-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

Latest News from Iran Green Voice for 06/04/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ندای سبز آزادی: جمعی از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر که در اعتراض به شرایط موجود زندان دست به اعتصاب غذا زده بودند، بیانیه صادر کردند.

به گزارش ندای سبز آزادی، این زندانیان سیاسی، در اعتراض به شرایط موجود در زندان، نداشتن ملاقات حضوری، فشار روز افزون بر خانواده ها، قطع تلفن و نبود حداقل آزادی ها دست به اعتصاب غذا زده بودند.

این زندانیان سیاسی با اعلام شکستن اعتصاب غذای خود در روز دوشنبه 16 خرداد، می نویسند «اینک بنا به درخواست پدرانه حضرت آیت الله بیات زنجانی ، جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید محمد خاتمی و همچنین بنا بر درخواست دوستان و همراهانمان در جبهه مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ، جوانان احزاب اصلاح طلب و رسانه های سبز اعتصاب غذای خود را در روز دوشنبه ۱۶ خرداد می شکنیم. ما این اعتصاب غذا را به یاد شهدای راه آزادی خصوصا شهدای سبز پس از انتخابات مخدوش ۲۲ خرداد ۸۸ می شکنیم اما قسم به خون شهدایمان که لحظه ای دست از آرمان ها و خواسته های خود بر نمی داریم و تا آخر این راه سبز و استوار ایستاده ایم»

در گوشه ای از این بیانیه، زندانیان سیاسی از مردم ایران خواسته اند تا در کنار رهبران جنبش سبز بمانند و در 22 خرداد و 25 خرداد حماسه ای دیگر بیآفرینند. پیرامون این موضوع در بیانیه آمده است «همچنین ما از مردم شریف ایران و جوانان سبز این سرزمین می خواهیم که رهبران و یاران خود را تنها نگذاراند و در اعتراض به حصر دو رهبر خود جناب مهندس میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و همسران سرافرازشان خانم ها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی و همچنین در اعتراض به تمامی ظلم های رفته بر این سرزمین خصوصا در این دو سال اخیر دعوت شورای هماهنگی راه سبز امید را لبیک گویند و خیابان ها را از حضور خود خالی نگذارند و در 22 خرداد و 25 خرداد حماسه ای دیگر بیآفرینند.»

متن کامل این بیانیه که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است، به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف ایران، همراهان جنبش سبز

ما جمعی از زندانیان زندان رجایی شهر در اعتراض به شرایط  موجود در زندان، نداشتن ملاقات حضوری، فشار روز افزون بر خانواده های خود، قطع تلفن، نبود حداقل آزادی ها در کشور و خصوصا عدم برگزاری یک انتخابات آزاد و تداوم بازداشت های غیر قانونی از تاریخ ۲ خرداد تا ۲۲ خرداد را اعلام اعتصاب کردیم تا شاید صدای تظلم خواهی ما به گوش مسولان مربوطه برسد و تغییری در وضعیت موجود بدهند.

اما متاسفانه آنهایی که باید بشنوند و عمل کنند گوش ها و چشم های خود را بسته اند و چون همیشه فریاد تظلم خواهی ما را بی پاسخ گذاشتند.

اما صدای "هل من  ناصر ینصرنی" را همیشه کسانی هستند که بشنوند و پاسخ دهند و شما مردم ایران همان کسان هستند که هیچ گاه یاران و همراهان خود را تنها نمی گذارید و مارا در ادامه این راه یاری کردید. صدای تظلم خواهی مارا شما مردم شنیدید و درد و رنج خانواده های مارا در ک کردید.

اینک بنا به درخواست پدرانه حضرت آیت الله بیات زنجانی ، جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید محمد خاتمی و همچنین بنا بر درخواست دوستان و همراهانمان در جبهه مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ، جوانان احزاب اصلاح طلب و رسانه های سبز اعتصاب غذای خود را در روز دوشنبه ۱۶ خرداد می شکنیم.

ما این اعتصاب غذا را به یاد شهدای راه آزادی خصوصا شهدای سبز پس از انتخابات مخدوش ۲۲ خرداد ۸۸ می شکنیم اما قسم به خون شهدایمان که لحظه ای دست از آرمان ها و خواسته های خود بر نمی داریم و تا آخر این راه سبز و استوار ایستاده ایم.

همچنین ما از مردم شریف ایران و جوانان سبز این سرزمین می خواهیم که رهبران و یاران خود را تنها نگذاراند و در اعتراض به حصر دو رهبر خود جناب مهندس میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و همسران سرافرازشان خانم ها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی و همچنین در اعتراض به تمامی ظلم های رفته بر این سرزمین خصوصا در این دو سال اخیر دعوت شورای هماهنگی راه سبز امید را لبیک گویند و خیابان ها را از حضور خود خالی نگذارند و در 22 خرداد و 25 خرداد حماسه ای دیگر بیآفرینند.

و تِلکَ الأیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ و لِیَعلَمَ اللهُ الّذینَ آمَنوا و یَتَّخِذَ مِنکُم شُهداءَ والله لا یُحِبُّ الظّالِمینَ آل عمران، ۱۴۰

مهدی محمودیان - رسول بداغی - عیسی سحرخیز - کیوان صمیمی
 


 


ندای سبز آزادی: سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بمناسبت سالگرد 15 خرداد و رحلت امام خمینی بیانیه به شرح زیر صادر کرد :

بسم الله الرحمن الرحیم
نیمه خرداد در تاریخ پنجاه ساله اخیر ایران یادآور مجاهدت های مردی است که عمیق ترین تأثیر را بر سرنوشت و مسیر تاریخی ملت بزرگ ایران برجای گذاشت و عظیم ترین جنبش ضد استبدادی ضد استعماری تاریخ ایران را رهبری کرد.
از جنبش ضد استبدادی 15 خرداد به رهبری امام خمینی تا رحلت او در سیزدهم خردادبه عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران، یکی از پچیده ترین و سرنوشت ساز ترین فصل های حیات ملت ایران رقم خورده است. اما تأثیر امام بر سرنوشت سیاسی اجتماعی ایران به همین دوره محدود نمی شود. جنبش اصلاحی دوم خرداد 76 و جنبش ضد استبدادی سبز 22 خرداد 88 نیز عملاً با حمایت و اقبال ملت از نزدیک ترین یاران امام و کسانی شکل گرفت که علیه انحراف و تحریف میراث امام و پروژه هدم اساس جمهوریت نظام و تبدیل آن به استبداد به اعتراض برخاستند. هم از این روست که می توان این ماه را نمادی از مبارزات ضد استعماری ضداستبدادی پنجاه ساله ملت ایران دانست.
امام خمینی با رهبری تاریخ ساز و بی نظیر خود در جریان انقلاب اسلامی ایران، به حیات نظام سلطنت دوهزار و پانصد ساله خاتمه داد و با تأسیس جمهوری اسلامی ایران، عبور از دوران سلطنت به دوران جمهوریت را در تاریخ ایران به نام خود ثبت کرد، پیام ماندگار او برای ملت ایران تأکید براستقلال و ایستادگی در برابر زباده خواهی های قدرت های استعماری، تأکید بر جمهوریت در پرتو دین و معنویت و اخلاق و ایستادگی در برابر بازتولید استبداد و التزام به حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش و میزان بودن رأی ملت برای اداره کشور است. تحقق ترکیبی متوازن و سازگار از این آرمان های بلند به رغم تمام فراز و فرودها و خطاها و کوتاهی ها خواسته و آرزوی بنیادین امام در دوران رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران بود. خواسته و آرزویی که پس از او کم فروغ شد و اکنون کاملاً به دست فراموشی سپرده شده است.
اکنون سالگرد رحلت امام خمینی را در حالی گرامی می داریم که همه میراث او در عرصه اجتماع و سیاست از جمهوریت و حق حاکمیت ملی گرفته تا میزان بودن رأی ملت و تا اسلامیت، به دست مشتی قدرت پرست استبداد طلب خائن به آرمان های ملت به تاراج رفته و جمهوری اسلامی در آستانه استحاله و تبدیل شدن به نظامی دیکتاتوری است. تأسف بار آن که این خیانت بزرگ به نام امام و دفاع از اندیشه او صورت می گیرد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ضمن گرامی داشت یاد امام اعلام می کند همچنان بر سر پیمان خود در پیگیری بی امان برای تحقق آرمان های ملت در انقلاب اسلامی ایستاده است. ما همچون امام جمهوریت نظام را از اسلامیت آن جدا نمی دانیم و مسخ و هدم جمهوریت را به مثابه مسخ و هدم اسلامیت آن می دانیم. کما این که اکنون با هر گامی که به سوی اختناق و استبداد برداشته می شود، هر خونی که به زمین می ریزد، هر بیگناهی که به حبس می افتد و هر اعتراض به حقی که سرکوب می شود، نه تنها مشروعیت ناداشته حاکمان کنونی بیشتر زیر سؤال می رود، وجه اسلامی و مشروعیت دینی نظام نیز آسیب جدی تری می بیند. سازمان همچنین اعلام می کند جنایات و بی اخلاقی ها و فساد و دروغ و تزویری که امروز در سطوح مختلف حاکمیت شاهد آن هستیم، هیچ نسبتی با اندیشه امام و آرمان های ملت ایران در انقلاب اسلامی ایران ندارد و آن را انحراف و خیانتی آشکار به ملت و امام تلقی می کند و در مقابله و مبارزه با آن از تمام ظرفیت های قانونی و مدنی و اجتماعی مسالمت آمیز بهره خواهد برد
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران- شاخه خارج از کشور
12/ 3/1390


 


ندای سبز آزادی: آیت‌الله‌ بیات زنجانی، مرجع تقلید ، در ادامه دروس اخلاق خود، با اشاره به وقایع تأسف‌بار رخ داده در تشییع جنازه مرحوم مهندس سحابی و جانباختن هاله سحابی خاطرنشان کرد " باعث شرم است که در یک کشور شیعه، کشور امام زمان و کشور مرجعیت، یک زن مؤمنه به شکل عجیب و غریبی از دنیا می رود و حتی نقل شده که بدون اقامه شرعی نماز میت (که باید با اجازۀ ولی میت خوانده شود) او را شبانه دفن کرده اند!"

به گزارش جرس، این مرجع تقلید همچنین با بیان اینکه "اگر در جامعه گناهی انجام بشود و جامعه در برابر آن عکس‌العملی نشان ندهد، این غیر قابل جبران است"، تاکید کرد "اینجاست که باید توجه داشت توبۀ فرد و جریان گناهکار، به مراتب سخت‌تر خواهد بود و باید متناسب با جایگاه فرد و جریان خاطی باشد چراکه این یک برخورد فردی نیست؛ برخورد با یک زن مومنه است، به نام اسلام است، به نام حکومت دینی است."

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی این مرجع تقلید مردمی، وی عصر روز پنجشنبه (دوازدهم خرداد) در جلسه هفتگی درس اخلاق و در ادامه شرح کتاب «منازل السائرین» با اشاره به کلمۀ توبه و معانی مختلف آن، توبه را برای افراد مختلف یکسان ندانسته و آن را متناسب با جایگاه آنها تفسیر کرده و گفت: من توبه را "رجوع" و "برگشت" معنا می‌کنم و با این تعبیر، همۀ عالم به نوعی تائب است چرا که خداوند عالم مطابق با تعبیر فلسفی، مبدأ المبادی و غایت‌الغایات است و انسان نیز خواسته یا ناخواسته به این دلیل که از خداست و باید به سوی خدا بازگردد، تائب است.

آیت الله بیات با تأکید بر اینکه طبق معارف دینی، همۀ افراد در همۀ جایگاهها باید توبه کنند فرمودند: توبه در انسان‌های مختلف، وضعیت مشابهی ندارد. مثلاً توبۀ عالِم از توبه غیر عالِم سخت‌تر است چرا که جایگاه علما، متفاوت از جایگاه دیگر افراد است؛ از طرفی گناه‌ها هم با هم به واسطۀ تبعات آنها، متفاوتند و برای مثال گناه‌های سیاسی و اجتماعی به دلیل اثرات نامطلوب آنها بر جامعه، با گناه‌های دیگر فرق دارد، به همین دلیل است که بین عمل فقیه و مرجع تقلید با عمل دیگر افراد عادی جامعه تفاوت وجود دارد. چرا که حرف و عمل فقیه و مرجع تقلید، مورد استناد قرار می‌گیرد و در واقع، حرف و عمل او در جامعه حجت است؛ به همین دلیل است که غفلت، مصلحت سنجی و امثالهم توسط یک طلبه، عالم و فقیه با دیگر مردم متفاوت است، چرا که مردم این عمل فقیه را، برای خود الگو قرار می‌دهند.

این مرجع تقلید، در تفسیر واژه توبه، با اشاره به خاطره‌ای از رهبر فقید جمهوری اسلامی گفت "در دوران نمایندگی مجلس یکی از دفعاتی که به محضر ایشان رسیدیم، رو به میهمان‌ها که عمدتاً از مسؤولین بودند، فرمودند که اگر فردی از شماها احساس می‌کند که در جایگاهی قرار گرفته که متناسب با شأن او نیست و نمی‌تواند از پس مسؤولیت‌های آن شغل برآید، باید استعفا دهد و کناره‌گیری کند؛ بنده این توصیۀ امام به ما ها را توصیه به نوعی توبه و در واقع رجعت به سوی حق معنا می‌کنم." وی ادامه داد:‌ اگر در جامعه گناهی انجام بشود و جامعه در برابر آن عکس‌العملی نشان ندهد، این غیر قابل جبران است؛ اگر فردی گناه کند، با توبه و «استغفرالله» گفتن ممکن است قابل جبران باشد ولی اگر خانواده‌ای مرتکب گناه شد، آیا اگر فقط پدر خانواده استغفار بگوید کافی است؟ نخیر! همۀ خانواده باید برای جبران آن گناه، تلاش و توبه کنند یعنی اگر جامعه در برابر انجام گناه، هتک حرمت و مسائلی از این دست سکوت اختیار کرد و بی تفاوت شد، تنها راه برای توبه روی آوردن به امر به معروف و نهی از منکر است و این مساله خیلی مهم است چرا که امر به معروف و نهی از منکر، نوعی توبۀ جمعی است.

اینجاست که امام علی می‌فرماید اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید، بدترین شما بر شما حاکم می‌شوند و آنجاست که هر دعایی بکنید، دیگر برآورده نخواهد شد. این فرمایش امیرالمومنین نشان از این موضوع است که ترک این امر، یعنی عدم توبه و نتیجۀ این عدم توبه هم تسلّط بدترین‌های مردم بر آنها و نیز عدم استجابت دعاست.

آیت الله بیات در ادامه خطاب به روحانیون و طلاب تاکید کرد: ‌عمامۀ طلبه برای او نشانه است و همگان او را می بینند، عملکردش نیز پیام دارد؛ به همین دلیل است که اگر مردم در جامعه نسبت به دین دچار ذهنیت بشوند، باید آن را نتیجۀ عملکرد بندۀ طلبه جست. اگر در جامعه‌ای ظلمی دیده شود، پایمال شدن حقی مشاهده شود، در برابر هتک حرمت‌ها سکوت شود، به تغییر داده شدن مفاهیم دینی بی توجهی شود، افراد بی گناه از زندگی به صورت عادی محروم شوند و عکس‌العملی نشان داده نشود و اگر در جامعه ای همۀ حرمت‌ها هتک شود و حتی به حریم امام زمان‌ هم رحم نشود، در برابر این هتک‌ها سکوت کردن، عین گناه است و راه بازگشت از آن، توبه کردن افراد با توجه به جایگاهی است که دارند.

این مرجع  با اشاره به وقایع تأسف‌بار رخ داده در تشییع جنازه مرحوم مهندس سحابی گفتند:‌ باعث شرم است که در یک کشور شیعه، کشور امام زمان و کشور مرجعیت، یک زن مؤمنه به شکل عجیب و غریبی از دنیا می رود و حتی نقل شده که بدون اقامه شرعی نماز میت (که باید با اجازۀ ولی میت خوانده شود) او را شبانه دفن کرده اند! اینجاست که باید توجه داشت توبۀ فرد و جریان گناهکار در این موضوع و مسائل مشابه آن، به مراتب سخت‌تر خواهد بود و باید متناسب با جایگاه فرد و جریان خاطی باشد چراکه این یک برخورد فردی نیست؛ برخورد با یک زن مومنه است، به نام اسلام است، به نام حکومت دینی است.

وی در پایان درس اخلاق گفت:‌ همه بدانیم که در قبال عملکردمان مسؤولیم و بنا به جایگاهی که متصدی آن هستیم در روز قیامت پاسخ‌گوی اعمال خود خواهیم بود. بندۀ طلبه به اندازۀ خودم، فرد مسؤول هم به اندازۀ خودش و اینجاست که باید همه‌مان توبه کنیم و به خدای عالم بازگردیم. توبه یعنی رجعت و بازگشت به سمت حق و آن چیزی که پروردگار عالم فرموده است.. 


 


احمد جلالی فراهانی

قتل هاله سحابی در مراسم تشییع پیکر پدرش عزت الله سحابی، بر اثر ضرب و شتم وحشیانه ماموران امنیتی و لباس شخصی که بارها مورد تائید و تمجید آیت الله خامنه ای قرار گرفته اند، در شرایطی در یازدهمین روز خرداد ماه رخ داد که هفته ای پیش از آن رهبر نظام سیاسی حاکم بر ایران، دم از بی تقوایی گروههای سیاسی منتقد خود که در صفحه سیاست ایران به جناح چپ موسوم هستند زده بود و گفته بود: « «جریانی که اوایل انقلاب به جریان چپ مشهور بود و شعارهای خوبی می‌داد با وجود داشتن آدم‌های با تقوا، از مراقبت و تقوای جمعی غافل شد و کار به جایی رسید که فتنه‌گران ضد امام حسین و ضد اسلام و امام، به آن‌ها تکیه کردند.»
جریان چپ در عرصه سیاست در ایران به آن دسته از گروههای سیاسی گفته می شود که با عقاید و نظرات و شیوه مملکت داری خامنه ای میانه چندانی ندارند و شیوه زمامداری و نحوه حکومت وی را به شدت زیر سئوال برده و می برند. به عقیده بسیاری از کارشناسان سیاسی جریان یا جناح چپ در ایران از سال 1366 نضج گرفت. در آن سال عده ای از اعضای جامعه روحانیت مبارز با کسب موافقت و اجازه امام خمینی اقدام به تاسیس مجمع روحانیون مبارز کردند که سرآمدانش افرادی نظیر آیت الله صانعی، سید محمد خوئینی، آیت الله بیات، مهدی کروبی، سید محمد خاتمی، سید محمد علی ابطحی و ... بودند. جناح راست اما در آن زمان به افرادی گفته می شد که در برابر سیاستها و روشهای زمامداری امام خمینی به صورت پیدا و پنهان ایستادگی می کرد و تلاش می کرد تا با تسلط بر شریانهای اقتصادی نظیر بازار پایه های اقتصادی و سیاسی خود را تقویت کند. حبیب الله عسگر اولادی، اسدالله بادامچیان، علی خامنه ای، احمد جنتی، محمدرضا مهدوی کنی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله مشکینی، احمد آذری قمی، علی اکبر ناطق نوری، واعظ طبسی و ... از شاخص ترین چهره های این جناح قلمداد می شدند.
چپ و راست دیروز
ملاک و معیار پرداختن به امور سیاسی در ایام حیات امام خمینی برای جناح چپ ایران، رهبر فقید جمهوری اسلامی بود و آنان به لحاظ نظری و عملی خود را به دیدگاهها و اندیشه های امام خمینی نزدیک تر می دانستند و هنوز هم که هنوز است معیار و ملاک آنان برای مواجه با امور مربوط به حوزه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی اندیشه ها و رویکرد شخص آیت الله خمینی است و بنیانگذار جمهوری اسلامی در مواجه با افکار و مشی و مرام سیاسی جناح موسوم به راست آن زمان، از تعابیر تندی نظیر " اسلام آمریکایی " و " متحجرین دینی " یاد می کرد و ارزش و اعتبار این جریان نزد وی بنا به شواهد مختلف تاریخی به مراتب کمتر از ارزش و اعتبار جناح موسوم به چپ بود.
از منظر اقتصادی نیز رویکردها و روشهای حکومت داری جناح موسوم به چپ تفاوتی بنیانی با جناح راست داشت. برای اینان بر خلاف اعضای موتلفه به سرکردگی بادامچیان و عسگر اولادی، شیوه توزیع عدالت، شیوه ای متمایل به نظامهای سوسیالیستی در جهان امروز بود و مخالفت و مقاومت آنان در برابر اقتصاد بازار آزاد و نگاه سرمایه داری مقتصدین جناح موسوم به راست باعث شده بود تا امثال بادامچیان و عسگر اولادی هواداران و عاملان جناح چپ را به تمایلات کمونیستی متهم کنند.
به عقیده کارشناسان امور سیاسی در ایران، در مواجه با پدیده های اجتماعی جناح موسوم به راست رویکردی واپسگرا و متحجرانه با مسائل و مشکلات اجتماعی داشت و دارد. حال آنکه در جناح مقابل تعریف نوآورانه از دین و به روز کردن راهکارهای دینی ارائه شده در شرع اسلام برای حل مسائل اجتماعی نظیر روابط زن و مرد، حجاب و پوشش خانمها و ... یکی از مهمترین اولویتهای اجتماعی قلمداد می شد.
اصلاح طلب و محافظه کار
با در گذشت رهبر فقید جمهوری اسلامی و روی کار آمدن سید علی خامنه ای به عنوان رهبر جدید نظام سیاسی ایران به مدد سیاست بازیهای زیرکانه هاشمی رفسنجانی، جناح راست به رهبری آیت الله خامنه ای، با وضع رویه هایی نظیر نظارت استصوابی و التزام عملی به رهبری و تاسیس نهادهای موازی اطلاعاتی و امنیتی و دخیل کردن سران و سرداران نظامی و امنیتی در امرو سیاسی و اقتصادی، تلاش زیادی برای خانه نشین کردن و به حاشیه راندن یاران اصلی امام خمینی به کار برد تا بتواند از طریق یکسان سازی نهادهای سیاسی در ایران و قوای سه گانه آن، قدرت را بطور کامل و مطلق قبضه کند، آرزویی که با ریاست هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی بر دولت برای 16 سال تمام ناکام ماند و با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد در سال 1384 بواسطه مهندسی آراء انتخاباتی توسط نهادهای امنیتی تحت حمایت و هدایت خامنه ای از یک سو و عدم مشارکت جدی مردم در انتخابات از سوی دیگر، این جناح تصور می کرد به آرزوی دیرین خود رسیده است و توانسته با به حاشیه راندن چهره های چپ دیروز و اصلاح طلبان امروز، راه را برای حکومت مطلق جناح راست دیروز و محافظه کاران امروز باز نماید.
با این همه بی کفایتی های مکرر و ندانم کاری های بسیار محمود احمدی نژاد در دور اول ریاست جمهوری اش، چنان عرصه را بر مردم ایران تنگ کرد که حامیان رهبر نظام سیاسی ایران به هدایت و آمریت مستقیم شخص وی ناچار شدند برای باقی ماندن در قدرت و از دست ندادن قوه مجریه و سایر نهادهای سیاسی و اقتصادی، دست به تقلبی گسترده در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم در 22 خرداد ماه سال 1388 و به تبع آن دستگیریهای بی حد و حصر فعالان و منتقدان سیاسی و چهره های شاخص تکنوکرات در جناح اصلاح طلبان نمایند.
تقوای جمعی یا ارادت به رهبری
بسیاری از فعالین سیاسی و اجتماعی و روزنامه نگارانی که در طی 22 سال گذشته ، صابون زندان به تن شان خورده است، بارها و بارها از بازجویان خود شنیده اند که معیار و ملاک تقوا برای آنان نه قواعد و قوانین شرع که وفاداری بی چون و چرا به خامنه ای است و از منظر آنان فرد متقی کسی است که در برابر فرامین و اوامر " آقا " نه نگوید و اطاعت ولی امر مسلمین جهان را بی چون و چرا بپذیرد. این شاخص نانوشته متقی بودن آدمها در نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی برآمده از منویات و راهبردهای آیت الله خامنه ای در سالهای گذشته اما چنان دچار خبت و خطاهای نابخشودنی حامیانش شده است که روند ریزش مدافعان آن روز به روز بیشتر و بیشتر می شود. این ریزش نیروهای متقی به سلطه شخص رهبر در نظام سیاسی ایران اما از فردای انتخابات ریاست جمهوری دور دهم در جمهوری اسلامی و رخ دادن آن کودتای انتخاباتی بی سابقه، سرعتی باور نکردنی و ضریب نفوذی حیرت آور به خود گرفته است. چنانکه نزدیکترین یاران رهبر جمهوری اسلامی هم اینک دچار چالشی جدی و اساسی با مسئله صلاحیت و کفایت وی در اداره امور مملکت شده اند و روزهای روز است که افواه کلام و اذهان عوام درگیر به پاسخ به یک پرسش اساسی است: « آیا آیت الله خامنه ای صلاحیت اداره امور کشور را به عنوان رهبر نظام سیاسی جمهوری اسلامی داراست؟ »
پاسخ به این سئوال با رو شدن میزان تخلفات و مفاسد اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی دولت کودتایی محمود احمدی نژاد، هر روز بیش از دیروز روشنتر می شود. تخلفات و تقلباتی که بر ملا شدن آنها نه به واسطه عدالت محوری حامیان رهبر جمهوری اسلامی که به دلیل شدت گرفتن جنگ قدرت میان هواداران وی و حامیان محمود احمدی نژاد برای قبضه قدرت است.
حالا مردم ایران از خودشان می پرسند، آقای خامنه ای چطور می تواند بصیرت لازم و کفایت کافی برای اداره امور عالیه مملکت را داشته باشد، در حالیکه احمدی نژاد مرتبط با رمالان و شیادان و جن گیرها که با تقلب و کودتا و کشتن جوانانی که تنها دنبال رای خود بودند، همچنان در قدرت است، را به خود نزدیکتر می دانست و دولت او را بهترین دولت صد سال گذشته می داند؟
آنها از خود می پرسند آیا این همه تخلف اقتصادی و اختلاسهای کلانی که روز به روز در دعوای میان حامیان رهبر جمهوری اسلامی بر ملا می شود، تقوای فردی و جمعی خامنه ای و هوادارنش را زیر سئوال نمی برد؟ آیا تعاریف و شاخصه هایی که دین اسلام از تقوا و افراد متقی ارائه می کند هیچ قرابتی با رویکرد و عملکرد خامنه ای و هواداران و حامیانش دارد؟
مردم ایران این روزها از خود می پرسند، آیا غارت و تاراج بی پروای اموال بیت المال و بالاکشیدن پول نفت توسط دولت همواره مورد تائید رهبر نظام سیاسی جمهوری اسلامی، نشانه ای از تقوای فردی و جمعی آنان دارد؟ آیا ریخته شدن خون پاک ترین و بی گناه ترین جوانان این مرز و بوم و زندانی کردن و شکنجه دادن دلسوزترین و وفادارترین یاران امام و انقلاب به جرم مخالفت با کودتای انتخاباتی و مقاومت با استبداد دینی در حال تکوین سید علی خامنه ای نشانی از تقوا الهی است؟
آنها از خود می پرسند این چه جور تقوایی است که جوانانی چون صانع ژاله و محمد مختاری را می کشد و جنازه آنان را می دزد و اجازه شرکت خانواده و دوستانشان را در مراسم تشییع هم به آنان نمی دهد؟ این چطور تقوایی است که دختر عزت الله سحابی که از اصلی ترین چهره های انقلاب 1357 بود، را در مراسم تشییع جنازه پدرش به قتل می رساند و علت آن را به گرمی هوا و فشار خون و ناراحتی قلبی نسبت می دهد؟
مردم ایران از خود این روزها می پرسند، این چگونه تقوایی است که رهبر جمهوری اسلامی از آن دم می زند و عوامل امنیتی و اطلاعاتی آن را اجرا می کنند که بواسطه آن جنازه هاله سحابی را شبانه به خاک می سپارد و مردمی که برای ترحیم این شهید بی گناه آمده اند را به ضرب باتوم و گاز اشک آور از صحنه دور می کند؟
به نظر می رسد، مفهوم و معنای تقوا و متقی بودن و تقوای جمعی در نزد آیت الله خامنه ای و نظریه پردازانش که او را سید خراسانی و بالاتر از او لقب داده اند، چیزی جز مطیع چشم و گوش بسته وی بودن نیست و در این راه هر جنایت و تخلف و مفسده ای جائز است الا مخالفت با شخص خامنه ای و قدرت مطلقه ای که او می خواهد تحت لوای اسلام و ولایت مطلقه فقیه برای خود و خاندان خود تدارک ببیند! 


 


رودکی را بهانه می کنم و دیروز و امروزمان را نشانه که " مرگ چنین هاله نه کاری است خرد." مرگ تلخ عزت الله سحابی خود مصیبتی عظیم بود که با مرگ هاله از قضا سرکنگبین صفرا فزود. این یکی نه عزایی عظیم که ظلمی و تلخکامی سیاهی بود که هر انسانی را می توانست عمری به رنج دچار کند. آن روز که خبر مرگ هاله را خواندم، هر چه کردم نتوانستم بر روان و روح خودم مسلط شوم و چیزی جز احساسات بنویسم. شب که به بهنود گفتم نمی توانم طنز بنویسم، گفت " یعنی چه که همه تان می گوئید غمگینم، روزنامه نگاری که اینطور نمی شود." و راست می گفت. روزنامه نگاری اینطور نمی شود که وقتی می روی گزارش عزاداری بدهی، خودت هم لخت بشوی و سینه بزنی. پس که قرار است عکس بگیرد و راوی بی طرف و خونسرد و موثر واقعیت باشد.

اما مساله اصلی که می خواهم بگویم این نیست که چرا در رنج و عزا، احساسات گرایی یا سانتی مانتالیزم بر ما غلبه می کند، طبیعی است که ما هم متاثر از وضع شویم، اما سووالم این است که چرا بخش اعظم دیروز و امروز ما فقط سانتی مانتالیزم است؟ چرا به جای اینکه در فضای پر از احساسات ایرانی نوری بیاندازیم و راهی را نشان بدهیم، خودمان سنگ به دست گرفته یک یک چراغ ها را می شکنیم. فهرست می توانم بکنم احساساتی های بی سواد روزنامه نگاری ایران را که اکثریت آن را تشکیل می دهند و بیشترین خواننده را دارند و معدودی عاقل و خردمند و واقع بین و باسواد را که تقریبا همه شان به شکلی در جمع روزنامه نگاری ایران یا بدنامند یا بایکوت شده اند.

موضوع امروز نیست، تاریخ مطبوعات ایران همین است؛ از دکتر حسین فاطمی در باختر امروز بگیر تا محمد مسعود در مرد امروز، از فرخی یزدی در طوفان بگیر تا کریمپور شیرازی در شورش، از میرزا جهانگیرخان شهید اول مطبوعات ایران در صوراسرافیل بگیر تا میرزاده عشقی در روزنامه قرن بیستم، از امیرانی خواندنیها بگیر تا عباس پهلوان و تقریبا همه روزنامه نگاران بزرگ ایران، همه گروهی احساساتی، بی منطق و عصبی بودند که با ایجاد فضای عاطفی در مردم با آنان حرف می زدند. یکی شان در دریای خون شنا می کرد، یکی با آخرین قطره خونش می نوشت، یکی جانش را بر سر قلمش می گذاشت، یکی قلمش را با خدا معامله می کرد، انگار نه انگار که روزنامه نگاری در اکثر موارد نیازمند ارائه درست فضا به مردم، در خبر و گزارش و تحلیل و مقاله است.

تقریبا استثنایی است آدمهایی مانند داریوش همایون، احسان نراقی، محمد قائد، مسعود بهنود، عباس عبدی، حسین باستانی، محمد قوچانی، مرتضی مردیها و افرادی از این دست که وقتی مقاله می نویسند، یا پیش پای خواننده چراغی روشن می کنند، یا او را از واقعیت موجود و احتمالات منطقی آینده آگاه می کنند. نسل جدید روزنامه نگاری که خدایشان بیامرزد، نه کتاب می خوانند، نه تجربه زندگی و سیاست دارند، نه می توانند خودشان را کنترل کنند. فلان دوستم را که می خوانم، انگار بانویی هراسان، جیغ ممتد در گوشم می کشد. آن یکی مجموعه عقده های خودش را گلوله کرده و به عنوان مقاله نویس می کوبد به سر مردم. یکی دیگر همیشه مرعوب واقعه ای است که همان روز رخ داده و جالب اینکه هر وقت با آن یک دوست طنزنویسم حرف می زنم و می گویم چرا در فلان جا می نویسی؟ می گوید داور خان! مشکل مالی دارم، یا می گوید بخدا من مقصر نیستم، سردبیر نود درصد مطلب رو عوض کرد.

عصر رسانه الکترونیک و دیجیتال و مجازی، اگر چه برای خواننده ای که دنبال تحلیلی عاقلانه یا خبری موثق می گردد، بیشتر از کهکشان گوتنبرگ جا داشت، اما به دلایل مختلف احساسات گرایی در آن بیشتر فرصت رشد پیدا می کند. این امر بطور خاص در جامعه ایرانیان بطریق اولی و بطور عمومی در همه جوامع با درجه کمتری وجود دارد. چرا که

- فاصله تولید خبر و محتوای رسانه ای، تا انتشار کمتر و تقریبا همزمان است و همین باعث می شود زمان تعمق دوباره روی نوشته تولید شده، توسط خود فرد یا دیگران نباشد.

- افرادی که احساساتی هستند این قدرت را مانند همه دارند که تولیدات خود را بدون کنترل هر سردبیری منتشر کنند.

- دو سویه بودن، یا رابطه اینتراکتیو، باعث می شود که خواننده احساساتی که معمولا بیش از نویسنده متاثر می شود، بسرعت با گذاشتن کامنت به احساسات نویسنده احساساتی پاسخ بدهد و او را روز به روز بیشتر به این شیوه نزدیک کند. حاصل اینکه نویسنده احساس می کند برای داشتن مخاطب بیشتر، باید احساسات بیشتری از خود نشان بدهد.

- کامنت گذاران معمولا یک دهم خواننده ها هم نیستند، مثلا در صفحه فیس بوک من، پنج هزار مخاطب وجود دارد، ولی فقط 300 تا 500 نفر آنها نظر می دهند، در بالاترین یک مطلب توسط دو هزار نفر خوانده می شود، ولی فقط توسط 50 نفر کامنت گذاشته می شود. این گروه کامنت گذاران نمونه واقعی مخاطب نیستند، بلکه معمولا احساساتی ترین و گاه بی ملاحظه ترین آنها هستند و اتفاقا همانها هستند که به نویسنده جهت می دهند و او را دچار این توهم می کنند که با مخاطب واقعی خود مواجه است. در حالی که این گروه فقط ده درصد مخاطب هستند که از قضای روزگار همیشه همان ده درصد حضور دارند و هر کدام هم دهها کامنت می گذارند.

از همه اینها گذشته، برای من به عنوان نویسنده ای که حامی جنبش مسالمت آمیز سبز هستم و گمان می کنم این راه نزدیک ترین و ممکن ترین راه ما برای رسیدن به آزادی است، این مهم است که گروهی که شنیده ام جمعی چهار پنج هزار نفره هستند و جریانی به نام ارتش سایبری را برای نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشور اداره می کنند، در تمام جهان مشغولند تا با انحراف افکار عمومی، فضای مبارزه برای آزادی را مغشوش کنند. این افراد با اسم های مستعار بغل دست ما در دهکده جهانی اینترنت حضور دارند. درست در روزی که هاله سحابی مظلومانه کشته شده و عامل مرگ او پلیس، وزارت اطلاعات، لباس شخصی ها هستند که یا توسط رهبر اداره می شوند یا توسط دولت، موج گسترده ای علیه خاتمی و هاشمی رفسنجانی ایجاد می شود، انگار خاتمی و هاشمی هاله سحابی را کشته بودند. مطمئنم اگر موسوی و کروبی بودند، این گروه آنها را عامل قتل می دانستند، منتهی آنها این شانس را دارند که در زندان باشند. می گویند و درست می گویند که هاشمی 21 سال قبل سحابی را زندانی کرد، اما نمی گویند که سحابی چهار بار دیگر به دستور رهبر زندانی شد. هاشمی امروز همراه سحابی است و خامنه ای همراه قاتل او.

برای من مهم نیست که ارتش سایبری چنین کاری می کند، این طبیعی است، اصولا آنها شغل شان و گاهی اعتقاد شان این است و موظف اند چنین کنند. اینکه من و شما بخاطر اینکه می خواهیم متفاوت باشیم، یا می ترسیم علیه رهبری حرفی بزنیم، یا اینکه کینه ای از اصلاحات داریم، تکرار کننده حرف همان آدمها بشویم، جز تاثیر پذیری از احساسات هیچ اثری ندارد. ارتش سایبری هر جریانی را که حامی موسوی یا رابط موسوی در بیرون ایران است، ویران می کند، ارتش سایبری یک باره نوری زاد مظلوم زندان کشیده را به بهانه یک لحن نامه به لجن می کشد و احساساتی ها هم دنبالش می دوند و هیزم زیر این آتش می گذارند. ارتش سایبری کاربران اینترنت را به شعارهای تند، سرنگونی، ایجاد فضای ترس و وحشت و گسترش فضای نومیدی از طریق انتشار دائمی اطلاعات خشونت بار و نومید کننده دامن می زند. آنها همزمان با نزدیک شدن سالگرد جنبش سبز، سعی می کنند تا فضای ترس را دامن بزنند. آنچه ناراحت کننده و رنج آور است، همراهی ما در غلیان و جوگرفتگی احساساتی با این جریان است.

کمی عمیق تر بشویم و ببینیم که بازی هایی که از هفته قبل آغاز شده رو به کدام سو دارد. در دعوای احمدی نژاد و رهبری هر کدام چیزی می خواستند. احمدی نژاد دیگر نه نیازی به رفتن نیویورک دارد، نه نیازی به رفتن به اجلاس اوپک، در حقیقت روغن ریخته را وقف مسجد کرده است. او با در پیش گرفتن بازی " پوتین- مدودف" قصد دارد تا از طریق مشائی دولت بعدی را در اختیار بگیرد. آنها برای این کار به مجلس نیاز دارند و برای رای مجلس به مقبولیت مردمی. پخش شایعاتی در مورد تقلب توسط رهبری، درگیری با رهبری و ادامه دادن آن برای کسب محبوبیت مردمی، در اختیار گرفتن منابع مالی بطور وسیع و بریدن دست رقیب از منابع مالی دولتی، و حتی جراحی صورت احمدی نژاد همه و همه کارهایی است که او می خواست انجام دهد. از سوی دیگر خامنه ای نیز بعد از شدت یافتن دعوا چنین مقاصدی داشت؛ فاصله گرفتن از دولت برای کنترل آن، در اختیار گرفتن وزارت کشور و اطلاعات، قراردادن لیست حامیان دولت در فهرست سیاه شورای نگهبان و ایجاد هراس دائمی در دولت برای کنترل آن.

من معتقدم تنش زمانی آغاز شد که هاشمی با خردمندی داوطلب ریاست خبرگان نشد، تا هم با جانشینی مهدوی کنی، نه کار را به دست خامنه ای بدهد، نه به دست احمدی نژاد، و از همان زمان درگیری از "سبزها- حکومت" به "دولت- رهبر" منتقل شد. تقریبا به نفع هر دو جناح دولت و رهبر و در نتیجه ارتش سایبری و اطلاعات است که درگیری مجددا به سمت سبزها و حکومت جهت پیدا کند، تا آنها هم تا انتخابات مجلس با هم درگیری فرساینده نداشته باشند. به همین دلیل مطمئنا حکومت تلاش خواهد کرد تا خشونت علیه سبزها را گسترش دهد.

این خشونت اگر موجب رفتن به خیابان شود، تضاد اصلی دوباره به سبزها و حکومت تغییر جهت می دهد و این به زیان جنبش است. اگر هم رهبران جنبش بخواهند مانع تندروی رادیکالهای جنبش شوند، اختلاف میان سبزها بروز می کند که بازهم به نفع حکومت است. خویشتنداری و دامن نزدن به اختلافات نه یک سفارش اخلاقی، بلکه یک هوشمندی سیاسی است. ما باید بگذاریم تا در درگیری میان دولت و رهبری آنها تا می توانند همدیگر را به چالش بکشند. ما نباید با نیروی بزرگتر و قدرتمند تر روبرو شویم. زمان به زیان حکومت است نه به زیان ما. تمام بزرگان رسانه و سازندگان محتوای رسانه ای توجه کنند که گرفتار بازی حکومت و اقتدارگرایان نشویم.

منبع: فیس بوک شخصی ابراهیم نبوی


 


ندای سبز آزادی: جمعی از جوانان اصلاح طلب مشهد برای ادای احترام به عزت الله و هاله سحابی مراسمی به صورت نمادین و با روشن کردن شمع در سکوت کامل برگزار خواهند کرد.

به گزارش ندای سبز آزادی، جوانان اصلاح طلب مشهد از عموم مردم دعوت کرده اند تا در مراسم يادبودي كه در تاريخ ١٤ خرداد از ساعت ١٨ تا ٢٠ براي اداي احترام به عزت الله و هاله سحابي برگزار مي گردد شركت نمايند.

گفتنی است اين مراسم به صورت نمادين و با روشن كردن شمع در سكوت كامل برگزار ميگردد.

جوانان اصلاح طلب مشهد، كوهسنگي،مزار شهداي گمنام را مکان برگزاری این مراسم قرار داده اند.
 


 


چهارشنبه ظهر از پله های آپارتمان هاله در مجتمع مسکونی نسیم دانش که پایین می آمدم، تمام مسیر راه پله با زنجیره انسانی لباس شخصی ها پوشیده شده بود، هم زن بودند و هم مرد:زنان چادر مشکی بر سر داشتند و مردان عینک افتابی بزرگ و ماسک های آلودگی هوا بر صورت.

تابوت را اعضای خانواده از ورودی آپارتمان بیرون می آوردند، اشک و اشک... دوستان و خانواده هاله اشک می ریختند و می گفتند:« لااله الاالله»، صدای هق هق گریه می خواست سقف را بشکافد.نگاهم به لیاس شخصی ها افتاد.یک زن چادری در گوش یکی از مردان چیزی می گفت و هردو بلند خندیدند، مدتها بود تصمیم گرفته بودم حرفی با آنها نرنم...اما تحملم یکباره تمام شد و با بغضی که در گلو داشتم، به آنها گفتم: چرا می خندید؟حتی نمی توانید حرمت یک خانواده عزادار را نگه دارید.زن با خنده ای گفت :ما به خودمان می خندیم! و مرد فریاد زد:برو بگذار به کارمون برسیم!(کارشان در تشییع هاله سحابی چه بود؟)

لباس شخصی ها خیلی زود و در همان راه پله ها تابوت را از خانواده و دوستان گرفتند، کسی با فریادی بغض آلود گفت که انصاف داشته باشید و بگذارید اعضای خانواده همراهی اش کنند.پاسخ این درخواست بالارفتن صدای لااله الاالله لباس شخصی هایی بود که به جای خانواده، هاله را در میان گرفته بودند.هاله را خود در آمبولانس گذاشتند، اغلب آنها که در امبولانس در کنار هاله نشستند تا در اخرین دقایق حضور جسم بی جانش در این جهان در کنارش باشند، لباس شخصی ها بودند نه نزدیکان و دوستدارانش.

پرده اشک نمی گذاشت همه چیز را شفاف و روشن ببینم:آمبولانس با سرعت از ما دور می شد.حرکت تند آمبولانس من را در خاطراتم پرتاب کرد.

یک -دوستی از من خواسته بود که به نیابت از او و به دلیل ارتباط و آشنایی ام با هاله، از او به عنوان مدافع حقوق زنان برای حضور در یک کنفرانس بین المللی دعوت کنم.شماره هاله را گرفتم و خیلی زود صدای مهربانش را از آن سوی خط شنیدم.موضوع را که برایش گفتم، خندید و گفت :از آن دوست تشکر کنید و بگویید من حتی پاسپورت ندارم.من فقط یکبار در زندگی ام به مکه رفته ام که آن هم پاسپورت خاص خودش را دارد...

پریدم توی حرفش:اصلا مساله ای نیست، فرصت دارید که درخواست پاسپورت کنید، الان خیلی هم سریع می دهند.

خندید و گفت :«نه، ژیلاجان!مساله این نیست...تا به حال حتی به مغزم هم خطور نکرده که به خارج سفر کنم.»

متعجب شدم:چرا؟دلیلش چیست؟

گفت :«آنقدر کار برای بهتر شدن زندگی مردم در همین ایران دارم که هیچ وقت فکر نکردم که به خارج سفر کنم.»

به خاطر قولی که به دوستم برای دعوت از او داده بود، اصرار کردم و اصرار .اما هیچ فایده ای نداشت، فقط می گفت :«همین جا در ایران، خیلی کار برای انجام دادن دارم.چرا باید به خارج سفر کنم؟»

دو-پس از حوادث انتخابات پراز مناقشه خرداد 88 در بند 209 اوین زندانی بودم، همان زمان که مردم روزها به تظاهرات اعتراضی می رفتند و شب ها اعتراض خود را از پشت بام خانه های شان فریاد می زدند.قرار مردم برای الله و اکبر گفتن اعتراضی ساعت ده شب بود....توی بند 209 بودیم و ساعت ده شب شد.صدای پرطنین الله و اکبر در بند پیچید.این چه کسی است که در بند امنیتی وزارت اطلاعات و در سلول، طبق قرار مردم درست راس ساعت ده شب تکبیر می گوید؟فردا زندانی جدیدی را به سلول ما آوردند که شب قبل با هاله سحابی هم سلول بود و برای ما گفت که او کسی نبوده جز هاله.... هاله الله اکبر می گفته و این حرکت آنچنان تاثیر و یا ترسی را در دل زندان بان ها انداخته بود که یکی از نگهبانان زن در سلول را باز کرده و هاله را بغل کرده و گفته بود:خانم، قربونت برم، ساکت شو، هم برای تو خیلی بد می شود و هم برای ما....

هاله در سلولش در بند 209 هم پیمان با مردم، راس ساعت ده شب الله اکبر می گفت، چقدر رشک برانگیز بود برای من این همه شجاعت و ایمانش.

دو- او زودتر از من از زندان آزاد شد و سال بعد دوباره به زندان افتاد. قبل از اینکه به زندان برود مدام به من و تعدادی دیگر از خانواده های زندانیان و شهدای جنبش سبز سرکشی می کرد، با مهربانی یک مادر که می خواست همه کم و کسری های فرزندانش را رفع و رجوع کند.چند روز مانده به نوروز 89 با گل و سبزه به دیدنم آمد برای هفت سین سال نو.حتی به فکر گل و سبزه هفت سین من نیز بود.

سه- نوروز امسال در زندان بود.یکی از روزهای نوروز کسی زنگ خانه ما را فشرد.در را که بازکردم نشناختمش .گفت که هاله از داخل زندان برایش پیام فرستاده که با گل و هدیه ای کوچک به دیدنم بیاید و بگوید :«ژیلا!مرا ببخش!که نتوانستم این نوروز و در نبود بهمن به دیدنت بیایم.»

چهار-خاطراتم از هاله و پدرش خیلی زیاد است.از قدیس سازی پس از مرگ همیشه دوری کرده ام اما من هرگز ندیدم که پدر و فرزند حتی در باره دشمنانشان نیز به درشتی و غیرمنصفانه سخن بگویند.هرگز صلح طلب تر و مسالمت جو تر از آنها ندیدم، آنقدر که هاله شب قبل از تشییع جنازه پدرش مدام می گفت که به جوانترها بگویید که به مراسم تشییع نیایند، جوانها زود احساساتی می شوند و خدای ناکرده ممکن است فضا ناخواسته متشنج شود.ما می خواهیم همه چیز آزام باشد.

پنج-چندین سال پیش، مهندس سحابی نزدیک یکسال بود که در سلول انفرادی محبوس بود و هیچ خبری از او نبود.می گفتند در زندان دچار حمله قلبی شده و باز هم به خانواده اجازه ملاقات و تلفن نمی دادند.هاله که پیگیر کارهای پدر بود، بعد از ماهها این در و آن در زدن، یک روز خودش را جلوی اتومبیل علیزاده رییس وقت دادگستری تهران انداخته بود تا شاید خبری از پدر بگیرد.

ماهها بعد وقتی پدر آزاد شد، داستان را که برایش تعریف کرد، مهندس سحابی گفته بود :«خود را جلوی ماشین انداختن یک حرکت خشونت آمیز و اشتباه است.»

شش-در تشییع جناره پدر، چند شاخه گل دردست داشت، درست مثل همه تظاهرات های پس از انتخابات که به پلیس های ضدشورش، شاخه های گل تقدیم می کرد در تشییع پدرش نیز به پلیس ها گل می داد.پوستر پدرش را روی سینه چسبانده بود.خیلی از مردم عکس های مهندس را در دست داشتند.پلیس ها و مامورهای لباس شخصی عکس ها را از دست مردم به زور می کشیدند و پاره می کردند.چقدر دیدن این صحنه باید برای هاله سخت بوده باشد، اما باز هم چیزی نگفت تا اینکه ماموری عکس پدر را از روی سینه اش کشید، هاله بیهوش شد و بر زمین افتاد...و دیگر هرگز برنخاست...به همین سادگی!

من فقط در این روزها از خودم می پرسم :چگونه کسانی می توانند با خانواده ای چنان نجیب و ضد خشونت چنین کنند که کردند؟اصلا آنها که چنین کردند معنای این پرسش من را می فهمند؟


 


ندای سبز آزادی: اصلاح طلبان استان آذربایجان شرقی در خصوص عروج ناباورانه و مظلومانه "هاله سحابی" بیانیه را صادر کردند.

متن کامل این بیانیه به شرح ذیل است:

إنّا لله و إنّا إلیه راجعون
" هنگامی که در روز قیامت آفتاب تابان تاریک شود، و ستارگان آسمان تیره شوند، و کوه ها به رفتار آیند، ...، باز پرسیده خواهد شد که به کدامین گناه کشته شد." (سوره تکویر- آیات 1 الی 9)
" اگر پس از این حادثه، مردی مسلمان از شدت تاسف بمیرد، مورد ملامت نخواهد بود، بلکه مرگ برای انسان مسلمان به جهت تاثر از این حادثه در نظر من امری است شایسته و با مورد." (نهج البلاغه – خطبه 27- واکنش علی (ع) بعد از شنیدن خبر درآورده شدن خلخال از پای زن یهودی)

در این ایام حزن انگیز، درگذشت اسوه مبارزه و جهاد در راه استقلال و آزادی ایران، اسوه مبارزه و اخلاق، "عزت ایران "، مهندس عزت الله سحابی کم مصیبتی نبود که عروج ناباورانه و مظلومانه دختر قرآن پژوه دردمند و انديشمند ایشان "هاله سحابی" به آن افزوده شد و حزن و اندوه ما را صد چندان کرد.  تقدیر خانم هاله سحابی که عمری برای ملاقات با پدر در زندان های مختلف، حاضر شده بود بر این بود که بیش از این فراق پدر را تاب نیاورد و در قفاي پدر رفته و همه وجدان‌هاي بيدار را داغدار نماید. فرزند خلف عزت الله سحابی پای در طریقت بانوی دو عالم فاطمه زهرا داشت و دل در گرو محبّت اهل بیت نهاده بود. حزن انگیز تر اینکه "هاله ایران زمین" مظلومانه بدنش در شامگاهی ترین ساعات روزی که هنوز نیامده به خاک سپرده شد و مظلومیت  حضرت فاطمه زهرا (س) را برای تمام مسلمانان آزاده ایران زمین تداعی کرد. برای ما، رفتنی اینچنین، جز مصیبت و عزا نیست، مایی که مانده ایم و بر مرگ انسانیت، انصاف و جوانمردی، سوگوار و عزادار.

هاله سحابي فرزند صبر، مادر صلح و زنی از تبار آزادی خواهی و برابری جویی بود، قرآن‌پژوهي را با مهرباني و عشق به مردم در هم آميخته بود و لذا تصويري ماندگار از زن مسلمان در اين دوران به يادگار گذاشت. او از معدود زنان قرآن پژوه ایرانی بود که به دنبال اثبات برابری زن و مرد، سال های طولانی از عمر خود را به جستجو و استخراج جایگاه و منزلت متعالی زنان و برابری آنان نسبت به مردان در قرآن مجید صرف کرد. او کنشگر مدنی، فعال برجسته‌ی حوزه زنان، عضو شورای فعالان ملی-مذهبی ایران و ازجمله حامیان و همراهان خانواده‌های ستم‌دیده در حوادث پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ بود. او بانویی آزاده، متدین و صلح‌جو بود و بدون ‌تردید نماد زنان مداراپیشه، خشونت ستیز و انسان دوست ایران بود. او بانوی نور و شکر و رضا و حلم بود و برای دوست و دشمن مجسمهٔ مهربانی بود و شکیبایی و مدارا. او نيازی به خشم نداشت، آن قدر که سيراب از تقوا و مهر بود. مادری که نماد فروتنی و مهربانی بود، نماد عطوفت و بردباری بود، همان بردباری و صبوری یی که از پدر به میراث برده بود. او رستگاری مجسم بود و هميشه بخشش مهر و اميد ميکرد. او زنی بود آرام و مطمئن، و وجودش همه پاکی و معصومیت و مهربانی و نشاط و امید. او اهل کینه و انتقام نبود. در آخرین مصاحبه خود گفته بود: " اگر قرار باشد با روش غلط و انتقامجویی بخواهد حرف حقی به کرسی بنشیند هیچ وقت نخواهد نشست و این دور باطل همیشه وجود دارد . حرف حق را به روش های درست باید به کرسی نشاند و وظیفه ما انتقام گیری نیست".
ما اصلاح طلبان استان آذربایجان شرقی، ضمن اعلام مراتب اعتراض شدید خود به رفتار خشنونت بار ماموران در مراسم تشییع و تدفین مرحوم مهندس سحابی، عروج مظلومانه این بانوی نماد اخلاق و انديشه را به خانواده‌ی رنج‌کشیده و معظم سحابی، همه دوستان، دلبستگان و همفکران آنان، جامعه سياسي، علمي و فرهنگي ایران و یکایک مردم آزاده و حق‌طلب ایران صميمانه تسليت گفته و از خداوند متعال برای این دو عزیز سفر کرده، غفران الهی و نیز توفیق شناخت راه و منش آن بزرگواران را برای مدافعان حقیقی عدالت و آزادی ایران زمین مسئلت داریم. بی شک، بستر سبزی که هاله صلح طلب بر آن بالیده بود هرگز خزان نمی یابد، چرا که مرگ او نیز بارقه های حیات را در دل امیدواران زنده خواهد کرد و همه آزادیخواهان ایران زمین، یاد و نام این پدر و دختر مبارز و مجاهد راه استقلال و آزادی ایران را زنده خواهند داشت.

"ای نفس قدسی مطمئن و دل آرام. امروز به حضور پروردگارت بازآی که تو خشنود و او راضی از تو است. بازآی و در صف بندگان خاص من درآی و در بهشت رضوان من داخل شو. (سوره فجر- آیات 27 الی 30)"

اصلاح طلبان استان آذربایجان شرقی – خرداد 90

 


 


ندای سبز آزادی: شورای فعالان ملی مذهبی به مناسبت شهادت هاله سحابی، بیانیه ای صادر کرد.

متن کامل این بیانیه به شرح ذیل است:

به نام خدا
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ (بقره/154)
کساني که در راه خدا کشته مي‌شوند، مرده مخوانيد! آنها زنده‌اند اما شما در نمي‌يابيد.
ما همه هاله هستيم،
مي‌گوييم: «به خشونت پايان دهيد و آزادي و اخلاق را براي زر و زور و تزوير قرباني نکنيد.»

هاله‌ي سحابي، عضو شوراي فعالان ملي- مذهبي، در مراسم تشييع پدرش مهندس عزت‌الله سحابي، به شهادت رسيد. او مظلومانه زيست و مظلومانه به شهادت رسيد و غريبانه، در شامگاه ديشب در انباري مخروبه در تاريکي شب، جامه‌ي سفيد به تن کرد و بر دوش زناني که "يا زهرا" مي‌گفتند، در زير سايه‌ي سلاح مأموران لباس شخصي و گاردهاي تا دندان مسلح، به خاک سپرده شد. او که عمري براي زندگي، صلح و مدارا شعر مي‌گفت و قرآن تفسير مي‌کرد. در مظلوميتي بي‌مانند، با پدر نيک‌انديش و فرزانه‌اش، همراه شد.
هاله مي‌گفت: «من از خشونت تنفر دارم و مانند هر انسان ديگري از مرگ مي‌ترسم، اما به تظاهرات مي‌روم تا شايد به خاطر زن بودنم، مأموران رعايت حال مرا بکنند و اين جوانها را کتک نزنند و بچه‌هاي مردم را به کهريزک نبرند.» در تظاهرات جنبش سبز ديده شد که براي نجات پسران و دختران جوان، خودش را بر روي آنها انداخته و به مأموران التماس مي‌کند که آنها را رها کنند و بجاي آنها، او را ببرند.
روزي که او را به زندان بردند، مي‌گفت: «حکم سنگين زندان من، براي فشار به پدرم صادر شده، من سکوت خواهم کرد تا به خانواده‌ام، فشار نياورند.» از اينرو، زماني که روانه‌ي اوين شد با هيچ رسانه‌اي مصاحبه نکرد و حتي به بسياري از دوستانش خبر نداد، تا مبادا به مهندس سحابي تعرض کنند. در زندان براي زنان زنداني کلاس زبان فرانسه و تاريخ معاصر مي‌گذاشت و بين زندانيان، به مرجع حل اختلاف و آشتي بدل شده بود.
در بيمارستان مي‌گفت: «روزي که مي‌خواستند به من مرخصي بدهند، مأموران مي‌گفتند در صورتي به تو مر‌خصي خواهيم داد که مصاحبه نکني و در هيچ جلسه‌اي شرکت نکني. ... من چشمي به پدر برم تخت بيمارستان داشتم و دلي با دختران زندانيم. آنها من را، مادر خودشان مي‌دانند. روزي که به مرخصي مي‌آمدم، دخترانم اشک مي‌ريختند. کيست که نخواهد در آستانه‌ي مرگ به ملاقات پدرش برود. اما امشب که به مرخصي آمده‌ام، دخترانم در زندانند و پدرم در اغما.»
* * *
خانواده‌ي سحابي قصد داشتند که مراسم تشييع مهندس سحابي، بر اساس سنت‌ها و باورهاي مذهبي برگزار شود، نمي‌خواستندتشييع جنازه را به ميتينگ سياسي بدل کنند و به همين دليل، تمامي تضييقاتي را که مأموران حکم کرده بودند، پذيرفتند. به حکم مأموران، مقرر شده بود که تابوت مهندس سحابي تا انتهاي کوچه گلستان، بر دوش خانواده و دوستانش حمل شود و در خيابان صحراي ناران، مراسم نماز ميت، برگزار شود و تابوت با آمبولانس، به محل گورستان، حمل و مراسم تشييع، بدون هر گونه شعار يا سخنراني برگزار شود. اما، بر خلاف آنچه خودشان قبلاً دستور داده بودند، مأموران لباس شخصي و اونيفورم‌پوش، بلافاصله پس از خروج تابوت از خانه، در حالي که عزاداران لااله الا الله گويان، تابوت را بر دوش خود حمل مي‌کردند، به سمت عزاداران حمله آوردند، فحاشي کردند و به ضرب و شتم آنها پرداختند. عکس مهندس سحابي که در دست هاله بود، پاره کردند. يکي از عوامل لباس شخصي که توسط يک سرهنگي لباس شخصي فرماندهي مي‌شدند، هاله را در برابر دوربين‌هاي اطلاعات و نيروي انتظامي به پهلوي هاله ضربه‌اي وارد ساخت. هاله سحابي پس از ضربه به پهلويش بر زمين افتاد. مأموران حتي فرصت ندادند که به وضعيت او رسيدگي شود. آنها عربده مي‌کشيدند و فحاشي مي‌کردند. آمبولانسي در محل نبود تا اقدامات اورژانس را انجام دهد؛ به ناچار، در حالي که اطرافيان، تن نيمه جان هاله را به سوي خودرو سواري مي‌کشيدند و در شرايطي که نيمي از بدنش از در بيرون بود، همان مأموران لباس شخصي و مسلح، در خودرو را بر بدن نيمه‌جان او فشار مي‌دادند. مأموران، ده تن از عزاداران را پس از ضرب و شتم بازداشت کردند و به پليس امنيت تهران بردند. آنها، تابوت مهندس سحابي را از دست تشييع‌کنندگان ربودند، مراسم نماز را ، بر خلاف موازين دين و اخلاق لغو، و جسد را توسط مأموران خودشان، به گورستان منتقل و گورستان را با مأموران مسلح خود محاصره کردند. مأموران، جسد هاله را نيز مجدداً به گروگان گرفتند و اجراي مراسم تدفين را بر خلاف عرف و اخلاق مذهبي، در همان شب، به خانواده‌ي سحابي اجبار کردند. اين نخستين تدفين شبانه در گورستان لواسان بود. تغسيل و کفن در تاريکي و در سوله‌اي متروکه، بدون نور و حداقل امکانات لازم انجام شد.
مأموران امنيتي و لباس شخصي، که هر موبايل و دوربيني را ضبط مي‌کردند، با دهها دوربين، صحنه را ثبت کرده‌اند. مقامات حکومت به جاي تناقض‌گويي‌هاي متداول که پس از اين جنايت هولناک طرح مي‌کنند، اگر صداقت دارند، واقعه را آنگونه که بود، به منظر عموم بگذراند تا وجدان عمومي قضاوت کند که در اين حادثه، مأمورانشان چه کردند و بر سر هاله‌ي سحابي چه آوردند؟
* * *
براي صيانت از حقوق ملت و پايان دادن به دور باطل خشونت، بي‌اخلاقي، سرکوب مردم بي‌دفاع و مسالمت‌جو توسط نهادهاي فراقانوني و اعمال جنايت به دست مأموران لباس شخصي، ما خواهان تشکيل دادگاهي عادلانه، علني و با حضور هيأت منصفه، براي رسيدگي و پيگرد عوامل و آمرين اين جنايت هولناک هستيم.

شوراي فعالان ملي- مذهبي
12/3/1390

   


 


ندای سبز آزادی: بر اساس اخبار و گزارش ها مامورین امنیتی پذیرفته بودند که مراسم ختم مرحوم مهندس عزت الله سحابی پنج شنبه ،در مسجد حجت ابن حسن در خیابان سهروردی برگزار شود، مشروط به آنکه خانواده در مقابل فشار نیروهای امنیتی برای تدفین شبانه مرحوم هاله سحابی نایستد.

اما مشاهده ها و روایات حاکی از آن است که این بار نیز حکومت وحشت زده از ملت، عهد خود را زیر پا گذاشته و مطابق تمام دو سال گذشته عمل کرده است.

شاهدان عینی از زوایای مختلف نقل مشابهی دارند. موتور، باتوم، لباس شخصی، بازداشت، تهدید..

به گزارش کلمه، متن زیر روایت یکی از حاضران در این روز شوم است، با هم میخوانیم:

زودتر رفتم چون می دونستم قرار نیست بذارند مراسم درست برگزار شه. وقتی حدود ۱۳:۲۰ رسیدم دم مسجد دیدم حدود ۱۰ نفر بیرون مسجد هستن که دو تاشون روحانی بودند. روی در مسجد نوشته بود به علت تعمیرات داخلی تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد. بعد یه نفر اومد بیرون، بهش گفتم می خوام نماز بخونم و با خوشرویی منو راه داد و بهم تذکر داد که در را پشتم ببندم. در مسجد از بیرون باز نمی شد. وقتی وارد شدم دیدم مثل روزای عادی دارن نماز جماعت می خونن. تقریباً تا ۱۳:۴۰ نماز تموم شد. بعد یکی پشت بلندگو گفت که لطفاً مسجد رو به خاطر تعمیرات جزیی  هر چه سریع تر ترک کنید ولی هیچ کس که شبیه تعمیرکار باشه اون طرف ها نبود.

به نماز خوندن مشغول شدم که کسی نتونه بیرونم بندازه تا ۱۳:۵۵٫ فقط من مونده بودم و چندتا از محلی ها که همه رو داشتن بیرون می کردن. مجبور شدم برم بیرون. دم در یک خانم خیلی مسن بود که می گفت ختم آقای سحابیه، سعی داشتن بیرونش کنن ولی حاضر نبود بیرون بره. تا جایی که داشتم از مسجد خارج می شدم مشغول جر و بحث بود. ازش کارت شناسایی خواستن. به نظرم می خواستن دستگیرش کنن که من اومدم بیرون.

تا حدود ساعت ۱۴:۰۵ نیروی انتظامی فقط یک ماشین سمند و یا ون داشت که سر سهروردی پارک بود ولی از همون موقع که می خواستم وارد مسجد بشم خیابون پر از لباس شخصی بود. کم کم سربازها و ون ها اومدن. حتی چندتا خانم چادری از ماشین پلیس پیاده شدن. کوچه ی مسجد رو کامل بسته بودن. جمعیت مردم حدود ۵۰۰ نفر بود. اول هیچ شعاری نمی دادن تا این که لباس شخصی ها و نیرو انتظامی خواست مردم رو متفرق کنه. اون موقع مردم شروع کردن به شعار دادن. شعار ها در حد الله اکبر بود یا حمد و قل هو الله دسته جمعی یا هیهات من الذله.

سربازها اول می خواستن خیلی آروم جمعیت رو متفرق کنن ولی جمعیت هی بالا و پایین می رفت. تا حدود ساعت ۱۴:۱۵ جمعیت مردم حدود ۱۰۰۰ نفر شده بود. از ترس این که مردم جمع نشن لباس شخصی ها به شدت مردم رو می زدن. حداقل ۶ نفر رو جلوی چشم خودم دستگیر کردن که ۳ تاشون مردهای میانسال بودن. جمعیت کم کم متفرق شد. مقدار قابل توجهی از جمعیت که تا ساعت ۱۴:۳۰ اومده بودن سن بالایی داشتن. آقای شکوری راد و مهندس توسلی و لطف الله میثمی هم بودن. از حدود ۱۴:۴۰ حتی ماشین شهرداری اومده بود برای متفرق کردن مردم. جو کاملاً متشنج بود. چند نفر با دوربین از مردم فیلم برداری می کردن.

هر کس هم که اون دور و بر بود می زدن یا دستگیر می کردن. نزدیک ۴۰ تا موتور نیروی انتظامی و ۱۰،۱۵ تا موتور شخصی شروع کردن هم با سر و صدای زیاد حرکت کردن. دست نفری هم که ترک موتور بود، شوکر یا چوب یا باتوم بود و هر از گاهی به عابری می زدن. مردم هم هنوز دسته دسته می اومدن، آدمایی که فکر می کردن مراسم برقراره. ولی از حدود ساعت ۱۴:۵۰ تقریباً هیچ عابری که برای ختم اومده باشه تو ابتدای خیابون سهروردی نبود. خیابون رو پاک سازی کرده بودن. مأمورین نیرو انتظامی و لباس شخصی ها هم، تک و توک افرادی که از دور تماشا می کردن رو با لحن و الفاظ نامناسب سعی می کردن دور کنن. به شدت هم خشن بودن. چند نفر رو خیلی بد زدن و سوار ون کردن. کرکره های مغازه های دور و اطراف خیابون هم به زور پایین کشیدن و مغازه ها رو تعطیل کردن. سربازها ردیف کنار خیابون وایساده بودن و به هیچ کس اجازه ی عبور نمی دادن. وقتی بعداً با اتوبوس از جلوشون رد شدم فکر می کنم حداقل ۴۰۰ نفر بودن. البته منهای لباس شخصی ها . پایین مسجد هم حدود ۳۰،۴۰ تا ون پلیس پارک بود. اینا اول نبودن، بعداً اومدن. فکر می کنم پیش بینی نمی کردن که مردم بیان. یک وانت پلیس هم با یک تاج گل بزرگ که پشتش بود از جلوم رد شد. نمی دونم، می خواستن باهاش چی کار کنن. وقتی که حدود ساعت ۳:۳۰ داشتم بر می گشتم ۷،۸ نفر مأمور نیروی انتظامی (که سرباز نبودن) جلوی یک خونه ایستاده بودند و بعد هم ریختن توش. نمی دونم جداً چه خبر بود. حتی داخل خیابون شریعتی هم سرباز وایساده بود. یک لباس شخصی هم از مردم عکس می گرفت. توی ایستگاه اتوبوس هم یک لباس شخصی تهدید می کرد که هرکس سوار اتوبوس نشه و تو ایستگاه بشینه، دستگیر می شه.

امروز به هر چیزی شبیه بود جز مراسم ختم. فکر می کنم که تعبیر آقای کدیور درست بود که ولایت فقیه به ولایت بر قبور هم رسیده است.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irangreenvoice-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irangreenvoice@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته