
شورای هماهنگی راه سبز امید در پیامی به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۰ و عید نوروز با یاد آوری جوانان برومند و زنان و مردانی که به جرم درخواست اجرای کامل قانون اساسی و حقوق مسلم شهروندی به شهادت رسیده و یا دربند قانون شکنان گرفتار آمده اند، آورده است: درپای سفره های سبز هفت سین می نشینیم و با امید بازگشت به عدالت، آزادی، استقلال و پیشرفت در جهت بهروزی و سعادت مادی و معنوی همة ایرانیان، دست به دعا بر می داریم. هر چند که در لحظات شکوهمند تحویل سال، جای خالی فاطمة کروبی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی و میرحسین موسوی و پیام های امیدبخششان هماره سبز است.
در این بیانیه با بیان اینکه ای کاش حاکمان این مرز وبوم، همان قدر که حاکمان ملل دیگر را به شنیدن صدای مردمشان فرا می خوانند، خود نیز صدای مردم خود را می شنیدند، تاکید کرده است: سال جدید را همراه با شما مردم آگاه و مقاوم، باز هم با صبر و استقامت و امید به پیروزی آغاز می کنیم، چرا که می دانیم پیروزی، همانا گام زدن در راه است، و با شما همنوا می شویم که «سبز یعنی استقامت تا بهار» ، و نوید می دهیم که در آینده با هدف متنوع ساختن شیوه های مبارزة مدنی، ارتقای تشکیلاتی جنبش و گسترش ابعاد بین المللی آن، برنامه ها و راهکارهایی را که با بهره گیری از نظرات رهبران وفعالان جنبش سبز طراحی شده، ارایه نماییم.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول والاحوال،
حول حالنا الی احسن الحال
(ای دگرگون کننده دلها و دیدگان, ای تدبیر کننده شب و روز, ای تحویل کننده سالها و حالها, حال ما را به بهترین حال تحویل بگردان)
هموطنان عزیز، همراهان و یاران گرامی
اینک در آستانة سال جدید قرار داریم. طلیعة فصل سبز و آغازی دوباره برای همة کسانی که به دنبال تغییر و تحول حیات خویشتن و جامعة خود هستند؛ دگرگونی به سوی فردایی بهتر و روشن ، زندگی پرامید و شاداب . این روزها در حالی به استقبال سال نو می رویم، که در پایان اولین سال «صبرواستقامت» و دوسال تلاش و پایمردی برای حاکمیت ارزش های والای اخلاقی و بازگرداندن کرامت انسانی که همة ادیان و مذاهب در پی احیای آن هستند را در کارنامة خویش داریم.
این روزها با یاد جوانان برومند و زنان و مردانی که به جرم درخواست اجرای کامل قانون اساسی و حقوق مسلم شهروندی ؛ به شهادت رسیده ویا دربند قانون شکنان گرفتار آمده اند ، درپای سفره های سبز هفت سین می نشینیم وبا امید بازگشت به عدالت، آزادی، استقلال و پیشرفت در جهت بهروزی و سعادت مادی و معنوی همة ایرانیان، دست به دعا بر می داریم . هر چند که در لحظات شکوهمند تحویل سال، جای خالی فاطمة کروبی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی و میرحسین موسوی و پیام های امیدبخششان هماره سبز است .
فرهنگ وهویت تاریخی ملت فهیم ایران درطی اعصار و قرون ، پذیرای چندصدایی به عنوان مبنای همزیستی مسالمت آمیز بوده است. مردم ما در طول تاریخ، در مقابل کسانی که خواسته اند با زر و زور و تزویر، این چندصدایی را نادیده گرفته و تک صدایی را جانشین آن نمایند، مقاومت کرده اند.اگر تاریخ رفت و آمد اقوام مهاجم به این سرزمین اهورایی را بنگریم خواهیم دید که مهاجمان پس از چندی یا رنگ و بوی ایرانی به خود گرفته اند و یا مجبور به ترک این سرزمین شده اند. چنان چه به تقویمی که هرسال بر دیوارهای خانه هایمان می آوبزیم بنگریم خواهیم دید سال خورشیدی با چهار فصل، دوازده ماه منطبق با آن و مناسبت های ملی ما ودر کنارآن، سال قمری با ماه هایش، و مناسبت های مذهبی ما، ودر کنارآنها سال میلادی، ماه ها و مناسبت های جهانی اش . چنین است که چهارشنبة آخر سال، نوروز، سیزدهم فروردین، مهرگان و یلدا و ده ها مناسبت دیگر، با تاسوعا و عاشورا و قربان و فطر و غدیر، و به همراه روز جهانی کارگر، روز جهانی کودک، روز زن ، روز جهانی محیط زیست و میلاد مسیح در کنار یکدیگر معنی پیدا می کنند، و حذف هرکدام، نادیده گرفتن بخشی از هویت ایرانی، اسلامی و جهانی ما تلقی می شود . سفرة هفت سین و آئین های نوروزی، خود نمایش پایدار این همنشینی است: آئینه در کنار کلام خدا، شادباش سال نو در کنار دعا به درگاه الهی برای دگرگونی حالمان به بهترین حال ها، دید و بازدید با خویشان و دوستان در کنار زیارت قبور رفتگان و شهیدان؛ این است هویت مشترکی که به شخصیت مستقل و متفاوت شهروندان احترام گذاشته ومیراث تاریخی ایرانیان را ارج می نهد.
آیا خواست مردم ما طی دو سال گذشته چیزی جز به رسمیت شناخته شدن این چندصدایی بوده است ؟ پس چرا قتل و تجاوز، ضرب و شتم، حبس و حصر، تحقیر و تهدید را پاسخ شنیده اند؟ ای کاش حاکمان این مرز وبوم، همان قدر که حاکمان ملل دیگر را به شنیدن صدای مردمشان فرا می خوانند، خود نیز صدای مردم خود را می شنیدند. ای کاش همة آزادی هایی را که برای مردم دیگر کشورها می خواهند، برای مردم خود نیز می خواستند. ای کاش در کنار به رسمیت شناختن حق حاکمیت بر سرنوشت ملل دیگر، این حق طبیعی وخدادادی را برای مردم خویش نیز به رسمیت می شناختند. و ای کاش بجای تلاش برای مصادرة نهضت های ضداستبدادی منطقه، از سرنوشت مستبدان درس گرفته و استفاده از زر و زور و تزویر را کنار می نهادند و قبل از آنکه خیلی دیر شود، تسلیم خواسته های مردم خود می شدند.
اما اگر اقتدارگرایان ازآموختن سرباز زده اند، ما درس های زیادی یادگرفته و یاد داده ایم. ما آموخته ایم که برای رهایی از سیر انحطاط و اضمحلالی که دستاورد کوته بینی، نخبه گریزی، شایسته ستیزی، خودکامگی وباندبازی حاکمان است، باید همچنان سرزنده و مقاوم و صبور بایستیم.
می دانیم که به خشونت کشاندن حرکت عظیم مردم، ترفند ودامی است که اقتدارگرایان برای مشروعیت بخشیدن به سرکوب غیر قانونی شهروندان اندیشیده اند؛ حیله ای که دیکتاتورهای تونس ومصر ویمن ولیبی و…. به امیدفایق آمدن برخیزش انقلابی مردم به کار گرفتند. در عین حال با بدیهی بودن و به رسمیت شناخته شدن حق دفاع مشروع از جان و مال وناموس در برابر سرکوبگران، همچنان بر استفاده از همة راهها و اشکال مبارزة مدنی و مسالمت آمیز پای خواهیم فشرد و با بهره گیری ازاهداف و خواسته های دیرینة که در نهضت مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، قیام پانزده خرداد، انقلاب اسلامی و جنبش اصلاحات تبلور یافته، استقلال، آزادی، عدالت و پبشرفت را در سرلوحة آرمان هایمان قرار خواهیم داد.
با صدای بلند می گوییم که انتساب جنبش ضد استبدادی سبز مردم ایران به آرزومندان بازگشت حکومتهای فردی غیر پاسخگو ویا تروریستهای بریده از ملت که هموطنان خود را به متجاوزان به این آب و خاک فروختند، مکر ناشیانه وکهنة زمامداران بی تدبیری است که با ندانم کاری، سعی می کنند آینده تاریکی را برای پیروزی جنبش ترسیم کنند.
ما در طول دو سال صبر و استقامت یاد گرفته ایم که برای اصلاح کژی ها ومبارزه با انحرافات بزرگی که در انقلاب مردم ما پدید آورده اند، حق نداریم همانند اقتدارگرایان حاکم، از هر وسیله نامشروعی برای رسیدن به هدف استفاده کنیم والتزام و پای بندی به مبانی وارزش های اخلاقی را، حتی در سخت ترین شرایط وبزنگاه ها، بر خود فرض می دانیم و بر خود می بالیم که جنبش سبز و رهبران آن در مقابل سیل اتهامات ناروا و زبان رکیک و سخیف حاکمان که نشان از عصبانیت ودستپاچگی آنان دارد، مواضع اصولی جنبش را با خویشتنداری وآراسته به ادبیاتی فاخر بیان می کنند. آموخته ایم که در بارة مسائل و چشم اندازها گفتگو کنیم و از خرد جمعی برای تصمیم گیری استفاده کنیم و اکنون منشور جنبش سبز که حاصل این گفتگو هاست بنای حرکت ماست که صدالبته، همچنان که بر اثر گفتگو ها ویرایش شده است، می تواند در فرایند گفتگو غنی تر شود. یادگرفته ایم که شبکه های اجتماعی که در آن عضو هستیم را با تشکیل جمع های مختلف و یا تقویت گروه های مختلفی که در آن عضو هستیم تقویت کنیم. یاد گرفته ایم که جنبش نه وابسته به یک فرد که متکی به بی شماری خرده توانهاست. یادگرفته ایم همچنان که در دوران انتخابات بر پایه راهبرد هر ایرانی یک ستاد، هر کدام در گوشه ای با ابتکارها و مقاومت های کوچک دستاوردهای بزرگ به دست آوردیم، از هر مجال برای گشودن پنجره ای جدید رو به امید بهره ببریم. یادگرفته ایم که راه تثبیت ارزش هایی که در عرصة سیاسی دنبال آن هستیم، گره زدن آن ارزشها در تمام عرصه ها و جاری کردن آنها در زندگی است. یادگرفته ایم که در شرایطی که دولتی ناکارآمد هر روز سفره مردم را کوچک تر می کند، بی مسئولیتی دولت در قبال سیاست های غلط اقتصادی و سیاسی، مسئولیت ما را در قبال هموطن همسایه، دوست و آشنا بیشتر می کند. یاد گرفته ایم که در عین متکثر بودن، در راه رسیدن به اهداف جنبش، متحد باشیم و از هرگونه تفرقه افکنی و انحصارطلبی که آفت و مانع راه است، بپرهیزیم.
می فهمیم که شعله ور ساختن حس کینه و انتقام، سرانجامی جز پدید آمدن استبدادی دیگر ندارد، ودر فردای پیروزی، عفو عمومی همة خطاکاران، به جز کسانی که فرمان ودستورسرکوب وریختن خون بیگناهان وآزاداندیشان را صادر کرده اند و باید در دادگاه های علنی و در پیشگاه هیئت منصفه و مطابق قانون محاکمه شوند، خداپسندانه ترین و عقلایی ترین گام برای سامان بخشیدن به این سرزمین محنت زده است. می دانیم که دست یابی به اقتدار و عزت در صحنة بین المللی نیازمند دست کشیدن از ماجراجویی های بی فرجام در سیاست خارجی و یافتن راهکارهای معقول برای حفظ استقلال از طریق همزیستی مسالمت آمیز است و حفظ منافع ملی تنها از طریق همکاری در جهت منافع مشترک جهانی ممکن است.
باورمان این است که قانون اساسی دارای پشتوانة رأی مردم و نقطة اجماع ملی ماست و نهادینه شدن حاکمیت قانون به معنی الزام زمامداران حکومتی ودولتمردان به اجرای بی چون وچرا وکامل قانون، تضمینی خواهد بود برای ایجاد حکومتی مردم سالار که از تضییع حقوق وآزادی های سیاسی ملت و بروز وظهور استبداد وخودکامگی در لباس وچهره دیگر جلوگیری خواهد کرد. علیرغم درخواست مشروع ملت ایران برای حذف و اصلاح بخش ها واصولی که راه را بر شکل گیری خودکامگی هموار ساخته و با حاکمیت اراده و حقوق مسلم مردم مغایرت دارد، پذیرش حاکمیت قانون در همة امور، ارکان و مناصب را تنها راه برون رفت از وضعیت کنونی واحقاق حقوق شهروندی تلقی می کنیم. ایمان داریم که میزان، رأی ملت است.
به خوبی واقفیم که زخم هایی که در طول تاریخ بر تن رنج دیدة این مردم وارد شده، ناشی از قدرت های فراقانونی و قانون گریزی هایی است که این روزها به عرف رایج حکمرانی تبدیل شده و برای بازگرداندن عزت و استقلال به قوه مقننه وقوه قضاییه، تأکید بر اصل تفکیک قوا و عدم تمرکز قدرت در یک فرد یا نهاد که به عدم پاسخگویی و گسترش فساد می انجامد، ضروری است. بدون تردید پافشاری بر آزادی سریع زندانیان سیاسی که به صرف اعتراض و انتقاد به رویه های جاری، با انواع اتهامات ساخنگی، بازداشت و به روش کاملا غیر قانونی محاکمه وبه جرایم بی پایه محکوم و در زندان به سر می برند، با روح دینداری و آزادیخواهی سازگار خواهد بود.
می دانیم که برگزاری تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز، حق مسلمی است که هم در قانون اساسی ما و هم در بیانیة جهانی حقوق بشر( که کشور ما نیز آن را پذیرفته) بر آن تأکید شده است. می دانیم که دفاع از حقوق اقلیت ها، قومیت ها و زنان، برای دستیابی به ایرانی بهتر ضروری است. بر خود واجب می دانیم که ازهیچ تلاشی برای رفع بازداشت و حصر رهبران جنبش سبز و همسرانشان که نمونة استقامت و پایداری برای احقاق حقوق حقة مردم هستند، تا جان در بدن داریم دریغ نورزیم. می دانیم که نیل به آزادی و به دست آوردن زندگی عزتمندانه، بدون تلاش و استقامت میسر نیست، و بقول سعدی «بکوشید تا جامة ذلت نپوشید». می دانیم که کشوری با این همه ثروت خدادادی و سرمایة هنگفت انسانی، نباید به علت سوء مدیریت دولتمردان، مردمانی تا این اندازه فقیر و محنت زده داشته باشد. آری ما، برخلاف اقتدارگرایانی که تنها راه تکیه بر قدرت را در ارعاب و سرکوب و فرافکنی می دانند، درس های خود را بخوبی فراگرفته ایم و ایمان داریم که: ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم (خداوند حال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خودشان حالشان را دگرگون کنند).
از همین روسال جدید را همراه با شما مردم آگاه و مقاوم، باز هم با صبر و استقامت و امید به پیروزی آغاز می کنیم، چرا که می دانیم پیروزی، همانا گام زدن در راه است ، و با شما همنوا می شویم که «سبز یعنی استقامت تا بهار» ، و نوید می دهیم که درآینده با هدف متنوع ساختن شیوه های مبارزة مدنی، ارتقای تشکیلاتی جنبش و گسترش ابعاد بین المللی آن، برنامه ها وراهکارهایی را که با بهره گیری از نظرات رهبران وفعالان جنبش سبز طراحی شده، ارایه نماییم. ایمان داریم:
” باران که ببارد ؛ همه راه دوباره سبز خواهد شد “
هفته قبل، یکی از سایتهای وابسته به جریان مشایی به نام “محرمانه نیوز” به مناسبت فرا رسیدن سال نو، عکسی از دکتر مصدق را به پاس فداکاریها و زحمات مخلصانهی محمود احمدینژاد، به او تقدیم کرد؛ اما این سایت نزدیک به مشایی، عکسی را به احمدینژاد تقدیم کرده که در واقع مال آنها نیست و دزدی است!
به گزارش کلمه، عکس زیر در واقع هدیهی یادبود دکتر محمد مصدق به بنیانگذاران نهضت آزادی به مناسبت تشکیل این حزب ملی- اسلامی است. دکتر مصدق این تصویر را پس از مکاتباتی که مهندس بازرگان با او در مورد تشکیل نهضت آزادی ایران انجام داده، به رسم هدیه و یادبود برای آیتالله طالقانی، مهندس بازرگان و دکتر سحابی ارسال کرده است.
حال مشخص نیست سایت حامی مشایی چگونه به خود اجازه داده این عکس را به رئیس دولتی هدیه کند که صاحبان اصلی عکس اهدایی یعنی میراثداران نهضت آزادی ایران را به زندان انداخته است. به نظر میرسد جریان حامی دولت دهم پس از رایدزدی و شهید دزدی، این بار به عکسدزدی روی آورده و از این بالاتر، عکس ِ دزدی را با افتخار هدیه هم میدهد!
اما مضمون نوشتهی دکتر مصدق زیر این عکس، به خودی خود جالب توجه و حائز اهمیت است و تفاوت نگاه او با برخی مدعیان امروزین را نیز به خوبی نشان میدهد. رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت زیر عکس با دستخط خود نوشته است:
به کسانی که وقتی پای مصالح عموم به میان آید از مصالح خصوصی و نظریات شخصی صرف نظر میکنند؛ به کسانی که در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که موفق شوند، مرد و مردانه میایستند و یکدندگی به خرج میدهند؛ و به آن کسانی که در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همهچیز خود میگذرند، این عکس ناقابل اهدا میشود.

جمعی از فعالان سابق دانشجویی ایران که در خارج از کشور به سر میبرد، در فراخوانی با عنوان “تماس سبز” از مردم آزادی خواه ایران در داخل و خارج از کشور در خواست کرده اند که با تماس با خانواده زندانیان سیاسی، همبستگی خود را با آنان اعلام و سال جدید را با یادی از زندانیان در بند آغاز کنند.
به گزارش دانشجونیوز، در بخشی از متن فراخوان آمده است: “زمان تحویل سال سخت ترین و غمگین ترین لحظات زندانیهاست. تمام بغضهایی که یکسال در سینه جمع شده ناگهان از دیدگانت سرازیر میشود و آواز مرغ سحر را بی اختیار زمزمه میکنی . سال ۸۹ در حالی به روزهای پایانیش نزدیک میشود که بسیاری از فرزندان این مرز پرگهر در زندانند و خانواده های زیادی داغدار شقایق های پرپر . نباید اجازه دهیم این خانواده ها احساس تنهائی کنند و قامت استوارشان از سختیها و ناملایمات خم شود. بر ماست که فرهنگ دیدار با خانواده های زندانیان سیاسی و شهدای راه آزادی را به یک ارزش ملی تبدیل نمائیم شاید بتوانیم اندکی قدر دان فداکاریهای این عزیزان باشیم. به امید فصل سبز آزادی، نوروز را در کنار خانواده زندانیان سیاسی و شهدا می مانیم.”
همچنین دعوتکنندگان به این فراخوان، از همگان خواستهاند که در آستانه سال نو، با برقراری تماس تلفنی، ارسال کارت پستال و پیامهای یادبود، در کنار خانواده زندانیان سیاسی قرار بگیرند. آنها برای هماهنگیهای بیشتر، صفحهای را در سایت فیسبوک با عنوان دیدار سبز در این آدرس ایجاد کردهاند.
سه پیشنهاد برای پنجشنبهی آخر سال، روز ایستادگی: همراهی با خانوادهی شهدای سبز در حضور بر سر مزار آنها . روشن کردن شمع در محلهها و بر سر هر کوچه و خیابان در ساعت ۶:۳۰-۷:۳۰ بعدازظهر . الله اکبر شبانه در ساعت ۱۰ شب
کلمه_گروه اجتماعی :در حالی که هر روز تعدادی از اعضای خانواده زندانیان سیاسی با مراجعه به دادستانی تهران با این پاسخ رییس دفتر دادستان مواجه می شوند که اسم زندانی شان از فهرست مرخصی های نوروزی خط خورده است، اما با این همه دادستان تهران در آخرین مصاحبه مطبوعاتی اش در سال ۸۹ با خبرنگاران مدعی شد که چنین فهرستی وجود ندارد و مرخصی به گفته ی او زندانیان امنیتی از یک الگوی پیشگیری بهره میگیرد که باید با هدفمندی صورت گیرد.
جعفری دولتآبادی در پاسخ به این پرسش که بر چه اساس فهرستی از زندانیان سیاسی برای مرخصی نوروزی تهیه شده است می گوید :« مرخصی زندانیان طبق بخشنامه قوهقضائیه صورت گرفته و در این ارتباط برخی از جرایم مانند اختلاس، شرارت، ناامنی و جرائم امنیتی استثنا شده است. بنابراین اگر بخواهیم برخی از بخشنامه را بزرگنمایی کنیم درست نیست.»
این گفته های دادستان عمومی تهران در حالی عنوان می شود که با سخنانش در همین نشست خبری هم تناقض دارد چرا که او در ابتدای صحبتهایش تاکید کرده است، که مرخصی زندانیان سیاسی با هدفمندی صورت می گیرد .وی در عین حال گفته نباید بخشی از بخشنامه قوه قضاییه را پررنگ کرد در حالیکه که خودش به همین قسمت از بخشنامه قوه قضاییه اشاره می کند و در واقع روزنامه نگاران، فعالان دانشجویی، فعالان کارگری و جنبش زنان، فعالان احزاب اصلاح طلب و فعالان جنبش سبز و دیگر زندانیان سیاسی را در کنار محکومان جرائم بسیار سنگینی همچون آدم ربایی و تجاوز به عنف قرار می دهد و کاملا بنا بر سلیقه اش زندانیان سیاسی را از مرخصی نوروزی محروم می کند .
همچنین مشخص نیست منظور جعفری دولت آبادی از الگوی پیشگیرانه و همراه با هدفمندی چیست؟ به گفته خانواده زندانیان سیاسی مگر در پس یک مرخصی کوتاه در آستانه سال نو که حق زندانی است هم باید هدف و غرضی نهفته باشد که دادستان برای این منظور هم هدف می تراشد ؟
افضلی، رییس دفتر دادستان تهران این روزها با لحنی پیروزمندانه و با لبخندی که حاکی از خوشحالی زایدالوصف وی است با خانواده زندانیان سیاسی روبه رو می شود و خبر از خط خوردن نام عزیزان شان در فهرست مرخصی خبر می دهد .
به گفته تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی افضلی و دیگر مسوولان به آنها که برای پی گیری وضعیت زندانی شان برای مرخصی نوروزی به دفتر دادستان در سبزه میدان تهران مراجعه می کنند، پاسخ مشخصی در باره دلایل خط خوردن اسم تعداد زیادی از زندانیان سیاسی از فهرست مرخصی نوروزی نمی دهد ، اما همین لحن پیروزمندانه و لبخند کنایه آمیزش موجب ناراحتی خانواده های زندانیان سیاسی می شود و آنها می گویند که این برخورد برنامه ریزی شده برای درهم شکستن روحیه آنها در ابتدای سال جدید است .
رییس دفتر دادستان به جای اینکه لااقل با لحن مودبانه ای به خانواده ها بگوید که عزیزان شان به مرخصی نوروزی نمی آیند با خنده های تمسخرآمیز و لحنی تحقیر آمیز به آنها می گوید:« آقای دادستان روی اسم زندانی شما خط کشیده…روی اسم برخی را هم وزارت اطلاعات خط کشیده ، نام تعدادی دیگر را هم سپاه پاسداران خط زده! »و اگر کسی از او بپرسد دلیل این خط خوردن ها چیست، می گوید:« دادستان دلش خواسته! بقیه هم دلشان خواسته و ما موظف به پاسخ گویی به شما نیستیم ، به هرکجا دلتان می خواهد بروید و از ما شکایت کنید!»
دادستان تهران همچنین در نهایت ناباوری خانواده ها و در حالی که هر روز مسوول دفترش از وجود لیستی خبر می دهد که نام زندانیان سیاسی برای استفاده از مرخصی نوروزی از آن حذف می شود، در مصاحبه مطبوعاتی اش روبه خبرنگاران می گوید که از وجود این لیست خبر ندارد و بلافاصله اضافه می کند که ما آنقدر هم که شما میگویید زندانی امنیتی نداریم.
این گفته ها در حالی عنوان می شود که مراجعه ای کوتاه به دادستانی تهران در این روزها خلاف ادعای دادستان را به همه ثابت می کند .حرفهای مسوول دفتر او که مدام از کوتاه شدن فهرست استفاده کنندگان از مرخصی نوروزی حکایت دارد و تعداد زیاد خانواده هایی که برای پی گیری وضعیت زندانی شان هر روز به دادستانی تهران مراجعه می کنند و خواستار پاسخگویی مسوولان در این باره می شوند .اینکه چرا زندانی شان بی دلیل از حق خود محروم شده است ؟
سال گذشته و در آستانه بهار هم تعدادی از زندانیان سیاسی به همین بهانه ها و گاه بدون هیچ توجیهی از رفتن به مرخصی نوروزی و هرگونه مرخصی دیگری محروم شدند و نوروز را نیز ماننند همه این دو سال گذشته پشت میله های زندان گذراندند.
احمد زید آبادی، مسعود باستانی، مجید توکلی ،مجید دری، ضیا نبوی، میلاد اسدی، علی ملیحی، احمد کریمی، احسان عبده تبریزی ،بهاره هدایت، مهدیه گلرو، عاطفه نبوی،عیسی سحرخیز و…سال جدید را در زندان آغاز کردند و این روزها نیز خانواده های آنان چندان امیدی به آزادی شان ندارند.
هم اکنون تعداد زیادی از زندانیان سیاسی نیز در زندان اوین و زندان رجایی شهر و سایر زندانهای کشور نگهداری می شوند بدون اینکه خبری از مرخصی آنها در دست باشد .
نسرین ستوده ، عبدالله مومنی، کیوان صمیمی، مسعود لواسانی ،بهمن احمدی امویی، عماد الدین باقی، داوود سلیمانی،عیسی سحر خیز، سیامک قادری، ، محمد رضا محمدی، حمزه کرمی، محسن امین زاده، محسن میردامادی، مصطفی تاجزاده، فیض الله عرب سرخی، عبدالله رمضان زاده، محمد نوری زاد، بهاره هدایت، مهدیه گلرو، ضیا نبوی، منصوراسانلو، لیلا توسلی ، هاله سحابی و فخر السادات محتشمی پور، رضا شهابی، مسعود آقایی، هانیه فرشی،زینب بایزیدی، عالیه اقدام دوست، سعید متین پور، فریدطاهری و ….نیز از دیگر زندانیان سیاسی هستند که هنوز از مرخصی نوروزی و یا آزادی آنها در آستانه سال جدید هیچ اطلاعی در دست نیست یا آنها نیز از لیست مرخصی ها حذف شده اند .
تعدادی از خانواده ها خطاب به دادستان تهران می گویند که ایشان لابد بند ۳۵۰ زندان اوین را که بیش از ۱۷۰ زندانی سیاسی را در خود جای داده است و یا بند زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر و یا بند دو الف سپاه پاسداران و ۲۰۹ و یا بندهای زندانیان سیاسی در در دیگر شهرها…را از یاد برده است که به خبرنگاران می گوید زندانی های سیاسی(به گفته ی وی امنیتی) زیادی در کشور نداریم، آنها از دادستان تهران می خواهند که حتما در ایام نوروز به این بندها سری بزند !
در نشست تحلیلی “پس از بیست و پنج بهمن”، اردشیر امیر ارجمند، مشاور حقوقی میرحسن موسوی سخناناش را با مرور رویدادهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری و تحلیل رویداد ۲۵ بهمن آغاز کرد و در ابتدای سخنان خود گفت: “اقتدارگرایان نزدیک بیست ماه حاکم برای سرکوب جنبش از هر حربهای استفاده کردند، عده ای را کشتند و عده ای را زندانی کردند و حتا در زندان ها به مردم تجاوز کردند. بعد از آن ادعا کردند که جنبش تمام شد و چیزی از آن باقی نماند، اما پس از سخناناش رویکرد و گفتمان جدیدی بهوجود آمد که ضامن بقای جنبش شد.” وی افزود: “اگر در این گفتمان بحث مبارزه مسالمت آمیز مطرح است، بحث چهارچوب قانون اساسی به عنوان نقطه اجماع ملی، در کنار آن نیز بحث حقوق بشر، بحث حقوق بنیادین، توجه جدی به تکثر گرایی، حقوق اقوام، جایگاه ویژه زنان و منع استفاده ابزاری از دین مطرح است.”
به گزارش جرس، امیرارجمند همچنین تاکید کرد که “جنبش سبز دیگر به دنبال کسب اجازه برای راهپیمایی نبوده و نیست و ما برگزاری آن را تنها اعلام می کنیم، چون حقی است مندرج در قانون اساسی.” وی همزمان خاطرنشان کرد که دولت با حضور مردم در راهپیمایی ضربه شدید و سنگینی را احساس کرده است.
این حقوقدان و استاد دانشگاه شهید بهشتی، همچنین با بیان اینکه “دولت فعلی مشروعیت خود را از دست داده و حتی توان نگهداری یارانش را نیز ندارد”، گفت “دولت از درون دچار آشفتگی و از هم پاشیدگی است و با مشکلات فراوان اقتصادی دست به گریبان است و با قطع رابطه رهبران جنبش و مردم به دنبال پاسخی هر چند موقت برای حل مشکلات خود می گردد.”
وی یکی از دلایل زندانی کردن سران جنبش را مشکلات فراوان دولت دانست و گفت با این کار گمان می کنند که فعلا با حذف ان ها از صفحه سیاست فرصتی برای فکر کردن به مشکلات فراوان خود پیدا می کنند، شاید جنبش فروکش کند.
امیر ارجمند دلیل دیگر زندانی کردن سران جنبش را وجود اختلاف در درون حکومت دانست و گفت “مشکل آقایان حتا با خودشان حل نشده و به جای خود باقی است. آن ها دیده بودند که با دیگر حرکت ها این گونه رفتار کردند و موفق شدند غافل از این که این موفقیت مقطعی است و ماجرا در زمانی مناسب دوباره فرصت ظهور می یابد.”
وی افزود : “حکومت مدت ها بود تلاش کرد جنبش سبز را معاند و ضد انقلاب جلوه دهد و با این کار انسجام خود را حفظ خواهند کرد و بخش بی طرف و خاکستری را به سوی خودشان جلب کنند تا از ریزش این طیف به سوی جنبش سبز جلوگیری شود. در عین حال با این کار اهرم های سرکوب -به نظر خودشان قانونی – را فراهم کنند.”
تلاش دولت برای ایجاد اختلاف در درون جنبش
ارجمند با اشاره به تلاش دولت برای ایجاد اختلاف در درون جنبش گفت: “اتحاد جنبش با وجود تکثر آن برای حکومت دردناک بود. در حالی که جنبشی که رهبری متمرکز ندارد و دارای تنوع و تفاوت دیدگاههاست دچار اختلاف نمیشود. آن ها قبل از آغاز مبارزات انتخاباتی شروع کردند به اختلاف انداختن بین چهره های اصلی معترض مثل آقایان موسوی، کروبی و خاتمی که خیلی هم البته موفق نبودند، تا جایی که آقایان موسوی و کروبی حتا پس از انتخابات بیانیههای مشترکی میدهند و منشور سبز را در فراز دوم هر دو امضا میکنند. “آن ها گمان می کردند که با حذف آن ها از صحنه سیاست دست کم برای مدت کوتاهی راه باز می شود و امکانی فراهم می شود که اختلافات یا زمینه های اختلاف فراهم شود.”
امیرارجمند در بخش دیگری از سخنان خود درباره ماهیت و عملکرد «شورای هماهنگی راه سبز امید» توضیحاتی ارائه کرد و خاطرنشان ساخت “این شورا، ادعای رهبری جنبش سبز را ندارد و هنگامی اعلام موجودیت کرد که ارتباط با رهبران جنبش برقرار بود.”
مشاور میرحسین موسوی از آخرین امکانات خود دربهمن ماه استفاده می کند و بیانیه می دهد ولی در واقع گروگان هستند و هیچ شخصیتی حاضر به قبول مسئولیت حقوقی درباره آن ها نشد و خبرهای ضد و نقیضی از سوی دستگاه حاکم درباره آن ها گفته شد.
مشاور حقوقی میرحسین موسوی، در تحلیل انتشار خبر بازداشت رهبران جنبش سبز و همسران آنها گفت: “در یک جو امنیتی، داشتن اخبار و منابع خبری صحیح و موثق دشوار است. در چنین جوی خبری منتشر میشود که موسوی و کروبی را به زندان حشمتیه منتقل کردهاند. سایتهای خبری متعلق به موسوی و کروبی، با تردید این اخبار را منتشر میکنند، چون پنج نفر (میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی، فاطمه کروبی و علی کروبی) مفقودالاثر شدهاند و هیچ کس مسئولیت حقوقی آن را به عهده نمیگیرد.” در خبر فارس که خبرگزاری اقتدارگرایان است قید می شود مقامی قضایی که نخواست نامش فاش شود درباره آن ها چنین می گوید. در حالی که این یک مسئله دیپلماتیک نیست و یک مقام قضایی در مورد مسائل داخلی باید قبول مسئولیت کند. این نشان می دهد که خود آن ها هم نمی دانند که باید چه کار کنند.”
آن ها دیدند که بعد از ٢۵ بهمن اعتراضات ادامه پیدا کرد و در غیاب رهبران جنبش و به همت شبکه های اجتماعی باز مردم حضور خود را نشان دادند. از اینجا به بعد باید برنامه ای آماده می شد؛ برنامه ای مبنی بر اخبار ضد و نقیض و قطره قطره ای، تا مسئله را عینی کنند و مردم نتیجه بگیرند که این ها حصر خانگی شده اند. در حالی که در سطح بین الملل هم حساسیت های زیادی به وجود آورد. تلاش کردند که بگویند اگر جنبش ما را به بی اخلاقی متهم می کند خودش نیز غیر اخلاقی است.
تردیدی در مورد صداقت و امانت سایت کلمه وجود ندارد
امیر ارجمند تاکید کرد “تردیدی در مورد صداقت و امانت سایت کلمه وجود ندارد، اگرچه میتوان به نحوه خبررسانی آن انتقاد کرد.” وی گفت: “سایت کلمه در وظیفه خود می دید که با وظیفه سنگینی که بر دوش خود احساس می کرد -و همین وظیفه حساس موجب حساس تر شدن کوچکترین خطا می شود- کوچکترین خبری که از آنان دارد را بدهد و راه افترای دروغ گویی از سوی دولت به خود را دست کم ببندد.”
مشاور ارشد موسوی “مسئولیت این حرف ها تنها بر خود این جانب است و نباید باعث فشار بیشتر بر فرزندان مهندس موسوی شود. آن ها زیر فشار بودند که درباره دیدار خود با پدر و مادر خود نباید گفتگو کنند و همچنان در این تردید هستند که چرا نباید از این دیدار حرفی بزنند. شاید موجب درگیری بیشتر موسوی و کروبی شوند.”
امیرارجمند ادامه داد “هیچ کس نمی تواند به یک خانواده تعیین تکلیف کند که چگونه باید از حریم خصوصی خود دفاع کند. دست کم ما این حق را برای خود قائل نیستیم که آنان را تحت فشار بگذاریم که باید درباره دیدار با خانواده خود سخن بگویند و آن ها هم حتی اگر متهم به ترس شوند این حق برایشان محفوظ است. آنان زیر فشار شدید امنیتی و رابطه احساسی با پدر و مادر و نگرانی درباره سرنوشت آنان و حتا خودشان دارند. و نهایتا تصمیم می گیرند که به اندازه ای که لازم است برای مردم در این باره سخن بگویند. ”
وی افزود “در مرجعیت و صحت سایت کلمه هیچ تردیدی نیست ولی آن ها باید درباره چگونگی انتشار خبر انتقادها را بپذیرند. یک احتمال وجود دارد که فیلمی که از آن ها نشان داده شد صحنه سازی بوده باشد؛ مثلا این که جلوی این دو بیست نوع نوشابه گذاشته شده بود. در حالی که مثلا دو نفر با مرحمت آقایان مگر چقدر می توانند نوشابه بنوشند؟ آیا می خواهند مهرورزی با زندانیان خود که به رغم خود سران فتنه هستند را مثلا نشان دهند؟ شاید همین باعث شد که این دختران این خانواده شجاعت به خرج داد، شیوه صادقانه پدر را در پیش گرفت و درباره آنان خبر داد. ”
مشاور حقوق میرحسین موسوی افزود “بدون این که ادعای قهرمانی داشته باشیم و بدون این که حتا آقایان موسوی و کروبی خود را رهبران نظام بدانند تا آخرین لحظه ای که با ما تماس داشته از ما خواسته که از مواضع خود کوتاه نخواهیم آمد. ”
تنها انتخابات آزاد و آنچه از صندوق رای بیرون میآید ملاک است
وی در پایان خاطرنشان کرد که “تنها انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی و آنچه در جریان آن، از صندوق رای بیرون میآید ملاک است و همه باید به آن گردن بگذارند. حتی اگر مخالف نظر آنها باشد. زیرا حاکمیت از آن مردم است.” اردشیر امیرارجمند در پاسخ به برخی پرسشها در مورد متکثر بودن جنبش سبز و اینکه “بطور عملگرایانه، چه راهکارهایی برای احترام به این تکثر و حضور همگان در نظر دارید” گفت: “در این تردیدی نیست که عدهای در جنبش سبز هستند که نظراتشان درباره آینده جنبش با نظرات موسوی و کروبی متفاوت است، اما ما راهی غیر از شناسایی تکثر نمیشناسیم. یعنی باید مدارا پیشه کنیم و همدیگر را متهم نکنیم.” وی با بیان اینکه “جهت نهادینه کردن تکثر، باید انتخابات آزاد در کشور برگزار شود”، گفت “این قدم اول است و همه باید در نهایت به نتیجه آن گردن بگذارند.”
مشاور ارشد میرحسین موسوی، در پاسخ به انتقاد یکی از حضار پیرامون ترکیب و اعضای شورای هماهنگی راه سبز امید گفت: “در حال حاضر، به دلایل امنیتی امکان معرفی اعضای این شورا وجود ندارد. به نظر من، عملکرد این شورا مهم است نه افرادی که با این شورا همکاری میکنند.”
امیرارجمند همچنین مسئولیت رادیکالیزه شدن جنبش را متوجه حکومت دانست و خاطرنشان کرد “بخشی از حکومت و هسته سرکوبگر آن، به دنبال مشروعیت بخشیدن به خشونت است و از رادیکال شدن جنبش برای این منظور استفاده میکند و همین رادیکالیزه شدن جنبش، دامی است که حکومت برای جنبش سبز پهن کرده و اگر جنبش وارد آن شود، از آن پیروز بیرون نمیآید، در صورتی که پیروزی جنبش سبز در مبارزه مسالمتآمیز شجاعانه است.”
به دنبال بی خبری از محمد نوری زاد پس از بازگشت مجددش به بند دو الف سپاه، همسر او با اشاره به اینکه در وضعیت جسمی بدی آقای نوری زاد به زندان برگشته است به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « از روزی که مرخصیش تمام شد و به زندان برگشت دیگر از او خبری نداریم، نه تماسی گرفته است و نه ملاقاتی داشته ایم. هشت اسفند او را به اوین بردیم که جلوی در زندان مسئول بند دو الف سپاه آمد و او را با خودش برد. او به زندان برگشت در حالیکه هنوز بیمار بود.»
محمد نوری زاد، روزنامه نگار و مستند ساز که پس از جریان انتخابات ۸۸ به علت نوشتن نامه های انتقادی به رهبر جمهوری اسلامی بازداشت شد مدتی پیش به دلیل وخامت حالش به بیمارستانی خارج از زندان منتقل شد که در آنجا پزشکان تشخیص دادند او از ناراحتی سنگ کلیه رنج می برد، او پس از جراحی در بیمارستان برای ده روز به منزلش برگشت. اما پس از ده روز و انتقال مجددش به زندان دیگر خانواده اش از او خبری ندارند این درحالیست که خود او در یادداشتی که پیش از بازگشت به زندان نگاشته بود، نسبت به بازداشت دوباره خود در بند دو الف که زیر نظر سپاه اداره میشود، هشدار داده و این بند را غیرقانونی دانسته بود.
فاطمه ملکی با اشاره به اینکه به بن بست در برخورد با مسئولان رسیده است، گفت: « من این بار هیچ پیگیری نکردم، و به دادستانی و جاهای دیگر نرفتم و واقعا نمی دانم به چه دلیل این بار تماس و ملاقاتی او قطع شده است. من به بن بست رسیده ام، نمی دانم رفتارها و عملکردهای آنها را چطور تعبیر و تفسیر کنم! نمی دانم با این رفتارها چه چیزی را دنبال می کنند. با توجه به رفت و آمدهای که طی یکسال ونیم به دادستانی و جاهای دیگر داشتم به این نتیجه رسیدم که مسولان طبق صلاحدید خود عمل می کنند. این رفت و آمدها من را به لحاظ روحی خیلی آزار می دهد. فضای مطلوبی ندارد و خیلی آزار دهنده است. تا به حال و تا جایی که که برایم امکان داشته است مسائل را پیگیری کردم اما این بار هیچ تصمیمی ندارم، واگذار کردم به درک، برداشت و کرامت انسانی که اینها ادعای داشتنش را دارند و دین ما.. ببینم تا کجا می توانند عمل کنند و پیش بروند.. هیچ ایرادی ندارد . اینها همه آزمونی برای ماست و فقط خداوند کمک کند که ما سربلند از این آزمون بیرون بیایم. به خدا سپردم.»
فاطمه ملکی، همسر محمد نوری زاد به کمپین گفت: « وقتی ما او را به اوین بردیم علاوه بر مشکل دندانش که همچنان مثل سابق باقی بود، ناراحتی کلیه که در زندان به سراغش آمده بود را هم داشت و بیماری پوستی ایشان هم به شدت حاد شده بود. او با وضعیت نابسامانی به زندان برگشت. او اصلا سابقه بیماری کلیه نداشت، اینها لابد عوارض اعتصاب غذای خشکی است که او چند روز داشت. »
فاطمه ملکی با درباره وضیعت روحیش نیزگفت: «اوضاع روحیش مثل همیشه خوب بود . خدا را شکر. اما همان طور که گفتم وقتی به زندان بر می گشت بیماری هاییش درمان نشده بود چون فرصتی برای معالجه جدی هم نبود.هر بار که به مرخصی آمده خیلی کوتاه بوده و زود برگشته است. خودش هم این بار انتظار نداشت به این سرعت به زندان برگردد. راستش اصلا تحت عنوان مرخصی هم به خانه نیامده بود. وقتی حالش بد می شود او را به بیمارستان منتقل می کنند و آنجا تشخیص سنگ کلیه می دهند، بعد هم به منزل آمد، چند روز بعد هم احضار شد و گفتند که ده روز مرخصی داشته اید و حالا باید برگردید به زندان.»
فاطمه ملکی در پاسخ به این سوال که ممکن است منع ملاقات و تماس مجدد محمد نوری زاد به دلیل نوشتن نامه های جدیدش باشد، گفت:« فکر نمی کنم چون مطلب خاصی در آن نامه ها نبوده است . مسائلی از این دست در سایت های مختلف روزانه نوشته می شود، اگر بخواهند هر کسی را به دلیل نوشته هایش دستگیر کنند که بازداشت ها سربه فلک میکشد . او در نامه ای تشکر کرده است از کسانی که به دیدنش آمده اند و در دیگری هم خبر برگشت دوباره اش را به زندان نوشته بود. نمی دانم واقعا.»
فاطمه ملکی درباره اینکه محمد نوری زاد از روزهای حبسش چه می گفته است، گفت:«ظاهرا روزها را به کارهای دستی و هنری می پرداختند که مقداری از آنها همراه خودشان بود و قابل ارزش بودند. فکر می کنم حالا دوباره نوشتن را هم از سر بگیرند.»
فقیه هم اگر گرفتار حب ریاست شود، سرمنشأ تمام خطایاست و نمیتواند مردم را به خدا نزدیک کند
آیتالله سید علیمحمد دستغیب، مرجع تقلید مقیم شیراز، گفت: همه ستمگران تاریخ چون به مردم خود پشت کردند و تمام تکیهشان بر قدرتشان بود، زمانی فرا رسید که مجبور شدند به قدرت خود نیز پشت کنند و بروند. آنها به خاطر آنکه از ابتدا با خدا کاری نداشتند، در روز سختی از ناحیه خداوند پناهی نیافتند.
این مرجع تقلید که در هجدهمین جلسه تفسیر سورهی غافر، به تفسیر آیات ۳۵ تا ۳۷ این سوره میپرداخت، همچنین خاطرنشان کرد: تکبّر اگر در درون افراد معمولی و سطح پایین جامعه باشد چندان اهمّیّتی ندارد و زائیده توهّم و تخیّل آنهاست. اما اگر طبقه حاکمان یا عالمان یا ثروتمندان جامعه متکّبر و خودبرتربین شوند، به ورطه خودکامگی میافتند و خداوند بر دلهایشان مُهر میزند.
ایشان گفت: ارزش واقعی انسان به بندگی پروردگار و اطاعت از او است، نه آنکه از هوا و هوس خویش پیروی کند و دیگران را به تبعیت از خود وا دارد. آنکه درونش آکنده از حبّ دنیا و حبّ ریاست است، حتی اگر فقیه باشد، سرمنشأ همه خطایا را در خود دارد و نمیتواند مردم و مقلّدین خود را به خدا نزدیک کند.
آیتالله دستغیب همچنین در خصوص دستور فرعون برای ساختن بنایی که به آسمان برسد، به سخن تفسیر نمونه در این باره اشاره کرد که میگوید: او میخواست از این طریق کمک مادّی و اقتصادی به تودههای زحمتکش کند، و کاری هر چند موقّت برای بیکاران فراهم سازد تا کمی مظالم او را فراموش کنند و وابستگی مردم از نظر اقتصادی به خزینه او بیشتر گردد.
در ادامه، مشروح اظهارات ایشان در جلسهی تفسیر قرآن روز نوزدهم اسفندماه ۸۹ را به نقل از سایت حدیث سرو میخوانید؛ و پیش از آن، خلاصهای از جلسهی قبل تفسیر سورهی غافر:
هر کس که میخواهد از بلاهای دنیا و گرفتاریها محفوظ بماند باید به خدای یکتا ملتجی شود که او بهترین محافظ و نگهبان است: فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً. همه بندگان خدا، چه مؤمن باشند، چه کافر تحت محافظت پروردگار مهربانند و او تا موقع مشخص آنها را از هر گزندی حفظ میکند و البته هر گاه مشیّتش تعلق گیرد، بخاطر مصالح وحکمتهایی، برخی بلاها و گرفتاریها را نازل میکند و در موعد مقرّر اجل خویش را فرو میفرستد. حفاظت او گاه با اسباب و وسایل ظاهری است؛ همچون داروهایی که برای حفظ سلامتی و درمان بیماری بشر خلق فرموده یا اسلحه و سربازانی که حافظ حکومت و مردمند و گاه با اسباب معنوی است همجون دعا و استغاثه به درگاه او. در این میان مؤمن متوجه قرار گرفتن در حفظ خدای تعالی میشود اما شخص کافر و فاسق از چنین درکی عاجز است و گمان میکند اسباب ظاهری او را حفظ میکنند.
همه ستمگران تاریخ چون به مردم خود پشت کردند و تمام تکیهشان بر قدرتشان بود، زمانی فرا رسید که مجبور شدند به قدرت خود نیز پشت کنند و بروند. آنها بخاطر آنکه از ابتدا با خدا کاری نداشتند، در روز سختی از ناحیه خداوند پناهی نیافتند. محمّدرضا پهلوی، ساواک، ارتش و آمریکا را پشتوانه خود میدانست و گمان میکرد اینها حفظش میکنند به همین جهت کاری به خدا نداشت اما در موقع فرار فهمید که اشتباه میکرده و حسرتزده شد و در آن روز دیگر خدا با او کاری نداشت. در اواخر سلطنت میگفت: مذهب در ایران نقشی ندارد. او خود این راه را برگزید همچنانکه همه خوبان و بدان تاریخ به اختیار خود راه خوبی یا بدی را انتخاب میکنند و خداوند نیز در این راه به هر دو گروه کمک میکند؛ «کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً: و هر یک از این دو گروه را به عطای پروردگارت کمک خواهیم داد و هرگز کسی از عطای پروردگارت محروم نخواهد شد». (اسراء/۲۰)
تفسیر سوره غافر – جلسه هجدهم – ۱۹ / ۱۲ / ۸۹
الَّذینَ یُجادِلُونَ فی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذینَ آمَنُوا کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّارٍ«۳۵»
وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لی صَرْحاً لَعَلّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ«۳۶»
أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إلی إلهِ مُوسی وَ إنّی لَأَظُنُّهُ کاذِباً وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبیلِ وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ إلاَّ فی تَبابٍ«۳۷»آنان که در آیات خدای تعالی بیهیچ دلیل و برهان به مجادله و انکار برمیخیزند، کارشان نزد خداوند و مؤمنان سخت ناپسند است. اینگونه خداوند بر دل هر متکبّر جبّاری مُهر میزند.
و فرعون گفت: ای هامان! برای من بنای بلندی بساز تا به آسمانها راه یابم. و از خدای موسی آگاه شوم هرچند گمان میکنم او دروغگو باشد. بدینسان اعمال زشت فرعون در نظرش آراسته شد و از راه راست باز ماند و نیرنگ فرعون جز به تباهی نیانجامید.
خدای تعالی در تفسیر و تبیین مصداق مسرف مرتاب چنین میفرماید:
الَّذینَ یُجادِلُونَ فی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ؛ آیات خداوند مصادیق و گونههای مختلفی دارد و جدال و نزاع در آنها به اشکال و اقسام گوناگون ممکن است صورت گیرد؛ اول: به مناسبت آیات قبل، آیه خداوند، عصا و ید بیضاء و معجزات دیگری بود که موسی به عنوان نشانه نبوّت ظاهر ساخت و سحر ساحران را باطل کرد به طوری که حتی ساحران به حقانیت او اعتراف کرده، به او ایمان آوردند.
اما فرعون و فرعونیان در این آیات مجادله و مناقشه کردند و آنها را انکار نمودند؛ یعنی بر ادعای خود مبنی بر ساحربودن موسی پافشاری میکردند و میگفتند: هدف او اختلاف انداختن میان ما و در دست گرفتن قدرت است. بدین ترتیب هم مردم را تهدید میکردند و هم با شبهات بیپایه ذهنشان را مشغول مینمودند.
در واقع آنها بخاطر آنکه اعتقاد درونی نداشتند، هم خود دچار شک و شبهه بودند و هم به دیگران القای شبهه میکردند و البته شک و تردیدشان بخاطر ظلم و علوّ بیش از حدّی بود که فطرت درونشان را پوشانده بود و اجازه نمیداد حقایق از درونشان ظاهر شود با وجود آنکه دلایل محکم و معجزات مبیّن موسی راه هر استدلالی را بر آنها بسته و حجّت را تمام کرده بود.
این مجادله در حق و مناقشه در آیات الهی به جهت اسرافکاری و شکّاکی آنها بود یعنی آنها از حدّ خود که بندگی پروردگار است تجاوز کردند، بجای آنکه مطیع خالق و مالک خویش باشند، راه منیّت پیش گرفتند و خود را صاحب اختیار و همهکاره مردم قلمداد کرند. همچنین به شک و ریب افتادند و خود را اسیر شبهات ساختند و الا آنکه در دایره عبودیت پروردگار است، نه خود درباره خالق یکتا شک میکند و نه اجازه میدهد دیگران به شک و تردید بیفتند.
در انتهای آیه نیز میفرماید: «کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّارٍ» متکبّر یعنی کسی که خود را از دیگران بالاتر میبیند. این تکبّر اگر در درون افراد معمولی و سطح پایین جامعه باشد چندان اهمّیّتی ندارد و زائیده توهّم و تخیّل آنهاست. اما اگر طبقه حاکمان یا عالمان یا ثروتمندان جامعه متکّبر و خودبرتربین شوند، به ورطه خودکامگی میافتند و خداوند بر دلهایشان مُهر میزند و مصداق مُسرف و مُرتاب میگردند.
مصداق دیگر این آیه، دشمنان پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام هستند – از آن حیث که انبیاء و اوصیای الهی آیات عظیمه پروردگارند – کسانی همچون ابوسفیان و ابوجهل و معاویه و یزید و دیگران که در مقابل حضرات معصومین ایستادند و سعی کردند با ایجاد وسوسه و شبهه مردم را از ایشان دور کنند. در زمان هر امام معصومی حاکمان متکبّر و جبّار آن زمان خود را حقّ مطلق معرفی میکردند و برای حفظ و تحکیم حکومت خویش در مقابل این آیات عظمای الهی به مجادله و مخاصمه برمیخواستند، بدون آنکه دلیلی از ناحیه پروردگار داشته باشند؛ یعنی نه علم به قرآن و سنّت داشتند، نه قدرت باطنی و ولایت تکوینی و نه حتی ولایت تشریعی – ولایت تشریعی یعنی سندی مبنی بر حقانیت خود، از پیامبر یا قرآن کریم -.
مصداق دیگر «الَّذینَ یُجادِلُونَ فی آیاتِ اللَّهِ» کسانی هستند که بدون آنکه عمر خود را در قرآن و سنّت گذرانده باشند و در حالی که اطّلاع اندکی از فقه آل محمّد دارند، احکام دین را به نفع خود تغییر میدهند و مسائل شرع را به هوای خویش بازگو میکنند. این افراد بیش از آنکه نفس خود را تهذیب کنند، به قدرت و منصب میرسند یا از پشتیبانی دستگاه حاکمیت بهره میگیرند و بدون آنکه دلیلی داشته باشند با کسانی که عمر خود را وقف علوم آل محمّد و احکام شرع نمودهاند، به مجادله میپردازند و حتی میکوشند تا آنها را تابع خویش سازند.
در زمان امام باقر و امام صادقعلیهما السلام بسیاری از مدعیان دروغین، به نام فقیه و عالم با حمایت دستگاه عباسی، در مقابل این دو امام همام قد علم کردند و به مقابله با مذهب جعفری و احکام راستین اسلامی برخاستند و مردم را از حقایق دین و احکام شرع منحرف ساختند جالب آنکه خود را حقّ مطلق و محور اسلام میدانستند و ائمه اطهارعلیهم السلام و شیعیان آنها را رافضی (بر کنار از سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله) مینامیدند.
کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ؛ «مقت» به معنای ناپسند و مبغوض است. همه کسانی که بدون حجّت شرعی و دلیل بر حق، در مقابل اقسام مختلف آیات الهی به مجادله پرداختند، هیچ ارزشی نزد خدای تعالی و مؤمنین راستین ندارند چرا که ارزش واقعی انسان به بندگی پروردگار و اطاعت از او است، نه آنکه از هوا و هوس خویش پیروی کند و دیگران را به تبعیت از خود وا دارد. آنکه درونش آکنده از حبّ دنیا و حبّ ریاست است، حتی اگر فقیه باشد، سرمنشأ همه خطایا را در خود دارد و نمیتواند مردم و مقلّدین خود را به خدا نزدیک کند.
کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّارٍ؛ «طبع» به معنای مُهر کردن است یعنی قفل زدن و مُهر و موم کردن.
اگر انسان به گناه میل کرد و بر آن اصرار ورزید و حاضر به توبه نشد، به تدریج قلبش تاریک میشود و تاریکی همه قلبش را فرا میگیرد و به تعبیر امام صادقعلیه السلام دیگر امید هیچ چیزی در او نخواهد بود؛ یعنی هر آنچه از اعضاء و جوارحش ظاهر میشود، شرّ میگردد. البته گناه انواع مختلف دارد، بعضی کوچکتر و بعضی بزرگترند اما حتی اصرار بر گناهان صغیره نیز چنین تأثیری بر روح و قلب انسان میگذارند، جز آنکه شخص داری خیر کثیری باشد و خداوند بواسطه آن خیر او را نجات بخشد.
متکبّر؛ یعنی آنکه خود را برتر از همگان میداند و همه را بنده و تابع خویش میخواهد یا آنکه به دیده تحقیر در همه مینگرد یا القاب زشت بر دیگران مینهد. کسانی هم که از او تبعیت میکنند، بنده او میشوند و او نیز در باطن بنده آنها میگردد چرا که هر دو تابع نفس همدیگر میشوند. هر کس هم که از اطاعتش سرپیچی کند، به هر نحو که بخواهد متهمش میکند.
جبّار؛ یعنی ستمگر خودکامهای که حاضر نیست مطابق عدالت و انصاف عمل کند و خود را ملاک و شاخص قرار میدهد. در مقابل کسی که بنده خدا میشود و بر طبق عدل راه میپیماید، خود و دیگران را به سوی خدا سوق میدهد و درون اشخاص را متوجه خدا میکند.
انبیای الهی، ائمه اطهار، فقهای عدول، اولیای کبار، بزرگان دین و مؤمنین خالص، همه اینگونهاند که بجای دعوت به خود، با رفتار و گفتار خویش قلبهای مردم را به خداوند متوجه میسازند لذا کسانی که تابع آنها میشوند و سخنانشان را میشنوند، علاقه به مادیات و حبّ دنیا در درونشان کم میشود و محبّت قلبشان به آخرت و خدای تعالی معطوف میگردد. به همین جهت اوهام و تخیّلاتشان کم میشود و میل به طاعت پروردگار درونشان فزونی مییابد. از گناهان کناره میگیرند و اگر مرتکب معصیتی شوند شرمنده و پشیمان میشوند و فوراً توبه میکنند. پس از چند سال چون به درون خود مینگرند، پروردگار یکتا را حاضر و ناظر بر اعمال خویش میبینند و احساس تقرّب به او میکنند و نزدیکی اش را حس میکنند تا آنکه بالعیان میبینند که تمام هستیشان از او هست و از خود هیچ ندارند و هیچ نیستند.
همچنین مردم را اگر با آنها موافق باشند، نعمت خدا میدانند و اگر مخالفتشان کنند، امتحان پروردگار میشمارند. این اثر مصاحبت با بندگان صالح و اولیای خداست اما آنکه همنشینی و مراوده با او، جبّاریت و تکبّر انسان را زیاد میکند و هر روز از خدا و میل به آخرت و معنویت و طاعت دور میسازد، مدّعی دروغین است، نه ولیّ خدا و عبد صالح.
کسی که قلبش مُهر میشود، دیگر لذتی از مناجات با پروردگار نمیبرد، نماز میخواند اما نمازش همچون چوب خشکی بیاثر و کسالتبار است. البته این وضع برای مؤمنین عادی که گاهی ممکن است مرتکب گناهی شوند پیش نمیآید. این وضع کسانی است که ظلم را از حد گذرانده، به خونریزی عادت کردهاند و همچون حیوانات وحشی مردم را میدرند.
وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لی صَرْحاً لَعَلّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ؛ محاجّه جناب حزقیل با فرعون مؤثر افتاد و او از کشتن موسی صرف نظر کرد اما فرعون خواست تا با ترفندی دعوت موسی را خدشهدار کند و با مغالطه و توطئه اخبار او را تحت الشعاع قرار دهد. به همین جهت به وزیرش هامان گفت: بنای بلندی برای من بساز تا من به اسباب آسمانها راه یابم. «صرح» در لغت به معنای واضح و آشکار است. تصریح نیز یعنی واضح کردن سخن. به بنای بلندی که از بالای آن تا دوردستها پیداست، صرح میگویند.
أَسْبابَ السَّماواتِ؛ منظور از «اسباب» یا «أسبابَ السّماوات» ، وسیلهای است که بتوان با آن به آسمانها راه یافت.
فَأَطَّلِعَ إلی إلهِ مُوسی؛ فرعون میخواست به آسمان رود تا اطلاعاتی راجع به خدای موسی به دست آورد هرچند که او را دروغگو میشمرد و مطمئن بود که در آسمانها اثری از خدا نیست!
وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبیلِ؛ اینچنین بود که زشتی کار فرعون در نظرش زیبا جلوه کرد و از راه هدایت پروردگار باز ماند و کید او جز در هلاکتش بکار نیامد.
کید و مکر فرعون اگرچه برای خود او هم رنگی نداشت اما برای کسانی که هدفشان از زندگی تأمین معاش و گذران عمر بود، دهان پرکن بود. آنها کاری به حقانیت موسی و بطلان فرعون نداشتند، مهم این بود که کسی بالاسرشان است و نان و آبشان را تأمین میکند حتی اگر مجبور شوند هم ادعای احمقانهای را بپذیرند و برای سنگ و چوب سجده کنند. مردمی که در زندگی، جز شکم و شهوت و وسایل زندگی، همت دیگری ندارند، فرعون برایشان ربّ اعلاست و نیازی به مصلحی چون موسی احساس نمیکنند. این راحتطلبی و بیتفاوتی ریشه فلاکت و اسارت همه مردم تاریخ تا زمان ظهور مهدی (عج) است.
تفسیر نمونه در تحلیل هدف فرعون چنین مینویسد:
نخستین چیزی که در اینجا به نظر میرسد این است که هدف فرعون از این کار چه بود؟ آیا او واقعاً در این حد از حماقت بود که فکر میکرد خدای موسی در آسمان است و به فرض که در آسمان باشد با ساختن یک بنای بلند که در مقابل کوههای سطح زمین ارتفاع بسیار ناچیزی دارد میتواند به آسمان برود؟! این مساله بسیار بعید به نظر میرسد، چرا که فرعون با تمام غرور و تکبری که داشته مرد هوشیار و سیاستمداری بود که سالیان دراز ملت عظیمی را در بند نگه داشته بود و با قدرت بر آنها حکومت میکرد، و در مورد چنین اشخاصی هر حرکتی جنبه شیطانی دارد، باید قبل از هر چیز به سراغ تحلیل انگیزه سیاست شیطانی این امر رفت.
ظاهر این است فرعون به عنوان چند هدف دست به چنین کاری زد:
۱ – او میخواست وسیلهای برای اشتغال فکری مردم و انصراف ذهن آنها از مساله نبوّت موسی و قیام بنیاسرائیل فراهم آورد، و مسأله ساختن این بنای مرتفع که به گفته بعضی از مفسران در زمینی بسیار وسیع با پنجاه هزار مرد بنّا و معمار، و کارگران زیاد برای فراهم آوردن وسائل ساخته میشد میتوانست مسائل دیگر را تحتالشعاع قرار دهد، و هر چه بنا بالاتر میرود توجه مردم را بیشتر به خود جلب کند، و نقل همه محافل و خبر روز همین موضوع باشد و مسأله پیروزی موسی را بر ساحران که ضربه عظیمی بر پیکر قدرت فرعونیان وارد ساخت موقتاً به طاق نسیان زند.
۲ – او میخواست از این طریق کمک مادّی و اقتصادی به تودههای زحمتکش کند، و کاری هر چند موقّت برای بیکاران فراهم سازد تا کمی مظالم او را فراموش کنند و وابستگی مردم از نظر اقتصادی به خزینه او بیشتر گردد.
۳ – برنامه این بود که بعد از پایان بنا بر فراز آن رود و نگاهی به آسمان کند و احتمالاً تیری در کمان گذارد و پرتاب کند و باز گردد، و برای تحمیق مردم بگوید: خدای موسی هر چه بود تمام شد! به سراغ کار خود بروید، و فکرتان راحت باشد! و گرنه برای فرعون روشن بود بنای عظیم او که از چند صد متر تجاوز نمیکرد سهل است از فراز کوههای بسیار مرتفع نیز اگر به آسمان نگاه شود منظره آن همان است که از روی زمین صاف دیده میشود بدون کمترین تغییر.
در بعضی از روایات آمده است که هامان بنای برج فرعونی را آن قدر بالا برد که دیگر تندبادها اجازه ادامه کار به بنّاها نمیدادند، نزد فرعون آمد و به او گفت: دیگر ما قادر نیستیم بر ارتفاع بنا بیفزائیم، و چیزی نگذشت که تندباد سهمگینی وزید و بنا را واژگون کرد و معلوم شد تمام قدرتنمایی فرعون به یک باد بند است!
دو روز از تظاهرات هزاران معترض در خیابانهای دمشق و حلب میگذرد، اما دهها رسانههای حامی دولت احمدی نژاد هیچ خبری در این باره منتشر نکردهاند.
به گزارش خبرنگار کلمه، جستوجوی گسترده در سایتها و خبرگزاری وابسته به جناح اقتدارگرا نشان میدهد که تظاهرات ضد دولتی مردم سوریه در پایتخت و نیز دومین شهر بزرگ سوریه که به خشونت کشیده شد و به دستگیری تعدادی از تظاهرکنندگان انجامید، هیچ انعکاسی در رسانههای حامی دولت در ایران نداشته است.
تظاهرات معترضان در سوریه، همانند مصر و تونس، از طریق فیسبوک و به دعوت گروهی با عنوان “انقلاب سوریه علیه بشار اسد” انجام گرفته بود.
تنها واکنش جبههی رسانهای محافظهکاران به این موضوع، اشارهی کوتاه سایت مشرق در بین یک خبر بود که درباره تظاهرات مخالفان دولت در سوریه نوشت: “محافل غربی اخیرا از طریق شبکه فیسبوک تلاشهایی را برای بر پا کردن “روز خشم” در سوریه آغاز کردهاند که البته شکست این توطئه و عدم استقبال مردم سوریه از آن به فضاحتی جدید برای آمریکا و متحدانش در منطقه تبدیل شد.”
بشار اسد، از متحدان احمدی نژاد به شمار میرود. او هفتهی پیش محمد ناجی عطری، نخست وزیر دولتش را برای شرکت در سیزدهمین اجلاس عالی مشترک ایران و سوریه به تهران فرستاد و همزمان با این سفر، واحد مرکزی خبر صداوسیما گزارش داد که در حال حاضر بیش از ۴۰ شرکت ایرانی در سوریه فعالیت دارند.
پس از این سفر هم وزیر نفت از توافق نهایی با سوریه برای صادرات گاز ایران به آن کشور تا پایان سال جاری میلادی خبر داد و وزیر اقتصاد نیز پس از دیدار با همتای سوری خود، خبر راهاندازی بانک مشترک ایران و سوریه با نام “الامان” در چند ماه آینده را اعلام کرد.
از سوی دیگر، سوریه نیز اعلام کرد یک نویسندهی سوری به نام علی عبدالله را که سال قبل به خاطر متهم کردن دولت ایران به تقلب در انتخابات، به دو سال و نیم حبس محکوم و زندانی کرده بود، به اتهام تلاش برای برهم زدن روابط سوریه با کشورهای دیگر از طریق سخنانی که از داخل زندان مطرح کرده، به یک سال و نیم حبس دیگر محکوم کرده است!
خبرگزاری ایسنا از احتمال تجدید نظر در نظر وزارت ارشاد مبنی بر غیرقابل چاپ اعلام کردن کتاب «محمدعلی سپانلو» از مجموعهی «تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران» خبر داد و در عین حال از قول سپانلو، نوشت که او به تازگی چهار کتاب به وزارت ارشاد فرستاده که هیچگدام اجازهی چاپ نگرفته است!
به گزارش ایسنا، گفتوگو با محمدعلی سپانلو از مجموعهی «تاریخ شفاهی ادبیات معاصر» که با دبیری محمدهاشم اکبریانی منتشر میشود، چندی پیش، غیرقابل چاپ اعلام شد؛ اما حالا سپانلو میگوید، خبردار شده که گویا کتاب را برای بررسی مجدد خواستهاند و ناشر کتاب هم از احتمال تجدید نظر در غیرقابل چاپ اعلام شدن آن خبر میدهد.
محمد حسینی – ویراستار و دبیر تحریریهی نشر ثالث – در توضیحی میگوید: این کتاب پیشتر از سوی وزارت ارشاد غیرمجاز اعلام شده بود؛ اما حدود یک ماه و پیش نیم مسؤولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تماس گرفتند و شمارهی ثبت این کتاب را خواستند که شاید قصد داشته باشند روی آن تجدید نظر کنند که امیدواریم این اتفاق بیفتد.
محمدعلی سپانلو هم در اینباره به خبرنگار ایسنا میگوید: من خودم قانوندان هستم و میدانم چه چیزی ننویسم. در کتاب تاریخ شفاهی هم از تاریخ این کشور گفتهام که ابتدا آن را غیرقابل چاپ دانستند. دو ترجمه از آلبر کامو، یک ترجمه از گراهام گرین و یک شناختنامه هم که آرش سنجابی تدوین کرده و ناشرش انتشارات مروارید است، بوده که اجازه نگرفتهاند. در واقع هیچ کتابی از من اجازهی چاپ نگرفته است.
او در ادامه عنوان میکند: من این روزها مریضام و برایم فرقی نمیکند که کتابم منتشر شود یا نه؛ قبلا ۶۰ کتاب منتشر کردهام. هرچند در کتاب «تاریخ شفاهی ادبیات معاصر» از خیلی چیزها حرف زدهام و همهاش دربارهی خودم حرف نمیزنم. در این کتاب اطلاعاتی را دربارهی تاریخ کشور میدهم. مرحوم پتگر میگفت، جامعیت تو باعث دردسرت میشود.
این شاعر و مترجم میافزاید: در این کتاب که حدودا ۷۰۰ صفحه دارد، مصاحبههای من با آگاتا کریستی، نجیب محفوظ و لویی آراگون آمده است. همچنین خاطراتی از شاعران مختلفی مثل مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و احمد شاملو ارائه شده است.
سپانلو در پایان متذکر میشود: من مواضع سانسور در قانون اساسی را میشناسم و هرچند به آن انتقاد داشته باشم؛ اما در کتابم از آن تخطی نمیکنم.
حسین زمان
فیلترینگ بی حد و حصر و اعمال محدودیت های بسیار زیاد بر روی شبکه های اینترنتی امکان استفاده از شبکه های مذکور برای کسب اطلاعات در هر زمینه ای را تقریبا غیر ممکن ساخته است. بزرگترین لطمه ای که چنین محدودیت ها میتوانند به یک کشور وارد نمایند ضربات مهلکی است که کنترل های بی رویه و بی حساب و کتاب به پیکره مراکز علمی و تحقیقاتی از جمله دانشگاه ها وارد می نمایند. سرعت پایین دسترسی به منابع اطلاعاتی علمی و در اکثر مواقع، به دلایل سیاسی امنیتی متداول، قطع کامل دسترسی به چنین منابعی، روند تحقیق و پژوهش را در کشور بسیار کاهش داده است.
هم اکنون دانشجویان، اساتید و محققین و پژوهشگران در مقابل درهای بسته ای از مجامع و مراکز علمی موجود در فضای مجازی قرار دارند و میتوان گفت از اساسی ترین و غنی ترین منابع علمی محرومند. وقتی برای جمع آوری اطلاعات مورد نیاز ساعت ها مقابل کامپیوتر می نشینی و امکان دسترسی نداری و منتظر باز شدن صفحات مورد نظر زمانی طولانی چشم به صفحه مانیتور کامپیوتر میدوزی، با استرس و فشارهای گوناگونی مواجه میشوی که عملا توان و انرژی لازم برای تحقیق را از شما میگیرد.
در دنیایی که مباحث مربوط به مدیریت و تسهیم دانش (Knowledge Management & Knowledge Sharing) از اصلی ترین مباحث روز می باشد و در اکثر کشورهای رشد یافته و در حال رشد با سرعت تمام به دنبال پیاده سازی و تقویت سیستم های مدیریت دانش و بالا بردن امکان تسهیم دانش به منظور افزایش کمی و کیفی تولیدات و خدمات می باشند، تخریب عمدی و محدود سازی دسترسی همه اقشار از جمله اندیشمندان، متفکران، دانشمندان و محققان به شبکه های اطلاع رسانی البته به دلایل سیاسی و امنیتی بسیار نگران کننده و تاسف بر انگیز است.
اگر قرار است دیدن کنترل شود، شنیدن کنترل شود و مطلع شدن کنترل شود خوب حد اقل یک قاعده و قانونی برای آن در نظر بگیرید. نمیتوان حکم کرد که هیچکس هیچ چیز نشنود و هیچ چیز نبیند و هیچ اطلاعی کسب نکند. فیلترینگ موجود در ایران از هیچ قاعده ای تبعیت نمیکند و مبنا و ملاک، فیلترینگ حد اکثری است و در نتیجه امکان استفاده عملا به صفر نزدیک میشود.
دائم ابراز نگرانی میشود از فرار مغزها. چرا فرار نکنند؟ چرا یک دانشمند و یک محقق و یک دانشجوی علاقه مند به تحقیق و پژوهش باید بماند و درجا بزند؟ چرا اگر میتواند نرود؟ بماند تا مغزش به فسیل تبدیل شود؟ بماند و حسرت بخورد؟
نگاهی به رتبه دانشگاه ها و مراکز علمی ایران در جهان بیاندازید و ببینید جایگاهمان کجاست؟ با شعار دادن های واهی و ادعاهای صد من یه غاز رتبه علمی ما بالا نمیرود. دانشگاه های ما امروز حتی به پای دانشگاه های مالزی نمیرسند. لازم نیست با دیگر کشورها مقایسه کنید با همین مالزی مقایسه کنید، با هند مقایسه کنید که امروز برخی از دانشگاه های هند دارای بالاترین رتبه های جهانی هستند.
ارتباط دانشجویانمان را با منابع علمی محدود و مختل کرده ایم و همه تلاش و انرژی مان صرف این میشود که پسر دانشجو آستینش کوتاه و موهایش بلند نباشد. لابد در آینده نزدیک یک نفر هم باید درب دانشگاه بایستد و بو بکشد که دختر دانشجویی عطر محرک استفاده نکرده باشد. خدا میداند این نگرش ها و این سیاست گذاری ها چه بر سر مراکز آموزش عالی و اساسا علم و دانش در ایران خواهد آورد.
منبع: وبلاگ نویسنده

این روزها وقایع پرشماری که سرزمین های اسلامی را فرا گرفته، بیش از همیشه مباحث مربوط به اسلام و دموکراسی را پیش کشانده است. تقارن حوادث اخیر منطقه با ترجمه و انتشار کتاب “جنبش های اسلامی معاصر” (اسلام و دموکراسى) توسط انتشارات نى، دیپلماسی ایرانی را بر آن داشته تا با دکتر شجاع احمدوند، مترجم این اثر و عضو گروه علوم سیاسى دانشگاه علامه طباطبایى، به گفتوگو بنشیند. در این گفتوگو مباحثی را درباره روند دموکراتیک سازی کشورهای اسلامی، افراط گرایی و الگوهای حکومتداری در مالزی، پاکستان و ترکیه می خوانید.
چرا جز کشورهایی مثل پاکستان و مالزى، گروه ها و جنبش هاى اسلامى قادر به مشارکت سیاسى در چارچوب هاى دموکراتیک در کشورهایشان نیستند و عموما به رادیکالیسم رو مى آورند؟ اصلا چرا زادگاه رادیکال هاى اسلامى همه سرزمینهاى مسلمان نشین نیست و مثلا در مصر، لبنان، الجزایر و… بیشتر نمود دارد؟
رادیکالیسم علل و عوامل مختلفی دارد و نمیتوان آن را منحصر در عامل واحدی دانست. اما قبل از آن به چند مقدمه در باب مطالعه جریانهای رادیکال اشاره کنم. نخست، مسائل متدولوژیک- نظری است. متأسفانه یکی از مشکلات این گونه مطالعات گرایش ما به ارائه پاسخهای سطحی و زودگذر و کم توجهی به مقوله مهم روششناسی است. البته این مشکل کل حوزه های آکادمیک ماست که مسائل نظری و مباحث روش شناسانه در آنها یا اهمیت ندارد یا در آخرین مرحله قرار دارد. لذا بسیار مهم است که وقتی از افراط گرایی سخن میگوییم از خود بپرسیم که از چه چیزی سخن میگوییم؟ در باره چه کسانی بحث میکنیم؟ منشأ اصلی این پدیده به لحاظ فرهنگی کجاست؟ آیا پدیدهای برآمده از مسیحیت است و سپس در جاهای دیگر گسترش یافته یا در هر جامعه خاص حائز ویژگیهای جوهری همان جامعه است؟ اگر ریشه در مسیحیت دارد آیا مجازیم این مقوله اختصاصاً مسیحی را در اسلام و یهودیت هم به کار ببریم؟ حتی آیا میشود این مقوله را در ادیان برآمده از شرق دور هم به کار برد؟ اینها و دهها پرسش دیگر را باید در قالب مباحث روششناسانه و نظری مورد بحث قرار داد. مثلاً ماکس وبر اینگونه مفاهیم را نوعی سازه ذهنی(construct) یا نوع آرمانی (ideal type) میداند. بر این اساس برای شناخت افراطگرایی یا رادیکالیسم مانند همه “ایسمهای” دیگر باید به ویژگیهای این پدیده بپردازیم.
مقدمه دوم، خصلت میان فرهنگی این مقوله است. در این خصوص هم دو نظریه عمده وجود دارد. برخی معتقدند رادیکالیسم دینی اساساً مقولهای مسیحی است و خیلی تمایل ندارند آن را در مورد فرهنگهای غیرمسیحی بهکار برند بهطوریکه ترجیح میدهند برای فرهنگ مسیحی از واژه “فوندامنتالیسم” و برای فرهنگهای غیرمسیحی از “تعصبگرایی مذهبی”، “رادیکالیسم” و “افراط گرایی” سخن بگویند. البته نظریه دوم نیز به این تفکیک قائل نیست و اینها را واژگانی مختلف برای مضمونی واحد میداند. بههرحال نکته مهم این است که هنگام بحث در این موارد باید موضع خود را روشن سازیم.
مقدمه سوم، به تعریف مفاهیم بر میگردد. اغلب از دو رویکرد در باب تعریف رادیکالیسم بهره برده میشود؛ یکی رویکرد ذات یا جوهرگراست (essentialist approach) و دوم رویکرد شباهت خانوادگی(family resemblances approach). رویکرد نخست بر آن است که جریانهای رادیکال ذاتاً و ماهیتاً دارای برخی عناصر جوهرین هستند که باید آنها را استنتاج و شناسایی کرد. ولی رویکرد دوم به اقتفای بحث بازیهای زبانی ویتگنشنتاین از شباهت خانوادگی جنبشهای رادیکال و بنیادگرا سخن میگوید.
درون رویکرد دوم البته نظریههای مختلفی هست مثلاً برخی متفکران مثل مارتی و اَپلبی فصل مشترک رادیکالیسم را ترس از زایل شدن هویت گروهی خود میدانند. اینها جهان را سرشار از بحرانی میدانند که هویت گروهی آنها را تهدید میکند و لذا تمام رفتار افراطی آن را واکنشی به این برداشت ذهنی میدانند، برداشتی که اساساً ممکن است واقعیت هم نداشته باشد ولی نفس تلقی آنها از وجود چنین بحرانی آنها را بهسوی دفاع از هویت و محافظت از آن در برابر دیگران سوق میدهد. نظریه دیگری که بروس لارنس چهره برجسته آن است تنفر از مدرنیسم و سکولاریسم را فصل مشترک همه گروههای رادیکال میداند. خصلت در اقلیت بودن و روحیه مبارزه جویی و اپوزیسیونی به سبب اینکه تفسیر متون دینی را منحصراً در صلاحیت خود میدانند وجه برجسته این نظریه است. نظریه سوم که متعلق به لیونل کاپلان است برآن است که جنبشهای رادیکال را باید به واسطه اهمیت “غیر” تعریف کرد؛ “غیری” که جنبش مذکور در تضاد با آن قرار دارد. از این رو مهمترین “غیر” رادیکالهای مذهبی “مدرنیته” و “اصحاب مذهب سنتی” است. مخرج مشترک این نظریه این است که میگویند تاریخ در مسیر غلطی افتاده و باید با کارهای داهیانه سعی در اصلاح مجدد مسیر تاریخ کرد. لذا میگویند رادیکالیسمنو را بهعنوان پدیدهای مدرن باید ازسویی از جنبشهای پیشامدرن تفکیک کرد. ازسوی دیگر باید آن را از مذهب به معنای عام جدا کرد. اینها رادیکالیسم دینی را نوعی سیاست استعلاجویانه در مقابل سکولاریسم هم قلمداد کردهاند.
پس از ذکر این مقدمات، چنانچه گفتم رادیکالیسم علل و عوامل مختلفی دارد و منحصر کردن آن به یک عامل بهصواب نیست. یک نظریه، رادیکالیسم را یکی از گفتمانهای دوران مدرن در برابر مدرنیته میداند که از هویت فرهنگی در برابر مدرنیته دفاع می کند. در واقع مدرنیته گفتمانی یکسانساز است و بر آن است که بشریت همه به حکم بشر بودن راه واحدی را میروند ولی رادیکالیسم گفتمانی یکتاساز است به این معنی که راه خود را متمایز از راه دیگران میداند و معتقد است آن گفتمان یکسانساز در جهت نفی هویت دیگران میکوشد . نکته مهم این است که اینها نگاهی گفتمانی به این مقوله دارند. مثلاً هاردینگ انسانشناس این نظریه را در مورد گفتمانهای موجود در اسرائیل به کار برده و از دو گفتمان افراطی یهودیت گوشآمونیم (جریان فوق العاده افراطی یهودی) و یهودیت هاردیم (جریان افراطی محافظهکارتر به نسبت گوشآمونیم) در برابر گفتمان صهیونیسم سکولار که جریانی مدرنیستی و طرفدار غرب است یاد کرده است. نطریه دوم رادیکالیسم را کوششی برای اعمال کنترل بر سازوکارهای تکثر فرهنگی میداند. بر این اساس رادیکالیسم هرگونه کثرت فرهنگی را برنمیتابد و برخلاف نظریه قبلی این نظریه از جهت فرهنگ مورد توجه رادیکالها گفتمانی یکسانساز است. اینان اغلب رویدادهای جامعه را بخشی از یک الگوی رستاخیز شناسانه میدانند که طبق آن همه چیز مطابق میل آنها پیش میرود. نظریه سوم رادیکالیسم را برداشتی سیاسی و آن را ناشی از رفتارهای گروه حاکم قلمداد میکند.
بهزعم این نظریه در این نوع رفتار سیاسی فعالیت سیاسی معطوف به ایجاد تغییرات سریع و بنیادین در جامعه به شکلی اجتناب ناپذیر است. نظریه دیگر، رادیکالیسم را ناشی از برداشت گروهها از شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی میداند. شاید شبیه نظریات روانشناسانه انقلاب است که فرد توانایی و موقعیت فعلی خود را مطابق با دستاوردها و انتظارات خود نمیبیند و برای تغییر دادن این وضعیت نزدیکترین و سریعترین راه را اقدامات رادیکال و افراطی میداند. نظریه دیگری هم افراط گرایی را ناشی از کم اطلاعی نسبت به راه های بدیل میداند. به عبارت دقیق تر اگر فرد بداند که برای پیشبرد مطالباتش راههای راحتتر و کم هزیتهتری هم وجود دارد به اینگونه شیوههای خطرناک رو نمیآورد. در اینجا شاید تجربه فعالیت سیاسی مسالمتآمیز که بخشی از آن در سنتهای تاریخی یک جامعه وجود داشته باشد عامل مهمی است. البته برداشتهای افراطی و انحصارگرایانه از متون دینی را نیز در افراطگرایی برخی گروههای دینی نمیتوان در این گونه گرایشات بی اثر دانست.
در چارچوب مقدمات و نکاتی که اشاره کردم، در مورد اینکه چرا در مالزى گروهها و جنبشهاى اسلامى قادر به مشارکت سیاسى در چارچوبهاى دموکراتیک هستند به چند عامل میتوان اشاره کرد که در سایر کشورهای اسلامی کمتر دیده شده است؛ یکی، وجود نوعی فرهنگ درازمدت تکثرگرایی فرهنگی یا زندگی اقلیتها در کنار یکدیگر. این وضعیت آنها را به زندگی مسالمتآمیز کشانده است. مالایایىها با ۴۵ درصد جمعیت نیروى فرهنگى و سیاسى مسلط جامعه هستند. بقیه جامعه نیز تنوعى از گروههاى قومى و مذهبى است، بزرگترین گروه بعدى چینىها با ۳۵ درصد و هندىها با ۱۰ درصد جمعیت هستند. حضور همزمان سه اقلیت چینی، هندی و مالایایی نوعی تمرین زندگی دموکراتیک محسوب میشود و این جماعات زندگی در کنار هم و تحمل یکدیگر را فراگرفته اند. دوم، ساخت قدرت مستقر هم بسیار عامل مهمی است. برخلاف سایر کشورهاکه مشارکت احزاب اسلامى در سیاست هاى انتخاباتى و فعالیت آنها مانند اپوزیسیون قانونى پدیده نسبتاً متأخرى است، اما در مالزى سالهاست که سازمانها و احزاب سیاسى اسلامى نیز مانند سایر احزاب با حزب حاکم یعنی سازمان ملى مالایایىهاى متحد (UMNO) رقابت مىکنند؛ البته بهعنوان احزاب اپوزیسیون قانونى در چارچوب فرایند سیاسى رایج. برخلاف خاورمیانه که بسیارى از نظامهاى سیاسى اجازه فعالیت به احزاب سیاسى اسلامى را نمىدهند و برخی از جنبشهاى اسلامى ناگزیر شدهاند که به مخالفتهاى خشونتآمیز رو آورند، در نظام سیاسى مالزى حزبى حاکم است که حضور و مشارکت سیاسى گروههاى اسلامى و سازمانهاى اسلامى که مخالفت غیرخشونتبار مىکنند را پذیرفته است. سوم، نقش شخصیتهای کاریزماتیکی است که دنیای امروز را خوب میفهمند مثلاً وجود فردی مثل انور ابراهیم که رهبر جنبش اسلامی جوانان مالزی(ABIM) و از شخصیتهاى مخالف دولت در دهه۱۹۸۰ بود، با ارائه دیدگاه تقریب اسلام با تحولات اقتصادی دنیای معاصر، الگوی جدیدی از اسلام را در عرصه مدیریت ارائه کرد و آن تکیه بر قابلیتهای اخلاق اسلامی (تکیه بر کار زیاد، مصرف کم و پس انداز) برای توسعه سرمایهداری بود. همه اینها در همزیستی مسالمتآمیز دولت و اپوزیسیون موثر بوده است.
در پاکستان هم عواملی به همزیستی مسالمتآمیز جنبش اسلامی با حکومت کمک کرده است. نخست، استفاده گروههای مختلف از اسلام برمبنای سطح فهم و نوع برداشت خود به طوری که از زمان ایجاد پاکستان به عنوان سرزمینی اسلامی در سال ۱۹۴۷ حکومتهای نظامی و غیرنظامی، احزاب سیاسی مذهبی و سکولار، و جنبشهای با موضوعات و منافع مختلف، برای افزایش سطح مشروعیت و حمایت از منافع سیاسی، اقتصادی و طبقاتی خود از اسلام استفاده کردهاند. در شرایطی که بسیاری نگران اسلام سیاسی و سازگاری آن با دموکراسی هستند، پاکستان الگویی از نقش دین در مهندسی حکومت برای دولتسازی و همچنین توان سازمان های اسلامی برای مشارکت در نظام سیاسی ارائه کرد. دوم، استفاده هدفمند از دین و ناسیونالیسم برای وحدت کشور بهطوری که ناسیونالیسم اسلامی توانست دو سوم جمعیت مسلمانان آسیای جنوبی را درکشوری بسیج کند که متشکل از هویتهای مختلف زبانی، قومی، مذهبی و جماعات فرهنگی بود و دو جناح غربی و شرقی آن هزاران مایل به اندازه وسعت سرزمین هندوستان از یکدیگر دور افتاه بودند. اگرچه ناسیونالیسم اسلامی پاکستان ریشه در توسل به میراث مشترک اسلامی و مطالبه سرزمینی اسلامی داشت، اما معنای آن (رابطه میان دولت و اسلام) به اندازه تنوع جمعیتی آن متنوع بوده است. سوم، تکیه جریانات رقیب بر نقاط اشتراک. مثلاً محمدعلی جناح و محمد اقبال پدران جنبش پاکستان در مطالبه برای تأسیس پاکستان اشتراک نظر داشتند، اما دیدگاه های ایدئولوژیکی آنان کاملاً متفاوت از یکدیگر بود. “نظریه دو ملت” جناح برآن بود که مسلمانان شبه قاره از هویت فرهنگی مشترکی برخوردارند ولذا جماعت مستقلی از هندوها را تشکیل دادند. ناسیونالیسم اسلامی مبتنی بر کاربرد دین برای ایجاد پیوند مشترک و ادغام جماعتهای مختلف قومی و زبانی در ملت واحدی بود. ولی برای جناح اسلام به عنوان هویت اکثریت مسلمانان میتوانست میراث فرهنگی مشترک باشد؛ به این اعتبار پاکستان میتواند سرزمینی اسلامی باشد. برعکس، محمد اقبال شاعر- فیلسوف نوگرای اسلامی دهه ۱۹۳۰ معتقد بود که تشکیل پاکستان به عنوان یک سرزمین اسلامی، نیازمند دولتی اسلامی است که قوانین و نهادهای آن بایستی مبتنی بر اسلام باشند. چهارم، همجواری و نزدیکی فرهنگی به هندوستان بهعنوان ریشهدارترین ساختار دموکراتیک غیرغربی نیز در همزیستی جنبش اسلامی و دولت در پاکستان موثر بوده است.
آیا مشکل اصلى دموکراتیک سازى و اصلاح نظام هاى توتالیترى در خاورمیانه را در تعاریف مذهبى و هویتى باید جستجو کرد یا فقدان رشد سیاسى لازم؟
به نظر من مسئله هویت امروزه به یکی از مهمترین مسائل دنیای مدرن تبدیل شده است. این مسئله در هر دو عرصه حیات فردی و جمعی واجد اهمیت زیادی است چرا که واکنشهای انسان خواه مسالمتآمیز باشد و خواه خشونتآمیز، رابطه نزدیکی با مقوله هویت و برداشت فرد و گروه از هویت خود دارد. حتی نظریات سنتی ناکامی- پرخاشگری(frustration-aggresion) که خود ریشه در نظریه بزرگتر محرومیت نسبی(relative deprivation) داشت و متفکران سیاسی آن را یکی از مهمترین علل اجتماعی و روانشناسانه انقلابات و جنبشهای اجتماعی میدانستند، نیز اساساً مقولهای مربوط به هویت است. احساس محرومیت قبل از هرچیز به خواسته، توقع، یا حریمی بر میگردد که فرد یا گروه برای خود قائل شده است و هر گاه این توقع برآورده نشود یا حریم مزبور نقض شود، گویی هویت او نقض شده است و در دسترس ترین واکنش در قبال این محرومیت از حفظ حرمت و حریم پرخاشگری است. چنانچه مهمترین مبنای نظری کتاب تد رابرت گار با عنوان چرا انسانها شورش میکنند؟ همین نظریه است هر چند ممکن است راه های مسالمتآمیزی نیز برای ابراز ناراحتی وجود داشته باشد ولی این گروهها روش افراطی را در پیش میگیرند. بسیاری از گروههای افراطی بهویژه در عرصه رادیکالیسم مذهبی که تقریباً در همه ادیان بهویژه در مسیحیت و یهودیت وجود دارند واکنش به محرومیت خود را امری هویتی تلقی میکنند و در برابر آن واکنش افراطی نشان میدهند.
البته این همه ماجرا نیست چرا که مطالعات زیادی انجام شده است مبنی بر اینکه رابطه مستقیمی میان سطح توسعه یافتگی و نوع واکنش در برابر محرومیت وجود دارد. هر اندازه جامعهای توسعه یافتهتر باشد مطالباتش را به شکل آرامتری پی میگیرد و اگر گروه، جامعه یا حتی افراد از سطح توسعهیافتگی کمتری برخوردار باشند خواستههای خود را با روشهای تندتر و حتی به شکل خشونتبار پی میگیرند. در نهادهای توسعه یافتهتر این اعتقاد وجود دارد که راه حراست و حفظ هویت واکنش افراطی نیست بلکه گاهی نوعی از تعامل، همزیستی مسالمتآمیز و مشارکت بهتر موجب تحقق اهداف و حفظ هویت خواهد شد. چنانچه حزب اسلامی جوانان مالزی (ABIM) به رهبری انور ابراهیم در قبال ماهاتیر محمد همین روش همکاری و مشارکتِ در قدرت را در پیش گرفت و امروز به جرأت میتوان گفت که یک قرائت کارآمد اقتصادی از اسلام متناسب با تحولات دنیای مدرن در مالزی درحال اجراست.
آیا چیزى به اسم دموکراسى اسلامى محقق شدنى است؟ آیا مى توانیم اجماع و شورا را از عناصر سنت اسلامى تلقى کنیم که قابلیت هاى دموکراتیک دارند؟
اگر جوامع اسلامی به دنبال مردمسالاری دینی هستند با عنایت به جامعیت دین اسلام و اینکه برای همه عرصهها و زمانها قابلیت کاربرد دارد باید مفاهیمی از دین را مورد تأکید قرار دهند که ظرفیت دموکراتیک سازی برجستهتری دارند. به همین خاطر است که بسیار از متفکران اهمیت زیادی به شورا و اجماع داده اند تا حدی که امروزه متفکرانی چون ابوالاعلی مودودی منطق پارلمانتاریسم را از اصل اجماع و شورا نتیجه گرفته اند. درست است که از هر کدام از این مفاهیم برداشت سنتیتری وجود دارد ولی بنا به مقتضیات زمان و مکان که ظاهرا ویژگی فقه سیاسی شیعه و گفتمان اجتهاد است از آنها برداشتهای مدرنتری نیز صورت گرفته است. اساس استدلال هم در چارچوب خلیفه الله بودن انسان طرح میشود. بدینگونه که انسان به عنوان خلیفه خدا در روی زمین با دو رسول ظاهری و باطنی (عقل) میتواند امور فردی و اجتماعی خود را سامان دهد.
در خصوص شورا در قرآن کریم دو آیه آشکار وجود دارد “وأمرهم شورا بینهم” و “وشاورهم فی الأمر” که حکایت از اهمیت شورا در فرهنگ قرآنی دارد. در همیت چارچوب متفکران اسلامی برآنند که در دولت اسلامی خلافت عامه مردم در دکترین شورا تبلور مییابد. به این معنا که مسلمانان بالغ و عاقل که همگی خلیفه خدا بر روی زمین هستند، اقتدار خود را از طریق شورا به حاکمی تفویض میکنند تا دیدگاههای آنها را در دولت بازتاب دهند. در تصور سنتی شورا بیشتر به معنی توصیهخواهی حاکم بود. شاید منطق سنت اندرزنامهنویسی در ایران باستان و یا سنت توصیهنامهنویسی و آثار موسوم به نصیحهالملوک در دوره اسلامی همین باشد. درحالیکه در برداشتهای جدیدتر، شورا نوعی راهنماییخواهی دوجانبه محسوب میشود نه یکسویه.
درخصوص اجماع نیز مبنای نظری آن حدیثی است از پیامبر اکرم که فرمود “لا تجتمع امتی علی الخطأ/ امت من هرگز بر امر خطا اجماع نخواهند کرد”. در بخش عمده تاریخ اسلام اجماع به معنای اتفاق نظر علمای دین در موضوع خاصی بهکار رفته است. اما در برداشتهای مدرن گفته شده است که در پرتو مقتضیات زمان اجماع ظرفیت دموکراتیکسازی بالایی دارد. چنانچه محمد حمیدالله از متفکران اسلامی برآن است که اجماع میتواند مبنای نظری لازم برای پذیرش نظامهای سیاسی مبتنی بر رأی اکثریت را تدارک ببیند.
آیا هدف همه جنبش هاى اسلامى معاصر – خصوصاً در یک دهه اخیر – بازگشت به ساختارهاى گذشته حکومت اسلامى است یا تفسیر روزآمد نیز دارند؟
درست از همان روزی که پیامبر خدا به رفیق اعلی پیوست تفسیرها درباره راه و روش او آغاز شد. وحی و رفتار و گفتار آن حضرت در قالب کتاب و سنت به دو منبع اصلی اندیشه سیاسی اسلامی بدل شد. گاهی برای حفظ اصالت آن سنت جنبشهایی در بخشهای مختلف جهان اسلام آغار شد. گاه برای جلوگیری از التقاط آن با سنتهای فکری دیگر و گاه برای ترکیب آن با سنتهای دیگر. همه این گونههای ترکیب، تلفیق و گاه ممانعت از ترکیب و تلفیق اشکال مختلف جنبشهای اسلامی را در تاریخ اسلام شکل دادهاند. جنبشهای اسلامی در طول تاریخ اسلام سه موج اصلی را از سر گذراندهاند. نخست، موج تجدید- اصلاح که قبل از قرن بیستم پدیدار شد. دوم، موج سنت- مدرن که در قرن بیستم نمودار شد. سوم، موج اسلام – دموکراسی که از دهه ۱۹۷۰ قرن بیستم شکل گرفت. بخصوص در موج سوم جنبشهای اسلامی به دنبال ساختارهای مدرن هستند. مثلاً جنبش اسلامی مالزی و سند چشم انداز ایران برآنند تا روحیه سرمایه داری البته به سبک اسلامی را از دل اخلاق اسلامی استخراج کنند. بحثى که در گذشته ماکس وبر درخصوص شکلگیرى روحیه سرمایهدارى متعاقب اخلاق پروتستان در غرب انجام داد. وبر بر آن بود که در اخلاق پروتستان اصولى وجود دارد که رعایت آنها جامعه را به سمت انباشت سرمایه سوق میدهد. منطق حاکم بر سند چشماندار ایران نیز “اخلاق اسلامى و روحیه نوگرایى” است. نوگرایى را نیز میتوان در شقوق مختلف توسعه اقتصادى، سیاسى، فرهنگى، اجتماعى و حتى حقوقى تفسیر کرد. مثلاً در بُعد توسعه اقتصادى بهطور طبیعى در اخلاق اسلامى مقولاتى وجود دارد که بر کار زیاد؛ مصرف کم، صرفهجویى و قناعت؛ و انفاق که عبارت از پسانداز براى اقشار ضعیف جامعه است، تأکید کرده است. یکى از محورهاى این نوگرایى نظم سیاسى است. در سند چشمانداز اصولى از اخلاق اسلامى وجود دارد که ناظر به نظمى مدرن و دموکراتیک است مثل تأکید بر دموکراسى دینى و تأکید بر حفظ ارزشهاى انسانى و روحیه مشارکت و رقابت، که همگى حکایت از این دارد که نظم سیاسى مورد نظر سند نظمى دموکراتیک و مبتنى بر حضور و رقابت نهادمند مردم است. دقیقاً همین منطق در برنامه توسعه اقتصادی مالزی در دوره ماهاتیر محمد و انور ابراهیم رهبر حزب اسلامی جوانان مالزی وجود دارد. کتاب “جنبشهای اسلامی معاصر” که اخیراً ترجمه کردهام درست همین موج سوم جنبشهای اسلامی را در نظر دارد.
آیا مى توانیم بگوییم جنبش هاى اسلامى حاضر، نگاه مثبتى به دموکراسى به عنوان ارمغان غرب ندارند؟
خیلی نمیتوان این را گفت هرچند تمایل بیشتر به دموکراسی متناسب با ارزشهای فرهنگی وجود دارد ولی اغلب این جنبشها احیاگری دینى را همراه با فرایند دموکراتیک سازی طلب میکنند. در بسیارى از کشورها جنبش هاى احیای دینى موجب تقویت شکل گیرى نظام هاى سیاسى دموکراتیک شده است. در برخى کشورها نیز این دو فرایند در تعارض با یکدیگر قرار گرفته اند. در جهان اسلام، این مسائل به سبب قوت احیاگری اسلامى و وسعت دامنه خواست براى مشارکت وسیع همگانى در عرصههاى سیاسى، با شدت و حدت بیشترى مطرح می شوند. جنبش های اسلامی معاصر بازتاب دهنده تمایلات دوگانه تحصیل کرده هاى مدرن در جوامع اسلامى هستند که هم خواهان مشارکت بیشتر در فرایندهاى سیاسى هستند و هم خواهان آنند تا جامعه آنها با صراحت بیشتری اسلامى باشد. در نتیجه، این سازمان ها دو روند بزرگ اواخر قرن بیستم را توأمان پى مى گیرند: احیاگری اسلامى و فرایند دموکراتیک سازی. تمایلات دووجهى احیاگری اسلامى و فرایند دموکراتیک سازى چارچوب لازم را براى اغلب مباحث انتقادى در جهان اسلام معاصر فراهم کرده است. اگر کسى به مسئله اسلام و دموکراسى توجه کند، در خواهد یافت که مهمترین مسأله پیش رو، میزان سازگارى اسلام و دموکراسى و نقش جنبش هاى جدید اسلامى در تحول سیاسى جوامع اسلامى خواهد بود.
الگوى سیاسى ترکیه در جهان مثال زدنى است. ترکیه هم جزو اروپاست و هم جزئى از جهان اسلام. اقبال به اسلام گرایان در این کشور ناشى از چیست؟ این اسلام گرایى برخاسته از چه رویکردى است و آیا جنبه سیاسى دارد (خواهان تغییر قوانین و سیاست ها هستند) یا ریشه هویتى و علقه هاى شخصى دارد؟
من تصورم میکنم که اسلامگرایان ترکیه زمینهای را برای مردم فراهم کردهاند که در آن هر دو لایه هویتی آنها یعنی ملی و اسلامی که برای مردم مهم بوده امکان ظهور یابد و رهبران آنها درعمل نیز بهدنبال همین مسئله بودهاند. به بیان دقیقتر، هم آموزههای خلافت اسلامی البته به شکل جدید آن را میخواهند و هم ترکیه جدید که بخش مهمی از آن محصول کمالیسم بود، البته وجوهی از آن را هم که مغایر ایده جدید آنهاست را کنار گذاردهاند. یعنی تجربه گذشته را کلاً کنار نگذارده بلکه به شکل منطقی از آن بهره بردهاند. اسلامگرایان ترک زمینهساز خودآگاهی اسلامی جدیدی شدند که دین، توسعه اقتصادی، تعامل منطقی با دنیا و سروری منطقهای را یکجا آنهم با ابزار تعامل و دیپلماسی میخواهد نه با منطقهای سنتی مبتنی بر زور و اجبار.
اگر بخواهیم قدری به عقبتر برگردیم باید بگویم که خلافت عثمانی شکل ضعیف مانده از خلافت اسلامی بود که از زمان امویان در سرزمینهای اسلامی به “پادشاهی ستمگر” بدل شده بود. علمای دینی برآن بودند که با پاک کردن وجوه ستمگرانه خلافت آن را ترمیم، بازسازی و حفظ کنند. اما این خلافت در ۱۹۲۴ توسط آتاتورک ملغی اعلام شد. دو واکنش به این الغا شکل گرفت: یکی واکنش علمای اهل سنت بود که معتقد بودند الغای خلافت جهان اسلام را به آشوب کشانده است و باید رأی قاطع و جدیدی در باب خلافت و خلیفه دراندازند. دوم واکنش لائیتیستی علی عبدالرازق در کتاب الاسلام و اصول الحکم بود که شریعت را مجزا از نظام سیاسی میدانست و خلافت و قضاوت را مقولاتی عرفی و غیردینی میدانست. این دو واکنش در قالب دو جریان بنیادگرا و اصلاح طلب از همان زمان در ترکیه همچنان ادامه حیات دادهاند.
اینک اسلامگرایان برآنند تا نقاط قوت این هر دو واکنش را که آتاتورک نماد رویکرد لائیتیسم و خلافت اسلامی نماد رویکرد اسلامگرایی بود، را اخذ کنند و نقاط ضعف آنها را کنار بگذارند و مبنای هویتی جدیدی را سامان دهند: نه خلافت سنتی و نه نظام غیردینی. ساختاری که بتواند امپراتوری را تجدید کند و از طرفی لایههای متساهلتر اسلام را نیز حاکم نماید و درست به همین دلیل است که اسلامگرایان هم لائیکها را از سکه انداختهاند، هم نظامیان خشک و خشن را و هم رادیکالهای اسلامی را.
و در همین جهت است که اسلامگرایان در هر دو عرصه سیاست داخلی و خارجی روشی را در پیش گرفتهاند که این دو وجه هویتی جدید را برای آنها نمودار سازد. البته کار بسیار زیاد، هوشمندی فوقالعاده و فرصتشناسی آنها را در اتخاذ و پیگیری این راه کاملاً موفق نشان داده است. تکیه آنها بر “نوعثمانیگری” یا “امپراتوری ترکستان” هم هدفی اسلامی است برای آنها که میخواهند قدرت امپراتوری عثمانی را اعاده کنند و هم هدفی ملی است برای آنها که میخواهند همه ترکها را نه به لحاظ فیزیکی بلکه به لحاظ فرهنگی و منطقی کنار هم نگه دارند. رفتارهای آنها در یکی دو سال اخیر چهرهای دموکراتیک، طرفدار حقوق بشر، توانا در حل و پیگیری بحرانهای منطقهای و بینالمللی و نفی سیاستهای انزواگرایانه گذشته (سیاست آتاتورکیسم مبنی بر عدم مداخله در امور خاورمیانه) و قادر به استفاده درست از شخصیتهای اثرگذار از آنها به نمایش گذاشته است؛ بهطوری که ظاهراً دنیا اقتدار و اتخاذ مسیر توسعهای آنها را پذیرفته است؛ تا جایی که برخی معتقدند طی یکی دو سال آتی این اروپاست که از آنها درخواست عضویت در اتحادیه اروپا را خواهد کرد نه اینکه آنها خواهان و پیگیر این مسئله باشند. مداخله آنها در پرونده هستهای ایران، راه اندازی کاروان آزادی غزه، مانور اردوغان برضد شیمون پرز در اجلاس داوس، تصدی دبیرکلی کنفرانس اسلامی و… همه و همه در این جهت قابل فهم است.
منبع: دیپلماسی ایرانی
بررسی نسبت میان نفت و دموکراسی همواره مورد مداقه و علاقه اهل فکر و نظر بوده است. پرسشهایی از این دست که استغنای مالی دولتها و اتکای آنها به نفت بجای مالیات آیا سد راه دموکراسی است و یا پاسخگویی دولتها در شرایطی که صاحب قلک بزرگی هستند که هر گاه اراده کنند دست در آن برده و خرج میکنند، چگونه خواهد بود، سالهاست که محل بحث و نظر شده است.
در ایران هم همزادی اکتشاف نفت و جنبش مشروطیت و نیز رفتار دولت پهلوی پس از ملی شدن صنعت نفت و کسب درآمد بیشتر از محل فروش نفت، صاحبنظران را بررسی رابطه نفت و دموکراسی سوق داده است؛ البته برخی(دکتر همایون کاتوزیان) معتقدند نفس درآمد نفت هیچ صفت سیاسی ندارد و الزاما سبب ایجاد حکومت استبدادی نمیشود، دکتر غنینژاد بر این باور است نفت خاصیت استبدادی کردن دولتها را ندارد و ریشهاش به ملی شدن صنعت نفت باز میگردد.
عباس عبدی، روزنامهنگار و پژوهشگر اما نظر دیگری دارد، به باور او:« برای رسیدن به دموکراسی، مسأله نفت مانع و خاکریز مهم و اول است، چه بسا با برداشته شدن این خاکریز، تازه با موانع دیگر دموکراسی مواجه شویم ولی بدون عبور از این خاکریز این چنینی هیچگاه به دموکراسی نخواهیم رسید.» او در گفتوگو با “تاریخ ایرانی” بر این نظر پای میفشارد که: « علت اصلی تبدیل شاه به یک مستبد تمام عیار، افزایش درآمدهای نفتی او بود.»
* * *
شما از جمله افرادی هستید که شیوه بهرهبرداری از نفت را در دوران پس از اسفند ۱۳۲۹ به نقد کشیدهاید و معتقدید نفت نه «ملی» که «دولتی» شد و این شیوه به ناکارآمدی ساختار دامن میزند. در نگاه اول پیرامون اختلافات بر سر مسأله ملیشدن صنعت نفت به نظر میرسد مفهوم «ملیشدن» در معرض چالش قرار دارد. برخی همچون دکتر کاتوزیان معتقدند ملی شدن نفت یعنی «نفت ایران از تصاحب و تسلط شرکت سابق بیرون آید و متعلق به ایران شود.» نظر شما چیست؟ تعریفی که شما از ملی شدن صنعت نفت دارید، چیست؟ این تعریف با آنچه رهبران ملی همچون دکتر مصدق مدنظر داشتند، چه نسبتی دارد؟
من تاکنون درباره ملی شدن نفت از سوی مرحوم دکتر محمد مصدق از منظری که پرسش کردهاید اظهارنظری مطبوعاتی نداشتهام، علت عدم اظهارنظر نیز فقدان آشنایی و تخصص کافی درباره حوادث آن دوره است. ولی آنچه که اکنون میتوانم بگویم این است که میان ملی شدن نفت که در دست گرفتن اختیار و مالکیت نفت کشور از سوی مردم ایران است و نحوه اداره آن باید تفاوت قائل شد. ولی مشکلی که در حال حاضر درباره نفت با آن مواجه هستیم، میتواند در هر دو حالت وجود داشته باشد، به عبارت دیگر اگر نفت مثل گذشته تماماً در اختیار شرکت نفت انگلیس بود و سهم ایران را تحویل حکومت میداد و وارد بودجه کشور میشد، همان مشکلی را داشت که اکنون هم با آن مواجهیم. بنابراین دفاع از مالکیت ایران و مردم ایران بر منابع نفتی و در اختیار گرفتن آن که به قطع ید مشهور بود، و آنچه که از سوی مرحوم دکتر مصدق و در جریان جنبش ملی کردن نفت رخ داد (فارغ از جزییات پیشبرد این سیاست) پذیرفتنی بود، ولی با فرض ملی شدن کامل نفت (همان طور که بعداً اتفاق افتاد) تزریق بودجه آن به منابع دولتی و بودجه سالانه و مستغنی کردن دولت از ملت از نظر منابع مالی، موجب فساد، اتلاف منابع، نابرابری، کاهش بهرهوری، بیثباتی و مسایل دیگری شد که شاهد آن بودیم. در نتیجه آنچه که مدنظر بنده بود، اداره نفت و درآمدهای آن خارج از مدیریت دستگاههای دولتی و تحت مدیریت نهادی مستقل از دولت بود که در این وضع دولت فقط میتواند مالیات بر تولید و مصرف نفت را بگیرد. ولی از آنجا که عقلانیت و نهادهای مدنی و غیردولتی در کشورهای نفتی، از استحکام و پایداری لازم برخوردار نبودهاند، لذا چنین راهحلی عملاً امکانپذیر نبود، از این رو پیشنهاد شد که درآمد نفتی مستقیماً به مردم پرداخت شود. زیرا در نهایت مردم در شیوه مصرف درآمدهای نفتی مسیری عقلانیتر از دولتهای نفتی را طی میکنند. این راه کم ضررتر از وضع کنونی است حتی اگر کاملاً مطلوب نباشد.
سال گذشته در یادداشتی اشاره کرده بودید: «نفت را دولتی کردهاند. خرج کردن این ثروت ملی با مکانیسم موجود، باعث تنبلی، چاقی، بیتحرکی، بهرهوری پایین و… دولتها شده است. به عنوان یک گلوگاه ساختاری مهم باید این مشکل نیز حل شود.» فکر میکنید چرا روند ملی شدن صنعت نفت به جایی رفت که اکنون از دولتی شدن آن سخن گفته میشود. آیا مفهوم ملی شدن درست فهم نشده بود یا آنچه با آن روبهرو هستیم ناشی از عواملی جز خواست دولتمردانی چون دکتر مصدق بود؟ شما «نفت فعلی» را عامل «کاهش بهرهوری» میدانید، چه شد که «ثروت ملی» به عامل «بیتحرکی ملی» تبدیل شد؟
همان طور که گفتم مسأله ملی شدن مرتبط با رها شدن از سلطه خارجی بر منابع نفتی بود و چون مصدق با کودتا شکست خورد، او نتوانست آن پروژه یا مراحل بعدی آن را اجرا کند (اگر چنین مرحلهای در ذهن او بود، یا بعداً بوجود میآمد)، ولی با قدرتمند شدن شاه، او کوشید که این منابع را به یکی از ارکان مشروعیت خود تبدیل کند، از این رو شرکت نفت و درآمدهای آن عملاً تحت مدیریت و سیطره شخص او بود و نحوه هزینه کردن بخش اعظم این درآمدها را نیز او تعیین میکرد. وقتی که یک حکومت بتواند منابع نفتی را به یکی از پایههای مشروعیت خود تبدیل کند (و شاید هم مهمترین پایه آن) در این صورت دیگر نیازی به منبع مردمی مشروعیت نمیبیند. به علاوه نفت نه تنها پایه مشروعیت که پایه عقلانیت رژیم هم شده بود، به عبارت دیگر اگر بهرهوری بالاتر معرفی از نتایج عقلانیت ابزاری و مدرن باشد، نفت و درآمدهای بادآورده آن ضرورت و نیاز به این بهرهوری را از میان میبرد و عقلانیت در اداره امور به عنصری غیرمهم و زاید تبدیل میگردد، و از اینجا ناکارآمدی، تنبلی و… سپس فساد و تباهی در اقتصاد و جامعه آغاز میشود. در چنین دولتی، بجای رواج لیاقتسالاری که نشانهای از حاکمیت عقلانیت است، ارادتسالاری که نشانهای از حکومت فاسد و ناکارآمد است، شایع و حاکم میشود.
علاوه بر اختلاف درباره مفهوم «ملیشدن» دیگر موضوعی که طی سالهای اخیر محل اختلاف نظر میان چند تن از صاحبنظران شده «هدف» نهضت ملی است. دکتر موسی غنینژاد میگوید: «دعوا بر سر این بود که منافع استفاده از منابع نفتی را چگونه تقسیم کنیم. راهحلش این نبود که نفت را ملی کنیم. راهحل آن میتوانست این باشد که اگر شرکت ملی نفت ایران و انگلیس حاضر نیست که سهم بیشتری بدهد، یک شرکت دیگری هم بیاید و رقیب این شرکت شود. یا به لحاظ قانونی، دکتر مصدق صنعت نفت را ملی کرد، میتوانست به جای آن قانونی به مجلس ببرد که سهم ما را از بهره مالکانه نفت بالا ببرد و همه ناگزیر مجبور به اطاعت بودند.» اما دکتر کاتوزیان هدف از ملی کردن نفت را «نه فقط بالا بردن درآمد نفتی ایران» بلکه «کوتاه کردن دست خارجی از دخالت در امور سیاسی ایران» میداند. شما فکر میکنید هدف اصلی از ملیشدن نفت چه بود؟
نکته دیگری که شاید در این مجادله مهم باشد، اداره دولتی یا خصوصی یک بخش اقتصادی مهم و بزرگ چون صنعت نفت است. البته با تجربه و برداشتهای امروز موثر بودن اداره دولتی منابع نفتی نیز محل بحث است. استحصال بیرویه و بدون تزریق گاز به مخازن موجود که موجب کاهش بهرهوری آنها شده است، یکی از مصادیق مهم در سوء اداره دولتی در استخراج، نگهداری و پالایش و… منابع نفت و گاز است. در هر حال گمان میکنم که آقای دکتر کاتوزیان درست گفتهاند، ولی شاید مشکل مورد نظر دکتر غنینژاد در مراحل بعدی از موفقیت ملی شدن بوجود میآمد و مصدق فرصتی برای مواجهه با این مسأله پیدا نکرد. ولی نکته مهم این است که دکتر مصدق برای ملی کردن نفت سیاستی خیابانی و تودهای (نه به معنای حزب توده) را در پیش گرفت. این سیاست در مراحل اولیه خود ممکن است موفقیتهایی را نصیب سیاستمدار کند، و با موجهایی که راه میاندازد این سو و آن سو را تسخیر کند، ولی در مراحل بعدی ممکن است اختیار این امواج از دست برود و موجسوار را نیز با خود ببرد. به نظر میرسد که مسأله ملی شدن صنعت نفت با سیاست و رقابتهای داخلی کشور به نحو پیچیدهای گره خورد و از این طریق تحت تأثیر قرار گرفت، و در مراحل بعدی کنترل آن از دست مصدق نیز خارج شد.
شما منتقد شرایط فعلی در بهرهبرداری از صنعت نفت هستید. انتقادی که به هر حال بخشی از آن به نوع ملی شدن نفت در سال ۱۳۲۹ بازمیگردد. برخی همچون دکتر غنینژاد معتقدند «از هر نظر که نگاه بکنید ملی کردن نفت کار اشتباهی بود. اصلاً ضرورتی نداشت که ما دشمنهای قدری برای خودمان درست بکنیم.» اگر شرایط سال ۱۳۲۹ را لحاظ کنیم، چه برنامهای باید برای احتراز از آنچه امروز با آن مواجهیم پی گرفته میشد. آیا ملیشدن صنعت نفت آنچنان که اتفاق افتاد، اجتنابناپذیر بود یا آنچه رخ داد اشتباه بود؟ از دیدگاه شما مصدق در آن شرایط، چه راههایی پیش رو داشت که میتوانست برود و نرفت؟
اظهارنظر تخصصی در این مورد در حوزه صلاحیت من نیست. ولی میتوانم بگویم که مرحوم مصدق یک اقلیت بسیار کوچک در مجلس داشت و با سواری بر موجی که به نام ملی کردن نفت ایجاد کرده بود، به نخستوزیری رسید، پس اگر چنین موجی را راه نمیانداخت، حداقل در آن مقطع نخستوزیر هم نمیشد. هنگامی که کسی چنین موج سنگینی را راه بیاندازد، باید قادر به کنترل سکان کشتیای که بر آن در این امواج سوار است باشد، در غیر این صورت موج او را هم خواهد برد. گمان میکنم که هرگونه اصلاحی از سوی مصدق و جبهه ملی در شعار اولیه میتوانست از جانب حزب توده و سایر منتقدان و حتی رقبای داخلی جبهه ملی به خیانت تعبیر شود و لذا از آن اجتناب میشد. اگر به آرایش نیروهای سیاسی در آن زمان مراجعه شود، نوعی تنوع و پراکندگی و بیثباتی را میبینیم، در چنین شرایطی، زمینه برای تغییر موازنه قوا با استفاده از بیگانهستیزی فراهم میشود و شعار ملی کردن نفت بهترین راه و مستمسک برای چنین تغییر موازنهای بود. بنابراین شاید کسی نتواند بگوید که آن واقعه اجتنابپذیر یا ناپذیر بود یا خیر؟ آنچه که مسلّم است، این است که رخ دادن واقعه مهمی چون اتفاقات سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۲ در خلا، و به صورت اتفاق و ناگهانی و بدون زمینه رخ نمیدهد، و اگر چنین زمینههایی وجود داشت که داشت، صرفاً میتوانیم آن را تحلیل و شناسایی کنیم و از آن درس بگیریم.
یکی از مسائلی که پیوسته درباره «نفت» مطرح میشود، نسبت آن با آزادی و استبداد است. آنچنان که برخی همچون صادق خرازی معتقدند «نفت اگر به معنای واقعی ملی شده بود و در اختیار مردم قرار گرفته بود ما ۲۵ سال بعد از آن گرفتار حاکمیت مستبد نمیشدیم، دولتی که تمام قدرت را از نفت میگرفت و شیر نفت را در جیب خود میدید» این یعنی علاوه بر آنکه بحث پیرامون «مفهوم ملی شدن» همچنان به مثابه معضلی تاریخی وجود دارد، در مورد تأثیر آنچه در اسفند ۲۹ اتفاق افتاد بر فضای سیاسی کشورمان طی بیش از نیم قرن اخیر نیز اختلاف نظر وجود دارد. آنچه قائلان به این نوع اندیشه مطرح میکنند، این است که «نفت» پس از ملی شدن در سال ۲۹ نه تنها نقش مثبتی در جهت رشد و توسعه اقتصادی کشور در این یکصد سال نداشته، بلکه جلوی توسعه سیاسی را نیز گرفته است. در مقابل این نظر دکتر کاتوزیان مقصر را نه «نفت» بلکه شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر سالهای میان کودتا و انقلاب سفید میداند. کاتوزیان میگوید: «از ۱۳۳۲ تا ده سال بعد که “انقلاب سفید” آغاز شد حکومت دیکتاتوری بود و پایگاههای اصلی آن نیز هیأت حاکمه سیاسی (عمدتاً زمینداران) و هیأت حاکمه مذهبی بود. اما از آن پس، این طبقات سهم خود را در قدرت سیاسی از دست دادند و در نتیجه دیگر پایگاههای طبقاتی دولت در شمار نمیآمدند. اگر دولت طبقات جدیدی ـ مثلاً سرمایهداری شهری و روستاییـ را جانشین آنان میکرد آنگاه باز هم پایگاه اجتماعی داشت، اما به همان شکل دیکتاتوری میماند و به حکومت فردی، خودسرانه، یا استبدادی بدل نمیشد. اینگونه بود که استبداد تاریخی ایران دوباره به صحنه حکومت بازگشت و درآمد فزاینده نفت از اواسط دهه چهل آن را تسهیل و تحکیم کرد و به استبداد نفتی تبدیل شد. وگرنه نفس درآمد نفت هیچ صفت سیاسی ندارد و الزاماً سبب ایجاد حکومت استبدادی نمیشود.» شما چه فکر میکنید؟ آیا نفت به خودی خود استبدادزاست؟ آیا ما نفت را که به صورت نیمبند از دست استعمار خارج شده بود دو دستی تقدیم قدرت استبداد داخلی کردیم؟
به گمان من یک اشتباه اساسی ناشی از یک مقایسه غلط در ادبیات اقتصادی و تحلیلی ما وجود دارد. مردم عادی تصور میکنند که اشیا، برحسب اینکه در اختیار چه کسی باشند تأثیرات متفاوتی دارند. اینکه میگوییم «تیغ را به دست زنگی مست دادن» یا «باران که در لطافت طبعش خطا نیست، در باغ لاله روید و در شوره زار خش» هر دو غلط است. البته استفاده از این تعابیر در حد محدود و برای اخلاقیات خوب و مجاز است، اما در سیاست و جامعه کاربرد آن غیرقابل قبول است. زیرا وقتی تیغ در دست افراد قرار میگیرد، واقعیت آن افراد را عوض میکند، چنین نیست که تیغ تأثیری بر نگاه و رفتار فرد ندارد. ضمن اینکه بسیاری از مردم برای پرهیز از همین اثرات حاضر نیستند تیغ را به دست بگیرند، فقط بخش خاصی با ویژگیهای معین حاضر میشوند تیغ را در دست بگیرند. یا مثلاً بارش باران بیتأثیر در کیفیت زمین نیست. بله اگر باران اندک باشد، آن ضربالمثل درست است، ولی اگر باران زیاد و مستمر باشد، در این صورت شورهزار را تبدیل به لالهزار میکند. نفت هم همین طور است. وقتی میگوییم نفت در اختیار فلان شخص یا فلان دولت است، پس میتواند از آن چنین و چنان و هر طور که بخواهد به نفع جامعه استفاده کند، در این صورت دچار یک خطا شدهایم، زیرا این نفت خودش تعیین میکند که آن فرد چگونه رفتار کند. قدرت نفت را نادیده نگیریم. اگر در نروژ شاهد چنین وضعی نیستیم، به این دلیل است که هاضمه سیاسی مردم و حکومت آنجا قدرتمندتر از آن است که نفت نروژ، آن را تحت تأثیر قرار دهد، ولی در کشوری چون عراق، چنین هاضمه سیاسی و مدنی وجود ندارد. بنابراین علت اصلی تبدیل شاه به یک مستبد تمام عیار، افزایش درآمدهای نفتی او بود و آقای دکتر کاتوزیان هم چیزی غیر از این را نگفتهاند. اما نفت استبدادزا است، زیرا از منظر جامعهشناسی مسأله دموکراسی و پاسخگویی دولت به مردم و… یک موضوع اخلاقی و فلسفی محض نیست، بلکه جزیی از فرآیند مبادله میان اجزای مختلف جامعه است که با وجود نفت و استقلال مالی دولت از مردم این فرآیند مبادله دچار اختلال میشود و پاسخگویی و سایر زمینههای ساختاری ایجادکننده دموکراسی را از میان میبرد.
آقای عبدی، شما سال ۱۳۸۶ در مقالهای با عنوان «خوششانسی یا بدشانسی» که در روزنامه شرق به چاپ رسید، نوشته بودید: «حکومتهای شرق آسیا خوشاقبال بودند زیرا بسیار فقیر بودند. طبعاً برای آنکه این حکومتها قوی شوند باید ثروتمند شوند و برای این منظور باید از جامعه مالیات بگیرند… ثروتمندی جامعه مستلزم کار سخت و برنامهریزی خوب و دولت کارآمد است و در مقابل دولتی که دلارهایش از چاههای نفت درمیآید نیازی به این امر ندارد. در وفور منابع، عقلانیت اقتصادی در حاشیه قرار میگیرد و مدیریت منابع بلاموضوع میشود. فرید زکریا نقل میکند که دو اقتصاددان دانشگاه هاروارد ۹۷ کشور در حال توسعه را طی دو دهه (۱۹۷۱ تا ۱۹۸۹) بررسی کردهاند و متوجه شدهاند که موهبتهای طبیعی ارتباط وثیقی با ناکامی اقتصادی دارد.» به نظر میرسد شما مالیات را آلترناتیوی برای درآمد نفتی دانسته و معتقدید برای احتراز از ایجاد دولت نفتی و به تبع آن استبداد نفتی باید درآمد مالیاتی را جایگزین درآمد نفتی دولت کرد. در مقابل آنچه شما مطرح میکنید نظرات مخالفی نیز وجود دارد. از آن جمله محمد قراگوزلو است که در مقاله دموکراسی، نفت و مالیات میپرسد: «مگر دولتهای دیکتاتوری کره شمالی و جنوبی و اندونزی و چین و برمه تا شیلی و آرژانتین و برزیل و نیکاراگویه و امثال اینها از مواهب طبیعی همچون نفت برخوردار بودند؟ مگر دولت نروژ که از ذخایر فراوان نفتی برخوردار است، عقلانیت اقتصادی را کنار نهاده و درآمدهای نفتی را به استخدام ثبات دیکتاتوری در آورده است؟ اصولاً این چه استدلالی است که میکوشد میان نفت و دموکراسی ارتباط بیواسطه و بیربطی ایجاد کند و رمز رهایی از دیکتاتوری را در مولفه “مالیاتگیری” متمرکز سازد؟» پاسخ شما به این سخن چیست؟ آیا نمونه نروژ مثال نقضی برای نظریه درآمد مالیاتی به جای درآمد نفت نیست؟
اگر بخواهیم مثل آنچه که گفته شد موارد نقض بگوییم، هزاران مورد هست. میتوانیم به زمان مغولها یا حتی در سالهای اخیر هیتلر و… هم ارجاع دهیم. این نحوه مجادله کردن به دلیل بیتوجهی به منطق و استدلال طرف مقابل است. این مثل این میماند که نظریهپردازی بگوید، فقر موجب سرقت میشود و یک نفر هم در نقض آن دهها و بلکه صدها فقیر را ردیف کند، که با فقر خود زندگی کرده و کنار میآیند، ولی کوچکترین نگاه بد به اموال دیگران نمیکنند، و حتی ممکن است اموال زیادی را پیدا کنند و به صاحب آن مسترد دارند، یا حتی میتوان افرادی را مثال زد که فقیر نیستند، ولی دزدی میکنند. با این مثالها که نمیتوان یک نظریه اجتماعی را رد کرد. در رد نظریه اجتماعی باید از منطق اجتماعی بهره گرفت. مثلاً اگر کسی گفت که فقر، زمینهساز رشد سرقت است، او میان متغیر فقر و سرقت رابطهای را نشان میدهد که مثلاً در حد ۲۰ درصد دارای همبستگی معنادار است، این گزاره به معنای اجتماعی درست خواهد بود، و به سیاستمدار توصیه میکند برای کاهش سرقت باید فقر را کم کند، اما این بدان معنا نیست که هر فقیری، دزد است یا هر فرد غیر فقیری دزد نیست. متأسفانه کسانی که فاقد آشنایی با مفاهیم اجتماعی هستند، با کشیدن عکس مار میخواهند خود را جایگزین آموزگاران کنند. برای رسیدن به دموکراسی، مسأله نفت مانع و خاکریز مهم و اول است، چه بسا با برداشته شدن این خاکریز، تازه با موانع دیگر دموکراسی مواجه شویم ولی بدون عبور از این خاکریز این چنینی هیچگاه به دموکراسی نخواهیم رسید. به علاوه کشورهای نفتی سه دستهاند. برخی مثل نروژ که پسزمینه دموکراتیک دارند و نهادهای سیاسی مدنی قدرتمندی داشتهاند که اینها میتوانند کنترل منابع نفتی را در دست بگیرند، مثل یک راننده تریلی که صبحانه دو دست کلهپاچه هم بخورد، آن را هضم میکند، دسته دیگر کشورهاییاند که استبدادی هستند، اما دارای ساختار پوپولیستی نیستند، مثل کویت، امارات و عربستان، اینها هم قادرند تا حدودی خود را از خطرات تبعات نفت مصون دارند (البته تا حدودی) ولی کشورهایی که مثل عراق، ونزوئلا، لیبی، الجزایر و… فاقد چنین ساختارهای سیاسی دموکراتیک یا سنتی هستند، و نفت در معادله بازی پوپولیسم سیاسی وارد میشود و اثرات مخرب خود را خواهد داشت. اینها مثل کودک یک ماههای هستند که بخواهد یک پرس کلهپاچه بخورد. هر کشوری را برحسب قدرت و وسعت هاضمه سیاسیاش باید بررسی کرد. به علاوه وقتی گفته میشود، فقر عامل و زمینهساز سرقت است به آن معنا نیست که سرقت تحت تأثیر عوامل دیگر نیست، مثلاً ضعف پلیس، یا پایین بودن سطح امنیت خانهها و… در این موارد بیتاثیرند.
پس آنان که کشورهای دیگر مثل کره شمالی و جنوبی و برمه یا شیلی و آرژانتین و برزیل را مثال میزنند، به این گزاره ساده اجتماعی نیز توجه کافی نداشتهاند. ضمن اینکه برخی از این کشورها توانستهاند به دموکراسی برسند، در حالی که ما خیلی بیش از آنها با انقلاب مشروطیت در این راه گام برداشتیم و کماکان میخواهیم به آن برسیم. در مواردی ممکن است یک متغیر خارجی نیز وارد معادله شود و تأثیرات نفت را به حداقل برساند، مثل آنچه که در عراق رخ داد. ولی در هر حال باید گفت که به گمان من نفت در سطح و قیمت فعلی مانع اولیه رسیدن به دموکراسی است، و بدون حذف یا کاهش سهم این مانع از بودجه دولت یا تولید ناخالص کشور، رسیدن به دموکراسی خیالی بیش نیست. البته بعد از برداشتن این مانع موانع دیگر خود را نشان خواهند داد.
برخی دیگاهها مبتنی برآنست که دکتر مصدق میدانست که نفت وقتی در دست دولت باشد منجر به شکلگیری استبداد میشود و برای همین مسأله انتخابات آزاد را نیز در برنامه داشت. از آن جمله تقی رحمانی است که معتقد است «پروژه دکتر مصدق بر دو اصل استوار بود، یکی ملی کردن نفت یا خرج عایدات نفت برای ملت ایران و دوم انتخابات آزاد، یعنی حاکمیت ملی. ولی چون انتخابات آزاد با کودتا شکست خورد، در حقیقت نفت پروسه دولتی شدن پیمود یعنی ما نفت را از خارجیها گرفتیم و یک مرحله انتقال لازم داشت که این مرحله صورت نگرفت و نفت دولتی شد.» آیا به نظر شما پروژه دکتر مصدق ملیکردن به معنای مردمی کردن نفت بود؟ آیا میتوان مطمئن بود که اگر این پروژه دوگانه به نتیجه میرسید استبداد پهلوی آنچنان که بعدها اعمال قدرت کرد، حاکم نمیشد؟
در صداقت و نیکنفسی مرحوم دکتر مصدق شکی وجود ندارد، ولی چنین نیست که بگویم چون وی فردی خیرخواه، ملی و نیکنفس بوده، پس حتماً برنامههای خوبی هم داشته است. بنده از برنامههایی که برای بعد از ملی شدن داشته است اطلاعی ندارم، اگر چنین برنامههایی بوده (نه در حرف و کلیات، که شاه هم همین کلیات را میگفت) بلکه در جزییات، باید در تاریخ ثبت و عرضه شده باشد.
سال گذشته شما در دفاع از طرح پرداخت ۷۰ هزار تومان به هر ایرانی که تحت عنوان «توزیع سهام نفت بین مردم» مطرح شد، گفته بودید: «این طرح ارتقا یافته طرح واقعی ملی کردن نفت است … چرا که تجربه نشان داده پول نفت هرگاه در اختیار دولت باشد در راه مصالح مردم صرف نمیشود … این موضوع که دولت درآمدهای نفتی را به مردم بدهد و سپس به اندازه نیازش از آنان مالیات بگیرد، ظاهرا از لحاظ حسابداری فرقی ندارد، ولی تفاوت عمده این است که الان دولت به مردم پول میدهد و آن زمان دولت از مردم مالیات میگیرد و مردم میتوانند از دولت بپرسند با این پولها چه کردهاید. اولین تأثیرش این است که دولت پاسخگو، مبتکر، خلاق و کوچک شکل میگیرد و این میتواند منجر به بهبود معیشت مردم نیز بشود.» آیا فکر میکنید گام نخست در راهحل مسأله نفت و ملیکردن آن، توزیع پول نفت بین مردم است؟ آیا در حال حاضر چنین طرحی عملی است؟
من تاکنون اطلاعی از طرحی به نام ۷۰ هزار تومان به هر ایرانی ندارم. آنچه که در جریان انتخابات از آن دفاع کردم، مردمی کردن نفت از طریق انتقال سهام نفت به مردم و خارج کردن اداره آن از مدیریت دولت بود. البته مرحله اول آن عرضه نفت و گاز مصرفی داخل کشور به مردم از طریق عرضه مساوی سهام شرکت پخش و پالایش فرآوردههای نفتی بود که درآمد آن مستقیم در اختیار مردم قرار گیرد و قیمت و هزینه مصرف آن را هم مردم بپردازند، که بحث درباره جزییات این مسأله خارج از حوصله این گفتوگوست و باید به جزییات آن در سایت آینده مراجعه کرد. این کار عملی است، همان طور که در حال حاضر به شکل مخدوش شدهای در حال اجرا شدن است. اگر همین کار فعلی از اختیار و مدیریت دولت خارج میشد و در اختیار هیأت مدیرهای مستقل قرار میگرفت و فکر و ذهن دولت را از خود خارج میکرد، گام اول برداشته شده بود، ولی متأسفانه دولت به قصد تشدید فرآیند مادر خرج شدن، میکوشد که این پرداختی به مردم را که حق و مالکیت خود آنان است، هدیه دولت به مردم محسوب کند، در حالی که کسی نیست بگوید، دولت این پول را از کجا آورده است که به مردم هدیه میخواهد بدهد؟
منبع: تاریخ ایرانی
لطفالله آجودانی
در نقد و بررسی چگونگی مواضع و رویاروییهای فکری پیشگامان روشنفکری و تجددطلبی در تاریخ معاصر ایران درباره غرب،(۱) به اعتبار میزان تاثیرگذاری روشنفکران بر مواضع فکری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی فعالان سیاسی و تجددطلبان ایرانی عصر مشروطه و ادوار بعدی تاریخ معاصر ایران، میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا یوسفخان مستشارالدوله، میرزا ملکمخان ناظمالدوله و میرزا عبدالرحیم طالبوف، از جمله مهمترین روشنفکران عصر قاجار و مشروطیت ایران بودند که بررسی افکار آنان درباره غرب، به ویژه از آنرو که نشاندهنده چگونگی مواضع فکری آنان در حوزههای مختلفی چون حکومت، سیاست، مذهب، روحانیت، سنت و تجدد است از اهمیت فراوانی برخوردار است.
آخوندزاده از جمله اندیشهگران ایرانی عصر قاجاریه بود که با جنبههایی از علوم و فرهنگ و تمدن جدید غرب آشنایی داشت. وی با افکار بعضی متفکران روسی و اندیشهگران و فیلسوفان و نویسندگان بزرگ غربی چون هیوم، شکسپیر، نیوتن، مولیر، رنان، ولتر و مونتسیکو آشنا بود و تحت تاثیر آنان قرار داشت. آخوندزاده تحت تاثیر فلسفه سیاسی نوین غربی با انتقاد از وضع موجود در جامعه ایران به اصول و مبانی سیاسی مشروطیت پارلمانی و دموکراسی غربی و مفاهیمی چون آزادیها و برابریهای دموکراتیک و سکولاریسم دلبستگی فراوانی داشت. یکی از ویژگیهای مهم نگاه آخوندزاده به غرب آن بود که وی مفاهیم و نهادهای غربی را تا حدود زیادی همانگونه که در فلسفه سیاسی غرب و جوامع غربی وجود داشت، مورد تاکید و حمایت قرار داد.
آخوندزاده را از پیشگامان ناسیونالیسم جدید ایرانی دانستهاند. برخی از مورخان و پژوهشگران چون یرواند آبراهامیان تاکید روشنفکران عصر مشروطیت بر ناسیونالیسم را در جهت تمایلات و اهداف ضدامپریالیستی آنان برشمردهاند.(۲) اما چنین به نظر میرسد که دیدگاه نویسندگانی چون آبراهامیان در این زمینه، حداقل درباره آخوندزاده چندان صحیح نباشد. زیرا انگیزه و هدف اصلی آخوندزاده در طرح افکار و تمایلات ناسیونالیستی خود که جنبه افراطی و مبالغهآمیز نیز به خود گرفت، بیشتر معطوف به ضدیت با اسلام و عرب بود تا استعمارگران و امپریالیستها. به رغم علاقهمندی و تاکید شدید آخوندزاده به «حفظ میهن بر ضد بیگانگان»(۳) وی به شیوهای روشن و جدی، از خود تمایلات ضداستعماری و ضد امپریالیستی نشان نداد و حتی همانگونه که دکتر حایری نیز به درستی نوشته است: «آخوندزاده تنها از نظام حاکم در ایران انتقاد ولی از حکومت تزاری روس ستایش میکرد و خود شخصاً خدمتگزار وفادار آن بود. حکومتی که داستان تجاوز کاریهایش به ایران، صفحات تاریخ نو ایران را پرکرده و به بهای جان هزارها هم میهن آخوندزاده تمام شده است.»(۴)
آخوندزاده همچنین در رویکرد خود به غرب، به رغم آگاهیهای نسبی که درباره جنبههایی از نوآوریها و پیشرفتهای غرب و لزوم استفاده از آنها ارایه کرده است، در محدوده انتقال آن مفاهیم و نهادها، به پارهای تفاوتهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی ایران با جوامع غربی بیتوجه باقی مانده و نتوانست به یک شناخت عمیق از ریشهها، خاستگاه و مبانی فکری، تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن مفاهیم و نهادها، و یک شناخت نقادانه از غرب دست یابد. مستشارالدوله و میرزا ملکم خان نیز مانند آخوندزاده با جنبههایی از نوگراییها و پیشرفتهای غرب و تعدادی از متفکران غربی آشنایی و به آنان دلبسته بودند و مانند آخوندزاده، در افکار و تمایلات خود برای پیشرفت و ترقی ایران رویکردی غربگرایانه داشتند اما برخلاف آخوندزاده که نظام سیاسی مشروطیت پارلمانی و دموکراسی و مفاهیمی چون قانون، آزادی و برابریهای دموکراتیک را تا حدود زیادی به شیوههای پذیرفتهشده آن در فلسفه سیاسی غرب و جوامع غربی معرفی کرد و مورد ستایش و جانبداری قرار داد، مستشارالدوله و ملکم خان مسیر دیگری در پیش گرفتند. مستشارالدوله و به ویژه ملکمخان با توجه به شرایط اجتماعی ایران کوشیدند تا مشروطیت، دموکراسی، قانون، آزادی و برابریهای دموکراتیک را از طریق تقلیل آن مفاهیم و نهادها با رویکردهای مذهبی همانند و هماهنگ جلوه دهند.
بسیاری از مورخان و پژوهشگران در تحلیل و ارزیابی خود از افکار سیاسی میرزا ملکم خان او را غربزده و پدر غربزدگی در ایران تلقی و معرفی کردهاند اما مدارک و دلایلی در دست است که نشان میدهد این شیوه از تلقی، پیوند چندان نزدیکی با واقعیت ندارد. شاید بتوان گفت ریشه اصلی این نوع تلقی درباره ملکم خان را باید در تصویر اغراقآمیزی که فریدون آدمیت از ملکم خان و مواضع فکری او درباره غرب به دست داده است جستوجو کرد. به نوشته آدمیت: «ملکم خان پیشرو اصلی و مبتکر واقعی اخذ تمدن فرنگی بدون تصرف ایرانی بود. در واقع فلسفه عقاید سیاسی او مبتنی بر تسلیم مطلق و بلاشرط در قبال تمدن اروپایی بود. عقیده داشت که ایران در تمام ارکان زندگی سیاسی و اقتصادی باید اصول تمدن غربی را بپذیرد.»(۵) ملکم در مراحل اولیه زندگیش و در دورهای کوتاه معتقد بود که اخذ قانون دیوان یا دولت باید بدون هیچ تصرفی انجام گیرد اما مقصود او از اخذ آیین حکمرانی بدون هیچ تصرفی، این نبود که تمام مظاهر مدنیت غربی، فیالمثل همه شیوهها در رسوم اجتماعی و طرز زندگی مردم آنها را هم باید اخذ کرد.»(۶)
به نظر میرسد که برای شناخت و ارزیابی هر چه صحیحتر از تلقی و دیدگاه ملکم خان درباره غرب، توجه به این واقعیت مهم و ضروری است که تلقی و دیدگاه ملکم درباره غرب از دو دوره فکری متفاوت و بلکه متضاد برخوردار بود. ملکم حتی در نخستین مرحله فکری و آثار منتشره خود با آنکه در مقایسه با افکار و آثار بعدی خود، شیفتگی و صراحت بیشتری برای اخذ فرهنگ و تمدن غرب از خود نشان داد اما هرگز تقلید مطلق از غرب را پیشنهاد نکرد. ملکم در رساله «دفتر قانون» تاکید کرد: «به همان دلیلی که تفنگ را ما اختراع نکردیم» یا ما «کالسکه آتشی» را نساختهایم «به همان دلیل نیز دستگاه اجرا نداریم» و به این نتیجه رسید که «ما در مسایل حکمرانی نمیتوانیم و نباید از پیش خود اختراعی نماییم یا باید عمل و تجربه فرنگستان را سرمشق خود قرار بدهیم یا باید از دایره بربریگری خود قدمی بیرون نگذاریم.» و تصریح کرد: «کاش اولیای دولت ما نیز در اختراعات دولتی یک قدری به عقل خود کمتر اعتماد مینمودند و آن اصولی را که فرنگیها با این همه علم و تجربه یافتهاند کمتر تغییر میدادند. طرحهای دولتی را یا باید به کلی قبول کرد یا باید به کلی رد نمود. این نوع طرحها را مثل چرخهای ساعت ترتیب دادهاند، هرگاه نصف چرخهای ساعت را رد کنیم، نصف دیگر بیمصرف و مثل آن بازیچه خواهد بود که ما از فرنگیها اخذ کردهایم.»(۷)
هر چند در این نوشته ملکم در دفتر قانون، دعوت او به تقلید از غرب مشهود است اما چنان که پیداست تقلید او از غرب با آنکه البته تا حدودی جنبه افراطی و مبالغهآمیز به خود گرفته و خالی از اشکال نیست اما لزوماً دعوت او به یک تقلید محض و مطلق از غرب در همه ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی را اثبات و منعکس نمیکند. البته همان دعوت او به تقلید از غرب در آیین و مسایل حکمرانی از چند ایراد اساسی برخوردار است: استدلال او که «به همان دلیلی که تفنگ را ما اختراع نکردیم» پس «در مسایل حکمرانی نمیتوانیم و نباید از پیش خود اختراع نماییم» برپایه استواری قرار نگرفته است. بدون تردید ملکم در واقع بر آن بود تا با الگو قرار دادن و تقلید از آیین حکمرانی غرب، راهحلی برای برونرفت ایران از عقبماندگیها به دست دهد. در حالی که درست است که مثلاً تفنگ یا کالسکه آتشی میتواند عیناً و به صورت مشابهی اخذ و از کاربرد مشترکی در جوامع مختلف بدون توجه به نوع فرهنگ، مذهب، تاریخ و آداب و سنن اجتماعی آن جوامع برخوردار باشد اما نوع آیین حکمرانی هر جامعه حداقل در جنبههایی از آن مربوط به نوع تاریخ، فرهنگ، مذهب، اخلاق و آداب و رسوم آن جامعه است که با توجه به وجود برخی تفاوتها و گاه تضادها در جوامع گوناگون، باید تفاوتها و تغییراتی متناسب با ویژگیها و شرایط هر جامعه داشته باشد. فلسفه سیاسی و آیین حکمرانی غرب جدید نیز یک حادثه و اتفاقی آنی نبوده است، بلکه بر بستر مقدمات و شرایط تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی غرب و در یک روند تدریجی شکل گرفته است که نمیتوان آن را مانند یک کالا و محصول صادراتی غرب مثل یک خوراکی یا پوشیدنی وارد کرد و به یک جامعه خوراند یا برآن پوشاند. وانگهی ملکم این واقعیت را در نیافت یا حداقل آنکه به آن پایبندی نشان نداد که غرب جدید و پیشرفتهایش تا حدود زیادی محصول ذهن پرسشگر و کنجکاو و شک علمی و عقلانیت انتقادی و روحیه نوآوری انسان و جامعه غربی است. در حالی که ملکم برای عبور و نجات ایران و ایرانیان از بن بست عقبماندگی، مسیری را پیشنهاد کرد که در آن، راهها هم به سوی شناخت نقادانه از غرب مسدود بود وهم به سوی بسیج عمومی برای تدارک آمادگی و امکانات در جهت خلاقیت و نوآوری ایرانی.
در رساله «دفتر تنظیمات یا کتابچه غیبی» که از نخستین آثار ملکم خان و در بردارنده افکار اولیه اوست، به روشنی میتوان جنبههایی از تلقی اولیه ملکم درباره غرب را دریافت. یکی از شخصیتهای اصلی این رساله «آقای فضول» نام دارد. آقای فضول منعکسکننده یک نوع دیدگاه مخالف دیدگاه ملکم خان است. دقت در دیدگاه آقای فضول در بردارنده چند نکته است: یکی آنکه وی با استناد به اینکه خدا به ما عقل داده است، در واقع مدافع نوعی خود اتکایی است که در ماهیت خود میتواند مثبت ارزیابی شود اما از آنجایی که وی از این خوداتکایی به این نتیجه میرسد که «هیچ احتیاجی به درس فرنگی نداریم» منعکسکننده افراطیگریهای آقای فضول است که راه را بر امکان هرگونه تبادل و تعامل فرهنگی و تمدنی ایران و غرب و فرصت استفاده از دستاوردهای مثبت فرهنگ و تمدن غرب و متناسب با شرایط و نیازهای جامعه ایران میبندد. در پاسخ ملکم به آقای فضول دو ایراد مهم وجود دارد: یکی مصلحت اندیشی توأم با ریاکاری ملکم خان درباره مجتهدان دینی و ابزار انگاری دینی او و دیگری نامتناسب بودن ادعای ملکم خان درباره شناخت و فهم روحانیان آن روزگار از اروپا با واقعیت. مهمترین ویژگی افکار سیاسی ملکم خان که معنای نهایی تفکر سیاسی او را شکل داده است، کوشش فراوان و مصلحتاندیشانه او در تقلیل مفاهیم و نهادهای جدید غربی برای انطباق دادن آن مفاهیم و نهادها با اسلام در جهت جلوگیری و کاهش مخالفتهای رهبران مذهبی و روحانی در ایران است. به ویژه او در دوره دوم حیات فکریاش و در آثاری چون روزنامه قانون و رساله ندای عدالت که در اواخر عمرش نوشته شده و در بردارنده و منعکسکننده آخرین مواضع فکریاش است، حداقل در مقام نظر، نسبت به دیدگاههای اولیهاش عقبنشینی و تجدید نظر کرد. ملکمخان در رساله ندای عدالت خود تصریح کرد: «کدام احمق گفته است که ما باید برویم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نماییم؟»(۸) و در روزنامه قانون با اتخاذ مواضع دینی- حتی دینیتر از بسیاری از دینمداران و روحانیان روزگار خود- تا آنجا پیش رفت که به زبان یکی از «امنای آدمیت» خطاب به فرنگیها چنین نوشت: «در دنیا هیچ نظم و حکمتی نمیبینیم که مبادی آن یا در قرآن یا در اقوال ائمه یا در آن دریای معرفت اسلام که ما احادیث میگوییم و حدود و وسعت آن خارج از تصور شماست. به طور صریح معین نشده باشد. کشف این حقیقت شرایط ترقی ما را به کلی تغییر داده است. حال عوض اینکه به جهالت سابق، تنظیمات مطلوبه را برویم از فرنگستان گدایی نماییم، اصول جمیع تنظیمات را در نهایت سهولت از خود اسلام استخراج مینماییم. این صراط مستقیم و این طرح تازه، جمیع خبطها و ضررهای گذشته ما را بلا شک بهتر از انتظار هر کس تلافی خواهد کرد.»(۹)
یکی دیگر از برجستهترین و مهمترین روشنفکران عصر قاجاریه و مشروطه، میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی است. او نیز مانند دیگر روشنفکران روزگار خود تحت تاثیر آثار متفکران غربی به ویژه فیلسوفان سیاسی و اجتماعی فرانسوی، انگلیسی و آلمانی مانند بنتام، ولتر، روسو، هنری توماس، ارنست رنان، کانت و نیچه قرار داشت. طالبوف نیز از رویکرد به غرب و تاکید بر لزوم اقتباس از نوآوریها و پیشرفتهای غربی باز نماند اما در رویکرد خود به غرب، هدف ترقی و قدرت و عظمت ایران و استقلال کشور و حفظ مذهب در برابر دستیازیهای سلطهطلبانه کشورهای استعمارگر را تعقیب میکرد. وی در قسمتی از کتاب «مسالک المحسنین» خود صریحاً تاکید کرده است(۱۰) هدف وی از تاکید بر لزوم اقتباس از نوآوریها و پیشرفتهای غرب، رسیدن به پیشرفت و ترقی وقدرت ایران برای مقابله با دستیازیهای سلطهگرانه استعمارگران غربی و حفظ مذهب و استقلال ایران است. طالبوف با اشاره به ضعف و عقبماندگی ایران و اهمیت و ضرورت برخورداری ایران و ایرانیان از تکنولوژی پیشرفته غربی چون تلگراف، تلفن و راهآهن تاکید کرده است که باید«در ایران کارخانه بسازیم، از فرنگیان اوستاد چیتساز و ماهوتساز و مکانیک بیاوریم، وقتی که خودمان یاد گرفتیم آنها را یعنی خارجه را بیرون بکنیم.»(۱۱) دقت در دیدگاه طالبوف در اینباره به روشنی نشان میدهد که وی ضمن آگاهی به اهمیت و ضرورت برخورداری ایران و ایرانیان از تکنولوژی جدید و لزوم استفاده از دستاوردهای علمی و فنی غرب، به هیچ روی خواهان وابستگی ایران به غرب نبوده است. او خواهان استفاده از تکنولوژی و دانش و کارشناسان غربی برای پیشرفت و توسعه اقتصادی ایران تا رسیدن به مرحله خودکفایی ایران بود. طالبوف در عین تاکید بر لزوم اقتباس از غرب، بر لزوم یادگیری دانش فنی غرب نیز توجه و تاکید کند. طالبوف در قسمتی از دیدگاه خود درباره چگونگی رویارویی با غرب و تعامل با آن در جهت استفاده از دستاوردهای مثبت غرب، و به ویژه در شیوههای حکومتی، به بحث پرداخت. او شیوههای حکومتی غرب در زمینه نظم و قانون را مورد ستایش قرار داد و اخذ آن شیوهها را از سوی حکومت ایران برای استقرار نظم و قانون در جامعه ضروری دانست. اما از این انتقاد باز نایستاد که اقدام حکومت ایران در اقتباس از آیین حکمرانی غرب، به شکل ظاهری آن محدود مانده و به محتوای آن دست نیافته است. او تقلید حکومت ایران را از غرب در شیوههای حکومتی، امری الزامی و مطلوب دانسته است. به دیده او اقتباس از آیین حکمرانی غرب در ایران الزامی است، زیرا شیوه سنتی حکومت در ایران کارآیی لازم را ندارد، و مطلوب است، زیرا در غیر این صورت «امکان زیستن ندارد» اما انتقاد او از آن جهت است که حکومت ایران در تقلید خود، از اشکال ظاهری فراتر نرفته، و به محتوای آن در جهت کارآمدی راه نیافته است.(۱۲)
طالبوف آشکارا با تقلید از غرب و آنچه که غربزدگی نامیده شده است، کاملا مخالف بود. به نوشته او: «هر ایرانی که وطن خود را مثل بلاد اروپا بخواهد… در اعمال و اقوال تقلید آنها را نماید…. دشمن دین و وطن خود است….»(۱۳) و نیز از آن گروه تحصیلکردگان ایرانی که در خارج از کشور، از فرهنگ و تمدن اروپایی، تنها باده نوشی و خوردن گوشت خوک را آموختهاند، سخت انتقاد کرد(۱۴) و در نقد فرنگی مآبی چنین نوشت: «آنها که از فرنگستان برگشتند جز چند نفر همه در ایران فرنگی مآبی و نشر اراجیف و تقبیح رسوم و عواید اجدادی نمودند، مردم را اسباب تنفر از علم و معلومات شدند»(۱۵) طالبوف در قسمتی از «مسالک المحسنین» خود، به زبان یکی از شخصیتهای داستانی و خیالی کتابش- پدر شخصی به نام میرزا محمود- به نقد فرنگی مآبی پرداخت. پدر میرزا محمود در مقدمه کتابچهای که از خود بر جای نهاده خطاب به پسرش چنین نوشت: «ترا علم آموختم که اداره ملی را آشنا بشوی، حب وطن را بفهمی….. و از هیچ ملت، جز علم و صنعت و معلومات مفیده چیزی قبول نکنی. تقلید ننمایی، یعنی در همه جا و همیشه ایرانی باشی…. مباد شعشعه ظاهری آنها ترا بفریبد.»(۱۶)
پینوشتها
۱- برای آگاهی بیشتر درباره افکار و نقش روشنفکران ایرانی عصر قاجاریه و مشروطیت، نگریسته شود به: لطفالله آجودانی. روشنفکران ایران در عصر مشروطیت، چاپ اول، تهران: نشر اختران، ۱۳۸۶
۲- یرواند آبراهامیان. ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی، محمد ابراهیم فتاحی ولی ولایی، چاپ دوم، تهران: ۱۳۷۷، صص ۷۹ و ۸۰
۳- فریدون آدمیت. اندیشههای میرزا فتحعلی آخوندزاده، چاپ اول، تهران: انتشارات خوارزمی، ۱۳۴۹، صص ۱۱۵ و ۱۱۷
۴- دکتر عبدالهادی حائری. تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، چاپ دوم، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۴، ص ۲۹٫
۵- فریدون آدمیت. فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت ایران، چاپ اول، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۴۰، ص ۱۱۳٫
۶- دکتر ماشاءالله آجودانی. مشروطه ایرانی، چاپ پنجم، تهران: نشر اختران، ۱۳۸۳، صص ۲۸۳ و ۲۸۴٫
۷- میرزا ملکم خان ناظم الدوله. «مجموعه آثار میرزا ملکمخان» به کوشش و با مقدمه محمد محیط طباطبایی، تهران: انتشارات علمی، ‹ بیتا›، ص ۱۲۶٫
۸٫ میرزا ملکم خان ناظم الدوله. روزنامه قانون، به کوشش و با مقدمه هما ناطق، چاپ اول، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۲۵۳۵ ش، (مقدمه رساله ندای عدالت، ص ۸٫)
۹٫ همان. (شماره ۳۶ و صص ۳ و ۴٫)
۱۰٫ عبدالرحیم طالبوف. مسالک المحسنین، به همت محمد رمضانی، تهران: چاپخانه کلاله خاور، (بیتا)، صص ۴۶ و ۴۷
۱۱٫ همان. ص ۴۹٫
۱۲٫ همان. صص ۱۴۳ و ۱۴۴٫
۱۳٫ همان. صص ۴۲ و ۴۳٫
۱۴٫ همان. ص ۱۱۱٫
۱۵٫ همان. ص ۱۱۰
۱۶٫ همان. ص ۱۴۲٫
منبع: روزنامه شرق
ساعتی قبل، محمد تقی کروبی، فرزند دوم مهدی کروبی، در مطلبی کوتاه که در سایت شخصی خود منتشر کرد، خبر از سلامتی پدر و مادرش و دیدار ایشان با یکی از دوستان خانوادگی داد.
متن این یادداشت کوتاه بدین شرح است:
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای دوست
بعد از بیست سه روز بی خبری مطلق از وضعیت پدر و مادرم، امروز روحانی عزیزی که مورد اعتماد خانواده و حاکمیت است طی تماس تلفنی با اینجانب اظهار داشتند که شب گذشته در محیطی دوستانه با پدر و مادرم ملاقات نموده اند. این عزیز خبر از صحت، سلامت و آرامش کامل آنان دادند. با وجود ۳۶ روز محرومیت تمامی اعضای خانواده از دیدار با والدین و ۲۳ روز از ناپدید شدن آن ها، این اقدام دیر هنگام مقامات امنیتی را به فال نیک گرفته و امید است که در آینده نزدیک حق اطلاع و دیدار خانواده به رسمیت شناخته شود.
خبرگزاری فارس از توقیف پروانه مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم خبر داد و نوشت: کمیسیون ماده ۱۰ احزاب ضمن بررسی پرونده فعالیت “مجمع محققین و مدرسین ” پروانه این مجمع را توقیف و برای انحلال به دستگاه قضایی ارسال کرد.
این خبرگزاری که گفته میشود به نهادهای امنیتی وابسته است، بدون اینکه به منبع خبر خود اشاره کند، نوشت: کمیسون ماده ۱۰ احزاب در جلسه دوشنبه این هفته خود، به بررسی پرونده مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم پرداخت و از آنجایی که این تشکل سیاسی از بدو تاسیس نسبت به برگزاری مجمع عمومی و انتخاب شورای مرکزی برای پذیرش مسئولیت اقدام نکرده، با استناد به بندهای الف، ه، ز، ح ماده ۱۶قانون احزاب تصمیم به توقیف پروانه آن گرفت. کمیسیون ماده ۱۰ احزاب با توجه به روند درون گروهی غیر دموکراتیک تشکل موسوم به مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، ضمن توقیف پروانه فعالیت گروه مذکور درخواست انحلال آن را تصویب و برای صدور رای نهایی به دستگاه قضایی ارسال کرد.
اعضای این تشکل روحانی اصلاح طلب هنوز به این خبر واکنش نشان ندادهاند.
سرشت نامرئی جنبش مردمی، آن را از دسترس پژوهشهای امنیتی و از شاخکهای سرکوب دولتی خارج میکند. نامرئی ماندن فرایند توسعه و تعمیق جنبش سبز باعث میشود که انسدادطلبان از بازگشت شکوهمند امر سرکوبشده، دچار حیرت شوند. (+)

یک روز پس از اعلام وضعیت فوقالعاده در بحرین و در حالی که نیروهای حکومتی این کشور تلاش دارند معترضان حاضر در یکی از میدانهای اصلی منامه را متفرق کنند، گزارشها حاکی از کشته شدن حداقل چهار تن دیگر در درگیریهای خیابانی است.
خبرگزاری فرانسه شمار کشتههای بحرین را سه نفر و رویترز در گزارشی آمار این کشتهها را شش تن اعلام کرده است. اما آمار دقیق تلفات جانی در جریان سرکوبهای بحرین هنوز مشخص نشده است.
همزمان به گزارش آسوشیتدپرس، نیروهای نظامی و امنیتی با باتوم و شلیک گاز اشکآور سعی دارند مردم را از حضور در میدان «لؤلؤ» (مروارید) منامه، متفرق کنند. این گزارش می افزاید چادرهایی که معترضان در این میدان برپا کرده بودند به آتش کشیده شده و ابری از دود سیاه فضای این میدان را فراگرفته است.
همچنین خبرگزاری فرانسه گزارش داده است که بامداد روز چهارشنبه، ٢۵ اسفند (۱۶ مارس)، واحدهای نظامی و نیروهای امنیتی در بحرین به منظور پراکنده کردن تظاهرکنندگان مخالف حکومت در منامه، پایتخت، وارد عملیات شدند و با استفاده از گاز اشک آور و ماشین آب پاش، تجمع یک ماهه اعتراضی در میدان لؤلؤ (مروارید) را هدف حمله قرار دادند.
براساس گزارش های رسیده از منامه، در جریان عملیات روز چهارشنبه، هلی کوپترهای نظامی بر فراز میدان مروارید در پرواز بودند و شاهدان عینی خبر داده اند تظاهرکنندگان حاضر در میدان، که شمار آنان چند صد نفر گزارش شده، در برابر نیروهای امنیتی مقاومت چندانی از خود نشان نداده اند.
همچنین در گزارش ها آمده است ماموران دولتی ضمن برچیدن چادرهای مورد استفاده، با بولدوزر به پاکسازی راهبندان هایی مبادرت کرده اند که تظاهرکنندگان برای جلوگیری از ورود خودروهای امنیتی و دسترسی مراجعان به برخی مراکز مهم تجاری منامه در اطراف میدان ایجاد کرده بودند.
گفتنی است میدان مروارید محل اصلی تمرکز و تظاهرات مخالفان حکومت پادشاهی بحرین است که اعتراضات خود را از حدود یک ماه پیش با تجمع در این میدان آغاز کردند. اگرچه چند روز بعد، نیروهای امنیتی بحرین موفق به پاکسازی این میدان شدند، اما معترضان بار دیگر به این محل بازگشتند.
اقدام به پاکسازی میدان مروارید یک روز پس از آن آغاز شده است که حمد بن عیسی آل خلیفه، پادشاه بحرین، با صدور فرمانی، به مدت سه ماه در این کشور وضعیت فوق العاده اعلام کرد.
ساعاتی پس از آن، درگیری هایی در بخش هایی از بحرین روی داد که گفته می شود دو کشته برجای گذاشته و برخی منابع به نقل از مقامات سعودی گفته اند که یکی از نفرات نظامی آنان نیز در بحرین کشته شده است؛ هر چند در این مورد، جزئیات بیشتری در دست نیست.
روز دوشنبه گزارش شده بود که واحدهایی متشکل از حدود یک هزار تن از نفرات نظامی و امنیتی عربستان سعودی و امارات عربی متحده در چارچوب تصمیم شورای همکاری خلیج فارس برای کمک به استقرار نظم وارد بحرین شده اند.
همزمان خبرگزاری بی بی سی گزارش داده است که یکی از رهبران مخالف، از تیراندازی نیروهای امنیتی به سوی تظاهرکنندگان سخن گفته و افزوده است که زخمی های درگیری به خاطر جلوگیری از پیگیری دستگاه های امنیتی، به جای بیمارستان ها، در مساجد بستری شده اند اما امکان تایید این گزارش ها از سوی منابع مستقل وجود نداشته است.
خبرگزاری فرانسه همچنین آورده است همزمان با بالاگرفتن درگیریها، تلفنهای موبایل در منامه مختل شده و سرعت خطوط اینترنت هم پایین آمده است.
حامد ظهر، یک معترض ۳۲ ساله نیز به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته است: “ابتدا نیروهای نظامی پیاده به میدان آمدند و با شلیک گاز اشکآور و تیرهوایی سعی کردند مردم را متفرق کنند. ما دستها را بالا بردیم و فریاد زدیم که صلحآمیز و عاری از خشونت به اینجا آمدهایم، اما در میان تیراندازی و گاز اشکآور صدای ما شنیده نشد و مجبور شدیم فرار کنیم.”
در روستاهای شعیهنشین بحرین، مردم به نشانه اعتراض به مساجد رفته و دست به تحصن زدهاند و شماری هم اقدام به برپایی آتش کردهاند.
گزارش شده است که در دیگر نقاط شیعهنشین بحرین هم درگیریهایی میان مردم و نیروهای نظامی روی داده و نیروهای نظامی و امنیتی در جادهها ایستگاههای بازرسی برقرار کردهاند.
در همین حال نیروهای نظامی مانع مراجعه ی مردمی شدند که سعی داشتند به بیمارستان مرکزی منامه بروند؛ آنان همچنین از انتقال مجروحان به بیمارستان جلوگیری کردند.
خبرگزاری رسمی بحرین اعلام کرده است که بر اساس وضعیت اضطراری، رفت و آمد محدود شده و ملاحظات بیشتر امنیتی هم اعمال خواهد شد.
شبکه تلویزیونی سیانان روز چهارشنبه در گزارشی به نقل از شاهدان عینی اعلام کرده است که حتی پزشکان و مجروحان هم مورد حمله نیروهای امنیتی قرار گرفتهاند.
چند تن از روحانیان برجسته شیعه بحرین روز سهشنبه با انتشار بیانیهای نسبت به کشتار معترضان از سوی نیروهای حکومتی هشدار داده و از سازمان کنفرانس اسلامی و شورای امنیت سازمان ملل متحد تقاضای کمک کردهاند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر