-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 12/12/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

«شیرین نشاط» یکی از شخصیت‌های استثنایی است که در طول عمر خود با آنها برخورده‌ام. او مهربان، صمیمی، هنرمند به معنای واقعی واژه و در عین حال شخصیتی قوی است. قدرت او از نوعی کاملاً زنانه است. هرگز ندیده‌ام که اقتدار مردانه از خود نشان دهد. در عوض با صمیمیت و فروتنی کار خود را پیش می‌برد.

نخستین‌بار که نام شیرین نشاط در ذهنم جای گرفت به یمن دیدن شماری از عکس‌های او بود. عکس‌هایی استثنایی و بسیار زیبا و با معنا. بعدها متوجه شدم که او هرگز عکاسی نمی‌کند، بلکه طراح عکس است. عکاسان برمبنای طرحی که او می‌ریزد عکس می‌گیرند. این کار بیشتر از آن که بتوان فکرش را کرد مشکل است. در عمل نیز عکاسان محدودی هستند که با شیرین نشاط همکاری می‌کنند.

بعد اما شیرین را در جشنواره‌ی فیلم سانفرانسیسکو دیدم. بخشی از فیلم‌هایی را که او تولید کرده در معرض نمایش گذاشته بودند. البته کسانی که با کارهای او آشنا هستند می‌دانند که اصل کار باید در موزه‌ها و یا نمایشگاه‌های اختصاصی مورد بازدید قرار گیرد. به‌طور معمول از دو پرده و یا بیشتر استفاده می‌شود و به این ترتیب مفاهیم گسترده‌تری را عرضه می‌کند.

نمایش این برنامه‌های ویژه در سینما از اصالت آنها می‌کاهد. با این حال هنگامی که برای نخستین بار آنها را در سینما دیدم به راستی یکه خوردم. فیلم کوتاه آشوب یا اغتشاش Turbulence یکی از این فیلم‌ها بود. در دو تالار متفاوت مرد و زن وارد صحنه می‌شوند. مرد در برابر دوستدارانش که همه مرد هستند قرار می‌گیرد و آواز رسایی می‌خواند و مورد تشویق قرار می‌گیرد. زن در برابر صحنه‌ی خالی ایستاده است و آواز گنگی را می‌خواند.

رویارویی این دو صحنه‌ی آوازخوانی فضایی ایجاد می‌کند که تمامیت انقلاب اسلامی را به نمایش می‌گذارد، بی آن که کوچک‌ترین وجهی از سیاست و مسائل سیاسی در فیلم مطرح شود. این فیلم کوتاه که جوایز بزرگ سینمایی را به خود اختصاص داده است یکی از شاهکارهای شیرین نشاط محسوب می‌شود.

حالا یاد آخرین سفرم به نیویورک می‌افتم. در خانه‌ی شیرین بودیم و او فیلمی را نشان داد که در یکی از کشورهای آسیای جنوب غربی گرفته است. فیلم درباره‌ی زنان و مردان پیر است که طی مراسمی دست‌جمعی برای یکدیگر آوازهای عاشقانه می‌خوانند. تماشای آن هم چشم‌نواز و هم گوش‌نواز بود.

اما شیرین هنگامی که تصمیم گرفت کتاب «زنان بدون مردان» را فیلم کند دوستی ما عمیق‌تر شد. پیش از این فیلم فیلمی به نام «طوبی در مکزیک» گرفته بود. در این فیلم زنی درخت می‌شود. هیجان شیرین در مکزیک، هنگامی که مجسمه‌ی مریم عذرا را در تنه‌ی درختی دیده بود از حد گذشته بود. این فیلم نیز از شاهکارهای شیرین است.

در هنگام فیلمبرداری «زنان بدون مردان» در مراکش بود که با طرز کار شیرین آشنا شدم. حداقل پنج‌بار را به خاطر می‌آورم که کار را متوقف کرد تا برود و یک صندلی برای من بیاورد. این شیرین نشاط بود که زمین را جارو می‌کرد، یا با دستش خاک می‌کند و یا مراقب بود تا آبریز هیشه پاکیزه باشد. او کارش را به تمامی و از هر جهت کامل عرضه می‌کند. هرگز لبخند از لبان او محو نمی‌شود و هرگز به این فکر نمی‌کند که مردم درباره‌ی او چه می‌گویند. با آن که بسیار ظریف و شکننده است اما از انجام هیچ کار سختی ابا ندارد. صبور هم هست. چیدمان صحنه‌های فیلمبرداری او بسیار پرکار است. معمولاً خودش پابه‌پای طراح صحنه کار می‌کند. گرچه یک آمریکایی تمام عیار است اما ایران را عاشقانه دوست دارد.

جنبه‌ی دیگری که در شخصیت او مرا تحت تاثیر قرار می‌دهد توان و انرژی سرشار اوست. شیرین نشاط که بسیار لاغر است بسیار هم کم خوراک می‌خورد. برطبق گفته‌ی خودش در مقطعی از زندگی‌اش دچار حالت آنورکسی بوده. این یعنی بیماری کم‌خوراکی. بیمار آنقدر خوراک نمی‌خورد تا به نحوی بمیرد. شیرین از این بیماری نجات پیدا کرده، اما همچنان کم‌خوراک است. با این حال چنان با شتاب کار می‌کند که انسان را به شگفتی می‌آورد.

خواب او نیز به همین نسبت اندک است. بارها که در خانه‌اش بوده‌ام نیمه‌شب از خواب برمی‌خیزد تا ایمیل‌هایش را بخواند و پاسخ بدهد. او در عین حال دائم در سفر است. به تمامی تلفن‌هایش با دقت پاسخ می‌گوید و پای تلفن همیشه با حالتی از خنده که بسیار دلپذیر است سلام می‌گوید. پسرش را بسیار دوست می‌دارد و با شجاع، همراه زندگی‌اش بسیار مهربان است.

با این حال هرگز پیش نمی‌آید که کسی بتواند شیرین نشاط را گول بزند. بسیاری از افراد ممکن است دچار این توهم باشند که شیرین موجود ساده‌ای‌ست، که هست، اما همیشه و به موقع در برابر مدعی می‌ایستد و بی آن که کوچک‌ترین کار بی‌ادبانه‌ای از او سر بزند از حق خودش دفاع می‌کند.

در جریان جنبش سبز ما در نیویورک کنار یکدیگر قرار گرفته بودیم. آن‌جا به دعوت اکبر گنجی در اعتصاب خوراک شرکت کرده بودیم. بخشی از برنامه را شیرین اداره می‌کرد و بسیار خوب اداره می‌کرد. بنا نبود شب‌ها در محل اعتصاب بخوابیم. من به خانه‌ی شیرین می‌رفتم. متوجه بودم که او با علاقه‌مندی زیادی مسائل ایران را تعقیب می‌کند. در آن موقع به شوخی این بحث پیش می‌آمد که حالا که در خانه هستیم در اعتصاب تقلب کنیم. فکر خنده‌داری بود، اما مطمئن هستم که من و شجاع تا به آخر نهی خوراک‌خوری را رعایت کردیم.

شش‌ماه بعد اما دوباره در جشنواره‌ی ونیز یکدیگر را دیدیم. فیلم «زنان بدون مردان» پس از شش سال به پایان رسیده بود. بنا به خواست شیرین ما باید یا پیراهن سبز می‌پوشیدیم و یا سیاه، که مزین به شالی سبز باشد. هنگام نمایش فیلم دسته‌ی ایرانی‌ها که به تالار سینما وارد می‌شدند جلوه‌ی ویژه‌ای داشتند. پس از نمایش فیلم مردم به شدت ما را تشویق کردند. آنها درست به مدت هفت دقیقه دست زدند. به راستی نمی‌دانستم چه باید بکنم. ما هم به نوبه‌ی خود برای مردم دست زدیم.

مدت اقامت در ونیز سه روز بود و در بامداد روز سوم من و شیرین و شجاع به تورنتو پرواز کردیم، چون فیلم در جشنواره‌ی تورنتو به نمایش گذاشته می‌شد، اما در همان روز که رسیدیم از ونیز تلفن کردند. به شیرین اطلاع داده شد که جایزه‌ی دوم را گرفته است. آنها باید به ونیز بازگشت می‌کردند. گرچه من در تورنتو تنها شده بودم، اما بسیار برای شیرین خوشحال بودم.

البته این شادمانی به من هم تعلق داشت، اما بیشتر برای او شاد بودم. درست شش‌سال زحمت کشیده بود تا این فیلم را بسازد. این حقیقتی است که اگر اراده‌ی ابریشمین شیرین نبود این فیلم هرگز به پایان نمی‌رسید. اجرای یک اثر ایرانی در خارج از کشور با این تلاش که فضایی شبیه به ایران را بازسازی کند کار بسیار سختی است. البته بعد شاهد بودم که عده‌ای به او تازیده بودند. شخصی نوشته بود درخت‌های نخل باغی که در کرج قرار دارد چقدر مضحک است.

این شخصیت توجه نکرده بود که مراکش نزدیک‌ترین شباهت را به ایران دارد. به‌طور کلی بازسازی واقعیت می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد. برحسب اندیشه‌ی «فاصله‌گذاری» برتولت برشت، می‌توان هرچیزی را به جای هرچیزی نماد قرار داد. این اصل که از تعزیه‌ی ایرانی ملهم است باعث می‌شود که ما یک کاسه آب را رود فرات فرض کنیم. مردان می‌توانند در نقش زن بازی کنند و اسبی چوبین می‌تواند جای اسب حقیقی را بگیرد. کسی می‌تواند بگوید شیر است و در نقش شیر پدیدار شود.

به هرحال این جرم بزرگی نیست اگر که در باغی در کرج درخت نخل ظاهر شود. هنرپیشگان فیلم اغلب فارسی نمی‌دانستند و این در شکل‌گیری فیلمنامه‌ی شفاهی نقش مهمی داشته است. خود من در فیلم با هنرپیشگانی فارسی حرف می‌زدم که قادر نبودند پاسخ مرا بدهند.

شیرین جایزه‌ی دوم فستیوال ونیز را گرفت و می‌شود گفت خستگی شش‌سال کار از تنش درآمد. در طی یک سال گذشته نیز دائم در سفر بود. من بازهم از شیرین نشاط خواهم نوشت که شخصیتی‌ست که شنیدن درباره‌ی او لذت‌بخش است.

Share/Save/Bookmark

 
 

درهفته‌ای که روز دانشجو در آن واقع شده بود، دانشجویان با محرومیت از تحصیل، حبس و بازداشت روبه‌رو شدند. در همان حال فشارها بر فعالان دینی تشدید شد و بیش از چهل‌سال حبس برای هفت‌تن از فعالان این عرصه در کردستان صادر شد.

در آذربایجان هم فشار بر زندانیان و صدور احکام حبس برای روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی از جمله موارد نقض حقوق بشر طی هفته‌ی گذشته بود. از سوی دیگر در بلوچستان رسانه‌های دولتی از دستگیری بیش از بیست‌نفر خبر دادند.

کردستان

هم‌زمان با بازداشت سه تن از دانشجویان در شهر بانه و دانشگاه رازی کرمانشاه، نامه‌ی چهار تن از دانشجویان کرد ممنوع از تحصیل به وزیر علوم منتشر شد.

به گزارش جرس، روز پانزدهم آذرماه دانشجویان دانشگاه رازی در اعتراض به حضور محمدحسین صفار هرندی، وزیر ارشاد دولت نهم دست به اعتراض زدند و با شعار «مرگ بر دیکتاتور» او و هیئت همراهش را غافلگیر کردند.

در جریان این اعتراض، دو نفر از دانشجویان بازداشت و به محلی نامعلوم منتقل شدند. هم‌چنین به گزارش آژانس خبری موکریان، یک دانشجوی بانه‌ای به نام هژیر رنجبری توسط نیروهای امنیتی دستگیر و روانه زندان شد.

این دانشجو که حدود سه ماه پیش بازداشت شده بود، مدت طولانی را در بازداشتگاهی در سنندج سپری کرده است و تاکنون هیچ علت یا عللی برای بازداشت این دانشجو از طرف مقامات قضایی شهر بانه اعلام نشده است.
در همان حال چهارتن از دانشجویان کرد ممنوع از تحصیل، به نام‌های محمدصالح ایومن، وحید بهرامی، آرش صالح و دلیر اسکندری با انتشار نامه‌ای سرگشاده به وزیر علوم، ضمن درخواست رفع بلاتکلیفی از وضعیت خویش پیرامون ادامه‌ی تحصیل و تاکید بر این حق قانونی، از تصمیم قاطع خود برای پیگیری مطالبات از تمامی مجاری ممکن خبر دادند.

این دانشجویان علی‌رغم گذشت شش‌ماه از مراجعه‌ی آنها به هسته‌ی گزینش، تاکنون هیچ‌گونه جوابی دریافت نکرده و هم‌چنان در بلاتکلیفی به سر می‌برند.

این موارد در حالی صورت می‌گیرد که کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران به مناسبت روز دانشجو، گزارش بلندی درباره‌ی دانشجویان محروم شده از تحصیل منتشر کرده بود. در این گزارش فهرست اسامی ۲۱۷ دانشجوی محروم شده از تحصیل با ذکر نام دانشگاه آنها ارائه شده بود.

از سوی دیگر یک دانشجوی اهل سقز به نام آریا حامدی توسط دادگاه تجدید نظر کرمانشاه به شش‌ماه حبس محکوم شده است. آژانس خبری موکریان خبر داد، این دانشجو پیشتر با قرار وثیقه از زندان آزاد شده بود و طی روزهای گذشته برای گذراندن دوران محکومیت، خود را به زندان کرمانشاه معرفی کرد.

در ادامه‌ی فشارها بر اقلیت‌های دینی، شماری از فعالان دینی در شهر بوکان به بیش از چهل سال حبس محکوم شده و پیروان آئین اهل حق در کرمانشاه احضار و از آزادی یکی از آنان ممانعت به عمل آمده است.

به گزارش هرانا، هفت تن از شهروندان بوکانی که از خرداد ماه ۱۳۸۸ در سلول‌های انفرادی وزارت اطلاعات شهرستان بوکان، ارومیه و بندهای امنیتی ۲۰۹ و ۲۴۰ زندان اوین بودند از سوی شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به زندان محکوم شده‌اند.

بر پایه‌ی همین گزارش، ماموستا محمد برایی به یازده سال، عبدالله خسروزاده، حسین حیدری، سبحان احمدزاده به شش سال و حسام محمدی، هیمن محمود تختی به پنج سال و صدیق احمدی به دو سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

آن‌سوتر در کرمانشاه برخی از فعالان و رهبران اقلیت یارسان از جمله سید نصرالدین حیدری، سیدحجاب‌الدین الهامی، هرمز و فیروز تیموریان، سیاوش حیاتی و سید فرهاد ذالنوریان به صورت جداگانه در شهرهای کرمانشاه، صحنه، قصر شیرین و تهران توسط نیروهای امنیتی احضار و برای ساعاتی در اداره‌های اطلاعات شهرهای مربوطه تحت بازجویی و بازداشت بودند.

احضار و بازجویی این شهروندان در حالی است که نیروهای امنیتی از آزادی خیرالله حق جویان از پیروان اهل حق که در روز سوم آذرماه سال جاری بازداشت و به زندان دیزل‌آباد کرمانشاه منتقل شده بود، ممانعت به عمل آوردند.

در ادامه‌ی بازداشت‌ها صلاح مصطفی پور، شهروند سقزی به اتهام همکاری با احزاب غیر قانونی بازداشت شد.
هم‌چنین فتح‌الله صفاری، از سوی دادگاه انقلاب سنندج به اتهام همکاری با احزاب مخالف به یک سال زندان محکوم شد.

کردیش پرسپکتیو هم خبرداد، جمال رسول‌پور، زندانی سیاسی در اعتراض به عدم رسیدگی‌های پزشکی و روند بررسی پروندەاش به مدت بیش از هفت‌روز دست به اعتصاب غذا زده و وضعیت جسمانی وی نگران‌کننده توصیف شده است.

در این هفته سه شهروند کرد به نام‌های محمد مجیدزاده و سعید فتاحی با سپردن وثیقه‌ی ۲۵ میلیونی و علی محمدیان با وثیقه‌ی ۵۰ میلیونی از زندان سقز آزاد شدند.

این سه شهروند حدود یک‌ماه پیش توسط نیروهای امنیتی در سقز دستگیر و به همکاری با یکی از احزاب مخالف متهم شده بودند.

در آخر هفته حکم ۱۶ سال زندان مختار هوشمند فعال فرهنگی به هفت‌سال کاهش یافت. به گزارش روانیوز، خانواده‌ی وی گفته‌اند که این فعال مدنی که به اتهام جاسوسی، تبلیغ علیه نظام و همکاری با گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی دردادگاه بدوی به ۱۶ سال حبس محکوم شده بود، حکم وی در دادگاه تجدید نظر به هفت سال زندان کاهش یافت.

این فعال مدنی، روز دوم خردادماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی مریوان بازداشت شد. ماموران در جریان بازداشت مختار هوشمند، کامپیوتر، برخی مدارک شخصی و تعداد زیادی از کتاب‌های وی را با خود برده‌ و به خانواده‌اش گفته بودند که از اعلام خبر دستگیری و مصاحبه با رسانه‌ها خودداری کنند.

آذربایجان

در این هفته صدور احکام حبس برای فعالان مدنی و عدم رسیدگی به وضعیت زنان در زندان ارومیه از موارد نقض حقوق بشر در آذربایجان بودند.

سعید پورحیدر، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس که هفدهم مهرماه برای دومین‌بار در یک سال گذشته بازداشت شده بود با رای شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به پنج‌سال حبس محکوم شد.

به گزارش جرس، سعید پورحیدر سه‌شنبه‌ی هفته گذشته پس از ۵۲ روز بازداشت در بند ۳۵۰ زندان اوین در شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباس محاکمه و به اتهام « اجتماع و تبانی با هدف ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور» به پنج‌سال حبس تعزیری محکوم شد که حکم زندان وی به مدت پنج‌سال به حالت تعلیق در آمد.

فعالیت تیلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی، توهین به مقدسات و زیر سئوال بردن احکام اسلام، اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات غیر قانونی، اجتماع و تبانی با هدف ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور و توهین به رئیس‌جمهور، پنج اتهام وارد شده به این روزنامه‌نگار بود که در شعبه‌ی چهار بازپرسی دادسرای اوین به وی تفهیم شده بود.

سعید پورحیدر شانزدهم بهمن سال گذشته توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و پس از تحمل یک‌ماه انفرادی در بند ۲۴۰ زندان اوین آزاد شد. هم‌چنین در این هفته، نگهداری حسین رونقی ملکی در بند امنیتی سپاه غیر قانونی عنوان شد.

به گزارش بامداد خبر، محمدعلی دادخواه، وکیل این فعال حقوق بشر و وبلاگ‌نویس اعلام کرد که قاضی موحد، قاضی شعبه‌ی ۵۴ دادگاه تجدید نظر استان تهران بدون لحاظ کردن دفاعیات او، حکم صادر شده از سوی شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب را تایید کرده است.

وکیل وی، ادامه‌ی بازداشت موکلش در بند امنیتی دو- الف سپاه را غیر قانونی دانسته و با توجه به قطعی شدن حکم خواهان انتقال وی به بند عمومی شده است. پیشتر قاضی پیرعباسی، در دادگاه بدوی این وبلاگ‌نویس جوان را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و تأسیس گروه ایران‌پروکسی به پانزده سال زندان محکوم کرده بود.

نقض حقوق بشر در آذربایجان به این موارد ختم نشد، بلکه نامه‌ای اعتراضی از سوی ۲۰۰ زندانی زن در زندان ارومیه مبنی بر عدم رسیدگی به خواسته‌هایشان در بند نسوان، منتشر شد.

دراین نامه که از سوی برخی سایت‌های حقوق بشری در ایران منتشر شده، آمده است: «عمده‌ی جرایم ما قتل، سیاسی و یا مسائل جزئی می‌باشد. برخی از ما محکومیت‌های بسیار سنگین دریافت کرده‌ایم. در این زندان از نبود امکانات در رنج هستیم. ملاقات‌های حضوری و تلفنی ما به بهانه‌های مختلفی هم‌چون قطع تلفن و یا مناسب نبودن جایگاه‌های ملاقات با تاخیر انجام می‌شود و به این ترتیب مدت‌ها از خانواده‌های‌مان بی‌خبر می‌مانیم.»

از سوی دیگر به گزارش سایت آذربایجان جنوبی، یوروش مهرعلی بیگلو، فعال آذربایجانی با گذشت بیش از ۲۱۰ روز هم‌چنان در سلول‌های انفرادی اداره اطلاعات تبریز به سر می‌برد.

گفته می‌شود این فعال آذربایجانی مورد شکنجه‌های روحی و روانی واقع شده و قاضی حملبر، رئیس شعبه‌ی یک دادگاه انقلاب تبریز و مسئول پرونده‌ی وی با تغییر قرار بازداشت به قرار وثیقه و یا انتقال وی به زندان تبریز مخالفت کرده است.

آیت مهرعلی بیگلو فعال سابق دانشجویی آذربایجان، روز دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ٨۹ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

خانواده‌ی وی گفته‌اند، ماموران امنیتی بدون در دست داشتن حکم جلب وارد منزل این فعال مدنی آذربایجانی شده‌اند و پس از ضرب و شتم شدید او را بازداشت کرده‌اند. آیت مهرعلی بیگلو، مدیر مسئول سابق نشریه دانشجویی قوپوز و فارغ‌التحصیل فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه تربیت مدرس تهران است.

بلوچستان

در ادامه‌ی بازداشت شهروندان بلوچ رسانه‌های دولتی از بازداشت دست کم بیست نفر خبر دادند. به گزارش ایرنا، طی هفته‌ی گذشته ۲۱ نفر به اتهام خرید و فروش مواد مخدر و سرقت در مناطق مختلف بلوچستان بازداشت شدند.

دستگیری این شهروندان درحالی است که نرخ بیکاری در استان سیستان و بلوچستان بیش از ۳۰ درصد عنوان شده است. به گزارش خانه‌ ملت، حسین‌علی شهریاری نماینده‌ی زاهدان گفته است، نرخ بی‌کاری در سیستان‌وبلوچستان حداقل ۳۰ درصد است و آمارهای اعلام شده اشتباه است. بی‌کاری مشکلات بسیاری را در استان به‌وجود آورده است و دولت باید در ایجاد اشتغال در استان مشارکت کند.

کارشناسان مسائل بلوچستان، بی‌کاری، تبعیض و نبود برنامه‌های توسعه‌ی اقتصادی را یکی از مشکلات بلوچستان می‌دانند و معتقدند این عوامل باعث روی آوردن مردم به خرید و فروش کالاهای قاچاق و مواد مخدر در مرزها می‌شود.

درهمان حال از وضعیت ابراهیم حسین‌بر وبلاگ نویس بلوچ که درهفته‌های گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد، هیچ اطلاعی در دست نیست.

بدین گونه در مناطق قومی و ملی ضمن صدور احکام سنگین برای فعالان مدنی، تشدید فشارها بر دانشجویان، ادامه‌ی بازداشت‌ها و فشار بر زندانیان زن از جمله موارد نقض حقوق بشر بودند.

Share/Save/Bookmark

 
 

محمدرضا خاتمی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی از آیت‌الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران خواست تا شخصاً دستور آزادی علی شکوری‌راد را صادر کند.

به گزارش تارنمای کلمه، خاتمی در نامه‌ای به صادق لاریجانی نوشت که برخی می‌خواهند با شکوری‌راد، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی «تسویه حساب شخصی» کنند.


علی شکوری‌راد

علی شکوری‌راد، پنج‌شنبه ١٨ آذر به اتهام «تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب» دوباره بازداشت شد. دادستانی تهران اعلام کرد که شکوری‌راد به دلیل انتساب «سخنان کذب و خلاف واقع» به آیت‌الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، احضار شده و با تشدید قرار وثیقه به زندان معرفی شده است.

شکوری‌راد چند روز پیش در مناظره با عبدالرضا داوری، مدیر عامل پیشین خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) که توسط بسیج دانشجویی دانشگاه لرستان برگزار شد، خطاب به وی گفته بود: «رسانه‌های خود شما گفتند كه علی لاریجانی تلفنی به آقای موسوی تبریک گفت، وی آن را تكذیب نكرد چنین مطالبی راجع به آقای صادق لاریجانی نیز وجود دارد كه تاكنون بنا به دلایلی رسانه‌ای نشده است و اگر لازم بود این كار را انجام خواهد شد.»

با این حال به گفته دادستانی تهران، آیت‌الله لاریجانی این سخنان را به «صراحت» تکذیب کرده است.

به گفته خاتمی خاتمی برخی می‌خواهند با شکوری‌راد «تسویه حساب شخصی» کنند

محمدرضا خاتمی خطاب به آیت‌الله لاریجانی افزوده: «آن‌ها که از آزادی ایشان به درخواست آیت‌الله شبیری زنجانی و دستور مقام رهبری سخت دلخور بودند، در صدد برخورد شخصی با ایشان و به اصطلاح رو کم کنی هستند و چه باک که این بار از شما مایه بگذارند.»

شکوری‌راد ٢٠ مهرماه ٨٩ نیز به دلیل اتهامات «امنیتی» بازداشت شده بود اما ششم آبان ٨٩ با دخالت آیت‌الله موسی شبیری زنجانی از زندان آزاد شد.

به گفته خاتمی، اتهامات شکوری‌راد «بهانه‌ای» برای انتقال منتقدان به سلول انفرادی است تا شاید از این طریق «گره‌ای از کار فرو بسته بازجویان امنیتی و نظامی باز شود.»

این عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی، بازداشت شکوری‌راد را نشانه خوبی از رابطه قوه قضائیه و نهادهای امنیتی و نظامی ندانسته و آن را باعث «نگرانی» خوانده است.

رئيس قوه قضاييه، چهارشنبه ١٧ آذر در پاسخ به آیت‌الله احمدی جنتی، دبیر شورای نگهبان گفته بود: «هميشه کار با دستگاه قضايی است. مگر دستگاه امنيتی قاضی است که به تخلفات فرد يا افرادی رسيدگی کند؟ اطلاعات ما را دستگاه امنيتی به ما می‌دهد ولی کار با دستگاه قضايی است.» وی تأکيد کرده بود: «نيروهای امنيتی حق ورود به پرونده‌ها را ندارند و پای اين حرف هم ايستاده‌ايم.»

احمد جنتی در نماز جمعه تهران با انتقاد از نحوه برخورد قوه قضائیه با برخی از مخالفان دولت، گفته بود: «درباره بعضی از این‌ها، بچه‌های اطلاعات پیش من می‌آمدند و ناراحت بودند از اینکه این فرد فسادهای گوناگون دارد و جرأت ندارند علیه او دم بزنند.»

دبیر شورای نگهبان با اشاره به متهمی که به گفته وی خارج از ایران است، افزوده بود: «خواسته‌اند که پرونده‌اش به اطلاعات و سپاه نرود و در همان قوه قضاییه آن هم توسط قاضی عادل رسیدگی شود. قاضی عادل از نظر این‌ها کسی است که تبرئه کند و یا محکومیت کمی بدهد.»

محمدرضا خاتمی در بخش دیگری از این نامه خواهان رسیدگی به «فریاد دادخواهی و بدون پاسخ ده‌ها زندانی و خانواده آن‌ها، علل واقعی بازداشت‌ها، نحوه بازداشت‌ها، نحوه برخورد با زندانیان و خانواده آن‌ها، نحوه برگزاری دادگاه‌ها و نحوه صدور احکام» شده است.

پس از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری سال گذشته ایران، ده‌ها نفر از مخالفان دولت بازداشت شدند. شماری از این زندانیان می‌گویند که در زندان با آن‌ها «بدرفتاری» شده «شکنجه» شده‌اند.

Share/Save/Bookmark

 
 

دادستانی کل افغانستان با اعلام نتايج بررسی‌هايش در مورد انتخابات مجلس نمايندگان اين کشور، از دادگاه خواست با بی‌اعتبار خواندن نتايج نهايی اين انتخابات، عوامل «تقلب» در اين انتخابات را محاکمه کند.

در واکنش به اين موضع دادستانی، کميسيون رسيدگی به شکايات انتخاباتی افغانستان اين اقدام دادستانی را «سياسی» و خارج از صلاحيت اين نهاد خوانده است.


احمد ضياء رفعت

رحمت‌الله نظری معاون دادستانی کل افغانستان روز شنبه ۲۰ آذر در يک نشست خبری در کابل گفت که بررسی‌ها نشان می‌دهد که انتخابات ۲۷ شهريور، با «تقلب و تخطی‌های گسترده» همراه بوده است.

وی گفت که دادستانی ۱۴ تن از کارمندان کميسيون‌های انتخابات و شکايات انتخاباتی را به همين دليل به دادگاه معرفی کرده و خواستار محاکمه آنان شده است.

معاون دادستانی افغانستان گفت که بررسی‌ها نشان می‌دهد که انتخابات ۲۷ شهريور، با «تقلب و تخطی‌های گسترده» همراه بوده است

به گفته معاون دادستانی کل افغانستان، پرونده اين انتخابات که شامل بيش از چهار هزار برگ می‌شود يک‌جا با «اسناد تقلب» به دادگاه فرستاده شده است.

اما احمد ضياء رفعت، سخنگوی کميسيون رسيدگی به شکايات انتخاباتی، در يک نشست خبری گفت که «دادستانی» حق دخالت در نتايج انتخابات را ندارد و فقط می‌تواند «موارد جرمی» را بررسی کند.

نتايج نهايی انتخابات پارلمانی افغانستان سوم آذرماه جاری، پس از حدود دو ماه «شمارش و بررسی»، توسط کميسيون شکايات انتخاباتی اعلام شد.

فضل احمد معنوی رئيس کميسيون مستقل انتخابات افغانستان گفته بود که صلاحيت نقض و استيناف‌خواهی در مورد اين نتايج وجود ندارد و اين تصميم «تغييرناپذير» است.

حامد کرزی، رئيس جمهور افغانستان نيز از نامزدان معترض خواسته بود تا از هر گونه تظاهرات خشونت‌آميز خودداری کنند و شکايات‌شان را به مراجع قضايی اين کشور بسپارند.

مجلس نمايندگان افغانستان دارای ۲۴۹ عضو، از جمله ۶۸ زن می‌باشد که برای يک دوره پنج ساله انتخاب می‌شوند.

در رقابت‌های انتخاباتی سال جاری بيش از۲۵۰۰ نفر از جمله ۴۰۰ زن از ۳۴ ولايت برای کسب کرسی نمايندگی ولسی جرگه (پارلمان) شرکت داشتند.

Share/Save/Bookmark

 
 

در يک رويداد مرگبار در جنوب افغانستان، ۱۵ غير نظامی بر اثر انفجار بمب دست‌ساز کنار جاده‌ای کشته شدند.

در اين رويداد که بعد از ظهر جمعه در روستای خيرآباد شهرک خانشين هلمند رخ داد، چهار غير نظامی نيز به شدت مجروح شدند.


دفتر مطبوعاتی ولايت هلمند با انتشار اطلاعيه خبری گفته است اين غير نظاميان سرنشينان يک خودرو بودند که از روستای خيرآباد به سوی شهرک خانشين در حرکت بودند.

برپايه اطلاعات منابع محلی هلمند، اين بمب از سوی طالبان کارگذاری شده بود.

نیمی از تمام خشونت های جاری در این کشور در دو ولایت هلمند و قندهار که در مجاورت هم قرار دارند، صورت می گیرد

طالبان که همواره از بمب‌های کنارجاده در مقابله با نظاميان بين‌المللی و افغان استفاده می‌کنند تاکنون در مورد اين رويداد اظهارنظر نکرده‌اند.

هلمند بزرگ‌ترين مرکز کشت مواد مخدر افغانستان شناخته می‌شود. به‌رغم حضور نزديک به ۱۰ هزار نظامی بريتانيايی و هزاران نيروی امنيتی افغان، اين ولايت کماکان يکی از ولايات ناامن افغانستان شمرده می‌شود.

به گفته مارک سدويل نماينده ارشد غير نظامی ناتو در افغانستان، نيمی از تمام خشونت‌های جاری در اين کشور در دو ولايت هلمند و قندهار که در مجاورت هم قرار دارند، صورت می‌گيرد.

همچنان بامداد شنبه ۲۰ آذر، در يک رويداد ديگر در ولايت پکتيا در جنوب شرق افغانستان، «هفت تن از نگهبانان و کارگران يک شرکت راه‌سازی» در شهرک زرمت اين ولايت بر اثر بمباران جنگنده ناتو جان باختند.

عبدالرحمان منگل سرپرست ولايت پکتيا گفت که نظاميان بين‌المللی تحت فرمان ناتو گفته‌اند که اين بمباران «اشتباهی» صورت گرفته است.

Share/Save/Bookmark

 
 

مهدی سحرخیز فرزند عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار زندانی در ایران از سازمان گزارشگران بدون مرز خواسته تا به ایران سفر کند و وضعیت زندانیان را از نزدیک ببیند و با «فشار به دولت ایران و گزارش‌دهی» به کسانی که به درمان نیاز دارند، کمک کند.

گزارشگران بدون مرز، انجمنی بین‌المللی است که دفتر آن در پاریس قرار دارد و در زمینه دفاع از آزادی مطبوعات و روزنامه‌نگاران فعالیت می‌کند.


مهدی سحرخیز در گفت‌وگو با تارنمای کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران از وضعیت پدرش ابراز نگرانی کرده و جمهوری اسلامی ایران را «مسئول» اتفاقاتی دانسته که ممکن است به دلیل «رسیدگی نکردن» به وضعیت بیماری وی برایش رخ دهد.

فرزند عیسی سحرخیز می‌گوید که عمل جراحی پدرش در بهداری اوین «ناموفق» بوده و روز گذشته نیز فشار خون وی ١٩ و ضربان قلبش ٤٥ بوده است.

روز شنبه ۱۳ آذرماه، عيسی سحرخيز پس از خون‌ريزی داخلی در بهداری زندان رجايی‌شهر کرج تحت عمل جراحی قرار گرفته بود.

مهدی سحرخیز: دادستانی و وزارت اطلاعات با درخواست انتقال پدرم برای درمان در خارج از زندان موافقت نکرده‌اند

مهدی سحرخیز افزوده: «پزشکان به دلیل شرایط ویژه جسمی پدرم برای او عدم تحمل کیفری تجویز کرده‌اند اما مسئولان توجه نمی‌کنند.»

روز گذشته نیز تارنمای جنبش راه سبز (جرس) خبر داده بود که عیسی سحرخیز پس از خون‌ریزی داخلی و عمل جراحی در شرایط نامساعد جسمی قرار دارد و زیر چادر اکسیژن است.

همچنین ٢٤ شهریورماه ٨٩، همسر عیسی سحرخیز، در نامه‌ای به عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران از «درد و رنج جسمی» همسرش در زندان خبر داد و خواهان آزادی او برای ادامه معالجه پزشکی شد.

خانم سحرخیز در نامه‌اش نوشته بود:‌ «ایشان (عیسی سحرخیز) همچنان از امکان پیگیری تشخیص علت درد و درمان بیماری‌اش در مراکز تخصصی خارج از زندان رجایی‌شهر، محروم و ممنوع است.»

همسر این روزنامه‌نگار زندانی از دادستان تهران خواسته بود تا با «درک شرایط یک هم‌نوع»، درباره توصیه پزشکان زندان رجایی شهر در خصوص ادامه درمان عیسی سحرخیز در مراکز تخصصی دستور تحقیق بدهد.

همسر سحرخیز، ٢٣ مردادماه ٨٩ نیز در نامه‌ای به دادستان تهران از «فلج شدن و بی‌حسی پای راست» عیسی سحرخیز خبر داده بود.

به گفته مهدی سحرخیز، دادستانی و وزارت اطلاعات با درخواست انتقال عیسی سحرخیز برای درمان در خارج از زندان «موافقت نکرده‌اند.»

مدیرمسئول ماهنامه توقیف شده آفتاب در این دادگاه گفت که در روز بازداشت‌اش در ١٢ تیر ١٣٨٨ از سوی مأموران امنیتی مورد «شکنجه و ضرب و جرح» قرار گرفته است.

عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار و از مسئولان پیشین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت محمد خاتمی، مهرماه ٨٩ از سوی شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «توهین به رهبر ایران و تبلیغ علیه نظام» به سه سال حبس تعزیری محکوم شد. سحرخیز همچنین به پنج سال ممنوعیت از فعالیت‌های مطبوعاتی و سیاسی و یک ‌سال ممنوع‌الخروجی از ایران محکوم شده است.

وی در موج دستگیری‌های پس از انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری ایران، ١٢ تیر ١٣٨٨ بازداشت شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

گروهی از نویسندگان ایران بازداشت جولین آسانژ، بنیان‌گذار ویکی‌لیکس را محکوم کردند و خواهان آزادی او شدند. آن‌ها آزادی بيان را مهم‌ترین رکن یک جامعه‌ دموکراتیک دانسته‌اند.


به گزارش بخش فرهنگی رادیو زمانه گروهی از نویسندگان تبعیدی ایرانی با انتشار بیانیه‌ای بازداشت جولین آسانژ، بنیان‌گذار ویکی‌لیکس را محکوم کردند و خواستار آزادی او شدند.

بیانیه نویسندگان ایرانی در تبعید «آزادی بیان، مهم‌ترین رکن یک جامعه‌ دموکراتیک» نام دارد. در این بیانیه آمده است: «آزادی بیان دستاورد سال‌ها مبارزه‌ آزادی‌خواهان جهان است. دولت‌‌های کشورهای پیش‌رفته و دموکراتیک جهان نمی‌توانند از یاد ببرند که آن‌چه امروز در اختیار دارند، حاصل مستقیم تلاش کسانی است که علیه سانسور و خفقان جان خود را در این راه گذاشته‌اند. دولت‌های دموکراتیک جهان نمی‌توانند انکار کنند که حمایت آن‌ها از سانسور، هم بر خلاف اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر است، هم تأییدی است آشکار بر سرکوب آزادی بیان و هم تثبیتی است شرم‌آور بر نظام‌های دیکتاتوری در کشورهای دیگر جهان.»

گروهی از نویسندگان ایرانی و تبعیدی پس از یادآوری آزادی بیان و اهمیت آن در جوامع دموکراتیک، خواستار آزادی جولین آسانژ، بنیان‌گذار ویکی لیکس شده‌اند

گروهی از نویسندگان تبعیدی، کسانی مانند خسرو باقرپور، کوشیار پارسی، فریدون تنکابنی، ملیحه تیره‌گل، نسیم خاکسار، جلیل دوستخواه، حسین دولت‌آبادی، محمد ربوبی، سهراب رحیمی، ناصر زراعتی، علی‌رضا زرین، اکبر سردوزامی، فرج سرکوهی، اسد سیف، عباس شکری، بهروز شیدا، شیما کلباسی، منصور کوشان، محمود کویر، رباب محب، عباس معروفی، پرتو نوری‌علا، علی نگهبان، محمدرضا نیکفر و حسین نوش‌آذر این بیانیه را امضاء کرده‌اند و امضاها هنوز ادامه دارد.

این نویسندگان پس از یادآوری آزادی بیان و اهمیت آن در جوامع دموکراتیک، خواستار آزادی جولین آسانژ، بنیان‌گذار ویکی‌لیکس شده‌اند. در این بیانیه می‌خوانیم:

«ما نویسندگان ایرانی که به خاطر مخالفت با هر گونه سانسور سال‌های بسیاری است در تبعید هستیم و آزادی بیان را از مهم‌ترین ارکان یک جامعه‌ دموکراتیک می‌دانیم، بازداشت آقای جولین آسانژ و هر توطئه‌ای را محکوم می‌کنیم و خواستار آزادی او و رفع هر گونه محدودیتی در راه انتشار سایت ویکی‌لیکس هستیم.»

در پایان بیانیه آمده‌ است کسانی که مایل‌اند بیانیه آزادی بیان را امضاء کنند، می‌توانند با منصور کوشان، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس از طریق ایمیل (mansourkoushan@yahoo.no ) تماس بگیرند.

پلیس لندن هفتم دسامبر، جولین آسانژ، مؤسس سایت ویکی‌لیکس را بر اساس یک حکم جلب بین‌المللی در ارتباط با اتهام تجاوز و رساندن آزار جنسی به دو زن در سوئد، دستگیر کرده است.

دولت سوئد درخواست استرداد جولیان آسانژ را کرده است. قرار است جولین آسانژ در دادگاه وستمینستر حاضر شود. در این میان وکیل جولین آسانژ به رسانه‌ها اطلاع داده است که سایت ویکی لیکس خود را برای افشای گزارش‌های محرمانه دیگری آماده می‌کند. بانک‌های سوئیس حساب جولیان آسانژ را مسدود کرده‌اند و ویکی‌لیکس از نظر خدمات اینترنتی نیز تحت فشار قرار دارد.

ویکی‌لیکس یک سایت اینترنتی افشاگر اسناد محرمانه دولتی است و در ماه‌های گذشته به‌خاطر انتشار مدارک سری از حضور نظامی ایالات متحده در عراق و افغانستان مورد انتقاد شدید این کشور قرار گرفته است.

Share/Save/Bookmark

 
 

عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار زندانی در ایران برنده‌ی جایزه‌ی بهترین روزنامه‌نگار سال ۲۰۱۰ از سوی سازمان گزارشگران بدون مرز در پاریس شد.عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار ۴۴ ساله‌ی ایرانی، فارغ‌التحصیل علوم سیاسی دانشگاه تهران، از سال ۱۹۹۷ به همراهی گروهی از روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب در روزنامه‌های خرداد، فتح، بنیان، بهار، همبستگی و شرق حرفه‌ی روزنامه‌نگاری را آغاز کرد، اما همه‌ی این روزنامه‌ها توسط جمهوری اسلامی تعطیل شدند.

Download it Here!

او از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر و نیز مسئول صفحات سیاسی بسیاری از روزنامه‌ها بود.

عبدالرضا تاجیک که در طول سال‌های اخیر چندبار توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شده بود، کمتر از یک‌سال پیش دوباره بازداشت شد و همچنان در زندان انفرادی در زندان اوین به‌ سر می‌برد.
این دومین باری است که جایزه‌ی بهترین روزنامه‌نگار سال به یک روزنامه‌نگار ایرانی داده می‌شود. سال ۲۰۰۱ این جایزه به رضا علیجانی اهدا شد.

شیرین عبادی برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل که در مراسم انتخاب روزنامه‌نگار و رسانه‌ی سال گزارشگران بدون مرز ۱۸ آذر ۹ دسامبر حضور داشت، جایزه‌ی عبدالرضا تاجیک را از سوی او دریافت کرد و گفت: «کاش عبدالرضا تاجیک خود در این جا حاضر بود و جایزه‌اش را دریافت می‌کرد.»

وی گفت: «عبدالرضا تاجیک، این روزنامه‌نگار شجاع بهای عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر را پرداخت می‌کند. او یکی از بهترین روزنامه‌نگاران ایران است.»

نکته حائز اهمیت این است که برای فشار بیشتر بر عبدالرضا تاجیک، خواهر این روزنامه‌نگار زندانی را نیز که درباره‌ی برادرش خبررسانی می‌کرده، به یک‌سال و نیم زندان محکوم کردند.

ژان ژولیار، دبیرکل سازمان گزارشگران بدون مرز درباره‌ی اعطای جایزه‌ی بهترین روزنامه‌نگار سال به عبدالرضا تاجیک، ابراز امیدواری کرد که از طریق اعطای این جایزه زمینه‌های آزادی این روزنامه‌نگار فراهم شود.
جایزه‌ی رسانه‌ی سال ۲۰۰۱ سازمان گزارشگران بدون مرز به رادیو شابل در سومالی داده شد؛ رادیویی که در کشور سومالی تنها صدای آزاد به حساب می‌آید و اسلام‌گرایان افراطی تاکنون برای خاموش کردن این صدا تلاش بسیار کرده‌اند و تاکنون سه نفر از روزنامه‌نگاران و مسئولان آن را به قتل رسانده‌اند.

در پایان مراسم اهدای جایزه ی آزادی مطبوعات شیرین عبادی برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل ابتدا درباره‌ی روز جهانی حقوق بشر که روز دهم دسامبر است، به زمانه چنین گفت:

شیرین عبادی: روز جهانی حقوق بشر روزی است که اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر تصویب شد و در آن بعد از اتمام جنگ بین‌الملل دوم متفکرین و حقوقدانان و فلاسفه‌ی جهان نشستند و متنی را تهیه کردند که بعد دولت‌ها آن را تصویب کردند. در مقدمه‌ی اعلامیه آمده است برای این که جنگ دیگری در آینده اتفاق نیفتد، دولت‌ها متعهد می‌شوند که این حقوق را برای مردم کشور خودشان رعایت کنند. زیرا هیچ جامعه‌ای در آرامش و صلح باقی نخواهد ماند، اگر که حقوق بشر در آن کشور لطمه ببیند.


وضعیت کنونی حقوق بشر در ایران را شما چه طور ارزیابی می‌کنید؟

وضعیت حقوق بشر در ایران متأسفانه رو به وخامت می‌رود. به همین دلیل است که اخیراً مجمع عمومی سازمان ملل متحد طی قطعنامه‌ای با اکثریت ۸۰ رأی ایران را محکوم کرد که به حقوق بشر بی‌توجه است و وضعیتش بد است و دولت می‌بایست در رفتارش با مردم تجدید نظر کند. دبیرکل سازمان ملل متحد را متعهد کرده‌اند که هر سه ماه یک‌بار گزارشی از وضعیت مربوط به حقوق بشر در ایران تهیه کند. من در همین‌جا از کلیه‌ی ایرانیان خواهشمندم گزارش‌های خودشان را راجع به وضعیت نقض حقوق بشر به صورت مستند به سازمان ملل متحد بدهند و دبیرکل را یاری کنند در این که گزارش‌های بهتری تهیه کند. خواهش می‌کنم در تنظیم گزارش دقت کنید. مطالبی که اطلاع می‌دهید، کاملا صحیح و مستند باشد.

شما خودتان وکیل دعاوی هستید. الان چند تن از وکلای دادگستری، کسانی را که از حقوق بشر در ایران دفاع می‌کردند، گرفته‌اند و زندانی کرده‌اند یا بعضی از آنها را به دادگاه احضار کرده‌اند. این وضعیت را شما چگونه ارزیابی می‌کنید؟

این وضعیت نشانه‌ی دیگری‌ است از وخامت حقوق بشر در ایران و از نتایج عدم استقلال قوه قضاییه. وقتی که قوه‌ی قضاییه استقلال خودش را از دست دهد و قضات آلت دست مأمورین امنیتی شوند، انتظاری جز این نمی‌رود. درحال حاضر تعدادی وکیل در زندانند. لازم می‌دانم یادآور شوم خانم نسرین ستوده از ۱۳ شهریور به این طرف در حبس انفرادی هستند. با وجود این که طبق قانون هرکس تحقیقات مقدماتی‌اش تمام شود و پرونده به دادگاه برود، باید از حبس انفرادی به بند عمومی منتقل شد. ایشان را منتقل نکرده‌اند، در حالتی که جلسه‌ی دادرسی ایشان شروع شده است. دو جلسه‌ی دادرسی داشته است و حتی دادگاه اول تمام شده و دادگاه قرار است رأی دهد.


ضمناً وقتی به موجب قانون، دادگاه ختم دادرسی را اعلام می‌کند، غیر از صدور رأی کار دیگری نمی‌تواند بکند. دادگاه در مورد خانم نسرین ستوده ختم دادرسی را اعلام کرده و قرار بود که ظرف هفت روز رأی دهد. اما نه تنها رأی نداده، بلکه برخلاف مقررات قانونی قرار بازداشت را دوباره تمدید کرده است؛ آن‌هم بدون هیچ گونه علتی. تمام اینها رفتار خلاف قانون است و خانم ستوده در اعتراض به رفتار خلاف قانون دادگاه، امروز سومین روزی است که در اعتصاب غذای خشک به‌ سر می‌برند. وضعیت جسمی ایشان اجازه‌ی اعتصاب غذا را نمی‌دهد. ما نگران سلامتی و جان ایشان هستیم و از تمام آزادی‌خواهان جهان دعوت می‌کنم که به هر شیوه‌ی ممکن اعتراض خودشان را به ادامه‌ی بازداشت خانم ستوده اعلام کنند.

در عین حال آقای محمد اولیایی‌فر که یکی از وکلای شجاع هستند، به یکسال حبس محکوم شده‌اند و الان دارند مدت محکومیت خودشان را سپری می‌کنند. ایشان هم طبق گفته‌ی خانواده‌ی‌شان بیمار هستند. ولیکن با مرخصی استعلاجی ایشان موافقت نمی‌شود. ما نگران سلامت همکاران دربند خودمان هستیم. من با انجمن بین‌المللی وکلا صحبت کردم. آنها اعتراض کردند. با انجمن‌های وکلای دادگستری در پاریس، در مادرید و در آلمان صحبت کردم. همگی مشغول فعالیت روی این پرونده هستند. خانم پیلای اظهار نگرانی کردند. موضوع به گزارشگران مخصوص دفاع از حقوق بشر و گزارشگران مخصوص حمایت از استقلال قضایی اطلاع داده شده است. همه‌ی اینها جزو پرونده‌ی حقوق بشر ایران ثبت است.

به خاطر همین کارهاست که دولت ایران به طور مداوم در مجامع بین‌المللی محکوم می‌شود و متأسفانه به جای این که رفتار خودش را بهتر کند، این گونه محکومیت‌ها را منتسب می‌کند به دولت‌های غربی و این درست نیست. شما رفتارتان را با مردم بهتر کنید، به تعهدات بین‌المللی خودتان احترام بگذارید، می‌بینید که دیگر محکوم نمی‌شوید.

شما مدت‌هاست بیرون از ایران هستید. آیا در خارج از ایران فعالیت‌های‌تان بیشتر در مجامع بین‌المللی است؟

بله، همین‌طور است. علت این‌که من خارج از ایران هستم، برای این است که احساس می‌کنم خارج از ایران مفیدتر خواهم بود برای ایران و مردم ایران. در داخل ایران می‌بینید که به علت سانسور امکان هرگونه فعالیت گرفته شده است. همکاران شجاع من در کانون مدافعان حقوق بشر، یا در زندان هستند یا به خاطر فشار و سانسور ناگزیر شده‌اند که سکوت پیشه کنند. در چنین شرایطی وظیفه‌ی من است که سفیر سیار مدافعان حقوق بشر باشم.

وضعیت روزنامه‌نگاران الان در ایران خیلی وخیم است. بسیاری از روزنامه‌نگاران مجبور به ترک ایران شده‌اند. درباره‌ی مراسم شب گزارشگران بدون مرز نظرتان را بفرمایید.

متأسفانه سانسور در ایران بسیار شدید است و ایران تبدیل شده است به زندان بزرگ روزنامه‌نگاران. هفته ی پیش هم روزنامه‌ی شرق را بستند و چهار روزنامه‌نگار را دستگیر کردند. با این ترتیب حدود ۴۴ خبرنگار و وب‌نگار الان در زندان هستند. جرم اینها فقط نوشتن و یک انتقاد ساده از حکومت است. همین مسئله نشان‌دهنده‌ی بی‌توجهی دولت ایران به آزادی بیان است. خوشحالم که امروز یکی از خبرنگاران در بند، یکی از آزادگان زندانی ایران برنده‌ی این جایزه شده است. آقای عبدالرضا تاجیک روزنامه‌نگار شجاعی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری برخلاف قانون و به‌ناحق سه بار به زندان افتاد و در بار سوم که از عاشورا به این طرف دستگیر شده، در حبس انفرادی است. او در شدیدترین وضع به‌ سر می‌برد برای این‌که قبول نکرده است که علیه خودش صحبت کند. علاوه برآن، برای این که این خبرنگار شجاع را بیشتر اذیت کنند، خواهرش را که راجع به او اطلاع‌رسانی کرده است، به یک‌سال و نیم حبس محکوم کرده‌اند. در حقیقت با حبسی که برای خواهرش خانم پروین تاجیک تعیین کرده‌اند، زجر مضاعفی به این خبرنگار داده‌اند.

Share/Save/Bookmark

 
 

خطوطی که بیننده را به دنیای دریاها و ماهی‌ها میبرند و رنگهایی که تماشاگر را به میهمانی آرامش در سیلان و حرکت دعوت می‌کنند. دسامبر امسال نگارخانه‌ی Jadite« جدیت» که صاحبخانه‌ی آن آمریکایی ‌ـ مجارستانی است، شاهد گشایش نمایشگاه «امواج و احساس» از بهروز نورنیا است.این هنرمند ایرانی در رشته‌ی معماری تحصیل کرده و امروز نیز به‌عنوان معمار در شهر نیویورک مشغول به‌کار است.

Download it Here!

آب و ماهی

دو پدیده‌ی آب و ماهی در همه‌ی تابلوهای این هنرمند به چشم می‌خورد. به این دو عامل باید خط و رنگ را نیز اضافه کرد. بهروز نورنیا فلسفه‌ی استفاده از ماهی را چنین بیان میکندٰ: «ماهی بهعنوان یک واحد در فرهنگ ما خیلی غنی و خیلی قدیمی است. در داستانی گفته شده است در گذشته در ایران برای اینکه از سیمرغ نگهداری شود، احتیاج به نگهبانی داشتند که چشم‌هایش را به‌هم نزند. درواقع تنها موجود زندهای که در دنیا چشم به‌هم نمی‌زند ماهی است. سیمرغ را در یک جزیره‌ای می‌گذارند. در این جزیره درختی بوده که هزار نوع میوه و سبزی تولید می‌کرده که سیمرغ بتواند از آن تغذیه کند. بعد برای این که حتی ثانیه‌ای از نگهبانی غافل نشوند، هزار ماهی در این دریاچه رها کردند.


ماهی در فرهنگ ما ریشه دارد. ماهی زنده بعنوان سمبل در سفره عید نوروز وجود دارد. اولین غذای سال با ماهی شروع میشود و من فکر می‌کنم به‌عنوان یک پدیده‌ی سمبلیک نشانه‌ی زندگی است. این سمبل در فرهنگ‌های مختلف نیز استفاده شده است. در مسیحیت سمبل زندگی است. کلیمی‌ها هم از آن استفاده می‌کنند و به‌عنوان یک موجود خوب و مفید از آن یاد میکنند. چون معتقدند چیزی که در دریا زندگی می‌کند، تمیز است و گرفتاری کمتری ایجاد می‌کند. روی زمین معمولا مشکلات زیادتر است.

علت اینکه من به ماهی علاقه‌مند شدم و شاید از پنج سالگی در زندگی من بوده، این است که خودم به این نتیجه رسیدم که ماهی همیشه در حرکت است و من به‌عنوان یک انسان هیچ موقع سکون در زندگی‌ام نبوده است. همیشه در سیلان هستم. حتی اگر در کنار دریا خوابیده‌ام، مغزم در حال حرکت است و سریع در حال جذب و دفع سوژه‌های مختلف هستم. از این نظر فکر می‌کنم شاید تشابه‌ی بین من و ماهی باشد. از نظر متحرک بودن و سکون نداشتن.


من عاشق آب هستم. به آب همیشه به خاطر داشتن سیلان، هیجان و قدرتی که دارد علاقه‌مند هستم و این دو واحد همیشه من را مجذوب کرده است. البته من نقاشی‌های زیادی درموضوعات متفاوت دارم. یکی ماهی بوده و هست و هیچ موقع هم از آن خستگی ندارم و همیشه هم ادامه خواهد داشت. یعنی چیزی نیست که برای من تمام‌شده باشد.»

خط‌ها و موج‌ها

سودابه نلسون از تماشاگران نمایشگاه امواج و احساس می‌گوید: «برای من جالب است که تابلوهای ارائه شده در این نمایشگاه، با وجود این که خیلی شبیه به‌ هم به نظر می‌آیند، به خاطر نوع رنگ‌آمیزی و حتی طرح‌هایی که دارند، اما احساسی که آدم از آنها می‌گیرد خیلی با هم فرق می‌کند. تمام آنها به نظر من راجع به تحرک است. تحرک و آن احساسی که رنگ‌ها و خط‌ها و موج‌ها در بیننده تولید می‌کنند.»


این که در همه‌ی این کارها، از عامل ماهی استفاده شده برای شما مفهوم خاصی دارد؟

سودایه نلسون : «در واقع موج زندگی است و موجوداتی که دارند سعی می‌کنند با زندگی همسازی کنند. به نظر من سمبلیست از هر موجودی در دنیا که در حال جدال و سازش با زندگی است. ماهی چیزی است که آب و دریا اگر خالص باشد، همه چیز زندگی را برآورده می‌کند و اگر نباشد، کاملا فرد را از بین می برد. بنابراین فکر میکنم برای من تا حدودی سمبل پایه و اساس زندگی یک موجود در دنیاست.»

فرم در آثار نورنیا

فرم و شکل در آثار بهروز نورنیا، ایستایی نمی‌پذیرند. خطوط در تابلوهای او در سیلان هستند و بیننده را با خود به بیرون تابلو و از یک تابلو به تابلوی دیگر می‌کشاند.آثار وی به دو دسته ی طراحی سیاه و سفید و تابلوهای رنگی تقسیم میشوند. رنگ‌ها ملایم، عاطفی و آرامش‌بخش است.


خود او در مورد خطوط و نوع ویژه‌ی استفاده از رنگ‌ها می‌گوید: «در این مجموعه تکنیک‌های مختلفی استفاده شده است. به عنوان آرشیتکت، خط یک واحد خیلی مهم است که به دلیل تجربه و درگیری همیشگی با آن، جزو مهمی از کار من است. تکنیک‌هایی که اینجا استفاده شده است آبرنگ است. به طور مطلق فقط آبرنگ و تکنیک مرکب هستند. این تابلوها چاپ دستی شده اند. بعد روی آن چاپ دستی با آبرنگ کار شده است. یعنی متن سیاه و سفید آنها مشترک است، ولی بعد هرکدام به تنهایی یک چیز نو برای خودشان هستند. یعنی زمینه‌ی آن سیاه و سفید را شما می‌بینید، رنگ آمده و کاملا دوتا واحد مختلف می‌شوند. با همدیگر هم هیچ نوع تشابه‌ی از نظر کلی ندارند، ولی متن سیاه و سفید آن چاپ دست است.

یعنی فقط با دست کار شده است؟

یعنی چاپ افست نیست. یعنی دانه دانه با دست چاپ شده است.

رنگ‌هایی که اینجا هست، رنگ‌های خیلی تند و تیزی نیستند، بلکه خیلی رنگ‌های ملایم و آرامی هستند و آرامش خاصی به آدم می‌دهند. آیا انتخاب رنگ‌ها از این زاویه آگاهانه بوده است؟

اینها رنگ‌های من هستند. یعنی رنگ‌هایی هستند که مورد پسند و مورد علاقه‌ی من هستند. بعدهم به خاطر همان سیلان بودن نوع کار این کشش را ایجاد می‌کند. شاید رنگها خیلی ملایم نباشند، ولی به دلیل حرکت خط‌ها و تولید شدن آن امواج دریا به ظاهر، آدم احساس سبکی و با رنگ حرکت می‌کند. در کارهای من بعد چهارم مطرح می‌شود. چون همان طور که می‌بینید شفافیت هست و ادغام فضاها در همدیگر وجود دارد. آب ماهی می‌شود. ماهی آب میشود. این در حقیقت بعد چهارم ایجاد می‌کند. بیننده با کار حرکت می‌کند و دیدش را در جایی ثابت نگه نمی‌دارد. من همیشه می‌گویم که کارهای من یک ابتداست و بیننده آن را تکمیل می‌کند. هر بینندهای برای خود یک دید دیگری دارد.


در واقع همیشه می‌گویند که یک اثر هنری وقتی تولید می‌شود، از خود هنرمند جدا میشود. یعنی اثر به طور کلی خودش یک پدیده‌ی مستقل است که تعاریف و تفاسیر مختلفی می‌شود از آن کرد. این ویژگی البته در کار شما خیلی نمود دارد.

هر بیننده‌ای اثری را که می‌بیند در ذهن خودش تکمیل می‌کند. یک تماشاگر یکبار به یکی از تابلوهای من نگاه می‌کرد و نمی‌دانست اینها چه هستند. ماهی را نمی‌دید. از من پرسید که این خیلی جالب است، کار جالبی است. این چه هست؟ گفتم شما چه می‌بینید؟ گفت من یک ببر روی ماسه می‌بینم. گفتم خیلی این مسئله جالب است. چه تضادی بین ماهی و آب و ببر روی ماسه هست! این تناقض خیلی رنگین و قشنگ بود. برای من جالب بود که زاویه دیدها اینقدر می‌تواند فرق کند.


شما با توجه به تجربیاتی که هم در کار معماری و هم در کار نقاشی دارید، چه توصیه‌ای می‌کنید به کسانی که میخواهند تازه کار نقاشی را شروع کنند؟

همه می‌توانند نقاشی کنند تا زمانی که خودشان را مقایسه نکنند. من هیچ موقع در عمرم خودم را با کسی مقایسه نکردم. خودم را فقط با خودم مقایسه کردم. افراد همیشه می‌ترسند از این که کار را شروع کنند. اگر این مسئله حرفه‌شان نباشد و بخواهند به صورت تفریحی کار کنند، از شروع وحشت دارند. به این دلیل که می‌خواهند شبیه «آ» یا «ب» کار کنند. دوستانم را خیلی تشویق کردم و حال هستند کسانی که پیش از این دست روی کاغذ نگذاشته و قلم به دست نگرفته بودند و حالا شروع کرده‌اند و خیلی هم از این مسئله لذت می‌برند. نتیجه‌ی خیلی خوبی هم گرفته‌اند.

تا زمانی که خودتان را مقایسه نکنید، می‌توانید یک کار هنری انجام دهید. هر انسانی به نوبه‌ی خود، حتی حیوانات هم میتوانند نقاشی کند. این تجربه و ثابت شده است. نقاشی‌های فیل‌ها را من دیده‌ام و بسیار زیبا و خیلی جالب بودند.

برای نقاشی کشیدن احتیاج به کمی تجربه‌ی دید داریم. من همیشه توصیه می‌کنم که ببینید؛ زیاد ببینید. این تجربه‌ی دید مغز شما را آماده می‌کند برای اینکه آن چیزی را که می‌خواهید ارائه دهید؛ نه اینکه فقط از یک کار کپی کنید. تجربه‌ی دیدن مهمترین مسئله به نظر من برای هر انسان است و بعد جرئت برای شروع کار مهم است. جرئت مهمترین مسئله در درجه‌ی اول است و بعد هم دیدن زیاد می‌تواند مغز را پرورش دهد و تجربه را زیاد کند.

به نظر شما هنر هر هنرمند چقدر تحت تأثیر مسائل اجتماعی او است و در کل هنرمند تا چه اندازه می تواند نسبت به مسائل اجتماعی خود متعهد باشد؟

در مورد خود من این صدق نمی‌کند. چون من این کارهایی که می‌کنم، صرفاً برای یک مقداری خلاصی فکرم است و فشارهایی که هر آدمی دارد. البته ممکن است که مسائل اطراف غیرمستقیم اثر خود را گذاشته باشد...

این فشار کار و رویکرد بطرف نقاشی نیز خود پدیده ای اجتماعی است.

دقیقاً، ولی این که من مثلا به خاطر مشکلات مردم جامعه بنشینم نقاشی کنم، در مورد من نبوده. چون نقاشی در زندگی من همیشه چیزی خیلی خیلی فردی بوده و خصوصاً برای رفع احتیاج ذهنی و روانی خودم بوده. برای این که راحت شوم از مشکلاتی که دوروبرم هست. شاید بتوان گفت که خب مشکلات اجتماعی من را در فشار می‌گذارد و من با نقاشی خودم را راحت می‌کنم، ولی عموماً نمی‌توانم بگویم، صادقانه نمی‌توانم بگویم که من تحت تأثیر محیط زیست و اجتماعم کار می‌کنم. کارهای من صرفاً برمی‌گردد به تجربیات ذهنی‌ام و یک تفریح خیلی خیلی جدی برای من است که زمانم را پر می‌کند. عموماً فکر می‌کنم که زندگی خیلی کوتاه است و من واقعا احتیاج به پنج زندگی دارم که مقداری از افکارم را بتوانم به ثمر برسانم. نقاشی یک قسمت از این کار است.

قسمتی از این پنج زندگی؟

بله. قسمتی از این پنج زندگی.

Share/Save/Bookmark

 
 

مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت کنونی ايران، در آخرين اظهارنظر خود گفته است که مقامات دولتی قصد دارند در ماه محرم رويدادهای سال ۸۸ را با واقعه عاشورا و حوادث کربلا شبيه‌سازی کرده سرکوب را بيشتر کنند.

مهدی کروبی که با روزنامه تک‌صفحه‌ای اعتماد ملی گفت‌وگو کرده است، اظهار داشت که گروه‌های پشتيبان دولت زمانی که با مسائل و مشکلات کشور روبه‌رو می‌شوند، «شبيه‌سازی به واقعه عاشورا» را به ابزاری برای سرکوب مخالفان سياسی خود تبديل می‌کنند.


کروبی به بخشنامه مرکز رسيدگی به امور مساجد به مبلغان مذهبی اشاره کرد که قرار است در روزهای ماه محرم، رويدادهای پس از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری در ايران را با حوادث کربلا «مشابه‌سازی» کنند.

بر پايه اطلاعيه‌ای که چند روز پيش تارنمای «مرکز رسيدگی به امور مساجد» با امضای حسين ابراهيمی، رئيس اين مرکز منتشر کرد؛ عزاداران موظف‌اند تا همزمان با «تبيين فلسفه نهضت عاشورا»، درباره «ابعاد فتنه سال ۸۸ و بصيرت‌بخشی در مقابله با جنگ نرم دشمن» نيز بر منبر مسجدها صحبت کنند.

کروبی: «بنده ایشان (احمد خاتمی) را به دلیل ایجاد انحرافات مذهبی، دین‌فروشی، بی‌تقوایی، تملق و چاپلوسی اربابان قدرت "شریح قاضی" خطاب می‌کنم»

شيعيان جهان در ايام ماه محرم، نخستين ماه تقويم اسلامی (هجری قمری)، به‌ويژه از آن‌رو که حسين بن‌علی، امام سوم شيعيان در دهم محرم (عاشورا) کشته شده است، به عزاداری می‌پردازند.

در همين زمينه مهدی کروبی به سخنان احمد خاتمی، عضو مجلس خبرگان و امام جمعه تهران نيز پرداخت.

احمد خاتمی در سخنرانی‌ای خطاب به مداحان و مبلغان مذهبی گفته بود:«جبهه يزيد و جبهه امام حسين را در زمان حاضر برای مردم بيان کنيد و فتنه يزيدی را با فتنه اخير گره بزنيد.» وی افزوده بود: «برای پيدا کردن جبهه يزيديان در داخل بايد جبهه فتنه‌گران را ببينيم که شمشيرشان را عليه نظام ولايی از رو کشيدند و تهمت‌ها به نظام اسلامی زدند.»

کروبی اين مقايسه‌ها را مجوزی برای «وقوع هر جنايتی در باور برخی افراد سطحی‌نگر در جامعه» و باعث «اغفال و انحراف فکری» نوجوانان مذهبی دانست.

اين نامزد انتخابات دهم رياست جمهوری افزود: «در اين شبيه‌سازی‌ها و مقايسه‌کردن‌های هدفمند، معترضين به نتايج انتخابات را يزيد و يزيديان خطاب می‌کنند! لابد آقای احمدی‌نژاد را امام حسين، آقای حسين شريعتمداری را حضرت ابوالفضل و خانم رجبی را حضرت زينب می‌بينند و خود را با آن‌ها قياس می‌کنند!»

وی تفاوت بزرگ اين شبيه‌سازی را اين خواند که «اکنون آن‌هايی حاکميت را در اختيار دارند که جنايت‌های بی‌نظيری در کهريزک، اوين و کف خيابان‌ها و حمله به مجتمع‌های مسکونی به نام ياران و جانشينان واقعی امام حسين در حق مردم مظلوم و بی‌دفاع ايران انجام دادند.»

مهدی کروبی بار ديگر تأکيد کرد که اختلافات بر سر انتخابات و رعايت قانون اساسی است و چنين شبيه‌سازی‌هايی جامعه را دچار «تشتت و بحران‌های متعدد» می‌کند.

وی احمد خاتمی را «شريح قاضی» خطاب کرد و دليل آن را «ايجاد انحرافات مذهبی، دين‌فروشی، بی‌تقوايی، تملق و چاپلوسی اربابان قدرت» دانست.

«شريح قاضی» از چهره‏های صدر اسلام و همچنين وقايع مربوط به کشته شدن حسين بن‌علی، امام سوم شيعيان در کربلا است که گفته می‌شود از نظر خصوصيات اخلاقی، فردی عافيت‌جو و فرصت‌طلب بود که برای رسيدن به مقام و منصب و تثبيت آن، با هر نوع حکومت و خلافتی کنار می‏آمد.

مهدی کروبی در بخش ديگری از سخنان خود از سياست‌های دولت در عرصه‌های سياست خارجی، اقتصاد و فرهنگ انتقاد کرد.

در بخش سياست خارجی، کروبی قطع رابطه گامبيا با ايران، عدم عضويت ايران در شورای زنان سازمان ملل، «ارسال اسلحه و مواد مخدر به نيجريه» و تحريم‌های سازمان ملل را از جمله «شکست‌های دولت» خواند.

در بخش اقتصادی، «افزايش نرخ بيکاری، تعطيلی و کم شدن ظرفيت کاری واحدهای صنعتی، افزايش بی‌سابقه چک‌های بانکی برگشت خورده، افزايش گرانی و اعتصاب کارگران در کارخانجات مختلف» از جمله ناکارآمدی‌های دولت شمرده شد.

«افزايش اعتياد در جامعه، افزايش طلاق و خشونت اجتماعی، افزايش فرهنگ دروغ، تملق و چاپلوسی» نکات ديگری در بخش فرهنگی بود که مورد انتقاد مهدی کروبی قرار گرفت.

Share/Save/Bookmark

 
 

در روزگاری که همه‌ی رویدادهای سینمای ایران بر پایه‌ی سیاست اتفاق می‌افتد، در این روزهای بی حوصلگی اهالی جدی سینما،فقط می‌توانیم به تک‌اتفاق‌های مثبت دل ببندیم. این اوضاع و احوال فعلی سینمای ایران است. واقعا چرا نباید ناامید بود وقتی اداره‌ی کذایی نظارت سینما با تغییر نام توهین‌آمیز یک فیلم سیاسی موافقت می‌کند؟ فیلمی که درباره‌ی اتفاقات پس از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست جمهوری ۸۸ ساخته شد و پیش از این نام آن اینجا غبار روشن است» بود و حالا شده است: «قلاده‌های طلا»! قضاوت درباره‌ی این اسم با شما. از همین جا می‌شود فهمید که در این سینمای هردمبیل چه می‌گذرد.

یک: قلاده‌های طلا به جای اینجا غبار روشن است

فیلم سینمایی «اینجا غبار روشن است» به كارگردانی ابوالقاسم طالبی به «قلاده‌های طلا» تغییر نام داد. فیلم سینمایی «اینجا غبار روشن است» كه لقب سیاسی‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را از آن خود کرده، و قرار است توسط ابوالقاسم طالبی كارگردانی شود، با ارسال نامه‌ای به وزارت ارشاد، به «قلاده‌های طلا» تغییر نام داد.


طالبی نام توهین‌آمیز قلاده‌های طلا را برای فیلم‌اش انتخاب کرد

این فیلم تازه‌ترین فیلم ابوالقاسم طالبی است كه با موضوع انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و حوادث پس از آن ساخته می‌شود. تحقیقات این فیلم كه از یك سال پیش و به طور مستمر توسط طالبی آغاز شده بود، همچنان ادامه دارد و نگارش ابتدایی فیلم‌نامه نیز به تازگی آغاز شده‌است كه با پایان تحقیقات، این مرحله به‌طور جدی دنبال می‌شود. «قلاده‌های طلا» هفتمین فیلم بلند ابوالقاسم طالبی به‌شمار می‌آید و محمد خزاعی تهیه‌كنندگی آن را به عهده دارد. محمد خزاعی دبیر جشنواره‌ی دفاع مقدس است که چندی پیش در اظهار نظری به روزنامه‌ی کیهان تاخته بود که چرا به جشنواره‌ی تحت سرپرستی‌اش تاخته‌اند.

دو: فیلم‌سوزی به معنای مطلق


حمید اعتباریان می‌گوید قرار بود با عمر شریف کار کند

مهدی رحمانی خبر داد: در شرایطی كه تنها دو هفته از آغاز اكران فیلم دیگری می‌گذرد، قرار است اكران این فیلم به پایان برسد و آدمكش جایگزین آن شود.

كارگردان دیگری با بیان اینكه قرار است از هفته‌ی آینده اكران اولین ساخته‌ی بلندش را متوقف كنند، اظهار كرد: این فیلم‌سوزی به معنای مطلق است كه فیلمی را در دو هفته پس از اكران، حذف كنند. آن هم در شرایطی كه كف فروش دیگری از برخی فیلم‌ها كه مدت‌هاست اكران می‌شوند بیشتر است و این یعنی اوج فیلم‌سوزی.

مهدی رحمانی با بیان اینكه فیلمش علی‌رغم داشتن سرگروه به شكل تك‌سانس و با سالن‌هایی محدود به نماش درآمده، افزود: به من گروه سینمایی عصر جدید را داده‌اند اما جالب اینجاست كه بیشترین اكران این فیلم در سینما آزادی كه روزانه سه سانس را به دیگری اختصاص داد، اتفاق می‌افتد و واقعاً همه چیز این فیلم به نوعی عجیب و غریب است.

وی ادامه داد: مگر می‌شود فیلمی كه این اندازه برای آن زحمت كشیده شده و روی آن سرمایه‌گذاری شده، سر دو هفته از اكران حذف شود؟ آن هم در شرایطی كه ما تازه چند روز از تبلیغات شهری‌مان نگذشته بود كه به دلیل فرارسیدن ماه محرم بیلبوردهای ما را از سطح شهر جمع‌آوری كردند و به نوعی جلوی همین تبلیغات محدود ما هم گرفته شد. در حالی‌كه فیلم ما منافاتی با ماه محرم ندارد و فیلم كمدی محسوب نمی‌شود كه بخواهیم تبلیغات آن را قطع كنیم.


مهدی نادری از بودجه‌ی کم فیلم اسکاری‌اش گفت

كارگردان دیگری در ادامه به مشاركت مركز گسترش سینمای مستند و تجربی در ساخت این فیلم اشاره كرد و افزود: با توجه به این موضوع انتظار داشتیم كه پیش از همه مركز به عنوان شریك دولتی اثر به اقدام و حمایت بپردازد. به هر حال این فیلم اثری است كه امسال اتفاقات خوبی برای آن افتاده و هر بار در موفقیت‌های آن نام ایران مطرح شده است. حال حداقل تشویقی كه مسئولان می‌توانند از آن داشته باشند، حمایت در اكران است كه من امیدوارم این اتفاق صورت بگیرد، چراكه اگر وزارت ارشاد وارد عمل نشود این فیلم نابود خواهد شد.

رحمانی در پایان از این‌كه حاصل زحمات گروهی متشكل از ۵۰ تا ۶۰ نفر این‌چنین به بازی گرفته می‌شود و فیلم‌هایی كه در چنین شرایط سختی ساخته می‌شوند به این سادگی نادیده گرفته می‌شوند اظهار تأسف كرد و خاطرنشان كرد: دیگری هم بازیگر دارد و هم فروش و اصلاً وضعیت آن این‌گونه نیست كه بخواهیم بگوییم امیدی به آن نیست.


دیگری،نشانه‌ی دیگری از فیلم‌سوزی در سینمای ایران

سه:حکایت عمر شریف،مایکل کین و جرج کلونی از دریچه‌ی چشم اعتباریان

حمید اعتباریان تهیه‌کننده‌ی فیلم «سن پطرزبورگ» هم آدم جالبی است.او در این مدت اخیر ،مصاحبه‌های قابل توجهی داشته و دراین مصاحبه ها حرف‌های جالبی را مطرح کرده است. اعتباریان اوائل آذر ماه در مصاحبه‌ای می‌گوید: برای بازی در قسمت دوم «سن پطرزبورگ» با «عمر شریف»، «آدام سندلر» و «مایکل کین» صحبت کرده‌ام. قبل از اینکه داستان قسمت اول تغییر کند قرار بود این گنج در یک مسیری در سن پطرزبورگ پیدا شود که در آنجا معتضدالسطنه گنج را از آن خود کرده است؛ قرار بود عمر شریف نقش خادم مسجدی را که گنج در آنجا پنهان شده بازی کند؛ من نقش را خلاصه برایش تعریف کردم و عمر شریف هم پذیرفت! برای صحبت با این بازیگران از ارتباطاتی که دارم بهره‌برداری می‌کنم، دخترم در انگلستان کارگردان است و از این طریق کانال‌های ارتباطی با برخی بازیگران بین‌المللی دارم. عمرشریف اتفاقاً با مدیربرنامه‌هایش آمد، اما مایکل کین منزلش نزدیک هتل بود و با دمپایی آمد هتل نزد من. در ابتدا بنده با منزل ایشان تماس گرفتم. این افراد خیلی آدم‌های نایسی هستند، از منظر مطبوعات بزرگ جلوه می‌کنند، مثل هنرپیشه‌های خودمان و نوع نگاه مردم به آنها.


کارگردانان سینمای ایران علاقه مند شده اند علیه مردم فیلم بسازند

اعتباریان در جای دیگری می‌گوید: سه سال پیش در فستیوال فیلم دوبی با جورج کلونی صحبت کردم و گفتم که یک تهیه‌کننده ایرانی هستم. خواستم نظرش را به‌صورت مستقیم درباره‌ی سینمای ایران بدانم. وقتی متوجه شد که من یک تهیه‌کننده‌ی ایرانی هستم، برخورد خوبی با من داشت. می‌گفت به سینمای ایران بسیار احترام می‌گذارم. کلونی اعتقاد داشت آثار ایرانی از لحاظ ساختاری بسیار غنی هستند و کارگردان‌های ایرانی با رعایت همین خط قرمزها اگر امکانات هالیوود در اختیارشان باشد به یقین فیلم‌های بسیار بهتری خواهند ساخت.
با این جملات فکر کنم کاملا متوجه وجوه جالب شخصیت اعتباریان شدید!

چهار: بودجه‌ی ساخت «بدرود بغداد» به‌اندازه پول سیگار «شون‌پن» است

«مهدی نادری»، كارگردان فیلم «بدرود بغداد» به خبرگزاری «رویتر» گفت كه فیلمش در شرایط سخت و با بودجه‌ی اندك ساخته شده است. مهدی نادری، كارگردان جوان ایرانی كه فیلم «بدرود بغداد» او به نمایندگی از سینمای ایران در جوایز اسكار ۲۰۱۱ حضور خواهد داشت، در یكی از كافی‌شاپ‌های تهران به گفت‌وگو با خبرنگار «رویتر» نشست. مهدی نادری در ابتدای گفت‌وگو گفت: «برخی تصور می‌كنند به من پول هنگفتی ازسوی مسئولان پرداخت شده تا این فیلم را بسازم. اما این نشان می‌دهد كه آنها فیلم را ندیده‌اند.»


مناقشات خانه سینما پیش از رای گیری رسمی

نادری با بیان اینكه «بدرود بغداد» یك فیلم تبلیغی نیست گفت: «بودجه‌ی این فیلم بسیار كم بود. به‌طوری‌كه می‌توان آن را با پولی كه شون پن برای خرید سیگار می‌پردازد یا نیكول كیدمن برای بخشی از آرایش خود هزینه می‌كند، مقایسه كرد.»

نادری از اینكه توانسته فیلم‌اش را به پایان برساند احساس غرور می‌كند و آن را درخواستی برای صلح می‌داند. هرچند وی معتقد است اگر ماركوپولو زنده بود و در روزگار كنونی قصد داشت سفرهایش را آغاز كند، هرگز موفق نمی‌شد و پیش از رسیدن به بغداد كشته می‌شد.

پنج: شبه رأی‌گیری به جای رأی‌گیری واقعی

اتحادیه‌ی تهیه‌كنندگان و توزیع‌كنندگان فیلم سینمای ایران درباره‌ی مجمع عمومی آینده‌ی خانه‌ی سینما بیانیه‌ای منتشر كرد. در بخش‌های این بیانیه كه خطاب به مدیرعامل خانه‌ی سینما ـ محمدمهدی عسگرپور ـ منتشر شده، آمده است: «احتراماً نظر به این‌كه براساس دعوت به‌عمل آمده جلسه مجمع عمومی خانه‌ی سینما در تاریخ ‌٢١/٩/١٣٨٩ برقرار می‌گردد، اتحادیه‌ی تهیه‌كنندگان و توزیع‌كنندگان فیلم سینمایی ایران پیرامون مسائل و حواشی این مجمع عمومی نكاتی را خدمت‌تان عرض می‌كند:


ده‌نمکی با قسمت سوم اخراجیها انتخابات را مسخره می‌کند.صحنه‌هایی از پشت صحنه‌ی بخش سوم اخراجی‌ها

‌١ ـ اتحادیه‌ی تهیه‌كنندگان و توزیع‌كنندگان فیلم سینمایی ایران به‌عنوان تنها صنف قانونی و عضو خانه‌ی سینماست و تا كنون نیز بر عضویت خود پافشرده و هیچ فردی اعم از اعضای هیأت مدیره یا بازرس حق ندارند و مجاز نیست، اتحادیه را از حقوق قانونی خود در خانه‌ی سینما محروم كند و در صورتی كه اقدامی انجام دهند كه نافی عضویت باشد، باید مسؤولیت آن را پذیرفته و پاسخگوی اتحادیه باشند.

‌٢ ـ طبق ماده‌ش ‌٦ اساس‌نامه‌ی خانه‌ی سینما هر تشكل صنفی باید شرایطی را برای عضویت داشته باشد در حالی كه می‌بینیم به هیچ‌عنوان شورایعالی منحله؟! واجد شرایط مندرج در اساس‌نامه نبوده و برخلاف آن و با لابی‌های پشت پرده و فشار مدیرعامل سابق و بعضی از اعضای هیأت مدیره پذیرفته شده و این در حالی است كه در موقع پذیرش نه اساس‌نامه‌ای دارد، نه اعضای آن معلوم است و نه این‌كه اصولاً نمی‌توان صفت صنف را به آن اطلاق كرد و از طرفی دیگر، اتحادیه‌ی تهیه‌كنندگان و توزیع‌كنندگان فیلم سینمای ایران به هیچ‌وجه از این موضوع باخبر نبوده و شرایط این پذیرش كاملاً برخلاف است. ضمن آن‌كه پنجاه درصد تركیب اعضای شورای عالی منحله باید نفرات اتحادیه باشند كه با انحلال و فروپاشی شورای عالی منحله عملاً این قضیه منتفی شد.


باز هم ده‌نمکی. پشت صحنه اخراجی‌ها

‌٣ ـ از تاریخ ‌٥/١٠/١٣٨٧ شورای عالی عملاً منحل گردیده هرچند طبق نظر ما از مدت‌ها قبل منحل شده بود. لذا اصرار بر حفظ این ویرانه به دستور چه شخصی و با فشار چه كسانی است؟! این جای سؤال است و بارها اتحادیه‌ی تهیه‌كنندگان و توزیع‌كنندگان فیلم سینمای ایران موضوع انحلال شورای عالی را به اطلاع مدیریت خانه‌ی سینما، مدیریت امور سینمایی و ... رسانده است و این‌كه در این شرایط و برهه چه حركت‌هایی صورت می‌گیرد كه شورای عالی برپا بماند، جای سؤال دارد؟ شاید برای چنین روزی مفید باشند و به درد خانه‌ی سینما بخورند.

‌٤ ـ گزارش هیأت منتخب سه نفر خانه‌ی سینما شامل آقایان علیرضا رئیسیان، فرهاد توحیدی و سیدمحسن هاشمی كه مورد تصویب هیأت مدیره قرار گرفته و نامه‌ی آن به شماره‌ی ‌١٣٤/٨٨ مورخ ‌٩/٣/٨٨ از سوی جنابعالی به اتحادیه‌ی تهیه‌كنندگان و توزیع‌كنندگان فیلم سینمای ایران ارسال شده است، در آن پایان كار شورای عالی منحله در بند ‌٢ اعلام گردیده است. لذا اكنون این سؤال برای ما مطرح است بعد از اعلام نظر قطعی جنابعالی چرا تا كنون بارها از این عنوان استفاده شده، همچنین در بند ‌٣/٢ صفحه ‌٥ گزارش بازرس خانه‌ی سینما به صراحت عدم كفایت شورای عالی منحله اعلام شده است.»

بنا بر این گزارش در بند ‌٥ این بیانیه ادعا شده است: «طبق شنیده‌های ما در روز ‌١٥ آذرماه ‌٨٩ در جلسه غیررسمی و با حضور نماینده شورایعالی منحله؟! اعضای هیأت مدیره شامل آقایان:‌١ ـ ت. م ‌٢ ـ ح. م ‌٣ ـ الف. الف‌٤ ـ ف. ت ‌٥ ـ الف. م ‌٦ ـ م . س ‌٧ ـ م . خ در یك به اصطلاح شبه‌رأی‌گیری (...) قرار است اسامی این افراد در روز ‌٢١/٩/٨٩ از صندوق انتخابات خارج گردد، واقعا این دموكراسی است؟! این رأی‌گیری است؟! تكلیف سایر افرادی كه خدمتگزاران جامعه‌ی اصناف سینما می‌باشند چگونه است. آیا آنها برای پر كردن سالن و تشریفات در مجمع عمومی شركت می‌نمایند و كاربرد دیگری ندارند و آیا آنها نمی‌توانند انتخاب شوند.


کاندید ما حاج صالح اخراجی‌یه. یک چشمه‌ی دیگر از ده‌نمکی.

در خاتمه اتحادیه‌ی تهیه‌كنندگان اعلام می‌دارد در جلسه مورخ ‌٢١/٩/٨٩ حضور هیچ فردی به‌عنوان نماینده‌ی تهیه‌كنندگان مورد قبول نیست و ما با این قضیه به شدت برخورد خواهیم كرد. در حالی‌كه صنف یكپارچه‌ی تهیه‌كنندگان در حال شكل‌گیری است این به معنای مقابله‌ی خانه‌ی سینما با این جریان است و صراحتاً اعلام می‌كنیم جلسه‌ی ‌٢١/٩/٨٩ به هیچ عنوان محمل قانونی نداشته، امیدواریم مدیرعامل، اعضای هیأت مدیره و بازرس خانه‌ی سینما با این قضایا بی‌تفاوت برخورد نكنند، چراكه باید جوابگوی تخلفات آشكار خود باشند.»

شش: زدو بند هیات مدیره ، کنار کشیدن کانون کارگردانان

شورای مركزی كانون كارگردانان سینمای ایران اعلام كرد: در انتخابات هیأت‌مدیره‌ی خانه سینما شركت نخواهد كرد.

در این اطلاعیه از سوی شورای مركزی این كانون آمده است:«با توجه به عملكرد «خانه‌ی سینما» در دوره‌ی مدیریتی جاری كه تشكل‌های صنفی را به بحران، ناامنی و بلاتكلیفی كشانده و با عنایت به شرایط امروز این خانه و نشست‌های آزمایشی هیأت مدیره با رؤسا و نمایندگان صنوف جهت رسیدن به تركیب آینده هیأت مدیره كه در پاره‌ای موارد با زد و بند و تحمیل همراه بود، شورای مركزی كانون كارگردانان به این نتیجه رسید كه در جهت حفظ استقلال خویش در این بازی شتاب‌زده و انتخابات از پیش طراحی شده كه قطعاً نتایج تلخی را در پی خواهد داشت، مشاركت ننمایند.»
این متن بدون نام بردن از اعضاء شورای مركزی كانون كارگردانان و امضاء آنها منتشر شده است.

هفت: وقتی چاقو دسته خودش را می‌برد!

و اما بشنوید از فیلم سیاسی دیگری که این روزها در تهران دارد ساخته می‌شود و به ظاهر کمدی است اما باطنش چیز دیگری می‌گوید. نام فیلم و کارگردانش البته شهره خاص و عام است:اخراجی‌های ۳، ساخته‌ی مسعود ده‌نمکی.

امیر پوریا منتقدی که به‌طور اتفاقی از یکی از صحنه‌های فیلم دیدار داشت، در مطلبی به شرح این ماجرا می‌پردازد.البته تیتر مطلب پوریا بود: «وقتی چاقو دسته خودش را می‌برد!» که با محافظه کاری این روزهای حاکم بر مطبوعات ایران سانسور شد.

بخشی از مطلبش را بخوانید:«تیرهای چراغ برق و ستون‌ها و دیواره‌ی ورودی پل رسالت پر بود از بنرهای تبلیغاتی قرمزرنگی با عکس محمدرضا شریفی‌نیا و پرده‌ها و پوسترهایی آبی‌رنگی با عکس رضا رویگری! جوانانی که به‌عنوان سیاهی لشگر روی چمن‌های حاشیه‌ی بزرگراه ایستاده و نشسته و منتظر شروع کار بودند، لباس‌ها و پرچم‌ها و کلاه‌های سرخ و آبی داشتند و سابقه‌ی مسعود ده نمکی در جبهه‌گیری‌اش علیه هواداری از تیم‌های محبوب پایتخت با مستند «کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» حتی به رهگذری مثل من که خوش نداشت رویش را به سمت صحنه کند، می فهماند که این صحنه‌ی فیلمبرداری «اخراجی‌های ۳ » است.

منهای اینها، نشانه‌ی آشکار دیگری هم وجود داشت: روی یکی از پرده نویسی‌های تبلیغاتی قرمزرنگ با عکس شریفی‌نیا، نوشته بود «کاندید اصلح ما/ حاجی اخراجی‌ها!» هر کس که دو قسمت پیشین فیلم را دیده، از خود می‌پرسد به‌جای این‌که شخصیت حاج صالح در قسمت سوم کاندیدای انتخابات شود، مگر بناست خود شریفی‌نیا به‌عنوان یک شخصیت (و نه بازیگر) در داستان قسمت سوم حضور داشته باشد که این شعار را بر پرده نوشته‌اند؟! چون «حاجی اخراجی ها» شریفی نیاست، نه خود حاج صالح.

از طرفی، بر روی بنرهای تبلیغاتی دیگری نوشته بودند «من مرد تنهای شبم». در نخستین لحظه‌ها، پنداشتم این آگهی کنسرت قریب‌الوقوع حبیب است که مصرعی از ترانه‌ی او را ذیل خود دارد! اما بعد که عکس رویگری را کنار این نوشته بر روی بنرها دیدم، فهمیدم بیننده‌ی فرضی فیلم باید باور کند که در کشور و انتخابات ما این جمله به‌عنوان شعار تبلیغاتی یک کاندیدا در و دیوار شهر را پوشانده است! کاری به حال و روزی که منطق داستانی فیلمی با این شعارها و تزئینات پیدا خواهد کرد، ندارم. پرسشم این است که آیا این نوع نگاه به انتخابات و شعارهای رسمی و تبیلغات تأییدشده و عمومی شده‌ی آن، به جای شوخی و تمسخر جریان‌های مورد نظر و هدف صاحبان چنین فیلمی، بیشتر و در اصل خود انتخابات و ماهیت آن را هدف قرار نمی‌دهد؟ آن فضای «دورهمی» و آن جلوه‌ها و شعارهایی که آن‌جا دیدم و شنیدم، خبر از رفتار و نگاهی می‌داد که چنان نیت طوفانی‌شدن دارد که گویی می‌خواهد ریشه‌ها و بنیان‌ها را هم از جا بکند و با خود ببرد. حیرت، اولین واکنشی است که می‌توان داشت. اما حتماً واپسین واکنش نیست.»

Share/Save/Bookmark

 
 

در پی دو ترور اخير در تهران، محمد خزاعی، سفير و نماينده دائم جمهوری اسلامی ايران در سازمان ملل، در نامه‌ای از عدم موضع‌گيری سازمان ملل نسبت به اين ترورها انتقاد کرد.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران محمد خزاعی نامه خود را خطاب به بان کی‌مون، دبيرکل و رؤسای مجمع عمومی و شورای امنيت سازمان ملل نوشته است.


محمد خزاعی

وی در اين نامه از موضع «انفعالی» دبيرکل سازمان ملل و شورای امنيت اين سازمان در مورد محکوميت ترور دو استاد دانشگاه ايرانی و عدم اتخاذ اقدامات متناسب با مسئوليت آن‌ها انتقاد کرد.

روز هشتم آذرماه جاری، بر اثر دو انفجار بمب در دو نقطه تهران، مجيد شهرياری و فريدون عباسی، دو استاد دانشگاه بهشتی مورد سوء قصد قرار گرفتند که مجيد شهرياری جان خود را از دست و فريدون عباسی زخمی شد.

نماينده جمهوری اسلامی ايران در سازمان ملل خواستار آن شد که اين نامه به‌عنوان سند شورای امنيت و مجمع عمومی سازمان ملل متحد منتشر شود

نماينده دائم جمهوری اسلامی ايران در سازمان ملل، ضمن محکوم کردن اين ترورها افزوده است: «اين اولين بار نيست که به دانشمندان متخصص در امور برنامه صلح‌آميز هسته‌ای کشورمان حمله گرديد، سال گذشته نيز دانشمند ديگر ايرانی مسعود علی‌محمدی ترور شد.»

در دی‌ماه سال گذشته مسعود علی‌محمدی، استاد فیزیک دانشگاه تهران نيز بر اثر یک انفجار تروریستی در نزدیکی منزلش، کشته شد.

در آن زمان گروه‌های طرفدار دولت ايران اين ترور را به آمريکا و اسرائيل نسبت دادند و مسعود علی‌محمدی را فردی وفادار به دولت و جمهوری اسلامی ايران معرفی کردند در حالی که مخالفان دولت اين استاد دانشگاه را مدافع ميرحسين موسوی، از رهبران مخالف دولت ايران، عنوان کردند.

محمد خزاعی در نامه خود تأکيد کرد: «جمهوری اسلامی ايران انتظار دارد اين سازمان در چارچوب مسئوليت‌های خود اين‌گونه اقدامات تروريستی را محکوم نموده و زمينه گام‌های مؤثر برای حذف تروريسم در همه اشکال آن فراهم نمايد.»

وی در اين نامه همچون ديگر مقامات ايران «دست‌های مشخص و حلقه‌های صهيونيستی» را عامل اين ترورها خوانده است.

مقامات قضايی ايران اعلام کرده‌اند که تاکنون عاملان مستقيم اين ترورها دستگير نشده‌اند اما افرادی بازداشت شده‌اند که با اين ترورها «ارتباط» داشتند. آن‌ها گفته‌اند سرنخ‌هايی از اين ترورها را می‌توان از طريق اين افراد پيدا کرد.

در آخرين اظهارنظر در اين رابطه، محمدمصطفی نجار، وزير کشور ايران امروز گفت: «عناصر دستگيرشده، به دخالت سازمان‌های موساد، سی‌آی‌ای و MI6 در آموزش و تجهيز اين عناصر در اين توطئه اعتراف کردند.»

وی افزود: «کاملأ اين مسأله روشن است و ما در حال پيگيری هستيم، تا عوامل اصلی ديگر را دستگير کنيم.»

نماينده دائم جمهوری اسلامی ايران در سازمان ملل در نامه خود با بيان اين‌که «ايران از حقوق مسلم فعاليت‌های صلح‌آميز هسته‌ای خود مصالحه نخواهد کرد» خواستار آن شد که اين نامه به‌عنوان سند شورای امنيت و مجمع عمومی سازمان ملل متحد منتشر شود.

Share/Save/Bookmark

 
 

در چند روز گذشته، بحث داغ ادبی، به‌ویژه در فضای وب، حکایت مافیا بوده و روابط گروهی نویسندگان که در قدیم به آن می‎گفتند، باندبازی و امروز شکل محترمانه و احتمالاً موجه‎ شده آن را شبکه نامیده‎اند و بدین نسبت، باندبازی شده شبکه‎سازی که نه تنها چیز بدی نیست که از قضا خیلی هم خوب است و برای آن باید زحمت کشید، آن هم زحمت‎های چندین و چند ساله و حریف طلبیدن که اگر دیگران هم می‎توانند، بسم الله این گوی و این میدان! چرا که در گذشته لااقل مناسبات حاکم بر فضای ادبی و امکانات موجود چندان راه به آن قسم باندبازی‌ها نمی‎داد، اما امروز خوشبختانه یا بدبختانه به نظر می‌رسد که امکانات آن از هر جهت فراهم است...

وقتی که هر پرنده‌فروشی به جای طوطی، کلاغ می‌فروشد


شبکه‌ یا باندبازی؟ کلاغ یا طوطی؟

حقیقت اینکه در مواردی این چنین خیلی فرق نمی‎کند اسم یک کار را عوض کنی، یعنی که با عوض کردن نام یک چیز ماهیت آن عوض نمی‎شود که اگر این‌طور بود، هر پرنده فروشی به‎جای فروختن طوطی، کلاغ می‌فروخت و مایه‌ی آن فقط یک قوطی رنگ سبز بود. در بحثی که این روزها آغاز شده و هر کسی از ظن خود یار آن شده، آیا به جای آن‌که با کلمات بازی کنیم بهتر نیست برویم سراصل مطلب، اصل مطلب هم این است که باندبازی خوب است یا نه؟ و این مافیایی که این روزها بر ادبیات ما، اگر نگوییم اختاپوس‎وار چنگ انداخته، لااقل به شدت آن را تحت تأثیر قرار داده، کمکی به ادبیات می‎کند یا اینکه بدان لطمه می‎زند؟

رقابتی که به نفع ادبیات داستانی است

جواب این سؤال را باید در شعاع چنین به اصطلاح شبکه‎ای مورد بررسی قرار داد: اینکه چنین شبکه‌ای تا کجا گسترده شده و چه حوزه‎هایی را تحت تأثیر قرار می‎دهد.

ماجرا این است که در سال‌های اخیر ناشری، با توجه به رونق نسبی بازار ادبیات داستانی، بیش از پیش به انتشار آثار نویسندگان نسل جدید (و یا قدیم) روی خوش نشان می‎دهد. در کنار این ناشر البته ناشران نوپا و غیر نوپای دیگری نیز هستند که برای فعالیت در این زمینه بی‎تمایل نیستند؛ و در واقع در این میان چه از منظر کمی و چه کیفی برای جذب آثاری که تولید می‌شوند رقابتی شکل گرفته. تا اینجای مسئله همه چیز خوب پیش می‎رود، و هیچ اشکالی هم در کار دیده نمی‎شود، برآیند این رقابت نیز به نفع ادبیات داستانی و البته مخاطبان آن است.


باندبازی، طوطی یا ....؟ کلاغ

صد هزار تومن برای هر کتاب

قدری دقیق‎تر ماجرا را نگاه کنیم، هر ناشری برای جذب آثار و البته بررسی کم و کیف آنها نیاز به آدم‌هایی دارد؛ کسانی که در کسوت بیزینس‌من می‎کوشند، تولیدات ادبیات داستانی را جذب انتشارات مورد نظر خود کنند، ظاهراً برای این منظور مبلغ یا درصدی هم در نظر گرفته می‎شود، زمانی صحبت از صد هزار تومان برای هر کتاب بود، که شاید حالا با توجه به تورم و حذف یارانه‎ها توسط دولت خدمتگذار این مبلغ هم بالاتر رفته باشد. همین گروه ظاهراً دستی هم در بررسی آثار و جمع‌بندی ویژگی‎های هنری و تجاری آنها دارند، این‌که انتشار این آثار به نفع انتشارات طرف قرارداد خود هست یا نه. این مسئله نیز اگر روالی عادی طی کند به نظر چندان مشکلی ندارد. رقابتی‎ست حرفه‎ای که اگر اصول اخلاقی در آن رعایت شود، چه بسا سازنده نیز باشد.

وقتی که پدرخوانده متولد می‌شود و تو را متولد می‌کند

اما آیا همیشه و همه به این اصول اخلاقی پایبندند؟ معضل از این جا شروع می‎شود که موقعیت‎هایی که آدم‌ها دارند آنها را دچار توهم می‎سازد و به همین دلیل پا را از قواعد بازی بیرون می‎گذارند. برای مثال کسی که نقش تعیین‌کننده‎ای در رد یا قبول یک کتاب برای ناشر دارد، شاخص‎های دیگری را برای این پذیرش یا عدم پذیرش وارد کار می‎کند، خود را در جایگاه پدرخوانده می‎نشاند و انتظار دارد دیگران نیز این جاگاه پدرخواندگی را بپذیرند که اگر این‌طور نباشد، کتاب‌های نویسندگان حتی اگر طبق سیاست‌گذاری ناشر مورد نظر، مقبول هم باشند، باز رد می‎شوند. نویسنده‌ی جوانی که اولین یا دومین اثر خود را به چاپ می‎رساند اگر دستی پر نداشته باشد، مجبور است که تن به پذیرش این مسأله بدهد، چرا که مطمئن است آرم ناشر مورد نظر اعتباری به اثرش می‎دهد که باعث دیده شدن آن می‌شود و یا وارد شدن در این شبکه‌ها می‎تواند به مطرح شدنش بینجامد و ...

بنابر این حتی اگر در حالتی خوش‎بینانه براین باور باشیم که شخص یا اشخاص تأثیر‌گذار( در پذیرش کتاب‌ها توسط ناشر معتبر) خود هم تمایلی به نشستن در جایگاه پدرخواندگی نداشته باشند، جمع شدن چنین نویسندگانی دور آنها که حاضرند برای انتشار کتاب خود - توسط ناشری معتبر- تن به هرکاری بدهند، با رفتار خود طرف را متوهم خواهند ساخت که حتماً خبری شده!


شبکه، کلاغ یا ....؟ طوطی

اگر به شبکه وصل نباشی تو را تخریب می‌کنند

تشکیل چنین روابط یا شبکه‎ای در این مرحله چون باعث می‎شود، رابطه جای ضابطه را بگیرد، شاید به نفع شبکه و البته تقویت جایگاه پدرخواندگی برخی باشد، اما به واقع نه به نفع ادبیات داستانی‎ست و نه حتی به نفع آن ناشر.

کافی‎ست نویسنده یا نویسنده‎هایی آثار ارزنده‎ای نوشته باشند و به دلیل برخورداری از اندک عزت نفسی حاضر به این نباشند که زیر بلیط شخص یا اشخاصی قرار بگیرند، به همین دلیل ناشر امکان انتشار این کتاب‎ها را از دست داده و البته چون شبکه در مراحل بعدی نسبت به این آثار واکنش نشان می‎دهد، در بهترین حالت اگر چنین آثاری توسط ناشر دیگر منتشر شود، اگر توطئه‌ی سکوت درباره‌ی انها شکل نگیرد، پای تخریب به میان می‎آید.

نکته این‌جاست که نفوذ شبکه‎های مورد نظر ما تنها به حوزه‌ی فعالیت انتشاراتی‎ها محدود نمی‎شود، بلکه اهرم‎های دیگری برای اعمال نفوذ و البته اعمال فشار وجود دارد که دم دست‎ترین آنها همین فضای مجازی و زنجیره‌ای وب‌سایت‎هایی است که یکدیگر را حمایت می‎کنند و البته صفحات ادبی نشریات که در اختیار برخی وابستگان این شبکه‎هاست که این فضای رسانه‎ای خود بحث مفصلی‎ست که پرداختن به آن مجال جداگانه می‎طلبد. اما مختصر اینکه فضای رسانه‎ای همان‌قدر که می‌تواند ابزار مؤثری باشد برای تبلیغ اعضای شبکه، ابزار موثری نیز هست برای تخریب رقبا و البته نویسندگانی که تن به این‌گونه روابط نمی‎دهند.

وقتی که باندبازی و نوچه‌پروری مبنای انتشار اثر ادبی‌ست

جوایز ادبی نیز حوزه دیگری‎ست که به عنوان ابزاری برای تبلیغ و تخریب جولانگاه چنین شبکه‎هایی‎ست، چون همان‌قدر که می‎توان با جایزه دادن به اثری کم‌مایه باعث تبلیغ آن شد، با بی‌توجهی به اثری ارزنده، موجب تخریب آن می‎شوند.

این‌که امروز شاهد آن هستیم که برخی می‎گویند اعتبار فلان ناشر دیگر معیار برای خرید کتاب و اعتماد به کیفیت یک اثر نیست، تأثیر منفی فعالیت همین شبکه‎هاست چرا که برخلاف تصور ناشرانی که به این شبکه‎ها متصل شده‎اند، همیشه نیز چنین شبکه‎هایی دستاوردهایی مفید برای آنان ندارند، درواقع وقتی باند‌بازی و نوچه‎پروری مبنای انتشار آثار ادبی شود، آنچه پیش از هر چیز قربانی می‎شود، اعتبار و شأن ناشرانی‎ست که امکانات خود را دست کسانی سپرده‎اند که به جای ادبیات دنبال بحث‎های دیگری هستند. به همین خاطر بوده که در سال‌های اخیر شاهد انتشار آثار کم ارزش از سو ناشران معتبر بوده‎ایم.

تاریخ قضاوت می‌کند

و دست آخر آن‌که شاید اعمال نفوذ این شبکه‌ها و پدرخوانده‎ها‎شان بتواند به طور مقطعی باعث مطرح شدن نام برخی از اعضا این شبکه باشد و با ابزار تبلیغات رسانه‎ای یا جوایز ادبی (که دیده‎ام اغلب به تولیدات ناشرانی خاص اهداء می‎شود!) بتوان سلیقه‌ی عامه مخاطبان را تحت تأثیر قرار داد، اما مخاطبی که اندک آشنایی جدی با ادبیات داشته باشد، دوغ را از دوشاب تشخیص می‎دهد و البته محک زمان را هم نمی‎توان با چنین شبکه‎هایی تحت‌تأثیر قرار داد، و گذر زمان خود به خوبی نشان خواهد داد که دستاورد این ادبیات شبکه‎ای که با زحمات چندین ساله به بار نشسته (!) چه بوده و چقدر ماندگاری داشته است.

Share/Save/Bookmark

 
 

سلامت اداری، شعار یا عمل؟
سرمقاله امروز روزنامه تهران امروز با عنوان «فساد، رشد را كاهش می‌دهد» در مورد ضرورت مبارزه با «فساد در سازمان‌های دولتی» در ایران است.

در ابتدای این سرمقاله آمده است: «فساد در نظام‌های اداری و اجرایی آشكارا تمام رشته‌ها را پنبه می‌كند. شاید به همین دلیل است كه هیچ‌گاه بین پیشرفت و فساد تجانسی وجود نداشته و تاریخ، نمونه‌ای سراغ ندارد كه در جایی فساد و پیشرفت توأمان وجود داشته باشند.»

نویسنده این سرمقاله افزوده: «پس از انقلاب یكی از دغدغه‌های اصلی مسئولان، مواجهه و برخورد با سنت‌های غلطی بوده كه زمینه‌ساز بروز فساد می‌شد. شاید به همین علت بود كه رهبر انقلاب ٩ سال پیش با صدور فرمانی هشت ماده‌ای، همه دستگاه‌ها را به مبارزه با فساد فراخواند و تأكید كرد كه در این راه هیچ مصالحه و مسامحه‌ای با هیچ‌كس و در هیچ رده‌ای صورت نگیرد و با هر مفسدی و در هر جایی باید برخورد كرد زیرا امنیت مفسدان یعنی ناامنی كسانی كه می‌خواهند از راه مشروع و قانونی به فعالیت بپردازند و این است كه مفسدان هم منابع مالی جامعه را به یغما می‌برند و هم اعتماد اجتماعی را به عنوان سرمایه اصلی جوامع تخریب می‌كنند.»

در بخش دیگری از سرمقاله می‌خوانیم: «برخورد با مفسدان و فسادهای اداری، بركات و ثمرات بسیار شایسته‌ای به همراه دارد و باعث بازسازی رفتارهای معطوف به توسعه جوامع می‌شود. براساس مطالعات صورت گرفته، برخی دستگاه‌ها همواره در طول تاریخ معاصر در معرض آسیب و فساد بودند كه شهرداری نیز یكی از این ارگان‌ها بود. اما مدیریت جدید با اصلاح ساختارهای مناسب توانسته بخش قابل توجهی از انحرافات را جلوگیری كند و به افزایش توانمندی و كارآمدی و بالابردن اعتبار اجتماعی نزد مردم بپردازد.»

نویسنده سرمقاله تهران امروز ادامه داده است: «قطعا حكمرانی خوب محقق نمی‌شود، مگر آنكه سلامت اداری و مالی در تمام اركان جامعه نه یک شعار تبلیغاتی برای خارج كردن حریف از میدان كه یک اسلوب و روش همیشگی برای ارتقای سطح زندگی مردم، افزایش كارآیی دستگاه‌ها و بهبود معیشت جامعه باشد. چنین روشی، حكمرانی را مطلوب و پیشرفت را محقق می‌كند.»

متن کامل سرمقاله

«ترور و اخلال در برنامه هسته‌ای»
سرمقاله امروز روزنامه مردم‌سالاری با عنوان «هم‌سویی ترورها با تحریم‌ها» در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران و حزب دموکرات ایران است که به گفته نویسنده سرمقاله با اقدامات «تروریستی» همسو با تحریم‌های بین‌المللی، قصد ایجاد «اخلال در برنامه‌ هسته‌ای» ایران را دارند.

در این سرمقاله آمده است: «در خصوص ترورهای اخیر، گمانه‌زنی‌های زیادی صورت گرفت که کشورهای آمریکا، اسرائیل و انگلیس به عنوان پشتیبانی‌کننده نقش تعیین‌کننده‌ای در این فجایع داشته‌اند به خصوص سازمان ام‌.آی‌.شش انگلستان که توسط برخی خبرگزاری‌ها انعکاس یافت و حتی دفتر ریاست‌جمهوری نیز در پیامی با تروریستی خواندن این اقدام آن را نشانه ورشکستگی خودخواهان و سلطه‌جویان بین‌المللی خواند.»

این سرمقاله افزوده: «در طول سه دهه گذشته پایگاه اصلی سازمان مجاهدین خلق ایران و حزب دمکرات ایران در عراق یعنی دشمن شماره یک ایران بوده است. این گروه های تروریستی بیش از صدها عملیات تروریستی علیه حکومت ایران در داخل و خارج از کشور را از عراق سازماندهی و اجرا کردند که در جریان این حملات تروریستی عده ای از رهبران انقلاب و صدها تن از مردم بی‌گناه جان باخته‌اند. سازمان مجاهدین خلق، از طریق دفاتر خود در اروپا و آمریکا آشکارا به عملیات خشونت‌آمیز علیه ایران می‌پردازد و علنا‍ً از طریق برنامه رادیویی از مزدوران خود در داخل ایران می‌خواهد که به خرابکاری و بمب‌گذاری در اماکن پر جمعیت اقدام کند.»

در ادامه سرمقاله مردم سالاری آمده است: «سازمان مجاهدین خلق از سال‌های قبل از طرف مقامات وزارت امور خارجه آمریکا یک سازمان تروریستی بین‌المللی شناخته شده است، اما هنوز بیش از ٢٠٠ نفر از اعضای کنگره آمریکا و بخشی از مقامات دولتی آمریکا از این سازمان فعالانه حمایت می‌کنند.»

سرمقاله افزوده است: «به‌رغم همه اسناد و شواهد موجود، یک چهارم سناتورهای مجلس سنای آمریکا مجاهدین خلق را یک سازمان دمکراتیک می‌دانند نه یک گروه تروریستی. حزب دمکرات نیز مثل مجاهدین خلق یک سازمان خشونت‌گرا علیه ایران است و از نظر نظامی و مالی از طرف عراق حمایت می‌شدند. می‌توان گفت تحریم‌های بین‌المللی و ترورهای انجام شده در یک راستا انجام شده و از نوعی هم‌سویی برخوردارند تا در مسیر دست‌یابی به انرژی هسته‌ای، خلل ایجاد کنند؛ هر چند که عملکرد مسئولا ن نشان داده در مقابل این موانع ایستادگی می کنند.»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه ابتکار با عنوان «عاشورا و جامعه گرفتار وارونگی ارزش‌ها‌»

سرمقاله امروز روزنامه رسالت با عنوان «گامی بلند به سوی همگرایی»

سرمقاله امروز روزنامه کیهان با عنوان «دستاوردهای راهبردی ژنو سه»

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته