-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

Posts from Khodnevis for 09/05/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



تفهیم شدی شیوا جان؟!

 

 

سلام شیوا جان. اگر از احوال ما پرسیده باشی بحمدلله یا در خارج کشور نشسته‌ایم داریم خشتک همدیگر را درمی‌آوریم که برای آزادی وطنمان یک کار سیاسی محکم کرده باشیم یا هنوز در ایرانیم و همچنان دارند خشتکمان را درمی‌آورند که برای حفظ آزادی خودشان یک کار سیاسی محکم کرده باشند. مختصر اینکه وضع من و تو زیاد فرقی ندارد. فقط بعضی وقت‌ها درست تفهیم نمی‌شویم آنهم تو را می‌برند در دادگاه بهت تفهیم می‌کنند، ما در خارج هرجا که همدیگر را ببینیم به هم تفهیم می‌کنیم، رفقای داخل هم پیچ تلویزیون را به هر طرف که بپیچانند قشنگ همه چی تفهیم‌شان می‌‌شود. حالا اگر تمام اینها شد و باز جرممان تفهیم نشد آن دیگر لابد خریم نمی‌فهمیم اینهمه شواهد و مستندات پرونده‌مان را. حتماً باید زد تو سرمان شیوا جان شما ناراحت نباش!

اتهامت مفهوم بود شیوا جان؟ اتهام که نه، جـُرمت. جرم همه ما که این بار و امروز تو نمایندگی‌مان کردی در دادگاه. دیروز کس دیگری بود، پریروز رفیقی دیگر به همین جرم اعتراف هم کرد، پس پریروز آن یکی را در خیابان کشتند به همین جرم، قبلش دیگری را در بازداشتگاه کشته بودند باز هم به همین جرم. جرم که نه شیوا جان، در قانون اتهام است اینها همه‌اش البته. ولی مگر قرار است «قانون» به تو و ما تفهیم بشود که بگوئیم اتهام؟ زور که قانون سرش نمی‌شود. اگر می‌شد که الآن تو نه در دادگاه بودی نه متهم بودی و نه مجرم. داشتی به بچه یتیم‌ها می‌رسیدی. داشتی زندگی می‌کردی و زندگی یاد می‌دادی به زنده‌ها. می‌گویم «زندگی» و انگار اصلاً حواسم نیست که نباید درباره جرم حرف بزنم. آخر راستش را بخواهی زندگی ما جرمی است که هیچوقت درست حسابی تفهیم‌مان نشد. دوزاری‌مان کج می‌زند شیوا جان؛ مجرم‌ها همه همینجوری کج میزند همه چیزشان!

راستی یادم رفت این‌را بگویم؛ دادگاه که رفتی این‌هم به تو تفهیم شد که زن هستی؟ یا کلاً خودت به این مدت متوجه این اتهامت شده‌ای جان من؟ به این مدت که می‌گویم نه به این وقتی که زندان هستی‌ها؛ به این مدت که زنده‌ای را پرسیدم. زندان که شکر خدا اوضاع خوب است همه چیز فوری تفهیم می‌شود. مرد آنست که در کشاکش دهر زیر سنگ آسیا بفهمد زن بودن یعنی چه! یعنی زن بودن خوب است‌ها، والا! خیلی توجه می‌کنند به زن‌ها. اینقدر توجه می‌کنند قانون گذاشته‌اند که هر مردی پنج تا پنج تا زن بگیرد که هی توجه بشود به زن‌ها! حالا اگر با اینهمه توجه، جرم زن بودن به کسی تفهیم نشد آن دیگر احتمالاً یعنی اینکه بگی نگی تنش می‌خارد شیوا جان. خودمانیم تو انگار به این ۲۶ سال قشنگ تفهیم نشده بودی این چیزها را، حالا امروز بردند که یک اتهام فرعی الکی دیگر را بتو تفهیم بکنند؟ دوزاری‌‌شان خیلی کج است شیوا جان، غلط نکنم خودشان هم چون مجرمند همه چیزشان کج است!

 


 


آقایان اصلاح طلب! خواهش می‌کنم کمی برای فردایِ ما بمیرید

 

 

آقای میرحسین موسوی! شما چرا با رژیم کودتا مخالفت می‌کنید؟ چرا از آرمان‌های خمینی میگویید؟ هر چه ما خواستیم خوب است و شما هم باید همان را بگویید، اوکی؟ شعارهای خمینی خوب بود اما اونا رو اجرا نکرد، حالا شما چرا اون آرمان‌ها رو بزرگنمایی می‌کنید؟ منظورتون چیه؟ شما که مخالف آزادی هستید، اما مگر نمی‌دانید بند ناف سلطنت‌طلبها را با کارد آزادی سیاسی و کثرت گرایی بریده‌اند، چرا به حرف آنها گوش نمی‌کنید؟ شما نخست وزیر بودی و گروهی جوان این مملکت را لاجوردی‌ها و جنتی‌ها کشتند، آیا سراغ دارید که زمان شاه زندانی سیاسی داشته باشیم؟ خون از دماغ کسی پایین آمد؟

 

آقای  مهدی کروبی! شما که خودتان را شیخ شجاع می‌دانید! فکر کردید یکسال تهمت و اذیت دیدن کار دشواری است؟ شمایی که رییس مجلس بودید، مبارزه را برخی تلویزیون‌های لس آنجلسی انجام میدهند، جسارت آن است که  داخل استودیو عکس خامنه ای و خمینی رو پاره میکنند و به آتش میکشند،حالا شیشه‌های خانه شما را شکستند و در خیابان هم کتک خوردید،  تجاوزات و کهریزک را هم بر ملا کردید، هنوز که کاری نکرده‌اید! لطف کنید و مبارزه را از هخا و هخاها یاد بگیرید.

 

آقای محمد خاتمی! شما بی‌خود کردید که حرف از جامعه مدنی زدید و انتقاد از مسئولان رو آزاد کردید. چه کسی به شما گفته بود رکن پنجم دموکراسی (مطبوعات) را آزاد بگذارید؟ بروید به فکر فرصت سوزی‌هایتان باشید، مگر ندیدید کمونیست‌ها و لیبرال‌ها در سال‌های اول انقلاب  چه فرصت سازی‌هایی کردند؟ اگر آزاده بودید قتل‌های زنجیره‌ای را فاش نمی‌کردید.


آقای اکبر گنجی! چه کسی به شما اجازه داده که از دموکراسی بگویید؟ شما قبلن بچه مسلمون و اصلاح طلب بودید، دیگه الان حق زندگی هم قاچاقی به شما  داده‌ایم، مگر نمی‌بینید گروه رجوی همگی از بچگی پاک بودند و عاری از اشتباه، نه از خمینی طرفداری کردند و نه دست ایشان در کاسه‌ی صدام حسین رفت و از ابتدا هم مخالف هرگونه سازش و مذاکره با هر امپریالیستی بودند؟

آقای  تاج زاده! به دروغ می‌گویند همه‌ی هیکل شما جسارته، فکر کرده‌اید مبارزه با ولایت کار سختی است؟ حالا چند ماه هم زندان رفتید، کمی هم شکنجه شدید، چند روزی هم کارتان به بیمارستان کشید، مگر شاخ غول را شکستید؟ آیا نمی‌بینید نمایندگان و سیاستمداران زمان شاه چه مبارزه ای می‌کنند؟ مشروطه خواهان را نمی‌بینید؟ سوسیالیست‌ها را چه؟ همه بیرون از ایران اشغالی نشسته‌اند و مبارزه می‌کنند، یاد بگیر، آری، این چنین است برادر! فکر کردید در حکومت ولی وقیح، علیه جنتی اعلام جرم کردن کاری است دشوار؟ اگر جرأت دارید بیایید پشت دوربین فحش بدهید.

آقای محمد نوری‌زاد! شما که روزی رفیق خامنه‌ای و آوینی بودید دیگه چرا؟ شما که اساسا حق نفس کشیدن هم ندارید. چه معنی دارد کسی بخواهد حرف حق بزند و آزادگی پیشه کند؟ به ما دقت کنید! همه از ابتدا درستکار بودیم و هیچ نکته‌ای منفی در پرونده نداریم، حالا شما هرچه می‌خواهید به پدر عمامه‌دارتان نامه بنویسید و حرف حق بزنید، شما که هنوز زنده‌اید، از فرزاد کمانگر شرم کنید.

آقایی که به شما میگویند رییس! آقای محسن صفایی فراهانی! در این رژیم مسئولیت داشتید و سازندگی کردید –مثل فدراسیون فوتبال- آخر این هم شد کار؟  زندانی انفرادی هم شد مبارزه؟ مبارزه آنی است که حزب کمونیست کارگری در کنفرانس برلین کرد، رقص برهنه و افشاگرانه‌ی آن بانوی مبارز را به یاد دارید؟

آقای عیسی سحرخیز! گمان کرده‌اید تو روز روشن علیه رژیم حرف زدن و مصاحبه کردن و علیه ولی وقیح اقامه دعوی کردن آیین پهلوانی است؟ نه داداش، تو زندان دست و پا و قفسه سینه‌ات رو هم بشکنن، هنوز هم اندازه بیانیه‌های آتشین و وحدت آفرین گروه‌های چند نفره پان ایکس کاری نکرده‌اید. یک سال  زندان ارزشش را ندارد، به پسرت بگو بیخیال شه.

ای دفتر تحکیمی سابق! آقای احمد زیدآبادی! از خودت فرخی یزدی نساز و احمدمسعود بازی در نیار، جلوی خامنه‌ای ایستادی؟ نامه‌ی بدون مقام معظم مینویسی؟ اینکه شجاعت نیست، از امیر انتظام خجالت بکش. ببین ما بچه‌های بالاترین و دنباله و فرفر بی هیچ ترسی چنان به آغا  بد و بیراه میگیم که نگو و نپرس، بیا و ببین با دو تا مثبت بالا و پایین کردن از پشت کامپیوتر چه آتشی به خرمن رژیم می‌زنیم، و یادت نره ،  مرد اونه که از پشت کیبرد مبارزه کنه.

... برای هرکس انگی داریم، تا نابودش کنیم و سپس بر سر گورش زار زار بگرییم، که آن اشک‌ها بر بخت ما بیشتر سازگار است تا بر خاک رفتگان. با کار گروهی بیگانه نیستیم، بلکه شوربختانه به گونه ای با آن ستیز داریم و دلداده ی نخبه کشی هستیم، چه امیر کبیر باشد و چه مصدق.

ابراهیم نبوی چنان است، عباس معروفی چنین است، اسماعیل نوری علا فلان است، علی کشتگر بیسان است، سروش مدرک ندارد و آب در هاون روشنفکری دینی می‌کوبد، و دیگران هم، هر کس به دلیلی. اینها را من به یاد دارم، اگر جرم‌شان می‌دانید که هیچ، و اگر نمی‌دانید پیدا کردنش سخت نیست:

بابک داد، عبدالله نوری، شیرین عبادی، اکبر عطری، محسن سازگارا، ابوالحسن بنی صدر، علی افشاری، عمادالدین باقی، محمد رضا خاتمی، بهزاد نبوی، عطاء الله مهاجرانی، محسن مخملباف، عزت الهی سحابی، جمیله کدیور، محسن کدیور، فاطمه حقیقت جو،حسن یوسفی اشکوری، مسعود بهنود، محسن امین زاده، فیض الله عرب سرخی، حمیدرضا جلایی پور، مهرانگیزکار، فرخ نگهدار، ماشاءالله شمس الواعظین، ماشاءالله آجودانی،  غلامحسین کرباسچی، رضا پهلوی، عبدالکریم لاهیجی، علیرضا نوری زاده، فریبا داودی مهاجر، حبیب الله پیمان، محسن میردامادی، عبدالله رمضان زاده  ...

مذهبی‌ها میگویند کاشکی آنان کربلا بودند و نام مردم کوفه را از تاریخ پاک میکردند، ملی گرایان فریاد میکنند که ای کاش  آنها بودند و در ۲۸ مرداد دکتر مصدق را تنها نمی‌گذاشتند، سلطنت‌طلب‌ها غصه می‌خورند که چرا در سال ۵۷ نبودند تا تودهنی به خمینی بزنند و شاه را نجات دهند، برخی آرزو دارند که زمان رضا شاه بودند و به او می‌گفتند مانند آتاتورک آخوندها را به دریا بریزد و نیز فریب انگلیس را نخورد، مجاهدین خلق در حسرت آن تصمیم درست و منطقی هستند که نگرفتند و مبارزه مسلحانه به راه انداختند، توده‌ای‌ها در افسوس عدم حضورند که نبودند تا از خسرو روزبه حمایت کنند و از اعدام نجاتش دهند، گروهی از مذهبی‌ها حسرت نبودن در جلسات دکتر شریعتی و مظلوم واقع شدنش را می‌خورند، ملی- مذهبی‌ها هنوز انگشت حسرت حمایت نکردن از دولت موقت مهندس بازرگان را به دهان می‌گزند،  چریک‌های فدایی پشت دستشان را داغ کرده‌اند  که کاش اقلیت و اکثریت نمی‌شدند و راه سیاهکل را ادامه می‌دادند، روشنفکرها سیگار را با سیگار می‌آتیشند که چرا وقت نیاز از شاملوها و گلشیری‌ها حمایت نکردند، پدر و مادر من خودشان را لعن و نفرین می‌کنند که آگاهی نداشتند و به حرف آخوندها پشت بختیار را خالی کردند (مادرم همیشه با آهی ۳۰ ساله  از دکتر بختیار می‌گوید که گفته بود مردم دیکتاتوری چکمه را دیده اند، اما هنوز دیکتاتوری نعلین را نچشیده اند) ، و من هم چشمانم اشکبار است که چرا نبودم تا داریوش سوم را در نبرد با اسکندر پشتیبانی کنم و چرا سربازی پارتی نشدم تا جلوی بیداد اردشیر را بگیرم و چرا مشاور یا سرباز خسرو پرویز نشدم که تازیان را شکست دهم و چرا پشتیبان آرش نبودم و چرا یار بابک نشدم و کاش کنار حسنک وزیر بودم و جلوی اعدامش می‌گرفتم و کاش کسی بودم که شاه را اندرز دهد تا به بهای اندکی آزادی سیاسی  آخوندها را جایگزینش نکنند و ۱۰۰ها کاشکیِ تاریخی دیگر...

هر روز افسوس گذشته را می‌خوریم و به اکنون نگاه نمی‌کنیم، داشته‌هایمان نابود می‌کنیم و به سوگش می‌نشینیم. بزرگ احمد شاملو زیبا گفت : «مردم ایران حافظه تاریخی ندارند».

چرا از تاریخ نمی‌آموزیم، چرا از داشته‌هایمان استفاده بهینه نمی‌کنیم؟  سال‌ها همه در سکوت بودند و اکنون بر پیشداران جنبش سبز می‌تازند، چون مذهبی هستند، چون زمانی کارگزار رژیم بودند، و این اصلاح‌طلبان به چه حقی باور و مذهب خودشان را دارند؟ و چه و چرا‌های بسیار. ما در جامعه‌ای نخبه کش هستیم، و سیاست‌مداران باید مراقب خویش باشند، بودن آنها که با ما همفکری ندارند آیا لزومی دارد؟

پس:
آقایان اصلاح‌طلب! خواهش می‌کنم کمی برای فردایِ ما بمیرید، تا ما  موضوعی برای حسرت و غمی برای گریستن داشته باشیم.
دمي بر جان پر حسرت بموييم
زماني بر دل پر غم بگرييم
چو کار از دست رفت، اين گريه‌ي ما
ندارد هيچ سودي، هم بگرييم (فخرالدین عراقی)
*

 


اتهام «محاربه» به شیوا نظر آهاری تفهیم شد

محمد شريف وکیل شیوا نظرآهاری، در گفتگو با ایلنا، با بيان اينكه لايحه دفاعی به دادگاه تسليم و دفاعيات شفاهی نيز توسط شیوا نظرآهاری و وكلای پرونده انجام شد، اظهار داشت: «پس از ختم دفاعيات، آخرين دفاع اخذ و ختم دادرسی اعلام شد. منتظر صدور حكم هستيم و به فرجام پرونده نيز بدبين نيستم.»

به گفته شریف، از سوی قاضی رسيدگی كننده به پرونده، اتهامات محاربه موضوع ماده ۱۸۶، اجتماع و تبانی جهت ارتكاب جرم موضوع ماده ۶۱۰، تبليغ عليه نظام موضوع ماده ۵۰۰ و اخلال در نظم عمومی موضوع ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی به شیوا نظر آهاری تفهيم شد.

شیوا نظر آهاری، دبیر سابق کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی و سخنگوی کمیته گزارشگران حقوق بشر، به همراه کوهیار گودرزی و سعید حائری، در تاریخ ۲۹ آذر ماه در حالی که عازم قم برای شرکت در مراسم خاکسپاری آیت الله منتظری بود بازداشت شد.

محمد شریف چندی پیش در گفتگویی با دیده بان حقوق بشر در این باره گفت که اتهامات محاربه در رابطه با ارتباط ظاهری شیوا نظرآهاری با سازمان مجاهدین خلق است. وی همچنین گفت که در پرونده شیوا مطلقا هیچ مدرکی‌ دال بر ارتباط شیوا با سازمان مجاهدین خلق وجود ندارد و او هرگز به مبارزه مسلحانه علیه دولت نپرداخته است. شریف همچنین اظهار داشت که دیگر اتهامات مربوط به امنیت ملی‌ که به شیوا نظرآهاری وارد شده است به خاطر فعالیت‌های حقوق بشری وی است.

سايت كلمه نيز درباره اتهام ارتباط با سازمان مجاهدين خلق نوشت که «شیوا نظرآهاری در دادگاه ضمن ابراز انزجار از این سازمان گفت که هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته و هر گونه ارتباط خود را با این سازمان رد می‌کند. این اتهام را از اساس بی پایه می‌داند و نه تنها هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته که همواره اعمال این سازمان تروریستی را محکوم کرده است.»

پس از برگزاری دادگاه شیوا نظر آهاری مادر وی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که خانواده وی خیلی امیدوارند که شیوا تبرئه شود.

 شهرزاد کریمان به کمپین گفت که تنها درحد احوالپرسی با شیوا صحبت کرده و نتوانسته درجلسه دادگاه حضور پیدا کند. وی افزود: «شیوا را دیدم. بیرون از دادگاه توانستیم چند دقیقه او را ببینیم و بغلش کنیم ولی نتوانستیم از روند دادگاه بپرسیم. منتظر خواهیم ماند که ببینیم حکم چه می‌شود.»

 او تاکید کرد: ‌«اصلا نمی‌شود روی برگزاری دادگاه هیچ تصمیمی گرفت باید صبرکنیم که حکم بیاید که گفته‌اند یک ماه دیگر حکم می‌آید.

کریمان افزود: باید صبر کنیم حکم بیاید و بعد تصميم بگيريم چه کار کنیم. ما تا قبل از دادگاه نمی‌دانستیم اتهامات چیست. باید اجازه بدهیم حکم بیاید وببینیم چیست. خواهش می‌کنم اجازه بدهند حکم دادگاه بیاید و جلوجلو برای بچه من حکم صادر نکنند.»


 


بنی صدر: جامعه‌ای اگر حس کند که وسیله شده، در جنبشی که نمی‌داند به کجا می‌انجامد و چه هدفی دارد، شرکت نمی‌کند.




چکیده مصاحبه:

پرسش: آقای بنی صدر امروز آخرین جمعه ماه رمضان است و طبق اعلامیه دفعه های پیش آقای خمینی روز جهانی قدس اعلام شده بود. امسال به آن گستردگی که در سالهای پیش از طرف رژیم مورد تعقیب قرار می گرفت نبود و هم چنین اپوزیسیون نیز از این روز بعنوان موقعیتی برای اعتراض استفاده نکرد، علت را شما در چه می بینید؟


-انسان هر نظری  نسبت به آقای کروبی داشته باشد ناگزیر مقاومت او را می باید ستایش کند و حتی اگر هم نخواهد این مقاومت را ستایش کند ناگزیر باید از حقوق او به عنوان یک انسان دفاع کند.

-خصوص اینکه از زمانی که آقای خمینی روز قدس را اعلام کرده ، ۳۰ سال گذشته و در این فاصله اکتبر سوپرایز (رابطه ی پنهانی همین رژیم با اسرائیل ، امریکا و انگلیس) واقع شده است. بعد ایران گیت رو شده که در آن باز هم اسرائیل نقش واسطه و دلال را داشته و طی دوران جنگ از طریق اسرائیل بوده که عمده اسلحه را رژیم ایران می خریده است و بر همه اینها یک سال سرکوب مردم اضافه می شود.

-جرم آقای کروبی این است که می گوید در انتخابات تقلب شده است. و جرم آن مردمی که به این تقلب اعتراض کردند هم جز این نیست که اول گفتند رای ما کو؟ و بعد آمدند و گفتند  نه به ولایت فقیه و رهبر و... که البته به جای شعار مرگ بر... بهتر بود می گفتند زنده باد آزادی ، زنده باد استقلال ، زنده باد ولایت جمهور مردم و این گونه شعارها که به جهان بگوید این ملت آزاد و مستقل است و می خواهد در یک جامعه ای رها از خشونت و زور زندگی و رشد بکند.

-یک جامعه ای اگر حس کند که وسیله شده البته کمترین کاری که می کند این است که در این جنبشی که نمیداند به کجا می انجامد و چه هدفی دارد، شرکت نکند و نمی کند.

-یادتان هست که در انتخابات مجلس ششم مردم وسیع شرکت کردند و به اصلاح طلبها رای دادند. بعد معلوم شد که آنها با این شعار «فشار از پایین ، معامله در بالا» در مردم به عنوان عامل فشار و وسیله نگاه می کنند. این شد که وقتی آن اصلاح طلبان در مجلس اعتصاب کردند مردم به حمایت از آنها  نرفتند بعد هم در انتخابات رای ندادند. به این دلیل است که آنهایی که بنا را بر مقاومت گذاشته اند و میخواهند که مردم از انها حمایت کنند، باید بسیار حساس باشند. آنها می باید طوری رفتاری کنند که مردم نه تنها حس کنند بلکه بیشتر از آن ، معتقد بشوند که قصد این است که مردم از حق حاکمیت خویش بر خوردار بشوند.


 

پرسش: آقای بنی صدر علل اینکه چرا آقای کروبی را بیشتر مورد ضرب و شتم ، حمله به خانه و... قرار میدهند و یا در قیاس با آقای موسوی چنین اعمالی را در مورد ایشان به کار نمی برند چه میتوانه باشد؟ آیا به این علت است که ایشان روحانی یا معمم است و آقای موسوی غیر معمم؟

 

- آقاي كروبي در خيلي كارها با اين گروه روحانيان حاكم همراه و هم قدم بوده و اگر قرار بر اين باشد كه جداشدن از اين رژيم و به مقابله برخواستن سبب محبوبيت بشود و  اگر كسي اين كار را كرد آينده پيدا كند، خوب ديگران یعنی آنهايي كه در رژيمند هم از اين راه خواهند رفت. و رژيم در وضعيت باز هم سخت تري قرار خواهد گرفت.

 

پرسش: عرض كنم كه اکنون ماه رمضان هست و يكي از فلسفه هاي ماه رمضان مبارزه با جباريت است. شما اشاره فرموديد به روحانيتي كه خاموش هستند. اگر بخواهيد يك پيامي بدهيد به اين روحانيت خاموش كه اكثرشان هستند، نمي خواهم بگويم همه، يك پيامي در رابطه با همين موضوع جباريت كه در اسلام وجود دارد و مبارزه با جبار حاكم، خواستم اگر  تفصيلا به اين قشر از جامعه ما اگر پيامي داريد بهشان برسونيد.

 

-اول كاري كه بايد بكنيد اين است كه خود را از فلسفه و منطق ارسطويي رها كنيد. قرآن خود اصول راهنما دارد خود روش خويش را در كتاب بيان كرده، و قرآن بيان آزادي است. بيان قدرت نيست. مشكلي اساسي در دنياي اسلامي اين است كه اسلام  در بيان قدرت از خود بيگانه شده است. 

 

کار سوم خود بخود انجام میگیرد و آن جلوگیری از تکرار تجربه این سی سال است:

دولت یعنی قدرت، حتی اگر این دولت مردمسالار باشد. دین یعنی بیان آزادی, این دوتا را اگر باهم جمع کردی دولت دینی نمیشود بلکه دین دولتی میشود یعنی ابزار زور می شود.

پس جای شما روحانیون در جامعه معلوم میشود:

 بیان آزادی، تبلیغ بیان آزادی، تبلیغ حقوق به جامعه، روشن کردن رابطه حق و تکلیف برای مردم و مراقبت از اینکه دین وسیله قدرت نشود.


 


کمپین بین‌المللی حقوق بشر: رهبر مسوول جان خانواده کروبی است

هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در این خصوص گفت: «باورکردنی نیست که دهها مامور لباس شخصی که به اسلحهء گرم، گاز اشک آور و سایر سلاح های حکومتی مجهز هستند، در آزار خانوادهء کروبی بدون هیچگونه دخالتی از سوی پلیس و یا سایر سازمانهای انتظامی احساس امنیت کامل داشته باشند.” وی افزود: “شیوهء اجراء این حملات هیچ گونه شکی باقی نمی گذارد که حکومت ایران آنها را برنامه ریزی کرده است.»

حمله به منزل کروبی و تلاش برای آسیب رساندن به وی یک ماه پس از ان صورت گرفت که فرمانده سپاه درخصوص برخورد با رهبران مخالف دولت گفت که به جای حکومت مردم ایران آنچه وی «سران فتنه» نامید را محاکمه خواهند کرد. حمله جمعی از لباس شخصی که باحمایت کامل پلیس انجام شد نشان می‌دهد که برخورد با رهبران مخالف دولت به صورت رسمی از طریق هواداران دولت و نیروهای امنیتی صورت می گیرد. سردار جعفری گفت: “مردم ایران سران فتنه را محاکمه کرده‌اند؛ اما محاکمه قانونی آنها به موقع و با مصلحت انجام خواهد شد.” وی گفت “امروز عدم وجود محبوبیت آن‌ها بزرگترین محاکمه و ضربه به آن‌هاست چرا که از چشم مردم افتاده‌اند. البته باید برای تلفات و تلفات جانی و مالی پاسخگو باشند.”


حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، در گفتگو با کمپین اظهار داشت مهاجمان قصد داشتند با استفاده از گاز اشک آور و شلیک تیر، پس از ورود به منزل، اعضاء خانوادهء وی را به قتل برسانند. «انها می خواهند پدر مرا به حاشیه برانند، به نحوی که دیگر خانه اش را ترک نکند و با مطبوعات صحبت نکند. هدف آنها این است که هزینهء ارتباط با پدرم را بالا ببرند، که اگر مردم بخواهند با او ملاقات کنند با خطر روبرو شوند.»


حسین کروبی گفت: «پدر من اعتقاد دارد که حمله کنندگان توسط نیروهای امنیتی و حکومت هماهنگ شده اند و به همین دلیل ما هیچ فایده ای در شکایت کردن برای این اقدامات نمی بینیم، چون می دانیم که به هیچ جا نخواهیم رسید.»


وی افزود: «روز جمعه امروز صبح یک جمعیت هفتاد هشتاد نفره با بیست نفر موتور سوار آمدند، خیلی از چیزهایی را که از (حمله) شب گذشته سالم بود را شکستند. شعار وفحش دادند. ساعت نزدیک ۳ بعد از ظهر رفتند وگفتند ما شب بر می گردیم. ما منتظر هستیم که شب تشریف بیاورند.»


وی درخصوص دخالت پلیس گفت: «پلیس ذره ای دخالت نکرد. فقط‌ آن آخر سر که آنها (مهاجمان) خسته شدند وهمه کارهایشان را انجام دادند یگان ویژه (پلیس) آمد و آنها هم رفتند. تنها کسانی که از خانه دفاع کردند محافظین حاج آقا (مهدی کروبی) بودند.»


حسین کروبی با توجه به حمله مهاجمین گفت: «آنها قصد ورود به خانه را داشتند، با ایجاد صداهای مهیب و ایجاد رعب ووحشت شیشه ها را شکستند. بعد از آن گاز اشک آور انداختند. بعد چند تیر به داخل خانه شلیک کردند. وقتی سرتیم حاج آقا (مهدی کروبی) رفت با آنها صحبت کند که تیراندازی نکنید، گرفتند آنقدر وی را زدند که زیر ضربات کتک بی هوش شد والان بیمارستان است. شنیدم تا چهارپنج صبح دنبال وی می گشتند ببینند که کدام بیمارستان است تا بروند آنجا او را بزنند. آنها دیروز در خانه راشکستند وآتش زدند و موفق شدند که سه چهار متری وارد خانه شوند. که محافظین تیراندازی کردند و سه چهار نفر از آنها مجروح شدند.»


وی درخصوص شکایت کردن برای حملات چندشب گذشته به منزل پدرش گفت: «از چه کسی شکایت کنیم؟ یک کسانی هستند که بلند می شوند می آیند اینجا فحش های رکیک ناموسی به حاج آقا وحاج خانم می دادند رفتند ماشین های همسایه را زدند خرد کردند. دوتا پنجره های همسایه ها را زدند شکستند. اینها کسانی هستند که کسی حریفشان نیست و یکه تاز میدان هستند ونیروی انتظامی وحشت می‌کند با اینها برخورد کند.»


کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران نگرانی شدید خود را از خشونت هدایت شده توسط حکومت و اشاعهء جو وحشت و ارعاب از طریق استفاده از نیروهای لباس شخصی که توسط نیروهای امنیتی هماهنگی میشوند را اعلام می دارد.


هادی قائمی در این خصوص گفت: «جامعهء بین المللی باید این اعمال حکومت ایران را به شدت محکوم نماید و خواستار خودداری حکومت ایران از دخالت در اعمال جنایتکارانه بشود. وی افزود: “حمله به خانوادهء کروبی علامت دیگری از سقوط قوهء قضاییهء ایران و موقعیت نابسامان عدالت در ایران و نیاز مبرم به پاسخگویی حکومت ایران نسبت به نقض حقوق بشر در ایران است.»



 


همسر و دختر مصطفایی به او ملحق شدند

يويورك‌پست نوشت: «فرشته، همسر محمد، از اين كه در كنار همسرش قرار دارد و به نروژ رسيده است بسيار خوشحال است اما نگران آينده‌شان است و نمی‌داند چه مدت می‌توانند كنار يكديگر در نروژ بمانند. »

مصطفايی به اميد داشتن پناهگاهی برای زندگی امن و آرام راهی نروژ شده بود.

همچنين به گزارش سی‌ان‌ان، محمد مصطفايی گفت كه بسيار عصبی و نگران بوده است اما با ديدن همسر و دخترش بی‌نهايت خوشحال شده و گريه كرده است.

محمد مصطفايي وكيل سكينه آشتيانی كه به سنگسار محكوم شده بود به دليل فشارها، تهديدها و احضارهای غيرقانوني مجبور شد ايران را به مقصد تركيه ترک كند. پيش از ترک ايران، همسر و برادر همسر وی به طور غيرقانونی بازداشت شدند. اين فعال حقوق بشر كمپيني راه‌اندازی كرده تا وضعيت نابهنجار حقوق بشر در ايران را به گوش جهانيان برساند. 

 


 


چرا ریش گذاشتی؟

می‌دونی مشکل ما ایرانی‌ها چیه؟ برای ما خیلی راحته که سریع درباره‌ی یک شخص قضاوت بکنیم. تا به قیافه‌ی طرف نگاه کنیم به قول معروف فکر می‌کنیم که «تا آخرش را خوندیم.»


بیشتر این قضاوت‌ها و پیشبینی‌ها سرچشمه می‌گیره از ریخت و شمایل طرف. اگه یارو ریش داشته باشه ما می‌گیم طرف حزب اللهی. اگه طرف شلوار جین تنگ بپوشه و به موهاش ژل بزنه، می‌گیم طرف بچه سوسوله. دیگه نگو ما چه برچسب‌هایی که به افراد نمی‌زنیم بر اساس کوچکترین عقیده و یا گفته‌ای که ما شاید قبلاً از طرف شنیده‌ایم. اگه گفته‌ی این شخص حتی یه کمی سوسیالی باشه می‌گیم «بابا طرف کمونیسته.»


همه‌ی مردم به عقیده‌ی ما یا کمونیست‌اند، یا شاه دوست یا حزب الله‌ای، یا مجاهد و… لیست ادامه دارد.

 

تقریباً سه هفته‌ی پیش من تصمیم گرفتم که ریش بذارم. هیچ دلیل به خصوصی هم نداشتم. حقیقت‌اش را اگه بخواهید فقط می‌خواستم ببینم چه شکلی می‌شم. ولی آقا تا قیافه‌ی ما شروع کرد به تغییر رفتار همکار‌های ما هم عوض شد. ناگهان حس ‌کردم که وقتی مردم دور و  ور من هستند محافظه کارتر و معذب‌تر‌اند. من نمی‌دونستم جریان چیه تا یه روز یکی از همکارانم به من گفت: «کی ریش‌ تو می‌زنی؟ برای اینکه شبیح حزب اللهی‌ها ‌شده‌ای.»


آقا من میگی همین جور ماتم برد. نمی‌دونستم باید چی بگم. ناگهان احساس کردم که باید شروع کنم به تعریف و تفسیر که نه بابا من همنون آدم قدیمی‌ام و افکار و تفکراتم عوض نشده.

 

ما ایرانی‌ها درباره‌ی تغییر خیلی حرف می‌زنیم، تغییر برای برابری، تغییر برای آزادی و غیره. ما می‌گیم که دمکراسی راه درست و ایرانی‌ها الان آمده‌اند برای دمکراسی و تغییر، فقط اگه «اونا» اجازه بدهند. شاید از خودت بپرسی حالا «اونا» کی هستند؟ برای هر فردی فرق می‌کنه. «اونا» ممکنه حکومت کنونی ایران باشند، ممکنه آمریکایی‌ها باشند، ممکنه انگلیسی‌ها باشند، و… این لیست هم ادامه داره. ما هیچ وقت نمی‌گیم که برای یک حکومت به راستی دموکرات طرز فکر ما باید عوض شه. طرز نگاه مون به واقعیت‌های اجتماعی، فرهنگی و دینی باید عوض شه. ما نمی‌تونیم مردم رو بر اساس شکل و شمایل، طرز لباس پوشیدن، و اینکه آیا ریش دارند یا ندارند قضاوت کنیم.

 

افشین مولوی در کتابش به عنوان «Persian Pilgrimages»  درباره‌ی این موضوع صحبت می‌کند. در یک فصل این کتاب به عنوان« سیاست‌های ظاهر شخصی» درباره‌ی این می‌نویسد که در ایران چقدر آسان است که فرد به دلیل ظاهر شخصی‌اش مورد قضاوت قرار گیرد. درباره‌ی یک پسر جوانی می‌نویسد که تصمیم می‌گیرد ریش بگذارد برای اینکه در صورت‌اش جوش درآورده بوده ولی بعد از یک مدت این پسر شروع می‌کند یکی یکی دوستانش را از دست دادن. وی تصمیم می‌گیرد که ریش‌اش را بزند و با پوست بد زندگی کند تا با طعنه و کنایه‌های دوستانش بسوزد و بسازد.

 

مولوی این‌گونه می‌گوید: «در کشورهایی که دارای دولت‌های استبدادی هستند که دخالت مستقیم در زندگی خصوصی مردم می‌کنند، مانند جمهوری اسلامی، طرز پوشش و لباس تبدیل به یک سنبل سیاسی می‌شود.»

ولی ما نمی‌توانیم به این طرز تفکر ادامه دهیم. همانطور که نمی‌شود با نگاه کردن به جلد یک کتاب نتیجه گرفت که آیا کتاب خوب یا بد است ما نمی‌توانیم با نگاه کردن به ظاهر افراد در باره‌ی باطن آن‌ها تصمیم بگیریم. اگر باور داریم که دولت جمهوری اسلامی حق ندارد که زنان کشور ما را مجبور به پوشیدن حجاب اسلامی کند، ما هم نمی‌توانیم مرد‌های کشورمان را مجبور کنیم که صورت‌های خود را از ته بتراشند یا حتماً لباس غربی بپوشند تا مخالفت یا اعتراض خود را از جمهوری اسلامی نشان دهند. باور‌های سیاسی و اجتماعی یک فرد باید با نگاه به عمل کرد و کردار آن شخص قضاوت شود و نه با اندازه گرفتن طول ریش آن شخص.

 

نوشتن این مطلب مرا به یاد شعری از سهراب سپهری انداخت که هدف من از نوشتن این مطلب را زیباتر و صریح‌تر بیان می‌کند:

من نمی‌دانم

که چرا می‌گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله‌ی قرمز دارد

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.


 


هشدار به خامنه‌ای و کروبی از زبان یک سپاهی

حال که صحبت به جدایی دین از سیاست شد، باید این مطلب را افزود که آیا بعد از جدا شدن این دوحال نوبت به حکومت کدام یک می‌رسد؟


همیشه باید از چند طرف به قضیه نگاه کرد. حال که کروبی و خامنه‌ای روبروی هم ایستادند نشان از مخالفت دارد ولی چرا زمانی که با هم همکاری داشتند روبروی هم نمی‌ایستادند؟ آیا می‌توان مردم را بازیچه قرار داد و سیاست را به جای سفره‌های بهتر در زندگی‌شان پهن کرد، اما سوال این است که چرا این دو روبروی هم ایستاده‌اند. ببینید اینها هر دو از یک قشر هستند اول از طبقه محروم جامعه پهلوی و بی سرو سامان ترین قشر گذشته ایران اما حال در طبقه بالای جامعه قرار گرفته و منصب‌ها را به هم حرام می‌کنند، اما خدا پس چه می‌شود در این میان کسانی که دعوی دین داری می‌کنند؟ ببینید که بر سر خلافت و منصب چطور ابرها را کنار زاده و به خورشید به ابرویی دست و پنجه نرم می‌کنند وای بر آنان.


اما گناه من و تو چیست که باید به آتش خشم آنها بسوزیم و دم نزنیم؟ پس اقتصاد و سفره‌های خالی مردم چه می‌شود؟ آیا خامنه‌ای و  کروبی همانطور که به فکر منصبید به فکر مردمید یا فقط گریبانتان را قدرت گرفته و می‌فشارد؟


وای بر شما زمانی که مردم به تنگ آیند و بیداد کنند و حق بخواهند... ظاهرا دیگر شما خدا هم ندارید. حداقل از کودک گرسنه در حلبی آباد تهران خجالت بکشید به والله اگر ذره‌ای شرف داشتید کاخ‌ها را رها می‌کردید و به داد مردم می‌رسیدید.


ببین احوال مملکت تمدن را که چگونه در دنیا رسوا شده و بانی بیداد گری غرب گردیده تا کی به ما بخندند و به ما توهین کنند و ما را وحشی خطاب کنند چرا که شماها ما را به اینجا می‌رسانید؟ چرا ایرانی جماعت به خارج بیاید و به او تروریست بگویند. کی جواب داد ما را می‌دهید یعنی منصب‌های حکومتی و حرف شنوی و ثابت کردن خود این قدر مهم است ان از جنایات در غزه لبنان افغانستان هند پاکستان اروپا و حال کاری کردید که دامن جنایات به کهریزک و اوین برسد؟ در گوهردشت چه خبر است؟ آیا برای شما فرقی هم دارد؟ چرا از خجالت نمی‌میرید؟ شما پیش امام زمانتون  هم به آبرویید. اما خامنه‌ای اینها دلیل خوبی برای بی حرمتی به خانه و حریم زندگی کسی نیست! چماق‌دارانت را به خانه‌های‌شان باز گردان! الان قرن بیست ویکم است با ۱۴۰۰ سال قبل اشتباه گرفتی.


کروبی فکر نکن مردم برای تو بیرون امدند و خامنه‌ای تو هم فکر نکن مردم بی  خیالات می‌شوند همه از شما ناراضیند. اما سعی کنید که به طمع کیسه زر دین نفروشید، خود منصب رها کنید و به مردم بر گردید و گردن جلوی مردم خم کنید تا مردم گردنتان خم نکرده‌اند.به امید خدا مردم پیروزند.


 


سبز شهروندی

۱. از ۲۲ بهمن فاز خیابانی جنبش تمام شد. به قول کشتی‌گیرها هر فن یک بَدَل دارد. حاکمیت هم بالاخره بدل را یاد گرفت. اگرچه این بدل بسیار ساده است، اما نتیجه‌اش تبدیل «حماسه حضور و بصیرت» به «نمایش خرج و ترس» است.

 

۲. آیا سبزها هنوز قوی هستند؟ اگر سبز به معنای معترض خیابانی است، نه. به این معنی «چشم فتنه در آمده است». اما همان‌ها که به درآوردن چشم علاقه دارند هشدار می‌دهند که باید مراقب آتش زیر خاکستر بود. بیخود نیست که وزیر علوم از «با خاک یکسان کردن دانشگاه» می‌گوید، و رئیس بسیج دانشجوئی هشدار می‌دهد «برخي‌ها فكر مي‌كنند فتنه‌اي كه در سال ۸۸ رخ داد به اتمام رسيد و اين فتنه در گذري از زمان آمد و رفت. ... فتنه تمام‌شدني نيست مگر اينكه يكي از طرفين حذف شوند» (۳۱ مرداد ۸۹) [۱].

 

۳. «سبز خیابانی» رفت، زنده‌باد «سبز شهروندی». این سبز است که جعفر پناهی را آزاد می‌کند، علی کریمی را به تیم برمی‌گرداند، و به افتخاری یادآوری می‌کند صدایش عزیزتر از ناله‌های مادران داغدار نیست. همین سبز است که برای بیش از یک سال فیسبوک و توئیتر و یوتیوب را فیلتر تگه داشته است، و از یک روز قبل از مناسبت رسمی دلیل بسته شدن جیمیل و یاهو و هاتمیل است. سبز شهروندی است که باعث می‌شود رئیس دو نهاد مهم، مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت، برای بیش از یک سال مجوز نمازجمعه نگیرد، و برای دومین سال مراسم احیا در مرقد بنیانگذار انقلاب لغو شود. اوست که در ۱۰۰ شهر جهان تجمع علیه سنگسار برگزار می‌کند، و حضور مقامات ایرانی در خارج را به کابوس بدل کرده است. سبز شهروندی یک انسان است که جسمش جامعه و روحش خواست مشترک است. این انسان قهر و آشتی می‌کند، اخم و لبخند دارد، تاسف و تمسخر بلد است. مانند هر انسان دیگری عصبانی می‌شود، لجش می‌گیرد، دست می‌اندازد و تفریح می‌کند. همین انسان شاید روزی دوباره به خیابان بیاید، اما نه به اسم مناسبت نظام، بلکه به رسم خودش – مانند ۲۵ خرداد.

 

۴. سبز شهروندی، مانند هر انسان، باید بیاموزد. بیاموزد برای «شهروندی مدرن» و بر علیه «دروغ و ظلم». بیاموزد که فراگیر شدن دموکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر در دنیای مدرن از سر تفنن یا نیک‌سرشتی آدمها نیست - یک ضرورت است. بیاموزد و یاد دهد که سیاستمداری که به حق خودش از صندوق رای قانع نباشد، باید حذف کند. بیاموزد که بدون دموکراسی یا می‌خوری، یا خورده می‌شوی.

 

۵. سبز شهروندی روی چیزی از این نظام حساب نمی‌کند، اما قدر احمدی‌نژاد را می‌داند. اگر ملاک‌های اخلاقی نبود، او عالیرتبه‌ترین عضو جنبش بود. او بود که نشان داد رهبر هفتاد ساله‌ی مدعی بصیرت چیزی را که جوانهای بیست ساله دیدند، نمی‌فهمد. چطور ندید و نفهمید که رئیس‌جمهوری که در کمتر از ۳ سال بگوید «به عنوان ديده‌بان امين به شما بگويم: حركت آخر آغاز شده است. ما بايد داخل ايران را سريع جمع و جور كنيم و به مسئوليت‌هاي جهاني انقلاب بپردازيم» برای ۸ سال و یک خداحافظی نیامده است [۲].

 

منابع:

 

[۱]  

 

[۲] احمدی‌نژاد، در جمع روحانیون مشهد، بهار ۱۳۸۷،
 

 

 


 


زريبافان: قربانيان كهريزک شهيد نيستند

روزنامه ایران نوشت: مسعود زریبافان معاون رئیس جمهوری و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران گفت: «اسامی سه قربانی بازداشتگاه كهریزک از سوی نهادهای ذیربط در بین شهدای فتنه پس از انتخابات قرار گرفته بود، اما بنیاد شهید این سه نفر را حائز شرایط ندانسته و شهید محسوب نمی‌كند.»

پیش از این یكی از خبرگزاری‌ها گزارش داده بود برای سه جان‌باخته حادثه كهریزک یعنی محسن روح‌الامینی، محمد كامرانی و امیر جوادی‌فر پرونده شهادت با كد ۸۸ صادر شده است.

مسعود زریبافان، عضو دومین شورای شهر تهران بود كه پس از ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد به عنوان دبیر هیات دولت منصوب شد. وی چندی بعد و با مصوبه مجلس مبنی بر ممنوعیت اشغال چند پست توسط کارکنان دولت ناچار شد استعفا بدهد و پس از شکست در انتخابات دور سوم شوراها، بعنوان رییس مجمع باشگاه دولتی استقلال منصوب شد. او كه باجناق محمود احمدی‌نژاد است اینک به عنوان معاون رییس جمهوری و رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران فعالیت می‌كند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته