-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

Latest News from Emrooz for 01/02/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



استاد علي اشرف والي هنرمند پيشكسوت هنرهاي تجسمي در سن 90 سالگي از دنيا رفت.

به گزارش ايسنا، اين هنرمند در رشته‌هاي نگارگري، خوشنويسي،تذهيب و صفحه‌آرايي آثاري را خلق كرده است و گفته مي‌شود؛آثار علي‌ اشرف والي تنها يك بار در سال 1342 در معرض ديد عمومى قرار گرفته است.

به غير از عرضه‌ي آثار تجسمي‌، بايد از طرحهاى کتاب، ترجمة الصلوه عالم نامى مرحوم ملامحسن فيض کاشانى را نام برد.

«علي‌اشرف والي» تفسير و تبيين مقالات شمس تبريزى را نيز به يادگار گذاشته است.

اين هنرمند در سال 1299 شمسى در کرج به دنيا آمد.

گفته مي‌شود؛ مراسم تشييع پيكر اين هنرمند فردا (دوشنبه 13 دي ماه) ساعت 9 از مقابل خانه هنرمندان برگزار مي‌شود.


 


دوشنبه گذشته لباس شخصیها مادر شهید سید علی موسوی حبیبی را مورد حمله و بی احترامی قرار دادند.

به گزارش جرس، دوشنبه هفته قبل روز ششم دی ماه مادر شهید علی موسوی حبیبی شهید ظهر عاشورا (خواهر مهندس میر حسین موسوی)که برای زیارت مزار فرزند شهیدش بر سر مزار او رفته بود توسط لباس شخصیها مورد حمله و بازجویی در بهشت زهرا قرار گرفت .این عده ضمن توهین به مادر دلسوخته و وادار کردن او به پیاده شدن از اتومبیل با توهین او را وادار به تکرار نام فرزند شهیدش کرده و از او و برادر شهید می خواستند تا کارت شناسایی خود را تحویل دهند که با امتناع برادر روبرو شدند . خدیجه موسوی خامنه مادر شهید با انزجار از این رفتار وحشیانه، آنها را مخاطب قرار داده و تمامی آنان را شریکان جرم قتل فرزندش نامید


 


عاشورای ۸۸ تهران، ناگفته‌های زیادی دارد. ناگفته‌هایی که هیاهوی دروغ ها و تهمت ها نیز نمی‌تواند آنها را از ذهن هزاران هزار تنی که شاهد جنایات آن روز بوده اند، پاک کند. برخی از این ناگفته ها، کم کم به زبان می آیند. یکی، همین نوشته ای است که در زیر می خوانید؛ روایت یک شهروند از صحنه هایی که در آن روز دیده است:
با وجود اینکه روزها از عاشورای خونین می گذرد، هرگز نتوانسته ام چشمان باز جسدی را که جلوی رویم در مقابل گارد ویژه قرار گرفت و جنازه اش به ناکجا آبادی منتقل شد فراموش کنم. شهیدی که اسمش را نمی دانم و رسمش را نمی شناسم. اما خود را موظف می دانم که درباره اش بنویسم تا فقط برگ کوچکی باشد از تاریخ روزهای سبزمان. مردی حدود ۴۰ ساله، با محاسن و چشمانی باز با گلوله ای که بر سمت چپ بدنش درست زیر قلبش نشسته بود.
از آن روز به او بارها فکر کرده ام و هرگز نتوانسته ام لحظات جان سپردنش را در مقابل چشمانم از یاد ببرم. من هم آن روز به عنوان یک شاهد عینی که این روزها زیاد از آن یاد می شود، فقط گوشه ی کوچکی از مشاهداتم را می نویسم.
در آن روز، خون یکی از شهروندان جلوی چشمانم ریخته شد و من هر گز نمی توانم چشمان باز او را که شاید بر آن همه ظلم باز مانده بود، فراموش کنم. او زیر پل کالج تیر خورد و بر دستان مردمی که با ندای هیهات من الذله و یا حسین حرکت می کردند، حمل می شد. پیراهن را از تنش درآورده بودند. جای گلوله به خوبی بر سمت چپ بدنش مشخص بود.
مردم به سمت چهار راه ولی عصر حرکتش می دادند تا شاید جسد بی جانش را به جایی برسانند. از هر گوشه و کنار صدای ضجه و زاری می آمد. زنی مسن با دیدن این صحنه نقش بر زمین شد ... انگار عجیب بود! خیلی عجیب. اینکه در خیابان های شهر من این طور در روز روشن و در ظهر عاشورا کسی این گونه کشته شود.
مردم جسد را یا حسین گویان حمل می کردند و گارد ویژه هم از سوی دیگر خیابان پیش می آمد، مثل همیشه تا بن دندان مسلح. مردم جنازه را به سویشان گرفتند، شاید کمی دلشان نرم شود و جنازه را بدون درگیری تحویل بگیرند.
آنها بدون هیچ حرکتی ایستادند. مردم جنازه را بر زمین درست مقابل پاها و باتوم های شان گذاشتند و پیرمردی رو به گاردی ها گفت: این هموطن شماست! هموطن ما ... اما حرفهایش خیلی زود در اثر شلیک گاز اشک آور قطع شد و خیلی زود و در چشم بر هم زدنی جمعیتی که جسد شهید را حمل می کردند، به سرفه افتادند و بعد در کمتر از چند ثانیه پیکر شهید ناپدید شد. لابد جنازه شهید را بردند تا روزهای بعد، خیلی دیرتر از زمانی که خانواده اش انتظار بازگشتش به خانه را دارند، تحویلشان بدهند. هرگز نمی توانم انتظار همسر، مادر و شاید فرزندان او را به خانه تصور کنم. انتظاری که هرگز دیگر نتیجه ای نخواهد داشت. اما من و ما هرگز نمی توانیم این صحنه را فراموش کنیم. صحنه چشمان باز کسی را که فقط به خاطر اعتراض و یا شاید باز پس گرفتن رای اش، جان باخت.


 


مریم شربتدار قدس، همسر فیض الله عرب سرخی، عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، در نامه ای خطاب به مراجع، از نگرانی خود بعد از برنامه ها و سخنرانی های ۹ دی در تهران و دیگر شهرها گفت و در انتقاد از برنامه‌های یکسویه صداوسیما نوشت: آیا بهتر نیست که اگر واقعا قصد شفاف سازی و روشن گری در موضوعی باشد، طرفین بتوانند در شرایطی مساوی به گفت و گو و مناظره پرداخته و با ارائه ی اسناد و مدارک خود در امنیت کامل، قضاوت را به ملت هوشیار واگذارند؟
به گزارش کلمه، این عضو خانواده بزرگ زندانیان سیاسی، در نامه خود به علما و مراجع نوشته است: متاسفانه عده ای اسلام را ابزار برآورده شدن خواسته های خود کرده و از دین به عنوان سلاحی برنده استفاده می کنند، تا تیشه بر ریشه ی اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی زنند و مقابله با این رفتارهای شیطانی فقط از شما بر می آید که خوشبختانه هنوز هم مردم، مشتاق شنیدن رهنمودهای تان هستند که تبیین فرمائید آیا حبس و شکنجه و اینگونه رفتارهای خشن مورد تأیید شرع مقدس است؟
متن این نامه را که در اختیار کلمه قرار گرفته است، بخوانید:

بسمه تعالی
محضر مبارک آیات عظام، مراجع عالی قدر، علمای اعلام و فقهای گرانقدر اسلام
سلام علیکم
حقیر، مریم شربتدار قدس، همسر و مادر آزادگان در بند، فیض الله و فاطمه عرب سرخی هستم. آنچه باعث شد جسارت کرده به پیشگاه شما بزرگوران نامه ای تقدیم دارم، نه اسارت و ظلمی ست که بر خانواده ای پایبند به اصول و ارزش های اسلام و نظام جمهوری اسلامی با شهیدان بسیاری در راه خدا رفته است، بلکه به عنوان فردی که همواره با توصیه های بزرگان دینی، به خصوص امام راحل، قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، سعی داشته ام مسیری جز حق انتخاب نکنم، بهتر دیدم دغدغه ها و نگرانی هایی را که امروزه گریبان گیر قشر عظیمی از مردم شده است با شما در میان گذارم.
آن گونه که از ایام کودکی به یاد دارم، همواره به ما آموخته اید برای دنیا خصوصا دنیای دیگران، آخرت خود را نفروشیم و همیشه حق را بگوییم اگرچه به مذاق عده ای خوش نیاید.
سعی کرده ام توصیه های شما را همواره آویزه ی گوش خود نمایم که این دنیا فانی و نابود شدنی بوده و آنچه می ماند، سرای باقی ست پس انسان عاقل، بقا را فدای فنا نمی کند تا در دادگاه الهی قادر به پاسخ گویی باشد.
دیشب شاهد صحنه هایی در رسانه ی ملی بودیم که اگر کسی شیعه ی واقعی علی (ع) باشد، از رنج و عذاب نتوانسته شب را به راحتی صبح نماید.
آیا بهتر نیست که اگر واقعا قصد شفاف سازی و روشن گری در موضوعی باشد، طرفین بتوانند در شرایطی مساوی به گفت و گو و مناظره پرداخته و با ارائه ی اسناد و مدارک خود در امنیت کامل، قضاوت را به ملت هوشیار واگذارند؟
آیا این شرعی و انسانی ست که رسانه ای با پشتوانه های دولتی بتواند هر چه می خواهد سیاه نمایی کرده و با توهین و تهمت به عده ای با نام و آبروی آن ها بازی کند و در حالی به تهییج و تشویش اذهان عمومی بپردازد که طرف مقابل هیچ گونه امکان و فضایی برای دفاع از خود ندارد و عجبا که من ِ نوعی نیز حتی با نوشتن این نامه در معرض خطر احضار و بازجویی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی قرار گیرم.
متاسفانه عده ای اسلام را ابزار برآورده شدن خواسته های خود کرده و از دین به عنوان سلاحی برنده استفاده می کنند، تا تیشه بر ریشه ی اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی زنند و مقابله با این رفتارهای شیطانی فقط از شما بر می آید که خوشبختانه هنوز هم مردم، مشتاق شنیدن رهنمودهایتان هستند که تبیین فرمایید آیا حبس و شکنجه و اینگونه رفتارهای خشن مورد تأیید شرع مقدس است؟
بزرگواران!
آیا اسلام و شرع می پسندد جوانانی از این مرز و بوم تنها به اتهام اینکه افکار و عقایدشان مغایر و متفاوت با سلیقه های برخی از مسئولین است، ماه ها و سال ها در انفرادی و زندان ها، دور از خانواده و همسران خود باشند؟ افراد و بخصوص جوانانی که علاوه بر دست و پنجه نرم کردن با انواع کمبودها و بیماری های درون زندان حتی از تلفن زدن هم محرومند و بیش از یک سال است تنها هفته ای یک بار به مدت ۲۰ دقیقه آن هم از پشت شیشه ها می توانند عزیزان خود را ببینند.
مراجع بزرگوار
روزگاری در مقابل حکومت ستمشاهی قیام کردیم، با این امید که دیگر شاهد ظلم و بی عدالتی نباشیم و خاطرم هست که همواره این حدیث شریف را فریاد می کردیم "الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم" و اینک به کجا رسیده ایم که باید شاهد رها ساختن منافقین و براندازان واقعی بوده و مصلحان و منتقدان دلسوز را در بند ببینیم و متأسفانه در این راه هر گونه تهمت، افترا، توهین و تحقیر نیز جایز می گردد.
چه شده است ما را؟ مگر ما شیعه ی همان امام عادلی نیستیم که حتی کشیدن خلخال از پای زن یهودی را هم بر نمی تابید؟
مگر ما امت همان پیامبری نیستیم که هنگام پیروزی مرتب هشدار می داد که مباد با اسیران تندی و درشتی شود؟
مردان خدا!
خدا را، خدا را، نگذارید بیش از این جفا بر اسلام شود که در این مذبح عظیم اولین و بزرگ ترین قربانی، اسلام است.
آیا نباید نگران بود چنانچه این گردونه هم چنان به چرخش ناصواب خویش ادامه دهد، فردا روزی نیز یک به یک نام شریف شما را مانند دیگر خدمتگزاران صدیق این نظام از آن خارج ساخته و این بلای خانمان سوز، دامنگیر شما بزرگان نیز شود؟
شما را به خدا با زندانیان وقایع اخیر و خانواده هایشان دیدار کنید و در فضایی امن به درد دلهایشان گوش کنید و آن گاه ارشاد فرمایید که آیا هتاکی و پرده دری و بازی با عرض و آبروی مردم ، مشروع است؟ آیا شما به عنوان عالمان دین این مظالم و جنایات را مغایر با دین نمی دانید؟
شما را به خدا، به مسئولین هشدار دهید که خدای ناکرده اگر پایه های نظام سست شود دیگر سنگ بر سنگ بند نمی شود و این پایه ها با قانون گریزی، ظلم و ستم، توهین و ارعاب ضعیف می شود و می لرزد، نه با اندیشه های حق خواهی و اصلاح طلبانه.
در پایان بار دیگر به عنوان شاگردی کوچک از محضرتان پوزش طلبیده و سربلندی اسلام و مسلمین را از درگاه خداوند متعال خواهانم.
الاسلام یعلو ولا یعلی علیه


 


dadsetan.jpg
غلامحسین عرشی در نامه ای خطاب به دادستان تهران می‌نویسد وقتی که از بازجو‌هایش درخواست می‌کرده به خاطر خدا او را کتک نزنند و نخواهند او دروغ بگوید آن‌ها در جواب او چنین می‌کردند: «آن‌ها در این مرحله دستان مرا با دستبند آهنی به صندلی بستند و با کابل و سیم مفتول به جانم افتادند. به گونه‌ای که تا ماه­‌ها آثار کابل و ضربات سیم مفتول بر روی بازو‌ها و پا‌هایم به جای مانده و مورد تایید هم بندانم نیز هست. بازجو‌ها برای اجبار به اعتراف به کار نکرده، یعنی آتش زدن خودروهای پلیس، به ضرب و شتم با کابل و سیم قناعت نکرده و با بازکردن پاهای من در حالی که دستانم بسته بود، بیضه­‌های مرا به شدت فشار می‌­داده و به آن‌ها ضربه می‌­ زدند به گونه­‌ای که فریاد من از درد و ضعف به هوا می‌­ رفت و جواب التماس و استغاثه­‌های من تنها فحش­‌های ناموسی بود.»

غلامحسین عرشی، ۳۱ساله و از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری از یک سال پیش در زندان اوین به سر می‌برد. او در مدت بازداشتش به دلیل شرایط بد زندان و همچنین برخورد نامناسب ماموران زندان تاکنون دو بار دست به اعتصاب غذا زده است که به آخرین آن‌ها ده روز پیش پایان داد. او همچنین در مرداد ماه سال گذشته به همراه ۱۶ زندانی سیاسی دیگر دست به اعتصاب غذا زد. عرشی در نامه‌ای به دادستان تهران از آنچه در مدت بازداشتش بر او گذشته سخن می‌گوید و برخی از ناگفته‌های دوران حبس و بازجویی‌اش از جمله شکنجه‌ها و کتک‌هایی که از سر گذرانده را بر ملا می‌سازد.

نامه عرشی که از زندان اوین خطاب به دادستان تهران، نوشته شده و توسط یاران گمنام جنبش سبز در اوین در اختیار کلمه قرار گرفته است به شرح زیر است:
دادستان محترم تهران
اینجانب غلامحسین عرشی به دنبال حوادث عاشورای ۸۸ توسط پلیس امنیت تهران بازداشت شده و در دادگاه بدوی به ۴ سال و نهایتا در دادگاه تجدید نظر به یک سال حبس محکوم شده‌ام و در حال حاضر مدت ۹ ماه است که در حال تحمل کیفر در بند ۳۵۰ زندان اوین هستم. آنچه مرا برآن داشت تا بدینوسیله در نامه­‌ای سرگشاده مواردی را در خصوص روند رسیدگی به پرونده­‌ام به اطلاع شما برسانم؛ آن است که حوادث رخ داده برای من در طول مدت تحقیقات مقدماتی در پلیس امنیت تهران و همچنین بازپرسی و جلسات دادگاه به گونه­‌ای بوده است که به باور من خارج از انصاف و عدالت و بر خلاف قوانین دادرسی کشور بوده و بعضا مصداق بارز شکنجه و آزار و اذیت متهم به جهت اجبار او به اقرار خلاف واقع است.
در روز عاشورای ۸۸، بنده همانند صد‌ها هزار تن دیگر از شهروندان تهران به جهت برگزاری مراسم این روز مقدس در خیابان­های شهر حضور داشتم که در ساعات میانی روز شاهد حملات خشونت آمیز پلیس ضد شورش علیه مردم بودم، خشونت به کار رفته علیه مردم، علی الخصوص زنان و دختران به گونه­ ای بود که خون هر غیرتمندی را به جوش می‌­ آورد به صورتی که منجر به درگیری شدید مردم با پلیس ضد شورش شد.
دادستان محترم تهران؛
اینجانب در تاریخ ۱۷ بهمن ماه از طریق عکسی که از درگیری­های این روز در سایت ناجا و گرداب و روزنامه­ ی امین جامعه منتشر شده بود شناسایی شده و توسط پلیس امنیت تهران به وسیله­ ی تیمی ۸ نفره از ماموران پلیس امنیت بازداشت شده و به مقر این نیرو منتقل شدم. بازجویی از بنده پس از یک شب توسط دو نفر لباس شخصی آغاز شد. ان‌ها از من می‌­ خواستند که اعتراف کنم صاحب عکس منتشر شده در سایت گرداب سپاه هستم و در مرحله­ ی دوم مسئولیت به آتش کشیده شدن چندین خودروی گارد ضد شورش را بر عهده بگیرم. من در پاسخ اگرچه عکس منتشر شده را متعلق به خود می‌­دانستم، اما با قاطعیت به ماموران و بازجو یان اعلام کردم که نه تنها نقشی در به آتش کشیدن اموال عمومی نداشتم، بلکه مطابق عکس و فیلم­هایی که خود ماموران در اختیار داشتند، ماموران گارد ضد شورش را که توسط مردم خشمگین محاصره شده بودند از خشم مردم نجات دادم.
بازجوهای پلیس امنیت اما در جواب حرف­های من با مشت و لگد به جانم افتادند و با گفتن رکیک‌ترین فحش­های ناموسی، به من و خانواده­‌ام مرا تهدید کردند که در صورت عدم اعتراف به آتش زدن خودروهای پلیس، عاقبت سختی در انتظارم است. در دومین جلسه بازجویی، من که از نحوه­ ی برخورد خشونت آمیز و تحقیرآمیز بازجو‌ها در جلسه قبل به ستوه آمده بودم، حتی تعلق آن عکس به خود را نیز تکذیب کردم و به آن‌ها یادآور شدم که به خاطر خدا از کتک زدن و فحاشی به من دست بردارند و اقرار به گناه ناکرده را از من نخواهند. به آن‌ها گفتم که من پاسخگوی کار خود هستم و علی رغم انتشار عکس از خانه متواری نشده ­ام. بازجو‌ها در جواب من با توهین و فحاشی می‌­ گفتند: «اگر در رحم مادرت می‌­ رفتی تو را بیرون می‌­ کشیدیم. در اینجا ما هستیم که برای تو تصمیم می‌­گیریم، نه خدا». آن‌ها در این مرحله دستان مرا با دستبند آهنی به صندلی بستند و با کابل و سیم مفتول به جانم افتادند. به گونه­‌ای که تا ماه­‌ها آثار کابل و ضربات سیم مفتول بر بازو‌ها و پا‌هایم به جای مانده و مورد تایید هم بندانم نیز هست. بازجو‌ها برای اجبار به اعتراف به کار نکرده، یعنی آتش زدن خودروهای پلیس، به ضرب و شتم با کابل و سیم قناعت نکرده و با بازکردن پاهای من در حالی که دستانم بسته بود، بیضه­های مرا به شدت فشار می‌­داده و به آن‌ها ضربه می‌­زدند به گونه­ای که فریاد من از درد و ضعف به هوا می‌­رفت و جواب التماس و استغاثه­های من تنها فحش­های ناموسی بود.
دادستان محترم تهران؛
اینجانب بعد از جلسات بازجویی، آن هم به این شکل، برای بازپرسی به دادگاه انقلاب مستقر در اوین منتقل شدم. بازپرس من، قاضی اسدی، بازپرس شعبه ۵ دادسرای تهران، تمامی اعتراضات من به ضرب و شتم و شکنجه را ناشنیده گرفت و تنها گفت: «جرم تو محاربه است و حکم محاربه معلوم است. اما اگر مسئولیت آتش کشیدن خودروهای پلیس را بپذیری به تو تخفیف می‌­ دهیم و تنها تو را جریمه خواهیم کرد.» اما من زیر باز این اجبار بازپرس اسدی نرفته و تنها مسئولیت عکس خود را پذیرفتم.
سرانجام بعد از ۱۰ روز فشار و آزار و اذیت در پلیس امنیت تهران به بند ۲۴۰ زندان اوین و سپس به بند ۳۵۰ منتقل شده و توانستم با خانواده­‌ام تماس گرفته و آن‌ها را از نگرانی درآورده و از وضعیت خودم در زندان مطلع سازم.
جناب آقای جعفر دولت آبادی؛
اینجانب در مرحله دادگاه بدوی از حق انتخاب وکیل محروم بوده­ام. قاضی صلواتی رئیس شعبه ۱۵ دادگاه به استناد‌ همان عکس مرا به اتهام اجتماع و تبانی به ۴سال حبس محکوم کرد و شکایت مرا که هنوز رد کابل و سیم مفتول بر بدنم موجود بود و بیضه­‌هایم از شدت ضربه سیاه بود را ناشنیده گرفت. در مدت ۹ ماه حضور در زندان اوین، اینجانب تا کنون از ملاقات حضوری که حق طبیعی زندانی و خانواده اواست محروم بوده­‌ام و به دلیل انتقال به زندان انفرادی در مرداد ماه گذشته و شرکت در اعتصاب غذای اعتراضی به همراه جمعی دیگر از زندانیان، دچار نارسایی کلیوی شده‌ام، اما متاسفانه زندان اوین از ارائه کوچک‌ترین امکان درمانی به جز قرص­های آرام بخش! خودداری می‌­ کند. در ۹ ماه اخیر درخواست­های متعدد من برای ملاقات با شما بی­ جواب مانده و برخورد من با مسئولان زندان و ماموران دادستانی تنها به این مسئله منتج شده که آن‌ها مرا تهدید به افزایش میزان حبس به دلیل شرکت در اعتصاب غذا کرده و مرا از هرگونه امکان ملاقات یا مرخصی و یا آزادی مشروط محروم کرده ا ند.
امروز که این مطلب را خطاب به شما می‌نویسم هدفی جز اطلاع رسانی به مردم شریف ایران زمین در زمینه­ ی برخورد ماموران به اصطلاح امنیتی با معترضان به انتخابات و برخورد غیر عادلانه­ ی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با دستگیر شدگان عاشورا و حوادث بعد از انتخابات ندارم. و این امر بر من و دیگر دربندشدگان در نظام جمهوری اسلامی ثابت شده است که هیچ گونه رسیدگی به وضع حال حاضر ما و بلایایی که بر سر ما آمده است از سوی دستگاه قضایی نخواهد شد، همچنان که این امر از سوی شما و دیگر همکارانتان در ماه­های گذشته ثابت شده است.
در پایان بار دیگر تاکید می‌­کنم که جرم من در روز عاشورا تنها جلوگیری از آسیب رسیدن به ماموران جمهوری اسلامی است که در دست خشم ملت ایران، تاوان رفتار وحشیانه خود را می‌­ دادند و به وسیله­ ی من و امثال من زنده ماندند و مورد عفو مردم مهربان این سرزمین قرار گرفتند. ۴ سال محکومیت من، احتمالا به علت نجات دادن ماموران نظام جمهوری اسلامی است.
غلامحسین عرشی
بند ۳۵۰ زندان اوین


 


فخری محتشمی در پنجاه و سومین عریضه خود به دادستان تهران خواستار تماس با تاج زاده شد و نوشت: در اسرع وقت امکان تماس و ملاقات همسرم فراهم شود تا ما بتوانیم مستقیما از صحت و سلامتش آگاه شویم و امیدوارم شما که باید دادستان ما باشید، حواستان باشد که هر هزینه ای برای دستگاه قضائی و نظام مورد نظرتان که انگار با نظام مورد نظر ما که همان نظام تعریف شده در قانون اساسی است فرق دارد، از رفتار غیرقانونی شما مترتب خواهد شد و خودتان باید پاسخ گو باشید.

در این نامه که نسخه ای از آن در اختیار امروز قرار گرفت آمده است: می دانید که انسان ها هر یک آستانه تحملی دارند. و این آستانه که پایین بیاید عواقبی دارد. می دانید که ما هم انسانیم و خالقمان از آهن و پولادمان نساخته است. می دانید که می دانیم همه این بی قانونی ها از کجا نشأت می گیرد.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:
به : دادستان تهران
از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای 89،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین
بسم الله الرحمن الرحیم
انا اشهد بانک انت الله لارافع لما وضعت ولاواضع لما رفعت و لامعزّ لمن اذللت و لامذلّ لمن اعززت لامانع لمااعطیت و لا معطی لما منعت انت الله لا اله الّا انت

سلام آقای دادستان!
می گویم انسان این ادعیه را که می خواند واقعا به درک و بصیرتش خیلی کمک می شود. انگار دائم یادش می آید که از کجا آمده و به کجا می رود و تدبیر امور به دست کیست. و براثر تداوم این یادآوری ها کبر و غرور برش نمی دارد که انا ربکم الاعلی!!!
حالا در بلاد کفرستان که بعضی فرمایشت می کنند که خدا ندارند و دین ندارند و به آخرت یقین ندارند حرجی بر بعضی حاکمان و قاضیان نیست که به غلط حکم می رانند و ظلم می گسترانند اما در این بلد امن که نام ایرانیش با اسلام پیوندی جاودانه یافته از همان سال های پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و پیروزی مردمی ترین انقلاب نام اسلام را برپیشانی حکومتش به اختیار مردمی که به قانون اساسی اش رأی آری دادند، حک کرده است، چگونه در این دیار ظلم می شود و قاضی آخ نمی گوید از درد وجدان؟ و دادستان اخم وانمی کند در برابر مظلومان دادخواه؟
آقای دادستان!
تصور نکنید من وقتی از شدت اندوه مظالمی که بر خواهران و برادران و فرزندانم می رود لب به شکایت می گشایم خدای ناکرده همسرجان را فراموش کرده ام. نه خدای نخواهد که عهدی را که ما در پیشگاه امام راحل با هم بستیم برای ماندن با یکدیگر تا دم مرگ، با این موج ها که همۀ برآیندش کف هایی بر روی این دریای گسترده معرفت و آگاهی مردم است، فراموش کنم و بی داد بر دیگر شهروندان همه ستمی را که بر این سید مظلوم خدا روا می دارید از یادم ببرد. نه هرگز. من همه این بی قانونی ها و جور و ستمی که به او می رود در همه جا فریاد می کنم تا کوس رسوایی منافقان ریاکار را که سجاده شان در پای قدرتمداران پهن شده و سجده گاهشان گذرگاه مزوّران دغلکار است و عمرشان چراگاه شیطان، به گوش فلک برسانم. این تکلیف شب و روز من است به عنوان همسر یک آزاده دربند که همه زندگیش خدمت صادقانه است و بی تکلّف زیستنش گذران عمر در زندان ستم را برایش سهل کرده و می کند حتی اگر همان جیره های روزانه را هم قطع کنید. مصطفی را از گرسنگی نترسانید که با روزه داریش به سخره تان می گیرد و از تنهایی نهراسانید که تجربه 118 روزه در سلول کودتاگران او را آبدیده کرده است. می دانم که می دانید و عِرض خویش و زحمت ما نمی دارید اما عِرض خویش با همین ممنوعیت ها و محدودیت ها برده اید. شما یا هر کس که حکم به این تخلفات داده است. عِرضی نمانده برای دستگاه قضا وقتی که همسر دلبند من بیش از یک ماه است که نتوانسته با همسر و فرزندان و پدرو مادر پیر و بیمارش صحبت کند و از وضعیت جسم بیمارش خبر دهد. و نتوانسته آنان را ملاقات کند نه حضوری و نه کابینی و نتوانسته حتی دوران محکومیتی را که کودتاگران برایش تدارک دیده اند، در بند عمومی بگذراند. عِرضی برایتان نمانده و شما همه این بی آبرویی ها را با رندی پشت یاوه سرایی های کیهان نویسان مکّار پنهان می کنید غافل از آن که باد که بیاید همه این غبارها کنار خواهد رفت و رسوایی به بار آمده برای همه ناظران آشکار خواهد شد. برای ما که آشکار است و برای هر صاحب درکی که همه دل و جان و ایمان را به صاحبان قدرت نفروخته و فریب خورده دغل کاری کودتائیان نشده است. برای دیگران هم با یک فوت خدا حقایق آشکار خواهد شد برادرجان!
آقای دادستان!
می دانید که انسان ها هر یک آستانه تحملی دارند. و این آستانه که پایین بیاید عواقبی دارد. می دانید که ما هم انسانیم و خالقمان از آهن و پولادمان نساخته است. می دانید که می دانیم همه این بی قانونی ها از کجا نشأت می گیرد. خوب است به آن آقایی که این ایام را به گفته همسرجان باید در توبه و انابه و اعتکاف بگذراند و حلیّت طلبی از مردمی که حقشان را ضایع کرده بفرمایید که به جای تعیین تکلیف کردن برای قوه قضائیه که باید مستقل باشد و امر به قاضی برای شدّت به جای عدالت در نماز جمعه، باز هم به تقاضای رئیس ستاد انتخابات دولت اصلاحات گزارش مستندی از وضعیت ساده زیستی اش به مردم حاضر در صحنه بدهد که غم نان را به اندوه پایمال شدن حکم خدا فراموش می کنند. و به جناب آقایان قضات معدود منتصب برای صدور احکام فله ای و فرمایشی نیز بفرمایید که به جای گوش سپاری محض به فرمان از ما بهتران کمی هم یاد قیامت باشند و عالم را محضر خدا بدانند و حل مشکلات زندگی شان را به جای سپردن به دست بنده خدا به دست توانای خداوندگارشان بسپارند. و این سؤال ما را هم پاسخ بدهید که مگر در این دستگاه قضائی ما قحط القاضی است که همه پرونده های سیاسی به دست این سه قاضی خاص سپرده می شود؟!!!
آقای دکتر امیدوارم در اسرع وقت امکان تماس و ملاقات همسرم فراهم شود تا ما بتوانیم مستقیما از صحت و سلامتش آگاه شویم و امیدوارم شما که باید دادستان ما باشید، حواستان باشد که هر هزینه ای برای دستگاه قضائی و نظام مورد نظرتان که انگار با نظام مورد نظر ما که همان نظام تعریف شده در قانون اساسی است فرق دارد، از رفتار غیرقانونی شما مترتب خواهد شد و خودتان باید پاسخ گو باشید.
حسبنا الله ونعم الوکیل
فخرالسادات محتشمی پور
بیست و هفتم محرم الحرام 1432 برابر با دوازدهم دی ماه 1389


 


عضو فراکسیون خط امام(ره) مجلس گفت: حضور حداکثری مردم در انتخابات در گروه حضور اصلاح‌طلبان است و اصلاح‌طلبان در صورتی در انتخابات شرکت می‌کنند که خواسته‌های آنها برآوده شود.


انوشیروان محسنی بندپی در گفت‌و‌گو با پایگاه اطلاع‌رسانی فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی، درخصوص دیدار اعضای فراکسیون اقلیت مجلس با "سید محمد خاتمی" رئیس جمهور سابق کشورمان و شرایط اصلاح‌طلبان برای حضور در انتخابات آتی مجلس گفت: اگر شرایط به‌گونه‌ای باشد که همه سلایق و عقاید که در چارچوب قانون اساسی کشور گنجانده شده‌اند، امکان حضور در انتخابات مجلس را نداشته باشند، قطعا انتظاراتی که از خانه ملت می‌رود برآورده نخواهد شد.

نماینده اصلاح‌طلب نوشهر و چالوس در مجلس اظهار داشت: مباحثی که در دیدار فراکسیون خط امام(ره) مجلس با آقای خاتمی مطرح شد حداقل انتظاری است که می‌توان از یک مجلس توانمند داشت و اگر غیر از آن باشد محال است که بتوان مطالبات مردم را از اقشار مختلف و در ابعاد گوناگون تامین کرد.

وی تصریح کرد: حضور حداکثری مردم در انتخابات در گروه تامین شرایط اصلاح‌طلبان برای حضور در انتخابات است و اگر نتوانیم مجلسی برخاسته از رای همه آحاد جامعه داشته باشیم، در آینده برای نظارت بر اجرای امور، تدوین و تصویب قوانین و لوایح با مشکل رو به‌رو خواهیم بود.

وی اظهار داشت: عده‌ای که هیچ‌گونه سوابق روشن و قابل قبولی نداشتند سعی کردند با فرصت‌طلبی و به‌خاطر برخی مصلحت‌اندیشی‌های بی‌اساس امور کشور را به دست گیرند و انقلابیون راستین را به حاشیه برانند.

نایب رییس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس خاطر نشان کرد: در شرایط فعلی جامعه حضور اصلاح‌طلبانی که هم قانون اساسی را قبول دارند و هم نشان داده‌اند که به آرمان‌ها‌ی امام(ره) و ارزش‌های نظام پایبند هستند و خود از پیش قراولان انقلاب بوده‌اند برای اداره امور کشور لازم و ضروری است.


 


فریده غیرت اظهار داشت: اگر در حکم موکل بنده، حبس، مجازات یا زندان، قابل خرید و تبدیل به جزای نقدی باشد حتما در حکم صادر شده قید می‌شد. در عین حال این حکم، قطعی نیست و در دادگاه بدوی صادر شده است.


به گزارش دادنا، وی خاطرنشان کرد: هرگز چنین چیزی در حکم مقرر نشده که پناهی بتواند به میل خود، حکم صادر شده را با پرداخت نقدی بخرد. ضمن اینکه این حکم هنوز در دادگاه تجدیدنظر مورد بررسی مجدد قرار نگرفته و تصمیم نهایی در این باره صادر نشده است.

وکیل جعفرپناهی در ادامه با بیان اینکه خرید حبس تعزیری بدون اینکه در حکم صادره به آن اشاره ای شود، به لحاظ قانونی امکانپذیر نیست، گفت: این موضوع زمانی قانونی بشمار می‌آید که قاضی در حکم خود چنین موردی را ذکر کند. تاکنون نیز چنین موضوعی به آقای پناهی ابلاغ نشده و در حکم وی نیز به آن اشاره ای نشده است.

غیرت با بیان اینکه ممکن است موضوع خرید حبس تعزیری در حکم دادگاه تجدیدنظر منظور شود، در مورد آخرین وضعیت پرونده موکلش توضیح داد: لایحه تجدیدنظرخواهی پرونده وی آماده شده و تا 17 دی ماه فرصت داریم تا این لایحه را تقدیم دادگاه کنیم تا پرونده برای بررسی مجدد به دادگاه تجدیدنظر ارسال شود.

جواد شمقدری٬ معاون سینمایی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در نشست بررسی 30 سال سینمای پس از انقلاب که در دانشکده‌ مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، با بیان اینکه پناهی اکنون زندان نیست و آزاد است، افزود: «حبس تعزیری را می‌توان با پول خرید. اگر حکم صادر شده قطعی هم شود، وی می‌تواند بخرد. علاوه بر این، وقتی حکم صادر می‌شود ممکن است در مراحل بعدی تغییر کند. در دادگاه متهم سعی می‌کند خود را از اتهام زده شده تبرئه کند، اما آن طور که شنیده‌ام او در دادگاه به جای رفع اتهام و دفاع از خود، چند اتهام دیگر نیز برای خود ایجاد کرده و کار را برای خودش سخت کرده است.»


 


اگرچه بسیاری از نمایندگان مجلس ظاهرا در مصاحبه‌ها و نطق​های خود از اجرای هدفمند کردن یارانه​ها حمایت می‌کنند و از لزوم همراهی مردم با آن سخن می​گویند، اما تذکرات کتبی آنها نشان می‌دهد که نگرانی‌های گسترده‌ای در خصوص تبعات اجرای این طرح دارند.
به گزارش خبرآنلاین، از میان پنج نماینده​ای (زاکانی، زارعی، موسوی سرچشمه، عابدی و کاظم موسوی) که در جلسه علنی امروز مجلس نطق کردند، سه نفرشان (موسوی سرچشمه، کاظم موسوی و زارعی) از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه​ها حمایت کردند.
این درحالی است که از ۱۲ نماینده​​ای که به وزرا و رئیس​جمهور تذکر کتبی دادند، ۷ نماینده نگران نحوه اجرای قانون هدفمند کردن یارانه​ها بودند. اما آنها بی​آنکه به طور مستقیم از این قانون انتقاد کنند، درباره نحوه توزیع گازوئیل و نارسایی​های روستایی، کیفیت نان و واردات میوه و محصولات کشاورزی به ایران تذکراتی را به وزرای بزرگانی و کشاورزی دادند.
از جمله تذکر مصطفی کواکبیان نماینده سمنان به وزیر کشاورزی درخصوص توجه به سوخت واحدهای مرغداری در سرخه که ناشی از نگرانی وی از افزایش قیمت گازوئیل برای استفاده​های روستاییان بود. نگرانی مشابهی که در تذکرات عسگر جلالیان نمیانده دیر، کنگلان به وزیر کشاورزی در خصوص تسریع در حل مشکل سوخت قایق های صیادی در شهرستان های دیر و کنگان و تذکر علی اکبر اولیاء و کاظم فرهمند نمایندگان یزد، به وزیر جهاد کشاورزی درخصوص رسیدگی فوری به مشکل سوخت گلخانه داران برای جلوگیری از خسارت بیشتر کشاورزان، دیده شد.
تذکر نصرالله ترابی نماینده شهر کرد به وزیر بازرگانی درخصوص نظارت بر کیفیت نان باتوجه به آزادسازی نرخ آرد و نان و تذکر علی بنایی نماینده قم خطاب به همین وزیر درخصوص تامین آرد نانوایان استان قم از طریق استان های مجاور و عدم تحویل گندم بی کیفیت به سیلوهای این استان نیز در همین راستا قابل ارزیابی است.
تذکر سلمان ذاکر نماینده ارومیه به وزیر بازرگانی وکشاورزی درخصوص عدم جلوگیری از ورود بی رویه سیب و پرتقال به داخل کشور قبل از فروش محصولات داخلی را هم می​توان به این فهرست افزود.


 


احسان عبده تبریزی به هفت سال حبس محکوم شد.
به گزارش جرس، یکی از نزذیکان احسان عبده تبریزی با اعلام این خبر گفت: دو سال از این هفت سال حکم، به خاطر توهین به رهبری، سه سال به خاطر اجتماع و تبانی علیه نظام و دو سال به اتهام رابطه با عوامل خارجی قید شده است.
عبده که در انگلستان مشغول به تحصیل بود، هنگام ورود به ایران، در فرودگاه بین المللی امام بازداشت و روانه زندان اوین شد. وی در تمام این مدت به صورت کاملا بلاتکلیف در زندان اوین به سر می برد و هر بار بازجویان وزارت اطلاعات با آزادی او مخالفت می کنند.
احسان عبده تبریزی دانشجوی دکترای دانشگاه دورهام انگلستان است. حسین عبده تبریزی، پدر احسان، یکی از منتقدان سیاست های اقتصادی دولت احمدی نژاد و دبیر اسبق بورس تهران بوده است. وی بارها با نقدهای جامع اقتصادی در روزنامه سرمایه، واکنش های دولتیان را برانگیخته بود. او از جمله ۷۰ اقتصاددانی بود که در نامه هایی سرگشاده، رفتار و عملکرد اقتصادی دولت را به نقد کشیده بودند.
احسان عبده تبریزی به همراه تعداد دیگری از زندانیان سیاسی در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برد..


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته