"درباره انحلال دو حزب قانونگرا" عنوان یکی از نوشته های تاجزاده و از مجموعه مقالاتی است که وی در دوران مرخصی نگاشته است و در آن به بحث انحلال دو حزب اصلاحطلب از سوی کودتاگران می پردازد. این مقاله زمانی به رشته تحریر درآمده است که کمیسیون ماده ده احزاب وزارت کشور دولت کودتا در فروردین ماه امسال در اقدامی غیرقانونی فعالیت این دو بزرگترین حزب اصلاحطلب را ممنوع اعلام کرد. مصطفی تاجزاده در این نوشته تحلیلی ضمن بررسی تفکر حاکم بر اردوگاه اقتدارگرایان و خصوصا "حزب پادگانی"، نسبت به روند تک حزبی و تک صدایی کردن جامعه توسط کودتاگران هشدار می دهد. وی بر این باور است که : "اراده اقتدارگرایان به این تعلق گرفته است که حزب غیر قانونی و مخفی پادگاني جاي همه احزاب را بگيرد چون فقط يك برداشت صحیح از امام و انقلاب و نظام وجود دارد که رهبری نظام آن را اعلام می کند. پس نیازی به احزابی همچون "جبهه مشارکت"و "مجاهدین انقلاب اسلامی"نیست."
متن کامل این مقاله که در اختیار سایت نوروز قرار گرفته است در پی می آید:
تقدیم به شهید آیت الله دکتر بهشتی که حزب را عبادتگاه می خواند.
مرزبان اصلی
رهبر فقید انقلاب هوشیارترین سیاست مدار ایرانی حافظ مرز بین امور سیاسی و امور نظامی بود. به همین دلیل حتی در شرایط جنگی نیز ورود احزاب را به پادگان ها ممنوع كرد و ورود نظاميان را به فعاليتهاي سياسي و حزبي همچون مصرف "هروئین" ناميد و "سم مهلک" براي كشور خواند(1). وي در وصیت نامه خود از رهبران ومسئولان پس از خود خواست با قاطعيت از دخالت نظامیان در عرصه فعالیت های سیاسی وحزبی و اتخاباتی جلوگیری کنند، چرا که اقدام مذکور را باعث "آسيب ديدن كشور" و "تباه شدن نيروهای مسلح" می دانست.(2) به رغم ممنوعيت واضح قانوني و با وجود هشدارهای صريح و تکان دهنده رهبر فقید انقلاب که بین"سیاست ورزی" و"سلاح بندی" مرز روشنی ترسیم کرد،درسال های اخیر بخش هایی از فرماندهان نظامی به سیاست ورزی به ویژه به دخالت در امر انتخابات معتاد شده اند. مداخله گران نظامی به این پرسش پاسخ نمی دهند چنانچه به شغل اصلی خود بی علاقهاند يا شیفته فعالیتهای اقتصادی سیاسی،انتخاباتی،اقتصادی و اجتماعی شده اند، چرا لباس نظامی و در واقع سلاح و پادگان را کنار نمی نهند و جامه علنی سیاست ورزی نمی پوشند یا در بخش خصوصی و دیگر بخشهای جامعه مدنی و در شرايط برابر با ديگران به رقابت نميپردازند؟(3)در عصر اطلاعات وجهانی شدن که چيرگي گفتمان دموکراسی و حقوق بشر ، نظامیان را از امریکای لاتین تا کشورهای همسایه ما در ترکیه و پاکستان مجبور کرده است عرصه انتخابات و مدیریت کشور را به جامعه مدنی و رأی مردم واگذار کنند، چه رخ داده است كه بعضي فرماندهان نظامي ايراني به دخالت در تمام عرصههاي اجتماعي و سياسي ترغيب یا مجبور شدهاند؟به عبارت دیگر در دورانی كه دموکراسی خواهی و حقوق شهروندی به چنان درجه ای از توسعه و اقبال نایل آمده است که حتی صهیونیست ها نیز در خط کشی میان" شهروند خودی" و" شهروند عرب و غیرخودی" ساکن تل آویو دچار سختی و مشقات عدیده شده اند، چرا گروهی از نظامیان ایرانی به مقابله با حقوق شهروندی پرداخته اند و می کوشند کنترل تمام کانون های سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و مدیریتی کشور را در اختیار و بلکه در انحصار خود بگیرند؟(4)
تعریف "پادگانی" از " حقوق شهروندی"
پارلمانتر شجاع مجلس اسرائیل در صحن پارلمان، جنایت دولت اسرائیل در تهاجم خشونت بار و خونين به کشتی سازمان های مدنی را نوعی "راهزنی دریایی" نامید . به همین دلیل از سوی صهیونیست ها تهدید به اخراج، نه فقط از پارلمان، بلکه از اسرائیل شد. پاسخ این خانم آزاده و عرب شهروند اسرائیل (در مصاحبه با تلویزیون الجزایر) آن بود که صهیونیست ها از مفهوم "شهروندی" تعریفی سیاسی (مرامی) ارائه میدهند و دایره شهروندی را بر دایره عضویت در مرام صهیونیستی منطبق می دانند. بر این اساس افراد "غیرصهیونیست" را "غیرشهروند" می شمارند. پاسخ فوق هنگامی که به گستره معنایی آن توجه شود، افشاگر انواع تعاریف مرامی و در واقع تعاریف بسته و پادگانی از مقوله شهروندی است. هم محمد رضا شاه که در سالهای آخر عمر رژیم خود شهروند ایران بودن را منطبق بر رستاخیزی بودن یعنی عضویت در حزب رستاخیز خواند و به مخالفان خود خروج از ایران را پیشنهاد کرد و هم کسانی که امروزه می کوشند پهنه وسیع ایران بزرگ را با همه تنوعات سياسي، ديني، مذهبي، قومي، زباني، فرهنگي، منطقه ای و ... تا مرتبه عضويت در حزب پادگانی تنزل دهند و قلمرو چکمه و سلاح را به ساختارها و نهادهای غیرنظامی و در واقع به همه عرصه های حیات فردی و جمعی ایرانیان تعمیم دهند و انبوه میلیونی منتقدان و معترضان را "خس و خاشاک" می خوانند که "هیچ"اند و"ناموجود"، از همان منطق تبعیت می کنند؛ هر سه گروه دایره شهروندی و حقوق شهروندی را بر دایره طرفداران خود منطبق می کنند و برای "دیگران" هیچ حقی به رسمیت نمی شناسند.
علت سقوط شاه
حزب پادگاني در دوره ای به مقابله با انتخابات آزاد پرداخته است و آقای احمدی نژاد درزمانی از روش انقلابی اداره جامعه در برابر مدل دموکراسی دفاع می کند که مشارکت خواهی در جامعه ما چنان گسترده شده که حتی بخش هایی از سلطنت طلبان معروف، عناصری از دموکراسی و حقوق بشر رابه لحاظ نظری ودر شعارهای سیاسی خود پذیرفته اند و از گذشته دیکتاتوری خود فاصله گرفته اند. یعنی مجموعه ای از عوامل و عناصر عینی و ذهنی به ویژه توسعه شتابان وسایل ارتباط جمعی و افزايش سطح مشارکت جویی در جهان و ايران معاصر چنان شرایطی ایجاد کرده است که حتی" رضا پهلوی" نیز نمی تواند از دموکراسی سخن نگوید و ناگزیر به دفاع نمادین و سمبلیک از سلطنت اکتفا می کند و نقطه انحراف حکومت پدرش را در این می داند که: «اوخر سالهای شصت و اوایل دهه هفتاد [میلادی] ... هرچه بیشتر امکان دستیابی مردم به آموزش افزایش می یافت، به همان اندازه بیشتر خواهان آزادی می شدند. از آنجا که این خواستها به جایی نمی رسید، به دلسردی جامعه می انجامید و در بطن آن ناآرامی ها را می انباشت».(5) وی با مشاهده رشد مطالبات آزادی خواهانه نسل جدید تلویحاً اعتراف می کند که فضای دیکتاتوری شاهانه نتوانست متناسب با گسترش آموزش عمومی و عالی توسعه یابد و پاسخگوی نیازهای جدید نسل جوان شود.(6)
در چنین ایامی آقای احمدی نژاد به نمایندگی از جریان اقتدارگرایی اعلام می کند"احزاب حق دخالت در امور کشور را ندارند"،"نظام ولایی یک حزب بیشتر ندارد و آن حزب ولایت است"،"از روزی که جناح بندی درست شد،فاتحه برخی از آرمان ها خوانده شد" و "جامعه انقلابی را نمی توان با مدل دموکراسی اداره کرد".(7) به بیان دیگر اقتدارگراها با نفی عملی و نظری "دموکراسی، جامعه مدنی و حقوق بشر" می کوشند روابط و مناسبات سیاسی درجمهوری اسلامی ایران را به دوران پیش از انقلاب و بلکه به دوران ماقبل قانون اساسی برگردانند و در این مسیر از به عاریت گرفتن توجیهات ضد دموکراتیک سلطنتطلبان نیز ابایی ندارند.غافل از آنکه آنان که رقبا را "خس و خاشاک" می خوانند و"هیچ " می دانند ، ادبیات خود را تا مرتبه ادبیات رستاخیزی شاه و بلکه پایین تر تنزل داده اند. زیرا سخنشان در معنای دقیق کلمه "مادون" حرف محمدرضا پهلوی وبیان غیر مودبانه سخن اوست وقتی تصمیم گرفت تنها به حزب خود ساخته "رستاخیز" حق و اجازه فعالیت دهد.غافل از آن که رستاخیز واقعی ملت ایران کمتر از پنج سال بعد رخ خواهد داد و این خود اوست که مجبور خواهد شد با خانواده اش ایران را برای همیشه ترک کند و در غربت جان دهد.
استصواب سلطنتی، استصواب فقاهتي
محمدرضا شاه در توجيه اينكه دموكراسي و حق تظاهرات و اعتصاب يك پديده غربي است و با اصالت ملت ايران همخواني ندارد، غرب و جنبش هاي اجتماعي دهه 60 و 70 ميلادي را تحقير مي كرد و مي گفت آن آزادي ها راهگشاي "بين الملل تبهكاران" خواهد شد؛ "يك پديده نامطلوب ديگر به وجود آوردن "بين المللي" به نام معتادان مواد مخدر، هيپي ها، منحرفان جنسي و نظاير آنها است. اين پديده كه قربانيان خود را از نسل جوان بر مي گزيند، چه ارمغاني براي بشريت همراه آورده است؟"(8) منطق شاهانه مطبوعات و احزاب و تجمعات آزاد و نیز حل و فصل اختلاف ديدگاه ها در انتخابات آزاد را به عنوان يك پديده غربي نفي مي کرد. اوگذار از دموكراسي نسبي و وضعيت چند حزبي دهه بيست خورشيدي و انحلال احزاب مستقل را در دهه چهل و پنجاه چنين توجيه مي كرد: "در كشور ما عملاً تعداد احزاب محدود مي شود. زيرا در چهارچوب انقلاب شاه و ملت مگر چند نوع برداشت مي تواند وجود داشته باشد ؟... چون برداشت ها محدود است فقط دو چيز باقي مي ماند: يك درجه لياقت و شايستگي در اجراي اصول و صحيح ترين برداشت از آن؛ ديگري تغيير قيافه مسؤولان امروز"(9). بديهي است چنين ديدگاهي در ادامه منطقي خود نمي توانست به تك حزبي منتهي نشود، چون "صحیح ترين" برداشت از آنچه او "انقلاب شاه و ملت" مي ناميد، نمي توانست "دو برداشت" باشد و لاجرم يكي از دو حزب باقي مانده بايد حذف ميشد. قيافه مقامات نیز می توانست در درون یک حزب واحد تغییر یابد.
از طرف دیگرسخنان پیش گفته رضا پهلوی همچنین اعترافی است به این نکته که هرچه از عمر دیکتاتوری پدرش می گذشت دایره محدودسازی مشارکت و رقابت سیاسی تنگ تر و تنگ تر می شد. چه می توان گفت درباره کسانی که امروزه در جهتی کاملاً مخالف با سیر رشد جامعه، دایره نظارت استصوابی را روز به روز گسترده تر می کنند، به طوری که هرچه سطح آموزش در کشور گسترش می یابد و جامعه آگاه تر می شود، و هرچه شهرنشینی و وسایل ارتباط جمعی توسعه می یابد و طبقه متوسط بزرگتر و مشارکت جوتر می شود و در عین حال هر چه بیکفایتی و فساد و ناکارآمدی مديريت كشور به ویژه در قوه مجریه بیشتر میشود، نظارت حكومت بر مردم نظامی تر و امنیتی تر می شود. به این ترتیب استصوابیون به جای افزایش ظرفیت سیاسی و تسامح بیشتر حکومتی می کوشند دایره رقابتهای نخبگان را محدودتر وامکان حضور نظامیان را درتمام عرصه ها بیشتر کنند. به همین دلیل به این فکر افتاده اند که دو حزب منتقد یکه سالاری و توسعه دهنده مشارکت شهروندان در سیاست را منحل و حزب مافیایی-پادگانی را به تنها حزب کشور تبدیل کنند.
تک حزبی یا دیکتاتوری
سی سال پس از استقرار جمهوری اسلامی، باکمال تأسف باید گفت نظاميان مداخلهگر در عرصه سياست و انتخابات انقلاب اسلامي را با "انقلاب شاه و ملت" همسان گرفته اند و استدلال شاهانه را به تکرار می کنند كه ميگفت: "به هر صورت تجزيه وتحليل اصول انقلاب [شاه] و مسائل مملكتي آنقدرها نمي تواند با هم متفاوت باشد تا لازم شود ده تا بيست حزب سياسي با عقايد مختلف داشته باشيم". همچنان كه سخن فوق نتیجه منطقي خود را در بستر زمان آشكار كرد و به حزب واحد رستاخيز منتهي شد، اكنون نيز اراده اقتدارگرایان به این تعلق گرفته است که حزب غیر قانونی و مخفی پادگاني جاي همه احزاب را بگيرد چون فقط يك برداشت صحیح از امام و انقلاب و نظام وجود دارد که رهبری نظام آن را اعلام می کند. پس نیازی به احزابی همچون "جبهه مشارکت"و "مجاهدین انقلاب اسلامی"نیست. اين در حالي است كه انقلاب اسلامي که در 22 بهمن ماه پیروز شد و جمهوری اسلامی که در 12 فروردین رسمیت یافت و قانون اساسی آن که در دو همه پرسی در سال های 1358 و 1368 به تصویب رأی دهندگان رسید، نگاه تك حزبي و تك صدايي را بر نمی تابند و آن را توجيه "اسلامی" یا "انقلابي" نمی كنند. افزون برآن جمع خدا باوري و مردم باوري در بالا و درسطح رهبري فقيد انقلاب و خودباوري فردی و ملي در سطح افقي و مناسبات اجتماعي و سياسي ميهن، قدرت تحمیل نظام تک حزبی و تک صدایی و نفي تكثر و قرائت های گوناگون را به بهانه "وحدت اسلامی و انقلابي جامعه" از حاكمان گرفته است و اجازه نمی دهد که اصل رقابت سیاسی و انتخاباتی را منتفي کنند (10).
نکته بسیار مهم آن که رهبر فقيد انقلاب به رغم آن كه بيشترين چالش را با دولتهاي آمريكا داشت و آنها را مسبب اصلي توطئهها عليه جمهوري اسلامي ايران ميخواند، در عین حال نظام رقابتي و دو حزبي آمريكا را نه تنها قابل مقايسه با نظام تك حزبي "شوروي سوسياليستي" نمي دانست، بلکه دومی را"بدترین ديكتاتوري تاريخ" مينامید. رهبر فقید انقلاب آگاه بود که "انتخابات"با یک حزب علنی و قانونی ،چه رسد به حزب مخفی ونظامی پادگانی و بدون جناح بندی و رقابت جدی اقدامی رسوا به شمار می رود و دوره آن سپری شده است.به همین دلیل با وجود تأکید فراوان بر وحدت همه قشرها، به ویژه روحانيون ،آنان را در دو تشكل مستقل و رقيب سامان داد،زیرا "نظام ولايي" را هرگز "نظام تك حزبي" كه اسم رمز "نظام ديكتاتوري" است، نمی دانست.
دوگانه "دوست-دشمن" و نفی رقابت
تقسيم نيروهاي سياسي درهر کشور به "دوست" يا "دشمن" جايي براي سياستورزي قانوني ورقابت های انتخاباتی باقي نمي گذارد .به بیان دیگر نظام هاي سياسي تك صدا و تك حزب در نگاهي ريشه دارد كه در آن اشخاص و گروهها به دودسته"دوست" یا "دشمن" تقسیم می شوند و گروه سوم به رسمیت شناخته نمی شوند.مطابق این دیدگاه افراد و احزابی که منتقد یا مخالف برخی سیاست ها و برنامه های گروه حاکم اند، حتی اگر از پاک ترین و با سابقه ترین و مدیرترین شهروندان باشند"دشمن"تلقی می شوند و باید تسلیم ، ساکت یا سرکوب شوند. در انی اندیشه بین منتقد،مخالف و معاند تفاوت وجود ندارد. اين نگرش تداوم ديدگاه خوارج در جهان معاصر است كه "هر كس با ما نيست، بر ماست". طرفداران چنين نگاهي به شكل اجتنابناپذير یک فرقه را تشکیل می دهند و به تكفير و تفسيق همه منتقدان و مخالفان خود می پردازند. چرا كه دو" اردوگاه" بیشترنمی بینند؛ هر كس "دوست" نیست،" دشمن" است. اين نگرش نه فقط احزاب مستقل، بلكه مطبوعات و انتخابات آزاد را نيز برنميتابد زيرا انتخابات در جايي معنا می یابند كه "ديدگاهها، برنامه ها، تيم ها و نامزدهاي گوناگون" برای مدیریت کشور صالح تلقی شوند و بتوانند با يكديگر به رقابت بپردازند. گروه پیروز نیز مادام العمر در قدرت نمی ماند و پس از مدتی جاي خود را به ديگري می سپارد(11).
کودتای 88 و تیر خلاص به دموکراسی
در روزگاری نه چندان دورآقای داریوش همایون که در مقام تئوریسین حزب رستاخیز، تیغ استصواب شاهانه را بر احزاب شاه ساخته می کشید و دو حزبی گری ظاهری وقت را، که مهم ترین تفاوتشان در «غلام» یا «چاکر» خانه زاد بودن شاه بود، منافی "وحدت ملی" می خواند، اکنون از دموکراسی سخن میگوید و از "دگرگونی گفتمان" نسل جدید مشعوف می شود، آيا جاي تاسف نيست كه سي سال پس ازاستقرار نظام"جمهوری"و سقوط رژیم "سلطنت" و در عصر گفتمان دموكراسي كه كشور وارد دوره تثبیت خود شده است،درگیر جنگ نیست و از تروريسم رنج نميبرد، گروهی قصد دارند با پرواز از عصر انقلاب و اصلاحات به عصر شاهنشاهی(پهلوی واگربتوانند قاجار) رجعت کنند و به فکر انحلال احزاب افتاده اند و تبدیل "نظام حزبی" را به" نظام هیأتی" پیشنهادمی کنند؟(12) درواقع اقتدارگراها پس از انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی در دولت،درصدد برآمده است نهادهای مدیر پرور ، برنامه ریز ،سازمان ده و ناظرحوزه جامعه مدنی را منحل کنند.تا زمینه برای یکه تازی مطلق حکومت آماده شود. البته اينكه حزب پادگانی یک سال پس از سرکوب اعتراضات آرام مردمی و در سایه عبور نه چندان خاموش و نه چندان آرام و خزنده از قانون اساسی، اکنون در صدد برآمده است دو حزبی را که اعضايش سهم زیادی در پيروزي انقلاب، دفاع مقدس و عصراصلاحات داشتند و در مشارکت جویی مردم در انتخابات اخیر نيز نقش مهمي ايفا كردند در معرض تعطیلی و انحلال استصوابی و امنیتی قرار دهد (13)و هم زمان نیز آقای احمدی نژاد سخنانی می گوید که در سی سال گذشته هیچ مقامی به دلیل ارتجاعی بودن آن سخنان ،به آن ها نزدیک نشده است ،پرده از ابعاد و اهداف کودتای انتخاباتی سال گذشته برمی دارد و به این سوال جواب می دهدکه چرا اکثریت قاطع ایرانیان در داخل و خارج از کشور دربرابر این روند ارتجاعی به پا خواسته اند و جنبش سبز را خلق کرده اند .جنبشی که به یاری حق تا تحقق کامل "حق حاکمیت ملی"یا همان"حق تعیین سرنوشت" ادامه خواهد داشت(14).
رفتار ضد انقلابی چیست؟
آیا ضد انقلابی گری نام چند نفر یا چند گروه است که برای همیشه قالبی ثابت دارند و در پیکر آنها تبلور می یابد؟ اگر شعارهای اصلی انقلاب از جمله تأمین حقوق و آزادي هاي مدني و سياسي مردم را جزو آرمان های اصلی انقلاب ومردم بدانیم، ضدیت با آنها نیز باید در چارچوب ضد انقلابی گری تعریف شود. بنابراين اگر شکنجه در زندانها، بستن روزنامههاي منتقد، انحلال احزاب مستقل، سرکوب تظاهرات آرام مردمی، ورود خشونت بار پلیس به دانشگاه و کوی آن، تحمیل یک سبک زندگی به شهروندان، اهانت به مراجع تقلید و تعرض به بيت آنان، سياست زده شدن قضاوت و نقض استقلال قضات، تفتیش عقاید و سانسورکتب، ايجاد محدوديت هاي غيرقانوني براي هنرمندان ، بر پايي انتخابات نمايشي و تشكيل مجلس فرمايشي و تلاش برای یک صدا کردن حکومت و جامعه را از ویژگی های رفتاری رژیم ستمشاهی بدانيم كه بارها توسط امام خمینی و دیگر انقلابیون محکوم شد، پس امور فوق باید به عنوان رفتارهایی ضد انقلاب نام گذاری شود و هرکس در صدد احيا و انجام آن رفتارها یا روش ها برآید، به عنوان مخدوش کننده مرز خود با "رفتارهاي ضد انقلابی" محکوم شود. حال آنکه یکه سالاران می کوشند با فاصله گرفتن از گروه های ضد انقلاب و برانداز و محکوم کردن آنان،تمسک خود به روش های ضد انقلابی ر ا پنهان کنند. من مرز بین اهداف جنبش سبز ونگاه آزادیخواهانه و عدالتطلبانه اش را با منش اشخاص و گروه های قدرت طلب و دیکتاتور زده در اين مسأله خلاصه مي كنم : مردم را صغیر و محتاج قيم ندیدن، از آزادي آنان نترسيدن، از مشارکت شان در عرصه تعیین سرنوشت خود احساس نگراني نکردن و دریک کلام خود را در جای خدا ننشاندن(15).
"سبزها"؛ مخالفان و معاندان
سبزها ضمن دفاع ازحقوق همه ایرانیان و همه احزاب و تشکل که خواهان فعالیت در چارچوب قانون اند، مخالف رفتار و گفتار هر فرد و گروهی که ترور و خشونت را تقدیس می کند،درپی تجزیه کشور است یا حقوق دیگران را نقض می کنند. به عبارت دیگر سبزها هر رفتار و گفتار ضد حقوق بشر را از سوی هر فردی در داخل و خارج از حکومت و در داخل و خارج از کشور محکوم می کنند و معیارشان در تایید هر شهروند یا تشکلی ،آن است که آنان آنچه برخود نمی پسندند،برای دیگران هم نپسندند و ازکاربرد ملاک های دوگانه پرهیز کنند. درجانب مقابل اقتدارگراها اشخاص و تشکل هایی را که منتقد یا مخالف سیاست هاو عملکردهایشان هستند،اعم از منتقدان و مخالفان قانونی و معارضان خشونت ورز محکوم می کنند. معیار حزب پادگانی حفظ قدرت به هر قیمت است .بنابراین نمی پذیرند که کسی به آنان انتقاد کند و قدرت و اعتبارش را به چالش کشد.به همین دلیل حتی منتقدان قانونگرا را "برانداز" و"فتنه گر"می خوانند.مهم نیست که متهمان قانونی عمل می کنند و سوابق و خدماتشان به اسلام و ایران و مردم و حتی به جمهوری اسلامی بیش از اقتدارگرایان است. "برانداز" خوانده می شوند زیرا که از دموکراسی و حقوق بشر دفاع ميکنند و ایران را برای همه ایرانیان و همه اقوام ایرانی می خواهند. درواقع سبزها به دليل عدم اعتقاد به "خودی" و "غیرخودی" کردن شهروندان از منظر قانونی و حقوقی، به برآمیختن مرزهای انقلاب با ضدانقلاب و سلطنت طلبان و کمونیست ها و غیرکمونیست ها متهم می شوند. حال آنکه طبق قانون وعقل ،اعتقاد و باور اشخاص و احزاب از حقوق آنها کاملاً جداست.به همین دلیل می توان و باید حقوق همه افراد و احزابی را که خواهان فعالیت در چارچوب قانون هستند، به رسمیت شناخت بدون آنکه لزوماً با عقاید و سلایق آنها موافق بود(16).البته سبزها می توانند وعنداللزوم بایدبه رقابت فکری و سیاسی با منتقدان و مخالفان دموکراسی دردرون حکومت و نیز در درون اپوزیسیون بپردازند .ولی در هر حال لازم است از حقوق قانونی همه شهروندان دفاع کنند(17).آنان می دانند پاسخ کسانی که با زبان سلاح با حکومت و جامعه سخن می گویند،جز دادگاه نیست اگر چه آنان را نیز دعوت می کنند با زمین گذاشتن اسلحه ،امکان فعالیت و رقابت مسالمت آمیز و مدنی را گسترش دهند و از هزینه سیاست ورزی بکاهند.
انتخابات نمایشی و سقوط محتوم
تجربه تلخ نمایشی شدن انتخابات و فرمایشی شدن مجلس در دوره رضا شاه و عبور وی از مشروطه نشان می دهد که تیغ استصواب از هر زاویه ای که فرود آید (چه استصواب طلبی شرعی شیخ فضل ا... و نیز بعضی روشنفکران صدر مشروطه، چه استصواب خواهی نظامی رضاخانی و چه استصواب گرایی نظامی- فقاهتی کنونی) نهایتاً به نظامی و پادگانی شدن نظام سیاسی و بی خاصیت شدن نهادهای انتخاباتی وغیر مردمی و فاسد شدن حکومت منجر می شود. نتیجه بی کفایتی، ناکارآمدی و فساد حکومت نارضایتی و اعتراض روز افزون قشرهاي مختلف و در نهایت سقوط است (18). بی باوری به جامعه و نیز نگاه به شهروندان به عنوان کسانی که هنوز از صغارت خارج نشده اند وبنابراین نیازمند قیمومیت نظامی و امنیتی هستند و تلاش برای مقابله با حقوق و آزادی های مدنی و سیاسی شهروندان و منتقدان به منظور حذف آنان از حکومت و نیز از جامعه مدنی،درست است که در کوتاه مدت راه را برای انحصار قدرت در دستان اقتدارگراها باز می کند، اما سر انجام راه را برای شكست جمهوري اسلامي ،ایجاد هرج و مرج عمومی و در نهایت قیمومیت دولت آمریکا می گشاید. این نکته ای است که رهبر فقید انقلاب از همان ماه های نخست پیروزی انقلاب اسلامی بر آن تأکید داشت و در ذم قیم مآبان زمانه خود می گفت صغیر دیدن ملت یعنی آنکه امریکا بر ما حکومت کند. تجربه افغانستان و عراق گواهی آشکار بر این مدعاست.
جمهوری اسلامی و کمونیست ها
با توجه به عملكرد جمهوري اسلامي و مخالفانش در سال های ابتدایی، جفا به رهبری انقلاب می دانم که بگوییم وي از همان ابتدا آمده بود که همه احزاب مخالف را سرکوب کند. برعکس، فضای ماه های نخست انقلاب چنان دموکراتیک بود که حتی اعضای ساواک در مقابل نخست وزیری دست به تظاهرات زدند و حقوق معوقه خود را طلب کردند. یعنی برخلاف آنچه امروزه اقتدارگراها درصدد اثبات آن هستند، فضای دموکراتیک ماه هاي نخست پيروزي را رهبر فقید انقلاب به هم نزد و دولت موقت و شورای انقلاب آغازگر درگیری ها نبودند(19). همچنان كه بنيانگذار جمهوري اسلامي با فعاليت کمونیست ها نیز به علت مشارکت جویی آنها در انتخابات یا روند سازندگی کشور مخالفت نكرد. ارائه چنین تصویری از دافعه نامستدل امام صورت مسئله داستان دهه نخست انقلاب را تحریف می کند و تصویر نادرستی از چالش های آن دوران به دست می دهد. رهبر فقید انقلاب به گواهی آنچه در پاریس بیان کرد و اتفاقاً در پاسخ خبرنگاران غربی که علت حمایت کمونیست ها را از انقلاب اسلامی و رهبری آن جویا می شدند، گفت، من حرف ملت را می زنم و آنان نیز بخشی از مردم هستند. بنابراین طبیعی است که از این سخنان استقبال کنند. ایشان حتی در وصیت نامه خویش گروه های مارکسیست را با نام رسمی خودشان (دموکرات، کومله، چریک های فدایی خلق و...) مخاطب قرار داد و آنها را به "تشریک مساعی" با دولت و سازندگی کشور فراخواند و مشفقانه از دست بردن به اسلحه یا امید بستن به قدرت ها بیگانه و الگو گرفتن از" نظام های جنایتکار غربی و دیکتاتوري های شرقی" بر حذرشان داشت(20). در واقع این خود گروه ها بودند که در ابتداي انقلاب یا دست به اسلحه بردند(پادگان مهاباد در 26 اسفند 1357 یعنی 34 روز پس از پیروزی مردم خلع سلاح شد) و حاضر نشدند با تحویل سلاح از حقوق احزاب قانونگرا که اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی کل کشور در سال 1360 بر آن مبنا صادر شد، بهره مند شوند، یا به بیگانه دل بستند و از مردم گسستند. اگرچه نمی توانم سهم حکومت را در مواجهه نادرست با آن دسته از گروههاي قانونگرا، اعم از ماركسیست يا غير آن منکر شوم که حاضر بودند در چارچوب قانون فعالیت کنند، اما با انحلال حزبشان وبه زندان افتادن اعضا و رهبرانشان مواجه شدند(21).
رویای ایران سبز
انحصارطلبان حاکم درحالی براي انحلال احزاب و تک حزبی کردن نظام سیاسی تلاش می کنند كه به برکت جنبش سبز شرایطی فراهم آمده است که طرف های درگیر منازعه های دهه نخست انقلاب ميتوانند حوادث آن دوره را با رویکرد انتقادی مورد بررسی قرار دهند. همچنان كه در"پدر،مادر،مابازهم متهمیم!" گفتم، خوشوقتم از اینکه بسیاری به این نتیجه رسیده اند که آن همه آشوب، خشونت و خونریزی "ضرورت تاریخ" نبود و می شد از درصد عظیم و قابل توجهی از رخدادهای تلخ دهه اول انقلاب اجتناب کرد. بر اين اساس اگر بتوانيم به جاي تلاش براي حذف مخالفان فضای بررسي انتقادی را توسعه دهيم، انرژی فوق العاده ای آزاد خواهد شد که قادر است شکوفایی ایران و رهایی آن را از سیطره تنگ نظری ها، خشونتورزي و عقبماندگی ها رقم زند. در آن صورت خواهيم توانست "گذشته را چراغ راه آینده سازیم". به نظر من وقت آن رسیده است که از فرصت طلايي جنبش سبز که مردم خالق آنند به بهترین نحو استفاده كنيم واز "مطلق نگری و تمامیت خواهی" دست بکشیم و بانفی انحصارطلبی" حقوق دیگران را، به اندازه حقوق خود، محترم بشماریم" و با یکدیگر به "گفت و گو" بنشینیم تا رویای تک حزبی شدن نظام حکومتی و تک صدا شدن جامعه را زودتر از آنچه استبدادطلبان تصور می کنند پشت سر بگذاریم و"ایران"به لطف خداوند و همت مردم"برای همه ایرانیان" بشود.
پانوشت ها
[1] صحیفه نور، جلد 14، ص44.
بازگشت
[2] رهبر فقيد انقلاب در وصيت نامه خود هشدار داد: «وصيت اكيد من به قواي مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامي در احزاب و گروه ها و جبهه ها است به آن عمل نمايند؛ و قواي مسلح مطلقاً، چه نظامي و انتظامي و پاسدارو بسيج و غير اين ها، در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از بازي هاي سياسي دور نگه دارند. در اين صورت ميتوانند قدرت نظامي خود را حفظ و از اختلافات درون گروهي مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است،دولت و ملت و شوراي دفاع ومجلس شوراي اسلامي وظيفه شرعي و ميهني آنان است كه اگر قواي مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، بر خلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب وارد شوند كه - بياشكال به تباهي كشيده مي شوند- و يا در بازي هاي سياسي وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند و بر رهبر و شوراي رهبري است كه با قاطعيت از اين امر جلوگيري نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد.»
بازگشت
[3] اعترافات آقاي مشفق از مسئولان اطلاعاتي قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران در آذر ماه 88 که مهم ترين سند دخالت نظاميان در انتخابات است، هوشياري و تلاش همه دلسوزان كشور و حتي فرماندهان نیروهای مسلح را می طلبد تا مانع تداوم دخالت نظاميان در انتخابات شوند.به این ترتیب هم كشور آسيب نخواهد دید و هم نیروهای مسلح به تباهي كشيده نخواهند شد.
بازگشت
[4] علت اصلي دخالت دادن نظاميان در انتخابات و دیگر عرصه ها به این تحلیل برمي گردد كه «روحانيون» و «سياسيون» (دانشگاهيان) قدرت اداره صحيح كشور و مواجهه با مشكلات اجتماعی را ندارند.چراکه اهل بحث اند و از فرمانده بی چون و چرا تبعيت نميكنند. به عكس نظاميان كه بهترين قشر براي مديريت كشورند. جالب آن که رفتار و گفتار حزب پادگاني در ایران، بر خلاف ترکیه و پاکستان بیانگر تناقض بزرگی است.آنان از يك سو وضعيت كشور را چنان تثبيت شده تلقي و تهديدات قدرت هاي بزرگ، به ويژه دولت آمريكا را چنان سست و تو خالي ارزيابي مي كنند كه تعجب انسان را از اين خوش بيني ظاهری و عمیقا غیرمسئولانه برمي انگيزد. از سوي ديگر در چنين شرايطي یکه سالاران مي كوشند تمام عرصه هاي حيات جمعي (و بعضا فردي) را زير قلمرو چكمه و پادگان درآوردند! و به اين سوال جواب نمي دهند كه اگر نظام صددرصد تثبیت شده است و مردم کاملاً بصیرشده اند و خطر نظامی كشور را تهديد نمي كند، چرا چنين عجولانه درحال واگذاری تمام عرصه های جامعه مدني به نظامیان هستند؟ چنانچه ميهن با مخاطرات جدی مواجه است و همين مساله دخالت روز افزون نظاميان را در همه عرصه هاتوجيه مي كند، چرا منتقدان را سرزنش می کنند که تهديدات دولت امریکا را مهم می خوانند؟همین تناقض نشان می دهد که حزب پادگانی در واقع "دموکراسی و جامعه مدنی" و نه" دولت های اسرائیل و امریکا" را دشمن اصلی خود می داند.
بازگشت
[5] مصاحبه با اشپیگل آلمان، ترجمه الهه بقراط، گويا نيوز،20/1/89 .
بازگشت
[6] رضا پهلوی این سخن را درباره جامعه ای می گوید که شمار دانشجویانش در سال پایانی عمر رژیم سابق از یکصد و پنجاه هزار نفر تجاوز نمی کرد. چه می توان گفت درباره ايران کنونی که شمار دانشجویانش به مرز دو میلیون نفر مي رسد و سخنگوی گفتمان "خس و خاشاک"، به رغم ادعای آرای 24 میلیونی، جز با ورودی مخفیانه، امنیتی و نظامی نمی تواند در دانشگاه حاضر شود!؟
بازگشت
[7] جراید از21/04 تا 9/05/89 . بسیاری از سیاستمداران و صاحب نظران ادعای اخیر آقای احمدی نژاد را مبنی بر "تک حزبی بودن نظام ولایی" بازگشت به سال 1353 خواندند که در آن محمد رضا پهلوی دستور داد آخرین احزاب حکومتی منحل و حزب واحد رستاخیز تأسیس شود. به نظر من نگاه تحلیلگران فوق به مسئله خوشبینانه است چرا که حزب پادگانی هرگز به حزبی علنی با مرام نامه و اساس نامه و دبیرکل منتخب و کادر رهبری و کنگره و.. .مانند حزب رستاخیز تبدیل نخواهد شد. منظور آقای احمدی نژاد از یک حزب "حزبی پادگانی" است که از منافع کنترل قدرت بهره مند است اما حاضر نیست مسئولیت های آن را بپذیرد.در واقع حزب مورد نظر او نه مطابق مدل محمد رضا شاهی"حزب رستاخیز" که الگوی "رضا شاه" را دنبال می کند که در آن هیچ حزبی جز باندی که مجری منویات او بود، جانداشت. اقدام پهلوی دوم در تاسیس حزب رستاخیز به نسبت روش پدر خود یک گام به پیش بود،اگر چه هم چنان مناسبات استبدادی باقی ماند. این که آقای احمدی نژاد می گوید:"احزاب نباید در حکومت دخالت کنند" نشان می دهد که وی اساساً جایگاهی برای احزاب در حکومت قائل نیست. او فقط از حزبی دفاع می کند که آقای مشفق عملیات آن را در انتخابات اخیر شرح داد و بازوان اجرایی آن لباس شخصی ها هستند.دقت شود که آقای احمدی نژاد"جناح بندی"یعنی دو یا چند حزبی را نابودکننده آرمان ها می خواند.یعنی در درون اصول گراها نیز اختلاف نظر و جناح بندی پذیرفته نیست. چراکه اسلام و حقیقت یکی است و حقانیت خود را نیز منحصرا بر جماعتی برگزیده و مستثنا از قانون و نقد آشکار می کند. ولی فقیه نیز به عنوان نایب امام معصوم حی و حاضر است و دین و سیاست را تبیین و رهنمود های لازم را ارائه می کند. می ماند عده ای مدیر سخت کوش که باید آن اوامر را اجرایی کنند.بنابراین احزاب حتی احزاب اصول گرا محلی از اعراب ندارند.این دیدگاه نه فقط حزب ،بلکه مطبوعات و صدا و سیما نیز باید"تک صدا" باشند یعنی فقط صدای ولایت را منتشر کنند.به این ترتیب در هرم اجتماع " صدا و انتخاب واحد دربالا" جایگزین "صداها و انتخاب های متنوع در پایین"می شود."قانون اساسی " نیز دریک اصل خلاصه می شود. در چنین شرایطی است که دفاع رهبران جنبش سبز از"اجرای بدون تنازل قانون اساسی"را فقط دفاع از جمهوری اسلامی ایران نمی دانم،بلکه دفاع از تمام دستاوردهای آزادی خواهانه ایرانیان از مشروطه تا کنون می دانم و معتقدم در این مرحله همه کسانی که دل در گرو حاکمیت قانون دارند، باید از راهبرد فوق حمایت کنند تا شاهد استقرار قانون و دموکراسی در کشورمان شویم.
بازگشت
[8] محمدرضا پهلوی،به سوي تمدن بزرگ، ص72.
بازگشت
[9] محمدرضا پهلوي، مجموعه تأليفات، جلد 8، ص 7033.
بازگشت
[10] رهبر فقيد انقلاب حتی در دوران جنگ هم که همه شرایط و بهانه ها برای استقرار دیکتاتوری تمام عیار آماده بود، اجازه نداد رهبران نهضت آزادی که رسماً و علنا با ادامه جنگ و سیاست های کلان نظام مخالفت می کردند، دستگیر شوند. ولی امروز در دوره صلح و تثبیت نظام سیاسی، نه تنها اعضا و رهبران نهضت آزادی بازداشت میشوند و تحت فشار قرار میگیرند که فعالیتهای خود را متوقف کنند، بلکه فرزندان معنوی امام را نیز به بند می کشند واحزابشان را هم به انحلال و تعطیل تهدید می کنند.
بازگشت
[11] مگر اين سخنان از امام خميني نيست كه مي گفت: "ملت الآن بايد همه شان ناظر امر باشند. اظهار نظر بكنند در مسائل سياسي، در مسائل اجتماعي، در مسائلي كه عمل مي كند دولت. انتقاد بكنند، اگر يك خلافي ديدند" (صحيفه نور،جلد 13،ص192 (.
بازگشت
[12] پيشنهاد سرمقاله روزنامه رسالت، 27/3/89 . بر اساس اين پيشنهاد که نخستین بار آقای مصباح یزدی آن را مطرح کرد، "نظام هياتي" باید جايگزين «سيستم حزبي» شود و هیأت های مذهبی جای احزاب را بگیرند!
بازگشت
[13] کاش همه اصولگرا ها به اندازه آقاي همایون با و با انحلال احزاب و بازداشت اعضا و رهبرانشان مخالفت می کردند و اجازه نمی دادند مرزهای انقلاب این سان با آنچه انقلاب علیه آن برپا شد، مخدوش شود و ای کاش تهمت زنندگان به جنبش سبز برای یک بار هم که شده اقدام های غیردموکراتیک و سرکوبگر اقتدارگراها، به ویژه در یک سال گذشته را اعم از بگیر و ببند ها و دادگاه های نمایشی و احکام سنگین و ظالمانه علیه فعالان انتخاباتی را محکوم می کردند.
بازگشت
[14] سی سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در زمانه رقابت آزاد احزاب در انتخابات سالم و شفاف حتی در فلسطین و عراق و افغانستان اشغالی، در ايران فقط حزب پادگانی حق مداخله در همه امور از جمله در عرصه مديريت كشور را دارد. از ديد اقتدارگراها احزاب مدنی حتی از نوع اصول گرای آن موجوداتی نا مشروع اند و تنها حزب اسلامی، حزب پادگانی است!؟
بازگشت
[15] به نظر من بالندگی جریان موسوم به "خط امام" محصول پیوندشان با مردم و احترام به انتخاب آزاد آنان است. همین پیوند این امکان را فراهم کرده است که جناح خط امام به جناح اصلاح طلب تبدیل شود و اکنون پرچم سبز امید را در دست بگیرد. با کمال تأسف باید گفت به علت آن که اقتدارگراها در لاک قدرت خزیدهاند و از مردم فاصله گرفته اند، به صورت روز افزونی مجبور به اتخاذ روش ها و رفتارهای ضد انقلابی شده اند و وفاداری سرسختی فقط به خطاهای دهه اول انقلاب نشان می دهند.
بازگشت
[16] وقتی شاه مردم را به عضویت در حزب رستاخیز یا ترک ایران دعوت کرد، رهبر فقید انقلاب در این باره گفت:"آزادی!آقا هی دم از آزادی می زند؛تو راجع به حزب رستاخیز در نطق هایت مکرر گفتی که باید اینها وارد بشوند در این حزب؛ هر کس وارد نشد در این حزب،اگر سوء قصد دارد اورا می کوبیم،می زنیم،چه می کنیم؛و اگر این هم نیست ]گذرنامه[ به او می دهیم که برود بیرون،بیرونش می کنیم.آزادی؟در کجای این مملکت ما آزادی هست؟آزادی قلم دارند مردم؟آزادی بیان دارند مردم؟ کجا آزادی دارند که ایشان دم از آزادی می زند؟"(صحیفه نور،جلد3،ص491).منطق آزادی خواهی و نوع آزادی هایی که در سخنان فوق به چشم می خورد،مردم را به حرکت درآورد و امروز نیز جنبش سبز آزادی بیان،قلم وانتخابات و ...را مطالبه می کند.این منطق از حمایت اکثریت قاطع ایرانیان بهره مند بود ،هست و خواهد بود.
بازگشت
اتهامات علیه سبزها به هر شکلی که مطرح و متناسب با اوضاع و احوال روز نامگذاری شود، درجوهر و اساس خود به همان اتهام نابخشودنی یعنی دفاع از حقوق شهروندی همه ایرانیان مستقل از مرام و عقیده سیاسی، نژاد، زبان، دین و مذهب، جنسیت، موقعیت شغلی و اجتماعی و ... آنان برمی گردد.
بازگشت
[18] به علت این که نقض حقوق شهروندان و مخالفت با آزادی های اساسی به نام "اسلام" توجیه می شود،دین گریزی و حتی بعضاً دین ستیزی بخش هایی از شهروندان وبه ویژه جوانان را در پی دارد.
بازگشت
[19] رهبر فقید انقلاب در حالی بر تأسیس نهادهای دموکراتیک و ضرورت مشروعیت بخشی به نظام اسلامی از مجرای رفراندوم و انتخابات تأکید می کرد که تقریبا هیچ یک از احزاب مطرح، دموکراسی را به عنوان یک پروژه سیاسی در دستور کار خود نداشتند و بسیاری نیز نظیر اقتدارپرستان امروز، دموکراسی و حقوق بشر را ارمغان استعمار و آمریکا می دانستند. در چنان شرایطی، یعنی در شرایط حاکمیت سرمشق و پارادایم "خلق گرایی و مردم گرایی منهای آزادي هاي مدني و سياسي و بويژه منهاي انتخابات آزاد "امام خمینی از رقابت سیاسی و انتخاباتی دفاع کرد.
بازگشت
[20] بنیان گذار جمهوری اسلامی در وصيت نامه خود خطاب به ماركسيست ها نوشت: «وصيت من به چپگرايان، مثل كمونيستها و چريكهاي فدايي خلق وديگر گروههاي متمايل به چپ، آن است... شما ميبينيد كه از اول پيدايش كمونيسم مدعيان آن ديكتاتورترين و قدرتطلب ترین و انحصارطلبترين حكومت هاي جهان بوده و هستند... ملت روسيه، مسلمانان و غير مسلمانان، تاكنون در زير فشار ديكتاتوري حزب كمونيست دست و پا ميزنند و ازهرگونه آزادي محروم و در اختناق بالاتر از اختناقهاي ديكتاتورهاي جهان به سر ميبرند... من به شما احزاب و گروه ها ... مثل حزب «دموكرات» و «كومله» وصيت ميكنم كه به ملت بپيوندند. ...مصلحت خود و ملت خود و مناطق خود آن است كه با دولت تشريك مساعي نموده و از ياغيگري و خدمت به بيگانگان و خيانت به ميهن خود دست بردارند و به ساختن كشور بپردازند و مطمئن باشند كه اسلام براي آنان هم از فطب جنايتكار غرب و هم از قطب ديكتاتور شرق بهتر است و آرزوهاي انساني خلق را بهتر انجام ميدهد.»
بازگشت
[21] خوشبختانه برخی از این گروه ها آنقدر درایت داشتند که اشتباه حکومت را با خطای دست بردن به سلاح و ترویج خشونت جبران نکنند. از این منظر باید قدرشناس آنان بود و امکان فعالیتشان را در چهارچوب قوانین فراهم کرد، نه اینکه كوشيد احزاب مسلمان و قانونگرای "مجاهدین انقلاب اسلامی" و "جبهه مشارکت ایران اسلامی" را منحل كرد و در عین حال ایران را آزادترین و دموکراتیک ترین کشور جهان خواند!"نظام ولایی" مورد نظر امام حتی روحانیت را به دوگروه تقسیم کرد تا انتخابات معنا یابد نه اینکه نظامهای کمونیستی را توجیه "ولایی" واز تک حزبی دفاع کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر