
دیپلماسى ایرانى در یادداشتی کوتاه به بررسی پدیده اوباش حکومتى در ساختارهاى دیکتاتورى پرداخت و با اشاره به گزارش رسانههای دولتی و حکومتی ایران درباره استفاده بسیاری از حکومتهای دیکتاتوری منطقه از اوباش و عوامل لباس شخصی برای سرکوب معترضان، نوشت:
شبکه خبرى العالم که ظاهرا به دلیل پوشش خبرى اعتراضات سیاسى در کشورهاى حاشیه خلیج فارس با محدودیت هایى در اینترنت و پخش ماهواره اى مواجه شده است، روز جمعه گزارش داد که بیش از ۴۰۰ شهروند بحرینى در حملات نیروهاى امنیتى و اوباش به تظاهرکنندگان در منامه زخمى شدند.
این شبکه همچنین تاکید کرد: نیروهاى امنیتى و اوباش حکومتى در حمله به تظاهرکنندگان به سوى آنها تیراندازى کرده و گاز اشک آور شلیک کردند. این در حالى است که معترضان مشغول راهپیمایى در سکوت بودند و کمترین حرکت خشونت آمیزى از جانب آنها مشاهده نشده بود.
آن گونه که العالم مشاهده و تفسیر کرده، عمده برخوردهاى صورت گرفته با معترضان از سوى عده اى طراحى و انجام شده است که مى توان آنها را اوباش و چماقداران وابسته به حکومت نامید. اعمال خشونت از سوى این قشر به شبهات دیگرى هم دامن زده است؛ تا جایى که خبرگزارى فارس در گفتگو با یکى از فعالان سیاسى بحرین، از تجاوز به برخى زندانیان سیاسى در بحرین خبر داده است.
با وجودى که این اولین بار نیست که چنین خبرها یا رخدادهایى در جریان اعتراضات سیاسى در یک کشور شنیده مى شود، اما تکرار این دست اتفاقات آن هم در حکومت هایى که اکثریت آنها را مسلمانان تشکیل مى دهند و آن کشور نیز در زمره کشورهاى اسلامى محسوب مى شود، بیش از هر چیز درجه استبداد و خودکامگى و میزان توسعه نیافتگى و ظاهرسازى دینى را نزد حاکمان نشان مى دهد.
در گزارش العالم درباره شیوه برخوردهاى صورت گرفته با مخالفان آمده است که “دهها هزار تن از فعالان سیاسی و مردم مخالف رژیم آل خلیفه در بحرین روز جمعه به سمت دربار پادشاهی این کشور تظاهرات کردند که با حمله اوباش طرفدار حکومت که حمایت پلیس را داشتند، این تظاهرات آرام به خشونت کشیده شد.”
آنچه در این میان به عنوان وجه مشترک نوع سرکوب ها در مصر، لیبى، عربستان، بحرین و امثالهم جلب توجه مى کند، استفاده حکومت ها از نیروهایى شبه نظامى و اوباش گونه است که جدا از ماموران پلیس به سرکوب و ارعاب مردم مى پردازند و شاید تلاش مى شود که بخشى از مردم و عوامل خودسر نامیده شوند.
با گسترده شدن فضاى اطلاع رسانى و تاثیر وقایع داخلى بر نگرش و مناسبات خارجى، حتى دیکتاتورها نیز از دست زدن به برخى رفتارها بطور مستقیم و یا علنى شدن خوى وحشیانهشان در مقابل چشم دوربین ها و ناظران بین المللى، مى پرهیزند و مى کوشند با دخیل کردن نیروهایى تحت عنوان طرفداران یا فداییان حکومت به غائله هاى خیابانى، رفتار ماموران رسمى و جنس دستورات ابلاغى خود را مسالمت آمیز و معقول نشان دهند.
رهبرى چون معمر قذافى با مزدور و بیگانه خواندن مخالفان و یا زدن برچسب هاى القاعده اى به آنها، توجیهات لازم را براى سرکوب و کشتار گسترده دست و پا مى کند و در عربستان، تقابل با دین و خدا بهانه اى براى سرکوب معترضان مى شود. با این وجود این حکومت ها همواره با پرورش دسته هاى تندرو و تبدیل آنها به طبقه اى حکومتى سعى مى کنند فضاى آرام تجمعات را به خشونت بکشند و با ایجاد ترس و وحشت در تظاهرکنندگان، از حضور گسترده و مداوم آنها و نیز اوج گیرى اعتراضات جلوگیرى کنند.
غالبا نظام هاى بسته اى که نه قائل به راى و مشارکت مردم در عرصه سیاسى هستند و نه حضور خیابانى و وسیع مخالفان را برمى تابند، پرورش اقشار مزدبگیرى را که تعلق ایدئولوژیک، خانوادگى یا شغلى به نظام حاکم دارند، به عنوان بدیل سازوکارهاى دموکراتیک در حفظ موقعیت و مهار مخالفان درنظر مى گیرند و بدین منظور خلاهاى به وجود آمده در سایر بخش ها نظیر ارتش یا دستگاه هاى امنیتى را پر مى کنند.
ارتش کشورى چون مصر به دلیل نزدیکى اش به امریکا با رژیم مبارک همراهى نکرد و همین مساله موجب شد تا در مقطعى کوتاه برخى گروه هاى چماق بدست و شترسوار که اطلاق حامیان مبارک را بر خود داشتند به سرکوب مردم بپردازند. اما از سوى دیگر ارتش لیبى وابسته به خود قذافى بوده و به دلیل خاستگاه غیرمردمى و کاملا دولتى اش، در هراس از سقوط و از کف دادن قدرت به همه امکانات تهاجمى متوسل شده است.
اما بحرین و عربستان نیز ناچار از بکارگیرى دسته هاى چماقدار و خشونت طلب شده اند تا با برهم زدن راهپیمایى هاى مسالمت آمیز مخالفان، از بى شمار جلوه کردن توده هاى مخالف جلوگیرى کرده و اعتراضات را به فرسایش و خستگى بکشاند.
آنچه در این میان بیش از هر چیز رخ مى نماید، شکنندگى و بى اعتبارى حکومت هایى است که از ابراز مخالفت و شنیدن صداى مخالفان مى هراسند و حتى با وجود ناظران بین المللى و احتمال مخابره شدن سرکوب و تجاوز و دروغگویى هاى آشکارشان ترجیح مى دهند به هر قیمت در قدرت بمانند ولى پاى دموکراسى را که بر مدار گردش دولت ها و راى مردم مى گردد، به ساختار حاکمیت باز نکنند.
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران در گزارشی از ۳۰ ساعت گفتوگوی انجام شده با مرحوم محمود بروجردی، داماد امام راحل، آورده است:
مدتها بود که قصد انجام گفتوگو با “دکترمحمود بروجردی” آخرین داماد امام خمینی (همسر خانم زهرا مصطفوی) را داشتیم تا امام را از نگاه و دید او نیز به تماشا بنشینیم. چرا که دکتر علاوه بر پیوند با خانواده امام در سال ۱۳۴۰ ، از دوران کودکی و نوجوانی نیز به دلیل دوستی پدرش با امام، از نزدیکان آن بیت محسوب میشد. توفیق دست نمیداد تا آن که سرانجام دکتر به درخواست فرزند گرانمایه و فاضلشان “حجت الاسلام والمسلمین مسیح بروجردی” تن به بازگویی خاطرات مفصلش داد. دکتر بروجردی از میانه تابستان ۱۳۸۶ هفتهای یک روز را به این مهم اختصاص داد و با حضور در محل موسسه تنظیم و نشر آثار امام، تاریخ شفاهی زندگی خود، دیدهها و شنیدههایش از خمینی کبیر را در قالب پرسش و پاسخهای متعدد روایت کرد. او با دقت به سئوالات گوش و با حوصلهای ستودنی به آنها پاسخ داد. مشروح این گزارش که توسط “دکتر محمد جواد مرادی نیا” تهیه شده است را با هم میخوانیم:
آنچه در خلال جلسات متعدد گفتوگو با دکتر بروجردی از شخصیت او دستگیرم شد، ادب و تواضع زائد الوصف او بود که در همان یکی دو جلسه اول آشکار شد. تواضعی که کمتر رنگ تصنع در آن یافت میشد. دیگر وقتشناسی و نظم او بود.او هرگاه به قراری تن میداد، حتما بر سر آن حاضر می شد. انصاف هم از جمله خوبیهای دکتر بود که در خلال سی ساعت خاطرهگویی از جاده آن خارج نشد و حق کسی را ضایع نکرد. او در غیاب کسی بد نگفت و از همه با احترام یاد کرد، اگر چه بر گفتار یا رفتار کسی نقدی داشت. عرق و عشق و ارادت تام او به امام نیز از دیگر خصوصیات دکتر بود که ازلابلای گفتههای او میشد فهمید.
دلیل این ارادت نه فقط وابستگی سببی با آن رهبر فرزانه، که از جنس باور تمامی مریدان و ارادتمندان رهبر کبیر انقلاب بود.
به هر ترتیب جلسات گفتوگو از اواخر مرداد ۱۳۸۶ آغاز شد و پیش از فرارسیدن زمستان آن سال به پایان آمد. به درخواست دکتر متن پیاده شده و تایپی خاطرات در اختیار وی گذاشته شد تا بر صحت و درستی آنچه که گفته بود، بار دیگر صحه گذارد و آنچه را که احیاناً سهو لسان بوده و یا در انتشارش مصحلتی نمیدید، قلم بگیرد. آنچه در زیر از نظر میگذرد، چکیدهای است از ماحصل ۱۵ جلسه دو ساعته. چکیدهای “شاید با تناسب یک به صد” که امید است مشروح آن بزودی آماده و در دسترس علاقمندان قرار بگیرد.
***
۲۸ مرداد ۱۳۸۶ نخستین جلسهای بود که ضبط روشن شد و از دکتر خواستم تا از قدیم شروع کند به گفتن. از آشنایی مرحوم پدرشان با امام و از گذشتههای دوری که دیگر هیچ کس باقی نمانده تا برایمان تعریف کند. دکتر هم قصه مهاجرت پدرش در سن نوجوانی از بروجرد به اراک ،اقامت در مدرسه سپهدار و آشناییاش با یک هم کلاسی به نام آقا روح الله خمینی را روایت کرد. او گفت که چندی بعد همه شاگردان آن مدرسه به تبع استاد و رئیسشان “حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی” راهی قم شدند تا بقیه تحصیلاتشان را در آن جا کامل کنند.از آن جا “میرزا محمد حسین بروجردی” (پدر دکتر) با آقا روحالله خمینی پایه رفاقتی را میریزند که بیش از نیم قرن دوام مییابد و فقط با مرگ میرزا جدایی حاصل میشود. از دکتر پرسیدم، پدرتان از دوره نوجوانی و جوانی امام چه برایتان گفته است؟ منظور خلقیات، منش، پوشش و هر آنچه که شخصیت یک فرد را نمایان میسازد. دکتر چیزهایی را که شنیده بود و به خاطر داشت برایم باز گفت. از آن جمله پاکیزگی و آراستگی ظاهری آقا روح الله که او را از دیگران کاملا متمایز میساخت. کنترل زبان از هر گونه هجو و بیهوده و غیبت. برقراری تعادل و توازن بین تحصیل و تفریح، تقید به حفظ احترام برادر بزرگی که برای او جای خالی پدر را پر کرده بود و مسائلی از این دست.
دکتر در پاسخ این سئوال که کمی هم از خودتان، یعنی تولد، کودکی ، تحصیلات و…بگویید، از تولدش در قم به تاریخ اول شهریور ۱۳۱۲، مکتب خانه رفتنش در چهارسالگی و تحصیلات ابتدایی اش در مدرسه سینما گفت. دکتر تمایل به خلاصه گویی داشت و از مطالب، تلگرافی میگذشت. ولی نگارنده با سئوالات ریز او را به عقب باز میگرداند تا بتواند به شرح دقیقتری از وقایع دست یازد. مثلا هنگامی که او با اشاره از خاطرات پدرش از امام خمینی گذشت و قصد بازگویی حوادث چندین سال بعد را داشت، با عذرخواهی او را به همان دوران بازگردانده و سئوالاتی از این دست را مطرح کرد. پدرتان درباره اساتیدشان در اراک چه گفتند؟ امام و پدرتان دقیقا چه مدت در اراک تحصیل کرده و چه خواندند؟ آیا پدرتان در آن ایام به مهمانی امام در خمین هم رفته بود؟ خانواده آنان را چگونه یافته بود؟
و یا هنگامی که دکتر از جد، پدر و عمویش خاطراتی را بازگو کرد، با این سئوال نگارنده مواجه شد که آقای دکتر، تاریخ ما بیشتر مردانه است.الان هم که شما دارید تاریخ میگویید، فقط به مردان خاندانتان اشاره میکنید. آیا زنها دراین میان حضور و یا نقشی نداشتند؟ پس از آن چشمان دکتر برقی زد و گویی صفحهای خاطرهانگیز از گذشته در ذهنش گشوده باشی، بلافاصله یادی از مرحوم مادرش کرد که هم خواندن بلد بود و هم نوشتن. مهمتر آنکه شنا هم خیلی خوب میدانست. دکتر به یاد آورد که در سه سالگی در حوض بزرگی افتاده و مادر بزرگش که او نیز در شنا مهارت داشت، شیرجهای در میان حوض زده و او را نجات داده بود.از تاریخ زنان خانواده گذشته به خاطرات دوران دبیرستان رسیدیم. آنجا که دکتراز شیطنتهای مرسوم دوره نوجوانی گفت و با ذکر چند خاطره برای لحظاتی هر دو با هم خندیدیم.
پس از آن از دکتر خواستم تا فضای آن روز قم را توصیف کند، مثلا بافت شهری، شکل و شمایل خانهها، سطح اقتصادی و معیشت مردم، لباس آنها، رفت و آمد زائرین و هیات ظاهری شهر. او هم با این مقدمه که قم خیلی دیر رشد کرد، به بیان اوصاف قم در در دهههای ۲۰ تا ۵۰ پرداخت که وصف محلهها، آب انبارها، خیابان کشیهای جدید،قبرستانها، پلها ،مهمانخانهها و …از آن جمله بود.
پس از بیان این توصیفات، نگارنده پرسید، حالا این وضعیت قم و آن چهره اسفبار و ناراحت کنندهاش به نظر شما چقدر اثر گذاشت بر افکار ضد حکومتی امام؟ چون به هر حال مسئولیت آن عقب ماندگیها بر عهده رژیم بود. دکتر پاسخ داد،نمیدانم.ولی امام ناراحتی از قم نداشتند… این بحث درادامه به حضور آقا زادههایی همچون “انگجی”های تبریز،”حاج میرزا”،”عبدالله مجتهدی تبریزی”،”شیخ محمد صدوقی یزدی” و …در قم کشیده شد. آنها با آنکه درشهرهای خود تمکنی داشتند، اما آمدند و در قم ماندند و با همه مشکلاتش ساختند.
دکتر در ادامه، داستان نماز باران معروف “آیت الله خوانساری” را با ذکر جزئیات باز گفت.همین موضوع خاطرهای را از امام و آیت الله خوانساری به یاد دکتر آورد. او گفت یک بار آیت الله خوانساری به حج مشرف شده بود و موقع بازگشت، امام و پدرم با اتوبوس به استقبال او رفتند و چون زمستان بود و هوا سرد، یادم است که روی پنجههای پایشان زیر جوراب، کاغذ پیچیدند که پایشان یخ نکند.
در جلسه بعد دکتر بروجردی خاطرهای از سفر عتبات امام در سال ۱۳۲۲ نقل کرد. خاطرهای که دکتر از پدرش شنیده بود. او گفت، در آن سفر، امام به چند تن از علما و مدرسین حوزه نجف پیشنهاد می کند که چون “آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی” کهنسال است و آفتاب عمرش بر لب بام، خوب است که شما از الان به فکر آینده حوزه باشید و از “آیت الله حاج آقا حسین بروجردی” که در بروجرد است، دعوت کنید به نجف بیاید و بعد از سیدابوالحسن حوزه را اداره کند. فردای آن روز به ایشان پیغام داده بودند که آقا سید! آمدی اینجا زیارتت را بکن و برو و به حوزه نجف کاری نداشته باش.
بعد از این خاطره، بحث مهاجرت و ورود آیت الله بروجردی در سال ۱۳۲۴ به قم پیش آمد. دکتر تفصیل آن حادثه و نقش امام در آن را باز گفت. او گفت به خاطر میآورد که امام شبی به خانه ما آمد و همراه با پدرم تا صبح نشستند و به علمای بلاد نامه نوشتند که برای دعوت آقای بروجردی به قم دعوتنامه بنویسند.
موضوع بعدی که دکتر زیاد سئوال پیچ شد، ماجرای خواستگاری، عقد و نهایتاًً وصلت او با دختر امام بود. دکتر بروجردی از نحوه آشناییاش با خانواده امام، چگونگی خواستگاری، مهریه، عقد، عروسی و… سخن گفت و از آن جمله درباره میزان مهریه همسرش گفت، حضرت امام برای همه دخترانشان و البته دیگران هم که با ایشان مشورت میکردند، قائل به ملک بودند برای مهریه. این منزلی که منزل پدرم است، زمین آن وقفی است. یعنی زمین آن ارزش چندانی ندارد. قیمت آن هم خیلی نازل بود. سه دانگ آن جا را به اضافه دوازده هزار تومان مهر کردند. این مهریه ما بود.
اطلاعاتی که دکتر میداد، مختصر بود و باز جای سئوال باقی میگذاشت. لذا ناچار شدم این نکته را یادآور شوم و با خنده بگویم، اطلاعات نمیدهید آقای دکتر. هی قطره چکانی، لطفا توضیح بدهید همه را . دکتر هم خندید و پاسخ سئوال بعدی را کمی مفصلتر داد. ولی باز مثل این که یادش رفت و رفتیم سرخانه اول. مثلا پرسیدم،عروسی چگونه برگزار شد. او پاسخ داد، دعوت کردیم و خانوادهها آمدند. مهمانی گرفتیم. مهمانها که رفتند، عروس را برداشتند آوردند آنجا. شام صرف شد و بعد رفتیم در منزل خودمان ساکن شدیم. متوجه شدید؟
شما خودتان نرفتید دنبال عروس،چه کسانی رفتند؟
نه خیر. آنها را خانمها رفتند آوردند.
رسم نبود که داماد خودش برود؟
میرفتند. ولی برای ما که به اصطلاح زندگیمان، زندگی آخوندی بود، خیلی مرسوم نبود.
با چه وسیلهای رفتند؟
اتومبیل.
دیگر زمان درشکه تمام شده بود آن وقت؟
بله،اتومبیل بود.منتها آن اتومبیلی که عروس را با آن آوردند، اتومبیل خیلی شیکی بود. مال تولیت آستانه. من هم تا سر کوچه رفتم استقبال….
جهیزیه چه آوردند؟
جهیزیه خیلی معمولی بود. مثلا یک تخته فرش، یک دست ظرف بلور و یک دست ظرف چینی که به آن بوته گندمی می گفتند.
دکتر در جلسه بعد از ادامه تحصیل در دبیرستان دارالفنون تهران و سپس از معلم شدنش در ۱۳۳۱ سخن گفت. البته با خاطراتی از همکلاسیها و یا همکاران.
بحث وقتی به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رسید، از دکتر پرسیدم نظر امام در آن مقطع درباره مصدق چه بود؟ دکتر جواب داد، نمیدانم. ولی آن چه یادم هست، با مرحوم “آیت الله کاشانی” خیلی صمیمی بودند. و در ادامه پرسیدم،در جایی خواندهام که امام ملاقاتی هم با شاه داشته اند، این صحت دارد یا نه ؟ او پاسخ داد، بله. آن هم به نمایندگی آیت الله بروجردی بوده تا شاه را از دفن جنازه پدرش(رضا شاه) در قم باز دارند.
بحث که به اینجا رسید، دکتر خاطره جالبی یادش آمد که خلاصه آن چنین است، جایی که جنازه رضا شاه دفن شد، قبلا توالتهای حرم حضرت عبدالعظیم بود که آن جا را خراب کرده و مقبره رضا شاه را ساختند. روزی در سال ۱۳۴۳ و به مناسبتی، در جمعی کوچک، امام گفتند که اگر دستم برسد قبر رضاخان را به صورت اولش بر میگردانم. از این موضوع سالها گذشت تا ۱۳۵۸٫ روزی من در منزلشان (دربند) خدمتشان رسیدم. در لابلای صحبت، سراغ آقای خلخالی را گرفتند که چه کار می کند. من عرض کردم که قصد دارد همان فرمایش چندین سال پیش شما را محقق کند. امام زدند به خنده. بعد احمد آقا رسیدند وگفتند که آقا یک چیزی بگویید به آقای خلخالی، ممکن است بگیرندش. امام فرمودند که وکیل را مگر میتوانند بگیرند. مصونیت دارد، چون آقای خلخالی به نمایندگی مردم قم در مجلس انتخاب شده بود.
از دکتر پرسیدم که آیا در جریان خیزش عمومی ۱۵ خرداد ۴۲ که همه به خیابانها ریختند، اهل بیت امام هم همراه جمعیت شدند که او پاسخ داد، نه. در آن روز خانه امام یک حالت عزاخانه پیدا کرده بود. زنان قم به عنوان سر سلامتی یا دلجویی به آنجا می آمدند.همدردی می کردند. گریه می کردند….حال بسیاری از خانواده امام هم فوق العاده بد شده بود.
دکتر در پاسخ به سئوالات متنوع و متعدد، در اعماق ذهنش به جستجو میپرداخت تا آن چه را خود مستقیم دیده یا شنیده به زبان آورد. او تقید داشت که هر چه می گوید به اصطلاح سندش محکم باشد. در لابلای گفتوگوها، صحبت برادران “صانعی” پیش آمد. “آیات شیخ حسن و شیخ یوسف” و دکتر خاطراتی هم از آنها به یاد داشت. مثلا به یاد آورد که امام در تابستان ۱۳۴۱ هنگامی که قصد سفر به تهران و اقامت در امامزاده قاسم شمیران را داشت،از قم تا تهران را سوار اتومبیل “شریفزاده” نامی که از دوستان پدر دکتر بروجردی بود، طی طریق کرد و آقای شیخ یوسف صانعی هم در آن سفر همراه امام بود. امام بعد از همسفری با آشیخ یوسف به آشیخ حسن صانعی گفتند که این آقای حاج شیخ یوسف حسابی ملا هستند. نکته دیگری که دکتر درباره اقامت تابستانی امام در آن سال به یاد داشت، دیدار “صدرالاشراف” از امام در امامزاده قاسم بود.
در ادامه باز مسائل مختلفی مطرح شد و خاطراتی شنیدنی از آنها. مثلا روابط امام با آقا “مرتضی حائری” و “آقا مهدی حائری” علت و سرد شدن روابط آنها در سالهای نزدیک به پیروزی انقلاب و پس از آن. حضور یافتن “سرلشکر پاکروان” وبرخی دیگر از مقامات رژیم پهلوی مانند “دکترعلی امینی”،”دکتر جواد صدر” و…در خانه امام و تقید امام به عمومی بودن دیدارها، نامههای امام به دکتر بروجردی از تبعیدگاه نجف، مسافرتهای همسر امام از عراق به ایران،احترام وافر امام به همسر خود، چگونگی اطلاع یافتن از درگذشت “آیت الله سید مصطفی خمینی” و حوادث پیرامونی آن،حوادث پرتب و تاب انقلاب در سال ۵۷ و… مثلا درباره واقعه کشتار ۱۷ شهریور ۵۷، دکتر که خود آن ایام در نجف بوده است، گفت، خبر اعلام حکومت نظامی را که امام شنید، روبه من کرد و فرمود اینها حکومت نظامی را دیر وقت اعلام کردهاند که مردم از آن با خبر نشوند و به خیابان بیایند تا قتل عام کنند.
خاطرات بعد از انقلاب دکتر هم شنیدنی بود. از اقامت دو سه روزه امام در خانه آنها پیش از عزیمت به قم تا واکنش امام به هنگام شنیدن خبر سقوط خرمشهر در آغاز جنگ تحمیلی و یا مناسبات رهبر انقلاب با دولت موقت مهندس بازرگان، داستان تصویب قانون اساسی و …
دکتر بروجردی در پاسخ به این سئوال که آیا دولت موقت در انتصاباتش نظر امام را هم جویا می شد؟ پاسخ مثبت داد و گفت، امام دلایل انتصاب آن شخص را از نخست وزیر می پرسید و بعد تایید میکرد و یا احیاناً رد. دکتر از مخالفت امام با سفیر شدن او در سال ۵۹ هم ذکری به میان آورد و گفت که امام فرمودند، صلاح نیست بروی به خارج. او در ادامه تاکید کرد که اصولا امام مایل نبودند، بستگان نزدیکشان پستهای بالا بگیرند. از همین رو پیشنهاد برخی برای انتصاب دکتر بروجردی به سمت وزیر فرهنگ و ارشاد ملی، اسلامی بعد، تحقق نیافت. دکتر چند سال در سمت قائم مقامی آن وزارتخانه انجام وظیفه کرد. وی خاطره جالبی را از آن دوران به یاد آورد. در محل وزارت ارشاد ساختمان یک کارگاهی بود که قبل از انقلاب در آن ساز میساختند و بعد از انقلاب کارگاه تعطیل و روبه ویرانی گذاشته بود. کارکنانش بودند، ولی چون فکر میکردند که ساختن ساز حرام است، دست به کاری نمیزدند. خرداد سال ۶۰ بود. یک شب من خدمت امام نشسته بودم و امام اخبار تلویزیون راتماشا میکرد. خبر که تمام شد، آهنگ پخش شد. من خدمت امام عرض کردم که در این وزارتخانهای که من اخیرا رفتم یک تشکیلاتی وجود دارد که قبلا ساز میساختند. ایشان پرسیدند برای چی؟ عرض کردم برای اینکه همینها را بزنند.اشاره کردم به تلویزیون که در حال پخش آهنگ بود.ایشان فرمودند مانعی ندارد. من فردا صبح به گونهای مطلب را به مسئول آن جا منعکس کردم. خدا میداند که آن روز کارکنان آن قسمت از شادی چه کردند.
دکتر بروجردی درباره گرایش بیت و بستگان امام در نخستین انتخابات ریاست جمهوری هم گفت، سه مورد در بیت مطرح بود: آقایان “حسن حبیبی”، “ابوالحسن بنی صدر”، “قطب زاده”. یعنی تعدادی با حبیبی بودند، تعداد کمتری با قطب زاده و عدهای هم با بنی صدر. البته نظر امام را هم کسی نمی دانست. دکتر بروجردی به هنگام صحبت درباره فرجام کار قطب زاده و بنی صدر خاطرات جالبی بیان کرد. دکتر میگفت،حضرت امام با این جور افراد خیلی مماشات داشتند. به گونه ای نبودند که یک کسی که از کارش عزل شد ولو این که خلافهای فاحش مرتکب شده باشد، اگر کارآیی داشت، اصلا از بین برود. مثلا یادم است که حضرت امام دلشان می خواست که قطبزاده کاری داشته باشد. بیکار نباشد. فلذا یکبار که بنیصدر از جنوب تماس گرفت خدمت حضرت امام، ایشان به من فرمودند که به آقای بنیصدر بگو که آقای قطب زاده را ماموریت بهش بدهید که برود با سران کشورهای اسلامی مثل سوریه و….راجع به قضایای ایران صحبت بکند. من این پیغام را به بنیصدر منتقل کردم. ظاهرا امام این مساله را به جناب آقای “هاشمی رفسنجانی” هم فرموده بودند. یا آن شبی که امام بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کردند، فرمودند، والله من نمیخواستم این جور بشه.
خاطره گویی دکتر بروجردی گاه به درد دل دوستانه بدل می شد. او با اشاره به برخی واقعیات ناخوشایند جامعه ابراز تاسف می کرد، از جمله کم توجهی به اصحاب علم و دانش. دکتر میگفت در زمان مسئولیتش در پژوهشگاه علوم انسانی،یک روز جلسه شورای علمی داشتیم.”دکتر سید جعفر شهیدی” هم عضو آن جلسه بود و دیر به جلسه رسید.آهسته به معاون من که کنارش نشسته بود گفته بود من اتومبیلی که شما دنبالم فرستادید را دیدم ولی داخل صف نان بودم…دکتر با اشاره به موردی دیگر از اعضای هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی که به تعبیر برخی اساتید، باید او را علامه خواند، گفت، متاسفانه این آدمها برای امرار معاش خود مشکل دارند، چون حقوقی که میگیرند کفاف زندگی امروز را نمیدهد.
جلسات گفتوگو با دکتر مرتب و منظم پیش میرفت و هر جلسه موضوع یا موضوعاتی جدید مطرح میشد. مثلا یک موضوع نحوه خبرگیری امام از اوضاع کشور و خصوصا جنگ بود. دکتر پاسخ داد، امام از تمام ظرفیت کانالهای رسمی وغیر رسمی سود میجست. در تائید گفته خویش به ماموریتش در شبه جزیره فاو اشاره کرد و گفت، در مرداد سال ۶۵ به آن منطقه رفتم و وقتی برگشتم، امام پرسید، آنجا چه خبر بود و چه دیدی؟ من نیز هر آنچه دیده بودم با دقت توضیح دادم.
موضوع دیگر، کراماتی بود که به امام منصوب میکنند. از دکتر پرسیدم که آیا خود مستقیم چیزی در این باره دیده اند؟ پاسخ دکتر مثبت بود. وی گفت، حداقل یک موردش چنین بود که خانمی در همسایگی ما زندگی میکرد که از درد کمر به حالت فلج و زمینگیر افتاده بود. یک روز ایشان به صورت ناگهانی سلامتی خود را بازیافت. همسرم از او پرسید که چه اتفاقی افتاده و او گفته بود،امام معجزه کرد. من همینطور که به صورت خوابیده نمازم را خواندم و بعد خوابم برد، امام به خوابم آمد. گفتم، آقا من کمک میکنم به دختر شما، شما یک فکری به حال من بکن که از این بیماری نجات یابم. امام فرمودند، یک دعایی را من به شما میگویم.اما بایستی قول بدهی که به هیچ کس نگویی. گفتم باشد. بعد امام دعایی را کلمه کلمه خواندند و من تکرار کردم. بعد که از خواب بیدار شدم، حرکت کردم. دیدم میتوانم از جایم بلند شوم. پا شدم و لباسم را مرتب کردم و راه افتادم…حالا از آن دعا فقط یک کلمهاش یادم مانده .همسرم به او گفته بود،اگر میخواهی بدانی، آن کلمه را بنویس تا من به امام بدهم تا تکمیلش کنند. او هم همین کار را کرد و خانم آن را به دست امام رساند وامام هم آن را تکمیل کرد و برگرداند. چون امام در خواب به آن خانم گفته بود که دعا را به کسی نگو،حتی خانم من هم لای کاغذ را باز نکرد که ببیند چه دعایی است…
خاطره گویی جذاب، شیرین و شنیدنی دکتر محمود بروجردی پانزده جلسه دو ساعته به طول انجامید و آخرین جلسه آن در ۲۱ آذر ۱۳۸۶ در طبقه دوازدهم موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) برگزار شد. طبق قولی که به دکتر داده بودم، متن پیاده شده و تایپ شده خاطرات در اختیار ایشان قرار گرفت. وی مختصر دستی در آن برد و بر چند مطلب کوتاه که صلاح در انتشارشان نمی دانست قلم کشید. ماحصل آن جلسات اکنون در دست آماده سازی برای انتشار است و امید میرود در آینده ای نه چندان دور، این گنجینه ارزشمند در دسترس علاقهمندان قرار گیرد.
نزدیک به یک ماه پس از بازداشت مهندس میرحسین موسوی و همسرش، زهرا رهنورد، فرزندان آنها در نامهای خطاب به مردم، ضمن تشکر از همراهی آنها، از دیداری که سه شنبه گذشته با پدر و مادرشان داشتهاند، خبر دادند و تاکید کردند که انگیزهها و دلایل پنهان و آشکار و استفادههای احتمالی از این دیدار برنامهریزیشده، هرچه باشد، اجبار زندانبانان برای تن دادن به این ملاقات، پیروزی بزرگی برای مردم ایران است. آنها در عین حال بر غیر قانونی بودن این حصر و محدودیتهای اعمال شده تاکید کردند.
به گزارش کلمه، فرزندان میرحسین و رهنورد در این نامه تصریح کردهاند که ملاقاتشان با پدر و مادر تحت کنترل شدید امنیتی و همراه با جلوگیری از طرح مسائل سیاسی بوده، و در عین حال به درخواست غیر قابل قبول نیروهای امنیتی برای سکوت دربارهی این ملاقات اشاره کردهاند. آنها در عین حال با تاکید بر اینکه نزدیک دو سال است که دوشادوش مردم این راه را پیمودهاند، اعلام کردند که وظیفهی خود میدانند مردم را نیز در جریان این ملاقات قرار دهند و معتقدند سکوت بیش از این در این باره به صلاح نیست.
به گزارش کلمه، متن کامل نامه فرزندان میرحسین و رهنورد خطاب به ملت به شرح زیر است:
دوستان، هم اندیشان و یاران عزیز ما
پیش از هرچیز نگرانی، دلسوزی همراهی و پرس و جوهای شما را قدر می دانیم و سپاسگزار مهربانی و بزرگواری های شماییم.
اکنون که این نامه را به شما می نگاریم از حصر والدین ما نزدیک به یک ماه می گذرد. در این یک ماه برای ما مشخص نبود که آنها روزگار خود را کجا وچگونه می گذرانند. اکنون هم برایمان مهم نیست آنها زندانی خانه بن بست اختر در پاستورند یا در حشمتیه، یا در خانه امنی در دماوند یا هرجای دیگر. مهمتر این است که زندان مختصات و تعریفاتی دارد و آن قطع ارتباط کامل اسیر از فضای بیرون است، زندان را نیروهای مسلح در دست دارند.
پس از هفته ها بی خبری مطلق، روز سه شنبه مورخ ۸۹/۱۲/۱۷ طی تماس های جداگانه تلفنی مقامهای امنیتی با خاله و عمویمان، آنها جهت توضیحات احضار شدند. اتفاقی مشابه برای تنها یکی از ما دختران نیز افتاد. در این ملاقاتهای امنیتی، گفته شد که امکان دیدار با والدین برای تنها او ممکن شده است. به خاله و عمو نیز این پشنهاد ارائه می شود که مورد قبول قرار نمی گیرد. پیشنهادی، هم شک برانگیز بود و هم خوشایند. به راستی بعد از اینهمه شایعات دردناک کدام دختریست که بتواند پس از اینهمه تلخی فراق از پدر و مادر دربرابر این پیشنهاد هرچند مشکوک مقاومت نماید. گل هم با اصرار آنها خریده شد وعازم دیدن پدر و مادر شدیم.
بعد از گرفتن قول و قرار و تاکید بر مطرح نکردن مباحث سیاسی وارد خانه ای که در پاستور بود شده و پس از گذشتن از حیاط این خانه که پر از نیروهای امنیتی و ونی با شیشه های سیاه بود وارد تنها اتاق خانه شدیم. پدر و مادر را که مشخص بود که از این ملاقات بی خبر بودند با هیجانی غیر قابل وصف در آغوش کشیدیم. همان صورت مهربان و پراز لطف پدر.همان آرامش ناشی از حضور مادر.
آزار دهنده تر از ده جفت چشم نیروهای امنیتی که از دیوار شیشه ای مارا زیر نظر داشتند، فرد امنیتی بود که حق به جانب و گویی که جزوی از اعضای خانواده است میان ما نشسته بود و با اظهار نظرها ادامه حرفها را به دلخواه خود خاتمه می داد.
در این ملاقات کوتاه امنیتی نکات قابل توجهی وجود داشت. یکی ضیافت شاهانه ای بود که با میزی پر از میوه وچای و نوشیدنیهای متنوع صورت گرفته بود و این نگرانی را القا می نمود که به احتمال قریب یقین برای مقصودی تبلیغاتی آماده شده.
پدر با حساسیت ویژه ای تاکید کرد که روز بیست و پنجم بهمن، یعنی آغاز بی خبری ما از آنها در یورش ماموران امنیتی به خانه بسیاری از اسناد و مدارک دوران نخست وزیری که نمی بایست جز دست ایشان باشد به همراه حجم قابل ملاحظه ای از اوراق و کتاب ها وسی دی ها مادرم که محصول یک عمر تلاش و تدریس در دانشگاه های هنری بوده است ضبط گردیده است. در این یورش شخصی ترین اشیا خانه از جمله آلبوم های شخصی نیز مورد بازرسی قرار گرفت. اما با این همه مطمئن شدیم که پدر و مادر جدی تر از گذشته بر عهد خود با مردم وفادارند.
پس از اتمام این ملاقات محدود و غیر طبیعی از ما مصرانه خواسته شد که در این باره کاملا سکوت کنیم. فشار نیروهای امنیتی برای مسکوت نگه داشتن این موضوع برای ما ابهام برانگیز است. انگیزه ها و دلایل پنهان و آشکار و استفاده های احتمالی از آن هر چه باشد اجبار زندانبانان برای تن دادن به این ملاقات پیروزی بزرگی برای مردم ایران است. ما همچنان بر غیر قانونی بودن این حصر و محدودیتهای اعمال شده تاکید داریم. ما نزدیک دو سال است که دوشادوش هم این راه را پیموده ونگاه امیدوار خود را به فرداهای روشن سبز دوخته ایم از این رو وظیفه خود دانستیم که شما خواهران و برادران عزیز را نیز در جریان این ملاقات قرار دهیم و سکوت در مورد این ملاقات را بیش از این صلاح ندانستیم. ما خواستار رفع فوری این محدودیتهای غیر قانونی برای پدر و مادرمان، خانواده بزرگوار و محترم کروبی و تمام بیگناهان دربندیم و در کنار مردم ایران برای تحقق این خواست قانونی پایداری خواهیم کرد. ما هرگونه اطلاع و خبر جدید را همچون پدرمان از طریق سایت کلمه در زمان های مقتضی به اطلاع ملت شریفمان خواهیم رساند.
به امید آزادی تمام پرندگان از کنج قفس های بی نام و بازگشتشان به آغوش خانه و خانواده
فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد
گروهی از دانشجویان ایرانی خارج از کشور و فعالان سابق دانشجویی در ایران، در مقابل دفتر سازمان ملل در شهر ژنو تجمع کردند تا به بازداشت میرحسین موسوی و مهدی کروبی و همسران آنها اعتراض کنند.
به گزارش منابع خبری، در این تجمع که همزمان با اجلاس سالانهی حقوق بشر در ژنو برگزار میشود، دانشجویانی از کشورهای سوئد، ایتالیا، نروژ، آلمان و فرانسه حضور دارند.
آنها در فراخوانی که پیشتر برای این تجمع منتشر شده بود، هدف از حضور خود در مقابل مقر سازمان ملل را اعتراض به “کشتار مردم بیگناه و دانشجویان آزادیخواه، بازداشت گسترده، شکنجه و صدور احکام سنگین حبس برای دانشجویان و همراهان جنبش سبز و بازداشت غیرقانونی رهبران آن” اعلام کرده بودند.
دانشجویان گفتهاند که قصد دارند تجمع خود را تا روز ۲۳ اسفند ماه ادامه دهند، تا شرکتکنندگان در اجلاس سالانهی حقوق بشر را به محکوم کردن نقض حقوق بشر در ایران و تعیین گزارشگر ویژهی حقوق بشر برای ایران ترغیب کنند.
خانوادههای زندانیان سیاسی: تهدید به بازداشت و برخورد با میزبان و میهمانان جلسه قرآن و احضار مادر پیر میزبان، فقط تقابل با چند خانوادهی بیپناه و دور مانده از عزیزانشان نیست. بلکه این گردنفرازی در مقابل قرآن و دعوت الهی به دعاست.
برخلاف ادعاهای رئیس دولت درخصوص استقلال یک شبه در تولید بنزین و ادعای دیگری مسئولان دولت احمدی نژاد مبنی بر کیفیت بالای بنزین تولید داخل، رئیس سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی کشور در جمع خبرنگاران اذعان کرد که بنزین تولیدی از کیفیتی به مراتب پایینتر از استانداردهای لازم برخوردار بوده و در عین حال هشدار داد که بنزین غیر استاندارد باعث افزایش مصرف و نیز آلودگی هوا خواهد بود.
این در حالی است که کارشناسان نیز پیش از این، در واکنش به ادعاهای دولتمردان، اعلام کرده بودند که تولید بنزین با کیفیت مناسب که بیشک حق مصرف کنندگان است، تنها با سرمایهگذاری درازمدت و صحیح به دست میآید و از این تبلیغات دولت درباره خودکفایی در تولید بنزین، واهی و غیر واقعی است.
این کارشناسان میگویند برای تولید بنزین استاندارد در ایران، حداقل لازم است واحدهای کراکینگ برشهای سنگین در پالایشگاههای موجود اضافه شوند که بنا به اظهار نظر متخصصان این صنعت، این کار با توجه به شرایط کاری فعلی و وابستگی صنایع دولتی به رانت، در کمتر از پنج سال غیر ممکن است.
اکنون پس از مدتها انکار دولتیها، رئیس سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی هم به صحت هشدار منتقدان مبنی بر بیکیفیت بودن بنزین داخلی و لزوم رسیدن آن به سطح استاندارد اذعان کرد.
به گزارش نفت نیوز، نظام الدین برزگری در جمع خبرنگاران تصریح کرد: سال آینده خودروهایی که نتوانند استانداردهای موردنظر را رعایت کنند، شماره گذاری نخواهند شد.
وی افزود: در سال جاری تنها یک خودرو نتوانست استانداردهای ۵۱ گانه را رعایت کند که با اعمال تغییرات کلی در تولید، این خودرو نیز تمام تست ها را پاس کرد، به گونه ای که در سال آینده هیچ خودروی بدون استاندارد تولید و به بازار عرضه نخواهد شد.
برزگری سپس به بنزین مورد استفاده خودروهای تولید داخل اشاره کرد و گفت: سوخت خودروها اگر استاندارد نباشد و با اکتان پایین عرضه شود سبب افزایش مصرف و آلایندگی خواهد شد.
وی استاندارد کنونی بنزین تولیدی و قابل عرضه در جایگاه های سوخت را با اکتان ۸۷ عنوان کرد و افزود: استانداردی که قرار بود از امسال اجرا شود عرضه بنزین با اکتان ۹۳ تا ۹۵ یا استاندارد یورو ۴ است که بنا به دلایلی اجرایی نشد.
رئیس سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی با بیان اینکه براساس مصوبه دولت از ابتدای سال ۹۱ بنزین یورو ۴ باید در جایگاه های سوخت کشور عرضه شود، تصریح کرد: با هماهنگی که با وزارت نفت صورت گرفت این وزارتخانه قول داده در نیمه دوم سال ۹۰ عرضه بنزین با استاندارد یورو ۴ اجرایی شود و خودروسازان نیز با تغییری که در موتور و سیستم سوخت خواهند داد شاهد اجرای معیار مصرف استاندارد در بنزین خودروها باشیم.
رئیس سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران در ادامه با تاکید بر اینکه تا پایان سال جاری خودروی بدون ABS نخواهیم داشت، گفت: براساس همکاری مشترکی که بین سازمان استاندارد و پلیس راهور ناجا صورت گرفته است خودروهایی که سال آینده مجهز به سیستم ترمز ضد قفل (ABS) نباشند، شماره گذاری نخواهند شد.
برزگری سپس به مصوبه شورای عالی استاندارد اشاره کرد و گفت: براساس این مصوبه از سال آینده تمام خودروهای تولید داخل به صورت اجباری باید به سیستم کیسه هوا (ایربگ) مجهز شوند.
وی افزود: تعدادی از خودروهای تولید داخل قبل از این مصوبه به سیستم کیسه هوا مجهز بودند اما از سال ۹۰ خودروسازانی که نتوانند خودروی تولیدی خود را با ایربگ ارایه دهند، در شماره گذاری مشکل خواهند داشت.
در حالی که ۷۰ درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی یک برنامه تلویزیونی اعلام کردند که عملکرد مدیران معاونت امور سینمایی وزارت ارشاد را نمیپسندند، شمقدری معاون سینمایی دور جدیدی از حملات به خانه سینما را آغاز کرد.
به گزارش پارس توریسم، برنامه «هفت» در برنامه جمعه شب ۲۰ اسفند یک نظرسنجی جنجالی درباره عملکرد مدیران معاونت سینمایی برگزار کرد. در این نظر سنجی سه گزینه خوب، متوسط و ضعیف درباره عملکرد معاونت سینمایی در نظر گرفته شده بود که بیش از ۴۰ درصد گزینه متوسط را انتخاب کرده و نزدیک به ۳۰ درصد نیز هر کدام گزینههای خوب و ضعیف را برگزیده بودند. این نشان میدهد نزدیک به ۷۰ درصد مخاطبان این برنامه عملکرد معاونت سینمایی را خوب ندانستهاند.
همچنین به گزارش مهر، جواد شمقدری معاون امور سینمایی وزیر ارشاد صبح امروز در مراسم تجلیل از هیئت انتخاب و هیئت داوری بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر، با بیان اینکه حرفهایی که امروز قرار است بزنم ممکن است برای بعضی از افراد تلخ باشد، ادعا کرد که دشمنان میخواستند جشنواره را دچار بحران کنند، و افزود: اهرم این دشمنیها باید جایی متوقف شود باید انتقاد روشن و شفاف انجام گیرد اما نه اینکه داوران را متهم به صلاحیت نداشتن کنند.
شمقدری همچنین بار دیگر جملهای جدید علیه نهاد مدنی سینماگران را آغاز کرد و درباره اختلافش با خانه سینما گفت: باید جمعی قانونی دور هم بنشینند و بررسی شود که آیا خانه سینما جایگاه قانونی دارد یا نه؟ این مسایل باید مشخص شود که آیا خانه سینما با توجه به تعریفی که از آن شده است در حال حاضر جایگاه قانونی دارد و یا تبدیل به یک موسسه خصوصی شده است که در اختیار چند نفر قرار دارد. به نظر ما خانه سینما جایگاه قانونی ندارد. خانه سینما نیاز به اصلاح دارد.
سایت سلام در ایران فیلتر شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، سایت خبری راهبردی سلام که چند روز قبل، پس از یک دوره تعطیلی، فعالیت خود را از سر گرفته بود، از عصر امروز – شنبه ۲۱ اسفندماه – در اکثر نقاط کشور فیلتر شده است.
سایت آینده نیز عصر روز چهارشنبه ۱۸ اسفند از فیلتر شدن خود خبر داد. این سایت از آن زمان تاکنون بهروز نشده است.
خبرگزاری فارس از اینکه روزنامههای عربستان، اخبار اعتراضات مردمی دیروز را پوشش ندادهاند، به شدت انتقاد کرد؛ اما نمونههایی که این خبرگزاری حامی دولت به آنها اشاره کرده، برای ایرانیان آشناست.
از هشدار امام و خطیب مسجد الحرام درباره فتنهانگیزیهایی که در رسانهها ترویج میشود و هشدار امام مسجد النبی به جوانان درباره پیوستن به موج فتنه و فراخوان ناآرامیها گرفته، تا تیترهای روزنامه های الریاض و عکاظ درباره حضور نیافتن مردم در ناآرامیها و وفاداری آنها به کشور و رهبران خود؛ مواضع و تیترهایی است که همگی برای ایرانیان آشناست.
خواندن خبر کامل فارس و مقایسهی آن با وضعیت مشابه در ایران، با خوانندگان:
دیروز همزمان با جمعه خشم در عربستان، مردم این کشور در شهرهای مختلف به خیابانها ریختند تا با وجود تدابیر شدید امنیتی و تهدیدهای صورت گرفته توسط سران آلسعود، اعتراض خود را نسبت به خفقان موجود در این کشور اعلام کنند.
به گزارش فارس، روزنامههای دولتی عربستان و همچنین رسانههای فرامنطقهای که از سوی خاندان آل سعود حمایت مالی میشوند امروز هیچ خبری حاکی از این تظاهرات به ویژه در شرق این کشور را پوشش ندادند و در مقابل با سرپوش گذاشتن بر اعتراضات مردم را تهدید کردند.
روزنامه سعودی الریاض در راس اخبار داخلی صفحه اول خود این تیتر را آورده است: “شهروندان به سوی پارکها سرازیر شدند نه به سوی شرکت در ناآرامی “.
این روزنامه در ادامه اخبار صفحه اول خود نوشت: امام و خطیب مسجد الحرام درباره فتنهانگیزی، تحصنها و اعتراضاتی که برای آن در رسانهها ترویج میشود، هشدار داد.
از عناوین اصلی روزنامه الریاض اظهارات امام مسجد النبی نیز بود که به جوانان درباره پیوستن به موج فتنه و فراخوان ناآرامیها هشدار داد و یا اینکه دعوت به ناآرامیها با شکست مواجه است.
هیئت علمای بزرگ عربستان که ائمه جماعات مساجد این کشور را نیز تعیین میکنند و از سوی خاندان آل سعود حمایت میشوند هفته گذشته با صدور فتوایی شرکت در تظاهرات را حرام اعلام کردند.
الریاض در یکی دیگر از اخبار اصلی صفحه اول خود با اقدامی فریبکارانه اظهارات امیر منطقه مکه درباره اهمیت اجرای دستورات پادشاه و ارائه بستههای حمایت مالی به مردم را آورد و به نقل از وی با تیتر بزرگ نوشت: بدهی ۱۴۱ هزار شهروند تا ۲۸ روز دیگر کاملا بخشوده میشود.
روزنامه “عکاظ ” نیز در تیتری به نقل از کسانی نامنبرده که آنها را شهروندان سعودی خواند نوشت: مردم فریب نمیخورند و در متن این خبر آورد: مردم عربستان به کشور و رهبران خود وفادارند.
این روزنامه اخبار مهم دیگر صفحه اول خود را به خبر وزارت خدمات شهروندی عربستان اختصاص داد که اسامی ۷۶۰ هزار نامزد استخدام در دارات دولتی را اعلام کرده است.
روزنامه الریاض و عکاظ هیچ کدام بزرگترین تظاهرات دیروز مردم بحرین را همچنین پوشش ندادند.
روزنامه “الوطن ” نیز که همواره تلاش میکند در بین روزنامههای وابسته به حکومت خود را به گونهای بیطرف نشان دهد نیز اشارهای به تظاهرات دیروز مردم عربستان و حتی تظاهرات بحرین نکرده و تنها در میان اخبار بینالملل خود خبر تشکر ولیعهد بحرین از کمک مالی شورای همکاری خلیج فارس به کشورش را آورده است.
روزنامه فرامنطقهای “الشرق الاوسط “نیز خبر زلزله ژاپن را در راس اخبار خود قرار داد و در فهرست اخبار بینالمللی خود هیچ اشارهای به تظاهرات در عربستان نکرده است این در حالی است که از سطحیترین اخبار در لیبی نیز نمیگذرد.
این روزنامه به رغم پوشش اخبار تحولات منطقه تظاهرات روزانه مردم بحرین وحتی تظاهرات صدها هزار نفری دیروز این کشور را پوشش نمیدهد و تنها برای خالی نبودن عریضه خبری را با این تیتر منتشر کرد که “نیروهای امنیتی بحرین مانع بروز درگیری بین اهل تسنن و شیعیان در راهپیمایی دیروز شدند. ”
این در حالی است که مردم بحرین دیروز در بزرگترین تظاهرات خود یکصدا شعار وحدت سر داده و خواستار سرنگونی رژیم آل خلیفه بودند.
روزنامه فرامنطقهای “الحیات ” نیز بدون کوچکترین اشارهای به اعتراضات مردم عربستان تیتر صفحه اول خود را به اظهارات بانکیمون دبیر کل سازمان ملل در دیدارش با ترکی الفیصل در نیویورک اختصاص داد و نوشت: بان کیمون نقش ملک عبدالله در دعوت به گفتوگو را ستود.
این روزنامه در بخش اخبار حوزه خلیج فارس در تیتری عجیب نوشت: جمعه آرامش در عربستان نشان از همبستگی ملی داشت.
این در حالی است که شبکه خبری راصد از رسانههای معارض در عربستان اعلام کرد مردم این کشور به ویژه در شهرهای قطیف، دمام، احساء منطقه شرق عربستان و حتی در ریاض، پایتخت این کشور به خیابانها آمده و تظاهرات اعتراضی خود را نشان دادند اگر چه با حمله نیروهای امنیتی مواجه شدند که به دستگیری دهها تن از آنها از جمله شیخ علی الوایل روحانی شیعی شهر احساء منجر شد.
نیروهای امنیتی عربستان پنچشنبه شب گذشته نیز به روی مردم شهر قطیف که در تظاهرات مسالمتآمیزی خواستار آزادی زندانیان سیاسی به ویژه ۹ زندانی فراموش شده بودند تیراندازی کردند که به زخمی شدن دستکم سه تن منجر شد.
وزارت کشور عربستان شنبه هفته گذشته برگزاری هرگونه تظاهرات در عربستان را ممنوع کرد و به دنبال آن هیئت علمای بزرگ این کشور که همان شورای مفتیهای وهابی است تظاهرات را حرام اعلام کردند اما مردم عربستان دیروز بزرگترین تظاهرات علیه خاندان آل سعود در تاریخ این رژیم را به ثبت رساندند.
پس از برخورد نیروهای امنیتی ظهر سه شنبه ی گذشته با خانواده های زندانیان سیاسی و جلوگیری از تشکیل جلسه ی قرائت و تفسیر قرآن هفتگی آنان، این خانواده ها در بیانیه ای با محکوم کردن این حرکت غیر قانونی اعلام کردند: بدانید که این رفتارها و تهدیدها فقط تقابل با چند خانواده ی بی پناه و دور مانده از عزیزانشان که با پناه بردن به قران و بیان رنج هایشان از قرآن تشفی می جویند و در کنار هم آرامش جستجو می کنند، نیست. بلکه این گردن فرازی در مقابل قرآن و دعوت الهی به دعاست که در گوشه گوشه ی تاریخ و سنت الهی دیده می شود.
در بیانیه خانواده های زندانیان سیاسی همچنین تاکید شده است: ما در مقابل دین و آیین مذهبی خود سر خم خواهیم کرد و همچنان رهرو راه قرآن خواهیم بود که جز قرآن و خدای خود مامنی دیگر نداشته و نخواهیم داشت.
متن کامل این بیانیه که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:
نزدیک به دو سال است که جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی به دلیل درد مشترک و فشارهای فراوان ناشی از دستگیری عزیزانمان به یک خانواده ی واحد تبدیل شده ایم.
ماه هاست که ما، خانواده های رنج دیده، به طور هفتگی دور هم جمع می شویم و به فرمان بزرگان دین به قرآن و دعا پناه می بریم تا شاید مرهمی باشد بر زخم های عمیقمان.
متاسفانه این بار نیز نیروهای امنیتی و قضایی محفل قرآنی را تاب نیاورده و اراده بر متوقف کردن آن نمودند. تهدید به بازداشت و برخورد با میزبان و میهمانان جلسه و احضار مادر پیر میزبان، بازداشت دو تن از همسران زندانیان خانم ها فخرالسادات محتشمی پور و مهسا امرآبادی که یکی ماه هاست در قرنطینه و دیگری بیش از ۲۰ ماه است بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برند، چگونه با ادعای رافت و مسلمانی آقایان حاکم تناسب دارد؟
به نظر می رسد آنان که در ظاهر دعوت به آرامش می کنند در برابر پرهیز از خشونت و تندروی و کینه ورزی، به دنبال کشاندن جامعه و زندانیان مظلوم و خانواده های بی پناهشان به ورطه ی بحران های جدیدی هستند.
خانواده های زندانیان سیاسی که بسیار از آنان هزینه پردازان و نیروهای اصیل انقلاب محسوب می شوند اینک در برابر پرسش جامعه و فرزندان خود در مانده اند که آیا تلاش ها برای استقرار نظام عادلانه جمهوری اسلامی این بود و آیا سرنوشت جمهوری ای که می خواستید رقم بزنید، همین بود؟!
عالیجنابان!
بدانید که این رفتارها و تهدیدها فقط تقابل با چند خانواده ی بی پناه و دور مانده از عزیزانشان که با پناه بردن به قران و بیان رنج هایشان از قرآن تشفی می جویند و در کنار هم آرامش جستجو می کنند، نیست. بلکه این گردن فرازی در مقابل قرآن و دعوت الهی به دعاست که در گوشه گوشه ی تاریخ و سنت الهی دیده می شود و ما در مقابل دین و آیین مذهبی خود سر خم خواهیم کرد و همچنان رهرو راه قرآن خواهیم بود که جز قران و خدای خود مامنی دیگر نداشته و نخواهیم داشت.
ما صبر خواهیم کرد چرا که خدای ما وعده داده است که از صبر جوانه های ظفر و گشایش خواهد رویید.
آری ما بر این باور الهی هستیم که: فان مع العسر یسری، ان مع العسر یسری.
رئیس پلیس راه کشور از کنترل نامحسوس ماموران پلیس راه در طرح نوروزی خبر داد و گفت: برخورد با بدحجابها در خودروها هر ساله در دستور کار پلیس راه بوده اما امسال با دقت بیشتری انجام میشود.
به گزارش مهر، سرهنگ محمدرضا مهماندار روز شنبه در نشست خبری با اشاره به تمهیدات ویژه پلیس راه در طرح نوروزی گفت: اولین هدف پلیس راه ارتقا انضباط ترافیکی در راههای کشور است زیرا این هدف مبنایی برای افزایش ایمنی راههای کشور است.
وی ادامه داد: همچنین کنترل استفاده از کمربند ایمنی، کلاه ایمنی، سرعت و سبقت غیرمجاز و حرکات مخاطرهآمیز از دیگر اقداماتی است که به منظور افزایش میزان انضباط ترافیکی انجام میشود.
رئیس پلیس راه کشور با اشاره به بحث توسعه تجهیزات الکترونیکی گفت: با گسترش راهها و افزایش هر ساله وسایل نقلیه و کاربران ترافیکی جدید خطر در راهها افزایش مییابد. بر همین اساس برای کنترل راهها باید از تجهیزات جدید استفاده کرد.
رئیس پلیس راه کشور افزود: نیروی انسانی نمیتواند در تمام شبانه روز در تمامی جادهها حضور داشته باشد. بر همین اساس استفاده از تجهیزات به روز بسیار حائز اهمیت است که گسترش نصب GPS و دوربینهای کنترلی از جمله این اقدامات است.
وی تصریح کرد: برخورد ماموران پلیس راه با بدحجابان در خودروها هر ساله در دستور کار بوده اما امسال با تاکید فرمانده نیروی انتظامی با دقت بیشتری انجام میشود.
محمد تقی کروبی، فرزند مهدی کروبی، در یادداشتی با عنوان "مرگ اخلاق" که در وب سایت خود منتشر کرده، به بررسی رفتار های غیر اخلاقی نیروهای لباس شخصی تحت حمایت برخی از مراکز قدرت پرداخته است.
او در بخشی از یادداشت خود، با توجه به رفتارهای غیر انسانی این افراد در قبال مردم و سیاسیون اظهار امیدواری کرده است که بعد از ناپدید شدن دو یار و همراه واقعی مردم کروبی و موسوی و همسران شان و نیز حذف رسمی آقای رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان، ماموریت این جماعت بی مقدار پایان گرفته باشد و اراده ای در حاکمیت مبنی بر جمع آوری آنان به وجود آمده باشد.
وی در بخش دیگری از این مطلب می نویسد: اظهار علاقه و تنفر نسبت به سیاستمداران امری رایج در دنیا است و هر آن کس پا به این عرصه می گذارد، باید بپذیرد که روزی با محبوبیت می آید و مردم شعار "درود" سر می دهند و روزی مانند شاه، قذافی، موگابه باید برود و اگر نرود، آنگاه مردم شعار "مرگ" سر می دهند.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
دکتر علی مطهری از معدود نمایندگان مجلس فعلی است که استقلال خود را همواره حفظ کرده و دیدگاه هایش را در مقاطع مختلف، صرف نظر از اینکه مطلوب چه جریانی است، بیان می کند. از این باب احترام خاصی برای ایشان قائل هستم. فرزند استاد برجسته انقلاب در واکنش به انتشار فیلم شرم آور که درآن به خانم فائزه هاشمی اهانت های ناموسی می شود در نامه ای به رئیس قوه قضائیه، لباس شخصی های مهاجم را اراذل سیاسی بی بصیرت نام برده و به تعبیر امیرالمومنین علی علیه السلام اشاره کرده که اگر مسلمان از غم این حادثه دق کند و بمیرد نه تنها مورد ملامت نیست، بلکه سزاوار است. ایشان همچنین اضافه کردند که این اراذل " دشنامهایی به ایشان و پدر بزرگوارشان میدهند که قابل ذکر نیست و بی تردید مصداق حد قذف یعنی هشتاد ضربه شلاق است … اگر امروز کوتاهی شود، این پدیده شوم دامن همه را خواهد گرفت و این لکه ننگ بر دامان انقلاب اسلامی باقی خواهد ماند. " مطلبی بسیار غم انگیز تر نیز به قلم شیوای آقای غلامعلی رجایی با عنوان "سپاه کوفه در جماران چه می کند" در وب سایت کلمه منتشر شد که ابعاد دقیق تری از افعال لباس شخصی ها ی تحت الحمایه را به نمایش می گذارد.
میدانم شنیدن چنین الفاظ رکیک و مشمئزکننده ای از سوی پیاده نظام مدعیان اصول گرایی بسیار سخت و دردناک است. نمی توان مسلمان، نه مهمتر انسان بود و چنین برخوردهایی را بنام دین، شریعت و انسانیت شاهد بود و دم بر نیاورد. به نظر می رسد که بعد از ناپدید شدن دو یار دیرین امام و مردم و همسران شان و نیز حذف رسمی آقای رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان اراده ای در حاکمیت مبنی بر جمع آوری این جماعت بی مقدار بوجود آمده باشد. سخنان رهبری و مقامات قضایی در چند روز گذشته گواهی است بر این مدعا.
به بهانه طرح این موضوع من نیز می خواهم روایت شب های عملیات لباس شخصی ها تحت الحمایه در لیالی قدر امسال و شش شب متوالی در چند هفته گذشته مقابل منزل پدر و مادرم را بیان کنم تا با اذعان به مرگ اخلاق در این کشور به فکر احیای اصول اولیه اخلاقی بود، اگرچه به باور نگارنده بسیار دیر مقامات ارشد نظام از رفتار های خلاف شرع، اخلاق و انسانیت این بی مقداران مسلح و تحت الحمایه برخی مراکز قدرت انتقاد کرده اند، با این حال باید آن را به فال نیک گرفت. پیش از ورود به این بحث اجازه می خواهم برای آندسته از هموطنان که معنای قذف در فقه اسلامی و مجازات آن را در نظام حقوقی کشور نمی دانند، به اجمال به بررسی آن بپردازم.
لغت قذف عربی است به معنای پرتاب کردن است (قذف الحجر او بالحجر). بدین معنی که دشنام دهنده، کلمات اذیت کننده و ناموسی را به سوی کسی پرتاب می کند. قذف افترا ناموسی است که در آن نسبت دادن زنا و یا آنچه در معنی زنا باشد مطرح می شود. الفاظی که دایره آن افترا ناموسی و بی عفتی است در قالب جرم قذف است. هر گاه قذف با لفظ صریح انجام گیرد، به هر زبان و به هر شکل بوده باشد حد آن هشتاد تازیانه است. مستند مجازات آن هم آیه چهارم سوره نور قرآن کریم است:
وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.
اگرالفاظ بکار رفته صراحت در افترای ناموسی نداشته باشد آنگاه مشمول حکم تعزیر است. صاحب جواهر قذف را یکی از گناهان هفت گانه نابخشودنی دانسته است. آبرو انسان و شخصیت معنوی او در شریعت اسلامی جایگاه خاصی دارد. لذا موضوع ایراد قذف بقدرى اهمیت دارد که اگر مورد اتهام واقع شده از دنیا برود، ورثه او مى توانند اقامه دعوا کرده و مطالبه اجراء حد کنند. قانون مجازات اسلامی در باب پنجم کتاب دوم به این مهم مستقلا پرداخته است. احکام توهین هم در فصل دوم و پانزدهم کتاب پنجم قانون جزاء و افتراء در فصل بیست و هفتم قانون مجازات اسلامی بیان شده است. اثبات فعل قذف با دو بار اقرار مرتکب و یا شهادت دو مرد عادل صورت میگیرد. قذف از جمله جرایمی است که جنبه ی عمومی نداشته و مقذوف باید آن را مطالبه کند. ماده ۱۴۰ قانون مجازات اسلامی اشعار می دارد که "اجرای حد قذف منوط به مطالبه مقذوف است".
در لیالی قدر امسال که درست از شب ضربت خوردن امیر المومنین علی علیه السلام آغاز و در شب ۲۳ به اوج خود رسید، عده ای در مقابل منزل پدرم تجمع می کردند. در ابتدا له حاکمان و سپس علیه رهبران معترض شعار سر می دانند. تا این اندازه را پذیرفته بودیم اگرچه آرامش منطقه، همسایگان و اهل خانه را به هم می ریختند. اما داستان به اینجا ختم نشد و آمران و مجریان اصلی از جمله فرماندار شمیران و برخی دیگر از افراد راضی به این مقدار آزار و اذیت نبودند، لذا گروهی دیگر را که برای ماموریت خاص هتاکی و تخریب آورده بودند وارد عمل کردند. آنان در چند شب متوالی رکیک ترین الفاظ ناموسی را به سه خانواده کروبی، موسوی و خاتمی وارد ساختند و همانطور که مادرم در نامه ای در روز بیست یکم رمضان به رهبری نوشتند، فیلم و تصویر آنان هر شب توسط پلیس و نیروهای امنیتی تهیه می شد. در شب آخر عملیات علاوه بر هتاکی به تخریب منزل و اموال همسایگان اقدام کردند. درب مجتمع را آتش زدند و با تیر اندازی قصد ورود و احتمالا ارتکاب جنایت در سر داشتند که با مقاومت تعداد اندکی از محافظان روبرو شدند و از آنجا که بسیار بزدل و ترسو بودند و تنها در پناه حمایت کامل دل شیر داشتند، بلافاصله عقب نشینی کردند. برای من تلخ تر از حوادث انجام شده، الفاظ بسیار رکیک ناموسی بود که بنام حکومت دینی و در شب های مقدس رمضان فریاد زده می شد. در آن مقطع یکی از نیروهای امنیتی برای آنکه هیچ مقاومتی از ما در قبال این جماعت انجام نشود، دائما با قلب واقعیت ما را تهدید می کردند که چنین و چنان می کنیم. شنیده بودم که برداشت های غلط از شریعت اسلامی موجب افراط گری، جنگ و خونریزی می گردد اما تا بحال نشنیده و ندیده بودم که افعال خط قرمز شریعت، در تنها حکومت شیعه که مدعی ام القرای اسلام است، بنام شریعت انجام گیرد. سلاح خانواده کروبی تنها انتشار بخش کوچکی از تصاویر گرفته شده بود، سلاحی که عرصه را بر مهاجمان چنان تنگ کرد که سپاه پاسداران رسما تبری خود را از آن ماجرا با صدور بیانیه ای اعلام کرد و فرمانده نیروی انتظامی از شناسائی صد نفر از اوباش خودسر سخن گفت. اما در عمل چه شد، به جای دستگیری و محاکمه آنان، این سرتیم محافظان برکنار شده پدر بود که در شب حادثه تا حد مرگ کتک خورد، راهی بیمارستان شد و سپس دادگاهی. مهاجمان یا همان اوباش های مسئله دار در مقام شاکی قرار گرفتند و سرهنگ وظیفه شناس در جایگاه متهم!!!
اما تهاجم اخیر لباس شخصی ها در شب های قبل از ناپدید شدن پدر و مادرم تلخ تر از شب های رمضان است. در تهاجم شش شب اخیر مهاجمان وقاحت را به اوج خود رساندند و اگر در مقام قیاس با فیلم منتشر شده مربوط به فائزه خانم برآیم باید اعتراف کنم که آن فرد در مقابل جماعت هتاک منزل پدر استاد بزرگ اخلاق است و می توان به وی کرسی استاد تمام واگذار کرد. آنچنان که اینبار همسایگان برای اولین بار اقدام به نامه نگاری با مقامات کشوری کردند و انزجار خود را شنیدن چنین الفاظ رکیک ناموسی در نیمه های شب در مقابل همسران و فرزندان شان اعلام کردند. متاسفم که بنگارم مهاجمان لباس شخصی هر آنچه لایق خود و خانواده خود بود در این مرحله به بیت بنیانگذار این نظام، خانواده های آقایان هاشمی، موسوی، خاتمی و برخی مراجع تقلید نسبت دادند. جالب آنکه رئیس قوه قضائیه را نیز تحقیر می کردند و از آقای اژه ای بعنوان فردی انقلابی و مدیر تقدیر می کردند. سخنان و الفاظ کثیف این جماعت بدون شک مطابق شریعت اسلامی مستوجب حد و در مواردی مستوجب تعزیر است.
بارها گفته ام و باز می گویم اظهار علاقه و تنفر نسبت به سیاستمداران امری رایج در دنیا است و هر آنکس پا به این عرصه می گذارد باید بپذیرد که روزی با محبوبیت می آید و مردم شعار "درود" سر می دهند و روزی مانند شاه، قذافی، موگابه باید برود و اگر نرود آنگاه مردم شعار "مرگ" سر می دهند. این امر در بسیاری از کشورها دیده شده و در آینده نیز مشاهده خواهد شد. اما یک جریان سیاسی در این کشور گروهی تربیت کرده اند که با در اختیار داشتن سلاح و حمایت نیرو های رسمی می تواند در هر زمان و در هر مکانی بدون مجوز تجمع کند، هر آنچه می خواهند نسبت به مخالفان خود بگوید و بر در و دیوار الفاظ کثیف بنویسد. آنها مجوز سرخودند و تنها کسانی هستند که به اعمال بی حد و حصر حق تجمع و راهپیمائی مبادرت می کنند. نگفتم مطابق اصل ۲۷ قانون اساسی زیرا هم مسلح هستند و رفتار و الفاظ آنان مخل مبانی اسلام. برای آنان نه جنسیت، نه لباس، نه نسب و نه سابقه مهم است. از خانواده امام گرفته تا دیگر مراجع تقلید منتقد، از کروبی مبارز گرفته تا موسوی محبوب امام، از هاشمی ریشه دار گرفته تا خاتمی اندیشمند.
بد نیست مدیران فعلی به عاقبت خود فکر کنند که اگر روزی مطابق نظر خود بخواهند عمل کنند آنگاه با این جماعت روبرو خواهند بود. جماعتی که با صحابه نزدیک امام و قدمای این نظام چنین کرده و می کند، وای به حال مسئوولان فعلی که نه سابقه انقلابی و مبارزه دارند و نه اکثر آنها یک عکس یادگاری از جبهه و جنگ!!
حال از خود بپرسیم هنگامی که این افراد با چهره های شناخته شده در مقابل دوربین بی محابا چنین وحشیانه برخورد می کنند پس با مردم، جوانان و زنان و دختران بی نام و نشان این سرزمین که غریبانه در چنگ آنها گرفتار می شوند، چه می کنند؟ به نظر می رسد در شرایط کنونی اراده ایی در حاکمیت در برخود با ارتکاب سازمان یافته این جرم که به آمریت برخی از مراکز قدرت انجام می شده بوجود آمده، لذا امیدوارم دادستان محترم تهران با فراهم کردن فضای اعتماد به رسیدگی، مرتکبین ذی نفوذ را نیز به پای میز محاکمه بکشاند و ان شاالله شاهد اجرای حدود الهی باشیم. حاکمیت فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی ادعای اصلی انقلاب ۱۳۵۷ بوده است اما تا دیر نشده بپذیریم در این زمینه شکست خورده ایم و بعد از سه دهه وضعیت مان چنین است.
وقوع قوی ترین زلزله ثبت شده در تاریخ ژاپن در نزدیکی سواحل شمال شرقی این کشور، بروز یک سونامی سهمگین را به همراه داشته است.
به گزارس بی بی سی فارسی، شواهد بیانگر کشته شدن بیشتر از ۳۵۰ نفر و ناپدید شدن حداقل ۵۰۰ نفر در اثر زمین لرزه ۸.۹ درصدی جمعه بعدازظهر و سونامی ناشی از آن است.
همچنین رسانه های ژاپن پیشبینی می کنند رقم تلفات به بیشتر از یک هزار نفر برسد.
تصاویر هوایی از مناطق آسیب دیده بیانگر جابجایی و تخریب صدها کشتی، خودرو و ساختمان در اثر سونامی است.
در این حال، زلزله جدیدی با قدرت ۷.۱ در مقیاس ریشتر مناطق کوهستانی مرکز ژاپن را لرزانده است. حدود سی پس لرزه خفیف تر نیز گزارش شده است.
در شهر بندری سندای حدود دویست تا سیصد جنازه جمع آوری شده است.
زلزله روز جمعه در ژاپن از نظر قدرت، پنجمین زلزله سهمگینی است که از سال ۱۹۰۰ در جهان گزارش شده است. قدرت این زلزله ۸۰۰۰ بار بیشتر از زمین لرزه ماه گذشته در زلاند نو گزارش شد.
سونامی ایجاد شده با سرعت ۸۰۰ کیلومتر در ساعت (معادل سرعت یک هواپیمای مسافربری) عرض اقیانوس آرام را طی کرد و به جزایر هاوایی و ساحل غربی آمریکا رسید.
هزاران نفر از ساکنان مناطق ساحلی ایالت های واشنگتن، اورگان و کالیفرنیا تخلیه شدند.
گفته می شود در شهر سانتاکروز در کالیفرنیا به تعداد قایق و اسکله آسیب وارد شده است. گزارشی از تلفات احتمالی در این مناطق گزارش نشده است.
به گزارش مرکز هشدار سونامی اقیانوس آرام، ارتفاع دیواره موج سونامی در کالیفرنیا به دو متر رسید.
هشدار سونامی برای سایر مناطق ساحلی اقیانوس آرام مانند آمریکای جنوبی هم صادر شد ولی پس از چند ساعت در استرالیا، فیلیپین و چین لغو شده است.
در پی وقوع سونامی در ژاپن، موجی به ارتفاع ده متر در شهر بندری سندای مناطق وسیعی از مزارع و صدها خودرو و ساختمان را با خود برد.
در استان های میاگی و فوکوشیما نیز ده ها روستا و شهرک به زیر آب رفتند.
به گفته پلیس ژاپن، چهار قطار مسافربری در استان میاگی مفقود شده اند و یک کشتی با یکصد سرنشین ناپدید شده است.
در این حال، در مناطقی از شهر کزن نوما در این استان، آتش سوزی پراکنده در خانه های مسکونی گزارش شده است.
گزارش ها همچنین از انفجار شدید در یک مجتمع پتروشیمی در شهر سندای و آتش سوزی گسترده در یک پالایشگاه در شهر ایچیهارا، در استان چیبی خبر می دهد.
گفته می شود نزدیک به دو هزار خانه مسکونی در شهر مینامیسوما در استان فوکوشیما در اثر زمین لرزه تخریب شده است.
یک سد هم در فوکوشیما تخریب شده و خانه های زیادی را آب برده است.
حدود بیست نفر از شرکت کنندگان در یک مراسم دانش آموختگی در شهر توکیو نیز در اثر فروریختن آوار مجروح شده اند.
برق چهارمیلیون خانه در پایتخت ژاپن قطع شده و توقف فعالیت قطار زیرزمینی در این شهر سرگردانی مسافران را به همراه داشته است.
در پی از کار افتادن سیستم خنک کننده نیروگاه هسته ای فوکوشیما، از حدود سه هزار نفر از ساکنان مناطق اطراف خواسته شده خانه های خود را ترک کنند.
گزارش ها بیانگر افزایش فشار یکی از شش راکتور این نیروگاه است. میزان افزایش یک و نیم برابر اندازه فشار معمول است و طبیعی اعلام شده است.
خبرگزاری فرانسه به نقل از وزیر بازرگانی ژاپن گفت ممکن است از این نیروگاه به میزان کمی مواد رادیواکتیو نشت کند.
هیلاری کلینتون، وزیرخارجه آمریکا از ارسال فوری مواد خنک کننده به این نیروگاه اتمی خبر داده است.
آژانس بین المللی انرژی اتمی از توقف فعالیت چهار نیروگاه اتمی در ژاپن خبر داده است. یک سوم برق ژاپن هسته ای است.
یک عضو هیات مدیره انجمن صنایع نساجی ایران با اشاره به افزایش قیمت پنبه در بازارهای جهانی به بیش از شش هزار تومان، گفت: اشتباه وزارت جهاد کشاورزی در ممنوعیت واردات پنبه در آن زمان موجب شد که بهترین فرصت برای تامین پنبه مورد نیاز صنعتگران داخلی از دست برود.
حسن کاردان، در گفتوگو با ایسنا، با اعلام این خبر افزود: علاوه بر افزایش قیمت، این محصول در بازارهای داخلی و جهانی کمیاب شده است.
وی ادامه داد: در این شرایط با توجه به کمبود پنبه و روند صعودی قیمت این محصول، تولیدکنندگان داخلی پنبه نیز از عرضه مقدار ناچیز موجودی این محصول به بازار خودداری میکنند.
او تصریح کرد: این شرایط در حالی است که پنج، شش ماه پیش پنبه در بازارهای جهانی به قیمت دو هزار تومان به وفور عرضه میشد، اما اشتباه وزارت جهاد کشاورزی در ممنوعیت واردات پنبه در آن زمان موجب شد که بهترین فرصت برای تامین پنبه مورد نیاز صنعتگران داخلی از دست برود.
به گفته کاردان، البته در همان زمان صنعتگران چینی پنبه را به قیمت دو تا ۲٫۵ دلار خریداری کردند و در حال حاضر محصولات تولید شده از آن پنبه به قیمتی ارزانتر از قیمت فعلی پنبه وارد کشور میشود.
عضو هیات مدیره انجمن صنایع نساجی ایران، گفت: در شرایطی که قیمت پنبه افزایش حدود سه برابری داشته است، دولت باید با اتخاذ سیاستهای حمایتی همچون معافیت مالیاتی و کمک به واردات پنبه مورد نیاز، واحدهای نساجی را برای عبور از این بحران یاری کند.
نامه محمود احمدینژاد به نمایندگان مجلس و انتقادات صریح وی از عملکرد برخی از نهادهای قانونی، موضوع گفتوگوی ماهنامه «نسیم بیداری» با مجید انصاری است.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بر این باور است که اینگونه نامه نگاری ها به صلاح کشور نیست. اهم مطالب طرح شده در این مصاحبه به این شرح است:
*این نامه هم بسیار تعجب برانگیز بود و هم اینکه میتوان گفت اتفاقی قابل پیشبینی بود. تعجب برانگیز از این حیث که رییس قوه مجریه به راحتی جایگاه دو قوه دیگر و همچنین یکی از نهادهای مهم کشور را زیر سئوال برده بود. قابل پیش بینی هم از این جهت که اصولا آقای احمدینژاد معمولا تحرکاتی این چنینی از خود نشان می دهد و همیشه می توان منتظر رفتارهایی از رییس جمهوری بود که تحت هیچ شرایطی نباید از سوی یک رییس جمهور دیده شود.
*اینکه مجلس، قوه قضاییه و مجمع تشخیص مصلت نظام به این راحتی و بدون دلیل محکمی متهم به کارشکنی علیه دولت می شوند، حکایت از نوعی تفکر تمامیت خواهی است که می تواند هزینه هایی هنگفت و البته جبران ناپذیر را به کشور و نظام تحمیل کند. دقیقا به همین خاطر بود بود که امام خیلی به این نوع مسایل حساس بودند و در مواقع لازم برخوردهای تندی را با مسئولین متخلف می کردند.
*در مجلس اول قانونی وضع شد که بسیج را زیر گروه سپاه پاسداران می کرد که این مصوبه با اعتراض بنی صدر مواجه شد و او اعتقاد داشت که بسیج باید در اختیار نهاد ریاست جمهوری و تحت فرمان رییس دولت قرار بگیرد و با این استدلال گفت که قانون وضع شده را قبول ندارد که امام در جواب روند اشتباه بنی صدر گفتند که «غلط میکنی قانون را قبول نداری، این قانون است که تو را قبول ندارد» این واکنش بنیانگذار انقلاب نشان می دهد که رفتارهایی این چنینی در تضاد با آرمان های انقلاب اسلامی است .
*مثل همه لایحه های دیگر، برنامه پنجم، توسط دولت به مجلس ارایه شد و نمایندگان با بررسی های دقیقی که داشتند برنامه را تصویب کرده و در اختیار شورای نگهبان گذاشتند. بعد از ارزیابی توسط شورای نگهبان اعضای این شورا با نماینده های مجلس به اختلاف خوردند طبق پیش بینی قانون اساسی، مجمع تشخیص مصلحت نظام وارد گود شد و نظر نهایی را صادر کرد. با توجه به پروسه طی شده واقعا مشخص نیست که چرا احمدی نژاد اعتراض دارد، آن هم با این شیوه کاملا نامرسوم .
*من به عنوان یکی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام شهادت میدهم که حتی در برخی از موارد، مجمع برای اینکه با دولت همکاری کند حتی تصمیم هایی فراقانونی گرفته ایم. واقعا جای تاسف است که با این شرایط هنوز هم ادعا دارند که دوست داریم علیه دولت حرکت کنیم.
*مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تنظیم روابط قوای سه گانه تشکیل شده است و اعضایش با انتخاب رهبری و زیر نظر ایشان فعالیت می کنند. همین نشان می دهد که هیچ کس و هیچ جریان و هیچ نهادی نمیتواند و نباید خود را در جایگاه شاکی این نهاد مهم بداند. البته مجمعی ها حق نظارت بر رفتار مسئولین ندارند و همین عامل موجب شده است تا برخی گمان کنند که هر اظهارنظری را راجع به مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح کنند.
*هیچ کس نمیداند که آقای احمدی نژاد چرا اصرار به تداوم غیبت هایشان در جلسات دارند. مجمع جایگاه مصلحت سنجی برای پیشبرد اهداف نظام است. با این حال احمدی نژاد اختلاف با آیت الله هاشمی را دلیل خوبی برای نیامدن به مجمع میداند که این می تواند تامل برانگیز باشد. احمدی نژاد در حالی بعد از انتخابات اختلاف با هاشمی را بهانه ای برای نیامدن قرار داده که تا کنون هیچ تنش و اختلافی با سایر اعضاء نداشته است و حتی به جرات می توانم بگویم آیت الله هاشمی بیشتر از دوران خاتمی، به تصویب نظرات احمدی نژاد اصرار می کردند.
*در پایان این بحث باید به این نکته اشاره کرد که آقای احمد نژاد غیرقابل پیش بینی است و بسیاری از مشکلات امروز دستگاه اجرایی به همین خصیصه ایشان باز می گردد.
محمد طاهر حائری شیرازی معروف به شجاع، فرزند آیت الله حائری شیرازی، به شش سال حبس و بازگرداندن اموال عمومی محکوم شد.
به گزارش صبح امید، شجاع حائری فرزند آیت الله حائری معلم اخلاق دولت و امام جمعه سابق شیراز در چارچوب شرکتی به نام تعاونی طوبی چند صد قطعه زمین با عنوان باغ شهر به قطعات ۲۰ میلیون تومان و بیشتر با واسطه دکتر کامران باقری لنکرانی و دکتر مریم اردبیلی(همسر شجاع و مشاور امور بانوان استانداری فارس در دوره محمد رضا رضازاده) به پزشکان شیراز و کارکنان دانشگاه علوم پزشکی شیراز فروخته است، بدون اینکه این شرکت و یا خانواده آیت الله حائری مالکیتی بر زمین های منطقه دالین شیراز داشته باشند.
نکته مهم در خصوص شرکت تعاونی طوبی این است که اعضای این شرکت را خانواده آیت الله حائری و علیرضا نجابت داماد آقای حائری تشکیل می دهند.
بر اساس این گزارش، پیشتر برخی شاکیان شجاع حائری، دادگاه را به خودسوزی تهدید کرده بودند، چرا که علی رغم شکایات مستند این عده، به پرونده آنها رسیدگی نشده بود. اما اکنون و پس از گذشت ۳ سال دادگاه بدوی حکم اولیه را در خصوص شجاع حائری صادر کرده است.
چند وقت پیش هم علی رغم حکم جلب فرزند آیت اله حائری شیرازی، او با قید وثیقه ۷۰۰ میلیون تومانی آزاد اشده بود.
شجاع حائری از جمله کسانی است که در شیراز متهم به زمین خواری است و یک قطعه زمین در منطقه داریون شیراز فروخته، بدون آنکه مالکیتی بر آن داشته باشد.
به گزارش صبح امید، دستگاه قضایی فارس در حالی از زندانی کردن شجاع حائری استنکاف می ورزد که صابر عباسیان دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفخ سیاسی از ۱۷ اسفند سال پیش تا کنون در بازداشت موقت! به سرمیبرد و پس از اعتراضات مردمی بهمن و اسفندماه امسال نیز تعدادی از دانشجویان دانشگاههای شیراز بازداشت و از وضعیت آنان اطلاعی در دست نیست.
محمد مجتهد شبستری
سالها پیش در کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین نوشته بودم طرح و تصویب اعلامیه حقوق بشر یک «ضرورت تاریخی» بود که پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۸، بر سیاستمداران انسان دوست جهان آشکار شد. آنان از مشاهدات تاریخی اسف بار خود به این نتیجه رسیدند که تنها راه تئوریک نفی مطلق خشونت و خونریزی، این است که رشتهای از حقوق اولیه برای همه افراد بشر بدون هیچگونه استثناء و تبعیض و صرفاً از آن نظر که بشرند در سراسر جهان به رسمیّت شناخته شود و پایه و اساس تنظیمات حقوقی ـ سیاسی داخلی کشورها و روابط بینالمللی قرار گیرد. آن حقوق اولیه در مواد ۳۰ گانه اعلامیه حقوق بشر به صورتی شفاف بیان گردید. از جهانیان و همه دولتها خواسته شد این اعلامیّه را بپذیرند. و آن را در مقام عمل با کوشش وافر به کار بندند.
پس از انتشار آن کتاب یکی از منتقدان کتاب خطاب به من چنین نوشت: اگر اروپائیها و امریکائیها در جنگ جهانی دوم و پیش از آن خون یکدیگر را ریختند و به ضرورت طرح حقوق بشر رسیدند این واقعیت تاریخی چه ربطی به ما مسلمانان دارد؟ شما از مسلمانان میخواهید حقوق بشر را بپذیرند و آنرا بر زیربنای تنظیمات سیاسی خود قرار دهند. به چه دلیل آنچه را برای دیگران ضرورت تاریخی پیدا کرده برای مسلمانان نسخه پیچی میکنید؟ ما نیاز به حقوق بشر نداریم و به این ضرورت تاریخی نرسیدهایم.
در آن سالها که آن منتقد چنین مینوشت گرچه ستمگریها و خشونتورزیها در زیر پوست رژیمهای کشورهای مسلمانان به صورتی اسفبار جریان داشت امّا هنوز نه اقدامات خشونت بار دو سال اخیر آشکار در خیابانها و زندانهای ایران اتفاق افتاده بود و نه این همه خشونت و کشتار سبعانه که امروز آشکارا و در روز روشن در بعضی از کشورهای مسلمان رخ میدهد. امروز حوادث ایران و غیر ایران، روشنتر از آفتاب نشان میدهد که ما مسلمانان هم، بدون هیچ تردید به «ضرورت تاریخی حقوق بشر» در جامعههای خود رسیدهایم. هیچ تئوری دینی و غیردینی دیگری، امروز نمیتواند در این کشورها به صورتی مؤثر جایگزین ایده حقوق بشر شود و کاری از پیش ببرد. من برای این مدّعا ۳ دلیل دارم:
اوّلاً: مقابله همگانی ملّت ایران اعم از دیندار و غیردیندار، با خشونت مفرط که در سالهای اخیر در کشور ما به نام دین رخ میدهد جز با ایده حقوق بشر که در مقام انتقاد و اعتراض سیاسی یک «موضوع قبل از دین» است با هیچ تئوری دیگری میسّر و عملی نیست.
ثانیاً: آنچه در ماههای اخیر افراد ملتهای کشورهای اسلامی خاورمیانه را اعمّ از دیندار و غیردیندار، علیه سلب آزادیها و تبعیضات و ستمهای سازمان یافته حکومتها به شکلی شگفتآور بسیج کرده واقعیتی جز مطالبۀ آزادی و برابری برای همه انسانها که لبّلباب حقوق بشر است، نمیباشد. هرکس از اخبار حوادث منطقه و شعارها و تحوّلات آن آگاه باشد و نامی دیگر بر این قیامها بگذارد آشکارا به تحریف تاریخ میپردازد و منکر بدیهیات میشود. در این کشورها همه حقوق بشر میخواهند کسانی با انگیزه دینی و کسانی دیگر با انگیزههای غیردینی. جالب اینکه علمای دینی رسمی این کشورها، خصوصاً کشور مصر، موقعی به قیام پیوستند که اگر چنان نمی کردند سیل خروشان قیام آنان را نیز با خود میبرد.
ثالثاً در برابر آن گونه قتل عام و جنایات ضد بشریت که در کشور لیبی اتفاق میافتد چه ایدهای جز حقوق بشر میتواند مایۀ استغاثه و دادخواهی ملت مظلوم لیبی نزد جهانیان گردد و عواطف جهانیان را با آن مردم همراه سازد و فشار بینالمللی را علیه حکومت خونریز لیبی به اوج رساند و زوال آن رژیم سفّاک را رقم بزند.
آنچه اخیراً در ایران و سایر کشورهای اسلامی خاورمیانه اتفاق میافتد آشکارا نشان میدهد که مطالبۀ حقوق بشر برای مسلمانان هم یک ضرورت تاریخی شده است. تفسیرهای انسان دوستانه ایدئولوژیهای دینی حکومتهای منطقه هرگز نمیتواند جای اعلامیه حقوق بشر را بگیرد. در برابر این تفسیرها تفسیرهای دیگر خشونتگرای پارهای از عالمان رسمی دین یا طالبان و القاعده قرار دارد، خنثی شدن تفسیرهای انسان دوستانه با این تفسیرهای خشونتگرا عملاً به نیروی مقاومت و مقابله ستمدیدگان و در بند شدگان کشورهای مسلمان علیه حکومتها، ضربههای شدید وارد میکند و آنها را زمینگیر میسازد. تنها محتوای مواد ۳۰ گانه اعلامیه حقوق بشر است که مقاومتها و مقابلهها را صریحاً و بدون امکان تفسیرهای خشونتگرا تأیید و تقویت و تحکیم میکند.
اگر واقعیت این است که در جهان امروز، ملتهای منطقه برای مقاومت و مبارزه بر ضد اختناقها و بیعدالتیها و تبعیضهای سازمان یافته حکومتها، ایده حقوق بشر را برگزیدهاند و عملاً هم راهی جز این پیش پای آنها نیست یک انسان خداباور چگونه میتواند مدعی شود خداوند مخالف این حقوق بشر است. چگونه میتواند در برابر اعلامیه حقوق بشر که امروز تنها سرمایه تئوریک این مقاومتها و مبارزهها ست ایدهای به نام «حقوق بشر اسلامی» علم کند که «لایسمن و لایغنی من جوع»، ایدهای که چون انطباق با شریعت اصلاح نشده را میطلبد در مقام عمل روح حقوق بشر را که آزادی و برابری انسانها صرفاً به خاطر انسان بودن است نابود میسازد، افراد جامعه را در برابر حکومتهای شریعتمدار ستمگر خلع سلاح میکند و از هیچگونه وجاهت بینالمللی برای فریاد و استغاثه برخوردار نیست. تردید ندارم امروز هم خدا از ما انسانها حقوق بشر میخواهد.
منبع: وبلاگ قرائت
سید عبدالواحد موسوی لاری وزیر کشور دولت اصلاحات در مصاحبهای با ویژهنامه پایان سال ماهنامه «نسیم بیداری» به اختلافات دولت و سایر قوا پرداخته است.
وی نبود اقتدار لازم در مجلس را سبب تایید اظهارات احمدینژاد مبنی بر در راس نبودن مجلس میداند.
در این مصاحبه آمده است:
* یکی از بدعتهایی که از بدو پیروزی انقلاب تاکنون در نظام جمهوری اسلامی اتفاق نیفتاده بود توسط آقای احمدینژاد و وزیرش صورت گرفت و آن هم عدم حضور رئیسجمهور و وزیرش در جلسه استیضاح بود و این دهنکجی به قانون، ملت و مجلس و همه باورها و ارزشهایی است که به نام نظام مقدس جمهوری اسلامی ثبت شده بود وزیر حق ندارد که رودر روی مجلس بایستد و بگوید من در جلسه حاضر نمیشوم و بدتر از آن نامه جناب احمدینژاد بود، آقای احمدینژاد متاسفانه با ذهنیتی که از مجلس دارند به نوشتن این نامه پرداخته و این نامه، نامه بسیار بدی بود اگر به خاطر داشته باشید، وی جمله حضرت امام منوط بر در راس امور بودن مجلس را رد کرده و اظهار داشت این جمله مربوط به آن زمان است و امروز مجلس در راس امور نیست.
* نرفتن وزیر برای پاسخگویی به استیضاح یک پیام کلی داشت و آن پیام این بود که گفته احمدینژاد مبین بر اینکه مجلس در راس امور نیست را ثابت و عملی کرد.
*متاسفانه مشکل در دولت نیست و مشکل در مجلس است. مجلس نقطه ثقل و لنگر نظام است اما به شرطها و شروطها.
* من نمیگویم دولت قانون شکنی نکرده است، من میگویم نادیده گرفتن قوانین توسط دولت منشایی جز ضعف مجلس ندارد. شما نگاه کنید چند ماهی است که میشنوید آقای دکتر علی مطهری و عدهای از نمایندگان طرح سوال از رئیسجمهور را میخواهند به مجلس عرضه کنند اما هنوز به دستور کار مجلس قرار نگرفته است و علت هم عدم کفایت تعداد سوال کنندگان است که به عدد ۷۵ نرسیده است. یعنی در مجلس ۲۹۰ نفری ۷۵ نماینده وجود ندارد که بتواند جرات سوال از رئیسجمهور را داشته باشد و با وجود چنین مجلسی میبینیم که رئیسجمهور هم از قانون تخطی کرده و به اجرای قوانین تمکین نمیکند و دیده میشود که در عمل این مجلس است که دنبالهرو تصمیمات رئیسجمهور است و این خود مجلس بوده است به صحت گفته رئیسجمهور که “مجلس امروز در راس امور نیست” کمک کرده است.
آیتالله سید علیمحمد دستغیب در ادامه جلسات تفسیر قرآن خود در مسجد قبا، در سیزدهمین و چهاردهمین جلسه، به تفسیر آیات ۴۷ تا ۶۰ سورهی مبارکهی حجر پرداخت و در خصوص کینهجویی تذکر داد که حتی تنبیه بیش از حد ظالم به خاطر ظلمش، خود ظلمی تازه است و کینهجویی یکی از بیماریهای قلب است که مؤمنان باید از آن پرهیز کنند.
ایشان گفت: گاه کینه، نه بخاطر تجاوز و تعدّی به حق انسان، بلکه بر سر بعضی امور اعتباری است مثلاً چرا لقب و عنوانش را به درستی نگفتند؛ بجای حضرت آیتاللَّه، حجّت الاسلام خطابش کردند یا دکتر و مهندس در مقابل اسمش نیاوردند یا چرا جلوی پایش بلند نشدند. این قبیل کینهها نیز حرام است، مخصوصاً وقتی شخص پس از سالها هنوز هم احساس ناراحتی میکند و اگر موقعیت تلافی بیابد، میتواند چشمپوشی نماید. این کینه علیالخصوص برای اهل علم بسیار زیانبار است و گاه تعداد زیادی در آتش این کینه میسوزند اگر مؤمن چنین کینهای در دل داشته باشد و از آن توبه نکند آثار سوئی بر عالم برزخ او خواهد داشت.
آیتالله دستغیب همچنین خاطرنشان کرد: از نظر عقلی و شرعی، هر کسی میتواند حق خود را از هر متجاوزی پس بگیرد و هر ظلمی را به اندازه خود تلافی کند. این حد از کینه و تلافی هیچ اشکالی ندارد، هرچند اگر کسی بتواند عفو کند بهتر است؛ اما اگر کسی بخواهد ظالمی را بیش از ظلمی که کرده تنبیه کند، از جاده عدالت خارج شده، ظالم و کینه جو میشود.
مشروح جلسات ۱۳ و ۱۴ تفسیر قرآن ایشان با موضوع آیات ۴۷ تا ۶۰ سورهی مبارکهی حجر را به نقل از پایگاه اطلاعرسانی مسجد قبا در ادامه بخوانید:
جلسه سیزدهم
وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلِّ إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ«۴۷»
و از دلهای آنها زنگار کینهها را بر کنیم و برادرانه بر تختهایی روبروی یکدیگر بنشینند.
وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلِّ؛ در قرآن کریم، غیر از این مورد در دو سوره دیگر صحبت از «نزع غل» (پاک شدن کینه) به میان آمده است؛ «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذینَ سَبَقُونا بِاْلإیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا إنَّکَ رَؤُفٌ رَحیمٌ: پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتهاند بیامرز و در دلهایمان زنگار کینه نسبت به مؤمنان دیگر قرار مده پروردگارا تو مهربان و رحیمی». (حشر/۱۰)
«وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلِّ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ: کینه را از دلهایشان میزداییم. آنگاه که از زیر پایشان نهرها جریان دارد گویند: سپاس خداوندی را که ما را به این همه نعمت رهنمون شد و اگر هدایت الهی نبود ما به این مقام راه نمییافتیم». (اعراف/۴۳)
منشأ کینه
هر انسانی دوست میدارد بزرگ داشته شود و جان و مال و آبرویش محترم باشد. پس اگر کسی حرمت او را پاس نداشت و با تعدی و تجاوز و ظلم حقوقش را پایمال کرد، خشمگین میشود و کینه او را به دل میگیرد و در صدد تلافی بر میآید. از نظر عقلی و شرعی، هر کسی میتواند حق خود را از هر متجاوزی پس بگیرد و هر ظلمی را به اندازه خود تلافی کند. البته به منظور جلوگیری از هرج و مرج در جامعه لازم است درباره حقوقی چون قصاص و دیه و رجم، به قاضی عادلی رجوع کرد. این حد از کینه و تلافی هیچ اشکالی ندارد و به هیچ وجه مذموم نیست هرچند اگر کسی بتواند عفو کند بهتر است؛ «وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوی: و گذشت کردن شما به پرهیزکاری نزدیکتر است». (بقره/۲۳۷)
اما اگر کسی بخواهد ظالمی را بیش از ظلمی که کرده تنبیه کند، از جاده عدالت خارج شده، ظالم و کینه جو میشود؛ مثلاً اگر یک سیلی را با چند سیلی پاسخ بدهد یا در عوض یک خون چند نفر را بکشد، چنین کینهای زشت و ناپسند است و گناه محسوب میشود.
گاه کینه، نه بخاطر تجاوز و تعدّی به حق انسان، بلکه بر سر بعضی امور اعتباری است مثلاً چرا لقب و عنوانش را به درستی نگفتند؛ بجای حضرت آیتاللَّه، حجّت الاسلام خطابش کردند یا دکتر و مهندس در مقابل اسمش نیاوردند یا چرا جلوی پایش بلند نشدند. این قبیل کینهها نیز حرام است، مخصوصاً وقتی شخص پس از سالها هنوز هم احساس ناراحتی میکند و اگر موقعیت تلافی بیابد، میتواند چشمپوشی نماید. این کینه علیالخصوص برای اهل علم بسیار زیانبار است و گاه تعداد زیادی در آتش این کینه میسوزند اگر مؤمن چنین کینهای در دل داشته باشد و از آن توبه نکند آثار سوئی بر عالم برزخ او خواهد داشت و قطعاً تا مدتها از بهشت برزخی به دور خواهد بود چرا که اهل بهشت نباید هیچ کینهای نسبت به مؤمنین در دل داشته باشند.
کینه معمولاً معلول امراض دیگر قلب است و صفات ناپسند دیگری علت و ریشه آن است، از جمله منیّت، سوء ظن، تکبر و غرور و یا مزاحم دیدن طرف مقابل در پیشرفت خود در امور مختلف مادی، علمی یا حتی معنوی.
رابطه کینه با حبّ دنیا
یکی دیگر از علتهای کینه، حبّ دنیاست. حبّ دنیا ممکن است اقسام مختلفی داشته باشد از جمله حبّ مال، حبّ جاه، حبّ آبرو و… اگر انسان بتواند حبّ دنیا را از دل بیرون کند آلودگیهای بسیاری از جمله کینه از دلش زدوده میشود. اما اگر تعلقات مادی و مخصوصاً حبّ آبرو از دغدغه دین فزونی یابند، چه بسا به مرور به ورطههایی میافتد که ایمانی برایش باقی نماند البته منظور این نیست که انسان آبروی خود را بریزد یا از حق خود بگذرد لکن باید دین او مهمتر از آبرویش باشد بلکه آبرو در مقابل دین و محبّت اهل بیت، بیارزش باشد. راه رسیدن به این مقام آن است که هر کجا آبرویش را بردند، بلافاصله متوحه خدای تعالی شود. در این صورت است که کینه شخص متعدی را در دل نمیگیرد و هر گاه اراده کند میتواند او را ببخشد. مسلماً چنین کاری بسیار سخت است به همین دلیل خداوند با عبارت «نَزَعنا» کنده شدن «غل» را به خود نسبت میدهد؛ یعنی این امر دست خود بشر نیست و باید توفیق الهی رفیق او شود.
راه بیرون شدن تعلقات مادی و حبّ دنیا از دل و به تبع آن پاک شدن از شرّ زنگارهای کینه، اولاً یاد مرگ و ثانیاً همنشینی با دوستان خوب و صالحی است که در صدد تهذیب نفس هستند.
اما بدتر از کینه آن است که انسان کاری کند که عدهای دیگر، بیجهت کینه شخص مؤمنی را در دل گیرند این عمل عداوت یا دشمنی با مؤمن است و آثار شوم بسیاری در دنیا و آخرت دارد. شهید آیتاللَّه دستغیبرحمه الله در کتاب قلب سلیم درباره این گناه توضیحات مفصلی آوردهاند.
إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ؛ این آیه منحصراً مربوط به مؤمنین است و تنها آنها با هم برادرند؛ «إنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ» (حجرات/۱۰)
امام صادقعلیه السلام به ابوبصیر فرمودند: «ای ابامحمّد خداوند در کتاب خود از شما یاد کرده و فرموده است: إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ». در روایت دیگری فرمودند: «به خدا سوگند شما هستید کسانی که خداوند دربارهشان فرمود: «إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ» (تفسیر نور الثقلین، ذیل همین آیه). این عنایتی به دوستان اهل بیت است که خداوند دلهای آنها را از پلیدی کینه پاک فرموده، پس اگر در دل آنها نسبت به یکدیگر کینه و عداوتی باشد، معلوم میشود در دوستی و محبت خویش نسبت به اهل بیت نقصان دارند و ایمانشان محکم نیست. همچنین اگر کینه مدت زیادی در دل مؤمن خانه کند بر ایمان او اثر میگذارد و محبت اهل بیت را از دلش میزداید. در روایت است که اگر سه روز کینه میان دو کس باشد عصمت میانشان از بین میرود.
حدّ کینه
کسی که با وجود داعیه دوستی اهل بیت، آلوده گناهان بسیاری است؛ نماز نمیخواند؛ دروغ میگوید؛ خیانت در امانت میکند؛ حرام میخورد و… قطعاً محبوب مؤمنین حقیقی نیست و آنها حق دارند او را دشمن بدارند اما این دشمنی بر دو نحو است؛ گاه بخاطر افعال زشت او است و اگر توبه کند و دست از کارهای خود بردارد و رفتارش را اصلاح کند، او را دوست خواهند داشت. این دشمنی نه تنها مذموم نیست بلکه صحیح و عین دینداری است، همچنانکه وظیفه هر مؤمنی این است که کفار و دشمنان اهل بیت را بخاطر کفر و دشمنیشان، دشمن بدارد اما اگر آنها دست از این کار بردارند و مؤمن شوند، باید دوستشان باشد و احترامشان کند. همچنانکه حضرت ابراهیم به قوم خود گفت: «إنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ: ما از شما و از آنچه بجای خدا میپرستید بیزاریم و به شما کفر میورزیم از این پس بین ما و شما کینه و دشمنی خواهد بود تا وقتی که به خدای یگانه ایمان آورید». (ممتحنه/۴)
اما گاهی این دشمنی بخاطر شخص او است بطوری که حتی اگر توبه کند و رفتارش را اصلاح نماید باز هم بعضی کینهاش را در دل داشته باشند. این دشمنی شایسته شخص مؤمن نیست و صحیح نمیباشد حتی نمیتوان گفت که این شخص بخاطر این گناهان دیگر دوست اهل بیت نیست چرا که ممکن است ذرهای محبت در دلش باشد و همان ذره نجاتش دهد و وادار به توبهاش کند، همچنانکه نظائر بسیاری از این افراد در تاریخ وجود دارند.
إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ؛ در عالم برزخ و بهشت برزخی و نیز در بهشت عدن، مؤمنین چنانچه مایل باشند میتوانند در کنار هم باشند اما اینکه فرمود: «إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ» یعنی در آنجا مؤمنین به یکدیگر پشت نمیکنند و همواره رو در روی یکدیگر و دست در دست هم دارند، کنایه از آنکه دلهایشان به هم نزدیک است و با هم متحد و یکرنگند. البته منافاتی هم ندارد که روبروی هم بر تخت بنشینند و از لذت انس با یکدیگر محظوظ شوند. در همین دنیا هم ممکن است چنین انسی میان اهل ایمان ایجاد شود یا بعضی از آنها با هم درباره مباحث توحیدی صحبت کنند، چنانچه طبق بعضی روایات حتی ملائکه نیز اجازه حضور در مجلسشان نیابند و به آنها گفته شود: بیرون شوید، ممکن است آنها بخواهند از بعضی اسرار الهی صحبت کنند که شما نباید بشنوید.
آری مؤمنینی که در پی معرفت و محبت خدای تعالی هستند، گاه لذت بهشت را در همین دنیا میچشند و آنچه دیگران پس از مرگ میبینند آنها در حال حیات مادی تجربه میکنند.
من که امروزم بهشت نقد حاصل میشود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
جلسه چهاردهم
لا یَمَسُّهُمْ فیها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجینَ«۴۸»
نَبِّیْ عِبادی أَنّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ«۴۹»
وَ أَنَّ عَذابی هُوَ الْعَذابُ الْأَلیمُ«۵۰»
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إبْراهیمَ«۵۱»
إذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ إنّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ«۵۲»
قالُوا لا تَوْجَلْ إنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلیمٍ«۵۳»
قالَ أَ بَشَّرْتُمُونی عَلی أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ«۵۴»
قالُوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطینَ«۵۵»
قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إلاَّ الضّالُّونَ«۵۶»
قالَ فَما خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ«۵۷»
قالُوا إنّا أُرْسِلْنا إلی قَوْمٍ مُجْرِمینَ«۵۸»
إلاَّ آلَ لُوطٍ إنّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعینَ«۵۹»
إلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إنَّها لَمِنَ الْغابِرینَ«۶۰»
هیچ خستگی و تعبی به آنان نرسد و هرگز از آن بیرونشان نرانند.
بندگان مرا خبر ده که من آمرزگار مهربانم.
و نیز عذاب من بسیار سخت و دردناک است.
و از مهمانان ابراهیم به آنان خبر ده.
هنگامی که وارد شدند و بر او سلام کردند ابراهیم گفت: ما از شما بیمناکیم.
فرستادگان گفتند: نترس ما تو را به پسری دانا بشارت میدهیم.
ابراهیم گفت: آیا در این سن پیری مرا مژده میدهید؟ به چه چیز بشارت میدهید؟
گفتند: بشارتی که به تو میدهیم حق است. از ناامیدان مباش.
گفت: جز گمراهان چه کسی از رحمت پروردگارش نا امید است.
سپس پرسید: ای فرستادگان مأموریت شما چیست؟
گفتند: ما به سوی قوم گنهکار لوط فرستاده شدهایم.
جز خاندان لوط که همگی آنها را نجات خواهیم داد.
بجز همسرش که تقدیر کردهایم از بازماندگان در عذاب باشد
لا یَمَسُّهُمْ فیها نَصَبٌ؛ خستگی انسان در چیزهایی است که بر خلاف فطرتش باشد و هر چه موافق فطرت باشد خستگی و ملالی ندارد. فطرت انسان بر پایه معرفت و محبّت خدای تعالی است لذا هر چه بیشتر با او مأنوس شود، شوقش بیشتر میشود و در نتیجه روحش شاد میگردد و حتی در بدن نیز احساس خستگی نمیکند. همچنانکه ائمه اطهارعلیهم السلام با وجود آنکه نمازهای زیادی میخواندند و عبادات فراوانی میکردند، هرگز خسته نمیشدند.
انس با خداوند بوسیله هر چیزی که برای خدا باشد، حاصل میشود؛ گاه با نماز، گاه با قرآن، گاه با مطالعه فقه و اصول و غیره. مطالعه دروس حوزوی اگر فقط برای خدا باشد و هیچ چشم داشت مادی و هیچ نگرانی از آینده در آن نباشد، گاه لذتی به طالبان آن میدهد که فریاد میزنند: أینَ المُلوکُ و أبناءُ المُلوک: کجایند پادشاهان و شاهزادگان. این در حالی است که اغلب اوقات، طلاب از نظر مادی در سختی و تنگی رزق به سر میبرند و این نیست جز بخاطر انس با پروردگار، از طریق تحصیل علم دین. وقتی انسان در این دنیا با خداوند مأنوس میشود و از این انس احساس لذت و خوشبختی کند و ملالی نیابد مسلماً در بهشت نیز میتواند بیهیچ خستگی و ملالی از انس با پروردگار لذت ببرد در حالی که اگر کسی در اینجا لذت چنین انسی را نچشد، در آنجا نیز ظرفیت درک آن را نخواهد داشت.
در امور معنوی، نَصَب و خستگی بخاطر غفلت است و غفلت محصول گناه و مشغول شدن به دنیا و فراموشی یاد خداست. آنکه در این عالم خود را بوسیله تقوا یا توبه پاک کرده و آماده زدودن غفلتها گشته، دیگر هیچ خستگی ندارد و در عالم برزخ نیز بر همین روال باقی میماند تا روز قیامت. اما آنکه در این دنیا گناهانی انجام داده که قابل بخشش است ولی توبه نکرده از دنیا رفته، باید در عالم برزخ مقداری عذاب و سختی بچشد تا پاک شود و آماده بهشت عدن پروردگار در هنگام قیامت گردد.
وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجینَ؛ اهل ایمان چون در اینجا از بهشت انس پروردگار خارج نمیشدند، در آنجا نیز در آن بهشت مخلدند و لذاتشان زوال و فنایی ندارد. در روایت است که صراط بر دو قسم است: یکی صراط دنیا و دیگر صراط آخرت. صراط دنیا امام معصوم است کسی که در این دنیا بر این صراط نلغزد، بر صراط آخرت هم نمیلغزد.
نَبِّیْ عِبادی أَنّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ؛ از مظاهر غفران و رحمت پروردگار آن است که بندگان دیندار خود را بر صراط مستقیم ثابت قدم میدارد؛ «یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی اْلآخِرَةِ: خداوند اهل ایمان را بخاطرگفتار و اعتقادات ثابتشان در دنیا و آخرت ثابت قدم میدارد». (ابراهیم/۲۷)
اگر توفیق خدای تعالی نباشد هیچکس نمیتواند از کمند شیطان و هوای نفس به سلامت بگریزد و به سرمنزل صلاح و فلاح پای گذارد. او است که با بخشیدن بدان و مهربانی با خوبان، انسانها را در صراط مستقیم یاری میکند. توبه هر بدکاری را به محض عذرخواهی و بازگشت میپذیرد و سیئاتش را تبدیل به حسنات میکند لکن اینها همه برای کسانی است که رو به سوی او آورند و گرنه هر کس اطاعت شیطان و هوای نفس را رها نکند و هرگز سر به طاعت حق تعالی نسپارد راهی جز عذاب برای خود باز نمیگذارد و عذاب پروردگار دردناکترین عذاب است؛وَ أَنَّ عَذابی هُوَ الْعَذابُ الْأَلیمُ
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إبْراهیمَ؛ از این آیه تا آیه ۷۷ خدای تعالی داستان نزول بلا بر قوم لوط و مقدمات آن را بیان میفرماید. «ضیف» به معنای مهمان است. از جمله صفات پسندیده حضرت ابراهیم، که بنا به قولی او را خلیل پروردگار ساخت، مهمان نوازی و مهمان دوستی او بود. صفتی که شایسته هر انسان مؤمنی است و دخول مهمان در هر خانه موجب دوری بلا از آن و فزونی برکت در آن میگردد؛ «قال رسولُ اللَّه أکرِمِ الضَیفَ و لو کان کافراً: مهمان را گرامی دار اگر چه کافر باشد». (جامع الاخبار، ص۸۴) پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله فرمودند: «هر کس مهمان را گرامی بدارد مانند آن است که هفتاد پیامبر را گرامی داشته و هر کس برای مهمان یک درهم خرج کند مثل آن است که هزار هزار دینار در راه خدا انفاق کرده است». (ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۳۸، باب۴۳)
در احوال حضرت ابراهیم آمده است که ایشان هرگز به تنهایی غذا نمیخورد و همیشه مهمان بر سر سفره داشت. این عادت پسندیده را امامان شیعه نیز داشتند. مخصوصاً درباره حضرت رضاعلیه السلام روایت شده که ایشان همیشه خدمتگذاران خود را بر سر سفره مینشاندند و با آنها غذا میل میفرمودند.
إذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً؛ هنگامی که مهمانان ویژه حضرت ابراهیم بر او وارد شدند، گوسالهای برای آنان ذبح و سرخ کرد اما آنها از خوردن غذا ابا نمودند. رسم آن روزگار بر این بود که وقتی کسی با قصد شومی به خانهای وارد میشد از خوردن غذا امتناع میورزید تا به قولی نمک گیر نشود به همین جهت حضرت ابراهیم از امساک مهمانان بیمناک شد.
قالَ إنّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ؛ چنین ترسی بخاطر طبع بشری است و هر کسی در چنین موقعیتی قرار گیرد این خوف برایش عارض میشود، حتی اگر اهل تقوا یا حتی پیامبر خدا باشد.
قالُوا لا تَوْجَلْ؛ تعداد مهمانان حضرت ابراهیم از ۴ تا ۱۱ نفر گفته شده، بعضی نیز تعداد بیشتری را محتمل دانستهاند. آنها فرشتگان الهی بودند که جبرئیل نیز در میانشان بود. خود را به هیبت بشر در آورده بودند تا مأموریت خویش را به ابراهیم اطلاع دهند.
فرشتگان موجودات نورانی هستند که به هر شکلی، جز سگ و خوک میتوانند درآیند برعکس جنیان که موجوداتی ناری هستند و به هر شکلی حتی سگ و خوک در میآیند این را نیز نباید فراموش کرد که طائفه جنها اجازه آزار رساندن به بنی آدم را ندارند و برای انسان بیخطرند. اگر کسی ادعا کند جن زده شده ادعایش چندان قابل باور نیست و اغلب ساخته تخیلات خودش است، بخصوص در شهرها که مؤمنین رفت و آمد دارند و جایی برای جنها نیست. آنها بیشتر در بیابانها و خرابهها، سکنا میگزینند که اگر غیر از این باشد آرامش و آسایشی برای بشر باقی نمیماند.
اما چگونه حضرت ابراهیم که پیغمبر خداست و علم لدنّی دارد فرشتگان را نشناخت؟ پاسخ این سؤال یک جمله ساده است: «خدا نخواست». درست است که پیامبر بزرگی چون ابراهیم شاهد بر اعمال امت خود و بر اعمال همه مؤمنین است و جزو گواهان روز قیامت به شمار میآید و حتی میتواند با یک نگاه مؤمن را از غیر مؤمن تشخیص دهد. علم غیب میداند و از اسرار الهی مطلع است، اما همه این علوم و مراتب به اذن خدا و متعلق به او است و اگر او نخواهد حتی ابراهیم نیز از درک و فهم سادهترین چیزها عاجز است لذا خدا نخواست که ابراهیم در همان ابتدا فرشتگان الهی را باز شناسد.alt
إنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلیمٍ؛ فرشتگان به ابراهیم گفتند: از ما نترس. ما تو را به فرزندی دانا بشارت میدهیم. «غلام» به معنای پسر بچه است. وقتی خداوند او را علیم میخواند یعنی صاحب علم لدنّی است لذا در واقع فرستادگان پروردگار ابراهیم را به نبوت فرزندش نیز بشارت دادند. حضرت ابراهیم در این زمان اسماعیل را از هاجر داشت اما از ساره فرزندی نداشت. ساره بخاطر محبت وافر به ابراهیم، مورد نظر پروردگار بود. هنگامی که از فرزنددار شدن خود ناامید شد، کنیزش هاجر را به ابراهیم بخشید تا شاید از او بچه دار شود. لکن پس از تولد اسماعیل، خداوند برای احترام ساره، به ابراهیم دستور داد تا او هاجر و فرزندش را به مکه بفرستد.
قالَ أَ بَشَّرْتُمُونی عَلی أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ؛ ابراهیم در آن زمان بیش از صد سال و ساره حدود نود سال سن داشتند لذا در چنین سن و سالی بچه دار شدن آن هم برای زنی که تا به حال عقیم بوده، خلاف عادت و محال است لذا در سوره هود میفرماید: «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ: و همسرش که ایستاده بود ازخوشحالی خندید».
فَبِمَ تُبَشِّرُونَ؛ ابراهیم پرسید: به چه چیز بشارت میدهید؟ مسلماً پیامبر خدا منکر قدرت پروردگار و ناامید از رحمت او نیست. این پرسش در واقع تفریعی بر جمله: «مَسَّنِیَ الْکِبَرُ» است و سؤال از بشارتی است که آنها دادهاند. مانند آنکه بگوید: این چه بشارتی است که میدهید آیا شوخی در کار است؟
قالُوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ؛ ملائکه گفتند: این بشارت، بشارتی حق است و هیچ جای شوخی یا استبعادی نیست.
فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطینَ؛ «قانط» از «قنوط» به معنای ناامیدی است. فرشتگان، ابراهیم را از بشارت فرزند مطمئن ساختند و او را از هرگونه ناامیدی و یأسی بر حذر داشتند چرا که ناامیدی از رحمت پروردگار بزرگترین گناه است و آرامش را از انسان میگیرد. شخص مؤمن در همه حال تسلیم امر پروردگار است و در هر کار، خود را به او میسپارد که این کار هم به او انس و آرامش میبخشد و هم بلا را دفع میکند. البته هر کس هر چه میخواهد باید از خدا بخواهد و در هر بلا و گرفتاری به او رجوع کند اما اگر کسی به درگاه پروردگار دست دعا و تضرع بلند کرد و حاجتش به ظاهر روا نشد، اولاً نباید بر خدا اعتراض کند. ثانیاً هرگز از رحمت او ناامید نشود.
قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إلاَّ الضّالُّونَ؛ «مَن» در اینجا استفهام انکاری است یعنی هیچ کس از رحمت پروردگار ناامید نمیشود مگر گمراهان ممکن است گاهی انسان هر چه درخواست و دعا به درگاه خداوند کند، در ظاهر پاسخی نشنود و آنچه را که میخواهد نستاند اما این عدم استجابت دعا به معنای بسته شدن در رحمت پروردگار نیست. بیشک او که تدبیر بندگانش را در دست دارد و صلاح آنها را بهتر از خودشان میداند، گاه دعاهای آنها را به اشکال دیگری مستجاب میکند، نه آنگونه که آنها میخواهند. اگر قرار باشد بنده هر آنچه را که میخواهد، خداوند فوراً اجابت کند، پس خداوند بنده و بنده، خداوندگار است!
قالَ فَما خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ؛ پس از اعلام بشارت خدای تعالی، ابراهیم به فرشتگان فرمود: اینک بگوئید که برای چه کاری فرستاده شدهاید؟
قالُوا إنّا أُرْسِلْنا إلی قَوْمٍ مُجْرِمینَ؛ «قَوْمٍ مُجْرِمین» قوم لوط بودند. هنگامی که حضرت ابراهیم و ساره از بابل به فلسطین آمدند، با حضرت لوط و همسرش در فلسطین علیا سکنی گزیدند. در فلسطین سفلا چهار شهر بزرگ و آباد بود که مردم آنها علاوه بر شرک و کفر و گناهان متعدد، انحرافات جنسی فراوانی نیز داشتند. بعضی از مؤمنین آنها نزد ابراهیم آمدند و از او برای هدایت قوم خود کمک خواستند و حضرت ابراهیم، لوط را برای انذار آنان فرستاد. حضرت لوط سی سال آنها را نصیحت کرد اما هیچ فایدهای نداشت و آنها دست از کار زشت خود برنداشتند تا آنکه سرانجام امر خدای تعالی فرا رسید.
هنگامی که ابراهیم از مقصود فرستادگان الهی مطلع شد خواست که وساطت کند لذا به آنها فرمود: اگر در شهری صد مؤمن باشد آیا عذاب الهی بر آن شهر نازل میشود؟ گفتند: خیر. فرمود: اگر پنجاه نفر باشد چطور؟ گفتند: نه. همینطور گفت تا رسید به یک نفر. فرمود: اگر یک نفر مؤمن در شهر باشد چطور؟ گفتند: بلی. آن یک نفر را نجات میدهیم. ابراهیم باز خواست شفاعت کند اما فرشتگان به او گفتند: «یا إبْراهیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إنَّهُمْ آتیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ: ای ابراهیم از این خواهش در گذر که امر پروردگار فرا رسیده و عذاب غیر قابل بازگشت بر آنها خواهد رسید». (هود/۷۶)
در اینجا چند نکته وجود دارد؛ نکته اول: وقتی خدا بخواهد به قوم یا فردی عذابی نازل کند، ولیّ اعظم خود در آن زمان را مطلع میسازد و امر عذاب تحت نظر ایشان انجام میشود و فرشتگان الهی دقیقاً به همین منظور نزد ابراهیم آمدند.
امروز ولی اعظم پروردگار حضرت حجت بن الحسن العسکری مهدی صاحب الزمان (عج) است و اگر پس از ظهور و شهادت ایشان دنیا بر قرار باشد، طیّ روایات صحیحه ائمه دیگر، به نحوی که خدا بخواهد رجعت خواهند کرد و حجت آن زمان خواهند گشت و به هر حال زمین بدون حجت باقی نخواهد ماند.
نکته دوم: حجت خدا مظهر اسماء و صفات پروردگار است لذا با وجود معاصی فراوان قوم لوط و آن همه فرصتی که خداوند به آنها داده بود، باز هم ابراهیم در پی راهی میگشت تا مهلتی برایشان بگیرد و عذاب را رد کند شاید هدایت شوند. این خود درسی است از ابراهیم برای همه ما؛ اگر کسی از خویشان و نزدیکان انسان آلوده گناهی است، قطعاً نصیحت کردن و اندرز دادن او بسیار بهتر از برخورد قهرآمیز است. هرچند توجهی نکند و هر بار رو برگرداند.
نکته سوم: لازم است وجود مؤمنین وارسته و عالمان باتقوا در هر شهر و دیاری، مغتنم شمرده شود، که خداوند از برکت آنها بلا را دفع و نعمت را نازل میفرماید.
إلاَّ آلَ لُوطٍ إنّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعینَ؛ لوط چهار دختر داشت که همه مؤمن بودند و نجات یافتند.
إلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إنَّها لَمِنَ الْغابِرینَ؛اما زن لوط، زن صالحی نبود و با قوم گنهکار لوط همراه بود. کلمه «غابِر» از ریشه «غَبَرَ» و «غُبار» است به معنای «باقی مانده». غبار را از آن جهت غبار میگویند که در هوا یا لباس باقی میماند. زن لوط به خاطر آنکه جزو گنهکاران بود نمیتوانست با لوط و دخترانش همراه شود و میبایست در آن شهر باقی میماند و عذاب میشد.
حضرت لوط جزو پیامبران مظلومی بود که هم در بیرون خانه گرفتار قوم مجرم بود و هم در خانه اسیر زنی بدکار! اگر مهمانی میآمد او بر پشت بام میرفت و بوسیله آتش مردم را خبردار میکرد.
نکته قابل توجهی که در این آیه وجود دارد این است که هر انسان گنهکاری، هرچند زن پیامبر یا امام باشد، به سبب گناهان خود باید مجازات شود. زن لوط چون نخواست از نور حضرت لوط استفاده کند گمراه شد، همچنانکه زن نوح نیز اینگونه بود. در مقابل هر کس راه تقوا و پرهیزکاری پیش گیرد، حتی اگر در بدترین خانهها و اسیر دست بدترین مردمان باشد، اهل نجات و رستگاری میگردد، مانند آسیه، زن فرعون!
محمدجواد حقشناس
زیربنای تحولات در مصر
تحولاتى که در مصر رقم خورد قطعهاى از پازلى است که در منطقه خاورمیانه در حال شکل گیرى است. تحولاتى که از منتهى الیه شمال غربى افریقا یعنى از تنگه جبل الطارق تا شبه جزیره عربستان در تنگه باب المندب را شامل مىشود. این حوادث مبتنى بر مجموعهاى از اعتراضهاى مردمى و جنبشهاى فروخفتهاى است که ریشه در چندین دهه از فشارهاى ناشى از استبداد حاکمان آنها که متکى بر دنیاى غرب بوده و از طرف دیگر مجموعه اى از ناکارامدىها و فساد در حوزههاى مالى، ادارى و اجتماعى را در کشورشان رقم زدند و از طرفى با ایجاد محدودیتهاى سنگین و قابل توجهى در عرصه ازادیهاى سیاسى و واگذارى حقوق اساسى مردم به انها زمینه فشار را به حداکثر رساندند و با اتخاذ سیاستهاى خارجى در رابطه با مناقشه اعراب واسراییل به نوعى مشکل افکار عمومى را در سطح نخبگان، جوانان و نظامیان این کشورها دامن زدند. این مجموعه عوامل موجب ایجاد رفتارها و واکنشهایى شده که برخى از نتایج ان بازتابهاى منطقهاى و برخى از انها بازتابهاى بینالمللى و برخى از آنها داراى بازخورد ملى بوده است.
در دهه گذشته دنیا پس از فروپاشى شوروى و پایان یک جهان دو قطبى حدود یک دهه را با تلاشهاى صورت گرفته توسط امریکا که قصد شکل دهى یک جهان تک قطبى و یک هژمونى خاص داشت، شاهد یک اتفاق نادر در حوزه مسایل بین المللى بوده و ان تهاجمىبود که به منافع استراتژیک و حیاتى امریکا در نیویورک و واشنگتن توسط گروهى که بعدها به القاعده شهرت یافت، صورت گرفت. بزرگترین مرکز اقتصادى نظام بین الملل یعنى برجهاى دوقلو و مرکز نظامى جهان پنتاگون در اثر این تهاجم به اتش کشیده و ویران شد. ضلع سوم کاخ سفید بود که به عنوان قطب سیاسى بود و به نتیجه نرسید.
بعد از این اتفاقات ما شاهد دو تهاجم بزرگ در اروپا بودیم، متروى لندن و مادرید در شمال و جنوب اروپا از این تهاجم در امان نماند. این اتفاقات نشان از پدیده جدید در عرصه روابط بین الملل بود که بعدها به عنوان جایگزین جدى در رابطه با رقابتى که قبلا امریکا به عنوان مقابله با شوروى در یک دنیاى دو قطبى اعمال مىکرد. دنیای غرب تمام هم وغم خود را براى مقابله با این پدیده نوین و نگران کننده که در اعماق صدها میلیون انسان غربى ریشه دوانده، گذاشته بود.
در بررسى میان مدت و بلند مدت شکل گیرى این پدیده بخش زادگاه این حرکت و واکنش در منطقه خاورمیانه و از دورن کشورهایى همچون عربستان که زادگاه بن لادن و مصر که زادگاه الظواهرى مرد شماره دو القاعده و عنصر تشکیلاتى القاعده است و همچنین عزام به عنوان رهبر ایدوئولوگ این مجموعه در فلسطین و مجموعه اى از افرادى که با گرایشهاى شدید رادیکالى و ضد غربى نوعى برگرفته از خوانش ایدوئولوژى اسلامى، عامل و محرک این اتفاقات قلمداد مىشدند.
در بررسى بیشتر مشخص مىشود که وجود دولتهاى مستبد و وابسته به غرب، به نوعى در رابطه با سیاستهاى اعراب و اسراییل در چهرههایى چون بن على و مبارک و برخى از رهبران کشورهاى حوزه خلیج فارس ظهور پیدا مىکند. زمینه بروز و ظهور چنین رفتارهاى رادیکالى در این کشورها لزوما بازخورد منطقه اى ندارد و مىتواند تبدیل به یک حرکت و جنبش جهانى شود و متکى بر افکار عمومىو گسترده بر تمام دنیا نتیجه چنین رفتارى در سطح منطقه بوده است.
از طرف دیگر به نظر مىرسد گفتمانى که غرب در دورهاى که حاکم بر دنیاى دو قطبى در برابر خطر کمونیسم و براى حفظ منافع خودش در منطقهاى که شریان انرژى در دستان آن بود، نیاز به یک متحد چشم و گوش بسته و گوش بفرمان داشت که با پایان دوره دوقطبى و فروپاشى شووروى ما شاهد تغییر و تحولات جدى در اروپا هستیم. به عبارت دیگر اروپاى شرقى دچار تحول شد اما این تحولات در منطقه خاورمیانه که در ان دوران شکل گرفته بود، خودش را نشان نمىداد و به نوعى با انجماد سایسى در منطقه روبرو بودیم. به نظر مىرسد با توجه به مجموعه سیل دانایی و اگاهىهایى که در سطح این جوامع که عمدتا جوان و داراى اقشار قابل توجهى که داراى تحصیلات عالیه دانشگاهى هستند و مراودات زیادى با دنیاى خارج دارند، شرایط به گونه دیگری درحال شکلگیری بود.از جمله همانند مصر با حدود ۱۰ میلیون توریست در سال و تونس با حدود ۷ میلیون توریست در سال و با گسترش تکنولوژى در عرصه رسانهاى همانند تویتر و فیس بوک و دسترسى گسترده به اینترنت که از کنترل دولتهاى سنتى و نظامىبا عمق بیش از سه دهه خارج است، تغییر و تحول اساسى در میان اقشار مختلف مردم در این جوامع ایجاد مىشود. آن نگرانى و یا خشم فروخفتهاى که از نوع رابطه با اسراییل شکل گرفته در یک ارتش با سابقه و مقدر در مصر عملا زمینه تداوم جکومتى مثل مبارک را با علامت سوال مواجهه کرده است. این امر زمانى خود را بیشتر نشان مىدهد که ما شاهد هستیم که مبارک براى تداوم حکومت خودش فرزند خود را که جمال است به عنوان کاندیداى بعد از خودش معرفى مىکند. درحالیکه ماشاهد هستیم مصر از سال ۱۹۵۲ با کودتاى افسران جوان نزدیک به شصت سال است که توسط ارتشیان مصرى اداره شده است. ارتش در مصر داراى سازمان قوى، منسجم و داراى اعتبار ملى و منطقهاى است. شاید بتوان نقش ارتش در مصر را با نقش ارتش ترکیه یا پاکستان قبل از ۱۹۷۰ مقایسه کرد. به نظر مىرسد با مجموعه اتفاقات در مصر بخصوص بعد از تحولات در امریکا در انتخابات ریاست جمهورى و به قدرت رسیدن اوباما و شعار تغییر، ما باید منتظر تغییرات اساسى در منطقه خاورمانه بودیم که دیر یا زود این سیاستها نتیجه خود را نشان دهد. سیاستى که در برههاى پس از یازده سپتامبر توسط دولت جمهورى خواه بوش تحت عنوان خاورمیانه بزرگ در عراق و افغانستان دنبال شد اما با شیوه کاملا مستقیم و خشن و با دخالت مستقیم نظامیان و بدون همراهى با سایر متحدین خودش و با هزینه بسیار بالاى مالى و انسانى دنبال شد.
به نظر مىرسد با رویکردى که حزب دموکرات واوباما داشته و با اعلام حضورى که در دانشگاه الازهر داشت و با جهان عرب سخن خود را مطرح کرد. این بود که به دنبال حل مسایل بنیادین خودش براى تغییر استراتژى مقابله با نیروهاى بنیادگرا و از بین بودن انهاست. طبیعى است که در این رابطه اتفاقاتى که در منطقه شکل گرفت با توجه به نوع کنترلى که غرب بر شبکههاى اجتماعى مثل فیس بوک دارندو نقشى که شبکهها در راه اندازى جنبشهاى اخیر مردمىداشتند. به نظر مىرسد که به نوعى مدیریت سیاسى و بین المللى غرب در جهت نوعى کنترل و هدایت این امواج برخاسته از موج اتشفشان مردمىاست که خسته از استبداد سى ساله، خسته از تحقیر بلند مدتى که رهبرانشان در قبال اسراییل به مردم و نخبگانشان تحمیل کردند. مردم خسته از تفاوت رفتار و ناکارامدى این حکومتها به خصوص در حوزههاى اجتماعى و اقتصادى این حرکتها را رقم زده اند. غرب نیز زمینه هدایت و انتقال اثار این جنبش که خیلى با منافع درازمدت غرب تضاد نداشته باشد، را برعهده گرفته است. گرچه شروع ماجرا شاید در ابتدا با برخى از سردرگمیها و به نوعى اتفاقاتى که ناشى از عدم امادگى اولیه به دلیل سرعت این حرکت در رهبران و سیاست مداران غربى شکل گرفت.
اما اتفاقاتى که نتیجه شکل گیرى این مسایل در مصرشده، میتوان به این مورد نیز اشاره کرد که شاهد بى طرفى و سکوت ارتش در مصر بودیم و با توجه به نوع وابستگى ارتش این کشور به امریکا در خلال سى سال گذشته که یک میلییارد و سیصد میلیون دلار از امریکا کمک مالى مىگرفت، عملا نوعى چراغ سبز برای جنبش که در قاهره شکل گرفته، محسوب میشد. همچنین نوعى اقدام عدم حمایت مبارک و خاندانش و عمر سلیمان که نماینده سازمان اطلاعاتى در مصر رانیز یدک مىکشید. نهایتا شاهد تصمیم گیرى ستاد عالى ارتش هستیم که با درخواست مبارک موافقت نمىکند و مبارک مجبور مىشود که علیرغم خواستش و خواست سازمان اطلاعاتى مصر از قدرت کنارهگیرى کند.
اولین واکنش ارتش پس از این ماجرا اعلام وفاداریست به پیمانهایى که مصر با همسایگان خود مىبندد. نکتهاى که امروزه مدنظر است با توجه به اینکه ارتش مهلت شش ماههاى گرفته که بتواند با تغییراتى که در قانون اساسى شکل خواهد گرفت زمینه یک انتخابات را فراهم اورد. ما باید حداقل تا یک سال اینده منتظر نوع تغییراتى که نظامیان وعده اش را داده باشیم، باید ببینیم که چه آیندهاى براى مصر رقم خواهد خورد.
اما درباره موضع گیرى وزیرخارجه جدید مصر نیز باید گفت،به نظر مىرسد براى اینکه مصر به ارامىبتواند به عنوان یک کشور تاثیر گذار در جهان عرب، افریقا و در دنیاى اسلام با توجه به سابقهاى که دارد و نخبگان تاثیرگذارى که در جهان سوم داشته همچون جمال عبدالناصر، البرادعى و عمر موسى و پطروس قالى، موقعیت خود را پیدا کند. نیاز به بازسازى چهره خود دارد وپاسخ به جنبشها درنتیجه تحرکهایى که در قاهره و مناطق دیگر و برکنارى مبارک از قدرت داشت، داده شود.این بخش باید در سیاستهاى سى سال گذشته در مصر حداقل براى بازسازى وجهه عمومىمصر و پاسخ به انتظارات جوانان و انقلابیون باشد، باید درباره اسراییل از خود موضع جدیدى نشان دهد. طبیعى است که این خواسته درباره محاسبهاى که توسط مصر در رفح و غزه شکل گرفته بود، پایان پذیرد.
مصر به سمت مدلى که در خاورمیانه جواب داده حرکت مىکند، و ان مدل حکومتى که حزب عدالت وتوسعه در ترکیه از خود نشان داده و ترکیبى از مسلمانان تکنوکراتى است که با تکیه بر منافع ملى و افزایش رفاه در میان شهروندان و ایجاد یک اعتبار در میان کشورهاى خاورمیانه حرکت مىکنند و در عین حال مشکلى رابراى نظم جهانى و یا غرب فراهم نمىکنند. امروزه ترکیه به عنوان عضوى از ناتو و کشورى که خواهان پیوستن به اتحادیه اروپاست و در عین حال در برابر رفتارهاى خشونت امیز و مغایر با حقوق بشر اسراییل مقابله مىکند. همچنین رییس جمهور و نخست وزیر این کشور به شرایع اسلام پایبندى نشان مىدهند ولى در عین حال با اسراییل هم رابطه دارند و تا زمانى این رابطه برقرار است که منافع ملى ترکیه را مورد خطر قرار ندهد و با اهدافی که ترکیه در منطقه دنبال مىکند مغایرت نداشته باشد. این مدل به عنوان مدل موفق و کم هزینه داراى طرفدارانى در نخبگان ارتش و در سایر جوامع است. طراح سیاست خارجى ترکیه یعنى داوود اغلو مورد توجه الگوى اقاى العربى شده است. به دلیل اینکه اقاى نبیل العربى سابقه بسیار خوبى که در دنیای سیاست داشته و به عنوان نماینده در سازمان ملل و دادگاه لاهه بوده، طبیعى است که ما شاهد تعدیل رفتار مصر با اسراییل هستیم وعدم تکرار سیاست مبارک و ابوالغیظ و رفع محدودیتها در رابطه با غزه هستیم. از غزه کمکهاى انساندوستانه و بشردوستانه به آنها بیشتر برسد و به نوعى شاهد تقویت موقعیت فلسطینىها خواهیم بود. بنابراین اسراییلىها از روشهای خشونتامیزى که طى چندسال اخیرداشتهاست به ویژه در خصوص شهرکسازی، دست برخواهد داشت.
به نظر میرسد با تغییراتی که در مصر و اردن و لبنان صورت گرفته اسراییل به صرافت بیفتد که برای منافع ملی خودش این نگرانیها و تحولات را جدی بگیرد. و برای اینکه فرصت را از دست ندهد به سمت یک مصالحه حداقلی به سمت فلسطینیها برود و با شناختن مرزهای بین المللی و به رسمیت شناختن سرزمینهای فلسطینی که هم افکار عمومی جهان و هم کشورهای همچون کشورهای اتحادیه اروپا و امریکا را پاسخ دهد. با توجه به اینکه اسراییل در طول این دو سال به خواستههای اوباما و حزب دموکرات پاسخ مناسبی نداده است، بنابراین باید تلاش بیشتری در جهت تامین منافع این کشورها گام بردارد.
با توجه به تحولاتی که در شمال افریقا در حال رخ دادن است، به نظر میرسد که اسراییل بخواهد خود را هماهنگ کند و درراه تثبیت موقعیت خودش گام بردارد.
تحول در روابط سیاسی با ایران
طبیعی است که رابطه خصمانهای که در دوران مبارک به دلیل برخی حساسیتهای وی که به جهاد اسلامی و ترور سادات و مواضعی که قبلا تهران داشت از یک طرف و عدم اصرار تهران به مواضع گذشته خود و موضعی که اقای احمدی نژاد اصرار به برقراری ارتباط با مصر و مواضعی که در امارات در قبال مصر داشت و حتی اعزام نماینده ویژه خودش به دیدار مبارک، نشان از اشتیاق طرف ایرانی برای برقراری رابطه با مصر داشته و بیشتر طرف مصری بود که استنکاف میکرد. اما امروز دیگر دلیلی برای این استنکاف وجود ندارد و همانطور که دیدیم همراهی برای عبور ناوگان نظامی ایران از کانال سوئز از خود نشان داد و نقشی که امروزه اخوانالمسلمین با موقعیتی که در میان مسلمانان و روشنفکران دارد که شاهد حضور یکی از رهبران اخوان در ایران بودیم. تمامی این عوامل نشان دهنده آن است که نظامیان حاکم بر مصر مشکل جدی برای ایجاد یک رابطه معقول حداقلی با ایران نداشته باشند. به نظر میرسد که دو کشور به سمت برقراری یک ارتباط معقول با پیششرطهایی که منجر به سوء تفاهم یا بحث مداخله نشود، پیش بروند.
درباره حزبالله هم باید که دیگر آن رفتار تند و دفعی حکومت مبارک که در مقابل حزبالله برای شکستن محاصره غزه وجود داشت، پیگیری نشود. و این روابط به نوعی بازسازی شود که با توجه به موقعیت حزبالله که در میان جوانان عرب دارد دیگر سیاستهایی که مبارک در قبال آنها داشت، به مرور زمان تغییر خواهد کرد. البته ذکر این نکته ضروری است که ما چرخش صدوهشتاد درجهای نخواهیم داشت و ارام ارام یخ روابط سرد و نامناسبی که بین ایران و مصر و حزبالله و مصر وجود داشته با تغییراتی که در مصر بوجود امده، شاهد بهبود روابط باشیم.
منبع: دیپلماسی ایرانی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر