-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

Posts from Khodnevis for 01/08/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



انتقاد جنتی از مجلس و قوه‌قضاییه

جنتي در خطبه‌هاي نماز جمعه اين هفته تهران خطاب به نمایندگان گفت: « اين وزير مي‌خواهد كار كند و بايد شبانه‌روزي تلاش كند تا هدفمند كردن يارانه‌ها درست پيش رود و يك سوال شما گاهي ۱۰ ساعت و يا ۲۰ ساعت از وقت او را مي‌گيرد و بايد از معاونين و مشاوران مختلف خود موضوع را جويا شود تا بتواند در مجلس از خود دفاع كند و بعد هم آن آقا بگويد ما قانع نشديم. آيا بايد با دولت اين كار را كنيم؟»


به گزارش ایسنا، جنتی در بخش دیگری از سخنان خود ضمن تشکر از قوه قضاییه، حکم صادره برای کاوه اشتهاردی مدیر مسوول روزنامه ایران را از جمله «اشتباهات یک قاضی» دانست که «نبايد به پاي كل قوه قضاييه گذاشت». وی در ادامه افزود: «يك بچه شهيدي آمده حرف‌هايي را در مورد يك مجرم فراري كه بيشترين جرم را در فتنه مرتكب شده،‌ مطرح كرده است و متاسفانه عليه او حكم دادند و گفتند شلاق بزنيد و زندانش كنيد. به هر حال اتفاقي است كه افتاده و اين حكم صادر شده است وحال آيا درست است كه براي اين مساله قوه قضاييه را زير سوال ببريم؟ آن‌ها هم از اين اتفاق خشنود نيستند. به هر حال قوا بايد بتوانند به درستي و در آرامش كار خود را انجام دهند.»


امام جمعه موقت تهران در بخش دیگری از سخنان خود با تاکید بر این مساله که «شواهد و قرائن فراوان نشان مي‌دهد كه خدا اين نظام را مي‌خواهد»، راهپیمایی موافقان دولت در ایران در ۹ دی ماه سال گذشته را نشانگر این مساله دانست و افزود: « خدا به اين نظام ، مردم و حاميان اين نظام علاقه دارد و دوست‌شان دارد و خودش نظام را به سمتي مي‌برد كه پيروز شود و ۹ دي اين را نشان داد. عده‌اي فرصت خوب انتخاباتي را به تهديد تبديل كردند ولي شما مردم آن تهديد را با حضور خود به فرصت تبديل كرديد.»


دبیر شورای نگهبان در ادامه از «برکات» جریانات پس از انتخابات در ایران را تقسیم بندی خواص به  دو بخش «خواص انقلابي، مسلمان و معتقد و خواص غيرانقلابي» ذکر کرد و افزود: «خواص نوع دوم در امتحان مردود شدند، مردم به اين‌ها نمره صفر دادند و اين خواص از صحنه خارج گشتند. سران فتنه فهميدند كه با حكومت طرف نيستند، بلكه با مردم طرف هستند و فهميدند كه براي هميشه بايد كنار بروند.» وی سپس به سخنان اخیر سید محمد خاتمی مبنی بر برآورده کردن شرط‌های اصلاح‌طلبان برای شرکت در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری اشاره کرد و افزود: « بعضي از آن‌ها هنوز اين را درست درك نكرده‌اند و مي‌گويند اگر ما بخواهيم وارد شويم، شرايطي دارد. واقعا بايد گفت وقاحت حد و مرزي ندارد. مردم شما را قبول ندارند. چه كسي به شما راي مي‌دهد؟ وقتي در آمريكا براي شما فرش قرمز پهن مي‌كنند در حالي كه به يك دانشمند ايراني ويزا نمي‌دهند، اين چه جايگاهي دارد.»


وی با اشاره به طرح هدفمندي يارانه‌ها «ممکن بودن عدالت بدون هدفمندي يارانه‌ها» را رد کرد و بر حمایت «خداوند و امام زمان(عج)» از اجرایی شدن این طرح سخن گفت،چرا كه «مي‌خواهند عدالت برقرار شود و اين طرح هم همين را مي‌خواهد.»


وی «وضعیت آرام» در ایران پس از اعلام هدفمند كردن يارانه‌ها را غیر قابل پیش بینی دانست: «یكي از استانداران مي‌گفت كه ما براي آن روز بانك سيار و نانوايي سيار درست كرده‌ بوديم تا اگر پول‌هاي بانكي را بيرون كشيدند، ما بلافاصله به آن بانك پول تغذيه كنيم و يا اگر مثلا يك نانوايي از آرد و نان خالي شد به سرعت به آن نان بدهيم. عده اي نيز دلخوش كرده بودند و خيال مي‌كردند واقعه اي مثل واقعه قبلي به وجود مي‌آيد و فتنه از سر گرفته مي‌شود ولي صدها، ‌هزاران و ميليون‌ها آفرين بر شما مردم كه آب از آب تكان نخورد؛ چراكه فهميديد اين طرح به نفع شماست.»


جنتی، «گرانی» پیش بینی شده پس از اجرایی شدن این طرح را رد و تصریح کرد: «گراني به آن صورت نشد و حتي برخي جنس‌ها ارزان شد و اصناف همكاري كردند و البته دولت نيز برنامه‌ريزي كرده بود؛ چراكه اين طرح مربوط به يك روز دو روز نبود، بلكه دولت چهار سال بر روي اين برنامه كار كرده بود. الان نيز شبانه‌روز كار مي‌كنند و شب‌ها تا پاسي از شب و حتي نيمه شب وضعيت را رصد و گزارشات را بررسي و مطالعه مي‌كنند تا اتفاقي نيفتد. اين تازه بسم‌الله الرحمن الرحيم كار است و تا والضالين آن بايد پيش برويم.»


 


دیدار مهدی کروبی با خانواده باقی وفائزه هاشمی با خانواده عرب‌سرخی

مهندس علی مقامی، داماد دوم عمادالدین باقی، یک شنبه شب، ۵ دی ۱۳۸۹ هنگامی که به همراه همسرش از دیدار علیرضا طاهری یکی از دوستانش که همان شب از زندان آزاد شده بود  بازمی‌گشت با مراجعه گروهی از لباس شخصی ها بازداشت شد.


به گزارش «کلمه»، مهدی کروبی در این دیدار ضمن اشاره به فشارهای وارده به خانواده آقای باقی در سال های اخیر خاطرنشان کرد: «ما هرگز نباید از ورود به سرنوشت اجتماعی خود قطع امید و از حق خود چشم پوشی کنیم.»


وی هم‌چنین از عمادالدین باقی به عنوان فردی «مومن به آرمان های اجتماعی» یاد کرد که :«از هزینه کردن برای عقاید و اصلاح جامعه خود از هیچ هزینه ای دریغ نکرده است.»


عماد الدین باقی، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر اخیرا برای اجرای حکم شش سال حبس به زندان اوین فراخوانده شد.این محقق و نویسنده، به دلیل فعالیت سیاسی، مطبوعاتی و حقوق بشری بیش از چهار سال ونیم را در زندان گذرانده بود و پس از انتخابات ریاست جمهوری نیز بازداشت شد و دادگاه انقلاب وی را در ارتباط با پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانیان به یک سال زندان و پنج سال محرومیت از فعالیت‌های مطبوعاتی و مدنی، وبرای مصاحبه با آیت‌الله منتظری و پخش آن به شش سال زندان محکوم کرده است.


گفتنی است، محمد قوچانی داماد دیگر خانواده باقی نیز پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته بازداشت و اینک با قرار وثیقه آزاد است.


 

همچنین آن‌گونه که سایت کلمه گزارش داده است، فائزه هاشمی و عده‌ای از اعضای خانواده رییس مجلس خبرگان، به دیدار خانواده فیض‌الله عرب‌سرخی رفتند. 

فائزه هاشمی به همراه تعدادی دیگر از اعضای خانواده و همچنین همسر حسین مرعشی که این روزها در اوین دوران محکومیت یک ساله‌ی خود را می‌گذراند به دیدار خانواده‌ی عرب سرخی و عضو آزاد شده‌اش، فاطمه عرب سرخی رفتند.

فائزه هاشمی در این دیدار با اظهار تاسف از برگردانده شدن فیض‌الله عرب‌سرخی به اوین و بازداشت عجیب دخترش به دست سپاه گفت: «این روزها شاهد اتفاق‌هایی هستیم غیر قابل باور. چه کسی در گذشته باور می‌کرد در نظام جمهوری اسلامی ایران، مادری را که فرزند دو ساله ای دارد و به لحاظ جسمی در شرایط مناسبی هم نیست را برای فشار آوردن به پدر دربند و خانواده‌اش دستگیر کنند.»

وی ضمن ابراز خوشحالی از اینکه این بازداشت طولانی نشده است افزود: «کمی انصاف و تعمق کافی بود تا در بازجویی‌ها معلوم شود کسانی که اقدام علیه امنیت ملی می‌کنند و قصد ضربه زدن به نظام را دارند جوانان پاکی نیستند که این روزها به این اتهام در زندان و بازجویی‌ها زیر انواع فشارهای روحی و جسمی مقاومت می‌کنند.»

فاطمه عرب‌سرخی، شنبه گذشته پس از دو هفته زندان انفرادی، با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شده است.



 


نامه سرگشاده گروهی از کاربران بالاترین

متن زیر از سوی گروهی از اعضای فعلی و پیشین بالاترین به خودنویس ارسال شده است. خودنویس از انتشار پاسخ مدیران بالاترین به این نامه استقبال می‌کند.

متن این نامه سرگشاده به شرح زیر است:

 به تازگی وبسايت بالاترين که به ادعای پديدآورندگانش محيطی جهت اطلاع رسانی، پوشش آزاد خبری و حمايت از محتوای فکری توليد شده در فضای وب فارسی است، به صحنه‌ی حذف گسترده کاربران و تنش‌هایی مخرب تبديل شده است که عمدتا ناشی از سوء تدبيرها و ضعف مديريت‌های گردانندگان اين وب‌سايت بوده است. به رغم سهم اصلی مديريت بالاترين در پيدايش و شدت گرفتن بحران پيش آمده، تلاش شد تا اين بی تدبيری‌ها با حذف کاربران و انسداد فضای گفتگو پوشانده شوند و در ادامه، تصوير وارونه‌ای از وقايع پيشآمده ترسيم گردد. در اين ميان کاربران حذف شده بی آنکه مجال دفاع از خود در فضای بالاترين را داشته باشند، از طرف گردانندگان بالاترين با عناوينی ناثواب و غيرمنصفانه و خصوصياتی خلاف واقع توصیف شدند. اين در حالی است که اغلب این برخوردهای حذفی حتی بر خلاف مرامنامه وبسايت بالاترين بوده و هيچگونه انطباقی با قوانين فعاليت در اين وبسايت نداشته اند. در امتداد اين روند، مسدود شدن نزديک به دويست حساب کاربری در کمتر از يک نيم روز گمانه زنی‌های مختلفی را در ميان کاربران و خوانندگان اين وبسايت برانگيخت اما در اساس، سير وقايع مورد نظر به ترتيب دیگری بوده است:

چالش‌های بوجود آمده و اعتراضات اخير کاربران و مخاطبان بالاترين از آنجا آغاز گرديد که پيش از اين، مديريت بالاترين به منظور جلب نظر بخشی از مخاطبين مذهبی‌اش طی اقدامی شتابزده، بی‌سابقه، غيرمتعارف و طرفدارانه، با دخالت در خرده مباحث عقيدتی شکل گرفته، اقدام به حذف برخی مطالب و مسدود کردن حساب شمار قابل توجهی از کاربران نمود. این نکته را بایستی یادآوری کرد که حتی بخشی از کاربران معترض نسبت اين اقدام، نه تنها خود طرفدار اينگونه لينک‌های بحث انگيز نبوده‌اند، بلکه در مواردی خود نيز در مقام منتقد آن نوشته ها ظاهر می‌شدند، اما دخالت و عدم بي‌طرفی تيم هدايت کننده بالاترين را غيرسازنده دانسته و نسبت به عواقب مخرب آن هشدار دادند. به بیانی ديگر، واکنش‌های يادشده ناشی از نگرانی کاربران وب‌سايت بالاترين نسبت به دخالت و اعمال نظر شخصی مديريت در محتوای ايجاد شده توسط ديگر کاربران و محدود کردن مرزهای آزادی بيان از جانب گردانندگان بالاترين بود. با اين وجود متاسفانه مديريت بالاترين تلاش نمود تا ماهيت اين اعتراضات را صرفا به دفاع این کاربران از وهن دين و دين داران تقليل دهد. به هر حال پس از واکنش کاربران نسبت به محدويت‌های بوجود آمده برای آزادی بيان در فضای بالاترين و همچنين در پی صدور  بيانيه‌ای که به امضای چند صد کاربر فعال بالاترين رسيد، مديريت بالاترين موقتا از اجرای برنامه‌ی خود عقب نشينی نمود. اجرای دو طرح نظرسنجی از کاربران و بازديدکنندگان سايت (که نتایج حاصل از آن رفتار مدیران بالاترین را چندان تائید نمی‌نمود)، تعديل در مواضع مديريت، انجام چندين مصاحبه با سايت‌های خبری و حضور در برنامه پارازيت صدای آمريکا توسط آقای مهدی يحيی‌نژاد، اقداماتی بود که از جانب مديران بالاترين صورت پذيرفتند. مجموعه‌ی اين امور که در آن زمان چشم انداز مثبتی از اصلاح رفتار و نگرش مديريتی در بالاترين را به نمايش گذاشت، سبب شد که اغلب کاربران به منظور نشان دادن حسن نيت، فعاليت عادی خود در بالاترين را از سر گرفته و ادامه ی اين روند اصلاحی را خواستار شوند، هرچند که اندکی بعد نحوه ی اداره ی وبسايت بالاترين دوباره دستخوش تغييرات غير سازنده گرديد و مدیریت بالاترین بار دیگر رویه ی یکسویه و همراه با سوظن خود را از سر گرفت.

سرانجام در روز يکشنبه ٢٨ آذرماه سال جاری، شماری نزديک به ٢٠٠ کاربر که عمدتا از ميان فعالترين‌های بالاترين بودند به همراه تعداد زيادی از لينک‌های ارسالی آنها بصورت ناباورانه ای حذف گرديدند. روند حذف گسترده‌ی کاربران به نوعی خبر از يک پاکسازی عقیدتی گسترده در بالاترين می‌داد، آنچنان که مديريت بالاترين نيز در قالب نظراتشان ذيل برخی لينکها بدان معترف گشتند. غالب حذف‌ها در ساعات اوليه بامداد همان روز انجام پذيرفتند و آمار حذفشدگان نشان از آن داشت که ليستی از پيش تعيين شده در دستور کار قرار گرفته بود، آنچنان که برخی ا ز کاربران تصفيه شده، نه تنها در حوادث آنروزها دخيل نبودند، بلکه بنا به دلايل شخصی، هفته ها بود که در وبسايت بالاترين کوچکترين فعاليتی نيز نداشتند. برخلاف روال گذشته، جزييات حذف کاربران و دلايل مربوطه از سوی مديريت بالاترين تا به امروز اعلام نگرديده است و صرفا به درج عنوان کلی "نقض قوانين بالاترين" در صفحه ی شخصیشان اکتفا شده است. در آن حين، ظريفترين اعتراض کاربران به روند درپيش گرفته شده نيز تحمل نمیشد و به حذف اين کاربران منجر میگرديد. جمعی از کاربران حذف شده به دنبال راهکارهای بنيادين و جايگزين ازجمله ايجاد فضاهای مشابه بالاترين، نظير "بخش فارسی ديگ" بودند. حتی بنا بر پاره‌ای شهود، فعاليتهای انتقادی اين قشر از کاربران و تلاششان برای ايجاد و شکلگيری شبکه‌های اجتماعی جايگزين در محيطهای ديگر همانند فرندفيد و فيسبوک، از جانب تيم بالاترين رصد گرديده و مبنای حذف آنها قرار گرفت.


حذف شمار بيشتری از کاربران در طی روزهای بعد همچنان ادامه يافت و در تمام اين مدت هيچ توضيحی از سوی مديريت بالاترين برای اينگونه رفتارهای بی‌سابقه و واکنشهای نامتعارف ارائه نگرديد. اين‌همه در حالی رخ می‌داد که برخوردهای صورت گرفته در تضاد آشکار با مرام‌نامه وبسايت بالاترين مبنی بر پايه ريزی اين وبسايت بر مبنای وب ٢ و محيط کاربر محور بود. اين رخدادها از آن جهت برای بسياری باورنکردنی و عجيب بود که نفس انجام شان در تباين کامل با مواضع قبلی مديريت بالاترين، از جمله مصاحبه اخير آقای مهدی يحيی‌نژاد با صدای آمريکا، در صحه گذاشتن بر وجود آزادی بيان در وب‌سايت بالاترين بود. بسیاری از خود می‌پرسیدند چگونه می‌شود که ادعای تحقق آزادی بیان در بالاترین چنین زود رنگ می‌بازد و کاربرانی که سال ها در گردش اطلاعات و ارائه تحلیل های گونه گون کوشیده‌اند، اینک با اتهامات مختلفی روبرو می‌شوند. اتهاماتی که حتی از امکان پاسخگویی به آنها نیز محروم گشته‌اند.


به رغم همه اين موارد، بالاترين به جای اقناع معترضين، با برجسته نمودن رفتار و گفتار بعضاً نامتوازن تعداد انگشت شماری از کاربران، سعی در تخطئه کليت و ماهيت اعتراضها و غير منطقی جلوه دادن معترضين داشت. از طرف ديگر با در نظر گرفتن اين موضوع که ليست حذف شدگان در اختيار بالاترين بوده است، بر حسب روال معمول انتظار می‌رفت نسبت به يکايک حذف‌ها توضيح کافی ارائه گردد، اما متاسفانه توضيحات بالاترين همانند کيفرخواستی دسته جمعی بود که در آن اکثريت کاربران مورد تهمت های ناروا قرار می‌گرفتند. اين شيوه به دور از اخلاق حرفه‌ای، بر حس بی‌اعتمادی گسترده کاربران بالاترين نسبت به مديريت بیشتر دامن زد. مجموعه وقايع يادشده که بستر اصلی آنها عدم بی‌طرفی مديريت بالاترين، ارائه تعاريف و مشی غيرمتجانس با مرام‌نامه بالاترين، عدم خويشتن‌داری ضابطين وبسايت و در نهايت برخوردهای آمرانه و سليقه‌ای گردانندگان وبسايت بالاترين، کار را بدانجا رسانيد که گروهی از کاربران اخراج و حذف شدند، تعدادی عزم کوچ کرده يا به قهر بالاترين را ترک گفتند و ماندگان نيز يا بی رغبت شده و يا از هراس حذف تن به سکوت و کرنش دادند. دامنه اين حوادث تا بدانجا پيچيده شد که حتی شخص آقای مهدی يحيی‌نژاد در قالب نظری در وبسايت فرندفيد، به وجود بحران در وبسايت بالاترين معترف گرديدند. اما اعتراف به وقوع بحران به تنهایی چاره ساز نیست. چه آنکه برای حل بحران، باید وجود و حضور سوی دیگر این اتفاقات را نیز باید به رسمیت شناخت. آنها که در سوی دیگر این وقایع ایستاده‌اند، گرچه به نظر تنها شناسه‌هایی مجازی می‌آیند، اما این تنها جبر زمانه است، چه آنکه در پس این شناسه ها نیز انسان‌هایی هستند که چه بسا بسیاری‌شان از فرهیختگان جامعه ایران باشند. مواجهه با یک جامعه‌ی متکثر و پویای انسانی، متفاوت از برخورد با عناصر ایستا یا فرمول‌های ریاضیاتی است.


ما امضا کنندگان اين نامه؛ متشکل از وبلاگ نويسان و همچنين کاربران فعلی و پيشين وبسايت بالاترين، با حفظ تنوع و تفاوت های سیاسی و فکری میان خود، از آن جهت که اين وبسايت با کمک يکايک کاربرانش به نقطه ای از شکوه و اعتبار دست يافته بود و اينک در اثر اعمال سياست‌های نادرست و شتاب زده در سراشيب مخاطره قرار گرفته است، عميقا متاسف و متاثر هستيم. با اين‌حال در نگاهی کلان، جبران خسارت‌های ايجاد شده را ناممکن نمی‌دانیم، اما تصور میکنيم گذشت زمان و بی توجهی نسبت به حل معضلات پديدآمده یا سخن گفتن در تریبون‌های یک‌سویه علیه آن کاربران، عمق خسارت‌های به وجود آمده را به مراتب بيشتر خواهد ساخت و اثرات زيان‌باری را برای وبسايت بالاترين و اعتبار اين شبکه اجتماعی مجازی پديد خواهد آورد و در نقطه‌ی مقابل به منزله‌ی از دست رفتن فرصتی برای کاربران وب ٢ فارسی خواهد بود. در پايان، عذرخواهی از این برخوردهای حذفی، بازکردن حساب‌های مسدود شده کاربران، بازگرداندن لينک‌هايی که دستخوش حذف و سانسور گرديده‌اند، ايجاد فضايی امن و بدور از دغدغه حذف و سانسور برای کاربران و همچنين تضمين آزادی بيان را کليد برون‌رفت از بحران به وجود آمده می‌دانيم.

 با احترام،
 امضا کنندگان:

aalijenaab    http://balatarin.com/users/aalijenaab
akarim    http://balatarin.com/users/akarim
artahermes    http://balatarin.com/users/artahermes
balva    http://balatarin.com/users/balva
Behrangi   http://balatarin.com/users/behrangi
behzad333    http://balatarin.com/users/behzad333
bizbilak    http://balatarin.com/users/bizbilak
brabt    http://balatarin.com/users/brabt
bruno    http://balatarin.com/users/bruno
Cesc    http://balatarin.com/users/cesc
Ezel    http://balatarin.com/users/ezel 
ferdows    http://balatarin.com/users/ferdows   
gomnamian    http://balatarin.com/users/gomnamian   
green_path    http://balatarin.com/users/green_path  
humanwatch    http://balatarin.com/users/humanwatch  
Kajputin    http://balatarin.com/users/kajputin   
khaki    http://balatarin.com/users/khaki   
lenny    http://balatarin.com/users/lenny   
omid_farda    http://balatarin.com/users/omid_farda 
polarbear    http://balatarin.com/users/polarbear  
rahafree    http://balatarin.com/users/rahafree   
roger_s    http://balatarin.com/users/roger_s   
sansor    http://balatarin.com/users/sansor  
serpico    http://balatarin.com/users/serpico   
shaygan    http://balatarin.com/users/shaygan   
Sikhunak    http://balatarin.com/users/Sikhunak 
Simakia    http://balatarin.com/users/simakia   
taraniazi    http://balatarin.com/users/taraniazi  
tavazon    http://tavazon.blogspot.com/   
30na60    http://balatarin.com/users/30na60
alfredt    http://balatarin.com/users/alfredt
amir80    http://balatarin.com/users/amir80
amiroo    http://balatarin.com/users/amiroo
anxious    http://balatarin.com/users/anxious
arashiros    http://balatarin.com/users/arashiros
arashxan    http://balatarin.com/users/arashxan
benq    http://balatarin.com/users/benq
caesar    http://balatarin.com/users/caesar
daniel7    http://balatarin.com/users/daniel7
dardmand    http://balatarin.com/users/dardmand
donjuan    http://balatarin.com/users/donjuan
douran    http://balatarin.com/users/douran
elecgirl    http://balatarin.com/users/elecgirl
fara_marz    http://balatarin.com/users/fara_marz
feroyd    http://balatarin.com/users/feroyd
germany http://balatarin.com/users/germany
greenit    http://balatarin.com/users/greenit
havaspart    http://balatarin.com/users/havaspart
heidegger    http://balatarin.com/users/heidegger
human.rights    http://balatarin.com/users/human.rights
imanava    http://balatarin.com/users/imanava
kamangiri http://balatarin.com/users/kamangiri
jaxi    http://balatarin.com/users/jaxi
leviathan    http://balatarin.com/users/leviathan
mahdi626    http://balatarin.com/users/mahdi626
Manianet  http://balatarin.com/users/Manianet
Makaveli    http://balatarin.com/users/Makaveli‌
malekius http://balatarin.com/users/malekius
Marde Parsi     http://balatarin.com/users/MardeParsi
modernity    http://balatarin.com/users/modernity
navidan    http://balatarin.com/users/navidan
neda_irani    http://balatarin.com/users/neda_irani
nima11116    http://balatarin.com/users/nima11116
odiseh60    http://balatarin.com/users/odiseh60
parsi8703    http://balatarin.com/users/parsi8703
pentagerom   http://balatarin.com/users/pentagerom
persepolis    http://balatarin.com/users/persepolis
phenom    http://balatarin.com/users/phenom
punishment    http://balatarin.com/users/punishment
SadeqRahimi    http://balatarin.com/users/SadeqRahimi
sashtyani http://balatarin.com/users/sashtyani
serpicoo    http://balatarin.com/users/serpicoo
shab3000    http://balatarin.com/users/shab3000
shakila   http://balatarin.com/users/shakila
shapal    http://balatarin.com/users/shapal
Terminus    http://balatarin.com/users/Terminus
Truth-Seeker    http://balatarin.com/users/truth-seeker
vakil    http://balatarin.com/users/vakil
wiseman    http://balatarin.com/users/wiseman


 


مرتضی حاجی خبر بازداشت خود را تکذیب کرد

 

سحام نیوز، سایت نزدیک به مهدی کروبی نیز روز گذشته خبر بازداشت مرتضی حاجی و انتقال وی به زندان اوین را منتشر کرده بود.

 

مرتضی حاجی از اعضای شورای عالی بنیاد باران و رییس ستاد انتخاباتی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ بود. آقای حاجی، در دولت اول اصلاحات عهده‌دار سمت وزارت تعاون و در دولت دوم وزیر آموزش و پرورش شد و پس از اتمام دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، به همراه چند تن از وزرای کابینه، بنیاد باران را پایه‌گذاری کردند.

 

وی پیش از این در روز هفتم دی ماه سال گذشته؛ یک روز پس از اعتراض‌های خیابانی عاشورا، در محل بنیاد باران در تهران بازداشت و پس از دو هفته آزاد شده بود. در آن زمان هیچ گزارش رسمی از علت دستگیری و آزادی او منتشر نشد.

 

 


 


اصلاح‌طلبی حکومتی باز هیزم انتخابات می‌شود یا نه؟

هیچگاه فراموش نمی‌کنم آخرین ساعاتم را در فرودگاه مهرآباد. ۵ تیر ۱۳۸۲. به مشایعت کنندگانم که فکر می‌کردند حالم خوش نیست و رسما زده به سرم، گفتم که انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری و مجلس هشتم و ... را همین «آبادگران» می‌برند و اصلاح‌طلبان رسما از دور خارج خواهند شد. باورشان نمی‌شد. تازه دو سال از دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی می‌گذشت و خیلی از ما تحت فشار بودیم. من ترسو بودم و با دو تا تهدید و چند تا بازجویی و یک پرونده بزرگ چند زونکنی، فرار را بر قرار ترجیح دادم، اما آنان که اهل مبارزه بودند و کار مطبوعاتی را «مبارزه سیاسی» می‌دانستند، ماندند. من مبارز نبودم، اما ترجیح دادم به جایی بروم که آزادانه حرفم را بزنم. به زندگی قهرمانانه در قفسی که دیگران بر من تحمیل کنند، اعتقادی نداشتم (هنوز هم ندارم!).

آن روز، نگاه‌های تعجب‌زده مشایعت‌کنندگان را می‌توانستم درک کنم. لابد پیش خود می‌گفتند این بابا ترسیده، می‌خواهد فرارش را توجیه کند. تازه فراری که قرار بود چند ماهه باشد. چون قرار بود تا ۱۸ تیر چند نفر را بگیرند، من هم زودتر جیم شدم. و البته ۱۰ تیر با حکم دادستانی به دنبالم آمدند، اما مرغ از قفس پریده بود.

من نمی‌توانستم به فامیل‌های مشایعت کننده ثابت کنم چه اتفاقی قرار بوده بیافتد. شاید من هم زیادی متوهم بودم، اما هرچه بود، حرفم باورپذیر نبود، چه، خاتمی در قدرت بود، اما انگار من نشانه‌هایی را داشتم می‌دیدم که آنها نمی‌دیدند. من فقط نقطه‌ها را به هم ربط دادم و «بردار»ی دیدم که به نفع اصلاح‌طلبان حکومتی نبود، و آینده‌ای متفاوت را نوید می‌داد.

این را ننوشتم که بگویم حق با من است. نه، از روی دست بازجو و قاضی و تهدید کننده‌هایم تقلب کرده بودم. اعتماد به‌نفس این جماعت بعد از اسفند ۸۱ به ناگهان چند برابر شده بود. خیلی راحت می‌گفتند که «کارتان تمام است». ایمانی که در صدای‌شان حس می‌کردی به آینده‌ای که نویدش را می‌دادند، صدها بار قوی‌تر از حرف‌های امیدبخش اما لرزان اصلاح‌طلبان بود. اطرافیان خاتمی در همان سال ۸۲ بلاتکلیف بودند، اما خیال می‌کردند بعد از شکست در انتخابات شوراها، موقعیت از دست رفته را باز خواهند ستاند...ولی با کدام شناخت از جامعه؟ بسیاری از دوستان اصلاح‌طلب خیال می‌کردند وقتی در اعتراض به حذف توسط شورای نگهبان در مجلس تحصن کنند، حمایت‌های مردمی و تجمع میلیونی مردم پشت مجلس به حاکمیت ثابت خواهد کرد که راه را به خطا رفته است. خیال کردند حاکمیت کوتاه می‌آید. برای یک کارتون «استاد تمساح» ناقابل، سه چهار هزار نفر از طلاب و اساتیدشان در قم سه شب متحصن شدند، بعد کار به نمازهای جمعه سراسر کشور رسید. اما برای حمایت از «نمایندگان مردم» چند نفر از خود شهر تهران (که سی نماینده در مجلس دارد) برای دل‌گرمی نمایندگان و دفاع از دموکراسی «تجمع» کردند؟ تجمعی که حتما مجوز هم می‌گرفت!

بازی قطره‌چکانی حاکمیت اصلاح‌طلبان را تبدیل به سوخت انتخابات کرد تا تنور مربوطه داغ بماند. همه سوختند.

اما انتخابات مجلس کافی نبود، انتخابات ریاست جمهوری هم با چند دسته‌گی جماعت همراه بود. به هزار و یک دلیل. مهدی کروبی که در تابستان ۷۹، حکم حکومتی را «مشروعیت» داده بود و کمک کرد آخرین میخ حکومت در تابوت مطبوعات تعطیل شده درست جاسازی شود برای چکش خوردن، کاندیدا شد. با طرح «۵۰» هزار تومانی‌اش.

بسیاری از اصلاح‌طلبان حکومتی فکر می‌کردند هر کسی کاندیدای «خاتمی محبوب» باشد رای خواهد آورد. اما دکتر معین که اول با بازی شورای نگهبان رد صلاحیت شد و بعد با بازی رهبری، تایید، از سوی مردمی که به گفتمان خاتمی رای ندادند، رد اعتبار گردید. کروبی با معجزه آرای غیبی، در ساعاتی که خواب برنده شدن می‌دید، شکست خورد تا دیگر هیچوقت درست و حسابی خوابش نبرد. در مسابقه تنها دو نفر ماندند، سردار سازندگی و شهردار تندخوی تهران. اطرافیان هاشمی اما خیال کردند اعتبار هاشمی در سراسر کشور نتیجه را به نفعش تغییر خواهد داد. نامه عباس عبدی را وقتی عطریانفر به هاشمی داد، اطرافیان سردار خندیدند. عبدی پیشبینی کرده بود که هاشمی می‌بازد و باید به نفع کروبی کنار بکشد، چرا که هر کسی مقابل هاشمی قرار بگیرد پیروز خواهد شد اما به هم زدن بازی توسط هاشمی و حمایت از کروبی نمی‌توانست به نفع کاندیدای جناح راست تمام شود. هاشمی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت، مصلحت خودش را به دست اطرافیان منفعت‌طلب سپرده بود و آنها هم طبیعتا با این ایده کنار نمی‌آمدند. عدم شناخت جامعه از سوی این جماعت، شاید بزرگ‌ترین ضربه را به هاشمی و حتی طبقه متوسط وارد کرد.

طبیعتا باز اصلاح‌طلبان هیزم انتخابات شدند. جناح راست نبض بازی دستش بود.

انتخابات شوراها و بعدش انخابات مجلس هشتم...انتخابات ریاست جمهوری...باز هم هیزم انتخابات...

انگار این درخت تا می‌آید شاخ و برگ بدهد، سریع همان شاخه‌های بی‌بنیاد را می‌چینند و در تنور می‌اندازند برای داغ ماندن تنوز مربوطه.

اما این بار بازی اندکی تغییر کرده؛ سید محمد خاتمی، «رهبر» اصلاح‌طلبان برای مشارکت در انتخابات شرط‌هایی تعیین کرده است. شرط‌هایی که البته از سوی حاکمان، محکوم شد. وقتی احمد جنتی خیلی راحت می‌گوید که دیگر به اصلاح‌طلبان برای حضور در انتخابات نیازی نیست، حس می‌کنی که انگار در سال‌های گذشته نیازی بوده، اما دیگر نیست. ماجرا چیست؟

یک منبع مطلع نزدیک به اصلاح‌طلبان می‌گوید که اگر قرار است «پول مقدس» یارانه‌ها به جیب رای دهندگان ریخته شود، و برای گرفتن این مبلغ در طول سال، نیاز به شناسنامه هم باشد، و بخش بزرگی از جامعه تحت فشار مالی ایران هم تصور کند که برای گرفتن سهم خویش از یارانه‌ها، باید مهر انتخابات در شناسنامه‌ها بخورد، پس از همین الان شورای نگهبان و حاکمیت مطمئن هستند که برای داغ کردن تنور نیازی به حضور بقایای طرفداران خاتمی هم ندارند. به عبارت بهتر، تاریخ مصرف هیزم اصلاح‌طلبی حکومتی هم از نظر اینان پایان یافته.

پاراگراف بالا، تحلیل من نیست، اما به نظرم قابل اعتنا است؛ به‌شدت هم قابل اعتنا است. وقتی در بخش‌هایی از کشور، میزان آرا با چلوکباب بالا و پایین می‌شود (نقل از یک کاندیدای سابق)، وقتی سیاست «گونی سیب‌زمینی» پیش از انتخابات نتیجه‌بخش است، چرا حاکمان روال بازی را تغییر ندهند؟ تغییر داده‌اند! شاید جماعت دیر متوجه می‌شوند.

به گمان من، تا وقتی که اصلاح‌طلبان، قاعده بازی حاکمیت را پذیرفته‌اند، هیچ اتفاق مهمی در نتیجه رقابت‌های سیاسی نخواهد افتاد. یک به یک هم ضعیف‌تر می‌شوند.

در سال ۱۳۸۲، حرف‌های بازجو و قاضی و تهدید کننده، باورمندانه‌تر از سخنان این ۷ ساله اصلاح‌طلبان بوده است. تا وقتی بوی تردید از گفتمان این دوستان به مشام می‌رسد، نمی‌توان چندان امیدوار بود که اتفاقی خواهد افتاد.

زمانی، عباس عبدی نوشت که پیش از اخراج از حاکمیت، باید از حاکمیت خارج شد. آیا حرف‌های احمد جنتی نشانه اخراج کامل از حاکمیت است؟


 


چرا علیرضا پهلوی را بعد از مرگ‌ش شناختیم؟

یک ایرانی‌، با سوابق درخشان تحصیلی، از یک خانواده سلطنتی، خود کشی‌ کرده است، اما اين تمام خبر نيست.

 

قبل از مرگ وی، هیچ خبر و گزارشی از این شخص در هیچ جایی‌ منتشر نشده است. در هیچ جایی اشاره‌ای به علاقه شدید وی به وطنش ،سخنی نیامده ، آن‌هم در زمانه‌ای که هر کسي باکمترین اطلاعات سیاسی یا تحصیلاتی در زمینه تاریخ و سياست به رسانه‌ها فرا خوانده می‌شود و مصاحبه‌های آنچنانی برایش از سوی رسانه‌های دیداری و شنیداری و نیز سایت‌های اینترنتی ترتیب داده می‌شود!

 

آيا عجيب نيست که فردي با تحصيلات بالا و داشتن انديشه سياسي، آنهم يک شاه‌زاده، هرگز به اين محافل راه پيدا نکند؟ وعجیب‌تر آنکه، بلافاصله بعد از مرگ چنین مردی، خانواده و اطرافیان وی بيآیند و از وطن پرستی‌ و تحصیلات عالی‌ وی سخن ‌گویند؟ بيان حقايق، فقط بعد از مرگ «انساني فرهيخته» چه معنايي دارد؟

 

به راستی‌ ، مرحوم علیرضا پهلوی، مردی از خانواده سلطنتی، اما متفاوت از آنها نبود که این چنین مورد بایکوت قرار گرفته بود؟ آیا بايد بعد از مرگ مردی تحصیل‌کرده و عاشق میهن، در مورد وطن پرستی‌ و اندیشه وي ،سخن گفت و قبل از آن هيچ نگفت؟

 

آیا علیرضا پهلوی، تحت فشار محکوم به سکوت شده بود؟ وقتی‌ روحی‌ بی‌قرار بر خوردار از دانش و احساسات، تحت فشار، مجبور به سکوت باشد بیش از این دوام نخواهد آورد.

 

به یقین، علیرضا تنها محکوم به سکوت از اين دست نبوده و نخواهد نبود.

 

این حق افکار عمومی است که پی‌گیر گذشته و سرنوشت علیرضاهای خود باشد و این پیگیري ربطی‌ به سلطنت‌طلب و غیر سلطنت‌طلب و اساسا هیچ عقیده سیاسی دیگری ندارد.

 

سرنوشتی که بر علیرضا  تحمیل شد همان سرنوشتی نیست که بر بسیاری از جوانان لایق ایرانی در خارج کشور تحمیل می‌شود؟ امروز، تحمل علیرضا تمام شد، فردا نوبت علیرضا‌های دیگر است.

 

من همواره بدون پرده پوشی صحبت کرده‌ام و در این مورد هم نظرات خودم را بدون پرده و مصلحت اندیشی‌ میگویم.

 

 مافیای سنگینی‌ بر فضای رسانه‌ای پیرامون ایران در خارج کشور حاکم است که اجازه نفس کشيدن و عرض اندام به افراد مستقل نداده و آنها را مورد بایکوت شدید رسانه‌ای قرار می‌دهد. سایه این مافیای رسانه‌ای، بر زندگی‌ تمام اشخاص مستقل سیاسی و روز نامه‌نگاران و نویسندگان و تحصیل‌کردگان، آنچنان گسترده شده است که فرقی‌ نمی‌کند از خانواده‌ای سلطنتی باشی‌ یا غیر سلطنتی؛ زندانی سیاسی باشی‌ که سال‌ها شکنجه را تحمل کرده باشد و یا نه اینکه اصلا زندان نرفته باشی‌، مهم نیست روزنامه‌نگار باشی‌، مهم نیست نویسنده باشی‌...سابقه روشن افراد برای این مافیا مهم نیست. مهم این است که با آنها باشی‌. در غیر این صورت سکوت سنگین رسانه‌ای در انتظارت خواهد بود و اگر تلاش کنی‌ این سکوت را بشکنی به شدید‌ترین شکل تخریب خواهی‌ شد، تا آنجا که افسرده و سرخورده به دنبال پایان دادن این وضعیت، شايد مرگ را ترجيح دهي. گفته‌اند سياست، پدر ومادر نمي‌شناسد اما فراموش کرده‌اند بگويند که خواهر و برادر هم نمي‌شناسد.

 

 بعد از مرگت برایت مراسم عزادری خواهند گرفت، در رثای‌ات ،مرثیه‌ها خواهند سرود و روی سنگ قبرت خواهند نوشت: صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را...تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید!

 همان‌ها که وقتی‌ زنده بودی چون مردگان با تو رفتار می‌کردند وحتي دستی‌ هم برایت تکان نمی‌دادند، بعد از مرگت، دسته گلی‌ برایت خواهند آورد و به احترامت با همان دستانی که برای سلام به تو هرگز بالا نیامد  کلاه از سر بر می‌دارند. اين قانون مافياست و اخلاق مافيايي چنين حکم مي‌کند، که مردگان احترام بيشتري نسبت به زندگان داشته باشند.


 


بیست هزار فرسنگ زیر آسمان
 


خاتمی و انحلال «ناخواسته»‌ی اصلاح‌طلبی!

از نظر علوم سياسی، ميدان جولان «اصلاح طلبی واقعی» در جوامع دموکراتيک است؛ و آن اصلاح طلبی که بخواهد حکومت استبدادی را اصلاح کند يا متوهم است، يا دروغگو و يا غافل. عاقبت هم لحظه ای فرا می رسد که «مدعی اصلاح طلبی در حکومت استبدادی» مجبور می شود که يا به اردوگاه محافظه کاران حاکم (يعنی، اصول گرايان و بنيادگرايان رنگارنگ) بپيوندد و يا به سوی نيروهائی بغلتد که خواهان انحلال حکومت استبدادی هستند. در اين «لحظه» هر سخنی که يک اصلاح طلب بگويد، چه بخواهد و چه نخواهد، قدمی به سوی يکی از اين دو مقصد محسوب می شود. از نظر من سخنان اخير سيد محمد خاتمی از فرارسيدن يک چنين «لحظه» ای حکايت می کند و، در نتيجه، بايد ديد گام اخيری که برداشته است، چه او بخواهد يا نخواهد، به کدام سو جهت گرفته است.


اگر، در حوزهء سياست، اصلاح طلبی را «کوشش برای حفظ يک رژيم، از طريق انجام تغييرات و تعميراتی که به ساختار اصلی آن لطمه وارد نکند» بدانيم، و اگر تفاوت و تضاد «اصلاح طلبی» با «محافظه کاری» نه در امر «حفظ نظام» که در «اعتقاد به ضرورت اعمال تعميراتی برای حفظ نظام» باشد، آنگاه بايد ديد که پيش فرض های بالا را چگونه می توان بر شرايط کنونی ايران تطبيق داد؟


به گمان من، برای يافتن پاسخی برای اين پرسش، لازم است که:

الف - جايگاه اصلاح طلبی را در گروه بندی های درون جامعهء سياسی تعيين کرد.
ب ـ جايگاه هر نيروی سياسی عطف به مبانی نظری کار و نحوهء موضع گيری بر اساس آن مبانی تعيين می شود.
پ -  برای آشنائی با مبانی نظری و نحوهء موضع گيری گروه ها بايد با «مکانيسم» گروه بندی سياسی.
ت -  اين مکانيسم دارای ابعاد مختلفی است که هر يک می تواند اينگونه تفرق سياسی را ايجاد کند. اما موتور اصلی بکار گرفته شده در چنين مکانيسمی عبارت است از «موضوعی» که گروه نسبت به آن واکنش نشان می دهد.
ث - اگرچه گروه های سياسی بدلايل مختلفی (از جمله ثروت و قدرت) از يکديگر متمايز می شوند اما، چون بوجود آمدند، يکی از چالش های عمده شان روياروئی با مسئلهء «تغييرات دگرگون کنندهء ساختار حکومت» است.
ج- پس، گروه های سياسی به لحاظ واکنش شان نسبت به «تغييرات بنيادی» نيز از هم قابل تفکيک اند.


***


از منظر «واکنش نسبت به تغييرات بنيادی»، می توان، بطور بديهی، گروه های سياسی را به دو دستهء بزرگ تقسيم کرد: مخالفان «تغييرات بنيادی»، و موافقان اينگونه تغييرات.

در عين حال، در هر يک از اين دو دستهء کلی نيز می توان به دو شاخهء فرعی اشاره کرد: افراطيون و معتدل ها.


افراطيون فعال در «دستهء موافقان تغيير بنيادی» را «انقلابيون» نام می دهند، يعنی گروه هائی که معتقد به ايجاد دگرگونی آمرانه، خشونت بار و سريع هستند. «معتدل های موافق با تغييرات بنيادی» نيز «دگرگونی خواهان» يا «رفورميست ها» خوانده می شوند؛ آنها که معتقدند هرگونه تغيير بنيادين بايد همکارانه، صلح آميز و به تدريج اتفاق افتد.
در «دستهء مخالفان تغييرات بنيادين» نيز افراطيون را اغلب با نام «محافظه کاران» می شناسيم؛ يعنی آنها که، به دلايل مختلف، با اعمال هرگونه تغيير در «وضع موجود ِ» ساختار حکومت مخالف اند، يا هرگونه تغييری را مخرب کل نظام می دانند، و يا موقعيت و منافع خود را در برابر هرگونه تغييری در خطر می يابند. معتدل های مخالف تغييرات بنيادين نيز «اصلاح طلبان» خوانده می شوند. اصلاح طلبان موافق تغييرات روبنائی در راستای احياء و بازسازی رژيمی هستند که از مسير خود خارج شده است؛ اما آنها، در همان حال، مخالف تغيير بنيادين همين ساختار محتاج تعميرات، بشمار می روند.


***


اما چرا اساساً خواست هرگونه تغييری در ساختار يک رژيم مطرح می شود؟ منشاء و محرک و رانندهء اين خواست چيست و در کجا است؟


اين نکته نيز نياز به تشريح مفصل ندارد: خواستاری تغييرات بنيادين در يک رژيم به معنای وجود «نارضايتی از کارکرد رژيم» است. گروه های سياسی، در واقع، به اين نارضايتی است که واکنش نشان می دهند و در متجلی ساختن واکنش خود هويت شان را مشخص می کنند.


«محافظه کاران» (که اکنون نام های اصول گرايان و بنياد گرايان را يدک می کشند) اين نارضايتی را يا منکر می شوند، يا فاقد اهميتی تأثيرگذار می دانند، و يا خود را قادر به کنترل و احتمالاً سرکوب نارضائيان می بينند.


«اصلاح طلبان»، با پذيرش وجود نارضايتی، به اين نتيجه می رسند که با ايجاد تغييراتی که «ساختار شکن» نباشند، می توان جامعه را به رضايتمندی برگرداند.


«دگرگونی خواهان»، در عين تصديق وجود نارضايتی، علت پيدايش اين وضع را ناکارآمدی ساختار رژيم می بينند و در پی آنند که بتوانند، با کمترين هزينه ها، و به نفع رفع نارضايتی، ساختار جديدی را بوجود آورند که دارای کمبودهای رژيم ناراضی پرور نباشد.


«انقلابيون» اما از وجود اين نارضايتی استقبال می کنند و آن را موتور پيش برندهء تاريخ می دانند؛ پس به آن دامن می زنند.


در اين ميان، مشکل «اصلاح طلبان» از آنجا آغاز می شود که، از يکسو، در مقابل محافظه کاران، در هيئت خواستاران تغيير ظهور می کنند و، از سوی ديگر، در روياروئی با دگرگونی خواهان، مدافع رژيم و ساختار آن محسوب می شوند. چرا که آنها موافق تغييراند، اما تغييری محدود در دايرهء ساختار حقوقی رژيم، و هرکجا هم که کل اين ساختار در معرض فروپاشی قرار گيرد به مدافع آن تبديل می شوند.


***
من در اينجا قصد ندارم که به تفصيل به جابجائی هائی که در ساحت گروه بندی های سياسی پيش می آيند بپردازم. اما لازم است که تنها به اين نکتهء ظاهراً پر تضاد اشاره کنم که اغلب، در چشم ناظران صحنه، اين شبهه پيش می آيد که که اصلاح طلبان «از لحاظ هدف» با دگرگونی خواهان تفاوتی ندارند و فقط، به لحاظ وجود جو کنترل و سرکوب، مجبورند که «از لحاظ روش» خواست های خود برای تغيير نظام را در کنار اصرار بر حفظ آن مطرح سازند!


مثلاً، بسياری از ناظران بر اين عقيده اند که مهندس موسوی، در اصل، خواستار تغيير بنيادين رژيم به سود استقرار دموکراسی ملی و قراگير در کشور است اما، در عين حال، ناچار است سخنان اش را در لفافهء حفظ نظام بپيچد تا گزک به دست زنگی مست نداده باشد!


اينگونه مدعيان، در واقع، بر اين عقيده اند که مهندس موسوی يک «سياستمدار دو زيستی» است و دگرگونی خواهان اگر متوجه وضعيت او نشوند، و به تخريب او بپردازند، در بلند مدت يکی از رهبران هم پيمان خود را تضعيف کرده اند.


اما، همانگونه که در قوانين جزائی اصل بر آن است که اثبات مدعا بر عهدهء دادستان گذاشته شود، در اينجا نيز همين ناظرانند که بايد برای اثبات برداشت خود دلايل روشنی اقامه کنند.


از نظر من، يکی از «سنجه های تشخيص و تفريق» چيزی نيست جز «دوگانهء استراتژی و تاکتيک». دگرگونی خواهان اگرچه از لحاظ استراتژی خواستار تغييرات بنيادی يک رژيم هستند اما ممکن است، از لحاظ تاکتيکی، در خواستاری برخی تغييرات اصلاحی و تعميری با اصلاح طلبان همراه و متحد شوند و به آنها کمک کنند تا اين تغييرات حداقلی را به انجام برسانند. اما اين تاکتيک تنها وقتی از جانب دگرگونی خواهان اتخاذ می شود که، در ارزيابی آنها، تعميرات مورد نظر اصلاح طلبان بتواند رژيم را اگر نه تضعيف که تا حدودی دموکراتيزه کند. يعنی، آنها اگر بدانند که تعميرات پيشنهادی موجب تقويت رژيم ناراضی تراش خواهد شد مسلماً نخواهند توانست با اصلاح طلبان هم پيمان شوند.


پس، برای يک دگرگونی خواه، يافتن پاسخی به اين پرسش که «آيا مهندس موسوی از لحاظ استراتژيک به تغيير بنيادی اعتقاد دارد اما از لحاظ تاکتيکی خواستار بازگشت به عصر طلائی امام خمينی و اجرائی کردن مواد "مغفوله" ی قانون اساسی حکومت اسلامی است يا نه؟» واجد ضرورتی حياتی است تا بتواند موضع گيری تأئيد يا تکذيب کنندهء خود را مشخص و تعريف کند.


بالطبع، هر آن دگرگونی خواهی که معتقد به تاکتيکی بودن خواسته های اصلاج طلبانهء مهندس موسوی باشد با علافهء تمام به صفوف هواداران او می پيوندد؛ و آنکه معتقد به استراتژيک بودن گرايش او به حفظ رژيم است از او دوری می جويد.


در اينجا نوعی تصميم گيری شخصی بر اساس درک و تحليل حوادث و اظهار نظرها مطرح است و، لذا، پرداختن بيشتر به اين مقوله در حوصلهء مقالهء کنونی نيست.


***


    مهم اين است که به سخن قبلی خود بازگشته و توجه کنيم که هم «ميل» و هم «بی ميلی» نسبت به «ايجاد تغييرات اساسی در ساختار يک رژيم» به عامل تعيين کننده ای بستگی دارد که «نارضايتی از وضع موجود» خوانده می شود. اگر اين عامل را همچون عقربهء کيلومتر شمار يک اتومبيل فرض کنيم و محافظه کاری و اصلاح طلبی و دگرگونی خواهی و انقلابی گری را، از سمت راست تا سمت چپ در اطراف آن قرار دهيم، آنگاه، هرچه نارضايتی کمتر شود عقربه از وسط به سوی راست می رود و دگرگونی و انقلابی گری را بی دليل می کند. و هرچه دامنهء نارضايتی بالا بگيرد عقربه از وسط به سوی سمت چپ گرايش پيدا می کند و محافظه کاری و اصلاح طلبی کارائی خود را از دست می دهند. چه اين نارضايتی حاصل بی کفايتی حکومت باشد و چه به دليل استبدادی شدن آن.


در شرايط وجود رضايت عمومی و گسترده از «وضع موجود» در ميان مردم، اساساً از دگرگونی خواهان و انقلابيون، يعنی موافقان ايجاد تغييرات اساسی و ساختاری در حکومت، کاری بر نمی آيد و خبری نيست، و بازی تنها در زمين دو گروه محافظه کار و اصلاح طلب واقعی جريان پيدا می کند.


اين وضعيت هم اکنون در کشورهائی که به تفاريق با روش های دموکراتيک اداره می شوند، و از اين طريق توفيق جلب رضايت عمومی را دارند، قابل مشاهده است. در آمريکا سال ها است که قدرت حکومتی بين حزب محافظه کار ِ «جمهوری خواه» و حزب اصلاح طلب ِ «دموکرات» دست به دست می شود و احزاب دگرگونی خواه و انقلابی هنور چندان رونق و تأثيری ندارند. در انگلستان هم وضع به همين منوال است. در فرانسه، حتی وقتی حزب سوسياليست در انتخابات شرکت می کند و به قدرت می رسد، در برنامه و عمل، نشان می دهد که يک حزب اصلاح طلب است و نه حتی تشکلی دگرگونی خواه.


    اما هر کجا که ديکتاتوری مسلط می شود، يکباره عقربه از ميانه به سوی چپ می گرايد و تغيير بنيانی حکومت به صورت مسئلهء اساسی جامعه در می آيد و، در نتيجه، اصلاح طلبان يا ناگزيز می شوند که به دامن محافظه کاران پناه برند و يا به سوی دگرگونی خواهان (رفرميست ها) تمايل پيدا کرده و به جستجوی راه هائی برای اتحاد عمل با آنان برآيند.


البته، در موارد حادی از ديکتاتوری و سرکوب عقربه کاملاً بسوی منتهی عليه چپ تمايل پيدا کرده و شرايط را کاملاً «انقلابی» و مبارزه را «خشونت آميز» می کند.


    به عبارتی ديگر، اصلاح طلبی ِ واقعی بيشترين کارائی خود را در حکومت های دموکراتيک به دست می آورد اما، در ظل حکومت های استبدادی، به چاقوی کندی تبديل می شود که، به اصطلاح عوام، سر ماست را هم نمی تواند ببرد؛ مآلاً هم يا بکلی در محافظه کاری منحل می شود و يا بـُرائی ِ خود را از طريق پيوستن به دگرگونی خواهان باز می يابد.


***


    بنظر من، پنج شش سال است که «اصلاح طلبی ِ غير واقع گرايانه» در ايران علت وجودی خود را از دست داده است و سخنان رهبران اين جريان را هم، به ناچار، يا بايد به رفتن آنان به سوی محافظه کاران (يعنی، آشتی جوئی با حافظان رژيم واقعاً موجود اسلامی) تلقی کرد و يا به تمايل شان به سوی پذيرش ضرورت انحلال حکومت اسلامی و بر پائی يک نظام سکولار ـ دموکرات (کف خواست های دگرگونی خواهان يا رفورميست های واقعی).


اما اين تعبيرات اموری دلبخواه نيستند و به «نيت» گويندگان شان نيز ربطی ندارند. برای روشن شدن اين نکته بد نيست به نمونه ای اخير رجوع تان دهم: ده روزی پيش، آقای محمد خاتمی، سرشناس ترين چهرهء جريان اصلاح طلبی، (چرا که مهندس موسوی خود را «بنيادگرای اصلاح طلب» تعريف کرده و، در نتيجه بررسی مواضع او در ربط با اصلاح طلبی را بايد جداگانه مورد مطالعه قرار داد) خطاب به نمايندگان اصلاح طلب مجلس شورای اسلامی فعلی چنين گفته است (مطلبی است که در مقالهء هفتهء پيش هم به لحاظ ديگری بدان پرداختم):


    کف و خواست اصلاح طلبان در گذشته و امروز  چنين است:

۱- آزادی زندانيان و ايجاد فضای آزاد برای همهء احزاب و گروه ها و رفع محدوديت های نا به جا؛
۲- پای بندی همگان، بخصوص مسئولان، به قانون اساسی و اجرای همه جانبه و کامل آن، بخصوص اهتمام به روح قانون اساسی؛
۳- فراهم آوردن ساز و کاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد.
«تا انتخابات زمان بسياری مانده و اگر اين شرايط محقق شد تصميم می گيريم که چگونه عمل کنيم».


حال بايد ديد که اين سخنان آقای خاتمی گامی به سوی کدام مقصد است. در همين مدت کم مقالات متعددی در پاسخ به اين پرسش نوشته و منتشر شده است.
برخی از ناظران اين جملات را ناشی از زمينه سازی اصلاح طلبان اسلامی برای «بازگشت» به فضای سياست کشور و شرکت در انتخابات دانسته اند. اگر اين تفسير درست باشد آنگاه شاهد آن خواهيم بود که عده ای از اصلاح طلبان ِ پشيمان از کردهء خويش، آرام آرام، به آغوش محافظه کاران بازگشته و نظام را با هرآنچه که هست خواهند پذيرفت.


اما برخی ديگر از ناظران می گويند که اگر چنين بود، سخنگويان محافظ نظام نيز بايد با لحنی ملاطفت آميز با اين سخنان ِ «آشتی جويانه» برخورد کرده و لای در باغ سبز معهود را باز می گذاشتند. اما در عمل چنين نشده است و دادستان کشور از شرط و شروط گزاری ِ «سران فتنه» به خشم آمده و گفته است که اين ما هستيم که بايد برای بازگشت شما شرط بگذاريم. آيت الله ِ [باستانی ِ] جنتی هم گفته است که نظام اصلاً به اصلاح طلبان نيازی ندارد و آنها را در سپهر سياسی کشور به بازی نخواهد گرفت.
در اين ميان، و با همين دو «سر نخ»، اينگونه هم می توان ديد که سرکردگان رژيم سخنان آقاس خاتمی را قدمی در راستای نزديکی اصلاح طلبان به دگرگونی خواهان (نيروهای سکولار ـ دموکرات جنبش سبز) تلقی کرده و بدين دليل به آن تاخته اند. به عبارت ديگر، گردانندگان رژيم می دانند که آنچه خاتمی می گويد ديگر آن کف «سنتی» خواسته های اصلاح طلبان مذهبی نيست و رنگ و بوی «کف خواسته های دگرگونی خواهان سکولار» را بخود گرفته است. اين برداشت تا چه حد درست است؟


اگر از منظر قوانين علمی حاکم بر تحولات سياسی يک جامعه، که در اين مقاله مورد اشاره قرار گرفته، به اين سخنان بنگريم، به اعتقاد من، اين سخنان عملاً و به طرزی شگفت، از فرا رسيدن «لحظهء انحلال اصلاح طلبی» خبر می دهند.


دليل روشن است: رژيم اسلامی اساساً، هم در گذشته و هم در حال، چه در دوران قدرت اصلاح طلبان مذهبی و چه در دوران شکست آنان، با «زندان سياسی، فضای فروبسته به روی احزاب سياسی، ايجاد محدوديت ها، عدم پای بندی به قانون اساسی و اجرا نکردن اکثر مواد مربوط به حقوق ملت، و برگزار نکردن انتخابات سالم و آزاد» تعريف و بازشناخته می شود، و بديهی است که اگر حکومت اين مضايق را رفع کند تنها «کف خواسته ها» ی دگرگونی خواهان را متحقق ساخته است و نه کف مطالبات «اصلاح طلبان» را.


اما اگر چنين نکند، که مسلماً نمی تواند چنين کرده و به انتفای خود رأی دهد، در آن صورت نتيجهء «عملی ِ» سخن آقای خاتمی چه خواهد بود؟


ظاهراً آقای خاتمی می گويد که اگر اين شرايط متحقق نشوند اصلاح طلبان در انتخابات شرکت نخواهند کرد. در اين صورت، اگرچه اصلاح طلبان مذهبی همواره کوشيده اند که بين «شرکت نکردن» و «تحريم کردن» تفاوت قائل شوند اما، لااقل تا آنجا که به هواداران جريان اصلاح طلبی مربوط می شود، اين سخنان می تواند به تحريم انتخابات منجر شود؛ که در آن صورت اصلاح طلبان با پای خود به همان اردوگاه تحريم کنندگانی قدم نهاده اند که سال ها است نيروهای هواخواه دگرگونی در آن اقامت گزيده و همواره شرکت در هرگونه انتخابات حکومت اسلامی را تحريم کرده اند.


می بينيم که، بدين سان، از خرداد ۸۸ تا کنون شرايط اجتماعی چنان بوده که، از لحاظ تعيين «گفتمان غالب سياسی»، عقربهء «خواست نما» مرتباً از منطقهء اصلاح طلبی دور شده و به منطقهء دگرگونی خواهی روی آورده و اکنون نشان از همانی می دهد که «لحظهء ريزش» نام دارد؛ لحظه ای که در آن، بخش عاقل و وطن دوست اصلاح طلبان مذهبی ناگزير خواهند بود که تکليف خود را روشن کنند، يا به آغوش برادران بنيادگراشان برگردند و يا ـ چه گويا و چه خاموش ـ تن به ضرورت گفتمان «انحلال طلبی» بدهند.
اينگونه است که، در برداشت من، فضای سياسی کشور آماده آن می شود که بخش سکولار جنبش سبز، جان گرفته از پيوستن آگاه و ناخودآگاه بخش های فروريختهء اصلاح طلبی، صدائی قوی تر يابد و برود تا، بعنوان حريف جدی حاکميت و پاسداران محافظه کارش، در صحنهء سياسی ايران نقشی تعيين کننده را بر عهده گيرد؛ نقشی که تا نظام ديکتاتوری در ايران بر سر قدرت است احتمال راديکاليزه تر شدن آن هم نمی تواند ناممکن تلقی شود. اما اين سخن را برای وقت دگری بگذاريم.


 


مقام معظم و ولیعهد
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته