-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه

Latest News from Kaleme for 09/06/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مطبوعاتی استان زنجان در نامه ای خطاب به ریاست قوه قضاییه از شکواییه هفت شخصیت برجسته سیاسی اصلاح طلب از سردار مشفق حمایت کردند. دراین نامه فعلان استان زنجان خطاب به رییس قوه قضاییه نوشته اند: “بر آن شدیم در پاسخ ندای وجدان ، الزامات دینی ، قانونی و ملی خود ، مواردی را به استحضار ملت رشید ایران رسانده  و با ریاست محترم قوه قضاییه نیز مطرح و مصرانه خواهان رسیدگی و اقدام قضایی گردیم. چرا که عمیقاً بر این باوریم؛ قوه قضاییه از منظر بی طرفی و استقلال خود و نیز اثبات آن بنا بر قانون و تعهد به ملت، مؤظف به پیگیری و اقدام اساسی در این مورد می باشد. ”

یه گزارش کلمه متن نامه به شرح زیر است:

به نام خداوند جان و خرد
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات هموطنان روزه دار در ماه میهمانی خداوند بخشنده و مهربان ، بهره گیری از فیوضات شب های قدر و عرض تسلیت به محضر همه آزادگان و نیک اندیشان جهان به ویژه شیعیان شهید محراب حضرت علی (ع) به مناسبت ایام سوگواری و شهادت آن امام شهید راه عدالت ، آزادی و معنویت.

انتشار فایل صوتی و متن پیاده شده سخنرانی سردار مشفق که ظاهراً جزو فرماندهان ارشد قرارگاه ثارالله سپاه و … می باشد و صحت آن را معاون سیاسی سپاه تأیید کرده و بر محتوی آن تأکیده نموده به یکی از مهمترین موضوعات سیاسی روز تبدیل شده و با موجی از واکنش ها و موضع گیریها مواجه گردیده است.در این میان ارائه شکواییه هفت تن از شخصیت های برجسته و مشهور سیاسی اصلاح طلب آقایان ” محسن امین زاده ، مصطفی تاج زاده ، عبداله رمضان زاده ، فیض اله عرب سرخی ،محسن صفایی فراهانی ، محسن میردامادی و بهزاد نبوی” از سردار مشفق به قوه قضاییه جهت رسیدگی به اتهامات و افتراهایی که به آنان نسبت داده ، با پاسخی غیر منتظره و غیر حقوقی برخورد با شاکیان و بازداشت مجدد تعدادی از آنان ، روبرو گردید که حقیقتاً زنگ خطر را برای همه ایرانیان مسئول و حتی وفاداران به آرمان های حداقلی انقلاب اسلامی ایران به صدا در آورد و ادعاها و شعارهای کسانی که زمینه های حقوقی و قانونی را برای اقدام و پیگیری معترضین نامهیا معرفی می کردند ،در مقام آزمون و عمل بسی ناشکیبا ،سست و جانبدارانه نمایاند.
لذا با عنایت به هویت مشکوک ، محتوی مسموم ، جانمایه ها و طرح کودتا گونه و پیامدهای دهشتناک و مضر به حال منافع ملی آن چیزی که”سخنرانی برادر مشفق” نامیده شده ، بر آن شدیم در پاسخ ندای وجدان ، الزامات دینی ، قانونی و ملی خود ، مواردی را به استحضار ملت رشید ایران رسانده ، با ریاست محترم قوه قضاییه مطرح و مصرانه خواهان رسیدگی و اقدام قضایی گردیم. چرا که عمیقاً بر این باوریم؛ قوه قضاییه از منظر بی طرفی و استقلال خود و نیز اثبات آن بنا بر قانون و تعهد به ملت، مؤظف به پیگیری و اقدام اساسی در این مورد می باشد.
۱- انتشار خواسته و یا ناخواسته نوار سخنرانی فوق آنهم حدود ۱۴ ماه پس از برگزاری انتخابات مخدوش و پر مسئله ریاست جمهوری دهم برای چندمین بار اذهان را به درستی و حقانیت اعتراضات گسترده و مسالمت آمیز مردم با عنوان مدنی “رأی من کو؟” و نیز اعتراضات آرام ، منطقی و حق طلبانه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی نسبت به آنچه تخلفات انتخاباتی وانتخابات مهندسی شده نامیده اند ، سوق داد.بی شک سخنان سردار مشفق مدلولات فراوانی دارد که فرصت مغتنمی فراهم ساخته تا با تحلیل و سنتز موضوعات بیان شده و دلالتهای ناگفته آن ، بتوان بر نقشه راه تاریک و اهداف مهلک آن پرتو افشانی کرد که البته این مهم مجال دیگری می طلبد.بر ملا شدن سناریوی طراحان شبکه حزب پادگانی ، فتنه گریهای فرقه ای نفوذی و جاخوش کرده در نهادهای مختلف و حساس، یکی از نتایج انتشار نوار سخنرانی مزبور بوده است.نگاهی گذرا به مطالب و موارد گفته شده توسط آقای مشفق در رابطه با انتخابات و رویکردها ، تمهیدات و اقداماتی که حوزه های کاری ایشان به منظور دستکاری سیستماتیک در نتیجه انتخابات داشته ، هیچ شبهه ای را در اثبات حقانیت معترضان باقی نگذاشت و واقعیت آنچه را که رهبران آزاده و شجاع جنبش سبز مبنی بر تخلف و تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری دهم مطرح نموده اند ، به طور مستندتر به اثبات رساند.

۲- یکی دیگر از مضامین سخنرانی سردار مشفق ،آدرس دهی دقیق مخالفان رکن جمهوریت نظام و حق تعیین سرنوشت ملت بوده که اینک به وضوح هر چه تمامتر در معرض دید دلسوزان و مسئولان پایبند به آرمانهای اولیه نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است .سخنان ایراد شده از برنامه ریزی سازمان یافته و وسیع “شبکه کودتاگر” و “جمعیت راه انداز” و هماهنگی میان اضلاع امنیتی ، سیاسی ، قضایی و رسانه ای آن به منظور طی فرایندی که در بند ۲ بدانها اشاره شد،پرده برداشته است. بطوریکه واقعیت و مستندی برهنه تر و قاطع تر از آن را برای محاکمه آنان، نمی توان در ساحت قضایی ، متصور شد.
۳- لذا ما تهیه کنندگان این نامه معتقدیم که شکایت هفت شخصیت سیاسی اصلاح طلب سرافراز کشورمان که از جمله وفاداران اصیل به اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی و یاوران واقعی امام خمینی(ره) بوده و هستند ، علاوه بر اینکه اقدامی شایسته در زمینه دفاع از حقوق فردی پایمال شده و اعاده حیثیت آنان بوده که صد البته فراتر از آن اولا و بالذات ناظر بر استیفای حقوق پایمال شده ملت در جریان انتخابات پیش گفته می باشد که در صورت وجود اراده مستقل قضایی بایستی هموار کننده مسیر قانونی جهت رسیدگی به پرونده شکایت از شبکه کودتا علیه جمهوریت نظام سیاسی و به تبع آن تعلیق روندهای نامطلوب و غیر دمکراتیک انتخاباتی و نهادهای برآمده از آن باشد. بر این اساس ضمن آنکه برخورد با شاکیان سردار مشفق و بازداشت آنان را از منظر انسانی و حقوقی اقدامی نادرست و محکوم شده دانسته و حمایت خود را از شکواییه مردان مصمم، با استقامت و شایسته میهن و مواضع و اقدامات اصلاح طلبانه آنان که ضامن حاکمیت قانون ، منافع ملی ، استقلال کشور با اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، اعلام داشته و خواستار محاکمه سریع متهمان عنوان شده در شکواییه مذکور و آزادی بی قید و شرط شاکیان وارسته و مظلوم آن می باشیم.
در پایان نکته ای را از گذشته نه چندان دور برای استحضار مجدد و جلب توجه ویژه ملت آگاه ایران یادآور می گردیم ؛ دریغا و حسرتا که اگر متن سخنرانی سردار مشفق و مضامین پیدا و پنهان آن و نیز کلیشه های رایج تکنولوژی تبلیغاتی شبکه حزب پادگانی به ویژه استراتژی مداخله گرایانه ، مخاطره آمیز و پرخاشگرانه آنان در حق تعیین سرنوشت مردم و ماجراجویی های بلاهت آلود در روابط بین الملل را با متن سخنرانی مشهور سعید امامی در همدان مقایسه نماییم، شاید دیگر برای کسی که مدعی و خواهان عزت اسلام و ایران هست، شکی در لزوم برخورد قاطع قانونی و ریشه ای با باند مخوف و التقاطی فوق الذکر ، باقی نمی ماند.
خدا را می خوانیم که پیروزی و موفقیت را نصیب ملت و کشور ما سازد.
این بیانیه به امضای دهها نفر از فعالان اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی استان زنجان رسیده است.

برخی از اسامی عبارتند از:

مجیدتقیلو، مهدی اسکندری،بهرام ملکی،محمد حسین جباری،سلطانعلی رفیعی،احمد نصیری، توکل غنی لو،سیدمسعود نجفیان،داود بیات،کاظم صلاحی مقدم،احد رضائی،فرهادی،خلیلی،ابوالفضل نقیلو،محمدفضلی، علی چراغی،شهبازی،باب اله فتحی ، مسعود الماسی، محمد واعظی، علیرضا اسکندریون، ، رحمت­ا… بیگدلی، احمد مدادی، محی الدین اسکندری، سعید بیات، یوسف ناصری، سعید فقیهی، عبدالمطلب طاهری، سعید مالکی، اصغر بازرگانی، ادریس سالاری، گلشید کریمیان، الهام­ اسرافیلی، الهه اسرافیلی، سمیه میناخانی، رسول حکیمی­پور، مجید خلفی، اسماعیل بیات، خلیل ببری، علی جباری، ایوب بیگدلی، رضا ارجینی، وحید بلوری، زینب نوری عصری، محمد صادق رسولی، علیرضا وفا، منصور وفا، سید ­حمید صدیقیان، امیرحسین علوی، محمدرضا فتحی، حسن زنگنه، باقر فتحعلی­بیگی، رضا کریمی، صفیه قره­باغی، مهدی جلیل­خانی، رضا سلطانی، زینب ضیایی، جلال بیگدلی ، هوشنگ جعفری، احمد صادقی، نرگس بیات ، منا راستگو، حمید نوری، حسین نجاری، خسرو قاسمی­نیا، فاطمه سیاحتی، مرتضی مظفری، مرتضی صنایعی، عادل صمدی، ناصر محمدی، رئوف طاهری و … .


 


جمعی از جوانان احزاب اصلاح طلب در پی حملات گستاخانه  به منزل حجت الاسلام والمسلین شیخ مهدی کروبی ،غروب یکشنبه در خانه او جمع شدند تا ضمن اعتراض به رفتارهای اینچنینی از سوی عده ای بسیجی نما برای بار دیگر اعلام کنند که درکنار رهبران جنبش سبز ایستاده اند و تا تحقق خواسته های آزادی طلبانه شان لحظه نخواهند ایستاد. به گزارش کلمه  در این دیدار جوانان احزاب اصلاح طلب لوحی را به نشانه تقدیر و سپاس از ایستادگی های حجت الاسلام والمسلین شیخ مهدی تقدیم او کردند.

جوانان احزاب اصلاح طلب در این لوح خطاب به حجت الاسلام والمسلین شیخ مهدی کروبی نوشته اند:  “شیخ اصلاحات! نهراسیدی و از بی‌پروایی تو ما نیز استوار تر و صبورتر این راه را ادامه می‌دهیم. نهراسیدی از حمله شب دلان در دل سیاهی شب، نهراسیدی هنگامی که صدای گلوله بود و فریادهای وحشیانه، استوار و سبز ایستادی و پای فشردی بر ایستادگی بر سر حق مردم و فریاد زدی من شاگرد روح الله،  پیرو خمینی کبیر، شیخ مهدی کروبی قدمی از حق ملتم عقب نخواهم نشست. چه خیال با طلی که می‌خواستند مردی چون تو را با نفیر گلوله بترسانند؟ ”

به گزارش کلمه متن این لوح به شرح زیر است:

جناب حجت الاسلام والمسلین شیخ مهدی کروبی

شیخ شجاع جنبش سبز و اصلاحات

شاهد بودیم که در لیالی قدر و هنگامی که بندگان خدا در حال راز و نیاز با آفریدگار خود بودند و از او طلب عفو بخشش می‌کردند عده‌ای مسلمان نما به منزل شما حمله کردند و  درچنین شب‌های عزیزی که تمامی ملائک جمع شده‌اند و نظاره گر اعمال انسان هستند چه رفتارهایی از خود نشان دادند و چگونه آبروی انسانیت و مسلمانی را بردند. همان طور که جهل ابن ملجم بر فرق مولای متقیان فرود آمد جهل ابن ملجم‌های زمان نیز بر پیروان راستین آن حضرت فرود آمد.

شیخ سبز ما! نیک می‌دانیم که در این یک سال چقدر هزینه داده‌اید، هزینه از جان و آبرو! همراه و همراز ملتی رنج کشیده اما آرام و صبور شدید که هیچ نمی‌خواست جز بازپس گیری رایش! در همه خیابان‌ها و در همه مراسم ها؛ ۲۵ خرداد، نماز جمعه، روز قدس، ۱۶ آذر، عاشورا،۲۲ بهمن و… همراه و همپای ملت بودید و صدای ملت را فریاد زدید. نهراسیدید از مردمانی که حرمت نگه نمی‌دارند، از آنان که پول می‌گیرند و عربده می‌کشند، از آنان که  فریاد وا اسلاما و یا حسینشان گوش فلکی را پر کرده است و یزیدی‌تر از یزید هستند.

شیخ اصلاحات! نهراسیدی و از بی‌پروایی تو ما نیز استوار تر و صبورتر این راه را ادامه می‌دهیم. نهراسیدی از حمله شب دلان در دل سیاهی شب، نهراسیدی هنگامی که صدای گلوله بود و فریادهای وحشیانه، استوار و سبز ایستادی و پای فشردی بر ایستادگی بر سر حق مردم و فریاد زدی من شاگرد روح الله،  پیرو خمینی کبیر، شیخ مهدی کروبی قدمی از حق ملتم عقب نخواهم نشست. چه خیال با طلی که می‌خواستند مردی چون تو را با نفیر گلوله بترسانند؟

یار امام! ما نیز همان گونه که شما روزگاری به بنیانگزار انقلاب لبیک گفتید به تو و دیگر رهبران سبز جنبشمان لبیک می‌گوییم و اعلام می‌کنیم که تا رسیدن صبح پیروزی که چندان دور نیز نیست صبور و استوار در کنار شما ایستاده‌ایم . فرزندان شما در جای جای این سرزمین مقدس اعلام می‌کنند که اجازه نمی‌دهند تا سیاه دلان و شب‌پرستان کودتاچی به شما و یا دیگر رهبران سبزشان آسیبی  وارد کنند و برای بار دیگر تاکید می کنند بر پیمانی که روز نخست باشما بستند.

جمعی از جوانان احزاب اصلاح طلب


 


آیت‌الله مکارم شیرازی با انتقاد از رویه برخی مدیران مبنی بر انداختن مشکلات به گرن بیگانگان، گفت: اگر بخواهیم همه‌ ناکامی‌ها را به گردن بیگانگان بیندازیم و مسائل مربوط به سوء مدیریت را نادیده بگیریم، خطا، اشتباه و خرافه است.

به گزارش کلمه به نقل از خبرگزاری‌ها، این مرجع تقلید بعد از ظهر یکشنبه در ادامه سلسله جلسات تفسیر قرآن که در شبستان امام خمینی (ره) حرم حضرت معصومه (س) برگزار می‌شود،خاطرنشان کرد: بعضی از افراد سوء مدیریت دارند و شکست‌شان را به جای اینکه به سوء مدیریت نسبت دهند، آن را به نحسی و شومی نسبت می‌دهند که این کار صحیحی نیست.

وی ادامه داد: زمانی در کشور مرسوم بود که اگر گرفتاری در داخل کشور صورت می‌گرفت آن را به خارجی‌ها،‌ آمریکا و انگلیس نسبت می‌دادند و نمی‌گفتند که ما بد عمل کردیم که این‌ها همه خرافه است.

آیت الله مکارم شیرازی با بیان اینکه برخی افراد سوء مدیریت و عدم موفقیت خود را به گردن نحسی و شومی می‌اندازند، بیان کرد: اگر بخواهیم همه ناکامی‌ها را به بیگانگان نسبت داده و مسائل مربوط به سوء مدیریت را نادیده گرفت، اشتباه و خرافه است.

وی در ادامه با بیان اینکه زنده به گورکردن دختران در دوران جاهلیت ناشی از خرافات آنها بود، بیان کرد: وقتی خرافات وارد میدان شود منطق فرار می‌کند. یکی از خرافات فال بد و فال خوب زدن است، مثلا می‌گویند فلان شخص بد یمن است. به جای خرافات باید به خداوند توکل کرد.

این استاد حوزه اظهار داشت: یکی از گرفتاری‌های انبیاء این بود که می‌خواستند خرافات را از جمع قوم خود خارج کنند و پیامبر نیز فرموده است فال بد زدن شرک است و دوای آن توکل برخدا است.

وی در ادامه به برخی از خرافات در میان عامه مردم اشاره کرد و افزود: عطسه زدن یکی از این موارد است که وقتی شخصی به هر دلیل عطسه می‌کند فرد از روی خرافه کار خود را تعطیل می‌کند که این صحیح نسیت و در این مواقع انسان باید بگوید سرنوشت من دست خداوند است و باید بر وی توکل کنم.

این مرجع تقلید بیان داشت: فال خوب اگر برای امید دادن باشد بد نیست اما نباید به فال بد که موجب می‌شود انسان‌ها کارهای خود را تعطیل کند توجه کرد.

وی یکی دیگر را از خرافات را نسبت بدقدم و خوش قدم بودن به افراد دادن عنوان کرد و گفت: دادن چنین نسبت‌هایی به افراد و برخی از چیزها دروغ و خرافه‌ای بیش نیست.


 


کلمه :زهرا رهنورد ، نویسنده و استاد دانشگاه تهران همزمان با ایام شهادت امام علی(ع) با خانواده شهید شبنم سهرابی دیدار کرد .

به گزارش خبرنگار کلمه ، در این دیدار که جمعی از زنان اصلاح طلب و فعالان مدنی نیز حضور داشتند مادر و دختر هفت ساله شبنم سهرابی از آخرین وضعیت شان سخن گفتند .آنها از روزهای دوری از شبنم گفتند و اینکه این روزها چقدر برای شان سخت می گذرد .

شبنم سهرابی زن ۳۴ ساله در جریان حوادث عاشورای سال گذشته توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شد و پس از انتقال به بیمارستان به شهادت رسید . نیروی انتظامی در برگه فوت وی نوشت که او زنی ناشناس است که در اثر برخورد با جسم سخت کشته شده است .مادر شبنم هنوز از این موضوع ناراحت است اینکه چرا نیروی انتظامی حاضر نشده در برگه فوت دخترش نحوه کشته شدنش را درست عنوان کند .

مادر شبنم در این دیدار همچنین درباره آخرین پی گیری هایش برای شکایت علیه مسببان مرگ شبنم گفت.اینکه این پی گیری ها تاکنون به نتیجه ای نرسیده است .

به گفته او هیچ مقام قضایی و انتظامی پس از گذشت ۹ ماه پاسخ صریحی درباره مرگ دخترش به وی نداده و ادعا می کنند که شبنم در یک تصادف جان خود را از دست داده است .آنها برای اثبات حرفهای وی از او شاهد خواسته اند .

مادر شبنم رو به جمع گفت : «همه دنیا فیلم زیر گرفته شدن دخترم توسط نیروی انتظامی را دیده اند که مظلومانه زیر چرخهای ماشین نیروی انتظامی له می شود . آیا شاهدی محکم تر از این فیلم وجود دارد . همچنین تعداد زیادی از مردم شاهد این صحنه بوده اند که اگر مجالی برایشان فراهم و امنیت شان تضمین شود ،حتما برای شهادت دادن به دادگاه خواهند آمد .

او از نوه کوچکش ،نگین ، هم سخن گفت که این روزها بدون مادرش لحظات سختی را پشت سر می گذارد . نگین کوچولو با هر تماس تلفنی به هوا می پرد و می گوید مادرش از بهشت تماس گرفته است .

شهید شبنم سهرابی ۳۴ ساله ، فارغ التحصیل رشته مدیریت بود که همچون بسیاری از جوانان این کشور آرزوهای زیادی داشت .
آرزوهایی که به قول مادرش حالا زیر خروارها خاک مانده است . سر پرستی از تنها دختر شبنم هم به عهده مادر بزرگش است .دختری که شبنم هزارها آرزو و امید برایش داشت .

زهرا رهنورد هم در این دیدار ضمن ابراز تاثر از نحوه شهادت این شهید جنبش سبز رو به مادر شبنم یاد آور شد :« حالا بیش از هر چیز رسیدگی ویژه به نگین دخترشش ساله شبنم سهرابی ضرورت دارد که اکنون تحت سرپرستی مادربزرگش قرار دارد .»

او تاکید کرد که توجه به این دختر خردسال و رسیدگی به وضعیت روحی و تحصیلی اش بزرگترین خدمتی است که می توان به این شهید جنبش سبز کرد.

زهرا رهنورد هچنین مادر داغدار شهید شبنم سهرابی را به صبر دعوت کرد و ادامه داد : «ظلم پایدار نمی ماند و خونهای ریخته شده شهدا نه تنها پایمال نمی شود که روزی به بار خواهد نشست و سرانجام جنبش سبز پیروز خواهد شد . »

در پایان این دیدار دکتر رهنورد و دیگر حاضران برای شادی روح شبنم سهرابی دعا کرده و از خداوند خواستار صبربرای مادر و دختر این شهید جنبش سبز شدند .


 


آیت الله دستغیب، مرجع تقلید ساکن شیراز، در سخنرانی امروز خود با اشاره به برخی توصیه‌ها مبنی بر تعطیل کردن منبر یا نرفتن خود به مسجد، تاکید کرد که برنامه روزانه خود را تعطیل نخواهد کرد و تا آخر ماه مبارک رمضان طبق روال قبلی به برگزاری نماز جماعت و سخنرانی خواهد پرداخت.

به نوشته سایت حدیث سرو، وی ضمن تاکید بر اینکه «مسئولان باید جلوی این ظلم‌ها و فتنه‌ها را بگیرند، نه اینکه در فکر خانه نشین کردن افراد مظلوم باشند»، تاکید کرد: وظیفه ما امر به معروف و نهی از منکر است، حال دیگر کاری نداریم که شما این مطالب را به خود می‌گیرید!

وی با اظهار اینکه «به بنده گفته‌اند امکان دارد در اجلاسیه خبرگان عده‌ای کاروان راه بیندازند و بیایند آنجا شلوغ کنند»، گفت: البته ما پولی نداریم که کاروان راه بیندازیم، ولی آنها همه جور امکاناتی دارند و آقایانی که صاحب عقل هستند، متوجه هستند که اینگونه برخوردها کار صحیحی نیست.

آیت الله دستغیب همچنین با اشاره به برخی گفته‌ها مبنی بر اینکه ایشان نماینده مردم شیراز در خبرگان نیست، افزود: خدمت این آقایان باید عرض کنم که مگر نه این است که قرار بر این شد که مردم به پای صندوقها رفته و نماینده خود را انتخاب کنند؟ مردم هرکس را که بخواهند انتخاب می کنند و او را منتخب خود می دانند.

گفتنی است مهاجمان به مسجد قبا با سر دادن شعارهایی، ادعا کرده بودند که مردم شیراز آیت الله دستغیب را نماینده خود نمی‌دانند و لذا ایشان عضو مجلس خبرگان نیست!

آیت الله دستغیب در بخش دیگری از سخنان امروز با بیان اینکه لازم نیست مسئولین برای بنده تعیین تکلیف کنند، افزود: بنده همواره در پی این بوده ام که تکلیف خود را انجام داده و امر به معروف و نهی از منکر کنم و احتیاجی به تعیین تکلیف مسئولین ندارم مبنی بر اینکه مثلا منبر را تعطیل کن یا برای مدتی مسجد نرو، و خدمت این مسئولین عرض می کنم که قانون برای شما بیان کرده است که جلوی فتنه ها را بگیرید و هر کس خواست فتنه گری کند اگر قدرت دارید جلوی او را بگیرید، نه اینکه بر عکس با مظلوم برخورد کنید.

این مرجع تقلید با اشاره به مسجد قبا و نمازگزاران آن، تصریح کرد: این مسجد واقعا مورد ظلم واقع شده است، طلاب و اصحاب مسجد واقعا مظلوم هستند. چند مدت پیش بود که طلاب این مسجد را به بهانه اینکه مردم آنها را نمی‌خواهند از مساجد بیرون کردید، که بالاخره هم روز جمعه مشخص شد که تفنگ به دست ها و باتوم به دست ها و قمه به دست ها اینها را نخواستند، نه مردم!

وی با اشاره مکرر به مظلومیت این مسجد، افزود: اگر یکی از دوستان ما زخمی شود، باید برود اطلاعات و سایر دستگاههای مربوطه. ولی آقایانی که در مقابل اینها هستند، اگر چند روزی را هم در این مراکز باشند، با یک تلفن آزاد می شوند. لذا بنده تکلیف خودم را می دانم و تا آخر ماه رمضان هم نماز می آیم و هم منبر می روم.

آیت الله دستغیب همچنین با اشاره به سخن برخی دوستان، مبنی بر اینکه «به شما در جاهای مختلف بی‌احترامی می‌کنند»، خاطرنشان کرد: اولا باید عرض کنم که بنده نعوذ بالله از حضرت علی (ع) که بالاتر نیستم. ایشان با آن عصمتی و مقام بندگی که داشتند، مع ذلک مورد ظلم واقع شدند؛ تا به حدی که می‌گفتند علی اهل نماز نیست و حتی در بالای منبر هم ایشان را مورد لعن قرار می دادند. ثانیا به آقایانی که بی‌احترامی می‌کنند، می‌گویم هر کاری خواستید انجام دهید. بنده همه چیزم را برای اسلام گذاشته‌ام و تکلیف خودم را انجام می‌دهم، شما هم تکلیف خودتان را انجام دهید.


 


جلسه رسیدگی به پرونده محمدصالح نقره‌کار، از بازداشت‌شدگان حوادث پس از انتخابات در دادگاه انقلاب اسلامی تهران برگزار شد.

به گزارش کلمه به نقل از ایسنا، محمدصالح نقره‌کار، دبیر کمیته حقوقی ستاد میرحسین موسوی، که به فعالیت تبلیغی علیه نظام متهم شده است، صبح امروز (یکشنبه) در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به دفاع از خود پرداخت.

بر اساس این گزارش، پس از برگزاری محاکمه، ختم رسیدگی اعلام شد تا در مهلت قانونی، رای دادگاه صادر شود.

آقای نقره‌کار که خواهرزاده زهرا رهنورد است و تا پیش از بازداشت، مسوول هماهنگی دفتر دادستان کل کشور بود، در زمستان سال گذشته به مدت ۲۶ روز بازداشت شده بود و در حال حاضر با قرار وثیقه آزاد است.


 


حسین سلیمی *

به راستی نهاد چیست و و چرا در جامعۀ ما گاه و بی‌گاه نهادها و سازمان‌های اداری و سیاسی موضوع مجادلاتی جریان‌ساز قرار می‌گیرند. روزی اندیشمندانی همچون ماکس وبر نهادها را تجلی و نمایانگر عقلانیت جاری در هر جامعه می‌دانستند اما آیا به راستی چنین است؟ آیا در جامعۀ ما نیز نهادها مظهر و تجلی و برایند عقلانیت جاری در جامعه هستند؟ و یا ابزاری برای تقابل‌های نوین جناحی و تعدی قبایل سیاسی به حوز‌های نفوذ یکدیگر؟ به راستی به چه دلیل در جامعۀ کنونی ما نهادهایی به وجود می‌آیند و یا منحل می‌شوند ویا سازمان‌هایی در کنار و یا موازی با هم به رقابت برای قدرت و امکانات بیشتر می‌پردازند. و چرا هر گاه مشکلی در جامعه پدیدار می‌شود عده‌ای به دنبال تأسیس و یا انحلال یک سازمان یا نهاد می‌افتند. قبل از اینکه بخواهیم در مورد این پرسش‌ها به تعمق بپردازیم باید مفهوم نهاد را مورد توجه قرار دهیم و به این سوال اساسی پاسخ گوییم که آیا یک نهاد مجموعه‌ای از افراد با یک ساختمان و آیین‌نامه و مقداری بودجه و امکانات است؟ آیا به دست آوردن یک ساختمان تازه و مسئولان جدید برای تشکیل یک نهاد کفایت می کند آیا هر گاه مشکلی در جامعه مشاهده می‌کنیم یا برخی از سازمان‌های مسئول را ناکارامد می‌یابیم راه‌حل آن ایجاد یک نهاد یا به عبارت بهتر یک سازمان جدید است که عده‌ای در آن گردهم آمده و رقیب و شریک جدیدی برای سیاست‌گذاری ایجاد شود؟ آیا اساساً اصطلاح نهاد در فرهنگ دانش اجتماعی چنین معنایی دارد؟ برای پاسخ به این سؤالات توجه به چند نکته لازم است:

نخست آن که اصطلاح نهاد ریشه در کلمه Institution دارد و معنای این کلمه هر چیز ریشه داری است که بتواند مجموعه ای از کارکردها را در درون خود انجام دهد. پس ریشه‌دار بودن اجتماعی و کارکردی بودن اساس و بنیاد یک نهاد اجتماعی و سیاسی است. در فرهنگ اصطلاحات اجتماعی پدیده‌های مثل خانواده نهاد تلقی می‌شوند که اساس جامعه بر آنها بنا شده است. بنابراین نهاد با سازمان اداری متفاوت است و صرف برخورداری از ساختمان و مسئولان جدید نمی تواند مصداق نهاد باشد بنا بر همین تعریف می توان گفت در درون کشور ما تعداد زیادی سازمان وجود دارد که نقش نهاد را ایفا نمی کنند و حتی تعداد زیادی از افراد و امکانات و بودجه را در درون خود جای داده‌اند اما چون ریشه اجتماعی ندارند کارکردی نیستند. بنابراین به نظر می‌رسد که هر کس که می‌خواهد پیشنهاد نهاد جدیدی بدهد ابتدا باید به معنی و مفهوم نهاد و ریشه و کارکرد اجتماعی آن بیاندیشد.

نکته دوم این است که در کشور ما به صرف مشاهده هر گونه ناکار آمدی این اندیشه قوت می گیرد که یک نهاد دولتی یا شبه را دولتی برای مقابله با این مشکل به وجود بیاید این تفکر نادرست از این برداشت نشات می گیرد که تمام مشکلات کشور باید توسط نهادهای دولتی حل و فصل شوند، فکرها فقط در درون نهادهای دولتی امکان شکل‌گیری و تأثیرگذاری دارند و داشتن جایگاهی نهادینه شده در حکومت تنها راه تأثیرگذاری جدی است. این نگرش ضمن آسیب به نهادهای دولتی زمینه ای را فراهم کرده که پیکره دولت هر روز بیشتر از گذشته گسترش پیدا کند بدون آن که تأثیری جدی در حل مشکلات اجتماعی داشته باشد.

نکته سوم این است که ماهیت دولت در جامعه ایران به گونه ای است که تمام منابع در اختیار دولت است هر چند این مساله ریشه ای تاریخی دارد و دولت به یک سازمان همه کاره تبدیل شده است که همه گونه توقع از این نهاد وجود دارد. منظور از دولت تنها قوه مجریه نیست بلکه کل دستگاه حاکمه می باشد مشکل در این است که انگار همۀ اندیشه‌ها فقط باید در درون ساختار اداری حکومت صورت پذیرد همۀ گره‌ها باید به دست دولت باز شود. دولت همه چیز را در اختیار دارد پس باید همۀ مسئولیت‌ها را هم بپذیرد. بنابراین تا این مشکل اصلی در این نوع تفکر است که راه حل هر مشکلی اضافه یا کم کردن نهادهای دولتی یا شبه دولتی است اما این هرگز نمی تواند هیچ مشکلی را به صورت ریشه ای حل کند .

بسیاری بر این باورند که ساختار جغرافیایی ایران در دوره‌ای و نفتی شدن اقتصاد و ماهیت حکومت در دوره‌های اخیر در تمرکز منابع در دست دولت و محوریت تام و تمام حاکمیت در همه چیز موثر بوده است. از آن پس دولت به عنوان محور همه چیز به گونه‌ای توزیع منابع را انجام می دهد که کلیت منابع را هم‌چنان در اختیار خود داشته باشد و چنین دولتی در در منابع تئوریک نام های مختلفی از جمله دولت تمامیت خواه یا دولت رانتینر به خود می گیرد .

در حال حاضر ما با پیکره ای روبرو هستیم که می خواهد برای همه مسائل در حوزه های سیاسی ،فرهنگی و هنری تصمیم گیری کند و سایه اش را بر همه چیز بیاندازد و این پدیده در ذات خود نا کار آمدی به وجود می آورد. در عصر جدید حوزۀ عمومی زندگی بشر آنقدر توسعه یافته که حتی عقلانی ترین و کارآمدترین دولت ها نیز نمی توانند به همه جا سرک بکشانند و دامنه خود را به همه حوزه ها از جمله اقتصاد و فرهنگ و حوزه های خصوصی مردم گسترش بدهند . تلقی مذکور از دولت در درون خود آسیب های فراوانی دارد و اگر قرار است برای نهادها فکری کنیم باید به این مساله نگاه ریشه ای داشت و نگاهی کلان به کلان‌ترین نهاد جامعه بیافکنیم. باید در مورد ساختار دولت و حکومتی که متولی همه چیز است راهکاری بیابیم زیرا دولت نمی تواند برای همه مشکلات راهکار ارائه بدهد باید به این امر اندیشید که ممکن است اگر جامعه به حال خود رها شود بتواند خود مشکلات خود را حل کند. مشکلات در درون جامعه حل می‌شوند در بر فراز آن.

حل مشکلات موجود در کشور در گرو اضافه یا کم کردن نهادهای جدید و یا درشت‌تر کردن پیکر دولت و یا ایجاد نهادهای موازی شبه حکومتی نیست زیرا این رویکرد مشکلات را پیچیده‌تر می‌کند و باید در این راستا باز اندیشی کرد اگر مسائل و مشکلات ساختاری و اقتصادی به وجود می آید که دولت در حل آن ناکار آمد است راه حل این نیست که نهادهایی را در درون یا بر فراز آن اضافه کنیم راهکار عقلانی این است که فکری اساسی برای تصدی‌گری حکومتی در همه حوزه هایی شود که محوریت دولت در آن نهادینه شده است. نمونه‌اش در آن که در بالاترین نهادهای کشور تصمیم‌ گرفته می‌شود که باید تصدی دولت در امور اقتصادی کاهش یابد اما محوریت نهادینه شدۀ حکومت سبب گشته که مشکل به این شکل حل نشود به گونه ای که در امر خصوصی سازی نهادهای شبه دولتی جایگزین بخش خصوصی می‌شوند که همان باز تولید نقش دولت است. بنابراین باید برای این مساله راهکاری بنیادی اندیشید نه اینکه این نهادهایی جدید پدید آورده که بر سر محوریت با هم رقابت کرده و بخواهند عرصه را بیشتر تصرف نمایند بنابراین مشکل موجود در کمبود نهادها نیست بلکه در ساختار و جایگاه و محوریت نهاد حکومت در همه چیز است.

* استاد دانشگاه علامه طباطبایی

منبع: خبرآنلاین


 


سومین سفر استانی دولت به استان تهران امروز در حالی آغاز شده که هنوز مشخص نیست چه میزان از مصوبات دو سفر قبلی اجرایی شده است.

به گزارش خبرنگار کلمه، هرچند سفر وزیران ساکن تهران به استان تهران فی‌نفسه حرکتی تبلیغاتی به نظر می‌رسد، اما بررسی میزان تحقق وعده‌های دولت در دو سفر قبلی به این استان، نشان از تبلیغاتی بودن مضاعف این سفرها دارد.

در دو سفر قبلی، به ترتیب ۳۴۶ و ۳۲۰ وعده و طرح در دولت به تصویب رسیده است که جمع تعداد آنها به ۶۶۶ مصوبه می‌رسد، و اگر در دور سوم نیز تعدادی در همین حدود به این عدد اضافه شود، تعداد وعده‌های دولت برای استان تهران بر روی کاغذ به بیش از ۱۰۰۰ عدد می‌رسد.

با آنکه هیچ گزارش رسمی از نتایج این مصوبات منتشر نشده است، گفته‌های برخی نمایندگان نشان می‌دهد که ناکامی‌های زیادی در این زمینه وجود داشته است.

گزارش کلمه حاکی است با این اوصاف، دولت بدون توجه به عدم تحقق وعده‌های قبلی، همچنان تصمیم به تصویب طرح‌ها و طرح وعده‌های جدیدی دارد و به این منظور، سومین سفر استانی خود را به تهران آغاز کرده است.

طبق گفته نوروزی نماینده رباط کریم به خبرگزاری فارس، هنوز بخشهای قابل توجهی از مصوبات دور اول سفر به استان تهران، اجرایی نشده است؛ از جمله اینکه: «در شهرستان رباط کریم هنوز اتاق‌های تعاون تأسیس نشده است، همچنین کلنگ احداث کمربندی جنوب شهرستان روزهای گذشته به زمین زده شد، ساخت بخشداری گلستان نیز به دلیل برخورد با موانع متوقف مانده ‌و بودجه‌ای ‌برای احداث آن پرداخت نشده و ساخت استادیوم ۵ هزار نفری نصیر‌شهر نیز به دلیل مشکلاتی که پیمانکار ایجاد کرده، متوقف شده است. همچنین از مصوبات دور دوم سفرها ‌بودجه ساخت استادیوم‌های ورزشی پرداخت نشده و ساخت آن معطل مانده است.»

این نماینده اصولگرا همچنین گزارش داده که هنوز صندوق مهر رضا ۳۰ درصد و اداره کار ۴۰ درصد تعهدات خود در سفر استانی اول را عملی نکرده‌اند و در حوزه مسکن نیز از آمار ۱۰ تا ۸۰ درصدی! اجرای طرح‌ها سخن به میان آمده است.

در خصوص دور دوم سفرها نیز طبق گزارش رسمی استاندار تهران، هنوز هیچ گام عملی برای اجرایی شدن پنجاه درصد از مصوبات دور دوم برداشته نشده است و با این حال دولت قصد دارد برای سومین بار بر تعداد مصوبات خود در خصوص استان تهران بیفزاید.

نقوی، نماینده ورامین، هم در گفت‌وگو با فارس از نیمه‌تمام ماندن پروژه جاده تهران- ورامین و توقف برخی پروژه‌های دیگر خبر می‌دهد و برای مثال می‌گوید: «در شهرستان ورامین ۶۰ درصد کار راه‌آهن شهری پیش رفته و قرار بود تا پایان سال ۸۹ به بهره‌برداری برسد اما بعید به نظر می‌رسد که تا پایان سال ۹۰ مورد بهره‌برداری قرار بگیرد چرا‌که الآن فعالیت ساخت آن متوقف است.»

این نماینده اصولگرا همچنین می‌گوید: «در سفر دوم هیئت دولت مصوباتی به تصویب رسید که اقدام عملی برای آغاز این پروژه‌ها که مردم شاهد آن باشند، هنوز صورت نگرفته است و یا اینکه در دور دوم سفر هیئت دولت به استان تهران منطقه ویژه اقتصادی شهرستان ورامین تصویب شد که هنوز اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است.»

وی می‌افزاید: «همچنین ساخت ۳ ورزشگاه برای شهرستان‌های ورامین، قرچک و پیشوا مصوب شد که هنوز اقدامی برای آن انجام نشده است. بیمارستان دولتی قرچک یکی دیگر ‌‌از مصوبات سفر دور دوم بود که اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است‌ و مردم هنوز ثمره آن را ‌مشاهده نکرده‌اند.»

علی مطهری نماینده تهران نیز با بیان اینکه برای تهران نیازی به مصوبات استانی نیست، اولویت‌ استان تهران را در حال حاضر، مترو تهران می‌داند و می‌گوید: «دولت باید هر چه زودتر بودجه و اعتبار مترو تهران را بپردازد. اگر همین یک کار را انجام بدهد یک فرصت بزرگ برای مردم تهران و حتی ایران است.»

به نوشته روزنامه تهران امروز، بشیری نماینده پاکدشت هم تاکید می‌کند که ترجیح می‌دهد پروژه‌های دوره‌های قبلی سفر استانی اجرایی شود، تا آنکه مصوبات جدیدی بر آنها افزوده شود.

با این حال از هم‌اکنون می‌توان پیش‌بینی کرد که در روزهای آینده باز هم شاهد تبلیغات پرهیاهوی جدیدی در خصوص مصوبات سومین دور سفرهای استانی خواهیم بود؛ مصوباتی که مشخص نیست چه زمانی قرار است اجرایی شوند.


 


سیدمصطفی تاج زاده

تقدیم به استاد مطهری شهید خوارج زمان

مقدمه:

عباراتی که قاضی شعبه۱۵ دادگاه انقلاب به عنوان سند محکومیت من در حکم خود آورده – صرف نظر از اشتباهات یا تحریفات در نقل برخی جملات منسوب به من – سخنانی است که اینجانب به عنوان انجام وظیفه دینی، اخلاقی و ملی خود و اکثرا در چارچوب فعالیت تبلیغات انتخاباتی بیان کرده ام. اگرچه تعدادی از آنها را در جلسات حزبی ایراد کرده ام که فقط با شنود ثبت آن ها ممکن بوده است. جرم تلقی کردن آن سخنان نشان می دهد که در دادگاه های نمایشی سال ۱۳۸۸ نه اقدام های مجرمانه بلکه فعالیت های انتخاباتی علیه یکه سالاری بطور خاص و سیاست ورزی قانون گرا و مستقل به شکل عام محاکمه شد!من از این احکام بوی تعویق و نهایتاً تعطیلی انتخابات و منتفی شدن سیاست ورزی قانونی را استشمام می کنم.چرا که نمی توان جمهوری اسلامی ایران را به پرنده ای تشبیه کرد که با دوبال پرواز می کند و درعین حال با تمام توان چیدن یک بال آن کوشید یا یک انتخابات را “حماسه بی نظیر” خواند و در همان حال معماران این حماسه را به بند کشید.افزون بر آن رای دادگاه با نسبت دادن “تشویق افراد و اغوای آنان و تحریک احساسات طرفداران” به حقوق و شعور سیاسی میلیون ها انسان تظاهر ات کننده توهین می کند. من و امثال من که حکم دستگیری مان ۱۹ خرداد صادر شد، محرک مردم برای خلق حماسه جاودان ۲۵ خرداد ۸۸ نبودیم، بلکه آگاهی شهروندان از “کودتای انتخاباتی” ونگرانی آنان نسبت به آینده فرزندان و نیز سرنوشت ایران عزیز بود که میلیون ها انسان شریف را به خیابان ها آورد و راه تازه ای را برای ایرانیان رقم زد.از سوی دیگر حکم دادگاه به استناد سخنانی که بینش و روش دمکراسی خواه و حقوق بشر طلب من را نشان می دهد مرا به وجد می آورد و اگر بخواهم در قبال این اتهام شیرین از خود دفاع کنم، به ساحت ملت شریف و آزدی خواه ایران توهین کرده ام و هرگز چنین مباد!بنابراین فرصت را مغتنم شمرده، توجه همگان را به مساله مهم نحوه پیوند روحانیت وحکومت جلب می کنم،که دغدغه ذهنی سالیان اخیر اینجانب و بسیاری از اصلاح اندیشان این دیاربوده است، مسئله ای که مستند محکومیت من در حکم فرمایشی دادگاه در فروردین ۱۳۸۹ قرار گرفته است.

اول. پیوند روحانیت و استبداد

در حکم دادگاه،‌ بخشی از سخنان و نظرات من در مورد پیوند کلیسا و استبداد به شکل ناقص آمده است که لازم می دانم آنرا آنچنان که ازشهید مطهری آموخته و با اندیشه و تجربیات خودم در آمیخته ام شرح دهم . استاد مطهری معتقد بود: « از نظر روانشناسی مذهبی یکی از موجبات عقبگرد مذهبی این است که اولیای مذهب میان مذهب و یک نیاز طبیعی تضاد برقرار کنند . مخصوصاً هنگامی که آن نیاز در سطح افکار عمومی ظاهر شود . درست در مرحله ای که استبدادها و اختناق ها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنه این اندیشه بودند که حق حاکمیت از آن مردم است،کلیسا یا طرفداران کلیسا و یا با اتکا به افکار کلیسا این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت فقط تکلیف و وظیفه دارند نه حق . همین کافی بودکه تشنگان آزادی و دموکراسی و حکومت را به ضد کلیسا ، بلکه بر ضد دین و خدا به طور کلی بر انگیزد.»(۱) من در سلول انفرادی به درک عمیق تری از هشدار استاد رسیدم و شرایطی برایم فراهم شد که آن سخنان را نه فقط “فهم” کنم بلکه تجربه کنم و زندگی کنم. اهانت ها،هتاکی ها و سیلی هایی که بر صورت من و بعضی فعالان انتخاباتی دیگر و نیز بر پیکر هزاران جوان علاقه مند به سرنوشت خود و میهن و مردم در یک سال گذشته وارد شد، در واقع ضرباتی کلیسایی علیه سخنان مطهری در نقد “دموکراسی ستیزی کلیسا” بود .

شریعتِ هتاکی و سیلی بر صورت حق جویان و آزادی خواهان، البته که شریعت من نیست، و من اسلام خود را از چنین شریعتمدارانی اخذ نکرده بودم که نزول سیلی وار آن و تجربه سلول انفرادی مرا به بن بست بکشاند. در عین حال نمی توانم نگران جوانانی نباشم که همچون نسل من شانس آن را نداشته اند که ضمن حشر و نشر با شریعتی، مطهری، طالقانی ، بهشتی و دهها عالم آگاه و روشنفکر دیگر،”اسلام”دردوره آنان اسم رمز سرکوب و تنگ نظری و بی کفایتی و دروغ گویی نباشد.برای نسل من اسلام منادی حیات و استقلال و آزادی وضد استبداد و استعمار و استثماربود . اما اکنون چطور؟درست است که نسل جدید محضر آزادگانی مانند آیت الله منتظری را درک کردند یا آقایان موسوی اردبیلی و صانعی را می بینند، اما چشم که به رسانه به اصطلاح “ملی” و در واقع “میلی” می گشایند، امثال آقایان جنتی و مصباح را می بینند که به اسم اسلام” ماکیاولیسم” را توجیه و از “اسلام اجباری” دفاع می کنند. به علاوه در جامعه و حیات روزمره نیز شلاق به اصطلاح شرعی حزب پادگانی را به شکل نقض حاکمیت بر سرنوشت خویش و دخالت در حریم خصوصی خود مشاهده می کنند. بنابراین نگرانم که ترویج نظری و عملی اسلام “تکفیری”و”خشونت محور” موجی از نا امیدی، پوچ گرائی و نیهیلیسم، نظم گریزی و آنارشیسم، بی بند و باری، افسردگی، اعتیاد و بی اعتقادی به مبانی دینی و اخلاقی که استبدادطلبان با تمام قوا در حال تولید آن هستند، به نسل جوان آسیب رساند.(۲)

دوم. تجربه کلیسای ارتدوکس روسیه

اگر تجربه کلیسای کاتولیک دموکراسی ستیز قرون وسطی که به اعتقاد شهید مطهری، ما نیز غرامت حقوق بشر ستیزی آن را می پردازیم، از دسترس تجربه ما دور است، لااقل نیم نگاهی به تجربه کلیسای ارتدوکس روسیه بیندازیم که همسویی بی امان آن با استبداد تزاری، منجر به حاکمیت مارکسیسم تمامیت خواه وضددین در آن کشور در قرن بیستم شد و نتایج آن را هنوز فراموش نکرده ایم؛

“لازم است اوضاع ویژه روسیه را یادآوریم ، اوضاعی که پیامد اتحاد دولت مطلق گرا و ارتودکسی و سزار – پاپیسم موروثی از بیزانس بود. در همان حال که دولت چونان یاور و پشتیبان کلیسا به رسمیت شناخته شده بود و مورد استفاده قرار می گرفت، کلیسا هم فرمان روایی مطلق گرایانه پادشاه را تطهیر می کرد . در روسیه آن زمان کلیسا و دولت ، کل یگانه اجتماعی ای را می سازند که بسیاری از اندیشمندان به آن نام تئوکراسی (خداسالاری یا حکومت الهی) داده اند: به راستی از همین جاست که می توانیم بفهمیم چرا بهترین اندیشمندان روسیه با مسیحیت خویش مبارزه می کردند . می فهمیم که چرا در نگاه “بی یه لینسکی” مفهوم خدا با مفهوم سیاست شلاق در هم آمیخته است. هیچ انگاری خدا ناپرستانه و ماده گرایانه ی روسی و نیز ستیز سیاسی آن با سزار – پاپیسم را درک می کنیم . درک می کنیم که چرا رادیکال ها و انقلابی ها به سوسیالیسمی علاقه داشتند که می خواست فرمان رواییِ عدل را به جای فرمان رواییِ عشقِ مسیحی و جمهوری را به جای تزاریسم بنشانند . درک می کنیم که چرا شکل های گوناگون و درجه های مختلف نافرمان گرایی (یا آنارشیسم) در روسیه امکان شکوفایی می یابند.” عبارات فوق متعلق به یکی از پژوهشگران روسیه پیش از انقلاب” توماس ماساریک” است . وی از همکاری تنگاتنگ و همبافتگی “تک سالاری” و “ارتودوکسی” در روسیه تحلیلی ارائه می کند که هنوز هم معتبر به نظر می رسد ؛« در واقع کم و بیش در نگاه همه اندیشگران روسیه نبرد با خدا معادل با نبرد علیه مرجع قدرت یا اوتوریته یعنی علیه دولت، و معادل با نبرد علیه نظم اجتماعی و کلیسا بود.(۳)

انسان زدایی، حقوق بشر زدایی و دموکراسی زدایی از دین و خدا در روسیه تزاری به ظهور و حاکمیت هفتادساله کمونیسم استبدادی وضد دین بر اذهان و عاطفه نسل جوان و روشنفکر آن دیار منجر شد. همین مکتب الحادی بود که به تعبیر رهبر فقید انقلاب در نامه به گورباچف «سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود » . امروز نیز تکرار تجربه استبداد تزاری در اشکال جدید، می تواند به ظهور اشکال تازه ای از الحاد و خدا ناپرستی منجر شود که لزوماً از جنس کمونیسم نیست و چه بسا در اشکال لائیسیسم ضد دین یا لائیسیته دین ستیز جلوه گر شود و مگر در انقلاب فرانسه در شکل ژاکوبنی خود بروز نکرد؟ تجربه روسیه نشان می دهد که برآمیزی نهاد دین و نهاد سیاست یعنی در هم تافتگی کلیسا و دولت در آن سرزمین متعصب مسیحی، در واقع به معنای درآمیزی استبداد سیاسی و دین و به یک معنا استبداد دینی بود. همین تجربه دردناک حاکمیت هفتاد ساله الحاد و ضدیت با دین را به عنوان واکنش افراطی علیه همان در آمیزی درپی داشت. آنچه را که کلیسای ضد حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خود در روسیه پیش از انقلاب “اثبات” خدا می نامید، استاد مطهری راهگشای “انکار” خدا و “تثبیت الحاد” در ذهنیت نسل جوانِ آزادیخواه می خواند. او به عنوان یک قاعده کلی که از مطالعه تاریخ استنتاج کرده بود، می گفت: « هر جا که انسان در تاریخ می بیند، همیشه انسان و خدا با هم نفی می شوند و با هم اثبات می شوند. یعنی هر جا که شما دیدید خدا نفی شده است ، انسان به نحوی نفی شده است.»(۴) براین اساس می توان گفت طرفداری از دموکراسی یا حقوق بشر به نام خدا نیست که منجر به رواج الحاد وبی دینی می شود، بلکه در آمیزی دین و استبداد و نفی حق تعیین سرنوشت در انتخابات آزاد و نفی آزادی اندیشه و بیان و قلم و مطبوعات و سبک زندگی به نام دین است که راهگشای انواع و اشکال جدیدی از الحاد و دین ستیزی خواهد شد.

دستگاه قضایی روسیه پیش از انقلاب کمو نیستی، آزمایشگاه تفکیک و تجزیه انسانیت و دموکراسی از خداپرستی و اتحاد آن با استبداد بود؛ «دادستان کل ” پوبیه دونوتسف”(۵)که از پر و پا قرص ترین هواداران تک سالاری بود، همواره سیاست خویش را بر این اصل استوار می ساخت که الحاد یک سره بانفی دولت برابر است.» در نقطه مقابل “بردیایف” فیلسوف دین شناس روس، دادستان کل کشور خود را به دلیل تفکیک خدا از انسان و حاکمیت دینی منهای انسانیت، ملحد می دانست و می گفت: «رویکرد “پوبیه دونوتسف”همانند رویکرد “مارکس “خدا ناپرستانه است و این که دادستان کل “درخلوت “نماز می گزارد و روح خویش را به لطف پروردگار “در خلوت” می پالاید چیز مهمی را عوض نمی کند.» به عقیده” بردیایف “« نه “پوبیه دونوتسف “خدا – انسان را می شناسد و نه “ارتودوکسی تاریخی” [روسیه]. برای این دو نه حاکمیت خدا بر زمین راست است و نه “حقیقت مذهبی” از برای آدمی و جهان . … از سویی انسان بی خدا و از سویی دیگر خدای بی انسان – قطب های آشتی ناپذیر این جهان و آن جهان. … دادستان کل و اندیشگر]ملحد روسی به دلیل آشتی ناپذیر دانستن انسان و خدا[ هر دو از یک خاک می رویند»(۶).

سوم. انقلابیون فرانسه و کشیش‌ها

« الکسی دوتوکویل» پژوهشگر برجسته فرانسوی درباره وحدت دین و سیاست و در واقع پیوند روحانیت و حکومت می‌نویسد: «وقتی مذهبی با حکومت اتحاد یافت، درست است که سلطه خود را نسبت به عده‌ای شدیدتر می‌کند، ولی دیگر باید از حکومت بر همه قطع امید کند... محال است که مذهب بتواند در قدرت مادی با حکومت کنندگان شریک شود و قسمتی از نفرت‌هایی را که اینان بر ضد خود بر انگیخته‌اند، متوجه خویشتن ننماید.... دین با اتحاد با قدرت‌های سیاسی گوناگون صرفا اتحادی پر هزینه برقرار می‌کند. دین برای زیستن محتاج آن‌ها نیست و با کمک به آنها ممکن است از میان برود... چنین همبستگی هایی برای قدرتی که نه به فشار بلکه بر اعتقاد استوار است، همیشه خطرناک است"(۷). وی علت مبارزه پر شور انقلابیون فرانسه علیه کلیسا و دین و روحانیت را همین پیوند می داند و معتقد است اتحاد کلیسا با رژیم استبدادی پیش از انقلاب موجب شد که کلیسا «در صدر مراجع سیاسی و از منفورترین آن ها» شود. این همان سخنی است که استاد مطهری هنگامی که ایمان مذهبی ستمدیدگان و زحمتکشانی را مشاهده می‌کرد که به رغم تحمل بی عدالتی ها بر ایمان و امید خود پایدار هستند ، دچار شگفتی می شد و می گفت: «وقتی انسان سراغ اینها می رود اصلاً تعجب می کند که در این وضع، او چطور باز توانسته به جامعه و دین و به مذهب خوشبین باشد؟!»(۸)"تعجب" شهید مطهری از یک نظریه حکیمانه سرچشمه می گرفت که در کتاب "علل گرایش به مادیگری" و در فراز پیش گفته از شرح او به نهج البلاغه منعکس شد. در عصر بیداری انسانها چنانچه به نام دین، حق حاکمیت او بر سرنوشت خود نفی وسبک خاصی از زندگی بر مردم تحمیل شود، حفظ دین و حفظ خوش بینی به دین و روحانیت بسیار دشوار خواهد بود. اگر استاد مطهری امروز میان ما بود از برخی گرایش های الحادی، نیهیلیستی، پوچ گرا، آنارشیستی و نافرمان گرایی قشرهایی از نسل جوان آن قدر دچار تعجب نمی شد،که از عدم عبرت آموزی گروهی از روحانیون شیعی ونیز دیگر قشرهای فرهیخته ودین دار جامعه از این همه تجربیات تاریخی شگفت زده می شد.(۹)

همچنان که گفته شد"دوتوکویل" مبارزه انقلابیون فرانسه علیه کلیسا و دین را قبل ازهرچیزبیانگر مبارزه با اتحادی می دید که بین کلیسا و سیاست ضدآزادی برقرار شده بود(۱۰) .به همین دلیل می گفت: «افراد لامذهب دراروپا پیروان عیسویت ]مسیحی[را بیش از آن که رقیب دینی خویش بدانند،مانند دشمنان سیاسی تعقیب می کنند؛آنان بیش از آن که ایمان را یک باور باطل بدانند یک مرام حزبی می شناسند که مورد نفرت آنان است و وقتی کشیش را از خود می رانند به این مسئله که او نماینده خداست توجهی ندارند.نفرت آنها نسبت به کشیش از آن جهت است که اورا دوست حکومت]استبدادی [ می شناسند»(۱۱)به باور او؛«کلیسا نه به خاطر آن که کشیشیان می خواستند امور جهان دیگر را تنظیم کنند ،بلکه از آن رو که کشیشیان مالک مستقلات،ارباب و تیولدار و عشریه بگیر گشته بودند و در امور دنیوی نقش برجسته ای را به عهده گرفته بودند،مورد نفرت قرار گرفته بودند. این بیزاری نه برای آن بود که در دنیای نوینی که داشت ساخته می شد کلیسا جایی نداشت ،بلکه به دلیل آن بودکه در دنیای کهنه ای که در آستانه نابودی بود،کلیسا نیرومندترین و ممتازترین مقام را دراختیار داشت»(۱۲).

چهارم. کلیسا در امریکا

"هایمل فارب" یکی از اندیشمندان غربی معتقد است سه تلقی متفاوت از مدرنیته و روشنگری که او آنها را به شکل "جامعه شناسی فصیلت در بریتانیا"،"سیاست آزادی در امریکا"و"ایدئولوژی خرد در فرانسه" متمایز می کند،سه پیوند متفاوت میان دین و آزادی و میان قلمرو کلیسا و قلمرو دولت و جامعه ایجاد کرده است. " فارب" بر این اساس برداشت یک بعدی و خطی از نقش کلیسا را نفی می کند.همچنان که "دوتوکویل"درتجربه امریکا نادرستی تصور روشنفکران فرانسوی را از پیوند دین و روحانیت با آزادی فرد مشاهده و آن را نقد می کند؛ «درمیان ما (فرانسویان)مشاهده کرده ام که روح دین و روح آزادی همواره درجهت های مخالف حرکت می کنند.اما دراین جا(امریکا) آنها به خوبی با هم یگانه شده اند؛آنها به اتفاق هم برخاکی واحد حکومت می کردند. ... روحانیون آمریکایی دریافتند اگر بخواهند قدرت سیاسی را تحصیل نمایند باید از نفوذ مذهبی خود چشم بپوشند.]پس[ ترجیح دادند که از قدرت حکومت چشم بپوشند تا در معرض تغییرات متواتر آن قرار نگیرند ».وی درکتاب”دموکراسی در امریکا”دین و کلیسا را یکی از سه دلیل عمده استقرار دموکراسی در آن کشور می خواند و آن را شرح می دهد؛.نقشی که مسیحیت و کلیسا در فرانسه ایفا نکرد. چنین پیوند دموکراتیکی در روسیه ارتدوکس نیز برقرار نشد و به جای آن پیشامدهای دیگری نسبت میان کلیسا و سیاست را رقم زد که تمامیت خواهی بعدی مارکسیسم ورشد آنارشیسم والحاد را در آن کشوردرپی داشت.به این ترتیب در امریکا و نیز درتجربه مدرنیته ی انگلستان احساس و اندیشه دینی هرگز خصومت انقلابیون فرانسوی و حتی روسی را علیه خود تجربه نکرد؛ «نیازی به سرنگون کردن خود دین نبود،زیرا نه پاپی وجود داشت،نه تفتیش عقایدی،نه یسوعیانی،ونه گروه کشیشان انحصار طلبی»(۱۳).

پنجم.برابری خواهی ،مشیت الهی

درست است که در فرانسه وروسیه بین “استبداد”و مهم ترین نهاد دین یعنی “روحانیت” پیوندی برقرار شد که نتایج مخربی داشت اما بسیاری از اندیشمندان غربی ازجمله “دوتوکویل”چنین پیوندی را “ضروری” و “اجتناب ناپذیر” نمی‌دانستند؛ “این فکر که جوامع دموکراتیک ذاتاً دشمن دین هستند، یک خطای بسیار بزرگ است… در مسیحیت و در کاتولیسیسم چیزی نیست که مطلقاً مخالف با روح این جوامع باشد.» او که پیشرفت تدریجی در راه” حصول به برابری “را یک خواست و “مشیت الهی” می‌خواند و مخالفت با آن را “محاربه” و جنگ با خدا می‌نامید، آروز داشت که ملت های مسیحی به جای مهار کردن جنبش دموکراسی خواهی که ماهیت آن را برابری طلبی می خواند برای هدایت و اصلاح آن در صف اول قرارگیرند. این جامعه شناس فرانسوی نخستین وظیفه مسیحیان را «تعلیم دموکراسی و تا حد امکان دوباره جان بخشیدن به معتقدات، تصفیه آداب و رسوم و ایجاد نظم و انتظام در حرکات وجنبش‌ها» می‌دانست. وی همچنان که معتقد بود برای مقابله با آفاتی که ممکن است “برابری” پدید آورد، تنها داوری موثر “آزادی سیاسی” است، تأکید می کرد که ،” دین ذوق و شوق آزادی را در مردم ترویج نمی کند ولی به طرز عجیبی استعمال و امکان استفاده از آزادی را تسهیل می کند». «دوتوکویل» چنین وصفی را «ضرورت اخلاقی کردن دموکراسی به واسطه دین» می دانست، چرا که معتقد بود، “دموکراسی میل به مواهب مادی را تقویت می‌کند.» او ضرورت دین را در«توجه دادن نفوس به آسمان»، «ترویج میل به نامتناهی»،« دوست داشتن لذات غیرمادی» و «آموزش جاودانگی روح» به ابنای بشر می دانست و کارکرد دین را در عصر جدید “اصلاح انحرافاتی” می خواند که “برابری نظام ‌مند” و “آزادی نامحدود” به وجود می‌آورد. (۱۴)

ششم .ایران؛کدام مسیر؟

هنگامی که به جامعه خودمان برمی‌گردیم، با کمال تأسف باید اذعان کنیم که در موارد بسیاری شاهد تکرار تجربه شکست خورده کلیسای کاتولیک قرون وسطی و کلیسای ارتودکس پیش از انقلاب روسیه یعنی پیوند قرائتی از دین با نیروهای مادی سرکوب و خفقان هستیم. اگر درباره آموزه های ضد دمکراتیک و ضد حقوق بشرآقایان مصباح و جنتی که به نام اسلام ترویج و تبلیغ و توسط بازوهای اجرایی آنان اعمال می شوند،بررسی جامعی صورت گیرد، به وضوح درخواهیم یافت که قدرت ” الحاد زایی” و “خلاف زایی” آنها به هیچ وجه کمتر از قدرت کلیسای کاتولیک فرانسه یا کلیسای ارتودکسی روسیه تزاری پیش از انقلاب های کبیر و اکتبر نیست که ضدیت با دین، نیهیلیسم و آنارشیسم و نهایتا کمونیسم الحادی و ضدآزادی از دل آن پدید آمد. البته از بخت خوش زمانه،آثار مطلق گرایی مهلک و دین سوز روحانیون ایرانی حامی استبداد، به واسطه حضور مرجعیت آگاه، عالمان آزادی خواه و روشنفکران متعهد ما تاحدود زیادی مهار شده است . همین حضور پررنگ اجازه نمی دهد نظریه “اسلام تحجر، تکفیر و ترور” یا “طالبانیسم شیعی” نتایج الحادی، فاشیستی، نیهلیستی وضد اخلاقی خود را به تمامی آشکار کند.به سخن دیگر درست است که”بردیایف ” در پیکره سیاسی دادستان کل روسیه تزاری نمونه بارزی از پیوند “راست کیشی کلیسایی” را با «مطلق گرایی دولتی» می دید، یعنی می دید که درتجربه کلیسای روسیه،انسان زدایی از خدا و دین ،ولایت مطلقه حکومت را درقالب ولایت مطلقه دین (دین انسان زدایی شده و ضد دموکراسی)پیکرمند کرده بود وبه این ترتیب در جریان گذار از “مسیحیت ارتدکسی”به”مارکسیسم روسی” گوهرضد انسانی (و استبدادی) حکومت دست نخورده باقی ماند.(۱۵) ولی برخلاف آن ،درجامعه ما ،آنچه مانع تکرارتجربه تلخ فرانسه و روسیه تزاری می شود دین باوری”غیرمصباحی-غیرجنتی” بسیاری از روحانیون آزاد و روشنفکران آگاه این فرصت را فراهم کرده است تا دین باوری بخش قابل توجهی از مردم و به ویژه قشرهای فرهیخته حفظ شود. آنان در سالیان گذشته در برابرتفسیر”طالبانی-پادگانی” از خدا و قرآن “قرائت “انسانی و دموکراتیک “ازآن دین الهی را عرضه کرده اندکه حضور انکار ناپذیر آن را از جمله در جنبش سبز به روشنی می‌بینیم. براین اساس نه فقط ۲۵ خرداد ۱۳۸۸را نقطه عطف حضور میلیونی ایرانیان در دفاع از نامزدی می دانم که پرچم” اسلام حقوق اندیش و خشونت پرهیز “را بردوش می کشد و رحمانیت و عقلانیت سبز دینی را درمقابل نگرش ابزاری و ماکیاولیستی به اسلام علم کرده است،بلکه ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ را نیز نمونه بارز مقاومت دینداری آزادی خواه و کرامت طلب در مقابل اسلام خوارجی یعنی اسلام فرقه ای، تکفیری و خشونت ورز می‌خوانم، آنجاکه مرجعیت آگاه و آزاده جهان تشیع یک صدا در مقابل” لمپنیزم سازماندهی شده “علیه نوه روح الله ایستادند و از حریم و حرم خمینی دفاع کردند. درآن روز ایرانیان باردیگر تجلی آشنای “روحانیت ظلم ستیز ،خوارج گریز و عدالت طلب” را مشاهده کردند که در صورت سکوتشان در حادثه زشت وفراموش ناشده ۱۴ خرداد ۸۹ تا حدود زیادی به محاق می رفت.(۱۶)

هفتم. استبداد و احتضار اندیشه ها

«مارکس» معتقد بود با ازبین رفتن طبقات و در نتیجه رفع ظلم و نابرابری، دین خود بخود از بین خواهد رفت. او همچنان که باور نمی کردتلاش ۷۰ ساله پیروانش در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و مبارزه با نظام سرمایه‌داری در داخل وخارج،دین را از بین نخواهد برد، بلکه استخوان های مارکسیسم راخرد خواهد کرد،تصور نمی کردآنچه سبب تضعیف دین در ایران می شود،فعالیت کمونیست ها یاتلاش های سلسله پهلوی نخواهد بود، بلکه قرائت خوارجی-طالبانی از اسلام سوءاستفاده ازآن برای توجیه بی‌کفایتی‌ها، فسادها، تبعیض‌ها و ستم‌ها به همراه سرکوب مردم و نقض حقوقشان و نیز تلاش برای تحمیل یک سبک زندگی به شهروندان در نظامی که به نام دین تأسیس شده است، بیشترین آسیب و لطمه را به اسلام و مبانی اعتقادی و اخلاقی جامعه وارد می کند و هنجارهای اسلامی در آن ، برخلاف نوع کشورهای جهان به طور روزافزونی تضعیف می شود.”مارکس ” غافل بود از اینکه آنچه با”استبداد”پیوندبرقرار کند شکست خواهدخورد؛ دین ابراهیمی باشد یا اشتراکی‌گری الحادی . به همین دلیل یکی از دستاوردهای بزرگ «عصر اصلاحات» و نیز «جنبش سبز» را ارائه تصویر انسانی و اخلاقی وآزادیخواه از دین می دانم. این تفسیر “خدا باور” ، “انسان گرا” و “دموکراتیک” از اسلام بسیاری از پیامدهای ترویج اسلام طالبانی-پادگانی و سوء بهره برداری های ابزاری از دین و سرکوب به نام خدا را خنثی کرده، اگر چه نمی تواند همه آن آثار سوء را از بین ببرد.

پانوشت ها:

(۱). مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، انتشارات صدرا، ص ۱۲۵٫

(۲). نسل انقلاب این خوشبختی را داشت که عالمان و روشنفکران ژرف اندیش و زمان شناس درعصر دیکتاتوری سکولار را از الحاد مارکسیسم و بی آرمانی و پوچی زندگی نجات دهند و روح امید و ایمان در کالبد نسل ما بدمند. اما درباره این نسل چه می توان گفت که درکنار درک عالمان آزاد اندیش و روشنفکران متعهد، “حکومت دینی” را با قرائت حزب پادگانی با چشم خود می بیند و اهانت و تحقیرو تبعیض و سرکوب را به نام “اسلام”تحمل و تجربه می کند؟

(۳).اندیشگران روسیه در جستجوی “حقیقت مذهبی سوسیالیسم” ، ترجمه م.مهربان، نقل از “زمان نو”، چاپ پاریس، شماره ۸، اردیبهشت ۱۳۶۴، ص ۳۷٫

(۴).درسهای فلسفه تاریخ ، جلسه ششم،پیاده شده ازنوار.

(۵). K.P. Pobiedonotsev.

(6).اندیشگران روسی ، ص ۳۸٫

(۷). موریس باربیه،دین و سیاست در اندیشه مدرن،ترجمه امیر رضایی،نشر قصیده سرا،صص۲۹۸ تا ۳۰۱٫

(۸).مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، جلد۴، انتشارات صدرا، ص ۳۶۲٫

(۹). خوشبختانه جنبش سبز موجب شده است که نه تنها ایرانیان بلکه جهانیان با اسلام انسان گرا آشنا شود که اساس آن بر رحمانیت، عقلانیت و اخلاق استواراست. همین مساله از تبعات منفی” اسلام فرقه ای-تکفیری “و عملکرد غیرانسانی اقتدارگراها درباره دین گریزی نسل جوان می کاهد . به همین دلیل معتقدم دو اسلامی شدن جامعه و تفکیک “اسلام حقوق محور و خشونت پرهیز” از “اسلام قدرت محور و خشونت پرست” روح پر فتوح مطهری را به وجد می آورد. روشن است که این نوع دینداری عمیق و اخلاقی محصول مجاهده ی عالمان نو اندیش و روشنفکران مسلمانی است که سال ها پیش از آنکه امثال آقایان مصباح و جنتی سخنگوی رسمی دین و سخنگوی دین رسمی و دولتی شوند ، به ترویج اسلام عقلانی و رحمانی پرداختند و نور ایمان و امید را در دل بخش های قابل توجهی از نسل جوان زنده نگه داشتند . همین ایمان است که ارتباط نسل جدید را با گذشته حفظ می کند و امید به آینده روشن را در دل آنان زنده نگه می دارد. اما چه کنیم که در کنار این پرچمداران علم و اسلام و آزادی،نسل جوان عملکرد استبدادی وغیر انسانی کسانی را می بیند که خود را متولیان انحصاری دین و جمهوری اسلامی می خوانند و با گفتار طالبانی و عملکرد ناکارآمد و غیر انسانی خود دائماً برفوج دین گریزان می افزایند.

(۱۰). آقای دکتر” علی میرسپاسی” در کتاب روشنفکران ایران (روایت های یاس و امید) با بررسی پیوند بین دین وسیاست و نیز پیوند یا در برخی موارد عدم پیوند میان مدرنیته و دمکراسی در “سه روشنگری” متفاوت امریکا،انگلستان و فرانسه نتیجه می گیرد: «همه این مطالب گویای آن است که ضدیت با دین از ویژگی های ذاتی مدرنیته به معنای دقیق کلمه نیست،بلکه به احتمال زیاد ایدئولوژیک و مقید به بافت است .مثلاً متأثر از خصلت اقتدارگرا و سرکوب گر کلیسای کاتولیک در دوران پیش از انقلاب فرانسه است.» (ص۲۶۲).

(۱۱).موریس باربیه،همان کتاب،ص۳۰۰٫

(۱۲).همان کتاب،ص۳۰۱٫

(۱۳).دکتر علی میرسپاسی،روشن فکران ایران(روایت های یاس و امید)،ترجمه عباسی مخبر،نشر توسعه،صص ۲۴۲ تا ۲۶۲٫

(۱۴). موریس باربیه، همان کتاب، صص ۳۰۳ تا ۳۲۳٫

(۱۵).”بردیایف”در مقاله”پوچ گرایی درخاک مذهبی”(NIHELISM ON RELIGIOUS SOIL ) که به مناسبت مرگ “پوبیه دونتسف” دادستان کل روسیه تزاری نوشت به خوبی نشان داد چگونه”نیهلیسم روسی”بر “خاک مذهبی” آن کشور رویید و “مطلق گرایی دینی و حکومتی”به “مطلقیت الحادی” راه برد.

(۱۶). باید قدر عالمان آگاه و نیز روشنفکران متعهد مسلمان را شناخت .درعین حال خود را برای رقابت آزاد با اشخاص و گروه هایی آماده کرد که آنان نیز حاضرند به نوبه خود درچارچوب قانون و با پذیرش حقوق دیگران، به فعالیت و رقابت سیاسی بارقبای خود بپردازند. پس لازم است اسلامی را ترویج کنیم که ضمن دفاع از هویت الهی-انسانی خود معتقد ، به تعامل با دیگران و رقابت آزاد با همه قانون گراها وخشونت پرهیزان است.


 


علی شکوری راد: فرقی نمی کند که بعد از این چه اتفاقی بیفتد. چه سبزها پیروز بشوند یا نشوند، آیندگان از دوره کنونی تاریخ ایران به نیکی یاد نخواهند کرد و کسانی که تا آخر با احمدی نژاد بوده باشند برای همیشه بد نام باقی خواهند ماند. این دوره وصف خواهد شد به دوره ای که در آن فرومایگی بر فرزانگی ترجیح داده می شده است، دروغ و عوامفریبی بر صداقت و راستی، و شعار بر شعور. دوره ای که همه رشته های دولت های پیش از آن پنبه شده و همه دستاوردهای مادی و معنوی انقلاب اسلامی پیش چشم آنان که در راه آن فداکاری و عمر خود را سپری کرده بودند بی پروا به دست تند باد بی درایتی ها سپرده شده و نابود شدند. دوره ای که بی مایگان در صدر نشستند و فرهیختگان، دانشمندان، هنرمندان و دلسوزان به کنج فرستاده شدند و برخی از آنها به زندان.

ما نمی توانیم بفهمیم چرا چنین شده است و نیز نمی توانیم بفهمیم که چرا برخی از آنانکه می توانند بفهمند که چقدر اوضاع کشور خراب است از خود سلب مسئولیت می کنند و کاری نمی کنند. آقای مهدوی کنی علی القاعده باید بفهمد. از او برمی آید که کاری بکند. اگر سپاه و وزارت اطلاعات که معرکه گردانان این وضع وخیم هستند علمای بلاد را از هرگونه تحرکی باز می دارند بعید است چنین احاطه ای بر آقای مهدوی کنی داشته باشند.

حضرت آیت الله!

شما مسئولید. شما به اندازه ای که خداوند به شما امکان داده است مسئولید. شما مسئولید نگذارید بیش از این کشور و ملت به ورطه سقوط رانده شوند. پیش از آنکه دیر شود کاری بکنید. ما با شما هم عقیده و هم رأی نبوده ایم و نیستیم ولی به شما نیز گمان نمی بریم که با وضعیت فعلی اداره کشور همراه باشید. شما هم از این وضع ناراضی هستید. این، از دعاهای شب بیست و یکم شما که از صدا و سیما پخش می شد قابل فهم بود. خود را کنار نکشید و به سهم خود کاری بیشتر و موثرتر از آنچه می کنید بکنید.

اگر چه شما با دولت مهندس موسوی میانه خوبی نداشتید اما بعید است با کسانی که برخلاف حتی اعتقاد خودشان در بیان وی را فتنه گر و منافق می نامند همراه و نسبت های ناروا به وی را پذیرا باشید.

شما نیز حتما از هتک حرمت بیت امام در مراسم ۱۴ خرداد و جلوگیری سازماندهی شده از سخنرانی نواده امام در آن مراسم با آن وصف و در حضور رهبری آزرده شده اید.

شما نیز حتما از حمله سازماندهی شده به بیوت علما و مراجع معظم تقلید حتی اگر از نظر سیاسی مخالف آنها بوده باشید راضی نبوده و کار آن حرمت شکنان را تأیید نمی کنید.

شما بدون تردید حمله به مسجد قبای شیراز را که در تولیت عالمی فرهیخته از خاندان معزز دستغیب و عضو مجلس خبرگان رهبری است شایسته نمی دانید.

شما بسیار بعید است که از رفتاری که با آقای هاشمی رفسنجانی می شود و عده ای تازه بدوران رسیده او را آماج انواع تهمت های ناروای خود می کنند خشنود باشید.

شما چگونه ممکن است که با حرکات رجاله هایی که سازمان یافته و با لباس شخصی چندین شب و روز خانه آقای کروبی را محاصره کرده و انواع وحشی گریها را علیه منزل او و همسایگانش اعمال کرده اند موافق باشید.

شما وزیر کشور و در دوره ای نخست وزیر موقت این کشور بوده اید و می دانید که با روشها و سیاستهای جاری وظیفه حکومت و دولت که همانا تامین امنیت و رفاه شهروندان و رشد و توسعه مادی و معنوی کشور است حاصل نخواهد شد. شما بحران جاری در اداره کشور را می فهمید.

بنابراین از شما انتظار نمی رود با سکوت خود ناظری بر روند جاری ادره کشور باشید که خدای نکرده شائبه همراهیتان با آن را ایجاد کند.

شما اگرچه سبز نیستید ولی از جنس آنهائی نیز نیستید که مسئول وضعیت نا بسامان امروز کشور هستند. کاری که آنها دیروز و امروز با یاران امام کرده و می کنند فردا روز، با شما خواهند کرد مگر آنکه دنباله رو آنها بشوید و دنیا و آخرتتان را بدست آنها بسپارید.

ببینید چگونه مداحان، عرصه را از روحانیت اصیل گرفته و آنان را به حاشیه رانده و یا دنباله رو خود کرده اند. شما که دبیر جامعه روحانیت مبارز هستید آیا رضایت داده اید به تبعیت از اسلام مداحان. آیا نمی خواهید شان و جایگاه روحانیت اصیل و مستقل شیعه را حفظ کنید و جلوی نشر آموزه های انحرافی و افراطی و رواج رفتار مبتنی بر آنها را بگیرید.

اگر وضع به همین منوال پیش برود دور نخواهد بود روزی که از آموزه های اصیل اسلام چیزی جز آنچه در مکتب مداحان و تازه بدوران رسیده ها عرضه می شود باقی نماند و شما نیز ناچار باشید بر اساس فرصتی که مداحان در اختیار شما می گذارند آنچه را که آنها دیکته می کنند بر زبان بیاورید و تأیید کنید.

آقای مهدوی کنی تا دیر نشده و تا همین فرصت و امکان اندک از شما ستانده نشده کاری بکنید که اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی از دور خارج نشوند و انقلاب و کشور اسلامی ما بیش از این بدست نااهلان و نامحرمان نیفتد.

خداوند متعال بر توفیقات روحانیت معزز و آگاه بخصوص حضرتعالی در جهت صلاح و سداد دین و ملت بیافزاید.

منبع: نوروز


 


پیشنهاد وحدت یا آشتی ملی و آنچه از سوی بخشی ازحاکمیت، بازگشت منتقدان به دامن نظام! توصیف می‌شود، به تازگی  در محافل رسانه‌ای و سیاسی مطرح شده است. دکتر زیباکلام یکی از صاحب‌نظران بدبین به ایده آشتی ملی است. او وقتی مقابل این سوال قرار می گیرد که  نظرتان درباره بازگشت سران سبزها به نظام چیست می گوید سران سبزها برخی خود عین نظام هستند و اساسا آنها چه زمانی از نظام بیرون رفته اند که حالا بخواهند برگردند. زیباکلام با انتقاد از واژه هایی چون “فتنه” و “فتنه گر” می گوید اگر واقعا اعتقاد داریم کسانی فتنه گر و مخالف  نظام هستند اصلا چه اصراری به بازگرداندن آنان به نظام است؟

متن زیر حاصل پرسش و پاسخ  خبرنگار یکی از سایت های وزین خبری با زیباکلام می باشد. از آنجا که این سایت خبری برای نشر آن با معذوریت هایی مواجه بود اقای زیباکلام این مصاحبه را در اختیار کلمه قرار دادند.  پرسش و پاسخ های طرح شده در زیر حاوی نظرات  خبرنگار و مصاحبه شونده پیرامون موضوع مورد بحث است که  برای اطلاع مخاطبان منعکس می شود.


آقای دکتر زیبا کلام، نظرتان در خصوص پیشنهاد بازگشت کسانی که از آنان به عنوان جریان فتنه یاد شده به درون نظام چیست؟

منظورتان پیشنهادی است که حجت الاسلام صدیقی در نماز جمعه مطرح کردند؟

بله، شما اطلاع دارید که برخی از رهبران جامعه روحانیت مبارز همچون حجت الاسلام اکرمی و مصباحی مقدم هم از آن استقبال کردند و نام آن در محافل سیاسی به سرعت تبدیل شده به طرح بازگشت مخالفین یا منتفدین یا همان جریان فتنه به درون نظام. به نظر شما آیا این کارشدنی است و می شود یا می توان کادرها، رهبران و در مجموع نیروهایی که به عنوان جریان فتنه ظرف ۱۵ ماه گذشته نام گرفته اند را مجددا به درون نظام بازگردند؟

والله یک شعر است که من الان آن را به یاد نمی آورم ولی مفهومش این است که شب تمام شد، باده تمام شد، جام تهی و شکسته شد ، ساقی و یار رفته اند ولی ما هنوز در اول وصف تو مانده ایم. حکایت این طرح به قول شما بازگشت جریان فتنه به درون نظام ، حکایت همان شعر است که ما هنوز در اول وصف تو مانده ایم، من فی الواقع با این طرح یکی دو مشکل اساسی دارم.

چه مشکلاتی؟

خوب اول از همه همان اطلاق لفظ فتنه و فتنه گر به این نیروها یا جریانات است . دوم اینکه اساسا اطلاق لفظ فتنه به مجموعه حوادث تلخ و ناگوار بعد از اعلام نتایج انتخابات ۲۲ خرداد سال گذشته است. سوم اینکه اگر این ها واقعا فتنه گر هستند بایستی همان بیرون نظام بمانند و برگشتن آنها به درون نظام غلط است.

ببینید جناب دکتر ما نمی خواهیم تجزیه و تحلیل حوادث بعد از انتخابات سال گذشته را بنماییم. حالا هرچه بوده تمام شده. صحبت امام جمعه موقت تهران ایجاد یک فکر و حرکت جدید است یک طرح ملی، یک طرح ایجاد وفاق و یک تلاش و حرکت جدید برای بازگرداندن نیروهای مخالف، منتفذ، اصلاح طلب یا سبز، بالاخره می دانیم در خصوص کدام جریانات صحبت می کنیم. حالا به قول شما نامشان را فتنه یا جریان فتنه نگذاریم. سوال اساسی این است که آیا این کار شدنی است و آیا واقعا می شود این جریانات را مجددا به درون نظام بازگرداند؟ چه مقدماتی برای اینکار لازم است؟ خود این جریانات چه نقشی در ایجاد آشتی ملی و بازگشت به نظام به عهده دارند؟ آیا اساسا می خواهند به سمت آشتی ملی بروند؟ آیا اساسا می خواهند مجددا به درون نظام بازگردند؟ بحث ما بر سر این نکات است.

ببینید من هم نمی خواهم به تجزیه و تحلیل حوادث ناگوار بعد از انتخابات بپردازم . ولی سوالم این است که اگر ما معتقدیم این ها فتنه گر هستند که اساسا دیگر بحثی نمیماند و جای این ها در درون نظام نیست.

به هر حال جناب دکتر عده ای به آن ها فتنه گر می گویند. ما که نمی خواهیم حالا بحث کنیم که آیا اطلاق لفظ فتنه بر آن ها درست بوده یا نه؟ آیا آنها می خواسته اند انقلاب مخملی انجام دهند یا نه؟ آیا آنگونه که برخی می گویند با انگلستان یا امریکا در ارتباط بوده اند یا نه؟ ما نمی خواهیم وارد این بحث ها شویم، واضح است که ما داریم در خصوص مجموعه ی نیروها، جریانات، شخصیت ها و چهره هایی صحبت می کنیم که به نتایج انتخابات ۲۲ خرداد پارسال متعرض بودند یا هنوز هستند. حالا نام آن ها را سبز بگذاریم ، یا فتنه گران یا متعرضین ، یا مفسدین یا طرفداران آقایان موسوی یا کروبی، فرقی نمی کند ما میدانیم راجع به چه جریانی داریم صحبت می کنیم، یا دست کم اقای صدیقی، مصباحی مقدم، اکرمی و دیگران می دانند و خواهان بازگرداندن آنها به درون نظام شده اند، خوب این شدنی ست؟

من هم می فهمم که ما داریم راجع به کدام جریان و شخصیت ها صحبت می کنیم. اما من هم با خود طرح و هم با پیش فرض های آن مشکل دارم.

بسیار خوب ما هم اتفاقا می خواهیم در این حوزه ها با جنابعالی مصاحبه داشته باشیم.

در این طرح فرض گرفته شده که عده ای از چهره ها و شخصیت های سیاسی که حالا آن ها را فتنه گر یا سبز بنامیم به دور از نظام هستند و حالا ما بایستی کاری بکنیم که آن ها را مجددا به درون نظام بیاوریم.

حداقل فرض امام جمعه موقت تهران که از چهره های شاخص اصولگرایان است چنین است.

خوب من اشکالم دقیقا در همین جاست؟

چه اشکالی؟

چه کسی گفته که این ها بیرون نظام اند و به نظام اعتقاد ندارند و حالا جناب صدیقی و اصولگرایان دیگر می خواهند آن ها را به نظام بازگردانند؟

مگر نیستند؟ خودشان از ۲۲ خرداد به این سو بارها و بارها اعلام کرده اند.

بارها و بارها را ولش کنید شما یک بار، و فقط هم یک بار، نقل از آنچه که به قول شما سران فتنه می گویید بیاورید که گفته باشند ما نظام را قبول نداریم و خروج کرده ایم.

خوب اگر نظام را قبول دارند پس این طرح یا ایده بازگرداندن آنان به درون نظام چه ضرورتی پیدا می کند؟

من منظور جناب صدیقی و سایر رهبران اصولگرا را که پشت این جریان یا طرح هستند را می دانم. مراد آنان یک آشتی ملی است.

آشتی ملی میان اعضا و اجزاء یک مجموعه صورت می گیرد ولی در طرح جدید صحبت از بازگرداندن مخالفان به درون نظام است.

حکایت بیرون از نظام پنداشتن خیلی از معترضین و منتقدین ۱۵ ماهه اخیر حکایت زبان حال حضرت باری تعالی با مجنون است:

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق، آن شب مست مستش کرده بود

فارغ ازجام الستش کرده بود

گفت یا رب از چه خارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق ،دل خونم نکن

من که مجنونم، تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو، من نیستم

گفت ای دیوانه، لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

این افرادی که قرار است به نظام بازگردانده شوند حکایت خونی است که سال ها در رگ و پی مجنون بوده است. این ها کی به دور از نظام بوده اند؟ بسیاری از آنان در زمره ی صادق ترین، وفادارترین، مومن ترین با ایمان ترین بچه های انقلاب بوده اند. حالا یک جریانات، اختلافات و منازعه سیاسی پیش آمد و آن مسائل بعد از انتخابات اتفاق می افتد و برخی از چهره هایی که خود را در آن انتخابات پیروز می دانستند، به این بچه ها و شخصیت ها لقب فتنه گر میدهند، آنان را متهم به دست داشتن در دست آمریکا و انگلستان می کنند و آن ها را متهم می کنند که می خواسته اند یک انقلاب مخملی به راه بیندازند . من دعا میکنم به حق این ماه مبارک که هیچ خطر و تهدیدی متوجه این مملکت و نظام نشود .اما من مرده و شما زنده، اگر روزی روزگاری خدای ناکرده تهدیدی متوجه ایران و این نظام شود، شما خواهید دید که خیلی از همین افرادی که من و شما آن ها را مثل اب خوردن فتنه گر نامیده ایم و بد ترین و موهن ترین نسبت ها را به آنان ظرف ۱۵ ماه گذشته اطلاق کردیم ، چگونه در خط مقدم به دفاع از نظام خواهند ایستاد. و از خیلی های دیگر صادقانه تر و استوارتر جانشان را فدای بقاء نظام خواهند کرد. حالا ما با اونها چگونه رفتار کردیم مسئله دیگری است.

پس مسئله بازگرداندن آن ها به درون نظام منتفی است؟

اصلا بسیاری از آن ها نظام اند ونظام یعنی آن ها.

یعنی اختلافی نیست؟

چرا اختلاف هست و زیاد هم هست. بسیاری از آن ها محاکمه شده اند ، در زندان بوده اند و هنوز هم هستند.

بسیار خوب مسئله بازگرداندن به نظام را میگذاریم کنار همین مسئله اختلاف که می گویید اختلافاتی میان آنان و جناح پیروز در انتخابات پیش آمد. خوب پیشنهاد آقای صدیقی در نماز جمعه هم دقیقا متوجه همین اختلافات است که یک انسجام و اتحادی میان نیروهای درون نظام ایجاد شود. ایشان به درستی احساس می‌کنند که مصلحت نظام و کشور است که از ابعاد رقابت‌ها، رویارویی‌ها و دشمنی‌ها کاسته شود و در شرایطی که کشور مصادف با تهدیدات نظامی، تحریم‌ها و مشکلات است، یک انسجام و یکپارچگی میان نیروهای نظام به وجود آید. احساس آقای صدیقی و بسیاری از اصولگرایان دیگر این است که ابعاد تنش‌ها کاسته شود.حالا ایشان حلول ماه مبارک رمضان و نخستین خطبه‌ نماز جمعه در این ماه را به عنوان یک جور خانه تکانی و کنار گذاشتن کدورت‌ها و به اصطلاح آشتی ملی مطرح کرده‌اند. پرسش من از جنابعالی به عنوان یک استاد علوم سیاسی و تحلیل‌گر مسایل سیاسی ایران این است که ارزیابی شما از این طرح یا ایده چیست؟ اولا موفقیت آن را چقدر می‌دانید، ثانیا فکر می‌کنید واکنش طرف مقابل چگونه باشد؟ ثالثا فکر می‌کنید که این طرح چرا در چنین مقطعی مطرح می‌شود؟ آیا تغییر و تحولی میان اصولگرایان رخ داده یا اینکه بیشتر بحث شرایط خارجی و مسئله تحریم‌ها و احتمال حمله نظامی است؟

خوب ببینید شما چند نکته کلیدی مهم در خصوص ایده آشتی ملی از ناحیه برخی از اصولگرایان که از جانب آقای صدیقی عنوان شده را مطرح کردید. اولا ایده آشتی ملی حرف جدیدی نیست و اولین بار در نماز جمعه تاریخی شان در ۲۶ تیر سال گذشته، آقای هاشمی رفسنجانی این اندیشه را مطرح کردند و پیشنهادات عملی و اجرایی هم دادند که این ایده از قوه به فعل در بیاید.

که البته نتایج زیادی هم به بار نیامد.

فی‌الواقع نتایج کمی هم به بار نیامد جه برسد به زیاد. هیچ نتیجه‌ای بار نیامد.

اگر اشتباه نکنم جدای از آیت الله هاشمی رفسنجانی، شمار دیگری از بزرگان نظام هم آشتی ملی را به دنبال حوادث پس از انتخابات مطرح کردند. اینطور نبود؟

بله جدای از آقای هاشمی، آیات علامه امینی، جوادی آملی، مهدوی کنی، ناطق نوری و برخی از چهره‌های شاخص موتلفه، چند تن از اعضا روحانیت مبارز و دیگران هم در جریان تلاطم‌های سال گذشته، مسئله آشتی و وحدت ملی مطرح کردند.

پس چرا این طرح به سر انجام نرسید؟

به دلیل آنکه جناحی که خود را پیروز انتخابات می‌دانست، با اتکا به مجموعه‌ای از امکانات، نیروهایی که در اختیار داشت و بعلاوه با در اختیار داشتن بنیه مالی و سایر بخش‌های قدرت نیازی به وحدت یا آشتی ملی نمی‌ید. بنابراین چه در پاسخ به پیشنهاد آشتی ملی آقای هاشمی رفسنجانی و چه در پاسخ به پیشنهاد رایزنی و حرکت در جهت وفاق و مصالحه از سوی دیگران همواره به سردی و از سر سیری پاسخ منفی ‌داد و حاضر به مصالحه و آشتی نشد. برخی از چهره‌های رادیکال آن نیز خیلی صریح در پاسخ به پیشنهاد آشتی ملی گفتند که آشتی با چه کسی؟ با فتنه گران؟ با عمال آمریکا و انگلیس؟

الان چطور؟ آیا هنوز هم فکر می‌کنید که آنها حاضر به مصالحه نباشند؟ با توجه به اینکه مسئله این بار نه از سوی آقای هاشمی یا مهدوی کنی بلکه از سوی آقای صدیقی که رابطه نزدیکی با اصولگرایان دارد مطرح می‌شود.

البته مسله اینبار فقط این نیست که آشتی ملی یا به قول شما بازگشت مخالفین یا معترضین به درون نظام دارد از جانب یک چهره اصولگرا مطرح می‌شود. واقعیت این است که ظرف این ۱۵ ماه به هر حال تغییر و تحولاتی در کشور اتفاق افتاده است.

به نظر شما این تغییر و تحولات احتمال موفقیت آشتی ملی را بیشتر کرده است؟

لزوما نه. من بیشتر دارم می‌گویم که این تغییر و تحولات باعث این شده که یک چهره اصولگرا مانند آقای صدیقی این فکر را مطرح کنند و شماری از اعضا و رهبران جامعه روحانیت مبارز که به هر حال یکی از ستون های طیف اصول گرایان است هم از آن استقبال کند. اینها لزوما به معنای آن نیست که احتمال شکل گیری آشتی ملی اینبار یشتر از سال گذشته شده باشد. برای اینکه چهره‌های رادیکال و تندرو همچنان متکی به قدرت هستند و همچنان نیازی به تقسیم قدرت با دیگران نمی‌بینند و همه قدرت را برای خود می‌خواهند.

پس چرا آقای صدیقی این فکر را مطرح کرده‌اند؟

ببینید من بیشتر بر روی آن تغییر و تحولات تاکید دارم تا انگیزه جناب آقای صدیقی یا دیگران.

بسیار خوب. پس بحث را درباره همان تغییرات ادامه دهیم.

ببینید وقتی یک جایی آتش می‌گیرد همه می‌دوند که آتش را خاموش کنند. پس از اطفا حریق آدم‌ها فرصت و مجال پیدا می‌کنند که از خود بپرسند که چه شده و چه نشده و خسارت آتش چقدربوده . پس از اعلام نتایج انتخابات ۲۲ خرداد سال پیش ایران آتش گرفت. طبیعی است که طیف پیروز در انتخابات می‌دوید که آتش را خاموش کند. در آن شرایط خبط و خطا‌های زیادی صورت گرفت و جور و جفاهای زیادی اتفاق افتاد که نه ضرورت داشت و نه انصاف بود. حالا که آب‌ها از آسیاب افتاده و آتش خاموش شده یا به تعبیر من بحران فروکش کرده، بسیاری از اصولگرایان وقتی به عقب باز می‌گردند شاید احساس کنند که خیلی از اقدامات لازم هم نبود.

آیا این احساس در میان طیف اصولگرایان عمومیت دارد؟

خیر بهیج وجه. صرفا در برخی از آنها این احساس به وجود آمده است که تندروی‌ها و اقدامات………….

ولی هنوز هم برخی از اصولگرایان خیلی قرص و محکم صحبت از انقلاب مخملی، کودتا و فتنه و یک میلیاردی که سعودی‌ها به نیابت از آمریکا داده‌اند، می‌کنند.

من همیشه صحبت از طیف اصولگرا می‌کنم. چون اصولگرایی در بر گیرنده افکار و عقاید و چهره‌های متفاوت و بعضا متضادی است. دکتر احمد توکلی، دکتر خوش چهره،دکتر علی مطهری، مهندس باهنر، الیاس نادران، قالیباف، دکتر افروغ،مهندس چمران و دهها نام دیگر را ما اصولگر می‌دانیم. در عین حال، حاج حسین شریعتمداری، حاج منصور ارضی، دکترمهدی کوچک زاده، حمید رسایی، حجت الاسلام آقاتهرانی،حجت الاسلام علیرضا پناهیان، آیت الله جنتی، دکتر الهام، جناب روح الله حسینیان به همراه شماری از مسئولین و فرماندهان نظامی و انتظامی هم اصولگرا هستند. کمتر موردی را می‌توان سراغ گرفت که این چهره‌ها دارای نقطه اشتراک باشند. فی الواقع اگر ضدیت با جریان اصلاح طلب را مستثنی کنیم، در کمتر موردی جریان اصولگرا می‌تواند به اجماع برسد. در همان فردای اعلام نتایج انتخابات این تکثر در نگاه و فقدان اجماع وجود داشت.منتهی فشار جبهه گسترده مخالفین و معترضین آنها را در کنار هم قرار می‌داد. حالا که آن فشار از میان رفته یا به شدت کاهش پیدا کرده است، یواش یواش اصولگرایان لایه به لایه می‌شوند و دیگر آن نیروی خارجی که آنها را کنار هم قرار می‌داد، وجود ندارد.

پس این رویارویی میان مجلس و دولت و برخی از اصولگرایان را اجتناب ناپذیر می‌دانید؟

این تازه شروعش است. هر قدر که حضور مخالفین کم رنگ تر می‌شودبه همان میزان شکاف میان اصولگرایان عمیق‌تر و آشکارترخواهد شد. بنابراین من معتقدم که افق و عرصه سیاسی کوتاه مدت ایران خلاصه می‌شود در دست اصولگرایان و اصلاح طلبان خیلی نقشی ندارند ؛ یعنی اثری و حضوری و تاثیری خیلی جدی نخواهند داشت . برای مثال، در انتخابات مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم رقابت اصلی میان چهره‌های اصولگراخواهد بود. یا اگر انتخابات شوراهاست، رقابت اصلی میان اصول‌‌گرایان خواهد بود. هم‌چنان که امروزه شاهد هستیم کل اخبار و مسائل مربوط به سبزها محدود شده به این که فی المثل مهندس موسوی چه گفته و کدام انتقاد را کرده و آقای کروبی چه شکایتی داشته و کی از زندان آمده به مرخصی و مسائلی از این دست. اما مسائل و رویدادهای مهم سیاسی در اردوگاه اصول‌‌گرایان است.

و شما معتقدید همه اصول‌گرایان از طرح آقای صدیقی حمایت نمی‌کنند؟

همین طور است. طیف تندروی اصول‌گرا هم‌چنان به دنبال همان حرف‌ها، تهمت‌ها و تئوری‌های توطئه سال گذشته است. این که حوادث سال گذشته فتنه بوده، فتنه‌گران با آمریکا و انگلیس در ارتباط بوده اند ، از آن‌ها پول گرفته اند، می‌خواسته اند انقلاب مخملی کنند، سران فتنه را بایستی دستگیر کرد و مردم می‌گویند که چرا این‌ها هنوز دستگیر نشده اند و … این نوع نگاه. در نقطه مقابل تندروها، طیف میانه‌رو، تعقل‌گرا و باحساب و کتاب‎تر و واقع‌بین‌تر اصول‌گرا قرار دارد. این طیف اگرچه ممکن است که ظاهر هم نکند، اما علیرغم انتقاداتش به عملکرد مهندس موسوی و آقای کروبی خیلی به دنبال تئوری‌های توطئه و فرضیه‌های دایی جان ناپلئونی نیست. بسیاری از نیروها و چهره‌های اصلاح‌طلب و چپ را فرزندان خلف انقلاب و نظام می‌دانند و اعتقادی به کنار گذاردن آن‌ها ندارد چه رسد که آن‌ها را خواسته باشند به غل و زنجیر بکشند. این بخش از اصول‌گرایان بیش از آن‌که نگران سبزها و اصلاح‌طلبان باشند، نگران عملکرد و بسیاری از سیاست‌های ناپخته دولت در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بین‌المللی است.

ما تا به حال مشکلات و باید و نبایدهای اصول‌گرایان را در رسیدن به وحدت یا طرح آشتی ملی از ناحیه امام جمعه موقت تهران گفتیم. حالا فرض بگیریم که جناح میانه‌رو اصولگرا بتواند رهبری این طیف را بر عهده بگیرد و به دنبال طرح آشتی ملی برود. واکنش طرف مقابل چگونه خواهد بود؟ اگر قرار شود آشتی ملی یا هر اسم دیگری که بر آن بگذاریم صورت بگیرد، طرف مقابل هم می‌بایستی خواهان آن باشد. قبول دارید که تندروی‌ که در این طرف اشاره می‌کنید در آن طرف هم کاملاً مشهود است؟ سوال بسیاری آن است که چه انتظار و توقعی از طرف مقابل دارید؟ طرف مقابل چه قدم‌هایی باید بردارد؟

درست می‌گویید تندروی و افراط‌گرایی فقط در میان اصول‌گرایان نیست. در میان سبزها هم تندروی و رادیکالیزم وجود دارد. هم‌چنان که برخی اصول‌گرایان سبزها را فتنه‌گر می‌دانند، برخی از سبزها هم به جز برکناری حکومت و اساساً تغییر نظام به راه حل دیگری اعتقاد ندارند. بسیاری ازتندروهای این طرف، از یکسو نظام را اصلاح‌ناپذیر میدانند و از سویی دیگر قانون اساسی را ناقص تر از آن می‌دانند که بتوان در چارچوب ان یک سری اصلاحات و تغییرات دمکراتیک درون نظام بوجود آورد. در عین حال بدنه سبزها را عمدتاً کسانی تشکیل می‌دهند که این نگاه افراطی را ندارند و اصالتا به اصلاح‌پذیر بودن نظام باور دارند.

ولی به نظر می‌رسد که تندروی در جریان مقابل بیشتر از تندروی در جناح حاکم است

نمی‌دانم من خیلی به انچه می‌گویید باور ندارم. اشکال این جاست که اصول‌گرایان چون قدرت را در دست دارند، خیلی راحت می‌توانند هر چه می‌خواهند بگویند و هر چه می‌خواهند بکنند. هیچ حرفی و عملی نبوده که اصول‌گرایان حاکم خواسته باشند در این ۱۵ ماهه گذشته انجام دهند ولی نتوانسته باشند. یا مثلاً بگویند که قانون نمی‌گذارد و قانون دست و بال ما را بسته. این کار یا آن اتهام خارج از چارچوب قانون است و ما نمی‌توانیم و نمی‌شود این کار را کرد. هر چه خواستند کردند و هر اتهامی که خواستند به مخالفینشان وارد کردند و هر طور هم که به عقلشان رسید با مخالفین برخورد کردند. خیلی راحت به فرزندان صادق و سینه‌سوخته انقلاب، به کسانی که در گذشته‌شان به جز خدمت و خدمت و بازهم خدمت به انقلاب و نظام نقطه دیگری نیست هرچه خواستند گفتند و هر کار که خواستند کردند. اما در طرف مقابل این گونه نیست. آن‌ها امکانات ندارند والا خیلی از افراطیون و تندروهای آن‌ها از تندروهای اصول‌گرایان تندروتر و افراطی‌ترند. منتهی فضا برای نشان دادن احساسات سیاسی‌شان وجود ندارد. تندروی، مخالفت و بغض و کینه در آن طرف خیلی زیاد هست و همچون آتشی به زیر خاکستر است. اما در پاسخ به این سوالتان که سبزها چه گامی را می‌توانند در جهت تحقق اشتی ملی بردارند، به نظرم آن‌ها گام اصلی را برداشته اند.

کدام گام؟

به رسمیت شناختن نتایج انتخابات و در نتیجه به رسمیت شناختن دولت دهم.

ولی خیلی از سبزها این را نپذیرفته اند.

مهم رهبران سمبلیک مخالفین است که مهندس موسوی و کروبی هستند. هر دو آنان دولت احمدی‌‎نژاد را به رسمیت شناخته اند که به معنای پذیرش دوفاکتو نتیجه انتخابات د هم می‌باشد.

چه اقدامات دیگری در جهت آشتی ملی باید به عمل بیاورند؟

ببینید اولا مخالفین و معترضین به نتیجه انتخابات نه قدرتی دارند، نه تشکیلاتی،نه روزنامه ای دارند، نه رسانه ای و نه از هیچ امکانات دیگری برخوردارند. بنابراین از یک مجموعه‌ای که هیچ چیز نداردو صرفاً از یک محبوبیت گسترده برخوردار است خیلی نمی‌توان انتظار داشت که بگوییم آن‌ها این گام را بردارند یا آن یکی را. به علاوه من خیلی مطمئن نیستم که اساساً آشتی ملی یا طرح بازگشت به نظام و از این دست مفاهیم خیلی مباحث و مقوله های جدی و عملی باشد. یا اساساً این اقدامات خیلی ضرورتی داشته باشد.

یعنی انسجام و همدلی میان جریانات سیاسی جامعه مهم نیست؟

نه مهم نیست.

این را جدی می‌فرمایید؟

کاملاً. بسیاری از اصطلاحات و مفاهیمی که ما در گفتمان سیاسی مان به کار می‌بریم و مطرح هستند نه این که درست نباشند، بلکه بی‌معنا و بیهوده هستند. منظورم از معنا آن است که کاربرد عملی ندارند. از جمله اینها همین اصطلاحات اتحاد، انسجام، همدلی، وفاق ،اشتی ملی، یکرنگی و این‌ حرفهاست. ما از اول انقلاب مدام گفته ایم که ید واحده باشیم، اختلافات را کنار بگذاریم و قس علیهذا بدون انکه این حرفها کوچک‌ترین فایده و اثر عملی تا به امروزداشته باشد.

چرا؟

چون ضرورت نداشته. چون اساساً فایده ای نداشته. مگر احزاب ، آدم‌ها و جریانات سیاسی در کشورهای دیگر با هم منسجم اند؟ هر وقت ما ۷۰ میلیون ایرانی از نظر شکل، تحصیلات، گرایش‌های دینی، پایگاه طبقاتی و اجتماعی و خیلی چیزهای دیگر یک شکل و یک دست شدیم،انوقت از لحاظ سیاسی هم متحد خواهیم شد. مگر می‌شود یک جامعه مدرن امروزی را پیدا کرد که همه شهروندان و مردمانش، همه احزاب سیاسی و گروه‌های اجتماعی اش مثل هم باشند؟ این که گرایش‌های مختلف و جریانات و نگاه‌های مختلف داریم، بدیهی‌ترین و طبیعی‌ترین مسئله است. مگر می‌شود یک آدم ثروتمند در همان حزبی فعالیت کند که آدم فقیر؟ مگر می‌شود آدمهای تحصیل‌کرده یا شهر نشین در حزبی جمع شوند که عمده اعضایش را کشاورزان تشکیل می‌دهند؟ مگر می‌شود یک آدم با اعتقادات دینی محکم در همان تشکلی باشد که سایر اعضایش سکولار یا لائیک هستند؟ مگر می‌شود کارگران در همان حزبی باشند که کارخانه‌داران هم در آن هستند؟ جامعه که گونی سیب‌زمینی یا برنج نیست که همه‌اش برنج یا سیب زمینی باشد. جامعه دربرگیرنده اقشار و لایه‌های مختلف و متضاد است. چه از منظر اندیشه ،چه از منظر اعتقادات، چه از منظر منافع اقتصادی و چه از منظرهای دیگر.

با این تحلیل که هیچ وقت آشتی ملی اتفاق نمی‌افتد؟

نباید هم اتفاق بیافتد. آن چه که لازم است حاکمیت قانون است که همه این متفاوت ها بتوانند در یک شرایط طبیعی سیاسی و اجتماعی به حیاتشان ادامه دهند. آن‌چه که لازم است به رسمیت شناختن حقوق مدنی افراد جامعه است نه این که با هم به اتحاد و انسجام برسند که گفتیم نشدنی است. آن چه که جوامع را حفظ می‌کند و مانع از فروپاشی‌شان می‌شود به رسمیت شناختن حقوق مدنی و قانونی شهروندان است.

پس شما نه از منظر عملی و نه از منظر جامعه‌شناختی به طرح وحدت ملی اعتقادی ندارید؟

نه ندارم و معتقدم بزرگترین خدمتی که اصول‌گرایان و غیر اصول‌گرایان می‌توانند به ایران بکنند تلاش در جهت دفاع از حقوق مدنی شهروندان است و نه آشتی ملی و نه طرح بازگرداندن مخالفان به نظام.


 


یک عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: “بزرگ‌ترین وظیفه دولت در مقابل ملت این است که آنچه در توان دارد برای رفاه، آسایش، ارتقای فکر و فرهنگ جامعه و عمران و آبادانی جامعه به کار برد.”

حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی‌بوشهری داشتن صداقت دولت در قبال ملت را امری مهم دانست و افزود: “آنچه برای دولت در قبال ملت مهم است، داشتن صداقت، مسئولیت‌پذیری، پاسخ‌گویی و خیر و صلاح مردم را مد نظر قرار دادن است، به گونه‌ای که مردم احساس کنند، دولتی شئون آنها را اداره می‌کند که حتی نسبت به خود مردم به حال آنها خیرخواه‌تر است. ”

وی اظهار کرد: “‌دولت‌ها در ابعاد فرهنگی، اجتماعی، عمران، آبادانی و ارائه خدمات باید از هر تلاش و کوششی فروگذار نکنند و وقت خود را صرف بهبود زندگی مردم و خدمت به مردم کنند. “این عضو مجلس خبرگان رهبری با تاکید بر اینکه دولت نباید خود را بیگانه با مردم تلقی کند، تصریح کرد:” دولت باید خود را از مردم و همراه مردم و وقف برای مردم بداند.”


 


کلمه گروه معارف: در شماره (۱) و (۲) از مجموعه مباحث نشانه های خود کامگی از دیدگاه امام علی (ع) ، ۵ نشانه که شامل:خود معیاری، خود خدا پنداری، اندازه نشناسی، مطلق انگاری و توهم گرایی بود مورد بررسی قرار گرفت و اینک دو مورد دیگر از این نشانه ها با توجه به کلام امیر مومنان علی (ع) مورد توجه قرا ر می گیرد.

تکفیرگری

تکفیر گری : خود را یک سر و گردن از دیگران بالاتر دیدن، یعنی امتیاز ویژه ای برای خود قائل بودن؛ فرد، گروه و حکومت خودکامه چنان خود را بزرگ می پندارد که به راحتی خود را در حریم قرار می دهد و صاحب حرمت می داند و مخالفان خود را از دایره حرمت بیرون می داند، و آنها را به هر امر انحرافی متهم می سازد و گاه امر به جایی می رسد که ایشان را کافر و زندیق می خواند.

نمونه بارز چنین خودکامگی در بیان امیر المؤمنین علی(ع)، خوارج اند که در جنگ صفین حَکَمیّت را به امام(ع) تحمیل کردند و پس از پذیرش آن از سوی حضرت و نوشته شدن پیمان حکمیت، شکستن این پیمان را خواستار شدند و چون امام(ع) تن به پیمان شکنی ندادند و پیرو نادانی و بی بصیرتی و خود محوری آنان نشدند، وی را تکفیر کردند و از اسلام خارج دانستند.( شرح ابن ابی الحدید ، ج۲، ص۲۳۸) پس از آن خوارج برای مقابله با امام سپاهی تشکیل دادند و در نهروان موضع گرفت. امام(ع) نیز در برابر ایشان با سپاهی به پیش آمد و پیش از شروع جنگ در میان دو سپاه ایستاد و فرمود: «ای دار و دسته ای که خوی لجاجت و گمراهی شما را به شورش واداشته و خواهش نفس و کجروی، شما را از حق دور کرده است! همانا شما را می ترسانم از اینکه فردا صبحگاهان، بر کناره این نهر یا کرانه این صحرا هلاک شده فرو افتید بدون آنکه از پروردگارتان دلیلی روشن و حجتی آشکار داشته باشید. آیا شما را از این حکمیت و داوری باز نداشتم و آگاهتان نکردم که درخواست آنان چیزی جز فریبکاری و نیرنگ از سوی ایشان نیست؟ پس فرمان مرا سرپیچی کردید و خِرَدورزی و دوراندیشی را کنار نهادید و نافرمانی ام کردید، تا آنجا که به حکمیت و داوری تن دادم و از آن دو حَکَم و داور پیمان گرفتم و به ایشان فرمان دادم که آنچه را قرآن زنده داشته ، زنده دارند و آنچه را قرآن میرانده، بمیرانند. اما آن دو از فرمانم سرباز زدند و به خواهش نفس عمل کردند . از این رو وضع ما همین است که در ابتدا بود . پس به کجا می روید ؟ و کجا به سرگشتگی کشانده می شوید؟» (تاریخ طبری، ج۵، ص۸۴ )

سخنگوی خوارج گفت: « اما بعد، ای علی(ع)! آنگاه که مابه حکمیت و داوری روی آوردیم، مرتکب کفر شدیم . پس تو نیز اگر که چون ما توبه کنی ، ما با تو و از تو خواهیم بود؛ و اگر خودداری کنی ، ما یکپارچه با تو به نبرد بر می خیزیم که بی گمان خداوند خیانت پیشگان را دوست نمی دارد.»( تاریخ طبری، ج۵، ص۸۴ )

امام علی(ع) در پاسخ به ایشان فرمود: «سنگِ بلا بر سرتان ببارد چنانکه نشانی از شما باقی نگذارد. پس از ایمانم به خدا و جهاد کردنم در رکاب رسول خدا(ص) بر کفر خودم گواه باشم ؟ “اگر چنین کنم ، گمراهی بوده ام که از هدایت بهره ای نداشته ام”(انعام، ۱۵۶).»( نهج البلاغه، کلام۵۸)

خودکامگان به همین سادگی در جایگاه داوری درباره دین و ایمان و حرمت آدمیان می نشینند و حکم صادر می کنند. خوارج اولیه از بین رفته اند ولی روح خارجی گری همچنان زنده است و خودکامگانی از جنس آنان همانگونه داوری می کنند و به خود اجازه می دهند که حکم تکفیر دیگران را صادر کنند. حصن و حصاری به دور عمل خود بکشند به گونه ای که هیچ کس را یارای ورود به حریم ایشان نیست ولی خود به هر حریمی وارد می شوند و هرگونه که نفسشان به ایشان امر کند قضاوت کرده، حکم صادر می کنند؛ تا جایی که حتی حکم صادره را برای یاران آنها نیز به اجرا در می آورند اینگونه است که علی(ع) پس از آنکه خوارج، عده ای یاران آن حضرت را به جرم پیرو علی(ع) بودن به شهادت رساندند اینگونه می فرماید:

«پس اگر به گمان خود جز این نپذیرند که من خطا کردم و گمراه گشتم، چرا همه امّت محمد(ص) را به گمراهی من گمراه می پندارید و خطای مرا به حساب آنان می گذارید و به گناهان من ایشان را کافر می شمارید؟»( نهج البلاغه، کلام۱۲۷)

ستایش دوستی

نشانه دیگر فرد، گروه و حکومت خودکامه ستایش دوستی و چاپلوسی طلبی است. این افراد و گروه ها زمینه را برای ستایش دیگران و اظهار چاپلوسی ایشان فراهم می کنند و آن را رشد می دهند و گذشته از رضایت نفسانی که نسبت به این امر دارند، به واسطه این ستایش ها، ناسالمی ها و تباهی ها و ستمگری های خود را می پوشانند و به توجیه اعمال خود می پردازند. در نگاه امیر المؤمنین علی(ع) این پست ترین حالات خودکامگی است به ویژه آنکه این خصوصیت از جانب حکومت ها و حاکمان باشد:

«و بی گمان از پست ترین حالات والیان در دیده مردم شایسته، آن است که درباره ایشان گمان برده شود دوستدار بزرگ منشی اند و کارشان را به حساب کِبر و خود بزرگ بینی بگذارند و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان ستایش شنیدنم. و سپاس خدای را که چنین نیستم. و اگر هم ستایش دوست بودم، بی گمان آن را به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان ترک می کردم؛ چراکه بزرگی و بزرگواری تنها سزاوار اوست.»( نهج البلاغه،خطبه۲۱۶)

امام علی (ع) اجازه جلوه یافتن ستایشگری و چاپلوسی به کسی نمی داد و حکومت خود را از آلودگی ستایش دوستی و علاقه به شنیدن چاپلوسی دیگران پاک نگه می داشت و می فرمود: «و چه بسا مردمان که پس از کاری که در آن کوشش کرده اند ستایش را دوست دارند. ولیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجب هایی که بر گردنم باقی است ادا نمایم.»( نهج البلاغه ، خطبه۲۱۶)

در همین راستا مولی علی(ع) در جهت نگهبانی از حکومت خود در برابر ستایش دیگران، راههای میدان یافتن آن را می بست و در عهدنامه مالک اشتر او را چنین راهنمایی کرد:

« و به پارسایان و راستگویان بپیوند؛ آنگاه آنها را به شیوه ای پرورش بده که به ستایش و چاپلوسی تو نپردازند و به وسیله باطلی که انجام نداده ای تو را شادمان نسازند؛ زیرا بسیاریِ چاپلوسی و ستودن، به خود نازیدن پدید می آورد و به خود بزرگ بینی نزدیک می سازد.»(نهج البلاغه ، نامه۵۳)

بپاخیز ای انسان! باید با تلاش خود هر یک از نشانه های خودکامگی را از صفحه روح و اعمالت پاک کنی.


 


با گذشت دو روز از روز قدس و در حالی که طیف گسترده‌ای از چهره‌های مذهبی و سیاسی به حمله به منزل مهدی کروبی واکنش نشان داده‌اند، سپاه تهران بزرگ با صدور اطلاعیه‌ای، نقش داشتن در تجمع مقابل منزل آقای کروبی را انکار و این تجمع را محکوم کرد و به خودسرها نسبت داد. همزمان رسانه‌های اصولگرا نیز وقوع حمله به منزل کروبی را تکذیب کردند.

به گزارش کلمه، در اطلاعیه سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ آمده است: سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ ضمن تبریک این حضور میلیونی و موثر به مقام معظم رهبری و آحاد ملت غیور و شهید پرور ایران اسلامی، حاشیه‌سازی برخی عناصر خودسر را در تجمع در برابر منزل کروبی که منجر به تیراندازی از سمت منزل وی و زخمی شدن چند تن گردید حادثه‌ای ساخته و پرداخته عناصر بی‌تدبیر و خودسر دانسته و به شدت محکوم می‌نماید.

این اطلاعیه افزوده است: از آنجا که فرصت‌طلبان و نفاق داخلی در پی بهره‌برداری از هر حاشیه‌سازی بوده و احتمالاً در مورد این حادثه خودسرانه متوسل به تحلیل‌ها و نظرات پریشان و عاری از حقیقت شده و در پی دست‌یابی به اهداف پلید خود می‌شوند، لذا فرماندهان، مدیران، کارکنان و بسیجیان غیور و ولایت‌مدار سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ این‌گونه حرکت‌های حاشیه‌ای عاری از تدبیر را محکوم کرده و اعلام می‌نماید که در شرایط حاضر همه باید با آگاهی و بصیرت و برای حفظ وحدت از هرگونه ایجاد خوراک فکری برای نفاق داخلی و فتنه‌گران خودداری نمایند.

اطلاعیه سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ همچنین با دعوت به آحاد مردم مومن اسلامی به هوشیاری و بصیرت مضاعف، مسببان این حاشیه‌سازی را افرادی خودسر و کاملاً بی‌ارتباط با نهاد مقدس بسیج و سپاه دانسته است.

خبرنگار کلمه گزارش می‌دهد که همزمان با صدور این اطلاعیه، سایت‌های اصولگرا اظهارات سردار نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین را نقل کردند که مضمونی مشابه اطلاعیه سپاه تهران بزرگ داشت، و اتفاقات چند روز گذشته را «شایعه حمله به منزل کروبی» نامیدند!

لازم به ذکر است، بعد از اینکه مهدی کروبی اعلام کرد که در اهپیمای روز قدس شرکت خواهد کرد، نیروهایی با استفاده از سلاح اقدام به حمله به منزل وی کردند.

سپاه پاسداران در حالی دخالت در حمله به منزل کروبی را انکار کرده که مجمع روحانیون در اطلاعیه‌ای که در محکومیت این حمله صادر کرد، تصریح کرد که ابزار و ادواتی که در دست مهاجمان بود، فقط در اختیار نیروهای رسمی است.

سپاه پاسداران همچنین در اطلاعیه خود اشاره‌ای به این موضوع نکرده که چرا در مواقع دیگر بلافاصله پس از وقوع هر حادثه کوچکی به سرعت نیروهای رسمی و غیررسمی خود را برای حضور در صحنه اعزام می‌کند، اما در خصوص حمله وحشیانه اخیر به منزل آقای کروبی، نه تنها سپاه و نیروهای امنیتی، که حتی نیروی انتظامی به عنوان اولین دستگاه موظف به حفظ نظم نیز از انجام وظایف خود سرباز زده است.

در نتیجه‌ی همین ایجاد فضای امن برای مهاجمان توسط نیروهای نظامی و امنیتی بود که آنها که به مدت چندین شب در مقابل منزل مهدی کروبی تجمع کرده بودند، ضمن هتاکی و ایجاد ناامنی، خساراتی نیز به ساختمان محل سکونت وی وارد کردند. سر تیم محافظان مهدی کروبی که برای صحبت با این افراد به سمت آنان رفته بود، مورد ضرب‌و شتم قرار گرفت و افراد مهاجم اقدام به قطع کردن تمامی چراغ های خیابان کردند. آنها همچنین لوله‌های انتقال آب را تخریب کردند و موجب قطع آب شده‌اند.

گزارش‌ها همچنین حاکی از آن بود که  این افراد پس از شکستن درب منزل اقدام به ورود به ساختمان کردند و نیروهای محافظ مجبور به تیراندازی هوایی شدند. مهاجمان همچنین با سردادن شعارهایی علیه مهدی کروبی اقدام به پرتاب سنگ و پاشیدن رنگ بر روی ساختمان محل سکونت مهدی کروبی کردند.

حال مشخص نیست چگونه سپاه بدون اشاره به ممانعت نکردن نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی از افراد به اصطلاح خودسر، صرفا آنها را به داشتن بصیرت توصیه می‌کند!


 


در ادامه اختلافات مجلس و دولت، در یک اقدام کم سابقه احمدی نژاد درخواست بازپس گیری برنامه پنجم توسعه را داده است. این درخواست در حالی مطرح شده است که نمایندگان با این کلیات لایحه مخالفت کرده بودند و قصد داشتند تغییراتی را در آن اعمال کنند.

به گزارش خبرنگار کلمه، این خبر را اولین بار قاضی‌پور نماینده ارومیه در حین سؤال از وزیر اقتصاد در صحن علنی مجلس مطرح کرد و از تصمیم شب گذشته دولت در این باره خبر داد.

ساعتی بعد، علی اصغر یوسف نژاد عضو هیئت رئیسه کمیسیون تلفیق در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر از ارائه نامه رسمی رئیس جمهور به مجلس برای استرداد لایحه برنامه پنجم توسعه کشور خبر داد و گفت: نمایندگان دولت عصر دیروز در جلسه کمیسیون تلفیق به نشانه اعتراض حاضر نشدند ، اما کمیسیون تلفیق به روند بررسی لایحه برنامه پنجم در غیاب نمایندگان دولت ادامه داد. امروز دولت طی نامه ای به مجلس خواستار استرداد این لایحه به دولت شده است.

سایت پارلمان نیوز نیز گزارش داد که ابوترابی‌فرد نایب‌رئیس مجلس به نمایندگی از هیات رئیسه مجلس به نهاد ریاست جمهوری رفته تا احمدی‌نژاد را متقاعد به تجدیدنظر در تصمیم خود مبنی بر بازپس گیری لایجه برنامه پنجم توسعه کند.

این در حالی است که لایحه مذکور از ماه‌ها قبل در دستور بحث‌های کارشناسی در مجلس و کمیسیون‌های مختلف آن بوده و هم‌اکنون در اختیار کمیسیون تلفیق است.

برخی منابع نیز گزارش داده‌اند با توجه به اینکه احمدی‌نژاد هم‌اکنون در سفر استانی به تهران به سر می‌برد و بعد از آن قصد عزیمت به قطر را دارند احتمال موفقیت این رایزنی زیاد نیست.

یوسف نژاد با اظهار تعجب از موضع اخیر دولت، گفته است که کمیسیون تلفیق در تمام بررسی های خود برای تامین نظرات دولت تلاش کرده است و بسیاری از موارد با تایید نظر دولت به تصویب رسیده است.

محمدرضا خباز نیز درخصوص درخواست استرداد لایحه قانون برنامه پنجم توسعه، به سایت آفتاب گفته است: این تصمیم دولت اتلاف وقت و از بین بردن کار کارشناسی مجلس است. اگر ادعای دولت درست باشد که ۲ سال روی این لایحه کار انجام شده است باید بداند که در مجلس هم ۶-۷ ماه کار انجام شده و نمی‌توان یک‌دفعه همه چیز را خراب کرد و هرطور که میل دولت می‌کشد رفتار کند.

کمیسیون تلفیق هم اکنون (بعدازظهر روز یکشنبه) برای ادامه بررسی لایحه مذکور تشکیل جلسه داده است و از سوی دیگر هنوز مشخص نیست که نتیجه رایزنی‌ها با احمدی نژاد به کجا رسیده است.

اما از هم‌اکنون می‌توان حدس زد که با وجود همه تلاش‌ها برای سرپوش گذاشتن بر کشمکش‌های دولت و مجلس اصولگرا، عرصه‌ای تازه برای ازسرگیری دعواهای درون‌جناحی باز شده است.


 


چهارده نماینده مجلس در سوالی از وزیر اقتصاد و دارایی، علت واگذاری سود سهام عدالت پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری را جویا شدند.

به گزارش ایلنا در پایان جلسه علنی امروز حسین سبحانی نیا عضو هیات رئیسه مجلس موارد اعلام وصولی را قرائت کرد. بر این اساس سوال محمدرضاحاجی اصغری نماینده میانه از وزیر نیرو در خصوص عدم رعایت عدالت در توضیح اعتبارات خسارات سرمازدگی و خشکسالی و عدم ابلاغ اعتبارات پروژه‌های در حال اجرا در سال‌جاری اعلام وصول شد.

همچنین سوال ۱۴ نماینده از وزیر اقتصاد و دارایی در خصوص دلیل واگذاری سود سهام عدالت پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام وصول شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، این سؤال، ملی شناخته شده است و بدین ترتیب پس از بررسی در کمیسیون، وزیر باید در صحن علنی پاسخگوی نمایندگان باشد.


 


آیت الله بیات زنجانی، از مراجع تقلید، با ارسال پیامی در خصوص وقایع اخیر تهران و شیراز، تاکید کرد: هتک حرمت انسان، مساوی با هتک حرمت خانه کعبه و بلکه بالاتر از آن است و جسارت به یک انسان مسلم و یک انسان محترم، جسارت به خدا و جسارت به مقدسات خداست؛ نوعی جنگ و محاربه با خداست.

به گزارش کلمه، آیت الله بیات که پیش از این هم در تماس تلفنی با مهدی کروبی، حمله به منزل وی را محکوم و از ایستادگی وی تقدیر کرده بود، این بار در پیامی صوتی، تحرکات اخیر گروههای به ظاهر خودسر علیه منتقدان دولت را به شدت محکوم کرد و به محرکان حرمت‌شکنان نیز هشدار داد که از سرنوشت صدام و دیگر جباران عالم درس بگیرند.

فایل صوتی این پیام از سایت ایشان قابل دریافت است و متن کامل پیام مذکور نیز به شرح زیر است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با کمال تاسف، حوادثی اتفاق می افتد که برای هر انسان آگاه، منصف و با وجدان نه تنها تاسف بار است بلکه طبق فرموده امام علی(ع)، اگر انسان در این شرایط آرزوی مرگ کند، جا دارد و آن حوادثی است که هم در آن حریم ماه مبارک رمضان شکسته شده، هم حریم لیالی قدر شکسته شده، هم حریم امام علی بن ابیطالب(ع) امام اول شیعیان شکسته شده، و با کمال تاسف توسط کسانی هم شکسته شده که مدعی دوستداری اهل بیت(ع) اند و اگر کسی از آنها بپرسد، ادعای تشیع و شیعه بودن هم دارند.

واقع قضیه این است که هتک حرمت انسان، مساوی با هتک حرمت خانه کعبه و بلکه بالاتر از آن است و جسارت به یک انسان مسلم و یک انسان محترم، جسارت به خدا و جسارت به مقدسات خداست؛ نوعی جنگ و محاربه با خداست؛ تا چه رسد به اینکه انسان به یک مجتهد و یک سید بزرگوار مثل آیت الله دستغیب آنهم در ماه مبارک رمضان و لیالی قدر و ایام مربوط به قدر و مربوط به امام علی(ع) جسارت کند، و یا جسارتی که با کمال تاسف در تهران و نسبت به یکی از یاران امام(ره)، روحانی مجاهد و بزرگوار جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ مهدی کروبی صورت گرفته و نظیر این، جسارتهائی که مدتی قبل در قم حریم مرجعیت را شکستند و یک مرجع مسلم تقلید را مورد اهانت قرار دادند بدون اینکه حتی اظهار تاسف کنند.

من تاسفم از این جهت است، چرا این کارها در ماه رمضان رخ می دهد، چرا این اتفاقات و حوادث، در لیالی قدر رخ می دهد؟ و جالب این است که مسوولان ما، مسوولان نظام آیا اطلاع از این وضعیت دارند و برخورد نمی کنند که “إنّا لله و إناّ إلیه راجعون” و اگر اطلاع ندارند که باز هم ” إنّا لله و إناّ إلیه راجعون”. این کارها با کدام عقل و منطق قابل دفاع و قابل توجیه است؟ این آقایان چه گناهی مرتکب شده اند؟ یا مثلاً یک جائی یک برنامه ای تنظیم می کنند و عکس افرادی را در آنجا زیر پای افراد می گذارند و هتک حرمت آنها را به عنوان شرط ورود به آن برنامه معرفی می کنند.

این مسائل را بنده به عنوان یک طلبه، به عنوان یک انسان و به عنوان یک شهروند ایرانی چطور ببینم و تحمل کنم؟

من با صراحت عرض می کنم آنهائی که چنین کارهائی را می کنند بدانند یک روز از روزهای خوشی آنها کاسته و یک روز هم از روزهای سختی افرادی که مورد ظلم واقع می شوند کاسته می شود. خدا در کمین است “إنّ ربّک لبالمرصاد”؛ رقیب و عتیب در کمین است. ندیدید صدام را! ندیدید قدرت های بزرگ را! همه ما این قدرتها را دیده ایم و جباران عالم را دیده ایم!

من به عنوان یک دوستدار این کشور، دوستدار این جامعه، دوستدار این مردم و دوستدار حتی آنهائی که به نظر خود من، نا آگاهانه وارد این قضایا شده اند و آگاهی مربوط به کسانی است که این افراد را تحریک می کنند، توصیه می کنم توبه کنید و بازگردید به سوی خدا، بازگردید به سوی اولیاء خدا، حرمت شکنی دیگر بس است؛ خدا می داند که این حرمت شکنی ها عرش خدا را می لرزاند.

من امیدوارم خداوند، شرایط هدایت و توبه و شرایط بازگشت این افراد را فراهم کند و من توصیه می کنم به مسوولان که با این قضایا قاطعانه برخورد کنند که اگر حرمت شکنی باب شود، باب خواهد شد و همه ما باید تلاش کنیم حرمت ها را حفظ کنیم.

امیدوارم مردم ما همانطوری که اثبات کردند آگاهند، این آگاهی شان به مجموعه قضایا منتقل شود انشاء الله تعالی؛ خداوند شرایط انابه و توبه را برای همه ما فراهم کند.

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته


 


فخرالسادات محتشمی‌پور، همسر مصطفی تاج زاده، در بیست و یکمین عریضه خود خطاب به دادستان تهران نوشت: ما را توجیه کنید و بفرمایید چرا ظلم امروز با ظلم های دیروز وپریروز فرق دارد. بهداشتی است. استاندارد است. موجه است اصلا لازم است. نه ضروری حفظ نظام بلکه ضروری دین است. ما را توجیه کنید و باور بفرمایید ما خودمان بلدیم فرزندانمان را توجیه کنیم. سال هاست عادت کرده ایم و عادت کرده اند به این توجیه.

به گزارش کلمه، متن نامه خانم محتشمی‌پور را در ادامه می‌خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم اجعلنی فیه محبّاً لاولیائک و معادیاً لاعدائک. مستنّاً بسنّة خاتم انبیائک. یا عاصم قلوب النبیّین.

عریضه بیست و یکم در بیست و پنجم رمضان المبارک

از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی

به: دادستان تهران

سلام آقای دادستان

این رمضان هم دارد به پایانش نزدیک می شود. کاش توشه ها گرفته باشیم و بهره ها برده باشیم.

دارد تمام می شود. به همین زودی به چشم برهم زدنی. دنیا همین است کلش دو روز است چه رسد به سال و ماهش و به روزهایش و لحظه هایش. ولی برای ما این لحظه ها و ساعت ها و روزها زود نمی گذرد. سخت و کشدار و تلخ و پردغدغه. روز را به پیگیری امور زندانیان سیاسی مان می گذارنیم و شب اگر خوابی به سراغمان آمد با خواب های عجیب و بعضا کابوس های آرامش کش دست به گریبانیم. این تلفن هم که شده سوژه خواب های ما. از بس روزها می مانیم پشت خط شما. راستی دیگر موزیک متن امام علی را نمی شنویم در انتظار طولانیِ شنیدن پاسخ سوالمان: تاجزاده را کجا برده اید؟ همسرم کجاست؟؟؟ امروز فکر کردم شاید اندک اندک شرم از فاصله کهکشانی تا عدل علوی باعث شده که آهنگ انتظار تغییر کند. شرم آری شرم. تماس های امروز من هم بی نتیجه بود. من دارم در ماهی که توصیه به فواید اعمال شده دائما کارهای بیهوده انجام می دهم. تماس برای گرفتن اطلاعات و پاسخ های تکراری. راستی آقای دادستان چه اصراری است بر حضور من در پشت دفتر شما یا حتی داخل آن؟ مگر از جانب خداوندگار عالم به شما و معاونین محترمتان الهام شده که آزار مسلمین و مسلمات و مؤمنین و مؤمنات روزه دار اجر و ثواب دارد؟ ما در این نزدیکی نیم قرن عمرمان باید کلی تلاش کنیم که عباداتمان را درست انجام دهیم و از مواضع بطلان آن حذر کنیم. نه خدای ناکرده مانند آنان که متعصبانه چشم و گوش از همه جرم و جنایت های اطرافشان بسته در خلوت و انزوا ذکر می گویند و بهشت را انتظار می کشند. نه ما فقط مراقبت می کنیم که در وسط معرکه دنیاپرستی و قدرتمداری و خشونت طلبی آقایان گَرد گناهشان دامانمان را نگیرد. ما خود در میانه میدانیم. میدان مبارزه با ظلم و ستم. حالا شما برای خودتان توجیهش کنید. توجیه کردن که کار سختی نیست. خودتان هم نتوانستید کودتاگران و ایادی مواجب بگیرشان برایتان ده ها حدیث و روایت مجعول هدیه می کنند. مگر سابقه اش را نداریم و نخوانده اید در تاریخ اسلام. توجیه آری توجیه. و ابلیس با همین توجیه موجب هبوط آدم شد و در طول تاریخ تاریخ همین توجیه موجب ریختن خون ها و ناحق شدن حق شده است. آقای دادستان شما لطفا توجیه بفرمایید که چرا به سوال من که همسر یک زندانی سیاسی شاکی مظلوم بیش نیستم پاسخ نمی دهید. توجیه بفرمایید که کدام مصلحت اسلام و مسلمین موجب شده که همسر دلبند مرا بیست و دو روز در جایی که نمی دانیم کجاست نگاهدارید و از حقوق اولیه اش محروم کنید؟ توجیه بفرمایید که کجای قرآن و قانون اساسی و قوانین دیگر ما نوشته که شاکی باید در بند باشد و دادستان باید به جای داد ستانی کار دیگر کند؟ توجیه خیلی خوب است ولی چرا فقط باید هواداران قدرت توجیه شوند ما هم شدیدا نیاز به توجیه داریم.

آقای دادستان

ماه رمضان ماه نشاط و سرور در همه جوامع اسلامی است. ما و فرزندانمان ولی عادت کرده ایم از مسلمانی فقط ناله و ندبه و اشک وزاری را بشناسیم. باشد ترک عادت موجب مرض است ولی آیا خدا را خوش می آید شما با هر توجیهی این شب وروزهای عزیز را بر عده ای که تنها جرمشان نقد است با زبان و قلم سخت کنید و برای خانواده هایشان که چه بسا در مسیر دیگری هم گام برمی دارند و سلایق دیگر دارند، تلخ کنید و زهر کنید؟ آخر چرا باید ورد زبان این خانواده ها به جای واژه های عاشقانه و مهرآمیز لعن و نفرین باشد؟ از آه مظلوم نمی ترسید؟ از خشم و قهر خدا چطور؟ برادر عزیز ما صفایی فراهانی که صرفا به دلیل کینه توزی آقایان اسیر بند ستم شد و متأسفانه بر این مدیر صادق و خدمتگزار در آن دوران سخت انفرادی آن گذشت که نیک می دانند و نیک می دانید، اکنون گرفتار بیماری فلبی است. می دانید چرا؟ چون دغدغه خانواده اش را دارد. همسر مظلومش و یگانه دختر جوانش را که کاخ آرزوهایش با وحشی گری اوباش نقاب برچهره نابود شده. مسئولیت بیماری جسم و روح این خانواده عزیز را چه کسی برعهده می گیرد؟ امروز صدای نحیف خانم صفایی که ناشی از بیماری بود مرا لرزاند و اشک به چشمانم آورد بای ذنب؟ به راستی کدام گناه ؟ کدام جرم؟ آقای دادستان برای همسر صفایی و پریسایش توجیه کنید که جرم شکایت از کودتا گران بسیار عظبم است. اصلا گناه کبیره است و تاوانش را هم بنده های خدا که نعوذبالله جای خدا نشسته اند در همین دنیا می گیرند. برای خانواده میردامادی توجیه کنید که جرم برگزاری مراسم عروسی و شادباش این واقعه فرخنده کم نبود که این شکایت هم بر آن مضاف شد و این مرد بزرگ باید به پاس همه خدمات ارجمندش در زندان بماند و مرخصی بی مرخصی و درمان بی درمان. خانواده آقای امین زاده را توجیه کنید تا بفهمند شب نیمه شعبان کدام جرم بزرگی او را از جشن به عزلتکده کشاند. توجیهشان کنید که چرا باید به جای یک زندگی آرام و بی دغدغه باید هر آن نگران جسم و جان عزیز دربندشان باشند. ما را توجیه کنید آقای دادستان که سخت نیازمندیم. ما را توجیه کنید و بفرمایید چرا ظلم امروز با ظلم های دیروز وپریروز فرق دارد. بهداشتی است. استاندارد است. موجه است اصلا لازم است. نه ضروری حفظ نظام بلکه ضروری دین است. ما را توجیه کنید و باور بفرمایید ما خودمان بلدیم فرزندانمان را توجیه کنیم. سال هاست عادت کرده ایم و عادت کرده اند به این توجیه.

آقای دادستان

امروز هم تماس تلفنی داشتیم با دفتر شما. دفتر معاونتان. دفتر دیگرانی که نمی دانم شماره هایشان راا ز کجا آورده ام؟!در تماس آخر به کسی که گوشی را برداشت و نفهمیدم کیست گفتم برادرجان اصلا ما شکایت داریم باید به کجا ببریم؟ گفت از چه کسی؟ گفتم دادستان. با تعجب پرسید چه شکایتی؟ گفتم: یک این که پاسخ یک سوال ساده مرا نمی دهند و داد من شهروند یک لا قبا را نمی ستانند. دو این که همسر مرا که شجاعت و صراحت و استواری و ایمانش به خدا و رهیدگیش از خلق خدا موجب هراس کودتاگران شده از حقوق اولیه اش محروم کرده اند و به شکایتش هم رسیدگی نمی کنند. از من خواست منتظر بمانم و بعد گفت: تشریف بیاورید دفتر آقای کامکار! گفتم ولی ایشان که معاون آقای دادستان هستند. تأیید کرد. خنده دار نیست آقای دادستان. راهنمایی جالبی بود. شکایت از مافوق به زیردست؟ این قانون جدید است یا آن برادر می خواست یک جوری ما را بکشد به دادستانی آن هم زبان روزه و با این حال نه چندان خوش؟ درست است که ما در کلاس حقوق مبتدی هستیم ولی اهل مشاوره ایم. ما شکایتمان را به مراجع مربوطه می رسانیم. و امید رسیدگی داریم مگر این که سیاهه افراد و مراکز و نهادهایی که مصونیت قضائی دارند به برکت همین ماه منتشر شود تا دیگر کسی به خودش جرأت ندهد از « از ما بهتران » شکایت کند و اگر چنین کرد به قول ناصرالدین شاه بدهند پدرپدرسوخته اش را بسوزانند!

من مشاوره حقوقی می گیرم تا زمانی که همه وکلای آزاده به جرم دفاع از حقوق مظلوم به زندان نیفتاده اند. و کتاب قانون را به مدد می گیرم تا بتوانم از حقوق خودم، فرزندانم، خانواده ام و همسر عزیز دربندم دفاع کنم. من محکمه عدل را انتظار می کشم آقای دادستان مانند همه آنان که این مدت حقشان را ناحق کردند و مانند همه مظلومان عالم از زمان آدم تا کنون.

اللهم اجعلنی فیه محبّاً لاولیائک و معادیاً لاعدائک. مستنّاً بسنّة خاتم انبیائک. یا عاصم قلوب النبیّین.


 


دادگاه رسیدگی به اتهامات بهاره هدایت و میلاد اسدی در شعبه ۱۰۵۳ دادگاه عمومی جزایی برگزار و با اخذ آخرین دفاع از متهمان ، ختم دادرسی اعلام شد.

هوشنگ پوربابایی با اعلام این خبر به ایلنا گفت: موضوع این پرونده موکلانم مربوط به حضور آنان در زمان سال تحویل سال ۸۸ در مقابل زندان اوین است که منجر به بازداشت آنها می‌شود.

وکیل هدایت و اسدی اتهام موکلان خود را اخلال در نظم عمومی عنوان کردو افزود:‌ در جلسه امروز دفاعیات وکلای پرونده استماع و با اخذ آخرین دفاع از متهمان،ختم دادرسی اعلام شد.

بهاره هدایت و میلاد اسدی، هر یک پیش از این در دادگاه انقلاب به هفت سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده بودند. بهاره هدایت علاوه بر این حکم، دو سال حبس تعلیقی نیز از قبل داشته است که به حکم جدید اضافه می‌شود.


 


بدالعلی صاحب محمدی با اشاره به آغاز مرحله اول خروج بدنه وزارت راه و ترابری از تهران، گفت: “پیشنهادی را استاندار استان اصفهان برای استقرار وزارت راه و ترابری در اصفهان ارائه کرد که در سفر کارگروه ویژه انتقال زیر مجموعه های وزارت راه و ترابری به این استان علاوه بر بازدید از ساختمانهای پیشنهادی، استقرار بدنه این وزارتخانه در این استان مورد بررسی قرار گرفت.”

به گزارش مهر، رئیس کارگروه ویژه انتقال زیرمجموعه های وزارت راه و ترابری از تهران به دیگرشهرها از تائید ساختمان در نظر گرفته شده برای معاونت پژوهش، آموزش و تحقیقات وزارت راه و ترابری خبر داد و اعلام کرد: “این معاونت به عنوان اولین معاونت وزارت راه و ترابری از تهران خارج می‌شود.”

صاحب محمدی در عین حال اعلام کرد:”تمامی پژوهشکده‌ها و آموزشگاه‌های زیر مجموعه سازمانها و شرکتهای وابسته به وزارت راه و ترابری (۱۱ پژوهشکده و آموزشگاه) به اصفهان منتقل خواهند شد.”

وی درباره زمان انتقال معاونت پژوهش، آموزش و تحقیقات وزارت راه و ترابری به اصفهان تصریح کرد: “پس از انجام هماهنگی های لازم توسط استاندار اصفهان برای استقرار این معاونت در اصفهان و به محض انجام اقدامات مقدماتی،  معاونت پژوهش، آموزش و تحقیقات وزارت راه به اصفهان خواهد رفت.  در حال حاضر حکم انتقال تمامی این افراد صادر شده است، که از این تعداد برخی منتقل شده‌اند و بقیه این افراد در حال انجام مراحل انتقال هستند.”

رئیس کارگروه ویژه انتقال زیرمجموعه های وزارت راه و ترابری از تهران، ثبت نام اینترنتی برای متقاضیان خروج از تهران اشاره کرد و افزود:” تعدادی از افراد ثبت نام شده پرسنل وزارت راه نبودند، از این رو وزارت راه و ترابری نمی تواند در مورد این افراد تصمیم گیری کند.”

شرکت راه آهن جمهوری اسلامی ایران، شرکت مادر تخصصی ساخت و توسعه زیربناهای حمل و نقل کشور، شرکت فرودگاه‌های کشور و آزمایشگاه فنی و مکانیک از جمله شرکتهایی زیرمجموعه وزارت راه و ترابری هستند که باید تهران را ترک کنند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به kaleme-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به kaleme@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته