-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

Posts from Khodnevis for 12/11/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



پارازیت...انتقاد از آرامش زیاد موسوی
 


موسوی: اقتدارگرایان، ریختن خون مردم را مباح می‌دانند

موسوی با یادآوری دوران جنگ و پذیرش قطعنامه سازمان ملل، چنین اظهارنظر کرده است:«کیست که از یاد ببرد که همه‌جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین‌گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی‌اعتقادی، که از سر درایت و آینده‌بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزله‌ی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک می‌سازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور می‌دیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد.»

وی همچنین با اشاره به انتخابات سال گذشته ریاست‌جمهوری و اتفاقات رخ داده درآن، با «کودتا» نامیدن اعلام آرا، گفته است: «اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانه‌ها در مقابل خواست اکثریت صف‌آرایی کرده بودند، زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و افترا را به سینه‌ی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بی‌سابقه‌ی مردم از شیوه‌های معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأی‌گیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزی‌شان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره‌های فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمت‌جویانه به خیابان‌ها ریختند تا مطالبه‌ی حق مسلم‌شان در احترام به رأی‌هایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.»

‎موسوی در یادداشت خود با اشاره به فرا رسیدنماه محرم، با یادآوری اتفاقات رخ داده در روز عاشورای سال کذشته، آورده است:«به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست‌نشانده‌ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن‌زیاد؟ پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخورده‌ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک‌تر از فریادهای تظلم‌خواهی آنها خواهد بود.»‎وی در پیام خود، همچنین خواستار آن شده است که همراهان جنبش سبز «کاری زینبی» کنند و در مراسم عزاداری شرکت کنند:«بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.»

 

متن کامل پیام موسوی را به نقل از کلمه، در زیر می‌خوانید:

 

اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرن‌ها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشان‌ترین نمونه‌ی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنج‌هایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلت‌بار ترجیح داد. حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت و ذبح دین در پای برج و باروی کاخ ستمگری و خودکامگی مشاهده کرد. حسین (ع) می‌دید که باطل را لباس حق می‌پوشانند و حق را باطل جلوه می‌دهند. حسین (ع) می‌دید که این بار اراده‌ی قدرت‌طلبان، نه تنها دستیابی به تمامیت قدرت، بلکه نگه‌داشت آن به هر قیمت و با تکیه بر زر و زور و تزویر است، که اینجا خود دین است که هدف آماج خودکامگان قرار گرفته، که دیگر سکوت نیست که می‌تواند به بقای کورسوی نور ایمان کمک کند، که زمانه‌ی ایستادگی در مقابل همه‌ی کسانی است که به نام جانشینی پیامبر (ص) و امارت بر مؤمنان، چوب حراج بر دین و دینداری زده اند تا دمی بیش بر مسند قدرت تکیه زنند.


حسین (ع) می‌دانست که ملات سنگ‌های کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقت‌خواهی است که به زوال آن می‌انجامد. حسین (ع) می‌دانست که در این راه چه رنج‌های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد، خاندان پیامبر (ص) را در محاصره‌ی تنگناها و بی‌حرمتی‌های پیاپی قرار خواهند داد، و او را بر سر دوراهی انتخاب میان زندگی ذلت‌بار یا ایستادگی برای حق‌خواهی قرار خواهند داد؛ و او ایستادن را برگزید. حسین (ع) سکوت را شکست تا دین نیای خویش را از هلاکت نجات دهد و رهبری قیامی را برعهده گرفت که نه در هوای قدرت و شهرت، که در کوشش برای راست کردن کجی‌ها و پاک کردن پلیدی‌ها هویت می‌یافت. و چنین شد که آزادزنان و آزادمردانی که پس از او آمدند، از هر مذهب و دینی که بودند، حسین (ع) را سرمشق جاودانه‌ی آزادی‌خواهی دانستند.

قرن‌ها بعد، انقلابی اسلامی در سرزمینی با فرهنگ و تمدنی دیرینه و مردمانی که در شناخت مصالح خود در جهانی دگرگون‌شده در این بخش از دنیا، پیشتاز بودن خود را پیش از آن با انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و قیام پانزده خرداد و تولید گفتمان آزادی‌خواهی، عدالت و استقلال‌طلبی برای پیشرفت و دستیابی به جامعه‌ای که در آن انسان‌ها به آسایش مادی و سعادت معنوی برسند به اثبات رسانده بود، رخ داد. همه‌ی ما به یاد داریم که سیل خروشان معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ چگونه طومار نظامی مستبد را درهم پیچید که همه راه‌های اصلاح را بسته، امکان هرگونه انتقاد و مخالفت از راههای مسالمت‌آمیز را از میان برده و در واپسین سالهای عمر خود، دچار خیالبافی‌هایی شده بود که بیش از هرچیز ناشی از دور ماندن از واقعیت های موجود در جامعه بود.

حاکمان مستبد آنچنان در حلقه‌ی محدود متملقان و ثناگویان خود محصور بودند که بجای آن که صدای ترک‌خوردن‌های فزاینده‌ی مشروعیت حاکمیت خود را بشنوند، در اوهام خویش به دنبال شنیدن صدای حمایت از قدرت‌های ماورایی بودند، غافل از آن که بزرگترین سرمایه‌ی هر کشور، پشتیبانی مردم آن از دولتمردان از طریق مشارکت آزادانه و آگاهانه‌ی آنهاست، غافل از آن که اعتبار را باید در ارتقای زندگی روزمره‌ی مردم جستجو کرد،و غافل از آن که اقتدار را از راه قلوب مردم باید یافت، نه از طریق رزمایش‌ها و نمایش زرادخانه‌ها. و چنین شد که مردمان این دیار روی از صاحبان قدرت گرداندند و بزرگترین انقلاب مسالمت‌آمیز مردمی قرن، پدیدار شد.

میلیون‌ها مردمی که در روزهای تاسوعا و عاشورا به میدان آمدند، خواسته‌های بیش از صدساله‌ی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردی‌اش در راه را آزموده بودند. در راهپیمایی‌های آن روزها، هرکس با باور و ایمان و رنگ و بوی خود حضور می یافت، بیگانه‌های دیروز به دیرآشنایان امروز تبدیل می‌شدند، خودخواهی‌ها به دیگرخواهی، و من‌ها به ما. از فردای پیروزی در شوق ساختن و آباد کردن ویرانه‌ای که پیش چشمانشان بود، دست در دست یکدیگر دادند به مهر. حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی‌شان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همه‌جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین‌گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی‌اعتقادی، که از سر درایت و آینده‌بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزله‌ی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک می‌سازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور می‌دیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد.

اما صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود می‌دانند، این بار به این خواسته‌های برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانه‌ها در مقابل خواست اکثریت صف‌آرایی کرده بودند، زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و افترا را به سینه‌ی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بی‌سابقه‌ی مردم از شیوه‌های معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأی‌گیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزی‌شان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره‌های فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمت‌جویانه به خیابان‌ها ریختند تا مطالبه‌ی حق مسلم‌شان در احترام به رأی‌هایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.

به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست‌نشانده‌ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن‌زیاد؟ پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخورده‌ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک‌تر از فریادهای تظلم‌خواهی آنها خواهد بود.

همراهان سبز‌اندیش. دین و دین‌داری در این روزها دوران سختی را می‌گذراند و بسیاری از شما در این روزها می‌پرسید چگونه می‌توان با این همه سیاه‌کاری‌ها که به نام دین انجام می‌شود، جوانان روشن ضمیر این مرز و بوم را از امواج پی‌در‌پی دین‌گریزی نجات داد؟ پاسخ این همراه کوچک شما این است که دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دین‌داری دست به جنایات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از میدان به‌در کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه‌ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی‌سابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیده‌های عادی تلقی شوند؛ و در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده‌ی دروغ در همه‌ی صحنه‌هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش‌های اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره‌ی اصلی دین که چهره‌ی محبت رحمانی است، با چهره‌ی عبوسی که جز خشونت‌ورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبه‌روست. او شاهد است که چگونه حقوق مردم بدان‌گونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته می‌شود، و تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض می‌شود، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان می‌رود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار می‌گیرد، ماجراجویی‌های بی‌خردانه در سیاست خارجی باب می‌شود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصه‌های سوداگری و مال‌اندوزی در می‌آورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمی‌شود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمی‌تابند.

بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.


 


بیانیه جامعتین: حکومت اصول‌گرایان، خواست مردم است

نتایج نشست مشترك كميته‌ جامعتين با تعدادي از فعالان اصولگرا، در قالب اطلاعیه‌ای از سوی دبیران جامعتین، مهدوي كني  و محمد يزدي منتشر شد. در این اطلاعیه بر حمايت قاطع از همه نيروهاي اصولگرا، مقابله با جريان فتنه و سرعت بخشیدن به فعالیت‌های این کمیته از راه‌های مختلف در جهت تحقق اصل «وحدت» تاکید شده است.

این کمیته در اطلاعیه خود در ابتدا به اشاره به ورود اصطلاح اصولگرايي به حوزه‌ي ادبيات كشور توسط علی خامنه‌ای، رهبر ایران، در شرایطی که «فضاي سياسي و فرهنگي جامعه از انديشه‌هاي آلوده التقاطي تيره و تار شده بود»، این اصطلاح را «نسيم نويد بخش و روشنگري» دانسته كه «مرزهاي فكري و سياسي جامعه را شفاف و جدا كرد و جريان مباركي را در جامعه آورد كه مورد استقبال گسترده‌ي ملت هوشمند ما واقع شد و در مناسبتهاي مختلف آنرا مورد تأييد قرار داد. »

دبیران جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز در این اطلاعیه، با اشاره به حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ در ایران آن را «عبرت آموز» عنوان کرده و تشکل‌های خود را از تشکل‌های «روحاني مورد تأييد امام و رهبري» دانسته‌اند که «در شرائط سخت گذشته به وظائف ديني و انقلابي خود و به نمايندگي از طرف اكثريت روحانيت معظم كشور عمل كرده‌اند» و اکنون «خود را متعهد مي‌دانند تا بر اساس تكليف شرعي و رسالت ملي و انقلابي وظيفه‌ي خود را همانند گذشته انجام داده و با تقويت و استمرار اصول ارزشي و ماندگار نظام اسلامي خط اصيل و ناب اصولگرايي را پاس دارند.» این اطلاعیه با یادآوری برگزاری جلسات متعدد خود در سال جاری  «به بررسي موقعيت، شناخت آسيب‌ها و فرصت‌ها در ۸ بند جداگانه پرداخته است.

در بند اول به سابقه و موقعیت بیش از هزارساله روحانیت شیعی در جريانات مختلف فرهنگي و سياسي اشاره شده و به «انقلاب بزرگ اسلامي ايران» به عنوان نمونه‌ای از اقدامات بزرگ روحانیت در تاریخ معاصر ایران  استناد شده است. در بند دوم رو حاینت «نه بعنوان يك حزب و يا گروه سياسي، بلكه بعنوان يك جريان مستقل اسلامي و ديني» متعلق به همه كساني دانسته شده كه «اسلام را از بن دندان و با همه‌ي وجود پذيرفته‌اند» و به «دلدادگان به آرمانهاي اسلام و انقلاب، فعالان و دلسوزان عرصه‌ي سياست بويژه خواص بصير» توصیه شده تا «بر محور اصولي كه رهبر فرزانه انقلاب ترسيم فرموده‌اند گردآيند.»

در بند سوم هدف نهائي و اصلي «وفاداران به انقلاب اسلامي» که «تحقق آرمانها و اهداف والاي اسلامي است» اعلام شده و آمده است که دبیران جامعتین «اقدام به تعريفي جامع از اصولگرائي بر مبناي آموزه‌هاي ديني و رهنمودهاي مقام معظم رهبري نموده كه با نظر خواهي از ديگر صاحبنظران و تكميل آن، بزودي آن را اعلام مي‌نمايند. »

در بند چهارم «وحدت كليه‌ي نيروهاي مؤمن و متعقد به نظام اسلامي بويژه خواص بصير»ضروري ترين نياز جامعه امروز ایران معرفی شده و« تلاش صادقانه همه‌ي فعالان و دلسوزان براي حفاظت از اين امر اساسي و مهم»، به عنوان  اصلي ترين وظيفه‌ي اصولگرايانه قلمداد شده است.

در بند پنجم و ششم این اطلاعیه مقابله با جريان فتنه و سرعت بخشیدن به فعالیت‌های این کمیته از راه‌های مختلف در جهت تحقق اصل «وحدت» تاکید شده و در بند ششم به ادامه اين نشستها و پيگيري و برداشتن گامهاي عملي مؤثر تأكيد شده است.

در بند هفتم این اطلاعیه به دعوت از « جمعي از فعالان و چهره‌هاي برجسته‌ي اصولگرا» اشاره شده و در بند هشتم اداره کشور به دست جریان اصولگرا تحقق اراده مردم دانسته شده و بر حمایت  جامعه مدرسين و جامعه روحانيت از همه‌ي «اصولگرايان خدوم» تاکید شده است.


 


نوری‌زاد اعتصاب غذای خشک خواهد کرد


به گزارش سایت کلمه، نوری‌زاد علت اعتصاب غذای خود را «اعتراض به دادگاه نمایشی سه‌دقیقه‌ای مبنی بر شکایت وزارت اطلاعات و نیز بی‌اهمیتی مسئولان نسبت به بیماری وی» اعلام کرده است. وی همچنین از فحاشی و توهین و تهدیدهای قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب در همین دادگاه سه دقیقه‌ای خبر داده است.


در همین ارتباط در متنی که یکی از متهمان سیاسی -که زمان دادگاه وی همزمیان با دادگاه نوری‌زاد روز سه شنبه (۱۶ آذر) بود است- در اختیار سایت محمد نوری‌زاد قرار داده، آمده است که قاضی مقیسه، قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب، در دادگاه محمد نوری‌زاد که سه دقیقه به طول انجامیده بر سر نوری‌زاد داد و فریاد می‌زده و صدای توهین‌هایی همچون «گم شو بیرون، اجنبی مزدور» و «می‌دهم شلاق بزنندت» در بیرون از دادگاه هم شنیده می‌شده است.


این متهم سیاسی همچنین روایت کرده است: «در اتاق باز شد و دیدم دکتر محمد نوری‌زاد با رنگی پریده از در بیرون آمد. او را در آغوش کشیدم. او گفت: فلانی، من را ممنوع الملاقات کرده‌اند و در همین فرصت بدون هیچ تفهیم اتهامی و حق وکیلی من را به دو سال حبس به خاطر اعتراض به شکنجه های ماموران وزارت اطلاعات محکوم کردند. به قاضی گفتم من هیچ برگه ای را امضا نمی کنم و او عصبانی شد شروع کرد به فریاد که تو بیماری و بعد از سه دقیقه ! فقط سه دقیقه دادگاه با “گم شو برو بیرون مزدور اجنبی” اعلام حکم کرد.»


به گزارش سایت نوری‌زاد، وی پس از گذراندن ۱۱۰ روز حبس در قرنطینه، که هفتاد روز از آن را روزه بوده است از فردا دست به اعتصاب خواهد زد.


گفتنی است فاطمه ملکی، همسر محمد نوری‌زاد، با تایید این خبر، از چند هفته بی‌خبری از حال همسرش خبر داده است. 


 


 


نامه کوهیار گودرزی از زندان رجایی شهر

کمیته گزارشگران حقوق بشر:بار دیگر دهم دسامبر در حالی فرامی رسد که سیاهه ی موارد نقض حقوق انسانی درایران، بیش از پیش نگران کننده می نماید.

 

منشور جهانی حقوق بشر امسال در حالی شصت و دومین سالگرد انتشار خود را در جهان جشن میگیرد که مفاد آن (علیرغم پذیرش توسط حاکمیت) همواره مورد تردید و مناقشه جدی قرار گرفته است. عدم اجرا و توجه به موارد مندرج در منشور و دو تکلمه شارح الزام آور (میثاقین) که از آن به نقض مستمر، برنامه ریزی شده و سیستماتیک حقوق بشر یاد میشود نیازمند واکاوی و بازنگری در مبانی معرفت شناختی و زوایای طرح مبحث است، حقوق بشر به عنوان محصولی متأخر از گفتمان مدرن، متضمن گزاره ها و تعاریفی صحیح و باید انگار به منظور ظهور و بروز استعدادهای ذاتی و حفظ کرامت و منزلت انسانی است.

 

این مجموعه در اعطای حقوق فاقد هرگونه قید و الزام مستثنی کننده بوده، تمامی اعضای خانواده حقوق بشری را شایسته برخورداری میداند به دیگر بیان، شمول موارد تصریح شده فارغ از الزامات نسبی مقولات هنجاری است چرا که مندرجات، شامل حد کمینه اصول مورد توافق و تأکید بر اصول و قواعد انسانی است به رغم آنکه حقوق بشر همچون حقوق اساسی باید انگار است، استانداردهای کمینه عمدتاً معطوف به اجتناب از مصیبت است و نه نیل به فضیلت. در واقع به رغم وجود رویکردهای ایجابی هدف محوری نه سکنی گزیدن در پردیس موعود که پرهیز از دوزخ است، در این میان شاید مهمترین نکته در خصوص منشور، فلسفه حقوق مندرج در آن است.

 

در منشور (و سایر متون و پیمان نامه های منتج از آن) بر خلاف دیدگاه موجود در حقوق طبیعی، جنبه الهی نداشته و اعطای حقوق به پذیرنده آن تنها به واسطه ذات انسانی و حفظ شان و کرامت وی است. رویکرد اخیر واجد سوژه ای خود بنیاد است، کفایت انسانیت در تعریف و واگذاری حقوق بشر را در مقایسه با هر ارزش اخلاقی دیگر والا نموده، غیر قابل سلب میسازد چرا که هیچ رخدادی چه در بتن جوامع و چه خارج از آن نمیتواند پدیدآورنده معیاری باشد در اثبات سقوط فرد از مرتبه انسانی و از دست دادن حقوق مشروحه در مقابل دیدگاه مبتنی بر قرائت ایدئولوژیک از مکتب در هستی شناسی، خود انسان را ذیل معیار های بر سازنده بنیان واقعیت تعریف نموده، تابع ضوابط و پیش فرض های سلسله مراتبی در دستگاه خلقت می نماید، معلول این گزاره مختصاتی است که گرانیگاه آن نه منزلت ذاتی مقام انسان که ارزش مطلق امر قدسی است، بدین سان آگاهی کاذب که تحت عنوان واقعیتی بیگانه به مخاطب عرضه و در فرایندی نامحسوس درونی می شود وی را به زیستن در جهان نماد و استعاره سوق داده و شکاف انعکاس ایدئولوژی به مثابه امر نمادین با امر واقع به تخلخل سوژه می انجامد.

جایگاه مطلق امر قدسی همواره به نفی شاخصه های صرفاً انسان گرایانه در زمان معارضه بین ارزش گذاری الهی و انسانی ختم می شود چنین است که حق بنیادین حیات شهروند ایرانی نسبت به احکام لا تغیر برخاسته از قرائت صلب از مکتب نادیده گرفته شده و سایر حقوق و آزادیهای فردی با حقوق هیات حاکمه سلب نمیشود. در پایان سخن بایستی به دو ویزگی دیدگاه اخیر اشاره کرد ، نخست خصلت ایدئولوژی در اولویت بخشیدن به مفهوم جایگاه و از طرف دیگر حذف تفاوتها و یکسان سازی سوژه ها با رویه یاد شده نتایج متعددی را در محتوای طویل به جای می گذارد که از آن جمله می توان به نگرش به مقوله جنسیت در چارچوب مکلف سیاه و سپید اشاره کرد بدین نحو خصلت جدی جنسیت مطرود مانده ویژگی جایگاهی جایگزین آن می شود.

 

در عمل مفاهیم متعددی همچون جنس هویت ومحتوای جنسی و گرایش جنسی همگی به دو گزینه منفرد و دارای خصایصی از پیش تعیین شده فرو کاهیده میشود. فرایند فوق از طریق ایجاد جایگاه های جنسیتی در تخصیص حقوق به شهروندان و در نظام ارزش گذاری ورود کرده درجه بندی می شود. شرط عدم تبعیض جنسی در اعطا که به صراحت در ماده اول منشور آمده بدین سان آشکارا نقض میشود نیز با مغفول ماندن طیف جنسیت و فرو کاستن آن به دو جایگاه منفرد هیچ اسمی از هم جنس گرایان و شهروندان دو جنسی به میان نیامده و قانون در خصوص حقوق گروه های یاد شده سکوت پیشه می کند، رویکرد اخیر عملا به انکار موجودیت آنها می انجامد.

 

نکته ی آخر آنکه ساختار ایدئولوژیک خود را همواره در قیاس باغیر تعریف و بدان خصلت اطلاق می بخشد. این ساختار در خودی ساختن تحلیل همگانی سعی در ارائه الگوی خاص خود در تمایز بخشیدن به آن از آنچه غیر خودی نامیده می شود دارد. اقتدار کل همواره در تمامیت آن خلاصه میشود. وجود هرگونه ناهمگونی به تضاد مابین ساختار تام گرا و سوژه ای معطوف به غیر دامن خواهد زد حاکمیت در تلاش خود برای برجسته سازی الگو ناگزیراز اعمال تبعیض در تفهیم منافع و فرصت ها می شود در این میان تبعیض در خصوص گروه هایی تشدید می شود که رویه ای مغایر با ارزش گذاری حاکم اختیار میکند و یا از الگوی هویتی متمایز برخوردارند. بدین سان دگراندیشان، قومیت ها و اقلیت های مذهبی همگی مشمول این رویکرد شده و روح تبعیض بر بخش های گسترده ای از جامعه ایرانی سایه می افکند.

دهم آذر ماه هشتاد ونه

ساعاتی پس از سلب حق حیات شهلا جاهد

زندان رجایی شهر بند سه فرعی

 


 


جنتی: حرکت لعنتی اغتشاشات، به خاطر عقده از رهبری بود

 

احمد جنتی با بیان این مساله که «در اين قضيه بهايي‌ها، منافقين، احزاب گوناگون منحرف، ضدانقلاب، جمع شده بودند»، هدف مشترک آن‌ها را «براندازي يعني مخالفت با اسلام» عنوان کرد و افزود: «تصور مي‌كردند نظام در سراشيبي سقوط قرار گرفته است و مساله براندازي براي آن‌ها مطرح بود. وقتي مقام معظم رهبري مي‌گفتند كه اين مساله در اين حوادث مساله انتخابات و ولايت فقيه نيست و مساله اسلام و نظام است، عده‌اي باور نمي‌كردند.»

 

خطیب نماز جمعه تهران با تاکید بر این مساله که در جریان حوادث عاشورای سال ۸۸ به این دلیل که «غبار فتنه همه جا را گرفته بود»، مسایل به درستی دیده نمی‌شد؛ درگیری معترضین با « عزاداران حسيني»، که در جریان آن معترضین، عزاداران حسینی را به « رگبار سنگ بستند و به مظاهر دين و اسلام اهانت كردند»، غبارها را فرونشاند و پس از آن « خيلي‌ها متوجه شدند كه مساله ماوراي ولي فقيه است، مساله، مساله‌ خدا، پيامبر(ص) و امام حسين(ع) است مساله اين نيست كه ولي فقيه نباشد.»

 

احمد جنتی در بخشی دیگر از سخنان خود، با اشاره به فرار رسیدن ماه محرم، از حادثه کربلا به عنوان «درسی بزرگ برای همیشه تاریخ» یاد کرد و امام حسين را «شهيد امر به معروف و نهي از منكر» دانست. وی با تاکید بر این مساله که نباید اين «وظيفه متروكه» را فراموش کنیم، «کم ابی و خشکسالی» در کشور را نتیجه گناهانی دانست که مردم انجام داده‌اند: «از ديد توحيدي و قرآني، مصيبتي كه بر شما وارد مي‌شود، بر اثر كارهايي است كه انجام مي‌دهيد و يكي از مصيبت‌هاي بزرگ خشكسالي است كه اين‌گونه موجب ايجاد مشكلاتي براي مردم مي‌شود، بنابراين توصيه اكيد مي‌كنم در اين ايام ماه محرم همه ملت، با تضرع و زاري به درگاه پروردگار و توسل به امام‌حسين (ع) از گناهان توبه كنند چرا كه در اين صورت خداوند باران رحمتش را فرو مي‌فرستد.»

 

وی عاشورا را نتيجه «فراموش شدن غدير» دانسته و با تاکید بر اهميت مساله‌ ولايت گفت: «بقاي اسلام به بقاي ولايت و زوال اسلام به زوال ولايت است و اين همه قدرتي كه خداوند به انقلاب و اسلام داده است به بركت ولايت است، ولايت حاكم است و ما نبايد از مساله ولايت غفلت كنيم.كساني كه راجع به اين موضوع حركت‌هاي نامعقولي مي‌كنند، بدانند گناهان بزرگي انجام مي‌دهند، با ولايت درافتادن به معناي در افتادن با علي(ع) و حسين(ع) است؛ چراكه اين ادامه‌ همان رشته است.»

 

جنتی، شرط «زنده ماندن اسلام و قرآن» را حفظ جايگاه ولايت دانست و افزود:«ولي فقيه در هر موقعي كه مردم و نظام به مخاطره مي‌افتند، چه در زمان امام(ره) و چه در زمان كنوني، احساس مسووليت مي‌كنند و به داد اسلام و نظام و مملكت مي‌رسند.»

 

احمد جنتی در خطبه‌های دوم نماز جمعه امروز تهران، با اشاره به سالروز تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي تشکیل اين شورا را به دستور «امام بزرگوار» در سال ۶۳ در جهت ایجاد «يك انقلاب فرهنگي» دانست و افزود: «ما غير از اين‌كه يك انقلاب سياسي كرده‌ايم و قدرتي رفت و قدرتي آمد، بايد در اين كشور يك انقلاب فرهنگي داشته باشيم؛ زيرا اين فرهنگ ساخته‌ دست دشمنان و ساخته‌ دست غربي‌ها بود و تمدن و فرهنگ غربي كه در اين‌جا حاكم شده بود، بايد عوض شود و در آن انقلابي به وجود بيايد.»

 

خطيب نماز جمعه‌ تهران در قسمتی از سخنان خود با عنوان این مساله که «من مطلبي را به عنوان "النصيحه الائمه المسلمين" لازم مي‌دانم كه عرض كنم» گفت:«در اين مملكت بايد شايستگي حاكم باشد و در هر پستي هر كسي را كه مي‌آورند بايد شايسته باشد كه اگر شايسته‌سالاري حاكم نبود خيلي چيزها به هم مي‌ريزد. در اين مورد يك نمونه اين است كه يك جوان را با كمترين تجربه‌ مديريتي، به عنوان استاندار يك استان بزرگ مهم و داراي مسائل اقتصادي و اختلافي مي‌گذارند كه تجربه‌ مديريتي نيز ندارد. آيا اين درست است؟ آن وقت يك كسي اين كار را بكند بدون اين‌كه مسووليت داشته باشد و همه اين كارها را پس و پيش كند. مگر حساب و كتاب دركار نيست؟ آن وقت بايد حزب‌اللهي‌ها را كه تسليم نمي‌شوند، چه در ميان مسوولان و چه اطراف خود، درو كرده و طرد كند.»وی در همین زمینه با تاکید بر این مساله که «چاره‌اي ندارم و اگر مي‌توانستم از راه ديگري جلوي اين فسادها و عزل و نصب‌هاي از طريق فرد غيرمسوول را بگيريم، مي‌گرفتم» به یک مورد دیگر اشاره کرد: « در يك منطقه‌ آزاد يك نفر بدون شايستگي گذاشته شده كه يك معامله‌اي كه اين‌ها امضاء كرده‌اند و من آن را به دوستانم در بازرسي كل كشور گفتم و آن‌ها هم دارند روي آن كار مي‌كنند اين است كه در معامله‌اي ۴۰۰ ميليارد تومان از مال مردم گرفته شده است، يعني زميني را ارزان فروخته‌اند و اين مقدار تخفيف دادند. اين را آدم بايد به چه كسي بگويد و چه كار كند؟، چاره‌اي نيست.»

 

جنتی در بخشی از سخنان خود با تشکر از محمود احمودی نژاد در پیگیری طرح هدفمند کردن یارانه‌ها و داشتن «كار مضاعف و همت مضاعف» خظاب به وی گفت: « نيروهاي خوبي جذب كرده‌ايد و در وزارتخانه‌ها نيز وزراي خوبي هستند كه با برخي از وزراي گذشته اصلا قابل مقايسه نيستند. نمي‌خواهم به نام آن‌ها اشاره‌اي كنم. گزينش‌هاي خوبي در نيروها داريد، ولي بالاخره ما انتظار داريم كه شما همه كارتان درست باشد و نقطه ضعفي نداشته باشيد و اين هم يك خيرخواهي است.»

 

 


 


بازگشت گنجی به موضوع قتل‌های زنجیره‌ای، کمی دیر و با چند اما و اگر

نام «اکبر گنجی» برای بسیاری مترادف با واژه‌ها و نام‌هایی است که به این زودی از فکر مخاطبان رسانه‌ها رخت بر نخواهد بست: اکبر هاشمی رفسنجانی را سال‌ها با نام «کوسه» یا «اکبرشاه» می‌شناختند، اما بعد از مقاله گنجی، او را «عالیجناب سرخ‌پوش» خواندند. بعد از مقاله‌های گنجی بود که خیلی‌ها علی فلاحیان را به شکل «شاه‌کلید» می‌دیدند و افرادی چون دری نجف‌آبادی و محسنی اژه‌ای «عالیجناب خاکستری» نام گرفتند.

در سال‌های ۷۸ و ۷۹، به دنبال قتل گروهی از دگراندیشان، اکبر گنجی و عمادالدین باقی به باز کردن پرونده‌ها پرداختند. آن زمان گفته می‌شد که به خاطر ارتباط قوی سعید حجاریان با افرادی در داخل وزارت اطلاعات، اکبر گنجی دسترسی بهتری به منابع دارد.  اما این بار در گفتگوی بی‌بی‌سی با اکبر گنجی، بسیاری از اهالی رسانه با این سخن جدید گنجی روبرو شدند که برای به‌دست اوردن اخبار پیرامون قتل‌ها، بارها جان خود را به خطر انداخته است. در آن سال‌ها در مجامع رسانه‌ای گفته می‌شد که خبرهای پشت پرده از طریق حجاریان به گنجی منتقل می‌شده است، اما او در پاسخ به سوال بی‌بی‌سی در باره نحوه گرفتن خبرهای محرمانه می‌گوید:

این نکته درست مطرح نمی شود. درست مطرح شدن آن این نیست که کسانی به ما اطلاع می دادند. درست مطرح شدن آن این است که ما دنبال اطلاعات می رفتیم. ما تحقیق می کردیم، ما به هر دری می زدیم، ریسک می کردیم، خطر را می پذیرفتیم، و این اطلاعات را کسب می کردیم و منتشر می کردیم، در شرایطی که شرایط بسیار بسیار خطرناکی بود.

من گاهی برای به دست آوردن این اطلاعات ریسک های خیلی خیلی بزرگی کردم که الان از گفتن آن معذورم، ولی شاهدانی داشته ام در بین دوستان نزدیک ما که مشهور هستند و همه آنها را می شناسند، و من نمی خواهم الان اسم آنها را بگویم برای اینکه مشکلی برای آنها پیش نیاید.

ولی ریسک های خیلی خیلی عظیمی بوده، گاهی برای گرفتن یک خبر بنده مجبور می شدم به جاهایی بروم که امکان داشته اصلا دیگر برنگردم، یعنی کشته بشوم. این اطلاعات این جوری جمع آوری شده. لذا ما این خطر را می کردیم. ما که می گویم منظور اکبر گنجی نیست، بلکه کلیه کسانی است که در آن زمان راجع به این قتل ها تحقیق می کردند و جستجو می کردند تا آنها را افشا بکنند.

گنجی البته به این اشاره می‌کند که خودش هیچگاه عضو وزارت اطلاعات نبوده است، اما همیشه در محافل رسانه‌ای از کسانی از «حلقه کیان» بوده‌اند نام برده شده که کمک به‌حال او برای کسب اخبار بوده‌اند. گنجی در پاسخ به سوالی در باره ارتباط با اطلاعات و نیز اعتمادش به منابع می‌گوید:

ببیند، بنده هیچ موقع در عمرم نه وزارت اطلاعات بودم و نه با وزارت اطلاعات همکاری داشتم. اما یک روزنامه نگار از هر راهی استفاده می کند تا به خبرهای صحیح برسد.

بنده چیزی که می توانم خدمت شما بگویم این است که منابع من کاملا معتبر بوده و منابع درست و حسابی بوده و صددرصد به آنها اطمینان داشتم. آن قدر اطمینان داشتم که من همیشه خواهان این بودم که در باره قتل های زنجیره ای دادگاه علنی بگذارند، و در آن دادگاه بنده مستندات و شواهد خودم را ارائه بکنم. حرف من هم این بوده که این قتل ها پروژه حکومت بوده است.

کسانی که گنجی را می‌شناسند می‌دانند که او اهل خطر کردن است و از در افتادن با گردن‌کلفت‌ها نمی‌ترسد، اما این سوال مطرح می‌شود که چرا بعد از این همه سال چنین مساله‌ای عنوان شده است؟

سوال دیگر برای بسیاری از مخاطبان کارهای گنجی این است که چرا در سال‌های بعد از خروجش از ایران، به جای دنبال کردن مساله قتل‌ها در وضعیتی نسبتا آزاد در خارج از کشور، به سراغ موضوع‌هایی رفت که شاید انتظارش را می‌شد از دیگران داشت.

گنجی همچنان در این گفتگو تاکید می‌کند که مواردی را نمی‌توانسته عینا بیاورد و بعضی را منتشر نکرده است:

به هرحال بوده، همان میزان هم که نوشته می شد، اگر شما یادتان باشد، با کلی ایما و اشاره نوشته می شد. من مجبور بودم واژگان برای آن جعل بکنم، واژه هایی مثل عالیجناب سرخ پوش، شاه کلید، عالیجناب خاکستری پوش، عالیجنابان خاکستری پوش، بخاطر اینکه بتوانم بنویسم و خیلی چیزها را با ایما و اشاره بنویسم، مثلا بگویم شاه کلید زنگ زد به سعید امامی گفت فلانی را بکشید.

شما اینها را باید به حد مقدورات ما در نظر بگیرید. یعنی روزنامه هایی که موجود بود و این روزنامه ها برای بقا و حیات خودشان تا یک میزانی می توانستند ریسک بکنند.

برای اهالی رسانه و مخاطبان روزنامه‌های «زنجیره‌ای» این سوال وجود داشته که آیا گنجی در زندان اطلاعات بیشتری کسب کرده است؟ گفته شده است که تعدادی از زندانیان رسانه‌ای، با متهمان قتل‌ها هم‌سلول یا هم‌بند بوده‌اند. آیا از هم‌تیمی‌های سعید امامی پیامی برای گنجی نبرده‌اند؟ آیا در فضای زندان، کسی اطلاعات بیشتری به گنجی منتقل نکرد؟

نمی‌توان منکر اهمیت کار گنجی در سال‌های ۷۸ و ۷۹ شد. تاثیر مقاله‌های او بر نتیجه انتخابات مجلس و کمک به کاندیداهای اصلاح‌طلب غیرقابل انکار است. پیوندی که او بین قتل‌های دهه هفتاد و هاشمی رفسنجانی ترسیم کرد، در تبدیل شدن فرد دوم مملکت به «آقا-سی» در انتخابات مجلس تهران موثر بود. پیوندی که شاید باعث شد هم رابطه سردار سازندگی با اصلاح‌طلبان هیچگاه بهبود نیابد و هم‌چنین باعث انداختن سنگ‌های بسیاری در راه دولت خاتمی از سوی مجمع و یاران مجمع شود.

گنجی در بخشی از گفتگو، ارتباطی میان رهبر نظام، هاشمی رفسنجانی و قتل‌های بعد از سال ۱۳۶۸ برقرار می‌کند:

سال ۱۳۶۸ که آقای خامنه ای به رهبری انتخاب می شود و همزمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی هم شروع می شود، تا سال ۱۳۷۵ یعنی این ۸ سال اوج ترورهای مخالفان در داخل و خارج از کشور است.

اگر شما به این دوره نگاه بکنید می بینید که یک نکته حائز اهمیتی روی می دهد. یعنی درست در همان سال ۱۳۶۸ که آقای خامنه ای روی کار می آید، تحولات اروپای شرقی شروع می شود. یعنی فروپاشی آن دول اروپای شرقی، چکسلواکی، لهستان، مجارستان، رومانی، بلغارستان، آلمان شرقی؛ تمامی آن حکومت ها از اوت ۱۹۸۹ تا آخر سال فرو می پاشند. دو سال بعد هم در سال ۱۹۹۱ اتحاد جماهیر شوروی فرومی پاشد.

آغاز اینها درست همدوره با آغاز رهبری آقای خامنه ای بوده است. ایشان این تحولات را به دقت نگاه می کرده و این نگرانی برایش وجود داشته که عینا همین وقایع در جمهوری اسلامی تکرار شود.

لذا این قتل ها یک پروژه حکومتی بود که خود آقای خامنه ای هم پشت آن بود و شروع کردند به ترور مخالفان در داخل و خارج کشور و تعداد زیادی از مخالفان را در خارج کشور در همین دوره ۸ ساله ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی ترور کردند که اوج آن به دادگاه میکونوس کشید که کل اتحادیه اروپا سفرای خودش را از ایران بیرون کشید.

اکبر گنجی در باره همزمانی نوشته‌هایش در باره نقش هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری‌اش تحت عنوان «عالیجناب سرخ‌پوش» و تلاش گروهی برای شکست رفسنجانی در انتخابات مجلس می‌گوید:

اگر یک حجم وسیعی فعالیت علیه اکبر هاشمی رفسنجانی صورت گرفته که به مجلس ششم وارد نشود و همه احساس می کردند که این آدم به دلیل سوابقی که داشته نباید وارد آن مجلس شود، این یک بحث است. یک بحث دیگر این است که ما بگوییم در پرونده قتل ها نوک اصلی حمله، هاشمی بوده. نه، چنین نبوده، اگر گفته شود این اشتباه است. یعنی مستندات تاریخی هم ندارد که کسی بگوید.

اما اینکه روزنامه ها چه کار می کردند. ببینید اولا روزنامه های آن دوره را لزوما نمی شود با گروه های اصلاح طلب یکی دانست. درست است که این روزنامه ها امکان می دادند که این حرف ها در آن نوشته شود ولی لزوما نمی شود گفت که آن روزنامه ها لزوما در دست گروه ها و احزاب اصلاح طلب بود.

اما به هرحال آن رونامه ها آن امکان را فراهم می کردند و گروه های اصلاح طلب هم از این نوع پرونده ها استفاده خودشان را بردند. دقیقا این کار را کردند، نه اینکه نکرده باشند.

 

بررسی چند باره گفتگوی اخیر بی‌بی‌سی با گنجی می‌تواند مخاطب را به این نتیجه برساند که گنجی حرف‌هایی در آن روزگار زده که از سوی خیلی‌ها نشنیده مانده است. اما سوال دیگر این است که آیا گنجی به این نتیجه رسیده که باید پرونده قتل‌ها را مجددا باز کرد؟ بر اساس شناخت کسانی که با گنجی هم‌کار بوده‌اند، او جزو معدود گفتگو شوندگانی است که موضوع گفتگو را عملا خودش تعیین می‌کند و گفتگو کننده اگر سوال‌های «نامربوط به خواست گنجی» بپرسد متوجه بی‌سرانجامی سوال‌هایش خواهد شد.

اکبر گنجی بدون برنامه دست به کاری نمی‌زند. وقتی به سراغ فلاسفه می‌رود، می‌توان دید که دنبال یک کار مدون و یک «پروژه» است. اینک که گنجی باز باب گفتگو را باز کرده، باید دید که این بار می‌خواهد ماجرا را به شکل یک پروژه» دنبال کند یا نه؟ اگر چنین هدفی دارد، بسیاری از فعالان سیاسی و حقوق بشری به احتمال زیاد به او خواهند پیوست تا این بار به جای تاباندن نور یک شمع به تاریک‌خانه، آن را نورباران کنند.

در مجموع، گنجی به بسیاری از سوال‌های مخاطبان خود پاسخ نداده است. در مواردی بنا به دلایل و «محذورات»ی از کنار مسائلی عبور کرده، اما می‌توان درک کرد که در یک گفتگوی کوتاه نمی‌شود همه رازها را گفت.


 


جنتی: هرکس با ولایت فقیه در بیافتد، با امام علی و امام حسین در افتاده است

به گزارش خبرگزاری فارس آيت‌الله احمد جنتي امام جمعه موقت امروز تهران در خطبه اول نماز جمعه ضمن دعوت مردم به تقواي الهي، ماه محرم را مورد اشاره قرار داد و اظهار داشت:«حسين مايه عزت و افتخار مسلمانان و نجات‌بخش انسانيت و اسلام است و آنچه از اسلام باقي مانده، به بركت خون پاك حسين و ياران اوست.»

جنتی گفت: «مسئله ولايت را بايد بسيار مهم تلقي كنيم و بايد از حادثه غدير درس بگيريم و بدانيم كه بقاي اسلام به بقاي ولايت است و زوال اسلام به زوال ولايت است.»

خطيب نماز جمعه امروز تهران در بخش ديگري از سخنان خود تاکید کرد که «عزت و سربلندي» كه پروردگار به اين ملت، جامعه، انقلاب و اسلام عطا فرموده به بركت «ولايت‌فقيه» است، يادآور شد: «"ولايت‌فقيه" بايد حاكم باشد و همان قدرتي را كه خداوند به او داده در دست داشته باشد چرا كه در اين صورت احياي "اسلام و قرآن " تضمين مي‌شود؛ نبايد از اين موضوع غفلت شود و كساني كه گاهي در برابر اين موضوع حركات نامعقول انجام مي‌دهند، بايد بدانند كه مرتكب گناه بسيار بزرگي مي‌شوند.»

آيت‌الله جنتي همچنين با بيان اينكه با« ولايت‌فقيه» درافتادن، با «علي و حسين درافتادن است» چرا كه اين ادامه همان رشته است، عنوان كرد: «بايد از عاشورا درس‌هاي زيادي بگيريم و بدانيم اگر مي‌خواهيم اسلام و قرآن زنده باشند، ‌بايد جايگاه "ولايت‌فقيه " را حفظ كنيم چرا كه اين ولي‌فقيه است كه در هر زماني كه نظام و كشور و مردم به مخاطره مي‌افتند، احساس مسئوليت مي‌كند و كشور را به وحدت مي‌رساند.»

خطيب نماز جمعه امروز تهران در ادامه سخنانش با يادآوري اينكه ما حادثه تلخ عاشوراي ۸۸ را نمي‌توانيم فراموش كنيم، گفت: «عده‌اي كه از نظام، اسلام، انقلاب، ولي‌فقيه، امام‌خميني (ره) و رهبر فرزانه انقلاب عقده داشتند، اين افراد زماني كه ديدند زمينه براي آنها فراهم شده، در اثر آن حركت لعنتي كه انجام دادند و اغتشاشي كه به وجود آوردند، زمينه‌ها را براي اين افراد فراهم كردند و آن‌ها باورشان شد كه نظام در سراشيبي سقوط قرار گرفته و اين را باور كردند در خارج و در داخل و مسئله براندازي نظام مطرح شد، عده‌اي باور نمي‌كردند كه مقام معظم رهبري مي‌فرمودند "مسئله "انتخابات" نيست، مسئله جزئي نيست و حتي مسئله "ولايت‌فقيه" هم نيست، بلكه مسئله "نظام" و "اسلام" است. آن مسئله‌اي كه در آن هدف مشترك بهائيون و منافقين و احزاب منحرف گوناگون و هر ضد اسلام و ضد انقلابي در آن وجود دارد، مسئله براندازي نظام يعني مخالفت با اسلام است اما خداوند آبروي آنها را به دست خودشان برد.»


جنتی ادامه داد: «غبار فتنه همه جا را فراگرفته بود و بسياري از چشم‌ها جايي را نمي‌ديدند و متوجه نبودند كه چه اتفاقي رخ داده، زماني كه فتنه‌گران با حسين (ع) درافتادند، وقتي با پرچم حسيني شروع به هتاكي كردند و به عزاداران حسيني رگبار سنگ بستند، وقتي كه رسماً آمدند و به مظاهر ديني اهانت كردند، آن وقت بود كه اين غبار فرو نشست و بسياري سخناني را كه متوجه نمي‌شدند را متوجه شدند كه مسئله خداوند و پيغمبر است و مسئله امام‌حسين (ع) است و ماوراي موضوع "ولايت‌فقيه " است.»

آيت‌الله جنتي در خاتمه خطبه اول خود گفت: «اين درس بزرگي بود كه ملت ايران از تاريخ گرفت و به لطف خداوند آنچه پيش مي‌آيد تلخي و سختي و ناگواري دارد ولي بركاتي هم داشت و غيرت حسيني در ميان مردم به جوش آمد و كساني كه تا آن زمان تصور مي‌كردند اين افراد راه درستي را طي مي‌كنند و حاضر بودند به آنها را كمك كنند، اما از عاشوراي ۸۸ به بعد متوجه شدند كه اشتباه مي‌كردند و به لطف الهي شرايط درست شد

آيت‌الله جنتي امروز ضمن گرامي‌داشت هفته امر به معروف و نهي از منكر، ‌گفت: «بايد اين وظيفه متروكه را فراموش نكنيم؛ بايد از گناهانمان توبه كنيم و به امام حسين متوسل شويم و بايد بدانيم هر آنچه به سرمان مي‌آيد از گناهاني است كه انجام مي‌دهيم، اكنون گرفتار كم‌آبي و خشكسالي هستيم كه از ديد توحيدي و قرآني، مصيبتي كه بر شما وارد مي‌شود، بر اثر كارهايي است كه انجام مي‌دهيد و يكي از مصيبت‌هاي بزرگ خشكسالي است كه اين‌گونه موجب ايجاد مشكلاتي براي مردم مي‌شود، بنابراين توصيه اكيد مي‌كنم در اين ايام ماه محرم همه ملت، با تضرع و زاري به درگاه پروردگار و توسل به امام‌حسين  از گناهان توبه كنند چرا كه در اين صورت خداوند باران رحمتش را فرو مي‌فرستد.»


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته