-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

Latest News from Norooz for 03/13/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



پس از برخورد نیروهای امنیتی ظهر سه شنبه ی گذشته با خانواده های زندانیان سیاسی و جلوگیری از تشکیل جلسه ی قرائت و تفسیر قرآن هفتگی آنان، این خانواده ها در بیانیه ای با محکوم کردن این حرکت غیر قانونی اعلام کردند: بدانید که این رفتارها و تهدیدها فقط تقابل با چند خانواده ی بی پناه و دور مانده از عزیزانشان که با پناه بردن به قران و بیان رنج هایشان از قرآن تشفی می جویند و در کنار هم آرامش جستجو می کنند، نیست. بلکه این گردن فرازی در مقابل قرآن و دعوت الهی به دعاست که در گوشه گوشه ی تاریخ و سنت الهی دیده می شود.

در بیانیه خانواده های زندانیان سیاسی همچنین تاکید شده است: ما در مقابل دین و آیین مذهبی خود سر خم خواهیم کرد و همچنان رهرو راه قرآن خواهیم بود که جز قرآن و خدای خود مامنی دیگر نداشته و نخواهیم داشت.

متن کامل این بیانیه که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

نزدیک به دو سال است که جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی به دلیل درد مشترک و فشارهای فراوان ناشی از دستگیری عزیزانمان به یک خانواده ی واحد تبدیل شده ایم.

ماه هاست که ما، خانواده های رنج دیده، به طور هفتگی دور هم جمع می شویم و به فرمان بزرگان دین به قرآن و دعا پناه می بریم تا شاید مرهمی باشد بر زخم های عمیقمان.

متاسفانه این بار نیز نیروهای امنیتی و قضایی محفل قرآنی را تاب نیاورده و اراده بر متوقف کردن آن نمودند. تهدید به بازداشت و برخورد با میزبان و میهمانان جلسه و احضار مادر پیر میزبان، بازداشت دو تن از همسران زندانیان خانم ها فخرالسادات محتشمی پور و مهسا امرآبادی که یکی ماه هاست در قرنطینه و دیگری بیش از ۲۰ ماه است بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برند، چگونه با ادعای رافت و مسلمانی آقایان حاکم تناسب دارد؟

به نظر می رسد آنان که در ظاهر دعوت به آرامش می کنند در برابر پرهیز از خشونت و تندروی و کینه ورزی، به دنبال کشاندن جامعه و زندانیان مظلوم و خانواده های بی پناهشان به ورطه ی بحران های جدیدی هستند.

خانواده های زندانیان سیاسی که بسیار از آنان هزینه پردازان و نیروهای اصیل انقلاب محسوب می شوند اینک در برابر پرسش جامعه و فرزندان خود در مانده اند که آیا تلاش ها برای استقرار نظام عادلانه جمهوری اسلامی این بود و آیا سرنوشت جمهوری ای که می خواستید رقم بزنید، همین بود؟!

عالیجنابان!

بدانید که این رفتارها و تهدیدها فقط تقابل با چند خانواده ی بی پناه و دور مانده از عزیزانشان که با پناه بردن به قران و بیان رنج هایشان از قرآن تشفی می جویند و در کنار هم آرامش جستجو می کنند، نیست. بلکه این گردن فرازی در مقابل قرآن و دعوت الهی به دعاست که در گوشه گوشه ی تاریخ و سنت الهی دیده می شود و ما در مقابل دین و آیین مذهبی خود سر خم خواهیم کرد و همچنان رهرو راه قرآن خواهیم بود که جز قران و خدای خود مامنی دیگر نداشته و نخواهیم داشت.

ما صبر خواهیم کرد چرا که خدای ما وعده داده است که از صبر جوانه های ظفر و گشایش خواهد رویید‬.

آری ما بر این باور الهی هستیم که: فان مع العسر یسری، ان مع العسر یسری.


 



محمد تقی کروبی، فرزند مهدی کروبی، در یادداشتی با عنوان “مرگ اخلاق” که در وب سایت خود منتشر کرده، به بررسی رفتار های غیر اخلاقی نیروهای لباس شخصی تحت حمایت برخی از مراکز قدرت پرداخته است.

او در بخشی از یادداشت خود، با توجه به رفتارهای غیر انسانی این افراد در قبال مردم و سیاسیون اظهار امیدواری کرده است که بعد از ناپدید شدن دو یار و همراه واقعی مردم کروبی و موسوی و همسران شان و نیز حذف رسمی آقای رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان، ماموریت این جماعت بی مقدار پایان گرفته باشد و اراده ای در حاکمیت مبنی بر جمع آوری آنان به وجود آمده باشد.

وی در بخش دیگری از این مطلب می نویسد: اظهار علاقه و تنفر نسبت به سیاستمداران امری رایج در دنیا است و هر آن کس پا به این عرصه می گذارد، باید بپذیرد که روزی با محبوبیت می آید و مردم شعار “درود” سر می دهند و روزی مانند شاه، قذافی، موگابه باید برود و اگر نرود، آنگاه مردم شعار “مرگ” سر می دهند.

متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

دکتر علی مطهری از معدود نمایندگان مجلس فعلی است که استقلال خود را همواره حفظ کرده و دیدگاه هایش را در مقاطع مختلف، صرف نظر از اینکه مطلوب چه جریانی است، بیان می کند. از این باب احترام خاصی برای ایشان قائل هستم. فرزند استاد برجسته انقلاب در واکنش به انتشار فیلم شرم آور که درآن به خانم فائزه هاشمی اهانت های ناموسی می شود در نامه ای به رئیس قوه قضائیه، لباس شخصی های مهاجم را اراذل سیاسی بی بصیرت نام برده و به تعبیر امیرالمومنین علی علیه السلام اشاره کرده که اگر مسلمان از غم این حادثه دق کند و بمیرد نه تنها مورد ملامت نیست، بلکه سزاوار است. ایشان همچنین اضافه کردند که این اراذل ” دشنام​هایی به ایشان و پدر بزرگوارشان می​دهند که قابل ذکر نیست و بی تردید مصداق حد قذف یعنی هشتاد ضربه شلاق است … اگر امروز کوتاهی شود، این پدیده شوم دامن همه را خواهد گرفت و این لکه ننگ بر دامان انقلاب اسلامی باقی خواهد ماند. ” مطلبی بسیار غم انگیز تر نیز به قلم شیوای آقای غلامعلی رجایی با عنوان ”سپاه کوفه در جماران چه می کند” در وب سایت کلمه منتشر شد که ابعاد دقیق تری از افعال لباس شخصی ها ی تحت الحمایه را به نمایش می گذارد.

میدانم شنیدن چنین الفاظ رکیک و مشمئزکننده ای از سوی پیاده نظام مدعیان اصول گرایی بسیار سخت و دردناک است. نمی توان مسلمان، نه مهمتر انسان بود و چنین برخوردهایی را بنام دین، شریعت و انسانیت شاهد بود و دم بر نیاورد. به نظر می رسد که بعد از ناپدید شدن دو یار دیرین امام و مردم و همسران شان و نیز حذف رسمی آقای رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان اراده ای در حاکمیت مبنی بر جمع آوری این جماعت بی مقدار بوجود آمده باشد. سخنان رهبری و مقامات قضایی در چند روز گذشته گواهی است بر این مدعا.

به بهانه طرح این موضوع من نیز می خواهم روایت شب های عملیات لباس شخصی ها تحت الحمایه در لیالی قدر امسال و شش شب متوالی در چند هفته گذشته مقابل منزل پدر و مادرم را بیان کنم تا با اذعان به مرگ اخلاق در این کشور به فکر احیای اصول اولیه اخلاقی بود، اگرچه به باور نگارنده بسیار دیر مقامات ارشد نظام از رفتار های خلاف شرع، اخلاق و انسانیت این بی مقداران مسلح و تحت الحمایه برخی مراکز قدرت انتقاد کرده اند، با این حال باید آن را به فال نیک گرفت. پیش از ورود به این بحث اجازه می خواهم برای آندسته از هموطنان که معنای قذف در فقه اسلامی و مجازات آن را در نظام حقوقی کشور نمی دانند، به اجمال به بررسی آن بپردازم.

لغت قذف عربی است به معنای پرتاب کردن است (قذف الحجر او بالحجر). بدین معنی که دشنام دهنده، کلمات اذیت کننده و ناموسی را به سوی کسی پرتاب می کند. قذف افترا ناموسی است که در آن نسبت دادن زنا و یا آنچه در معنی زنا باشد مطرح می شود. الفاظی که دایره آن افترا ناموسی و بی عفتی است در قالب جرم قذف است. هر گاه قذف با لفظ صریح انجام گیرد، به هر زبان و به هر شکل بوده باشد حد آن هشتاد تازیانه است. مستند مجازات آن هم آیه چهارم سوره نور قرآن کریم است:

وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.

اگرالفاظ بکار رفته صراحت در افترای ناموسی نداشته باشد آنگاه مشمول حکم تعزیر است. صاحب جواهر قذف را یکی از گناهان هفت گانه نابخشودنی دانسته است. آبرو انسان و شخصیت معنوی او در شریعت اسلامی جایگاه خاصی دارد. لذا موضوع ایراد قذف بقدرى اهمیت دارد که اگر مورد اتهام واقع شده از دنیا برود، ورثه او مى توانند اقامه دعوا کرده و مطالبه اجراء حد کنند. قانون مجازات اسلامی در باب پنجم کتاب دوم به این مهم مستقلا پرداخته است. احکام توهین هم در فصل دوم و پانزدهم کتاب پنجم قانون جزاء و افتراء در فصل بیست و هفتم قانون مجازات اسلامی بیان شده است. اثبات فعل قذف با دو بار اقرار مرتکب و یا شهادت دو مرد عادل صورت می‌گیرد. قذف از جمله جرایمی است که جنبه ی عمومی نداشته و مقذوف باید آن را مطالبه کند. ماده ۱۴۰ قانون مجازات اسلامی اشعار می دارد که ”اجرای حد قذف منوط به مطالبه مقذوف است”.

در لیالی قدر امسال که درست از شب ضربت خوردن امیر المومنین علی علیه السلام آغاز و در شب ۲۳ به اوج خود رسید، عده ای در مقابل منزل پدرم تجمع می کردند. در ابتدا له حاکمان و سپس علیه رهبران معترض شعار سر می دانند. تا این اندازه را پذیرفته بودیم اگرچه آرامش منطقه، همسایگان و اهل خانه را به هم می ریختند. اما داستان به اینجا ختم نشد و آمران و مجریان اصلی از جمله فرماندار شمیران و برخی دیگر از افراد راضی به این مقدار آزار و اذیت نبودند، لذا گروهی دیگر را که برای ماموریت خاص هتاکی و تخریب آورده بودند وارد عمل کردند. آنان در چند شب متوالی رکیک ترین الفاظ ناموسی را به سه خانواده کروبی، موسوی و خاتمی وارد ساختند و همانطور که مادرم در نامه ای در روز بیست یکم رمضان به رهبری نوشتند، فیلم و تصویر آنان هر شب توسط پلیس و نیروهای امنیتی تهیه می شد. در شب آخر عملیات علاوه بر هتاکی به تخریب منزل و اموال همسایگان اقدام کردند. درب مجتمع را آتش زدند و با تیر اندازی قصد ورود و احتمالا ارتکاب جنایت در سر داشتند که با مقاومت تعداد اندکی از محافظان روبرو شدند و از آنجا که بسیار بزدل و ترسو بودند و تنها در پناه حمایت کامل دل شیر داشتند، بلافاصله عقب نشینی کردند. برای من تلخ تر از حوادث انجام شده، الفاظ بسیار رکیک ناموسی بود که بنام حکومت دینی و در شب های مقدس رمضان فریاد زده می شد. در آن مقطع یکی از نیروهای امنیتی برای آنکه هیچ مقاومتی از ما در قبال این جماعت انجام نشود، دائما با قلب واقعیت ما را تهدید می کردند که چنین و چنان می کنیم. شنیده بودم که برداشت های غلط از شریعت اسلامی موجب افراط گری، جنگ و خونریزی می گردد اما تا بحال نشنیده و ندیده بودم که افعال خط قرمز شریعت، در تنها حکومت شیعه که مدعی ام القرای اسلام است، بنام شریعت انجام گیرد. سلاح خانواده کروبی تنها انتشار بخش کوچکی از تصاویر گرفته شده بود، سلاحی که عرصه را بر مهاجمان چنان تنگ کرد که سپاه پاسداران رسما تبری خود را از آن ماجرا با صدور بیانیه ای اعلام کرد و فرمانده نیروی انتظامی از شناسائی صد نفر از اوباش خودسر سخن گفت. اما در عمل چه شد، به جای دستگیری و محاکمه آنان، این سرتیم محافظان برکنار شده پدر بود که در شب حادثه تا حد مرگ کتک خورد، راهی بیمارستان شد و سپس دادگاهی. مهاجمان یا همان اوباش های مسئله دار در مقام شاکی قرار گرفتند و سرهنگ وظیفه شناس در جایگاه متهم!!!

اما تهاجم اخیر لباس شخصی ها در شب های قبل از ناپدید شدن پدر و مادرم تلخ تر از شب های رمضان است. در تهاجم شش شب اخیر مهاجمان وقاحت را به اوج خود رساندند و اگر در مقام قیاس با فیلم منتشر شده مربوط به فائزه خانم برآیم باید اعتراف کنم که آن فرد در مقابل جماعت هتاک منزل پدر استاد بزرگ اخلاق است و می توان به وی کرسی استاد تمام واگذار کرد. آنچنان که اینبار همسایگان برای اولین بار اقدام به نامه نگاری با مقامات کشوری کردند و انزجار خود را شنیدن چنین الفاظ رکیک ناموسی در نیمه های شب در مقابل همسران و فرزندان شان اعلام کردند. متاسفم که بنگارم مهاجمان لباس شخصی هر آنچه لایق خود و خانواده خود بود در این مرحله به بیت بنیانگذار این نظام، خانواده های آقایان هاشمی، موسوی، خاتمی و برخی مراجع تقلید نسبت دادند. جالب آنکه رئیس قوه قضائیه را نیز تحقیر می کردند و از آقای اژه ای بعنوان فردی انقلابی و مدیر تقدیر می کردند. سخنان و الفاظ کثیف این جماعت بدون شک مطابق شریعت اسلامی مستوجب حد و در مواردی مستوجب تعزیر است.

بارها گفته ام و باز می گویم اظهار علاقه و تنفر نسبت به سیاستمداران امری رایج در دنیا است و هر آنکس پا به این عرصه می گذارد باید بپذیرد که روزی با محبوبیت می آید و مردم شعار “درود” سر می دهند و روزی مانند شاه، قذافی، موگابه باید برود و اگر نرود آنگاه مردم شعار “مرگ” سر می دهند. این امر در بسیاری از کشورها دیده شده و در آینده نیز مشاهده خواهد شد. اما یک جریان سیاسی در این کشور گروهی تربیت کرده اند که با در اختیار داشتن سلاح و حمایت نیرو های رسمی می تواند در هر زمان و در هر مکانی بدون مجوز تجمع کند، هر آنچه می خواهند نسبت به مخالفان خود بگوید و بر در و دیوار الفاظ کثیف بنویسد. آنها مجوز سرخودند و تنها کسانی هستند که به اعمال بی حد و حصر حق تجمع و راهپیمائی مبادرت می کنند. نگفتم مطابق اصل ۲۷ قانون اساسی زیرا هم مسلح هستند و رفتار و الفاظ آنان مخل مبانی اسلام. برای آنان نه جنسیت، نه لباس، نه نسب و نه سابقه مهم است. از خانواده امام گرفته تا دیگر مراجع تقلید منتقد، از کروبی مبارز گرفته تا موسوی محبوب امام، از هاشمی ریشه دار گرفته تا خاتمی اندیشمند.

بد نیست مدیران فعلی به عاقبت خود فکر کنند که اگر روزی مطابق نظر خود بخواهند عمل کنند آنگاه با این جماعت روبرو خواهند بود. جماعتی که با صحابه نزدیک امام و قدمای این نظام چنین کرده و می کند، وای به حال مسئوولان فعلی که نه سابقه انقلابی و مبارزه دارند و نه اکثر آنها یک عکس یادگاری از جبهه و جنگ!!

حال از خود بپرسیم هنگامی که این افراد با چهره های شناخته شده در مقابل دوربین بی محابا چنین وحشیانه برخورد می کنند پس با مردم، جوانان و زنان و دختران بی نام و نشان این سرزمین که غریبانه در چنگ آنها گرفتار می شوند، چه می کنند؟ به نظر می رسد در شرایط کنونی اراده ایی در حاکمیت در برخود با ارتکاب سازمان یافته این جرم که به آمریت برخی از مراکز قدرت انجام می شده بوجود آمده، لذا امیدوارم دادستان محترم تهران با فراهم کردن فضای اعتماد به رسیدگی، مرتکبین ذی نفوذ را نیز به پای میز محاکمه بکشاند و ان شاالله شاهد اجرای حدود الهی باشیم. حاکمیت فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی ادعای اصلی انقلاب ۱۳۵۷ بوده است اما تا دیر نشده بپذیریم در این زمینه شکست خورده ایم و بعد از سه دهه وضعیت مان چنین است.


 


سید محمد خاتمی، در تماسی تلفنی با فرزندان میر حسین موسوی از حصر غیر قانونی مهندس موسوی و دکتر رهنورد ابراز تاسف و از خانواده موسوی دلجویی کرد.

به گزارش کلمه، سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق کشورمان، در تماس تلفنی با دختران موسوی و رهنورد ضمن ابراز تاسف از اتفاقات اخیر و دعوت ایشان به صبر و پایداری اظهار داشت: با حصر غیر قانونی فرزند معنوی امام(ره) و همسر مبارز و عالم ایشان با اتهام های واهی هر روز ضربه ای جدید به انقلاب وارد می شود.

وی دراین تماس تلفنی با تاکید بر صداقت میرحسین و دلبستگی ایشان برای بازگشت به ارزشهای انقلاب، ابراز امیدواری کرد هر چه زودتر این مسائل حل شده و دوباره همه با هم برای رسیدن به اهداف خیرخواهانه ی خود برای میهمن عزیزمان ایران، تلاش کنیم.


 


نیروهای امنیتی در روز 10 اسفند با شناسایی قبلی خانم محتشمی پور عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ، فعال اجتماعی حوزه زنان ، مدیر کل امور اجتماعی وزارت کشور در دوره اصلاحات و همسر زندانی سیاسی سید مصطفی تاج زاده ، او را بازداشت و زندانی کردند . جبهه مشارکت ایران اسلامی در مورد بازداشت این بانوی سبز شجاع و سرافزاز بیانیه ای بشرح زیر صادر کرد :


بسم الله الرحمن الرحیم
رفتار عجیب و نابخردانه کودتاچیان بیش ازآنکه نشانه یک حکومت مستقر و توانا باشد شبیه یک حکومت در آستانه ورشکستگی است.آنها نه فقط در اداره کشور در مانده اند بلکه حتی از فهم بدیهیات خواسته های این ملت عاجز شده اند. و لهم قلوب لا یعقلون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها.
سرکوب مردم در کوچه و خیابان و دستگیری صدها تن از نخبه ترین انسانهای شریف این مرز و بوم و حتی حصر و زندانی غیر قانونی سران جنبش سبزو همسرانشان و یا بازداشت غیر قانونی آنها در مکانی نامعلوم نه تنها بر خلاف انتظار آنها سبب کاهش انرژی مردم در پیگیری مطالبات اصلاح طلبانه شان نشده است بلکه شاهد پیوستن روزافزون طبقات و اقشاری هستیم که به هر علت تا به امروز در همراهی با جنبش سبز تعلل می ورزیدند. امروز این جنبش پویا تر و پر نشاط تر ازهر زمان دیگر پیگیر اهداف بلند خود که چیزی جز مردمسالاری، آزادی ، حاکمیت قانون، پیشرفت ، عدالت و معنویت نیست می باشد.
دستگیری بانوی سبز و سر بلند ایران بزرگ خواهر گرامی سرکار خانم فخرالسادات محتشمی پور همسر آزاده در بند سید مصطفی تاج زاده نیز نشانه ای دیگر بر درماندگی کودتاگران است.مگر خانم محتشمی پور جزعدالت چیزی طلب می کرد؟ مگراو جز حقوق قانونی همسرش و سایر زندانیان بیگناه را فریاد می کرد؟ مگر او جز گلایه و شکوه از ظلم و ستمی که بر او و امثال او می رود کاری می کرد؟ از چه رو در این کشور نامه سرگشاده نوشتن به مسئولان و امر به معروف و نهی از منکر نمودن آنان جرم است؟ از چه رو گره گشایی از کار کسانی که نان آور خانواده آنها بی هیچ جرمی به اسارت رفته است گناه شده است؟ از چه روسرکشی به پیر زنی که جوان یتیم او اسیر کودتاچیان شده است عمل براندازانه تلقی می شود؟ از چه رو غمخواری مظلومانی که هیچ مسئولی فریاد تظلم خواهی آنان را نمی شنود عمل ضد انقلابی محسوب می شود؟ و از چه زمانی و از چه روشرکت در جلسه قرآن و دعوت دیگران به این جلسات ممنوع شده است؟ آری خانم محتشمی پور به اتهام این همه جرائم سنگین بازداشت شده است واکنون دخترش را یکه و تنها و در حالیکه خود و همسرش هر دو در زندان هستند به خدا سپرده است.
آیا با این وصف اگر مردم از این اسلام و ولایتی که کودتاچیان مبلغ آن شده اند تبری بجویند حرجی بر آنها خواهد بود؟ آیا اگر جوانان ما از دروغگویان فریبکاری که در پس لوای دین جز به قدرت خود نمی اندیشند منزجر شوند میتوان بر آنها خرده گرفت؟
جبهه مشارکت ایران اسلامی که مفتخر به داشتن چنین اعضای عزیز، شجاع و سربلندی است اعلام می دارد هزاران هزار انسان پاک راه پر فروغ همه زندانیان سبز و از جمله خانم محتشمی پور را ادامه خواهند داد.

جبهه مشارکت ایران اسلامی
13/12/89

 


 


نیروهای امنیتی در روز 10 اسفند با شناسایی قبلی خانم محتشمی پور عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ، فعال اجتماعی حوزه زنان ، مدیر کل امور اجتماعی وزارت کشور در دوره اصلاحات و همسر زندانی سیاسی سید مصطفی تاج زاده ، او را بازداشت و زندانی کردند . جبهه مشارکت ایران اسلامی در مورد بازداشت این بانوی سبز شجاع و سرافزاز بیانیه ای بشرح زیر صادر کرد :


بسم الله الرحمن الرحیم
رفتار عجیب و نابخردانه کودتاچیان بیش ازآنکه نشانه یک حکومت مستقر و توانا باشد شبیه یک حکومت در آستانه ورشکستگی است.آنها نه فقط در اداره کشور در مانده اند بلکه حتی از فهم بدیهیات خواسته های این ملت عاجز شده اند. و لهم قلوب لا یعقلون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها.
سرکوب مردم در کوچه و خیابان و دستگیری صدها تن از نخبه ترین انسانهای شریف این مرز و بوم و حتی حصر و زندانی غیر قانونی سران جنبش سبزو همسرانشان و یا بازداشت غیر قانونی آنها در مکانی نامعلوم نه تنها بر خلاف انتظار آنها سبب کاهش انرژی مردم در پیگیری مطالبات اصلاح طلبانه شان نشده است بلکه شاهد پیوستن روزافزون طبقات و اقشاری هستیم که به هر علت تا به امروز در همراهی با جنبش سبز تعلل می ورزیدند. امروز این جنبش پویا تر و پر نشاط تر ازهر زمان دیگر پیگیر اهداف بلند خود که چیزی جز مردمسالاری، آزادی ، حاکمیت قانون، پیشرفت ، عدالت و معنویت نیست می باشد.
دستگیری بانوی سبز و سر بلند ایران بزرگ خواهر گرامی سرکار خانم فخرالسادات محتشمی پور همسر آزاده در بند سید مصطفی تاج زاده نیز نشانه ای دیگر بر درماندگی کودتاگران است.مگر خانم محتشمی پور جزعدالت چیزی طلب می کرد؟ مگراو جز حقوق قانونی همسرش و سایر زندانیان بیگناه را فریاد می کرد؟ مگر او جز گلایه و شکوه از ظلم و ستمی که بر او و امثال او می رود کاری می کرد؟ از چه رو در این کشور نامه سرگشاده نوشتن به مسئولان و امر به معروف و نهی از منکر نمودن آنان جرم است؟ از چه رو گره گشایی از کار کسانی که نان آور خانواده آنها بی هیچ جرمی به اسارت رفته است گناه شده است؟ از چه روسرکشی به پیر زنی که جوان یتیم او اسیر کودتاچیان شده است عمل براندازانه تلقی می شود؟ از چه رو غمخواری مظلومانی که هیچ مسئولی فریاد تظلم خواهی آنان را نمی شنود عمل ضد انقلابی محسوب می شود؟ و از چه زمانی و از چه روشرکت در جلسه قرآن و دعوت دیگران به این جلسات ممنوع شده است؟ آری خانم محتشمی پور به اتهام این همه جرائم سنگین بازداشت شده است واکنون دخترش را یکه و تنها و در حالیکه خود و همسرش هر دو در زندان هستند به خدا سپرده است.
آیا با این وصف اگر مردم از این اسلام و ولایتی که کودتاچیان مبلغ آن شده اند تبری بجویند حرجی بر آنها خواهد بود؟ آیا اگر جوانان ما از دروغگویان فریبکاری که در پس لوای دین جز به قدرت خود نمی اندیشند منزجر شوند میتوان بر آنها خرده گرفت؟
جبهه مشارکت ایران اسلامی که مفتخر به داشتن چنین اعضای عزیز، شجاع و سربلندی است اعلام می دارد هزاران هزار انسان پاک راه پر فروغ همه زندانیان سبز و از جمله خانم محتشمی پور را ادامه خواهند داد.

جبهه مشارکت ایران اسلامی
13/12/89

 


 


27 سال از رفتن شهید حاج‌ابراهیم همت می‌گذرد؛ شهید مجنون، فرمانده فتح‌المبین، بیت‌المقدس و خیبر و در این ۲۷ سال همسرش و فرزندانش با یاد او زندگی کردند و از هیچ ناملایمتی شکایت نکردند. حتی از سخت‌ترین روزهای زندگی که مادر جوان ۲۵ ساله‌ای بود و دو پسر خردسال و خانواده‌ای که دور بودند. ۱۶ اسفند سال ۶۲ ساعت ۱۶:۳۰ دقیقه بعدازظهر، شهید همت به همسرش زنگ زد و قول داد که حتما برای دیدن بچه‌ها هم که شده، برای ۲۴ ساعت به مرخصی خواهد آمد، اما آن ۲۴ ساعت، ۲۷ سال شد و او هرگز نیامد. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگوی روزنامه شرق با خانم ژیلا بدیهیان، همسر شهید همت، است.

از آشنایی خود با شهید همت بگویید چه شد که با ایشان ازدواج کردید؟

آن زمان من دانشجوی دانشگاه اصفهان بودم که اعلام شد به مناطق کردنشین نیرو اعزام می‌کنند. این نیروها توسط سپاه و جهاد اعزام می‌شدند و من نیز برای رفتن اعلام آمادگی کردم. به مادرم تلفنی خبر دادم که به کردستان می‌روم اما او شهر کرد شنید و اعلام رضایت کرد برای رفتن، اما بعدها که متوجه شدند من به کردستان رفته‌ام، خیلی گریه کرد و پدرم نیز تا مدت‌ها به همین دلیل با من حرف نمی‌زد و فقط می‌گفت اگر پول می‌خواهد برایش بفرستم. پس از طی مسیری طولانی ما به پاوه رسیدیم، همه خیلی خسته بودیم و راه زیادی را طی کرده بودیم، سریعا در آنجا جلسه‌ای تشکیل شد و گفتند فردی به نام برادر همت می‌خواهد برای ما صحبت کند. ایشان آمدند و اتفاقا خیلی تند بودند و با بداخلاقی صحبت می‌کردند. شهید همت در جلسه صحبت‌هایی کردند و در ضمن اشاره کردند که اینجا اکثرا سنی هستند و برای همین شما به هیچ عنوان از حضرت علی و اموری که می‌تواند بین شیعه و سنی اختلاف‌افکنی کند سخن نگویید. پس از آن یک روحانی سنی نیز در آن جلسه حضور پیدا کرد و صحبت‌ها ادامه یافت. من همیشه عادت داشتم در انتهای سخنانم می‌گفتم به علی قسم و در آن جلسه نیز ناخودآگاه از این تکیه کلام استفاده کردم و اتفاقا پس از آن جمله روحانی سنی جلسه را ترک کرد و من نمی‌دانم به خاطر حرف من بود یا کلا جلسه را‌ترک کردند اما هرچه بود باعث عصبانیت برادر همت شد. من از این حرف بسیار رنجیدم و پس از اتمام جلسه رفتم در سراشیبی که آنجا بود و گریه کردم و حتی دلم می‌خواست که برگردم اما راه را بلد نبودم. پس از این حرف و برخورد، شهید همت از من خواستگاری کردند که من آن را رد کردم و یک سال‌و‌نیم با هر زبانی از من خواستگاری می‌کردند، من جواب رد می‌دادم. زمانی نیز که جواب مثبت دادم از روی عشق و علاقه نبود بلکه به خاطر تفکرات همت و عملکرد ایشان، با ایشان ازدواج کردم. حتی وقتی تلویزیون نشانش می‌داد به مادرم می‌گفتم این همان پسره است که از من خواستگاری کرده و از او بدم می‌آید و با حرص تلویزیون را خاموش می‌کردم. اما وقتی سر زندگی رفتیم من دیدم که به واقع ایشان چقدر خوب هستند، چقدر متفاوت هستند و چقدر متفاوت از دیگران بودند، واقعا حیف بود که ایشان شهید نمی‌شدند و در این شرایط زندگی می‌کردند. به هرحال برای ازدواج کلی برایش خط و نشان کشیدم که من اهل سوختن و ساختن نیستم، سریع طلاق می‌گیرم و کلی از این حرف‌ها و ایشان نیز همه را قبول کردند و گفتند امیدوارم در زندگی همانی باشم که می‌خواهید. پس از آن ما در ۱۶ ربیع‌الاول رفتیم یک حلقه عقیق خریدیم به قیمت ۱۸۰ تومان که وقتی پدرم شنید بسیار ناراحت شد و به ابراهیم زنگ زد که شما یک حلقه بهتر بخرید من پول آن را می‌دهم که پاسخ داد دعا کنید حق همین حلقه را بتوانم ادا کنم. ایشان واقعا خوب بودند آنقدر خوب که نمی‌توانم بیان کنم. به قول خانم شهید آوینی که می‌گفتند وقتی از آوینی سخن می‌گویم گویا که او را از ملکوت به خاک کشیده باشم؛ من نیز چنین احساسی درباره ایشان دارم.

چه خاطراتی از ایشان دارید، از خصوصیات اخلاقی و رفتاری شهید همت بگویید؟

ما باهم خیلی زندگی نکردیم که الان بتوانم خاطره زیادی تعریف کنم. از عقد ما تا شهادت ایشان ۲ سال طول کشید و قبل و در واقع آن دو سال و چند ماه اوج عملیات‌ها بود. اما ایشان به واقع یکی از با اخلاق‌ترین، با شرف‌ترین و پاک‌ترین انسان‌های روی زمین بودند. هنگامی که من مهدی را باردار بودم در دزفول بودیم و در خیابان آفرینش زندگی می‌کردیم. ایشان به من التماس می‌کردند که به اصفهان برگردم. دلیلشان این بود که تا وقتی من آنجا و نزدیک به عملیات هستم نمی‌توانند به طور کامل روی جنگ تمرکز کنند و نگران ما خواهند بود و این را خیانت به جنگ می‌دانستند و می‌گفتند من نیز با ماندنم به جنگ خیانت کرده‌ام. پس از به دنیا آمدن پسر اولم گفتم بهشان که من از حق خودم می‌گذرم و خیلی مسایل را کوتاه آمدم اما از حق پسرم نمی‌گذرم و باید نزدیک پدرش باشد. باز ما برگشتیم پیش ایشان و آن روزها نیز حوادث و اتفاق‌ها خیلی وحشتناک بود. یک بار در خانه نبودم و در هنگام برگشت دیدم که خانه کاملا بهم ریخته است، گویا کار منافقین بوده و می‌خواستند ببینند از نقشه‌های جنگ چیزی در خانه است یا خیر؟ یک بار مهدی مریض شد ما به بیمارستان رفتیم، چون تپل بود نمی‌توانستند رگش را برای سرم پیدا کنند و شهید همت در بیمارستان گریه می‌کرد که چرا بچه‌دار شده و نمی‌تواند به بچه‌هایش رسیدگی کند. مهدی با پدرش خیلی غریبه بود و بیشتر من را می‌شناخت و شهید همت نیز عاشق بچه‌هایش بود اما پسرش با او غریبه بود و همین نیز باز باعث می‌شد ابراهیم گریه کند و بگوید که خدا صدام را لعنت کند که سبب شده ما برای بچه‌هایمان غریبه باشیم. مصطفی در اسلام‌آباد غرب متولد شد، پیش از به دنیا آمدنش من برای بچه به خرید رفتم، وقتی خرید‌ها را نشان شهید همت دادم او نگاه هم نمی‌کرد، خیلی ناراحت شدم و با خود می‌گفتم که با من خرید که نمی‌آد، هیچ نگاه هم نمی‌کند و خیلی عصبانی بودم که دیدم ایشان گریه می‌کند و گویا نیز فهمید بود من به چه فکر می‌کنم. گفت حلالم کن ژیلا، دلیل اینکه با تو نیامدم این است که نمی‌خواستم نیروها این تصور را کنند که ما با زنهایمان اینجا هستیم و خرید می‌رویم و آنها دور از خانواده در منطقه تنها شده‌اند. یک بار نیز با هم در ماشین بودیم و هر دو خیلی خسته و خوابمان برد، وقتی متوجه شد خیلی عصبانی شد و گفت اگر می‌دانستم تو می‌خوابی من نمی‌خوابیدم که تا مردم و نیروها نگویند این‌ها با راننده همه جا می‌روند و در ماشین نیز می‌خوابند. شهید همت خیلی با دیگران فرق داشت. ایشان خیلی انسان معتقدی بودند و دیدگاهشان نسبت به خانم‌ها نیز خیلی احترام‌آمیز بود و حتی اعتقاد داشتند به زنان کفار نیز نباید بی‌حرمتی کرد. در عملیات بستان وقتی به منطقه بستان می‌رسند و می‌بیند چه بلایی سر زن‌های آن منطقه آمده شدیدا منقلب می‌شوند و به قول خودشان تکلیف عملیات همان جا معلوم می‌شود. چندی پیش در یک سایت خواندم که نام همسر شهید همت ژیلا بوده و این موضوع را به مسخره گرفته بودند و دستاویزی برای توهین، به یاد می‌آورم که شهید همت به من گفت در عملیات وقتی می‌گویند یا زهرا یاد تو می‌افتم و من هم گفتم اگر می‌خواهی می‌توانم نامم را عوض کنم و زهرا بگذارم اما او گفت نه تو همان خواهر ژیلای من هستی.

آخرین تماس ایشان کی بود و آیا قبل از شهادتشان ایشان را دیدید؟

آخرین تماس ایشان دوشنبه ۱۶ اسفند ساعت ۱۶:۳۰ بعد از ظهر بود یعنی درست ساعتی که شما برای انجام گفت‌وگو با من تماس گرفتید. به یاد دارم که یکی از دوستانم نیز خانه ما بود و خیلی نمی‌توانستم راحت صحبت کنم. پای تلفن از دلتنگی‌هایش گفت و من نیز گفتم شده ۲۴ ساعت بیا که ببینمت. گفتن امکان نداره اما شما بیایید و من نیز از خدا خواسته قبول کردم. اما بعد گفتند که همه کارهایشان را درست می‌کنند و خودشان خواهند آمد. من خیلی خوشحال شدم و شروع کردم به مرتب کردن خانه و آماده کردن همه چیز برای حضور ایشان. یک چند روزی گذشت و خبری از آمدنشان نشد و من نیز بر این گمان بودم که خواهند آمد در حالی‌که سه روز از شهادتشان گذشته بود و من نیز خبر نداشتم. آن روز مهدی از ایوان خانه مادرم سر خورد و سرش شکست و من او را به بیمارستان بردم تا بخیه بزنند و در راه نیز مدام فکر می‌کردم که چه جوابی به پدرش بدهم. هنگام برگشت در مینی‌بوس بودیم که رادیو خبر شهادت ایشان را اعلام کرد و من شدیدا شوکه شدم و شروع کردم به ضجه زدن و گریه کردن. خیلی وحشتناک بود، خصوصا زمانی که جنازه را در سردخانه دیدم؛ جنازه‌ای که سر نداشت. وقتی خبر شهادت ایشان آمد من ۲۵ سالم بود با دو بچه ۱۶ ماهه و دو ماهه و اتفاقا سه روز بعد از آن نیز خبر شهادت برادر کوچکم که ۱۷ ساله بود را شنیدم.

سال‌های بی شهید همت چگونه گذشت؟

زن در جامعه ما مظلوم است و حتی در جنگ نیز در حق او جفا شد و آن‌طور که باید به فداکاری‌های او پرداخته نشد. من هنگام ازدواج دانشجوی شیمی اصفهان بودم. در یک خانواده تحصیلکرده که تمام خواهران و برادرانم از تحصیلات عالیه برخوردار بودند بزرگ شده بودم. مادرم نیز زنی تحصیلکرده بود و همیشه در خانه می‌گفتند زن و مرد از حقوق مساوی برخوردار هستند. حال من همسر شهید شده بودم و باید هر ماه می‌رفتم حقوق شوهرم را از پدرشوهرم که فردی پیر بود می‌گرفتم. ایشان فرد عزیز و محترمی بودند اما برای من خیلی سخت بود که بخواهم حقوقم را از ایشان بگیرم. باید از قم به اصفهان می‌رفتم و با دو بچه شیرخواره و کوچک این کار خیلی سخت بود. حتی گاهی در ترمینال پوشک بچه‌ها را عوض می‌کردم یا شبانه با دو بچه سوار ماشین می‌شدم و به قم برمی‌گشتم و نمی‌دانم واقعا آن روزها چه جراتی داشتم. اما با همه این سختی‌ها وقتی خانه‌ام آماده شد و خواستم دو خط تلفن بخرم و به بچه‌ها هدیه کنند به من گفتند باید رضایت قیم را داشته باشم در حالی‌که من آنها را بزرگ می‌کردم و از حق خودم نیز می‌خواستم به بچه‌هایم بدهم. به هرحال انسان باید برای حق خودش تلاش کند و زنان ما نیز در حال حاضر به این جایگاه رسیده‌اند و در همه صحنه‌ها حضور دارند و زنان آزادیخواه و قوی هستند.

سخت‌ترین روزها چه روزهایی بودند؟

روزهایی که بچه‌ها مریض می‌شدند روزهای سختی بودند و…

چرا شهید همت در گلزار شهدا در تهران دفن نشدند و به اصفهان منتقل شدند؟

ایشان خودشان وصیت کرده بودند که در تهران و گلزار شهدا دفن شوند و آن‌طور که من شنیدم بار آخر که بر سر مزار شهدا در بهشت زهرا رفتند به آقای محسن رضایی نیز این مساله را گفتند و حتی جای قبرشان را نشان دادند اما خانواده ایشان برخلاف وصیتشان عمل کردند و جنازه‌ ایشان را به بهشت‌ شهررضای اصفهان بردند.

منبع: روزنامه شرق
 


 


بسم الله الرحمن الرحیم

روزهای پایانی آخر سال 89 را در حالی می گذرانیم که روز به روز بر فشارها و تضییقات بر معترضین و مخالفین افزوده می شود و متأسفانه مسئولین و دست اندکاران آزموده را چندباره می آزمایند و به جای به گوش گرفتن توصیه ها و پیشنهادات ناصحان دلسوز، با تشدید خشونت ها و میدان دادن به افراطیون راه هرگونه بهبود در شرایط بحرانی و ناآرام کشور را می بندند.

زنان در این شرایط دچار فشار مضاعف هستند. از یک سو خود به دلیل آگاهی های حاصل از درک درست از وضعیت جامعه و مطالبات عمومی در عرصه های اجتماعی حاضرند و در معرض ضربات و لطمات سخت خشونت طلبان قرار می گیرند و از سوی دیگر دغدغه فرزندان و همسرانشان و ضرورت پشتیبانی و همراهی، آنان را به صحنه می کشاند و باز هم مصونیتی در کار نیست و آسیب می بینند.

اینک پس از گذشت بیش از بیست ماه از کودتای انتخاباتی متأسفانه هنوز هیچ نشانه ای از عقلانیت برای به سامان آوردن وضعیت موجود به چشم نمی خورد و اقدامات غیرقانونی و تحریک کننده مانند حصر رهبران جنبش سبز و بستن هرگونه راه ارتباطی با آنان حتی برای فرزندانشان نگرانی های مردم را افزایش داده است. بازداشت بی رویه و غیرقانونی فعالان سیاسی و اجتماعی و اعمال فشار بر روی زندانیان سیاسی و خانواده های مظلوم آنان و دستگیری های فله ای خیابانی نیز نشانه ای دیگر از عدم توجه به نصایح مشفقانه است و در این میان بداخلاقی ها و شکستن مرزهای اخلاق و ارزش ها در ارتباط با شخصیت های مشهور و مقبول سیاسی و به ویژه خانواده هایشان توسط اوباش هدایت شده، تحیر همگان رابرانگیخته است.

کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت و مجمع زنان اصلاح طلب ضمن محکوم کردن همه اقدامات فوق الذکر و با اعلام نگرانی شدید از وضعیت سلامت بانوان خدوم و تأثیرگذار در عرصه فرهنگ و هنر و آموزش و خدمات اجتماعی و پزشکی سرکار خانم ها دکتر زهرا رهنورد و فاطمه کروبی و همسران ارجمندشان و نیز ابراز تأسف از بازداشت غیرقانونی شهربانو امانی نماینده محترم دو دوره مجلس شورای اسلامی و بانوی تأثیرگذار در عرصه های گوناگون اجتماعی با دغدغه های متمرکز بر آسیب های اجتماعی و با ابراز انزجار از برخوردهای غیراخلاقی و سخیف با سرکار خانم فائزه هاشمی که به دلیل حضور مؤثر اجتماعی هماره مورد کینه توزی متحجرین خشک مغز بوده است و سایر خانواده هایی که این روزها مورد هجوم تبلیغات مسموم اقتدارگرایان نااهل و نامحرم قرار گرفته اند، امید دارد در آستانه سال نو عقلانیت و اخلاق بر اداره کشور حاکم شود و محبت و سلامت و آرامش هم زمان با فرارسیدن بهار طبیعت به قلوب همه شهروندان ایرانی و به ویژه زمامدارانی که مسئولیت مؤکد نسبت به جان و مال و نوامیس شهروندان ارجمند را دارند، بازگردد. از خداوند متعال خواستار آنیم که بغض و کینه را از دل بدخواهان ایران آزاد و امن و آباد برچیند و صلاح و سلام را جایگزین آن کند تا هرچه زودتر خانواده های زندانیان سیاسی شاهد آزادی عزیزان دربندشان باشند و نیز چشم مردم آزادی خواه و عدالت طلب ایرانی به حضور ارجمند و تأثیرگذار رهبران جنبش سبزشان روشن گردد.

کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی

مجمع زنان اصلاح طلب

9/12/1389
 


 


جبهه مشارکت ایران اسلامی با صدور بیانیه به حصر ناجوانمردانه مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی شدیدا اعتراض کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
حصر ناجوانمردانه و غیر قانونی رهبران سربلند جنبش سبز، مهندس میرحسین موسوی و حجه الاسلام و المسلمین کروبی، کوششی دیگر بر سرپوش گذاشتن برعمق بحرانیست که کودتاگران را احاطه کرده و در خود فرو برده است. آنها با این اقدامات گمان می کنند می توانند جنبش سبز ملت ایران در نفی استبداد و بی قانونی را سرکوب کنند. ملت سربلند ایران که در طول دو سال گذشته اراده مصمم خود را در تغییر مناسبات ظالمانه و استقرار حاکمیت مردمسالارانه واقعی نشان داده اند اینک به حق نگران سلامت رهبران عزیز خود هستند و در صورتی که پاسخ مناسبی به این نگرانی و در جهت رفع آن نبینند حق خود میدانند تا بهرنحو حمایت خود را از رهبران خود، آقایان موسوی و کروبی ابراز دارند وانزجار خود را از رفتار غیر قانونی قوه قضائیه و نهادهای امنیتی وانتظامی عامل اعلام دارند.
در حالی که مردم عزیز همواره کوشیده اند در کمال آرامش و با روشهای مدنی و مسالمت آمیزخواسته های مشروع و قانونی خود را بیان دارند پاسخی جز سرکوب و خشونت نگرفته اند. این بدان معناست که کودتاگران اقتدارگرا تداوم حاکمیت غیر قانونی خود را جز با رادیکال و تند کردن فضای کشور ممکن نمی دانند ، و به همین دلیل مسئولیت رخداد هرگونه حادثه ناگواری خواسته یا ناخواسته بر گردن آنهاست و درکارنامه آنها ثبت می شود.
جبهه مشارکت ایران اسلامی با محکوم کردن حصر و زندان خانگی غیرقانونی آقایان موسوی و کروبی وابراز نگرانی شدید از سلامت آنها و همسران مکرمه شان، مسئولیت همه عواقب این اقدام را متوجه مسئولین اصلی کشور می داند و از حق مردم در ابرازنگرانی از این اقدام در همراهی با شورای هماهنگی راه سبز امید در پی گیری رفع حصر و زندان این عزیزان حمایت می کند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی
6/12/89
 


 


شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی در پاسداشت برپایی حماسه سبز بزرگی که مردم میهنمان در 25 بهمن ساختند و در تقدیر از همه آنانی که برای دفاع از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و به رغم همه خطرها به خیابانها آمدند به ویژه دوشهید عزیزصانع ژاله و محمد مختاری ، مجروحین و اسیران بازداشت شده بیانیه ای بشرح زیر صادر کرد :
بسم الله الرحمن الرحیم
و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین
حماسه بزرگ 25 بهمن را ،که نشان از هوشیاری و درک عمیق اعضاء جنبش سبز داشت ، شاهد بودیم، حضوری سرشار از نشاط و پویایی و آگاهی و انسانیت و دوستی و آزادی طلبی، حضوری که به همگان نشان داد که مردم ایران بر خواسته های سبزشان که ریشه ی عمیقی در باور و فرهنگ و تاریخشان دارد آگاهانه خواهند ایستاد و هرگز گذر زمان نه تنها گرد ناامیدی و فرسودگی بر آن نمی نشاند که باورشان به خواسته هایشان را پخته تر و عمیق تر و استوارتر می کند، آری مردم ایران حماسه ای دیگر آفریدند ، حماسه ای که داغ بر دل سیاه واندیشه پوسیده استبداد نهاد.
دیکتاتورهایی که وحشیانه بر مردم تاختند و زدند و کشتند و به اسارت بردند، حتی شهدایمان را، غافل از آنکه خون به ناحق ریخته شده این شهیدان و آه دل زندانیان و زخمیان و مجروحان این دفاع مقدس از آزادی و شرف و انسانیت، دیری نخواهد گذشت که گریبانشان را خواهد گرفت، که این وعده الهی و قانون خلقت است.
25 بهمن بار دیگر به همگان نشان داد که انقلاب به یغما برده شده اسلامی چیزی جز نامی در دستان کودتاگران نیست، چرا که بی هیچ وفایی به عهدش، به نامش خون ها ریختند و خانه ها ویران کردند و زندگی ها بر باد دادند و شرف ها پایمال کردند، ما به پدران و مادرانمان که اینک با هر سن و سالی دست در دست فرزندانشان به خیابان ها می آیند، قول می دهیم انقلابی را که می دانیم بر آرمان های لطیف و انسانی و بر اندیشه های نابشان بنا شده بود، نجات خواهیم داد، به همه شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و جنبش سبز وآنان که مظلومانه در این سال ها بی نام ونشان کشته شدند، قول می دهیم که
نخواهیم گذاشت خونهایشان پایمال شود.
اینک اما ما جوانان جبهه مشارکت همچون شما مردم شریف سبزاندیش ایران دغدغه بزرگمان حمایت و حفاظت از رهبران جنبش سرفراز سبز ایران است، رهبرانی که همیشه خود را عضوی کوچک از جنبش آزادی خواهی بزرگ ملت ایران نامیدند و همواره در سخت ترین شرایط در کنارمان بودند، رهبرانی که همراه ما به خیابان آمدند، همراه ما باطوم و گاز اشک آور خوردند، همراه ما شهید و اسیر دادند و به همراه ما و حتی گاهی بجای ما فحش و تهمت وافترا را به جان خریدند، اما هرگز قدمی به عقب برنداشتند و هرگز بیم جاه و مال و مقام و جان آنان را از مسیر آزادی بخش جنبش سبز ایران خارج نکرد.
آری ما همچون شما نگران رهبران و یاوران سبزمان هستیم که اینک در حصار وقیح کودتاگران گرفتارند. گرفتارند، چرا که به ما کمک کردند که بار دیگرهمیدیگر را در خیابان ها ببینیم، گرفتارند چرا که کمک کردند خوف و وحشت حاکمیت از حضور سبز ما دوباره به اوج برسد، گرفتارند چرا که بر عهدشان با خدا و مردم برای همراهی در نابودی ظلم و تغییر سرنوشت به دست مردم استوارایستاده اند.
ما به کودتاگران هشدار می دهیم که هرگونه اتفاقی که رهبران بزرگ این جنبش مدنی عظیم ایران را تهدید کند عمر کوتاه شما را کوتاه تر خواهد کرد. هشدار می دهیم که بدانید ایرانیان بزرگ که بزرگی و انسانیت و شرف و عشقشان در ظرفیت ناچیز ذهن شما نمی گنجد، در 25 بهمن بار دیگر نشان دادند که در این راه با وجود همه هزینه های هنگفت و جبران ناپذیرش استوارایستاده اند، می دانیم که ایستادن تا پای جان برای آرمان و اعتقاد در ذهن های کوچکتان نمی گنجد و این هراستان را از مردم بیشتر و بیشتر کرده است. ما همچون شما خشونت نخواهیم ورزید و می دانیم که آنچه شما را به
ستوه آورده است صبر و مقامت مسالمت آمیز ما ست.
جنبش سبز ایران یک پیکر واحد است برای استیفای حق تعیین سرنوشت توسط خود مردم و برای اجرای بدون تنازل قانون اساسی. دیدید که با وجود قطع همه ارتباطات رهبران عزیز این جنبش و نیز ارتباط مردم با همدیگر، جریان پرنشاط سبز مردم راه خود را پیدا کرده و با وجود همه سختی ها و همه خشونت ها شاد و پرطراوت و به راستی سروهای سبز ایستادگی کرده و خون به دل کالبد پوسیده شما کرده است ، آری به قول میرحسین عزیز ما تسلیم این صحنه آرایی های خطرناک نخواهیم شد پس از مرکب بی خردی فرود آیید و کار را از این بر خود سخت تر نکنید.
شاخه جوانان جبهه مشارکت به عنوان بخشی از فرزندان جنبش سبز ایران از مردم آزاده و استوار و سبز ایران می خواهد که همه به هوش باشیم و اخبار مربوط به "یاوران سبز اینک در بازداشت خانگی" را پیگیری کنیم و در برابر هر گونه
خطر و تهدید احتمالی با حضور هوشیارانه و آگاهانه خود در صحنه، ایستادگی کنیم و در تجمعات روز یکشنبه یکم اسفند که به گرامیداشت یاد دو شهید مظلوم جنبش سبز صانع ژاله و محمد مختاری برپا می شود ، حضور یابیم .
فاصبران وعدالله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون ( پس صبر پیشه کنید همانا وعده خدا حق است و هرگز افرادی که به خدا ایمان و یقین ندارند شما را از ادامه راه نترسانند)« سوره روم آیه 60»
شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی
30/11/1389

 


 


سید محمد رضا خاتمی در نامه ای سرگشاده به رئیس قوه قضائیه در مورد موضع گیری ایشان نسبت به سران جنبش سبز یاد آور شد با این موضع گیری دیگر قوه تحت نظر ایشان صلاحیت رسیدگی به این موضوع را به لحاظ حقوقی نخواهد داشت . متن نامه بشرح زیر است :
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آیة الله آقای حاج شیخ صادق لاریجانی
رئیس محترم قوه قضائیه
با سلام واحترام
ابتدا فرصت را غنیمت شمرده و با ابراز انزجار ازفاجعه سازمان یافته، از پیش طراحی شده ،حمایت شده و سابقه دار حمله به مردم بی گناه و حق طلب در ٢۵ بهمن ماه، برای دو شهید گرانقدر که مورد ستم مضاعف فرار گرفتند علو درجات و همنشینی با شهدای صدر اسلام آرزو مندم. متاسفانه در حال حاضر مجالی برای شکافتن این حوادث نیست که اگر امان داده شود هزاران هزار انسان حاضر هستند برواقعیتها شهادت دهند.
اما بعد،
علت این نامه نگاری به جنابعالی مواضع سابق و لاحق شما در مورد سران جنیش سبز است. اجازه بدهید از شما بپرسم جنابعالی بر اساس کدام قانون یا آیین نامه ای در موضوع پرونده ای که علی الظاهر در محاکم دادگستری مفتوح است ورود ماهوی می کنید و حکم صادر می فرمایید؟ تا آنجا که این حقیر می داند، شما با این کار مطابق مقررات عملا خود را از صلاحیت رسیدگی به این پرونده و هرگونه ورود به آن منعزل نموده اید و طبعا قوه قضائیه تحت مدیریت جنابعالی با سابقه ای که از آن می دانیم دیگر صلاحیت رسیدگی به این پرونده را ندارد.اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی /// بر آورند غلامان او درخت از بیخ.
فارغ از این موضوع حقوقی، تا آنجا که همه می دانیم سران محترم و محبوب جنبش سبز بارها از برگزاری دادگاه علنی و عادلانه و مستقل استقبال کرده و همواره آمادگی خودرا برای حضور در این دادگاه و پاسخگویی اعلام کرده اند. لذابهتر آن است برای جلوگیری از این همه هیاهو و هتاکی و فحاشی از سوی اقلیتی که چیزی جز رگهای گردن قوی ندارند چنین دادگاهی تشکیل شود که موجب رضای خداوند ، عزت جمهوری اسلامی و آگاهی دقیق مردم از واقعیتها و رسوایی فتنه گران واقعی خواهد شد.
با احترام مجدد
سید محمد رضا خاتمی
30/11/1389
 

*


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته