-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

Latest news from Jaras for 01/08/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



جرس: متعاقبِ پیگیری ها و اظهار همدردی جمعی از پزشکان و دانشگاهیانِ کشور نسبت به وضعیتِ دکتر علی شکوری راد، همسر این فعال سیاسی بازداشتی، با انتشار نامه ای، ضمن ابراز تشکر از محبت های آنان، خاطرنشان کرد "امیدوارم قوه قضاییه بنابر شهادت آگاهانه و صادقانه شما فرهیختگان و نخبگان فعال در محیط های علمی کشور مبنی بر بی گناهی همکارتان هر چه سریعتر ایشان را آزاد نماید و از تک تک شما فرزانگان به دلیل ورود نیروهای امنیتی به حریم مقدس یک بیمارستان دانشگاهی که خانه علمی شما محسوب می شود عذرخواهی نماید."


دو هفته پیش و در واکنش به ادامه بازداشت علی شکوری راد، جمعی از رزمندگان و پزشکان تیم های اضطراری جنگ هشت ساله با نوشتن نامه ای، با محکوم کردن بازداشت بر اساس اظهار عقیده، خواستار آزادی علی شکوری راد شدند. پیش از آن نیز، انجمن اسلامی پزشکان و تعدادی از دندانپزشکان و استادان دانشگاه با ارسال نامه ای خواستار آزادی این عضو جبهه مشارکت شده بودند.


به گزارش جرس، متن نامۀ دکتر صدیقه خدمت، همسر علی شکوری راد، عضو بازداشتیِ جبهه مشارکت، به شرح زیر است:


همکاران محترم: پزشکان، دندانپزشکان، اعضای محترم هیئت علمی دانشگاه ها و تیم های اضطراری پزشکی دفاع مقدس
سلام علیکم
نامه های اعتراض آمیز و ابراز نارضایتی و تاسف و تاثر شما از بازداشت مجدد جناب آقای دکتر علی شکوری راد موجب دلگرمی و امیدواری اینجانب، فرزندان، مادر و همه فامیل و بستگان گردید. یکماه از بازداشت غیرقانونی ایشان می گذرد و مسئولین قضایی و زندان به ما که با بهت و اندوه پیگیر علت واقعی دستگیری ایشان هستیم هیچ پاسخی نمیدهند. دکتر شکوری راد در طول این مدت فقط یک تماس تلفنی چند دقیقه ای با منزل داشته اند.


امیدوارم قوه قضاییه بنابر شهادت آگاهانه و صادقانه شما فرهیختگان و نخبگان فعال در محیط های علمی کشور مبنی بر بی گناهی همکارتان هر چه سریعتر ایشان را آزاد نماید و از تک تک شما فرزانگان به دلیل ورود نیروهای امنیتی به حریم مقدس یک بیمارستان دانشگاهی که خانه علمی شما محسوب می شود عذرخواهی نماید.


بهرحال جدا از هر واکنشی که مسئولین قوه قضاییه به نامه شما بزرگواران نشان دهند آنچه در حافظه تاریخ می ماند چنین خواهد بود که در یک دوران بحران و سختی که بندگان خوب خدا به خاطر ابراز عقیده و اعلام مواضع دستگیر و به زندان می افتادند، اندیشمندان شجاع و جسوری بودند که بنابر اعتقادات خود در مقابل ظلم و جور رفته بر همکارشان ساکت ننشستند و علیرغم خطرات امنیتی آن را محکوم نمودند.


ایکاش تعقل، تدبر و شجاعتی در قوه قضاییه به پا خیزد تا باعث شود این قوه نهادهای امنیتی و نظامی خودسر را تحت کنترل کامل خود قرار دهد و طبق قانون علت واقعی بازداشت افراد را ظرف مدت 24 تا 48 ساعت به خانواده آنها اطلاع داده و بعد از آن به طور مرتب خانواده های نگران و مضطرب را از وضعیت زندانیان آگاه نماید و از دادستان بخواهد که به دادخواهی زندانیان و خانواده آنها بپردازد نه آنکه خود مدعی و شاکی بی گناهانی چون دکتر شکوری راد باشد.

 

همکار کوچک شما دکتر صدیقه خدمت


گفتنی است علی شکوری راد، روز پنجشنبه هجدهم آذر ماه امسال، برای دومین بار در محل کار خود و در حالی که مشغول خدمت به بیماران بود، دستگیر شد .

 


 


در واکنش به دعوت ایران از چند کشور برای بازدید از تاسیسات اتمی

جرس: یک روز پس از آنکه اتحادیه اروپا در واکنش به دعوت جمهوری اسلامی از چند کشور و سازمان برای بازدید از تاسیسات اتمی، اعلام کرد که کار بازرسی تأسیسات بر عهده آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می باشد، مقامات اتحادیه اروپا اعلام کردند که تصمیم ندارند دعوت ایران را برای حضور نماینده‌ای از طرف این اتحادیه در بازدید از تاسیسات هسته‌ای ایران بپذیرند.


چند هفته مانده به ادامه مذاکرات اتمی میان ایران و کشورهای ۱+۵ در استانبول، مقامات جمهوری اسلامی طی اقدامی ناگهانی، از سفرای چند کشور عضو آژانس بین المللی انرژی اتمی دعوت کردند تا از تاسیسات اتمی ایران دیدار کنند و همزمان اعلام شد که سفرای روسیه، چین، اتحادیه اروپا و چند کشور عرب و در حال توسعه از جمله افرادی هستند که ایران از آنها برای بازدید از تاسیسات هسته‌ای اش دعوت کرده است.


به گزارش رویترز، کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفته است که "این، وظیفه بازرسان بین‌المللی و نه سفرای اتحادیه اروپا و دیگر کشورها است که برنامه هسته‌ای ایران را بررسی کنند."


بنا براین گزارش، علی اصغر سلطانیه، نماینده ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در نامه‌ای به تاریخ ۲۷ دسامبر (۶ دی)، روزهای ۱۵ و ۱۶ ژانویه (۲۵ و ۲۶ دی) را برای این بازدید که به گفته او شامل ملاقات با "مقام‌های بسیار عالیرتبه" نیز می‌شود، پیشنهاد کرده است.


در نامه ایران از نمایندگان آمریکا دعوتی به عمل نیامده است، ولی، مقامات دولت آمریکا این دعوت را یک "ترفند قدیمی" توصیف کرده‌اند. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، در واکنش به دعوت تهران از برخی کشورها، چنین سفری را "سفری سحرآمیز و افسانه‌ای" یاد کرده، که نمی‌تواند، کمکی به اجرای تعهدات بین‌المللی تهران کند.


رامین مهمان‌پرست، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، دعوت از دیپلمات‌های خارجی را در چارچوب همکاری‌های جمهوری اسلامی با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خوانده است.


این دعوتنامه چند هفته پیش از نشست اتمی ایران با کشورهای گروه ۱+۵ که قرار است اواخر ژانویه امسال در استانبول ترکیه برگزار شود، ارسال شده است.


به گزارش رویترز، یک سخنگوی کمیسیون اروپا در واکنش به این خبر به خبرنگاران گفته بود که "ما به نامه پاسخی نداده‌ایم. اما چیزی که باید بر آن تأکید کنیم این است که پروسه‌ای در جریان است و این، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است که باید تأسیسات هسته‌ای ایران را بازرسی کند."

 


 


جرس: ابوالفضل قدیانی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب، به اوین فراخوانده شد.


به گزارش کلمه، ابوالفضل قدیانی عضو شورای سیاسی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، پنج شنبه ۱۷ دی ماه، برای تحمل یک سال حبس خود که توسط قاضی مقیسه صادر شده بود فراخوانده شد.


وی که پاییز سال گذشته در منزل خود بازداشت شده و ۴۰ روز در بند ۲۴۰ نگهداری شده بود با انتشار دفاعیه خود، و آشکار کردن برخی انحرافات و قانون شکنی ها، خشم اقتدارگرایان را بر انگیخت.


این فعال سیاسی ۶۵ ساله و عضو موسس سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، که حدود ۴ سال نیز به خاطر مبارزه سیاسی با شاه در زندان های رژیم سابق به سر برده، پس از ابلاغ حکم خود، تقاضای تجدید نظر نداده وگفته است: "اگر حکم خلاف است اعلام کنید هر چند می دانم جرات اعتراف ندارید و یا به دایره اجرای احکام بفرستید."

 


 


اسکات پیترسن - کریستین ساینس مانیتور


 

ایران تعدادی از دیپلمات ها را برای بازدید از تاسیسات هسته ای خود دعوت کرده است، اما آمریکایی ها و دولت های مهم اروپایی در این فهرست جا ندارند، و این در آستانه دور بعدی گفتگوهای هسته ای استانبول در ماه آینده است.

 

ایران، به منظور تشدید اختلافات بین المللی و در نتیجه کم اثر تر کردن تحریم ها بر سر برنامه هسته ای مناقشه برانگیز خود، از چین و روسیه- دو قدرت از شش قدرت بزرگ درگیر در مذاکرات هسته ای که در افزایش فشارها بر ایران از همه بی میل تراند- دعوت کرده است که در اواسط ژانویه از تاسیسات هسته ای بازدید کنند.

 

اما چهار کشور کلیدی گروه ۵+۱ که بیشترین انتقادها را به ایران داشته اند جزو مدعوین قرار ندارند. ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه و آلمان مدعی هستند که ایران در قالب برنامه صلح آمیز تولید نیروی هسته ای در حال ساخت سلاح های اتمی است.

 

شهرام چوبین، متخصص هسته ای بنیاد کارنگی در ژنو می گوید: "ایران همیشه در پی آن بوده است که در اجماع طرف مقابل شکاف ایجاد کند، و فکر می کنم که هدف از این دیدار برای ایرانیان نه حل مشکل، بلکه منحرف کردن فشار برای تحریم های بیشتر، با نشان دادن این نکته است که ایران کشور سرکشی نیست."

 

آقای چوبین که در سال ۲۰۰۶ کتابی درباره برنامه هسته ای ایران نگاشته است همچنین می  گوید: "چینی ها و روس ها به دنبال بهانه ای هستند که از برداشتن قدم بعدی سرباز زنند یا همین روال کنونی را دنبال کنند و بازی ایران هم بر سر همین مسئله شکل گرفته است. تاکتیک ایران تاخیر، اتخاذ مواضع دوپهلو و ایجاد شکاف است و این کار بر خلاف آنچه گفته می شود همیشه پاسخ فشارها بوده است. در حقیقت این فشار تنها راهی است که می تواند توجه ایرانی ها را جلب کند."

 

کشورهای دیگر دعوت شده عبارت اند از مجارستان، رییس دوره ای اتحادیه اروپا، مصر، کوبا، کشورهای اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد. رامین مهمانپرست، سخنگوی وزارت خارجه ایران گفته است که"ایران خواستار نشان دادن همکاری خود با آژانس بین المللی انرژی اتمی است."

 

ایران هم اکنون چهار دور تحریم شورای امنیت سازمان ملل و تحریم های جداگانه اتحادیه اروپا و آمریکا را بر دوش دارد، که گزندگی آن بر اقتصاد رنجور ایران آغاز شده است. این تحریم ها از ایران می خواهند که غنی سازی اورانیوم را متوقف کند، تا سوال های باقی مانده آژانس در باب تلاش های احتمالی برای ساخت سلاح های هسته ای پاسخ داده شود.

 

مطابق دعوتنامه های ارسالی در ۲۷ دسامبر که آسوشیتدپرس مشاهده کرده است، مقام های رسمی ایران اعلام کرده اند که این تور شامل ملاقات با"مقام های رده بالای" این کشور است. رهبران محافظه کار ایران بارها گفته اند که گرچه دیگر مراحل کار ممکن است مورد مذاکره قرار گیرد، اما تحت هیچ شرایطی غنی سازی اورانیوم متوقف نخواهد شد.

 

مارک تونر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفته است: "اعمالی نظیر دعوت از کشورهای مختلف برای بازدید از مراکز هسته ای، جایگزینی برای پایبندی به تعهدات بین المللی یعنی همکاری با آژانس نیست و توجه ها را از مسائل عمده برنامه هسته ای ایران منحرف نخواهد کرد."

این تور شامل بازدید از بوشهر، رآکتور برق هسته ای ساخت روسیه است که در سواحل جنوبی خلیج فارس قرار دارد و پس از سال ها تاخیر قرار است در این ماه راه اندازی شود. همچنین دربرگیرنده بازدید از نیروگاه نطنز در یکی از شهرهای مرکزی ایران است که نزدیک به ۹۰۰۰ سانتریفیوژ درآن در زیر زمین در حال غنی سازی است، گرچه ظاهرا به دلیل مشکلات فنی نظیر کرم استاکس نت تنها نیمی از آنها فعال است.

 

همچنین مطابق آخرین گزارش آژانس کل برنامه در ماه نوامبر به دلیل نامعلومی از کار ایستاده است.

 

گفتگوهای هسته ای با ایران بار دیگر در دسامبر پس از یک وقفه ۱۴ ماهه از سر گرفته شد، و مقامهای رسمی ایران نتیجه آن را به خاطر عدم هیچ گونه سازش یک "پیروزی" قلمداد کردند.. اما به نقل از دیپلمات های غربی مقام های رده بالای آمریکا در آن دیدار هنوز ناامیده نبوده اند و در انتظار پیشرفت بیشتر در مذاکرات استانبول هستند.

 

در حالی که ایران سرگرم تعارف با دولت های متحد یا مذاکره کنندگان مهم نظیر چین و روسیه است، احتمالا یکی از عناصر گفنگوهای ترکیه طرح مبادله سوخت است که در اکتبر ۲۰۰۹ توسط آمریکا ارائه و سپس باز پس گرفته شد. تحت این قرارداد ایران قسمت عمده اورانیوم غنی شده خود را از کشور خارج می کرد و در عوض سوخت هسته ای آماده تحویل می گرفت.

 

ایران ظاهرا در ابتدا این قرارداد را پذیرفت اما سپس، قبل از اینکه نسخه مشابهی از آن را با واسطه گری ترکیه و برزیل بپذیرد، آن را رد کرد. این نسخه جدیدتر اما از سوی ایالات متحده و هم پیمانانش مورد قبول واقع نشد چرا که در آن ایران به غنی سازی ادامه می داد.

 

 موضوعی که رییس جمهور ایران را در اکتبر ۲۰۰۹ متوقف کرد موجی از مخالفت داخلی بود که به قول آقای چوبین "چیزی نبود که احمدی نژاد بتواند در آن از پس محافظه کاران عمل گرا بر بیاید چرا که آن گاه می توانست درباره آن لاف زنی کند. فکر نمی کنم این مسئله تغییر کرده باشد".

 

یکی از اسناد منتشر شده آمریکا توسط ویکی لیکس که از پایتخت ترکیه نگاشته شده است ظاهرا این موضوع را تایید می کند. این سند بازگویی ملاقات نوامبر ۲۰۰۹ وزیر امور خارجه ترکیه، احمد داوود اوغلو و یک دیپلمات رده بالای آمریکایی است که در آن طرف ترک می گوید که احمدی نژاد "بسیار انعطاف پذیر تر" از دیگر اعضای رژیم ایران است.

 

این سند می گوید : "احمدی نژاد پس از اظهارات بعضی از اعضای پی۵ که در آن گفته می شد طرح مبادله سوخت موفقیتی در تضعیف جایگاه ایران است- که در بعضی حلقه ها در ایران به عنوان یک شکست ارزشی تفسیر شد- تحت فشار شدیدی قرار گرفت."

 

سندی که امضای سفیر آمریکا در ترکیه را پای خود دارد می گوید که احمدی نژاد تایید کرده است که مسئله اساسی "روانشناختی است نه بنیادی."

 

آقای چوبین می گوید: "اکنون سال ها است که مشخص است ایرانی ها قدم به عقب نخواهند گذاشت. آنها سطحی از غنی سازی را حفظ خواهند کرد. حالا سوال این است که چه سطحی از غنی سازی،  و اینکه ما به چه سطحی از بازرسی رضایت داریم و اینکه دقیقا مطمئن باشیم که ایران به آستانه تولید سلاح هسته ای بیش از این نزدیک نخواهد شد."

 

ترجمه آیدین تمایل

کریستین ساینس مانیتور

 


 


فاطمه شجاعی
 جرس: کتاب‌فروشی‌های خیابان کریم‌خان زند که مدتی‌ است به رقیبی قدر برای راسته‌ی سنتی خیابان انقلاب تبدیل شده‌اند، به دلیل فشارهای اقتصادی و عدم حمایت‌های دولتی یکی پس از دیگری تعطیل می‌شوند و جای‌شان را به کبابی‌ها و فست‌فودها و بانک‌ها می‌دهند و از صحنه رقابت دور می‌شوند.

 


در چند روز اخیر خبر به فروش گذاشتن ساختمان‌ کتاب‌فروشی‌های آبی، ویستار و ثالث منتشر شد و حالا تعطیلی کتاب‌فروشی نشر نی، یکی از بزرگ‌ترین انتشاراتی‌های کشور. کتاب‌فروشی نشر نی که از چند روز پیش با تصمیم مدیر این انتشارات تعطیل شده است، عمدتا آثاری را در حوزه‌ی فلسفه، علوم اجتماعی و ادبیات عرضه می‌کرد.


کتاب‌فروشی نشر ثالث نیز که یکی از پرکارترین نشرهای کشور به شمار می‌رود، پیش از رفتن به سوی تعطیلی یک بار گرفتار توقیف شده بود. در سال ۸۶ اداره اماکن طبق اخطاریه‌ای اعلام کرد که قصد پلمب کافه کتاب ثالث را که در طبقه فوقانی کتابفروشی بود را دارد، اما همراه با کافه کتاب، کتاب‌فروشی ثالث هم پلمپ شد که پس از دو هفته کتاب‌فروشی رفع توقیف اما کافه کتاب همچنان پلمب ماند.


محمدحسن طباطبایی مدیر انتشارات آبی، دلیل تعطیلی کتاب‌فروشی را "نداشتن سود حتی برای پرداخت حقوق پرسنل" عنوان می‌کند و می‌گوید: کتاب‌فروشی در این سالها برای شخص من جز ضرر چیزی نداشته است ولی به دلیل عشق و علاقه‌ای که به این کار وجود دارد استقامت کرده بودیم. فقط می‌توان ابراز ناراحتی کرد که مکانی یک زمانی داشت به راسته دوم کتاب‌فروشی تهران بزرگ تبدیل می‌شد حال با تعطیلی چند فروشگاه دچار سرنوشت غم‌انگیزی می‌شود."


از سوی دیگر فرخنده حاجی‌زاده مدیر نشر ویستار نیز از تصمیمش برای فروش ساختمان کتاب‌فروشی ویستار می‌گوید. او که این ساختمان را با پشت‌سر گذاشتن مسائل و مشکلات زیاد حفظ کرده بود حال امروز از فروش آن به دلیل فشارهای اقتصادی خبر می‌دهد.

 

جای خالی کتاب در سبد خانوار


فشارهای اقتصادی و درآمدهای پایین، باعث شده است که کتاب نتواند در طی این سال‌ها جای ثابتی در سبد خانوار ایرانی پیدا کند. اغلب خریدها و پرداختی‌ها نیز صرف تهیه و خرید کتاب‌های درسی و یا کمک‌درسی می‌شود و این عرصه را بر کتاب‌فروش‌ها و ناشران غیر درسی تنگ‌تر از پیش می‌کند.


از سوی دیگر سرانه مطالعه در ایران داستانی پر پیچ و خم دارد و ارقام متفاوتی برای آن ذکر می‌شود. مهر ماه سال جاری دبيركل نهاد كتابخانه‌هاي عمومي كشور تجميع سرانه‌ي مطالعه در كشور در سه بخش کتاب (كتاب‌هاي غيردرسي، قرآن و ادعيه و مطالعه در فضاي مجازي)، روزنامه‌ و نشريات را ۷۶ دقیقه در روز عنوان کرد.


وی همچنین گفت که این آمار در سال گذشته، 71/70 دقيقه در روز بوده و اکنون افزایش پیدا کرده است.


از سوی دیگر راجع به این سرانه که برای چندین سال بین ۲ تا ۹ دقیقه اعلام می‌شد، رئیس کتابخانه ملی گفته بود "سرانه مطالعه روزانه در ایران 2 تا 9 دقیقه است و این توجیه‌پذیر نیست"، اما وی با فاصله چند ماه در آبان ماه سال گذشته اظهار کرد: سرانه مطالعه به 18 دقیقه افزایش یافته و این نشان دهنده آهنگ پیشرفت کشور و شکوفایی استعدادهای نهفته در آن است.


به هر روی این آمار‌ها در حالی اعلام می‌شود که آمار‌های رسمی در ایران، از باسواد بودن بیش از ۸۵ درصد از جمعیت این کشور حکایت می‌کند.



حمایت وزارت ارشاد از ناشران "قرآنی" و "نزدیک به نظام"


وزارت ارشاد نسبت به وضعیت ناشران چندان هم بی‌تفاوت نیست و به گفته مسئولان این وزارت‌خانه در تاریخ‌های متفاوت، ناشران "قرآنی" و ناشران "نزدیک به نظام" از سوی وزارت ارشاد حمایت خواهند شد.


چنان‌چه چندی پیش قائم‌مقام قرآنی وزير ارشاد اعلام کرد که وزارت مطبوع‌اش هر گونه كمكی كه بتواند در حوزه حمايت از ناشران قرآنی از مرحله صدور مجوز تا پرداخت وام انجام خواهد داد.


همچنین ماه گذشته معاون امور فرهنگي وزير ارشاد به صراحت اعلام کرد که وزارت ارشاد از نشرهایی که "نزدیک به نظام" باشند حمایت خواهد کرد و گفت: سياست‌هاي كلان نظام به وضوح روشن است و هر گروهي اگر خود را نزديك به عرصه نشر و سياست‌هاي آن نشان دهد قطعأ مورد حمايت قرار خواهد گرفت و هر چه از اين سياست ها دور شود در واقع از حمايت اين معاونت دور خواهد شد.


"بهمن دری اخوی" معتقد است که نمی‌شود همه کتاب‌ها را مورد حمایت قرار داد و بنابراین "حمايت ما از ناشران و تشكل‌هاي نشر مبتني بر سياست‌هاي كلان نظام است."


این مسئله به ویژه در مورد خرید کتاب از تاشران توسط وزارت ارشاد خود را نمایان می‌کند. پس از آغاز به کار دولت نهم و قطع سهمیه کاغذ یارانه‌ای به ناشران، دولت سیاست حمایتی خود را خرید کتاب از ناشران اعلام کرد. پس از چندی و با آغاز به کار این طرح، ناشران مستقل زیادی به شیوه گزینش جهتدار این خریدها اعتراض کردند. ماه گذشته نیز پس از آنکه میزان خرید کتاب مربوط به عاشورا در عرض چند روز از ۵۰۰ میلیون به یک میلیارد تومان افزایش یافت باردیگر بحث خرید ناعادلانه ارشاد مطرح شد.

 

 


 


سعید مژده

 

یکی از کسانی که به تازگی در امریکا سکنی گزیده است، گفتار تلویزیونی و فعالیت تلویزیون‌های فارسی خارج از ایران را بسیار گسترده توصیف كرده و بدان دلبسته بود

 

اما دقت در محتوای گفتارها نشان می دهد که سر و صدا برای هیچ است و هیچ آموزش دموکراسی در آنها دیده نمی‌شود.

 

گروهی فقط منفی می‌بافند و در بدگوئی به حکومت تندروی می‌کنند و هنوز به سقوط آینده بسیار نزدیک دلبسته‌اند ـ گروهی به خیال خود، مردم داخل و خارج را سازمان می‌دهند و گروهی در آرزوی بازگشت دوران بوش هستند. باید بطور خلاصه ثمربخش نبودن این فعالیت های انتشاراتی را یادآور شوم تا از افراد مطلع‌تری بهره گیرند. در اینجا چند مورد را برای توجه یادآور مي شوم.

 

1 ـ نفی مطلق و وسیع، هیجان و احساسات را جانشین منطق می‌سازد، گروهی را خانه‌نشین و گروهی دیگر را تندرو می‌کند، که پایه‌ای برای استبداد مرحله بعد مي شوندـ آنچه که در انقلاب 57 اتفاق افتاد- اگر باد کاشتید، طوفان درو می کنید.

 

2 ـ تکلیف جامعه و آینده ایران در خیابان‌های شهرهای ایران باید تعیین گردد. مردم خانه‌نشین به تدریج بی‌تحرک می‌شوند. نه برنامه بدهید و نه سازمان‌دهی کنید.

 

برخلاف گمان توطئه‌ باوران ـ بیگانه جز از طریق جنگ و اعزام سرباز نمی‌تواند نظامی را برچیند. تجربه ویتنام، عراق و افغانستان و سومالی به اندازه کافی گویا است.

 

در انقلاب مشروطیت، سربازان روس و انگلیس همه ایران را اشغال کردند و تا تهران آمدند اما جز هرج و مرج چیزی نیافریدند. در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بهمن ۵۷ هر چه شد به دست مردم داخل كشور شد.

 

3 ـ مردم درون‌مرز، نیازمند سازمان‌دهی و برنامه ریزی ما خارج‌نشینان نیستند و این برنامه‌ها و سازمان‌ها جز سردرگمی چیزی به بار نمی‌آورد.

 

4 ـ کسروی در تاریخ مشروطیت یکی از عوامل شکست دموکراسی را کم‌دانشی می‌داند و می‌گوید با اینکه مفهوم مشروطیت از خارج آمده بود، همه یاد دهنده بودند و هیچ یادگیرنده‌ای وجود نداشت. آنها دانش پیشین خود را به قالب الفاظ جدید ریخته و دریافت‌های سطحی خود از دموکراسی غرب را بدون مطالعه مبنا قرار داده بودند.

 

آقای کولاخ اولین رئیس و استاد پزشکی دارالفنون در خاطرات خود می‌گوید پس از دو سالی که فارسی خواندم، متوجه شدم که من طب جدید را درس می‌دادم اما مترجم در توضیحات خود طب ابن‌سینا را به خورد دانشجویان می‌داد !! مدتها طول کشید تا باورهای کهنه را از ذهن آنان خارج کنم. تلویزیون‌هاي خارج نیز چنین‌اند.

 

5 ـ نهضت مشروطیت ایران از اصیل‌ترین و منطقی‌ترین نهضت‌های مردمی جهان بود (ایجاد عدالت‌خانه) و نه (عدالت‌طلبی) و به قانونمند شدن جامعه اشاره داشت. قانونی که به بیان امروز، بر حقوق شناخته شده انسانها تکیه كند و این چیزی برتر از جامعه قانونمند است.

 

6 ـ نهضت "رای‌من کو"؟، سخنی از ملت و خلق به میان نمی‌آورد و در پی عدالت و حتی آزادی، که مفاهیم غیرقابل تعریف هستند، نیست. اما عمیق‌ترین سازمان دموکراسی را در این شعار مختصر گنجانده است.

 

7 ـ عدالت به معنای عام آن، مفهومی بی‌مصداق است ـ نه تعریف رفتاری دارد،  نه می‌تواند به عناصر قابل تعریف تجزیه شود و همیشه ابزار استبداد بوده است.

 

از طرفداران و فروشندگان عدالت، مارکسیست‌ها هستند و صریح می‌گویند بدون عدالت اجتماعی دموکراسی بی‌معناست ـ اگر بخواهیم عدالت را پیش شرط دموکراسی بدانیم، نیازمند قدرت فائقه‌ای خواهیم بود که عدالت را برقرار کند، پس از مسیر استبداد نمی‌توان به آزادی رسید.

 

8 ـ تعریف آزادی هم پیچیدگی‌های خاص خود را دارد.

 

9 ـ نهضت "رای من‌کو"؟، آشکارا به سازمان دموکراسی مستقر در کشورهای پیشرفته اشاره دارد، آنچه که با تمام محاسن و معایب آن دیده مي شود.

 

10 ـ جهان لحظه به لحظه در تغییر است.  هر تغییر روابط موجود را درهم می‌شکند و مشکلات تازه به وجود می‌آورد ـ هیچ نظامی نمی‌تواند زندگی آرام و بی‌نقصی را برای ما به وجود آورد.

 

11 ـ حزب ـ تشکیل حزب، پیش شرط برای حصول دموکراسی نیست. حزب باید در شرايط‌ دموکراتيك به تدریج شکل گیرد ـ در شرایط استبداد، حزب‌ها جولانگاه نفوذی‌ها ـ عناصر ارتجاع و استبداد و سازمان‌های اطلاعاتی و افراد آموزش دیده آنها می‌شود. آنها دستمزد می‌گیرند، بنابراین فرصت کافی دارند ـ تند و تیز می‌رانند، چون مصونیت دارند، بنابراين نهضت را به بی‌راهه می‌کشانند ـ "جان لاک" و "الکسی دوکویل" دو فیلسوف نامدار دموکراسی، به دلائلی دیگر دیدی بدبینانه به حزب دارند.

 

نهضت مشروطیت ایران به طور عمده در اثر ورود نیروهای خارجی درهم شکست، اما حزب بازی هم از عوامل داخلی این شکست بود ـ دکتر مصدق به حق با حزب مخالف بود و کسانی که فقدان حزب را در شکست او موثر می‌دانند، یا برقراری دموکراسی را موکول به ایجاد تشکیلات می‌دانند، سخت در اشتباه‌اند ـ نهضت "رای من کو"؟ هرگز خود را گرفتار این اشتباه نکرده است.[1]

 

12 ـ تنها فرصتی که حکومت برای اجتماع مردم می‌دهد، انتخابات است. باید فرصت را مغتنم شمرد ـ مردم خانه‌نشین موجب تحول نمی‌شوند. دموکراسی را از مسیر دموکراسی و حضور مردم در پای صندوق‌های رای می‌توان به دست آورد ـ اگر صد بار هم در رای مردم دست ببرند، مردم نباید خانه‌نشین شوند ـ داستان موری که می‌خواست گندم درشتی را به بالای دیوار ببرد مشهور خاص و عام است.

 

13 ـ مطالبه‌گری و مطالبات گرایان، از آفت‌های دموکراسی هستند و هیچگاه در نهضت‌های دموکراسی‌خواهی مشارکت نمی‌کنند، زیرا چنانکه خواهیم گفت، روش‌های دموکراسی را برای  تامین خواسته خود قبول ندارند، اما پس از پیروزی نهضت سهمیه می‌خواهند و مجاهد روز شنبه‌اند.[2]

 

 

در سال ۵۷ همین گروه‌ها که سابقه ‌مارکسیستی هم دارند، به پای‌گیری استبداد کمک کردند. این حرف صحیح است که گروه تمامیت‌خواه رهبری مقدس‌تری داشتند، اما دیگر رهبران هم توان نظارت بر قدرت را داشتند، به وسیله گروه‌های مطالبات‌گر فلج شدند و تمامیت‌خواه‌ها بعضی از مطالبات را تحریک و از بعضی مطالبات‌ غولی ساختند که باید در مقابل آنها شدت عمل به خرج داد. مهندس بازرگان این گروه‌ها را در سخنرانی رادیویی خود به خوبی تعریف کرده است.

 

زیاد می‌خواهند ـ خوبش را می‌خواهند و فوری هم می‌خواهند.

 

هنگامی که به این گروه‌ها می‌گفتیم: حوصله کنید، استقرار دموکراسی و رای مردم را هدف قرار دهید و از مسیر مردم خواسته خود را مطرح کنید، جواب می‌دادند: حوصله‌مان سر رفته ، چقدر صبر کنیم،  صد سال است صبر کرده‌ایم!؟  آنها به هیچ روی در استقرار دموکراسی کمک نمی‌کردند.

 

یک مثال بزنیم.

 

تظاهرات گروهی از کارگران فرانسه علیه قانون بازنشستگی تا هنگامی بود که مجلس آن را تصویب نکرده بود ـ طرف دولت بود ـ هنگامی که مجلس آن را تصویب کر،د اعتصابیون که به شرایط دموکراسی پایبند بودند، ساکت شدند تا کوشش خود را در راه اقناع جامعه و انتخاب نمایندگانی که نظر آنان را بپذیرند بکار گیرند.

 

مطالبات اجتماعی در دموکراسی باید به جامعه عرضه گردد و از طریق رای نمایندگان به آن رسید.

 

کسانی که از هم اکنون، حضور خود را در فعالیت‌های دموکراسی‌خواهی موکول به پذیرش مطالبات خود می‌کنند، آفت دموکراسی هستند.

 

در سال 57 و 58 تا فاصله یک کیلومتری دفتر نخست‌وزیری (که هنوز سازمان تازه آن شکل نگرفته و به اوضاع مسلط نبودند) گروه‌های متعدد در حال تظاهرات برای مطالبات خود بودند. حتی دکتر کشاورز از اعضای کمیته مرکزی حزب توده، که از مسکو به الجزایر رفته بود، از آنجا به بعضی از رهبران برخی از مطالبات‌گراها نامه نوشت که همّ خود را معطوف به استقرار دموکراسی کنند و سپس در پی مطالبات برآیند، ولي آنها نپذیرفتند.

 

فهرست‌وار و ساده مشکلات را گفتیم تا علاقمندان به دموکراسی، دموکراسی موجود (نه آرمانی) ـ در جهت آموزش آن سخن بگویند.

 

 


[1] . به تاریخچه از هم‌پاشی حزب کمونیست امریکا پس از جنگ دوم جهانی مراجعه شود.

[2] . در انقلاب مشروطیت، سه هزار مجاهد که از شمال آمدند، نیرو‌های دولتی را دور زدند و به بختیاری ها که از جنوب آمده بودند پیوستند و در روز جمعه وارد تهران شدند و محمدعلی‌شاه  ناچار به سفارت روس پناهنده شد ولی روز شنبه 12 هزار نفر تفنگ بر دوش در لباس مجاهد در تهران راه می‌رفتند. به اینها مجاهد روز شنبه گفتند. 

 

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 


غلامعلی رجایی

 

دیروزبه دیدن سردارحاج محمود مقدم که تازه با قید وثیقه از زندان آزادشده بود رفتم و یک ساعتی هم نشستم .دوستان اوکه تماما از بر و بچه های سبز جنگ بودند به دیدنش می آمدند.وقتی منزلش را ترک می کردم شیخی که اهل کاشان بود مطلبی را که خود ازآقای شیخ محسن قرائتی درباره جناب آقای سید محمد خاتمی شنیده بود نقل کرد که مرابه وجد آورد. ازاین به وجد آمدم که درچنین زمانه ای چنین مردانی هم یافت می شوند اما اکنون …

خدای متعال را شاهد می گیرم هدف من از نوشتن این یادداشت، ترویج این ونفی آن نیست بلکه هشدار به کسانی است که این روزها وماهها دانسته یا ندانسته برطبل کینه وتفرقه وتهمت وجهل می کوبند و لحظه به لحظه دایره خودیهای نظام راتنگتر و تنگترمی کنند و مسولان روزگار نه چندان دور نظام را خائن و وابسته و..می نامند بی آنکه از خود این سوال مهم وتکان دهنده را بکنند که به راستی :

- چه شده است که در سی سال گذشته – -بجز دو دوره ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای وبدون در نظر گرفتن دوره مرحوم مهندس و بازرگان وبنی صدر- همه کسانی که در گذشته ای نه چندان دورعالیترین مناصب نظام با رای مردم ونظر امام دردست آنها بود اکنون جزء سران فتنه وبراندازان نظام و وابستگان به بیگانه ومخالفان نظریه مترقی ولایت فقیه که از میراثهای ماندگار خمینی در زمان ماست، شده اند؟

- چه شده است که بعضی از ما در اوج کینه ونادانی خود اینقدربیگانگان را فعال ما یشاء در امور نظام مقدس جمهور ی اسلامی ونقش آفرین در جذب مسولان عالی رتبه گذشته نظام می دانیم؟!

- چه شده است که:

۱-هاشمی رفسنجانی با برعهده داشتن مسولیت دو دور ریاست جمهوری و دو دور ریاست مجلس شورای اسلامی و به رغم برعهده داشتن مسولیتهای خطیر کنونی در نظام عملا ازاقامه نماز جمعه در تهران باز مانده و از نظر بعضیها صحنه گردان اصلی فتنه است! .

۲-مهندس موسوی با برعهده داشتن دو دورمسولیت خطیر نخست وزیری در زمان حساس جنگ که دور دوم آن با نظر مصلحتی امام بر سر کار بود اکنون از نظر بعضیها وابسته به سیا و یکی از سران فتنه ای است که به دنبال براندازی نظام است.!

۳- مهدی کروبی با آن همه سابقه انقلابی و سالها زندان وداشتن احکام متعدد از امام و برعهده داشتن مسولیت دو دور ریاست مجلس شورای اسلامی وسالها مسولیت ریاست بنیاد شهید با حکم امام ورهبری از نظر بعضیها مخالف ولایت فقیه وعامل موساد ویکی دیگر ازسران فتنه ای است که به دنبال براندازی نظام است.!

۴- سید محمد خاتمی با سالها سابقه وزارت و برعهده داشتن مسولیت ریاست جمهوری در دودوره بارای مردم وتنفیذ رهبری از نظربعضیها مهره سوخته امریکا وطرفداربنیادهای صهیونیستی و مخالف ولی فقیه وضلع سوم سران فتنه است!

۵- سید محمد موسوی خوئینیها با داشتن سابقه درخشان هدایت ماجرای تسخیرلانه جاسوسی آمریکا و بر خورداری ازمسولیت نمایندگی امام در حج ودادستانی انقلاب ، از نظر بعضیها دیگر مرد مهم پشت صحنه فتنه و وابسته به سازمان جاسوسی شوروی است!

این ازاردوگاه مثلا چپ !، از آن طرف دیگر هم نمونه ها یکی دوتا نیستند.

دانشجویان تسخیر کننده لانه جاسوسی امریکا که امام در تایید اقدامشان این کاررا انقلاب دوم ایران وبزرگتر از انقلاب اول نامید تحریک شده عوامل شوروی معرفی می شوند!

مرجع عالیقدرحوزه وافتخار حوزه های دینی شیعی جهان ،آیت الله جوادی آملی با شرایطی که مشتی تند رو برایش پیش آوردند با مصلحت دانستن استعفا ازمنصب معنوی امامت موقت جمعه مانند هاشمی ازاقامه نماز جمعه در قم بازمانده است.

ناطق نوری خانه نشین شده است.

سید حسن خمینی ، یابه قول فتنه شناسان خبره این روزها ! مصطفوی !حامی فتنه گران شده و از خط و راه پدر بزرگ خود، امام دور شده وباید دوباره به خط امام برگردد!..

من منکروجود اختلاف نظر و سلیقه گاه بسیار شدید بعضی که نامشان رفت یا نرفت با برخی موضع ها و دیدگاههای رهبری که البته متقابل هم هست، نیستم اما آیا دامنه این تفاوت دیدگاه که در زمان امام هم نمونه های آن دیده می شد – ازجمله در قضیه تفسیر سوره حمد امام بعضی ،حضرت ایشان را تهدید کردند که در صورت عدم تعطیلی تفسیر خود که آن را تفسیری صوفیانه و منحرف می دانستند! کفن پوشیده وبه خیابان خواهند آمد – به جاهایی کشیده شد که اکنون کشیده شده است؟

آیا این نمونه ها

- نباید ما را در نادرستی راهی که رفته ومی رویم اگرنگویم مطمئن که به تردیدی جدی وا دارد؟

- نباید به ما بفهماند که تنها خود رانبینیم وتنها به حال توجه نکنیم ونگران نگاههایی که درآینده به ما دوخته خواهد شد باشیم؟

- نباید ما را متوجه این مساله کند که آینده سریعا فرا می رسد وهمانگونه که اکنون عملکرد بعضی پیشینیان در برابرماست وبا نفرت وخشم به آن می نگریم خدای نا کرده دیگران هم به عملکرد ما که با تنگ بینی های خود انتقادها وحتی مخالفتها رابرنمی تابیم و قدراین انقلاب شریف وعزیزرا نمی دانیم با همین چشم خواهند نگریست وما را لعنت خواهند کرد؟

باری،شیخ کاشانی! از ماجرایی در سال ۱۳۷۶ می گفت که عده ای سعی می کردند در یک سناریوی نا جوانمردانه با راه اندازی کارناوالی مرکب از مشتی جوان بی بند وبار و اجیر شده در قالب طرفداران خاتمی در شب عاشورا درتهران و پخش گسترده سی دیهای خود ساخته او را که پیروزی اش درانتخابات ریاست جمهوری قطعی بود دراین سی دی ها فردی طرفداربی بند وباری و..جلوه داده و از چشم مردمی که مصمم به انتخابش بودند بیندازند.

شیخ می گفت: من ازخود آقای شیخ محسن قرائتی شنیدم سه نفر جوان به نزد او آمده وبا اقراربه شرکت در طرح تخریب شخصیت خاتمی از او خواسته اند آنها رابه نزد اوببرد تا ضمن عذر خواهی از وی از اوبخواهند آنهارا بخاطر کار زشتی که به آن مامور شده بودند ببخشد وحلال کند.

شیخ به نقل ازآقای قرائتی – نقل به مضمون – می گفت: وقتی این سه جوان رابه نزد آقای خاتمی برده وماجرا را تعریف کرده وآنها در حضور ایشان زبان به اعتذار گشودند وگفتند بعضی! آنها را اجیر کرده بودند تا با پخش آن سی دیهای مبتذل وی را درنزد جامعه از حیثیت ساقط کنند و اکنون نگران آخرت خود هستند وطلب حلالیت دارند.. شاهد بوده تا آقای خاتمی سخنان آنها راشنید اشک درچشمانش حلقه زد .صورتش را ازآنها برگرداند ومعترضانه و با گلایه به او گفته چرا اینها را پیش من آورده ای تا با اقرا واظهارندامت در باره عملکرد خود در نزد من احساس سرافکندگی وخجالت کنند؟

خداوندا به حرمت خون شهید مظلوم کربلا و به عظمت غربتی که خواهرصبورومظلومه اش زینب در این روزها درشهرشام کشید مانند امتهای پیشین، سنت استدراج را درمورد ما جاری نکن .ما را به حال خود وا مگذار.ما را با حقیقت آشنا فرما و دلهای ما رانسبت به همدیگر بیش ازاین مهربان بگردان.

منبع: وبلاگ نویسنده


 


حبیب صادقی

 اشاره: آنچه در پی می‌آید، متن پیاده شدهٔ مجموعه جلساتی است که در سه ماههٔ اول سال جاری (۱۳۸۹) در بررسی معنای بصیرت و شناخت حق و باطل برگزار شده است. بدیهی است برخی از حوادثی که در متن آمده است مربوط به آن زمان می‌باشد، هرچند در کلیت بحث تغییری ایجاد نمی‌کند.

 

جلسهٔ هفتم:

 

بسم اللّه الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین

و ما توفیقی الا باللّه العلی العظیم و الصلوة و السلام علی سیدنا و مولانا ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطّیبین الطّاهرین المعصومین

 

     در جلسات قبل گفته شد: «یک طریق مطمئن برای کسب بصیرت، مطالعهٔ تاریخ و آیات و سنت‌هایی است که خدای‌تعالی در آن قرار داده است». از جمله خطوطی که در تاریخ پر رنگ است و بررسی آن راهگشا، بحث نحوه برخورد دو گروه حق و باطل با یکدیگر است که دربارهٔ روش و منش اهل باطل در این مواجهه مطالبی عرض شد (روش اهل باطل در برخورد با مخالفین خود فقط در تمسخر، تحقیر، تکذیب، تهدید، زندان، و کشتن خلاصه می‌شود). همچنین گفته شد برای دریافت و ادراک سیره اولیای خدا و پیروان حق در برخورد با مخالفین، معترضین، و دشمنان طاغوتی، بهترین «سند» مطالعهٔ سیره اهل بیت(ع) در این مسأله است که درباره برخورد حضرت رسول اکرم(ص) با منافقین، مقدّماتی چون تعریف نفاق، خصوصیات منافق و احکام مربوط به آن‌ها بررسی شد. حال بعد از آن مقدّمات در این جلسه نگاهی مختصر به برخورد حضرت رسول(ص) با یکی از گروه‌های مخالف خود یعنی منافقین می‌پردازیم؛ از جملهٔ منافقین بلکه سر دستهٔ آن‌ها در زمان پیامبر(ص) شخصی است به نام «عبداللّه بن ابی»؛ این شخص با نفاق و دشمنی‌های خود، ضررهای بسیاری به جامعهٔ نوپای آن روزگار اسلام وارد ساخت. نحوه برخورد رسول خدا(ص) با چنین شخصی، بسیار واضح و آشکار مسیر و طریق مواجههٔ اولیای خدا با معاندین و مخالفین را نشان می‌دهد. ضمن این‌که خود نشانه‌ای است از اهل حق؛ یعنی هر چه افراد در برخورد با معترضین و مخالفین خود به سیره رسول خدا(ص) نزدیک‌تر باشند، در حقیقت به حق و خدا نزدیک‌تر خواهند بود.

     عبداللّه بن ابی، قبل از اسلام در مدینه و در میان مردم جایگاهی مهم و برتر داشت و از بزرگان یکی از دو قبیلهٔ بزرگ مدینه یعنی «خزرج» بود. می‌دانید که تا قبل از تشریف فرمایی پیامبر به مدینه، این دو قبیله یعنی اوس و خزرج جنگ‌های بسیاری با هم داشتند و سال‌ها در دشمنی و نفرت از همدیگر به سر می‌بردند. برای این‌که از این وضع اسفناک خارج شوند، صحبت‌هایی برای انتخاب یک بزرگ‌تر و به اصطلاح «رهبر» برای شهر وجود داشت که همین عبداللّه بن ابی یکی از کسانی بود که احتمال رهبری او وجود داشت. لذا طبیعی است که با گسترش اسلام موقعیت دنیایی او به خطر بیفتد؛ از این جهت همواره در دشمنیِ با اسلام و کینه از شخص رسول خدا(ص) قرار داشت و هر چند اِظهار اسلام کرد، اما هیچگاه ایمان حقیقی نیاورد و با همان وضع نفاق، از دنیا رفت.

     خیانت‌های بسیاری از او در تاریخ به ثبت رسیده است و آیات متعدّدی از قرآن، خبر از اعمال پنهانی او برای ضربه زدن به اسلام می‌دهد. برای نمونه، در جنگ اُحد که سال سوم هجری اتفاق افتاد، همین عبداللّه بن ابی باعث شد از لشکر هزار نفری اسلام، سیصد نفر خارج شوند و در افراد دیگری نیز ایجاد شک و شبهه کرد به طوری که آن‌ها هم می‌خواستند جنگ را رها کنند که به توفیق خدای‌تعالی، در ایمانشان استوار گشتند. نتیجهٔ جنگ اُحد هم که می‌دانید شکست مسلمانان بود و این شخص بعد از جنگ هم شروع به ایجاد دو دستگی و دو دلی در میان مردم کرد که «بله، اگر حرف من را گوش داده بودید و به جنگ نمی‌رفتید، الآن عزادار  کشته‌های خود نبودید». خوب، شرایط را در نظر بگیرد: حکومت اسلامی به رهبری رسول خدا(ص) در وضعیت جنگی است و امر به جهاد با کفّار شده است، در این زمان شخصی که مواضعش مؤثّر است و به اصطلاح از جملهٔ «خواص» می‌باشد، شایعه می‌کند که جنگی در نمی‌گیرد و شما هم زحمت تجهیز و رفتن از مدینه را به خودتان ندهید! خدا و رسولش امر به جهاد دارند، این شخص با مخالفت علنی نه تنها خود به جنگ نمی‌رود که تعداد بسیاری را هم از کمک به لشکر قلیل آن روزگار اسلام باز می‌دارد و یکی از مسبّبین شکست در آن جنگ می‌شود. جنگی که در آن رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) به شدّت مجروح می‌شوند و تا مرز شهادت پیش می‌روند، بسیاری از اصحاب و بزرگان و در رأس آن‌ها حضرت حمزه عموی پیامبر به شهادت می‌رسند و کفّار و مشرکین مکه، موقعیت از دست داده خود پس از شکست در جنگ قبلی یعنی بدر را بازیابی می‌کنند. این تصویر مختصری از شرایط آن مقطع از تاریخ است.

    حال به نظر شما با این شخص چه باید کرد؟ رسم مألوف و طبیعی برخورد با چنین اشخاصی در حکومت‌های جهان چیست؟ خوب، اگر امکان برگزاری دادگاه نظامی در همان موقعیت نباشد، بعد از جنگ آن هم بعد از شکست در جنگ، باید با چنین اشخاص خائنی، مقابله شود تا حداقل درس عبرتی باشد برای سایرین. اما رسول خدا(ص) با این شخص چه کرد؟ آیا او را به خاطر اقدام علنی علیه «امنیت ملی» بازداشت و محاکمه کرد؟ آیا او اعدام شد؟ آیا او زندانی شد؟ هیچ؛ هیچ اتفاقی برای او نیفتاد، جز همان نزول آیاتی که درباره نفاق و خیانت او و سایرین نازل گشت، هیچ برخوردی با او نگشت که اگر رسول خدا(ص) او را به اعدام هم محکوم می‌کرد، هیچ انتقادی به ایشان وجود نداشت. اما رسول خدا(ص) با رحمت و گذشت به همهٔ جهان و برای همیشهٔ تاریخ رسم مردانگی، رئوفت، و مهلت دادن را آموزش داد.

     حال سؤال شود: آیا عبداللّه بن ابی از این گذشت، متنبّه شد و دست از نفاق و دشمنی خود برداشت؟ هرگز؛ او مرتب دنبال فرصت بود که دشمنی و خیانت کند. آتش شورش یهودیان «بنی نضیر» و توطئه آن‌ها برای قتل پیامبر(ص) را همین شخص روشن کرد و خدای‌تعالی هم گزارش خیانت و نفاق او را در سوره حشر برای مسلمانان نازل فرمود. اما باز هم برخوردی غیر از همین رسوایی با او نشد. این فقط دو نمونه از خیانت‌ها و دشمنی‌های این شخص منافق است که خدای‌تعالی هم او را رسوا کرد. اما در عین حال هیچ برخوردی با او نشد و این وضع ادامه داشت.

     در سال ششم و غزوه «بنی المصطلق» همین عبداللّه بن ابی، ایجاد آشوب و شورش در میان سپاه کرد و حتی با اهانت علنی به پیامبر(ص) باعث رنجش مسلمانان شد؛ بعد هم با «دروغ» نقشهٔ قتل رسول خدا را تکذیب کرد که آیات سوره منافقین او را رسوا نمود. اما باز هم خبری از «زندان» و «شکنجه» و «اعدام» نیست. در همین ماجرا و قبل از نزول سورهٔ منافقین، یک جوان از انصار، ماجرا را به حضرت رسول(ص) گزارش داد که «این عبداللّه بن ابی با همراهانش ضمن توهین به شما قصد دارند هنگام مراجعت به مدینه، شما را به قتل برسانند و حکومت اسلامی را به خیال خودشان نابود کنند». اللّه اكبر از مَرام رسول خدا و اولیای الهی! به آن جوان فرمود: «شاید اشتباه كردی! شاید درست متوجّه صحبت‌ها نشده‌ای! و بعد از اصرار «زید بن ارقم» یعنی همان جوان از گروه انصار، خود حضرت تشریف آوردند و ماجرا را از عبداللّه بن ابی پرسیدند، او هم به رسم همهٔ «منافقان» قسم «دروغ» خورد كه چنین چیزی نگفته است و بعد از گفتگوهایی حضرت سخن او را پذیرفت؛ زید، ناراحت و شرمگین، مدّتی در خانه ماند تا این‌كه آیات سوره منافقین نازل شد و عبداللّه بن ابی رسوا شد. زید هم خوشحال از لطف خدای‌تعالی. اما همان سؤال همیشگی: آیا این دفعه، چنین «منافقان خائنی» محاکمه شدند؟ آیا زندانی شدند؟ آیا حداقل در خانه‌اش محصور گشت؟ و همان جواب همیشگی: لطف، گذشت، مهلت، ستر عیب و سعهٔ نظر؛ او با آزادی كامل در مدینه ماند و باز هم خیانت‌هایی كرد تا از دنیا رفت و حتی به نقل بعض از روایات، خود حضرت رسول(ص) بر جنازه او نماز خواند كه اگر این نقل درست باشد، البته به خاطر تكریم این شخص نبوده است بلكه به خاطر تألیف قلوب خانواده او و وابستگانش بوده، تا آن‌ها از راه او كناره‌گیری كنند و هدایت شوند.

     به هر حال، آنقدر رسول گرامی اسلام با آن‌ها مدارا می‌فرمود، آنقدر تجاهل می‌نمود و خطاها و خیانت‌های آن‌ها را در نظر نمی‌آورد كه منافقان و دشمنان حضرت فكر می‌كردند كه او انسان ساده‌دلی است و هر كه، هر چه بگوید او باور می‌كند؛ خدای‌تعالی می‌فرماید: «وَ مِنهُمُ الَّذِینَ یؤْذُونَ النَّبىِ‏َّ وَ یقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ  قُلْ أُذُنُ خَیرٌ لَّكُم» (توبه، آیه ۶۱) «و بعضى [از منافقان] هستند كه دائم پیغمبر را مى‏آزارند و مى‏گویند: او شخص ساده و زودباورى است [چون عذر دروغ آن‌ها را به حلم خود مى‏پذیرد] بگو زودباورى او لطفى به نفع شما است». همان اسلام و پیامبری كه ما را به كیاست، زیركی، باهوشی و فَطِن بودن دعوت می‌كند، آن‌وقت این‌گونه زودباوری نشان می‌دهد! خوب چه می‌گویید و چه بگوییم؟ چگونه این تعارض را حل کنیم؟  

     اگر به حساب اصطلاحات و مسائل امروز جامعه حرف بزنیم، هم باید نظام حفظ شود که حفظ آن از اوجب واجبات است و هم باید اُذُن بود و تجاهل کرد و سعه صدر داشت؛ شما ملاحظه کنید این اصطلاحات در «فلسفهٔ سیاسی» و عمل حکومتی رسول خدا(ص) چه جایگاهی دارد: «امنیت ملی»، «براندازی نظام»، «انقلاب مخملی»، «خودی و غیر خودی»، «تفتیش عقاید»، «شکنجه و اعتراف گیری»، «مهار افکار مخالفین»، و هزاران اصطلاح دیگر که مبنای عمل آقایان شده است، این کلمات چه جایگاهی در حکومت اسلامی و سیره رسول خدا و ائمه اطهار دارد؟ اگر قرار است که حکومت امروز مبنایش حکومت پیامبر(ص) باشد، کشتار مردم به خاطر اعتراض، پر شدن زندان‌ها به خاطر اعتراض، نسبت نفاق دادن به خاطر اعتراض، در کدام مقطع از حکومت نورانی رسول خدا(ص) اتفاق افتاده است؟ چه کسی امروز مانند عبداللّه بن ابی، علنی خیانت می‌کند و منافق است؟ و چه کسی امروز از او در می‌گذرد و هیچ دستوری برای محاکمه و زندان کردن او نمی‌دهد؟

     توجّه دارید که در زمان رسول خدا(ص) یک طرف به نص و نصب خدای‌تعالی حق است، دلیل و معجزه دارد و یک طرف هم باز به بیان خدای‌تعالی باطل است، طاغوت است و منافق؛ به عبارت دیگر او که با حکومت و ولایت رسول خدا(ص) در می‌افتد، با تمام حق در افتاده است؛ حقی که کاملاً واضح است؛ یعنی با «کشفیات» یک عدّه در نمی‌افتد، با تخیّلات و توهّمات یک عدّه در نمی‌افتد، بلکه با خدا در افتاده است. به نص قرآن کریم کسی که با پیامبر و مصداق عینی و حقیقی آن که رسول خدا است، دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است. این از یک طرف و از طرف دیگر، آن منافق و خائن را هم خدا معرفی کرده است، نه با تجسّس و پرونده‌سازی و شنود تلفن و تخیّلات مالاخولیایی بازپرسان و کارشناسان امنیتی! خدا است که می‌فرماید فلان شخص منافق است و خیانت می‌کند. حال با توجّه به این دو جنبه، در نظر بگیرید رسول گرامی اسلام(ص) چه صبری دارد، چه سعهّ نظری دارد و چگونه حکومتداری می‌کند؛ بعد مقایسه کنید با مدّعیان پیروی از رسول خدا.

     بنابراین سیره رسول خدا(ص) در برخورد با مخالفان و معترضان و از جملهٔ آن‌ها منافقین، این‌گونه است که ضمن بیان بد بودن حال نفاق و صفات منافقانه و رسوا نمودن آن‌ها (البته با اذن و اعلام خدای‌تعالی)، همه‌اش گذشت، عفو، مهلت دادن برای تغییر و هدایت شدن، می‌باشد. این سیره هم منحصر در سال‌های اول حکومتشان نبود که یک عدّه جاهل بگویند چون حکومت حضرت استقرار نگرفته بود، حضرت مجبور بود کوتاه بیاید! تا آخر حیات با برکت ایشان، «معیار» همین بود و بعد ایشان هم، علی (ع) همین مبنا را داشت که در جلسات بعد صحبت می‌شود؛ در غزوهٔ تبوک که در سال نهم هجری اتفاق می‌افتد یعنی یک سال مانده به وفات رسول خدا، عدّه‌ای از شرکت در این جهاد و غزوه به دلایل واهی و بهانه‌های غیر معقول خودداری می‌کنند و رسول خدا(ص) هم با علم به این موضوع که نظر آن‌ها از نیامدن، ضربه زدن به اسلام است، ایجاد تفرقه و دو دستگی در آستانه یک جنگ مهم است، با این حال اجازه می‌دهد که آن‌ها در مدینه بمانند. این اجازه و این رخصت دادن برای ترکِ همراهی در جنگ از طرف پیامبر، مورد عتاب خدای‌تعالی قرار گرفت كه «ای پیامبر! چرا به این منافقان اجازه دادی به جنگ نیایند؟ در حالی‌كه اگر اجازه نمی‌دادی، آن‌ها به خاطر سستی و شایعه پراكنی و حتی جاسوسی برای دشمن، خود را مفتضح می‌كردند و مردم چهرهٔ واقعی آن‌ها را می‌شناختند»!

     این ظاهر قضیه؛ اما اگر خوب به آیات مربوط به این واقعه در سورهٔ توبه دقت شود نه تنها خدای‌تعالی پیامبر را مؤاخده نکرده است بلکه با ظرافت و لطافت، رسول خدا را به خاطر حلم و ستر و سعهٔ صدرش ستوده است: «عَفَا اللّه عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتىَ یتَبَیَّنَ‏َ لَكَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ تَعْلَمَ الْكَاذِبِین» (توبه، آیه ۴۳) یعنی پیامبر اكرم(ص) به خاطر لطف، خطاپوشی و حلمی كه داشت، نمی‌خواست این منافقان با ورودشان به صحنهٔ جنگ و سستی و کاهلی از یک طرف و جاسوسی و تفرقه افکنی از سوی دیگر (که در نهایت منجر به رسوایی آن‌ها از جانب خدای‌تعالی می‌گردد) مفتضح شوند؛ در این حال، گویا خدای‌تعالی می‌خواهد بگوید: «ای كاش اجازه نداده بودی تا این دون‌صفتان رسوا می‌شدند، چقدر تو ای پیامبر من رئوف و مهربان هستی»! به زبان عامیانه: «بابا تو دیگه کی هستی!»: «عَفَا اللّه عَنكَ». حال این سیره حضرت رسول (ص) در خطاپوشی، سعه صدر و حلم، زودباوری و اُذُن بودن را، با روشی كه این روزها در كشور از طرف صاحبان قدرت اعمال می‌شود، مقایسه كنید! می‌خواهند به زور و اجبار، با پرونده‌سازی و تجسّس در حریم شخصی افراد، با تبلیغات، با حقّه‌های رسانه‌ای، با مغالطه و سفسطه، با نمایش‌های خیابانی و اعترافات ساختگی، مردم باور كنند كه معترضین و مخالفین، یا عامل دست آمریكا و صهیونیسیم هستند، یا فریب‌خوردگانی می‌باشند كه به سمت ارتداد و محاربه پیش می‌روند و اگر توبه نكنند به یقین دستِ مهربانی و سعهٔ صدر حكومتی از سر آنان كم خواهد شد و به سزای اعمال منافقانه خود خواهند رسید! همان دستِ مهربانی كه تا كنون صدها نفر از مردم بی‌گناه را كشته یا مجروح كرده، هزاران نفر را به زندان انداخته است!!

     وقتی می‌خواهیم عملی را به شرع مقدّس نسبت دهیم، یا آن فعل را از قول و بیان قرآن و روایات گرفته‌ایم، یا فعل حضرات معصومین به آن دلالت می‌کند، یا از امضای اهل بیت(ع) نسبت به یک فعل استنباط می‌شود که آن عمل و آن روش، مرضی خدای‌تعالی و اولیایش است. حال روش حکومت داری آقایان را در مقایسه با سیره اهل بیت(ع) ملاحظه کنید؛ ببینید این کلمات و اصطلاحات سیاسی این دکترین‌ها و استراتژی‌های آقایان چه نسبتی با قرآن و سنت دارد و آیا مورد رضای خدا و اهل بیت (ع) می‌باشد؟ مثلاً همین اصطلاح «مدیریت افکار عمومی» را در نظر بگیرید. مدیریت افکار عمومی آقایان مبتنی است بر «قربان و صدقه هم رفتن»؛ به به، چه شکوهی، چه عظمتی، چه پیشرفتی! به به، چه تدبیر و دور اندیشی و اقتداری! از فردای روز انتخابات هر روز، و در هر روزی چند مرتبه به خاطر خاموش کردن فتنهٔ مخملی و جنبش سبز از همدیگر تشکر کردند و به هم تبریک گفتند: «اگر تدبیر و مدیریت ماورایی و فوق بشری ما نبود چه می‌شد»! حالا این مدیریت ماورایی چیست؟ «اگر دست ما بود، همه مخالفین را می‌کشتیم، خرخره همه را می‌جویدیم، اما دیدید فقط با چند صد نفر کشته و مجروح، فتنه را تمام کردیم»! فقط چند صد نفر! قرآن می‌فرماید: «یک نفر کشته از روی جفا و ظلم، مساوی است با کشتن همهٔ عالم»، بعد آقایان می‌گویند این چند کشته که مسأله‌ای نیست!

      مدیریت افکار عمومی آقایان این است که چند صد هزار نفر انسانی که با همه تهدیدات و محدودیت‌ها به تشیع جنازهٔ یک عالم بزرگوار می‌آیند، فقط پنج هزار نفر باشند و آن تعداد محدودی که از ادارات و مدارس و شهرستان‌های اطراف جمع آوری شدند، چند میلیون باشند! مدیریت افکار عمومی آقایان این است که از یک طرف بگویند: «جمعیت تهران زیاد است، مشکل داریم، از تهران خارج شوید» (در حقیقت می‌خواهند به اصطلاح خودشان، کانون بحران یعنی «دانشگاه‌ها» را از تهران خارج کنند) بعد از طرف دیگر می‌گویند: «چرا جلوی رشد جمعیت را گرفته‌اید، صد و پنجاه میلیون که عددی نیست»! تا اگر الآن یک تهرانِ ده میلیونی داریم، تبدیل شود به ده تهران پر جمعیت. مدیریت افکار عمومی آقایان این‌گونه است که چند ده میلیون به یک خانواده، به خاطر ضعف مدیریتی و کارشناسی ضرر می‌زنند، بعد یک میلیون آن را با منّت و تبلیغ و به به و چه و چه کردن به بعضی بر می‌گردانند! (تازه در فرض این‌که برگردانند)؛ مدیریت افکار عمومی آقایان یعنی برای این‌که اسم آن‌ها به خاطر منفوریت از گفت‌وگوهای مردم حذف نشود می‌آیند شب عید، در آن وقت که همه در خانهٔ خود هستند و احتمالاً در حال تماشای تلویزیون، یک عدّه افراد خاص (یک شخص بسیار کوتاه قد مثلاً یا یک نوجوان بسیار چاق) را در تلویزیون می‌آورند تا یک داستان از پیش طراحی شده را به نمایش بگذارند (آن نوجوان چاق بگوید می‌خواهم با دکتر حرف بزنم و آن موقع شب، زنگ بزنند به دفتر طرف و یا مجری بگوید او دکتر است اما نه دکتر برای درمان چاقی!) و اسم «طرف» را به بهانه‌ای بیاورند؛ بعد مردم هم با تعریف کردن آن به یکدیگر کمی از آن حس تلخ و ناخوشایند نسبت به آن‌ها بیرون بیایند!

     مدیریت افکار عمومی آقایان این است که مرتب شعار مرگ بر آمریکا بگویند بعد به مسائلی افتخار می‌کنند که شصت سال پیش، آمریکا و غرب پیشرفته‌تر از آن را داشته‌اند! مرتب می‌گویند این علوم انسانی که از غرب آمده است صحیح نیست، تهاجم فرهنگی است بعد خودشان کارشناس کار کشته در علوم انسانی و ارتباطات از آمریکا می‌آورند که یاد بگیرند چگونه جنجال درست کنند و سوار بر موج آن شوند. مدیریت افکار عمومی آقایان این‌گونه است که دستور می‌دهند: «سریال با مضمون پلیسی بسازید تا نظر مردم نسبت به نیروهای امنیتی بهتر شود» و بعد در تمام زوایای دوربین چه کلوزآپ و چه باز، عکس فلانی در آن باشد آن هم نه یک عکس بلکه چندین تصویر تا مردم ناخود آگاه نسبت به بعضی افراد «اعتیاد» داشته باشند. همه باید منتظر باشیم به زودی سریال‌هایی بسازند که در آن مثلاً «اینترنت» بد است و محل دزدی، انحراف، و گمراهی می‌باشد. همه باید منتظر باشیم سریال‌ها یا فیلم‌هایی بسازند که در آن استاد دانشگاه شخص مخرّب و گمراهی است که باید به زودی از دانشگاه مرخص شود. یا در دانشگاه جوانانی هستند که فقط به دنبال خوشی و هرج و مرج هستند که باید ستاره‌دار شوند و از محیط دانشگاه خارج شوند تا جوانان پاک بسیجی در دانشگاه به راحتی درس خود را بخوانند و به مملکت خدمت کنند. به زودی سریال‌هایی خواهیم دید که در آن انسان پاک، بی‌گناه، دلسوز و البته صادق در داستان فیلم، مورد تهمتِ دروغگویی، پرونده‌سازی، و تجسّس در امور شخصی دیگران قرار می‌گیرد، در حالی‌که او فقط به دنبال خیرخواهی برای دیگران است! چون جنبش سبز از حرف‌های اصلی و محوریش همین است که آقایان با دروغ و پرونده‌سازی، با تهمت و افترا عدّه‌ای را به زندان و کشتارگاه فرستاده است!

     باید منتظر بود، داستان‌هایی به نمایش در آید که افراد جبهه رفته در آن فیلم‌ها، از گذشته خود پشیمان شده باشند و به دنبال مادّیات بروند و افراد جبهه رفته دیگر را مورد اتهام قرار دهند که چرا حق ما را نمی‌دهید و چرا به گذشتهٔ ما احترام نمی‌گذارید؟ که مردم حواسشان باشد «ملاک حال فعلی افراد است» و گذشته افراد اهمیتی ندارد! احتمال زیاد دارد که داستان‌هایی بسازند که در آن «زندان» یک بهشت و جایی است که افراد شرور در آن به تدریج مسیر صحیح را انتخاب می‌کنند، تا مردم با دیدن این نمایش‌ها فراموش کنند در ایران زندان کهریزکی وجود داشته است و مطمئن باشند که زندان کمتر از هتل نیست! خوب، کارشناس دارند؛ کارشناسان علوم ارتباطی و تبلیغات و غیره. توجّه کنید! مثلاً در آمریکا محدودیت‌هایی برای تبلیغات وجود دارد؛ چرا که بعضی از روش‌های تبلیغ که به آن «تبلیغ ناخود آگاه و غیر مستقیم» می‌گویند با حق انتخاب و آزادی افراد در تعارض است! یعنی برای همه این مسائل، فنون و علومی وجود دارد و خلاصه آقایان به مانند پفک و چییپس، مشغول به تبلیغ خود هستند.

     فکر می‌کنند با تکرار و «slow motion»، با شعر و سرودِ دسته جمعی و مثل آن، صاحب عزّت و اقتدار می‌شوند! شما همین یک مورد را با تعالیم قرآن و اهل بیت (ع) مقایسه کنید: وقتی شخصی غریبه وارد مجلسی می‌شد که پیامبر(ص) حضور داشت، نمی‌توانست تشخیص دهد کدامیک از این افراد، پیامبر است! چون دأب حضرت این‌گونه بود که در رأس مجلس و با صفات ممیّزه در میان مردم وارد نمی‌گشت؛ یعنی نه تنها این‌گونه نبود که دائم به شکل‌های مختلف خودش را در نظر مردم مشخص‌تر و متمایزتر بسازد، بلکه تمام تلاش خودش را می‌کرد تا شناخته نشود. خدا رحمت کند مرحوم امام خمینی را که با عصبانیت می‌فرمود: «چرا روزنامه‌ها و تلویزیون تصویر و خبر مرا مرتب ذکر می‌کنند و پخش می‌نمایند»(۱) آیا این سیره حضرات، داستان است؟ رُمان است؟ آیا معادل امروزی این تواضع و این سعی در ناشناس بودن اهل بیت(ع) چیست؟ این‌که می‌گوییم: «سیاست ما عین دیانتمان است»، ظهور و بروزش کجا باید باشد؟ آیا این افراد فکر می‌کنند اگر تصویرشان و حرفشان در میان مردم باشد، محبوب مردم هم می‌شوند؟ ملاحظه کنید مدیریت افکار عمومی قرآن را: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مریم، آیه ۹۶) خدای مقلّب قلوب و صاحبِ دل‌های همهٔ عالم و مدیر حقیقی افکار مردم می‌فرماید: «اگر فردی با ایمان و عمل صالح متوجّه خدا شود، آنگاه خدای‌تعالی هم محبت او را در دل مردم قرار می‌دهد». همه کاره خدا است. شما خیلی هنر داشته باشید اذهان مردم را در تسخیر خود می‌آورید، اما قلب و روح مردم را که با خیمه شب بازی نمی‌توانید متوجّه خود کنید.

      شما این مدیریت افکار عمومی مبتنی بر سیب زمینی و صدقه دادن، مبتنی بر فیلم و عکس و تئاتر زنده اجرا کردن را مقایسه کنید با روش حکومتداری قرآن: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّه لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر» (آل‏عمران، آیه ۱۵۹) عجیب آیه‌ای است این آیه شریف؛ بسیار پر معنا است که باید جلساتی از آن گفت؛ خدای‌تعالی خطاب به پیامبر و در حقیقت به مردم می‌فرماید: اولاً، به سبب رحمت و ارتباطی که تو ای پیامبر با خدا داری، با مردم مهربان هستی؛ چون متوجّه خدا هستی توانسته‌ای با مردم مهربان و با محبت باشی. البته «مردم» در این آیه، دوستان، همراهان، و مؤمنین نیست بلکه اگر پیامبر(ص) با مخالفین و معترضینش مهربان شده است، علتش رحمت و ارتباط خدایی است. چرا گفته می‌شود: «این آیه اشاره به مهربانی با مخالفین دارد»؟ چون این آیه بعد از جنگ اُحد نازل شده است و خطابش مردمی هستند که رسول خدا(ص) را در شکست مقصّر می‌دانند و -نستجیر باللّه- با جسارت به حضرت، ایشان را سرزنش می‌کنند و بر کشته‌های خود جزع و فزع دارند؛ بعد خدا می‌فرماید: «اگر با آن‌ها مهربان هستی به خاطر رحمت ما است». خوب دقّت کنید که این نکتهٔ بسیار مهمی است و بارها عرض شده است؛ چه می‌فرماید این آیه؟ بیان می‌کند: «شخص نمی‌تواند مهربان باشد، نمی‌تواند صاحب اخلاق حسنه باشد، نمی‌تواند سعهٔ نظر و شرح صدر داشته باشد، مگر این‌که مقرّب خدا و «ولیّ خدا» باشد». نمی‌شود انسان با مخالفین خود با مهربانی عمل کند (نه یک روز و دو روز، نه برای تبلیغات، بلکه برای همیشهٔ عمر) مگر این‌که رحمت و عنایت خاص پروردگار همراهش باشد. در غیر این صورت، با حرف و تعارفات هر قدر هم که شخص فیلم بازی کند، نمی‌تواند با مردم مهربان باشد؛ لذا است که می‌گوییم ولایت تشریعی مطلقه، لازمه‌اش ولایت تکوینی است و تقرّب می‌خواهد، فنا می‌خواهد، و به حرف نیست.

     این نکتهٔ اول در این آیه، بعد خدای‌تعالی می‌فرماید: «اگر شخصی جفا کار و بی رحم بودی، اگر رقّت قلب و رأفت نداشتی، مردم توجّهی به تو نداشتند و از اطرافت پراکنده می‌شدند». اگر وزارت امنیهٔ یک جایی غیر از ایران البته، نظر سنجی می‌کند و درصد محبوبیت آقایان یک رقمی است، علتش را خدای‌تعالی می‌فرماید: «فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ» جفا کاری و بی رحمی. سپس خدای‌تعالی بر روش خدایی رسولش صحّه می‌گذارد و آن رفتار پسندیده حضرت را نقل می‌فرماید که «از خطا کاران مردم در گذر و راه مغفرت و توجّه به خدا را برای آن‌ها فراهم کن و در امور مربوط به مردم با ایشان مشورت کن»؛ آن‌ها را در اداره امور خود سهیم کن که همین «مشورت» و همین «مشارکت عمومیِ» آن‌ها در مسائل حکومتی، خود موجب هدایت است و موجب امتحان و تقرّب می‌شود. خوب، همهٔ این تفاوت‌ها نشانه‌ای است از درستی یا دروغین بودن ادعای تبعیت از رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع)‌ که انسان باید به آن توجّه نماید.

     به عنوان نمونهٔ دیگری از تفاوت‌ها و تقابل‌ها توجّه کنید که علی (ع) می‌فرماید: «اگر صدای کفش تعدادی از مردم هر چند هم که کم باشند، پشت سر فردی بلند شد (کنایه از این‌که دنبال یک فردی، مردم راه بیفتند) نسبت به دین خود، از این شخص در امان نباشید. این گفتار حضرت را که خبر از حقایقی دارد و خبر از «عُجْب» می‌دهد خبر از «تکبّر» می‌دهد، یک گفتار لغو -نعوذ باللّه- نیست. این فرمایش را با سیره آقایان مقایسه کنید؛ ببینید وقتی قرار است «یکی» به شهرستانی سفر کند چه اتفاقی می‌افتد؟ نه تنها سعی نمی‌شود که مردم دنبال این و آن راه نیفتند، بلکه چقدر خرج می‌کنند، چقدر تبلیغات تلویزیونی و رادیویی، چه بسیار پوستر و اعلامیه بر در و دیوار شهر از مدّت‌ها قبل آویزان می‌کنند تا مردم را جمع کنند و به این هم کفایت نمی‌کنند، تعطیلی مدارس و ادارات، آوردن افراد از روستاها و شهرهای اطراف و اگر هم جمعیت دلخواه و آبرومندی جمع نشود، آنقدر تأخیر می‌کنند تا بالاخره وقت ظهر شود و از شلوغی خیابان‌ها برای زیاد نشان دادن افراد استفاده شود! و اگر هیچ کدام از این حربه‌ها جواب نداد تصویر تلویزیونی را آنقدر بسته می‌گیرند که به زور، بیست نفر آدم را بگیرد! رحمت خدا به بزرگان ما، از مرحوم امام (ره) نقل شده است که وقتی بعد از درس به خانه بر می‌گشت، اجازه نمی‌داد طلّاب و افراد دیگر پشت سر ایشان راه بروند و تا آنجا که می‌توانست، صبر می‌کرد تا سایرین بروند بعد حرکت می‌کرد! این سیره اولیای خدا و این هم روش آقایان! دوستی از یکی از شهرستان‌ها می‌گفت: «آمدند به من گفتند هر مقدار پوستر و اعلامیهٔ خوش‌آمد گویی و تشریف فرمایی و تملّق که خواستی، بگو؛ به اسم خودت یا مسجدت یا تشکّلت یا مدرسه‌ات سفارش بده تا برایت چاپ کنیم»! این هم روش اقتدار و غلبهٔ آقایان. آیا حکومت رسول خدا (ص) این‌گونه بوده است؟ اقتضای بصیرت چیست؟ آیا ما سیره رسول خدا(ص) را رها کنیم و بگوییم شما راست می‌گویید؟

 

 

(۱) امام خمینی (ره) در موارد زیادی تذکّر می‌داد که همهٔ پیروزی‌ها مربوط است به خدای‌تعالی نه این‌که ایشان یا دیگری کاره‌ای باشد. به همین سبب، وقتی افرادی از ایشان تعریف می‌کردند ناراحت می‌شد و تذکّر می‌داد که از او تعریف نکنند و فقط متوجّه خدا باشند. نمونه‌هایی از این تذکّرات در ذیل آمده است:

      «من سخنان ايشان را تا كنون نشنيده بودم؛ و موجب شرمسارى است كه همهٔ ما داريم. و من اميدوارم كه نمايندگان ما همه موفق باشند. فقط يك نكته را مى‏خواستم عرض بكنم و آن اين‌كه اين مُبالغات را كه راجع به من فرموده‏اند من نمى‏پذيرم (اشاره امام به صحبت‌های  مدح‌آمیز نمایندگان طلّاب است که از ایشان تعریف کرده بود). من يك خادمى از همهٔ شماها هستم و قضيه رهبرى و غير رهبرى در كار نيست؛ قضيه نهضت است و صف واحد، همه با هم. ايشان خوب بيان مى‏كنند لكن راجع به من يك قدرى بايد عرض كنم تندروى فرمودند؛ و خصوصاً در حضور كسى از او اين طور تمجيد كنند، ممكن است كه باور كند، غفلت كند و فاجعه به بار بياورد. من اميدوارم كه همه آقايان اين جهت را توجّه داشته باشند كه در عين حال كه يك نهضت مقدّس عالى بوده است كه نظيرش را ما سراغ نداريم و يك نهضتى بود كه با ضايعات كم، عايداتِ زياد عايد ما شد، در ظرفِ- بايد گفت- چند ساعت اين رژيم منحوس را از بيخ و بن كند، لكن غرور نياورد. غرور اسباب شكست است. بايد ما بنده باشيم و همه چيز را از خدا بدانيم». (سخنرانى در جمع نمایندگان علما و اقشار مختلف مردم، قبل از ظهر جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۵۷. شهر مقدّس قم، مدرسه فيضيه)

     «قبلًا عرض كنم كه اين پيروزى ارتباط به من نداشت؛ من يك طلبه هستم. و نبايد اين را به من متّصل كنيد. پيروزى ارتباط به ملّت هم نداشت؛ اين پيروزى مربوط به خدا بود. ... اين شعرها كه خوانديد، شعرش خوب بود، اما براى من اين‌ها صحيح نيست. شما همان ثناى خدا را بكنيد كه يك همچو توفيقى نصيب ما شد. ما هيچ هستيم. همهٔ عالَم هيچ است. سر تا ته عالَم يك جلوه‏اى است از خداى تبارک و تعالى. هر چه هست، اوست». (سخنرانى در جمع كاركنان اداره ثبت احوال كشور، ۳۰ ارديبهشت ۱۳۵۸)

    

     «من خوف اين را دارم كه مطالبى كه آقاى حجازى [منظور مرحوم امام،  آقاى فخر الدين حجازى، نماينده اول مردم تهران در اولين دوره مجلس شوراى اسلامى می‌باشد. آقاى حجازى، سخنرانى خود را با جملهٔ «بِاَبى أَنْتَ وَ امّى» آغاز كرد و بقيه محتواى سخنرانى نيز در تجليل از مقام والاى امام بود كه با گلايه شديد ایشان روبرو شد] فرمودند دربارهٔ من، باورم بيايد. من خوف اين را دارم كه با اين فرمايشات ايشان و امثال ايشان براى من يك غرور و انحطاطى پيش بيايد. من به خداى تبارک و تعالى پناه مى‏برم از غرور. من اگر خودم را براى خودم نسبت به ساير انسان‌ها يك مرتبتى قائل باشم، اين انحطاط فكرى است و انحطاط روحى. من در عين حال كه از آقاى حجازى تقدير مى‏كنم كه ناطق برومندى است و متعّهد، لكن گله مى‏كنم كه در حضور من مسائلى كه ممكن است من باورم بيايد فرمودند. (سخنرانى در جمع نمايندگان مجلس در افتتاح اولين دوره مجلس شوراى اسلامى، ۴ خرداد ۱۳۵۹)    

 

     «من نظرى به ديگران ندارم، راجع به خودم مى‏گويم از اين وضع راديو- تلويزيون خوشم نمى‏آيد. واقع آن است كه آن قدر كه پابرهنه‏ها به راديو- تلويزيون حق دارند، ما نداريم. اين يك واقعيت است و تعارف نيست؛ واقع اين است كه آن‌ها اين نظام را درست كرده‏اند و اين نهضت را به وجود آوردند؛ همين جمعيت هستند كه پيروزی‌ها را به دست آوردند؛ از قشر بالا كسى در اين مسأله حقى ندارد. البته ما هم در اصل مطلب شركت داشته‏ايم، اما حق با آن‌هاست. من مدّت‌هاست كه وقتى مى‏بينم راديو- تلويزيون را هر وقتى بازش مى‏كنم از من اسم مى‏برد، خوشم نمى‏آيد. ما بايد به «مردم» ارزش بدهيم، استقلال دهيم و خودمان كنار بايستيم و روى خير و شرّ كارها نظارت كنيم. ولى اين‌كه تمام كارها دست ما باشد، راديو- تلويزيون دست ماها باشد، اما آن بيچاره‏ها كه كار مى‏كنند هيچ چيز دستشان نباشد، ولى ما كه هيچ كاره هستيم دست ما باشد، به نظر من اين صحيح نيست. من گفته‏ام كه آن چيزهايى كه مربوط به من است گفته نشود، من با آقايان كارى ندارم. البته در بعضى مواردى كه لازم مى‏شود چيزى گفته شود- كه آن هم با تشخيص خود من است- در راديو گفته و يا در تلويزيون [نشان داده‏] شود مضايقه ندارم، مثلًا عيد فطر، عيد قربان، تنفيذ رئيس جمهور، اينها مسائلى است، اما ما بقى، مثل ملاقات امروز من با شما كه با هم صحبت مى‏كنيم، اين ديگر در راديو- تلويزيون گفتن ندارد كه راديو بگويد، تلويزيون بگويد، راديو چند دفعه، تلويزيون چند دفعه، اين كارها مردم را خسته‏ مى‏كند هيچ محتوا هم ندارد.

     من و شما صحبت مى‏كنيم و همين طور ديگران؛ يعنى ديگران با من صحبت مى‏كنند، آن‌ها را من قطع مى‏كنم. و همين طور آن چيزهايى كه الآن در تلويزيون موجود است؛ مثلًا اول خبر كه مى‏خواهد شروع كند عكس مرا مى‏گذارند، آن را برداريد، و اگر كسى از شما سؤال كرد بگوييد فلانى گفته است. [آقاى محمد هاشمى، مدير عامل آن زمان راديو- تلويزيون اظهار داشت: شما در قلب مردم جا داريد. و امام فرمودند:] قلب مردم در غير از اين‌هاست. مسأله اين‌ها نيست، ما سابقاً با مردم تماس داشتيم و به آن‌ها ارادت داشتيم و مردم به ما لطف داشتند، ولى اين طور نبود كه ما راديو- تلويزيون داشته باشيم، آن باب ديگرى است. در هر صورت بعضى مواردى كه لازم است مانعى ندارد، در غير آن موارد، من ميل ندارم، ديگران خودشان مى‏دانند». (سخنرانى در جمع مدير عامل (محمد هاشمی) و معاونان صدا و سيما.  صبح ۲۷ مرداد ۱۳۶۴)   

     

     «من قبلًا از آقاى مشكينى (رئیس وقت مجلس خبرگان رهبری) گله كنم: ما آن قدرى كه گرفتار به نفس خودمان هستيم كافى است، ديگر مسائلى نفرماييد كه انباشته بشود در نفوس ما و ما را به عقب برگرداند. [در این جلسه، از مرحوم امام (ره) توسط آقای مشکینی مدح و تمجید شده بود]. شما دعا كنيد كه آدم بشويم، دعا كنيد كه حتى به همين ظواهر اسلام عمل بكنيم. ما كه دستمان به آن بواطن نمى‏رسد، لا اقل به اين ظواهر عمل بكنيم. ... من دعا مى‏كنم و بنايم هم بر اين است كه به دعا كفايت كنم. من دعا مى‏كنم كه خداوند تبارک و تعالى ما را از قيد و بند نفس امّاره نجات بدهد. من عرض مى‏كنم كه خداوندا، ما گرفتار هستيم؛ گرفتار در دست خودمان هستيم؛ گرفتار به نفوس خودمان هستيم و گرفتار به نفوس خبيثه‏اى كه بر ضد اسلام و مسلمين عمل مى‏كند، ما را و همه را از اين گرفتارى نجات بده. خداوندا، تو فرمودى كه ما دعا كنيم و تو استجابت كنى‏». (سخنرانى در جمع ائمه جمعه سراسر كشور،  صبح ۷ مهر ۱۳۶۶)

      شما کافی است فقط همین روش مرحوم امام که بر گرفته از سیره اجداد طاهرینش(ع) است، همین تذکّر امام به صدا و سیمای آن روزگار را با آنچه امروز شاهد آن هستیم، مقایسه کنید تا حق و باطل افراد و جریانات بهتر مشخص شود. 

 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 


حسن حسنی(مهران)

 


روز هفذهم دیماه، سالروز مرگ جبران ناپذیر جهان پهلوان «غلامرضا تختی »را پاس بدارم.


« بنام آنکه مهر ومحبت را آفرید » 
وصف خاطره ونگرشی به زندگی پربار غلامرضا تختی بمثابهء مظهر شرف و آزادگی عنصر ایرانی 
در گذشته‌ای نه چندان دورتحت تأثیرآوازهء نیک و افتخارآفرینی شگفت‌ آور جهان پهلوان تختی،اغلب جوانان و نو جوانان میهن،بیش از پیش،به ورزش کشتی،بعنوان ورزشی ملی، روی میآوردند. در سال 1346 که نگارنده سال دوم دبیرستان را میگذراندم،بدلیل اشتیاق زیاد، بدون مجوز از پدرکه نگران درس ومشقم بود، از خانی آباد تهران به زورخانه « دلیران پارس» واقع دربازار سوم نازی آباد رفته و زیر نظر مربی لایق و زحمتکش وقت،آقای حشمت الله کهندل،تمرینات خود را شروع کردم. بدان امیدکه روزی، همانندجهان پهلوان تختی،محبوب و موجب سربلندی وطنم گردم. 

 

 

ازخوش حادثه دراواسط تابستان همانسال، هنگامیکه بتوصیهء پدر با شلنگ آب،مشغول شستشوی پیاده روی جلوی مغازه و آبیاری درختان حاشیه بودم،متوجه ولوله ای فزاینده درفاصلهء 400 و500 متری از سمت جنوب یعنی مسجد قندی شدم.همهمه ای که بسرعت به صدای بلند تختی ،تختی ،تختی تبدیل گشت.سراسیمه شلنگ آب را رها کرده و خودرا بمعرکه رساندم.معمولآ،شادروان تختی برای سر زدن بمحلهء ابا و اجدادی و دیداراز اقوامش،ساعاتی خلوت را انتخاب مینمود.لیکن درآن نیمروز گرم، بدام افتاده وانبوهی ازدوستدارانش بشوق دیدار ازنزدیک وابرازعلاقه،مصرانه راه را بروی حرکت اتومبیلش بسته بودند.ترافیک مختل و خودروها بناچار متوقف و صاحبانش بعضأ فرصت را غنیمت شمرده به خیل جمعیت،پیوسته بودند.دراین میان بزرگترها،سعی درپراکندن جمعیت داشتند،لیکن بهیچوجه حریف برو بچه‌های سمج و کنجکاو محل،نمیشدند.تشبیه آن صحنه،دقیقأ تداعی کنندهء اماکن مقدسه ایست که زائران،حول محور مشخصی میگردند و بنوبت جای به دیگری میسپارند.بدین منوال من نیز با تقلای زیاد ازلابلای جمعیت،خود را به «مراد» رساندم.در آن نیمروز شورانگیز که ابر وماه وخورشید وفلک تمام زیبایی‌ها را در وجود یک انسان بی ادعا و متواضع بنام غلامرضا تختی بنمایش گذارده بود،یکی از ماندنی ترین خاطرات نو جوانی من نیز رقم خورد.در آن دقایق پرهیجان،دیگر نه صدایی را میشنیدم و نه کسی را میدیدم،برای لحظاتی فقط من بودم و سیمای اصیل، پرعطوفت و فراموش نشدنی او............

 

جهان پهلوان،با لبخندی پرشکوه، ناشی از تسلط و آرامش درونی،با سروگردنی افراشته درون پیراهنی برنگ سفید،بنحوی صورت عضلانی خودرا از پنجره به بیرون خم کرده بود،که توانستم برای دوبار لبهای ملتهب خود را بصورت پر مهرش بچسبانم و سپس با بغضی پنهان در گلو ،جمله ای شکسته بسته ادا کردم:آقا ...آقا ....آقا تختی بخدا ما خیلی مخلصتیم......جهان پهلوان با تجربه،با چشمانی مملو ازمحبت، نگاهی پرمعنی بدرقه راهم کرد،نگاهی حاکی از تأیید،رضایت و بدرودی ابدی!!!. 
درآن دوران بیخبری نوجوانی باآرزوهایی بیکران و نا آشنا با بازیهای رنگارنگ روزگار،ندانستم که آنروز آخرین دیدارم با یکی از اسطوره ها،ابر انسانهاو پهلوانان تاریخی کشورم میباشد!!!. 
شوربختانه،دردیماه همانسال،بالهای شاهین سرفراز عدالتخواهی و بیداری میهن،نه بدست بیگانگان بلکه بدست کوردلان بی مروت ایرانی شکست. جناتی آشکار که آثارشوم آن تا ابد برصفحات تاریخ خونین این مرز وبوم بجای خواهد ماند.تا همواره برخمان کشدکه ما ایرانیان،چه نسنجیده و سخیف ،بعضأ خود قاتلان شریفترین دلاوران میهنمان میباشیم!!!.تأسف بارتراینکه،دستگاه جهنمی ساواک، در هراس از خشم توده ها،مسولیت خیانت ننگین خود را بپای ضعف روحی و شخصیتی جهان پهلوانمان گذارد و بدینترتیب،داغ حسرت و زخمی عمیق بردلهای خسته مردمانی که تختی جوانمرد برایشان الگوی بارز جوانمردی،اصالت و مردم دوستی بود،گذارد!!!.اتهامی مزورانه،جندش آور و تو هین آمیزکه دست پخت رژیم مستبدو خودکامه سلطنتی بود،که عاقبت تختی کشی هارا بتلخی چشید ومیچشد.

 

زنده یادغلامرضا تختی روز پنجم شهریور سال 1305 شمسی درخیابان خانی آباد تهران متولد شدو در روز هفدهم دیماه سال 1346 شمع وجودش را که همچو خورشید فروزان گرما بخش و امید آفرین بود، درهتل آتلانتیک تهران،باسنگدلی خاموش کردند. تختی ورزش کشتی را بعنوان ورزش اول کشور، از سن17 سالگی شروع نمود.از سال 1331 تا سال 1343 درپیکارهای المپیک وجهانی، صاحب بالاترین عناوین گردید.تختی، دومین ورزشکار ایرانی در تاریخ ورزش ایران است که موفق به کسب مدال طلا در بازیهای المپیک شد.لیکن هنوز دیر زمانی ازکسب افتخارت ملی وجهانی اش نگذشته بود که بدلیل رفتاری فروتنانه،ارائه منشی جوانمردانه در ورزش و بخصوص اشاعه ازرشهای والای اجتماعی در پایبندی به حقوق مردم، رنگهای زرین و سیمین مدالهایش ، به رنگ عشق و محبتی جاویدان، در دل هموطنانش، تبدیل شد .میلاد بدعتی که وجه تمایز بسیار بارزی را بین منشهای ارزندهء پهلوانی و قهرمانی، بنمایش گذارد. 

 

تختی دردوران جوانی بنا به موقعیت اقتصادی خانواده و نیز اشتغال مستمر درامر ورزش حرفه‌ای، اقبال و مجال آنرا نیافت،تاتحت آموزشهای عالیه،سایراستعدادهای نهانش ،کشف و شکوفا گردد.لیکن درطول عمرکوتاه و پربارش،بیمن سرشتی پاک درمکتب خلق،نابترین واصیلترین آموزه های انسانی را،فراگرفت. غلامرضا دربسترکوچه و پس کوچه هایی تولد،رشد و بلوغ یافت که علیرغم همزیستی با مردمانی زحمتکش و شریف،بدلیل وجود نابرابریهای حاد طبقاتی،مرکز شیوع انواع خلافها و بزهکاریها بود.محله ایکه بعدها،بپاس افتخارات شکوهند جهان پهلوان درعرصه ورزشی و اجتماعی، همچو «گردامیر خیز» برخاستگاه ستارخان سردار ملی درتبریز ،مشهور و خوشنام گردید. 

 

 

تختی جوان،درگرماگرم رقابتهای جهانی و رفت و آمدبه اقصی نقاط جهان ومشاهده مناسبات اجتماعی جوامع پیشرفته،بیشترازپیش به علت العلل عقب‌ماندگی‌ کشورش واقف گردید.ازاینرو رویکردش به آرمانهای رهبر فقیدنهضت ملی ایران، شادروان دکتر محمد مصدق،که دولت مردمی اش،با کودتای نظامی شاه در28 مرداد سال1332سرنگون و تختی در آن زمان ملی پوشی 23 ساله بود،بمراتب شدت و قوت بیشتری یافت.سرکوب خونین و طرد سیستماتیک طرفداران نهضت ملی،جلوگیری از هرگونه حرکت سیاسی حتی انواع اصلاح طلبانه اش،ایجاد سانسور وخفقان و بخصوص استمداد نهانی توده های تحت تبعیض ازجهان پهلوانشان، عزم تختی را بر هرگونه سازش وکرنشی درمقابل رژیم،راسختر نمود.تا جاییکه،دریکی مراسم دیداراعضای تیم ملی کشتی ایران ،شاه درحالیکه با دیگران دست میفشرد،هنگام مواجهه باتختی،متکبرانه به وی میگوید: شنیدم شما ازطرفداران جبهه ملی یا ملی گراها هستید؟.تختی هم بلافاصله از شاه میپرسد:مگر شما نیستید؟. ازاینرو با توجه به فراغت تدریجی تختی در اواخر فعالیتهای ورزشی اش و اشتغال بیشتر به مسائل اجتماعی و بخصوص رفت و آمدهای متقابلش با چهره های مبارز و بنام ملی و مذهبی،دستگاههای امنیتی حرکاتش را،با شدت وحساسیت بیشتری زیر نظرگرفتند.عوامل ساواک بوضوح شاهد پختگی ،صلابت و شکوفایی شخصیت ویژه ای از جهان پهلوان شدند.شخصیتی که میرفت،دیریا زود به اشاره ای توده های میلیونی را،در سرتاسر ایران بحرکت در آورد. ازاینرو دژخیمان ساواک بطور سیستماتیک با اعمال فشار و بکارگیری انواع و اقسام حیله‌ های شناخته و ناشناخته در صدد شدند بلکه بنوعی با مخدوش کردن چهره جهان پهلوان ،ازمحبوبیتش بکاهند. اما تختی محجوب،متین که همواره آگاهانه بر مبانی انسانی ،اعتقادی و ملی اش استوار بود،داغ حسرت را بردل اهریمنان گذارد.چرا که بساحت پاکش،هیچگونه اتهامی از قبیل ساختار شکنی ،بیگانه پرستی،شورشی،بی اخلاقی،جاه طلبی وغیره نمی چسبید.عمال بی‌سواد رژیم،غافل ازاین حقیقت که اعمال ناروا در حق یک نماد ملی همچو تختی که مورد وثوق و پرستش مردم قرار گرفته و بواسطهء متانت طبع و عملکرد نیک، شهره آفاق است،روزبه روز برمحبوبیتش می افزاید.محبوبیتی که نهایتأ،پایه واساس رژیم ضعیف و ترسوی شاه راکه جمعی خود فروخته و بله قربان گو را همیشه بگرد خود داشت،بلرزه در آورد.لذا تئوریسین های رژیم در اوج استیصال و فارغ از هرگونه دور اندیشی با طرح و اجرای توطئه ای پرابهام ،ناجوانمردانه صدای ضربان قلب گرم و مهربانش را، خاموش کردند. عملی ننگین ناشی از بی خردی، حسادت و جاه طلبی انسانی مانند محمدرضا که هرگز نتوانست بضرب زور و زر و تبلیغات حتی برای یک روز همانند جهان پهلوان غلامرضا تختی مقبول، معبود و سلطان واقعیء قلبهای ملت نجیب و قدر شناس، ایران گردد.


روز هفدهم دیماه سال 1346 ، خبر مرگ جانکاهش مثل توپ در سرتاسر ایران پیچید،در حالیکه من هنوز طعم خاطره شیرین دیدارش را درکام داشتم .چی؟کی؟کجا؟ برای چی؟ تختی؟ خود کشی ؟مطمئنی؟ نه بابا، مگه میشه ؟ غیر ممکنه!! نه، امکان نداره ؟ اشک و آه و حسرت و افسوس............ مردم ایران از زن و مرد،پیر و جوان درشوکی عظیم و کلافه ازحل معمایی گیج کننده، غرق ماتم و اندوه درخود می پیچیدند.پیکر یکی از متشخصترین فرزندان ایران زمین با احساس سر‌خوردگی و پریشانی محض توده ها،در سوز وگدازی آتشین،تشییع و بخاک سپرده شد. درحالیکه کاسه لیسان رژیم،بشدت مداخله و راه بروز هرگونه حرکت اعتراضی را پیشگیری و بسته بودند.جسم و دل آزدهء غلامرضا تختی که تنها جرمش ،عاشقی بود درگوشه‌ای از خاک وطن آرمید لیکن روح بزرگ و پرصلابتش برفراز آسمان آبی کشور به پرواز درآمد تا پیوسته الهام بخش مبارزات ضد استبدادی و پویندگان راه آزادی میهنش قرار گیرد.و بدینگونه،روز هفده دیماه سال 1346 خورشیدی دردفتر تاریخ پر رمز و رازاین سرزمین کهن، بعنوان روزی سیاه، مجهول ،ناهنجار،و روز تحقیر بهترین ارزشها و عواطف انسانی،ثبت گردید.


اکنون 43 سال از قتل مذبوحانه تختی میگذرد .

 

جهان پهلوان غلامرضا تحتی بارفتاری متین،عملکرد اجتماعی وزین و گرایش سیاسی مبنی برحاکمیت ملی،بدور از هرگونه افراط وتفریط ،عاری ازهرگونه حرکات شونیستی و مردم فریبی و پرهیزازدنیاپرستی وجاه طلبی،بدرستی ازگذشته تا به آینده،الگوی بی همتای ظلم ستیزی،حقخواهی ومدارا طلبییست. و دریک جمله:غلامرضا تختی،مظهرو تبلور شرف و آزادگی عنصر ایرانی درطی طول دورانهاست . 

 

قهرمان وپهلوانیکه همواره سالیان متمادی برای سربلندی و اهتزاز پرچم تابناک میهنش برفراز قلل مرتفع جهان و مهمتراز آن،برای مقاومتی عادلانه و آموزنده درمقابل زورگویان ودشمنان آزادی وعدالت ، آگاهانه جان و جهانش را، اهدا نمود تا بگفتهء پسرش بابک ،سیاوش زمان لقب گیرد. 
ازاینرو تا طلوع صبح آزادی همه ساله از تربت پاکش هزاران جوانه سبز سرودخوانان سربرافراشته ومظلومانه بوته های معطر رز ولاله وشقایق بمام وطن ومردمان عاشق نوازشان تقدیم می نمایند. 

 

باشد،که ماایرانیان،با هراندیشه و مرام و در هر مقام و موقعیت اجتماعی،بپاس صیانت ازارزشهای والای انسانیء بجا مانده از جهان پهلوان غلامرضا تختی که درمردم دوستی،،ظلم ستیزی،حقخواهی، مدارا طلبی، وطنپرستی و همنوعدوستیء انکارناپذیرش،متجلیست،فقط اندکی « تختی » باشیم.


 دیماه سال 1389 ، کانادا- ونکوور
 


 


*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 


رامین جهانبگلو

 

چرا ساختارهای اجتماعی خاورمیانه که زمانی بیشتر بر مبنای درون‌نگری به تحولات ماهوی انسان و جامعه اهمیت می‌دادند، بعد بخش اعظم همین ساختارها، مخصوصا در سده‌ی گذشته به ایدئولوژی و رویکردهای رادیکال چپ مارکسیستی ـ لینینیستی روی آوردند؟
 
جذابیت کمونیسم و رویکرد مارکسیست- لنینیستی برای روشنفکران و نخبگان خاورمیانه، همراه با پیروزی بلشویک‌ها در روسیه و سقوط امپراتوری عثمانی و انقلاب مشروطیت در ایران همراه بود. به نظر من نسل اول چپ در خاورمیانه توجه بیشتری به فرایند مدرن شدن جوامع ترک و عرب و ایرانی داشت و کمونیسم را به عنوان حرکتی در جهت گسست با سنت و به‌ویژه خوانش دینی از جامعه می‌دید. بسیاری از افرادی که در کنگره‌ی باکو شرکت داشتند اهداف مشخصی برای تغییر جوامع خود داشتند و فعالیت برای به‌دست آوردن حقوق مدنی و صنفی در جامعه به مراتب مهم‌تر بود تا کسب قدرت و تاکید بر ساختار عمومی حزب کمونیسم. همان‌طور که می‌دانیم بعد از گذشت چند دهه با ایجاد کمینترن و سیاست قدرت‌طلبانه‌ی استالین، احزاب کمونیستی در خاورمیانه تبدیل به ساختارهای کسب قدرت یا دفاع بی چون و چرا از سیاست‌های استالینی شدند و موجب شد که به تدریج برخی از آنان تبدیل به عناصر ضد دموکراتیک شوند. در این میان آن‌چه فراموش شد حقوق کارگران و دهقانان بود و تشکیل بوروکراسی حزبی هدف اصلی شد.
 
در سده‌ی گذشته در زمینه‌های مبارزات آزاد‌ی‌خواهی تجربه‌های موفق چندی را درجنوب شرقی آسیا، در جنوب آمریکا و بعد در برخی از کشورهای اروپای شرقی سراغ داریم، ولی چرا جریان‌های سیاسی و روشنفکران مبارز خاورمیانه با این‌که روش‌های مبارزاتی‌شان به بن‌بست رسید و شکست خورد، بازهم تغییر روش ندادند و تا همین لحظه هم از طریق خوانش‌های جدید می‌خواهند همواره نگرش‌های رادیکال و انقلابی را مبنای مبارزه و اساس تغییرات اجتماعی قرار دهند؟ 
 
بسیاری از جریان‌های سیاسی و روشنفکری در خاورمیانه از مسیر تحول اندیشه‌ی فلسفی و سیاسی در جهان عقب‌تر بوده‌اند و هستند. به نظر من شعار رادیکالیسم دادن ولی ذهنی غیر رادیکال داشتن با یکدیگر در تناقض است. چگونه می‌توان به نیروی مردمی و قدرت خودنهادی و خود بنیادی آنان اعتقاد داشت و بوروکراسی غیر دموکراتیک را دامن زد؟ چگونه می‌توان شعار صلح و دوستی و جامعه‌ی آرمانی بدون خشونت و قهر را داد و از حکومت‌های خشن دینی یا غیر دینی دفاع کرد؟ چگونه مردمی که خود را کمونیست می‌دانستند می‌توانستند با طرح یکی دو فرمول که توسط رهبران و ایدئولوگ‌های حزب کمونیست شوروی، چین یا آلبانی ارائه شده بود از حکومت‌های دینی یا سلطه‌طلب دفاع کنند؟ من این تناقض را در ایده‌های مارکس نمی‌بینم بلکه در بی‌توجهی به آنان و مسئله‌ی عدالت‌طلبی رهبران حزب کمونیست می‌بینم.
 
باید قبول داشت که تعداد بسیار کمی از رهبران چپ در خاورمیانه با آثار مارکس آشنایی دارند. آنها در ازای خواندن گروندریسه و کاپیتال به کتاب دولت و انقلاب لنین و نوشته‌های استالین و مائو روی می‌آورند که به نظر من آنها را در دور باطل فکری قرار می‌دهد که قابلیت فهم دنیای امروز را ندارند. به نظر من رادیکالیزم امروز جهان در تکرار حرف‌های لنین نیست بلکه در فهم درست مارکس و عبور از او برای نقد جدیدی از سرمایه‌داری است. مسئله‌ی اصلی طرح پرسش‌های رادیکالی است که نه تنها ساحت سلطه‌طلب جهان مدرن را زیر سوال برد بلکه شامل حال ایدئولوژی‌های سلطه‌طلب هم می‌شود. فهم درست مارکس همراه است با سنجش نگرش مارکسی.
 
آیا فلسفه‌ی عدم خشونت با هویت‌های گوناگون ملی و فرهنگی در ارتباط است؟ به عبارت دیگر عدم خشونت در عمل مستلزم پایه‌های ملی و فرهنگی غیر خشن تاریخی است؟

عدم خشونت دارای دو بعد و ساحت اصلی است. از یک سو بعد فلسفی و از سوی دیگر بعد استراتژیک. طبیعتاً فکر عدم خشونت مثل مابقی افکار و عقاید فلسفی زاییده‌ی فرهنگ‌های خشونت پرهیز است. من در این‌جا از کلمه‌ی «فرهنگ‌ها» به جای فرهنگ استفاده می‌کنم چون اتفاقاً به طور استثنایی عدم خشونت به عنوان فلسفه‌ای که امروز می‌شناسیم نتیجه‌ی تکثر فرهنگی و گفت‌وگوی مستمر میان سنت‌ها و تمدن‌های گوناگون است. گاندی تحت تاثیر بودائیسم و تولستوی و راسکین و ثورو بود. لوترکینگ آمریکایی تحت تاثیر گاندی بود و نلسون ماندلا و آنسانگ سوچی تحت تاثیر بسیاری از این جریان‌های بودند. هریک از مبارزان خشونت‌پرهیز اضافه بر تاکید بر فرهنگ بومی خود و مساعی خشونت‌پرهیز آن، خوانشی از تجربیات خشونت پرهیز دیگران نیز داشتند. بنابراین، با خواندن دیگران و استفاده از فرهنگ دیگری می‌توانستند به نقد فرهنگ خشن خود بپردازند یا عوامل خشن جامعه‌ی خود را زیر سئوال ببرند. اگر نگاهی فاتالیستی به جوامع انسانی نداشته باشیم، می‌توانیم نتیجه بگیریم که فعالان مدنی قدرت زیر سئوال بردن همه‌ی جوامع و ساختارهای خشن آن را دارند.

برخی بر این باورند که عدم درک فلسفه‌ی عدم خشونت مخصوصاً در سطح اپوزیسیون خارج از کشور به یک ساختار تبدیل شده است. نظر شما در این زمینه چیست؟
 
بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی درباره‌ی خشونت‌پرهیزی و فلسفه‌ی عدم خشونت اظهار نظر می‌کنند ولی اطلاع کافی از آن ندارند. برخی هم طبق نگرش‌های سیاسی و ایدئولوژیک خاص خود با آن دشمنی دارند. البته به نظر من این کمی و کاستی‌ها اشکالی ندارد ولی اپوزسیون خارج از کشور باید با نگاهی جدید به مسئله‌ی خشونت در ایران بیاندیشند. مسئله‌ی اصلی افراد نیستند بلکه نهادهای جامعه هستند. با کشتن و نابود کردن افراد کار درست نمی‌شود بلکه بدتر می‌شود. مسئله، تغییر ذهن نهادهایی است که بر مبنای این ذهنیت درست می‌شود. بحث اصلی من با افراد نیست، با نگرش‌ها است. به نظر من اپوزیسیون خارج از کشور هم بخش مهمی از آینده‌ی جامعه‌ی ایران است. پس چرا نباید در فکر بهتر کردن این آینده نباشند. ما هرچه بیشتر کوشش خود را در طرح پرسش‌ها و کمتر بر ترور شخصیت افراد بگذاریم به راه حل‌های بهتری دست خواهیم یافت.

خوانش شما از رابطه‌ی درونی ظالم و مظلوم چیست؟ این ادعا که کلید تغییرات انسان محور در جامعه‌ی بشری، در قلب طبقه‌ی مظلوم جای گرفته است، تا چه حد می‌تواند صحیح باشد؟
 
من اعتقاد زیادی به این دیالکتیک ظالم و مظلوم ندارم. به این دلیل که هر مظلومی خود می‌تواند در حین اینکه مظلوم است، به دیگری هم ظلم کند. برای مثال کارگری که مظلوم واقع می‌شود می‌تواند در حق زن یا فرزندش ظلم کند و به آنها زورگویی کند. انقلاب ایران به ما نشان داد که رفتن به زندان الزاماً ضمانتی برای انسان بودن و عادل بودن نیست. برخی از آنها که در زندان‌های شاه بودند خود تبدیل به جانیان رژیم بعدی شدند. برخی از یهودیانی که قربانی یهودی‌ستیزی در دوره‌های مختلف بودند، خود به فلسطینی‌ها ظلم می‌کنند یا از ظلم کردن به آنها دفاع می کنند. همه‌ی مظلوم‌ها معصوم نیستند.

به نظر من معصومان اصلی کودکان هستند که در جوامع انسانی توانی برای زور گفتن به دیگران ندارند. خشونت‌پرهیزی بر مبنای مظلوم‌نمایی قرار نگرفته است بلکه بر اساس توانمندی فرد و جامعه با بی‌عدالتی و نابرابری و دروغ بنیان نهاده شده است.

به نظر شما با وجود تقسیم‌های ملی و فرهنگی متعدد کنونی امیدی برای توسعه دادن اندیشه‌ی عدم خشونت در جامعه‌ی بشری و مخصوصاً در منطقه‌ی خاورمیانه وجود دارد؟
 
تمامی بحث من در این‌جا است که نظریه‌ی عدم خشونت فراسوی تقسیمات ملی و فرهنگی قرار می‌گیرد. عدم خشونت هم یک راه و روش زندگی است و هم یک استراتژی اجتماعی و سیاسی برای اصلاح جامعه و حتی ایجاد تغییرات بنیادین در ساختار و نهاد هر جامعه. به همین جهت عدم خشونت ایدئولوژی نیست چون باید مثل دموکراسی به دست خود فعالان مدنی یک جامعه تمرین شود. ضمنأ برخلاف ایدئولوژی‌های گوناگون، عدم خشونت به محض رسیدن به قدرت تبدیل به عکس خود می‌شود. شاید به همین دلیل معنای اصلی عدم خشونت در مقاومت علیه نهادهای غیر عادلانه است.
 
حکومتی که می‌خواهد خشونت‌پرهیز باشد، باید از حاکمیت خود بکاهد و هیچگونه خشونتی را علیه دشمنان خود اعمال نکند و این موضوع به نظر بسیاری از دست اندرکاران سیاسی غیر منطقی و غیر عملی است. بنابراین به نظر من قدرت اصلی عدم خشونت در ایده‌ای است که در سطح جامعه و جهان ارائه می‌کند. همان‌طور که می‌دانید عدم خشونت همیشه همراه با ایده‌هایی چون عشق، صلح، مقاومت و راستگویی است. وارد کردن این مباحث اخلاقی در سیاست، نگرش جدیدی به سیاست می‌دهد که فراسوی مرزها و فرهنگ‌ها، تعین‌کننده‌ی آینده‌ی بشر و مسئولیت‌پذیری او در برابر چالش‌های جهان امروز است.
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته