-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 09/06/2010

Latest news from Radio Zamaneh for 09/06/2010
Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

تنها چند سال پس از انقلاب، شکست کامل سیاست سینمایی دولت به صورت بحرانی همه‌جانبه نمایان شد. تغيير ناگهانی و غيرطبيعی مناسبات فيلم‌سازی، فعاليت سينمايی را فلج کرده بود؛ توليد فيلم به حداقل رسیده و سالن‌های سينما خالی بود.

محدوديت‌ها و سختگيری‌ها فیلم‌سازان حرفه‌ای را درمانده کرده بود. بيشتر تهيه‌کنندگان کاردان و باسابقه از تولید دست شسته بودند. حتی تهيه‌کنندگان سازشکاری که آماده بودند با پيروی از «معيارها و ضوابط سلامی» فيلم بسازند، خود را در بن‌بست می‌ديدند، زيرا هيچ الگوی مشخص يا رهنمود روشنی در برابر نداشتند.


علی امینی نجفی، نویسنده و منتقد سینمایی

به خاطر بی‌ثباتی اوضاع سياسی، مسئولان امور سينمايی که بينش‌ها و روش‌های متفاوتی داشتند، پيوسته جا‌به‌جا می‌شدند و جز دفع وقت کاری نمی‌کردند. ادامه حيات سينما به يک تغيير بنيادی در ديدگاه زمامداران وابسته بود، تا دریابند که حتی برای تأسيس يک سينمای وابسته به نظام، به نیروهای کارآمد هنری و فنی نياز است.


پروژه تأسیس «سینمای اسلامی» آشکارا به شکست انجامیده بود. با توليد ده‌ها فيلم بی‌مایه امکانات فراوانی به هدر رفته بود، تا سرانجام کارگزاران اعتراف کنند: «در چند سال اخير به جز چهار يا پنج فيلم سينمائی داستانی که ارزش هنری نسبتاً خوبی دارند، در زمينه فيلم سينمايی موفق نبوده‌ايم.»1

برخی از مقامات به اين نکته ظريف نیز پی بردند که سينمای ايدئولوژيک به آسانی می‌تواند به ضد خود بدل شود: «فيلم‌هايی با اسامی ناب فرهنگ اسلامی را شاهد بوديم که وقتی آنها را ديديم جز خراب کردن مفاهيم اسلامی چيزی نبود.»2

هوای تازه در سینما

در تابستان ۱۳۶۲ دولت سياست سينمايی تازه‌ای اعلام کرد که برآمدی از کشمکش‌های درونی حاکميت بود و عقب‌گردی آشکار از ديدگاه‌های جزم‌آلود پيشين را نشان می‌داد. در این برنامه تا حدی به شرايط و نيازهای واقعی جامعه توجه شده و فکر برپایی «سينمای اسلامی» به آينده‌ای دور موکول گشته بود.

نکته کلیدی در برنامه تازه اين بود که وظيفه سينما را تنها تبليغ و موعظه نمی‌دانست، بلکه به تفريح و سرگرمی نيز توجه داشت. اکبر هاشمی رفسنجانی به اين اعتقاد رسيده بود که: «اين درست است که فيلم بايد حاوی پيام باشد، اما اين بدان معنا نيست که منکر جنبه‌های تفريحی آن شويم. جامعه نياز به تفريح دارد.»3

محمد خاتمی، روحانی ميانه‌روی که بر کرسی وزارت ارشاد نشسته بود، از ديدگاه سنتی روحانيت فاصله گرفته بود: «به اعتقاد من سينما مسجد نيست... اگر سينما را تا آن حد تغيير دهيم که وقتی انسان وارد آن ميشود حس کند چيزی را بر او تحميل می‌کنند و يا اوقات فراغتش به زمان کار تبديل شده، ما جامعه را از حالت طبيعی‌اش خارج کرده‌ايم.»4

فخرالدين انوار و محمد بهشتی مديران جديد بخش سينمايی «ارشاد» که اجرای سياست تازه را به عهده گرفته بودند، اعلام داشتند که قصد دارند قبل از هرچيز صنعت سينما را از ورشکستگی و نابودی قطعی برهانند. آنها مشی خود را در اجرای فرمول «نظارت - هدايت – حمايت» معرفی کردند، که می‌کوشيد دخالت خشن و نظارت يکطرفه در توليد فيلم را به همکاری و تفاهم با توليدکنندگان بدل کند. دولت به اين نکته گرهی رسيده بود که راه‌اندازی صنعت سينما جز با بازگشت تهيه‌کنندگان سرخورده و سرمايه‌های گريخته از روند توليد قابل اجرا نيست.

برنامه سینمایی تازه اهداف معينی را دنبال می‌کرد:


۱- بالا بردن توليد فيلم تا سالانه ۶۰ فيلم سينمايی، تا بتوان نياز داخلی را تأمين کرد و به وابستگی فرهنگی و کالايی به خارج پايان داد.

۲- جلوگيری از ورود فيلم‌های خارجی که با فرهنگ اسلامی همخوان نيستند.

۳- تأمين پيشرفت مادی و فنی صنعت سينما در جهت نيل به استقلال و خودکفايی.

۴- توليد فيلم‌های جذاب و ارزنده تا با صدور آنها در جهت انقلاب جهانی اسلام گام برداشته شود.

۵- کشف جوانان مستعد و تربيت آنها برای پی‌ريزی سينمای اسلامی.5


ماهنامه «فيلم» که به همت چند منتقد سينمايی پا گرفته بود، پشتيبانی از سياست سينمايی تازه را در دستور کار خود قرار داد. این نشریه دو سال بعد در گزارشی مفصل، نتايج برنامه را مثبت ارزيابی کرد.6 اين پيشرفت با برداشتن گامهای زير انجام گرفته بود:


- تأسيس «بنياد سينمایی فارابی» که به عنوان ارگان اجرایی «بخش سينمايی وزارت ارشاد» وارد عمل شد.

- اعلام ضوابطی کمابيش روشن برای نظارت فيلم‌های سينمايی تا تهيه‌کنندگان شناختی نسبی از محدوديت‌های قانونی پيدا کنند.

- بهبود ترتيبات اداری نظارت و بازبينی به‌گونه‌ای که به جای اعمال سليقه‌های فردی، به ضوابط و مقررات مشخص مراجعه گردد. به تعداد مأموران نظارت نيز افزوده شد تا کار بررسی طرح‌ها و فيلم‌ها با نظم و سرعت بيشتری پيش برود.
- تأسيس دفتر شور و راهنمايی در «وزارت ارشاد» که به تهيه‌کنندگان می‌آموخت چگونه می‌توانند مشکل سانسور يا توقيف را از فيلم‌های خود دور کنند. مشاوران برای موارد «مسئله‌دار» در طرح‌ها و فيلمنامه‌ها راه‌حال‌های «مشروع» پيشنهاد می‌کردند.

- گشايش تعدادی دانشکده و مدرسه عالی برای آموزش سينما. در مدتی اندک آموزشگاه‌های سينمايی بسياری، هم در بخش دولتی و هم با شرکت بخش خصوصی، شروع به کار کردند. درباره سطح کيفی آنها البته چند‌و‌چون فراوان است.

- دولت به تشويق صادرات فيلم پرداخت، اما با توجه به دشواری راهيابی به بازارهای بين‌المللی، «ارشاد» چاره را در مشارکت فعال در فستيوال‌های خارجی يافت، که با جديت توسط «بنياد فارابی» دنبال شد.


کتاب «روا و ناروا در سینمای ایران»از علی امینی نجفی، روی جلد کتاب، طرح از بابک حسینی


اما مهمترين اصلاحات در جهت تقويت پايه‌های اقتصادی سينما صورت گرفت. تهيه‌کنندگان در جريان انقلاب و دوران پس از آن زيان‌هايی چنان سنگين ديده بودند که ادامه فعاليت آنها بدون پشتیبانی دولت امکان‌ناپذير بود. اين پشتیبانی از چند راه مستقيم و غيرمستقيم انجام گرفت:


در نخستين گام بانک‌ها موظف شدند به توليدکنندگان وام‌های دراز‌مدت و بدون بهره بدهند. سازندگان فيلم‌های «هنری» در استفاده از اعتبارات مالی اولويت يافتند. گام بعدی به صورت حمايت مالياتی بود. پيش از اين هزينه روزافزون و عوارض سنگين باعث شده بود که تنها يک سوم از فروش فيلم به توليدکننده برگردد. دولت تلاش کرد اين سهم را افزايش دهد و به نصف برساند.

اين امر با بازنگری در رويه مالياتی انجام گرفت: تا کنون ۲۰ درصد از درآمد فروش فيلم‌ها به صندوق شهرداری ريخته می‌شد. طبق مقررات تازه عوارض دريافتی شهرداری‌ها از فروش فيلم‌های ايرانی از ۲۰ درصد به ۵ در صد کاهش يافت، و از فروش فيلم‌های خارجی از ۲۰ به ۲۵ در‌صد بالا رفت. مازاد بهره مالياتی مستقيماً به توليدکنندگان رسيد. در همين رابطه بهای بليط سينما نيز که بسيار پایين بود، افزايش پيدا کرد و با نرخ جاری تورم و گرانی هماهنگ شد.


مشکل ديگر کمبود شديد مواد و تجهيزات فنی بود. مؤسسات توليد فيلم چيزی جز افزارهای معیوب و فرسوده در اختيار نداشتند. فيلم خام، که غالباً تاريخ مصرف آن گذشته بود، به بهای گزاف در بازار سياه خريد و فروش می‌شد. طبق يک مصوبه دولتی ورود تجهيزات و کالاهای سينمايی که در انحصار ارشاد بود، از پرداخت سود بازرگانی معاف شد. «فارابی» مأموريت يافت افزارها و کالاهای ضروری را وارد کند و به بهای مناسب در اختيار توليدکنندگان قرار دهد. چندی بعد به بخش خصوصی نيز جواز وارد کردن کالاهای سينمايی داده شد.

اين اصلاحات رشد محسوس صنعت سينما را به‌دنبال داشت: تعداد فيلم‌های توليد‌شده در سال ۱۳۶۴ از ۴۰ فيلم سينمايی گذشت، يعنی نزديک دو برابر سال ۱۳۶۲. در همين زمان تعداد تماشاگران نيز نزديک دو برابر شد.7

توليد سينمايی که در سالهای بعد به بالای ۵۰ فيلم رسيد، توانست بازار داخلی را تا حدی بپوشاند. کارگزاران «ارشاد» اين پيشرفت را پايه مادی مناسبی دانستند برای رسيدن به هدف اصلی، که چيزی نبود مگر هدايت سينما در راستای مقاصد ايدئولوژيک رژيم.

برخی از افراد بانفوذ در حاکميت و پيرامون آن خرده‌ می‌گرفتند که سياست سينمايی تازه تنها به جنبه‌های اقتصادی و پيشرفت کمی توجه کرده و رشد گرايش‌های «غير‌دينی» را باعث شده است، در حاليکه در کشور بايد فيلم‌هايی ساخته شود که برای نظام اسلامی در سراسر جهان حيثيت و اعتبار کسب کنند.8

اما حنای اين انتقادها ديگر رنگی نداشت. آشکار بود که روند سينمای حرفه‌ای، به نحوی برگشت‌ناپذير از اين تخيلات فاصله گرفته است. پروژه دولتی «راه‌اندازی صنعت سينما» در نهايت پايگاه توليدکنندگان مستقل را تقويت کرده بود. رشد عمومی جامعه نيز به سويی می‌رفت که رؤيای «سينمای اسلامی» را دورتر و دورتر می‌برد.


رسانه‌ی توده‌گير


از نيمه دهه ۱۳۶۰ سينما در زندگی شهرنشینی ايران جایگاه برجسته‌ای پيدا کرد. سينما به زندگی روزمره مردم نزديک شد و با علايق و سلايق آنها پيوند خورد. سينما از محدوديت‌ها و تضييقات فراوان رنج می‌برد، اما اين خود بخشی از مشکلات عمومی جامعه بود، که شايد در نزديکی و همدلی مردم با سينما بی‌تأثير هم نبود. مردم لکنت زبان سينما را درک می‌کردند و بر قيد‌و‌بند‌های آن، که درد مشترکشان بود، دل می‌سوزاندند.

در اينجا بايد به دو پديده اشاره کنيم که در رونق کار سينما در جامعه پس از انقلاب تأثيری بی‌چون‌و‌چرا داشته‌اند:


۱- رفع «تحريم» از سينما: جمهوری اسلامی برای هنجارهای زندگی مقررات خشک و سختگيرانه‌ای برنامه‌ريزی کرد و به اجرا گذاشت. بسياری از سرگرمی‌های عادی جامعه، به زور و با دستاويزهای گوناگون از زندگی شهرنشینی حذف شده بود. سينما به تدريج به صورت تنها تفريح علنی و مجاز در آمد، که هزينه آن هم بالا نبود. اما نقش يک فاکتور ذهنی از اين هم مهم‌تر بود: با انقلاب اسلامی رسانه سينما از منع مذهبی رهايی يافت.

در بخش اول اين کتاب از مخالفت دامنه‌دار اهل سنت با پديده سينما ياد کرديم و گفتيم که در ايران بیشتر مراجع تقليد سينما را حرام يا دستکم مکروه می‌دانستند. اکثر مردم روستاها و شهرهای کوچک، که به باورهای مذهبی پای‌بند بودند، هرگز به سالن سينما قدم نمی‌گذاشتند. در شهرهای بزرگ نيز تنها افراد «بی‌بند‌و‌بار» به سينما می‌رفتند.

پس از انقلاب و در سايه نظامی که همه‌چيز را در «چشمه شريعت» تطهير کرده بود، اين جزمیات به آرامی فرو ریخت. پيشوايان دينی به پيروان خود تفهيم کردند که سينما پس از انقلاب در قلمرو نظام اسلامی قرار گرفته و بنابرین از عناصر معصيت‌آلود پاک شده است. مردم باایمان می‌ديدند که حاکميت نه تنها سينما را تعطيل نکرده، بلکه در جهت رشد آن قدم برمی‌دارد. پس با احتياط به آن نزديک شدند و با آن الفت گرفتند. طيف بسيار گسترده‌ای از لايه‌های سنتی به تماشاگران سينما پيوستند و برای نخستين بار به خانه‌های خود تلويزيون بردند. می‌توان گفت که تنها در اوايل دهه ۱۳۶۰ بود که سينما در ايران به معنای واقعی رسانه‌ای توده‌گير شد.


۲- طرد سينمای خارجی: پس از انقلاب و در کوران مبارزه «ضد‌امپرياليستی» دولت با شعار پيکار با «استعمار فرهنگی» واردات فيلم را بسيار محدود کرد و به انحصار خود در آورد. به کليه دفاتر پخش فيلم دستور داده شد که ليست کامل فيلم‌های سينمايی خود را به دولت تحويل بدهند. در نيمه سال ۱۳۶۲ طی يک عمليات وسيع تمام انبارهای فيلم در سراسر کشور مورد بازبينی قرار گرفت و تمام موجودی آنها مصادره و به «ارشاد» سپرده شد. اجرای اين عمليات طبعاً به افرادی واگزار شده بود که کمترين علاقه‌ای به هنر سینما نداشتند. گفته می‌شود که در اين کارزار فیلم‌های باارزش بیشماری نابود شدند.9


با تشکیل «بنياد سينمايی فارابی» تجارت خارجی فيلم نيز به آن سپرده شد. اين بنياد سالانه حدود ۳۰ فيلم سينمايی وارد می‌کند، که با معیارهایی سخت گزيده می‌شوند. برای نمونه يکی از مقامات «ارشاد» اظهار داشته است: «هيئتی که برای خريد فيلم به ايتاليا اعزام داشته بوديم، ۵۰۰ فيلم را مشاهده و بررسی کردند که از ميان آنها فقط ۶ فيلم را قابل نمايش در ايران تشخيص داده بودند.»10 ترديدی نيست که آن شش فيلم نيز پس از گذشتن از سانسور در ایران به نمايش عمومی درآمدند.

«اداره نظارت و نمايش وزارت ارشاد» مسئول بررسی فيلم‌های خارجی است. مأموران اين اداره همه فيلم‌ها را روی «تخت پروکروست» قرار می‌دهند و آنها را با الگوهای ذهنی خود بلند و کوتاه می‌کنند! سانسور در دستکاری فيلم‌های خارجی هيچ حد و مرزی نمی‌شناسد: از حذف تصاوير و صداهای «نامطلوب» تا افزودن گفتارهايی که داستان فيلم را چنان تحريف می‌کنند که گاه بازشناسی فیلم غير‌ممکن است. در چند مورد مأموران نظارت با همکاری مونتورهای ماهر از دو فيلم «منفی»، يک فيلم «مثبت» سر‌هم کرده و به بازار فرستاده‌اند.

سلاخی فيلم‌های خارجی باعث شد که بيشتر سينماروها از خير تماشای اين فيلم‌ها بگذرند. عدم‌استقبال از فيلم‌های وارداتی طبعاً سينمای بومی را از شر رقيب بيگانه راحت کرد و البته در دراز‌مدت بر ذوق و سلیقه تماشاگران نيز تأثير گذاشت و سطح توقع آنها را پائين آورد. لايه‌های مرفه جامعه اين کمبود را با نوارهای ويديو پر کردند، که به صورت منبع اصلی ارتباط با سينمای دنيا درآمد. فيلمسازان و منتقدان سينمايی نيز ناگزير به اين ارتباط غيرطبيعی تن دادند. تأثيرات رواج "اکران کوچک" بر ديد سينمايی فيلمساز ايرانی موضوع جالب و مهمی است که به پژوهشی جداگانه نياز دارد.


سياست سينمايی تازه دولت توان مالی سينما را بالا برد، اما به خودکفايی آن کمک چندانی نکرد. برعکس، اين سياست به تمرکز شديد فعاليت‌های سينمايی انجاميد. توليد‌کنندگان از نظر مالی به بانکهای دولتی وابسته شدند و از نظر اجرايی به بنياد دولتی فارابی. بخش خصوصی رشد قابل‌ملاحظه‌ای پيدا کرد اما استقلال خود را برای هميشه از دست داد.


يادداشتها:



۱- اطلاعات، ۲۷ فروردین ۱۳۶۳


۲- اطلاعات، ۲۹ فروردین ۱۳۶۳


۳- حميد نفيسی، مقاله "تنش‌های فرهنگ سینمایی در جمهوری اسلامی" در: مجله "ايران‌نامه"، ص ۴۰۴


۴- همانجا.


۵- ماهنامه فيلم شماره‌های ۱۱ و ۱۲.


۶- ماهنامه فيلم، شماره ۲۳.


۷- ماهنامه فيلم، شماره ۳۵.


۸- ماهنامه فيلم، شماره ۱۲۳.


۹- مجله "چشم‌انداز"، شماره ۱۵، پاريس: پائيز ۱۹۹۵.


۱۰- ماهنامه فيلم، شماره ۲۳، صفحه ۱۵


Share/Save/Bookmark

بخش پیشین
سينمای زيرسلطه

 
 

سلجوقیان که در سده‌های پنجم و ششم هجری بر بخش‌های وسیعی از آسیای میانه، ایران و آسیای غربی حکومت کردند یادگارهای معماری و هنری چشمگیری از خود برجای گذاشتند. آرامگاه سلطان سنجر در مرو، پایتخت مهم سلجوقیان، یکی از برجسته‌ترین آثار این دوره تاریخی است.

Download it Here!

سلجوقیان که نو مسلمانانی ترک تبار بودند به زودی به قدرتی بسیار بزرگ در سرزمین‌های اسلامی تبدیل شدند و توانستند سرزمین‌های تحت تسلط خود را به گرجستان، ارمنستان، میانرودان و آناتولی گسترش دهند، رقیبی جدی برابر فاطمیون مصر شدند و رومانوس چهارم، امپراتور بیزانس، را در نبرد ملازگرد شکست دادند. پیروزی که نتیجه آن تسلط ترکان آسیای میانه بر فلات آناتولی، رو به ضعف رفتن امپراتوری بیزانس و فراهم شدن یکی از زمینه‌های جنگ‌های صلیبی بود.


آرامگاه سلطان سنجر در شهر مرو

سلجوقیان در دستگاه دیوانی خود از مشورت وزیران کاردان همچون خواجه نظام الملک استفاده می‌کردند. اما هنر و معماری عصر سلجوقی نیز پیشرفت‌های مهمی داشت و در ایران، آسیای صغیر و سرزمین‌های میان آناتولی و سوریه آثار فراوانی برجای گذاشتند. آثار سلجوقیان در این سرزمین‌های متفاوت از مواد و مصالح و همچنین فنون معماری و تزیینی متفاوتی بهره می‌گرفت به طوری که در یک جمع بندی کلی می‌توان گفت بیشتر آثاری که در فلات ایران ساخته شدند آجری و آثاری که در آناتولی ساخته شدند بیشتر سنگی بودند.

به طور عمده در این دوران کارونسراها و مدرسه‌ها رونق فراوانی یافتند. توسعه کاروانسرا سازی نشان‌دهنده توسعه بازرگانی و گسترش مدرسه‌ها علامتی از توجه به گسترش دانش بود. به ابتکار خواجه نظام الملک، وزیر سلجوقی، مدرسه‎‌هایی به نام نظامیه در نقاط مختلف ایجاد شد که مشهورترین آنها نظامیه بغداد بود. از دیگر نظامیه‌های معروف باید به مدرسه خرگرد در خراسان اشاره کرد که امروز ویرانه‌های آن در این روستا در نزدیکی شهر خواف قابل مشاهده است.


تزیینات آجری در مدرسه نظامیه خرگرد، خراسان

همچنین یکی از مشهورترین کاروانسراهای این دوره نیز «رباط شرف» در شمال خراسان است که تزیینات آجری کم نظیری دارد. در دوران سلجوقی، ایوان نیز به عنوان یک عنصر معماری تحول مهمی یافت و بسیاری از مسجد‌ها و بناهای دیگر به شیوه چهار ایوانی ساخته شدند.

اما به جز مدرسه‌ها و کاروانسراها و مسجدها، گونه‌ای دیگر از معماری نیز در این دوران به شکوفایی رسید. آرامگاه‌های دوران سلجوقی را باید بی‌تردید از نمونه‌های مهم معماری در سده‌های میانی دانست. در میان بناهای آرامگاهی سلجوقی دو گونه برجسته و متمایز وجود دارد: برج آرامگاه‌ها و آرامگاه‌های گنبد‌خانه‌ای.


برج‌های خرقان

برج آرامگاه‌ها که بر زمینه دایره‌ای شکل یا چند ضعلی و با گنبد مخروطی ساخته می‌شدند، یادآور چادرهای اقوام ترک آسیای میانه بودند. به نظر می‌رسد این گونه آرامگاه‌ها از برج مشهور گنبد کاووس در گرگان الهام گرفته باشند که برجسته ترین مثال برج‌های آرامگاهی است. از سوی دیگر گنبد‌خانه‌ها در امتداد تحول معماری پیش از اسلام قرار داشتند. در این زمان آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا نیز ساخته شده بود و سرمشق بسیاری دیگر از بناهای آرامگاهی قرار می‌گرفت.

طغرل نخستین پادشاه سلجوقی که در نیشابور به تخت نشسته بود در شهرری از دنیا رفت. اکنون در شهر ری برجی وجود دارد که به نام برج طغرل شناخته شده و گفته می‌شود آرامگاه اوست. گرچه برخی مورخان متاخر در انتساب این برج به آرامگاه طغرل تردید کرده‌اند. در برج طغرل مشابهت‌هایی با گنبد کاووس دیده می‌شود. اما به جز برج طغرل، آرامگاه‌های دیگری نیز در این دوران در ایران ساخته شده‌اند که گنبد سرخ مراغه و برج‌های خرقان در نزدیکی قزوین از دیگر مثال های برجسته آن است.


گنبد سلطانیه در زنجان

آرامگاه سلطان سنجر در قلب محوطه «سلطان قلعه» در شهر مرو قرار دارد و یادگاری از اوج معماری سلجوقی در یکی از مهمترین شهرها و پایتخت‌های آنان است. معمار آرامگاه، محمد ابن عزیز از اهالی سرخس در خراسان بوده و آن را اندکی پس از آنکه خوارزمشاهیان بر جای سلجوقیان نشستند، ساخته است.

برخلاف بسیاری دیگر از بناهای آرامگاهی در سلطان قلعه‌ی مرو که بناهایی منفرد هستند، آرامگاه سلطان سنجر در اصل بخشی از یک مجموعه بزرگ مذهبی، مسجد و کاخ بوده که امروز به جز آرامگاه نشانی از بقیه باقی نمانده است. معماری آرامگاه نشان دهنده یک تغییر جهت در روحیه معماری و رفتن از سوی برج آرامگاه‌ها به سمت ساختن آرامگاه‌هایی با گنبد خانه است. نقشه آرامگاه مربع است و حجم آن یک مکعب بزرگ آجری است که با گنبدی به قطر هجده متر پوشانده شده است.


نمایی دیگر از آرامگاه سلطان سنجر

در طبقات فوقانی یک رواق تاق دار دور تا دور بنا می‌گردد و ضمن انتقال نیروهای عمودی گنبد، گوشوارها و سکنج‌هایی را که در محل تبدیل مکعب به گنبد هستند در بر می‌گیرد. رواق‌های روی نمای ساختمان تضادی با حجم تو پر پایین به وجود می‌آورند. در چهار گوشه بنا منارهای کوچکی وجود داشته که اکنون از بین رفته‌اند. در بعضی قسمت‌ها تزیینات گچ‌کاری و سفالین وجود دارد. گنبد آرامگاه نیز زمانی با کاشی‌های فیروزه‌ای پوشیده بوده است که اکنون نشانی از آنها وجود ندارد.

آرامگاه سلطان سنجر بیننده را به یاد گنبد سلطانیه یا مقبره اولجایتو در زنجان می‌اندازد که حدود صد و پنجاه سال پس از آن ساخته شده، با این تفاوت که گنبد سلطانیه بر یک زمینه هشت ضلعی شکل گرفته است.

آرامگاه تا زمان حمله مغولان برجای بود، اما زمانی که لشکر تولی خان، پسر چنگیز، به مرو رسید شهر و بناهای آن را سوزاندند و ویران کردند و تمام اهالی شهر را از دم تیغ گذراندند. در تاریخ جهانگشای جوینی در خصوص فتح مرو به دست مغولان آمده است که به جز چهارصد نفر مغولان همه را کشتند به طوری که به هر یک از سربازان مغول، سیصد الی چهارصد «مروی» برای کشتن رسید و چنان کشتار کردند که گودال‌ها از کشتگان انباشته شد .برخی با توجه به تخمینی که از میزان جمعیت مرو در آن روزگار وجود دارد میزان کشته شدگان را چند صد هزار نفر تا یک میلیون برآورد می‌کنند.


گنبد آرامگاه

آرامگاه سلطان سنجر در سده‌های بعدی به خصوص در سده بیستم چندین مرمت و برخی قسمت‌های آن بازسازی شد اما بسیاری از بخش‌های اصلی و تزیینات آن از بین رفته است.

منابع:

Ettinghausen, Richard and Oleg Grabar. 1987. The Eleventh to Thirteenth-Centuries. In The Art and Architecture of Islam, 650-1250. Harmondsworth & NY: Pelican.

Hillenbrand, Robert. 1999. Islamic Architecture. Edinburgh: Edinburgh University Press.

Knobloch, Edgar. 2001. Monuments of Central Asia. New York: I.B. Tauris.

مطالب مرتبط دیگر:

مربع و دایره، ترفند قدیمی معماران

خورشید بخارا

Share/Save/Bookmark

بخش‌های پیشین
بخش نخست: تاریخ مرو باستان
بخش دوم: تکثر آیینی در مرو باستان
بخش سوم: مدارک و یافته‌های باستان‌شناسی در مرو
بخش چهارم: مرو در دوران اسلامی

 
 

شاید جشنواره‌های زیادی را می‌شناسیم که راجع به رومی تا به حال فعال بوده‌اند. اما امروز می‌خواهم شما را با یک جشنواره دیگری آشنا کنم که هر زمستان در نروژ برگزار می‌شود. جشنواره‌ای که شاید به رومی و اشعار او کمتر وابسته باشد.

Download it Here!

بی‌شک می‌توانم بگویم که راجع به این جشنواره در آسیای میانه بیشتر گرازش منتشر شده است تا در خاورمیانه. برای آشنایی بیشتر با این جشنواره گفتگویی داشتم با امیر میرزایی، مدیر هنری این جشنواره که در حال حاضر در اسلو، شهری که قرار است دو ماه دیگر این جشنواره برپا شود، سرگرم طراحی برنامه‌‌ها و صحنه‌آرایی است.

جشنواره‌ی مولوی یا رومی در نروژ، از سال ۲۰۰۷ آغاز به کار کرده است.

این جشنواره در سه زمینه کار می‌کند: بخش ادبی، بخش هنرهای نمایشی و بخش موزیک فولکلوریک و کلاسیک مردم منطقه.


ما فعالیت خودمان را زمانی شروع کردیم که یونسکو سال ۲۰۰۸ را به خاطر هشتصدمین سالگرد تولد مولوی سال رومی یا مولوی اعلام کرد. ما در نروژ تجربه‌ی برگزاری پنج جشنواره‌ی بین‌المللی را پشت سر خود داشتیم. من از کسانی هستم که حدود سال ۲۰۰۱ «خانه‌ی قصه» را در نروژ بنیان گذاشتیم و از همان زمان هم هر سال یک جشنواره‌ی بین‌المللی برگزار کردیم.

ما در خانه‌ی قصه همکاری با جشنواره‌‌های مختلف بین‌المللی را در سطح اروپا بنیان گذاشتیم. جشنواره‌ی رومی، به عنوان یک انجمن ثبت شده است و اعضای آن پنج نفر هستند. این ارگان عضو فدراسیون بین‌المللی قصه‌گویی اروپا هم هست.

فرق این جشنواره با جشنواره‌‌های دیگر این است که ما وقتی هنرمندان یا اسطوره‌های موسیقی فولکلوریک و یا کسانی که کارهای اصیل را انجام می‌دهند پیدا می‌کنیم، سعی می‌کنیم که اینها فقط کنسرت برگزار نکنند. مثلاً در بخش موزیک. ما از اینها دعوت می‌کنیم، کنسرت جداگانه برای‌شان می‌گذاریم و محیطی برای‌شان آماده می‌شود که می‌توانند با هنرمندهای نروژی و اروپایی ارتباط برقرار کنند و بنشینند باهم کار کنند.

ما معمولاً یک کنسرت مشترک هم در آخر جشنواره می‌گذاریم. در بخش موزیک از هنرمندهایی که از اروپا، آسیای میانه یا ایران و کشورهای منطقه می‌آیند، سعی می‌کنیم یک محصول مشترک در آخر هر جشنواره داشته باشیم. به این نحو هم ما در بخش هنرهای نمایشی‌اش هم همین کار را می‌کنیم. یعنی هنرمندانی که ما انتخاب می‌کنیم، یا استعدادهایی هستند از آسیای مرکزی یا از استعدادهای خود نروژ هستند.


امیر میرزایی، مدیر هنری این جشنواره

در آن بخش ما با حدود ۱۷ جشنواره‌ی بین‌المللی دیگر در اروپا همکاری داریم. ما این نیروهای بااستعداد را می‌آوریم و این امکان را به‌وجود می‌آوریم که پنج‌، شش روز یا یک هفته باهم کار می‌کنند و کار مشترک را روی صحنه می‌برند.

شما اشاره کردید که در واقع هنرمندان نامدار و آنهایی را که به طور مسلم کارهای مولوی را اجرا می‌کنند انتخاب می‌کنید. این انتخاب چگونه صورت می‌گیرد و چطور تشخیص می‌دهید که کدام را باید دعوت کنید؟

روشن است فقط کسانی که کارهای مولوی را اجرا می‌کنند، در این کار نیستند. اسم جشنواره، رومی است، ولی خود جشنواره سعی می‌کند کمی بازتر برگزار شود. چیزی که برای خود من جالب است این است که مولوی از شهر بلخ می‌آید. بلخ هم یکی از قدیمی‌ترین شهرهای روی کره‌ی زمین است؛ با قدمتی بیش از پنج هزار سال.


نکته‌ی جالب، این است که در حوزه‌ی خراسان، در شهر بلخ، چندین هزارسال قبل بیش از ۲۵۰ معبد مذاهب مختلف وجود داشت و مردم با عقاید مختلف، با صلح و صفا در کنارهم زندگی می‌کردند. این هم‌نشینی برای ما جالب است.

چیزی است که اینها هزاران سال قبل از پس آن برآمدند و ما الان و در عصر حاضر نمی‌توانیم آن را انجام دهیم. این برای من جالب است که این چه چیزی است که می‌تواند مردم را با عقاید و مذاهب مختلف کنارهم بگذارد، بدون این که کسی شمشیر روی دیگری بکشد.

در انتخاب هنرمندان، در بخش هنرهای نمایشی‌، یکی از دوستان نروژی به نام خانم ماریا الزبرگ که ریاست جشنواره‌ی بین‌المللی قصه‌گویی را در نروژ دارد و هم‌چنین از کسانی بوده که به جشنواره‌‌ی قصه‌گویی ایران توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کمک کرد تا به صورت بین‌المللی درآید.

کسانی که هنرمندان را انتخاب می‌کنند، افرادی هستند که در کار خودشان متخصص هستند. در بخش موزیک خانم کریستین گراوین هالمبو هست. ایشان پروفسور در رشته‌ی موزیک در کنسرواتوری اسلو است، استاد آواز است و رهبر شش‌، هفت ارکستر مختلف نروژی است.

ولی هنوز هم من درست متوجه نشده‌ام که چه طور هنرمندان را انتخاب می‌کنید؟

در جشنواره‌‌های مختلف شرکت می‌کنیم؛ در جشنواره‌‌های آسیای مرکزی و کسانی که این کارها را ادامه دادند. چون مبنای کار ما حمایت از میراث فرهنگی شفاهی مردم منطقه است و در راستای چهارچوب یونسکو حرکت می‌کنیم. مثلاً یکی از میهمانانی که پارسال داشتیم آقای مرتضی گودرزی از شهر قوچان خراسان بودند.

ایشان از شاگردهای حاج قربان و ستارزاده است. کسانی که آشنا هستند با کارهای آقای ستارزاده می‌دانند او کسی است که دوتارخوانی را به زبان فارسی از سال ۱۳۴۳ در رادیو ایران شروع کرد. او یک سنت را پایه گذاشت. کسانی که همسن من هستند، دور و بر ۵۰ سال، شعر دختر فراش‌باشی را یادشان هست. ما کسانی را که این سنت‌ها را به شکل اصیل ادامه می‌دهند، دعوت می‌کنیم.

دیگر میهمانانی که داشتیم، آقای دولتمند بودند. ایشان یکی از اسطور‌ه‌های زنده‌ی موسیقی فلک در منطقه‌ی آسیای مرکزی هستند. ما می‌رویم اینها را می‌بینیم، در کنسرت‌های‌شان شرکت می‌کنیم و با هماهنگی گروه انتخاب‌شان می‌کنیم. ما حتما باید این هنرمندان را روی صحنه ببینیم تا انتخاب‌شان کنیم. به خاطر همین برای انتخاب این دوستان ما سفرهای زیادی می‌رویم. متأسفانه فعلاً راه ما به ایران و افغانستان بسته است. امیدواریم در سال‌های آینده بتوانیم این راه را باز کنیم.

جشنواره ماه نوامبر برگزار می‌شود؟

بله. از ۱۹ تا ۲۱ نوامبر خواهد بود. گشایش رسمی آن روز جمعه ۱۹ نوامبر، ساعت ۷ بعدازظهر در «ریکسنه» در اسلو خواهد بود.

چه کسانی امسال در این برنامه شرکت دارند؟

از میهمانان امسال ما یکی آقای دولت‌مند است. او در خانواده‌ا‌ی بزرگ شده است که موسیقی فولکلوریک را می‌شناسد. زاده‌ی منطقه‌ی کولاب در تاجیکستان است. ما قصد داریم همیشه ایشان را دعوت کنیم. چون به نظر ما ایشان بزرگ‌ترین خواننده‌ی فلک در صدسال اخیر در آسیای مرکزی هستند.


مرتضی گودرزی، یکی از هنرمندان برجسته‌ی اروپایی است که سال گذشته نیز میهمان ما بود

میهمان دیگر ما آقای مرتضی گودرزی است، یکی از هنرمندان برجسته‌ی اروپایی است که سال گذشته نیز میهمان ما بود. ایشان الان در دانمارک هستند و دارند کار مشترکی تولید می‌کنند که در جشنواره‌ی رومی روی صحنه خواهد رفت. از هنرمندان برجسته‌ی نروژ چندین نفر شرکت خواهند داشت. یکی از برترین ساکسیفونیست‌های نروژی و یکی از برترین خواننده‌های فولکلوریک این کشور، با آقای دولت‌مند روی صحنه خواهند رفت.

خود کریستین گراوین هالمبو نیز هست که آهنگ‌های فارسی‌ـ تاجیکی را با آقای دولت‌مند روی صحنه اجرا خواهد کرد. در بخش هنرهای نمایشی ابومؤمن شریپف، از تاجیکستان تئاتر شیخ صنعان را با چهارنفر روی صحنه خواهند برد.

یکی از اسطوره‌های رقصنده‌ی تاجیکستان خانم خیرالنساء وطنوا در جشنواره‌ی رومی شرکت خواهند کرد و رقص سماع را روی صحنه خواهند برد. گروه رومی «رومی آنسامبل» هست با آقای جاوید ابطحی‌‌راد و فکر می‌کنم تعدادی از هنرمندان گروه دستان نیز باشند؛ ازجمله آقای مختاری و دیگران که روی صحنه خواهند رفت.


کریستین گراوین هالمبو، پروفسور در رشته‌ی موزیک در کنسرواتوری اسلو و استاد آواز که داور بخش هنرمندان است

اینها یک گروه یازده نفر هستند که تور اروپایی امسال خودشان را از جشنواره‌ی رومی شروع می‌کنند. خانم شکوفه‌ تقی در بخش ادبیات و ادبیات کودکان میهمان ما خواهند بود. خانم منیره شهیدی استاد دانشگاه در شهر دوشنبه نیز میهمان دیگر ما هستند.

به این ترتیب میهمانان تاجیک‌ این جشنواره بیشتر هستند؟

بله، به‌خاطر این که ما یک‌سری ارتباطات فرهنگی با کشورهای آسیای میانه داریم. درواقع تبادل فرهنگی‌ است؛ خانه‌های دوستی است که ارگان‌های فرهنگی نروژ از ما حمایت می‌کنند. یکی از این دفاتر، از این خانه‌های دوستی که ما تأسیس کرده‌ایم، با دوشنبه پایتخت تاجیکستان است.

ما ارتباط و تبادل فرهنگی مستمر با کشور تاجیکستان در شهر دوشنبه داریم. این برای ما طبیعی است؛ چون بودجه‌ی ما در بخش تاجیکستان سرجای خودش هست و هر سال از هنرمندان تاجیک در جشنواره‌ی‌ خودمان دعوت می‌کنیم؛ چه در بخش ادبیات، چه در بخش هنرهای نمایشی و چه در بخش موزیک.

برخورد علاقه‌مندان نروژی با جشنواره‌ی رومی چگونه است؟

استقبال از جشنواره‌ی رومی، تا به‌حال بیشتر از طرف خود نروژی‌ها بوده است. استقبال بسیار عالی است؛ مخصوصاً در بخش موسیقی و هنرهای نمایشی‌ شهرت بسیار خوبی در میان هنرمندان حوزه‌ی موسیقی نروژ پیدا کرده و دارد شناخته‌ و شناخته‌تر می‌شود.

چند روز ادامه پیدا می‌کند؟

جشنواره‌ی رومی امسال قرار است در طول سه روز برگزار شود. اما می خواهم به این نکته اشاره بکنم که ما قرار داریم از سال دیگر همین جشنواره را در تاجیکستان هم برگزار کنیم که امسال یک جشنواره‌ی کوچک با یک طرح آزمایشی در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان برگزار کردیم. منتهی این جشنواره قرار است از سال آینده سه روز در نروژ و سه روز نیز در تاجیکستان برگزار خواهد شد.

هم‌چنین از هنرمندانی که امسال در جشنواره‌ی رومی شرکت می‌کنند، تعدادی نیز در سه جشنواره‌ی بین‌المللی اروپایی حضور خواهند داشت. امسال اولین سفر ما به گوتنبرگ خواهد بود. آقای دولت‌مند در این شهر کنسرت خواهد داشت. هنرمندان بخش هنرهای نمایشی در دو جشنواره‌ی بین‌المللی دیگر هم، از سال دیگر در فرانسه و یونان شرکت خواهند داشت.

یعنی قرار است این جشنواره همزمان در نروژ و هم در تاجیکستان برگزار ‌شود؟

در فصل بهار در دوشنبه برگزار می‌شود، در فصل زمستان در نروژ. یعنی جشنواره در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان با گروهی از هنرمندان و در اسلو با گروهی دیگر برگزار می‌شود. خلاصه ما این کنسرت را ادامه می‌دهیم و امید من این است که شرایط افغانستان به شکلی باشد که ما در آینده‌ای نه چندان دور بتوانیم این جشنواره را در شهر بلخ زادگاه مولوی برگزار کنیم.

Share/Save/Bookmark

 
 

من تآتر نمی‌نویسم که داستانی نقل کنم. تآتر نمی‌تواند روایی باشد، چون دراماتیک است. برای من، تآتر فقط توصیف واقعه نیست: چون دراین حالت، رمان یا فیلم خواهد شد. یک قطعه تآتر، ساختاری است از چندین موقعیت و وضعیت شعور انسان که دربرگیرنده‌ی همه‌ی آن‌هاست، اهمیت‌شان بیشترمی‌شود، به هم گره می‌خورند و سرانجام، یا گره‌ها ازهم بازمی‌شوند و یا با پیچیدگی غیرقابل تحملی پایان می‌گیرند.


(یک قطعه تآتر اثری است تاریخی).




اوژن یونسکو، خالق نمایش کرگد‌ن‌ها

من چیزی پیشنهاد نمی‌کنم، من شکایت نمی‌کنم. من معتقدم تآتری که گرایش ایدئولوژی دارد و هدف دیگری جز از خود تآتر دارد، فقط به پیش‌پا‌افتاده‌ترین ماهیت وجود انسان می‌پردازد. من معتقدم جامعه‌ای که از تفکر منطقی جلوگیری کند، انسان را از اشتیاق‌های واپس‌زده و سرکوب‌شده‌اش، از مهم‌ترین نیازمندی‌هایش، ازحماسه‌هایش، از بیم وهراس‌های اصیل وجدی‌اش، از نهانی‌ترین واقعیت‌ها و آرزوهایش دور می‌کند. تآتری که در خدمت چیزی باشد، همین که بیهودگی ایدئولوژی که نمایندگی می‌کند به اثبات رسد، می‌میرد. هیچ الزام و تعهدی، هیچ اجباری از خارج نمی‌تواند مانع من شود که در یک صبحدم ماه ژوئن، از تازه‌ترین درک شعور و آگاهی خودم از وجود و هستی انسان شگفت‌زده نشوم.

من انتظار می‌کشم، روزی زیبایی، دیوارهای تیره و تار زندان روزانه‌ام را روشن و شفاف کند. غل و زنجیرهایم، بی‌ریختی و زشتی، غم و اندوه، فلاکت و پیری و مرگ است. کدام انقلاب می‌تواند مرا از اینها رها سازد؟

فقط هنگامی که اسرار وجودم مرا نگران نکنند، آنگاه کمی فراغت خاطر می‌یابم و اختلاف نطر با همسفران را در میان می گذارم.

آیا ایدئولوژی‌ها را بایستی کنار گذاشت؟ ایدئولوژی‌ها خودکامه‌اند. ایدئولوژی‌ها فقط دیدگاه‌ها و طرز نگرش‌ها هستند. می‌دانم که به ما خواهند گفت: ایدئولوژی را عینیت تعیین می‌کند و انسان فقط بر مبنای شرایط عینی تاریخی آنچه را فکر می‌کند که می‌بایست. حقیقت ایدئولوزی دراین امر نهفته است. اما این امر اثبات‌نشده است.

اگرچه می‌شود در مورد یک اثر هنری، در مورد یک واقعه، در مورد یک نظام دولتی یا اقتصادی ادعا کرد که چنین و چنان است، اگر چند تفسیر منطبق با هم باشند و یکدیگر را تأیید کنند، اگر هگل، اشپنگلر، یا مارکس یا تونبی، یا رنه گنون، یا تئولوژی، یا تحلیل روانی، تاریخ را برای من به نحوی متقاعد کننده توضیح دهند، اگر هرایدئولوژی الزاماؤ متقاعد‌کننده نیست، اگر هر ایدئولوژی امری انتخابی است و انتخاب می‌تواند عاقلانه نباشد و آدم عاقل هم می‌تواند خطا کند، آنگاه انواع طرزتفکرها و ایدئولوژی‌ها یکدیگر را ختثی می‌کنند.

و بعد؟ چه چیز می‌تواند تصویر اصیلی از جهان به ما اهدا کند؟ هنر و دانش.

هر ایدئولوژی را می‌توان پذیرفت، چون با فاکت‌ها نمی‌شود آن را رد کرد و نیز با فاکت‌ها هم تأیید نمی‌شود، همیشه می‌شود آن را نفی کرد. ایدئولوژی عبارت است از سیستم فرضیه‌ها و نظرات که قابل اثبات هستند و یا قابل اثبات نیستند، بسته به اینکه با شور وشوق و از صمیم قلب، یعنی به طورغریزی مخالف یا موافق آن ایدئولوژی بود. اما دانشمند باید جستجو کند، تحقیق کند، آزمایش کند و دلایل عینی برای اثبات بیابد. فاکت‌ها آن را رد می‌کنند و یا تأیید می‌کنند. او بایستی پیوسته تجدید نظرکند. فاکت‌ها باید عینی باشند و نه جز آن.

اما ایدئولوژی عینی ( یعنی ایدئولوژی راستین، که در ذهنیت خودش عینی است) بس نادراست.« آدم متفکر» هرگز تابع قید و بند دقیق والزام و اجبار نمی‌شود. او می‌تواند هر چیزی را که می‌خواهد، بگوید؛ می‌تواند هر ادعایی بکند، می‌تواند هر چیزی را توجیه کند و به ما ثابت کند که همه چیز مشمول سیستم او می‌شود. و واقعاً چنین به نظر می‌رسد که همه چیز در سیستم او گنجانده شده است.

من ایدئولوگ نیستم، چون آدمی راستین هستم. بنابراین عینی‌گرا هم هستم. من هنرمندم، آفریننده‌ی شخصیت‌هایی هستم: شخصیت‌هایم نمی‌توانند دروغ بگویند. اینها می‌توانند فقط همانی باشند که هستند. شخصیت‌هایم مایل هستند دروغ بگویند اما واقعاً نمی‌توانند: چون اگر دروغ بگویند، آدم خواهد دید که دروغ می‌گویند. اگر بایستی دروغ بگویند طوری باید باشد که تماشاگران بتوانند آن را مشاهده کنند. هنر دروغ نمی‌گوید. هنر راستین است. (حتی دروغ درهنر خودش را لو می‌دهد. دروغ در نزد ایدئولوگ‌ها نقابی است برای پرده‌پوشی عقده‌هایشان. دراین مورد است که هنر با دانش هم‌عنان می‌شود)

حقایق ساده و نو را بایستی به شیوه‌ای ساده بیان کرد: اثر هنری درس نیست. اثر هنری تخیل است، عرضه‌ی دنیای تخیلی است. ارزش آن در منطق درونی آن است، در پیوستگی و انسجام و یکپارچگی عناصرآن است، ارزشش حقیقت آن است. اگر اثر هنری چیز دیگری جز تخیل باشد، اثر هنری نخواهد بود.

اثر تآتری، اثری است تخیلی. دنیایی است که عرضه می‌شود. هنر ـ کلیشه‌ای که بارها و مدام فراموش شده است و باید دوباره به یاد آورد ـ تقلید طبیعت و جهان نیست. اثر تاتر، طبیعت مخصوص به خودش را دارد. تاتر دنیای دیگری است.

من نمی‌گویم که دنیای خلاقیت شعر و شاعری هیچ شباهتی با به اصطلاح دنیای واقعی ندارد. این دنیای تخیلی مصالح خود را از به اصطلاح دنیای واقعی برداشت می‌کند. این امر زائیده‌ی پیوندِ من هنرمند با دنیاست. کودکی است زائیده‌ی این پیوند. به این معنا، اثر هنری سند یا گواهی است، زیرا این دنیای نوین آفریده شده (اثرهنری) خصوصیات پدر و مادرش را در خود نهفته دارد، اگرچه در عین حال، در تقابل با آن‌هاست و کپی آن‌ها نیست: «دنیای دیگری» است.

من شگقت‌زده می‌شوم که می بینم بین فیدو (Feydeau ) و من شباهت زیادی وجود دارد. این شباهت در موضوع‌ها نیست، در وقایع نیست، بلکه در ریتم و در ساختار است. در ساختار قطعه‌ای چون « پشه‌ای در گوش»، آهنگِ روندِ آن بسیار شتابان است و تحّرک چنان سرعت می‌گیرد که تا مرز جنون می‌رسد.

من معتقدم در این کار، وسواس و ول زدن من و تکثر تشخیص داده می‌شود. شاید کمدی همین است: درنگ نامنظم شتابِ تحرک.

در تراژدی و در دردرام، نوعی توالی و روی هم چیدن تأثیرات ناگهانی وجود دارد: در درام، آهنگ روندِ واقعه کند وآهسته است، ترمز می‌شود و بهتر به پیش می‌رود. در کمدی آهنگ روندِ واقعه مستقل به نظر می‌رسد و خالق اثر پیدا نیست. او دیگر ماشین را هدایت نمی‌کند، بلکه ماشین است که او را هدایت می‌کند. شاید تفاوت آنها در این است.

کمدی یا تراژدی: یک اثر تراژدی را در نظر آورید که روند تحرکش سریع‌تر شود: از این تراژدی یک کمدی حاصل می‌شود. اگر محتوای روان‌شناسانه ازشخصیت‌ها تهی شود، آنگاه یک کمدی خواهید داشت. از قهرمان، آدم اجتماعی ناب بسازید که وارد حقیقت اجتماعی و چرخه‌های آن شود، آنگاه باردیگر کمدی خواهیم داشت. قطعه‌ای تراژیک ـ کمیک.

برخی منتقدان بر من خرده می‌گیرند که من هومانیسم انتزاعی (آبستره) را نمایندگی می‌کنم: انسانی که هرگز وجود ندارد. در واقع من طرفدار انسان در همه جا هستم، خواه دوست من باشد و خواه دشمن من. انسانی که در همه جا هست، انسان مشخص (کنکرت) است. آدم انتزاعی (آبستره)، انسان ایدئولوگ‌هاست: انسان ایدئولوگ‌ها در هیچ کجا وجود ندارد. موقعیت و وضعیت اساسی انسان، موقعیت و وضعیت شهروندی او نیست، بلکه موقعیت و وضعیت اساسی انسان میرایی است. موقعی که من از مرگ سخن می‌گویم، همه آن را می فهمند. مرگ نه بورژوازی است و نه سوسیالیستی. آن‌چه از درون وجودم سرچشمه می‌گیرد، بیم و هراس عمیق من است که معتبرترین و عام‌ترین چیزهاست.

تآتر دیگری هم امکان دارد که قوی‌تر و غنی‌تر است. این تاتر، تآتر سمبولیک نیست بلکه سمبل است، تمثیلی نیست بلکه اسطوره‌ای است. تآتری است که منبع‌اش بیم و هراس‌های دایمی ماست که پنهان است ولی هویدا و قایل رؤیت می‌شود. جایی است که ایده به شکل مشخص (کنکرت) تحقق می‌یابد. تآتری است که تجسم بیم و هراس‌های ما، به نحوی آشکار، زنده و فوق‌العاده تجلی می‌یابد. چنین تاتری جامعه‌شناسان را گمراه می‌کند ولی پژوهشگران را به فکر وامی دارد.

باید اعتراف کنم که اکنون، در مورد آثار ادبی و دراماتیک امرغریبی جریان دارد. به نظرم مباحثات به ندرت در مورد خودِ آثاراست، بلکه اغلب در حاشیه‌ی جزئیات اثر جریان دارد. ظاهراً خود آثار بهانه‌ای است برای این جور مباحثات. ابتدا از مؤلف اثر درخواست می‌شود چیزی در مورد کارش اظهار کند و توضیحاتش بیش از خود اثر، که فقط به خودی خود وجود دارد، جلب توجه می‌کند، درحالی‌که فقط خود اثراست که خودش را توضیح می‌دهد.

ژاندارم‌های چپ و ژاندارم‌های راست، مایل‌اند وجدان ما را ناراحت کنند، چون ما بازی می‌کنیم. اما وجدان آنها می‌بایست ناراحت باشد، چون عقل و خرد را از فرط بی حوصلگی تباه می‌کنند.

به ما می‌گویند همه چیز سیاسی است. از جهاتی آری. اما هر چیزی سیاسی نیست. سیاستمداران حرفه‌ای تمام مناسبات عادی بین انسان‌ها را ویران می‌کنند. پرداختن به امور سیاسی، هنرمند را از خود بیگانه می‌کند و او را فریب می‌دهد.

فقط برای آدم‌هایی که عقل ناقص دارند، تاریخ پیوسته محق است. هنگامی که یک ایدئولوژی مسلط شود، ناحق است.

نه چپ‌ها و نه راست‌ها از پیشاهنگان خوش‌شان می‌آید، ‌چون پیشاهنگ ضد بورژوازی است. جوامع متحجر و جوامعی که رو به تحجراند قادر نیستند این امر را بپذیرند. تاتر برشت، تآتری است که به حماسه‌ی یک مذهب مسلط چسبیده و مفتشان عقاید ازآن دفاع می‌کنند. این تاتر درحال متحجر شدن است.

باید به تآتر رفت، مانند رفتن به مسابقه‌ی فوتبال یا مسابقه‌ی بکس و تنیس. این مسابقات واقعاً تصویر دقیقی از تآتر ناب را به ما نشان می‌دهند: رودررویی ستیزه‌گری، پویایی متقابل، برخوردِ نیروی اراده‌ی دو طرف، بدون دلیل.

تز آبستراک درمقابل آنتی تز آبستراک، بدون سنتز: طرف مقابل بر حریف چیره می‌شود، چون قدرت دارد او را از صحنه به‌دربرد و یا بدون این‌که به هم برسند همزیستی می‌کنند.

Share/Save/Bookmark

Eugène Ionesco ، برگرفته ازمجله AKZENTEٍ (۱۹۶۲ ـ ۹) برلین، ترجمه محمد ربوبی

 
 

نسرين ستوده، وکيل دادگستری روز گذشته در پی مراجعه به دادسرای اوین بر اساس احضاریه‌ای که دریافت کرده بود، دستگیر شد.

خانم ستوده، روز شنبه ۶ شهريورماه با بازرسی همزمان خانه و محل کارش، به دادگاه احضار شد.

اين وکيل دادگستری به دو اتهام «اقدام عليه امنيت کشور» و «تبليغ عليه نظام جمهوری اسلامی» به دادگاه فراخوانده شده بود.


شیرین عبادی علت دستگیری او را دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و فعالان حقوق بشر اعلام کرد. وی به زمانه گفت: «قوه قضائیه ایران مدت‌هاست که استقلال خود را از دست داده است و آلت دست ماموران امنیتی شده است.»

شیرین عبادی گفت: «اما این وضعیت باعث نمی‌شود که وکلای جوان و شجاع دادگستری ایران دست از مبارزه بردارند.»

شیرین عبادی علت دستگیری او را دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و فعالان حقوق بشر اعلام کرد

نسرين ستوده چند روز پيش، پس از دريافت احضاريه، در گفت‌وگو با کمپين بين‌المللی حقوق بشر در ايران، اتهام‌های خود را «مضحک» خواند و اعلام کرد که ماموران چهار ماه پيش در تماس تلفنی گفته‌اند از پرونده شيرين عبادی کنار بکشد وگرنه «دچار مشکل خواهد شد.»

نسرين ستوده در اين گفت‌وگو گفته بود که دليل احضار وی به دادگاه وکالت برخی از فعالان حقوق بشر و فعالان سياسی از جمله شيرين عبادی، همسر و خواهر وی، عيسی سحرخيز، مرتضی کاظميان، کيوان صميمی، حشمت‌الله طبرزدی و گروهی از بازداشت شدگان وقايع پس از انتخابات بحث‌برانگيز دهمين دوره رياست جمهوری در ايران است.

خانم ستوده اعلام کرد که در صورت دستگيری، وی، به لحاظ قانونی همچنان وکيل موکلان خود باقی خواهد ماند.

نسرين ستوده فارغ‌التحصيل حقوق بين‌الملل است و مدارک ليسانس و فوق ليسانس‌اش را از دانشگاه شهيد بهشتی دريافت کرده است.

اين عضو کانون مدافعان حقوق بشر از فعالان کمپين يک ميليون امضای زنان و برنده جايزه حقوق بشر سازمان حقوق بشر بين‌الملل در سال ۲۰۰۸ است.

وی در روزنامه‌هايی چون توس و نشاط مطالب حقوقی می‌نوشت و در سال ۱۳۸۲، کار خود را به طور رسمی به عنوان وکيل دادگستری آغاز کرد.

Share/Save/Bookmark

 
 

دولت ایران با ارسال نامه‌ای به مجلس این کشور خواهان پس فرستادن لایحه برنامه پنجم توسعه شده است.

علی اصغر یوسف‌نژاد، عضو کمیسیون تلفیق مجلس در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر از اعتراض دولت به روند بررسی لایحه برنامه پنجم خبر داد و افزود: «امروز دولت طی نامه‌ای به مجلس خواستار استرداد این لایحه به دولت شده است که (پس از) ارسال این نامه، هیأتی از نمایندگان مجلس به ریاست محمد حسن ابوترابی‌فرد، نایب رئیس مجلس و برخی از اعضای هیات رئیسه کمیسیون تلفیق با حضور در نهاد ریاست جمهوری با رئیس‌جمهور گفتگو کردند.»


یوسف‌نژاد از نتایج گفت‌وگوها با دولت اظهار بی‌اطلاعی کرد.

همچنین محمدرضا خباز یکی دیگر از نمایندگان مجلس نیز در گفت‌وگو با خبرگزاری آفتاب، تصمیم دولت را برای پس گرفتن برنامه پنجم، «اتلاف وقت و از بين بردن كار كارشناسی مجلس» دانست.

به گفته خباز، انگیزه دولت برای پس گرفتن برنامه پنجم، «تهديد مجلس» است.

به گفته خباز، انگیزه دولت برای پس گرفتن برنامه پنجم، «تهديد مجلس» است

این نماینده مجلس افزود:‌ «اين اختلاف‌انگيزی جديدی در روابط دولت ومجلس است. قرار بود مجلس و دولت با نشست مشتركی كه برگزار شد در راستای تعامل بيشتر گام بردارند. حال چطور است كه دولت كار كارشناسی مجلس را يک دفعه هوا می‌كند؟»

خباز همچنین گفت:‌ «اگر ادعای دولت درست باشد كه دو سال روی اين لايحه كار انجام شده است، بايد بداند كه در مجلس هم شش تا هفت ماه كار انجام شده و نمی‌توان يک ‌دفعه همه چيز را خراب كرد و هرطور كه ميل دولت می‌كشد، رفتار كند.»

در همین حال جواد آرین‌منش از نمایندگان مجلس از توقف کار کمیسیون تلفیق برنامه پنجم توسعه خبر داد.

آرین‌منش، توقف فعالیت کمیسیون تلفیق را با جلسه امروز برخی از اعضای این کمیسیون با محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور ایران دارای ارتباط دانست اما توضیح بیشتری در این باره نداد.

تارنمای کلمه امروز گزارش داد که به دلیل سفر احمدی‌نژاد به قطر، «احتمال موفقیت این رایزنی زیاد نیست.»

لایحه برنامه پنجم توسعه، پنجم دی ماه سال گذشته توسط احمدی‌نژاد به مجلس ارایه شد.

احمدی‌نژاد در هنگام تقدیم این لایحه به مجلس از نمایندگان خواست که در زمان بررسی آن، لایحه جدیدی ننویسند.

دولت اکنون به دلیل تغییراتی که مجلس در لایحه داده، خواهان پس فرستادن آن توسط مجلس است.

محمد حسین فرهنگی، عضو هیأت رئیسه مجلس ایران تقاضای استرداد این لایحه را قانونی دانست و افزود: «این لایحه در مرحله پیش از تصویب کلیات بوده و به لحاظ قانونی دولت می‌تواند درخواست استرداد این لایحه را بدهد ولی این اقدام به نفع کشور نیست.»

اجرای برنامه پنج ساله چهارم توسعه در اسفند ١٣٨٨ به پایان رسیده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

رامین مهمان‌پرست، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران اظهارات نبیل ابو ردینه، سخنگوی محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی را «نسنجیده و توهین‌آمیز» خواند.

به گزارش خبرگزاری فارس، مهمان‌پرست در واکنش به سخنان سخنگوی عباس که گفته بود «فردی (محمود احمدی‌نژاد) که نماینده مردم ایران نیست، نمی‌تواند درباره فلسطین و رئیس‌جمهور آن سخن بگوید»، از او خواست تا در به کارگیری کلمات «دقت بیشتری» کند.


سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، «تحرک مسئولان ایران و حضور پرشور مردم در روز قدس» را نشانه علاقمندی ایران به سرنوشت مردم فلسطین اعلام کرد.

مهمان‌پرست افزود: «تاثیر پذیرفتن از دشمنان جهان اسلام كه برای مقابله با ایران دائما در حال طراحی توطئه هستند و بحث مربوط به انتخابات سال گذشته در كشور ما را به عنوان موضوعی برای ادامه شیطنت‌های خود دنبال می‌كردند، منافع صهیونیست‌ها در كشورهای حامی صهیونیست را تامین كرده و باید هوشیار بود و ناخواسته در جهت مخالفت با منافع بزرگ‌ترین حامی ملت فلسطین یعنی ملت بزرگ ایران حركت نكنند.»

سخنگوی عباس: «فردی (محمود احمدی‌نژاد) که نماینده مردم ایران نیست، نمی‌تواند درباره فلسطین و رئیس‌جمهور آن سخن بگوید»

این بخش از سخنان مهمان‌پرست به موضع‌گیری سخنگوی محمود عباس که محمود احمدی‌نژاد را نماینده مردم ایران ندانسته، اشاره دارد.

محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور ایران پس از پایان راهپیمایی روز قدس در ١٢ شهریور ٨٩ گفته بود که «سرنوشت فلسطینیان از طریق مقاومت مردم این سرزمین تعیین می‌شود، نه در واشنگتن، پاریس و لندن.»

مذاکرات صلح از روز پنج‌شنبه هفته گذشته پس از دو سال وقفه، بین اسراییل و فلسطین در واشنگتن آغاز شد.

احمدی‌نژاد همچنین گفته بود: «نماینده ملت فلسطینی چه کسی است؟ او که صحبت می‌کند، از کجا این نمایندگی را به دست آورده؟ چه کسی حق دارد قطعه‌ای از سرزمین فلسطین را به دشمنان بفروشد؟»

پس از سخنان احمدی‌نژاد، تشکیلات خودگردان فلسطینی در پاسخ به رئیس جمهور ایران گفت: «فردی که نماینده مردم ایران نیست و در انتخابات تقلب کرده و مردم ایران را سرکوب می‌کند، نمی‌تواند در باره فلسطین و رئیس‌جمهور فلسطین سخن بگوید.»

این بیانیه افزوده است:‌ «ابو مازن (محمود عباس)، رهبری فلسطینی و سازمان آزادیبخش فلسطین، تنها نماینده قانونی مردم فلسطین هستند که می‌دانند چگونه از حقوق خود دفاع کنند و به دیگران اجازه نمی‌دهند که مشروعیت ساف را که توسط ابو مازن هدایت می‌شود، تهدید کرده و یا مورد سئوال قرار دهند.»

ایران همواره از مذاکرات صلح بین اسراییل و تشکیلات خودگردان فلسطین انتقاد می‌کند و آن را «محکوم به شکست» می‌داند.

هیلاری کلینتون، وزیرخارجه آمریکا نیز روز گذشته گفت که ایران «مانع اصلی» در راه برقراری صلح بین اسراییل و فلسطین است.

ایران در برابر تشکیلات خودگردان فلسطین، از حماس که رقیب جنبش فتح به رهبری محمود عباس است، حمایت می‌کند.

حکومت ایران، موجودیت اسراییل را به رسمیت نمی‌شناسد و محمود احمدی‌نژاد نیز بارها از «محو کردن اسراییل از روی زمین» سخن گفته است.

Share/Save/Bookmark

 
 

«کزوکه تسونئوکا» خبرنگار آزاد ژاپنی پس از پنج ماه از بند طالبان در ولايت قندوز در شمال افغانستان آزاد گرديد.


دولت ژاپن ناپديد شدن تسونئوکا را در ۱۱ فروردين‌ماه سال جاری تاييد کرده بود و در همان زمان منابع امنيتی افغان گفتند که وی از سوی افراد مسلح ناشناس در بين راه بغلان – قندوز ربوده شده است.


محمد عمر والی قندوز می‌گويد تسونئوکا از سوی طالبان ربوده شده بود و اين گروه در قبال رهايی وی از سفارت ژاپن در کابل تقاضای پول کرده بود.

در يک سال گذشته ۹ خبرنگار از سوی طالبان و ديگر گروه‌های شورشی در افغانستان ربوده شده‌اند

هنوز مشخص نيست برای آزادی اين خبرنگار چقدر پول پرداخت شده است اما رسانه‌های ژاپنی گفته‌اند سفارت اين کشور با طالبان تماس داشته است و طالبان برای رهايی تسونئوکا درخواست‌های چند صد هزار دلاری داشته‌اند.

آقای تسونئوکا در حال حاضر در سفارت اين کشور در کابل تحت مراقبت قرار دارد.

طالبان تا کنون در اين مورد اظهار نظری نکرده اند.

تسونئوکا سابقه کاری در مناطق جنگ‌زده، از جمله چچن، عراق و افغانستان را دارد و ۹ سال قبل نيز از سوی افراد مسلح ناشناس در گرجستان ربوده شد که بعدا در عمليات نيروهای مسلح گرجی آزاد گرديد.

در يک سال گذشته ۹ خبرنگار و همکار رسانه‌ای آنان از سوی طالبان و ديگر گروه‌های شورشی در شرق و شمال افغانستان ربوده شده‌اند.


در موارد متعدد، رهايی افراد ربوده شده مشروط به برآورده شدن شرايط گروه‌های آدم‌ربا، از جمله آزادی زندانيان و پرداخت پول همراه بوده است.

تا اکنون مشخص نيست که در اين موارد تا چه اندازه خواسته‌های ربايندگان پذيرفته شده است اما در چند رويداد، خبرنگاران و همکاران رسانه‌ای آنان قربانی سياست‌های طرف‌های درگير شده‌اند.

سال گذشته سلطان محمد منادی خبرنگار افغان روزنامه نيويورک تايمز و دو سال قبل از آن اجمل نقشبندی، ديگر خبرنگار افغان و همکار رسانه‌ای وی در هلمند که در اسارت طالبان بودند به طور مرموزی کشته شدند اما همکاران خارجی آنان نجات يافتند.

Share/Save/Bookmark

 
 

سپاه محمد رسول‌الله تهران بزرگ با انتشار اطلاعيه‌ای حمله به خانه مهدی کروبی، از مخالفان دولت کنونی ايران در روز قدس را محکوم کرد.

به گزارش خبرگزاری کار ايران (ايلنا)، سپاه محمد رسول‌الله تهران بزرگ که بخش مستقل سپاه پاسداران در استان تهران به شمار می‌رود در اطلاعيه خود اعلام کرد که «مسببان تجمع و تيرانداری مقابل منزل کروبی افرادی خودسر و کاملاً بی‌ارتباط با بسيج و سپاه هستند.»


پس از حملات چند شب پياپی به خانه مهدی کروبی، روز جمعه گذشته، مصادف با روز قدس نيز گروهی از طرفداران آيت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران در مقابل خانه کروبی تجمع کرده و بنا به گزارش مخالفان دولت ايران دست به تخريب خانه و تيراندازی زدند.

تا کنون هيچ نهاد و شخصيت رسمی جمهوری اسلامی عليه حملات به خانه کروبی واکنشی نشان نداده بود

اين بخش از سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ايران آورده است: «حاشيه‌سازی برخی عناصر خودسر در تجمع در برابر منزل کروبی که منجر به تيراندازی از سمت منزل وی و زخمی شدن چند تن گرديد حادثه‌ای ساخته و پرداخته عناصر بی‌تدبير و خودسر است.»

اين اطلاعيه اعلام کرده است که فرماندهان، مديران، کارکنان و بسيجيان سپاه محمد رسول‌الله تهران بزرگ «اين گونه حرکت‌های حاشيه‌ای عاری از تدبير را محکوم می‌کنند.»

سپاه تهران اين حرکات را موجب «نفاق داخلی» و «بهره‌برداری فرصت‌طلبان»، و بهترين پاسخ و «محاکمه فتنه‌گران» را «محاکمه طبيعی» آنان دانسته است.

واکنش رسمی يک نهاد نظامی عليه حملات نيروهای طرفدار دولت و رهبر جمهوری اسلامی به مخالفان و معترضان، حداقل يک مورد نادر در وقايع پس از انتخابات بحث‌برانگيز اخير در ايران به شمار می‌رود.

سپاه محمد رسول‌الله در حالی از «عوامل خودسر» سخن می‌گويد که مخالفان حکومت ايران اين نيروها را يا «نيروهای رسمی» و يا «مورد حمايت» نهادهای رسمی می‌دانند.

در پی حملات چند روزه اين نيروها به خانه مهدی کروبی تا کنون هيچ نهاد و شخصيت رسمی جمهوری اسلامی واکنشی نشان نداده بود.

Share/Save/Bookmark

 
 

در صورت شرکت حزب راست‌گرای افراطی آزادی در تشکیل دولت جدید در هلند، روابط سیاسی و تجاری هلند با کشورهای اسلامی چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟ آیا اعتبار و شهرت بین‌المللی این کشور به عنوان یکی از مدافعان جدی آزادی بیان و حقوق بشر در خطر نخواهد افتاد؟ آیا تبعیض نژادی، قومی و دینی در هلند قانونی خواهد شد؟ آزادی بیان و مذهب‌ها چه سرنوشتی در این کشور پیدا خواهند کرد؟

اینها سئوالاتی هستند که در مذاکرات چند روز گذشته، میان بخش رهبری و جناح مخالف ائتلاف در حزب دموکرات مسیحی بارها مطرح شده‌اند؛ مذاکراتی که به‌طور موقت بدون راه حل قطعی متوقف شده‌اند.به دنبال احتمال همکاری آنها با راست‌گرایان افراطی، شکاف فکری و اختلاف نظر در میان هواداران، اعضا و رهبران دموکرات مسیحی‌ها شدت یافته و این حزب را به یک بحران سیاسی جدی دچار کرده است.

مذاکرات احزاب سیاسی برنده‌ی انتخابات ماه ژوئن گذشته در هلند، برای تشکیل کابینه‌ی جدید هنوز پس از گذشت نزدیک به سه ماه از انتخابات به نتیجه‌ای نرسیده است.آخرین دور مذاکرات میان حزب لیبرال VVD ،حزب راست افراطی PVV و حزب دموکرات مسیحی CDA برای ائتلاف به علت دودستگی فکری و عدم توافق میان بخش رهبری حزب دموکرات مسیحی در عمل متوقف شده و حزب دموکرات مسیحی به رهبری ماکسیم فرهاخن Maxime Verhagen، وزیر امور خارجه‌ی دولت فعلی، به دو گروه مخالف با یکدیگر تقسیم شده است.دموکرات مسیحی‌های مخالف به رهبری آب کلینک Ab Klink، وزیر بهداری دولت فعلی مخالف تشکیل دولتی با شرکت حزب اسلام ستیز آزادی، به رهبری خیرت ویلدرز Girrt Wilders هستند.


ماکسیم فرهاخن وزیر امور خارجه دولت فعلی

حزب دموکرات مسیحی، بازنده‌ی اصلی انتخابات اخیر بود و در آغاز تمایلی به شرکت در کابینه‌ای به رهبری لیبرال‌ها و همکاری با سوسیال دموکرات‌ها یعنی حزب کار نداشت، اما پس از آن که مذاکرات طولانی برای تشکیل کابینه‌ای متشکل از لیبرال‌ها، حزب کار، چپ‌های سبز و دموکرات‌ها یعنی حزبD66، به نتیجه‌ای نرسید، امکان شرکت دموکرات مسیحی‌ها در دولت جدید و همکاری با احزاب دست راستی برنده‌ی انتخابات به عنوان راه باقی مانده مطرح شد.

اعضای حزب دموکرات مسیحی با اعتقاد به جدایی دین از دولت و التزام به قانون اساسی هلند که در آن آزادی همه‌ی مذاهب تامین شده، خواهان تجدید نظر حزب آزادی، در تبلیغات ضد اسلامی آن هستند. بسیاری از اعضا و رهبران پیشین حزب دموکرات مسیحی حاضر به همکاری با خیرت ویلدرز نیستند.

ویلدرز اسلام را نه یک مذهب بزرگ جهانی بلکه یک ایدئولوژی بنیادگرایانه، جنگ‌طلب و واپس‌گرا می‌داند و در سال‌های اخیر با اتخاذ سیاست‌های افراطی علیه هلندی‌های مسلمان با پیشینه‌ی مهاجرت، خواهان وضع قوانین جدید علیه آنها، محدودیت مهاجرت مسلمانان به هلند، ممنوع کردن چاپ قرآن مجید، ممنوع شدن حجاب، بستن مساجد و مدارس اسلامی در این کشور است.

او یکی از طرفداران سرسخت اسراییل است و با موضعگیری‌های ضد اسلامی خود به عنوان نماینده‌ی پارلمان هلند، دولت این کشور را بارها به دردسرهای جدی انداخته است.

بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی از سیاست‌های دولت فعلی، اغراق رسانه‌ها درباره‌ی فقدان امنیت در جامعه و موضعگیری‌های افراطی و پوپولیستی خیرت ویلدرز به پیروزی او در انتخابات ماه ژوئن گذشته منجر و بیست و چهار کرسی را در پارلمان نصیب حزب آزادی کرده است.

این موفقیت اگر چه ظاهراً امکان پیشبرد و تحقق سیاست‌های راست‌گرایانه را در جامعه عملی می‌کند، اما در عمل باعث تردید، ترس، عمیق‌تر شدن شکاف موجود میان دست راستی‌ها و چپ‌ها، پیچیده شدن روابط میان جناح‌های مختلف راست‌گرا و عدم اعتماد میان آنها شده است.

این احتیاط و تردید در ائتلاف با حزب آزادی، چند روز پیش با انتشار نامه‌ی سرگشاده‌ی رهبر فراکسیون دموکرات مسیحی‌ها به رهبری آب کلینک، به بحران و دودستگی فکری میان دموکرات‌مسیحی‌ها بیشتر دامن زد.
آب کلینک، خواهان پیگیری جدی و موضعگیری رسمی حزب خود در مورد نظرات غیر دموکراتیک خیرت ویلدرز است.

آب کلینک با فاصله گرفتن از ماکسیم فرهاخن، رهبر حزبش به درستی مواضع او در موافقت با تشکیل کابینه‌ای با حزب آزادی را به زیر سئوال می‌برد.


آب کلینک وزیر بهداری دولت فعلی

او در نامه‌اش خاطر نشان می‌کند که دموکرات مسیحی‌ها نمی‌توانند اسلام را تا حد یک ایدئولوژی بنیادگرایانه تقلیل داده و آزادی مسلمانان در این کشور را به خطر بیاندارند.او با تاکید بر اصول خدشه‌ناپذیر و دموکراتیک قانون اساسی کشورش که در آن آزادی مذاهب و بیان برای همه‌ی افراد تامین و تضمین شده است، در مورد ائتلاف با خیرت ویلدرز که در حال حاضر رهبری دشمنی و خصومت با مسلمانان را در این کشور بر عهده گرفته است، هشدار می‌دهد.

خیرت ویلدرز تنها در صورتی با صرفه‌جویی هجده میلیارد دلاری دولت آینده موافقت خواهد کرد که دولت با تصویب قانونی جدید، بزهکاران مراکشی‌الاصل را از داشتن ملیت هلندی محروم و آنها را برای همیشه روانه‌ی مراکش کند.
آب کلینک با مخالفت با این طرح، سلب ملیت هلندی از شهروندان مسلمان را تبعیض و مغایر قانون می‌داند.

خیرت ویلدرز هم چنین خواهان محدودیت اعطای پناهندگی به پناهجویان و حذف کمک‌های مالی هلند به کشورهای در حال توسعه است.

به عقیده‌ی روود لوبرز Ruud Lubbers نخست وزیر سابق و از اعضای برجسته‌ی حزب دموکرات مسیحی، در مذاکرات فعلی این حزب با لیبرال‌ها و حزب آزادی برای تشکیل دولت جدید، باید حتماً در متن قرارداد همکاری طرفین بر تامین و تضمین آزادی مذهب اسلام و مسلمانان تاکید شود.

خودداری فراکسیون دموکرات مسیحی‌ها از همکاری با حزب آزادی به بحث‌های اجتماعی و رسانه‌ای متعددی درباره‌ی خطر به قدرت رسیدن راست افراطی در هلند منجر شده است.در صورت شرکت خیرت ویلدرز در کابینه‌ی جدید، به اعتبار هلند به عنوان کشوری که سال‌ها پرچمدار آزادی بیان، تساهل، حقوق بشر و مدافع حقوق اقلیت‌های قومی، مذهبی و جنسی بوده، صدمه‌ای جدی وارد خواهد شد!

در بعد از ظهر امروز خبر رسید که حزب اسلام ستیز آزادی از مذاکره بیشتر با حزب دموکرات مسیحی به دلیل از بین رفتن اعتماد متقابل سر باز زده و حاضر به ادامه مذاکرات برای تشکیل کابینه نیست، و از این پس به عنوان اپوزیسیون در مجلس شورای این کشور حضور خواهد داشت.این خبر بدون شک باعث خوشحالی مخالفان خیرت ویلدرز وهم آسودگی مسلمانان هلند شده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

کارگزاران و مشاوران برنامه‌ی «گل‌ها» اگر که به موسیقی سنتی ایران عشق می‌ورزیدند، ولی از تعصبات برخی از استادان سنت‌گرا در امان مانده بودند. آنها ازجمله سازهای اروپایی ایرانی‌شده‌ای چون ویلون و پیانو را در وهله‌ی اول و ویلون سل و فلوت و کلارینت را در وهله‌ی دوم در اجرای برنامه‌ها شرکت می‌دادند.

Download it Here!

در این میان ویلون و پیانو، رفته رفته به سازهای اصلی موسیقی سنتی تبدیل شدند؛ به‌ویژه ویلون‌نوازان برجسته‌ای که همه از شاگردان «ابوالحسن صبا» بودند، در تکنوازی‌ها و گروه‌نوازی‌ها مهم‌ترین نقش را ایفا می‌کردند. حسن دیگر کار در این بود که این ویلون‌نوازان همه آهنگساز نیز بودند و تصنیف‌های دل‌انگیزی را به برنامه‌ی «گل‌ها» ارمغان می‌کردند.


ابوالحسن صبا نخستین‌ ویلون‌نواز برنامه‌ی «گل‌ها» بود

پس از ابوالحسن صبا که گویا نخستین‌ ویلون‌نواز برنامه‌ی «گل‌ها» بوده، نوبت به شاگردش «علی تجویدی» رسیده است. تجویدی پنجه‌ا‌ی به‌غایت شیرین داشت. کاشف صداهای ناب بود و این صدها را برای کار در برنامه‌ی «گل‌ها» و اجرای آفریده‌های خود آماده می‌ساخت. ترانه‌های او در این ۵۰ سال همه از بهترین‌ها بوده است.

یکی از ترانه‌های تجویدی که گمان می‌کنیم اگر نه نخستین، یکی از نخستین‌ کارهای اجرایی او در «گل‌ها» باشد، «عاشق شیدا» نام دارد. تاریخ نخستین اجرای آن هم سال ۱۳۳۷ ثبت شده است. آهنگی در دستگاه سه‌گاه، درآمیخته با متن ظریف شاعرانه‌ای از «منیر طاها». ترانه را «غلامحسین بنان» در «گل‌های رنگارنگ» شماره‌ی ۱۹۰ خوانده است.

در میان شاگردان ویلون‌نواز صبا، دو تن هم‌نام از بهترین‌ها به‌شمار می‌روند: «حبیب‌‌اله بدیعی» و «رحمت‌اله بدیعی» که هیچ نسبتی هم باهم ندارند، ولی هر دو در مهارت و کفایت به کمال رسیده‌اند و هر دو نیز با برنامه‌ی «گل‌ها» همکاری داشته‌اند. رحمت‌الهت بدیعی در حال حاضر در هلند زندگی می‌کند و حبیب‌الهد بدیعی از دار دنیا رفته است.


تجویدی کاشف صداهای ناب بود و این صدها را برای کار در برنامه‌ی «گل‌ها» و اجرای آفریده‌های خود آماده می‌ساخت

با آن که حبیب‌اله بدیعی یکی از پرکارترین همکاران «گل‌ها» بوده، ولی از همه کمتر درباره‌ی او صحبت شده است. او آموزش موسیقی را با «مفخم پایان» آغاز کرده که خود از شاگردان صبا بوده و بعد به توصیه‌ی هم او به کلاس صبا راه یافته و در آنجا با همه‌ی شگردهای صبایی آشنا شده است.

بدیعی صلابت آرشه و ظرافت پنجه را توامان داشت و در نواخته‌های او توازنی که میان آرشه و پنجه پدید می‌آمد، سخت گوش‌نواز بود. از بدیعی که در مهرماه سال ۱۳۷۱ در تهران درگذشت، آهنگ‌ها و ترانه‌های بسیار نیز به یادگار مانده، ولی بهتر است ما همچنان با ویلون او بمانیم، «زرد ملیجه»ی ابولحسن صبا را به روایت شفاف او گوش کنیم.

«همایون خرم»، یکی دیگر از ویلون‌نوازان آهنگسازی است که از مکتب صبا برخاسته و با برنامه‌ی «گل‌ها» همکاری مستمر داشته است. شیوه‌ی نواختن او البته غیر از شیوه‌ی بدیعی و تجویدی است. اگر در جست‌وجوی شباهت‌‌ها باشیم، بیش‌تر نزدیک به شیوه‌ی «مهدی خالقی» است.

آرشه در نواخته‌های او اهمیت بیش‌تری پیدا می‌کند تا پنجه. از این هر دو برجسته‌تر قریحه‌ی آهنگسازی اوست که خط و ربطی ویژه‌ی خود دارد. کمابیش همه‌‌ی خوانندگان زمانه ترانه‌های او را خوانده‌اند و بیش از همه «پروین» که صدای سازگار با ویژگی‌های کار او دارد. «غوغای ستارگان» این دو در پیوند با شعری از «کریم فکور» در زمان خود غوغایی به‌پا کرد.


استاد مهدی خالدی، استاد علی تجویدی، استاد حبیباله بدیعی، استاد پرویز یاحقی، استاد همایون خرم

جوان‌ترین ویلون‌نواز آهنگساز که پایش به برنامه‌ی «گل‌ها» باز شد، «پرویز یاحقی» بود. او نیز در نواختن و ساختن سلیقه و روشی ویژه‌ی خود داشت. پنجه و آرشه‌اش هردو پرشور، ولی در تناسب با یکدیگر بودند. نخستین آفریده‌اش ترانه‌ای بود با عنوان «امید دل من» که با صدای بنان در برنامه‌ی «گل‌ها» به اجرا درآمد و بیشترین کارهای او را شاید «حمیرا» خوانده باشد.

پرویز یاحقی سه سال پیش نابهنگام درگذشت و جای او در جمع ویلون‌نوازان آهنگساز خالی ماند. روح‌الها خالقی درباره‌ی پرویز یاحقی گفته است: «خیلی شیرین و کولی‌وار می‌نوازد.»

Share/Save/Bookmark

 
 

Sorcerer's Apprentice

دانشجوی رشته‌ی فیزیک به نام دیو استاتلر (با بازی جی باروکل) متوجه می‌شود که در رگ‌های او خون یک شعبده‌باز مرده جریان دارد. یکی از شاگردان این شعبده‌باز مرده که بالتازار بلیک (با بازی نیکلاوس کیج) نام دارد سراغ او می‌آید. بلیک برای یک دوئل به نیروی ساحرانه‌ی بیشتری نیاز دارد.

کارگردانی این فیلم را جان تورتلتاب به عهده داشته و داستان فیلم در منهتن، نیویورک اتفاق می‌افتد.
فانتزی، آمریکا، ۲۰۱۰

Get Him to the Greek

آلدوس اسنو (با بازی راسل برند) یک خواننده‌ی موفق و یک ستاره است. او که برونگرا و عاشق صحنه است، تلاش می‌کند که موفقیت‌های گذشته را تکرار کند. برای این‌کار با یک مرد اخم‌آلود و بی‌دست و پا و درونگرا و ناموفق طرح دوستی می‌ریزد. کارگردانی این فیلم را نیکولس استالر به عهده داشته و داستان فیلمش را بر اساس تضاد شخصیتی دو مرد در قالب یک کمدی عامه‌پسند که به گیشه نظر دارد می‌سازد.
کمدی، آمریکا، ۲۰۱۰

بهشتی بین من و تو

لونا (با بازی سیرینکا سویتشیک) و عمار (با بازی لئون لوسف) در سارایوو زندگی می‌کنند. جنگ داخلی تازه تمام شده و آنها در فرودگاه سارایوو کار می‌کنند. لونا مهماندار هواپیمار است و عمار تکنسین است. این زن و شوهر، رابطه‌ی زناشویی کامیابی دارند، از نظر اقتصادی هم وضع آنها بد نیست. فقط یک چیز کم دارند: یک فرزند.

لونا متوجه می‌شود که نازاست و عمار که ازین مسأله رنج می‌برد و به الکلیسم روی می‌آورد. به همین دلیل هم کارش را از دست می‌دهد و او از روی تصادف با اسلام‌گرایان افراطی آشنا می‌شود. به اردوگاه آنها می‌رود و آموزش نظامی و عقیدتی می‌بیند. وقتی برمی‌گردد، از هر نظر تغییر کرده. از همسرش انتظار دارد که مطابق قوانین شریعت اسلام زندگی کند و از او تمکین کند و حجاب اسلامی را هم رعایت کند. اما لونا که یک زن روشنفکر است، تن نمی‌دهد.

کارگردانی این فیلم را جاسمیلا زبانیک به عهده داشته. ریانیک به خاطر نخستین فیلمش ( راز عصمت ) خرس طلایی جشنواره‌ی فیلم برلین را در سال ۲۰۰۵ از آن خود کرد.
بوسنی هرزگوین، درام، ۲۰۰۹

The Happiest Girl in the World

دلیا، یک دختر هجده ساله از روستایی در رومانی در بخت‌آزمایی یک اتوموبیل برنده می‌شود. در ازای این اتوموبیل او می‌بایست در یک تبلیغ تلویزیونی شرکت کند. او که از این مسدله وحشت دارد، تصمیم می‌گیرد فرار کند و در همان حال خانواده ی او نقشه‌ها کشیده‌اند. آنها قصد دارند این اتوموبیل را بفروشند و با پول آن خانه‌ی کوچک مادربزرگ را به یک مسافرخانه تبدیل کنند. کارگردان این فیلم رادو جود است و از بازیگران غیرحرفه‌ای استفاده کرده است. این فیلم محصول مشترک هلند و رومانی است.
کمدی، رومانی، هلند، ۲۰۰۹



Share/Save/Bookmark

 
 

سجاد قادرزاده، پسر اين زن محکوم به سنگسار خبر داد که مادرش به مجازات جديد ۹۰ ضربه شلاق محکوم شده است.

بنا به گزارش روزنامه تايمز لندن پسر سکينه محمدی آشتيانی گفته است که اين بار مقامات قضايی جمهوری اسلامی وی را به «گسترش فساد و بی‌شرمی» متهم کرده‌اند.


تمام اين ماجرا به خاطر انتشار عکسی بود که روز ۲۸ ماه اوت در تايمز منتشر شد. در اين تصوير، زن بدون حجابی سکينه محمدی آشتيانی معرفی شده بود در حالی که تصوير متعلق به زن ديگری بود.

مينا احدی، مدير کميته ضد سنگسار و اعدام گفته است: «در واقع عکس فوق متعلق به سوسن هجرت، فعال سياسی ايرانی ساکن سوئد بود.» وی می‌افزايد: «همين که از اين ماجرا باخبر شديم، از طريق روزنامه «آفتونبلادت» سوئد اعلام کرديم که عکس فوق متعلق به خانم آشتيانی نيست.»

دو روز پيش، روزنامه تايمز از انتشار اين عکس پوزش خواست اما ظاهرا اين تکذيب در تصميم قضايی مقامات ايران تاثيری نداشته است

دو روز پيش، در روز سوم سپتامبر، روزنامه تايمز از انتشار اين عکس پوزش خواست اما ظاهرا اين تکذيب در تصميم قضايی مقامات ايران تاثيری نداشته است.

سجاد قادرزاده، گفته است مجازات تازه برای مادرش، بهانه‌ای برای آزار و اذيت بيش‌تر اوست.

سکينه محمدی آشتيانی ۴۳ ساله سکينه در تاريخ ۲۵ ارديبهشت‌ماه ۱۳۸۵ به اتهام داشتن «رابطه نامشروع» با دو نفر به ۹۹ ضربه شلاق محکوم ‌شد. پس از اجرای اين حکم در تاريخ ۱۹ شهريورماه همان سال با به‌ميان آمدن پرونده قتل همسرش، اين بار به اتهام «زنای محصنه» به سنگسار محکوم گرديد.

در چند ماه اخير اعتراضات جهانی نسبت به اين حکم و در دفاع از جان سکينه محمدی آشتيانی گسترش يافت.

از جمله اين اعتراضات می‌توان به دادخواستی که برناردـ هنری له‌وی، روزنامه‌نگار و فيلسوف فرانسوی در اين رابطه منتشر کرد و بيش از ۶۵ هزار نفر آن را امضا کردند و همچنين نامه کارلا برونی، همسر نيکلا سارکوزی، رئيس جمهوری فرانسه خطاب به سکينه محمدی آشتيانی که در روزنامه ليبراسيون منتشر شد و سخنان ايزابل آجانی، بازيگر معروف سينمای فرانسه در دفاع از وی، نام برد.

وزير امور خارجه بريتانيا و سخنگوی وزارت خارجه آمريکا حکم سنگسار وی را «اقدامی وحشيانه» خواندند و رئيس جمهور برزيل نيز از ايران تقاضا کرد که اجازه دهد وی به برزيل پناهنده شود که ايران اين درخواست را رد کرد.

در پی اين اعتراضات دولت ايران اعلام کرد او سنگسار نخواهد شد اما حکم اعدام وی پابرجاست. ستاد حقوق بشر قوه قضائيه ايران نيز اعلام کرد در مورد اين پرونده «راهکارهای ويژه» را در نظر خواهد گرفت.

Share/Save/Bookmark

 
 

در يک بمب‌گذاری انتحاری در جمهوری داغستان، واقع در شمال قفقاز، حداقل پنج نفر کشته و ۳۹ نفر مجروح شدند. کشته شدگان اين عمليات تروريستی سربازان يک پادگان نظامی بودند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، سخنگوی وزارت دفاع روسيه گفته است اين بمب‌گذاری شب گذشته و هنگامی رخ داد که فردی با خودرويی حامل ۵۰ کيلوگرم مواد منفجره به دروازه يک پادگان نظامی کوبيد.


اين پادگان در ۵۰ کيلومتری مخاچ‌قلعه، پايتخت داغستان واقع است.

خبرگزاری آر.آی.ای نووستی از انفجار بمب ديگری در جاده منتهی به اين پادگان نيز خبر داد اما در اين انفجار آسيبی به کسی وارد نشد.

از سال‌ها پيش در اين منطقه اسلام‌گرايان تندرو، در راه اسقلال از روسيه می‌جنگند

سخنگوی وزارت دفاع روسيه گفت که کميته تحقيقی در باره اين عمليات انتحاری تشکيل شده است.

اين انفجار در حالی به وقوع پيوست که روز شنبه بيک‌ميرزا بيک‌ميرزايف، وزير دولت محلی در مخاچ‌قلعه، بر اثر يک بمب‌گذاری مجروح شد.

در شمال قفقاز، در بخش‌های داغستان، چچن و اينگوش، از سال‌ها پيش اسلام‌گرايان تندرو، در راه اسقلال از روسيه می‌جنگند.

در پايان ماه مارس گذشته در يک عمليات انتحاری در متروی مسکو ۴۰ نفر کشته شدند. بر اساس گزارش‌های منتشر شده دو زن عامل اين بمب‌گذاری، اهل داغستان بودند.

درست ۱۱ سال پيش در چهارم سپتامبر ۱۹۹۹ در يک عمليات تروريستی در بويناق داغستان ۶۸ نفر کشته و بيش از ۱۵۰ نفر زخمی شدند. اين بمب‌گذاری در نزديکی خانه‌های سازمانی خانواده‌های نظاميان رخ داد.

مسلمانان داغستان ۸۷٪ کل جمعيت اين جمهوری را تشکيل می‌دهند که عمدتا شيعه هستند.

Share/Save/Bookmark

 
 

خروج از فضای امنیتی
سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری با عنوان «ضرورت‌های شکل‌گیری گفت‌وگوی ملی» به بررسی فضای سیاسی کنونی ایران و لزوم گفت‌وگو برای خارج شدن از «فضای امنیتی» پرداخته است.

در این سرمقاله آمده‌است: «یکی از بزرگ‌ترین اعتراضاتی که در مورد وقایع روزهای پس از انتخابات وجود دارد، تغییر رادیکال فاز سیاسی به امنیتی است.»

این سرمقاله افزوده‌است: «با آن‌که عمق و سطح نارضایتی در بخش معنی‌داری از جامعه وجود دارد، اما نباید آن را به مفهوم رسیدن مردم به آستانه تقاضای تغییر رادیکال تفسیر کرد که راهبردی بس خطرناک و بی‌فرجام است.»

نویسنده این سرمقاله ادامه داده است: «ایده‌هایی که تغییر نظام را دنبال می‌کند، اقدامات و شعارهایی که سطح و مرز ندارد و حتی بسیاری از فاش گویی‌ها و نامه‌های سرگشاده موضوعیت نمی‌یابد. آن‌ها که معتقدند باید مناقشه را به بالاترین سطح کشاند، باید پاسخ دهند که چنین راهبردی به کجا ختم خواهد شد؟»

در ادامه این سرمقاله می‌خوانیم: «باز کردن فضای گفت‌وگو یعنی به رسمیت شناختن تفاوت‌های مردم و خروج از فاز امنیتی به فاز سیاسی. گفت‌وگو یعنی باز کردن فضای عمومی برای طرح و فهم ایده‌ها در همه سطوح. طبیعتا باز شدن فضای رسانه‌ای، مفاهمه نخبگان جناح‌های سیاسی، گفت‌وگوی نخبگان و حاکمان و در یک کلام خروج از فاز ناموجه امنیتی و ورود به فاز سیاسی نیز در همین چارچوب قابل تعریف است. باز کردن باب گفت‌وگو به مفهوم بسته شدن باب خشونت از هر نوع‌اش و از جانب هر کس است و طبیعی است که تنها خشونت‌طلبان می‌توانند مخالف گفت‌و‌گوی ملی باشند. باز کردن باب گفت‌وگو و مفاهمه ملی رسالتی همگانی است که حاکمان و نخبگان بر آن مسئول‌ترند. »

متن کامل سرمقاله

بازگشت پوتین
سرمقاله امروز روزنامه آرمان با عنوان «پوتین قدرت را ترک نکرده که بخواهد به آن برگردد» در مورد نقش ولادیمیر پوتین در اداره روسیه است.

در این سرمقاله آمده است: «توجه به این نکته بسیار ضروری است که اساسا پوتین قدرت را ترک نکرده بود تا به آن بازگردد. در واقع پست قدرتمند نخست وزیری فدراسیون روسیه این امکان را برای پوتین فراهم آورد تا به اداره امور کشور از طریق این پست ادامه دهد.»

در ادامه این سرمقاله می‌خوانیم: «پوتین توانست با بهره‌گیری از افزایش قیمت نفت، بسیاری از مشکلات بر جای مانده از نظام اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی را سامان داده و در جهت حل و فصل آن‌ها تلاش موفقی را به نمایش بگذارد.»

نویسنده سرمقاله آرمان افزوده: «به نظر می‌رسد محدودسازی تصدی پست ریاست جمهوری طی دو دوره برای طالبان این سمت در روسیه از طریق فرصت ایجاد شده بدون اثر شود و این امکان فراهم شود تا بر اساس چارچوب‌ها و موازین قانونی و بر اساس قانون اساسی فدراسیون روسیه در انتخابات سال ٢٠١٢، پوتین بتواند قدرت برتر را در این کشور دوباره تصدی کند.»

در ادامه این سرمقاله آمده‌است: «آنچه که در طی سال‌های اخیر در دوران تصدی ریاست جمهوری مدودف روی داده به گونه‌ای تداوم سیاست‌های دوران پوتین و برآمده از الزامات ژئوپلیتیکی منابع قدرت در روسیه و تحولات منطقه‌ای و بین المللی بوده است. به این ترتیب بازگشت پوتین پدیده‌ای غیرمنتظره برآورد نمی‌شود و روند حوادث در روسیه این امکان را کاملا محتمل می‌سازد.»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه کیهان با عنوان «راهی باز هم به سوی ایران»

سرمقاله امروز روزنامه تهران امروز با عنوان «عوارض صدرنشینی ویترین‌نشینان»

سرمقاله امروز روزنامه رسالت با عنوان «ضرورت آینده‌نگری»

Share/Save/Bookmark

 
 


ایران
● رئیس‌جمهور: اموال دولتی را به افراد خاص و رایگان واگذار نمی‌کنیم
● سخنگوی شورای نگهبان: طرح افزایش تعطیلی عید فطر «عادی» بررسی می‌شود
● تقدیر رئیس جمهور پاکستان از کمک‌های ایران
● مقدمات ساخت یک میلیون مسکن مهر تا دو ماه آینده فراهم می‌شود

ابتکار
● انتظار برای حکمیت شورای نگهبان
● هدفمندکردن یارانه‌ها در یک قدمی اجرا
● ابهام پیرامون ٩٠
● عادل عبدالمهدی، نامزد نخست‏وزیری عراق

تهران امروز
● مناظره غیر مستقیم درباره خصوصی‌سازی
● پر مخاطب‌ترین برنامه سیما روی تیغ
● سرنوشت ٦٦٦ مصوبه
● سونامی تصادفات در چهار روز تعطیلی

جام جم
● احمدی‌نژاد: ‌برخی به دنبال تحقیر دولت هستند
● محکومیت جهانی حمله انتحاری در کویته پاکستان
● انحلال و برکناری؛ چالش‌ جدید شورا‌های شهر
● عدم شماره‌گذاری خودروهای بی‌کیفیت از اول مهرماه

دنیای اقتصاد
● چهار مانع جذب سرمایه
● معرفی مقصران بحران مالی جهان
● زمین‌لرزه هفت ریشتری نیوزیلند تنها دو زخمی داشت
● افزایش ارزش و کاهش وزن واردات

رسالت
● حبیب‌الله عسکراولادی: هرگونه طراحی فتنه‌گران توسط مردم در نطفه خفه می‌شود
● سید حسن نصرالله: آمریکا دیگر قادر به جنگ نیست
● رئیس سازمان سرمایه گذاری: ایران جزء شش کشور برتر دنیا در جذب سرمایه خارجی است
● تا سه ماه اول امسال؛ ابتلای٢١ هزار و ٤٣٥ نفر در کشور به ایدز

کیهان
● گزارش ویژه کیهان از تروریسم پنهان اسرائیل در خلیج فارس
● نایب رئیس مجلس خبر داد: تعیین تکلیف دانشگاه آزاد قبل از آغاز سال تحصیلی جدید
● با هدفمندی یارانه‌ها قیمت گاز هم ٢٠ درصد افزایش می‌یابد
● طرح نظارت بر نمایندگان همچنان در پیچ و خم راهروهای مجلس

مردم‌سالاری
●واردات، دو و نیم برابر صادرات
● چای ایران در انبارها فاسد می‌شود
● اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها از نیمه دوم سال
● اعتصاب غذا و اعتراض سرخ پوستان شیلی

گفت‌وگوی‌های روز:
● روزنامه تهران امروز در شماره امروز خود گفت‌وگویی با سعید نعمت‌الله، نویسنده سریال‌های «زیر هشت» و «جراحت» منتشر کرده‌است.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته