-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

Latest news from Jaras for 01/06/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



جرس: به فاصله یک روز پس از آنکه نشریۀ ارگان انصار حزب الله از قول یکی از اعضای شورای نگهبان اعلام کرد که وی گفته است "اگر رحیم مشایی نبود تحریم ها پدر جمهوری اسلامی را در آورده بود"، مسئول دفتر شورای نگهبان استان تهران خبر انتشار یافته به نقل از وی در رسانه ها درباره مشایی را تكذیب كرد.


نشریه «یالثارات»، ارگان انصار حزب الله، روز گذشته نسبت به اظهارت یکی از اعضای شورای نگهبان که در حمایت از رئیس دفتر احمدی نژاد گفته بود "اگر مشایی نبود تحریم ها پدر جمهوری اسلامی را در آورده بود" انتقاد کرد. این نشریۀ حامی احمدی نژاد، در ستون "سیاست" شماره جدید خود، نوشت : "شنیده‌ایم که یکی از نیروهای شورای نگهبان رفته در شهر ری سخنرانی کرده و فرموده که اگر مشایی نبود تحریم ها پدر جمهوری اسلامی را در آورده بود! "


به گزارش مشرق، مسئول دفتر شورای نگهبان استان تهران كه صحبتهایش در روز پنج شنبه و در جمع مسئولین آموزش و پرورش و مربیان پرورشی شهرستانهای تهران با حاشیه هایی همراه بود در گفتگویی با صراط نیوز، ضمن تكذیب آنچه در رسانه ها منتشر شده است گفت : بنده در سخنرانی خود كه پیرامون طرح هدفمندی یارانه ها بوده و از اول مهر ماه جلسات متعددی داشته است به تشریح دستاوردهای این طرح پرداخته و سوژه اصلی بحث مربوط به صحبتهای آقای هاشمی، خاتمی و كروبی پیرامون سقوط دولت تا پایان سال ۸۹ بود.

وی افزود: در ادامه بحث بنده به توضیح چگونگی شكست تحریمهای بین المللی و تمهیدات نظام پرداخته واز اقشار مختلف كه در تحریمها به ایران كمك كردند نام بردم . در این میان ضمن تشكر از مردم عنوان شد كه ایرانیان خارج از كشور هم در این مسئله نقش داشته اند كه متاسفانه برخی ایرانیان خارج از كشور را مترادف با اسفندیار رحیم مشایی برداشت كرده و از قول من نوشته اند "اگر مشایی نبود تحریم ها پدر جمهوری اسلامی را درآورده بود."


تهرانی در ادامه بیان داشت: در سخنرانی خود تاكید داشتم: "به هیچ عنوان این بحث را به مشائی گره نزنید" . و تنها جایی كه اسم آنرا بردم همین قسمت بود و موضع بنده و اعضای شورای نگهبان در خصوص مشایی كاملا شفاف است.


مسئول دفتر شورای نگهبان استان تهران ضمن گلایه از انتشار چنین اخباری كه تنها سود آنرا رئیس دفتر رئیس جمهور می برد بیان داشت: ما خودمان باعث بزرگتر شدن نام وی می شویم . مگر مشایی كیست؟ او از این مطلب كذب مطرح شده خیلی باید خوشحال باشد!

وی در ادامه افزود: هر چند موضع بنده موضع رسمی شورای نگهبان نیست اما در شورای نگهبان یك نفر نیست كه همراه مشایی باشد و ما اینرا برای خود یك لكه ننگ می دانیم.


تهرانی در پایان ضمن بیان این نكته كه موضع شورای نگهبان از زبان احمد جنتی بیان شده و در سخنرانی های ایشان در نماز جمعه كاملا مشخص است، اظهار داشت : برای مردم شنیدن صدای موافق مشایی از شورای نگهبان خیلی جالب توجه است و به همین دلیل این اخبار به سرعت در رسانه ها منتشر می شود.


گفتنی است محمد یزدی عضو فقهای شورای نگهبان، چندی پیش در گفتگو با هفته نامه پنجره پیرامون درخواست مشایی برای ملاقات با جامعه مدرسین گفته بود "ا اصلا آقای مشایی را قبول نداریم كه درخواست ملاقات بكند و در این جهت آقای احمدی‌نژاد درخواست كرده‌اند كه بگذارید آقای مشایی بیاید و حرف‎هایش را شما بشنوید و آقای جنتی همان‎جا گفت: یعنی به ما تهمت ملاقات با فلانی بخورد؟ آقای مشایی این‎قدر پیش ما مردود است كه حاضر نیستیم با وی ملاقات كنیم و در این جهت، خودش برای ملاقات درخواستی نداشته. معلوم است كه خود وی نیز می‌فهمد؛ بالاخره یك آدمی است كه خود را رییس و همه كاره دفتر احمدی‌نژاد می‌داند. البته مشایی آدمی است كه از پول و موقعیت استفاده می‌كند."


 


 


در پی شکنجه زنان و دختران بند ٢٠٩

 جرس: فخری محتشمی پور در نامه ای به دختران بازداشتی بند 209 نوشته است: خدایا حالا که دست ما از کوتاه کردن دست جباران زمان کوتاه است تو خود کاری کن. خدایا بیداری را به ما و غیرت را به مردان ما بازگردان و دخترانمان و زنانمان و خواهرانمان را از چنگال این ناجوانمردان رهایی بخش. خدایا سلام ما را به دخترانمان و خواهرانمان که در سلول انفرادی فقط آغوش گرم تو آرامشان می کند برسان و به آنان اطمینان بده که فراموششان نکرده و نخواهیم کرد. 


این نامه در حالی نوشته شد که یکی از زندانیان که بتازگی به مرخصی آمده است، از شنیدن صدای ناله زنانی سخن گفته که زیر شلاق و شکنجه فریاد می زدند و درخواست کمک می کردند. 
 

متن کامل این نامه که در اختیار جرس قرار گرفت به این شرح است: 

 

سلام عزیزم دخترم خواهرم

سلام برتو که هم نشین حشرات سلول انفرادیت شده ای. در سلول تار و نمور و تنگی که چندی است خانه ات شده. سلام برتو که سلول انفرادی مقام گاهت است. تار و نمور و تنگ ؟ نمی دانم شاید آن روزنه بالای سرت اندکی از نور خورشید را بتاباند بر روزهای بی زمانت که دیر می گذرد و سخت و گاهی انگار اصلا نمی گذرد. راکد می ماند و می ماسد بر روی دیواره های سلول یا بر کفش و یا سقفش! شاید پتوهای سربازی کف سلول بتواند اندکی از سرمای تن نحیفت را بگیرد شاید گرمت کند شاید لرزش بدنت را بعد از آن بازجویی های نفس گیر کاهش دهد. شاید مأمنی باشد برایت نازنینم.

سلام برتو عزیزم دخترم. سلام برتو که خواب شبت آرامش بخش نیست و انتظار روزت قرار و توان از کف ربوده. سلام برتو خواهرم که شبت عین روزت و روزت عین شبت است. کاش رهایت می کردند گوشه سلول و می رفتند پی کارشان تا تو با همه خاطرات سبزت تنها بمانی بی مزاحم بی بیگانه ای که وقت و بی وقت بیاید سراغت و خوابت را بگیرد و آرامشت را برباید.

سلام ای مستأجر موقت سلول تنهایی! کاش این روزهایت را و شب هایت را و همه لحظه هایت را برایمان تصویر می کردی و ارسال می کردی به صفحه قلبمان. کاش می توانستی با ما سخن بگویی. شکوه کنی. گلایه کنی. فریاد کنی. فریاد کنی همه دردهایت را. درد تن شلاق خورده ات را که اسیر دست نامحرم است و درد روح کتک خورده ات را که با شکنجه های سپید در هم مچاله شده است.

عزیزم مهربانم!


دوست داشتم همه تصویرهایم از تو استواری ها و پایداری هایت باشد در برابر بازجویی های مسخره و مقاومت در برابر تک نویسی ها علیه این و آن. دوست داشتم فقط صدای محکم و رسایت را بشنوم و پژواکش را در گوش جانم حس کنم .

کاش امشب مانده بودم خانه. کاش رازهای آن سوی دیوارهای بلند و رازهای بند 209 و رازهای سلول های تنگ و تار را نشنیده بودم. کاش عایق بود دیوارهای اتاق بازجویی و دیگران صدای ضجه هایتان را نمی شنیدند که بازگو کنند و خواب را از ما بگیرند. خواب را و خوراک را و آرام را و قرار را.

کاش صدای ضربات شلاق و فریادهای تو به گوش همسایگان غریب انفرادی ها نمی رسید تا همان خوش خیالی های ما ادامه می یافت و خوش باوری هایمان. کاش می توانستیم باز هم برویم و به مادران اطمینان دهیم که حال عزیزانتان خوب است. چون این برادرها اگر دین ندارند لااقل آزاده هستند و باحیا هستند و دست و دل پاک هستند و هرگز دستشان به روی عزیزان ما بلند نمی شود و شکنجه سیاه که مال قرون وسطی بود و شکنجه سپید را تاب می آورند فرزندان سبز مقاوم ما.


امشب اما من همه باورهای کودکانه ام در هم شکست . من امشب از دیار فراموشی به روزگار وقایع تلخ بازگشتم. من حالا یک مادر خشمگین هستم که خود را به در و دیوار می کوبم. خشم از آن چه بر مظلومین دربند می گذرد. در سلول هایی که از فردای کودتا پر شد تا پروژه منحوس اعتراف گیری به سرعت پیش رود و به ثمر برسد و نمایش های مسخره تلویزیونی مهیا شوند. و متحیرین حیرتشان افزون شود و متشرعین شریعت را تشکیک کنند و متوهمین در اوهام خود باقی بمانند. خشم از همه بی قانونی ها و بی مروتی ها و ستم هایی که بر عزیزانمان می رود. جگرگوشگانمان. پاره های تنمان. جوانه ها و نهال های سبزمان. 

امشب اما خواب از سرم پریده است. خدایا سپاس که نگذاشتی بیش از این در خواب غفلت بمانم و در خوش خیالی هایی که این نابرادرها مزورانه سعی می کنند تحمیل کنند و خیالمان را راحت کنند که همه چیز آرام است و خوب پیش می رود و دوره پرونده سازی ها براثر اعتراف گیری های بی رحمانه که مراجع ارجمند حکم به بی اعتباری شان دادند و قانون اساسی را به یادمان آوردند، تمام شده است. خدایا سپاس که نمی گذاری به این شرایط سخت و ناگوار عادت کنیم و براثر آن خاموشی گزینیم.


من از امشب همه خواب هایم با صدای تازیانه به بی خوابی پیوند می خورد و بیداریم با تصویر زشت ترین صحنه های ممکن در زندان های کشورم و در سلول های انفرادی که مسئولین زندان را به آن راهی نیست و جز بازجو و نیروهای امنیتی را به آن راهی نیست.

خدایا حالا که دست ما از کوتاه کردن دست جباران زمان کوتاه است تو خود کاری کن. خدایا بیداری را به ما و غیرت را به مردان ما بازگردان و دخترانمان و زنانمان و خواهرانمان را از چنگال این ناجوانمردان رهایی بخش. خدایا سلام ما را به دخترانمان و خواهرانمان که در سلول انفرادی فقط آغوش گرم تو آرامشان می کند برسان و به آنان اطمینان بده که فراموششان نکرده و نخواهیم کرد. خدایا به عزیزان دربندمان استقامت و به دل مادران بی قرارشان، آرامش عطا کن. 


آمین رب العالمین


 


داریوش همایون

 

داریوش همایون قبل از انقلاب روزنامه‌نگار، دبیر سندیکای خبرنگاران و قائم مقام دبیرکل حزب رستاخیز بود. وی برای دوره‌ای وزیر اطلاعات و جهانگردی و همچنین سخنگوی دولت جمشید آموزگار بود. اندکی قبل از انقلاب، دولت شریف امامی، برخی از رجال دوره‌های قبل را از کار برکنار و به زندان منتقل کرد که داریوش همایون نیز از آنها بود. وی بعد از انقلاب از ایران خارج شد و در سال 1992 حزب مشروطه ایران را تشکیل داده و از فعالان مشروطه‌خواهی در خارج از مرزهای ایران است. تهران ریویو با داریوش همایون به گفتگو نشسته است.

اکنون قریب به یک سال و نیم از برآمدن جنبش سبز می‌گذرد. برخی سکوت کنونی در خیابان‌ها و دانشگاه‌های کشور را به نشانه تمام شدن و یا حتی شکست جنبش ارزیابی می‌کنند. به نظر شما جنبش مردمی ایران اکنون در چه مرحله‌ای قرار دارد و تا چه حد توانسته خود را «زنده» نگه دارد؟

باید توجه کرد که این جنبش برای تکان دادن جامعه شروع نشد. این جنبش با شعار «رای من کو» آمد. تقلب انتخاباتی صورت گرفته بود. مردم به آن تقلب اعتراض کردند و به خیابان‌ها آمدند. در این مرحله حرکتی صورت گرفت و رژیم هم غافلگیر شد و نتوانست مقابله کند و آن صحنه‌ها را شاهد بودیم. اما آن جنبش سبز نبود. آن یک جنبش اعتراضی به انتخابات بود. جنبش سبز از آن هنگام شروع شد. یعنی این مردمی که به دنبال رای‌شان بودند، نگاه کردند که برای چه چیزی این انتخابات و این رای را می‌خواستند؟ پیش از آن اقداماتی در جامعه ایران صورت گرفته بود که طرز تفکر سیاسی را تغییر داده بود.

در فاصله تظاهرات خیابانی، مردم به آن اقدامات و پیشینه سیاسی جامعه ایران بازگشتند ـ به آن گفتمان “مطالبه محور” و حتی آن فراخوان ملی رفراندوم که 5 سال پیش برای نخستین بار «خودی» و «غیر خودی» را از بحث سیاسی بیرون راند. تمام این ها در خودآگاهی مردم شروع به ریشه گرفتن کرد ـ مردمی که در آن چند روز صرفا برای اعتراض به انتخابات به خیابان‌ها آمده بودند. از آن جاست که ما شروع جنبش سبز را می‌بینیم. جنبشی برای دگرگون کردن فرهنگ سیاسی ایران و اصولا برای دگرگون کردن ذهنیت سیاسی ایرانیان. کوشندگان جنبش سبز که عده بی‌شماری هستند حرکت به سمت ژرفای مساله را آغاز کردند: مساله فقط تقلب در انتخابات نیست. مساله خیلی ریشه‌‌دار تر از تقلب انتخاباتی‌ست. از آن زمان اندک اندک جنبش سبز شکل گرفت که همزمان شد با افزایش سرکوب‌گری حکومت. تا مدتی حکومت این آمادگی را نداشت که جنبش را به کلی ساکت کند و در نتیجه مردم و پیشاپیش آنان جوانان و دانشجویان توانستند با استفاده از فرصت‌هایی که خود حکومت قبلا پدید آورده بود، تظاهرات نمایانی صورت دهند. بعدها البته حاکمان امکاناتی بسیاری برای کنترل جوانان، به ویژه در شهرهای بزرگ پیدا کردند و جلوی تظاهرات را در عاشورای سال گذشته طوری گرفتند که عاشورا تبدیل شد به یک قتل‌گاه. در خیابان‌های تهران تعدادی کشته شدند و اتوموبیل‌های حکومت از روی جنازه‌های آنها رد شدند و یک موج بازداشت بی‌سابقه‌ای آغاز شد و از آن به بعد البته تظاهرات مردمی خیلی محدودتر شد.

از این رو جنبش سبز اساسا در سطح فرهنگی و اجتماعی جریان دارد. یعنی آن مفاهیمی که سال گذشته تازگی داشت در طول یک سال بر روی آنها کار شده و امسال واضح‌تر شده است. علاوه بر این در این مدت استفاده از تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی توده وسیعی را به یکدیگر پیوند کرده است و مردم با هم در تماس هستند. این تبدیل به یک جنبش واقعی شده که منتظر فرصت است. در بیرون هم این جنبش همبستگی بی‌سابقه‌ای را به وجود آورد. در آغاز این جنبش همه را با هم متحد کرد. کم کم فرصت‌طلبی‌ها و سودجویی‌ها نیز شروع شد. عده‌ای به فکر استفاده کردن از موقعیت افتادند. این سخنانی هم که در بیرون از ناکارآئی سران جنبش سبز پخش می‌شود توسط این عده است که به دنبال سودجویی‌های خود هستند. اما مردم در ایران خریدار این حرفها نیستند و با تمام محدودیت‌ها و مشکلات آشنایی دارند و می‌دانند که هیچ رهبر و سخنگویی در جنبش نمی‌تواند در برابر این سرکوب بی‌رحمانه بیش از این کاری صورت دهد.

علاوه بر این نکته‌ای که از نظرها دور ماند این بود که این جنبش توانست سران خود را دگرگون کند. رهبرانی که خود از درون رژیم برخاستند و با اینکه بسیار سنتی هم بودند توسط این جنبش تغییر پیدا کردند.

این جنبش به قدری در جناح به اصطلاح «اصلاح‌طلب» جمهوری اسلامی نفوذ کرد که حکومت را واداشت که آن محاکمات نمایشی تلویزیونی و آن آبروریزی‌ها را راه بیاندازند. به این ترتیب این سخن که جنبش خاموش شده و شکست خورده، بی‌معنی‌ست.

فکر می‌کنید رهبران فعلی جنبش سبز در مسیری هستند که «باید» باشند؟ چه راهکارهایی به رهبران جنبش برای «زنده» نگه داشتن آن پیشنهاد می‌کنید؟

برای پاسخ به این پرسش باید خودتان را در ایران تصور کنید. باید فرض کنید که در ایرانی هستید با تمام محدودیت‌ها و سرکوب‌هایی که وجود دارد. در ایران به سران جنبش نمی‌گویند «رهبران». به آنان می‌گویند «راهبران». این جنبش رهبر سنتی ندارد. حتی سران جنبش سبز نیز نمی‌گویند که ما رهبر جنبش سبز هستیم. یکی از نوآوری‌های جنبش سبز که به نظر من باعث پیروزی آن هم خواهد شد همین است که نیاز به رهبری را از بین برده است. این جنبش دارد خودش خودش را شکل می‌دهد و نگاهش به یک نفر نیست که ببیند آن شخص چه می‌گوید و از او پیروی کند. این روش به بن‌بست رسیده است. جنبش رهبران بی‌شماری دارد.

اما سران جنبش سبز چه کار می توانند بکنند؟ در پاسخ به این سوال باید خود را در جایگاه آنان بگذاریم و با شرایط درون ایران به مساله نگاه کنیم. به نظرم همین گاه و بیگاه صحبت کردن، در کنار مردم ماندن، از آن ها آموختن، از گذشته خود فاصله گرفتن و به مردم نزدیک شدن و زنده نگه داشتن پیام جنبش و استفاده از فرصت‌هایی که در جریان مبارزه پیش می‌آید، کارهایی‌ست که سران جنبش باید انجام دهند و به نظرم دارند انجام می‌دهند. من زیاد اشکال اساسی در رفتار و گفتار سران جنبش سبز نمی‌بینم. وقتی از بیرون به این جریان نگاه می کنم، می‌بینم که آنها (سران جنبش) نسبت به بسیاری از کسانی که در بیرون یا خودشان ادعای رهبری می‌کنند یا دیگران سعی می‌کنند از آنها رهبر بسازند، انحرافات بسیار کم‌تری دارند.

فراگیری جنبش سبز را تا چه اندازه می‌دانید؟ آیا تمام ناراضیان سیاسی عقیدتی وضع فعلی را در زیر چتر جنبش سبز جمع آمدنی می‌بینید؟

پاسخ به این سوال را باید از درون و بیرون کشور بررسی کرد. نخست داخل کشور را بررسی کنیم. در داخل کشور طیف وسیعی از اندیشه‌های گوناگون هستند که در جنبش سبز مشارکت دارند. به عنوان نمونه، شما بخش مذهبی جنبش سبز را ببینید. این بخش می‌کوشد موقعیت مذهب را در جامعه از نو تعریف کند و در عین حال آن را حفظ کند. این بخش معتقد است که می‌توان دموکراسی را در ایران برقرار کرد و جای مذهب هم در آن محفوظ بماند. بخش دیگری سکولارتر است و معتقد است امور دینی باید به کلی از حکومت جدا شود. یا بخشی از حکومت را می‌بینیم که با این جنبش همراه شده است در حالی که اکثریت جنبش هیچ کاری با دستگاه حکومتی ندارد. این از نقاط قوت جنبش سبز است که توانسته است چنین طیفی را زیر سقف خود بیاورد. هم باید این طور باشد و هم طبعا این طور می‌شود. جامعه ایرانی، جامعه چند صدایی و بسیار متنوعی‌ست و یک طرز فکر نمی‌تواند همه را متحد کند. اما یک «فرمول» می‌تواند و جنبش سبز این فرمول است. منتها به نظر می‌رسد که این فرمول هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده است و در حال شکل گرفتن است. هیچ اشکالی ندارد. همه عناصری که این جنبش را می‌سازند، دارند این صورت نهایی را به جنبش می‌دهند. باید هم اینطور باشد و ما مشتاق هستیم که نتیجه آن را ببینیم. البته باید نگران بود که به انحراف نرود.

اما در بیرون از کشور. به نظرم (گروه‌های فعال خارج از کشور) از این مسائل دور هستند. من کارهای بیرونی‌ها را می‌خوانم. به نظرم خیلی متوجه این قضیه نیستند که ما در جامعه ایران با چه نیروها و چه کسانی سر و کار داریم. ما (بیرونی‌ها) حرف‌هایی می‌زنیم، اما این حرف‌ها ممکن است با گفتمان درون ایران سنخیت نداشته باشد و باید با تفاهم بیشتر به اینها نگاه کنیم از جمله به سران جنبش سبز. جنبش سبز دو منبع قدرت دارد. یکی توانایی به چالش کشیدن رژیم جمهوری اسلامی است و دیگری توانایی مصالحه و سازگار شدن با عناصر مختلفی‌ست که می‌توانند به منظور کلی جنبش سبز خدمت کنند. این منظور کلی البته ساختن جامعه‌ای ا‌ست که گرایش‌های گوناگون، منافع گوناگون و عقاید گوناگون بتوانند در کنار همدیگر زندگی کنند، فعالیت کنند و مزاحم یکدیگر نشوند و در عین حال ملاک نیز رای اکثریت باشد.

جنابعالی در یکی از آخرین مقاله‌هایتان اشاره‌ کرده‌اید که باید بهترین ‌آینده‌ای را که برای ‌ایران می‌خواهیم پایه همکاری‌ها قرار دهیم. گفته‌اید بجای سرهم کردن ائتلافی بر اصول متناقض و سخن گفتن با زبان‌های گوناگون، در همراهی کردن گرایش‌های پذیرنده‌تر، بر اصول همگانی بکوشیم. مراد شما از اصول همگانی چیست و اصول همگانی جنبش اجتماعی مردم ایران را چه چیزهایی می‌دانید؟


دموکراسی در چارچوب جهانی اعلامیه حقوق بشر در کشوری یکپارچه و یگانه به نام ایران با تمام خصوصیات منحصر به خودش می‌تواند مبنای تعیین کننده اصول همگانی باشد.اصول همگانی یعنی در نظر گرفتن منافع همگانی. البته هیچ‌گاه شما نمی‌توانید منافع همه مردم را تامین کنید. به عنوان نمونه، نمی‌توان منافع «دزد»ها را تامین کرد. یا هستند کسانی که می‌خواهند ایران یکپارچه نباشد و تکه تکه شود. یا کسانی باشند که بخواهند اقلیت‌های مذهبی و قومی در فشار باشند. منافع آنها را نمی‌توان تامین کرد. پس باید شرایطی را در نظر گرفت که بیشترین مردم راضی باشند و زندگی خوبی داشته باشند. این اصول همگانی باید از این جا در بیاید. مبنای اصول همگانی این است. نیازی نیست آن را اختراع کنیم. هیچ معیاری بهتر از رای اکثریت مردم را نمی‌توان پیدا کرد که این اصول همگانی را پیدا کند. این نخستین راه رسیدن به اصول همگانی‌ست. اما این تنها کافی نیست. آیا این اکثریت حق دارد که پس از پذیرفته شدن در انتخابات، حقوق اقلیت را زیر پا بگذراد؟ به عنوان نمونه اگر شخصی یا گروهی با 51 درصد آرا برگزیده شود، آیا مجاز است که حقوق 49 درصد باقی‌مانده را در نظر نگیرد؟ خیر. اعتبار رای اکثریت مردم باید در چارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد. این اعلامیه، نتیجه تمام مبارزاتی‌ست که لیبرال‌های دنیا انجام دادند. مبارزاتی که از 2400 سال قبل، در اسکندریه هلنیستی شروع شد و بالاخره در سال 1946 به پیروزی رسید.

هر بحثی درباره رویدادهای یک سال و نیم گذشته در ایران و در مورد جنبش سبز بدون مطرح کردن مسائل قومی در ایران کامل نیست و این موضوع ابعاد مختلفی دارد. همانطور که می دانید اختلافات قومی در سرزمین بزرگی مثل ایران از مدت‌ها پیش سابقه داشته است. اما رویدادهای یک سال و نیم گذشته بار دیگر مسائل قومی را پررنگ کرده است. در مورد مسائل قومی در ایران دست کم سه دیدگاه مختلف دیده می‌شود: 1- ادامه و حفظ وضع سیاسی فعلی به هر بهایی 2- حکومت مرکزی اما فدراتیو. 3- دیدگاهی که البته متعلق به تندروهاست و به نام تجزیه‌طلبی شناخته شده است. آیا جنبش سبز از نظر ماهوی با هیچ یک از این سه استراتژی نزدیکی یا دوری دارد؟

مسائل قومی از سال 2001 و بعد از حمله آمریکا به عراق به این درجه مطرح شد. به محض اینکه در کردستان عراق یک ماهیت جداگانه‌ای تشکیل شد، در ایران هم این مساله بالا گرفت. سپس کشمکش بر سر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی نیز به آن دامن زد به این معنا که کشورهایی که با برنامه اتمی ایران مخالف بودند (همانطور که ویکی‌لیکس هم اخیرا اسنادش را منتشر کرده) به فکر افتادند که با تحریک نیروهای قومی علیه جمهوری اسلامی جبهه تازه‌ای باز کنند. من فکر می‌کنم که این سر و صداهای قومی را نباید زیاد جدی گرفت. این سر و صداها بیرون از ایران جریان دارد. آن تبعیضی که در ایران هست، تبعیض مذهبی و جنسیتی‌ست. ثمره سی ساله جمهوری اسلامی، تشدید تبعیض جنسیتی و مذهبی بود. اکنون گروه‌های قومی، با توجه به رویدادهایی که در خارج از ایران اتفاق افتاده است، تبعیض‌ها را در چارچوب زبان مادری خلاصه کرده‌اند. جنبش سبز با مسائل قومی آمیخته نیست. موضع میرحسین موسوی در خصوص حمایت از اقوام نیز کاملا به آن چیزی که در اعلامیه جهانی حمایت از حقوق بشر آمده،‌ نزدیک است و این جنبش به دنبال اعلامیه جهانی حقوق بشر است. در یک نظام دموکراتیک و در یک جامعه شهروندی این مسائل اصلا مطرح نیست. هر کسی حق دارد به هر زبانی دلش می‌خواهد درس بخواند و سخن بگوید. به نظر من نباید در این دام که «مساله ایران، مساله‌ قومی است» افتاد. به هیچ وجه اینطور نیست. مساله ایران، مساله حقوق بشر و دموکراسی‌ست.

آیا فدراتیو کردن ایران را به معنای از هم پاشیده شدن ایران می‌دانید؟ برای حفظ تمامیت ارضی ایران، راهکارهای مقابله با ناآرامی‌های قومی را در چه می‌دانید؟

فدرالیسم یعنی تجزیه کردن. فدارلیسم یعنی ماهیت‌های سیاسی مستقل و جدا از هم که پاره‌ای اختیارات خود را به حکومت مرکزی فدرال واگذار می‌کنند. اما ایران که این گونه نیست! ایران موجود است. فدرالیسم ربطی به ایران و واقعیات ایران ندارد. آقای خوبروی پاک کتابی دارد با عنوان فدرالیسم در کشورهای جهان سوم. او در این کتاب مسائل مربوط به 17 کشور فدرال در جهان سوم را شرح داده است. 100 تا 150 کشور جهان سومی وجود دارد که 17 تای آنها فدرال هستند. در کشورهای جهان اول هم تنها 5 تا 6 کشور فدرال هستند. اما اینها فدرال بوده‌اند. حتی یکی از این کشورها هم غیر فدرال نبوده‌اند که فدرال بشوند. همه اینها خرده‌ریزهای امپراطوری‌های سابق‌اند که به هر ترتیبی (یا با جنگ، یا مسالمت‌آمیز و…) بعد از این که حکومت امپراتوری از بین رفت، فدرال شدند. در ایران باید به کلی راه حل فدرال را به کنار گذاشت. این یک انحراف محض است. تردیدی نکنید که ترفندی‌ست برای تجزیه ایران و سرنخ آن هم به دست بیگانگان افتاده است.

راهکار مقابله با ناآرامی‌های قومی حفظ حقوق اقوام مطابق با اعلامیه جهانی بشر و میثاق‌های بین‌المللی است.

آنهایی که با شما و نوشته‌های شما آشنایی دارند ممکن است این سوال را مطرح کنند که جنابعالی به یک منش سیاسی خاصی (مشروطه سلطنتی) باور دارید که از نظر آنها منش نو و پیشرفته‌ای نیست. آیا پاسخی برای آنها دارید؟ (برای توضیح بیشتر باید گفت که منتقدان بر این باورند که نظام سیاسی ایران، نه تنها مشروطه، که جمهوریت را نیز رد کرده است. اکنون چه نیازی است که به مشروطه بازگردیم؟)

باید از منتقدین پرسید منش آدم را اسم تعیین می‌کند یا محتوا؟ به نظر من منش سیاسی ارتباطی با شکل حکومت ندارد و این دو باید از هم جدا شود. شکل حکومت یا جمهوری است یا پادشاهی‌. بیشتر کشورها جمهوری هستند و بعضی از آنها نیز پادشاهی. اکثریت این پادشاهی‌ها نظام پارلمانی دارند و پادشاه یک کار تشریفاتی انجام می‌دهد. اما من مشروطه‌خواه هستم. مشروطه‌خواه روی سنت انقلاب 1906 و روی سنت جنبش مشروطه از پایان قرن 19 به بعد است.

آن جنبش، جنبش باززایی و روشنگری و ناسیونالیستی ایران بود. در تاریخ اروپا در قرن شانزدهم دوران باززایی و رنسانس را شاهد بودیم. در این دوره تفکر اجتماعی از سنت‌هایی مبتنی بر برتری دین به سمت برتری دادن انسان حرکت می‌کند. اومانیسم، فردگرایی، لیبرالیسم و سکورالیسم همه از قرن شانزدهم شروع می‌شود. در قرن هجدهم ما وارد عصر روشنگری می‌شویم که در این عصر تمام مبانی فکری، فلسفی و علمی تغییر می‌کند. در قرن نوزدهم ناسیونالیسم به شکوفایی می‌رسد. تمامی این مراحل (از قرن شانزدهم تا نوزدهم) را ما در جنبش مشروطه شروع کردیم. من مشروطه‌خواه به آن معنا هستم. منتها مشروطه در کشوری که نظام پادشاهی بود و این نظام را نگه داشت و به صورت مدرن‌تری هم نگه داشت.

امروز من به دنبال همان سنت مشروطه هستم ولی در جامعه قرن بیست و یکمی، و شکل پادشاهی را هم برای آینده ایران بهتر می‌دانم. اما به هیچ وجه نه تعصبی دارم و نه عاشقش هستم. هر چه هم مردم بگویند از آن اطاعت می کنم. بستگی خاصی هم به پادشاهی ندارم، اما آن را سودمندتر می‌دانم. پادشاهی و جمهوری برای من مسائل عملی هستند، مسائل سودگرایانه هستند. من تصورم این است که در جامعه‌ای که سر همه چیز دعوا است (متاسفانه جامعه ایران این گونه است) یک جایی باشد که کاملا تشریفاتی باشد و جلوی این کشمکش‌هایی که گفته می‌شود رئیس جمهور باید این بار از آذربایجان باشد، یا از کردستان باشد و… گرفته شود. اگر یک مقامی باشد که همه تصور کنند که مال همگان است و هیچ وابستگی‌ای هم ندارد و احترام همگان را داشته باشد بهتر است.

آیا گمان می‌کنید سلطنت مشروطه در ایران ملزم به «پهلوی» بودن آن است؟ یا اینکه پهلوی بودن و بازگشت به «پهلویسم» خیلی مهم نیست؟

تنها احتمالی که برای برقراری پادشاهی است، همین است. پادشاهی پهلوی‌ست که 57 سال در ایران سابقه داشته است. دوره‌ای‌ست که در مقایسه‌ با نظام‌های قبل و بعدش دوره‌ی بهتری بوده است. ما با هر عقیده‌ای نگاه بکنیم و اگر انصاف داشته باشیم، نه 30 سال بعد از پهلوی دوره بهتری بود و نه 400 سال پیش از پهلوی. (از دوره شاه عباس به این طرف). در این 57 سال به هر حال کارهایی صورت گرفت و وضع مملکت بهتر بود. با این ترتیب تنها احتمالی که برای برقراری پادشاهی است، همین است. اگر خانواده پهلوی را کنار بگذاریم یا اعلام کنند که ما دیگر به این موضوع کاری نداریم، تمام است دیگر. معنی ندارد ما شخص دیگری را بتراشیم به عنوان پادشاه. اما چون آن هست و 57 سال خانواده‌اش سلطنت کرده‌اند یک توجیهی دارد. به جای پرداختن به شکل باید دنبال نظام سیاسی پیشرفته امروزی باشیم.


منبع: تهران ریویو
 

 


 


جرس: در ادامه مشاجرات روز سه شنبۀ مجلس شورای اسلامی، جلسه علنی صبح چهارشنبه ١۵ دی ماه ۸۹ نیز، با درگیری لفظی حمید رسایی نماینده حامی دولت و علی لاریجانی رئیس مجلس همراه شد.

 
به گزارش فارس، حمید رسایی طی نطقی در صحن علنی مجلس گفت: روز گذشته در مجلس شورای اسلامی اتفاقاتی رخ داد كه لازم است در خصوص آن نكاتی را بگویم.

در این هنگام عده‌ای از نمایندگان در مخالفت با وی، فریاد "دو دو" سر دادند كه در این هنگام ابوترابی‌فرد از نمایندگان مجلس خواست این كار را نكنند.

این نماینده حامی دولت فریاد زد "اکنون از این فرصت استفاده می‌كنم و خطاب به آقای لاریجانی مطالبی را ذكر می‌كنم، آقای لاریجانی كه اجازه ندادید من سخن بگویم اكنون لطف كنید و سخنان من را بشنوید. "

وی افزود: ماده ای از برنامه پنجم كه در رابطه با مجمع عمومی بانك مركزی است، یكی از موارد اختلافی میان برخی كارشناسان و نمایندگان مجلس با دولت بود، كه مصوبه قبلی از سوی شورای نگهبان برای تصویب مجدد به صحن علنی آمد و برخی همكاران از جمله رئیس مجلس تمام تلاش خود را كردند تا آنچه می‌پسندند در مجلس رای بیاورد اما اكثریت نمایندگان اینگونه صلاح ندیدند.

رسایی ادامه داد: ولی لاریجانی اصرار داشت مصوبه مطابق میلش پیش رود، به پیشنهاد دیگری اجازه طرح داد، پس از این اقدام نیز، بیش از ده نفر از نمایندگان از جمله آقایان موسی قربانی، زارعی، نادران، كوچك‌زاده، شهرزاد و برخی دیگر از نمایندگان قصد اخطار قانون اساسی را داشتند ولی لاریجانی برخلاف تمام موارد آئین‌نامه اجازه سخن گفتن به كسی را نداد، چرا كه می‌دانست خلاف قانون انجام داده است.

این نماینده حامی دولت گفت: روز گذشته یكی از نمایندگان (کاظم دلخوش) در تذكری كه بیان كرد، اعلام داشت كه سرباز آقای لاریجانی است؛ بنده هم وقتی پس از دو ساعت و ربع اجازه سخن گفتن یافتم، خطاب به لاریجانی گفتم كه بنده و عده دیگری از نمایندگان سرباز شما نیستند ولی شما را دوست داریم، با اینحال این مسئله دلیل نمی‌شود كه ما دو ساعت برای بیان تذكر خود معطل شویم.

نماینده اصولگرای تهران اظهار داشت "اگر در ضمن مذاكره صریحا یا تلویحا نسبت سوئی به یكی از نمایندگان داده شود، یا عقیده و اظهار او را برخلاف جلوه دهند، نماینده مذكور برای رد آن نسبت در همان جلسه یا جلسه بعد بدون رعایت نوبت تا ده دقیقه اجازه نطق دارد، اما روز گذشته لاریجانی این اجازه را به دلخوش داد در حالی كه من به كسی اهانت نكرده بودم و نه اظهارات او را تحریف كرده بودم و تنها مطلبی كه ذكر كرده بود بیان كردم. "


رسایی خطاب به لاریجانی ادامه داد: شما به همان دلایلی كه همه می‌دانند، پس از سخنان بنده اجازه تذكر به دلخوش دادید در حالی كه نام وی در لیست ثبت نشده بود.

عضو فراكسیون انقلاب اسلامی مجلس اظهار داشت: دلخوش در تذكر خود نه تنها تلویحا بلكه صراحتا اعلام كرد كه با خونش می‌نویسد سرباز شما است و برای بار دوم از پشت تریبون مجلس اعلام كرد كه درباره پرونده دادگاه ویژه رسایی و جریانات روز قدس سخن می‌گوید، این صراحت آنقدر زیاد بود كه آقای لاریجانی خطاب به آقای دلخوش گفت رسایی تذكر به من داده است، شما چرا این حرف‌ها را می‌زنید.

 
لاریجانی پس از یک روز فراموشی گرفته است
رسایی ادامه داد: امروز لاریجانی بعد از گذشت یك روز فراموشی گرفته است و اجازه بیان تذكر را به بنده نداد، لاریجانی به بنده گفت كه کاظم دلخوش در مورد من صحبت نكرده بود و به همین دلیل میكرفون من را خاموش كرد.

رسایی گفت: دفعه قبل هم كه دلخوش اتهام مشابهی را از پشت تریبون مجلس در خصوص من بیان كرد، قصد تذكر داشتم كه ابوترابی وساطت كرد و من به احترام وی چیزی نگفتم، اما تا كی باید در برابر این اهانت‌ها سكوت كرد.

به پرونده ام در دادگاه افتخار می کنم

وی افزود: همانطور كه قبلا گفته‌ام به پرونده دادگاه ویژه‌ام افتخار می‌كنم چرا كه یك مفسد اقتصادی و دوستانش به بهانه‌های مختلف از بنده به دلیل پیگیری فسادشان شكایت كرده بودند و دادگاه ویژه روحانیت به دلایلی كه فرصت بیانش نیست، در كمال ناباوری بنده را محكوم كرد، در حالی كه فرد شاكی یك سال و نیم زندان قطعی دارد و دو سال و نیم است كه فراری است، ولی روزنامه‌ای دارد كه در طول دو سال و نیم قبل این روزنامه منتشر می‌شد و هیئت نظارت هم به این روزنامه حتی یك تذكر هم نداده است و همین موضوع، موضوع سوالم از وزیر ارشاد است كه انشاءالله روزهای آینده آن را مطرح می‌كنم.

رسایی مدعی شد: با پیگیری كه توسط مراكز عالی نظام و مسئولان دادگاه ویژه روحانیت شد، مشخص شد كه حكم صادره برای بنده برخلاف موازین است، لذا این حكم لغو شد، هر چند كه فرد مجرم همچنان فراری است.

تحصن شبانه رسایی

رسایی روز چهارشنبه همچنین در صحن مجلس گفت "شب گذشته بنده تا صبح در اتاق آقای محبی‌نیا نشستم و وی نسبت به من محبت كرد ولی برخی دوستان در هیئت رئیسه كم لطفی كردند و سی‌دی مذاكرات مجلس را به من ندادند."

 

وی خطاب به لاریجانی‌ اظهار داشت: روز گذشته بنده نكاتی را به شما متذكر شدم كه شما اجازه بیان بخشی از اخطار قانون اساسی را به بنده ندادید.

 

وی افزود: یكی از نمایندگان (كاظم دلخوش نماینده صومعه سرا)‌ روز گذشته نكاتی را پشت تریبون مجلس مطرح كرد، مبنی بر اینكه اگر شما (لاریجانی) اجازه دهید‌ یك بار دیگر بنده پشت تریبون صحبت كنم،‌ او پرونده دادگاه ویژه روحانیت بنده را رو می‌كند.

در ادامه علی لاریجانی رئیس مجلس در پاسخ به وی گفت: او ‌نام كسی را نبرد و شما زمانی می‌توانید تذكر دهید كه نام ببرد.

رسایی نیز ناگهان فریاد زد و به وی گفت: لطفا اجازه دهید حرف بزنم، این چه وضعیتی است برادر من؟!


در خاتمه لاریجانی به وی گفت: بنده تذكر شما را وارد نمی‌دانم.

  از کجا آغاز شد؟

گفتنی است مجلس شورای اسلامی در پایان جلسه علنی عصر سه شنبه، شاهد مجادلاتی بین نمایندگان بر سر تصویب برنامه پنجم بود، که در پایان جلسه، حمید رسایی با پرخاش به رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: هیئت رئیسه نباید لوایح مطابق میلش را تصویب کند.

 

اشاره این نماینده حامی دولت، به تصویب نهایی رئیس کل بانک مرکزی توسط مجلس، بعد از پیشنهاد دولت بود.

 

رئیس مجلس نیز در پاسخ به رسایی گفت: از اینکه جنابعالی رجال الغیب هستید خوشحالم ولی خوب نیست که کسی را به راحتی متهم کنید.

 

در ادامه این مشاجره، کوچک زاده ، دیگر نماینده حامی دولت، با اعتراض به نحوه اداره مجلس، خطاب به لاریجانی گفت: مطلبی را در خصوص نحوه اداره جلسه مکتوب کرده ام و به حضرت عالی می دهم و هیچ کسی به غیر از حضرتعالی از آن باخبر نخواهد شد اما اگر اطرافیان شما ضابطه ای را رعایت نمی کنند شما نباید به آنها اجازه چنین کاری دهید البته من منتظر پاسخ مکتوب شما در این خصوص هستم.

  برخی در لوای فتنه به دنبال مسائل دیگر هستند

در ادامه مجادلات، کاظم دلخوش نماینده مردم صومعه سرا با انتقاد از صحبت های رسایی و کوچک زاده گفت: از صبح تا به حال نزدیک به بیست بار من این دکمه را برای صحبت فشار داده ام ولی اجازه صحبت به من داده نشده است چرا باید اداره جلسه را به دست کسانی بدهید که خودسرانه جلسه را اداره می کنند.

 

وی افزود: دیگران نیز در این خصوص حقی دارند و من نیز اسناد و مدارکی در این خصوص ارائه خواهم کرد و در آن خواهم گفت که برخی ها (رسایی) که به دادگاه ویژه روحانیت احضار شده اند و در لوای فتنه به دنبال مسائل دیگر هستند.

   در همین جا، ناگهان رسایی به نزد رئیس مجلس در جایگاه هیئت رئیسه رفت و با صدای بلند مشغول مجادله با رئیس مجلس شورای اسلامی شد و در صحن علنی مشاجراتی نیز بین باهنر و چند تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در گرفته بود.    تحصن رسایی شوخی بود

در ادامه این مجادله، روز چهارشنبه حسن زمانی مشاور علی لاریجانی با حضور در جمع خبرنگاران پارلمانی تحصن حمید رسایی سخنگوی فراكسیون انقلاب اسلامی را در مقابل هیئت رئیسه تكذیب كرد و با بیان اینكه رسایی در اعتراض به علی لاریجانی در مقابل هیئت رئیسه مجلس تحصن نكرده است، انتشار خبری مبنی بر اینكه وی تحصن كرده است را یك شوخی توصیف كرد.

تایید تحصن از سوی رسایی
اما خبرگزاری فارس شامگاه چهارشنبه گزارش داد "حمید رسایی نماینده تهران در اعتراض به نحوه اداره جلسه ‌علنی روز گذشته مجلس و ندادن فرصت به وی برای ارائه تذكر آئین‌نامه‌ای از سوی علی لاریجانی اقدام به تحصن كرده است. "

همچنین آورد "رسایی عصر روز گذشته ‌تلاش كرد ‌‌نسخه‌ای از فیلم مذاكرات روز سه‌شنبه مجلس و اتهاماتی كه نماینده صومعه‌سرا علیه وی مطرح كرده را به دست بیاورد اما گویا ‌هیئت رئیسه مجلس ‌این فیلم را در اختیار وی قرار نداده و بر همین اساس، نماینده تهران از شامگاه سه‌شنبه در اعتراض به نحوه اداره جلسه علنی روز گذشته مجلس و ‌‌عدم ارائه فیلم جلسه دیروز به وی توسط هیئت رئیسه مجلس، در دفتر این ‌هیئت ‌متحصن شد. "




 


علی هنری
   جرس:: "جنبش سبز تبلور به فاعلیت رسیدن قشرهای بزرگی از مردمان ایران است که این فاعلیت را به طور همگانی و فراگیر مطالبه می کنند. "فرزین وحدت، پژوهشگر و استاد دانشگاه، دارای مدرک دکترای جامعه شناسی و پژوهشگر در کالج وسّار آمریکا، با این رویکرد نظری به جنبش سبز با ما درخصوص ریشه های پدیدآمدن جنبش سبز، ویژگی ها، نقش رهبری و روشنفکران و نسبت جنبش سبز با گروه های اجتماعی چون دانشجویان، اقوام ، زنان و کارگران، به گفت و گو نشسته است. او جنبش سبز را نه یک پدیده خلق الساعه و بی سابقه  بلکه محصول انباشت تجربیات یک قرن و نیم اخیر در سیر مدرنیته  جامعه ایرانی ارزیابی می کند. «وحدت» با کم رنگ توصیف کردن نقش «روشنفکری فرهمند» تاکید می کند "هرچه بیشتر فرد فرد بدنه جنبش تفکر مستقل بیشتری از خود نشان دهد، برای آینده دمکراسی بهتر است". نویسنده کتاب «رویارویی فکری ایرانیان با مدرنیته» بر این باور است "میراث آیت الله خمینی را نمی توان فراموش کرد، ولی می توان از آن عبور کرد، بدون نفی کردن جنبه های لازم آن برای بوجود آمدن فاعلیت جهانشمول در میان نسل حاضر". او معتقد است که جنبش سبز می تواند به اقوام، کارگران و دیگر گروه های مختلف اجتماعی بقبولاند که کلید نهایی رفع مشکلاتشان با دمکراتیزه شدن ایران به دست خواهد آمد و با تضمین آنکه در آینده تکثر گرای ایران، نه تنها حقوق اقلیت ها رعایت میشود، بلکه سعادت همه به هم گره خورده است آن ها را به جنبش فرا خواند.  و در این فراخوان و گفت و گوی اقناعی دکتر وحدت بر نقش دانشجویان در جنبش سبز تاکید دارد. اما این نزدیکی و همراهی گروه های اجتماعی لزوما به معنای حل شدن خرده جنبش های اجتماعی در جنبش سبز نیست، چرا که برای نمونه او یادآور می شود "استقلال جنبش زنان و حفظ خواسته های آنان درموازات با جنبش مدنی ایران حیاتی است".

 

 


 

مشروح گفت و گوی جرس با دکتر فرزین وحدت، جامعه شناس ساکن آمریکا را در زیر می خوانید.

 

 

پدیدآمدن جنبش سبز:

 

آقای دکتر وحدت! چه عواملی باعث پدیدآمدن جنبش سبز شدند و این پدیده را چگونه تفسیر می کنید و توضیح می دهید.

 

ازدیدگاه من جنبش سبز محصول قریب یک قرن و نیم تلاش برای دستیابی به ثمرات مثبت سیاسی-اجتماعی مدرنیته است.  این ثمرات، که می توان آنرا در واژه دمکراسی خلاصه کرد، هیچگاه یک شبه و به طور خلق الساعه به منصه ظهور نمی رسند و با بخشنامه از بالا و موعظه ی فلسفی تنها نیز بوجود نمی آیند.  هر جامعه ای می بایست پیچ و خم های بسیار شدید و خطرناک فرآیند مدرنیته را تجربه کند و خود به آنجا برسد.  برای اینکه جنبش سبز بهتر فهمیده شود به نظر من می بایست در مورد پدیده مدرنیته نیز قدری توضیح بدهم.  پایه و اساس دنیای مدرن (در اینجا تاکید بر پایه و اساس است و نه تمام ساختارهای ثانوی دنیای مدرن)  بر این است که انسان ها از حالت منفعل بودن، کنش پذیری، سستی، خمود و جمود، لا ابالی گری، بی ارادگی، عدم دیسیپلین و انضباط، به در آیند و به افرادی با خصیصه های متضاد این ها، یعنی فاعلیت، عاملیت، کنشگری، استواری، تحرک، با ارداگی، وبا دیسیپلین، مبدل بشوند.  تنها با بوجود آمدن چنین افرادی، و آنهم در مقیاس بالایی از تمامی جمعیت یک کشور، می توان نهاد های مدرن، اعم از سیاسی-اجتماعی و یا تکنولوژیک، را به صورت پایدار بنا کرد.  در جامعه ای که اکثر افراد آن منفعل هستند (که غالبا با بی سوادی و یا کم سوادی رابطه مستقیم دارد) نهاد های سیاسی جامعه مدرن از قبیل پارلمان مستقل، مطبوعات آزاد، انتخابات مردمی و آزاد و غیره را نمی توانید بنا کنید و اگر هم آنها را تاسیس کنید به زودی از حیز انتفاع ساقط خواهند شد.  تنها در جامعه ای که اکثر افراد آن از سطح نسبتا بالایی از فاعلیت و کنشگری، و دیگر خصیصه های مربوط به آن، برخوردارند می توان نهاد های دمکراتیک را تاسیس کرد و به عملکرد راستین آنها امیدوار بود.

 

فرآیندِ به کنشگری رسیدن افراد جامعه در اروپا که زادگاه مدرنیته است (هرچند که بسته شدن نطفه های دنیای مدرن ریشه های بسیار عمیقتری در مکان های دیگر جهان، منجمله منطقه ما دارد) چند سده طول کشیده است و از فراز و نشیب های بسیار سختی مانند انقلاب پرتستانیزم و جنگ های بسیار خونین مذهبی مربوط به آن، انقلاب انگلستان در قرن هفدهم، انقلاب فرانسه و جنگ های خانمانسوز ناپلئونی، و دو جنگ جهانی قرن بیستم، گذار کرده است.  در ایران تنها در یک قرن و نیم ما شاهد بوجود آمدن اقشار نسبتا وسیعی هستیم که در حال حاضر ازضریب بالایی از فاعلیت و عاملیت برخوردار هستند که در جنبش سبز خود را نشان میدهند.  فردی که خود را کنشگر و صاحب اراده خودبنیاد و مستقل تجربه می کند، و این را نه تنها برای خود بلکه برای تمامی افراد جامعه اش خواهان است، طالب حقوق خود و دیگری در سطح جامعه است، و می خواهد موسسه های دمو کراتیک را برای تثبیت این حقوق نهادینه کند.  به نظر من این خصیصه اصلی جنبش سبز است که حاصل یک فرآیند 150 ساله و تلاش های ایثار گرایانه بسیاری از مردمان ایران است.

 

بدین ترتیب جنبش سبز نه یک پدیده یگانه و مجزا از تاریخ ایران بررسی می شود بلکه محصول انباشت تجربیاتی در سیر مدرنیته  جامعه ایرانی است. در این صورت چگونه می توانیم گذشته فلسفی و اجتماعی این پدیده را در حداقل این یک و نیم قرن اخیر ردیابی کنیم و آیا جنبش سبز ویژگی های نویی نیز در ظهور و بروزش نشان داده است؟

 

جنبش هایی که رو به دنیای مدرن دارند در ایران از اواسط قرن نوزدهم میلادی و حرکت های مذهبی شروع می شود و به جنبش تنباکو و سپس به نهضت مشروطه می رسند.  در این حرکت ها، با وجود اینکه این ها نگاهی به سوی دنیای جدید و بوجود آمدن فاعلیت افراد دارند، ولی در آنها عده نسبتا قلیلی به طور فعال شرکت دارند. حرکت تنباکو از طریق تعداد کمی از نخبگان شروع و اداره می شود و افراد معمولی از خود چندان استقلال عمل نشان نمی دهند؛ درعین اینکه جنبش تنباکو مورد مشخصی را دنبال میکند و هرچند که زمینه ضد امپرایالیستی دارد با رسیدن به هدف تعطیل می شود.  در مورد جنبش مذهبی قرن نوزدهم هم باید گفت که، با وجود مشارکت تعداد قابل ملاحظه ای از مردم ایران در آن، به دلیل آنکه این جنبش خواسته های غالبا مترقی و روحیه دمکراسی پرور خود را در لباس مذهبی بسیار رادیکال برای آنزمان ایران مطرح می کرد، به ناچار به حاشیه رانده شد ومجبور شد خود را منزوی سازد.  نهضت مشروطه، بنا بر گفته صریح مورخی چون احمد کسروی، فاقد بستر وسیع و محکم جامعه ای بود که در آن افراد به فاعلیت رسیده حامی آن باشند و از این نظر مانند نهالی بود که در شوره زار به دنبال رشد ونمو می گردید.  اما اهمیت هیچکدام این نهضت ها را نمی توان نادیده گرفت به این دلیل که فرآیند به فاعلیت رسیدن  یک جامعه  امری انباشتی است که هر کدام از این حرکت ها و نهضت ها در تنومند شدن آن سهیم هستند.

 

 نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق نیز سهم بسزایی در فرآیند مدرن شدن ایران (به تعبیر بالا) داشت و در ارتقاع حس شهروندی، که ریشه در تجربه کنِشوَر شدن همگانی مردم دارد، سهیم بود. به عبارت دیگر نهضت ملی دارای خصایص لیبرال بسیاری بود از آنجهت که به کنشوری همگانی آحاد ملت ایران اعتقاد داشت و بر آن نبود که دامنه شهروندی به گروه خاصی منحصر بشود.  اما افسوس که بستراجتماعی این جنبش نیز نسبتا محدود بود وبه همین دلیل نیز در هرج مرج سیاسی-اجتماعی زمان خود مقهور نیروهای چپ و راست شد. 

 

بدون شک انقلاب 57 فراگیرترین جنبش اجتماعی و سیاسی مردم ایران درطول حیات ملی خود بوده است.  اکثر مردم ایران در این انقلاب به طور فعال شرکت کردند، ولی فاعلیت آنان هنوز به حد مطلوب نرسیده بود، و حالت تخریب گر زیادی داشت. بدون شک در زمان دودمان پهلوی فاعلیت مردم ایران افزایش یافت: از طریق اشاعه آموزش (هرچند به طور ناقص)، ارتقاء سطوح معیشت (هرچند به صورت ناعادلانه)، و ورود تکنولوژی (هرچند به نحو غیر بومی)؛ و همه این ها به صورت آمرانه و از بالا با حداقل مشارکت سیاسی از سوی مردم.  به همین دلیل نیز مردم ایران توانستند انقلاب انجام بدهند.  مگر ملتی را که دارای ضریب پایینی از حس عاملیت و فاعلیت است میتوان به انقلاب کشاند؟  ولی باوجود آنکه  ملت ایران به طور فعال (ولی نه کاملا فاعلانه) در این انقلاب شرکت کرد، هنوز به آن درجه از حس فاعلیت مستقل و همگانی پذیر برخوردار نبود که بتواند نهاد های دمکراتیک را برای خود برنامه ریزی بکند. علاوه بر آن به دلیل نامشروع بودن حکومت محمد رضا شاه پس از کودتا و دخالت اجنبیان در امور ایران، جنبش مردم ایران در آن زمان حالت ویران کننده زیادی داشت و از اینرو نیروی سازندگی آن ضیعفتر بود.  رهبران انقلاب نیز سودای دمکراسی را در سر نداشتند ودرواقع مردم را به سوی مخالف آن سوق دادند.  ولی انقلاب ایران و جنگ خانمانسوز هشت ساله ایران و عراق، علی رغم تمام مصائبی که همراه داشت، با وارد کردن توده های مردم ایران در صحنه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور، حس عاملیت و فاعلیت را در اقشار فرودست جامعه ایران به سرعت و شدت بسط داد.  و به دلیل وسعت اجتماعی عظیم این پدیده، این حس کنشگری در ایران ابعاد گسترده و همگانی به خود گرفته است و بسیاری از مردم ایران حقوق شهروندی را نه تنها برای خود بلکه برای تمامی آحاد ملت ایران خواستار هستند.

 

جنبش سبز حاصل این فرآیند طولانی در تاریخ معاصر ایران است.  این جنبش از مردمانی تشکیل شده که تجربه و حس فاعلیت و عاملیت در خود، و همزمان مطالبه اشاعه آن  در سطح همگانی و جهانشمول، در آنها به حد بلوغ رسیده و از همین رو خواهان حقوق شهروندی برای آحاد مردمان ایران هستند. در ضمن،  این دو  خصیصه اصلی جنبش مدنی کنونی ایران، یعنی بلوغ حس فاعلیت و همزمان جهانشمولی آن، به ناچار جنبش سبز را به جهت عدم خشونت و صلح جویی سوق میدهد.  به این دلیل که این دو خصلت درهم تنیده(حس فاعلیت به کمال رسیده و همگانی بودن آن)، قدرت در جامعه را به صورت بیش و کم یکسان پخش و تقسیم میکند و از  اشاعه نامتوازن قدرت در جامعه که باعث اصلی خشونت در آن است جلوگیری میکند .           

 

رهبری جنبش سبز

 

با توجه به دیدگاه نظری ای که طرح شد، آیا این همگانی شدن و به کمال رسیدنِ حس فاعلیت، در نقش رهبریِ جنبش اجتماعی نیز تغییر ایجاد می کند؟ اصولا نقش رهبری را در جنبش سبز چگونه می توان در این مدل نظری شرح داد؟

 

از دیدگاه تئوریکی که ارائه شد، نقش رهبری این جنبش با جنبش های گذشته تا حد زیادی متفاوت است.  به این دلیل که اولا بدنه این جنبش تنومند تر از تمامی جنبش های گذشته (به استثنای انقلاب 57) است.  ثانیا، به دلیل خصلت بلوغی که در بالا به آن اشاره کردم، اکثر کسانی که به نحوی در جنبش مدنی معاصر ایران شرکت دارند، خود دارای ضریب بسیار بالایی از حس فاعلیت برخوردارند که عملا آنها را در امر رهبری جنبش سهیم می کند.  فردی که خودش به تجربه کنشوری خودبنیاد و مستقل رسیده باشد، اراده خودش را دارد و به همین دلیل نیزبه نوعی در رهبری نیز می خواهد شرکت کند و در تصمیم گیری های خرد وکلان خود را سهیم می داند، و این در واقع یک جنبه اساسی دمکراسی است.  خوشبختانه، در این برهه با اشاعه وسائل ارتباطی جدید، این امر بسیار جدی تر می تواند صورت حقیقت به خود بگیرد و عملی بشود.  از اینرو، تا حد زیادی رهبری این جنبش در خود بدنه آن ذخیره و توزیع شده است و آنرا افقی کرده است. به عبارت دیگر، می توان ادعا کرد که مسائل و بحث های مربوط به جنبش سبز می تواند  در قالب شکل گیری خرد همگانی حل و فصل شود، و شرکت کنندگان در این جنبش از طرق مختلف نظرات خود را به گوش دیگران برسانند و به طرز همگانی در تصمیم گیری شرکت کنند.  این پدیده جنبش سبز را از جنبش های دیگر ایران و دیگر کشورها تا حد زیادی متمایز می سازد.  در این جنبش نقش و اهمیت رهبر فرهمند کم رنگتر می شود.

 

اشاره کردید که انقلاب 57 و پس از آن جنگ، در گستردن حس عاملیت و فاعلیت درمیان فرودستان جامعه ایران ناخواسته نقش موثری داشته است. بدین ترتیب نقش آقایان موسوی و کروبی که در گفتارشان این دو واقعه یعنی انقلاب و جنگ هشت ساله و حتی پررنگ است را چگونه ارزیابی می کند؟ آیا گونه ای از تاویل و تفسیر آن وقایع و اشاره به رهبری و گفتار آیت الله خمینی را به سود جنبش سبز می دانید ؟

 

آنطوری که از تحلیل بالا میتوان استنباط کرد، عملکرد انقلاب اسلامی، جنگ هشت ساله، وبه این طریق میراث آیت الله خمینی و تا حدی نقش افرادی مانند آقایان موسوی و کروبی، در بوجود آمدن حس فاعلیت در طبقات متوسط زیرین شهری و روستایی ایران، با تمام مصائب و بلایای عظیم اجتماعی-سیاسی که این جریانات به بار آوردند، بسیار کلیدی بوده است، ولی جنبش سبز که به تاویلی نتیجه ناخواسته این جریانات است، می خواهد بر اساس فاعلیتی که به دست آورده، از مراحل غیر دمکراتیک آن فاعلیت عبور کند و به مرحله دمکراتیک دست بیازد. از اینرو به گمان من به این جریانات و شخصیت ها (به خصوص شخصیت آیت الله خمینی) میبایست به صورت "دیالیکتیکی" نگریست.  آن جریانات و شخصیت ها اساس ورود توده های مردم ایران را به فاعلیت پایه ریزی کردند. هرچند که آن ورود به دنیای مدرن برای مردم فرو دست با خشونت ها و تعبدات زیادی همراه بود ولی بدون آن رنج ها در هیچ جای دیگر دنیا مردم وارد ساحت ودایره فاعلیت نشده اند.  نکته اساسی این است که مردم ایران میخواهند آن مراحل پررنج ولی لازم را پشت سر بگذارند و از آن عبور کنند.  از این نظر، میراث آیت الله خمینی را نمی توان فراموش کرد، ولی می توان از آن عبور کرد، بدون نفی کردن جنبه های لازم آن برای بوجود آمدن فاعلیت جهانشمول در میان نسل حاضر.  مثالی از تاریخ اروپا می تواند در روشن شدن این قضیه کمک کند.  در انگلستان از قرن هفدهم، بنیانگرایان پروتستان باعث ایجاد حس فاعلیت در بسیاری از مردمان آن سامان شدند که به ظهور دمکراسی در آنجا کمک بسیاری کرد.  حتی برای مدت کوتاهی در قرن هفدهم این بنیانگرایان به رهبری الیور کرومول زمام قدرت را به دست گرفتند وانقلاب تمام عیاری با خشونت بسیار زیاد براه اندختند.  ولی با وجود آنکه به زودی ورق برگشت هنوز خاطره جنبه های مثبت کرومول از خاطر ملت انگلیس زدوده نشده و حتی خیابان بزرگی به نام اسم وی در قرن نوزدهم در لندن نامیده شد که هنوز وجود دارد.

 

در مورد نقش شخصیت های مانند آقایان موسوی و کروبی، علاوه بر نکات بالا، باید به این توجه داشت که آنان تا حد زیادی با تحولات دودهه اخیر خود را وفق داده اند و با آن خود تحول یافته اند.

 

در این میان روشنفکران و نخبگان چگونه می توانند در این جنبش موثر واقع شوند و اصولا چه وظایفی برای آنان می توان قائل بود؟ عملکرد نخبگان و روشنفکران را در جنبش و رویکرد آنان را به جنبش سبز چگونه می بینید؟ آیا روشنفکران ما از تحولات پیشین تجربه اندوزی کرده اند؟ و شما چه نقدی بر رفتار و  گفتار روشنفکری در قبال جنبش سبز دارید؟

 

به نظر میرسد که اصولا زمان "روشنفکران فرهمند"، مانند رهبران فرهمند، به سر رسیده باشد.  بدنه جنبش سبزغالبا از افرادی تشکیل شده که از فاعلیت به بلوغ رسیده زیادی برخوردارند و چنین شخصی دیگر محتاج به ارشاد از بالا نیست.  و از این نظر نقش روشنفکران کم رنگ تر شده و به نظر من این پدیده سالمی هست.  البته نقش متفکران را برای ارائه نظریات و تئوری هایی که میتواند به پیشبرد جنبش مدنی کمک کند نمی توان و نمیبایست نادیده گرفت، اما هرچه بیشتر فرد فرد بدنه جنبش تفکر مستقل بیشتری از خود نشان دهد، برای آینده دمکراسی بهتر است.  دمکراسی افرادی را می خواهد که کسی به جای آن ها فکر نکند.  البته متفکران، مورخان، جامعه شناسان، دیگر کسانی که به طور حرفه ای با اندیشه سرو کار دارند، وظیفه دارند که حقایق را به طور هرچه شفافتر دراختیار بدنه جامعه قرار بدهند و تحلیل های هرچه عمیق تر خود را در دسترس عموم قرار بدهند.  در اینجا به عقیده من تنگناها و معضلات عمیقی نهفته است.  از یک طرف لازمه یک جامعه مدرن و دمکراتیک اینست که افراد آن خود صاحب عقیده باشند و استقلال رای داشته باشند.  واین نقش زعامت فکری روشنفکران را کم رنگتر از سابق میکند.  ولی از طرف دیگر، اگر متفکران و محققان علوم انسانی و اجتماعی خود را از جامعه کنار بکشند و جامعه هم آنها را طرد کند، حتی در یک جامعه پیشرفته معضلات گوناگونی بوجود می آید که جامعه امریکا یک نمونه بارز آن است.  من امیدوارم که با افول تدریجی احتیاج به روشنفکران "فرهمند" در ایران، متفکران خود را از بدنه اجتماع جدا نکنند و جامعه نیز آنها را از خود نراند.

 

به هرحال امروز متفکرانی در ایران و خارج از ایران وجود دارند که میتوانند کمک های فکری شایانی به پیشرفت جنبش مدنی ایران بکنند، ولی اینان باید در نظر داشته باشند که مشارکت فکری افراد غیر متخصص در تکوین خرد جمعی در درجه اول اهمیت قرار دارد.   

 

گروه های اجتماعی و جنبش سبز (دانشجویان، کارگران، اقوام و زنان)

 

 

اشاره کردید که نقش رهبری و روشنفکران دیگر به شکل فرهمند نیست و به تعبیری خرد جمعی است که جنبش را به پیش میبرد، در این فرایند تصمیم گیری همگانی و بسترسازی برای شکل گیری گفت وگوها چه گروه یا گروه هایی بیشتر و موثرتر می توانند در جنبش سبز نقش ایفا کنند؟

 

 

 

 

از آنجایی که جنبش سبز رابطه بسیار نزدیکی با جنبش دانشجویی دارد، تاثیر دانشجویان در نهضت مدنی ایران بسیار مهم است. جنبش دانشجویان بنا بر ماهیت خود (اکثر دانشجویان بیشتر از چند سالی در دانشگاه نمی مانند) یک حرکت سیال، متکثر، و با رهبری پراکنده است.  وبه همین دلیل نیز جنبش سبز، که حرکت دانشجویی در آن بسیار موثر بوده، نیز همین خصائل را از خود نشان میدهد.  و این نیز یکی از نکات قدرت این جنبش است، به این دلیل که سرکوب این نوع جنبش ها بسیار دشوارتر می شود.  البته نمیتوان نقش مثبت افرادی را که در مواضع حساس در جنبش قرار دارند نادیده گرفت.  ولی نقش اینگونه افراد بیشتر حالت مدیریتی دارد تا فرهمندی، چون همانطور که قبلا اشاره کردم تا حد زیادی افراد خودشان فاعلیت پیدا کرده اند و این پدیده لزوم جنبه فرهمندی رهبری را کم رنگ تر میکند. در این زمان نقش دانشگاه و دانشجویان، و با استفاده از شبکه های دانشجویی که باهم در سراسر کشور در ارتباط هستند ویا می توانند ارتباط برقرار کنند، برای  بسیج نیروهای جنبش مدنی و هماهنگی حرکت های آزادی خواهانه بیش از همیشه حیاتی به نظر میرسد.

 

شما در بیشتر نوشته ها، گفت وگوها و سخنرانی هایتان پیرامون مسائل جنبش سبز بر این تاکید داشتید که بدنه‌ی جنبش مدنی باید خود را به کارگران و جنبش کارگری نزدیک کند و اشاره کرده اید که با کمک این گروه اجتماعی است که جنبش سبز می تواند به اهداف خود برسد. با توجه به تحلیلی که هم اکنون ارائه می دهید چگونه این نزدیکی می تواند به پیشبرد اهداف جنبش سبز کمک برساند؟

 

ببینید، فاعلیت پیدا کردن یک ملت تنها جنبه های مثبت ندارد.  درست است که پایه و اساس مدرنیته و دمکراسی را به فاعلیت وقدرت رسیدن مردم تشکیل میدهد.  ولی دمکراسی یعنی به قدرت رسیدن همگانی مردم، یعنی فاعلیتی که در انحصار گروه خاصی قرار ندارد ودر جامعه به صورت کم و بیش متساوی اشاعه شده است.  ولی در این فرآیند پیدا شدن فاعلیت و قدرتمند شدن مردمان، به ناچار عده ای میخواهند این قدرت و فاعلیت را به خود و گروه خود محدود کنند و عامه مردم را از آن محروم بدارند.  این پدیده همواره با فرآیند مدرنیته همراه بوده است.  ظهور فاشیزم و نازی ها، کمونیست های استالینیستی، خمر سرخ، و بسیار دیگر موارد، خبر از فاعلیت و طلب قدرت یک گروه دارد که میخواهد به طور انحصاری قدرت را به دست بگیرد و دیگران را محروم کند.  مملکت ما نیز از این پدیده مصون نمانده و به نظر آنچه ما اکنون شاهد آن هستیم قرابت های نزدیکی با آن دارد (البته این پدیده ها شدت و حدت مختلفی دارند، و همه  در یک سطح مرتکب اعمال خشونت آمیز و سبعانه نمیشوند).  از اینرو نیروهای تمامیت خواه در ایران قدرت را به صورت منحصرانه برای خود میخواهند و هرروز سعی بیشتری دارند که قدرت را در گروه خود (یا بهتر است بگوییم در گروه های خود) متمرکز کنند. و چون اینان نسبتا تازه به دوران رسیده اند و طعم قدرت را چشیده اند، به سادگی تن به اصلاحات دمکراتیک نخواهند داد، چون به خیال خود قدرت را از دست خواهند داد. 

اهرمی که جنبش مدنی ایران برای رسیدن به اهداف دمکراتیک خود  تا کنون از آن استفاده کرده است تظاهرات خیابانی بوده که در واقع فشار بسیار بالایی به قدرتگرایان وارد آورده است.  اما در این چند ماه اخیر انحصار طلبان نشان داده اند که میتوانند تظاهرات خیابانی را با نیروی قهریه و با اعمال ددمنشانه، حد اقل به طور موقت، مهار کنند.  از اینرو، تنها با اعمال فشار از طرق اقتصادی و صنفی است که جنبش سبز می تواند بر اوضاع تاثیر کارآمد بگذارد و احوال مملکت را به سمت دمکراسی سوق بدهد.   

 

این نزدیک شدن جنبش سبز با کارگران چگونه باید صورت گیرد؟ آیا جنبش سبز باید از شعارهای عمومی دموکراسی خواهانه و مدرن یا به تعبیری فراطبقاتی خود دست بکشد؟ یا اینکه باید راه های ارتباطی و آگاهی رسانی را در چارچوب همین شعارها و خواسته های موجود تقویت کند؟ تفسیر خود را از این نزدیکی و همراهی کمی بیشتر توضیح دهید.

 

به گمان من طبقه کارگر جدید ایران تا حد زیادی در درون فرا طبقه ای که جنبش سبز آنرا نمایندگی میکند قرار دارد یا بالفعل میتواند در آن بهتر قرار بگیرد. درست است که اکثر اقشاری که فراطبقه جدید ایران را تشکیل می دهند، طبقات متوسط نامیده می شوند، ولی طبقه کارگر که در صنایع ایران کارهای بیشتر جسمانی را انجام می دهد،  بسیار بیش از پیش منافع مشترکی با این طبقات دارد.  در وحله اول مشکل طبقه کارگر مشکل معیشتی است که هرروز بیشتر به وخامت میگراید.  ولی مشکل معیشتی از مشکل سیاسی جدا نیست.  کارگران مانند سایر اقشار فراطبقه جدید ایران، تنها با برقراری دمکراسی و آزادی سیاسی می توانند بر مسائل معیشتی خود فائق شوند.  تجربه تلخ و شوم کشور های کمونیستی نشان داده است که نیروهای سیاسی که به نام طبقه کارگر قدرت در انحصار درمیاورند، در واقع ضربات بسیار مهلک تری را به منافع طبقات زحمتکش می زنند.  تنها در سایه آزادی اقتصادی وسرمایه گذاری، البته به صورت مشروط و تحت نظارت اراده دمکراتیک مردم، اقتصاد ایران می تواند به شکوفایی برسد که اکثریت اقشار مردم از آن می توانند بهره مند شوند.  و تنها در سایه آزادی های سیاسی و اجتماعی، وبه طور کلی دمکراسی  است، که طبقه کارگر ویا هر قشر و صنفی می توانند با استفاده از آزادی تشکیلات و آزادی بیان از منافع  خود دفاع کند.  از این نظر، منافع طولانی مدت طبقه کار با طبقات دیگر متوسط همخوانی نزدیک دارد و آنها نیز کلید نهایی رفع مشکلاتشان با دمکراتیزه شدن ایران به دست خواهد آمد.  بر فعالان جنبش سبز است که این محوریت آزدای و دمکراسی را برای تمام اقشار بیشتر باز کنند و از این راه به طرفداران خود بفهمانند که منافع مادی و سیاسی لایه های مختلف این جنبش تنها از این طریق تامین میگردد. 

 

البته مشکلات معیشتی کوتاه و میان مدت طبقات کارگر را نمیتوان با این نوع راه کار ها جوابگو بود.  به نظر من فعالان جنبش سبز، در کنار کارهای سیاسی و فرهنگی، ترجیحا توام با این کارها، میتوانند به تاسیس انجمن های همیاری اقتصادی و اجتماعی مستقل بیشتری بپردازند و از طریق این انجمن ها و موسسات به مسائل معیشتی و اجتماعی مردم بیشتر رسیدگی کنند.  در این زمان حساس و بحرانی افراد متمول و خیر خواه جنبش سبز نیز وظیفه دارند که دست به تاسیس موسسات خیریه و عام المنفعه بیشتری بزنند و از این راه  به پیشبرد جنبش سبز در میان طبقات فرودست کمک کنند. 

 

ناگفته نماند که نزدیک شدن جنبش سبز به طبقات کارگر و زحمتکش نباید جنبه ابزاری داشته باشد و به صورت مقطعی انجام گیرد.  یکی از مشکلات اساسی ایران، به خصوص از اوایل  قرن بیستم تا کنون معضل اختلاف طبقاتی فاحش وبه تبع آن تنش ها و برخورد های شدید طبقاتی بوده است که جنبش سبز به عنوان طلیعه دار دمکراسی آینده ایران میبایست حتی الامکان، با فراهم کردن امکانات شکوفایی طبقات کارگر، بر آن چیره شود. 

 

شما در یکی از نوشته هایتان به ویژگی سیال بودن هویت ملی ایران در گذر تاریخ پرداخته اید و نوشته اید "در حالی که نمی توان منکر یک فرهنگ فراگیر وکلی مبتنی بر زبان فارسی، خاطره پیش از اسلام و تشیع شد، در ضمن نمی توان از اهمیت گروه های زبانی، قومی و مذهبی و ارزش آنان در ساختار فرهنگی ایران چشم پوشید و مانع شکوفایی آنان گردید، چه سعادت کل و جزء در گرو یکدیگر است". و اشاره به آن داشته اید که "یکی از محک های بسیار مطمئن یک دولت-ملتِ متجدد پایبندی به اصول آزادی و دمکراسی است که به نظر می رسد در مورد ایران در حال تکوین میباشد و می تواند در آینده نه چندان دور جزو لاینفکی از هویت ملی ایران گردد". آیا به باور شما جنبش سبز توانسته است از یک سو در نهادینه کردنِ نه تحمل اقوام بلکه شکوفایی آنها در چارچوب فرهنگ ایرانی و از سوی دیگر در تکوین هویت ایرانی با پایبندی به اصول آزادی و دموکراسی، نقش آفرینی کند؟

 

گرچه ریشه های جنبش مدنی ایران بسیار عمیق و نسبتا طولانی است، ولی خود جنبش سبز جوان است و عمدتا به صورت خودجوش در اثر مسائل انتخابات سال 88 پا به  عرصه وجود گذاشت.  از اینرو نمیتوان هنوزانتظارات زیاد از حدی از آن داشت. آنچه که بسیار مهم است آن است که قشرهای نسبتا بزرگی که جنبش سبز آنها را نمایندگی میکند، به بلوغ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قابل توجه ای رسیده اند که آنها را قادر میسازد فرهنگ دمکراسی و فرهنگ تکثر گرایی را درپهنه ی جامعه ایران گسترش بدهند و از این راه به شکوفایی اقوام و مذاهب در چهارچوب کلی فرهنگ ایرانی بپردازند. یک دولت-ملتی که بر اساس بلوغ تشکیل شده است آنقدر اعتماد به نفس دارد که درک کند که سعادت کل و جزء در گروی یکدیگر است. با توجه به عمر کوتاه جنبش سبزو فشارها و مضایقی که بر آن تحمیل شده، اینکه جنبش هنوز به مسائل بسیار مهم قومیت ها، مذهب ها و زبان ها در ایران توجه چندانی نکرده قابل درک است.  اما به نظرمن جنبش سبز، به دلایل بالا، پتانسیل آنرا دارد که برای این موضوعات جواب های مناسبی ارائه کند.     

 

در یکسال و نیم گذشته بیشتر شاهد آن بوده ایم که خارج از شهرهای بزرگ و مناطق دور از مرکز که غالبا اقوام ایرانی در آن ها ساکن هستند مشارکت در جنبش سبز نمود چندانی ندارد. برای مشارکت حداکثری اقوام، جنبش سبز چه توانمندی هایی دارد و چه ضعف هایی؟

 

 

بدیهی است که خاستگاه جنبش سبز در شهرهای بزرگ است و از اینرو، حداقل از نظر جغرافیایی، با اکثریت اقوام ایران فاصله داشته است. اما همانطور که پیش از این اشاره کردم، این ظرفیت را دارد که به اقوام حاشیه نشین ایران دست مودت دراز کند و به آنها بقبولاند که در آینده تکثر گرای ایران، نه تنها حقوق اقلیت ها رعایت میشود، بلکه سعادت همه به هم گره خورده است.  آنچه می تواند مایع نگرانی باشد این است که در سه دهه اخیر حاکمیت حس ملی گرایی ایرانی را با سیاست های افراطی فرهنگی خود بسیار تهییج کرده است.  در میان طرفداران جنبش سبز وجود دارند افرادی که این حس در آنها به حد تفریط رشد کرده و می تواند برای قومیت ها و مذاهب زنگ خطری باشد.  از اینرو به نظر من جنبش سبز میبایست، بدون انکار حس ملی گرایی ایرانی، بکوشد که از این نوع تفریط ها، از طریق ایجاد گفتمان های اقناعی، جلوگیری کند.  

 

همانطور که در پاسخ به پرسش های قبلی اشاره کردم خصیصه اصلی جنبش سبزتلاش برای برقراری نهاد های دمکراتیک فراگیر و جهانشمول است.  از این نظر که فراگیری و جهانشمولی یک اصل بنیادی این جنبش است، می توان نتیجه گرفت که حتی ستم دیده ترین اقوام ایران مانند کرد ها و بلوچ ها از به نتیجه رسیدن این جنبش بهره خواهند برد.  این یک نظریه ناکجا آبادی و اتوپیایی نیست.  لازمه نهاد های دمکراتیک فراگیر بودن آنها است، هرچند در عمل رسیدن به صورت آرمانی آنها ممکن است مدت زمانی به درازا بیانجامد.  از اینرو میتوان ادعا کرد که گروه های مختلف ایران را، که هنوز چندان کششی به جنبش سبز نشان نداده اند، میتوان به جنبش فرا خواند. 

 

یکی از گروه های اجتماعی ای که در سال های اخیر به نوعی توانمندی دست یافتند و در جنبش سبز نیز حضور برجسته و روشنی داشتند زنان بودند. این روند فاعلیت یافتن زنان پس از انقلاب چگونه طی شد و چگونه به جنبش سبز پیوند خورد؟ و نسبت جنبش زنان با جنبش سبز چگونه است؟

 

بدون شک جنبش سبز و نهضت زنان ایران با یکدیگر رابطه بسیار نزدیکی دارند به این دلیل که هردو به دنبال احقاق حقوق بشری و شهروندی مردمان ایران هستند وبه یکدیگر کمک میکنند.  اما نباید فراموش کرد که جنبش زنان اهداف مستقل خود را دارد و منافع زنان را نمیشود و نباید تحت لوای فراگیر بودن منویات جنبش سبز تبدیل به یک رویداد ثانوی کرد.  استقلال جنبش زنان و حفظ خواسته های آنان درموازات با جنبش مدنی ایران حیاتی است.  زنان ایران در طول تاریخ همواره بسیاربیشتر از مردان از فاعلیت محروم بوده اند. طرفه آنجاست که انقلاب 57 و سپس جنگ هشت ساله زنان ایران، بویژه از طبقات فرودست، را وارد فرآیند فاعلیت کرد و این امکان را به قشرهای وسیعی از زنان داد که در امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی مذهبی جامعه خود شرکت کنند.  ولی این فاعلیت سازی همراه بود با سرکوب، خفقان،  ممانعت از ورود زنان به بعضی حوزه ها (مانند برخی رشته های تحصیلی در سالهای اولین پس از انقلاب)، حجاب اجباری، و بسیاری دیگر از محدودیت ها و تبعیض های مختلف پدرسالارانه و زن ستیز.  به نظر من این یک فرمول است برای ایجاد یک نهضت بسیار قوی؛ یعنی از یک طرف فراهم شدن بستر های لازم برای فاعل و کنشگر شدن زنان، واز طرف دیگر سلب آزادی از زنان و اعمال تبعیض های فاحش و توام با خشونت بر علیه آنان.  به همین دلیل هم هست که زنان ایران چنین حضور چشمگیری در جنبش مدنی ایران داشته اند.  و به همین دلیل هم این چنین شجاعانه خواستار حقوق خود هستند.

 

  در بسیاری از نهضت های مدنی در دیگر نقاط دنیا، منجمله در امریکا دهه های شصت و هفتاد میلادی، نهضت زنان با نهضت های مدنی همراه بود و آن دو با یکدیگر همگام بودند.  اما این نهضت های مدنی، در غایت امر، از جنبش زنان برای پیشبرد مقاصد خود استفاده کردند ولی جنبش زنان را به حاشیه نسبی راندند و بسیاری از مطالبات زنان را بر زمین گذاشتند.  میبایست تلاش کرد که چنین سرنوشتی بر جنبش کنونی ایران حاکم نشود.        

 

چشم انداز جنبش سبز

 

و به عنوان پرسش پایانی آینده جنبش سبز را چگونه می بینید؟

 

جنبش سبز تبلور به فاعلیت رسیدن قشر های بزرگی از مردمان ایران است که این فاعلیت را به طور همگانی و فراگیر مطالبه میکنند. اس و اساس دمکراسی مدرن در این فرهنگ "فاعلیت فراگیر" خلاصه شده است. تظاهرات خیابانی پس از انتخابات فوران این حس درونی شهروندان ایرانی بود که دیگر تاب تحمل پایمال شدن حقوق خود را نداشتند.  حاکمیت سعی کرده است که جلوی این فوران را با تمسک به ارعاب واعمال بهیمی بگیرد.  این انسداد ممکن است که در کوتاه مدت جلوی تظاهرات را بگیرد، اما هنگامی که تعداد بیشماری از یک جامعه به حس فاعلیت فراگیر و به تبع آن مطالبه  حقوق شهروندی رسید، هیچ نیرویی نمی تواند در میان مدت تا بلند مدت مانع تحقق آن شود.  مگر میشود حس شهروندی را که به طور عمیق در روان بسیاری از ایرانیان نهادینه شده است از ذهن افراد بیرون کشید؟  البته در این مدت لازم است که این احساس فعال نگاه داشته شود، هم از طریق گفتمان و ارتباطات و هم از راه تاسیس انجمن های مختلف همیاری.

 

 

با سپاس از همکاری و وقتی که در اختیار ما گذاشتید.


 


پس لرزه ها ادامه دارد
 جرس: زلزله های مداومی با حداکثر ۵.۳ درجه در مقیاس ریشتر، شمال غربی شیراز، شهرهای ممسنی، اردکان و نورآباد استان فارس را لرزاند و بر اساس گزارش‌ منابع خبری، تا کنون دست کم سی مصدوم به جا گذاشته است.  

 

منابع خبری گزارش دادند که زمین لرزه نسبتا شدیدی، صبح چهارشنبه اطراف شیراز را لرزاند، که پس آن نیز دهها پس لرزه مناطق مختلف استان فارس را به لرزه و وحشت درآورد.

 

به گزارش ایسنا، مرکز این زلزله که عمق ۱۹ کیلومتری زمین در شمال غربی شیراز، شهرهای اردکان و نورآباد وزمان وقوع آن ساعت ۹ و ۲۵ دقیقه صبح بوده، منجر به تخریب وسیع روستاهای نزدیک به مرکز زلزله، شده است.

 

بر اساس این گزارش، مسئولان محلی گفته اند که مصدومان زلزله به بیمارستان های شهرهای اطراف انتقال داده شده اند و از آنجا که منطقه زلزله زده کوهستانی است، عملیات امداد و نجات به سختی و با استفاده از هلیکوپتر انجام می شود.

 

حميد تقی زاده، دبير ستاد حوادث پيش بينی نشده استانداری فارس، ضمن بیان اینکه گروهی از مصدومان زلزله به بيمارستان منتقل شده اند، خاطرنشان کرد "تيمهای جستجو نيز عمليات خود را آغاز کرده اند."

 

تخریب صد در صدی

الله بخش گنجه‏ای، فرماندار ممسنی، از تخریب صد درصدی تعدادی از روستاهای این شهرستان بر اثر زلزله پنج و سه دهم ریشتری خبرداده و گفته است زلزله تا این لحظه تلفات جانی نداشته اما تعدادی از روستاهای بخش مركزی و روستاهای تنگ لله و تنگ خاص تخریب و خسارت زیادی متحمل شده اند. فرماندار ممسنی از خسارت به حدقال چهل روستا در این منطقه نیز خبر داد و گفت "تعدادی از روستاها به گونه ای خسارت دیده اند که غیر قابل سکونت شده و به مابقی روستاها نیز بین بیست تا صددرصد خسارت وارد شده است.


وحشت مردم در پیِ پس لرزه ها

همچنین به گزارش سایت «ممسنی»، در پی پس لرزه های اتفاق افتاده در ممسنی، مردم شهرستان کاملا وحشت زده شده اند و بر طبق گزارش ها از سطح شهر، عده ای از همشهریان وسایل خود را در حیاط ها قرار دادند و همگی در ترس و اضطراب به سر می برند ! عده ای نیز به حیاط ها آمده اند و با بر پا کردن چادر در سرمای استخوان سوز، احتیاط لازم را برای اتفاقات احتمالی لحاظ کرده اند. همچنین گزارش شده است نیروهای امدادی، هلال احمر، آتش نشانی، اورژانس، بیمارستان و درمانگاه ها به حالت آماده باش در آمده اند و جو شهر به شدت آشفته گزارش شده است .

 

به گزارش ایلنا، عظیم تجلی، معاون فرمانداری استان فارس گفته است "در مرکز شهر اردکان فارس (۸۰ کيلومتری شيراز)، شرایط تقریبا آرام است و هنوز دسترسی کاملی به روستاهای اطراف وجود ندارد."


پس لرزه ها ادامه دارد

طبق گزارش موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، زمین لرزه ای مجدد، به وقت ۰۱:۵۷:۳۰.۴به بزرگی ٣.8 ریشتر به مرکزیت شهر نورآباد اتفاق افتاد و این در حالی بود که بسیاری از خانواده ها شب را در چادرها در حیاط خانه و در فضاهای باز سپری می کنند .


 

در آخرین خبر اینکه شامگاه چهارشنبه نورآباد ممسنی بار دیگر بر اثر زلزله چهار و دو ریشتری به شدت لرزید و زمین لرزه به گونه ای بوده که صداهایی عجیب نیز شنیده شده است . موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران این زمینه لرزه را نیز  به بزرگی ۴.2 ریشتر به مرکزیت شهر نورآباد ثبت کرده است .

   

 


جرس: بنا به گزارش منابع حقوق بشری، مرتضی گلی زاده، مسئول کمیته تبلیغات ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در استان مرکزی که به اتهام شرکت در تشییع پیکر آیت الله منتظری در قم و با عنوان اخلال در نظم عمومی به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود، پس از مراجعه به اداره کل دادگستی اراک جهت مذاکره با مسئولان دادگستری بازداشت و روانه زندان شد.


به گزارش رهانا، گلی زاده عضو شورای مرکزی و مسئول روابط عمومی جبهه مشارکت استان مرکزی، در عاشورای سال پیش نیز در خیابان بازداشت شد و منزل شخصی اش مورد بازرسی قرار گرفت.


با دستگری گلی زاده، تعداد زندانیان سیاسی حاضر در زندان اراک که شامل چند دانشجو و فعال سابق سیاسی است افزایش یافته است. این زندان فاقد استانداردهای لازم جهت نگهداری زندانیان است. و زندانیان از با مشکلاتی نظیر نبود آب خوب در زندان مواجه هستند.


 


 


جرس: رئیس دیوان عدالت کشور، با بیان اینکه "فرهنگ پایبندی به قانون در محیط های اداری کشور ضعیف است"، خاطرنشان کرد "دولت آن طور که نسبت به آلودگی هوا حساسیت نشان می دهد به سالم سازی محیط جامعه از نظر اخلاقی و فرهنگی اهتمام نمی کند."


گفتنی است اظهارات این مقام مسئول در حالیست که دولت حتی بنا به زعم وی، به آلودگی هوا هم حساسیت نشان نمی دهد.


به گزارش مهر، محمد جواد منتظری عصر چهارشنبه در اولین کارگاه آموزشی کشوری بازرسان و ناظران شرکت پست ایران که چهارشنبه ١۵ دی ماه در مشهد برگزار شد، با تأکید بر اینکه پایبند بودن به قانون حرف اول را در سلامت اداری می زند تصریح کرد: مسؤولین کشوری و خدمتگزاران در رده های مختلف باید علاوه بر اینکه خودشان پایبندی به قانون را رعایت می کنند فرهنگ قانون مداری و عمل به ضوابط را در زیر مجموعه های خود ارتقا بدهند.


وی افزود: کارگزارانی که در حکومت اسلامی کار می کنند و داعیه عدالت دارند، نباید عدالت را منحصر به مسائل مالی و اقتصادی و برنامه هایی چون اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها بدانند.


منتظری افزود: مسئولان و مدیران بازرسی، وظیفه سالم سازی محیط کاری را دارند و برای این کار باید قانون را ملاک خویش قراردهند و انگیزه ای جز صیانت از بیت المال نداشته باشند.


وی بیان کرد: بازرسان باید آسیب های ادارات خویش را شناسایی کرده و آنها را به مسؤولین منتقل کنند و اگر اشکالی درآیین نامه ها و قانون وجود دارد پیشنهاد اصلاح بدهند و نباید گذاشت برخی به اسم اینکه قانون دست ما را برای خدمت به مردم بسته، آن را دور بزنند.


وی افزود: سلامت محیط اداری، رسالت مدیران عالی کشور است و برای رسیدن به این هدف همه باید تلاش کنند چون فساد اخلاقی، مالی و فضای آلوده به گناه در محیط کاری، ضد عدالت است و مثل یک ویروس کشنده همه را درمعرض خطر قرار می دهد.


وی تصریح کرد: ارتقای سطح معنویات کارکنان، آسیب های محیط اداری را کم می کند ولی متأسفانه دولت آن طور که نسبت به آلودگی هوا حساسیت نشان می دهد به سالم سازی محیط جامعه از نظر اخلاقی و فرهنگی اهتمام نمی کند.
وی افزود: در دولت عدالت محور نباید شاهد رفتار و گفتاری باشیم که بوی دروغ ونیرنگ از آن به مشام برسد.
وی افزود: تقویت روح دینداری و تقید و تعهد افراد به مبانی دینی و اعتقادی باعث می شود که عدم نظارت هم باعث اهمال و کم کاری نشود.


اظهارات این مقام قضایی پیرامون "اهمال کاری" دولت در مبارزه به فساد اداری و اقتصادی در حالیست که یکی از بزرگترین متهمان فساد مالی و اقتصادی کشور- بنا به مستندات دستگاه قضایی و نمایندگان مجلس- معاون اول و سخنگوی دولت می باشد، که نه تنها مورد بازجویی و تحقیق قرار نمی گیرد، بلکه به سِمَتِ ریاست ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی نیز برگزیده می شود.



 


جرس: آیت الله ناصر مکارم شیرازی، با بیان اینکه "در هر جامعه‌ای اقلیتی وجود دارند که سرشان به هیچ حسابی نیست"، گفت "ما به همان اندازه که به جمهوریت اهمیت می‌دهیم برای اسلامیت هم اهمیت قائل هستیم."

 
به گزارش مهر، این مرجع تقلید، غروب چهارشنبه ١۵ دی ماه، در دیدار سردار اسماعیل احمدی‌مقدم فرمانده انتظامی و تعدادی از فرماندهان انتظامی استان‌های کشور برگزاری دوره‌های آموزشی برای فرماندهان و افسران نیروی انتظامی را اقدامی مفید دانست و اظهار داشت: نظام جمهوری اسلامی مرکب از دو عنصر جمهوریت و اسلامیت است، در حالی که نظام‌های کشورهای دیگر مخصوصا کشورهای غربی اگر جمهوری باشد پسوندی ندارد.


وی تاکید کرد: به همان اندازه که ما به حضور مردم اهمیت می‌دهیم، به همان اندازه بلکه بیشتر به اسلامی بودن نظام اعتقاد داریم و برای رسیدن به این اهداف برگزاری دوره‌های آموزشی بسیار مفید و موثر است و آثارش هم در سطح جامعه آشکار می‌شود.

امنیت مهم‌ترین مسئله در نظام اسلامی است
مکارم شیرازی در بخش دیگری از سخنان خود مسئله امنیت را اولین مسئله در نظام اسلامی دانست و با اشاره به داستان حضرت ابراهیم که اولین درخواستش از خداوند امنیت بوده است، تصریح کرد: وقتی ابراهیم به آن سرزمین خشک و بی‌آب و علف رفت و فرزندش اسماعیل و مادرش را در آنجا گذاشت، دست به دعا بلند کردند و اولین چیزی که از خداوند درخواست کردند مسئله امنیت بود و بعد مسائل اقتصادی و عمرانی و رفاهی را مورد توجه قرار دادند.


وی با بیان اینکه اگر امنیت حاصل نشود همه چیز بهم می‌ریزد، خطاب به فرماندهان انتظامی گفت: اگر امنیت برقرار باشد زمینه انجام سایر فعالیت‌ها فراهم می‌شود، بنابراین شما در کاری مشغول به فعالیت هستید که حرف اول را در نظام اسلامی می‌زند.

استاد برجسته حوزه علمیه با اشاره شاخه‌های اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و قضایی امنیت اظهار داشت: شما برای برقراری امنیت اجتماعی دوره‌هایی را در دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها گذراندید ولی برای ایجاد امنیت اخلاقی لازم است در این دوره‌های آموزشی شرکت کنید تا بتوانید در جامعه اسلامی امنیت اخلاقی ایجاد کنید.

از موضع‌گیری‌های پلیس لذت می‌برم
آیت‌الله مکارم شیرازی تصریح کرد: من وقتی موضع‌گیری‌های فرمانده انتظامی در مورد مسائل اخلاقی را در رسانه‌ها می‌بینم و می‌شنوم لذت می‌برم. کار پلیس فقط این نیست که جلوی دعواها و قاچاق و... را بگیرد، بلکه باید در کنار آنها امنیت اخلاقی ایجاد کند.

وی تاکید کرد: اگر در جامعه امنیت اخلاقی وجود نداشته باشد جنبه اسلامی بودن جمهوری اسلامی تشریفاتی می‌شود.


مردم از پلیس انتظار دارند
وی خطاب به فرماندهان انتظامی سراسر کشور گفت: همان گونه که تاکنون در مسیر ایجاد امنیت اخلاقی ایستادید لازم است بیشتر ایستادگی کنید، به خاطر اینکه مردم به خصوص متدینینی که بار انقلاب بر دوش آنها بود و جوانان انقلابی که در دروان جنگ تحمیلی فداکاری کردند از شما انتظار دارند.


آیت‌الله مکارم شیرازی تاکید کرد: هیچ مومنی راضی به این معنا نیست که جامعه اسلامی به سمت جوامع غربی پیش رود.

مرجع تقلید جهان تشیع با اشاره به مواضع رهبر جمهوری اسلامی در این خصوص گفت: رهبری در مواضع‌اش مسلم می‌داند که باید معانی حفظ شود و ما همیشه منتظریم که شما در صف اول مبارزه با مفاسد اخلاقی باشید.

برخی‌ها می‌خواهند اصل امنیت اخلاقی را زیرسئوال ببرند
مکارم شیرازی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اظهارات برخی از مخالفین در مورد امنیت اخلاقی تصریح کرد: بعضی از مخالفین در جمع‌هایی سفسطه و مغالطه می‌کنند و خیال می‌کنند که امنیت اخلاقی به این است که درگیری ایجاد شود؛ این اظهارات بهانه است برای اینکه اصل امنیت اخلاقی را زیرسئوال ببرند.

وی با اشاره به آیاتی از قرآن افزود: شعار ما حکمت و موعظه و حسنه است و اگر بحث و مباحثه می‌کنید باید منطقی و مودبانه و حساب شده باشد.

این مرجع تقلید گفت: البته در هر جامعه‌ای اقلیتی وجود دارند که سرشان به هیچ حسابی نیست.

مسائل اخلاقی به مسائل سیاسی تبدیل شده است
مکارم شیرازی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه امروز مسائل اخلاقی تبدیل به مسائل سیاسی شده است اظهار داشت: امروز باید هم به دلیل مسائل اسلامی و هم به دلیل مسائل سیاسی به بحث امنیت اخلاقی اهمیت بدهیم.

وی اضافه کرد: دشمنان ما می‌دانند مادامی که جوانان ما مذهبی هستند نمی‌شود با آنها درگیر شد.

این مرجع تقلید گفت: چند سال پیش که تصور می‌رفت طالبان از قسمت شرق کشور به ایران حمله کنند بیش از ۷۰ هزار بسیجی برای مقابله با طالبان حاضر شدند. ما تصور نکنیم که دشمنان قصد حمله نداشتند بلکه آنها وقتی با جمعیتی مواجه شدند که شهادت را افتخار می‌دانستند از نفوذ به خاک کشورمان پشیمان شدند.

مکارم شیرازی با اشاره به تغییر روش دشمنان برای ضربه زدن به نظام اسلامی تاکید کرد: آنها از طریق رواج مواد مخدر و گسترش سایت‌ها و شبکه‌های مبتذل به دنبال این هستند که عقیده جوانان ما را با شبهات باطل کنند و اگر آنها در این مسیر موفق شوند همه چیز ما به خطر می‌افتد. 


 


فرشید آل داوود
    جرس: سه شنبه صبح تنها دقایقی پس از آنکه خبر اظهار نظر احمد جنتی در باره حضور اصلاح طلبان در عرصه قدرت  منتشر شد ، خبرنگاران چند رسانه خبری در پارلمان ایران تلاش کردند با چند نفر از نمایندگان در این باره صحبت کنند. با این حال هیچ نماینده ای  حاضر نشد از ترس رد صلاحیت در انتخابات بعدی در این خصوص صحبتی بکند.

 

 

اظهارات احمد جنتی چند روز پس از هجمه سنگین تند روها به شروط خاتمی  بیان  و تقریبا به تیتر اول بیشتر روزنامه های پایتخت مبدل شد.

 

 

خواب های بی تعبیر

 

 

شیخ احمد جنتی در این خصوص از خواب های بی تعبیر اصلاح طلبان سخن گفت و پیشاپیش حکم مردودیت جریان اصلاح طلب به لحاظ اقبال عمومی را صادر کرد.

 

 

به باور تحلیلگران ، اظهارات نسینجیده ، رویه معمول آقای جنتی شده است. وی  5 ماه قبل نیز در اظهاراتی در مسجد جمکران گفته بود اسنادی در اختیار دارد که نشان می دهد سران فتنه میلیونها دلار پول از امریکا گرفته اند. وی چندی بعذ از این اظهارات هرگز حاضر نشد اسناد مورد ادعای خود را رو کند

 

 

وی  مدعی شده بود آمریکایی ها یک میلیارد دلار از طریق افراد سعودی که هم اکنون نیز عامل آمریکا در کشورهای منطقه می باشد ، به سران فتنه داده اند.حتی به سران فتنه گفته اند: اگر بتوانید نظام را منقرض کنید تا پنج ملیارد دلار دیگر هم می دهیم.

 

 

وجود حاشیه امن برای احمد جنتی وی را مجاز می کند که هر ادعایی را بی هیچ ترس از پاسخگویی به مرجعی خاص مطرح کند.

 

 

رد صلاحیت زود هنگام !

 

 

با این حال اظهارات روز سه شنبه وی و دست رد محکم به سینه اصلاح طلبان از سوی آقای جنتی نشان داد که نظام تصمیم خود را گرفته و به این ترتیب تکلیف انتخابات آینده از هم اکنون مشخص است.

 

 

شیخ  احمد جنتی روز سه شنبه در باره شروط اصلاح طلبان برای حضور در قدرت گفت بهتر اين است كه آن‌ها همان‌طور كنار بمانند و به كارهايي كه كرده‌اند پاسخ دهند.

 

 

دبیر شورای نگهبان قانون اساسی به عنوان کسی که حرف اول و آخر را در تعیین رقیبان هر انتخابات می زند تنها چند روز پس از هجمه وسیع به خاتمی ، در یک اظهار نظر زود هنگام آب پاکی رو بر روی دستان همه ریخت و نشان داد که انتخابات آینده نیز همان آش و همان کاسه بوده و بازی سیاسی یکطرفه به سود یک  جریان کما فی السابق جریان خواهد داشت.

 

 

جنتی غیر مستقیم با ذکر عبارت خواص بی بصیرت خاتمی را متهم کرد و گقت: در قضيه سال 88 عده‌اي در داخل كشور به صورت باورنكردني در مقابل نظام ايستادند. برخي از آن‌ها سوابقي داشتند و برخي سوابق نداشتند.احمد جنتی با تکرار سناریوهای جریان های افراطی به سکوت برخی افرار در قضیه درگیری های انتخاباتی اشاره کرد .

 

 

به فاصله یک روز پس از اظهارات آقای جنتی کیهان در روز چهارشنبه بیرحمانه ترین حملات را علیه خاتمی تدارک دید.

 

 

حسین شریعتمداری نوشت : عقب نشيني با حفظ تابلو يكي از محورهاي اصلي فرمول مشترك جين شارپ، ريچارد رورتي و جرج سوروس در كودتاهاي مخملي است. مطابق اين فرمول در صورت شكست كودتاي مخملي، يكي از شخصيت هاي شناخته شده كودتاماموريت حفظ حضور خود در عرصه سياسي كشور را برعهده مي گيرد. نكته درخور توجه در اين فرمول، آن است كه فتنه گر ياد شده نبايد تابلوي اصلي فتنه را پائين بكشد.

 

 

این اشاره کیهان به سید محمد خاتمی نشان می دهد که ضیافتی وسیع  تدارک دیده شده که از الان بر طبل آن کوبیده می شود.

 

 

نکته جالب تر آنکه کیهان به شورای نگهبان توصیه می کند که نمایندگان ملاقات کننده با خاتمی رد صلاحیت شوند.

 

 

شریعتمداری برای یکسره کردن تکلیف معدود  نمایندگان جناح اقلیت مجلس می نویسد : ملاقات هفته گذشته جمعي از نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي با آقاي خاتمي را مصداق بارز و بي چون و چراي پشت پا زدن به رأي مردم و حركتي خيانت گونه در همنوايي و همراهي با ستون پنجم دشمنان بيروني ملت تلقي كنيم

 

 

جنتی در حکم نماینده خدا در امر قبض روح !

 

 

 جنتی در ادامه سخنانش گفت: برخي افراد كه از آنها انتظار نمي‌رفت يا كمك كردند يا سكوت رضايتمندانه كردند و در واقع ما شاهد خواص بي‌بصيرت و خواص بابصيرت بي‌ايمان بوديم. برخي بصيرت نداشتند و نمي‌دانستند چه اتفاقي مي‌افتد و ابزار چه كساني شده‌اند. برخي نيز مي‌فهميدند اما تن به اين وضعيت دادند. كساني كه ساكت بودند در جرم‌هايي كه رخ داد بدون استثناء شريك هستند

 

 

دبیر شورای نگهبان حتی پا را فراتر می نهد و در حکم مامور قبض روح ابراز اطمینان می کند که سران فتنه در هنگام قبض روح مجازات خواهند شد. وی/isna.ir/Isna/NewsView.aspx?ID=News-1687634&Lang=P"http://isna.ir/Isna/NewsView.aspx?ID=News-1687634&Lang=P/a "> گفت:اگر كسي در اين دنيا نتواند آن‌ها را مجازات كند در موقعي كه روح از بدن آن‌ها خارج مي‌شود و از اين دنيا مي‌روند مجازات مي‌شوند. در واقع در آن دنيا مجازات مي‌شوند. مگر اينكه توبه كنند كه نمي‌دانم توفيق توبه پيدا كنند يا نكنند.  

 

نکته مهمی که جنتی گفت

 

 

اما مهم ترین بخش اظهارات جنتی که به نوعی نشان داد شورای نگهبان در امر دستکاری نتایج در انتخابات نقش دارد، هنگامی بود که تائید کرد که خدا اجازه نمی دهد سرنوشت مردم دست عده ای افراد بی بصیرت بیفتد.

 

 

او گفت: خداوند اجازه نمي‌دهد كه سرنوشت اين جوانان به دست عده‌اي جبار و فاسق بيفتد و چنين اجازه‌اي نداده است.

 

 

جنتی ابراز اطمینان می کند که آنها ساکت نمی نشینند و می افزاید : آن‌ها بيكار ننشسته‌اند و نخواهند نشست ولي شعله‌ها فروكش كرده و وضع آرام شد و دلسوزان نظام آرامش قلبي پيدا كردند.

 

 

اظهارات آقای جنتی حاکی از تلاشی برنامه ریزی شده برای  حذف دائمی اصلاح طلبان از عرصه قدرت بود و این امر از لابلای اظهارات اقای جنتی به خوبی نمایان بود.

 

 

وی در همان نشست می گوید: بايد مردم خواص بي‌بصيرت را بشناسند گرچه ممكن است تعدادي از اين مردم از سوابقي كه داشته‌اند سوءاستفاده كنند و بخواهند مردم را فريب دهند. بايد به مردم آگاهي داد و آن‌ها (خواص بي‌بصيرت) با اقداماتي كه انجام داده‌اند يك خط بطلان بر روي كارهايي كه كرده‌اند كشيده‌اند.

 

 

فرمان آتش در سی و دومین سالگرد انقلاب

 

 

سی و  دومین سالگرد پیروزی انقلاب  تا کمتر از یک ماه دیگر از راه می رسد و دبیر شورای نگهبان توصیه می کند که در سخنرانی های سالگرد انقلاب نیز جنگ روانی علیه اصلاح طلبان ادامه پیدا کند تا در حکم تیر خلاص به این جریان باشد.

 

 

رهنمود های وی حاکی از آن است که در کمتر از یک ماه دیگر جنگ بی امان دیگری بر ضد اصلاح طلبان در قالب سخنرانی های دهه فجر به راه خواهد افتاد.

 

 

جنتی گفت: در مقدماتي كه براي برگزاري  مراسم دهه فجر تهيه و تدوين مي‌شود بايد به اين مقولات توجه كرد تا مردم راه خود و مخالفين خود را بشناسند.

 

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته