-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

Lastest News from Shahrgon for 06/11/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



Zanaan

مدرسه فمینیستی : به سالگرد بیست و دوم خرداد نزدیک می شویم ، خردادی که چندسالی است سالگرد رویدادهای مهم و حساس تاریخی کشورمان در جنبش زنان و دیگر جنبش های مدنی در ایران بوده است. شش سال پیش در چنین روزی، فعالان جنبش زنان بعد از سال ها فعالیت های نهادی تصمیم گرفتند که این بار اعتراضات شان را به فضای عمومی و  خیابان ها بیاورند، هر چند پیش از آن نیز در 8 مارس 1381 و 1382 تجمع هایی اعتراضی در پارکها و محیط های عمومی برگزار شده بود اما تجمع های پیش از 22 خرداد 1384، عمدتا توسط یک گروه (مرکز فرهنگی زنان) برنامه ریزی شده بود، درحالی که تجمع 22 خرداد 1384، تجمعی بود که در ائتلاف میان گروه های مختلف زنان با دیدگاه های مختلف به وقوع پیوست و از این رو برای جنبش زنان نقطه عطفی نیز محسوب می شد. همین مسئله سبب شد که سال پس از آن یعنی در 22 خرداد 1385 نیز تجمع دیگری در میدان هفت تیر توسط جنبش زنان برنامه ریزی شود که با خشونت و سرکوب پلیس مواجه شد.

alt

 از سوی دیگر در همین روز 22 خرداد بود که بعد از  انتخابات پُرمناقشه ریاست جمهوری سال 88، بسیاری از مردمی که معترض به از دست رفتن حقوق شهروندی خود بودند برای مطالبۀ رأی شان، اعتراضات مسالمت آمیز خود را شکل دادند، که متاسفانه از سوی نیروهای حکومتی و با خشونت هرچه تمام تر سرکوب شد، اما این اعتراضات به جنبشی متکثر و دموکراتیک در ایران شکل داد که امروز جنبش سبز می نامیم اش. در حقیقت خشونتی که در تجمع 22 خرداد 1385 بر جنبش زنان توسط حاکمیت اعمال گردید، سبب شد که جنبش زنان به انسجام بیشتری دست یابد و کمیپین یک میلیون امضاء را راه اندازی کند، خشونت های اعمال شده بر تجمعات پس از 22 خرداد 1388 نیز سبب شد که جنبش سبز با شبکه سازی های گسترده، تاثیرگذاری خود را در عرصه های مختلف حفظ کند. و در این میان حضور پر شور و گسترده زنان در جنبش سبز، اشتراک جنبش زنان و جنبش سبز را از داشتن «روز»ی مشترک و نمادین ـ به نام 22 خرداد ـ فراتر برد و   نشان داد که زنان این بار به میدان مبارزۀ برابری خواهی و حقوق شهروندی در سطحی بسیار وسیع تر، وارد شده اند و خواست های خود را نه تنها در حوزه حقوق برابر(کف مطالبات)، بلکه فراتر از آن، طلب می کنند.

حضور زنان در جنبش سبز و حرکت پایا پای آن ها در کنار مردان برای اعتراض به تضییع حقوق شهروندی، برگ دیگری  از مشارکت های پر نفوذ زنان  در جنبش های اجتماعی را ورق زد. اما چالش هایی را نیز در برابر این دو جنبش قرار داد. چالش هایی که در 2 سال گذشته مورد بحث بسیار قرار گرفته است. اما آنچه سالگرد 22 خرداد امسال را که نمادی مشترک برای جنبش زنان و جنبش سبز است، از سال گذشته متمایز می سازد، حضور جنبش های بزرگ دموکراسی خواهی در کشورهای منطقه است. ظهور این جنبش ها فرصت مغتنمی فراهم کرده تا ما بتوانیم چالش هایی که طی دو سال در جنبش زنان و جنبش سبز به وجود آمده را، از بیرون و از آیینۀ جنبش های منطقه ای، مشاهده کنیم.

alt

در حقیقت رشد چشمگیر حضور زنان در جنبش های ضد دیکتاتوری در برخی از کشورهای منطقه، آیینه ای هستند که از درون آن می توانیم چالش های خودمان را بهتر و نمایان تر نگاه کنیم. دو انقلاب اخیر تونس و مصر و همچنین خیزش مردم در مناطق خاورمیانه و شمال آفریقا در کشورهایی همچون یمن ، الجزیره ، سودان ، سوریه و بحرین نشان از حرکت جنبش های جهانی به سوی  مبارزه دسته جمعی با دیکتاتوری است. مبارزه های شکل گرفته در کشورهای اسلامی نشان از رشد و بالندگی جوامع انسانی و عدم پذیرش دیکتاتوری از هر نوع، در ساختار جوامع در حال رشد است. انقلاب هایی که کم و بیش می تواند بر رشد دموکراسی و حرکت جنبش های اجتماعی در ایران تاثیر بگذارد. از همین روست  که در ادامه سعی دارم  به شباهت های میان جنبش های زنان در خاورمیانه و جنبش زنان در ایران و در نهایت ارتباط آنان با جنبش سبز بپردازم و این پرسش را پاسخ گویم که آیا می توان این دو را شبیه یکدیگر دانست؟ و  دیگر آن که اساسا چه چالش های پیش روی جنبش های زنان در خاورمیانه وجود دارد.

جنبش های زنان در خاورمیانه و بنیادگرایی دینی:

میان حرکت و شکل گیری جنبش فمینیستی در کشورهای خاورمیانه و تا حدودی شمال آفریقا، شباهت های زیادی وجود دارد . جنبش های فمینیستی در همه این کشورها همواره در تلاش بوده اند تا مدل و الگوی مبارزاتی خود را خلق کنند که در بسیاری از موارد این مدل ها با فرم غربی تفاوت داشته اند. از سوی دیگر فعالان حقوق زنان در این کشورها همواره در معرض اتهام الگو برداری از فمینیسم غربی بوده اند که در نتیجه، روند رو به رشد جنبش های آنان را همواره با مشکل مواجه کرده است. در واقع در اکثر موارد یکی از مشکلات جنبش زنان در کشورهای جهان سوم و مسلمان، نگاه بدبینانه و نهادینه شده ی جامعه به آنان است. یکی از مشکلات فمینیست ها در این کشورها قرار گرفتن در برابر الگوها و مدل های کلیشه ای از زنان است، مدلی از زن که عموما به عنوان سمبل هویت جامعه و ملت شان مطرح می شوند. همانطور که جایا واردنا می نویسد : "مفهوم فمینیسم همیشه باعث سردرگمی های زیادی در کشورهای جهان سوم شده است. چرا که از نظر سنت گرایان، محافظه کاران سیاسی و حتی بعضی از گروه های چپ، فمینیسم محصول سرمایه داری روبه زوال غرب و بر پایه ی فرهنگ غربی است و از این رو هیچ ارتباطی با زنان جهان سوم ندارد؛ آنها معتقدند که فمینیسم ایدئولوژی زنان بورژوای محلی است که از یک سو زنان را از فرهنگ، مذهب و مسئولیت های خانواده دور و منحرف می سازد و از سوی دیگر آنها را از درگیری های انقلابی و آزادی خواهانه در سطح ملی و عمومی جدا می کند" (جایاواردنا ، 2).  شاید از همین رو باشد که در پاسخ به این ضعف  فمینیسم غربی در برآورده ساختن نیازها فمینست های جهان سومی، رویکرد جدیدی به نام فمینیسم پست کلنیال و یا جهان سوم شکل گرفت که در واقع رویکرد متفاوت فعالان جنبش زنان در کشورهای جهان سوم به مسائلی چون قومیت ، مذهب و همینطور حقوق زنان در این کشورها بودو  راه های جدیدی را پیش روی فعالان حقوق زنان در این کشورها گذارد. همانطور که حامد شهیدیان می نویسد: "بسیاری از طرفداران حقوق زنان که غیر غربی بودند یک رابطه ی دوسویه ای با فمینیسم غربی داشتند. از یک سو تشابهات و همسویی  در مشکلات و در  آرمان ها این فعالان را با ایدئولوژی مشابه به هم پیوند می داد و از سوی دیگر  تفاوت های فرهنگی اجتماعی غیرقابل تغییر آنها از محیط اجتماعی فمینست های غربی، به کار بردن  بسیاری از جنبه های تئوری های فمینیسم غربی را با چالش مواجه کرده بود. در کل جهان این نگرانی ها باعث شد که بسیاری جهانی بودن و ارتباط مفاهیم اصلی فمینیسم همچون مردسالاری و سلطه ی مردانه را زیر سؤال ببرند" (شهیدیان ،3 ).

alt

مسئله ی دیگری که به ویژه در خاورمیانه و در میان جنبش های زنان این کشورها وجود داشت تعبیرات متفاوت از دین و مبارزه در ساختار مذهبی و سیاسی این کشورها بود. می توان گفت که نقطه مشترک جنبش فمینیستی در این کشورها به خصوص کشورهای مسلمان، حضور دین و وارد شدن آن به حوزه ی خصوصی شهروندان جامعه و سیاست های کلی دولت های اسلامی است. بنابراین مرز مشترک فمینیسم و جنبش زنان در این کشور ها، غلبه بر چالش های تحمیل شده بنیادگرایی دینی و نگاه سنتی جامعه به زنان است.. در این کشورها عمدتا نهادهای مذهبی و سنتی تمایل به کنترل تن زنان دارند، این کنترل هم از سوی قانون تقویت می شود و هم از سوی نهادهای مذهبی و سنتی، بنابراین در کشورهای اسلامی، چالش های جنبش زنان تنها  به یک عامل محدود نیست، بلکه مجموعه ای از عوامل هستند که بر پیشرفت جنبش زنان تاثیر می گذارند. اما می توان گفت که نقطه ی مشترک همه ی جنبش های فمینیستی در منطقه ی خاورمیانه حقوق برابری و رسیدن به دموکراسی و حضور برابر زنان در عرصه ی سیاست است. گرچه میزان اعمال قوانین مذهبی و همینطور رشد بنیادگرایی دینی و نقش زنان در نهادهای مدنی این کشورها با یکدیگر متفاوت است و بسته به هر کشوری، زنان از جایگاه متفاوتی برای غلبه براین موانع برخوردارند، اما مشکل اصلی اکثر جنبش های زنان در کشورهای جهان سوم و خاورمیانه همانطور که به آنها اشاره شد مسئله رویارویی با بنیادگرایی دینی  است.

البته امروز بنیادگرایان در بعضی از کشورهای اسلامی همانند گذشته به عنوان سدی در برابر جنبش های زنان در این کشورها محسوب نمی شوند و پیشرفت های تکنولوژیک و رشد فزاینده ی حضور زنان در حوزه های مختلف اجتماعی و فرهنگی به عنوان مانعی در برابر بنیادگرایی است. شرایط جامعه ی امروز در دنیا، ارتباطات گسترده در فضاهای مجازی و از همه مهمتر اعتلای آگاهی های عمومی جامعه جملگی سبب شده تا حضور بنیادگرایان در خاورمیانه به مراتب کمتر از گذشته شود.

آموزش  در این کشورها نیز نقش عمده ای را ایفا کرده است . بعضی از کشورهای جهان سوم و مسلمان که تحت سلطه ی استعمار بوده اند در طول مبارزات ملی گرایی به واسطه ی آموزش، آگاهی های جمعی را بالا برده اند و خط مشی تازه ای را برای رشد و پیشرفت جنبش های زنان در منطقه و در برابر بنیادگرایی گشوده اند. همانطور که جایاواردنا بحث می کند: "با گسترش آموزش و سواد در کشورهای جهان سوم، ادبیات فمیینستی در فرم کتاب و نشریات، یکی از وجوه مهم جنبش زنان در کشورهای آسیایی گشته است. در بسیاری از کشورهای آسیایی موضوع اصلی  کتاب ها، داستان ها، مجلات و مقالات در انتهای قرن 19 و اوایل قرن بیستم که توسط زنان و مردان نوشته شده بود بیشتر در مورد نقش زنان در اجتماع است"(جایاواردنا ، 19) او نقش این گونه مجلات را در گسترش جنبش های زنان در کشورهای جهان سوم به عنوان یکی از عوامل اصلی پیشرفت فمیینسم در این کشورها می داند و سپس با مثالی از مصر، نقش این مجلات را روشن تر می سازد: "برای مثال، زنان مصری در مورد اصلاحات قانونی و ابداعات زنان در ترکیه می دانستند و از آنها صحبت می کردند. این نشریات همچنین خوانندگان شان را در مورد جنبش های زنان  و حق رأی در کشورهای اروپایی مطلع       می کردند" (جایاواردنا ،17). نمونه هایی از گسترش نشریات با ادبیات فمینیستی که جایاواردنا در مورد الگوهای کشورهای جهان سوم نام می برد، در جنبش زنان در ایران نیز به چشم می خورد. رشد چشمگیر نشریات زنان پس از انقلاب مشروطه و انقلاب ایران نیز از دیگر شباهت های جنبش های فمینیستی در ایران با دیگر کشورهای آسیایی است. علاوه بر این، نقش مجلات فمینیستی و چاپ مقالات در این حوزه و نقد دین تنها منحصر به جنبش زنان ایران نبوده، بلکه می توان آن را بخش عظیمی از ویژگی های جنبش فمینیسم در آسیا و به ویژه کشورهای جهان سوم دانست. جایاورادنا سپس می نویسد: "در حالی که مجلات و نوشته های زنان به بالا بردن آگاهی های زنان کمک زیادی می کرد، مردان نویسنده، شاعر و روزنامه نگار نیز شروع به نوشتن موضوعاتی در مورد وضعیت حقوق زنان در ایران کردند " (جایا واردنا ، 18). 

از دیگر ویژگی های مشترک جنبش های زنان در کشورهای جهان سوم، مبارزه برای حق رأی و رویارویی با بنیادگرایان برای بازستادن این حق است. این مبارزه که در ابتدا از اروپا شروع شد به تدریج با آشنا شدن زنان کشورهای جهان سوم با زنان اروپا و درس گرفتن از آنان در این کشور ها نیز توسعه پیدا کرد و به یکی از چالش های اصلی مبارزه برای حق رأی در این کشورها شد: "در کشورهای جهان سوم مسئله ی حق رأی زنان به خصوص در دهه های حساس مبارزات ملی گرایی در زمانی مطرح می شد که مباحث مربوط به حق تشکیلات مستقل و برابر مطرح می گردد.  برخی از تلاش های اولیه و ناموفق برای به دست آوردن حق رأی زنان توسط اصلاح گرایان مرد انجام می گرفت ( برای مثال در ایران در سال های 1911 تا 1920 و در فیلیپین در سال 1907) . در بعضی از کشورها، علاوه بر فعالیت های مطبوعاتی و گسترش ادبیات فمینیستی، زنان حرکت های اجتماعی را نیز هدایت می کردند. بعضی از این حرکت مسالمت آمیز بود و برخی نیز از شیوه های مسالمت آمیز بهره ای نداشت. حتا در برخی از موارد زنان در این کشورها تظاهرات به راه می انداختند تا  قانون گزاران را وادار به پذیرش خواسته های خود کنند و هنگامی که این شیوه ها مثلا برای گرفتن حق رای کارساز نبود در بعضی از کشورها مثل چین جنبش های نظامی در سال 1924 و 1911 و در ژاپن و مصر در سال 1924 رخ داد " (جایاواردنا ، 19). به رغم همه این ها جنبش های زنان در طول مبارزات خود در کشورهای آسیایی عمدتا با مانعی به نام سنت و در کشورهای آسیایی و مسلمان با سنت و مذهب درگیر بوده اند. میزان این درگیری ها در هر کشوری متفاوت بوده، اما مسلما غلبه بر مذهب و بنیادگرایی مذهبی در کشورهای اسلامی وقت و توان بیشتری را از فعالان جنبش های زنان در این کشورها گرفته است و البته همیشه هم  موفق نبوده اند. اما می توان گفت نقطه مشترک در تمامی جنبش های زنان در کشورهای جهان سوم، ابداع نوع جدیدی از جنبش فمینیستی بوده، نوعی از جنبش فمینیستی که از دل بافت اجتماعی و سیاسی این جوامع شکل گرفته و پیوند خود را با جنبش های ملی گرایی حفظ کرده  و توانسته در درون همین بافت، به شکلی مؤثر و پیش رونده عمل کند. این جنبش ها علاوه بر آنکه از غرب تأثیر می گیرند، به ابتکار عمل در تغییر استراتژی و ابداع روش های جدید مشغول اند، به شکلی که مدام استراتژی های خود را با توجه به ظرفیت ها و حرکت های موجود در جامعه شان محک می زنند. 

جنبش زنان در مصر و تونس و مقایسه ی آن با ایران :

با نگاهی کلی به وضعیت جنبش زنان در تونس و مصر شاید بتوان شباهت ها و تفاوت های این جنبش را با آنچه که در ایران اتفاق افتاده است مقایسه کرد؛ اما پرواضح است که مهمترین تفاوت این دو کشور در میان کشورهای خاورمیانه با ایران، نحوه ی اجرای قوانین اسلامی در این دو کشور است. با آنکه می توان گفت اولین مشارکت مؤثر زنان در مناطق مختلف خاورمیانه مشارکت در مبارزات ملی گرایی بوده است، اما نتیجه ای که گروه های مختلف زنان از این مبارزات گرفتند، در کشورهای مختلف و در دوره های گوناگون؛ متفاوت بوده است که شاید یکی از دلایل این تفاوت ها به میزان رشد بنیادگرایی دینی در کشورهای مختلف منطقه باز گردد. پرفسور نیکی کدی در این رابطه می گوید: "دگرگونی های ذکر شده در روش عملگرایانه زنان، مقارن بود با تغییرات سیاسی بزرگتری که در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا رخ دادند. در دهه های اولیه، ایدئولوژی غالب، ملی گرایی بود و کمونیسم و سوسیالیزم نیز مهم و تاثیرگذار به حساب می آمد. اما در دهه های اخیر، بالاخص از دهه هفتاد قرن بیستم به بعد، ظهور و رشد جنبش های اسلام گرایی که بسیاری از آن ها مخالف با برابری زنان با مردان بودند، به چشم می خورد." (نیکی کدی ،1) برای نمونه انقلابی که در ایران با حضور پر شور زنان در سال 1357 شکل گرفت، در نهایت به ضرر زنان تمام شد و با اینکه قرار بود حضور آنان در این انقلاب نقطه ی عطفی برای پیشرفت و برابری آنان باشد از همان آغار انقلاب اوضاع به نحو دیگری دگرگون شد. به تدریج با شکل گیری انقلاب در ایران، گروه های مختلف زنان از صحنه ی مشارکت های سیاسی حذف شده و یا به حاشیه رفتند. درحالی که  زنان در انقلابات مصر و تونس مانند همتایان ایرانی شان در سال 57 شرکت کردند اما نتیجه متفاوتی از همتایان شان در ایران گرفتند. در واقع زنان مصری و تونسی با اینکه همچون زنان ایران (در سال 57) تحت تأثیر مبارزات ملی گرایی قرار داشتند؛ اما مبارزه ی ملی گرایی در ایران علیه زنان عمل کرد و برعکس در مصر و تونس، آنها را به عقب نراند. یکی از دلایل این تفاوت را باید در تفاوت زمینه شکل گیری انقلاب ایران و انقلابات مصر و تونس جستجو کرد. جامعه ی مصر و تونس به خصوص بعد از وجود تجربه شکل گیری انقلاب 57 در ایران، از لحاظ زیرساخت ها و همچنین ماهیت جنبش با ایران بسیار متفاوت عمل کردند.

alt

 مصر با قرار گرفتن در موقعیتی مناسب با اروپا و آسیا این فرصت را یافته است تا اصلاحات بسیاری را در زیر ساخت ها، در آموزش و در گسترش نهادها ی مختلف اجتماعی و زنان به انجام رساند؛ هر چند نمی توان منکر شد که جامعه ی سنتی مصر به عنوان مانعی اصلی برای جنبش زنان در این کشور از ابتدا تاکنون و به ویژه بعد از مبارزات ملی گرایی عمل کرده است . همانطور که جایاواردنا می نویسد : " بخشی از حرکات رفرمیستی در مصر از همان ابتدا خواهان جدایی دین از سیاست بوده است " (50 ). می توان گفت زنان مصری علاوه بر حضور پر قدرت خود در شکل دادن به جنبش های فمینیستی در زمان اصلاحات در این کشور، از سوی مردان اصلاح گرا نیز حمایت می شدند. بسیاری از این تغییرات در قوانین و در جامعه، بعد از جنبش های ملی گرایی در مصر روی داد. برای مثال مری آن فای می نویسد: "تعریف مدرنیسم و دولت در مصر منوط به نقشی بود که زنان قرار بود در مصر جدید بازی کنند. بخش بزرگی از ملی گرایان، برای مثال ملی گرایان آزادی خواه مثل قسیم امید، مخالفت خود را با چند همسری و تحصیل زنان بیان می کردند. آنها بیشتر حامی مفهوم اروپایی ملت سازی بودند تا مذهبی کردن ملت شان به عنوان هویت ملی جامعه . آنها  حجاب گذاشتن و در حاشیه ماندن زنان را نشانه ی عقب ماندگی می دانستند. آنها ارتباط میان ساختن مصر جدید را پایان اینگونه موارد می دانستند و برای زنان سطحی از تحصیل قائل بودند چرا که در این صورت زنان می توانستند بچه های خود را به خوبی تربیت کنند. به طور کلی خانواده را به عنوان الگویی برای جامعه ی مصر قرار می دادند. دیگر ملی گرایان که به طور پراکنده سنت گرایان، سازمانها و اسلام گرایان هستند ایده ی دیگری دارند اما به نظر می رسد که همه ی آنها به نقش هایی که زنان مصری قرار است در مصر جدید بازی کنند تاکید دارند" (آن فای ، 2).

با اینکه فعالیت های زنان در مصر مدام از سوی ملی گرایان تشویق می شد، اما ملی گرایی در این کشور همچون دیگر کشورهای مستعمره از تن زنان به عنوان نماد هویت ملی استفاده کرد. زنان مصری هم مانند زنان ایران پس از جنگ جهانی دوم بسیار فعال تر از گذشته شدند؛ آنها علاوه بر شرکت در مبارزات ملی گرایانه به انتشار مقاله در نشریات مختلف مصری می پرداختند و در بسیاری از موارد قوانین اسلام را در این مجلات نقد می کردند.جنبش های ملی گرایی به زنان مصری این فرصت را داد تا بار دیگر نهادهای سیاسی را رهبری کنند؛ گرچه بسیاری از دستاوردهای زنان مصری به خاطر حضور دیکتاتوری مبارک و همینطور ساختارهای سنتی که بر مصر و در بطن جامعه ی مصری حاکم بود؛ ناکام ماند اما زنان مصری از اولین زنان پیشرو  بودند که به خاطر ارتباط مرتب با اروپا از  جنبش های زنان در این کشورها تأثیر می گرفتند.

جنبش زنان در تونس نیز مسیر مشابهی را به ویژه در به دست آوردن حق رأی و همینطور استقرار نهادهای زنان ایفا کرده است. زنان تونسی هم نیز همچون دیگر کشورهای اسلامی با حضور بنیادگرایی دینی دست و پنجه نرم کرده اند؛ اما در نهایت ساختار جامعه که از جامعه ی دینی به سوی جامعه ی سکولار رفته است، باعث ایستادگی زنان در برابر بنیادگرایی دینی در این کشور شده است. در دوران استعمار، بسیاری از ملی گرایان از زنان تونسی خواستند تا حجاب بگذارند تا به این ترتیب حجاب مرزی میان آنان و استعمارگران بگشاید، اما با مدرنیزه شدن دین و تاثیر آن بر کل کشورهای خاورمیانه، ملی گرایان جدید خواستار حضور بیشتر زنان در صحنه مبارزاتی شدند. هر چند در دوران استقلال تونس از فرانسه در همان ابتدا میان دو فراکسیون اصلی ملی گرایی، یعنی مدرن ها و سنتی ها درگیری ایجاد شد. نتیجه ی این درگیری ها راه طولانی را برای گسترش مباحث در مورد سیاست های جنسیتی در تونس و بعد از دوران استعمار ایجاد کرد (چاد ، 293).  از اتفاقات دیگر در تونس اصلاح قانون خانواده بود که در سال 1956 بعد از استقلال ملی کسب شد. دولت جدید قوانین مردسالاری که در قانون شریعت اسلامی نهادینه شده بود را منع کرد  و درنتیجه ی این قانون ازدواج، طلاق، حق سرپرستی و تاحدود بسیاری حق ارث برداشته شد و در همه ی جوانب حقوق زنان در دین شریعت اصلاح شد . در این قانون جدید چند همسری ممنوع شد؛ حق مرد برای ازدواج با زن را به زدن لغو شد و حق سرپرستی به زنان واگذار شد. با خروج شریعت از مبنای قوانین خانواده ی تونس، یکی از مهمترین اصلاحات در کشورهای اسلامی در این کشور شکل گرفت.

alt

در طی دهه های گذشته نیز بنیادگرایی اسلامی در تونس تنها در حد یک رویداد باقی مانده بود؛ اما در اوایل سال 1987 این رویداد فرهنگی به عنوان تهدیدی برای سیاست این کشور به حساب آمد. به عبارت دیگر بنیاد گرایی اسلامی در تونس به عنوان یک تهدید برای حکومت سکولار و فعالان جنبش زنان در تونس در اوایل سال 1987 پیدا شد. به همین دلیل میان دورهای 1980 تا اوایل 1990 زنان در انجمن های خود شرکت می کردند و قوانین حمایت از خانواده را به بحث می گذشتند. بعد از ایجاد استراتژی های تشویقی و تهدیدی، رژیم بن علی  بنیادگرایان را مورد حمله قرار داد و در همان زمان از آنها دعوت کرد تا به دولت برای مبارزه با بنیادگرایی ملحق شوند. همانطور که چاراد می نویسد: " جنبش فمینیستی و همچنین دولت در این کشور با هم متحد شدند و ائتلافی را علیه بنیادگرایی دینی که به یکی از دشمنان مشترک آنها مبدل شده بود شکل دادند " (چا راد ، 307 ). فمینیسم در تونس به سرعت پیشرفت کرد که تا حدودی سطح سواد زنان و مشارکت آنان در نقد قوانین خانواده در این امر مؤثر بود. نقش نهادهای مستقل زنان را نیز در این گسترش نباید از نظر دور داشت. همانطور که چاراد می نویسد: "مانند دیگر گروه های در حاشیه نگاه داشته شده در جاهای دیگر دنیا، زنان تونسی الگوهای جایگزین برای سازمان ها را از طریق انتقال سیاست به ساختارهای غیر سیاسی پیشین گسترش دادند. طرفداران حقوق زنان سازماندهی های بسیاری در انجمن ها، گروه های مطالعه، بخش های تحقیقی؛ شبکه های نیمه رسمی و بخش اتحادیه های صنفی زنان را پدید آورند" (302).  زنان تونسی در مقابل بنیادگرایی دینی ایستادند و موفق شدند از طریق رشد و گسترش سازمان ها و نهادها و توسعه ی زیرساختی فعالیت هایشان، خطر رشد بنیادگرایی دینی را به حداقل برسانند.

 فمنییست های تونسی دریافته بودند که قانون اصلاح شده حمایت از خانواده ممکن است از سوی بنیادگرایان تهدید شود، بنابراین به تقویت هرچه بیشتر استراتژی ها و ابزارهای خود پرداختند.  جنگ میان بنیادگرایان و دولت و فعالان حقوق زنان ادامه داشت، اما بیشتر فعالان حقوق زنان از جنگ علیه بنیادگرایی حمایت می کردند. بسیاری از آنان بر مبارزه با بنیادگرایی تاکید داشتند چرا که می دانستند به محض به دست گرفتن قدرت توسط بنیادگرایان، زنان از تمامی حقوق خود محروم خواهند شد. بنیادگرایی در تونس از حمایت طبقه های غیر شهری حاصل شد به این معنی که بسیاری از افرادی که از روستاها به شهرنشینی روی آورده بودند، خواستار اجرای قوانین مردسالار سنتی در حوزه ی خانواده بودند، اما بن علی ،دیکتاتور سابق تونس، مخالف روی کار آمدن گروه های افراطی اسلامی بود و در نطقی آنها را مخالف دموکراسی می دانست. فعالان حقوق زنان در تونس به طور مستمر و فزاینده ای قدرت یافته و توانستند وارد مبارزات اصلی سیاسی شوند، همانطور که چاراد می نویسد : "ائتلاف های روشنفکران دولتی سیاسی بافت خوبی را به وجود آورد و به طرفداران حقوق زنان در تونس اجازه داد تا آگاهی های خود را به نیروی سیاسی تبدیل کنند و در نتیجه بر سیاست جنسیتی در این کشور تأثیر بگذارند. درواقع ارتباط میان روشنفکران اصلاح گرا که به دنبال هم پیمان می گشتند و مدافعان حقوق زنان که به دنبال اصلاحات به نفع زنان بودند سبب آن تغییراتی شد که در دهه ی 90 اتفاق افتاد"  (چاراد ، 305).

alt

باید خاطر نشان کرد که حرکت زنان در این دو جنبش با توجه به موانع سنتی و مذهبی، حرکتی خودجوش و بدون دخالت عاملی خارجی بود و زنان در این دو کشور برای به دست گرفتن حقوق برابر و بیرون راندن شریعت از قوانین اساسی موضعی یکسان گرفته اند. شگرد جنبش زنان در این دو کشور ایستادگی در برابر رشد بنیادگرایی دینی و نفوذ قوانین شریعت به ساختارهای داخلی و اجرایی و قوانین خانواده این دو کشور است.

اما در ایران وضع به گونه ی دیگر اتفاق افتاد. جنبش زنان در ایران بعد از انقلاب 57 شاهد رشد بنیادگرایی دینی و نفود آن به قوانین مدنی و قوانین حمایتی از خانواده است. از همان سال های اولیه ی انقلاب در ایران، آیت الله خمینی با آنکه توانست تعداد زیادی از گروه های زنان را برای پیوستن به انقلاب همراه کند، اما به محض برقراری نظام جمهوری اسلامی در اولین اتفاق، حجاب اجباری شد و قانون حمایت از خانواده نیز به حال تعلیق در آمد. با این حال زنان در ایران مدام در حال تغییر استراتژی های خود حتی با وجود توسعه بنیادگرایی اسلامی شده اند. فمینیسم ایرانی که برآمده از مقاومت مذهبی و سکولار جامعه علیه دیکتاتوری و بنیادگرایی مذهبی است، وقتی که قدرت اجرایی اش را از دست داد متوسل به گسترش استراتژی های دیگری شد تا گروه هایی از نخبگان مذهبی را شکل دهدکه خوانش تازه ای از اسلام داشتند. زنان در ایران یکی از مهمترین گروه های اجتماعی در جنبش های مدنی و مبارزاتی ایران بین سال های 1375 تا 1379 بودند، زنان ایرانی که به محیط های دانشگاهی راه یافته بودند، مجلات مختلف فمینیستی، روزنامه نگاران، روشنفکران و فعالان سیاسی همگی تلاش کردند تا آگاهی های مبارزات سیاسی را در ایران افزایش دهند و در این میان فعالان گروه های مختلف زنان نقش زیادی در این امر ایفا کردند. و همین حضور زنان در زمینه های مختلف سیاسی و اجتماعی عرصه را برای پیشرفت جنبش زنان  در طول این مدت باز کرد.

در ایران همچون دیگر کشورهای اسلامی  و جهان سوم نهادهای قدرت مدام در پی کنترل بدن زنان هستند، بنابراین شباهت میان ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه در همین کنترل بر تن زنان است.  اما به دست گرفتن کنترل بر فعالیت های روزمره و تن زنان، در امور جنسیتی، و دیگر مسائل سیاسی و اجتماعی، تنها از یک راه اتفاق نیافتاده است،بلکه گذشته از قوانین شریعت که در قانون اساسی ایران وارد شده، سنت و همینطور نحوه اجرای قوانین نابرابر در جامعه، تقویت بحران جنسیتی و جداسازی های جنسیتی به شکلی چندوجهی هویت و فعالیت های جنبش زنان در ایران را تحت تأثیر قرار داده است. زنان ایرانی همیشه علاوه بر مواجه با ساختارهای سنتی،ناجار بوده اند تا  بر مردسالاری نهادینه شده در متن قوانین ایران نیز غلبه کنند. آنها از یک سو باید مرزهای سنتی را بشکنند و از سوی دیگر باید با خلق استراتژی های متفاوت میزان کنترل بر رفتار و بدن شان را کاهش دهند. در دیگر کشورهای خاورمیانه نیز همینگونه است با این تفاوت که در ایران و تا حدودی در عربستان قوانین نهادینه شده از راه سنت تقویت می شوند. برخی از تحلیل گران  فعالیت های فمینیستی، ایران را در عین حال که شبیه به دیگر کشورهای خاورمیانه می دادند، اما استراتژی های آنها را نیز تا حدودی منحصر به فرد می دانند. بنابر نظر  این دسته از تحلیلگران ، فمینیسم ایرانی بسیاری از مرزهای تحمیل شده را در هم شکسته است و با آنکه بیشتر آنها متهم به تقلید از غرب می شوند اما روش و منش آنها تا حدودی همراه و هم جهت با جریان فمینیسم در کل دنیاست.  برای مثال  آقای مجید محمدی در مقاله ی خود تحت عنوان «زنان ایرانی و جنبش های حقوق مدنی در ایران: کنش و واکنش فمینستی» می نویسد: "فمینیسم ایرانی به عاریه می گیرد، به کار می بندد، مورد بررسی قرار می دهد و فرضیه های روش های پایه ای و نتایج این سوژه های قابل درک و نگرانی هایش از زمینه های مختلف را بررسی می کند تا بنیان ها و دلایل این حوزه های جدید از سرکوب را توضیح دهد. فمینیسم ایرانی همچنین  مواردی چون قوم ، طبقه ، مذهب ، ایدئولوژی و جهت گیرهای جنسیتی را در نظر می گیرد که به طرز خاصی زندگی گروه های مختلف زنان و مردان را در چهار لایه از نهادهای اجتماعی تحت تاثیر قرار می دهد . این کارها از محدوده های قاره ای، منطقه ای، ملی و محلی گذشته است " (محمدی، 3). بنابراین به نظر آقای محمدی فمینیسم ایرانی همگام و همراه با جریان های روز جامعه حرکت کرده است. اما مشکل اساسی فمینسم در ایران که شاید در دیگر کشورهای خاورمیانه به این شدت نباشد، میزان دخالت قوانین شریعت در قوانین حقوقی ایران است.

با وجود تلاش های بسیاری از فعالان حقوق زنان و گسترش نهادهای اجتماعی و حرکت در درون بافت تعیین شده ی قانونی، جنبش زنان در ایران در تغییر بسیاری از قوانین تبعیض آمیز هنوز ناکام مانده است. اما دلایل ناکامی فعالان جنبش زنان را شاید بتوان به عوامل بسیاری ربط داد. بعد از پیروزی انقلاب و با رشد زنان در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی در ایران، فعالان حقوق زنانی بود که  نه به دنبال الگو برداری از فمینیسم غربی بلکه به دنبال راهی بودند تا تعبیر جدیدی از قوانین در ایران را ارائه دهند، ظهور کردند. فمنیسم اسلامی که برآمده از این چنین بافتی بود توانست با رایزنی های بسیار میان دولت اسلامی از یک سو و گروه های مختلف زنان از سوی دیگران خواست های فعالان حقوق زنان را مطرح کند،گرچه شورای نگهبان بسیاری از قوانین راحتی اگر با حمایت نماینده های مجلس تصویب می شد لغو می کردند . از سوی دیگر همانطور که مشخص است در شکل گیری یک جنبش اجتماعی نقاط بسیاری را باید برای تحلیل و بررسی در نظر گرفت: "به طور عمومی جنبش های اجتماعی از طریق خواست هایشان، سازمان هایشان و شکل های مختلف اعتراضات عمومی شناخته می شوند. یکی از ویژگی های بارز جنبش زنان در ایران غیبت اعتراضات عمومی پیاپی و سیستماتیک است  و همینطور حضور سازمان های غیر وابسته ی زنان نیز از دیگر کمبود های این جنبش است " (مقدم ، 21).

هر چند که طبق نظر والنتین مقدم در سال های پس از انقلاب به دلیل اینکه زنان بخش وسیعی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند؛ هم توانسته اند هویت جمعی و اهداف شان را به دست آورند و هم از طریق محیط جهانی که خواستار حقوق زنان است، تشویق شوند. والنتین مقدم در جای دیگر می نویسد با اینکه جنبش های زنان در ایران در طول بیست سال بعد از انقلاب به پیشرفت های زیادی دست یافته است، اما هنوز نتوانسته است تظاهرات خاص خودش را برقرار کند و سپس می نویسد: "البته زنان به تظاهرات؛ راهپیمایی ها و تظاهرات خیابانی پیوسته اند برای مثال در جنبش دانشجویی سال 1999 و در حمایت از محمد خاتمی و شعارهای رفرمیستی که در این تظاهرات سر دادند، اما هیچ راهپیمایی و اعتراض خیابانی نبود که تنها متعلق به حقوق زنان باشد" (مقدم، 22) شاید بتوان گفت یکی از تفاوت های جنبش زنان در دو کشور مصر و به ویژه تونس در همین دو رویکرد است، و در واقع همین تغییر بود که زنان احساس کردند جدا از حرکت های عمومی، نهادی نیاز دارند تا همراه با دیگر فعالان جنبش زنان  که در این مدت پایه های تئوریک و راههای استراتژیک خود را تقویت کرده بودند در 22 خرداد 1384 و 1385 به خیابان بیایند و از تمامی نهادها و سازمان های فعال در حوزه ی زنان ، ان جی او ها و گروه های مختلف زنان خواستند که به آنان پیوندند. فعالان جنبش زنان پی برده بودند که برای تحقق خواسته هایشان این بار تئوری و نظریه ها و لابی های میان فعالان حقوق زنان کافی نیست، آنها نیاز به حرکت دسته جمعی و اعتراضات خیابانی به شیوه ی مسالمت آمیز داشتند. به تدریج با گسترش آگاهی های اجتماعی و سیاسی زنان، فعالان جنبش زنان دریافتند که راه برون رفت در شرایط کنونی؛ تغییر قوانین تبعیض آمیز است و 22 خرداد نقطه ی عطف این مبارزات بود.  با این حال می توان گفت بیست و دوم خرداد در جنبش زنان ایران شروع مبارزاتی بود که بعدها حضور زنان در جنبش سبز آن را پر رنگ تر کرد. فعالیت های موازی و در عین حال تغییر استراتژی ها منجر به پایه گذاری کمپین یک ملییون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز شد، که توانست در طول چند سال گذشته دستاوردهای بسیاری را کسب کند و به یکی از الگوهای مهم در جنبش زنان در منطقه تبدیل شود. با توجه به آنچه که در کشورهای خاورمیانه می گذرد می توان گفت جنبش زنان در ایران از ابتدا بیشتر در قلمرو سیاسی بود و به تدریج آموخت که بر گستره ی فعالیت های اجتماعی خود بیفزاید .

فعالان حقوق زنان در ایران اعم از مذهبی یا سکولار تا پیش از 22 خرداد در تلاش بودند تا بتوانند برای تغییر در قوانین تبعیض آمیز قدرت و توانایی لازم را کسب کنند. حضور زنان در 22 خرداد سال 84 که در سال بعد از آن و به مناسبت سالگرد آن ادامه یافت و در زمان آقای احمدی نژاد به شدت به آن برخورد شد، نشان دهنده ی حرکت جنبش زنانی بود که حال به فکر تغییرات عملی افتاده بودند. اما فعالان جنبش زنان در ایران با آنکه توانستند تغییراتی در بعضی از قوانین بدهند با سرکوب شدید دولت مواجه شدند و موفق نشدند تا قوانین نابرابر شریعت را برای همیشه از قوانین ایران بیرون برانند.

از جنبش های 22 خرداد ایرانی تا جنبش های خاورمیانه

ماهیت جنبش های دموکراتیک در مصر و تونس، ایستادگی در برابر رژیم های دیکتاتوری ولو از نوع غیرمذهبی و رسیدن به حداقل خواسته های شهروندی و همینطور برقراری نظم دموکراتیک در این کشورهاست. پدیده هایی همچون جهانی شدن و روند رو به رشد ارتباطات و گسترش شبکه های مجازی امروز بیش از هر چیز نظام های دیکتاتوری را تهدید می کند. فعالان جنبش زنان و به طور کلی زنان در کشورهای خاورمیانه اکنون بیشتر از گذشته به آگاهی های فردی و جمعی نسبت به حقوق خود دست یافته اند. از آنجایی که سرنوشت بسیاری از این کشورها شبیه به هم است و همه ی افراد در این کشور ها در جامعه ی تکنولوژیک امروزی بیشتر از پیش در جریان رو به رشد دموکراسی خواهی قرار می گیرند، زنان بیشتر از گذشته با وجود قوانین دست وپا گیر سنتی مقاومت نشان داده و توانایی های خود را در زمینه های مختلف سیاسی و اجتماعی نشان می دهند. بنابراین هر اتفاقی که در خاورمیانه و در کشورهای نزدیک به ایران بیافتد، می تواند بر روند اعتراضات دموکراسی خواهی در ایران تأثیر بگذارد. آنچه که در جنبش های خاورمیانه اتفاق افتاد، حضور زنانی بود که پابه پای مردان گام برداشتند تا نشان دهند هویت آنها در بستر رویدادهای سیاسی و اجتماعی شکل گرفته است. با اینکه به نظر می رسد انگیزه و حضور زنان در این دو جنبش،  شباهت زیادی به حضور زنان در جنبش سبز دارد اما به واقع چند عامل است که باعث تمایز میان این دو حضور زنان در این جنبش ها می شود اما به هر ترتیب می توان گفت که راهپیمایی زنان  22 خرداد 84 و تداوم آن در 22 خرداد 1385، شروع حرکت زنان و پایه ای برا ی شرکت آنان در جنبش سبز شد.

alt

در مصر و تونس هر دو گروه از زنان در برابر دیکتاتوری پابه پای مردان قد علم کردند و با گسترش نقش خود در این اعتراضات راه را برای پیشرفت شبکه های مختلف زنان در این کشور باز کردند، گرچه کشوری مانند مصر همچنان در معرض خطر نفوذ بنیادگرایان است، اما زنان مصری از انقلاب ایران درس بزرگی گرفته اند. تفاوت فعالیت جنبش زنان در مصر و تونس با ایران در نحوه ی سرکوب آنان است. بعد از همگرایی جنبش زنان برای برپایی 22 خرداد 1384 در ایران ، اعتراضات بعدی در سالگرد این روز به شدت سرکوب شد به نحوی که فعالان حقوق زنان به سختی می توانستند  این دست اعتراضات را تداوم دهند.  اما در مصر و تونس با تظاهرات و تجمع های زنان به شدت ایران برخورد نشده است. از سوی دیگر بعد از موفقیت کمپین یک میلیون امضاء، دولت ایران فشار خودش را بر فعالیت های مسالمت آمیز زنان بیشتر کرد و همین باعث شد که در داخل، پیشرفت فعالیت های عملی زنان به نحو گسترده ای محدود شود. در واقع یک سال بعد از سالگرد بیست و دوم خرداد 85 دولت فشار بر فعالان زنان را به نحو فزاینده ای افزایش داد و بسیاری از آنان بازداشت و یا مدام دستگیر می شدند بعد از حضور طیف های مختلف جنبش زنان در انتخابات سال 1388 و اتفاقات بعد از آن فشارهای دولت بر فعالان زنان بیشتر شد و این بار با مقاومت بیشتر از این سوی طیف های مختلف فعالان زنان مواجه شد و همین موجب شد بخش زیادی از نیروهای حوزه ی زنان در خارج از مرزها ی ایران مستقر شوند  و این نیز یکی دیگر از تفاوت های میان جنبش زنان ایران با دو کشور تونس و مصر است.

حرکت گروه های مختلف زنان در جنبش های  اعتراضی مردم نیز از دیگر شباهت های میان جنبش زنان ایران و مصر و تونس است. می توان گفت تجمعی که در 22 خرداد سال 1385 شکل گرفت و رویکردها و استراتژی های بعدی فعالان جنبش زنان زمینه را برای حضور زنان در ائتلاف های پیش از انتخابات و در نتیجه جنبش سبز فراهم کرد. به نظر می رسد اکنون که نزدیک به شش سال از شکل گیری 22 خرداد به عنوان «روز همبستگی زنان» می گذرد و از سوی دیگر دو سال از سالگرد ظهور جنبش سبز می گذرد،  با توجه به تعاریف جدید و شکل گیری جنبش های رو به رشد در ایران، فعالان حقوق زنان راه های متفاوت تر و در عین حال کم هزینه تری را برای طی مسیر خود و شرکت در مبارزات سیاسی و اجتماعی گشوده اند. شباهت دیگر جنبش زنان در دو کشور مصر و تونس این است که زنان در این کشورها پتانسیل های مبارزه در کنار جنبش های دموکراسی خواهی را یافته اند و در عین حال با حرکت درون آنها به این جنبش نیروی بیشتری می بخشند. به این ترتیب که گروه های مختلف زنان در عین حال که مرتبط با احقاق حقوق خود در جوامع سنتی و با ایستادگی در برابر رشد بنیادگرایی دینی در ارتباط اند از سوی دیگر در جنبش های آزادی خواهی نقش مساوی با مردان ایفا کرده اند.

جامعه ی تونس و مصر به دلیل مدرن بودن و رشد جریان های فمینیستی از جنبش زنان ایران پیشروتر است گرچه مبارازت زنان در ایران سابقه ی طولانی دارد، اما مسئله ی شریعت و مذهب در ایران که با برداشت های سیاسی از دین آمیخته شده اند از مهمترین عوامل بازدارنده ی جنبش زنان و در واقع یکی از تفاوت های شاخص جنبش زنان در ایران با جنبش زنان در تونس است. علاوه بر وجود مذهب در حاکمیت و نفوذ آن به زیرساخت های جامعه، استقرار نظامی گری و همینطور استفاده خشونت آمیز از عامل مذهبی برای  خشونت دولتی  علیه زنان و اجرای این قوانین در بطن اجتماع ایران از دیگر تفاوت هاست.

از سوی دیگر شبکه های اجتماعی و اینترنت نیز در هر دو جنبش نقش زیادی را ایفا کرده اند . جنبش زنان در ایران به ویژه بعد از اتمام ریاست جمهوری آقای خاتمی و با شروع دولت نهم به فضای مجازی روی آورد. در طول شروع مبارزات جنبش سبز نیز شبکه های اجتماعی نقش مهمی را در رساندن اخبار داشتند، اما نقص این شبکه ها در عدم پیوند میان دنیای حقیقی و شبکه های مجازی بود اما در مورد مصر و تونس و به ویژه در انقلاب مصر شبکه های اینترنتی نقش پر رنگی را ایفا کردند. بسیاری از زنان مصری  و تونسی نقش فعالی در پایه گذاری شبکه های مختلف اجتماعی بازی کردند.  برای مقال شاپیرو در مقاله اش می نویسد: "با وجود اینکه تعداد بی شماری از گروه های سیاسی فیس بوک در مصر وجود داشت، بسیاری از آنان که به یکباره خشمگین می شدند و در عرض چند روز از کار می افتادند یکی از آنها با بیشترین تعداد گفتگوهای زنده، جنبش جوانان در ششم آوریل بود، گروهی متشکل از 70000 مصری تحصیل کرده و جوان که بسیاری از آنها دارای سابقه ی سیاسی در گذشته نبودند... اعضای این گروه حول چند موضوع با هم متحد و یکپارچه می شدند و در مورد موضوعاتی مثل آزادی بیان ، رکود اقتصادی و گسترش روابط خویشاوندی در دولت و ایده هایشان را برای بهتر شدن شرایط مصر با هم به اشتراک می گذاشتند. اما آنها چیزی فراتر از چت کردن در فیس بوک انجام می دادند؛ آنها تلاش می کردند تا تظاهرات خیابانی برای آزادی روزنامه نگاران تشکیل دهند و صدها نفر از جوانان از این گروه 6 آوریل در تظاهرات در غزه شرکت کردند، بسیاری از آنان در فیس بوک با هم همکاری داشتند و حداقل هشت نفر از آنها توسط پلیس زندانی شدند" (شاپیرو ، 36). نه تنها فیس بوک به عنوان یکی از ابزارهای مدرن اجتماعی توانست در این انقلاب نقش مهمی بازی کند، بلکه وبلاگ های بسیاری از زنان تونسی و مصری که عموما با موضوعات اجتماعی می نوشتند در این میان نقش بسزایی داشتند اما مهمترین تفاوت این فضاها در شکل دهی و ارتباط میان فضای مجازی و دنیای حقیقی در این دو کشور بود.

جنبش زنان در جنبش سبز با وجود نیاز شدید به فضای مجازی نتوانست همانند جنبش زنان مصری و تونسی  یک نیروی منسجم و برنامه ریزی شده را در فضای مجازی ایجاد کند و یا اگر ایجاد کرد، چندان محرز و مؤثر نبود . فقدان شبکه  ارتباطی منسجم و برنامه ریزی شده در جنبش زنان ایران نیز از دیگر تفاوت های میان دو جنبش است.  گرچه می توان گفت ارتباطات و فضای مجازی در سازمان دهی بسیاری از اعتراضات نقش اساسی ایفا کرد، اما عدم پیوستگی و ارگانیزه کردن این شبکه ها و ارتباط دادن آنها به فضای حقیقی با توجه به وجود سرکوب از سوی حکومت از دیگر تفاوت های میان این دو جنبش بود .

از سوی دیگر هر دو جنبش برخاسته از نیروهای درونی جامعه بودند منتها تفاوت جنبش های دو کشور با جنبش زنان ایران حضور حداقلی از اکثر نیروها و طبقات مختلف اجتماعی است در صورتی که جنبش سبز چندان در بسیج کردن قشرهای  مختلف از طبقه های مختلف اجتماعی موفق نبود.

تجربۀ تونس و مصر نشان داد که حضور زنان در جنبش های دموکراسی خواهی و اعتلای حقوق شهروندی، تناقضی با منافع  آنها در جنبش زنان ندارد چرا که حرکت در این جنبش های اجتماعی شانس حضور زنان در دیگر فعالیت های اجتماعی را افزایش می دهد. حرکت در این جنبش ها نه تنها نیروهای جنبش زنان را در خود حل نمی کند، بلکه به تقویت زمینه های مشترک دو جنبش می پردازد. راهکارها و استراتژی های جنبش زنان در مصر و تونس می تواند به عنوان الگویی کاربردی و راهگشا برای حرکت جنبش زنان در پهنۀ جنبش سبز باشد. زنانی که با حفظ هویت خود به یک جنبش مشروعیت بخشیدند و در عین حال برای به دست آوردن حقوق خود وارد مبارزه شدند. جنبش زنان در ایران که در زمان های مختلف توانسته است پیشرفت های بسیاری را چه در عرصه ی حقوق مدنی و چه در حوزۀ حفوق شهروندی کسب کند بعد از 22 خرداد سال 84 و 85 و با حضور جنبش سبز وارد فاز تازه ای شده است. بالبطع شرایط این کشورها بر ایران و جنبش دموکراسی خواهی تاثیر خواهد گذاشت و انگیزه و امید بیشتری را برای تغییر در ساختار قوانین و سیستم حاکم در ایران ایجاد خواهد کرد. جنبش های ضد دیکتاتوری خاورمیانه نشان داد که اکنون در دنیای مدرنِ ارتباطات، باید از مرزهای مذهبی و ایدئولوژیک گذشت و دانست مردم با حقوق اولیه مدنی خود آشنا شده اند. جنبش زنان در ایران می تواند با  تاثیر از حضور زنان در خاورمیانه، راه های جدیدی را برای خود خلق کند. استراتژی هایی که به دنبال اصلاحات سطحی نیست، بلکه با الهام از جنبش های زنان در کشورهای اسلامی منطقه، می تواند تغییرات نهادی را در ساختار جامعه ایجاد کرده و حرکت و قدرت خود را برای تقویت نیروهایش در جنبش های دموکراسی خواهی با خلق استراتژی های خود و حفظ هویت مستقل، تقویت کند.

منابع :

Charrad, M. M . "Policy Shifts: State , Islam , and Gender in Tunisia , 1930s-1990s " Social Politics 2 (Summer 1997 ): 285-318.

Fay, Mary Ann. "International Feminism and the Women's Movement in Egypt, 1904-1923 a Reappraisal of Categories and Legacies." In Institutions, Ideologies and Agencies Changing Family Life in the Arab Middle East. University of North Carolina at Chapel Hill April 2003.

Jayawardena, Kumari. Feminism and Nationalism in the Third World New Dehli: Zed Books 1994.

Moghaddam, Valentine. "Feminism in Iran and Algeria : Two Models of Collective Action for Women's Rights " Iranian Research and Analysis 19, no. 1 (April 2003): 18-31.

Mohammadi, Majid. "Iranian Women and Civil Rights Movement in Iran : Feminism Intracted " Journal of International Women Studies 9 (November 2007): 1-27.

Shahidian, Hamed. "" Islamic Feminism" Encounters " Western Feminism": Toward an Indigenous Alternative ?" In Feminism and Globilization. Illinios State University University of Illinios 12 February 1998.

Shapiro, Samantha M. "Can Social Network Turn Disaffected Young Egyptian to a Force for Democracy " New York Time Magazine 2009, 34.


 


دوازده نفر پس از حمله به یک جشن تولد در باغی در حوالی روستای اصغرآباد اصفهان دست‌ و پای مردان حاضر در مهمانی را بسته و به زنان تجاوز کرده‌اند. خبر این تجاوز گروهی یک هفته پس از وقوع در برخی رسانه‌ها منتشر شده است.

از حادثه‌ی روستای اصغرآباد، از توابع "خمینی‌‌شهر" اصفهان، بیش از یک هفته می‌گذرد. با این وجود و پس از تجمع هزاران تن از اهالی خمینی‌شهر در برابر دادگستری این شهر، این خبر تنها در برخی رسانه‌ها بازتاب پیدا کرده است.

روزنامه «روزگار» در شماره روز پنجشنبه ۱۹ خرداد خود نوشته که خبر این حادثه به دلیل اهمیت آن در خمینی‌شهر و اطراف آن پیچیده و کسی نیست که از آن بی‌اطلاع باشد.

یکی از اهالی جوان خمینی‌شهر درباره این حادثه به «روزگار» گفته است: «حدود یک هفته پیش چند خانواده اصفهانی در باغی در اصغرآباد خمینی‌شهر اقدام به برپایی جشن تولد می‌کنند. این باغ‌ها معمولا محلی برای برپایی جشن‌های عروسی و تولد است. آن شب نیز این افراد در باغ بودند که صدای آنها به باغ کناری می‌رسد که ۱۴ نفر از اراذل و اوباش در آن در حال شراب‌خواری بودند. این اراذل و اوباش با سوءاستفاده از وضعیت، از دیوار باغ وارد شده و با قمه و چاقو به میهمانان حمله می‌کنند.»

این جوان درادامه افزوده است: «گفته‌ها حکایت از این دارند که پنج نفر از مهمانان زن و پنج نفر دیگر مرد بودند. اراذل و اوباش پس از بستن دست و پای مردان، زنان را مورد تجاوز قرار می‌دهند. هر چقدر هم زنان جیغ و فریاد می‌کنند کسی به سراغ‌شان نمی‌آید، حتی با پلیس ۱۱۰ نیز تماس گرفته شده، اما ماموران به این موضوع بی‌توجهی کرده و پس از ۴۵ دقیقه دردر محل حاضر می‌شوند.»

به گزارش وبسایت‌ "عصر ایران"، «ماجرا از آنجا شروع شد كه هفته گذشته افراد سابقه‌دار و شرور با ورود به ملك خصوصی و باغی در حاشیه شهرستان خمینی‌شهر اقدام به حبس افراد مذكر حاضر در باغ كرده و سپس زنان آنها را مورد تعرض و آزار قرار دادند.»

به نوشته عصر ایران، «خوشبختانه یكی از خانم‌های اسیرشده، در فرصتی کوتاه با تلفن همراه خود موفق به اطلاع‌رسانی به پلیس شده و ماموران انتظامی و نیروهای ویژه بلادرنگ خود را به محل رسانده و موفق می‌شوند افراد مذكر را آزاد کنند و همزمان با شناسایی مكان مجاور، سایر افراد مونث را نیز از دست ربایندگان رهایی بخشند.»

اهالی محل می‌گویند پلیس "بلادرنگ" در محل حاضر نشده و تعلل ماموران پلیس فرصت کافی برای مهاجمان ایجاد کرده است.

یك هفته پس از وقوع این جنایت، غلامرضا انصاری رئیس كل دادگستری استان اصفهان گفته است: «سكوت دستگاه قضایی نه به دلیل پنهان كردن واقعه، بلكه صرفا به منظور استفاده از راه كارهای قضایی و ایجاد فرصت برای دستگاه انتظامی جهت شناسایی و كشف محل اختفاء و دستگیری متهمانی بوده كه هویتشان در اختیار ما بوده است و شخصا دنبال كار خواهم بود.»

انصاری افزوده است: «متهمان حاضر در این واقعه كاملا برای ما شناخته شده اند و از این تعداد 4 تن در اختیار دستگاه قضایی هستند وبا قرار بازداشت موقت در زندان به سر می برند و از دادستان و مسئولان امنیتی و انتظامی استان خواسته ام كه با فوریت سایر افراد را دستگیر و تحویل دهند.»

سایت خبری "تابناک" نوشته است: «پس از انتشار خبر این حادثه، گروهی از اهالی خمینی شهر ضمن تجمع در برابر دادگستری این شهرستان خواستار برخورد جدی با این افراد شده‌اند تا از وقوع دوباره چنین جرایمی جلوگیری گردد. دراین تجمع که از چند روز قبل و با ارسال پیامک بین مردم به‌صورت خودجوش تدارک دیده شده بود، هزاران نفر از قشرهای مختلف شرکت کرده بودند.»

بنابراین گزارش، حجت‌الاسلام رضایی دادستان عمومی و انقلاب خمینی‌شهر با حضور در میان تجمع کنندگان، به مردم اطمینان داده که دستگاه قضایی عوامل این جنایت را به اشد مجازات قانونی می‌رساند.

دادستان خمینی‌شهر با اشاره به دستور ویژه رئیس قوه قضاییه در خصوص این ماجرا گفته است: «موضوع این پرونده با ریاست قوه قضاییه و دادستان کل کشور و مدیر کل دادگستری استان مطرح شده و دستور ویژه برای رسیدگی این موضوع صادر شده و موضوع با جدیت توسط نیروهای امنیتی و انتظامی در حال پیگیری و رسیدگی است.»

منبع: آینده، کلمه، دویچه ووله


 


وی در خطبه‌های نماز جمعه امروز مشهد گفت: «: برادرم! خواهرم! اگر در کوچه و محله شما، یک درنده یا گزنده پیدا شود، شما نمی‌گذاری بچه‌ات از خانه بیرون برود که نکند این گزنده و درنده به او آسیب بزند.»

علم‌الهدی ادامه داد: «این زن و دختر جوانی که در آن کوچه همسایه شماست و هر روز و هر ساعت روسری‌اش عقب‌تر می‌رود و مویش پریشان‌تر و لباسش تنگ‌تر می‌شود، از هر درنده‌ای و از هر گزنده‌ای برای ناموس و جوان تو آسیبش بیشتر است؛ چرا بی تفاوتی؟ این‌ها توهین نیست، این‌ها بیان واقعیت است و این واقعیت‌ها وجود دارد.»

امام جمعه مشهد افزود: «دختر خانمی که یاد گرفته در کوچه و خیابان سوار دوچرخه شود، این دوچرخه را که با لباس گشاد و مقنعه که سوار نمی‌شود، او با لباس کوتاه و تنگ سوار این دوچرخه می‌شود و لباس کوتاه و تنگ این دختر روی زین دوچرخه با ایمان پسر جوان تو چه می‌کند؟ اصلا در خیابان و کوچه شهر امام رضا چه کسی اجازه داده زن‌ها و دخترها سوار دوچرخه شوند؟ این دوچرخه‎سواری را چه کسی راه انداخته است؟ چرا مردم و مسوولان و دستگاه‌های امنیت اجتماعی و پیشگیری از جرم در مقابل دوچرخه‌سواری زن‌ها و دخترها بی‌تفاوتند؟ آخر این دوچرخه سواری دختر و زن عارضه دارد.»

علم‌الهدی تصریح کرد: «نشستن روی دوچرخه برای دختر و زن حرام نیست. یک دختر خانم در خانه خودش، در را ببندد و توی حیاط خانه‌اش 10 ساعت هم دوچرخه‌سواری کند حرام نیست، اما وقتی این دختر خانم بیاید توی کوچه و با لباس دوچرخه‌سواری، سوار دوچرخه شود، آن لباس و آن حرکت، عارضه فساد و منکر و فحشا برای جامعه دارد.»

[آفتاب]


 


به گزارش سایت کلمه، ۲۶ زندانی سیاسی شکایت کننده از سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات تهدید شده اند که در صورت تکذیب نکردن موارد ذکر شده در شکایت خود، ممکن است احکام جدیدی علیه آنها صادر شود.

این سایت متعلق به مخالفان دولت ایران، روز ۱۹ خرداد (۹ ژوئن) نوشت که مسئولان دادسرای اوین با احضار همه زندانیان شاکی، در صدد کشف چگونگی تهیه متن شکایت و انتشار سرگشاده آن بر آمده اند.

حدود یک ماه پیش، ۲۶ زندانی سیاسی که در میان آنها اسامی برخی مقام های سابق ایرانی نیز دیده می شد، در نامه ای دستجمعی، از سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات ایران به دلیل "شکنجه" خود در مراحل مختلف بازجویی و زندان شکایت کرده بودند.

امضا کنندگان نامه، "ضرب و شتم شدید منجر به صدمه های شدید جسمی"، "تهدیدات مکرر متهم حتی تهدید به تعرض جنسی"، "تهدید به دستگیری اعضای خانواده و گاه دستگیری آنان برای تحت فشار قرار دادن متهم" و "عدم توجه به بیماری و درد متهم" را از جمله بدفتاری های انجام شده علیه خود توصیف کرده بودند.

"نگهداری در سلول های انفرادی با ابعاد ۲/۲ ضرب در ۱/۶ متر"، "جلوگیری از خواب متهم"،"بازجویی های بسیار طولانی در نیمه شب و تکراری برای چند ماه" و "فحاشی و توهین به خانواده و عزیزان و استفاده از رکیک ترین و زننده ترین عبارات" بخشی دیگر از رفتارهای نسبت داده شده به ماموران سپاه و وزارت اطلاعات در شکایت نامه زندانیان بود.

در بخش هایی جداگانه از نامه، به انجام رفتارهایی چون "فرو کردن سر متهم در توالت"، "خوراندن کاغذ بازجویی به متهم" یا زندانی کردن برخی متهمان در کنار محکومان دچار بیماری روحی و روانی اشاره شده بود.

به ادعای امضاکنندگان، "بازجویان معمولا این فشارها را نه برای کشف واقعیت، بلکه برای وادار کردن متهمان به اعتراف مطالب واهی و خلاف واقع مورد نظر بازجویان به کار گرفته بودند" و به علاوه، این رفتارها منحصر به دوره بازداشت نبوده و برخی محکومان بعد از طی مراحل دارسی و دریافت حکم قطعی نیز همچنان در معرض بدرفتاری قرار داشته اند.

امضا کنندگان این نامه عبارت بودند از: محسن امین زاده، محسن میر دامادی، بهزاد نبوی، مصطفی تاج زاده، عبدالله رمضان زده، فیض الله عرب سرخی، محمد جواد مظفر، عبدااله مومنی، بهمن احمدی امویی، میلاد اسدی، عماد بهاور، مجتبی تهرانی، علی جمالی، محمد حسین خوربک، محمد داوری، امیر خسرو دلیر ثانی، کیوان صمیمی، اسماعیل صحابه، محمد فرید طاهری قزوینی، ابوالفضل قدیانی، مجید دری، ضیا نبوی، مهدی کریمیان اقبال، محمد رضا مقیسه، علی ملیحی و حسن اسدی زید آبادی.

به نوشته سایت کلمه، شکایت کنندگان از سپاه پاسداران و قوه قضاییه در پی احضار اخیر خود به دادسرای زندان اوین تاکید کرده اند که می خواهند نامه سرگشاده آنها به عنوان شکایت قضایی به جریان بیفتد و مورد رسیدگی قرار بگیرد.

به نوشته سایت کلمه چند تن از شاکیان، از مسئولان دادسرا انتقاد کرده اند که "به جای توجه به محتوای شکایت و رسیدگی به آن در پی برخورد با شکایت کنندگان هستند".

[بی.بی.سی]


 


سازمان عفو بين‌الملل در بيانيه‌ای به همین مناسبت اعلام کرد که اين کمپين را با همکاری اتحاديه‌های بين‌المللی کارگری، مانند فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل و کنفدراسيون بين‌المللی اتحاديه‌های کارگری، پيش خواهد برد.

این سازمان مدافع حقوق بشر با تاکید بر این که «حقوق کارگران حقوق بشر است» از رفتار خشن جمهوری اسلامی ايران با فعالان مستقل سنديکايی که از حقوق کارگران دفاع می‌کنند انتقاد کرده است.

در این بیانیه آمده است که این سازمان در کمپين يک‌ساله خود برای آزادی فوری و بی‌قيد و شرط فعالان مدنی زندانی، امکان تاسيس اتحاديه‌های مستقل کارگری و به رسميت شناخته شدن آنها تلاش خواهد کرد.

اين سازمان همچنين از مقام‌های جمهوری اسلامی ايران خواست به آزادی‌های اجتماعی و اقتصادی بنيادين جهانی احترام بگذارند.

دریوری دايک، مسئول بخش خاورميانه سازمان عفو بين‌الملل، با اشاره به تشديد برخوردهای حکومت با فعالان سياسی و مدنی در دو سال اخير به راديوفردا گفت: «سنديکاهای مستقل کارگری جايگاه مهمی در آينده ايران و فعاليت سازمان‌های غيردولتی دارند. ما تصميم گرفتيم که با آغاز اين کمپين، در جهت حمايت از سنديکاهای مستقل کارگری و تاکيد بر لزوم فعاليت و استقلال‌شان حرکت کنیم کنيم.»

در بيانيه سازمان عفو بين‌الملل همچنین به نقل از مالکوم اسمارت، رئيس بخش خاورميانه و آفريقای شمالی اين سازمان، آمده است که حکومت ایران نشان داده است که هيچ مخالفتی را تحمل نمی‌کند.

وی افزود: «آزار و تعقيب اين فعالان حاکی از استيصال حکومت در تلاش برای فرونشاندن ناآرامی اجتماعی است که می‌تواند ناشی از افزايش بهای سوخت و برق برای مردم ايران باشد.»

بيانيه سازمان عفو بين‌الملل، به نقل از ديويد کاکرافت، دبير کل فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، نوشته است که «بدرفتاری باورنکردنی» با اعضای سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران، «نشانه ترسی است که برخی از مقام‌های ايران از آنها به عنوان نيروی واقعی تغيير و اصلاحات دارند».

آقای کاکرافت با مثبت خواندن آزادی منصور اسانلو، رئيس هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، گفت که او و همکارانش بايد مجاز باشند آزادانه و بدون ترس از دستگيری يا آزار، منافع اعضاي‌شان را نمايندگی کنند.

سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه تنها تشکل کارگری نيست که در ايران با برخوردهای امنيتی و قضايی مواجه شده است.

در این زمینه پيتر روسمن، رئيس اتحاديه بين‌المللی کارگران صنايع مواد غذايی، کشاورزی و خدمات، که سنديکای کارگران شرکت نيشکر هفت‌تپه ایران نیز عضو آن است، با اشاره به برخوردهای صورت گرفته با اعضای اين سنديکا گفت: «شجاعت فعالان سنديکايی ايران که زندگی و آزادی خود را به خاطر حقوق همگان به خطر می‌اندازند برای ما الهام‌بخش است.»

در کنار اين تشکل‌های کارگری، کانون صنفی معلمان ايران نيز به‌رغم ممنوع شدن فعاليتش از سوی حکومت، همچنان به فعاليت خود ادامه داده است.
[رادیو فردا]


 


به دنبال شکايت مسعود باستانی و خانواده اش از سربازی که او را در زمان ملاقات جلوی مادر، همسرش و ده ها شاهد ديگر در سالن ملاقات مورد ضرب وشتم قرار داده بود مسولان زندان در واکنشی عجيب به جای رسيدگی به اين شکايت او را به سلول انفرادی فرستادند وهمچنين بر عليه او و عيسی سحرخيز که در زمان ضرب وشتم به کمک اين زندانی رفته بود به اتهام "ايجاد درگيری و توهين به رياست زندان" شکايت کردند.

اين منبع نزديک به پرونده که نخواست نامش به دلايل امنيتی گفته شود به کمپين گفت : «مسولان زندان رجايی شهر کرج با رسانه ای شدن گسترده ضرب وشتم مسعود در جلوی ده ها شاهد، صبح امروز از اين زندانی خواستند تا با پس گرفتن شکايتش دوباره به سلول عمومی برگردد و آنها نيز شکايت خود را از او و عيسی سحرخيز پس خواهند گرفت.»

مسعود باستانی ، روزنامه نگار زندانی هفته گذشته در ملاقات خود با خانواده اش در حاليکه می خواست چند دقيقه ای فرصت بيشتر برای خداحافظی با مادر و همسرش داشته باشد جلوی بقيه توسط سرباز زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفت. سرباز در اقدامی ناگهانی جلوی بقيه او را به زمين پرتاب کرده و با پوتينش به سر و صورت او چندين بار لگد زده است. پس از ضربات مسعود باستانی دچار حالت تهوع و سرگيجه شد که با درخواست خانواده اين زندانی او به بيمارستان منتقل شد. و يک روز در بيمارستان به علت مشکوک بودن ضربه مغزی بستری بود.

با اين حال اين روزنامه نگار پس از برگشت به زندان به دستور رييس زندان رجايی شهر کرج به سلول انفرادی برده شد. همچنين در روز سه شنبه اين زندانی به همراه عيسی سحر خيز که هنگام ضرب و شتم مسعود باستانی درصدد جدا کردن سرباز از او بر آمده بود به دادگاه مستقر در زندان رجايی شهر فراخوانده شدند و در حاليکه تصور می‌کردند قرار است پاسخ شکايتی را که باستانی از ضارب کرده است دريافت کنند در آنجا به اتهام ايجاد درگيری و توهين به رياست زندان مورد بازخواست قرار گرفتند.

[کمپين بين المللی حقوق بشر]
 


نازنین

بالاخره تصمیم گرفتی سراغی از این فقیر فقرا در دانمارک بگیری؟ در تلفون دو هفته قبلت که تقریبا اطمینان داشتی به زودی زود. بهرحال واقعا از دیدارمجددت – هر کجا که باشد – خوشحال میشوم، به خصوص در کپنهاک.

میبوسمت

29 نوامبر 2009

از فرشید به مرمر

مریم خانم،

چرا مرا متهم میکنید که به شما "اطمینان لازم" را نداشتم؟ بنده که دریکی از اولین نامه های الکترونی به شما عرض کردم با یک کارشناس دیگر املاک هم در ونکوور تماس گرفته بودم. من در اولین فرصت ممکنه از شما خانم نازنین تقاضا کردم به من اطلاع بدهید مطالبی که بین من و شما مطرح میشود، آیا برابر قوانین کانادا تحت عنوان گفت و گوی شغلی مشمول مقررات رازداری حرفه ای است یا خیر. در تماسهای اولیه با شما، ترجیح دادم از نام مستعار استفاده کنم. ولی بدون اندک تردیدی، پس از حصول اطمینان از شمول قوانین رازداری حرفه‌ای درمورد مسائل مربوط به معاملات املاک از طریق موسسه شما، نام واقعی خودرا خدمتتان عرض میکردم. اگر در این رهگذر به شما جسارتی شده از صمیم قلب پوزش میطلبم. اما چنانچه مورد مشابهی پیش آید، چاره ای ندارم جز این که همان روش را تکرار کنم چه که گفته‌اند مارگزیده را....

امیدوارم این توضیح کفایت کند و در آینده نیازی به توضیح و توجیه پیش نیاید.

ارادتمند

جمشید داروگر- سازه

Nov 29, 2008

FARSI HANDWRITING 6

Mary Kay Real Estate

فرشید خان :

پاسخ EMAIL مرا که سرشار از مزاح و شوخی و صمیمیت بود بسیار جدی و توهین آمیز تلقی کردید. به نظرم چندان انصاف نبود که چنین جواب تند و تیز و تهدیدآمیزی برایم بفرستید. از شما پوزش میخواهم.

مواظب خودتان باشید.

روزگار غریبی است نازنین

مریم کلانباری

NOV 29, 08

Nov 30, 2008

Hi Maryam joon,

Sure, I know a few Farsi terms and words, but not the very bad ones.

As promised, I am sending you this e-mail covering some of the Secrets of this nasty man I love so much.

Am on my way to England. You may e-mail me anytime you like to. Farshid's friends are definitely my friends.

Your Lisel

I do not know where to start, maybe from the start of my very long and fantastic relationship with Farshid, who is indeed nothing less than my son. Far likes to regard me as his older sister. You see, he is also very diplomatic!

It started some 42 years ago when I met him at Goethe Institute where I taught German for foreign students. He was very shy (not any more) and very bright ( still is.)

And now after 42 years I am still working for this Wunderkind. Don't expect me to say anything bad about him. After all, 14 relatives and friends of mine work for him. I must be very careful not to make him mad. If you ask Far he would say he is already mad ( he uses the German term VERRUECKT which means crazy.) So if he himself admits to be crazy, I am not going to argue with him!

And now back to more serious matters. Farshid had a bad car accident exactly one week before 9/11 attacks in New York. On that day, Tuesday 4th of September 2001 he and his seventeen year old daughter, Mina-Liza, were returning to Munich from a short stay at their summer home in the South of France. His driver, a very experienced one, had to make some fast move to avoid hitting a series of cars and trucks that had collided on Autobahn. The car hit a big cement wall on the right. Mina who was sitting in front did not make it to the hospital. Poor Farshid. Mina was her only child. Farshid spent about a month in the hospital, had several surgeries and a long period of treatment and exercise.

When he left hospital, I hired a full time nurse to help him. Some two months later, Jam told me that he wanted to marry that girl, and a few days later they were married. He had several broken ribs, cuts to his throat, broken fingers and some internal bleeding. There are, apart from the loss of the most precious person in his life, he has some scars and reminders of that hellish accident. He claims that he has not lost any of his handsome appearance or his charm. Men are the same everywhere, they all think of themselves as being handsome and charming!

Let me finish my story in a day or two. I must do some work for Jam in town. It's very interesting, he calls me ARBAB (I know what it means: MASTER), but it's me who has to take care of everything. Maybe because he is soooo good looking!! Will talk to you in a day or two

Your Lisel

PS: I'm confident there is no need to remind you that I don't like anyone-including FARSHID- to read this e-mail. It's between us girls (in my case, a very young girl!!)

ترجمه

30 نوامبر 2008

سلام مریم جون

بله قربان، من چند کلمه فارسی بلدم ولی نه کلمات خیلی بد.

الوعده وفا. در این ایمیل بخشی از رازهای مرد پلیدی را که اینقدر دوست دارم در اختیارت میگذارم. من عازم

انگلیس هستم. هر زمان که بخواهی میتوانی به من ایمیل بزنی. دوستان فرشید بدون تردید دوستان من هم هستند.

دوستدارت لیزل

نمیدانم از کجا ، ولی شاید بهتر است از همان آغاز رابطه درازمدت و بسیار دلپذیرم با او که واقعاً به هیچ وجه کمتر از پسرم نیست شروع کنم. فرشید مرا خواهر بزرگترش میداند. می بینی که ضمناً چقدرهم سیاست دارد.

آشنائی ما حدود 42 سال پیش در انستیتو گوته که در آنجا من به خارجیان آلمانی درس میدادم آغاز شد. خیلی خجالتی بود (که دیگر نیست) و بسیار باهوش(که هنوز هست).

و امروز بعد از چهل و دو سال، من هنوزهم برای این جوجه نابغه کارمیکنم. ازمن انتظار نداشته باش حرف بدی راجع به او بزنم. فراموش نکن که چهارده نفر از بستگان و دوستانم برایش کار میکنند. باید بی نهایت مواظب باشم که اورا عصبی نکنم. اگر از فرشید سئوال کنی جواب خواهد داد که مدتهای مدید است که عصبی است. (البته لغتی که به آلمانی به کار میبرد به مفهوم دیوانه است.) بنابراین وقتی که خودش معترف به دیوانگی است دیگر برای من جای بحثی نمیماند.

و حالا برگردیم سر مطالب جدی تر. دقیقاً یک هفته قبل از حمله 11 سپتامبر نیویورک بود که، فرشید دچار تصادف اتومبیل شد. روز سه شنبه چهارم سپتامبر 2001، او و دختر هفده ساله اش مینا- لیزا بعد ازگذرانیدن تعطیلات کوتاهی درخانه ییلاقی اشان در جنوب فرانسه، عازم مونیخ بودند. راننده‌اش که بسیار با تجربه بود برای احتراز از تصادم با چندین اتومبیل و کامیون که در آتوبان به یکدیگر خورده بودند، فرمان تندی داد. اتومبیل به دیوارسیمانی سمت راست جاده خورد. مینا که جلو نشسته بود قبل از رسیدن به بیمارستان جان داد. طفلکی فرشید، مینا تنها فرزندش بود. فرشید حدود یک ماه در بیمارستان بستری بود؛ چند بار جراحی، مداوای دراز مدت و تمرینات بدن ترمیمی.

پس از این که از بیمارستان مرخص شد یک پرستار تمام وقت گرفتم که کمکش کند. حدود دو ماه بعد، فرشید به من گفت قصد ازدواج با آن زن را دارد و چندروز بعد ازدواج صورت گرفت. تعدادی از دنده‌هایش ترک خورده، حنجره اش آسیب دیده، چند انگشتش شکسته شده بود به اضافه خونریزی داخلی. این حادثه جهنمی سوای ضایعه ازدست دادن عزیزترین عزیزانش در زندگی، آثار تلخ دیگری هم برایش باقی گداشته. البته مدعی است که خوش تیپی و جذبه اش را ازدست نداده. مردها همه جای دنیا که باشند همینطورند، خیال میکنند خوش تیپ و جذاب هستند.

اجازه بده بقیه داستان را یکی دوروز بعد تعریف کنم. چند کار برای فرشید مانده که باید انجام بدهم. جالب اینست که ایشان مرا «ارباب» میخواند (معنی این لغت را میدانم) ولی این من هستم که باید به همه کارها برسم، شاید به این دلیل که آقا بی نهایت خوش تیپ تشریف دارند! یکی دوروز دیگر تماس خواهم گرفت.

دوستدارت لیزل

راستی میدانم احتیاجی نیست به این که خاطرنشان کنم دوست ندارم هیچکس- از جمله فرشید- از محتویات این نامه آگاهی پیدا کند. این رازی است بین ما دخترها ( که یکی از دخترها که من باشم بسیار هم جوانست!)


 


هم وطنان عزيز

پرونده مرگ هاله سحابی به خيل پرونده های بی سرانجام مرگ های غم بار و دلخراش گذشته پيوست.

اما ما خود نبايد اين پرونده ها را به فراموشی بسپاريم.

به همين خاطربه عنوان يک مادر ايرانی پيشنهاد می کنم ما – و به ويژه شهروندان تهرانی – از اين پس پارک لاله را پارک هاله بناميم.تا هر وقت که نامش را می بريم و يا به راننده ای مقصدمان را ميگوييم ، به ياد آوريم اين بيداد های مکرر را.

هاله خود از مادران صلح بود و همراه و هم دل هميشگی مادران عزاداری که در اين پارک گرد می آمدند . حالا ما خود عزادار هاله ايم.

هاله خود لاله شد.

پارک هاله برای ما نماد همه لاله هاست که هاله هم يکی از آنهاست:

ندا آقا سلطان

زهرا کاظمی

زهرا بنی يعقوب

ترانه موسوی

و...

و کمی دورتر پروانه فروهر

وکمی دورتر همه کسانی که به ناحق و مظلومانه کشته شده و در گورستانهای بی نام و نشانی در سراسر ايران دفن شدند.

پارک هاله ؛ برای ما يادآور همه اين لاله هاست و اين که پرونده تک تک آنها در حافظه ما زنده است.تاروزی که حقيقت روشن شود. تاروزی که حقيقت پيروز شود.

ما فقط به دنبال کشف و حاکميت حقيقت ايم و نه انتقام.اما مردم بايد ابتدا بدانند تا به بخشش فکر کنند.

و کشف حقيقت تنها با حاکميت حقيقت که همان حاکميت بی تبعيض ملت بر سرنوشت خويش است ، ميسر است.

شيرين عبادی

۲۰ خرداد ۱۳۹۰


 


مواظب باش

قبل از یازده سپتامبر ما کانادائیها به راحتی می‌رفتیم آمریکا و می‌آمدیم. مرزبانها خودشان عقل داشتند، می‌دانستند که چطوری یک کانادایی را از یک تروریست تشخیص دهند. حالا اما همه‌ی دستورها از بالا می‌آید. دیروز سر مرز آنقدر اذیت شدیم که رفیق عصبی‌ام موقع عبور پوست موزش را از پنجره به بیرون پرت کرد. وقتی اعتراض کردم گفت:

بگذار یکی از این مرزبانها لیز بخورد، گردنش بشکند.

تا خود ونکوور با هم بحث کردیم. اینجا هم دلخور از هم جدا شدیم. شبش خواب دیدم با خانم و بچه‌ها داریم اخبار را از شبکه‌ی سی. ان. ان تماشا می‌کنیم. گوینده گفت:

تروریستی با انداختن پوست موز باعث شده که یک مرزبان آمریکایی کشته و دیگری گردنش بشکند.

رنگ از رخسارم پرید. خبرنگار تلویزیون به صورت زنده از لب مرز کانادا و آمریکا درست جایی که رفیقم پوست موز را پرت کرده بود گزارش می‌داد. روی یک آدم گنده که مرحوم شده بود پارچه‌ای سفید کشیده بودند و یکی را که گردنش شکسته بود با برانکارد می‌بردند. همان گردن شکسته‌ای بود که خیلی ما را سر دواند!

خبر نگار گفت از توضیحات شاهدان عینی و مرزبانان، اف. بی. آی تصویری از مظنون کشیده و منتشر کرده. وقتی تصویر را نشان داد، با من مثل سیبی بود که از وسط نصف شده باشد. کارشناسان، کانادا را به خاطر سهل انگاری در کنترل مرزهایش سرزنش می‌کردند. جریان را برای خانم و بچه‌ها که شک کرده بودند جزو تروریستها هستم توضیح دادم. همه غمگین شدیم. هنوز فکر نکرده بودیم که چه خاکی به سرمان بریزیم که یکی از مقامات برجسته روی صفحه‌ی تلویزیون ظاهر شد و با مکافاتی اسم و فامیل مرا تلفظ کرد و احتمال داد که دستیار بن لادن باشم! خانمم گفت:

غلط کرده‌اند، پاسپورت کانادایی‌ات را نشان می‌دهی.

بعد متوجه شد که در آن شرایط حساس پاسپورت کسی را نجات نمی‌دهد.

بعد از آنکه دو سه کارشناس پیشنهاد دادند که باید واردات گوشت گاو از کانادا قطع و مسئله صید ماهی سالمون جداً مورد تجدید نظر قرار بگیرد، گوینده با عجله بحث را قطع کرد تا باز یک گزارش از محل را پخش کند. داشتند با میوه فروشی که از او موز خریده بودیم مصاحبه می‌کردند. ایشان از مشکوک بودن سبیلهای من کمی حرف زد و گفت دولت آمریکا نباید کسانی را که سبیلهایشان خیلی مشکوک است داخل مملکت راه بدهد حتی اگر پاس کانادایی داشته باشند. یکی از مقامات، مردمی هیجان‌زده را به آرامش دعوت می‌کرد و به آنها اطمینان می‌داد که دولت آمریکا با تمام توان قضیه را تا دستگیری یا کشتن من دنبال خواهد کرد. معاون رئیس جمهور که یک جفت سبیل مصنوعی گذاشته بود روی صفحه ظاهر شد و قاطعانه اعلام کرد که کشورش با سبیل هیچ مشکلی ندارد و شایعاتی را که در این مورد بود شدیداً رد کرد. او به نطق آتشینش ادامه می‌داد و من فکر برگشتن به ایران را با خانم در میان گذاشتم، اما او معتقد بود بعد صد درصد حتم پیدا می‌کنند و ممکن است به ایران حمله کنند.

فکر کردم دوستم را لو بدهم! وقتی این را گفتم همه‌ی افراد خانواده چنان چپ چپ نگاهم کردند که احساس پستی و دنائت کردم.

هر کانالی را که می‌آوردیم اول پوست موز لعنتی و بعد مرزبانی را که گردنش شکسته بود در حال انتقال به آمبولانس نشان می‌دادند. از خودم بدم می‌آمد با تمام وجود می‌خواستم دوستم را پیدا کنم و بکوبم توی کله‌اش که با عصبیت و خرگریش ما را انداخته بود توی دردسر. بچه‌ها دوباره کانال سی. ان. ان را آوردند. یکهو همه چیز قطع شد. آقای رئیس جمهور ظاهر شد. نمایندگان مجلس اول پنج دقیقه نشسته کف زدند. بعد ایستادند و ده دقیقه هم ایستاده دست زدند، بعد هم دراز کشیدند چند دقیقه هم درازکش ابراز احساسات کردند. رئیس جمهور اسم مرا به زبان آورد و اعلام کرد که به نیروهای مسلح دستور داده به خانه‌ی من حمله کنند. او به خانم من دو ساعت وقت داد تا مرا به دولت آمریکا تحویل دهد و الا او هم مجرم شناخته خواهد شد.

بچه‌ها زار زار گریه می‌کردند. من مشکوک بودم که آیا خانمم مرا تحویل خواهد داد یا نه. دو ساعت به سرعت گذشت. یک هواپیمای فانتوم از بالای خانه‌ی ما با ارتفاع کم رد شد. از صدای غرشش بیدار شدم.

خانمم وقتی خواب را شنید گفت:

مواظب باش اوضاع خرابه چیزایی ننویس که یکهو جدی جدی آمریکا لشکر کشی کنه به خونه‌ی ما!

تافته‌های جدا بافته

در ایستگاه قطارهوایی برارد همراه جمعیتی منتظر قطار بودم. دو زن نه چندان جوان آنطرفتر فارسی حرف می‌زدند. با شنیدن صدای قطار، جمعیت این پا و آن پا شد. همه آماده‌ی حمله کردن شدیم. تعداد صندلی‌های هر کوپه خیلی کمتر از تعداد مسافران آن وقت از بعد از ظهر بود. جایی که ایستاده بودم درست زیر دوربین فیلمبرداری امنیتی بود. بنا به تجارب شخصی وقتی قطار می‌ایستاد درِ دوم یکی از کوپه‌ها روبرویم باز می‌شد. خانمهای ایرانی هم آهسته خودشان را پشت سر من رساندند. تصادفی بود یا حساب شده خوشحال شدم. حتم داشتم صندلی گیرشان می‌آید. قطار که رسید یک صندلی مانده به دو صندلی تهِ کوپه نشستم. برای یک آن احساس کردم زن و شوهری چینی از زنان ایرانی پیشی گرفتند. بازویم را سد راهشان کردم و سمت راست را باز گذاشتم تا هموطنانم بتوانند سریع صندلی‌ها را اشغال کنند. هموطنان یک‌هو پیچیدند سمت چپ و در نتیجه بازوی من برای چند ثانیه راه آنها را بند آورد. با شرمندگی راه را باز کردم و با لبخندی اظهار آشنایی و با تکان سر عرض ارادتی کردم. اخمها را در هم کشیدند و نشستند. قطار که راه افتاد آنها که فکر می‌کردند من هندی هستم شروع کردند به حرف زدن:

- مرده شور هیکل این هندی‌هارو ببره.

- آخ آخ آخ گفتی ها. من متنفرم ازشون.

- دیدی پر رو از بس حرص می‌زنه مونده بود کجا بشینه.

- فکر نمیکنم هندی باشه. هندی‌ها یه بویی میدن.

- چه فرق می‌کنه. از بس فلفل خوردن مخشون تکون خورده.

- واه گفتی فلفل، تو بیسکویتاشون هم فلفل می‌ریزن.

قطار به ایستگاه گرنویل رسید. تک و توکی پیاده و عده‌ی بیشتری سوار شدند. فشار جمعیت ایستاده عده‌ای را به سمت ما روانه کرد. زن فیلیپینی‌ای که لباس مختصری به تن داشت درست کنار من ایستاد. قطار که حرکت کرد بحث‌ها شروع شد.

- چینیه.

- نه چینی ها تیزی چششون به بالاست. این اصلاً تیزی نداره. از کلفتای فیلیپینیه.

- راست می‌گی.

- آره اینجا هم برا همون کارا میان!

در ایستگاه استادیوم تعداد زیادی از جمله زن فیلیپینی پیاده شدند. دو تا دختر کره‌ای سوار شدند. چیزی آنها را از داخل ایستگاه به خنده انداخته بود، هنوز قادر نبودند به خنده‌شان تسلط پیدا کنند. صدای قهقهه و بلند بلند حرف زدنشان توجه همه را جلب کرده بود.

- اینا از این دخترای کرمکی ژاپنی هستن.

- مردا می‌میرن برا زن ژاپنی.

- تو هم آفتابه به دست منتظر باشی لنگای شوهره رو بشوری عزیز میشی.

رسیدیم ایستگاه مین. بازار چینی‌ها که چسبیده به این ایستگاه است تعطیل شده بود. مثل مور و ملخ ریختند داخل. جای سوزن انداختن نبود. سپیدی مو و چین و چروک صورت یکی ازآنها شرمنده‌ام کرد. بلند شدم و مجبور شدم کنار صندلی یکی از خانمها بایستم. قطار که راه افتاد گفت:

- پناه بر خدا یک بوی گند روغن بادامی می‌ده که آدم خفه می‌شه.

دوستش آهسته سرش را به طرفم آورد و بو کشید اما ادعا کرد که بویی متوجه نمیشه. همراهش معتقد بود که دماغ او بر اثر سرما خوردگی گرفته.

زنِ دلخور که دماغش را گرفته بود با اشاره به مسافران تو دماغی گفت:

اینا تخم مرغ گندیده می‌خورن.

- این که چیزی نیست، شنیدم سگ و گربه هم می‌خورن.

- شنیدم چیه؟ تو آپارتمانهای خود ما دو سه تا سگ و گربه کاناداییها گم شد.

قطار به ایستگاه نیووست که رسید خودم را آماده کردم که پیاده شوم. آنها هم قصد پیاده شدن داشتند. در که بازشد خودم را عقب کشیدم و به فارسی گفتم: بفرمایید، حق تقدم با خانم‌هاست.

خانمی که دماغش را گرفته بود به من نگاهی کرد لبخندی زد و در حالیکه قربان صدقه‌ام می‌رفت به دوستش گفت:

- می‌بینی ادب ایرانی رو؟ آدم حظ می‌کنه!

تختخواب مادر بزرگ

خانواده‌ی ما و کرتیس و ماریانا به نوع مضحکی منتظر مرگ مادر ماریاناست. همه میدونیم که چی میشه. مادر ماریانا که حالا چند روزیه توی بخش مراقبت‌های ویژه‌ست، می‌میره. ماریانا تختخواب بزرگ اونو به خونه‌‌اش میاره. ما هم تخت‌های دوطبقه دخترای اونو برا دخترامون میاریم و آقای کورتیس هم یکی از تخت‌های مارو میبره برای دختر خودش. اندوه وخیمی‌ی حالِ مادر بزرگ، با شادی نقل و انتقال تخت‌ها در ما و بچه‌ها احساس بخصوصی به وجود آورده. بچه‌ها روزها جمع میشن. کریستینا و آلکس آخرین خبرها رو از وضعیت مادر بزرگ‌شون می‌دن و بعد بحث به تخت‌ها می‌کشه. بر اساس آخرین اطلاعات تقریباً دکترها امیدی به حیات مادر بزرگ ندارن. چند روزیه که ازبخش ویژه بیرون نیومده. حرف بچه‌ها زیاد قابل اعتماد نبود اما ماریانا دیروز با اندوهی که کاملاً مشهود بود خبر رو داد و از من خواست که رانندگی کامیونی رو که کرایه کرده به عهده بگیرم تا بریم وسایل مادر بزرگ‌رو بیاریم. نمی‌خواستم جواب رد بدم. علی‌الخصوص که با مهربونی گفت می‌تونم تخت‌های دو طبقه رو همین الآن به خونه منتقل کنم. کورتیس کمک کرد و تخت پریسای ما رو به خونه‌ی اونا بردیم و تخت فریبامون‌رو هم بغل آشغالدونی گذاشتیم. تخت دو طبقه بچه‌های ماریانا رو اره کردیم، شد دو تا تخت خوشگل پایه بلند برای بچه‌های من. کورتیس سریع یک دونه پشه‌بند خرید و ازسقف آویزون کرد روی تخت دخترش. تخت فریبا رو هم یکی ازبغل آشغالدونی رو هوا زد و برد.

هفته‌ی بعد، مادر بزرگ به صورت معجزه آسایی خوب شد و اصرار داشت که ماریانا اونو هر چه زودتر از بیمارستان ببره به خونه‌اش! ماریانا گفت اگه خونه رو خالی ببینه خیلی زشت میشه. چاره‌ای نداشتم جز اینکه در نقل و انتقال مجدد وسایل کمک‌اش کنم. کورتیس زیر لب می‌گفت معجزه‌ی خیلی مزخرفی صورت گرفته اما کمک کرد که تخت‌های اره شده رو ببریم خونه ماریانا. دخترای او وقتی تخت‌ها رو دیدن زدن زیر گریه. دختر کورتیس فقط یک پشه بند خشک و خالی داشت که ازسقفش آویزون بود. بچه‌های من هم سر اون یک دونه تختی که مونده بود دعوا داشتن. همه توخونه ماریانا بودیم تا کورتیس یک جوری دو باره تخت‌ها رو، روهم سوار کنه که تلفن زنگ زد. خبر فوت مادر بزرگ را دادن. ناخودآگاه بچه‌ها و ما هورا کشیدیم و شروع کردیم دست زدن. ماریانا هم برای چند ثانیه دست زد ولی سریع، ما بزرگترها، جمع وجور شدیم. کورتیس کلاهش رو ورداشت و صلیبی رو سینه‌اش کشید. ماریانا با دستمالی اشک‌هاشو پاک می‌کرد و من سعی داشتم بچه‌ها رو که از خوشی جفتک می زدن آروم کنم.


 


دوست داشتم درباره بلوچ در مراسم بزرگداشت او – اگر فرصتی و مجالی می‌شد – از صبوری، متانت و پایداری‌اش سخن به میان آورم اما بعد شهروند را همان سکو و دریچه‌ی مناسبی برای این کار دیدم که همراه با عبدالقادر اسماعیل زهی (بلوچ) در دامان جامعه ایرانی ماوا گزید.  نویسنده‌ای که سال‌ها همکاری مستمر و منضبط، با شهروند داشته و سال‌ها در این نشریه قلم زده و مخاطبان زیادی برای خود فراهم آورده که دوستش دارند.  نویسنده و طنزپردازی که در کنار خبرهای تلخ صفحات شهروند و انتشار ناکامی مردم کشورش در مبارزات مدنی‌شان، طنز نوشته‌هایش دریچه‌ای شد به سوی هوایی تازه.  این را از تقدیر و سپاس خوانندگان شهروند در تماس‌های حضوری و تلفنی بخوبی می‌شد درک کرد.  از آن جمله که هنوز پس از سال‌ها صدای یکی از خوانندگان در گوشم زنگ می‌زند: «فلانی ما شهروند را دوست داریم ولی باور کنید شهروند شما همراه با طنزهای بلوچ یک چیز دیگری است».

اتفاقاً باید این حرف‌ها را در مراسم و بزرگداشت نویسندگانی که عمری قلم زدند و اثرگذار بودند، در برابر چشمانشان گفت که بشنوند.  در رثای نویسنده و کارهایش - زبانم لال - پس از مرگ او به چه درد می‌خورد؟  تنها یک تراپی و روان‌درمانی برای فرد گوینده‌ی آن و دیگر بازماندگان است نه پاسداشت و یا سنجش آثار نویسنده.  بگذاریم تا قبل از اینکه سلول‌های مغزی فعالین حقوق انسان‌ها، پژوهشگران، متفکران علوم، هنرمندان، نویسندگان، شاعران و ... از کار بیفتد و بمیرد، نگاه‌ها و نظرات دیگران نسبت به کارهایشان را، در ذهن و فکرشان ثبت کنند.  بهتر است این حق را برای هر فردی که زندگی و کارهایش مورد بررسی و سنجش قرار می‌گیرد، قایل شویم تا در زمان حیاتش، آن‌ها را بشنود.  اصل سخن گفتن با هم است حتی اگر در سطح گله‌گذاری باشد.  به یکدیگر اجازه بدهیم تا با چگونه نگاه کردن به آثار همدیگر و شانس شنیدن نظرات هم، به تحول و تطور دست یابیم. 

شقایق محمدعلی نویسنده و کارگردان جوان ایرانی که نمایشنامه‌ای را براساس کارهای بلوچ نوشته و کارگردانی می‌کند، نکته ظریفی را درباره کارهای عبدالقادر بلوچ عنوان کرده است: او می‌گوید: «عبدالقادر بلوچ، طنزی ملایم و مؤدبانه دارد بی‌آنکه به تمسخر دیگری بینجامد».  درست دیده‌است شقایق.  بلوچ در کارهایش کسی را هجو نکرد و فردی را نیازرد.  حتی در برابر ستم پیشه‌گان در طنزهای سیاسی‌اش که بیشتر در کتاب «ایماها و اشاره‌ها» با آن برخورد می‌کنیم، زبان پرخاشگری ندارد. 

بعضی از کارهای طنزش فوق‌العاده است.  از جمله «سقوط»، «ترس»، «آزادی»، «حراج» و «جرج» قطعه‌های درخشانی از مجموعه «فرمایش و غیره» هستند.  عنوان مقاله‌ی او در شهروند ویژه‌ی فرج سرکوهی با نام: (از ستون جمهوری اسلامی تا میکونوس «فرج» است) نشان از هوشمندی، زیرکی و تیزبینی او دارد که به درستی از کاربرد ایهامی نام فرج استفاده کرده‌است.

از مجموعه سه کتابی که تاکنون به دستم رسیده و پیش از این در شهروند ونکوور چاپ شده بود، یکی نیز مجموعه «یک وجب از تاریکی» است.  دو مجموعه «فرمایش و غیره» و «یک وجب از تاریکی» نمونه‌های درخشان طنز مستقیم هوراسی* را می‌توان در آن سراغ کرد. 

«اعترافات هول انگیز یک گدا» یکی دیگر از مجموعه‌ها‌ی طنزنوشته‌ی عبدالقادر بلوچ طنزنویس معاصر کشور ماست که طی سال‌های ۹7-۱۹۹6 در شهروند ونکوور به چاپ رسید.  این مجموعه داستان، به صورت پاورقیِ پیوسته، نزدیک به ۴ ماه هرهفته نوشته می‌شد که در آن، مراحل مهاجرت یک ایرانی از داخل ایران تا زمان ترانزیت وی در پاکستان و سپس ورود به کانادا پرداخته و به زیبایی و طنازی قلم زده شده‌است.  من هیچ گاه نتوانستم نگاه نگران بلوچ را نسبت به گم شدن این مجموعه کارش، دوام آورم چون می‌دانم ناپدید شدن یک کار آفریده شده، چقدر برای آفرینشگرش جانگاه و نگران کننده است.  اگرچه کمی دیر باخبر شدم و نتوانستم این مجموعه عبدالقادر بلوچ را به موقع در آرشیو شهروند بیابم تا آن اثر در بزرگداشت‌اش کنار دیگر آثارش قرار گیرد، اما سعی خواهم کرد تا پس از گردآوری، حروف چینی مجدد و ویرایش، انتشار این اثر او به صورت کتاب از سوی شهروند ونکوور به واقعیت بپیوندد تا سپاسی از یک همکار و طنزنویس معاصر کشورمان باشد.

به‌زودی گاهنامه ادبی «هیچ» منتشر خواهد شد که یکی از شماره‌های این گاهنامه نیز به طنز بلوچ و نگاه دیگر طنزنویسان هم عصر او به طنزنوشته‌هایش در خارج از کشور، اختصاص خواهد یافت.

این بزرگداشت شاید به تعبیری تولد یک نویسنده طنزپرداز و با پشتکار در میان خانواده‌ای سخت‌کوش و پرکار در مهاجرت باشد.  لازم می‌دانم در همین جا از طریق نشریه‌ شهروند که عبدالقادر بلوچ سال‌ها در آن نوشت و قهقه‌ی و تبسم تلخ و شیرین برای استهزاء، بر لبان خوانندگانش نشاند، موفقیت این طنزنویس معاصر ایران را به عزیزانش، همسر نازنین عبدالقادر بلوچ، پسر گرامی‌اش میثاق و دختران عزیزش سارا، گراناز، ایلناز و شهرزاد شادباش بگویم.

همت برگزارکنندگان این برنامه مستدام و پایدار.

------------------
پانویس:

* عنوان طنز مستقیم هوراسی از اسم طنزنویس معروف رومی، هوراس (Horace) ملقب به پدر طنز که کمی بیش از دوهزار سال پیش می‌زیسته، اخذ شده‌است.  در طنز هوراسی (Horatian Satire)، سخنگو فردی مودب و زیرک است که با طنزهایش بیشتر باعث سرگرمی و تفریح است تا خش و رنجش.  


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به shahrgon-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به shahrgon@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته