-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/
مجید توکلی، فعال دانشجویی دربند در اولین سالگرد انتخابات بحث بر انگیز ایران، نامه ای را در وصف یکسال مبارزه دانشجویان و روزنامه نگاران و فعالین مدنی و مردم ایران نگاشته است.
متن این نامه که به دست خبرگزاری هرانا رسیده است به قرار زیر است: خردادی دیگر رسید، خردادی در سالهای سیاه استبداد و خردادی در پی همه سالهای برای آزادی بیش از صد سال ماه امید بود و ماه مردم شد.
سالی گذشت پر از تلخی و سالی گذشت سر شار از امید سالی تلخ از آن روز که شادی حضور مردم در جشن دموکراسی انتخاب رییس جمهور و رهبری سرزمینمان در توطئه ننگین و مهندسی آرا و صندوق های آواره ستاد انتخابات داستانی را سرآغاز شد، سالی تلخ در سوگ مرگ رای ما شده سرزمینمان در تقلب بزرگ 22 خرداد، سالی تلخ در حمله شبانه به خانه های فعالان سیاسی و مدنی و روزنامه نگاران؛ در یورش وحشیانه ای بامداد 25 خرداد به کوی دانشگاه و در هجوم بی سابقه به جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه، سالی تلخ در آغازگر کشتار پس از جشن حضورو شعور مردم در 25 خرداد سبز و تلخی های فراوان از بازداشت های خود سر، تاخت و تاز چماق به دستان در شهرهایمان شلیک گلوله به سینه و روی پسران و دختران سرزمینمان در میاه اشک و دود و خون برامدن گاز اشک آور و فرود آمدن باتوم ها.
تلخی قصه زندان؛ انفرادی و شکنجه و تجاوز، نام کهریزک و نام امنیت بازداشتگاه سپاه و وزارت، بازجوهای ثارالله و امنیت، مزدوری پلیس و پلیسی مزدورهای لباس شخصی چرخه در جریان بودو دادگاه های ننگین از راه رسید؛ فریاد بیداد بر کرسی داد نمایش قدرت شکنجه و محکوم سلول انفرادی قدرت تهدید خانواده و تحقیر و فحاشی و صورت های بیجان مات شدگان بی دادگاه های جمهوری اسلامی نمایش دادگاه های فرمایشی، مصاحبه های رسوای سرپوشی و کنفرانسهای بی حیای ابروریزی تلخی میگذشت قصه مرگ عزیزان سرزمینمان از هفتاد گذشت، عاشورای می بایست تا شهیدانمان از هفتاد و دو نفر بگذرد خیانت روز اول به جنایت رسید، جنایت با رذالت دوام یافت تا وقاحت این قوم پرکین استبداد اخرین بیان حیات بی داد در این دیار استبداد باشد .
سخنگوی سازمان میراث فرهنگی از نظارت دقیق این سازمان بر مقاصد گردشگری در تورهای خروجی خبر داد. به گزارش ایلنا، حسن محسنی با اشاره به برگزاری نشست کمیته بررسی و تعیین مقاصد مجاز و غیر مجاز گردشگری خاطر نشان کرد: این نشست به منظور بررسی مقاصد گردشگری برای تورهای خارجی و بحث پیرامون وجود خطرات بهداشتی، امنیتی، اخلاقی و اجتماعی در برخی کشورها برای مسافران ایرانی، برگزار و مواردی به تصویب رسید. مدیر کل روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی افزود: بر اساس تصمیمات این نشست مقرر شد، دفتر امور مراکز خدمات گردشگری به دفاتر خدمات مسافرتی اعلام کند، قبل از تنظیم برنامه تورهای خروجی با استفاده از سایت وزارت امور خارجهwww.mfa.org نسبت به قوانین و مقررات کشور مقصد و همچنین توصیه های امنیتی مرتبط اطلاعات لازم را به دست آورد. همچنین به گفته محسنی، برگزاری جلسات توجیهی برای مدیران دفاتر خدمات مسافرتی و راهنمایان مبنی بر رعایت شئونات اسلامی و عدم اسکان مسافران در اماکن یا مناطق شهره به فساد اخلاقی یا مشکلات امنیتی و ابلاغ دستورالعمل مرتبط به دفاتر مسافرتی از دیگر تصمیمات این نشست بود. انجام مکاتبه با نیروی انتظامی برای اعمال کنترل شدیدتر بر مسافران خروجی در مورد حمل و مصرف مواد مخدر، ارائه آدرس اینترنتی برای استخراج توصیه های بهداشتی در مورد سفر به کشورهای مختلف و مسافران ورودی از سایر کشورها توسط وزارت بهداشت حداکثر تا یک ماه آینده و اطلاع رسانی به موقع در مورد مقاصدی که در مقطعی از زمان بنا به پیشنهاد مراجع ذیصلاح، سفر ایرانیان به آن کشور مورد تایید نیست از دیگر مصوبات این نشست بود که محسنی به آن اشاره کرد.
وزیر امور خارجه فرانسه گفت که مساله تصویب تحریمهای جدید علیه ایران پس از ۱۴ ژوئن (۲۴ خرداد) بررسی میشود و پاسخ رسمی به پیشنهاد مشترک ایران، برزیل و ترکیه درخصوص برنامه هستهیی ایران داده خواهد شد. به گزارش ایسنا، برنار کوشنه، وزیر امور خارجه فرانسه روز دوشنبه گفت: ابتدا امیدوار بودیم که رایگیری ۱۳ ژوئن (۲۳ خرداد) انجام شود، اما این کار به پاسخ روسیه، آمریکا و فرانسه بستگی دارد که باید به آژانس بینالمللی انرژی اتمی در رابطه با نامهای که توسط ایران، برزیل و ترکیه ارسال شده، پاسخ دهند. به گزارش خبرگزاری نووستی، کوشنه در ادامه گفت که پاسخ کلا آماده است و در آینده نزدیک به شورای امنیت سازمان ملل ارائه خواهد شد. یوکیا آمانو، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز روز دوشنبه در نطق آغازینش در برابر ۳۵ عضو شورای حکام اعلام کرد که آژانس همچنان در انتظار پاسخهای رسمی آمریکا، فرانسه و روسیه به تبادل سوخت پیشنهادی ایران با ترکیه و برزیل است. آمانو با بیان اینکه توافق پیشنهادی (ایران-برزیل-ترکیه) را بلافاصله پس از دریافت از ایران در تاریخ ۲۴ مه (۳ خرداد) برای واشنگتن، پاریس و مسکو جهت ملاحظه ارسال کرده است، افزود: اکنون در انتظار پاسخ آنها هستم و به مشورت با همه طرفهای مربوطه در خصوص این موضوع ادامه خواهم داد. دیپلماتهای نزدیک به آژانس گفتهاند که گروه موسوم به وین پاسخی مشترک را برای پیشنهاد تهران تدوین کردهاند و انتظار میرود آن را به زودی به آمانو تحویل بدهند.
ترانه صفایی-جرس: دكتر فاطمه صادقي، استاد سابق دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد اسلامي دكتراي خود را در رشته علوم سياسي در دانشگاه تربيت مدرس تهران اخذ كرده و اين روزها مشغول تحقيق و پژوهش در حوزه مسائل زنان است. او بر اين باور است كه نميتوان جنبش سبز را جنبش بی دینان در مقابل دینداران توصيف كرد چراكه بسياري از آنها كه دغدغه دين و دينداري در سر داشتند اين روزها در صف مقدم جنبش سبز قرار گرفته اند. به باور او اکنون بسیاری از دینداران و نیز سکولاریست های دیندار نگران دین شان هستند و به همین دلیل هم در جنبش سبز حضور دارند. در سویۀ حاکمیت هم منش و رفتار بسیاری نشان می دهد دچار بی اعتقادی به دین و پوچ گرایی اخلاقی محض اند. لذا این تصویر که جنبش سبز جنبش بی دینان در مقابل دینداران است یا باید باشد، کاملاً مخدوش و بی پشتوانه و در واقع برساخته و مطلوب اقتدارگرایان است. او همچنين درباره حضور زنان در جنبش سبز به لايههاي مترقي و پيشرفته اي از اين حضور اشاره داشته و تاكيد دارد كه در اين سی سال هر چقدر فشار بر زنان بیشتر شده و تلاش برای خانه نشین کردن و جنسی کردن آنها فزونی گرفته، زنان بیشتر مقاومت به خرج داده اند و در این مسیر کارنامۀ درخشانی از خود به جا گذاشته اند. او همچنين نويد حضور و ورود نسل جدیدی از دختران به جامعه را ميدهد د که در مقایسه با مادران خود از تجارب بیشتر و استقلال و اتکا به نفس بیشتری برخوردارند. صادقي ، جنبش زنان را یکی از الهام بخش ترین جنبش های اجتماعی ميداند به ویژه زمانی که سخن بر سر ابتکارات و روش های آن است. این جنبش هم موفق شده مسألۀ زنان و اهمیت آن را مطرح کند و جا بیندازد و هم در استفاده از روش های مدنی و کاملاً مسالمت آمیز و ابتکاری برای اعتراض به وضعیت تبعیض آمیز پیشرو بوده است. بسیاری از این روش ها در جنبش سبز نیز به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفتند و این تأثیرپذیری جنبش سبز از جنبش زنان را نشان می دهد.
گفت و گو با فاطمه صادقي با هدف نزديك شدن به روزهاي تاريخ ساز 22 خرداد در حيات سياسي و اجتماعي مردم ايران انجام شد. به خاطر تسلط او در تحليل مسائل زنان بخشي از گفت و گو به طرح سوالهايي با هدف بررسي وضعيت جنبش زنان و ارتباط اين جنبش با جنبش سبز معطوف شد و در بخش ديگر وضعيت جنبش سبز در سالي كه گذشت مورد ارزيابي و بررسي قرار گرفت.
جنبش سبز را با چه ويژگي ها و مختصاتي تعریف ميکنید؟
جنبش سبز از دل منازعه بر سر انتخابات و صندوق رأی سر بر آورد؛ از اعتراضات مردمی که می پرسیدند رأی ما کجاست. از اینرو در وهلۀ نخست یک جنبش سیاسی است که خواهان احیای سیاست به عنوان امری همگانی است. برای توضیح بیشتر در مورد احیای امر سیاسی اجازه بدهید به طور مختصر در مورد ساخت سیاسی در ایران بعد از انقلاب کمی توضیح بدهم تا منظورم بهتر روشن بشود:
تا آنجائی که به نحوۀ ادارۀ امور کشور مربوط می شود به نظر می رسد در ایران پس از انقلاب، به استثنای یکی دو سال نخست انقلاب و یکی دو سال هم در دورۀ اصلاحات، با دو رویه در سیاست مواجه بوده ایم. البته این دو رویه جانشین یکدیگر نیستند، بلکه در بسیاری اوقات همزمان در کار بوده اند: یکی روند محفلی شدن فزایندۀ دولت و سیاست و طرد هر چه بیشتر مردم و اخراج آنها از حوزۀ سیاسی که به استثنای کوتاه مدتی در دورۀ اصلاحات وجه غالب در سیاست ایران به ویژه در سال های پس از جنگ بوده است و دیگری روند امنیتی شدن دولت و ساخت سیاسی که در سال های اخیر به ویژه پس از روی کار آمدن دولت نهم وجه غالب بر سیاست بوده است. آنچه که این دو رویه را از هم متمایز می کند، شدت و ضعف درجۀ اعتماد به مردم است: در جائی که اعتماد به مردم کمرنگ می شود و هراس از جامعه و مردم بیشتر می شود، سیاست بیشتر شکل امنیتی به خود می گیرد. شایان ذکر است که در سیاست محفلی هم اعتماد به مردم کامل نیست ، اما درجۀ هراس از جامعه و بی اعتمادی به آن کمتر است.
در واقع انتخابات دوم خرداد را باید شوریدن جامعه به محفلی شدن سیاست ارزیابی کرد؛ به حذف جمهور از سیاست. مردم خواهان آن بودند که نقش بیشتری در سیاست داشته باشند و مورد توجه قرار بگیرند. اکثریت جامعه موافق رویه های موجود سیاسی نبودند . اما پس از اصلاحات و ناکامی آن، هراس شدیدی از جامعه دست داد که حاصلش امنیتی شدن سیاست به ویژه پس از دورۀ اصلاحات بود. با اینکه راهکارهای امنیتی از دورۀ پس از جنگ به یکی از مهمترین ابزارها برای مقابله با جامعه و کنترل مطالبات اجتماعی تبدیل شده بود، اما با شکلگیری دولت نهم به اوج رسید. این درست که دولت های نهم و دهم محفلی هستند، اما بیش از آن دولت های امنیتی هستند با همۀ معانی و لوازم خشونت آمیزی که برای کنترل جامعه در دستور کار قرار می دهند. در واقع جنبش سبز هم شوریدگی در برابر دولت امنیتی و در نتیجه مقاومت در برابر تلاش بی سابقه برای حذف مردم از سیاست است و هم شوریدگی در برابر محفلی شدن آن. منظور از احیای امر سیاسی و همگانی این است. جمهور مردم اعم از زن و مرد، نسل های گوناگون، قومیت ها و عقاید گوناگون مذهبی و سیاسی خواهان مداخله در سیاست و تعیین سرنوشت خود اند. مردم از دورۀ اصلاحات به این سو نشان داده بودند که به رغم تنوع عقاید ایدئولوژیک آماده اند تا سیطرۀ قواعد حاکم بر سیاست و مشارکت سیاسی را بپذیرند و در چارچوب آنها عمل کنند، برای همین هم در انتخابات شرکت کردند. اما روند حوادث نشان داد که بی اعتمادی به مردم و هراس از جامعه به حدی شدید است که به همین حد اقل ها نیز راضی نیست.
در دولت امنیتی بی اعتمادی به جامعه جای خود را به هراس روز افزون از آن می دهد :حتی لحن تهاجمی و تهدید آمیز در قبال جامعه را نیز باید ناشی از این هراس بسیار دانست. وارونه گوئی ها و معکوس نشان دادن واقعیات هم ریشه در هراس فزاینده از مردم و جامعه دارد. نوع برخورد با مردم در خیابان ها، نحوۀ دستگیری ها، زندانی کردن ها و برخورد با متهمان هم همگی نشان دهندۀ آن است که رویکردهای امنیتی دست بالا را دارند. امنیتی کردن جامعه هزینه های سنگینی هم برای مردم و هم برای حکومت دارد و به هیچ رو سیاست قابل اتکائی نیست.
پیامد شکل گیری سیاست امنیتی این است که از یکسو نه تنها همه چیز از لباس و پوشش، چیزهایی که مردم باید بدانند و آنهایی که نباید بدانند، چیزهایی که باید بخوانند و آنهایی که نباید بخوانند، نحوۀ فکر کردن آدم ها، اینکه کجا بروند و به چه کسی رأی بدهند و خلاصه همه چیز به زیر سیطرۀ دولت در می آید و از سوی دیگر تحمل انتقاد کم می شود و حتی به فعالیت های جمعی غیر سیاسی نیز به چشم امنیتی نگاه می شود. حتی شبکه های هرمی مثل گلدکوئِست که اساساً غیر سیاسی اند، و به همین ترتیب محافل دراویش، جمع های عرفانی، و حتی محافل صنفی و حرفه ای. طبیعی است در این حالت هر نوع جمع و تشکلی که ویژگی سیاسی و اجتماعی داشته باشد، به طریق اولی بیشتر موجب هراس است.
حتی با شکل گیری جنبش سبز این هراس به جای اینکه کمتر بشود، بیشتر شد. جنبش سبز جنبشی مسالمت جو است، رهبران آن بارها برای گفتگو، مذاکره و شنیدن، اعلام آمادگی کرده اند و در تلاش بوده اند تا راه حلی توافقی بیابند تا این وضع امنیتی و هراس و سرکوب ناشی از آن از میان برود، اما تا اینجای کار که نتیجه ای حاصل نشده است. به نظر می رسد دلیلش همان هراس بسیار و بی اعتمادی بی جا به خود و جامعه است که در بخش اعظمی از حاکمان فعلی لانه کرده و درونی آنها شده است. نا گفته نماند که بسیاری هم طبعاً از این جو به انحای گوناگون منتفع می شوند و لذا تداوم این وضعیت را به نفع خود می بینند و دائم در تنور نفرت و هراس از جامعه می دمند.
به نظر شما چه تفاوتهايي ميان جنبش سبز با جنبشهای اجتماعی ديگر وجود دارد؟
به نظر من یکی از وجوه ممیزۀ این جنبش این است که آحاد مردم را در بر می گیرد، همۀ گروه های اجتماعی را با مرام و مسلک های مختلف. پیشتر مطالبات اجتماعی مختص گروه های خاص بود. اگر حادثه ای رخ می داد، عده ای اعتراض می کردند و بقیه در سکوت نظاره می کردند. مثلاً در قضیۀ قتل های زنجیره ای بیشتر نویسندگان و روزنامه نگاران بودند که اعتراض کردند، در مورد لایحۀ خانواده و طرح امنیت اجتماعی بیشتر، فعالان زن معترض بودند، در توقیف مطبوعات، روزنامه نگاران بیشتر اعتراض کردند، در موضوعات حقوق بشری بیشتر فعالان حقوق بشر دخیل بودند و جز اینها. اما از بعد از انتخابات چرخشی به وجود آمد: جامعه دریافت که سرکوب دیگر شامل طیف خاصی نمی شود، همه را در بر می گیرد و همگان در معرض نا امنی فزاینده قرار دارند. دستکاری گسترده در انتخابات نشان داد که دیگر حاشیۀ امنی برای هیچکس باقی نمانده. روشنفکران، زنان، روزنامه نگاران، فعالان سیاسی، قومیت ها، فعالان حقوق بشر، و حتی آدم های عادی و غیر سیاسی در کوچه و بازار همه می توانند هدف رویه های امنیتی باشند. به همین دلیل اعتراض همگانی شد و البته یک وجه مشترک هم داشت که حول محور انتخابات و حق رأی دور می زد. به نظر من این تحول منجر به این شده که خواسته ها و مطالبات اجتماعی گروه های خاص هم همگانی شود. اکنون بسیارند افرادی که نسبت به طرح امنیت اجتماعی حساس اند. دیگر مسألۀ حقوق بشر و حقوق زندانیان سیاسی خاص فعالان حقوق بشر نیست. جامعه تبعیض و تضییع حقوق را به مراتب جدی تر از گذشته می گیرد. البته تا نهادینه شدن حقوق زنان و حقوق انسانی آدمها و حقوق کارگران و اقلیت های مذهبی و قومی و غیره راه زیادی باقی مانده.
یکی دیگر از مهمترین وجوه تمایز جنبش سبز این بوده که بر خلاف دیگر جنبش هایی که زود به نتیجه می رسیدند یا سرکوب می شدند، توانست تداوم داشته باشد و درست به همین دلیل در نقش دورۀ آموزشی فشرده ای برای قانونگرایی، حقوق بشر و حکومت مردم عمل کرده است که در آن همه بسیاری چیزها آموخته ایم. هم رهبران و هم مردم. آین آموخته ها مردم و رهبران را عوض کرده و باعث شده به مسائل عمیق تر و بهتر و با دیدی جدید بیندیشند. برخی از این آموخته ها بسیار اهمیت دارند: نخست اینکه با سکوت کردن و خروج کردن و واگذاشتن سیاست معجزه اتفاق نمی افتد. برای مثال ما عادت داشتیم می آمدیم رأی می دادیم و بعد می رفتیم دنبال زندگی خودمان و منافع شخصی مان. حد اکثر یکی دو اعتراض و دیگر هیچ. جنبش سبز قدرت و معجزۀ اعتراض در کنش همگانی، قدرت مردم را نشان داد و اهمیت آن را یادآوری کرد.
به نظر من درس دیگری که این جنبش به ما داده این است که جامعه نسبت به موضوع خشونت حساس شده و مسألۀ حقوق انسان ها را جدی تر از گذشته می گیرد؛ این مسأله به موضوعی بدل شده که بسیاری در موردش حساس اند. دیگر مسأله خودی و غیر خودی نیست. پیشتر حقوق زندانیان و زنان و اقلیت ها و کارگران به ما ربطی نداشت. عادت داشتیم وقتی کسی را بازداشت می کردند و به اعتراف تلویزیونی وا می داشتند، به جای اینکه ساختاری را محکوم کنیم که او را به چنین کاری واداشته و به جای اینکه بپرسیم چطور شده که این آدم اینطور بلبل زبانی می کند و همه چیز خود و گذشته اش را زیر سؤال می برد، از آنجا که از قبیلۀ او نبودیم و با مرامش دشمن بودیم، زبان به سرزنش می گشودیم و او را محکوم می کردیم که ضعیف بوده یا در مرامش به قدر کافی راسخ نبوده و غیره. بعد هم با خودمان می گفتیم: دیدی! ما که می گفتیم! این آدم فلان و بهمان است و خیلی هم به آنچه می گفت و می کرد اعتقاد نداشت، برای همین هم اینطور گذشتۀ خود را چنین زیر سؤال می برد.
اینچنین بود که در همۀ سال های بعد از انقلاب ما یعنی هم دولت و هم جامعه دائم آدم ها را له کردیم، طرد کردیم و نفرت آفریدیم. خیلی ها زندانی شدند، بعد مدتی از آنها خبری نمی شد، بعد می آمدند تلویزیون و اعتراف می کردند، و بعد هم یا در انزوا از غصه می مردند یا مجبور به ترک کشور می شدند. بعضی ها خاطرات خودشان را نوشتند و از آنچه بر آنها گذشت، گفتند، اما جامعه زیاد به خود زحمت نمی داد کند و کاو کند. شاید هم در نهان بسیاری از ما خوشحال بودیم که باز یکی را که به او حسادت می کردیم و مانعی بر سر راه ما بود، زمین زده ایم و کارش را ساخته ایم. نمی خواهم بگویم که این روند الآن کاملاً معکوس شده، به هیچ وجه. اما تا حدودی تغییر کرده. امروز دستکم می دانیم که در پشت هر اعترافی چه میزان درد و رنج و انواع شکنجه و تهدید زندانی و اعضای خانوادۀ او نهفته است. اکنون آموخته ایم که به جای همدستی با شکنجه گر و بازجو باید با قربانی همدردی کرد، فرقی نمی کند متعلق به کدام مرام و مسلک است. دعواهای عقیدتی و سیاسی باید در جای خود، یعنی در عرصۀ سیاسی و عمومی و روزنامه و انتخابات حل و فصل شوند؛ نه در انفرادی و زیر شکنجه. به نظر من یکی از درس هایی که با جنبش سبز آموخته ایم این بوده که این تکنیک ها تا حدود زیادی بی اثر شدند و تدریجاً این اندیشه دارد جا می افتد که هر کسی صرف نظر از مرام و عقیده و متعلق به هر قومیتی انسان است و حقوق او باید در نظر گرفته شود. این درس گرچه هنوز بسیار ناقص است، اما آموختۀ بزرگی است.
و برای ذکر آخرین مورد ، جنبش سبز به ما آموخته که حکومت مردم و قانونگرایی اگر از نان شب واجب تر نباشند، اهمیتشان کمتر نیست. اما این را آموخته ایم که باید برای داشتن جامعه و سیاستی بهتر زحمت کشید. یکشبه به دست نمی آیند. ما وضع خودمان و کشورهای دیگر مثل عراق و افغانستان را دیده ایم و فجایعی که رخ داده اند. امروز بر این واقف شده ایم که برای ریشه کن کردن استبداد باید تنها بر روی پای خودمان بایستیم و دچار توهم نباشیم که جهان بیرون اعم از شرق و غرب دلشان به حال ما می سوزد و برای ما حکومت قانون و آزادی سیاسی و آبادنی می آورند. ما هم خودمان باید زحمت بکشیم و آنچه را که می خواهیم به دست بیاوریم.
اگر قرار باشد در مقام نقد جنبش سبز برآیید، به نظر شما کجای کار جنبش اشکال داشته و میشد بهتر از این عمل کرد؟
واقعیت این است که همۀ این درس هایی که تا حدودی آموخته شده نمی تواند مانع از این شود که ضعف ها و نگرانی ها را نادیده بگیریم. سوای نگرانی برای سرنوشت سیاسی کشور و وضعیت نا بسامان اقتصادی و آسیب های اجتماعی که دغدغه ای عمومی است، یکی از چیزهائی که فراتر از جنبش سبز باید به آن حساس بود و جدی گرفت، مسألۀ دیالوگ انتقادی با گذشته است. نباید در مورد گذشته انگارۀ نوستالژیک و رمانتیک داشت. خیلی تلخ است و سخت، اما باید بتوانیم با گذشتۀ خودمان و جامعه مان گفتگوی انتقادی برقرار کنیم، سیاست های نادرست را نقد کنیم، دردهای کسانی را که از آن گذشته به شدت آسیب دیده اند، بشنویم و بفهمیم و آنها را به رسمیت بشناسیم و به آنها اعادۀ حیثیت کنیم. اما به نظر من راه این گفتگو را هنوز فرا نگرفته ایم و در واقع به بلوغ سیاسی نرسیده ایم. سیاست، هنر وفاق در عرصۀ عمومی است با در نظر داشتن همۀ تفاوت ها، و نه بگیر و بنند و قداره بندی و زورگوئی. برای همین هنوز هم وقتی پای گذشته وسط میان می آید، احساساتی می شویم و قضیه را شخصی می کنیم و دچار حب و بغض شدید هستیم. گاهی هم در لاک دفاعی فرو می رویم و نمی خواهیم سهم خودمان را در ساختن و تداوم آن در نظر بگیریم. در نظر گرفتن این نکته مهم است که همۀ ما، اعم از آنهایی که با آن گذشته موافق اند یا مخالف آن اند و اعم از حاکمان و تودۀ مردم، در ساختن گذشته و امروز نقش داشته ایم. توتالیتاریسم کسی را بی گناه باقی نمی گذارد. اما کسانی در این میان به شدت آسیب دیده اند و زندگی شان را با درد و رنج سپری کرده اند. بنابراین در اینجا آنکس که آسیب دیده حق بیشتری دارد. طبیعی و قابل فهم هم هست که پر از کینه و نفرت و عصبانیت باشد. اما این دو پرسش کماکان روبروی ماست که اول با این کینه های انباشته شده و زخم های درمان نا شده و اساساً با این روند فزایندۀ طرد و سرکوب دائمی که تداوم هم دارد چه باید کرد. پرسش دیگر این است که چطور می شود گفتگوی انتقادی با گذشته و حال برقرار کرد تا آن دردها فراموش نشوند، اما حاصل آنها دست یافتن به آشتی باشد و نه انباشته شدن کینه های تازه و طردهای جدید. مسألۀ دیگر آن است که نقد گذشته نباید به انکار گذشته و هویت ما منجر شود.
جامعۀ ما دارد وارد دوره ای جدید می شود که سرنوشت همۀ ما را تحت تأثیر قرار خواهد داد. وضعیت آینده از هر حیث با سی سال گذشته تفاوت خواهد داشت. متأسفانه به جای اینکه به روند خشونتبار طرد و سرکوب و نفرت زایی خاتمه دهیم، داریم بر آن می افزائیم. بعید است که این مکانیسم های طرد سیاسی و اجتماعی به این زودی ها پایان بگیرد. لاجرم در این شرایط حد اقل کاری که می شود کرد این است که از آسیب ها بکاهیم. یکی از راهکارهایش این است که گذشته را مرور و نقد کنیم و نقاط ضعفمان را بشناسیم. بسیاری از ما گمان می کنند که نقد گذشته به معنای واگذاری و صرف نظر کردن از هویت و چه بودی مان است و به همین دلیل در مقابل آن موضع می گیرند. در حالیکه ضرورتاً اینطور نیست.
جایگاه جنبش زنان در موقعیت فعلی را چگونه ارزیابی می کنید؟
ما اکنون در وضعیت آنتاگونیستی و منازعه به سر می بریم به جای وضعیت مجادله. جنبش های اجتماعی مثل جنبش زنان و جنبش کارگران و قومیت ها در شرایطی می توانند به فعالیت و حیات ادامه دهند که حد اقلی از اعتماد به دولت و دستگاه قضا و قوۀ مقننه وجود دارد. این وضعیت را می توان وضعیت مجادله نامید که نوعی رابطه هرچند به صورت جدلی میان دولت و جامعه در جریان است برای احقاق حقوق و رفع تبعیض ها. البته جنبش دانشجویی را باید مستثنی دانست، زیرا این جنبش همیشه تا حد زیادی سیاسی بوده است. اما در شرایط منازعه آن حد اقل اعتماد پیشین میان دولت و جامعه هم از میان می رود و بسیاری از فعالیت های مدنی به حال تعلیق در می آید. این وضعیت، وضعیت منازعه است که مشخصۀ وضعیت کنونی از یکسال پیش تا به حال بوده است. به نظر می رسد تا تکلیف این وضعیت روشن نشود، نه مجالی برای فعالیت های مدنی پیشین است و نه مرجع و ملجأی که آدم ها بتوانند شکایت خود را پیش او ببرند و دادخواهی کنند. با عبور از وضعیت کنونی و شکلگیری نوعی وضعیت مجادلۀ دیگر است که جنبش های اجتماعی می توانند فعالیت های مدنی پیشین خود را از سر بگیرند. البته از این حرف ها نباید نتیجه گرفت که پس این جنبش ها باید دست روی دست بگذارند و از فعالیت های خود دست بکشند. مجالی برای سکوت نیست. از این رو شاهد هستیم که زنان نه تنها وسیعاً به لایحۀ خانواده و گسترش خشونتها اعتراض کردند، بلکه کنش های خود را با وضعیت فعلی تنظیم کردند. نمونۀ جالبی از این تغییر را می توان در مادران عزادار و مادران صلح دید که توانستند کنش های زنانه و مدنی را در بافت شرایط سیاسی پیش ببرند و با آنکه با محدودیت های زیادی هم مواجه بودند، بسیار موفق عمل کنند. از دیگر مثال ها می توان به نامه های محبت آمیز و سرگشادۀ زنان زندانی و زنان خانواده های زندانی اشاره کرد که نه تنها در اطلاع رسانی و تلطیف فضای جامعه نقش مؤثری داشتند، بلکه بیش از آن در به چالش گرفتن هژمونی و گفتار مسلط در مورد نقش های زنانه و مردانه.
به نظر من در این سی سال هر چقدر فشار بر روی زنان بیشتر شده و تلاش برای خانه نشین کردن و جنسی کردن آنها فزونی گرفته، زنان بیشتر مقاومت به خرج داده اند و در این مسیر کارنامۀ درخشانی از خود به جا گذاشته اند. هر چقدر جلوتر می رویم، با نسلی از زنان مواجه می شویم که از اعتماد به نفس و توانائی های بیشتری نسبت به نسل های قبلی برخوردارند. اگر پیشتر زنان به جهت وابستگی به مقامات سیاسی بود که به مقامات سیاسی دست پیدا می کردند، اکنون چنین نیست. شبنم مدد زاده، هنگامه شهیدی، محبوبه کرمی، آذر منصوری، بدر السادات مفیدی، فخری محتشمی و بسیاری دیگر به خاطر توانائی های خودشان ارزشمند اند.
همچنین نسل جدیدی از دختران در راه اند که در مقایسه با مادران خود از تجارب بیشتر و استقلال و اتکای به نفس بیشتری برخوردارند. در کنار بسیاری دیگر می شود از آسیه باکری نام برد. نامۀ زیبای او نشان می دهد که نسل جدید با وجود تجارب تلخ و دردهای بسیار، بالنده است. با نظر به آنها می توان به آیندۀ زنان در ایران بسیار امیدوار بود. اینها جلوداران جنبش زنان و نیز پیشگامان حقوق انسانی افراد اند. مبالغه نیست اگر بگوئیم که زنان ایران طلایه دارای دموکراسی فردا هستند.
فکر می کنم امروز همه، اعم از آنها که با جنبش سبز موافق اند و آنها که نیستند، در مورد اهمیت ابتکارات جمعی در قالب جنبش زنان نه تنها برای کشور خودمان بلکه حتی برای منطقه توافق دارند. جنبش زنان یکی از الهام بخش ترین جنبش های اجتماعی است، به ویژه زمانی که سخن بر سر ابتکارات و روش های آن است. این جنبش هم موفق شده مسألۀ زنان و اهمیت آن را مطرح کند و جا بیندازد و هم در استفاده از روش های مدنی و کاملاً مسالمت آمیز و ابتکاری برای اعتراض به وضعیت تبعیض آمیز پیشرو بوده است. بسیاری از این روش ها در جنبش سبز نیز به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفتند و این تأثیرپذیری جنبش سبز از جنبش زنان را نشان می دهد.
فكر مي كنيد مهمترين دستاورد و آموخته جنبش زنان براي ثبت در اين دوره تاريخي چه بوده است؟ آيا فرصت آن رسيده تا درباره مطالبات آينده جنبش زنان وارد گفت و گو شد؟
جنبش زنان ایران نشان داده که مهمترین مسأله در فعالیت های مدنی خط فارق ها و دلبستگی های ایدئولوژیک مثلاً مذهبی بودن در مقابل لا مذهب بودن نیست، بلکه توانایی دستیابی به وفاق در موضوعات حد اقلی است که در عین حال می تواند سرنوشت نیمی از آدم ها را عوض کند و برای آنها شرایط انسانی تری به همراه بیاورد. این وفاق غیر ایدئولوژیک دستاورد بسیارمهمی بوده است که مردان هم از آن بسیار می توانند بیاموزند. واقعیت آن است که در میان گروه های مردان، دلبستگی های ایدئولوژیک و قبیله ای هنوز هم مهمترین خطوط فارق و هویت ساز گروه های سیاسی و احزاب است. اما فعالان زن از این هوشمندی برخوردار بوده اند که خطوط تفارق ایدئولوژیک را وارد نزاع نکنند و با رفت وبرگشت های مداوم به وفاق و اجماع برسند. اگر اصل بر گفتگو باشد و نه بر کینه و نفرت و هراس از دیگری، وفاق حاصل شدنی است. برای همین هم می بینیم که بسیاری از زنان به رغم تفاوت های عمیق شخصی و اعتقادی می توانند گرد هم آیند و در مورد آنچه به صلاح جامعه و زنان است، در صلح و آرامش سخن بگویند. فعالان زن در عمل توانستند از بسیاری از این خط کشی با حفظ ویژگی های بومی و مصالح زنان در جامعۀ ما عبور کنند. این تجارب می تواند الگو باشد تا جلوی بسیاری از سوء تفاهم ها و نفرت ها گرفته شود. من فکر می کنم زنان از این جهت از مردان چند گام جلوتربوده اند. تصادفی نیست که جنبش سبز عمدتاً به علت حضور زنان از ویژگی مسالمت جویانه برخوردار است.
اما در مورد استراتژی های جنبش زنان توافق و اجماع کاملی وجود ندارد. برای مثال در اینکه قوانین مهمترین معضل زنان ایرانی و تغییر آنها خواستۀ همۀ زنان است، تردید جدی وجود دارد. خواسته های زنان در گروه های اجتماعی متکثر است و بازشناختن و نمایندگی آنها از وظایف جنبش زنان است. لذا ضمن به رسمیت شناختن اهمیت تلاش های صورت گرفته در همۀ این سالها، به نظر می رسد زمان آن رسیده است که در مورد دورنماهای جدید مطالبات زنان و روش های تحقق آن ها از نو به گفتگو نشست.
به عنوان یک زن، انتظارات زنان را از جنبش سبز چه می دانید؟
به نظر من اگر منظور از این پرسش این باشد که مطالبۀ زنان از جنبش سبز چیست، پرسش درستی نیست، چون اولاً به این معنا است که جنبش سبز مردانه است؛ در حالی که چنین نیست. زنان نه تنها دستکم نیمی از فعالان جنبش سبز را تشکیل می دهند و مشارکت و فاعلیت بسیار گسترده و تأثیرگذاری در آن دارند، بلکه برای نخستین بار در رهبری جنبش سبز نیز تأثیر تعیین کننده یافته اند. نقش خانم رهنورد در جنبش سبز بسیار برجسته و تعیین کننده بوده است. خود این مشارکت گسترده همواره یکی از مهمترین مطالبات زنان بوده است. زنان با این مشارکت نشان داده اند که با آن دو گانگی زنانه و مردانه ای که آنها را خانه نشین و غیر سیاسی می خواهد و از طریق چند همسری و صیغه آنهم به جلف ترین و وقیحانه ترین شکل از آنها می خواهد به بردگی اختیاری تن بسپرند، مخالف اند. زنان سازندگان و فاعلان جنبش سبزند و با فاعلیت خود دارند مطالباتشان را بیان می کنند.
واقعیت آن است که ما با جامعه ای سر و کار داریم که ضمن آنکه از خشونت خسته و بیزار است، اما پر از تبعیض و نابرابری و مشکلات دیگر هم هست. بنابراین باید پرسید انتظار زنان از دولت و حکومت چیست. به نظر من آنقدر که به خواسته های مشترک زنان با مردان باز می گردد، انتظار این است که حاکمان به خشونت پایان دهند، و به جایش سعی کنند مشکلات را حل کنند و از تبعیض ها بکاهند. اما تاکنون که راه معکوس پیموده ایم.
اما اگر منظور از این پرسش این باشد که غیر از اعتراض به وضع فعلی و نارضایتی از آن، زنان چه مطالبۀ دیگری دارند یا از آینده چه انتظاری دارند، آنوقت باید به همۀ بیانیه ها، منشورها، نامه ها و دیگر اسنادی که در این سال ها جمع شده بازگشت که در یک چیز توافق دارند: رفع تبعیض های حقوقی، اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی از زنان.
ریشۀ رفتارهای حاکمیت در برخورد با رفتارهای بعد از انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا می توان آن را به نوعی مقاومت سنت در برابر مدرنیته ارزیابی کرد؟
خیر. راستش من این تقابل سنت و مدرنیته را قبول ندارم. به نظر من برای توضیح وضع فعلی کاملاً بی ربط است. این درست است که امروز دولت و حوزه ها در ایران خود را مدافع سنت می دانند، اما واقعیت این است که از سنت چیزی نمانده. دولت در ایران از مدرن ترین ابزارها و تکنیک ها و رویکردها برای سرکوب و منحرف کردن خواسته ها و مطالبات اجتماعی بهره می گیرد. در حوزه ها هم همینطور. ممکن است هنوز هم در حوزۀ علمیه برخی بر این عقیده باشند که سنگر سنت را حفظ کرده اند، اما در آنجا نیز چیزی جز شبح سنت بر جای نمانده است. در واقع انقلاب ایران به جدال سنت و مدرنیته مهر پایان زد. نازیسم و استالینیسم نشان دادند که از قضا جوامع مدرن و سکولار می توانند به نحو بسیار خطرناکتری اقتدارگرا باشند. اقتدارگرایی فقط منحصر به سنت یا مذهب نیست.به نظر من سیاست در ایران فعلی نیز از جمله صورتهای اقتدار مدرن است. در واقع منازعۀ اصلی، سیاسی و بر سر نحوۀ ادارۀ امور کشوراست. از یکسو اکثریت جامعه قرار دارد که خواهان در نظر گرفته شدن نظر و رأیش است و از سوی دیگر اقلیتی که سیاست را ملک طلق خودش می داند و مایل است برای مردم تعیین تکلیف کند.
آیا این تقابل و چالش دو دیدگاه است که یکی در پی حذف تدریجی دین از صحنه سیاسی و دیگری حفظ فقه سنتی در عرصه حاکمیت است؟
در این مورد هم به نظر من محل نزاع به درستی تقریر نشدهاست. زیرا منازعۀ فعلی در وهلۀ نخست سیاسی است؛ نه بر سر دینداری و غیر دینداری به عنان هویت های فردی. منازعه بر سر دعوی ها در عرصۀ سیاست است : از یکسو طیفی هست که به نام اسلام قصد دارد سیاست را بلوکه کند و از سوی دیگر جمهوریخواهان. با تأسیس نظام جمهوری اسلامی فقه سنتی از بین رفت و جای آن را فقه دیگری گرفت که مدرن بود و مبتنی بر رویکردهای اسلامگرا. بنابراین فقه سنتی دستکم در ایران وجود خارجی ندارد. هر چه هست، عمیقاً با سیاست و مسائل روز آمیخته شده است. نه تنها فقها دیگر به شیوۀ سنتی زندگی نمی کنند، بلکه حتی در استنباطات فقهی هم مثل گذشته عمل نمی کنند. مختصراً بگویم که فقه سنتی شیعه به صورت تاریخی از مداخله در سیاست پرهیز داشت. بنابراین همینکه پس از انقلاب در سیاست مداخله می کند، یعنی از پیشینۀ سنتی خود بریده است. بنابراین دعوی هایی که امروز فقه با عنوان دفاع از سنت دارد، فاقد پشتوانه های تاریخی اند.
از سوی دیگر بر خلاف آنچه سکولارهای ایدئولوژیک قصد دارند جا بیندازند، در دنیای امروز و به ویژه در ایران نه تنها هویت های سکولار تام و تمام وجود ندارند بلکه در میان این دو قطب تخیلی دینداری و بی دینی انتخاب های متعدد دیگری هم وجود دارد: سکولاریست های دیندار، دینداران سکولاریست، و سکولارهای تقوا پیشه را می شود مثال زد که تازه همۀ اینها در حوزۀ اعتقادی است. وقتی پای سیاست در میان باشد، طیف از این هم متنوع تر است. برای مثال اخیراً آقای سروش از سکولاریسم سیاسی در مقابل سکولاریسم اعتقادی سخن گفتند که تمایز بسیار جالبی است.
بر همین منوال جامعۀ ما هم در حال گذار از دین به بی دینی نیست، جامعۀ ما از اسلامگرایی عبور کرده که ویژگی سیاست در دهۀ نخست انقلاب بود و قصد داشت دین را در خدمت اغراض سیاسی قرار دهد. اسلامگرایی هم مساوی اسلام نیست؛ همانطور که پیشتر ها عشمآوی و دیگران استدلال کرده اند. به نظر می رسد تا جائی که به ساخت دولت مربوط است، با فوت آیت الله خمینی دورۀ اسلامگرایی به پایان رسید و ما وارد دورۀ دیگری شدیم که همچنانکه گفتم در نهایت با شکلگیری دولت امنیتی و اقتضائات آن همراه بود. اگر بخواهیم از جامعه سخن بگوئیم، می شود با استفاده از تمایزی که آقای سروش مطرح کرده گفت که جامعه در این سال ها در سفر به سوی سکولاریسم سیاسی بوده است که با سکولاریسم اعتقادی و هویتی فاصله دارد. اکنون بسیاری از دینداران و نیز سکولاریست های دیندار نگران دین شان هستند و به همین دلیل هم در جنبش سبز حضور دارند. در سویۀ حاکمیت هم منش و رفتار بسیاری نشان می دهد دچار بی اعتقادی به دین و پوچ گرایی اخلاقی محض اند. لذا این تصویر که جنبش سبز جنبش بی دینان در مقابل دینداران است یا باید باشد، کاملاً مخدوش و بی پشتوانه و در واقع برساخته و مطلوب اقتدارگرایان است. نه سکولاریسم ضرورتاً و فی حد ذاته مدافع حقوق انسانهاست و نه در مقابل دینداران ضرورتاً مخالف حقوق بشراند.
سفارت ایران در بریتانیا به نامه یکی از استادان دانشگاه اسکس در بریتاینا که خواهان آزادی احسان عبده تبریزی، دانشجوی سابق این دانشگاه و از بازداشتیان حوادث عاشورا در تهران شده بود، پاسخ داده است.
احسان عبده تبریزی، دانشجوی دوره دکترا در موسسه مطالعات اسلامی و خاورمیانه دانشگاه دورهام، حدود پنج ماه پیش برای گذراندن تعطیلات به ایران بازگشت.
گذرنامه او به محض ورود به فرودگاه امام خمینی تهران توقیف شد و بازداشت شد.
رینر شولتز، رئیس دانشکده تاریخ دانشگاه اسکس پیش از این در نامه ای خطاب به رسول موحدیان، سفیر ایران در لندن، خواسته بود که با در نظر گرفتن مبانی حقوق بشر و بر اساس قوانین بین المللی و داخلی ایران، احسان عبده تبریزی بلافاصله آزاد شود تا بتواند برای ادامه تحصیل به بریتانیا باز گردد.
در پاسخ به نامه رینر شولتز، سفارت ایران درباره روند پرونده قضایی احسان عبده تبریزی توضیحاتی داده است.
در این نامه که نسخه ای از آن در اختیار بی بی سی فارسی قرار گرفته، آمده است که آقای عبده تبریزی "با ارتکاب جرم" قانون را نقض کرده و مورد پیگرد قضایی قرار گرقته است.
در بندی از این نامه اتهامات او "اقدام علیه امنیت ملی و ایجاد ناآرامی در حوادث روز عاشورا" عنوان شده است.
در نامه سفارت جمهوری اسلامی ایران در بریتانیا ضمن تاکید بر "تضمین حقوق قانونی" آقای عبده تبریزی آمده است که او در مراحل اولیه بازجویی به صراحت به اتهامات مطرح شده در این نامه اقرار کرده است.
آقای شولتز در نامه خود به نگهداری احسان عبده تبریزی در سلول انفرادی، بدون وارد شدن اتهام رسمی به او اشاره کرده بود.
بر اساس گزارش ها، خانواده آقای عبده تبریزی در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۸۸ بعد از گذشت حدود چهار ماه از دستگیری او، موفق شدند با او در زندان ملاقات کنند.
در آن زمان مشخص شد که آقای عبده تبریزی ۵۰ روز در سلول انفرادی زندانی بوده است.
در بندی از نامه سفارت ایران در لندن نوشته شده که آقای عبده تبریزی در بعضی موارد در "نقض قوانین" از خارج از ایران مورد تشویق قرار گرفته است. در این نامه توضیحی درباره جزییات این اتهام داده نشده است.
بلاتکلیفی قضایی
در پی به خشونت کشیده شدن اعتراضات روز عاشورای گذشته (۶ دی ۱۳۸۸) در تهران، حدود ۱۰۰۰ نفر از شرکت کنندگان در تظاهرات اعتراضی بازداشت شدند که تعدادی از آنها به مجازات های سنگین محکوم شده اند.
احسان عبده تبریزی، از جمله بازداشت شدگاه روز عاشوراست که هنوز دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات او تشکیل نشده است.
حسین عبده تبریزی، پدر او، در تاریخ ۷ خرداد ماه در گفت و گو با سایت کلمه گفت که "معلوم نیست چرا اقدامی برای به جریان انداختن پرونده او در دادگاه و یا برای آزادی اش به قید وثیقه انجام نمی شود."
ندای سبز آزادی -محمدرضا یزدان پناه: هنوز جوهر گاف تاریخی کیهان در انتشار یک سخنرانی منتسب به «محمد نوری زاد» درباره ترور «سعید حجاریان» یک سال و نیم زودتر از این واقعه خشک نشده که دست اندرکاران این روزنامه یک سوتی تاریخی دیگر را هم به پرونده خود اضافه کردند. این روزنامه در صفحه 12 شماره روز یکشنبه 16 خرداد خود متنی را که مدعی است سخنرانی یکی از محافظان آقای خامنه ای در سال 1368 است را منتشر کرده. انتشار این سخنرانی در روزنامه کیهان اگرچه خشم یا آنگونه که دفتر رهبر جمهوری اسلامی اعلام کرده "نارضایتی جدی" آقای خامنه ای را به دنبال داشته اما به جز این یک سوتی تاریخی بزرگ هم در آن به چشم می خورد. این سوتی تاریخی آنجاست که در قسمت مذاکرات مجلس خبرگان رهبری درباره انتخاب آقای خامنه ای به عنوان رهبر، از پیشگویی آیت الله خامنه ای درباره مخالفت آیت الله آذری قمی با رهبری ایشان در 10 سال آینده خبر می دهد. کیهان سپس به نقل از محافظ فوق الذکر می نویسد: «در همين هنگام مجلس يك مقدار شلوغ شد و موافقين و مخالفين حرفهايي زدند. آقاي آذري قمي به آقاي خامنه اي گفت شما بپذيريد، مگر ما مرديم همه ما كمك مي كنيم. ولايت فقيه، ولايت انبيا است. وي آنقدر تعريف كرد كه آقاي خامنه اي از كوره در رفتند و گفتند: آقاي آذري قمي! بفرماييد بنشينيد. ما شما را مي شناسيم، در دوره هاي مختلف شما را امتحان كرده ايم. ايني را كه شما گفتيد 10 سال آينده هم مي گوييد؟ 10 سال ديگر نخواهيد گفت. هر جا مقابل شما مطلبي علم شود كه شما نپذيريد مقابلش مي ايستيد. در همين هنگام آقاي آذري قمي عمامه اش را برداشت و دو دستي محكم تو سرش زد و گفت خدا از من نگذرد اگر قرار باشد من 10 سال آينده مقابل شما بايستم ، من شما را بعنوان ولايت فقيه، ولايت مطلقه فقيه، قبول دارم.» محافظ ناشناس سپس می گوید: «دقيقاً بعد از 10 سال آقاي آذري قمي رفت قم و در فردو نماز جماعت خواند و آنجا با آقاي خامنه اي مخالفت كرد! دقيقاً همان طور كه آقاي خامنه اي گفتند 10 سال بعد اين حرف را زد!» این در حالی است که کیهان هم در تیتر و هم در ابتدای مطلب فوق به صراحت عنوان کرده که این سخنرانی در سال 1368 ایراد شده و بنابراین مشخص نیست که محافظ آقای خامنه ای در سال 68 از کجا درباره سخنان آذری قمی در 10 سال بعد باخبر است و آن را در متن اظهارات خود گنجانده است؟! با این اوصاف اگر کیهان نوشته خودش را تکذیب نکند یا سخنرانی محافظ آقای خامنه ای مربوط به سال 68 نیست و یا این سخنرانی از اساس حاصل تراوشات ذهنی کیهانیان است. به هر حال دست اندرکاران کیهان نشان داده اند که از توانایی های بالایی در ارائه گاف های تاریخی برخوردارند.
امضاي موافقتنامه تبادل سوخت هستهاي بسياري از مردم و نيروهاي سياسي را که نگران تشديد تحريمها و اعمال محدوديتهاي بيشتر اقتصادي و سياسي از جانب شوراي امنيت و يا قدرتهاي بزرگ جهاني هستند، خوشحال نمود. ترديد نيست که اگر اين موافقتنامه بتواند تنشهاي موجود در روابط بينالمللي از مشکلات و محدوديتهاي مادي و غير مادي کنوني بکاهد و از افزايش رنجها و مصائب مردم جلوگيري کند بايد مثبت تلقي شود. تحقق اين آرزو مستلزم آن است که بياعتمادي کنوني در روابط دولت با قدرتها و نهادهاي بينالمللي، جاي خود را به روابطي صلحآميز و توأم با اعتماد و همکاري متقابل و احترام به حقوق يکديگر بدهد.
اما با توجه به سابقه امر و شواهد و قرائن موجود و نيز نخستين واکنشهاي نه چندان مساعد قدرتهاي مزبور در برابر خبر امضاي موافقتنامه، انتظار نميرود که اين مهم دستکم در آينده نزديک تحقق يابد. به عکس چنانکه در موارد مشابه شاهد بودهايم چهبسا که اگر دولت ايران شرايط و خواستههاي آنان را در مساله هستهاي بپذيرد موارد ديگر اختلاف از جمله مسائل حقوق بشر را پيش بکشند و تنشها ادامه يابند. تجربيات مشابه نشان مي دهد که در اينگونه موارد که اختلافات سياسي با بياعتمادي و عدم شفافيت همراه است، سياست امتيازدهي از منافع ملي چاره ساز نيست.
اين نکته روشن است که تنش و بدگماني در روابط ايران و آمريکا به وقايع و تجربيات پيش از مسئله هستهاي مربوط ميشود، اما با عنوان شدن خطر دستيابي به سلاحهاي هستهاي بود که اجماعي از قدرتهاي بزرگ بر ضد ايران شکل گرفت و قطعنامههايي در شوراي امنيت براي متوقف کردن فعاليتهاي هستهاي ايران به تصويب رسيد. اين اقدامات در حالي انجام ميگيرد که از يکسو همگان بر حق ايران به استفاده از انرژي هستهاي براي مقاصد صلحآميز اذعان دارند و ازسوي ديگر هنوز نشانهايقطعي دال بر اينکه ايران درحال ساختن سلاح اتمي است در گزارشهاي رسمي بازرسان آژانس بينالملل انرژي هستهاي منعکس نشده است.
با اين حال بدگمانيها از بين نرفته است و فشار بر دولت براي تعليق کامل فعاليت غنيسازي هم چنان ادامه دارد. براي رسيدن به توضيحي قانعکننده در اينباره بايد نگاهي دقيقتر به ماهيت و علل بروز مناقشه هستهاي بيفکنيم. مناقشهاي که يکطرف آن دولت جمهوري اسلامي ايران و طرف ديگر آن قدرتهاي بزرگ جهاني (و به تعبير آنها جامعه جهاني) قرار دارند. آنها در مقاصد ايران در زمينه فعاليتهاي هستهاي ابراز ترديد کردند و دولت را متهم نمودند که مخفيانه در حال اجراي برنامه ساخت سلاحهاي هستهاي است. آنها پنهانکاري و خودداري از ارائه اطلاعات صحيح يا کامل را دليل بدگماني خود معرفي کردند و لذا تا کسب اعتماد کامل خواستار توقف کامل فعاليتهاي غنيسازي هستهاي شدند.
پاسخهاي مکرر دولت ايران مبني بر اينکه فعاليت هستهاي ايران يک حق قانوني و شناختهشدهاي است که زير نظر مستقيم بازرسان آژانس صورت ميگيرد. ظاهرا براي آنان قانعکننده نبوده است که از سه حال خارج نيست. يا از صلحآميز بودن برنامههاي هستهاي دولت ايران مطمئن هستند، اما با تجاهل از اين واقعيت صرفاً مقاصد سياسي ديگري را دنبال ميکنند و بزرگگردن خطر هستهاي ايران صرفاً بهانهاي براي اعمال فشار جهت پيشبرد مقاصد مزبور است، و يا غرض سياسي خاصي در ميان نيست و تنها نگراني از ساخت و توسعه سلاحهاي هستهاي و فقدان اعتماد به رفتار دولت ايران موجب شده است تا توقف اين نوع فعاليت را به رغم آنکه از حقوق مسلم ايران است، خواستار شوند. حالت سومي که شايد به واقعيت نزديکتر باشد جمع هر دو انگيزه است.
زيرا بهدشواري ميتوان در اهداف توسعهطلبانه و سلطهجويانه قدرتهاي بزرگ غربي، آمريکا و ناتو، ترديد کرد و يا حمايت بيقيد و شرط يکجانبه از اسرائيل را بهرقم ارتکاب جرائم ضد بشري عليه ملت فلسطين و ساخت سلاحهاي اتمي و دولتهاي ديکتاتوري نظير مبارک در مصر ناديده گرفت. آنها وجود يک دولت مستقل و ناسازگار با اهداف توسعهطلبانه خود را صرف نظر از ايدئولوژي و نظام سياسي حاکم بر آن نميپذيرند. هرچند آنها دولتهايي ملي، دموکرات و صلحدوست باشند. البته قضيه در مورد ايران تا حدودي فرق ميکند. يعني درکنار مخالفت با برخي سياستهاي داخلي، منطقهاي و بينالمللي، نسبت به مقاصد هستهاي دولت نيز بدگمان است. علاوه بر آن که از نظر آنها دلايل کافي هم براي اين بياعتمادي وجود دارد؛ و دقيقاً با تکيه بر همين بياعتمادي و عدم شفافيت است که توانستهاند حمايت برخي ديگر کشورها را در اعمال تحريمهاي اقتصادي و سياسي بر ضد ايران جلب نمايد.
حال دولت با امضاي موافقتنامه مبادله سوخت هستهاي مبني بر انجام فرايند غنيسازي تا 20٪در ساير کشورها که پيش از اين با شدت از قبول آن استنکاف ميورزيد، سعي کرده است حسن نيت خود را ثابت کند و بر بياعتمادي موجود در روابط خود با کشورهاي مزبور غلبه نمايد. انتظار ميرفت که با اين اقدام غير منتظره در صف متحد حاميان تحريمهاي تازه شکاف ايجاد شود و تصويب قطعنامه تازه عليه ايران با دشواري بيشتري روبرو گردد. اما چنانکه از نخستين واکنشها برميآيد، بهنظر نميرسد که اين اقدام به رفع کامل مناقشه هستهاي و بازگشت اعتماد و همکاري در روابط فيمابين بيانجامد. بهويژه اگر مورد مشابه در عراق دوران صدام را مبناي قياس قرار دهيم، نسبت به سودمندي اين روش در جلب اعتماد بينالمللي ترديد بيشتري وجود دارد و بسيار بعيد است که ارزش و کارآمدي اين شيوه اعتمادسازي در تجربه عراق دوران صدامحسين، از خاطر دولتمردان کنوني زدوده شده باشد.
در سه دهه گذشته به دفعات ثابت شده است که اگر در سياست هاي داخلي حاکميت و روابط آن با ملت تحول اساسي رخ ندهد، تنها با امتياز دادن و صرفنظر کردن از برخي حقوق و منافع ملي کشور بدگماني و تنشهاي موجود در روابط بينالمللي با قدرتهاي بزرگ جاي خود را به اعتماد و احترام متقابل به حقوق يکديگر نميدهد. مگرآنکه به تصميم وتبعيت در بست از خواستههاي آنان ئتن داده ئدر چارچوب منافع جهاني و منظقهاي آنها عمل نمايد.
بايد ديد چرا اين شيوه اعتماد سازي که مبتني بر اصالتدادن به روابط بيروني و بي اعتنائي به روابط و مناسبات داخلي است هرگز به سامان نميرسد. به ويژه که معمولا اين دولت هاي مظنوناند که بايد ثابت کنند، قصد ساختن جنگافزار کشتار جمعي ندارند و در اين زمينه پنهان کاري نمي کنند. در خواستي مغاير با اصل برائت و عملا تحقق ناپذير. براي رسيدن به پاسخ بايد ديد چرا کشوري نظير هند که هم داراي سلاح هستهاي و هم سياست حارجي نسبتاً مستقل و مبتني بر منافع ملي خود دارد، در نظام نقض ميثاقهاي بينالمللي و مخفي کاري قرار نميگيرد و چرا مجبور نيست حسن نيت و صداقت خود را ثابت نمايند؟
با کمي دقت معلوم ميشود که اين تفاوت يا دوگانگي رفتار تا حدود زيادي به تفاوت سياستهاي داخلي و نظام مديريت و تصميمسازي و مناسبات آن دولتها با مردم خودشان مربوط ميشود. دولتهايي که در جلب اعتماد مردم و انباشت سرمايه اجتماعي و ايجاد همکاري و همبستگي خلاق ميان نيروهاي اجتماعي ملت خود موفق بودهاند، و نظام تصميم گيري و اجرائي شفاف و دموکراتيک دارند . هرچند در سياست خارجي هم به استقلال عمل کنند، در جلب اعتماد بينالمللي دشواري چندان نداشتهاند و براي کسب آن مجبور به انجام اقدامات غير متعارف و هزينهدادن از منافع و حقوق حاکميت ملي خود نبودهاند.
به عبارت ديگر مشابهت زياد و معني داري ميان شيوه هاي جلب مشارکت و اعتماد مردم در داخل و اعتمادسازي در روابط بينالمللي وجود دارد. بهطوري که موفقيت در ايجاد اعتماد و برقراري همکاري صلحآميز و خلاق در روابط ميان مردم و ميان ملت و دولت عامل اصلي کسب موفقيت در ايجاد اعتماد در روابط با ملل و دول ديگرعالم است. هرچند هميشه تعداي عوامل و اغراض سياسي و اقتصادي يا ايدئولوژيک از جانب برخي دولتها، موانعي جدي در برابر اعتمادسازي در روابط بينالمللي ايجاد ميکند.
ضمناً نبايد فراموش کرد که روشها و سازوکارموثر در توليد و انباشت سرمايه اجتماعي (اعتماد و همکاري عمومي) در دوران حاضر عيناً همانها نيستند که در اعصار گذشته کارايي داشتند. در گذشته نزد بسياري ملتها، اعتماد به حکومت و يا به يکديگر با عوامل عامل ديگري نظير اساطير، عادات و سنتها، مشروعيت مذهبي و آسماني و يا جاذبه و کاريزماي شخصي پديد ميآمد. اما امروزه اعتماد متقابل بيميانجي عوامل مزبور و بيشتر و مطمئنتر از آنها، از طريق مشاهده مستقيم رفتار در عرصههاي مختلف زيست سياسي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، ميزان مشارکت خودآگاه و موثر اجتماعي در فرايندهاي تصميمسازي و اداره امور عمومي، تعدد و تنوع وسايل و امکانات و فرصتهاي کسب آگاهي و نظارت بر رفتار و سياستهاي حکومت، شدت و ميزان پايبندي، به قانون و ميثاقهاي اجتماعي، انتقادپذيري و پاسخگويي دولت ها در برابر ملت، جامعه مدني و نهادهاي منتخب و نظارتي و قضائي، شفافيت سازوکار نظام تصميمگيري و سياستگذاري، استقلال دستگاه قضايي و نهادهاي دموکراتيک و نظارتي از مجالس نمايندگي و شوراها تا مطبوعات و احزاب و تشکلهاي مدني آزاد حاصل مي شود. تحت چنين شرايطي، حتي اگر قدرت هاي مداخله جو و سلطه گر بخواهند نمي توانند حقوق ملي آن کشور را نديده بگيرند. دست کم قادر نخواهند بوداجماعي جهاني عليه کشوري که قرباني زورگوئي است به وجود آورند.
بهياد داشته باشيم که مولفههاي اصلي قدرت ملي يک کشور در درجه اول عبارتند از ميزان مشارکت آزاد و آگاهانه عمومي در تعيين سرنوشت، رهبري و اداره کشور، ميزان سرمايه اجتماعي(اعتماد و همکاري متقابل ميان افراد و نيروهاي اجتماعي و سياسي)، ميزان همبستگي و وحدت ملي، قدرت توليد دانش و فناوري، ميزان پايبندي دولت و ملت به ميثاقهاي جمعي، و نظام ارزشهاي مشترک اخلاقي، قدرت توليد اقتصادي و بالاخره نيروي بازدارندگي دفاعي.
دولتهائي که در داخل از اعتماد عمومي و روابط صلحآميز دموکراتيک و عادلانه با ملت خود برخورداراند، زماني هم که در معرض فشار و زورگويي قدرتهاي سلطهجو قرار ميگيرد علاوه بر بهرهمندي از همبستگي و مقاومت همهجانبه ملت خود، از پشتيباني و همدردي اکثر ملتها و دولتها در مجامع بينالمللي نيز برخوردار ميشوند.
اگر در اين زمينه نياز به ارائه نمونه باشد ميتوان از دو سرمشق يکي ايران دوران نهضت ملي و دولت دکتر مصدق و ديگري هند امروز مثال آورد. در هر دو الگو مبناي جلب اعتماد و همکاري در روابط بين المللي ، اعتماد سازي در روابط داخلي از طريق اتخاذ روش هاي دموکراتيک، احترام به حقوق و آزادي هاي مردم، افزايش ، مشارکت عمومي، شفاف سازي سياستها، گردش آزاد اطلاعات و آزادي بيان و عقايد و نقد رفتار و تصميمات حکومت و پاسخگوبودن دولت در برابر افکار عمومي و نهادهاي قانوني است.
هند يک کشور بهرهمند از تکنولوژي و قدرت اتمي است و اخيرا هم يک قرارداد همکاري در توسعه اين فعاليت با آمريکا منعقد کرده است. جايگاه اين کشو.ر به عنوان بزرگترين دموکراسي جهان و سياستهاي شفاف وپاسخگو بودن حکومت نظارت گسترده و موثر جامعه مدني و نهادهاي منتخب و قانوني بر رفتار دولت و سياست گزاريهاي عمومي، بهانهاي براي دامن زدن به بي اعتمادي نسبت به مقاصد آن دولت به دست قدرت هاي توسعهطلب جهاني و يا کشورهاي رقيب نميدهد. درست است که هماهنگي در سياست هاي دولت هند نسبت به منافع آمريکا بود که انعقاد قرارداد همکاري هستهاي با آن کشور امکانپذير گرديد.
ولي در وضعيت خلاف آن ، آمريکا تنها مي توانست راساً از کمکهاي فني در اين زمينه بههند خودداري کند، اما قادر نبود حمايت کشورهاي ديگر ار براي اعمال فشار بر هند به منظور توقف فعاليت هاي صلح آميز هسته اي اش جلب نمايد. چنانچه پيشاز آن نتوانست مانع از توسعه تکن.لوژي اين کشور در زمينه توليد نرمافزار و صنعت هوافضا گردد. در حالي که کاربرد همين سياست بر ضد عراق دوران صدام حسين، به نتيجه دلخواه آمريکا رسيد.
يعني در حالي که عراق فاقد هر نوع سلاح کشتار جمعي بود( سلاح هاي شيميايي را پيش از آغاز بازرسي نابود کرده بود و سلاح هسته اي هم در اختيار نداشت) اما بي اعتمادي نسبت به آن دولت آن چنان عميق و فراگير شد که کمتر کسي در ادعاهاي آمريکا و انگليس مبني بر وجود سلاح هاي کشتار جمعي در عراق ترديد مي کرد . به طوري که آنها توانستند مقاصد واقعي شان را در تشديد تحريم ها و بازرسي ها و تصويب قطعنامه هاي پي درپي و سر انجام حمله نظامي به عراق از انظار عمومي مردم خود و بسياري ملل ديگر مخفي نگاه دارند. بسياري تا اين اواخر متوجه نشدند که جنجال وجود سلاح هاي کشتار جمعي تنها يک زمينه سازي براي حمله به عراق و کنترل مابع عظيم انرژي در آن کشور بوده است.
آنجا که دموکراسي نيست و نظارتي ملي و مدني بر رفتاروتصميمات حکومت وجود ندارد. هيچ چيز قابل پيش بيني نيست در ضمن فقدان شفافيت سياسي و آزادي و عدم دسترسي همگاني به اطلاعات و در نبود نظارت ملي، فهم حقيقت درباره اين نوع اتهامات و تبليغات را توسط مردم دشوار ميکند. در اين نوع جامعه ها القاء آگاهيهاي کاذب چه از سوي مراجع قدرت در داخل و چه از سوي مراجع بيروني به سهولت نتيجه مي دهد و مورد سوء استفاده قرار مي گيرد.
در نبود روشنائي، تمييز حقيقت از کذب ناممکن است، وقتي آب تيره و گل آلود مي شود، ماهيهاي ره گم کرده، به سهولت به دام ميافتند. راستي آزمائي ادعاهاي طرفهاي مناقشه براي افکار عمومي در داخل و خارج زماني ممکن است که واقعيت ها به طور شفاف در برابر ديدگان مردم قرار گيرند و هيچ امر عمومي از آگاهي و نظارت مردم پوشيده نماند.
در جريان مناقشه هستهاي، برخي دولتمردان به دفعات قضيه هستهاي را با قضيه ملي کردن صنعت نفت در دهه 30 مقايسه ميکردند. با اين توضيح که در هر دو مورد قدرتهاي بزرگ، اعمال حق حاکميت ملي ما را برنميتابند. آن زمان در مورد حق ملت ايران در اداره صنعت نفت و اينبار در استفاده از انرژي هستهاي براي مقاصد صلح آميز، صرفنظر از هر تفاوت ديگري ميان اين دو قضيه خوب است دولتمردان مزبور بهخاطر بياورند که در جريان مليکردن صنعت نفت دو قدرت متجاوز انگليس و آمريکا موفق نشدند اجماعي عليه ايران در مجامع بينالمللي بوجود آورند و قطعنامههايي عليه حقوق حاکميت ملي ايران به تصويب برسانند. ولي اين بار تاکنون سه قطعنامه عليه ايران به تصويب رسيده و در تحريم اقتصادي ايران بسياري دولت ها مشارکت کرده اند. يک دليل عمده اين امر، تفاوت شيوه هاي جلب اعتماد وجدان عمومي در جريان دو مناقشه است. آن روز به خاطر سياست هاي شفاف و رفتار دموکراتيک دولت ملي اعتماد بينالمللي به مقاصد صلحآميز دولت ايران در ملي کردن صنعت نفت آنقدر بالا بود که نه تنها اجماعي عليه ايران شکل گرفت، بلکه قاضي انگليسي هم در دادگاه لاهه حاضر نشد به سود کشور متبوع خود و به زيان ملت ايران رأي بدهد.
تعهد و پايبندي دولت به قانون و شفافيت نظام تصميم گيري و سياست گزاري همراه با آزادي و نظارت مطبوعات، احزاب و نهادهاي جامعه مدني اجازه نميداد تا قدرتهاي بزرگ زورگو، در مشوب کردن اذهان و افکار عمومي جهانيان بر ضد مقاصد دولت ملي توفيق حاصل کنند. دولت هم با استظهار به اعتماد و حمايت عمومي ملت و همدردي و اعتماد بينالمللي برخواستهها و حقوق ملت ايران پافشاري نمود و حاضر به کوتاه آمدن در آنچه که به حق حاکميت ملت ايران مربوط ميشد نگرديد.
تبليغات دروغ عليه کشوري که از سرمايه اجتماعي نيرومندي در داخل برخوردار است، و سياستهاي دولت بهطور شفاف در منظر نگاه و نظارت ملت و نهادهاي دموکراتيک قراردارد و دولتها قادر به اتخاذ هيچ نوع تصميم خودسرانه و پنهان از مردم و خارج از مصوبات قانوني نمايندگان مردم نيستند نهتنها اثربخش نيست بلکه به انزواي قدرتهاي زورگو ميانجامد لازم است در شيوه اعتمادسازي مبتني بر اصالتدادن به روابط بيروني که تاکنون به حل مناقشه و رفع نگرانيها و محدوديتها است، تجديد نظر شود.
تا زماني که دولت ها بي اعتنا به ضرورت تامين صلح و دموکراسي در داخل و جلب اعتماد و مشارکت عمومي تنها در صدد تنش زدائي در روابط خارجي و جلب اعتماد و همکاري ديگر کشورها هستند در اين زمينه موفقيتي کسب نمي کنند مگر آن که از منافع ملي هزينه کنند.
به همين خاطر براي جلوگيري از زيانهاي اجتماعي بيشتر به منافع ملي و ممانعت از تشديد فشار بر ملت ايران و براي آن که با ابتکار دو دولت مستقل ترکيه و برزيل که به نحوي تمايلات کشورهاي جهان سوم را نمايندگي مي کنند راه براي حل نهائي مشکلات موجود در روابط بين المللي هموار شود و اعتماد عمومي جامعه جهاني به اهداف اعلام شده از سوي امضاء کننده گان به ويژه طرف اصلي که دولت جمهوري اسلامي است جلب گردد، فقط يک راه موثر و اميد بخش وجود دارد، اين که تا فرصت باقي است دولت پايان اعمال هر نوع خشونت و نيز محدوديت در برابر حقوق اساسي ملت و نيروهاي اجتماعي و سياسي معترض و منتقد را اعلام وتا به رسميت شناختن موجوديت و حقوق قانوني مخالفان، بستر امن و تضمين شدهاي براي آغاز يک رشته گفت و گوهاي انتقادي با آنان فراهم آورد.
اين امر مستلزم احياي ميثاق فراموش شده قانون اساسي و التزام حکومت به رعايت اجراي کليه اصول آن مي باشد. اقدامي که در يک سو دولت را مقيد به عمل در چارچوب قوانين مي کند و از ارتکاب هر نوع اقدام خودسرانه و بيرون از موازين قانوني منع خواهد گرديد، از سوي ديگر آزادي و حق نظارت و انتقاد از سيات ها و اقدامات حاکميت را براي همه مردم و مطبوعات و احزاب و نمايندگان مجلس باز هم در چارچوب اصول قانون اساسي به رسميت مي شناسد.
بديهي که براي بازگشت فوري اعتماد و اطمينان در تعامل ميان ملت و دولت و به تبع آن ايجاد تغيير مثبت در رويکرد جامعه بين المللي به حل مناقشه هستهاي بهعنوان نخستين گام لازم است که همه افرادي که جرمي جز انتقاد از حکومت و طرح مطالبات وخواسته هاي قانوني و استفاده از حقوق مسلم و شناخته شده و يا ابراز عقايدي مغاير و متعارف با عقايد حکومت گران نداشته و ندارند. از زندانها آزاد و پرونده هاي تشکيل شده بر ضد آنان مختومه اعلام گردد.
آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، اهانت سازمان یافته اوباش به حجت الاسلام سید حسن خمینی، نواده گرامی حضرت امام را نشانه علاقه مندی مردم به آرمان های امام و انقلاب دانست. رهبر جمهوری اسلامی که صبح سه شنبه در جمع نمایندگان مجلس هشتم سخن می گفت با اشاره به حضور كم سابقه و كم نظیر مردم در مراسم بیست و یكمین سالگرد ارتحال امام خمینی، گفت: «خوشبختانه هوشیاری و عملكرد مردم برخلاف انتظار مخالفین و دشمنان نظام اسلامی بوده و مردم حقا و انصافا حالت بسیار خوبی از خود به نمایش گذاشته اند و نشان دادند كه عمیقاً به امام و آرمانهای ایشان علاقه مند هستند.» آنچه رهبر جمهوری اسلامی از آن به عنوان حالت بسیار خوب نام می برد در واقع اهانت سازمان یافته عده قلیلی از اوباش به سید حسن خمینی، تولیت حرم حضرت امام در مراسم بیست و یکمین سالگرد بنیانگذار انقلاب اسلامی، بود. این عده قلیل با شعارهای توهین آمیز و ایجاد سر و صدا، مانع از سخنرانی نوه امام در مراسم سالگرد پدربزرگ خود شدند. این در حالی است که رهبر جمهوری اسلامی می گوید «من لازم می دانم صمیمانه از این همه وفاداری ملت عزیز ایران به آرمان های امام تشكر و قدردانی كنم.» اهانت اوباش حکومتی به نوه گرانقدر حضرت امام در مراسم 14 خرداد 88 علاوه بر پیروان قدیمی امام راحل، واکنش های گسترده ای را در محافل جناح راست و روحانیت سنتی برانگیخت. به رغم این مسئله، برخی تحلیلگران تلاش داشتند تا روبوسی آیت الله خامنه ای با سید حسن خمینی پس از بی پایان ماندن سخنرانی نوه امام را به عنوان دلجویی او از حسن خمینی تعبیر کنند اما در مقابل بسیاری از ناظران، به سکوت آیت الله خامنه ای در قبال اهانت به نوه امام در سخنرانی روز 14 خرداد رهبر اشاره می کنند و این مسئله را به معنای رضایت او از هتک حرمت به حسن خمینی تحلیل کردند. حالا با توصیف هتاکان و اوباش به «مردم وفادار و علاقمند به آرمان های امام» از جانب رهبر جمهوری اسلامی مشخص می شود که این اقدام نمی توانسته بدون اطلاع از رضایت قبلی او صورت گرفته باشد.
پس از بی پاسخ گذاشتن درخواست آقایان مهندس موسوی و کروبی برای صدور مجوز به بهانه اینکه درخواست کننده باید حزب و یا گروه سیاسی باشد این بار پس از ارائه در خواست از جانب احزاب و گروههای سیاسی، عباس زاده مشکینی مدیر کل سیاسی و دبیر کمیسیون احزاب وزارت کشور با بهانه جوئی و سنگ اندازی از پذیرش درخواست قانونی احزاب طفره رفته و بدین وسیله دفع الوقت نموده است. وی به خانم فرامرزی نماینده انجمن روزنامه نگاران زن که نامه گروهها را پس از ثبت در دبیرخانه به دفتر وی برده بود اظهار داشته است هدف راهپیمایی روشن نیست و دبیرکل یا نماینده تام الاختیار دبیرکل هر یک از احزاب و گروهها باید شخصا در وزارت کشور حاضر شده و تعهد بدهند و سپس ثبت محضری کنند که راهپیمایی مسلحانه نخواهد بود. وی اظهار داشته است اگر در پرونده هر یک از گروهها در وزارت کشور ایرادی وجود داشته باشد آن گروه نمی تواند درخواست بدهد. وی بر همین اساس علاوه بر رد درخواست جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که پروانه شان توسط کمیسیون ماده ده احزاب لغو شده است انجمن روزنامه نگاران زن را نیز بدلیل ناقص ماندن مراحل آخرین انتخابات شورای مرکزی از حق دادن درخواست محروم دانسته است.این بهانه جویی در حالیست که در یک سال گذشته وزارت اطلاعات اجازه برگزاری هیچ گونه تجمعی از جمله برگزاری کنگره یا مجمع عمومی را به هیچ یک از احزاب و گروههای سیاسی نداده است.
جمعی از دانشجویانی که خود را دانشجویان حامی تغییر نامیدهاند در بیانیه ای که برای بامدادخبر ارسال داشته اند، به دفاع از رهبران جنبش سبز پرداخته و بر آمادگی خود برای حضور در هر برنامهای که توسط آنان اعلام گردد تاکید کرده اند. متن بیانیه به شرح زیر است: یک سال گذشت، یک سال از روزهایی که برای تغییر رویه های نادرست به میدان آمدیم گذشت و در این یک سال نه تنها رویه های نادرست اصلاح نگشت بلکه بر زشتیها و پلیدیهای رفتار مستبدین نیز اضافه شد. ما اما همچنان حامی تغییریم، تغییری به سمت زندگی بهتر و فردای روشنتر. ما دانشجویان حامی تغییر دانشگاههای تهران، شریف و علم و صنعت ضمن دفاع از خواسته های بحق جنبش سبز، با رهبران این جنبش عهدی دوباره می بندیم و در 22 خرداد و روزهای پس از آن یا با حضور در خیابان یا با پیوستن به اعتصاب سراسری از آن عزیزان دفاع و حمایت می کنیم. خرداد 1389 دانشجویان حامی تغییر دانشگاههای تهران، شریف و علم و صنعت
بر اساس خبر کمیته رسانههای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، صبح روز گذشته خانواده محسن آرمین ؛ طی ملاقات حضوری با عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران از آخرین وضعیت آرمین مطلع شدند و به طرح دغدغههای خود درخصوص نحوه بازداشت، نگهداری و روال قضایی پرونده وی پرداختند.
بر اساس این گزارش ، در ابتدای این دیدار دادستان تهران ضمن اشاره به ملاقات خود با آرمین، حال وی را خوب عنوان کرده و از شرایط جسمی و محیطیشان ابراز رضایت کرده بودند.
وی در مورد معرفی وکیل نیز، اظهار داشت که تا پایان مراحل بازجویی، آرمین حق استفاده از وکیل را ندارد.
در ادامه این دیدار، دادستان تهران موارد اتهامی سخنگوی سازمان مجاهدین انقاب اسلامی ایران را تشویش اذهان عمومی، تهمت زدن به نظام و اقدام علیه امنیت ملی، ذکر کرده و درخصوص مصادیق آن، به بیانیه های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران اشاره داشته که طی این بیانیه ها، نظام زیر سوال رفته و به مقامات عالی رتبه نظام تهمت زده شده است.
خانواده آرمین نیز در رد این اتهامات به طرح مطالب خود پرداختند.
خانواده عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب، همچنین در این دیدار ضمن ابراز تاسف از نوع برخورد صورت گفته با فرزندان نظام ، با اشاره به سوابق آرمین، گلهمندی خود از نوع رویکرد حاکمیت با کسانی که برای حفظ این نظام کوشیده اند، نکاتی را ذکر کرده اند.
گفتنی است در انتهای این ملاقات، فرم درخواست ملاقات با محسن آرمین توسط خانواده وی تهیه و به دادستان ارائه شده است.
حداقل انتظار از مسئولان این فاجعه، قبول مسئولیت، استعفا و تنبیه مقصران است. همانگونه که فرمانده ناجا در مورد مسئولان بازداشتگاه در اوایل کار انجام داد و هماکنون رسیدگی قضائی نسبت به این عوامل در دست اقدام است. عبدالحسین روح الامینی پدر محسن روح الامینی از جان باختگان فاجعه کهریزک است. او پس از برگزاری هشتمین جلسه دادگاه حادثه کهریزک در روز گذشته، در انتظار صدور رای دادگاه میباشد. روح الامینی در گفتگویی که با ویژه نامه همشهری انجام داده به روند پیگیری های قضایی درباره پرونده فرزندش پرداخته و تاکید کرده که اگر به دستورات رهبری به موقع عمل شده بود، فاجعه کهریزک رخ نمی داد. متن کامل این مصاحبه به شرح زیر است:
آقای دکتر روحالامینی، برخی ضعف دستگاههاي مرتبط با بازداشتگاه کهریزک را دلیل این فاجعه میدانند. عدهای که عمدتاً از مسئولین همین نهادهای مرتبط با این موضوع هستند، عدم آمادگي نهادهاي امنيتي و انتظامي برای پیشبینی و برخورد با حوادث پس از انتخابات را عامل اساسی ميدانند. عدهای هم تنها اشتباه انسانی چند فرد مسئول در این اتفاق را به عنوان عامل وقوع این حادثه تلقی میکنند. از نظر شما مهمترين عامل شكلگيري این فاجعه که به نوعی نظام اسلامی را در افکار عمومی به چالش کشید چیست؟ اين اتفاق از جهات مختلف ریشه در همه این مواردی که شما ذکر کردید دارد و هيچكدام از اينها به تنهايي نقش ایفا نکرده است. همچنان كه ضعف نظارت و ضعف مديريت بوده، شايد عدم آمادگي نهادهای امنیتی و انتظامی هم بوده است. البته اين عدم آمادگي به هیچوجه قابلتوجيه نيست. این که ما بگوییم در شرايط بحران، وضعيتي به وجود آمده كه ما نتوانستیم آن را كنترل كنیم و همین مسئله موجب شده تا فجايعي پيش بيايد، نميتواند توجیهکننده این سؤتدبیر باشد. متاسفانه باید گفت، همه این حوادث ناگوار با حداقل تدابير مديريتي و نظارتي قابل پيشگيري بوده است. مثل قرنطينه كردن دستگیرشدگانی كه مسئولان انتظامی و قضائی مدعي بودند برای استقرار آنها فضای کافی نداشتند، در سالنهايي كه بهوفور در شهر موجود است. مثل سالنهاي ورزشي، سالنهاي پادگانهای نظامی يا از این قبیل مکانهایی که از حداقل شرایط بهداشتي و غذایی برای نگهداری از دستگیرشدگان تا هنگام بازجویی و تحقیقات از آنها برخوردار باشند. اما فرستادن اين افراد به جايي كه به احتمال قوي اين افراد نميتوانستند شرایط بسیار سخت آن را - آنگونه که موسسان آن مدعی بودند برای نگهداری از مجرمان خاص و اراذل و اوباش سابقهدار ساخته شده است- تحمل کنند، قطعا اشتباه فاحشی است. البته اخیرا فرمانده ناجا ضمن دیدارهای جداگانه با خانواده سه شهید کهریزک، اعلام کردند که از روز اول با اعزام این افراد به کهریزک مخالف بودهاند و مسئولیت این تصمیم را به عهده یک مقام سابق قضائی دانستند. با این ادعا که اینها چاقوکش و قدارهبند بودهاند و نه تظاهرکنندگان سیاسی. آیا این تصمیم را چیزی جز سوءمدیریت محض مسئولان ذیربط میتوان نام نهاد. حتي ممكن است فراتر از آن سوءنظر باشد. شواهد موجود ازآن روزها نشان میدهد كه مسئولين وقت قضايي با اطلاع از شرایط سخت این بازداشتگاه، مسؤوليت عواقب انتقال دستگیرشدگان را به عهده گرفتهاند. اين اتفاق ميتوانست قابل پيشگيري باشد تا اين فاجعه پيش نيايد.
حداقل انتظار از مسئولان این فاجعه، قبول مسئولیت، استعفا و تنبیه مقصران است. همانگونه که فرمانده ناجا در مورد مسئولان بازداشتگاه در اوایل کار انجام داد و هماکنون رسیدگی قضائی نسبت به این عوامل در دست اقدام است. از طرف دیگر كساني كه مسبب این اتفاق بودند، ضمن قبول اشتباه خود بايد تاوان اشتباهات فاحش خود را بدهند، تا اين اشتباه به حساب مجموعه نيروهاي خدومي كه در ناجا و يا در قوه قضائيه و يا در گوشه و كنار نظام براي امنيت و آرامش مردم در حال خدمت هستند، گذاشته نشود. كساني كه اين تصميم را گرفتند و كساني كه مديريت اين ماجرا را بر عهده داشتند و يا وظيفه نظارت را بر آن مجموعه داشتند، بايد پاسخگو باشند و تاوان اعمالشان را بپردازند، همانگونه که در رابطه با مسئولان مرتبط و افراد دستاندرکار بازداشتگاه کهریزک در مراحل آخر رسیدگی در دادگاه نظامی است. از طرفی صرفا نميتوان گفت خطاي انساني بوده و مسائلي كه در كهريزك پيش آمده بيشتر از آنكه يك خطا باشد يك رويه بوده است. شواهد موجود حاكي از آن است كه متاسفانه بر اثر یک سوء تدبیر آشکار مدیریتی، نوع برخورد با زندانيها در آنجا يك رويه بوده است و حتی ربطي به بحران اخير نداشته است.
شما در صحبتهای خود به نوعی به سوال بعدی من هم پاسخ گفتید. اما میخواهم صریحتر و مشخصتر بفرمایید که برای عدم تکرار چنین فجایع و حوادث تلخ چهکاری باید صورت بگیرد. ظاهرا پدران شهداي فاجعه كهريزك با هدايت و مسؤوليت شما در حال پيگيري اين مساله هستند. بنابراین شما باید اشراف و تسلط کاملی به این موضوع داشته باشید. چه توصیهای را در این زمینه به مسئولان ميکنید؟ البته در مورد اینکه گفتید من مسئولیتی از جانب پدران شهدا دارم، اینطور نیست و هر كدام از ما به صورت جداگانه در حال پیگیری موضوع هستیم گرچه مسير همه ما يك مسير بوده است و انتظار همگی ما عمل مسئولان به وظایف قانونی ایشان میباشد، خصوصا قوهقضائیه. اما در مورد سوال شما، اولین نکتهای که به ذهنم می رسد این است که كساني كه در دورههاي انتظامي يا قضايي و يا كشوري مسؤوليتي را برعهده ميگيرند كه مسؤوليت آنها با جان، آبرو و ناموس مردم سروكار دارد، براي انتخاب يا انتصابشان شرايط سختگيرانهتري باید برقرار باشد. فقط به نظارت بر شرايط ابتداييشان کفایت نشود و عليرغم همه تلاشهايي كه در گزینش، انتصاب و نظارت بر افراد صورت میپذیرد، صاحبان پستهای حساس به حال خودشان رها نشوند. از طرفی مسئولین انتظامی و قضائی امور مربوط به خود را بهگونهاي انجام دهند كه مردم مجبور نشوند براي كارهايي كه به سادگی از عهده این مسئولین برميآيد به مسئولين عاليرتبه نظام مراجعه کنند. مثل بستن بازداشتگاه، برخورد با خاطيان و دلجويي از آسيبديدگان. این مسئله حقیقتا ظلم بزرگی به نظام ماست که افراد يا نهادهايي مسؤوليتهاي خودشان را به درستي انجام ندهند و جبران كاستيها، عوارض و فجايع و خسارتهايي كه ناشي از سوءتدبير يا عملكرد يا سوءنظارت است، به پای نظامی که حاصل خون شهدا است نوشته شود. مسئولان و نهادهاي ذیربط بايد تاوان يا عواقب مسؤوليتهايي كه به عهدهشان است را خودشان به عهده بگيرند و پاسخگو باشند. مطلب دیگری که باید روی آن خیلی وقت گذاشت و کار جدی کرد، همانطور كه خدمت مقام معظم رهبري در ديدار اساتيد در تاريخ هشتم شهريور عرض كردم و ايشان هم تاييد كردند، اصلاح رویههاست. رویهها و امور بهگونهای اصلاح شود كه ما شاهد اين لطمات كه آثار و عوارضش غيرقابل جبران است نباشيم.
درواقع شما به دو نكته اساسي اشاره ميكنيد كه يكي مجازات عاملين و مقصرين این فاجعه است و دیگری اصلاح رويهها ست. به تعبير رهبر معظم انقلاب، مجازات خاطيان و مسببان و دستاندركاران این حادثه كه قطعي است، اما از آن مهمتر اصلاح رويههاست. اصلاح رویههاست که موجب میشود دیگر چنین حوادثی رخ ندهد. این را هم به شما بگویم که بههرحال فرزندان و بچههاي ما به ما بازگردانده نمیشوند. اما تنها تشفي و تسلی خاطر خانوادههاي داغدار اين فاجعه، عدم تكرار اينگونه مسائل و اصلاح رويههاست.
به سخنان رهبر معظم انقلاب اشاره کردید. شخص رهبري تا چه حد پيگير اين مساله بودند؟ رهبري در صحبتهاي عموميشان اشاراتی داشتند با این تعابیر كه ما در برخورد با حوادث بعد از انتخابات باید موضوعات را اصلي و فرعي كنيم و حادثه اصلی و بزرگ این فتنه تهمت بزرگ به نظام اسلامی و در واقع تهمت تقلب است. اما از طرفی تاکید هم کردند که نظام خودش پيگير جناياتي مثل فاجعه كهريزك و كوي دانشگاه هست.
در دیدارهای رسمی و علنی ايشان که شواهدش زياد هست. در دیدار دانشجویان و نخبگان علمی در 4 شهریورماه، در ديدار با اساتيد دانشگاهها در هشت شهريورماه وحتی در مراسم تنفيذ ریاست جمهوری در 12 مرداد، ایشان علاوه بر دلجويي از آسيبديدگان و خانوادههای آنها تاکید کردند كه نظام اهل مجامله در برخورد با اين مسائل نيست و ضمن پرهیز مردم و مسئولان از غفلت از جرم بزرگ تقلب در انتخابات، تصریح کردند که نظام خود روي این مسائل با دقت و بدون هیاهوی رسانهای پیگیری خواهد کرد. همينطور در ديدار خصوصي كه با بعضي خانوادههاي قربانيان اين فاجعه بوده، نهتنها نسبت به دلجويي تک تک اعضای خانوادهها اصرار داشته و دارند، بلكه به ما اطمينان دادند كه شخصا پيگير این فجایع هستند. از دیگر سو این مطلب را دیگر همه میدانند که ایشان به محض اطلاع از این حادثه در همان اولين لحظات، دستور بستن كهريزك و تشكيل كميته ویژه در شوراي عالي امنيت ملي را صادر میکنند. تا به صورت موازی با كار كميتهاي كه مجلس تشکیل داده بود، این کمیته هم این حادثه را پیگیری کند. دستور قاطع ایشان هم به قوه قضائيه براي پيگيريهاي دقيق و برخورد با اين فجايع و عدم مماشات با عاملان آن طبق رويههاي قانوني هم بوده و همچنان ادامه دارد.
با توجه به مراودات شما با رهبر انقلاب در جلسات خصوصی، نكته خاصي به عنوان نمونه از پيگيريهای شخصی رهبري كه شما در جريان باشيد به یاد نمیآورید؟ مثلا سهلانگاري يا اهمالي از طرف مسئولان که با پيگيري ايشان جبران شده یا باعث شده كه بخشي از كار سرعت بيشتري بگيرد؟
در این مورد فقط همین را میتوانم بگویم که اگر دستور رهبر انقلاب در مورد تعطيلی و انتقال بازداشتيهاي كهريزك بهموقع از طرف مسئولان مربوطه اجرا میشد، شايد اين فاجعه رخ نميداد.
پس اين خبر را شما تایید ميكنيد كه ظاهرا از دو، سه روز قبل از توقف فعالیت کهریزک و بروز فجایع آن، رهبري دستور بستن این بازداشتگاه را به دلیل دارا نبودن شرایط استاندارد میدهند اما مسئول مرتبط با این موضوع در انجام دستور صریح رهبری اهمال میکنند؟ دو سه روز را من ديگر نميتوام قطعا بگويم. اما این را میتوانم بگویم که اگر دستور رهبري زودتر و همان موقع كه دستور داده بودند اجرا ميشد، شايد اين فاجعه در اين ابعاد رخ نميداد. و آنهايي كه در اجراي دستور رهبري اهمال كردند در این اتفاق مقصرند و باید به مجازات اعمال غیرقابل توجیه خود برسند. ما همچنان منتظر برخورد قضايي با آنها و پاسخگوييشان در محكمه عدل قوه قضائيه انشاءالله هستيم. ظاهرا این فرد هم در اصرار بدون منطق در انتقال بازداشتشدگان به کهریزک و هم در عدم تمکین به دستور صریح رهبری به عنوان متهم اصلی این پرونده باید شناخته شود. از این شخص نام نمیبرید؟ خیر، بهدلیل رعایت مسائل حقوقی و برای کمک به پیگیری درست پرونده در مسیر قانونی، فعلا نمیخواهم نامی از کسی ببرم. از نتیجه دادگاه و مراحل آن میتوانید برای ما بگوئید؟ این که دادگاه به کجا انجامید و مقصران این حادثه به سزای اعمال خود رسیدهاند یا خیر. درواقع برای بخشي از پرونده كه در سازمان قضايي نيروهاي مسلح است، تاكنون هفت جلسه مفصل برگزار شده و چند هزار صفحه از پرونده که حاصل بررسيهاي قضايي بوده به دادگاه آمده و در مورد آن در حال دادرسی است. ولي همه پرونده اين نيست. بخشهاي ديگري هست كه در جريان است. بخشي که در رابطه با نيروي انتظامي بوده تا اينجا خوب رسيدگي شده، اما عوامل قضايي هنوز پروندهشان مفتوح است كه تقاضاي جدي ما و سایر خانوادهها و اصراری که در ديدار اخيری که با رئيس قوه قضائيه داشتيم، درخواست تعلیق ایشان و رسيدگي قانونی به خاطياني است كه در دستگاه قضائي وظيفهشان را خوب انجام ندادند. تقاضای ما رسیدگی سریعتر به کیفرخواستی است که در دادسرای انتظامی قضات علیه ایشان صادر شده است.
با توجه به اين مسائل از نتايج پيگيريهای قضائی راضي هستيد؟ يعني رویه قضائی مرتبط با این موضع را در مجموع مثبت ارزیابی میکنید؟ همانطور که گفتم بخش از پرونده هنوز مفتوح است. در مورد دادگاه نظامی هم، چون غيرعلني است، طبيعتا منتظر اعلام نتايج دادگاه، توسط مبادي قضائی ميشويم. ولي در مجموع خانوادههاي قربانيان و مضروبان و مقتولان مظلوم كهريزك، از روند رسيدگي و دقتهايي كه در كار توسط سازمان قضائی نیروهای مسلح شده راضي هستند.
حجت الاسلام حسن روحانی با تاکید بر اینکه "حضور کم نظیر مردم در مراسم سالگرد امام نشان داد که ملت یاد و خاطره آن عزیز را با تبعیت از مقام معظم رهبری گرامی می دارند" از ممانعت عده ای در سخنرانی سید حسن خمینی انتقاد کرد و گفت: دادن خوراک به رسانههای بیگانه و منحرف کردن افکار عمومی جهانی از حضور میلیونی مردم به سمت اختلافات داخلی، تنها فایدهاش خوشحالی دشمنان و ضد انقلاب بود.
حجت الاسلام حسن روحانی رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگو با مهر، در خصوص حضور گسترده و کم سابقه مردم در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) که جمعه گذشته در جوار ملکوتی بنیانگذار رهبر کبیر انقلاب اسلامی برگزار شد ، گفت : این حضور سرمایه بسیار بزرگی است که مردم پس از گذشت 31 سال، هنوز هم به شکل میلیونی در صحنه حاضرند و خط امام و منش امام را پاس میدارند و یاد و خاطره آن عزیز را با تبعیت از مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) با حضور بینظیر خود گرامی می دارند.
وی افزود: این موضوع کمی نیست، دنیا فهمید که راه امام و خط امام و منش امام همچنان مورد تأیید قاطبه مردم بزرگ ایران است. در عین حال همه مسئولان نظام باید قدردان این حضور مردم درتمامی صحنهها باشند و به مردمی که درتمامی صحنههای انقلاب حضوری فداکارانه داشتهاند و دارند، خدای ناکرده نگاهی ابزاری نداشته باشند.
وی با اشاره به برخی مسائل حاشیهای این نماز از جمله ممانعت عده ای از سخنرانی حجت الاسلام سید حسن خمینی ادامه داد: جدای از مسائل سیاسی و جناحی که امروزه متأسفانه همهچیز و حتی گاه منافع انقلاب و خط امام را نیز تحت الشعاع قرار داده، باید به چند نکته در این خصوص اشاره نمود. اول اینکه، ادب و اخلاق اسلامی و منش ایرانی ایجاب میکرد کسی که لباس روحانیت بر تن دارد و نوه همان امامی است که این مراسم باشکوه جهت تکریم وی برگزار گردیده و خود او دارای مراتب فضل و مناصب عالی علمی در حوزه علمیه و از مدرسین سطح عالی حوزه علمیه قم و صاحبنظر در مسائل فقهی و سیاسی است، نباید مورد هتک حرمت قرار میگرفت. این امر خلاف همة چارچوبهای اخلاقی و معیارهای دینی و شرعی است.
رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: دوم اینکه، منش ملت ایران اجازه نمیدهد که کسی که خود صاحبعزا است و رسم بر آن است که شرکتکنندگان علاوه بر تجلیل از مقام امام راحل، برای تسلیتگویی به خاندان و بیت امام به این مراسم آمدهاند، عدهای تحریک شده، یادگار امام را مورد عتاب و خطاب قرار داده و حتی اجازه تشکر و قدردانی از خود ملت و شرکتکنندگان در مراسم را هم به او ندهند.
وی گفت: مگر سید حسن خمینی، صاحبعزا و متولی آن مرقد مطهر نبود؟ مگر او یادگار امام نیست؟ مگر او در حال حاضر بزرگ بیت امام نیست؟ این بی ادبی چه معنایی دارد؟ این هتّاکی به قدری زشت بود که کمتر سابقهای برای آن میتوان پیدا کرد.
روحانی افزود: سوم اینکه، باید عرض کنم یکی از اهداف این تجمع میلیونی آن بود که به دنیا اعلام کنیم پس از گذشت 31 سال مردم به خط امام و راه امام وفادار ماندهاند اما متأسفانه با کاری که علیه سخنرانی سید حسن خمینی شکل گرفت، گویی حاشیه بر متن غلبه پیدا کرد و آنچه را که رسانههای خبری بیگانه به آن پرداختند نه تنها این حضور میلیونی نبود بلکه فقط به قضیه اختلاف برانگیز این مراسم پرداختند. البته اینگونه توجه رسانهها هم از روی خباثت بود و هم تا حدّی طبیعی بود چون رسانهها همیشه به دنبال مسائلی جنجالی هستند که به شکل غیرمعمول شکل مییابد و آنچه غیرمعمول این مراسم بود، همین مسأله بود.
"خوشحال کردن ضد انقلاب و دادن خوراک به رسانههای بیگانه و منحرف کردن افکار عمومی جهانی از حضور میلیونی مردم به سمت اختلافات داخلی، تنها فایدهاش خوشحالی دشمنان و تحتالشعاع قرار گرفتن حضور میلیونی مردم بود."
رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: پس ازاین عمل ناپسند ، ملاطفت مقام معظم رهبری از سید حسن خمینی گویای این امر بود که ایشان نیز از ناراحتی وی آزرده شده بودند. قطعاً چنین اعمال دور از ادب و اخلاقی نمیتواند مورد تأیید هیچ منصفی قرار بگیرد. معظم له هم در آغاز خطبة نماز نیز به تقوا در سخن و گفتار و بر «قول سدید» تأکید نمودند، که میتواند اشارهای هم به این ماجرا باشد. باید بگویم اینگونه اعمال که متأسفانه برخی از رسانهها نیز به آن دامن میزنند و حتی شاید در طراحی آن و تهییج افراد نیز نقش داشتهاند باعث خواهد شد که حرمتشکنی از همه مرزها عبور کند. همه باید بدانند اگر حرمتشکنی باب شد، دیگر حدّ یقفی برای آن متصور نیست و دیر یا زود دامن همه، حتی طراحان آن را هم خواهد گرفت.
روحانی افزود: شاخص امام حضور اکثریت مردم در صحنهها بود. اینکه عدهای قصد منزوی کردن یاران و نزدیکان امام و خادمان به این ملت و حتی خاندان بزرگ و مکرّم امام از صحنه سیاسی کشور را دارند، قطعاً مغایر با خط امام و شاخصهای امام است. خاص شدن صحنه برای عدهای و تهدید متفکران و منتقدان باعث گریز مردم از صحنه میشود. اگر این امر برای این عده منفعت کوتاه مدت در پی داشته باشد برای انقلاب، نظام، کشور، منافع ملی و خط امام بسیار خطرناک است. مگر مقام معظم رهبری همواره بر حضور و جذب حداکثری و دفع حداقلّی و انسجام و وحدت ملّی تأکید نفرمودند؟ اینگونه تفرقهافکنی در روزی که روز امام و روز انتخاب مقام معظم رهبری است با همه معیارهای مورد نظر امام راحل و مقام معظم رهبری در تضاد است.
وی ادامه داد: کسانی که چنین خطایی را مرتکب شدهاند باید بدانند که دانسته یا ندانسته موضوع حضور میلیونی مردم و تکریم و تعظیم ملت در برابر امام و خط امام را تحتالشعاع کاری قرار دادند که نتیجه و ثمره آن تنها به نفع ضد انقلاب و بیگانگان بود.
رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در پایان به مهر گفت: ایجاد تردید نسبت به یاران واقعی امام و فرزندان و وابستگان و بیت امام روندی است که برخی از کوتاه فکران و قدرتطلبان دنبال میکنند و اگر امروز انقلابیون حقیقی و صاحبان اصلی انقلاب در برابر اینگونه هتاکیها ساکت بمانند، قطعاً در آینده نوبت خط امام و حتی خود امام خواهد رسید. این زنگ خطری است که اگر امروز به فکر آن نباشیم، خدای ناکرده در آینده نه چندان دور باید شاهد از دست رفتن آثار مجاهدتها و فداکاری میلیونها مردم این سرزمین در طول 50 سال گذشته، باشیم.
کوهیار گودرزی، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.
به گزارش «کمیته گزارشگران حقوق بشر» دادگاه این فعال حقوق بشر، ۱۲ خرداد در شعبه ۲۶ به قضاوت پیرعباسی برگزار شد. اتهامات گودرزی در این دادگاه، «فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق همکاری موثر با سایت کمیته گزارشگران حقوق بشر و جمعآوری و انتشار اخبار جهت دار علیه نظام و انتقال این اخبار به عناصر سازمان تروریستی مستقر در خارج از کشور و مصاحبه با رسانههای بیگانه و نیز انتشار مقاله در سایتها» عنوان شده بود.
مادر این فعال حقوق بشر، درخواست تبدیل قرار وثیقه وی به کفالت را به قاضی پرونده ارائه داده اما با موافقت روبرو نشده است. پیشتر، قرار وثیقه ۷۰ میلیون تومانی برای گودرزی صادر شده بود.
کوهیار گودرزی، نزدیک به شش است که در زندان اوین در بازداشت به سر میبرد. وی چندی پیش پس از اعتراض به عمل کرد رئیس بند ۳۵۰ زندان اوین، به سلول انفرادی منتقل شده و دست به اعتصاب غذای خشک زده بود. در نهایت پس از دستیابی به چهار خواستهی خود، اعتصاب غذا را شکست.
این فعال مدنی، در آبان ماه سال گذشته با فشار نیروهای امنیتی از دانشگاه صنعتی شریف اخراج شد.
در رابطه با مصاحبه عماد افروغ با سایت "عصر ايران" به مناسبت هتك حرمت سيد حسن خميني، نوه مرحوم امام خميني(ره) و مقايسه آن با حادثه سال ۱۳۶۳ در مسجد وكيل شيراز كه نام مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره) به ميان آمده است، احمد منتظری، تولیت بیت مرحوم آیت الله العظمی منتظری، ضمن محكوم نمودن هتک حرمت یادگار امام، جوابیه را پیرامون روشن شدن ماجرای مسجد وکیل تهیه کرده است که متن کامل آن به نقل از سایت رسمی آیت الله منتظری در پی می آید.
1 - در آن مقطع، اختلاف شديدي در شيراز بين امام جمعه وقت و استاندار و آيت الله آقاي حاج سيد علي محمد دستغيب وجود داشت. جناب آقاي دستغيب از طرفداران دولت وقت يعني آقاي مهندس موسوي و استاندار بودند كه نماينده رسمي دولت بود، و از نظر عده اي امام جمعه مخالف دولت وقت بودند. از طرفي جناب آقاي دستغيب نماينده مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره) در دانشگاه شيراز نيز بودند. اختلاف مذكور عوارض بدي به دنبال داشت كه بين نيروهاي انقلاب استان و جاهاي ديگر مطرح بود، تا آنجا كه خبر آن به بيت مرحوم امام خميني (ره) رسيد و با اشاره معظم له مقرر شد كه مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره) طرفين قضيه را به وحدت كلمه و رفع اختلاف دعوت نمايند و ترتيبي دهند تا اخلالي در مسائل استان نشود، از اين جهت فقيه عاليقدر (ره) از امام جمعه وقت آيت الله حائري شيرازي و آيت الله دستغيب و برادر محترم ايشان براي حضور در دفتر خود دعوت كردند و پس از صحبت هاي زيادي كه صورت گرفت، قرار بر اين شد كه مسائل مهم استان زير نظر شورايي مركب از استاندار و امام جمعه و آيت الله دستغيب انجام گيرد.
در اين جلسه كه در حضور فقيه عاليقدر برگزار شد، آن بزرگواران متعهد شدند كه مسائل استان زير نظر شوراي مذكور حل و فصل گردد. در همان مقطع كه اخبار بدي از اختلاف مذكور به اطلاع مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره) مي رسيد، معظم له پيامي را خطاب به مردم و اقشار مختلف شيراز مرقوم نمودند كه توسط حجةالاسلام والمسلمين آقاي قاضي عسگر كه عضو دبيرخانه مركزي ائمه جمعه بودند، در محل اقامه نماز جمعه و با حضور امام جمعه محترم قرائت شد. محورهاي مهم اين پيام، دعوت همه اقشار مردم و نيروهاي انقلاب به وحدت كلمه و حفظ حرمت افراد و شخصيتها و حمايت از دولت وقت، و نيز تقويت روحي رزمندگان جبهه ها بود.
بنابراين مرحوم آيت الله العظمي منتظري (ره) در آن قضيه يك طرف دعوي نبودند، بلكه مصلح بودند؛ ولي تعهدات آن جلسه از طرف امام جمعه شيراز عمل نشد و متأسفانه همين باعث عکس العمل طرف مقابل گرديد.
2 - ضمن تأييد نگراني جناب آقاي دكتر افروغ در زمينه هتك حرمت اشخاص، يادآور مي شوم:
جا داشت ايشان به ساير هتك حرمت هايي كه در سالهاي گذشته انجام شد و هتك حرمت را عادي و نهادينه نمود، اشاره اي مي كردند؛ از جمله هتك حرمت آيت الله طاهري اصفهاني امام جمعه وقت اصفهان و نماينده تام الاختيار مرحوم امام در استان، كه عده اي سازمان يافته با چوب، سنگ و ميلگرد و مانند آن به نمازگزاران و شخص ايشان حمله كردند، كه تكرار و تداوم اين حملات يكي از زمينه هاي استعفاي ايشان از امامت جمعه شد.
همين حملات متعدد و سازمان يافته و هتك حرمت هايي كه در ساليان گذشته به درس، بيت و حسينيه فقيه عاليقدر (ره) مي شد و در آخرين آنها كه منجر به حصر خانگي معظم له گرديد، حسينيه ايشان توقيف شد، كه هنوز نيز به همان وضع مي باشد.
و نیز هتک حرمت هایی که بارها نسبت به بیت و دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی شد.
و نيز هتك حرمتي كه در ماههاي گذشته به بيت و دفتر و مسجد آيت الله حاج سيد علي محمد دستغيب شد، در صورتي كه ايشان مرجع تقليد و داراي رساله و مقلديني مي باشند.
در دو حمله اخير، علاوه بر هتك حرمت مسجد و حسينيه، مرجعيت كه مقدس ترين نهاد روحانيت است، نيز مورد هتك حرمت قرار گرفت. و اگر قرار است هتك حرمتها را محكوم كنيم نبايد فرقي بين اشخاص يا مكانها و زمانها قائل شد، زيرا در اين صورت تلقي خطي و جناحي بودن خواهد شد.
گزارشگران بدون مرز در جدیدترین بیانیه خود در آستانه 22 خرداد به تحلیل شرایط مطبوعات در ایران پرداخت. به گزارش سایت گزارشگران بدون مرز،در انتخابات ٢٢ خرداد ماه ١٣٨٨ محمود احمدی نژاد با ٦٣ درصد آرا مجددا به ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد. همه چیز برای " پیروزی " رئیس جمهور پیشبینی شده بود، جز موج اعتراضات مردمی، که خیابانهای شهرهای بزرگ را با فریاد " دورغگو ٦٣ درصد کو" و " رای ما کجاست" پر کرد. امری بیسابقه از انقلاب ١٣٥٧ بدین سو. برای به سکوت وادار کردن اعتراضات سیاسی، قدرت حاکم، ماشین برنامهریزی شده سرکوب به راه انداخته شد، سرکوبی که گزارشگران بدون مرز سعی در ترسیم آن دارد. با اختلال در وسائل ارتباطات جمعی، با کنترل کامل تصاویر، قدرت حاکم به دنبال نادیده انگاشتن تجمعات و ممانعت از استحکام انسجام و مقبولیت مردمی مخالفان بود. پاسداران انقلاب اسلامی با سانسور رسانه ها، توقیف مطبوعات، دستگیری روزنامهنگاران، پاسدار عدم دسترسی رهبران مخالفان به هر امکان رسانهای شدند. با اخراج گزارشگران خارجی و قطع گزارش دهی، نظارت و حمایت بینالمللی، رِژیم جنگ فرسایشی با مخالفان را در داخل آغاز کرد. زندان و شکنجه ، وثیقه های سنگین، تحت فشار قرار دادن و مقروض کردن خانوادهها، طرد اجتماعی و محروم کردن از حق کار و.... در آخر برای بسیاری تبعیض به تبعید انجامید. روزنامهنگاران، کنشگران مدنی، فعالان سیاسی، بخش عمده و فعال روشنفکری کشور. همه حرفهکارانی بودند که در این سال ها از درون جامعه سربرآورده و رژیم در پی حذفشان بود. سرکوب با آمار در یک سال گذشته دستکم ١٧٠ روزنامهنگار و وبنگار از جمله ٣٢ زن بازداشت شدند. ٢٢ روزنامهنگار و وبنگار به ١٣٥ سال زندان محکوم شدهاند. ٨٥ روزنامهنگار و وبنگار در انتظار دادگاه و یا حکم زندان خود بسر می برند ٠٠٠\٠٠٠\٢٣٠\٥ تومان (حدود چهار میلیون یورو) از روزنامه نگاران زندانی وثیقه دریافت شده است ٢٣ روزنامه توقیف و یا مجبور به توقف انتشار شدهاند ٣٧ روزنامهنگار و وبنگار هم اکنون در زندان بسر می برند. ایران پس از چین دومین زندان بزرگ جهان برای روزنامهنگاران و وبنگاران است. ١٠٠ روزنامهنگار و وبنگار مجبور به ترک کشور شدند. اعلام نتایج انتخابات دولت با اعمال فشار بر رسانه پیروزی محمود احمدی نژاد را در دور اول انتخابات اعلام کرد. در شب ٢٢ خرداد سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب وقت تهران به رسانههای نزدیک به مخالفان هشدار داد که از انتشار مطالبی در مغایرت با اعلام رسمی نتایج خوداری کنند. در عوض روزنامههای دولتی در انتشار پیروزی محمود احمدی نژاد آزاد بودند. اینگونه در همان روز چهار روزنامه صبح تهران از انتشار بازماندند. روزنامه کلمه سبز متعلق به میرحسین موسوی روز شنبه ٢٣ خرداد اجازه انتشار نیافت، و از آن تاریخ عملا توقیف شد. ٢٣ خرداد و در فردای اعلام انتخاب مجدد محمود احمدینژاد به ریاست جمهوری، برخی از روزنامه نگاران شناخته شده از سوی وزرات اطلاعات، سپاه پاسداران و اطلاعات نیروهای انتظامی بازداشت شدند، از جمله احمد زید آبادی، کیوان صمیمی بهبانی و شیوا نظر آهاری که به احکام سنگین زندان محکوم شده اند و همچنان در زندان بسر می برند. ماموران قضایی – امنیتی در تحریریه های روزنامههای حضور یافته و راسا مطالب و مقالات را سانسور میکردند. مهدی کروبی یکی از کاندیداهای انتخابات در یک اطلاعیه مطبوعات اعلام کرد : " کار به جایی رسیده است که حتی از انتشار اطلاعیهها و بیانیههای اینجانب در روزنامه ها و حتی روزنامه اینجانب خودداری می شود و مطبوعات مورد تهدید قرار می گیرد ." روزنامه اعتماد ملی از روز شنبه ٢٣ خرداد با ستونهای سفید سانسور شده منتشر میشد. این روزنامه ٢٧ مرداد پس از انتشار مطلبی در باره تجاوز در زندانهای جمهوری اسلامی توقیف شد. اختلال در وسائل ارتباطاتی یکی دیگر از شگردهای رژیم در برابر اعتراضات گسترده علیه دستبرد تاریخی به آرای ایرانیان، اختلال در شبکه ارتباطاتی کشور بود. دو روز پیش از انتخابات شبکه ارتباطاتی ارسال پیامک دچار اخلال و سپس قطع شد. سرعت اینترنت بشدت کاهش یافت. در ماههای خرداد، تیر و مرداد ١٣٨٨ به شکل منظم شبکه تلفنهای همراه را در شهرهای بزرگ و به ویژه در مناطق مرکزی که معمولا محل تظاهرات بود، قطع می کردند. اما راست این است که در این باره نباید اغراق کرد، همهی این تدابیر در آن روزها مانعی در برابر راهپیمایی و اعتراض ایجاد نکرد. اطلاعرسانی در باره روز و ساعت راهپیماییها از طریق صف های تظاهرات و دهان به دهان انتقال مییافت. روشی که هنوز در حافظهها از دوران انقلاب ١٣٥٧ مانده بود. علاوه بر آن، تراکت و اعلامیه و روزنامههای خیابانی نقش مهم ارتباطات را در تابستان و پائیز بر عهده داشتند. از اینترنت بعنوان اصلی ترین وسیله ارتباطاتی سخن گفته میشد. تحرک جنبش را به توئیتر منتسب کردند، نقش توئیتر بیشتر در عرصه خبررسانی بینالمللی بود تا داخلی، فقط نزدیک به دو درصد از کاربران ایرانی در داخل میتوانستند از توئیتر استفاده کنند. وادار کردن به سکوت سایت های اطلاع رسانی دولت مالک اصلیترین شرکت خدمات دهنده اینترنت شرکت مخابرات ایران بود، مقامات مسئول می توانستند هر گاه که بخواهند، سایتهای اطلاعرسانی را مسدود کنند. شرکتهای خدمات دهنده اینترنت در ایران وابسته به شرکت مخابرات ایران هستند و این شرکت در سال گذشته به مالکیت سپاه پاسداران درآمد. از روز پنجشنبه ٢١ خرداد مسدود سازی با سایت انتخاب آغاز شد و سپس در روز انتخابات سایتهای آینده، موج سوم، نوروز ، تریبون، رسما مورد حمله قرار گرفته و تعطیل شدند. دیگر سایتهای کاندیداهای مخالف نیز از صیح ٢٣ خرداد با دشواری قابل دسترسی بودند. تا امروز و هنوز سیاست مسدودسازی سایتهای اطلاعرسانی ادامه دارد. سایتهای مدافع حقوق زنان از جمله تغيير برای برابری و یا مدرسه فمینیستی دهها بار فیلتر شدهاند. شبکههای اجتماعی فیس بوک، یوتیوب، توییتر و یا جی میل با دشواری و با کمک فیلتر شکن قابل دسترسی هستند. کاهش سرعت اتصال، استفاده از فیلترشکنها را با مشکلات بیشتری مواجه میکند. در آستانه رویدادهایی تاریخی که به امکانی برای اعتراض مخالفان تبدیل میشود، همچون تظاهرات ٢٢ بهمنٰ ١٦ آذر، ١٣ آبان، شبکه اینترنت در بسیاری از شهرهای ایران همچنان با اختلال روبرو میشود. علاوه بر آنکه همزمان به سایت های اطلاعرسانی از سوی " ارتش سایبری ایران" که گروه هکرهای سپاه پاسداران هستند، حمله میشد. در اواسط دی ماه از جمله سایت رادیو زمانه مورد حمله قرار گرفت. جنگ علیه تصویر کارزار سرکوب با بکار بستن دو روش آغاز شد. سانسور تصاویر و به بیرون راندن گزارشگران خارجی. رژیمی که " پیروزی قاطع" رئیس جمهورسخن میگفت از تظاهرات خودجوش مردمی به لرزه افتاد و اقدام به ممنوع کردن تصاویر آن کرد. هدف پنهان کردن تجمعات از دیدگان بود، عکاسان و تصویرگران تظاهراتها هدف قرار گرفتند. مهدی زابلی، توحید بیگی،ساتیار امامی، مجید سعیدی و تعداد دیگری از عکاسان در فاصله ١٦ خرداد تا ٢٣ تیر بازداشت شدند. کارزار ضد رسانهای جمهوری اسلامی با تهدید و تخریب رسانههای خارجی و به ويژه رسانههای غربی ادامه یافت. گزارشگران خارجی به "سخنگوی آشوبگران" متهم شدند. در تاریخ ٢٦ خرداد محمد صفار هرندی وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی با انتشار بخشنامهای به خبرنگاران خارجی اعلام کرد که اجازه " شرکت و یا تحت پوشش خبری قرار دادن تظاهرات غیر قانونی را ندارند." پیش از این در تاریخ ٢٣ خرداد به گزارشگران دو شبکه تلویزیونی آلمان ARD و ZDF توصیه شده بود، از هتل محل اقامت خود خارج نشوند. در ٢٤ خرداد خبرنگاران شبکه سه تلویزیون فرانسه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و دوربین فیلمبرداری آنها توسط شخصی پوشان موتور سوار دزدیده شد. دو خبرنگار شبکه دو تلویزیون هلند دستگیر و از ایران اخراج شدند. همکار شبکه تلویزیونی ایتالیاییRAI ، گزارشگر خبرگزاری رویترز، از سوی پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. گروهی از خبرنگاران بی بی سی از جمله جون لینی از سوی پلیس تهدید به بازداشت شدند. مازیار بهاری گزارشگر هفتهنامه نیوزویک و ایاسون آتهاناسیادیس گزارشگر روزنامه واشنگتن تایمز نیز دستگیر شدند. از خبرنگاران رسانه های خارجی خواسته شد ایران را ترک کنند. پروپاگاند رسانه های دولتی و هدف گیری رسانه های خارجی این مرحله با پروپاگاند گسترده رسانههای دولتی علیه خبرنگاران تکمیل شد. خبرنگاران به " جاسوس" و "مزدور" خارجیها و به ویژه امریکا متهم شدند. تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی صحنههایی از اعترافات دستگیر شدگان و "فریب خوردگان" را پخش کرد. اتهام اعمال خشونت و تجاوز و کشتار معترضان در برنامه های مختلف شبکههای تلویزیون دولتی مورد به مورد تحریف شد. از جمله با شاهدان دورغین اصل وجود قربانی جوانی به نام ترانه موسوی نفی شد. نهاد امنیتی – قضایی "مرکز بررسی جرایم سازمان یافته" وابسته به سپاه پاسداران با انتشار اطلاعیهای رسما اطلاع رسانی از طریق سایتهای اینترنتی را تهدید کرد : " به موارد متعددي از سايتهای خبری منحرف برخورده كه با تغيير رويكرد و ايجاد سايتها و وبلاگهاي متعدد به تشویش اذهان عمومی ، تبليغ اغتشاشگري و ايجاد آشوبهاي خياباني پرداخته و با دروغها و تهمت هاي ساختگي و سازماندهي كردن شورشها به اقدامات غير قانوني خود در زمينه تخریب و اخلال در نظم و امنیت عمومی دامن مي زنند." سایت سپاه پاسداران این سایت ها را " مراکز سازمان یافته که با حمایت مالی و فنی شرکت های کانادایی و آمریکایی و رسانه های تحت حمایت سازمان های اطلاعاتی آمریکایی و انگلیسی (رادیو زمانه ، رادیو فردا ، بی بی سی فارسی و ...) اعلام کرد. سایت گرداب وابسته به این نهاد عکسهایی از تظاهر کنندگان منتشر و از مردم خواست آنها را شناسایی کنند. همزمان از اواسط تابستان تهاجم به مطبوعات تشدید شد. اعتماد ملی در ٢٧ مرداد و روزنامه اقتصادی سرمایه در تاریخ ١١ ابان توقیف شدند. روزنامه حیات نو در ١٧ آذر به دلیل انتشار گزارشاتی در باره تظاهرات مخالفان در ١٦ آذر روز دانشجو، توقیف شد. ٢٠ نشریه دیگر در این مدت توقیف یا به محاق تعطیل درآمدند. در ٣١ خرداد، جمهوری اسلامی ایران با به ٤٠ روزنامه نگار زندانی بزرگترین زندان روزنامهنگاران در جهان تبدیل شد. روزنامهنگاران و وبنگاران زندانی، محروم از همه حقوق خود در دادگاههای ناعادلانه به زندان محکوم شدند. زندانیان پس از ماه ها نگاهداری در سلولهای انفرادی آنها را به بندهای مجرمان عادی منتقل میکنند تا با تشویق زندانبانان مورد ضرب و شتم و آزار قرار گیرند. در بند دو الف زندان اوین که تحت کنترل سپاه پاسداران است، زندانیان به شکل منظم شکنجه میشوند. این بند فارغ از هر گونه نظارت بیرونی است. در بند ٢٠٩ نیز که در کنترل وزارت اطلاعات است، برخی از زندانیان مورد شکنجه قرار گرفته اند. وثیقه های سنگین برای آزادی موقت زندانیان خانوادههای آنها را تحت فشار شدید اقتصادی قرار داده و وادار به مقروض شدن میکند. روزنامهنگاران آزاد شده در لیست سیاهی قرار دارند که رسانه نباید آنها را به کار گیرند. آرام آرام روزنامهنگاران کشور با بسیجیان و پاسداران و ماموران امنیتی جایگزین میشوند. از پائیز ١٣٨٨ اطلاع رسانی در باره خشونت اعمال شده از سوی ماموران انتظامی و سپاه پاسداران و انتشار لیست بیش از شصت قربانی کشته شده در تظاهرات و یا در زندان ها با شهادت خانواده ها و نزدیکان آنها ابعاد جنایات را بیشتر روشن کرد. و دور دیگری از سرکوب آغاز شد. اینبار راویان و شاهدان جنایات هدف قرار گرفتند. دهها روزنامهنگار پس از تهدید و بدرفتاری و یا بازداشت، مجبور به ترک کشور شدند. تا امروز نزدیک به ١٠٠ نفر از حرفهکاران رسانهها از کشور خارج شدهاند. مصونیت از مجازات پایان نایافتنی در تاریخ ٢٢ تیر ماه پیکر علیرضا افتخاری، ٢٩ ساله به خانواده اش تحویل داد شد. وی که از روزنامه نگاران ارشد روزنامه ابرار اقتصادی و به مدت ٥ سال با این روزنامه همکاری داشته است. در تاریخ ٢٥ خرداد، در اثر ضربه و خونریزی مغزی کشته شد، اما چگونگی کشته شدن این روزنامه نگار تا به امروز مشخص نشده است. اینگونه نام وی نیز به لیست روزنامهنگاران به قتل رسیده اضافه شد.
جمعي از دانشجويان دانشگاه آزاد قزوين به ديدار خانواده های شهیدان اشکان سهرابی و امیر جوادی فر از دانشجویان اين دانشگاه رفتند.
در اين ديدار كه در فضایی صمیمانه انجام گرفت دانشجويان ضمن ابراز همدردي با خانواده های سهرابی و جوادی فر در جریان آخرين وضعيت رسيدگي به پرونده شكايت قضايي خانواده ها برای بررسی علت کشته شدن فرزندشان قرار گرفتند و براي اين دو خانواده داغدار آرزوي صبر و استقامت كردند. اشکان سهرابی متولد ۱۳۶۸، دانشجوی مهندسی فناوری اطلاعات دانشگاه آزاد قزوین و دارای کمربند مشکی و دان ۲ تکواندو بودهاست بود كه در روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ بر اثر اصابت سه گلوله به سینهاش درگذشت.
امیر جوادیفر متولد ۱۳۶۳ دانشجوی رشتهٔ مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین بود که در روز ۱۸ تیر ۱۳۸۸ دستگیر و در بازداشتگاه کهریزک تحت شکنجه کشته شد.
همچنین قابل ذکر است پس از انتخابات رياست جمهوری سال ۸۸ دانشجویان دانشگاه آزاد قزوین بارها دست به برگزارى تجمعات بزرگ و با شکوه اعتراضى نسبت به کودتای انتخاباتی صورت گرفته و وقایع پس از آن زدند که از آن جمله می توان به تجمع اعتراضی روزهای ۲۴ و ۲۵ خرداد که باعث لغو امتحانات پايان ترم شد , تجمع روز ۱۳ آبان ، تجمع روز ۱۶آذر و تجمع روز ۲۲ آذر اشاره نمود.
گفتنی است "امير حسین توکلی" ،"حميد پيروزفام" ،"محمد على اللهى" ،"هود بازرلو" از دانشجویان دانشگاه آزاد قزوین هستند که هم اکنون در بازداشت به سر می برند.
حجت الاسلام و المسلمین محمد علی انصاری از اعضای دفتر حضرت امام به عنوان دبیر ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی طی نامه ای به تولیت آستان امام، سیر چگونگی تصمیمات مربوط به برنامه های مراسم 14 خرداد در حرم امام، و اجمالی از تنگناها و مسائل پشت صحنه این مراسم و نکاتی ناگفته از حوادث پدید آمده در حین برنامه را رسما گزارش نموده است. با توجه به وسعت یافتن گمانه زنیها و بیان اطلاعات خلاف واقع از حوادث این روز بصورت گسترده به نقل از منابع غیر رسمی در سایتها و رسانه ها، ستاد بزرگداشت امام خمینی انتشار عین این گزارش را جهت آگاهی مسئولین محترم نظام و مردم شریف مفید و ضروری می داند. روابط عمومی ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی (س) 18/3/1389
بسمه تعالی خدمت سرور گرامی حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید حسن خمینی دامت برکاته با سلام و تحیت ؛
از زمان رحلت جانسوز حضرت امام تاکنون ،بیست و یک مراسم سالگرد و بزرگداشت آن حضرت در چهاردهم خرداد و در حرم مطهربرگزار شده است ، به استثنای سالگرد هشتاد و هشت و امسال در 19 سال قبل با پایان سخنرانی مقام معظم رهبری و عزیمت زائران محترم از حرم مطهر به اوطان، ملاحظه توفیق برگزاری بدون حادثه این مراسم عظیم، خستگی شبانه روزی ماه ها تلاش بی وقفه دست اندر کاران ستاد بزرگداشت را به رضایتمندی و شکرگزاری و تبریک مبدل می ساخت. حقیر نیز که مسئولیت سنگین ستاد مراسم را عهده دار بودم انشاء الله کمتر از سایر عزیزان دغدغه نداشتم در اولین فرصتی که گزارش توفیق برگزاری مراسم را خدمت جنابعالی و بیت شریف امام تقدیم می کردم از اینکه یکبار دیگر افتخار خدمتگذاری به نظام و امام و زائرین امام را یافتم خدای را شاکر و با رضایتمندی، آثار و فشارهای روحی ناشی از دغدغه ها و سنگینی مسولیت را که تا ماه ها بعد از مراسم رهایم نمی ساخت، تحمل می کردم. سال گذشته مراسم سالگرد امام به گونه ای برگزار شد که تلخیها و بعضا اسائه ادبها در آن به بهانه تقارن رقابت انتخابات با سالگرد امام تا اندازه ای توجیه پذیر می نمود. اما در پایان مراسم امسال نه تنها شادی در چهره هیچکدام از همکاران ما نبود بلکه تلاش می شد که با یکدیگر مواجه نشوند. من برای اولین بار با اینکه خدمت به امام و زائرین امام را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهم، آرزو کردم ای کاش مسئولیت مراسم با من نبود که ما شاهد آن باشیم که در محضر امام و زائران شریفش و در جلوی دیدگان مسئولین محترم نظام و هزاران شخصیت محترم سیاسی و روحانی و لشکری و کشوری و صدها تن از اندیشمندان و میهمانان خارجی شرکت کننده بیش از چهل کشور و آن هم در صف نماز جمعه در حالی که قریب به اتفاق اعضای بیت شریف امام در مراسم حضور داشتند به جنابعالی که یادگار امام و نماد شایسته بیت امام هستید آن گونه برخورد شود و عرق شرم را بر پیشانی انسان منصف سرازیر نماید. گرچه جنابعالی در پایان مراسم مرا دلداری دادید و به دیگران هم فرمودید که قضیه مهمی نیست و اینگونه مسائل را باید تحمل کرد، اما اجازه دهید که من برای آگاهی بیشتر ملت شریف ایران و اعضای بیت امام و برای رفع شبهاتی که به سرعت بعد از این حادثه توسط برخی محافل دامن زده می شود، مسائل قبل و حوادث پشت صحنه تریبون را بازگو کنم و خدا می داند که امسال با تمام وجود آن هم به تاسی از فرمان خداوند و انبیاء و ائمه هدی علیهم السلام و پیروی از امام تلاش نمودم که مراسم امسال، مراسم وحدت و همدلی باشد و آرزو داشتم چهاردهم خرداد نقطه عطفی برای دوری از کدورتها واختلافها و جدایی ها گرددو همه ی دست اندر کاران ستاد می دانند که در هیچ جلسه ای نبود که به اعضای کمیته های فرهنگی، امنیتی و اجرایی به این مسئله ی مهم تاکید نکنم. لذا با اصرار اینجانب موضوع وحدت به عنوان محور کارهای فرهنگی و تبلیغاتی قرار گرفت. ولی با کمال تاسف از آغاز سال جدید و شاید در آخر سال گذشته زمزمه هایی شروع شد که ستاد بزرگداشت نمی خواهد مراسم امام را برگزار نماید و حتی در هفته ی اول تعطیلات نوروز که مقام معظم رهبری به مشهد مشرف بودند طی تماسی که با جناب آقای وحید برای تبریک عید داشتم ایشان نیز از برنامه های ستاد سئوال کردند. به ایشان گفتم کارهای مقدماتی ستاد قبل از عید شروع شده است و ما با قوت کارها را دنبال می کنیم و اصلاً نگرانی نداریم. و از ایشان درخواست نمودم که در اولین فرصت مراجعت پس از تعطیلات، جلسه ی حضوری برای مرور مباحث کلان سالگرد داشته باشیم. و این در حالی بود که بخشی از کارها که زمان بیشتری نیاز داشت از قبیل احداث سایبان، تهیه برخی از اقلام مانند مواد غذایی برای زائران شهرستانی واحداث پارکینگ، بدون در اختیار داشتن بودجه و فقط با تعهد و اعتبار آغاز شد و لازم به ذکر است که تا کنون دو برابر سقف بودجه مصوب برای مراسم امسال هزینه و تعهد داشته ایم. بعد از تعطیلات تماس های اینجانب با مسئولین نیروی مقاومت بسیج و سایر نهادهای عضو ستاد برای هماهنگی جلسات و تعیین خطوط اصلی و سیاستهای فرهنگی و اجرایی و امنیتی مراسم در سطوح بالا پیگیری و ادامه داشت. در کنار این تماسها و تلاش به دلیل این که یقین داشتم مراسم امسال بسیار حساس و پر دغدغه است اصرارم بر این بود که مسائل را با دفتر مقام معظم رهبری هماهنگ نمایم. چند نوبت و از طرق مختلف و تماس های تلفنی، مسئولین عزیز دفتر از کم و کیف مراسم سئوال فرمودند که به آنان اطمینان دادم آمادگی ستاد برای برگزاری مراسم بهتر از گذشته فراهم است. اما درخواست نمودم که با توجه به دغدغه هاقبل از اینکه جلسات عمومی ستاد برگزار شود، ما مسائل کلان مراسم را مرور و هماهنگ کنیم تا در شرایط حساس کنونی برای مراسمی بدان حد مهم تصمیمی فردی و یا محدود به ستاد گرفته نشودحضرتعالی نیز چندین نوبت بر همین سیاست تاکید فرمودید. سرانجام روز سه شنبه 31 فروردین آقای وحید و تنی چند از اعضاء دفتر مقام معظم رهبری در جلسه کمیته طرح و برنامه ستاد بزرگداشت در جماران شرکت فرمودند در ابتداء ضمن تشکر ویژه از این که ایشان در جلسات رسمی ستاد برای مراسم سالگرد شرکت کرده اند، اظهار داشتم حضور ایشان دلیل بر اهمیت مراسم امسال است. در این جلسه سه موضوع مهم را مطرح کردم که عبارتند از تعیین وحدت به عنوان شعار و رویکرد اصلی مراسم، برگزاری تنها یک مراسم رسمی بزرگداشت امام و نماز جمعه، و صرف نظر کردن از برنامه دعای کمیل و ندبه در حرم و سخنرانی های شب چهاردهم و پانزدهم به دلیل عملیات عمرانی و آماده نبودن فضای داخلی حرم برای جمعیت زیاد؛ پیشنهاد کردم برای اینکه لغو مراسم شبهای حرم شائبه سیاسی کاری در اذهان جامعه به وجود نیاورد بهتر است قبل از نماز جمعه، دو سخنران دیگر، یکی ریاست جمهوری و دیگری جنابعالی داشته باشیم. پیرو این مقدمه جناب آقای وحید نیز بر اهمیت مراسم تاکید و علاوه بر ذکر نکات حائز اهمیت در راستای برگزاری مطلوب مراسم،اظهار لطف مقام معظم رهبری نسبت به اینجانب و موافقت کلی با پیشنهادات مذکور را بیان داشتند. جلسه رسمی با ارائه نظرات دوستان و جمع بندی حقیر بر مبانی محورهایی که عرض کردم، پایان یافت و بعد از آن بیش از یک ساعت جلسه و گفتگوی خصوصی بنده و آقای وحید به طول انجامید و چند نکته را یاد آور شدم: اولا تاکید کردم که هر کس گزارشی مبنی بر تصمیم ما و ستاد برای برگزار نکردن مراسم داده است، یا غرضی داشته یا اشتباه کرده است و ما شهامت آن را داریم که در صورت ضرورت به صراحت اعلام کنیم که نمی توانیم مراسم را برگزار کنیم. اما بنای ما بر این است که مراسم قوی تر از گذشته برگزار گردد. دوم اینکه در شرایط کنونی و جریانات پس از انتخابات -که در واقع باید گفت پیش درآمد آن از مناظره شب چهاردهم خرداد کلید خورد و متاسفانه تا کنون ادامه دارد- سیاست ما بر این است که به گونه ای عمل کنیم که مراسم امام نه تنها تشدید کننده ی شرایط موجود نباشد بلکه از این فرصت برای کاهش التهابات جامعه استفاده شود از او خواستم که شما انتظارات خود را از ستاد بیان نمایید. سوم: مجددا تاکید کردم که با توجه به اینکه مراسم شب های حرم تعطیل است و تنها نکته ای که ممکن است باعث جنجال آفرینی گردد القای غلط این معنی است که علت تعطیلی مراسم شب ها، لغو سخنرانی ریاست جمهوری است. لذا پیشنهاد ما این است که آقای رئیس جمهور یکی از دو سخنران روز چهاردهم خرداد به همراه یادگار امام باشد. در حالی که به لحاظ اجتناب ناپذیر بودن لغو مراسم شبانه حرم و طبق روال مراسم سالهای قبل که در مراسم روز 14 خرداد فقط سخنان آقای حاج حسن آقا و مقام معظم رهبری بود می توانستیم سخنران دیگری نداشته باشیم. نکته چهارم و مهم دیگر که عرض کردم اینکه یادگار امام در طول سنوات گذشته سخنران قبل از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی بودند اما با توجه به حساسیت شرایط کشور آقای حاج سید حسن آقای خمینی نه تنها اصرار به سخنرانی ندارند بلکه تمایل به عدم سخنرانی دارند ولی در صورتی که سخنرانی نکردن ایشان به هر دلیلی حمل بر جهات سیاسی و منشاءاختلاف و برداشت سوء می شود و شما تاکید بر سخنرانی ایشان دارید باید فکر جدی بشود زیرا ما نگران حادثه آفرینی و اخلال افراد در برنامه ی ایشان هستیم. ایشان پس از تحلیلی از شرایط و جریانات سیاسی کشور بر سه نکته تاکید کردند: اول اینکه افراد خاصی ( که ایشان نام بردند ) نباید تحت هیچ شرایط در مراسم حضور یابند و افراد دیگری را نیز ذکر نمودند که نباید دعوت شوند ولی حضور آنان در میان مردم منطقی است. استدلال ایشان این بود که حضور بعضی از افراد در مراسم موجب بی نظمی و اخلال می شود. دوم اینکه با توجه به شرایط حرم تعطیلی برنامه ی شب ها بلامانع ولی مراسم بزرگداشت و نماز جمعه باید یکی باشد. همه باید متمرکز برای برگزاری یک مراسم با شکوه باشیم و تاکید خاصی در مورد سخنرانی و یا لغو سخنرانی آقای رئیس جمهور در مراسم چهاردهم خرداد نداشتند. سوم در مورد سخنرانی جنابعالی اظهار داشتند این برنامه طبق روال گذشته باید انجام شود و شرایط امسال با سال گذشته فرق دارد و ما بر اوضاع مسلط هستیم. قرار بر این شد که در ادامه ی کار نیز جلسات و تماسها ادامه یابد. بدین ترتیب ستاد با جدیت وارد صحنه شد دستگاه های مختلف اجرایی، عملیاتی، امنیتی و فرهنگی پای کار آمدند و من در تمامی جلسات ستاد بر اهمیت و متفاوت بودن مراسم امسال و محور قرار دادن شعار وحدت تاکید داشتم و بر اساس برنامه ریزی قرار بر این شد مراسم در ساعت ده و نیم صبح با تلاوت قرآن کریم و عزاداری شروع، ساعت یازده تا یازده و نیم سخنرانی ریاست جمهوری، از ساعت یازده و نیم تا دوازده عزاداری و از ساعت دوازده تا دوازده و بیست و پنج دقیقه سخنرانی جنابعالی، سپس خطبه ها و نماز جمعه به امامت حضرت آیت الله خامنه ای برگزار شود. یادآور می شود نماینده ستاد نماز جمعه ی تهران نیز عضو ستاد بزرگداشت بوده و در جریان امور قرار داشت. به روال هه ساله طی نامه ای از ریاست محترم جمهور درخواست نمودم که نماینده ویژه ی خود و دولت را به ستاد معرفی فرمایند که پاسخ این درخواست با تاخیر انجام شد و ابتدا شفاهی سپس در تاریخ سوم خرداد هشتاد و نه جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی ریاست محترم دفتر رئیس جمهوری طی نامه ای خطاب به اینجانب جناب آقای نجار وزیر محترم کشور را به عنوان نماینده ی ویژه ی رئیس جمهوری به ستاد معرفی فرمودند اینجانب جلسه ستاد را سریعاً در حرم با حضور ایشان تشکیل دادیم و گروه های مختلف گزارشات لازم را ارائه دادند و انصاف اینست که جناب آقای نجار قبل از مسئولیت نمایندگی ویژه دولت در ستاد ،از جایگاه وزارت کشور دستورات لازم را به استانداران و کمیته ی امنیت صادر کرده بودند و با توجه به مسئولیت جدید همت ایشان مضاعف و با تمام قدرت وارد صحنه شدند. چند تن از معاونین عمرانی،امنیتی،اجتماعی، حوادث غیر مترقبه وزارت کشور را مامور هماهنگی برنامه ریزی نمودند. چندین نوبت نیز به جنابعالی گزارش دادم که همه ی کارهای اجرایی و امنیتی و فرهنگی در مسیر خوبی جریان دارد و نگرانی نیست . در طول بیست سال گذشته روال بر این بود که مسائل و برنامه کلان مراسم را اینجانب در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کنم و پس از آن معاونین و روسای کمیته ها برنامه را به اطلاع مردم برسانند. ستاد خبری و روابط عمومی ستاد مرکزی نیز در زمان مقرر شروع به کار کرده بود. جلسه ی مفصلی هم با آقای عاطفی نماینده محترم جناب آقای مهندس ضرغامی (ریاست سازمان صداو سیما )در جماران داشتیم و مقرر گردید اعلان برنامه ها با مصاحبه مطبوعاتی اینجانب آغاز شود متاسفانه مصاحبه ی مطبوعاتی بعضی از عزیزان پر تلاش ستاد بزرگداشت که تحت عنوان قرارگاه شهید فهمیده دو سه روز قبل از مصاحبه ی اینجانب به گونه ای در رسانه ها مطرح شد که همه ی مسئولیت های مراسم و تشکیل کارگروه ها به سازمان یا ارگان دیگری غیر از ستادبزرگداشت امام(س) محول شده است! و مهم تر این که ساعت شروع مراسم یازده صبح اعلام گردید. البته اینجانب در صداقت آن برادر عزیز شکی ندارم به دوستان اعلام نمودم این موضوع از روی غفلت به وجود آمده است. تا اینکه روز سه شنبه 4 خرداد مصاحبه ی مطبوعاتی با حضور خبرنگاران و رسانه ملی انجام دادم و تفصیل مباحث فرهنگی ، امنیتی واجرایی بیان شد. و جناب آقای ضرغامی با اظهار تعجب از بعضی مصاحبه های دیگران تاکید بر اینکه محور اطلاع رسانی مراسم با ستاد بزرگداشت و اینجانب تاکید داشت ولذا از ساعت نوزده تا پایان اخبار شامگاهی و در بعضی از شبکه ها با صدای اینجانب کلیات برنامه مراسم روز چهاردهم خرداد خصوصا اعلان شروع مراسم: ساعت ده و سی دقیقه صبح پس از قرآن و عزاداری سخنرانی ریاست جمهوری و پس از برنامه عزاداری مجدد ،سخنرانی جنابعالی و پس از آن خطبه های رهبر معظم انقلاب و اقامه ی نماز جمعه بارها پخس و اطلاع رسانی گردید. علاوه بر آن نیز بعضی از شبکه ها به طور جداگانه مصاحبه داشتند و شب چهاردهم خرداد نیز اینجانب بعنوان دبیر ستاد بزرگداشت در خبر سراسری ساعت 21 برنامه ی مراسم را اعلام نمودم و علاوه بر همه ی اینها طی یک هفته در تمامی اطلاعیه های رسمی ستاد که در صفحه اول روزنامه ها به چاپ رسید دقیقا برنامه ها اعلام گردید. به جز امسال اصلا سابقه نداشته است که هیچ مسئولی پیرامون برنامه ی رسمی مراسم حرم جز برنامه ی اعلام شده ی ستاد خبر دیگری منتشر نماید و هیچ یک از دستگاه ها و حتی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی خارج از برنامه ها اطلاعیه ستاد اطلاعیه نمی دادند. در یکی از جلسات اصلی ستاد که با حضور وزیر محترم کشور برگزار گردید دو نکته قابل تأمل پیش آمد اول اینکه بعضی از عزیزان سخنران اصلی قبل از خطبه را ریاست جمهور و سخنرانی جنابعالی را بعنوان خیرمقدم آن هم با نام سید حسن مصطفوی یاد کردند. و جناب آقای افشار نیز بعنوان معاون کمیته فرهنگی و اطلاع رسانی مسائلی بیان داشتند در حالیکه معاونت فرهنگی ستاد در جلسه حضور داشتند و گزارش جامعی از برنامه های مختلف تبلیغی و فرهنگی ستاد ارائه نمودند که به ناچار اینجانب تذکر دادم که باید وحدت رویه در اطلاع رسانی به مردم حفظ شود.در آن جلسه مطلع شدیم یک کمیته تحت عنوان فرهنگی و اطلاع رسانی جدید خارج از مجموعه ستاد مرکزی مراسم شکل گرفته است!متعاقب این جلسه متاسفانه رئیس ستاد نماز جمعه تهران مصاحبه ای با این مضمون انجام دادند که نماز جمعه به امامت رهبر معظم انقلاب و خیر مقدم توسط سید حسن مصطفوی خمینی و سخنرانی قبل از خطبه ها رئیس جمهور خواهد بود. با اینکه در جلسه حضوری به ایشان اعتراض نمودم و درخواست شد که ستاد نماز جمعه بگونه ایی موضوع را اصلاح نمایند ولی پیامک های ارسالی ستاد نماز جمعه تکرار همان مصاحبه بود. و تنها دلیل این مطلب را حفظ شان ریاست جمهوری و رسوم دیپلماسی می دانستند و مسایل و گفتگوهای زیاد انجام شد که از بیان آنها صرف نظر می کنم شایان ذکر است از دیدار روز سه شنبه 31/1/89 تا روز 14 خرداد با جناب آقای وحید( علی رغم تاکید در جلسه قبلی مبنی تداوم هماهنگی ها و تماس ها ) توفیق جلسه مشترک و تماس با ایشان را نیافتم و بهر دلیلی که قطعا مصلحت بوده است از هماهنگی بیشتر و انتقال بعضی دغدغه ها محروم گردیدیم. ستاد بزرگداشت از روز 8/3/89 توزیع کارت دعوت از میهمانان را آغاز نمودو برای اطلاع و هماهنگی در محل دفتر مقام معظم رهبری با حضور برخی مسئولین دفتر ،سیاست توزیع کارت ها و نحوه صدور کارت برای افراد حقیقی و حقوقی ارائه شد و دوستان دفتر از برنامه ریزی و نظم و دقت و دسته بندی گیرندگان کارت ها متعجب و اعلام خرسندی نمودند. و جنابعالی بهتر می دانیدکه کارت ملاقات با کد خاص بگونه ای در سیستم کامپیوتر پیاده و تحویل گیرندگان می شود که هر کدام از آنها قابل پیگیری است ضمنا لازم به ذکر است که در برنامه مصوب کمیته امنیت و ترافیک مسولیت امنیت حلقه های اول و دوم با سپاه و حلقه سوم با نیروی انتظامی است و راهنمایی و انتظامات داخلی مراسم و تنظیم صفوف و توزیع مهر و زیرانداز به عهده ستاد نماز جمعه تهران با همکاری نیروی مقاومت بسیج بوده است. و تنها نیروی تشریفات ستاد بزرگداشت به تعداد اندک در ارتباط با هدایت میهمانان خارجی و سفرا با آنها همکاری می نمایند و ستاد مسولین در رابطه با کنترل ورود با کنترل ورود و خروج افراد در مراسم ندارد . علیرغم اینکه در یکی دو هفته مانده به روز 14 خرداد بسیاری از دوستان از بعضی مسایل احتمالی نگران بودند و اظهار می داشتند که دستهایی در کار است که نگذارند جنابعالی سخنرانی کنید ولی اینجانب با خوش بینی و بر اساس روال و روابطی که در طول بیست سال گذشته در ستاد حاکم بوده است و بر اساس توافق ها و هماهنگی هایی که در بالاترین سطوح با نهاد های مرجع و نماینده ویژه دولت و توافق های ستاد داشتیم به آنها اطمینان می دادم که چنین نخواهد شد. و جنابعالی نیز که یکی دو نوبت از فضای عمومی سئوال فرمودید اظهار داشتم که هیچ دلیل موجهی بر کار شکنی نمی بینم و بسیار از مواردیکه ذکر شد و بسیار از موارد دیگر را حمل بر اتفاق و غیر عمدی تلقی کردم. زیرا در باورم نمی گنجید – و اکنون نیز نمی گنجد- که مهمترین مراسم نظام اسلامی به نام امام و در سالروز رحلت آن حضرت با حضور عالیترین مقامات نظام و اعضای بیت شریف امام به عنوان صاحبان عزا در مسیری غیر از نمایش عظمت اقتدار مردمی و وحدت و وفاداری مردم به آرمانهای امام و تجلیل از امام و بیت امام و بیعت با رهبری هزینه شود بخصوص اینکه امسال توافق و اعلام شده بود که مراسم ،مراسم نمایش وحدت و اقتدار مردمی نظام باشد و تمام دستگاه های مسئول مسائل مختلف مراسم نیز عضو ستاد بوده و متعهد به اجرا و تعقیب همین هدف بوده اند. تیم تشریفات آقای رئیس جمهور چند روز قبل با آقای جوادی معاونت فرهنگی حرم جلسه هماهنگی برای تعیین و ساعت حضور ایشان در 11 صبح روز 14 خرداد و ایراد سخنرانی داشتند. و اینجانب موکدا از آقای جوادی خواستم که به آقایان اعلام کند که طبق برنامه مصوب ستاد مرکزی سخنرانی ریاست محترم جمهوری راس ساعت 11 به مدت نیم ساعت پیش بینی و برنامه ریزی شده است. از سوی دیگر با توافق قبلی لیست مجریان و قاری قرآن و مداحان نیز در کمیته های ستاد نهایی شد و اسامی آنها برای ورود به جایگاه به مسئولین ذیربط ارائه گردید. لیکن قضیه اصلی از اینجا آغاز شد که صبح روز چهارده خرداد که طبق توافق قبلی می بایست از ساعت 8 صبح صحن مراسم بروی مردم باز شود ازحدود 6 صبح گروه هایی به صحن وارد می شوند و مستقر می گردند!متاسفانه آقای جوادی که بیست سال بعنوان رکن اصلی هماهنگی و ارتباط مجریان و مداحان مراسم بوده و حضور فعال در جایگاه داشتند از ساعت 9 صبح تا حدود 30/10 پشت داربست ها منتظر ورود بودند و در نهایت با پیگیری اینجانب آقای جوادی و قاری قرآن و مداح تعیین شده از سوی ستاد برگزاری مراسم که از افراد شناخته شده و فارغ از گرایش های حساسیت برانگیز بودند حدود ساعت 10:30 اجازه ورود یافتند و البته مجری ستاد اجازه ورود نیافت و این در حالیست که قاری و مجری و مداحان تعیین شده از طرف ستاد نماز جمعه از قبل در جایگاه حضور داشتند فقط یکی از مداحان آنان به اشتباه از مسیری دیگر به محل پارکینگ زائران استانی راه یافته بود. برنامه مراسم با کمی تاخیر از 30/10 صبح آغاز شد. همه ما منتظر بودیم که آقای رئیس جمهور قبل از ساعت 11 حضور داشته باشند نهایتا ایشان حدود ساعت 20/11 دقیقه به محل مراسم رسیدند و به جایگاه سخنرانی رفتند با اینکه 20 دقیقه از زمان مقرر تاخیر بوجود آمد به دوستان نماز جمعه گفتم برای اینکه مشکلی در برنامه پیش نیاید ما برنامه عزاداری بین دو سخنرانی را حذف می کنیم و آقای رئیس جمهور (حتی بیش از نیم ساعت که در برنامه پیش بینی شده بود)می توانند تا ساعت 12 سخنرانی را ادامه دهند ، بعد از ایشان سخنرانی جنابعالی بود. سخنرانی ایشان شروع شد حقیر 5 دقیقه قبل از ساعت 12 در پشت پرده تریبون به جناب آقای شیرمردی رئیس ستاد نماز جمعه تهران و به مجری مراسم عرض کردم که یادداشت بدهید سخنرانی تا ساعت 12 می باشد و شما 5 دقیقه دیگر زمان دارید. یادداشت از طریق مجری به ایشان داده شد ولی سخنرانی ادامه یافت تا دو سه دقیقه بعد از 12 مجددا از مجری درخواست کردم بنویسد که وقت شما گذشته است باز سخنرانی ادامه یافت اینجانب محترمانه و در زمانیکه فرصتی پیش آمد (هنگام تکبیر مردم) به ایشان عرض کردم وقت شما تمام است اعتنا نفرمودند پشت پرده نگاهم به نوشته جناب آقای نجار افتاد که ایشان علی رغم عمل جراحی سینوس ها و شرایط خاص بعد از عمل در جایگاه حضور داشتند که مرقوم می نمودند "جناب آقای رییس جمهور سخنرانی خود را تا ساعت 30/12 ادامه بدهید"!!با این توصیف یقین کردم که بناست نگذارند جنابعالی سخنرانی کنید همزمان که مجری یادداشت جناب آقای نجار را از سمت راست روی تریبون نهاد اینجانب از سمت چپ نامه را برداشتم و برگشتم به جناب آقای نجار اعتراض کردم که شما چه هدفی از این کار دارید آیا این احترام به امام و دودمان امام است. آیا این کار به وحدت جامعه کمک می کند ؟ برگشتم کنار تریبون به آقای رئیس جمهور دو سه نوبت عرض کردم وقت شما تمام است که ایشان با اخلاق خاص خود جلوی انظار عمومی و رسانه ها تندی نمودند. و اظهار داشتند برو شما چکاره اید و به سخنان خود ادامه دادند حجم یادداشت باقی مانده سخنرانی ایشان حاکی از آن بود که تا حدود 30/12 ادامه می دهند اینجانب از جهت اطلاع وضعیت پیش آمده به جنابعالی به اطاق مجاور آمدم دریافتم که مقام معظم رهبری و روسای قوا و چند تن از شخصیت های روحانی و سیاسی کشور حضور دارند پس از عرض ادب و ارادت خدمت مقام معظم رهبری، به آقای وحید عرض کردم برخلاف انتظار و برنامه های اعلام شده بناست که اقای رئیس جمهور تا زمان نماز به سخنان خود ادامه دهند، اظهار داشتند که با تذکر من قضیه حل نمی شود، به ناچار خدمت مقام معظم رهبری و در حضور میهمانان عرض کردم که ظاهرا بنابر اینست که نگذارند آقای حاج سید حسن آقا سخنرانی کنند که ایشان با قاطعیت فرمودند: "برای چه؟ " حتما باید ایشان سخنرانی کنند". تا آنجا که من می دانم پس از این مطلب نیز جنابعالی درخواست نمودید که با توجه به ضیق وقت سخنرانی نکنید که معظم له بر سخنرانی شما تاکید و به جناب آقای وحید نیز در این رابطه سفارشی داشته اند. خلاصه بعد از این ماجراها جناب آقای رئیس جمهور تا حدود ساعت 15/12 به سخنرانی ادامه داده و با کمال تأسف در پایان سخنرانی خویش این مطلب را (که اعلان آن شأن و وظیفه مجری برنامه است ) اعلام می نمایند که: اینک توجه شما را به سخنان رهبری جلب می کنم! جای تعجب اینکه پس از سخنرانی نیز اینجانب را مورد خطاب و عتاب قرار داده که شما چکاره اید و به چه حقی به من یادداشت می دهید من رئیس جمهور این ملت هستم. و جناب آقای نجار نیز با تکیه بر اینکه ایشان 25 میلیون رای دارند کسی حق محدود کردن سخنرانی وی را ندارد مطالبی را بیان کردند. حال چه کسی است که نداند در تمام دنیا و در تمام مناسبت های رسمی داخلی و بین المللی تنظیم برنامه یک همایش و تعیین وقت سخنرانی و لو بالاترین مقام ،تابع برنامه ریزی قبلی توسط نهاد مسئول همایش است و برای رعایت نظم برنامه ها، آخرین زمان باقیمانده از برنامه و یا پایان برنامه را طی یادداشت به سخنران یاد آور می شوند. و این نه تنها برخلاف اخلاق دیپلماسی و نادیده گرفتن شأن سخنران نیست بلکه نشاندهنده نظم برنامه و شأن شرکت کنندگان در آن است خصوصا آنکه نظم یکی از سفارشات موکد اسلام و وصایای امیر مومنان و از نکات برجسته سیره امام خمینی است که این مراسم بیاد او و در حرم او آنهم با اعلانهای مکرر قبلی برنامه ها بوده است و رعایت حدود تعهدات و مقرارات ،از مجریان عالی قانون بیش از دیگران مورد انتظار است. و شأن مردم بزرگواری که در آن گرمای ظهر در صحن و اطراف آن حضور داشتند ایجاب می کرد که مسئولین برنامه، نظم آنچه را که بر اساس آن مردم را دعوت کرده بودند رعایت کنند. اصولا در کشور ما رسم است که در یک همایش ملی، اسلامی یک شخصیت والا در افتتاحیه و یک شخصیت والاتر در اختتامیه و شخصیت یا شخصیت های دیگر در بین افتتاح و اختتام سخنرانی کنند پس ضرورتی ندارد که افراد برای اثبات شان و دیپلماسی خود از هر طریق و هر وسیله ولو با نقض همه برنامه ریزیهای انجام یافته و تغییر برنامه ها استفاده کنند و همین امر بستر تشدید آن صحنه های دور از انتظار در برنامه بعد را فراهم سازد. اگر بحث رعایت شئون و آداب است آیا اخلاق اسلامی و آداب جمعی و ایرانی ایجاب نمی کرد که در این جلسه که بمناسبت سالگرد رحلت امام برگزار شده است جناب آقای رییس جمهور برای یکبار و در حد یک جمله کوتاه به صاحبان اصلی عزا دراین مراسم که اهل بیت امام هستند و اکثریت آنها در این جلسه حاضر بودند تسلیت بگوید؟ آیا فقط باید شأن ایشان حفظ شود آنهم به بهای برهم زدن برنامه های دیگر و نظم آن و بی حرمتی به شئون دیگران!. اکنون با توجه به این گزارش اجمالی که در آن از ذکر ناگفته های دیگری که مکتوب نمودن آنرا صلاح نمی دانم چند نکته حائز اهمیت دیگر را عرض می کنم: 1- آیا چنین مراسم با عظمت و با شکوهی که ثمره عشق مردم به امام و تلاش شبانه روزی هزاران نفر در ستادهای مرکزی و استانی بوده است و می بایست نماد وحدت و همدلی همگان باشد و به نام امام و ولایت و نمازجمعه مزین شده است سزاوار یک چنین بداخلاقی ها و به دنبال آن حرمت شکنی ها بود؟و کدام دستاورد مهم دیگر این مراسم است که بتواند جبران کننده سنت زشتی باشد که با کمال تأسف عده ای آنرا در زمان سخنرانی بعد از شما رقم زدند. 2- می دانید که عهده دار ثبت نام زائران سراسر کشور و استان تهران و اعزام و اسکان و تغذیه آنان سازمان نیروی مقاومت بسیج بوده است و من سوگند می خورم که اکثریت قریب به اتفاق آنان که سالهاست این مسئولیت سنگین را به شایستگی انجام داده اند مشتاق شنیدن سخنان و دیدن چهره شما بوده اند لذا با اطمینان می گویم نه بسیجیان عزیز و نه زائران محترم هیچکدام راضی به این رفتار ناپسند گروه خودسر زائر نما نبوده اند و ساحت امام دوستان از این گونه اعمال منزه است و باید خون دل خورد و دم فرو بست. 3- جنابعالی می دانید دهها هزار نفر نیروی امنیتی و اطلاعاتی و انتظامی عاشقانه در این مراسم خدمت می نمایند و علیرغم تهدیدات و خطرات بزرگ، مراسم سالگرد امام بیاری خداوند با هیچ حادثه سوء امنیتی مواجه نبوده است و امسال نیز نظم خاصی در تعیین حلقه های امنیتی و اجرای ترافیک و راهنمایی زائران برقرار بود اما چه شد که در صحن اصلی مراسم که بیشترین دغدغه نظم و آرامش وجود داشت گروهی به خود اجازه دهند که تصویر نادرستی از عملکرد نیروها در اذهان عمومی برجای بماند. اینکه به جنابعالی یا اهل بیت امام اهانت شود یک بحث مهم است اما اینکه در مقابل دیدگان جهانیان ناتوانی نیروها در ایجاد نظم و آرامش به نمایش درآید بحث مهم دیگری است. آیا این زنگ خطری برای کل نظام و اعتبار نظام نیست؟ آیا بعد از این، مراسم ملی و اسلامی و وحدت بخش ما رو به سردی و تعطیلی نمی گذارد؟ اگر مسئولیت این گروه اندک را کسی به عهده نمی گیرد چرا از شناسایی آنان واهمه می شود. در حوادث یکسال اخیر بسیاری از افراد از طریق تصاویر تلفن همراه و غیره شناسایی و دستگیر شده اند اما این گروه که بدون نقاب و در فاصله دو متری دهها دوربین پر قدرت و فیلم برداری صداو سیما و خبرنگاران بودند و از اول تا آخر سخنرانی جنابعالی جست و خیز و هیاهو می کردند و برنامه ای بدین عظمت را در بیش انظار جهانیان آنگونه مشوه جلوه دادند ، قابل شناسایی نیستند؟ بحث بسیار مضحک و شرم آوری را بعضی ها طرح کرده اند که "ستاد کارت ها را توزیع می کند" (پس خودشان جوابگو باشند)! آری ستاد کارت میهمانان را صادر و توزیع می کند اما آیا اینها با کارت ستاد آمده اند؟ در این صورت چون تمام کارتهای ستاد دارای کد رهگیری و با نام افراد و ارگانهاست چه خوب است که این گروه چند صد نفری را شناسایی و با اسم و رسم و تصویر به مردم معرفی کنند. در هر حال نیروهای اطلاعاتی کشور نباید از کنار این قضیه براحتی بگذرند. 4- شاید برای جنابعالی و بعضی افراد دیگر تعجب آور بود که چرا من دو روز به مراسم و خصوصا روز 14 خرداد اینقدر تاکید داشتم که براساس برنامه اعلام شده ستاد عمل شود و نظم برنامه بهم نخورد و رئیس جمهور فرصت سخنرانی برای شما بگذارد. زیرا برنامه های فراوان حسینیه جماران در حساسترین شرایط انقلاب در زمان امام و تجربه 20 ساله مراسم که بصورت مطلوب برگزار شده بود بما آموخته بود که هرگونه بی نظمی در برنامه ها و لغو و تغییر آنها خصوصا با توجه به حسیاسیتهای کنونی التهاب آور خواهد شد. پر واضح است ستادی که بیست سال برنامه ریز مراسم بوده و همگان به تصمیمات آن احترام گذاشته اند نباید اجازه دهد که یکی از سه برنامه اصلی آن مورد خدشه و تخریب قرار گیرد و ثانیا برای من که از بدو ورود امام به ایران عزیز در خدمت و کنار امام بوده ام و شما و برادران عزیزتان حضرات حجج اسلام آقای سید یاسر خمینی و آقای سید علی خمینی را همواره در آغوش پر مهر امام یافته ام که آن مرد الهی و عارف واصل و حکیم دوراندیش شما را از دل و جان دوست می داشت و لحظه ای نگاه پر عطوفت و دعای خیرش از شما دور نمی گردید و از دید ما و نزدیکان امام در همان زمان با توجه به پیش بینیها و هشدارهایی که امام نسبت به قوی بودن احتمال برخوردهای ناروا نسبت به یادگار و منسوبین پس از مرگ خود داشته اند و با علم به اینکه این محبت و علاقه که در انظار و حتی در نوشته ها ابراز می شد تنها به دلیل علقه نسبی نبوده است بلکه تذکری عالمانه برای دوران بعد و آیندگان است. بسیار سنگین و ناباورانه بود که عده ای تمام همت خود را صرف جلوگیری از برنامه سخنرانی شما نمایند .حال سوال اساسی این است که دست آورد این کار برای نظام چیست؟ آیا این هنر نظام است که ما مراسمی را برپا کنیم و صدها هزار جمعیت را از سراسر کشور و از برخی نقاط دنیا در حرم فرابخوانیم اما بواسطه زمینه هایی که عرض کردم و بدنبال آن عملکرد جاهلانه عده ای قلیل به گونه ای تفسیر و حتی با کمال تأسف در برخی روزنامه های رسمی تحلیل شود که اهل بیت امام هم جزء مخالفین هستند؟! در حالیکه من با تمام وجود می گویم که نزدیک ترین، دلسوزترین افراد به امام، به نظام، به ولایت ،به مردم و به قانون اساسی شما می باشید نه مدعیان طماع دروغگو، نه آنها که کمر به هدم همه ارزش ها و و دست آوردها و داشته های انقلاب بسته اند و برایشان وحدت و اخلاق و انسانیت معنایی ندارد و اکنون که انزجار عمومی از این حرمت شکنی فراگیر شده است به هر ترفندی برای پاک کردن این لکه ننگ تاریخی دست می زنند .بگذرم و این گزارش دردآلود را با نوشتن شعری از امام خمینی که مضمون آن دعا در حق پدر بزرگوارتان و مادر مکرمه و شما و اخوان معظم است، خاطر مالامال از غم و شکایت و اندوه و اعتراض خود را تسلی بخشم. انشاء الله نفس گرم امام و دعایش با مرور این شعر زخم دلتان را التیام بخشد.
احمد است از محمد مختار / که حمیدش نگاهدار بود فاطی از عرش بطن فاطمه است / فاطر آسمانش یار بود حسن این میوه درخت حسن / حسنش یار پایدار بود یاسر از ال پاک سبطین است / سرٌ احسان ورا نثار بود علی از بوستان آل علی است / علی عالیش شعار بود پنج تن از سلاله احمد / شافع جمله هشت و چار بود
یکی از محافظان مهدی کروبی که روز پنجشنبه ایشان را در بهشت زهرا و مرقد امام خمینی(ره) همراهی می کرد؛ پس از پایان مراسم توسط نیروهای امنیتی-نظامی بازداشت و به مکان نامعلومی برده شد. به گزارش خبرنگار سحام نیوز«سایت رسمی حزب اعتماد ملی» محمد میرزائی توسط این نیروهای امنیتی – نظامی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و از ناحیه دهان و دندان دچار آسیب شدید شد. نیروهای امنیتی-نظامی پس از ضبط تمام وسایل شخصی وی-اعم از تلفن همراه،کیف و مدارک شناسایی- و انتقال چندباره وی به محل های نامعلوم، سرانجام در اوایل بامداد روز جمعه وی را آزاد کردند. محمد میرزائی همکنون به دلیل جراحات وارده تحت درمان قرار دارد.
ندای سبز آزادی: هشت حزب اصلاح طلب در نامه ای به وزارت کشور، به سئوالات و درخواستهای این وزارتخانه در خصوص تقاضای آنان برای برگزاری راهپیمایی در روز 22 خرداد پاسخ دادند.
براساس این پاسخ راهپیمایی 22 خرداد بدون ذکر هیچگونه شعاری و با سکوت و بدون قطعنامه برگزار خواهد شد.
متن این نامه که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح زیر است:
باسمه تعالی
18/3/89
وزارت محترم کشور
سلام علیکم
پیرو نامه قبلی مبنی بر درخواست صدور مجوز راهپیمایی در نخستین سالگرد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و با عنایت به مذاکره تلفنی جناب آقای سلیمانی _ رئیس اداره احزاب و تشکل های سیاسی وزارت کشور با تعدادی از نمایندگان گروه های امضاکننده در خواست مزبور، بدینوسیله پاسخ موارد در خواستی اعلام می گردد:
1) تاریخ و مسیر برگزاری راهپیمایی : همانطور که قبلاً اعلام شده است از ساعت 16 الی 20 روز شنبه 22 خرداد و مسیر نیز از میدان امام حسین(ع) تا میدان آزادی می باشد.
2) راهپیمایی در تمام مسیر با سکوت همراه خواهد بود.
3) این راهپیمایی سخنران یا قطعنامه نخواهد داشت.
4) انتظامات راهپیمایی بر عهده احزاب برگزار کننده خواهد بود . بدیهی است حفظ امنیت راهپیمایی بر عهده دستگاه های ذیربط می باشد.
5) این راهپیمایی کاملاً مسالمت آمیز ، بدون حمل سلاح و با رعایت موازین امنیت ملی خواهد بود.
6) ممانعت از هر گونه اخلال در برنامه راهپیمایی از سوی افراد فرصت طلب و قانون شکن که قصدشان برهم زدن امنیت است بر عهده دستگاه های انتظامی و امنیتی است و برگزار کنندگان آماده همه گونه هماهنگی با دستگاه های مزبور می باشند.
7) راهپیمایان از رنگ سبز به عنوان نماد استفاده خواهند کرد.
8) راهپیمایان از پلاکاردهایی با مضمون در خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی و انتخابات آزاد استفاده خواهند کرد.
9) چنانچه هر یک از بندهای بالا نیاز به اصلاح یا حذف داشته باشد نمایندگان معرفی شده اختیار تصمیم گیری را با هماهنگی آن وزارت خواهند داشت.
در خاتمه تقاضا دارد نسبت به صدور مجوز در خواستی تسریع گردد تا فرصت تدار ک و هماهنگی شایسته وجود داشته باشد. یادآوری می شود حمل هرگونه سلاح توسط هرکس در این راهپیمایی ، به منزله اخلال در آن می باشد و ماموران انتظامی و امنیتی به حسب وظیفه می بایست با مرتکبین برخورد قانونی و بایسته بعمل آورند. آقایان ابوالفضل قدیانی و علی شکوری راد به عنوان نماینده تشکل های برگزار کننده راهپیمایی برای هر گونه هماهنگی بعدی معرفی می گردند و به ترتیب مسئولیت اجرایی و انتظامی مراسم را بر عهده خواهند داشت .
"اینکه سید حسن را خارجی بنامند . میر حسین موسوي و کروبی را به طلحه و زبیر تشبیه کنند و خویش را به جای امیر مومنان بنشانند ، هر روز بیش از پیش رشته هایشان را پنبه می کند . مردم ما جز آن اندک مواجب بگیر به خوبی به نادرستی این قیاس واقفند ."
اين روزها مردمان عادي و نه از جنس سياسيون ، حوادث و اتفاقات كشور را پي گيري مي كنند و هر كدام به سهم خود تحليل هايي نيز از آن ارائه مي دهند. مردمی که یا وبلاگ می نویسند و یا در وبلاگ ها و سایت ها کامنت می گذارند. حادثه چهاردهم خرداد ماه امسال نيز از جمله آن حوادثي بود كه از چشم افراد عادي دور نماند.
روز جمعه 14 خرداد ماه، عده اي سخنراني حسن خميني در حرم امام خميني را قطع كردند و شعار "مرگ بر موسوي" و "نواده روحالله، سید حسن نصرالله" راه انداختند . به محض وقوع اين حادثه سايت ها و وبلاگ ها مملو از تحليل هاي اين واقعه شد. اين تحليل ها و موضع گيري ها زماني به اوج خود رسيد كه مير حسين موسوي بيانيه اي اعتراضي در اين باره نوشت و بي حرمتي هاي 14 خرداد را كاملا سازمان يافته دانست . با انتشار این پیام ، فضاي وبلاگ ها و نيز كاربران اينترنت هم تغییر کرد و آنها هم موضع گیری کردند برخي با تقدير از چنين موضع گيري اي براي اين رهبر جنبش سبز آرزوي پيروزي كردند و برخي نيز او را مورد نقد قرار دادند.
بخش عمدهای از کاربران فضای مجازی ، واکنشها يشان را در سایتهای اجتماعی همچون تویتر، فیسبوک و فرند فید مطرح كردند و صدها لینک نيز توسط کاربران سایت بالاترین در مورد اتفاقات 14 خرداد و حاشیههای پس از آن ارسال شد.
بي حرمتي ها ناشي از ترس است
فردي خود را امير از كاربران سايت بالاترين معرفی می کند . او وقوع اين حادثه را چيزي جر ترس حاكمان نمي داند:" از قدیم گفته اند ترس برادر مرگ است ، در پس اقتدار ظاهری درحمایت از جمعیت موسوم به “مردم” که سخنان حسن خمینی را ناتمام گذاشتند ترسی عمیق و تاریخی نهفته است ، ترس از دنیایی که بیرون از چهارچوب فکری ماست ، ترس از هم پاشیدن نظمی که ما سالهاست به آن عادت کرده ایم ، ترس از دست دادن همه دار و ندارمان در صورت ورود “غیر خودی ها ” به جمع ما ."
او ادامه مي دهد:" به راستی این چه ترسی است که گریبان تیم فوتبالمان را هم گرفته است آنجایی که با زدن یک گل همه عقب نشینی کرده و تلاش می کنند همان یک گل برتر را حفظ کنند . این درست است که بخشی از این ترس به تاریخ پر تلاطم کشور ما و و تجربیات تلخی بر می گردد که ایران ما را تا مرز تجزیه و فروپاشی کامل سوق داد ولی آخرش چی ؟ نمی شود تا ابد با ترس زندگی کرد ، نمی شود تا ابد خود را محبوس در یک چهار دیواری تنگی کرد که دیر یا زود فرو می ریزد ."
امير كه خود را جزوي از جنبش سبز مي داند خطاب به ديگر سبزها در آستانه سالگرد 22 خرداد ماه روز تقلب بزرگ كودچيان در انتخابات رياست جمهوري مي گويد:" دوستان از ناشناخته ها نترسید ! حسن خمینی ، موسوی ، کروبی ، آرمین و غیره موجودات فضایی نیستند ، آنها هم مثل شما دل در گرو بهروزی این سرزمین دارند فقط نگاه آنها به جهان با نگاه شما فرق دارد ، از این رنگارنگی در جهان اندیشه نترسید ، ماهی سیاه کوچولو را بیاد آورید و اطمینان داشته باشید راز شکستن دیوار دنیایی که جهان سوم نام دارد و ورود به دنیای پیشرفته در همین نبرد سرنوشت ساز با ترس تاریخی نهفته در فکر و روان ماست ."
آيا نوه امام هم حاشيه امنيتش را از دست داده است
در بسياري از تحليل ها مي خوانيم كه حكومتيان حتي به نوه امام هم رحم نمي كنند. آنها هر كاري كه براي بودن در مسند قدرت باشد انجام مي دهند و برايشان فرقي نمي كند كه اين مخالف مي خواهد نوه امام باشد يا خط امامي و يا يك فرد معمولي.
فردي كه خود را سلمان فارسي معرفي مي كند در واكنش به موضع گيري ميرحسين موسوي در سايت كلمه درباره حادثه 14 خرداد 89 در مرقد امام مي نویسد :" وقتی امام حسین از بیعت با حکومت اموی سرباز می زند و آخر سر کار به فاجعه ی کربلا می کشد، این پرسش را دائم شنیده ایم که درجامعه ی مسلمانان چه اتفاقی افتاد که نیم قرن نگذشته نوه ی پیامبر را به مسلخ بردند و زمانی هم که او می خواست درکربلا با مردم سخن بگوید ، عاملان حکومت با هلهله نگذاشتند که او سخن بگوید. حالا که به ماجرای اخلال در سخنرانی سیدحسن خمینی می نگریم ، می بیینیم درزمانی بسیار کوتاه تر از صدر اسلام حاکمان نوه ی بنیانگذار انقلاب را با شعار مرگ برمنافق بدرقه می کنند."
به باور او اين حادثه نشان می دهد كه بازماندگان موسس و بنیانگذاریک حرکت حاشیه ی امنیت خود را از دست داده اند و بیرحمانه مورد هجوم قرار قرار گرفته اند:" به راستی ماجرای قدرت طلبی انسان چه ماجرای شگفت انگیزی است!"
چهره اي كه هر روز گستاخ تر مي شود
علي رامين از كاربران سايت كلمه با ديدن موضع گيري موسوي دربرابر حادثه 14 خرداد مي گويد:" فتنه ای که از طرف احمدی نژاد هدایت می شود و هرروز چهره گستاخ خویش را بیشتر نمایان می کند، دست به اهانت جدیدی زد. همانطور که آقای موسوی فرمودند یک سر این فتنه، ایران را به ورطه نا بودی کشاده و سر دیگر آن در جهت امیال اسرائیل گام برمی دارد."
او اشاره به بخشي از موضع گيري هاي موسوي مي كند كه گفته بود:" مراسم امسال به دلیل جنایت های اخیر اسرائیل آمیخته به سخت ترین شعارهای ضد صهیونیستی بود ولی طرفه آنکه در میان این شعارهای تند هیچ اشاره ای به مصاحبه یکی از روسای جمهورعرب دوست ایران که اخیرا گفته است دولت ایران با مذاکره آنها با اسرائیل موافق است، نشد و بازهم غیرطبیعی نبود که نصیحت حضرت امام (ره)در ماجرای مک فارلین به مسوولین کشور فراموش شود که فرموده بودند “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید آیا جای آن نیست که سوال شود با این همه سیاست های غلط انداز و غیرشفاف و مهلک چه کسانی می توانند فرصت طلایی برای آمریکا و اسرائیل و منافقین و سلطنت طلبان تلقی شوند."
رسانه ملي كو
سبز انديشه نيز در پيام خود در سايت خبري كلمه گفته است كه :"رسانه ملی که با نمایش یک تصویر مشکوک از آتش زدن تصویر امام (س) چند روز به هیاهو پرداخت آیا آنقدر انصاف ندارد که قطعه کوچکی از زمان پخش برنامه هایش را به این موضوع اختصاص دهد که چه نیرویی در صدد برهم زدن برنامه از پیش تعیین شده سخنرانی یادگار امام و طبعا برهم زدن کلیت این مراسم و تلخ کردن کام مردم با افراطی گری خود شد . چه راست گفت علی مطهری(که حرمت شهید مطهری هم شاید توسط این قوم شکسته شود) که سازمان دهندگان این حادثه بی ارتباط با احمدی نژاد نیستند. پس توقع نابجایی از آقای سردار ضرغامی کردم اینکه “چاقو هیچگاه دسته خود را نمیبرد” را فراموش کرده بودم!."
يكي ديگر از كاربران سايت بالاترين با نام شهروند در واكنش به اين حادثه مي گويد:" امام زدایی سالها ست که آغاز شده ، نتیجه ی اولین استارت آن حذف فیزیکی یادگار امام بود . با برداشتن سيد احمد آقا گمان کردند گامی بلند در نیل به آرزوی خویش بر داشته اند ، اما به سرعت به خطای خویش واقف شدند زیرا عشق مردم به امام بسیار عمیق تر از تصور آنان بود . پس گام به گام به پیش آمدند .در گام نخست مداحان و خطیبان بی مایه را به جای دانشوران و اهل علم نشاندند تا به مدد آنان رفته رفته اسلام عجین با خرافه را جایگزین اسلام نابی که امام معرف آن بود كنند. مراجع واقعی را به کنج عضلت راندند و اهل علم را خانه نشین کردند ."
به باور او :" آنگاه به سراغ یاران امام رفته هر یک را به حیلتی از میدان به در کردند ، یکی را به خاطر عدم امتنان و دیگری را به بهانه ی امتناع از امتحان از جمع صالحان حضور در مجلس خبرگان حذف كردند . جمع کثیری را با استفاده از حربه ی نظارت استصوابی کنار زدند تا مجلسی مطیع و سر به زیر شکل دهند . برای تکمیل این فرایند باید علاوه برتبیین وجه تئوریک امام زدایی به ایجاد بازوی اجرایی توانمند نظامی نیز اهتمام می کردند . با وارد کردن سپاه و بسیج به ورطه ی عملیات اقتصادی و چشاندن لذت مادیات به آنان به این مهم نیز نائل آمدند .در این سالها یاران صدیق امام با این فکر که ماندن اصل نظام مهمتر از مصدر امور بودن آنان است ، دندان به جگر نهادند . غافل از اینکه این سکوت کم کم به قلب ماهیت راه امام منتهی خواهد شد."
به اعتقاد شهروند انتخابات ۸۴ محملی برای رشد این تفکر رسوا بود تا با حد اکثر توان به جاری کردن افکار متحجرانه و واپسگرا که در تضاد کامل با برداشت شخص امام از اسلام بود اقدام كنند:" استفاده ی ابزاری از ولایت باعث شد که حکومت وجه مردم سالارانه خود را با سیمای سلطانی تعویض كند . با این رویکرد قوای مقننه و قضائیه نقش مستقل خود را به مرور از دست داده و به آلت دست قوه ی مجریه و یا به عبارت ساده رهبری تبدیل شدند . مجلس هفتم دلیل روشن این مدعاست .آقایان به گمان اینکه همه چیز به پایان رسیده و آرزوی دیرینه ی آنان یعنی جلوس امام مصباح بر تخت سلطنت تحت عنوان حکومت اسلامی در آتیه ی نزدیک به تحقق خواهد پیوست ، در خفا به رقص و پایکوبی برخاسته بودند که انتخابات دهم به یکباره خواب شان را آشفته کرد ."
شهروند در اينجا پاي مير حسين موسوي را به ميان مي كشد و تحليلش را اينگونه ادامه مي دهد:" میر ما با درک این واقعیات احساس خطر کرده پا به عرصه ی مقابله نهاد ، آنها سالها از این در هراس بودند و با امتناع هر باره ی موسوی نمی پنداشتند خطری از این ناحیه متوجه آنان شود . اما آن شد که به زعم آنان امکان وقوعی نداشت . از این رو با عصبانیت تمام به پرده دری روی آورده و هیچ حدی برای آن قائل نشدند . این مردابی شد که آنان را با هر دست و پا زدنی بیشتر به نابودی می کشاند ."
او مي گويد: " اینکه سید حسن را خارجی بنامند و میر حسین و کروبی را به طلحه و زبیر تشبیه کنند و خویش را به جای امیر مومنان بنشانند ، هر روز بیش از پیش رشته هایشان را پنبه می کند . مردم ما جز آن اندک مواجب بگیر به خوبی به نادرستی این قیاس واقفند . فاصله ی معصومین با خمینی چنان است که به حق موسوی او را خاکسار ائمه ی هدی نامیده است . از این رو تقدیس خویشتن و خود را در جایگاه بزرگ پرچمدار عدالت نشاندن خبطی آشکار است که نیازی به تشریح ندارد ."
شعبان بي مخ هاي ديروز و عربده جويان امروز
"عربده جویی و هتاکی عده ای اندک در مراسم سالگرد رحلت حضرت امام (ره) در مقابل تریبون سخنرانی نمی توانست بدون رضایت و مهندسی قبلی صورت بگیرد .چه کسی است که نداند همیشه عده ای به صورت سازمان یافته و برای هیاهوهایی از این قبیل جلو تریبون ها به صف می شوند. درمراسم چهاردهم خرداد نیز به همین شکل عمل شد و در مقابل دوربین ها و چشمهای حیرت زده، گروهی اندک هتاکی های همیشگی را این بار علیه نواده گرامی امام به اوج رساندند. لابد به این دلیل که ایشان نخواسته اند هیچ وقت مردم را تنها بگذارند."
اين بخش هايي از سخنان ميرحسين موسوي در بيانيه اش در 14 خرداد است. بسياري از وبلاگ نويسان و كاربران سايت هاي اطلاع رساني در برابر رفتار عده اي عليه حسن خميني موضع نشان دادند و حتي برخي با انتشار عكس هايي از اين عده ي معدود نشان مي دهند كه اين ها همان هايي هستند كه در هر جرياني حادثه مي سازند و عكس هاي شان در مراسم هاي مختلف نيز ثبت شده است.
سبز ، يكي ديگر از كاربران سايت كلمه عده اي را كه در مراسم 14 خرداد امسال عليه حسن خميني شعار سر دادند شعبان بي مخ هايي توصيف كرد كه هميشه در طول تاريخ ايران بوده اند:" تاریخ این سرزمین شعبان بی مخ های فراوانی به خود دیده است و با کمال تاسف باید گفت که این بی خردان که ابزاری بیش نیستند در اکثر برهه های تاریخی نقش موثری داشته اند و در برآورده شدن امیال خائنان به آرمانهای نهضت های مردمی سهمی بسزا ایفا نموده اند . هر چند که وجدان جمعی جامعه چه در زمان فعلی و چه در آینده ی این سرزمین از وجود چنین افرادی اظهار انزجار می كند ، ولی بر ماست که در حال حاضر با تمام توان به روشنگری بپردازیم و با ارائه تصویری واقعی از اینگونه افراد از تاثیر آنها بکاهیم و از اين طريق از به ثمر رسیدن اهداف گردانندگان اصلی و پشت پرده ی این نوع جریانات انحرافی جلو گیری كنيم ."
وي مي گويد:" اینان خود را در حال غرق شدن می بینند و بجای بازگشت به سوی مردم با رفتار ناشیانه ی خود به مانند آنچه که در حرم امام اتفاق افتاد در پی آنند که به هر حشیشی دست یازند و از این رو ممکن است که تن به وطن فروشی داده و برای ماندن در قدرت حتی به نابودی دستاورده ای انقلاب بسنده نكنند . اینجا سرزمین ماست ، رفت و آمد این و آن نباید مانع از آن شود که ما همواره به فکر سربلند ی کشور عزیزمان باشیم ، پس به هوش باشید و با آرامش همانطور که تاکنون رفتار کرده اید لحظه به لحظه حلقه ی محاصره ی آنان را تنگ كنيد."
اين ها تنها بخش هايي از انبوه اظهار نظرهاي مردم عادي است كه خود را موظف مي دانند تحليل هاي خود را در معرض قضاوت قرار دهند و براي واكنش هايشان نيز استدلال بياورند . به راستي واكنش سريع مردم عادي نسبت به اين موضوع و پيش رفتن مردم عادي پا به پاي چهره ها و شخصيت هايي سياسي نشان از چه چيز دارد؟
دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی ییر عباسی، ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار را به یکسال حبس تعزیری و 30 سال محرومیت از روزنامه نگاری محکوم کرد.
به گزارش «میزان خبر» ژیلا بنی یعقوب که در روز 30 خرداد 1388 و در ایام اعتراضات انتخاباتی به همراه همسرش بهمن احمدی امویی بازداشت شده بود و پس از تحمل دوماه بازداشت با قرار وثیقه آزاد شد.
همسر وی بهمن احمدی امویی در دادگاه بدوی به به 7 سال زندان و در دادگاه تجدید نظر به تحمل 5 سال حبس قطعی محکوم شده و در حال حاضر در بند 350 اوین زندانی است.
بنییعقوب در سال ۲۰۰۹ برنده جایزه شجاعت در روزنامهنگاری شد.
مسعود نورمحمدی بر اساس حکم شعبه 28 دادگاه انقلاب به سه سال حبس تعزیری محکوم شد.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، اتهام وی موضوع ماده 610 قانون مجازات اسلامی یعنی اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرائم ضد امنیت داخلی کشور ذکر شده است.
وی روز سی دی ماه سال گذشته در فروشگاه لوازم رایانهای محل کار خود بازداشت شده بود . مسعود نورمحمدی در زمان بازداشت علت دستگیریاش را براساس آنچه به وی گفته بودند، ارسال ایمیل و اس ام اس اعلام کرده بود و در عین حال در گفتگو با خانواده خود تاکید کرده که هیچگونه ایمیل یا "اس ام اس" غیرقانونی ارسال نکرده است.
شایان ذکر است وی برادر سعید نورمحمدی، از جوانان فعال اصلاح طلب است که بر اساس حکم دادگاه به یک سال حبس تعزیری، پنج سال حبس تعلیقی و 30 سال محرومیت از فعالیتهای سیاسی محکوم شده است.
آخرین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات متهمان حوادث بازداشتگاه کهریزک روز گذشته برگزار شد که طی آن کیفرخواست مربوط به 12 متهم این حادثه قرائت گردیده و قاضی نیز ختم رسیدگی را اعلام کرده است.
یک منبع آگاه ضمن اعلام این خبر به خبرنگار مهر افزود: روز گذشته هشتمین و آخرین جلسه دادگاه موسوم به پرونده کهریزک برگزار شد و طی آن کیفرخواست 12 متهم این پرونده قرائت گردید و قاضی هم پس ازاستماع سخنان متهمان وخانواده های آسیب دیده، ختم رسیدگی را اعلام کرده است.
متهمان این پرونده رده های مختلف نظامی از درجات سرتیپ، سرهنگ، تا ستوان، استوار و گروهبان را شامل می شوند.
قاضی دادگاه با صرف وقت و دقت زیاد پس از برگزاری 8 جلسه مفصل 5 تا 6 ساعته و اخذ دفاعیات متهمان، روز گذشته ختم رسیدگی ها را اعلام کرده و قرار است طی یک هفته تا 10 روز آینده احکام متهمان این پرونده را صادر نماید.
به گفته این مقام آگاه یکی از متهمان پرونده کهریزک یک مقام سابق در نیروی انتظامی است. همچنین بخش مهمی از پرونده کهریزک مربوط به قضاتی است که حکم انتقال افراد را به بازداشتگاه کهریزک صادر کرده اند. این پرونده که نام یک مقام سابق قضایی در آن به چشم می خورد نیز جداگانه در حال رسیدگی است.
این دادگاه به تشخیص قانونی قاضی پرونده و به جهت اتقان رسیدگی و پرهیز از تاثیر حاشیه سازی ها به صورت غیر علنی برگزار شده است.
پیش از این سایت اصولگرای فردا خبر از قصاص سه تن از متهمان داده بود.
عبدالحسین روح الامینی پدر محسن روح الامینی که یکی از کشته شدگان کهریزک است پیشتر گفته بود که"ما امیدواریم با عوامل اصلی و پشت صحنه پرونده برخورد شود و فقط به مجازات این چند نفر عناصر سطح پائین و محلی جنایت بسنده نشود، عدالت واقعی زمانی اجرا می شود که آمران و مجوز دهندگان انجام این جنایت که در پست های بالای کشوری، قضایی و دانشگاهی قرار دارند، مجازات شوند.
کهریزک طی سال گذشته یکی از خبرسازترین وقایع کشور بود.
در جریان این حادثه دست کم چهار نفر بر اثر شکنجه و شدت جراحات وارده به شهادت رسیدند.
پزشک کهریزک نیز بعد از محاکمه به طرز مشکوکی درگذشت. منابع خبری دولتی خبر از خودکشی وی داده بودند، در حالی که تاکنون هیچ گواهی مبنی بر خودکشی وی ارایه نشده است.
غلامعباس زارع حقيقي ، از دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي و متصدي مزار سلطاني بيدخت دستگير و روانه زندان شد .
عصر ديروز آقاي حقيقي توسط نيروهاي امنيتي و انتظامي در بيدخت دستگير و براي تحمل 7 ماه حبس قطعي روانه زندان شد .
بنابراين گزارش ؛ به دستور شوراي تأمين شهرستان گناباد ، اين درويش نعمت اللهي گنابادي به بهانه حساسيتهاي امنيتي ، روانه زندان وكيل آباد مشهد شد تا دوران محکوميت خود را در آنجا سپري كند .
فیلمی بود که در آن حاکمی قصی القلب، بر جان و مال مردمش حکومت می کرد. هر که را می خواست زندگی می بخشید و هر که را اراده می کرد، حیات از او می گرفت. در صحنه ای از فیلم، محکمه ای در محضر حاکم تشکیل شده بود و حاکم برای متهمان و مجرمان حکم صادر می کرد. هیات منصفه و وکیل مدافعی در کار نبود، متهمان تنها چند ثانیه فرصت داشتند که با عجز و لابه از حاکم تقاضای عفو بکنند و او بود که به طرفه العینی حکم نهایی خویش را جاری می کرد. احکام هم همه یا تکه تکه کردن بود یا زنده به گور سپردن. یا در دیگ داغ جوشاندن بود یا معده را با آب جوش پر کردن و مانند اینها ... فرآیند شرفیابی متهم و صدور حکم هم چند ثانیه بیشتر طول نمی کشید. آخرین متهم یا مجرم، پیرمردی بود که به محض حضور نزد حاکم، چنان نمایشی از مظلومیت و تمنا به راه انداخت که دل سنگ او را نرم کرد. آثار عطوفت و ترحم در چهره حاکم نمایان شد. حکم نهایی حاکم این بود: "تنها سرش را جدا کنید." باید فیلم را دیده باشید که بدانید پیرمرد تا چه اندازه از این کرم و بخشایش حاکم خوشحال شد و تا چه حد بابت صدور چنین حکم مشفقانه ای، از او سپاسگذاری نمود. حالا باید مراقب باشیم حکایت ما و حاکم ما مانند حکایت پیرمرد و حاکمش نشود. دلمان را خوش نکنیم که حبس هایمان از 30 سال به 20 سال و از 15 سال به 10 سال و از هفت سال به سه سال کاهش می یابد. دلخوش به این نباشیم که در دادگاه تجدید نظر به جای یک عمر محرومیت از حقوق طبیعی خود برای فعالیت سیاسی و مدنی، تنها 15 سال و 10 سال از این حقوق محروم می شویم. مراقب باشیم روزی فرا نرسد که از حاکم سنگدل خود بابت کمتر کشتن و کمتر آزار دادن و کمتر شکنجه دادن خود، سپاسگذار باشیم. چه کشیده اند این خانواده و دوستان "عدنان حسن پور" که حکم اعدام او را شنیدند و گریستند، تبدیل حکمش به 31 سال زندان را شنیدند و باز هم گریستند و حالا به خاطر 15 سال عمری که باید پشت میله ها سپری شود، باز می گریند اما چاره ای جز خوشحالی ندارند. از این دست خوشحالی ها در ایران امروز ما به وفور یافت می شود ... حاکم قصی القلب قصه ما که به واسطه این کرم و این خوشحالی، انتظار سپاسگذاری از ما ندارد؟
آیتالله سیّد علیمحمّد دستغیب با صدور بیانیهای هتک حرمت صورت گرفته نسبت به سیدحسن خمینی را به شدت محکوم کرد.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، متن این بیانیه بدین شرح است:
بسمه تعالی
زنده نگهداشتن یاد و راه امام (ره) یقیناً زنده نگهداشتن سنّت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) است.
در حاشیه مراسم بیست و یکمین سالگرد رحلت امام(ره) آنچه اتفاق افتاد انحراف از خط امام (ره) بیشتر ظاهر شد، چون شما از مردم بخصوص شخصیّتهای ملی و مذهبی جهان دعوت کردید و در حضور آنها به محبوبترین و مورد علاقهترین اشخاص به حضرت امام امت(ره) اهانت کردید و این خود دلیل بر محو آثار امام است. شخص آقای موسوی تا آخر عمر پربرکت حضرت امام(ره) مورد تأیید ایشان و ملت رشید ایران بود و اکنون هم مورد علاقه ملت بلکه ملتهاست و از مرز ایران فراتر رفته و چهره اسلام واقعی و عدل علی (علیهالسلام) را به دنیا نشان داد، حال در کنار مقبره حضرت امام(ره) این اتّفاق غیر انسانی و خلاف شرع رخ داده که باید گفت: این مصیبت است. آنچه اتفاق افتاد قابل جبران نیست و هیچ توجیهی برای آن نمیتوان کرد. چه خوب بود که حضرت حجةالاسلام جناب سیدحسن خمینی در آن مجلس از مظلوم دفاع میکرد، و توجه میداد که اهانت به یک نفر مؤمن و شیعه دوازده امام (علیهمالسلام) در چنین مجلسی و در نماز جمعه، گناه بزرگی است در حدیث قدسی آمده: «من اهان لی ولیاً فقد بارزنی بالمحاربة» کسی که به یکی از دوستان من اهانت کند با من اعلان جنگ کرده است.
اگر بگویید که این بزرگوار از مصادیق این روایت نیست بر فرض قبول باید گفته شود که اتهام زمانی صادق است که به طور واضح و بدون تهدید و ارعاب با رعایت احکام شرع و عقل و عرف در حضور قاضی عادل اثبات شود. و در غیر آن صورت مشمول این روایت است: «اذا اتّهم المؤمن أخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فی الماء» کسی که برادر مؤمن خود را متّهم کند و تهمت بزند ایمان در دلش از بین میرود همچنان که نمک در آب.
اینجانب در چندین بیانیه خود جهت بیرون رفت از وضع موجود مطالبی را عرض کردهام و الآن هم آن را بیان می کنم که تنها راه این است که از جناب آقای موسوی دعوت شود، اگر شما حق هستید و حق با شما است نباید ترس داشته باشید، از چه میترسید حق که قابل تغییر نیست، بگذارید ایشان بیاید و در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مطلب خود را بیان کند و بعد از آن شما نسبت به پرونده آن جناب قضاوت کنید هم مردم راضی هستند و هم عقل تصدیق میکند البته بدون تهدید و ارعاب که از گناهان کبیره است.
حقیر سخنم را به پایان میرسانم با یاد آن استاد بزرگوار فقه و عرفان که در سال 58 کتاب ولایت مطلقه فقیه متعهد مسؤول را تألیف کردهاند یعنی مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ حسنعلی نجابت (ره) که در سال 61 در یکی از سخنانشان فرمودند آقایان چون نمیتوانند حضرت امام خمینی (ره) را هدف قرار دهند بنده خدا جناب آقای موسوی نخست وزیر را هدف قرار میدهند.
عضو فراكسیون اصولگرایان تاكید كرد: از حكم اخراج خود از سوی هیات داوری فراكسیون اصولگرایان استقبال میكنم. این اتفاق میتواند باعث شود تا اصولگرایان به مسیر خود بازگردند.
به گزارش ایلنا، علی مطهری نماینده تهران، در گفتوگو با خبرنگاران پارلمانی، در مورد حضور وی در جلسه هیات داوری فراكسیون اصولگرایان، اظهارداشت: به هیات مذكور گفتم كه چون موضوع را رسانهای كرده اید و مساله توام با توهین شده است؛ بنده از آمدن به شورای داوری معذور هستم.
وی با بیان اینكه حرفهای من همان است كه عصر روز گذشته كه از سایت تابناك منتشر شده است، از پاسخ بیشتر در مورد مواضعش خودداری كرد.
مطهری ادامه داد: البته یك نسخه از مطلب خود را به هیات داوری فراكسیون اصولگرایان ارائه كردم و گفتم كه اگر قانع نشدید حاضرم در آن شورا حاضر شوم. اما خبری نشد.
عضو فراكسیون اصولگرایان با اشاره به اینكه یك نسخه از نامه مذكور رابه محمد تقی رهبر داده است، خاطرنشان كرد: بنده ایشان را نزد دیگر اعضای هیات داوری فراكسیون اصولگرایان انسانی عالم، با تقوا و با شخصیت میدانم. اگر قرار است افرادی مثل ما از فراكسیون اصولگرایان خارج شوند، از این فراكسیون جز تملق و چاپلوسی چیزی باقی نمیماند.
وی در پایان تصریح كرد: من از هر حكم اینها و حتی از حكم اخراج استقبال میكنم. فكر میكنم این كار، پدیده مباركی باشد تا اصولگرایان به مسیر خود بازگردند.
آیت الله محمدی گیلانی، با انتشار نامهای خطاب به سید حسن خمینی ضمن محکوم کردن این اعمال، از وی خواسته است تا در تحمل این واقعه صبور باشد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني جماران، متن نامه به این شرح است: بسمالله الرحمن الرحيم
حضور يادگار محترم حضرت امام قدس سره الشريف جناب حجةالاسلام والسملمين آقاي حاج سيدحسن خميني دامت افاضاته سلام عليكم، حادثه تلخ و ناگوار عدهاي سنت شكن و اختلافبرانگيز در سالروز رحلت بنيانگذار عظيمالشان جمهوري اسلامي به آن جناب كه خلف صالح و اميد آينده بيت خميني كبير هستيد، موجب تاسف و تاثر شديد گرديد. اينجانب ضمن محكوم كردن عاملين و مسببين و مباشرين اين حادثه، سلامتي و توفيقات روزافزون شما را در خدمت به اسلام و مسلمين از خداوند متعال خواستارم. بي شك با همان صبر و استقامتي كه جدمطهر شما داشتند و منجر به پيروزي انقلاب اسلامي گرديد آن جناب نيز با تحمل اين ناگواري اجر عظيم صابران را خواهيد داشت. به حسب وعده بحق الهي نيكنامي و حسن عاقبت از آن شما خواهد بود. محمد محمدي گيلاني
دكتر علی مطهری نسبت به برخی انتقادها و برخی برداشت ها از یادداشت قبلی اش درباره ممانعت از سخنرانی سید حسن خمینی واکنش نشان داد.
در این یادداشت که برای تابناک ارسال شده، مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی علاوه بر واکنش به انتقادها و اعتراض ها، توضیحاتی نیز درباره یادداشت پیشین خود داده است.
متن کامل فرزند شهید آیتالله مرتضی مطهری بدین شرح است:
نظر به اینكه برخی افراد از روی حسن نیت و برخی از روی شیطنت، قسمت پایانی یادداشت مورخ 15/3/89 اینجانب در پایگاه اطلاع رسانی "تابناك" را تعریض به مقام معظم رهبری تلقی نمودند لازم است توضیحی ارائه كنم.
در پایان آن یادداشت آمده بود: «آقایانی كه اصرار به شبیه سازی حوادث امروز با حوادث صدر اسلام دارند آیا صحیح می دانند كه آنها و دار و دسته شان را به سپاه عمر سعد و ابن زیاد تشبیه كنیم كه در روز عاشورا با ایجاد سر و صدا اجازه نمی دادند نوه پیامبر(ص) سخن بگوید؟».
منظور من از كلمه «آقایان» كسانی است كه در یک سال گذشته از اصل كلی بیان شده توسط رهبر گرانقدر انقلاب سوء استفاده کرده و می كنند و با فرصت طلبی و تطبیق آن اصل كلی بر مصادیق دلخواه خود، در صدد حذف همه رقبا و مخالفان خود از صحنه انقلاب هستند. آن اصل كلی مورد نظر رهبر انقلاب اسلامی این است: همان طور كه در صدر اسلام افرادی مانند طلحه و زبیر با سوابق درخشان خدمت به اسلام، از صراط مستقیم خارج شدند و رو در روی امام بر حق قرار گرفتند امروز نیز امكان چنین چیزی وجود دارد. این مطلب را شهید آیت الله مطهری به بیان دیگری چهل سال پیش در كتاب جاذبه و دافعه علی علیه السلام ذكر كرده اند و آن این است كه یكی از مشخصات شیعه اصول گرایی آن است و صحابی پیغمبر بودن، ملاك بر حق بودن نیست. شخصیت ها را باید با حق ارزیابی كرد و شناخت نه حق را با شخصیت ها. و اساسا این منطق بیش از هزار سال در بحث معروف «عدالت صحابه» در کلام شیعه بیان شده است.
این اصل كلی حرف درستی است و كسی نمی تواند منكر آن باشد و البته صرف مطرح شدن بحث توسط ایشان در این زمان نشان می دهد که برای آن در زمان ما مصداق یا مصداق هایی وجود دارد. اما شاهد بوده ایم كه در یك سال گذشته یك باند قدرت پرست با تمسك به این اصل كلی بر آن بوده است كه افراد صالحی را كه نقش موثری در فتنه اخیر نداشته اند به صرف اینكه منتقد آنها بوده اند از صحنه انقلاب خارج كند و البته به خاطر آگاهی بخشی و روشنگری های امثال این بنده هنوز نتوانسته است و به فضل الهی نخواهد توانست. به تعبیر استاد مطهری انقلاب فرزند خور نیست، غفلت ماست كه باعث می شود انقلابیون راستین به حاشیه رانده شوند. پس روشن است كه مقصود تعریض به رهبری نبوده است.
این گروه كه در صدد مصادره انقلاب برای خود و حذف فرزندان راستین انقلاب اسلامی است و میانگین سنی آنها هم از 30 سال تجاوز نمی كند باید آرزوی قطع پیوند میان ما خانواده شهید آیت الله مطهری با رهبر انقلاب را به گور ببرد. رهبر عزیز انقلاب، ما را از دوران كودكی می شناسند و یك بار جمله ای به این مضمون فرمودند كه «یكی از بخت های آقای مطهری این است كه فرزندان ایشان در جمع آوری و حفظ اصالت و نشر آثار ایشان این قدر جدی هستند».
گرچه سخن من اساسا متوجه ایشان نبود اما این كاسه های داغتر از آش باید بدانند كه خود رهبر گرانقدرمان از انتقاد استقبال می كنند و از افراد متملق و چاپلوس بیزارند و افراد حر و آزاده را قدر می شناسند. گواه آن، گذشته از سیره و رفتار ایشان در جلسات خصوصی، برخوردی است كه در سال گذشته با یك دانشجوی منتقد داشتند. این همان سیره مولای ایشان امیرالمومنین علی علیه السلام است كه خطاب به مردم می فرماید: وظیفه شماست كه از من در خفا و آشكار انتقاد كنید.
در اینجا ذکر چند نکته دیگر در مورد یادداشت اخیر لازم است:
1. آنچه در حرم امام رخ داد قطعا ضد انقلاب را خوشحال کرد و از جمله سازمان منافقین با خوشحالی وصف ناشدنی این اتفاق را «نشان دهندۀ اختلاف عمیق میان باندهای حکومتی» خواند. کسانی که خود را «بصیر» می نامند چگونه همراه با دشمن ترین دشمنان انقلاب چنین به وجد آمده و این بار شادی دشمن را دلیل نادرستی عمل خود نمی دانند؟
2. من با حجة الاسلام سید حسن خمینی در گرایشات سیاسی و فکری اختلافات بسیاری دارم ولی در عین حال با برخوردی که با او صورت گرفت سخت مخالفم. اینکه جمعیتی از نیروهای حزب الله به عملکرد سید حسن به دلیل اموری مانند شرکت در محافل خصوصی سران معترضان اعتراض داشته باشند طبیعی و به حق است اما اگر بنا بود این اعتراض به طور طبیعی صورت گیرد، با توجه به حرمت مکان و حضور دویست خبرنگار خارجی، این عمل حداکثر در دو سه دقیقه در ابتدا یا انتهای صحبت تمام می شد و یا با نمایش پلاکارد انجام می گردید.
اما این که اعتراض به نحو «رو کم کنی» انجام شود و آنقدر اعتراض را ادامه دهند تا سخنران تریبون را ترك كند و بعد سوت و كف بزنند و سپس پیامك پیروزی برای هم بفرستند، این قطعا برنامه ریزی شده است. یک حزب اللهی واقعی عاشق امام حداکثر به چند شعار قناعت می کند و قطعا به مستأصل کردن نوه امام در مقابل صدها خبرنگار خارجی و در جایی که روح امام حاضر است راضی نمی شود مخصوصا با توجه به اینکه این اولین اعتراضی بود که در یک جمع عمومی نسبت به نوه امام(ره) صورت می گرفت. البته سخنران قبلی هم از چند راه به افزایش التهاب کمک کرد.
3. دم خروس میزان اطاعت از رهبری را در همین یکی دو روز می توان در برخی رسانه هایی که خود را «رسانه های افشاگر فتنه» می نامند دید. هنوز 48 ساعت از توصیه اکید رهبر بزرگوار بر رعایت اخلاق و انصاف در برخورد با منتقدان نگذشته بود که به جای نقد سخن، صدها ناسزا و تمسخر را نثار منتقدان کردند. این رسانه های بصیر! که اخیرا جایزه هم گرفتند سزاوار بود جایزه آنها به جای «جایزه به افشاگران فتنه»، «جایزۀ مرگ اخلاق در رسانه» نام می گرفت.
آری، اگر بصیرت آن چیزی است که امثال آیات الهی چون حضرات صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، وحید خراسانی، شبیری زنجانی، جوادی آملی، امینی، استادی، مظاهری و ری شهری ندارند ولی امثال رسایی و روانبخش و كوچك زاده دارند من از نظر بصیرت کور مادرزاد به دنیا آمده ام و شفا یافتنی هم نیستم و مرگ را بر چنین بصیرتی ترجیح می دهم.
رضا رفیعی فروشان، روزنامه نگار آزاد در زندان رجایی شهر ، بدون اینکه با مرخصی اش موافقت شود ،ماههاست که در زندان به سر می برد . به گزارش کلمه ،وی که ماه قبل به همراه تعدادی دیگر از زندانی های بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده هم اکنون به همراه داود سلیمانی ، مسعود باستانی ، احمد زید آبادی و مهدی محمودیان در تبعید به سر می برد . بدون اینکه تا کنون از حق مرخصی استفاده کرده باشد . وی که همکار مجله تایم در ایران بوده ، در خرداد ۸۸ از سوی وزارت اطلاعات بازداشت و سپس در دادگاهی با ریاست قاضی صلواتی که به دادگاه های نمایشی معروف شده است محاکمه شد . صلواتی، رییس این دادگاه وی را به هفت سال زندان محکوم کرد . این حکم در دادگاه تجدیدنظر به سه سال و نیم زندان قطعی کاهش یافت . رفیعی فروشان ابتدا در بندهای امنیتی وزارت اطلاعات نگهداری و پس از آن به بند ۳۵۰ انتقال یافت . وی مدت کوتاهی به زندان فردیس کرج و سپس به زندان رجایی شهرمنتقل شد . زندانی که پییش از آن دو زندانی سیاسی دیگر نیز به آنجا تبعید شده بودند،یعنی احمد زید آبادی و مسعود باستانی روزنامه نگاران دربند . هم اکنون این زندانیان سیاسی که در حکم شان تبعید به زندان رجایی شهر قید نشده است کاملا غیر قانونی و بدون اینکه اصل تفکیک جرایم برای شان رعایت شود در زندان رجایی شهر در کنار زندانیان با جرائم عادی به سر می برند . خانواده رفیعی فروشان خواهان آزادی یا امکان استفاده از مرخصی این روزنامه نگار دربند هستند .
بیش از ۳۰ زن زندانی با جرایم سیاسی هم اکنون در شرایطی نامناسب در بند زنان زندان اوین به سر می برند . با اینکه بسیاری انتظار داشتند در روز زن و با توجه به شعارهایی که دولت درباره تقدس نقش مادری و جایگاه زنان سر می دهد، تعدادی از آنها از زندان آزاد شوند این اتفاق نیفتاد و همچنان این زنان که بسیاری از آنها مادر هم هستند بلاتکلیف در بندهای مختلف زندان اوین رها شده اند . زنانی که جز عقیده شان گناهی دیگر ندارند . این زنان اکنون در میان دیگر زنان زندانی و بدون اینکه اصل تفکیک جرایم برای شان رعایت شوند ،همچنان زندانی اند . در این گزارش با نگاهی به نقش و جایگاه زنان در جنبش سبز وضعیت زنان زندانی را مرورخواهیم کرد . زنان ،پیشتازان جنبش سبز چه در روزهای قبل از انتخابات سال گذشته و چه در روزهای پس از آن .همه متوجه تغییری در سبک کمپین های انتخاباتی و سپس در تجمع های اعتراضی بعد از برگزاری انتخابات بودیم. روزهایی که گاه زنان فعال تر از مردان در این عرصه ها شرکت می کردند و دیگر در حاشیه نبودند و این بار متن فعالیتها را می ساختند .روزهایی که زنان در تجمع ها شرکت می کردند و بدون ترس از باتوم و کتک ، شجاعانه مطالبات شان را مطرح می کردند . زنانی که پخش تصاویرشان از رسانه های مختلف نشان داد که درصف اول مبارزه های مدنی قرار گرفته اند . هنوز چند روزی بیشتر ازاین اعتراض ها نمی گذشت که زنان زیادی به همراه دیگر فعالان اجتماعی و سیاسی بازداشت و روانه زندان شدند . این در حالی است که در همان روزها گروه گروه از زنانی که در تجمع ها بازداشت شده بودند نیز به زندان می رفتند. زنانی که شاید خیلی از ما اسم آنها را هم نشنیده باشیم اما آنها روزهای زیادی را در زندان گذراندند . مثل همیشه روزنامه نگاران و فعالان اجتماعی زن هم در این دوره بازداشت و برخی پس از گذارندن ماهها زندان با قرار وثیقه آزاد شدند .تعدادی هم با حکم های عجیب و غریب همچنان در زندان به سر می برند . در روزهای پس از انتخابات شیوا نظر آهاری ، هنگامه شهیدی ، ژیلا بنی یعقوب، مهسا امر آبادی ،سمیه توحید لو ، زهرا توحیدی ، عاطفه نبوی بازداشت و روانه زندان اوین شدند .اما این پایان ماجرا نبود و بازداشت زنان پایان نیافت . بازداشت زنان متوقف نمی شود
با اینکه شیوا نظر آهاری،فعال حقوق بشر و دانشجو در روزهای پس از انتخابات یک بار بازداشت شده بود و با وثیقه ۲۰۰ میلیونی از زندان آزاده شده بود. بار دیگر در دی ماه سال ۸۸ بازداشت شد و هم اکنون در شرایط کاملا بلاتکلیف در زندان به سر می برد .بدون اینکه تاکنون دادگاهی برایش تشکیل شده باشد. بقیه زنانی هم که با قرارهای سنگین وثیقه از زندان آزاد شده بودند حالا در انتظار تشکیل دادگاه و ابلاغ حکم هایشان به سر می بردند . در همین زمان حکمی باورنکردنی برای یک روزنامه نگار زن صادر شد. هنگامه شهیدی با حکم شش سال زندان رو به رو شد. او خیلی زود پس از تایید حکم روانه زندان اوین شد و هم اکنون نیز در بند نسوان زندان اوین به سر می برد . در روزهای پس از عاشورای حسینی که روزهایی سخت و نفس گیربرای فعالان اجتماعی و سیاسی محسوب می شود . تعداد دیگری از زنان هم بازداشت و به زندان فرستاده شدند .برخی از این زنان پس از گذراندن دوران حبس با قرار وثیقه آزاد شدند و تعداد دیگری هنوز زندانی اند . بدر السادات مفیدی ، دبیر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در ۸ دی ماه سال گذشته بازداشت و از آن زمان تاکنون کاملا بلاتکلیف در زندان اوین به سر می برد . او روزهای سخت بازجویی و انفرادی را در بند امنیتی وزارت اطلاعات گذراند و سپس به بند نسوان منتقل شد و اکنون بدون اینکه برایش دادگاهی تشکیل شده باشد در بلاتکلیفی مطلق به سر می برد . بهاره هدایت عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، نیز در همان روزهای پر التهاب یعنی نهم دی ماه سال گذشته بازداشت و در دادگاهی که برایش تشکیل شد با حکم باور نکردنی نه سال و نیم حبس تعزیری روبرو شد و هم اکنون نیز در زندان اوین به سر می برد . وی حتی پس از اعلام حکم اش بار دیگر از سوی شعبه ۴ بازپرسی امنیت به دادگاه انقلاب احضار شده است . اما بهاره هدایت تنها کسی نبود که در آن روزها بازداشت و با چنین حکمی روبرو شد. سارا توسلی عضو هیات علمی دانشگاه که در ۱۳ دی ماه بازداشت شده بود با حکم باور نکردنی که چند روز پیش به او ابلاغ شده است به شش سال زندان محکوم شد. حکمی که به گفته وکیل مدافع وی، فریده غیرت هیچ تناسبی با اتهامات اش ندارد . مهدیه گلرو فعال دانشجویی نیز همچنان پس از ماهها حبس و با اینکه قرار وثیقه برایش صادر شده در زندان اوین به سر می برد.او با حکم سه سال و نیم زندان و وثیقه پانصد میلیونی که توانایی پرداختش را ندارد همچنان در حبس به سر می برد . بازهم روزنامه نگاران زن بازداشت می شوند
چند روزی بیشتر به سالگرد انتخابات ریاست جمهوری نمانده و هنوز موج بازداشت زنان و دیگر فعالان اجتماعی متوقف نشده است . چند روز قبل محبوبه خوانساری و اعظم ویسمه دو خبرنگار اجتماعی بازداشت و روانه زندان اوین شدند . آنها در تماسهای تلفنی با خانواده خود گفتند که در زندان انفرادی به سر می برند .سلولی که این روزها بارها پذیرای زنان روزنامه نگار بوده است . اما این همه ماجرا نیست و زنان دیگری هم در زندان به سر می برند زنانی که اسم شان را کمتر از دیگران شنیده ایم اما آنها ماهها و حتی سالها ،برای اینکه اندیشیده اند زندانی اند . حمیده فرج زاده (پینار) ، مهناز کریمی و محبوبه کرمی از فعالان حقوق زنان در زندان به سر می برند پیش از آنها عالیه اقدام دوست ، دیگر فعال حقوق زنان نیز از سال ۸۷ برای اجرای سه سال حکمش زندانی است . روناک صفارزاده، شبنم مدد زاده ،زینب بایزیدی دانشجویان دربند ، لاله حسنپور،مطهره بهرامی،نیلوفر لاریپورشاعر و ترانه سرا ،عذرا قاضی میرسعید،زهرا بهرامی، یکی از زنان دستگیرشده روز عاشورا،ماه فرید منصوریان معمار،و فعال محیط زیست،فاطمه خرم جو،سحر قاسمی نژاد،پروین جوادزاده،مریم اکبری منفرد،معصومه یاوری ،زهرا جباری ،رزیتا واثقی ، سما نورانی و زینب جلالیان که محکوم به اعدام است نیز اکنون در زندان به سر می برند . همچنین در میان دیگر زنان زندانی نام نفیسه مجتهدی، سما بهمنی ،کبری زاغه دوست ،سمیه اجاقلو ،نیلوفر هاشمی آذر،راضیه عالمی و ریحانه حاج ابراهیم دیده می شود . اما همه این ها فقط فهرست تعداد ی از زنانی هستند که در زندان به سر می برند و هنوز زنان زیادی که ما از نام آنها بی خبریم در زندانها نگهداری می شوند.
قرار بازداشت موقت عبدالله یوسفزادگان، از دانشجویان ممتاز کشور، پس از ۸۴ روز حبس در سلولهای انفرادی بازداشتگاههای وزارت اطلاعات در مشهد و تهران مجدداً به دلایل نامعلوم تمدید شد. این خبر را وبلاگ «عبدالله یوسف زادگان را آزاد کنید» منتشر کرده و نوشته قرار بازداشت در حالی تمدید شده که چند روز پیش دستور تبدیل قرار بازداشت او به قرار وثیقه صادر شده بوده و خانوادهاش در انتظار آزادی او بوده اند. اما ظاهرا پس از ارزیابی سند ۱۰۰ میلیونی برای تودیع وثیقه، به خانواده آقای یوسف زادگان خبر داده شده که دستوری جدید آمده که بازداشت موقت او تمدید شود.
طولانیشدن غیرعادی روزهای انفرادی عبدالله یوسفزادگان موجب نگرانی خانواده اوست. مشخص نبودن اتهامات او و سفرهای مکرر خانواده اش برای پیگیری موضوع از طریق مقامات قضایی و امنیتی مشهد و تهران شرایط را برای آنها دشوار تر کرده است. با این حال خانواده وی گفته اند که این دانشجو در سومین ملاقات ماهانه با خانوادهاش که چند روز پیش صورت گرفته، روحیه خوبی داشته است. عبدالله یوسفزادگان دارنده مدال طلای المپیاد ادبی و دانشجوی ممتاز کارشناسی ارشد حقوق و از نخبگان فرهنگی جوان کشور است. تا کنون به جز وبلاگی که برای آزادی او راه اندازی شده، شماری از دانشجویان المپیادی، فارغالتحصیلان مدارس فرهنگ و دوستانش با انتشار طومارها و یادداشتهایی به بازداشت او اعتراض کردهاند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر