-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

Latest News from Koocheh for 06/05/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



شراره سعیدی/ رادیو کوچه

پس از مطالعه مطلبی از یک گروه اپوزیسیون که در آن نویسنده مدعی شده بود که جامعه ایران در شرایط انقلاب قرار نداشته و تنها مستعد ادامه اصلاحات است و از آن‌جا که تصور می‌کنم این مدعا درست نیست، در چند برنامه به ارایه تعاریف مستند از مفهوم کلاسیک انقلاب و اصلاحات و فاکتورهای لازم برای ایجاد هر‌کدام از این دگرگونی‌ها و احتمال منطقی وقوع هر‌یک خواهیم پرداخت.

پس فرض ابتدایی این نوشته آن‌ست که ایران در شرایط کنونی در آستانه یک دگرگونی‌ست، این فرض می‌تواند مورد توافق نباشد و گروهی مدعی ثبات در نظام و اجتماع این کشور باشند که ناخودآگاه از فهرست مخاطبین این برنامه خارج خواهند شد .

اگر دگرگونی را لازمه بقای حداقلی این کشور بدانیم، ناگزیر باید از بین دو گزینه انقلاب یا اصلاحات یکی را انتخاب کنیم.

«انقلاب» در لغت به معنی «زیر و رو شدن» یا «پشت و رو شدن» است و در نگاه جامعه‌شناسان هر گونه جنبش اجتماعی توده‌ای که به فرآیندهای عمده اصلاح یا دگرگونی اجتماعی بیانجامد، انقلاب نامیده می‌شود. انقلاب‌های بزرگ به آن دسته از انقلاب‌ها گفته می‌شود که با تغییرات اساسی در حکومت و ساختار اجتماعی یک کشور یا جامعه هم‌راه بوده‌اند که از آن جمله می‌توان به انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و انقلاب اسلامی ایران اشاره کرد.

مارکس انقلاب را عامل ناگزیر پیش‌رفت و «لوکوموتیو تاریخ» می‌داند. نارضایتی عنصر به وجود آورنده‌ی تغییر است ولی هر نارضایتی نمی‌تواند به انقلاب تبدیل شود، بلکه این نارضایتی باید به حد ناامیدی از اصلاح در پیکره سیاسی موجود در آمده باشد تا کم‌کم به عنصر خشم منجر شود. یکی دیگر از شاخصه‌های این نارضایتی، ظهور در طبقه‌ها و قشرها و نخبه‌گان است، برینتون گفته که هیچ انقلابی بدون ظهور ایدئولوژی جدید شکل نمی‌گیرد. این ایدئولوژی اهداف دور از دست‌رسی را که کمبود حکومت موجود است و حکومت نمی‌تواند آن‌ها را تحقق بخشد، نشانه می‌رود تا هم رضایتی عقلایی از ارضا‌ آن‌ها در آینده برای جذب عامیون استفاده کند و هم با آرمان‌هایش به ساختارهای نخبه‌گان ساخت بدهد و آن‌ها را در یک جهت هماهنگ کند .

ایدئولوژی هر انقلاب در چگونگی روندها و چهارچوب‌ها در حال و آینده پیروزی و یا شکست آن انقلاب نقش بسیار اساسی دارد به عبارتی چگونگی پیروزی، حکومت جای‌گزین، نقش‌های رهبری و دیگر عوامل که با پیروزی یک انقلاب به دنبال آن می‌آیند از ایدئولوژی آن انقلاب بر می‌خیزند و هر‌چه این ایدئولوژی به آرمان‌های آن جامعه نزدیک‌تر باشد پیروزی نزدیک‌تر و موفق‌تر است، شورش‌ها، انتقادهای مستقیم و خالی از کنایه، تظاهرات‌های غیر‌آرام و… همه و همه از نشانه‌های رسیدن جامعه به این سطح از نارضایتی است. در مرحله دوم، یعنی بروز ایدئولوژی، هنوز مردم عامی نوعی پشیمانی، برای مقابله با تغییرات در آینده و حفظ وضع موجود را با خود هم‌راه دارند ولی در مرحله گسترش روحیه انقلابی دیگر این محافظه‌کاری به تدریج از بین می‌رود و به نوعی تنفر تبدیل می‌شود. هر‌چه این تنفر ریشه‌دارتر و بزرگ‌تر باشد چهره انقلاب‌ها خونین‌تر و پر اضطراب‌تر نیز می‌شوند، زیرا در آن‌ها علاوه بر نابود شدن نهادهای حکومت پیشین، کارکنان و عوامل حکومت پیشین هم مورد خشم مردم قرار خواهند گرفت. به‌طور کلی به وجود آمدن این دوره شاخصه بروز انقلاب است، هیچ‌کدام از مراحل قبل این حس را بر کل جامعه القا نمی‌کنند که می‌توانند به انقلاب منجر شوند ولی ورود به دوره آنارشیستی، بازگشت به عقب را ناممکن می‌کند و از طرفی وجود جهل در سران حکومت که تنها به ادامه سرکوب ادامه می‌دهند، این روحیه را هر روز بیش‌تر از پیش می‌کند و تا آن حد پیش می‌رود که به انقلاب منجر شود.

در جریان یک انقلاب همیشه یک ایدئولوژی حاکم نمی‌شود، بلکه انواع ایدئولوژی‌ها در کنار یک‌دیگر فعال‌اند ولی ایدئولوژی عام‌تر و نزدیک‌تر به اکثریت «منظور کسانی است که در روند انقلاب نقش فعال‌تر و ایدئولوژی بارزتر و پذیرفتنی‌تری دارند» از درون خود رهبری را برای بسیج این نیروها در نظر می‌گیرد و نقش هم‌آوایی برای انقلاب شروع می‌شود. این رهبر علاوه بر داشتن ویژگی‌ها سیاسی و اجتماعی و قشری باید شجاعت ایستادن در مقابل حکومت را هم داشته باشد. هم‌چنین تعادل و تعامل با دیگر گروه‌ها و دسته‌ها نیز در روند پیروزی نقش بسیار مهمی دارد. آیت‌اله خمینی زمانی که در پاریس اقامت داشت در مورد تعامل با این گروه‌ها که حتا ایدئولوژی‌های مخالف داشتند کوشید ولی وقتی نیروی غالب بر انقلاب شکل گرفت و انقلاب به پیروزی رسید، هم‌کاری پایان یافت هم‌چنین فیدل کاسترو در کوبا که رهبری انقلاب کوبا را بر عهده داشت.

وقایع بعد از انقلاب تا اندازه‌ای تحت تاثیر همان روی‌دادهایی است که منجر به انقلاب شده‌اند. گاهی بعد از یک دوره مبارزه انقلابی کشور فقیر شده و به شدت دچار نفاق و از هم گسیختگی می‌گردد. بقایای دولت شکست خورده یا گروه‌های دیگری که برای قدرت مبارزه می‌کنند، ممکن است نیروهای خود را دوباره گردآوری کرده و مجددن دست به تهاجم بزنند.

آراى پژوهش‌گران درباره انقلاب‌هاى سیاسى و اجتماعى مختلف است. یکى از نظریه‌پردازان مى‌نویسد:

انقلاب سیاسى با تغییر حکومت بدون تغییر در ساختارهاى اجتماعى هم‌راه است. اما انقلاب اجتماعى عبارت است از انتقال و دگرگونى سریع و اساسى حکومت و ساختارهاى اجتماعى و تحول در ایدئولوژى غالب کشور.

برخى از محققان بر نقش طبقات پایین در انقلاب اجتماعى تاکید مى‌ورزند:

انقلاب سیاسى سبب ایجاد تغییراتى در وضعیت قدرت و افراد دولت مى‌شود. این انقلاب تا زمانى که کنترل و قدرت انحصارى قدیمى شکسته شود و یک گروه جدید قدرت حاکم دولتى را مجددن سازماندهى کند، ادامه مى‌یابد. این امر ممکن است به یک قیام متقابل و گاه بازگشت مجدد قدرت به وضع قبلى انجامد. انقلاب‌هاى اجتماعى ـ که بسى کم‌تر اتفاق مى‌افتد ـ به میان آورنده انتقال‌هاى سیاسى و اجتماعى، نزاع طبقاتى و فشار براى تغییرات رادیکال از سوى طبقات پایین است … این انقلاب‌ها، براساس وضع و موقعیت عاملان‌شان، به صورت‌هاى گوناگون تجربه مى‌شود.

نظریه پردازى دیگر میزان تغییر در طبقه حاکم را مورد توجه قرار مى‌دهد و مى‌نویسد:

انقلاب سیاسى موجب ورود گروه‌هاى جدید به درون طبقه حاکم مى‌شود، در حالى که انقلاب اجتماعى، کل طبقه حاکم را تغییر مى‌دهد.

البته تفکیک انقلاب سیاسى و اجتماعى نباید به مشتبه شدن انقلاب سیاسى با امورى مانند کودتا ـ که تحولات ساده در ساخت قدرت است ـ انجامد. هم‌چنین انقلاب‌هاى کوتاه برد و سیاسى مشکل بتوانند از دخالت در امور اجتماعى و اقتصادى اجتناب کنند.

انقلاب اسلامى ایران، در شمار انقلاب‌هاى اجتماعى یا کبیر جاى دارد، زیرا از یک سو، سبب تغییر در اساس و نوع حکومت شد و از سوى دیگر به تحول در ایدئولوژى غالب و رسمى کشور و خط مشى‌هاى اجتماعى، اقتصادى و سیاسى در ابعاد داخلى و خارجى انجامید.

 

 

 


 


سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

امروز پنجم ژوئن، روز جهانی محیط زیست است. یازدهمین سالی این روز در سراسر جهان گرامی داشته می شود.

شعاری که برای امسال در نظر گرفته شده با توجه به این که امسال سال جنگل‌ها نام‌گذاری شده، با تاکید بر جنگل‌ها؛ «طبیعت در خدمت شماست». انتخاب این شعار تاکیدی است بر اهمیت ارتباط میان کیفیت زندگی، سلامت جنگل‌ها و اکو سیستم آن‌ها.

مراسم روز جهانی محیط زیست امسال در هند برگزار می‌شود، کشوری که در اثر رشد جمعیت و کشت بی‌رویه در زمین‌های حاشیه جنگل‌ها هم‌چنین چرای بی‌رویه با خطر بیابان‌زایی روبه‌رو است اما دولت هند با تمهیداتی که اندیشیده در مبارزه با این امر موفق بوده و با برنامه‌های منظم کاشت درخت و ایجاد کمربندهای محافظتی، از جنگل‌ها و زمین‌های زراعی محافظت می‌کند. این برنامه‌ها هم‌چنین در مسیر محافظت از بزرگ‌ترین مجموعه از جنگل‌های حرا در جهان و نیز زادگاه یکی از به یاد‌ماندنی‌ترین گونه‌های حیات وحش یعنی «ببر»، موفق بوده‌ است.

امروز در این برنامه و به این بهانه قصد دارم یادی بکنم از یک هم‌وطن که باشعار «ما به درختان نیاز داریم» سفر ی با دوچرخه به مناطق مختلف جهان انجام می‌دهد.

«محمد تاجران» هم‌وطنی است که سال‌هاست که در زمینه گردش‌گری با دوچرخه (سایکل توریسم) فعالیت دارد و سفر خود به کشورهای مختلف جهان را از سال هزارو سیصد و هشتاد و شش، آغاز کرده و طی این سال‌ها در مقطع‌های زمانی مختلف سفرش را به مناطق گوناگون را ادامه داده است.

از آن‌جا که تاثیرات مخرب آلودگی بر لایه ازن موضوعی بسیار مهم و ناامیدکننده است که باعث تخریب جنگل‌ها و مراتع است محمد تاجران و حامیان او این امر را دلیلی مهم برای آن که از همه توان خود برای کمک و حفظ محیط زیست استفاده کنند، می‌دانند.

آن‌ها را در بیانیه خود عنوان می‌کنند که بر آن هستند تا به دور دنیا حرکت کنند تا پیام‌شان را به همه مردم جهان بدون در نظر گرفتن نژاد، مذهب و ملیت برسانند.

و از همه مردم خواهش کنند که «به جهان توجه کنند و درخت بکارند» چون حیات بشر به حیات درختان وابسته است.

آقای تاجران در جهت رسیدن به این هدف اقدام به دوچرخه‌سواری دور دنیا کرده است و با شعار «ما به درختان نیازمندیم» در شهرهای مسیر سفر به مدارس رفته تا با برپایی کارگاه‌های آموزشی برای کودکان در مورد درختان و اهمیت‌شان صحبت کند.

او می‌گوید: «ما در مورد درختان و اهمیت‌شان در زندگی صحبت می‌کنیم و به دنبال یافتن راه‌کارهای فردی هستیم که می‌توانیم برای حفظ زمین انجام دهیم.

کودکان سازنده فردا هستند و اگر بیاموزند چگونه از طبیعت  مراقبت کنند می‌توان امید داشت به دیدن دوباره زمینی سبز و آسمانی آبی.»

محمد تاجران از روز نخست فروردین ۱۳۹۰ بار دیگر سفر خود را از تبریز به سوی ارمنستان آغاز کرده و این بار از مسیری متفاوت ادامه می‌دهد.

او که در طول سفر با سختی‌های آن روبه‌روست و برای گرفتن ویزاهای کشورهای بعدی مجبور به انتظاری طولانی بوده است، در این روزهای اخیر از آسیای میانه می‌گذرد و در کشور قزاقستان به سر می‌برد.

متاسفانه سفر جاده‌ای فرصت برقراری ارتباط مستقیم با آقای تاجران را به من نداد اما او از  این بخش سفرش چنین می‌نویسد:

«دوباره باز فرصتی شد که یادی کنم از شما و از زندگی توی جاده بنویسم. این بار از آسیای میانه…از قزاقستان.

این ایمیل رو از توی کشتی دارم واستون می‌نویسم زمانی که از باکو به سمت اکتاو دارم حرکت می‌کنم، این باردریایی .

امروز صبح رفتم رویه عرشه تا طلوع خورشید رو نگاه کنم…..جایی که تا چشم کار می‌کرد آب بود و آب. افق باز و گسترده‌ای که هر آن‌چه که دلت می‌خواست رو می‌تونستی واسه  خودت به تصویر بکشی که اون رو داشته باشی در انتهای این بیکران آبی.

این وسیع بی‌کرانه منو به فکر واداشته بود، چه چیزی می‌تونه باشه در انتهای اون؟ همه آن‌چه که زندگی بهم آموخته رو فراموش کردم و فرصتی اندک به خودم دادم که ذهن کودکانه‌ام بسازه هر آن‌چه که دلش می‌خواد…فارغ از همه حقیقتی که گاهی می‌تونه وجود داشته باشه. به تنها چیزی که اون ذهن کودکانه رسید مردمی بودند که مهربانانه دستان گرم و صمیمی شان باز بود و دلشان دریا…چشم‌هاشان پر برق عشق و محبت به  هم‌نوعی است که جاده‌هایی رو رکاب می‌زنه به امید دیدن همون برق نگاه.

صادقانه بگم…مدت‌هاست که دیگه به نقشه جهان نگاه نمی‌کنم…دیدنش به دلم ترس می‌ریزه. حقیقت این‌که دنیا خیلی بزرگه و زمان ما اندک…..

بعد از تقریبن ۴ سال زندگی این‌چنینی هنوز تنها خطی باریک و کوچک بر روی اون نقشه تونستم بکشم .

نمی‌دونم که چقدر مجال بودن دارم و تا کجا حق سفر کردن دارم؟ اما آن‌چه که به خوبی می‌دونم اینه که قدرشناس این لطف خواهم بود و شاکر این همه زیبایی. به شکرانه این زندگی زیبایی که خدا بهم هدیه کرده سفر خواهم کرد و به قدرشناسی از همه زیبایی‌هایی که در این جهان به ما هدیه کرده تا جایی که حق رفتن داشته باشم، خواهم رفت.

نقشه رو می‌بندم…حتا اون رو از ذهنم هم پاک می‌کنم که حتا اندیشیدن به اون هم منو از شادی این لحظه محروم می‌کنه.

امروز رو هنوز زنده‌ام و سالم و سرشار ….پس بگذار سپاس‌گزار این همه نعمت باشم و شادی کنم این زیبایی رو فردا نیز اگه باز بودم، اون رو شاد خواهم بود و باز لذت خواهم برد.

همیشه بر این اعتقاد بوده‌ام که تنها چیزی که متعهدم به پاسخ‌گویی این خواهد بود: «آیا از آن همه نعمت، از آن همه زیبایی و لطف که به تو هدیه شده بود بهره بردی؟» و من تنها یک پاسخ خواهم داشت…..«آری»

به یادتون هستم  و جاتون رو خالی می‌کنم هنگامی که خورشید آرام سرمی‌خوره و در انتهای این بیکران آبی به  ظاهر پنهان می‌شه… شاید این غروب آغازی باشه بر طلوعی زیبا در اون‌جایی که شما زندگی می‌کنین؟»

با خواندن این نامه به این فکر کردم که شاید زیباترین پیام این روز می‌تواند همین باشد که تا زمان هست باید قدر نعمت‌های اطراف‌مان را بدانیم و با تلاش برای حفظ آن‌ها از آن‌ها بیش‌ترین بهره را ببریم. درختان، گل‌ها، گیاهان و جنگل‌ها مثل دیگر عناصر طبیعت به واقع زندگی را برای ما مطبوع‌تر می‌کنند و به همان اندازه نیز نیاز به مراقبت و توجه دارند.

رسیدن به آزادگی و پاکی در وطن برای تک‌تک اجزای یک سرزمین ضروری است. تنها خاکی پاک و سرزمینی به دور از هرگونه آلودگی قادر است بستر رشد نهال‌های جوان آزادی باشد.

یادمان باشد زمین را همواره سبز بخواهیم …

برای اطلاع از جریان سفر محمد تاجران به این صفحه مراجعه کنید:

http://www.weneedtrees.com/Site.aspx?ParTree=1118

 


 


خبر / رادیو کوچه

سینا مهدی‌نیا دانش‌جوی دانش‌گاه صنعتی نوشیروانی بابل از سوی دادگاه انقلاب بابل به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده است.

به گزارش دانشجونیوز، به نقل از منابع محلی، نیروی انتظامی بابل در فروردین ماه امسال این دانش‌جو را برای اجرای حکم احضار کرد اما از آن‌جایی‌که حکم صادره اولیه بوده و به وی اعلام نشده بود، درخواست وکیل مهدی‌نیا برای تجدیدنظر پذیرفته شد و با اعتراض این دانش‌جو پرونده اکنون در مرحله تجدیدنظر قرار دارد.

سینا مهدی‌نیا در تجمع اعتراضی جنبش سبز بابل در عاشورای ۸۸ در بابل بازداشت و پس از ۱۱ روز حبس در سلول انفرادی با وثیقه ۳۰ میلیون تومانی آزاد شد.

 


 


اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

هنگامی‌که یک اثر ادبی-هنری به جای‌گاهی ‌رسیده که در زمان‌ها و شرایط مختلف هم‌چنان مخاطبان خود را حفظ کرده است، به‌طور حتم به شناخت و دریافتی از انسان و یا اجتماع پیرامون خود دست یافته است که مشمول زمان و مکان خاصی نمی‌شود. رمان «دایی‌جان ‌ناپلئون» نوشته‌ی ماندگار «ایرج ‌پزشک‌زاد» بدون شک یکی از نمونه‌های برجسته‌ی چنین آثاری است. راز ماندگاری این اثر بیان‌کردن و دست‌گذاشتن به روی یکی از ویژگی‌های کهنه‌ی ما ایرانی‌ها یعنی همان خصوصیت ترس از خارجی‌هاست.

این روزها مصادف است با سال‌گرد درگذشت «روح‌اله‌ خمینی» و  گل کردن دوباره و چندباره‌ی همان ویژگی قدیمی ما ایرانی‌ها. ما که روزگاری دست و پا می‌شکستیم که او را بیاوریم و بر سر و چشم خود بنشانیمش، حالا پی تبار هندی‌اش می‌گردیم و نماد الله روی پرچم جمهوری ‌اسلامی را با نماد سیک‌های هندی برابری می‌دهیم تا چه‌ چیزی را ثابت کنیم، که مثلن «خمینی» هندی بوده است. سیاست حقوق ‌بشر «کارتر» و کمک مالی آمریکایی‌ها را عامل انقلابی می‌دانیم که تا یک دهه‌ی پیش سفت و محکم بر این باور بودیم که حاصل ریختن خون هزارها هزار انسان پاک و لگدمال‌شدن و نادیده گرفتن حق صدها مظلوم است. این البته برای ملت ما چیز تازه‌ای نیست، مگر سال‌های سال بی‌غیرتی و بی‌تفاوتی خود در برابر سقوط دولت مردمی «دکتر مصدق» را به پای توطئه‌ی آمریکایی‌ها ننوشتیم. امروز هم، چنین می‌کنیم.

عجیب نیست که نویسنده‌ی کتاب «دایی‌جان‌ ناپلئون» سال‌ها کارمند وزارت‌ امور‌خارجه بوده است. شاید آن‌جا به‌ترین جای‌گاهی بوده است که «پزشک‌زاد» نکته‌بین می‌توانسته است به خصوصیت خارجی‌هراسی پی ببرد، چرا که متاسفانه و بدبختانه این ویژگی فقط مختص مردم ما نبوده است و «الناس علی دین ملوکهم». حاکمان ما همیشه و هرگاه که اعتراضی بر علیه حکومت خود دیده‌اند به جای ریشه‌یابی مشکلات به دنبال دست نفوذ خارجی‌ها گشته‌اند و هر زمان که مبارزات ضدحکومتی اپوزیسیون به نتیجه نرسیده است، رهبرانش آن را توطئه‌ی اجنبی برای سرکوب قیام‌های‌شان دیده‌اند. به همین سبب بود که «محمدرضا پهلوی» تا زمان مرگ خود به یقین باور داشت که این انقلاب توطئه‌ی مشترک کمونیست‌ها و آمریکایی‌ها بوده است.

انقلاب که پیروز شد نیز چیزی عوض نشد فقط جای دشمن عوض شد و در تمام این سال‌ها آمریکا و غرب و استکبار جهانی و خلاصه دشمن، جای‌گاه ویژه‌ای در ادبیات رهبران جمهوری ‌اسلامی داشته است. مخالفان نیز این رویه را دنبال کرده‌اند. اگر اعتراضات‌شان به نتیجه نرسیده است سبب آن را هم‌کاری دولت‌های خارجی با رهبران جمهوری ‌اسلامی دانسته‌اند و شعارهای‌شان از مرگ بر آمریکا و انگلیس به مرگ بر چین و روسیه تغییر جهت یافته است. واقعیت این‌ است که شکی نیست که دولت‌های خارجی در روابط‌شان با ملت و دولت ایران همواره در پی حفظ منافع ملی خود بوده‌اند اما نادیده گرفتن نقش مردم و گناه تمامی مشکلات را بر گردن خارجی‌ها انداختن توهمی است که سال‌ها بر تفکر سیاسی ایرانی‌ها سایه انداخته است. شاید ذکر مثالی ساده بتواند موضوع را روشن‌تر کند، فرض بگیریم که چند نفر در باغی نشسته‌اند و باد سوزناکی وزیدن می‌گیرد، تمامی این افراد به‌طور یک‌سان در معرض این باد قرار دارند اما آن‌هایی سرما خواهند خورد که پوشاک مناسب ندارند و یا از توان بدنی مناسبی برخوردار نیستند. نقش خارجی‌ها در تعیین سرنوشت ملت‌ها بیش از آن باد نیست و این وضعیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن ملت‌هاست که تعیین می‌کند چه‌کسی در برابر این تهاجمات سرفرود ‌آورد و چه‌کسی آن را به سلامت پشت‌ سر بگذارد.

زمانی که مردم ما نقش اراده‌ی خود را موثرتر از نفوذ خارجی ببیند روزی خواهد بود که می‌توان به تغییر وضعیت گذشته امیدوار شد.

 


 


جمعی از فعالان دموکراسی‌خواه و فعالان حقوق زنان با صدور بیانیه‌ای به مناسبت درگذشت هاله سحابی، فعال سیاسی خاطره‌ی او را گرامی داشتند. هاله سحابی از اعضای گروه مادران صلح، روز چهارشنبه در مراسم تشییع پدرش، عزت‌اله سحابی، سکته قلبی کرد و درگذشت.

متن این بیانیه که به امضای بیش از هفت‌صد و پنجاه نفر از فعالان آزادی‌خواه رسیده به شرح زیر است:

تسلیت نه، فریاد اعتراض!

هاله سحابی، مادر صلح، دختر آفتاب، از میان ما پر کشید و رفت. ۱۱خرداد روز اندوه، روز فریاد و روز داد علیه بی‌داد است.

هاله را از دست دادیم! هاله را از ما ربودند، او را که از دست شب‌زیان جنازه، چشم از پیکر خاموش پدر برنداشته بود. این دزدان با چراغ آمدند، با اسلحه و باتوم و هم‌چون همیشه عربده کشان. این راهزنان روز، به دزدی پیکر بی‌جان و هم جان زنده آمدند. این دزدان، دزدان شرافت یک ملت‌اند و آب‌دیده این حرفه.

جنبش زنان و جنبش دموکراسی‌خواهی مردم ایران هاله را از دست داد. اما نه به مرگی آرام. او را ایستاده به اعتراض از ما ربودند. جانش را ستاندند. صدایش را و مشتش را ربودند و شبان‌گاه جسم بی‌جانش را نیز ربودند تا چشمان خفته در بیداری‌اش را در خاک پنهان کنند.

تسلیتی در کار نیست! وای برما که هماره در پی تسلای خویشیم. وای بر ما، که ستمی که در زمان ما بر زنان و مردان سرزمینمان می‌رود در تاریخ این دیار، جز شرم و شرم و شرم تاریخ دیگری نخواهد نوشت.

تسلیتی در کار نیست! بگذارید فریاد برآوریم به این همه ستم. ننگتان باد که از پیام صلح و ایمان، شمشیری از کینه می‌سازید. شرمتان باد که از الهه نیکی و خرد، نفرین و هیهات، علم می‌کنید.

رنج سحابی پدر و دختر اگر چه امروز به آرامشی ابدی بدل شده است، اما ایمان داریم به ادامه مبارزه آنان برای آزادی وصلح و برابری، برای ایرانی سربلند و ایمان داریم که این مبارزه، دمی ستم‌کاران و حاکمان آلوده دست را آرام نخواهد گذاشت.

امروز روز تسلا نیست. روز اعتراض است!

حکومت ایران چه بخواهد و چه نخواهد، زندگی و مرگ سحابی‌ها با نام مبارزه برای آزادی این سرزمین گره خورده است. ما؛ دوستان و خواهران، برادران و هم‌راهان هاله سحابی، خاطره‌اش را گرامی می‌داریم و به یاد نازنینش سوگند می‌خوریم که نام همه جان‌باختگان راه آزادی و آرزویشان را بر هر کوی و برزن این بوم، فریاد کنیم.

آذر جلیلی/  آذر رهایی/ آرزو آزادی/ آرش کمانگیر/ آرش مهرکی/ ارش نراقی/ آرش نصیری اقبالی/ آریا علیزاده فر/ آریان ملک/ آزاده ایران تبار/ آزاده تهرانی/ آزاده دواچی/ آزاده فرهانی/ آزرم نوروزی/ آزیتا فاضلی/ آسیه امینی/ آسیه رییسی/ آنجلا نوبهار/ آیدا ابروفراخ/ آیدا سعادت/ آیدا قجر/ آیلین خاچاطوریان/ آینده آزاد/ آ. معتمد/ ابراهیم آوخ/ ابراهیم حیدری/ ابراهیم سلیمی/ ابراهیم مکی/ ابراهیم مهتری/ ابوالفضل اردوخانی/ ابوالفضل(پویا) جهاندار/ ابوترابی/ ابورحمان سینایی/ ابوسعید شاهین/ ابی گلپا/ ابی محسنی/ احسان دهکردی / احمد پورمندی/ احمد شاه فرید/ احمد عین اللهی/ اردوان فرشاد/ ارژنگ برهان آزاد/ ارژنگ گرایلی/ ارش نراقی/ اسفندیار دانشور/ اسماعیل ختائی/ اسماعیل خوئی/ اسماعیل وفا یغمائی/ اشکان رضوی/ اصغر ایزدی/ اصغر برزو/ افسانه گایینی/ افسانه گودرزی/ افسانه نجاتی/ افشین مهرآسا/ اقدس شعبانی/ اکبر اقلی/ اکبر صوری/ اکبر کریمیان/ اکرم دعائی زاده / الاهه شکرائی/ الهه احمدی/ الهه امانی/ الهه صدر/ الینا آذری/ امیر رشیدی/ امیر قاسمی / امیر گرگانی/ امیر مسعود خاقانی/ امیر مهر/ امیر نژادیان/ امیرحسین میرابیان/ امیررضا امیربختیار/ امین انواری پور/ امین بیات/ انور میرستاری/ ایراندخت امیدوار/ ایرج رستگار/ ایرج یزدانی/ ایرنه بختیاری/ ایسان میران/ اینگمار لیندبورگ/ بابک اسدی/ بابک پارسی/ بابک خرم/ بابیلون رامک/ باقر ابراهیم زاده/ باقر فاطمی/ برهان عظیمی/ بنفشه حجازی/ بنیتا پاپاستاسی/ بهارک هبی/ بهاره امیدوار/ بهاره کشاورز/ بهبهانی / بهجت امید/ بهجت مهرآسا/ بهداد ثابت آزاد/ بهرام امامی/ بهرام سعیدی/ بهرام شفیعی/ بهروز بیات/ بهروز حشمت/ بهروز خلیق/ بهروز سورن/ بهروز فدائی/ بهروز معظمی/ بهمن امینی/ بهمن محمدی/ بهمن نیرومند/ بهناز مهرانی/ بهنام شباهنگ/ بهنام مبشری/ بیجان بیک  محمود/ بیژن رحمانیان/ بیژن کریمی/ بیژن بهاران/ بیژن یحیی پور/ پ. نیکو/ پارسا  جعفری/  پرتو نوری علا/ پردیس درخشنده/ پرژاد طرفه نژاد/ پرستو فروهر/ پروانه باطنی/ پروانه وحیدمنش/ پرویز داورپناه/ پرویز سروش/ پرویز قلیچ خانی/ پرویز موسوی/ پرویز میرمکری/ پروین  شیبانی/ پروین اردلان / پروین پرتوی/ پروین شهبازی/ پروین ملک / پری آذری/ پریس عطاران/ پریسا احمدیان / پریسا علیزاده/ پگاه پگاه/ پوران رضایتی/ پورزاد رخشان/ پوری صدیق/ پونه قدیمی/ تارا دژدار/ تارا سپهرى فر / تاگ لیندبورگ/ تراب مستوفی/ ترانه ساغری/ تقی علیرضا/ توران اسدی/ توران نمازی/ تورج پارسی/ ثریا مانی/ جابر طایی سمیرمی/ جاوید جاویدیان/ جعفر یگانه/ جلال اشرف زاده/ جلال علوی نیا / جمال سفری/ جمشید انور/ جمشید بابایی / جمشید کابلیان/ جمیله فرود/ جهان پاکزاد/ جهانگیر گلزار/ جواد اسماعیلی/ جواد جواهری/ جواد خادم/ جواد قاسم آبادی/ جواد منتظری/ ح . لاسا کی/ حامد نجات/ حجت نارنجی / حسن بهگر/ حسن جعفری/ حسن حسام/ حسن حسنی/ حسن سربخشیان/ حسن شریعت مداری/ حسین فرمنش/ حسین فیاض/ حسن عرب زاده  حجازی/ حسن ماسالی/ حسن نادری/ حسن نایب هاشم/ حسن وصاف/ حسین امیر/ حسین بهادر/ حسین شهیدی/ حسین عابدیان/ حسین عالی/ حسین علوی/ حسین کندری/ حسین وصال/ حشمت برزنجه / حمید رضا/  حمیدرضا ظریفی نیا/ حمید ارهنجی پور/ حمید حمیدی/ حمید رضا مسیبیان/ حمید رضایی/ حمید شاه سیا/ حمید صدر/ حمید غلامی پور/ حمید مهدی پور/ حمیدرضا کامیار/ حمیده سهرابی/ حمیده نظامی/ خدیجه مقدم/ خسرو تجربه کار/ داریوش آشوری/ داریوش عظیم پور/ داریوش مجلسی/ داوود نوائیان/ درنا بندری/ درویش رنجبر/ دیان علایی/ راضیه رضوی/ رامین اسکویی/ رامین امن گستر/ رامین فارسی/ رباب محب/ رجب مجابی/ رحمت غلامی/ رحیم محمدی/ رستم فرنوش/ رضا آقایی / رضا ابراهیمی/ رضا اصلی نیا/ رضا اغنامی/ رضا اکرمی/ رضا دولتشاه/ رضا پژوهنده/ رضا جعفری/ رضا جعفریان/ رضا دانشور/ رضا سلامی/ رضا شاهمیرزادی/ رضا علوی/ رضا علیجانی/ رضا قاسمی/ رضا کاظم زاده/ رضا کاویانی/ رضا کریمی/ رضا مومنی/ رضا هیوا/ رضوان مقدم/ رها بحرینی/ روجا فلاح/ روحی شفیعی/ روزبه آقاجانی/ روشنک بیگناه/ رویا برومند/ رویا کاشفی/ رویا شمس/ رویا ملکی/ ری را ملک/ ریحانه جدیدفرد/ ریحانه گلی زاده/ زری اصفهانی/ زهرا شمس/ زهره رحمانیان/ زهره صادقی/ زینب قراویسکی/ ژ. شریعت پناهی/ ژاله گوهری/ ژاله بی نظیر/ ژاله وفا/ ساحل سیستانی/ سارا اسمی زاده/ سارا زمانی/ سارا سهرابی/ سارا شهرکی/ سارا مغمومی/ سارا نبوی/ سارا نسامی/ سام شهدادی/ سام قندچی/ سامانتا راج بخش/ ساناز شهیدی/ ساناز محسن پور/ سبا پاکدل/ سپیده فارسی/ سپیده یوسف زاده/ ستاره آسمانی/ ستاره الیاسی/ ستاره شاروعی/ ستاره فارسی/ سحر قاسمی/ سحر مفخم/ سراج پورعزیزی/ سرور صاحبی/ سرور متین/ سعید پیوندی/ سعید جلالی فر/ سعید رحیمی/ سعید رهنما/ سعید زنگنه/ سعید شاهسوندی/ سعید  کلانکی/ سعید فتاحی/ سکینه زارع محمدی/ سمیه رشیدی/ سهراب بهداد/ سهراب مهدوی/ سهیلا ستاری/ سودابه فرخ نیا/ سوده راد/ سودی زاده/ سوزان الین/ سوسن ابراهیمی/ سوسن اتحادیه/ سوسن شاد/ سوسن طهماسبی/ سوفیا صدیق پور/ سونا صفاییان/ سیامک انصاری/ سیامک شجاع/ سیامک فرید/ سیامند زندی/ سیاوش عابدیان/ سیاوش عبقری/  سیاوش فرجی/ سیّد‌قدرت‌‌الّله‌اتابک / سیده مکرم قربان نژاد/ سیروس شرفشاهی/ سیروس میرزایی/ سیروس هوشنگی/ سیما بختیاری/ سیما حسین زاده/ سیمین پور/ سیمین سعدی/ سیمین صبری/ سیمین هوشنگی/ شادی صفری دریایی/ شاهین فاطمی/ شاهین انزلی/ شاهین حیدری/ شبنم رحیمی/ شبنم طلوعی/ شعله ایرانی/ شکوفه امیری/ شکوه جوادیان/ شکوه محمودزاده/ شمس تولایی/ شهاب فیضی/ شهاب  جعفرلو  / شهرام گودرزی/ شهرام موسوی/ شهران طبری/ شهرام قنبری/ شهرنوش پارسی پور/ شهره سالک/ شهره شایگان/ شهریار سنگری/ شهزاد بهادر/ شهلا اثری/ شهلا بهاردوست/ شهلا عبقری/ شهلا فرید/ شهمرد اتوس/ شهناز نیکبخش/ شهین دوستدار/ شیرین تولایی/ شیرین عبادی/ شیرین فامیلی/ شیوا ایرانی/ شیوا بدیهی نژاد/ شیوا دری/ شیوا زنگی/ شیوا سخن/ شیوا نوجو/ صادق کمالی/ صبری نجفی/ صفورا الیاسی/ طاهره سوری /طلعت ابراهیمی/ طلعت تقی نیا/ عاطفه  جعفری/ عاطفه اقبال/ عاطفه نصراللهی/ عالیه مطلب زاده/ عباس مظاهری/ عبدالحمید معصومی تهرانی/ عبدالکریم لاهیجی/ عبدل خیامی/ عثمان احمدی/ عشرت بستجانی / عطا هودشتیان/  عفت ماهباز/ علی اکبر مهدی/ علی پورواحدی/ علی   صدارت/ علی احمدی/ علی افشاری/ علی اکبر صفاییان/ علی اکبر قنبری/ علی پیشرو/ علی تاجبخش/ علی دانش/ علی دردشتی/ علی دماوندی/ علی ستاری/ علی صالحزاده/ علی صمد پوری/ علی گوشه/ علی ماهباز/ علی مختاری/ علی مقصودی/ علی معینی/ علی نادری/ علی هنری/ علیرضا رضائی/ علیرضا فرج نظام/ علی رضا جباری/ عنایت مودتی/ غلامرضا اقاییزاده/ فائزه سجودی/ فائزه منزوی/ فاطمه اسماعیلی/ فاطمه جمشیدی/ فاطمه رضایی/ فاطمه میلانی/ فاطیما شهرابی/ فتانه کیان‌ ارثی/ فخری ذرشگه/ فرا آریا/ فرامرز بهار/ فرامرز دادور/ فرح سلوکی / فرح طاهری/ فرح کمانگر/ فرحناز محمدی/ فرزانه راجی/ فرزانه سوری/ فرزانه عظیمی/ فرزانه فرود/ فرشته بهاری/ فرشته تختی/ فرشته جلیلی/ فرشته شیرازی/ فرشته فراهانی/ فرشته قاضی/ فرشید آذرنیوش/ فرشید یاسائی/ فرناز فرود/ فرناز کمالی/ فرنوش شاهین/ فرهاد بهادر/ فرهاد دفتری/ فرهاد مهدوی/ فرهاد نعمانی/ فرهنگ قاسمی/ فروزان عاملی/ فریبا ثابت/ فریبا داودی مهاجر/ فریبا روستایی/ فریبا کاظمی/ فریبرز سروش/ فرید اشکان/ فرید حدادی/ فریده باقری/ فریده  پورعبداله / فریده غائب/ فریده یزدی/ فریدون شیبانی/ فریدون فرود/ فضل اله روحانی/ فضل اله روحانی/ فهیمه صادقی/ فهیمه ملتی/ فیروز آذر/ فیروزه بهادر/ فیروزه فولادی/  فیروزه مهاجر/  قدسی ابوالقاسم/ قدسی بختیاری/ کیوان مهجور/ کارمن کانو/ کارین فرند/ کاظم ایزدی/ کاظم فخاران/ کاظم کردوانی/ کامبیز دولتشاهی/ کامبیز شبانکاره/ کامبیز کامبیزیان/ کامران بزرگ نیا/ کامران بهنیا/ کامران صادقی/ کامران هاشمی/ کاوه کرمانشاهی/ کاویان میلانی/ کتایون امیرپور/ کتایون عطیمی فرد/ کمال ارس/ کمال دستیاری/ کورش پارسا/ کوروش آزادسر/ کوروش گلنام/ کوشیار پارسی/ کیان گرزدست/ کیانوش توکلی/ کیانوش رمضانی/ کیوان فروزان/ گرجی مرزبان/ گلرخ جهانگیری/ گلریز فرود/ گلنار جهانبانی/ گلناز غبرایی لنگرودی/ گیتی تحویلداری/ گیتی ساوجی/ گیتی شریفی/ گیتی منفرد رضائی/ گیسو جهانگیری/ گیل آوایی/ لاله جلوه / لعبت والا/ لهراسب پورزند/ لیدا حسینی‌نژاد/ لیلا اصلانی/ لیلا جدیدی/ لیلا سیف اللهی/ لیلا مجتهدی/ م. اقتصادی/  مارال حیات/ مارته گوتیر/ مازیار خسروبیک/ ماشالله عباس زاده  / مانوئل مونتالبان/ مانی صورتگر/ مجتبی راجی/ مجید تولایی/ مجید میرزایی/ مجید نیکنام امینی/ محبوبه انگلوند/ محبوبه حسین زاده/ محبوبه عباسقلی زاده/ محبوبه محبی/ محسن عمادی/ محسن نژاد/ محمد آبسالان / محمد آل احمد/ محمد اعظمی/ محمد افشاری/ محمد انوشه/ محمد ایل بیگی/ محمد پویافر/ محمد حسین جعفری/ محمد حسین قاسمی/ محمد خادمی/ محمد طلوع/ محمد علی متحیر/ محمد علی مهرآسا/  محمد مردانی/ محمد منتظری/ محمدرضاراعی/ محمود ارگی/ محمود ایمانی/ محمود حیدری/  محمود خادمی/ مراد آرمیتاژ/ مرتضی انواری/ مرتضی رفیعی/ مرتضی کاظمیان/ مرتضی مرتضوی/ مرسده هاشمی/ مرضیه موسوی/ مریم ارامش/ مریم ازاد/ مریم افشاری/ مریم اهری/ مریم حسین خواه/ مریم حکمت شعار/ مریم زند/ مریم عظیمی/ مریم کیانی/ مریم نوری/ مزدک بابکان/ مزدک نصیری/ مژگان بختیاری/ مژگان ثروتی/ مستوره احمدزاده/ مسعود اکبری راد/ مسعود راد/ مسعود شب افروز/ مسعود فتحی/ مسعود معمار/ مصطفا مرید/ مصطفی قهرمانی/ معصومه حکیمیان/ معصومه شفیعی/ معصومه لطفی/ ملوک مرزبان/ ملیحه تیره گل/ ملیحه شریف زاده/ ملیحه گلزار/ منصوره بهکیش/ منصوره بیات/ منصوره شجاعی/ منصوره مسعودی/ منوچهر تقوی بیات/ منوچهر شهرکی/ منوچهر فاضل/ منوچهر کمیجانی/ منوچهر نامور آزاد/ منیر فرهودی/ منیرا واحدی/ منیره برادران/ منیره کاظمی/ منیژه دهکردی/ منیژه شکوهی/ مهدی امینی/ مهدی پناهنده/  مهدی جامی/ مهدی خانبابا تهرانی/ مهدی خوش بین/ مهدی رفیعی شفیق/ مهدی شاهین/ مهدی مرزبان/ مهدی یوسفی/ مهدیه صالحپور / مهران براتی/ مهران دیوان بیگی زند/ مهران مصطفوی/ مهران میرعبدالباقی/ مهران میرفخرائی/ مهرانگیز کار/ مهرداد آرین نژاد/ مهرداد احسانی پور/ مهرداد باران/ مهرداد درویش پور/ مهرداد فتحى/ مهراد مشایخی / مهرزاد روحانی/ مهری معمارحسینی/ مهسا جزینی/ مهسا حسین خان/ مهشید پگاهی/ مهشید راستی / مهکامه شیرازی/ مهناز پنجه پور/ مهناز شفقی/ مهین رنجبر/ مهین شمسی نژاد/ مهین طایران/ مهین علی بابایی/ موسی مرزبان/ میثم عظمائى/ میترا ابراهیمی/ میترا نجفی/ میترا هاشمی/ میثاق پارسا/ میکایل عزیزی/ میلاد ملک/ مینا صائب/ مینا لبادی / مینا مطلق/ مینا انصاری/ میهن جزنی/ نادر بیرمی/ نادر فروزی/ نادر نصیری/ نادره افشار/ نازگل مشتاقی/ نازنین شقاقی/ نازی عظیما/ ناصر  پاکدامن/ ناصر رحمانی نژاد/ ناصر زراعتی/ ناصح فریدی/ ناهید انتصاری/ ناهید باقری/ ناهید پیلوار/ ناهید توسلی/ ناهید جعفری/ ناهید حسینی/ ناهید علیزاده/ ناهید قاسمی/ ناهید کشاورز/ ناهید مظفری/ ناهید میرحاج/ ناهید همت بلند/ ناهید همت پور/ نجیب احمدی/ ندا فرخ / ندا متولیان/ نرگس طیبات/ نرگس هاشمی/ نریمان رحیمی/ نریمان مصطفوی/ نسترن حسینی/ نسرین افضلی/ نسرین الماسی/ نسرین حمیدی/ نسرین قربانی/ نسیم خاکسار/ نسیم داریاب/ نفیسه آزاد/ نعیمه کفشدوز/ نقی نقاشیان/ نوا صوفی/ نوشابه امیری/ نوشین شاهرخی/ نوید محبی/ نیره توحیدی/ نیره جلالی(مادر بهکیش)/ نیکی میرزایی/ نیلوفر بیضایی/ نیلوفر گلکار/ نیما مشعوف / نیما هاتفی/ هادی امینیان/ هادی بابایی/ هادی بختیاری/ هادی جواهری لنگرودی / هادی میرمویدی/ هانا دارابی/ هانری نحرینی/ هایده راوش/ هایده مغیثی/ هدایت پارسی/ هدیه جهانبخت/ هما راد/ همایون مهمنش/ هوشنگ شهابی/ هوشنگ کشاورز صدر/ وحیده مولوی/ ویدا فرهودی/ ویدا هوشیار/ ویکتوریا آزاد/ یاور خسروشاهی/ یدالله قربانی/ یوسف پریدخت

 

 


 


خبر / رادیو کوچه

علی‌ پور‌سلیمان، عضو سازمان معلمان ایران و مسوول وبلاگ «سخن معلم» روز چهارشنبه یازدهم خرداد ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است.

به گزارش هرانا، ماموران امنیتی وی را در یک کوه‌نوردی هفتگی بازداشت و به منزل ایشان مراجعه کرده و پس از ضبط برخی نوشته‌ها، یادداشت‌ها، کامپیو‌تر شخصی، وی را به مکان نامعلومی منتقل می‌کنند.

یک روز پس از بازداشت نیروی امنیتی مجدد به هم‌راه پورسلیمان به محل کار وی مراجعه کرده و کامپیو‌تر موجود در آن مکان را نیز ضبط می‌کنند.

نام‌برده علارغم گذشت بیش از ۳ روز از زمان بازداشت تاکنون با خانواده خود تماسی نداشته است.

گفتنی است ماموران امنیتی در مراجعه به منزل آقای پورسلیمان حکم دادستانی را به وی ارایه کرده‌اند.


 


مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

ما داغ‌داریم…عزاداریم…زخم خورده‌ایم، زخمی شده‌ایم…قتل‌ها دیگر کشتن نیست، شنیع است و پر از وقاحت، دردهای‌مان عصب می‌سوزاند. هاله سحابی را می‌گویم و یک لگد، تنها یک لگد؟ نه تنها یک لگد نیست، لگدی است که به دهان ما کوبیده شده است. در روز‌مرگی مادری عزادار دو مرگ می‌شود، هنوز هفتم دیگری را نگرفته، سوم آن یکی می‌شود…ما داغ‌داریم، خیلی صدمه خوردیم، سی سال و دو سال…پس باید برویم شمال تا کمی استراحت کنیم. ما ناراحتیم، هاله چه گناهی داشت، دو اسم داشت هر دو برای تا ابد ماندن او کافی بود، مادر صلح، یعنی هم مادر و هم صلح…لگد را با کدامین قدرت چنان در سینه‌ی یک مادر کوبیدی؟

روزها رجز‌خوانان می‌آییم، سرفراز و قدرت‌مند، فحش می‌دهیم، ناله‌ی شبگیر نه همان غرغر می‌کنیم، آن هم بلند بلند، آن هم کجا در فیسبوک‌های‌مان که گوش فلک‌الافلاک را کر می‌کنیم، به نیروی انتظامی، همان مرد مهربان که چشمانش قرمز است و خونین زل می‌زنیم و در دلمان به او فحش‌هایی می‌دهیم که همان‌جا از ترس و خجالت قالب تهی می‌کند. بعد با سربلندی از هر نوع اعتراضی سعادت‌مند جمع می‌کنیم تا برویم شمال در جنگل‌هایش که زیباست، جوجه کبابی بزنیم و کنار دریا آتشی روشن کنیم، ما حتا آتش را خاموش نمی‌کنیم تا اعتراضی باشد بر ظلمی که در این چند روز بر سحابی‌ها رفت.

چشم‌های مادرانی فواره شده است، فواره هم مگر چشم می‌شود؟ چشمان دیگری هم فواره خواهد شد…در روزهای آتی.. مثل چشمان ندا که باز ماند و مرد و بعد هاله هم با چشمان باز رفت. برای آن هم فکرهای بکری دارم بگذار از سفر برگردم، چنان کمپین‌هایی تشکیل می‌دهم برای مبارزات مدنی‌ که سنگ را آب کند. فکرهای محالی دارم، گیجی خوابم که رفت، بیدار که شدم، استوار و پرغرور، خسته و ماسیده به آن‌ها هم می‌رسم. خون‌ها شعله‌ور شده است بس‌که به زمین ریخته، ولی این‌ها تحلیل می‌خواهد، بی‌گدار که به آب بزنی به فنا می‌رود، خون است بیهوده که نیست، برای آزادی است، کم چیزی نیست، حتا ببین که آزادی را با چه غروری می‌شود هجی کرد. باید رفت و در آرامش جنگل‌ها به این خون‌ها فکر کرد، بعد آمد ناله‌ها کرد که دل سنگ‌ها بترکد، در خواب هم فرورفته‌ایم به خداوندی خدا، چنان خوابی که بیداریش مرگ مغز انسانی است که با لگد به سرش می‌کوبند برای خداحافظی با مادرش درست همان لحظه‌ای که یله شده‌ام در آغوش مادرم…مادرم است و من هم عزیزش، از جانش برایش عزیزترم…

در این دیار روزی چوپانی آمد و گفت رمه‌ها دریده می‌شوند، گله‌ها پاره‌، گرگ‌ها هرروز بی‌شمارترند، من آن روزها لاس‌وگاس بودم، خونم به جوش آمد، رمه‌های من، برو برادر، برو که من هم آمدم، چوپان رفت، چند وقتی است که خبری از او نیست،  ما هم داریم آذوقه و مهمات جمع می‌کنیم، گرگ‌ها آمده‌اند پشت در، ولی خوب ما زرنگیم و درها را به روی‌شان بسته‌ایم، حالا تا از دیوار بالا آمدن‌شان هم، ما داریم یک بیانیه امضا می‌کنیم که با کلماتی غرا آن‌ها را محکوم کنیم.

خاطرات مرده‌ها در خیال ما زندگی می‌کند، همیشه و همیشه….فقط یک چیز دلم را هم آزرده می‌کند، خبر مرگ هاله را که دادند پسرک کوچک احمد زیدآبادی خون می‌گریسته است، پسرک سنی ندارد، زود است که این‌گونه بگرید برای هاله و غم دوری پدرش….بوی رخوت‌ناک سوختن چوب با خون‌ها قاطی شده است، شاید کوچک‌ترین حق ما باشد، آسایش ولی نمی‌شود تا آرامش رفته را بازنگردانیم، رسالتی است بر عهده ماست، باید به لحظه‌لحظه‌های آن فکر کنیم، دردمان بیاید ولی فکر کنیم، به این همه لگد که سی و دو سال است به نشیمن‌گاه ما زده شده، حتا کنار دریا جایش می‌سوزد، برای همین از سفر که برمی‌گردیم خسته‌تریم، چون چشم‌های نیمه‌بازی بدرقه‌ی راهمانند. گلوی ما اکنون را باید فریاد کند، شاید  شاید گلوی‌مان خراشیده شود، شاید حقش نباشد ولی چاره‌ای نیست، ما تک به تک مسوولیم در قبال اشک‌های کودک ده ساله‌ای که برای زنی با چشمان نیمه‌باز می‌گرید که تنها جرمش دویدن به دنبال تابوت پدر بود.

 


 


حسن زارع‌زاده اردشیر/ روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر

مواضع اخیر شورای هماهنگی راه سبز امید، که قرار بود بر اساس طرح آقای میرحسین موسوی به بستری برای حضور همه نیروهای سیاسی و مدنی درگیر در پروسه دمکراسی خواهی تبدیل شود، این روزها با هدایت سایت های جرس، کلمه، سایر سایت‌های وابسته و دیگر اعضای نهان و آشکار خود در حال ایجاد انحراف در جنبش سبز و پروسه کوشش‌های دمکراسی خواهانه در ایران است. این شورا مدعی است که نمایندگی رهبران جنبش سبز را برعهده دارد و از این رو می‌خواهد اصلاحات را در کشور نهادینه کند. به همین سبب با نگاهی به مواضع این شورا می کوشم تا اهداف آن را شفاف کنم.

رفرم در کشورهای دموکراتیک مفهوم تحول را داشته و مردم چنین کشو‌رهایی از طریق نهادهای مدنی برای تحقق خواسته‌های صنفی، اجتماعی و فرهنگی به دولت‌هایشان فشار وارد می‌کنند. در کشورهای مستبد که حاکمیت به سرکوب وحشیانه مبارزان و مردم می پردازند ، تفکر اصلاح طلبی که معمولن از طرف جناح حاکمیت عرضه می گردد، شکل تراژدی رفرم‌ها در کشورهای دموکراتیک را می گیرد. زمان مشخص اصلاح طلبی در نظام اسلامی بعد از جنگ و تند روی‌های بی‌شمار از طرف جناحی که از قدرت کنار زده شده بودند با سرهنگی خاتمی و حمایت شخص اول آن زمان و سردار سازندگی یعنی رفسنجانی با کنار زدن ناطق نوری که نماینده رهبری بود، برای به صحنه کشیدن مردم و گرفتن قدرت طراحی گردید. در واقع این طرح از آن‌جا کلید خورد که این جناح قدرت خود را در خطر می دید و از طرفی با گذشت چند سال پس از پایان جنگ ، بی‌کاری، گرانی و خط فقر افزایش پیدا می‌کرد، نسل جدیدی از جوانانی که نه به تثبیت نظام کمک کرده بودند و نه از تسهیلات و امکانات بهره‌ مند شده بودند پدید می‌آمدند که تحت فشارهای فرهنگی و اجتماعی قرار داشتندد، حاکمیت با چالش خواست رفع تبعیض جنسیتی و قومی و مذهبی روبه‌رو می‌شد، و البته محدودیت برای اهل قلم و ایجاد نهادهای دموکراتیک و غیر دولتی و مواردی این چنینی نیز موجب می‌شد صدای اعتراضات گوناگون در دولت قبلی رفسنجانی شنیده شده و فشار برای تغییر روند قابل توجهی به خود بگیرد. به همین دلیل حاکمیت  نیاز به ترفندهای جدید برای خنثی کردن انرژی مردم را کاملن احساس کرد.

طراحی از دو سو موفقیت آمیز بود، از سوی جوانان و مردم که انتخاب خود را پیروزی دانسته و منتظر بودند دولت منتخب دست به تحول زند و از سوی دیگر رفسنجانی و سران اصلاح طلب که توانسته بودند رهبری و جناح وابسته را ناکام گذاشته و علاوه بر این مردم  را به صحنه بکشانند تا به جهان نیز ثابت کنند که رژیمی مردمی هستند. نظام اسلامی با کنترلی که در داخل کشور انجام داده بود ، بیش‌تر قصد فریب‌کاری در فضای بین‌المللی را داشت که نشان دهد اسلام فقاهتی نیز امکان رشد و تحول را به‌عنوان راه جدیدی مابین راه‌های موجود داشته و گفت‌گوی تمدن‌ها بر همین اساس پایه ریزی گردید. دولت اصلاح طلب جدید ناچار بود برای وارد شدن در فضای تمدن‌ها ، نمایندگان خود را در سازمان‌های بین‌المللی حقوقی، کار، زنان، مذهب و غیره وارد کند. در نتیجه رژیم وادار شد به بخشی از تعهد‌های بین‌المللی که امضا کرده بود تن دهد و یا وانمود کند که تن می‌دهد و همین موضوع موجب شد فضای مساعدی برای اقشار گوناگون داخل کشور پدید آمد تا به گسترش نهادهای مدنی مستقل بپردازند.

جوانان دانش‌جو که دولت را ناشی از حرکت خود و مردم می‌دانستند انجمن‌های قبلی دانش‌جویی را متحول نموده و به گسترش کانون‌های دانش‌جویی جدید از جمله جبهه متحد دانش‌جویی همت گذاشته که آن نیز به ایجاد جبهه دموکراتیک ایران منجر شد که برای اولین بار ساختار نظام را زیر سوال برد و به اصلاح ناپذیری رژیم تاکید کرد. متعاقب آن کارگران در تلاشی باور نکردنی دو سندیکای مستقل اتوبوسرانی شرکت واحد و نیشکر هفت تپه را تاسیس کرده و ضمن آموزش کارگران خواستار به رسمیت شناختن این سندیکاها بجای انجمن‌های فرمایشی و خانه کارگر گردیدند. زنان نیز کمپین‌های یک میلیون امضا، کانون حمایت از خانواده، حمایت از کودکان کار و غیره را به راه انداخته و معلمان به تحکیم نهاد صنفی خود پرداختند و این چنین تب فضای دموکراتیک در کشور بالا گرفت. کمیته دانش‌جویی دفاع از زندانیان سیاسی به عنوان یک نهاد پیش‌رو در دفاع از زندانیان سیاسی نیز توانست تابوی ریسک دفاع از زندانیان سیاسی ساختارشکن را بشکند.

دولت اصلاحات که ایجاد نهادهای مدنی را مترادف با هدفی که به قدرت رسیده بود در تناقض می دید و ادامه این روند را با پاشیدن نظام هم‌سو می‌دانست ، هنوز به پایان دور اول ۴ ساله خود نرسیده بود که به نهادهای مستقل دانش‌جویی، کارگری، زنان، معلمان و سایرین اعلان جنگ داده و یکی یکی در ایجاد محدودیت و سپس سرکوب آن‌ها همت گذاشت سرکوب دانشجویان در گردهمایی های ۴ خرداد و نیز ۱۸ تیر ۷۸ و بعد از آن، ممنوع کردن سندیکاهای مستقل و تیراندازی به‌سوی کارگران معدن کرمان‌، قتل‌های زنجیره‌ای، سرکوب جنبش زنان و معلمان و سایرین نمونه‌های مختلف اقدامات دولت و نظام بود که تحت پوشش نیروهای انتظامی و امنیتی اجرا شدند.

جوانان و مردم که هنوز جناح اصلاح طلب را بر جناح سنتی و اصول‌گرایان در حال تشکیل ترجیح می‌دادند یک‌بار دیگر به خاتمی  رای دادند که دیگر تثبیت نظام را هدف اصلی خود و جناحش نموده بود و در ۴ سال بعدی نه تنها بر همه خواسته‌های دموکراتیک پشت کرده و فضای بین‌المللی را به بازی گرفت، بلکه دولت اصلاح طلب را نیز دودستی تقدیم دولت اصول‌گرای وابسته رهبری نمود تا رفسنجانی و کل جناح اصلاح طلب را از قدرت خلع نماید.

حاکمیت  نیاز به ترفندهای جدید برای خنثی کردن انرژی مردم را کاملن احساس کرد

در ۴ سالی که دولت فریب‌کار پوپولیستی تحت حمایت رهبری و سپاه قرار داشت، علاوه بر سرکوب وحشیانه تمام نهادهای مدنی مستقل و به زندان انداختن اکثر مبارزان و پیش‌روان جنب‌شهای مختلف، توانست همه مناسب و اختیارات کسب شده توسط رفسنجانی و سران اصلاح طلب در سال‌های گذشته را تصاحب نموده و نمایش تقلب آمیز انتخابات سال ۸۸ را فراهم کند. اگر اصلاحات دولت خاتمی بعد از جریان دولت سازندگی رفسنجانی ادای رفرم‌های کشورهای دموکراتیک را در آورد، سران اصلاح طلب در یک تراژدی جدید خواستار دوران اوج خمینی بعد از دولت اصول‌گرایی شدند که قدرت انحصاری اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی را قبضه کرده و قصد داشت روی چهره خشن نظام را که هیچ حرکت دموکراتیک و مستقلی را تحمل نمی کند، به مردم نشان دهد. اکثریت جوانان و مردمی که به‌ناچار و برای آخرین بار پذیرفتند تا به دنبال جریان اصلاحات بروند، شکست سختی خورده و بتدریج در مبارزات دوسال گذشته درک کردند که بهیچ وجه با اصلاحات نمی‌توان نظام را اصلاح نمود و لذا ساختار نظام را زیر سوال بردند و در شعارهای جدیدی که دادند تغییر نظام را خواستار گردیدند.

آقای موسوی به‌عنوان چهره اصلی جریان اصلاح طلبی که با حمایت طراحان تفکر این جریان و البته بر اساس سهم خواهی آن‌ها از قدرت پا به صحنه انتخابات گذشته بود، گمان می کرد که جریان اصلاح طلب به‌همراه خاتمی و رفسنجانی به توافقی با رهبری و سپاه و جناح به قدرت رسیده برای تعویض دولت خواهند رسید و به مخیله هیچ کدام از همه آن‌ها نرسیده بود که جناح به‌قدرت رسیده نه تنها توافقی نکرده و نخواهد کرد، بلکه همه سران جناح اصلاح طلب را به زندان و شکنجه محکوم خواهد کرد. این موضع در مورد آقای کروبی به مقداری تفاوت صدق می کند چرا که چارچوب نظام اجازه اصلاحات را نمی‌دهد. در این میان تکلیف بدنه اصلاح طلب و سایر افکار مخالف نظام تشکیل دهنده طیف جنبش سبز کاملن روشن بود که تجاوز، شکنجه، زندان‌های طولانی و اعدام در انتظار ان‌ها خواهد بود تا بار دیگر خاطره دردناک اعدام‌های سال‌های  ۶۰ تا ۶۷ را در یادها زنده کند. این دو چهره پس از مدتی در راس جنبش سبز بودن را به‌تدریج با تند شدن مردم و زیر سوال بردن ساختار نظام و درک این‌که نظام ولایتی سر شوخی با کسی را نداشته و برای اصلاحات اندک نیز کوتاه نخواهد آمد، به‌تدریج خود نیز تندتر شدند به‌طوری‌که در پس کلمات خود با اظهار نومیدی برای اصلاحات در نظام کوشش کردند هم‌چنان بخشی از مردم را در کنار خود نگه‌دارند.

درست زمانی که اکثریت ایرانیان در داخل و خارج کشور به این نتیجه رسیده بودند که تغیر ساختار نظام اسلامی و حکومت جدا از مذهب تنها راه حل برای رسیدن به آزادی و دموکراسی است و سران اصلاح طلب نیز در خاموشی که با بعضی کلمات روشن‌گر آقای کروبی بنوعی مهر تایید بر خواسته مردم می زد ، دو موضوع اتفاق افتاد. اولین مورد از جانب حکومت بود که با حبس آقایان کروبی و موسوی و فشار بسیار که آن‌ها را ایزوله کرده بود ، راه را برای موضوع دوم که بدست گرفتن جریان جدید اصلاح طلبی در خارج کشور باشد، هم‌وار نمود. روشن نیست که این مورد قبلن بین جریان جدید و حکومت هماهنگی شده بود یا نه، ولی سخن مهاجرانی در مورد پاک‌دستی رهبری، خاتمی در مورد بخشش رهبری، کدیور و امیر ارجمند در تفسیر انحرافی مبارزات، رجب‌علی مزروعی برای مصالحه و دیگر نمایندگان راه سبز امید !؟ در مورد کنترل مردم در جهت حفظ نظام که یاد آوری گفتار حجاریان تئوریسین تفکر اصلاح طلبی می‌باشند، همه گویای ایجاد بخش دیگری از نظام جمهوری اسلامی در برون مرز است.

جریان جدید اصلاح طلبی که خود را پشت رهبرانی ناشناخته و شناخته شده پنهان کرده و در خاموشی دو چهره اصلی اصلاح طلبی‌، آگاهانه و یا ناآگاهانه می‌خواهند نقش رهبری برای جنبش سبزی که ترکیب طیفش بسیار متفاوت نسبت به دوسال پیش است را  بازی کنند. اولین بیانیه این جریان که خود را شورای هماهنگی راه سبز امید نامیده و از حمایت بی‌دریغ سایت‌ها، مطبوعات، رسانه‌ها، صدا و تصویر هم پیمانان و سایرین برخوردار است، با نام «منشور جنبش سبز» به بازار آمد که با انتقادات گسترده روبه‌رو گردید که قبلا در مقاله‌ای به نقد آن پرداخته‌ام که لینک آن به ضمیمه است. ادامه کار این شورا و فعالیت بیشتر هم‌راهان، سخن خاتمی را زنده می کرد که در نامه‌ای به رهبر عظیم الشان خود نوشت که اصلاح طلبی موجب می گردد که سکولاریسم راهی به درون مردم نیابد که نتیجه آن تغییر ساختار نظام است. از این رو روشن است که این جریان باصطلاح رفرمیستی به‌طور جدی در هدف خود که کنترل تند روی مردم می نامد، پی‌گیر است.

جهت گیری رفسنجانی و خاتمی در داخل کشور و نامبردگان در خارج کشور در مورد حمایت از رهبری در مقابل دولت ، بازهم نمونه‌ای از فریب آشکار می‌باشد که می‌خواهند جوانان و مردم را از تغییر ساختار نظام به درگیری جناح‌های حاکمیت سوق دهند، جالب این‌که سخن آقای گنجی در مورد طرف‌داری از احمدی نژاد نسبت به رهبری عکس جهت گیری هم پیمانان سابقش بوده و به‌قول معروف برای نیفتادن از پشت بام آن‌قدر عقب رفت که از سوی دیگر بزیر افتاد. شورای هماهنگی، سایت جرس و سایت کلمه که برای ایجاد نهادهای بی‌محتوا و بی پشتوانه در حد نام و یا انجمن‌های موازی دانش‌جویی برای تفرقه افکنی سخت فعالیت می کنند و می کوشند تا با جریان سازی و پخش اخبار نادرست از جنبش دانش‌جویی، کارگری، زندانیان سیاسی و غیره، نشان دهند که در محور مبارزه قرار دارند و با بطن جامعه و خواسته‌های مردمی حرکت می کنند. آخرین آن‌ها بیانیه از طرف ۳۰ زندانی است که در اعتصاب غذایی هستند و معلوم نیست چگونه با سایت آن‌ها در تماس بوده‌اند. اوج تقلب  شورا در بیانیه جدیدی است  که برای راه پیمایی ۲۲ خرداد به بازار داده است تا هم نشان دهد که جنبش سبز را رهبری نموده و هم از شعارهای ساختار شکنانه جلوگیری کند. این شورا و هم‌پیمانان سابقش فراموش کردند که خیزش مجدد جنبش در ۲۵ بهمن و ادامه‌اش در روزهای اسفند ۸۹ با وجود فعالیت فراوان آن‌ها برای کنترل مردم در دادن شعارهای ضد نظام به‌جایی نرسید و جوانان بار دیگر سرنگونی نظام را خواستار گردیدند. این جریان حتا چشم خود را برای مراسم دفن آقای ناصر حجازی که یک قهرمان ملی بود بستند که چگونه مردم خلع رهبری را ندا می‌دادند و نشان دادند که از هر فرصتی برای نشان دادن اعتراضات خود بر علیه نظام استفاده می کنند‌، کما این‌که برای مراسم دفن آقای عزت سحابی ( و دخترشان هاله سحابی ) انجام دادند که در ابتدای پیروزی نظام ولایتی با دوستان‌شان دولت را تشکیل داده بودند.

نگاهی به بخشی از بیانیه اخیر شورا که قصد کنترل جوانان و مردم را دارند، نیت مشکوک آن‌ها و مسائل پشت پرده را آشکار می کند تا جوانان و مردم را از سیاستی که همه زحمات دوساله را بباد خواهد داد، آگاه نماید .

« ماه خرداد روزهای بس حماسی و بیادماندنی را در دل خود جای داده است و ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ یکی از آن روزهای فراموش نشدنی است. در این روز مردم ما با شور و امید وصف ناشدنی به پای صندوق های رای آمدند تا از حق تعیین سرنوشت خویش استفاده کرده و با انتخاب رییس جمهور شعار «تغییر سازنده» را تحقق بخشند. تلاش کنند تا با تغییر روند‌ها و روش ها به سمت دمکراتیزه شدن نظام حرکت شود. اخلاق به سیاست باز گردد, هم بستگی ملی را با حذف مرزهای نامشروع خودی و غیر خودی تقویت کنند. حکومت قانون را جای‌گزین گریز از قانون نمایند, قاطیت خود بر لزوم پاسداری از کرامت انسان و حقوق بشر را به حکم‌رانان کشور یاد آور شوند, نظام اداری و اجرایی کشور را از گرفتاری در دام ناکارآمدی و دروغ و توسل به رمالی و جن گیری و…نجات بخشند و کارگران و کشاورزان و محرومان جامعه را از ترس نیاز های اولیه خود رها نمایند. اما آنانی که سواری بر مرکب قدرت را به هر قیمتی راهنمای عمل خود قرار داده بودند با مهندسی انتخابات و تقلب در آرای مردم نامزد مورد نظر خود را از صندوق ها در آورند و آن‌گاه که با صدای اعتراض میلیونی مردم مواجه شدند به جای پاسخ‌گویی و اقناع به سرکوب و داغ و درفش و زندان متوسل شدند و جنبش سبز از دل این رخداد و در امتداد مطالبات تاریخی مردم ایران برای آزادی و توسعه سر برآورد و سروقامت و استوار هم‌چنان هدف «تغییر سازنده»، تحقق حقوق بشر و امنیت انسانی برای همه ایرانیان را دنبال می کند.»

اوج تقلب  شورا در بیانیه جدیدی است  که برای راه پیمایی ۲۲ خرداد به بازار داده است تا هم نشان دهد که جنبش سبز را رهبری نموده و هم از شعارهای ساختار شکنانه جلوگیری کند

شورا با وقاحت تمام جوانان و مردم را به دوسال پیش باز می‌گرداند و همه پروسه جان‌بازی‌های دو سال گذشته که با تجاوز، شکنجه، زندانی و اعدام‌های فراوان هم‌راه بود را به فراموشی بسپارند !؟ کدام تغییر سازنده امکان تحقق داشت، چگونه تغییر روندها و روش‌ها به‌سمت دموکراتیزه شدن نظام حرکت خواهد کرد، چگونه قانون را جای‌گزین گریز از قانون نمود، زمانی‌که رهبری و نظام و قانون اساسی سرجای خود باقی بمانند !؟ با وجودی که رییس دولت را زیر باران ناسزا می‌گیرد چرا که نهایت آرزویش کسب قدرت دولتی است، هیچ خطابی و اعتراضی به رهبری و ساختار نظام ندارد که همه جهان فهمیده‌اند دستور اصلی از آن‌جا داده می‌شود، در حالی‌که آقای کروبی و حتی نماینده خارجیش مستقیم این موضوع را مطرح کرده اند.

شورا در ادامه با تکیه بر اصل ۲۷ قانون اساسی، انگار که سایر اصول بر دموکراتیسم تاکید داشته و حداقل برابری زنان و مردان را محقق می‌سازند، راه‌پیمایی را حق مردم ( کدام مردم ؟ ) می‌داند و اصرار دارد که راه‌پیمایی در محدوده ای بدون دادن شعاری و با دهان بسته انجام گیرد و به هیچ شعاری پاسخ داده نشود. و جالب آن است که باز آقای اردشیر امیرارجمند بیانیه مشکوک چند زندانی را نیز برای اعتبار بخشیدن به این طرح مشکوک مورد بهره برداری قرار می‌دهد تا بیش از پیش ساختگی بودن بیانیه‌ها منسوب به زندانیان سیاسی آشکار شود.

آری دهان بسته چیزی‌ست که شورای هماهنگی نه برای تغییر فقط دولت، بلکه برای سال‌های بعدی نیز اگر خود دولت را صاحب شود ، می‌طلبد! از طرفی ندادن جواب به شعارهای دیگر برای این‌ است که انتظار دارد و واقعیت نیز چنین است که شعارهایی داده خواهد شد، جنبش سبز را صاحب شده و به رهبری و شاید جهان خارج بفهماند که کاملن در اختیار خواهد بود‌، اگر قدرت به آن‌ها تفویض شود و سرانجام کنترل مردم حاصل خواهد شد. بی جهت نیست که با لولا قرار گرفتن حقوق بشر از طرف کشورهای غربی در رابطه با جنبش‌های منطقه، این شورا و هم‌راهان‌شان را به تقلایی شدید وادار کرده تا شاید سهمی به‌آن‌ها داده شود، وگرنه اگر به جوانان و مردم اعتقاد داشت که هم حرفشان و شعارشان را می‌شنید و هم در انتظار تغییر حکومت از طرف آن‌ها می گردید. لولا قرار گرفتن مسائل حقوق بشر از سوی دولت‌های بزرگ و سازمان‌های بین‌المللی و حقوق بشر و جدی شدن سازمان ملل برای فرستادن نماینده به داخل کشور، امکان ایجاد فضای بهتری برای گسترش نهادهای مدنی فراهم خواهد کرد که باید مورد توجه جنبش‌های داخل کشور قرار گیرد.

آری جوانان به‌خصوص دانش‌جویان می‌بایست هم با ترفند حکومت مبارزه نموده و هم با انحرافات گروه‌هایی هم‌چون شورای هماهنگی مقابله نمود تا استراتژی جنبش منحرف نگردد. دانش‌جویان که رهبری جنبش را در دست دارند هم راه سایر جنبش‌های دموکراتیک داخل کشور بایستی در سازماندهی خود برای ایجاد آلترناتیو کوشا بوده و بیانیه‌های خود را مستقل از این شورا و نظایر آن‌ها منتشر نمایند تا سوء‌استفاده نشود. جنبش بایستی تظاهرات را در روز ۲۵ خرداد که اولین نمایش میلیونی مردم به ضد دولت و حکومت انجام شد، تظاهرات را در همه شهرهای بزرگ و با شعارهای خود دنبال نماید و اگر قصد دارد در ۲۲ خرداد هم به خیابان‌ها بریزند، محدودیت اعلام شده را رعایت نکرده و شعار هم یادشان نرود تا این حامیان فریب‌کار دست از جنبش کشیده و بیجهت سعی در بلوکه کردنش ننمایند.

 


 


خبر / رادیو کوچه

صبح روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ماه، نیروهای امنیتی به منزل زهرا منصوری وارد شده و پس از تفتیش منزل، وی را به محل نامعلومی منتقل کردند. از زمان بازداشت تاکنون، خانم منصوری تماسی با خانواده نداشته است و همسر و فرزندانش در بی‌خبری کامل به سر می‌برند.

به گزارش هرانا، خانم منصوری خواهر زندانی سیاسی محمدعلی منصوری و از حامیان خانواده‌های زندانیان سیاسی است. محمدعلی منصوری که در ۱۱شهریورماه سال ۱۳۸۶ بازداشت شده است، به اتهام ارتباط با گروه‌های معاند نظام به ۱۷سال حبس تعزیری و تبعید به زندان رجایی شهر کرج محکوم شده است.

لازم به اشاره است ماموران وزارت اطلاعات زهرا منصوری را تاکنون چندین‌بار بازداشت و مورد بازجویی قرار داده است.


 


خبر / رادیو کوچه

ظهر روز شنبه ۱۴ خرداد ماه رسول بداقی، عضو هیت مدیره کانون صنفی معلمان و زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی‌شهر به بند عمومی منتقل شد.

به گزارش‌ هرانا، این زندانی سیاسی به هم‌راه ۳ تن دیگر از زندانیان به مدت ۱۳ روز و از یکم خرداد ماه دست به اعتصاب غذای نامحدود زده بودند.

رسول بداقی به دلیل انتشار نامه‌ای از درون زندان در خصوص اعتصاب غذای خود به سلول انفرادی بند۱ زندان رجایی‌شهر منتقل شد که در پی آن مادر این زندانی دچار سکته قلبی شد و در بیمارستانی در استان لرستان جان باخت.

رسول بداقی علی‌رغم گذشت ۳ روز و انتقال به بند عمومی از مرگ مادرش بی‌خبر است، وی پس از انتقال به بند عمومی تماس کوتاهی با خانواده خود داشت که به دلیل ضعف جسمانی خانواده وی از اعلام خبر مرگ مادرش به این زندانی سرباز زدند.

بیشتر بخوانید:

«مادر رسول بداقی معلم محبوس درگذشت»


 


حسین کرمانی

منبع: دویچه وله

اردشیر امیرارجمند از شبکه‏های اجتماعی خواست نقطه‏نظرات‏شان را درباره چگونگی راه‌پیمایی ارائه دهند

اردشیر امیرارجمند مشاور میرحسین موسوی برگزاری راه‌پیمایی ۲۲ خرداد را باعث حفظ شور و هیجان جنبش سبز می‌داند. او درباره چرایی اعلام راه‌پیمایی در «سکوت مطلق» می‌گوید: «راه‌پیمایی بعدی خردادماه، راه‌پیمایی سکوت نخواهند بود»

وبسایت‌های نزدیک به جنبش سبز ایران گزارش داده‌اند، «هم‌زمان با فراخوان شورای هماهنگی راه سبز امید؛ جمعی از زندانیان رجایی شهر نیز در بیانیه‌ای از مردم خواسته‌اند که رهبران سبز را تنها نگذاشته و در روز ۲۲ خرداد حماسه‌ای دیگر بیافرینند.» مهدی محمودیان، رسول بداغی، عیسی سحرخیز و کیوان صمیمی چهار زندانی سیاسی زندان رجایی‌شهر این بیانیه را امضا کرده‌اند.

شورای هماهنگی راه‌سبز امید، سه‌شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۰، با انتشار «فراخوان راهپیمایی سکوت ۲۲ خرداد» از شهروندان خواسته است، ظهر ۲۲ خرداد از ساعت ۶ تا ۸ در پیاده‌روهای میدان ولی‌عصر، حد فاصل میدان ولی‌عصر تا میدان ونک در سکوت مطلق راه‌پیمایی کنند.

با انتشار این فراخوان نظرات گوناگونی درباره راه‌پیمایی ۲۲ خرداد از سوی فعالان اجتماعی داخل و خارج از ایران مطرح شد. اردشیر امیرارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی و سخن‌گوی «شورای هماهنگی راه سبز امید» در گفت‌و‌گو با دویچه وله به نقطه نظرات مختلف درباره فراخوان راه‌پیمایی ۲۲ خرداد پاسخ گفته است.

بشنوید: گفت‌و‌گو با اردشیر امیرارجمند

«شورای هماهنگی راه سبز امید» با انتشار فراخوانی از شهروندان خواسته است، ۲۲ خرداد ماه سال‌روز انتخابات سال ۸۸، در راه‌پیمایی سکوت شرکت کنند.

دویچه وله: از مدتی که فراخوان جدید راه‌پیمایی «شورای هماهنگی راه سبز امید» منتشر شده انتقاداتی به این فراخوان مطرح شده است. چرا در این فراخوان به را‌پیمایی سکوت، عدم سر دادن شعار و لبان بسته اشاره شده است؟ تاکید چندباره روی سکوت و لبان بسته در فراخوان راه‌پیمایی ۲۲ خرداد به چه علت است؟

اردشیر امیرارجمند: ۲۲ خرداد آغاز یک‏سری فعالیت‌ها در ماه خرداد خواهد بود. راه‌پیمایی ۲۲ خرداد اولین آن است و آخرین‏ نخواهد بود. مجموعه‏ی شبکه‏های اجتماعی باید نقطه ‏نظرات خود را اعلام کنند تا تصمیماتی برای روزهای  ۲۳، ۲۴ و شاید روزهای دیگری از ماه خرداد گرفته شود.

راه‌پیمایی ۲۲ خرداد آخرین فعالیت نخواهد بود. فرصت خواهد بود تا بر اساس ظرفیت‏هایی که ایجاد می‏شود نوع راه‌پیمایی‏های بعدی تغییر پیدا کند. ما همیشه روی راه‌پیمایی، به عنوان یکی از مصادیق حقوق شهروندی تاکید داشته‏ایم.

 

راه‌پیمایی وسیله‏‏ای است که دمکراسی غیرمستقیم را به دمکراسی مستقیم تبدیل می‌کند. در راه‌پیمایی مردم در مقابل عدم تضمین حقوق‏شان از سوی نهادهای حکومت، مستقیم وارد عمل می‏شوند. ولی راه‌پیمایی، تنها شیوه‏ی مبارزه نیست و یک روش و یک شیوه از راه‌پیمایی هم، شیوه‏‏ای منحصر به‏فرد راه‌پیمایی نیست.

باید با توجه به شرایط و اوضاع و احوال، تلاش کرد مناسب‏ترین روش را که بتواند بیشترین میزان مشارکت را جلب کند، انتخاب کرد. در چند ماه گذشته، روش‏های دیگر راه‌پیمایی  را هم آزموده‌ایم. به نظر می‏آید که این روش می‏تواند مشارکت خوبی را جلب کند. به شرطی که همه‏ی دوستان و فعالان جنبش سبز هم‌کاری کنند تا این روش ظرفیت ایجاد کند و در مقاطع بعد، راه‌پیمایی‏ها به نحو دیگری صورت بگیرند.

نباید از امتحان روش‏های مختلف ابا داشت یا یک روش را مطلق انگاشت. دیده‏ایم که با تصرف شهر، ایجاد حالت وضعیت اضطراری در شهر و حکومت نظامی اعلام نشده، تمام فضای شهر را اشغال می‏کنند و می‏توانند از راه‌پیمایی‏ها جلوگیری به‏عمل بیاورند. این طریق (راه‌پیمایی سکوت) روش جدیدی است که می‏تواند راه‌گشا باشد و باید به آزمون گذاشته شود.

این روزها یک نظر دیگری درباره راه‌پیمایی مطرح شده که می‌گوید، وقتی اختلاف بین سران حکومت ایران یعنی طرفداران آیت‌اله خامنه‌ای و طرف‌داران محمود احمدی‌نژاد بالا گرفته است، حرکت جنبش سبز ایران باعث نزدیکی دو طیف درون حکومت خواهد شد. در این باره چه فکر می‌کنید؟

این مسئله درباره راه‌پیمایی ۲۵ بهمن هم به نوعی مطرح شد. اما آزمون ۲۵ بهمن نشان داد که ما باید راه و طریق خود را طی کنیم. دو گروه یا عده‏ای از افراد، با مشارکت یک‏دیگر تقلب انتخاباتی و مهندسی انتخاباتی انجام داده‏ و رای مردم را دزدیده‏اند. بعد هم با مشارکت هم‏دیگر به سرکوب مردم اقدام کرده‏ واز احقاق حقوق آن‏ها جلوگیری کرده‏اند. همین‌طور از دین استفاده‏ی ابزاری کرده‏اند. هم‏اکنون آن‏ها با هم‏دیگر، بر سر انحصار قدرت اختلاف‏ دارند.

دعوای این آقایان بر سر این است که چه کسی کل قدرت را در اختیار داشته باشد. اختلاف ما با آن‏ها این است که روش حکومت چگونه باید باشد. ما روش دمکراتیک را مورد نظر داریم و به همین جهت هم فکر می‏کنیم که اختلاف آن‏ها، اختلافی نیست که در جهت منافع مردم باشد.

مواضع ما نسبت به گذشته هیچ‏گونه تغییری نکرده. فکر می‏کنیم اختلاف بین آقایان هم از آن‏جایی که بر سر قدرت است، پابرجا خواهد بود. این‏که تظاهرات انجام بدهیم یا ندهیم، در مسئله اختلاف بین آن‌ها تفاوتی ایجاد نخواهد کرد.

آن‏ها مشکلات اساسی و عمده‏ای دارند. قبلن هم مشخص شده بود، هر اقدامی که برای نزدیک شدن به هم انجام بدهند، به فاصله‏ی اندکی با مشکل مواجهه می‏شود. این‏گونه نزدیک‏ شدن‏ها اصولی نیست و بر مبنای قوی استوار نیست. مبنای قوی باید بر مبنای حقوق مردم و منافع عالی کشور باشد که متاسفانه مورد توجه آقایان نیست.

به‏نظر ما انجام تظاهرات شور و هیجان و پویایی جنبش را حفظ می‏کند. بیست و دوم خرداد روز مهمی است، ماه خرداد ماه مهمی است و حتما باید گرامی داشته شود.

پس با توجه به صحبت‏های شما، می‌توان این‏گونه برداشت کرد که فراخوان‏های دیگر راه‌پیمایی «شورای هماهنگی راه سبز امید» برای خرداد ماه، ممکن است به شکلی ‏غیر از فراخوان راه‌پیمایی ۲۲ خرداد باشد؟

قطعن و یقینن همین‏طور است. ما از همه‏ی شبکه‏های اجتماعی خواسته‏ایم که هم‏فکری کنند و نقطه‏نظرات‏شان را ارائه دهند تا بر اساس آن عمل شود. امیدواریم دوستان مشارکت کنند و روش‏ها و تاکتیک‏های جدیدی را پیش‌نهاد کنند که ما بتوانیم این مسئله را پیش ببریم و با معضلات قبلی مواجه نباشیم.

 

 


 


خبر / رادیو کوچه

یک مقام اطلاعاتی آمریکایی روز یک‌شنبه از کشته شدن یکی از چهره‌های سرشناس القاعده و کسی که از وی به عنوان یکی از جانشینان اسامه بن‌لادن، رهبر پیشین این گروه شبه‌نظامی یاد می‌شد، خبر داده است.

به گزارش آسوشیتدپرس، مقامات اطلاعاتی پاکستانی و آمریکایی از کشته شدن «الیاس کشمیری» خبر می‌دهند.

کشمیری یکی از متهمان اصلی حادثه تروریستی بمبئی هند در سال ۲۰۰۸ بوده است.

درادامه این گزارش آمده است: «در صورت صحیح بودن خبر کشته شدن کشمیری، این دومین ضربه سختی است که القاعده طی یک ماه اخیر متحمل شده و ازهمین رو می‌توان گفت آمریکا در یک ماه توانسته موفقیت بزرگی در مبارزه با تروریسم به دست بیاورد.

این منبع خبری غربی هم‌چنین آورده است که کشمیری علاوه بر آن‌که متهم به برنامه‌ریزی حادثه تروریستی بمبئی هند است در داخل پاکستان نیز با اتهامات زیادی در رابطه با قتل روبه‌رو است.

بیشتر بخوانید:

«۲۸ کشته در درگیری‌های طالبان و نیروی امنیتی در پاکستان»


 


آرین / دفتر کابل / رادیو کوچه

تیم پرورش‌اندام افغانستان در رقابت‌های پرورش‌اندام جنوب آسیا، با به‌دست آوردن ۹ مدال به قهرمانی رسید.

این رقابت‌ها که در شهر کتماندوی نیپال بر گزار شده بود، تیم‌های پاکستان و هند به ترتیب در رده‌های دوم و سوم این رقابت‌ها رسیدند.

باور هوتک رییس فدراسیون پرورش‌اندام افغانستان گفت، ورزش‌کاران این کشور  با کسب ۴ مدال نقره ۵ برونز و ۱۲۶ امتیاز صدرنشین این رقابت‌ها شد و پاکستان با ۱۰۶ امتیاز در مکان دوم و هندوستان با کسب ۱۰۰ امتیاز مقام سوم را به‌دست آورد.

در این رقابت‌ها تیم‌های هشت کشور جنوب آسیا حضور داشتند.

افغانستان با قهرمانی در این مسابقات جواز حضور در مسابقات پرورش‌اندام آسیا را نیز کسب کرد.

هم‌چنان بر بنیاد یک خبر دیگر فدراسیون فوتبال افغانستان، در مورد حضور  ورزش‌کاران افغان در رام‌اله فلسطین، به علت این که منطقه تحت نظارت اسراییل است، ابراز نگرانى می‌کند.

مختار احمد رستمی یک مسوول فدراسیون فوتبال افغانستان، گفته است به دلیل این که رام‌اله تحت نظارت اسراییل است، افغانستان به مقامات فلسطین گفته است آنان حاضر نیستند با دریافت ویزا‌ی اسراییل، در رام‌اله اشتراک نماید.

تیم ملى فوتبال افغانستان که در دور مقدماتى «جام جهانى فوتبال ٢٠١۴ برزیل، باید در دو دیدار رفت و برگشت با تیم ملى فلسطین بازى کند.

بر اساس برنامه فیفا، قرار است دیدار رفت افغانستان با فلسطین، در ماه آینده در شهر دوشنبه تاجکستان، و بازى برگشت در شهر رام‌اله فلسطین برگزار گردد.

بازی خانه‌گی افغانستان به دلیل نبود میدان‌های استندارد، در بیرون از افغانستان در کشور سومی (تاجکستان) برگزار می‌شود.

 

 


 


محبوبه شعاع / رادیو کوچه

mahboobeh@koochehmail.com

شانزدهم خرداد برابر با زاد‌روز «نادر نادرپور»، شاعر معاصر ایرانی است. وی زاده سال ۱۳۰۸ خورشیدی بود. نادرپور علاوه بر ۹ مجموعه اشعاری که از خود باقی گذاشت، دو جلد برگزیده از اشعارش نیز در تهران، بارها به طبع رسیده است. وی هم‌چنین اشعار بسیاری از شاعران بزرگ فرانسوی و ایتالیایی را به فارسی ترجمه کرد و سرانجام در بیست‌و نهم بهمن ۱۳۷۸ در لس‌آنجلس درگذشت.

«نادر نادرپور»، در روز شانزدهم خردادماه سال ۱۳۰۸ خورشیدی در تهران زاده شد. او فرزند «تقی میرزا» از نوادگان «رضاقلی میرزا»، فرزند ارشد «نادرشاه افشار» بود. دوره‌های دبستان و دبیرستان را در تهران گذراند و برای تحصیل در رشته ادبیات فرانسه به «دانش‌گاه سوربن» در «پاریس» رفت.

وی پس از گرفتن لیسانس به تهران بازگشت و در طول سالیان متمادی، نخست در بخش خصوصی و سپس به عنوان کارشناس در وزارت فرهنگ و هنر، به انتشار ماه‌نامه‌های «هنر و مردم»  و  «نقش و نگار» ادامه داد و مدتی مسولیت سردبیری آن‌ها را بر عهده داشت.

نادرپور سپس در سال ۱۳۴۳، برای تکمیل مطالعات خود در زبان و ادبیات ایتالیایی به آن سرزمین رفت و به تحصیل پرداخت.  پس از پایان تحصیل به ایران بازگشت و از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷، سمت سرپرستی گروه ادب امروز را در رادیو تلویزیون ملی ایران عهده‌دار شد و برنامه‌هایی درباره زندگی و آثار نوآوران ادب معاصر ساخت که پاره‌ای از آن‌ها سندیت تاریخی یافت و به شناساندن ادبیات امروزی ایران و جهان، یاری کرد.

در مرداد ماه ۱۳۵۹ نادر نادرپور از تهران به پاریس رفت و تا اردیبهشت ماه ۱۳۶۵ در آن شهر اقامت داشت. در همان‌جا بود که به عضویت افتخاری اتحادیه نویسندگان فرانسه برگزیده شد و در مجامع و گردهمایی‌های گوناگون شرکت کرد و سخن گفت.

وی در بهار سال ۱۳۶۵ به دعوت «بنیاد فرهنگ ایران در بوستون»، عازم «آمریکا» شد و از آن پس، به سخن‌رانی‌های متعدد در دانش‌گاه‌های هاروارد، جرج تاون، یو.سی.ال.ای و برکلی پرداخت و پاره‌ای از برنامه‌های ادبی و فرهنگی خود را، چه از طریق تدریس در کلاس‌ها و چه از راه سخن گفتن در رادیو و تلویزیون، آغاز کرد.

او هم‌چنین نه مجموعه از اشعارش را به این ترتیب انتشار داد: «چشم‌ها و دست‌ها»، «دختر جام»،  «شعر انگور»، «سرمه خورشید»، «گیاه و سنگ نه، آتش»، «از آسمان تا ریسمان»، «شام بازپسین»، «صبح دروغین» و  «خون و خاکستر».

که گفته شده: هفت جلد از این مجموعه‌ها با چاپ‌های متعدد در تهران و هشتمین آن، نخست در پاریس و سپس هم‌راه جلد نهم توسط «شرکت کتاب» در «لوس آنجلس» منتشر شده است. علاوه بر این مجموعه‌ها، دو جلد برگزیده اشعار نادر نادرپور نیز در تهران، بارها به طبع رسیده است.

از این اشعار، ترجمه‌های گوناگون به زبان‌های فرانسه، انگلیسی، روسی، آلمانی، و ایتالیایی انتشار یافته است. نادر پور، اشعار بسیاری از شاعران بزرگ فرانسوی و ایتالیایی را به فارسی ترجمه کرد و مجموعه‌ای از آثار گروه اخیر را با عنوان  «هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیایی» به هم‌راهی «بیژن اوشیدری» انتشار داد.

نادر نادرپور سرانجام در بیست‌و‌نهم بهمن‌ماه سال ۱۳۷۸ در لوس‌آنجلس، آمریکا درگذشت و در «وست وود» به خاک سپرده شد.

 

منبع‌ها:

ویکی پدیا

فرهنگ‌سرا

شعر معاصر

 


 


خبر / رادیو کوچه

در ادامه اعتراض‌های ضددولتی در سوریه که برای تشییع پیکر کشته‌شدگان روز جمعه و برای بزرگ‌داشت حمزه الخطیب نوجوان سیزده ساله برگزار شد، روز شنبه نیز نیروهای امنیتی این کشور با شلیک به سوی تظاهرکنندگان در یکی از شهرهای شمالی این سوریه دست‌کم شش تن از آن‌ها را کشته‌اند.

به گزارش آسوشییتدپرس، کمیته هماهنگی محلی، که تظاهرات ضد‌دولتی در سوریه را سازماندهی می‌کند، روز شنبه اعلام کرد، دست‌کم شش نفر دیگر در جریان شلیک نیروهای امنیتی به سوی تظاهرکنندگان در شهر «جسرالشغور»، واقع در شمال سوریه جان خود را از دست داده‌اند.

بر اساس این گزارش این شهر از زمان آغاز اعتراض‌های ضد‌حکومتی در سوریه از میانه ماه مارس تاکنون بارها صحنه اعتراض‌ها به حکومت بشار اسد، رییس جمهوری سوریه، بوده است.

همچنین بر اساس اعلام فعالان سوری، تانک‌های ارتش این کشور روز شنبه راهی شهر مرکزی حماه شده‌اند، که روز جمعه نیروهای دولتی با شلیک به تظاهرکنندگان در این شهر بیش از شصت نفر را کشته بودند.

به طوری که برخی منابع خبری از روز جمعه به عنوان «یکی از خونین‌ترین روزها» در یازده هفته‌ای که از زمان آغاز اعتراضات به حکومت بشار اسد می‌گذرد، یاد کرده‌اند.

از سوی دیگر در حالی که با ادامه اعتراض‌ها در سوریه، نیروهای امنیتی در این کشور هم‌چنان به سرکوب و کشتار تظاهرکنندگان ادامه می‌دهند، هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، روز شنبه با انتشار بیانیه‌ای نسبت به قطع اینترنت توسط حکومت سوریه «عمیقن» ابراز نگرانی کرده است.

به گفته شاهدان در روز جمعه و همزمان با شدت گرفتن اعتراض‌ها در سوریه شبکه اینترنتی در دمشق و چند شهر دیگر قطع شده بود و یک شرکت آمریکایی نیز اعلام کرده است، ارتباط حدود دو سوم شبکه‌های سوری با شبکه جهانی اینترنت قطع شده است.

بیشتر بخوانید:

«کشتار بدون هشدار در جمعه کودکان آزاد سوریه»


 


خبر / رادیو کوچه

بر اساس اعلام رسمی مقامات عربستان سعودی، علی عبداله صالح، رییس جمهوری یمن، برای درمان پزشکی، وارد ریاض، پایتخت این کشور شده است. از روز شنبه، ۴ ژوئن خبرهای متناقضی در باره خروج آقای صالح از یمن منتشر می‌شد.

در جریان حمله‌ای که روز جمعه، ۳ ژوئن، به مسجد مجتمع ریاست جمهوری یمن انجام شد، رییس جمهوری یمن دچار سوختگی و جراحت شد.

بر اساس گزارش‌ها، جراحت‌های علی عبداله صالح بسیار جدی‌تر از حدی است که پیش‌تر اعلام شده بود.

منابع خبری در یمن گفته‌اند که یک ترکش به زیر قلب آقای صالح اصابت کرده و ناحیه سینه و صورت او دچار سوختگی درجه دو شده است.

علی عبداله صالح شام‌گاه روز شنبه، با یک آمبولانس هوایی متعلق به عربستان سعودی، وارد ریاض شد. چند نفر دیگر از مقامات رسمی یمن هم که در حمله روز جمعه زخمی شده‌اند، او را در این سفر هم‌راهی می‌کنند.

بر اساس گزارش‌ها، آقای صالح در فرودگاهی نظامی در عربستان سعودی با پای خود از هواپیما پیاده شد و آثار جراحت در سر و گردن او دیده می‌شد.

بیشتر بخوانید:

«خبرهای ضدونقیض از خروج رییس جمهوری یمن از کشور»


 


رادیو کوچه

۱۳۴۲ خورشیدی- سخن‌رانی سید روح‌اله خمینی در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ در قم به مناسبت دهم محرم یا عاشورای حسینی توهین‌آمیز و آتشین بود. صبح روز ۱۵ خرداد ماموران نیروی انتظامی در قم به منزل خمینی رفتند و او را دستگیر کردند. بازداشت آیت‌اله خمینی به موجی از تظاهرات در تهران و قم علیه دولت «اسداله علم» تبدیل شد. تظاهرات به زدو خورد خونین بین ماموران شهربانی و تظاهرکنندگان تغییر یافت.

هم‌چنین نهضت آزادی به ریاست «مهدی بازرگان» به پشتیبانی از خمینی و از تظاهرات برخاست و علیه اصلاحات انقلاب شاه و مردم، به ویژه اصل اول یعنی اصلاحات ارضی و اصل پنجم آن یعنی اصلاح قانون انتخابات ایران اعتراض و شورش کرد. اصل پنجم انقلاب سفید، اصلی بود که برای دادن آزادی به زنان و در دادن حق برابر سیاسی و اجتماعی با مردان در انتخاب کردن و انتخاب شدن در انجمن‌های استان و شهرستان، دو مجلس شورای ملی و مجلس سنا و انتخابات در هر سطح انتخاباتی دیگر در کشور نوشته شده بود. ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را خمینی و هوادارانش به عنوان نقطه عطف در آغاز انقلاب اسلامی می‌شمارند.  هم‌چنین در ایران امروز یکی از تعطیلات رسمی است.

۱۸۹۸ میلادی- «فدریکو گارسیا لورکا»  (Federico García Lorca) شاعر و نویسنده اسپانیایی متولد شد. او هم‌چنین نقاش، نوازنده پیانو، و آهنگ‌ساز نیز بود.

لورکا به‌دست مادر با موسیقی آشنا شد و چنان در نواختن پیانو و گیتار پیش‌رفت کرد که آشنایانش او را از بزرگان آینده موسیقی اسپانیا می‌دانستند، ولی درگذشت آموزگار پیانویش باعث شد موسیقی را پی نگیرد.

از او نمایش‌نامه‌های بسیاری نیز به جای مانده است‌. «عروسی خون» عنوان مهم‌ترین اثر اوست‌.

پژوهش‌های لورکا، هرگز در چارچوب «فلسفه» و «حقوق» که به تحصیل آن‌ها در دانش‌گاه سرگرم بود، باقی نماند. مطالعه آثار بزرگان جهان از نویسندگان جنبش ۹۸ چون «ماچادو» (Machado)، «آسورین» (Azorin) و همین‌طور آثار شاعران معاصر اسپانیا چون «روبن داریو» (Roban Dario)، تا نمایش‌نامه‌های کلاسیک یونانی، از لورکا شاعری با دستان توانا و تفکری ژرف ساخت.

لورکا نخستین کتابش (به نثر) را در سال ۱۹۱۸ به نام «باورها و چشم‌اندازها» در گرانادا به چاپ ‌رساند. در ۱۹۲۷ «ترانه‌ها» (Canciones) را منتشر کرد و نمایش‌نامه «ماریانا پیندا»  (Mariana Pineda) را در ماه ژوئن همین سال به صحنه ‌برد و در بارسلونا نمایش‌گاهی از نقاشی‌هایش بر پا کرد. در ۱۹۲۸ محبوب‌ترین کتابش، «ترانه‌های کولی» (Romancero Gitano) منتشر شد.

گفته شده لورکا در ۳۸ سالگی احتمالن به دست پارتیزان‌های ملی در جنگ داخلی اسپانیا کشته شده است.

۱۹۴۵ میلادی- چهار فاتح جنگ جهانی دوم در اروپا اعلام کردند که حاکم بر آلمان هستند که یک ماه بود به اشغال آن‌ها در آمده بود.

در پایان جنگ جهانی اول، کشورهای جدیدی از درون امپراتوری‏های بزرگ آن زمان پا به عرصه وجود نهادند و سه امپراتوری بزرگ آن زمان به سه کشور کوچک‏تر آلمان، اتریش و ترکیه تبدیل شدند. ولی در پایان جنگ دوم جهانی، کشورهای اروپایى تغییراتی داشتند. مهم‏ترین تغییر در وضع اروپا، در بزرگ‏ترین کشور مغلوب این جنگ یعنی «آلمان» پدید آمد.

اتریش و چکسلواکی که در سال‏های قبل از جنگ، تحت سلطه آلمان درآمده و ضمیمه خاک آن کشور شده بودند، استقلال خود را باز یافتند. پروس شرقی و قسمتی از خاک اصلی آلمان در شرق این کشور ضمیمه لهستان شد و در عوض، شوروی قسمت شرقی لهستان و قسمتی از ایالت پروس شرقی آلمان را تصاحب کرد. باقی‏مانده خاک آلمان به چهار منطقه اشغالی بین کشورهای پیروز جنگ، یعنی شوروی، آمریکا، انگلیس و فرانسه تقسیم شد که سه بخش اشغالی کشورهای غربی بعدن به هم پیوستند و آلمان به دو کشور جداگانه با دو حکومت متفاوت شامل آلمان شرقی و آلمان غربی تقسیم شد. هم‏چنین چند سال بعد با تقسیم برلین، پایتخت آلمان به دو قسمت شرقی و غربی، دیوار برلین نیز ساخته شد که تا سال‏های پایانی دهه ۱۹۸۰ پابرجا بود.

۱۹۴۷ میلادی- ارایه «طرح مارشال» یکی از مهم‏ترین طرح‏های اقتصادی آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم که به نام طراح آن، «جورج مارشال»، نام‏گذاری شده است.

این طرح به بسیاری از کشورهای اروپای غربی کمک کرد تا اقتصاد خود را پس از جنگ بازسازی کنند. ایالات متحده و تیم سیاست خارجی جرج مارشال در مسیر خلق جهان پس از جنگ درصدد حذف عوامل بروز دو جنگ جهانی و معضلات اقتصادی ناشی از آن بودند، به عبارت دیگر آن‌ها معتقد بودند در همه جای دنیا، انسان مرفه، یا دست کم امیدوار به زندگی در رفاه، به سوی تمامیت‌خواهی جذب نمی‌شود.

در عین حال این طرح یک برنامه‌ریزی بلند مدت برای خلق یک بازار توان‌مند برای خرید محصولات آمریکایی بود که عملن از تسلط کمونیسم در اروپا جلوگیری می‌کرد. در مقابل این طرح در اروپای غربی اتحاد جماهیر شوروی که مانع بهره‌مندی بلوک شرق از این کمک‌ها شده بود، دست به ابتکار عمل زد و در سال ۱۹۴۷ سازمانی بین‌المللی را با هدف مبارزه با طرح مارشال تشکیل داد.

———————————————–

برخی از روی‌دادهای دیگر

۱۹۶۷ میلادی- با حمله اسراییل به مصر، جنگ شش روزه آغاز شد و در پایان نخستین روز آن، نیروهای اسراییلی، نیروی هوایی مصر و اردن را مورد حمله قرار دادند.

۱۹۶۸ میلادی- «رابرت کندی» نامزد حزب دموکرات در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، ترور شد.

۱۸۸۲ میلادی- «جان می‌نارد کینز» (john Maynard Keynes) از اقتصاددان‌های انگلیسی برجسته قرن بیستم زاده شد.

۱۷۲۳ میلادی- «آدام اسمیت» فیلسوف اسکاتلندی که از او به‌عنوان پیش‌روی اقتصاد سیاسی یاد می‌شود، به‌دنیا آمد.

منبع‌ها:

راسخون

ویکی‌پدیا (انگلیسی و فارسی)

نیویورک تایمز

 

 

 


 


خبر / رادیو کوچه

به گزارش برخی رسانه‌های خارجی به نقل از شاهدان عینی، روز شنبه، ماموران امنیتی در تهران برای متفرق کردن صدها تن از معترضان به مرگ هاله سحابی، از اعضای گروه مادران صلح به تیراندازی هوایی پرداخته‌اند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، معترضان در سکوت کوشش می‌کردند که در مقابل حسینیه ارشاد در خیابان شریعتی تجمع کنند.

برخی دیگر از شاهدان عینی هم اظهار داشته که در خیابان‌های منتهی به این حسینیه جو امنیتی برقرار شده و تعدادی از ماموران پلیس در آن مستقر شده‌اند.

به گفته این شاهدان، ماموران امنیتی برای متفرق کردن معترضان از باتوم هم استفاده کرده‌اند.

به گفته آن‌ها، حدود ۱۵ نفر از این معترضان بازداشت شده‌اند.

به گزارش کلمه، کسانی که در ساعات اولیه مراسم قصد ورود به حسینیه ارشاد را داشتند «به شدت مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند و حتا ماموران چادر از سر چند زن کشیدند.»

بنا بر این گزارش اطراف حسینه ارشاد به تسخیر پلیس و نیروی موسوم به لباس شخصی‌ها در آمده و رفت و آمد از این منطقه برای عابران پیاده مشکل شده بود.

خانم سحابی که ۵۴ سال داشت، روز چهارشنبه ۱۱ خرداد در جریان حمله ماموران امنیتی و لباس شخصی به تشییع جنازه پدرش، عزت‌اله سحابی در لواسان درگذشت.

حسینیه ارشاد در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی در ایران محل سخنرانی های علی شریعتی، نواندیش مسلمان بود و در سال های پس از انقلاب هم در موارد متعدد مراسم مربوط به اعضای نهضت آزادی یا چهره های ملی – مذهبی در آن برگزار می شد.

بیشتر بخوانید:

«فراخوان بزرگ‌داشت هاله سحابی در مقابل حسینیه ارشاد»

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به koocheh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به koocheh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته