-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

Latest News from Iran Green Voice for 12/11/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ندای سبز آزادی: ماشاءالله شمس الواعظین، رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران وسخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، توسط دادگاه انقلاب تهران به تحمل ۱۶ ماه زندان محکوم شد.

به گزارش هرانا اتهام او توهین به رئیس جمهوری و تضعیف نظام جمهوری اسلامی اعلام شده و محکومیت او قابل تجدیدنظر خواهی است.

آقای شمس الواعظین امروز جمعه ۱۹ آذر (۱۰ دسامبر) در مورد اتهام نخست خود به بی بی سی فارسی گفت که در حکم شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران آمده است که او در مصاحبه ای با شبکه عربی زبان العربیه، محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران را "سرکوبگر" و "مجنون" خوانده است.

او گفت که این اتهام از اشتباهی ناشی شده که در ترجمه سخنان او از زبان عربی به فارسی اتفاق افتاده است: "من از عبارت جنون عظمت استفاده کردم که به عربی به معنای خودبزرگ‌بینی است. بله! من گفته ام که ایشان خودبزرگ‌بین است، ولی نگفتم دیوانه است".

آقای شمس الواعظین در مورد اتهام دوم خود که تحت عنوان "تضعیف نظام" از او یاد شده گفت که این اتهام به مصاحبه های او با شبکه های تلویزیونی بی بی سی و العربیه، سایت روز آنلاین و مجله اشپیگل مربوط است.

به گفته او، در حکم دادگاه آمده است که آقای شمس الواعظین در این مصاحبه ها علیه حکومت جمهوری اسلامی "سیاه نمایی" کرده، این حکومت را "سرکوبگر" دانسته و روزنامه نگاران ایرانی را "طعمه ای گرفتار شده در چنگال رژیم" خوانده است.

دادگاه آقای شمس الواعظین را متهم کرده است که با گفتن این سخنان و همچنین دفاع از یک متهم زندانی که کارمند سفارت فرانسه در ایران بوده است، به "تضعیف نظام" پرداخته و به همین دلیل برای او یک سال حبس در نظر گرفته است.

آقای شمس الواعظین، سردبیری روزنامه های توقیف شده جامعه، توس، نشاط و عصر آزادگان بوده است.

او پس از اعتراضات عاشورای سال گذشته تهران بازداشت اما حدود دو ماه بعد آزاد شده بود.

 


 


نقدر جالب  آرش حسن نيا روزنامه نگار، به ماجرای سکینه محمدی آشتیانی.

***

درست همان زمانی که احمد زید آبادی در سلول قبرمانند خود، همچنان امید را تصویر می کرد و ما تنها و تنها به صفحه یکی می اندیشیدیم که سکینه محمدی آشتیانی بر تارک آن نشسته بود.

ما بازی خورده ایم درست از زمانی که وزاری خارجه کشورهای اروپایی خود را آماده می کردند تا از دولت جمهوری اسلامی بخواهند سکینه محمدی را آزاد کند و نسرین ستوده خود را برای اعتصاب خشک آماده می کرد.

ما بازی خورده ایم وقتی بان کی مون در پیش نویس مصاحبه خود، به خاطر می‌سپرد تا نامی از سکینه محمدی آشتیانی ببرد، و محسن صفایی فراهانی، تنها خاطره ای شیرین بود از برنامه نود. محسن امین زاده، سایه ای بود از یک مسوول وزارت خارجه دولت خاتمی و عیسی سحرخیز، یادواره ای از مدیری شجاع در وزارت ارشاد که روزگاری محسنی اژه ای به سویش قندان پرتاب کرده بود و حال با درد دنده های شکسته اش به رجایی شهر تبعید شده بود.

من گمان می کنم ما بازی خورده ایم، وقتی تمام توانمان را برای آن به کار می بردیم تا فقط و فقط از سنگسار سکینه محمدی آشتیانی بگوییم، حال آنکه ضیا نبوی، هزار کیلومتر دورتر از تهران طعمی تلخ از زندانی غریب را تجربه می کرد. بازی امان دادند، وقتی محمود احمدی نژاد در برابر خبرنگار فرنگی تها زحمتش آن بود که باید حکم سنسگسار سکینه را تکذیب می کرد اما خیالش آسوده بود که لازم نیست چیزی درباره هتک حرمت به عبدالرضا تاجیک بگوید.

ما بازی خورده بودیم وقتی که بهمن احمدی، کیوان صمیمی اعتصاب غذا کرده بودند تا زندانبان کمی مهربان تر باشد، و ما مصاحبه های زنی را دنبال می کردیم تا گاف‌هایش را بگیریم، فیلمی که صدا و سیما به خوردمان می داد.

ما بازی خورده بودیم وقتی پیرمرد که میزاث زخم صد ساله آزادی را از مصدق، طالقانی و بازرگان بر روح خود داشت و ما برای تسلیم شدن جمهوری اسلامی به فشارهامان پیام تبریک برای هم می فرستادیم.

من هم دوست داشتم همچون خیلی های دیگر خبر آزادی سکینه را بشنوم، هنوزهم. بیش از آن دوست داشتم خبر محاکمه او را در دادگاهی عادل و بی طرف با حضور وکیل، هیات منصفه و در شرایطی آزادانه و انسانی بشنوم.

من هم دوست داشتم باور کنم حاکمان جمهوری اسلامی تسلیم فشارهای من و تو شده‌اند.

اما در عین حال به این می اندیشم، چرا این موج آفرینی و تلاش رسانه ای و کمپین بین المللی من، تو و ما برای آنها که نه به خیانتی اندیشیده اند نه نقشه قتل کسی را کشیده اند، نه فریب خورده اند نه مباشر بوده اند، نه مشاور و نه هیچ چیز دیگر، نباشد.

اگر اجازه بدهید، من کمی هم به عماد بهاور، مصطفی تاجزاده، مسعود باستانی، فرید طاهری و دیگرانی هم می اندیشم که رسانه میلی حاضر نیست یا جرات آن را ندارد، هیچ فیلمی از آنها بسازد. 


 


ندای سبز آزادی: خبرشروع به اعتصاب غذای دوباره نوری زاد بدلیل برخوردهای نامناسب قاضی مصادف با سالروز تولد این زندانی سیاسی سبز شده است و به همین مناسبت جمعی از خانواده زندانیان و همراهان جنبش سبز عازم دیدار با خانواده این زندانی سیاسی شدند تا با گرامی داشت سالروز تولدش صبر و استقامت او و خانواده اش را گرامی و پاس دارند و همراهی خود را دراین مصائب با آنها اعلام دارند .

گزارش زیر تقریری از این دیدار به قلم یکی از حاضران است که برای انتشار دراختیار نوروز قرار گرفته است :

نوزدهم آذرماه زادروز آزاده دربند محمد نوری زاد است. اما امسال این مناسب فرخنده با آغازین روزهای محرم الحرام مصادف شده است و دوست داران ایشان به احترام این ماه عزیز و به حرمت خون شهدای عاشورا قصد داشتند روز دیگری را برای تبریک به خانواده مقاوم و استوار او برگزینند اما وقتی خبر اعتصاب غذای ایشان براثر سخت گیری ها وفشار فراوان بر روی وی و دیگر زندانیان سیاسی از روز شنبه، منتشر شد، دیگر تاب درنگ نبود و جمعی از دوستان و خانواده های زندانیان سیاسی با حضور درکنار خانواده محترم نوری زاد، با تبریک میلادش هم بستگی خود را با ایشان اعلام داشتند. در این دیدار همسر و فرزندان نوری زاد که از هم اکنون به دلیل عزم راسخ او برای اعتصاب غذای خشک به شدت نگران حال او هستند، به بیان خاطرات خود در دوران های سخت زندگی شان پراختند و از اظهارات و رفتارهای زشت قاضی مقیسه (موسوم به قاضی مؤدب) که او را مزدور اجنبی خوانده بود اظهار تعجب و تأسف کردند. همسر نوری زاد با قرائت نامه ای که ایشان برای او نوشته و حاوی اشاراتی به سابقه درخشان او و خاطراتی از گذشته است، قرارهایی که نبود و اینک برآمدگان از کودتا بر آن اصرار می ورزند، یادآوری کرد. حاضرین در این مجلس ضمن تقدیر از پایداری نوری زاد بر اعتقاداتش و نقد مشفقانه او از شیوه های غلط، مقاومت و همراهی همسر و فرزندانش را نیز ستودند. همسر نوری زاد هم چنین در اقدامی روشنگرانه و زینب گونه با حضوردر یکی از مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) و قرائت این نامه عزاداران حسینی را دعوت به تأمل در مرام و مسلک همسرش نمود تا ببینند مزدوران واقعی اجنبی چه کسانی هستند!

لازم به ذکر است امروز فخرالسادات محتشمی پور همسر هم سلولی محمد نوری زاد، مصطفی تاجزاده که به دلیل شکایت از کودتاگران چهارماه است که در قرنطینه اوین به سر می برد و اخیرا نیز مانند نوری زاد مموع الملاقات شده است، در عریضه سی ام به دادستان نوشته بود:
مرد بزرگی که هم سلولی مصطفای من است گذراندن چهار ماه قرنطینه را برای همسرم آسان کرده لابد با بازکاوی حکایت های بشاگردی و بازخوانی روایت های فتحش. خدای را سپاس که چنین مصاحب حرّ مسلکی برای برگزیده ای دیگر از خیل بندگان خوبش اختیار کرد. و خدا را سپاس که آرامش را در هر همه حال و همه وجه به این دو عطا نمود که بتوانند در همان حصر و بند نیز خوب بیندیشند وبخوانند و بنگارند و زبان حقیقت گویشان را با وارستگی تمام در راه پروردگار بی نیاز بی انبازشان به کار برند. شنیده ام قاضی مؤدب دادگاه های فرمایشی ایشان را خوب نواخته اند! شنیده ام ایشان را به القاب نیکو خوانده اند و شنیده ام که یاردربند همسرم بنای اعتصاب غذا دارد به اعتراض همه مظالمی که بر او رفته و نیز تاجزاده شاکی از آقای جنتی و شاکی از کودتاگران نیز که مظلومانه در چنگال بی عدالتی بندگان عاصی خدا گرفتار است تا رفع ممنوعیت ملاقات و رسیدگی به وضعیت نا به هنجار و اعمال فراقانونی در زندان روزه دار باقی خواهد ماند. روزه داری هرچند طولانی که شود به ضعف بنیه آن هم در سن و سال همسر بیمار من منجر خواهد شد اما صافی دل و صیقل روح را به بار می آورد و اعتراض مستتر در آن به ظلم جاری را ما پیام رسان خواهیم بود. اما اعتصاب غذا آخرین راه در برابر زندانیان مظلومی است که صدایشان شنیده نمی شود و استمرار ظلم در حقشان جانشان را به مخاطره می اندازد. حالا که قرار است در این ماه حسینی بازداشت های فله ای ادامه یابد و همه زندان ها پر شود از شاگردان مکتب آزادگی حسین (ع) لااقل هم به حرمت خون پاک سید شباب اهل جنت کمی دست از تعدی بیشتر به اسرا بردارید و جانشان را به مخاطره نیندازید. این جان ها عزیزند به حرمت این ماه و شهید و شهدای این ماه از ظلم افزون دست بردارید و ما و عزیزانمان را به خود واگذارید و بیش از این کارنامه اعمال خود را سیاه و سیاه تر نکنید که آه مظلوم به خواست خدا بدفرجامی برای ستمکاران تقدیر خواهد کرد.

محمد نوری‌زاد متولد ۱۹ آذر ۱۳۳۱، کارگردان ، فیلمنامه‌نویس و روزنامه‌نگار ایرانی است.
وی دارای مدرک مهندسی برق از دانشگاه علم و صنعت و مدرک درجه یک هنری (معادل دکترا) است . او فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۵۹ با پیوستن به گروه فیلم‌سازی جهاد سازندگی و برنامه روایت فتح مرتضی آوینی آغاز کرد.
نوری زاد از نویسندگان سابق روزنامه کیهان و تا پیش از سال ۱۳۸۸ از حامیان رهبری جمهوری اسلامی و مخالف سرسخت جریان اصلاح‌طلبی بود اما در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ به به دلیل نامه‌های سرگشادهٔ انتقادی خطاب به آقای خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی دستگیر شد.

محمد نوری زاد که بدلیل نوشتن نامه های انتقادی به آقای خامنه ای و مسئولان نظام، به اتهام تبلیغ و توهین علیه نظام، به سه سال ونیم زندان و تحمل پنجاه ضربه شلاق محکوم شده است، هم اکنون در زندان اوین در شرایط بسیار بدی بسر می برد و از ابتدایی ترین حقوق یک زندانی محروم می باشد. وی هم اکنون از عفونت شدید لثه و دندان و بیماری آرتوروز رنج می برد که علی رغم پیگیری های خانواده ایشان برای گرفتن مرخصی جهت مداوا، تاکنون پاسخی به درخواست آنها داده نشده است.

شانزده آذر در دادگاه سه دقیقه ای نوری زاد، قاضی مقیسه به وی توهین کرد و این زندانی آزاده از امروز اعتصاب غذای خود را شروع می کند.

 


 


ندای سبز آزادی: پیش شماره هشتم روزنامه تک‌صفحه‌ای اعتمادملی گفتگو تفصیلی خود با مهدی کروبی را منتشر کرد.
به گزارش تحول سبز متن کامل این گفت‌و‌گو در پی می‌آید:

آقای کروبی، با فرا رسیدن ایام محرم بعضی از خطیبان نمازجمعه از مبلغین و مداحان خواسته اند فتنه یزیدی را با جنبش اعتراضی مردم در سال ۸۸ گره بزنند. تحلیل شما از این سخنان ظالمانه و هتاکانه چیست؟

قبل از پاسخگویی به این پرسش فرا رسیدن ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر، ماه رشادت و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم را به همه مسلمانان تسلیت عرض می کنم. محرم ماهی است که در آن حضرت اباعبدالله به همراه خاندان و یاران اندک، جان عزیز خود را فدا کردند تا با انحرافی که در دین خدا ایجاد شده بود مقابله کنند.حکومت بنی امیه در مقام حاکم آن زمان، مدعی دفاع از اسلام بود و درمقابل اما امام حسین (ع) به صراحت فرمودند که برای اصلاح امور جامعه قیام می کنند. متاسفانه داستان اینگونه شده است که امروزه هر فرد یا گروهی بر اساس دیدگاه خود، مسائل و مشکلاتی که در اداره کشور با آن مواجه می شوند را با شبیه سازی به واقعه عاشورا به ابزاری برای سرکوب مخالفین سیاسی خود تبدیل می کنند. لذا حتی مسئول امور مساجد نیز بخشنامه ای را برای مبلغین مساجد صادر کرده است که حوادث تلخ سال ۸۸ را با حوادث کربلا مشابه سازی کنید.

در همین راستا اخیراً نیز یکی از امامان جمعه موقت تهران مطالبی ذکر کرده اند که گویی متوجه عواقب و اثرات تخریبی آن به خصوص در باور مردم ساده اندیش و سطحی نگر نبوده است. این خطیب بی پروای جمعه ادعا کرده اند که مردم ایران به همان اندازه که از سران طاغوت نفرت داشتند، به همان میزان نیز از سران فتنه متنفر هستند و لذا مبارزین قبل از انقلاب و مسئولین خدمتگزار در سطح عالی جمهوری اسلامی را با طرفداران شاه یعنی امثال نصیری و هویدا مقایسه می کنند. از طرفی این خطیب جمعه در سخنرانی خود در دانشگاه قزوین خطاب به مداحان و مبلغان سراسر کشور گفته است:« جبهه یزید و جبهه امام حسین را در زمان حاضر برای مردم بیان کنید و فتنه یزیدی را با فتنه اخیر گره بزنید. مداحان باید احساس وظیفه کرده و گره زدن دیروز و امروز هنر بزرگ مداحی است. و برای پیدا کردن جبهه یزیدیان در داخل باید جبهه فتنه گران را ببینیم که شمشیرشان را علیه نظام ولایی از رو کشیدند و تهمت ها به نظام اسلامی زدند. انتظار از مداحان بسیجی این است که در خط مقدم این روشنگری ها باشند.»

با مرور سخنان ایشان باید گفت که متاسفانه این خطیب غیر مسئول! گویی متوجه نیستند که مقایسه ها و گره زدن های اینچنینی مجوزی می شود برای وقوع هر جنایتی در باور برخی افراد سطحی نگر در جامعه و چه بسا باعث اغفال و انحراف فکری برخی از نوجوانان معتقد و مذهبی کشور می شوند.

مدعیان دروغین جبهه حسینی در محافلی همچون روزنامه کیهان بی پروا مخالفین خود را به جبهه یزیدیان گره زده و به عنوان مثال مرا عمرسعد خطاب می کنند و البته بنده نسبت های ناروایی را که به برخی از بزرگان همچون جناب آقای مهندس موسوی می دهند نه تنها آنها را بیان نمی کنم، بلکه به دلیل برخورداری ایشان از خصوصیات بارزی چون سیادت و ایمان و انقلابی بودن از تکرار آن نسبت های ناصواب نیز پرهیز دارم.

در حالیکه در این شبیه سازی ها و مقایسه کردن های هدفمند معترضین به نتایج انتخابات را یزید و یزیدیان خطاب می کنند! لابد آقای احمدی نژاد را امام حسین ، آقای حسین شریعتمداری را حضرت ابوالفضل و خانم رجبی را حضرت زینب می بینند و خود را با آنها قیاس می کنند!!! البته با این تفاوت که در آن زمان حکومت در اختیار یزید وعبیدالله بود و حسین و یارانش در اقلیت و غربت اما اکنون آنهایی حاکمیت را دراختیار دارند که جنایتهای بی نظیری در کهریزک، اوین و کف خیابانها و حمله به مجتمع های مسکونی به نام یاران و جانشینان واقعی امام حسین درحق مردم مظلوم و بی دفاع ایران انجام دادند.

ما بر اساس اعتقاد و منش سیاسی و فکری، دعوا را داعوای انتخاباتی می دانیم و معتقدیم همه باید در چارچوب قانون اساسی حرکت کنیم و به آن پایبند باشیم. چنین شبیه سازی هایی که می تواند جامعه را دچار تشتت و بحران های متعدد سازد را نه به مصلحت نظام می دانم و نه الحمدالله جرات چنین جسارتی را بر مسلمانان و ارادتمندان خاندان نبوت و امامت از هیچ یک از طرفین ندارم ولکن یک نفر را بدون واهمه تشبیه می کنم. وی سید احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران و عضو خبرگان رهبری است که اخیراً در مقام شبیه سازیهای تاریخی صدر اسلام و گره زدن آن با حوادث غیر انسانی سال گذشته برآمده است تا شاید از این طریق، مقبولیت از دست رفته را با برانگیختن احساسات مذهبی و بوجود آوردن انحرافات فکری در سطحی از تودۀ جامعه برای دولت مطبوع خود بازگرداند. بنده ایشان را به دلیل ایجاد انحرافات مذهبی، دین فروشی، بی تقوایی، تملق و چاپلوسی اربابان قدرت «شریح قاضی» خطاب می کنم. اما ترس من هم از آن است که در آن دنیا شریح قاضی یقه ام را بگیرد که چرا بعد از ۱۴۰۰ سال مطلبی از من خواندی و ناگهان مرا با این خطیب جمعه مقایسه کردی درحالیکه این شخص در زمان خودتان زندگی کرده و سخنان و رفتارش را دیده و شنیده اید.

دولت اخیراً مدعی شده است که اقدامات مثبتی در عرصه مدیریت کشور انجام داده است؛ چگونه می شود صحت و کذب این ادعا را تحلیل و بررسی کرد؟

دولت مستقر مدعی است که با اقدامات مدیریتی خود، به سمت قله پیشرفت حرکت کرده است و اکنون حتی زمان آن رسیده که از بالای قله، فکری هم برای مدیرت جهان داشته باشد. اما با بررسی سیاست های دولت مستقر در سه حوزه سیاست خارجی، اقتصاد و فرهنگ تحلیل خواهم کرد که نه تنها قله های تعالی و پیشرفت را طی نکرده ایم که به قهقرا رفته و از کاروان توسعه و پیشرفت عقب مانده ایم.

۱- در حوزه سیاست خارجی دستاورد دولت این بوده است که معاون رییس جمهور کومور وعده می دهد که در صورت انتخاب شدن، روابط کشورش را با ایران قطع کند و حتی کار به آنجا می رسد که سفیر این کشور در ایران می گوید که بازگشایی سفارت در ایران کشورش را با هزینه های گزافی مواجه کرده است. از طرف دیگر کشور کوچک گامبیا ارتباط خود با ایران را قطع کرده و به کلیه ایرانیان و شهروندان ایرانی که از طرف دولت ایران در کشور گامبیا خدمت می کردند ۴۸ ساعت مهلت داد تا خاک این کشور را ترک کنند.

شکست ایران در انتخاب به عنوان عضو هیات مدیره شورای زنان سازمان ملل نمونه دیگری از موفقیتهای مدعی شدۀ دولت است! در این انتخابات که ۵۴ کشور شرکت داشتند، ایران نتوانست از میان ۱۱ کشور آسیایی، بر یکی از ۱۰ کرسی هیات زنان سازمان ملل تکیه زند. جالب این است که ایران در رقابت با کشور کوچک تیمور شرقی که تنها هشت سال است به استقلال رسیده و جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر را درخود دارد شکست خورد و با ۱۹ رای در مقابل ۳۶ رای تیمور شرقی به کرسی هیات مدیره شورای زنان سازمان ملل نرسید!

آنچه به عنوان نمونه ذکر شد اما تمام ماجرا نیست که باید به قضیه نیجریه هم اشاره ای کرد. هنوز هیچ مقام مسئولی درباره گزارش نیجریه به سازمان ملل مبنی بر ارسال تسلیحات و گزارش جامعی علی الخصوص درباره ارسال محموله مواد مخدر از جانب ایران به این کشور توضیحی نداده است. بهتر این است که مسئولان حداقل زبان بگشایند و درباره این مسئله توضیح بدهند، در زمان حکومت پهلوی هم اگر اشرف که به همه مفاسد زبانزد عام و خاص بود از مقام خود استفاده می کرد و محموله های مواد مخدر به کشور وارد می کرد، ذکری از نقش شاه معدوم و اطرافیانش نمی شد و همه می پذیرفتند و می دانستند که اشرف مواد مخدر رد و بدل می کند.

از همه این بدبختی ها و بی آبروهایی که بگذریم، هر روز نیز قطعنامه ای علیه ایران صادر می شود و آقایانی که قطعنامه را کاغذ پاره می خوانند و ارزشی برای آنها قائل نمی شوند و حتی خواهان افزایش قطعنامه هم می شوند گویا فراموش کردند که بعد از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران این قطعنامه سازمان ملل بود که صدام را متجاوز شناخت و حقوق ایران را احقاق کرد و ما را نیز بابت این احقاق حق خوشحال و راضی ساخت ولو با تاخیر. پس چگونه است که اکنون قطعنامه هایی که اثرات اقتصادی زیانباری برای ایران دارد به راحتی فراموش شده و کنار گذاشته می شود؟ معلوم است که از درد و رنج مردم بی اطلاعند.

۲- در زمینه اقتصادی برای دولتی که مدعی ایستادن در قله پیشرفت است نیز بنده ابرهای سیاهی را می بینم. مطابق آمار رسمی در برخی استان های کشور نرخ بیکاری به ۳۰ درصد رسیده است.رییس اتاق بازرگانی نیز یک سال قبل اعلام کرد:« در بیشتر مناطق صنعتی کشور حدود ۵۰ درصد از واحدهای تولیدی در حال تعطیلی هستند و بقیه واحدهای تولیدی نیز با کمتر از ۳۰ درصد ظرفیت اسمی خود مشغول کار هستند.» و نیز همین مقام چندی قبل اعلام کرد که تعداد چک های برگشتی در ماه های اخیر از بعد انقلاب سابقه نداشته جز سال ۵۷ که وضعیت خاصی داشت. و از هر ۱۱ برگ چک یک برگشتی داریم.

مجموع اخبار مخابره شده رسمی و غیر رسمی از وضعیت برخی صنایع و اعتصاب کارگران در کارخانجات مختلف حاکی از آن است که کارگران چندین ماه است حقوق دریافت نکرده اند. مصیبت کارفرمایان اما به دلیل غلبه رکود اقتصادی از کارگران بیشتر است. تحمل گرانی بعضی از اقلام و مایحتاج ضروری زندگی روزمره که به صورت وحشتناک بالا رفته برای مردم سخت است. مضاف براینها ضوابط قانونی برای ارائه تسهیلات بانکی رعایت نمی شود و به گفته عضو کمیسیون اصل ۹۰ مجلس :« در یکی از بانک های دولتی ۲۵ درصد مطالبات معوقه در اختیار ۸ نفر است و ۷۵ درصد باقیمانده هم مربوط به مابقی افراد جامعه است.» این وضعیت اقتصادی درحالی حادث شده است که در سالهای اخیر با گران شدن قیمت نفت، درآمدهای بی سابقه نفتی به دست آمده که درآمدهای نفتی این دولت بالاتر از تمام دولت های پیشین بوده است.

۳- اما کارنامه فرهنگی این دولت نیز جای خود دارد. لازم به گفتن نیست و با گشتی در خیابان های شهر هویدا است که درصد اعتیاد بالا رفته و دامنه آن حتی به مدارس نیز کشیده است بطوریکه در برخی استان ها بنا به گزارش رسانه های داخلی سن اعتیاد به ۱۴ سال رسیده است. طبق آمار رسمی سازمان ثبت احوال کشور میزان طلاق افزایش چشمگیری یافته است و خشونت اجتماعی به بالاترین حد خود در سالهای اخیر رسیده است. البته غالب شدن چنین وضعیت فرهنگی چندان هم جای تعجب ندارد وقتی که دولت به فرهنگ سازی دروغ در جامعه دست زده است و تملق و چاپلوسی را به عنوان یکی از روش های مدیریت کشور جا انداخته اند دیگر چه انتظاری می توان از افراد عادی جامعه داشته باشیم. بدیهی است دولت الگوی رفتاری شهروندان یک جامعه است لذا می بینیم به چه میزان اعتمادها بین مردم کمرنگ شده و فرهنگ دروغ و تزویر و ریا در جامعه پررنگ تر شده است و به فرهنگ غالب جامعه مبدل گشته است.
ای کاش به همین زودی سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران فراموش نمی شد که می فرمودند: « هیچ وقت کاری نکنید که اعتماد مردم سلب شود هر کاری می کنید آن را صادقانه با مردم در میان بگذارید».

 


 


ندای سبز آزادی: مهدی محمودیان، عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی که در زندان رجایی‌شهر کرج، در اسارت به سر می برد به مناسبت فرا رسیدن روز جهانی حقوق بشر، نامه‌ای از داخل زندان خطاب به فعالان این عرصه نوشت
به گزارش کلمه، محمودیان در این نامه با تاکید بر اینکه نمی تواند در وضعیتی که بسیاری از فعالان سیاسی، روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشری ایران در زندان هستند و جوانان بسیاری در این یک سال و نیم به دلیل دفاع از آزادی شهید شده‌اند، روز جهانی حقوق بشر را تبریک بگوید، نوشت: “وقتی اشکهای دختران و پسرانی که پدرانشان بخاطر فعالیت های بشر دوستانه در زندان هستند را به یاد می آورم، وقتی غم همسران و پدران و مادران روزنامه نگار در بند را به یاد می آورم، وقتی ناله های زنان و مردان هموطنم را در زیر فشارهای جسمی و روحی سلول های انفرادی به یاد می آورم؛ به جای شادمانی برای فرا رسیدن این روز خجسته اشک در چشمانم حلقه می زند و درد سینه ام را می فشارد.”
روز دهم دسامبر، برابر با بیستم آذر، در تقویم سازمان ملل متحد به عنوان روز جهانی حقوق بشر نام‌گذاری شده است. شصت سال پیش در چنین روزی، سال ۱۹۴۸ میلادی (۱۳۲۷ خورشیدی) مجمع عمومی سازمان ملل اعلامیه جهانی حقوق بشر را تصویب کرد. دو سال بعد، از کشورهای عضو این سازمان خواسته شد تا این اعلامیه را امضا کنند. ایران نیز یکی از کشورهای امضا کننده اعلامیه جهانی حقوق بشر است.
به گزارش کلمه، متن نامه مهدی محمودیان خطاب به فعالان حقوق بشر به شرح زیر است:
قصد داشتم روز جهانی حقوق بشر را به شما تبریک بگویم؛ اما وقتی اشکهای دختران و پسرانی که پدرانشان بخاطر فعالیت های بشردوستانه در زندان هستند را به یاد می آورم، وقتی غم همسران و پدران و مادران روزنامه نگار در بند را به یاد می آورم، وقتی ناله های زنان و مردان هموطنم را در زیر فشارهای جسمی و روحی سلول های انفرادی به یاد می آورم؛ به جای شادمانی برای فرا رسیدن این روز خجسته اشک در چشمانم حلقه می زند و درد سینه ام را می فشارد.
اشک به خاطر خون صدها نفری که در سال ۸۸، نهال آزادی را در ایران آبیاری کردند، اشک به خاطر هزاران نفری که روزها و حتی ماه های زیادی را دور از عزیزانشان در بازداشتگاه های وحشت آور گذراندند. اشک به خاطر صدها نفری که بیشتر از یک سال است که در زندان به سر می برند. اشک به خاطر جوانانی که طی سه سال اخیر در بازداشتگاه کهریزک و بازداشتگاه های غیر قانونی دیگر زیر وحشتناک ترین شکنجه های روحی، جسمی و حتی جنسی قرار داشته اند. اشک به خاطر جوانان برومندی که سال گذشته در بازداشتگاه کهریزک به شهادت رسیدند. اشک به خاطر مادران و پدرانی که ماه ها پس از شهادت فرزندانشان حتی نتوانستند بر سر قبر عزیزانشان بگریند.
دوستان عزیز، فعالان حقوق بشر، اینجا کسانی هستند که حقوق انسان ها را در بازداشتگاه ها و خیابانها نقص کردند، کسانی که شهروندان بی گناه وهموطنان را به خاک و خون کشیدند و در عین حال از مدیریت جهانی سخن می گویند و برای نقض حقوق بشر در اروپا و آمریکا اشک تمساح می ریزند.
امسال کبوتران سفیدتان را به یاد شهدا و اسرای در بند با ربانهای مشکی به پرواز در آورید. باشد تا به پاس خونهای عزیزان در گذشته یمان، مردم ایران نیز طعم آزادی، دموکراسی، صلح و حقوق بشر را به معنای واقعی تجربه کنند.
به امید پیروزی آزادی
سربلند و پیروز باشید
مهدی محمودیان
زندان رجایی شهر

 


 


ندای سبز آزادی: آیت‌الله علی‌محمد دستغیب، در سخنرانی سومین شب ماه محرم، با تفسیر فرازی از دعای عرفه امام حسین (ع) به موضوع لزوم خودسازی انسان پرداخت و با اشاره به اینکه قیام امام سوم شیعیان و استقامت او تا اخرین لحظه، ناشی از فضل و عنایت خداوند است، تاکید کرد که راه اتصال به خدا و رشد در مسیر او، داشتن اعتقادات صحیح و نیز عمل به واجبات و پرهیز از محرماتی همچون دروغ، تهمت، ظلم و … است.
به گزارش کلمه، ایشان همچنین گفت: اگر در اعماق قلب خود کسی را اهل حق دیدید، احترامش بگذارید و بی‏احترامی نکنید، همین کارگشا و دستگیر است و چه بسا اگر ظلمی هم مرتکب شدید، همان احترام نجاتتان دهد، به شرط آنکه اهل حقی را که از درون خود تشخیص می‏دهید، خطاکار نشمارید.
این مرجع تقلید همچنین در چهارمین شب از ایام عزاداری حسینی، با اشاره به اینکه هرکس در راه خدا و علیه ظلم و ستم قدم بردارد، خدا یاری‌اش می‌کند، تاکید کرد که امام حسین (ع) و یارانش نیز با آنکه مظلوم واقع شدند و ستمهای بسیاری در حقشان روا داشته شد، اما در نهایت موفق شد دست یزید را رو کند و بنی‌امیه را رسوا سازد تا مردم حساب خلافت آنها را از رسالت جدا کنند و این را امتداد آن نپندارند.
ایشان افزود: هر مؤمنی ممکن است در مدت عمر خود دستخوش ظلمهای بسیاری شود؛ غیبتش کنند، تهمتش بزنند، این همه نسبتهای زشت که به طلاب حوزه و اصحاب این مسجد دادند؛ عکسهایشان را چاپ کردند و به در و دیوار آویختند و هنوز هم ادامه می‏دهند، اما در عوض برای اکثریت دوستان، خدای تعالی چنین قرار داد که مستقیماً متوجه خدای تعالی شوند، روز به روز درونشان تلألؤ دیگری یافته.
آیت‌الله دستغیب ادامه داد: اینها واقعیاتی است که به روشنی احساس می‏شود. ما نه دیوانه‏ایم و نه لجباز. حرفی را که می‏زنیم کاملاً برایمان روشن است و با هیچکس غرض ورزی نداریم.
متن خلاصه‌ی سخنرانی ایشان در مراسم‌های این دو شب که در سایت حدیث سرو منتشر شده، به شرح زیر است:
سخنرانی آیت‌الله دستغیب در شب سوم محرم‌الحرام
الهی مِنّی ما یَلیقُ بِلُؤمی و مِنک ما یَلیقُ بِکَرَمِک الهی وَصَفتَ نَفسَک باللُطفِ و الرَأفَةِ لی قَبلَ وُجودِ ضَعفی أفَتَمنَعُنی مِنهُما بَعدَ وُجودِ ضَعفی الهی ان ظَهَرَتِ المَحاسِنُ مِنّی فَبِفظَلک و لَکَ المِنَّةُ عَلَیَّ و ان ظَهَرَتِ المَساوی مِنّی فَبِعَدلِک و لَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ
خدایا از جانب من آن است که سزاوار خردی و کوچکی و لئامت من است و از جانب تو آن است که سزاوار کرم و لطف تو است. خدایا تو خود را وصف کردی به لطف و رأفت نسبت به من، قبل از آنکه ضعفی بر من عارض شود آیا این لطف و رأفت را پس از پدید آمدن ضعف در من، از من دریغ می‏داری؟ خدایا اگر خوبی و حسنی از من ظاهر شود، از فضل تو است و تو منت بر من داری و اگر بدیها و زشتیها از من ظاهر شود، از عدل تو است و حجت بر من تمام است.
اگر انسان منهای فضل و کرم پروردگار به خود بنگرد، جز کثافات ظاهری و باطنی چیزی نمی‏یابد؛ از جهت ظاهری، زیر این پوست، خون نجس و بدن متعفن دارد. اگر چند روزی جسدش بر زمین بماند بوی تعفنش همه را آزار می‏دهد. از جهت باطنی، اگر صفات حسنای پروردگار کنار روند، جز جهات حیوانی و صفات رذیله چیزی باقی نمی‏ماند، غضب و بخل و کینه و حسد و کبر و… اینها همه لئامت و پستی بشر است. اما اگر انسان هدایت پروردگار را پذیرا باشد و خویش را متصل به او کند، هم از جهت باطنی و هم از جهت ظاهری رشد می‏کند و تبدیل به انسان واقعی می‏شود بطوری که می‏توان او را «خلیفه پروردگار» یا «خداگونه» یا «صاحب اسماء و صفات او» نامید.
راه اتصال به پروردگار و رشد در مسیر او، ابتدا داشتن اعتقادات صحیح و سپس انجام واجبات و ترک محرمات است یعنی بی‏هیچ توجیهی، مطابق دستورات شرع رفتار نماید؛ دروغ نگوید، تهمت نزند، ظلم نکند و… در این صورت به تدریج درونش با اعمالش تطابق می‏یابد و در راه تهذیب قرار می‏گیرد به این معنی که در صدد برمی‏آید تا همزمان با انجام واجبات و ترک محرمات، بخلش را نیز زائل کند، حسدش را هم نابود کند کینه و کبر و کذبش را نیز بزداید و منیّتش را بتراشد.
همواره از داشتن این صفات زشت ناراحت و شرمگین است و سعی در ازاله آنها می‏نماید. خدای تعالی هم راه را نشانش می‏دهد و به صراط مستقیم و سبیل هدایت خویش واردش می‏سازد. چنین کسی رنگ خدایی می‏گیرد و روحش متعالی می‏گردد و در ظاهر و باطن یکدست و یک رنگ می‏شود. اگر چه خونش طاهر و پاک نمی‏شود اما بدنش متاثر از صفای روح می‏گردد بطوری که حتی پس از مرگ نیز نمی‏پوسد و متعفن نمی‏شود، همچنانکه اجساد بعضی بزرگان و اولیاء که بر اثر حوادثی، پس از سالها یا قرنها از دل خاک بیرون افتادند، سالم و دست نخورده بودند. هر چند که این امر جزء اعتقادات قطعی شیعه به حساب نمی‏آید.
بنابراین مقصود حضرت اباعبداللَّه الحسین‏علیه السلام در این فراز از دعای عرفه این است که اگر آدمی به خود توجه کند و دم از «من» بزند، هیچ نیست جز کثافت و لئامت اما اگر به خدا توجه نماید و نعمت را از او ببیند و در راه او صرف کند، به خدا متصل می‏شود و خداگونه می‏گردد. اگر چشم و گوش و اعضاء و جوارح را از خود ببیند و هر طور که بخواهد از آنها استفاده کند و آلوده گناهشان سازد، فرومایگی کرده است.
الهی وَصَفتَ نَفسَک باللُطفِ و الرَأفَةِ لی قَبلَ وُجودِ ضَعفی أفَتَمنَعُنی مِنهُما بَعدَ وُجودِ ضَعفی؛ آدمی از زمانی که در رحم مادر و در پرده‏های ظلمت سه‏گانه است، بهره‏مند از الطاف خدای تعالی است. خداوند در آنجا هر آنچه را که لازمه زندگی او است برایش مهیا ساخته. پس از شکل‏گیری اعضاء و جوارح، او را به شکل بشری کامل به این عالم وارد می‏کند. البته اگر بعضی افراد ناقص به دنیا می‏آیند اولاً بخاطر اشکالی است که از جهت پدر و مادر داشتند و ثانیاً بخاطر آن است که عبرتی باشد برای دیگران تا افراد سالم بدانند که اگر خدا می‏خواست اینگونه خلقشان می‏کرد و آنها هیچ قدرتی بر او نداشتند پس باید که شاکرش باشند. علاوه بر اینکه مطابق روایات، در عوض نعمتی که از آنها دریغ داشته در عالم برزخ و قیامت چنان برخوردار از عطا و مرحمت خویش می‏گرداندشان که شرمنده درگاهش می‏شوند.
پیش از ورود انسان به این عالم، پروردگار تمامی حوائج و نیازهای او را برآورده کرده؛ از هوا، از غذایی که در پستان مادر آماده کرده، از مادری که با مهر کامل شیره جان خویش را به او می‏نوشاند و تا پای جان حمایتش می‏کند، از غریزه مکیدن پستان مادر که در او قرار داده و انسان هنوز متوجه هیچکدام از این نعمتها نیست چرا که سراپا ضعف و خردی است.
در زمانی که به بلوغ و رشد می‏رسد و نیرومند می‏شود باز هم با میکروبی ناچیز زمین‏گیر می‏شود و از پا می‏افتد. گاه خیالی به ذهنش رسوخ می‏کند و او را به مرز جنون می‏کشد و هر چه می‏کند نمی‏تواند از شرّش خلاص شود. بعضی اوقات چنان شاد یا غمگین می‏شود که نمی‏تواند جلوی خود را بگیرد؛ یا همچون دیوانگان می‏خندد یا چون ابر بهار اشک می‏ریزد. چون به صفت زشتی معتاد می‏شود به هیچ طریق نمی‏تواند خود را از آن خلاص کند. اینها همه از سر ضعف و ناتوانی آدمی است که در اوج توانایی و اقتدار نیز آسیب‏پذیر است. پروردگاری که قبل از ظهور ضعف و در دوران به ظاهر توانایی انسان، او را به لطف و رأفت خویش نواخته آیا در هنگام بروز ضعف حقیقی رهایش می‏کند؟
بادِ ما و بود ما از داد توست
هستی ما جمله از ایجاد توست
لذت هستی نمودی نیست را
عاشق خود کرده بودی نیست را
لذت انعام خود را وا مگیر
نقل و باده و جام خود را وا مگیر
گر بگیری کیت جستجو کند
نقش با نقاش چون نیرو کند
منگر اندر ما مکن در ما نظر
اندر اکرام و سخای خود نگر
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ما می‏شنود
نقش باشد پیش نقاش و قلم
عاجز و بسته چو کودک در شکم
اکنون نیازمند آنیم که پروردگار یکتا دو بال علم و عمل به ما عطا کند، آنهم علم باطنی، تا متوجه شویم غیر از او خالق و رازق و مالک و مدبری نیست و همه چیز از او است.
الهی ان ظَهَرَتِ المَحاسِنُ مِنّی فَبِفظَلک و لَکَ المِنَّةُ عَلَیَّ؛ هر فضیلت و نیکویی که در هر جاست، از فضل خدای تعالی است؛ اوست که در کلام تأثیر می‏گذارد، اوست که محبّت را در قلبها رسوخ می‏دهد، اوست که این همه فضل و بزرگی و رحمت در وجود مقدس پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام قرار داده، آنها را رهبر مؤمنین و سرور آزادگان عالم گردانده است. اگر حسین در راه امر به معروف و نهی از منکر و برای برپایی دین جدش قیام کرد و تاآخرین قطره خون استقامت ورزید، از فضل پروردگار بود؛ «و لَکَ المِنَّةُ عَلَیَّ».
و ان ظَهَرَتِ المَساوی مِنّی فَبِعَدلِک و لَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ؛ اگر زشتی و بدی از ما ظاهر می‏شود، از عدل خداست چرا که او در همه انسانها معادن خوبیها را قرار داد و قدرت تشخیص آنها را عطا فرمود لکن اگر کسی خوبیهای خود را بپوشاند، بدی ظاهر می‏کند همچنانکه اگر نور نباشد، تاریکی خواهد بود. اما حجت پروردگار بر بندگانش تمام است چرا که او با فطرت درونی و هادیان بیرونی (انبیاء و ائمه) راه صلاح و فساد را نمایاند و صراط مستقیم را نشان داد لذا در روز قیامت انسان را مورد بازخواست قرار می دهند که چرا بیراهه رفتی و چرا به دستورات خدا عمل نکردی؟ اگر بگوید نمی دانستم می گویند چرا نیاموختی؟
حرّ بن یزید ریاحی‏رحمه الله

امام (علیه السلام) در منزل شراف دستور داد جوانان تمام ظرفهای خود را آبگیری کنند، وسط روز بود شنید مردی از یارانش تکبیر می‏گوید.
امام (علیه السلام) پرسید: به چه مناسبت تکبیر می‏گویی؟ جواب داد: نخلستانی را مشاهده کردم به این مناسبت تکبیر گفتم. همراهیان همه منکر شدند و گفتند: در این مواضع از بیابان نخلستانی وجود نداشته است. پس از آنکه دقت کردند فهمیدند اینها همه نیزه‏ها و ابزار جنگ و گوشهای اسبها است. و امام حسین (علیه السلام) همین را تأیید فرمود.
حر ریاحی با هزار سوار هنگام ظهر از راه رسید و در مقابل اصحاب ابی عبدالله توقف کرد. ابن زیاد او را فرستاده بود هر کجا حسین را دید یا به کوفه بیاورد و یا همان جا نگهدارد و نگذارد به مدینه برگردد. امام (علیه السلام) دید لشکریان حر به شدت تشنه‏اند، به اصحاب خود دستور داد آنان را سیرآب کنند و به اسبها نیز آب بدهند. تمام لشکریان و همه اسبها را سیرآب کردند. این ظهور حسن در حسین بن علی از خدای تعالی است و به همین جهت است که حتی به کفار نیز روزی می رساند و امورش را اصلاح می کند
علی بن طعان محاربی که از لشکریان حر بود می‏گوید: من آخرین نفر بودم که به محل رسیدم و از شدت عطش بی تاب شده بودم، امام (علیه السلام) به من فرمود: أنخ الراویه. روایه به زبان حجاز به معنای شتر و به زبان عراقیها، به معنای مشک بود.
می‏گوید: من منظور حضرت را نفهمیدم لذا حضرت متوجه شد و به زبان عراقی فرمود: أنخ الجمل یعنی شتر را بخوابان. وقتی که خواستم آب بیاشامم آب از لبه مشک می‏ریخت، ریحانه رسول الله فرمود: أخنث السقاء از شدت تشنگی که بی تاب شده بودم نفهمیدم چه باید بکنم حضرت ابی عبدالله خودشان بلند شدند و دهانه مشک را برگرداندند و تا زدند و شخصاً من و اسبم را سیرآب کردند. این ظهوررحمت واسعه پروردگار است که ولی اعظم او با دست خود آب به کسی می نوشاند که می داند چند روز دیگر قرار است با او بجنگد.
پس از آنکه همه آب آشامیدند و اسبها را نیز سیرآب نمودند ابو عبدالله (علیه السلام (رو به آنان کرد و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود:
مردم سخنان من برای شما اتمام حجت و در پیشگاه خدا رفع مسئولیت و انجام وظیفه است. من به سوی شما حرکت نکرده‏ام مگر آنگاه که دعوتنامه‏های شما و پیکهایتان به سوی من سرازیر شد که دعوت ما را بپذیر و به سوی ما حرکت کن زیرا ما امام و پیشوا نداریم و می‏خواهیم بوسیله تو رهبری و هدایت شویم، اگر به این دعوتها وفادار و پایبندید، اینک که من به سوی شما آمده‏ام باید پیمان محکم با من ببندید و از اطمینان بیشتری برخوردارم سازید، و اگر از آمدنم پشیمان و ناخرسندید، من حاضرم به همانجایی که از آنجا آمده‏ام برگردم همه سکوت کردند و هیچ کس سخنی نگفت.
حجاج بن مسروق جعفی به دستور امام اذان گفت، پس از اذان امام (علیه السلام) به حر فرمود: اتصلی بأصحابک؟ آیا تو با لشکریانت نماز می‏خوانی؟ حر گفت: نه، بلکه همگی به شما اقتدا می‏کنیم و با شما نماز می‏خوانیم. و همه با هم به امام (علیه السلام) اقتدا کردند و نماز جماعت برگزاردند.
پس از اتمام نماز امام مجدداً ایستاد و رو به آنان کرد و برایشان سخن گفت. پس از سخنان حضرت، حر گفت: من جزء دعوت کنندگان نبودم بلکه از طرف ابن زیاد مأمورم دست از شما برندارم تا اینکه در کوفه به وی تحویلتان دهم! امام (علیه السلام) فرمود: مرگ به تو نزدیکتر است از اینکار. و دستور داد اصحاب سوار شوند و زنها نیز سوار شدند همین که خواستند از آن محل حرکت کنند و به سوی مدینه برگردند حر مانع شد و نگذاشت برگردند. امام (علیه السلام) به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند از ما چه می‏خواهی؟ حر در پاسخ حضرت امام (علیه السلام) گفت: اگر کس دیگری غیر از تو این سخن را به من می‏گفت، من تلافی به مثل می‏کردم و هر کی بود پاسخش را می‏دادم ولی به خدا سوگند من حق ندارم نام مادر تو را جز به بهترین وجه ممکن، بر زبان جاری سازم. (والله ما لی الی ذکر امک من سبیل الا بأحسن ما یقدر علیه(.
هر کس اندک محبّتی به خدا و اولیای خدا داشته باشد، سرانجام اهل نجات و سعادت می‏شود. هر کس سخن بنده را می‏شنود تا آخر عمر در گوش کند: اگر در اعماق قلب خود کسی را اهل حق دیدید، احترامش بگذارید و بی‏احترامی نکنید، همین کارگشا و دستگیر است و چه بسا اگر ظلمی هم مرتکب شدید، همان احترام نجاتتان دهد، به شرط آنکه اهل حقی را که از درون خود تشخیص می‏دهید، خطاکار نشمارید.
حر گفت ولی راه میانه‏ای را اختیار کن که نه به کوفه برود و نه به مدینه تا من نامه‏ای به ابن زیاد بنویسم و کسب تکلیف کنم، شاید خداوند وسیله‏ای درست کند که من از این کار نجات یابم و مبتلای به امر شما نشوم. حسین (علیه السلام) پیوسته به راه خود ادامه داد تا اینکه پس از نماز صبح به نینوی رسیدند. در آنجا با مرد مسلحی که بر اسب تندوری سوار بود برخورد کردند. او فرستاده ابن زیاد و حامل نامه‏ای از سوی او به حر بود. در آن نامه نوشته بود: با رسیدن این نامه کار را بر حسین سخت بگیر و در بیابانی بی آب و علف و بی پناه او را فرود آور. حر متن نامه را برای امام (علیه السلام) خواند و او را در جریان امر قرار داد.
در این هنگام زهیر بن قین گفت: یابن رسول الله در شرائط فعلی برای ما جنگ با این تعدا اندک به مراتب آسانتر است از جنگ با افراد بسیاری که بعد از این خواهند آمد. به جان خودم سوگند آنقدر لشکر به پشتیبانی آنها بیاید که ما نتوانیم با آنها مقابله کنیم، پس اجازه بفرمائید هم اکنون که افرادشان کمتر است جنگ را شروع کنیم و کار را یکسره نمائیم. امام (علیه السلام) در جواب پیشنهاد او فرمود: ما کنت ییدأهم بالقتال. من هرگز آغازگر جنگ نخواهم شد.
این بود تا آنکه حر تا روز عاشورا با سپاهیان عمر سعد بود اما پس از آن همه ممانعتها از امام حسین علیه السلام و پس رویها، ناگهان در روز عاشورا به سوی حسین علیه السلام آمد و امام او را پذیرفت چرا که او مظهر رحمت و مغفرت خدای تعالی است و حتی اگر حر، کسیکه شاید بتوان او را مسبب تمام مصائب دانست، خالصانه پیش آید و در راه حسین علیه السلام قرار گیرد، قبولش می کند.
حر آمد درحالیکه سپر را وارونه کرد، آرام آرام نزدیک شد، خود را از اسب پائین انداخت، به پاهای حسین افتاد و عرض کرد: من همانم که راه را بر شما بستم آیا توبه من قبول است؟ امام در جواب حر فرمود: آری خداوند توبه تو را قبول می کند.
همه ما میدانیم که بی لطف و عنایت پروردگار، هیچ نداریم و هیچ نیستیم. عرض کنیم یا حسین! حربن یزید ریاحی خود را به پاهای شما انداخت، ما نیز خود را به پاهای شما می اندازیم تا توبه ما را قبول کنی.
سخنرانی آیت‌الله دستغیب در شب چهارم محرم‌الحرام

الهی کَیفَ تَکِلُنی و قد تَکَفَّلْتَ لی و کَیف أضامُ و أنتَ الناصِرُ لی‏
بار الها چگونه مرا به خود وا می‏گذاری حال آنکه تویی متکفل من و چگونه به من ظلم شود در حالی که تویی یاورم.
الهی کَیفَ تَکِلُنی و قد تَکَفَّلْتَ لی؛ تکفل خدای تعالی مر بندگانش را از دو جهت می‏باشد: اول از جهت مادی و دنیوی دوم از جهت باطنی و معنوی.
از جهت مادی؛ خدای تعالی هر جنبنده‏ای را که خلق فرمود، متکفل روزیش نیز گردیده است؛ «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُها: هیچ جنبنده‏ای در زمین نیست مگر آنکه روزیش بر عهده خداست». (هود/۶)
«إنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ: خداوند روزی دهنده و صاحب قدرت و اقتدار است». (ذاریات/۵۸)
«وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ * فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إنَّهُ لَحَقُّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ: و روزی شما و نیز آنچه وعده داده شدید در آسمان است به پروردگار آسمان و زمین سوگند که این وعده حق است همانند سخن گفتنتان». (ذاریات/۲۲ و ۲۳)
کسانی که ایمان به رازقیت خدای تعالی دارند، همواره شاکر درگاه اویند و یقین دارند که اولاً رازق تنها او است و ثانیاً فراخی و تنگی روزی به دست او است؛ «اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ: خداوند روزی هر که را بخواهد، وسیع و هر کس را بخواهد، تنگ می‏کند». (رعد/۲۶)
در کلام معصومین، روایات بسیاری در باب روزی و حکمت وسعت و تنگی آن وارد شده است.
بنابراین شخص مؤمن، به تقدیر پروردگار و تقسیم رزق بوسیله او اعتقاد دارد و غصّه روزی را نمی‏خورد. اما در کنار آن می‏داند که برای تحصیل رزق باید تلاش کند؛ امام صادق‏علیه السلام فرمودند: «أبَی اللَّه أن یَجری الاشیاء الّا بأسبابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَی‏ءٍ سَبَباً: خداوند امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد پس برای هر چیزی سبب و وسیله‏ای قرا داده». (کافی/ج‏۱، ص ۱۸۳، کتاب الحجّة)
بر همه واجب است که برای کسب روزی حلال، تلاش کنند البته کار منحصر به فعالیتهای فیزیکی نیست؛ فعالیتهای فکری، تدریس و تحصیل علوم دینی و تبلیغ دین خدا نیز مصداق «کار و تلاش» است. همچنانکه اسباب وسعت رزق نیز تنها تلاش بیشتر و کار مضاعف نیست بلکه دعا کردن نیز مؤثر است. گاه کار زیادی و همّ و غمّ بیش از حد انسان را به دردسرهای بزرگ می‏اندازد و حاصلی جز بدهکاری برایش ندارد.
تکفل خدای تعالی‏
خدای تعالی در بشر امتیازی ویژه قرا داده که او را از دیگر موجودات متمایز ساخته است. این امتیاز ویژه، نفخه روح خدایی در وجود او است؛ «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی: و از روح خود در او دمیدیم». (حجر/۲۹)
این روح خدایی یا «فطرت اولیه» قوه‏ای است که همچون نطفه، استعداد بارورشدن و به فعلیت رسیدن دارد و می‏تواند انسان را خلیفه خدا گرداند و خدای تعالی متکفل شده تا راه به فعلیت رسیدن این قوه و بارورشدن این استعداد را به انسان نشان دهد. در همین راستا عقل را به عنوان هادی درونی و انبیاء و ائمه‏علیهم السلام را به عنوان هادی بیرونی برای هدایت او و به ثمر نشاندن استعدادش تعیین کرده است؛ «ادْعُ إلی‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ: با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با بهترین طریق با آنها مباحثه کن». (نحل/۱۲۵)
بنابراین همچنانکه خداوند روزی بندگانش را بر عهده گرفته، هدایت آنان را نیز ضامن گردیده است و امام حسین‏علیه السلام در این فراز دعا به این وعده پروردگار توجه می‏دهد و بر آن تأکید می‏کند؛ وعده رساندن به درجات عالی معنوی و جای دادن در جوار رحمت خویش؛ «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ: در منزلگاه صدق، در جوار فرمانروای مقتدر». (قمر/۵۵)
حال اگر کسی این هدایت را رد کرد و آن را نخواست آیا تکفل پروردگار رها می‏شود؟ خیر؛ او هرگز بندگان خویش را رها نمی‏کند و درهای هدایت و رحمت را به روی کسی نمی‏بندد، حتی آنانکه به او پشت کرده‏اند و رسماً منکر اویند؛ «لو عَلِمَ المُدبِرونَ کَیف اشتیاقی بِهِم لَماتوا شوقاً: اگر آنانکه پشت کردند می‏دانستند چگونه مشتاق آنهایم، از شدت شوق می‏مردند». (کلمات حدیث قدسی)
اما بعضی افراد با وجود همه اشتیاق پروردگار و حتی نازکشیدن‏های او، حاضر به بازگشت به سوی او نیستند و نه تنها نمی‏آیند بلکه دست به کارهایی می‏زنند که موجب غضب او نیز می‏شود. اولین چیزی که غضب پروردگار را به جوش می‏آورد دست یازیدن به خون انبیاء، ائمه و اولیای خداست. در این صورت است که عذاب الهی قطعی می‏شود، البته نه به خاطر آنکه درهای رحمت پروردگار بسته می‏شود بلکه از آن جهت که این عمل موجب ناامیدی از رحمت پروردگار می‏گردد و لذا کسانی همچون شمر، عمر سعد، عبیداللَّه بن زیاد و یزید بن معاویه لعنة اللَّه علیهم که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در شهادت حضرت اباعبداللَّه الحسین‏علیه السلام نقش داشتند، کاملاً از رحمت پروردگار ناامید گشتند و حتی در آخرین لحظات عمر و در اوج اضطرار، نامی از خداوند نمی‏بردند.
در میان اعضای گروهکهای منافق، بعضی کسانی که دست به ترور مؤمنین می‏زدند و به دام می‏افتادند و محکوم به اعدام می‏شدند، در آخرین لحظات اعدام زبان به فحاشی و ناسزا می‏گشودند. اینجاست که خداوند این افراد را به خود وا می‏گذارد؛ «وَ ذَرِ الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا: و رها کن آنان را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفته‏اند و زندگی دنیا فریبشان داده است». (انعام/۷۰)
کسانی که با گناهان بزرگ و معاصی عظیم همه طیّبات خویش را زائل می‏سازند، دیگر راهی به سوی خود برای انبیاء و ائمه باقی نمی‏گذارند؛ «أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا: پاکیزگیهای خود را در زندگی دنیا تباه ساختید». (احقاف/۲۰)
البته گناه مراتب مختلف دارد، گاه ظلم به نفس است که با وجود زشتی آن، امید بازگشت قطع نمی‏شود اما گاهی ظلم به دیگران و مخصوصاً اولیای خداست که نفس این گناه، اعلان جنگ به پروردگار است و موجب ناامیدی از درگاه پروردگار می‏شود؛ «مَن أهانَ لی وَلیّاً فَقَد بارَزَنی بالمُحارَبَةِ و أنا أسرَعُ شی‏ءٍ الی نُصرَةِ اولیائی: هر کس به دوستی از من اهانت کند آشکارا به جنگ من آمده و من به یاری دوستانم از هر چیز شتابانترم». (کافی، ج‏۲، ص‏۳۵۲، کتاب ایمان و کفر)
پاسخ به یک اشکال

در این فراز دعا امام حسین‏علیه السلام از بُعد واگذار کردن خداوند مر انسان را به خویش سخن می‏گوید و در روایتی دیگر پیامبرصلی الله علیه وآله می‏فرماید: «رَبِّ لا تَکِلنی الی‏ نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبداً: پروردگارا مرا چشم بر هم زدنی به خود وا مگذار». (کافی، ج‏۲، ص‏۵۸۱، کتاب الدعا)
اگر رها کردن انسان به خود توسط خداوند بعید است پس چگونه اشرف افراد بشر این همه از آن واهمه داشتند و مرتباً این دعا را می‏خواندند؟
پاسخ: بطور قطع و یقین تکفل از جانب پروردگار همواره موجود است اما چه بسا کارهایی از انسان صادر شود که مقدمه واگذار شدن به خویش گردد. این مقدمه برای معصومین و خاصّان درگاه الهی که بشر مافوق – و نه مافوق بشر – هستند، غفلت جزیی از توحید کامل پروردگاراست.
و کَیف أضامُ و أنتَ الناصِرُ لی؛ «أضام» از ریشه «ضیم» به معنای ظلم است. خدای تعالی به مؤمنین و دوستان خویش وعده نصرت داده است؛ «إنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ: ما رسولان خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و در روزی که گواهان به پا خیزند، یاری می‏دهیم». (غافر/۵۱)
اما نصرت پروردگار بر انسان معلق به نصرت انسان بر پروردگار است؛ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ: ای کسانی که ایمان آورده‏اید خدا را یاری کنید خداوند نیز شما را یاری می‏کند و گامهایتان را استوار می‏سازد». (محمدصلی الله علیه وآله/۷)
آدمی اگر گوهر گرانقدر فطرت خویش را آلوده گناه نسازد یاری خدا کرده؛ «تَنْصُرُوا اللَّهَ» گشته است.
آنکه می‏خواهد در زندگی دنیا همه اسباب برایش مهیا باشد، خوب بخورد، خوب بیاشامد، خوب شهوترانی کند، خوب تفریح کند و هیچ مانعی بر سر راهش نیاید هرگز نمی‏تواند خدا را یاری کند چرا که با اطاعت از هوای نفس و شیطان، دشمنان خدا را یاری کرده است. برای یاری خدا باید اولاً پا بر هوای نفس بگذارد و به شیطان «نه» بگوید. ثانیاً بر عهد خویش با پروردگارش وفادار بماند؛ «أَ لَمْ أَعْهَدْ إلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ: ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید، که او دشمن آشکار شماست». (یس/۶۰)
مهمترین راه پا گذاشتن بر هوا و وفاداری بر میثاق خداوند، انجام واجبات و ترک محرمات است، آن هم مو به مو و بدون توجیه و تفسیر.
ثالثاً وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را به حساب شأن اجتماعی و تکلیفی که دارد انجام دهد رفتار حضرت اباعبداللَّه الحسین‏علیه السلام در زمان حیات برادر بزرگوار خویش و پس از آن در دوران معاویه مصداق کامل یاری دین خدا بود. پس از مرگ معاویه و آغاز حکومت یزید، این یاری شکل دیگری یافت و ایشان با قیام و شهادت خویش کاملاً به تکلیفی که داشتند عمل کردند لکن کسانی که از یاری حضرت ابا کردند، در حقیقت از یاری خدا امتناع ورزیدند.
اما چگونه ایشان با وجود آنکه به کاملترین مصداق، دین خدا را یاری کردند، مظلوم واقع شدند و ستمهای بی‏شمار در حقشان روا شد در حالی که در این فراز دعا عرضه داشتند: «و کَیف أضامُ و أنتَ الناصِرُ لی: چگونه به من ظلم شود درحالی که تو یاور من هستی»! مگر نه آن است که در زیارت عاشورا می‏خوانیم: «لَقَد عَظُمَتِ الرَزیَّةُ و جَلَّت و عَظُمَتِ المُصیبَةُ بِک عَلَینا و علی جَمیعِ أهلِ السَماواتِ و الأرض: ای اباعبداللَّه‏علیه السلام عزای شما بزرگ است و مصیبت وارده بر شما بر ما و بر تمام اهل آسمانها و زمین گران است». نه تنها بر ایشان بلکه بر پدر و مادر و برادر ایشان نیز ظلمهای فراوان رفت در حالی که آنان نیز یاور دین خدا بودند. چگونه می‏توان این دو را با هم جمع کرد؟
حقیقت این است که حضرت اباعبداللَّه الحسین‏علیه السلام اگر چه از ناحیه مردم ستمهای فراوان دید اما از آن جهت که به مقصد و مقصود خود رسید، بهره‏مند از یاری پروردگار شد که بی‏یاری او رسیدن به مقصد محال است. حسین‏علیه السلام می‏خواست دست یزید را رو کند و بنی‏امیه را رسوا سازد تا مردم حساب خلافت آنها را از رسالت جدا کنند و این را امتداد آن نپندارند و در این راه موفق شد از جهت دیگر می‏خواست دین خدا را آنچنان که خدا دوست می‏دارد حفظ کند و آن را برای دورانی که مردم عالم با اقبال خود بدان روی می‏آورند به ارث بگذارد و موفق شد.
همچنین از جهت سوم حسین‏علیه السلام می‏خواست تا رحمت واسعه پروردگار را حتی برای کسانی که راه دشمنی او را در پیش گرفتند، ظاهر سازد هر چند که این اشخاص خود دشمن خویش شدند و تیشه به ریشه خود زدند. بی‏شک هر کس به حسین‏علیه السلام توجه کند اهل نجات می‏گردد چرا که خداوند اراده فرموده بوسیله او و دیگر مؤمنین، رحمت خویش را ظاهر کند و به جهت همین اراده است که حضرت صدیقه طاهره‏علیها السلام، در روز قیامت همچون مرغی که دانه می‏چیند، دوستان خویش را جدا می‏کند و به بهشت می‏برد و یا ذره‏ای از حبّ علی‏علیه السلام اگر در قلب کسی باشد آتش جهنم بر او حرام می‏شود.
قطره اشکی که از چشم می‏ریزد اگر چه به خودی خود هیچ ارزشی ندارد اما از آن جهت که نشانه شکسته شدن دل در محبت مولا اباعبداللَّه‏علیه السلام است، قیمت می‏گیرد و قرار خدای تعالی این است که هر کس متوجه حسین‏علیه السلام شود، در اقیانوس تطهیر حسینی قرار گیرد و پاک شود.
کسانی که در مقابل امام حسین‏علیه السلام ایستادند و عظیم‏ترین مصائب را بر ایشان وارد ساختند قطعاً ظالمترین افراد هستند. اما چون حسین‏علیه السلام خواسته‏ای جز اصلاح دین پیامبر و امر به معروف و نهی از منکر نداشت و در خواسته خویش موفق گشت، از ناحیه خداوند یاری شد و شکست خورده و ستمدیده واقع نشد.
هر مؤمنی ممکن است در مدت عمر خود دستخوش ظلمهای بسیاری شود؛ غیبتش کنند، تهمتش زنند، این همه نسبتهای زشت که به طلاب حوزه و اصحاب این مسجد دادند؛ عکسهایشان را چاپ کردند و به در و دیوار آویختند و هنوز هم ادامه می‏دهند، اما در عوض برای اکثریت دوستان، خدای تعالی چنین قرار داد که مستقیماً متوجه خدای تعالی شوند، روز به روز درونشان تلألؤ دیگری یافته. اینها واقعیاتی است که به روشنی احساس می‏شود. ما نه دیوانه‏ایم و نه لجباز. حرفی را که می‏زنیم کاملاً برایمان روشن است و با هیچکس غرض ورزی نداریم.
شهید آیت‏اللَّه دستغیب ‏رحمه الله‏

آیت‏اللَّه دستغیب‏رحمه الله در اویل زندگی دست به گریبان سختیهای بسیاری از ناحیه بعضی افراد خاص بود. در زمان رضاخان مصائب دیگری دید، محمّد رضا که آمد مشکلاتشان به شکل دیگری درآمد. ناراحتی‏هایی در همین شیراز دید و به ناچار کنار نشست. اما آماج تهمتها و فحشهای بسیار قرار گرفت. در اوائل انقلاب به شکل دیگری در سختی و شدت بود. بخاطر جهات معرفتی و رفتن به نزد حضرت آیت‏اللَّه نجابت‏رحمه الله و آیت‏اللَّه انصاری همدانی‏رحمه الله، مورد اتهام و تهمت قرار می‏گرفت. عده‏ای جمع شده بودند و هر کدام دست ده نفر را می‏گرفتند و از مسجد جمعه خارج می‏کردند. خود ایشان می‏گفت: «بسیاری را بردند اما خداوند جایش را پر کرد».
ظلمهای بسیاری دید اما نزدیکی‏های شهادت، چیزی که سالها به دنبالش بود، خداوند برایش مهیا ساخت و معنی لا اله الا اللَّه را به شهود، ملتفتش کرد. سالهای بسیاری در میان کسانی که ادعای عرفان داشتند، گشت اما کسی را که با قرآن و سنت منطبق باشد ندید تا آنکه خدمت آیت‏اللَّه قاضی‏رحمه الله و آیت‏اللَّه انصاری‏رحمه الله رسید و با آیت‏اللَّه نجابت‏رحمه الله رفاقت نمود. وقتی گمشده خویش را پیدا کرد، استقامت به خرج داد.
ما از برکت خود اباعبداللَّه‏علیه السلام، او را دوست می‏داریم، اگر در وقت شنیدن مصیبت، دل شکسته نشویم و اشک نریزیم، ناراحت می‏شویم و خود را سرزنش می‏کنیم. گاهی بعضی جوانان از شدت این ناراحتی بر سر خود می‏زنند اینها همه از شدت عشق و علاقه به حسین (علیه السلام) و نشانه اخلاص است.

 


 


ندای سبز آزادی: میرحسین موسوی، به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم، با نگارش یادداشتی ضمن مرور کوتاه فلسفه عاشورا نوشت: «حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت. حسین (ع) می‌دانست که در این راه چه رنج‌های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد.»
نخست وزیر دوران دفاع مقدس در همین نوشته تاکید می‌کند که «دین و دین‌داری در این روزها دوران سختی را می‌گذراند» و «دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود، با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد.»
موسوی این پرسش را مطرح می‌کند که «در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد؟»
موسوی از همراهان سبزاندیش خود درخواست کرده است «که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی که در این دیار به نام دین برپا شد را برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم.»
وی در پایان توصیه کرده است که همراهان جنبش سبز با شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنند.
به گزارش کلمه، متن کامل یادداشت میرحسین موسوی به شرح زیر است:

یسم الله الرحمن الرحیم
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت، ۳۰)
اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرن‌ها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشان‌ترین نمونه‌ی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنج‌هایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلت‌بار ترجیح داد. حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت و ذبح دین در پای برج و باروی کاخ ستمگری و خودکامگی مشاهده کرد. حسین (ع) می‌دید که باطل را لباس حق می‌پوشانند و حق را باطل جلوه می‌دهند. حسین (ع) می‌دید که این بار اراده‌ی قدرت‌طلبان، نه تنها دستیابی به تمامیت قدرت، بلکه نگه‌داشت آن به هر قیمت و با تکیه بر زر و زور و تزویر است، که اینجا خود دین است که هدف آماج خودکامگان قرار گرفته، که دیگر سکوت نیست که می‌تواند به بقای کورسوی نور ایمان کمک کند، که زمانه‌ی ایستادگی در مقابل همه‌ی کسانی است که به نام جانشینی پیامبر (ص) و امارت بر مؤمنان، چوب حراج بر دین و دینداری زده اند تا دمی بیش بر مسند قدرت تکیه زنند.
حسین (ع) می‌دانست که ملات سنگ‌های کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقت‌خواهی است که به زوال آن می‌انجامد. حسین (ع) می‌دانست که در این راه چه رنج‌های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد، خاندان پیامبر (ص) را در محاصره‌ی تنگناها و بی‌حرمتی‌های پیاپی قرار خواهند داد، و او را بر سر دوراهی انتخاب میان زندگی ذلت‌بار یا ایستادگی برای حق‌خواهی قرار خواهند داد؛ و او ایستادن را برگزید. حسین (ع) سکوت را شکست تا دین نیای خویش را از هلاکت نجات دهد و رهبری قیامی را برعهده گرفت که نه در هوای قدرت و شهرت، که در کوشش برای راست کردن کجی‌ها و پاک کردن پلیدی‌ها هویت می‌یافت. و چنین شد که آزادزنان و آزادمردانی که پس از او آمدند، از هر مذهب و دینی که بودند، حسین (ع) را سرمشق جاودانه‌ی آزادی‌خواهی دانستند.
قرن‌ها بعد، انقلابی اسلامی در سرزمینی با فرهنگ و تمدنی دیرینه و مردمانی که در شناخت مصالح خود در جهانی دگرگون‌شده در این بخش از دنیا، پیشتاز بودن خود را پیش از آن با انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و قیام پانزده خرداد و تولید گفتمان آزادی‌خواهی، عدالت و استقلال‌طلبی برای پیشرفت و دستیابی به جامعه‌ای که در آن انسان‌ها به آسایش مادی و سعادت معنوی برسند به اثبات رسانده بود، رخ داد. همه‌ی ما به یاد داریم که سیل خروشان معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ چگونه طومار نظامی مستبد را درهم پیچید که همه راه‌های اصلاح را بسته، امکان هرگونه انتقاد و مخالفت از راههای مسالمت‌آمیز را از میان برده و در واپسین سالهای عمر خود، دچار خیالبافی‌هایی شده بود که بیش از هرچیز ناشی از دور ماندن از واقعیت های موجود در جامعه بود.
حاکمان مستبد آنچنان در حلقه‌ی محدود متملقان و ثناگویان خود محصور بودند که بجای آن که صدای ترک‌خوردن‌های فزاینده‌ی مشروعیت حاکمیت خود را بشنوند، در اوهام خویش به دنبال شنیدن صدای حمایت از قدرت‌های ماورایی بودند، غافل از آن که بزرگترین سرمایه‌ی هر کشور، پشتیبانی مردم آن از دولتمردان از طریق مشارکت آزادانه و آگاهانه‌ی آنهاست، غافل از آن که اعتبار را باید در ارتقای زندگی روزمره‌ی مردم جستجو کرد،و غافل از آن که اقتدار را از راه قلوب مردم باید یافت، نه از طریق رزمایش‌ها و نمایش زرادخانه‌ها. و چنین شد که مردمان این دیار روی از صاحبان قدرت گرداندند و بزرگترین انقلاب مسالمت‌آمیز مردمی قرن، پدیدار شد.
میلیون‌ها مردمی که در روزهای تاسوعا و عاشورا به میدان آمدند، خواسته‌های بیش از صدساله‌ی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردی‌اش در راه را آزموده بودند. در راهپیمایی‌های آن روزها، هرکس با باور و ایمان و رنگ و بوی خود حضور می یافت، بیگانه‌های دیروز به دیرآشنایان امروز تبدیل می‌شدند، خودخواهی‌ها به دیگرخواهی، و من‌ها به ما. از فردای پیروزی در شوق ساختن و آباد کردن ویرانه‌ای که پیش چشمانشان بود، دست در دست یکدیگر دادند به مهر. حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی‌شان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همه‌جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین‌گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی‌اعتقادی، که از سر درایت و آینده‌بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزله‌ی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک می‌سازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور می‌دیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد.
اما صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود می‌دانند، این بار به این خواسته‌های برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانه‌ها در مقابل خواست اکثریت صف‌آرایی کرده بودند، زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و افترا را به سینه‌ی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بی‌سابقه‌ی مردم از شیوه‌های معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأی‌گیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزی‌شان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره‌های فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمت‌جویانه به خیابان‌ها ریختند تا مطالبه‌ی حق مسلم‌شان در احترام به رأی‌هایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.
به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست‌نشانده‌ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن‌زیاد؟ پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخورده‌ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک‌تر از فریادهای تظلم‌خواهی آنها خواهد بود.
همراهان سبز‌اندیش. دین و دین‌داری در این روزها دوران سختی را می‌گذراند و بسیاری از شما در این روزها می‌پرسید چگونه می‌توان با این همه سیاه‌کاری‌ها که به نام دین انجام می‌شود، جوانان روشن ضمیر این مرز و بوم را از امواج پی‌در‌پی دین‌گریزی نجات داد؟ پاسخ این همراه کوچک شما این است که دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دین‌داری دست به جنایات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از میدان به‌در کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه‌ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی‌سابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیده‌های عادی تلقی شوند؛ و در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده‌ی دروغ در همه‌ی صحنه‌هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش‌های اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره‌ی اصلی دین که چهره‌ی محبت رحمانی است، با چهره‌ی عبوسی که جز خشونت‌ورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبه‌روست. او شاهد است که چگونه حقوق مردم بدان‌گونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته می‌شود، و تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض می‌شود، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان می‌رود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار می‌گیرد، ماجراجویی‌های بی‌خردانه در سیاست خارجی باب می‌شود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصه‌های سوداگری و مال‌اندوزی در می‌آورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمی‌شود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمی‌تابند.
بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.

 


 


آرش حسینی پژوه: مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ حسينعلى منتظرى بی شک یکی از چهره های ماندگار روحانیت شیعه در دوران معاصر است كه به دليل نقش موثرش در انقلاب اسلامى ايران و‏ ‏موضع گيريهاى علمى و سياسى اش تاثیر قابل توجهى در نيم قرن اخير داشته‏ است.
‏ ‏اين مرجع آزاده كه جمع كثيرى از شيعيان ايران و جهان در احكام‏ ‏اسلام از او پيروي میكنند، بيش از ساير مراجع تقليد در معرض قضاوت‏ ‏عمومى قرار گرفت و دارد .
‏ ایشان که از بنیانگذاران نظام جمهوری اسلامی بود در نهایت به دستور‏ ‏شاگردان ناسپاس خويش به جرم نصيحت و خيرخواهى بيش از‏ ‏پنج سال در منزل مسكونى اش زندانى بود و در طي دو دهه اخير‏ ‏بيشترين محدوديت ها نسبت به او اعمال شده است .
پرداختن به زندگی آیت الله حسینعلی منتظری ، نقش فقهی و علمی ایشان و همچنین تلاش های این مرجع عالی قدر در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی و پایه ریزی جمهوری اسلامی ؛ حصر خانگی و نا ملایماتی که به ایشان روا داشته شد و بسیاری دیگر از نقاط پر رنگ زندگی پر برگ وی که بی شک بخشی از تاریخ معاصر ایران است مباحثی است که در این متن نمیگنجد ، از این رو گریزی کوتاه بر عملکرد ایشان زده ایم ،تا شاید بیش از گذشته و پس از گذشت یک سال از وفات ایشان یاد و تقدیری کنیم از مجاهدت های این مرجع مردمی.

‏ ‏مبارزات آزادى خواهانه
مرحوم ‏آيت الله العظمى منتظرى از ابتدا بدون هيچ گونه ترديد و با عزمى‏ ‏راسخ با نهضت امام خمينى همراه گرديد ؛ در حالى كه بسيارى از علما و‏ ‏بزرگان حوزه ، نسبت به ماهيت و آينده اين نهضت ترديد داشتند و حتى‏ ‏در موارد بسيارى با آن مخالفت نیز میکردند، ايشان با جديت تمام مبارزه‏ ‏را شروع كرد و در همه صحنه هاى مبارزه حضورى مستمر و موثر داشت و در اين‏ ‏مسير، تبعيدها، زندانها و شكنجه هاى بسيارى را تحمل کرد.
‏ ‏چكيده اى از اين مراحل عبارتند از:
‏ ‏1 - تثبيت مرجعيت آيت الله العظمى خمينى و بازداشت در سال 1342

‏ ‏پس از رحلت آيت الله العظمى بروجردى (در سال 1340 شمسى )‏ ‏نظر بسيارى از بزرگان و اساتيد حوزه علميه متوجه آيت الله العظمى‏ ‏خمينى گرديد، از جمله آيت الله منتظرى و آيت الله مطهرى قائل به‏ ‏اعلميت ايشان بوده و زعامت آيت الله خمينى را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمين تشخيص دادند.
‏ ‏پس از بازداشت آيت الله خمينى در جريان قيام پانزده خرداد 1342‏؛ ‏ساواك قصد داشت به منظور خاموش كردن قيام و نهضت مردمى ،‏ ‏آيت الله خمينى را اعدام نمايد ، لذا آيت الله منتظرى ابتدا در مسجد‏ ‏جامع نجف آباد به عنوان حمايت از امام خمينى و اعتراض به بازداشت‏ ‏ايشان يك هفته تحصن عمومى برقرار کرد و سپس در جريان‏ ‏مهاجرت مراجع و علماى شهرستانها به تهران در اعتراض به بازداشت‏ ‏معظم له فعالانه شركت كرد و جلسات علماى مهاجر را تنظيم و پربار‏ ‏نمود و در يكى از اين جلسات تلگرامى مبنى بر حمايت از امام خمينى‏ ‏با عنوان "مرجعيت " تنظيم و با اصرار و درايت ايشان تمامى علماى‏ ‏حاضر در جلسه آن را امضا نمودند. اين موضوع موجب خنثى شدن‏ ‏طرح ساواك و خشم رژيم گرديد. رژيم پهلوی با شناسايى آيت الله منتظرى و با‏ ‏توجه به نقش موثر ايشان در مسأله ، در صحن حضرت عبدالعظيم وى‏ ‏را دستگير و پس از مدتى آزاد ایشان را آزاد کرد.
‏ ‏آيت الله منتظرى با وجود خطرات امنيتى و مخالفت هاى‏ ‏بعضى از علما در حوزه علميه قم با آيت الله خمينى و بى تفاوتى عده اى‏ ‏ديگر نسبت به نهضت اسلامى ، طرفدارى و حمايت همه جانبه خويش‏ ‏را از ايشان در همه حال اعلام می نمود و در اين راه مشكلات بسيارى را‏ ‏به جان خريد
‏ ‏2- تبعيد به نجف آباد در سال 1349:

‏آيت الله منتظرى پس از سپرى كردن دوران محكوميت ، در‏ ‏ارديبهشت 1349 آزاد و راهى قم شد ، ولى رژيم پهلوی كه از حضور ايشان‏ ‏در ميان طلاب و فضلاى حوزه علميه قم هراسناك بود برای دومین بار وى را به‏ ‏زادگاه خود تبعيد نمود. ايشان در نجف آباد به فعاليت هاى خود ادامه‏ ‏داده و در ضمن ايراد خطبه هاى نمازجمعه و سخنرانى هاى خود‏ ‏جنايات رژيم را نیز افشا می کرد. هجوم جمعيت در روزهاى جمعه از‏ ‏شهرهاى دور و نزديك به نجف آباد به اندازه اى بود كه اين شهر به عنوان‏ ‏دومين پايگاه انقلاب بعد از قم درآمده بود و گزارش ساواك اصفهان در‏ ‏مورد آن این چنين بود: "نمازجمعه منتظرى يك پايگاه سياسى براى مبارزه با‏ ‏رژيم است ". گفتنیست مدت تبعيد به نجف آباد مجموعا حدود سه سال به طول‏ ‏انجاميد.
‏ ‏3- تبعيد به شهر كويرى طبس در سال 1352:

‏ ‏
بار ديگر رژيم پهلوی حضور آيت الله منتظرى در زادگاه خود را تحمل‏ ‏نكرد و ايشان را به سه سال تبعيد در طبس محكوم نمود. حضور ايشان‏ ‏در طبس باعث اجتماع مبارزين گرديد. طبق گفته مقامات امنيتى شهر‏ ‏طبس ، در طول اقامت ايشان علاوه بر مردم شهر، نزديك به پنجاه هزار‏ ‏نفر از مردم شهرهاى ديگر ايران نیز براى ديدار با آیت الله وارد طبس شدند ‏كه همين رقم بزرگ ديداركننده موجب وحشت ساواك و انتقال ايشان‏ ‏از طبس پس از گذشت يك سال گرديد.
‏ ‏از جمله اقدامات مهم آيت الله منتظرى در طبس ، نامه سرگشاده به‏ ‏علما و مردم مسلمان ايران در مورد اتحاد عليه امپرياليسم و صهيونيسم‏ ‏بود، كه خشم رژيم را برانگيخت و طبق اسناد به جاى مانده از ساواك‏ ‏عده زيادى - از جمله حجة الاسلام والمسلمين خامنه اى - به جرم توزيع‏ ‏اين اعلاميه دستگير و يا تحت تعقيب قرار گرفتند.

‏ ‏4 - بازداشت از تبعيدگاه سقز و انتقال به زندان اوين در سال‏ ‏1354:

‏ ‏در تيرماه 1354 آيت الله منتظرى که در تبعيدگاه سقز سکونت داشتند توسط ساواک بازداشت و روانه زندان‏ شدند. نیرو های امنیتی رژیم پهلوی ابتدا وی را به بازداشتگاه كميته مشترك تهران بردند و فرداى آن‏ ‏روز ایشان روانه زندان اوين كردند. آیت الله حسینعلی منتظری مدت شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادى گذراند. ایشان در اين بازداشتگاهها با شديدترين فشارهاى روحى و‏ ‏جسمى روبرو گرديدند. در زير همين فشارها و شكنجه ها بود كه‏ ‏شكنجه گر بيرحم "ازغندى " به ايشان گفته بود: "علت اين كه تو را از‏ ‏حوزه دور نگه می داريم و از اين طرف به آن طرف میفرستيم اين است كه‏ ‏يك خمينى ديگر به وجود نيايد!
‏ ‏پس از شش ماه بلاتكليفى در زندان اوين بالاخره در يك دادگاه‏ ‏نظامى و فرمايشى ایشان به اتهام كمك به جنبش اسلامى و خانواده زندانيان‏ ‏سياسى و اقدام براى تشكيل حكومت اسلامى ، به ده سال زندان محكوم‏ ‏شدند.

زندانيان سياسى دوران آخر رژيم پهلوى از تقواى سياسى آيت الله‏ ‏العظمى منتظرى سخن هاى فراوان دارند در ازاى هر حرف حقى كه‏ ‏می زد هيچ گونه پرده پوشى نمى كرد، اما در مورد آنچه مربوط به ديگران‏ ‏بود" نهايت كوشش را در رازدارى می نمود". در گوشه ای از خاطرات فقیه عالی قدر آمده است که هنگامى كه تعدادى از‏ ‏حقوق بشريهاى اروپا از كشور بلژيك براى بازديد زندانهاى ايران به‏ ‏كشورمان آمده بودند و ساواك آنها را به زندان اوين برده بود، آنها با تعداد‏ ‏انگشت شمارى از زندانيان از جمله آيت الله منتظرى ديدار كردند،‏ ‏مسئولين زندان مصرانه از آيت الله منتظرى خواستند كه در مقابل‏ ‏خارجى ها صحبت از شكنجه نكند تا آبروى ايران محفوظ بماند. وقتى‏ ‏هيأت بازديد كننده در مورد وجود شكنجه سوال می كردند، عموما يا‏ ‏سكوت كردند و يا شكنجه را تكذيب نمودند، اما آيت الله منتظرى در‏ ‏پاسخ به زبان انگليسى جايى كه مترجم و بسيارى از سران‏ ‏ساواك هم حاضر بودند گفت : "من اين سوال را نمى توانم پاسخ بگويم "‏ ‏و بدين وسيله و با اين جمله كنايه آميز از چهره ساواك و جنايت هاى آن‏ ‏پرده برداشت.

‏‏سرانجام با اوجگيرى مبارزات ملت ايران و‏ ‏عقب نشينى هاى پى درپى رژيم شاه ، آيت الله منتظرى پس از گذراندن‏ ‏حدود سه سال ونيم از دوران محكوميت به همراه مرحوم آيت الله‏ ‏طالقانى در هشتم آبان 1357 از زندان آزاد شدند و مورد استقبال‏ ‏چشمگير مردم قرار گرفتند.
‏ ‏در پيامى كه امام خمينى خطاب به آيت الله العظمى منتظرى به‏ ‏مناسبت آزادى ايشان صادر كردند آمده است:
‏ ‏"هيچ از دستگاه جبار جنايتكار تعجب نيست كه مثل جنابعالى‏ ‏شخصيت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سالها از آزادى ،‏ ‏ابتدايى ترين حقوق بشر محروم ، و با شكنجه هاى قرون وسطايى با او و‏ ‏ساير علماى مذهب و رجال آزاديخواه رفتار كند. خيانتكاران به كشور و‏ ‏ملت از سايه مثل شما رجال عدالتخواه می ترسند. بايد رجال دين و‏ ‏سياست در بند باشند تا براى اجانب و بستگان آنان هرچه بيشتر راه چپاول‏ ‏بيت المال و ذخائر كشور باز باشد".
‏ ‏ميزان مقبوليت و محوريت آيت الله منتظرى در دوران مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود كه آيت الله خمينى در زمان تبعيد، ايشان را به عنوان نماينده ‏ ‏تام الاختيار خويش در ايران منصوب كرد و در نامه اى از ايشان‏ ‏خواستند كه بر جريانات بيت معظم له اشراف داشته باشند و همواره‏ ‏درباره ايشان با تعابيرى همچون "فقيه عاليقدر"، "مجاهد بزرگوار"،‏ ‏"حاصل عمر من "، "ذخيره انقلاب " و "برج بلند اسلام " ياد می كردند و‏ ‏حيثيت ايشان را "واجب المراعات " دانسته و پس از پيروزى انقلاب‏ ‏بسيارى از مسائل فقهى و سياسى مربوط به قوه قضائيه و وزارتخانه ها‏ ‏را به ايشان ارجاع می دادند و در آخرين نامه اى كه به ايشان منسوب‏ ‏شده است نیز فرمودند: "همه می دانند كه شما حاصل عمر من بوده ايد و من‏ ‏شديدا به شما علاقه مندم ... من صلاح شما و انقلاب را در اين می بينم كه‏ ‏شما فقيهى باشيد كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند".
‏ ‏
‏ ‏نقش آيت الله العظمى منتظرى در پيروزى انقلاب اسلامى

‏ ‏نقش آيت الله العظمى منتظرى را در طول سالهاى نهضت اسلامى‏ ‏را میتوان در ابعاد گوناگون مورد اشاره قرار داد، كه به طور مختصر ‏عبارتند از:
‏ ‏1 - بعد فكرى و سياسى

‏ ‏آيت الله منتظرى در بعد فكرى همواره می كوشيد در شرايطى كه‏ ‏انديشه جهاد و مبارزه با طاغوت در جامعه و حوزه هاى علميه متروك‏ ‏شده بود، فرهنگ مبارزه و جهاد را در اقشار مردم بخصوص قشر‏ ‏جوان ، اعم از روحانى و دانشگاهى ، ريشه دار و عميق گرداند و از اين‏ ‏رو پيوسته به قشر تحصيل كرده و روشنفكران مذهبى و نقش مهم اين‏ ‏قشر در بيدارى و رشد فكرى جامعه توجه خاصى داشت و همواره‏ ‏تلاش می نمود بدبينى و فاصله موجود بين اين دو قشر را كه رژيم‏ ‏گذشته روى آن سرمايه گذارى زيادى نموده بود از بين برده و تبديل به‏ ‏اخوت و برادرى و به صورت يك جبهه در برابر استبداد نمايد.
‏ ‏تأسيس نمازجمعه در نجف آباد و سپس در اصفهان و بعضى نواحى‏ ‏آن و در تبعيدگاهها و زندانها و طرح مسائل حكومت اسلامى در‏ ‏خطبه هاى نمازجمعه در آن شرايط خفقان ، نشانه بارزى از توجه ايشان‏ ‏به بعد فكرى و عقيدتى نهضت اسلامى است .
‏ ‏از نظر سياسى نيز حمايت ایشان از نهضت اسلامى به رهبرى‏ ‏امام خمينى اثر عميقى در بين حوزه ها و اقشار مردم داشت زيرا در آن‏ ‏شرايط كه اكثر روحانيون و بويژه سالخوردگان روحانى و معمرين‏ ‏حوزه ها از ادامه نهضت و گسترش آن چندان استقبال نمى كردند،‏ ‏حمايت شخصيتى علمى و فقهى همچون آيت الله العظمى منتظرى كه‏ ‏مراتب علمى ايشان مقبول تمام علما و جوامع حوزوى و دينى بود، آثار‏ ‏غيرقابل انكارى در مشروعيت و مقبوليت و گسترش نهضت اسلامى‏ ‏داشت .
‏ ‏2 - حمايت از مرجعيت و رهبرى امام خمينى
‏ ‏در شرايط خفقان آن زمان تثبيت مرجعيت و رهبرى امام خمينى‏ ‏يكى از اهداف مهم آيت الله العظمى منتظرى بود. ايشان پس از توجه و‏ ‏عنايت به بعد علمى و فقهى امام و شروع درس خارج اصول نزد ايشان‏ ‏به همراه مرحوم آيت الله مطهرى و تثبيت موقعيت علمى و تدريسى‏ ‏امام در حوزه علميه قم ، همزمان با شروع نهضت اسلامى به همراه‏ ‏مرحوم آيت الله ربانى شيرازى و جمعى از علما و فضلاى مبارز حوزه ‏ ‏علميه قم به بعد مرجعيت ايشان توجه نمودند و با تأييد كتبى آن و دادن‏ ‏اعلاميه قدم بزرگى در اين راه برداشتند كه منجر به بازداشت و تبعيد‏ آنان به نقاط بد آب و هوا شد.
‏ ‏اقدامات مهم آيت الله منتظرى در جريان مهاجرت مراجع و علماى‏ ‏شهرستانها به تهران در اعتراض به بازداشت امام خمينى و تلاش ايشان‏ ‏و نيز آيت الله امينى جهت تهيه مقدمات تنظيم و ارسال تلگراف از‏ ‏طرف مراجع و علماى مهاجر به امام به عنوان "مرجع تقليد شيعيان " در‏ ‏تثبيت مرجعيت و رهبرى رهبر فقيد انقلاب نقش زيادى داشت .
‏ ‏همچنين در آن مقطع حساس از تلاش آيت الله منتظرى در مورد‏ ‏تعطيل نشدن شهريه امام در دوران تبعيد نیز نبايد غفلت كرد.
‏ ‏3 - حمايت هاى مالى از نهضت اسلامى و افراد مبارز

‏ ‏نقش حمايت هاى مالى در هر نهضتى و تداوم آن قابل ترديد و انكار‏ ‏نيست . فقيه عاليقدر حمايت مالى از نهضت اسلامى و افراد مبارز و‏ ‏خانواده هاى زندانيان را يكى از وظايف اصلی خود میدانست. در‏ ‏شرايطى كه رهبر نهضت اسلامى در حال تبعيد به سر میبرد و بيت‏ ‏ايشان در قم زير نظر و كنترل شديد مأموران ساواك قرار داشت و عملا‏ ‏ارتباط مبارزين با رهبرى نهضت به كلى قطع يا بسيار ضعيف بود، نقش‏ ‏آيت الله العظمى منتظرى در تأييد و حمايت مالى نهضت اسلامى و‏ ‏مبارزان مسلمان كاملا محسوس بود و ساواك نيز آن را به خوبى‏ ‏میدانست و لذا يكى از موارد اتهامى ايشان در محاكم فرمايشى ،‏ ‏حمايت از نهضت اسلامى و كمك به خانواده زندانيان سياسى‏ بود.
‏ ‏با توجه به موارد فوق به خوبى در می يابيم كه آيت الله العظمى‏ ‏منتظرى پس از امام خمينى بالاترين نقش را در پيشبرد نهضت اسلامى‏ ‏ايفا كرده است و در حقيقت می توان گفت معظم له پس از امام خمينى‏ ‏"معمار بزرگ انقلاب اسلامى " به شمار می آيد.


‏ ‏همراه با انقلاب پس از پيروزى

پس از پيروزى انقلاب آيت الله العظمى منتظرى همواره محل‏ ‏مراجعه اقشار مختلف مردم و فضلا و طلاب حوزه هاى علميه بود،‏ ‏و پيوسته گروهى از خبرنگاران خارجى و رسانه هاى جهانى با ايشان در‏ ‏مورد اهداف انقلاب و برنامه هاى آن مصاحبه می کردند.
در همان‏ ‏روزهاى نخستين انقلاب ، اقامه رسمى نمازجمعه در سراسر كشور‏ ‏مورد توجه ايشان قرار گرفت و طى ديدارى با امام خمينى خواستار‏ ‏تعيين ائمه جمعه شهرستانها توسط معظم له شدند و امام مايل بودند‏ ‏فقيه عاليقدر شخصا متصدى آن شوند. آنگاه مرحوم آيت الله طالقانى از‏ ‏طرف امام خمينى به امامت جمعه تهران منصوب شد و براى مراكز‏ ‏استانها نيز ائمه جمعه تعيين و بتدريج در اكثر نقاط كشور اين سنت‏ ‏بزرگ احيا و اقامه شد.
‏ ‏با شروع مقدمات انتخابات خبرگان قانون اساسى و به دنبال تقاضا و‏ ‏اصرار عده اى از نيروهاى اصيل انقلاب و فضلاى حوزه ، ايشان نامزد‏ ‏شركت در انتخابات خبرگان از تهران شد و پس از انتخاب با رأى بالا از‏ ‏سوى مردم تهران ، به رياست مجلس خبرگان برگزيده شد.
‏ ‏همزمان با كار خبرگان آيت الله طالقانى به لقاءالله پيوست و‏ ‏فقيه عاليقدر به امامت جمعه تهران منصوب شد و تا پايان كار خبرگان‏ ‏اين امامت ادامه يافت و پس از آن هنگام مراجعت به حوزه علميه قم ،‏ ‏مراتب را به استحضار امام رساند و معظم له تعيين امام جمعه تهران را به‏ ‏نظر و صلاحديد خود ايشان موكول فرمودند ايشان نيز حجة الاسلام‏ ‏والمسلمين خامنه اى را به امام معرفى کردند و امامت جمعه تهران از‏ ‏سوى امام (ره ) به مشاراليه محول شد.
‏ ‏آيت الله العظمى منتظرى پس از بازگشت به حوزه علميه قم بنابر‏ ‏نظر و تأكيد امام خمينى امامت جمعه شهرستان قم را براى مدتى به‏ ‏عهده گرفت و سپس از آيت الله مشكينى خواست تا ايشان متصدى آن‏ ‏شود.
‏ ‏فقيه عاليقدر در تمام مراحل و مسائل از ارائه تذكرات و پيشنهادات‏ ‏مفيد و لازم دريغ نمى ورزيد، و با آنكه در حوزه علميه قم اشتغال كامل‏ ‏به تدريس و تحقيق و تأليف كتب علمى داشت ولى چون بيت ايشان‏ ‏محل مراجعه مسئولين مملكتى و اقشار مختلف مردم بود معظم له عملا‏ ‏مطمئن ترين وسيله ارتباط مردم با امام و نظام شده بود و در ديدارها يا‏ ‏مكاتبات و مراسلات خود با امام و مسئولين نظام خواسته ها و نظريات‏ ‏مراجعين و احيانا كمبودها و يا خطاها و اشتباهات را منعكس‏ ‏می نمود.
‏ايشان بر مشاركت همه مردم و گروههاى سياسى و استفاده از همه ‏ ‏تفكرات و قابليت ها - اعم از موافق و مخالف - تأكيد می ورزيد و حتى‏ ‏نسبت به جريانات منحرف و ضد انقلاب ، اعتقاد به جذب و هدايت‏ ‏آنان داشت و بر رعايت حقوق آنان - بويژه زندانيان - اصرار می ورزيد.
‏‏آيت الله العظمى منتظرى بر خلاف رويه معمول قدرتمندان كه در زمان‏ ‏تصدى قدرت ، يا كمتر به حقوق مخالفان می پردازند و يا آن را قربانى‏ ‏مصالح روبنايى و داد و ستدهاى سياسى می نمايند، در همان هنگامه ‏ ‏قدرت بالاترين مصلحت را دفاع از حقوق و آزاديهاى اساسى انسانها‏ ‏می دانست و در اين راه حاضر به مسامحه و مصالحه نبود، و براى دفاع‏ ‏از حقوق كسانى كه اعتقاد آنان را قبول نداشت قدرت و موقعيت خود را‏ ‏از دست داد.
‏ ‏با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران ، آيت الله العظمى منتظرى‏ ‏كمك ها و حمايت هاى فراوانى را نسبت به جبهه ها مبذول می داشت ‏و مكررا توصيه و سفارشهاى لازم را در جلسات خصوصى و عمومى‏ ‏به مسئولين و فرماندهان ارتش و سپاه گوشزد می كرد و عملا نيز‏ ‏بسيارى از بستگان خود را راهى جبهه هاى نبرد کرد.
‏ ‏حضور نزديكان آيت الله منتظرى در جبهه ها و كمك هاى ايشان‏ ‏مانع از آن نمى گرديد كه ايشان نظرات و انتقادات خود نسبت به روند‏ ‏جنگ را ابراز ندارد و بر اشتباهات و كاستى هاى آن سرپوش گذارد.‏ ‏آيت الله منتظرى پس از فتح خرمشهر در سال 1361 مصرانه بر خاتمه ‏ ‏جنگ تأكيد می ورزيد، كه اين نظر در ابتدا با موافقت امام خمينى همراه‏ ‏بود ولى متأسفانه با اصرار و گزارشات نادرست برخى از فرماندهان‏ ‏سپاه و مسئولان جنگ نظر امام خمينى بر ادامه جنگ قرار گرفت ، و در‏ ‏نهايت موجب از دست رفتن فرصت ها و بروز خسارت هاى فراوان‏ ‏گرديد و امام خمينى ناچار به پذيرش قطعنامه در سال 1367 شدند.
‏ ‏فقيه عاليقدر با هوشيارى خاص خود و احساس همبستگى شديد با‏ ‏مردم و انقلاب و حوزه هاى علميه و دانشگاهها، در هر فرصت امور‏ ‏مهمى را عملى و يا راهكارهايى را در رابطه با موضوعات مختلف‏ ‏پيشنهاد می داد كه در تاريخ انقلاب ثبت شده است


‏ ‏

ديدگاهها و نقطه نظرها در رابطه با حكومت اسلامى
‏ ‏با اندك توجه به اظهارات و نقطه نظرات فقيه عاليقدر در طول‏ ‏ده سال بعد از پيروزى انقلاب و نيز سالهاى پس از آن ، درخواهيم يافت‏ ‏كه ايشان در مسائل گوناگون حوزه و انقلاب و نظام و شكل مديريت‏ ‏كشور نقطه نظرها و ديدگاههاى مفيدى داشته اند.
‏ ‏هرچند امورى كه به طور خيلى فشرده و مجمل برشمرده شد در‏ ‏اثبات اين معنا كفايت می كند، ولى با تأمل در گفتارها و رهنمودهاى‏ ‏مردمى ايشان در طول سالهاى قائم مقامى و پس از آن - كه اكثرا توسط‏ ‏رسانه هاى گروهى منتشر شده است - نقطه نظرهاى ديگرى نيز به دست‏ ‏می آيد كه اجمالا به پاره اى از آنها که شاید با حال و اوضاع امروز ایران نیز همخوانی بیش تری دارد اشاره می شود.

‏ ‏1- حفظ شمول و سعه صدر ائمه جمعه نسبت به جناحها و افراد مختلف
‏ ‏معظم له در ملاقاتهاى خود با ائمه جمعه - چه در سمينارها و يا در‏ ‏ديدارهاى ديگر - همواره تأكيد داشت كه چون ائمه جمعه از طرف امام‏ ‏امت منصوب شده اند در حقيقت نمايندگان معنوى و فكرى مقام‏ ‏رهبرى می باشند و قهرا بايد همچون امام كه نسبت به جريانات و‏ ‏جناحها و افراد مختلف شمول و سعه صدر دارند آنان نيز چنين باشند و‏ ‏از گرايش و تمايل به جناح خاص يا افراد معينى پرهيز نمايند.
‏ ‏2- تأكيد بر آزادى رسانه هاى جمعى - اعم از صدا و سيما و مطبوعات - و امكان استفاده همه ‏ ‏جناحها و گروههاى سياسى و فكرى از رسانه هاى جمعى

‏ايشان كرارا در بيانات و ديدارهاى خود با مسئولين مربوطه ، آزادى‏ ‏بيان و قلم را مورد تأكيد قرار می داد و يادآور می شد: بدون چنين آزادى‏ ‏و تضارب افكار و انديشه ها ملت ما به استقلال و شخصيت فكرى و‏ ‏سياسى - كه يكى از آرمانهاى انقلاب است - نمى رسد.
‏ ‏3- تأكيد بر آزادى احزاب

‏ ‏پس از تصويب قانون احزاب ، ایشان همواره بر اجراى آن به دور‏ ‏از ملاحظات سياسى اصرار داشت و در پاسخ اينكه چگونه آزادى‏ ‏احزاب با ولايت فقيه منطبق می شود، اظهار می داشت: اختيارات‏ ‏ولى فقيه در قانون اساسى مشخص است و احزاب مردمى و ملى در‏ ‏امور مربوط به مقدرات كشور و انقلاب حق اظهارنظر و دخالت دارند.‏ ‏ايشان در اين رابطه يادآور می شد: اگر در جامعه ما احزاب سياسى طبق‏ ‏قانون اساسى آزاد نباشند، قهرا گرايشهاى سياسى موجود در جامعه به‏ ‏شكل غيرقانونى و باندبازى و جريانهاى مخفى درمى آيند و از طرفى‏ ‏روحانيت نيز از آثار منفى آن مصون نمى ماند و طبعا انسجام لازم در‏ ‏جامعه و قداست روحانيت در معرض خطر قرار می گيرد.
‏ ‏4 - تأكيد بر حذف ارگانهاى مكرر و ادغام در مشابه خود

‏ ‏ايشان در مورد ادغام نيروهاى مسلح طرحى تنظيم نمود و در اختيار‏ ‏مسئولين بلندپايه كشور قرار داد; بر اساس اين طرح بيش از دو نيروى‏ ‏مسلح نياز نيست : يكى "نيروى نظامى " براى حفظ مرزها و حدود و‏ ‏ثغور كشور، و ديگرى "نيروى انتظامى " براى تأمين امنيت داخلى ، و نام‏ ‏هر كدام هر چه باشد مهم نيست . و قهرا ژاندارمرى ، كميته و شهربانى در‏ ‏هم ادغام می شوند و يك نيروى واحد انتظامى به وجود می آيد، و بسيج‏ ‏زير نظر امام خواهد بود و به صورت ذخيره و پشتوانه مردمى و معنوى‏ ‏در مواقع ضرورى با فرمان امام خمينى به پشتيبانى نيروهاى نظامى و‏ ‏انتظامى خواهد رفت . بعدها قسمت زيادى از طرح مزبور تصويب و‏ ‏مورد عمل قرار گرفت .
‏ ‏مرحوم منتظری در مورد ساير ارگانهاى مكرر نظام ، نظير "صنايع نظامى‏ ‏ارتش و سپاه "، "سازمان تبليغات و دفتر تبليغات " و برخى از‏ ‏وزارتخانه ها نيز همين ديدگاه را ارائه می نمود.
‏ ‏5- تأكيد فراوان بر عمل همه ارگانهاى نظام به قانون اساسى

‏ ‏ايشان همواره يادآور می شد اگر نسل معاصر و موسس انقلاب به‏ ‏قانون اساسى كه دستاورد مهم انقلاب است پايبند نباشند، چه توقعى از‏ ‏نسلهاى آينده خواهيم داشت ؟
‏ ‏6- كيفيت اصلاح و تتميم قانون اساسى

‏ ‏فقيه عاليقدر كه خود رياست خبرگان تدوين قانون اساسى را به‏ ‏عهده داشت ، وجود برخى نواقص و ابهامات را در قانون اساسى قبول‏ ‏داشت ولى نسبت به زمان اقدام جهت تتميم و تكميل آن با توجه به‏ ‏شرايط سياسى ، اجتماعى بعد از پايان جنگ و نيز مواد مورد اصلاح ،‏ ‏نظريات و ديدگاههايى داشت كه كتبا به اطلاع امام خمينى رساند.
‏ ‏7 - تأكيد بر عدم تصدى پست هاى اجرايى توسط روحانيت

‏ ‏ايشان طى گزارشات زيادى از حساسيت مردم نسبت به روحانيت به‏ ‏علت به دست گرفتن پست هاى چشمگير نظير رياست جمهورى ،‏ ‏رياست مجلس ، وزارت ، وكالت و امثال آن و بدبينى تدريجى به آنان‏ ‏مطلع بود و در فرصتهاى گوناگون رشد اين حساسيت و عواقب منفى‏ ‏آن را گوشزد می نمود و معتقد بود در صورت وجود فرد غير روحانى كه‏ ‏داراى لياقت و تعهد لازم باشد، ضرورتى ندارد كه اين گونه مسئوليت ها‏ ‏را افراد روحانى در دست داشته باشند.
‏ ‏8 - تأكيد بر اصلاح ساختار سياسى نظام

‏ ‏ايشان همواره نسبت به اصلاح ساختار سياسى كشور و رفع نواقص‏ ‏و تضادها و كارآمد ساختن آن تأكيد داشته اند. از نگاه ايشان توازن ميان‏ ‏"قدرت " و "مسئوليت " در واگذارى اختيارات به افراد و نهادها رعايت‏ ‏نشده است و اين عدم توازن بويژه در دو نهاد رهبرى و رياست‏ ‏جمهورى به چشم می خورد. از يك سو اختيارات فراوان به رهبرى‏ ‏واگذار شده و مسئوليت و پاسخگويى او در برابر مردم يا نمايندگان آنان‏ ‏تعريف و تضمين نشده است ، و از سوى ديگر وظايف و مسئوليت هاى‏ ‏زيادى بر عهده رئيس جمهور گذاشته شده ولى اختياراتى متناسب با‏ ‏اين مسئوليت به او اعطا نشده است.
‏ ‏در مورد نهاد ولايت فقيه ، آيت الله منتظرى در سالهاى قائم مقامى‏ ‏نظريه "انتخاب " را در درس خارج خود مطرح نمود كه بر اساس آن فقيه‏ ‏- هرچند جامع الشرايط باشد - بدون آراى مردمى هيچ گونه مشروعيتى‏ ‏نخواهد داشت و اساسا حكومت يك قرارداد لازم ميان مردم و حاكم يا‏ ‏حاكمان به شمار می آيد كه هر شرط معقول و مشروع در ضمن اين‏ ‏قرارداد پذيرفتنى است . لذا چنانچه مردم بخواهند می توانند هنگام‏ ‏بيعت با حاكم يا حاكمان خود، اختيارات او را محدود، موقت و يا‏ ‏تفكيك نمايند و حاكم يا حاكمان واجد شرايط منتخب از سوى مردم‏ ‏موظف به رعايت اين شروط می باشند. بنابراين شكل حكومت اسلامى‏ ‏و ساختار نظام سياسى در هر زمان بايد بر اساس نيازها و شرايط - بنابر‏ ‏تشخيص كارشناسان و تصويب مردم - اصلاح گردد.
‏ ‏9 - توجه ويژه نسبت به نهادهاى برخاسته از مردم
‏ ‏انديشه سياسى آيت الله منتظرى بر اهميت دادن به نقش مردم در‏ ‏همه اركان نظام اسلامى استوار است ; نقشى كه نه تنها در تحقق نظام بلكه‏ ‏در مشروعيت آن ضرورى و شرط لازم به شمار م آيد. از اين رو ايشان‏ ‏از همان زمان قائم مقامى بر اين مهم تأكيد می ورزيد و نيز بر نقش‏ ‏نهادهاى برخاسته از آراى عمومى - بويژه مجلس شوراى اسلامى -‏ ‏تصريح داشت . در اين راستا قراردادن هر نهاد موازى با حق‏ ‏قانون گذارى مجلس يا هرگونه تفسير يا تأويلى در اين زمينه ، مورد‏ ‏اعتراض ايشان و بر خلاف هدف و روح قانون اساسى قلمداد‏ ‏می گردید
‏ ‏10 - اصرار بر حذف ارگانهاى غيرقانونى

‏ ‏ايشان از همان ابتدا بر حذف ارگانهايى كه با اهدافى خاص و يا بر‏ ‏اساس ضرورتهاى اوليه انقلاب تشكيل شده و اكنون در چارچوب‏ ‏قانون نمى گنجند تأكيد فراوان داشتند. ارگانهايى نظير دادگاه انقلاب ،‏ ‏دادگاه ويژه روحانيت و شوراى عالى انقلاب فرهنگى از ديدگاه‏ ‏آيت الله منتظرى برخلاف قانون اساسى و در تضاد با اهداف آن است.
‏ ‏11- اصرار بر رعايت حقوق مخالفان در حكومت دينى

‏ ‏ويژگى برجسته انديشه سياسى آيت الله العظمى منتظرى و نيز سيره ‏ ‏عملى ايشان ، رعايت حقوق مخالفان - اعم از مخالفان عقيدتى يا‏ ‏سياسى - بويژه حقوق زندانيان بوده است . از نگاه ايشان اولا زندانى‏ ‏سياسى در اسلام سابقه ندارد و ثانيا بر فرض پذيرش جرم سياسى ، اين‏ ‏جرم بايد در دادگاهى صالح و بى طرف و با رعايت حق دفاع براى متهم‏ ‏و داشتن وكيل ثابت گردد و بى طرفى دادگاه در صورتى تضمين‏ ‏می گردد كه يا آن دادگاه منتسب به حكومت - كه يك طرف دعوا در‏ ‏جرايم سياسى است - نبوده و مرضى الطرفين باشد، و يا اگر منتسب به‏ ‏حكومت است حكم آن مبتنى بر رأى و نظر هيأت منصفه اى برخاسته از‏ ‏اقشار مختلف مردم و غيرمنصوب از سوى حاكميت باشد.


‏ ‏

‏ ‏قائم مقامى رهبرى و پيامدهاى آن
‏ ‏آيت الله العظمى منتظرى از همان آغاز نهضت اسلامى در ميان‏ ‏مبارزان و مردم مسلمان ايران به عنوان جانشين امام خمينى مطرح بود.‏ ‏حتى اكثر كسانى كه با مطرح شدن اصل ولايت فقيه در قانون اساسى‏ ‏مخالف بودند به طور ضمنى شايستگى و رويكرد عمومى مردم به‏ ‏آيت الله منتظرى را می پذيرفتند.
‏ ‏پذيرش جانشينى آيت الله منتظرى براى رهبرى انقلاب اسلامى در‏ ‏حالى از سوى مردم صورت پذيرفت كه شخصيت هاى بزرگوارى‏ ‏همچون آيت الله مطهرى و آيت الله بهشتى در قيد حيات بودند، و خود‏ ‏آنان نيز مويد اين مطلب بودند آنجا كه آيت الله بهشتى در نامه خود به‏ ‏امام خمينى دلايل مخالفت خود با برخى گروهها در ابتداى انقلاب را‏ ‏برمى شمرد، يكى از آن دلايل را مخالفت آنان با رهبرى آينده آيت الله‏ ‏منتظرى می داند. از همين روست كه مجلس خبرگان رهبرى اول نيز‏ ‏هنگام اعلام رسمى قائم مقامى ايشان اين نكته را مورد نظر داشته و در‏ ‏مصوبه خود آن را به صراحت بيان می دارد و تصريح می كند:
‏ ‏"حضرت آيت الله منتظرى دامت بركاته در حال حاضر مصداق منحصر‏ ‏به فرد قسمت اول از اصل 107 قانون اساسى است و مورد پذيرش‏ ‏اكثريت قاطع مردم براى رهبرى آينده میباشد، و مجلس خبرگان اين‏ ‏انتخاب را صائب میداند"
‏بنابراين پذيرش رهبرى آينده آيت الله منتظرى - همچون پذيرش‏ ‏رهبرى امام خمينى - نه امرى انتصابى و از سوى مجلس خبرگان يا ديگر‏ ‏نهادها بلكه مستقيما توسط توده هاى مردمى صورت گرفت ، و مصوبه ‏ ‏خبرگان فقط جنبه اعلامى داشته و مهر تأييد بر آن بود.
‏ ‏از آنجا كه آيت الله منتظرى در سالهاى مبارزه صادقانه و با ايمان و‏ ‏اخلاصى عميق نسبت به اسلام مبارزه را ادامه داده بود و به آزادى و‏ ‏حريت انسان اعتقادى راستين داشت ، پس از پيروزى انقلاب نيز همين‏ ‏سير و سلوك را پى گرفت و مقام و قدرت نتوانست او را از عقايدش‏ ‏دور سازد، لذا در برابر انحرافات و كج رويهاى برخى مقامات خصوصا‏ ‏برخوردهاى ناشايست و غيرانسانى با زندانيان سياسى و اعدامهاى‏ ‏بى رويه نمى توانست سكوت كند و ارزشهاى والاى اسلام و انقلاب را‏ ‏در ازاى قائم مقامى رهبرى قربانى نمايد.
‏ ‏آنان كه انقلاب را وسيله اى جهت رسيدن به اهداف دنيوى خويش‏ ‏(قدرت و ثروت ) می دانستند، توان تحمل انتقادات و برخوردهاى‏ ‏شفاف ايشان را نداشته و با لطايف الحيل و به كارگيرى آخرين توان در‏ ‏پى حذف كامل آيت الله منتظرى از صحنه هاى سياسى و اجتماعى‏ ‏انقلاب برآمدند.
‏ ‏اين برنامه با جوسازى و دروغ پراكنى نزد امام خمينى عليه آيت الله‏ ‏منتظرى شروع گرديد، و پس از دو سال ادامه اين روند با ارسال نامه اى‏ ‏از بيت مرحوم امام با محتوايى بيگانه با فرهنگ ايشان در تاريخ ‏1368/1/6‏‏ ‏به آيت الله منتظرى وارد مرحله تازه اى شد، و سپس جواب ايشان در‏ ‏جهت واگذارى رهبرى به انتخاب مجلس خبرگان به وسيله نامه اى در‏ ‏تاريخ ‏1368/1/7‏ و نهايتا اعلام بركنارى آيت الله منتظرى از قائم مقامى‏ ‏رهبرى (تحت عنوان استعفاى ايشان) توسط رسانه هاى جمعى‏ ‏همزمان با نامه امام در تاريخ ‏1368/1/8‏ منتشر شد.
‏ ‏به دنبال اين مسأله بلافاصله ادامه اقدامات به شكل تخريب ديوار و‏ ‏حصار اطراف بيت ، محو و حذف نام و عكس هاى ايشان از كتب درسى ،‏ ‏ادارات دولتى و معابر عمومى ، تغيير نام خيابانها و اماكنى كه به نام‏ ‏آيت الله منتظرى نامگذارى شده بود و جمع آورى رساله و تأليفات‏ ‏ايشان و مزاحمت هاى ناروا نسبت به بسيارى از شاگردان و علاقه مندان‏ ‏ايشان ادامه يافت . علاوه بر فعاليت هاى فيزيكى فوق ، تخريب‏ ‏شخصيت آيت الله العظمي منتظرى نيز با نوشتن "رنجنامه " و‏ ‏"خاطرات سياسى "، مقالات توهين آميز در روزنامه ها، سخنرانى ها و‏ ‏بيانيه هاى اهانت آميز از طريق راديو و تلويزيون و در مجالس و‏ ‏خطبه هاى نمازجمعه به طور مكرر صورت می گرفت ; همه اين موارد‏ ‏در حالى صورت می گرفت كه كوچكترين دفاع از ايشان سركوب‏ ‏میشد و هيچ نشريه اى جرأت نمى كرد جمله اى در حمايت از ایشان ‏بنويسد.
‏ ‏در اواخر سال 1368 با مطرح شدن مسأله استقراض خارجى ،‏ ‏آيت الله منتظرى در سخنرانى اعتراضى اين مطلب را عنوان كردند كه‏ ‏"استقراض خارجى به ضرر مملكت است و به استقلال سياسى و‏ ‏اجتماعى ما لطمه می زند"
اين انتقاد موجب شد كه عده اى معلوم الحال‏ ‏به سوى بيت ايشان هجوم آورند و پس از دادن شعارهاى توهين آميز و‏ ‏كندن تابلوى دفتر آيت الله منتظرى محل را ترك كنند.
‏ ‏در 21 بهمن 1371 در سخنرانى به مناسبت سالگرد پيروزى‏ ‏انقلاب اسلامى در اعتراض به جو ارعاب و خفقانى كه براى برخى از‏ ‏نيروهاى مخلص و انقلابى پيش آورده و عده اى - از جمله فرمانده ‏ ‏شهيد حاج داوود كريمى - را دستگير و زندانى نموده بودند، ايشان در‏ ‏دفاع از آنان اظهاراتى را در حدود يك ربع ساعت ابراز داشتند. دو روز‏ ‏بعد عده اى در برابر بيت تجمع كرده و با سنگ پرانى و شعارهاى‏ ‏توهين آميز ايجاد اغتشاش نمودند، و سپس صبح روز بعد به محل‏ ‏درس حمله كرده و عده اى از شاگردان ايشان را مضروب و دستگير‏ ‏كردند، و شب هنگام در ساعت ده شب حدود هزار نفر نيروى نظامى با‏ ‏قطع برق و تلفن ها و با محاصره كامل منطقه با كندن دربها به وسيله ‏ ‏جرثقيل و شكستن شيشه ها به دفتر و حسينيه ايشان حمله كرده و پس از‏ ‏اين تهاجم وحشيانه آرشيو دفتر و اموال زيادى را به غارت بردند.
‏ ‏در سال 1373 (پس از درگذشت آيت الله اراكى ) بار ديگر مسأله ‏ ‏مرجعيت آيت الله منتظرى توسط عده اى از علماى حوزه عنوان گرديد ‏پس از سخنرانى رهبرى در واكنش به اين موضوع ، حمله گروههاى‏ ‏فشار به بيت ايشان همراه با دادن شعارهاى توهين آميز و شكستن و‏ ‏تخريب صورت گرفت ، و فرداى آن روز يورش مجدد به محل درس و‏ ‏شكستن تريبون و لوازم حسينيه و تهديد شاگردان انجام شد.
‏ ‏در روز 23 آبان سال 1376 مصادف با سيزده رجب - به دليل احساس‏ ‏خطر در رابطه با مسأله مرجعيت شيعه و حكومتى شدن مرجعيت و‏ ‏دخالت ارگانهاى دولتى در آن - ايشان سخنرانى مهمى ايراد داشته كه در‏ ‏آن راجع به استقلال كامل قواى سه گانه ، مسئول بودن كليه افراد در برابر‏ ‏قانون و رد فراقانونى بودن رهبرى و تأكيد بر محدود بودن قدرت آن‏ ‏طبق قانون اساسى ، آزادى عمل در انتخاب مرجعيت شيعه ، و آزادى‏ ‏تشكل هاى حزبى و گروهى مطالبى را بيان كردند. اين بار مخالفين با‏ ‏قدرت نمايى كامل و اعزام نيروهايى از سپاه ، اطلاعات و بسيج ‏ ‏شهرستانهاى مختلف ضمن حمله به حسينيه و تخريب و اشغال آن ، به‏ ‏منزل مسكونى و دفتر ايشان نيز يورش برده و هرچه در دسترس بود‏ ‏شكستند و پاره كردند و يا به غارت بردند. در حمله به منزل و محل‏ ‏سكونت ايشان ، تعدادى از مسئولين سپاه اصرار داشتند آيت الله‏ ‏منتظرى را به بهانه حفظ جان به مكان نامعلومى انتقال دهند كه با‏ ‏مقاومت ايشان طرح آنان خنثى گشت . حسينيه پس از چند روز كه محل‏ ‏استقرار و مانور دادن اشغالگران بود، در حالى كه به شكل مخروبه اى‏ ‏درآمده و هنوز هم به همان صورت باقى است به حكم دادگاه ويژه ‏ ‏روحانيت پلمب گرديد و پس از چند روز در يورشى مجدد و باز بنا به‏ ‏حكم دادگاه ويژه روحانيت - در زمان دادستانى آقاى رى شهرى -‏ ‏دربهاى ورودى به منزل آيت الله منتظرى مسدود و جوش داده شد و‏ ‏تنها درب ورودى به قسمت داخلى منزل ايشان را باز گذاشتند كه اين‏ ‏درب نيز به وسيله قراردادن كيوسك و گماردن نيروهاى سپاه پاسداران‏ ‏در جلوى آن به طور شبانه روزى كنترل میشد و بيش از پنج سال ايشان‏ ‏جز با فرزندان و خواهر و برادران و نوه هاى خويش با شخص ديگرى‏ ‏اجازه ملاقات نداشت ، و به جرم نصيحت و تذكرات خيرخواهانه در‏ ‏منزل مسكونى اش زندانى شد
. ‏ ‏در اين مدت بارها از سوى مراجع معظم تقليد و علما و اساتيد و‏ ‏فرهيختگان حوزه و دانشگاه و مقلدين و علاقه مندان ايشان به شكل‏ ‏ارسال نامه يا انتشار اعلاميه و طومار نسبت به اين حصر غيرقانونى‏ ‏اعتراض گرديد، و فعالان و احزاب سياسى و نمايندگان مجلس شوراى‏ ‏اسلامى به دفعات رفع حصر از فقيه عاليقدر را خواستار شدند، اما‏ ‏نه تنها از سوى حاكميت ترتيب اثر داده نمى شد بلكه بعضا‏ ‏درخواست كنندگان مورد .تعقيب قضايى قرار می گرفتند
‏ ‏حصر آيت الله منتظرى همچنان ادامه داشت اما اقبال عمومى و‏ ‏توجه رسانه هاى جهانى به فقيه عاليقدر روز به روز افزايش می يافت ،‏ ‏تا آن كه سرانجام با شدت يافتن بيمارى ایشان از يك سو، و فشار علما‏ ‏و مراجع تقليد و مجامع داخلى و بين المللى از سوى ديگر، همچنين‏ ‏نامه نمايندگان مجلس شوراى اسلامى با بيش از يكصد و ده امضا در‏ ‏اعتراض به ادامه اين حصر ظالمانه ، و نيز بيانيه آيت الله‏ ‏طاهرى اصفهانى ، بالاخره در دهم بهمن ماه 1381 (24 ذي الحجة 1423) - پس از گذراندن بيش‏ ‏از پنج سال حصر - آيت الله العظمى منتظرى آزاد گشته و علما و مردم و‏ ‏علاقه مندان امكان ديدار با ايشان را باز يافتند. اما با كمال تأسف حسينيه ‏ ‏شهدا (محل تدريس ايشان و محل برگزاري نماز جماعت و مجالس سوگواري) همچنان توقيف، و درسهاى حضرت آيت الله منتظرى در‏ ‏محل دفتر ايشان برگزار می گرديد.
‏ ‏


واکنش به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ ایران

این مرجع عالی قدر با تمام نا ملایمتی ها پس از کودتای انتخاباتی هم سکوت نکرد و همچنان صدای مردم ایران بود ، آیت الله حسین‌علی منتظری در واکنش به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری (۱۳۸۸) از مسئولان خواست نسبت به «اشتباهات انجام شده در رویدادهای اخیر»، از مردم عذرخواهی کنند و گفت: «اینکه عده‌ای نسبت به حکومت خودی بوده‏ ‏و بتوانند دست به هر جنایتی بزنند، به خوابگاه دانشجویان حمله کرده و آنها‏ ‏را مورد ضرب و شتم قرار داده و از طبقه بالا به پایین پرتاب کنند، ‏قتل‌های زنجیره‌ای را انجام دهند و فرهیختگان این ملت را وحشیانه ترور‏ ‏کنند و از مجازات مصون باشند، با هیچ دین و آئینی سازگار نیست.»
در همین حال و در پی کشته و زخمی شدن برخی از مردم در روزهای پایانی خرداد ماه ۸۸ این مرجع عالی قدر بیانیه ای صادر کرد, ایشان در بیانیه خود نوشت: «با حمایت قاطع خود از حرکتهای غیر خشونت بار ملت مسلمان برای دفاع از حقوق حقه خود در چارچوب قانون متقن اساسی جمهوری اسلامی که جمهوریت را رکن اصلی نظام می‌داند، هرگونه اقدامی که منجر به ضرر غیر قابل جبران به جمهوریت نظام گردد را جایز نمی دانم. هریک از برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه خود یاری دهد. بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و کشتار ملت را مصداق بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود دانسته و حرام شرعی اعلام می کنم.»
آیت الله منتظری در این دوران رهبر معنوی جنبش سبز ایران و نیز مرجع سبز نامیده شد.

وفات
آیت الله حسین‌علی منتظری ساعت ۱ بامداد روز یک‌شنبه ۲۹ آذر سال ۱۳۸۸ درگذشت. ناصر منتظری یکی از نوادگان ایشان در گفتگو با آسوشیتدپرس گفت که وی در خواب فوت کرده‌است. به گفتهٔ یکی از فرزندانش او به مرگ طبیعی وفات کرده ‌است
مراسم تشییع پیکرمرجع عالی قدر

این مراسم با حضور صدها هزار نفر از مردم که از سراسر ایران به قم آمده بودند برگزار شد. گزارش ها حاکی از حضور میلیونی مردم در مراسم تدفین ایشان بود.
بعد از تدفین آیت الله منتظری جمعیت در خیابان‌های اطراف به ویژه خیابان ارم مشغول راهپیمایی و سردادن شعارهای سیاسی شد. مردم با توجه به پیام تسلیت سید علی خامنه ای شعار می‌دادند «تسلیت کینه ای نمی خوایم، نمی خوایم» ، «منتظری نستوه راهت ادامه دارد، حتی اگر دیکتاتور بر ما گلوله بارد» ، «منتظری مظلوم ، آزادیت مبارک» ، «منتظری نمرده ، این دولته که مرده» ، «دیکتاتور دیکتاتور ، منتظری راهش ادامه دارد» ، «موسوی کروبی تسلیت تسلیت»
نیروهای «امنیتی و انتظامی» پس از پایان مراسم تشییع پیکرآیت الله منتظری «با مردم درگیر» شدند. ساعتی پس از دفن ، «گروههای از بسیجیان وطلاب» با شعارهایی درحمایت از رهبر جمهوری اسلامی و علیه معترضین به سمت بیت منتظری حرکت کردند. از سوی دیگر معترضین و و هواداران آیت الله منتظری متقابلا شعارهایی سر می دادند
در ادامه هتک حرمت مرجع عالی قدر بار دیگر و بعد از نماز مغرب طلاب با حمله به مسجد اعظم حرم حضرت فاطمه معصومه از برگزاری مراسم ختم آیت الله منتظری جلوگیری کردند. این افراد ساعتی بعد با یورش به سمت بیت و دفتر ایشان و آیت‌الله یوسف صانعی (دیگر مرجع تقلید طرفدار جنبش سبز در قم)، با سنگ‌ پرانی اقدام به شکستن شیشه‌های بیت آیت‌الله منتظری و آیت‌الله صانعی کردند.
مراسم چهلمین روز درگذشت

در آستانهٔ چهلمین روز درگذشت آیت‌الله منتظری، بیت آن مرحوم در تاریخ ۴ بهمن با انتشار اطلاعیه‌ای از برگزاری مراسم چهلم منتظری در روز ۹ بهمن در بیت آن مرحوم خبر داد. در همین حال در روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸، بازار شهر نجف آباد به نشانهٔ احترام به آیت‌الله منتظری تعطیل شد. در روز جمعه ۹ بهمن مراسم چهلم با حضور گستردهٔ مردم در قم تحت تدابیرشدید امنیتی برگزار شد که در آن جمعی از علمای سرشناس، روحانیون مشهور و فعالان سیاسی نیز حضور داشتند، طی این مراسم بیش از ۴۰ نفر بازداشت شدند.
حمله به دفتر

در تاریخ ۲۳ خرداد ۸۹ عده‌ای از لباس شخصی ها در قم به دفتر حسینعلی منتظری و یوسف صانعی ، دیگر مرجع تقلید منتقد حمله کردند و اموال این دفاتر را تخریب کردند. احمد منتظری رئیس دفتر منتظری در بیانیه ‌ای این حمله را در حضور نیروی انتظامی و با آگاهی آنان ولی بدون ایستادگی در مقابل حمله کنندگان دانسته و گفته است فردای آن روز با حکم دادگاه ویژهٔ روحانیت دفتر آیت الله منتظری پلمب شد.
آیت الله حسینعلی منتظری در طول زندگی پر بار خود همواره خوار چشم مستبدان بود ، وفات ایشان نیز همانند حیات ایشان وحشت در دل مستبدان انداخت به طوری که همچنان و پس از گذشت یک سال از فوت ایشان حاکمیت کودتا همچنان از نام حسینعلی منتظری هراس دارد.
پس از گذشت یک سال از فوت ایشان مراسم سالگرد وی با تدابیر شدید امنیتی برگزار شد ، مامورین انتصابیِ حرم حضرت معصومه و همچنین مامورین وزارت اطلاعات و سپاه، در سالگرد وفات این فقیه عالی قدر حتی اجازه حضور خانواده بر سر آرامگاه ایشان در محوطه حرم را ندادند، با این حال از بامداد پنجشنبه،
درب خانه فقیه عالیقدر در شهر قم باز بود و مردم برای عرض تسلیت در این مکان حضور داشته اند و در سالگرد وفات فقیه عالی قدر همراه خانواده آیت الله مردمی بودند

 


 


ندای سبز آزادی: علی‌اکبر محتشمی ‌پور، رئیس کمیته صیانت از آرای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، طی فیلم ویدئویی کوتاهی، داشتن هرگونه صفحه ای در سایت فیس بوک را تکذیب نمود.

محتشمی پور گفت: "اخیرا مطلع شدم که از فضای مجازی فیس بوک، صفحه ای به نام اینجانب باز شده، ضمن تکذیب چنین صفحه ای از طرف اینجانب، به اطلاع همه دوستان و هم وطنان عزیزم می رسانم که مواظب سوء استفاده احتمالی که افراد پشت پرده از این صفحه دارند، باشند."


 


الان چندین و چند روزه که رضا شهابی، از اعضای سندیکای شرکت واحد تهران اعتصاب غذا کرده. سری به سایت های اصلی سبز بزنیم... هیچ خبری از اعتصاب غذای او نیست. در حالی که اعتصاب غذای نوری زاد و ستوده هر روز صدر اخبارمون میشه، رضا شهابی، که کمتر از اونا حاشیه امنیت داره از یادها رفته... چرا؟
من توهم ندارم که سایتای سبز دارن توطئه سکوت در مورد او صورت میدن. حتی به نظرم اونقدری خودآگاهی طبقاتی ندارن که بفهمن باید چنین کاری بکنن یا نه. مساله به سادگی اینه که با افتضاحات پشت سر همی که چپ ایران به بار آورده این که مبارزهسیاسی ریشه های محکمی در مبارزه طبقاتی داره به ذهن کسی خطور نمی کنه.
مساله فقط این نیست که مبارزه طبقه کارگر (حالا با هر روایتی، ارتدکس، سندیکالیستی یا هر چی) به نظر سایتای سبز چیزی رادیکال ، تند، بی اهمیت، بد یا ... میاد. اصلا مبانی مادی مبارزه، این که یه جمع و گروه پایی در واقعیت اجتماعی ملموس مشترک هم داره فراموش شده.
کلمات مجرد و ایدئولوژیکی مثل دموکراسی و بی خشونتی میشه مبنای کار جمعی، بعد یارو یادش میره که باید مثلا اعتصاب سازماندهی کرد، باید ماشین دولت رو یه جوری چوب لای چرخش گذاشت. باید از دور و بریا برای هزینه های کار پول جمع کرد و ... این مختص سایتای سبز و بچه های اصلاح طلب نیست. خود چپا هم درکی طبقاتی از طبقه ندارن.
تو دنیای بعد فروپاشی شوروی، تو دنیای پست مدرن و مرگ کلان روایت ، دیگه فرهنگ جای سیاست رو گرفته، اینه که فمینیست و دانشجو و کارگردان، که بلدن شیک حرف بزنن، بهتر میتونن به قهرمانای جنبش بدل بشن، تا کارگرای ساده ای که حرفاشون فوقش ما رو به ترحم وا دار میکنه

 منبع: وبلاگ شقاق


 


ندای سبز آزادی: محمد نوری‌زاد، جهادگر سابق و روزنامه‌نگاری که به خاطر انتقاد از رهبری و چند تن از مسئولان فعلی نظام در زندان است، اعلام کرد که از روز شنبه بیستم آذرماه دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد.
به گزارش کلمه، آقای نوری‌زاد علت اعتصاب خود را “اعتراض به دادگاه نمایشی سه‌دقیقه‌ای مبنی بر شکایت وزارت اطلاعات و نیز بی‌اهمیتی مسئولان نسبت به بیماری وی” اعلام کرده و همچنین از فحاشی و توهین و تهدیدهای قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب در همین دادگاه سه دقیقه‌ای خبر داده است.
بر اساس این گزارش، در متنی که یکی از متهمان سیاسی در اختیار سایت محمد نوری‌زاد قرار داده، فاش شده که قاضی مقیسه در همین دادگاه سه‌دقیقه‌ای، بر سر نوری‌زاد داد و فریاد می‌زده و صدای توهین‌هایی همچون “گم شو بیرون، اجنبی مزدور” و “می‌دهم شلاق بزنندت” در بیرون از دادگاه هم شنیده می‌شده است.
این متهم سیاسی که حضورش در دادگاه انقلاب با زمان محاکمه‌ی محمد نوری‌زاد همزمان شده، همچنین روایت کرده است: “در اتاق باز شد و دیدم دکتر محمد نوری زاد با رنگی پریده از در بیرون آمد. او را در آغوش کشیدم. او گفت: فلانی، من را ممنوع الملاقات کرده‌اند و در همین فرصت بدون هیچ تفهیم اتهامی و حق وکیلی من را به دو سال حبس به خاطر اعتراض به شکنجه های ماموران وزارت اطلاعات محکوم کردند. به قاضی گفتم من هیچ برگه ای را امضا نمی کنم و او عصبانی شد شروع کرد به فریاد که تو بیماری و بعد از سه دقیقه ! فقط سه دقیقه دادگاه با “گم شو برو بیرون مزدور اجنبی” اعلام حکم کرد.”
فاطمه ملکی، همسر محمد نوری‌زاد، نیز ضمن تایید این خبر، از چند هفته بی‌خبری از حال این زندانی سباسی خبر داده و همچنین در خبری که در وب‌سایت نوری‌زاد منتشر شده، اعلام شده که او پس از گذراندن ۱۱۰ روز حبس در قرنطینه، که هفتاد روز از آن را روزه بوده است، از روز شنبه بیستم آذر، در اعتراض به دادگاه نمایشی سه‌دقیقه‌ای و نیز بی‌اهمیتی مسئولان نسبت به بیماری وی، دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد.

 


 


ندای سبز آزادی: نجفقلی حبیبی در خصوص آموزه‌های اخلاقی قیام عاشورا ، به روحیه انتقادی امام حسین (ع) دربرابر وارونگی اسلام در زمان بنی امیه اشاره کرد و گفت: مسوولیت اجتماعی گاهی آدمی را دچار غفلت می‌کند که لازم است در رفتار خود بازنگری و اعمال سیاسی و اجتماعی خود را نقد کنند .
این عضو انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها در گفت و گو با ایلنا ، با بیان اینکه مدعیان راه اسلام نباید از خط آن امام بزرگوار تخطی کنند، گفت: با توجه به روش امام حسین (ع) باید با مخالفین همانگونه رفتار کرد که ایشان رفتار می‌کردند.
وی با اشاره به سخن امام حسین (ع) خطاب به دستگاه خلافت آن روزگار مبنی بر اینکه چنانچه مسلمان نیستید لااقل آزاده باشید گفت: آزادگی مبنایی دارد که در مقابل شخص و جایگاه مطرح نیست بلکه در ابتدا به سوی حق است.
این عضو جامعه اسلامی مدرسین دانشگاه تاکید کرد: آدمی نباید مغرور شود که تمام اعمال او حق است و رقبا حتما باطل هستند.
نجفقلی‌ حبیبی در ادامه گفت: ایام سوگواری ماه مبارک فرصت مناسبی است که همه با انصاف به رفتار خود نگاه کنیم و آن را با آموزهای قیام امام حسین(ع) محک بزنیم.
وی با انتقاد از برخی خطابه‌ها که تنها به بیان ویژگی‌های سطحی از یزید ملعون می‌پردازد ، گفت: امام حسین (ع) در بیانات خود همواره از نقض حقوق مردم و احکام اسلام و مظالم در جامعه اسلامی انتقاد کرده است و به رفتار شخصی طرف مقابل اهمیت نمی‌دهد اما امروز برخی از مداحان و واعظین موضوعات سطحی و پیش پا افتاده را برای مردم بیان می‌کنند و این امر باعث می‌شود تا اشاره‌ای به هدف اصلی امام حسین درمواجهه با دستگاه فاسد اموی نشود .

 


 


عاطفه خلفی: «حقوق بشر میراث مشترک بشریت است » ، این جمله ایست که بارها شنیده ایم و بیان این نکته است که تمام افراد بشر در تحقق و پیشرفت این میراث گرانبها نقش داشته اند، اما بعضی افراد دغدغه و آرمان زندگی خود را پیشرفت حقوق بشر انتخاب کرده اند و برای بالندگی آن هزینه های گزافی پرداخته اند .
این روزها جستجو گر شده ام ، تمام تو را کاویده ام ، خاطراتمان را ، نوشته هایت را ، نظر دوستان، نزدیکان و برخی از اساتیدت را و خلاصه هر آنچه که از تو داشته ام را جستجو کرده ام تا بیابم دلیل این همه ناملایمات و حکم ناعادلانه ۵ سال حبس که بر تو رفته است چیست ؟ هر چه افکار و گفتارت را با مواد قانونی مطابقت دادم هیچ جرمی نیافته ام به جز آنکه دغدغه ات اعتلای وضعیت حقوق بشر در کشورمان بود . تو حقوق بشر را آموختی تا با علم و آگاهی قدم در راهی بگذاری که تحقق و اعتلای آن، بزرگترین آرزوی بشر بوده و هست.
عجیب سر در گمم که چکونه با جوانانی چون تو چنین معامله ای می کنند؟ چرا آنها که تو را متهم می کنند یک بار فقط یک بار در خلوت خود، تو را مرور نمی کنند؟ چرا یک روز بدون آنکه آن پرونده ساختگی را ورق بزنند تو را مرور نمی کنند؟ می دانم اگر چنین کنند در وجدان خود قضاوتی دیگر خواهند داشت و کاش روزگار چنین فرصتی را فراهم آورد.
دهم دسامبر برابر با ۱۹ آذر روز جهانی حقوق بشر است . روزی است که تمام آرزوی بشر در اعلامیه ای جهانی تصویب شد و همانگونه که در مقدمه این اعلامیه آمده است: «مجمع عمومی سازمان ملل متحد این اعلامیه جهانی حقوق بشر را آرمان مشترکی برای تمام مردم و کلیه ملل اعلام می کند تا جمیع افراد و همه ارکان اجتماع ، این اعلامیه را دایما مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که به وسیله تعلیم و تربیت، احترام این حقوق و آزادی ها توسعه یابد ….» . من هیچ گاه نمی توانم چون تو درباره این روز بگویم بنابراین نوشته ای از تو را با عنوان « حقوق بشر پاسدار می خواهد» که سال ۱۳۸۷ و به مناسبت همین روز در ویژه نامه کارگزاران منتشر شده است را در صد و دهمین روز بازداشتت، دوباره مرور می کنم. باشد که تک تک خوانندگان این یادداشت تو را دوباره مرور کنند.
«حقوق بشر پاسدار می خواهد»
حسن اسدی زیدآبادی

گزارش هایی که خبر از نقض حقوق بشر در کشورهای گوناگون دنیا می دهند، هر روز از سوی رسانه های محلی و جهانی مخابره می شوند و نهادهای غیردولتی که خود را مدافع حقوق بشر می نامند در بیانیه ها و اطلاعیه های خود نسبت به وقوع چنین وقایعی اعتراض می کنند. این روند به ویژه در کشورهای کمتر توسعه یافته به امری روزمره تبدیل شده و گویی نبود زبان و درک مشترک از حقوق بشر موجب شده است که نه ناقضان توجهی به این داد و فریادها بکنند و نه مدافعان حقوق بشر انتظار چندانی نسبت به ثمربخش بودن نامه ها و شکواییه های داشته باشند که محکمه ای جز افکار عمومی جهت رسیدگی نمی یابند. اما مشکل چیست؟ و معضل اساسی که موجب بروز چنین دور و تسلسل باطلی شده است در کجا قرار دارد؟
مطالبه حقوق بشر در سطوح مختلف اجتماعی و در میان ملت ها و مردمان، امری تاریخی است. جنبش های اجتماعی زیادی مبتنی بر شعارهای حقوق بشرخواهانه شکل گرفته است و «حقوق بشر» در یک کلام مطالبه اساسی و بنیادی اکثریت قریب به اتفاق حرکت های اجتماعی انسان بوده است. چه آنکه مگر می شود تصور کرد انسان بدون انگیزه ای برای کسب منفعت و احراز شرایط بهتر، قدم از قدمی بردارد. میزان توفیقات اما بیش و کم بوده است. در جوامع مختلف سطح بهره مندی از حقوق و کرامت انسانی متفاوت است. اما اگر به مقوله حقوق بشر فراتر از مرزهای سیاسی- جغرافیایی نگاه کنیم، در عرصه بین المللی می توان مراحل مختلفی را که حقوق بشر به ویژه در قرن گذشته در راه تعالی خود سپری کرده است، شناسایی نمود.
فارغ از مباحثات نظری و جنبش های خونین تاریخی، اولین مرحله از روند تکامل حقوق بشر امروزین، مرحله شناسایی و تحقق قانونی حقوق بشر بوده است. در این مرحله آنچه بیش از همه مورد توجه قرار می گیرد، «استاندارد سازی» مطالبات و مباحثات نظری است. ایده ها باید مکتوب شوند و در مقام کتابت مورد توافق قرار گیرند. آنچه در این مرحله از اهمیت اساسی برخوردار است توجه به این نکته می تواند باشد که ابتدا باید مطالبه حقوق بشر به عنوان خواستی جمعی «شناسایی» شود و دیگر عبور از پرسش «حقوق بشر، برای چه و برای که؟» رسما اعلام شود. در این مرحله این نکته مورد توافق نسبی قرار گرفت که «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید با یکدیگر با روح برادری رفتار کنند» (ماده اول از اعلامیه جهانی حقوق بشر) بر این اساس اولا «کرامت ذاتی انسان» که در هر ساختار فیزیولوژیکی انسانی موجود است به عنوان پایه و اساس برخورداری از حقوق مفروض گرفته شد و سپس بر آن بنیان تلاش شد تا حدود و ثغور این حقوق تبیین و تعریف گردد.
دهم دسامبر ۱۹۴۸(که امروزه سالگشت آن روز جهانی حقوق بشر نام گرفته است) را می توان نقطه آغاز این مرحله دانست. مجمع عمومی سازمان ملل با تدوین و تصویب این اعلامیه کوشید تا مفاهیم حقوق بشری را در چارچوبی حقوقی نظام مند کرده و طی یک سند بین المللی آن را منتشر سازد. این اولین گام بود، همزمان و متعاقب این رویداد تاریخی، دیگر اسناد بنیادین حقوق بشر تدوین و یا به صورت اعلامیه منتشر و یا به شکل معاهدات بین المللی در معرض تصویب و امضای تعهدآور دولتها قرار گرفتند.
دومین مرحله اما شامل توسعه و نیرومند سازی اسناد بین المللی به منظور تامین منافع حقوق بشر برای تمام مردمان جهان بود. در این مرحله بر پایه آنچه در کلیات گفته شده بود، تلاش شد تا مفاهیم توسعه یابد و حقوق انسانها به شکل تفصیلی تری در اسناد بین المللی مورد تصریح قرار گیرند. تدوین میثاق های حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (۱۹۶۶) از جمله مهمترین اقدامات در این زمینه هستند. این معاهدات بعلاوه اسنادی چون کنوانسیون حقوق کودک یا کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان، اولا کوشیدند تا مفاهیم ارائه شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر را به تفکیک موضوع یا مخاطب حق تقسیم بندی کرده و با ارائه جزییات آنها را توسعه دهند و ثانیا با ساختار حقوقی خود اقدام به توانمند سازی این حقوق کردند. همگان می دانند که اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب ۱۹۴۸ مجمع عمومی ملل متحد در وهله اول تنها یک اعلامیه غیر الزام آور بود (گرچه امروزه برخی معتقدند مفاد آن به قواعد آمره بین المللی بدل گشته و لازم الاجرا هستند) که اگر چنین نبود شاید از اقبال اندکی برای تصویب برخودار می بود. اما اسنادی که در مرحله دوم تکامل حقوق بشر مورد تصویب قرار گرفتند در قالب معاهدات بین المللی لازم الاجرا تنظیم گشتند تا دولتهایی که آنها را امضا می کنند، قانونا ملزم به اجرای این اسناد تعهدآور باشند.
هر دو این مراحل اولیه نیازمند و پذیرای تعهد، تخصص، علاقه و فداکاری افراد بیشماری بود که در نقش و موقعیت های مختلفی خدمت می کردند. فعالان غیردولتی حقوق بشر، مقامات سیاسی، اتحادیه های صنفی، نهادهای مدنی و … که دلیرانه و با عزم جدی خود برای تحقق حقوق بشر و عدالت تلاش می کردند.
با تصویب و الزام آور شدن حجم قابل توجهی از معاهدات بین المللی در زمینه حقوق بشر، امیدهای فراوانی برای بهبود شرایط حقوق بشر در جهان پدید آمد، اما با گذشت چند سال و با پایان یافتن کار گروه هایی که مرتبا در حال تولید استانداردهای جدید حقوق بشری بودند، جهان یکباره با توده ای از اسناد حقوق بشری مواجه شد که گرچه ابعاد مختلفی از حقوق انسانها را نظام مند و متشکل ساخته بودند، اما علیرغم تدوین و تصویب نتوانسته بودند وضعیت حقوق بشر در کشورهای مختلف را آشکارا بهبود بخشند. فعالان حقوق بشر در پایان مرحله دوم کوشش های خود دریافتند که تا دستیابی به جهانی که در آن تمامی انسان ها از حقوق ذاتی خود کامیاب شوند راه طولانی در پیش است. آغاز مرحله سوم در واقع ابتدای راه بود، استانداردها تدوین شده و قول ها برای اجرا کمابیش گرفته شده بود، اما آیا تمامی دولتها به تعهدات خود پایبند بودند؟ بدیهی است که خیر.
معضل ضمانت اجرا یا وقتی قاضی و متهم یکی می شوند

«دولتها عمده ترین ناقضان حقوق بشر اند» این جمله به لحاظ نظری و تجربی تقریبا ثابت شده است. این عبارت لزوما در ذم این دولت یا آن دولت و یا حتی نهاد دولت نیست، بلکه اشاره به یک واقعیت تاریخی – فلسفی است. به طور کلی دولت و حاکمیت بر مبنای ستاندن یکسری از حقوق و آزادی های افراد شکل می گیرند. خواه در وجه مستبدانه آن که توام با زور است و خواه در وجه دموکراتیک آن که در پوشش قرارداد اجتماعی و دلبخواه است، دولت همزاد نقض حقوق بشر است. این نوع از نقض حقوق البته به خودی خود امروزه مساله ساز و مشکل آفرین نیست و کمتر کسی آن را نقض حقوق بشر می نامد. آنچه که دولتها را به عمده ترین ناقضان حقوق بشر معروف ساخته است، رویه هایی است که آنها در اجرای قرارداد اجتماعی جاری می سازند. حاکمیت که زر و قدرت را یکجا در دست دارد، یکسره مستعد نقض حقوق شهروندانی است که جز همان دولت ملجا و پناهگاهی ندارند. شهروندانی که «قانون» تنها پشتیبان آنهاست، اما قانونی که تا از سوی قوای حاکمه به صحنه عمل درنیاید، جز ورق پاره ای بیش نیست.
به باور حقوقدانان، «قاعده حقوقی» که با اندکی تسامح می توان از آن تحت عنوان قانون یاد کرد، دارای اوصافی است. قاعده حقوقی باید اولا فراگیر باشد، یعنی آنکه مخاطب آن یک یا چند فرد از جامعه نباشد، به دیگر سخن مخاطب قانون بایستی کلی باشد نه جزیی. هم از این روست که بسیاری از قوانین معمولا با این عبارات آغاز می شوند: هرکس، همه افراد، هیچ کس و… . ثانیا قاعده حقوقی باید الزام آور باشد، این ویژگی مهمترین وجه ممیزه قواعد حقوقی از اصول اخلاقی است. باید و نباید و امر و نهی وجه مشترک تمام قانون های این عالم است. با این همه این دو ویژگی به تنهایی برای آنکه یک عبارت را قانون بدانیم کافی نیست. شرط لازم آن است که قانون «ضمانت اجرایی» داشته باشد. الزام قاعده حقوقی بایستی تضمین شده باشد، مخاطبان قانون یعنی شهروندان عادی و مسئولان حکومتی (افراد جامعه) باید بدانند که تخلف از مفاد قانون پی آمدهای ناگواری برای آنان به همراه دارد. جرم بودن سرقت تنها هنگامی واقعا قانونی است، که به موجب قانون مجازاتی برای آن در نظر گرفته شده باشد.
قواعد حقوق بشر نیز امری مستثنا از اوصاف لازم برای پذیرش یک قاعده حقوقی نیستند. دولتها گرچه ممکن است به معاهدات حقوق بشری بسیاری پیوسته باشند، اما تا زمانی که به تعهدات خود عمل نمی کنند نمی توان انتظار چندانی جهت بهبود وضعیت حقوق بشر در داخل مرزهای آنها داشت. دو ویژگی اول مذکور برای هر قاعده حقوقی چنانکه آمد عموما برای قواعد حقوق بشری قابل شناسایی است، قواعد حقوق بشری فراگیراند و از قضا این نکته را بیش از هر قاعده حقوقی دیگری می توان در موازین حقوق بشر ردگیری کرد. از منظر قواعد حقوق بشری انسان به ماهو انسان و فارغ از هرگونه تبعیض و تفاوت حق بهره مندی از حقوق مذکور را دارست، این بالاترین درجه فراگیری است. بعلاوه عمده موازین حقوق بشر نیز امروزه الزام آور شده اند. چنانکه شرح داده شد، پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر که سندی توصیه ای و غیرالزام آور تلقی می شد، با تدوین میثاق ها و معاهدات حقوق بشری متعدد و در زمینه های مختلف دولتها مختار بودند که در مورد الحاق یا عدم الحاق به این معاهدات اتخاذ تصمیم کنند، تمامی آنها می توانستند با تکیه بر اصل آزادی اراده دولتها در عرصه بین المللی از پذیرش این موازین سرباززنند، اما بیشتر معاهدات عمده حقوق بشری مورد تصویب و پذیرش دولتها قرار گرفت و آنها خود را متعهد به اجرای این موازین ساختند.
اما آنچه تا به امروز موجب شده است، علیرغم تدوین و تصویب معاهدات، وضعیت حقوق بشر در برخی کشورها همچنان نامطلوب باشد و موازین این معاهدات همچون یک قاعده حقوقی تمام عیار عمل نکنند، در مساله ضمانت اجرایی قواعد حقوق بشری است. این معضل را می توان در دو مساله ریشه ای سراغ گرفت.
گرچه برخی از حقوقدانان با کج فهمی معتقدند حقوق بشر به لحاظ تقسیمات دانش حقوق، زیر مجموعه ای از حقوق بین الملل است، اما واقعیت این است که حقوق بشر بنا به مقتضیات تاریخی و سیاسی تنها از ابزارهای حقوق بین الملل همچون معاهدات بین المللی برای تجلی بهره جسته است. به دیگر سخن، حقوق بین الملل در مسیر تحولات حقوق بشر در مقطعی تاریخی تنها ابزار شکل دهی به آن بوده است. این مسیر نیز موجب شده است که آفات حقوق بین الملل گریبان گیر حقوق بشر نیز بشود. عمده ترین آسیب و چالش حقوق بین الملل نیز مساله ضمان اجرای آن است. این مساله با اما و اگر های فراوان و با پذیرش شرایط خاص حاکم بر جامعه بین الملل و تفاوت های آشکار آن با جوامع انسانی در چارچوب مباحث حقوق بین الملل توجیهات خاص خود را دارد، با این حال از آنجا که قرار بر آن است حقوق بشر در حق افراد انسانی اجرایی شود، تجلی و انعکاس آن در معاهدات حقوق بین الملل یکی از مهمترین موانع پیش روی حقوق بشر برای اجرایی شدن و بهره مندی از ضمانت اجرای موثر است.
اما دیگر مشکل ریشه ای که مانع از اجرایی شدن حقوق بشر و تکیه آن بر ضمانت های اجرایی می شود، مساله تداخل نقش قانونگذار و قاضی و متهم است. پیش از این گفته شد که موازین کنونی حقوق بشر که در معاهدات بین المللی مورد تصویب قرار گرفته است، حاصل کوشش نمایندگان دولتها در نهادهای بین المللی از جمله سازمان ملل متحد است. از دیگر سو، هنگامی که مامور یا وابسته دولت مرتکب نقض حقوق شهروندان می شود، چه کسی مسئول رسیدگی به این امر است؟ اینجا جایی است که مامور دولتی (به نمایندگی از دولت) بایستی در برابر نقض حقوق یک شهروند یا گروهی از شهروندان (که من غیر حق آنها را بازداشت کرده یا مثلا روزنامه آنها را بر خلاف موازین آزادی بیان توقیف کرده است) پاسخگو بوده و عدالت – در اینجا مجازات نقض حقوق بشر به مثابه یک ضمانت اجرایی موثر- در حق او اعمال شود. اما واقعیت این است که به ویژه در کشورهای کمتر توسعه یافته که حقوق بشر به مثابه امری فرهنگی نهادینه نشده است، چندان پایان خوشی برای این قصه نمی توان تصور کرد، چرا که تجربه نشان داده است که حاکمیت در نهایت بیش از آن که بخواهد در چنین دعوایی طرف شهروندان را بگیرد تمایل دارد که از مامور خود جانبداری کند.
جان کلام این نوشتار نیز در واقع در همین نکته نهفته است. اجرای حقوق بشر تا زمانی که از سوی دولت به مثابه یک سیاست کلان و یک منفعت همگانی نگریسته نشود، متاسفانه همواره با معضل ضمانت اجرا درگیر خواهد بود. مساله ای که مدافعان حقوق بشر همواره باید به آن توجه داشته باشند این است که آنچه باید در اولویت قرار گیرد لزوما نقض حقوق بشر نیست. چرا که بخش زیادی از قانون شکنی ها می تواند همراه با نقض حقوق یک یا گروهی از شهروندان باشد و این البته امری تاریخی و قطعا تکرار پذیر و گریز ناپذیر است. آنچه در این میان از اهمیت برخوردار است، «رسیدگی» به موارد نقض حقوق بشر است، نقض حقوق بشر در بسیاری از کشورهایی که به درستی پیش قراول حقوق بشر در جهان نام گرفته اند نیز قابل ردیابی و اخبار آن، چنانکه سردمداران دولتهای ناقض حقوق بشر ادعا می کنند به شکل روزانه قابل ارائه است، اما نکته در اینجاست که آیا اولا برنامه ای برای نقض حقوق بشر در آن کشورها وجود دارد (نقض نظام مند) و ثانیا تا چه میزان قربانیان نقض و مدافعان حقوق بشر در آن کشورها چشم انداز مطلوبی در مورد رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر پیش رو دارند و اصولا حاکمیت در چنین وضعی تا چه میزان خود را متعهد به رسیدگی و کشف حقیقت می داند؟ این همان مساله ای است که برخی از صاحبنظران دانش حقوق بشر از آن تحت عنوان «تعهد به تضمین» حقوق بشر یا «پاسداری از حقوق بشر» فارغ از تحقق و اجرای آن یاد می کنند.
تعهد به تضمین و راهکارهای پاسداری

حکومت ها در قبال حقوق بشر متعهد اند. اما این تعهد چه ابعاد و ویژگی هایی دارد؟ حدود و ثغور آن کجاست؟ آنچه در ابتدای امر به ذهن متبادر می شود آن است که دولت موظف است که حقوق بشر را اجرا کند. حکومت ها بایستی کاری کنند که عموم مردمان و خصوصا اتباعشان از بیشینه حقوق بهره مند شوند. این در واقع یک جزء تعهد دولتهاست که از آن تحت عنوان «تعهد به تحقق حقوق بشر» می توان یاد کرد.
برای تبیین این تعهد می توان به انواع گوناگون حقوق بشر رجوع کرد و بر مبنای تفاوت های ذاتی آنها انواع مختلفی را نیز بر شمرد. می دانیم که حقوق و آزادی های عمومی را به یک معنا به «حقوق و آزادی های منفی» و « حقوق و آزادی های مثبت» تقسیم می کنند. آنچه تحت عنوان حقوق و آزادی های منفی از آنها یاد می شود بیشتر مربوط به حقوق بنیادین بشر و حقوق مدنی و سیاسی است. حقوقی مانند، حق حیات، منع شکنجه، آزادی بیان، عدم تبعیض در برابر قانون، آزادی تجمعات و احزاب و… در این قسمت تعهد دولت آنجا محقق می شود که «کاری نکند». «رهایم کن»؛ این عبارت را می توان عمده ترین مطالبه شهروندان در موارد نقض این گونه حقوق دانست. در این مورد کافی است حاکمیت، بازداشت شدگان و سایر شهروندان را تحت هیچ عنوان شکنجه نکند، مانع از برگزاری تجمعات و نشر آزادانه عقاید و افکار نشود، عده ای را تحت قوانین تبعیض آمیز قرار ندهد و عده ای دیگر را از شمول یک قانون خارج نسازد. به صرف این «نکردن»ها شهروندان خود به خود از حقوق خود بهره مند خواهند شد. اما آنچه به حقوق یا آزادی های مثبت شهرت دارد، آن دسته از حقوق است که برای بهره مندی شهروندان از آنان لازم است تا دولتی «کاری کند». حقوقی مانند بخش عمده ای از حقوق کارگران، حقوق فرهنگی، حق مسکن، حق بهداشت، حق آموزش و … حقوقی هستند که نیازمند زمینه سازی و مدیریت دولتی هستند. دولت برای تحقق حق آموزش همگانی بایستی مدرسه بسازد و برای حفظ میراث فرهنگی موظف به ایجاد موزه و ممانعت از غارت و تخریب آنهاست. «کاری بکن» نیز در اینجا ترجیع بند خواسته مدافعان حقوق بشر است. به این شکل مشاهده می کنیم که جزء اول تعهد دولتها به حقوق بشر، که ما از آن تحت عنوان تعهد به تحقق یاد کردیم، گاه با عدم مداخله و گاه با مداخله و زمینه سازی دولت اجرایی و ایفا می شود.
اما آیا همه تعهد دولت به موازین حقوق بشر با ایفای تعهد به تحقق حقوق بشر عملی می شود و آرزوها محقق می شود؟ به نظر می رسد که صرف تحقق این وضعیت نمی تواند رافع کلیه مسئولیتها و تعهدات حقوق بشری دولتها باشد. دولتها در ضمن تعهدات بین المللی خود همچنین متعهد شده اند که بایستی نسبت به جاری بدون اجرای تعهدات حقوق بشر خود «اطمینان» حاصل کنند. در ماده دوم از میثاق حقوق مدنی و سیاسی آمده است: «۲- هر دولت عضو این میثاق در جائیکه قوانین و تدابیری پیش بینی نشده است، متعهد می باشد که اقدامات لازم را بنابر روند قانونگذاری خود و مقررات این میثاق بعمل آورد. اتخاذ چنین قوانین و تدابیری بمنظور اجرای حقوق شناخته شده این میثاق می باشد.۳- هر یک از اعضای عضو این میثاق متعهد است که: الف: تضمین نماید، فردی که حقوق و آزادیهایش که در این میثاق به رسمیت شناخته شده است، نقض گردد، باید وسیله ای جهت جبران خسارت موثر داشته باشد، هرچند این نقض بوسیله افرادی انجام گرفته باشد که در سمت رسمی خود قرار داشته اند. ب: تضمین نماید، فردی که درخواست جبران خسارت می کند، باید بوسیله مقامات صالح قضائی، اداری و قانونگذاری و یا بوسیله هر مقام دیگری که به واسطه نظام قانونی کشور مقرر میگردد (مورد رسیدگی قرار گیرد) و همچنین امکانات جبران خسارت قضائی و حقوقی ( تظلم خواهی) توسعه یابد. ج: تضمین نماید که مقامات صالحه در صورت محرز شدن چنین خساراتی وادار به جبران شوند».
این ماده از میثاق اول، آشکارا به دولتها گوشزد می کند که تعهدات آنها صرفا با تحقق حقوق بشر ایفا نمی شود، بلکه شاید صحیح تر آن باشد که بگوییم اصولا تحقق و اجرای حقوق بشر با عدم تضمین حقوق بشر کاملا محقق نمی گردد. همین ماده نیز البته تا حدی راهکارهای تضمین و پاسداری از حقوق بشر را به ما نشان می دهد. این راهکارها را می توان به صورت خلاصه اینگونه تشریح کرد:
الف) تقنین و سیاستگذاری
بند دوم از این ماده دوم میثاق حقوق مدنی و سیاسی تذکر می دهد که به منظور « اجرای حقوق شناخته شده این میثاق» لازم است که دولتها « در جائیکه قوانین و تدابیری پیش بینی نشده است» اقدام به قانونگذاری نمایند. این شیوه البته از راهکارهای تحقق حقوق بشر نیز محسوب می شود. چنانکه گفته شد، موازین حقوق بشر عمدتا در اسناد بین المللی منعکس شده اند، گرچه در برخی از کشورها بحث توفق تعهدات بین المللی بر قوانین داخلی پذیرفته شده است، اما به نظر می رسد در این کشورها نیز مانند جوامعی که برای تعهدات بین المللی خود ارزش چندانی در نظام حقوق داخله خود قایل نیستند، تا زمانی که حقوق بشر در قوانین داخلی و عادی وارد نشود نهادهای اجرایی و قضایی تمایل چندانی برای عمل به آنها ندارند. بر این اساس دولتها بایستی موازین حقوق بشر را از طریق نهادهای تقنینی خود در روند قانونگذاری قرار دهند.
این مساله البته تنها منحصر به تصویب قوانین عادی نیست، لازم است تا قوانین اساسی و سیاست های کلان کشورها نیز آراسته به اهداف و قواعد حقوق بشری شوند. به طور مثال در کشوری مانند کشور ما ایران که اخیرا سند چشم انداز بیست ساله خود را تصویب کرده و دولت آن تلاش می کند تا کشور را در چارچوب برنامه های پنج ساله به پیش ببرد، باید دید نقش اهداف حقوق بشری در سیاست های کلان و جهت گیری های کلی جامعه در کجاست و به چه میزان شاخص هایی برای اندازه گیری ارتقای وضعیت حقوق بشر در آنها در نظر گرفته شده است.
ب) حق جبران خسارات موثر

یکی دیگر از شیوه های اطمینان از اینکه آیا حقوق بشر به درستی در یک جامعه تحقق یافته است یا خیر، میزان محکومیت مقامات دولتی به اتهام نقض حقوق بشر است. چنین شاخصی با فرض اینکه به هر حال نقض حقوق بشر توسط ماموران دولتی اتفاق می افتد، نشان می دهد که تا چه حد حاکمیت خود را به جبران خسارات وارده به شهروندان متعهد می داند.
وجود قوانین، آیین نامه ها و رویه های قضایی که به موجب آن شهروندان بتوانند با آسودگی خیال و اطمینان از سرانجام کار، در مواردی که حقوق شان نقض می شود به دادگاه یا دیگر مراجع قضایی و اداری مراجعه کرده و خواستار رسیدگی آن مراجع شوند در ایفای تعهد به تضمین دولت نسبت به حقوق بشر از اهمیت اساسی برخوردار است.
در اینجا شیوه های اجرایی نیز حایز اهمیت هستند. در واقع، وقتی در یک محکمه اداری یا قضایی نقض حق یک شهروند توسط ماموری دولتی ثابت می شود، بایستی رویه های مشخصی برای جبران خسارات وارده به قربانی در نظر گرفته شده باشد. مثلا اگر شهروندی اثبات کرد که به طور خودسرانه ایامی را در بازداشت به سر برده است، باید از راهکار قابل اعتنایی برای جبران خسارات مالی و معنوی این شهروند موجود باشد، این نکته در واقع تاکید بر «موثر» بودن جبران خسارات است. چرا که صرف دارا بودن حق شکایت از دولت نمی تواند موثر بودن جبران خسارات را نیز تضمین نماید.
ج) آموزش

از دیگر راهکارهای پیشنهادی به منظور ایفای تعهد دولت به تضمین حقوق بشر می توان از موضوع «آموزش حقوق بشر» یاد کرد. این مساله البته تا حدی به نقش حقوق بشر در سیاستگذاری دولتها نیز بر می گردد. دولتها می توانند در نظام آموزش های رسمی جامعه، با گنجاندن مباحث حقوق بشری، کودکان و نوجوانان را نسبت به حقوق و آزادی های خود و نیز شیوه های مطالبه آن آگاه سازند و از این طریق مطمئن شوند که شهروندان می توانند از زمینه های موجود برای بهره مندی از حقوق و ارتقای موقعیت خود بهره جویند. چرا که این نکته اصلی بدیهی است که «سطح آگاهی با میزان مطالبه حقوق بشر رابطه ای مستقیم دارد».

 


 


ندای سبز آزادی: عیسی سحرخیز به دنبال خونریزی داخلی در بهداری زندان رجایی شهر تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، در شرایط نامساعد جسمی به سر می برد و زیر چادر اکسیژن است.
به گزارش جرس، سحرخیز که پیش از این نیز دچار نوسان فشار خون بود، دیروز فشار خون این زندانی سیاسی برای ساعاتی روی بیست گزارش شد و به رغم شدت بیماری، دادستان با خروج وی از زندان و انتقال به بیمارستان موافقت نکرد.
بر اساس این گزارش، محل عمل جراحی عفونت کرده و سحرخیز به مراقبتهای ویژه پزشکی احتیاج دارد.
گفتنی است این عضو زندانیِ شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات که بالغ بر یکسال است که در زندانهای اوین و گوهردشت و در شرایط بسیار سخن نگهداری می شود، طی روزهای اخیر از درد شدید و ازکارافتادگی نسبی پای راست در رنج بوده، و بنا به گزارش منابع خبری حقوق بشری، همچنان بدون هیچ مرخصی در زندان رجایی‌شهر کرج در حبس است.
سحرخیز پس از اعلام دادستانی مبنی بر معرفی خود، در دوزادهم تیرماه دستگیر شد و به زندان اوین انتقال یافت. پس از مدتی او را به زندان رجایی شهر کرج، تبعید کردند. سلامت وی مدتی است که به دلیل شرایط جسمی نامناسب و بیماری در خطر است. تلاش وکیل این زندانی برای مرخصی استعلاجی نیز بارها با شکست رو به رو شده است.

 


 


ندای سبز آزادی: خبرگزاری ایلنا در گزارشی نوشت: طی یک ماه اخیر بیشتر کالاهای اساسی خانوار در سبد مصرفی روزانه آنها با افزایش قیمت همراه بود اما مسوولان وزارت بازرگانی همچنان از وجود آرامش نسبی در این بازار خبر می‌دهند.
مقصد خیابان ولیعصر را به راننده تاکسی می‌گوییم و او نیز به آرامی در گوشه خیابان توقف می‌کند. در ماشین را که باز می‌کنم مکالمه‌ای میان سرنشینان تاکسی در جریان است. خانمی که کنار من نشسته است از گرانی گوشت، نان و سیزبجات و نایاب شدن گوجه فرنگی در میادین میوه و تره بار شکایت دارد و می‌گوید تنها در مدت زمان یکماه گوشت با افزایش قیمت ۳هزار تومانی از ۱۴هزار تومان به ۱۷ هزار تومان رسیده است و نان تافتون را نیز با ۱۰۰تومان افزایش قیمت ۲۵۰تومان خریداری می‌کنیم. راننده تاکسی که به نظر می‌رسید موافق نظر این مسافر بود نیز با بیان این موضوع که” ای خانم همه اجناس و کالاها گران شده است، اظهار داشت: با مطرح شدن امکان افزایش قیمت‌ها همه مایحتاج روزانه خانوار گران شد و به تبع آن کالاهای دیگر نیز افزایش قیمتی را تجربه کرد. در مورد نان نیز منتظر خبرهای دیگری باشید چرا که به گفته یکی از مسوولان وزارت بازرگانی با آزادسازی قیمت آرد نرخ نان مجددا افزایش پیدا می‌کند.
دیگر به مقصد رسیده بودم از ماشین که پیاده شدم ترجیح دادم در مسیر گذر از خیابان فلسطین تا رسیدن به خبرگزاری کم و کیف مکالمه رد و بدل شده میان راننده و مسافر تاکسی را از برخی مغازه‌داران جویا شوم. نخستین فروشنده با تایید افزایش قیمت بعضی از کالاها طی ماه‌های اخیر می‌گوید: یک ماه پیش برخی از بنکداران به بهانه امکان اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده قیمت کالاهای خود را افزایش دادند و حتی برای جلوگیری از برخورد ماموران تعزیرات حکومتی از ارائه فاکتور فروش به ما خودداری کردند تا برخوردی با آنها صورت نگیرد.
وی می‌افزاید: بسیاری از کالاها چون برنج، روغن، قند و شکر، تن ماهی و تخم مرغ شامل این افزایش قیمت بودند. با وجود اینکه در روزهای اخیر قیمت بعضی از کالاها کاهش پیدا کرده است اما هیچگاه به نرخ یک ماه گذشته خود بازنگشت.
این فروشنده در رابطه با افزایش قیمت حبوبات نیز اظهار می‌دارد: لوبیا، نخود و کالاهایی از این دست از جمله کالاهایی بود که افزایش قیمت چندانی را به همراه نداشتند و نرخ آنها به صورت جزئی بالا رفته بود.
وی با انتقاد از اظهارات برخی از مسوولان وزارت بازرگانی خاطر نشان می‌کند: در حال حاضر که طرح‌های تحولی در حوزه اقتصاد اجرا نشده است ما شاهد بالا رفتن قیمت بسیاری از کالاها هستیم بنابراین طرح مطالبی چون ثبات قیمت کالاها پس از اجرای این طرح‌ها درست نیست. باید مردم را برای اجرای این طرح‌ها که ضرورت نیز دارند آماهده کرد.
مغازه‌دار بعدی که در حال مشاجره با یکی از خریداران خود به دلیل افزایش قیمت برنج بود اظهار می‌دارد: برنجی که یکماه پیش کیلویی ۲۴۰۰تومان بود را ما ۲۹۰۰ تومان خریداری می‌کنیم حال چگونه می‌توانیم آن را به بهایی کمتراز قیمت خریدمان بفروشیم؟یا روغن‌های ۱۷کیلویی را که ماه پیش ۱۹هزار تومان بود را در حال حاضر ۲۸هزار تومان از بنکدار می‌خریم پس چطور می‌توانیم آن را با قیمت کمتر به خریدار عرضه کنیم؟
عرض خیابان را که طی کردم چشمانم با دیدن رنگ و جلای میوه‌هایی که در ویترین یکی از میوه فروشی‌ها قرار داشت برق زد‏‎، ناگهان مکالمه همسفر خود در تاکسی و ۲تن از همکارانم را به خاطر آوردم که ازقیمت نجومی گوجه فرنگی در بازار و نبود آن گله‌مند بودند. تصمیم گرفتم که کند و کاوی هم در بازار میوجات و صیفیجات داشته باشم. از فروشنده که نرخ گوجه فرنگی را جویا شدم گفت در حال حاضر کیلویی ۳۰۰۰هزار تومان است اما ممکن است در روزهای آینده گران تر و یا ارزان تر شود.
وی با بیان این مطلب که قیمت این محصول صیفی در مناطق مختلف متفاوت است اظهار می‌دارد: در برخی از مناطق قیمت گوجه فرنگی حتی به ۵هزار تومان نیز رسیده است. البته باید توجه داشت که این محصول در بسیاری از میادین میوه و تربار کشور کالایی نایاب قلمداد می‌شود و برای پیدا کردن آن باد از هفت خوان رستم عبور کنی.
این فروشنده در رابطه با افزایش قیمت پیاز نیز می‌گوید: پیاز نیز در روزهای آینده به سرنوشت گوجه فرنگی دچار می‌شود. ابتدا قیمت آن به صورت روزانه افزایش پیدا می‌کند و سپس نایاب می‌شود.
وی با اشاره به فعالیت دلالان در میدان بزرگ میوه و تره بار تهران می‌گوید: زمانی که یک محصول کشاورزی در بازارهای داخلی کم می‌شود این دلالان به تکاپو می‌افتند و با ذخیره‌سازی آنچه در بازار باقی مانده است علاوه بر افزایش قیمت، سبب نایاب شدن آن نیز می‌شوند این در حالی است که در صورت برخورد قاطع با این افراد دیگر ما شاهد فعالیت‌هایی از این شکل نخواهیم بود.
از میوه فروشی خارج می‌شوم اما همچنان به مصاحبه وزیر بازرگانی برای مدیریت بازار فکر می‌کنم که چند روز پیش در رسانه‌ها منتشر شده بود.

 


 


ندای سبز آزادی: سازمان گزارشگران بدون مرز، عبدالرضا تاجیک،‌ روزنامه نگار زندانی در ایران،‌ را به عنوان برنده جایزه امسال بهترین روزنامه‌نگار سال خود اعلام کرده است.
به نوشته میزان خبر، سازمان گزارشگران بدون مرز که از آزادی بیان در سراسر جهان حمایت می‌کند، روز پنجشنبه عبدالرضا تاجیک،‌ روزنامه‌نگار زندانی در ایران را به عنوان بهترین روزنامه‌نگار سال ۲۰۱۰ انتخاب کرده است.
عبدالرضا تاجیک که به دنبال رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه سال گذشته خورشیدی در ایران دو بار بازداشت و با قید وثیقه آزاد شده بود، یک بار دیگر در روز ۲۲ خرداد سال جاری و پس از مراجعه به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات بازداشت شد و از آن زمان تاکنون همچنان در زندان به سر می‌برد.
آقای تاجیک علاوه بر همکاری با روزنامه‌های اصلاح‌طلبی مانند فتح، بنیان، بهار و شرق،‌ در زمینه حقوق بشر نیز فعالیت داشت و از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر نیز بود.
ژان فرانسو‌ا ژولیار، دبیرکل سازمان گزارشگران بدون مرز، در باره اعطای جایزه بهترین روزنامه نگار سال به عبدالرضا تاجیک گفته است: «امیدواریم از طریق اعطای این جایزه موجبات آزادی این روزنامه‌نگار را فراهم کنیم.»چچچچچ

 


 


فخرالسادات محتشمی پور در نامه ای خطاب به دادستان از او به دلیل رفتارهای که با یاران و شاگردان امام و انقلاب می شود انتقاد کرد . وی در این عریضه خطاب به جعفری دولت آبادی می نویسد: « عرض من مطوّل است و قرار دارم هم چنان برایتان مرقومه ارسال کنم تا یادتان بیاورم که مولایمان علی (ع) که به گفته خاتمی عزیز، محبوب همه ایرانیان فارغ از هر گرایش و دین و آئین و سلیقه ای است به دلیل عدالتش، آن گاه که حکومت را به دست گرفت، رعیت را برده خویش ندانست و از آنان نخواست تا بی اراده و تفکر گوش به فرمانش باشند و رعیت را از پرستش خویش بازداشت و به پرستش خداوندگار عالمیان خواند که بری از هر عیب و نقصی و منشأ همه فضائل و خوبی ها و نعمات و برکات است و به مالک اشتر یکی از کارگزارانش، فرمانی داد که فصل الخطاب حکومتداری و سیاست ورزی حاکمان است »

 متن کامل این عریضه که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح زیر است:

عریضه بیست و نهم
به : دادستان تهران
از : همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله. السلام علیک یابن رسول الله. السلام علیک یا خیرة الله وابن خیرته
سلام آقای دادستان
اعظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بالحسین (ع)
روزهای تیره ای است به واقع این روزها! روضه ها و ذکر مصیبت ها در هوای آلوده پایتخت و دل هایی که گاه باید دنبال نقطه های سپید گشت در آن برای حک کردن دوباره واژه عشق. عشق به اسلام و به پیامبر رحمت و اهل بیت او که هیچ گاه منافع خود را بر منافع مردم برتری ندادند، با شیر مادر به ما منتقل شد و در همه عمر سعی در نگاه بانی آن داشتیم و عشق به میهن که از ایمان است و عشق به مردم که موجب رضای خداست. ما همۀ دلمان را فروختیم به بهای محبت اهل البیت. چرا؟ چون انسان هایی بودند در خدمت هم نوعانشان و در برابر حاکمان جابر و جائر زمانه شان. در همیشه تاریخ آنان به صداقت و سلامت نفس مهر تأیید خوردند که مردمشان را دوست داشتند و مردم آنان را دوست داشتند نه آنان که برای خوش آمد حاکمان خوش رقصی کردند و صله و انعام گرفتند و اتفاقا در همیشه تاریخ این نیک مردمان پاداش نیک از حاکمان نگرفتند و نخواستند که بگیرند چون با دیگری معامله کرده بودند.
آقای دادستان!
حکایت های تاریخی می گویم برایتان در این عریضه ها نه؟ آخر این تاریخ سخت درس آموز است و متأسفانه در مکتب و مدرسه و دانشگاه خوب به ما نیاموختندش یا شاید ما خوب نخواندیمش و عبرت نگرفتیم که داریم این گونه پای در جای پای گذشتگانی می گذاریم که عاقبت کارشان افسوس و خسران واندوه بود. کاش ما پیش از پایان کار خود لختی به خود می آمدیم و اندیشه می کردیم. ما و بیش از ما شما و همه قدرت به دستان که اینک شمشیر را به جای قلم که خداوند به آن سوگند خورده است، برگزیده اند. این تذهبون! براستی این راه به کجا ختم می شود؟ راه انکار مردم و پایمال کردن حقوق انسانی آن ها. راه مقابله با جماعت و نادیده گرفتن خواسته های آنان. راه هواپرستی و انکار آیات الهی. آری انکار آیات الهی و بلکه مقابله با آنان. من امروز در سومین روز از محرم الحرام ۱۴۳۱ درحالی که عزادار سرور آزادگانم، در بارگاه خدای حسین (ع) و پروردگار خویش گواهی می دهم که شما با آیه ۲۱ از سوره روم به مقابله برخاستید و آرامش را از زندگی ما ربودید آقای دادستان. خداوند اسباب آرامش را برای بندگانش فراهم کرده بوسیله زوج یا زوجه و کودتاگران این آرامش را از ما سلب کردند و به خیال خام خود مودت و رحمت حاصل از آن را و شما بر آن منش و روش غیرانسانی و غیرالهی آنان صحّه گذاشتید به جای آن که داد ما بستانید!و شما با امام راحل که بنیانگذار نظامی بود که ما برایش خطر می کنیم و کودتاگران با آن دشمنی دارند و غافلان از آن فاصله گرفته اند، مقابله می کنید که هنگام خواندن خطبه عقد من و همسرعزیزتر از جانم ما را به سازش با یکدیگر سفارش کرد. شما با ما فرزندان دردمند انقلاب مقابله می کنید و از کسانی که از ایراد هیچ تهمت و افترایی برما ابا ندارند عملاً حمایت می کنید. از دین فروشان دنیاپرست. شما ما را تهدید می کنید و دشمنان ما را مصونیت می بخشید. ما را که تنها اجرای بدون تنازل قانون اساسی را طلب می کنیم و آنان را که قانون را ابزاری برای زورمداری و تزویر و زرپرستی خویش می دانند و می خواهند و فرا و ماورای قانونند!
آقای دادستان!
عرض من مطوّل است و قرار دارم هم چنان برایتان مرقومه ارسال کنم تا یادتان بیاورم که مولایمان علی (ع) که به گفته خاتمی عزیز، محبوب همه ایرانیان فارغ از هر گرایش و دین و آئین و سلیقه ای است به دلیل عدالتش، آن گاه که حکومت را به دست گرفت، رعیت را برده خویش ندانست و از آنان نخواست تا بی اراده و تفکر گوش به فرمانش باشند و رعیت را از پرستش خویش بازداشت و به پرستش خداوندگار عالمیان خواند که بری از هر عیب و نقصی و منشأ همه فضائل و خوبی ها و نعمات و برکات است و به مالک اشتر یکی از کارگزارانش، فرمانی داد که فصل الخطاب حکومتداری و سیاست ورزی حاکمان است. بیایید تنها آن بخش را که مربوط به قضاوت و داوری است بازخوانی و بازنگاری کنیم:
برای داوری‌در میان مردم، یکی از افراد رعیت را بگزین که در نزد تو برتر از دیگران بود.از آن‌کسان، که کارها بر او دشوار نمی‌آید و از عهده کار قضا برمی‌آید.مردی که مدعیان باستیزه و لجاج، رای خود را بر او تحمیل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطایی شد، بر آن‌اصرار نورزد و چون حقیقت را شناخت در گرایش به آن درنگ ننماید و نفسش به‌آزمندی متمایل نگردد و به اندک فهم، بی‌آنکه به عمق حقیقت رسد، بسنده نکند.
قاضی تو باید، از هر کس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه به‌دلیل متکی باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و درکشف حقیقت، شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد، قاطع رای دهد.
چرب‌زبانی و ستایش به خودپسندیش نکشاند.از تشویق و ترغیب دیگران به یکی‌از دو طرف دعوا متمایل نشود.چنین کسان اندک به دست آیند، پس داوری مردی‌چون او را نیکو تعهد کن و نیکو نگهدار.و در بذل مال به او، گشاده دستی به‌خرج ده تا گرفتاریش برطرف شود و نیازش به مردم نیفتد.و او را در نزد خود چنان‌منزلتی ده که نزدیکانت درباره او طمع نکنند و در نزد تو از آسیب دیگران در امان‌ماند.
در این کار، نیکو نظر کن که این دین در دست‌بدکاران اسیر است.از روی هوا وهوس در آن عمل می‌کنند و آن را وسیله طلب دنیا قرار داده‌اند.
حالا دوست دارم یک پرسش را از شما داشته باشم که مدعی قضاوت مسلمانی و عدالت علوی هستید: چرا در نظام قضائی ما کسی که فسادش محرز و جنایاتش آشکار و سوء اخلاقش بارز است وقتی از دادستانی عزل می شود به معاونت دادستانی کل منصوب می شود؟ خطاکار کیست؟ کسی که این فعل مجرمانه را مرتکب می شود یا کسی که این فعل مجرمانه را فریاد می کند برای اصلاح ؟
آقای دکتر!
نیک می دانید که همسرآزاده دربند من تنها برای اصلاح، زبان سرخش را در دهان روزه دارش به گردش درمی آورد و تنها برای اصلاح، قلم برنده اش را به کار می گیرد و جرم و گناه او روشنگری است که شیوه پیامبران و اولیاء خدا بوده و بندگان صالح او بوده است. سلاح تاجزاده نه به گفته ارگان کودتا و اذناب کودتاگران سلاح گرم و سرد بلکه «قلم» است. همسر من رنج زندان را علیرغم همه بیماری ها بر راحت عافیت طلبی برتری داده و به جان می خرد تا اثبات کند این نظام اصلاح پذیر است و دشمنان کینه توز او که شما را فرمان می دهند و شما هم مجبور به اطاعتید و اجرای فرامین آنان، همان گونه که در بازجویی ها اصرار داشته اند، می خواهند به تاجزاده و تاجزاده ها و همه ما بباورانند که از نظام موردنظرشان جز دیکتاتوری واستبداد بیرون نخواهد تراوید. شما را بار دیگر به جزوه پدر، مادر، ما باز هم متهمیم ارجاع می دهم تا بی طرفانه بخوانید و منصفانه داوری کنید که مدافع واقعی نظام مورد نظر امام و شهیدان راه آزادی کیست. و شما را بار دیگر به فرمان مولای متقیان ارجاع می دهم تا اگر اسباب عدالت در نظام قضائی موجود مهیا نیست لااقل در ظلم جاری شریک و سهیم نشوید.
والعاقبة للمتقین
فخرالسادات محتشمی پور
سوم محرم الحرام ۱۴۳۱ برابر با هجدهم آذرماه ۱۳۸۹


 


ندای سبز آزادی: در حالی که وزير ارشاد گناه پایین آمدن 17 درصدی چاپ کتاب در ایران را به گردن نویسندگان انداخته است و آن‌ها را به نوشتن کتاب‌های نامناسب متهم می‌کند؛ روز به روز گلایه نویسندگان و مترجمان از روند فرسایشی ممیزی در ارشاد بیش‌تر می‌شود.
شاید با وجود سیاست‌های موجود در زمینه نشر کتاب و ممیزی، هیچ گاه جدال بین نویسنده و وزارت ارشاد پایان نپذیرد. وزارت ارشاد ممیزی را حق خود می‌داند و نویسنده نیز آن را توهین به خلاقیتی عنوان می‌کند که لازمه پدید آمدن کتاب و ادبیات است.
طی سال‌های گذشته وزارت ارشاد کارهای کمیتی خود را افزایش داده است، اما این‌گونه کارها نظیر برپایی نمایشگاه‌های مختلف و خرید کتاب‌ از سوی ارشاد، هنوز نتوانسته که حتا بر شمارگان کتاب‌ها تأثیری بگذارد، چه برسد به آمار کتابخوانی در ایران.
نویسندگان و منتقدان، یکسونگری و برداشت‌های سیاسی و امنیتی از فرهنگ را مهم‌ترین اشکال کار مسئولان وزارت ارشاد می‌دانند.
وقتی ارشاد نویسنده را متهم می‌کند

سيدمحمد حسيني در حاشيه‌ي مراسم تقدير از برگزار‌كنندگان هفته‌ي كتاب و بيست‌وسومين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران در پاسخ به پرسشي مبني بر اين‌كه با توجه به آمار خانه‌ي كتاب، با كاهش 17درصدي تيراژ چاپ كتاب‌ در سال جاري روبه‌رو بوده‌ايم، گفت: كاري كه از ما برمي‌آيد، اين است كه كتاب‌ها را تهيه و حمايت و به كتابخانه‌ها ارسال كنيم و در اختيار افراد قرار دهيم كه اين اقدامات دارد انجام مي‌شود.
او به برگزاري نمايشگاه كتاب اشاره و تصريح كرد: نمايشگاه‌ها باعث مي‌شوند مردم به كتاب روي بياورند. ما داريم وظيفه‌ي خود را انجام مي‌دهيم؛ اما بخشي هم به خود نويسندگان برمي‌گردد كه كتاب‌هاي‌شان را به گونه‌اي تدوين كنند كه پاسخي باشد به نياز جامعه و بيش‌تر مورد استفاده قرار گيرد.
حسيني با اشاره به نقش رسانه‌ها در معرفي كتاب گفت: رسانه‌ها در اين زمينه مي‌توانند مؤثر باشند. گام‌هايي برداشته شده است؛ اما هنوز از همه‌ي ظرفيت‌ها استفاده نكرده‌ايم. من فكر مي‌كنم اگر در معرفي كتاب‌ها بيش‌تر تلاش كنيم، شايد استقبال بيش‌تر شود و تيراژ هم بالا برود.
این اظهارات وزیر ارشاد در حالی صورت می‌گیرد که رئيس جهاد دانشگاهي مشهد دیروز با اشاره به جمعيت 70 ميليوني ایران كه حدود 50 ميليون آنها قادر به مطالعه هستند، گفت: جاي تاسف دارد كه برخي كتاب‌هاي ما در تيراژ 2 يا يك‌هزار و 500 جلد منتشر مي‌شود.
شمسيان افزود: اين تعداد كتاب نيز گاهي فروش نرفته و برخي تمام‌شان به فروش نمي‌رود و بايد تبديل به خمير شوند.
نظر نویسندگان
اما نویسندگان نظر دیگری دارند. آن‌ها مقصر اصلی وضعیت کتاب را در شرایط کنونی وزارت ارشاد می‌دانند. همچنین در سال‌های اخیر تقریبا تمامی جوایز خصوصی در بیانیه‌های خود به وضعیت اسف‌بار نشر کتاب پرداخته‌اند و وزارت ارشاد را مقصر اصلی دانسته‌اند.
مهدی غبرایی عضو کمیته فنی ترجمه چهارمین دوره جایزه ادبی روزی روزگاری، در مراسم این جایزه که روز گذشته برگزار شد در سخنانی درباره دشواری‌های کار نوشتن در ایران امروز گفت: وضع کتاب اظهر من الشمس است، روز به روز بدتر می‌شود. فقط با پوست کرگدن می‌نویسیم که بعدا به چاپ نرسد.
همچنین امیر احمدی آریان عضو هیأت داوران چهارمین دوره جایزه ادبی روزی روزگاری نیز یکی از علل نوشتن نشدن رمان در شرایط کنونی ایران را وضع عجیب و غریب ممیزی در حوزه رمان دانست که طی سال‌های اخیر به این مساله دامن زده است.
آمار عجیب کانون پرورش فکری
در حالی که همه نهادها و مقام‌های مسئول در ایران از آمار پایین کتابخوانی ایرانیان خبر می‌دهند، سيدصادق رضايي مديرعامل كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در نشستي خبري اظهار داشت: استقبال كودكان و نوجوانان ايراني از كتاب بسيار خوب است و بر اساس برآوردهاي انجام شده در سال 88، كتابخوان‌ترين كودكان دنيا شناخته شده‌اند از اين‌رو در سال جاري با نويسندگان 40 رمان كودكان قرارداد منعقد كرده‌ايم.
مديرعامل كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به هیچ وجه نحوه انجام این آمارگیری را توضیح نداد و مشخص نیست سند و مدرک این ادعا بر چه اساسی است.
درونمای کتاب در ایران

با هدف‌مند کردن یارانه‌ها، محصولات فرهنگی بیش از پیش از سبد خرید خانوار حذف می‌شود و مردم کالاهای ضروری را در اولویت قرار‌می‌دهند. در این حالت، به نظر می‌رسد وضعیت کتاب و کتابخوانی در ایران و آمارهایی که در این زمینه گه‌گاهی منتشر می‌شود سیر نزولی خود را با شتاب‌ بیشتری طی کند.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irangreenvoice-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irangreenvoice@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته