
خبر / رادیو کوچه
در نخستین واکنشها به درگذشت هدی صابر، فعال کارگری، سیدمحمد خاتمی، رییس جمهوری سابق ایران در پیام تسلیتی به فیروزه صابر خواهر هدی صابر درگذشت آقای صابر را تسلیت گفت و از آن به عنوان رویدادی «تلخ و سنگین» یاد کرده است.
در ابتدای پیام رییس جمهوری پیشین ایران خطاب به خانواده هدی صابر آمده است: «خبر تلخ و سنگین بود. هدی صابر به دیدار معشوق و معبود خود شتافت. انسانی که با ایمان زندگی کرد و بندگی خدا را با دلسوزی نسبت به همه بندگان خدا و خدمت به آنان و نگاهداشت حق و حرمتشان پاس میداشت و از تحمل رنج و محرومیت در جهت باورهای خود ابا نداشت.»
آقای خاتمی با انتشار این پیام با خانواده آقای صابر، فریده جمشیدی همسر او و همچنین فرزندانش ابراز همدردی کرد. هدی صابر روز یکشنبه و پس از ده روز اعتصاب غذا در زندان در اعتراض به جانباختن هاله سحابی، درگذشت.
هدی صابر روزنامهنگار و فعال ملی – مذهبی در بند ۳۵۰ زندان اوین بر اثر اعتصاب غذا دچار عارضه قلبی شد و در بیمارستان مدرس تهران درگذشت.
مراسم خاکسپاری هدی صابر روز دوشنبه از ساعت 7:30 دقیقه صبح در بهشت زهرا برگزار خواهد شد.
بیشتر بخوانید:
«درگذشت هدی صابر روزنامهنگار و فعال ملی-مذهبی»
خبر / رادیو کوچه
روز یکشنبه، دادگاه تجدیدنظر حکم یک سال زندان برای مهسا امرآبادی، روزنامهنگار و همسر مسعود باستانی را به اتهام تبلیغ علیه امنیت ملی تایید کرده است.
به گزارش بیبیسی، مهسا امرآبادی ضمن تایید این خبر اظهار داشت که صبح امروز از طریق وکیلش محمود علیزاده طباطبایی مطلع شده که حکم دادگاه بدوی در دادگاه تجدید نظر هم تایید شده است.
خانم امرآبادی یک روزنامهنگار اصلاحطلب است که در جریان ناآرامیهای پس از انتخابات خرداد ۸۸ دوبار بازداشت شده بود.
مهسا امرآبادی، همسر مسعود باستانی روزنامهنگار زندانی است که در حال حاضر در زندان رجاییشهر کرج به سر میبرد. چندی پیش در پایان ملاقات هفتگی، یکی از زندانبانان با وارد کردن ضربه به سر و بدن آقای باستانی او را در برابر چشمان دیگر زندانیان و ملاقاتکنندگان مورد ضرب و شتم قرار داد.
بیشتر بخوانید:
«دیدار مسعود باستانی با همسرش امرآبادی در اوین»
رادیو کوچه
با توجه به اطلاعرسانی مردمی و ارزشهای شهروند خبرنگاری، رادیو کوچه جهت وقایع 22 خرداد صفحهای را با هدف انتشار و به مشارکت گذاردن دیدههای مردم در سطح شهرهای ایران به راه انداخته است. این صفحه منعکس کننده دیدهها و شنیدههای شماست. اگر با موضوعی بر میخورید میتوانید برای کوچه ارسال کنید.
جهت ارسال مطالب، گزارش و خبر میتوانید با این آدرس در تماس باشید: contact@koochehmail.com
……………………………………………
«محاصره دانشجویان در دانشگاه بابل»
بابل / ساعت 9: (گزارش مردمی) در دانشگاه بابل دانشجویان درسالگرد 22 خرداد تجمع کرده، این تجمع تاکنون ادامه دارد. ماموران سرکوبگر انتظامی و حراست دانشجویان را محاصره کردهاند.
«حضور مردم در حدفاصل خیابان عباسآباد تا زرتشت»
تهران / 20: (گزارش مردمی) خیابان عباسآباد به دلیل حضور مردم بسته شده است .حضور مردم در حد فاصل خیابان عباسآباد تا زرتشت تهران، پرشمار شده است. مردم همچنان در آرامش و سکوت کامل راهپیمایی میکنند. در دیگر نقاط خیابان ولیعصر نیز حضور مردم زیاد و کاملن با آرامش و سکوت است. پیادهروهای میدان ولیعصر تا میدان ونک مملو از جمعیت است و اغلب مغازهها نیز تعطیل است.
«بازداشت حدود بیست نفر در مشهد»
مشهد / ساعت 19:30: (گزارش مردمی) نیروهای امنیتی در وحشت از تجمع جوانان و مردم در مشهد دست به دستگیری به بهانههای مختلف زدهاند. در خیابان کوشش بلوار گاراژدارها با آوردن 5- 6 ون اقدام به دستگیری حدود 20 نفر کردهاند این دستگیریها به بهانههایی از قبیل رنگ لباس و تردد چند باره از یک مسیر بوده است.
در سهراه راهنمایی لباسشخصی و مامور زیاد است. در تمام تقاطعهای بلوارسجاد و فلکه پارک هم به همین ترتیب است ولی جمعیتی که هستند در حال راه رفتن میباشند و به کسی اجازه ایستادن داده نمیشود
سه راهراهنمایی تقریبن بسته شده و اکثر مغازهها تعطیل است. در این مناطق حضور جوانان قابل توجه است که منتظر هستند جمعیت زیاد شود
Click here to view the embedded video.
«بازداشت 20 نفر در میدان ونک»
تهران / ساعت 19:20: (گزارش مردمی) تجمع گسترده مردم در حد فاصل میدان ولی عصر و ونک و آماده شدن آنها برای شکلگیری اعتراضات گسترده و دستگیری بیش از 20 نفر از جوانان در میدان ونک و خیابان ولیعصر.
«تجمع در پارک ساعی و خیابان ولیعصر»
تهران / ساعت 18:45: (گزارش مردمی) هرچه به میدان ونک نزدیکتر میشوید بر حضور مردم افزوده میشود. حضور مردم در خیایان ولیعصر – پارک ساعی قابل توجهتر از سایر نقاط این خیایان بوده است.
Click here to view the embedded video.
«حضور مردم در محلهای تعیینشده برای تظاهرات»
تهران / ساعت 18: (گزارش مردمی) مردم رفتهرفته خود را به محلهای تعیین شده برای تظاهرات میرسانند. حضور نیروهای امنیتی در چهارراه ولیعصر، خیابان ولیعصر تا میدان ولیعصر بیش از هرجای دیگر است. اکثر نیروهای امنیتی حتا پلیس لباس شخصی بر تن دارند تا در جمعیت شناسایی نشوند. از سمت شرق تهران دستههای موتور سوار لباسشخصی خود را به مناطق مرکزی میرسانند. خیابان طالقانی مملو از نیروهای پلیس و لباسشخصیها هستند.
«آغاز نخستین درگیریها در میدان ولیعصر»
تهران / ساعت 18: (گزارش مردمی) بالای میدان ولیعصر نخستین درگیریها شکل گرفته است. همچنین گفته می شود ماموران میخواهند مردم را به زور سوار اتوبوسهای خط ویژه کنند
«ورود نیروی ضربت به خیابان ولیعصر»
تهران / ساعت 17:05: (گزارش مردمی) نیروهای ضربت از کوچه بیستم خیابان وزرا وارد خیابان ولیعصر شدند
«جمعیت در میدان ولیعصر بهطرز غیرمعمول زیاد شد»
تهران / ساعت 16:45: (گزارش مردمی) میدان ونک بالاخره سر و کلهی نیروهای انتظامی کاملن پیدا شد و میدان محاصره است. نیروهای لباس شخصی محدودی در خیابانهای فرعی اطراف مشاهده شده. پارک ساعی و ملت بیشتر از معمول شلوعن و خیلیها به درستی از اونجا شروع میکنن. راهکار خوبیه، اینترنت محدودههایی از عباس آباد و تخت طاووس اختلال شدید داره.
نیروهای انتظامی در مقابل جامجم مستقر میشن، بلوار کشاورز و پارک لاله، سعادت آباد، شهرک غرب، عباس آباد، تخت طاووس، سید خندان، هنوز خبری از نیروهای امنیتی نیست. خیابان ولیعصر کمکم داره شلوغ میشه و رفتوآمدها بهطرز غیرمعمول زیادتر شده.
«حرکت نیروی گارد ویژه در ارومیه»
ارومیه / ساعت 16:15: (گزارش مردمی) حرکت نیروی گارد ویژه در ارومیه به طرف خیابان خیام به منظور سرکوب راهپمایی سکوت در ارومیه از ستاد فرماندهی نیروی انتظامی واقع در خیابان امینی ارومیه شروع شد.
«پارک دانشجو در محاصره نیرویهای لباسشخصی»
تهران / ساعت 16: (گزارش مردمی) در چهار راه ولیعصر در ظلع جنوب شرقی در قسمت پارک دانشجو و روبهروی تئاتر شهر دستکم 5 مینیبوس که نیرویهای لباسشخصی که کاورهای پلنگی سبز و بعضن خاکستری و سرمهای بر تن داشتند را پیاده کرد. بعد این نیروها بر اساس فرمان فرماندهشان در مقابل محوطهی تاتر شهر آرایش گرفتند. همچنین دهها دستگاه موتورسیکلت یگان ویژه نیز در پیادهرو حضور داشتند که بر هر کدام 2 نفر یگان ویزه با تجهیزات کامل نشسته بودند. در جلوی آنها تعداد نزدیک به صد نفر سرباز وظیفهی نیروی انتظامی با سپر و باتوم به صف ایستاده بودند. در دیگر ضلعهای چهارراه ولیعصر نیز افسران نیرزوی انتظامی با تجهیزات ضد شورش ایستاده بودند و خودروهای مختلفشان نیز در کنار خیابان ولیعصر به طرف میدان پارک شده بود. همچنین تعداد قابل توجهی نیروهای راهنمایی و رانندگی هم حضور داشتند. حضور مردم نیز نسبت به روزهای دیگر پر رنگتر بود هرچند 2 ساعت هنوز به اعلام قبلی تظاهرات باقی مانده است.
Click here to view the embedded video.
«عکسهای خامنهای از ترس آتشگرفتن جمع شده است»
رشت / ساعت 16: (گزارش مردمی) میدان شهید قلیپور میدان شهرداری و فلکه سیقلان توسط یگان ویژه و پلیس ضدشورش اشغال شده است. پوسترهای علی خامنهای هم که تا دیروز توسط شهرداری بر درختان نخل زیبای خیابان مطهری تحمیل شده بود الان برچیده شده که مبادا آتش بگیرد. اگر راست میگویند لشکرکشی نکنند تا معلوم شود شهرستانهای بزرگ 10برابر تهرانیها از این نظام ضدایرانی بیزارند. اگر یگان ویژه و پلیس ضدشورش وحشی بازی درنیاورند و زمینه را برای حضور زنان و خانوادهها فراهم کنند خواهند دید از جمعیت یک میلیونی رشت نهصدهزار مخالف به خیابانها خواهد آمد
«محاصره میدان ونک توسط نیروهای امنیتی»
تهران / ساعت 16: (گزارش مردمی) میدان ونک توسط نیروی انتظامی تقریبن به حالت محاصره درآمده است. ترس نیروهای امنیتی بیش از اندازه است ظاهرن. فعلن از لباس شخصیها خبری نیست. نیاز به حضور همه داریم.
«شهر تهران امنیتی شد»
تهران / ساعت 15:45: (گزارش مردمی) الان از یکی از بچهها که داره از میدون ولیعصر میاد شنیدم که نیروی انتظامی آرایش گرفته. باور نکردم و زنگ زدم به یکی از دوستانم که اونورا کار میکنه، میگفت کلی موتور اونجاست و همه توی پارک مخفی شدن دوستان گویا واقعا شروع شد، شهر چهرهی امنیتی گرفت.
«حضور نیروهای سرکوبگر در خیابان دمشق نرسیده به میدان ولیعصر»
تهران / ساعت 15:15: (گزارش مردمی) حضور نیروهای سرکوبگر در خیابان دمشق نرسیده به میدان ولیعصر

«اجازه ورود به دانشگاه تهران را نمیدهند»
تهران / ساعت 15: (گزارش مردمی) حراست دانشگاه با همکاری نیروهای امنیتی اجازهی ورود به دانشجویان را نمیدهد. با توجه به این که ایام امتحانات است تعداد کمتری از دانشجویان در محوطه پردیس مرکزی دانشگاه تهران حضور دارند اما همین تعداد اندک هم به وسیلهی حراست دانشگاه آرام آرام از دانشگاه تخلیه شدند و بعد از ساعت 15 دیگر اجازه ورود به هیچکس داده نشد.
«بیتفاوتی نیروهای امنیتی و انتظامی به مکانهای اعلام شده جهت راهپیمایی در تهران»
تهران / ساعت 14: (گزارش مردمی) مناطق شمالی تهران، سعادت آباد، چمران شمال، ولنجک، پارک وی، نیایش-اسفندیاری، ونک، بر خلاف همیشه هیچگونه نیروی انتظامی، لباس شخصی، سپاهی و ضد شورش چیده نشده است.
«وضعیت متشنج در دانشگاه صنعتی شریف»
تهران / ساعت 13: (گزارش مردمی) وضعیت در دانشگاه صنعتی شریف متشنج و امنیتی شده است.
……………………………………………
گزارشهای منتشر شده مردمی پس از 25 بهمن
یکشنبه 22 خرداد 90 / 12 ژوئن 2011
اجرا: اعظم
استودیو: دامون
تقویم تاریخ
گزیدهی اخبار مطبوعات یکشنبه ایران
دایره شکسته- «گامهای موسیقی بر ذهن کودکان»- مهشب تاجیک
مجله جاماندگان- «بسیجیان قربانیان قربانیگیر»- شراره سعیدی
مجله خبری کابل- آرین
روزنگاشت- «پرده آخر شروعی برای لوریک»- محبوبه شعاع
بخش اول خبرها
داستان آزادی- «برای هیچ و به خاطر همهچیز»- پ.نون
پرسه- «پیوندی ظریف و زیبا»- سیمین
پس نشینی تند- «مـاییم و یکى خرقهی تزویر و دگر هیچ»- اکبر ترشیزاد
بخش دوم خبرها
سیمین/ رادیو کوچه
simin@koochehmail.com
امروز یکشنبه بیستودوم خردادماه به بهانه روز جهانی صنایع دستی (10 ژوئن / 20 خرداد ماه) قصد دارم گشتی میان چند تن از هموطنانم بزنم ببینم نظرشان راجع به صنایع دستی و استفاده از آن در این روزگار چیست.
[podcast]http://radiokoocheh.com/wp-content/files/20110612.simin_.parseh.handicraft.mp3[/podcast]
راستی بیستودوم خردادتون هم مبارک نباشه! روزی که باعث تداوم فعالیت یک دولت به وجودآورنده کلی شاهکار شده! دولتی که مسوولان صنایع دستیاش از رشد 25 برابری صادرات صنایعدستی ایران در دولت دهم خبر میدهند و سهم یک میلیارد دلاری برای فروش فرش و صنایع دستی در نظر گرفتهاند اما از طرفی با ادغام سازمان متولی صنایع دستی با سازمانها و وزارتخانههای مختلف در واقع شاید به نوعی با از دستدادن استقلال آن روندی سردر گم و غیر منسجم را برای آن رقم زدهاند و با پیروی از سیاستهای گذشته، انتخاب مدیران و مسوولان غیرمتخصص در این زمینه راه را برای ایجاد نوآوری و تجربههای جدید در زمینه تولید صنایع دستی مسدود کردهاند.

بگذریم از تولیدات چینی که به لطف عرصهای که برای جولان بازرگانان چینی در کشور فراهم شده کمکم جای محصولات وطنی را گرفتهاند و به زودی بعد از آثار چوبی و حصیری شمال و چاقوی زنجان و فرشهای «کاشان» چین، باید به زودی شاهد گیوه کرمانشاهی و سفره قلم کار و ظروف مینا کاری و خاتم آنهم از نوع چینی باشیم.
برای هموطنان ما صنایع دستی بخشی از فرهنگ یک ملت هست و همه علاقهمندند که بتوانند از آن استفاده کنند یا با افتخار از صنایع دستی کشور خود به دیگران هدیه دهند.
به اعتقاد برخی دیگر کاربردی بودن صنایع دستی و دانستن ویژگیها و خواص آن نیز از اهمیت زیادی در گسترش استفاده از آن برخوردار است.
یک فروشنده صنایع دستی معتقد است همچنان پیوند میان صنایع دستی و مردم برقرار است و تقاضا همچنان بازار صنایع دستی را داغ نگاه داشته است.
و این هم کلامی نغز و کوتاه: صنایع دستی باید سه ویژگی داشته باشد: پیامرسانی، زیبایی و ظرافت.
با امید پیوندی عمیقتر با صنایع دستی
پ.نون/ داستان/ رادیو کوچه
از سر کار برمیگردم نزدیک غروب است میخواهم زودتر به خانه برسم و به نماز اول وقت. به ترمینال اتوبوسرانی نزدیکیم اما حرکت کند است. نگاه میکنم خیابان شلوغ است این چند روز همهجا به هم ریخته است. باز این جوانها سر و صدا میکنند من نمیفهمم چه میخواهند که ندارند از ما خوشبختتر ملتی در جهان نیست. مسلمون مهمتر از آن شیعه. و دارای حکومت اسلامی و باز چه افتخاری از این بالاتر که اختیارمان به دست امام زمان است مگر سعادت از این بالاتر هم هست؟
کاش قدر میدانستند و برای هیچ و پوچ آرامش کشور را به هم نمیزدند اینها شکر دارد، کفران نعمت میکنند.
اتوبوس به ایستگاه میرسد خیابان شلوغ است و بیشتر آنها جوان هستند داشتیم پیاده میشدیم من با خنده و صدای بلند گفتم: «همین بس که مملکت دست این بچه قرتیها بیفتد» صدای زنی از پشت سرم گفت: «چند سال که دست شما شرتیها بود که غلطی نکردید شاید اینها کاری کردند.»

وقتی پیاده شدم کناری ایستادم تا ببینم میتوانم پیدایش کنم و جواب دندانشکنی به او بدهم؟ نگاهم به سوی زنی با حجاب ناقص جلب شد که خانمی چادری گفت: «دنبالش نگرد من بودم اگه میخواهی لو بدی یا دردسر درست کنی بسم الله. از شما که همه کاری بر میاد. »
مات شدم مگر من چطور آدمی به نظر میرسیدم حیف که خسته بودم وگرنه آگاهش میکردم. اما حس امر به معروف و نهی از منکر نداشتم مخصوصن که چند روزی است زنم قهر کرده به خاطر بحثی که با هم بر سر انتخابات داشتیم. صاف توی چشمام نگاه کرد و گفت: «تو از دزد و دروغگو حمایت میکنی پس خودتم یکی از اونایی.» باورم نمیشد او که از همه بهتر میدانست من چقدر روی اعمالم حساسم گفتم: «من منتظر نظر آقا میمونم هرچی ایشون دستور بده.» گفت: «مگه خودت شعور نداری مگه تو حوزه رایگیری ندیدی چه خبرا شد؟» آخه ما هر دو توی یک حوزه رایگیری کار کردیم همیشه برای این کارها به من اعتماد داشتند. خوب یک خبرهایی شد ولی گاهی بعضی کارها برای مصلحت مملکت لازم است.
در مورد آقا که اینجور گفت به هم ریختم. خلاصه از خانه قهر کرد و رفت. سر و صداها که خوابید شرمنده برمیگردد.
باید مسیری را پیاده میرفتم تا به ایستگاه تاکسی مورد نظرم برسم. راه افتادم شلوغ بود و معلوم بود که در آخر خیابان گاز اشکآور زدهاند. برای حفظ نظم چارهای نیست آن هم مملکتی که این همه دشمن دارد.
ناگهان هجوم عده زیادی را به سمت خود دیدم تعجب کردم همه جور آدمی بودند زن و مرد پیر و جوان. تعجب کردم چون فکر میکردم فقط جوانها جاهلند. میدویدند و فریاد میزدند: «نترسید ما همه با هم هستیم» خندیدم چون ترسیده بودند.
یک چندتایی موتورسوار با لباسهای سر تا پا سیاه دنبالشان بودند. الحق که چه هیبتی داشتند. باطوم را میچرخاندند، به هرکس و هرجا که میخورد. صحنههای جالبی نبود ولی چاره چیست کناری ایستادم تا جنجال تمام شود دو تا از این موتورسوارها وارد مغازهای شدند و تمام وسایل و شیشهها را شکستند. دلیلش را نفهمیدم هرچه هم صاحب مغازه پرسید چرا، جواب ندادند. یکی دو تا باطوم نثارش کردند و ناگهان به طرف جوانی که داشت با موبایلش فیلم میگرفت خیز برداشتند موبایلش را گرفتند و کتک مفصلی هم زدند یکیشان گفت موبایل رو داغون کن، آن یکی در حالی که موبایل رو نشان میداد گفت نه لازم میشه. از این گوشیهای گرانقیمت جدید بود البته به گمانم به دلایل امنیتی آن را نگه داشت.
میدانستم که این بسیجیها سرا پا اخلاص هستند و یک لقمه حرام نمیخورند یک موتوری به سمت من آمد مرا در کنجی محصور کرد و شروع کرد به زدن. هرچه گفتم من از شما هستم جانم فدای رهبر و من رهگذرم به عربی جوابهایی میداد و میزد. نشستم. یک ضربه محکم به سرم زد که کف پیادهرو افتادم.
تا چند دقیقه توان هیچ حرکتی نداشتم. سرم شکسته بود اما خونریزی زیادی نداشت به سختی برخاستم، عصبانی بودم. آمدم فحشی نثار کنم یادم آمد که باید خودم را کنترل کنم و در دل گفتم خوب در همچین موقعیتی چطور میتوانند دوست و دشمن را تشخیص دهند.
سرم تیر کشید و سوالی در ذهنم درخشید: چرا طرف عرب بود؟

با زحمت خود را به ایستگاه رساندم و سوار تاکسی شدم در راه راننده فحش و نفرینهای آبداری به بسیجیان میداد. آمدم دفاع کنم سرم تیر کشید و دیدم بقیه مسافران با او همراهند. سکوت کردم.
به خانه رسیدم. چقدر جای همسرم خالی بود. این همه سال دوستی. بچه نداشتیم ولی بهترین دوستان هم بودیم. بارها به او گفتم از من جدا شود او حق دارد بچهدار شود ولی گفت من فقط بچهی تو را میخواهم. سرم تیر کشید و سوالی از ذهنم گذشت که چرا من به خاطر دفاع از دیگری او را رنجاندم و از این پرسش ترسیدم ،چون رهبر که دیگری نیست، همهکس ما آقاست.
دوش گرفتم و خون خشکیده روی سرم را شستم چپ و راست جای ضربات باطوم روی تنم قرمز مایل به کبود بود.
نمازم را خواندم و تلویزیون را روشن کردم. پیروز انتخابات داشت حرف میزد. همیشه چقدر از شجاعتش تعریف میکردم. ضد استکبار و ضد صهیونیسم و نترس، اما امشب وقتی که میخندد حالت تهوع به من دست میدهد. باید به خاطر ضربات باطومی که به سرم خورده باشد و شاید هم معده خالی. سعی میکنم چیزی بخورم، ولی نمیتوانم احساس خستگی و کوفتگی شدید میکردم. مسکنی خوردم و همانجا روی کاناپه خوابم برد.
قبل از اذان بیدار شدم خواب خوبی نداشتم سرم پر از سوالاتی است که میآیند و میروند و جواب درستی برای آنها ندارم. آنها را پس میزنم چون بعضی کفرآمیز است.
در طول راه اداره مردم را چه غمگین میبینم. انگار همه پیری زودرس دارند عدهای دارند تابلوی بیلبورد را که روی آن رنگ سبز پاشیده شده است عوض میکنند. سرم تیر میکشد و از خود میپرسم اینها چرا از رنگ سبز میترسند؟ و بیشتر از سوال از کلمه اینها ترسیدم چون خودم را جدا دیدم. در ذهنم شروع به خواندن دعای فرج کردم ولی حس همیشگی را نداشتم.
همکاران در اتاق صبحانه جمعند و بحث میکنند. خانم مسعودی میگوید: «کجای اسلام گفته اگر کسی حقش را خواست کتکش بزنید. این مامورا چنان میزدند که گمان نکنم ایرانی باشند.» یادم آمد که دیروز آن مامور عربی صحبت میکرد. یا بهتر بگویم عربی کتک میزد و ادامه داد: «میگن اینا رو از لبنان میارن. میگن دیشب یک دانشجو را از پنجرهی خوابگاه پرت کردن و. …. » ناگهان آقای جمشیدی مسوول حراست با تندی گفت: «خانم از شما بعیده هر حرفی که میشنوید که نباید باور کنید. مملکت امنیت میخواد اگه با اینا برخورد نشه سنگ رو سنگ بند نمیشه. آمریکا از اینور ایران میاد از اونور در میره.»
خانم مسعودی آمد جواب بده که یکی از همکاران اشاره کرد ساکت باشه و من متوجه شدم.
توی راهرو شنیدم که به خانم مسعودی میگفت: «حرف نزنید اینا خطرناکن جیرهخور رژیمن اطلاعاتی هستن لازم بشه زنشون رو هم میفروشن.» چند تا اسم رو به آهستگی گفت در آن میان اسم خودم را شنیدم.

از سر کار برمیگردم نزدیک غروب است میخواهم زودتر به خانه برسم و به نماز اول وقت. به ترمینال اتوبوسرانی نزدیکیم اما حرکت کند است. نگاه میکنم خیابان شلوغ است این چند روز همهجا به هم ریخته است. باز این جوانها سر و صدا میکنند من نمیفهمم چه میخواهند که ندارند از ما خوشبختتر ملتی در جهان نیست.
آن روز با سردرد و پرسشهای متعاقب آن گذشت و روز بعد در نماز جمعه رهبر اتمام حجت کرد و دستور برخورد داد. مثل همیشه داشتم بیچون و چرا میپذیرفتم که ناگهان سرم تیر کشید و پرسیدم چرا رهبر آب برآتش نریخت و هر دو طرف را آتشیتر کرد. معمولن کار بزرگتر همین است.
از فردای آن روز فضای شهر و ادارات عوض شد. هیچکس حرفی نمیزد مردم به هم هشدار میدادند و سردردها و پرسشهای من ادامه داشت و هر روز سردردها کمتر و پرسشها بیشتر میشد. احساس میکردم اندیشههایم وسعت یافته و ذهنم روشن شده و مغزم زنده و بیدار.
در اداره بیشتر همکاران از من رو بر میگرداندند و در جمع ولایتمداران هم ناراحت بودم. چه حظی میبردند از اعدام و دستگیری و کشتار و به اندازهی کافی راضی نبودند. مثل کسی که دلش هنوز پر آتش است و خون مطلبد تا فرو بنشیند.
یک روز خانم مسعودی را دیدم که گریان از اتاق جمشیدی بیرون آمد پرسیدم: «حالتان خوب است؟» با نگاه پرخشم جواب داد که: «نه این روزها فقط حال شما خوب است.» میخواستم بگویم این روزها حال من هم خوب نیست ولی او یک لحظه هم درنگ نکرد.
وقت ناهار از جمشیدی علت را پرسیدم گفت: «اخراجش کردیم.» پرسیدم: «چرا؟» گفت: «مشکل اخلاقی داشت.» گفتم: «ما سالهاست خانم مسعودی را میشناسیم. زن پاک و نجیبی است.» گفت: «به این بهانه اخراجش کردیم تا دیگه زیادی حرف نزنه چند سال که با شوهرش درگیر شد دیگه حرف سیاسی نمیزنه.» گفتم: «ولی این تهمته.» در جوابم خندید و از لابلای دندانهای زردش بوی لاشه میآمد.
یک شب که رهبر، رییس جمهوری را تایید کرد و او شانه رهبر را بوسید ناگهان به یاد داستان بوسهی شیطان بر شانههای ضحاک افتادم و ترسیدم، نه از اندیشهام بلکه از اینکه این شیطان جان جوانان طلب کند و همان شد.
در طول این چند ماه خبرهای زیادی شد. بسیاری از کسانی که سالها مطیع و منقاد بودند برچسب منافق و مرتد و خوارج و جاسوس خوردند و روانه زندان و یا بر دار شدند.
من سرگردان بودم من که جز اخبار ایران هرگز سراغ رسانههای دیگر نمیرفتم مدام دنبال خبر بودم و مقایسه میکردم و دروغ بود و دروغ که به خورد مردم میدادند. میفهمیدم که در طول این سالها نقش یک سیاهیلشکر را داشتهام و بازیچه بودهام. حتا از اطلاعاتیها هم بدتر بودهام، چون انگیزهی آنها پول و مقام بوده، امثال من نوکر بیجیره و مواجب.
هرچه سعی کردم به همسرم بفهمانم که دیگر در این مسیر نیستم باور نکرد و فکر میکرد من اطلاعاتی بودهام. با من به خانه بر نگشت.
یک شب جمشیدی مسوول حراست اداره زنگ زد: «بیا برادر بسیجی که کمک لازم داریم.» گفتم: «حالم خوب نیست.» گفت: «جان رهبر بیا.» ترسیدم. این روزها بدجوری به من مشکوک بود.
در ورودی دانشگاه منتظر بودند گفت: «بیا که امشب یه درس حسابی به این دانشجوهای پر رو بدیم.» همه را جمع کرد و گفت: «بزنید، نترسید. کشتید هم باکی نیست یه کافر کمتر دنیا بهتر با من که آب از آب تکون نخوره» و خندید و باز همان بوی لاشه پیچید.
حیرتزده نگاهش میکردم که باطومی به دستم داد و گفت: «چاقو هم هست.» برای یک لحظه ماه رمضانها که در اداره با چه سوزی قرآن میخواند به یادم آمد. پرسیدم: «برای چی؟» گفت: «نمیشه که فقط با زبون بگی عاشق ولایتم در عمل ثابت کن.»
نزدیک نیمهشب بود که اشاره کرد بریم. وارد خوابگاه شدیم مثل قوم مغول زدند و شکستند و ..و بلند بلند فحشهای بد میدادند و جوانهای بیچاره هرچه التماس میکردند بینتیجه بود. نمیتوانستم، دلم میسوخت. اینها که کاری نکرده بودند و این بهت و بیکاری من از نگاه جمشیدی پنهان نماند. آمد کنارم و گفت: «فقط مدعی عشق ولایت هستی؟ دستی تکان بده.» ناگهان فریاد زدم من دیگر مدعی هیچ چیزی نیستم و به طرف پیرمرد نگهبان خوابگاه که داشت زیر دست و پای اینها کشته میشد رفتم و آنها را کنار زدم و گفتم: «شما دیگه چه جور آدمی هستین» که صدای فریاد جمشیدی بلند شد که: «نفوذی، نفوذی دستگیرش کنین.» با صدای او بر سرم ریختند و پس از پذیرایی مرا به سمت ماشین مخصوص سیاه با توری سیاه که دیدنش دل هرکسی را خالی میکرد، بردند.
جمشیدی با خشم نگاهی کرد و گفت: «چه آسون بهشت را از دست دادی؟» با آرامشی که تاکنون هرگز نداشتهام نگاه عمیقی به او انداختم و گفتم: «من جهنم را به همنشینی با تو و امثال تو ترجیح میدهم.»
خدایا این من بودم، منی که چشم بسته مطیع و منقاد بودم. با خشم گفت: «خفه» و به داخل ماشین هل داد و این تمام ماجرا بود. پس از آن بازپرسی بود و شکنجه و دور تکرار. هرچه در پروندهها جستوجو میکردند چیزی جز یک نوکر وفادار نمییافتند و همین بیشتر آنها را مشکوک میکرد که من جاسوس یک جایی هستم ولی کجا؟ همین گیجشان میکرد.
همه این ماجراها شش ماه طول کشید و 20 روز قبل حکم اعدامم را صادر کردند که در آن من هم مرتد هم جاسوس هستم. حکم اعدام بهزودی اجرا میشود چقدر عجله دارند که جمع و جور کنند و همهچیز به حالت اول برگردد. حذف کنند، بکشند و پنهان کنند. ولی دیگر هیچچیز به حالت اول بر نمیگردد.
همسرم به سختی آن هم بعد از حکم اعدام توانسته بود یک وقت ملاقات بگیرد با کنترل شدید ملاقات داشتیم.
با چشم گریان گفت که هیچ وقت تا بدین حد عاشقم نبوده و حسرت میخورد که چرا مرا نشناخته با خنده گفتم: «غصه نخور اگر آن ضربه باطوم نبود من هنوز همان مرد هالو مانده بودم» و از او خواستم گریه نکند چون هیچ چیز مثل اشک او ارادهام را سست نمیکرد. پذیرفت. گفتم: «وصیتنامه را بعد از من به تو میدهند ازدواج کن. هنوز میتوانی بچهدار شوی.» رنجیده نگاهم کرد و چیزی نگفت. اشک را پشت پردهی چشمانش نگه داشته بود و رو برگرداند و خرامان و خسته که میرفت شانههایش را لرزان دیدم.
————————————-
ساعتهای آخر است، تمام دیشب را نخوابیدم و به اتفاقاتی که در طول چند ماه گذشته افتاده است فکر میکردم. باید ترسیده باشم ولی در دلم آرامشی است که هرگز نداشتهام. تا یکی دو ساعت دیگر برای همیشه با آفتاب خداحافظی میکنم. در واقع دیروز با رگههای آفتابی که از پنجرهی بالای سلولم تابیده بود برای همیشه خداحافظی کردم. چون آفتاب امروز را نخواهم دید. یک جایی خواندم آدمها پر از ظرفیتهای ناشناختهاند، حالا باور دارم. تا پیش از این بعضی شبها که به مرگ فکر میکردم تمام وجودم را ترس پر میکرد ولی حالا احساس میکنم منتظر یک خبر خوب هستم. نه، مسافر یک جای خوب هستم.
اذان را نگفتهاند اما برمیخیزم، نماز میخوانم برای خدایی که برای پذیرش بندگیاش به ما هزاران وعده خوب داد.
نزدیک است که از راه برسند. در طول روزهای گذشته هر وقت نماز میخواندم تمسخر و آزار دیدم و نمازم را به نماز یزید و شمر و… تشبیه میکردند. اما در دلم خود را شبیه حر میدیدم و این به من آرامش میداد. آمدند، این دو روز آخر آرام شدند. چون حکم اعدام صادر شد و آتش درونشان را نشاند. عادت کردهاند. فقط این آرامشان میکند که نباشی. غافل از اینکه بعدی از راه میرسد و دوباره و دوباره.
من فکر میکردم مقدماتی دارد ولی مثل کاسبی که از بس سرش شلوغ است فرصت خوش و بش با مشتری ندارد میخواهند زودتر کار را تمام کنند. شاید بشود در راه برگشت آشی، کله پاچهای، عدسی، چیزی بگیرند برای صبحانه اهل منزل.
مرا به بخش پشتی زندان میبرند دستپاچه هستند. شاید چون صدای اذان بلند است و میخواهند نماز اول وقت را از دست ندهند.
دو نفر با روی پوشیده مرا همراهند از پلهها بالا میرویم در جای مشخص مرا ثابت میکنند.
یکیشان میپرسد: «حرفی نداری» و حتا نگفت درخواستی نداری شاید ترسید.
میگویم: «یک سوال دارم.» میگوید: «بپرس» میگویم: «تا به حال فکر کردهای چرا شغلی داری که از آن خجالت میکشی که باید رو بسته باشی» و ناگهان خشمگینانه گفت: «این دم آخر هم دست بر نمیداری.» صدایش بلند بود ولی میلرزید شاید میترسید مردهی من مشخصاتش را به اطلاع همسر، فرزند، بچهها، فامیل و همسایهاش برساند. فرزندش نان خونمال نخورد، همسرش دست خونیاش را نگیرد و….
میخواستند چشمهایم را ببندد. نگذاشتم شاید نگاه پرسشگر من ذرهای در قلب سنگ شدهی او اثر کند.
مامور و معذور را قبول ندارم آدمها قلب دارند.
طناب را به گردنم میاندازد و میگوید: «خدایا از من بپذیر» و من در دل میگویم: «خدایا این منی که اکنون هستم بپذیر و گذشته را ببخش من در گذشته کاری نکرده یعنی آشکارا نکردهام. آدمفروشی حمله به مردم، شکنجه، اعدام و..اما با این گروه همراه و موافق بودهام اما از پشت پرده بیخبر. سیاهیلشکرشان بودهام. اندوه من از همین است. شاید جانم جبران جهلم باشد. چه گردنی افراشته دارم .» باورم نمیشود این من باشم چه پردهها از پیش چشمم کنار رفت. منی که سادهترین چیزها را نمیفهمیدم همیشه وقتی اتفاقی میافتاد تا تحلیلهای تلویزیون را نمیدیدم نمیتوانستم اظهار نظر کنم.
بیداری اگر چه درد و شکنجه و زندان و مرگ در پیداشت ولی به من احساس زنده بودن داد. نمیدانم چرا احساس میکنم پیش از این زندگی گیاهی داشتهام.
طناب را به گردنم میآویزند. آمران حکم با چهرهی پژمرده پایین ایستادهاند دو نفر نقابدار به آن سو نگاه میکنند و منتظرند. یک نفر از آن جمع سرش را به نشانه دستور خم کرد و ناگهان چهره همگی یکی شد حتا میتوانستم صورت آن دو نقابدار را هم ببینم. همه مثل رهبرشان بودند دستهای کشیده شد صدای مناجات از مسجدی دور میآمد. زیر پایم خالی شد. در این دم آخر اولین ضربه باطومی که به سرم خورد و آغازگر همهی این ماجرا شد را به خاطر میآورم. من برای هیچ زندگی کردم و به خاطر آزادگی که همه چیز است میمیرم.
اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه
فرض کنید که قرار است به یک مسافرت طولانی بین شهری بروید. مسیر سفر شما مسیری کوهستانی، باریک و با درههایی عمیق است. چون فرض محال که محال نیست فرض کنید که شما این حق را داشته باشید که از بین چندین راننده یکی از آنها را برای هدایت اتوبوس مورد نظر انتخاب کنید. شرکت مسافربری فهرستی از اسامی افراد و سوابق آنها را برای بررسی در اختیار شما قرار میدهد.
یکی از این رانندهها فردی است که از نظر اخلاقیات و عرف پذیرفته شدهی جامعه، انسان بسیار سالمی است. مرد خانواده است و در جوانی ازدواج کرده و صاحب دو فرزند است، سیگار نمیکشد و در تمام طول زندگیاش لب به مشروبات الکی نزده است، اما رانندهی خیلی قابلی نیست و در پیشینهاش ثبت شده است که تاکنون چندین تصادف مرگبار با اتوبوس داشته که باعث مرگ و جراحتهای سخت برای شمار فراوانی از مسافرین شده است. از سویی دیگر در این لیست رانندهای وجود دارد که با اینکه حدود 50 سال سن دارد هنوز ازدواج نکرده است، با زنان فراوانی رابطه داشته و دارد. سیگاری حرفهای است و از نوشیدن الکل لذت میبرد. این فرد رانندهی بسیار توانایی است و بر جاده و اتوبوس تسلط کامل دارد و در سیسال گذشته همهی سفرهایش را بدون هرگونه حادثهی جدی پشت سر گذارده است. خوب انتخاب شما برای سپردن هدایت اتوبوستان در این سفر دشوار کدامین فرد است؟

در ماههای گذشته بحثها و جدلهای بیشماری دربارهی رسواییهای اخلاقی چندی از سیاستمداران مشهور غربی در مطبوعات و رسانههای جمعی و شبکههای اجتماعی پیش آمده است. این موضوع البته چیز تازهای نبوده است و نمونههای فراوانی از آن در همه جای دنیا یافت میشود. اما پرسش اینجاست که مگر سپردن مسوولیت سیاسی، اقتصادی و یا مدیریتی آن هم در سطوح بسیار بالا چیزی از هدایت یک اتوبوس در جادهای باریک کمتر دارد؟ آیا میتوان سکان هدایت یک کشور را بهدست انسانهایی سپرد که از نظر باورهای اخلاقی غالب، افرادی اخلاقگرایند اما توانایی ادارهی مملکت خود را ندارند؟ اگر پاسخ منفی است که حتمن هم منفی است پس چرا ملاک قضاوتهای شهروندان دربارهی افراد مشهور به این میزان متفاوت است. به گمان من این یک فرهنگ و باور عمومی غلط است که سیاستمدران باید بیشتر از دیگران مراقب اعمال خود باشند. چرا و به چه دلیل باید این تفاوت را میان اقشار و طبقات مختلف اجتماعی قایل شد؟ همین جامعه و افکار عمومیاش نه تنها سرزدن چنین اعمالی را از شهروندان عادیاش مجاز میداند، بلکه دخالت در آن را ورود به حوضهی خصوصی انسانها و کاری غیراخلاقی میشمارد.
البته باید بین رفتارهایی که در آنها حقوق دیگران مورد تجاوز قرار میگیرد با اعمالی که از نظر قانونی جرم تلقی نمیشوند اما باور و افکار عمومی آنها را ناپسند میدانند، تفاوت قایل شد. برای نمونه هنگامی که یک سیاستمدار با استفاده از قدرت، ثروت و یا نفوذ خود فردی را تحت فشار گذارده و با او رابطهی جنسی برقرار میکند، مسئله گونهای از تجاوز به حساب آمده و فردی که مورد تعرض قرار گرفته میتواند از متهم شکایت کند. اما در موردی به ظاهر مشابه، یک سیاستمدار عکسهای نیمهبرهنهای از خود را برای فرد دیگری که او نیز از روی اختیار و تمایل با فرد ذکر شده در رابطه بوده است، ارسال میکند. با رسانهای شدن این جریان، فقط افکار عمومی است که شخص مورد نظر و رفتارش را مورد نکوهش قرار میدهد و در این میان هیچ شاکی خصوصی وجود ندارد. در واقعهی مشهور رابطهی جنسی «بیل کلینتون» با منشیاش «مونیکا لوینسکی»، تنها کسی که ممکن بود از این ماجرا متضرر شود همسر رییس جمهوری وقت آمریکا «هیلاری کلینتون» بود که در واقع به او خیانت شده بود، که او هم به هر دلیل ترجیح داد تا از گناه همسرش بگذرد. اما این افکار عمومی سنتی جامعهی ایالات متحده بود که ماجرا را به یک رسوایی اخلاقی تمام عیار تبدیل کرد. باید از مردم آمریکا پرسید که آیا «جرج بوش» سر به زیر برای مردم آمریکا رییس جمهوری بهتری بوده است یا «بیل» بازیگوش؟ گمان نمیرود بیرون آوردن این غدهی کهنه از ذهنیت فرهنگی مردم دنیا کار آسانی باشد.
مهشب تاجیک/ رادیو کوچه
افلاطون میگوید موسیقی برای ادامهی حیات بشر ضروری است و دقت، هوش، مشاهده و درک و عواطف بشری را ارتقا میدهد. بیشک یکی از بحثانگیزترین و اساسیترین شاخههای موسیقی را موسیقی کودک تشکیل میدهد. در واقع موسیقی برای کودک هنگامی اهمیت پیدا میکند که به تربیت کودک نگاهی دقیق و موشکافانه داشته باشیم. آموزش موسیقی به کودک آموزش به سرمایهای بکر و دست نخورده است که قابلیت پذیرش هرگونه کارایی را دارد و با اینکار خلاقیتهای وجود او بارور میشود.
گوش دادن به موسیقی و یا نواختن آن به بهبود هوش و تواناییهای حرکتی و کلامی کودکان کمک میکند. به گفته پژوهشگران کودکانی که به نوعی با موسیقی سر و کار دارند نسبت به دیگر همسالان خود در شنیدن و تشخیص صدا و همچنین برقراری روابط کلامی از مهارت بیشتری برخوردارند. به باور این پژوهشگران کودکانی که سه سال یا بیشتر به نواختن یک ساز پرداختهاند تواناییهای حرکتی بیشتری دارند، هماهنگی بین دست و چشم و هم چنین قدرت تمرکز و خلاقیت در آنها بیشتر است و در خواندن از روی متن و درک مطلب نیز از همسالان خود بهتر عمل میکنند. احتمال میرود بین آموختن موسیقی و افزایش قدرت تجسم فضایی و همچنین درک ریاضی در کودکان نیز رابطهای وجود داشته باشد.

دلیل این تاثیر آموزش موسیقی بر افزایش توانایی مغزی ممکن است این باشد که مهارتهای حرکتی و شنوایی مورد نیاز برای نواختن یک ساز در یک ارکستر با دیگر افراد به شدت نیاز به توجه، حافظه و توانایی مهار سایر کنشها را دارد. تنها گوش دادن ساده به موسیقی «موتسارت»، یا هر موسیقیدان دیگری باعث بهبود توانایی توجه و حافظه نمیشود. در یک بررسی که در دانشگاه هاروارد انجام شد، رابطه میان آموزش موسیقی در ابتدای کودکی و تقویت مهارتهای حرکتی و شنوایی و همچنین بهبود در توانایی گفتاری و استدلال غیرشفاهی مشاهده شد و در این تحقیق اثبات شد که این عکسالعملی که کودکان به موسیقی نشان میدهند سایر مهارتهای آنها را تقویت میکند و باعث تمرکز بیشتر آنها نسبت به همسالان خود میشود.
موسیقی از طریق تحریک فرد برای دقت بیشتر نسبت به نوع صدا، ریتم، ملودی، آهنگ، جهت صدا در افزایش حافظه و تمرکز موثر است، به همین دلیل، اغلب دانشآموزانی که به نوعی با موسیقی در ارتباط هستند در مدرسه و دانشگاه موفقتر هستند. امروزه ثابت شده که حافظه میتواند از طریق موسیقی تقویت شود و افرادی که از کودکی در معرض آموزش و بازیهای موسیقایی بودهاند، حافظه بسیار بهتری دارند. ریتم، ملودی، هارمونی جزو عواملی هستند که موجب تقویت حافظه میشوند.
کیفیت و تنوع نتهای موسیقی از نظر قابلیتهای صوتی و به سبب بسامدهای مختلفی که دارند میتواند قوهی تشخیص و حساسیت شنوایی کودکان را افزایش دهند به ویژه آنکه کودکان در مراحل اولیهی رشد که قوای حسی و مهارتهای حرکتی آنها از نظر هماهنگی نیاز به تقویت دارد موسیقی به منزله حرکتهای تعیینکننده تلقی میشود. اگر از موضوع عصب شناختی و یافتههای پژوهشی زیستشناسی بخواهیم نقش موسیقی را در ساختار روانی و کنشهای بیوشیمیایی هورمونها بررسی کنیم به دادههای قابل تاملی در این زمینه دست خواهیم یافت. از نظر زیست شناسان طبیعت آدمی در چرخهی ساز و کارهای روانی و جسمی از ساختار آهنگین و موزون برخوردار است و کنش و واکنشهای آن در فرآیند تحول با ریتمها و هارمونیهای خاصی همراه است به همین طبیعت آدمی به لحاظ روانی نیز نظم و هماهنگی و کنشهای ریتمیک بیرونی را جذب میکند.
جایگاه موسیقی و حرکات موزون در اجرای نمایش و همچنین حرکات و جلوههای نمادین اجرای قصهها از نظر تاثیرگذاری مسئلهای است که به منزله نیروی سحرآمیز در اغلب نمایشها و هنرهای سمعی و بصری از آن بهره گرفته میشود. احساسات نهفته در موسیقی بار معنایی آنچه را که به زبان نمیآید از طریق احساس درونی و از راه مخابره بدون کلام بیان میکند به عبارت دیگر هنر موسیقی میتواند به منزله یک زبان فرا کلامی و نگاه فرا مکانی اندیشه و احساس آدمی را بیان نماید و حتا زبان مشترکی باشد برای کودکان در زمینهی برقراری ارتباطی بدون کلام با همسالانشان.
از آنجا که موسیقی، ارتباطی غیرکلامی است با کودکان دچار اختلالات رفتاری هم میتوان از این طریق ارتباط برقرار کرد، خواندن سرودهای دستهجمعی، صحبت دربارهی اشعار و استفادهی از آنها میتواند روش موثری در برقراری ارتباط کلامی با این کودکان باشد. موسیقی چه به تنهایی و چه همراه با بازیهای درمانی میتواند اضطراب کودکان روانپریش را کاهش دهد. همچنین شرکت در کلاسهای ریتم، گروههای کر، کنسرتها و نمایشهای مختلف با موسیقی میتواند در کودکان ارزش شخصی ایجاد و آن را تقویت کند.
آویده مطمئنفر/ عکس / رادیو کوچه
بعدازظهر جمعه دهم ژوئن به مناسبت دومین سالگرد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران تور دوچرخهسواری با نام آزادی در شهر واشنگتن دیسی برگزار شد.
ویدئو:
«دوچرخهسواری با شعار آزادی برای ایران»

خبر / رادیو کوچه
بر اساس گزارشهای منتشر شده در رسانههای منسوب به اصلاحطلبان، هدی صابر روزنامهنگار، و فعال ملی-مذهبی روز یکشنبه به دلیل بیماری و اعتصاب غذا درگذشته است.
به گزارش تحول سبز، وی در پی سکته قلبی که عوارض ناشی از اعتصاب غذا بود صبج امروز درگذشت. هدی صابر از فعالان ملی مذهبی که از مدتی پیش و در پی اعتراض به برخورد نیروهای امنیتی در برگزاری مراسم عزتاله سحابی که منجر به جانباختن دخترش هاله سحابی شده بود به همراه تنی چند از فعالان ملی-مذهبی در زندان دست به اعتصاب غذا زده بود بامداد امروز و بر اثر سکته قلبی که به گفته پزشکان متخصص ناشی از عوارض اعتصاب غذا بوده است درگذشت.
بر اساس برخی گزارشهای تایید نشده، پزشکان بیمارستان مدرس علت عدم نجات وی را سهلانگاری مقامات زندان در انتقال به موقع به بیمارستان ذکر کرده و عنوان داشتهاند در صورتیکه انتقال آقای صابر در اسرع وقت صورت میگرفت و وی تحت مراقبتهای ویژه قرار میگرفت نجات او از مرگ حتمی بوده است.
هدی صابر که از سوی مقامات قضایی جمهوری اسلامی به علت فعالیتهای سیاسی خود چندین بار روانه زندان شده بود، پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز به دستور مقامات قضایی بار دیگر بازداشت و روانه زندان شد.
این روزنامهنگار زندانی که از دوم مرداد ماه سال گذشته – برای چندمین بار- بازداشت شده، بود چندی پیش و در پی اعتصاب غذای خود طی پیامی به مردم اعلام داشته بود: «ما دو عضو خانواده فکری – سیاسی ملی–مذهبی در اعتراض به فاجعه روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ماه ۹۰ و تهاجم منجر به مرگ فرزند اول سحابی بزرگ که مادرصفت و خواهرگونه در خدمت مردمان و آسیب دیدگان وقایع دو سال اخیر میهن بود، از گاه غروب پنجشنبه ۱۲ خرداد ماه در بند ۳۵۰ زندان اوین بدون طرح هیچگونه مطالبه و خواسته شخصی، دست به اعتصاب غذای تر میزنیم و با آب و چای و قند و نمک، سر میکنیم.»
گفتنی است، پس از درگذشت هدی صابر مسوولان قضایی و مامورین وزارت اطلاعات از تحویل پیکر وی خودداری کرده و تا کنون نیز اجازه برنامهریزی به خانواده صابر جهت برگزاری مراسم تشییع و تدفین را ندادهاند.
بیشتر بخوانید:
«اعتصاب شش زندانی سیاسی در اعتراض به جانباختن هاله سحابی»
«مفقود شدن هدا صابر، فعال ملی مذهبی»
آرین/ دفتر کابل/ رادیو کوچه
نیروهای امنیتی افغانستان در یک عملیات مشترک با نیروهای بینالمللی به شمول یک فرمانده طالبان بیست تن را در غرب افغانستان بازداشت کردند.
جنرال سیدمحمد روشندل فرمانده پلیس ولایت فراه در غرب افغانستان گفت، این عملیات مشترک را شب گذشته اجرا کردهاند.
وى افزود در این عملیات، بیست فرد مشکوک گرفتار شدهاند که پنج تن آنان ارتباط خود با طالبان را تایید کردهاند.
همچنان مقامات امنیتی فراه گفتهاند که در میان افراد بازداشت شده ملاوکیل یک فرمانده طالبان نیز شامل است.

از نزد افراد بازداشت شده مقداری مواد انفجاری نیز به دست آمده است.
طالبان تاکنون در این مورد ابراز نظر نکردهاند.
این در حالیست که بخشهایی از ولایت فراه افغانستان نا امن بوده و در آن ساحات مخالفان دولت نفوذ دارند.
خبر / رادیو کوچه
بر اساس گزارشهای منتشر شده، مسوولان زندان با مرخصی حسین رونقی ملکی که روز شنبه، بیست و یکم خردادماه برای دومین بار تحت عمل جراحی قرار گرفته است، مخالفت و از خروج وی از زندان ممانعت به عمل میآوردند.
به گزارش هرانا، دومین عمل جراحی حسین رونقی ملکی که روز گذشته صورت پذیرفت، موفقیتآمیز توصیف شده است.
گفته میشود پزشکان و حتا مسوولان بهداری زندان اعلام کردند وی بایستی در منزل و تحت استراحت قرار گیرد اما قاضی پیرعباسی و بازجویان وزارت اطلاعات کماکان مانع از مرخصی وی میشوند.
بیشتر بخوانید:
«ممانعت مسوولان زندان از درمان حسین رونقی ملکی»
تعدادی از اعضای شورای جبهه ملی به عبدالعلی برومند رییس شورای مرکزی جبهه ملی ایران اقدام به انتشار نامهای کرده و در آن به مخالفت خود نسبت به برگزاری جلسه پیوستن تعدادی را به عنوان اعضای مرکزی این تشکل اشاره کردند.
متن این نامه در پی آمده است:
جناب آقای ادیب برومند
ریاست گرامی شورای مرکزی جبهه ملی ایران
چون طبق اطلاع قرار است در جلسه آینده شورای مرکزی عدهای برای عضویت در شورای مرکزی جبهه ملی ایران انتخاب شوند و برای این کار طبق اساسنامه حضور حداقل دو سوم اعضای شورای مرکزی و شرکت آنان در رایگیری ضروری است، ما امضا کنندگان زیر مخالفت خود را با این اقدام اعلام میکنیم. از آنجا که شمار اعضای زنده شورای مرکزی اکنون 33 نفر است و حضور 22 نفر برای احراز حد نصاب ضروری است؛ بنابراین، ما با عدم حضور خود، جلسه شورا را فاقد حد نصاب لازم برای رای گیری میدانیم.
ما در نامه مورخ 19/2/1390، درباره تخلفات اساسنامهای در شورای مرکزی، و در نامه مورخ 2/3/1390، همراه با گروهی از اعضای منتخب سازمانهای جبهه ملی که نامزدهای قانونی انتخابات شورای مرکزی هستند، در اعتراض به توقف انتخابات در جریان، و تخلفات اساسنامهای در سالهای گذشته و اقدامات مغایر با آرمانهای جبهه ملی ایران، درخواست کردیم که به این تخلفات رسیدگی و جبهه ملی به راه دموکراسی و احترام به حقوق اعضاء بازگردانده شود.
همچنین خاطر نشان میسازیم که در شرایط کنونی کشور که ملت ما برای دستیابی به دموکراسی و اهمیت رای آزاد در انتخابات، فداکاریها میکنند و هزینههای سنگین میپردازد، اقدام برای ایجاد شورایی با محروم کردن همه اعضای سازمانهای جبهه ملی ایران در سراسر کشور از شرکت در انتخابات، آنهم توسط کسانی که عضویتشان درشورا چند سال است سرآمده و دیگر مشروعیت ندارد، خلاف مصالح ملی و آرمانهای جبهه ملی ایران میباشد.
22 خرداد 1390 (12 ژوئن 2011)
مه لقا اردلان، عباس امیرانتظام، داود هرمیداس باوند، مرتضی بدیعی، عیسی خان حاتمی، اسماعیل حاج قاسمعلی، جمال درودی، علی رشیدی، کورش زعیم، حسین شاه حسینی، حسین عزت زاده، پریچهر مبشری، علی اکبر نقیپور
فایل پیدیاف را از اینجا دانلود کنید.
خبر / رادیو کوچه
علی نجاتی کارگر اخراجی کارخانه نیشکر هفت تپه و از اعضای هیت مدیره سندیکای کارگران برای چندمین بار برای یک اتهام که پیشتر بابت آن محبوس بوده، در روز شنبه ۲۱ خردادماه ۹۰ و در شعبه ۱۳ دادگاه تجدید نظر در شهر اهواز محاکمه شد.
به گزارش وبسایت کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری، علی نجاتی پس از تحمل دوره شش ماهه زندان، مجدد به اتهام کمک به ایجاد تشکلهای کارگری دادگاهی شد که به دلیل تکراری بودن اتهام، دادگاه وی را تبرئه کرد.
این در حالی است که پس از آن با شکایت دادستان به رای برائت برای وی اعتراض شد و در نهایت پرونده برای بررسی به مرکز استان و به دادگاه تجدید نظر ارسال شد. در زمان دادرسی پیشین به دلیل سکته قلبی نجاتی دادگاه به تعویق افتاد و اکنون برای چندمین بار، در حالی وی را محاکمه میکنند که او از نظر جسمانی در حالت نامناسبی به سر میبرد.
بیشتر بخوانید:
«حکم حبس برای رییس هیتمدیره سندیکای نیشکرهفتتپه»
محبوبه شعاع / رادیو کوچه
mahboobeh@koochehmail.com
بیستویکم خرداد برابر با سالروز درگذشت «لوریک میناسیان هوسپیان» بازیگر تاتر، سینما و تلویزیون است. وی زاده سال 1322 بود و در چنین روزی در سال 1383 درگذشت. میناسیان بهترین بازیهایش را در نمایشی از «آرتور شنیتسلر» و نمایش «صید لالوار» اجرا کرد. وی در تلویزیون نیز در سریال «کارآگاه شمسی و دستیارش مادام» ساخته «مرضیه برومند» بازی به یاد ماندنی را از خود ارائه داد.
«لوریک وارطان یوسفیانس» با نام اصلی «لوریک میناسیان هوسپیان» در سال 1322 در تبریز زاده شد. او فرزند «آرمان هوسپیان» بازیگر نامدار سینمای پیش از انقلاب بود. لوریک بازیگری را از دوران مدرسه و با گروه تاتر «آرمن» به سرپرستی «شاهین سرکیسیان» بنیانگذار تاتر نوین ایران، آغاز کرد و کار خود را با او و «آربی آوانسیان» که کارگردان سینما و تاتر و نمایشنامهنویس ایرانی بود، ادامه داد.
این گروه نمایشی پرکار، در طول سه سال سیزده نمایش از نمایشنامهنویسان بزرگ را روی به صحنه بردند و به گفته دوستان لوریک او بهترین بازیهایش را در نمایشی از «آرتور شنیتسلر» و نمایش «صید لالوار» نوشته «واهان میراکیان» ارایه داد.

میناسیان در همان دوران به جز تاتر در برگزاری شبهای شعر و برنامههای ادبی و هنری هم فعالیت میکرد و فعالیت سینمایی خود را از سال ۱۳۶۹ با فیلم به یاد ماندنی «پرده آخر» ساخته «واروژ کریممسیحی» آغاز و در طول فعالیتش در هیجده فیلم بازی کرد که از معروفترین آنها میتوان به: بوی پیراهن یوسف، دختری با کفشهای کتانی، بودن یا نبودن و بوی کافور عطر یاس که از فیلمهای مطرح سینمای ایران هستند اشاره کرد.
اوریک میناسیان برای بازی در فیلم بودن و نبودن ساخته «کیانوش عیاری» نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم در جشنواره فجر شد. او همچنین در تلویزیون نیز در سریال «کارآگاه شمسی و دستیارش مادام» ساخته «مرضیه برومند» بازی به یاد ماندنی را ارایه داد.
و اما سرانجام لوریک میناسیان در بیستویکم خرداد سال 1383 در اثر بیماری قلبی در بیمارستان دادگستری تهران و در سن شصتیکسالگی درگذشت. در روز بیستوششم خرداد ماه مراسم مذهبی و تشییع او با حضور جمع کثیری از دوستدارانش در کلیسای مریم مقدس تهران انجام شد.
در این مراسم تعدادی از هنرمندان سینما و تلویزیون از جمله «مرضیه برومند»، «پری امیر حمزه»، «سروش صحت» و «بهمن مفید» بازیگر قدیمی سینمای ایران حضور داشتند. «عزتاله ضرغامی» رییس صدا و سیما نیز در کلیسا حضور یافت و به بازماندگان لوریک میناسیان تسلیت گفت.
منبعها:
ویکیپدیا
سوره
شراره سعیدی/ رادیو کوچه
وقتی محوریت تفکرات یک نظام بر پایههایی شرعی و توصیفی، آن هم بنا بر سلیقههای شخصی و فلسفی عقلای دینی باشد، نفس و جان یک انسان آنچنان در راه اهداف ایدئولوژیک بیمعنا است که افراد در آن تنها به چشم ابزاری برای رفع نیازهای آن آرمان دیده میشوند، بحث بر طرفداران نظام جمهوری اسلامیست، بسیجیان به عنوان قربانیانی که قربانی میگیرند، یک دور باطل از انسانهایی که به وسیله چرخشی منهدمکننده شهروندان یک کشور را تبدیل به شکار و شکارچی کرده و آنها را به صورت خودی و غیرخودی تا به آنحد از هم دور میکند که به چشم هم بیگانه و عامل دست میآیند، نباید فراموش کرد این نگاه تنها مربوط به یک طرف بازی نیست، در نگاه بسیجیان نیز توده عامی مردم حتا در وقت اعتراضهای حداقلی به صورت دشمنان خدا دیده میشوند، رابطهای پر از نفرت دوجانبه که متاسفانه آن سویی که نیروی منسجمتر و مورد حمایت دولت قرار دارد در یک دوره زمانی آموزشهایی را تحمل نموده که بیمارتر از کلیت جامعه ایرانیست.
برخورد با بسیجیان و درگیری با آنان احتمالن جز سختترین لحظات عمر یک ایرانی معمولیست، این نیروهای مغزشویی شده تنها راه رودرویی با سرکشان نسبت به حکومت «سرکشی حتا در موارد بسیار شخصی» را در برخوردهای خشونتآمیز میبیند، آنها برای خشن و دگم بودن از کودکی آموزش دیدهاند، شاید با شهامت باید اعتراف کرد که جز معدودترین موارد موفقیتآمیز نظام جمهوری اسلامی که عادتی دیرینه در به پایان نرساندن هر پروژهای را دارد، آموزش بسیج بوده است، طرحی که از تز ارتش بیست میلیونی آقای خمینی شروع شد و حتا اقوام را نسبت به هم بدبین کرد، تا حال که ثمره این کوشش به صورت بسیجییانی ناشنوا و نابینا در جامعه به چشم میخورد.
بر طبق آمار اکنون در بیش از 700 حوزه آموزشی یعنی مدرسه، در مقاطع تحصیلی مختلف، بیش از چهار میلیون و ششصد هزار دانشآموز عضو عادی و فعال بسیج دانشآموزی هستند. یعنی بیش از چهار و نیم میلیون نفر دانشآموزی که امروز در دفاتر بسیجی مشغول به فعالیت هستند. اغلب آنان را دستهبندی هم کردهاند در دبستان با عنوان «طرح امیدان» در راهنمایی با عنوان «طرح پویندگان» و در دبیرستان با عنوان «طرح پیشگامان» مطرح است و تحت عنوان ستاد بسیج دانشآموزی مسوولیت طرحریزی و برنامهریزی برای مجموعهی فعالیتهای فرهنگی و از جمله فعالیتهای آموزشی نظامی را بهعهده دارند. وقتی که کودکی در سن دبستان، در سن راهنمایی و در سن دبیرستان وارد این عرصه میشود و آموزش نظامی میبیند و نحوهی استفاده از اسلحه، تیراندازی و حتا مشقهای نظامی تمرین میکند یا آموزشهای سخت جسمی میبیند، اساسن نطفههای خشونتورزی را در جامعه تقویت میکنند. حتا در بحرانهایی مانند ناآرامیهای پس از انتخابات 88 از این کودکان برای سرکوب و ارعاب جوانان بهرهبرداری سیاسی هم میکنند. این کودکان دقیقن در سنینی هستند که بسیار سریع تحت القائات قرار گرفته و قابلیت شکلپذیری زیادی برای تبدیل شدن به آنچه مربی خواهان آنست را دارند.

مهمترین اتفاق حاصل از این پروسه معیوب و خطرناک آنست که نظام در تمامی دوران حیاتاش سعی نموده تا با ایجاد فضای ایدئولوژیک مسموم و سنگین خشونتورزی را با استفاده از ابزار انعطافپذیری کودکان نهادینه کند، همانگونه که فقر در میان خانوادههای این کودکان را نیز نهادینه نموده، فقری که یکی از ثمراتش برای نظام دستیابی همراه با رضایت به کودکان این والدین فقیر است .
وقتی نزدیک به 5 میلیون دانشآموز را بهطور فعال و غیرفعال وارد حوزههای خشونتورزی در جامعه میکنند، طبیعی است که خانوادهها هم در این زمینه ناآگاهانه وارد میدان میشوند. ما میبینیم که این خانوادههای فقیر همراه کودکانشان برای دریافت امکانات رفاهی و بهرهبرداری خاص رفاهی، تفریحی و امکانات و فرصتهایی که احیانن ممکن است از قبل ارتباطگیری و حمایت از نهاد دولت از آنان بهرهمند بشوند. بخشی از این خانوادهها به دلیل باورداشتهایی که مردم به نظام اسلامی و شرعی و حکومت دینی و مسایلی از این دست دارند، طبیعی است که کودکانشان را از اینکه در این میادین حضور پیدا کنند، منع نمیکنند. دلیل دیگر میتواند این باشد که خانوادهها عمدتن به دلیل امکانات رفاهی و تفریحی که از قبل حضور بچههایشان در بسیج به دست میآورند، به مشارکت در این نهاد مایل میشوند و در عضویت کودکانشان در بسیج منعی ایجاد نمیکنند. بهویژه میدانید که علاوه بر امکانات رفاهی که به اینها میدهند، مثلن سفرهای توریستی به شهرهای مختلف یا امکاناتی که برای آموزش اینها فراهم میکنند و اوقات فراغت اضافهای که برای آنان قائل میشوند، حتا در بچهها ایجاد رقابت میکنند مثلن کودکان میبینند که امکانی دارند برای اینکه فردا برای کنکور و ورود به دانشگاه از سهمیههای دانشگاهی بسیج برای ورود به دانشگاه استفاده کنند و در میدان رقابت از امکانات بهتر و بیشتری برخوردار بشوند. بنابراین با توجه به همهی این موارد خانوادهها در این مسیر مشارکت میکنند، اتفاقی که برای بسط خشونتورزی مسوولیتاش مستقیمن با دولت مرتبط است.
از سویی دیگر ما شاهد بودیم که در زمان جنگ هشت ساله ایران و عراق، طبق آمار رسمی بیش از 550 هزار دانشآموز از طریق همین نهاد به جبهههای جنگ اعزام شدند. از میان آنان 36 هزار نفر کشته و مفقود، بیش از 2853 نفر معلول و بیش از 2433 نفر نیز به اسارت نیروهای عراقی درآمدند.
این در حالی است که براساس یکی از معاهدات کنوانسیون بینالمللی حقوق کودک در مورد شرکت کودکان در جنگ، حداقل سن ثبتنام و مشارکت افراد در عملیات نظامی، 18 سال تعیین شده است و جالب آنکه حکومت جمهوری اسلامی به این اغفال آشکار بالیده و در آن زمان و اکنون از هیچ ابزاری برای تحریک آن کودکان چشمپوشی نمیکند.
این کودکان که از زمان جنگ به یکباره بدون گذراندن مراحل مشخص آن سنین به بزرگسالی خشن ورود کردهاند برای جلب نظر آنکه به باورشان نماینده خداوند است، حاضرند تحت لوای قداست عمل، به راحتی ملحدان بیدین و باور اطرافشان را از بین ببرند.
مسلمن این افراد جای گله بسیاری در میان مردم برای خود محفوظ دارند، اما نباید از خاطر برد که این افراد و خانوادههایشان برای دستیابی به آنچه اکنون دارند از بسیاری حقوق اولیه خود گذشتهاند و متاسفانه این حقوق از دست رفته اکنون به عنوان یک دین بر گردن توده سنگینی میکند و از آنجا که تناقض بزرگی میان این دو دیدگاه وجود دارد، این مشکل بسیار پیچیده شده، ملت ایران که اکنون بسیجیان را در مقابل خود صف بسته میبیند، نه تنها دینی بر گردن خود نمیبیند بلکه آنان را دشمن میپندارد و آن افراد مسخشده نیز به همچنین.
رادیو کوچه
1890 میلادی- «اگون شیله» (Egon Schiele) نقاش اتریشی زاده شد. وی یکی از شاگردان «گوستاو کلیمت» (Gustav Klimt) بود، از او به عنوان یکی از نقاشان مهم فیگوراتیو اوایل قرن بیستم یاد میکنند. «خودنگارهها» و «بدنهای پیچان» یکی از مهمترین مشخصههای نقاشی او هستند که از وی هنرمندی اکسپرسیونیست میسازند.
محور اصلی در آثار شیله حس درونی اثر است. مهمترین آثار او پرترههایی است که از پیکر خود و اطرافیانش کشیده است. او در آثارش بدن انسان را در وضعیتهای ناراحت و حالتهای غیرعادی به نمایش میگذارد، به گونهای که هراس و اضطراب را به مخاطب منتقل میکند. خطوط ناآرام و کجومعوج و طرحهای ناقص و بریده و سایهروشن مخدوش نقاشیهای او پرده از روان خسته و عصبی و مضطرب پیکرها برمیدارد. پیکرهای آثار شیله معمولن برهنه هستند، اما بهجای آنکه کشش جنسی را برانگیزند، بیپناهی و سرگشتگی را برملا میکنند.
1964 میلادی- یک دادگاه دولت آپارتاید آفریقای جنوبی، «نلسون ماندلا» و دیگر اعضای کنگره ملی آفریقا را به جرم کارشکنی، خیانت و توطئه، به حبس ابد محکوم کرد.
ماندلا نخستین رییس جمهوری آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجستهی مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود. او به خاطر دخالت در فعالیتهای مقاومت مسلحانه مخفی محاکمه و زندانی شد. از جمله موارد اتهامات او و دیگر اعضای کنگره «شرکت در اقدامات نظامی»، خصوصن چهار مورد اتهام خرابکاری، که ماندلا همه آنها را پذیرفت، و «توطئه برای کمک به دیگر کشورها در جهت حمله به آفریقای جنوبی» بود، که ماندلا این اتهام را نپذیرفت. ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول در جزیره «روبن» سپری کرد، مشهورترین چهرهی مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد. در این زندان بود که زندگینامه خود را، تحت عنوان «راه طولانی آزادی» نوشت.
گرچه دولت آپارتاید و ملتهای طرفدار آن، وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست میدانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جداییناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلحطلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به تسهیل انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسیای شد که نماینده تمامی اقشار مردم باشد.
1898 میلادی- مردم فیلیپین اعلام استقلال کردند. اسپانیاییها در دوره سلطنت «فیلیپ دوم» مجمعالجزایر فیلیپین را اشغال کرده بودند. در سال 1898 میلادی میان ایالات متحده آمریکا و اسپانیا جنگ درگرفت. ایالات متحده به استقلالطلبان فیلیپینی قول میدهد در صورتی که علیه اسپانیا دست به شورش بزنند، در خاتمه جنگ استقلال کشورشان را به رسمیت خواهد شناخت. در جنگ بین آمریکا و اسپانیا مستعمره آمریکا شد و سپس در جنگ جهانی دوم به تصرف ژاپن درآمد و در سال ۱۹۴۶ حکومت جمهوری در این کشور بهوجود آمد. حضور پرقدرت آمریکا تاثیری عمیق بر جامعه فیلیپین نهاده است بهطوری که این جامعه هماکنون تلفیقی از فرهنگ آسیایی و کاتولیک اسپانیایی و سرمایهداری آمریکایی است.
1353 خورشیدی- «محمد خزائلی» دانشمند و محقق نابینای معاصر درگذشت. وی در «کرهرود» در شهر اراک متولد شد و در هجده ماهگی بر اثر ابتلا به بیماری آبله بینایی خود را از دست داد.
در سال ۱۳۲۱ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و ابتدا در دبستانهای «گلپایگان» و «خمین» و سپس در دبیرستانهای «اراک» به تدریس پرداخت.
به آموختن ادبیات عرب، فلسفه قدیم، عرفان، فقه و اصول، ملل و نحل، علم کلام و تاریخ اسلام مشغول بود. آنگاه به تهران آمد و با وجود مشکلات فراوانی که در سر راهش بود در کنکور دانشگاه شرکت کرد و قبول شد و سرانجام در سال ۱۳۲۴ موفق به اخذ درجه لیسانس با رتبه شاگرد اولی از دانشکده الهیات پس از آن باز هم در سال ۱۳۲۵ از دانشکده حقوق و در سال ۱۳۲۹ از دانشکده ادبیات با دریافت لیسانس فارغالتحصیل شد. با پشتکار تحصیلات خود را ادامه داد تا اینکه در سال ۱۳۳۲ در رشته ادبیات فارسی و در سال ۱۳۳۶ در رشته قضایی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران درجه دکترا گرفت.
محمد خزائلی در سال ۱۳۱۱ آموزشگاه «خزائلی» را در اراک تاسیس کرد و بعدها آموزشگاهای متعدد خزائلی را در تهران بنیاد نهاد و تمام آنها را شخصن مدیریت میکرد. او بنیانگذار اولین مدرسه شبانه در ایران است. همچنین اولین کسی بود که «انجمن هدایت و حمایت نابینایان ایران» و سپس «آموزشگاه نابینایان بزرگسال» را تاسیس کرد. وی عضویت «کمیته اجرایی خاورمیانه» در «شورای ملی رفاه نابینایان «اتحادیه بینالمللی نابینایان» و «کمیته اجرایی کنفرانس بینالمللی تربیت مبتلایان به نقص بینایی» را برعهده داشت. لازم به اشاره است که وی کتابهایی را نیز تالیف کرده.
———————————————–
برخی از رویدادهای دیگر
1388 خورشیدی- برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران و انتخاب مجدد «محمود احمدینژاد» که در آن کاندیداهای رقیب و بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی ایرانی حکومت را به تقلب گسترده متهم کردند.
1991 میلادی- اولین انتخابات آزاد ریاست جمهوری در فدراسیون روسیه برگزار شد و به دلیل اهمیت این انتخابات، این روز بهعنوان روز ملی «روسیه» نامیده شد. در این انتخابات «بوریس یلتسین» به ریاست جمهوری انتخاب شد.
منبع:
ویکیپدیا (انگلیسی و فارسی)
خبر / رادیو کوچه
فریبرز رییسدانا، اقتصاددان و عضو کانون نویسندگان ایران، با صدور حکمی از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی مقیسه به یک سال حبس تعزیری محکوم شده است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، این در حالی است که در متن حکم ابلاغی از سوی دادگاه، با استناد به گزارش وزارت اطلاعات، اتهامات وی عضویت در کانون غیر قانونی نویسندگان، تنظیم بیانیههای جریان فتنه ۸۸، بیانیه علیه نظام و تبلیغ چهرههای وابسته به گروهکهای چپ و مارکسیستی همانند صمد بهرنگی و خسرو گلسرخی، شرکت در مراسم سالگرد محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، صدور بیانیه علیه سانسور، مصاحبه با رسانههای بیبیسی و صدای آمریکا، متهم کردن جمهوری اسلامی به آزار و تجاوز و شکنجه زندانیان، فرمایشی قلمداد کردن دادگاههای جمهوری اسلامی مطرح شده است.
گفتنی است که این استاد اقتصاد دانشگاه تهران از روز شنبه به مدت ۲۰ روز فرصت دارد که خود را به دادگاه معرفی کند و یا اعتراض خود نسبت به حکم را اعلام نماید.
فریبرز رییسدانا در اواخر آذر ماه سال گذشته توسط ماموران امنیتی در منزل خود بازداشت شده بود که پس از یک ماه بازداشت، به طور موقت از زندان آزاد شد.
بیشتر بخوانید:
«آزادی رییسدانا، اقتصاددان منتقد دولت»
خبر / رادیو کوچه
بر اساس گزارشها از سوریه، روز یکشنبه، نیروهای نظامی دولت سوریه وارد شهر جسرالشغور در شمال غربی این کشور شدهاند. به گفته برخی شاهد عینی صدای تیراندازی از شهر شنیده میشود و خانههای بسیاری در آتش میسوزند.
این عملیات پس از آن آغاز شد که دولت سوریه اعلام کرد ۱۲۰ نفر از نیروهای امنیتی این کشور روز جمعه در این شهر کشته شدهاند.
بسیاری از مردم این شهر را تخلیه کرده اند و هزاران نفر از مرز سوریه با ترکیه عبور کردهاند.
این در حالی است که روز شنبه یکی از فرماندهان سوری که از ارتش کنارهگیری کرده و به مخالفان مسلح پیوسته است روز گذشته مسوولیت کشتن 120 نظامی سوری را که به گفته فعالان حقوق بشر این کشور به دلیل سرپیچی از فرمان تیراندازی به سوی مخالفان و معترضان حکومت بشار اسد رخ داده، به عهده گرفته است.
بیشتر بخوانید:
«ارتش سوریه مسوول کشته شدن ۱۲۰ سرباز است»
خبر / رادیو کوچه
روز یکشنبه، در اثر انفجار دو بمب در شهر پیشاور در شمال غربی پاکستان دستکم ۳۴ تن کشته شدهاند. بر اساس گزارشهای منتشر شده نیز نود نفر دیگر در این حادثه مجروح شدهاند که حال ۱۸ نفر از آنها وخیم اعلام شده است.
پلیس در حال تحقیق درباره وقوع این دو انفجار است.
این انفجارها پس از نیمهشب و در محلی از پیشاور رخ داد که دفاتر مقامهای سیاسی و خانههای سازمانی نظامیان در آن قرار دارد.
در پی کشته شدن اسامه بنلادن، رهبر گروه القاعده به وسیله کماندوهای آمریکایی در پاکستان، تندرویان عملیات خود را در این کشور افزایش دادهاند.
چهار نفر نیز پنجشنبه در انفجار یک بمب در حومه پیشاور کشته شدند. یک کودک و یک زن در میان قربانیان این حادثه دیده میشوند.
به گفته دوست محمد، از فرماندهان پلیس پیشاور، حادثه بامداد یکشنبه با یک انفجار خفیف شروع شد و زمانی که روزنامهنگاران، نیروهای انتظامی و امدادرسانها به محل حادثه رفتند، انفجار قویتری رخ داد.
به گفته او خودروی بمبگذاری شده عامل انفجار دوم بود ولی پلیس هنوز در پی عامل انفجار اول است.
اما بعضی از منابع دیگر در پلیس پاکستان احتمال میدهند انفجار دوم در اثر حمله یک بمبگذار انتحاری رخ داده باشد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، هدف بمبگذاران یک بازارچه بوده اما این حادثه در محلی رخ داد که دفاتر بعضی از احزاب و روزنامهها قرار دارد.
انفجارهای پیشاور در حالی رخ داد که حامد کرزی، رییس جمهوری افغانستان برای دیدار کاری به اسلامآباد سفر کرده بود.
بیشتر بخوانید:
«۱۸ کشته در حمله هواپیماهای بدون سرنشین در پاکستان»
رادیو کوچه
مهمترین عنوانهای مطبوعات امروز ایران:
رسالت
1) تلاش آمریکا برای براندازی ناکام ماند
http://www.resalat-news.com/Fa/?code=65003
رییس شورای عالی حفظ امنیت و منافع ملی دولت سایه آمریکا میگوید: «یک دستورالعمل50 مادهای مطرح بود از جمله ترور … که آتش اغتشاشات خیابانی نخوابد و شعلهورتر شود و مجموعن 7 میلیارد دلار برای اقدامات اولیه براندازی تعیین شد.»
به گزارش فارس، طی روزهای اخیر مستندی با عنوان «الماسی برای فریب» با موضوع نفوذ نیروهای امنیتی کشورمان در قلب اپوزیسیون و ناکام گذاشتن یک پروژه عظیم براندازی جمهوری اسلامی توسط غرب و در راس آن آمریکا و رژیم صهیونیستی پخش شد.
2) اسداله عسکر اولادی: روند قیمت فعلی دلار به صادرات لطمه میزند
http://www.resalat-news.com/Fa/?code=65051
اسداله عسکراولادی در گفتوگو با ایسنا، در مورد افزایش نرخ دلار عنوان کرد: «آنچه ما صادرکنندگان در مورد نرخ ارز از بانک مرکزی درخواست داشتیم، افزایش سالی پنج درصد بود که ماهانه نیم درصد میشد.» وی ادامه داد: «خواسته ما این نبود که ناگهان نرخ دلار 12 درصد افزایش یابد که با این کار صادرات لطمه میخورد.»
خراسان
1) 6 سفیر سابق اروپایی: منع ایران از غنی سازی مغایر حقوق بینالملل و پیمان NPT است
http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1390&month=3&day=22&id=773527
6 سفیر سابق اروپایی در ایران که در میان آنها سفرای سابق انگلیس، فرانسه و آلمان در تهران حضور دارند، در مقالهای که در ۱۰ روزنامه و نشریه معتبر اروپایی و عربی منتشر کردهاند منع کردن ایران را از ادامه غنیسازی اورانیوم، از منظر حقوق بینالملل و پیمان NPT مردود خواندهاند.
این سفرا که مقاله آنها در روزنامههایی همچون گاردین، لوموند و الوطن چاپ شده و بازتاب جهانی گستردهای داشته است، به کشورهای غربی تلویحن توصیه کردهاند که مسئله اتمی ایران را از طریق گفتوگو و مذاکره حل کنند و در عین حال فشار بر ایران را از طریق حقوق بشر ادامه دهند.
2) نامه قذافی به کنگره آمریکا، درخواست آتشبس و وعده اصلاحات
http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1390&month=3&day=22&id=773497
در حالیکه رژیم لیبی همچنان در معرض حملات هوایی ناتو قرار دارد، قذافی با ارسال نامهای به نمایندگان برجسته کنگره آمریکا، خواستار فراهم کردن شرایط برای آتشبس و یافتن راهحلی صلحآمیز برای بنبست سیاسی در لیبی شده است.
کیهان
1) وزارت نفت اعلام کرد، بازپرداخت 40 میلیارد تومان اضافه دریافت به مشترکان گاز
http://www.kayhannews.ir/900322/4.htm#other401
اوجی در پاسخ به این سوال مهر که پس از تغییرات اقلیمی شهرها و روستاها و بازپرداخت برخی از مطالبات به مردم تاکنون چه میزان در قالب بستانکاری به مشترکان خانگی پرداخت شده است، توضیح داد: «پس از موافقت ستاد هدفمندی یارانهها و رییس جمهوری با پیشنهاد شرکت ملی گاز بستانکاری و بازپرداخت مبالغ به مشترکان آغاز شده است.»
معاون وزیر نفت با اعلام اینکه تا حدود 40 میلیارد تومان وجوه گاز به مشترکان خانگی بازپرداخت شده است، تاکید کرد: «پیشبینی میشود تا تیرماه امسال مابقی این مبالغ بستانکاری به سایر مشترکان خانگی بازپرداخت شود.»
2) انتشار گزارش بنیاد آمریکایی کارنگی: آیتاله خامنه ای قدرتمندترین رهبر جهان است
http://www.kayhannews.ir/900322/3.htm#other302
موسسه آمریکایی کارنگی در گزارشی آیتاله خامنهای را قدرتمندترین رهبر جهان دانست.
در سال 2008 مقاله ای تحقیقی تحت عنوان «بازخوانی آیتاله خامنه ای، نگاه جهان به قدرتمندترین رهبر ایران» از طرف موسسه آمریکایی «کارنگی» به قلم نویسنده ایرانی این موسسه، کریم سجادپور، منتشر شد که در دسامبر 2009 با اعمال ویرایش هایی، مجددن منتشر و روی وبسایت این موسسه قرار گرفت.
جام جم
1) حکم تحریم آمریکا در مجلس ایران
http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100845924688
همزمان با تشدید محدودیتهایی که به تازگی غرب علیه ایران تصویب کرده است، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز در اقدامی متقابل، طرحی را مطرح کردند که به موجب آن 26 مقام آمریکایی تحریم میشوند.
2) اردوغان در برابر یک آزمون دشوار
http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100845932835
انتخابات پارلمانی ترکیه امروز در شرایطی برگزار میشود که رجب طیب اردوغان، نخستوزیر این کشور و رهبر حزب عدالت و توسعه (آک) امیدوار است با کسب دوسوم آرای انتخاباتی، زمینه تصویب قانون اساسی جدید ترکیه را فراهم کند. در انتخابات امروز رقابت اصلی میان حزب حاکم عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان و حزب جمهوریخواه خلق به رهبری کمال قلیچ داراوغلو است.
آفرینش
1) حال عبداله صالح همچنان وخیم است
http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/News.aspx?NID=83770
خبرگزاری فرانسه به نقل از یک منبع آگاه اعلام کرد که حال دیکتاتور یمن همچنان وخیم است و مشکل اصلی کنونی او تنفسی و ریوی است.
2) سجادی، گزینه اول برای وزارت ورزش
http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/News.aspx?NID=83832
سید جلال یحییزاده عضو کارگروه تربیتبدنی مجلس از معرفی حمید سجادی از سوی رییس جمهوری به عنوان گزینه تصدی وزارت ورزش و جوانان خبر داد. وی در گفتوگو با فارس عنوان کرد: «در نامهای که به مجلس ارایه شده نام حمید سجادی به عنوان گزینه پیشنهادی رییس جمهوری برای وزارت ورزش و جوانان اعلام شده است اما باتوجه به اینکه دو مورد در دولت نهم نام افراد پیشنهادی در لحظات آخر تغییر کرد، باید تا امروز و قرائت رسمی نامه منتظر بمانیم.»
ایران
1) آرای مردم در 22 خرداد انقلاب را بیمه کرد
http://www.iran-newspaper.com/#
22 خرداد روزی تاریخی در تقویم سیاسی نظام جمهوری اسلامی است چرا که از یک سو مشارکت 85 درصدی مردم در انتخابات، دشمنان نظام و انقلاب را در بهت و حیرت فرو برد و از سوی دیگر انتخابات مردم، اعتماد به رویکردهای دولتی بود که احیاگر آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی را در کارنامه خود داشت. هرچند که تنور فتنه حلاوت این پیروزی را نشانه رفت اما بصیرت و آگاهی، فصل دیگر این نقطه عطف تاریخی بود که در نهایت با درایت رهبر انقلاب و نمایش بینظیر هوشیاری مردم در حماسه 9 دی این شیرینکامی حفظ شد و به اعتقاد بسیاری نظام جمهوری اسلامی را برای سالها بیمه کرد.
2) وزیر دفاع: سامانههای پدافندی کشور برای مقابله با هر تهدیدی کفایت میکند
http://www.iran-newspaper.com/1390/3/22/Iran/4813/Page/2/Index.htm#
سردار سرتیپ احمد وحیدی ضمن رد این ادعا که در صورت جنگ، میشود از طریق آسمان به ایران ضربه زد، تصریح کرد: «پاسخ نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به هر تجاوزی قاطع و محکم خواهد بود.»
وی با بیان اینکه تهدید ایران دیگر برای این کشورها کارایی ندارد، درباره نحوه مقابله نیروهای مسلح ایران با دشمن در آسمان نیز تاکید کرد: «ما در آسمان هم مقتدر هستیم و توانمندیهای پدافندی نیروهای مسلح ایران برای دفاع از کشور کفایت میکند.»
ویدئو / رادیو کوچه
بعدازظهر جمعه دهم ژوئن به مناسبت دومین سالگرد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران تور دوچرخه سواری با نام آزادی در شهر واشنگتن دیسی برگزار شد.
هدف برگزارکنندگان این تور دوچرخهسواری ادای احترام به کشتهشدگان اعتراضهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری و بزرگداشت زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران بود و دوچرخهسواران مسافتی حدود پنج مایل رکاب زدند.
در این برنامه که توسط عدهای از فعالان حقوق بشر منطقه واشنگتن، ویرجینیا و مریلند سازماندهی شده بود حدود پنجاه نفر شرکت کردند.
دوچرخهسواران با لباسهای یک شکل سبز رنگ که بر روی آن شعار «آزادی برای ایران» نقش بسته بود حرکت خود را از میدان «دوپاند» پایتخت آمریکا شروع کردند و تا منطقه «جورج تاون» رکاب زدند و سپس همین مسیر را بازگشتند.
شرکتکنندگان در این برنامه حین عبور از خیابانهای مرکزی شهر واشنگتن شعارهایی به زبانهای انگلیسی و فارسی و با مضامین دفاع از جنبش دموکراسیخواهی در ایران و محکوم کردن «نقض گسترده حقوق بشر» در این کشور سر دادند.
همچنین برگههایی حاوی آمار و اطلاعات وضعیت حقوق بشر در ایران و زندانیان سیاسی و عقیدتی توسط دوچرخهسواران در اختیار مردم شهر قرار میگرفت.
این برنامه پس از حدود دو ساعت و نیم رکاب زدن پایان یافت.
Click here to view the embedded video.
خبر / رادیو کوچه
آستان قدس رضوی در پاسخ به انتقادها از اقدام خود در پاککردن نقاشی دیواری شاهنامه در میدان فردوسی مشهد گفت که برای «پیشگیری از تعدی و تصرف افراد سودجو و فرصتطلب به حریم موقوفات» دست به این اقدام زده است.
این سازمان همچنین دیگر دلیل را جلوگیری از «تغییر کاربری، تقطیع، خرید و فروش و ساختوسازهای غیر مجاز» عنوان کردهاند.
مدیرکل روابط عمومی آستان قدس رضوی در جوابیه که به این منظور منتشر کرد همچنین شهرداری مشهد را متهم کرده است که «به هر قیمتی، حتا بدون کسب اذن مالک و صیانت از موقوفات» و «با استفاده از تاریکی شب» به زیباسازی شهر پرداخته است.
به گزارش رادیو فردا، اقدام آستان قدس رضوی در پاک کردن این نقاشی دیواری در حالی است که به گفته محمدصادق جوادی حصار، روزنامهنگار در مشهد، در مصاحبهای کشیدن نقش شاهنامه، «طی یک توافق بین شهرداری و آستان قدس» انجام گرفته بوده و این کار بدون توافق با آستان قدس «نمیتوانسته صورت بگیرد».
به گفته این روزنامهنگار، آستان قدس رضوی با این گمان که این عکسها و نقشها ممکن است «زمینهساز یک تملک بشود» اقدام به پاک کردن این نقش و «محو صورت مسئله کرده است».
بیشتر بخوانید:
«پاکشدن بلندترین نقاشی دیواری ایران»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر