-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

Latest News from Mizan Khabar for 01/05/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



economy

نرخ بيکاری در ايران چقدر است؟ بر اساس گزارش مرکز آمار ايران، نرخ بيکاری در فصل بهار نزديک به ۱۵ درصد گزارش شد، اما از آن زمان تاکنون، اين نرخ اعلام نشده است.

مقام های دولتی، از جمله وزير کار و امور اجتماعی و رئيس مرکز آمار ايران، دليل اعلام نشدن نرخ بيکاری در فصل تابستان را آماده نشدن اين نرخ در دو استان کشور اعلام کرده اند.

خبرگزاری « مهر» در گزارشی با اشاره به اينکه مرکز آمار در نظر دارد تا نرخ بيکاری دو فصل - تابستان و پائيز- را به صورت همزمان اعلام کند، نوشت: عادل آذر، رئيس اين مرکز، به طور تلويحی از توقف روند افزايشی نرخ بيکاری خبر داده است.

محمود احمدی نژاد، رئيس جمهوری اسلامی ايران، نيز در سفر استانی خود به اراک قول داد که حداکثر ظرف ۲ سال، ريشه بيکاری برچيده خواهد شد.

همزمان، عبدالرضا شيخ الاسلامی، وزير کار و امور اجتماعی، از تحقق ايجاد يک ميليون شغل جديد در ۹ ماه نخست سال جاری سخن گفت و افزود: بيشتر استان ها به تعهدات خود دست يافته اند.

او حتی از تدارک جشن اشتغال در اين استان ها خبر داد.

اما ببينيم وضعيت در استان های ايران چگونه است؟ در اين ارتباط، می توان به  گزارش خبرگزاری های ايران توجه کرد.

اسدالله شيری، دبير اجرايی خانه کارگر اروميه، گفت: براساس آمارهای غيررسمی، ميزان بيکاری در اين شهر، ۲۴ درصد است، در حالی که آمار رسمی، ميزان بيکاری اين شهر را حدود ۹ درصد اعلام کرده است.

جواد قناعت،استاندار گلستان، نيز با درخوسات برای اينکه بيش از ۱۷ هزار شغل بايد در اين استان ايجاد شود، ميزان درصد بيکاری در استان گلستان را بالا اعلام کرد.

در اين خصوص، تلويزيون دولتی استان گلستان در گزارشی به مناسبت ديدار محمود احمدی نژاد، رئيس جمهوری اسلامی ايران، از اين استان، نظرات مردم را پخش کرد که بيکاری را مهمترين مشکل اين منطقه دانستند.

در همين حال، خبرگزاری مهر با اشاره به اينکه نرخ بيکاری در استان بوشهر، دو رقمی است، نوشت: شهرستان گچساران با ۱۵۰ هزار نفر جمعيت و در شرايطی که يک چهارم نفت ايران را تامين می کند، دارای ۱۵ هزار بيکار است.

بشير خالقی، نماينده خلخال وکوثر در مجلس، نيز نرخ بيکاری اين شهرستان را ۲ رقمی عنوان کرده است.

همچنين نماينده خرم آباد در مجلس، نرخ بيکاری در استان لرستان را حدود ۴۰ درصد عنوان کرد.
نرخ بيکاری در استان اصفهان، يکی از استان های صنعتی ايران، نيز به گفته رئيس سازمان کار وامور اجتماعی استان اصفهان، ۱۴ و شش دهم درصد است.

و در استان قم، دبير اجرايی خانه کارگر اين استان، گفته که ميزان بيکاری در استان قم بالای ۳۰ درصد است.

در کنار اين آمارها، حسن صادقی، معاون دبير کل خانه کارگر، در آبان ماه در سخنانی به افزايش ۱۵ درصدی نرخ بيکاری، سرگردانی ۵ ميليون کارگر بيکار و بلاتکليفی ۵۰۰ هزار کارگر اخراجی اشاره کرد.

عباس وطن پرور، نماينده سابق کارفرمايان در سازمان بين المللی کار، نيز به خبرگزاری مهر گفـت: برخی از نمايندگان مجلس می گويند نرخ بيکاری در برخی از استان ها، بيش از ۳۰ درصد است.

به گفته وی، موضوع ايجاد يک ميليون شغل جديد از سوی دولت را نيازمند راه اندازی يک هزار بنگاه جديد توليدی و صنعتی دانست.

اما آيا چنين اقدامی ممکن است؟

پاسخ فريدون خاوند، استاد دانشگاه و کارشناس اقتصادی راديو فردا در پاريس، را می شنويم:« اقتصاد ايران در وضعيت فعلی، توان کارآفرينی خود را از دست داده است و نمی تواند فرصت های شغلی به وجود بياورد.»

آقای خاوند مشکل بزرگ اقتصاد ايران را اين موضوع می داند که طی يک دوره طولانی، بخش بسيار بزرگی از مشاغل توسط دولت به وجود می آمد و می افزايد:« اين دوره سپری شده است و از اين پس، اين بخش خصوصی است که بايد به نيازهای بازار کار ايران پاسخ دهد.»

با اين همه، به گفته وی، « دست بخش خصوصی به دلايل بسياری بسته است که مهمترين آنها، نبود فضای کسب و کار مساعد در ايران است.»

احمد علوی، استاد دانشگاه و اقتصاددان در سوئد، نيز در گفت و گو با راديو فردا، از زاويه ديگری به اين موضوع می پردازد و می گويد:« اقتصاد ايران در مرحله رکود تورمی قرار دارد و طبق برآوردهايی که هست، تا دو سال آينده، چشم انداز برون رفت از رکود تورمی متصور نيست. بنابراين با اين چشم اندازهای تاريکی که وجود دارد، نمی توان تصور کرد که در ايران، ناگهان چشم باز کنيم و ببينيم که نرخ بيکاری کاهش پيدا کرده است.»

در اين ميان، سياست دولت برای مبارزه با بيکاری به طور عمده متوجه تزريق نقدينگی و پرداخت وام به بنگاه های زودبازده و مشاغل خانگی بوده است. اين مبلغ تاکنون حدود ۲۰ هزار ميليارد تومان بوده است. با اين همه، بر اساس گزارش فصل بهار مرکز آمار، نرخ بيکاری حدود ۱۵ درصد محاسبه شده است.

منبع:رادیو فردا/بهروز کارونی


 


hoda_saber2

هدی صابر، فعال ملی مذهبی و روزنامه نگار برای چهارمین بار در ده سال گذشته، در تاریخ دوم مرداد ماه بازداشت شد و تاکنون که صد و شصت و چهارمین روز خود را در زندان سپری می کند هنوز حکمی به وی ارائه نشده است این در حالی است که محمد شریف وکیل وی تصریح می‌کند که حکم باید به موکل من ابلاغ "واقعی" شود و وی پس از امضای آن به زندان برود.

فریده جمشیدی همسر هدی صابر در خصوص پیگیری هایش به جرس گفت: متاسفانه هیچ مرجعی برای رسیدگی به خواسته های آقای صابر و ما نیست و تاکنون پیگیری های ما بی پاسخ مانده است و هیچ رسیدگی به این وضعیت نمی شود. من خواهان این هستم که هر چه سریعتر آقای صابر را "آزاد" کنند و آزادی بی قید و شرط ایشان را می خواهم به علت اینکه بی دلیل و "بدون" حکم در زندان هستند. از مراجع قضایی می خواهم که هر چه سریعتر به این وضعیت رسیدگی کنند تا همسرم به آغوش خانواده اش بازگردد.

وی درباره آخرین وضعیت همسرش گفت :ایشان در بند ۳۵۰ نگهداری می شوند دوشنبه هفته گذشته با ایشان ملاقات کابینی داشتم که همیشه ملاقات ها کابینی است که در این ملاقات برق هم نبود و به صورت ایماء و اشاره احوالپرسی کردیم. اصلا اجازه تماس تلفنی و ملاقات حضوری هم داده نمی شود.


 


jannati

احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان ایران با انتقاد از اظهارات اخیر محمد خاتمی که برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات آینده مجلس شرط هایی مطرح کرده بود، گفت: "اصلا نیازی به حضور این عده در انتخابات نیست".

آقای جنتی روز سه شنبه ۱۴ دی (۴ ژانویه) در حاشیه همایش مسئولان ستادهای دهه فجر انقلاب به خبرنگاران گفت: "سران فتنه با اقداماتی که انجام داده اند، بهتر است همچنان خارج از عرصه سیاست بمانند و منتظر آمریکاییان باشند."

دبیر شورای نگهبان همچنین گفت: "خواب هايی كه سران فتنه برای مردم دين مدار ايران ديده اند، بی تعبير خواهد بود، چراكه مردم و مسوولان آنان را قبول ندارند."

محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران روز پنجم دی در دیدار با نمایندگان جناح اقلیت مجلس شورای اسلامی گفته بود که اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات پارلمانی آینده، خواستار "آزادی زندانیان سیاسی، پایبندی همگان به قانون اساسی و فراهم شدن امکان برگزاری انتخابات سالم و آزاد" هستند.

محاکمه

این اظهارات، واکنشی گسترده در میان هواداران دولت ایران برانگیخت.

در ادامه این واکنش ها، امروز محمد نبی حبیبی، دبیرکل حزب موتلفه با اشاره به شروط مطرح شده از سوی آقای خاتمی گفت: "خاتمی یکی از متهمان معروف فتنه ۸۸ است و باید پاسخگوی این اتهامات باشد."

آقای حبیبی همچنین گفت: "کسانی که تن به این ذلت دادند که اوباما، نتانیاهو و سارکوزی در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری رسما از آنان اعلام حمایت کنند، از انتخابات آزاد و سالم چه تصوری دارند."

دبیرکل حزب موتلفه افزود: "خاتمی و برخی از عناصر مجمع روجانیون مبارز قبل از شرط گذاشتن باید پاسخگوی اتهامات باشند."

آقای حبیبی همچنین خطاب به قوه قضاییه گفت: "باید در مطالبه مردم در محاکمه سران فتنه تردید نکرد. تا موقعی که اینها محاکمه نشوند بر طبل طلبکاری می کوبند."

حمایت

از سوی دیگر شورای هماهنگی اصلاح طلبان با اتشار بیانیه ای در انتقاد به وضع موجود از پیشنهادهای آقای خاتمی دفاع کرد.

در بخشی از این بیانیه آمده است: "به عنوان یک جریان اصلاح طلب به همه گروه های سیاسی اعلام می کنیم همانگونه که رهبران جنبش سبز بارها تکرار کرده اند و اخیرا نیز سید محمد خاتمی بر آن تاکید نمود، بازگشت ثبات و آرامش و عادی سازی وضعیت کشور، جز در سایه برگزاری انتخابات آزاد غیر استصوابی، آزادی همه زندانیان سیاسی، حذف فضای امنیتی حاکم بر کشور و اعاده جیثیت از صدمه دیدگان حوادث بعد از انتخابات میسر نخواهد شد".

در پایان این بیانیه به حاکمان ایران توصیه شده است که "به جای اعدام و زندان و نشان دادن داغ و درفش به مبارزان راه آزادی، طریق صواب پیش گرفته و اجازه دهند ملت، خود سرنوشتش را رقم زند."

منبع: بی بی سی


 


میزان:دکتر عبدالکریم سروش اسلام شناس و روشنفکر دینی در گفتگویی با سبزلینک به توصیف وحی و قرآن و اسلام رحمانی و حکومت دینی پرداخته است. آنچه در زیر مطالعه می نمایید بازنویسی این سخنان دکتر سروش است.

 

dr_soroush2

قرآن کلام مجازی خداوند

 

در برخی نوشته ها و مصاحبه ها بیان کرده بودم که، قرآن کلام محمد است و به گمان برخی، بنده عنصر و مولفه وحیانی این کتاب را زیر سئوال برده ام و یا انکار کرده ام. حتی دیدم که  اخیرا یکی از روحانیون کشور، آیت الله محمد یزدی، رییس جامعه مدرسین قم، سخنان درشتی گفته بود و ضمن آن ها به من حمله ور شده بود که فلانی وحی را انکار کرده و قرآن را کنار گذاشته است ؟! به هیچ وجه اینطور نیست. در سراپای نوشتار و گفتارهای بنده یک واژه هم نمیابند که دلالت بر انکاروحی یا وحیانیت قرآن داشته باشد یا خللی در پیامبری پیامبر اسلام بیافکند، به عکس ، چنانکه پاره از دوستان اشاره کرده اند شاید از صحبت های من چنین استشمام شود که حتی کلام پیامبر را هم بالا برده ام و به سطح قرآن رسانده ام و جامعه وحیانیت بر آن ها هم پوشانده ام. یعنی به گمان پاره ای از خوانندگان آثار من، نه تنها قرآن فروتر نیامده، بلکه دیگر کلمات پیامبر چنان بالا رفته است که در سطح و مستوی قرآن قرار گرفته است. نمیخواهم بگویم که این استنباط درستی است، اما میخواهم بگویم  اگر از کلمات من استشمامی برود این است، نه این که قرآن به کناری نهاده شود و از وحیانیت فروع بیافتد و در عداد کلامات عادی آدمیان عادی در آید. چنین نبوده و چنین نیست. آن چه که در سخنان من آمده عبارت است از تحلیل مکانیزم وحی. من هیچگاه خود وحی را، وحیانیت کتاب را مورد سئوال قرار نداده ام، اما در باب این که وحی چیست؟ و کسی چون پیامبر و هر پیامبری بطور کلی، چگونه وحی را دریافت میکند؟ چگونه مورد خطاب الهی قرار میگیرد؟ و اساسا خطاب الهی به چه معناست؟ سخن گفتن خداوند چگونه است؟

من بیشتر در این باب سخن گفته ام و برای کسانی که آثار من را مطالعه کرده اند، پاسخ هایی که برای یکی از مراجع قم نوشته ام، مطالعه کردند، به گمان من به طور کامل واضح است. حرف اصلی من این بود و هست که نسبت دادن وصف متکلم به خداوند، یک نسبت مجازی است نه یک نسبت حقیقی. همانطور که دیگر صفاتی که ما به خداوند نسبت میدهیم چنین است. وقتی ما در مورد خداوند سخن میگویم ، فی المثل، اولین آیه قرآن، "بسمه الله الرحمن الرحیم "را میخوانیم ، نسبت " رحمت" و "رحمانیت" به خداوند، یک نسبت مجازی است بدین معنا که کلمه "رحم " یک مفهوم انسانی دارد و ما این را از زبانی که آدمیان ساخته اند، برگرفته ایم و غیر از این هم نمیتوانیم کاری بکنیم. پیامبر اسلام هم غیر از این نمیتواند. خداوند هم غیر از این نمیتواند. وقتی میخواهد با آدمیان سخن بگوید از زبان آدمی استفاده میکند و کمک میگیرد و آدمیان، زبان را هم در خور خودشان وضع کرده اند نه در خور عالم ربوبی، جامه ای نیست که به قامت خداوند دوخته شده باشد، بلکه به قامت زندگی آدمیان و روحیه آن ها و درکشان از جهان ساخته شده است.

وقتی خداوند از کلمه "رحمان" و "رحیم" استفاده میکند، یک واژه بشری و یک وصف بشری را بکار میبرد. اما وقتی که به خود نسبت میدهد ما باید بدانیم که در خداوند رحم به معنایی که در آدمیان رخ میدهد وجود ندارد. برای این که خدواند دلش نمیسوزد، اصلا دل ندارد، عاطفه بشری ندارد، هیچ یکی از این اوصاف در حق او صادق نیست ولذا همیشه ما میگویم "کما یلیق بجنابهی" آنچنان که لایق درگاه ربوبیست، که ما آنچنانی و کیفیت او را هم نمیدانیم. و در تمام اوصاف الهی، این قاعده جاری است. چنان که غزالی هم در یکی از آثارش به وضوح بیان کرده است، حکیمان ما هم، همه این را گفته اند، که در مورد خداوند، وقتی که اوصافی را ما در باب بشر داریم بکار می بریم، همه حالت مجازی پیدا میکند و غیر از این نمیتواند باشد. حالا نوبت به سخن گفتن خداوند میرسد، وصف متکلم. در این جا هم عینا همان قاعده جاری است. خداوند مجازا متکلم است. یعنی اگر بخواهیم معنای مجازی را بفهمیم، همیشه یک کلمه "گویی" در آغاز کلام میگذاریم. خداوند کاری میکند که گویی سخن میگوید. خداوند کاری میکند که گویی رحم می ورزد. خداوند کاری میکند که گویی می بنید، گویی میشنود، سمیع است، بصیر است. همه این اوصاف اگر با «یک گویی» همراه شود، آنگاه معنا تصحیح میشود و ما از افتادن در ورطه مغالطه امان خواهیم یافت.

خداوند کاری میکند که گویی با پیامبر سخن میگوید، گویی کسی است که با کس دیگر سخن میگوید. این گویی را از یاد نبرید و همین که پای این گویی یا این مجاز به میان می آید، باب تحلیل باز میشود. که پس سخن گفتن خداوند اگر به معنا و مثابه سخن گفتن آدمیان نیست، پس چگونه است؟ در باب این چگونگی گمان های بسیار میتوان زد، سخن های بسیار میتوان گفت . و من سخنی که داشته ام این است که، پیامبر در قصه وحی و در گرفتن وحی، یک گیرنده منفعل محض نبوده است. بلکه تمام وجود او در ابن کار دخالت داشته است، و این مدخلیت به اندازه ای است که به او فاعلیت میبخشد این فاعلیت از خدا می آید، یعنی خداوند او را آماده کرده و توانایی بخشیده است که در مقام وحی، در مقام گیرندگی، در مقام جوشندگی و در مقام ابداع و خلاقیت، فاعلیت داشته باشد، یعنی توانایی وافر و بسی بیش از آدمیان داشته باشد.

چنین است که وقتی دریای وجود محمد(ع) به تلاطم می آید و میجوشد و این گوهر ها را بیرون می ریزد که انگار همه بشری است، در عین حال همه الهی است. چون این جوشش به تدبیر خدا و به خواست اوست. اوست که پیامبر را متکلم میکند. پیامبر سخن میگوید و مجازا این سخن گفتن به خدا نسبت داده میشود. و چنین است که قرآن، هم کلام محمد است هم کلام خدا است. حالا که اینطور است، چرا کلام ما، کلام خداوند نباشد؟ مگر ما به مشیت الهی سخن نمیگوییم؟ چرا، کلام همه ما هم، کلام خداوند است. اما کلام پیامبر، کلام ویژه خداوند است. و این ویژگی را ما از روی قرآن میفهمیم. چون کتابی که او آورده است، کتاب ویژه ای است و حقیقتا قرآن کتاب ویژه ای است و اگر کسی در این باب تردیدی دارد، باید تکلیف خودش را با قرآن که کلام محمد و خداوند است، مشخص کند. به قول اقبال لاهوری :

فاش گویم آنچه در دل مضمر است   *** این کتابی نیست چیزدیگر است

چونکه در جان رفت جان دیگر شود، *** جان چو دیگر شد جهان دیگر شود

 

اینکه می گویند قرآن معجزه است به زبان عادی خود ما یک کتاب فوق العاده است، فوق طاقت بشری است. حقیقتا سخن درست، پذیرفتنی و آزمودنی است. یعنی می توان آن را آزمود. حقیقتا باور کردنی نیست که از یک انسان عادی آن هم در یک صحرای دورافتاده و کم بهره از فرهنگ، در ۱۴۰۰ سال پیش چنین کلماتی زاده شده باشد . به طوریکه امروز حتی عموم دانشمندانی که منکر وحیانیت قرانند، به دنبال توجیه این مطلب می گردنند، پس چرا قرآنی که متولد شد ، متکون شد. چگونه کسی چون پیامبر توانست آن را به وجود بیاورد. آخرین تئوریهایی که در این باب داده اند این است که این کار یک نفر به نام محمد نبوده، بلکه یک کار دسته جمعی اعراب بوده حتی سالها پس از وفات پیامبر. نفس این تئوری پردازی برای توجیه پدید آمدن قران، نشان می دهد که پدیده قرآن تا کجا یک پدیده خارق العاده است و غیر قابل توجیه ، معنای اعجاز هم همین است . قرآن هم به ما می گوید که معجز بودن پیامبر دو سو و دو مولفه دارد یکی کتاب و دیگری شخصیت محمد هست، یعنی این کتاب بعلاوه آن شخصیت. بر آمدن این کتاب از آن شخصیت درس ناخوانده و امی و پرورده شده در آن محیط کم فرهنگ، مجموعا یک پدیده کاملا خارق العاده است. روییدن گلی است در یک کویر که هیچگاه انتظار آن نمی رفته است. معنای الهی بودن او و موید به تایید الهی بودن او، همین است و چیز دیگری نیست .

اما وقتی پای شخصیت پیامبر می آید در این میان چه اتفاقی می افتد ؟ اتفاقش این است که قرآن به عربی می شود ، چون پیامبر عرب است. اگر پیامبر عرب نبود، قرآن به زبان دیگری میشد. اگر فارسی بود، چینی بود، اگر آلمانی بود ، اگر یونانی بود ، بدیهی بود که زبان قرآن هم عوض میشد و این عین مدخلیت شخصیت پیامبر در صورت و معنای آن وحی است که در او نازل شده است. تاکید می کنم صورت و معنا ، چون زبان نه تنها صورت است بلکه به دلیل اینکه، صورت با محتوا نسبتی دارد و می تواند بر محتوا تاثیر بگذارد، و آن را محدود تر یا وسیعتر بکند، و حتی قالبهایی که زبان در اختیار گوینده قرار می دهد می تواند معانی او را ، کیفیت و هئیت های ویژه ای ببخشد به این ترتیب فقط اگر زبان عربی را هم در نظر بگیریم، می توانیم ببینیم که شخصیت عربی پیامبر چقدر در محتوای وحی او مدخلیت داشته است. بقیه وجوه شخصیت او همینطور.

اما این به هیچوجه از وحیانی بودن این کتاب چیزی نمی کاهد. درست شبیه اینکه ما تمام جهان را مخلوق خداوند می دانیم. درست شبیه اینکه ما پرورده شدن یک طفل را در جنین مادر مخلوق خداوند و قلم مصور او می دانیم. ولی همه گونه اوصاف مادی و بشری هم همراه اینها هست. فعل الهی بودن هیچوقت با بشری بودن منافات ندارد. این نکته ای است که باید آن را کاملا در نظر گرفت. هر چه که به طبیعت می آید مقدر به اقدار طبیعت می شود. هرچه که در تاریخ می آید، تاریخی می شود. هرچه که در ظرف زبان ریخته می شود، زبانی می شود، یعنی محدودیتهای اینها و هیئت های اینها و اوصاف این ظرفها، بر مظروف تحمیل می شود. و غیر از این هم نیست. برای رهایی از این اوصاف، و از زندانها، باید از زندان طبیعت و تاریخ رها شد. یعنی باید بر فراز زمان و بر فراز مکان رفت و او در شان موجودات ماورا طبیعی است. در شان مفارقات است ، مجردات است در شان موجودی که داخل در زندان طبیعت و زندان زبان و زندان تاریخ و زندان بشریت است، نیست ، همه اینها را در نظر بگیریم؛ قرآن فرستاده خداوند است درست همانطور که خود قرآن می گوید. مثل بارانی است که از آسمان می آید. اما این باران وقتی که از آسمان پایش را زمین می گذارد، آنگاه هم با گازهایی که در فضای زمین است آمیخته می شود. گاهی بارانهای اسیدی میبارد. هم وقتی که روی خاک ریخته می شود با خاکها آمیخته و آغشته می شود، گل آلود می شود. و حتی با زباله های روی زمین هم آمیخته می شود، به دریا ریخته می شود، کنار ابهای دیگر می رود. خوراک انسانی میشود، خوراک حیوانی میشود. هزار سرنوشت برای او معین میشود. و این به دلیل این هست که از آن مرکز پاک و آن عصمت ابرها فرو آمده و به زمین رسیده و دچار این آمیختگی ها شده است. "أنزل من السماء ماء فسالت أودية بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا". همانکه خداوند می گوید از آسمان، آبی ریخته می شود در جویها و نهرها روان می شود و این آب کف بر لب می آورد. این خصوصیت زمینی شدن است و همینکه زمینی شد ولو کلام الهی، ولو باران پاکی باشد که از ابرها ریخته می شود، به زمین که میرسد، چنین سرنوشتی را پیدا می کند اینگونه بشری شدن و زمینی شدن هیچ منافاتی با الهی شدن ندارد. خداوند را در زمین و در تاریخ و در طبیعت و در شخصیت بشری باید دید. چنین چشمی را باید باز کرد.

نکته آخری که من به این مجموعه اضافه می کنم این است که ما در این طبیعت در این زندان تاریخ هیچ چیز خالصی نداریم، هرچه می آید آمیخته میشود. به همین سبب هم، بنده در پایان سخنم نتیجه دیگری هم میگیرم که چندان مرتبط با کلمات پیشین من نیست. اما از نکته اخیر قابل استنتاج است . هیچ چیز خالصی نداریم من جمله اسلام ناب محمدی هم نداریم. این اسلام یا این کتاب الهی و این کلمات وحیانی که در بدو تکون هم وقتی که به زمین می رسند دچار دهها محدودیت می شوند و چندین ظرف تنگنای خود را بر آنها تحمیل می کند. برای بار دوم به زندان دیگری در می آیند که زندان فهم بشری و زندان تاویل و تحلیل آدمیان است. در این زندان تاویل و تحلیل هم، باز محدودیتهای تازه ای بر آن وارد می شود و جامه های تازه ای هم بر آن پوشانده می شود. لذا اسلام ناب محمدی نداریم. اسلام چیزی نیست جز یک رشته تفسیرهایی که از اسلام شده است. مسیحیت چیزی نیست جز یک رشته تفسیرهایی که از مسیحیت شده است. و هکذا و لذا افسانه خلوص را باید به خاک سپرد هرجا که باشد، مادام که ما در دامن طبیعت و زیر سقف تاریخ زندگی می کنیم و وقتی که از این زندانها رهایی پیدا کردیم دیگر نه قرانی خواهد بود و نه فقهی و نه هیچ چیز دیگری، جز جهان و فضا. جهان و فضای دیگری خواهد شد همانکه مولانا گفت:"ای فقیه از بهر لله علم فقه آموز تو ، زانکه بعد از مرگ حل و حرمت و ایجاب کو". بعد از مرگ و در آن فضای فوق طبیعت نه حلال است نه حرام، نه واجب است نه مستحب. هیچ کدام از این خبرها نیست. جهان دیگری است و فضای تازه ای است که فقط برای کسانی که تجربه کرده اند معنای آن و حقیقت آن معلوم است .

 

اسلام رحمانی

 

در باب مساله اسلام رحمانی است و اینکه آیا چنین واژه ای ابهام خطر آفرینی ندارد؟ به گمان من دارد. ومن این را عرض بکنم که نه وضع این اصطلاح و نه استفاده از این اصطلاح هیچ کدام از آن کار من نیست. دوستان دیگری ترجیح داده اند، که چنین وصفی را برای اسلام به کار ببرند، تا آن را از اسلام استبدادی ، اسلام طالبانی و امثال آن جدا بکنند. من در عین اینکه مخالفتی با آن ندارم، اما حسن چندانی هم در این تعبیر و در این کاربرد نمی یابم. چنانکه پاره ای از دوستان هم اشاره کرده اند آنقدر این واژه و این اصطلاح مبهم است که می تواند گاهی خطرآفرین باشد و دستاویزی باشد، برای کسانی که می خواهند باز از اسلام استفاده های ناروا بکنند و استبداد را به جای دین پر رحمت الهی بنشانند. باری آنچه که ما اکنون در ایران شاهد آن هستیم، نوعی اسلام است. من در سخن پیشینم گفتم، ما اسلام خالص و ناب نداریم، همیشه اسلام تفسیر شده داریم، نوعی تفسیر از اسلام است که کاملا با خواستهای حکام مستد در ایران سازگاری دارد و بر خلاف آنچه که خود می گویند و ادعا می کنند، به هیچ رو با یک تفسیر عادلانه و رحیمانه و رحمانی از اسلام سازگار نیست. اما این تفسیر رحمانی باید روشن تر شود. باید خطوط آن تفسیر و تدوین شود و تا این کار نشود ما ممکن است دوباره در دامهای مستبدان بیافتیم. ما فراموش نکنیم آن چیزی که ما در وهله اول از آن می گریزیم، استبداد است. تحت هر نامی ، تحت نام دین ، تحت نام سکولاریته ، هرچه که می خواهد باشد. ما قبل از دوران جمهوری اسلامی یک استبداد سکولار در کشورمان داشتیم. یعنی استبدادی که بر مبنای دین بنا نشده بود و پایه های خود را و توجیه خود را ، مشروعیت خود را از دین نمی گرفت. اکنون استبدادی داریم که این استبداد خود را به دین می چسباند و بر پایه دین بنا شده است و مشروعیت خود را، اگر مشروعیتی داشته باشد، می کوشد تا از دین بستاند یعنی به مردم بقبولاند که استبداد موجه و مشروعی است و حاکم درخور اطاعت است.

ما برای اینکه از استبداد بگریزیم که یک واژه به مفهوم کاملا روشنی است، باید در مقابل آن هم یک واژه روشنی بگذاریم.  بنده کلمه دموکراسی را به کار برده ام، که امروز همه می شناسیم و کسانی برمن خرده گرفتند که اسلام دموکراتیک به چه معناست؟ معنای روشنی دارد. ما اگر اسلام استبدادی داریم ، آنگاه اسلام دموکراتیک هم داریم و هردو مفاهیم خیلی روشنی دارند. یکی عبارت است از استبداد به نام اسلام و بر پایه اسلام و در پوشش اسلام و به دست مستبدان مسلمان نما، و دومی دموکراسی است به نام اسلام در پوشش اسلام و بر پایه تکالیف دینی و اسلامی. ما موظفیم بنا بر تکالیف دینی عدالت را اقامه کنیم و برپا کنیم، عدالت در جامعه های امروزی شیوه ویژه ای دارد که ما به آن شیوه دموکراسی می گوییم. از دموکراسی نباید گریخت ، نباید آن را یک تحفه بیگانه محسوب کرد ، حتی اگر تحفه بیگانگان هم باشد مطلوب است مگر هر چه که از بیگانگان بدست می آید مردود است ؟ مگر همه کشفها را ما کرده ایم ؟ یا به نام ما نوشته اند همچنانکه که در عالم علوم طبیعی کشفیاتی صورت می گیرد که باید از آنها استفاده کرد ولو ما عامل و کاشف آنها نباشیم. در عالم انسانی هم چنین است و وقتی که اسلام به ایران آمد ایرانیان پذیرفتند. اگر می خواستند این منطق را به کار ببرند که از آن بیگانگان است، اعراب آورده اند آنگاه ما امروز مسلمان نبودیم، از این نعمت الهی بی بهره مانده بودیم. این توجیه که فلان امر غربی است یا از غرب می آید به هیچوجه نه دلالت بر مطلوبیت دارد نه دلالت بر مردودیت دارد. این تعبیرات آمده است تا اینکه عقل ما را تعطیل کند. به جای اینکه داوری کنیم و تحلیل کنیم، بلافاصله به نام غرب یا به نامهای دیگر چیزی را برانیم و چیزی را بپذیریم. چنین نباید باشد. دموکراسی کشف کسانی است که در باب قدرت و نسبت قدرت با جامعه بشری اندیشه کرده اند. آن هم قرنها اندیشه کرده اند آن هم نه عوام مردم بلکه متفکران. و نهایتا به اینجا رسیده اند که اولا آدمی را باید یک جانور حق مدار تعریف کرد نه یک جانور تکلیف مدار، آنگاه بر مبنای این تعریف و در مواجهه با آدمیان حق مدار باید حکومتی را پی افکند که حقوق آدمیان را محترم می شمارد، و بیشترین سعی را می کند تا حق آنها را بگزارد و چیزی از حقوق شان را ضایع نکند. حق اکثریت را، حق اقلیت را، حق همه پیروان ادیان مختلف را، و به این ترتیب، شیوه ای از حکومت را پی افکنی کرده است که در آن انتخابات هست، در آن قوه قضاییه مستقل هست، در آن تفکیک قوا از یکدیگر وجود دارد و بسی چیزهای خرد و کلان دیگر. این شیوه دموکراتیک را مسلمانان هم می توانند به کار ببرند. و با این شیوه می توانند عدالت بورزند. عدالتی که مطلوب خداوند است، مطلوب پیامبر است و فطره همه آدمیان است. همه آدمیان فطرتا به دنبال آن روانند و رحمت الهی هم در همان نهفته است . ما تا شیوه ها را معین نکنیم، و روشها و متدها را به دست ندهیم و در عالم مفاهیم کلی سیر کنیم، آنگاه نمی توانیم که ارمغانی برای گشودن گره های اجتماعی برای مردم خود بیاوریم. لذا من طرح اسلام دموکراتیک را آورده ام، و چنین ترکیبی چنین تالیفی از نظر من نه تنها متناقض نیست، بلکه بسیار روشن است.  گویی بعضیها می پسندند که تعبیر اسلام استبدادی یا استبداد دینی به کار برود و خشنودند. اما همین که اسلام دموکراتیک به کار برود آنها را ناخشنود می کند. به گمان من اگر استبداد دینی ترم معقولی است و معنای محصلی دارد،در مقابل آن دموکراسی دینی هم دارد. معنای دموکراسی دینی این نیست که دموکراسی را از دین بیرون آورده ایم، بلکه معناش این هست که بنا به تکلیف دینی که عبارت است از عدالت ورزی و دموکراسی ، شیوه ای از حکومت برپا کنیم که دموکراتیک است و در سایه این شیوه دموکراتیک عدالت را برقرار می کنیم.

 

حکومت مشروع و حکومت دینی

 

از همین جا من نقب می زنم به سوال دیگری که از ما پرسیده اند، که شما حکومت آینده تان دینی است یا سکولار است؟ ملاحظه کنید ما اصلا واژه دینی و غیر دینی برایمان اهمیتی ندارد. آنچه که برای ما مهم است مشروعیت حکومت است و مشروعیت حکومت هم از عدالت می آید، همین و بس. این کافی نیست که بگوییم حکومت ما دینی است ولی عدالت نورزیم، این کافی نیست که بگوییم حکومت ما شیعه است لذا مشروع است. حکومت چه بنام شیعه باشد چه بنام سنی باشد و چه به هر نام دیگری باشد اگر عادل نباشد، مشروع نیست. هیچ یک از این نامها برای آن مشروعیت نمی آورد ما به دنبال عدالت هستیم و باید باشیم خداوند هم همین را خواسته است ، پیامبر خدا هم همین را خواسته و تکلیف کرده است و این عین وظیفه دینی ماست. ما به دنبال نقد حکومتیم و این مفاد و مضمون امر به معروف و نهی از منکر است. حکومتی که عادل نباشد، حکومتی که نقد پذیر نباشد، پاسخگو نباشد مشروعیت ندارد. ولو اینکه نام خود را شیعه بگذارد ، ولایت بگذارد و هزار واژه دیگر به کار ببرد. اینها هیچ دردی را درمان نمی کند. در پی یک حکومت مشروع بودن که واجد صفت کارآمدی است، واجد صفت دادگری است، واجد صفت پاسخگویی و نقد پذیری است، باید باشیم، تحت هر نامی. این واژه ها، در آن واحد هم سکولارند هم دینی و اتفاقا من از اینجا می خواهم توضیح بدهم که اصلا این واژه های دوگانه «دینی و سکولار» را خیلی جدی نگیرید ، خیلی تند و تیز نگیرید ، هیچ دوگانه ای در این عالم نیست که قدری اجزا و اقسامش تداخل در یکدیگر نداشته باشد، ما سکولار خالص نداریم. ما دینی خالص نداریم. درست مثل هر چیز دیگری ، اصلا در این جهان طبیعت و بشری که ما زندگی می کنیم دنبال امر خالص نگردید. امور خالص فقط در عالم ذهن و مفاهیم هستند. در عالم خارج اینها همه به هم آمیخته اند. لذا یک طیفی ما داریم که می توانیم در این طیف از یک سر به سر دیگر که سیر می کنیم، هم در این دیانت باشیم هم در بیرون دیانت باشیم. خود دین هم همینطوراست. مخلوطی است از اندیشه هایی که مستقیما از وحی آمده و اندیشه هایی که مستقیما از وحی نیامده است. جهان سکولار هم این طور است. زندگیها و جوامع سکولار هم اینطور هستند. بسیاری از اندیشه های دینی در آنها ریشه و رخنه کرده است. بدانند یا ندانند ، آگاه باشند یا نباشند ، بنابراین سر رشته را نباید گم کنیم. خودمان را با اندیشه ها و تقسیم بندیهای سکولار و دینی و امثال آنها مشغول و بلکه غافل نکنیم. بدانیم که دنبال چه هستیم. دنبال عدالتیم، دنبال دادگری هستیم، دنبال نقد پذیری هستیم، و دنبال کارآمدی هستیم. اینها اوصافی هست که یک حکومت باید داشته باشد. و وقتی می گوییم حکومت دادگر باشد این دادگری فقط به یک طایفه خاصی که مومنان باشند یا شیعیان باشند ،محدود نمی شود. همه رعایا ، همه کسانی که تحت یک حکومت قرار می گیرند باید به یک چشم دیده شوند . یک نوع بی طرفی ایدئولوژیک ، بی طرفی دینی باید حاکم باشد ، این را من نامش را حکومت فرادینی نهاده ام. من مسلمان، وقتی در این جامعه غیر مسلمان زندگی می کنم، مایلم که نسبت به من هم عدالت بورزند.

 


 


economy

هيئت سياسی ـ اجرائی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) با صدور اعلامیه ای پيرامون اجرای قانون "هدفمند کردن يارانه‏ها" به تحلیل شرایط کشور وپیامدهای این طرح دولت پرداخت.

متن این اعلامیه به شرح زیر است:

دولت کودتا سرانجام با آوردن نيروهای نظامی ـ امنيتی به خيابان ها، تهديدها، دستگيری مخالفين و منتقدين و اعمال سانسور شديد بر رسانه‏ها، قانون "هدفمند کردن حذف يارانه‏ها" را به اجرا گذاشت و قيمت ۱۶ قلم کالای اساسی را به يکباره افزايش داد. در حالی که در قانون مصوب مجلس، افزايش قيمت‮ها به صورت تدريجی و طی پنج سال پيش‮بينی شده بود. دولت کودتا در گام نخست بی‮توجه به مصوبه مجلس، افزايش چند ساله قيمت‮ها را در يک شب به اجرا گذاشت و قيمت بنزين آزاد ۷ برابر و گازوئيل ۲۱ برابر، برق سه برابر، آب ۵ برابر، گازخانگی ۴ برابر و گندم، آرد و نان را چند برابر بالا برد. به زعم محمود احمدی‏نژاد، اجرای اين قانون به فقر و فلاکت و بيکاری پايان خواهد داد و به تحول اساسی در اقتصاد خواهد انجاميد.

کشور ما با بحران اقتصادی روبرو است. اين بحران ساختاری است و ريشه در ناهنجاری‏های متعدد اقتصادی و سياسی دارد. ساختار رانتی ـ نفتی اقتصاد کشور، وجود مافيای قدرت ـ ثروت، رشد انگل‏گونه بخش تجاری ـ دلالی، وابستگی شديد اقتصاد کشور به درآمد نفت، فقدان شفافيت در فعاليت‏های اقتصادی، فساد گسترده، دولت فربه، رشد پائين اقتصادی، بحران رکود ـ تورمی، نابسامان بودن يارانه‏ها، عدم تحرک و پويائی در توليد، توليد پرهزينه، عقب ماندگی بافت توليد، ساختار نامناسب توليد، کاهش نرخ سرمايه گذاری، بالا بودن نرخ ريسک سرمايه گذاری، پائين بودن بهره وری توليد و نيروی کار، فرار مغزها و سرمايه‏ها، کاهش اشتغال صنعتی و تعطيلی واحدهای توليدی، وابستگی يکطرفه و شديد توليد و مصرف به دنيای خارج، توسعه ناموزون، دستگاه عظيم بوروکراسی، بودجه‏ کلان جاری دولت، نابرابری مصنوعی نرخ ارز ريال با ارزهای خارجی، وجود نهادهای متعدد نظامی و امنيتی و صرف بودجه‏های کلان برای آن‏ها، اختصاص بودجه‏های کلان برای نهادهای مذهبی، اقتصاد زير زمينی و قاچاق، وجود بنيادهای متعدد و فعاليت اقتصادی روحانيت، سپاه و بسيج، نقدينگی عظيم، تورم شتابنده، فقر گسترده، بيکاری فزاينده، تعميق شکاف طبقاتی، انباشت فقر در لايه‏های گسترده‏ای از جامعه و تمرکز ثروت در لايه نازکی از جامعه، شمه‏ای ازناهنجاری‏های اقتصاد کشور ما است.

اقتصاد کشور نيازمند تحولات همه جانبه ساختاری است و تحول اقتصادی در کشور ما با تحولات سياسی درهم تنيده است. تحول پايه‏ای در اقتصاد کشور مستلزم تغييرات در ساختار سياسی کشور، تامين آزادی‏های سياسی، استقرار دمکراسی در کشور، کوتاه کردن دست باند مافيای قدرت ـ ثروت، سپاه و بيت ولی فقيه از اقتصاد کشور و فراهم آوردن شرايط مساعد برای مشارکت شهروندان در پی‮ريزی اقتصاد سالم از يکسو و از سوی ديگر حل بحران هسته‮ای، رفع تحريم‮های بين‮المللی و رويکرد به سياست تنش‏زدائی در سطح بين‏المللی است.

نابسامانی يارانه‏ها يکی از ناهنجاری‏های اقتصادی است و نه ناهنجاری گره‏ای اقتصاد کشور. صرف سامان دادن به يارانه‏ها، ولو در يک کادر اقتصادی سنجيده و در يک بستر سياسی سالم لزوما به شکوفائی اقتصادی نخواهد انجاميد و به بحران اقتصادی پايان نخواهد داد. برای مهار بحران اقتصادی لازم است که اقتصاد ما از يک اقتصاد مصرفی، رانتی، تجاری ـ دلالی، غير‏رقابتی و توزيعی به يک اقتصاد مولد، ثروت زا، رقابتی، پويا، دانش محور و با رشد بالا گذر کند.

جمهوری اسلامی در طی سه دهه گذشته به جهت ناتوانی در ايجاد تحول در ساختارهای اقتصادی و پیريزی اقتصاد مولد، از درآمدهای نفت برای فرونشاندن نارضايتی‏ها بهره گرفته، هزينه ندانم‏کاری‏های خود را با توسل به يارانه‏ها پوشانده و با پرداخت يارانه، قيمت حامل‏های انرژی را در سطح نازل نگهداشته که نتايج زيانباری را در حوزه‏های مختلف به بار آورده است. در اين مدت مداوما بر ميزان يارانه‏ها افزوده شده و سهم آن در توليد ناخالص داخلی به حدود ۲۵ درصد رسيده است. يارانه انرژی در سال ۱۳۵۹ مبلغ ۱۴۳۹ ميليارد ريال بود و اين رقم در سال ۱۳۸۸به بيش از ۸۰۰۰۰۰ ميليارد ريال افزايش يافته است (بيش از ۵۰ برابر). بنزين و ساير حامل‏های انرژی بيشترين سهم را در يارانه‏ها تشکيل می‏دهند و لايه‏های بالای جامعه، انرژی به مراتب بيشتری را نسبت به لايه‏های پائين مصرف می‏کنند و لذا توزيع يارانه‏ها ناعادلانه است. سهم لايه‏های بالا درآمدی جامعه از يارانه پرداختی بنزين، بيش از ۱۵برابر سهم لايه‏های پايين درآمدی از يارانه‏ها است.

هم‏وطن!
حجم يارانه‏ها و نابسامان بودن آن به يک عامل بازدارنده در رشد اقتصادی کشور تبديل گرديده است. اما احمدی نژاد به غلط می‏پندارد که مشکل گرهی اقتصاد کشور پرداخت يارانه‏ها است و با حذف يارانه‏ها، فقر و بيکاری از کشور رخت برخواهد بست و اقتصاد شکوفا خواهد شد. او اين مشکل را به عنوان غده در بدنه اقتصاد کشور تلقی می‏کند و می‏خواهد به "جراحی بزرگ" در اقتصاد کشور دست بزند و در طی مدت کوتاه سلامت اقتصاد کشور را تامين و آن را به سطح اقتصاد پيشرفته برساند.
"جراحی بزرگ" در دهه‏های گذشته در برخی از کشورها به کار گرفته شده و به فاجعه انجاميده است (نمونه آرژانتين). احمدی نژاد بی‏توجه به اين تجربه تلخ، می‏خواهد مشکلات اقتصاد کشور را به صورت ضربتی و با يک نسخه حل کند. در حالی که نه مسئله يارانه‏ها مشکل گرهی اقتصاد کشور است و نه "جراحی بزرگ" و وارد آوردن شوک به اقتصاد کشور به درمان آن منجر خواهد گشت.

هم‏ميهن!
دولت کودتا زمانی به اجرای قانون حذف يارانه‏ها روی آورده است که اقتصاد کشور ما در وضعيت رکود ـ تورمی به سر می‏برد. صنايع کشور با بحران جدی روبرو است. تعداد زيادی از واحدهای توليدی ورشکسته شده و يا ظرفيت توليدی آن‏ها به کمتر از ۵۰ درصد رسيده است، فقر در جامعه بيداد می‏کند، نرخ بيکاری به ۶.۱۴ در صد افزايش يافته، تورم همچنان دو رقمی است، فساد در حال گسترش است، فضای کسب و کار به شدت نامناسب است، رشد اقتصادی شديدا کاهش يافته و نرخ سرمايه‏گذاری پائين آمده است. در چنين شرايطی جراحی احمدی نژاد می‏تواند به وخيم‏تر شدن وضعيت اقتصادی کشور منجر گردد. تجارب کشورهای ديگر حاکی از آن است که آزاد کردن قيمت‏ها در شرايط رکود اقتصاد کشور، به تشديد رکود و تورم می‏انجامد و وضعيت نامطلوبی را برای توليدکنندگان و مصرف کنندگان فراهم می‏آورد.

با حذف يارانه ها از کالاهای اساسی و حامل‏های انرژی، ما با موج افزايش قيمت کالاها روبرو خواهيم شد که به تورم لجام گسيخته منجر خواهد گشت. پيش‏بينی بانک مرکزی تورم ۲۵ درصدی و مرکز پژوهش‏های مجلس تورم ۶۰ درصدی است.
افزايش قيمت حامل‌های انرژی به بالا رفتن هزينه‏های توليدی و کالاهای مصرفی خواهد انجاميد. لذا هم هزينه توليد بالا خواهد رفت و هم قيمت کالاها. اين امر به تشديد تورم، کاهش ظرفيت رقابتی واحدهای توليدی در مقابل کالاهای وارداتی منجر شده و موجبات ورشکستگی بيشتر واحدهای توليدی را فراهم خواهد آورد. تا کنون هزينه توليد در ايران با وجود انرژی ارزان قيمت، بالا بوده و کالاهای داخلی قادر به رقابت با کالاهای خارجی به ويژه کالای چينی که بازار ايران را پر کرده‏اند، نبوده‏اند. با افزايش چندين برابر قيمت حامل‏های انرژی، ما شاهد موج جديدی از تعطيلی کارخانه‌ها و تعديل کارگران شاغل خواهيم بود.

افزايش قيمت حامل‌های انرژی روی حمل و نقل و صنايع سيمان و فولاد که مصرف انرژی‌ بالايی دارند، اثرات جدی گذاشته و قيمت تمام شده‌ کالاهای توليدی آنها را بالاتر خواهد برد. اين امر تاثيرات خودش را در بخش مسکن خواهد گذاشت.
حذف يارانه‏ها زمانی صورت می‏گيرد که دولت نرخ برابری ريال با ارز را ثابت نگهداشته و عملا مبلغ عظيمی را به منزله يارانه به توليدکنندگان خارجی و به ويژه چينی پرداخت کرده است. ثابت نگهداشتن برابری ريال با ارز به افزايش بی‏سابقه واردات کالاهای خارجی و کاهش صادرات انجاميده است. واردات کشور از رقم ۳۸ ميليارد دلار در سال ۱۳۸۳ به رقم نجومی ۶۶ ميليارد دلار در سال ۱۳۸۸ رسيده است که اين رقم جدا از واردات خدمات به کشور است و با احتساب آن، مجموع واردات کالا و خدمات به کشور به مرز ۸۰ ميليارد دلار نزديک شده است. دولت عملا توليدکنندگان صنعتی و کشاورزان داخلی را در رقابت نابرابر با توليدکنندگان خارجی قرار داده و به توليد ملی آسيب جدی وارد آورده است.
دولت کودتا با وجود آگاهی بر بحران صنايع، تدابير جدی برای کاهش پيآمدهای زيانبار حذف يارانه‏ها از حامل‏های انرژی بر توليدات صنعتی و کشاورزی اتخاذ نکرده است.

هم‮ ميهن!
برای سامان دادن به يارانه ها، کشور ما نيازمند نظام تامين اجتماعی همگانی و شبکه ايمنی اجتماعی است. در دولت احمدی نژاد با افزايش درآمدهای نفتی امکان طراحی و اجرای نظام جامع تامين اجتماعی فراهم شد. اما او اين درآمد عظيم را به هدر داد و از اين فرصت بهره نگرفت.
کارگران، کارمندان، زحمتکشان، روستائيان و لايه‏های ميانی به حق نگران پيآمدهای فاجعه‏بار اجرای قانون حذف يارانه‏ها، نگران افزايش تعطيلی بنگاه‏های توليدی و گسترش فقر و بيکاری هستند. دولت کودتا مبلغ اندکی را ماهانه در اختيار آن‮ها می‮گذارد، با اين تصور که گويا اين مبلغ سطح زندگی آن‮ها را در مقابل افزايش قيمت‏ها حفظ خواهد کرد. اين امر به طور موقت در مورد گروه‏های درآمدی پائين جامعه می‏تواند صادق باشد. اما با حذف يارانه‏ها، قيمت کالاها آنچنان افزايش خواهد يافت که آن مبلغ ناچيز را خواهد خورد و در تداوم خود طبقات پائين و متوسط جامعه را به فلاکت بيشتری سوق خواهد داد. "هدفمند کردن يارانه ها" به کيفيتی که در دست اجرا است، به رانده شدن هر چه بيشتر طبقه متوسط جامعه به سوی طبقات پائين جامعه، متورم شدن طبقات پائين جامعه، تمرکز باز هم بيشتر ثروت در لايه نازکی از جامعه و در نتيجه تعميق شکاف طبقاتی و قطبی شدن هر چه بيشتر جامعه منجر خواهد گشت.

دستگاه دولتی بيشترين انرژی را در کشور مصرف می‏کند. حذف يارانه از حامل‏های انرژی، هزينه‏های دستگاه دولت را يکباره بالا خواهد برد و بر ميزان بودجه جاری کشور خواهد افزود. معلوم نيست که دولت کودتا با افزايش بودجه جاری کشور و گسترش بوروکراسی و ارگان های سرکوب، بتواند در سال‏های بعد هم همان مبلغ اندک را به مردم بپردازد.
پرداخت مستقيم يارانه به صورت ماهانه، ابزاری است در دست دولت کودتا برای وابسته کردن زندگی گروه‏های وسيعی از مردم به دولت و سوء استفاده دولت کودتا از اين وابستگی به اشکال مختلف از جمله در جلب آراء در انتخابات. در حالی که می‏توانست بخشی از درآمد حاصل از حذف يارانه‏های در نظام تامين اجتماعی همگانی و شبکه ايمنی اجتماعی به کار گرفته شود و به ارتقای سطح زندگی طبقات پائين و متوسط جامعه ياری رساند.

هم‏وطن!
دولت کودتا زمانی به اجرای قانون "هدفمند کردن يارانه‏ها" روی آورده است که کشور ما با تحريم‏های گسترده بين‏المللی مواجه است و تحريم‏های اقتصادی تاثيرات مخرب خود را بر اقتصاد کشور گذاشته است.

جامعه بين‏المللی نفت و گاز و فعاليت اقتصادی سپاه را در کانون تحريم‏ها قرار داده است. کاهش فروش بنزين به ايران، افت ميزان خريد نفت و گاز ايران، کاهش ميزان نفت استخراجی و بالنتيجه پائين آمدن درآمد کشور از فروش نفت، افزايش هزينه کالاهای وارداتی، تحريم مالی و بانکی و تحريم کالاهای دو منظوره، می‏تواند برای جمهوری اسلامی فلج‏کننده باشد. در شرايط تحريم بين‏المللی ايران توسط جامعه جهانی، بی‏ترديد پيامدهای زيانبار اجرای قانون "هدفمند کردن يارانه‏ها" به صورتی ضربتی و بدون اتخاذ تدابير ضرور، بر اقتصاد کشور و زندگی مردم افزايش خواهد يافت.

به علاوه سامان دادن به يارانه‏ها امری است همگانی که نيازمند همدلی و همراهی مردم و ثبات سياسی کشور است. در حالی که دولت کودتا فاقد توان و مشروعيت ضرور برای انجام اين مهم است.

هم‏وطن!
پرداخت يارانه برخلاف نظر نئوليبرال‏ها نه تنها يک امر منکر نيست بلکه يکی از ابزارهای تضمين پيشرفت و توسعه پايدار به حساب می‏آيد. يارانه يکی از ابزارهای مهم حمايتی دولت‏ها است که برای توزيع ثروت در سطح جامعه، کاهش فاصله طبقاتی، حمايت از گروه‏های آسيب‏پذير جامعه، مصرف‏کنندگان، توليدکنندگان، صادرکنندگان و از فن‏آوری در حوزه‏های معين به کار گرفته می‏شود. تنها طرفداران نئوليبراليسم‏اند که بر حذف کامل هرنوع يارانه‏ تاکيد دارند.

حذف يارانه‏ها در کشور ما با توجه به فقر گسترده و شکاف طبقاتی عميق، اقدامی به شدت نابخردانه و خانمانسوز است. اما افزايش قيمت حامل‏های انرژی و سامان دادن به يارانه‏ها و هدفمند کردن آن امری است ضرور. پيشبرد اين امر با توجه به نقش يارانه‏ها در اقتصاد کشور و زندگی طبقات متوسط و پائين جامعه، مسئله فوق العاده مهم و حساسی است. اين واقعيت است که وضعيت يارانه‏ها نابسامان و بسيار ناعادلانه و ناکارآمد است. اما راه اصلاح آن "جراحی بزرگ" نيست. بسامان کردن يارانه‏ها مستلزم برخوردی نظام‏مند به وضعيت اقتصادی کشور و تدوين و اجرای برنامه توسعه است.

برای سامان دادن به يارانه‏ها اقدامات زير ضروری است:
۱. انجام کار کارشناسانه، بهره‏گيری از نظرات اقتصادانان و کارشناسان سياسی و فراهم آوردن فضای گفتگو و نقد
۲. برنامه‏ريزی سنجيده و گنجاندن آن در برنامه‏های توسعه پنج‏ساله و پيشبرد آن نه به صورت ضربتی و "جراحی بزرگ" بلکه به شکل تدريجی و پلکانی و افزايش قيمت حامل‏های انرژی با شيب ملايم
۳. تعبيه زيرساخت‏های اطلاعاتی، گسترش ناوگان حمل و نقل عمومی و توزيع بخشی از يارانه‏ها در شکل مستقيم و غيرمستقيم برحسب گروه‏های هدف (مصرفی، توليدی، توزيعی، خدماتی و صادراتی)
۴. تغيير استراتژی صنعتی از توليد مونتاژی خودرو به استراتژی‌های کارآفرين، دانش محور در صنايع نفت، گاز و پتروشيمی
۵. اجرای برنامه سامان دادن به يارانه‏ها در شرايط ثبات اقتصادی و نه در شرايط بحران رکود ـ تورمی
۶. تدوين و اجرای نظام جامع تامين اجتماعی
۷. جلب همدلی و همراهی مردم با آن
۸.تامين برابری واقعی ريال با نرخ ارز و اصلاح نظام بانکی
۹. تعبيه‏های ضرور برای کاستن از پيآمدهای منفی افزايش قيمت حامل‏های انرژی در بخش توليدی و خدماتی
۱۰. حل بحران هسته‏ای، رفع تحريم‏های بين‏المللی و رويکرد به سياست تنش‏زدائی در منطقه و جهان

هم‏وطن!
گرچه دولت کودتا با توسل به تهديد و آوردن نيروهای نظامی ـ امنيتی به خيابان‏ها و اتخاذ برخی تدابير اقتصادی و امنيتی توانست از فوران هيجانات مردم در هفته‏های بعد از اجرای قانون "هدفمند کردن يارانه‏ها"، جلوگيری کند، اما اجرای آن به تدريج پيآمدهای زيانبار خود را بر اقتصاد کشور و بر زندگی طبقات متوسط و پائين جامعه نشان خواهد داد. دولت کودتا بيش از اين که در پی سامان دادن و بهنجار کردن اقتصاد کشور، حل بحران اقتصادی، ارتقای سطح زندگی مردم و به ويژه طبقات پائين و متوسط جامعه باشد، اهداف سياسی خود را دنبال می‏کند و برای اجرای پروژه اقتصادی به ابزار نظامی ـ امنيتی توسل می‏جويد، صاحب‏نظران اقتصادی و سياسی را از ارائه نظرات کارشناسانه در رسانه‏ها محروم می‏سازد و اجازه نمی‏دهد که گروه‏های اجتماعی صدای اعتراض خود را نسبت به چگونگی اجرای "قانون هدفمند کردن يارانه‏ها" بيان کنند.

هم‏وطن!
سامان دادن به يارانه ‮ها امری است ضرور. سامان دادن به يارانه‏ها به معنی حذف تمام يارانه‏ها نيست. اما اجرای قانون "هدفمند کردن يارانه‏ها" آنهم به صورت ضربتی و بدون ايجاد ساحتار‏های ضرور، نه به فقر و بيکاری پايان خواهد داد و نه به حل بحران اقتصادی منجر خواهد گشت. لازم است که قانون "هدفمند کردن يارانه‏ها" و چگونگی اجرای آن را نقد کرد، اهداف دولت کودتا را از اجرای آن افشا نمود و بر برخورد نظام‏مند و با برنامه نسبت به وضعيت اقتصادی کشور و فراهم آوردن الزامات سامان دادن به يارانه‏ها تاکيد نمود.

هيئت سياسی ـ اجرائی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)
۱۲ديماه ۱۳۸۹ (۲ ژانويه ۲۰۱۱)


 


emad_behavar

عماد بَهاور، مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران، در دادگاه بدوی به ۱۰ سال زندان محکوم شده‌است.

اتهام عماد بهاور همچون بسیاری از بازداشت‌شدگان یک سال و نیم گذشته، «تبانی برای تجمع بر ضد امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری» اعلام شده‌است.

هم‌اینک عماد بهاور در حالی که در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد، در انتظار اعلام حکم دادگاه تجدید نظر خود به‌سر می‌برد.

رادیو فردا در گفت‌وگو با طاهره طاهریان، مادر عماد بهاور از او پرسیده‌است که آیا حکم دادگاه تجدید نظر این فعال سیاسی صادر شده است؟

طاهره طاهریان: نه خیر. حکمش را اعلام نکرده‌اند. آخرین صحبتی که هست این بوده که پرونده‌شان هم‌اکنون در دادگاه تجدید نظر است و البته هنوز اعلام نکرده‌اند که این دفاعیه‌ای که عماد از زندان برای پیوست به پرونده‌اش فرستاده، به دست قاضی پرونده رسیده‌است یا خیر.

ما هم پی‌گیر آن هستیم که نامه دفاعیه عماد به دست قاضی پرونده برسد. من نمی‌دانم بدون این دفاعیه، ایشان می‌توانند در مورد اتهامات عماد تصمیم‌گیری بکنند یا خیر؟ من در این مورد اطلاعی ندارم. اما می‌دانم که هنوز حکم قطعی‌شان صادر نشده‌است.

وکیل آقای بهاور توانسته‌اند در مرحله تجدید نظر حضور داشته باشند یا خیر؟ و آیا توانسته‌اند دفاعیه‌ای تقدیم دادگاه کنند؟

نه خیر. متاسفانه برای ملاقات با پسر من به ایشان وقت نداده‌اند. ما در ملاقات‌های حضوری‌مان صحبت‌های عماد را برای وکیل و توصیه‌های وکیل را برای عماد نقل می‌کردیم تا بتوانند این دفاعیه را با کمک وکیل بنویسند. اما متاسفانه این دو نتوانستند برای نوشتن دفاعیه با هم هماهنگی داشته باشند.

الان این دفاعیه‌ای که شما از آن صحبت می‌کنید که در تلاشید تا به دست قاضی پرونده برسد، نوشته عماد بهاور است یا نوشته وکیل ایشان؟

دفاعیه وکیلشان به پرونده الصاق شده‌است. اما دفاعیه خود عماد که خیلی هم مفصل بوده و راجع به بند بند اتهاماتش دفاع کرده‌است متاسفانه به پرونده نرسیده‌است. که البته بسیار هم برای آن زحمت کشیده و تمام اتهامات را با استناد، جواب داده‌است.
من پی‌گیر آن نامه بودم که گفتند لابد هنوز در حال طی مراحل اداری است تا به دست قاضی برسد.

درخواست مشخص شما از مقام‌های قضایی چیست؟

اینکه واقعاً به این دفاعیه توجه کنند. به مطالبی که عماد به تمام بندهای اتهاماتش با استناد به قانون توضیح داده‌است توجه کنند و این دفاعیه را مورد توجه قرار دهند. حداقل شاید این دفاعیه باعث شود که حکم اولیه شکسته شود.

من امیدوارم این دفاعیه بتواند حکم اولیه را بشکند. چهار سال زندان به خاطر عضویت در نهضت آزادی؟! پس با این حساب باید تمام اعضای نهضت آزادی الان در زندان باشند. پنج سال دیگر هم باز به خاطر شرکت در جلسات نهضت آزادی!

من واقعا درخواست می‌کنم به این دفاعیه توجه کنند. آن را با دقت بخوانند و بر اساس آن نظر بدهند.

شما تلاش نکردید که دفاعیه آقای بهاور را از طریق دادستان و یا از راه دیگری تقدیم مقام‌های قضایی کنید؟

متاسفانه نمی‌پذیرفتند. این دفاعیه باید به امضا و تأیید خودش می‌رسید. نمی‌پذیرفتند. تلاش کردیم ولی نپذیرفتند.

آیا شما در این مدت توانستید آقای بهاور، پسرتان، را ملاقات کنید؟ آیا ایشان با شما تماسی داشته است؟ وضعیت روحی و جسمی‌شان چگونه است؟

ایشان که تلفنی نمی‌توانند تماس بگیرند. چون تلفن‌های بند ۳۵۰ چند ماهی است که قطع است. ولی ما هفته‌ای یک بار ملاقات کابینی داریم.
طبق معمول از نظر روحی بسیار خوب و مقاوم هستند و سعی می‌کنند ما را هم آرام کنند و وضعیت‌شان خوب است.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به mizankhabar-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به mizankhabar@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته