-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

Latest News from Norooz for 01/04/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



سئوال این است چرا رژیم پهلوی نتوانست انقلاب و سقوط خود را پیش بینی کند؟ یا بگونه دیگرچرا شاه نتوانست جلوی انقلاب و سقوط خود را بگیرد؟
دراینکه رژیم پهلوی همه امکانات مالی و فیزیکی و تبلیغاتی و بخش غالب نیروی انسانی کشور( اعم از سخت افزاری و نرم افزاری) را دراختیار داشت ،شکی نیست ، و دراینکه رژیم با تکیه بر درآمد نفت به ویژه پس از افزایش قیمت آن از سال 1350 به بعد توانسته بود یک ارتش و نیروی نظامی مدرن و سرکوبگر و یک سازمان امنیت قوی و رعب انگیز و یک نظام اداری بوروکراتیک فراهم آورد و تا حدودی روند توسعه اقتصادی کشوررا جهت دهد ، کمتر تردید می توان کرد ، و دراینکه رژیم روابط تنگاتنگ و نزدیکی با کشورهای قدرتمند غرب داشت و از همه امکانات اطلاعاتی و امنیتی و نظامی آنها برای تثبیت و بقایش استفاده می کرد و این کشورها نیز در پی حفظ این " ژاندارم منطقه " بودند هم هیچگونه شکی نمی توان داشت ، پس چرا این رژیم که در سال 1350 با تبخترجشن های پرهزینه 2500 ساله شاهنشاهی را براه انداخت و در پی آن شعار رسیدن ایران به دروازه های تمدن بزرگ را مطرح کرد و با صرف هزینه کلان از درآمد نفت در پی تبدیل شدن به برترین قدرت نظامی منطقه برآمد و با همین اعتماد به نفس و جاه طلبی بود که به مناسبت پنجاهمین سال سلطنت پهلوی پدر و پسر مبداء تاریخ رسمی کشور را از هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کرد ، نتوانست انقلاب مردم و سقوط خود را ، آنهم در کمتر از سه سال در پی این تغییر تاریخ پیش بینی کند؟
برای پاسخگویی به این سئوال البته به تفصیل و ریز باید تمام تاریخ دوره پهلوی را مرور کرد تا بتوان جواب یافت و اینکارقطعا از توان و حوصله این مقال و نویسنده خارج است اما بنطرم برای افراد کم حوصله ای همچون نویسنده خواندن یک بار " یادداشت های علم " براحتی می تواند پاسخگوی این سئوال باشد ، و اینکه چگونه حاکمیت مطلقه استبدادی و فردی می تواند ویرانگر خود باشد ؟
شاه که در نقطه کانونی اداره کشور نشسته بود و سرنخ همه امور بدو باز می گشت و همه اطلاعات امنیتی و نظامی و اقتصادی و اداری در اختیار او قرار می گرفت خود را دانای کل می دانست و به نظرهرکس غیرخود ، حتی نزدیکترین کارگزارانش مثل علم توجه چندانی نداشت و به نظرات کارشناسی کارشناسان کمتر وقعی نمی نهاد . اینگونه بود که او مسیر اداره کشوررا بی اشکال در راه رسیدن به تمدن بزرگ می دید و از اینکه افرادی هستند که از عملکرد رژیم انتقاد یا با آن مخالفت می کنند تعجب می کرد؟ و نمی توانست دلیلی براین انتقاد و مخالفت بیابد . نگاهش به موضوع از قلم وزیر دربارش علم اینگونه بوده است :
"فرمودند ؛ مسئله تروریست ها البته یک مسئله خارجی است و الا چطور ممکن است عملیات و تبلیغات آنها در همه ساعات و همه روزه و همه ماه در یک ساعت معین به این صورت هماهنگ در همه دنیا علیه ماباشد؟ عرض کردم ؛ همین طور است که می فرمائید و من اخیرا می بینم که بخصوص در مورد عدم آزادی در ایران و دادگاههای نظامی و عدم آزادی زندانیان سیاسی در تعیین وکیل خودشان ، مرتبا وسیله وسائل تبلیغاتی دسته جمعی آنها تحریک و گفتگو می شود . فرمودند ؛ ما هم که تکذیب می کنیم ، ولی فائده ندارد ، مثلا می گویند 120 هزار زندانی سیاسی داریم . ما سه هزار زندانی (سیاسی و غیر سیاسی ) هم نداریم . عرض کردم ، دستگاه تبلیغات ما درست کار نمی کند ، بعلاوه در یک کشور مقتدری مثل ایران اعلیحضرت همایونی، ما چه اصرای داریم که مثلا محاکمات علنی نکنیم یا برای متهم سیاسی وکیل تسخیری بگیریم؟ بگذارید محاکمات علنی و مدافعه هم آزاد باشد . فرمودند ؛ آخر دادگاه نظامی است . عرض کردم ، دادگاه نظامی لازم نیست مخفی باشد . از این مقوله زیاد جسارت کردم ."( یادداشت های علم ، انتشارات مازیار، جلد ششم ، ص 132 بتاریخ 10/3/1355)
جالب آنکه یکروز پس از این تاریخ علم نوشته است :" ضمن کارهای جاری و کارهای دانشگاهها که عرض می کردم ، یک دفعه فرمودند ؛ یک گروهبان وظیفه که در یک هنگ خارج از مرکز خدمت می کند ، گفته است چرا ما باید اسم این مردمان شجاع را تروریست بگذاریم ؟ اگر اینها نبودند دولت خون مردم را می مکید . از این آقا پسر باید پرسید ، اینکه از گهواره تا گور، دولت به شما خدمت و سرویس اجتماعی می دهد ؟ خون مکیدن است ؟ من کار به عمل تروریست ها ندارم که خود آدم کشتن را چه امتیازی می توان نامید ؟ عرض کردم ، همان طور که پریروز در گروه اندیشمندان فرمودید ، این بچه ها با خواندن یک کتاب یا گوش دادن به یک آدم بدخواه دگرگون می شوند. اشکالی ندارد و شاهنشاه اعتنا نفرمایید. البته چون در ارتش است ، شاید قوانین انضباطی شدیدی باید در باره ی او اجرا شود ، ولی به قول فوشه یا تالیران که خاطرم نیست کدام یکی است ، غر زدن از حقوق مسلم مردم است ، چه باید کرد؟ بالاخره هرکسی ، هرناراحتی از هرجا دارد ، فوری با عینک سیاه به همه چیز نگاه می کند . فرمودند ؛ آز آن خوشمزه تر، روزنامه های تایمز و گاردین ، رژیم ما را رژیمی خفقان آور ذکر کرده ، همچنین برنامه فارسی بی .بی.سی گفته ، ایران و عربستان سعودی رژیم های خفقان آوری هستند ، نباید به آنها اسلحه فروخت . از این پدرسوخته ها باید پرسید که رژیم عراق و الجزائر و لیبی از لحاظ شما آزادی خواه هستند؟ حال من اهمیتی به این حرف ها نمی دهم ، ولی تو سفیر انگلیس را احضار کن و بگو اگر روزنامه ها و رادیو و مجلس شما این طور عقیده در باره ی ما دارند ، چطور می توانیم از شما اسلحه بخریم و امید وار باشیم که در آینده اسلحه ما پشتیبانی خواهد شد؟...عرض کردم ، همچنان که پریروز هم عرض کردم ، اتهام به وجود خفقان ، به دلیل رفتاری است که می کنیم که به ظاهر چنین حسی را ایجاد می کند و این با قدرت فائقه و مطلقه که شاهنشاه دارید ، لزومی ندارد . چرا محاکمات این پدر سگ ها باید سری باشد؟ چرا با خانواده ی خود نباید ملاقات داشته باشند ؟ ما که نه ترسی و نه تزلزلی و نه حرف بی ربطی داریم . می گوئیم مخالفین رژیم و مخالفین آسایش مردم باید تعقیب شوند. سری نگهداشتن محاکمات عاملین مخالف چه معنی می دهد؟ شاهنشاه فکری کرد و دیگر چیزی نفرمودند."(صص135-136)
از اینگونه فقرات در یادداشت های علم بطور قابل توجه می توان یافت اما فکر می کنم در همین حد برای دریافت نگاه شاه به مخالفان و اداره کشور کفایت می کند . شاه فکر می کرد در زیر سایه او و دولتش همه امور برمدار درست به پیش می رود چراکه هرجا پا می نهاد با استقبال انبوه جمعیت و تعریف و تمجید و شعارهای زنده باد شاه مواجه می شد ( که در همین یادداشتها بکرات توضیح داده شده) و در این شرایط نمی باید منتقد و مخالفی وجود می داشت و از همین جا بود که نمی توانست وقوع انقلاب و سقوطش را پیش بینی کند .در واقع او خود حجاب خود شده بود و درحلقه قدرت زندانی شده بود و نمی توانست بیرون از خود راببیند .او با اتکای به درآمد نفت و نیروهای نظامی و امنیتی این توان را یافته بود که صدای هرمخالفی را خاموش کند ، مخالفین را به زندان انداخته و برای زهرچشم گرفتن از مردم برخی از آنها را به بهانه تروریست بودن اعدام کند و در طی زمان خیالش راحت شده بود که دیگر جریان منتقد و مخالفی وجود دارد و از اینرو با نادیده گرفتن هرگونه منتقد و مخالف و مخالفتی با رژیم ، با نگاهی کاملا تحقیرآمیز به منتقدین و مخالفین نگاه می کرد و با زبانی بسی تحقیرآمیزتر از آنها سخن می گفت که دراین میان بخصوص می توان به نوع نگاه و تحقیرش نسبت به روحانیت که با واژه " آخوندها " از آنها نام می برد ، اشاره کرد . به این جملات توجه کنید:" اصولا در دنیا بساط آخوند رو به اضمحلال است ."(ص44) " عرض کردم ، مثلا چیزی که دیروز خیلی باعث تعجب من در دانشگاه پهلوی شد ، مشاهده زیادی دختر چادر به سر بود . وقتی که غلام رئیس دانشگاه بودم ، دختر چادر به سر را مسخره می کردیم ، یک نفر هم برای نمونه پیدا نمی شد . یعنی آنرا برای خود یک تحقیر حساب می کردند و حالا ده ها دختر چادری حتی در سالن سخنرانی دیدم ؛ ولی آنجا محلی نداشت که من در این باره صحبت بکنم . وبه هرحال شنیده ام که حتی بعضی دخترها با فرهنگ مهر رئیس دانشگاه دست نمی دهند که این کار حرام است . شاهنشاه خیلی تعجب فرمودند عصبانی شدند . عرض کردم ؛ بیچاره فرهنگ مهر خودش زرتشتی است و بسیار آدم مرد خوبی است ، ولی از ترس چماق تکفیر آخوندها بیشتر ازمسلمانان احتیاط می کند . فرمودند ، دیگر آخوندی نیست . عرض کردم روحیه آخوندی هنوز هست و مارکسیت های اسلامی برای هوچی گری خیلی خوب از آن بهره برداری می کنند ."(صص65-66)
شاه و به تبع او دستگاه و هیات حاکمه با همان اخلاق فرعونی و ندیدن و تحقیر منتقدین و مخالفین در نیافتند که سخن آن گروهبان وظیفه و وجود هرچند اندک زندانیان سیاسی و افرادی که به ترور مقامات حکومتی و مستشاران آمریکایی روی آورده بودند علائمی از یک جریان زیر پوستی نارضایتی و رشد یابنده مخالف به رهبری همان آخوندهایی بود که بساطشان رو به اضمحلال تصور می شد و اینکه اصلا دیگر آخوندی نیست! شاه چون نمی توانست غیر از خود را ببیند نمی توانست وقوع انقلاب و سقوط رژیم اش را پیش بینی کند، و اصولا این بیماری دامنگیر همه رژیم های استبدادی و دیکتاتوری است و از اینرو به رغم در اختیار داشتن و بکارگیری همه امکانات سخت افزاری و نرم افزاری نمی توانند جلوی انقلاب مردم و سقوط خود را بگیرند همانگونه که رژیم پهلوی نتوانست .
اما و صداما و مخلص کلام اینکه آدمی تعجب می کند از اینکه برخی مقامات کنونی حاکم درجمهوری اسلامی ایران ، که خود درک و تجربه دوران شاه و مبارزه با آن رژیم را دارند چگونه امروز در مسند قدرت همان شیوه رژیم سابق را در برخورد با منتقدان و مخالفان و معترضان در پیش گرفته اند . اگر به تحلیل محتوای سخنان مسئولان کشور در واکنش به اعتراضات مردمی پس از انتخابات پر مسئله سال گذشته ، به ویژه در آتش باری تبلیغاتی روزهای اخیر بپردازیم متاسفانه شباهتی تام و تمام با نگاه و سخنان شاه و هیات حاکمه رژیم پهلوی در برخورد با منتقدان و مخالفانش می یابیم . خوشمزه اینکه شاه با نادیده گرفتن و تحقیر منتقدان و مخالفان هرگز آنها را به برانداز بودن و...متهم نمی کرد اما اینان اصرار دارند همه منتقدان و مخالفان و معترضان را یک کاسه کرده و آنها را برانداز معرفی کنند درحالیکه عمده مخالفان رژیم شاه در پی براندازی آن بودند و بخشی از آنها نیزبرای تحقق براندازی به جنگ مسلحانه روی آورده بودند ولی منتقدان و مخالفان و معترضان فعلی در جمهوری اسلامی ایران خود را اصلاح طلب و نه برانداز می دانند ! اشکالی ندارد حاکمان فعلی بازهم می تواند به همین شیوه عمل ادامه دهد اما این درس تاریخ و تجربه نه چندان دور ماست که اینگونه عملکرد حاکمیت براندازی است و قطعا اسباب سقوط می شود و نه عملکرد منتقدان و مخالفان ، آنهم مخالفانی از جنس خاتمی ، موسوی ، کروبی ، تاج زاده ، نوری زاد ،...مخالفت و نقد اینان اگر شنیده شود و به اصلاحات اداره نظام منجر، نه تنها راه براندازی را بروی نظام مستقر می بندد تجربه رژیم های استبدادی و دیکتاتوری و بطور خاص رژیم پهلوی را می توان به داستان آن عقابی تمثیل کرد که در اوج پرواز و جاه طلبی و مستی قدرت ناگهان تیر انقلاب و جنبش بسویش روانه می شود و او را از اوج به زیر می کشد و عقاب آنگاه حیران و وامانده که چرا اینگونه سقوط کرد ؟ و آنگاه اگر نیک به خود نظر کند پرخویش در آن تیر می بیند اما چه سود که دیگر دیر شده و کار از کار گذشته است ؟ پیام ها و سخنان رهبران جنبش سبز در یکسال و نیم گذشته و از جمله سخنان اخیر خاتمی را اگر حاکمیت بشنود برای این کار از کار نگذشتن و اتمام حجت است وگرنه حاکمیت بازهم می تواند به راهش ادامه دهد و اوج گیرد و...تا سرانجام نتیجه کار خود بیند ، و سرانجام استعلاطلبی فرعونی و شاهی جز فروپاشی و سقوط نیست .


 


به : دادستان تهران
از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای 89،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین
بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرةَ عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بکِ الی الله وقدمناک بین یدیه حاجاتنا یا وجیهة عندالله اشفعی لنا عندالله

سلام آقای دادستان!
امیدوارم حالتان خوب باشد با انجام وظیفه ای که می کنید و تکلیفی که ادا می کنید این روزها سخت!
ما ولی حالمان خوب نیست. حال ما و حال مادرانی که صدای عزیزانشان را پس از روزها بی خبری لرزان می شنوند و مضطرب. حال مادرانی که گوشی از لرزش دستشان می لرزد و سعی می کنند با جگرگوشه شان محکم و مطمئن سخن بگویند و آنان را به صبوری بیشتر دعوت کنند. مادرم می گفت چاره ای نیست این گوشت ماست که زیر دندان آن هاست باید ملاحظه کنی! و من در دل می گفتم: مادرجان مگر انقلابی که برایش کشته ها داده شد و خون ها ریخته شد برای این بود که زندانی سیاسی بشود گوشت لذیذی زیر دندان ساواکی های جدید؟ مگر اولین جایی که پس از پیروزی انقلاب شکوهمند مردمی مان به دست نیروهای انقلابی افتاد زندان نبود و مگر آزادی زندانیان سیاسی شیرین ترین خاطره آن روزهای ما نبود. چه شد که دندان هایی تیز شد برای طعمه هایی لذیذ؟!
مادرها و پدرها این روزها حالشان هیچ خوب نیست چون نمی توانند حال دختران جوانشان را زیر دست بازجوها تصور کنند و بی حال نشوند. و همسران جوانی که حالی مشابه دارند. و فرزندانی که بی مادری نیست که رنجشان می دهد بلکه اسارت مادر به دست کسانی که از جنس مؤمنین نیستند و تربیت شده برای برخورد انسانی با زندانی سیاسی و مخالف سیاسی و منتقد نیستند. آیا می شود رنجشی از این سطور که امروز با دستان لرزان من تقریر می شود به دل گرفت در حالی که هنگام وداع حلالیت طلبیده شده و می شود از این خواهران مظلوم دربند ما؟ حلالیت برای چه ؟ برای درهم شکستن روح و روانشان و در هم شکستن روح و روان خانواده هایشان، مادران، پدران، همسران جوان و فرزندان و همه قوم و خویش و دوستانشان.
حالم خوش نبود از همان دیشب که صدای لرزان پدری مضطرّ در گوشم می پیچید: یا وجیهة عندالله اشفعی لنا عندالله. به که پناه می توانیم برد جز خدای زهرای اطهر(س) ملکه عصمت و ایثار و شکوه بندگی؟ جز کوثر رسول الله (ص) که این روزها عزادار حسینش نیست بلکه در عزای دین حسینش می سوزد و می گدازد. و در سوگ فرزندانش تا هنوز تا امروز. و در رثای آدمیت که به دست مدعیان دین پدرش ذبح می شود. به چه کسی می توان پناه برد جز شوی زهرا علی(ع) و پسرعمش که محمدی زیستن را به اعراب جاهلی آموخت با حسن خلق و سلوکش. آه دریغ که همه آموزه های مسلمانی در امروز ما دفن می شود. در سلول های انفرادی که جایگاه دختران مسلمان و زنان جوان و مادرانی است که فرزندانشان هنوز تشنه سیراب شدن از دریای معرفت فاطمی و علوی هستند.
آقای دادستان!
از شما می پرسم. حال که طبق ادعاهای بارها بازگوشده تان دست سران فتنه و همه فتنه گران برایتان رو شده و پرونده های قطور جاسوسی و وابستگی کلاسه شده و آماده پیش رویتان است، چرا با بازداشت های فله ای جوانان سبزاندیش سروقامت وطن شیران و دلیران ایران، و زنان و دخترکان نورسته دیار ما موافقت می کنید و با افکندنشان در سلول انفرادی آن هم تحت سلطه بازجویانی که باید صحت و سلامت نفس و اخلاقشان توسط مراجع ذی صلاح تأیید شود. سلول انفرادی آیا از نظر رهبری مصداق بدترین شکنجه اعلام نشده است؟ چرا جگرگوشگان ما را شکنجه می دهید و مارا؟ من امروز از همه مراجع عالی قدر شیعیان در سراسر جهان استفتاء می کنم که افکندن دختران و زنان و مادران جوان و حتی کهنسال در سلول انفرادی و بازجویی مستمر آنان شب و روز و گاه و بی گاه چشم بسته رو به دیوار و در سخت ترین و اهانت بار ترین شرایط توسط مردان اجنبی چه حکمی دارد؟ آیا صرف یک اتهام اثبات نشده مجوز قانونی و شرعی برای هرگونه سخت گیری و اقدام ناشایست و نامطلوبی را به دستگاه امنیتی و قضایی کشور اسلامی می دهد؟
به راستی ما را چه می شود؟ چرا قبح همه منکرات در کشور اسلامی ما ریخته شده است. تا دیروز این قسم حوادث فریاد وااسلاما را به گوش فلک می رساند. امروز چه شده که دختران مارا و زنان ما را به سلول انفرادی می اندازند و خانواده هایشان را در بی خبری نگاه می دارند و هرگونه اطلاع رسانی و استمداد و تظلم خواهی را جرم و موجب سنگین شدن پرونده به قول خودشان متهم می خوانند. کدام پرونده ؟ پرونده مسلمانی، نقد و نظر، مخالفت زبانی و احیانا قلمی؟ پرونده مظلومیت فرزندان ایران دارد دو ساله می شود. و همه گناهانی که به نام صواب در این کشور و ملک و دیار رخ داده برگردن همه کسانی است که خود بهتر به مسئولیت هایشان آشنا هستند و لب فروبسته و خاموشی گزیده اند.
آقای دادستان!
من هیچ واهمه ای ندارم که به نام نامی مادرم زهرا(س) که این روزها دلش از همه حرام کاری های شمایان خون است و به نام نامی عمه ام زینب (س) که کمرش را بار دیگر مظالمی که به نام اسلام علی و حسین (ع) بر مظلومان دوران رفته، خمیده کرده است، از دستگاه قضایی و امنیتی کشورم که به فرموده مراجع عظام روز به روز با احکام اسلام بیشتر فاصله می گیرند، نزد مردم و خدای مردم شکوه کنم که دخترکان فهیم و فرهیخته را به جرم اصلاح طلبی و سبزاندیشی مظلومانه به بند کشیده اند و زنان و مادران جوان را از کاشانه های مهرشان جدا ساخته اند و در سلول های انفرادی از آنان بازجویی می کنند. اینان چه چیز را باز می جویند؟ ارتباط با بیگانگان را از مادر شش فرزند؟ و جاسوسی را از کسی که بلافاصله پس از اتمام تحصیلش برای خدمت به کشور و مردمش به ایران عزیز بازگشته و در جستجوی راه خدمتگزاری گام برداشته؟ نمی دانم. به واقع نمی دانم چه اتهامی به این عزیزان تفهیم شده تنها چیزی که می دانم این است که این همه بد سرشتی و بددهانی و بدکاری هیچ حاصلی برای تدارک کنندگان نمایش های کثیف نداشته و نخواهد داشت و آن حلالیت طلبی آخر کار هم هیچ دستگیری از این صاحبان رفتارهای ناشایست نزد خداوندگار مظلومان نخواهد کرد چرا که تنها زخم جسم است که شفا می یابد و زخم روح هرگز ترمیم شدنی نیست.
آقای دادستان!
خدای را شاکرم که مرا در زمره دردمندان قرار داد تا رفاه و عافیت طلبی مهر بر چشم و گوش و دلم ننهد و او را شاکرم که مرا از زمره دردمندان قرار داد تا همه مصائب خانواده های عزیز و مکرّم زندانیان سیاسی که خودشان و فرزندان و عزیزانشان موجب افتخار این ملک وملتند، مصائب خود بدانم و در کنار آنان درد خود را که سخت سهمگین است، فراموش کنم. و خدای را سپاسگزارم که این توان را به من داد تا دیگران را که در جهلی که هنوز مرکب نشده غوطه ورند به زشت کاری های حاکمان زمانه ام آگاه کنم. و خود را و همه عزیزان دربند و بویژه دختران نازنین گرفتار سپاه بددلان کینه توز را به هم او می سپارم که بهترین نگاهبان است از شر شیاطین جن و انس.
فخرالسادات محتشمی پور
بیست و هشتم محرم الحرام 1432 برابر با سیزدهم دی ماه 1389
 


 


مهدی کروبی در نامه ای خطاب به مردم ایران، به صراحت به تهدیدهای رسانه های جریان حاکم و صدا و سیما در یک هفته ی اخیر پاسخ داد و تاکید کرد: من از همین جا اعلام می کنم که بیدی نیستم که با این بادها بلرزم و کاملا از این دادگاه استقبال می کنم و برای همه مواضعم ادله محکمی دارم چرا که ۲۱ سال است با این قضیه ها مدام به صورت های مختلف درگیر بودم و آرامشی هم نداشتم.
به گزارش سحام نیوز، متن کامل این نامه بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و آزادی خواه ایران
مدتی است که در رسانه ملی، مطبوعات اقتدارگرایان، برخی خطبه های نماز جمعه و نطق برخی نمایندگان، بلوایی به پا شده و به ماشین اتهام زنی به چهره هایی تبدیل شده است که سرمایه عمر خود را صرف سرافرازی و پیشرفت ایران و اسلام کرده اند. بعد از این همه اتهام زنی و دروغگویی که گویا در این سالها به سکه ای رایج تبدیل شده، در این میان رسانه ملی در برنامه « دیروز، امروز، فردا» با دعوت از دو تن از چهره های شناخته شده اتهام زنی ها را به اوج خود رساند. دریغ که رسانه ملی دیگر نه بازنمای صدای مردم ایران که مبدل به رسانه ای کاملاً انحصاری و در خدمت خواست حاکمیت قرار گرفته و مجموعه ای خارج از صدا و سیما، مدیریت فکری و سیاسی آن را در دست گرفته اند. اینچنین است که گویی ماه ها پس از طرح مسئله «خواص بی بصیرت» و به رغم ارعاب و تهدید و فشار چهره های سیاسی و روحانی و فرهنگی برای تایید این طرح، توفیقی حاصل نشده و چاره در این تعریف می شود که رسانه ملی، یک هفته همراه و پشتیبان مطبوعات و برخی خطبه های نماز جمعه و محافل مختلف یک هفته تمام سفره اتهام زنی و دروغگویی خود را پهن کند و دروغ بر دروغ انبار کند.
صحبت ها، تهمت ها و به اصطلاح مناظره ها در این برنامه به دو بخش تقسیم شد؛ یک بخش مربوط به مسئله رفت و آمد و نشست های خارجی که من در این جریان نیستم و قاعدتاً بزرگان و گروههای سیاسی که مورد خطاب قرار گرفتند چنانچه صلاح بدانند توضیح خواهند داد.
لکن در بخش دوم چون شمول آن کل جنبش و به قول آقایان کسانی که در فتنه نقش داشتند، بود و من به عنوان عضوی از اصلاحات و جنبش، لازم می دانم به چند نکته اشاره کنم:
۱- شرکت کنندگان در برنامه اتهام زنی رسانه ملی به کرات از تعریف دولت های خارجی و اپوزوسیون ومنافقین از سران جنبش سخن گفتند و این اتفاق را دلیلی بر خروج سران جنبش از چهارچوب نظام جمهوری اسلامی ایران فرض کردند. از آنها می پرسم چگونه است که واکنش ها و موضع گیری های برخی رسانه ها و چهره های خارجی از برخی اقدامات شما، به سند افتخاری در دستتان و سوژه ای برای تبلیغاتتان تبدیل می شود و از طرف دیگر واکنش و موضع گیری رسانه ها و چهره های خارجی از دیگران سند وابستگی آنها شناخته می شود؟ مگر قبل از پیروزی انقلاب امام در نجف و پاریس مصاحبه نمی کردند که اولین مصاحبه ایشان با لوموند فرانسه در نجف بود؟ چطور رادیو کمونیست های ایرانی که در آلمان شرقی از حرکت بزرگان انقلابی تمجید می کرد، ابراز خوشحالی می کردیم. آیا با این خوشحالی می بایست سردمداران انقلاب وابسته به کمونیست ها می شدند؟ همچنین در رادیو بغداد یک روحانی با نام ونشانی صحبت می کرد همه کشور و بزرگان خوشحال می شدند. هر حکومتی بر اساس منافع ملی خود عمل می کند و مطبوعات و رسانه های خارجی نیز بر اساس گرایش ها و گروههای سیاسی خود حرکت می کنند. لذا خود شما هم بر اساس منافع ملی خود کار می کنید و آیا توجه به مسلمانان چچن و چین به همان اندازه ای است که به مسلمانان در لبنان و فلسطین وعراق و افغانستان ؟! چنانچه مطبوعات و صدا و سیمای کشورمان عادلانه برخورد می کرد رسانه های خارجی کمتر میدان داری کرده و مردم نیز کمتر به آنها توجه می کردند. نیازی به تاکید نیست که ما در جنبش اعتراضی و آزادیخواهی خود طمع به تمجید خارجی ها نداریم و هر آنچه می گوییم و می کنیم بر سبیل وظیفه ای است که بر دوش خود احساس می کنیم و اگر آنها از ما صحبت و یا تعریفی می کنند بر اساس دیدگاه خودشان است.
۲- متاسفانه یکی از چهره هایی که در به اصطلاح مناظره شرکت داشت در پاسخ به سوالی که اگر امام (ره) در قید حیات بودند با سران جنبش چه می کردند؟ وی بدون اینکه به کم و کیف و شأن نزول قضایا و اتفاقات بپردازد و توضیحات آن را برای نسل جوان بدرستی شرح دهد تمام حوادث تلخ آن زمان اعم از برخورد با کمونیست ها و منافقین مسلح، التقاطی و چپ ها، کودتاگران و مرجعی که به تعبیر ایشان در ابتدا از امام مهمتر و نفوذ بیشتری داشت و توضیحاتی که باید در این خصوص داده می شد،متاسفانه همه را منتسب به رهبری انقلاب کردند و نتیجه گرفتند که با سران جنبش به قول خودشان «سران فتنه» نیز باید اینگونه برخورد کرد!
با این حال پاسخ من، مهدی کروبی به پرسش شما چنین است و اکنون که دوستان ما را مجالی برای حضور در رسانه ملی و پاسخگویی به اتهامات معرکه گیران نیست، پرسش های خود را خارج از آن رسانه های انحصاری با شما مطرح می کنم:
- اگر بنیانگذار انقلاب امروز زنده بود اصلاً کار انقلاب به جایی نمی رسید که رسانه ملی، مطبوعات، خطبه های نماز جمعه، نطق های نمایندگان مجلس انحصاری شود و تعدادی اتهام زن، در آن معرکه بگیرند و برای چهره های انقلابی تعیین تکلیف کنند. و البته اگر می خواهید بیشتر از مشی امام بدانید حافظه تاریخی خود را به برگزاری انتخابات مجلس سوم برگردانید و واکنش امام به اختلاف های روی داده در این انتخابات را به یاد آورید. آنگاه که اختلاف میان شورای نگهبان و وزارت کشور در اعلام نتایج آرا بالا گرفت، امام با درایت همیشگی خویش هیاتی را متشکل از اعضای شورای نگهبان و وزارت کشور و نماینده خود محمد علی انصاری انتخاب کرد و مشکل را حل کرد.
- آیا اگر امام امروز زنده بود با قوه قضائیه ای که در اختیار نیروهای امنیتی و اطلاعاتی قرار گرفته و جمعی از قضات آن تنها به ماشین امضایی برای احکام ناعادلانه تبدیل شده اند، چه می کرد؟
- هنوز در یاد داریم که در دوران دفاع مقدس، امام چگونه در مقابل رواج خرافات در جبهه های جنگ واکنش نشان دادند و از فرستادن تعدادی از کتابها به جبهه ها جلوگیری کردند. اگر معظم له زنده بود چه واکنشی به رواج خرافات در رسانه ملی و ادعاهایی همچون رویت هاله نور و سجاده خالی پهن کردن و ادعاهایی از این دست داشت؟
- آیا اگر امام زنده بود اجازه می داد که به بیوت مراجع این چنین حمله کرده و به آنها بی احترامی شود و چه واکنشی در باب توهین های مکرر روزنامه حکومتی کیهان و تعیین تکلیف به مراجع معظم تقلید که طبق وظیفه دینی و اسلامی با خانواده های بی پناه زندانیان سیاسی دیدار می کنند، نشان می داد؟
- اگر خمینی کبیر زنده بود به قوه مجریه اجازه نمی داد که مجلس را که فرمودند "در رأس امور است" اینچنین تحقیر کند.
- اگر بنیانگذار انقلاب زنده بود به سپاهیان و بسیجیان مسلح و بی سیم به دستان اجازه نمی داد تا در کنار صندوق های رأی بایستند و دخالت و اِعمال نفوذ در انتخابات داشته باشند.
اگر آن پیر فرزانه زنده بود آیا فضای سیاسی کشور و رسانه ملی و مطبوعات در اختیار چند مداح معرکه گیر قرار می گرفت تا هر آنچه در توان دارند با توهین و افترا و تهمت به چهر های انقلابی و سیاسی عقده گشایی کنند؟ و برای یاران اصیل انقلاب اینچنین محدودیت ایجاد کنند؟
- اگر رهبر انقلاب زنده بود آیا در نظام اسلامی برگزاری مراسم های عزاداری و مذهبی و حتی برگزاری مراسم ختم برای نزدیکترین درگذشتگان تنها به دلیل تعلق بانیان آن مراسم ها به جنبش اعتراضی مردم ایران ممنوع اعلام می شد؟
- اگرخمینی زنده بود در مقابل حیف و میل گسترده بیت المال و رواج نهادینه شدن فساد در دستگاه های اداری و صرف نامناسب هزینه های میلیاردی و عدم پاسخگویی و شفاف سازی درباره هزینه کردن درآمدهای ارزی چه واکنشی نشان می داد؟
- اگر ایشان زنده بودند در مقابل برخوردهای ناصواب دانشگاهیان و حکم های ناعادلانه زندان و محرومیت و تعلیق از تحصیل برای دانشجویان و اساتید و در یک کلام زیر گیوتین گذاشتن نهاد علم و دانش چه می کرد؟
- از یاد نبرده ایم بعد از اشغال سفارت آمریکا، اولین اقدام امام دستور آزادی زنان حاضر در سفارت اشغال شده آمریکا بود. اگر امام زنده بود آیا در مقابل حرمت شکنی زنان در جامعه اسلامی و زندانی کردن مادران و کتک زدن وحشیانه زنان و دختران در خیابان و بریدن احکام سنگین برای آنها سکوت می کرد؟
- در تصورم نمی گنجد اوج خشونتی که بتواند در نظام اسلامی در عرض چند روز حداقل ۴ جوان را زیر شکنجه به مرگ بکشاند؛ اگر امام زنده بود آیا لکه ننگی به نام کهریزک بر پیشانی نظام می نشست ؟
و اما شما که در رسانه ملی با بیان گزینشی و خام دستانه خود از سخنان بنیانگذار انقلاب به گمان خود به ارعاب و تهدید جنبش اعتراضی مردم ایران پرداخته اید، چرا به جای این صحبت هایی که به قول خودتان از قاطعیت امام می گویید از سعه صدر و رافت و گذشت ایشان سخن نمی گویید تا ببینید کدام یک برای مردم به خصوص جوانان آموزنده خواهد بود. که من به دو نکته آن اشاره می کنم:
در کودتای نوژه که قرار بود جماران، محل استقرار امام مورد بمباران قرار بگیرد که به لطف خدا و هوشیاری نیروهای مومن خنثی و ناکام شد، حضرت امام زیر نامه سرهنگ خلبان فکوری وزیر وقت دفاع جمهوری اسلامی در مورد وضع خانواده و بازماندگان معدومین کودتا نوشتند «بسم الله الرحمن الرحیم- مراتب فوق مورد موافقت است امید است خانواده این اشخاص در دامان اسلام و ملت اسلامی با رفاه زندگی کنند و سعادت خویش را در دنیا و آخرت تامین نمایند از خداوند تعالی سعادت و سلامت ملت مسلمان را خواهانم ۱۲ بهمن ۵۹» حال به مقایسه رفتار خود با خانواده بی پناه زندانیان سیاسی اخیر که نه کودتاچی بودند و نه برانداز، توجه داشته باشید.
آیت الله آذری قمی عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و از بنیانگذاران جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی از قم و مؤسس روزنامه رسالت بود. ایشان از مخالفین سر سخت مهندس موسوی بود که در صفحه ۲۲۴ خاطرات سال ۱۳۶۳ آقای هاشمی به نقل از ایشان نوشته شده است « پس از سخنان اینجانب در روز ۱۴ مرداد سال ۱۳۶۳ در مجلس شورای اسلامی که درآن سخنان، اشاراتی به مفهوم واقعی ولایت فقیه داشتم و گفتم ولی فقیه، وظیفه ای جز ارشاد، نصیحت و راهنمایی ندارد و در مقامی نیست که برای قوه مقننه تکلیف معلوم کند. علاوه بر آن اضافه کردم که شخص آقای روح الله خمینی تاکنون در امور آقایان بازرگان، قطب زاده و بنی صدر به این عنوان که آقایان را از ۲۰ سال پیش می شناسد و بر ایمان و تقوا و تعهد آنها اطلاع دارد، ما را ناچار از پذیرش این سه نفر در بحرانی ترین روزهای انقلاب اسلامی کرده بود و...» همچنین ایشان اضافه می کنند که دو روز پس از این سخنان من در مجلس، شخصی به منزلم آمد که او را با شدت و عصبانیت از خانه ام بیرون کردم. بنابراین لازم دانستم که نامه را به شخص آقای روح الله خمینی وهمچنین ۳۰ فقره رونوشت ازآن نامه برای علمای اعلام بنویسم». که مطالبش در همان راستا بود/
حضرت امام در ۲۸/۶/۶۷ در نامه ای به آقای آذری می نویسند:« من همیشه به شما علاقمند بوده و هستم و هرگز هم در ذهنم نیست که خدای ناکرده جنابعالی کاری بر خلاف اسلام بنمایید. شما از چهره های فاضل و مبارز و دلسوخته انقلابی می باشید »
با توحه به همه این اتفاقات رخ داده، حضرت امام با آن سعه صدری که داشتند در سال ۶۸ در بازنگری قانون اساسی ۲۰ نفر را از میان اعضای شورای نگهبان، سران قوا و جمعی دیگر از جمله آیت الله آذری را برای بازنگری قانون اساسی انتخاب کردند.
۳- ماه ها از اوج گرفتن جنبش اعتراضی مردم ایران می گذرد. روزهایی که اگر چه هر روز آن حامل اخبار تلخ و نگران کننده بازداشت ها و برخوردها بود اما ماحصل مبارک و میمونی نیز داشت و آن بازنمایی روی دیگر سکه قدرت و حاکمیت در نظام اسلامی ایران بود. روی دیگر این سکه، بازتاب فساد و طغیانی است که امروز متاثر از قدرت، در همه شئون حکومتی قابل رویت است. اینجاست که باید خطاب به شرکت کنندگان در برنامه اتهام زنی رسانه ملی یادآوری کرد که «سرلشگر بدون لشگر» - آنچنان که آقایان، جنبش اعتراضی و گسترده مردم را توصیف می کنند - چرا چنین شما را به ترس و لرز انداخته تا با صرف هزینه های فراوان و سرکوب گسترده، به زعم خود طومار آن را بپیچانید ؟
۴- به رغم اینکه در این سالها دیده ایم در ایام محرم، شیعه و سنی و حتی برخی ازاقلیت های مذهبی در ایران همگی در عزای شهدای مظلوم کربلا جامه سیاه می پوشند و به عزا می نشینند اما در این مدتی که گذشت به کرات درباره دو موضوع سخن گفته می شد و از رهگذر آن اتهاماتی به جنبش اعتراضی مردم ایران زده شد. پاره شدن عکس امام در ۱۶ آذر و توهین به ساحت مقدس امام حسین در عاشورای سال گذشته، دو موضوعی است که من نه درباره آن تصویری دیده ام و نه چیز موثقی شنیده ام و متعجب هم مانده ام که چگونه از عاملان چنین رفتارهایی تاکنون تصویرو یا مصاحبه ای پخش نشده است تا ببینیم چه کسی است و گرایش به چه گروهی دارد؟ آیا اصلاحاتی، بهایی، وهابی، حزب اللهی، روحانی، لباس شخصی و چماق بدست است ؟! از میان هزاران نفر افراد بازداشت شده چرا هنوز تصویر و مصاحبه ای از این شخص یا اشخاص منتشر نشده تا هویتشان برای مردم روشن شود. اگر چهره افرادی را که می گویند شناسایی شده اند از زمین که نجوشیده و از آسمان هم فرود نیامده اند پس منتشر کنند تا بر همگان روشن شود. تا کسانی که آنها را می شناسند منعکس دهند که از کجا و چه گروهی هستند.
۵- از موارد دیگری که از روزهای ابتدای بعد از انتخابات به کرات می پرسند این است که چرا اعتراض به نتیجه انتخابات را از مسیر قانون پی نگرفتیم؟ و من اکنون می پرسم که با وجود تجربه انتخابات مجلس هشتم و اعتراض ها و پیگیری هایی که در راهروهای شورای نگهبان و وزارت کشور به نتیجه نرسید، آیا مجالی برای اعتماد ما به وزارت کشور و شورای نگهبان باقی مانده است؟
۶- در خلال صحبت ها، مصاحبه ها و نوشته ها می گویند که "سران به اصطلاح فتنه" محاکمه گردند و توبه کنند و می گویند که مردم از آنها متنفرند و "فتنه گران" در زندان ۷۰ میلیونی اسیرند و جرات بیرون رفتن ندارند و با برخورد مردم مواجه می شوند و از طرفی هم مسئولین قضایی وعده ی محاکمه آنان را به مردم می دهند که محاکمه و مجازات آنها نزدیک است!
من از همین جا اعلام می کنم که بیدی نیستم که با این بادها بلرزم و کاملا از این دادگاه استقبال می کنم و برای همه مواضعم ادله محکمی دارم چرا که ۲۱ سال است با این قضیه ها مدام به صورت های مختلف درگیربودم و آرامشی هم نداشتم و من آماده ام دادگاه به هرصورت که باشد و برگزار شود منتهی درخواستی دارم اگر آقایان در ادعاهایشان صادقند دادگاه علنی باشد تا همه ملت که صاحبان اصلی کشورند حرفهای دو طرف را بشنوند و قضاوت کنند تا معلوم شود آیا ما برای بدست آوردن قدرت، جاه طلبی کردیم و برای تداوم چند روز بیشتر قدرت آشوب کرده ایم یا حاکمیت برای انحصار طلبی، رای و ارزش ها را کنار گذاشته است؟!!!
بهترین داور، بندگان خداوند هستند که خلیفه پروردگارشان بر روی زمینند.
والسلام
مهدی کروبی
۱۳۸۹/۱۰/۱۱
 


 


شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز یکشنبه شب با حضور اکثریت اعضاء و به ریاست حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی تشکیل جلسه داد. در این جلسه سال نو مسیحی و میلاد حضرت عیسی مسیح(ع) پیامبر بزرگ خداوند را به هموطنان مسیحی و به همه پیروان راستین آن حضرت تبریک گفته و اظهار امیدواری شد که در سایه تعالیم پیامبران الهی شاهد جهانی عاری از جنگ، خشونت، ترور، فقر، ظلم و تبعیض باشیم.

همچنین در این جلسه از تشدید فضای هتاکی و تهمت و دروغ در رسانه های عمومی و تربیون های رسمی به ویژه صدا و سیما و برخی از روزنامه های کثیر الانتشار که از بیت المال مردم تأمین و اداره می شوند، ابراز تأسف گردید و تأسف بیشتر آن که مسابقه انجام این همه غیبت، تهمت و حملات گستاخانه علیه شخصیت ها و خدمتگذاران صدیق انقلاب و مردم و تشکل های متعهد به نظام دقیقاً یک روز پس از سخنان و رهنمودهای رهبری درباره حرمت غیبت و لزوم رعایت احتیاط در گفتار و کردار شروع گردید و همچنان ادامه دارد و شگفتی و تأسف مضاعف این که یکی از مقامات قضایی از تریبون نماز جمعه تهران اظهاراتی تند و نسنجیده و تهدید آمیز علیه کسانی که هیچگونه امکان پاسخگویی و دفاع از خود را از این تربیونها ندارند بیان و بیش از پیش بیطرفی قضایی خود و منصب قضا را مخدوش نمود.

روابط عمومی مجمع روحانیون مبارز
12 دی ماه 1389


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته