
خانواده دکتر شریعتی بمناسبت پرواز مظلومانه هاله سحابی در پیامی آورده اند: او لیاقت چنین مقامی را داشت. زیرا خوب بود. خوب زیست. خوب مرد. و جز نیکی را (برسمیت) نشناخت.
به گزارش صفحه فیس بوک احسان شریعتی، متن این پیام به شرح زیر است:
«… در ما هنوز ابر نباریده بسیار است! …»
پیام تسلیت خانواده شریعتی، به خانوادههای سحابی و شامخی، بمناسبت پرواز هاله
در این لحظاتِ سوگ و سکوت، و در برابر چنین مرگ باورنکردنی اما پرشکوه و نمادینی، بدرستی چه باید گفت؟
گاه گوئیم که بنالیم ز پریشانی حال. باز گوئیم چه حاجت به بیان، آنچه عیان است. براستی کدام کلمات خواهند توانست، با گواهی دادن بر حقیقت، تسلی مان بخشند؟
فراسوی آنچه رخ داد، اما، شاید حکمتی، خواستی خدایی و خیری تاریخی نهفته و مقدر باشد. فقدان و همراه شدن هاله با پدر، در لحظهی وداع فقط نشانی از آن است. خوارداشت یا عزت؟ وهنِ ماندن یا کرامتِ رفتن؟ او بهترین را برگزید.
کدام افتخار بالاتر از آن که زندگی و مرگ ایراندخت شیرزنی دوستدار و رهروی فاطمه، یادآور و شاهدِ مصائب و سعادتِ قدیسان شود؟ او لیاقت چنین مقامی را داشت. زیرا خوب بود. خوب زیست. خوب مرد. و جز نیکی را (برسمیت) نشناخت.
سرگذشتِ سه نسل از سحابیها گواه این حقیقت است که خانه مان اگر ابری است، سحابیها محل تولد ستاره هایند… و …در ما هنوز ابر نباریده بسیار است.
چنین اوج و پروازی بر او و بر شما مبارک باد
هدی صابر و امیرخسرو دلیر ثانی با صدور بیانیهای در اعتراض به مرگ هاله سحابی اعتصاب غذا کردهاند.
این دو زندانی ملی-مذهبی بند ۳۵۰ زندان اوین دو طی نامهای از زندان ضمن اعلام اعتصاب غذای خود گفتهاند: شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگریها علیه انسانهای بیدفاع شود.
به گزارش میزان خبر متن این بیانیه به شرح زیر است:
به نام جان جهان؛ فعال و ناظر یگانه
کوته فاصلهای پس از وداع مهندس عزت الله سحابی سرمایه متبلور و گران سنگ مبارزات دراز دامنه سیاسی – اجتماعی ایران، خبر پر زدن هاله سحابی و چگونگی جان باختنش، تکانمان داد. ما دو عضو خانواده فکری – سیاسی ملی – مذهبی در اعتراض به فاجعه روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ماه ۹۰ و تهاجم منجر به مرگ فرزند اول سحابی بزرگ که مادرصفت و خواهرگونه در خدمت مردمان و آسیب دیدگان وقایع دو سال اخیر میهن بود، ازگاه غروب پنجشنبه ۱۲ خرداد ماه در بند ۳۵۰ زندان اوین بدون طرح هیچ گونه مطالبه و خواسته شخصی، دست به اعتصاب غذایتر میزنیم و با آب و چای و قند و نمک، سر میکنیم.
این اقدام مبتنی است بر تصمیمی مستقل و ما دیگر هم بندیان را به مشارکت در این اقدام دعوت نکرده و به اقدامهای مشابه نیز فرا نمیخوانیم. شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگریها علیه انسانهای بیدفاع شود.
با سلام به دو عزیز از دست رفته
و
با احترام به مردم ایران و هم بندیان
امیرخسرو دلیرثانی هدی صابر
۱۲/۳/۹۰
زندانیان سیاسی زن زندان اوین، شهادت هاله سحابی و درگذشت مهندس عزتالله سحابی را به مردم ایران و خانواده گرامیاش، تسلیت گفتند و ضمن محکومیت دروغپردازیهای رسانههای حکومتی در جعل واقعیت کشته شدن هاله سحابی، خواهان معرفی هرچه سریعتر عاملان این سرکوب و جنایت شدند.
متن کامل این بیانیه که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیراست:
هرگز از مرگ نهراسیدهام
اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
![HALEH]()
هاله سحابی، همبند و همرزم ما در میدان مبارزه با ظلم، در روز تشییع پیکر پدرش مهندس عزتالله سحابی، در اثر ضربه نیروهای امنیتی دچار حمله قلبی شد و درگذشت.
خبر اولیه از زیرنویس تلویزیون و اخبار به گوشمان رسید. هنوز در ماتم از دست دادن پیرمرد سیاست ایران بودیم که خبر آمد, تو هم به پدر پیوستهای. نبودنت را باور نمیکردیم،. جای خالیات هنوز در گوشه این سالن خودنمایی میکرد که آنقدر خاطرات نیک از همان اقامت چند ماههات بر جا مانده بود بر در و دیوار این زندان، که همیشه نقل کلام ما، اسم ” هاله” بود و خاطراتش.
هنوز باور نمیکنیم که برای همیشه از میان ما رفتهای. تو در حصار نمیماندی، تو را نمیتوانستند به بند کشند، هاله نازنین و اینگونه برای همیشه آزاد شدی. تنت زیر مشت و لگد شبپرستان زخمی شد و قلبت تاب نیاورد اینهمه درد این دیار را که همواره ترست از این بود که نباشی تا آزادی مام میهن را به نظاره بنشینی.
تحمل این رنج، برای ما که دو سال است، زیر بار تمام نامردمیهایی که در حقمان روا داشته شد، سر خم نکردیم، به راستی دشوار است. که گوشه گوشهی این زندان برای ما، یادآور روزهای با هاله بودن است، اما آنچه هاله و پدرش میخواستند ، صبر بود و صبر و ما از آنان آموختهایم که صبر کنیم، که ریشههای ظلم و بیداد، سرانجام روزی از این سرزمین برچیده خواهد شد و هاله در این راه، به مرگی اینچنین سزاوار، نائل آمد.
ما زندانیان سیاسی بند نسوان زندان اوین، شهادت هاله سحابی و درگذشت مهندس عزتالله سحابی را به مردم ایران و خانواده گرامیاش، تسلیت می گوییم و ضمن محکومیت دروغپردازیهای رسانههای حکومتی در جعل واقعیت کشته شدن هاله سحابی، خواهان معرفی هرچه سریعتر عاملان این سرکوب و جنایت هستیم.
زندانیان سیاسی زن در زندان اوین
جمعی از خانواده شهداء ،آسیب دیدگان وزندانیان سیاسی پس از انتخابات۱۳۸۸، در بیانیه سوم خود، ضمن تاکید بر همبستگی و ادامه راه تمام جانباختگان خود، از ملت ایران درخواست کرده اند که در راه اهداف خود برای داشتن ایرانی آباد وآزاد وبدور از هرگونه جناح بندی در یک صف ایستاده وبا یکدیگر بیش از پیش متحد شده تا به خواسته های به حق خویش که همانا برقراری صلح وامنیت ، آزادی تمام زندانیان سیاسی، پیگیری ومحاکمه عادلانه عاملین کشتار و اعدام فرزندان این آب وخاک و به رسمیت شناختن حق مردم در اداره امور ایران است، گام برداشته شود.
به گزارش جرس، متن این بیانیه بشرح زیر است:
((به نام دادار بی همتا))
بیانیه شماره ۳
جمعی از خانواده شهداء ،آسیب دیدگان وزندانیان سیاسی پس از انتخابات۱۳۸۸
ای مالک!دربرابرخدا ودربرابرمردم،انسانی با انصاف باش،ونزدیکترین کسانت ودوستان محبوبت را به انصاف داشتن وادار،زیرا اگر انصاف را(نسبت به همه ودرباره همه) رعایت نکنی (به بندگان خدا) ظلم کرده ای.وهرکس به بندگان خدا ظلم کند،خداون –از جانب بندگان خود – با اوطرف خواهد شد.وهر کس خدا با او طرف شود (واو را به محاکمه کشد)،هر دلیلی بیاورد بی اثر خواهد بود.
هم وطنان گرامی !برادران وخواهران ایمانی!در آستانه سالگرد حماسه وخونیم.سالیان درازی است که خرداد برای ما، پیام آوربیداری وآزدای خواهی وپایداری بوده است.وبالنده ترینش خرداد۸۸ است ،که :در خاطره تاریخی ملت بزرگ وبا فرهنگ ایران زمین جاودانه شد. آوازه خوش این تحول خواهی خردورزانه وصلح جویانه درگنبدگیتی طنین انداز گردید. وانظارجهانیان را یک بار دیگر به جوهره فرهنگ والای این مرز وبوم معطوف کرد.
واین همه ره آورد عشق به کرامت وجودی انسانها وحقوق فردی واجتماعی ایشان وپیشرفت وآبادانی ملک وملت بوده است وخواهد بود. دریغ ودرد که آنها که باید می دیدند ومیدانستند ،ندیدند وندانستند.چه با سرمستی از باده نخوت وغرور،چه به اغوای شرارت بارقبیله جهل وخرافه وسحور.غمی نیست.
که روی سخن، نه باایشان است که در همه عرصه های زشتی وپلشتی به انتها رسیده اند، که جان وجام سخن را پیوستگی وپیراستگی، با شماست و مداومت بر حق خواهی وحق طلبی یک صدای همه ما با هم.واستمداد ما از شما که رهرو پیام آوری هستید که فرموده است:هرکس حق ستم دیده ای را از ستمگری باز ستاند،در بهشت، همنشین من خواهد بود.وچه ستمی بالاتر از نداهای بحقی که به نا حق درخون خفت؟!وجان های پاکی که به تیغ وتیر کج اندیشان قسی القلبِ زیاده خواه ،مصدوم گشت؟!وچه ستمی بد تر ازصداهای در گلومانده بهترین فرزندان رشید ودلیر میهن در بیغوله هایی بنام زندان . وچه زندانی ؟! نشانی تمام عیار ازبربریت وبدویت؟
در طرف ما شب نیست، چَخماقها در کنار فتیله بی تابند… صبح در دستان ستاره بر پلیدترین شب ناقوس پایانی هراس انگیز را به صدا درآورده است. صبح نزدیک است،صبح را نزدیک کرده ایم.
اینک که در آستانه سالروز خلق حماسه مردمی ونادیده گرفتن حق مسلم مردم هستیم بر خود میدانیم تا بار دیگر بر همبستگی و ادامه راه تمام جانباختگان خود پافشاری کرده واز تمام ملت شریف وغیور ایران عزیز مصرانه درخواست داریم که در راه اهداف خود برای داشتن ایرانی آباد وآزاد وبدور از هرگونه جناح بندی در یک صف ایستاده وبا یکدیگر بیش از پیش متحد شده تا بتوانیم به خواسته های به حق خویش که همانا برقراری صلح وامنیت ، آزادی تمام زندانیان سیاسی، پیگیری ومحاکمه عادلانه عاملین کشتار و اعدام فرزندان این آب وخاک و به رسمیت شناختن حق مردم در اداره امور ایران گام برداریم.
جمعی از خانواده شهداء،آسیب دیدگان وزندانیان سیاسی پس از انتخابات ۱۳۸۸
مورخ خرداد۱۳۹۰
میرحسین موسوی: امروز بیت المال در معرض یغمای یغماگران قدیس مآب است و هنوز ملت علیرغم ادعاها از معرفی و محاکمه این مفسدان چیزی ندیده است. کجا رفت آن پرونده بزرگی که در مجلس باز شد و یک شبه در یک معامله پایاپای بسته شد؟
دکتر حبیبالله پیمان، چهره شاخص ملی- مذهبی و دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز، که در واپسین لحظات عمر هاله سحابی بر بالین او بوده، در یادداشتی به شرح ماجرای حمله ماموران، از نفس افتادن هاله، انتقال او به درمانگاه و آخرین تلاشهای ناکام برای بازگرداندن او به زندگی پرداخته و در نهایت به موضوع علت مرگ او بر اثر ضربه اشاره کرده و دست آخر هم اشارهای کوتاه به شخصیت وی کرده است.
او نوشته است: عاملین خشونت و ستم و تجاوز با هر ضربه که برجسم مظلومی می زنند ، معلولیت فکر و روان خود را تشدید می کنند و هر گلی از تبار هاله ها را که پرپر کرده به زمین می ریزند در حقیقت کالبد خود را بیش از پیش از گوهر و روح انسانی تهی می سازند و با این کار مرگ حقیقی (درونی و معنوی) خویش را رقم می زنند.
مشروح روایت دکتر پیمان از زندگی و مرگ هاله سحابی را به نقل از وبسایت این چهره فعال ملی- مذهبی در ادامه بخوانید:
مصیبت بزرگتر از آن بود که درتصور بگنجد. ازهمان لحظه که شتابان خود را به هاله که بر زمین افتاده بود رساندم وسیمای رنگ پریده وچشمان نیمه باز اورا دیدم، آشوب و دلهره غریبی وجودم را فراگرفت وهنوز هم رهایم نمی کند. نه می توانستم و نه می خواستم باور کنم شمع زندگی هاله جلوی چشمانم خاموش می شود اما نزدیکی فاجعه را حس می کردم. مگر ممکن بود؟
به همین سادگی هاله را از دست بدهی؟ هم او که تادقایقی پیش پروانه وار گرد پیکر پدر عاشقانه می چرخید. ا و که شمعی وشاخه گلی در یک دست وتصویری از پدر دردست دیگر داشت، پیشاپیش مشایعت کنندگان می رفت. گویی می خواست اول به خودش وسپس به دیگران اطمینان دهد که “عزت ” نمرده بلکه شمع وجودش همچنان فروزان است و درخت زندگی اش از گل دادن باز نایستاده است وشما می توانید در ترکیب این سه ، تصویر، گل و شمع، پدر را درآغوش یگانه دختر دلبندش ببینید. می خواست بگوید آن کس که در تابوت خوابیده پدرم نیست بابا اینجا درسینه و در میان دستها وپیش روی من است .
مگر همین دیشب نبود که پدردر رویای نیمه شب گذشته در راهرو خانه درپاسخ به اظهار شگفتی هاله که بابا اینجا چه کار میکنی؟ ازبیمارستان فرار کرده ای ؟ گفته بود آن که در بیمارستان خوابیده من نیستم وهاله برای آنکه مطمئن شود بیداراست ساعت را نگاه کرده بود که نشان می داد بیست دقیقه ای از نیمه شب گذشته است. درست همان ساعتی که قلب “عزت” از حرکت باز ایستاد تا روح آزاده اش زندان و زنجیر تن فرسوده را بگسلد و رها و آزاد و سر افراز به سوی معبود پر کشد. کوششهای من ودوپزشک دیگر برای احیای او با تنفس از راه دهان وفشار برقفسه ی سینه در آن لحظات پرتنش وفشار درحالی که تهاجم فیزیکی و لفظی و خشونت و ضرب و شتم جمعیت از هر سو ادامه داشت، بی حاصل می نمود. هرلحظه بر اضطراب ما افزوده می شد هاله داشت ازدست می رفت. او چون گلی در تند باد شقاوت و خشونت پرپرمی شد و برای نجات او از ما کاری ساخته نبود. ماموران بی اعتنا به فاجعه ای که در شرف رخ دادن بود همه را باضرب وشتم می راندند کم مانده بود پیکر هاله زیر گام های مهاجمان وجمعیتی که فشار می آورد گرفتار شود . وضعیت قابل کنترل نبود . فرشته ما با آن سیمای معصوم وآرام و زیبا بی دفاع بر زمین رهاشده بود .تصور اولیه این بود که هاله دچار ضعف وبی حالی شده که برای هرکس درمراسم عزای عزیزی ممکن است اتفاق بیفتد. اما وقتی اثری از تنفس در او مشاهده نشد وسرانگشتانم ضربان نبض ورید گردن اورا حس نکرد ند عمیقا نگران ووحشت زده شدم. آوردن وسیله نقلیه برای انتقال هاله به درمانگاه در آن جمعیت مورد هجوم قرار گرفته کار اسانی نبود .
باید پیکر هاله را ازان مهلکه بیرون برده وبه یک مرکز فوریت های پزشکی برای انجام اقداماتی نجات بخش منتقل می کردیم . دقایقی بیشتر گذشت تا یکی از بستگان توانست اتوموبیل خودرا ازمیان ازدهام جمعیت وممانعت ها وپرخاش های مامورا ن عبوردهدو به ما برساند. او و تقی ( دکتر شامخی ) همسر هاله در نهایت پریشانی ووحشت از آنچه درحال رخدادن بود ملتمسانه می خواستند که کاری بکنم لحظه به لحظه می پرسیدند که ایا نفس می کشد؟ نبضش می زند ؟چه برسر هاله آمده؟ به سختی پیکر هاله را به درون اتوموبیل می کشیدیم هنوز نیم تنه هاله درون ماشین جای نگرفته بود و آنها که برای بیرون کردن ما ازصحنه عجله داشتند با تندی در ماشین را به پای های هاله میکوبیدند و فرصت نمی دادند اورا به درون کشیده و در را ببندیم .
سر هاله را روی تشک گذاشتم وپاهایش را روی شکم جمع کردم تا در ماشین بسته شود . همسر هاله جلونشست ومن درحالی که سر هاله روی زانویم بود نومیدانه به دادن تنفس ازراه دهان ادامه می دادم، دلم شور می زد . تصور اینکه کار از کار گذشته و هاله ظرف چند دقیقه ناگهان ازمیان ماپرکشیده وماجز پیکر بی روحش در برابر نداریم ما را دچار خشم و بی قراری شدید روحی کرده بود. پرسان پرسان خود را به مرکز امداد ۱۱۵ در همان حوالی رساندیم جائی که دو تکنیسین امداد و فوریت های پزشکی با دو آمبولانس حضورداشتند. تکنیسین ارشد بعدازمعاینه ومشاهده چشمها ونبض های هاله که همچنان برروی تشک عقب اتوموبیل دراز کشیده بود به من که سر او را دردست داشتم اطمینان داد که خیلی دیر شده وکاری نمی توان کرد . با این حال فورا دست به کارشد. لوله هوا را در مجرای تنفسی فروبرد به دست من داد تا متناوبا در حالی که او به قفسه سینه فشار می اورد در آن بدمم. با تمام وجودم در لوله هوا می دمیدم .می خواستم تمام نفس و زندگی ام را به او بدهم که چون دخترانم دوستش داشتم و برایش احترام زیادی قائل بودم …افسوس و افسوس …تکنسین در مانگاه آمپول آدرنالین را به دشواری در رگ پشت دست هاله تزریق کرد و من هم چنان امید وارانه به دمیدن ادامه دادم.
هیهات …هیهات… مصیبت سهمگین وغیر منتظره خود را بر ما تحمیل کرد. من هرگز قادر به توصیف وضعیت روحی وحالت استیصال وپریشان خاطری همسر هاله ودو سه نفری ازبستگان ودوستان که آنجا بودند نیستم. سرانجام همسر هاله به خود آمد و حامد ( برادر هاله ) را ازموضوع باخبر ساخت. ما پیکر بی جان هاله را با همان ماشین به خانه اش در تهران منتقل کردیم و تازه از این به بعد بود که عمق وعظمت فاجعه تحمیل شده را باور کردیم. واقعیت این است که ما اصلا هاله را از اتوموبیل خارج نکردیم و پزشک مقیمی هم در مرکز نبود تا اورا معاینه و درمان کند. تنها پزشکی ازدوستان ومنسوبین اقای شامخی که ازابتدا درمحل حادثه حضورداشت وبعداز ما بلافاصله خود را به همان مرکز رسانید در کنار ما بود.
درآن لحظه چیزی نمی دانستم بعدا برایم شرح دادنند که چه جفایی برهاله رفته بود .مگر او و دیگر عزاداران چه می کردند و چه می گفتند که مستحق آن برخور خشونت آمیز و راهبندان وضرب وشتم شدند؟ آنان با رعایت همه محدودیت های تحمیل شده لا اله الالله گویان جنازه را مشایعت می کردند تا در محل مقرر درفاصله کوتاهی ازدرب منزل درآمبولانس بگذارند. ولی آنها به تعهدات خودشان نیز پشت پا زدند وسعی کردند جنازه را بلافاصله بیرون از منزل به آمبولانس منتقل و از محل دور کنند!!! ظاهرا ازهمین جا ضرب وشتم مشایعه کنندگان از لحظه خروج از منزل شروع می شود.
هاله درحالی که عکس پدررا دردست داشت دوش به دوش تعدادی از خانم ها حرکت می کرد که با ممانعت ماموران روبرو شد و پس از قدری گفت وگو ومشاجره چند گامی بیش جلوتر نرفته بود که با یک هجوم عکس هارا ازدست او وهمراهان ربوده بی اعتنا به اعتراض هاله که این عکس پدر من است وتصریح همراهان که ایشان دختر مهندس سحابی است ، پاره کردند . شاهدان می گویند هاله برای پس گرفتن عکس پدر قدم جلو گذاشت وسعی کرد عکس را ازدست مهاجم خارج کند که با ضربه دودست به عقب پرت شد. هاله تعادل خودرا ازدست می دهد و نقش زمین می گردد . دست کم دوشاهد دیگر گفته اند درست پیش ازآنکه هاله بر زمین بیفتد یک لباس شخصی با آرنج بر پهلوی هاله می کوبد و او بر زمین می افتد. براساس گفته های یک پزشک متخصص که این شرح حال را شنیده، می توان احتمال داد که ضربه ها ی وارده برهاله آن هم تحت شرائطی که به شدت زیر فشار عصبی وخستگی و هیجان مفرط قرار داشته است با توجه به سابقه بیماری دیابت وضعف وتنگی عروق به صورت شوک موجب قطع جریان خون به مغز و بی هوشی و ایست قلبی وی شده باشد و یا این فرایندها بعداز سقوط برزمین دراثر ضربه های وارده و برهم خوردن تعادل وی رخ داده باشند. درست است که تشخیص علت مرگ ازروی گزارش شاهدان فاقد قطعیت واعتبار علمی است واین مهم فقط زمانی محقق می شود که کالبد شکافی همراه با تحقیقات ازهمه شاهدان وبررسی دقیق عکس ها وفیلم هائی که« توسط عوامل اطلاعاتی وامنیتی گرفته شده» همه دقایق وحوادث لحظه به لحظه راثبت کرده اند، انجام گیرد . با این حال دراین نکته تردید نیست که اگر هاله به خاطر دردست داشتن عکس پدرش مورد هجوم وحمله فیزیکی وروانی وضربه شوک آور قرار نمی گرفت اکنون در میان مابود.
هاله را نمی توان فراموش کرد واندوه ازدست دادنش را ازدل زدود. ناممکن بود کسی یکی دوبار با اودیدار کند و مجذوب خلق وخوی مهربان، مثبت ونیک خواه اونشود. شخصیت او چون آب زلال چشمه ساران ، شفاف ، آسان گیر ونرمخو و بخشنده بود . درمسئولیت پذیری وسخت کوشی درانجام آنچه به عهده می گرفت کم نظیر بود. هرچند دلی به وسعت دریاداشت، کینه وبدخواهی در قلب با ایمان هاله حتی نسبت به کسانی که با او دشمنی و اجحاف می کردند و یاحسادت و تنگ نظری داشتند جائی نمی یافت. تقاضای کسی را رد نمی کرد مگر آنکه پای ارزشهایش درمیان باشد. چشم بر نقاط ضعف وبدی های دیگرا ن می بست وازکنار آنها بی اعتنا در می گذشت و درعوض خوبی ها وتوانائی هایشان را برجسته می نمود. روحیه ای آشتی جویانه ومداراگرداشت. باوجودی که لحظه ای از وقت خودرا هدر نمی داد اما همیشه ازاین بابت از خود نارضامند بود فکر می کرد وقت تنگ است وخیلی کارها هست که باید انجام دهد. لبخند امیدواری وخوش بینی به ندرت سیمای اورا ترک می کرد.
دوسالی که درجلسات شرح وتفسیر قرآن ازنزدیک با اوهمکاری ومجالست وموءانست داشتیم نمونه برجسته ای از نظم ومسئولیت پذیری و وفاق وهمدلی ازخود به یادگارگذاشت همراه با مجموعه ای ازنوار و دستنوشته ها که امید است روزی دیگران را هم سودمند افتد. شخصیت هاله را نمی توان به درستی شناخت ا گر از شهامت و ازخود گذشتگی و صداقت و خلوص ایمان وی به خدا وعشق به حقیقت وآزادی و عدالت حرفی زده نشود. ویژگی های بیشتری از هاله می توان برشمرد اما تک تک صفات برای به دست دادن درکی راستین وعمیق از شخصیت یک فرد کافی نیستند . تنها ازطریق تجربه بی واسطه است که با کلیت منحصر به فردی که اورا ازدیگران متمایز ویگانه می سازد آشنا می شویم. پس هرچه در باره هاله کفته شود برای کسانی که اورا ازنزدیک نمی شناخته اند کفایت نمی کند .
هاله می توانست زنده بماند و برای سالهای زیادی همسر و سه فرزند خود را از مراقبت ومهربانی وعشق مادری سیراب کند. می توانست بر ضد خشونت وبی عدالتی واستبداد مبارزه کرده ، بایاری رساندن به قربانیان آسیب های اجتماعی وسیاسی ( خانواده های زندانیان سیاسی وشهدا ومعلولین ) به سهم خود از رنج ها ومرارت های جسمی وروحی ومادی و معنوی شان بکاهد. ومی دانیم که هاله بیش از آن که یک فعال سیاسی باشد یک مدافع حقوق انسانها و یک مددکار اجتماعی بود. وقتی به کاری ازاین قبیل خوانده می شد بی درنگ و با تمام وجود درصحنه حاضر وهر وظیفه ای را برعهده اش می گذاشتند یا می دید برزمین مانده است با اغوش باز برعهده می گرفت وبرایش فرق نمی کرد آن کار پیش پاافتاده و فیزیکی باشد یا فکری و مدیریتی . وهمه را با دقت وعلاقه بسیار وبه نحوی عاشقانه و از صمیم دل انجام می داد .با نوع تعامل انسانی ومداگرانه که با دیگران برقرارمی کرد و کمک های بی ریا وبی چشمداشت وتوام با مهربانی ، پیوسته بذر عشق ودوستی وشادی وامید دردلها می کاشت. صد افسوس که اهریمن خشونت براو پیشی گرفت ودریک آن گل زندگی مسیح گونه اش را پرپرکرد وبرخاک افشاند . غافل از این که دوستدارانش نهال عشقی را که دردلهای آنان کاشته است با اشکها وشیره جان خود آبیاری و از نشانه هائی که برجای جای خاطره ها وروابطشان و بر قلب و روحشان ترسیم کرده است مراقبت خواهند کرد، آن نشانه هارا در هر گذر و در هر محفل نصب می کنند تا نمونه ا ی ازمسیح وار وعلی وار زیستن را یادآورشان کند.
از این که هنوزهم این جاوآنجا جسم نحیف هاله ها مغلوب خشونت می شود نباید موجب غلبه یاءس و اندوه برد لها شود ، چه عاملین خشونت وستم وتجاوز با هرضربه که برجسم مظلومی می زنند ، معلولیت فکر وروان خودرا تشدید می کنند و هر گلی از تبار هاله ها را که پرپر کرده به زمین می ریزند درحقیقت کالبد خودرا بیش ازپیش ازگوهر وروح انسانی تهی می سازند وبا این کار مرگ حقیقی ( درونی ومعنوی ) خویش را رقم می زنند . ازخودبیگانگی شان اجازه نمی دهد حقایق وواقعیت های بیرون از نزاع برسر قدرت رادرک کنند . به همین جهت با چند ده نفر عزادار مسالمت جوئی که لااله الالله گویان عزیز به ناحق ازدست رفته خودرا به آرامی تشییع می کنند تا سوگ مندانه به خاک تیره بسپارند چنان رفتار می کنند که با دشمن اشغالگر باید کرد . به همین خاطر آن ها بیشتر قابل ترحم ونیازمند کمک ودستگیری اند تا هاله ها که به نحو فزاینده ای دردل وجان انسان ها ودر روابط ومناسبات میان آنها گسترش وجودی پیدا می کنند . پس اگر نیک بنگریم برخلاف آنچه در ظاهر می نماید ، این عامل خشونت وتبهکاری نیست که بر حقیقت و نیکخواهی چیره می شود بلکه به تعبیر زیبای قرآن د ر رخدادهائی ازاین گونه ،این جانمایه حق طلبی ،خودآگاهی وخیرخواهی است که بر جهالت وعصبیت و پلیدی وزشتکاری ضربه می زند وآنرادرهم شکسته از وجدان انسان ها وحیات جامعه بشری به تدریج حذف می نماید .
بل نقذف باالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو ذاهق
در حالی که مقامات یمن میگویند رییس جمهور این کشور برای درمان جراحات ناشی از حمله به ساختمان ریاست جمهوری به عربستان سعودی رفته و پس از مداوا به یمن باز خواهد گشت، هزاران نفر از مردم یمن خروج عبدالله صالح از یمن را جشن گرفته و آن را به منزله پایان حکومت وی میدانند.
خبرگزاریهای خارجی گزارش میدهند که علیعبدالله صالح به همراه ۳۵ تن از نزدیکانش، شامگاه شنبه با دو هواپیما وارد ریاض شده و از سوی مقامات ارشد سعودی مورد استقبال قرار گرفتهاند.
یک منبع سعودی به خبرگزاری رویترز گفته است که آقای صالح برای درمان بلافاصله به بیمارستان ارتش منتقل شده است. به گفته مقامات دولت یمن، روز جمعه و در حالی که آقای صالح به همراه تعدادی در مسجد محوطه کاخ ریاست جمهوری در حال اقامه نماز بود، حمله موشکی به این محل موجب کشته شدن ۱۱ تن و مجروح شدن ۱۲۴ تن از جمله رئیس جمهور یمن، نخست وزیر و دو تن از جانشینان وی شد.
اگرچه به دنبال این واقعه دولت یمن اظهار کرد که جراحات آقای صالح وخیم نیست و وی قصد ندارد کشور را ترک کند، چندی پس از آن اعلام شد که رئیس جمهور یمن به منظور مداوا به عربستان رفته است، اما تأکید شد که وی پس از مداوا باز خواهد گشت. با اینحال روز یکشنبه خیابانهای صنعا، پایتخت یمن و تعز شاهد شادی و پایکوبی برخی از جوانانی است که معتقدند خروج آقای صالح از کشور به معنای پایان یافتن بیش از ۳۰ سال حکومت وی بر یمن است.
در صنعا این شادی و پایکوبی با آتشبازی همراه بود و خبرگزاری فرانسه تعداد افراد حاضر در خیابان را «دهها هزار تن» گزارش کرده است. شبکه خبری الجزیره گزارش کرده است که همزمان با این پایکوبی در ناحیه «الحسابه» صدای شلیک گلوله به گوش رسیده است؛ منطقهای که در روزهای اخیر شاهد درگیریهای شدید نیروهای حکومتی و وفاداران به طایفه حاشد بوده است.
در شهر تعز نیز به نوشته رویترز، هزاران نفر از مردم یمن خروج علی عبدالله صالح از کشور را با آتشبازی جشن گرفتهاند. خبرگزاری رویترز به نقل یک از منبع آگاه مینویسد زمانی که رئیس جمهور یمن پس از رسیدن به ریاض از هواپیما خارج شده، جراحاتی را بر روی گردن، سر و صورت وی مشاهده کرده است.
این منبع افزوده است که قرار است در بیمارستان ترکشهایی را که به آقای صالح اصابت کرده بیرون بیاورند و همچنین احتمال میرود که گردن و صورت وی نیز تحت عمل جراحی پلاستیک قرار بگیرد. اگرچه هنوز مشخص نیست که چه افرادی با رئیس جمهور یمن به عربستان سفر کردهاند، مقامات سعودی به خبرگزاری فرانسه گفتهاند که برخی از اعضای خانواده صالح با وی وارد عربستان شدهاند. با اینحال این خبرگزاری تأکید میکند فرزند ارشد آقای صالح که به اعتقاد مخالفان یمن پیش از آغاز ناآرامیها در یمن خود را برای جانشینی پدر و در دست گرفتن قدرت آماده میکرد، همچنان در یمن حضور دارد.
در حال حاضر و در نبود آقای صالح در یمن، عبدالرحمن منصور هادی، نایب رئیس جمهور یمن، اداره امور را در دست دارد.
متهم کردن رئیس قبیله حاشد
به دنبال حمله مسلحانه به کاخ ریاست جمهوری، علی عبدالله صالح، در پیام صوتی که از تلویزیون دولتی یمن پخش شد، صدیق الاحمر، رئیس طایفه حاشد، طایفهای که رئیس جمهور یمن نیز به آن تعلق دارد، را مسئول حمله روز جمعه دانست. این در حالی است که ساعاتی پیش از پخش این پیام، صدیق الاحمر هرگونه دخالت در حمله روز جمعه به کاخ ریاست جمهوری را رد کرده بود. با اینحال به گزارش خبرگزاری فرانسه، پس از حمله مسلحانه به کاخ ریاست جمهوری، ارتش یمن در اقدامی تلافیجویانه به منزل برادران صدیق الاحمر حمله کرده که در اثر آن ۱۰ تن کشته و ۳۵ تن دیگر مجروح شدهاند.
درگیری میان حامیان صدیق الاحمر و حکومت یمن پس از آن بالا گرفت که علی عبدالله صالح در اوایل خرداد ماه برای سومین بار از امضای طرح کنارهگیری خود سر باز زد . شیخ صدیق الاحمر آن زمان تأکید کرد که حامیان وی تا زمان برکناری علیعبدالله صالح، به مبارزه خود ادامه خواهند داد و در طول چهار روز درگیری شدید میان حامیان صدیقالاحمر و نیروهای حکومتی در صنعا، بیش از ۸۰ تن جان خود را از دست دادند . از چند ماه پیش اعتراضات گستردهای در یمن علیه دولت آقای صالح آغاز شده و فعالان سیاسی مخالف دولت یمن میگویند از اواخر ژانویه تاکنون در سرکوب معترضان توسط رژیم علی عبدالله صالح، بیش از ۲۰۰ تن کشته شدهاند.
در همین حال خبرگزاری رویترز گزارش داده که روز یکشنبه دست کم دو نفر در صنعا بر اثر انفجار یک نارنجک در تاسیسات نظامی مخالفان کشته شدند. در این حادثه ۱۵ نفر هم زخمی شدند. دلیل این انفجار هنوز مشخص نیست و یک منبع نظامی مستقل به خبرگزاری رویترز گفته که این انفجار تصادفی بوده.
رییس انجمن صنفی صنایع غذایی کشور از اخذ موافقت با افزایش حداکثر ۱۰ درصدی مواد غذایی تا دو هفته آینده خبرداد .
ابوالحسن خلیلی در گفت و گو با خبرنگار اقتصادی پانا اظهار داشت: از آنجا که صنایع غذایی کشور در هشت ماه گذشته افزایش قیمت نداشته اند افزایش ناگهانی قیمت مواد غذایی موجب کاهش شدید تقاضای مصرف کننده می شود .
وی تصریح کرد: قیمت مواد اولیه صنایع غذایی کشور درسال جاری افزایش قیمتی بین ۲۰ تا ۴۰ درصد را تجربه کرده است .
وی در پاسخ به این سوال که صنایع غذایی کشور در حال حاضر چه شرایطی دارند، گفت: صنعت غذا اولین صنعتی است که موظف به کنترل قیمت و در نهایت کاهش قیمت شد و این صنعت در شش ماهه سال ۸۹ جزو پیشگامان صنعت غذا بود که به دلیل نبود امکان افزایش قیمت ،قیمت تمام شده خود را به شدت کنترل و محصول را در مواردی با یارانه به مصرف کننده ارایه داد.
خلیلی گفت : البته دولت قول داد که در آینده جبران کند که تا کنون این امر محقق نشده است اما متعادل سازی قیمت در سال ۹۰ در دستور کار قرار گرفته و در یکی دو رشته اجازه افزایش قیمت ها داده شده است .
وی اظهار کرد: جلوگیری از افزایش قیمتها صنعت غذا را با مشکل مواجه کرده است و از سوی دیگر قیمت مواد اولیه صنایع غذایی کشور در سال جاری افزایش قیمتی بین ۲۰ تا ۴۰ درصد را تجربه کرده است.
۴ زندانی اعتصاب کننده غذا در بیانیه ای با اعلام پایان دادن به اعتصاب غذای خود تصریح کرده اند که این حق را برای خویش محفوظ می دانیم که حتی از درون زندان برای رسیدن به جامعه ای آزاد،دموکراتیک و منطبق با قوانین حقوق بشر همراه با ملت ایران به اعتراضهای خود ادامه دهیم.
به گزارش جرس در این بیانیه که به امضای رسول بداقی،کیوان صمیمی،عیسی سحرخیز و مهدی محمودیان رسیده، از مجامع بین المللی درخواست کمک شده و آمده است: همانگونه که پیش از این اعلام داشته ایم، وضعیت سیاسی حاکم بر کشور و شرایط ظالمانه حاکم بر محاکم قضایی و فرایندهای بازجویی و محدودیتهای زندانهای ایران به نقطه ای رسیده است که بر جامعه بین المللی بویژه دبیرکل سازمان ملل واجب است تا هرچه زودتر نماینده ای برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران تعیین کرده و به ایران اعزام نماید تا از طریق گفتگو با نمایندگان دگراندیشان سیاسی و اعتقادی و همچنین بازدید از زندانها و گفتگو با خانواده های ستمدیدگان در سالهای گذشته،بویژه جانباختگان حوادث اخیر گزارشی تهیه کرده و آنرا به نهادهای بین المللی اعلام نماید.
متن کامل این بیانیه که در اختیار جرس قرار گرفت به شرح زیر است:
اعتصاب غذا اگر چه از منظر حقوق بشر کاری نادرست تلقی نمی شود،اما اگر برای انسان چاره ای دیگر وجود داشته باشد لازم نیست تا فریاد تظلم خواهی و ظلم ستیزی خویش را با صدمه وارد کردن به جسم و جان خویش به گوش مردم برساند.
ما لازم دانستیم تا در شرایط کنونی برخی از هموطنان خود که شاید اطلاع درستی از واقعیت برخی وقایع رخداده در کشور ندارند را با ناعادلانه و فرمایشی بودن نظام قضایی کشور و وضعیت بسیار اسفناک و غیرانسانی موجود در زندانها و مهمتر از آن استبداد و ظلم فراگیر حاکم بر کشور و همه مردم بخصوص بر دگراندیشان و منتقدان حکومت مطلع سازیم.همچنین به گوش آزادیخواهان دنیا برسانیم که آنچه اکنون بر ایران و ایرانی میرود و آنچه بنام عدل و اسلام در قالب جمهوری اسلامی بر کشور ایران حاکم است چیزی جز نادیده گرفتن کرامت انسانی و تحقیر ملت از طریق نقض آشکار حقوق بشر و بی توجهی به قانون اساسی و حقوق شهروندی نیست.
قصد آن داشتیم که همگان بدانند آنچه بر مردم آزادیخواه ایران به ویژه فعالان سیاسی-اجتماعی از جمله زندانیان سیاسی،عقیدتی و صنفی و خانواده های آنها در جریان دستگیری و بازجویی و برگزاری دادگاههای فرمایشی،صدور احکام ناعادلانه و غیر قانونی و شرایط غیر انسانی حاکم بر زندانها رفته است چیزی جز ظلم و دروغ و افترا نبوده است. اما حاکمیت مستبد و گریزان از قانون آنچنان راههای ارتباطی با مردم را بر ما بست که چاره ای برای ما باقی نگذاشت جز آنکه فریاد ظلم ستیزی خود را از این طریق اعلام نماییم که علاوه بر فشارها و آسیبهای جسمی برای خودمان پیامدهای روحی-روانی ناگواری بر خانواده هایمان نیز بدنبال داشت.
اکنون پس از گذشت یک ماه و نیم از اعتصاب غذای خود (۱۶ روز ناپیوسته در اردیبهشت و ۱۵ روز پیوسته در خرداد) به احترام درخواست مردم عزیز و آزادیخواه و شخصیتهای حقیقی و حقوقی سیاسی و فرهنگی از جمله جناب آقای سید محمد خاتمی و برخی از آیات عظام،نهادهای حقوق بشری،سایتهای خبری و از همه مهمتر دوستان و خانواده های زجر کشیده خود در آستانه فرا رسیدن سالگرد بیداری و خیزش مردمی در قالب جنبش سبز ایرانیان با گرامیداشت یاد و خاطره شهدا، مجروحان و همه اسرای دربند جنبش سبز،اعلام میداریم که از روز دوشنبه ۱۶/۳/۱۳۹۰ به اعتصاب غذای خود پایان میدهیم و امید آن داریم که توانسته باشیم از این طریق صدای استبداد ستیزی،آزادیخواهی،دموکراسی خواهی،حقوق بشرخواهی و همچنین ظلم ستیزی ملت ایران را به گوش آزادیخواهان سراسر دنیا رسانده باشیم.
درست است که ما اعتصاب غذای خود را می شکنیم اما این حق را برای خویش محفوظ می دانیم که حتی از درون زندان برای رسیدن به جامعه ای آزاد،دموکراتیک و منطبق با قوانین حقوق بشر همراه با ملت ایران به اعتراضهای خود ادامه دهیم.
همانگونه که پیش از این اعلام داشته ایم، وضعیت سیاسی حاکم بر کشور و شرایط ظالمانه حاکم بر محاکم قضایی و فرایندهای بازجویی و محدودیتهای زندانهای ایران به نقطه ای رسیده است که بر جامعه بین المللی بویژه دبیرکل سازمان ملل واجب است تا هرچه زودتر نماینده ای برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران تعیین کرده و به ایران اعزام نماید تا از طریق گفتگو با نمایندگان دگراندیشان سیاسی و اعتقادی و همچنین بازدید از زندانها و گفتگو با خانواده های ستمدیدگان در سالهای گذشته،بویژه جانباختگان حوادث اخیر گزارشی تهیه کرده و آنرا به نهادهای بین المللی اعلام نماید.
در پایان توجه حاکمان کشور را به تحولات سیاسی حاکم بر منطقه جلب می کنیم و امیدواریم پیش از آنکه هزینه های سیاسی سنگین تری بر ملت و حتی هیئت حاکمه وارد گردد در برابر خواسته های مشروع و قانونی مردم دست از لجاجت برداشته و به فرمان عقل و خرد گوش بسپارند و زمینه اصلاح جامعه را آنگونه که مردم می خواهند فراهم نمایند.
بدیهی است که برای تحقق این موضوع انجام موارد زیر ضروریست که اگر هر چه زودتر محقق نشوند معلوم نیست که دیگر فردا فرصتی برای حاکمان وجود داشته باشد.
۱-مطبوعات آزاد و مستقل با هر گرایش سیاسی و فکری بایستی اجازه یابند آزادانه فعالیت کنند و همچنین رسانه های توقیف شده فعالیت خود را آغاز کرده و روزنامه نگاران کار خود را از سر گیرند.
۲-احزاب سیاسی و تشکلهای اجتماعی و نهادهای اعتقادی و صنفی مستقل از حکومت و آزادانه اجازه فعالیت پیدا کنند.
۳-برگزاری تجمعات و گردهمایی های مسالمت آمیز بدون هیچ قید و شرطی همانگونه که در قانون اساسی آمده است آزاد گردد و مردم و گروهها از این حق قانونی خویش محروم نگردند.
۴-امکان برگزاری انتخابات آزاد،مستقل و سالم برای برگزیدن نمایندگان مجلس،شوراهای شهر و روستا و ریاست جمهوری زیر نظر نهادهای نظارتی غیرحکومتی فراهم آید و پیش از هر چیز قانون غیر مشروع نظارت استصوابی ملغی اعلام گردد.
بدینوسیله اغلام می داریم تا رسیدن به خواسته های به حق و قانونی ملت از پای نخواهیم نشست و خسته نخواهیم شد.
رسول بداقی،کیوان صمیمی،عیسی سحرخیز و مهدی محمودیان
شنبه ۱۴/۳/۱۳۹۰ زندان رجایی شهر کرج
دکتر محمدجواد مرادینیا: جایی خوانده بودم که مهندس عزتالله سحابی از جمله معدود زندانیانی بوده است که در خرداد و تیر ۱۳۴۲ پس از آنکه امام خمینی بازداشت و به زندان پادگان عشرت آباد تهران منتقل میشود، در یکی از سلولهای آنجا محبوس و برای مدتی با وی همبند بوده است. از آنجا که اطلاع چندانی از اوضاع و احوال امام خمینی در روزهای تحمل زندان ستم شاهی برجای نمانده علاقهمند شدم به دیدن این پیر مبارزه و زندان رفته و دیدههایش از آن روزهای دور را به گوش بشنوم. از این رو در بعد از ظهر یکی از روزهای نسبتاً گرم اوایل خرداد ۱۳۸۵ به همراه دوستی، راهی دفتر مهندس شدیم. از میدان هفتم تیر تا دفتر مهندس در یکی از فرعیهایی که این میدان را به خیابان بهار وصل میکند راه چندانی نبود. تعدادی پله را به اندازه یک طبقه پشت سرگذاشته وارد دفتر شدیم. مهندس در اتاقی کوچک و بسیار ساده انتظارمان را میکشید. سلام کردیم، پاسخ داد و همزمان تلاش کرد برای احترام از روی صندلی برخیزد که با خواهش اجازه ندادیم؛ همان اول کار معلوم شد که از ناراحتی کمر و مفاصل رنج میبرد.
نشستیم؛ پس از احوالپرسی مختصر و تعارفات معمول، گفت که مدتی است حال جسمی خوبی ندارم و ترجیح میدهم بیشتر در خانه بمانم. امروز هم فقط به خاطر شما از لواسان به اینجا آمدهام. تشکر کرده و رفتم سر اصل مطلب.
گفتم آقای مهندس، شما لطف کردید و چند سال پیش خاطرات مفصل زندگی و مبارزاتتان را برای دوستان، بازگو کردید و امروز خدمت رسیدهایم تا فقط درباره امام خمینی، به ویژه خاطراتتان از روزهایی که با ایشان در زندان عشرت آباد همبند بودید را بشنویم. مقدمتاً بفرمایید که اصلاً کی و چگونه با نام امام آشنا شدید؟
مهندس که در پس خطوط چهره، موی سپید و نگاه عمیق او میشد در پای سالیان دراز مبارزه و زندان و تبعید را دید پاسخ داد: اولین باری که ما خدمت امام رسیدیم بهمن سال ۱۳۴۱ به هنگام نهضت علما بود، زمانی که انقلاب سفید شاه مطرح بود و گروهها خیلی فعال بودند و هجوم میآوردند که به دیدار امام بروند. چون آقای خمینی در بین مراجع آن زمان از همه جدیتر بود، ما هم که آن موقع جوان بودیم و جدیت، تندی و صراحت را دوست داشتیم و خیلی به ایشان علاقه داشتیم به همراه چندین تن از اعضای انجمن اسلامی مهندسین خدمت ایشان رفتیم.
پرسیدم از جزئیات آن دیدار آیا چیزی به یاد دارید، مثلاً شما چه گفتید، امام چه گفت یا هر چیز دیگر؟
پاسخ داد: بله، اتفاقاً سؤالات سیاسی خوبی از ما پرسیدند. مثلاً این کارت الکترال چیست؟ مهندس ادامه داد: امام به من هم کمی توجه بیشتری نشان دادند. علت آن این بود که آقا اندکی آشنایی با پدرم [دکتر یدالله سحابی] داشتند. آن موقع پدرم زندان بود آقا احوال ایشان را هم پرسیدند. این اولین دیدارم با ایشان بود. دیگر خدمتشان نرسیدم تا تیرماه ۱۳۴۲ یعنی تقریباً شش ماه بعد. از مهندس پرسیدم جمع شما چند نفر بود و آیا نام همراهانتان را به خاطر دارید؟ و او جواب داد: شش هفت نفر بودیم، اسم همه را یادم نیست ولی میدانم که آقایان معینفر، بستهنگار و مهندس کتیرایی در آن جلسه حضور داشتند.
پرسیدم، شش ماه بعد، یعنی تیر ۱۳۴۲ که امام زندانی بودند چگونه توانستید ایشان را ببینید؟
مهندس گفت: در زندان، زندان عشرت آباد.
از مهندس خواستم تا قبل از پرداختن به ماجرای زندان، مقدمات آن را هم برایمان بگوید؛ مثلاً اینکه کِی بازداشت شد؟ ۱۵ خرداد کجا بود؟ از آن روز چه به یاد دارد و مسائلی از این است.
پاسخش این بود: روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ما در زندان «کمیته مشترک» در میدان توپخانه بودیم که سروصدا و شعارهای مردم و صدای تیراندازی را میشنیدیم، ما خیلی شوریده حال بودیم. دوستان زندانی، هرکدام یک حالی داشتند، کی گریه میکرد، یکی نماز میخواند، یکی زیارت عاشورا میخواند، خلاصه شور و عشق عجیبی داشتیم که انقلاب در حال شروع شدن است. در آن روز عدهای از مردم را که دستگیر کرده بودند آوردند به زندان موقت ولی بلافاصله ما را به زندان مقر منتقل کردند؛ جایی که پدرم و دوستانش، آقای مهندس بازرگان و دیگران بودند. در آنجا ما اعلامیهای در اعلام همبستگی با قیام ۱۵ خرداد نوشتیم و بیرون فرستادیم که او رفت. بعد از آن، روز سوم آمدند، بنده را جدا کردند و به زندان عشرت آباد بردند. آن موقع زندانیهای عشرت آباد بیشتر روحانیون بودند مانند آقای خلخالی و دیگران.
خب، امام را کی به آنجا آوردند؟
چند روزی گذشته بود و زندان خیلی خالی و خلوت شده بود و در راهروها و سلولها کسی دیده نمیشد. ظاهراً همه را به جز من از آنجا برده بودند. یک روز متوجه شدم که آقای خمینی و آقای حسن قمی را به آنجا آوردهاند.
آیا امام و آیت ا… قمی هم توی سلول بودند؟
نه، دوتا اتاق بزرگ در حیاط عشرت آباد بود که الآن آنها را خراب کردهاند. جلوی این اتاقها پرده حصیری کشیده بودند. به گونهای که داخل آن دیده نمیشد. آقای خمینی در یکی از آن اتاقها و آقای قمی هم در اتاق دیگر زندانی بودند. یک نگهبان هم بین دو اتاق مواظبت میکرد.
رفتار امام و آیت ا… در زندان چگونه بود و متقابلاً مأموران چه رفتاری با آنها داشتند؟
حاج آقا حسن کمی شلوغ میکرد، ماموران را صدا میزد و اوقات تلخی میکرد، اما امام خیلی خیلی آرام بود. یادم است آن موقع ایشان آن قدر اقتدار داشت که وقتی کاری داشت کسی را صدا نمیزد، فقط قاشقاش را به کاسهاش میزد ( مثل زنگ) و آنگاه مأمورین میدویدند و میآمدند. همه مأموران احترامش را نگه میداشتند.
از مهندس پرسیدم آیا اجازه ارتباط با امام به شما یا به آقای قمی داده میشد؟ مهندس پاسخ داد: نه، هیچ کس اجازه نداشت به اتاق امام رفت و آمد کند. من هم فقط از بالای در قدیمی سلولم که به حیاط مشرف بود، بیرون را میدیدم.
از مهندس خواستم تا محیط زندان را مانند تعداد سلولها، نوع رسیدگی به زندانیان، امکانات آنجا و مسائلی از این دست را برایمان توصیف کند و او گفت: «ساختمان زندان، قدیمی بود، اداره آن هم در دست اداره رکن ۲ ارتش (اطلاعات) بود. زندان ۲۲ یا ۲۳ سلول درشت که همه در یک ساختمان واقع بودند. راهروی زندان شکل نعل اسبی داشت و سلولها هم در دو طرف آن. سلول من سرپیچ واقع شده بود و میتوانستم حیاط را هم ببینم. کف سلولها هم غیر مسطح بود یعنی نصف آن مسطح زمین و نصف دیگرش حدود نیم متر بالاتر و حالت سکو داشت. سلولها آن قدر قدیمی بودند که وقتی میخوابیدم، میدیدم که مارمولکها از روی سینهام رد میشدند.»
پرسیدم وضع بهداشت و غذای زندان چگونه بود؟
مهندس سحابی پاسخ داد: زندان یک شیر آب داشت که وسط حیاط و کنار حوض آن بود، توالت هم کنار حیاط بود. هفتهای یک بار هم ما را به بیرون از محدوده زندان (داخل کوچه پادگان) به حمام میبردند اما من از آن سه ماهی که آنجا بودم، غیر از آن میآمدم کنار حوض و با آب سرد خود را میشستم.
غذا هم، همان غذای سربازها بود که با قابلمه میآوردند و در کاسه زندانیها میریختند. اما برای من از باشگاه افسران غذا میآوردند که کیفیت بهتری داشت. برای امام هم از همین غذا میبردند. از بیرون هم به هیچ وجه نمیگذاشتند که غذا بیاورند، چون اصلاً ملاقاتی در کار نبود.
پرسیدم، چرا برای شما از باشگاه افسران غذا میآوردند؟
پاسخ داد: «چون که اولاً سن من از بقیه بیشتر بود. و ثانیاً مهندس بودم، ثالثاً نفر چهارم نهضت آزادی بود یعنی پس از آقای بازرگان، آقای طالقانی و پدرم، بنده چهارم بودم، لذا ملاحظه ما را میکردند.»
با سروقت سؤالهایی از اوضاع و احوال امام رفتم و پرسیدم لباس امام در زندان چه طور بود؟ لباس رسمی میپوشیدند یا چیز دیگر. و پاسخ شنیدم: «با لباس روحانی بودند، عمامهشان همیشه روی سرشان بود و پیراهن بلندی که با شلوار میپوشند برتن داشتند.»
در سلول امام مثل بقیه سلولها باز بود یا بسته؟
باز بود، ولی پرده حصیری جلویش کشیده شده بود و از بیرون چیزی دیده نمیشد. مأموران هم معمولاً در فضایی که بین اتاق امام و آقای قمی وجود داشت مینشستند. بارها و بارها دیدم که مأموران بسیار به امام احترام میگذاشتند.
پرسیدم روز انتقال امام از زندان هم شما آنجا بودید؟ چه دیدید؟
مهندس به یاد آورد که «روزی» محوطه زندان کمی شلوغ شد. معلوم بود مقاماتی از بیرون آمدهاند (بعداً فهمیدم سرلشگر پاکروان، رئیس ساواک آمده) آقای خمینی و آقای قمی را به ساختمان اداری زندان برده و پس از ساعتی برگرداندند. بعد دیدم که آقایان بقچه لباسهایشان را برداشته و از زندان خارج شدند.
روز بعد رفتم سر حوض که وضو بگیرم، دیدم سرگروهبان زندان نشسته و سرش را پایین انداخته برای مأمور دیگر تعریف میکند که من دیشب رفتم و خبر آزادی آقا را به اهل محل دادم. با افتخار و خوشحالی هم داشت تعریف میکرد. گذشت و ما امام را دیگر ندیدیم تا سال ۵۷ در پاریس.
گفتوگو با مهندس ادامه یافت و او خاطراتی از تداوم حبساش در زندانهای تهران و برازجان تا سال ۱۳۴۶، هم بندی با پدر، آزادی از زندان و ادامه مبارزه، مسافرت به پاریس و انتقال پیامهایی از برخی بزرگان انقلاب در داخل کشور به امام، عضویت در شورای انقلاب، چگونگی اداره شورای انقلاب توسط آیت ا… بهشتی و آیت ا… طالقانی تدوین قانون اساسی و نظر امام در آن باره و….. را برایمان بازگفت.
از مهندس درباره آخرین دیدار و آخرین خاطرهاش از امام پرسیدم که پاسخ داد: «در بهار سال ۱۳۵۹، در آخرین جلسات شورای انقلاب خدمت امام میرفتیم و بحث میکردیم. آن موقع من رئیس سازمان برنامه و بودجه هم بودم. امام در جلسات به من میدان میدادند تا حرف بزنم. ایشان خیلی خوب با ما برخورد میکردند.
مهندس پس از کمی تأمل در باره آخرین خاطره گفت؛ آخرین خاطره هم که آقای موسوی اردبیلی برایم نقل کرد این بود که گفتند امام در اواخر عمرشان به من (موسوی اردبیلی) توصیه کردند که بعد از من این دکتر سحابی و پسرش را اذیت نکنند، من به اینها اطمینان دارم……»
مهندس سحابی در آخر و در پاسخ این سؤال که « امام از نظر شما چطور رهبری بودند؟» گفت: ایشان رهبری به معنای واقعی «رهبر» بود. یعنی جریان انقلاب را از سال ۱۳۴۲ حقیقتاً پایهریزی و هدایت کرد تا اینکه بدون هیچ گونه جنگ و خونریزی انقلاب را به پیروزی رساند. آن موقع نگرانی وجود داشت که گروههای مسلح و چریکها در ایران وضعیتی مانند ویتنام ایجاد کنند. راهپیماییهای سال ۵۶ و ۵۷ واقعاً چیز عجیبی بود. تظاهرات ۵۰ یا ۶۰ هزار نفری دیده بودیم اما تظاهرات میلیونی (مثل راهپیمایی عاشورای ۵۷) را واقعاً ندیده بودیم. امام آنها را رهبری کرد، ایشان شوری در ملت ایجاد کرد… امام نمونه نداشت. من امام خمینی را آدم بزرگی میدانم.»
منبع: پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران
هفته نامه پنجره، متعلق به علیرضا زاکانی نماینده تهران، در مقاله ای از تلاش برخی حامیان سابق احمدی نژاد برای فرافکنی و ارتباط دادن جریان حامی او به اصلاح طلبان انتقاد کرد و نوشت:
شاکله فکری و ایدئولوژیک جریان اصلاحطلبی، بر عقلانیت ابزاری و دموکراسی و جامعه مدنی استوار است که در نقطه تقابل جنگیری و رمالی و مسائل مغیباتی است. لذا بهلحاظ ایدئولوژیک، بسیار بعید است که این دو جریان، پیوندی استراتژیک با هم برقرار کنند.
البته ممکن است برخی از لایههای اصلاحطلبان، برای دمیدن در آتش جریان انحرافی و حساس کردن اصولگرایان، ارتباطات محدودی را با آنها برقرار کنند، ولی این صرفا یک ارتباط تاکتیکی است و نمیتواند عمقی داشته باشد. اساسا اگر جریان دوم خرداد، تلاش داشته باشد که پیوندی را با منحرفین برقرار کند، پایگاه خود در میان طرفدارانش از دست میدهد.
به نظر میرسد که نباید به دلیل لجبازیهای سیاسی، جریان اصلاحطلبان را به اموری متهم کنیم که از نظر عقل سیاسی، دور از ذهن است. اینکه اصولگرایان با جریان اصلاحطلبی مرزکشیهای فکری و سیاسی دارند، بسیار محترم است.
اینکه اصولگرایان از اتفاقات اخیر و پیدایش جریان منحرف در درون دولت اصولگرا که امیدهای زیادی به آن بسته بودند و هزینه زیادی را برای آن صرف کردند، ناراحت هستند و در بهت سیاسی بهسر میبرند، نیز واقعیتی غیرقابل انکار است. اما انصاف سیاسی حکم میکند که اگر اطلاعات قابلاعتمادی در پیوند مستحکم میان چهرههای اصلی دو جریان وجود ندارد، به رقیب و مخالف سیاسی خود، اتهامی را وارد نکنیم.
خانواده مهندس مهدی بازرگان در پیام تسلیتی به خانواده سحابی آورده است: گویا باید بدین رضا داد و این ترنم موزون حزن را همچنان تاب آورد .این هنوز قسمت ماست که یکدیگر را در صف ملا قات زندان قصر،درتبعید گاه براز جان ، در اوین و یا در مقبره الشهدائ لواسان دیدار کنیم. تنها به امید رهایی از تنگناهایی که بدان خو کرده ایم وپیدایی روز های بهتر برای سرزمین مادری. …هاله " مرگ با عزت" را برگزید تا شاید دستمایه تحقق این آرزو باشد .
به گزارش جرس، متن این پیام به شرح زیر است:
برخی سوگها را زبانی برای تسلی نیست .
شامگاه دیروز در راه بازگشت از مزار آن پدر و دختر، هیچیک یارای آن نیافتیم که چشم در چشمان پر اندوه خانم سحابی بدوزیم و سخنی بر زبان آوریم . تنها می شد از دور به قامت نحیف و چهره غمبار و مبهوت او نظر افکند و تاریخ یک عمر همراهی او را با مردی بزرگ در راهی پر رنج و خطر مرور کرد . یک عمر صبوری و استواری برای آرمانی که دریغش آمد آخرین قربانی را از این خانواده نجیب و صبور نستاند . هاله تنها دختر شما نبود.دختر ما ، خواهر ما وهاله ما نیز بود… پیوند ماو شما امروزین نیست.این پیوند به عرشه کشتیی باز میگردد که در آن برای اولین بار مرحوم دکتر سحابی در راه بازگشت از فرانسه در دوران دانشجویی ، مرحومان مهندس بازرگان و دکتر قریب را در حال نماز در آنجا دید و به آنان پیوست. نمازی به جماعت ، که تا پایان عمر آنان ادامه یافت و سه خانواده را تا اکنون و تا همیشه به هم پیوند داد. هاله ، هاله ما بود. معصوم و پاک ، با ضمیری آنچنان شفاف که به کودک یا فرشته ای بر زمین میمانست.اما به سنت پدری ، دلسوز خلق ، دلباخته آزادی ، پیرو صادق اندیشه عدم خشونت وفضایل اخلاقی و سیراب از تسنیم قران و فر هنگ آسمانی آن بود. اوهمه هنر و دانش خود را نیز در این راه با شجاعت و صراحت هزینه می کرد.
بریده و رسوا باد دست و دستوری که حضور روشن و سبز او را تاب نیاورد. و زهی سعادت برای مهندس عزت الله سحابی که همه عمر سر از قمار جان بر سر ایمان به اسلام رحمانی و آزادی و شرف بر نداشت و زندان و تبعید و تهمت را با شیر دلی بجان خرید و اسوه ای ماندگار برای نسل نو بر جای نهاد.سر نوشت اینچنین نوشت که قامت خسته از پیکار مهندس ، تا روضه رضوان به دستان دختری شهید تکیه کند که از او دلسوز تر به پدر وجود نداشت .دختری که برای پیوستن به او آنچنان بی تاب بود که همسر ، فرزندان ،مادر ،برادر و هزاران چشم اشکبار را وداع گفت و به آسمان پر کشید. .گویا باید بدین رضا داد و این ترنم موزون حزن را همچنان تاب آورد .این هنوز قسمت ماست که یکدیگر را در صف ملا قات زندان قصر،درتبعید گاه براز جان ، در اوین و یا در مقبره الشهدائ لواسان دیدار کنیم. تنها به امید رهایی از تنگناهایی که بدان خو کرده ایم وپیدایی روز های بهتر برای سرزمین مادری. …هاله " مرگ با عزت" را برگزید تا شاید دستمایه تحقق این آرزو باشد .
ندای هاله ، ندای ایمان به این فردای بهتر است .زیرا آنچنانکه "تاگور" می گوید: "ایمان ، پرنده ای است که دراوج تاریکی و پیش از سپیده صبح می خواند."
برای شما از خداوند منان صبر و اجر مسئلت می کنیم.
خانواده مرحوم مهندس بازرگان
امام جمعه سابق قم از رواج دروغ و غیبت و تهمت در جامعه انتقاد کرد و گفت: نظام ما از هر جهت که پیشرفت کرده باشد، از نظر اخلاق پیشرفتی نکرده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله رضا استادی شامگاه شنبه در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) که از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه در مسجد اعظم قم برگزار شد، در سخنانی با بیان اینکه امام از آغاز نهضت همواره اسلام را مطرح میکرد اظهار داشت: امروز هر کسی و در هر جایگاهی که میخواهد باشد حتی اگر روحانی باشد و به جای اسلام چیز دیگری را مطرح کند، منحرف از خط امام است چرا که امام همواره بر روی اسلام تاکید داشت.
وی افزود: امام از اختلاف بین مسئولین ناراحت میشدند و امروز نباید بین خودیها اختلاف وجود داشته باشد و رهبرمعظم انقلاب نیز فرمودند اگر کسانی نظام را قبول دارند و پایبند به انقلاب هستند اما جور دیگری فکر میکنند باید امنیت آنها تأمین شود تا بتوانند به راحتی زندگی کنند.
دایره انقلاب را تنگ نکنیم
امام جمعه قم اضافه کرد: متاسفانه امروز عدهای دایره انقلاب را آنقدر تنگ میکنند که گویی غیر از خود هیچکس دیگری را قبول ندارند.
وی بیان داشت: معتقدم اگر خطیب نماز جمعه به گونهای رفتار کند که مردم دو دسته شوند این اشتباه است چرا که نماز جمعه و مراسم مختلف همچون ۲۲ بهمن، ۱۵ خرداد، سالگرد ارتحال امام برای همه مردم است، اما متأسفانه برخیها جور دیگری رفتار میکنند.
نظام ما از نظر اخلاق پیشرفتی نکرده است
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تصریح کرد: نباید به مخالفین اهانت کرد، برخی از روزنامهها هر روز اشخاصی را مسخره میکنند در حالی که توهین و مسخره کردن از اخلاق اسلامی و مورد تایید امام و رهبر معظم انقلاب نیست.
وی اظهار داشت: میخواهم مطلبی را بیان کنم که شاید بعدا در این زمینه اظهار پشیمانی کنم و آن این است که نظام ما از هر جهت که پیشرفت کرده باشد از نظر اخلاق پیشرفتی نکرده است و اخلاق اسلامی در جامعه رعایت نمیشود.
دروغ و غیبت در جامعه رواج دارد
امام جمعه قم اضافه کرد: امام در خصوص روحانیت و اخلاق روحانیون، آنها را بارها به تهذیب نفس توصیه کرده است و میخواست تا همه اقشار جامعه اخلاق اسلامی را رعایت کنند.
وی گفت: امروز دروغ و غیبت در جامعه رواج دارد و دشمنان نیز با استفاده از برخی امکانات به این موضوع دامن میزنند.
آیت الله استادی در ادامه با بیان اینکه امام برای تقریب شیعه و سنی تلاشهای فراوانی کرد و منادی وحدت بود افزود: امروز اگر کسی پیدا شود که به اهل بیت خدمت کند ولی کاری انجام دهد که باعث ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی شود کار وی مورد رضایت امام نیست.
وی با تأکید بر اینکه نباید به شایعهها دامن زد افزود: همه ما مسلمان هستیم و مسلمان نیز کسی است که مسلمین از دست و زبان او در امان باشند و نباید اول چیزی را مطرح کرد که صحت ندارد و بعد تکذیب شود.
امام جمعه قم عنوان کرد: امروز در سراسر کشور مراسمات گرامیداشت امام راحل برگزار میشود و باید متوجه بود که امام دنبال محتوای اسلام بود و میخواست که مردم به اخلاق اسلامی مزین باشند.
وی با انتقاد از برخی رسانهها که قبل از اطمینان کافی مبادرت به انتشار برخی از اخبار میکنند افزود: مراجع ما بارها در این زمینه سفارش کردند که اول در خصوص یک مطلبی تحقیق شود و بعد انتشار یابد و رسانهها باید در این زمینه دقت کنند چرا که میتوانند بر افراد باسواد و جوانان تأثیر گذار باشند.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم عنوان کرد: امام بدنبال محکم شدن اعتقادات مردم بود و یکی از نقشههای جدی دشمنان سست کردن اعتقادات مردم است که رسانهها باید دقت کنندکه در مسیر دشمنان حرکت نکنند.
شرکت پخش فیلم جبرییل در اقدامی جالب توجه برای تبلیغ فیلم سفارشی “پایان نامه” که در مورد حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ می باشد، اقدام به ارسال بن تخفیف ۵۰ درصدی به درب خانه شهروندان تهرانی نموده است.
به گزارش انتخاب، این فیلم به کارگردانی فردی با کارنامه ای نامشخص به نام “حامد کلاهداری” ساخته شده است، که بدون کارشناسی صحیح و تحقیق و بررسی های لازم در مورد حوادث پس از انتخابات و تنها بصورت سفارشی ساخته شده است.

شاید احتمال عدم استقبال از این فیلم در سطح جامعه موجب گردیده است، تبلیغاتی در این سطح برای حضور مردم در سینما از سوی سازنده انجام گیرد.
این اقدام که در درجه ای خفیف تر برای فیلم ” اخراجی ها۳″ انجام گرفته بود، برای “پایان نامه” به اوج خود رسید.
علاوه بر اعمال ۵۰ درصد تخفیف برای شهروندان، جوایزی همچون دو دستگاه خودروی استفاده شده در پروژه سینمایی این فیلم و ده ها ربع سکه بهار آزادی در نظر گرفته شده است.
اما ای کاش، سفارش دهندگان این فیلم که به موضوع حساس و پراهمیت “حوادث پس از انتخابات ۸۸″ می پردازد، از تیم مجرب و حرفه ای بهره می بردند. درواقع سپردن چنین فیلمی به گروهی چنین تازه کار و ضعیف، این ظن را تقویت می کند که گویی “کارگردانی مهمتر” و تیمی “مجرب تر” از این افراد، در ایران وجود ندارد.
حامدکلاهداری بازیگر سالهای نه چندان دور فیلم های کودک (انهم تعدادی اندک) و روح الله شمقدری تهیه کننده و برادر جواد شمقدری معاونت سینمایی ارشاد، نفرات نخست این فیلم هستند. فیلمی که به اذعان منتقدان، یک فاجعه ی تصویری چه به لحاظ محتوایی و چه از نگاه تکنیکی و فنی به شمار می رود.
نکته ی جالب تر، ادعای جناب آقای روح الله شمقدری است که فرموده اند “این فیلم را با بودجه شخصی ساخته اند”؛ کاش ایشان هم توضیحی در مورد این بودجه شخصی می دادند! منظور ایشان چیست؟ بودجه های وزارت ارشاد یا …
شایان ذکر است در هریک از پاکت های اهدایی که بصورت فله ای در مقابل درب تهرانی ها قرار می گیرد، ۴ بن تخفیف ۵۰ درصدی وجود دارد.
شبکه تلویزیونی العربیه اعلام کرد که “یوسف پطرس غالی” وزیر دارایی سابق مصر به ۳۰ سال زندان محکوم شد.
این حکم به صورت غیابی صادر شده است. محاکمه مقامات سابق رژیم دیکتاتوری “حسنی مبارک” به ویژه رئیسجمهور مخلوع این کشور و اعضای خانواده وی از جمله مهمترین خواستههای مردم مصر به شمار میرود.
عضو کمیسیون اقتصادی بابیان این که مردم از روند اجرای قانون هدفمندسازی یارانهها راضی نیستند، گفت: عدم تمکین دولت به مصوبههای قانونی مجلس در پنج مرحلهای کردن شیب افزایش قیمتها،موجب نارضایتی مردم از گرانیها و افزایش مشکلات شده است.
به گزارش خانه ملت، “عبدالرضا ترابی” افزود: مبلغ یارانههای نقدی در قیاس با افزایش قیمت حاملهای انرژی ناچیز است و مردم از وضعیت کنونی راضی نیستند.
نماینده مردم گرمسار در مجلس شورای اسلامی، تصریح کرد: افزایش قیمتها در همه بخشها وضعیت زندگی مردم را دشوار کرده است و ۴۴ هزار و پانصد تومانی که دولت به عنوان یارانه نقدی به مردم میدهد کفاف پرداخت قبض گاز را هم در ماه نمیکند.
وی ادامه داد: حتی روستانشینان هم با توجه به نیازشان به یارانههای بخش کشاورزی و دامداری و البته عدم پرداخت مناسب آن از سوی دولت، با مشکل روبهرو هستند.
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، تأکید کرد: اگر پرداخت یارانههای نقدی و یارانههای بخش صنعت و کشاورزی ساماندهی نشود در آینده بسیار نزدیک، کشور با بحرانهای جبران ناپذیری مواجه میشود.
محمدحسین سهرابیراد، عضو ستاد مهدی کروبی که به اتهام یاری رساندن به داوری ،سر دبیر سایت سحام نیوز در تهیه فیلمی در مورد جنایتهای رخ داده دربازداشتگاه کهریزک جهت ارائه به قوه قضاییه و دفترآقای خامنه ای، توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده، نزدیک به دوسال است که در زندان بدون حق مرخصی بسر می برد. وی به ۴سال حبس تعزیری و۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است .وی در مدت حبس خود تحت فشارهای زیادی قرار گرفت و یکبار نیز بخاطر فشارهای وارده در زندان اقدام به خودکشی کرده است.
مادر وی با غیرعادلانه خواندن حکم صادره و رد اتهامات وارده به فرزندش می گوید: ” به پسرم گفتند که تو دروغ گفته ای در حالیکه اگر پسرم دروغ گفته پس چرا خود هیئت تحقیق و تفحص از سوی مجلس عین حرفهای پسرم را تایید کردند یا حتی قاضی را در این پرونده برکنار کردند. سوال من این است که با این اوصاف کجای حرفهای پسر من دروغ بوده است؟ حرفهای پسر من که از کانالهای مختلف حتی کانالهای خود جمهوری اسلامی تایید شده است. اگر خاطرتان باشد خود آقای اژه ای هم به یکسری از این مسائل اشاره کردند و عده ای را در این رابطه دستگیر کردند و قاضی را هم برکنار کردند. پس این اتهامات مفهومی ندارد.از دادستان می خواهم که اگر می گویند فرزند من دروغ گفته پس هیئت تحقیق و تفحص مجلس هم که حرفهای پسر من را زدند دستگیر و زندانی کنند چون آنها هم حتما دروغ می گویند. و یا دوباره پرونده پسرم را بررسی کنند و حکم آزادیش را صادر کنند.”
گفتنی است، بسیاری از بازداشت شدگان مربوط به اعتراضات گسترده به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم و سرکوبهای پس از آن به بازداشتگاه کهریزک برده شده و تحت شکنجه و تجاوز قرار گرفته و بدنیال آن چندین نفر جان خود را از دست دادند.
در ۱۸ مرداد ماه سال ۱۳۸۸ مهدی کروبی در نامهای به هاشمی رفسنجانی ازاو تقاضا کرد که در مورد تجاوز جنسی به زندانیان در کهریزک تحقیق شود. این زندانیان به علت شرکت در تظاهرات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۸۸ زندانی شده بودند.
طرح این موضوع باعث واکنشهایی در بین مقامات ایران شد اما مهدی کروبی بار دیگر بر ادعای خود تاکید کرد و با ارائه مستنداتی نظیر فیلم ، CD، نظرات پزشکان و اسناد گواهی پزشکی قانونی از بازداشت شدگان آسیب دیده پس از انتخابات خواستار تشکیل کمیته ای ویژه جهت رسیدگی به تخلفات صورت گرفته پس از انتخابات در زندانهای ایران به ویژه بازداشتگاه کهریزک شد.
محمد داوری روزنامه نگار و سردبیر سایت سحام نیوز بهمراه محمد حسین سهرابی راد و مهدی محمودیان از افشاکنندگان فجایع کهریزک بودند که هم اکنون در زندان بسر می برند. این در حالی است که پنجاه و هفت تن از نمایندگان مجلس بدنبال گزارش کمیته حقیقت یاب در نامه ای خطاب به رؤسای دو قوه مجریه و قضائیه، خواستار برخورد جدی و بدون ملاحظه با عاملین و مسببین فاجعه کهریزک به ویژه سعید مرتضوی دادستان وقت تهران شده بودند.
متن گفتگوی “جرس” با مادر محمد حسین سهرابی راد را با هم می خوانیم:
خانم سهرابی به چه اتهامی برای فرزندتان حکم صادر کردند؟
پسرم از فعالین دفتر آقای کروبی بودند که بدنبال قضایای کهریزک یکسری اطلاعاتی داشت و در خصوص فجایع کهریزک افشاگری کرد. در مصاحبه ای که انجام داده بود نوارش به دست اطلاعات افتاد بعد به جرم اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب توسط قاضی مقیسه ای محاکمه و به چهار سال زندان و هفتاد و چهار ضربه شلاق محکوم شد.
نظر وکیل در خصوص پرونده ایشان و اتهامات وارده چه بود؟
وکیل می گفت ما کاره ای نیستیم و حکم از قبل صادر شده است. با وجود تلاش های وکیل این حکم در دادگاه تجدید نظر تایید شد.
به پسرم گفتند که تو دروغ گفته ای در حالیکه اگر پسرم دروغ گفته پس چرا خود هیئت تحقیق و تفحص از سوی مجلس عین حرفهای پسرم را تایید کردند یا حتی قاضی را در این پرونده برکنار کردند. سوال من این است که با این اوصاف کجای حرفهای پسر من دروغ بوده است؟ حرفهای پسر من که از کانالهای مختلف حتی کانالهای خود جمهوری اسلامی تایید شده است. اگر خاطرتان باشد خود آقای اژه ای هم به یکسری از این مسائل اشاره کردند و عده ای را در این رابطه دستگیر کردند و قاضی را هم برکنار کردند. پس این اتهامات مفهومی ندارد. من از دادستان می خواهم که اگر می گویند فرزند من دروغ گفته پس هیئت تحقیق و تفحص مجلس هم که حرفهای پسر من را زدند دستگیر و زندانی کنند چون آنها هم حتما دروغ می گویند.
من به دادستان هم برای درخواست مرخصی نامه ای نوشتم و در آن اشاره کردم که خودتان حرفهایی می زنید که به آن عمل نمی کنید چرا که شما ادعای قانون و نظم دارید در حالیکه دادستانی اصلا نظم ندارد. اگر ملاقات حضوری حق است باید برای همه زندانیان باشد. من شاهدم که خانواده های زندانیان سیاسی مکررا برای ملاقات حضوری مراجعه می کنند و درخواستشان بی پاسخ می ماند و برخوردهای بین خانواده ها و مسئولین آنجا رخ می دهد.
چه برخوردهایی؟
انسان یک ظرفیت و صبری دارد نمی شود که خانواده ها هر روز به دفتر دادستانی مراجعه کنند و جوابهای گنگ دریافت کنند و بعد هم برخوردهایی صورت بگیرد که اصلا در شان دادستانی نیست.
شما تاکنون جوابی برای پیگیری هایتان گرفته اید؟
نخیر به من می گویند شما سر بزنید یعنی هر روز برو و بیا. خوب برای من امکان ندارد و خانواده هایی هم هستند که از راههای دور و شهرستان می آیند. خوب این که درست نیست. من از دادستان می خواهم به این مسائل رسیدگی کنند.
حال فرض را هم بر این بگیریم که فرزند من دروغ گفته باشد مجازاتش طبق قانون، چهار سال زندان نیست و این حکم غیرعادلانه است. من از دادستان می خواهم دوباره پرونده پسرم را بررسی کنند و حکم آزادیش را صادر کنند.
در این مدت بیست و یکماه حقوق پسرتان بعنوان یک زندانی رعایت شده است؟
در این مدت هر چه ما برای مرخصی ایشان اقدام کردیم موافقت نمی کنند حتی الان ملاقاتمان هم به شکل کابینی شده است.
وضعیت جسمی پسرتان چطور است؟
پسرم مشکل قلبی دارد و پزشک قانونی هم این مسئله را عنوان کرده و تجویز کرده بود که پسرم باید در بیمارستان بستری شود. البته در این مدت هم بر اثر استرس به بیمارستان منتقل شد اما الان برای رسیدگی پزشکی با مرخصی استعلاجی موافقت نمی کنند.
آنطور که من خاطرم است محمد حسین یکبار هم بر اثر فشارهای در زندان اقدام به خودکشی کرد؟
بله، اما همانطور که می دانید در ملاقات ها حرفهایمان شنود می شود و نتوانست دقیق ماجرا را تعریف کند. ما هم جزییات آنرا نمی دانیم. پزشک قانونی هم تجویز کرد که او افسردگی دارد.
بعد از این تجویز بود که پسرتان را به سلول انفرادی منتقل کردند؟
بله، باید از پزشکان پرسید که برای درمان افسردگی، بیمار را به انفرادی منتقل می کنند؟
از سختی هایی که در این دو سال متحمل شدید برایمان بگویید؟
محمد حسین تنها فرزند من و تمام زندگیم است اما مثل همه مادرهای دیگر که عزیزشان در بند است “تحمل” می کنم. اما از زمانیکه که پسرم در زندان است آواره هستم و تنها در خانه قرار ندارم.
چون فرهنگی بودم مادرم بیشتر اوقات پسرم را نگه می داشت و بشدت به او وابسته است الان هم که در قم زندگی می کند و بیمار است و آرزوی دیدن روی محمد حسین را دارد. بیست و یکماه است که او را ندیده است و از دلتنگی برای محمد حسین مدام گریه می کند. من از این تریبون به مسئولین و دادستانی می گویم مادر پیر من مادر شهید است و الان از دوری محمد حسین دارد از دست می رود یکبار دیگر پرونده را بررسی کنند و محمد حسین را آزاد کنند.
علت سکوت شما در این بیست و یکماه چه بوده و چرا الان این سکوت را شکستید؟
ببینید من به معاون دادستان هم گفتم ما می خواهیم قضایا در میان خودمان حل شود. زمانیکه فرزندم دستگیر شد به همه مسئولین اطمینان داشتم و به مقامات قضایی هم می گفتم من می خواهم کار فرزند من از طریق شما درست شود. اما الان دیگر به هیچکس اطمینان ندارم.
من تنها به ملاقات پسرم می روم تمام کارهایش را هم که پیگیری می کنم، تنها هستم تنهای تنها…
من خودم از افرادی هستم که هزینه های زیادی برای پیروزی انقلاب دادم تا عدالت و آزادی برقرار شود و دیگر احتیاج نباشد که کسی را داشته باشیم اما الان به ما می گویند چون شما کسی را در دستگاه حکومتی ندارید فرزندت نتوانسته به مرخصی بیاید.
من تنها این پسر را بزرگ کردم و یک فرهنگی هم بودم. در آموزش و پرورش هم از هر کس سوال کنید آنها بعنوان یک انسان ارزشی روی من حساب می کنند به علت اینکه به ارزشهایی که بخاطر آنها انقلاب کردیم پایبند بودم و تمام تلاشم هم این بوده که این ارزشها را در محل کارم پیاده کنم. الان هم وقتی به دنبال کار پسرم به دفتر دادستانی مراجعه می کنم بدنبال آن ارزشها می گردم و وقتی به آنها نمی رسم برایمان حتی از درد زندانی شدن فرزندم هم دردناکتر است.
علت کمرنگ شدن و از بین رفتن ارزشها را در چه می بینید؟
خوب واضح است که انقلاب از مسیر اصلی خودش “منحرف” شده است. البته هنوز افرادی در دستگاه حکومتی هستند که پایبند ارزشها هستند اما یکسری منفعت طلبی و قدرت طلبی حاکم شده که متاسفانه باعث انحراف انقلاب از مسیر اصلی خودش شده است.
به قول مادر یکی از شهدا آخرتی هم وجود دارد. من فکر می کنم خون شهدا در رگ این جامعه است و انسانها آزمایش می شوند. زمانیکه برادرم شهید شد هیجده سال داشت و بسیجی بود و برای رفتن به جبهه هیچ انگیزه ای جز خدا نداشت و وقتی از جبهه زنگ زد و گفت می خواهم بیایم شما را ببینم من بهش گفتم مگر جنگ تمام شده که تو می خواهی بیایی مرخصی؟ با اینکه بسیار برایش دلتنگ بودم و برایم عزیز بود اما فکر می کردم باید ایستادگی کنیم و این انقلاب را به نتیجه برسانیم. الان هم حاضرم جان خودم را برای افتادن انقلاب به مسیر اصلی اش بدهم و می خواهم این انقلاب بماند و هنوز هم امید زیادی به ماندش دارم و حاضرم هزینه هایش را هم بپردازم.
با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.
اردشیر امیرارجمند مشاور میرحسین موسوی برگزاری راهپیمایی ۲۲ خرداد را باعث حفظ شور و هیجان جنبش سبز میداند. او درباره چرایی اعلام راهپیمایی در «سکوت مطلق» میگوید: «راهپیمایی بعدی خردادماه، راهپیمایی سکوت نخواهند بود.»
شورای هماهنگی راهسبز امید، سهشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۰، با انتشار "فراخوان راهپیمایی سکوت ۲۲ خرداد" از شهروندان خواسته است، ظهر ۲۲ خرداد از ساعت ۶ تا ۸ در پیادهروهای میدان ولیعصر، حد فاصل میدان ولیعصر تا میدان ونک در سکوت مطلق راهپیمایی کنند.
با انتشار این فراخوان نظرات گوناگونی درباره راهپیمایی ۲۲ خرداد از سوی فعالان اجتماعی داخل و خارج از ایران مطرح شد. اردشیر امیرارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی و سخنگوی "شورای هماهنگی راه سبز امید" در گفتوگو با دویچه وله به نقطه نظرات مختلف درباره فراخوان راهپیمایی ۲۲ خرداد پاسخ گفته است.
"شورای هماهنگی راه سبز امید" با انتشار فراخوانی از شهروندان خواسته است، ۲۲ خرداد ماه سالروز انتخابات سال ۸۸، در راهپیمایی سکوت شرکت کنند.
از مدتی که فراخوان جدید راهپیمایی "شورای هماهنگی راه سبز امید" منتشر شده انتقاداتی به این فراخوان مطرح شده است. چرا در این فراخوان به راهپیمایی سکوت، عدم سر دادن شعار و لبان بسته اشاره شده است؟ تاکید چندباره روی سکوت و لبان بسته در فراخوان راهپیمایی ۲۲ خرداد به چه علت است؟
اردشیر امیرارجمند: ۲۲ خرداد آغاز یکسری فعالیتها در ماه خرداد خواهد بود. راهپیمایی ۲۲ خرداد اولین آن است و آخرین نخواهد بود. مجموعهی شبکههای اجتماعی باید نقطه نظرات خود را اعلام کنند تا تصمیماتی برای روزهای ۲۳، ۲۴ و شاید روزهای دیگری از ماه خرداد گرفته شود.
راهپیمایی ۲۲ خرداد آخرین فعالیت نخواهد بود. فرصت خواهد بود تا بر اساس ظرفیتهایی که ایجاد میشود نوع راهپیماییهای بعدی تغییر پیدا کند. ما همیشه روی راهپیمایی، به عنوان یکی از مصادیق حقوق شهروندی تاکید داشتهایم.
راهپیمایی وسیلهای است که دمکراسی غیرمستقیم را به دمکراسی مستقیم تبدیل میکند. در راهپیمایی مردم در مقابل عدم تضمین حقوقشان از سوی نهادهای حکومت، مستقیما وارد عمل میشوند. ولی راهپیمایی، تنها شیوهی مبارزه نیست و یک روش و یک شیوه از راهپیمایی هم، شیوهای منحصر بهفرد راهپیمایی نیست.
باید با توجه به شرایط و اوضاع و احوال، تلاش کرد مناسبترین روش را که بتواند بیشترین میزان مشارکت را جلب کند، انتخاب کرد. در چند ماه گذشته، روشهای دیگر راهپیمایی را هم آزمودهایم. به نظر میآید که این روش میتواند مشارکت خوبی را جلب کند. به شرطی که همهی دوستان و فعالان جنبش سبز همکاری کنند تا این روش ظرفیت ایجاد کند و در مقاطع بعد، راهپیماییها به نحو دیگری صورت بگیرند.
نباید از امتحان روشهای مختلف ابا داشت یا یک روش را مطلق انگاشت. دیدهایم که با تصرف شهر، ایجاد حالت وضعیت اضطراری در شهر و حکومت نظامی اعلام نشده، تمام فضای شهر را اشغال میکنند و میتوانند از راهپیماییها جلوگیری بهعمل بیاورند. این طریق (راهپیمایی سکوت) روش جدیدی است که میتواند راهگشا باشد و باید به آزمون گذاشته شود.
این روزها یک نظر دیگری درباره راهپیمایی مطرح شده که میگوید، وقتی اختلاف بین سران حکومت ایران یعنی طرفداران آیتالله خامنهای و طرفداران محمود احمدینژاد بالا گرفته است، حرکت جنبش سبز ایران باعث نزدیکی دو طیف درون حکومت خواهد شد. در این باره چه فکر میکنید؟
این مسئله درباره راهپیمایی ۲۵ بهمن هم به نوعی مطرح شد. اما آزمون ۲۵ بهمن نشان داد که ما باید راه و طریق خود را طی کنیم. دو گروه یا عدهای از افراد، با مشارکت یکدیگر تقلب انتخاباتی و مهندسی انتخاباتی انجام داده و رای مردم را دزدیدهاند. بعد هم با مشارکت همدیگر به سرکوب مردم اقدام کرده واز احقاق حقوق آنها جلوگیری کردهاند. همینطور از دین استفادهی ابزاری کردهاند. هماکنون آنها با همدیگر، بر سر انحصار قدرت اختلاف دارند.
دعوای این آقایان بر سر این است که چه کسی کل قدرت را در اختیار داشته باشد. اختلاف ما با آنها این است که روش حکومت چگونه باید باشد. ما روش دمکراتیک را مورد نظر داریم و به همین جهت هم فکر میکنیم که اختلاف آنها، اختلافی نیست که در جهت منافع مردم باشد.
مواضع ما نسبت به گذشته هیچگونه تغییری نکرده. فکر میکنیم اختلاف بین آقایان هم از آنجایی که بر سر قدرت است، پابرجا خواهد بود. اینکه تظاهرات انجام بدهیم یا ندهیم، در مسئله اختلاف بین آنها تفاوتی ایجاد نخواهد کرد.
آنها مشکلات اساسی و عمدهای دارند. قبلا هم مشخص شده بود، هر اقدامی که برای نزدیک شدن به هم انجام بدهند، به فاصلهی اندکی با مشکل مواجهه میشود. اینگونه نزدیک شدنها اصولی نیست و بر مبنای قوی استوار نیست. مبنای قوی باید بر مبنای حقوق مردم و منافع عالی کشور باشد که متاسفانه مورد توجه آقایان نیست.
بهنظر ما انجام تظاهرات شور و هیجان و پویایی جنبش را حفظ میکند. بیست و دوم خرداد روز مهمی است، ماه خرداد ماه مهمی است و حتما باید گرامی داشته شود.
پس با توجه به صحبتهای شما، میتوان اینگونه برداشت کرد که فراخوانهای دیگر راهپیمایی "شورای هماهنگی راه سبز امید" برای خرداد ماه، ممکن است به شکلی غیر از فراخوان راهپیمایی ۲۲ خرداد باشد؟
قطعا و یقینا همینطور است. ما از همهی شبکههای اجتماعی خواستهایم که همفکری کنند و نقطهنظراتشان را ارائه دهند تا بر اساس آن عمل شود. امیدواریم دوستان مشارکت کنند و روشها و تاکتیکهای جدیدی را پیشنهاد کنند که ما بتوانیم این مسئله را پیش ببریم و با معضلات قبلی مواجه نباشیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر