-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

Latest News from Norooz for 01/05/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



به : دادستان تهران
از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای 89،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی خلق السماوات والارض و جعل الظلمات والنور ثم الذین کفرو بربّهم یعدلون. هوالّذی خلقکم من طین ثم قضی اجلاً و اجل مسمیً عندالله ثم انتم تمترون

سلام آقای دادستان!
برای آغاز عریضه پنجاه و پنجم حال و وضع شما را از قرآن خدا جویا شدم. آیات سوره انعام آمد: آیات عجیبی است. انسان باید دائم آن ها را تکرار کند تا یادش نرود اصلش از چیست. یادش نرود نهاد خاکی اش را و سرآمد عمرش را، اجلش را. مباد که در خدایی خدا تردید ورزد. لازم نیست این تردید به زبان آورده شود. انکار آیات الهی تردید در توحید است و از دایره انصاف خارج شدن آن هم برای قاضی که برلبه پرتگاه جهنم قرار دارد، انکار عدل الهی است و انکار معاد. ادامه آیات هم درخور تأمل است: «خدای یگانه در آسمان و زمین اوست و به نهان و آشکار و دستاورد شما آگاهی دارد. هیچ آیتی از آیات صاحب اختیارشان برآنان عرضه نمی شد مگر این که از آن رویگردان بودند. و چون گفتار حق برآنان عرضه شد، آن را دروغ شمردند ولی خبرهای آن چه استهزایش می کردند به آنان خواهد رسید. مگر مشاهده نکردند که چه بسیار مردم روزگاران را قبل از آنان هلاک کردیم در حالی که امکانات و اقتداری به آنان داده بودیم که به شما نداده ایم و باران آسمان را پیاپی بر آنان فرستادیم و نهرها پدید آوردیم که در سرزمینشان جاری بود و آن گاه به کیفر گناهانشان هلاکشان کردیم و از پی آنان نسلی دیگر پدید آوردیم.» جالب است نه؟ انگار دقیقا زبان حال است! این آیه را هم بخوانید که انگار کاملا موقعیت امروز را تصویر می کند: «اگر کتابی نوشته بر کاغذ بر تو نازل می کردیم که انکارورزان با دست های خود آن را لمس کنند، باز هم می گفتند: این جز جادویی بیش نیست.» صدق الله العلیّ العظیم.
آقای دادستان!
حکایت شما هم حکایت عجیبی است. ما شنیده بودیم که پای جای پای دادستان کودتا نهاده اید اما باورمان نمی آمد که عبرت نگرفته از او سبقت جویید. فرمایشات شما در جایگاه دعوت به تقوی و وحدت و هم دلی اصلا نیازی به رمزگشایی نداشت برای خودسرها. آنان سال هاست که کارشان را بلدند. اصلا جوری آموزش دیده اند که نیازی به سر نداشته باشند. زبان رمز و اشاره و استعاره و کنایه را هم لازم نیست برایشان به کار برد. «ف» را که بگویی خودشان به تاخت می روند «فرحزاد» و کلاه بخواهی سر می آورند. ولی این که کسی بخواهد به طور ناگهانی و ناهماهنگ بشود«سر» برای خودسرها کمی عجیب می نمود. شاید هم ما فکر می کنیم عجیب است و نیست ولی این فرمایشات اخیر بالادستی ها به گونه ای حاکی از آن بود که شما در جایگاه ماقبل خطیب جمعه انگار خیلی گرم شده بودید و دور برداشته بودید و بدون این که به پشت سرتان نگاه کنید ببینید بقیه هم دارند می آیند یا نه به پیش رویتان نگاه کرده اید و هیجانات کاذب را مشاهده فرموده اید. آخر برادرجان خطیب جمعه اگر فرمایشی می کند تکیه اش بر اسلحه است. شما که دادستان هستید و قاضی هستید و شاگرد مدرسه حقوق هستید، باید تکیه تان به کتاب قانون باشد نه همهمه های گنگ و موج های زود گذر. اصلا شما تا به حال شنیده اید موج تکیه گاه باشد؟ باید به دیوارهای مستحکم تکیه کرد، به درختان ریشه دار تنومند و کهنسال سبز، به کوه، به قانون، به آیات الهی که نور علی نور هستند. باری حکایت شما حکایت عجیبی است و می شود پایان این حکایت را از همین اکنون دانست! اما یک سؤال: شما از عاقبت دادستان کودتا و اول متهم فاجعه کهریزک خبردارید؟ حال و احوالش چگونه است؟ چگونه روزگار می گذراند. آن پس و پشت ها چه می گذرد آقای دادستان شما خبر دارید یا مثل ما بی خبرید؟!
آقای دادستان!
من در این ایام سوگواری و اندوه و عزا یک خبر بامزه هم شنیده ام که دوست دارم درباره صحت و سقمش با شما صحبت کنم. می گویند یکی از این مدّاحان دولتی که جرأت کرده نام همسر بزرگوار من سید مصطفی را بیاورد فرمایشات نموده که «می خواهند تاجزاده را آزاد کنند ولی خودش برای این که مشهور شود حاضر نیست از زندان بیرون بیاید» شما هم این خبر بامزه را شنیده اید؟ راوی اش را می شناسید؟ کسی که اسرار به این مهمی را برایش افشا کرده را چطور،که لابد یا باید بازجو باشد یا قاضی یا یک مرجع معتبر دیگر،
خوب این برای من خیلی مهم است که بدانم حالا که بنای آقایان بر مشهوریت ومقبولیت بیش از این همسرجان نیست چرا مانند آن عزیزانی که اعتصاب غذا کرده اند و به زور دست و پایشان را می گیرند و می برند بیمارستان تا اعتصابشان را بشکنند، اعتصاب همسرجان ما را در زندان نشینی به زور نمی شکنند. یعنی زور همسرجان ما اینقدر پرزور است که ما بی خبریم یا زور زورمداران در برابر او دچار سستی و نقصان شده خدای ناکرده. این را هم بگویم برای راحت شدن خیال شما که من پس از سی سال زندگی مشترک زور زیادی برای متقاعد کردن همسرجان که شدیداً اهل منطق و ادله و استدلال هستند، دارم. پس لطفا بفرمایید یک ملاقات به ما بدهند تا من ایشان را متقاعد کنم که بیش از این شما را به زحمت نیندازند و با زبان خوش بیایند سرخانه زندگیشان. من قول می دهم که به ایشان بگویم برای کسب شهرت نیازی به ماندن در زندان نیست وتا همین جا هم آزادگی او و وارستگی و شجاعتش در بیان حقایق بی ملاحظه و معامله شهره آفاق شده است. البته من بیم آن دارم که همسرجان حتی برای من هم یک شرط بگذارند و بفرمایند: بعد از مناظره با ملاحسین چشم!
له الحکم و الیه ترجعون
فخرالسادات محتشمی پور
بیست و نهم محرم الحرام 1432 برابر با چهاردهم دی ماه 1389
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته