-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

Posts from Khodnevis for 03/13/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



مهندسی فکر - تقدیم به فعال خستگی‌ناپذیر حقوق زنان، خانم شادی صدر



فکر آدمی نیز چنین است. موضوع این نیست که فکر جدید، فکر خوب و آینده‌سازی‌ست؛ موضوع در وهله‌ی اول رضایت مخاطب برای طرد فکر قدیم و پذیرش فکر جدید است. بسیاری از نویسندگان سیاسی و اجتماعی ما بدون در نظر گرفتن این واقعیت، بلافاصله به اصل مطلب ورود می‌کنند حال آن‌که مخاطب آمادگی پذیرش فکر جدید را ندارد.

برای این آماده‌سازی چه می‌توان کرد؟ یکی از کارهای موثر این است که پیش از طرح فکر جدید، در موردِ ضعف‌ها و معایب فکر قدیم سخن بگوییم. با حوصله و ادب و طنز ضعف‌ها و معایب فکر قدیم را نشان دهیم. در اثنای انجام این کار مراقب باشیم که این ضعف‌ها و معایب را ذاتی مخاطب نپنداریم و احساسی در او به‌وجود نیاوریم که مقصر است و یا بدتر از آن این ضعف‌ها و معایب جزئی از وجود اوست که تا پایان عمر باید همراهش باشد. مخاطب نباید احساس تحقیر و سرخوردگی کند چه این احساس، او را در برابر فکر جدید مقاوم خواهد کرد و موجب لجاجت او در حفظ و درست‌پنداری فکر قدیم خواهد شد.

نویسنده‌ی سیاسی و اجتماعی باید بپذیرد که فکر او قطعاً بهترین فکر نیست و فکر مخاطب نیز بدترین فکر نیست. همان‌قدر که در فکر جدید نویسنده می‌تواند عیب وجود داشته باشد، در فکر قدیم مخاطب نیز می‌تواند حُسن وجود داشته باشد. به عبارتی در هیچ از طرفین همه چیز سیاهِ سیاه و سفیدِ سفید نیست. خانه‌ی قدیمی ممکن است انرژی را هَدَر دهد، ولی دلباز است. ممکن است برای بزرگ‌سالان آسایش بیاورد ولی برای کودکان جذاب نیست. اگر این دیالکتیک در نظر گرفته نشود، نویسنده و مخاطب هر دو دچار جزم و تعصب و واکنش‌های احساسی خواهند شد. بنابراین در هر دو طرف هم باید گوش شنوا و هم زبان گویا وجود داشته باشد. نویسنده باید این واقعیت را در نظر داشته باشد که سرمایه‌گذار در این میانه او نیست، بل‌که مخاطب است. سود و زیان ترمیم و تغییر، بیش از نویسنده متوجه مخاطب است. اگر طرح نویسنده معیوب باشد این مخاطب است که خسارت خواهد دید. بنابراین، اهمیت و ارزش کار مخاطب در امر تغییر به مراتب بیش از اهمیت و ارزش کار نویسنده در امر ترویج است. اولی به‌طور عملی و دومی به طور نظری در این تغییر نقش دارند و معلوم است که اگر خسارتی متوجه طرح شود این اولی‌ست که آسیب خواهد دید. لذا نویسنده باید بسیار محتاطانه و نیز دل‌سوزانه با مخاطب برخورد کند. به عبارتی خود را جای او بگذارد و زیان او را در صورت شکست احتمالی زیان خود تصور کند.

این گونه برخورد، موجب اعتماد طرفین خواهد شد و درِ ذهنِ مخاطب، با این اعتماد به روی نویسنده باز خواهد شد. قدم اول به عنوان کوچک‌ترین و در عین حال مهم‌ترین قدم به این ترتیب برداشته می‌شود.

خودنویس محلی‌ست برای ایجاد حس اعتماد میان نویسنده و خواننده. میان مهندس فکر جدید و صاحب فکر قدیم. میان طراح و سرمایه‌گذار. محلی برای ارائه‌ی طرح‌های جدی از طرف طراحان جدی. طراحانی که طرف مقابل را انسانی مانند خود می‌دانند نه وسیله‌ای برای آزمایش‌هایی که امروز یک چیز و فردا چیزِ دیگر می‌تواند باشد. طراحانی که روی طرح خود فکر کرده‌اند و جوانب آن را سنجیده‌اند و مایل به وارد آمدن کوچک‌ترین زیان و آسیب به مخاطب خود نیستند.


 


زلزله‌ای که تهران را نابود می‌کرد

یک ماه پیش، در میزگردی در باره آینده ایران، گری سیک که زمانی جزو تیم مشاوران امنیت ملی کاخ سفید بود گفت که خطر وقوع زلزله‌ای بزرگ در تهران، بیشتر از جنگ قدرت برای جانشینی آیت‌الله خامنه‌ای است. او می‌گفت که چنین واقعه‌ای آنچنان همه چیز را در ایران به هم می‌زند که تا مدت‌ها نمی‌توان از پس مشکلات بعد از آن سربلند کرد.

اما ژاپنی‌ها که هزاران سال است با زلزله و آثارش آشنا هستند چه کرده‌اند که حتی یک لرزه عظیم و تاریخی با بزرگی ۸/۹ ریشتر نتوانست خرابی‌های زیادی به بار آورد؟ با این همه، اتفاقی که برای راکتور هسته‌ای نیروگاه فوکوشیما افتاد باعث نگرانی‌های زیادی در ژاپن و جهان شد.

دکتر بهرام عکاشه، استاد قدیمی ژئوفیزیک که سال‌هاست نسبت به وقوع زلزله‌ای بزرگ در تهران هشدار می‌دهد، ضمن توضیح در باره اختلافات زمین‌ساختاری ایران و ژاپن می‌گوید که اگر چنین زلزله‌ای در تهران می‌آمد، نابود می‌شد.

 بسیاری می‌اندیشند که بهترین چاره برای شهر تهران، پاک کردن صورت مساله و ترک آن است. اما مانوئل بربریان، پدر زمین‌شناسی ساختمانی ایران در گفتگویی با خودنویس گفت که این راه حل نیست. در این گفتگو که به زودی در خودنویس منتشر خواهد شد، بربریان به راه‌هایی اشاره می‌کند که می‌توان از خسارت‌های یک زلزله بزرگ کاست.

 قرار گرفتن ایران روی کمربند زلزله و تاریخچه خرابی‌ها و تلفات جانی باعث می‌شود که ریسک زندگی در شهرهای نا آماده ایران بسیار زیاد باشد.

اما اتفاقی که هیچگاه برای تهران نخواهد افتاد، «سونامی» است. زلزله‌های بسیار بزرگ در نواحی اقیانوسی و دریاهای باز منتهی به جابجایی حجم‌های بسیار عظیم آب می‌شوند. نقاشی‌های قدیمی ژاپنی از امواج بزرگ سونامی، سابقه تاریخی ضرر و زیان ناشی از واکنش اقیانوس به لرزه‌های بزرگ را در سرزمین آفتاب تابان به خوبی نشان می‌دهد.

زلزله و امنیت ملی

زلزله اخیر ژاپن و اتفاقی که برای نیروگاه هسته‌ای فوکوشیما افتاد، توجه زیادی در سطح جهانی به مساله زلزله جلب کرده است. گرچه تلفات جانی ناشی از خود زلزله نسبت به نقاط دیگر جهان بسیار کمتر بوده، اما آثار زلزله از جمله سونامی را نمی‌توان از نظر دور داشت.

اما زلزله‌ای عظیم در ایران چه آثاری به بار خواهد آورد؟ یکی از حرفه‌های کاذب کوتاه مدت بعد از وقوع زلزله در ایران، هجوم گروهی از دزدان سابقه‌دار به مناطق آسیب‌دیده است. گفته می‌شود نیروی انتظامی پرونده‌ای از این دزدان در اختیار دارد و بعد از وقوع هر زلزله یا بحرانی، آنها را تا مدتی در بازداشت نگاه می‌دارد.

اما فقدان سیستم قطع برق و گاز و آب متمرکز در شهر بزرگی مثل تهران، باعث می‌شود که با انفجارها و آتش‌سوزی‌های بزرگی در مناطق بزرگ تهران مواجه شویم. اتفاقی که در ژاپن نیافتاد. گفته می‌شود سیستم گران‌قیمت پیش‌بینی زلزله در مناطق حساس ژاپن، حتی یک دقیقه قبل از وقوع زلزله موجب کاهش خسارت‌ها شده است.

در تهران بزرگ، خسارت‌ها و تلفات انسانی و از بین رفتن بسیاری از پادگان‌ها باعث خواهد شد دولت مرکزی نیروهای بسیاری را برای کمک به پایتخت فرا بخواند. آیا این مساله به کاهش امنیت در مرزها خواهد انجامید؟

از بین رفتن تعدادی از دولت‌مردان و مدیران ارشد کشور اجتناب‌ناپذیر است. آیا با ساختاری که حکومت در ایران دارد، می‌توان جانشین‌هایی در مدت زمانی کوتاه برای ایشان برگزید؟ بزرگی خسارت در یک زلزله بزرگ آنقدر زیاد است که حکومت از بسیاری از امور عملا ساقط خواهد شد. امنیت شهروندان بسیاری که زنده مانده‌اند در خطر خواهد بود، بیماری‌، بی‌آبی، نبود سیستم فاضلاب مناسب، نبود امکان دفن و یا نجات شهروندان، بلاتکلیفی در جذب کمک‌های بین‌المللی و فقدان مدیریت این کمک‌ها، عدم امکان نجات بخش بزرگی از کسانی که زنده زیر آوار مانده‌اند و ... را نمی‌توان نادیده گرفت.

دولت‌ها آمده‌اند و رفته‌اند، اما فربه شدن تهران بدون وجود زیرساخت و مدیریت منطقی آن را به شهری خطرناک برای زیستن تبدیل کرده است. با همه این خطرها، برخی معتقدند هنوز می‌توان به تقویت زیرساخت‌ها متناسب با آیین‌نامه‌های ساختمانی عمل کرد. اما آیا دولت‌های بعد از انقلاب چنین کرده‌اند که بتوان انتظار زیادی در آینده نزدیک داشت؟


 


قصه‌ی ما و پیروزی‌های مقدس‌مان در نظام مقدس‌مان

امام خمینی‌: «در نبرد با باطل ما چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم، پیروزیم.» (نقل به مضمون)

 

دکتر شیبانی، بیست سال و اندی پیش زمانی‌ که رقیب انتخاباتی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بودند، در مصاحبه ی تلویزیونی تبلیغاتی شان: «صلاحیت آقای رفسنجانی از بنده بیشتر است! بنده خودم هم به ایشان رای می‌دهم.» (نقل به مضمون)

 

آیت‌الله رفسنجانی: «من و آیت‌الله مهدوی کنی با هم رقابتی‌ نداریم، اصلا خود بنده از ایشان دعوت کردم کاندید شوند و من به احترام ایشان کنار کشیدم.» (نقل به مضمون)

 

۳۲ سال است «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند». ۳۲ سال است «دشمن همیشه شکست خورده، و مکر او به خودش باز گشته.»

 

و ما همیشه «پیروز» بودیم، هستیم و خواهیم بود- احتمالا به این دلیل که یک وقت «شکست»مان کام مردم را تلخ نکند و «بحران» تولید نکند-. پس «شکست» نداریم، «رقابت» نداریم، تا همیشه «پیروز» بمانیم.

 

و ما با پیروزی‌هایمان در میدان هایی‌ پر سروصدا- اما بی‌ رقیب و بی‌ شکست با نتیجه‌ی لبخندی بی‌رمق و نیرنگ باز بر لبان- به پیش می‌رویم... این گونه می‌شود که کوله بار پرشمار پیروزی‌های رنگارنگ ۳۲ سالهمان، شور و هیجان و اعتماد به نفس و انگیزه‌ و حرکتی در ملت مان به بار نمی‌‌آورد...  

 

و ما در کنار رهبر فرزانه‌مان و دیگر دل سوزان و بزرگان انقلاب مان، به روایت داستان دست آورد‌ها و «پیروزی‌»هایمان ادامه خواهیم داد و این چنین پوزه‌ی «دشمنان»مان را به خاک خواهیم مالید و کام مردم مان را شیرین خواهیم کرد...


 


وقتی که یک هفته‌ای کارت بسیج گرفتم و ...! (قسمت دوم)

 

 

 

خودتان قضاوت کنید (هرچند فضولی اش به شما نیامده بگید چشم!) به برکت یک کارت مقوایی زندگی‌ام کلاً واتابید (اونوقت می‌گن خدا نیست!) وقتی سوپروایزرش با زندگی چون من بنده حقیری سرخورده فیوزپرانده خاک بر سر لجن!... چنین می‌کند دیگر ببین خودش چه جوری می‌کند! هیچی که نبود در همان لِوِل زیرُو که من اوائل بودم هرجا دلمان می‌خواست خودمان را به زور می‌چپاندیم و خیلی مزه می‌داد و من بعدش فهمیدم این که چیزی نیست... اصلاً برای بسیجیان مقرب عرش آقا که خودچپانی فوق پیشرفته را گذرانده‌اند اینها بچه بازی‌است و اگر بدانم که چه امکانات ادوَنسی وجود دارد می‌فهمم ( حتی بی‌سیم) که چه مفت باخته‌ام عمر بی برکتم را بی مقام معظم رهبری و مخلفاتش.


خلاصه کلاسهای آموزشی ما تحت عنوان بِرِین واشینگ یک و دو شروع شد. خیلی آسان بود درواقع ما کار خاصی نمی‌کردیم؛ به طور خودجوش جمع می‌شدیم هر جایی که مصلحت اسلام و آقا ایجاب می کرد ساندیس می‌خوردیم، شارژ می شدیم، بعد مقادیری به هر طرفی که باز همونها ایجاب می کرد به طور خودجوش فحاشی می‌کردیم، خصوصاً آنهایی که اون اواخر زیرمیزی آقا را به موقع نداده بودند و باعث شده بودند که فتق متبرک معظم اله دوباره ترک بخورد و همین.


قبلاًترها خب واقعاً کاری نداشت. نماز سیاسی - عبادی - بسیجی جمعه بود و ما می‌رفتیم در مکانی که آخر نفهمیدم چرا به جای مسجد بهش می‌گویند دانشگاه تهران! مقادیری فحش می‌دادیم؛ بعد پشت سر آقا که دایوِرت بود رو خدا به عربی یک چیزهایی از حفظ به خدا حواله می‌کردیم (البته من که کلاً حفظیاتم هم خوب نبود لب می‌زدم به این نیت که بقیه می‌گویند روی هم می‌افتد استحاله می‌شود) بعدش آقا و دوستان گلواژه تلاوت می کردند و ما سر تکان می دادیم که یعنی اااا.... آره ه ه ه... نچ نچ نچ... گاهی هم که آقا خودش بود که هیجان زده۱ و ۲ و شور حسینی ولرم و گاهی در مواقع مقتضی‌هات را اجرا می‌کردیم و خلاص.  خلاصه می‌پنداشتیم (حتی بدون سیمه) که فقط خودمانیم دور هم و کافیست یکی‌مان که از ام پی تری پلیر بگوید بقیه‌مان تکرار کنیم. تو نگو در ایام الله فتنه ۸۸ ، کفّار (یعنی همان غیر بسیجیون) هم می‌آیند نماز جمعه مغلطه و در یکی از همان روزها بود که یکی از وزرای شعار و فحاشی هل شد اشتباهاً ناسزا را به یکی از ممالک تحت ویندوز آقا پرتاب کرد و از شر انرژی منفی‌های کفار و بد خواهان بسیجی ضایع کن جاسوس خیلی جاهای استکباری و اینها گفت مرگ بر فلسطین! و ما هم پشتبندش! اول گفتیم حالا یک سوتی دادیم رفته. گیریم دو سه تا دونه خس و خاشاک همه با هم خندیدند دسته جمعی، فردا می زنیم زیرش مدارکش هم به هُل و قوه فتوشاپ ولایی در می آوریم که بعله.. بعد دیدیم نه! فیلمش توی فیسبوک دارد دیوار به دیوار می‌چرخد و حتی در فلسطین هم دارند به ما می‌خندند... در اینجا بود که ۶ نفر از معتمدین درجه دو و سه آقا طی هماهنگی قبلی (که من متوجه نشده بودم آخرش کی با کجا هماهنگ کرده بود)  به ۶ وِزژِن مختلف توجیه (ببخشید) توضیح کردند مسئله را:

 

۱. فیلم مجعول بوده و شعارهای مختلف روی هم مونتاژ و صدا گذاری و طراحی صحنه و لباس و دوبله شده بودن.

 

۲. طرح عملیاتی بسیج بوده برای  شناسایی عناصر ضد ولایت که تو فیلم هرکی بلندتر خندیده از طرف آمریکا و اسرائیل و انگلیس جاسوس‌تر بوده استند.

 

۳. بسیج نیست مردمی‌است، مزاح کرده مردم شادشن.

 

۴. می‌خواستیم واکنش‌های جمعی را در مقوله مرگ فلسطین ارزیابی استلاپژیک بکنیم

 

۵. قاتلین ندا شناسایی شد.

 

۶. حال کردیم به کسی چه.

 

و خلاصه مثل بقیه مسائل حل شد. فقط جوکش برای بقیه ماند و خاطره‌اش برای بسیج.


 


دموكراسي‌خواهي و نقد موسوي

 مدتي است كه انتقاد از موسوي به يكي از موضوعات چالش برانگيز ميان مخالفان حكومت ايران تبديل شده است و بسياري از هواداران و منتقدان موسوي در اين مدت در بحث‌ها‌ي اينترنتي گاه تندي عليه يكديگر شركت كردند. بخش اول اين نوشته خطاب به حاميان موسوي و بخش دوم آن خطاب به منتقدان وي تنظيم شده است.


اگر دموكراسي را مجموعه‌اي از اصول و قواعدي بدانيم كه پيش از اجرا شدن در سطح جامعه، بايد در ذهن و ساختار فكري شهروندان و بخصوص فعالان سياسي جامعه نهادين شود، آنگاه متوجه مي‌شويم كه رعايت اصول و منش دموكراتيك در مناسبات سياسي و بحث و گفتگوي نيروهاي سياسي كه خواهان دموكراسي بيشتر براي ايران هستند، چه اهميت زيادي دارد. در چارچوب گفتمان دموكراتيك بايد از مقدس كردن و مطلق انگاري يك ايده پرهيز كرد تا هيچگاه زمينه تحميل اجباري و دائمي و تغيير ناپذير يك ايده در جامعه فراهم نشود و طرفداران يك ايده بايد هميشه آمادگي داشته باشند كه اجرا يا عدم اجراي آن بنا به خواست اكثريت مردم متوقف شده يا تغيير يابد.


در جامعه دموكراتيك صاحبان عقيده‌هاي مختلف به سادگي به اردوگاه حق و باطل تقسيم نمي‌شوند تا هر كس همفكران خود را نماينده نيروهاي خير و ديگران را نماينده نيروهاي شر بداند و بر اين اساس آنان را از حقوق اوليه شان محروم كند. پذيرش مخالف و احترام به او، از لوازم الزامي مناسبات دموكراتيك است. به اين ترتيب هر كس كه از دموكراسي دفاع مي‌كند بايد از وجود نقد جدي و حقوق منتقدان نيز دفاع كند و از ناديده انگاري يا تحقيرشان بپرهيزد. هر چند با آنها اختلاف نظر داشته باشد. در برخي از بحث‌هاي ميان طرفداران و منتقدان موسوي گاهي ديده مي شودكه هواداران وي با اين توجيه منتقدان را به سكوت دعوت مي‌كند كه با توجه به شرايط فعلي و در اين مقطع حساس نبايد از موسوي انتقاد كرد.


بر خلاف اين دوستان بر اين باورم كه  نقد نسبت به هر كس و در هر شرايطي بايد امكان پذير باشد.  هيچ چهره‌اي هر چه قدر هم كه محبوب باشد نبايد در جايگاه يك قديس قرار گيرد. در عين حال تا آنجا كه نگارنده از كودكي تاكنون به ياد دارد ما هميشه در يك برهه خاص و مقطع حساس قرار داشتيم كه به دليل آن مقطع حساس به صلاح جامعه نبود كه برخي از حرف‌ها زده شود. نمي‌دانم چه زمان سر انجام اين مقطع حساس به پايان مي‌رسد. در عين حال به نظر مي‌رسد مجموعه نقد‌هايي كه به موسوي در اين دو سال شده به جامع‌گراتر شدن و پخته‌تر شدن موضع گيري‌هاي سياسي او كمك كرده است. حتي يك هنرمند هم اگر فقط به به و چه‌چه بشنود پس از مدتي به مرور زمان هنرش آن مايه و قدرت اوليه را از دست مي‌دهد. همه ما براي پيشرفت و درجا نزدن به قرار گرفتن مقابل نظر مخالف احتياج داريم. فراموش هم نكنيم كه ديكتاتورها از روز اول ديكتاتور به دنيا نمي‌آيند. نقل است كه رهبر فعلي ايران هم قبل از انقلاب طبعي ملايم و شاعر مسلك داشته و در زندان با كمونيست‌ها هم رفاقت مي‌كرده است، ولي وقتي كسي در جايگاهي قرار گيرد كه امكان هيچ نقد علني نسبت به او وجود نداشته باشد، همان مي‌شود كه خود بهتر مي‌دانيد.


پس به هواداران موسوي پيشنهاد مي‌كنم كه اگر فرضا روزي در يكي از سايتها مثل خودنويس، كاريكاتوري از موسوي ديدند كه مثلا فقط بيانيه مي‌نويسد و كار ديگري نمي‌كند، به جاي اينكه بيش از حد عصباني شوند و به كاريكاتوريست حمله كنند، قلم به دست بگيرند و به ذكر دلايل حمايت خود از نحوه سياست ورزي موسوي در آن مقطع بپردازند و آن را به هر سايتي كه خواستند يا به همان خودنويس بفرستند.


و اما سخني با منتقدان موسوي: به اين دوستان پيشنهاد مي‌كنم كه در هنگام نقد به كل كلمات و مواضع اخير موسوي توجه كنند نه فقط به يك بخش آن كه ممكن است با آن موافق نباشند. مثلا در ويرايش اخير منشور جنبش سبز كه گفته مي‌شود به امضاي موسوي و كروبي رسيده است، شايد ده‌ها بار عباراتي از قبيل مردم، مردم سالاري و خواست مردم تكرار شده است ولي از روي اين همه سريع عبور مي‌كنيم و اگر يكبار كلمه‌اي از قبيل دين در متن آمده باشد، بر روي آن يك كلمه تاكيد كرده و دليل غير دموكراتيك بودن كل منشور تلقي مي‌كنيم و فراموش مي‌كنيم كه دموكراسي لزوما به معناي ضديت با دين نيست بلكه به معناي جدائي نهاد دين از حكومت است كه در بند «ت»  آن منشور صريحا به آن اشاره شده است. و يا مثلا فراموش مي‌كنيم كه كروبي در فيلم انتخاباتي‌اش صريحا گفت كه مخالف تحميل اجباري حجاب است ولي آخوند بودن او را فراموش نمي‌كنيم. برخي از منتقدين هم گاهي بخشي از يك سخنراني موسوي در دهه ۶۰ را منتشر مي كنند و آن حرفهاي ۳۰ سال پيش را دستمايه نقد شخصيت سياسي امروز موسوي قرار مي‌دهند  در صورتي‌كه بايد اين موضوع را بپذيريم كه همه انسان‌ها حق دارند به لحاظ فكري تغيير كنند. كدام يك از ما همان انسان ۲۰ يا ۳۰ سال پيش است؟ فراموش نكنيم كه سه - چهار دهه پيش، گفتمان انقلابي در بخش بزرگي از جهان و من‌جمله ايران از جذابيت ويژه برخوردار بود و حتي اكثر روشنفكران ايراني نيز در آن مقطع بيشتر انقلابي بودند تا دموكرات.


يكي از خصوصيات گفتمان انقلابي هم مشروعيت توسل به زور و خشونت براي رسيدن به اهداف سياسي است. حتي شاه هم نام برنامه اصلاحات اجتماعي – اقتصادي خود را انقلاب شاه و ملت گذاشت تا از جذابيت كلمه انقلاب استفاده كرده باشد و مدتي بعد هم ايران را به لحاظ سياسي مانند كشورهاي توتاليتر كمونيستي تك حزبي كرد و در تلويزيون گفت هر كس نمي‌خواهد پاسپورتش را مي‌دهيم تا برود. در سال ۵۷ هم نه روشنفكران چپ كه به ديكتاتوري پرولتاريا فكر مي‌كردند دموكرات بودند و نه خميني و مذهبيون كه بيشتر در انديشه ايجاد حكومت اسلامي بودند. پس از انقلاب هم اين تنها خلخالي نبود كه از اعدام سريع سران ارتش و رژيم سابق حمايت مي‌كرد بلكه گروه‌هايي مثل مجاهدين و احزاب چپ هم از مجازات انقلابي اين افراد حمايت مي‌كردند و پس از اشغال سفارت آمريكا هم اولين گروه‌هايي كه از آن اقدام حمايت كردند حزب توده و گروه‌هاي چپ بودند. حتي بعضي از چريك‌هاي فدائي  چند ماه قبل از آن، حمله محدودي را به سفارت آمريكا انجام داده بودند. اگر بخواهيم به تبار شناسي نيروهاي سياسي ايران بپردازيم ، اصولا ۳۰ سال پيش دموكرات‌هاي زيادي در ايران نخواهيم يافت. چه در ميان مردم عادي و چه در ميان روشنفكران كه بيشتر انقلابي بودند تا دموكرات. به همين دليل بود كه صداي دموكرات‌هاي مصلحت انديشي مثل بختيار و بازرگان در ذهن انقلاب زده ايرانيان انعكاسي نيافت و به حاشيه رانده شد. امروز البته اين تنها موسوي و كروبي نيستند كه انديشه سياسي‌شان دموكراتيك‌تر شده بلكه خوشبختانه بيشتر گروه‌ها و چهره هاي سياسي ايراني در ۳۰ سال اخير به سمت دموكراسي گرايش بيشتري از گذشته پيدا كرده‌اند و اين در واقع يك گرايش عمومي جهاني است.


مساله ديگري كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه انواع مختلف نقد سياسي وجود دارد كه هر كدام در فضاي خاصي انجام مي‌شود. مثلا نوع نقدي كه يك تحليل‌گر يا فعال سياسي در شرايط عادي در مطبوعات ارائه مي‌دهد متفاوت با نوع نقدي است كه كانديداهاي انتخاباتي رقيب و هواداران آنان در اوج رقابت انتخاباتي از يكديگر ارائه مي‌دهند.  در حالت اخير كوشش مي‌شود كه با بهره‌گيري از كوچكترين نقطه ضعف رقيب در حال يا گذشته و يا بهره‌گيري از كوچكترين لغزش زباني‌اش، بخشي از آراي او را دچار ريزش كرد و اين به نفع كانديداي خودي  تلقي  مي‌شود. فراموش نكنيم كه ما حد اقل در حال حاضر در شرايط رقابت انتخاباتي نيستيم و اطمينان و تضميني هم وجود ندارد كه هواداران ريزش كرده موسوي و كروبي، جذب چهره‌هاي ديگري از  اپوزيسيون شوند و ممكن است به گروه نا اميدان و منفعلان سياسي بپيوندند. مثل فضائي كه در سالهاي ۸۴ تا ۸۸  پيش از انتخابات رياست جمهوري پارسال وجود داشت. اگر در جائي هم مثل نيمه شمالي شهر تهران زندگي مي‌كنيم به ياد داشته باشيم كه بافت جمعيتي و گرايشات فرهنگي و فكري بقيه نقاط ايران ممكن است صد در صد مشابه جامعه انساني كه ما معمولا با آنها در ارتباطيم نباشد.


و سخن آخر اينكه جنبش فعلي مردم ايران در ذات خود يك جنبش دموكراسي‌خواهانه است. اگر به اولين شعار محوري جنبش يعني «راي من كجاست؟» توجه كنيم، دو كلمه محوري در آن مي‌بينيم يكي كلمه «راي» كه نشانه دموكراسي خواهي است و ديگري كلمه  «من». اين  اولين بار در تاريخ معاصر ايران است كه كلمه «من» و استفاده از ضمير اول شخص به طور مفرد در يك تظاهرا ت سياسي عمومي مطرح مي‌شود . اين فردگرائي مدرنيستي و اهميت دادن به فرد انساني و حقوق اوليه  وي از اركان دموكراسي هاي جديد است. به اين ترتيب هر چهره سياسي ايراني  كه امروز از دموكراسي دفاع مي‌كند به طور بالقوه جزئي از جنبش اخير ايران است و نبايد ناديده گرفته شود. دموكراسي خواهان متحدان سياسي يكديگر محسوب مي‌شوند، هر چند در گذشته مخالف سياسي يكديگر بوده باشند.


 


محرومیت مادام‌العمر مرعشی از فعالیت سیاسی

مرعشی در شرایطی از زندان آزاد شده که بر اساس حکم صادره از سوی دادگاه، وی از شرکت و فعالیت در هرگونه حزب و موسسه‌ای که به کارهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بپردازد،به صورت مادام‌العمر منع شده است.


وی برادر همسر هاشمی رفسنجانی‌ست و پیش از این سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی بوده؛ علاوه بر این نمایندگی دوره‌های پنجم و ششم مجلس شورای اسلامی، استانداری کرمان در دولت‌های موسوی و هاشمی و معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در دولت خاتمی، بخشی از کارنامه سیاسی او را شامل می‌شود.


وی در آخرین مطلبی که از وبلاگش منتشر ساخت، تاکید کرده بود: «من خود را زندانی جمهوری اسلامی ندانسته و گذراندن دوران محکومیت را ماموریتی جدید برای خود تلقی می‌کنم.»

 


 


آغاز تحصن فعالان دانشجویی در ژنو

فعالان سابق دانشجویی کشور، با صدور بیانیه‌ای ضمن اعلام تحصن در مقابل مقر سازمان ملل، با اشاره به سرکوب‌های رخ داده در سی و دو سال گذشته، آورده‌ بودند: «با گذشت بیش از ٣٢ سال از پیروزی انقلاب سال ١٣۵۷، همچنان شاهد نقض گسترده آزادی‌های اجتماعی و سیاسی از سوی حاکمیت اقتدارگرای جمهوری اسلامی علیه شهروندان ایران با عقاید و دیدگاه‌های گوناگون هستیم. پس از کودتای انتخاباتی ٢٢ خرداد ماه سال ١٣۸۸، اعتراض شهروندانی که تنها خواستار احترام به آرا و دیدگاهشان بودند، با سرکوب سیستماتیک و گسترده کسانی مواجه شد که به جای دفاع و پشتیبانی از ملت بزرگ ایران، به دست بوسی مسندنشینان نالایق و قدرتمندان ناشایست شتافتند. شمشیر خیانت به مردم را به نام دروغین دین از رو بستند و جوانان وطن را به خاک و خون کشیدند.»


این بیانیه همچنین با اشاره به ناپدیدشدن موسوی و کروبی، اضافه کرده است: «با تداوم اعتراضات گسترده مردم علیه حاکمیت استبدادی و گسترش دامنه تجمعات به سراسر کشور، نهادهای نظامی و امنیتی در حالی به بازداشت غیرقانونی آقایان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و همسرانشان خانم‌ها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی اقدام کرده‌اند که با طرح ادعاهای مضحک در مجامع داخلی و بین‌المللی از پذیرش مسوولیت اقدامات غیرقانونی خود که ناقض اصول مسلم اعلامیه جهانی حقوق بشر و حتی قوانین جاری کشور می باشد، طفره می‌روند.»


این بیانیه زمان اعلام این تحصن را ١٢ الی ١٤ مارس (٢٣-٢١ اسفند ماه) و در اعتراض به «موارد متعدد نقض حقوق بشر در ایران؛ از جمله کشتار مردم بی‌گناه و دانشجویان آزادی‌خواه، بازداشت گسترده، شکنجه و صدور احکام سنگین حبس برای دانشجویان و همراهان جنبش سبز و بازداشت غیرقانونی رهبران آن» اعلام کرده است.

 


 


مجتبی واحدی: از کروبی و همسرش هیچ خبری نداریم

پنج‌شنبه هفته گذشته، سایت سحام‌نیوز با انتشار این خبر که «چراغ‌های منزل مهدی کروبی روشن شده است»، به نقل از فرزندان وی نوشته بود: «تا آن‌ها را در منزل نبینیم، فریب اقدامات حکومت را نخواهیم خورد. ضمن آن‌که این تغییر مکان را به معنای پایان بازداشت آنها تلقی نخواهیم کرد.»


ابهامات درباره وضعیت رهبران جنبش سبز زمانی بیشتر شد که سایت کلمه، به نقل از برخی منابع، خبر از آن داده بود که برخلاف تصور عموم، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، در منزل شخصی خود نگهداری می‌شوند و نه زندان حشمتیه. در همین حال از میرحسین موسوی و زهرا رهنورد نیز همچنان خبری در دست نیست و مشخص نیست آنها در چه وضعی به سر می‌برند.


مجتبی واحدی، هرگونه اقدامی علیه مهدی کروبی و خانواده‌اش را به عهده شخص آیت‌الله خامنه‌ای دانست و اعلام کرد در تمام این مدت که ارتباط با مهدی کروبی قطع شده، با فرزندان ایشان در تماس است و آنها به وی گفته‌اند که نیمه شب پنجشنبه برخی از چراغ‌های منزل کروبی روشن شده است.


مجتبی واحدی گفت: «حوالی نیمه شب پنجشنبه وقتی فرزندان مهدی کروبی به منزل مراجعه کردند چراغ اتاق نشیمن آقای کروبی که اتاق مطالعه ایشان هم هست و چراغ ورودی ساختمان و پارکینگ روشن بوده است؛ در حالی که پیش از این به اندازه نور یک شمع نیز نوری دیده نمی‌شد.»


مجتبی واحدی با اشاره به روشن شدن چراغ‌ها درمنزل کروبی، گفت: «این حدس ایجاد شده است که به دنبال فشارهای بسیار زیاد بین‌المللی و مقاومت مردم در داخل، حکومت تصمیم گرفته نظرش را عوض کند و احتمالا‌ آقای کروبی و همسرش را به خانه برگرداند و بعد هم مثل سایر دروغ‌هایشان بگویند از اول در منزل بودند.»


 مشاور مهدی کروبی تصریح کرد: «اینکه آنها در منزل، حشمتیه یا زیرزمین منزل رهبری فرقی نمی‌کند؛ آنها زندانی غیرقانونی جمهوری اسلامی هستند چراکه نه دادگاهی بوده و نه وکیلی حضور داشته است و تنها بر اساس دستوری که با مباشرت آقای وحید اجرا شده آنها منتقل و زندانی شدند.»


 


خامنه‌ای: اصول‌گرایان یک لیست برای انتخابات داشته باشند

این سخنان رهبر جمهوری اسلامی توسط حبیب‌الله عسگراولادی، از اعضای بانفوذ حزب موتلفه اسلامی بیان شده است. آن‌گونه که ایسنا گزارش داده، عسگر اولادی این سخنان در اجلاس سراسری دبیران استان‌های حزب موتلفه بیان کرده است.


وی در این سخنرانی اعلام کرده: «در جلسه‌ای که با جامعتین داشتیم، یکی از برادران که به محضر مقام معظم رهبری رفته بودند، گزارشی ارائه دادند و گفتند که آقا در آن جلسه فرمودند که ما نمی‌پسندیم اصول‌گرایان بیش از یک فهرست داشته باشند.»


عسگراولادی که یکی از اعضای کمیته سه نفره اصول‌گرایان برای انتخابات مجلس نهم است، با اشاره به این سخنان خواستار آن شده است «اصول‌گرایان با هم کنار بیایند و تفاهم کنند» هرچند وی نگرانی خود و یارانش را از «سرازیرشدن پول به استان‌های مختلف» پنهان نکرده است.


به نظر می‌رسد که منظور عسگراولادی، فعالیت‌های انتخاباتی اسفندیار رحیم‌مشایی، رییس دفتر احمدی‌نژاد است که با انتقادهای فراوانی از سوی اصول‌گرایان روبه‌رو شده است. بسیاری از اصول‌گرایان تلاش رحیم‌مشایی برای در اختیار گرفتن مجلس نهم را، دورخیزی برای انتخابات یازدهم ریاست‌جمهوری دانسته‌اند.


در عین حال عسگراولادی به نقل از رهبر جمهوری‌اسلامی، درباره حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده مجلس، گفته است:« مقام معظم رهبری در مورد اصلاح طلبان گفته‌اند که نمی‌شود به آن‌ها گفت بیایید یا نیایید و استنباط در آن جلسه این بود که اصلاح طلبان در انتخابات شرکت می‌کنند.»


پیش از این سیدمحمد خاتمی، رییس‌جمهور دوران اصلاحات، برای شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس، سه شرط را تعیین کرده بود. خاتمی در دیدار با اعضای فراکسیون اقلیت مجلس گفته بود که آزادی زندانیان سیاسی، اجازه فعالیت به احزاب و مطبوعات و حرکت بر مبنای قانون اساسی، سه شرطی است که تا عدم تحقق آن‌ها اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت نخواهند کرد. 


 


خسارت هسته‌ای زلزله ژاپن

یک شبکه تلویزیونی ژاپن با پخش تصاویری خبر از آن داده که بخشی از دیواره بیرونی این نیروگاه فروریخته است. از سوی دیگر پس از انتشار مقادیری مواد رادیواکتیو از این نیروگاه، گفته می‌شود تمام مناطق مسکونی در شعاه ده کیلومتری آن تخلیه شده است.


یک وبلاگ‌نویس این حادثه را این‌گونه توضیح داده است: «این اتفاق پس از آن رخ داد که برق داخلی نیروگاه به دلیل زلزله قطع شد و در نتیجه رآکتور و توربین‌های نیروگاه به صورت خودکار خاموش شدند. اما اصولا رآکتور را نمی‌توان از نظر حرارتی به سرعت خاموش کرد و تشعشعات رادیواکتیو کماکان حرارت تولید می‌کنند. در نتیجه راکتور را حتی بعد از خارج شدن از مدار باید خنک کرد و مانع از داغ شدن بیش از حد آن شد. با توجه به قطع شدن برق نیروگاه، سیستم اضطراری نیروگاه انرژی مورد نیاز سیستم خنک کننده را تامین می‌کند اما یک ساعت بعد امواج سونامی می‌رسند و سیستم تولید برق اضطراری نیز از کار می‌افتد و وضعیت خطرناک «خاموشی کامل» رخ می‌دهد. اکنون دیگر برق کافی برای فعالیت سیستم خنک کنندهٔ نیروگاه وجود ندارد و آب (خنک کننده) کافی به داخل رآکتور پمپ نمی‌شود. با از کار افتادن سیستم خنک کنندهٔ رآکتور هستهٔ آن داغ و ذوب می‌شود و مواد رادیواکتیو وارد محفظهٔ ایمنی که آخرین لایهٔ محافظ در برابر نشت مواد رادیواکتیو به محیط است می‌شوند. با افزایش شدید فشار داخل این محفظه، مسئولان نیروگاه مجبور می‌شوند مقداری از بخارهای رادیواکتیو داخل آن به بیرون (فضای آزاد) تخلیه کنند تا فشار داخل محفظه را کاهش دهند. اگر چه مقدار اندکی مواد رادیواکتیو وارد محیط شده است اما شرایط هنوز تحت کنترل است. اما  دست کم دو مشکل جدی وجود دارد: اول این‌که کارکنان نیروگاه اکنون در معرض تشعشع بالاتر از حد مجاز روزانه قرار دارند (داخل نیروگاه حدودا پنج برابر میزان مجاز روزانه) و دوم این‌که ادامهٔ حضور گازهای داغ و پرفشار در محفظهٔ ایمنی بسیار خطرناک است، چرا که دیوارهٔ محفظه آخرین لایهٔ محافظتی است.»


زلزله روز جمعه، شدیدترین زلزله ای است که تا کنون در ژاپن ثبت شده و گفته می شود که بیش از یک هزار نفر در اثر وقوع سونامی ناشی از آن در سواحل شرقی ژاپن کشته شده‌اند. دولت ژاپن هزاران نیروی نظامی، صدها هواپیما و ده‌ها کشتی را روانه مناطق زلزله زده کرده است.


در همین حال، زلزله جدیدی با قدرت ۷ ممیز ۱در مقیاس ریشتر مناطق کوهستانی مرکز ژاپن را لرزانده است. حدود سی پس لرزه خفیف تر نیز گزارش شده است.


زلزله روز جمعه در ژاپن از نظر قدرت، پنجمین زلزله سهمگینی است که از سال ۱۹۰۰ در جهان گزارش شده است. قدرت این زلزله ۸۰۰۰ بار بیشتر از زمین لرزه ماه گذشته در زلاند نو گزارش شد. سونامی ناشی از این زلزله، با سرعت ۸۰۰ کیلومتر در ساعت (معادل سرعت یک هواپیمای مسافربری) عرض اقیانوس آرام را طی کرد و به جزایر هاوایی و ساحل غربی آمریکا رسید.


در پی وقوع سونامی در ژاپن، موجی به ارتفاع ده متر در شهر بندری سندای در شرق مناطق وسیعی از مزارع و  صدها خودرو و ساختمان را با خود برد. در استان های میاگی و فوکوشیما نیز ده ها روستا و شهرک به زیر آب رفتند.


به گفته پلیس ژاپن، چهار قطار مسافربری در استان میاگی مفقود شده اند و یک کشتی با یکصد سرنشین ناپدید شده است.


در این حال، در مناطقی از شهر کزن نوما در این استان، آتش سوزی پراکنده در خانه‌های مسکونی گزارش شده است. گزارش‌ها همچنین از انفجار شدید در یک مجتمع پتروشیمی در شهر سندای و آتش سوزی گسترده در یک پالایشگاه در شهر ایچیهارا، در استان چیبی خبر می‌دهد. گفته می شود نزدیک به دو هزار خانه مسکونی در شهر مینامیسوما در استان فوکوشیما در اثر زمین لرزه تخریب شده است. یک سد هم در فوکوشیما تخریب شده و خانه های زیادی را آب برده است.


برق چهارمیلیون خانه در پایتخت ژاپن قطع شده و توقف فعالیت قطار زیرزمینی در این شهر سرگردانی مسافران را به همراه داشته است.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته