بیش از 20 ماه از شکل گیری جنبش سبز می گذرد . این جنبش فراز و فرودهایی را پست سرنهاده است اما با رخداد جنبش های مردمی در کشورهای عربی و پیروزی نسبی ای که نصیب دو جنبش مردمی تونس در سرنگونی بن علی و مصر در سرنگونی مبارک روسای جمهورمادام العمر و دیکتاتور این دو کشور شد، این سئوال در بین برخی از حامیان جنبش سبز مطرح شده که چرا این جنبش ها به این سرعت پیروز شدند اما جنبش سبز به رغم فضل تقدم و نیروی مردمی بیشتر هنوز نتوانسته است به پیروزی دست یابد؟
هرچند مقایسه شرایط و ویژگی های ایران با کشورهای عربی قیاس مع الفارق است و حتی مشاهده می شود مسیر جنبش های مردمی در این کشورها نیز از الگو و روش یکسانی پیروی نمی کند که محل بحث من در این مقال نیست اما در ادامه تلاش می کنم به سئوال مطرح شده برپایه دانش و تجربه خود پاسخ بدهم از این رو آنرا به سئوالی دیگر تحویل می کنم و دراین قالب پاسخ می دهم:
آیا اگر جنبش سبز سریع پیروز می شد به نفع جریان حامی اش و کشور بود؟
در این باره می توان مسیر جنبش را به یک دوره مقدماتی و سه دوره اصلی تاکنون تقسیم کرد : اول، از 22 خرداد 88 تا 22 بهمن 88 ؛ دوم، از 22 بهمن 88 تا 25 بهمن 89 ؛ وسوم، از 25 بهمن 89 به بعد.
در دوره مقدماتی (قبل از 22 خرداد 88) هدف « تغییر سازنده» در ساختارقدرت بود که از طریق پیروزی در انتخابات پی گرفته می شد و این هدف بخوبی توانست نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه را در حمایت از موسوی و کروبی بسیج نماید و تا مرز پیروزی به پیش برد اما با انجام تقلب در انتخابات دستیابی به این هدف و پیروزی محقق نشد اما براستی اگر پیروز می شد می توانست هدفش را تحقق بخشد؟ با توجه به تجربه دوران اصلاحات و نیرویی که توانست نتیجه انتخابات راتغییر دهد بنظر من احتمال آن کم بود و بیشتر احتمال داشت تجربه دوران اصلاحات به نحو تلخ تری تکرار شود. به رغم این رخداد باید این دوره را برای جنبش سبز نوعی پیروزی دانست چراکه آنرا می توان «دوره جنینی» جنبش نام نهاد و بدون سپری شدن آن امکان شکل گیری جنبش سبزنبود.
دوره اول با شعار «رای من کو؟» شروع شد و هدف بازپس گیری رای بود اما همانانی که تقلب را سامان دادند به رغم حضور میلیونی مردم در خیابانها حاضر به تمکین به این خواسته نشدند و با کاربرد سرکوب و ارعاب در تثبیت کودتای انتخاباتی عمل کرده و به پیش رفتند و درعاشورای خونین سال 88 به معترضان فهماندند که دیگر این شعار را ندهند که گوش شنوایی نیست! دراین مرحله نیز جنبش درتحقق خواسته اش ناکام ماند اما به نوعی پیروزی دیگر با توجه به روند حوادث پس از انتخابات دست یافت و آنهم تغییردر نگاه و مطالبه اش بود که در بیانیه شماره 17 مهندس موسوی و دقیقتر در ویراست اول منشور جنبش سبز تجلی یافت . این دوره را می توان «دوره زایش» جنبش نام نهاد که با خونریزی و هزینه فراوان همراه بود و شناسنامه آنرا رقم زد.
دوره دوم با سکوت و درخود فرو رفتن و اندیشیدن آغاز شد . افراد جنبش با تکیه بر تجربه و تحلیلی که از شرایط بدست آورده بودند عرصه خیابان را رها کردند و راهبرد آگاهی بخشی را برای عمق بخشی به مطالباتشان در جامعه در پیش گرفتند . مجموعه بحث ها و ادبیاتی که در این دوره حول مسائل جنبش تولید شد ، و همچنین امکانات رسانه ای که برای انتقال اینها به درون جامعه فراهم آمد به رغم تبلیغ هر روزه حاکمیت و رسانه های فراوانش در پایان گیری فتنه و مرده اعلام کردن جنبش ، دستاورد و پیروزی بزرگی بود که همه افراد جنبش را به دنیای معرفتی تازه ای رهنمون شد و رشد داد و به واقع از یکسو آنها را با واقعیات تلخ ناشی ازحاکمیتی بنام دین اما در محتوا استبدادی آشنا ساخت و از سوی دیگر جنبش را بیش از پیش حقوق محورنمود و اینکه تا فرهنگ حقوق بشری ذهنیت جامعه و افراد ایرانی را تسخیر نکند هرگونه تغییری در سطح قدرت و حاکمیت راه بجایی برای حاکمیت قانون و تامین و تضمین حقوق شهروندی نمی برد. این دوره را می توان «دوره بلوغ » جنبش و تثبیت آن نام نهاد که نوعی ارتقاء و تعمیق سطح جنبش بود .
ظهور جنبش های مردمی در کشورهای عربی انگیزه به خیابان آمدن افراد جنبش سبز را پس از یکسال سکوت و اندیشیدن رقم زد و رهبران جنبش با هوشمندی دعوت به حضور خیابانی در 25 بهمن کردند که با پاسخگویی میلیونی مردم زنده بودن جنبش سبز را بنحو بارزی به نمایش گذاشت و ازاینرو سریع ترین و بدترین واکنش ها را ازسوی حاکمیت در پی داشت . از شعارهای مرگ سردادن برای رهبران جنبش در صحن مجلس تا حصر و حبس خانگی رهبران برای قطع ارتباط آنها با بدنه جنبش ، ولی شکل گیری " شورای هماهنگی راه سبز امید " و حضورهای خیابانی بعدی سبزها نشان داد که افراد جنبش راه خود را یافته اند و از این پس خود راه بگویدت که چون باید رفت . انتشار ویراست دوم منشور جنبش سبز با امضای موسوی و کروبی در این دوره جنبه های سلبی و اثباتی مطالبات جنبش را شفاف ساخت و در عرصه عمل اجتماعی افراد جنبش روز بروز بهتر درمی یابند که "چه نمی خواهند" و" چه می خواهند " . این دوره را می توان « دوره رشد » جنبش نام نهاد و امیدوار بود که با تجمیع نیروها و خرد جمعی به ویراست های دقیقتر و جامع تری از منشور جنبش دست یافت و راه را برای پیروزی هموارکرد .
در مرحله کنونی نوعی توازن قوا بین حاکمیت و جنبش برقرار شده بگونه ای که هیچیک از طرفین نمی تواند پیروز میدان باشد و با توجه به امکانات و توانایی های که حاکمیت دارد برای هم زدن این توازن جنبش باید برنامه " تسخیر جامعه مدنی " را در روزها و ماههای پیش روهدف قرار دهد تا از اینطریق بتواند راه خود را بسوی پیروزی بپیماید .
حال در جمع بندی و درپاسخ به سئوال اصلی می توان گفت که هرچند پیروز نشدن جنبش سبز در مقاطع مختلف ارتباط وثیقی با هدف هر مقطع و واکنش حاکمیت اقتدارگرا داشته است اما در عین حال این وضعیت باعث نوعی انطباق و همزیستی جنبش با محیط پیرامونی شده و از آن یک موجود زنده و بالنده و رشد یابنده ساخته است بگونه ای که در شرایط کنونی بهتر می تواند افق پیش روی خود را ببیند و در صورت دستیابی به قدرت بداند در جنبه های سلبی و اثباتی چه تغییرات و اصلاحاتی را باید در کشور پی گیرد . ازاین رو می توان نتیجه گرفت سریع پیروز نشدن جنبش سبز درایران را نباید نگرانی آور دانست یا نشانه شکست ، بلکه این زمانمندی فرصت گرانبهایی را در اختیار افراد جنبش نهاده است تا بیش از پیش بتوانند بستر معرفتی مطالباتی را که خواهانند در خود و جامعه فراهم آورند ، و می دانیم که در مورد پیروزی سریع جنبش های مردمی تونس و مصر و دستیابی آنها به مطالباتی همسان با جنبش سبز نیزبسیار زود است داوری شود.
از منظر دیگری نیز می توان به این موضوع پرداخت و آن اینکه اگر ما بتوانیم مقصد را درست تعریف کنیم حرکت بسوی مقصد بستگی به وسائل و امکاناتی دارد که بکار می گیریم . مهم مقصد و جهت حرکت است و سرعت حرکت بحثی ثانوی است . اگر مقصد بدرستی معلوم باشد با سرعت کم هم می توان به آن رسید ، اما اگر مقصد پرابهام باشد رسیدن بدان با هرسرعتی مشکل گشا نخواهد بود و نتیجه مطلوب را در پی ندارد . زمانمندی جنبش سبز در شفاف سازی مقصد و جهت درست حرکت یاری رسان ما بوده و قطعا پیروزی دیرهنگام اما با مقصد روشن بهتر از پیروزی زودهنگام اما با مقصد و نتایج ناروشن است ، و تااینجای کار می توان اذعان کرد که جنبش سبز راه را درست پیموده است و اگر به همین شیوه راه بپماید زود یا دیر پیروز خواهد شد . فراموش نکنیم که جنبش سبز در پی تغییر دنیای معرفتی و ذهنی همه ایرانیان است تا جامعه ای نوبسازد و جامه دموکراسی و حقوق بشر بر تن کشوری کند که 2500 سال است با استبداد وتبعیض و تحقیر آنهم در لباس های مختلف خو گرفته است و تحقق این خواسته نیاز به صبر و استقامت و حوصله فراوان دارد و گهی تند و گهی آهسته رفتن می تواند آفت اینراه باشد اما آهسته و پیوسته رفتن هرچند زمان می برد اما قطعا ما را به مقصد می رساند .
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران در مصاحبه با تلویزیون دولتی اسپانیا گفت که حکومت ایران هرگز مخالفان سیاسی را سرکوب نکرده است و او خود هفته ای چهار ساعت در خیابان ها با مردم گفت و گو می کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، آقای احمدی نژاد روز سه شنبه ۲۴ اسفند (۱۵ مارس) در پاسخ به سئوال خبرنگار تلویزیون اسپانیا در مورد "سرکوب معترضان" در ایران گفت: "هرگز، هرگز. ما هیچ وقت این کار را نکرده ایم. در سی سال گذشته سی انتخابات آزاد داشته ایم".
او در پاسخ به سئوال دیگری در مورد بی خبری از وضعیت میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو رهبر مخالفان دولت گفت: "مگر شما باید بدانید؟ مگر شما وکیل مدافع آنها هستید"؟
آقای احمدی نژاد گفت که در همه کشورها مخالف وجود دارد، اما قانون هم وجود دارد و مخالفان نمی توانند قانون شکنی کنند.
او خطاب به خبرنگار اسپانیایی گفت: "آیا شما در اسپانیا به مخالفان و تجزیه طلب ها اجازه می دهید که ساختمان های دولتی و اموال عمومی را آتش بزنند یا مردم را در خیابان ها کتک بزنند"؟
رئیس جمهوری ایران پرسید: "اگر در کشور شما عده ای به نام مخالف به خیابان آمدند و شکم مردم را با چاقو پاره کردند، پلیس چه می کند"؟
او این سئوال خبرنگار اسپانیایی را که "آیا همه مخالفان در ایران چنین کارهایی کرده اند" بی پاسخ گذاشت و به سخنان خود ادامه داد؛ اما خبرنگار دوباره پرسید: "آیا این دو رهبری که من اسم بردم ساختمان آتش زده اند"؟
آقای احمدی نژاد گفت که آنها قانون را نقض کرده اند و با آنها برخورد قانونی شده است.
آقایان کروبی و موسوی به همراه همسران خود از روز ۲۵ بهمن در حصر خانگی به سر می برند و در این مدت خبرهای ضد و نقیضی از انتقال آنها به مکانی نامعلوم منتشر شده است.
آقای احمدی نژاد در ادامه مصاحبه با تلویزیون اسپانیا گفت: "بگذارید خیالتان را راحت کنم. این بازی ای که اروپایی ها و آمریکایی ها علیه دولت های مستقل راه انداخته اند که عده ای را به نام دموکراسی علیه آنها تحریک کنند، به پایان رسیده است".
آقای احمدی نژاد در بخش دیگری از سخنانش، با اشاره به تجربه افغانستان و عراق هشدار داد که مداخله نظامی احتمالی غرب در مناقشه لیبی اوضاع این کشور را وخیم تر خواهد کرد.
او گفت: "امیدوارم که دولت های اروپایی و آمریکا در امور این منطقه دخالت نکنند و اجازه بدهند که مردم منطقه خود در مورد آینده شان تصمیم بگیرند".
رئیس جمهوری ایران همچنین اقدام معمر قذافی، رهبر لیبی در سرکوب مخالفان خود با توسل به نیروی نظامی را محکوم کرد.
تيم فوتبال سپاهان اصفهان توانست با نتيجه 5 بريك الجزيره امارات را شكست دهد.
![1210932241[1].jpg](http://www.emruznews.com/media/1210932241%5B1%5D.jpg)
دو تيم سپاهان ايران و الجزيره امارات در هفته دوم رقابتهاي ليگ قهرمانان آسيا در اصفهان به مصاف هم رفتند كه اين بازي با نتيجه 5 بر يك به سود نماينده ايران به پايان رسيد.
ايسنا، سپاهان با دو گل احمد جمشيديان در دقيقههاي 3 و 24 نيمه نخست اين بازي را با نتيجه دو بر صفر به پايان رساند.
پس از آغاز نيمه دوم، اماراتيها توانستند توسط باري در دقيقه 54 يكي از گلهاي خورده را جبران كند، اما دو دقيقه بعد ابراهيم توره توانست گل سوم سپاهان را وارد دروازه الجزيره كند تا خود را در جدول گلزنان دو گله كند.
در ادامه اين ديدار كه سپاهانيها مشتاقتر به زدن گل نشان ميدادند، در دقيقه 65 يانوش چهارمين گل زردپوشان اصفهاني را وارد دروازه كرد و در آخرين دقيقه بازي، كاظميان با گل پنجم سپاهان، تير خلاصي به پيكره الجزيره امارت زد.
سپاهان پنج - الجزيره يك
امروز لفظ فتنه نقل محافل بسیاری است. در حقیقت از زمانی که در ادبیات سیاسی ما شخص و جایگاه فصل الخطاب هویدا شد لغاتی از این مسند صادر گردیده که هر از چندگاهی تبدیل به لق لقه ی افواه اهل اطاعت آن جایگاه میشده و میشود. مدتی "خودی و نا خودی" تیتر ادبیات سیاسی شدند , کمی بعدتر "خواص و عوام" زاده شدند و کمی دیگر نگذشت که لغت "نخبه" تبدیل به کلام سال گردید. بعد از آن هم "فتنه" و "بصیرت" و غیره آمدند و سرلوحه خطبه ها بر منابر شدند و خطّاب حکومت از برای صواب در استفاده بیشتر از این کلمات به رقابت پرداختند . البته این لغات از سابق هم بوده اند و افرادی دیگری آنها را بکار گرفته اند امافعلا در انحصار کسان دیگری است که ظاهراً امتیاز اختصاصی کاربرد آنها را دارند وبه قول بازاریها سرقفلی دارند.
آنچه واضح است , تاریخ شاهد بسیاری از تقابل کنندگان در عرصه سیاسی بوده که از این کلمات بر علیه طرف مقابل بهره برده اند. در تاریخ صدر اسلام برای اولین بار این عثمان بن عفّان بود که اباذر را فتنه نامید . در زمانی دیگر علی (ع) معاویه را فتنه مینامد و معاویه نیز همزمان علی (ع) را چنین نامید و هرکس در هر سمتی بود باور به فتنه بودن دیگری داشت که نا خودی بود . یزید هم حسین (ع) را فتنه و خارجی نامید و در عین حال حسین (ع) خلافت یزید را نتیجه فتنه پدرش میدانست . اما این کلمات نبودند که نهایتاً قضاوت کردند بلکه عملکرد و شاخصه های اخلاقی و رفتاری هر طرف بود که مشخص نمود کدام فتنه بودند و کدام شان برحق .
در بررسی لغوی , کلمه "فتنه" دلالت بر افتراق بین خالص از ناخالص دارد [1] چنانچه در کتاب قاموس قرآن آمده: "امتحان اصل فتن گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشکار شود (مفردات) " و در مجمع گفته است که : "فتنه ، امتحان ، اختبار نظیر هماند «فتنت الذهب فى النار» آنوقت گویند که طلا را در آتش براى خالص و ناخالص بودن آن امتحان کنى"[2]. بهمچنین در تفسیر المیزان علامه طباطبائی (رض) آمده است که: "فتنه آن است که بوسیله آن چیزى امتحان شود، بخود امتحان و بلازم امتحان که شدت و عذاب است و بضلال و شرک که سبب عذاباند ، اطلاق میشود [3] . در قرآن نیز "فتنه" در آیههای بسیاری و با دلالت بر معانی متفاوتی بکار رفته است مثلا به عنوان آزمون موردی و بصورت مصدری در آیه چهلم از سوره مبارکه "طه" جائی که موسی (ع) آزموده میشود و یا به معنای یک آزمون عمومی در آیه دوم سوره مبارکه "عنکبوت" که اشاره به آزمودن مردم دارد و یا در آیه بیست و پنجم سوره مبارکه "انفال" که در خصوص همگانی شده آتش فتنه بحث میکند. البته موارد متعدد دیگری هم هست که در این بحث کوتاه نمیگنجد.
چون قرار شد این مطلب کوتاه باشد از بحث مطوّل در خصوص استنتاج مصادیق فتنه از وقایع گذشته اسلام و یا متون اسلامی و دینی میگذریم و نهایتاً شناسائی فتنه گر واقعی در مسائل اخیر که قبل , حین و بعد از دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران ایجاد شده را به عهده خواننده میگذاریم , بدون اینکه بخواهیم کسی را با بحث و تطویل کلام وادار به پذیرفتن نظر خویش کنیم. اما از باب یادآوری , به معدودی میزان و مصداق اشاره میشود تا امر تحلیل ساده تر گردد. این مصادیق آنچنان عقلانی است که نیاز به بحث اثباتی ندارند . فتنه در سمتی است که از رذائل ذیل بهره میبرد:
دروغ , ریا , مردم فریبی , بکار بردن بیت المال برای تبلیغ خویش , عدم وفا به وعده , بکار بردن زور در اثبات خویش , دست آلودن به خون بیگناه و خونریزی خصوصاً در ماههای حرام (ذی القعده , ذی الحجه , محرم , رجب) , استفاده از حربه اتهام و افترا بدون ارائه ادلّه , هتاکی و سَب و لعن طرف مقابل , قضاوت برای جلب نظر قدرت و اعتبار بخشیدن به حاکم , در بند کردن معترض و آمران به معروف و ناهیان از منکر و ناصحان اُمرأ ... .
هرچند مصادیق دیگری هم هستند اما به نظر میرسد همین معدود فعلا کفایت میکند که فتنه ساز را تا حدی شناخت. اگر هم از دیدگاه ارزشهای انقلابی به موضوعات مینگرید , مفید خواهد بود که به گفته بزرگی از سیاسیون معاصر ایران توجه کنید که میگوید: " آیا از مصادیق فتنه این نیست که معیارهای اخلاقی , انسانی و قانونی به نام دفاع از ارزشهای انقلاب زیر پا گذاشته شود " (( در دیدار با جمعی از زنان اصلاح طلب )) .
1. لسان العرب، ج 13، ص 317.
2. قاموس قرآن، ج 5، ص 147.
3. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 2، ص 90.
4. سوره طه آیه 40 . " وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْناکَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّاکَ فُتُوناً "
5. عنکبوت آیه 2 . " أحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ "
6. انفال آیه 25 . " وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ "
رئیسمجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد: مطمئناً مردم فهیم ایران، خوب میدانند دشمنان دوستنمای ما در داخل و خارج با برنامه شوم «تفرقهانداز و حکومت کن» که ترجمه سیاست شیطانی «فرّق تسد» استعمار پیر است، درصددند تا با ناکارآمد جلوه دادن جمهوری اسلامی در اداره جامعه، اسلام را در تعارض با جمهوریت نشان دهند و با حمایتهای خویش از متحجرین افراط گرا که نمونه آن را در خلق القاعده و طالبان دیدیم، چهره لطیف اسلام را با نسبت دادن خشونتها به مسلمانان مخدوش نمایند.
به گزارش ایلنا، آیتالله هاشمی رفسنجانی در نوشتاری به مناسبت ۲۹ اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت به بیان دیدگاههای خود پرداخته است.
متن این دیدگاه در ادامه میآید:
ایران اسلامی در میان کشورهای اسلامی و غیراسلامی دنیا، ویژگیهای منحصر به فردی دارد که به مصداق شعر «دشمن طاووس آمد پر او» از گذشتههای دور مطمع نظر یغماگران و چپاول پیشگان بود است.
دین مبین اسلام، مکتب متعالی تشیّع، مقبره شناسایی شده ۱۶ پیامبر خدا، قدمت توحیدگرایی و دینداری، تمدن باسابقه طولانی، فرهنگ غنی مردمی، سوابق حاکمیتهای مثبت و منفی در طول تاریخ، قومیتهای گوناگون و زبانهای متفاوت، وجود اماکن باستانی و زیارتگاههای متعدد، تاریخ مشعشع علم و دانش، وجود مراکز دانشگاهی مانند جندیشاپور و زیج ایلخانی، حضور مؤثر پزشکان ایرانی در اقصی نقاط معموره دنیای قدیم، استعدادهای درخشان، دستاوردهای خیرهکننده دانشهای جدید، همچنین برخورداری از جغرافیای راهبردی به عنوان چهارراه ارتباطی جهان، بهترین، کوتاهترین و امنترین مسیر لولههای انتقال انرژی به غرب و شرق جهان، وجود دو دریا در شمال و جنوب، مناطق کویری، کوهستانی، جنگلی و جلگهای، وجود همزمان چهار فصل سال در مناطق مختلف کشور، معادن گوناگون و منابع مختلف، به خصوص منابع انرژی و به ویژه نفت و گاز، ایران را کلکسیونی از انواع موهبتهای الهی کرده و این همه امتیازات برای اینکه از یوغ استعمارگران رهایی یابد و به معنای کامل کلمه در خدمت مردم باشد، برخلاف دولتهای مستعجل حاکمیتهای قلدرمأبانه، نیاز به یک ساختار پایدار و مترقی داشت که الحمدلله همزمان با زمزمه دمکراسی در جهان، در قرن گذشته انقلاب مشروطه و در این قرن انقلاب اسلامی بهترین نوع آن، یعنی مردمسالاری دینی را در این سرزمین پهناور پایهریزی کرد.
انقلابی که با همراهی مردم، رهبری امام راحل و پیشتازی روحانیت، روح استقلالطلبی و آزادیخواهی را نه تنها به ایران، بلکه در کالبد استبداد زده ملتهای مسلمان و ستمدیده منطقه و جهان دمید که نمونههای آن را امروزه در کشورهای تونس، مصر، الجزایر، لیبی، یمن، اردن، بحرین و... میبینیم. انقلابی که با نواختن آهنگ بیداری در جان خوابآلود ملتها، رویای استیلای تفکرات لیبرالی و مارکسیستی غرب و شرق بر کشورهای مسلمان را برای چپاول منابع، به کابوسی وحشتناک برای آنها مبدّل کرد و به روند تدریجی حرکت جوامع برای حذف دیکتاتوری و دخالت مردم بر سرنوشت خویش سرعتی مضاعف بخشید.
از میان عوامل متعدد تسریع در سقوط رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی، به مناسبت روز ملی شدن صنعت نفت در ایران، به اعتصاب کارکنان شرکت نفت اشاره میکنم که با حکم امام(ره) برای عضویت در هیأت حل مشکل سوخت مردم در زمستان سرد قبل از طلوع خورشید پیروزی در بهمن ۵۷، شاهد عینی اهمیت این ماده برای سقوط یا بقای حکومت نامشروع پهلوی بودم. اعتصابی که به دلیل اختلال در تولید و توضیع صدور نفت، نه تنها رژیم پهلوی را به خاطر خوشخدمتیهای سابق در تقدیم نفت فراوان و ارزان به غرب، از چشم قدرتهای استکباری انداخت، بلکه ماشین جنگی ژاندارم پرطمطراق منطقه را در سرکوب راهپیماییهای مردم در شهرهای مختلف زمینگیر و مستأصل کرد.
نفت، این ماده طبیعی و موهبت خداوندی که اکتشافش در ایران تاریخی صد ساله دارد، استکباریون را بر آن داشت تا برای استثمار آن، در اجرای نقشههای شیطانی خویش در جهت انتخاب حاکمان غیرمردمی و دستنشانده دقت کنند تا به قول آن مورخ انگلیسی مبادا ایرانیان مانع رسیدن «این مایع سیاه شوند که خون رگ اقتصاد بریتانیاست» و چرچیل، صریحاً میگفت: «بقای عظمت امپراطوری ما ایجاب میکند که مالکیت یا حداقل کنترل منابع نفتی ایران را به هر قیمتی که شده، به دست آوریم.» (۲۹ اسفند، سالروز ملی شدن صنعت نفت، انتشارات وزارت نفت، ۱۳۶۵، ص ۱۸)
نگاهی از سر تأمل به اتفاقات مهم تاریخ ایران در یک قرن گذشته نشان میدهد که نفت و منابع دیگر انرژی فسیلی، محور تصمیمسازان و تصمیمگیران در خارج از مرزهای ایران برای استیلای بر این سرزمین خدا خوب کرده، بود.
از سال ۱۲۷۸ که اولین چاه نفت ایران در مسجد سلیمان کشف شد، غرب با طمع چپاول و به لطایف الحیل قراردادهای استعماری را بر دولتهای غیرمردمی تحمیل کرد و اوج همکاری استعمار و استبداد معاهده ۱۳۱۲ بود که اتفاقاً به مصداق مثل معروف «عدو شد سبب خیر اگر خدا خواهد» همان یکی از دلایل زمینهساز شکلگیری نهضت ملی شدن صنعت نفت بود.
قرارداد الحاقی را به مجلس بردند، ولی نمایندگان مجلس تحت فشار افرادی چون آیتالله کاشانی و دکتر مصدق از تصویب آن امتناع کردند. عدم تصویب این لایحه و مباحثاتی که درباره آن در گرفت، باعث آگاهی مردم از ماهیت استعماری قراردادهای پیشین شد و زمینه را برای مخالفتهای بعدی و تلاش برای ملی شدن صنعت نفت فراهم ساخت. اما نفت سرمایهای نبود که استعمارگران دست بردارند و دیدیم که برای تداوم حضور خویش در منطقه و ایران، شولای ژاندارمی را بر اندام نارسای رژیم پهلوی دوختند تا بشکه بشکه نفت را زیر لوای آن ببرند و این روند تا مقطع تاریخی پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت و نقطه انقطاع آن اعتصاب کارکنان نفت بود که پیش از این گفتم.
از همان روزهای اول پس از پیروزی انقلاب معلوم بود قدرتمندان آن روز جهانی و سردمداران دو بلوک شرق و غرب، پیروزی یک انقلاب، آن هم با ماهیت واقعی اسلامی و مردمی را در مهمترین زنجیره سیاستهای خویش برنمیتابند و با همه تضادها، برای تأمین منافع حیاتی خویش، هم رأی و همراه میشوند.
لغو قراردادهای علمی، اقتصادی و نظامی، بلوکه کردن داراییهای ایران، تحریمهای همهجانبه، تسلیح گروهکها، شورشهای کور، غائلههای منطقهای، کوبیدن بر طبل اختلافات قومی و قبیلهای، القای تجزیهطلبی، ناامنیهای اجتماعی و سیاسی، حذف شخصیتی و فیزیکی شخصیتهای مقبول و مؤثر در بسیج مردم، بزرگنمایی بعضی از تندرویها، ترویج ایرانهراسی و تبلیغ خطرهای خودساخته بنیادگرایی اسلامی و... از جمله دسیسهها و توطئههای دشمنان در نخستین سالهای پس از پیروزی بود که وقتی با ثبات وفاداری مردم به انقلاب و روحانیت، ناامید شدند، بر غرور کاذب یک دیکتاتور خونآشام در همسایگی ایران سوار شدند و ارتجاع را به خدمت گرفتند و یک جنگ تمام عیار و نابرابر را علیه یک انقلاب نوپا تحمیل کردند که از میان قوای نظامیاش، ارتش با قطع لجستیک، سرگرم تصفیه امرای خویش بود و سپاه پاسداران نهال کوچکی بود که فقط با ایثار جوانانش مشغول تأمین امنیت در داخل و بعضی از مناطق مرزی بود.
دشمنان استکباری که با هدف چنگاندازی مجدد بر منابع غنی نفت و گاز ایران، مترصد فرصتی برای انحراف انقلاب و برگشت خویش بودند، حزب بعث عراق را با وعده فتح یک هفتهای تهران یا حداقل الحاق خوزستان به خاک آنها، چنان ترغیب کردند که بخشهای مهمی از پنج استان کشور در سراسر مرز شمال غرب، غرب و جنوب، به ویژه مناطق نفت خیز در نفت شهر و خوزستان به اشغال آنان درآمد.
خدای بزرگ را سپاس که در کنار همه منابع و امکانات مادی و معنوی، جوانانی با شور و مردمی باشعور را به ایران اسلامی داد که فوج فوج به سوی جبههها رفتند و در تاریخ ۸ سال دفاع مقدس، صحنههایی رقم زدند که هنوز دشمنان در دانشگاههای جنگ خویش تجزیه و تحلیل میکنند.
در طول سالهای جنگ، نفت محور برنامههای دشمنان برای تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی بود که علاوه بر بمباران مناطق نفتخیز و تلاش برای اخلال در صدور نفت، جنگ نفت کشها مقطعی بسیار مهم است.
مخصوصاً آمریکای مغرور با نصب پرچم خویش بر کشتیهای کشورهای جنوب خلیجفارس و اسکورت نظامی آنها، درصدد تحقیر ایران بود که لحظههای اصابت موشک به نفتکش غولپیکر و اصابت یکی از کشتیها به مین، اصابت اشتباهی موشک عراق به ناو نظامی آمریکا، آن هم در مقابل چشم خبرنگاران فراوانی که برای ترسیم اقدامات خویش آورده بودند، از لحظات ماندگار تاریخ دفاع مقدس است.
به هر حال جنگ با همه فراز و فرودهای خویش با پیروزیهای نظامی و پیروزی سیاسی ایران به پایان رسید و انقلاب اسلامی براساس منویات معمار کبیر خویش که دستور تدوین سیاستهای سازندگی را صادر فرموده بودند، آستین همت خویش را بالا زد تا در کنار عقبافتادگیهای ۸ سال جنگ و عقبماندگیهای دوران سلاطین مستبّد، ایران اسلامی را آنگونه بسازد که در شأن ایران و ایرانی است.
از سال ۱۳۶۸، دولت، مجلس و همه مسئولان با تدوین برنامههای اول و دوم پنج ساله به سوی زیرساختها و زیربناها رفتند که به گواه دوست و دشمن قدمهای بزرگی برداشته شد.
نکته حائز اهمیت در این برنامهها که شاید نکتهای بسیار ظریف در عنوان روز ۲۹ اسفند هم میباشد «روز ملی شدن صنعت نفت» است. اما باید اعتراف کرد که تا آن روز تمام دانش ما از «صنعت نفت» در استخراج نفت خام به کمک اجانب خلاصه میشد و برای تصفیه آن هم فقط چند پالایشگاه محدود داشتیم. حال آنکه نفت در پایین دست خویش صنعتهای فراوانی دارد که اگر به آن توجه شود، ارزش افزوده تولید این ماده خام را چندین برابر میکند.
یکی از برنامههای دولت سازندگی در برنامههای اول و دوم، توجه به این نکته مهم بود که پالایشگاهها و پتروشیمیهای متعدد، از جمله در نقاط محروم و مرزی کشور ساخته شود که نتایج امروز از دستاوردهای این توجه بود.
اواخر سال ۱۳۷۵ بود که رهبر معظم انقلاب طی حکمی جدید به اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، تدوین سیاستهای کلی نظام را که براساس قانون اساسی پس از مشورت با مجمع از وظایف ایشان بود، سرلوحه کارهای برنامه نویسی کشور قرار دادند و در این رهگذر در مجمع تشخیص با استفاده از تجربیات ارزنده دوران سازندگی، برنامه ۲۵ ساله «طرح ایران ۱۴۰۰» یا «تمدن بزرگ ایران اسلامی»، تدوین «چشمانداز ۲۰ ساله نظام» و به تبع آن «اصلاح سیاستهای صدر و ذیل اصل ۴۴» آغاز شد که میتوانست «یک انقلاب اقتصادی» را به دنبال داشته باشد.
یکی از رویکردهای مهم سند چشمانداز، انقطاع بودجه کشور از وابستگی به نفت بود که رهبری نظام با بیان آرزوی بستن آخرین چاه نفت، ضرب الاجلی مشخص کردند، اما با بحثهای کارشناسی در مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار شد، این مهم سالی ۱۰ درصد و طی ۱۰ سال انجام شود که متأسفانه به دلایلی که در این مجال نمیگنجد، عملی نشد.
به عنوان یکی از مسئولان جمهوری اسلامی که از آغاز تاکنون در عرصههای تقنینی، دفاعی، اجرایی و بعدها تصویب سیاستهای کلی و چشمانداز در رأس تصمیمگیریها بودم، با علم به زمینهها و ظرفیتها، اعلام میدارم که ایران با لحاظ همه ویژگیها، از سرآمدترین کشورهای جهان است و احراز رتبه اول در میان ۲۸ کشور منطقه که هدف چشمانداز است، طبیعیترین حق است و اگر چنین نباشد، مطمئن باشید آیندگان ما را نمیبخشند و خداوند هم که با فرصت انقلاب اسلامی، حجت را بر ما تمام کرد، نمیبخشاید.
مهم نیست که در چه مقام و منصبی باشیم، آنچه مرا میتواند خشنود کند، رویش انقلاب و تعمیق ارتباط مردم با آن است که میدانم اگر چنین باشد، عنودترین دشمنان داخلی و خارجی با شیطانیترین ترفندها نیز نمیتوانند در راه پیشرفت کشور مانعتراشی کنند.
حال که به پایان سال ۱۳۸۹ نزدیک میشویم، دعای آغاز سال را یادآوری مینمایم و از درگاه خدای «محوّلالاحوال» و «مقلّبالقلوب والابصار» میخواهم که در تمام «لیل و النهار» زندگی مردم و ما را «احسنالحال» گرداند تا همراه با بیداری زمین و رویش گل و گیاه، همدلی ملی و تقویت ایمان قلبی، برگ و بار ما در سال آینده باشد.
مطمئناً مردم فهیم ایران، خوب میدانند دشمنان دوستنمای ما در داخل و خارج با برنامه شوم «تفرقهانداز و حکومت کن» که ترجمه سیاست شیطانی «فرّق تسد» استعمار پیر است، درصددند تا با ناکارآمد جلوه دادن جمهوری اسلامی در اداره جامعه، اسلام را در تعارض با جمهوریت نشان دهند و با حمایتهای خویش از متحجرین افراط گرا که نمونه آن را در خلق القاعده و طالبان دیدیم، چهره لطیف اسلام را با نسبت دادن خشونتها به مسلمانان مخدوش نمایند.
توصیهام به مردم شریف و کمال جوی ایران، به خصوص جوانان پرشور و نشاط این است که با تقویت روح اسلامی و ایرانی، بر صفا، صمیمیت، یکدلی و یکرنگی خویش بیفزایند و نگذارند کدورتهای فردی، باعث مرارتهای اجتماعی شود و در هر مسئولیت و در هر مرحله از شغل و تحصیل هستند، برای افزایش توان ایران اسلامی در همه ابعاد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بکوشند.
در پایان به عنوان کسی که نیم قرن از عمر ۷۷ ساله خویش را در سطوح مختلف مبارزه و مسئولیت ها، گذرانده و همه تجربهها از بدترین بازجویی، زندان، شکنجه، متواری بودن، توهین و تهمت گرفته تا شهرت، مقبولیت، محبوبیت، حکومت و قدرت را در عالیترین درجات چشیده، میگویم که خداوند و قرآن بهترین پناهگاه و صداقت در گفتار و رفتار، بهترین جایگاه برای انسان در زندگی است و سعی کنید برای خوش آمد شخص یا گروه، دروغ نگویید و از ریا و تملّق بپرهیزید و خدا و خلق خدا را از خود نرنجایند که پایان کار آن«خسر الدنیا و الاخرة» است.
هاشمی رفسنجانی در نامه خود به مناسبت ۲۹ اسفند:
سالها پیش در کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین نوشته بودم طرح و تصویب اعلامیه حقوق بشر یک «ضرورت تاریخی» بود که پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۸، بر سیاستمداران انسان دوست جهان آشکار شد. آنان از مشاهدات تاریخی اسف بار خود به این نتیجه رسیدند که تنها راه تئوریک نفی مطلق خشونت و خونریزی، این است که رشتهای از حقوق اولیه برای همه افراد بشر بدون هیچگونه استثناء و تبعیض و صرفاً از آن نظر که بشرند در سراسر جهان به رسمیّت شناخته شود و پایه و اساس تنظیمات حقوقی ـ سیاسی داخلی کشورها و روابط بینالمللی قرار گیرد. آن حقوق اولیه در مواد ۳۰ گانه اعلامیه حقوق بشر به صورتی شفاف بیان گردید. از جهانیان و همه دولتها خواسته شد این اعلامیّه را بپذیرند. و آن را در مقام عمل با کوشش وافر به کار بندند.
پس از انتشار آن کتاب یکی از منتقدان کتاب خطاب به من چنین نوشت: اگر اروپائیها و امریکائیها در جنگ جهانی دوم و پیش از آن خون یکدیگر را ریختند و به ضرورت طرح حقوق بشر رسیدند این واقعیت تاریخی چه ربطی به ما مسلمانان دارد؟ شما از مسلمانان میخواهید حقوق بشر را بپذیرند و آنرا بر زیربنای تنظیمات سیاسی خود قرار دهند. به چه دلیل آنچه را برای دیگران ضرورت تاریخی پیدا کرده برای مسلمانان نسخه پیچی میکنید؟ ما نیاز به حقوق بشر نداریم و به این ضرورت تاریخی نرسیدهایم.
در آن سالها که آن منتقد چنین مینوشت گرچه ستمگریها و خشونتورزیها در زیر پوست رژیمهای کشورهای مسلمانان به صورتی اسفبار جریان داشت امّا هنوز نه اقدامات خشونت بار دو سال اخیر آشکار در خیابانها و زندانهای ایران اتفاق افتاده بود و نه این همه خشونت و کشتار سبعانه که امروز آشکارا و در روز روشن در بعضی از کشورهای مسلمان رخ میدهد. امروز حوادث ایران و غیر ایران، روشنتر از آفتاب نشان میدهد که ما مسلمانان هم، بدون هیچ تردید به «ضرورت تاریخی حقوق بشر» در جامعههای خود رسیدهایم. هیچ تئوری دینی و غیردینی دیگری، امروز نمیتواند در این کشورها به صورتی مؤثر جایگزین ایده حقوق بشر شود و کاری از پیش ببرد. من برای این مدّعا ۳ دلیل دارم:
اوّلاً: مقابله همگانی ملّت ایران اعم از دیندار و غیردیندار، با خشونت مفرط که در سالهای اخیر در کشور ما به نام دین رخ میدهد جز با ایده حقوق بشر که در مقام انتقاد و اعتراض سیاسی یک «موضوع قبل از دین» است با هیچ تئوری دیگری میسّر و عملی نیست.
ثانیاً: آنچه در ماههای اخیر افراد ملتهای کشورهای اسلامی خاورمیانه را اعمّ از دیندار و غیردیندار، علیه سلب آزادیها و تبعیضات و ستمهای سازمان یافته حکومتها به شکلی شگفتآور بسیج کرده واقعیتی جز مطالبۀ آزادی و برابری برای همه انسانها که لبّلباب حقوق بشر است، نمیباشد. هرکس از اخبار حوادث منطقه و شعارها و تحوّلات آن آگاه باشد و نامی دیگر بر این قیامها بگذارد آشکارا به تحریف تاریخ میپردازد و منکر بدیهیات میشود. در این کشورها همه حقوق بشر میخواهند کسانی با انگیزه دینی و کسانی دیگر با انگیزههای غیردینی. جالب اینکه علمای دینی رسمی این کشورها، خصوصاً کشور مصر، موقعی به قیام پیوستند که اگر چنان نمی کردند سیل خروشان قیام آنان را نیز با خود میبرد.
ثالثاً در برابر آن گونه قتل عام و جنایات ضد بشریت که در کشور لیبی اتفاق میافتد چه ایدهای جز حقوق بشر میتواند مایۀ استغاثه و دادخواهی ملت مظلوم لیبی نزد جهانیان گردد و عواطف جهانیان را با آن مردم همراه سازد و فشار بینالمللی را علیه حکومت خونریز لیبی به اوج رساند و زوال آن رژیم سفّاک را رقم بزند.
آنچه اخیراً در ایران و سایر کشورهای اسلامی خاورمیانه اتفاق میافتد آشکارا نشان میدهد که مطالبۀ حقوق بشر برای مسلمانان هم یک ضرورت تاریخی شده است. تفسیرهای انسان دوستانه ایدئولوژیهای دینی حکومتهای منطقه هرگز نمیتواند جای اعلامیه حقوق بشر را بگیرد. در برابر این تفسیرها تفسیرهای دیگر خشونتگرای پارهای از عالمان رسمی دین یا طالبان و القاعده قرار دارد، خنثی شدن تفسیرهای انسان دوستانه با این تفسیرهای خشونتگرا عملاً به نیروی مقاومت و مقابله ستمدیدگان و در بند شدگان کشورهای مسلمان علیه حکومتها، ضربههای شدید وارد میکند و آنها را زمینگیر میسازد. تنها محتوای مواد ۳۰ گانه اعلامیه حقوق بشر است که مقاومتها و مقابلهها را صریحاً و بدون امکان تفسیرهای خشونتگرا تأیید و تقویت و تحکیم میکند.
اگر واقعیت این است که در جهان امروز، ملتهای منطقه برای مقاومت و مبارزه بر ضد اختناقها و بیعدالتیها و تبعیضهای سازمان یافته حکومتها، ایده حقوق بشر را برگزیدهاند و عملاً هم راهی جز این پیش پای آنها نیست یک انسان خداباور چگونه میتواند مدعی شود خداوند مخالف این حقوق بشر است. چگونه میتواند در برابر اعلامیه حقوق بشر که امروز تنها سرمایه تئوریک این مقاومتها و مبارزهها ست ایدهای به نام «حقوق بشر اسلامی» علم کند که «لایسمن و لایغنی من جوع»، ایدهای که چون انطباق با شریعت اصلاح نشده را میطلبد در مقام عمل روح حقوق بشر را که آزادی و برابری انسانها صرفاً به خاطر انسان بودن است نابود میسازد، افراد جامعه را در برابر حکومتهای شریعتمدار ستمگر خلع سلاح میکند و از هیچگونه وجاهت بینالمللی برای فریاد و استغاثه برخوردار نیست. تردید ندارم امروز هم خدا از ما انسانها حقوق بشر میخواهد.
منبع: وبلاگ قرائت
چند روزی بیشتر به رسیدن سال نو نمانده است اما شاید این روزها هیچ کس به اندازه خانواده زندانیان سیاسی چشم به راه نباشند، چشم به راه آمدن عزیزانی که بیم آن می رود که سال جدیدشان را نیز پشت دیوارهای بلند و میله های آهنی آغاز کنند . مهناز اصغر زاده، همسر محسن امین زاده از مدیران ارشد دولت خاتمی و زندانی سیاسی از حال و هوای همین روزها برایمان می گوید و آخرین وضعیت همسر دربندش .
او تاکید می کند که عید امسال برایش مفهموم عید ندارد همانطور که برای خیلی ها این گونه است، برای همه مادران و پدرانی که فرزندان شان در کنارشان نیستند. برای همه فرزندانی که پدران و مادرانشان در زندان اند و برای او که نه تنها همسرش در زندان است که بسیاری از عزیزترین دوستان اش هم اکنون در زندان هستند و غم آنهاست که گاه موجب فراموشی غم های خودش می شود . با همسر محسن امین زاده مسوول ستاد اصلاح طلبان میرحسین موسوی(ستاد قیطریه)که اکنون در بند ۳۵۰ اوین زندانی است،گفتگویی را درباره آخرین وضعیت وی انجام داده ایم :
لطفا از آخرین وضعیت آقای امین زاده برای مان بگویید. آیا همسرتان هنوز در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برند؟
بله .ایشان ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸ بازداشت شدند و ۸ ماه اول بازداشت شان را را در بند دو_الف سپاه گذراندند که از مجموع این مدت چهار ماهش در سلول انفرادی سپری شد . همسرم دوباره از ۴ مرداد سال ۸۹ (بعد از اتمام دوره مرخصی شان)، حدود ۸ ماه است که دوباره به زندان بازگردانده شده و در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برند و دوران محکومیت ۵ ساله شان را می گذرانند.
آیا شما هم از امکان ملاقات حضوری و تماس تلفنی با همسرتان مانند سایر زندانیان سیاسی محروم هستید ؟
بله. این محدودیت ها برای بیشتر زندانیان بند ۳۵۰ وجود دارد. در این بند هر گونه تماس تلفنی ممنوع است، مگر در شرایط خاص و با نظر مسوولان زندان. همچنین اجازه ملاقات های حضوری منوط به موافقت دادستان تهران است که بر این اساس من و دخترم توانسته ایم در این مدت سه بار همسرم را به صورت حضوری ملاقات کنیم. البته دیگر زندانیان بندهای عمومی زندان اوین شرایطی متفاوت از ما دارند و می توانند هر ماه با زندانی شان ملاقات حضوری و تماس تلفنی داشته باشند. اما نمی دانم چرا همه حقوقی که برای یک زندانی عادی رعایت می شود، از یک زندانی سیاسی گرفته شده است .بقیه ملاقاتهای ما کابینی است .
خانم اصغر زاده !وضعیت روحی و جسمی آقای امین زاده چگونه است ؟
همسرم در همه شرایط روحیه خود را حفظ می کند و ناملایمتی هایی را که در حق شان می شود تحمل می کند. اما در مورد شرایط جسمی شان، با توجه به فشارهای زندانی بودن در سلول انفرادی که سبب انتقال شان به بیمارستان هم شد همواره نگرانی هایی برای ما وجود دارد.
به چه دلیل ایشان راهی بیمارستان شدند ؟
به علت بیماری کلیوی و همچنین مشکل فشار خون راهی بیمارستان شدند ما همیشه به همین دلیل نگران ایشان هستیم .
چیزی به ایام نوروز نمانده است، آیا ممکن است آقای امین زاده به مرخصی بیایند ؟یعنی می خواهم بدانم شما به تحولی در وضعیت ایشان امیدوار هستید ؟
هنوز نمی دانم. ما دوشنبه (۲۳ اسفند)،آخرین ملاقاتمان را در سال ۸۹ با ایشان انجام دادیم و ظاهرا هم تا هشتم فردوین سال آینده ملاقات دیگری نخواهیم داشت. چون همان طور که می دانید دوشنبه دیگر اولین روز سال ۹۰ است و همچون گذشته که همزمانی ملاقات های ما با عید ها و عزاداری ها، باعث محروم شدن ما از دیدن عزیزانمان می شد، این بار هم به خاطر ایام عید نمی توانیم ملاقات داشته باشیم. البته عید امسال برای ما عید نیست. البته برای خیلی ها هم نیست. برای همه مادران و پدرانی که فرزندان شان در کنارشان نیستند. برای همه فرزندانی که پدران و مادرانشان در زندان اند. و برای ما که نه تنها همسرم بلکه بسیاری از عزیزترین دوستانمان هم در زندان هستند. این مدت آن قدر خبر دستگیری شنیده ایم که گاهی غصه های دیگران باعث می شود غم خود را از یاد ببریم. به خصوص این روزها وقتی یکی از بهترین دوستان و همراهان همه این روزهای سخت، فخرالسادات محتشمی پور در زندان است، حتی تصور شاد بودن برای عید هم برای ما غیر ممکن است. خانم محتشمی پور همیشه همراه و حامی همه خانواده های زندانیان سیاسی بود و با انرژی و ایمان قوی اش، به همه قوت قلب می داد. مقاومت او همیشه بی نظیر است و آرزوی هر روز من و فرزندانم این است که هر چه زودتر از زندان آزاد شود. در واقع آرزوی من آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی در آستانه عید نوروز است. گرچه این روزها سعی می کنیم برای آزادی عزیزانمان زیاد به خود امیدواری ندهیم. چون بارها امید ما را ناامید کرده اند و ما دیگر توان این همه لحظه شماری و انتظار را نداریم.
نظر خود آقای امین زاده درباره این شرایط چیست و این حبس های طولانی مدت را چگونه ارزیابی می کنند ؟
ایشان همیشه به آینده خوش بین هستند و امید دارند و حتی این حبس های طولانی هم نمی تواند ایشان را که دوران جوانی شان را در انقلاب و مبارزه با ظلم گذرانده اند و بعد از آن هم سال ها در پست های مهم دولتی مشغول خدمت به کشورشان بوده اند، از تلاش در جهت آرمان هایشان باز دارد.
آقای امین زاده چندی پیش خاطرات شان را از زندان در دوره اول بازداشت شان منتشر کردند، آیا در این دوره هم ایشان خاطراتشان را می نویسند ؟
بله فکر می کنم همسرم هنوز هم به نوشتن خاطراتش ادامه می دهد. حتی اگر این خاطرات را روی کاغذ هم ننویسد، مطمئنم آنها را برای همیشه در ذهنش ثبت خواهد کرد .
همسرتان روزهایش را در زندان چگونه می گذراند ؟شنیده ایم که بند ۳۵۰ امکانات رفاهی مناسبی هم ندارد ؟
بیشتر کتاب می خوانند و مشغول ترجمه چند کتاب انگلیسی هستند. البته دسترسی به همه کتاب هایی که می خواهند وجود ندارد ، اما به هر حال ترجیح می دهند بیشتر مطالعه کنند. ایشان پیش از این کلاس های روابط بین الملل برای دیگر زندانیان هم بندشان برگزار می کردند که بعد از اعمال محدودیت های بیشتر در بند ۳۵۰ و به خصوص ایجاد محدودیت برای برگزاری کلاس های همسرم ، این برنامه هم حذف شد.
بعد از گذشت بیش از یک سال و نیم از حوادث بعد از انتخابات شما برای پی گیری وضعیت همسرتان به چه جاهایی مراجعه می کنید و ایا این نهادها پاسخگویتان هستند ؟
ما بارها به دادستانی مراجعه کردیم و تقاضای ملاقات با ایشان را کرده ایم، اما هیچ ترتیب اثری داده نشده است. هم چنین چندین نامه برای رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاده ایم. اما در واقع هیچ مقام مسئولی پاسخگوی ما نیست.
خانم اصغر زاده خود شما این روزها چه وضعیتی دارید؟ ایا تحمل این شرایط برایتان دشوار نیست به ویژه که همسر شما مدت ها جز مدیران ارشد و مسوولان همین نظام بوده اند ؟
مسلماً تحمل این شرایط برای ما بسیار دشوار است. هیچ گاه سال ۸۸ را فراموش نمی کنم. آن زمان که برای دستگیری همسرم به خانه ما حمله کرده بودند و در خانه مان را شکسته بودند. ما آن زمان در خانه نبودیم، اما یادم هست وقتی به خانه برگشتیم و با چنین شرایطی مواجه شدیم، بسیار متعجب شده بودیم. حتی بارها به مسوولان نامه نوشتیم و پرسیدیم چرا با کسانی که این گونه به حریم خانه ما حمله کرده اند برخوردی نمی کنند ؟ واز آنها بازخواست نمی شود. راستش ما لااقل انتظار داشتیم برای کسانی که روزی جزء مدیران شاخص این کشور شمرده می شدند و سال ها در مسئولیت های مختلف برای میهنشان تلاش کرده اند، احترام قائل شوند و با آنها این گونه برخورد نکنند. هیچ وقت آن روزی که همسرم را برای اولین بار بعد از تحمل ۱۰۰ روز انفرادی دیدم فراموش نمی کنم. به شدت لاغر شده بود و چشمانش گود افتاده بود. موهایش را تراشیده بودند و کت و شلواری را که موقع دستگیری اش پوشیده بود به او داده بودند که دوباره به تن کند. کت و شلواری به شدت چروک که برایش بسیار گشاد بود. من و دخترم تمام توان خود را جمع کردیم که با دیدن او در آن وضعیت گریه نکنیم... بگذریم از آن روزها، فقط می خواهم بگویم تک تک این روزهایی که دور از همسرم بوده ام، بی نهایت سخت بوده است و ما از حق خود برای اینهمه ظلم که در حقمان شده است نخواهیم گذشت.
می خواهم بدانم شیرین ترین خاطره شما در این مدت چه زمانی بوده است ؟
نمی توان اسم هیچ کدام از این خاطرات را شیرین گذاشت، اما وقتی همسرم به مرخصی آمد و توانستم او را آزاد و بدون هرگونه دوربین و نگاه نامحرمی در آغوش بکشم بی اندازه شاد بودم. این دو سال به من آموخت که چقدر زندگی دور از او برایم سخت است. در حقیقت این سختی ها بیشتر از اینکه ما را از هم دور کند، باعث نزدیک تر شدن مان شد.
پس نبودن ایشان در نوروز باید برای تان خیلی ناراحت کننده باشد ؟
نبودن همسرم و دیگر عزیزان دربند در ایام نوروز بسیار آزاردهنده است. شاید هیچ کس جز خانواده های زندانیان سیاسی درک نکند که تحمل ندیدن عزیزانمان در آستانه سال نو تا چه حد سخت است.
و تلخ ترین خاطره تان در این مدت چه بوده است ؟
همه این روزهایی که تا به امروز گذشته اند تلخ بوده اند. اما وقتی در آن ایام بی خبری مطلق از همسرم شنیدم پدرم به علت تومور مغزی در بستر افتاده است، این تلخی برایم بسیار بیشتر شد.
اگر صحبتی با مسوولان قضایی دارید بفرمایید ؟
ما تا کنون بارها برای آنها نامه نوشته ایم. این بار دیگر صحبتی با مسوولان ندارم و تنها در انتظار خبر خوب آزادی همه عزیزان دربند می مانیم، تا شاید این دشواری ها هر چه زودتر پایان یابند.
بنابر اخبار و گزارشهای دریافتی از منابع آگاه، محمد جمال هبکی از فعالان مذهبی اهل سنت شهرستان سقز و عضو مکتب قرآن که در تاریخ 17-12-1389 توسط مأموران امنیتی ایران بازداشت شده است.
از روز دستگیری تاکنون با شکنجه های شدید جسمی و روحی طاقت فرسا روبرو می باشد. تا او را - طبق روال جاری - وادار به اعتراف و اقرار به اتهامات دروغین وساختگی (وابستگی به خارج،مشکلات اخلاقی،و...) نمایند و اقرار و اعترافات ایشان را دستاویزی برای محکومیت خودش و ایجاد زمینه بر خورد شدیدتر با دیگر پیروان علامه احمد مفتی زاده و جلوگیری از فعالیتهای آنان قرار دهند.
و این درحالی است که پیروان مرحوم مفتی زاده صرفاً فعالیت مذهبی دارند و از هرگونه فعالیت سیاسی به شدت پرهیز می نمایند.
منبع: سنی نیوز
تقدیم به سید علی موسوی و دیگر شهدای عاشورای خونین ۸۸
فصل مشترک مشروطه تا کنون
ایجاد انسداد سیاسی، نقض حقوق ایرانیان و سرکوب های خونین یکسال گذشته از یک سو وناکارآ مدی مدیریتی و افزایش روزافزون فساد، بیکاری، گرانی، اعتیاد و... از سوی دیگردفاع کردن از اصل (و نه فقط وضعیت کنونی) جمهوری اسلامی و حتی انقلاب اسلامی و اندیشه امام را بسیار دشوار کرده است. در عین حال همین وضعیت نامناسب امکان آشنایی شهروندان را با دو نگاه به انسان و جامعه و نیز به اسلام و جهان وهمچنین تبار شناسی خشونت و استبداد بیش از همیشه فراهم کرده و فرصت بی نظیری برای بازخوانی دیروز، نقد حال و گفتوگو و اندیشیدن درباره فردا در اختیار همه گذاشته است. نسل انقلاب می تواند در آیینه جنبش دموکراتیک و حقوق بشری امروز، دیروز خود را نقد کند و نگاهی تازه به کارنامه انقلاب با همه دستاوردهای بزرگ و خطاهای انکار ناپذیرآن بیفکند و این افتخار را به خود اختصاص دهد که نخستین نسلی باشد که با نقد عملکرد خویش، سرمایهای گرانبها و کم نظیربرای ساختن ایران فردا در اختیار نسل بعدازخود قرار میدهد.پیشنهاد میکنم اندیشه و عملکرد هر فرد، گروه یا جناحی برای کسب یا حفظ استقلال، یکپارچگی سرزمینی، منافع ملی، رفاه شهروندان و توسعه میهن در دهه های گذشته با معیار دفاع آنان از "حق تعیین سرنوشت" ارزیابی شود؛ حقی که فصل مشترک تلاشهای آزادیخواهانه ایرانیان از نهضت مشروطه تا جنبش سبز بوده است. چنین نقدی به ایرانیان در تحقق آرمانهای یکصد ساله خود یاری خواهد رساند. و" حق تعیین مقدرات"همچنان راه حفظ ثبات، یکپارچگی، وحدت، آزادی، توسعه عادلانه و رفاه شهروندان ایران زمین است.
فطری بودن "حق تعیین سرنوشت"
در عصر" لنین زده" دهه های ۵۰ و ۶۰ خورشیدی که " مبارزه با استکبار و امپریالسم" و تلاش به منظور "تحقق جامعه بی طبقه" (توحیدی یا مارکسیستی) برای حقوق مدنی و سیاسی و فرهنگی شهروندان جایی باقی نمی گذاشت، گفتمان «نوفل لوشاتو» نه فقط از پذیرش ملی برخوردار شد، بلکه علاوهبر جهان اسلام، در جوامع آمریکایی و اروپایی نیز با استقبال انبوهی از آزادیخواهان رو برو شد. "حق تعیین مقدرات" بر این اساس که "حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم، من میخواهم حرفم آزاد باشد، من می خواهم مستقل ]باشم[، من می خواهم خودم باشم. حرف ما این است.این حرفی است که در هر جا شما بگویید از شما می پذیرند"(۱) نقش زیادی در جلب حمایت ایرانیان و نیز افکار عمومی دنیا و ازجمله غرب از انقلاب اسلامی و در نتیجه درسرعت پیروزی و کاهش هزینه های آن داشت(۲). حتی بعضی دولتمردان امریکایی نتوانستند در قبال جاذبه گفتمان فطری فوق ومطالبات حقوق بشری رهبر فقید انقلاب و نیز در مقابل اسلام خواهی سازگار با دموکراسی و حقوق بشر او احساسات خود را پنهان کنند. همین مسئله موجب تحلیل غلط احزاب خشونت پرست زمانه شد و همچون امروز که گروهی هواداری افکار عمومی جهانی را از جنبش سبز "قرینه" و "نشانه" وابستگی جنبش و رهبرانش به غرب و آمریکا می خوانند، در ابتدای انقلاب نیز طیف متضادی از" استبداد گرایان شاهپرست" تا "مجاهدین خلق" و " مارکسیستهای استالینیست " کوشیدند با استناد به تجلیل یا همدلی این یا آن مقام غربی با آرمان های انقلاب، ردی از "توطئه" و "سازش" در بنیاد انقلاب یا رهبری آن جستجو کنند (۳). جالب آنکه امروز نیز گروهی که خود را مدافع انحصاری انقلاب و امام میخواند همچون توطئه بینان حرفه ای در دوران پیروزی انقلاب، تجلیل افکار عمومی غرب و بسیاری از نخبگان دنیا از جنبش سبز را دلیل "بی اصالتی" آن میخواند، غافل از اینکه تشبیه و نسبت دادن جنبش سبز به "کودتای مخملی آمریکایی" تحقیر و تضعیف انقلاب اسلامی است و اعتقاد استبدادطلبان را نشان میدهد که انقلاب ۱۳۵۷ را ابتر میدانند و اینکه انقلاباسلامی نمی تواند ملهم جنبش های جدید اجتماعی براساس اصل" حق تعیین سرنوشت" باشد و تحول روحی ظلم ناپذیری ملت ایران که رهبر فقید انقلاب از آن سخن می گفت، به پایان رسیده و برای نسل جدید، اعم از دختر وپسر جز الگو گرفتن از سر مشق های برون مرزی و آمریکایی چاره و راهی باقی نمانده است(۴). این ادعا درحالی مطر ح میشود که گفتمان «نوفل لوشاتو» که در "بهشت زهرا" چکیده آن بیان شد و به تأیید ایران رسید نه تنها در آن زمان نجاتبخش و بسیجگر بود و ساکت کننده غرب، بلکه هنوز انرژیبخش و حلال مشکلات داخلی و نیزبرطرف کننده تهدیدهای خارجی است. اینکه"مصباحیون" گفتمان"حق تعیین سرنوشت هر نسل توسط همان نسل" را "جدلی" می خوانند و پس از درگذشت رهبرفقید انقلاب مدعی شدهاند که وی به این حق باور نداشت، به این دلیل است که میخواهند آنگفتمان ضد هرگونه استبداد، ازجمله استبداد دینی را از میدان خارج کنند تا انسداد، فرقهگرایی، بیکفایتی و فساد با اعتراض و مقاومت میلیونی مردمی مواجه نشود که حاکمیت هر نسل برسرنوشت فردی و اجتماعی خویش را "خواست خداوند"و "مشیت الهی"میدانند. به بیان دیگر درصورت حذف آن گفتمان، یکه سالاران به زعم خود خواهند توانست ناکارآمدیها، سرکوب-ها، تبعیض ها و فسادها را به نام "اسلام" توجیه کنند و اعتراضی بر نیانگیزند.
" خداباوری و مردم گرایی" و" نظام دوحزبی"
اگر زمانی" یک پاسبان بر بازار تهران حکومت میکرد" و مقامات کشوری و لشکری در چشمان ایرانیان ترس ویژه ای آفریده بودند، علتش کارآمدی رژیم ستمشاهی نبود بلکه نیروی خودباوری ملت تحلیل رفته و جامعه پذیرای هر ظلم و بی عدالتی و تبعیضی شده بود. انقلاب اسلامی در بستر تغییر این روحیه شکل گرفت. به گونه ای که دیگر نه فقط بازار از یک پاسبان نمی ترسید، بلکه هیچ بازاری و هیچ شهروندی از لشکری که با همه تجهیزات نظامی در خیابان ها مستقر شده بود و هر لحظه احتمال داشت به فرمان یکی از افسران بریده از ملت به سوی مردم تظاهرات کننده آتش بگشاید واهمه نداشت. ملت ایران در سال ۱۳۵۷ خورشیدی ترس را که مادر مرگ است و اساس هر حکومت استبدادی، کشت و به این ترتیب توانست به عمر سلطنت استبدادی پهلوی پایان دهد و بساط سیستم تک حزبی و تک صدایی را برچیند.
وقتی ازپیوند تحول آفرین" خدا باوری "و "مردم باوری "دراندیشه امام سخن می گویم، به روند تحول روحی ملت مینگرم که امکان مشاهده دست خدا را در دست جماعت برای او فراهم میکرد. یعنی بر خلاف آنچه امروز امثال آقای مصباح می گویند و اسلام خواهی و مردمگرایی خود را بر مبنای انکار اراده آزاد شهروندان از مجرای مطبوعات، احزاب، تجمعات و انتخابات آزاد بنا کرده اند، رهبر فقید انقلاب حتی در نقطه اوج تأکید بر جنبه اسلامی انقلاب، هرگز حق تعیین آزاد سرنوشت مردم را منکر نشد و هرگز آنرا "جدلی" نخواند که برای"ساکت کردن غربیها" مطرح کرده باشد. بر عکس میگفت ملت ایران به برکت اسلام سرنوشت خود رامتحول کرد. حق تعیین سرنوشت نزد او یک اصل اساسی به شمار می آمد که اسلام هیچگاه آنرا نفی نمیکرد. دامنه آن نیز محدود به یک مقطع خاص در "نوفل لوشاتو" یا "بهشت زهرا" نبود. به همین علت یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نه درفرانسه بلکه درایران"میزان" را "رأی ملت" خواند و در تمام دوران جنگ انتخابات را برگزار کرد و در سال پایانی حیات خود نیز به جای ایجاد نظام تک حزبی (کاری که شاه در سال ۱۳۵۳انجام داد) دو تشکل روحانی را برای رقابتهای سیاسی و انتخاباتی ایجاد و" جمهوری اسلامی ایران "را عملاً دو جناحی کرد تا"رقابت سیاسی" تداوم آن را تضمین کند.اقدام امام در این زمینه چنان شفاف بود که پس از مرگ او حتی َآقای مصباح هم جرئت نکردهاست دوجناحی بودن و پذیرش رقابت های انتخاباتی راتوسط رهبر فقید انقلاب "جدلی "بخواند که برای ساکت کردن دشمنان انجام شد و به این ترتیب نظام اسلامی را تکحزبی بخواند، اگرچه اخیراً سیستم حزبی را نفی می کند. به دلیل عملکرد شفاف امام در این زمینه است که سخنان اخیر آقای احمدی نژاد درباره "تک حزبی" بودن"نظام ولایی" ونفی"جناحبندی" با محکومیت قاطع و گسترده فعالان سیاسی مواجه شد.
" فساد" و "تعیین مقدرات "؟
ملت ایران با آنکه در عصر گفتمانهای انقلابی غیردموکراتیک و تغییرات بنیادین اجتماعی رژیم ستمشاهی را ساقط کرد، اما به علت تجربیات تاریخی آن مقدارآگاه بود که بداند غلبه بر عقب ماندگی ملی در کوتاه مدت ممکن نیست(۵). نسل انقلاب خودباوری فردی و ملی و عزم خودگردانی و خودمدیری در عرصه های خرد و کلان اجتماعی را جزو دستاوردهای بزرگ انقلابی میدانست که رهبرش تعریفی تاریخی، راهگشا و ملموس از اصل "تعیین سرنوشت هر نسل به دست خود آن نسل" داده بود. استدلالی که امام خمینی علیه فساد و فحشا و اعتیاد در عصر پهلوی اقامه میکرد، به ضدیت این بزه ها و پدیده های منفی اجتماعی با "اصل تعیین مقدرات مملکت توسط مردم" بر می گشت.افزونبرآن مهم ترین اتهام محمدرضا پهلوی علیه روحانیت آگاه شیعه و نیز روشنفکران آزادیخواه و مبارزان عدالت طلب را نیز با توسل به گفتمان «تعیین مقدرات» پاسخ می داد و برای افشای دوگانه کاذب «ارتجاع-ترقی» و برگرداندن لبه تیز این اتهام به خود شاه می گفت: «روحانیت با ترقی مخالف نیست... با این [بی بندوباری و فحشا و اعتیاد] مخالف است روحانیت، نه با این آزادی بیان، نه با آزادی قلم، نه با آزادی گفتار، نه با روشنگری ها»(۶).اکثر براهین رهبر فقید انقلاب علیه عقبماندگی، استبداد، فحشاءوفساد حکومتی- اجتماعی ذیل گفتمان تعیین سرنوشت قرار داشت. او رژیم شاه را به باد انتقاد می گرفت که، «به وسائل مختلفه کوشش می کنند که نسل جوان را به تباهی بکشند که از مسائل روز و از مسائل زندگی کنار باشند. .. تمام اینها برای این است که ملت را عقب برانند و از توجه به مقدرات خودشان غافل کنند، و احیانا بکشانند به طرف خودشان، و آن ها سرگرم به کارهای غیر مقدرات خودشان شوند و آن ها هم منافع خودشان را ببرند»(۷). او راه مبارزه با فساد و فحشاء را افزایش امکان مشارکت جوانان در امور زندگی و محلات و جامعه و سیاست میدانست و نه کوشش برای اعتراف گیری از فعالان سیاسی و تواب سازی آنان و نیز سرکوب و کهریزکی کردن جوانان شرکت کننده در عرصه تعیین مقدرات کشور. رهبر فقید میدانست پس راندن این خواست فطری، یعنی مقابله با خودباوری فردی و ملی و تزریق ترس به اجتماع، مرزهای جامعه انقلابی را با جامعه شاهنشاهی مخدوش میکند و غبار افیون بر کالبد اجتماع میافشاند و نگاه نومیدانه و منفعلانه به "تغییراز بیرون" را در صدر مطالبات شهروندان می نشاند.
طبق منطق رهبر فقید انقلاب باید گفت اگر می خواهیم سن فحشاء و اعتیاد روز به روز پایین نیاید و ایران مقام نخست جهانی را در اعتیاد به خود اختصاص ندهد، خودکشی، فرار از خانه، مهاجرت به خارج از کشور و. .. مهارشود، لازم است جوانان هم در زندگی خصوصی و شخصی خویش و هم در سطح کلان کشوری و هم در محلات و حوزه های زیست و در مکان های مشخصی که شرایط زندگی و شرایط کار و فعالیت برای آنان رقم زده می شود، احساس استقلال و نقش آفرینی کنند و به آینده امیدوار باشند. یعنی هم در حریم شخصی احترام به استقلال و سبک زندگی خود را مشاهده و احساس کنند و هم در سطح کلان مدیریت کشوری نتیجه رأی خود را به چشم خود ببینند. درعینحال در محیط های خرد و کوچک محلی امکان خودگردانی و خودمدیریتی زیست اجتماعی و محلی داشته باشند. در غیر این صورت، یعنی در حالتی که امکان تعیین سبک زندگی و استقلال اندیشه و عمل اجتماعی و نیز تعیین سرنوشت نسل جدید به دست همان نسل از آنان سلب شود، به ویژه اگر کشور گرفتار حاکمانی ناکارامد و تنگ نظر و ریاکار شود جامعه ما به دورانی بدتر از عصر پهلوی بازخواهد گشت.
باکمال تأسف باید گفت اکنون همان دوگانه شاهنشاهی توسط یکه سالاران در حال احیا شدن است. یعنی به جای مبارزه علّی و بنیادی با فقر و فساد و بیکاری و تبعیض، یعنی به جای تأمین حقوق و آزادی های شهروندان و افزایش شرایط و امکان مشارکت هر روزه و بیشتر جوانان در مسائل خرد و کلان سیاسی و اجتماعی از یک طرف و افزایش کارآمدی حکومت و بالا بردن ظرفیت مشارکت پذیری آن و تلاش برای استقرار «حکمرانی خوب» از طرف دیگر، مقابله با آزادی مطبوعات، احزاب، انتخابات وسرکوب اجتماعات آرام شهروندان و تحمیل یک سبک زندگی به آنان در کنار تلاش برای فاسد نمایی فعالانسیاسی انتخاباتی (از طریق اعتراف گیری وتواب سازی و تشکیل دادگاه های نمایشی) در دستور کار حزب پادگانی قرار گرفته است. به این ترتیب گفتمان"حق تعیین سرنوشت"به محاق گفتمان"النصر بالرعب"یا "حکومت بر اساس ترس"رفته است(۸).
اگر می گویم انقلاب ونظام از مسیر خود منحرف شده و مناسبات شاهنشاهی در حال احیا شدن است، به آن دلیل است که امام خمینی در نقد رژیم شاه می گفت مراکز فروش مشروبات الکلی از کتابخانه ها زیادتر بود. امروز چه می توان گفت درباره شیوه مدیریت جامعه ای که بالاترین حد مصرف اعتیاد را در دنیا دارد، در حالی که سطح کتاب خوانی آن در حد نازل ترین آمارهای جهانی است(۹). به همین دلیل میپرسم آیا می توان با تولید و تکثیر و تقویت صنعت اعتراف گیری و حمله هر ده سال یکبار به کوی دانشگاه، کمبود تولید کتاب و علم را جبران کرد؟ آیا می توان علوم و تکنیک های بازجویی را در جهت شخصیت شکنی و تواب سازی متهمان در سلولهای انفرادی جایگزین علوم تجربی و انسانی کرد؟ به راستی چگونه می توان در کشوری راه های تعیین مقدرات را بر جوانان و شهروندان بست و در همان حال توقع داشت فحشاء و اعتیادو مهاجرت فقرا و سرمایهها در آن رکورد جهانی را به خود اختصاص ندهد؟
"کهریزک " و تضعیف قدرت نرم ملی
تلاش برای تکصدا کردن حکومت موجب شده است که «استقلال» بعنوان یکی از سه شعار اصلی انقلاب اسلامی نه تنها، بلکه در تفسیر موسّع خود در درون واحد ملی در معرض انحطاط قرار گرفته، بلکه در مفهوم "حق حاکمیت ملی"یا همان "حق تعیین سرنوشت" نیز آسیب پذیر شود(۱۰). رهبر فقید انقلاب پیش از پیروزی میگفت: «درد مملکت این است که استقلال ندارد، نه استقلال فرهنگ دارد و نه استقلال ارتش دارد و نه استقلال اقتصاد دارد»(۱۱). این درد هنوز با ماست و هنوز هم کثیری از اهل علم وفرهنگ و هنرکه استقلال محیط کاری و تخصصی شان مخدوش و فضای امنیتی و بعضاً نظامی بر قلمرو فعالیت و کار آن ها حاکم شده است، زیر غلتک سنگین مداخلات خشونت بار حزب پادگانی قرار گرفته اند و استقلال عملشان سلب شده است. به همین ترتیب فرهنگ، البته نه در مفهومی که در داستان به تاریخ پیوسته «تهاجم فرهنگی» و ادبیات کیهانی مراد می شد، بلکه در مفهومی که رهبر فقید انقلاب روزگاری از آن به «فرهنگ استقلالی» تعبیر میکرد و استقلال هرفرد و استقلال حوزه ودانشگاه و استقلال فرهنگ و اداره فرهنگ توسط فرهنگی ها را می گفت، به نحو روزافزونی با دخالتهای نظامیان روبرو و "استقلال"آن با زوال مواجه شده است.(۱۲)
راهبرد نظامی و امنیتی کردن تمام عرصه ها و نیز فرصت های بی حد و حصری که ماجراجویی اقتدارگراها در دیپلماسی هسته ای و نیز ناشیگری در دیپلماسی منطقهای و جهانی در اختیار دولت آمریکا و متحدانش قرار داده است، استقلال در مفهوم"حق حاکمیت ملی" و اینکه مرکز ثقل تصمیم گیریها درباره ایران و ایرانی درداخل کشور و نه در سفارتخانههای خارجی باشد و ملت خود حق حاکمیت خویش را بر سرنوشت خود اعمال کند را نیز به فرسایش کشانده است. تحریمها و تهدیدهای روبه افزایش جهانی علیه کشورمان نیز رقبای ما را در اطراف ایران روز به روز در جایگاه بهتری در مناسبات جهانی و منطقهای قرار دادهاست و ما در موضع ضعیفی قرار گرفتهایم. بر اثر سیاست خارجی نادرست دولت کار به جایی رسیده است که حتی نزدیک ترین دوستان جمهوری اسلامی در عراق که بعضاً دوستی مشخصی با همتایان ایرانی خود دارند، در جریان انتخابات اخیر آن کشور جرأت نزدیک شدن به ما را نداشتند و نزدیکی به جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک امتیاز منفی در معرض بهره برداری تبلیغاتی احزاب و نامزدهای رقیب آنان قرار گرفت.این درحالی است که "جرج بوش" در نقطه اوج غلیان احساسات شهروندان آمریکا در حال و هوای یازده سپتامبر که همه چیز را برای مداخله نظامی ارتش آمریکا مساعد و مناسب جلوه می داد، به علت دیپلماسی موفق دولتاصلاحات نتوانست تهدیدی جدی متوجه ایران کند، اما رفتار و گفتار نسنجیده دولت کنونی موجب شد در شرایطی که همه چیز برای پیشرفت اقتصادی، صنعتی و علمی و نقش آفرینی جمهوری اسلامی ایران در جهت استقرار صلح در منطقه آماده شده بود و به رغم امتیازات زیادی که مقامات کنونی با امضای پیمان سه جانبه با ترکیه و برزیل به قدرتهای بزرگ هدیه کردند، قطعنامه تحریم بین المللی جدیدی به کشورمان تحمیل شود. علاوه بر آن در عصر "اوباما"کنگره آمریکا متشکل از دو مجلس نمایندگان و سنا با اجماع بی سابقه ای تحریم های بیشتری را علیه ایران تصویب کرد. اتحادیه اروپا نیز همین مسیر را پیگرفت به سخن دیگر در حالی که "قدرتنرم" کشورمان در عصر اصلاحات" برنامه تهاجم نظامی به خاک میهن را در سال ۱۳۷۶ خنثی کرد و اجازه اجماع جهانی و تحریم علیه ایران را به جرج بوش نداد، تضعیف زیرساخت های مدنی و سیاسی میهن در دوران پس از اصلاحات و سرکوب های یکسال اخیر، برای مانور قدرت دولت جدید آمریکا علیه کشورمان میدان وسیعی ایجاد کرده است. بهگونه ای که"اوباما" در همان حال که دست مذاکره به سوی ایران دراز کردهاست، کشورمان را تحریم می کند و بدون اینکه امتیازی به ما بدهد، با دستی دیگر امتیاز می گیرد؛ این امتیازهایی است که دستان تمامیت خواه و انسدادطلب مدیریت میهن تقدیم او میکند. همه این فرسایشها در توان و امنیت ملی و عقب ماندگی در مسابقه پیشرفت بدان علت است که حقوق اساسی ملت و در رأس همه "حق تعیین سرنوشت" و "انتخابات آزاد" که بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی است، توسط انسدادطلبان مخدوش شده و"نصر بالرعب" جای آن را گرفته است. عکس آنچه در ترکیه شاهدیم که نظامیان سکولار با برگشت به پادگانها وبا بازگذاشتن دست جامعه مدنی این فرصت و امکان را برای مدیریت سیاسی کشورشان فراهم کردهاند تا رشد وتوسعه اقتصادی، علمی و فنی ترکیه ورفاه بیشتر برای شهروندانشان را در عین کسب جایگاه در منطقه و جهان به ارمغان آورند.
"حق تعیین سرنوشت" مانع بزرگ استبداد
علت اینکه اقتدارگراها به نام"جمهوری اسلامی" حساسیت نشان میدهند و آن را "نظام ولایی" میخوانند آن است که "انتخابات آزاد" و"رأی مردم"را منتفی کنند. این در حالی است که "رأی مردم" عنصر غیرقابل حذف در نظام جمهوری اسلامی ایران است زیرا که نقش تأسیسی داشته و بنیانگذارنظام بر حق تعیین سرنوشت هر نسل به دست خود آن نسل تاکید کرده است. از اولین نهاد دموکراتیک انقلاب یعنی"همه پرسی" تا آخرین نهاد ابداعی رهبر فقید انقلاب یعنی "مجمع تشخیص مصلحت " رأی مردم در آنها نقشی بنیادین دارد، زیرا منظور از "مصلحت" نیز مصلحت همین مردمی است که در هر عصر و هر نسل برتر از برداشت و نظر اعضای شورای نگهبان از احکام متعارف فقهی قرار می گیرد.(۱۳) امام خمینی حتی بر اصولی از قانون اساسی مشروطیت که در آنها نقش و رأی مردم به اجمال و ابهام ذکر شده است، خرده می گرفت و می گفت: "هرکسی، هر جمعیتی، هر اجتماعی حق اولیش این است که خودش انتخاب بکند یک چیزی را که راجع به مقدرات مملکت خودش است. در قانون اساسی غلط ما این است که سلطنت یک موهبت الهی است که به ملت می دهند. این را کی به ملت داده اند؟ کی ملت اصلاً اختیار در این باب داشتند؟ ایشان [رضا شاه ] کودتا کرد و آمد از قزوین تهران را گرفت "(۱۴). اصل اول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ابهام مذکور در نقش ملت را به کمک همه پرسی رفع می کند. بر این اساس هیچ اصلی به اندازه"حق تعیین سرنوشت" که در همهپرسی و انتخابات آزاد متجلی میشود و مدعای اصلی جنبش سبز را تشکیل میدهد، استبدادطلبان را به چالش نمیکشد و آنان را در مقابل دوراهی تعیین کننده و تاریخی قرار نمیدهد؛ اقتدارگراها مجبورند یا تن به انتخابات شفاف، قانونی، آزاد و متناسب با شأن تاریخی ملت ایران خواهند داد یا مجبورند انتخاباتی یک اسبه، نمایشی و منهای اکثریت ملت برگزار و خود را رسواکنند. در این صورت اختلافات درونی خود را به بالاترین میزان وقدرت دفاعی کشور را به پایینترین حد خود خواهند رساند.علت این دو راهی آن است که جنبش سبز حد وسط را از بین برده و با محور قرار دادن شعار "رأی من کو؟" هزینه انتخابات غیرآزاد و غیر شفاف را چندان بالا برده است که دیگر تکرار عملیات تیره سازی انتخابات به کمک نظارت استصوابیـنظامی و قطع مجاری نظارتی، کنترلی و صیانتی ملت از قلمرو صندوق ها ممکن نیست، مگر اینکه اصل انتخابات را منتفی یا آن را به شکل شاهنشاهی برگزار کنند(۱۵). به همین دلیل شعار جنبش سبز در عین درخواست برای "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" و جامه عمل پوشاندن به "حق تعیین سرنوشت " برگزاری "انتخابات آزاد" باشد.(۱۶)این عرصهای است که ملت ما در جریان پیروزی انقلاب و سیسال اخیر در آن آزموده شده است.
آینده جنبش سبز
به باور من جنبش سبز پس از یک دوره فراز و نشیب مجدداً در ظرف صندوق های آرا ظاهر میشود، و پیکره دموکراسی را تشکیل خواهد داد. روشن است هر جنبش اصیل و مردمی به همان میزان که در ظاهر به درون جامعه عقب می نشیند، به همان اندازه عمق می یابد و در انتظار فرصت مناسب بروزمی نشیند و سپس با شکوه بیشتری هویدا می شود. سرشت "نامرئی" جنبش مردمی آن را از دسترس پژوهش های امنیتی و مهم تراز آن از دسترس شاخک های سرکوب دولتی خارج می کند. نامرئی ماندن فرایند توسعه و تعمیق جنبش سبز باعث خواهد شد که انسدادطلبان از بازگشت شکوهمند امر سرکوب شده، دچار "حیرت" شود.(۱۷)در روز بازگشت نیرومندتر و گسترده تر، اقتدار گراها خواهند دید که جنبش سبز درصدد نمایش فوران آتشفشانی مطالبات ملت نخواهد بود، بلکه همانگونه که استاد مطهری می گفت، مکانیسم ظهور جنبش اصلاحی از نوع انفجار دیگ عصیان نیست و بیشتر شبیه رسیدن میوه آگاهی است بر شاخسار روشنگری ها و انسان گرایی ها (۱۸). درواقع خصلت قانون گرا و مدنیت رفتاری جنبش سبز آن را در نقطه تلاقی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی قرار میدهد و قادر می سازد با همه جنبشهای اصلاحی معاصر خویشاوندی گفتمانی برقرارکند (۱۹). میعادگاه آن نیز" صندوقهای رأی" است، مگرآنکه انتخابات را شاهنشاهی و نمایشی کنند و گزینه" خیابان"را نه در کنار فراق که در برابر آن قرار دهند(۲۰).
همچنین اگر "کاهش خشونت" یکی از اهداف مهم جنبش سبز است باید به میراثی چنگ زد که قادر است اقتدارگراها را در برابر طرفداران خود و نیز قشرهایی که هنوز تصمیم نهایی را در انتخاب یکی از دو طرف نگرفته اند منفعل کنند و حتی به انشعاب بکشاند. این روش از میزان خشونت خواهد کاست و امکان سیاست ورزی را افزایش خواهد داد. به علاوه "پیوند" را جایگزین "شکست" خواهد کرد.
پانوشتها:
۱٫ صحیفه نور، جلد ۳، ص ۵۱۰٫
۲٫بر مبنای همین آرمان های عام و جهان شمول نظیر "حق تعیین سرنوشت"، انتخابات آزاد و رفراندوم پذیری و مطبوعات و احزاب آزاد و تأکید بر حقوق بشر و حقوق اقلیت ها و حقوق زنان بود که جنبشسبز نیز نظیر انقلاب اسلامی و حماسه دوم خرداد مناسبات یک سویه و نابرابر با امریکا را به هم زد و ایران را به آستانه مناسبات برابر با همان ابر قدرت جهانی رساند؛ فرصتی که متاسفانه از آن استفاده نشد.
۳٫دراین زمینه همسویی و توافق اعلام نشده ای بین سلطنت طلبانی که نشست سران کشور های صنعتی جهان در دی ماه ۱۳۵۷ را در جزیره فرانسوی "گوادلوپ" کانون انقلاب خواندند و گروه خوارجی "فرقان" که در اطلاعیه ترور شهید مطهری به همان نشست اشاره کرد، دیده میشود.
۴٫به این عبارات توجه فرمایید :"وقتی که ملت ما بیدار شد و به برکت اسلام بیدار شد و خودش را تغییر داد، متحول شد؛ یعنی آن کسی که از یک پاسبان می ترسید مقابل امریکا ایستاد. ..این تحول "ما بأنفسکم"، إن الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم"، تغییر دادید به "ما با نفس" خودتان را ؛یعنی آن حال پذیرش ظلم، متبدل شد به حال عدم پذیرش. یعنی حال اینکه دیگر زیر بار این ظلم نمی خواهیم برویم". نکته مهم آنکه برخلاف نظر کسانی که برداشت "جدلی" و "ماکیاولیستی" خود را بر سخنان امام خمینی در "نوفل لوشاتو" تحمیل می کنند، بنیان گذار انقلاب اسلامی روحیه ظلم ناپذیری را هرگز منحصر به دوران شاه نکرد و از پس سخنان خود بلافاصله نتیجه گرفت : "این حال را حفظ کنید. الآن متوجه باشید که این حال حفظ شود" (صحیفه نور، جلد۱۰، ص۱۳۰ (. روشن است که ظلم ناپذیری در زمان شاه از مجرای شرکت در یک انقلاب سراسری توانست محقق شود و از سد اصلاح ناپذیری شاهانه عبور کند ولی در دوران استقرار نظام این مطبوعات و احزاب و تجمعات و انتخابات آزاد هستند که می توانند ابزارهای مدرن و مؤثر امکان زیر بار ظلم نرفتن و تعیین سرنوشت خود را برای مردم فراهم کنند.
۵٫ راه ۴۸ ساعته حل مسأله کشاورزی که "بابک زهرایی" در مناظره با "بنی صدر" در سال ۱۳۵۸پیشنهاد می کرد یا روش "مسعود رجوی" که در همان سال "ملی کردن یک شبه بانک ها و کارخانه ها و صنایع بزرگ" را "کلید جهش جامعه" به سوی «جامعه بی طبقه توحیدی» می خواند، هر چند امروزه و در این مرحله از رشد شتابان آگاهی های اجتماعی برای اندیشمندان جاذبه ندارد، اما در آن ایام بخشی از نخبگان جامعه را مسحور خود کرد. با وجود این اکثریت مردم آن میزان آگاهی داشتند که فریفته این پیشنهادها نشوند. البته هنگامی که شاه ادعا میکرد با سیاست ها و برنامه های خود کشور را به سطح اقتصادی- صنعتی ژاپن و به سطح عدالت اجتماعی سوئد خواهد رساند، نظر اکثریت ملت کاملاً روشن نیست زیرا اختناق و استبداد حاکم اجازه بروز آزاد عقاید و نظریات را نمیداد، اما رشد آگاهیها از یک سو و فضای نسبتا باز ناشی از انقلاب اسلامی باعث شده است که سه دهه بعد هنگامی که همان وعده ها به شکل «ژاپن اسلامی» تکرار شد، خنده را بر لبان بسیاری از شهروندان نشاند به طوری که گوینده سخن به تکذیب آن پرداخت.شبیه کاری که دیگری کرد یعنی انکار وعده آوردن نفت سر سفره مردم.به نظر من دیر یا زود آقای احمدی نژاد اعلام خواهد کرد منظورش از اینکه"جناح بندیها موجب نابودی آرمانهای انقلاب شد" یا"نظام ولایی یک حزب بیشتر ندارد" آن نیست که جناح بندی ورقابت در انتخابات رانفی و احزاب رامنحل کنند.
۶٫صحیفه نور، جلد ۱۰، ص ۵٫ درواقع رهبر فقید انقلاب تقابل سیاسی « ترقی - ارتجاعی » را که گفتمان اصلی ضد اسلامی و ضد روحانی شاه بود، دروغ خواند و نسبت متضاد "تعیین مقدرات -فساد" را به عنوان پاد گفتمان آن حربه تبلیغاتی-روانی مطرح کرد و با استقبال ملی مواجه شد. نمی دانم امروز همه ارکان حکومت حزب پادگانی به اندازه "داریوش اقبالی" به ریشهکنی اعتیاد همت گماشتهاند یا "اعتراف گیری"و "توابسازی" درسلولهای انفرادی فرصت رسیدگی به این امور را برای آنها باقی نگذاشته است.
۷٫صحیفه نور، جلد ۹، ص۱۹۹٫
۸٫به راستی چند رهبر استقلال طلب را در کشورهای استعمارزده در عصر حاکمیت گغتمان های انقلابی و غیر دموکراتیک می توان سراغ گرفت که هنگام سخن گفتن از ضرورت مبارزه با فساد و فحشاء و اعتیاد، این مبارزه را به اصل تعیین مقدرات نسل جوان توسط خود این نسل مرتبط سازد یا در توضیح ضرورت مشارکت زنان در انتخابات همین اصل را درکار آورد و در عین سخن گفتن از استقلال کشور، استقلال حوزه و دانشگاه و دیگر نهادهای مدنی را از نظر دور نداردو درکنار «استقلال» همواره از «آزادی » سخن بگوید و آن را در قانون اساسی تثبیت کند ؟
۹٫ دلایل آن کم وبیش روشن است؛ چه بسیار کتاب ها که نمی توانند از دالان ممیزی عبور کنند یا راهیابی آنان به نمایشگاههای کتاب با ممنوعیت ارشادی و امنیتی روبرو می شود. به علاوه با خیل جوانان بیکار، معترض و افسرده مواجهیم که شوقی برای مطالعه ندارند. صدا وسیما نیز «نقد» را در اغلب زمینه ها به ابتذال کشانده است.
۱۰٫ به سخنان امام درباره انتخابات دقت کنیدکه چگونه شرکت در انتخابات را حق همه شهروندان میداند، برای روحانیها امتیاز خاصی قائل نیست و کنار رفتن مردم را مساوی با دخالت نظامی میخواند و آن را محکوم میکند؛"همان طوری که مکرر من عرض کردهام و سایرین هم گفتهاند، انتخابات در انحصار هیچ کس نیست، نه در انحصار روحانیان است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروههاست. انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است. و انتخابات برای تأثیر سرنوشت شما ملت است. از قراری که من شنیدهام در دانشگاه بعض از اشخاص رفتهاند گفتهاند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است. تا حالا میگفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حق مجتهدین است، آنجا شکست خوردهاند حالا عکسش را دارند میگویند. این هم روی همین زمینه است، اینکه میگویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاسی هم حق مجتهدین است هر دویش غلط است. انتخابات سرنوشت یک ملت را دارد تعیین میکند. انتخابات بر فرض اینکه سیاسی باشد و هست هم، این دارد سرنوشت همه ملت را تعیین میکند، یعنی آحاد ملت سرنوشت زندگیشان در دنیا و آخرت منوط به این انتخابات است. این طور نیست که انتخابات را باید چند تا مجتهد عمل کنند. این معنی دارد که مثلًا یک دویست تا مجتهد در قم داشتیم و یک صد تا مجتهد در جاهای دیگر داشتیم، اینها همه بیایند انتخاب کنند، دیگر مردم بروند کنار؟!این یک توطئهای است که میخواهند همان طوری که در صدها سال توطئهشان این بود که باید روحانیون و مذهب از سیاست جدا باشد و استفادههای زیاد کردند و ما ضررهای زیاد از این بردیم، الآن هم گرفتار ضررهای او هستیم. حالا دیدند آن شکست خورد، یک نقشه دیگر کشیدند، و آن این است که انتخابات حق مجتهدین است، انتخابات یا دخالت در سیاست حق مجتهدین است. دانشگاهیها بدانند این را که همان طوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند. فرق ما بین دانشگاهی و دانشجو و مثلا مدرسهای و اینها نیست، همهشان با هم هستند. اینکه در دانشگاه رفتند و یک همچو مطلبی را گفتند، این یک توطئهای است برای اینکه شما جوانها را مأیوس کنند.ترفند جدید دشمن در جهت مأیوس کردن ملتبیدار باشید! توجه کنید! اینها با توطئههایشان میخواهند کار را انجام بدهند، نمیتوانند با دخالت نظامی کار بکنند، اینها میخواهند با شیطنتهایشان کار خودشان را انجام بدهند. آن وقت شیطنت این بود که سیاست از مذهب خارج است و بسیار ضرر به ما زدند و ما بسیار ضرر خوردیم و آنها هم بسیار نفع بردند. این مطلب شکست خورده. حالا میگویند که سیاست حق مجتهدین است یعنی، در امور سیاسی در ایران پانصد نفر دخالت کنند، باقیشان بروند سراغ کارشان. یعنی مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کار به مسائل اجتماعی نداشته باشند، و چند نفر پیرمرد ملّا بیایند دخالت بکنند. این از آن توطئه سابق بدتر است برای ایران. برای اینکه، آن یک عده از علما را کنار میگذاشت، منتها به واسطه آنها هم یک قشر زیادی کنار گذاشته میشوند، این تمام ملت را میخواهد کنار بگذارد. یعنی نه اینکه این میخواهد مجتهد را داخل کند، این میخواهد مجتهد را با دست همین ملت از بین ببرد. باید دانشگاهیها متوجه باشند که اگر چنانچه افرادی در دانشگاه هستند که شیطنت دارند میکنند، اینها را باید توجه کنند که گول اینها را نخورند. خودشان دخالت در امور انتخابات بکنند. انتخابات سرنوشت حتی شمایی که در آنجا هستید را تعیین میکند. یک امری که سرنوشت آحاد ملت در دست اوست، وظیفه آحادملت است که در آن دخالت کند، مربوط به یک قشری، دون قشری نیست، همه باید در این دخالت بکنند. و این شیطنتهایی که الآن دارند میکنند، به طوری که به من گفتهاند برای مأیوس کردن بعضی از جوانهای ماست. این شیطنت را خنثی کنید و فعال وارد بشوید در انتخابات. میخواهید خودتان کسانی را تعیین کنید و انتخاب بکنید، میخواهید ببینید هر قشری که میپسندید حرفهای آنها را و کاندیدای آنها را. شما هم با آنها باشید. در هر صورت ما باید از کید این خائنین هیچ وقت غافل نشویم"(صحیفه نور، جلد۱۸، صص ۳۶۷ تا ۳۶۹).
۱۱٫ صحیفه نور، جلد۵، ص ۵۴٫
۱۲٫اگر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران واژه «استقلال» را صرفا در همان مفهومی به کار برده بودکه رهبران کشورهای تازه استقلال یافته در عهد جنگ های ضداستعماری (مانند ترکیه مصطفی کمال پاشا یا آتاتورک) به کار برده بودند و اگر وی معنایی فراتر از حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی در نظر نداشت، رهبران جنبش سبز به سهولت کنونی نمی توانستند به نام خط امام و انقلاب، از انتخابات آزاد دفاع و نقض حقوق بشر و نقض استقلال حوزه و دانشگاه و فرهنگ و هنر را محکوم کنند. علت این سهولت آن است که رهبر فقید انقلاب متفاوت با نوع رهبران استقلال طلب جهان سومی فقط از یک استقلال سخن نگفت و حق حاکمیت ملی و تعیین سرنوشت را به آحاد شهروندان و به نهادهای ملی و فروملی نیز بسط و تعمیم داد. او فقط دخالت مستشاران نظامی آمریکا در ارتش را نقد نمی کرد، بلکه علاوه بر آن از «دانشگاه هایی که مستقل باشد و خودش فکر کند» و از اداره امور محلی و استانی توسط اهالی محل و استان و منطقه سخن گفت. از استقلال حوزههای علمیه و نهادهای مدنی نیز حمایت وبر انتخابات تاکید کرد.
۱۳٫کوشش برای براندازی نهاد مترقی و راهگشای "مجمع تشخیص مصلحت" جدیدترین نمونه ی آن است که در صورت توفیق به همین حد متوقف نمی ماند و تا انحلال یا تشریفاتی کردن کامل مجلس و شوراها و اصل نهاد انتخابات پیش خواهد رفت.
۱۴٫ صحیفه نور، جلد۴، ص ۴۹۳٫
۱۵٫ به دلیل همین چالش حزب پادگانی انتخابات شوراها را در سال جاری به تعویق افکند، اگرچه هرگز قادر نیست نفس انتخابات را منتفی کند.
۱۶٫ "حق تعیین سرنوشت" در کشور ما در رفت و برگشت مستمر میان صندوق انتخابات و اجتماعات مسالمت آمیز و میلیونی مردم درخیابانها تحقق خواهدیافت.به نظر من هیچ راه "میان بر" و معجزه آسای دیگر برای نیل جهش وار به دموکراسی وجود ندارد.
۱۷٫٫ درست است که حزب پادگانی پاسخ بدی به رقابت طلبی و مشارکت جویی سیاسی ایرانیان به ویژه در یکسال گذشته داد و روشن کنندگان چراغ انتخابات را به تاریک خانه ها و انفرادی ها افکند و به امید و رویای ملت برای ایران سازی دموکراتیک جفا کرد، اما امروز عزم و اراده ملی برای تغییر در اعماق ساختارها و سلولهای جامعه بیشتر از دیروز وجود دارد و در اولین فرصت، از جایی که نظامیان مداخلهگر در سیاست و انتخابات گمان نمی برند، سر بر خواهد آورد.
۱۸٫سالها پیش از آنکه ملغمه ای سر هم بندی شده به نام متن کیفر خواست متهمان فعالیت ها ی انتخاباتی۸۸ همسان سازی جنبش سبز با انقلاب های رنگی و مخملی آمریکایی را در کشورهای سابقاً کمونیست در دستور کار عملیات نظامی - قضایی حزب پادگانی قرار دهد، استاد مطهری در کتاب "قیام و انقلاب مهدی (عج) " و نیز در یادداشت ها و آثار دیگر خود در یک رویکرد کاملا متضاد با کیفر خواست نویسان کنونی، اتصالی گفتمانی بین جنبش های مدنی معاصر با قیام انبیا و نیز قیام قائم برقرار کرد و صرف نظر از درجه تکامل و شدت و ضعفی که بین نهضت های اصلاحی وجود دارد، همه آنها را نهایتاً "مانند" و "نظیر" یکدیگر دانست و گفت: "مانند قیام های آزادی خواهانه شرق و غرب در دو قرن گذشته برای برقراری دموکراسی که نمونه اش نهضت مشروطیت ایران است. " او در نقد دیدگاه تضادی و انفجاری جنبش ها می گفت: "ممکن است طبقه محروم محرومیت خود را ناشی از عدم اجرای مقررات موجود بداند نه ناشی از اصل این قوانین " یا " ممکن است طرفدار تغییر قوانین موجود باشد... نظیر آنچه در مشروطیت ایران رخ داد و نظیر آنچه در انقلابات امریکا و فرانسه رخ داد و نظیر آنچه که در نهضت زن در جهان رخ داده و می دهد" (یاداشتهای استاد مطهری، جلد ۱۰، ص ۳۵۱). به این اعتبار جنبش زنان، جنبش حقوق مدنی سیاهان در امریکا، جنبش های اصلاحی اروپا، جنبش مشروطیت و اساساً تمام جنبش های دموکراتیک نهایتاً از نوعی خویشاوندی گفتمانی برخوردارند. مشروطیت و پاسخگویی قدرت، عدالت، آزادی های مدنی و اجتماعی، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت انسان بدست خود انسان و دیگر حقوق بشری عناصر همسوی همه نهضت های اصلاحی معاصراست که در پس تفاوت های دینی، فرهنگی، جغرافیایی، تاریخی، نژادی، زبانی و... غیر قابل انکار و انحلال هستند و استاد مطهری (به ویژه در کتاب فلسفه تاریخ، جلد ۳) بر آن صحه می گذاشت.
۱۹٫در اهمیت "گفتمان حق تعیین مقدرات "همین بس که امروزه نسل معترض به بی کفایتی، فساد، فقر، بیکاری و رفتارهای غیر قانونی و خشونت بار حزب پادگانی می تواند در عین بهره برداری از ادبیات جهانی حقوق بشر و دموکراسی، به گفتمان "نوفل لوشاتو"و" بهشت زهرا" نیز استناد کند و با سهولتی مشابه، اعتراض خود را به آرمان های تحقق نایافته انقلاب و رهبری فقید آن و در رأس همه نمایشی شدن انتخابات و فرمایشی شدن نهادهای انتخابی مستند کند. اگر خط امام چنین ظرفیتی نداشت حزب پادگانی به برهم زدن سخنرانی" سید حسن خمینی" در مرقد امام و در سالگرد وفات ایشان نیاز نمی دید و هم خونی فکری و معنوی آن روحانی آزاده با پدر و جد بزرگوارش نمی توانست این چنین خواب طرفداران حکومت تک صدا را آشفته کند. همچنان که اگر ۲۲ بهمن ظرفیت الهام بخشی به ایرانیان را نداشت، حزب پادگانی به امنیتی - نظامی و پادگانی کردن میدان آزادی نیاز نمی دید.بنابراین جنبش سبز میتواند و به نظر من باید بیش از پیش بر"حق تعیین سرنوشت" و" انتخابات آزاد" تأکید کند تا ضمن منتفی کردن یا کاهش دادن خشونت ورزی، راهی برای بازی برد-برد پیش پای همه ایرانیان با هر گرایش و عقیده و سلیقه ای قرار دهد.
۲۰٫ دفاع از "حق تعیین مقدرات"یعنی دفاع از این اصلکه ملت خود سرنوشت خود را "تقدیر"کند؛یعنی مردم به آن میزان از بلوغ رسیدهاند که "تقدیرالهی" را با حاکمیت خود برسرنوشت خویش محقق کنند.وقتی این گفتمان در سال ۵۷ موجی آفرید که در تاریخ ایران بی سابقه بود و ملتی را با دستخالی بر یک رژیم تا دندان مسلح و متکی بر قدرتهای بزرگ آنهم با کمترین هزینه ودر سریعترین زمان پیروز و همه تهدیدهای خارجی را برطرف کرد، چرا نبایدنسل جدید با همین گفتمان حقوق فردی و ملی خویش و آزادی های قانونی را مطالبه کند و "حزب پادگانی" را به پادگانها برگرداند!این گفتمان همواره زنده است و گرمابخش و نجاتدهنده، تمسک به آن موجب میشود که نسل جوان ضمن تکیه به تجربیات گذشته، مشکلات جاری را بهتر بتواند برطرف وراه فردا را روشنتر ترسیم کند.
احمد حکیمیپور، عضو شورای مرکزی مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی و نماینده دوره چهارم مجلس شورای اسلامی با قرار کفالت آزاد شد.
به گزارش پارلمان نیوز، احمد حکیمی پور رئیس دورهای شورای هماهنگی جبههی اصلاحات که در شب ۲۵ بهمن و در پی انتشار بیانیه تحلیلی مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی بازداشت شده بود با صدور قرار کفالت از زندان آزاد شد.
حکیمیپور سمت هایی نظیر نمایندگی مردم زنجان در دورهی چهارم مجلس شورای اسلامی، عضو شورای اسلامی شهر تهران در دورهاول، دبیر کلی حزب ارده ملت ایران و موسس و بنیانگذار باشگاه فرهنگی- ورزشی "آذربایجان" و مدیر مسئولی هفتهنامهی امید زنجان را در کارنامهی خود دارد.
حکیمیپور از فرماندهان جنگ ایران و عراق و جانباز است که هنوز از عوارض مجروحیت خود رنج میبرد.
نازنین خسروانی بعد از تحمل چهار ماه و نیم حبس در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات آزاد شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، نازنین خسروانی روزنامه نگار که ۱۱ آذر ماه سال جاری در منزل پدری خود بازداشت شده بود، بعد از ظهر امروز با تودیع وثیقه ی ۶۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.
وی از روزنامه نگاران اصلاح طلب است که با روزنامه های نوروز، بهار، دوران امروز، کارگزاران، سرمایه و خبرگزاری آفتاب همکاری داشته است.
به گمانم قصه شده ایم. قصه مان شاید با همین تصویر آخر شروع شود، خانه ای که شهری بدان نگاه دوخته و می پایدش، و کسانی بر حسب دستور مامورند تا نگذارند مردمان از آن خانه و صاحبانش خبر گیرند. و چون لحظه ای چراغ در آن خانه روشنا بخشد، خبرش به دنیا برسد. آن خانه که اینکا چشم چراغی دیاری است که بعض شب ها هزارانی در آن یک صدا سر می دهند، یک صدا از هزاران گلو. و این صدا دو کلمه بیش نیست، به ظاهر حرمتی است در این دو کلمه. دو کلمه ای که در قصه ما نقشش به گناه افتاده است: الله اکبر.
وقتی روزگاری و مردمانی اذن ورود به تاریخ می گیرند که قصه شده باشند. به آن چه از انقلاب های جهان در ذهن مانده است چون سری بزنیم روشن است که تاریخ کهن، قصه به تاریخ آغشته است. چهره هائی در کسوت تاریخ در خاطره بشری مانده اند که گاه از نمونه های حقیقی خود بزرگ ترند، الگوترند، اثر بیشتر می گذارند، و چه بگویم، واقعی ترند. اصلا جز آن ها چیزی واقعی نیست. هنوز چیزی نگذشته بچه های انگلیسی به همکلاسی های خود که زبانشان می گیرد می گویند می خواهی پادشاه بشوی یا اسکار بگیری. اشاره به "نطق پادشاه" فیلمی که امسال جایزه ها برد.
پس به آنان که دست کم می گیرند قصه را، و هم از این رو نمی شنوند پیام ها و اشارات این ششصد روزه را نوید ده که روزگار به همین زودی فریادی در گوششان خواهد کشید که پرده اش بدرد. به آنان که نمی دانند قصه را نمی توان بست بگو انسان واقعی را شاید بتوان در حصر برد، اما انسان شعر و قصه در حبس نمی رود. و آن قصه است که راه می سپرد و انتقام می گیرد گاه هاملت وار.
پس بیهوده نیست که در ذهنم نشسته ما داریم قصه می شویم، شاعر گفت باری چو فسانه می شوی ای بخرد، افسانه نیک شو نه افسانه بد، یعنی قصه می شوی نقش گودمن بگیر، آقا خوبه باش. یعنی به شان انسانی خود می توانی در هر لحظه از حیاتت و حتی بعد از رفتنت، قصه شوی. بپا تا افسانه بد [بدمن قصه] نباشی. می توانی در آن خانه باشی که چراغش دیشب ساعتی روشن شد و خبرش به جهان رسید، یا آن باشی که پشت در خانه کمین کرده که کس نظر بدان نیندازد. می توانی آن باشی که شب نمازش را در همین سرما در پشت بام می خواند و الله اکبرش را به صدای بلند به سوی آسمان ها رها می کند و یا آن باشی که از نماز می گذری و پشت بام چشم و گوش در اطراف می چرخانی مبادا کس گفته باشد ای خدای بزرگ.
تو گمان نکن که حتما باید خانه ای بود و در آن خانه کدخدائی تا قصه شود، تو گمان نکن که باید حاتم طائی و فضیل باشد در خانه تا در قلب تاریخ نشیند. چه غافلی، آن فریدون که مردم در خیال در خانه می نشانند، پادشاه قصه آنان است و از همو دستور می گیرند. گو در همه آفاق چنان کس نباشد.
این خانه ها قصه می شوند. قصه مادری که دختر جوانش یک روز با کفش کتانی رفت و برنگشت و در طبقه هشتم یا نهم مجموعه ای در دل شهر بزرگ، دلشکسته نشسته میان عکس های دختر و هر لحظه زنگ به صدا می آید و کسانی به سن و سال فرزندش می آیند. بهانه این، روز زن است و آن یک، روز مادر. محمل این، همسایگی است و توجیه آن یکی، همکلاسی و بازی کودکی.
آن یک خانه دیگر را بگو که تیرانداز ندا در آن است، می گویند آن قدر نامه و پیام و شعار - گاهی به مضمون طعنه آمیز تبریک و تهنیت - به در آن خانه رفته است که تیرانداز اسباب از آن خانه برکشیده، از خانه گریخته. مگر از قصه می توان گریخت. همان حال که سعید عسگر داشت وقتی رفت و التماس کرد ماموریت خارجش بدهند. و سعید عسگر همان کس است که به سبک فیلم های وسترن برای خود برگ ماموریت زد. به جای اسب، پشت موتور روغنی پرید و در شلوغی شب عید آن سال شاد از سال های شاد اصلاحات، سال ضد خشونت، سال گلوله بدست، سال یاس و لبخند، رفت تا ماشهای بچکاند در مغز حجاریان که قتلش به دست عسگر تقدیر نبود. تیراندازان و مشت زنان و گیس کشان فیلم های موبایلی ۲۵ خرداد و عاشورای سال پیش هم چندان که نام و تصویرشان در دنیای مجازی گشت دیگر چاره ندارند و وارد قصه شده اند. پایشان دیگر به بند قصه بسته.
خواهند نوشت قصه مان را. خواهند نوشت. از جمله روزی روزگاری همین قهرمان وسترن برآمده از دخمه شاه عبدالعظیم نادم به صدا در خواهد آمد و خواهد گفت آن روز که رفت تا در خیابان بهشت یکی را به خیال خود راهی جهنم کند هیچ نمی دانست جرم بزرگ حجاریان چیست. نخوانده بود شماره ۵ راه نو مصاحبه گنجی با حجاریان را. آن جا که گفت باید کاری کنیم آن که می خواهد ماشه را بچکاند دستش بلرزد. اما عسگر دستش نلرزید وقت شلیک به گوینده این سخن. قصه ما همین است. سعید مرتضوی هم روزی در مقابل خود، فرزندانش را خواهد دید که می پرسند بابا چطور توانستی . او هم همسرنوشت دیگر کسانی است که همسر بندیان را صبح ها خط می کردند در محکمه، مرتضوی هم باد غروری در سرش بود که وقت گفتگو با خانواده زندانی انگار مارشال پتن سان می بیند از لشکر پیروز قلعه وردن.
همین جوان تاجیک نام که این روزها شرح هنرش و منتهای مردانگی و غیرت ورزی اش همه جا هست. نقشش آلت دست قدرت و سیاست، تا در گوشه ای خلوت زنی را گیر بیندازد و از سویدای وجود بانگ بردارد که جر خواهم داد. جوانک غافل، قصه نخوانده و فقط پای وعظ پناهیان نشسته. تاجیک هم روزی درد مشت یک شقی دیگر را در استخوان خود حس خواهد کرد، گریه فرزندش را خواهد دید و به فغان خواهد آمد و بر خود و دیگران بانگ خواهد زد ما چنان نکردیم که چنین شود. و صدایش در کوزه ای خالی خواهد پیچید و شاید از قلقل آن بشنود که پیرقصه می گوید مگر بزرگ تر از هاشمی رفسنجانی هستی همان که امام گفته باشد تا او زنده است انقلاب هست. تو خیال کرده ای که استثنائی.
روزگاری قصه این شهر و این روزها نوشته خواهد شد. قلمی همچون صاحب لولیتاخوانی آن را خواهد نوشت. یکی خواهد نوشت از خانمی با صورت گرد که عقد ازدواجش را بنیانگذار یک انقلاب بست، و همسرش جوانی که درس و دانشگاه و آمریکا را رها کرده بود راهی وطن شد برای همسوئی با انقلاب، پس آن خانم هم چادر به کمر بست و رفت چون خانواده خودش هم مذهب مدار بودند و در انقلاب جوانی گرفته. قصه آن زن را خواهند نوشت که زبانی و قلمی داشت به برایی الماس، به جسارتی تیز و به یاد ماندنی. وقتی همان انقلاب که فدائی اش بودند هر دو، شوهر را به بند کشید، زن بند از زبان و قلم گشود. شرح شیدائی خود را در شهری که دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم، سر داد. از هجر گفت و از ظلم. ظلم و عشق را به هم دوخت و دلسوز قلمی زد و فرستاد برای کسانی که قصه نمی دانند.
ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ موضوعی است که همواره پس از آن و بالاخص در سالهای اخیر محل چالش و نقد و اختلاف نظر بوده است؛ در این میان محققین و اقتصاددانان بسیاری به تجزیه و تحلیل وقایع پیش و پس از آن پرداخته اند. وجه افتراق میان ملی کردن یا دولتی شدن نفت بحثی است که طی چند سال گذشته برخی صاحبنظران را به اظهارنظر واداشته و از پس آن دیدگاهها و نگاههای جدیدی مطرح شده است. سایت "تاریخ ایرانی" در گفتوگویی با سعید لیلاز، اقتصاددان و روزنامه نگار به بررسی این موضوع پرداخته است که در ادامه میخوانید:
چرا پس از ۶۰ سال هنوز درگیر چالش ملی کردن یا دولتی شدن نفت در ایران هستیم؟ دلیل این توقف در بحث چیست؟ تعاریف متفاوت از ملی شدن یا فاصلهای که در ذهنیت تاریخی ایرانیان بین دولت و ملت وجود دارد؟
به نظر من اگر معتقد به توالی باشیم و سیر حوادث و پیوستگی آن را بپذیریم، نیازی به توقف در این بحث به عنوان یک مشکل نداریم و این حوادث نیز طبیعی دانسته میشود و ما میپذیریم که در آن برهه زمانی نیز اتفاقی جز ملی شدن صنعت نفت نمیتوانست رخ دهد. باید فضای آن دوره را در نظر بگیریم. ما تا سال ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ نه نظام اقتصادی داشتیم و نه نظام وصول هزینه و درآمد؛ ایران تا پیش از دوره رضاخان بسیار عقب مانده بود و هیچ شمهای از تمدن و پیشرفتهای غرب را درک نکرده بود. ایران کشوری با ساختار فئودالیته بسیار ضعیف در مسائل گوناگون زندگی و در حال دست و پا زدن در سنتهای کهنهی اداری بود. با روی کار آمدن رضا شاه، تازه ساختار اقتصادی ما شکلی به خود گرفت، ارتش تشکیل شد و این اولین تجربههای ایران در زمینه پیشرفت بود. در سال ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ اولین گروه برای تحصیلات سازمانیافته به غرب فرستاده شد و اولین گروه مشخص علمی در این دوره که تنها ۲۳ سال با ملی شدن صنعت نفت یعنی کمتر از ربع قرن فاصله داشت، پا به عرصه گذاشت.
من با این جمله که صنعت نفت ملی نشده کاملاً مخالفم. به نظر من صنعت نفت ما در آن زمان به بهترین نحو ملی شده است. توجه داشته باشید که در سال ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ افرادی همچون مرحوم بازرگان و مرحوم یدالله سحابی برای تحصیل به کشورهای اروپایی رفتند و این گروه در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشتند و در دانشگاه تهران به تدریس اقتصاد پرداختند، عمر دانشگاه تهران در زمان ملی شدن این صنعت تنها ۱۶ سال بوده است. پس ما به سرعت پیش رفتیم و به سرعت به ملی شدن صنعت نفت رسیدیم و این بهترین تحولی بود که امکان داشت رخ دهد. شرایط آن زمان با رفتن رضا شاه و آزادی نسبی پیش آمده موجب شد همه چیز به سویی سوق پیدا کند که صنعت نفت ملی شود. من اصلاً نمیپذیرم که این تحول بزرگ را به هر دلیل زیر سؤال ببرند. مگر ما در آن زمان شرکت خصوصی داشتیم که نفت را از دست دولت بریتانیا در بیاوریم و به بخش خصوصی بسپاریم؟ این دولتی شدن که من تفاوتی در آن با ملی شدن صنعت نفت نمیبینم، بهترین صورت و یا اینگونه بگویم تنها امکان موجود در آن زمان بوده است. در سال ۱۳۲۹ حداکثر توان به کار گرفته شد که این صنعت ملی شود و شد و اگر بگوییم صنعت نفت ما بهتر بود خصوصی میشد، این را نیز باید در نظر بگیریم که در کشور ما صنعت نفت و هیچ صنعتی مستقیم خصوصی نشده و نمیشود، بلکه ابتدا از دولتی به عمومی تبدیل میشود و سپس خصوصی میشود. این روند خصوصی سازی در ایران بوده و هست و به نظر من بحث بر سر دولتی یا ملی شدن آن چنان موضوع مهمی نیست، بلکه بحث اصلی بر سر چگونگی استفاده و بهرهبرداری از این منبع ملی است.
آقای غنینژاد معتقد است «ملی شدن صنعت نفت نه تنها کار درستی نبوده بلکه تنها دستاورد بزرگ آن ایجاد دشمنی بریتانیا و پرچم داری مبارزه با امپریالیسم بوده است» نظر شما در این زمینه چیست؟
به نظر من در ابتدا باید اگرها را در تاریخ کنار بگذاریم و بپذیریم این روند طبیعی بوده است و در سیر توالی حوادث به این نقطه میرسیدیم، به قول ویل دورانت اگر ما با پسبینی به گذشته نگاه کنیم همواره تمام حوادث و اشخاص قابل انتقادند. من نظر آقای غنینژاد را قبول ندارم و به نظر من ملی شدن صنعت نفت یک واقعهی بسیار بزرگ بوده و تنها گزینهی موجود در آن زمان؛ این گام بزرگ با سرعتی باورنکردنی به وقوع پیوست.
یعنی به نظر شما راه دیگری وجود نداشت مثلاً بهتر نبود سهم مالکیت خود را افزایش میدادیم( مثل عربستان که قرارداد سود ۵۰-۵۰ امضا کرد) به جای اینکه به یکباره آن را از دست شرکت نفت انگلیس خارج کنیم و به دولت تحویل دهیم؟
ما به بهترین نحو به این دستاورد رسیدیم. ما اگر به این شکل به دنبال ملی شدن نفت نمیرفتیم، چه کار میتوانستیم بکنیم؟ بگوییم دولتی نمیشد، که ما شرکت خصوصی نداشتیم، بگوییم رقابت بین دو شرکت ایجاد میشد و ما سهم مالکیت خود را افزایش میدادیم، خود شرکت نفت انگلیس این را نمیپذیرفت. قراردادی بود که بسته شده بود و طرف قرارداد تغییر آن را به هیچ شکلی نمیپذیرفت. بله ما پیش از بسیاری کشورها ارزش نفت را درک کردیم و اولین قرارداد نفتی از آن کشور ما بود؛ ما پیش از جنگ جهانی به ارزش این ماده پی بردیم، چیزی که شاید تا سالها پس از آن بسیاری از کشورهای نفتخیز آن را درک نکردند. بواقع ما از لحاظ ژئوپولتیکی در منطقهی حساسی قرار داریم و همواره در پیشرفتهای بزرگ پیشگام بودهایم، به جز مشروطیت که ترکیه پیش از ما به سمت آن سوق پیدا کرد در بقیهی مسائل از قراردادهای نفتی و ملی شدن صنعت نفت گرفته تا حرکتهای دموکراسیخواهانه و بیداریطلبانه که در حال حاضر در خاورمیانه در حال وقوع است.
به نظر من این دیدگاه که راه دیگری وجود داشته که بهتر از این هم بوده، درست نیست. قبل از ملی شدن صنعت نفت وضعیت ما این چنین بوده است، ما سهم مالکیت خود را میگرفتیم و چون اولین قرارداد را بسته بودیم، درصد مالکیت کمی را پذیرفته بودیم. ما برای افزایش این سهم تلاش کردیم، اما شرکت نفت انگلیس آن را نپذیرفت و آن چه بعد از کودتای ۱۳۳۲ رخ داد موجب شد عملاً همین نتیجه را بدست بیاوریم. سهم ما از نفت به صورت درصد مالکانه بیشتر شد و پس از قرارداد کنسرسیوم ما به همین درصدها و بهره برداری از سهم مالکیت رسیدیم. در زمینه ملی شدن صنعت نفت تمام افراد حتی خود محمدرضا شاه نیز تلاش خود را کردند و موافق آن پیش رفتند. ما با ملی شدن صنعت نفت به همین شکل گام بزرگی برداشتیم و با کودتای ۲۸ مرداد کمی به عقب بازگشتیم اما راه خود را استحکام بخشیدیم.
شما چه نظری درباره دیدگاهی مشابه نظر صادق خرازی دارید که معتقد است: « نفت اگر به معنای واقعی ملی شده بود و در اختیار مردم قرار گرفته بود ما ۲۵ سال بعد از آن گرفتار حاکمیت مستبد نمیشدیم، دولتی که تمام قدرت را از نفت میگرفت و شیر نفت را در جیب خود میدید.»
در ابتدا من میخواهم بدانم منظور از ملی شدن به معنای واقعی چیست، اگر منظورتان از ملی شدن خصوصی شدن است، من فکر نمیکنم این واقعه به این شکل تأثیری بر سیاست دولتهای ما داشته باشد. مردم ما تجربه ۲۵۰۰ سال استبداد را داشتهاند و به نظر من ملی شدن صنعت نفت تأثیری بر استبداد کشور ما نداشته است. این دیدگاه را بهتر است اینگونه بیان کنیم، به طور کلی هرگاه سهم یک عنصر در تولید از میزانی بالاتر رود باعث تمرکز قدرت شده و موجبات استبداد را فراهم میکند. برای نمونه در کشور آمریکا جنرال موتورز با ۰.۳ درصد بیشترین سهم اقتصادی را دارد، این میزان هیچ گاه موجب تمرکز قدرت به نحوی که توانایی فشار بر دیگر بخشها را داشته باشد ندارد، اما سهم نفت ما از اقتصاد ۲۵ درصد است یعنی تقریباً ۹۰ برابر جنرال موتورز آمریکا، در این صورت نوعی بی نیازی از بخشهای اقتصادی دیگر حاصل شده و در پس آن با افزایش قدرت دولت، امکان استبداد حاصل میشود. البته این تنها در نفت نیست، پیش از نفت، در ایران آب این ویژگی را داشت، در برخی کشورها این ماده تأثیرگذار مس و در برخی نقره و طلا است. پس بنا بر میزان وابستگی اقتصادی ممکن است یک ماده موجب استبداد شود.
پس شما معتقدید ملی شدن صنعت نفت تأثیری بر استبداد در ایران نگذاشته است؟
قطعاً، جامعه ما پیش از این هم در استبداد به سر میبرد. مشکل این جاست که چیزی را که رضا شاه در سال ۱۳۱۶ فهمید پس از ۶۰،۷۰ سال تازه داریم به آن میرسیم، که نباید پول نفت سر سفره مردم بیاید، او با تشکیل شورای اقتصاد و دادن طرحی از سوی شورای عالی برنامه به مجلس موجب شد که ایرانیان اولین تجربه برنامه نویسی را به دست آورند اما با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران از سوی متفقین، اجرای این برنامه تا سال ۱۳۲۵ متوقف شد؛ در این سال اولین برنامه اقتصادی با نام «برنامه توسعه و عمران ایران» به دولت تسلیم شد که پس از آن اینگونه برنامهها با چشم اندازهای چند ساله همواره در دستور کار دولت بوده و هست.
البته این نظر هم مطرح شده که اگر انتخابات آزاد که یکی از اهداف مصدق بوده است به وقوع میپیوست، نفت هم به جای پروسه دولتی شدن به مفهوم واقعی ملی میشد.
به نظر من صنعت نفت ملی شده است و همانطور که گفتم تنها گزینه موجود در آن زمان همین بوده است. باز هم از اگرها استفاده کردهایم، نباید پسبینی کنیم؛ انتخابات آزاد اگرچه هدف مصدق بود اما خود او با بستن مجلس اولین گام را علیه آن برداشت. از طرفی وجود انتخابات آزاد در آن زمان و به طور کلی دموکراسی به تنهایی مانع از ایجاد شرایط پس از ملی شدن این صنعت نمیشد. دلیلی وجود ندارد که انتخابات آزاد یا دموکراسی مانع ایجاد اقتصاد نفتی شود. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ما شرایط اقتصادی خوبی را پیش رو داشتیم، بهطوری که در فاصله سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶ متوسط رشد اقتصادی ما ۱۰.۲ بوده است که پیش و پس از آن تاکنون به این رشد نرسیدهایم. این تماماً در دوره ای بوده که صنعت نفت ما ملی شده بود و این حادثه موجب صعود ما از کشورهای جهان سوم به جرگه کشورهای در حال رشد شد. پس این وقایع را نباید منفی در نظر بگیریم و در این جا این پروسه دولتی شدن چندان به ضرر جامعه ما نبوده است.
ولی برخی ملی شدن صنعت نفت را موجب به وجود آمدن اقتصاد فرمایشی میدانند که به موجب آن در کشورهایی مانند ایران پویایی اقتصادی از بین رفته و مسیر صحیح رشد پیموده نشده است. شما با این دیدگاه که صادق خرازی هم با آن همنظر است، موافقید؟
بله من با نظر آقای خرازی موافقم، ملی شدن صنعت نفت و محوریت اقتصادی آن موجب شد که اقتصاد ما بیبرنامه باشد، البته مردم نیز از این بیبرنامگی ناراضی نبودند. اما ملی شدن صنعت نفت به خودی خود موجب این حادثه نشد. توجه داشته باشید در بین سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲ نفت بشکهای ۱ دلار و ۶۵ سنت بود، همزمان با این دوره اقتصاد غیرنفتی ایران در حال پیشرفت بود. همچنان که قبلاً گفتم بیشترین رشد اقتصادی در این دوره بود. اما در سال ۱۳۵۲ و همزمان با جنگ اعراب و اسرائیل بهای نفت به یکباره صعود کرد و ظرف چند هفته به ۱۷ دلار رسید و سود ایران در این زمان به گفته امیرعباس هویدا، نخست وزیر وقت ۲۰۰ میلیارد دلار بوده است. طبیعتاً مردم از این شرایط و افزایش بهای نفت رضایت داشتند و همانطور که میدانید هر پول بادآوردهای موجب فساد میشود. این درآمد هم با ورود به نظام اقتصادی و افزایش روز به روز خود موجب بیتوجهی و بیبرنامگی در این نظام شد.
اما این را نیز باید در نظر داشت که افزایش درآمد نفتی در هر کشوری که بخش عظیمی از اقتصاد آن بر پایه نفت است، لزوما چنین تأثیراتی را نگذاشته، مثلاً کشور نروژ نیز یک کشور نفتی است که ۲۵ درصد از درآمد تولیدی آن کشور از طریق اقتصاد نفت تأمین میشود اما این کشور با تشکیل صندوق تثبیت هزینه و درآمد توانست از اقتصاد غیرنفتی خود حمایت کند. پس از این سوی قضیه هم باید نگاه کنیم. کشور ما خود نیز خواسته که اقتصادش به این شیوه پیش رود؛ برای مثال باید رابطه قیمت با کمیابی کالا را در نظر بگیریم که هر چه کالا کمیابتر شود، قیمتش افزایش مییابد. درباره پول هم همینگونه است که هرچه پول فراوانتر شود، کمارزشتر خواهد شد. در هر زمان که بهای نفت بالا رفته و پول در اختیار دولت قرار گرفته به جای برنامهریزی برای آن، این درآمد در هزینههای جاری مصرف شده، مثلاً در زمان جنگ ما با افزایش درآمد نفتی، واردات چند میلیونی کشک را میبینیم، یا در سال ۸۱ ما واردات ۸۵ درصدی کالاهای مصرفی مردم را میبینیم که در آن زمان خود من به انتقاد از این روند پرداختم و در روزنامه نوروز که حامی دولت نیز بود بارها و بارها به قضیه انتقاد شد، البته تأثیری نگذاشت. پس کشور ما چون اقتصادش را بر اساس درآمد نفتی برنامهریزی کرده بود به بخشهای دیگر توسعهای توجه چندانی نمیشد، دلیل اصلی این روند هم بینیازی از درآمدهای غیر نفتی بوده است.
صادق زیبا کلام معتقد است: «بی نیازی دولتها از مالیات مردم که به موجب اقتصاد نفتی پس از ملی شدن صنعت نفت صورت گرفته موجب بیتفاوتی حکومت به وضع اقتصادی اقشار گوناگون جامعه شده است» به نظر شما این دیدگاه تا چه حد صحت دارد؟
بله. هنگامیکه درآمد دولت از منبعی خاص همچون نفت تأمین میشود طبیعتاً نیاز به مالیات یا بخشهای دیگر کسب درآمد مورد توجه قرار نمیگیرد. اما غیر از توجه به رفتارهای دولتها باید بپذیریم که مردم ایران نیز از این بی نظمی بدشان نیامده و تنها افزایش درآمد برایشان مهم بوده است. در زمان حال هم اگر توجه کرده باشید میبینید که در انتخابات کاندیدایی که به توسعه اقتصادی توجه بیشتری دارد یعنی آقایهاشمی در سال ۱۳۸۴ از محبوبیت کمی برخوردار بود و در دورههای جدید یعنی سالهای ۸۴ و ۸۸ رقابتی بین توزیع عادلانه درآمدها و پرداخت پول بیشتر به مردم پیش آمده بود. مردم ایران شدیداً تحت تأثیر شعارهای اقتصادی قرار میگیرند. پس با صرف دموکراتیک بودن اوضاع اقتصادی ما پیشرفتی نمیکند؛ زیرا چه در این دوره و چه در دوره پس از ملی شدن صنعت نفت، مردم بیشتر به فکر افزایش درآمد بودند تا توسعه و پیشرفت. پس نباید تنها به انتقاد از گذشته بپردازیم.
دکتر صادق زیباکلام این پرسش را مطرح میکنند که "آیا سیاستها و تدابیر ما بعد از ملی شدن اصولی، صحیح و بالاتر از همه واقع بینانه بود؟ پرسش دشواری که ما ظرف قریب به ۶۰ سال گذشته، هرگز درصدد طرح، تجزیه و تحلیل و پاسخدهی به آن بر نیامدهایم. روایت تاریخی ما از این رویداد همواره آن بوده که نه تنها ملی شدن تصمیمی درست بوده بلکه بعد از آن هم اقداماتی که توسط ما صورت میگیرد جملگی درست و در جهت تامین حقوق ایران بوده." چگونه میتوان در پی پاسخ به این پرسش برآمد؟
حوادثی که طی آن چند سال رخ داده، در زمان خود یگانه راه موجود بوده است، پس ما باید از پس بینی حوادث اجتناب کنیم، چون این پس بینی تنها راه انتقادی را میگشاید که طبیعتاً بر هر انسان و هر حادثه ای در گذشته قابل تعمیم است. من تنها نظر کارشناسی خودم را بیان میکنم؛ برآیند نیروهای عظیم اجتماعی در ایران ما را به سمتی سوق میدهد که در آیندهای نه چندان دور از شرایط فعلی خارج خواهیم شد و برای رفع مشکلات اقتصادی درآمد حاصل از نفت را به جای اینکه صرف هزینههای جاری کنیم آن را در هزینههای توسعهای مصرف میکنیم و به نظر من این فرایند در حال رشدی عظیم است و جامعه ما در حال پوستاندازی است و از نفع گرایی و پوپولیسمی که در شعارها و افکار مردم است به سوی کار و پیشرفت در حرکتیم. البته من همواره وفادار به رأی اکثریتم و اگر باز هم مردم به دولت، به حکومت بگویند باز هم بده ما بخوریم، من تابع نظر مردم خواهم بود. با پایان پوپولیسم در ایران ما شاهد دولتهایی خواهیم بود که به سمت توسعه اقتصادی حرکت خواهند کرد و اگر به همین شکل پیش برویم دولتهای بعدی ما دولت کار خواهند بود نه دولت رفاه. لسترو تارو اقتصاددان آمریکایی در سال ۱۳۷۳ شمسی ابراز کرده اگر رشد اقتصادی آمریکا نسبت به کشورهای اروپایی به همین منوال پیش رود در سده بعدی اروپا نسبت به آمریکا، جهان سوم محسوب میشود؛ رشد اقتصادی در آمریکا در آن زمان همواره ۱ تا ۱.۵ درصد بیشتر از کشورهای اروپایی بوده است؛ زیرا جوامع اروپایی جوامعی پیر هستند و در نتیجه بیشتر به سوی دولت رفاه یا همان بده بخوریم، روی میآورند و نظرشان بیشتر به حقوق بازنشستگی و رفاه اجتماعی است؛ اما جامعه آمریکا، جامعهای جوان است و تمایل آن بیشتر به سوی دولت کار است؛ البته با توجه به شرایط، طبیعی است که جوامع جوان به آینده نظر داشته باشند و جوامع پیر حال را دریابند و همین موجب افزایش و کاهش بازده اقتصادی میشود. برای نمونه در فرانسه با روی کار آمدن سارکوزی مردم به تظاهرات و اعتراض پرداختند و مدت طولانی در خیابانها تجمع کردند، علت اصلی این حوادث آن است که دولت سارکوزی ، دولت کار است نه رفاه، و برنامههایش به گونهای است که حقوق بازنشستگی مردم و بودجه این قبیل هزینههای جاری را پایین آورده است و برنامههای توسعهای دراز مدت را جایگزین آن کرده است که البته اعتراضات مردم تأثیر چندانی برآن نگذاشته و او همچنان مسیر خود را پیش میرود. در رابطه با کشور ما نیز با توجه به این که جامعه ما در حال خروج از پوپولیسم است و جامعهای جوان محسوب میشود به زودی از توجه به دولتهای رفاه خارج خواهد شد و به جای "بده بخوریم"، به توسعه اقتصادی و برنامههای بلند مدت و افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP) سوق پیدا خواهد کرد و در پی آن دولت بعدی، دولت کار خواهد بود. در زمینه نفت و ملی شدن صنعت نفت باید بگویم که من بر عکس بسیاری از دوستان هیچ چیز را صد در صد سفید یا صد در صد سیاه نمیبینم و به نظرم اگر شرایط آن دوره را درک کنیم میبینیم این حادثه نیز روال طبیعی خود را طی کرده و همه چیز در محدوده بین سفید و سیاه یعنی شرایط طبیعیاش پیش رفته است.
پدر شهید محمد مختاری با تاکید بر اینکه پسرش از ناحیه پیشانی مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، خواستار معرفی قاتل فرزندش شد. محمد مختاری، ۲۲ ساله و دانشجوی مهندسی معدن دانشگاه آزاد شاهرود روز ۲۵ بهمن و در جریان اعتراضات مردمی، براثر اصابت گلوله جان باخت. او در یکی از آخرین نوشتههایش در صفحه شخصی خود در فیسبوک، نوشته بود: خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خستهام!
عکس پروفایل او نیز در فیس بوک، فراخوان راهپیمایی ۲۵ بهمن بود. نزدیکانش می گویند او یک معترض بوده است و عکس های منتشر شده از او نشان می دهد که دستبند سبز بر دست دارد. با این حال پیکر این جانباخته ۲۵ بهمن، روز ۲۷ اسفند بر دستان لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی تشییع شد.
پیش از این برخی وب سایت ها نوشته بودند محمد مختاری از ناحیه کتف آسیب دیده و به علت تاخیر در رسیدگی پزشکی و انتقال نیافتن بهموقع به بیمارستان، فوت کرده است. اما اسماعیل مختاری می گوید که فرزندش از ناحیه پیشانی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در بیمارستان مصطفی خمینی جان باخته است.
مصاحبه اسماعیل مختاری، پدر شهید محمد مختاری، با روز را در ذیل بخوانید:
آقای مختاری فرزند شما یک معترض بود؟ ممکن است ابتدا درباره محمد بفرمایید؟
محمد مثل جوان های دیگر بود، فکرش آزاد بود و دانشجوی سال آخر مهندسی معدن بود. در این جریاناتی که پیش آمده و دو دستگی هایی که شده بود محمد طرفدار سبزها بود. یکسال و نیم بیشتر بود که طرفدار سبزها بود و دستبند سبزی به دستش بسته بود. دستبندی که هیچ وقت از دستش باز نمیکرد اما روز ۲۵ بهمن این دستبند را باز کرد و به دستگیره در بست و رفت. الان هم این دستبند به دستگیره در است. او در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود، نماز میخواند، روزه می گرفت، شب های احیا می آمد تهران پیش ما. گاهی می گفتم بابا سحری نخورده ای روزه ات را بشکن، اما می گفت نه. هر سال می رفت تکیه خیابان مهر و محرم ها همیشه در این تکیه زنجیر میزد؛ پارسال هم علمدار بود.... در عین حال مدرن بود، فوتبال بازی میکرد، تفریحاتش را داشت و رفیق دوست بود. خیلی از رفقایش را تازه من شناخته ام بعد از اینکه محمد رفت. عکس ها و فیلم های محمد را منتشر کردند و کلیپ ها و عکس های او را برای ما آوردند. لبته اینکه گفتم محمد مذهبی بود توضیح بدهم که ما دو نوع مذهبی داریم یک طیفی بعد از انقلاب مذهبی شده اند و طیفی هم از قبل از انقلاب مذهبی بوده اند؛ خانواده ما هم از قبل از انقلاب مذهبی بودند. من ۴ پسر داشتم و سعی می کردم به انها و همچنین دخترم برسم تاجایی که می توانند درس بخوانند همیشه می گفتم هر چه باشد من تامین میکنم حتی اگر شده خانه را بفروشم می کنم اما شما باید درس بخوانید محمد هم درس میخواند...........
محمد در آخرین استتس خود در فیس بوک نوشته ": خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خستهام!" آیا او یا شما فکر میکردید ممکن است چنین اتفاقی بیفتد؟
من فکر میکنم به خود محمد الهام شده بود؛ یک چیزی الهام شده بود چون دو سه مساله برای ما مبهم است. همین چیزی که در فیس بوک نوشته بود. یا شوخی ای که همان روز موقع ناهار با خواهرش میکرد. محمد به خواهرش گفته بود که این ناهار آخر است. از طرفی محمد تمام این یک سال و نیم ـ- دو سال اصلا مچ بند سبزش را از دست باز نمیکرد. به او می گفتم مراقب باش مشکلی پیش نیاید می گفت در امتحان هم آستین ام را بالا میزنم که خوب مچ بند سبزم را ببینند. اما روز ۲۵ بهمن باز کرد به دستگیره در بست و رفت. اینها را که کنار هم میگذارم انگار به او الهام شده بود. من هم آن روز میدانستم که محمد رفته خیلی نگران بودم از سرکار به خانه که رسیدم مدام راه می رفتم از نگرانی و... اما اصلا فکر هم نمیکردم چنین شود.......
شما چگونه از شهادت فرزندتان خبردار شدید؟
یک نفر زنگ زد گفت پسرتان بیمارستان مصطفی خمینی است و سنگ به سر او خورده و پانسمان کرده اند. خودمان را رساندیم و متوجه شدیم که جریان چیز دیگری است. گفتند باید جراحی شود و جلو خونریزی را بگیریم و ببینیم چقدر آسییب دیده. گفتند ۵ ساعتی طول می کشد اما یک ساعت هم نشد او را به آی سی یو بردند. دست به پاهایش کشیدم پاهایش سرد بود نفس نمی کشید شلنگ اکسیژن هم از دهانش جدا شده بود. با این حال شب در آی سی یو بود و صبح رفتیم گفتند ساعت ۶ و نیم صبح فوت کرده.
گلوله به کدام ناحیه اصابت کرده بود؟
تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود؛ یعنی توی سرش گیر کرده بود. دقیقا به پیشانی، همان وسط خورده بود. بعد از شستن پیکر محمد، صورتش را باز کردیم و جای گلوله را بوسیدم و....
پیکر محمد را چگونه تحویل گرفتید؟
در بیمارستان به ما تحویل ندادند گفتند باید کارهای قانونی اش انجام و پرونده تشکیل شود. رفتیم کلانتری و پرونده تشکیل دادیم روز بعد تشییع کردیم.
شما در تشییع پیکر محمد حضور داشتید؟ گزارش ها و عکس هایی که منتشر شد نشان میداد که تشییع توسط نیروهای بسیجی صورت گرفته.
صبح آمدند هماهنگ کردند و قرار بود ساعت ۱۰ و نیم تحویل دهند که تشییع کنیم؛ پسرم رفت تحویل بگیرد اما ساعت ۲ و نیم آمدند. گفتیم از حیاط خانه بلند کنیم تا مسجد ببریم و سوار آمبولانس کنیم. ما هنوز توی حیاط بودیم که جنازه را بردند. من بعد عکس ها را که نگاه میکردم دیدم از دوستان و آشنایان ما کسی زیر تابوت نبوده. یعنی تشییع را خودشان کردند و ما هم پشت سر بودیم. من دم در بودم که رسیده بودند جلو مسجد. آنجا هم ایستادند و شعار دادند و سینه زدند و فیلمبرداری کردند که من خیلی ناراحت شدم. ساعت ۵ و نیم هم گفتند برویم بهشت زهرا. گفتم بهشت زهرا که ساعت ۳ می بندد گفتند باز است.
محمد در کدام قطعه به خاک سپرده شده؟ آیا خود شما محل تدفین را انتخاب کردید؟
در قطعه ۲۴۹، ردیف ۸۳، قبر ۶ به خاک سپردیم. در قبری دو طبقه که زیرش دوست محمد است و رویش خود او. برای خودمان هم عجیب است که چطور این قسمت شد. محمد دوستی به نام روزبه داشت که خیلی با هم رفیق بودند، همیشه با هم بودند در شاهرود با هم درس میخواندند سه سال پیش تصمیم می گیرند با هم به تهران بیایند. پدر و مادر روزبه مسافرت قبرس رفته بودند. پنج شنبه بعد از ظهر قرار می شود روزبه و محمد راه بیفتند اما محمد می گوید روز بعد می آید. روزبه راه می افتد به سمت خانه اش در تهران. روز بعد که محمد آمد نگران بود می گفت روزبه تماس نگرفته. کمی خوابید و دوباره بلند شد و رفت خانه او. کفش های روزبه را پشت در می بیند اما در را کسی باز نمیکند. در را می شکنند و می بینند روزبه روی تخت افتاده و کف کرده، گاز باز مانده بوده. محمد خیلی اذیت شد اصلا باور نمیکرد وقتی روزبه را دفن می کردند همین که سنگ لحد را گذاشتند محمد رفت توی قبر خوابید گفت خاک را روی من هم بریزید. از انجا او را در آوردیم و با او کلی حرف زدیم که قسمت روزبه این بوده و.... تا الان که خود محمد اینطور شد. موقع تشییع اصلا به ما نگفته بودند کجا میخواهند دفن کنند. پدر روزبه آمد گفت آن قبر را دو طبقه خریده بودم و محمد هم باید برود همان جا. هماهنگ کردیم و محمد من هم صاف رفت همانجا که یک بار روی سنگ لحدش خوابیده بود. پایین روزبه است و بالا محمد. حتی فکر هم نمیکردیم قبری که روزی محمد از آن عکس گرفته بود روزی خود محمد برود داخل آن و بشود خانه اش..........
در برگه پزشکی قانون علت فوت محمد را چی نوشته اند؟
اصابت گلوله به سر
شما تا جایی که میدانم مراسمی برای شب هفت محمد نگرفتید؛ دلیل خاصی داشت؟
ما اعلام کرده بودیم مراسم سوم را در مسجد نبی می گیریم و شب ۷ را در خانه. گفتند مسجد نبی جا ندارد. گفتیم خانه می گیریم. بعد جریان یک اسفند شروع شد و ما هم مراسم نگرفتیم شب ۷ رفتیم بهشت زهرا با فامیل و آشنایان. مراسم چهلم هم ۶ فروردین است و ما ۵ فروردین که جمعه است سر خاک محمد می رویم و همان جا چهلم را می گیریم.
شما شکایتی در این زمینه نکرده اید؟ منظورم برای شناسایی قاتل محمد است.
روز اول گفتند شکایتی دارید؟ گفتم از کی شکایت کنم؟ اما الان شکایت نامه نوشته ام و پی گیری خواهم کرد. باید قاتل را معرفی کنند تا دل مادرش آرام شود، دل ما آرام بگیرد. می گویند منافقین کشته اند؛ خب معرفی کنند. بچه من نزدیک دو متر قدش بود از روبرو زده بودند مستقیم توی پیشانی. هرکسی که کشته معرفی کنند....
ممکن است بپرسم اکنون مادر محمد چه وضعیتی دارد؟ سایر اعضای خانواده همین طور.هرگز فکر میکردید که محمد به تظاهرات می رود و ممکن است......
هیچ کسی باور ندارد من الان هم باور ندارم فکر میکنم محمد، شاهرود است ترم آخر بود و ۴ سال بود می رفت و می آمد. الان هم فکر میکنم محمد آنجاست. اکثرا ساعت یازده و نیم می رسید. چند شب پیش ساعت حدود یازده و نیم زنگ خورد یکهو مادرش گفت محمد آمد...... باورمان نمی شود جوان سالم و ورزشکاری بود فوتبال بازی میکرد.... همیشه ترس این را داشتم که رفته شهرستان تنهاست گیر رفقای ناباب نیفتد، هیچ وقت فکر این را نمیکردم که اینگونه... نمیدانم چطور شد.الان عکسش روی مانیتور کامپیوتر، روبروی من است دستانش را باز کرده، حالتی که میخواهد کسی را بغل کند دست چپش هم سبز بسته........ مادرش خیلی بی قرار است مدام فیلم ها و عکس های محمد را نگاه میکند هر روز این فیلم ها و عکس ها را می بیند و.... هیچ یک از اعضای خانواده باور نداریم منتظریم که بیاید... اما محمد با یک اعتقادی رفت او در فیس بوک خود همه چیز را نوشته بود و پسوردش را هم با خود برد.......
منبع: روزآنلاین / مصاحبه از: فرشته قاضی
همسر شهید همت و همسر شهید باکری درآستانه نوروز نامه ای مشترک خطاب به دادستان انقلاب نوشتند. آنها با اشاره به نزدیک شدن نوروز از دادستان خواستند به زندانیان سیاسی مرخصی نوروزی دهند. همسران این دو سردار شهید دوران دفاع مقدس تاکید کردند که شایسته نیست که زندانیان سیاسی که بعضی از آنها از رزمندگان دفاع مقدس و جانبازان جنگ تحمیلی بوده اند از این حق مسلم یک زندانی محروم باشند.
متن کامل نامه به شرح زیر است:
دادستان محترم انقلاب
باسلام؛ احتراماً به استحضار می رساند، در شرایطی که مجرمین خطرناک و سابقه دار و قاچاقچیان مواد مخدر ـ که سلامت جامعه و جوانان این مرز و بوم را به خطر می اندازند ـ از مرخصی نوروزی برای دیدار با خانواده هایشان بهره مند می شوند، شایسته نیست که زندانیان سیاسی که بعضی از آنها از رزمندگان دفاع مقدس و جانبازان جنگ تحمیلی بوده اند از این حق مسلم یک زندانی محروم باشند.
لذا از آن مقام قضایی تقاضا دارد نسبت به اعطای مرخصی به زندانیان سیاسی تجدید نظر شود, جمعی از خانواده شهدا حاضرند این عزیزان را ضمانت نمایند.
همسر شهید ابراهیم همت - همسر شهید حمید باکری
» نامه همسر شهید همت و همسر شهید باکری به دادستان انقلاب:
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر