-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

Posts from Khodnevis for 01/04/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



دزدی در روز روشن
 


مهران مدیری و شبکه‌های لس آنجلسی
 


نیویورک تایمز: دعوت ایران از چند کشور برای بازدید از تاسیسات هسته‌ای

 

به گزارش نیویورک تایمز و به نقل از دیپلمات‌های اروپایی، ایران از چند کشور شامل چین، روسیه و تعدادی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا برای بازدید از تاسیسات هسته‌ای خود دعوت کرده است. درلیست این کشورها نامی از آمریکا به چشم نمی‌خورد. این دعوت که به نظر می‌رسد درآستانه دورجدیدی از مذاکرات هسته‌ای به منظور ایجاد شکاف ما بین طرفین مذاکره با ایران ایجاد شده، از طرف آمریکا قویا رد شده است.

به گفته سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اگر چه این دعوت تاکتیک هوشمندانه‌ای است ولی از مسوولیت‌های ایران درقبال سازمان بین‌المللی انرژی اتمی چیزی نمی‌کاهد. به گفته دیپلمات‌های اروپایی این دعوت تا پیش از به انجام رسیدن مذاکرات جدید هسته‌ای پذیرفته نخواهد شد.

 یک دیپلمات می‌گوید که این تاکتیک ایرانی‌ها است که درآستانه مذاکرات می‌خواهند مسائلی را که به هم ربط ندارند به هم مرتبط سازند. دعوت‌نامه به چین، روسیه و چند کشور اروپایی فرستاده شد، ولی ازآنجا که آمریکا نیز از مذاکره کنندگان اصلی درمساله هسته‌ای ایران است، انتظار می‌رفت از این کشور نیز دعوت به عمل آید درحالی که چنین نشد.

به گزارش آسوشیتد پرس و به نقل از یک دیپلمات که نام او فاش نشده، این دعوت شامل بازدید از تاسیسات نظنز و بوشهر به همراهی علی اکبر صالحی، کفیل وزارت خارجه و سعید جلیلی مذاکره کننده اصلی ایران درمساله هسته‌ای می‌باشد. دراین دعوتنامه‌ها نامی از تاسیسات قم برده نشده است. تاسیساتی که دراواخر سال ۲۰۰۹ وجود آن افشا شد و جزییات فعالیت درآن درپرده‌ای از ابهام قرار گرفته است.

تاسیسات نطنز نیز ازمدتها پیش نگرانی‌هایی را برای جامعه بین المللی بوجود آورده بود. درحالی که نیروگاه بوشهر که توسط روسها ساخته شده، جامعه جهانی را چندان نگران نکرده است. ایران اصرار می‌ورزد که برنامه هسته‌ای‌اش فقط برای تولید نیرو برای مصارف داخلی است.

 

ماه گذشته ایران به مدت دوروز درگیر مذاکرات با کشورهای اروپایی درژنو بود که نتیجه‌ای به همراه نداشت و هیچ ملاقات جداگانه‌ای میان طرف ایرانی و آمریکایی صورت نگرفت.

 

 


 


سروش معرفی کرد: «اسلامیک دموکراسی آو ایران»

 

بله، این نام شکل حکومتی است که جناب آقای سروش به عنوان بدیلی مناسب برای جمهوری اسلامی متصور است. «اسلام دموکتراتیک» طرح نوینی است بر آسمان سیاسی ایران که سروش به تازگی و در پاسخ به پرسش‌های کاربران سبز لینک از ایشان رقم زده. از آنجا که دیدگاه و تفکرات اندیشمندانی همچون سروش همواره مبنای نظری و عقیدتی اقدامات برخی جریان‌های سیاسی از جمله جریان اصلاح‌طلبی در دهه اخیر برای دخول به حوزه‌های سیاسی و اجتماعی بوده لذا شایسته است با نقد و موشکافی دقیق‌تر صحبت های آن جناب، منظور و مقصود از اسلام دموکراتیک هر چه بیشتر روشن گردد تا شاید در آینده دگربار شاهد  قدرت گرفتن و تسلط یافتن پدیده های نوظهور و اشکال ناشناخته سیاسی همچون «جمهوری اسلامی» در حاکمیت بر جان و مال مردم و تقدیر این کشور نباشیم، چرا که در گذر زمان و پس از به قدرت رسیدن یک جریان فکری و یا سیاسی، طرح مطالبی همچون «ندانستیم چه می‌خواهیم» و «نگفته‌اند چه هست» باری از مسئولیت ما و دردی از زخم های به جا مانده بر پیکر نحیف مادر ایران زمین کم نخواهد کرد، آنسان که جمهوری اسلامی تقدیر فرزندان سرزمین مادری را بدین شکل سیاه آلود و تباه گونه رقم زد.

 

سروش در این مصاحبه‌ی به نسبت مفصل در ارتباط با مسایل مختلف سخن رانده، هر چند در این متن بیشتر به بخشی از مصاحبه ایشان که در ارتباط با جمهوری اسلامی و بدیل آن مطرح شده توجه شده اما شنیدن این مصاحبه و یا خواندن متن پیاده شده از آن را به همگی دوستان توصیه می‌کنم، خصوصا بخشی از آن که سروش با استفاده ابزاری از کلمات آن چنان کلام پیشین خود در ارتباط با قرآن و نقش محوری محمد در تولید آن را به یغما می‌برد که برای هر حقیقت جویی محرض می‌شود که کلام و اندیشه در قاموس عده‌ای تنها وسیله ای برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت خود است، به گونه‌ای که می‌توان آن گاه که لازم است برای مجاب کردن بخشی و تحمیق ایشان، کلام و اندیشه‌ای را مطرح و در بزنگاه دیگر برای فرونشاندن خشم قدرت مستولی همان کلام را به کمک سفسطه و یا طرح مغالطات کلامی به گونه‌ای متضاد تفسیر نمود، برای نمونه آنجا که در مصاحبه دیگر در همین باره بیان می‌کند:

 

«اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.»

 

و یا اینجا که می‌گوید:

 

«قران معجزه است به زبان عادی خود ما... یک کتاب فوق العاده است، فوق طاقت بشری است، حقیقتا سخن درست، پذیرفتنی و آزمودنی است. یعنی می‌توان آن را آزمون کرد .حقیقتا باور کردنی نیست که از یک انسان عادی آن هم در یک صحرای دورافتاده و کم بهره از فرهنگ در ۱۴۰۰ سال پیش چنین کلماتی زاده شده باشد.»

 

اما آنچه در شرایط حاضر حایز اهمیت بیشتری است دیدگاه و نگرش سروش در ارتباط با شیوه حکومت ایده‌ال است؛ سروش شیوه حکومت مداری جمهوری اسلامی را به دلایلی شکست خورده می‌داند هر چند این شکست را بیش از آنکه معلول ایدئولوژی حکومت دینی و نقش «امام راحل» بداند نتیجه کج اندیشی عده‌ای از انقلابیون از مجاهدین که شیوه‌ای قهر آمیز در مواجهه با حاکمیت اتخاذ کردند تا برخی از انقلابیونی که قدرت را در دست گرفته‌اند و حتی خود مردم می‌بیند.

 

به عنوان بدیل این استراتژی شکست خورده هر چند تایید می‌کند که اسلام رحمانی واژه‌ای گنگ و نامفهوم است اما از آن پرهیز هم نمی‌کند و هنوز معتقد است که می‌توان و باید به نوعی از حکومت اسلامی رسید که مبتنی بر دموکراسی باشد، مفهومی که او نام «اسلام دموکراتیک» بر آن می‌نهد و معتقد است که اسلام دموکراتیک به هیچ وجه واژه‌ای گنگ و نامفهوم نیست! در تعریف این شیوه حکومت مداری می‌گوید: «معناش این هست که بنا به تکلیف دینی که عبارت است از عدالت ورزی‌، دموکراسی، شیوه‌ای از حکومت برپا می‌کنیم که دموکراتیک است و در سایه این شیوه دموکراتیک عدالت را برقرار می‌کنیم».

 

نمی‌توان از سروش پرسید که منظور از تکالیف دینی همچون عدالت ورزی و دموکراسی چیست! دقیقا در کجای دین بیان شده و محدوده آن کدام است! چرا که طرح پرسش‌هایی این چنین از کسی که در هر مصاحبه و در هر مقاله خود تعریف نوین و عمدتا متناقض از عبارتی که خود پیشتر به شکل متفاوت تفسیر کرده ارایه می‌دهد دلیلی جز حماقت پرسش کننده ندارد اما باید از خود پرسید چرا سروش همچنان، هیچ حقی برای مقبولیت از جانب مردم برای مشروعیت بخشیدن به حکومت قایل نیست؟! چه چیز باعث می‌شود که تنها راه گذر از حضیض جمهوری اسلامی به اوج مدینه فاضله سروش تنها از تغییر واژه جمهوری با دمکراسی حاصل گردد؟ کدام سبقه و تجربه تاریخی نشان داده که می‌توان مدل دموکراسی مبتنی بر اسلام ایجاد نمود؟ چه کسی می‌خواهد و قادر است بر مبنای تعالیم و آموزه های اسلام عدالت را به بهترین شکل در جامعه بگستراند؟ خاتمی؟ موسوی؟ صانعی؟ مهاجرانی؟ سروش؟ چه چیز باعث می‌شود بخشی از مردم به رسیدن به آزادی بر اساس اسلام دموکراتیک و تلاش اصلاح‌طلبان برای بسط آن امیدوار باشند؟

 

هر چند می‌بایست پاسخ پرسش‌های فوق را به قضاوت خواننده واگذار کرد اما باید تعارف را کنار گذاشته و در ارتباط با پرسش آخر کمی راهنمایی نمود، دوستان، تنها حماقت است که می‌تواند ما را به شکل‌گیری و بسط آزادی در ایران بر اساس شیوه عمل اصلاحات و پیروی از متفکرین‌شان همچون سروش و سیاستمداران‌شان همچون موسوی و خاتمی امیدوار کند. اینان برای پیش‌برد اهدافشان به چیز دیگری جز به جهالت و ساده‌اندیشیی من و تو دل نبسته‌اند، من و تو تنها وسیله‌ای هستیم برای هزینه دادن، برای کتک خوردن، برای جان دادن نه برای تصمیم گیری. سکوت می‌کنیم، در انتخابات شرکت می‌کنیم، فریاد میزنیم، مبارزه می‌کنیم وقتی که آنها بخواهند و اگر نخواستند بایستی به خانه‌های‌مان باز گردیم. چنانچه با من مخالفید شما را به تاریخ گذشته و آینده ایران می‌سپارم.


 


ترک وطن گفتگان سیاسی دیروز از خاطرات خود می‌گویند

 

 

پیش از انقلاب پنجاه و هفت و با فشارها و ادامه بازداشت‌ها بر فعالین سیاسی، خیل عظیمی از آنان به کشورهای غربی مهاجرت کردند و دست به تشکیل گروه‌ها و تشکیلات مختلفی در آن کشورها زدند؛ حتی رهبر انقلاب آیت‌الله خمینی نیز ماه‌های آخر مبارزه را در کشور فرانسه سپری کرد و از تریبون دولت‌های غربی علیه رژیم شاه به مبارزه پرداخت. در میان یاران آیت‌الله خمینی افراد بسیاری چون بنی‌صدر، حسن حبیبی، قطب زاده و... بودند که به دلیل فعالیت‌های سیاسی خود امکان بازگشت به ایران را نداشتند. بعد از انقلاب پنجاه و هفت و با شروع روند اعدام‌ها و بازداشت‌های مخالفین و حتی کسانی که در انقلاب شرکت داشتتند، اولین گروه از مهاجرین ایرانی به خارج از کشور کوچیدند. عده‌ای از آنان پس از مدت‌ها زندگی مخفی توانستند از مرزها فرار کنند. عده‌ای از زندان گریختند و عده‌ای پس از گذران دوران حبس فرار را بر قرار در ایران ترجیح دادند. «منصوره میم» که سال شصت و یک پس از دستگیری تمامی اعضای گروهش از کشور گریخته می‌گوید: «دکترای زیست شناسی داشتم. وقتی از مرز غربی  گذشتم و پس از تحمل مصائب بسیار و دربدری‌های بسیار به آلمان رسیدم و در رستورانی در  حومه شهر هامبورگ شروع به کار کردم. شب‌ها تا نیمه کف رستوران را می‌سابیدم و به هرچه کار سیاسی بود بد و بیراه می‌گفتم.» منصوره  که در یک رستوران متعلق به ترک‌های آلمان کار کرده‌است ادامه می‌دهد:«هنوز چند ماهی نگذشته بود که صاحب‌کارم خواست که معشوقه‌اش باشم. دوستانم تند تند اعدام می‌شدند. برادرم را در اوین حلق آویز کرده بودند و من مانده بودم و میراثی گندیده.»

«مجبور شدم محل کارم را ترک کنم. در کوچه‌های شهر سرگردان می‌چرخیدم و کارم به جنون کشیده بود.»

منصوره در پاسخ به این سوال که چرا فعالیت سیاسی‌اش را درآن سالها ادامه نداده‌است می‌گوید:«کدام فعالیت؟ آن روزها فقط باید کاری می‌کردم که شکم خودم و پسر ده ساله‌ام را سیر کنم. اینترنت هم نبود. چند گروه سرخورده سیاسی بودند که خودشان هم می‌دانستند آب در هاون می‌کوبند. ازسیاست تا همین انتخابات گذشته به کلی کناره گرفته‌بودم.» می‌پرسم:«چرا فرار کردی؟ چرانماندی و  مبارزه را در داخل ادامه ندادی؟ زندان‌ها آن سال‌ها پر بودند از یارانت. جمهوری اسلامی بارها اپوزیسیون را یک سری فراری خطاب می‌کند.»

سری تکان می‌دهد و می‌گوید:«آن روزها جان مهم بود. ماندن مهم بود. چنان می کشتند و چنان نابودت می‌کردند که تا مدت‌ها فراموش می‌کردی که برای کدامین آرمان ضربه‌های کابل تمام بدنت را کبود کردند. خیلی‌ها ما را فراری، نان به نرخ روز خور، سو استفاده‌گر و غیره خطاب کردند. اما آنها در شرایط ما نبودند. وقتی ما به این سوی آب‌ها رسیدیم هیچ کس نبود که دستمان را بگیرد. هیچ کس. الان  اگر بچه‌ها از مرزها رد می‌شوند نسلی که زجر کشیده است این سو دستانش را می‌گیرد اما آن روزها هیچ دستی نبود.»


شیرین با خنده می‌گوید: «جامعه‌شناسی بودم که جامعه خودم را و خودم را وقتی توالت فرنگی ها را می‌سابیدم و دیوار های ساختمانی قدیمی در پاریس  را می‌شستم  شناختم. با خودم مدام زمزمه می‌کردم خمینی چطور تونستی این کار رو با ملت بکنی؟ شوهرم  همان روزهای خرداد شصت کشته‌شد و من پس از تحمل چهارده ماه زندان آزاد شدم. راهی جز فرار نداشتم چون امکان بازداشت مجدد وجود داشت. آن روزها هیچ کس به خیل پناهندگان و مهاجران ایرانی توجهی نمی‌کرد. جنگ سایه خود را بر فضای حاکم بر ایران گسترده بود و پناهندگان ایرانی آوارگانی بودند که هیچ پایگاهی نداشتند.»

کاظم که  در تورنتو راننده تاکسی است، روزگاری در دانشکده ادبیات در حال به پایان رساندن تز فلسفه خود بوده‌است. «جزو بازماندگان دهه شصت در اوین هستم. هر روز یکی را بردند و اعدام کردند. طوری شده بود که مطمئن بودم اعدام می‌شوم .اما بعد از مدتی آزاد شدم. دلم نمی‌خواست کشور را ترک کنم اما هیچ جا نه کاری به من می‌دادند و نه اجازه ادامه تحصیل داشتم و نه امنیتی. به ناچار از مرز شرقی به پاکستان رفتم و از پاکستان درخواست پناهندگی دادم. دانمارک پذیرفته شدم و مدت‌ها آنجا بودم غریب و دربدر.»

کاظم که اینک سه دختر دارد در بسیاری از برنامه‌های شهر تورنتو شرکت می‌کند :«مبارزه تمامی ندارد. هر چند من همه زندگی‌ام را باختم اما برای خواهران و برادرانم که طناب اعدام را بوسیدند و برای آنان که اینک در عنفوان جوانی در دست رژیم دیکتاتوری اسیرند مبارزه می‌کنم.»

معصومه ماجرای پناهندگی‌اش را با این جمله آغاز می‌کند: «دهه  هشتاد، به جای خواندن یک صفحه روزنامه، دربدر یک لقمه نان بودم. آن روزها شنیده بودم که فرح کریمی هم با پسرش با تحمل مشقات زیاد به این سوی آب‌ها رسیده، کسی که بعدها نماینده مجلس هلند شد. می‌گفتند فرح کارگری کرده بود تا تنها زنده بماند.»

از معصومه می‌پرسم :«اپوزیسیون این روزها چه نقشی می‌توانند ایفا کنند؟» او معتقد است که اپوزیسیون تا بذر نفاقی که سی سال است جمهوری اسلامی ایران بین فعالین می‌کارد نابود نکنند هیچ گاه نمی‌توانند انجام دهند. هنوز نسل ما، نسلی که بیست سی سالی است از کشور بیرون زده‌ایم به بچه‌های جدیدی که به ما می‌پیوندند اعتماد نداریم. دیده‌ام که فعالین با سابقه به یک جوان سی ساله می‌گویند چرا ایستادی و در ایران کار کردی؟ چطور توانستی مثلا برای روزنامه همشهری که وابسته به دولت بود کار کنی و از این قبیل شک و تردیدها اما آنها هیچ گاه نمی‌پرسند که یک جوان چطور می‌توانسته از کشور خارج شود و اگر در همان معدود روزنامه موجود هم کار نمی‌کردند چه کسی باید اندک آزادی  موجود را حفظ می‌کرد؟»

حسین سه برادرش را در جریان جنگ و اعدام‌های دهه شصت از دست داده، خودش به قدری درزندان شکنجه شده‌است که هنوز لکنت زبان دارد او از وضع نابسامان اپوزیسیون خارج از کشور ناراضی است و از اینکه هیچ گروهی دیگری را باور ندارد و حاضر نیست سر یک میز با هم بنشینند را دلیلی بر شکست جنبش‌های مدنی ایران می‌داند. «تازمانی که در میان اپوزیسیون تردید، شک، دو دلی و  بی اعتمادی حاکم است اسب جمهوری اسلامی خوب می‌تازاند. تا زمانی که هیچ‌کس  حاضر نیست برای آینده ایران و فرزندانش از منافع شخصی و پرستیژهای اجتماعی‌اش بگذرد همین بساط حاکم است و تغییری رخ  نخواهد داد.»

از مجید که سی سال است خارج از مرزها به فعالیت مشغول است می‌پرسم: «امیدی هست به فعالیت آنهم کیلومترها دورتر از مرزها؟»، می‌گوید: «بحث امید یک بحث است و بحث  وظیفه یک بحث دیگر. ساکت بمانیم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. اینطور که وضعیت ایران پیش می‌رود ما هم سکوت کنیم هزاران جوان و زندگی‌شان میان خروارها فراموشی مدفون می‌شود. باید سعی کنیم سازمان‌های بین المللی را نسبت به موضوع ایران حساس کنیم اما در کنار آن تا به یک اجماع عمومی نرسیم  و نتوانیم آلترناتیوی برای فردای ایران در نظر بگیریم شکست خواهیم خورد.»


 


تغییر پیشنهادی یکی از سوالات امتحان ثبت نام بالاترین

در راستای مواجهه با یکی از مراحل امتحان قوانین در هنگام ثبت نام، سوالی با عنوانی تو مایه‌های رای منفی به کدام گزینه بیچاره‌ات می‌کند؟


۱- منفی دادن به لینکی که باحاش حال نکردم.

۲- منفی دادن به لینکی بنا به دستور رییسم تو ارتش سایبری

۳- بنا به تشخیصم نسبت به ولایی نبودن صاحاب لینک

۴- همه ی موارد، و مشاهده ی تغییرات در قوانین بالاترین

 

لذا خواهشمندم این سوال را به شکل زیر تغییر دهید:


کدام مورد باعث محدود شدن دسترسی حساب شما برای همیشه می‌شود؟


۱- توهین به عظمی

۲- توهین به ارتش سایبری مقیم بالاترین

۳- منفی دادن به لینکی مانند خامنه‌ای گ...، الله اکبر مرگ بر ضد ولایت فقیه

۴- همه‌ی موارد


 


کروبی آماده هم نباشد، محاکمه می‌شود

 

محسني‌اژه‌اي در نشست خبری صبح امروز خود با تاکید بر این مساله که پرونده افرادي كه «متهم هستند به خصوص كساني كه به نظام ظلم بزرگي كردند و به دشمن اميد دادند» بايد مورد رسيدگي قرار گيرد در خصوص برخورد با «اتاق فكر سران فتنه» تصريح كرد: «جرمي كه واقع مي‌شود و يا اتهامي كه به كسي منتسب است گاه مشهود است و گاه غيرمشهود. اگر جرمي مشهود باشد، نيروي انتظامي مي‌تواند طبق وظيفه خود و حتي دستور قضايي اقدامات قانوني را صورت دهد و پس از دستگيري فرد او را در اختيار قوه قضاييه بگذارد. اما اگر جرم مشهود نبود، در صورتي كه گزارش ارايه شده باشد، دادستان اقدام به تعقيب مي‌كند و اگر نيازي بود براي انجام تحقيقات پرونده را به نيروي انتظامي يا دستگاه‌هاي امنيتي ارجاع مي‌دهد. حال اگر مطلبي پنهاني بود و از هيچ طريقي به دادستان اعلام نشد، طبعا اين دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي هستند كه اگر گزارشي داشته باشند و در صورتي كه به مستندات قابل استنادي رسيده باشند، موضوع را به دستگاه قضايي اعلام مي‌كنند و پرونده مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد.»

 

وی در پاسخ به سوال یک خبرنگار در خصوص محمد خاتمی، رییس جمهور سابق ایران كه آيا قوه قضاييه وی را جزو «سران فتنه» مي‌داند يا خير؟اظهار كرد: «قوه قضاييه به اتهام افراد رسيدگي مي‌كند و با اين عناوين جلو نمي‌رود. اين اتهامات بايد از طرف مراجع رسمي ذيصلاح و يا خود مدعي‌العموم اعلام شود و دستگاه قضايي نيز بر اساس اتهامات قانوني بررسي‌ها را صورت خواهد داد.»

 

سخنگوی قوه قضاییه در خصوص متهمان پرونده عاشورای سال ۸۸ نیز بر دستگیری، محاکمه و اجرای حکم عده‌ای از این متهمین تاکید کرد: عده‌ای از آنها در زندان به سر مي‌برند و خيلي‌ها هم با اظهار پشيماني و ندامت احكام‌شان تعليق و آزاد شده است. البته تعدادي هم هستند كه پرونده آن‌ها در حال رسيدگي قرار دارد. ۳ نفر از اين افراد هم با نظر پزشك و به علت شرايط جسمي خارج از ايران هستند و اين در حالي است كه حكم‌شان قطعي شده است.»

 

وی در خصوص حکم صادره در پرونده کاوه اشتهاردی، مدیر مسوول روزنامه ایران نیز خاطرنشان کرد: «حكم صادره در خصوص پرونده مدير مسئول روزنامه ايران حبس و شلاق تعليقي است ولي طوري عنوان شده كه گويا حكم قطعي است اما بايد توجه كرد كه اين رأي قابل تجديدنظرخواهي است.»

 

وي با بيان اينكه قاضي پرونده مستندات ارائه شده از سوي مدير مسئول روزنامه ايران را به دليل عدم اثبات در هيچ محكمه‌اي قابل قبول ندانسته است، گفت: بر فرض صحيح نبودن اين حكم هم مي‌توان به آن اعتراض كرد تا دوباره رسيدگي شود.

 


 


شیخ دراویش گنابادی آزاد شد

بنا به گزارش‌های رسیده از منابع آگاه، شب گذشته پس از اطلاع مامورین اطلاعات اصفعهان از حضور سید مرتضی محجوبی، شیح طریقت گنابادی که در منزل یکی از پیروان طریقت، آقای باقری در شهر پولاد شهر به سر می‌برد به منزل وی یورش برده، محجوبی و باقری بازداشت شدند. بنا به گزارش سایت خبری  دراویش سلسله نعمت‌الهی گناباد، مجذوبان نور، ماموران لباس‌شخصی و انتظامی با پاشیدن گاز فلفل و مجروح کردن ساکنان خانه، آقای محجوبی و چهار تن از دراویش به نام‌های حمید باقری، فرشید محجوبی، مهدی پورصدام و وحید عباس‌زاده را دستگیر و به محل نامعلومی منتقل کردند.

 

 با انتشار اخبار بازداشت این دروایش نعمت اللهی گناباد، حدود صد و پنجاه نفر از پیروان آنان جلوی پاسگاه شهر پولاد شهر اصفهان تجمع کرده، آزادی سریع و بی قید و شرط محجوبی را خواستار شدند. با اطلاع کامل از عدم حضور وی در این پاسگاه، جمعیت به سمت زندان مرکزی اصفهان گسیل شد و حدود سه هزار نفر جلوی زندان تجمع نمودند. از آنجا که این جمعیت بزرگ با پافشاری و تجمع نتوانستند  شیخ خود را آزاد نمایند به زندان اصفهان حمله برده و مامورین را وادار به عقب نشینی نموده توانستند پس از پنج ساعت این رهبرمذهبی را آزاد نمایند. این در حالی است که سه تن از دراویش از جمله میزبان شیخ محجوبی هنوز در بازداشت بسر می‌برند

در سال‌های اخیر، دراویش گنابادی بارها با هجوم نیروهای دولتی به حسینیه‌های خود روبرو بودند و حسینه شریعت در قم در سال هشتاد و چهار، حسینیه دراویش اصفهان در سال هشتاد و هفت، و حسینه‌الشهدا بروجرد در سال هشتاد و شش به‌کلی تخریب شدند و تعداد زیادی از دراویش بازداشت و در زندان به سر می‌برند. گفتنی است وکلایی نیز که پیگیر پرونده این دراویش بوده‌اند  با احکام سنگینی از سوی حکومت روبرو شده‌اند.

سلسله نعمت‌اللهی گنابادی در نامه‌ای سرگشاده به رهبر ایران از سرکوب دراویش  انتقاد کرد. در این نامه از تخریب حسینیه‌های دراویش در شهرهای قم ، بروجرد و اصفهان  ممانعت از برگزاری مراسم آنها در شهرهای مختلف، جلوگیری از سفر رهبر سلسله به زادگاه خود، اخراج دراویش از ادارات و مراکز فرهنگی، ضرب و شتم، بازداشت و محکومیت دراویش به تحمل حبس، شلاق و تبعید و ابطال پروانه وکالت وکلای آنها، به عنوان «ستم»هایی یاد شد که در پنج سال اخیر به دراویش گنابادی روا داشته شده‌اس.

شاه نعمت‌الله ولی، از اقطاب و عرفای سدهٔ هشتم و نهم هجری است که طریقتی جدید در تصوف ایجاد کرد و پیروان سایر طریقت‌ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. او از جمله شعرای تصوف ایران و قطب دراویش نعمت اللهی است. او در طریقهٔ تصوف موسس سلسلهٔ مشهور نعمت‌اللهی است و در راه طریقت و سیر و سلوک مقامی بلند داشته‌است هم‌اینک نورعلی تابنده قطب سلسله گنابادی‌ها در ایران است.

 


 


آقای کروبی! اگر امام زنده بود، همه ایران را تبدیل به کهریزک می‌کرد

 

مثل اینکه حافظه تاریخی آقایان موسوی و کروبی و طرفدران‌شان کمی اشکال دارد و هرازچندگاهی باید به آن تلنگری زد تا فراموشی‌شان برطرف شود. اگر آقای کروبی یادش رفته ما یادمان هست که حضرت امام از روز نخست که به قدرت رسید تیشه به ریشه مخالفان زد و هنوز جمهوری اسلامی به طور رسمی تاسیس نشده بود که درپشت بام مدرسه علوی دسته دسته اعدام می‌کرد تا خدای ناکرده اسلام عزیز به خطر نیافتد. بعد هم تا زمانی که زنده بود آنقدر آدم کشت تا جمهوری اسلامی‌اش که از صدقه سر آن همین آقای کروبی از هیچ چیز به همه چیز رسید پابرجا بماند. جدا آقای کروبی فکر می‌کند با یک مشت افراد ساده‌لوح طرف است که اینقدر «امام امام» می‌کند؟ جوانترها ممکن است به خاطر برخی ملاحظات به آقای کروبی چیزی نگویند چون به هرصورت وی درمقابل خامنه‌ای ایستاده است ولی هر دروغی را هم به این سادگی‌ها نمی‌شود به خورد ملت داد. لااقل اگر هم می‌خواهید تاریخ را منکر شوید و آن را دستکاری کنید کمی حرفه‌ای تر این کار را انجام دهید. چون از فجایع زمان خمینی همگان اطلاع دارند.

 

آقای کروبی می‌خواهد به ملت بگوید درزمان خمینی وضعیت از این که هست خیلی بهتر بود. تنها خوبی که آن موقع داشت این بود که آقایان موسوی و کروبی برسرکار بودند و گرنه خیری به ملت نمی‌رسید. مساله کشتارهای سال ۱۳۶۷ را هم که آقایان اصلا منکرش می‌شوند و می‌گویند ما خبر نداشتیم. هربار که آقای کروبی به خمینی اشاره می‌کند نمی‌داند که از اعتبار خودش کم می‌شود. نمی‌داند و شاید هم می‌داند و به ملت نمی‌گوید که اگر حوادث اخیر درزمان امام راحل اتفاق می‌افتاد ایشان دستور می‌دادند تا درهرشهر ایران یک کهریزک تاسیس شود و درضمن وی از تکرار کشتار سال ۱۳۶۷ نه تنها هراسی نداشت بلکه به آن افتخار هم می‌کرد تا درسایه آن اسلام عزیز که آقای کروبی را از هیچ چیز به همه چیز رساند ازدست نرود. آقای کروبی عزیز! اگر این نوشته را می‌خوانید بدانید و آگاه باشید که اگر امام زنده بود همه ایران را تبدیل به کهریزک می‌کرد!

 

 


 


برکناری همزمان ۱۴ مشاور محمود احمدی‌نژاد

علي اكبر جوانفكر مشاور مطبوعاتي رييس‌جمهور در گفت‌و‌گو با ایسنا این برکناری‌ها را «امری طبیعی» دانست: «اتفاقي غيرعادي رخ نداده است.» وی علت این تصمیم رییس جمهور را «پا به سن گذاشتن» تعدادی از این مشاورین اعلام کرد که «در واقع خود متقاضي خداحافظي و كناره‌گيري از اين سمت بودند». جوانفکر با اشاره به «مسووليت‌هاي اجرايي» تعدادی از این مشاورین و اشتغال به کار آنها در «جاهاي مهم» فاصله گرفتن این مشاورین از حوزه مشاوره و نداشتن زمان کافی برای رسیدگی به مسولیت هایشان در این سمت را از دیگر علل برکناری آن‌ها برشمرد.

 

این در حالی است که پس از برکناری ناگهانی و پر سر و صدای منوچهر متکی، وزیر سابق امور خارجه ایران در حالی که برای ماموریت خارجی در سنگال به سر می‌برد و به گفته خودش از این برکناری هیچگونه اطلاعی نداشته است و بوسیله مقامات سنگالی از این برکناری آگاه شده است این بار نیز تعدادی این ۱۴ مشاور تازه برکنار شده در گفتگو با رسانه ها از بی اطلاعی خود از برکناری تا قبل از برگزاری آخرین جلسه صحبت کرده‌اند.

 

مجتبي رحماندوست، مشاور سابق رییس دولت دهم در امور ایثارگران، ضمن ابراز بی‌اطلاعی از دلیل واقعی برکناری خود، در گفت و گو با فارس از عملكرد خود در حوزه مشاوره رئيس‌جمهور در امور ايثارگران دفاع کرد: «اقدامات دفتر امور ايثارگران رئيس‌جمهور در چند سال اخير شفاف و قابل گزارش است و در آينده نزديك اين گزارش از سوي دفتر منتشر خواهد شد.»

 

مهدی  کلهر مشاور رسانه‌ای محمود احمدی‌نژاد که اسمش در لیست ۱۴ مشاور برکنار شده آمده است نیز در گفت و گو با مهر از علت این برکناری‌ها ابراز بی‌اطلاعی کرد. البته وی خاطر نشان کرده است که: «من سه ماه قبل تقاضای بازنشستگی خود را به رئیس جمهور تقدیم کرده بودم و حکم پایان همکاری من با نهاد ریاست جمهوری به عنوان مشاور سابق رئیس جمهور دیروز صادر شد.»

 

مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران یکی دیگر از مشاورین برکنار شده است. این در حالی است که وی حتی از داشتن این سمت اظهار بی اطلاعی می‌کند: «احمدی‌نژاد در دولت نهم برای بنده حکم مشاور ‌صادر کرده بود اما به دلیل اینکه طبق مصوبه مجلس، اعضای شورای شهر نمی‌توانند مشاوران رئیس جمهور باشند، ‌این حکم خود به خود لغو شد.» وی تاکید کرده است: «در دولت دهم هیچ‌‌گونه حکم مشاور رئیس جمهور برای بنده صادر نشده ‌و اصلاً نمی‌توانسته صادر شود، زیرا کسی که عضو شوراست، نمی‌تواند مشاور رئیس جمهور باشد.»

 

پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست‌جمهوری نام افراد برکنار شده را اینگونه ذکر کرده‌است:مجتبی رحماندوست (مشاور در امور ایثارگران)، ابوالفضل توکلی بینا (مشاور امور اصناف و بازرگانی)، محمدرضا اعتمادیان (مشاور امور اصناف و بازرگانی)، کاظم وزیری هامانه (مشاور امور نفت و گاز)، محمد ستار وفایی، مهدی چمران (مشاور امور شوراها)، محمد رویانیان، علی منتظری، مهدی شهید کلهر (مشاور رسانه‌ای)، علی‌اصغر زارعی (مشاور فرهنگی)، مهدی مصطفوی، داود دانش جعفری (مشاور عالی اقتصادی)، علی اکبری (مشاور امور جوانان) و سوسن کشاورز (مشاور امور تعلیم و تربیت).

 

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته