-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

Posts from Khodnevis for 03/17/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



چقدر به مندرجات سایت‌های کلمه و سحام نیوز اعتماد دارید؟

 

صحبتهای علیرضا نوری‌زاده درباره اینکه سایت کلمه توسط وزارت اطلاعات اداره می شود بسیار تکان دهنده بود. البته وی هیچ سندی درباره ادعای خود ارائه نکرد ولی از طرفی هم هیچ مدرکی دررد ادعای او وجود ندارد. اردشیر امیر ارجمند این ادعا را رد کرد ولی هیچ سندی هم دراثبات اینکه مندرجات این سایت‌ها مشکوک نیست ارائه نکرد.

 

اگر سایت‌های سبز کمتر از دوسال است که  پا به عرصه وجود گذاشته‌اند آقای نوری‌زاده بیش از ۴ دهه فعالیت روزنامه نگاری دارد. تقریبا به اندازه سن و سال بسیاری از ما. چنین کسی با این سابقه طولانی از روزنامه‌نگاری بدون اینکه از منبع موثق خبری داشته باشد آن را عنوان نمی‌کند.

 

اخبار این روزها که درکلمه و سحام نیوز اعلام می‌شوند مبنی بر اینکه آقایان موسوی و کروبی و همسران‌شان درصحت و سلامتی هستند و اصلا قضیه زندان حشمتیه را هم منکر می‌شوند می تواند نشان از توافقی پشت پرده بدهد. اگر چه ما سندی نداریم ولی می‌توانیم حدس بزنیم دستگاه حاکم با اصلاح طلبان درپشت صحنه کنار آمده است که با انتشار اینگونه اخبار التهاب جامعه را کمی فرونشانند. هرچند که این اخبار به هیچ وجه قابل تایید نیستند. این روزها کیفیتی خبر رسانی درسایت‌های سبز مانند کلمه و سحام نیوز بشدت زیر سوال رفته است و بسیار مشکوک به نظر می‌رسند. به‌راستی چقدر به مندرجات سایت‌های کلمه و سحام نیوز اعتماد دارید؟

-----------------

خودنویس: تا آنجا که منابع خودنویس از اروپا خبر می‌دهند، سایت‌های سبز کاملا با هم هماهنگ عمل می‌کنند و در خارج از کشور به‌روز می‌شوند. اما اگر نحوه انتشار به شکلی است که چنین سو تفاهمی را ایجاد کرده، شاید بهتر باشد در باره نحوه چرخش کار خود توضیحاتی به مخاطبان محترم‌شان بدهند.

 


 


کمک قوه قضائیه به دولت در زمینه مدیریت جهانی

رئيس ديوان عالي كشور در عین صحت و سلامت اعلام كرد كه از اين پس احكام قطعي اعدام از سوي دادگاه كيفري در كمتر از ۱۰روز صادر خواهد شد. البته نفرمودند ۱۰ روز کاری یا ۱۰ روز شامل تعطیلات. لازمه که بعد از رفع ابهام از این قضیه و در صورتی که در اجرای این احکام تعطیلات مانع به وجود بیاره، از دولت فخیمه درخواست بشه که در رویه اعلام تعطیلی کمی همت مضاعف و کار مضاعفش رو کم کنه.

 

سازمان محیط زیست هم توجه داشته باشه که زرت و زرت اعلام اینکه هوا ۱۰ یا ۲۰ برابر حالت استاندارد آلاینده داره، میتونه ضررهای ناگواری به اجرای عدالت در جامعه برسونه.

 

به گزارش خبرگزاري مهر، آيت‌الله احمد محسني گركاني، رئيس ديوان عالي كشور، امروز چهارشنبه ۲۵ اسفند(یعنی دقیقا یک ماه پس از ۲۵ بهمن و ۲ ما بعد از ۲۵ دی ماه و یک ماه قبل از ۲۵ فروردین) گفت كه بر اساس دستور رئيس قوه قضاييه(لاریجانیا رو می‌شناسی، صادقشون)، ديوان عالي كشور ملزم شده به پرونده «افراد  شرور و مجرماني كه موجب اخلال در امنيت و آسايش مردم مي‌شوند»، زودتر از موعد رسيدگي كند. اما باز هم نفرمودند مردمی که خودشون واسه خواسته‌هاشون میان به خیابون و مردمی که از ترس تفنگ و گلوله و قرار گرفتن در لیستی که ایشون دسته‌بندی کردند از خونه بیرون نمیان، یا مردمی که علیه همین مردم دستشونو به خون آلوده می‌کنن؟

 

البته اینکه یه نفر رو بشه جزو مردم دونست خودش ۲ تا قوه قضائیه می‌خواد. البته به شرطی که آقا نظر خودشو اعلام نکنه.

 

به گفته آيت‌الله كرگاني، سه شعبه ويژه ديوان عالي كشور، «پرونده هاي اشرار، جنايتكاران، متجاوزان، محاربين، سارقان و مجرمان خطرناك» را رسيدگي خواهند كرد. البته این شهروند حقیر یک خبر دیگه هم خوند که فکر کنم برای شما هم خالی از لطف نباشه. تیتر خبر «زمان لازم برای رسیدگی به ۸ میلیون پرونده قضایی» هست و دقیقا نشون میده اگر از امروز مردم هیچ خلافی نکنند و هیچکس پرونده در قوه قضائیه براش باز نشه «یعنی با فرض اینکه هیچ پرونده دیگری اضافه نشود، برای اینکه برای کلیه پرونده ای حکم نهایی صادر شود ۱۷۹ سال زمان لازم است.»

 

اینم لینک خبر از شفاف نیوز:   

احتمالا قوه قضائیه هم سودای مدیریت جهانی رو خوب میپرورونه .


 


کروبی و همسرش رویت شدند؛ توسط یک روحانی مورد اعتماد خانواده و حاکمیت

محمد تقی کروبی دو وبلاگ خود نوشت: «بعد از بیست سه روز بی خبری مطلق از وضعیت پدر و مادرم، امروز روحانی عزیزی که مورد اعتماد خانواده و حاکمیت است طی تماس تلفنی با اینجانب اظهار داشتند که شب گذشته در محیطی دوستانه با  پدر و مادرم ملاقات نموده اند. این عزیز خبر از صحت، سلامت و آرامش کامل آنان دادند. با وجود ۳۶ روز محرومیت تمامی اعضای خانواده از دیدار با والدین  و ۲۳ روز از ناپدید شدن آن ها، این اقدام دیر هنگام مقامات امنیتی را به فال نیک گرفته و امید است که در آینده نزدیک حق اطلاع و دیدار خانواده به رسمیت شناخته شود.»

این در حالی است که در طول ۲۳ روز گذشته، نزدیکان کروبی تلاش زیادی برای دیدار با این کاندیدای انتخابات سال گذشته کرده‌اند که نتیجه‌ای نداشته.


 


گزارشی از بی‌بی‌سی فارسی در مورد بحرین و یک پرسش

 

برنامه ۶۰ دقیقه امشب (۲۵/۱۲/۱۳۸۹) در تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی با اتفاقاتی جالب و در خور تامل همراه بود. برنامه با چهره نگران فرناز قاضی‌زاده که خبری در مورد حوادث بحرین را روایت می‌کرد آغاز شد و طبق معمول قرار بود تا این خبر با تفسیر یکی از فعالین سیاسی بحرینی همراه شود. تفسیر به صورت یک مصاحبه  به زبان انگلیسی در حال انجام بود که فرد مصاحبه شونده از برخی از اقدامات دولت بحرین به دلایلی که می‌آورد به دفاع پرداخت، به ناگاه و به طور تعجب آمیزی این مصاحبه با عذر خواهی مجری برنامه به صورت نیمه کاره قطع شد و مصاحبه‌ای جدید بلافاصله پس از آن  با شخصی با نام عبدالرئوف که از او به عنوان رهبر جنبش رهایی بحرین نام برده شد، شروع به پخش شد. تعجب ما زمانی کامل‌تر شد که دیدیم رهبر جنبش رهایی بحرین به روایت بی‌بی‌سی، به زبان فارسی نیز مسلط است و به سبک دییپلمات های نظام در خارج از کشور نه تنها لباس پوشیده است بلکه ته ریش معروف دیپلماتیک نظام را نیز گذاشته است.

 

آقای عبدالرئوف الشایب یا همان به قول بی‌بی‌سی رهبر جنبش رهایی بحرین در ادامه با زبان فارسی بینندگان ایرانی را با این موضوع آشنا کرد که این جنبش بر خلاف فیلم‌هایی که میبینید چند صد نفره نیست و صدها هزار نفر معترض در آن فعالند!. آقای عبدارئوف با زبان شیرین فارسی همچنین تاکید کرد که دخالت جمهوری اسلامی در حوادث بحرین به هیچ وجه موضوعیت ندارد. اما کار این گونه پایان نگرفت و  بعد از مصاحبه نیز شبکه دولت فخیمه بریتانیا برای محکم کاری تصاویری با صدای خسته و محزون گزارش‌گر لبنان خود مهرداد فرهمند (که پیش از این نیز سابقه در حمایت از حزب الله لبنان در گزارش‌های مغرضانه خود دارد) پخش کرد که در آن، ضمن نشان دادن تصاویر دردناک از مجروحین بحرینی، به مردم ایران تذکر می‌داد که هان! امت شیعه چه نشسته‌اید که مردم مظلوم بحرین نیز چون شما شیعه هستند. «کامران نجف‌زاده‌ایسم» در بی‌بی‌سی و تلاش مذبوحانه این شبکه برای همدردی شیعیان ایران! این گونه ادامه یافت که مهرداد فرهمند در نیمه پایانی گزارش اعلام کرد که حزب الله لبنان نیز حتی در اعتراض به کشتار بحرین در جلوی سفارت آن کشور دست به تظاهرات زده است. و من مانده بودم که چگونه شناختی از مردم ایران در این شبکه جاریست که قرار است همدردی گروهی تروریست - که به روایت برخی گزارش ها در سرکوب جوانان ایران نیز نقش داشتند - قرار است مردم ایران را وادار به همدلی کند؟.

 

 


 


گفتگوی سوم با حمیدرضا فروزانفر: ثروت و قدرت و روابط سیاسی در خانواده خامنه‌ای

شناخت خانواده رهبری به این راحتی‌ها نیست. حمید رضا فروزانفر، نوه خواهر بزرگ‌تر سید علی خامنه‌ای این فضا را بازتر می‌کند:

 

 

اسم واقعی شما چیست؟ گویا خانواده خامنه‌ای با اسم دیگری شما را می‌شناسند.

اسم شناسنامه‌ای من حمیدرضا فروزانفر است ولی
در خانواده مرا مسعود صدا می‌کنند. این مساله مرسوم است، مثلا می‌دانم مسعود(پسر آقای خامنه‌ای) هم اسمش محسن است از آنجا که فامیل پدربزرگ من، داماد خانواده خامنه‌ای، شمس‌اللهی بود، هر موقع در ارتباط با «بیت» قرار می‌گرفتیم و می‌خواستیم آنجا برویم، اسم من مسعود شمس‌اللهی رد می‌شد که من هم از این بابت خیلی شاکی بودم.من را سال‌های سال به این نام «مسعود شمس‌اللهی» می‌شناختند و در واقع تبدیل به یک هویت جداگانه برای من شده بود و اختراع بیت بود و هیچ نقشی در آن نداشتم.البته دو اسمه بودن مساله ای نیست اینکه شما دو اسم و دو فامیل داشته باشید مساله ساز است.

 
شما سال‌هاست با خانواده رهبری در ارتباط هستید. یادتان می‌آید از چه زمانی رابطه شکل گرفت؟

ارتباط من با خانواده ایشان بیشتر از طریق مادربزرگم که خواهر آقای خامنه‌ای هستند شکل گرفت و اولین چیزهایی که به ذهنم می‌رسد از این رابطه، برمی‌گردد به سال ۱۳۶۸ که برای اولین بار همراه خانواده خودم به دیدار ایشان رفتیم. اولین تصویر ذهنی من از آقای خامنه‌ای که توی ذهنم هست و دیدمشان، بر می‌گردد به سال پنجم ابتدایی در سال ۶۸.

 

شما با فرزندان ایشان از همان موقع در ارتباط بودید؟

بله، من با مسعود و میثم و همینطور برادرزاده آقای خامنه‌ای، حامد خامنه‌ای، که با هم رفیق بودیم و از دوران کودکی با هم بزرگ شده بودیم،
تقریبا همسن هستیم. مساله‌ای که وجود داشت این بود که من فامیل درجه ۲ به حساب می‌آمدم، نوه خواهر بودم، و ارتباطی که با فامیل‌های درجه یک دارند اندکی متفاوت است با روابطی که با فامیل‌های دورتر دارند، اما من به هر شکل سعی می‌کردم که ارتباط برقرار کنم و دوران هم دوران نوجوانی بود، کلی کنجکاوی و در واقع جست‌وجوگری در ذهنم بود که مرا به آنها وصل می‌کرد، به‌خصوص با مسعود و میثم و حامد.

 

حالا شما دو سالی است که عملا از کشور خارج شده اید. در این محدوده زمانی، و با توجه به دیدار اخیرتان، آیا متوجه هیچ تغییری هم شدید؟

بگذارید جور دیگری جواب بدهم. من در طول بیست
و دو سالی که از رهبری آقای خامنه‌ای می‌گذرد، متناوب رفت و آمد داشته‌ام، خارج از چارچوب خانواده، به خاطر اینکه توی آن مقطع آدم مذهبی‌ای بوده‌ام و بسیار هم آرمان‌گرا، در سنین حدود بیست سال، ایده‌هایی در ذهنم شکل می‌گرفت که فکر می‌کردم با حضور در چنین فضایی، ممکن است بتوانم مثمر ثمر واقع شوم، بنابراین، به‌تناوب درخواست می‌کردم که در نماز های مغرب و عشا حضور داشته باشم و با بچه‌ها شروع کنم به بحث کردن، اگر بشود با خود آقای خامنه‌ای در ارتباط باشم و حرف بزنم که این  البته خیلی ایده خام‌دستانه‌ای بود، برای اینکه هر چه جلوتر آمدم، دیدم فضای بیت جوری نیست که کسی بتواند حرفی بزند، حتی اگر درست باشد، تحلیل من از آن مقطع این بود که بیت رهبری، خیلی کانالیزه شده است و یک عده آدم هستند که یک‌سری اخبار و اطلاعات را به بیت رهبری می‌دهند، حالا در درست و نادرستی آنها شک داشته باشیم یا شک نداشته باشیم، تصمیمات اینجوری ساخته می‌شوند. یعنی ساختاری داشت بیت رهبری که بسیار بسته بود و کسی نمی‌توانست وارد حلقه‌های نزدیک‌تر شود. من هم آنجا یک پسر نوجوان بودم، بازیگوشی می‌کردم، شیطنت می‌کردم، و سعی می‌کردم از یک سری چیزها سر در بیاورم، در حد توان ذهنی خودم، در دوران نوجوانی و دبیرستان.

هر چه جلوتر آمدم، بیشتر توی ذوقم خورد و در واقع بیشتر توی روحیاتم تاثیر گذاشت، برای اینکه احساس کردم آن تفکرات ایده‌آل‌گرانه که دارم، هیچ‌وقت
 به منصه ظهور نمی‌رسد برای آنکه یک عده آدم هستند که مانع‌اند و اساسا نمی‌گذارند این صدای متفاوت به گوش کسی برسد.



آیا شما تنها کسی از کل مجموعه فامیل بودید که صدای متفاوتی داشت؟

  من در خانواده‌ای بزرگ شدم که همیشه از فعالیت مستقیم سیاسی پرهیز داده می‌شده. پدربزرگ من آقای شمس‌اللهی داماد خانواده خامنه‌ای، روحانی میانه رویی بودند که سرشان به کار خودشان بود. شرعیات را مد‌نظر قرار می‌دادند و معتقد بودند ورود به سیاست آدم را از زندگی عادی خودش می‌اندازد. ممکن است آن هوش و ذکاوت لازم را نداشته باشیم و ابزار دست عده‌ای شویم که حاصلی برای ما نخواهد داشت جز از دست دادن زمان و موقعیت درسی و این حرف‌ها. در یک چنین فضایی و با داشتن چنین نسبت خانوادگی با توجه به آن چه در بطن جامعه می‌گذرد داشتن نگاه و صدای متفاوت ناخودآگاه تبدیل به «تضاد» بین نسل قدیم و جدید می‌شود. ولی شرایط  هیچ‌گاه طوری نبود که مسائل را علنا مطرح کنیم، هر چه جلوتر آمدیم، این تضادها که در سطح جامعه بیشتر شد، این فضا را هم برای ما ایجاد کرد که در جمع‌های خانوادگی، به‌مناسبت ماه رمضان یا به‌مناسبت عید و عروسی و هرچیز، بحث‌هایی صورت بگیرد، به‌ویژه این اواخر. چه بسا که قبلا این همه وضعیت حاد نبود. این تفکیک بین اعضای خانواده نسبتا جدیدتر است. به همان میزانی که ما از بیرون «فید‌بک» می‌گرفتیم، در داخل بیت فضا برای ما بسته‌تر می‌شد. من خودم به یاد ندارم که ما با آقای خامنه‌ای توانسته باشیم مستقیما وارد بحثی بشویم. این اساس غیر ممکن بود. اگر هم صحبتی بود، با مصطفی، با مجتبی، با  مسعود و حتی با میثم. میثم توی این  موارد کمتر از بقیه دخالت می‌کرد. بحث‌ها در حد تبادل نظر بود و بعضی اوقات هم تند می‌شد. من شنیدم بعد از ماجرای جنبش سبز، در برابر سوال «این چه رفتاری است که با بچه‌های مردم کرده‌اید و با آقایان موسوی و کروبی چه کاری است که کرده‌اید؟ اینها به هر حال کاندیداهای همین نظام هستند؟» آقای مجتبی خامنه‌ای به صراحت گفته بود «ما خیلی در مورد اینها لطف کرده‌ایم و اینها را باید از همان روز اول می‌سوزاندیم و از بین می‌بردیم تا اینکه کار به اینجاها نکشد».

از آنجایی که هیچکدام از اعضای خانواده، سیاستمدار نبودند و کار سیاسی نمی‌کردند، و فضای بیت هم یک فضای بالاجبار خانوادگی تعریف می‌شد، نمی‌توانستیم زیاد مسائل سیاسی را مطرح کنیم، اما به هر شکل حرف‌مان را می زدیم و گاهی با نرفتن‌مان اعتراض‌مان را بیان می‌کردیم، تا این اواخر که خیلی از مسائل رو شد و قابل اغماض هم نبود. بنابراین حضور یک نفر در جمع خانوادگی به معنای تایید بود و نرفتن به معنی عدم تایید.

در سفر اخیرم به ایران، برداشت من این بود که قضیه خیلی حاد‌تر از این حرف‌هاست. آقای خامنه‌ای به چیزی به‌نام «صله رحم» در روابطش معتقد است و از آنجا که خودش محدودیت دارد برای دیدن اعضای خانواده، از فامیل دعوت می‌کند که به دیدنش بروند، و خیلی هم معتقد بوده که باید همیشه این مساله انجام شود. اما بر سر مواضع فکری اعضای خانواده، این «صله رحم» که جزو یکی از سنت‌های اسلامی هست را عملا حذف کرده است. و رسما دیگر ایشان است که دعوت نمی‌کنند چون ما مثل ایشان فکر نمی‌کنیم. و این برای من خیلی جالب بود.  در خود اعضای خانواده خامنه‌ای (برادرها و خواهرها) این شکاف و انشقاق کاملا دیده می‌شود. یا به دلایلی و به خاطر منافعی سعی شده این ارتباط را حفظ کنند که مبادا از طرف بیت رهبری محکوم بشوند به اینکه طرفدار طیف خاصی هستن دیا کاملا طرد شده‌اند چون طور دیگری فکر می‌کرده اند.

 

این طرفداری یا عدم طرفداری می‌تواند ضرها و منافعی برای اعضای فامیل داشته باشد. در باره اعضای خانواده شایعاتی هست، در باره برادر بزرگ‌تر شایعه است که از امکانات مالی ویژه‌ای برخوردار است، یا برادرشان حسن که ناظر بر امور نفت کشور است. اطلاعاتی در باره مجموعه روابط مالی این‌ها دارید، آیا هیچگاه در سطح خانواده در باره این افراد حرفی زده می‌شود؟

در مورد این دو برادر، گرچه سند و مدرکی به همراه ندارم که ارایه کنم، اما اطلاع دقیق دارم. در طول بیست سال در باره اینها شنیده‌ام و دیده‌ام. در مورد برادر بزرگ‌تر، ایشان در سال ۷۸ یک کنفرانس بزرگ بین‌المللی برگزار کردند، برای احیای فلسفه ملاصدرا با این انگیزه که ما یک بار دیگر آوازه حکمت اسلامی را جهانی کنیم. این ظاهر مساله بود و این تبدیل شد به یک بنیادی که قرار شد آثار ملاصدرا  را به صورت تصحیح شده‌ای برای چاپ و نشر آماده کند. تا آنجایی که من می‌دانم، چیزهایی را که می‌دیدم برایم عجیب و غریب بود. قیمت بلیت‌ها و هزینه مهمانی‌ها و هتل‌ها. تا زمانی که در چارچوب فلسفه اسلامی بود، آدم می‌توانست یک موضوعیتی برایش پیدا کند، اما در دراز مدت اگر چنین مجموعه‌ای مستقیما از پول نفت، تغذیه کند، کما اینکه گفته می‌شد آقای مهاجرانی برایش مستقیما ردیف بودجه گرفته بودند در وزارت ارشاد، در دراز مدت، بنیاد حکمت اسلامی صدرا تبدیل شد به یک مجموعه کاملا اقتصادی که گه‌گداری هم کار علمی انجام می‌دهد. یک مجموعه‌های صنعتی را به ثمن بخس در اختیار اینها قرار دادند و خریداری کردند با این توجیه که هزینه‌های این مجموعه را از بخش‌های صنعتی تامین کنند. این را کارشناس‌ها باید بنشینند و ببینند چقدر خروجی داشته، این از عهده من خارج است چون من کلیت ماجرا را دیده‌ام، و می‌توانم به کسانی ارجاع بدهم که می‌توانند این مساله را با رقم و عدد ثابت کنند.

در مورد آقای حسن خامنه‌ای هم، ایشان سال‌ها مدیر کل ارشاد در مشهد بودند، بعد به تهران می‌آیند و از سال‌ها پیش رئیس بازرسی وزارت نفت می‌شوند. و ایشان نظارت می‌کنند بر قراردادها و این پولی که جابجا می‌شود به کجاها می‌رود و به کجاها نباید برود. برای اینکه بتواند  کنترل کند که پول نفت کجا هزینه شود. تسلط بر پول نفت و دعوا بر سر آن از خیلی قبل تر وجود داشته، حتی از زمان آقای زنگنه دست آقای  سید حسن خامنه‌ای و رهبری بوده است. این  از مستقیم‌ترین دخالت‌های  بیت رهبری در عرصه نفت است که البته  مستقیما به خود ایشان بر می‌گردد.

 

یکی از برادرها که در سوی مقابل است، سید هادی خامنه‌ای است، نماینده سابق مجلس و ناشر روزنامه، اما همه از ایشان به عنوان یک فرصت‌طلب حرف می‌زنند. آیا این مساله صحت دارد؟

دقیقا. آقای هادی خامنه‌ای بسیار آدم باهوشی است و بلد است از باد مخالف چگونه استفاده کند. در شرایطی که اوضاع خوب نیست می‌داند چه کار کند و در شرایطی که کشور آماده است، می‌آید اظهار نظر می‌کند. اگر روند موضع‌گیری‌های هادی خامنه‌ای در دوسال گذشته را بررسی کنید، می‌بینید که نزدیک به صفر است، در صورتی‌که این آدم در خفا مشغول مال‌اندوزی است، حلال و حرامش را باید بنشینیم صحبت کنیم، اما مسلما آن چیزی که  برای من واضح است، بر پایه رانت است، چون من به خوبی یادم است ایشان در خانه سازمانی نیروی هوایی زندگی می‌کردند و وضع خوبی نداشتند، عبا و عمامه ایشان سال به سال تغییر نمی‌کرد. از یک مقطعی به بعد وضعیت ایشان تغییر کرد، در یکی از بهترین مناطق خانه گرفتند، وضعیت خانه، ماشین و هر آنچه عرف به نام ثروت می‌شناسد. ایشان سوژه جالبی هستند و در خفا کار می‌کنند...یکی به نعل  و یکی به میخ...و هر جا لازم باشد وجهه اصلاح طلبی خودش را دارد، حاشیه امنیتی هم برای خودش دارد چون برادر رهبر است و در این اوضاع به هم ریخته جزو معدود کسانی است که خیلی راحت کار می‌کند.

 

خب کسان دیگری هم از مجموعه فامیل هستند که مثلا در ساختارهای حکومتی و دولتی حضور داشته‌اند، در دولت یا سفارت‌خانه‌ای... نگاه افراد فامیل به ایشان چگونه است؟

برخی از اینها هستند که در قالب روزنامه‌نگار اصلاح طلب هم وارد می‌شوند و احیانا در سفارت‌خانه‌ای هم مشغول کار می‌شوند و جوری رفتار می‌کنند که اگر مزدور جمهوری اسلامی نباشند، حرف‌های‌شان به درد جلو بردن چندین سناریو می‌خورد. هر کدام که به هدفی نزدیک‌تر باشد...بیشتر منافع حزبی برایشان مهم است تا منافع ملی. به خاطر موقعیت فامیلی هم یک حاشیه امنیت برای خودشان قایل هستند. در ایران که بودم، نظر اعضایی از فامیل را در باره چنین افرادی گرفتم که با نظر من همسان بود. من منابع خودم را نمی‌توانم معرفی کنم، اما  در مورد این دسته می‌گویند که هم از توبره می‌خورند و هم از آخور. متناسب با شرایط ممکن است درست را غلط نشان دهند و غلط را درست. اینها با افکار عمومی بر اساس منافع خودشان بازی می‌کنند که به نظر من کار کثیفی است. شاید به نحوی دارند به بقای نظام اسلامی کمک می‌کنند، از زاویه دید خودشان. این حرف‌های این عده که می‌خواهند جا بیاندازند که مشکل با «اصلاح» حل می‌شود،
برای من قابل هضم نیست و از نظر بسیاری از اعضای خانواده هم منطقی به‌نظر نمی‌آید. برخی از این افراد فامیل ممکن است در پس پرده کاری کنند و تعداد اندکی هم با ژست اصلاح‌طلب در عرصه عمومی.

ادامه دارد

-------------

مرتبط:

نوه خواهر رهبری: رفتار امروز خامنه‌ای، نتیجه کودکی تحقیر آمیز اوست

«خامنه‌ای؛ پادشاهی که لخت است»

نوه خواهر رهبری: در پرونده «مالی» سیاه رهبری، شاید بتوان نقاط سفیدی پیدا کرد


 


بازداشت‌شدگان چهارشنبه سوری: پنج نفر یا ۵۰۰ نفر؟

در حالی که یکی از فرماندهان پلیس تعداد بازداشت‌شدگان وقایع چهارشنبه‌سوری را حدود ۵۰۰ نفر اعلام کرده بود، جانشین فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که تعداد بازداشت‌ها کمتر از انگشتان دست بوده است.


سرهنگ علی کریمی، معاون عملیات نیروی انتظامی، به خبرگزاری مهر گفته است:«شب گذشته ۴۶۷ نفر به جرم ایجاد مزاحمت، بر هم زدن امنیت و تولید و توزیع مواد محترقه دستگیر شدند"»


این در حالی است که سردار رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی گفت: «چند مورد مزاحمت به پلیس گزارش شد که تعدادی دستگیری در این رابطه صورت گرفت و افرادی که دستگیر شده اند، با هماهنگی قضایی تا پایان تعطیلات میهمان پلیس خواهند بود. البته تعداد افراد دستگیر شده بسیار اندک است و شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسد.»


این در حالی است که وزیر اطلاعات نیز اعلام کرده است شب چهارشنبه سوری، اتفاق خاصی در کشور نیفتاده است. اما عکس و فیلم‌های منتشر شده در اینترنت، نشان از آن دارد که دربرخی از نقاط معترضان حضور پیدا کرده و به سر دادن شعار علیه مقامات حکومتی پرداختند. براساس فلم‌های منتشر شده شعاری چون «مرگ بر دیکتاتور» در بسیاری از نقاط سر داده شد و در برخی از نقاط دیگر نیز عکس رهبر جمهوری‌اسلامی به آتش کشیده شد.


علاوه بر تهران، فیلم و عکس‌هایی از اعتراضات در برخی شهرها چون شیراز، اهواز، رشت، بابل، سنندج، کرمانشاه، مریوان، مهاباد، سردشت و کامیاران منتشر شده است.


ایرنا نیز اعلام کرده است به نقل از سازمان آتش نشانی، از وقوع ۲۵۵ مورد آتش سوزی، از جمله ۱۵ مورد آتش سوزی در وسایل نقلیه و ۱۵۷ مورد آتش سوزی سطل زباله خبر داده بود.


هم‌زمان با چهارشنبه سوری، اقدامات خاص امنیتی در بسیار از نقاط اندیشیده شد. در تهران مدارس زودتر از زمان معملو تعطیل شدند، تردد موتورسیکلت ها از ساعت ۴ عصر ممنوع شد و سه هزار آمبولانس نیز به حالت آماده باش در آمده بودند.


همچنین سردار رحیمی، رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران گفته بود که تمام مأموران راهنمایی و رانندگی تهران از ساعت ۲ بعد از ظهر روز چهارشنبه سوری برای ایجاد نظم در خیابان های شهر به حالت آماده باش در می آیند.


 


درگیری در زندان قزل‌حصار

سایت هرانا خبر از آن داده است که در پی قرار اجرای حکم اعدام ۱۰ تن از زندانیان در زندان قزل حصار و اعتراض هزاران تن از زندانیان به این موضوع، «درگیری‌های خونین» در این زندان به وقوع پیوست که «منجر به کشته و زخمی شدن دست کم ۱۵۰ تن» گردید.


خبر این درگیری‌ها توسط غلام‌حسین اسماعیلی، رییس سازمان زندان‌ها مورد تایید قرار گرفته است. وی به خبرگزاری فارس گفت که عوامل اصلی این اغتشاشات شناسایی شده‌اند:« تعدادي از زندانيان شرور و قاچاقچيان مواد مخدركه حكم اعدام آن‌ها صادر شده است، در يكي از بخش‌هاي زندان قزل حصار قصد داشتند با انجام خراب‌كاري در زندان مبادرت به فرار نمايند كه با حضور مقتدرانه عوامل مسوول و همكاري ساير زندانيان كه مخالف اقدام آن‌ها بودند، در اجراي نقشه خويش ناكام ماندند.»


سازمان زندان‌ها همچنین گزارش داده است که «در اين حادثه زندانیان به تاسیسات زندان حمله کرده وآن را ویران کردند و در پی درگيري میان زندانیان و زندان‌بانان شماری از زندانیان مصدوم و مجروح شدند... چند نفر هم در اثر جراحت وارده و گازگرفتگي ناشي از دود و آتش جان باختند.» این گزارش اما اشاره‌ای به تعداد جان‌باختگان یا مجروحان نکرده است. خبرگزاری فارس نیز خبر «تعدادی کشته و زخمی» داده است.


با این حال، خبرگزاری هرانا، اعلام کرده است که  زندانیان برخی بندهای زندان قزل‌حصار کرج، نظیر واحد ۲ و ۳ در راستای توقف اجرای حکم اعدام ۱۰ تن از هم بندیان خود، دست به اعتراض و اعتصابی گسترده زدند. بنا بر خبر این سایت، حدود سه هزار تن از زندانیان در راستای این خواسته و در اقدامی اعتراضی اقدام به شکستن درب بند‌ها نموده و به سر دادن شعار «اعدام باید متوقف شود»، پرداختند که موجب حمله نیروهای امنیتی به بندها و درگیری شد.


هرانا خبر از آن داده است که «نیروهای امنیتی با استفاده از شلیک گلوله، اعتراضات را کنترل کردند. در تیراندازی‌ها، حدود ۸۰ تن کشته و یا دچار جراحت‌های سختی شده‌ و تعدادی نیز به خارج از بند منتقل شده‌اند. تعداد زندانیانی که مورد اصابت گلوله قرار گرفته‌اند، به ۱۵۰ تن و حتی بیشتر نیز می‌رسد که حال بسیاری از ایشان وخیم گزارش شده است.»


این خبرگزاری همچنین خبر از مجروح شدن «صفاخیل»، معاون زندان، داده است. هرانا همچنین اضافه کرده است که تمامی ملاقات‌ها و تلفن‌های این زندان قطع شده است.


 


درباره عشق: تقدیم به میر حسین موسوی

من این «تکثرگرایی مبتنی بر مدارا و تحمل دیگری» را تحمل نمی‌کنم. این تکثر گراییِ بی‌خشونت ریشه در خاک کین و نفرت دارد، نه عشق. من آن تکثرگرایی مبتنی بر«عشق به دیگری»*را دوست دارم. تمام نفرت نهاد کینه توز ولایت فقیه از «میرحسین موسوی» به این دلیل واضح و روشن است که او (برخلاف هم‌زادش علی خامنه‌ای) مظهر و نماد «عشق به دیگری» بوده‌ است.

در شرایط و وضعیتی که در آن «شر» قاعده بود و «خیر» امری اتفاقی، میرحسین موسوی آن رویداد عظیمی بود که حکومت «شر» بر «خیر» را برانداخت. میرحسین موسوی نام مستعار این«انقلاب اخلاقی» در وضعیت کنونی ایران است. با «انقلاب میرحسین» ما مردم ایران مدرنیته اخلاقی را تجربه کردیم. این انقلاب اخلاقی دارای چنان پیامدهای سیاسی-اجتماعی جبری‌ای است که فرض هرگونه «فاعلیت مشخص» را بی‌معنا می‌کند. ما در اینجا به جای «سوژه معین» با نوعی «سوژه ژنریک و نامتعین» سر و کار داریم که چشم اسفندیار دولت را کور کرده‌ است و مجموعه حاکمیت توان شناسایی این عامل تغییر را از دست داده است، چه رسد به این‌که بتواند در برابر آن مقاومت کند. در اینجا هر فرد، گروه، طبقه، صنف و دسته‌ای یک «عامل تغییر» بالقوه است. نفس همین عدم  امنیت و اطمینان ازجانب دیگری برای براندازی این نظام «الهی» کافی است. 


بنابراین براندازی حکومت اسلامی موتورسواران، نه یک پروژه بلکه یک پروسه و فرایند محتوم است. این براندازی نه در ساحت امکان بلکه به نحو خودکار و در ساحت ضرورت رخ می‌دهد/داده است. آگاهی از این «جبرنمادین» برسازنده سیمای یک انسان مومن به اتفاق دوم در آینده است که به اعتبار همین اعتقاد راسخ به پیروزی انقلاب، دشمن زبون‌اش را دیگر «دشمن» هم نمی شمارد**.

این خوارشماری، مقام شامخ «دشمن» را از جماعت موتوری می‌ستاند. در «دشمن» هیچ چیز خوار و حقیری وجود ندارد. حکومت ذلت‌بار اسلام موتورسوار، شایسته نام والای «دشمن» نیست. دشمن نام یک دیگریِ هم شان و هم تراز است. آن‌که شایسته دشمنی است شایسته عشق هم هست. این موجودات تهوع آور در «آزمایشگاه جمهوری اسلامی» تنها نمونه‌های آزمایشگاهی برای آزمون نظریات جدیدند تا درستی یا نادرستی آنها به دانشجویانی که مردم‌اند، نشان داده شود. این‌ها وسیله محض‌اند و نه هرگز «هدف فی نفسه». باری آنچه اهمیت دارد و غایت فی نفسه است مردم‌اند، مردم با همه تکثر درونی‌اش. تنها دسته‌ها و گروه‌های تشکیل دهنده مردم را می‌توان یک «دیگری هم شأن و هم تراز» به حساب آورد و مشمول «عشق به دیگری» قرار داد. از این موجودات آزمایشگاهی تنها باید «چهره‌زدایی» کرد.


اما «عشق به دیگری» چیست؟ آیا یک مسلمان-زادهِ مرتد می‌تواند به یک مسلمان شیعه ولایی عشق بورزد و بالعکس؟ چگونه؟ 


عشق، رابطهِ نامربوطِ  تنانه‌ی میان «دو» فرد است. بنابراین عشق همیشه «عشق به دیگری»است. رابطه متعارف میان انسان‌ها بخشی از یک شبکه ارتباطی است که بر اساس نفی، طرد یا دست کم تقلیل «دیگری» ساختار یافته‌ است. بنابراین رابطه واقعی با دیگری یک رابطه تعریف شده نیست، بلکه یک «رابطه نامربوط» است.

دو نوع رابطه نامربوط می‌تواند شکل بگیرد. یکی آن رابطه‌ای که دیگری را والایش می‌دهد، از او فاصله می گیرد، و به نوعی آلوده می‌انگاردش. نام این «رابطه نامربوط غیرتنانه» مدارا است. در دل مدارا نوعی «حرام‌زاده انگاشتنِ دیگری» لانه کرده‌است. این است که فضیلت مدارا همیشه مساله‌دار بوده‌است.

اما نوع دیگری از رابطه نامربوط هم هست: «رابطه نامربوط تنانه». رابطه نامربوط تنانه یعنی عشق، البته سختی‌های خودش را دارد؛ اما سختی نه مشکل/ اشکال/ امر مساله دار. سختی این نوع رابطه به سبب «کارسختی» است که همانا اندیشیدن و تفکر بی‌کران است. عاشقان سخت‌اند. ‌عشق حاوی هسته‌ای از «تفکر بی مرز» است که می‌تواند دو قطب کاملا مخالف را بهم ربط بدهد.


تباهی عشق اسلامی(ولایت علی) در اسلام شیعی اکنون به حد نهائی تهوع آورش رسیده‌است: «عشق به سید علی خامنه‌ای».  تحویل ولایت(عشق) به سلطنت، مبدا و معاد تباهی اسلام شیعی است. کار دشوار برای یک شیعه ولایی زدودن رسوب «ولایت سید علی» از رودخانه ولایت علی ست. تا آنجا که «روح یک استخوان است»(هگل) این قبیل «رسوب‌زدایی»ها از رودخانه واژگانی یک دین یا ایدئولوژی مستلزم ِ بی روح شدن/جان گرفتن هستی بشری یا به واقع «تنانه شدن رابطه های نامربوط» است.


رسوب‌زدایی از دین و ایدئولوژی برای بازیگر نقش مومن در بازی اسلام پیش پا افتاده ترین چیز در «کار عشق» است. «عشق به دیگری» برای یک مرتد چشمه زاینده امکانی به مراتب کم‌یاب‌تر است: هم امکانی***. اگر سوژه، رقص و نوسانی باشد میان سیاست و عشق آنگاه این عشق است که سوژگانیت(هم امکانیِ مداخله در حوزه عمومی و حوزه خصوصی)را سرپانگه می‌دارد. هرچند عرصه حدوث سوژگانیت سیاست است اما در غیاب رقص و نوسان سوژه میان عشق و سیاست ما صرفا با یک "قاضی سرخ"**** سروکار داریم. «عدالت سرخ»  از منظر غایت شناختی چیزی ناقص،نارس و نابسنده است. تنها «عدالت سبز» است که می تواند عدالت غائی و نهائی باشد.  


پی‌نوشت:

*عشق به دیگری» یکی از مضامین اصلی تفکر فیلسوف محبوب معاصر، اسلاوی ژیژک است. کسی که آثارش به لطف حضور کامل «دیگری» در آنها حاوی نوعی موسیقی است که به جرات می توان در برابر "فلسفه آپولونی" کسی مثل هایدگر این آثار را سرنمون اصلی "فلسفه دیونیسوسی" در قرن بیستم و بیست و یکم به شمار آورد.


**به قول احمد شاملو: ابله مردا عدوی تو نیستم من انکار توام


***اصطلاح «هم امکانی» را از فلسفه آلن بدیو  وام گرفته‌ام.  


****قاضی سرخ اصطلاحی برگرفته از نیچه است در کتاب چنین گفت زرتشت



 


ضبط سلاح‌های ایرانی از سوی اسراییل

به گزارش خبرگزاری‌ها، تفنگ‌داران دریایی اسراییل کشتی باری ویکتوریا را در دریای مدیترانه شناسایی و بدون اینکه با مقاومتی مواجه شوند، آن‌را به بندر اشدود در جنوب این کشور آورده‌اند.


به گفته مقام‌های اسراییلی، این کشتی از سوریه عازم بندر اسکندریه مصر بود که توسط نیروی دریایی اسراییل شناسایی و توقیف شد. اسراییل اعلام کرده است که  براساس برآوردهای اولیه، حدود ۵۰ تن اسلحه و تجهیزات جنگی از جمله چند موشک زمین به دریا، دراین کشتی جاسازی شده بود.


بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، اعلام کرده است که جمهوری اسلامی این تسلیحات را برای گروه حماس در نوار غزه فرستاده بود. او گفت: «مبدا این تسلیحات ایران بود که سعی می‌کند نوار غزه را مسلح کند.»


مقامات اسراییلی همچنین اعلام کرده‌اند که کشتی ویکتوریا با پرچم لیبریا حرکت می‌کرد، اما صاحب آن شرکتی آلمانی است و توسط یک شرکت فرانسوی اداره می‌شود. رانی بن یهودا، معاون فرمانده نیروی دریایی ارتش اسراییل، گفت محموله مذکور حاوی چند موشک ضد کشتی بود که می‌توانست موازنه استراتژیک با حماس را تغییر دهد.


به گفته او، حداقل دو موشک سی-۷۰۴ زمین به دریا به همراه دفترچه راهنمای فارسی در کشتی ویکتوریا کشف شده است. وی گفت که مقدار زیادی خمپاره های ۶۰ و ۱۲۰ میلیمتری در این محموله وجود دارد. هنوز مقمات جمهوری‌اسلامی درباره این اتهامات هیچ واکنشی از خود نشان نداده‌اند.



از سوی دیگر خبرگزاری‌ها گزارش داده‌اند که یک هواپیمای ایرانی هنگام عبور از حریم هوایی ترکیه مجبور به فرود شده تا توسط مقامات ترک مورد بازرسی قرار گیرد. گفته می‌شود این هواپیما مشکوک به حمل بار «نظامی یا هسته‌ای» بوده است.

گفته می‌شود این هواپیمای باری ایرانی به وسیله دو جت جنگنده ترکیه مجبور به نشستن در فرودگاه دیاربکر شده است.  

خبرگزاری آسوشیتدپرس همچنین از قول وزارت خارجه ترکیه می‌گوید «گاه لازم می‌شود» هواپیماهای باری ایران هنگام عبور از حریم هوایی ترکیه برای بازرسی فرودی «برنامه‌ریزی‌نشده» داشته باشند. از سوی دیگر آناتولی، خبرگزاری رسمی ترکیه، نیز تایید کرده است که هواپیمای ایرانی در راه تهران به حلب در سوریه در شهر دیاربکر ترکیه بازرسی شده است.

پاییز امسال نیز از کشور نیجریه اعلام کرد که یک کشتی «حامل سلاح‌های ارسالی جمهوری اسلامی ایران» را در بندرلاگوس ضبط کرده‌ است. 


 


سداقت خالس
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته