-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

Posts from Khodnevis for 01/06/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ماندن یا نماندن؛ فعالین مدنی از ترک وطن می‌گویند

خوش به حال شما که رفته‌اید. اینجا نمی‌دانید چه جهنمی است. آدم از بیم  بازداشت و تجاوز جرات نمی‌کند یک کلمه حرف بزند.» سحر روزنامه‌نگاری است که با وجود تهدیدها و فشارهای بسیاری که بر روزنامه‌نگاران رفته امکان خروج از کشور را پیدا نکرده ولی از دوستانش در مورد این امکان سوال می‌کند و راهنمایی می‌خواهد. «اینجا اصلا نمی‌شود کار کرد. ما را مثل ذره‌بین کنترل می‌کنند. یک عده که نه فعال سیاسی بودند و نه روزنامه‌نگار توانستند بروند و پناهندگی بگیرند ولی ما اینجا مانده‌ایم و هر لحظه بیم بازداشتمان می‌رود».می‌پرسم: «اگر حکمی برایت صادر شود چه می‌کنی؟» پاسخ می‌دهد:« یک لحظه هم نمی‌مانم ، تاب زندان رفتن ندارم.»

 این روزها بحث بسیاری بر سر ماندن در کشور و مبارزه از درون و یا خروج از کشور و مبارزه از خارج در میان فعالین سیاسی، حقوق بشر و روزنامه‌نگاران در جریان است.  بسیاری از فعالین داخلی که با احکام زندان طولانی مدت روبرو شده‌اند حاضر نیستند کشور را ترک کنند و معتقدند اگر همه کشور را ترک کنند کسی نمی‌ماند و حاکمیت راحت‌تر دست به عمل خواهد زد. علی کلایی فعال حقوق بشر که سه بار از سال ۸۶ تا کنون به زندان رفته و اینک منتظر دادگاه تجدید نظر است (دادگاه بدوی وی را به شش سال حبس محکوم نموده‌‎است) معتقد است مساله ماندن  یا خروج از کشور از دو جنبه  قابل بررسی است؛ «اول باید دید دوستانی که از کشور خارج شدند به چه دلیل دست به این کار زدند و دوم اینکه این دوستان تا چه میزان حاضر بودند برای اهدافشان هزینه بدهند. هر دو این سوالات به حوزه خصوصی افراد باز می‌گردد و باید مد نظر کسی که دست به قضاوت می‌زند باشد. زمانی از یکی از دوستانم که از کشور خارج شده بود پرسیدم چرا می‌خواهی کشور را ترک کنی؟ پاسخ داد می‌خواهم زندگی کنم. در حقیقت  نگاه این فرد از فعالیت هم با این پاسخ روشن است. در مجموع من با توجه به توضیحات بالا با این خروج‌ها موافق نیستم. به نظرم این خروج‌ها به ضرر جنبش مدنی  ایران است. خالی ماندن فضا بعد از این خروج‌ها به شدت در ایران این روزها حس می‌شود و نوعی یاس را برای کسانی که در داخل ایران هستند به همراه آورده‌است. علی در پاسخ به این سوال که آیا حتی اگر زندان طولانی مدت برای یک فعال در نظر گرفته‌شود باز معتقد هستی باید بماند می‌گوید: «زندان‌های طولانی مدت  برای حکومت  دستاویزی است  تا افراد را به صرافت بیاندازد دست از فعالیت بکشند.اصل کار در همین جامعه و در تعامل با همین مردم است و همین موجب اعتماد به فعالین حقوق بشر و یا سیاسی می‌شود. در ضمن فکر می‌کنید این حکومت تا کی بخواهد دست به این برخوردهای امنیتی بزند؟فکر می‌کنم اگر دوستان می‌ماندند این جو امنیتی شکسته می‌شد.»

اشکان منفرد فعال مدنی ساکن  ایران می‌گوید: «مشکل اصلی که خودم هر بار منتقدش بودم خروج یکباره تعداد زیادی از فعالینی بود که می توانستند ماندن را به خروج ترجیح دهند.بعضی از دوستان نیز پس از خروج تبدیل به مبارز شدند. ناگفته نماند که خروج فعالین از کشور دلسردی شدیدی را به روح جامعه تزریق کرد که نتیجه اش یک سال سکوت جنبشی شده که در آغاز بسیار امیدوارانه پا به میدان برای تغییر گذاشت». اشکان در پاسخ به این سوال که اگر همینک حکمی طویل المدتی برایش صادرشود می‌ماند یا می‌رود می‌گوید: «قطعا خروج از کشور را انتخاب می‌کردم زیرا متاسفانه هزینه برای تغییر را تنها فعالین اجتماعی و مدنی می‌پردازند.»

 

«میم»  یکی از فعالین حقوق بشر و از جوانان بهایی است که پس از آزادی از زندان منتظر حکم دادگاه خود است. وی در این باره می‌گوید:«در داخل باید فضایی ایجاد شود که افراد را تشویق به رفتن نکنیم  و کسانی که رفتند را قضاوت و محکوم نکنیم. اما آنهایی که رفتند نباید نظراتی بدهند که  فعالین داخل را به رفتن تشویق کنند.«میم» در پاسخ به این سوال که آیا آنها که آستانه تحمل‌شان پایین بوده نباید وارد فعالیت می‌شدند می‌گوید:«نه این درست نیست. هر کس برپایه توانایی‌اش و میزان فعالیت خود نتیجه گرفته و سودش به جنبش رسیده‌است. شادی صدر در مطلبی معتقد است کسانی که به زندان می‌روند معنای آزادی را نمی‌فهمند اما زهرا رهنورد در نظری کاملا متفاوت و جالب می‌گوید برعکس دقیقا آنها که به زندان می‌روند برای نیل به همین آزادی است که به زندان می‌روند. دوستانی هم که کشور را ترک می‌کنند نباید این جو را ایجاد کنند که همه فعالین نهایتا محکوم به ترک وطن هستند.»از او می‌پرسم اگر همین الان حکمت صادر شود و به ده سال زندان  محکوم شوی چه خواهی کرد:« من هرگز کشور را ترک نخواهم کرد.من به روش مبارزه گاندی معتقدم.»

بهاره هدایت، ضیا نبوی، عبدالله مومنی و بسیاری از فعالین جوان سیاسی و حقوق بشری اینک در حال تحمل حبس خود هستند. از علی کلایی می‌پرسم آیا بهتر نبود این افراد کشور را ترک می‌کردند و جوانی ‌شان را در زندان سپری نمی‌کردند.می‌گوید: «خروج بیش از حد فعالین باعث شده حکومت نسبت به کسانی که مانده‌اند وجه منفی بگیرد و ماندن آنها را نوعی لجبازی قلمداد کند و در نتیجه برخوردها و فشارها به این علت نیز تشدید شده‌است.»

علی معتقد است اگر قرار است فعالیتی بشود باید همین جا و در ایران صورت بگیرد «زندان‌های طویل المدت چیز تازه‌ای برای فعالین نیست. سوالی دارم عباس امیرانتظام را در نظر بگیرید، حضورش در داخل ایران تاثیرگذارتر است یا اگر از کشور خارج می‌شد؟ اما با این حساب هر کس صلاح کار خود را بهتر می‌داند و شاید همان کسانی که سال پنجاه و هفت از کشور خارج شدند  توانستند منشا خیر باشند و انقلاب را به پیروزی برسانند.»

جواد مقیمی عکاس سابق خبرگزاری فارس اینک در نروژ بسر می‌برد. عکس‌های بسیاری از وی در طول انتخابات گذشته در مجلات و روزنامه‌های بین‌المللی به چاپ رسید که سبب شد وی تحت فشار و با تهدید کشور را ترک کند. او از اینکه کشور را ترک کرده راضی است و فکر می‌کند مهاجرتش  بهتر از زندان رفتن است. «من در خارج از ایران کارهایی می‌کنم که هم به نفع خودم هست و هم مردم ایران در حالیکه اگر می‌ماندم بازداشت می‌شدم و باید مدت طولانی در زندان سپری می‌کردم. هرچند ناراحتم که دیگر نمی‌توانم به کشور بازگردم اما پشیمان نیستم.»

مجتبی سمیع‌نژاد فعال حقوق بشر و روزنامه‌نگار آنلاین  جزو اولین گروه از وبلاگ‌نویسان ایرانی است که توسط حکومت بازداشت و بعدها با پیگیری فراوان جویای کار زندانیان سیاسی و حقوق بشر شد. او که به‌تازگی ساکن نروژ شده‌است، در پاسخ به این سوال که ماندن و به زندان رفتن درست بود یا فرار و رهایی وطن می‌گوید: «آیا برای خیل عظیم کسانی که اکنون در زندان هستند و با مخاطرات  زیادی مثل شکنجه و حبس‌های سنگین و حتی اعدام روبرو هستند کار قابل توجهی صورت گرفته که به کسانی که خارج شده‌اند انتقاد می‌کنند؟ ما در حال حاضر تعداد زیادی زندانی داریم که به جرات می‌توان گفت هفتاد درصد آنها گمنام هستند و رسانه‌ها در دفاع و حمایت از آنها حدو مرز دارند. نکته دیگر که باید در نظر گرفت این است که خروج از کشور هم یک هزینه است، کسانی که از کشور خارج شده‌اند خانواده و زندگی خود را رها کرده‌اند، همان زندگی که سال‌ها ساخته بودند. خروج از کشور یک هزینه سنگین است هزینه‌ای که در ادامه هزینه‌های قبلی  به وجود آمده. نگاه منصفانه‌ای نیست اگر بگوییم  همه این افراد در رفاه و خوشی هستند و به خاطر هزینه ندادن از کشور خارج شده‌اند.

مجتبی که اینک در سایت رهانا فعالیت حقوق بشری می‌کند   فعالیت خارج از کشور را شامل «پشتیبانی از مردم داخل ایران» و در «ادامه خواسته‌های مردم داخل» می‌داند و معتقد است اگر تندتر و جلوتر از این روند کاری پیش رود نقش منفی در آینده ایران دارد.

با این‌همه هنوز سوال اصلی پا برجاست که آیا از بیرون از کشور می‌توان به روند تغییر و نیل به دموکراسی در داخل کشور کمکی کرد یا  فعالین خارج از کشور تنها آب در هاون می‌کوبند؟


 


خانم رهنورد، عکس این دختران را ببینید
خانم رهنورد در مصاحبه اخیر خود به رسانه رسا مطالبی را گفتند، که بر خود لازم می‌دانم برای ثبت در تاریخ و آگاهی‌ هم میهنان که از وقایع ۳۲ سال اخیر بی‌اطلاع مانده‌اند نکاتی‌ را به آگاهی‌ برسانم:

زهرا رهنورد در مصاحبه با رسا می‌گوید:


«البته این حاکمیت بسیار سرکوبگر بوده، یکی‌ از خشن‌ترین چهره‌های حاکمیت در ایران را ما در چهره حاکمیت فعلی‌ می‌بینیم.»

خانم رهنورد اگر این حکومت سرکوب‌ترین حکومت است نتیجه کشتار و شکنجه‌های وحشیانه در ۳۲ سال اخیر رژیم خصوصأ دوران طلائی امام راحل که شما و آقای موسوی و کروبی سنگ آن را به سینه می‌زنید بوده‌است، که به این حکومت منجر شده‌است، تک تک اجزای تشکیل دهنده این حکومت در دوران خمینی و صدارت موسوی، شاگردان و کار آموزان آن دوران بودند، سرکوب‌گری و خشونت را در مکتب امام راحل و یاران و مریدان کنونی او آموختند. این‌ها اکثرا جز گروه‌های تشکیل دهنده جز و کّل اجزای حکومت بودند، بعضا در اعدام، تیرباران، کشتار‌های دست جمعی‌ دهه اول انقلاب همراه شما و یا کاراموز  در مکتب حکومت اسلامی امام راحل شما و مریدان کنونی‌اش که آرزوی برگشت به آن دوران را دارند، بوده‌اند.

به مصداق نرود «میخ آهنین بر سنگ» شما را به دیدن این سند تاریخی‌ روزنامه اطلاعات در تاریخ ۴ تیر ۱۳۶۰ جلب می‌کنم که در دوران طلائی امام راحل آقای موسوی و شیخ کروبی چگونه دختران کم سنّ و سال ایران زمین را حتا بدون احراز هویت به جوخه اعدام سپردند و در آگهی روزنامه از پدر و مادر آنها می‌خواهند که با شناسنامه عکس‌دار بیایند و پیکر دخترشان را شناسایی کنند، شاید این آگهی کمی‌ وجدان خفته شما و شوهرتان را در مورد دوران طلائی امام راحل  از خواب بیدار کند.

 


 


خانه‌ای که دیگر میزبان علیرضا پهلوی نیست


 


نتایج انتخابات مجلس نهم در تهران

 

یکی از روزها در نیمه‌ی اول سال ۹۰ ...

 

ستاد انتخابات کشور دقایقی پیش طی اطلاعیه‌ای نتایج نهائی انتخابات مجلس نهم در شهر تهران را اعلام کرد. متن کامل این اطلاعیه به این شرح است:

 

بسمه تعالی

 

پس از حضور حماسی و پرشکوه مردم بصیر ایران در انتخابات مجلس نهم، و پس از اتمام شمارش و تجمیع آرا در شهر تهران، نتایج به شرح زیر به اطلاع امت همیشه در صحنه می‌رسد. نتایج زیر از میان دقیقا ۴,۰۰۰,۰۰۰ آرا اخذشده به دست آمده است:

 

اکبر هاشمی رفسنجانی      ۵,۰۰۰
علی مطهری                    ۱۰,۰۰۰
احمد توکلی                     ۱۵,۰۰۰ 
آرا باطله                          ۱۰۰,۰۰۰
محمدرضا باهنر                 ۱۰۰,۰۰۱
مصباحی‌مقدم                  ۱۰۰,۰۰۱
ابوترابی‌فرد                      ۲۰۰,۰۰۰
رضا اکرمی                      ۲۰۰,۰۰۰     
منوچهر متکی                  ۲۰۰,۰۰۰
حمید رسائی                  ۳,۰۰۰,۰۰۰     
کوچک‌زاده                      ۳,۰۰۰,۰۰۰
فاطمه آلیا                      ۳,۰۰۰,۰۰۰
مهدی کلهر                    ۳,۰۰۰,۰۰۰
قربانی                          ۳,۰۰۰,۰۰۰
روح‌اله حسینیان              ۳,۰۰۰,۰۰۰
مرتضی آقاتهرانی            ۳,۰۰۰,۰۰۰
حداد عادل و پسر بزرگش  ۳,۰۰۰,۰۰۰
بذرپاش                         ۳,۰۰۰,۰۰۰
دو پسر مشائی              ۳,۰۰۰,۰۰۰                  
پسر محصولی                ۳,۰۰۰,۰۰۰   
پسر الهام                     ۳,۰۰۰,۰۰۰
دو پسر بقائی                ۳,۰۰۰,۰۰۰
دو پسر دانشجو             ۳,۰۰۰,۰۰۰
پسر و دختر رحیمی        ۳,۰۰۰,۰۰۰
خواهرزاده فاطمه رجبی   ۳,۰۰۰,۰۰۰
سعیدلو و خانواده           ۳,۰۰۰,۰۰۰
داداش سعید مرتضوی    ۳,۰۰۰,۰۰۰
برادرزاده سردار رادان      ۳,۰۰۰,۰۰۰
علامه مهدی طائب        ۳,۰۰۰,۰۰۰
پسرش                      ۳,۰۰۰,۰۰۰
داماداش                     ۳,۰۰۰,۰۰۰
خواهراش                   ۳,۰۰۰,۰۰۰
پروین احمدی‌نژاد         ۴,۰۰۰,۰۰۰
بقیه نامزدها روی هم   ۵۰۰

 

متذکر می‌شود، ممکن است نتایج بالا به لحاظ گردبودن و دقت، و لحاظ دیگر در نظر افراد مغرض و یا آنانی که با فرآیند انتخابات در ایران آگاه نیستند مورد شک واقع شود. همانطور که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ تذکر داده شد، مجری و ناظر انتخابات در ایران مردم هستند، و این مردم عاشورائی، ولائی و داریوش‌بزرگی می‌توانند در به وجود آوردن اعداد عجیب معجزه کنند. بیشتر از این هم توضیح لازم نیست.

 

تذکر دیگر اینکه ممکن است این سوال مطرح شود که چرا از جناح به اصطلاح اصلاح‌طلب در جدول بالا اثری دیده نمی‌شود. جوابش را ناظر و داور بیطرف آیت‌اله جنتی داده است که «نیاز نیست آنها شرکت کنند».

 

ستاد انتخابات، وزارت کشور، ۱۳۹۰


 


انتشار ویژه‌نامه «کلمه» به زبان کردی

 

 

بسیاری از منتقدان و تحلیل‌گران ،یکی از دلایل شکست جنبش سبز را عدم توجه رهبران و تئوریسین‌های اصلاح‌طلب به  مساله قومیت‌های ایرانی می‌دانند که پس از انقلاب پنجاه و هفت با فشارها، تبعیض‌ها و مشکلات فراوان اقتصادی  روبرو بودند.آنچه در جریان ناآرامی‌های پس از انتخابات با آن روبرو بودیم عدم مشارکت قومیت‌های ایرانی در تجمعات و اعتراضات بود. آنها عدم توجه مرکز‌نشین‌ها به مسائل قومیت‌ها، کمرنگ بودن مسایل قومی در  شعارهای انتخاباتی موسوی و کروبی و نادیده گرفته‌شدن حقوق اولیه  خود را دلیلی بر عدم همراهی جنبش دانسته با تردید به آن نگاه کردند. یوسف  عزیزی بنی طرف فعال  مدنی عرب در مصاحبه‌ای با رادیو دویچوله   هماهنگی بین رهبران جنبش سبز و فعالان خلق‌های غیر فارس را برای جنبش سبز ضروری دانسته و پیروزی جنبش سبز را در پیگیری این مهم می‌داند.همچنین طاهر برهون بی‌اعتمادی میان کردها و حکومت مرکزی را یک بی‌اعتمادی سی‌ساله دانسته و در نتیجه بی‌اعتمادی به جنبش سبز را در همین راستا می‌داند.

 

باوجود همه دغدغه‌های موجود جنبش اعتراضی موسوم به جنبش سبز، این جنبش در یک سال و نیم گذشته نتوانست گفتگوی سازنده و قابل توجهی در خصوص مساله قومیت‌ها، خواست‌ها و مسائل‌شان ازخود نشان دهد و گاه به گاه در بیانیه‌ها و یا سخنرانی‌ها نامی از مساله قومیت‌ها برده‌شد.

با انتشار مقاله‌ای در «کلمه» با عنوان «سرکوب قومیتها سیاستی صهیونیستی» و  استقبال قومیت‌های کردو آذری به این مساله  روزنامه کلمه برآن شد تا ویژه‌نامه‌هایی به زبان این اقوام منتشر کند که اقدامی تازه‌ای از سوی حامیان میرحسین موسوی قلمداد می‌شود.سایت کلمه در این خصوص می‌نویسد:«انتشار مقاله ای در «کلمه» با عنوان سرکوب قومیتها سیاستی صهیونیستی و استقبال فراوان خوانندگان، بخصوص هموطنان کرد و آذری، ما را بر آن داشت تا شماره ویژه ای از روزنامه را نیز به این موضوع اختصاصی دهیم».

باید دید توجه حامیان میرحسین موسوی و جنبش سبز به مساله قومیت‌ها تا به چه حد جدی و  مداوم است و آیا می‌توان اعتماد آنان را به خود جلب کند یا خیر؟

 


 


زهرا بهرامی شهروند ایرانی -هلندی به اعدام محکوم شد

 

 

کمیته گزارشگران حقوق بشر با اعلام این خبر  در مصاحبه  با شریف رازی وکیل  زهرا اتهام وی را  حمل و نگهداری مواد مخدر ذکر کرده که  پس از بازجویی از منزل وی بدست‌ آمده‌است:«پرونده‌ی موکلم در دو قسمت مورد بررسی قرار گرفته بود. یک بخش از پرونده مربوط به وقایع روز عاشورا بود که هنوز در این رابطه دادگاهی برای وی تشکیل نشده و به تبع آن حکمی نیز در این خصوص صادر نشده است. اما حکم اعدام در خصوص بخش دوم این پرونده بوده است که مربوط به جرایم مواد مخدر است. در تفتیش منزل موکلم مقداری مواد مخدر کشف شده که از ۳۰ گرم بیشتر بوده است و با توجه به این که بر اساس قانون حکم نگهداری بیش از این مقدار مواد مخدر اعدام است، دادگاه وی را در این بخش محکوم به اعدام کرده است.»

شریف رازی همچنین  به کمیته گزارشگران حقوق بشر گفت که امکان ارائه درخواست تجدید نظر برای خانم بهرامی نیز وجود ندارد. وی تنها راه نجات خانم بهرامی را پاسخ مثبت کمیسیون عفو و بخشودگی دانست و گفت: «پرونده‌های مربوط به مواد مخدر، پس از بررسی در دادگاه به دادستانی کل ارجاع می‌شود و پس از آن به دایره‌ی اجرای حکم ابلاغ می‌شود. تنها امید ما در این مرحله دریافت پاسخ مثبت از کمیسیون عفو و بخشودگی است.» 

این در حالیست که زهرا بهرامی در دادگاه خود این اتهام را «رد کرده» و اعتراف به آنرا به خاطر «شکنجه‌های جسمی و روحی» خود در بند ۲۰۹ زندان اوین اعلام کرده بود.

زهرا بهرامی از  بازداشت شدگان عاشورای تهران است که تاریخ بیست و پنجم مرداد جاری   در  شعبه پانزدهم دادگاه  انقلاب که به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد به  «محاربه» متهم گردید. دیگر اتهامات این زندانی ایرانی -هلندی که  از ششم دی ماه سال گذشته در زندان و مدت زیادی را نیز در انفرادی سپری کرده‌است « اقدام علیه امنیت ملی،تبلیغ علیه نظام،و عضویت در گروه انجمن پادشاهی» بود. 

 


 


سواستفاده ایران از پرونده «سکینه محمدی آشتیانی»

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

 

در تاریخ ١٢ دی ماه، همزمان با تازه‌ترین فریب‌خبرسازی جمهوری اسلامی در استفاده از سکینه محمدی آشتیانی زندانی محکوم به مرگ، علیه دو خبرنگار زندانی در ایران، صد شخصیت المانی با انتشار فراخوانی خواهان آزادی این دو خبرنگار شدند.

در کنفرانس مطبوعاتی که از سوی مقامات قضایی برگزار شد، سکینه محمدی آشتیانی زن زندانی که محاکمه و محکومیت وی به مجازات سنگسار و اعدام در ایران و در جهان به شکل گسترده رسانه‌ای شده است، اعلام کرد که از دو خبرنگار المانی زندانی در ایران شکایت خواهد کرد. بازداشت دو روزنامه نگار آلمانی در روز دوشنبه ۱۹مهر١٣٨٩ از سوی مقامات قضایی ایران اعلام شد. آنها به هنگام مصاحبه با فرزند و وکیل سکینه محمدی آشتیانی، بازداشت شده بودند. خانواده این خبرنگاران در تاریخ ٥ دی ماه برای اولین بار موفق شدند با آنها در تبریز ملاقات کنند.

گزارش گران بدون مرز اعلام می‌کند که از آغاز ماجرای «سکینه محمدی آشتیانی» جمهوری اسلامی ایران از این پرونده برای فریب رسانه‌ها و دور ساختن توجه افکار عمومی از شرایط وخیم زندانیان سیاسی سواستفاده می‌کند. دو خبرنگار آلمانی در واقع گروگان‌های رژیم تهران هستند که می‌خواهد در مذاکرات با غرب از آنها بهره‌برداری کند.

بدون شک سکینه محمدی آشتیانی برای این اعتراف اجباری تحت فشار قرار گرفته است. گزارشگران بدون مرز یادآور می‌شود که مقامات ایران زندانیان را برای اعترافات اجباری و شهادت دروغ علیه دیگران به شکل منظم تحت فشارهای جسمی و روحی قرار می‌دهند. یکی از اهداف این اعترافات که با صحنه سازی مضحک و تاثربرانگیز فیلم برداری می‌شوند، پاسخ به انتقادات گسترده در خارج از کشور است.

گزارش‌گران بدون مرز در نامه‌ای به تاریخ ٢١ اکتبر ٢٠١٠ به وزرای خارجه کشورهای مذاکره کننده ( آلمان، چین، ایالات متحده امریکا، فرانسه، انگلستان و روسیه) نگرانی عمیق خود را از وضعیت آزادی بیان در ایران اعلام کرده بود و خواهان توجه آنها به دستگیری و صدور احکام سنگین زندان برای وب‌نگاران و روزنامه‌نگاران و شرایط نابسامان بازداشت زندانیان شده بود. گزارش‌گران بدون مرز در این نامه متذکر شده بود که «ما می‌خواهیم موضوعاتی چون احترام به آزادی‌های بنیادین و حقوق بشر نیز به شکل موازی در کنار مسائل علمی و اقتصادی در این مذاکرات طرح شوند.»


 


به مناسبت هفتمین روز درگذشت ببر سیبری



ماجرای این ببر بخت برگشته از آنجا شروع شد که روس‌ها متقاضی دریافت دو قلاده پلنگ ایرانی شدند. گویا روس‌ها مدت ها روی این ماجرا تحقیق کرده بودند و حدود ۷ سال هم مراحل آماده سازی ورود پلنگ‌ها را انجام داده بودند. گروه ایرانی مذاکره کننده فکر کردند که دست به کاری تاریخی بزنند و در قبال پلنگ‌ها چیزی از روس ها بگیرند، خوب لابد ببر بهترین گزینه بود. هم  بزرگتر از پلنگ بود و هم ما نسلش را منقرض کرده بودیم. حالا می‌توانستیم بگوییم خیال داریم با دو قلاده ببر سیبری نسل ببر مازندران را احیا کنیم.


روس ها درخواست ایران را پذیرفتند و منتظر آماده سازی ایران برای ورود ببرها نماندند. به سرعت ببرها را آوردند و پلنگ‌ها را بردند.


نمی توانستم بپذیرم که قضیه به همین سادگی باشد.آخر چندین کهنه‌کار و دلسوز محیط زیست در این ماجرا دخیل بودند. پرس و جویی کردم و متوجه شدم، قصد یکی از این اساتید از عنوان این برنامه واقعاً نه احیای نسل ببر مازندران بلکه حفظ و احیای منطقه زیبای میانکاله در شمال ایران بوده است. قرار بود میانکاله به عنوان یکی از زیستگاه‌های ببر مازندران، برای سکونت ببرهای سیبری آماده شود. دام‌های اهلی از آن خارج شوند و از تخریب هر چه بیشتر آن جلوگیری شود.


ببرها به باغ وحش ارم برده شدند تا میانکاله آماده شود. خبر پشت خبر، از تلویزیون ایران و تصاویر خوشحال مسئولان محیط زیست که کار محیرالعقولی انجام داده‌اند و مشکل انقراض ببر مازندران را حل کرده‌اند که هیچ، قرار است نسل شیر ایرانی را هم احیا کنند، تازه شاید خط تولید اریکس عربی را هم با دو قلاده اریکسی که از قطر می آیند، راه اندازی کنند. خلاصه تمام مشکلات محیط زیست ایران حل شده بود.


ماجرای ورود مهمان‌ها به ارم تمام شد و ببرها و میانکاله فراموش شدند. هشت ماه گذشت. بعد از بیماری شیرهای باغ وحش، ببر نر نیز بیمار شد. نمی‌خواستند خبر به بیرون درز پیدا کند به همین دلیل تازه بعد از دوازده روز از دامپزشکان خارج از سازمان کمک گرفته شد و بالاخره نوع بیماری تشخیص داده شد. اما دیگر دیر شده بود.


حالا حیوان بیچاره در حال احتضار است. تعداد زیادی دامپزشک و متخصص هم هستند. استاد هم هست. او حالا فقط نگران رسانه‌ای شدن موضوع است. دامپزشک جوان که بیماری را تشخیص داده هر کاری از دستش بر می‌آید، انجام می‌دهد. درآخر، کار به احیای قلبی می‌رسد که آن هم موثر نمی‌افتد و حیوان تمام می‌کند.


یک هفته از این ماجرا می گذرد. تصویر حیوان در لحظات آخر و گریه استاد، بالای سرش مدام در ذهنم تکرار می‌شود.


ببر نر مرده ، احداث جاده در میانکاله شروع شده و خبری از مسئولان رده بالای سازمان فخیمه محیط زیست نیست. این استاد است که باید در تلوزیون ظاهر شود ، از طرح دفاع کند و خبر ادامه پروژه احیای نسل ببر مازندران را بدهد. لابد با یک ماده ببر سیبری!

--------------------

این مطلب را یکی از کسانی که شاهد جان دادن ببر سیبری بوده است به خودنویس فرستاده است.


 


گاردین: علیرضا پهلوی پسر شاه سابق ایران درخانه‌اش درآمریکا خود کشی کرد

به نوشته گاردین علیرضا پهلوی پسر کوچکتر شاه سابق ایران درخانه‌اش درآمریکا با شلیک گلوله به خودش دست به خودکشی زد. وی از سال ۲۰۰۱ به دنبال مرگ خواهرش لیلا ازبیماری افسردگی رنج می‌برده است.

پلیس پس از اینکه یک نفر با شماره اورژانس تماس گرفت جسد علیرضا را اندکی پس از ساعت ۲ بامداد روز سه شنبه درخانه‌اش در جنوب بوستون پیدا کرد. سخنگوی پلیس نگفت آیا این تلفن کننده از خانه علیرضا بوده است یا خیر.

خبر درگذشت علیرضا پهلوی از طریق سایت برادرش رضا پهلوی اعلام شد. «فردیا پارس» از دوستان نزدیک رضا پهلوی می‌گوید علیرضا پس از مرگ خواهرش لیلا که با مصرف قرص‌های باربی تورات دست به خودکشی زده بود، دچار افسردگی شدیدی شد و شخصیت‌اش تغییر یافت. به گفته نازی افتخاری از کارمندان دفتر رضا پهلوی در واشنگتن، علیرضا پس از مرگ پدر و خواهرش و به واسطه زندگی درتبعید خارج از ایران دچار اندوه فراوانی شده بود. وقتی لیلا پهلوی خودکشی کرد فرح پهلوی، مادرش گفت وی ازافسردگی رنج می‌برده است. به گفته پزشکان وی از آنورکسی(نوعی سو تغذیه)، بولمیا و مشکلات روانی رنج می برده است. علیرضا پهلوی متولد ۱۹۶۶ تهران دردانشگاه پرینستون به تحصیل دررشته موسیقی پرداخت و سپس دردانشگاه کلمبیا دررشته تاریخ باستانی ایران ادامه تحصیل داد.

دن فیلیپس از همسایگان علیرضا می‌گوید وی را شخصا نمی‌شناخته ولی او شخصی بسیار اجتماعی بود و عادت به پوشیدن لباس‌های  ساده و شلوار جین داشت.

تریتا پارسی، رئیس شورای ملی آمریکایی‌های ایرانی‌تبار گفت که جامعه ایرانی-آمریکایی از این واقعه بسیار متاسف است. پارسی گفت: «افتراقات زیادی در این جامعه وجود دارد، اما در روزی مانند این، فکر می‌کنم همه ما در همدردی با خانواده پهلوی برای این فقدان‌شان متحد هستیم».

به گفته خانم افتخاری، خاندان پهلوی چند روز تصمیم به عزاداری گرفته‌اند و سپس برای برگزاری تشییع جنازه خصوصی علیرضا آماده خواهند شد.

 

 


 


کیهان قهو ه‌ای‌«: جنتی به خاتمی گفت: با چه رویی از شرکت در انتخابات حرف می‌زنی »

 جنتی در پاسخ به پرسش خبر کیهان قهوه ای در مورد شروط خاتمی گفت: «اینها رو دارند در حد سنگ پای قزوین آخه ما هیچی نمی‌گیم اینا دوره افتادند و در کوچه و بازار از حضور در انتخابات صحبت می‌کنند. با این بلایی که سر مردم درآوردیم  و رای‌هاشون را نخونده ریختیم تو آتش و معترضین را کشته و زخمی کردیم و هنوز چند صد نفر از معترضین بدون محاکمه در زندان هستند  آنوقت خاتمی! با چه رویی از شرکت در انتخابات حرف می‌زنی. خجالت‌آوره! من که خودم  دبیر شورای نگهبان هستم و این جنایات و تقلب را مورد رای مردم انجام دادم خجالت می‌کشم از الان بیام در مورد انتخابات حرف بزنم و تبلیغات راه بیاندازم. اصلا نیازی به حضور این ها نیست. تازه هر وقت زمانش رسید اعلام می‌کنیم که اینها منتظر آمریکا باشند.»

 

جنتی در آخر در مورد هاشمی رفسنجانی و نوچه‌های اصلاح‌طلبش گفت:

«از اقای هاشمی می‌خواهم فرصت‌شناس باشند و به نوچه‌هایش بگوید الان زمانش نیست  هروقت موعد  توسط حضرت آقا تعیین شد آنوقت  تنور انتخابات را باهم گرم می‌کنیم. الان هرچی بگیم مردم یاد رای‌های دزدی انتخابات سال پیش میافتن و جان باخته‌های حوادث پس از انتخابات میافتن. بهتره تا  سال بعد که آبها از اسیاب میافته این باند جمهوری اسلامی دست نگه داره و همراه با باند اصول‌گرا از سال بعد این بازی را ادامه بدن. اقای هاشمی خودتان می‌دانید، موقعیت‌شناسی درسی بود که امام برای جمهوری اسلامی گذاشت ....»


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته