-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

Latest News from Emrooz for 06/10/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



انسان تنها موجودی است که قادر است از طریق تجربیاتِ مثبت و منفیِ گذشته خود بیاموزد و به رفتار آینده خود بر اساس آنها جهت دوباره بدهد.

پس از انقلاب اسلامی و حذف گروه های مختلف سیاسی و مدنی توسط هیات حاکم انقلابی در ایران، انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 برای بسیاری از ایرانیانِ به حاشیه رانده شده و تحقیر شده همچون فرصتی دوباره در جهت مشارکت سیاسی-اجتماعی گسترده تلقی شد. بخصوص بسیاری از زنان و جوانان به امید آینده ا ی بهتر به پای صندوق های رای رفتند. دوران پرتنش ریاست جمهوری آقای خاتمی اگرچه منجر به باز شدن نسبی فضای فعالیت برای این گروه ها و افراد شد ولی مقاومت آشکار و پنهان گروه های قدرت مندی که همچنان خواهان حفظ انحصار منابع قدرت و منزلت خود بودند، هر گونه اصلاح و تغییری را به مثابه تهدید قلمداد کردند و با آن با شدت مقابله کردند. در مجموع در جریان روند این تحولات و تجربیات، رفته رفته این سوال برای بسیاری ازمشارکت کنندگان و امیدواران سابق پیش آمد که آیا ساختارهای قدرتِ این نظام سیاسی بدون یک تغییر بنیادین در قانون اساسی آن در جهت دموکراتیزه کردن آنها امکانپذیر می باشد؟ عدم دریافت پاسخ قانع کننده از طریق «اصلاح طلبان حکومتی»، به مرور زمان باعث انفعال و سرخوردگی سیاسی این بخش وسیع از مردم گردید که از جمله منجر به شکست «اصلاح طلبان حکومتی» در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 گردید. درنهایت تجربه سرکوب و خشونت دو ساله اخیر بود که برای بسیاری از ایرانیان هر گونه امیدی را برای اصلاح تدریجی در چارچوب نظام حاکم از بین برد.

در این فضا و پس از این تجربیات تلخِ طولانی، تاکید همچنان برخی ازفعالان سیاسی اصلاح طلب بر تغییرات تدریجی در «چارچوب نظام» برای معترضان و مورد خشونت قرارگرفتگان این شبهه را وارد می کند که برای این افراد «حفظ نظام اسلامی» و سهم یابی هر چند حاشیه ای در قدرت سیاسی مهم ترین اولویت ایدئولوژیک بوده و هست. تلاش در بسیج توده ها توسط این گروه ها و افراد نیز بیشتر از پیش به منظور «فشار آوردنِ از پایین» به هدف «چانه زنی بیشتر از بالا» در سهم گیری گسترده تر از کرسی های قدرت فهم شد، آنگونه که توسط آقای حجاریان یکی ازمهمترین استراتژیست های «اصلاح طلبان حکومتی» مطرح شده بود. [1]

با قرار دادن مفهوم «انقلاب» و «اصلاح» به صورت دوقطبیِ در مقابل یکدیگر توسط «اصلاح طلبان حکومتی» همواره سعی شده است هر گونه تغییر ساختاری به منزله «انقلاب» تفسیر شود که برای آنها دارای باری به شدت منفی است. برعکس اصطلاح «اصلاح» به عنوان تغییری ملایمی تعبیر می شود که در مقابل «انقلاب» به عنوان تغییری خشن قرار داده می شود. طیف های مختلف و متکثر میان این دو قطب به صورت ایدئولوژیک به دو سرِ قطب تقلیل داده می شوند. واقعیت نیاز به تغییرات ساختاری توسط بسیاری از ایرانیان نیز برای آنها یادآور مفهوم منفی «انقلاب» است که برای آنها لزوما با خشونت می تواند همراه باشد. از طرفداران اینگونه تغییرات به انتقاد به عنوان «سبز های ساختارشکن یا انقلابی» نام برده می شود.

تلاش برای دستیابی دوباره به قدرت در چارچوب «نظام مقدس» بدون تغییراتِ ساختاری نشان از عدم درک صحیح این «نخبگانِ» از توده گسسته از واقعیتی دارد که بصورت وسیع و عمیق در سطح جامعه ی ایرانی در حال جریان است. تقلیل دادن دموکراسی به جنبه انتخاباتی آن نشان از روحیه ماکیاولیستی این گروه ها برای کسب کرسی های قدرت و منزلت و عدم فهم به واقعیت نزدیکِ آنها از مفهوم دموکراسی دارد. برای این گروه از اصلاح طلبان این منش سیاسی عواقب خطرناکی می تواند بدنبال داشته باشد. در درازمدت کاهش ارتباط «اصلاح طلبان حکومتی» با پایگاه اجتماعی پیشین شان باعث حذف آسان تر آنها توسط اقتدارگرایانی در ایران خواهد شد که هیچ اعتقادی به سازش و مماشات بر اساس عدالت و دموکراسی ندارند و همواره خواهان توبه کردن و اظهار پشیمانی علنی مخالفان سیاسی خود هستند که آنها را «فتنه گر» می نامند. برعکس در کنار مردم ماندن و تاکید بر خواسته های اساسی و انسانی آنها، فرای مرزهای قومی، جنسی، ایدئولوژیک و مذهبی در کنار نگاهی انتقادی به گذشته ی سیاسی خود توسط این گروه ها باعث محکم تر شدن ارتباط این «نخبگان» با توده های وسیع مردم خواهد شد.

تاکید بر اصول حقوق بشری، به خصوص حقوق اقلیت است که مشخصه اصلی یک نظام و جامعه دموکراتیک است نه تاکید صرف بر انتخابات آزاد آنگونه که همواره توسط «اصلاح طلبان» حکومتی به عنوان مقدمه سایر تغییرات از جمله تغییر در قانون اساسی غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی تبلیغ می شود. ازجمله تجربه ی 14 ساله اصلاحات منجر به بلوغ سیاسی بسیاری از ایرانیان شده است که خواهان تکرار تجربیات سیاسی منفی گذشته خود نیستند. هر گونه راه حل سیاسی گروه محورانه و ماکیاولیستی از سوی «اصلاح طلبان حکومتی» نزد این انسانها به مثابه توهین به شعور سیاسی خود قلمداد خواهد شد که عواقب نظری و عملیِ منفی فراوانی برای آینده زندگی صلح آمیزجمعی ایرانیان خواهد داشت.

پاورقی:
[1] در این میان گرو ه هایی وجود دارند که از همان ابتدا، نظام اسلامی را اصلاح ناپذیر می دانستند و وضعیت بن بست کنونی را دلیلی برای حقانیت خود می دانند. این گروه ها کورکورانه ارزش بسیار مثبت تجربه اصلاحات و خودآگاهی سیاسی بوجود آمدهدر میان توده های مردم در جریان این فرایند را در نظر نمی گیرند.


 


گزارشات مختلف منتشر شده از شاهدان عيني گواهي دادند که شهيد سبز، خانم هاله سحابي، نه آنطور که دم و دستگاه تبليغاتي رژيم ادعا مي کند بدليل ايست قلبي، بلکه با ضرب و شتم و شوک الکتريکي به قتل رسيده است. بي شک چنين قتلي نمي تواند اتفاقي، بدون برنامه ريزي و غير عمد باشد. براستي چه انگيزه و هدفي پشت اين قتل ناجوانمردانه مي تواند نهفته باشد؟ أيا اين قتل و به ديوار کوبيدن سر مسعود باستاني جلوي چشم مادرش و خبر مبني بر اعدام هاي بيشتر در آيندهً نزديک، تک نمودند و يا نشان از خط مشي تازه اي مي دهند که حاکمان در پيش گرفته اند، تا مسالمت آميز ترين نيروها را با خشن ترين روشها از صحنه حذف کند؟ اين قساوت و ظلم فراسوي تصور، موجي از خشم و نفرت همراه با بغض و کين را در ميان هموطنان، بويژه در ميان جوانان آگاه برانگيخته است، براستي با اين خشم فروخورده چه مي توان و بايد کرد؟ أيا بايد زانوي غم در بغل گرفت و براين ظلم آشکار و ستم و بيداد در حق شهروندان بي دفاع سکوت کرد؟ أيا بايد بي تفاوت از کنار قضيه گذشت و بر ناتواني خود افسوس خورد و با اينکار بر قهاريت رژيم، مهر تأييد نهاد؟ أيا بايد با تظاهرات مسالمت أميز به مقاومت مدني و اعترض با سکوت و يا فرياد برخاست؟ و يا هم که جوانان معترض ممکن است بناگزير به اين نتيجه برسند که بايد سلاح بدست گرفت و "عطر باروت مسلسل ها" را توفنده تر از پيش، در هر کران گسترد؟ و خلاصه کدام استراتژي بهترين و مطلوب ترين راه پاسخگويي به اين روند رو به افزايش سرکوب و قتل و غارت حاکمان است؟

پاسخ دادن به اين سئوالات، بسته به اينکه چه برداشتي از شرايط و أرايش نيروها داريم، به کدام منطق ايدئولوژيک و فلسفي استناد مي کنيم، کدام روش تحليلي را بکار مي بنديم، و چه هدف آرماني را مد نظر داريم، فرق خواهد کرد. به گمان اين قلم، افراد و جريانهاي سياسي حامي گذار به دموکراسي در جنبش سبز، به أن حد از توانمندي و بلوغ فکري رسيده اند که بتوانند براي يافتن پاسخ اين گونه سئوالات بحث منطقي و سازنده اي را در سطح عمومي جنبش، بويژه در خارج از کشور، آغاز کرده، به پيش برند، و به نتايج پرباري هم برسند.

فکر مي کنم که براي يافتن پاسخ درست اولاً هيچ منطق ايدئولوژيک و فلسفي تجربه شده اي به تنهايي کافي نيست؛ چونکه در ايران با واقعيت سياسي تجربه نشده و متفاوتي، مواجهيم، بنابراين، منطق ايدئولوژيک و فلسفي کارآ را مي تواند و بايد خرد جمعي خود ما ايرانيان ، البته با مد نظر داشتن دستاوردهاي ديگران، خلق کند. دوم، چه بدليل متکثر بودن (قومي، مذهبي و ايدئولوژيک) جامعه و نيروهاي سياسي اش، و چه بدليل تجربهً ناموفق تزهاي ايدئولوژيک مدعي مدينهً فاضلهً قرن بيستم، و چه بدليل فقدان الگوي موفقي که بتوان از آن کپيه برداري و رونويسي نمود، اين نگاه فلسفي نيز لاجرم مي تواند و بايد چند بعدي، نقأدانه و همه جانبه نگر باشد.

در مورد روش تحليلي هم لازم است از عمده ترين متد هاي علمي اعم از مطالعهً تطبيقي و قياسي (comparative study)، بررسي دستاوردهاي فکري موجود (Literature Review), ، مطالعهً عيني و تجربي (Empirical study)، و بحث و جدل عمومي و روشنفکري (public and intellectual debates) استفاده کرد. جملگي اين روشها لازم است تا توسط اهل فکر و انديشه و تحقيق و رسانه مد نظر قرار گيرند، چرا که صرف تمرکز بر مصاحبه با چند شخصيت شناخته شده، آنهم متعلق به جريان فکري خاص، نمي توان انتظار رسيدن به نتيجهً راهگشا و مطلوب داشت. بعبارتي، ضرورت پي ريزي يک استراتژي موفق، که بيشترين شانس موفقيت براي گذار به دموکراسي پايدار در ايران را به ارمغان آورد، ايجاب مي کند که آن استراتژي با تمام اين روشها تست شده، از صافي نقد اهل فکر و انديشه بگذرد و بالاترين ميزان اقناع و توافق را در بين شخصيت ها و نيروهاي سياسي دموکرات ايجاد کند تا در عمل بتواند بيشترين ميزان همگرايي و همدلي و همبستگي ملي را فراهم کند.

در بين نيروهاي مطرح سياسي ايران تا کنون رسم براين بوده است که استراتژي مبارزاتي را مطابق با منطق ايدئولوژيک خاص خودشان، عمدتاً ايده آليستي، آرمانگرايانه و تماميت خواهانه، تدوين و دنبال مي کرده اند. در اين روش، مدعيان کاري به درنظر گرفتن منطق خارج از دستگاه نظريشان، و يا نيروها، فاکتورها و عواملي که در تعاريفشان نمي گنجد، نداشته اند. بعنوان نمونه، دعواي اصلي اسلاميون سنتي و مدرن در ايران بر سر اسلام بوده است؛ هرکدام با رويکرد متفاوت و اي بسا متضاد (انقلابي و يا ارتجاعي) براي غلبه بر ديگري از مفاهيم و سمبل ها و سنت هاي مذهبي استفادهً ابزاري کرده و با صرف هزينه هاي هنگفت و خونهاي بسيار در پي غلبه بر ديگري بوده اند. ولي حالا که تمامي پروژه اسلام سياسي و اسلاميزه کردن زير سئوال رفته و بحث سکولاريته سياسي و جدايي دين و دولت مطرح شده، تمامي راه رفته بيهوده و تمامي هزينه ها و خونهايي که براي تحقق ايده آل اسلامي بزمين ريختند، برباد رفته مي نمايند. در قرن بيستم همين سرنوشت را ايدئولوژي هاي راست و چپ مدرن، از ناسيوناليسم گرفته تا کمونيسم، نيز تجربه کرده اند و نظام سوسياليستي بلوک شرق بعد از آن انقلاب عظيم اکتبر و هفتاد سال قدمت فروريخت و به درس عبرتي براي بشريت تبديل شد. مي خواهم نتيجه بگيرم که رابطهً بين استراتژي و هدف، رابطه اي دوطرفه و لازم و ملزوم است، بدون استراتژي راهگشا نمي توان به هدف عالي، و در اينجا دموکراسي، رسيد. همينطور استراتژي خوب در راهي غلط مي تواند جامعه اي را از چاله به چاه افکند، درست مانند أنچه در انقلاب ضد سلطنتي ايران تجربه کرديم و يک رژيم پيشرفته و مدرن ولي غير دموکرات را با انقلابي مردمي سرنگون کرده و بجايش يک رژيم عقب ماندهً واپسگراي بمراتب مستبدتر و فاسد تر نشانديم.

يک استراتژي کارآ، شانس موفقيت و اعتبارش را از چگونگي مقابله و رقابت براي پيشي گرفتن (در بازي تعادل قوا) از استراتژي رقيب و يا دشمنش مي گيرد. استراتژيست خود خواندهً رژيم، حسن عباسي، که نظراتش بيانگر طرز فکر حاکم بر بخشي از سپاه پاسداران است، بدرستي مدعيست که براي شکست دشمن، بايد استراتژيش را نشانه گرفت و به شکست کشاند. منتها مشکل آنها اينستکه هم در هدف و هم در بکار گيري وسيله و ابزار، به خطا رفته و مي روند. هدفشان مقدس سازي يک امر نامقدس، و در عمل حفظ، بسط و گسترش نظام غير دموکراتيک ولايت مطلقهً فقيه، بمنظور تسلط کامل خودشان بر کل حاکميت؛ و استراتژيشان نيز بکارگرفتن هر روشي و بهر قيمت بوده و هست. در روند پيگيري اين هدف و استراتژي است که توسل به بحران، جنگ، سرکوب و صدور تروريسم تبديل به جزئي جدايي ناپذير از ادامهً حيات نظام حاکم شده بطوريکه تکيه بر سرکوب عريان در عمل به حاکميت اوباشان، شارلاتان ها، چاقوکشها و کنسرتي از قاتلان، يعني روي کارآمدن باندهاي قدرت طلب و فرصت طلب، از ميان بي پرنسيب ترين لايه ها و قشرهاي اجتماعي انجاميده است؛ اهل فکر و انديشه و سايرين، اعم از رقيب و مخالف، نه تنها از حاکميت رانده شده بلکه بطور عريان و بي محابا سرکوب مي شوند. در عرصهً خارجي هم بيهوده ولي مصرانه براي گسترش الگويي هزينه مي کنند که در داخل شکست خورده و اعتبار و مشروعيتش را از دست داده است. مخالفت رژيم با دموکراسي و صلح و ثبات منطقه اي و بين المللي بطور روز افزوني به چالش گرفته مي شود، از دست اندازيهايش جلوگيري مي شود، تحريم ها گسترده تر مي شوند و رژيمي که مدعي صدور انقلاب بود، در منطقه منزوي و در داخل با اعتراض شهروندان مملکت در جنبش سراسري سبز مواجه شده است.

در حاليکه بجاي حاکميت يک باند متحجر و انحصار طلب در درون روحانيت و سپاه، اگر هدف رژيم بهبود وضع مردم و مملکت و پيشرفت و توسعه و عدالت و حمايت از مشارکت و حاکميت مردم، با يک روش انساني و امروزي، يعني رقابت سازنده و دموکراتيک بين نخبگان (حتا فقط مسلمان) بود، نه تنها به حاکميت سفلگان بي مايه نمي انجاميد بلکه جايگاه ايران و شأن ايراني هم در سطح منطقه و جهاني تنزل پيدا نمي کرد.

عواملي که باعث شده اند رژيم با پيگيري استراتژي توليد بحران، جنگ افروزي، سرکوب عريان و صدور تروريسم قادر به ادامهً حياتش گردد عبارت بوده اند از :

١- در آمدهاي نفتي که رژيم را قادر ساخته تا بدون پشتوانه و حمايت و نقش آفريني اکثريت مردم، هزينهً طرح ها و برنامه هايش را تأمين کند.

٢- مماشات غرب و حمايت بلوک شرق که اين رژيم را بهترين بهانه براي تابو کردن اسلام و اسلاميون و متقابلاً حمايت از ديکتاتورهاي دست نشاندهً خود در منطقه (ببهانهً جلوگيري از اسلام گرايي)، و در عين حال بهترين شريک تجاري در ايران يافته اند. رژيمي که در داخل ضعيف و ناتوان است، به شرايط بدتر و قراردادهاي اسارتبار با خارج بناگزير تن مي دهد.

٣- وجود حد اقلي از رقابت بين جناحهاي مختلف راست و چپ، خامنه اي گرا در مقال خط امامي خميني گرا، اصول گرا در مقابل اصلاح طلب، و بويژه نقش کليدي فردي مثل هاشمي رفسنجاني که حلقهً وصل بين جناح بندي هاي درون حکومتي، تا پيش از کودتاي آخرين انتخابات رياست جمهوري بود.

٤- اپوزيسيون متشتت و شکست خورده، بويژه نقش مسعود رجوي، که سازمان مجاهدين خلق را با تصميمات کم مايه، عکس العملي و بي آينده اش از يک حريف و رقيب متشکل، پرتوان و بالقوه در اول انقلاب به يک قرباني ناتوان و شکست خورده امروزي مبدل ساخت. رقيب کتک خوره اي که سرکوب مستمر آن رژيم را قادر نموده تا ضمن ايجاد جو رعب و وحشت در جامعه اقتدار خود را به رخ کشد. استراتژي هاي شکست خوردهً سازمان در عمل هم جمعي از بهترين نيروهاي سياسي جامعه را بکام مرگ فرستاد و هم در طرف مقابل به بالا کشيدن و روي کارآمدن راست ترين و جاني ترين لايه هاي حکومتي انجاميده است.

(نگارنده در حالي که در فاز سياسي فعال بودم، با اعلام جنگ مسلحانه ( با توجيه مذهبي توسل به عاشوراي حسيني) در سي خرداد سال شصت که هزاران نيروي علني و غير آموزش ديده و غير آمادهً سازمان را بدام رژيم و کام مرگ فرستاد، هرچند ده روز قبل از اعلام جنگ مسلحانه، در جريان اعتراضات بعد از عزل بني صدر، دستگير شده بودم، مخالف بودم؛ بعد از پيوستن مجدد به سازمان هم هرچند کاره اي نبودم ولي منتقد ماند و در گزارشاتي که به مسئولين سازمان مي نوشتم، جنگ آزاديبخش سازمان را در فقدان حمايت مکفي خارجي نافرجام مي دانستم، سپس، بعد از آتش بس جنگ ايران و عراق و عمليات فروغ جاويدان، جنگ منظم آزاديبخش را بيهوده دانسته و در نوشته هايم بهترين نقش ممکن براي سازمان را نه جنگ مسلحانهً کلاسيک چريکي و يا آزاديبخش، بلکه حضور در جامعه و آمادگي دفاع فعال از اعتراضات مردم و جلوگيري از سرکوب تظاهراتهاي قابل پيش بيني در خيابانها ( مانند آنچه در آغاز جنبش سبز شاهد بوديم) مي دانستم. بعد از حملهً کويت و دخالت آمريکا در عراق، باقي ماندن در عراق را بيهوده دانسته (خودم به ترکيه منتقل شدم)، و با بازگشت مسئولين سازمان از فرانسه به عراق مخالف بودم. بعد از حملهً آمريکا به افغانستان، در تماسي تلفني با مسئولين سازمان (مرحوم ابراهيم ذاکري) صريحاً گفته بودم که بنظرم آمريکا در عراق متوقف نمي ماند و بين حمله به عراق و يا ايران، بايد يکي را انتخاب کند؛ و از آنجا که بهانه ها در مورد عراق بيشتر و ديوارش کوتاهتر است، آمريکا اين کشور را انتخاب خواهد کرد، و توصيه مي کردم که قبل از اينکه سازمان در مقابل يک عمل انجام شده قرار گيرد بهتر است خاک عراق را ترک کند. بعد از حملهً آمريکا به عراق هم پيوسته نوشته ام که براي سازمان بهتراست تا پايش را از باتلاق عراق بيرون بکشد، چرا که ماندن در عراق نه تنها هيچ نفعي (جز ضرر) به جنبش دموکراسي خواهي مردم ايران و يا عراق ندارد، بلکه برعکس بهانهً سرمايه گذاري و دخالت و دست اندازي هرچه بيشتر رژيم در اين کشور را فراهم مي کند و به تجربه همان بلايي را که رويارويي سازمان با رژيم بر سر ايران آورد، بر سر عراق و عراقيان هم خواهد آورد... نهايتاً، به تلخي طي اين مدت آموخته ام که انتقاد از خط و ربط سازمان عين آب در هاون کوبيدن است. بر اين باورم که نيروهاي ايدئولوژيک اعم از مذهبي و غير مذهبي، اسلاميست و يا کمونيست، با چشم باز در وادي فنا قدم نهاده و تا ته درهً ورشکستي و نابودي به پيش مي روند؛ آنها پيش از مرگ، فاتحهً خود را خوانده، کفنشان را پوشيده، تابوتهايشان را بر دوش خود حمل کرده و بدفن سياسي خويش مشغولند. در اين رابطه فرقي ماهوي بين رهبري مطلقهً ايدئولوژيک و ولايت مطلقهً فقيه وجود ندارد، هردو سروته يک کرباسند و همانطور که رژيم ولايي حاکم ذاتاً اصلاح پذير نيست، هرگونه اميدي به تغيير در روش و منش و مشي مجاهدين، باوجود رهبري فعلي، سرابي بيش نيست. نتيجهً منطقي: مترقي بودن، برنامهً خوب داشتن، مبارزه کردن و شهيد دادن به تنهايي کافي نيست، همهً اينها بدون استراتژي کارآ و مناسبات دموکراتيک به ناکجاآبادي ميرسد که حزب توده در زمان شاه و مجاهدين خلق در دوران جمهوري اسلامي رفته اند.)

در سالهاي اخير از کارکرد عوامل دخيل در ادامهً بقاي رژيم بدرجات کاسته شده است. اولاً، بعد از روي کارآمدن احمدي نژاد درآمدهاي نفتي و کنترل اقتصاد کشور بطور روز افزوني در اختيار سپاه پاسداران قرار گرفته که بدليل پي گيري سياست تنش زاي هسته اي و صدور بحران و تروريسم، بر ميزان انزوا و تحريم رژيم در سطح منطقه اي و بين المللي افزوده شده است. حاکميت سپاه بر اقتصاد به معني اينست که درآمدهاي نفتي نه تنها هزينهً سرکوب داخلي بلکه حمايت از تروريسم در خارج از مرزهاي ايران مي شود.

دوم، تقلب انتخاباتي خامنه اي و روي کارآوردن احمدي نژاد، نه تنها اصلاح طلبان خط امامي و موسوي و کروبي، بلکه رفسنجاني را نيز از گردونهً حاکميت خارج و به جبههً مخالف کشانده است. اما تاجايي به رابطهً بين جنبش و حاکمان بر مي گردد، مانع اصلي، ولايت مطلقهً فقيه و باني کودتاي انتخاباتي باند خامنه اي بوده اند، هرچند باند احمدي نژاد فاشيست ترين و هارترين جريانيست که تاکنون از درون رژيم سر برآورده است.

سوم، فراروييدن جنبش سبز بعنوان آلترناتيو فراگير رژيم، اپوزيسيون ناکارآمد و ناکام ايدئولوژي محور پيشين متکي بر مبارزات قهرآميز را به حاشيه رانده است. اگر در سه دههً گذشته، مجاهدين تمام اعتراضات و مبارزات و شهدارا به کيسهً خود مي ريختند، امروز با وجود جنبش سبز، امکان چنين سوء استفاده اي نمي يابند.

چهارم، حضور نظامي آمريکا و متحدينش در مرزهاي ايران از توان رژيم در صدور بحران و تروريسم بطور محسوسي کاسته است. فشارهاي سياسي و ديپلماتيک آمريکا و غرب برنامه ها و روابط رژيم را در سراسر منطقه و جهان هدف گرفته و با ناکامي مواجه مي کند. بدينسان، رژيم حاکم نه تنها با بحران مشروعيت، ورشکستگي ايدئولوژيک، سياسي و افتصادي و اجتماعي و فرهنگي مواجه است بلکه نيروها و عوامل دروني و بيروني تضمين کنندهً بقاي رژيم نيز بطور روز افزوني در مواضعشان تجديد نظر کرده و اي بسا از اپوزيسيون حمايت مي کنند. دموکرات و مسالمت آميز بودن جنبش امکان سوء استفادهً خارجي را کمتر و کشورهاي دموکرات غرب و آمريکا را ناگزير از همراهي و حمايت از جنبش سبز کرده است.

به تجربه، نظامهاي مذهبي در هيج کجا بطور مسالمت آميز به نفع دموکراسي اصلاح نشده و يا کنار نرفته اند. نظام ولايت مطلقهً فقيه هم مثل هر نظام ايدئولوژي محور ديگر، اصلاح پذير نيست. بقول معروف ملا جماعت وقتي به قدرت رسيد زير بار زور نمي رود مگر اينکه زور پر زور باشد، بعلاوه، هرچه رژيم از هرنظر ورشکسته تر و مترود تر شده، در عمل بيشتر براست گراييده و نظامي تر و سرکوبگرتر شده است. با اين اوصاف آيا هنوز بايد بر مبارزهً مسالمت آميز و مقاومت مدني پاي فشرد و يا اينکه وقت عمل متقابل رسيده است؟

تأکيد جنبش سبز بر مقاومت مدني و مبارزهً مسالمت آميز نه صرفاً از سر تقليد از سايرين (هند و آفريقاي جنوبي و جنبش مدني آمريکا) بلکه بدليل مجموعهً الزاماتيست که جنبش در آن قرار گرفته و شرايط مبارزاتي کنوني بر جنبش تحميل کرده است. بعبارتي، مجموعهً شرايط داخلي و بين المللي چنين ايجاب مي کند. در دوران مدرن مبارزهً مدني و مسالمت آميز بعنوان يک استراتژي فقط در کشورهايي جواب گرفته که انگليس زبان و بطور مستقيم و يا غير مستقيم تحت کنترل و ميراثدار استعمار انگليس بوده اند. اي بسا در خود انگليس هم بدليل فقدان نظامي فدرال، مسائل ريشه داري چون مشکلات قومي و مذهبي بطور مسالمت آميز حل نشدند و به درگيري مسلحانه در گذشته و چريکي ايرلندي ها در دوران اخير منجر شدند. در ساير کشورهاي تحت استعمار، بويژه استعمار فرانسه، مانند الجراير و ويتنام، اينچنين نبود و مقاومت مسلحانه گريز ناپذير گرديد.

در ايران، چپ روي ها و مواضع افراطي و ناکامي هاي استراتژيک گروههاي مخالف در اپوزيسيون سنتي هم در راست رويهاي امروز بي ربط نبوده و نيستند. اگر اپوزيسيون سنتي در مقابل رژيم ناتوان و ورشکسته نشده بود اصلاً شرايطي بو جود نمي آمد که ايجاب کند اصلاح طلبان حکومتي به آلترناتيو رژيم تبديل شوند و بحث ضرورت مقاومت مدني و مبارزهً مسالمت آميز مطرح شود. بدنبال شکست متوالي مبارزات قهرآميز کوه و روستا و شهر و جنگل و منطقه اي و مرزي، در پيش گرفتن مقاومت مدني و مبارزهً مسالمت آميز توسط جنبش سبز بهانه و بستر اعمال سرکوب عريان حکومتي را تا حد زيادي از ميان برده و بکارگيري اين تاکتيک ضد مردمي را نه تنها کمتر بلکه بضد خود مبدل کرده است. قتل ديوانه وار خانم هالهً سحابي گواه آزمندي حاکمان براي پيدا کردن بهانه اي بمنظور سرپوش گذاشتن بر اختلافات درونيشان است.

پي گيري مبارزهً مسالمت آميز، بعنوان استراتژي اصلي جنبش، فضاي سياسي کشور را از حالت پلاريزه و دوقطبي گذشته خارج مي کند؛ فرصت ديالوگ انتقادي بين کنشگران و پژوهشگران و روشنفکران بوجود مي آورد؛ به تعميق انديشه و ارزشها و روش دموکراتيک منجر مي شود؛ بستر عبور از راديکاليسم چپ و راست را هموار مي کند؛ و به شکوفايي فرهنگ دموکراتيکي مي انجامد که جامعه و به طبع آن نيروهاي سياسي و حاکمان را تحت تأثير خود قرار داده بدنبال خود مي کشد.

تاجاييکه به درون رژيم برمي گردد، اتخاذ اين استراتژي به حاکمان فرصت مي دهد تا ادعاهاي واهي خود را بيازمايند و شکست ايده هاي بي پايهً غير علمي و غير عملي خود را به چشم ببينند؛ و دريابند که از مدينهً آرماني آنها نه فاضله که چه فاضلابي سر بر مي آورد؛ بدليل انقلاب ارتباطات، اعمال و رفتار حاکمان بطور روشنتري در معرض داوري افکار عمومي داخلي و بين المللي قرار مي گيرد و از اين طريق به بالارفتن سطح آگاهي عمومي و مطالبات شهروندان کمک مي کند؛ اختلاف سلائق و منافع و برداشتهاي مختلف حاکمان به ارائهً راه حل هاي متفاوت مي انجامد، جناح بندي ها را باعث مي شود و به شکافهاي لاينحل دروني مي انجامد که جراحي دروني در راس نظام را اجتناب ناپذير مي سازد. همانطور که در همين اختلافات جاري بين اصولگرايان (باندهاي خامنه اي و احمدي نژاد) شاهديم، اين جناح راست اصولگرا و به طبع آنها نظاميان حاکم هم يکدست و منسجم نيستند و هيچ درک و بينش و برنامهً مشترکي براي ادارهً امور و تقسيم قدرت بين خود ندارند. اين نتيجهً بلافصل اتخاذ استراتژي مقاومت مدني و مبارزهً مسالمت آميز است که باعث بروز شکافها و اختلافات پنهان بين اين جناح شده و به رويارويي باندهاي حکومتي انجاميده است.

از طرف ديگر ادامهً روند تسلط نظاميان (سرداران سپاه) که خواب و خيالهاي منطقه اي و بين المللي در سر مي پرورند، لاجرم کشور را به سوي افزايش بحران و احتمال درگيري خارجي سوق مي دهد. مجموعهً اين شرايط ايجاب مي کند که اپوزيسيون مسئول، دموکرات و سراسري که در جنبش سبز تبلور يافته تا جايي که ممکن است بهانهً بحران آفريني، سرکوب عريان، ايجاد جو پليسي-امنيتي، نظامي تر شدن اوضاع، و امکان وحدت دروني جناح راست را از حاکمان سلب کند و از اين طريق مانع تسلط تمام عيار نظاميان و و جنگ ناگزير خارجي شود. اين ضرورت ها، تا جاييکه به جنبش سبز بر مي گردد، پايبندي به مبارزهً مسالمت آميز و مقاومت مدني را گريز ناپذير مي سازد.

وانگهي، از ياد نبريم که نيروهاي ملي- مذهبي و نهضت آزادي که امروزه هدف سرکوب قرار گرفته اند از اولين ياران خميني و انقلاب، مسالمت جو ترين افراد و نيروها، و بقول مخالفين سوپاپ اطمينان رژيم در سه دههً گذشته بوده اند. بياد بياوريم گفتهً مهندس مهدي بازرگان در دادگاه نظامي شاه را که خطاب به رئيس دادگاه گفته بود: "آقای رییس دادگاه! به مقامات بالا‌تر(شاه) اطلاع دهید كه ما آخرین گروهی هستیم كه با قبول و احترام به این قانون اساسی فعلی فعالیت‌های سیاسی را در چارچوب‌های قانونی دنبال كردیم. بعد از ما دیگر كسی این قانون اساسی را قبول نخواهد داشت و در درون آن فعالیت نخواهد كرد". بعبارتي، ما آخرين نيرويي هستيم که بطور مسالمت آميز با شاه سخن مي گوييم. بدرستي گويي باز با سرکوب ملي مذهبي ها و نهضت آزادي، بويژه قتل عمد هاله سحابي، تاريخ بار ديگر تکرار مي شود؛ بعد از سرکوب اين مسالمت جو ترين جريان مسلمان سياسي کشور، ديگر کسي شعار التزام به قانون اساسي و مبارزهً قانوني نخواهد داد؛ جا دارد که هشدار بازرگان را اينبار خطاب به ولي فقيه تکرار کنيم که چنانچه حاکميت به پيگيري قضايي و محاکمهً قاتلان هاله سحابي اقدام نکند، جواناني که از اين بي عدالتي خونشان به جوش آمده و از مبارزهً مسالمت آميز جنبش سبز سرخورده شده اند، ممکن است منفرداً و يا در هسته هاي دو و يا چند نفر، بطور خودجوش وارد عمل شوند و با مجازات آمران و عاملان قتل و کشتارها، خشم و عصبانيت خود را فرونشانند. کافيست در هر محله فقط دونفر به اين نتيجه برسند و چنين تصميمي بگيرند و دست به تشکيل هستهً مقاومت بزنند و هر هسته فقط يک عمليات موفق داشته باشند، آنگاه ديگر هيچ قاتل و شکنجه گري در سراسر کشور از ضرب شصت هسته هاي مقاومت مردم در امان نخواهد بود. بنابراين، تا دير نشده از سرکوب مخالفين و منتقدين سياسي دست برداريد، لباس شخصي هايتان را جمع کرده و سرجاي خود بنشانند، آمران و قاتلان هاله سحابي را به پاي ميز محاکمه بکشانيد، زندانيان سياسي را آزاد و بستر همزيستي مسالمت آميز، امنيت شهروندان، و حاکميت آنها را در انتخاباتي آزاد و رقابتي فراهم سازيد!

منبع:
١- محاكمه آخرین اصلاح‌طلبان در زمان شاه: گفتگوی منتشرنشده با سحابی، از سايت آينده: http://www.ayandenews.com/news/29633/


 


سر نوشت ما امسال رقم زده میشود. وقت آن است تا هرآنچه از تجربه داریم بکار گیریم و در پی تکرارآنها نرویم . به هوش باشیم تا با وعده‌هائی که در این برهه از زمان از  سوی متولّیان داده میشود کسی دل خوش نکند چون خرابی کار به اولی رسیده و آزموده را آزمودن حاصلی جز  پشیمانی نیست.  در آستانۀ تغییر و تحول و رویداد تاریخ ساز دیگری درکشور، زمان آن رسیده است که مبارزان جنبش سبز، نیروهای کارگری،  زحمتکشان روستائی و مدافعان حقوق زنان با کمک و همدلی فرهیختگان و جامعه گرایان اصیل حد اکثر توان خود را بکار برند تا کار را این باره درست را به آخر رسانند و میثاقی پایدار در میان آرند .  تلاش خود را به هر قیمت که شده تا پیروزی نهائی که استقرار  حاکمیت مستقیم مردم و مهار امورسیاسی بوسیله آنان است  ادامه دهیم.  با این همه بسیار به جا است که برای بالا بردن ضریب اطمینان در رسیدن به نقطه تغییر یک بار دیگرسرنوشت خود را مرور کنیم تا در بازنویسی آن از تجربه‌های ملموس بهره گرفته و اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم.

به طور کلی، درهنگام تدوین قانون اساسی بموازات ترسیم ساختارحکومتی،  تبیین مسائل حال و آینده کشور و پیش بینی انحرافات بمنظور جلو گیری از سوء استفاده درعملکردهای دولتی  در دستور کار است و در یک جوّ تفاهم نوعاً نگاهها و حرکت ، رو به جلو و امیدوارانه  میباشند. اگر بجای این اولویتها عدّه‌ای بخاطر اغراضی که دارند تدلیس و خدعه بکار آورند و به عمده کردن عواملی از گذشته نظیرفرهنگ، تاریخ و یا مذهب، یا قرینه سازی  از گذشتۀ رازآلود   بپردازند پس از به حرکت در  آمدن ماشین حکومتی و درمقام عمل، اهداف وخواسته‌های وا پس گرایانه آنان، نتایجی بس ناگوار و تأسف بار بدست میدهند. این قبیل گرایشها که ذاتاً تفرقه انگیز و عامل سیر قهقرائی جامعه  میباشند،  هدف جنبش یا انقلاب و وظیفه اصلی قانون اساسی را که رفع تبعیض و بر قراری عدالت و حقوق مساوی برای تمام شهروندان بوده است کاملاً به محاق فراموشی می‌سپارند.

دستمایه ایجاد وضعیت نا خواسته فوق، استفاده ابزاری از صحنه سازی و تظاهر به دموکراسی  میباشد که ترفندی است شناخته شده به قدمت خود  دموکراسی . هژمونی خواهان از روز اول، این نوع  از تزویر را بعنوان روشی کم هزینه برای ایجاد سلطۀ بیشتر بر جامعه ابداع نموده و در عین  حال بمظور زدن نعل وارنه و مقابله با آزادی خواهان بکارش گرفته‌اند. در نظامهای دیکتاتور‌ی و متکاثر، از عناوین بدون محتوی  و تشریفاتی مانند تفکیک  قوا ، وجود پارلمان و انتخابات آزاد  که طبق مقررات خود فرموده شکل میگیرند فقط برای بستن دهان و شکستن قلم فرهیختگان و منتقدین و بازگذاشتن دست  خودی‌ها در انواع تباهکاری استفاده میشود. سردمداران  سیاسی و احزاب قدرت مدار با مستمسک قرار دادن مسائل  ثانوی و چه بسا غیر واقعی ، بوسیله شبیه سازی از روش‌های مردم سالاری به هر شکل که لازم بدانند، بدلخواه خود از مردم رأی می‌ستانند و استبداد خویش میرانند.  به همین دلیل، سخن گفتن در باب قانون و مقرّرات، قوای سه گانه و انتخابات، توسط  افرادی که خود  قانون شکن و یا عمله استبداد  هستند ، جز استحمار ایادی و پیروان خود و تزویر واستهزای دیگران  ، چیزی را به ذهن متبادر نمیسازد.

یک تصورعامیانه که معمولاً از سوی سردمداران در بدو پیروزی هر انقلاب بمنظور قبضه امور القا و رواج داده میشود اینستکه - کار انقلاب به سامان رسیده و ملت خیالشان راحت باشد که از این ببعد دموکراسی، جریان امور کشور را به راه راست هدایت میکند و کارها خود بخود درست میشوند - این قبیل باورها بهیچوجه درست نیستند و این راه  پر پیچ و خم بدون نقشه‌ای وسواسی و دقیق و نظارت دائمی هیچگاه به مقصد نمیرسد.  در هرکدام از حالات  واپس گرائی، ابزارهای دموکراسی  با مختصر تغییر و انحراف  در اجرا، در جهاتی بکار گرفته میشوند که پیش فرض‌های‌ تعیین شدۀ سردمداران را تأیید  و منافع  باندهائی که دست بالا را دارند تقویت کنند. در فضا سازیهای دولتی  عوام مردم در اموری که پیشه آنان نیست و با آنها آشنا نیستند  اسیر شایعه و بازیهای  تبلیغاتی شده، یا به تقلید از جمع،  و جو گیر شدن عمل میکنند و رأی خود یا در حقیقت حق خود را که دستمایه اقتدار میباشد به حکومت میبخشند. دیکتاتورها و دولتهای خود فریب بدلیل ترس درونی همواره  نگاهشان به انتخابات نگاهی خائنانه وخائفانه  است و با بیم وهراس، شرکت مردم در آنها را به مشروعیّت خود مرتبط می نمایانند .آنان شأن نزول رأی گیری را که ساز و کاریست برای اِعمال  حاکمیت ملی، انکار و با توسل به ترور و کودتا هم که شده سوی اصلی قضیّه را نفی  میکنند.  

داستان دموکراسی در کشور ما نیز درطول یکصد و پنجاه سال اخیربا مغفول و مفقود شدن هدف اصلی درهر مقطع  به همین نحو ناقص و بی نتیجه مانده است . انقلاب مشروطه،  نهضت ملی به رهبری دکترمصدق،  انقلاب سال57، جنبش و دولت اصلاحات، همه به علت گرفتار بودن در چنبرۀ قانون اساسیِ معیوب ومخدوش، وانگل‌های سلیطه ، نتوانستند جز قدمی چند به راه خود ادامه دهند. چرخۀ استبداد با بهره مانی از منابع مادی، طی چندین نسل هر روزه بی پروا تر از روز پیش به در نوردیدن مرزهای دین، اخلاق، شرافت و انسانیت مبادرت کرده و اکنون علاوه بر انجام بی پروای رذیلانه ترین اعمال در ملاء عمومی به صدور عواملی از این دست به سایر کشورها برای فساد بیشتر و گسترش منطقه نفوذ و مأمن احتمالی خود اقدام کرده است. با به گل نشستن این ماشین فساد و جنایت و در گیری همه جانبه آن با مبارزین جنبش سبز، جامعه بین‌المللی  از یک طرف و  اراذل بر  کشیدۀ خودی به جهتی دیگر، سر رشته امورکاملاً از دستش خارج شده و در نقطه حظیظ  از حیث توانائی وکنترل اوضاع  قرار گرفته است.   

این فرصت بسیار حیاتی وارزشمند را که ملت ایران  با دادن تعداد بیشماری شهید، مجروح  و اسیر بدست آورده، باید کاملاً مغتنم بدانیم و آن را از دست ندهیم.  بعنوان مبارزان جنبش مدنی و هرنفر در نقش یک رسانه، با اطلاع رسانی گسترده، از تمام اقشار ملت خصوصاً بانوان،  زحمتکشان و روستائیان محروم تقاضا کنیم  که تجربه آزادی خواهی و پیروزی در بدست آوردن این موقعیت را نیمه کاره رها ننموده و آنرا برای همیشه و نسل های آینده پیگیری کنند.  وسواس خناسان  تمامیّت خواه، بی وقفه از زمین و زمان می جوشد و با کوچکترین مسامحه و غفلت اگر اندکی از استقلال و آزادی هم کسب شده باشد از دست میرود‌.  

 در این راه بعنوان گام نخست از همۀ  مردم بخواهیم که رأی و حقوق خود و نسلهای آینده  را هیچگاه به حکومت خود سر و ایادی آن نبخشند. حاکمیت در سال جاری ، با دادن وعده‌هائی که خودش هم آنها را باور ندارد و هزینه کردن مهره‌های سوخته خود برای  بازار گرمی و بالا بردن فشار رأی  مردم و کشاندن آنها به پای صندوق‌ها، هرچه در توان دارد انجام خواهد داد . باید از همین وضعیّت استثنائی و بیسابقه کشور برای فریاد زدن و به ثبت رساندن پیام اعتراض ملی استفاده کرد و پاسخ نگاه وقیحانه حکومت به انتخابات و جعل مشروعیّت  را با زبانی که بفهمد به او داد تا دیگر لاف مشروعی نزند.  اولاً هیچگاه انتخابات را تحریم نکنیم چون سکوت را علامت رضایت تلقی میکنند و در ثانی ما با گذشتن از حق رأی خود کار تقلب و رأی سازی را برای دولت آسان میکنیم . خواه وضعیت کنونی تا زمان انتخابات ادامه پیدا کند یا نه ، همگان و برای همیشه دررأی گیری‌هائی  مانند انتخابات پیش رو یا انتخابات صنفی و اتحادیّه‌ای که بدون نظارت و کنترل مردمی انجام میشوند با پیش گرفتن رویّه مشارکت معترضانه و دادن رأی باطله،   اعتراض رسمی  و کلی خود به نظام را بطور شفاف اعلام و به آن تفهیم کنند که میزان رأی ملت است. تشکیلات اجتماعی و حکومتی که میزان آرای باطله  درآنها چشمگیرباشد و یا  به اکثریت برسد، خود بخود منحل شده و در خود فرو میریزند بطوری که عدم مشروعیتشان حتّی در  درون حلقه خودیها هم غیر قابل انکار میگردد. با گفتن نه  در این مورد، اقتدار پرستان نمیتوانند برای جواب سربالای ملّی چاره بیابند و باد آنها را خواهد برد . جوامع اصلاح طلب و شخصیتهائی نظیر آقای تاج زاده در سال 86 اذعان کرده‌اند با  مشارکت معترضانه در انتخابات و گفتن نه میتوان حاکمیّت را در جای خود متوقّف وفشل ساخته و احتمالاً لزوم  قانونگرائی را به آن تفهیم  و تحمیل نمود. مقاله  سال رفراندم ملّی  یاد آوري، در این مورد است.  

ضمن ادامه تلاشهای همه جانبه برای توقف قانون شکنی و خسارات بیشتر توسط  حکومت ، باید بخواهیم  که امور اجتماعی و اقتصادی کشورفقط توسط متخصصین فرهیخته وغیر وابسته به گروههای قدرت گرا با نظارت جمعی، و  فارغ از تفرقه‌های حزبی و باند بازی سر و سامان یابد. در تمام شئون  مختلف مملکتی تنها افراد خبیر صدیق و خدمتگزار به انجام وظیفه پرداخته و مجال دروغ گوئی و ایجاد تنش را که مقدمۀ لازم برای سوء استفاده است به احدی ندهند. تمام این افراد حق و وظیفه داشته باشند  که تنها در محدودۀ مسئولیّت خویش در امور جامعه اظهار نظر و فعالیّت نموده و پاسخگوی جدیّ اظهارات، آراء واعمال خود باشند.  همه با هم بکوشیم به آزمون و خطای یک قرن و نیم گذشته و دور مداوم خسارات و ندامتها پایان دهیم. لازمه اینکار ویرایش کلّی  قانون اساسی است که در آن هیچ مقام  و مرجعی نتواند صاحب اندک اختیارات ویژه یا فرا قانونی شود و بعنوان یک اصل، هر کجا که شائبه‌ای از چنین اجازه‌ای باشد آنرا برای  همۀ زمانها ملغی بدانیم. رابطه علّی استغناء وطاغوت را بعنوان یک اصل فراموش نکرده و در تخطئۀ آنان که در مقابله با این نصّ صریح و حکم  قطعی ، به اجتهاد مبادرت میکنند  لحظه‌ای درنگ نکنیم . این روزها از اصطلاح گروه منحرفین دررابطه با ایادی دولت غیر قانونی زیاد استفاده میشود ولی میدانیم که بسیاری از رجاله‌ها و رانت خواران بی شرم برای سالهای بسیار منافع خود وهمپالکی‌هایشان را با گره زدن به همین قماش کارگزاران مزدور  به پیش برده و خود مصداق همج الرعا بوده‌اند. پیش گیری از بوجود آمدن چنین رابطه‌هائی که مشکل اصلی کشور و سر منشأ قتلها و جنایات حکومتی است در این مرحله باید بطور جدی مورد نظر باشد. مقاله «خرد ورزی جایگزین مدیریت»  پیشنهادی در این مورد بوده است.

خرداد 1390


این مقاله بر اساس کتاب مردمرائی نوشته شد

لینک وبلاگ


 


پانزده تشکل ایرانی خارج از کشور در بیانیه مشترکی که به مناسبت دومین سالگرد انتخابات ۸۸ منتشر نموده اند ضمن حمایت از راه‌پیمایی سکوت مردم ایران به مناسبت دومین سالگرد کودتای خرداد ۸۸ به حاکمیت هشدار داده اند تا دیر نشده است صدای ملت را بشنود. در این بیانیه آمده است: "رهبر جمهوری اسلامی سرسختانه نارضایتی‌ مردم در برابر حاکمیت مستبدانه‌اش را به رسمیت نمی‌‌شناسد و قلدری در برابر خواست ملت را افتخار خود می‌داند. کارنامه عملکرد گذشته و رفتار و گفتار فعلی رهبری نشان‌دهنده آن است که بدون مبارزه و فشار مستمر ملت وی حاضر به هیچ گونه مصالحه‌ایی که حقوق اولیه مردم را به رسمیت بشناسد نیست و در شرایط عادی تنها اطاعت محض از رفتار فرعون‌مابانه و پیروی مطلق از سیاستهای خارجی و اقتصادی مورد نظر خود را پیش شرط حضور در حاکمیت می‌داند."

به گزارش تحول سبز، متن کامل این بیانیه به شرح ذیل است:

انتخابات مهندسی شده و کودتایی ٢٢ خرداد ۸۸، که با هدف اخراج نیروهای غیرمطیع رهبری از حاکمیت جمهوری اسلامی انجام شد، جنبش دموکراسی خواهی ایران را در موقعیت جدیدی قرار داد. حضور میلیونی اقشار مختلف مردم در راهپیمایی ٢۵ خرداد و روزهای پس از آن- اگرچه به دستور علنی رهبری در نماز جمعه ٢٩ خرداد به صورت خشونت باری سرکوب شد- نیروی جدیدی را در اختیار جنبش دموکراسی خواهی ایران قرار داد تا به مبارزات ضد استبدادی خود با توانی مضاعف ادامه دهد.

در حالی که موج آزادیخواهی مردم منطقه دولت‌ها را به حداقل توجهی‌ نسبت به خواست‌های مردمشان وا‌ داشته، رهبر جمهوری اسلامی سرسختانه نارضایتی‌ مردم در برابر حاکمیت مستبدانه‌اش را به رسمیت نمی‌‌شناسد و قلدری در برابر خواست ملت را افتخار خود می‌داند. کارنامه عملکرد گذشته و رفتار و گفتار فعلی رهبری نشان‌دهنده آن است که بدون مبارزه و فشار مستمر ملت وی حاضر به هیچ گونه مصالحه‌ایی که حقوق اولیه مردم را به رسمیت بشناسد نیست و در شرایط عادی تنها اطاعت محض از رفتار فرعون‌مابانه و پیروی مطلق از سیاستهای خارجی و اقتصادی مورد نظر خود را پیش شرط حضور در حاکمیت می‌داند.

از آنجا که ادامه این سیاست‌ها- که کشور را در پرتگاه فروپاشی قرار داده- وضعیت معیشت مردم و روابط بین‌المللی کشور را روز ‌به روز اسفناک‌تر می‌سازد، رهایی از این استبداد فردی بیش از گذشته ضروری گشته‌است. هشت سال تجربه تلاش برای تغییر رفتار رهبری در دوران اصلاحات و فهم عمومی از بی‌فایدگی این رویکرد بسترساز جنبش سبز مردم ایران بود. در شرایطی که بسیاری از فعالان وهمراهان جنبش سبز همچنان در بند و حصر به سر می‌برند و ماشین سرکوب و قتل به کار خود ادامه می‌دهد، تکیه بر روش های پیشین، هرچند با نیت اصلاح اوضاع وخیم کشور، با واقعیات کنونی فضای سیاسی کشور همخوانی نداشته و در راستای منافع ملی نیست. راه دستیابی به مطالبات ملت ایران و رهایی از بند استبداد دینی، پافشاری بر حقوق اولیه مردم و مبارزه مسالمت‌آمیز مدنی با دیکتاتوری است.

با در نظر گرفتن این پیش زمینه تنها وقتی مصالحه معنی پیدا می کند که اقتدارگرایان حقوق و خواسته های اساسی ملت را پذیرفته باشند ومصالحه بر سر چگونگی برچیدن کم هزینه نهادهای استبدادی شکل بگیرد. به باور ما پیش از پذیرش شرایط حداقلی زیر توسط حاکمیت اصولا هرنوع مصالحه‌ای بی‌معنی، باعث از دست رفتن فرصت های طلایی برای اصلاحات حقیقی و تداوم ظلم بر ملت است.

الف. آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی و به خصوص همراهان جنبش سبز زهرا رهنورد، میرحسین موسوی، فاطمه کروبی و مهدی کروبی: حاکمیت در دو سال اخیر نه تنها تلاشی در این راستا ننموده است بلکه مستمرا اقشار مختلف جامعه را به جرم ابراز عقاید سیاسی، فعالیت سیاسی یا صنفی و یا دفاع از حقوق بشر، تحت عناوین واهی براندازی و ارتباط با بیگانگان به بند کشیده است. احکام دستگاه قضایی علیه دانشجویان مضروب در خرداد ۸۸ در کوی دانشگاه تنها نمونه ایی از این رفتار ظالمانه است!

ب. تضمین آزادی فعالیت سیاسی توسط احزاب، رفع توقیف احزاب ممنوع شده و آزادی مطبوعات و رسانه های مستقل: رفتار حاکمیت در دو سال اخیر تلاشی همه جانبه برای خاموش کردن هر گونه فعالیت سیاسی غیر همسو با دستگاه رهبری و قلع و قمع مطبوعات و فیلتر سایت هایی بوده است که نظراتی مستقل از دستگاه حاکمیت داشته اند. این رفتار بخشی از پروژه تثبیت حاکمیت مطلقه فردی رهبری بوده و بدون توقف آن امکان برقراری دموکراسی در ایران وجود ندارد.

ج. توقف تاراج بنگاه‌ها و پروژه‌های بزرگ اقتصادی توسط مراکز قدرت وابسته به رهبری، از جمله سپاه و ستاد اجرای فرمان امام، منع نهادهای نظامی و امنیتی از هرگونه مداخله در امور اقتصادی، تثبیت شرایط شفاف اقتصادی برای امکان فعالیت بخش خصوصی مستقل از حاکمیت و توقف بلادرنگ ماجراجویی‌های هسته‌ای تا رفع تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی: بسیاری از مشکلات اقتصادی کنونی کشور ریشه در ساختار ناکارآمد استبدادی سیاسی دارد. نگاه رهبر جمهوری اسلامی به سیاست‌ها و برنامه‌های اقتصادی نه بر اساس بهبود معیشت مردم، بلکه با هدف افزایش قدرت وی برای تعقیب اهداف ایدئولوژیک‌اش صورت می‌گیرد. این رویکرد که ملغمه‌ای است از سیاست‌های اقتصادی دول فاشیستی-استالینیستی دهه‌های میانی قرن بیستم (با نمونه متاخر آن در روسیه پوتینی) و نگاه جزمی فقهی، نه تنها استفاده از قابلیت‌های انسانی و طبیعی اقتصاد ایران را ناممکن ساخته، بلکه با ناکارآمدی روزافزونش، اقشار گسترده‌ای را دچار فلج اقتصادی و عواقب دهشتناک اجتماعی آن ساخته‌است. حمایت‌های همه‌جانبه و فراقانونی رهبری از سیاست‌های ناکارآمد و خلق‌الساعه اقتصادی دولت مسئولیت وضعیت اسفناک رکود-تورمی کنونی را نیز بردوش وی می‌گذارد و فاصله‌گیری‌اخیر وی از دولت از مسؤولیت وی نخواهد کاست.

د. برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی که تمامی شهروندان فارغ از عقیده، نژاد و جنسیت خود مجاز به رای‌ دادن و انتخاب شدن باشند: انتخابات متقلبانه خرداد ۸۸ نشان داده که حاکمیت فعلی صلاحیت برگزاری چنین انتخاباتی را ندارد و پیش از شکل گیری دولت منتخب، انتخابات آزاد تنها با نظارت نهادهای ذی صلاح بین اللملی معتبر است.

در صورتی که رهبری به این پیش شرط های مسالمت جویانه‌ تن دهد امکان مذاکره برای برچیدن کم هزینه و آبرومندانه نهادهای استبدادی فراهم می‌گردد. در غیر این صورت تجربه کشورهای منطقه نشان داده است که مردم قادرند دیکتاتورها را عزل و محاکمه کنند و مسؤولیت راه پرهزینه بعدی که توسط جوانان و ملت ایران برگزیده خواهد شد بر دوش رهبری است.

در پایان ما به عنوان جمعی از تشکل‌های ایرانی خارج از کشور، از راه‌پیمایی سکوت مردم ایران به مناسبت دومین سالگرد کودتای خرداد ۸۸ حمایت کرده و به حاکمیت استبدادی انذار می‌دهیم تا پیش ‌از آن که دیر شود به ندای مسالمت‌آمیز احقاق حق ملت ایران گوش بسپارد چرا که گذر زمان به نفع آنان نیست و در صورتی که امروز به خواسته های نجیبانه مردم پاسخ ندهند فردا باید در دادگاه های عدل ملت پاسخگو باشند.

پرسا - پویش راه سبز دانش آموختگان و دانشجویان ایرانی

http://iranporsa.org

راه سبزمجارستان

http://www.facebook.com/groups/IranGreenMovement.Hungary

نسل آزادیخواه ایران - اتریش

http://www.ilga.at/

همبستگی‌با جنبش دموکراتیک ایران - ادمونتون (سیدمی)

http://sidme.wordpress.com/

راه سبز ایرانیان مالزی - رسام

http://www.facebook.com/rasam.malaysia

انجمن دانشجویان خارجی حیدرآباد و جمعی از دانشجویان ایرانی در هند

Austin For Iran Student Chapter

سبز هیوستون

http://sabzhouston.org

دانشجویان سبز دانشگاه تگزاس اِی اَند اِم
Green Aggies

دانشجویان حامی جنبش سبز ایران (سیگما)، دانشگاه ویکتوریا، کانادا

activists4iran ایتالیا

گرین- دموکراسی (استکهلم سوئد)

رساگ سوئد

انجمن دانشجویان ایرانی دموکراسی خواه دانشگاه جورج واشنگتن

راه سبز اتاوا

دانشجویان سبز حامی دمکراسی برای ایران- جنوب کالیفرنیا

بیانیه پانزده تشکل سبز خارج از کشور


 


دو سال است که خدا را در آسمان های شهر فریاد می زنیم، دوسال است که مظلومیت ملتی را در آسمان ها جستجو می کنیم، دو سال است که یارنمان دربندند و مادرانمان سیاه پوش و پدرانمان چشم به در ...

آسمان این شهر پر از ندا شده است، پر از سهراب و این آخری هاله...

چهار ماه است که رهبرانمان دربند هستند و ما همچنان خدا را صدا می کنیم...

اینک در آستانه دومین سالگرد کودتای انتخاباتی سال 88 قرار داریم، دوسال پیش در چنین شبی امیدوارانه منتظر صبح بودیم و الله و اکبر گویان در دل طلوع را انتظار می کشیدم

22 خرداد آمد و الله اکبر های ما فریاد شد، 22 خرداد آمد و سکوت ما فریاد شد و باز دوباره می خواهیم خدا را در چنین شبی فریاد کنیم چراکه خدا از دیکتاتور ها بزرگ تر است....

شب 21 خرداد دوباره خدارا با همه عظمتش فریاد خواهیم زد ، صدای الله اکبر ما دوباره گوش شب را کر خواهد کرد..

فراخوان الله اکبر برای شب ۲۱ خرداد


 


سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی(شاخه خارج کشور) همزمان با فرارسید خردادماه و در آستانه سالگرد انتخابات ریاست جمهوری و آغاز جنبش سبز بیانیه ای صادر نمود. در این بیانیه، ضمن گرامیداشت اعتراضات مدنی و پایداری مردم و دعوت به راهپیمایی پیش روی 22 خرداد به ادامه ی مسیر جنبش سبز بدون خشونت و همراه با پایداری بیشتر تاکید شده است. متن این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«والذین قالو ربنا الله ثم استقاموا»

ملت شریف و آگاه ایران!

خردادی دیگر فرا رسیده و مجددا حماسه های بیشمار شما را در این ماه پر حادثه را در اذهان زنده کرده است. حماسه هایی چون قیام ضد استبدادی 15 خرداد سال 1342، آزادی خرمشهر در سوم خرداد 1361، وانتخابات شکوهمند 2 خرداد 1376 تنها گوشه ای از مبارزات درخشان شما ملت بزرگوار در جهت نیل به استقلال و آزادی میهن بوده است که هیچگاه فراموش نخواهد شد. و اما آخرین برگ زرین دفتر افتخارات شما در این ماه، به حضور حماسی در انتخابات 22 خرداد 88 باز می گردد که طی آن بار دیگر بر خواست تاریخی خود برای استبداد زدایی از عرصه حکومت پا فشردید و صدای رسای خود را به گوش حاکمان رساندید.

خروش شکوهمند شما در خرداد 88 از آن جهت حائز اهمیت می نماید که تلاش هایی را که طی دو دهه گذشته در راه قبضه قدرت در انحصار گروهی معدود صورت گرفت، نقش بر آب کرد و سیمای حقیقی استبداد را برای همگان تمام عیار آشکار نمود.

جریانی با استفاده از تمامی امکانات کشور و با در دست داشتن کنترل تمام نهادهای انتصابی نهایت تلاش خود را کرد تا اصلاحات را به بن بست بکشاند. این جریان قدرت طلب، میخ نخست بر تابوت جمهوریت نظام را در انتخابات مجلس هفتم کوباند و عملا مجلسی را که می باید «عصاره فضائل ملت» باشد به مجلسی گوش به فرمان و بله قربان گوی خود بدل کرد. حاکمیت مستبد، برای جلوگیری از هرگونه تکرار حرکت اصلاحی قصد آن داشت که قوه مجریه را نیز به طور کامل در اختیار بگیرد و در نتیجه گام بعدی برای انتصاب فردی بی ریشه و گوش به فرمان در راس دولت را در سال 84 برداشت و دولت نهم را با حمایت ها و دخالت های آشکار و نهان نهادهای امنیتی و اطلاعاتی بر سر کار آورد.

از ابتدای آغاز به کار دولت نهم، اجرای سیاستهای انحصارطلبانه ی مورد نظر استبداد طلبان حاکم که در طول دوران سازندگی و اصلاحات مجال اجرایی شدن پیدا نمی کرد در دستور کار قرار گرفت. سیاستهای تهاجمی و نابخردانه در عرصه بین المللی، تصمیمات غیرواقع بینانه و بی منطق در زمینه مسائل هسته ای، بستن فضای داخلی و سرکوب سیستماتیک احزاب، مطبوعات، نهادهای مدنی و دانشگاهها، رفتارهای به شدت عوام فریبانه در عرصه اقتصادی که منجر به تورم لجام گسیخته و گرانی ، بیکاری و کاهش تولید و قرار گرفتن نظام بانکی کشور تا مرز ورشکستگی و اتلاف صدهامیلیارد دلار درآمدهای نفتی تنها گوشه ای از اثرات مخرب سیاستهای اعمالی حاکمانی است که سرمست از انحصار و یکدست شدن حاکمیت سیاست و اقتصاد و فرهنگ این کشور را عرصه تاخت و تاز خود قرار دادند.

دوراندیشی و تحلیل های حازمانه و همچنین هشدارهای تمامی عقلا، کارشناسان و دلسوزان انقلاب و کشور نسبت به ادامه روند فعلی و مسیر آینده کشور در سالهای اخیر به روشنی «پرتگاه سقوط و فروپاشی» را تبیین می نمود و بنا بر همین احساس خطر و حس مسوولیت نسبت به آینده کشور و ملت اصلاح طلبان به روند وارد انتخابات شدند و مردم هم با توجه به تجربه چهار سال قبل و با مشاهده فجایع و ادامه این وضعیت به دعوت اصلاح طلبان پاسخ مثبت دادند و برای نجات کشور و اصلاح امور و استیفای حقوق و آزادی های مشروع خود به صحنه آمدند. لذا امید آن بود که با حضور گسترده مردم، حکومت مجالی برای تقلب تاثیرگذار در انتخابات نیابد؛ کما اینکه در دوم خرداد 76 قصد داشت با کودتایی انتخاباتی نتیجه را به سود نامزد و جریان مورد حمایت خود تحریف کند، ولی رای 20 میلیونی مردم به خاتمی جرات و میدان چنین جسارتی را از حاکمان گرفت.

اما متاسفانه و با کمال تاثر، همگان شاهد بودند حکومتی که 4 سال طعم قدرت مطلقه را چشیده بود، به هیچ روی حاضر نشد به رای مردم گردن نهد و به جای عقب نشینی از مطالبات زیاده خواهانه خود، یک گام بلند دیگر در جهت بسط استبداد برداشت و نقشه ی پیشین کودتای انتخاباتی را در 22 خرداد 88 سازماندهی و پیاده نمود.

در روزهای منتهی به انتخابات تمامی شواهد و قرائن حکایت از آن داشت که حکومت اهدافی ورای انتخاب مجدد احمدی نژاد در سر می پروراند. حمله به ستادهای انتخاباتی مهندس موسوی در روز انتخابات، دستگیری صدها فعال سیاسی-مدنی که سابقه فعالیتهای انقلابی و مذهبی ایشان از سن احمدی نژاد بیشتر می نمود ساعاتی پس از پایان رأی گیری، اشغال روزنامه ها، اختلال در پایگاه ها و مجاری اطلاع رسانی به مردم و ممانعت از انتشار اخبار تقلبات و تخلفات انتخاباتی عملاً از کودتایی عریان علیه جمهوریت و مظاهر آن نظیر انتخابات آزاد حکایت می کرد. کودتایی که در مسیر حرکت به سمت نقض حقوق اساسی و آزادی های شهروندی ملت و ایجاد حکومتی استبدادی نقطه عطفی سرنوشت ساز به شمار می آمد. اما اشتباهات محاسباتی حکومت در دست کم گرفتن عزم راسخ و اراده عظیم شما ملت بزرگ در دستیابی به اهدافشان بود.

ملت شهیدپرور و آزاده ایران!

حضور حماسی شمادر 25 خرداد88 و ایستادگی های پیاپی پس از آن خواب آسوده را از حاکمان استبدادطلب و اذنابشان برگرفته است و خیال خام آنان در باز سازی مناسبات سلطانی در کشور و باز گشت به دوران سلطنت مطلقه را نقش بر آب کرده است. حضور بیش از 3 میلیون شهروند ایرانی در تهران در اعتراض به دزدیده شدن آرایشان توسط حکومت و ایستادگی های پس از آن اندک مشروعیت حاکمان را در پیش چشم حامیان داخلی و خارجی زدوده و ماهیت قانون گریز و دیکتاتور مآبانه آنها را بر همگان آشکار ساخته است.

در این مسیر سرکوب وحشیانه ی مسالمت آمیز ترین مدنی ترین اعتراضات تاریخ کشورمان توسط بخشی از نیروهای سپاه و بسیج لکه ننگ دیگری بود که بر پیشانی حکومت نشست و بنیان سست آن را حتی در بین هواخواهانش متزلزل تر از همیشه نمود.

ملت هوشیار و صبور ایران!

جنبش سبز، زاییده ی حرکت مدنی و آگاهانه و به دور از خشونت شما مردم متمدن و با فرهنگ در راه دستیابی به آزادی و عدالت، حرکتی عمیق و ریشه دار است که با سرکوب و خفقان و سانسور از بین رفتنی نیست. حکومتی که پس از 22 بهمن 88 همچون کبک سر خود را در برف فرو برده بود و به خیال خود قدرت خود را واکسینه می پنداشت ناگاه با خیزش مجدد و عظیم شما در 25 بهمن 89 مواجه شد و سراسیمه به جای پیدا کردن ریشه مشکلات و بازگشت به عقلانیت، بار دیگر با تکیه بر اشتباهات گذشته این بار در یک اقدام ناشیانه ی دیگر دست به دستگیری رهبران جنبش سبز زد.

ملت آگاه و مقاوم ایران!

نیک بدانید که تمامی سرکوب ها و تنگناهایی که حکومت در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به وجود آورده تنها از ضعف مفرط در مواجهه با مخالفان بر می آید.

آگاه باشید که طی دو سال گذشته به علت برخوردهای سبعانه ی حاکمیت با جوانان این مرز و بوم و فجایعی چون کهریزک و کشتار سی خرداد و عاشورای 88، بخش قابل ملاحظه ای از حاکمیت دچار انفعال و اصطکاک شده است. صحبتهای غیر مستقیمی که از افرادی چون فرمانده سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات مبنی بر ریزش در درون این ارگان ها وجود دارد را باید بسیار جدی تلقی کرد.تحلیل این شرایط و چشم انداز آینده نیازمند سخنی دیگر است و ما در روزهای آینده در این باره با شما سخن خواهیم گفت.

ملت شریف ایران!

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، به عنوان تشکلی که هزینه های بسیاری را در راه جنبش آزادیخواهانه و سبز شما مردم پرداخته است و بسیاری از اعضای ارشد آن نیز به اسارت حاکمیت در آمده اند، بار دیگر شما را به صبر، استقامت و ادامه طریق در مسیر متعالی و آزادیخواهانه ای که گام نهاده اید فرا خوانده و از شما می خواهد با شرکت در راه پیمایی اعلام شده از سوی شورای هماهنگی سبز امید در روز 22 خرداد امید حاکمان استبداد طلب به امکان ادامه وضعیت موجود را به یأس تبدیل کنید. همچنین بر این عقیده ایم که پافشاری بر خواسته های حداقلی جنبش سبز که در منشور سبز توسط آقای موسوی بیان شده است، تنها راه برون رفت از این بن بست کنونی کشور می باشد ( و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا). ما هم چنین دلسوزانه و از سر خیر خواهی به حکومت هشدار می دهیم که شهامت اعتراف به اشتباه را از خود نشان دهد و از لجاجت بیشتر در برابر خواست و اراده ملت دست بردارد.

در پایان از تمامی عقلای اصولگرا و دلسوزان واقعی نظام انتظار می رود به جای مدح و ثنای قدرت و پیشی گرفتن از یکدیگر درتقرب به آن، پیش از آنکه بیشتر دیر شود، دلسوزانه حاکمان را متقاعد به بازگشت از راه پر مخاطره و باطلی که در آن گام گذاشته اند کنند و اجازه ندهند میراث انقلاب شکوهمند 57 و ثمره خون شهیدان هزینه ی قدرت طلبی اقلیتی کوچک شود که جز حفظ قدرت خویش هیچ شاخصی را برای اداره کشور مد نظر قرار نمی دهند.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

شاخه خارج از کشور

21 خرداد 1390

در آستانه ۲۲ خرداد، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی طی بیانیه ای دعوت کرد


 


ماه نامه نسیم بیداری (سیدحمید متقی، معصومه ستوده): کارنامه مجلس ششم در سال های اخیر به یکی از پر مناقشه ترین مباحث جغرافیای سیاست در کشور بدل شده است. جریان اصول گرا، این مجلس و نمایندگان فراکسیون اکثریت آن را عاملان جنگ نرم می نامند و عملکرد آنان را مغایر با آرمان های انقلاب می دانند. در مقابل اصلاح طلبان، مجلس ششم را یکی از فراز های بلند تجربه پارلمانتاریستی ایران در یک سده اخیر می دانند و معتقدند در این دوره، مجلس به معنای واقعی کلمه، خانه ملت بود. برای بررسی کارنامه این مجلس با سیدمحمدرضا خاتمی، نایب رئیس مجلس ششم به بحث نشسته ایم. وی ضمن دفاع از عملکرد این دوره، تاکید می کند تصمیمات فراکسیون های این مجلس همیشه بر مبنای خرد جمعی بوده، در نتیجه همه اعضا در کامیابی ها و ناکامی های این مجلس با هم شریکند.


*مجلس ششم از بدو تشکیل با چالش ها و تنش های زیادی مواجه بود. برای آغاز بحث بد نیست به ماجرای تایید انتخابات پایتخت بپردازیم. باتوجه به سرسختی شورای نگهبان در عدم تایید انتخابات تهران، چه تحولاتی صورت گرفت که در نهایت این نهاد ناچار به عقب نشینی شد. مهم ترین دلایل کوتاه آمدن شورای نگهبان چه بود ؟

شورای نگهبان عقب نشینی نکرد بلکه بر سر مواضع خود ایستاد و هفتصدهزار رای مردم را باطل کرد، بیش از این نمی توانست کاری انجام دهد. دلیل تایید انتخابات تهران، شگفت آور بودن این انتخابات و پیروزی قاطع و بدون حرف وحدیث اصلاح طلبان بود. با این حال این نهاد تاجایی که توانست بر سر مواضع خود ایستاد و سرانجام نیز با جایگزین کردن فردی به جای آقای رجایی، انتخابات را تاییدکرد. فردی که در انتخابات بعد مجلس، حتی یک رای هم به رای های او افزوده نشد. یعنی سقف جایگاه آن ها در جامعه، همان بود و تا به حال هم اگر کم نشده باشد، مسلما افزایش نیافته است. به نظر می رسد این، رمز مقاومت در برابر انتخابات آزاد است.

من در اینجا باید تاکید کنم مجلس ششم حاصل تحولات اجتماعی بود که از ابتدای انقلاب نشانه هایی از آن دیده می شد. فرایندهایی که درصدد ایجاد تغییر و تحول در کشور بود و در نهایت در 28 بهمن 1378 بروز تام یافت. مجلس ششم در واقع آغاز ورود نسل جدید، افراد تحول گرا و عموما محذوف تا آن زمان، در عرصه های کلان تصمیم گیری بود. بیش از 170 نفر از جوانان و نیروهای تازه نفس و البته با دیدگاهی متفاوت با آن چه به نام انقلاب رسوب کرده بود، با رویکردی نو وارد عرصه شده و فضای جدیدی را درون حکومت ایجاد کردند.

مشکل اصلی هم از همین جا شروع شد که بخش هایی از حکومت هم چون شورای نگهبان، همچنان در گذشته باقی مانده و در مقابل این تغییر و تحول طبیعی جامعه ایران، که در مجلس ششم نمود پیدا کرد، ایستادگی می کردند. این رویکرد در برخورد با مجلس ششم و مصوبات آن در طول چهار سال کاملا مشهود بود. این چالش ناشی از برخورد طبیعی جامعه با بخش هایی بود که هم چنان در ایستایی قرار داشتند که تا حدود زیادی هم مساله ای طبیعی به نظر می رسید، هم چنان که در سطح خانواده ها و اجتماع همواره شاهد تنش هایی بین نسل جدید با نسل قدیم هستیم. حکومت در آن مقطع زمانی با نسل جدیدی مواجه شد که برایند جامعه ایران بود و این تحول خواهی برای بخشی، قابل هضم نبود. این تحول در ساختار حکومت به مذاق خوش نیامد و بخشی از ساختار قدرت، تصمیم گرفت که درهای حکومت را بر این نیروهای جوان ببندد، این روند در انتخابات مجلس هفتم و هشتم و انتخابات ریاست جمهوری نیز ادامه داشت و معلوم نیست تاچه زمانی ادامه پیدا کند.

*اگر تحلیل شما از اقدام شورای نگهبان این بود، چرا در آن مقطع زمانی به حکم شورای نگهبان گردن نهادید. بسیاری بر این باورند که قبول این حکم از سوی اصلاح طلبان در واقع بنانهادن خشت کجی بود که در انتخابات آینده، از ناحیه آن آسیب جدی دیدند. اگر بر این باور بودید که روند تایید انتخابات عادلانه نبود چرا دفاع قابل تاملی از آقای رجایی نداشتید و به راحتی اعتبارنامه آقای حدادعادل را تایید کردید؟

حرکت های اصلاح طلبان همواره از خرد و عقل جمعی نشات گرفته است. در امور جاری ناچار به اعمال روش های دموکراتیک هستیم. وقتی در بین چهارنفر، سه نفر تصمیمی را اتخاذ کنند، نفر چهارم ناچار به تبعیت است. سیاست وحی الهی نیست. آن چه بعد از برگزاری انتخابات مجلس ششم رخ داد، در واقع نتیجه خرد جمعی اصللاح طلبان بود. اکثریت اصلاح طلبان معتقد بودند باید این راه ادامه پیدا کند و به عبارت بهتر، اصلاح طلبان بر این باور بودند که نباید روی مسائلی مانند آمدن آقای رجایی، که امیدوارم هرچه زودتر خدا ایشان را آزاد کند، همه چیز را رها کرد. ما بنا داشته و داریم با حداقل ها هم به پیش برویم. البته من منکر اشتباهات اصلاح طلبان نبوده و نیستم. هم چنان که شاید شخص من اعتقاد داشته باشم که کاری درست یا نادرست است اما وقتی برایند نظرات مورد بررسی قرار می گیرد، عمل به خرد جمعی، حتی در یک امر اشتباه بر عمل به نظر شخصی، حتی اگر صحیح باشد، ارجح است. این موضوع تشابه زیادی به خود پارلمان دارد به ترتیبی که امکان دارد اکثریت به مساله ای اشتباه رای بدهند.

من به یاد دارم که خود آقای علیرضا رجایی همان زمان نامه ای نوشت و به این مساله اشاره کرد که به خاطر من به اصطلاح کافه را به هم نریزید. اصلاح طلبان در آن زمان به این خردجمعی دست یافتند که ما نباید به سبب این امر، کلیت مسیر طی شده را زیر سوال ببریم و باید کار را ادامه داد. حال با بودن و نبودن یک فرد، تفاوتی در مسیر ایجاد نمی شود. البته به این نکته نیز باید توجه کرد که وجود یک مجلس هماهنگ برای دولت اصلاحات مهم بود. ایستادگی بر سر این موضوع موجب می شد که اصل اصلاحات آسیب ببیند. بنابراین اصلاح طلبان به نتیجه رسیدند که این مسیر را ادامه دهند و در برخی از موارد، اصل اساسی سیاست ورزی یعنی کوتاه آمدن و پیش رفتن، یک قدم عقب رفتن و دو قدم پیش آمدن را رعایت کنند و  این موضوع با هیچ اصل عقلانی منافات ندارد. اصولادر سیاست، اصل مقدس وجود ندارد. اگر قرار به ایستادگی بر سر این موضوعات بود باید قبل از این، هنگام ردصلاحیت آقای آقاجری و عبدی ایستادگی می شد چون در آن زمان نیز کاری برخلاف قانون انجام شده بود. بنابراین ما به این نتیجه رسیدیم که نمی توان همه چیز را داشت. باید به گونه ای برنامه ریزی کرد که با فرصت های موجود، شرایط بهتری را در آینده فراهم کرد. باید به پیش رفت چرا که ما باور داریم گذشت زمان به نفع اصلاحات است علیرغم فراز و فرود فراوان.

* اتفاقا به نکته خوبی اشاره کردید. برخی منتقدین رادیکال شما بر این ادعا هستند که اصلاح طلبان به صورت اعم و مجلس ششم به صورت اخص، بازی سیاست را خوب بلد نبودند و در نتیجه همواره امتیاز داده اما امتیازی را از طرف مقابل دریافت نکرده اند. این مساله را قبول دارید؟

اگر قرار باشد که اشتباهات موجود را بشماریم، بسیار زیاد می شود. به اندازه هفتاد میلیون ایرانی، هفتاد میلیون اشتباه برای جناح چپ و راست می توان ردیف کرد. از شمردن اشتباهات افراد نمی توان نتیجه ای گرفت. با توجه به عدم اشراف نسبت به آینده، باید در کنار هم قرار گرفت و با بهره گیری از خرد جمعی، به یک تصمیم دست یافت.  امکان دارد یک تصمیم، اشتباه باشد. اشکالی ندارد؛ مگر قرار است هیچ کس دچار اشتباه نشود. در مجلس ششم نیز کلیه تصمیم گیری ها از یک روند دموکراتیک تبعیت می کرد و این پیروزی بود. پیروزی روشمندشدن حرکت اصلاحی. بنابراین باید روی روش بحث کرد نه نتیجه. زیرا شما ناچارید که برای کاهش هزینه ها از خردجمعی بهره بگیرید. شاید خردجمعی دچار اشتباه شود، اما بدیلی برای آن وجود ندارد. کما این که تضمینی وجود نداشت که اگر اصلاح طلبان می گفتند ما به مجلس نمی رویم تا تکلیف انتخابات روشن شود، به نظرات نمایندگان توجه می شد. احتمال قوی تر این بود که مجلس ششم منحل می شد و انتخابات دیگری  همانند انتخابات مجلس هفتم با ردصلاحیت گسترده برگزار می کردند. در صورتی که مجلس منحل می شد، این انتقاد مطرح می شد که چرا ایستادگی کردید. مرور گذشته ما را متوجه برخی از اشتباهات می کند که البته اشکالی ندارد چون می تواند عبرتی برای آینده باشد. اشتباه از جانب فرد یا گروه و حزب قابل قبول است اما این موضوع در مورد تصمیمات ناشی از خرد جمعی به هیچ وجه نباید اشتباه تلقی شود. قبل از شروع مجلس، با نمایندگان جلسات متعددی با محوریت تعیین هیات رئیسه و... برگزار شد و همه نمایندگان هم به این نتیجه رسیدند که مجلس را به خاطر فرد عزیزی چون آقای دکتر رجایی، نمی توانیم به خطر اندازیم.

*اگر به شعارهای جبهه مشارکت در انتخابات مجلس ششم توجه کنیم، به نظر می رسد که بیش از اندازه بر قدرت مجلس تاکید شده بود. تا جایی که اعلام می شد با ورود اصلاح طلبان به مجلس همه مشکلات حل خواهد شد. پس از اعلام نتایج هم اگر به نشریات آن دوره یا سخنرانی های کنفرانس برلین توجه کنیم، این بن مایه را در اکثر اظهار نظرها می بنیم. آیا واقعا سران اصلاحات به این شعارها اعتقاد داشتند؟ اوصولا با وجود ساختار نظام آیا امکان داشت که مجلس بتواند بر تمام مشکلات فائق آید؟

این تصور که با فتح مجلس تمام مشکلات حل می شود را چگونه استنباط کردید؟

*از شعارها و مطالب نشریات نزدیک به شما، دست کم خود من هنگام رای دادن در انتخابات مجلس، این باور را داشتم.

مجلس ششم یک قدم محسوب می شد، البته نه یک قدم معمولی بلکه یک قدم بزرگ. ارزیابی غیرواقع بینانه این بود که ما فکر می کردیم بخش های دیگر حکومت به قانون اساسی و رای مردم احترام می گذارند. این ارزیابی ما ارزیابی خوش بینانه ای بود و گمان می کردیم این افراد حاضرند رای مردم را بپذیرند و قاعده بازی را رعایت کنند. ما در مجلس ششم با جریانی روبه رو بوده ایم که جز قدرت هیچ چیز را نمی شناخت. این گروه، رسیدن به قدرت را با هر ابزاری مجاز می شمرد و اندیشه های ماکیاولیستی را تحت ابزار  و شعارهای مقدس، گسترش داد. یکی از بزرگ ترین دستاوردهای مجلس ششم، افتادن پرده از صورت این جریان بود. اما با این وجود، تغییری در مشی اصلاح طلبان صورت نگرفت و آنان هم چنان بر روش های مسالمت آمیز و چارچوب قانون اساسی تاکید کردند. اصلاح طلبان به این مساله باور داشتند که اگر قرار است ما نیز مانند آن ها رفتار کنیم، جامعه به جنگلی ترسناک تبدیل می شود. این راز ماندگاری و پیروزی جریانی ست که بر روی اصول تکیه می کند. جریان ضد اصلاحات، تلاش کرد مجلس را بی خاصیت کند. تلاشی که به همت نمایندگان مجلس ششم محقق نشد. هدف من بحث مقطعی نیست که ما چند قانون را به تصویب رسانیدم یا چند زندانی توسط مجلس ششم آزادشد. به نظر من رشدی که اصلاح طلبی در فرهنگ عمومی ایجاد کرده است بیش از هر چیز، مدیون مجلس ششم است.

با این حال باید تاکید کنم ارزیابی ما در آن دوره بسیار خوشبینانه بود که مجلس در راس امور بوده و عصاره فضایل ملت محسوب می شود. گذر زمان ثابت کرد که قضاوت ما چندان با واقعیت انطباق نداشته. البته باید به موضوع پارلمان و آسیب شناسی آن نیز پرداخت. سیستم پارلمانتاریستی ما از نظر حقوقی و حقیقی دچار مشکل است. از نظر حقوقی، نظام ما  سرگردان در سیستم پارلمانی و ریاستی است و از این وضعیت، افراد فرصت طلب و قدرت طلب می توانند نهایت بهره را ببرند. به لحاظ حقیقی هم کشور ما حتی با وجود نمایندگان توانمند و برنامه ریز، هیچ گاه دارای مجلسی که واقعا مجلس باشد و خروجی آن بتواند در کلیت سیاست اداره کشور تاثیر بسزایی بگذارد، نبوده است. در این شرایط هر پدیده ای رنگ امنیتی به خود می گیرد و نمی توان در مورد آن اظهار نظر کرد. متاسفانه با دورشدن از اصل انقلاب، نقش مجلس روزبه روز کم رنگ تر شد. مجلس ششم در زمان خود یک تلنگر بود تا این تفکر را به چالش بکشاند تا مجلس بتواند نقش موثری ایفا کند. بنابراین مجلس ششم در تاریخ انقلاب، مانند معدودی از مجالس مشروطه  باقی خواهدماند. زیرا نمایندگانش، با وجود آن که درون حاکمیت بودند، نمی خواستند به شهروندان ظلم شود. اما این که مجلس ششم بتواند در سیاست خارجی و اقتصادی و غیره نقش ایفا کند، چندان محقق نشد زیرا پروبال مجلس را از قبل چیده بودند. البته شخصیت مجلس ششم به گونه ای بود که برخی ناچار شدند به قانون گردن بگذارند. هم چنان که در تاریخ انقلاب سابقه نداشته است که وزیر اطلاعات را به مجلس فرابخوانند یا فرمانده نیروی انتظامی ناچار به پاسخ گویی شود. این اقدامات موجب شد که منافع بسیاری به خطر بیافتد و در نهایت شعله انتقام را در بسیاری روشن کرد.

* بپردازیم به انتخاب رئیس مجلس. جریان مقابل اصلاحات بارها به این مساله اشاره کرده است که شما و آقای بهزادنبوی و برخی از لیدرهای اصلاحات با ریاست آقای کروبی بر مجلس موافق نبودید اما در نهایت به این نتیجه رسیدید که ایشان برای ریاست بهتر است. چه شد که آقای کروبی مطرح شد؟

در ابتدا سخنانی درباره ریاست من یا یکی دیگر از دوستان طرح کردند. اما وقتی آقای کروبی به صحنه آمدند دیگر در درون جبهه اصلاحات در این باره سخنی به میان نیامد. من از انتخاب آقای کروبی به ریاست مجلس دفاع کرده و می کنم.

*آن زمان شایع بود که رئیس جمهور تاکید داشتند که به صلاح نیست دو برادر رئیس قوه شوند.

این مسائل مطرح نبود. البته این دلایل از طرف من مطرح شد اما ما به این نتیجه رسیده بودیم که اگر مجلس بخواهد در این چارچوب کار کند، حتما شخصیتی مثل آقای کروبی  برای آن مناسب است. ماندن مجلس ششم و حفظ وحدت ملی و کارآمد بودن از جمله دلایلی است که منجر به انتخاب آقای کروبی شد.

*تا پیش از اعلام نتایج انتخابات، به نظر می رسید که اصلاح طلبان یک پلن و برنامه مشخص و حساب شده در اختیار داشتند. اما در فاصله اعلام نتایج تا شروع مجلس، نمایندگان اصلاح طلب بیشتر در حال سخنرانی در شهرهای مختلف بودند. این سردرگمی را به راحتی می توان در جلسات نخست مجلس ششم دید. به طور  نمونه این منطقی بود که در ابتدای حضورتان طرحی جنجالی را به تصویب برسانید که تنها مساله چندصد نفر از جمعیت 70 میلیونی ایران بود؟ طرح اجازه خروج دختران مجرد برای ادامه تحصیل به خارج را می گویم.

اتفاقا این گونه نبود چون مشارکت قبل از انتخابات اولویت های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود را اعلام کرد. حداقل لیدرهای اصلاحات برنامه داشتند. این برنامه ها در حالی ارائه شد که این حزب فاقد سابقه برای کار تشکیلاتی بود. وقتی حزبی بعد از یک سال از تشکیل خود، وارد مجلس می شود آیا این امکان وجود دارد که شما دستورالعمل حزبی برای هواداران و اعضا در سراسر کشور صادر کنید و برای آن ها چارچوب سخن گفتن تعیین کنید. همان نقایصی که جامعه مدنی ما از آن رنج می برد، در احزاب ما نیز وجود دارد. اگر روزنامه های آن دوران را هم مرور کنید، متوجه می شوید که چقدر اولویت ها با هم متفاوت است. یک روزنامه، قتل های زنجیره ای را در اولویت قرار می دهد و دیگری مسائل اقتصادی و... این نکته وجه تمایز اصلاح طلبی با جریان مقابل است. در این جریان به کسی اجازه داده نمی شود که سوت بگیرد و به محض سوت زدن، افراد صف ببندند.

*با این همه قبول دارید که برنامه وجود نداشت؟

نه! برنامه وجود داشت و مجلس در کلیت هم بیشتر برنامه های خود را عملیاتی کرد. اتقاقا ما در پایان مجلس ششم عملکرد این مجلس را منتشر و اعلام کردیم که این برنامه های ما قبل از ورود به مجلس بود و و این لیست کارهایی است که انجام شده. ما بیش از 70درصد از برنامه های خود را عملی کردیم. شاید برخی از اقدامات مجلس ششم به نتیجه نرسید اما مهم، تلاشی بود که توسط نمایندگان مجلس صورت گرفت. کلیت مجلس را نباید با عقاید فردی گره زد. در کلیت، همه با هم همراه بودند. اگر شرایطی فراهم می شد، سخنان خود را مطرح می کردند.

این سخن شما را قبول ندارم که طرحی را برای چند نفر تصویب کردیم. این نشان می دهد که ایده کلی اصلاحات نسبت به یک زن و جامعه و... چیست. من با این نظریه مخالفم که از همه طرح های مصوب، باید کل جامعه سود ببرند. ممکن است عده ای به صورت مستقیم سود ببرند اما باید شما به اثری توجه کنید که تصویب این طرح بر جامعه، دانشگاه و جامعه زنان می گذارد. این اثر را نباید نادیده گرفت.

* این مساله را قبول دارید که این اقدام مجلس موجب افزایش حساسیت  در قشر سنتی شد؟

اصلا. تنها جایی که نسبت زنان حساسیت ایجاد شد نه تصویب این طرح بلکه لایحه پیوستن ایران به کمیسیون رفع تبعیض علیه زنان بود. به محض این اقدام، عده ای غوغاسالار و نه اقشار سنتی، مشکل درست کردند. به هرحال همواره حساسیت وجود دارد اما به صرف وجود حساسیت نباید آن را کنار گذاشت. در مورد هیات رئیسه نیز باور ما این بود که برادران اهل سنت هیچ تفاوتی با ما ندارند. حال اگر حساسیت وجود دارد، نباید این مساله را نادیده گرفت و آن را کنار گذاشت. اتقاقا مجلس نشان داد که بر روی خطوط قرمز خود ایستادگی کرده است. مجلس که به جز یک رای و تریبون قدرتی نداشت و تنها از این ابزار به منظور پیش برد اهداف خود بهره می گرفت. اتفاقا مثالی که در این مورد زده شد از جمله مواردی است که مجلس ششم را از نظر دیدگاه و جهت گیری متمایز می کند. اصلا مهم نیست که چند نفر سود می برند، مهم این است که شما جامعه ای را متحول کنید. زمانی که در مجالس مشروطه آزادی قلم داده می شود، مگر چه تعداد افراد با سواد و روزنامه نگار وجود دارد؟ همین ایراد به ما هم گرفته شد که مگر چه تعداد روزنامه نگار وجود دارد و چرا برای بقیه زندانی ها دل سوزی نمی کنید. منتقدان این اقدام مجلس ششم، فرد معتاد جنایت کار را در کنار یک روزنامه نگار قرار می دادند که به خاطر اندیشه اش زندانی شده بود. این افراد این سوال را مطرح کردند که مگر آزادی مطبوعات در اولویت جامعه قرار می گیرد؟ من اعتقاد دارم که اگر آزادی مطبوعات وجود داشته باشد، فساد از بین می رود. اگر ما نگذاشتیم که یک روزنامه نگار زندانی شود، به محو فساد و تبعیض کمک کرده ایم. اگر رسانه ها آزاد باشند احتیاجی به این همه نهاد نظارتی نداریم، چون خبرنگار اجازه نمی دهد کسی پایش را کج بگذارد به شرطی که  آزادی وی تامین شود. برخی از طرح ها هم دیدگاه و هم جهت گیری را تغییر می دادند. بنابراین باید از آن دفاع کرد.

*رابطه مجلس ششم با دولت هفتم و هشتم را چگونه توصیف می کنید. آیا آن را رابطه مریدی و مرادی می دانید؟ در سخنان خود اشاره کردید که دولت آقای خاتمی مجلس هماهنگ می خواست.

رابطه مجلس با دولت، اتحاد و انتقاد بود. وزیر آقای خاتمی در این مجلس رای نمی آورد اما مجلس حمایت همه جانبه از سیاست های دولت دارد اما در عین حال دست بسته نیست. من بر این باورم که در قانون برنامه چهارم که به تصویب رسید، اوج این همکاری بود. این گونه نبود که دولت در اتاق دربسته تصمیم بگیرد و لایحه ای به مجلس بدهد. از روز نخست، دولت و مجلس با هم همکاری می کردند.

*اما این همکاری گاهی رنگ مصلحت به خود می گرفت.

سیاست یعنی مصلحت. شما در سخنان خود به این مساله اشاره کردید که بهتر بود در برخی از موارد با قدرت تعامل کنید، اما در این مورد که دو نفر متحد با هم رایزنی می کنند، از آن به نام مصلحت یاد می کنید.

*منظورم رای به آقای حاجی برای وزارت آموزش وپرورش بود. می دانستید ایشان مناسب این پست نیستند و با این حال به او رای اعتماد دادید.

چه کسی گفته ایشان مناسب نبود؟ ممکن است که من و شما بگوییم اما وقتی جمع به نتیجه می رسد، باید آن را قبول کرد. کما این که از ایشان هنوز هم دفاع می کنم.

*کابینه اول آقای خاتمی از مجلس پنجم رای اعتماد گرفت و کابینه دوم ایشان از مجلس ششم. قبول دارید که کابینه اول آقای خاتمی از نظر وزن و اعتبار به مراتب بهتر از کابینه دوم بود؟

نه، قبول ندارم. چه دلیلی برای آن دارید؟یک به یک کنار هم قرار بدهید.

*بالاخره گزینه های آقای خاتمی در وزارت ارشاد یا کشور، به نظر نوعی عقب نشینی محسوب می شد.

به نظرمن نباید بحث را شخصی کرد. در معرفی یک وزیر ارکان دیگر هم دخالت داشتند. اما من قبول ندارم که کابینه اول قوی تر بود کما اینکه اعتقاد دارم که کابینه دوم قوی تر بود. اتفاقا مثال شما کاملا نقض غرض است. با احترام به آقای  دکتر مهاجرانی، به نظر من هیچ وزیر ارشادی به اندازه آقای مسجدجامعی منشا خیر نبوده است.

*بسیاری بر این اعتقاد بودند که در کابینه دوم آقای خاتمی با توجه به رای بالای ایشان، چهره های بهتری معرفی شوند. اما این اتفاق نیفتاد.

بالاخره آقای خاتمی رای آورد. یعنی مردم به کسی رای دادند که حالا بعد از چهار سال خیلی خوب او را می شناختند. اقای خاتمی هم حزب و گروه نداشت که البته شاید ایراد باشد. مثلا من که از نزدیک ترین ها بودم، از معرفی آقای حاجی خبر نداشتم.

*یعنی شما در چینش کابینه نقشی نداشتید؟

نه، من اگر قرار بود کابینه بچینم که به این صورت نمی چیدم. در مجلس ششم این دیدگاه وجود نداشت که اگر کسی که ما می خواهیم معرفی نشود، ما قهرکرده و به خانه می رویم. به هرحال سیاست همین است؛ یک جا باید کوتاه آمد و جای دیگر باید رایزنی کرد. اگر دستاورد کابینه دوم آقای خاتمی از کابینه اول کمتر است، که البته محتاج بررسی و ارزیابی است، مربوط به عوامل درونی اصلاحات نبود. عوامل بیرونی اصلاحات را زمین گیر کرد زیرا طرف مقابل، تمام هدف خود را بر این متمرکز کرد که اصلاحات را زمین گیر کرده و بانیان آن را از قدرت خارج کند. همان گونه که برگزاری انتخابات مجلس هفتم و ردصلاحیت گسترده این مساله را نشان داد. آن زمان برخی نمی خواستند در چارچوب قانون حرکت کنند، یک عده زودتر فهمیدند و یک عده دیرتر دریافتند، اما حالا همه فهمیده اند.

*به نظر می رسد بعد از اقداماتی که توسط جریان ضداصلاحات در ابتدای دوره مجلس شش به انجام رسید، جریان اصلاحات تا حدود زیادی منفعل می شود.

من این مساله را قبول ندارم. شاید برخی مسائل بر روی افراد تاثیری برجای گذاشت اما خیلی زود این افراد روحیه خود را بازیافتند و در زمان باقی مانده، هم چنان پرقدرت به مسیر خود ادامه دادند و هفتاد درصد از اهداف خود را محقق کردند. آیا می توان ادعا کرد که مجلس از حقوق شهروندی دفاع نکرد؟ مجلس ششم به بزرگ ترین مرجع دفاع از حقوق شهروندی بدل شده بود. هم آقای کروبی و هم تمام نمایندگان از افراد تحت ظلم دفاع می کردند. در زمینه اقتصادی در این دوره بهترین قوانین به تصویب رسید، مثل سرمایه گذاری خارجی یا مالیات ها یا تجمیع عوارض یا خود برنامه چهارم. مجلس ششم نه تنها از حقوق افراد سیاسی بلکه افرادی عادی نیز دفاع کرد. اگر مجلس که سال 79 تشکیل شده بود وارد فاز انفعال می شد، انتخابات ریاست جمهوری سال 80 با شکوه برگزار نمی شد. بنابراین منفعل نشد اما می توان گفت در درون اصلاح طلبان دیگر آن انسجام اولیه نداشت که آن هم به خاطر شیطنت های بیرونی بود

جریان مخالف اصلاحات همواره این ایراد را مطرح می کرد که مجلس سیاسی است ودغدغه معیشت مردم را ندارد. شما کارنامه اقتصادی مجلس را دست چپ آن قرارمی دهید یا دست راستش؟

یکی از مظلومیت های مجلس ششم و دولت اصلاحات آن بود که رسانه های عمومی در دست مخالفان آنان بود. این رسانه ها روز را شب و شب را روز جلوه می دادند و در مقابل کاری از دست ما برنمی آمد. تلویزیون حتی تصاویر مجلس را به صورت گزینشی پخش می کرد. هنگام ترک مجلس توسط نمایندگان مجلس ششم، نرخ بیکاری ازحدود بیست درصد به 11درصد رسیده بود. تورم کاهش یافته و به 5/10درصد رسیده بود. نرخ سرمایه گذاری خارجی افزایش یافته بود و... ما برای اولین بار پس از انقلاب رشد اقتصادی نزدیک به 8درصد را تجربه کردیم. آن هم با نرخ نفت بشکه ای به طور متوسط 20 دلار. این اقدامات در حالی انجام شد که کارشکنی های زیادی صورت می گرفت. وزیر را در خیابان می زدند و معاون وزیر را دستگیر می کردند، نمایندگان را به زندان می انداختند و در عین حال  مرتب این تبلیغات را مطرح کردند که مردم گرسنه اند. اگر اقدامات ما سیاسی بود آمارها حکایت دیگری داشت.

در حال حاضر که دولت و مجلس را در دست دارند، از حمایت های همه جانبه نیز برخوردارند، نرخ نفت نیز به بالاترین حد یعنی متوسط 80 دلار رسیده و تازه وارث 12 میلیارد دلار از دولت اصلاحات بودند، رشد اقتصادی صفر و سرمایه گذاری 5/2درصد است. تورم نیز افزایش یافته و الان خودشان می گویند 17درصد است. از همه سوال برانگیزتر حضور برخی افراد متهم به فسادمالی در سطوح ارشد اجرایی ست که اعتراضی نیز صورت نمی گیرد. چه زمانی سابقه داشته که جن گیر و رمال در کشور سرنوشت ساز شوند؟ جالب است که معترضین دیروز، دیگر غم گرسنگی مردم را ندارند و در هیچ کدام ازسخنرانی های به این مساله اشاره نمی کنند. این افراد مرتب مجلس ششم را به سیاسی بودن متهم می کنند در حالی که مجلس باید سیاسی باشد. هم چنان که مدرس را الگوی خود قرار می دهند که فردی کاملا سیاسی بود. این فرد مگر چند تا قانون اقتصادی تصویب کرد؟ جز این بود که در برابر قدرت مطلقه می ایستاد؟ از سوی دیگر شما می توانید آمارهای سال 83 را با آمارهای کنونی مقایسه کنید تا مشخص شود که ما در آن زمان از چه موقعیتی برخوردار بودیم. دولت نیز امروز در بدترین وضعیت از نظر مشروعیت قرار گرفته، به گونه ای که علمای ما نیز حاضر به پذیرش رئیس دولت نیستند. ما در آن زمان خدمت آقایان می رسیدیم  و در جریان انتقادات قرار می گرفتیم و پاسخ ها و توضیحات خود را نیز به  آنان می دادیم. برای ما به عنوان نماینده مجلس ششم، همین افتخار بس است که الان مردم در خیابان به ما می گویند که خدا پدر شما را بیامرزد. ما در زمان شما راحت تر زندگی می کردیم. راحت تر می توانستیم ماشین و خانه بخریم. بهترین گواه موفقیت اقتصادی دولت و مجلس اصلاحات، آمار و ارقام واقعی است. تاریخ نشان خواهد داد که هرکدام از مجالس در کارنامه اقتصادی در کدام رتبه قرار خواهند گرفت.

*برخی اقتصاددانان، نسبت به عملکرد اصلاح طلبان انتقادات زیادی دارند. این افراد دل نگرانی های زیادی نسبت به مساله عدالت دارند و معتقدند که مجلس سوم و بعد مجلس ششم، با شعار چپ وارد میدان شد اما اندیشه های راست مدرن را در زمینه اقتصادی به اجرا درآورد.

من اصلا اقتصاد سوسیالیتی را قبول ندارم. من معتقد به اقتصاد بازار آزاد، توام با نظارت دولت هستم. اقتصاد کاپیتالیستی که دولت در آن حق دخالت ندارد، مورد قبول من نیست. من اعتقاد دارم که با اقتصاد بازار آزاد همراه با نظارت دولت برای جلوگیری از رانت و انحصار، مردم بهتر زندگی می کنند. من هیچ وقت شعار چپ ندادم، در عین حال از اقتصاد بازار آزاد دفاع کردم. همان طور که مخالف مداخله دولت در اقتصاد به طور کامل هستم، مخالف دخالت دولت در امور خصوصی شهروندان هم هستم.

* قبول دارید که در طیف چپ قرار می گیرید؟

آن زمانی که جناح چپ وجود داشت، من هنوز بچه بودم.

*منظورم جناح چپ اسلامی است که در اواخر دهه60 و دهه 70 به فعالیت پرداخت. شما و دوستان شما انتقادات زیادی به دولت آقای هاشمی داشتید.

من به صورت تخصصی بر اقتصاد اشراف ندارم. اما حزب، شورای مرکزی دارد که در این مورد سیاست گذاری می کند. با وجود آن که در درون اصلاح طلبان طرفداران اقتصاد آزاد و سوسیالیستی هر دو وجود دارد، اما برایند این شده است که ما اقتصاد بازار آزاد توام با نظارت می خواهیم. البته اگر فردی بعد از بررسی عقاید خود متوجه شود که باید در عقیده اش تغییر ایجاد کند، انتقادی بر او وارد نیست.

*پس در طیف چپ قرار نمی گیرید؟

این نکته را بگویم که اصلاح طلبی بر اساس دیدگاه اقتصادی تعریف نشده است بلکه بر اساس طرفداری از دموکراسی معنا پیدا کرده است. هرچند این دو بر یکدیگر خیلی تاثیر دارند. پس منظور چپ سیاسی است، نه چپ اقتصادی. زیرا چپ اقتصادی تحت تاثیر تفکرات کمونیستی بوده اما در اسلام که مالکیت را به رسمیت شناخته است، نمی توان در پی اقتصاد کمونیستی بود.

*تشکیل وزارت رفاه هم در این حیطه عملیاتی شد؟

بله، ما باید توجه داشته باشیم که حرکت به سمت بازار آزاد، جامعه را به شدت آسیب پذیر می کند. بنابراین باید ضربه گیرهایی را تعبیه می کردیم تا مشکلات اجتماعی حل شود. بنابراین باید بیمه فراگیر و نظام های رفاهی ایجاد می شد که بهترین مکان برای آن وزارت رفاه بود. وزارتی که با بی مهری ها در مجالس و دولت های بعد، عملا کارایی خود را از دست داد و چندی پیش نیز با دستور آقای احمدی نژاد منحل شد.

*یکی از انتقادات جدی نمایندگان مجلس ششم این بود که در جریان مذاکرات دیپلماتیک کشور قرار نمی گیرند. به نظر می رسد که مجلس نتوانست از ابزار نظارتی خود در این زمینه بهره بگیرد. به طور مثال در مورد پرونده هسته ای، کاملا بی اطلاع بودید؟

مساله سیاست هسته ای کاملا امنیتی بود. با این وجود مجلس ششم آگاه ترین مجلس نسبت به امور اطلاعاتی و امنیتی بود. شاید اعضای کمیسیون اصل نود ندانند که مسائل هسته ای در چه وضعیتی قرار دارد، اما کمیسیون امنیت ملی همواره در جریان مسائل هسته ای قرار می گرفت و بسیار تاثیرگذار بود. به طور مثال آقای میردامادی که انشاالله خدا زودتر ایشان را آزاد کند، یک سری جلسات به نام هیرینگ در مورد روابط با امریکا برگزار کردند تا کارشناسان حضور پیدا کرده و نظرات خود را ارائه کنند، دولت نیز از این کار استقبال کرد. هر چند پس از چند جلسه با فشار برخی نهادهای خاص، این جلسات تعطیل شد. فارغ از این، مجلس در جریان تحولات ریز عراق قرار داشت و حتی آقای حکیم را به مجلس دعوت کرد. تا آن زمان سابقه نداشت که یک شخصیت خارجی در مجلس حضور پیدا کرده و به رایزنی با نمایندگان بپردازد. شاید 290 نفر در جریان مذاکرات صورت گرفته قرار نمی گرفتند، اما کمیسیون امنیت ملی در جریان بود و اعضای این کمیسیون در سطوحی که اجازه می یافتند، نظرات مخالف و موافق خود را ارائه می کردند. البته مواردی بود که دولت هم در جریان آن قرار نمی گرفت، بنابراین ما هم انتظار نداشتیم که در جریان آن قرار بگیریم.

*چالش ورود به مجلس ششم انتخابات بود و چالش خروج از مجلس ششم باز هم انتخابات بود. مهم ترین سوالی که از سوی برخی منتقدین مطرح می شود، این مساله بود که چرا وقتی نوبت خودتان رسید و منافع تان به خطر افتاد، یاد تحصن افتادید. چرا در موارد دیگر تحصن نکردید؟

مثلاچه اتفاقاتی؟

*اتفاقاتی نظیر گزارش قتل های زنجیره ای. پیگیری ماجرای کوی دانشگاه تهران وتبریز و...

مجلس ششم، بر اساس بزرگی رویدادها واکنش نشان می داد. تحقیق و تفحص از رویدادهای اجتماعی و سیاسی بسیار مفید بود. در مواردی که مجلس می توانست با قانون مشکل را حل کند یا در مواردی که نیازمند گفت وگو و لابی بود، این کار انجام می شد. من به خاطر دارم که آقای صفایی فراهانی، که امیدوارم زودتر آزاد شود، به همراه آقای ابوترابی چقدر تلاش کردند تا دانشجویان آزاد شوند. مجلس عکس العمل های خود را نشان می داد اما هیچ حادثه ای با حادثه ردصلاحیت 2500 نفر از کاندیداهای مجلس برای تعطیلی جمهوریت برابری نمی کرد. مجلس احساس کرد که با این اقدام، فاتحه جمهوریت خوانده شده است. دوم این که عنوان می شود هدف از تحصن، تامین منافع خودشان بوده است. ما در همان زمان اعلام کردیم که ما 80 نفر از نمایندگان مجلس، در انتخابات شرکت نمی کنیم، اما به حقوق 2500 نفر دیگر رسیدگی شود. بر این اساس تحصن تنها کاری بود که قابلیت اجرا داشت. البته این سخن عنوان می شود که بدنه اجتماعی از این تحصن حمایت نکردند. بسیاری از مشکلات جوامع ناشی از ناامیدی مردم است اما ما باید تکلیف خود را در آن زمان ادا می کردیم.

*با این حال به نظر می آمد که تحصن توسط خود نمایندگان نیز جدی گرفته نشده. صبح ها در صحن حضور پیدا می کردند و تنها شب ها به خانه نمی رفتند. واقعا فکر می کردید نرفتن به خانه تاثیری بر روند تحولات آن روز می گذارد؟

منظورتان این است که کار مملکت را بخوابانیم. اگر شما در راه پیمایی شرکت کنید، نباید به خانه بروید یا غذا بخورید. این تحصن در بین نخبگان کشور حرف اول را می زد. اگر آن زمان رسانه در دست ما بود، تمام مردم از آن آگاه می شدند. اما در آن زمان ما تحریم کامل شده بودیم.

*ایراد دیگری که به این حرکت گرفته  می شد آن بود که مگرقرار نبود که نمایندگان استعفا بدهند، پس چرا پس از 4 استعفا، استعفای آقای مزروعی رای نیاورد و درست در همان زمان، آقای شکوری راد، عضو دیگر حزب شما کاندیدای هیئت ریسه می شوند؟

کارهایی که انجام شد اقداماتی به منظور اثرگذاری بود. نمی خواستیم فرصت های در اختیار از دست برود. استعفا دادن به منظور تعطیلی مجلس نبود. مجلس تریبون و امکانتش را باید حفظ می کرد. قصد ما این نبود که جایی که تبلور دموکراسی ست را تعطیل کنیم. بنابراین هیچ گاه نخواستیم مجلس از اکثریت بیافتد. اگر ما رویه ای را در پیش می گرفتیم که این دوماه هم تعطیل شود، اصلا به نفع کشور نبود. در حالی که ما تا روز آخر نسبت به تعطیلی جمهوریت اعتراض کرده و از اختیارات نمایندگی بهره می گرفتیم. اما وقتی شرایط سخت می شود، تعداد کسانی که به آرمان ها وفادار باشند کاهش می یابد. برخی از نیروها دچار تردید شده بودند. شاید بتوان این ایراد را وارد دانست که شما سازماندهی خوبی نداشتید.

*درست است که به سران تحصن پیشنهاد داده بودند که دو روز تحصن را تعطیل کنید تا تاییدصلاحیت صورت بگیرد؟

در جریان تحصن توافقات خوبی انجام شد اما این توافقات اجرایی نشد و حتی حکم رهبری را زیر پا گذاشتند. مشخص کرده بودند که این افراد نباید حضور داشته باشند تا تایید صلاحیت انجام شود. ما هم پذیرفتیم اما برخی نهادهای نظارتی به قرار خود در مورد بقیه تجدیدنظرها عمل نکردند.

* در یک حرکت سیاسی، مهمترین مساله، پیش بینی گام بعدی حرکت است. به  نظر می رسد نمایندگان متحصن هیچ برنامه ای برای گام بعدی خود در صورت نرسیدن به اهداف تعیین شده نداشتند.

این پرسش شما پاسخ دارد، ولی در حال حاضر مایل نیستم درباره آن سخن بگویم.

*بگذریم. شما بر این باورید که مجلس ششم توانست ساختار حقیقی قدرت را از ساختار حقوقی آن تفکیک کند؟

تفکیک به لحاظ مدنی صورت گرفت. تا قبل از مجلس ششم، نخبگان متوجه این واقعیت شده بودند، اما بعد از مجلس ششم، این واقعیت برای عامه مردم روشن شد که آن چیزی که در قانون اساسی وجود دارد با آن چیزی که اجرا می شود، تفاوت فاحشی دارد. مجلس ششم در روشن شدن این معضل کاملا موفق بود. اما آیا توانست هر فردی را سرجای خود بنشاند و به او تذکر دهد که شما فراتر از شخصیت حقوقی نمی توانید اقدامی را انجام دهید؟پاسخ به این سوال قطعا منفی است. زیرا مثلا در زمان حاضر، شاهدیم که قوه مجریه به صورت رسمی اعلام می کند نمی خواهد قانون را اجرا کند. مجلس با علم بر این که می داند دولت تخلف کرده، سکوت می کند زیرا اجازه ندارد شخصیت حقیقی خود را نشان دهد. شخصیت های حقیقی و حقوقی، با هم آمیخته شده اند و مجلس ششم در مشخص کردن وضعیت آن ها بسیار موفق بود و البته بسیاری از نهادها و اشخاص را به تمکین در برابر قانون ولو به صورت ظاهری مجبور کرد.

*فکر نمی کنید اگر مجلس ششم تعاملی با برخی از نهادهای قدرت برقرار می کرد، بسیاری از مشکلات حل می شد؟

مگر نکرد؟ شما به استعفانامه آقای بهزادنبوی توجه کنید. ایشان در متن استعفای خود به سیر تعاملات اشاره کرد که ما چقدر نامه نوشته و جلسه برگزار کردیم و رفت و آمد داشتیم. اما این تعامل فقط از جانب ما بود.

*یعنی هر منفذی برای تعامل بسته بود؟

ممکن است ما همه راه ها را نرفته باشیم. اما ما همواره برای ایجاد هرگونه صحبتی پیش قدم می شدیم و طرف مقابل اعلام آمادگی نمی کرد. اگر کسی با اتکا به قدرت و ثروت و مقام خود بخواهد طرف مقابل را مجبور به اطاعت کند، نمی توان تعامل کرد.

*آقای جنتی بعد از به پایان مجلس ششم، گفتند خدارا شکر که وقتی پیچ رادیو را باز می کنم، دیگرتنم نمی لرزد. فکر می کنید که مجلس ششم، در جهت پیش برد منافع نظام حرکت کرد یا برخلاف آن؟

اگر روند تعریف نظام در شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی باشد، مجلس ششم چهره تابناکی از نظام نشان داد. به لحاظ تامین منافع کشور، هیچ کس به اندازه مجلس ششم و دولت اصلاحات به کشور خدمت نکرد. اصلاح طلبان توانستند آمریکا را منزوی و اتحادیه اروپا را از آمریکا جدا کنند. اگر این پذیرفته شود که دشمن ترین دشمن نظام آمریکاست، می توان اظهار داشت که هیچ کدام از مجالس و دولت ها در این حد نبودند. این مجلس توانست اسلام رحمانی و مروت و اخلاق را ترویج کند. هیچ مجلسی به اندازه مجلس ششم از جان و مال مردم حمایت نکرد. مجلس ششم در طول تاریخ پارلمان ایران اگر نخواهیم بگوییم بی نظیر، باید تاکید کنیم کم نظیر بوده است.


 


mostafa_tajzadeh_2010_08_17_200px.jpg
مصطفی تاجزاده در سومین نامه سرگشاده خود به حسین شریعتمداری به بررسی ابعاد مختلف کودتای انتخاباتی سال ۸۸ پرداخته است. وی ضمن طرح سوالاتی در خصوص عملکرد رسوای حاکمیت در این انتخابات ضمن اعتراض به برخوردهای صورت گرفته و مقایسه این رویداد با کودتای ۲۸ مرداد می گوید: " آنچه جنابعالی و همفکرانتان پس از انتخابات مهندسی شده ۸۸ انجام دادید، واقعاً با رفتار رژیم سابق پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ چه تفاوتی دارد؟ مگر رژیم کودتا روزنامه‌های مخالف را بعد از ۲۸ مرداد به تدریج توقیف نکرد؟ آیا شما غیر از این عمل کردید؟ آیا دست به انحلال احزاب منتقد نزدید؟ آیا معترضان را سرکوب نکردید و تعداد زیادی را به زندان نینداختید؟ آیا کوی دانشگاه تهران را به خاک و خون نکشیدید؟ آیا لباس شخصی‌ها را به جان مردم بی‌دفاع، از جمله در مجتمع مسکونی سبحان نینداختید؟ و سرانجام آیا به بهانه مقابله با دشمن، انتخابات آزاد را منتفی نکرده‌اید؟ به نظر جنابعالی کودتا و حکومت نظامی شاخ و دم دارد؟"

در بخش دیگری از این نامه تاج زاده ضمن اعتراض به عملکرد رهبری در مواجهه با اعتراضات رخ داده به خطبه های نماز جمعه رهبری اشاره می کند و می نویسد: "با کمال تأسف باید اعلام کنم برداشت عموم ایرانیان مخالف یا موافق نتیجه انتخابات، از خطبه‌های مذکور حمایت قاطع سخنران از آقای احمدی‌نژاد بود و این که نتیجه انتخابات قطعی و غیر قابل تغییر است. ادامه تظاهرات نیز تحمل نمی‌شود و مسئولیت عواقب آن به عهده شرکت کنندگان در اجتماعات خواهد بود. "

به گزارش تحول سبز، متن کامل این نامه به شرح زیر است :

به نام خدا

جناب آقای حسین شریعتمداری

نماینده محترم ولی فقیه در روزنامه کیهان

با سلام

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری پیشنهاد دیگر من برای گفت‌وگوی مکتوب ماست. بر این باورم که برای روشن شدن ابعاد مسأله، ‌گریز و گزیری از طرح پرسش‌های مشخصی درباره روند انتخابات و حوادث پس از آن نیست پاسخ‌های جنابعالی می‌تواند رافع اعتراضات منتقدانی چون من باشد یا کفه ترازو را به سود معترضان سنگین‌تر کند.

اگر شما و همفکرانتان از ورود به بحث خودداری کنید و همچنان به هتاکی به اشخاص و احزابی بپردازید که نسبت به متمرکز، ‌مطلقه و خودکامه شدن قدرت انتقاد دارند و تداوم سیاست‌های کنونی را به سود استقلال کشور، یکپارچگی سرزمینی، امنیت و منافع ملی نمی‌بینند، رفتار شما به آن معنا تلقی خواهد شد که جنابعالی از بحث با منتقدان انتخابات خرداد ماه ۱۳۸۸ طفره می‌روید. چرا که برای این سؤال‌ها جواب ندارید و بر همگان آشکار خواهد شد که انتخابات قانونی،‌ سالم و منصفانه برگزار نشده است. اینجانب نیز متقابلاً آماده‌ام به پرسش‌های کیهانیان در این مورد پاسخ‌های صریح و شفاف بدهم.

بسیار مشتاقم بدانم چرا به محض اعلام آمادگی آقای خاتمی برای کاندیداتوری انتخابات، جنابعالی با انتشار مقاله‌ای در کیهان (۲۶/۱۱/۱۳۸۷) از احتمال ترور ایشان، شبیه آنچه درباره خانم بی‌نظیر بوتو به وقوع پیوسته بود، سخن گفتید؟ آن تهدید البته به نظر صاحب‌نظران، اعتراف ناخودآگاه کیهانیان به موقعیت ممتاز آقای خاتمی در افکار عمومی ایرانیان، مانند جایگاه برتر خانم بوتو در میان رأی دهندگان پاکستانی ارزیابی شد. از سوی دیگر این پرسش را ایجاد کرد که قرار است در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری چه اتفاقی رخ دهد که جنابعالی به قیمت مقایسه و حتی تشابه حاکمیت در جمهوری اسلامی ایران با حاکمیت نظامیان کودتاگر در کشور همسایه شرقی و ترسیم چهره‌ای بی‌ثبات و متزلزل از وضعیت امنیتی کشورمان، احتمال ترور محبوبترین و معروفترین نامزد رقیب آقای احمدی‌نژاد را مطرح کردید؟ جالب اینکه حتی پس از انصراف ایشان از کاندیداتوری، همچنان به ترور شخصیتی ایشان ادامه دادید، اگر چه مانند سابق ناکام ماندید.

چهار ماه بعد و در حالی که دو هفته به برگزاری انتخابات مانده بود، جنابعالی در سخنرانی تبلیغاتی خود به سود آقای احمدی‌نژاد در مسجد سید اصفهان (۷ خرداد ماه ۸۸) اعلام کردید امسال عاشورا تکرار می‌شود ولی این بار نه امام حسین (ع) که یزید و شمر این صحنه کشته خواهند شد. در این نامه به میزان نادرستی درک شما از واقعه جاودان کربلا نمی‌پردازم. همچنین نمی‌پرسم که آیا سرکوب خونین و ناجوانمردانه عزاداران حسینی در عاشورای ۱۳۸۸تحقق وعده پیش از انتخابات جنابعالی محسوب می‌شود یا نه. از تهدید آن مداح دولتی نیز می‌گذرم که گفت: " اگر احمدی‌نژاد پیروز نشود، ایران عاشورا می‌شود." فقط به این سؤال جواب دهید که چرا فضای کشور را تا این حد دو قطبی، جنگی و نظامی کردید؟ راستی چه کسی قرار بود آقای خاتمی را ترور کند؟ از "شاه سلطان حسین" خبری دارید؟

جناب آقای شریعتمداری!

اکنون همراه شما مهم‌ترین اعتراض‌های دو نامزد اصلاح‌طلب و حامیانش را قبل از برگزاری انتخابات ۸۸، تا آن‌جا که حافظه‌ام اجازه می‌دهد، مرور می‌کنم.

۱٫ دخالت بسیاری از فرماندهان سپاه و بسیج در انتخابات به سود آقای احمدی‌نژاد و علیه دیگر نامزدها.

۲٫ جانبداری آشکار هفت عضو شورای نگهبان از انتخاب مجدد رییس دولت نهم و سخنرانی آقای الهام عضو حقوقدان آن شورا در میتینگ تبلیغاتی وی در مصلای تهران.

۳٫ انتخاب اعضای هیأت‌های اجرایی و نظارت از طرفداران آقای احمدی‌نژاد و تبدیل جلسات کاری ناظران به نشست‌های توجیهی درباره عملکرد مثبت دولت آقای احمدی‌نژاد با حضور و سخنرانی مقامات اجرایی.

۴٫ تبلیغات گسترده شبکه‌های گوناگون صدا و سیما درباره دستاوردهای دولت نهم در ماه‌های منتهی به انتخابات.

۵٫ توزیع وسیع و رایگان برخی اقلام خوراکی و پرداخت هزاران میلیارد تومان به مردم توسط فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها که در برخی شهرها تا شب برگزاری انتخابات ادامه داشت. با وجود این آقای جنتی اعلام کرد که در هر شهری فضا مسوم باشد، انتخابات آن را باطل خواهیم کرد. یعنی احتمال ابطال آرای انتخابات در شهرهایی که نامزد اصلاح‌طلب رأی بیشتری دارد، بسیار بالاست.

جالب آن‌که مسئولان دولتی در تبعیضی آشکار مصلای تهران را برای برپایی مراسم تبلیغاتی در اختیار ستاد مهندس موسوی قرار ندادند و حامیان وی به ناچار زنجیره انسانی در سطح شهر تشکیل دادند. افزون بر آن، همچنان که حدس زده می‌شود مراجع اجرایی و نظارتی در مورد حضور نمایندگان نامزدها در حوزه‌های اخذ رأی کارشکنی کردند.

قصد ندارم پرونده تخلف‌ها و تقلب‌های آقای جنتی و همکاران و حامیانش را در انتخابات دو دهه گذشته به تفصیل شرح دهم. فقط چند مورد را یادآوری می‌کنم.

۱٫ در انتخابات مجلس ششم در سال ۱۳۷۸ که من افتخار ریاست ستاد انتخابات کشور را داشتم، در مرحله بازشماری آرای مردم تهران، هیأت نظارت بر انتخابات با صدور بخشنامه‌ای از ناظران خواست آرای آقای رجایی (علیرضا) را به نام آقای رجایی خراسانی منظور کنند که با اعتراض من و تهدید به علنی کردن موضوع، آن را منتفی اعلام کردند، اما در نهایت مانع ورود آقای علیرضا رجایی (نفر ۲۸ فهرست منتخبان مردم) به مجلس شدند.

۲٫ در همان انتخابات آقای جنتی و همفکرانش در شورای نگهبان یک چهارم آرای شهروندان تهرانی را به طورغیر قانونی باطل اعلام کردند تا به هر قیمت ممکن آقای حداد عادل که رأی نیاورده بود،‌ وارد مجلس شود.

۳٫ پس از برگزاری مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم، آقای خاتمی که هنوز قانوناً رییس جمهور کشور بود، شکایتی مستند علیه دخالت‌های گسترده برخی فرماندهان سپاه در انتخابات به سود آقای احمدی‌نژاد تسلیم قوه قضاییه کرد (مرداد ماه ۱۳۸۴) تا دست‌کم در آینده نظامیان نتوانند با سوءاستفاده از موقعیت خود وارد فعالیت‌های انتخاباتی شوند. به این شکایت هرگز رسیدگی نشد.

۴٫ در انتخابات دور سوم شوراهای اسلامی شهر و روستا (زمستان ۸۵) و دور هشتم مجلس شورای اسلامی (زمستان ۸۶) توسط دولت آقای احمدی‌نژاد برگزار شد. در هر دو انتخابات نامزدهای اصلاح‌طلب و مستقل اعتراض‌ها و شکایت‌های خود را به شمارش آرا و نتایج اعلام شده تسلیم مراجع نظارتی کردند، اما مورد رسیدگی واقع نشد.

۵٫ آقایان خاتمی و کروبی با ارسال نامه‌ای به شورای نگهبان خواهان بازشماری آرای تعدادی از صندوق‌‌های حوزه انتخابیه تهران در مجلس هشتم شدند که در آن‌ها آرای برخی از نامزدهای مورد حمایتشان صفر منظور شده بود. به درخواست رؤسای سابق قوای مجریه و مقننه کشور هیچ توجه نشد.

نتیجه مراجعه معترضان به نتایج انتخاباتی از مجلس ششم تا ریاست جمهوری دهم به شورای نگهبان را ملاحظه می‌فرمایید؟‌آیا تا به حال جنابعالی به مراجع اجرایی و نظارتی انتقاد کرده‌اید که چرا در این سال‌ها به خواست‌های قانونی نامزدهای منتقد ترتیب اثر نداده و به شکایات قانونی آنان رسیدگی نکرده‌اند؟ با این سوابق، کدام نشانه حاکی از آن بود که آقای جنتی و همکارانش در شورای نگهبان به شکایات نامزدهای رقیب آقای احمدی‌نژاد عادلانه رسیدگی خواهد کرد؟

جناب‌ آقای شریعتمداری!

سپاسگزار خواهم شد چنانچه توضیح دهید پخش غیر مستقیم مناظره‌های نامزدهای انتخاباتی در سال ۷۶ چه مشکلی پیش آورده بود که تصمیم گرفتید در این دوره مناظره‌ها را به صورت زنده پخش کنید؟ در آن دوره مناظره‌ها ضبط و با فاصله ۴۸ ساعت پخش شد. بنابراین نامزدها نمی‌توانستند مرزهای قانونی و اخلاقی را پشت سر بگذارند. آیا واقعاً خبر نداشتید که آقای احمدی‌نژاد تصمیم دارد بر خلاف تمام ضوابط قانونی و اخلاقی رفتار کند و با دروغ‌های متعدد و نیز متهم کردن افرادی که در آن فاصله ده روز تا انتخابات امکان دفاع از خود را در صدا و سیما ندارند، فضا را ناسالم و دوقطبی کند؟ تا در این مدت سوءاستفاده خود وی و دولتش و ستادهایش از امکانات لشکری و کشوری معلوم نشود؟

حتماً فراموش نکرده‌اید صدا و سیما به هیچ یک از اشخاصی که توسط آقای احمدی‌نژاد به فسادهای مالی متهم شدند،‌ اجازه و امکان دفاع از خود را نداد. در عوض حدود بیست دقیقه وقت اضافه به رییس دولت نهم اختصاص داد تا از خود در برابر اتهاماتی که دیگر نامزدها به او وارد کرده بودند دفاع کند! کمال بیطرفی رسانه ملی را مشاهده می‌فرمایید؟ تصور می‌کنم این مسأله را نیز نتوانید انکار کنید بعضی بزرگان قم آن را "غش در معامله" خواندند، زیرا دروغ‌های متعددی در آن مطرح شد.

جالب آنکه ستادهای آقای احمدی‌نژاد که عمدتاً توسط فرماندهان سپاهی و بسیجی اداره می‌شدند،‌ با یک برنامه‌ ریزی متمرکز و سراسری، شعار خود را "دزدگیر ۸۸″ قرار دادند (پس از مناظره آقایان موسوی و احمدی‌نژاد). آیا تردید دارید که آن مناظره و این شعار زمینه‌ساز بگیر و ببندهای بعد از انتخابات بود؟ همفکران جنابعالی دزدها را گرفتند تا پاکدستانی همچون محصولی و رحیمی بر صدر نشینند. مگر نه اینکه قرار بود "دست‌ها و دستمال‌های پاک شیشه‌های کثیف را تمیز کنند؟"

سرپرست محترم روزنامه کیهان!

حتما مستحضرید که همزمان با برگزاری انتخابات:

۱٫ سیستم پیام کوتاه تلفنهای همراه قطع شد و تنها امکان اطلاع‌رسانی نمایندگان نامزدها در حوزه‌های اخذ رأی در سراسر کشور به ستاد مرکزی انتخاباتی‌شان از دست رفت. اگر چه سردار مشفق آن را "لطف امام زمان" خواند، ولی هر کس نداند شما می‌دانید که آن سیستم به دستور چه کسی قطع شد!

۲٫ عصر همان روز تمام سایت‌های اینترنتی طرفدار آقایان موسوی و کروبی فیلتر شدند (به دستور چه کسی؟)

۳٫ در ساعت ۶ بعدازظهر ستاد مرکزی گروه‌های اصلاح‌طلب حامی مهندس موسوی در قیطریه مورد هجوم تعدادی لباس شخصی بد دهان و خشن قرار گرفت. پس از مقاومت اعضای ستاد و دستگیری آنان و تحویل به پلیس امنیت، مسئول آن واحد اعلام کرد مهاجمان مدعی‌اند با حکم آقای مرتضوی مأموریت داشتند ستاد را تعطیل و آن را پلمپ کنند.

۴٫ در همان ساعت هجوم لباس شخصی‌ها به ستاد، خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) به دروغ اعلام کرد آقای امین‌زاده (رییس ستاد قیطریه) و اینجانب بازداشت شده‌ایم. من بلافاصله خبر را تکذیب کردم تا فضا آرام بماند. ایرنا نیز مجبور شد بعد از دو ساعت آن خبر را از سایت اینترنتی خود حذف کند.

۵٫ با وجود تکذیب فوق همان شب روزنامه ایران ارگان رسمی دولت خبر بازداشت آقای رمضانزاده و مرا در صفحه اول خود چاپ کرد.

۶٫ با پایان یافتن زمان اخذ رأی، نیروهای پلیس به ستاد مرکزی انتخاباتی مهندس موسوی در میدان فاطمی حمله کردند.

۷٫ نمایندگان آقایان موسوی و کروبی در ستاد انتخابات کشور نیز در اعتراض به بی‌اطلاع نگه داشته شدن، محل را ترک کردند.

با توجه به اقدام‌های غیر قانونی و بعضاً غیر اخلاقی دستگاه‌های گوناگون حکومتی به سود آقای احمدی‌نژاد، بفرمایید که:

۱٫ چنانچه یک نامزد انتخاباتی از حمایت ۲۵ میلیون نفر، در برابر ۱۴ میلیون رأی رقیب بهره‌مند باشد، آیا از او و جناح متبوعش رفتاری شبیه آنچه در بالا اشاره کردم، شاهد خواهیم بود؟ آیا عملکرد فوق متعلق به جناحی است که خود را اقلیت احساس می‌کند و نگران شکست است یا جناح اکثریت و پیروز این گونه عمل می‌کند؟

۲٫ اگر جناح حاکم قصد تقلب در انتخابات و تغییر نتایج آرا را داشت، کدام اقدام را قبل از برگزاری و در روز برپایی انتخابات انجام می‌داد که در این انتخابات مرتکب نشدند؟

برای اطلاع جنابعالی عرض می‌کنم وقتی مسئول بازجوهای سپاه از من پرسید که چرا می‌گویی در انتخابات کودتا شده است، گفتم چه دلیلی آشکارتر از این که احکام دستگیری فعالان ستاد انتخاباتی مهندس موسوی را سه روز قبل از انتخابات، یعنی در روز ۱۹ خرداد ماه اخذ کردید؟ مگر نظرسنجی‌ها در تهران حاکی از آرای بیشتر آقای موسوی نبود. پس شما از کجا یقین داشتید که آقای احمدی‌نژاد پیروز خواهد شد؟ اگر یقین نداشتید حکم بازداشت ما را پیش از برگزاری انتخابات صادر نمی‌کردید.

افزون بر آن من تقریباً از تمام بازجوهای خود نیز پرسیدم چرا روزنامه و خبرگزاری رسمی دولت آقای احمدی‌نژاد به دروغ خبر بازداشت مرا روز جمعه و شنبه صبح منتشر کردند. عقل سلیم حکم می‌کند جناح پیروز در انتخابات در صدد ایجاد آرامش باشد نه ایجاد التهاب! آنان پاسخ روشنی نداشتند که بدهند. من نیز همین مطالب را در برگه‌های بازجویی خود نوشتم و اعلام کردم اگر می‌خواهید بدانید چه کسانی در صدد ایجاد اغتشاش در جامعه بودند، کافی است بررسی کنید که چه کسی دستور انتشار این اخبار کذب را صادر کرد. آنان اقدامی نکردند و می‌دانم چرا.

اکنون نیز قوه قضاییه به شکایت من از روزنامه ایران و خبرگزاری ایرنا رسیدگی نمی‌کند تا روشن شود چرا اخبار دروغ بازداشت فعالان ستاد مهندس موسوی را منتشر کردند تا فضای جامعه را ناامن کنند. آیا شما می‌توانید در این‌باره توضیح دهید؟

جالب آن‌که در شصتمین روز بازداشتم در انفرادی در بند دو الف اوین، وقتی مرا به اتاقی بردند که آقای مرتضوی در آن بود، از او پرسیدم: چرا حکم تخلیه ستاد انتخاباتی مهندس موسوی را در قیطریه صادر کردید و موجب تشکیل اولین اجتماع اعتراضی مردم در آن میدان شدید؟ سکوت کرد و کوشید موضوع بحث را تغییر دهد.

جناب آقای شریعتمداری!

به نظر جنابعالی زمانی که رییس دولت نامزد انتخاباتی می‌شود که خود برگزار کننده آن است و ناظران نیز طرفدار انتخاب مجدد او هستند و در برگزاری انتخابات پیشین نیز جانبدارانه عمل کرده‌اند، آنان چگونه باید سلامت انتخابات را تضمین کنند؟ آیا نباید روند برگزاری انتخابات را هر چه شفاف‌تر کنند و از هر عمل شبهه‌انگیز، چه رسد به رفتارغیر قانونی، بپرهیزند؟ آیا نباید فضا را آرام نگه دارند و به اعتراضات و شکایات رقبا در اسرع وقت رسیدگی کنند؟ از جنابعالی می‌پرسم عملکرد مسئولان انتخاباتی در این مسیر بود یا در نقطه مقابل آن قرار داشت؟ چرا نه وزارت کشور و نه شورای نگهبان پیش از برگزاری انتخابات به اعتراضات نامزدها توجه نکردند؟ چرا یکبار مسئولان ستادهای انتخاباتی نامزدهای رقیب را دعوت نکردند تا انتقادها و اعتراضات آنان را از نزدیک بشنوند و در جهت برطرف کردن سوء‌تفاهم‌ها یا اشتباهاتشان بکوشند؟ و اگر آنان تقاضایی غیرقانونی یا غیر منطقی مطرح می‌کردند و در صورت اصرار بر تحقق آن‌ها،‌ موضوع را با افکار عمومی در میان می‌گذاشتند.

چرا به پیشنهاد من عمل نکردند که بارها اعلام کردم چنانچه قصد دارید انتخابات را سالم برگزار کنید، به جاست دست کم یکی از طرفداران نامزدها را به عضویت هیأت‌های اجرایی در آورید (در مجموع سه نفر از ۱۳ نفر)؟ جالب آن‌که وقتی از بازجوهای خود می‌پرسیدم چرا به آنچه فوقاً اشاره شده عمل نکردید، یکی از آن‌ها گفت نفوذ دوم خردادی‌ها در وزارت کشور مانع پذیرش این پیشنهاد شد. متشکر می‌شوم به خوانندگان خود توضیح دهید که رفتار و گفتار آقای احمدی‌نژاد در مناظره‌ها، به خصوص در مناظره با مهندس موسوی و رفتار ستادهای انتخاباتی وی در سراسر کشور در جهت آرام کردن فضا و بر پایی انتخابات سالم بود یا به بدگمانی وتنش‌ها دامن زد؟

نماینده محترم ولی فقیه در روزنامه کیهان!

با روند نا مطلوب فوق انتخابات برگزار شد. دو نامزد بر اساس اطلاعاتی که کسب کردند، خود را پیروز انتخابات خواندند و دو نامزد دیگر به نتایج اعلام شده اعتراض کردند. با وجود این رهبری نظام روز شنبه پیروزی آقای احمدی‌نژاد را تبریک گفتند. عصر همان روز تعدادی از فعالان ستادهای انتخاباتی مهندس موسوی بازداشت شدند. روز یکشنبه آقای احمدی‌نژاد جشن پیروزی خود را برگزار کرد و معترضان را خس و خاشاک خواند. در آن روز اکثر دستگیرشدگان آزاد و ۳۶ تا ۴۸ ساعت بعد مجدداً بازداشت شدند! اجتماع اعتراضی و مسالمت‌آمیز میلیون‌ها ایرانی در روز دوشنبه به خون کشیده شد. در این روز به کوی دانشگاه حمله خونین صورت گرفت و سپس مجتمع مسکونی سبحان نیز مورد هجوم وحشیانه واقع شد. جلسات نمایندگان نامزدها با مقام رهبری در روز سه شنبه بدون نتیجه پایان یافت. اجتماعات اعتراضی همچنان ادامه داشت تا اینکه اعلام شد رهبری نظام نماز جمعه هفته بعد را شخصاً اقامه خواهد کرد.انتظار عمومی این بود که خطبه‌های ۲۹ خرداد ماه چنان جامع و مانع ایراد شود که فضا را آرام و مردم را به رسیدگی به اعتراضاتشان مطمئن کند. با کمال تأسف باید اعلام کنم برداشت عموم ایرانیان مخالف یا موافق نتیجه انتخابات، از خطبه‌های مذکور حمایت قاطع سخنران از آقای احمدی‌نژاد بود و این که نتیجه انتخابات قطعی و غیر قابل تغییر است. ادامه تظاهرات نیز تحمل نمی‌شود و مسئولیت عواقب آن به عهده شرکت کنندگان در اجتماعات خواهد بود. روز شنبه ۳۰ خردادماه، به گفته سردار مشفق بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر به خیابان‌‌ها آمدند. آن تظاهرات و نیز دیگر اجتماعات بعدی سرکوب شدند تا اینکه کشتار عاشورای ۸۸ داغ سنگینی بر دامان طراحان، آمران و مباشران آن به جای نهاد. حاصل سرکوب چند ماهه بیش از یکصد شهید و تعداد به مراتب بیشتری مجروح و مضروب و زندانی بود. تشکیل دادگاه‌های نمایشی و صدور احکام فله‌ای و از پیش مشخص نیز به استقلال قضایی و حیثیت نظام سیاسی لطمه زد. شما خود بگویید مسئولیت این روند فاجعه‌آمیز با کیست؟ آیا این بهترین راه مواجهه با مسأله بود؟

جنابعالی و دوستانتان همواره مردم تظاهرات کننده را "اراذل و اوباش" می‌خوانید، ولی بگویم: هویت و شخصیت شهدا، مجروحان و زندانیان، دروغ بودن ادعای شما را نشان می‌دهد. حتماً به یاد دارید که آقای مرتضوی دستور اعزام "اراذل و اوباش" را که در تظاهرات ۱۸ تیر ۸۸ بازداشت شده بودند به بازداشتگاه کهریزک صادر کرد. زنده یادان "روح‌الامینی، جوادی‌فر، کامرانی و قهرمانی" از جمله این بازداشت شدگان بودند که در زیر شکنجه جان به جان آفرین تسلیم کردند و به دیدار پروردگار خویش شتافتند. آنان با خون خویش نام شکنجه‌گاه کهریزک را برای همیشه بر پیشانی تاریخ ثبت کردند. فشار افکار عمومی، همفکران جنابعالی را مجبور کرد جناح حاکم همین چند نفر به نظر شما "اراذل و اوباش" از پا درآمده را رسماً شهید بخواند و نامشان را در بنیاد شهید ثبت کند.

جناب آقای شریعتمداری!

در فاصله زندان اول و دوم، وقتی کارشناس ارشد معاونت اطلاعات سپاه از نظر من درباره تلقی افکار عمومی از خطبه‌های ۲۹ خرداد ۸۸ آگاه شد، پرسید اگر خود شما خطیب نماز جمعه آن هفته بودید، با مردم چه می‌گفتید؟ پاسخ من روشن بود. گفتم از حضور گسترده هم‌وطنان در پای صندوق‌های رأی صمیمانه تشکر می‌کردم. سپس توضیح می‌دادم که درباره نتایج اعلام شده بین نامزدها اختلاف نظر پیش آمده است. من به دلیل این اختلاف، اکنون هیچ نظری درباره میزان و درصد شرکت کنندگان و نیز نتیجه آرا اعلام نمی‌کنم. فردا هر چهار نامزد را به دفتر خود دعوت خواهم کرد و از آنان خواهم خواست درباره پنج تا هفت نفر معتمد مورد توافق به اجماع برسند تا آنان ظرف مدت معینی، مثلاً یک ماه، به تمام شکایات رسیدگی و نظرشان را اعلام کنند. نتیجه هر چه باشد، از ابطال انتخابات تا تأیید آنچه وزارت کشور اعلام کرده است، همه به آن گردن می‌نهیم. به این ترتیب نهاد و جایگاه رهبری تثبیت می‌شد و اختلافات پایان می‌یافت.

اگر نامزدی با این روش و اقدام مخالفت می‌کرد یا به نتیجه بررسی‌ها و تصمیم هیأت تن نمی‌داد، منزوی می‌شد. پاسخ کارشناس مربوطه این بود که در این صورت تکلیف قانونی که شورای نگهبان را مرجع رسیدگی به شکایت می‌داند، چه می‌شود؟ گویی همه اقدامات انجام یافته در انتخابات کاملاً قانونی بود و فقط این مورد که می‌توانست مانع خونریزی‌ها و آبروریزی‌های بزرگ شود، اشکال داشت. تازه می‌توانستند موضوع را به عنوان معضل نظام به تصویب مجمع تشخیص مصلحت و تأیید رهبری برسانند.

مدیرمسئول محترم روزنامه کیهان!

مستحضرید که پیش از این نیز درباره روند و نتایج انتخابات حرف و حدیث بود. ولی چرا بعد از هیچ انتخابات، شاهد خروش خودجوش میلیونی مردمی نبودیم که برای نشان دادن اعتراض خود به نتیجه اعلام شده خیابان‌های شهر را سبزپوش کردند؟ چرا آنان به وعده مقامات برای رسیدگی به شکایاتشان در شورای نگهبان و سپس تهدیدهای علنی توجه نکردند و به اجتماعات اعتراضی خود ادامه دادند تا زمانی که همفکران جنابعالی به شدیدترین شیوه‌های سرکوب و بازداشت متوسل شدند، به حذف فیزیکی منتقدان دست بردند و عملاً ‌حکومت نظامی برقرار کردند؟ ادعای تکراری جنابعالی مبنی بر این که میلیون‌ها ایرانی فریب نامزدها یا رسانه‌های فارسی زبان خارجی را خوردند و پس از مدتی با توضیحات مسئولان، جز اندکی به خطای خود پی بردند و دست از اعتراض کشیدند، علاوه بر آنکه با واقعیت سازگار نیست، توهین به شعور ملت ایران نیز هست. زیرا اگر جناح حاکم به این ادعا باور داشت، به سبزها حداقل اجازه برپایی یک اجتماع آرام می‌داد تا قلت آنان بر همگان ثابت شود. بعید می‌دانم که حتی شخص جنابعالی ندانید که با صدور اولین مجوز، میلیون‌ها زن و مرد ایرانی بار دیگر خیابان‌های شهر ما را در هم خواهند نوردید و حماسه‌ای با شکوه‌تر از ۲۵ خرداد ۸۸ خواهند آفرید.

مسئول بازجوهای من نیز اعتراف می‌کرد چنانچه رهبران جنبش سبز مجوز اجتماع بگیرند، دست کم یک میلیون نفر در تظاهرات تهران شرکت خواهند کرد. وی اذعان داشت حکومت تنها توانسته است مسأله را "جمع" کند، اما آن را "حل" نکرده است. آیا مسأله حل شده است؟

جناب آقای شریعتمداری!

حتماً سخنرانی سردار مشفق را شنیده‌ یا مطالعه کرده‌اید و از شکایت هفت نفر از قربانیان "ستاد مهندسی انتخابات ۸۸″ از وی و دیگر اعضای ستاد مورد نظر او نیز مطلع هستید. طبق اعترافات او که هیچ مقام و نهاد لشکری و کشوری آن را تکذیب نکرده است، دو سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری دهم یک ستاد مخفی و البته غیر قانونی با حضور مقامات سیاسی، نظامی و امنیتی، با هدف پیروزی آقای احمدی‌نژاد تشکیل شد. اعضای ستاد که در سطوح بالای ارکان نظام حضور و نفوذ دارند، معتقد بودند که "شکست آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ۸۸، شکست رهبری نظام است."

بنابراین همه امکانات دولتی و عمومی را برای شکست نامزدهای رقیب او "بسیج" کردند و تا آن‌جا پیش رفتند که کاندیداهای اصلاح‌طلب را "دشمن" خواندند که به "مقابله با رهبری" برخاسته‌اند. ستادهای انتخاباتی نامزدها نیز "اطاق جنگ دشمن" نامیده شدند. به نظر شما با "دشمن" و "اطاق جنگ" او چه باید کرد؟ آرای چنین دشمنی چقدر اعتبار دارد؟ همین ستاد که آن قدر قدرت داشت سیستم پیام کوتاه تلفن‌های همراه را برای ۲۴ ساعت در سراسر کشور قطع کند، برای بعد از انتخابات نیز برنامه‌هایی تدارک دیده بود. بازداشت فعالان ستاد انتخاباتی مهندس موسوی بلافاصله پس از برگزاری انتخابات از جمله طرح‌های آنان بود. به باور من قصدشان این بود در انتخابات۸۸ با یک تیر دو نشان بزنند. هم کاری کنند که حکومت یکدست باقی بماند و هم برای نخستین بار سیاست‌ورزی را برای منتقدان ناممکن کنند تا جامعه تک‌صدا شود. به نظر من آنان اجمالاً تحرکات پس از انتخابات را نیز پیش‌بینی کرده بودند، ولی تصور می‌کردند اجتماعات پراکنده خواهد بود و کنترل و مهار آن‌ها چندان دشوار نیست. ای بسا به کار بردن محدود خشونت توسط معترضان نیز لازم بود. چرا که کاربرد چنین خشونتی می‌توانست زمینه را برای وارد کردن اتهامات بیشتر به منتقدان دربند و صدور احکام ظالمانه‌تر علیه آنان فراهم کند.

آیا همچون من قبول ندارید طراحان این بازی و روند خطرناک بیش از آنکه به فکر حیثیت کشور یا نگران بروز خشونت باشند، از کارکرد بعدی آن خشنود بودند؟ آنچه مهندسی انتخابات و محاسبه حوادث پس از آن را به هم زد، هوشیاری و حق‌شناسی میلیون‌ها ایرانی بود که تصمیم گرفتند علاوه بر رأی دادن، از رأی خود در برابر دست‌اندازی‌های آقای جنتی و همکارانش پاسداری کنند. موقع‌شناسی آنان دستاوردهایی بیشتر از پیروز شدن نامزدشان در انتخابات ریاست جمهوری نصیب ملت کرد، آری! جنبش تاریخ‌سازی شکل گرفت که دروغ و ریا و خرافه را یک جا به چالش کشید، مشت آهنین را رسوا کرد و به انتخابات نمایشی برای همیشه پایان داد. بعد از این یا انتخابات کاملاً‌ سالم و آزاد برگزار خواهد شد یا کاملاً‌ رسوا. جنبش سبز سرانجام انتخابات آزاد را به شما تحمیل خواهد کرد، اگر داوطلبانه آن را نپذیرید، راه دیگری وجود ندارد.

جناب آقای شریعتمداری!

با توجه به آنچه گفته شد، به خود حق می‌دهم که بگویم جناح همفکر شما که در حال حاضر بر مقدرات کشور حاکم است:

۱٫ مرتکب خطا شد که در انتخابات گذشته به اعتراضات و شکایات نامزدهای منتقد یا مستقل رسیدگی نکرد و موجب انباشت بی‌اعتمادی و بدبینی بسیاری از شهروندان به مجریان و ناظران انتخابات شد.

۲٫ عملکردش نادرست بود که به اعتراضات آقایان موسوی و کروبی درباره تخلف‌های انتخاباتی، قبل از روز ۲۲ خرداد ۸۸ توجه نکرد و حتی آشکارا به پشتیبانی از آقای احمدی‌نژاد برخاست و به احساس "بی‌انصافی" مقامات نظارتی که بایست بی‌طرف می‌بودند، دامن زد.

۳٫ مرتکب اشتباه شد که در روز برگزاری انتخابات مانند یک جناح کودتاچی رفتار کرد. غافل از آن‌که چنین عملکردی صرفاً به افزایش بدبینی‌ها منجر می‌شود.

۴٫ جفا کرد به مردم و میهن و آیین که به جای به رسمیت شناختن اعتراض مردمی و تلاش برای روشن کردن ابعاد مسأله به بگیر و ببند، سرکوب و شکنجه روی آورد و به این بهانه روز به روز آزادی‌های قانونی شهروندان را محدودتر کرد. عملکرد دوستان شما در هر چهار مرحله غلط بود. چنانچه از ابتدا حقوق منتقدان را رعایت می‌کردید، حوادث خونین یکسال و نیم گذشته رقم نمی‌خورد.

نماینده محترم ولی فقیه در روزنامه کیهان!

بعضی دوستان جنابعالی دو انتخابات ریاست جمهوری هفتم و دهم را با هم مقایسه می‌کنند و به اصلاح‌طلبان خرده می‌گیرند که چرا مانند جناح حاکم کنونی عمل نکردند که نتیجه انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ را پذیرفتند و به خیابان‌ها نیامدند. آنان می‌پرسند درست بود که ما نیز در سال ۷۶ به خیابان‌ها می‌ریختیم و به شکست خود و پیروزی شما اعتراض می‌کردیم؟ این استدلال ظاهری زیبا دارد، اما در واقع یک مغالطه سیاسی است. زیرا تفاوت‌های دو انتخابات را نادیده می‌گیرد. در انتخابات ریاست جمهوری هفتم در سال ۱۳۷۶:

۱٫ برگزار کننده انتخابات وزارت کشور بود که اکثر قاطع استانداران و فرماندارانش طرفدار رقیب آقای خاتمی بودند. در آن انتخابات استاندارانی مانند آقایان احمدی‌نژاد (در اردبیل) و رحیمی (در کردستان) تمام تلاش خود را برای شکست نامزد اصلاح‌طلبان به کار بردند.

۲٫ اکثریت اعضای شورای نگهبان مخالف جدی آقای خاتمی بودند و حتی در اطلاعیه تأیید صلاحیت نامزدها، برای نخستین بار ترتیب الفبا را به هم زدند و نام وی را که علی‌القاعده باید نفر اول اعلام می‌شد به جایگاه سوم انتقال دادند با این توجیه ناموجه که ما بر اساس آرای مثبت اعضای شورا به صلاحیت نامزدها اسامی را اعلام کردیم.

۳٫ صدا و سیما تمام قد در خدمت تبلیغ رقیب آقای خاتمی و تخریب وی بود.

۴٫ تبلیغ زیادی انجام می‌شد که نظر رهبری نظام، انتخاب نامزد رقیب آقای خاتمی است. تیتر اول روزنامه ابرار در روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه (دو روز به برگزاری انتخابات) به نقل از دبیر جامعه روحانیت مبارز تهران حاکی از این بود که رأی مقام رهبری به رقیب آقای خاتمی است.

۵٫ فرماندهان نظامی مداخله‌گر در انتخابات امکانات خود را برای شکست آقای خاتمی بسیج کرده بودند.

۶٫ آقای جواد لاریجانی به لندن رفت تا حمایت دولت انگلستان را از نامزد مورد نظر خود جلب کند.

۷٫ نه تنها کیهان جنابعالی با تمام توان به افشاگری علیه آقای خاتمی پرداخت، بلکه همفکران شما توطئه غیر اخلاقی تهیه فیلم "کارناوال عصر عاشورا" را تهیه و اجرا کردند. برای اینکه عمق فاجعه معلوم شود شما را به خاطرات آقای کردان ارجاع می‌دهم که اعتراف کرد پس از روشن شدن ابعاد مسأله، از سه نفر مسئول اصلی پروژه عصر عاشورا، یکی تصمیم داشت خود را بکشد و دیگری در فکر فرار به خارج از کشور بود.

بنابراین پیروزی آقای خاتمی با آن مجریان و ناظران و با وجود تخلف‌ها و تقلب‌هایی که توسط برخی استانداران همکار آقای احمدی‌نژاد از جمله در کردستان صورت گرفت و با توجه به عملکرد صدا و سیما و دیگر ارکان حکومت جایی برای اعتراض باقی نگذاشته بود. شما به چه چیز در آن انتخابات می‌توانستید اعتراض کنید؟ اگر انتقادی وارد بود، که بود، علیه دوستان جنابعالی بود که آقای خاتمی اجازه پیگرد قضایی آن‌ها را نداد. همین مسأله نیز آنان را جری کرد و امروز طلبکار شده‌اند و در مقام "فتنه شناسی"، خلق را تقسیم و مدیران و مسئولان شایسته را حذف و بلکه بدنام می‌کنند.

اما در انتخابات اخیر:

۱٫ برگزار کننده انتخابات وزارت کشوری بود که وزیرش رییس ستاد انتخابات آقای احمدی‌نژاد بود. همین وزارتخانه عملکرد ناموفقی از برگزاری دو انتخابات (شوراهای سوم و مجلس هشتم) در کارنامه خود داشت. وزیر آن نیز بلافاصله پس از برگزاری انتخابات از این سمت بر کنار شد.

۲٫ ناظرانتخابات شورای نگهبان بود که آشکارتر از دوم خرداد، به سود نامزد رقیب آقای موسوی تلاش کرد. آنان هیأت‌های نظارت را محمل توجیه و تبلیغ عملکرد آقای احمدی‌نژاد کرده بودند. در دو انتخابات گذشته نیز به هیچ وجه به اعتراض اصلاح‌طلبان توجه نکرده و سابقه بدی از خود به جا گذاشته بودند.

۳٫ طبق اعترافات صریح آقای مشفق امکانات لشکری و کشوری برای پیروزی آقای احمدی‌نژاد بسیج شده بود. اگر به شکایت ما در این زمینه رسیدگی شود، معلوم خواهد شد که چه کسانی با چه امکاناتی این انتخابات را "مهندسی" کردند.

۴٫ هزاران میلیارد پول و کالا در ماه‌های منتهی به انتخابات هزینه شد، بدون آنکه مرجع نظارتی یک تذکر ساده به آقای احمدی‌نژاد بدهد که این کار مصداق بارز خرید و فروش آراست و چنین آرایی طبق قانون باید باطل شود.

۵٫ صدا و سیما همچنان در خدمت رییس دولت نهم بود و در جهت تضعیف دیگر نامزدها.

۶٫ رفتار و گفتار رهبری رسماً به سود آقای احمدی‌نژاد تفسیر می‌شد. سفر ایشان به کردستان در اردیبهشت ۸۸ و تأیید صریح عملکرد دولت آغاز ماجرا بود تا آن جا که سردار مشفق اعلام کرد که در همه جا "شکست آقای احمدی‌نژاد را شکست رهبری" می‌خواندند. سکوت رهبری درباره عدم دخالت نظامیان در امر انتخابات نیز نشانه نظر مثبت ایشان در دخالت گسترده در انتخابات تفسیر می‌شد.

۷٫ مراجع قانونی نیز به اعتراضات و شکایات آقایان مهندس موسوی و کروبی تا اعلام نتایج انتخابات رسیدگی نکردند.

با توجه به این وضعیت و اینکه فضا در مرکز به گونه‌ای بود که به قول وزیر فرهنگ و ارشاد دولت نهم در و دیوار تهران گواهی می‌دهند که "رأی آقای موسوی بیشتر از آقای احمدی‌نژاد است"، انتظار داشتید بلافاصله پس از برگزاری انتخابات آرا به نسبت یک به سه به ضرر آقای موسوی اعلام شود و مردم به راحتی آن را بپذیرند. آن هم پس از اتفاقاتی که به ویژه در روز برگزاری انتخابات رخ داده بود (مانند قطع سیستم پیام کوتاه تلفن همراه، فیلترینگ سایت‌های طرفدار آقای موسوی و...). به باور من اگر مردم به صورت علنی اعتراض نمی‌کردند، محل سؤال بود. جالب آنکه میلیون‌ها شهروند ایرانی اعتراض خود را به نتیجه انتخابات اعلام کردند. اما جناح حاکم حاضر نشد یک هیأت بی‌طرف را برای رسیدگی به شکایات تعیین کند و همچنان به بازداشت‌های فله‌ای و ضرب و شتم و اعتراف‌گیری و صدور احکام ظالمانه سال‌ها زندان برای فعالان ستادهای انتخاباتی منتقد پرداخت. از شما می‌پرسم اگر ۲۵ خرداد ۸۸ نبود، به کدام شکایت رسیدگی می‌شد و چه بلایی بر سر ما می‌آمد؟ بی‌شمار هستیم و این رفت ستم بر ما. اگر کم شمار بودیم با ما چه می‌کردید؟

می‌ماند این ادعا که چرا از طرق قانونی اقدام نکردید؟ ما اقدام کردیم و نتیجه نگرفتیم. همچنان که در ادوار قبل به شکایات ما توجه نکردند. برای اینکه قانونگرایی جناح حاکم روشن شود، لطفاً جواب دهید:

ما از راه‌های قانونی شکایاتی تسلیم قوه قضاییه کرده‌ایم. چرا به آن‌ها رسیدگی نمی‌شود؟ حتماً‌ باید یک اجتماع میلیونی شکل بگیرد تا همه از صدر تا ذیل نظام به فکر "قانون" و حاکمیت آن بیفتند؟ مگر امیرالمومنین (ع) در دادگاه حاضر نشد، آن هم در برابر یک فرد غیر مسلمان و قاضی حکم به ضرر وی صادر نکرد؟ پس چرا جنابعالی از قوه قضاییه نمی‌خواهید به شکایات ما رسیدگی کند؟ ما که به سازمان ملل متوسل نشده‌ایم. چرا علناً قانون‌شکنی می‌کنید؟ نکند ما را از حق شکایت کردن نیز در نظام عدل مورد نظر خود محروم کرده‌اید؟

جناب آقای شریعتمداری!

آیا می‌توانم چند پرسش را که اذهان بسیاری از ایرانیان را به خود مشغول داشته است، با جنابعالی در میان بگذارم و انتظار شنیدن پاسخ مکفی داشته باشم؟

۱٫ چرا به روی مردم معترض به روند یا نتیجه انتخابات آتش گشودید؟ در کدام کشور دنیا برای جلوگیری از انقلاب مخملی (فرض کنیم چنین پروژه‌ای در کار بود) مردم را به گلوله‌ می‌بندند؟

۲٫ چرا از اراذل و اوباش در شکنجه زندانیان استفاده کردید؟ (لطفاً تکذیب نفرمایید. کافی است به متن کیفر خواست دادستان تهران علیه متهمان پرونده کهریزک مراجعه فرمایید. در این زمینه صراحت دارد).

۳٫ آیا دلیل آن که منتقدان خود را "خس و خاشاک" و "هیچ" می‌خوانید و خود را معادل ملت می‌نامید، آن نیست که هیچ حقی برای آنان قائل نشوید؟

۴٫ چرا خواهان رسیدگی به ترور کنندگان سیدعلی موسوی، پرتاب کنندگان عزاداران حسینی از روی پل و گذر کنندگان ماشین پلیس از روی پیکر سوگواری در عاشورای ۸۸ نمی‌شوید؟ آیا سکوت در این زمینه یا تبلیغ درباره ۹ دی می‌تواند این فجایع را از اذهان عمومی بزداید؟

۵٫ سؤال اساسی تر آن که، آنچه جنابعالی و همفکرانتان پس از انتخابات مهندسی شده ۸۸ انجام دادید، واقعاً با رفتار رژیم سابق پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ چه تفاوتی دارد؟ مگر رژیم کودتا روزنامه‌های مخالف را بعد از ۲۸ مرداد به تدریج توقیف نکرد؟ آیا شما غیر از این عمل کردید؟ آیا دست به انحلال احزاب منتقد نزدید؟ آیا معترضان را سرکوب نکردید و تعداد زیادی را به زندان نینداختید؟ آیا کوی دانشگاه تهران را به خاک و خون نکشیدید؟ آیا لباس شخصی‌ها را به جان مردم بی‌دفاع، از جمله در مجتمع مسکونی سبحان نینداختید؟ و سرانجام آیا به بهانه مقابله با دشمن، انتخابات آزاد را منتفی نکرده‌اید؟ به نظر جنابعالی کودتا و حکومت نظامی شاخ و دم دارد؟ آیا اثبات اینکه انتخابات سالم برگزار شده است و شما در اکثریت هستید، آن است که انتخابات بعدی صد در صد آزاد برگزار شود تا جهانیان "قلت خس و خاشاک" را مشاهده کنند؟ یا راه آن استقرار حکومت پلیسی و سرکوب شدید و احکام قرون وسطایی برای منتقدان، اعم از نویسنده، هنرمند، دانشجو، استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار، ‌فعال مدنی و سیاسی است؟

جناب آقای شریعتمداری!

جناح حاکم در حال حاضر دو راه پیش رو دارد. یکی ادامه دادن راهی است که در یکسال و نیم گذشته پیموده است. یعنی به بهانه مقابله با "فتنه" نه تنها با "حقوق انسانی" ایرانیان، بلکه با "علوم انسانی" نیز به ستیز برخیزد و:

۱٫ همچنان فضا را پلیسی و امنیتی نگه دارد، به بگیر و ببندها ادامه دهد، هر نوع اجتماع اعتراضی را به شدت سرکوب کند و مانع برگزاری هر نوع مراسم توسط اصلاح‌طلبان (در حد دعای کمیل و دعای عرفه و...) شود.

۲٫ با توهین به شعور ملی،‌ آخرین بقایای مطبوعات منتقد را توقیف، سایت‌های اصلاح‌طلب را فیلتر و احزاب مستقل را منحل کند و در جهت حاکمیت سیستم تک‌حزبی، آن هم از نوع "حزب پادگانی" (حزب مخفی و غیر قانونی نظامیان) و انسداد سیاسی بکوشد.

۳٫ برای دو نامزد منتقد محدودیت‌های روز افزون ایجاد کرده و تلاش خویش را صرف حذف هر چه بیشتر نیروهای وفادار به انقلاب و نظم و ثبات سیاسی کند.

۴٫ صدا و سیما را همچنان تک صدا و میلی اداره کند و بر رونق شبکه‌های فارسی زبان خارجی و گسترش نگاه به خارج بیفزاید.

۵٫ به شکایات منتقدان و معترضان درباره دخالت‌های غیر قانونی در انتخابات تا شکنجه و شهادت شهروندان در زندان‌ها رسیدگی نکند و هم زمان به صدور احکام رسوا و قرون وسطایی مانند محرومیت ۳۰ ساله جوانان از فعالیت‌های سیاسی، حزبی و مطبوعاتی بپردازد (خدا رحم کرد فتنه را سی ساله خواندند. اگر ۶۰ ساله نامیده بودند، لابد این جوانان ۶۰ سال از فعالیت‌های فوق محروم می‌شدند!)

۶٫ به جای تحلیل همه‌جانبه و آسیب‌شناسانه آنچه رخ داد، ادعاهای کلیشه‌ای و سست خود را تکرار کند. البته چون به این نتیجه رسیده‌ است که اتهامات شرم‌آورشان پاسخگوی ابهامات افشاگر شهروندان نیستند، اخیراً‌ ریشه فتنه را ۲۰ ساله (آقای مصباح یزدی) تا ۳۱ سال (امام جمعه موقت) می‌خوانند و روشن شدن ماهیت و ابعاد فتنه را به سال‌های آینده احاله می‌دهند و مجیز گویی را به اوج خود رسانده، ‌از "قوی‌تر" بودن "تدبیر مقام معظم رهبری" از "تدبیر امام راحل" سخن می‌گویند (تهران امروز، ۲۹/۸/۱۳۸۹). به این امید که ملت قانع شود آنچه انجام شد، بهترین راه ممکن بود.ولی باز هم بی‌نتیجه!

۷٫ با این روند به انتخابات مجلس نهم برسد و در رویای برگزاری یک مسابقه یک طرفه و حذف آخرین منتقدان تک‌صدایی، زمان را از دست بدهد. حال آنکه تشکیل حکومتی یکدست‌تر از وضعیت کنونی که اولاً همگی ذوب در ولایت باشند و ثانیاً جز این هیچ نباشند، حتی اگر ممکن باشد،‌ فاجعه آفرین است و سرنوشتی را برای کوشندگان آن رقم خواهد زد که رژیم شاه با ایجاد حزب واحد رستاخیز با آن مواجه شد.

راه دومی که در مقابل شماست همان وعده‌های امام به مردم است که در قانون اساسی تبلور یافته است. چه بجاست که جنابعالی و دوستانتان نه در شعار، بلکه در عمل ثابت کنید واجد اعتماد به نفس هستید و به شعور و بصیرت و علاقه مردم به میهن خود باور دارید. یعنی با احترام گذاردن به کرامت، حرمت و حقوق شهروندان نشان دهید حاکمیت قانون را برگزیده‌اید و منافع و امنیت ملی را بر منافع و قدرت خویش ترجیح می‌دهید. بر این اساس لازم است حکومت اعلام نشده نظامی را بر چینید، به جو پلیسی و امنیتی خاتمه دهید، آزادی اطلاع‌رسانی، بیان، قلم، مطبوعات، احزاب و اجتماعات را تأمین کرده و هر چه سریع‌تر اعلام کنید قصد دارید انتخابات آتی را سالم، قانونی و‌ آزاد برگزار کنیدو به هر شکایتی از طرف هر شهروندی بی‌طرفانه رسیدگی خواهید کرد. شاید به این ترتیب قطار مدیریت کشور در ریل صحیح قرار گیرد.

روشن است که شما همچنان می‌توانید، البته برای مدتی، حاکمیت نظامیان را در همه عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، هنری، علمی و آموزشی تداوم بخشید. شما می‌توانید نه فقط با "حقوق سیاسی و اجتماعی" شهروندان، بلکه با "علوم سیاسی و اجتماعی" نیز به مقابله برخیزید و قادرید "فتنه شناسی" را آن هم در مبتذل‌ترین شکل خود جایگزین "جامعه‌شناسی" کنید. اما بدون تردید بسیار زودتر از آنچه فکر می‌کنید با ناکامی مواجه خواهید شد. چون مردم و به ویژه نسل جوان آگاهند که انحصار اطلاع‌‌رسانی شکسته شده است و جنابعالی بهتر از من از اختلافات رو به رشد جناح خود اطلاع دارید. همچنین از گسترش نارضایتی‌های عمومی ناشی از مشکلات معیشتی (بیکاری، تورم و گرانی) آگاهید. علاوه بر این می‌دانید در صورت نمایشی برگزار شدن انتخابات آتی، با تحریم آشکار و گسترده بخش‌های وسیعی از مردم مواجه خواهید شد که در صورت تکرار این تحریم‌ها می‌تواند به یک نه بزرگ تبدیل شود. پس تا دیر نشده است، دعوت پیام سبز را جدی بگیرید. دختر و پسر جوان امروزی، فرزندان مادران و پدرانی هستند که انقلاب به آن‌ها اعتماد کرد. به نسل جدید اعتماد کنید و راه فردای بهتر را بگشایید.

جناب آقای شریعتمداری!

تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران به پرنده‌‌ای با دو بال تشبیه می‌شد، برداشت اکثریت ایرانیان آن بود که رقابت آزاد سیاسی هنوز ممکن است و دست کم دو جناح می‌توانند بخت خود را برای مشارکت در مدیریت کشور آزمایش کنند. در آن دوران فضای جامعه و وعده‌های انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری با شرایط عمومی و عملکرد مسئولین از "شعر" تا "نثر" فاصله داشت. ولی هنگامی که اعلام شد پرنده مرد و کشور به اتوبوسی تشبیه شد که وظیفه سرنشینانش آن است که ساکت بمانند تا حواس راننده‌ای که برگزیده‌اند پرت نشود، در اوضاع جامعه و مواعید انتخاباتی نامزدها با وضعیت کشور و در رفتار کسی که پیروز انتخابات خوانده شد، از "شعر" تا "شکنجه" شکاف ایجاد شده است. حتماً فراموش نکرده‌اید که چه سرور و شادمانی، از هر دو طرف، در ایام قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ در سراسر ایران حاکم بود. ولی به علت آن‌که بلافاصله پس از انتخابات، یکی خود را "حق" و معادل "ملت ایران" خواند و رقیب را "خس و خاشاک" نامید و در جایگاه "دشمن" نشاند، سرکوب‌های خیابانی جای کارناوال‌های شادی را گرفت.

"جنگ" به جای "جشن" نشست و سلسله‌ای از "انگ‌ها و ننگ‌ها" جایگزین "رنگین کمانی از رنگ‌ها" شد. آقای احمدی‌نژاد و حامیانش در این توهم بودند که آب روان (منظور ستاد مداخله‌کنندگان غیر قانونی در انتخابات که سردار مشفق سخنگوی آنان است) خس و خاشاک را جارو خواهد کرد. اما دیدیم و دیدید که چه فاجعه‌هایی آفریده شد و چه رسوایی‌ها که به بار نیامد و چه آبروهایی که برفت.

آری! شما می‌توانید به مسیر "از خطا تا جفا" ادامه دهید. ولی به شما و دوستانتان که مقدرات کشور را در دست گرفته‌اید هشدار مشفقانه می‌دهم که این راه، راه بد فرجامی است. دیگرانی که از شما کار کشته‌تر و سازمان یافته‌تر بودند، از این مسیر رفتند ولی به بن‌بست رسیدند. مگر جناح متبوع شما با "اصلاحات" در نیفتاد؟ آیا زایش پر شکوه جنبش سبز را مشاهده نکردید؟ جنابعالی و دوستانتان ۲۵خرداد ۸۸ را در خواب هم نمی‌دیدید. ولی در بیداری دیدید و عظمت آن به شما شوک شدیدی وارد کرد. نکرد؟ اگر راه خود را تغییر ندهید و به حق و رأی مردم تمکین نکنید، ممکن است سیل خروشان بعدی فرصت جبران برای شما باقی نگذارد.

با احترام
سید مصفی تاجزاده
زندان اوین

سومین نامه سرگشاده تاجزاده به شریعتمداری بمناسبت سالگرد انتخابات


 


org-z13077112668a57913a191e45112c757a10047fc23b6a85b9c1.jpg
جوانان اصلاح طلب با انتشار بیانیه ای از آحاد مردم خواستند در راهپیمایی سکوت ۲۲ خرداد شرکت کنند و خطاب به مردم ایران اعلام کردند:مردم عزیز ایران، کودتاگران غافلند از اینکه جنبش سبزی که آغاز شده است و سر باز ایستادن ندارد وابسته به فرد نیست، از این روست که رهبران ما را حصر کرده اند، اما ما به آنها نشان دادیم که این حصر نه تنها از اراده مردم نکاسته است بلکه باعث تکثیر رهبران در جامعه شده است. اینک هر ایرانی مسئولانه تر و با اراده ای محکمتر می اندیشد و گام بر می دارد، ما در کنار هم برای رسیدن به خواسته های برحقمان بویژه پایان حصر یاران سبزمان میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی سکوت نمی کنیم و اعتراض خود را به طرق مختلف ابراز می کنیم .

آنها در بخش دیگری از بیانیه خود گفتند:ما دست در دست یکدیگر به خیابان می آییم تا پیمانمان با همدیگر و با زندانیان عزیزمان که در شرایط سخت زندان درکنار ما با صبوری مقاومت می کنند و نیز رهبران سبزمان که هرگز خواست به حق مردم را فدای هیچ مصلحتی نکرده اند و نیز با همه آنان که دلشان برای آزادی و عزت و کرامت انسان می تپد، محکمتر ببندیم.

به گزارش کلمه، متن این بیانیه به شرح زیر است:

به نام خداوند امید و آگاهی

"این رسم دولتی نامشروع است که جز به موافقان خود مجوز راهپیمایی نمی دهد با این حال راهی را که شما ملّت بزرگ ایران برگزیده اید مسدود شدنی نیست و شما خلّاقانه نقش آفرینی خود را در این مسیر متجلّی خواهید ساخت و ما نیز در همه حال تا رسیدن صبح روشن فردا در کنار و همراه شما خواهیم بود." (میرحسین موسوی- مهدی کروبی)

دو سال پیش در چنین روزهایی ایران سرشار از شور و شوق و شعف مردم بود، شوری که ریشه در تولد دوباره صداقت و پاکی و راستی در کلام سیاستمداران داشت، شوری که ریشه در امید رسیدن به فضای آزادی اندیشه و بیان داشت، شوری که ریشه در احساس حرمت و کرامت انسانی داشت، شوری که ریشه در حس داشتن حق انتخاب و تعیین سرنوشت داشت، شوری که ریشه در با هم بودن و با هم خندیدن و با هم ساختن داشت، شوری که ریشه در این باور داشت که اگر چه سال هاست تقلب نهاد انتخابات را در چنگال شوم خویش گرفته است اما مردم با حضور پرشور و رای بالای خود نتیجه را آنطور که می خواهند رقم خواهند زد. اما شاید باور نداشتند که این بار تقلب جای خود را به کودتا خواهد سپرد، باور نداشتند که مستان قدرت این بار پرده ها را دریده و برای کسب و حفظ قدرت از هیچ رفتاری ابا نخواهند کرد، باور نداشتند که مزد حضور و تلاششان برای ساختن فردای ایران، زندان و شکنجه و تحقیر و تحریم خواهد بود، باور نداشتند که در فاصله ای اندک پس از انقلاب و جنگ تحمیلی در خیابان های شهرهایی که عزت و آزادی و استقلالشان را با خون عزیزان خود بدست آورده بودند، گلوله و باطوم نصیبشان خوهد شد. باور نمی کردند که پاسخ سکوتشان و گل هایی که برای دعوت به صلح و دوستی به همراه می آوردند باطوم باشد. باور نمی کردند که فرزندانشان در زندان هایی که قرار بود با تعالیم اسلامی خالی از زندانی باشد مورد ضرب و شتم و بی حرمتی و تجاوز قرار بگیرند. باور نمی کردند که ریشه های فساد و تقلب و دروغ اینچنین در تمامی لایه ها نفوذ کرده باشد.

آری مردم را چنین مورد انواع اتهامات قرار دادند و توطعه گر خواندند و هزینه های سنگین و جبران ناپذیر بر کشور وارد کردند و اینک پس از دو سال به درستی حرف ها پی برده اند و با این وجود باز هم حاضر به پذیرش راه های عملی مصالحه جویانه برای پایان دادن به این وضع نیستند.

مردم بزرگ ایران، خرداد ماه پر حادثه ای برای کشور عزیزمان است، ماهی که تمام حادثه های خوبش حاصل با هم بودن ماست، حاصل ایستادگی و استواری ما و عزممان برای حفظ استقلال و آزادی و کرامتمان، و تمام حادثه های تلخش حاصل زیاده خواهی و بی اخلاقی فرصت طلبان شیفته قدرت و مدهوشانِ ثروت بوده است. خرداد امسال نیز متاسفانه شاهد ثبت رفتار غیرانسانی و دردناک و بی سابقه دیگری در پرونده جنایت کودتاگران بودیم، شهادت هاله سحابی -دختر مبارز و آرام و متین عزت الله سحابی- هاله ای که فرزند مردی از جنس عزت و شرف و اخلاق بود، مردی که به راستی عزت خدا در زمین بود و عمر را جز برای خدمت به مردم و ایران سپری نکرد. هاله ای که همچون پدر هرگز بذر کینه را در دل نکاشت و حتی به آنان که سال ها آرامش را از خانواده آنان دریغ کرده بودند جز محبت روا نداشتند. هاله سحابی در مراسم خاکسپاری پدر به شهادت رسید تا تصویری دیگر از بی شرمی دیکتاتور ها و نیز اوج ترس حاکمیت از مردم را به نمایش بگذارد

مردم عزیز ایران، کودتاگران غافلند از اینکه جنبش سبزی که آغاز شده است و سر باز ایستادن ندارد وابسته به فرد نیست، از این روست که رهبران ما را حصر کرده اند، اما ما به آنها نشان دادیم که این حصر نه تنها از اراده مردم نکاسته است بلکه باعث تکثیر رهبران در جامعه شده است. اینک هر ایرانی مسئولانه تر و با اراده ای محکمتر می اندیشد و گام بر می دارد، ما در کنار هم برای رسیدن به خواسته های برحقمان بویژه پایان حصر یاران سبزمان میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی سکوت نمی کنیم و اعتراض خود را به طرق مختلف ابراز می کنیم .

مردم عزیز ما همراه هم در شب ۲۲ خرداد فریاد الله اکبر سر می دهیم، تا آنان که بر قدرت نظامی خویش تکیه کرده اند بدانند که در برابر همه سلاح ها و نیروهایی که بسیج می کنند و در برابر همه زندان هایی که بنا می کنند و در برابر همه خشونت ها و قدرت هایی که اعمال می کنند خدایی هست که بزرگیش در تصور نمی گنجد، خدایی که با ماست و ما تنها از او یاری می جوییم ، خدایی که پیروزی حق بر باطل را در جای جای تاریخ نسل های همه عصرها نشانمان داده است، خدایی که بزرگ و صبور و مهربان است و البته انتقام گیرنده.

همچنین ما جوانان اصلاح طلب همراه و همگام با شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم ایران می خواهیم که به یاد زنجیره بزرگ انسانی که در خرداد ۸۸ در تعداد زیادی از شهرهای کشور تشکیل شد بار دیگر در کنار هم لبریز از شور و امید به خیابان ها بیاییم و در سکوت فریاد بزنیم که ما استوار ایستاده ایم، ما بیداریم وهر روز آگاه تر و هوشیارتر و پر نشاط تر در مسیر سبزی که برگزیده ایم گام برمی داریم و با تلاش برای گسترش بذرآگاهی در دل لایه های مختلف جامعه به پیروزی نزدیکتر می شویم.

ما دست در دست یکدیگر به خیابان می آییم تا پیمانمان با همدیگر و با زندانیان عزیزمان که در شرایط سخت زندان درکنار ما با صبوری مقاومت می کنند و نیز رهبران سبزمان که هرگز خواست به حق مردم را فدای هیچ مصلحتی نکرده اند و نیز با همه آنان که دلشان برای آزادی و عزت و کرامت انسان می تپد، محکمتر ببندیم.

جوانان اصلاح طلب

۱۹/۳/۱۳۹۰

» بیانیه جوانان اصلاح طلب به مناسبت دومین سالگرد انتخابات:


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته