
ندای سبز آزادی: دولت احمدینژاد به گواه آمار و اخبار، دولتی ضد زن و درپی ظلم به زنان بوده است.
در همه دوران مسوولیت محمود احمدینژاد نه تنها زنان به هیچکدام از حقوق مورد درخواست خود نائل نشدند بلکه از بسیاری حقوقی که داشتند هم محروم شدند.
آخرین خبر در مورد بیعدالتی در حوزه زنان عدم تخصیص بودجه برای اشتغال آنان در لایحه بودجه 90 است.
داریوش قنبری، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی در اینباره خبر داده است:"اعتبارات حوزه زنان در بودجه سال 90 فقط در غالب مركز امور زنان و خانواده رياست جمهوري در نظر گرفته شده و بودجه خاصی برای اشتغال زنان و آموزش آنها ديده نمی شود. این بودجه در واقع به نام زنان و به کام عده ای محدود است که شغل و مقامی دارند."
وی همچنین اظهار داشت که برخلاف ادعاهای احمدی نژاد به هنگام ارائه لایحه به مجلس، این بودجه هم مانند بودجه سال جاری است و نمی تواند تحولی در وضع زنان ایجاد کند."
به گفته این کارشناس، مركز امور زنان و خانواده رياست جمهوری فعاليتهای بسيار ناچيزی در حوزه زنان انجام می دهد و در واقع نمیتوان فعاليتهای اين مركز را مفيد به حال زنان دانست؛ به طوری كه حتا بسياری از زنان از وجود چنين مركزی بی اطلاع هستند."
هنوز جوهر امضای لایحه حمایت از خانواده از سوی نمایندگان مجلس خشک نشده که زنان بسیاری آماج ضربه قواین ضد زن آن قرار میگیرند.
با تصویب این لایحه به مردان اجازه داده شده است که بدون اجازه همسر، تجدید فراش کنند و همسر اولشان دیگر نمیتواند به این دلیل تقاضای طلاق بدهد مگر آنکه از همه حق و حقوق قانونی خود چشمپوشی کند که البته همچنان حق طلاق با مرد و به میل و اراده اوست.
از سویی در دوره احمدینژاد بیشترین فشارها به زنان در زمینه قوانین حجاب و عفاف اعمال شد. زنان بسیاری مورد برخورد پلیس و نیروهای انتظامی قرار گرفتند و عدم رعایت حجاب دلخواه حکومت، اکنون دیگر جرم قانونی محسوب میشود.
هرچند به اعتقاد بسیاری از دستاندرکاران حکومت و طرفداران احمدینژاد هنوز این قانون به خوبی اعمال نشده است. همچون شریعتی، نماینده مشهد و از حامیان احمدینژاد که درجلسه هفتگی حزبالله این شهر گفت:"دستگاههای دولتی در اجرای قانون عفافوحجاب تعلل میکنند."
وی گفت:" قانون عفاف و حجاب توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي فرهنگ عمومي تصويب شده و هماکنون لازمالاجراست اما متاسفانه دستگاههاي دولتي تعلل ميکنند؛ به ويژه دانشگاه آزاد و سازمان هواپيمايي کشوري که اصلا به اين مساله و قانون توجه ندارند. متاسفانه مهمانداران هواپيما اعلام ميکنند:«به خاطر شئونات اسلامي حجاب را رعايت فرمائيد.» اما خودشان بدتر از همه هيچ توجهي به رعايت حجاب ندارند".
از دیگر اقدامات دولت میتوان به تلاش برای تک جنسیتی کردن دانشگاه ها، کم کردن ساعات کاری زنان به پیشنهاد احمدینژاد برای خانهنشین کردن آنها و از بین بردن استقلال فکری آنها به این بهانه که وظیفه اصلی زنان تربیت فرزندان است اشاره کرد.
طرح دورکاری زنان و جایگزینی درس شکوه همسرداری به جای تنظیم خانواده را هم باید به این لیست اضافه کرد.
بگذریم از دربند کردن فعالان حقوق زن در دوران ریاست جمهوری احمدینژاد.
ندای سبز آزادی: احمدينژاد در جمع نمايندگان مجلس دانشآموزي گفت:"هيچ حيواني در طول تاريخ بهاندازه رئيس يك دولت استكباري جنايت نكرده است.
رئیس دولت کودتا با بیان اینکه انساني كه دلش از عشق به خوبيها، ارزشها، خدا و انسانها خالي شود بدتر از چهارپايان است، گفت: "كدام حيواني در طول تاريخ بهاندازه رئيس يك دولت استكباري در ده سال اخير جنايت كرد؟ "
وی همچنین با بیان اینکه آینده را باید آنگونه که میخواهیم بسازیم در ادامه گفت:" مأموريت امروز ما ساختن آينده است، ساختن آينده وعده داده شده است."
وی يادآور شد:" ظلم همه استعدادهاي انساني را نابود و ظرفيتهاي جامعه انساني را از بين برده فرصت شكوفايي را از انسان ميگيرد درحالي كه عدالت، كرامت و فرصت شكوفايي انسانها را فراهم ميكند."
موضوع مورد صحبت احمدینژاد آن دسته از دولتها و حکومتهایی در جهان هستند که با اعمال خود سبب ظلم به دیگر همنوعان خود میشوند اما دولت احمدینژاد که خود به آن لقب دولت مهرورز داده است تا چه حد در اجرای شعارهای عدالتطلبی و مهرورزی موفق بوده است؟
مروری بر اتفاقات دور دوم ریاستجمهوری احدینژاد برای چنین مقایسهایست.
انتخابات دور دوم ریاستجمهوری محمود احمدینژاد که در حدود 21 ماه پیش برگزار شد از چند ماه قبل از آن با اقداماتی از سوی دولت و حکومت مواجه بود.
تعدادی از فعالان سیاسی یکی دو ماه مانده به انتخابات دستگیر شدند. این عده اغلب از افرادی بودند که در کمپین دعوت از خاتمی برای شرکت در انتخابات سال 88 حضور فعال داشتند. عماد بهاور، رئیس شاخه جوانان نهضت آزادی که اکنون به تحمل ده سال حبس محکوم شده و در زندان رجاییشهر دوران محکومیتش را میگذراند از این افراد بود.
انتخابات در فضایی ناعادلانه آغاز شد. مناظرههای انتخاباتی با اعطای وقت اضافه از سوی صدا و سیما به احمدینژاد پایان یافت و بلافاصله در آخرین ساعات برگزاری انتخابات جو امنیتی سراسر شهر را فراگرفت. عدهای از طرفداران احمدینژاد به ستادهای میرحسین حملهکردند و همان شب، شهر چکمههای نیروهای سپاه را بر تن خود لمس کرد. همان شب هم عده زیادی از فعالین سیاسی در ساعاتی که هنوز نتیجه انتخابات اعلام نشده بود دستگیر شدند. جرم این افراد اغلب تشکیک در نتیجه انتخابات بود. نتیجهای که در ساعت دستگیریشان هنوز اعلام نشده بود.
از فردای انتخابات موج دستگیری فعالین سیاسی و مطبوعاتی شدت گرفت که اکنون که فقط سه ماه به گذشتن دو سال از آن زمان باقی مانده است، این روند ادامه دارد.
در یک سال و چند ماه گذشته روزنامهنگاران زیادی به زندان افتادهاند. بسیاری از آنها مثل احمد زیدآبادی هنوز در زندان به سر میبرند و برخی دیگر هم به مجازاتهای سنگین مثل سالها محرومیت از نوشتن محکوم شدهاند. از سویی روزنامههای اندکی که ا زتیغ توقیف دوره اول ریاست جمهوری احمدینژاد مصون مانده بوند در این مدت به محاق توقیف رفتند و از روزنامهنگاران آن عده که بیرون از زندان بهسر میبرند بیکار شدهاند. تا جایی که دیگر نه تنها روزنامهنگار جدیدی اضافه نمیشود بلکه همانها که بودند هم یا بیکارند، یا در زندان روزگار میگذرانند و یا جلای وطن کردهاند.
از میان مردم معترض به نتیجه انتخابات هم عده بسیاری در راهپیماییها دستگیر شدند که با بدترین شکنجهها از قبیل تجاوز و آزارهای مختلف جسمی و روانی روبرو شدند. بگذریم از آن عده زیادی که در راهپیماییها کشته شدند . فقط نام برخیشان را ما شنیدهایم.
در یک سال و نیم گذشته میزان اعدامها در ایران به بیسابقهترین رکورد در این کشور رسیده است.
از سویی در میان مردم عادی هم موج نارضایتی به دلیل سیاستهای غلط اقتصادی احمدینژاد شدت گرفته است. گرانی روزبروز افزایش مییابد و مردم هر روز فقیرتر از قبل میشوند. طبقه متوسط در ایران در حال از بین رفتن است و ایرانیان زیادی به زیر خط فقر میسرند.
رونق بازار دلالی هم به دلیل همین شرایط ناگوار اقتصادی سبب ضعیفترین شدن قشر زحمتکش شده است.
تحریمها که نتیجه اشتباهات احمدینژاد در سیاستهای بینالمللی است کمر ایرانیان را زیر بار فشارهای مختلف خم میکند و احمدینژاد همچنان از توسعه عدالت و لزوم مبارزه با ظلم میگوید در حالی که این سوال را همواره بیپاسخ گذاشته است که مقصر همه این ظلمها چه کسیست و اگر احمدینژاد خود را مسوول آن نمیداند آیا میتوان او را رئیسجمهور باکفایتی دانست؟
شورای امنیت سازمان ملل متحد و همچنین وزیران خارجه کشورهای گروه هشت در جلسات جداگانهای موضوع اعلام منطقه پرواز ممنوع در آسمان لیبی را بررسی کردند.
به گزارش رادیو فردا شورای امنیت سازمان ملل در نیویورک روز دوشنبه تشکیل جلسه داد تا جزئیات درخواست اتحادیه عرب برای اعلام منطقه پرواز ممنوع در لیبی را بررسی کند. به گفته دیپلمات ها، این جلسه که به درخواست لبنان تشکیل شد، تنها برای بررسی این پیشنهاد بود و قرار نبود در این مرحله تصمیمی گرفته شود.
بر اساس این گزارش بریتانیا و فرانسه پیش نویس قطعنامه ای برای ارائه به شورای امنیت تهیه کرده اند. اما روسیه از اعضای دائم شورای امنیت روز دوشنبه گفت که نیاز به روشن شدن جزئیات بیشتری دارد. ترکیه نیز که از اعضای پیمان ناتوست، با مداخله نظامی در لیبی مخالفت کرده است.
همچنین وزیران خارجه کشورهای گروه هشت، در پاریس تشکیل جلسه دادند تا اعلام منطقه پرواز ممنوع در لیبی را بررسی کنند. هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا به همین منظور در پاریس بود.
همچنین اتحادیه عرب از شورای امنیت سازمان ملل خواسته است تا برای جلوگیری از حملات هوایی به غیر نظامیان در لیبی، منطقه پروزار ممنوع اعلام کند.
یادداشتی منتشر نشده از مصطفی تاجزاده
تقدیم به سید علی موسوی و دیگر شهدای عاشورای خونین ۸۸
فصل مشترک مشروطه تا کنون
ایجاد انسداد سیاسی، نقض حقوق ایرانیان و سرکوب های خونین یکسال گذشته از یک سو وناکارآ مدی مدیریتی و افزایش روزافزون فساد، بیکاری، گرانی، اعتیاد و… از سوی دیگردفاع کردن از اصل (و نه فقط وضعیت کنونی) جمهوری اسلامی و حتی انقلاب اسلامی و اندیشه امام را بسیار دشوار کرده است. در عین حال همین وضعیت نامناسب امکان آشنایی شهروندان را با دو نگاه به انسان و جامعه و نیز به اسلام و جهان وهمچنین تبار شناسی خشونت و استبداد بیش از همیشه فراهم کرده و فرصت بی نظیری برای بازخوانی دیروز، نقد حال و گفتوگو و اندیشیدن درباره فردا در اختیار همه گذاشته است. نسل انقلاب می تواند در آیینه جنبش دموکراتیک و حقوق بشری امروز، دیروز خود را نقد کند و نگاهی تازه به کارنامه انقلاب با همه دستاوردهای بزرگ و خطاهای انکار ناپذیرآن بیفکند و این افتخار را به خود اختصاص دهد که نخستین نسلی باشد که با نقد عملکرد خویش، سرمایهای گرانبها و کم نظیربرای ساختن ایران فردا در اختیار نسل بعدازخود قرار میدهد.پیشنهاد میکنم اندیشه و عملکرد هر فرد، گروه یا جناحی برای کسب یا حفظ استقلال، یکپارچگی سرزمینی، منافع ملی، رفاه شهروندان و توسعه میهن در دهه های گذشته با معیار دفاع آنان از “حق تعیین سرنوشت” ارزیابی شود؛ حقی که فصل مشترک تلاشهای آزادیخواهانه ایرانیان از نهضت مشروطه تا جنبش سبز بوده است. چنین نقدی به ایرانیان در تحقق آرمانهای یکصد ساله خود یاری خواهد رساند. و” حق تعیین مقدرات”همچنان راه حفظ ثبات، یکپارچگی، وحدت، آزادی، توسعه عادلانه و رفاه شهروندان ایران زمین است.
فطری بودن “حق تعیین سرنوشت”
در عصر” لنین زده” دهه های ۵۰ و ۶۰ خورشیدی که ” مبارزه با استکبار و امپریالسم” و تلاش به منظور “تحقق جامعه بی طبقه” (توحیدی یا مارکسیستی) برای حقوق مدنی و سیاسی و فرهنگی شهروندان جایی باقی نمی گذاشت، گفتمان «نوفل لوشاتو» نه فقط از پذیرش ملی برخوردار شد، بلکه علاوهبر جهان اسلام، در جوامع آمریکایی و اروپایی نیز با استقبال انبوهی از آزادیخواهان رو برو شد. “حق تعیین مقدرات” بر این اساس که “حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم، من میخواهم حرفم آزاد باشد، من می خواهم مستقل ]باشم[، من می خواهم خودم باشم. حرف ما این است.این حرفی است که در هر جا شما بگویید از شما می پذیرند"(۱) نقش زیادی در جلب حمایت ایرانیان و نیز افکار عمومی دنیا و ازجمله غرب از انقلاب اسلامی و در نتیجه درسرعت پیروزی و کاهش هزینه های آن داشت(۲). حتی بعضی دولتمردان امریکایی نتوانستند در قبال جاذبه گفتمان فطری فوق ومطالبات حقوق بشری رهبر فقید انقلاب و نیز در مقابل اسلام خواهی سازگار با دموکراسی و حقوق بشر او احساسات خود را پنهان کنند. همین مسئله موجب تحلیل غلط احزاب خشونت پرست زمانه شد و همچون امروز که گروهی هواداری افکار عمومی جهانی را از جنبش سبز "قرینه" و "نشانه" وابستگی جنبش و رهبرانش به غرب و آمریکا می خوانند، در ابتدای انقلاب نیز طیف متضادی از" استبداد گرایان شاهپرست" تا "مجاهدین خلق" و " مارکسیستهای استالینیست " کوشیدند با استناد به تجلیل یا همدلی این یا آن مقام غربی با آرمان های انقلاب، ردی از "توطئه" و "سازش" در بنیاد انقلاب یا رهبری آن جستجو کنند (۳). جالب آنکه امروز نیز گروهی که خود را مدافع انحصاری انقلاب و امام میخواند همچون توطئه بینان حرفه ای در دوران پیروزی انقلاب، تجلیل افکار عمومی غرب و بسیاری از نخبگان دنیا از جنبش سبز را دلیل "بی اصالتی" آن میخواند، غافل از اینکه تشبیه و نسبت دادن جنبش سبز به "کودتای مخملی آمریکایی" تحقیر و تضعیف انقلاب اسلامی است و اعتقاد استبدادطلبان را نشان میدهد که انقلاب ۱۳۵۷ را ابتر میدانند و اینکه انقلاباسلامی نمی تواند ملهم جنبش های جدید اجتماعی براساس اصل" حق تعیین سرنوشت" باشد و تحول روحی ظلم ناپذیری ملت ایران که رهبر فقید انقلاب از آن سخن می گفت، به پایان رسیده و برای نسل جدید، اعم از دختر وپسر جز الگو گرفتن از سر مشق های برون مرزی و آمریکایی چاره و راهی باقی نمانده است(۴). این ادعا درحالی مطر ح میشود که گفتمان «نوفل لوشاتو» که در "بهشت زهرا" چکیده آن بیان شد و به تأیید ایران رسید نه تنها در آن زمان نجاتبخش و بسیجگر بود و ساکت کننده غرب، بلکه هنوز انرژیبخش و حلال مشکلات داخلی و نیزبرطرف کننده تهدیدهای خارجی است. اینکه"مصباحیون" گفتمان"حق تعیین سرنوشت هر نسل توسط همان نسل" را "جدلی" می خوانند و پس از درگذشت رهبرفقید انقلاب مدعی شدهاند که وی به این حق باور نداشت، به این دلیل است که میخواهند آنگفتمان ضد هرگونه استبداد، ازجمله استبداد دینی را از میدان خارج کنند تا انسداد، فرقهگرایی، بیکفایتی و فساد با اعتراض و مقاومت میلیونی مردمی مواجه نشود که حاکمیت هر نسل برسرنوشت فردی و اجتماعی خویش را "خواست خداوند"و "مشیت الهی"میدانند. به بیان دیگر درصورت حذف آن گفتمان، یکه سالاران به زعم خود خواهند توانست ناکارآمدیها، سرکوب-ها، تبعیض ها و فسادها را به نام "اسلام" توجیه کنند و اعتراضی بر نیانگیزند.
" خداباوری و مردم گرایی" و" نظام دوحزبی"
اگر زمانی" یک پاسبان بر بازار تهران حکومت میکرد" و مقامات کشوری و لشکری در چشمان ایرانیان ترس ویژه ای آفریده بودند، علتش کارآمدی رژیم ستمشاهی نبود بلکه نیروی خودباوری ملت تحلیل رفته و جامعه پذیرای هر ظلم و بی عدالتی و تبعیضی شده بود. انقلاب اسلامی در بستر تغییر این روحیه شکل گرفت. به گونه ای که دیگر نه فقط بازار از یک پاسبان نمی ترسید، بلکه هیچ بازاری و هیچ شهروندی از لشکری که با همه تجهیزات نظامی در خیابان ها مستقر شده بود و هر لحظه احتمال داشت به فرمان یکی از افسران بریده از ملت به سوی مردم تظاهرات کننده آتش بگشاید واهمه نداشت. ملت ایران در سال ۱۳۵۷ خورشیدی ترس را که مادر مرگ است و اساس هر حکومت استبدادی، کشت و به این ترتیب توانست به عمر سلطنت استبدادی پهلوی پایان دهد و بساط سیستم تک حزبی و تک صدایی را برچیند.
وقتی ازپیوند تحول آفرین" خدا باوری "و "مردم باوری "دراندیشه امام سخن می گویم، به روند تحول روحی ملت مینگرم که امکان مشاهده دست خدا را در دست جماعت برای او فراهم میکرد. یعنی بر خلاف آنچه امروز امثال آقای مصباح می گویند و اسلام خواهی و مردمگرایی خود را بر مبنای انکار اراده آزاد شهروندان از مجرای مطبوعات، احزاب، تجمعات و انتخابات آزاد بنا کرده اند، رهبر فقید انقلاب حتی در نقطه اوج تأکید بر جنبه اسلامی انقلاب، هرگز حق تعیین آزاد سرنوشت مردم را منکر نشد و هرگز آنرا "جدلی" نخواند که برای"ساکت کردن غربیها" مطرح کرده باشد. بر عکس میگفت ملت ایران به برکت اسلام سرنوشت خود رامتحول کرد. حق تعیین سرنوشت نزد او یک اصل اساسی به شمار می آمد که اسلام هیچگاه آنرا نفی نمیکرد. دامنه آن نیز محدود به یک مقطع خاص در "نوفل لوشاتو" یا "بهشت زهرا" نبود. به همین علت یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نه درفرانسه بلکه درایران"میزان" را "رأی ملت" خواند و در تمام دوران جنگ انتخابات را برگزار کرد و در سال پایانی حیات خود نیز به جای ایجاد نظام تک حزبی (کاری که شاه در سال ۱۳۵۳انجام داد) دو تشکل روحانی را برای رقابتهای سیاسی و انتخاباتی ایجاد و" جمهوری اسلامی ایران "را عملاً دو جناحی کرد تا"رقابت سیاسی" تداوم آن را تضمین کند.اقدام امام در این زمینه چنان شفاف بود که پس از مرگ او حتی َآقای مصباح هم جرئت نکردهاست دوجناحی بودن و پذیرش رقابت های انتخاباتی راتوسط رهبر فقید انقلاب "جدلی "بخواند که برای ساکت کردن دشمنان انجام شد و به این ترتیب نظام اسلامی را تکحزبی بخواند، اگرچه اخیراً سیستم حزبی را نفی می کند. به دلیل عملکرد شفاف امام در این زمینه است که سخنان اخیر آقای احمدی نژاد درباره "تک حزبی" بودن"نظام ولایی" ونفی"جناحبندی" با محکومیت قاطع و گسترده فعالان سیاسی مواجه شد.
" فساد" و "تعیین مقدرات "؟
ملت ایران با آنکه در عصر گفتمانهای انقلابی غیردموکراتیک و تغییرات بنیادین اجتماعی رژیم ستمشاهی را ساقط کرد، اما به علت تجربیات تاریخی آن مقدارآگاه بود که بداند غلبه بر عقب ماندگی ملی در کوتاه مدت ممکن نیست(۵). نسل انقلاب خودباوری فردی و ملی و عزم خودگردانی و خودمدیری در عرصه های خرد و کلان اجتماعی را جزو دستاوردهای بزرگ انقلابی میدانست که رهبرش تعریفی تاریخی، راهگشا و ملموس از اصل "تعیین سرنوشت هر نسل به دست خود آن نسل" داده بود. استدلالی که امام خمینی علیه فساد و فحشا و اعتیاد در عصر پهلوی اقامه میکرد، به ضدیت این بزه ها و پدیده های منفی اجتماعی با "اصل تعیین مقدرات مملکت توسط مردم" بر می گشت.افزونبرآن مهم ترین اتهام محمدرضا پهلوی علیه روحانیت آگاه شیعه و نیز روشنفکران آزادیخواه و مبارزان عدالت طلب را نیز با توسل به گفتمان «تعیین مقدرات» پاسخ می داد و برای افشای دوگانه کاذب «ارتجاع-ترقی» و برگرداندن لبه تیز این اتهام به خود شاه می گفت: «روحانیت با ترقی مخالف نیست... با این [بی بندوباری و فحشا و اعتیاد] مخالف است روحانیت، نه با این آزادی بیان، نه با آزادی قلم، نه با آزادی گفتار، نه با روشنگری ها»(۶).اکثر براهین رهبر فقید انقلاب علیه عقبماندگی، استبداد، فحشاءوفساد حکومتی- اجتماعی ذیل گفتمان تعیین سرنوشت قرار داشت. او رژیم شاه را به باد انتقاد می گرفت که، «به وسائل مختلفه کوشش می کنند که نسل جوان را به تباهی بکشند که از مسائل روز و از مسائل زندگی کنار باشند. .. تمام اینها برای این است که ملت را عقب برانند و از توجه به مقدرات خودشان غافل کنند، و احیانا بکشانند به طرف خودشان، و آن ها سرگرم به کارهای غیر مقدرات خودشان شوند و آن ها هم منافع خودشان را ببرند»(۷). او راه مبارزه با فساد و فحشاء را افزایش امکان مشارکت جوانان در امور زندگی و محلات و جامعه و سیاست میدانست و نه کوشش برای اعتراف گیری از فعالان سیاسی و تواب سازی آنان و نیز سرکوب و کهریزکی کردن جوانان شرکت کننده در عرصه تعیین مقدرات کشور. رهبر فقید میدانست پس راندن این خواست فطری، یعنی مقابله با خودباوری فردی و ملی و تزریق ترس به اجتماع، مرزهای جامعه انقلابی را با جامعه شاهنشاهی مخدوش میکند و غبار افیون بر کالبد اجتماع میافشاند و نگاه نومیدانه و منفعلانه به “تغییراز بیرون” را در صدر مطالبات شهروندان می نشاند.
طبق منطق رهبر فقید انقلاب باید گفت اگر می خواهیم سن فحشاء و اعتیاد روز به روز پایین نیاید و ایران مقام نخست جهانی را در اعتیاد به خود اختصاص ندهد، خودکشی، فرار از خانه، مهاجرت به خارج از کشور و. .. مهارشود، لازم است جوانان هم در زندگی خصوصی و شخصی خویش و هم در سطح کلان کشوری و هم در محلات و حوزه های زیست و در مکان های مشخصی که شرایط زندگی و شرایط کار و فعالیت برای آنان رقم زده می شود، احساس استقلال و نقش آفرینی کنند و به آینده امیدوار باشند. یعنی هم در حریم شخصی احترام به استقلال و سبک زندگی خود را مشاهده و احساس کنند و هم در سطح کلان مدیریت کشوری نتیجه رأی خود را به چشم خود ببینند. درعینحال در محیط های خرد و کوچک محلی امکان خودگردانی و خودمدیریتی زیست اجتماعی و محلی داشته باشند. در غیر این صورت، یعنی در حالتی که امکان تعیین سبک زندگی و استقلال اندیشه و عمل اجتماعی و نیز تعیین سرنوشت نسل جدید به دست همان نسل از آنان سلب شود، به ویژه اگر کشور گرفتار حاکمانی ناکارامد و تنگ نظر و ریاکار شود جامعه ما به دورانی بدتر از عصر پهلوی بازخواهد گشت.
باکمال تأسف باید گفت اکنون همان دوگانه شاهنشاهی توسط یکه سالاران در حال احیا شدن است. یعنی به جای مبارزه علّی و بنیادی با فقر و فساد و بیکاری و تبعیض، یعنی به جای تأمین حقوق و آزادی های شهروندان و افزایش شرایط و امکان مشارکت هر روزه و بیشتر جوانان در مسائل خرد و کلان سیاسی و اجتماعی از یک طرف و افزایش کارآمدی حکومت و بالا بردن ظرفیت مشارکت پذیری آن و تلاش برای استقرار «حکمرانی خوب» از طرف دیگر، مقابله با آزادی مطبوعات، احزاب، انتخابات وسرکوب اجتماعات آرام شهروندان و تحمیل یک سبک زندگی به آنان در کنار تلاش برای فاسد نمایی فعالانسیاسی انتخاباتی (از طریق اعتراف گیری وتواب سازی و تشکیل دادگاه های نمایشی) در دستور کار حزب پادگانی قرار گرفته است. به این ترتیب گفتمان”حق تعیین سرنوشت”به محاق گفتمان”النصر بالرعب”یا “حکومت بر اساس ترس”رفته است(۸).
اگر می گویم انقلاب ونظام از مسیر خود منحرف شده و مناسبات شاهنشاهی در حال احیا شدن است، به آن دلیل است که امام خمینی در نقد رژیم شاه می گفت مراکز فروش مشروبات الکلی از کتابخانه ها زیادتر بود. امروز چه می توان گفت درباره شیوه مدیریت جامعه ای که بالاترین حد مصرف اعتیاد را در دنیا دارد، در حالی که سطح کتاب خوانی آن در حد نازل ترین آمارهای جهانی است(۹). به همین دلیل میپرسم آیا می توان با تولید و تکثیر و تقویت صنعت اعتراف گیری و حمله هر ده سال یکبار به کوی دانشگاه، کمبود تولید کتاب و علم را جبران کرد؟ آیا می توان علوم و تکنیک های بازجویی را در جهت شخصیت شکنی و تواب سازی متهمان در سلولهای انفرادی جایگزین علوم تجربی و انسانی کرد؟ به راستی چگونه می توان در کشوری راه های تعیین مقدرات را بر جوانان و شهروندان بست و در همان حال توقع داشت فحشاء و اعتیادو مهاجرت فقرا و سرمایهها در آن رکورد جهانی را به خود اختصاص ندهد؟
“کهریزک ” و تضعیف قدرت نرم ملی
تلاش برای تکصدا کردن حکومت موجب شده است که «استقلال» بعنوان یکی از سه شعار اصلی انقلاب اسلامی نه تنها، بلکه در تفسیر موسّع خود در درون واحد ملی در معرض انحطاط قرار گرفته، بلکه در مفهوم “حق حاکمیت ملی”یا همان “حق تعیین سرنوشت” نیز آسیب پذیر شود(۱۰). رهبر فقید انقلاب پیش از پیروزی میگفت: «درد مملکت این است که استقلال ندارد، نه استقلال فرهنگ دارد و نه استقلال ارتش دارد و نه استقلال اقتصاد دارد»(۱۱). این درد هنوز با ماست و هنوز هم کثیری از اهل علم وفرهنگ و هنرکه استقلال محیط کاری و تخصصی شان مخدوش و فضای امنیتی و بعضاً نظامی بر قلمرو فعالیت و کار آن ها حاکم شده است، زیر غلتک سنگین مداخلات خشونت بار حزب پادگانی قرار گرفته اند و استقلال عملشان سلب شده است. به همین ترتیب فرهنگ، البته نه در مفهومی که در داستان به تاریخ پیوسته «تهاجم فرهنگی» و ادبیات کیهانی مراد می شد، بلکه در مفهومی که رهبر فقید انقلاب روزگاری از آن به «فرهنگ استقلالی» تعبیر میکرد و استقلال هرفرد و استقلال حوزه ودانشگاه و استقلال فرهنگ و اداره فرهنگ توسط فرهنگی ها را می گفت، به نحو روزافزونی با دخالتهای نظامیان روبرو و “استقلال”آن با زوال مواجه شده است.(۱۲)
راهبرد نظامی و امنیتی کردن تمام عرصه ها و نیز فرصت های بی حد و حصری که ماجراجویی اقتدارگراها در دیپلماسی هسته ای و نیز ناشیگری در دیپلماسی منطقهای و جهانی در اختیار دولت آمریکا و متحدانش قرار داده است، استقلال در مفهوم”حق حاکمیت ملی” و اینکه مرکز ثقل تصمیم گیریها درباره ایران و ایرانی درداخل کشور و نه در سفارتخانههای خارجی باشد و ملت خود حق حاکمیت خویش را بر سرنوشت خود اعمال کند را نیز به فرسایش کشانده است. تحریمها و تهدیدهای روبه افزایش جهانی علیه کشورمان نیز رقبای ما را در اطراف ایران روز به روز در جایگاه بهتری در مناسبات جهانی و منطقهای قرار دادهاست و ما در موضع ضعیفی قرار گرفتهایم. بر اثر سیاست خارجی نادرست دولت کار به جایی رسیده است که حتی نزدیک ترین دوستان جمهوری اسلامی در عراق که بعضاً دوستی مشخصی با همتایان ایرانی خود دارند، در جریان انتخابات اخیر آن کشور جرأت نزدیک شدن به ما را نداشتند و نزدیکی به جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک امتیاز منفی در معرض بهره برداری تبلیغاتی احزاب و نامزدهای رقیب آنان قرار گرفت.این درحالی است که “جرج بوش” در نقطه اوج غلیان احساسات شهروندان آمریکا در حال و هوای یازده سپتامبر که همه چیز را برای مداخله نظامی ارتش آمریکا مساعد و مناسب جلوه می داد، به علت دیپلماسی موفق دولتاصلاحات نتوانست تهدیدی جدی متوجه ایران کند، اما رفتار و گفتار نسنجیده دولت کنونی موجب شد در شرایطی که همه چیز برای پیشرفت اقتصادی، صنعتی و علمی و نقش آفرینی جمهوری اسلامی ایران در جهت استقرار صلح در منطقه آماده شده بود و به رغم امتیازات زیادی که مقامات کنونی با امضای پیمان سه جانبه با ترکیه و برزیل به قدرتهای بزرگ هدیه کردند، قطعنامه تحریم بین المللی جدیدی به کشورمان تحمیل شود. علاوه بر آن در عصر “اوباما”کنگره آمریکا متشکل از دو مجلس نمایندگان و سنا با اجماع بی سابقه ای تحریم های بیشتری را علیه ایران تصویب کرد. اتحادیه اروپا نیز همین مسیر را پیگرفت به سخن دیگر در حالی که “قدرتنرم” کشورمان در عصر اصلاحات” برنامه تهاجم نظامی به خاک میهن را در سال ۱۳۷۶ خنثی کرد و اجازه اجماع جهانی و تحریم علیه ایران را به جرج بوش نداد، تضعیف زیرساخت های مدنی و سیاسی میهن در دوران پس از اصلاحات و سرکوب های یکسال اخیر، برای مانور قدرت دولت جدید آمریکا علیه کشورمان میدان وسیعی ایجاد کرده است. بهگونه ای که”اوباما” در همان حال که دست مذاکره به سوی ایران دراز کردهاست، کشورمان را تحریم می کند و بدون اینکه امتیازی به ما بدهد، با دستی دیگر امتیاز می گیرد؛ این امتیازهایی است که دستان تمامیت خواه و انسدادطلب مدیریت میهن تقدیم او میکند. همه این فرسایشها در توان و امنیت ملی و عقب ماندگی در مسابقه پیشرفت بدان علت است که حقوق اساسی ملت و در رأس همه “حق تعیین سرنوشت” و “انتخابات آزاد” که بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی است، توسط انسدادطلبان مخدوش شده و”نصر بالرعب” جای آن را گرفته است. عکس آنچه در ترکیه شاهدیم که نظامیان سکولار با برگشت به پادگانها وبا بازگذاشتن دست جامعه مدنی این فرصت و امکان را برای مدیریت سیاسی کشورشان فراهم کردهاند تا رشد وتوسعه اقتصادی، علمی و فنی ترکیه ورفاه بیشتر برای شهروندانشان را در عین کسب جایگاه در منطقه و جهان به ارمغان آورند.
“حق تعیین سرنوشت” مانع بزرگ استبداد
علت اینکه اقتدارگراها به نام”جمهوری اسلامی” حساسیت نشان میدهند و آن را “نظام ولایی” میخوانند آن است که “انتخابات آزاد” و”رأی مردم”را منتفی کنند. این در حالی است که “رأی مردم” عنصر غیرقابل حذف در نظام جمهوری اسلامی ایران است زیرا که نقش تأسیسی داشته و بنیانگذارنظام بر حق تعیین سرنوشت هر نسل به دست خود آن نسل تاکید کرده است. از اولین نهاد دموکراتیک انقلاب یعنی”همه پرسی” تا آخرین نهاد ابداعی رهبر فقید انقلاب یعنی “مجمع تشخیص مصلحت ” رأی مردم در آنها نقشی بنیادین دارد، زیرا منظور از “مصلحت” نیز مصلحت همین مردمی است که در هر عصر و هر نسل برتر از برداشت و نظر اعضای شورای نگهبان از احکام متعارف فقهی قرار می گیرد.(۱۳) امام خمینی حتی بر اصولی از قانون اساسی مشروطیت که در آنها نقش و رأی مردم به اجمال و ابهام ذکر شده است، خرده می گرفت و می گفت: “هرکسی، هر جمعیتی، هر اجتماعی حق اولیش این است که خودش انتخاب بکند یک چیزی را که راجع به مقدرات مملکت خودش است. در قانون اساسی غلط ما این است که سلطنت یک موهبت الهی است که به ملت می دهند. این را کی به ملت داده اند؟ کی ملت اصلاً اختیار در این باب داشتند؟ ایشان [رضا شاه ] کودتا کرد و آمد از قزوین تهران را گرفت “(۱۴). اصل اول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ابهام مذکور در نقش ملت را به کمک همه پرسی رفع می کند. بر این اساس هیچ اصلی به اندازه”حق تعیین سرنوشت” که در همهپرسی و انتخابات آزاد متجلی میشود و مدعای اصلی جنبش سبز را تشکیل میدهد، استبدادطلبان را به چالش نمیکشد و آنان را در مقابل دوراهی تعیین کننده و تاریخی قرار نمیدهد؛ اقتدارگراها مجبورند یا تن به انتخابات شفاف، قانونی، آزاد و متناسب با شأن تاریخی ملت ایران خواهند داد یا مجبورند انتخاباتی یک اسبه، نمایشی و منهای اکثریت ملت برگزار و خود را رسواکنند. در این صورت اختلافات درونی خود را به بالاترین میزان وقدرت دفاعی کشور را به پایینترین حد خود خواهند رساند.علت این دو راهی آن است که جنبش سبز حد وسط را از بین برده و با محور قرار دادن شعار “رأی من کو؟” هزینه انتخابات غیرآزاد و غیر شفاف را چندان بالا برده است که دیگر تکرار عملیات تیره سازی انتخابات به کمک نظارت استصوابیـنظامی و قطع مجاری نظارتی، کنترلی و صیانتی ملت از قلمرو صندوق ها ممکن نیست، مگر اینکه اصل انتخابات را منتفی یا آن را به شکل شاهنشاهی برگزار کنند(۱۵). به همین دلیل شعار جنبش سبز در عین درخواست برای “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” و جامه عمل پوشاندن به “حق تعیین سرنوشت ” برگزاری “انتخابات آزاد” باشد.(۱۶)این عرصهای است که ملت ما در جریان پیروزی انقلاب و سیسال اخیر در آن آزموده شده است.
آینده جنبش سبز
به باور من جنبش سبز پس از یک دوره فراز و نشیب مجدداً در ظرف صندوق های آرا ظاهر میشود، و پیکره دموکراسی را تشکیل خواهد داد. روشن است هر جنبش اصیل و مردمی به همان میزان که در ظاهر به درون جامعه عقب می نشیند، به همان اندازه عمق می یابد و در انتظار فرصت مناسب بروزمی نشیند و سپس با شکوه بیشتری هویدا می شود. سرشت “نامرئی” جنبش مردمی آن را از دسترس پژوهش های امنیتی و مهم تراز آن از دسترس شاخک های سرکوب دولتی خارج می کند. نامرئی ماندن فرایند توسعه و تعمیق جنبش سبز باعث خواهد شد که انسدادطلبان از بازگشت شکوهمند امر سرکوب شده، دچار “حیرت” شود.(۱۷)در روز بازگشت نیرومندتر و گسترده تر، اقتدار گراها خواهند دید که جنبش سبز درصدد نمایش فوران آتشفشانی مطالبات ملت نخواهد بود، بلکه همانگونه که استاد مطهری می گفت، مکانیسم ظهور جنبش اصلاحی از نوع انفجار دیگ عصیان نیست و بیشتر شبیه رسیدن میوه آگاهی است بر شاخسار روشنگری ها و انسان گرایی ها (۱۸). درواقع خصلت قانون گرا و مدنیت رفتاری جنبش سبز آن را در نقطه تلاقی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی قرار میدهد و قادر می سازد با همه جنبشهای اصلاحی معاصر خویشاوندی گفتمانی برقرارکند (۱۹). میعادگاه آن نیز” صندوقهای رأی” است، مگرآنکه انتخابات را شاهنشاهی و نمایشی کنند و گزینه” خیابان”را نه در کنار فراق که در برابر آن قرار دهند(۲۰).
همچنین اگر “کاهش خشونت” یکی از اهداف مهم جنبش سبز است باید به میراثی چنگ زد که قادر است اقتدارگراها را در برابر طرفداران خود و نیز قشرهایی که هنوز تصمیم نهایی را در انتخاب یکی از دو طرف نگرفته اند منفعل کنند و حتی به انشعاب بکشاند. این روش از میزان خشونت خواهد کاست و امکان سیاست ورزی را افزایش خواهد داد. به علاوه “پیوند” را جایگزین “شکست” خواهد کرد.
پانوشتها:
۱٫ صحیفه نور، جلد ۳، ص ۵۱۰٫
۲٫بر مبنای همین آرمان های عام و جهان شمول نظیر “حق تعیین سرنوشت”، انتخابات آزاد و رفراندوم پذیری و مطبوعات و احزاب آزاد و تأکید بر حقوق بشر و حقوق اقلیت ها و حقوق زنان بود که جنبشسبز نیز نظیر انقلاب اسلامی و حماسه دوم خرداد مناسبات یک سویه و نابرابر با امریکا را به هم زد و ایران را به آستانه مناسبات برابر با همان ابر قدرت جهانی رساند؛ فرصتی که متاسفانه از آن استفاده نشد.
۳٫دراین زمینه همسویی و توافق اعلام نشده ای بین سلطنت طلبانی که نشست سران کشور های صنعتی جهان در دی ماه ۱۳۵۷ را در جزیره فرانسوی “گوادلوپ” کانون انقلاب خواندند و گروه خوارجی “فرقان” که در اطلاعیه ترور شهید مطهری به همان نشست اشاره کرد، دیده میشود.
۴٫به این عبارات توجه فرمایید :”وقتی که ملت ما بیدار شد و به برکت اسلام بیدار شد و خودش را تغییر داد، متحول شد؛ یعنی آن کسی که از یک پاسبان می ترسید مقابل امریکا ایستاد. ..این تحول “ما بأنفسکم”، إن الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم”، تغییر دادید به “ما با نفس” خودتان را ؛یعنی آن حال پذیرش ظلم، متبدل شد به حال عدم پذیرش. یعنی حال اینکه دیگر زیر بار این ظلم نمی خواهیم برویم”. نکته مهم آنکه برخلاف نظر کسانی که برداشت “جدلی” و “ماکیاولیستی” خود را بر سخنان امام خمینی در “نوفل لوشاتو” تحمیل می کنند، بنیان گذار انقلاب اسلامی روحیه ظلم ناپذیری را هرگز منحصر به دوران شاه نکرد و از پس سخنان خود بلافاصله نتیجه گرفت : “این حال را حفظ کنید. الآن متوجه باشید که این حال حفظ شود” (صحیفه نور، جلد۱۰، ص۱۳۰ (. روشن است که ظلم ناپذیری در زمان شاه از مجرای شرکت در یک انقلاب سراسری توانست محقق شود و از سد اصلاح ناپذیری شاهانه عبور کند ولی در دوران استقرار نظام این مطبوعات و احزاب و تجمعات و انتخابات آزاد هستند که می توانند ابزارهای مدرن و مؤثر امکان زیر بار ظلم نرفتن و تعیین سرنوشت خود را برای مردم فراهم کنند.
۵٫ راه ۴۸ ساعته حل مسأله کشاورزی که “بابک زهرایی” در مناظره با “بنی صدر” در سال ۱۳۵۸پیشنهاد می کرد یا روش “مسعود رجوی” که در همان سال “ملی کردن یک شبه بانک ها و کارخانه ها و صنایع بزرگ” را “کلید جهش جامعه” به سوی «جامعه بی طبقه توحیدی» می خواند، هر چند امروزه و در این مرحله از رشد شتابان آگاهی های اجتماعی برای اندیشمندان جاذبه ندارد، اما در آن ایام بخشی از نخبگان جامعه را مسحور خود کرد. با وجود این اکثریت مردم آن میزان آگاهی داشتند که فریفته این پیشنهادها نشوند. البته هنگامی که شاه ادعا میکرد با سیاست ها و برنامه های خود کشور را به سطح اقتصادی- صنعتی ژاپن و به سطح عدالت اجتماعی سوئد خواهد رساند، نظر اکثریت ملت کاملاً روشن نیست زیرا اختناق و استبداد حاکم اجازه بروز آزاد عقاید و نظریات را نمیداد، اما رشد آگاهیها از یک سو و فضای نسبتا باز ناشی از انقلاب اسلامی باعث شده است که سه دهه بعد هنگامی که همان وعده ها به شکل «ژاپن اسلامی» تکرار شد، خنده را بر لبان بسیاری از شهروندان نشاند به طوری که گوینده سخن به تکذیب آن پرداخت.شبیه کاری که دیگری کرد یعنی انکار وعده آوردن نفت سر سفره مردم.به نظر من دیر یا زود آقای احمدی نژاد اعلام خواهد کرد منظورش از اینکه”جناح بندیها موجب نابودی آرمانهای انقلاب شد” یا”نظام ولایی یک حزب بیشتر ندارد” آن نیست که جناح بندی ورقابت در انتخابات رانفی و احزاب رامنحل کنند.
۶٫صحیفه نور، جلد ۱۰، ص ۵٫ درواقع رهبر فقید انقلاب تقابل سیاسی « ترقی – ارتجاعی » را که گفتمان اصلی ضد اسلامی و ضد روحانی شاه بود، دروغ خواند و نسبت متضاد “تعیین مقدرات -فساد” را به عنوان پاد گفتمان آن حربه تبلیغاتی-روانی مطرح کرد و با استقبال ملی مواجه شد. نمی دانم امروز همه ارکان حکومت حزب پادگانی به اندازه “داریوش اقبالی” به ریشهکنی اعتیاد همت گماشتهاند یا “اعتراف گیری”و “توابسازی” درسلولهای انفرادی فرصت رسیدگی به این امور را برای آنها باقی نگذاشته است.
۷٫صحیفه نور، جلد ۹، ص۱۹۹٫
۸٫به راستی چند رهبر استقلال طلب را در کشورهای استعمارزده در عصر حاکمیت گغتمان های انقلابی و غیر دموکراتیک می توان سراغ گرفت که هنگام سخن گفتن از ضرورت مبارزه با فساد و فحشاء و اعتیاد، این مبارزه را به اصل تعیین مقدرات نسل جوان توسط خود این نسل مرتبط سازد یا در توضیح ضرورت مشارکت زنان در انتخابات همین اصل را درکار آورد و در عین سخن گفتن از استقلال کشور، استقلال حوزه و دانشگاه و دیگر نهادهای مدنی را از نظر دور نداردو درکنار «استقلال» همواره از «آزادی » سخن بگوید و آن را در قانون اساسی تثبیت کند ؟
۹٫ دلایل آن کم وبیش روشن است؛ چه بسیار کتاب ها که نمی توانند از دالان ممیزی عبور کنند یا راهیابی آنان به نمایشگاههای کتاب با ممنوعیت ارشادی و امنیتی روبرو می شود. به علاوه با خیل جوانان بیکار، معترض و افسرده مواجهیم که شوقی برای مطالعه ندارند. صدا وسیما نیز «نقد» را در اغلب زمینه ها به ابتذال کشانده است.
۱۰٫ به سخنان امام درباره انتخابات دقت کنیدکه چگونه شرکت در انتخابات را حق همه شهروندان میداند، برای روحانیها امتیاز خاصی قائل نیست و کنار رفتن مردم را مساوی با دخالت نظامی میخواند و آن را محکوم میکند؛”همان طوری که مکرر من عرض کردهام و سایرین هم گفتهاند، انتخابات در انحصار هیچ کس نیست، نه در انحصار روحانیان است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروههاست. انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است. و انتخابات برای تأثیر سرنوشت شما ملت است. از قراری که من شنیدهام در دانشگاه بعض از اشخاص رفتهاند گفتهاند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است. تا حالا میگفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حق مجتهدین است، آنجا شکست خوردهاند حالا عکسش را دارند میگویند. این هم روی همین زمینه است، اینکه میگویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاسی هم حق مجتهدین است هر دویش غلط است. انتخابات سرنوشت یک ملت را دارد تعیین میکند. انتخابات بر فرض اینکه سیاسی باشد و هست هم، این دارد سرنوشت همه ملت را تعیین میکند، یعنی آحاد ملت سرنوشت زندگیشان در دنیا و آخرت منوط به این انتخابات است. این طور نیست که انتخابات را باید چند تا مجتهد عمل کنند. این معنی دارد که مثلًا یک دویست تا مجتهد در قم داشتیم و یک صد تا مجتهد در جاهای دیگر داشتیم، اینها همه بیایند انتخاب کنند، دیگر مردم بروند کنار؟!این یک توطئهای است که میخواهند همان طوری که در صدها سال توطئهشان این بود که باید روحانیون و مذهب از سیاست جدا باشد و استفادههای زیاد کردند و ما ضررهای زیاد از این بردیم، الآن هم گرفتار ضررهای او هستیم. حالا دیدند آن شکست خورد، یک نقشه دیگر کشیدند، و آن این است که انتخابات حق مجتهدین است، انتخابات یا دخالت در سیاست حق مجتهدین است. دانشگاهیها بدانند این را که همان طوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند. فرق ما بین دانشگاهی و دانشجو و مثلا مدرسهای و اینها نیست، همهشان با هم هستند. اینکه در دانشگاه رفتند و یک همچو مطلبی را گفتند، این یک توطئهای است برای اینکه شما جوانها را مأیوس کنند.ترفند جدید دشمن در جهت مأیوس کردن ملتبیدار باشید! توجه کنید! اینها با توطئههایشان میخواهند کار را انجام بدهند، نمیتوانند با دخالت نظامی کار بکنند، اینها میخواهند با شیطنتهایشان کار خودشان را انجام بدهند. آن وقت شیطنت این بود که سیاست از مذهب خارج است و بسیار ضرر به ما زدند و ما بسیار ضرر خوردیم و آنها هم بسیار نفع بردند. این مطلب شکست خورده. حالا میگویند که سیاست حق مجتهدین است یعنی، در امور سیاسی در ایران پانصد نفر دخالت کنند، باقیشان بروند سراغ کارشان. یعنی مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کار به مسائل اجتماعی نداشته باشند، و چند نفر پیرمرد ملّا بیایند دخالت بکنند. این از آن توطئه سابق بدتر است برای ایران. برای اینکه، آن یک عده از علما را کنار میگذاشت، منتها به واسطه آنها هم یک قشر زیادی کنار گذاشته میشوند، این تمام ملت را میخواهد کنار بگذارد. یعنی نه اینکه این میخواهد مجتهد را داخل کند، این میخواهد مجتهد را با دست همین ملت از بین ببرد. باید دانشگاهیها متوجه باشند که اگر چنانچه افرادی در دانشگاه هستند که شیطنت دارند میکنند، اینها را باید توجه کنند که گول اینها را نخورند. خودشان دخالت در امور انتخابات بکنند. انتخابات سرنوشت حتی شمایی که در آنجا هستید را تعیین میکند. یک امری که سرنوشت آحاد ملت در دست اوست، وظیفه آحادملت است که در آن دخالت کند، مربوط به یک قشری، دون قشری نیست، همه باید در این دخالت بکنند. و این شیطنتهایی که الآن دارند میکنند، به طوری که به من گفتهاند برای مأیوس کردن بعضی از جوانهای ماست. این شیطنت را خنثی کنید و فعال وارد بشوید در انتخابات. میخواهید خودتان کسانی را تعیین کنید و انتخاب بکنید، میخواهید ببینید هر قشری که میپسندید حرفهای آنها را و کاندیدای آنها را. شما هم با آنها باشید. در هر صورت ما باید از کید این خائنین هیچ وقت غافل نشویم”(صحیفه نور، جلد۱۸، صص ۳۶۷ تا ۳۶۹).
۱۱٫ صحیفه نور، جلد۵، ص ۵۴٫
۱۲٫اگر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران واژه «استقلال» را صرفا در همان مفهومی به کار برده بودکه رهبران کشورهای تازه استقلال یافته در عهد جنگ های ضداستعماری (مانند ترکیه مصطفی کمال پاشا یا آتاتورک) به کار برده بودند و اگر وی معنایی فراتر از حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی در نظر نداشت، رهبران جنبش سبز به سهولت کنونی نمی توانستند به نام خط امام و انقلاب، از انتخابات آزاد دفاع و نقض حقوق بشر و نقض استقلال حوزه و دانشگاه و فرهنگ و هنر را محکوم کنند. علت این سهولت آن است که رهبر فقید انقلاب متفاوت با نوع رهبران استقلال طلب جهان سومی فقط از یک استقلال سخن نگفت و حق حاکمیت ملی و تعیین سرنوشت را به آحاد شهروندان و به نهادهای ملی و فروملی نیز بسط و تعمیم داد. او فقط دخالت مستشاران نظامی آمریکا در ارتش را نقد نمی کرد، بلکه علاوه بر آن از «دانشگاه هایی که مستقل باشد و خودش فکر کند» و از اداره امور محلی و استانی توسط اهالی محل و استان و منطقه سخن گفت. از استقلال حوزههای علمیه و نهادهای مدنی نیز حمایت وبر انتخابات تاکید کرد.
۱۳٫کوشش برای براندازی نهاد مترقی و راهگشای “مجمع تشخیص مصلحت” جدیدترین نمونه ی آن است که در صورت توفیق به همین حد متوقف نمی ماند و تا انحلال یا تشریفاتی کردن کامل مجلس و شوراها و اصل نهاد انتخابات پیش خواهد رفت.
۱۴٫ صحیفه نور، جلد۴، ص ۴۹۳٫
۱۵٫ به دلیل همین چالش حزب پادگانی انتخابات شوراها را در سال جاری به تعویق افکند، اگرچه هرگز قادر نیست نفس انتخابات را منتفی کند.
۱۶٫ “حق تعیین سرنوشت” در کشور ما در رفت و برگشت مستمر میان صندوق انتخابات و اجتماعات مسالمت آمیز و میلیونی مردم درخیابانها تحقق خواهدیافت.به نظر من هیچ راه “میان بر” و معجزه آسای دیگر برای نیل جهش وار به دموکراسی وجود ندارد.
۱۷٫٫ درست است که حزب پادگانی پاسخ بدی به رقابت طلبی و مشارکت جویی سیاسی ایرانیان به ویژه در یکسال گذشته داد و روشن کنندگان چراغ انتخابات را به تاریک خانه ها و انفرادی ها افکند و به امید و رویای ملت برای ایران سازی دموکراتیک جفا کرد، اما امروز عزم و اراده ملی برای تغییر در اعماق ساختارها و سلولهای جامعه بیشتر از دیروز وجود دارد و در اولین فرصت، از جایی که نظامیان مداخلهگر در سیاست و انتخابات گمان نمی برند، سر بر خواهد آورد.
۱۸٫سالها پیش از آنکه ملغمه ای سر هم بندی شده به نام متن کیفر خواست متهمان فعالیت ها ی انتخاباتی۸۸ همسان سازی جنبش سبز با انقلاب های رنگی و مخملی آمریکایی را در کشورهای سابقاً کمونیست در دستور کار عملیات نظامی – قضایی حزب پادگانی قرار دهد، استاد مطهری در کتاب “قیام و انقلاب مهدی (عج) ” و نیز در یادداشت ها و آثار دیگر خود در یک رویکرد کاملا متضاد با کیفر خواست نویسان کنونی، اتصالی گفتمانی بین جنبش های مدنی معاصر با قیام انبیا و نیز قیام قائم برقرار کرد و صرف نظر از درجه تکامل و شدت و ضعفی که بین نهضت های اصلاحی وجود دارد، همه آنها را نهایتاً “مانند” و “نظیر” یکدیگر دانست و گفت: “مانند قیام های آزادی خواهانه شرق و غرب در دو قرن گذشته برای برقراری دموکراسی که نمونه اش نهضت مشروطیت ایران است. ” او در نقد دیدگاه تضادی و انفجاری جنبش ها می گفت: “ممکن است طبقه محروم محرومیت خود را ناشی از عدم اجرای مقررات موجود بداند نه ناشی از اصل این قوانین ” یا ” ممکن است طرفدار تغییر قوانین موجود باشد… نظیر آنچه در مشروطیت ایران رخ داد و نظیر آنچه در انقلابات امریکا و فرانسه رخ داد و نظیر آنچه که در نهضت زن در جهان رخ داده و می دهد” (یاداشتهای استاد مطهری، جلد ۱۰، ص ۳۵۱). به این اعتبار جنبش زنان، جنبش حقوق مدنی سیاهان در امریکا، جنبش های اصلاحی اروپا، جنبش مشروطیت و اساساً تمام جنبش های دموکراتیک نهایتاً از نوعی خویشاوندی گفتمانی برخوردارند. مشروطیت و پاسخگویی قدرت، عدالت، آزادی های مدنی و اجتماعی، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت انسان بدست خود انسان و دیگر حقوق بشری عناصر همسوی همه نهضت های اصلاحی معاصراست که در پس تفاوت های دینی، فرهنگی، جغرافیایی، تاریخی، نژادی، زبانی و… غیر قابل انکار و انحلال هستند و استاد مطهری (به ویژه در کتاب فلسفه تاریخ، جلد ۳) بر آن صحه می گذاشت.
۱۹٫در اهمیت “گفتمان حق تعیین مقدرات “همین بس که امروزه نسل معترض به بی کفایتی، فساد، فقر، بیکاری و رفتارهای غیر قانونی و خشونت بار حزب پادگانی می تواند در عین بهره برداری از ادبیات جهانی حقوق بشر و دموکراسی، به گفتمان “نوفل لوشاتو”و” بهشت زهرا” نیز استناد کند و با سهولتی مشابه، اعتراض خود را به آرمان های تحقق نایافته انقلاب و رهبری فقید آن و در رأس همه نمایشی شدن انتخابات و فرمایشی شدن نهادهای انتخابی مستند کند. اگر خط امام چنین ظرفیتی نداشت حزب پادگانی به برهم زدن سخنرانی” سید حسن خمینی” در مرقد امام و در سالگرد وفات ایشان نیاز نمی دید و هم خونی فکری و معنوی آن روحانی آزاده با پدر و جد بزرگوارش نمی توانست این چنین خواب طرفداران حکومت تک صدا را آشفته کند. همچنان که اگر ۲۲ بهمن ظرفیت الهام بخشی به ایرانیان را نداشت، حزب پادگانی به امنیتی – نظامی و پادگانی کردن میدان آزادی نیاز نمی دید.بنابراین جنبش سبز میتواند و به نظر من باید بیش از پیش بر”حق تعیین سرنوشت” و” انتخابات آزاد” تأکید کند تا ضمن منتفی کردن یا کاهش دادن خشونت ورزی، راهی برای بازی برد-برد پیش پای همه ایرانیان با هر گرایش و عقیده و سلیقه ای قرار دهد.
۲۰٫ دفاع از “حق تعیین مقدرات”یعنی دفاع از این اصلکه ملت خود سرنوشت خود را “تقدیر”کند؛یعنی مردم به آن میزان از بلوغ رسیدهاند که “تقدیرالهی” را با حاکمیت خود برسرنوشت خویش محقق کنند.وقتی این گفتمان در سال ۵۷ موجی آفرید که در تاریخ ایران بی سابقه بود و ملتی را با دستخالی بر یک رژیم تا دندان مسلح و متکی بر قدرتهای بزرگ آنهم با کمترین هزینه ودر سریعترین زمان پیروز و همه تهدیدهای خارجی را برطرف کرد، چرا نبایدنسل جدید با همین گفتمان حقوق فردی و ملی خویش و آزادی های قانونی را مطالبه کند و “حزب پادگانی” را به پادگانها برگرداند!این گفتمان همواره زنده است و گرمابخش و نجاتدهنده، تمسک به آن موجب میشود که نسل جوان ضمن تکیه به تجربیات گذشته، مشکلات جاری را بهتر بتواند برطرف وراه فردا را روشنتر ترسیم کند.
منبع: سایت کلمه
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با بیان اینکه آمار و ارقام ارائه شده از سوی دولت درباره فرصتهای شغلی ایجاد شده در سال ۸۹ با واقعیت تناسبی ندارد، گفت: آنچه در رسانهها اعلام میشود بیشتر آمار آروزهای دولت است نه آمار اقدامات انجام شده.
به گزارش خانه ملت، علیرضا محجوب افزود: بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، آمار بیکاری کشوردر سال جاری بیش از ۱۴ درصد است، یعنی چیزی بیش از دوبرابر رقمی که همین مرکز در سال گذشته اعلام کرده بود.
نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر، در مجلس شورای اسلامی، تصریح کرد: اعلام خبرایجاد یک میلیون و ۸۰۰ هزار فرصت شغلی از رسانه ملی، به گمان من شتاب زده و غیرمستند بود و معاون اول رئیس جمهوری، باید مستندها و شواهد دقیق این خبر را پیش از اعلام رسانهای آن به مراجع رسمی و بهویژه به مجلس شورای اسلامی ارائه میکرد.
محجوب با یادآوری اینکه بر اساس اصول اقتصادی، هر دو درصد رشد مثبت اقتصادی در کشور، زمینه را برای کاهش یک درصدی نرخ بیکاری فراهم میکند، توضیح داد: آنچه دولت به دنبال دستیابی به آن است با رشد اقتصادی بیش از ۲۰ درصدی محقق میشود و این درحالی است که رشد کنونی شاخصهای اقتصادی کشور در بهترین حالت کمتر از ۶ درصد است.
این نماینده بیان کرد: مشکل بیکاری، یکشبه بهوجود نیامده است که یکشبه هم بتوان برطرفش کرد.
نماینده دور هشتم مجلس تأکید کرد: متأسفانه در چند سال گذشته شاهد بودهایم که دولت برای پایین جلوه دادن نرخ رشد و آمار بیکاری، دست به تغییر و تحریف مفهوم بیکاری زده و چرخش خبری رسانهها را به نفع خود تمام کرده است، در صورتی که در عالم واقعیت، بیکارها همان بیکارها بودند و گرسنگان همان گرسنگان.
محجوب تأکید کرد: آنچه در واقعیت مشاهده میشود، نشاندهنده چیزی غیر از ایجاد فرصتهای شغلی میلیونی است.
رئیس کارگروه کمیته روابط کار و اشتغال مجلس با توضیح اینکه تصمیم دولت برای برطرف کردن مشکل بیکاری، قابل توجه و تحسین است، ادامه داد: انتظار ما از دولت این است که بر اساس واقعیتها و آنچه در حقیقت انجام شده است، آمار اعلام کند، چون مردم به تبلیغات احتیاجی ندارند.
رهبری ایران در اعتراضات مردمی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 برای تخطئه معترضین همواره فریاد می کشید که معترضین با رسانه های امریکایی، اسرائیلی، انگلیسی و عربستان سعودی همصدا و همنوا شده اند و همین یک دلیل را برای بطلان هر گونه اندیشه اعتراضی کافی می دانست.
رهبر ایران در همین رابطه در سخنرانی گفت: مخالفان و معترضان ببینند با چه کسانی همصدا و هم نوا شده اند؟ چه کسانی از اعتراضها و مخالفتهای آنان حمایت می کند؟ آیا حمایت شبکه های بی بی سی و صدای امریکا و رسانه های اسرائیلی و شبکه العربیه سعودی از فریادهای اعتراضی، برای مخالفان هشدار دهنده نیست و آیا آنها نباید بخاطر همین همنوایی های مشکوک در اعتراضات خود تجدید نظر کنند؟ رهبر ایران ادامه داد: چه دلیلی باعث شده است که عده ای در داخل با رسانه های امریکایی و اسرائیلی همصدایی کنند؟ ببینید امریکا، اسرائیل و انگلیس کجا ایستاده اند؟ همین یک معیار کافی نیست؟
هرچند پوچی و بی اساس بودن چنین ادعاهایی از جانب رهبری ایران در ایام پس از انتخابات کاملا واضح و آشکار بود و حجت الاسلام مجید انصاری در پاسخ به چنین ادعایی گفت: ببینید بیت امام کجا قرار گرفته است؟ ببینید خانواده های رجائی، بهشتی، مطهری، دستغیب، صدوقی، همت و باکری کجا قرار گرفته اند؟ ببینید آیت الله هاشمی رفسنجانی یار دیرین امام کجا قرار گرفته است، ببینید مهندس موسوی نخست وزیر امام کجا قرار گرفته است؟ ببینید مراجع عظام کجا قرار گرفته اند؟
اما اکنون در زمان همنوا شدن رهبران ایران با امریکا و اسرائیل در خصوص مسائل جاری در لیبی این سوال مردم از رهبری بجاست که آیا اصل همنوا نشدن با امریکا و اسرائیل واجب و ضروری است یا این که همصدا و همنوا شدن با این کشورها در برخی مسائل بلا اشکال و بلکه ضروری است؟ این روزها در شرایطی که شبکه های الجزیره قطر، العربیه سعودی و رسانه های امریکایی، انگلیسی و اسرائیلی یکصدا علیه قذافی در لیبی همصدا شده اند. اتفاقا محمود احمدی نژاد و شبکه های برون مرزی ایران (العالم، پرس تی وی و ...) درست همگام با امریکا و اسرائیل علیه قذافی دیکتاتور لیبی وارد عمل شده اند. جالب آن که وقتی تمایزی میان مواضع شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی از مواضع هوگو چاوز در خصوص مسائل جاری در لیبی مشاهده می شود، محمود احمدی نژاد در کنار پرز علیه قذافی دیوانه موضع گرفته است. شیمون پرز اخیرا در خصوص مسائل لیبی گفته است: قذافی اخیرا خواستار خاورمیانه بدون اسرائیل شده بود اما بزودی شاهد خاورمیانه بدون قذافی خواهیم بود و این سرنوشت جبارانی مثل صدام و قذافی است که در انتظار دیگرانی مثل احمدی نژاد و حسن نصرالله هم خواهد بود.
از سوی دیگر هوگو چاوز دوست صمیمی و رفیق شفیق احمدی نژاد در حوادث لیبی از قذافی حمایت کرده و ضمن موفقیت در همراه کردن کوبا و نیکاراگوآ (دیگر دوستان احمدی نژاد) با دیدگاههای خود، حوادث جاری در لیبی را ساخته و پرداخته امپریالیسم امریکا دانسته است. اما جایگاه احمدی نژاد در حوادث لیبی کجاست؟ همنوا شدن با شیمون پرز، باراک؛ اوباما و رهبران انگلیس و امریکا؟!!! به گونه ای که سفیر کوبا در طرابلس در تماسش با سفیر ایران از مواضع احمدی نژاد در قبال لیبی انتقاد کرده است. به راستی، راز دشمنی رهبران ایران با قذافی در چیست؟ قذافی برخلاف سران مصر از انقلاب اسلامی ایران حمایت کرد و روابط خوب و صمیمانه ای با برخی رهبران ایرانی داشت. جدای از ماجرای تلخ و بغرنج امام موسی صدر، واقعیت این است که قذافی در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران کمکهای زیادی به جمهوری اسلامی ایران کرد و موشکهایی در اختیار ایران قرار داد. لیبی برای سالهای طولانی مثل سوریه و الجزایر برای حاکمان ایران کشور دوست و برادر بود. چنانکه قذافی در دوران مختلف همواره در نشستهای عربی و اسلامی به همراه سوریه و سودان در کنار ایران قرار داشته و از حماس و حزب الله طرفداری و حمایت نموده و شدیدترین مواضع علیه دولت سعودی اتخاذ می کرد. پس از روی کار آمدن دولت نهم، مسئولین بلند پایه دولتی از هرگونه تلاشی برای تعمیق و گسترش روابط با قذافی فروگذار ننموده و دولت قبلی را عامل رکود روابط بین دو کشور معرفی نموده و بر پیوندهای خویشاوندی بین موسی صدر و سید محمد صدر معاون وقت وزارت خارجه و سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت تاکید نموده و آن را عامل اصلی در سردی روابط تعبیر کرده و در دوره جدید با برداشته شدن موانع قبلی (صدر و خاتمی) نوید رشد و شکوفایی در روابط مقامات ایرانی و قذافی داده شد.
از سوی دیگر قذافی هم برای گسترش روابط با مقامات ایرانی و کنترل نفوذ منطقه ای سعودی ادعای تشییع و سیادت نمود و ادعا کرد که از اولاد امام موسی کاظم (ع) می باشد و در همین رابطه کمکهایی هم به آبادانی اطراف حرم کاظمین در عراق کرد. با وجود دشمنی که قذافی با سید محمد خاتمی داشت رویکرد او نسبت به احمدی نژاد بسیار مثبت بود که ملاقات سعد مجبر با او پس از انتخابات سال 88 و اظهارات طرفین دربار یکدیگر غیر قابل انکار است.
در این مقاله کوتاه فرصت بررسی دلائل و ریشه های همسویی رهبری ایران با امریکا، انگلیس و اسرائیل علیه قذافی وجود ندارد ولی اجمالا افشای برخی از اطلاعات مربوط به فعالیتهای هسته ای ایران توسط قذافی و ادعای او برای رهبری جهان اسلام و ولی امر دانستن خود باعث خشم و یا نارضایتی رهبری ایران از قذافی می تواند باشد. وقتی قرار باشد یک ولی امر مسلمین وجود داشته باشد، اختلاف و مشکلات مشابهی با ملاعمر در افغانستان، خادمین حرمین در عربستان و امیرالمومنین در مراکش نیز می تواند موجب رنجش خاطر طرف ایرانی گردد.
قذافی حاکمی جبار و ستمگر بوده که بیشتر از توجه به داخل لیبی و مردم خود، به کشورهای فقیر افریقایی عنایت داشت. قذافی در کشورهایی مانند نیجر، موریتانی، مالی، چاد و....با هزینه کردن مبالغ هنگفت طرفدارانی دست و پا کرده بود. در چاد نزدیک به یک میلیون نفر پشت سر قذافی اقامه نماز می کردند. حمایت رهبری ایران از شیعیان لبنان و دیگر کشورها نیز در همین چارچوب قابل درک می باشد. سفر احمدی نژاد به لبنان و انعکاس رسانه ای آن در داخل و طرح این موضوع از سوی ائمه جمعه سراسرکشور و رهبر بعنوان شاخص محبوبیت رهبری ایران در منطقه و جهان اسلام که با هزینه بسیار بالایی صورت گرفت و نتیجه عملی آن هم عدم حمایت دولت لبنان از مواضع قطعنامه ضد ایرانی شورای امنیت سازمان ملل دستاورد روابط ایران و لبنان را بخوبی نشان می دهد.
قذافی در واکنش به فرافکنی قیام و خیزش مردمی در لیبی تماس تلفنی سفیر امریکا در طرابلس با یکی از رهبران شاخه نظامی حرکت انقلابی مردمی را در تلویزیون دولتی لیبی پخش کرده تا به زعم خود به طرفدارانش در طرابلس ثابت نماید که در معرض توطئه امریکایی-اسرائیلی قرار گرفته است!
خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد که جنگنده های حکومت معمر قذافی، شهر استراتژیک اجدبیه را که در دست شورشیان بود بمباران کرده اند.
این خبرگزاری به نقل از یکی از فرماندهای شورشیان می گوید، این بمباران با هدف قطع رساندن محموله های مورد نیاز شورشیان انجام شده است. این خبر می افزاید : در پی این بمباران افرادی مجروح شده اند اما از تعداد آنها گزارشی مخابره نشده است.
نیروهای حامی معمر قذافی در تلاشند بخش شرقی لیبی را که در هفته های اخیر در اختیار مخالفان بود از آنان بازپس گیرند. تا کنون این نیروها موفق شدند در زاویه، راس لانوف و بُریقه شورشی ها را عقب برانند.
ندای سبز آزادی - جمعی از طلاب حوزه های علمیه قم و نجف طی نامه سرگشاده ای خطاب به رهبر نظام سیاسی فعلی ایران، استبداد حاکم بر کشور را به مراتب بدتر از لیبی و مصر توصیف کرده اند.
در این نامه شدیداللحن آمده است: " آیا یک شبه آیت الله شدن و رهبری کشور را به عهده گرفتن برای جاه طلبی شما کافی نبود که اکنون فراموش کرده اید خود نیز موظف به تقلید یکی از مراجع تقلید شیعه هستید و با کمال وقاحت کوس مرجعیت می زنید و در تاریخ به عنوان یکی از غاصبین این مقام مقدس نام خود را رقم می زنید؟ مرحوم آیت الله العظمی منتظری قدس سره که در قبال کشتار دهه 60 موضعی تاریخی گرفت و برای رضای خدا از قائم مقامی رهبری کنار کشید، شما را پدرانه از این بلند پروازی ها نهی نمود و جواب شما چیزی جز خصر خانگی برای ایشان، تخریب حسینیه و هتک حرمت ساحت مرجعیت نبود. البته در جمهوری به ظاهر اسلامی، حصر مراجع امری جدید نبود و آیات عظام مرحوم شریعتمداری و سید محمد روحانی اولین قربانیان این بی احترامی به ساحت مرجعیت بودند. "
در بخش دیگری از این نامه آمده است: " شما به خوبی می دانید که دوران دیکتاتوری در جهان و به خصوص خاور میانه به پایان آمده و به همین دلیل حوادث مزبور را با وحشت و اضطراب دنبال می کنید. آیا سرنوشت بن علی و مبارک کافی نبود تا به خود بیایید و به رهنمودهای زعیم حوزه های علیمه و مرجع عالیقدر شیعیان جهان، حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی گوش فرا دهید. مرجع عالیقدری که با تمام فشار های گماردگان شما در قم و تهدیدهای شاگردان آقای مصباح یزدی، هرگز حاضر به دیدار شما نشد و فرمود اگر مایل به دیدار هستید می بایست تمامی زندانیان سیاسی را آزاد کنید، اعلام کنید که هیچ گونه صلاحیتی برای مرجعیت و حتی اجتهاد ندارید و از مردم ایران به دلیل کشتار ها، اعدام ها، شکنجه ها، تجاوزها و تهمت ها عذرخواهی کنید. "
متن نامه مذکور در پی می آید:
بسمه تعالی
جناب آقای سید علی خامنه ای!
در آستانه سال نو و نوروز باستان و گرامی داشت سنت های اصیل ایرانی، توجه شما را به نکات زیر جلب می کنیم:
1- بیش از دو دهه از دوران زمامداری حضرت عالی می گذرد. خوب یاد داریم که چگونه به پیشنهاد استاد بزرگوار مرحوم آیت الله العظمی منتظری قدس سره به دلیل فن بیان شیوا و تسلط در الفاظ به امامت جمعه موقت تهران گماشته شدید. خطیبی چون شما، به راحتی می توانست در آن روزها دل مردم عزیز را در شرایط سخت جنگ به دست آورد و شما با اتکا به دروغ پردازی ها در سومین انتخابات ریاست جمهوری، منتخب مردم شدید. روزنامه های آن زمان که در خفقان شدید به وجود آمده پس از انقلاب 57، فقط و فقط ثناگوی حکومت جمهوری اسلامی بودند را حتما به یاد دارید که حجت الاسلام خامنه ای را رییس جمهور اعلام کردند. درگذشت مرحوم آیت الله خمینی را نیز به یاد داریم که چه گونه یار دیرین شما، آقای هاشمی رفسنجانی، که امروز او را نیز تحمل نمی کنید و از ریاست مجلس زینتی خبرگان حذف نمودید، به یکباره شما را با جعلی فاحش از قول آقای خمینی، برای اولین بار آیت الله خواند و رهبری کشور را در به عنوان مقام جعلی و بدعت فاحش ولایت فقیه به شما سپرد.
2- رحلت مرحوم آیت الله العظمی اراکی را به خاطر دارید؟ و خوب می دانید که چگونه چماق به دستان را به قم فرستادید و با کودتایی ننگین در حوزه علمیه قم، اعضاء جامعه جعلی مدرسین حوزه علمیه قم را وادار کردید تا نام شما را هم در ردیف با مراجع تقلید قرار دهند.
3- آیا یک شبه آیت الله شدن و رهبری کشور را به عهده گرفتن برای جاه طلبی شما کافی نبود که اکنون فراموش کرده اید خود نیز موظف به تقلید یکی از مراجع تقلید شیعه هستید و با کمال وقاحت کوس مرجعیت می زنید و در تاریخ به عنوان یکی از غاصبین این مقام مقدس نام خود را رقم می زنید؟ مرحوم آیت الله العظمی منتظری قدس سره که در قبال کشتار دهه 60 موضعی تاریخی گرفت و برای رضای خدا از قائم مقامی رهبری کنار کشید، شما را پدرانه از این بلند پروازی ها نهی نمود و جواب شما چیزی جز خصر خانگی برای ایشان، تخریب حسینیه و هتک حرمت ساحت مرجعیت نبود. البته در جمهوری به ظاهر اسلامی، حصر مراجع امری جدید نبود و آیات عظام مرحوم شریعتمداری و سید محمد روحانی اولین قربانیان این بی احترامی به ساحت مرجعیت بودند.
4- شما به خوبی می دانید که دوران دیکتاتوری در جهان و به خصوص خاور میانه به پایان آمده و به همین دلیل حوادث مزبور را با وحشت و اضطراب دنبال می کنید. آیا سرنوشت بن علی و مبارک کافی نبود تا به خود بیایید و به رهنمودهای زعیم حوزه های علیمه و مرجع عالیقدر شیعیان جهان، حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی گوش فرا دهید. مرجع عالیقدری که با تمام فشار های گماردگان شما در قم و تهدیدهای شاگردان آقای مصباح یزدی، هرگز حاضر به دیدار شما نشد و فرمود اگر مایل به دیدار هستید می بایست تمامی زندانیان سیاسی را آزاد کنید، اعلام کنید که هیچ گونه صلاحیتی برای مرجعیت و حتی اجتهاد ندارید و از مردم ایران به دلیل کشتار ها، اعدام ها، شکنجه ها، تجاوزها و تهمت ها عذرخواهی کنید.
5- شما نمونه ای کامل تر از دیکتاتور جنایتکار لیبی، معمر قذافی در ایران هستید که برای دو روز حکومت بیشتر و غارت بیت المال و منابع ایران، حاضر به انجام هر گونه جنایت هستید. شما برای مداحان و ثناگویان بارگاه خلافت غصبی خود، بی حساب از اموالی که می بایست صرف هزینه آبادانی و سازندگی کشور شود، خرج کردید و اخیرا برای باج دهی به گماردگان خود در مجلس زینتی خبرگان، مجلس و شورای نگهبان را به لغو بازرسی اموال ایشان پس از دوره عضویت در این مجلس امر نموده اید.
6- شما امروز به کجا رسیده اید؟ قذافی را ببینید که چگونه طومارش در نوردید و به زور سلاح و جنگ افزارهای پیشرفته، فقط کنترل چند شهر را در اختیار دارد. شما در این روزها به صورت مداوم دم از آزادی اعتراضات در کشورهای عربی و اسلامی می زنید، در حالی که در مقابل خیزش آزادی خواهانه ملت غیور ایران، درمانده اید. شما وحشت زده، برای تظاهرات قانونی مردم ایران، که نه سلاح دارند و نه شعاری مغایر دین می دهند، صد ها هزار نیرو را با پول بسیج کرده اید و این خود نمایانگر ضعف شماست که می دانید اگر اندکی آزادی برای اعتراضات و تظاهرات در ایران داده شود، ده ها میلیون ایرانی برای حقوق از دست رفته خود، توسط شما و اعوان و انصار شما به خیابان ها می آیند و یک دل و یک صدا چون دیگر کشور ها، خواهان تغییرات اساسی در حکومت سراسر دروغ شما و پایان حکومت ظلم و جور خواهند بود.
7- بدون شک، ترس شما از بیداری جامعه، امروز باعث شده است، محدودیت های بسیاری را برای دانشجویان و دانشگاهیان به وجود آورید. شما از بیداری دانشگاه ها می ترسید. شما در خیال خام خود، حکومت را با زور و تزویر به وجود آورده اید. گویی فراموش کرده اید که الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.
8- شما حوزه های علیمه را مستعمره خود قرار داده اید و استقلال آن را کامل از بین برده اید. گماردگان شما با استفاده از اموال بیت المالی که شما به آنان هدیه می کنید، در حال تخریب کامل وجهه روحانیت هستند و به جای کار دینی و فقهی، مشغول فعالیت های اطلاعاتی و امنیتی کردن حوزه علمیه قم هستند.
9- آیا میدانید داستان كسانى كه غير از خدا دوستانى اختيار كردهاند همچون عنكبوت است كه خانهاى براى خويش ساخته و در حقيقت اگر مىدانستند سستترين خانهها همان خانه عنكبوت است؟ شما مصداق بارز این افراد هستید. در حالی که به خوبی می دانید هرگز مسیرتان برای رضای خدا نیست و فقط برای حکومت بر مردم مظلوم است.
10- لکه ننگ تجاوز در زندان ها، ضرب و شتم مردان و زنان، کشتن غیور ایرانیان، غارت بی حد و حصر بیت المال و هتک حرمت اسلام و ساحت مرجعیت در کارنامه زمامداری شما پاک نشدنی است. حکومت شما به اسم دین و در لوای فقه اسلامی کوشید اصل امر به معروف و نهی از منکر را از جوهره سیاسی و نقادانه خود تهی کند.
آقای خامنه ای!
ما اعضاء جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن) بر اساس تکلیف شرعی با قدرت تمام در مقابل استبداد دینی حاکم بر کشور می ایستیم و وظیفه الهی خود می دانیم تا در این راستا شما را به عواقب دنیوی و اخروی ظلم ها و جنایاتتان هشدار دهیم. ما اعلام می داریم که دین جز لقلقه ای بر زبان شما نیست و با کمال عدم مشروعیت فقهی و الهی حتی در مملکت داری خویش همه شرایط مقبولیت و مشروعیت را از دست داده اید، در حالی که برای رسیدن اهداف نا مقدستان از زیر پا گذاشتن آن مبانی شرعی و الهی اعم از اهتمام حفظ خون و آبرو و ناموس شهروندان در جهت حفظ قدرت دو روزه خود از هیچ جنایتی ابا ندارید.
آقای خامنه ای!
ما شما را بار دیگر به برندازی و وهن اسلام متهم می کنیم. شما با بی کفایتی در حکومت داری، به خودی خود از مقام رهبری معزولید و حتی به دلیل اشاعه کذب و خرافات در جامعه شرط عدالت را برای امامت نماز جماعت ندارید و نماز خواندن پشت سر شما، با ادله قطعی شرعی باطل است.
آقای خامنه ای!
شما با رفتار غیر شرعی و غیر انسانی خود روحانیت را که در طول تاریخ پناهگاه مردم بود، امروز از آنها چهره ای آدم کش و دروغ پرداز ساخته اید. ائمه جمعه منصوب شما در شهرهای مختلف، به جای هدایت مردم به سوی خدا و دعوت به اخلاق، با فحاشی و وقاحت و بی تقوایی به صدور احکام غیر شرعی و غیر قانونی می پردازند و به منفور ترین چهره های تبدیل گشته اند.
آقای خامنه ای!
شما در قبال تمامی اتفاقات مسئولید و باید پاسخگوی رفتار خود باشید. از چه می ترسید که افراد دلسوزی چون حجت الاسلام و المسلمین شیخ مهدی کروبی که سال ها ریاست مجلس شورای اسلامی را داشت و از افراد مورد اعتماد مرحوم آیت الله خمینی بود و همچنین مهندس میرحسین موسوی که نخست وزیر دوران دفاع مقدس از کیان کشور بود و مورد تأیید و منصوب شخص ایشان بود، به بازداشت برده اید. کوچکترین حقوق شهروندی این دو عزیز همراه با همسران مکرمه، مؤمنه و وفادارشان خانم ها فاطمه کروبی و زهرا رهنورد، را سلب کرده اید و فرزندانشان را به حسرت دیدار والدین گذاشته اید. البته که از نفوذ آن ها در دل مردم آگاهید و می دانید که ملت ایران به داشتن چنین افرادی و دیگر استواران راه آزادی زندانی در زندان های جمهوری اسلامی افتخار می کند.
آقای خامنه ای!
شما امروز کاری کرده اید که در جامعه، زندانیان به عنوان قهرمانان آزادی خواه به حساب می آیند. آزاد مردان و شیر زنانی که در راه احقاق حق، سکوت نکرده اند و با تمام قوا، با جان و مال و ناموس خود در مقابل دیکتاتوری و استبداد دینی ایستاده اند و از هرگونه شکنجه و اعدام هراسی ندارند.
آقای خامنه ای!
سال 1390، به لطف خداوند سالی پر از پیروزی برای ملت ایران در راه است که با فکر نو و تاکتیک های مبارزاتی جدید به سرانجام خوش که همان آزادی کامل و جدایی دین از سیاست است، خواهند رسید. ما شما را به سیر در تاریخ و تأمل و تدبر در عاقبت ظالمان و جنایات کاران فرا می خوانیم و بدانید که آتش خشم ملت ایران فردا همراه با طنین الله اکبر لرزه بر تمام اندام شما و حامیان شما خواهد افکند.
و من الله التوفیق
ندای سبز آزادی: هزار و سیصد و هشتاد و نهمین سال خورشیدی در ایران در حالی آخرین روزهای عمرش را سپری می کند که شکافهای عمیق بوجود آمده در ساختار سیاسی ایران، نظام استبدادی حاکم بر ایران را تا مرز فروپاشی تمام عیار، پیش رانده است.
کودتاگران کلافه
کلافگی ناشی از مقاومت و پایداری رهبران و هواداران جنبش راه سبز از یک سو و رقابتهای تنگاتنگ و بی رحمانه اقتدارگرایان خشونت طلب با یکدیگر برای کسب منفعت بیشتر در کش و قوسهای سیاسی از دیگر سو، بحران سیاسی بی سابقه ای را در ساختار قدرت در ایران بوجود آورده است.
این همه در حالی رخ می دهد که ناکارآمدی و بی خردی رئیس دولت کودتا و مشاوران و معاونانش، عملاً اقتصاد وابسته به نفت جمهوری اسلامی را به بحرانی ترین ورطه خود در تاریخ 32 ساله آن کشانده است. این بحران چنان عمیق و همه جانبه است که بانک مرکزی ایران حتی حاضر به ارائه آمار میزان رشد اقتصادی در کشور، برای دومین سال متوالی نشده است.
آن هم در شرایطی که مجلس شورای اسلامی حتی حاضر به بررسی بودجه سال آینده دولت تا قبل از پایان تعطیلات نوروز سال 1390 نشده است و اعضای کميسيون تلفيق مجلس شورای اسلامی ايران که کار بررسی بودجه سال ۱۳۹۰ را برعهده دارند، می گويند که تاخير ۷۶ روزه محمود احمدی نژاد در ارايه لايحه بودجه سال آينده سبب شده تا امکان بررسی و تصويب اين لايحه پيش از پايان سال جاری از نمايندگان سلب شود و بررسی بودجه به سال آينده موکول شود.
بی برنامه گی های یک کودتاگر
محمود احمدینژاد در نخستین روز اسفند ماه سال جاری در حالی لایحه بودجه سال ۱۳۹۰ را به مجلس ارایه کرد، که بر اساس قوانین کشور، لایحه بودجه سال بعد باید تا پیش از پانزدهم آذر ماه از سوی دولت به مجلس ارائه شود.
رئیس دولت کودتا که مخالفتش با برنامه ریزی و حساب و کتاب شهره آفاق است، سال گذشته نیز لایحه بودجه را با تاخیر دو ماهه به مجلس ارایه کرده بود، هنگام ارایه لایحه بودجه سال ۱۳۹۰ از نمایندگان خواسته بود، پیش از پایان سال جاری این لایحه را تصویب کنند.
در همان روز علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز از نمایندگان مجلس هشتم خواسته بود بررسی بودجه را در «کمترین زمان ممکن» به سرانجام برسانند. اما برخی از نمایندگان مجلس، از جمله احمد توکلی، از نمایندگان اصولگرا، در همان زمان تاکید کرده بودند که «فرصت نمایندگان برای بررسی بودجه حداقل ۳۰ روز از زمان چاپ و تکثیر لایحه است.»
احمد توکلی با بیان این که بررسی لایحه بودجه سال ۱۳۹۰ تا نیمه فروردین ماه زمان میبرد، خطاب به رئیس مجلس گفته بود: «شما باید تدبیر کنید که اگر میخواهید، با وجود کوتاهی دولت آسیب کمتری به کشور وارد شود، بودجه را یک دوازدهم تصویب کنید و در غیر این صورت دولت از ابتدای سال نود نمیتواند هیچ دخل و خرجی داشته باشد.»
بی سابقه ترینها
لایحه بودجه ۱۳۹۰ خورشیدی در حالی در نخستین روز اسفندماه سال جاری به دست نمایندگان مجلس رسید که بسیاری از کارشناسان اقتصادی معتقدند امکان آن که مجلس شورای اسلامی بتواند طی مدتی چنین کوتاه تمام مراحل قانونی را پشت سر بگذارد منتفی به نظر میرسد، مگر آن که دستگاه مقننه بخواهد به دلایل سیاسی حتی ظواهر را قربانی کند و با چند قیام و قعود، کار بودجه سال آینده را فیصله دهد.
در شرایط کنونی، و در صورتی که مجلس بخواهد تمام مراحل قانونی پیشبینی شده را رعایت کند، بررسی و تصویب لایحه بودجه ۱۳۹۰ تا پایان سال جاری به پایان نخواهد رسید و ایران برای نخستین بار در سه دهه گذشته سال مالی آینده را بدون قانون بودجه آغاز خواهد کرد.
در صورت نبود متن مصوب مجلس برای تمشیت امور مالی، اداره دخل و خرج کشور بر پایه بودجههای معروف به «چند دوازدهم» انجام خواهد گرفت.
در این صورت مجلس باید بر پایه عملکرد سال مالی ۱۳۸۹، در سال آینده بودجه «یک دوازدهم» را برای فروردینماه یا بودجه «دو دوازدهم» را برای فروردین و اردیبهشت تصویب کند. این روشی است که در سال ۱۳۵۹ در پی آغاز جنگ با عراق به کار گرفته شد و در سال ۱۳۹۰ به احتمال فراوان تکرار خواهد شد.
کارشناسان اقتصادی جملگی بر این عقیده هستند که تاخیر بیسابقه در ارائه لایحه بودجه به مجلس، نشانه واضح و آشکاری از بی کفایتی و آشفتگی در دستگاه برنامهریزی اقتصادی کشور است و به عقیده آنان ایران در سال 1390 با یکی از بحرانی ترین شرایط اقتصادی خود در طی 32 سال گذشته روبرو خواهد شد. بحرانی که به عقیده برخی از کارشناسان اقتصادی می تواند نظام فعلی ایران را تا مرز فروپاشی تمام عیار پیش ببرد. گرچه علی رغم تمام توصیه ها و هشدارها و داد و فریادها آنان که باید بیدار شوند، همچنان خود را به خواب زده اند و چشمهایشان را بر روی حقیقت دولتی که به خود نزدیک تر می دانستندش بسته اند و گوشهایشان را هم قدرت شنیدن فریاد حقیقت را ندارد. در این میان کارشناسان سیاسی و اقتصادی از هم گسیختگی نظام اقتصادی ایران را چونان زلزله 8 ریشتری می دانند که بزودی جمهوری اسلامی شاهد پیش لرزه های آن خواهد بود. به عقیده آنان همچون بسیاری از مستبدان زورمدار تاریخ، تصمیم گیرندگان اصلی نظام سیاسی حاکم بر ایران زمانی به فکر چاره خواهند افتاد که زمان قدرت تصمیم گیری عاقلانه را از آنان سلب کرده است. امری که در کشورهایی نظیر مصر و تونس رخ داده است و هم اکنون کشورهای لیبی، یمن و بحرین را نیز در معرض گردبادهای شدید تغییرات سیاسی قرار داده است. طوفانی که به عقیده برخی از کارشناسان به زودی راه خود را به ایران هم باز خواهد کرد.
نوشابه امیری
با احمد قابل، پژوهشگر دینی و فعال سیاسی در ارتباط با حوادث ایران، جنبش سبز و ویژگی های روند حوادث مصاحبه کرده ایم.آقای قابل که به تازگی از زندان آزاد شده، ضمن تاکید بر اینکه "خشونت طلبان سابقه دار به حاکمیت موجود، موجودیت بخشیده و می بخشند و بود و نبودشان را به آن گره زده اند" می گوید: "آقای خامنه ای لازم بداند، تیم ریاست جمهوری را چون دستمال کاغذی به کناری می اندازد. مقدمات این کار از هم اکنون شروع شده است و اگر فرصتی بیابند، آشکارتر نیز خواهد شد."
احمد قابل بر این باورست که: "آقای خامنه ای بازیگردان اصلی ماجراها است و مدیریت تمامی اتفاقات را نیز خود وی برعهده دارد."
این مصاحبه که از طریق ایمیل انجام شده، در پی می آید.
برخی در مقایسه حوادث کشورهایی چون مصر. تونس و...می گویند در این کشورها اعتراضات مردم متوجه یک شخص[بن علی یا مبارک]است، اما در ایران متوجه یک نظام شده است. به عبارت دیگر اقای خامنه ای سرنوشت بقیه نهادها مانند سپاه مجلس قوه قضاییه و...در نهایت نظام را به خود گره زده است. نظرتان در این مورد چیست؟
البته در مورد رفتار آقای خامنه ای، درست است که او سرنوشت یک "نظام" (جمهوری اسلامی) را به سرنوشت خودش گره زده است. اساسا ایشان و دوستانشان در نهادهای حکومتی، عنوان "نظام" را اسم مستعار آقای خامنه ای می دانند. ولی معلوم نیست که مشابه همین رفتار در مصر و تونس بوده یا خیر. لااقل بین شخص اول حکومت مصر و تونس با برخی نهادهای حکومتی و یا سران آن نهادها، ارتباطاتی چون رابطه آقای خامنه ای با همین نهادها در حکومت ایران وجود داشته است که عنوان "یکه سالاری" را در همه ی این کشورها، وجه مشترک قرار داده بود.
شما گفته اید "نظام از طریق ظلم آشکار مشغول براندازی سخت است"، این ظم از چه مرحله ای پررنگ شده و مختصات آن چیست؟
تقریبا از همان روزهای نخست، اتفاقات غیر اصولی و غیر منطقی هم پابه پای حرکات مثبت، از سوی برخی نهادهای مردمی و برخی افراد در نهادهای حکومتی، پدیدار شد. سرعت اتفاقات روزها و ماه های آغاز یک انقلاب بزرگ و عدم استقرار یک نظم و نظام تعریف شده، برخوردهای ناروا و غیر منطقی در آن حد را طبیعی جلوه می داد. اما اندک اندک این کژروی ها تبدیل به قاعده می شد و غالب رفتارها را تحت تاثیر خود قرار می داد. از اینجا به بعد، زمان هشدار و پاکسازی حاکمیت از افراد متخلف فرا رسید که متاسفانه کمتر به انتقادات و هشدارهای دلسوزان ملی و یا مذهبی توجه شد.
اوج انحراف در اهداف انقلاب، از زمانی بود که برخی گروه های مخالف حاکمیت، دست به اسلحه بردند و حاکمیت هم ابتدائا برای دفاع از موجودیت خود اقدام کرد، اما سپس در مقام انتقام از مخالفانی برآمد که اقدام به ترورهای کور کرده و یا به تجزیه طلبی فرا خوانده و اقدامات شبه نظامی را برای رسیدن به اهداف خود برگزیده بودند. خصوصا بحث "اسراف در قتل" به عنوان "ظلم غیر قابل جبران" از دیدگاه شریعت محمدی(ص) گناهی است که به هیچ وجه نمی توان در برابر آن بی تفاوت بود. وقتی کشتن ناحق یک نفر، در منطق قرآن برابر با کشتار تمام انسان ها است، کشتار چند هزار نفر با چه چیزی برابر می شود؟ !!
این دو گروه خشونت طلب درون نظام و مخالف نظام، عامل اصلی "انحراف انقلاب 57 به مسیر تحکیم خشونت و استبداد" در ایران شدند و البته پیروز این میدان، خشونت طلبان درون حاکمیت بودند که کشتار سال 1367 را نیز درکارنامه خود و حاکمیت ثبت کردند. در تمام این مدت، افرادی در درون حاکمیت بودند که با روند انحرافی مبارزه و تلاش می کردند تا مانع گسترش خشونت ها گردند. آیت الله منتظری(رض) بزرگترین قهرمان اصلاح طلب این صحنه بود و تنها فردی بود که جرأت ابراز عقایدش را داشت و همه ی داشته هایش را در مبارزه منفی با خشونت طلبان و برای پیشگیری از انحراف غیر قابل بازگشت انقلاب، از دست داد.
پس از سال 67 و توقف اعدام ها، میدان سیاست دستخوش تحولاتی به نفع بازیگران خشونت طلب شد و افراد مخالف خشونت و آرامش طلب درون حاکمیت، از عرصه سیاسی کشور حذف شدند و در زمان کوتاهی، تمامی مناصب تاثیر گذار را از "اصلاح طلبان" گرفتند و امکان دخالت در تصمیمات حاکمیت را از دلسوزان ملت و کشور سلب کردند. البته در این مدت نیز با "قتل های زنجیره ای"بساط انحراف ادامه یافت ولی اقدام اصلی اقتدارگرایان خشونت طلب، بستن فضای سیاسی و ریشه کن کردن تمامی رسانه هایی بود که "آزادی بیان" را به عنوان حقی از حقوق ملت مورد تاکید قرار می دادند.من این همه را "ظلم و ستم به ملت ایران و اندیشه ی اسلامی" می دانم و بر اساس بیان پیامبرخدا(ص) که؛ "الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم" معتقدم که خشونت طلبان حاکم بر کشور، با اطلاع از این گزارش پیامبر که صریحا می گوید: "حکومت، با ستمگری نمی ماند"(برانداخته می شود) و با اطلاع از ظلم و ستم خود و همدستان شان، اقدام به تداوم این رفتارهای ستمگرانه کرده اند. یعنی "اقدام به براندازی" نظام جمهوری اسلامی کرده اند و بجای آن "نظام دیکتاتوری" را جایگزین کرده اند.
حکومت سالهاست که مخالفان را به کودتای خزنده و براندازی متهم می کند.هنوز هم هیچ کودتاگر و براندازی و با شواهد قانونی و ملموس، معرفی نشده. سئوال این است که اولا چرا این اتهام، اتهام مورد علاقه حکومت است و ثانیا اینکه وقتی مستندی ارائه نمی شود، نظام اسلامی در باوراندن ان به پیروان خود موفق بوده یا هست؟
آقای خامنه ای و دوستانش، پس از شکست تاریخی از ملت در انتخابات دوم خرداد 1376 ریاست جمهوری، تمام توان خود را در نهادهای انتصابی (شورای نگهبان، قوه ی قضائیه، نیروهای مسلح، صدا و سیما و منابر جمعه و جماعات) بکار گرفتند تا اصلاح طلبان را نابود کنند.
از دید خشونت طلبان حاکمیت، رسانه های آزاد(که روزنامه های مستقل از حکومت بودند) را باید با قوه قهریه و قضائیه، می بستند و روزنامه نگاران و مدیران آن ها را به بند می کشیدند و با تعطیل فله ای مطبوعات، امکان تنفس دوباره ی خشونت طلبی را فراهم می کردند.
ایجاد مانع در مسیر اقتدارگرایان و "بازگشت خشونت طلبی" به معنی مواجه شدن با اتهامات "پایگاه دشمن، مزدوری اجانب، جنگ نرم، کودتای مخملی و خزنده، اقدام علیه نظام و اقدام علیه مقدسات اسلامی" بود.
قتل های زنجیره ای که از سال 68 به صورت پراکنده پی گرفته شده بود، در سال 77 و 78 آشکارا و پی درپی انجام گرفت تا نشان دهد که برخی حاکمان و مقتدران، خواب بازگشت به دهه 60 را می بینند. اثبات نقش وزارت اطلاعات در قتل های یادشده، بخش خشونت طلب حاکمیت را رسوا کرد. حمله به کوی دانشگاه نیز مشت بسته خشونت طلبان را پیش ملت باز کرد.
شکست در انتخابات مجلس ششم، ضربه ی شکننده دیگری بود که کمر خشونت طلبان حاکمیت را شکست. ولی از آن پس، اقدامات تلافی جویانه تا آنجا پیش رفت که جز "نابودی اصلاح طلبی" و اصلاح طلبان، گویی هدف دیگری برای حاکمان خشونت طلب وجود نداشت.
به هرحال نتیجه آن همه شکست و تحقیر و رسوایی، انتقام سخت و دشواری است که امروزه باید پس داده شود و رقیب، واهمه ای از داوری مردم و افکارعمومی داخل و خارج ندارد. تمام وجودش در آتش انتقام می سوزد و هزینه کینه آن همه رسوایی را باید پرداخت.
باورمندان به نظام کنونی چه کسانی هستند؟ با چه انگیزه هایی؟
آنچه امروز در حاکمیت کشور باقی مانده، نظام جمهوری اسلامی نیست؛ چرا که رفتارش نه مبتنی برقانون اساسی است که اکثریت جمهور در سال های 58 و 68 به آن رای داده اند و نه مبتنی بر دستورات خداوند و سنت پیامبر(ص) و علی(ع) است.
برخی عالمان مدافع حاکمیت، بخاطر "ترس و طمع" یا یکی از آن دو در جمع مدافعان دیده می شوند. اکثر افراد عادی و ناآگاه نسبت به حقایق دنیای سیاست، به تصور دفاع حاکمیت از دین و شریعت و خدمتش به ملت، هنوز از آن دفاع می کنند.
خشونت طلبان سابقه دار حاکمیت نیز بخاطر ترس از "سرانجام ناگوار" چاره ای جز دفاع از حاکمیت ندارند. در حقیقت آنان به حاکمیت موجود، موجودیت بخشیده و می بخشند و بود و نبودشان را به آن گره زده اند.
علت علنی شدن نامه نگاری ها ی به قول شما نصیحت گرایانه به اقای خامنه ای چیست و چه تاثیری داشته؟
ظاهرا تاثیری نداشته ولی آشکار گویی، پس از آن پدیدآمده که هشدارهای مخفیانه بی تاثیر بوده و مانع کژروی ها نشده است.
اقای خامنه ای به تدریج در نوک حملات و انتقادات مردمی قرار گرفته ؛ بخشی این ماجرا را به حساب گروه احمدی نژاد می گذارند که قصد دارد با یک بازی دوگانه خود را به عنوان الترناتیو حکومت اسلامی و البته همچنان با پسوند اسلامی معرفی کند. معتقدان به این نظر بحث " ایران ایران" کردن افرادی مانند مشایی و همزمان حمله به روحانیون را هم در این چارچوب می بینند؟ نظر شما چیست؟
من با این تحلیل مخالفم. آمدن گروه یادشده، با تصمیم آقای خامنه ای بوده و با تصمیم ایشان هم آنان نقش مخالف روحانیان سنتی در قم را بازی می کنند تا هم اهرم فشار رهبر بر مراجع باشند و هم مهار آنان در گرو حمایت های مراجع از رهبری باشد.
آقای خامنه ای در همان دهه اول رهبری اش گفته بود: "ما باید یک جناح چپ از خودمان داشته باشیم"! و آقای مشایی هم اخیرا گفته است: "ما باید 14 میلیون رای مخالفانمان را برای انتخابات بعدی از آن خود کنیم"!
بنا بر این معتقدم هرگاه آقای خامنه ای لازم بداند، تیم ریاست جمهوری را چون دستمال کاغذی به کناری می اندازد. مقدمات این کار از هم اکنون شروع شده است و اگر فرصتی بیابند، آشکارتر نیز خواهد شد.
تحلیل شما از نبردی که درون حاکمیت در گرفته که در یک سوی ان کسانی مانند مطهری قرار دارند و توکلی و در سوی دیگر حامیان دولت، چیست؟ آقای خامنه ای در کجای این دعوا ایستاده و چرا؟
البته اختلافات درون مجموعه اقتدارگرایان جدی است و علت اصلی آن هم "لزوم بی اطلاعی بازیگران میانی از ساختگی و تحت کنترل بودن این اتفاقات است". انکار نمی کنم که این بی اطلاعی، می تواند درگیری های جدی را هم ایجاد کند و کنترل بازی را از دست بازیگردان ها خارج سازد.
آقای خامنه ای بازیگردان اصلی این ماجراها است و مدیریت تمامی اتفاقات را نیز خود وی برعهده دارد. ثیپولوژی ایشان به گونه ای است که حتی به فرزند خودش نیز تاوقتی امکان عرض اندام می دهد که در محدوده ی اختیارات تفویضی عمل کند. ماجرای آقای هاشمی نیز از دید آقای خامنه ای چیزی جز «تعدی هاشمی از نقش مورد نظر رهبری» نبود که منجر به حذف ایشان گردید.
ترکیب جنبش سبز را چگونه می بنیید؟ نقاط کلیدی ضعف و قوت ان کجاست؟
به نظر من هنوز ترکیب مشخصی برای جنبش سبز نمی توان تعریف کرد. هیچ توافق نوشته شده و هیچ هماهنگی خاصی صورت نپذیرفته. هرچه بود مربوط به انتخابات سال 88 بود و از آن پس، همه با هم تعارف می کنند. البته ادعای تمامی نیروهای متشکله جنبش سبز، تقلب در انتخابات و نادیده گرفتن رای آقایان موسوی و کروبی است. بنابراین نوعی توافق نانوشته در حمایت از این دو نفر وجود داشته که امیدوارم به توافق اصولی تری بیانجامد تا معلوم شود که "چه می خواهیم". ما می دانیم که "دیکتاتوری و استبداد" را نمی خواهیم. حتی می توانیم ادعا کنیم که نگاه ما به دیکتاتورها و مستبدان، نگاهی فرعی است و مشکل ما با مقوله "دیکتاتوری و استبداد" است نه با دیکتاتور و مستبد.ولی مهم تر از این توافق، رسیدن به هدف مشترک ایجابی، مثلا "دموکراسی و حقوق بشر" است. آن گاه می توان یکدیگر را تحمل کرد و با نقد علمی و اخلاقی، راهکارهای یکدیگر را مورد بررسی قرار داد تا شاید در راهکارها نیز به اشتراک نظر برسیم.مساله "خشونت گرایی" که آفت انقلاب 57 شد، باید به عنوان یک آفت همیشه فعال در صحنه ی اجتماع و سیاست، از هم اکنون مورد نفی و طرد همگان قرار گیرد.
علت این نحوه برخورد حکومت با اقایان موسوی و کروبی چیست؟ چه هدفی را دنبال می کنند؟
آنان پیش از انتخابات به عنوان "افراد صالح" تایید شدند تا اگر رای مردم را داشتند، در منصب ریاست جمهوری قرار گیرند. آقای موسوی عضو منصوب رهبری در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود و آقای کروبی خود از پذیرش چنین سمتی انصراف داده بود. وقتی آنان در برابر تقلب و رفتارهای غیر قانونی خشونت طلبان ایستادند، شدند مزدور بیگانه و "فتنه گر"؛ آن هم فتنه ای که به اوایل انقلاب و حتی قبل از انقلاب(به گفته ی وزیر اطلاعات) برمی گشت. دیگری آن ها را خائن معرفی می کند که از زمان نخست وزیری خیانت کار بوده و یا در پست ریاست مجلس با بیگانگان سرو سری داشته و...هیچ کس از اینان نمی پرسد که لیست بلند بالای خیانت کاران ادعایی خشونت طلبان در نظام جمهوری اسلامی، به حدی رسیده است که گویا حداقل 26 سال از 32 سال پس از انقلاب را خیانتکاران دانه درشت مدیریت کرده اند. اگر 10 سال آن با مسئولیت آیة الله خمینی باشد بیش از 16 سال آن با مسئولیت والای آقای خامنه ای (که سیاست گذار اصلی کشور بوده) همراه بوده و عملا "اقرار خشونت طلبان به 16 سال خیانت ایشان به ملت" را نیز اثبات می کند! البته معلوم است که این تبلیغات گسترده برای بالابردن هزینه ی مخالفت با سیاست های خشونت طلبان و ایجاد رعب و وحشت در بین مخالفان و وادار به سکوت کردن ایشان صورت می گیرد.
در صورت ادامه بازداشت موسوی و کروبی، راه آنان چگونه می تواند ادامه یابد و از چه برخوردهایی باید پرهیز و چه برخوردهایی را تقویت کرد؟
من معتقدم که جنبش سبز باید به یک "فکر راهبردی" و "اندیشه ی راهبر" مجهز شود و وابستگی به افراد را وانهاده و وابسته به افکار باشد. یعنی "رهبری جنبش سبز" باید رهبری فرد یا افراد نباشد بلکه "رهبری فکر یا افکار مشترک" باشد.
در اینصورت بازداشت بزرگان جنبش، مانع تداوم پایداری مردم و معترضان در جهت تامین حقوق قانونی و انسانی شان نخواهد شد و این حربه از دست رقیب گرفته خواهد شد.
در این لحظه خاص تاریخی، به چه امید دارید و از چه چیزهایی ناامید شده اید؟
من به گام مثبت ملت ایران در مسیر آینده ای بهتر، کاملا امیدوارم. ما از نظر باورها و عقاید، چیزی به نام ناامیدی نداریم. از همه که ناامید شویم، نوبت امید به خدا می رسد که با "نهی قرآن" و تاکید بر پرهیز از ناامیدی از رحمت خداوند رحمان، امکان نومیدی منتفی می شود. من در جمع معترضان، امید به پیروزی را پررنگ تر از آنچه گزارش داده شده، می بینم. در زندان و بازداشتگاه اطلاعات، افراد گمنام ولی توان مند و امیدواری را دیدم که اثری از آن را در رسانه ها نمی توان دید و یا کمتر می توان دید.به این نکته هم اطمینان دارم که "هیچ قدرتی نمی تواند بر جمع امیدوار به پیروزی، پیروز شود، حتی اگر بارها و بارها آن جمع را شکست دهد".
منبع: روز آنلاین
بر اساس مصوبه شورای عالی کار در ایران که روز دوشنبه به تصویب رسید، حداقل دستمزد سال آينده کارگران به ميزان ۹ درصد افزايش یافت.
بر اساس گزارش خبرگزاریها، شورای عالی کار همچنين ۲.۶ درصد نيز به کمک هزينه خانوار در بخش بن نقدی کارگری اضافه کرد.
در همين ارتباط، ولی الله صالحی، عضو شورای عالی کار، به خبرگزاری ها گفته است که حداقل دستمزد ماهانه کارگران از ۳۰۳ هزار تومان در سال جاری به ۳۳۰ هزار و ۳۰۰ تومان در سال آينده افزايش می يابد.
ميزان افزايش یاد شده توسط اين نهاد دولتی در شرايطی اعلام می شود که بسياری از کارشناسان اقتصادی می گويند خط فقر در ایران حدود يک ميليون تومان در ماه است.
بدين ترتيب، بين حداقل دستمزد اعلام شده برای ميليون ها کارگر در سال آينده با خط فقر موجود در همين سال جاری، حدود ۷۰۰ هزار تومان فاصله وجود دارد.
علی، يک کارگر در استان خوزستان با اشاره به اينکه اين ميزان نمی تواند حداقل نيازهای يک خانوار کارگری را تامين کند، به رادیو فردا می گوید: «از شنيدن اين خبر شوکه شدم. اين مبلغ اصلا برای گذران زندگی يک خانواده کارگری با توجه به تورم جاری و گرانی موجود واقعا کم است.»
او با انتقاد از تصميم گيرندگان در مورد حداقل دستمزد کارگران می گويد: «آنها بايد خودشان را جای ما قرار دهند. آيا آنها می توانند با اين حقوقی که برای ما تعيين می کنند، زندگی کنند؟»
در اين ميان، ولی الله صالحی، عضو شورای عالی کار، در مورد دليل افزايش۱۱.۶ حداقل دستمزد سال آينده کارگران گفت که تصميم اين شورا، نرخ تورم ۱۱.۶ درصدی پايان بهمن ماه امسال که توسط بانک مرکزی اعلام شده است، را پوشش داديم.
تورم اعلام شده از سوی بانک مرکزی در حالی مورد استناد شورای عالی کار قرار گرفته است، که شمار بسياری از کارشناسان اقتصادی بر اين باورند که نرخ تورم بيش از آن چيزی است که بانک مرکزی اعلام کرده است.
احمد علوی، استاد دانشگاه و اقتصاددان در سوئد، در پاسخ به اين پرسش که آيا نرخ تورم اعلام شده از سوی دستگاه های دولتی می تواند ملاک تعيين حداقل دستمزد کارگران قرار بگيرد، می گوید: «نرخ های تورمی که اکنون گفته می شود، نه دقيق است و نه شفاف. وقتی ما نمی دانيم نرخ تورم واقعی چقدر است، هر چه در مورد دستمزدها بگوييم درست نخواهد بود.»
پيشتر، در گزارش های منتشر شده از سوی رسانه های رسمی ایران، گفته شده بود که به احتمال زياد، حداقل دستمزد کارگران بين ۱۵ تا ۲۰ درصد افزايش خواهد يافت که همين موضوع با انتقاد شماری از فعالان و تشکل های کارگری مواجه شده بود.
در عين حال، وزير کار و امور اجتماعی و وزير اقتصاد در روزهای اخير با اشاره به اجرای قانون هدفمند شدن يارانه ها، از احتمال تغيير نکردن حداقل دستمزد کارگران سخن گفته بودند.
با اين همه، تشکل های مستقل کارگری در ايران با توجه به گرانی روزافزون و پيامدهای ناشی از حذف يارانه ها، خواستار افزايش حداقل دستمزد کارگران به گونه ای شده اند که هزينه های يک زندگی شرافتمندانه را برای آنان تامين کند.
سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، سنديکای کارگران شرکت نيشکر هفت تپه و اتحاديه آزاد کارگران ايران از جمله اين تشکل ها بوده اند.
درخواست اين تشکل ها با اشاره به بند دوم ماده ۴۱ قانون کار عنوان شده که در آن بر توجه به هزينههای واقعی يک خانواده کارگری تاکيد شده است.
در همين حال، حداقل دستمزد ماهانه کارگران در حالی حدود ۳۳۰ هزار تومان تعيين شده است که بيش از ۸۰ درصد از هفت ميليون و ۵۰۰ هزار کارگر ايرانی قراردادی هستند و در سال جاری، حتی حداقل دستمزد ماهانه ۳۰۳ هزار تومانی را دريافت نمی کرده اند.
دادستان کل کشور و وزیر سابق اطلاعات می گوید "در گزارشها مطرح کردیم دشمن به دنبال انقلاب رنگین است، اما تنها کسی که اعتنا کرد رهبری بود."
به گزارش روزنامه خراسان، غلامحسین محسنی اژه ای در مصاحبه با ویژه نامه نوروزی این روزنامه، با دفاع از عملکرد خود و وزارت اطلاعات در دوران تصدیش در این وزارتخانه، این مطلب را که وزارت اطلاعات حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ را پیش بینی نکرده بود، نپذیرفته و مدعی شد "آن زمان وزارت اطلاعات بروز چنین اتفاقاتی را بعد از انتخابات پیش بینی می کرد اما نه به این عمق و سطح" و اولین بار به احتمال قوی سال ۸۶ البته شاید هم سال ۸۷ بود گزارش هایی را به مسئولان ذی ربط دادیم، مطرح کردیم دشمن در کشور ما دنبال انقلاب مخملی و انقلاب رنگین است. اما بعضی از مسئولان نظام من را مسخره کردند که این چه حرفی است که می زنید! تنها کسی که به گزارش های وزارت اطلاعات اعتنا کرد و ما را تشویق کرد و دستور پیگیری داد مقام رهبری بود."
چهار ماه قبل از انتخابات، وزارت اطلاعات ستاد تشکیل داد
دادستان کل کشور بدون اشاره به حمایت های پیش از موعد نهادها و مقامات فراقانونی و فرماندهان نظامی از یک نامزد خاص، از نیمه دوم سال ۸۷، مدعی شد "همان زمان استارت مربوط به مطرح کردن ماجرای تقلب در انتخابات زده شد و این بار چون کلمه تقلب به کار رفته بود؛ برخلاف دوره های قبل که وزارت اطلاعات چند ماه مانده به انتخابات ستاد انتخابات خود را تشکیل می داد، این بار ۴ ماه مانده به پایان سال ۸۷ ستاد انتخابات را تشکیل دادیم."
کروبی گفته بود هیچ شکلی متکی به خارجی ها نخواهم شد، اما...
سخنگوی قوه قضاییه همچنین ادعا کرد "یکی از عوامل اصلی در ایجاد این فتنه، مقابله باطل با نظام برحق ما بوده و هست ولی در کنار این افراد داخلی هم بودند که در طول ۳۱ سال بعد از انقلاب به لحاظ جهات شخصی با نظام زاویه پیدا کردند و آرام آرام درجهت خاص دشمن قرار گرفتند و چه بسا بعضی الان همراه با دشمن حرکت می کنند. به عنوان نمونه بعید می دانم یکی از این کسانی که الان نامش جزو سران فتنه قرار گرفته با توجه به شناختی که از او دارم و نشست و برخاستی که برای مدت طولانی با او داشتم از اول این برنامه که امروز دنبال می کند را در ذهن داشته است. در روزهای اول در صحبتی که با ایشان داشتم عنوان می کرد که تو مطمئن باش که آن چه که نسبت به اصل نظام باشد و نظام را تضعیف کند حتی اگر صد درصد به ضرر خودم باشد آن کار را انجام نمی دهم، مطمئن باش از ولایت فقیه و رهبری دست بر نخواهم داشت."
اژه ای افزود "شاید یک مورد از این صحبت ها بعد از انتخابات انجام شده باشد. ولی یقین دارم از این نوع صحبت ها قبل از انتخابات بود یعنی زمانی که ایشان هنوز نامزدی خود را به صورت رسمی اعلام نکرده بود و بعد از آن. خود ایشان از اولین کسانی بود که نامزدی خود را درانتخابات اعلام کرد. منظورم آقای کروبی است .ایشان اصرار می کرد که شما مطمئن باش که در هیچ شکلی متکی به خارجی ها نخواهم شد ولی امروز می بینیم غیر از این است. بنابراین علاوه بر دشمن، عوامل درونی و شخصی نیز، صفاتی که انسان را از مسیر آرام آرام خارج می کند مانند لجبازی و یکدندگی، گاهی کار را به جاهای خطرناک می رساند. "
ادعای این مقام امنیتی و قضایی در حالیست که مهدی کروبی، میرحسین موسوی و دیگر فعالین جنبش، از آغاز بر استقلال خود و جنبش از کشورهای خارجی و دولت های بیگانه تاکید داشته و آنرا مدنظر قرار داده اند.
قوه قضاییه حتما در خنثی کردن و مقابله با این توطئه نقش داشته است
محسنی اژه ای همچنین گفت "همه نمی توانند وقتی حرفی می زنند و می فهمند که اشتباه است براحتی از حرفی که زده اند برگردند.اگر خدای نکرده نفس بر ما مسلط شد چه بسا حق مسلم را نادیده میگیریم و برای این که از حرف باطل خودمان برنگردیم راهمان را تا ثریا کج ادامه می دهیم. به هر صورت تاحق هست باطل جولان می دهد منتهی ممکن است که تاکتیک دشمن عوض شود یک روز جنگ نرم است یک روز جنگ سخت و روز دیگر جنگ دیگر. "
وزیر اطلاعات دولت پیشین احمدی نژاد اظهار عقیده کرد "این جریانی که سال قبل اتفاق افتاد جریانی دارای ابعاد مختلف است. کسانی که در یک صف قرار گرفتند افرادی کاملا متفاوت بودند و انگیزه های متفاوتی داشتند ولی عملا در یک صف بودند و امکان ندارد که با یک مسئله چند بعدی و دارای مصادیق متعدد با انگیزه های مختلف و با تابلوها و عناوین مختلف و با یک عقبه کاملا متفاوت ،به همه یک نگاه داشته باشیم و بخواهیم با همه این قضایا فقط از طریق قضایی اقدام شود این نتیجه معکوس خواهد داشت. "
دادستان کل کشور مدعی شد "دستگاه قضایی کارهای بسیار پرحجم و خوبی کرده در عین این که ممکن است بخش هایی از کارهایش قابل نقد باشد .این اقدامات اکنون هم ادامه دارد. تعداد پرونده هایی که در دادسرای تهران تشکیل شده حجم قابل توجهی است و واقعا بعضی از بازپرس ها و مسئولان دادگاه های ما برای مدتی اصلا نتوانستند وقتشان را صرف زندگی خصوصی اشان کنند حتی شب عید سال قبل هم سر کار بودند . لذا این که بگوییم قوه قضاییه کار کمی کرده یا کاری نکرده حتما صحیح نیست.قوه قضاییه حتما در خنثی کردن و مقابله با این توطئه نقش داشته است. "
قوه قضاییه با دیگر نهادها همکاری داشته است
اژه ای همچنین ادعا کرد "خیلی از کسانی که در فتنه سال گذشته به خصوص ماه های اول در این صف قرار گرفتند عاقبت قضیه را نمی سنجیدند که دشمن تا کجا این مسیر را دنبال می کند و خودشان هم کردند به زعم این افراد این فرض که که تقلب صورت گرفته است واقعی بود. لذا شما می بینید از زمان صحبت رهبری در ۲٩ خرداد ریزش ها شروع شد و تا الان ادامه پیدا کرد. یک اقدامی شاید امروز برای یک فرد نابخشودنی باشد ولی در یک سال و نیم پیش قابل اغماض است بنابراین از اقدامات قوه قضاییه هم صرف بحث قضایی نبوده بلکه همراهی با سایر دستگاه ها نیز بوده است . "
گفته بودیم دشمن در کشور ما دنبال انقلاب مخملی و انقلاب رنگین است
وزیر اطلاعات دوران انتخابات سال گذشته ادعا کرد "بحثی در این جا مطرح است مسئله جنگ نرم و انقلاب مخملی است که دشمن دنبالش بود و آن را در قضیه انتخابات بروز و ظهور داد. این یک بحث است که در این زمینه شاید وزارت اطلاعات مقدم بر همه نهادها بود .خاطرم هست که اولین بار بعد از این که گزارش هایی را به مسئولان ذیربط دادیم، مطرح کردیم دشمن در کشور ما دنبال انقلاب مخملی و انقلاب رنگین است. هرچند تاکید کردم که دشمن البته کور خوانده و ایران اسلامی دیگر کشورها نیست اما آن ها دنبال این قضیه هستند.همان موقع بعضی از مسئولان نظام من را مسخره کردند که این چه حرفی است که می زنید! نمی توانستیم این موضوع را جا بیندازیم که این بار دشمن ما تمام همتش را بر مسائل فرهنگی و اجتماعی و فراهم کردن یک انقلاب مخملی درکشورمان متمرکز کرده است .وقتی این را می گفتیم واقعا برخی ما را مسخره می کردند! "
وی با اشاره به بازداشت چند سال پیش افرادی که توسط وزارت اطلاعات به "تلاش برای انقلاب مخملی" متهم شده بودند، گفت "ما برای این که این قضیه را جا بیندازیم چند نمونه را دستگیر کردیم تا مستنداتی که قابل فهم بیشتری باشد ارائه بدهیم . همین آقای (کیان) تاجبخش که بعدا در قضایای فتنه دستگیر شد محکومیت بالای ۱۵ سال حبس گرفت که البته خاطرم نیست حکمش در دادگاه تجدید نظر تایید شد و یا خانم هاله اسفندیاری . نه این که ما این ها را عناصر مهمی می دانستیم بلکه می خواستیم این مطلب را جا بیندازیم که این ها دنبال انقلاب مخملی هستند. همان موقع در راستای بنیاد سوروس حرف هایی زده می شد که کسی باور نمی کرد . خیلی ها این را قبول نداشتند . بنابراین وزارت اطلاعات هم کاملا این مطلب را متوجه شده بود و هم اطلاع رسانی کرده بود . در این شرایط تنها کسی که به گزارشات وزارت اطلاعات اعتنا کرد و ما را تشویق کرد و دستور پیگیری داد، رهبری بودند .این در حالی بود که خیلی از مسئولان دیگر اصلا این حرف را تحویل نمی گرفتند."
وزارت اطلاعات در جریان بود که بعضی از عوامل به آمریکا رفته اند
اژه ای مدعی شد "آن زمان وزارت اطلاعات بروز چنین اتفاقاتی را بعد از انتخابات پیش بینی می کرد اما نه به این عمق و سطح ! در این عمق که یک شخصی مثل موسوی به میدان بیاید و این گونه در برابر حق و قانون روشن و موضوعی که خودش سالیان سال دیده و شنیده بایستد! نه! فکرش را نمی کردیم .این که این مجموعه این گونه با هم متحد بشوند بعضی را می دانستیم اما این گونه که چنین مجموعه ای با هم متحد شدند و طی زمانی کوتاه با خارج از کشور وصل شوند آن هم به صورت علنی و عریان تصورش را نمی کردیم . البته وزارت اطلاعات در جریان بود که بعضی از عوامل این ها به آمریکا رفته اند.اما وزارت اطلاعات پیش بینی نکرده بود که با این سرعت همه این ها با هم پیوند بخورند و این جور آشکارا در جهت دشمن قرار گیرند و با هم کار کنند. خلاصه وزارت اطلاعات اجمالا پیش بینی می کرد که رویکرد دشمن به سمت جنگ نرم است و در فکر انقلاب مخملی است ولی سرعت حوادث و در هم تنیدگی آن را پیش بینی نکرده بود ولی همین مقدار پیش بینی وزارت را هم خیلی ها قبول نداشتند. "
وزارت اطلاعات پیش بینی می کرد که...
این مقام امنیتی – قضایی جمهوری اسلامی، بدون اشاره به مستندات محرز و آشکاری از دخالت افراد و نهادهای حکومتی در جریان انتخابات سال گذشته، با فرافکنی گفت "وقتی این جریان تا این اندازه روشن شد خیلی ها موضوع انقلاب رنگین و مخملی را مطرح کردند همان موضوعی که وقتی وزارت آن را در جلسات مطرح می کرد بعضی آن را مسخره می کردند. وزارت اطلاعات پیش بینی می کرد با توجه به فضایی که وجود داشت، کدهای اطلاعاتی و غیر اطلاعاتی و شواهد پنهان و مسائل ظاهری بعید نیست که در روز انتخابات یا بعد از آن بخواهند فضا را متشنج کنند حتی روزهای آخر روشن شده بود که حتی اگر پیروز بشوند یا شکست بخورند باز هم چنین فضا یی را ایجاد می کنند که مستندات این مسئله موجود است .بر همین اساس یکی از کدهایی که روی آن زیاد کار کردیم بحث تقلب در انتخابات ۲۲خرداد ۸۸ بود. این موضوع را از حدود چند ماه قبل از انتخابات مورد توجه قرار دادیم . در نیمه دوم سال ۸۷ بود که آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه اولین استارت مربوط به این ماجرا را زد .ایشان مطرح کردند که باید مراقب بود که در انتخابات تقلب نشود. شواهد دیگری هم مطرح بود که می خواهند بعد از انتخابات مسائلی از جمله مسئله تقلب را مطرح کنند . "
اژه ای افزود "وزارت اطلاعات از حدود چهار ماه مانده به پایان سال ستاد انتخابات را تشکیل داد البته از سال های قبل هم همیشه چند ماه قبل از انتخابات ستاد انتخاباتی را تشکیل می داد که موضوعات مربوط به وزارت را به صورت ویژه پیگیری کند .اما این بار چون کلمه تقلب به کار رفته بود گفتیم بر روی تمام مسیرهایی که ممکن است بر اساس آن تقلب صورت بگیرد کار اطلاعاتی انجام شود و این مسئله مورد پیگیری قرار گیرد که احیانا کسی از ما سئوال کرد یا خواستیم اطلاع رسانی کنیم کاملا به موضوع مسلط باشیم .چون نمونه هایی هم در انتخابات قبل صورت گرفته بود که وزارت اطلاعات بر اساس این پیش بینی کار فوق العاده سنگینی روی این موضوع انجام داده بود .این جا بود که به دلیل پیش بینی ها که یکی از فاکتورهای آن تقلب بود وزارت اطلاعات کار بسیار سنگینی انجام داد. "
وزیر سابق اطلاعات ادعا کرد "بعد از انتخابات با ارائه چندین ماه کار اطلاعاتی به میدان آمده بودیم و نتیجه پیگیری ها را به مسئولان ارائه دادیم. در جلسات متعدد گفتم من به عنوان وزیر اطلاعات حاضرم با هر کسی که ادعا می کند تقلب سازمان یافته موثر درنتیجه انتخابات یا حتی غیر سازمان یافته ولی موثر در نتیجه انتخابات صورت گرفته به صورت مستدل صحبت کنم چرا که اطمینان داشتم کارهایی که انجام دادیم کاملا مستدل است که هر انسان منصفی با اطلاع از آن متوجه می شود که تقلبی در انتخابات صورت نگرفته است. البته شاید در جایی یک نفر با دو شناسنامه رای داده باشد و یا حتی در گوشه ای شناسنامه ای را جعل کرده باشند و این گونه کارها چه بسا اتفاق افتاده باشد ما چنین موضوعی را در این حد نفی نمی کنیم ."
گفتیم ابطال انتخابات اصلا شدنی نیست
وی افزود "در این زمینه خدمت هاشمی رفسنجانی رفتم و توضیحاتی ارائه دادم خدمت بعضی آقایان دیگر هم رفتم . دو سه نوبت با آقای کروبی صحبت کردم با آقای موسوی هم همین طور. همان موقع به موسوی گفتم به عنوان یک مرجع رسمی نظارتی و کسی که مدعی است، حاضرم با استدلال با هر کسی که شما بگویید تمام مسائل را بررسی کنیم. بسیاری از کسانی که اطراف موسوی بودند افرادی اطلاعاتی بودند. من با مردم عوام روبرو نبودم . به عنوان مثال آقای یونسی وزیر قبلی اطلاعات یکی از این افراد بود یا آقای امین زاده هم اطلاعاتی بودند.ایشان به خوبی می توانست بفهمد که وقتی من ادعا می کنم تقلبی صورت نگرفته و دلایل خود را ارائه می کنم آیا سخن راست می گویم یا خلاف. حتی بعضی از این افراد بازنشسته وزارت اطلاعات و افرادی اطلاعاتی بودند بنابراین وقتی می گفتم ما ستاد داریم و در انتقال صندوق ها از روزی که از انبار بیاورند چه کارهایی کرده ایم و یا در مورد پلمب صندوق ها و انتقال آن ها و یا در زمان شمارش آرا و جمع بندی آرا چه کارهایی انجام داده ایم به خوبی متوجه می شدند که ما دروزارت اطلاعات چه کار کرده ایم .آن ها به خوبی می فهمیدند که کار اطلاعاتی یعنی چه؟"
محسنی اژه ای بدون اشاره به تاییدات زودهنگام نتایج توسط حکومت و رهبری و نهادهای زیرمجموعه وی، گفت "به آقای موسوی گفتیم که ما بعنوان یک مرجع رسمی نظارتی که احساس مسئولیت می کنیم حاضریم با شما یا اطرافیان شما استدلال کنیم و تاکید می کردیم مسیری که شما می روید و بی دلیل می گویید ابطال انتخابات اصلا شدنی نیست . به آقای موسوی گفتم دو سئوال از شما می کنم اگر به فرض محال فردا صبح انتخابات را باطل کردند و دوباره انتخابات برگزار شد و باز رای نیاوردید آیا نتیجه را قبول دارید؟ گفتند نه. گفتیم شما به شورای نگهبان نامه نوشتید و خواستید اقداماتی انجام شود اگر شورای نگهبان بازشماری کرد، به هر صورت و هرچه که شما گفتید و کار به نتیجه مطلوب شما نرسید آیا شما قبول می کنید باز هم گفتند نه ."
ماجرای کهریزک
این مقام ارشد قضایی در مورد وقایع بازداتشگاه کهریزک نیز مدعی شد "در جریان ماجرای کهریزک به نظرم من اولین نفری بودم که نسبت به کهریزک هشدار دادم . در تیرماه سال ۸۸ بود که بر اساس تجربه برای سرکشی به زندان اوین رفتم تا از بازداشتگاه و زندانیان بازدید کنم . در بازدید اولی که داشتم چند زندانی را دیدم که از سر و وضع خوبی برخوردار نیستند وقتی از جزییات شرایط آن ها پرسیدم گفتند که این زندانیها از کهریزک آمده اند. من تا آن موقع نمی دانستم که کهریزک چگونه اداره می شود و در این مورد اطلاعی نداشتم . شاید این ایراد به من گرفته شود که تو به عنوان وزیر اطلاعات چرا از این موضوع اطلاع نداشتی که این ایراد را می پذیرم و ایرادی صحیح است .البته می دانستم بازداشتگاهی به نام کهریزک هست. به هر صورت پیگیری کردم و فهمیدم که وضعیت آنجا مناسب نیست لذا به بعضی مسئولان گفتم که وضعیت آن جا مناسب نیست و زندانی به آن جا برده نشود.همان زمان بود که در۱۸ تیرماه باز تجمعات و درگیری های خیابانی صورت گرفت و تعدادی متهم به آن جا بردند. "
وی ادعا کرد "گزارش داده بودم آنجا وضع مناسب نیست . بعدا شنیدم از دفتر رهبری هم ابلاغ شده بود که به این زندان زندانی نبرید بعضی از آقایان گفته بودند ما در زندان اوین از نظر جا محدودیت داریم. می گفتند امکان این که همه متهمان از جمله متهمان مواد مخدر و دیگر متهمان را در یک جا نگهداری کنیم نیست بنابراین باید این ها را جابجا کنیم. در آن زمان مقام معظم رهبری فرمودند اگر جا ندارید آن ها را آزاد کنید. "
اژه ای بدون تصریح وقایع گفت "در ذهن من این گونه است که این ماجرا مربوط به شب ۱۹ تیر می شود اما آقای مرتضوی می گفت شب ۲۱ تیر بوده است. ولی صرف نظر از این موضوع ما مطلع شدیم که تعدادی را به آنجا برده اند . بر همین اساس هم دستور داده شد که آن هایی را که بردند را سریع منتقل کنند که به نظر می رسد در انجام این دستور قدری تعلل شد. چنین دستوری بعد از ظهر داده شد و آخر شب بر آن تاکید شد ولی عملا تا زمانی که انتقال صورت گرفت ۲۴ ساعت طول کشید که البته شاید این زمان غیر طبیعی نبود ولی به هر تقدیر از بعداز ظهر و بخصوص آخر شب که در حضور دادستان کل وقت آقای دری نجف آبادی و آقای مرتضوی دادستان تهران تاکید شد که حتما این ها منتقل شوند که با تاخیر ۱۰-۱۵ ساعته منتقل شدند."
قضاوت در مورد وزارت اطلاعات...
وزیر سابق اطلاعات مجددا ادعا کرد "در مورد عملکرد وزارت اطلاعات در این زمینه نیز باید بگویم قضاوتمان باید بر مبنای شرایط خاص زمانی و موقعیت خاص آن زمان باشد.اگر شرایط زمانی و موقعیت ها را در نظر نگیریم نقد وارد است اما اگر آن شرایط را در نظر بگیریم یا نقد وارد نیست یا نقد صورت گرفته کمرنگ می شود. این که چرا بعضی از این متهمان روزهایی در زندان مانده اند و بعد آزاد شده اند و بعد ممکن است تبرئه شوند؟ باید گفت وقتی جمعی بر خلاف قانون به خیابان می ریزند آتش می زنند، تخریب می کنند و نیروی انتظامی آن ها را که دستگیر می کند ممکن است افرادی که دستگیر می شوند الزاما مجرم نباشند ممکن است بر خی از آن ها صرفا نظاره گر بوده باشند و یا مشکل کمی داشته باشند . از طرف دیگر شاید در شرایطی کسانی که دستگیر شده اند مشکلشان صرفا با سئوال جواب حل بشود اما در شرایط دیگر این گونه نباشد."
نمایندهی ورامین در مجلس، در تذکری نسبت به بی توجهی وزارتخانهها به تذکرات نمایندگان انتقاد کرد.
به گزارش ایسنا، سید حسین نقوی حسینی در تذکر خود اظهار کرد: طبق ماده ۱۹۲ آیین نامه و ماده ۱۰۶ نمایندگان حق دارند تذکر و نطقهای میان دستور داشته باشند و مباحثی را راجع به دستگاههای اجرایی مطرح کنند، اوایل دوره معاونتهای حقوقی، وزارتخانهها به این تذکرات به ویژه به تذکرات مکتوبی که رئیس مجلس امضا کرده و به دستگاهها ابلاغ میکند توجه میکردند و پاسخ میدادند و در این خصوص وزارتخانه مربوط توضیح میداد.
وی گفت: متاسفانه در حال حاضر به این موارد بیتوجهی میشود و علیرغم ابلاغ تذکرات، هیچ انعکاسی را ما شاهد نیستیم لذا از رئیس مجلس تقاضا میکنم این موضوع را پیگیری نماید تا پاسخ لازم داده شود.
به گزارش ایسنا، لاریجانی در پاسخ این تذکر شفاهی گفت: تذکرات نمایندگان از طریق هیات رئیسه به دستگاههای مختلف به صورت کتبی داده میشود،اما برای انعکاس کار و اطلاع آن به نمایندگان در هیات رئیسه فرمولی پیدا خواهیم کرد.
گزارشها از بحرین حاکی است که نیروهای عربستان سعودی وارد بحرین شدهاند.
به گزارش الجزیره نیرویهای نظامی عربستان سعودی متشکل از حدود 1000 سرباز نظامی برای دفاع از مواضع دولت بحرین، صبح دوشنبه وارد خاک این کشور شد.
بر اساس این گزارش این نیروها بخشی از نیروهای نظامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس هستند.
خبرگزاری فرانسه به نقل از اپوزیسیون بحرین گزارش داد که مخالفان، ورود نیروهای خارجی را به منزله «اشغال» میدانند.
بحرین در هفته های گذشته با موج شدید اعتراضات روبرو شد. اعتراضاتی که طی آن اکثریت شیعه ی این کشور از اقلیت سنی حاکم ، خواستار برقراری عدالت و برابری شدند.
اعتراضات هفته های اخیر در بحرین دستکم ۷ کشته بر جای گذاشته است.
مجلس به دو فوریتی طرح برداشت ۱۵ هزار میلیارد تومان تنخواه از درآمدهای کشور و هزینهکرد آن از سوی دولت در دو ماه ابتدایی سال ۹۰ رای مثبت داد. جزئیات این طرح فردا در دستور کار مجلس قرار خواهد گرفت.
به گزارش کلمه لاریجانی رئیس مجلس امروز به نمایندگان اعلام کرد که امکان بررسی بودجه تا پایان سال وجود ندارد و فرهنگی عضو هیئت رئیسه مجلس هم به خبرگزاری مهر گفت: راه حل دیگری جز قبول پیشنهاد کمیسیون تلفیق مبنی بر تصویب تنخواه برای دولت وجود ندارد.
حسین سبحانینیا عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی نیز صبح امروز در گفتوگو با مهر، از برگزاری جلسه غیر علنی مجلس برای تصویب تخصیص تنخواه به دولت خبر داد.
وی در ساعت هشت و نیم صبح گفت: اکنون آقای ابوترابی فرد گزارش کمیسیون تلفیق و روند رسیدگی به لایحه بودجه سال ۹۰ را در جلسه غیر علنی قرائت می کند. این گزارش روند رسیدگی به بودجه را در کمیسیون تلفیق به نمایندگان ارائه می دهد و پس از آن پیشنهادات کمیسیون تلفیق مبنی بر اینکه تمدید دو ماه از بودجه سال جاری برای سال عادی را برای نمایندگان قرائت می کند.
سبحانی نیا همچنین گفت: پیشنهاد کمیسیون تلفیق این است که با تخصیص تنخواه به دولت کمک کنیم در سال آینده بودجه ای را برای هزینه ها و درآمدهای سال در اختیار داشته باشد و پس از فروردین لایحه بودجه ۹۰ در مجلس رسیدگی و تصویب شود.
ابوترابی نایب رئیس مجلس هم مبلغ تنخواه دولت جهت هزینه کرد در فروردین و اردیبهشت سال ۱۳۹۰ را ۱۵ هزار میلیارد تومان اعلام کرد.
وی گفت: این طرح به دلیل ارائه با تأخیر لایحه بودجه به مجلس و اینکه امکان بررسی این لایحه تا پایان سال جاری وجود ندارد، از سوی تعدادی از نمایندگان آماده شده است.
يك عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس با انتقاد از رواج يافتن طرح مكتب ايراني از گلهها و انتقادهاي مراجع تقليد از اين موضوع خبر داد.
سيد جلال يحييزاده نماينده تفت و ميبد در گفتوگو با ايلنا، درارتباط با برخي هشدارها در مورد شكلگيري فتنه جديد در ميان اصولگرايان و مطرح شدن موضوع مكتب ايراني گفت: ميتوان تاكيد داشت كه مخربترين مطلب و موضوعي كه طي يكي دو سال اخير مطرح شده و قادر است وحدت در ميان جامعه و بياعتمادي مراجع عظام تقليد را به شدت دامن بزند، طرح مكتب ايراني است.
وي ادامه داد: متاسفانه تاييدهايي كه از طرفا احمدی نژاد در اين مورد صورت ميگيرد درست نيست و هرچه سريعتر اين مبحث بايد جمع شود.
اين عضو كميسيون فرهنگي مجلس تاكيد كرد: آمريكاييها و صهيونيستها اين موضوع را دستآويز قرار دادند تا كشورهايي كه در حال انقلاب هستند از نظام ما نااميد و جدا كنند.
يحيي زاده ادامه داد: اي كاش برخي از آقايان بازتاب بسيار منفي اين موضوع در حوزه تحولات خاورميانه را ميدانستند. بسياري از ا فرادي كه براي اسلام و قرآن دلسوز بودهاند در حال دلسردي از نظام ما هستند.
اين عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس تصريح كرد: بهتر است كه افرادي كه طرح مكتب ايراني را عنوان كردهاند زمينه نگاهشان را به سمت سخنان رهبري و توصيههاي مراجع عظام تقليد معطوف كند ، چرا كه در حال حاضر انسانهاي دلسوز و فرهيخته به شدت طرح مكتب ايراني را نفي ميكنند.
يحييزاده همچنين به ملاقات دو هفته پيش روحانيون مجلس با مراجع تقليد اشاره كرد و گفت:در اين ديدار اين موضوع به شدت از سوي برخي مراجع طرد شد و دو نفر از مراجع تاكيد بسيار در مورد خطرناك بودن مكتب ايراني داشتند.
وي نامی از این مراجع نبرد.
یحیی زاده در پايان گفت: مراجع و دلسوزان همه در مورد اين خطاي فاحش نگرانند و بهتر است اين موضوع بعنوان يك موضع اشتباه در نظر گرفته شود.
در حالی که مقام امنیتی قم خواستار افزایش ساعت مدارس در آخرین سه شنبه سال شده بود، قائم مقام رییس سازمان آموزش و پرورش شهر تهران گفت: برای کاهش آسیبها و خطرات احتمالی در روز «چهارشنبه آخر سال» فردا مدارس نوبت بعدازظهر شهر تهران 2 ساعت زودتر تعطیل میشوند.
به گزارش ایسنا، علی اکبر حامدی افزود: با توجه به این که از لحاظ قانونی نمیتوانیم مدارس را در روز سهشنبه (چهارشنبه سوری) تعطیل کنیم، سازمان آموزش و پرورش شهر تهران برای کاهش و جلوگیری از سوانح و حوادث احتمالی در این روز، مدارس شیفت بعدازظهر شهر تهران در 24 اسفندماه (چهارشنبه سوری) 2 تا 5/2 ساعت زودتر تعطیل میشوند.
به گفته حامدی، در تمامی مناطق 19 گانه آموزش و پرورش شهر تهران تنها 10 درصد از مدارس دو نوبته هستند که شامل حدود 400 مدرسه میشود که تمامی این مدارس در نوبت دوم 2 ساعت زودتر تعطیل میشوند.
قائم مقام رییس سازمان آموزش و پرورش شهر تهران در پایان خاطر نشان کرد: هدف سازمان آموزش و پرورش شهر تهران از اعلام تعطیلی زود هنگام مدارس در نوبت بعدازظهر، پیشگیری از خطرات احتمالی ناشی از برنامههای چهارشنبه آخر سال است که این امر به تمامی مدارس دو نوبته شهر تهران اعلام شده است.
وی نگفت تعطیلی زود هنگام مدارس چه نقشی در پیشگیری از خطرات چهارشنبه سوری دارد.
در ادامه واکنش ها نسبت به تداوم حصر و وضعیت نامشخص راهبران جنبش سبز مردم ایران، گروهی از فعالان و حامیان جنبش سبز در ٣۱ شهر جهان، همزمان با تحصن سراسری خود در روز شنبه دوازدهم مارس (بیست و یکم اسفند ماه)، نامه ای مشترک به دبیر کل سازمان ملل نوشتند و خواستار اقدامات عملی این مرجع بین المللی شدند.
به گزارش جرس، حامیان جنبش سبز در این کشورها، طی این نامه، خطاب به بان کی مون خاطرنشان کرده اند "امضاء کنندگان این بیانیه خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط افراد ذکر شده می باشد. لذا، از آن مرجع محترم تقاضا دارند که به صورت فوری و مشخص برای پیگیری مستمر نقض حقوق بشر در ایران، و اطلاع از وضعیت میر حسین موسوی، زهرا رهنورد مهدی کروبی و فاطمه کروبی اقدام شود. برای روشن شدن شرایط مبهم بازداشتِ بدون حکم مرجع قضایی آنها و رسیدگی به ابهام مکان بازداشت و وضعیت سلامتشان، با فرستادن فی الفور گزارشگر ویژه به ایران از سوی سازمان ملل طبق قوانین موجود منشور حقوقی سازمان ملل اقدام نموده و پیگیر این امر غیر انسانی باشند."
گفتنی است کمپین"حمایت سبز"، روز شنبه ۱٢ مارس مراسم جهانی خود را آغاز کرده و پیش از شروع به کارِ اجلاس جهانی حقوق بشر (روز دوشنبه) تلاش خواهد کرد بیانیه پایانی خود را خطاب به اجلاس و دبیرکل سازمان ملل، ریاست دوره ای اتحادیه اروپا و دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی منتشر کند و قرار است بانکیمون، دبیر کل سازمان ملل، در روزهای آینده گزارشی از موارد نقض حقوقبشر در ایران را در سازمان ملل ارائه دهد.
از جمله شهرهایی که دانشجویان و ایرانیان مقیم در کمپین حمایت از راهبران جنبش و "اعتراض سبز" شرکت کردند، می توان به این شهرها اشاره کرد: لندن، برلین، کلن، هامبورگ، فرانکفورت، دورتمند، گوتینگن، پاریس، اسلو، کوالامپور، نیویورک، واشنگتن، سن خوزه آمستردام، بوداپست، لیسبون، هوستون، لس آنجلس، ملبورن، رم، وین، تروندهایم، آنکارا، استکهلم، گوتنبرگ، کارلس کرونا، لین شوپینگ، مالمو، مدیسون، ویسکا و...
متن این نامه به شرح زیر است:
دبیر کل محترم سازمان ملل متحد
جهان, امروز شاهد گسترش موج آزادی خواهی ملت های مظلومی است که طی سالیان دراز تحت سلطه و اسارت حکومت های خودکامه گرفتار آمده اند.در این میان , جنبش آزادی خواه مردم ایران در طول یک صد سال اخیر به اشکال مختلف و تجربه های طولانی در راه مبارزه برای آزادی قدم برداشته است. در ادامه این راه و بعد از جریانات انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 88، مردم ایران از طریق بسط و گسترش آگاهی های عمومی ،با پیروی از الگوی پرهیز از خشونت، در غالب جنبش فراگیر سبز، برای رسیدن به آزادی های مدنی و سیاسی و برای ایفای حقوق ضایع شده، مردم به اعتراض و مبارزه برخواسته اند.
آنچه از اسناد مکتوب برجا مانده دال بر این است که مردم ایران در این مسیر، آشکارا مورد تهاجم و ستم وصف ناپذیر حکومت استبدادی ایران قرار گرفته اند. عاملین این سرکوب گری وحشیانه تحت هدایت نهاد رهبری و حمایت دولت غیر مشروع آقای احمدی نژاد, بی اعتنا به قواعد بشری و بین المللی , و حتی نقض صریح قانون اساسی ایران، به این امر ضد انسانی پرداخته اند.
در این راستا، براساس آمار منتشرشده از سوی سازمانها و نهادهای بینالمللی، گزارشهای دبیرکل سازمان ملل و بیانیههای مختلف سازمان جهانی حقوقبشر، جمهوریاسلامی ایران، از جمله دولتهایی بوده که همواره به طور سیستماتیک به نقض حقوقبشر پرداخته است.
پس از انتخابات برگزار شده در ژوئن سال 2009 و اعتراضات مردم ایران، براساس اسناد منتشرشده، حکومت به سرکوب معترضان پرداخت. در این میان نزدیک به 200 تن از معترضان کشته شده و برخی دیگر در زندانها مورد شکنجه، ضرب و شتم و حتی تجاوز قرار گرفتند. جمهوریاسلامی در 20 ماه گذشته برخلاف اصول متعدد قانون اساسی خود (اصول 19، 23، 24، 25، 26، 27، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38 و39) و همچنین مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (مواد 5، 9، 10، 12، 19 و 20) عمل کرده است.
اکنون حکومت ایران اقدام به ربودن دو رهبر معترضان – آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی – و همسران آنها – خانمها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی – کرده است. هیچ خبر موثقی از این افراد از تاریخ 29 بهمن در دست نیست.رسانه های داخلی و مسئولین کشور با انعکاس اخبار ضد و نقیض از بیان واقعیت سر باز زده و حتی بچه های آنها از اوضاع این چهار تن اظهار بی اطلاعی مطلق کرده اند، این چهار تن در نتیجه حصر خانگی ناپدید شدهاند و این مساله مصداق بارز ناپدیدشدن قهری است که قابل بررسی و پیگرد از سوی جامعه جهانی است.
با توجه به سابقه جمهوریاسلامی در آزار و اذیت زندانیان و همچنین شکنجه روحی و جسمی آنها، بیخبری از افراد نام برده شده، کمپین بین المللی حمایت سبز که از حرکت خودجوش فعالین جنبش سبز شکل گرفته، هماهنگ در سراسر جهان اعلام میدارد , بر جامعه جهانی لازم است بر اساس منشور حقوقی سازمان ملل، بدون در نظر گرفتن معادلات اقتصادی و سیاسی موجود, از تمامی ظرفیت های سیاسی و اجرائی خود, جهت آزادی رهبران جنبش سبز ایران و دیگر زندانیان سیاسی استفاده کرده و پیگیر بررسی و اگاهی از وضعیت حقوقی این عزیزان باشد.
امضاء کنندگان این بیانیه خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط افراد ذکر شده می باشد. لذا، از آن مرجع محترم تقاضا دارند که به صورت فوری و مشخص برای پیگیری مستمر نقض حقوق بشر در ایران، و اطلاع از وضعیت آقای میر حسین موسوی، خانم زهرا رهنورد آقای مهدی کروبی و خانم فاطمه کروبی اقدام شود. برای روشن شدن شرایط مبهم بازداشتِ بدون حکم مرجع قضایی آنها و رسیدگی به ابهام مکان بازداشت و وضعیت سلامتشان، با فرستادن فی الفور گزارشگر ویژه به ایران از سوی سازمان ملل طبق قوانین موجود منشور حقوقی سازمان ملل اقدام نموده و پیگیر این امر غیر انسانی باشند.
به امید جهانی برابر و آزاد برای همه
امضاء کنندگان:
فعالین سبز ملبورن
نسل آزادیخواه ایران - اتریش
راه سبز ایرانیان مالزی(رسام)
ایرانیان آزاد- کانون دفاع از حقوق بشر،آزادی و دموکراسیآلمان
راه سبز ایرانیان بریتانیا (رساب)
ایرانیان سبز کارلسکرونا
رای من کجاست (لندن)
جمعی از دانشجویان دانشگاه لوند- سوئد
راه سبز اتاوا
جمعی از فعالین سبزهای لینشوپینگ سوئد
حامیان جنبش سبز ایران- استکهلم
سایت راه سبز امید- استکهلم
انجمن نسل سوم - استکهلم
فعالین جنبش سبز لندن
جنبش سبز لندن
کانون دکتر شهید بهشتی (آلمان)
انجمن دموکراتیک ایرانیان استکهلم
حامیان جنبش سبز ایران- گوتنبرگ
کمیته پشتیبانی از جنبش مردم ایران در گوتنبرگ
حامیان جنبش سبز برلین
مادران صلح (کلن)
دانشجویان موج سبز کلن
کانون دکتر شریعتی (فرانسه)
دانشجویان ایرانی حامی جنبش سبز (ایتالیا)
فعالین برای ایران (ایتالیا)
خانه همبستگی کلن
حامیان جنبش سبز مردم ایران (اسن)
راه سبز امید جنوب کالیفرنیا
حامیان جنبش سبز ایران - بوداپست
حمایتگران جنبش سبز ایران- برلین
حجت الاسلام حسینعلی انصاری، نماینده آیت الله منتظری در امور زندانیان و بررسی وضعیت آنان، در گذشت.
به گزارش جرس، حجت الاسلام حسینعلی انصاری چهره آشنای بسیاری از زندانیان سیاسی دهه شصت، روز جمعه در اثر تصادف و در نهایت ساده زیستی درگذشت.
وی ماموریت داشت به نمایندگی از آیت الله منتظری از کلیه زندانها وبازداشتگاه های سراسر کشور بازدید و به وضعیت زندانیان رسیدگی کند و درخصوص رفاه زندانیان و نحوه برخورد بازجوها و زندانبانها با زندانیان به مسئولین زندانها تذکرات لازم را بدهد و گزارش وضعیت زندانها و زندانیان را شخصا به آیت الله منتظری ارائه کند.
گزارش های وی و دیگر اعضای نمایندگی آیت الله منتظری در زندانها از نحوه برخوردهای داخل زندان و وضعیت زندانها، منجر به عکس العملها و نامه های آیت الله منتظری به آیت الله خمینی و مسئولین قضایی وقت و احضار مسئولین زندانها و تذکر نسبت به رفتارهای آنان شد.
حجت الاسلام انصاری از جمله افرادی بود که پس از صحبت های حضوری با تک تک زندانیان و تشخیص وضعیت آنها، پیشنهاد افزودن نام زندانی را به هیات عفو، که زیر نظر آیت الله منتظری فعالیت می کرد، می داد.
شایان ذکرست مسائل مربوط به هیات عفو و حکم آقای انصاری در صفحات 522 تا 525 خاطرات آیت الله منتظری آمده است که در پی می آید:
هيات عفو و تعيين نماينده براي رسيدگي به امور زندانيان
س : حضرتعالي گو يا براي بررسي امور زندانها و رسيدگي به مشكلات زندانيان هم نمايندگاني به زندانها ميفرستاديد،در اين ارتباط هم بجاست توضيح بيشتري بفرماييد.
ج : مشكلات زندانها هم يكي از مشكلات ما در اوايل انقلاب بود و سرو صداهايي را ايجاد كرده بود، مرحوم امام چند نفر را فرستاده بودند كه بروند راجع به امور زندانيان تحقيقاتي را انجام بدهند از جمله آنها آيت الله سيد جعفر كريمي بود، يك روز ايشان آمد به من گفت :"ما رفته ايم در زندان حصارك (يا قزل حصار) نزديك مردآباد در آنجا ديديم جلوي يك اطاق يك گليم و پتوي سياه زده اند و داخل آن به قدري تاريك است كه روز و شب تشخيص داده نمي شود و حدود ده نفر را در آن زنداني كرده اند"، بعد گفت : "رفتيم به يك دختر برخورد كرديم كه نجاست خودش را ميخورد،از بس اذيتش كرده بودند ديوانه شده بود و باز او را در زندان نگه داشته بودند!". من از اين قضايا خيلي متاثر شدم،رفتم خدمت امام به ايشان عرض كردم : "آقا امروزآمده ام بر خلاف روزهاي ديگر حضرتعالي را ناراحت كنم و مطالب ناراحت كننده اي را بگويم ! در زندانهاي ما دختر ديوانه را به عنوان زنداني سياسي نگه داشته اند; يك فكري براي اين مسائل بكنيد آخر اين چه جورزندانهايي است در جمهوري اسلامي !"، بعد به امام گفتم :"البته كساني كه پارتي داشته باشند وضع آنها به اين جاها نمي كشد، مثلا -بر حسب منقول -مريم اسدي كه عضو موثر مجاهدين بوده و نوه مرحوم آيت الله آقاي سيد محمدتقي خوانساري است و دويست سيصد نفر را جذب مجاهدين كرده است چون اونوه آقاي خوانساري بوده به آقاي آيت الله حاج شيخ محمدعلي اراكي متوسل شده اند و ايشان به شما متوسل شده و شما فرموده ايد او را آزاد كنند،اما دويست سيصد نفر دختر را كه او جذب كرده و به آنها اعلاميه داده و بعضي ازآنها فقط يك اعلاميه خوانده اند آنجا نگه داشته اند، و بعضي از آنها ديوانه شده اند". احمد آقا فرزند امام هم درآن جلسه حضور داشت، من با ناراحتي اين مسائل را به امام گفتم، امام فرمودند: "خيلي خوب شما يك هياتي را مشخص بكنيد كه بررسي كنند اگر نماينده اطلاعات و رئيس زندان و نماينده دادستاني تاييد كردند كه فردي صلاحيت عفو دارد شما از طرف من او را مورد عفو قرار بدهيد"،گفتم :"من اين مسئوليت را قبول ميكنم به يك شرط و آن اينكه اگر گفتند فلاني دارد تندتند افراد را آزاد ميكند شما مبادا يك چيزي در بين جمعيت بگوييد يا بنويسيد، شما اگر نظري و مطلبي داريد به خودم بفرماييد"، ايشان پذيرفتند; چون من ميدانستم افرادي كه تند هستند ميروند خدمت امام و يك حرفهايي را ميزنند و بسا ايشان در سخنراني خودشان چيزي بگويند، چنانكه اتفاق افتاد. بعد من چهارنفر را به عنوان هيات عفو مشخص كردم، آقاي محمدي گيلاني كه خودش قاضي القضات اوين بود،آقاي ابطحي كاشاني، آقاي قاضي خرم آبادي و آقاي سيد محمد موسوي بجنوردي;بعد افرادي را ما ميفرستاديم در زندانها -از جمله آقاي شيخ حسينعلي انصاري و آقاي محمدي يزدي و آقاي سيد رحيم خلخالي - كه با زندانيان صحبت كنند و آنان را راهنمايي كنند و حرفهاي آنها را گوش كنند، بعد اگر تشخيصميدادند كه افرادي متنبه و آگاه شده اند ميآمدند با رئيس زندان ونماينده اطلاعات و دادستاني هماهنگ ميكردند و بعد به آن چهارنفر هيات عفو گزارش ميشد و بعد طي نامه اي هيات عفو اسامي آنها را براي من ميفرستاد و من از طرف رهبر انقلاب با عفو آنها موافقت ميكردم . يك وقت آقاي محمدي گيلاني به من گفت : "من آن وقت كه در اوين بودم و شما دادگاه عالي را تشكيل داديد ناراحت شدم كه چگونه پرونده اي كه ما در آن نظر داده ايم ارجاع شود به كساني كه بسا در حد شاگردان ما هستند، ولي حالا ميفهمم حق با شما بوده است، بسا كساني كه ما در آنجا حكم اعدام داده بوديم و دادگاه عالي حكم ما را نقض كرده بود الان داريم آنها را عفو ميكنيم، حداقل شش هزار نفر كه قبلا حكم اعدام داشتند ما الان آنها را عفو كرده ايم و يقين هم دارم كه اينها هيچ جا به اسلام و انقلاب ضربه نمي زنند".
پيوست شماره 96:
تعيين نماينده براي بررسي اوضاع دادستانيها و زندانهاي كشور مورخه 65/4/24
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب مستطاب حجه الاسلام آقاي حاج شيخ حسينعلي انصاري نجف آبادي دامت افاضاته
پس از سلام چون جنابعالي با اوضاع دادستانيها و زندانهاي كشور تا اندازه اي آشنا شده ايد و مورد اعتماد اينجانب نيز ميباشيد مقتضي است كمافي السابق از دادستانيها و زندانهاي كشور متناوبا بازديد كنيد و ضمن تشكر و تقدير از افراد خدمتگزار چنانچه خداي ناكرده در بازجوئيها و برخورد با متهمين و يا زندانيان و يا ملاقاتيهاي آنان با اموري كه مخالف موازين شرع
مبين و يا مقررات جمهوري اسلامي و يا اخلاق اسلامي است مواجه شديد به متصديان تذكر دهيد، و حتي المقدور نسبت به رفاه زندانيان و برخورد صحيح وانساني با آنان سفارش كنيد و در ارشاد و راهنمائي و نصيحت زندانيان و پاسخ دادن به مشكلات ديني و يا سياسي آنان كوشش فرماييد و خواسته هاي مشروع آنان را به اينجانب برسانيد.
ان شاءالله آقايان محترم دادستانها و بازجوها و متصديان زندانها با جنابعالي از هيچ نحو همكاري دريغ نمي فرمايند.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
حسينعلي منتظري
سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس با بیان این که لایحه بودجه ۹۰ در قیاس با بودجههای پیشین، بیشترین وابستگی به نفت را دارد، گفت: امکان قطع وابستگی به نفت تا آخر برنامه پنجم توسعه با نفت ۸۰ دلاری محقق نمیشود.
به گزارش خانه ملت، “عماد حسینی” با بیان این که افزایش یک باره قیمت بنزین با قانون هدفمندی یارانهها مطابق نیست، گفت: البته استدلال دولت این است که روند پلکانی و ارتقای پلکانی سالانه برایش تعریف شده و به همین دلیل میتواند به هر میزان که بخواهد این قیمت را افزایش دهد، اما این توجیه قابل قبولی نیست.
نماینده مردم قروه و دهگلان در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: این اقدام دولت به مفهوم این است که میخواهند به نحوی قانون را دور بزنند و اجرا نکنند به ویژه درباره بنزین این موضوع نمود بارزی دارد که بهطور قطع این مسئله در درازمدت تبعات زیادی خواهد داشت.
وی ادامه داد: به نظر میرسد اگر بتوان سهمیههایی خارج از روال معمول با قیمتهای کمتر از ۴۰۰ تومان و ۷۰۰ تومان اعلام کرد، این شیب ملایم شود، اما آنچه هماکنون وجود دارد به هیچ وجه با قانون هدفمندی یارانهها تناسب ندارد.
حسینی همچنین در باره افزایش قیمت هر بشکه نفت خام در لایحه بودجه ۹۰ اظهار کرد: البته این افزایش قیمت به لحاظ تجمیع افزایش اعتبارات میتواند مؤثر باشد، اما پیام مهم آن این است که وابستگی بودجه به نفت دست کم به میزان ۱۵ دلار در قیاس با سال گذشته و دست کم ۳۰ دلار در قیاس با سال پیش از آن افزایش یافته و این افزایش وابستگی نفت را میرساند.
به گفته سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس، از برنامه سوم توسعه به بعد، بر کاهش وابستگی به نفت تأکید شده است، اما متأسفانه تا کنون نه تنها این امر محقق نشده است، بلکه سال به سال افزایش وابستگی را بیشتر شاهد هستیم.
حسینی با تأکید بر این که در عمل باید کاهش وابستگی به نفت اتفاق بیفتد، افزود: در بودجه امسال قیمت هر بشکه نفت ۸۰ دلار پیش بینی شده است؛ اگر بودجه امسال با وابستگی کمتری به نفت بسته میشد، مثلا نفت ۵۰ دلاری یا ۶۰ دلاری مطمئنا آن مازاد درآمد حاصل از فروش هر بشکه میتوانست برای تاثیر زیرساختها و درست کردن سرمایه در حساب ذخیره ارزی بماند.
وی با تاکید بر این که این اختلاف قیمت میتوانست مبنایی برای سرمایهگذاریها در آینده باشد، افزود: به این نحو که هماکنون عمل میشود مثل کسی است که هر چه در جیبش است را هزینه میکند و هیچ چیزی برای سرمایهگذاری بعدی نداشته باشد.
حسینی افزود: اگر ما کاهش وابستگی به نفت را میخواهیم، مستلزم پایین آوردن قیمت نفت است و این که میزان بیشتری از این پول را چه در صندوق توسعه ملی و چه حساب ذخیره ارزی قرار دهیم تا سرمایهگذاری زیرساختی در این حوزه انجام شود و سرانجام کاهش وابستگی به نفت محقق شود.
وی با بیان این که بودجههای سالانه خود به خود به به نفت وابستگی دارند، یادآور شد: البته وابستگی بودجه ۹۰ به نفت از همه بودجهها بیشتر است؛ زمانی کاهش وابستگی به نفت را خواهیم داشت که از بودجه خود نفت در طرحهای زیرساختی و غیرنفتی و صادرات غیرنفتی سرمایهگذاری شود تا در آینده این مبالغ به صورت تجمیع سرمایه در کشور موثر باشد و از این وابستگی رهایی پیدا کنیم.
سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس با بیان این که امروز با نفت ۸۰ دلاری امکان به صفر رسیدن وابستگی به نفت تا آخر برنامه پنجم محقق نمیشود، یادآور شد: با این اوصاف آن چه قانون اعلام کرده است، جامه عملی و عینی به خود نمیگیرد.
بهانه نوشتن این یادداشت، جدیدترین برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا است (روز جمعه، 20اسفند) که مورد علاقه مادر من و عدهای از افراد میانسالی است که میشناسم. مطابق معمول بیشتر وقتها مجری برنامه سوالات جهت دار میپرسید و مهمانان هم جوابهای مورد پسند او را میدادند. اما این بار گویا به روشنی به منشور جنبش سبز، کلمه، شورای هماهنگی، آقای امیرارجمند و... حمله شده است. مادر من به قدری عصبانی بود که دستور ملوکانه داد حتما چیزی در این باره بنویسم.
- سوالی که چند روز است به آن فکر میکنم این است: تندروها به ما چه دادهاند؟ در همین سی و چند سال گذشته تندروها به جز آسیب زدن به حرکت اصلاحی ملت چه کاری کردهاند؟ چه کسی میتواند اثر حرکتهای تروریستی تندروانه را در قدرت گرفتن تندروهای درون حاکمیت انکار کند؟ (در کنار اثر غیرقابل انکار کشته شدن افرادی مثل بهشتی و مطهری). تندروهای جریان اصلاحات به جز ناامید کردن مردم، ایجاد ریزش در حامیان اصلاحات و... چه خیری به حال ما داشتند؟ تندروهای مخالف نظام با شعار تحریم انتخابات موفق به انجام چه کاری شدند؟ کسانی که سی سال از فروپاشی آنی رژیم سخن گفتند کی و کجا به درد مایی خوردند که در این کشور و با این حکومت زندگی میکردیم؟
- من یک اصلاح طلبم*. هروقت و هرجا که بودهام سعی کردهام شرایط را بهتر از آن چیزی که هست بکنم. هیچ وقت هیچ جا را غیرقابل بهتر شدن ندیدم و هیچ وقت هیچ کس را غیرقابل مذاکره نشناختم. انگ خوردهام، هزینههای زیادی دادهام، در عوض کاری کردهام که خانه، مدرسه، دانشکده و... حداقل کمی جای بهتری برای زندگی شده اند.
- کارهای اصلاح طلبانه هیچ وقت به نظر تندروها خوشایند نیست. تندروها از هر جناحی میتوانند باشند. تندروی بسیجی یک اصلاح طلب را متهم به خیانتکار بودن، ضدانقلاب، لیبرال و... بودن میکند و تندروی آزادی خواه هم یک اصلاح طلب را متهم به سازشکار بودن، حکومتی، خائن و... بودن.
- چه چیزی باعث میشود که تندروها به خودشان اجازه بدهند با هر لفظ و به هر صورتی به ما اصلاح طلبان توهین کنند؟ آیا مایی که در تمام این سالها با دادن هزینههای کم و زیاد تلاش کردهایم تا ایران را جای بهتری برای زندگی کنیم شجاع نیستیم؟ در کار آنها چه شجاعتی نهفته است که ما قادر به دیدنش نیستیم؟ آیا تاکید و تکیه مداوم روی شعارهای تندروانه و اعلام دم به دم اینکه هیچ چارهای به جز انقلاب وجود ندارد (تقریبا همیشه از خارج از کشور) شجاعت میخواهد؟ صادقانه بگویم نه تنها از نظر من این کار نیازی به شجاعت ندارد بلکه در بهترین حالت کاری غیرمسئولانه است. چرا؟ چون همان کاری را با جنبش سبز میکند که تندروهای اصلاح طلب با جریان اصلاحات کردند. چون مردمی که بعد از ماهها سرکوب به طور طبیعی تندتر شدهاند را قانع میکند که هیچ راهی به جز انقلاب وجود ندارد. و بعد از دهان مردم کوچه و بازار هم همین را میشنویم که اینها باید بروند و بعد هیچ اتفاقی نمیافتد، به همین سادگی! چون اکثر مردم در شرایط فعلی حاضر نیستند هزینههای یک انقلاب را بدهند** و دوستان تندرو هم که دم به دم دارند اعلام میکنند هیچ راه دیگری وجود ندارد پس مردم ناامیدانه همه چیز را رها می کنند و حکومت با خیالی راحتتر به سرکوب و تنگتر کردن فضا اقدام میکند. آن وقت مایی که اینجا زندگی میکنیم باید در بدبختی ای دست و پا بزنیم که تندروهای نشسته در ساحل امن به آن دامن زدهاند. تندروهایی که همچنان و تاابد از سقوط آنی رژیم خبر میدهند و میدهند و میدهند.
ندای سبز آزادی: این روزها، روزهای سختی برای اهالی فرهنگ و موسیقی است؛ روزی نیست که صدای اعتراضی بلند نشود و سیاستهای غلط دولت را به باد انتقاد نگیرد. دولت اما در این میان، فقط ساز خود را میزند و جواب اعتراضات را با تیغ سانسور میدهد.
بلاتکلیفی تازهترین آلبوم استاد محمدرضا شجریان، تازهترین نمونه برخورد دولت با هنرمندان، به ویژه هنرمندان موسیقی است.
خبرگزاری ایلنا گزارش کرده آلبوم «مرغ خوشخوان» استاد محمدرضا شجريان كه سال گذشته براي دريافت مجوز به وزارت ارشاد ارسال شد، هنوز موفق به دريافت مجوز نشده است. گويا كاركنان ارشاد به پيگيران چند و چون موانع صدور مجوز براي شجريان فقط ميگويند: «باهاتون تماس ميگيريم».
اين اثر در سال 87 در سالن وزارت كشور براي سه هزار نفر اجرا شده است؛ اما گويا انتشار آلبوم آن اجراي زنده؛ پس از يكسال هنوز سرنوشت روشني ندارد.
بخش دوم كنسرت «رندان مست» كه «مرغ خوشخوان» نام نهاده شده است براي گرفتن مجوز در روزهاي پاياني سال 88 به وزارت ارشاد فرستاده شد اما اكنون با گذشت بيش از يك سال؛ نه خبري از ارائهي مجوز است و نه وزارت ارشاد صدور مجوز براي اين آلبوم را كأن لم يكن اعلام ميكند.
محمدعلي رفيعي، مدير برنامههاي محمدرضا شجريان، در اين زمينه ميگويد: اواخر سال گذشته بود كه بخش دوم كنسرت استاد در سال 87 را براي انتشار در قالب يك آلبوم به وزارت فرهنگ و ارشاد فرستاديم اما اكنون هرچه پيگير ميشويم، به نتيجه نميرسيم و با تنها جوابي كه مواجه ميشويم اين است:«باهاتون تماس ميگيريم».
وي افزود: در چنين شرايطي كه براي گرفتن يك آلبوم با مشكلات فراوان مواجه هستيم، ديگر براي گرفتن مجوز كنسرت استاد شجريان هم اقدامي نكردهايم.
وي دربارهي پروسهي دريافت مجوز براي استاد محمدرضا شجريان پيش از موضعگيري وي درباره حوادث سال گذشته اينگونه سخن گفت: قبلا پروسهي گرفتن مجوز در بدبينانهترين حالت؛ يك تا دو ماه طول ميكشيد اما امروز يك سال است كه براي مجوز يك آلبوم كه قطعات آن پيش از اين در وزارت كشور روي صحنه اجرا شده، اقدام كردهايم با اين حال بيثمر بوده است.
رفيعي خاطرنشان كرد: با اوصافي كه براي دريافت مجوز براي آلبومهاي استاد شجريان پيشروي ما نهاده شده، ما مجبوريم آثارمان را در خارج از كشور منتشر كنيم و حق كپي رايت آن را نيز دريافت كنيم.
شجریان تاوان حمایت از جنبش سبز را میدهد
به نظر میرسد این بلاتکلیفی تازهترین حربهای است که دولت کودتا علیه استاد آواز ایران به کار میبرد. کینه دولت از شجریان به زمانی که او از جنبش اعتراضی مردم پس از انتخابات ریاستجمهوری حمایت کرد باز میگردد.
از آن به بعد علاوه بر مقامات دولتی، صدا و سیما بارها به شجریان توهین کرد و پخش قطعه ربنا را ماه رمضان متوقف کرد که با اعتراض مردم مواجه شد.
همچنین گفتوگوی محمدرضا شجریان با بیبیسی بر آتش این کینه افزود. شجریان در این گفتوگو گفت: «در کشور ما از دیر باز مذهب، موسیقی را رقیب خودش میدانسته است.»
بلاتکلیفی انتشار آلبومهای موسیقی پاپ در ایران امری عادی است، اما این اولین بار است که در مورد یکی از استادان موسیقی سنتی ایران این چنین برخوردی میشود.
ندای سبز آزادی: پس از اعتراضات وسیع مردم به تقلب انتخاباتی سال 88، یکی از برنامههای دولت کودتا بر اساس نیاز حکومت به نویسندگان دولتی شکلگرفت.
با اعتراضات مردمی، و پیوستن بخش عمدهای از نویسندگان و حتا نویسندگانی که پیشتر در بدنهی دولت بودند به این اعتراضات، دولت به خوبی دریافت که پایگاهی در میان اهالی فرهنگ و به طور خاص در میان نویسندگان و ناشران و اهالی کتاب ندارد.
از این رو، تقویت باقیمانده نویسندگان حکومتی و نیز تأسیس نهادهایی که نویسندگان حکومتی بیشتری را پرورش دهد، در دستور کار دولت قرار گرفت.
تأسیس مجمع ناشران انقلاب اسلامی
یکی از تازهترین این تلاشها، تأسیس مجمع ناشران انقلاب اسلامی است، که برای تقویت بیشتر نویسندگان و ناشران حکومتی بنا شده است.
در مراسمی در تالار اندیشه حوزه هنری با حضور غلامعلی حداد عادل، حجت الاسلام رحیمیان، محسن مومنی، محمد حمزهزاده، سرشار و الهیاری «نماد مجمع ناشران انقلاب اسلامی» رونمایی شد.
گفته شد که در این مراسم ناشران «انقلابی» حضور داشتند و در ابتدا برگزیدهای از سخنان آیتالله خامنهای پخش شد.
محمد حمزه زاده، رییس انتشارات سوره مهر افتتاح مجمع ناشران انقلاب اسلامی را «نقطه عطفی در تاریخ نشر کتاب در کشور» دانست و گفت: «تشکیل این مجمع آرزوی دستاندرکاران نظام است.»
رحیمیان، نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید نیز در سخنانی با بیان اینکه «شکلگیری مجمع ناشران خدمت به اسلام است»، گفت: «ناشران انقلاب اسلامی هدفی جز تحقق اسلام در جامعه ندارند، در حالیکه متاسفانه در عرصه تولید کتاب تاکنون، کار به نام اسلام بوده ولی به کام دیگران بوده است.»
حمایت از نویسندگان حکومتی، به نام مقابله با جنگ نرم
یکی از توهمهای دولت کودتا، وجود جنگ نرم است و هر مقولهی انسانی را مثل آزادی بیان و یا حقوق بشر را از عوامل جنگ نرم میداند، از همین رو است که حداد عادل، رییس کمیسیون فرهنگی مجلس، در این مراسم گفت که تشکیل این مجمع ابزار مناسبی برای مقابله با جنگ نرم است.
وی همچنین به دیگر زیادهخواهی دولت کودتا در کنترل سیستم توزیع کتاب اشاره کرد و گفت: «مجمع ناشران انقلاب اسلامی باید طلسمی را که سالهاست به پای شبکه توزیع کتاب های دینی بسته شده، بشکند.»
تشکیل مجمع ناشران انقلاب؛ دستور مستقیم رهبر
از آنجا که آیتالله خامنهای بنا دارد در تمامی امور ریز مملکتی دخالت مستقیم داشته باشد، و سازمانهای مختلفی در جمهوری اسلامی بر اساس اظهارات وی تشکیل شده، مجمع ناشران انقلاب نیز بر اساس «رهنمود»های او تأسیس شده است.
رئیس موسسه انتشارات امیرکبیر، که پس از انقلاب مصادره شد، درباره تأسیس و تشکیل مجمع ناشران انقلاب اسلامی "منا" گفت: مقام معظم رهبری سالیان سال است که در خصوص ورود فرهنگ وارداتی سخن گفتهاند و به دنبال اجرای راهحلهایی برای آن بودند؛ ما از طریق این مجمع میتوانیم این مطالبات را پیگیری کنیم.متاسفانه ما با مطالبات مقام معظم رهبری در حوزه محتوا، تولید و توجه به ارزشهای انقلابی فاصله زیادی داریم در صورتی که نیاز امروز جامعه ما برآورده شدن همه این مطالبات است.مقام معظم رهبری 20 سال پیش این خواسته را از متولیان فرهنگی داشتهاند و تحقق این امر فقط با تولید و توزیع محتویات دینی اتفاق میافتد.
حمایت دولت از نویسندگان حکومتی با خريداري کتابهای آنان
تأسیس این مجمع همزمان با خريد سه هزار نسخه از كتابهاي برگزيده در دهمين جشنواره شهيد حبيب غنيپور از سوی وزارت ارشاد صورت گرفت.
بهمن دري، معاون فرهنگي وزير ارشاد به دنبال تاييد شفاهي حمايت از كتابهاي برگزيده اين جشنواره در مراسم اختتاميه دهمين جشنواره شهيد حبيب غنيپور، دستور خريد كتابهاي برگزيده را تا سقف سه هزار نسخه صادر كرد.
اما سر نویسندگان مستقل همچنان بیکلاه است
اما این حمایت وزارت ارشاد نه تنها اصلن شامل حال نویسندگان مستقل نمیشود؛ بلکه آنان برای چاپ کتابهای خود نیز با موانع وزارت ارشاد مواجه هستند.
به تازگی محمدرضا يوسفي وضعيت نشر كتاب را در سال گذشته خيلي اميدواركننده ندانست و نسبت به تعطيلي برخي از كتابفروشيها و ورشكستگي ناشران اظهار تاسف كرد.
اين نويسندهي ادبيات كودكان و نوجوانان در گفتوگو با ايسنا، گفت: امروز ما شاهديم كه نشري مانند شباويز با مشكل در پخش و فروش آثار خود مواجه است، در حالي كه اين موسسه انتشاراتي از جمله يگانه موسسههايي است كه در حوزهي تاليف ادبيات كودك و نوجوان فعال است.
اين نويسندهي ادبي تصريح كرد: به موازات تعطيلي و مشكلي كه در حوزهي نشر خصوصي بهوجود آمده است، برخي از ناشران بخش دولتي همچون شكوفه، اميركبير، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان با قدرت وارد عمل شدهاند.
محمدرضا يوسفي با اظهار تاسف از تعطيلي برخي كتابفروشيها و ناشران بخش خصوصي گفت: به نظر ميرسد وزارت ارشاد در اين زمينه مشكلاتي را داراست. سختگيريهاي اخير در حوزهي كتاب كودك، سيستم سنگين بروكراسي در نشر كتابها در بخش دولتي، مميزيهاي بيقاعده، بخشي از اين مشكلاتند كه در مجموع باعث شده است اعتماد قبلي در حوزهي نشر از بين برود.
به نظر میرسد سیاست اصلی دولت در زمینه کتاب، حمایت پرمایه از نویسندگان و ناشران حکومتی، و براندازی و خانهخراب کردن نویسندگان و ناشران مستقل و خصوصی است.
ندای سبز آزادی: رئيس دولت کودتا در تازهترین سخنرانیاش گفت:" تبيين، تدوين و انتشار انديشه حكومت جهاني و انسان كامل مأموريتهاي بسيار مهمي است و پايگاه اصلي اين مأموريتها قم است."
محمود احمدينژاد در كنگره بينالمللي آيتالله مرعشي نجفي در سخناني با بیان اینکه برای تجلی جلوه عدالت و رحمت خداوند باید حاکمیت انسان کامل زندگی بشر را دربربگیرد، در ادامه گفت:"همه پيامبران الهي آمدهاند و تلاش كردهاند كه بشريت را با مفهموم حاكميت انسان كامل آشنا كنند و همه علماي ما همواره تلاش كردهاند كه انسانها را به طراز انسان كامل نزديك كنند."
وي با طرح اين سؤال كه چرا حاكميت انسان كامل محقق نشده است، افزود:" حاكميت انسان كامل زماني محقق ميشود كه زمينه استعداد و ظرفيت جامعه بشري آماده پذيرش شود."
احمدينژاد گفت:" حاكميت انسان كامل جهاني است و شرط تحقق آن اين است كه انسان جهاني شود و زماني كه انسانها در بند قوم و قبيله هستند، حاكميت جهاني معنا ندارد، بنابراين بايد ضرورت حكومت جهاني در دنيا مطالبه شود."
وی تصريح كرد:" نظم نوين جهاني طرح فريب و بدلي براي مطالبه روبهرشد جامعه بشري براي تحقق حكومت جهاني است كه بهفضل الهي برچيده ميشود."
وي با بيان اينكه امروز ما دو مأموريت بهعهده داريم، مأموريت اول را الگوسازي دانست و افزود:" به اعتقاد من خداي متعال همانگونه كه پيامبران، اهل بيت عليهم السّلام، مجاهدان و مصلحان را آفريد و براي هركدام مأموريتي قرار داد، ايران را آفريد و براي آن مأموريتي قرار داد و هم آن را در فراز و نشيب حوادث تاريخي آبديده كرد و هم امكانات و ظرفيتها را در اختيار او قرار داد تا امروز مأموريت خود را انجام دهد."
رئيس دولت گفت:" تبيين، تدوين و انتشار انديشه حكومت جهاني و انسان كامل ديگر مأموريت است و پايگاه اصلي اين مأموريتها قم است."
وي ادامه داد:" هديهاي بالاتر از اين براي بشريت وجود ندارد كه در برابر انديشه سياه مادي، انديشه الهي پيوستن و برقرار كردن حاكميت جهاني انسان كامل را به بشريت عرضه كنيم."
چندی پیش نیز در مراسم روز 22 بهمن، محمود احمدینژاد در جمع راهپیمایان تهرانی اظهار داشت:" اولین وجه انقلاب احیای حقیقت انسان و ماموریت انسان و ظرفیتهای عظیم الهی انسان است و وجه دوم انقلاب پیگیری آرمان حکومت جهانی که سرشار از یگانهپرستی و عدالت است."
احمدینژاد همچنین گفت:" بدون حاکمیت عدالت و توحید در جهان امکان شکوفایی انسان و امنیت و صلح و احیای کرامت انسانی وجود ندارد."
وی با بیان اینکه عدالت مقدمه شکوفایی مسیر انسان است، گفت:" تا عدالت برترین حاکم نشود استعدادهای الهی انسانی فرصت بروز و ظهور پیدا نمیکند. برپایی یک حکومت جهانی که سرشار از توحید و عدالت و عشق و محبت باشد آرمان همه انبیای الهی بوده است."
رویای حکومت جهانی را سالیانی دراز است که احمدینژاد و همفکران و استادانش در خیال میپرورانند. شاید اگر با نوع تفکر آنها آشنا باشیم هم بسیاری از رفتارها و اقدامات احمدینژاد را بهتر خواهیم شناخت و هم پی به آنچه قصد رسیدن دارند خواهیم برد.
شاید دولت احمدی نژاد را به لحاظ خاستگاه و ایدئولوژی بتوان پیچیده ترین دولت معاصر ایران نامید. بعد از انقلاب، تقریبن همه دولتهایی که بر سرکار بودهاند خط مشی معین و شناختهشده و روشنی داشتند اما دولت احمدینژاد تا مدتها ایدئولوژی معینی را نشان نمیداد و در هالهای از ابهام قرار داشته است. از رابطه مرید و مرادی احمدی نژاد با مصباح یزدی گرفته تا همین رابطه با اسفندیار رحیم مشایی، از زیر پا گذاشتن خواست خامنه اي در مورد مشایی و برخی موارد دیگر گرفته تا اعلام وجود یک حزب و آن هم حزب ولایت در کشور.
دولت احمدینژاد، دولت تناقض ها بوده است، تناقض هایی که سبب شده این دولت تا مدتها مورد بحث و گمانهزنی و تشکیک قرار گیرد که منظورش از اقدامات عجیب و غیرقابل درکش چیست؟
اینکه چرا احمدینژاد از همان ابتدای رئیسجمهور شدن شمشیر را علیه کشورهای قدرتمند دنیا از روبست و در سخنرانیهای ابتدایی خود کاری کرد که صهیونیستها در دنیا ملت مظلوم تاریخ به نظر بیایند. اینکه چرا در دولت وی وحشیانهترین رفتارها نسبت به مخالفان او صورت گرفت و چگونه است که در دوران او مدام از ظهور و مهدویت و فراگیر شدن ظلم در سراسر جهان صحبت میشود با شناخت پایگاه فکری او به راحتی روشن میشود.
از ابتدای حضور احمدینژاد در دولت، احمدینژاد در بالاترین حد به گسترش ظلم همت گماشته است. این را باید گذاشت در کنار سخنان او درباره لزوم ظهور منجی و گسترش عدالت مانند آنچه در راهپیمایی روز 22 بهمن گفته است و بر گسترش عدالت در جهان تأکید کرد و البته همراه با شعارهای چند سال گذشته او در راستای دولت عدالتمحور.
هوادارانش ازاو با عنوان شعیبابن صالح ناممیبرند. شخصی که قبل از ظهور امام زمان آمدنش رابشارت میدهد. طرفداران چنین نظریهای میگویند:" احمدي نژاد همان سردار بزرگ امام زمان(عج) و سيد خراساني مي باشد كه بنا بر روايات چند سال پيش از ظهور در ميان ايرانيان زمينه ساز ظهور آشكار خواهد شد."
احمدینژاد و همفکرانش معتقد به حضور دولتی جهانی قبل از ظهور امام زمان هستند. دولتی که در زمان اوج ظلم و بیعدالتی ظاهر میشود و در واقع با حضورش زمینههای ظهور را فراهم میکند. شاید بر همین اساس محمود احمدی نژاد همه دنیا را به جنگ تهدید می کند.
با توجه به این موارد وحشیگری نیروهای اطلاعاتی ، بسیجی و سپاه ، تمرکز بر روی مسئله هولوکاست و ظهور منجی و حکومت جهانی ایرانیان و بسیاری دیگر از مسائل قابل درک میشود.
ندای سبز آزادی: "عشقت را جاري كن تا سرشار از عشق شوي. عشق تنها چيزي است كه بخشيدنش به افزايش آن مي انجامد. دشمنت را دوست بدار! آن كس كه تو را به حبس مي كشد، آن كس كه تو را شكنجه مي كند، آن كس كه تو را بي كار و از ادامه تحصيل منع كرده است، ظالم را و عادل را، ديكتاتور را و آزادي خواه را، مذهبي را و ملحد را، صادق را و كاذب را، همه را دوست بدار! و اين گونه اعترافي جز "ابراز عشق" در محضر بازجويان و قضات عزيز در چنته نخواهم داشت. "من از آن روز كه در بند توام، آزادم ...""
وقتی در سالن سخنرانی پشت تریبون این جملات را بر زبان بیاوری، وقتی در کافی شاپی در جمع دوستان چنین بگویی و یا حتی در شرایطی که در هوای آزادی نفس می کشی در وبلاگ یا روزنامه ها این گونه بنویسی روشنفکری خوانده می شوی عاقل و روشن اندیش.
اما وقتی در چهار دیواری انفرادی این گونه بیندیشی و تنها فرصت نامه فرستادن به همسرت به این جملات بینجامد یعنی آزادگی در عمیق ترین لایحه های وجودت ریشه دوانده، حتی اگر آزاد نباشی.
عماد بهاور
عماد بهاور، 30 ساله، موسس انجمن جمهوری خواهان دانشگاه یزد و دانشجوی اخراج شده ی دانشگاه بابل در مقطع فوق لیسانس و رییس شاخه ی جوانان نهضت آزادی ست.
عماد بهاور از اعضای موسس کمپین موج سوم بود. همان کمپینی که در ابتدا برای دعوت از خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری تشکیل و سپس به جوانان حامی میر حسین موسوی تبدیل شد.
عماد بهاور از اعضای موسس و شورای سیاستگذاری ستاد 88 یعنی همان ستاد جوانان حامی خاتمی و موسوی نیز بود.
عماد بهاور...
همین ها کافی ست برای اینکه رکورد 4 بار بازداشت در طول یک سال را بشکنی و بشوی فخر و آبروی جوانان. همین ها کافی ست که تنها کسی باشی که قبل از انتخابات و به اتهام فعالیت در ستاد قانونی انتخاباتی برای 5 روز بازداشت باشی. همین ها کافی ست برای اینکه حکم 10 سال زندان در دستانت قرار گیرد و تو با افتخار از بین همان دیوارهای سیاه و بلند لعنتی پیام بفرستی که: "من در خط بازرگان بوده ام و خواهم ماند. من همیشه در عمل به چارچوب قانون اساسی تاکید کرده ام و اصلاح طلب خواهم ماند."
عماد بهاور و زندان
وضعيتي كه من و تو در آن قرار داريم، حاصل يك "انتخاب" بوده است نه يك "تحميل" يا يك "اتفاق". انتخابي كه سال ها پيش در پي يك "تصميم" صورت گرفته است. نه از آن جنس تصميماتي كه ديگران فكر مي كنند؛ تصميم به "بودن" و "زندگي كردن"...
عماد بهاور در دلنوشته ای برای همسرش مریم می نویسد که انتخاب کرده است. انتخابی دانسته برای به تصویر کشیدن زیبایی های زندگیش. انتخابی نه از سر اجبار که اگر تردیدی در راهش داشت وقتی 23 خرداد بازداشت شد، یعنی درست فردای انتخابات کذایی ریاست جمهوری که نیروهای نظامی کودتا چهره های شاخص و متفکر را دستگیر کردند، از ترس آنکه مبادا فضاحت انتخابات لو برود، و بعد از دوماه انفرادی آزاد شد، ترک اندیشه و قلم می کرد و به زندگی با نو عروس خانه اش می پرداخت.
عماد بهاور ۱۶ اسفند ماه برای بار سوم بازداشت شد. پس از آن در تاریخ ۱۷ اسفند ماه آزاد شده و مجددا در تاریخ ۲۲ اسفند ماه وقتی برای اعتراض نسبت به مزاحمت نیروهای دادستانی برای همسایه هایش به دادگاه انقلاب رفت، بازداشت و روانه ی اوین شد.
و درست یک ماه گذشت تا در۲۳ فروردین ماه خبر آمد عماد بهاور طی تماسی کوتاه با همسر خود از سلامتی و شادابی روحی و فیزیکی خود خبر داده است. در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ماه نیزگزارش شد قرار بازداشت وی برای دو ماه دیگر تمدید شده است.
یکم خرداد ماه سایت های سبز اعلام کردند عماد بهاور تحت فشار شدید برای اعتراف و مصاحبه قرار دارد. یک روز بعد اما همسرش، مریم شفیعی، در رنج نامه ای می نویسد:
"دوم خرداد است و بیش از هفتاد روز از آخرین بازداشت می گذرد، گرچه بیش از یک سال است که نیستی و هستی. محکومی پشت دیوارهای بتنی بمانی مبادا که راجع به حقایق فکر کنی.
این اشکی که هر روز بر گونههای من جاری میشود از دوری تو نیست؛ اشک خوشحالی است از اینکه تو، زیر بار شکنجه کسانی که به آنها عشق میورزی در صلح زندگی میکنی و زیباترین تصاویر زندگیات را نقش کردهای.
خوشحالم که از ملاقاتهای هفتگی هم محروم شدم، مبادا که به آن عادت کنی و روزی من را پشت شیشه نبینی و آزرده شوی..."
عماد بهاور و روزهای تاریخ
می گویند در سفر تجربه های ناب توشه ی مسافران خواهد بود. این روزها زندان رفتن هم از آن تجربه های ناب زندگی ست. گاه احساس می کنی حسرت را در چهره و رفتار مبارزان و فعالین خارج از زندان. حسرت معاشرت های حقیقی داخل بند، حسرت خودسازی های انفرادی، حسرت سربلند از بازجویی ها و فشارهای بازجوها بیرون آمدن و حسرت رو سفیدی در برگه های تاریخ.
چهارم خرداد ماه 89 سایت های اطلاع رسانی سبز خبر می دهند؛ عماد بهاور پس از 51 روز انفرادی همسلولی جعفر پناهی شدهبود و در تماس تلفنی امروز خود از بخش قرنطینة زندان رجاییشهر به خانواده خود اطلاع دادهاست که از دو هفته پیش که از جعفر پناهی جدا شده، دوباره به سلول انفرادی انتقال پیدا کردهو روز گذشته هم به زندان رجاییشهر منتقل شدهاست.
وی در این تماس تلفنی که بعد از دو هفته صورت گرفتهاست هم چنین خبر داده است که در این مدت بیخبری برای فشار بیشتر به او گفتهاند که همسرت را بازداشت کردهایم و مادرت هم سکته کرده است و با این اخبار کذب او را بسیار نگران کردهو برای مصاحبة تلویزیونی تحت فشار قرار دادهاند که مورد پذیرش وی قرار نگرفتهاست.
عماد اما ۱۲ خرداد ماه به بند عمومی زندان اوین انتقال یافت و در سوم تیر ماه به جمع دوستان و همفکران خود در بند ۳۵۰ زندان اوین پیوست.
عماد بهاور و بی آبرویی ِ بیدادگاه
ورق زدن تقویم و مرور حادثه ها به نظر فقط عدد می آیند و تاریخ، اما وقتی نوشته های مقابل تاریخ را بخوانی و تصور کنی هر کدام از این روزها مادری و همسری ساعت ها در راهروهای دادگاه و دادستانی قدم زدند و جفا دیدند و فقط به امید وعده ی الهی به روز قضا و جزا واگذارشان کردند، شرمسار می شوی از آنکه هیچ کاری از دستت بر نمی آید جز آنکه قلم برداری و فقط بنگاری از حجم ظلم و جفا به این امید که روزی یکی از قضاتی که خود را ماشین امضای احکام می داند مخاطب نوشته هایت شود و شاید روزی، ساعتی، حتی لحظه ای به فکر فرو رود و امضایی را بر پایه ی حق پای حکمی گذارد.
۱۳ مرداد ماه ۱۳۸۹: دادگاه بهاور در تاریخ ۲۷ مرداد ماه برگزار خواهد شد.
۲۷ مرداد: دادگاه عماد بهاور، به دلیل عدم حضور نماینده دادستان به تعویق افتاد.
5 شهریور: ۹ شهریور دادگاه عماد بهاور برگزار خواهد شد.
۹ شهریور: دادگاه بهاور، به علت عدم هماهنگی بین قاضی و مسئولین زندان برای دومین بار پیاپی به تعویق افتاد.
۱۱ مهر: دادگاه عماد بهاور برگزار شد.
۸ آذر: عماد بهاور از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰ سال حبس محکوم شد.
۱۸ آذر: عماد بهاور علاوه بر حکم ۱۰ سال حبس به ۱۰ سال محرومیت از فعالیت های رسانه ای نیز محکوم شد.
25 آذر: حکم ۱۰ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از فعالیت های رسانه ای عماد بهاور در دادگاه تجدید نظر تایید شد.
طاهره طاهریان مادر عماد بهاور می گوید: وقتی به خانه مان ریختند و عماد را بازداشت کردند، بازجو در تهدید و خط و نشان کشیدن به ما گفت که ده سال او را به زندان خواهد انداخت و حالا پس از یکسال همان حرف بازجو به حکم تبدیل شده است. حکم را همان یک سال پیش بازجو داده بود. قاضی صلواتی، رییس شعبه پانزده دادگاه انقلاب، ۵ سال برای اجتماع و تبانی و ارتکاب جرم به واسطه برگزاری جلسه با سران نهضت آزادی و ۴ سال عضویت در نهضت آزادی و یکسال هم تبلیغ علیه نظام بریده است .
عماد بهاور و دومین نوروز با رنگ اوین
بیستم بهمن سال 89 است، درست یازده ماه از بازداشت عماد بهاور می گذرد، به گفته مقامات و مسئولان دادستانی تهران، عماد که هم اکنون دوران حبس ده ساله خود را در بند 350 اوین سپری می کند ممنوع المرخصی شده است.
به گزارش سایت های اطلاع رسانی سبز، همسر عماد بهاور که روز گذشته قصد داشت نامه درخواست مرخصی این فعال سیاسی را به مقامات مسئول در دادستانی تهران برساند با این پاسخ مواجه شد که "نامه ات را بردار و برو. همسرت اجازه مرخصی ندارد."
و مریم نامه را برای خودشان جا گذاشت تا سندی باشد از ظلم مضاعف بر آنچه بر فخر جوانان ایران زمین می رود. مریم نامه را جا گذاشت برایشان تا شاید کاغذی باشد سر سفره ی هفت سین آنان که ناجوانمردانه سرخی و سفیدی خانه ی تازه چیده شان را گرفته و سبزی و سیاهی به این تازه عروس و داماد اهدا کردند. مریم نامه را جا گذاشت تا تمام تعطیلات نوروز وقتی کودتاگران در سفر و مهمانی کنار خانواده هایشان می خندند به یاد بیاورند خانواده هایی را که بغض خود را فرو می خورند و لبخند از لبشان نمی افتد مبادا دل دشمنانشان را شاد کنند. خانواده هایی که از دلتنگی و تنهایی آرزو می کنند لحظه ی تحویل سال عقب بیفتد.. اصلا نیاید. معجزه ای شود که بتوان از روی آن روز و از روی همه ی روزهای تعطیل و طولانی عید نوروز پرواز کرد و دوباره دل ها را که چون تیرکی خسته به سقفی شکسته هر دم میل رها شدن دارد به سمت دوشنبه ها و کابین های شماره خورده با آن شیشه های کثیف و آن سکوهای سنگ مرمری جاری کرد..
مریم نامه را برای خودشان جا گذاشت و سربلند و پیروز از این امتحان از پله ها پایین آمد و با ایمان به جمله ی عماد که گفته بود این "راه" انتخاب ماست نه تحمیل و اتفاق، در برگه های زرین و افتخار آمیز تاریخ قدم گذاشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر