-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

Latest News from Mizan Khabar for 06/06/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



زندانیان سیاسی زن زندان اوین، شهادت هاله سحابی و درگذشت مهندس عزت‌الله سحابی را به مردم ایران و خانواده گرامی‌اش، تسلیت گفتند و ضمن محکومیت دروغ‌پردازی‌های رسانه‌های حکومتی در جعل واقعیت کشته شدن هاله سحابی، خواهان معرفی هرچه سریعتر عاملان این سرکوب و جنایت شدند.

متن کامل این بیانیه که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیراست:

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود

هراس من باری

همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از بهای آزادی آدمی افزون باشد

هاله سحابی، هم‌بند و هم‌رزم ما در میدان مبارزه با ظلم، در روز تشییع پیکر پدرش مهندس عزت‌الله سحابی، در اثر ضربه نیروهای امنیتی دچار حمله قلبی شد و درگذشت.

خبر اولیه از زیرنویس تلویزیون و اخبار به گوشمان رسید. هنوز در ماتم از دست دادن پیرمرد سیاست ایران بودیم که خبر آمد, تو هم به پدر پیوسته‌ای. نبودنت را باور نمی‌کردیم،. جای خالی‌ات هنوز در گوشه این سالن خودنمایی می‌کرد که آن‌قدر خاطرات نیک از همان اقامت چند ماهه‌ات بر جا مانده بود بر در و دیوار این زندان، که همیشه نقل کلام ما، اسم " هاله" بود و خاطراتش.

هنوز باور نمی‌کنیم که برای همیشه از میان ما رفته‌ای. تو در حصار نمی‌ماندی، تو را نمی‌توانستند به بند کشند، هاله نازنین و این‌گونه برای همیشه آزاد شدی. تنت زیر مشت و لگد شب‌پرستان زخمی شد و قلبت تاب نیاورد این‌همه درد این دیار را که همواره ترست از این بود که نباشی تا آزادی مام میهن را به نظاره بنشینی.

تحمل این رنج، برای ما که دو سال است، زیر بار تمام نامردمی‌هایی که در حقمان روا داشته شد، سر خم نکردیم، به راستی دشوار است. که گوشه گوشه‌ی این زندان برای ما، یادآور روزهای با هاله بودن است، اما آن‌چه هاله و پدرش می‌خواستند ، صبر بود و صبر و ما از آنان آموخته‌ایم که صبر کنیم، که ریشه‌های ظلم و بیداد، سرانجام روزی از این سرزمین برچیده خواهد شد و هاله در این راه، به مرگی این‌چنین سزاوار، نائل آمد.

ما زندانیان سیاسی بند نسوان زندان اوین، شهادت هاله سحابی و درگذشت مهندس عزت‌الله سحابی را به مردم ایران و خانواده گرامی‌اش، تسلیت می گوییم و ضمن محکومیت دروغ‌پردازی‌های رسانه‌های حکومتی در جعل واقعیت کشته شدن هاله سحابی، خواهان معرفی هرچه سریعتر عاملان این سرکوب و جنایت هستیم.

زندانیان سیاسی زن در زندان اوین


 


 

jebhe

جمعی از فعالان ملی با صدور پیامی درگذشت عزت الله و هاله سحابی را تسلیت گفتند.

متن این پیام به شرح زیر است:

 

درگذشت مهندس عزت ا له سحابی، مردی که درسراسر عمر پرافتخارش برای آزادی واعتلای ایران مبارزه کرد و از زمان نهضت ملی شدن نفت به رهبری مصدق بزرگ وبعد از کودتای ننگین ۲۸ مرداد، در نهضت مقاومت ملی وسپس در جبهه ملی ونهضت آزادی ودرسال‌های اخیردر شورای نیروهای ملی مذهبی درهمه حال در جهت بدست آوردن آزادی واستقلال این مرزوبوم تلاش نمود وهمچنین شهادت فرزند برومندش بانو هاله سحابی راکه درمراسم تشییع جنازه پدر ارجمندش به وقوع پیوست را به خاندان محترم سحابی وبه همه ملت حق‌شناس ایران تسلیت عرض می‌کنیم ویاد ونام آن بزرگان را گرامی می‌داریم
ادیب برومند-دکترلقا اردلان- بانوفرشیدافشار- مهندس عباس امیرانتظام – فرهاد امیرابراهیمی-علیرضاافشاری – عبداله ازدوجینی- مصطفی آجودانی- مهندس محمد اویسی- دکترحسین اعرابی-محمداولیائی فرد- مهندس بامداد ارفع زاده- عارف ایرانی- مهندس غلامرضااربابی- فرهاداعرابی –مهندس نیماآجودانی- پرفسورحسن امین- دکترجهانشاه برومند- مهندس مرتضی بدیعی- دکتر هرمیداس باوند- فرهاد بیشه ای- مهندس مهران بختیاری- اکبربهشتی- دکتراحمدبهنیا- ترانه برومند-محمدعلی بهمنی قاجار- دکترخسروپارسا- مسعودتوانگر- دکترنصراله جمشیدی- سمیراجمشیدی- عیسی خان حاتمی- مهندس اسماعیل حاج قاسمعلی- دکترعلی حاج قاسمعلی- دکترجعفرحاکم‌زاده - ناهیدخاکی پور- مهندس هوشنگ خیراندیش- فرزادخرمشاهی- علیرضاخیاط‌زاده – اکبرخرازی-دکترمنوچهر خلیل‌زاده مقدم – دکترپرویزدبیری- جمال درودی- مهندس هوتن دولتی- دکترعلی رشیدی – حسین ریاحی- مهندس کورش زعیم- مرتضی زندی- دکترخسروسعیدی- حسین سکاکی-دکترشاهین سپنتا- علی شجاع- حسین شاه حسینی- حسن شهیدی- جوادشرف الدین – یوسف صحفی – مسعودصفاریان- جمشیدصمدی- مهندس مجیدضیائی- عباس طاهری- مجیدظریفیان- مهندس حسین عزت زاده- مهندس احسان عزت پور- محمدرضاعالم زاده- عباس عابدی-اکبرغضنفری- سالارغضنفری- سرلشگربازنشسته ناصرفربد- اصغرفنی پور- محمودفیض پور- دکترمحسن فرشاد- دکترابوالقاسم فروزان- خلیل فردوسی- دکترباقرقدیری اصلی- حسن قدیانی- علی قادری- ناصرکمیلیان – جعفرکسمائی- قاسم کیازند- دکتررضاگل نراقی- رضالطفی پور- حمیدمنزه- دکترحسین موسویان- دکتر مهدی موید زاده- منوچهرملک قاسمی- بابک مغازه‌ای – پریچهرمبشری هرمزممیزی- مهندس محسن مقدس زاده- دکترپوریا مطهری – پرفسورصادق مسرت-ابراهیم منتصری دکتربیژن ملک احمدی-دکترحسین مجتهدی- مسعود ملکی- جمشیدمیرعمادی- دکترآذین موحد-محمدملک خانی- دکترمرتضی مصفا – مهندس علی محمدی- داریوش نیماوری-دکترمجتبی نیک‌نژاد ابوالفضل نیماوری- دکترعلی اکبرنقی پور- مهرگان وثوق- مهندس حبیب یکتا- دکترشکراله یوسفی

 


 


payman-habib

دکتر حبیب الله پیمان با انتشار یادداشتی در وب سایت خود به روایت لحظات آخر زندگی هاله سحابی پرداخته است.

متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

 

مصیبت بزرگ‌تر از آن بود که درتصور بگنجد. ازه‌مان لحظه که شتابان خود را به هاله که بر زمین افتاده بود رساندم وسیمای رنگ پریده وچشمان نیمه باز اورا دیدم، آشوب و دلهره غریبی وجودم را فراگرفت وهنوز هم‌‌ رهایم نمی‌کند. نه می‌توانستم و نه می‌خواستم باور کنم شمع زندگی هاله جلوی چشمانم خاموش می‌شود اما نزدیکی فاجعه را حس می‌کردم. مگر ممکن بود؟ به همین سادگی هاله را از دست بدهی؟ هم او که تادقایقی پیش پروانه وار گرد پیکر پدر عاشقانه می‌چرخید. ا و که شمعی وشاخه گلی در یک دست وتصویری از پدر دردست دیگر داشت، پیشاپیش مشایعت کنندگان می‌رفت. گویی می‌خواست اول به خودش وسپس به دیگران اطمینان دهد که «عزت» نمرده بلکه شمع وجودش همچنان فروزان است و درخت زندگی‌اش از گل دادن باز نایستاده است وشما می‌توانید در ترکیب این سه، تصویر، گل و شمع، پدر را درآغوش یگانه دختر دلبندش ببینید. می‌خواست بگوید آن کس که در تابوت خوابیده پدرم نیست بابا اینجا درسینه و در میان دست‌ها وپیش روی من است.
مگر همین دیشب نبود که پدردر رویای نیمه شب گذشته در راهرو خانه درپاسخ به اظهار شگفتی هاله که بابا اینجا چه کار می‌کنی؟ ازبیمارستان فرار کرده‌ای؟ گفته بود آنکه در بیمارستان خوابیده من نیستم وهاله برای آنکه مطمئن شود بیداراست ساعت را نگاه کرده بود که نشان می‌داد بیست دقیقه‌ای از نیمه شب گذشته است. درست‌‌ همان ساعتی که قلب «عزت» از حرکت باز ایستاد تا روح آزاده‌اش زندان و زنجیر تن فرسوده را بگسلد و‌‌ رها و آزاد و سر افراز به سوی معبود پر کشد. کوششهای من ودوپزشک دیگر برای احیای او با تنفس از راه دهان وفشار برقفسهٔ سینه در آن لحظات پرتنش وفشار درحالی که تهاجم فیزیکی و لفظی و خشونت و ضرب و شتم جمعیت از هر سو ادامه داشت، بی‌حاصل می‌نمود. هرلحظه بر اضطراب ما افزوده می‌شد هاله داشت ازدست می‌رفت. او چون گلی در تند باد شقاوت و خشونت پرپرمی شد و برای نجات او از ما کاری ساخته نبود. ماموران بی‌اعتنا به فاجعه‌ای که در شرف رخ دادن بود همه را باضرب وشتم می‌راندند کم مانده بود پیکر هاله زیر گام‌های مهاجمان وجمعیتی که فشار می‌آورد گرفتار شود. وضعیت قابل کنترل نبود. فرشته ما با آن سیمای معصوم وآرام و زیبا بی‌دفاع بر زمین رهاشده بود. تصور اولیه این بود که هاله دچار ضعف وبی حالی شده که برای هرکس درمراسم عزای عزیزی ممکن است اتفاق بیفتد. اما وقتی اثری از تنفس در او مشاهده نشد وسرانگشتانم ضربان نبض ورید گردن اورا حس نکرد ند عمیقا نگران ووحشت زده شدم. آوردن وسیله نقلیه برای انتقال هاله به درمانگاه در آن جمعیت مورد هجوم قرار گرفته کار اسانی نبود.
باید پیکر هاله را ازان مهلکه بیرون برده وبه یک مرکز فوریت‌های پزشکی برای انجام اقداماتی نجات بخش منتقل می‌کردیم. دقایقی بیشتر گذشت تا یکی از بستگان توانست اتوموبیل خودرا ازمیان ازدهام جمعیت وممانعت‌ها وپرخاش‌های مامورا ن عبوردهدو به ما برساند. او و تقی (دکتر شامخی) همسر هاله در ‌‌نهایت پریشانی ووحشت از آنچه درحال رخدادن بود ملتمسانه می‌خواستند که کاری بکنم لحظه به لحظه می‌پرسیدند که ایا نفس می‌کشد؟ نبضش می‌زند؟ چه برسر هاله آمده؟ به سختی پیکر هاله را به درون اتوموبیل می‌کشیدیم هنوز نیم تنه هاله درون ماشین جای نگرفته بود و آن‌ها که برای بیرون کردن ما ازصحنه عجله داشتند با تندی در ماشین را به پای‌های هاله می‌کوبیدند و فرصت نمی‌دادند اورا به درون کشیده و در را ببندیم. سر هاله را روی تشک گذاشتم وپا‌هایش را روی شکم جمع کردم تا در ماشین بسته شود. همسر هاله جلونشست ومن درحالی که سر هاله روی زانویم بود نومیدانه به دادن تنفس ازراه دهان ادامه می‌دادم، دلم شور می‌زد. تصور اینکه کار از کار گذشته و هاله ظرف چند دقیقه ناگهان ازمیان ماپرکشیده وماجز پیکر بی‌روحش در برابر نداریم ما را دچار خشم و بی‌قراری شدید روحی کرده بود.
پرسان پرسان خود را به مرکز امداد ۱۱۵ در‌‌ همان حوالی رساندیم جائی که دو تکنیسین امداد و فوریت‌های پزشکی با دو آمبولانس حضورداشتند. تکنیسین ارشد بعدازمعاینه ومشاهده چشم‌ها ونبض‌های هاله که همچنان برروی تشک عقب اتوموبیل دراز کشیده بود به من که سر او را دردست داشتم اطمینان داد که خیلی دیر شده وکاری نمی‌توان کرد. با این حال فورا دست به کارشد. لوله هوا را در مجرای تنفسی فروبرد به دست من داد تا متناوبا در حالی که او به قفسه سینه فشار می‌اورد در آن بدمم. با تمام وجودم در لوله هوا می‌دمیدم. می‌خواستم تمام نفس و زندگی‌ام را به او بدهم که چون دخترانم دوستش داشتم و برایش احترام زیادی قائل بودم... افسوس و افسوس... تکنسین در مانگاه آمپول آدرنالین را به دشواری در رگ پشت دست هاله تزریق کرد و من هم چنان امید وارانه به دمیدن ادامه دادم. هیهات... هیهات... مصیبت سهمگین وغیر منتظره خود را بر ما تحمیل کرد. من هرگز قادر به توصیف وضعیت روحی وحالت استیصال وپریشان خاطری همسر هاله ودو سه نفری ازبستگان ودوستان که آنجا بودند نیستم. سرانجام همسر هاله به خود آمد و حامد (برادر هاله) را ازموضوع باخبر ساخت. ما پیکر بی‌جان هاله را با‌‌ همان ماشین به خانه‌اش در تهران منتقل کردیم و تازه از این به بعد بود که عمق وعظمت فاجعه تحمیل شده را باور کردیم. واقعیت این است که ما اصلا هاله را از اتوموبیل خارج نکردیم و پزشک مقیمی هم در مرکز نبود تا اورا معاینه و درمان کند. تنها پزشکی ازدوستان ومنسوبین اقای شامخی که ازابتدا درمحل حادثه حضورداشت وبعداز ما بلافاصله خود را به‌‌ همان مرکز رسانید در کنار ما بود.
درآن لحظه چیزی نمی‌دانستم بعدا برایم شرح دادنند که چه جفایی برهاله رفته بود. مگر او و دیگر عزاداران چه می‌کردند و چه می‌گفتند که مستحق آن برخور خشونت آمیز و راهبندان وضرب وشتم شدند؟ آنان با رعایت همه محدودیت‌های تحمیل شده لا اله الالله گویان جنازه را مشایعت می‌کردند تا در محل مقرر درفاصله کوتاهی ازدرب منزل درآمبولانس بگذارند. ولی آن‌ها به تعهدات خودشان نیز پشت پا زدند وسعی کردند جنازه را بلافاصله بیرون از منزل به آمبولانس منتقل و از محل دور کنند!!!
ظاهرا ازهمین جا ضرب وشتم مشایعه کنندگان از لحظه خروج از منزل شروع می‌شود. هاله درحالی که عکس پدررا دردست داشت دوش به دوش تعدادی از خانم‌ها حرکت می‌کرد که با ممانعت ماموران روبرو شد و پس از قدری گفت‌و‌گو ومشاجره چند گامی بیش جلو‌تر نرفته بود که با یک هجوم عکس هارا ازدست او وهمراهان ربوده بی‌اعتنا به اعتراض هاله که این عکس پدر من است وتصریح همراهان که ایشان دختر مهندس سحابی است، پاره کردند. شاهدان می‌گویند هاله برای پس گرفتن عکس پدر قدم جلو گذاشت وسعی کرد عکس را ازدست مهاجم خارج کند که با ضربه دودست به عقب پرت شد. هاله تعادل خودرا ازدست می‌دهد و نقش زمین می‌گردد. دست کم دوشاهد دیگر گفته‌اند درست پیش ازآنکه هاله بر زمین بیفتد یک لباس شخصی با آرنج بر پهلوی هاله می‌کوبد و او بر زمین می‌افتد. براساس گفته‌های یک پزشک متخصص که این شرح حال را شنیده، می‌توان احتمال داد که ضربه‌ها ی وارده برهاله آن هم تحت شرائطی که به شدت زیر فشار عصبی وخستگی و هیجان مفرط قرار داشته است با توجه به سابقه بیماری دیابت وضعف وتنگی عروق به صورت شوک موجب قطع جریان خون به مغز و بی‌هوشی و ایست قلبی وی شده باشد و یا این فرایند‌ها بعداز سقوط برزمین دراثر ضربه‌های وارده و برهم خوردن تعادل وی رخ داده باشند. درست است که تشخیص علت مرگ ازروی گزارش شاهدان فاقد قطعیت واعتبار علمی است واین مهم فقط زمانی محقق می‌شود که کالبد شکافی همراه با تحقیقات ازهمه شاهدان وبررسی دقیق عکس‌ها وفیلم هائی که «توسط عوامل اطلاعاتی وامنیتی گرفته شده» همه دقایق وحوادث لحظه به لحظه راثبت کرده‌اند، انجام گیرد. با این حال دراین نکته تردید نیست که اگر هاله به خاطر دردست داشتن عکس پدرش مورد هجوم وحمله فیزیکی وروانی وضربه شوک آور قرار نمی‌گرفت اکنون در میان مابود.
هاله را نمی‌توان فراموش کرد واندوه ازدست دادنش را ازدل زدود. ناممکن بود کسی یکی دوبار با اودیدار کند و مجذوب خلق وخوی مهربان، مثبت ونیک خواه اونشود. شخصیت او چون آب زلال چشمه ساران، شفاف، آسان گیر ونرمخو و بخشنده بود. درمسئولیت پذیری وسخت کوشی درانجام آنچه به عهده می‌گرفت کم نظیر بود. هرچند دلی به وسعت دریاداشت، کینه وبدخواهی در قلب با ایمان هاله حتی نسبت به کسانی که با او دشمنی و اجحاف می‌کردند و یاحسادت و تنگ نظری داشتند جائی نمی‌یافت. تقاضای کسی را رد نمی‌کرد مگر آنکه پای ارزش‌هایش درمیان باشد. چشم بر نقاط ضعف وبدی‌های دیگرا ن می‌بست وازکنار آن‌ها بی‌اعتنا در می‌گذشت و درعوض خوبی‌ها وتوانائی‌هایشان را برجسته می‌نمود. روحیه‌ای آشتی جویانه ومداراگرداشت. باوجودی که لحظه‌ای از وقت خودرا هدر نمی‌داد اما همیشه ازاین بابت از خود نارضامند بود فکر می‌کرد وقت تنگ است وخیلی کار‌ها هست که باید انجام دهد. لبخند امیدواری وخوش بینی به ندرت سیمای اورا ترک می‌کرد. دوسالی که درجلسات شرح وتفسیر قرآن ازنزدیک با اوهمکاری ومجالست وموءانست داشتیم نمونه برجسته‌ای از نظم ومسئولیت پذیری و وفاق وهمدلی ازخود به یادگارگذاشت همراه با مجموعه‌ای ازنوار و دستنوشته‌ها که امید است روزی دیگران را هم سودمند افتد. شخصیت هاله را نمی‌توان به درستی شناخت ا گر از شهامت و ازخود گذشتگی و صداقت و خلوص ایمان وی به خدا وعشق به حقیقت وآزادی و عدالت حرفی زده نشود. ویژگی‌های بیشتری از هاله می‌توان برشمرد اما تک تک صفات برای به دست دادن درکی راستین وعمیق از شخصیت یک فرد کافی نیستند. تنها ازطریق تجربه بی‌واسطه است که با کلیت منحصر به فردی که اورا ازدیگران متمایز ویگانه می‌سازد آشنا می‌شویم. پس هرچه در باره هاله کفته شود برای کسانی که اورا ازنزدیک نمی‌شناخته‌اند کفایت نمی‌کند.
هاله می‌توانست زنده بماند و برای سالهای زیادی همسر و سه فرزند خود را از مراقبت ومهربانی وعشق مادری سیراب کند. می‌توانست بر ضد خشونت وبی عدالتی واستبداد مبارزه کرده، بایاری رساندن به قربانیان آسیب‌های اجتماعی وسیاسی (خانواده‌های زندانیان سیاسی وشهدا ومعلولین) به سهم خود از رنج‌ها ومرارت‌های جسمی وروحی ومادی و معنویشان بکاهد. ومی دانیم که هاله بیش از آنکه یک فعال سیاسی باشد یک مدافع حقوق انسان‌ها و یک مددکار اجتماعی بود. وقتی به کاری ازاین قبیل خوانده می‌شد بی‌درنگ و با تمام وجود درصحنه حاضر وهر وظیفه‌ای را برعهده‌اش می‌گذاشتند یا می‌دید برزمین مانده است با اغوش باز برعهده می‌گرفت وبرایش فرق نمی‌کرد آن کار پیش پاافتاده و فیزیکی باشد یا فکری و مدیریتی. وهمه را با دقت وعلاقه بسیار وبه نحوی عاشقانه و از صمیم دل انجام می‌داد. با نوع تعامل انسانی ومداگرانه که با دیگران برقرارمی کرد و کمک‌های بی‌ریا وبی چشمداشت وتوام با مهربانی، پیوسته بذر عشق ودوستی وشادی وامید دردل‌ها می‌کاشت. صد افسوس که اهریمن خشونت براو پیشی گرفت ودریک آن گل زندگی مسیح گونه‌اش را پرپرکرد وبرخاک افشاند. غافل از اینکه دوستدارانش نهال عشقی را که دردلهای آنان کاشته است با اشک‌ها وشیره جان خود آبیاری و از نشانه هائی که برجای جای خاطره‌ها وروابطشان و بر قلب و روحشان ترسیم کرده است مراقبت خواهند کرد، آن نشانه هارا در هر گذر و در هر محفل نصب می‌کنند تا نمونه ا ی ازمسیح وار وعلی وار زیستن را یادآورشان کند. از اینکه هنوزهم اینجاوآنجا جسم نحیف هاله‌ها مغلوب خشونت می‌شود نباید موجب غلبه یاءس و اندوه برد ل‌ها شود، چه عاملین خشونت وستم وتجاوز با هرضربه که برجسم مظلومی می‌زنند، معلولیت فکر وروان خودرا تشدید می‌کنند و هر گلی از تبار هاله‌ها را که پرپر کرده به زمین می‌ریزند درحقیقت کالبد خودرا بیش ازپیش ازگوهر وروح انسانی تهی می‌سازند وبا این کار مرگ حقیقی (درونی ومعنوی) خویش را رقم می‌زنند. ازخودبیگانگیشان اجازه نمی‌دهد حقایق وواقعیت‌های بیرون از نزاع برسر قدرت رادرک کنند. به همین جهت با چند ده نفر عزادار مسالمت جوئی که لااله الالله گویان عزیز به ناحق ازدست رفته خودرا به آرامی تشییع می‌کنند تا سوگمندانه به خاک تیره بسپارند چنان رفتار می‌کنند که با دشمن اشغالگر باید کرد. به همین خاطر آن‌ها بیشتر قابل ترحم ونیازمند کمک ودستگیری‌اند تا هاله‌ها که به نحو فزاینده‌ای دردل وجان انسان‌ها ودر روابط ومناسبات میان آن‌ها گسترش وجودی پیدا می‌کنند. پس اگر نیک بنگریم برخلاف آنچه در ظاهر می‌نماید، این عامل خشونت وتبهکاری نیست که بر حقیقت و نیکخواهی چیره می‌شود بلکه به تعبیر زیبای قرآن د ر رخدادهائی ازاین گونه، اینجانمایه حق طلبی، خودآگاهی وخیرخواهی است که بر جهالت وعصبیت و پلیدی وزشتکاری ضربه می‌زند وآنرادرهم شکسته از وجدان انسان‌ها وحیات جامعه بشری به تدریج حذف می‌نماید.
بل نقذف باالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو ذاهق.
حبیب الله پیمان ۱۵خرداد

 

 


 



 

 

currency
روزنامه بريتانيايی «اينديپندنت» در شماره روز يکشنبه خود خبر داد که برخی از کشورهای ديکتاتوری از جمله ايران، زيمبابوه و برمه از بدهکاران عمده به بريتانيا هستند که رقم بدهی های آنها بيش از دو ميليارد دلار است.
به نوشته اين روزنامه، در فهرست ۱۶ کشور بدهکار عمده به بريتانيا که هنوز تاريخ مشخصی برای تصفيه بدهی های خود اعلام نکرده اند، نام کشورهايی چون مصر، عراق، کره شمالی و سودان نيز به چشم می خورد.
بر اساس اين گزارش، سودان ۶۶۳ ميليون پوند بدهی به بريتانيا دارد که بخش عمده آن سود اعتبارات تخصيص يافته به اين کشور است و بدهی های اندونزی به بريتانيا نيز بالغ بر ۴۴۵ ميليون پوند است. همچنين عراق ۲۹۰ ميليون و زيمبابوه ۱۹۰ ميليون پوند بدهی به اين کشور دارند.
روزنامه اينديپندنت در گزارش خود اشاره ای به رقم بدهی های ايران نکرده است، ولی بر اساس گزارشی که روزنامه ساندی تايمز در ۱۸ نوامبر سال ۲۰۰۷ منتشر کرد، بريتانيا در حالی که خواهان تحريم ايران است حمايت های مالی بالغ بر ۲۹۰ ميليون پوند برای تهران فراهم می کند.
آمار رقم بدهی کشورهای ديگر به بريتانيا پس از آن منتشر شد که اندرو گوين، نماينده حزب کارگر، ماه گذشته سوالی را از آژانس ضمانت اعتبارات صادراتی مطرح کرد و خواستار شفاف سازی و مشخص کردن زمان بازپرداخت بدهی این کشورها به بريتانيا شد.
اين آژانس برای کمک به تجارت خارجی بريتانيا و ارائه ضمانت نامه های صادراتی به شرکت های طرف معامله تاسيس شده است.
به نوشته اينديپندنت، نمايندگان پارلمان بريتانيا نگران هستند  که منابع عمومی اين کشور در زمينه های «گسترش فقر، نقض حقوق بشر و تغييرات آب و هوايی» هزينه شده است.
بدهی طرف های خارجی به بريتانيا با محکوميت نمايندگان هر دو حزب عمده بريتانيا روبرو شده و آنها خواستار تجديدنظر در فعاليت های اين آژانس و رسيدگی فوری به عملکرد آن شده اند.
آژانس ضمانت اعتبارات صادراتی در واکنش به انتقادها از ادعاهای مربوط به بدهی دو ميليارد و ۳۵۰ ميليون پوندی بريتانيا که در نتيجه «تجارت پرمخاطره» با رژيم های ديکتاتوری بوجود آمده، دفاع کرده است.
اين گزارش می افزايد که زمان بازپرداخت برخی از اين بدهی ها به دهه ها قبل باز می گردد و نرخ سود بازپرداخت آنها هنوز مشخص نيست. اين در حالی است که کشورهايی چون ايران، برمه، کره شمالی و زيمبابوه هنوز تاريخ مشخصی برای پرداخت بدهی خود اعلام نکرده اند.
به نوشته اينديپندنت، آژانس ضمانت اعتبارات صادراتی بريتانيا پيشینه ای تاریخی در زیمنه حمایت از معاملات «ويرانگر» دارد که از جمله آنها می توان به فروش اسلحه به ژنرال سوهارتو، ديکتاتور سابق اندونزی، اشاره کرد.
مالکوم بروس، نماينده ليبرال دمکرات ها در پارلمان، ماهيت اين آژانس را «غير شفاف» توصيف کرده و خواستار شفاف سازی و ارزيابی صحيح از ريسک فعاليت های اين نهاد شده است.
وی گفته است: «چه کسی از از مزايای اين پرداخت ها بهره مند شده اند؟ شرکت های بزرگی که بايد خود هزينه بيمه فعاليت های خود را متقبل شوند. ما به يک سيستم باز و شفاف تر نياز داريم.»

 

منبع:رادیو فردا


 


 

 

در واکنش به ممانعت ماموران حکومتی با برگزاری مراسم بزرگداشت مهندس عزت الله و هاله سحابی، گروهی از فعالان دانشجویی تهران، با تشکیل ستادی تحت عنوان «ستاد برگزاری بزرگداشت هفتمین روز شهادت هاله سحابی»، از شهروندان خواسته‌اند که سه شنبه هفته آینده هفدهم خرداد ماه، روبروی دفتر سازمان ملل دست به تجمع بزنند.
به گزارش جرس، در بیانیه این ستاد آمده است: «با توجه به جلوگیری حکومت از برگزاری آیین بزرگداشت پدر میرحسین موسوی در مساجد و رفتارهای مشابهی چون تهاجم به تشییع زنده یاد سحابی، این تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد برگزار می‌شود تا شاید صدای استغاثه ما به گوش جهان برسد.»
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
ملت بزرگوار ایران
در آستانه دومین سالگرد صدای «رأی من کجاست؟» داغ شهیدان و زندانیان مظلوم جنبش سبز تازه شد.
هاله سحابی اندکی پس از مرخصی از زندان، در مراسم تشییع پدر آزاده و همیشه زنده‌اش، به جرم اعتراض به ربودن پیکر او توسط نیروهای امنیتی به شهادت رسید.
اینک ستاد بزرگداشت هفتمین روز شهادت هاله سحابی از عموم ملت آزاده ایران دعوت می‌کند تا با شرکت در تجمع شب هفت این شهید، یاد عزت ایران و همه هاله‌های مظلوم وطن را گرامی بدارند. با توجه به جلوگیری نظام از برگزاری آیین بزرگداشت پدر میرحسین موسوی در مساجد و رفتارهای مشابهی چون تهاجم به تشییع زنده یاد سحابی، این تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد برگزار می‌شود تا شاید صدای استغاثه ما به گوش جهان برسد.
بر مبنای اعلام این ستاد، ساعت تجمع از پنج تا هفت عصر روز سه شنبه هفدهم خرداد ماه خواهد بود.
دفتر سازمان ملل در تهران در خیابان پاسداران، خیابان شهید گل نبی، خیابان شهید ناطق نوری، بلوار شهرزاد واقع شده است.
گفتنی است نیروهای امنیتی، روز پنجشنبه از برگزاری بزرگداشت مرحوم مهندس سحابی و همچنین هاله دختر وی جلوگیری کردند و جمعیت سوگواری را که قصد شرکت در مراسم داشتند، پراکنده ساختند.
شاهدان عینی گفته‌اند که نیروهای انتظامی و امنیتی و لباس شخصی‌ها، با مسدود کردن راههای منتهی به مسجد حجت بن الحسن واقع در خیابان سهروردی تهران، از تردد در این مبادی و ورود به مراسم جلوگیری کردند.
همچنین نیروهای لباس شخصی به جمعیت پراکندهٔ مردم که در اطراف خیابانهای منتهی به مسجد جمع شده بودند، حمله کردند و اقدام به ضرب و شتم و بازداشت سوگواران و علاقمندان مرحوم سحابی کردند.

 


 


میزان: هدی صابر و امیرخسرو دلیر ثانی با صدور بیانیه‌ای در اعتراض به مرگ هاله سحابی اعتصاب غذا کرده‌اند.
این دو زندانی ملی-مذهبی بند ۳۵۰ زندان اوین دو طی نامه‌ای از زندان ضمن اعلام اعتصاب غذای خود گفته‌اند: شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگری‌ها علیه انسان‌های بی‌دفاع شود.
متن این بیانیه که نسخه‌ای از آن در اختیار «میزان خبر» به شرح زیر است:
به نام جان جهان؛ فعال و ناظر یگانه
کوته فاصله‌ای پس از وداع مهندس عزت الله سحابی سرمایه متبلور و گران سنگ مبارزات دراز دامنه سیاسی – اجتماعی ایران، خبر پر زدن هاله سحابی و چگونگی جان باختنش، تکانمان داد. ما دو عضو خانواده فکری – سیاسی ملی – مذهبی در اعتراض به فاجعه روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ماه ۹۰ و تهاجم منجر به مرگ فرزند اول سحابی بزرگ که مادرصفت و خواهرگونه در خدمت مردمان و آسیب دیدگان وقایع دو سال اخیر میهن بود، از‌گاه غروب پنجشنبه ۱۲ خرداد ماه در بند ۳۵۰ زندان اوین بدون طرح هیچ گونه مطالبه و خواسته شخصی، دست به اعتصاب غذای‌تر می‌زنیم و با آب و چای و قند و نمک، سر می‌کنیم.
این اقدام مبتنی است بر تصمیمی مستقل و ما دیگر هم بندیان را به مشارکت در این اقدام دعوت نکرده و به اقدام‌های مشابه نیز فرا نمی‌خوانیم. شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگری‌ها علیه انسان‌های بی‌دفاع شود.
با سلام به دو عزیز از دست رفته
و
با احترام به مردم ایران و هم بندیان
امیرخسرو دلیرثانی هدی صابر
۱۲/۳/۹۰

 


 


tavassoli_mohammad_01

زندگی عزت‌الله سحابی مقاطعی مختلف دارد و یکی از این مقاطع زندان سال ۱۳۵۰ است، زندانی که هفت سال به درازا می‌کشد. محمد توسلی در این زندان هم‌پرونده مهندس سحابی بود و چند صباحی را با او در زندان گذراند. مقابل محمد توسلی نشستیم تا از تجربه آن زندان برایمان بگوید و از آشنایی‌اش با مهندس عزت‌الله سحابی، حاصلش شد این گفت‌وگوی او با «تاریخ ایرانی» که در پی می‌آید:
***
می‌خواهیم به گذشته بازگردیم و در اولین آشنایی و فعالیت مشترک سیاسی شما با مهندس سحابی متمرکز شویم. شما به دلیل همراهی و فعالیت مشترک با مهندس سحابی اولین زندان خود را نیز تجربه کردید. از اولین آشنایی با مهندس سحابی بگویید؟
ابتدا لازم می‌دانم درگذشت برادر و همفکر دیرینه‌ام شادروان مهندس عزت‌الله سحابی را به خانواده محترم آن مرحوم، دوستان و همفکران و همه آزادیخواهان ایران تسلیت بگویم. به نظر من مرور زندگینامه مهندس سحابی و خصوصیات و شخصیت ویژه او می‌تواند برای نسل امروز و فردای جامعه ما بسیار آموزنده و عبرت آمیز باشد.
قبل از اینکه به گذشته بازگردم و اولین شناخت خود از مهندس سحابی را بگویم و آنطور که شما خواسته‌اید تجربه زندان سال ۱۳۵۰ با مهندس سحابی را بازگو کنم لازم می‌دانم این مقدمه را بیان کنم که در سه مقطع با مهندس سحابی تجربه مشترک زندان داشته‌ام. یکبار در سال ۱۳۵۰، دفعه دوم سال ۱۳۶۹ و دفعه سوم نیز ۱۳۸۰. در هر سه دوره از آقای مهندس سحابی متاثر بودم ولی همواره ایشان را دوست داشته‌ام و از ایشان تقدیر کرده‌ام. جامعه ما نیز همواره چنین نگاهی به مهندس سحابی داشته و دارد و همواره او را دوست داشته است. یافتن پاسخ به این پرسش برای امروز ما کلیدی است که چهره‌هایی همچون مهندس سحابی واجد چه ویژگی‌های اخلاقی هستند که بعد از ۶۰ سال مبارزه تا آخرین لحظات زندگی نیز به اندیشه و راه خود پایبند بوده و از خود پایداری و صبوری به خرج داده‌اند؟ به نظر من شاید پاسخ این باشد که مهندس سحابی علاوه بر تاثیرپذیری از محیط خانوادگی و شادروانان دکتر یدالله سحابی و مهندس مهدی بازرگان، مبانی فکری خود را مستقیما از قرآن گرفت و مبانی محکم اعتقادی‌اش را نه از دیگری که خود از قرآن اخذ کرده و لذا با نگاه آخرت‌نگرانه و احساس تکلیف دینی و اجتماعی وارد عرصه فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شده و در نتیجه تحمل مصائب و مشکلات زندگی برای او در طول زندگی پرفراز و نشیب‌اش سهل و قابل تحمل شده بود.
اما آشنایی من با مهندس سحابی چگونه شکل گرفت؟ در سال ۱۳۳۵ وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شدم و بلافاصله به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان درآمدم. آشنایی من با مهندس عزت‌الله سحابی نیز از طریق فعالیت‌های انجمن اسلامی دانشجویان صورت گرفت. به لحاظ سنی ۸ سال کوچک‌تر از مهندس سحابی هستم و ایشان از جمله فارغ‌التحصیلان و پیشکسوتان انجمن اسلامی دانشجویان بود که در جلسات عمومی انجمن اسلامی دانشجویان مهندس سحابی را می‌دیدم و با ایشان آشنایی پیدا کردم. اما قبل از آنکه با مهندس عزت‌الله سحابی آشنا شوم با پدر ایشان دکتر یدالله سحابی آشنا شده بودم. این آشنایی به دوران دبیرستان من باز می‌گشت. دانش آموز دبیرستان «رهنما» بودم و دکتر سحابی نیز که یکی از فرزندانش در این مدرسه درس می‌خواند از جمله اعضای انجمن خانه و مدرسه بود و بسیار نامشان را می‌شنیدم.
به عنوان عضو انجمن اسلامی دانشجویان چقدر با مهندس سحابی که از قدیمی‌های انجمن بودند مرتبط بودید؟
سال ۱۳۳۹ دوره اوج فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی در دانشگاه تهران بود و بطور طبیعی اعضای انجمن اسلامی دانشجویان نیز در عرصه سیاسی فعال بودند. در آن زمان فعالیت و اقدامات مشترکی با مهندس سحابی انجام نداده بودم و بیشتر نام ایشان را می‌شنیدم. در اردیبهشت ۱۳۴۰ و بعد از تاسیس نهضت آزادی ایران از جمله اعضای فعال دانشجویی نهضت آزادی بودم و دانشجویان و حتی چهره‌هایی مثل لطف‌الله میثمی را برای عضویت در نهضت عضوگیری می‌کردم. در این مقطع به واسطه فعالیت برای نهضت آزادی با مهندس سحابی مرتبط شدم. مهرماه سال ۱۳۴۱ برای ادامه تحصیل از ایران رفتم و پنج سال بعد در سال ۱۳۴۶ به ایران بازگشتم که مهندس سحابی به همراه دیگر اعضای نهضت آزادی به تازگی از زندان آزاد شده بودند. در دورانی که خارج از ایران بودم عملا ارتباطی با دوستان نهضت آزادی نداشتم اما دوستان من همچون دکتر ابراهیم یزدی مکاتباتی با مرحوم بازرگان و مرحوم رحیم عطایی داشتند. بعد از سال ۴۴ هم که فعالیت نهضت آزادی تحت فشار ساواک عملا متوقف شده بود در قالب انجمن اسلامی مهندسین بیشتر به انجام فعالیت‌های فرهنگی متمایل شده بودیم و دور و نزدیک با مهندس سحابی مرتبط بودم.
پس چه شد که مسئولیت رساندن نامه مهندس سحابی به قطب‌زاده در حمایت از زندانیان سال ۱۳۵۰ را برعهده گرفتید؟
در شهریور ۱۳۵۰ یک روز مرحوم رجایی اطلاع داد که تعداد بسیار زیادی از دوستان بازداشت شده‌اند. احساس تکلیف می‌کردیم که باید برای دوستان زندانی اقدامی بکنیم و در این میان مهندس سحابی به من گفتند که نامه‌ای می‌نویسند و از من درخواست کردند که نامه را به طریقی به دست صادق قطب‌زاده برسانم تا ایشان از طریق ارتباطات بین‌المللی خود بر حکومت وقت فشار بیاورد. وقتی نامه را از مهندس سحابی دریافت کردم به واسطه برادرم نامه را به مسافری به مقصد آلمان سپردم تا یکی از دوستان در آلمان نامه را برای صادق قطب‌زاده ارسال کند.
تصمیم برای نوشتن این نامه در کجا گرفته شده بود؟ تصمیم شخصی مهندس سحابی بود یا به نهضت آزادی مربوط می‌شد؟
به صورت دقیق اطلاع ندارم که مهندس سحابی آیا با اشخاص خاصی مشورت کرده بود یا خیر. آن روز‌ها فضای امنیتی خاصی حاکم بود و مقتضای فعالیت سیاسی نیز حکم می‌کرد که پرس‌و‌جو نکنیم. نامه ارسال شد و مدتی بعد در روز نوزدهم مهرماه ۱۳۵۰ مامورین ساواک به منزل ما در خیابان ایران آمدند و به سلول انفرادی در اوین منتقل شدم. سه سال بود که ازدواج کرده بودم و دو فرزند کوچک داشتم. بازجویم در اوین منوچهری بود که دو جلسه من را بازجویی کرد و من هر دو بار جریان فرستادن نامه به اروپا را تکذیب کرده و نپذیرفتم. در فاصله همین روز‌ها یک بار صدای آقای هاشمی رفسنجانی را شنیدم و متوجه بازداشت او شدم. یک روز صبح منوچهری من را از سلول کشان کشان به اتاق بازجویی برد و روی تخت خواباند و شروع کرد به شکنجه تا جایی که بیهوش شدم و در شرایطی که تعادل ذهنی خود را از دست داده بودم واقعیت را گفتم. فردای آن روز به سلول دیگری منتقل شدم و هنگام رفتن به دستشویی از آخرین سلول راهرو، علی میهن‌دوست نام من را پرسید و بعد از معرفی خود به من خبر داد که مهندس سحابی نیز بازداشت شده و من فهمیدم که او نیز در اوین است.
شما اسم مهندس سحابی را نیز در بازجویی آورده بودید یا فقط ارسال نامه را پذیرفته بودید؟
قاعدتا اسم مهندس سحابی را نیز آورده بودم که نامه را از ایشان تحویل گرفتم. چند روز بعد هم‌سلول مهندس سحابی شدم و از طریق ایشان فهمیدم که بعد از بازداشت من، اسدلله خالدی از بچه‌های انجمن اسلامی آلمان بازداشت شده بود و برای اعتراف گرفتن بسیار هم شکنجه شده بود اما او هیچ اطلاعی از جریان این نامه نداشت. مهندس سحابی برای من توضیح داد که بعد از بازداشت با احتمال دادن اینکه من جریان را در بازجویی‌ها گفته‌ام، هیچ چیز را تکذیب نکرده بود و از موضع بالا و با شجاعت با بازجویان برخورد کرده و همه چیز را برعهده گرفته و از بازداشت اعضای سازمان مجاهدین انتقاد کرده و می‌گوید که مبتنی بر نگاه ملی خود قصد کمک به این زندانیان را داشته‌اند. در این پرونده من و مهندس را نیز به عنوان عضو مجاهدین طبقه‌بندی کردند درحالیکه ما عضو این سازمان نبودیم و تنها به قصد کمک به زندانیان این سازمان که پایه گذارانشان سوابق دیرینه‌ای با نهضت آزادی داشتند دست به عمل زده بودیم.
نامه چگونه دست ساواک افتاده بود؟
من بعد‌ها مطلع شدم که دو نامه به مقصد صادق قطب‌زاده ارسال شده بود. یک نامه‌‌‌ همان بود که مهندس سحابی تهیه کرده بود و نامه دیگر را هم آقای هاشمی رفسنجانی برای آقای خمینی نوشته بود که احتمالا در‌‌‌ همان پاکت قرار داده شده و توسط من ارسال شده بود که من از نامه دوم خبر نداشتم. ماجرا اما از صندوق پستی صادق قطب‌زاده در پاریس لو می‌رود که گویا تحت نظر ساواک بوده است.
پس نامه‌ها از ایران خارج می‌شود؟ مهندس سحابی در کتاب خاطرات خود نوشته‌اند که نامه‌ها در فرودگاه مهرآباد کشف می‌شود؟
من این روایت را نشنیده‌ام. مهندس سحابی در خاطرات خود نوشته‌اند که نامه‌ها را از درون وسایل یک خانم در فرودگاه مهرآباد پیدا می‌کنند، درحالیکه نامه‌ها توسط یکی از دوستان برادرم که مرد بود از ایران خارج شده بود. شاید مهندس سحابی برای اطمینان از طریق دیگری هم عمل کرده و نامه‌ها را فرستاده باشند. تا جایی که اطلاع دارم ساواک نامه‌ها را از درون صندوق پستی صادق قطب‌زاده درآورده و لذا چون از ارسال کنندگان نامه اطلاعی نداشتند به صورت کور و تنها براساس حدسیات، من و اسدالله خالدی را که با دانشجویان اروپا ارتباط تنگاتنگی داشتیم بازداشت کردند.
پس شما معتقدید که بازداشت شما کاملا کور و به قصد اعتراف‌گیری بوده است؟
کاملا. آن‌ها بر اساس تحلیل خود به این نتیجه رسیده بودند که شاید من این نامه‌ها را به اروپا فرستاده باشم. البته بعد‌ها صادق قطب‌زاده هم این روایت را تایید کرد. جالب اینکه نامه آقای هاشمی را در بازجویی‌ها در مقابلش می‌گذارند اما او قبول نمی‌کند که این نامه نوشته اوست و حتی در مطابقت دستخط نامه و دستخط آقای هاشمی نیز ناتوان می‌مانند. خلاصه چون آقای هاشمی به نوشتن نامه اعتراف نکرد بعد از شش ماه آزاد شد. اما چون من اعتراف کرده بودم در دادگاه اول سه سال محکوم شدم و در دادگاه دوم که همزمان با خرداد ۱۳۵۱ و اعدام پنج نفر از پایه‌گذاران سازمان مجاهدین خلق بود حکم من به یکسال کاهش پیدا کرد. مهندس سحابی نیز چون مسئولیت را برعهده گرفتند و بر مواضع خود نیز ایستادند، یازده سال حکم زندان گرفتند. بعد از پایان بازجویی‌ها هم همراه با مهندس سحابی و آقای هاشمی رفسنجانی و مهندس غرضی و تعداد زیادی از اعضای سازمان مجاهدین به زندان قزل قلعه منتقل شدیم. در این دوران با آقای هاشمی و سحابی به دلیل هم پرونده بودن بسیار نزدیک بودم. در ملاقات‌هایی هم که با خانواده‌های خود داشتیم و در یک فضای عمومی صورت می‌گرفت دکتر سحابی که برای دیدن عزت الله سحابی می‌آمدند هنگام خداحافظی جمله «والعاقبه للمتقین» را بر زبان می‌آوردند که برای آن روزهای ما بسیار امیدبخش و روحیه بخش بود.
از دیگر منظره‌های فراموش نشدنی آن ملاقات‌ها وقتی بود که آقای هاشمی بر خلاف سایر زندانیان عبای خود را روی زمین خاکی ملاقات پهن می‌کردند و همسر و فرزندانش و خودش روی آن می‌نشستند و صحبت می‌کردند درحالیکه همه ما ایستاده با خانواده‌های خود ملاقات می‌کردیم. بعد از مدتی به زندان عشرت آباد و بعد هم به کمیته مشترک منتقل شدیم و در این دوران با بچه‌های مجاهدین بسیار بحث و گفت‌وگو کرده بودم و احساس کرده بودم که زمینه‌های تغییر ایدئولوژیک در آن‌ها قابل ردیابی است. لذا روز در حیاط زندان عشرت آباد و درحال قدم زدن به آقای هاشمی گفتم که نسبت به مواضع بچه‌های مجاهدین نگران هستم اما آقای هاشمی با قاطعیت به من پاسخ داد که: «اصلا نگران نباشید چرا که این‌ها در فرایندی خود را ترمیم و اصلاح می‌کنند.» من اما تا این حد خوش‌بین نبودم چراکه تجربه کنفدراسیون دانشجویان و گروه‌های چپ در خارج از کشور را دیده و شناخت داشتم و بعد‌ها هم متاسفانه در عمل چنین پیش آمد.
در خاطرات آقای لطف‌الله میثمی درباره بازداشت آقای سحابی به دنبال نگارش نامه حمایت از زندانیان مجاهدین آمده است که بازداشت آقای سحابی بدان دلیل که از چهره‌های شناخته شده سیاسی بودند، شور و نشاط خاصی در بچه‌های مجاهدین در زندان ایجاد کرد. آن زمان آقای سحابی چه جایگاهی در عرصه سیاسی داشتند؟
با تاسیس سازمان مجاهدین، مهندس سحابی و آیت‌الله طالقانی به دلیل رابطه نزدیکی که با پایه‌گذاران سازمان داشتند به لحاظ سیاسی از آن‌ها حمایت می‌کردند و به مباحث ایدئولوژیک آن‌ها حساسیت کمتری نشان دادند. بعد از آزادی مهندس بازرگان از زندان و گفت‌وگو با پایه‌گذاران سازمان مجاهدین با ایشان، مهندس بازرگان به دلیل انتقاداتی که به مبانی‌شناختی آن‌ها داشتند و نیز عدم تعلق خاطر به مشی مسلحانه حریم خود را با بچه‌های مجاهدین حفظ کردند. بنابراین بازداشت مهندس سحابی، اثر مثبت زیادی روی روحیه زندانیان برجای گذاشت. لذا در زندان هفت ساله‌ای که گذراندند، بسیار مورد احترام بچه‌های زندانی سازمان بودند و با یکدیگر تعامل فکری نیز داشتند. نتیجه اینکه وقتی مهندس سحابی در سال ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد در جلسات خصوصی اعضای نهضت آزادی هیچگاه قانع نشد که نظراتش را با نظریات مهندس بازرگان یکی کند و اگر به اسناد نهضت آزادی در سال‌های اولیه انقلاب که توسط مهندس سحابی اداره می‌شد رجوع کنید به تحلیل‌های مفصل مهندس سحابی بر می‌خورید که اتفاقا تفاوت‌هایی نیز با تحلیل‌های مهندس بازرگان دارد.
اما یک نکته مهم برای شناخت شخصیت مهندس سحابی بازخوانی تجربه جدایی او از نهضت آزادی بود، سال ۱۳۵۸ که سیزده نفر از اعضای نهضت آزادی از جمله مهندس سحابی با نگارش یک نامه از نهضت جدا شدند. اما مسئله این است که در ایران اصلا سابقه نداشته و ندارد که جریانی انشعاب کرده باشد و نه تنها پنجه به صورت یکدیگر نکشیده باشند بلکه روابط برادرانه خود را نیز حفظ کرده و همکاری‌هایی جدی با یکدیگر داشته باشند. همه این‌ها نمودار خصوصیات برجسته شخصیت اخلاقی مهندس سحابی است که کمتر در فعالین سیاسی ایران و به خصوص فعالین سیاسی چپ می‌توان سراغ گرفت. مهندس سحابی به لحاظ سلوک سیاسی می‌تواند الگو و سمبل رفتار سیاسی و اجتماعی در ایران ما باشند. از جمله خصوصیات دیگر مهندس سحابی اخلاق‌مداری و صداقت اوست. در سال‌های اخیر مهندس سحابی در یادداشت‌ها و مصاحبه‌های خود تصریح کرده است که در اختلاف نظر‌هایی که قبلا با مهندس بازرگان داشته حق با بازرگان بوده است. رحمت خدا بر او باد.

 

منبع:تاریخ ایرانی/مریم شبانی


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به mizankhabar-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به mizankhabar@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته