-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 09/05/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



بنجامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در واشنگتن است، ظاهرا برای این که بخشی از عملیات مجدد مذاکرات صلح دولت اوباما باشد. ولی گفتگوی فوری درباره جنگ است، آن هم در نتیجه سرمقاله بسیار بحث برانگیز ماهنامه آتلانتیک به قلم جفری گلدبرگ، که صادقانه منطق نظامی اسرائیل و رهبران سیاسی آن را بازتولید کرده است.

حتی اسرائیل شک دارد که ایران هسته ای بلافاصله به تل آویو حمله خواهد کرد، اما مطابق این گزارش بحث می شود که ایران هسته ای، تهدید «هستی» است. یک بمب ایرانی «چتر هسته ای» برای موشک های حزب الله و تروریسم حماس تولید خواهد کرد. همچنین می تواند کشورهای خلیج فارس را وادار کند تا با ایران علیه ایالات متحده و هم پیمانان حامی اش، متحد شوند. تنها گزینه اسرائیل حمله پیشگیرانه است، مثل همان که علیه راکتورهای اتمی سوریه و عراق انجام داد. فقط مساله زمان است.

این منطق به نظر می رسد که در حال جا افتادن برای پذیرش همگانی است. به گفته اخیر فاکس نیوز، ۶۵ درصد از آمریکایی ها در ایالات متحده از حمله نظامی حمایت خواهند کرد. براستی اگر این منطق همین طور تداوم یابد و ارتش ایالات متحده اقدام بهتری علیه تجهیزات هسته ای ایران انجام دهد و ایالات متحده قطعا مورد سرزنش قرار خواهد گرفت و از عواقب هر حمله پیشگیرانه از سوی اسرائیل رنج خواهد برد. پس نباید خود ایالات متحده این حمله را انجام دهد؟ نباید دوستان اسرائیل در آمریکا زمینه را فراهم کنند؟

صدای این طبل باید خاموش شود و فقط پرزیدنت اوباما می تواند آن را خاموش کند.

حمله اسرائیل به ایران، حتما به جنگ ویرانگر منطقه ای با پیامدهای غیرقابل پیش بینی جهانی سرعت می بخشد.

ایران، سوریه نیست و این توانایی را دارد که حمله غافلگیر کننده به نیروگاه های هسته ای اش را بی درنگ تلافی کند. ایران، کشوری با ملتی ۷۰ میلیونی است، فرماندهان آن، بواسطه هشت سال دفع بی رحمانه عراق جنگ آموخته و ورزیده شده اند و توانایی جنگ طولانی و ممتد علیه منافع اسرائیل و آمریکا را دارند. ایران ارتش بزرگ مجهز با سیستم های جنگ افزاری ساخت روسیه، موشک های سطح به سطح، هواپیماهای رزمی، هواپیماهای بدون خلبان و ناو اژدر افکن سرعت بالا با قابلیت انهدام کشتی های جنگی دارد.

سپاه زبده پاسداران انقلاب اسلامی برد دسترسی خود را از جنوب لبنان تا آمریکای جنوبی گسترش داده است و از نیروهای نظامی حزب الله و حماس حمایت می کند. آنها اسرائیل را وادار به جنگ فرسایشی در جبهه های متعدد خواهند کرد.

اسرائیل احتمالا مجبور به توسعه عملیات نظامی خود می شود که لبنان را هم در برخواهد گرفت. این امر بلافاصله کل منطقه را در جنگ فرو می برد، احتمالا انتفاضه جدیدی در خیابان های اورشلیم آورده می شود و فشار بی نهایت بزرگی بر رهبران قاهره و امان وارد می شود تا قراردادهای صلح آمیزشان با اسرائیل را انکار کنند. اگر اسرائیل نقشه استفاده از فضای هوایی عربستان سعودی را کشیده ایران هم تهدید کرده است که به پادشاهی حمله می کند.

ابالات متحده به سهم خود می تواند عقب نشینی نیروهایش از عراق و کاهش سربازانش در افغانستان را فراموش کند. بیشتر از ۳۰ هزار ایرانی موثر در عراق وجود دارند که آماده هستند تا دستور ایران را انجام دهند. ایران همچنین از وفادارای قابل توجه مقامات رسمی افغانستان و فرماندهان آنها بخصوص در مناطق در معرض آشفتگی هرات بهره مند است.

ایران مکررا گفته است که در صورت حمله، تنگه هرمز را می بندد که تقریبا ۱۷ میلیون بشکه نفت هر روز از آن عبور می کند، و با این کار بهای نفت و ویرانی رونق مالی آمریکا افزایش می یابد. همه اینها می تواند بحران های جدی دیپلماتیک بین ایالات متحده به عنوان حامی اسرائیل و روسیه به عنوان حامی ایران بوجود بیاورد آن هم در زمانی که روابط ایالات متحده-روسیه در حال گسترش است.

نتانیاهو می گوید که ایران با «دین الهی وابسته به انتظار موعود» رهبری می شود و شکست در حمله، برایشان تسکین است. ولی مسلما هر سالی ۱۹۳۸ نیست و هر سیاستمداری چامبرلین نیست که از کینه جویی و تلافی جنگ در هراس باشد.

رهبران ایران، ظالم تر از آن چیزی که آشکارا هستند، مردان دیوانه ای نیستند که در جستجوی کمربند انفجاری ۱۰مگاتنی باشند. آنها می دانند که اسرائیل با دارا بودن بیشتر از ۲۰۰ کلاهک جنگی با زیردریایی های موشک انداز، توان ضدحمله متقابل دارد. آنها همچنین می دانند که خاکستر کردن تل آویو به معنی پرتوافکنی به تمام فسلطین است- اسرائیل نابود شده به معنای انهدام و ویرانی تهران، قم و دیگر شهرهای بزرگ ایران است. آنها مکررا و رسما اعلام کرده اند که می توانند با اسرائیل صلح برقرار کنند به موازات این که هیچ حدود و قاعده ای را برای فلسطینی ها نمی پذیرند. هیچ چیزی ماندن آنها در قدرت را همانند یک حمله غافلگیرکننده با صدها کشته، اگر نه هزارها، مستحکم نمی کند.

و واقعا «چتر هسته ای» چیست؟ آیا نبود یک ایران هسته ای، جلوی حزب الله را از حمله به اسرائیل در سال ۲۰۰۶ گرفت؟ اگر جنگ از سر گرفته شود، که خدا نکند، یک ایران هسته ای جلوی اسرائیل را از حمله به مقر موشک های حزب الله در لبنان می گیرد، مثلا بیشتر از این تصاویر سی ان ان درباره آپارتمان های مسکونی بمباران شده در بیروت؟ بیشترین موجه نمایی این که ایران بیشتر سلاح هسته ای را به همین دلیلی می خواهد که اسرائیل آن را توسعه داد: به عنوان مانعی در مقابل هجوم نیروهای نظامی دارای جنگ افزارهای عالی.

در مقاله ماهنامه آتلانتیک، گلدبرگ- در بسط سخنان یکی از سفرای اسرائیل- استدلال می کند که اگر ایران یک قدرت هسته ای بشود «کشورهای کوچک عربی حوزه خلیج فارس هیچ گزینه ای جز رهاکردن قلمرو آمریکا و متحدکردن خودشان با ایران ندارند». اما فرض این که کشورهای حوزه خلیج فارس که مطلقا وابسته فرهنگی، تکنولوژیکی و نظامی غرب هستند، به خاطر بمب با ایران متحد خواهند شد، احمقانه است.

محمد البرادعی، رئیس مصری سابق سازمان بین المللی انرژی اتمی، حمله به ایران را «کاملا احمقانه» نامیده است، با این استدلال که «منطقه را تبدیل به نارنجک بزرگی می کند» و ایرانی ها «بلافاصله ساخت بمب را شروع خواهند کرد و می توانند روی حمایت کلیه کشورهای اسلامی حساب کنند.»

رئیس سابق اطلاعات اسرائیل، ابراهیم هالوی، و رئیس ستاد نظامی سابف، آمنون لیپکین-شاهاک اخطارهای مشابهی را مطرح کرده اند.

واضح است که بمب ایرانی منجر به خسارت های غیرقابل جبران رژیم به عهدنامه جهانی منع تکثیر سلاح های اتمی، بعلاوه تهدید اسرائیل و بغرنج سازی سیاست های خارجی آمریکایی می شود. همه دیپلماسی های فاقد خشونت باید برای پیشگیری از چنین وضعیتی مورد استفاده قرار گیرند.

ولی اگر یکسال بعد از همین حالا، ما با ایرانی مواجه شویم که در حال عبور از چارچوب هسته ای است، ضرر کمتری خواهد داشت نسبت به آنچه که در هوشیاری بعد از حمله برای پیشگیری از ایران هسته ای با آن مواجه می شویم.

اگر پرزیدنت اوباما قدرت این ریسک دارد، باید سریع تر روی اجماع مجدد جامعه جهانی قمار کند تا اسرائیل-فلسطین را در ظرف یکسال وادار به معامله کند. این امر به معنای پایان وفادارای رهبران ضدغربی به قدرت تهران نیست، ولی مطمئنا برای کاهش انگیزه حمله به اسرائیل کار بیشتری نسبت به عقب نشینی موقت به تمایلات برنامه های هسته ای انجام می دهد.

* از: رضا اصلان و برنارد آویشائیس / در: اینترنشنال هرالد تریبون

رضا اصلان، نویسنده ایرانی-آمریکایی و یکی از اساتید دانشگاه کالیفرنیا است. او نویسنده«آنسوی بنیادگرایی: مواجهه افراط گرایی مذهبی در دنیای یکپارچه شده»است.

برنارد آویشائیس، استادیار تجارت در دانشگاه هبرو، نویسنده کتاب «جمهوری یهودی:چگونه دمکراسی سکولار و تجارت جهانی اسرائیل را در نهایت به صلح می رسانند»است.


 


به لحاظ برتری، سخنان هشت سال پیش باراک اوباما به عنوان سناتور ایالت ایلینوی خیلی مهم تر از سخنرانی او در اعلام رسمی خروج نیروهای آمریکایی از عراق بود. در اکتبر سال ۲۰۰۲ بود که در فدرال پلازا در شیکاگو، اوباما در گردهمایی مخالفت با جنگ عراق، این جنگ را «جنگ احمقانه» خوانده بود. حالا آقای اوباما مسائل پیچیده تری درباره عراق در ذهن دارد.

امروز، جنگ عراق چیزی جز نبرد خونین نیروهای آمریکایی با گروه های مختلف جهادی انتحاری و شورشیان نیست و یا جنگی که بوش و دیک چینی و چند مشاور نئوکان راه انداختند تا دموکراسی را بر مردم عراق «تحمیل» کنند.

به نظر من این اشتباه است که مسئله جنگ عراق را کم اهمیت جلوه دهیم. آقای اوباما خود باید الان به آن پرسش که در سال ۲۰۰۲ مطرح کرد، پاسخ دهد: آیا صدام حسین فراتر از مرزهای خود خطر و تهدید محسوب می شود؟

آن زمان سناتور اوباما گفت:«بگذارید واضح بگویم. من هیچ رویاپردازی در مورد صدام حسین ندارم. او به کرات قطعنامه های سازمان ملل و برنامه های بازرسان را به هم زده، سلاح شیمیایی و بیولوژیک تولید کرده و به دنبال بمب اتمی هم هست. اما همچنین باور دارم که صدام هیچ گونه خطر مستقیم و فوری برای ایالات متحده نیست و می شود جلوی او را گرفت.»

این تفکر غالب است. حتی سرمقاله نویسان اکونومیست هم این هفته با گفته های آقای اوباما همراه شده و گفتند جنگ عراق، یک عمل احمقانه بوده و فقط خون به پا کرده است. اما باید گفت که جنگ عراق خیلی بیش از این بوده است.

بگذار فکر کنیم که آقای اوباما هوشمندتر است و حرف درستی هم مطرح کرده است. حالا اگر صدام هنوز در قدرت بود، امروز چه اوضاعی بود؟ آقای اوباما و دیگران فکر می کنند که می شد جلوی جاه طلبی های اتمی صدام را گرفت. من دقیقا خلاف آن فکر می کنم.

در زمان سخنرانی ضد جنگ آقای اوباما در سال ۲۰۰۲، سه حادثه غیرعراقی دیگر هم در حال روی دادن بود: ایران و کره شمالی به سمت بمب اتمی می رفتند و شبکه عبدالقدیر خان هم دست به کار شده بود. در مارس ۲۰۰۲ عبدالقدیر خان، شبکه فعالیت خود را از پاکستان به مالزی منتقل کرد. در ماه آگوست همان سال، گروه مخالفان ایران در تبعید، تاسیسات غنی سازی نطنز را لو داد. یک ماه بعد، سازمان اطلاعاتی آمریکا اعلام کرد که کره شمالی به مرحله ساخت صنعتی در غنی سازی اورانیوم رسیده است.

همچنین مشخص است که سال ۲۰۰۲ القاعده در حال جست وجو برای خرید مواد اتمی است. وال استریت جورنال این هفته در مقاله ای به قلم جی سولومان تشریح کرد که چگونه ماموران کره شمالی در آن زمان به گسترش شبکه فناوری اتمی رسیدند. به طور خلاصه، سال ۲۰۰۲، زمانی برای مشتی خلافکار بود که اتمی شوند. آیا واقعا باورکردنی است که صدام می توانست جلوی خود را بگیرد و در این برنامه ها وارد نشود؟ خیلی دیگر خیالپردازی است اگر چنین باوری داشته باشیم.

صدام به سمت سانتریفوژ می رفت. صدام هشت سال با ایران جنگید و ده سال بعد هم کویت را گرفت. صدام این کاره بود و از سال ۲۰۰۲ فکر و ذکرش دستیابی به بمب اتمی بود. جاه طلبی های بمب اتمی صدام در گزارش دولفر مشخص است. گروه مطالعه عراق که در سال ۲۰۰۵ تشکیل شد. این گزارش نتیجه گرفت که صدام سلاح های کشتار جمعی نداشته اما منابع زیادی در این گزارش یک هزار صفحه ای آمده که نشان می دهد صدام می خواسته از دست تحریم های شورای امنیت خلاص شده و به بمب اتمی برسد.

گزارش به صراحت می گوید که صدام به فکر ساخت دوباره تاسیسات اتمی بود تا بتواند به بمب اتمی برسد. همچنین این تحقیق می گوید صدام به فکر ساخت سه موشک بالستیک بود. صدام با فکر ایران جادو شده بود. حالا تصورش را بکنید که در همان سال ۲۰۰۵ اگر در آن گزارش به محمود احمدی نژاد پرداخته شده بود که به طور علنی و رسمی تلاش های غرب با مسخره می کند و خواهان نابودی و محو دشمنانش است. همین احمدی نژاد بود که تعلیق را برداشت و شروع به غنی سازی کرد. در کره شمالی هم کیم جونگ ایل هم بمب اتمی آزمایش کرد و هم به سمت ژاپن موشک پرتاب کرد. در چنین فضایی صدام میان ایران و کره شمالی، پرواز می کرد. چطور می شد جلوی او را گرفت؟

محمود احمدی نژاد از ایران و صدام حسین از عراق هر دو با هم خرج مصر و سوریه و عربستان سعودی و سودان می کردند تا به یک بازار اتمی تبدیل شود. پاکستان و هند به جای بهبود روابط و کاهش زرادخانه، کلاهک های اتمی خود را افزایش می دادند.

ما باید خیلی بیشتر از این ها از بازگشت سربازان مان از عراق افتخار کنیم. حق آنهاست که بنای یادبودی به نام آنها ساخته شود. موضوع فقط کمک به عراق نبود. به ما مربوط می شد و حرکت بمب های اتمی در میان دولت های خطرناک را کاهش داد. آن فداکاری آمریکا در عراق باعث شد یکی از این کله داغ های اتمی از جهان کم شود و هنوز هم باید این کار ادامه یابد، اگر رهبران جهان به دنبال آن باشند. یک اما و اگر بزرگ.

* از: دانیل هنینگر (Daniel Henninger) / در: وال استریت جورنال

شرح عکس: پرتره صدام حسین، عکس از کوربیس.


 


کارگردان ایرانی جعفر پناهی ماه ها در زندان مخوف اوین بود. حالا آزاد شده – و حرف می زند.

وِلت: آقای پناهی، شما را با فیلم «آکاردئون» به جشنوارۀ ونیز دعوت کرده بودند. اما شما اجازه نداشتید ایران را ترک کنید. به چه دلیل؟

پناهی: ده ماه پیش گذرنامه ام را گرفتند. از آن زمان به بعد اجازه ندارم به خارج بروم. با این وجود خیلی امیدوار بودم که بتوانم به ونیز بیایم. تا چهارشنبه چمدانم را هم بسته بودم، فکر کردم گذرنامه ام را پس می گیرم و می توانم در جشنواره شرکت کنم.

ولت: چه کسی به شما می گوید چه چیز ممنوع است و چه چیز نه؟

پناهی: وکیلم شش ماه پیش با یک قاضی صحبت کرد. قاضی به وکیل توصیه می کند اصلاٌ صلاح نیست تقاضا کنم گذرنامه ام را پس بدند. اما بعد از طریق اشخاص دیگر با نهادهای رسمی تماس گرفتیم، متأسفانه تاکنون بی نتیجه بوده است.

ولت: چه چیز باعث شد گذرنامه تان را توقیف کنند که در نتیجه نه در فوریه توانستید به جشنوارۀ برلین بروید و نه در مه به جشنوارۀ کن...

پناهی: همه چیز اینطور آغاز شد که من در سپتامبر سال گذشته به «جشنوارۀ فیلم دوموند» در مونترال دعوت شدم و در آنجا شال سبزی به گردن داشتم...

ولت: ... نماد جنبش آزادی خواهی در ایران بعد از انتخابات دستکاری شدۀ ریاست جمهوری در ژوئن ۲۰۰۹.

پناهی: بعد از بازگشتم به تهران چند سفر دیگر در نظر داشتم. اواسط اکتبر قرار بود برای طرحی به پاریس بروم، بعد به بمبئی که در آنجا قرار بود عضو هیئت داوران باشم. اما در روزی که می خواستم به پاریس پرواز کنم گذرنامه ام را در فرودگاه گرفتند – بدون هیچ توضیحی، بدون حتی یک کلمه حرف. فقط کاغذی به من دادند که طبق آن می بایستی خود را به «ساختمانِ سنگی» معرفی کنم – در این ساختمان دفتر مقام های مهم جمهوری اسلامی قرار دارد. از آنجا من را مستقیم به دادگاه انقلاب فرستادند.

ولت: کیفرخواستی علیه شما صادر شد – و بویژه به چه دلیل؟

پناهی: صحبتی از کیفر خواست نکردند. اصلاٌ حرف مشخصی نزدند، من را به واقع فقط معطل کردند - تا اول مارس موقع ساخت فیلم بازداشتم کردند. در فیلم صحبت از اتفاق های تازۀ ایران بود، انتخابات ریاست جمهوری و نا آرامی های بعد از آن. می خواستم خانواده ای را نشان دهم که پسرشان در جریان نا آرامی ها بازداشت می شود. این فیلم را همراه با کارگردان جوان محمد رسول اف ساخته ام.

ولت: تحت چه شرایطی بازداشت شدید؟

پناهی: عده ای به خانه ام حمله کردند و هرکس را که بود بازداشت کردند – در مجموع ۱۷ نفر. در این جمع هم دست اندرکاران فیلم و هم همسر و دختر ۲۰ ساله ام بودند. بعد از دو روز آنها را آزاد کردند و من را در زندان نگه داشتند.

ولت: شما در زندان اوین در تهران بودید ...

پناهی: بله، تمام مدت. ۱۴ روز اول انفرادی بودم بعد با سه نفر دیگر در یک سلول. مسئولان دیوار بین دو سلول انفرادی را برداشته بودند و ما چهار نفر در آنجا بودیم.

ولت: به شما علت بازداشتتان را گفتند؟

پناهی: هنگام بازداشت چیزی دربارۀ اتهامِ من گفته نشد. در زندان چندین جمله شنیدم: از مصاحبه هایی شروع کردند که شرکت کرده بودم تا فیلمی که می خواستم بسازم.

ولت: چگونه می توان به شما دربارۀ فیلمی اتهام زد که هنوز تمام نشده است؟

پناهی: دقیقاٌ همین سؤال را کردم.

ولت: در اوین به شما چه گذشت؟

پناهی: تجربۀ تلخی بود.

ولت: شکنجه شدید؟

پناهی: نه، تقریبآ هیچ تماس بدنی وجود نداشت. یکبار متهمم کردند که کوشیده ام در سلول فیلم بگیرم – بعد از من بازرسی بدنی شد و مجبور بودم ساعت ها در سرما سرپا بایستم. اما بهتر است که خیلی از دوران زندان صحبت نکنیم.

ولت: چگونه مؤفق شدید چند بار در زندان موضع گیری کنید؟

پناهی: هر بار که با خانواده ام تلفنی حرف می زندم مطالبی را گفتم.

ولت: در ماه مه که در جشنوارۀ کن خیلی جایتان خالی بود اعلام کردید دست به اعتصاب غذا می زنید. اینگونه بود که از زندان درآمدید؟

پناهی: دو موضوع آزادی من را تسریع کرد: اعتصاب عذا و ابراز همبستگی همکاران از سراسر جهان. بسیار تأثیر گذار بود.

ولت: در کن که قرار بود داور باشید پیوسته یک صندلی خالی با اسمتان بازداشت شما را به یادها می آورد. حمایت اهل سینما دل گرمتان کرد؟

پناهی: خیلی. دقیقاً در زندان برایم قوت قلبی بود که بدانم با بزرگواری از من حمایت می شود. پی بردم با وجود همۀ اختلاف های فرهنگی، کارگردانان و دوستداران فیلم از سراسر جهان با همند و با یک صدا صحبت می کنند. درست در جریان اعتصاب غذا این فکر کمک زیادی به من کرد. افتخار می کنم که به چنین جمعی تعلق دارم. اولین بار بود که فیلم سازان – نه فقط فیلم سازانِ مستقل بلکه آنهایی هم که در هالیوود کار می کنند – همراه شدند زیرا می خواستند به اتفاق برای آزادی من تلاش کنند.

ولت: باید وثیقه می سپردید؟

پناهی: بله، دویست میلیون تومان، حدود ۱۵۰ هزار یورو.

ولت: پول را چگونه تهیه کردید؟

نقد پرداخت نکردم بلکه سند خانه ام را گرو گذاشتم. از آن به بعد اجازه دارم خانه ام را ترک کنم، حتی مسافرت بروم، فقط خارج اجازه ندارم.

ولت: گفته می شود چند بار در هفته شماره تلفنتان را عوض می کردید...

پناهی: این مطلب حالا مهم نیست.

ولت: ممکن است این مصاحبه باز شما را به خطر بیندازد؟

پناهی: اگر قرار باشد حرف نزنم، اگر قرار باشد فیلم نسازم، اگر قرار باشد به هیچ شکل نظرم را نگویم در اینصورت دیوانه می شوم و می میرم. می خواهم به خودم و شغلم وفادار بمانم.

ولت: در تازه ترین اظهارات خود می گویید: «به حقِ فیلم ساز برای آزادی عقیده باور دارم.» در ونیز می شد فیلم کوتاه شما «آکاردئون» را دید: دو بچه با زدن ساز در خیابان روزی خود را در می آورند. وقتی جلوی یک مسجد ساز می زنند سازهایشان را می گیرند. «آکاردئون» یک فیلم سیاسی است؟

پناهی: نه. کلاٌ فیلم سیاسی نمی سازم، فیلم اجتماعی می سازم.

ولت: فیلم دربارۀ اجتماع خود به خود سیاسی نیست؟

پناهی: می توان این نظر را داشت، اما به باور من تفاوت بسیار بزرگی وجود دارد. فیلم های سیاسی همواره جانب می گیرند، حکم می دهند که چی درست و چی نادرست است. فیلم اجتماعی هرگز این کار را نمی کند. به جای جستنِ علت ریشه های یک پدیده فقط آن را نشان می دهد.

ولت: بچه ها در فیلم تصادفی آکاردئون خود را پیدا می کنند. اما به جای معرفی دزد همراه او ساز می زنند. به این نتیجه می رسند: «احتمالاٌ او به پول بیش از ما نیاز دارد.»

پناهی: مهمترین پیام فیلم عدم خشونت است. عدم خشونتی که جامعۀ ایران بعد از انتخابات سال ۲۰۰۹ شاهدش بود. مردم چیز جدیدی کشف کردند: اینکه ممکن است با آرامش به چیزی دست یابند. این پیام جهانی است زیرا همه جا در جهان جامعه ها هر چه بیشتر راه عدم خشونت را پیش می گیرند. انسان ها دیگر نمی خواهند بجنگندند بلکه می خواهند در صلح زندگی کنند. عدم خشونت یعنی انسانیت. و این عدم خشونت است که انسانیت را ایجاد می کند.

ولت: چه در انتظارتان است؟

پناهی: ۲۶ سپتامبر روز محاکمۀ من است.

ولت: از محاکمه می ترسید؟ از احتمالاٌ بی عدالتی یا خود سری.

پناهی: نه، فقط باید صبر کنم که چه اتفاقی می افتد و از من چه می خواهند. باید راهم را بروم.

* مصاحبه از: ناتاشا رایس/ در: ولت آنلاین


 


کلوپ های سکس که موفقیت های چشم گیری به هم زده اند؛ دخترکانی که تنها بیکینی و شلوارک های طلایی به تن دارند مهمانی های دیوانه وار عیش و عشرت، و هرویین ارزان تر از یک تخته شکلات.

درباره تعطیلات در یک سرزمین وحشی شرق دور سخن نمی گوییم، اینجا ایران است. یکی از استبدادی ترین کشورهای دنیا.

در گوشه ای دیگر اما، در خیابان های تهران، حتا آرایش لب یا ناخن برای زنان ممنوع است در حالی که رییس دولت افراطی ایران، محمود احمدی نژاد، با حکم سنگسار سکینه محمدی، مادر دو فرزند، دنیا را به جوش و خروش وا می دارد.

با وجود قوانین فوق العاده سختگیرانه ایران، دنیای پنهانِ مهمانی های تا دمِ صبح گسترش می یابد و بازار مواد مخدر داغ است.

«تصویر کشوری که احمدی نژاد با شهروندان وظیفه شناس ارائه می دهد دروغی بیش نیست.» رکسانا شیرازی که یک ایرانی است با گفتن این جمله اضافه می کند: «شاید این ماجرا پنهانی باشد، ولی به هر حال کلوپ و مهمانی های سکس هر شب در تهران برپاست. و من از نوعِ «دست اولِ» آن را دیده ام.»

می گوید: «وقتی از یک مهمانی خبردار می شوید به خاطر خطرناک بودن موضوع به کسی درباره آدرس آن چیزی نمی گویند چون ممکن است ماجرا به پلیس درز کند. فقط به شما می گویند دنبال فلان ماشین برو تا خانه را پیدا کنی. ریسک خیلی بزرگی است: اگر کسی را توی چنین مهمانی بگیرند با خطر اعدام روبروست. ولی این تنها بخشی از ریسک ماجراست.»

فروشندگان مواد مخدری چون کوکایین و قرص های اکستازی، کسب و کار پر رونقی در ایران دارند. تریاک از شکلات ارزان تر و پیداکردنش ساده تر است. ولی کوکایین، قرص های اکستازی، و مشروب خانگی را هم می توان پیدا کرد.

«تمام کلوپ های سکس و مهمانی های این چنینی در شمال تهران برگزار می شوند؛ محل زندگی «بچه پولدارها». یادم هست که قبل از پارتی اول یک نفر را گوشه خیابان دیدم و بعد دنبال ماشینی حرکت کردم تا به خانه مورد نظر رسیدم. جلوی در به یک نفر معرفی شدیم و بعد از پله های ساختمان بالا رفتیم. به همه اکستازی و کوکایین تعارف می کردند و در گوشه ای دختری همزمان با دو نفر مشغول سکس بود.»

«مهمانی کاملا فاسدی بود، دقیقا یک کوچه بالاتر از جایی که زنی به خاطر چند تار مو دستگیر می شود. در ایران مشروبات الکلی ممنوع است ولی در این مهمانی به سادگیِ آب خوردن در دسترس بود. خیلی از این مشروب ها تقلبی و خانگی بودند ولی همه، همه جا با هم مشغول بودند و هیچ کس به هوش نبود (تا بفهمد).»

با این همه، رکسانا که برای اولین بار پس از ۲۰ سال به ایران برگشته تا در یک جشن عروسی خانوادگی شرکت کند، تنها چند ساعت پس از رسیدنش، کارآمد ترین چهره ایران را دیده است: معصومانه در خیابان راه می رفت که چندین پلیس با باتوم به وی حمله کردند. یکی از افسرهای پلیس فریاد کشید: «چه کار می کنی؟ این چه طرز لباس پوشیدن است؟ و به پاهایم اشاره کردند.»

رکسانا ادامه می دهد: «شلوار بلندی پوشیده بودم و کفش بدون جوراب به پا داشتم، کوچک ترین ذره از قوزک پایم را یک لحظه دیده بودند. وحشت آور بود که تک تکِ رفتارهایتان زیر نظر باشد و اگر دلشان می خواست می توانستند زندانیت کنند و کلیدش را دور بیندازند.»

«ولی این اتفاق تنها پیش پرده ای از کل ماجرا بود، انگار که تا این جا فقط قله بیرون از آبِ یک کوه یخ را دیده بودیم: باید در برابر مردم مراقب گفتارم می بودم و دقت می کردم که با چه کسی و به کجا می روم. نباید با مردی چشم در چشم می شدم و اجازه نداشتم سیگار بکشم. برای این که دوام بیاوری بیرون باید مثل یک آدم آهنی رفتار می کردی.»

به هر روی مقامات ایران برای مهار روحیه طغیان که هر روز گسترده تر می شود کاری از دستشان بر نمی آید. می گوید: «دخترها و پسرهایی را می شناسم که دور تهران با ماشین هایشان به گشت و گذار می پردازند و چون نمی توانند راحت با هم صحبت کنند، پشت چراغ قرمز شماره تلفن رد و بدل می کنند.»

«کانال های تلویزیونی مثل ام تی وی ممنوع اند و دسترسی به وب سایت ها با محدودیت همراه است؛ با این همه نوجوانان موزیک ویدئوهای جدید را پیدا می کنند. در مهمانی های زیر زمینی و مخفی، دخترها پاشنه بلند، شلوارک های طلایی محرک و نیم تنه های بیکینی می پوشند.»

«دسترسی به کاندوم در ایران ساده نیست ولی نوجوانان بدون توجه به این قضیه ارتباط جنسی دارند و به همین دلیل بیماری های مقاربتی در ایران شایع است. همین طور مسئله دخترانی که به شیوه های زیرزمینی و غیرقانونی سقط جنین روی می آورند موجب نگرانی است.»

رکسانا می گوید همجنس گرایی می تواند مجازات اعدام به همراه داشته باشد. بسیاری از مردان همجنس گرا به جراحی های تغییر جنسیت روی می آورند. عجیب است که دولت از این اقدام آنها حمایت می کند.

ایران برآوردی نزدیک به ۱۵۰ هزار جراحی تغییر جنسیت داشته که این شمار در دنیا پس از تایلند مقام دوم را به خود اختصاص داده است. رکسانا می افزاید: «برای دولت تغییر جنسیت مهم نیست ولی برای بسیاری از مردان همجنس گرا تغییر جنسیت مسئله مرگ و زندگی است.»

وی زمانی که ۱۰ ساله بود به بریتانیا رفت و مادرش نگران و نا امید از فرار وی از قلمرو حکومت ستمگر ایران بود. ولی مشکلات خانوادگی او را از خانه فراری داد و زمانی که ۱۶ سال بیشتر نداشت با نمایش برهنگی اش در کلوپ ها خودش را اداره می کرد.

پس از آن با گروه های راک وقتش را می گذراند و از «اسلش» به «گانز اند روزِز» پناه برد و از «تامی لی» به «موتلی کرو». او حتا به یاد دارد که روزی در بیمارستان به هوش آمد؛ یک هفته را با «استوارت کِیبل» نوازنده طبل استروفونیک- زمانی که زنده بود- به کوکایین گذرانده بود.

«خانواده ام به من فشار می آوردند که دکتر یا وکیل شوم ولی من تنها می خواستم خوش باشم. شاید به خاطر عصیان در برابر چیزی که به من آموخته بودند.»

رکسانا که اکنون درباره تجربه هایش کتابی نوشته است می گوید: «حالا در مهمانی ها بالاتنه ام برهنه است و از حجاب به عنوان یک مدل تزیینی استفاده می کنم.»

کتاب وی در ایران ممنوع است ولی او ایمیل های زیادی از ایرانیان دریافت می کند که نا امیدانه به دنبال نسخه ای از کتاب او هستند.

می گوید: «مردم از خود می پرسند: چرا نمی توانند آسوده و باز زندگی کنند و چرا آزادی از آنها گرفته شده است.»

پس از نوشتن این کتاب بازگشت به ایران برایش خطرناک خواهد بود و این یعنی خویشاوندانش را که هنوز در ایران زندگی می کنند شاید دیگر هرگز نبیند.

او می گوید: «نمی دانم که می توانم برگردم یا نه- احتمالاً به دلیل فساد اخلاقی زندانی می شوم. نمی خواهم به صف بی شمار کسانی بپیوندم که سنگسار شده اند، چون آن گونه که می خواستند زندگی کردند.»

* رکسانا شیرازی نویسنده کتاب آخرین فاحشهء: متولد ایران، پشت صحنه بار آمد.

* از: کِیت مَنسی / در: ساندِی میرور


 


گفتگو با وزیرخارجۀ ایران منوچهر متکی، ۵۷ ساله، در بارۀ سنگسار زناکاران و نتایج سیاست تحریمِ غرب و پیامد حملۀ نظامی به ایران.

اشپیگل: آقای وزیر، شما دیپلمات ارشد جمهوری اسلامی ایران هستید. نمایندۀ ملتی هستید که به بیش از ۲۵۰۰ سال فرهنگ می بالد. برایتان شرم آور نیست که در کشورتان انسان ها را سنگسار می کنند.

متکی: شما از کشوری هستید که در جنگی ظالمانه میلیونها انسان را کشته است و حالا می خواهید با من دربارۀ حقوق بشر بحث کنید؟ باشد، می توانیم به موضوع قانونگذاری در کشورهای مختلف بپردازیم و البته – در جوی دوستانه – در بارۀ اصول حقوقی مختلف صحبت کنیم.

اشپیگل: مسئله سر ظریف کاری های حقوقی نیست. سنگسار نقض آشکار حقوق عمومی بشر است. وحشیانه است.

متکی: مجازات در اسلام چهارچوبِ مشخصی دارد. ما در ایران به جرائمی که مجازات مرگ برایشان پیش بینی شده با حساسیت زیاد رسیدگی می کنیم، زیرا اسلام برای جان انسان اهمیت ویژه ای قائل است. در قرآن آمده: «اگر کسی انسانی را بکشد مانند این است که همۀ انسان ها را کشته است. اما اگر کسی جان دیگری را نجات دهد مانند آن است که جان همۀ انسان ها را نجات داده است.»

اشپیگل: ما از قتل حرف نمی زنیم که برایش در ایران مجازات اعدام با طناب دار پیش بینی شده است، بلکه دربارۀ سنگسار زناکاران صحبت می کنیم. سازمان ها بین المللی حقوق بشر از هفت مورد تنها در پنج سال گذشته گزارش می دهند.

متکی: عددی را که می گویید من نمی توانم تأیید کنم. اما نشان می دهد که این مجازات خیلی نادر اجرا می شود.

اشپیگل: اسم چهارده نفر دیگر که احتمالاٌ قرار است سنگسار شوند مطرح است. بدین ترتیب ایران در ردیف کشورهایی مانند افغانستانِ تحت سلطۀ طالبان و سومالی قرار می گیرد.

متکی: این اتهام ها را محافل مشخصی می زنند، و غرب باید بیدار باشد که فریب انسان هایی را نخورد که می خواهند وجهۀ ما را خراب کنند. هرآنچه در این مورد آخری...

اشپیگل: احتمال سنگسار سکینۀ محمدی آشتیانی ...

متکی:... گفته شده بعضاٌ کاملاٌ غلط یا ضد و نقیض است. سال هاست که این پرونده مطرح است و آگاهانه در ماهیت ماجرا هم کاری صورت نگرفته است. پشت این تبلیغات اکنون اشخاصی هستند که با کمک بعضی از سیاستمداران و رسانه های اروپایی دست به یک بازی تکراری زده اند. ما بزودی اطلاعات دیگری دربارۀ دلایل پشت پردۀ این بازی منتشر خواهیم کرد. و وقتی شما از افغانستان صحبت می کنید چرا از قربانیان حضور نیروهای نظامی خارجی حرف نمی زنید؟ انسان های زیادی براثر عملیات نظامی آنها جان باخته اند. اما شما با من دربارۀ این پرونده حرف می زنید و ما را با افغانستان مقایسه می کنید.

اشپیگل: تلاش خواهید کرد تا این زن سنگسار نشود؟

متکی: من قاضی نیستم. این پرونده به بررسی های حقوقی دیگری هم نیاز دارد. هنوز حکم نهایی صادر نشده است.

اشپیگل: این مورد فقط نمونه ای از نقض حقوق بشر در ایران است. در فهرست کشورهایی که هنوز مجازات اعدام را اجرا می کنند کشور شما با ۴۰۰ اعدام در سال گذشته در ردۀ دوم قرار دارد – بعد از چین که بیست برابر ایران جمعیت دارد.

متکی: شما باید موقعیت ما را درک کنید. ایران در منطقه ای قرار دارد که با قاچاق مواد مخدر پول زیادی در می آورند. بیشتر جرایم با قاچاق مواد مخدر ارتباط دارد. ما باید با قاطعیت علیه این جرایم اقدام کنیم. در کشور ما ۴ هزار مأمور نیروی انتظامی و ارتشی در مبارزه با قاچاقچیان کشته شده اند. ما طبق قوانینی که برایمان معتبر است حکم می دهیم. با خلافکاران منصفانه برخورد می شود. فراموش نکنید: ما اولین دیوار حفاظتی در برابر مواد مخدر هستیم. ایران از جوانان و مردم شما هم دفاع می کند. آلمان از کشورهای مقصد در قاچاق مواد مخدر است.

اشپیگل: اما فقط جانیان اعدام نمی شوند. حکم اعدام علیه زندانیان سیاسی هم صادر می شود.

متکی: کسی در ایران به دلایل سیاسی اعدام نمی شود. شما دلیلی ندارید که خلافش را ثابت کنید.

اشپیگل: اینکه دستگاه قضایی شما سیاسی عمل می کند از موج بزرگ دستگیری بعد از انتخابات مخدوش ریاست جمهوری و پیروزی دوبارۀ محمود احمدی نژاد در ژوئن سال گذشته معلوم می شود. از آن به بعد هزاران نفر بازداشت شدند. دادگاه های انقلاب مجازات های سنگین زندان علیه کسانی صادر کرده اند که تنها جرم آنها مخالفت با رئیس جمهور بوده است.

متکی: این انتخابات یک پیروزی بود. ما بزرگ ترین مشارکت را در انتخابات ریاست جمهوری از بعد از انقلابِ سال ۱۹۷۹ داشتیم. از ۴۰ میلیون شرکت کننده که برابر ۸۵ درصد جمعیت است ۲۵ میلیون نفر به آقای احمدی نژاد رأی دادند. اما مانند انتخاب بار اول آقای احمدی نژاد در سال ۲۰۰۵ غرب احتمالاٌ انتظار دیگری از نتیجۀ انتخابات داشته است. فکر می کنیم کشورهای غربی پختگی ندارند.

اشپیگل: برای غرب و نیز برای میلیون ها نفر در ایران این اتنخاب یک تقلب بزرگ بود.

متکی: همه جا می توان از دستکاری در انتخابات صحبت کرد. به اختلاف هایی فکر کنید که در ایالات متحده وجود داشت. در آنجا باید دادگاهی به اختلاف بر سر اعتبار آراء پایان می داد. در ایران بنا بر درخواست مخالفان و نیز رهبری به اتهام ها رسیدگی شد. آراء بازشماری شد، از این زمان به بعد نتیجه معتبر است.

اشپیگل: از جمله قربانیان دستگاه قضایی شما شخصیت هایی مانند محمد علی ابطحی معاون سابق ریاست جمهوری در زمان محمد خاتمی است، نیز محمد عطریانفر که مشاور سلف خاتمی، علی اکبر رفسنجانی بوده است، یا روزنامه نگار سرشناس عیسی سحرخیز که بعد از مصاحبه با اشپیگل دستگیر شد.

متکی: متهمان به اشتباهات خود اعتراف کردند.

اشپیگل: اما اینها اعتراف به زور گرفته شدند.

متکی: چطور می توانید چنین ادعایی کنید؟ اعتراف ها در جوی آزاد انجام شد، در حضور نمایندگان رسانه ها. شاهدانِ دیگر نیز نظیرِ این اعتراف ها را تکرار کردند.

اشپیگل: از جمله موارد اتهامی تماس با غرب است. چه اشکالی دارد؟

متکی: علی الاصول هیچ اشکالی ندارد. ۱۵۰ سال است که با غرب تماس داریم، همکاری می کنیم. اما مسئله اینجا دستورالعمل های مشخصی است که متهمان مورد نظر شما دریافت کرده اند. برخی از سازمان های اطلاعاتی غربی از این افراد بصورتی هدفمند استفاده کرده اند.

اشپیگل: برخورد خشن دستگاه امنیتی نشانه ای از این نیست که دولت احمدی نژاد به پایانِ کار رسیده که تنها می تواند با سرکوبی خود را سرپا نگه دارد؟

متکی: این دولت یک سال است که تشکیل شده و سه سال دیگر هم به کار خود ادامه می دهد، بنابراین تمام چهار سالی که برای آن انتخاب شده است. اما آنچه دوره اش به سرآمده بازی ننگ آوری است که قرار است نتیجۀ انتخابات را بگونه ای دیگر جلوه دهد. ملت ایران ملتی با فرهنگ و با هوش است. کسی نمی تواند این ملت را بازی دهد.

اشپیگل: احمدی نژاد پنج سال پیش آمد تا با فقر و فساد مبارزه کند. اما در دولت او وضع بدتر شده است: میزان تورم را دست کم ۲۵ درصد تخمین می زنند، نیمی از ایرانیان روی خط فقر یا زیر آن زندگی می کنند.

متکی: این نوع از تبلیغات قرار است فقط نشان دهد که تحریم ها مؤثر است. به رشد اقتصادی ما نگاه کنید بویژه در بخش صنعت. به کاهش تورم توجه کنید، رونقِ اقتصادی، افزایش مبادلات بازرگانی با بسیاری از کشورها، حتی با کشورهایی که به قطعنامه ها رأی داده اند. تحریم ها ما را از بحران اقتصادی که دامن کشورهای دیگر حتی اروپا را گرفت رهانید. ما خودکفا شده ایم. برای اولین بار ایران گندم صادر می کند. با وجود تحریم ها ماهواره به فضا پرتاب کرده ایم. و حالا می توانیم اورانیوم غنی سازی کنیم.

اشپیگل: ایالات متحده و بویژه اتحادیۀ اروپا فراتر از تصمیم های شورای امنیت تحریم های دیگری علیه ایران برقرار کرده اند. این تحریم ها اکنون صنعت مهم نفت و واردات بنزین را هم شامل می شود. این سختگیریِ اروپایی ها شما را غافلگیر کرده است؟

متکی: اروپا قطعاٌ از تحریم های جدید ضرر بیشتری از ما می برند. اروپا بازندۀ بزرگ این سیاست خواهد بود. ما در سال های گذشته مناسبات بازرگانی خود را با اروپا خیلی کاهش داده ایم. برخی از کالاها را با فرآورده های داخلی جایگزین کرده ایم. برای بخش دیگر هم فروشندگان دیگری پیدا کرده ایم. برای تأمین بنزین و دیگرانواع انرژی نگرانی نداریم.

اشپیگل: ترکیه و چین جای بقیه را گرفته اند؟

متکی: شما که انتظار ندارید من از جزییات توافق ها حرف بزنم؟

اشپیگل: از قضا دولت آلمان است که ابتکار عمل را در زمینۀ برخورد شدیدتر با ایران داشته است. به مناسبات دو کشور آسیب می زند؟

متکی: وقتی دولت شما به گسترش و تعمیق مناسبات با ما علاقه ای ندارد ایران نباید دنبال شما بدود. ما فکر می کنیم شایستۀ ملت آلمان نیست که از سیاست مشخص دولت آمریکا پشتیبانی کند. من توصیه می کنم سیاست آلمان مستقل شود.

اشپیگل: و توصیۀ آلمان این است که در بحران هسته ای مصالحه کنید.

متکی: مایلم حرفی را خطاب به وزیرخارجۀ شما آقای وستروله و همکاران اروپایی او بزنم: ما چیزی بیشتر از حق خود نمی خواهیم. ما خودمان این حق را بدست آورده ایم، بدون کمک خارجی. و من فکر می کنم اکنون بهترین کار این است که این حق را در چهارچوب مقررات مربوط به رسمیت بشناسند.

اشپیگل: همیشه کاملاً معلوم نیست که تهران چه می خواهد. رئیس جمهور اعلام کرده بعد از پایان ماه رمضان در ۸ سپتامبر گفتگوها از سرگرفته می شود. کوتاه زمانی بعد رهبرانقلاب آیت الله خامنه ای مذاکره با ایالات متحده را منتفی دانست. حالا کدام درست است؟

متکی: باید به دقت از هم تفکیک کنید. می خواهیم با به اصطلاح گروه وین دربارۀ مبادلۀ میله های سوختی صحبت کنیم: ما اورانیوم کم غنی شده را می دهیم و در مقابل میلۀ سوختی ۲۰ درصد برای رآکتور پژوهشی تهران می گیریم. طرف های گفتگو فرانسه و روسیه و ایالات متحده و ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی هستند. پیشنهاد شده که ترکیه و برزیل هم به این جمع بپیوندند.

اشپیگل: اما نمی خواهید در مناقشۀ اصلی بر سرغنی سازی اورانیوم قدمی برای مصالحه بردارید؟

متکی: ما می خواهیم حرف بزنیم، اما اول باید ساختار گروهِ متشکل از اعضای پیوستۀ شورای امنیت و آلمان تغییر کند. کشورهای یگری باید به این جمع اضافه شوند. گفتگوها می توانند در این شکل جدید از سرگرفته شود.

اشپیگل: و صرفنظراز این گفتگوها رئیس جمهور شما می خواهد با آمریکا مستقیم مذاکره کند؟

متکی: آقای احمدی نژاد آمادگی خود را برای مناظره با آقای اوباما اعلام کرده است. این مطلب با گفتگوهای رسمی با ایالات متحده خیلی فرق دارد که رهبر انقلاب با آن مخالفند.

اشپیگل: بنابراین ایران همچنان می کوشد زمان بدست بیاورد. شما می دانید که خطر حملۀ نظامی به تأسیسات هسته ای ایران خیلی زیاد است؟

متکی: شما نمی توانید به حقوق یک ملت بی اعتنایی کنید و این کشور را به سازش وادارید. ما مصمم هستیم از حق خود دفاع کنیم. هرکس به ایران حمله کند پشیمان می شود.

اشپیگل: در اسرائیل هر چه بیشتر کسانی که باید آنها را جدی گرفت خواهان حملۀ نظامی به تأسیسات هسته ای ایران هستند – چه با تأیید آمریکا و چه بدون آن.

متکی: سالهاست که اسرائیل در این باره حرف می زند. حکومت صهیونیستی دقیقاٌ می داند چه سرنوشتی در انتظارش است. با حمله به ما این حکومت موجودیت خود را به خطر می اندازد.

اشپیگل: در این صورت به اسرائیل حمله خواهید کرد؟

متکی: الان به شما گفتم که چه روی خواهد داد.

اشپیگل: ایران قرار است در بوشهر در ۲۶ سپتامبر بعد از بیش از ۳۰ سال اولین رآکتور خود را به شبکه وصل کند. واقعاٌ می خواهید اسرائیل این نیروگاه را با خاک یکسان کند؟

متکی: نشانه هایی در دست دارید که قرار است بوشهر بمباران شود؟ چقدر احتمال حمله را می دهید؟

اشپیگل: احتمال زیاد است.

متکی: ما این احتمال را نمی دهیم.

اشپیگل: می خواهید چشم بر واقعیت ببندید؟ تهدید نظامی را نمی بینید؟ اعتراض عمومی را به احتمالِ سنگسار سکینۀ آشتیانی نمی بینید؟

متکی: منظورتان از این سؤال ها چیست؟ به شما توصیه می کنم حرف ما را بپذیرید. تفسیر ما از اوضاع منطقه درست از آب درآمد. پیش بینی کردیم آمریکا در عراق مؤفقیت نخواهد داشت – اکنون اینگونه است. به جای آن شما با حقوق بشر بازی می کنید. شما از من دربارۀ اعدام احتمالی یک نفر حرف می زنید. اما هیچ حساسیتی برای انسان های بسیار زیادی که در عراق و افغانستان کشته می شوند نشان نمی دهید. غرب تا کی می خواهد با این تضاد زندگی کند؟

اشپیگل: در دو گفتگو در بارۀ ارزیابی شما از اوضاع منطقه پرسیدیم و این ارزیابی ها هم جالب بود. اما اکنون مورد آشتیانی افکار عمومی جهان را تحت تأثیر قرار داده است. و جامعۀ جهانی از فعالیت های هسته ای ایران بسیار نگران است. چنین می نماید که یک دقیقه مانده به دوازده.

متکی: نه. ساعت من یک را نشان می دهد و دقیقاٌ همین حالا نیروگاه اتمی بوشهر که در اصل قرار بود به دست آلمانی ها ساخته شود با میله های سوختی روسیه سوخت گذاری می شود.

اشپیگل: آقای وزیر، از شما برای انجام این گفتگو سپاسگزاریم.

* مصاحبه را دیتر بدنارتس در ۵ اوت در برلین انجام داد. منتشر شده در مجله اشپیگل


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته