-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

Latest News from Emrooz for 01/05/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



View image
قرن بیستم ، دیوانه ترین صد سال تاریخ بشر است. اول از همه روس ها قاطی کردند، و دودمان رومانف را به باد دادند.همه با هم رفیق شدند و هر کسی را که رفیق نبود کشتند. بعد ها که دیگر کسی برای کشتن نبود، رفقا همدیگر را کشتند و....
به تاسی از مردم روسیه کل دنیا به هم ریخت.انقلاب پشت انقلاب ، دو بار هم به این نتیجه رسیدند که جنگ های کوچک ، فایده ندارد و همه دور هم جمع شدند تا بجنگند.
و در خلال این جنگ ها بود که نسلی عجیب متولد شد. این نسل دنیا را از دریچه ای می دید. که تاکنون آزموده نشده بود. انسان در تمام تاریخ، برای دفاع از مال و جان و سرزمینش ، و یا برای تعرض به مال و جان و سرزمین دیگران مشغول جنگ بوده است. اما اینکه برای مثال در جنگ داخلی اسپانیا 15 بریگاد بین المللی داوطلب ، در ارتش جمهوری خواهان می جنگیدند را چگونه می توان توجیه کرد؟
در آمریکا یا مکزیک،سوار کشتی می شدند و با مشقت فراوان خود را به اسپانیا می رساندند، تا بجنگند ! و این موضوع به حدی دامنگیر شد که دولت وقت آمریکا، داوطلب شدن برای جنگ اسپانیا را ممنوع اعلام کرد.
و یا جوان امریکایی تحت تاثیر آنارشیست های اروپایی به این نتیجه می رسد که ویلیام مکینلی رئیس جمهور ایالات متحده را بکشد، و می کشد!
خمرهای سرخ در کامبوج در خیابان دست مردم را می گرفتند و اگر تاول و زخم از اثر کار سخت نداشت، صاحب دست را می کشتند!
بله هزار ها مثال دیگر می توان در تایید این جمله بیان کرد : بشر قرن بیستم اعصاب نداشت!
دنیا باسرعت سرسام آوری تغییر می کرد. همه چیز. موسیقی، سینما ، ادبیات ، رمانتیسم مطنطن قرن 19 جای خود را به صراحت ادبی و نثر روان و صریح، می داد. همه به فکر تغییر دادن دنیا بودند و آرام گرفتن متصور نبود. پزشک آرژانتینی ، چریک کوبایی شد. چریک کوبایی وزیر دولت کوبا شد و به سازمان ملل رفت. وزیر کوبایی چریک کنگویی شد. چریک بولیویایی شد. و کسی نمی پرسید خدایا این بازی دیوانه تا کجا ادامه دارد؟
از این رو به درست قرن بیستم را قرن انقلاب های خونین مینامند. روسیه ، اسپانیا ، ویتنام ، چین، کره،کوبا، ایران ، نیکاراگوئه، کامبوج ، الجزایر، و....تقریبا هیچ کشوری نیست که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در این صد سال درگیر جنگ، شورش، یا انقلاب نشده باشد.
دهه پایانی همین قرن عجیب، تقریبا دنیا به نتیجه قطعی رسید که ادامه این راه جز نابودی بشریت رهاوردی ندارد. فرو پاشی شوروی و حکومت های کمونیستی بلوک شرق، چهره جهان را تغییر داد. بشر به تضرع فریاد می زد ، دیگر بس است. تمامش کنید. با این حال عده ای را سر باز ایستادن نبود.نسل کشی در بالکان ،کشتار شیعیان در عراق، بحران فلسطین ، و تجاوز اسرائیلی ها به حقوق شهروندی و ملی و مذهبی مردمی که ریشه در آن خاک داشتند و....
آشوب نود ساله را در ده سال به هیچ قیمت و وسیله ای ، فرونشاندن ممکن نبود.اینگونه بود که کره زمین با زخمی عمیق بر پیکره اش وارد قرن بیست و یکم شد.

اما سهم ایران از این قرن چه بود؟
انقلاب مشروطه ایران از نخستین انقلاب های مسلحانه علیه استبداد در این قرن است. نبرد ارتش آزادیخواه ایران با بریگاد قزاق، و در واقع روسیه تزاری، که به شکست و خروج محمد علی شاه منجر شد. ده سال پیش از انقلاب اکتبر رخ داد.اما این انقلاب کامل نبود. چون هیچ کس نمیدانست واقعا چه می خواهد؟ در واقع همان تب دیوانگی قرن بیستم بود. در این مایه ها که حالا انقلاب می کنیم، بعدا روی خواسته ها یمان مشورت می کنیم.نتیجه آن تحول،مجلس و قانون اساسی بود.
اما این انقلاب باید کامل می شد. از همین رو یکی از متاخر ترین انقلاب های قرن بیستم، به سرنگونی رژیم ذاتا خودکامه شاهنشاهی منجر شد.
ویژگی مشترک همه انقلاب های این قرن خون است.در همه آن ها مردن و کشتن، هر دو مقدس است و راهی جز نابودی مخالفین، برای رسیدن به هدف ( که دقیقا مشخص نیست ) وجود ندارد.
در اینگونه انقلاب ها ی ایدئولوژیک ( الهی یا بشری ) معمولا تا مدتی بعد از انقلاب، تنها زبان رسمی زبان اسلحه است. و بسته به ظرفیت و ساختار توده و حاکمان ، کم کم به سمت دموکراسی می رود. و یا بدتر از گذشته دچار ترمیدور به دیکتاتوری می شود. و چه بسا آن شود که بارها اتفاق افتاده، انقلاب در انقلاب.
خلاصه این نسل عاشق انقلاب بودند. انگار دست خودشان نبود. هی می خواستند انقلاب کنند. بکشند و کشته شوند.
انقلاب در ایران فرصت و آرامش اندیشیدن به آینده را نداشت. به سرعت وارد جنگی سخت شد . بعد از پایان جنگ تازه زمان وداع با اسلحه فرا رسید. و آزمون بزرگ انقلاب مردمی ایران.
تجربه خرداد 76 و دولت و مجلس اصلاحات ،شکل گیری احزاب و تضارب آرا و مدت کوتاهی آزادی مطبوعات، نشان داد که اگر کارشکنی نشود. اگر عده ای علاقه قلبی خود خود به اسلحه و خون را کنار بگذارند. و اگر اعتماد مردم جلب شود. ادامه مسیر روشن است و کشور ما این قابلیت را دارد که با اصلاح نقایص ساختاری ، گام به گام به شرایط مطلوب تری از نظر دموکراسی و ثبات برسد.......
اما از گذشته های دور و نزدیک جدا شویم و نقبی به امروز بزنیم.
هدف از این مقدمه طولانی ، اشاره به مواضع خصمانه و عجیب عده ای تند رو است.که نام خود را اپوزیسیون گذاشته اند. به محض اینکه موسوی در بیانیه های خود به راه های خروج از بحران پرداخت ت یا کروبی اعلام کرد که این دولت به هر حال دولت رسمی کشور است و باید مسئول عملکرد خود باشد، سیل انتقاد ها و توهین ها و ناسزاها شروع شد که وای از سازشکاری و ننگ به خیانت و امثالهم.
تکلیف افراطیون جناح مقابل که مشخص است. این ها مدت هاست که زبانی جز زور و خشونت نمی شناسند. اما اکنون شاهد ظهور آرا و نظراتی هستیم، که در پشت نقاب آزادیخواهی ، در واقع خشونت عریان را تشویق می کنند.
و نکته جالب اینکه اگر به جامعه دقیق شویم. این نظرات مشوش جایی در بین جوانان که بیشتر جمعیت ایران را تشکیل می دهند ندارد.
دو گروه از رواج خشونت در جامعه منتفع می شوند. ابتدا تمامیت خواهان نوظهوری که جز از طریق خشونت ، نمی توانند به رفتار قانون گریز و زور گویانه خود ادامه دهند. که این دسته سران اصلاح طلب را فتنه گر و جاسوس و عامل بیگانه می دانند.
و گروه دیگر کسانی که، بیرون از این جامعه تنها در پی انتقام کشی و عقده گشایی خود هستند .
اما هر دو این ها باید این نکته را دریابند که جنبش مسالمت آمیز مردم ایران. برای دست یابی به حقوق قانونی و انسانی خود. یک جنبش قرن بیست و یکمی است. جنبشی که گفتگو و مصالحه و تعادل را به رسمیت می شناسد. نه یک مبارزه قرن بیستمی ، که در پناه ایدئولوژی های گوناگون، شعارش این است : بکش یا کشته شو!
نسل پدران و مادران ما ، همان نسل آرمانخواه قرن بیستم هستند. نسل بی قراری که آنقدر شتابزده پیش می رفت که،اگر هم به مقصدی می رسید بی آنکه در یابد رسیده، از آن رد می شد تا برسد به اتوپیایی که در سر داشت.
محور منازعات در قرن بیست و یکم، از این اتوپیا های محال و انتزاعی ، به مفاهیم عینی و روشنی چون حقوق بشر ، حقوق شهروندی ،اتحاد برای نجات زمین و... تبدیل شده است.
امروز ما در برابر خشونت ایستاده ایم. ما با دستانی که صلح را فریاد می زند و پاسخ مشت را به نوازش می دهد.
ما نه اغتشاشگریم. نه شورشی آرمانخواه، نه مبارز جان بر کف . ما مردم یک کشور هستیم که پیام صلح طلبی و آزادیخواهی و ایستادگی بر حقوق خود به شیوه مسالمت آمیز را با صدای بلند فریاد زده ایم.
کسانی که امروز، موسوی و کروبی را سازشکار می نامند. و مردم را به خشونت تشویق می کنند، گویا یادشان رفته که از ابتدا این هر دو به مبارزه مسالمت آمیز و قانونی ، تاکید داشتند. به پرهیز از خشونت اصرار داشتند.پس عقب نشینی از چه چیز و سازش بر سر چه؟
این که کروبی گفته است ، این دولت رسمی کشور است سازش با چه کسی است؟ بله! کسی که در سازمان ملل به عنوان رئیس دولت ایران رسمیت دارد. رئیس جمهور رسمی است. چه کروبی بگوید.چه نگوید. و این موضوع که عده زیادی به عملکرد و نتایج این دولت، به نحوه و نتیجه برگزاری انتخابات معترضند، هیچ ربطی به این موضوع ندارد.
شما گناهی ندارید. نمی توانید درک کنید چون قرن بیستم برایتان نه یک تجربه تلخ که یک نوستالژی با ابهت است.
بله، زیبایی و سادگی و پاک سرشتی آن جوانان آرمانخواه را کسی انکار نمی کند. ابهت صحنه ای که یک چریک ، رفیق گلوله خورده اش را به دوش گرفته و " جنگ کنان عقب نشینی می کند "
تاثیر گذار است. اما بپذیریم که درست نیست.
پیام نسل جدید روشن است.
ما برخاسته ایم تا شعله های آتشی را که نسل پیش به این خرمن زد. فرو نشانیم.
خشونت طلبان، چه بخواهند یا نخواهند، از هر جناح و دسته ای که باشند. دست در یک پیاله دارند و آن هم سبویی است که از خون فرزندان این مرز و بوم پر می شود.
دشمنان کشور از یک سو، و غارتگران میهن از سوی دیگر بر کوس جنگ می کوبند و هر دم انتظار می کشند تا با ارابه های مرگ، از روی مردم که بی گناه در میانه ایستاده اند، بگذرند.
اما توده مردم ، نسل جوان صلح طلب امروز ، با همراهی تعداد زیادی از ایده آلیست های دیروز که توانایی و جسارت تغییر را دارند. با تاکید بر دوری از خشونت ، و استفاده از شیوه های اعتراض مدنی و قانونی ، با صبر و حوصله بسیار ، در راهی پیش می روند که در واقع ادامه مسیر اصلاح طلبی برای رسیدن به جامعه ای آزاد و زندگی بهتر است.
پدران و مادران امروز و جوان های دیروز !!!
شما که آرمانخواه بودید. به خانه های تیمی رفتید و اسلحه به دست گرفتید ! انقلاب کردید و استبداد را بر انداختید و حاصل تحول برق آسای شما همین شد که امروز زندان ها پر است از فرزندان همان انقلاب. این مقتضای مشی شماست ، جان ها بر جوخه و زندان ها انباشته .
ما نه اسلحه به دست داریم و نه سیانور به دندان.
ما شهروندان این کشور هستیم که بر حقوق خود پای می فشاریم. اگر جوابمان زندان و گلوله و چماق شد. باز هم پای می فشاریم. تا گلوله و زندان خسته شوند.
ما اصلاح طلبیم


 


سردار محمد عزلتی مقدم آزاد شد.

به گزارش تحول سبز، سردار محمد عزلتی مقدم رئیس کمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی امروز پس از ۵۵ روز بازداشت آزاد شد.

سردار محمد عزلتی مقدم رئیس کمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی بیش از ۵۵ روز پیش، هنگامی که از دیدار با مهندس موسوی برمی گشت در خیابان ربوده شد. دادستانی انقلاب تا یکماه پس از بازداشت ایشان ازپذیرش مسئولیت بازداشت ایشان امتناع میکرد تا اینکه پس از پی گیریهای خانواده ایشان معلوم شد که وی در بند ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت بوده است.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته