-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

Latest News from Norooz for 05/14/2012

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.




۱۲۶ روزنامه نگار کشورمان در نامه ای خطاب به روسای قوهای مقننه و قضاییه با بیان اینکه درست در روزهایی که متهم بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک ارتقا مقام می گیرد و قوای تحت ریاست شما چشم بر اتهامات او می بندد، خاطرنشان کرده اند: روزنامه نگاران ایرانی یکی بعد از دیگری راهی زندان ها می شوند، به آنان ناسزا می گویند و حتی تعرض فیزیکی می کنند.

این روزنامه نگاران در بخشی از نامه خود به برادران لاریجانی آورده اند: در آخرین موارد مهسا امر آبادی و رضا انصاری راد برای گذراندن حبس راهی زندان شده اند، در مجلس شورای اسلامی سعید شمس، خبرنگار هفته نامه آسمان از سوی یک نماینده مجلس مورد حمله و فحاشی قرار گرفته و محمود شکرابه کاریکاتوریست اراکی تنها به علت طراحی تصویر یکی از نمایندگان مجلس به ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است.

متن این نامه به شرح زیر است:

آقایان صادق و علی لاریجانی

روسای قوای قضاییه و مقننه جمهوری اسلامی

درست در روزهایی که متهم بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک ارتقا مقام می گیرد و قوای تحت ریاست شما چشم بر اتهامات او می بندد، روزنامه نگاران ایرانی یکی بعد از دیگری راهی زندان ها می شوند، به آنان ناسزا می گویند و حتی تعرض فیزیکی می کنند.

در آخرین موارد مهسا امر آبادی و رضا انصاری راد برای گذراندن حبس راهی زندان شده اند، در مجلس شورای اسلامی سعید شمس، خبرنگار هفته نامه آسمان از سوی یک نماینده مجلس مورد حمله و فحاشی قرار گرفته و محمود شکرابه کاریکاتوریست اراکی تنها به علت طراحی تصویر یکی از نمایندگان مجلس به ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است.

روسای قوای قضاییه و مقننه جمهوری اسلامی

ما روزنامه نگاران ایرانی با یادآوری مسئولیت قانونی شما، از یک سو در برابر ملت ایران و از سوی دیگر در برابر فرشته چشم بسته عدالت، بر خود واجب و لازم می دانیم از شما بپرسیم:

اگر متهم اول پرونده کهریزک که به گفته بالاترین مقام جمهوری اسلامی، آبروی نظام را در خطر قرار داده، مستحق ارتقا مقام [بخوانیم دهن کجی به قوای مقننه و قضاییه کشور] است، با کدام استدلال کاریکاتوریستی تنها به جرم کشیدن چند خط بر روی کاغذ، باید محکوم به تحمل ۲۵ ضربه شلاق شود؟

اگر فعالیت متهمان و مجرمان اصلی پرونده های اختلاس میلیاردی،«اقدام علیه امنیت ملی»و «تشویش اذهان عمومی»تلقی نمی شود و آنان حق دارند آزادانه به فعالیت و زندگی های اشرافی خود ادامه دهند، دستگیری مهسا امر آبادی و رضا انصاری راد و دیگر روزنامه نگاران ایرانی تنها به جرم نوشتن، براساس کدام قانون عرفی و شرعی صورت میگیرد و فعالیت حرفه ای آنها اقدام علیه امنیت ملی تلقی می شود؟

با کدام استدلال سوال ساده سعید شمس، خبرنگارهفته نامه آسمان، می تواند مبنای فحاشی و توهین باشد و صدایی از مجلسیان برنیاید؟ مهسا امرآبادی در شرایطی رندانی می شودکه همسر روزنامه نگارش مسعود باستانی، از دو سال و نیم پیش در زندان رجایی شهر زندانی است و حتی یک روز نیز به مرخصی نیامده. آیا این عدالت اسلامی است که یک زوج روزنامه نگار تنها به جرم نوشتن، یکی در زندان رجایی شهر

و دیگری در زندان اوین زندانی باشند؟ تصویر جمهوری اسلامی به عنوان «بزرگترین زندان روزنامه نگاران» در گزارش های مراجع بین المللی، شما را نمی آزارد؟ رواست که قانون گذار باشید و جامه قضا بر تن داشته باشید اما حتی بر قانونی که خود نوشته و قضایی که خود مجری آن هستید،چشم فروبندید؟

ما روزنامه‌نگاران امضا کننده این نامه، رییس قوه قضائیه‌ای که در نخستین روز کاری خود عنوان کرده است “هیچ‌کس نباید جرات کند و به خود حق دهد که خلاف قانون حکم کند و حقوق شهروندان را تضییع نماید و من در این راستا نسبت به احدی گذشت نخواهم کرد” و رییس مجلسی که بنا بر سوگند نمایندگی خود متعهد به حفظ حقوق ملت و آزادی مردم است را خطاب قرار داده‌ایم. ما خواستار آزادی روزنامه نگاران دربندیم. ما خواستار توقف حرکت شلاق ایم، ما خواستار پایان نهادن بر همه بی قانونی ها، بی عدالتی ها و بی حرمتی ها به اهل قلم هستیم، ما خواستار اجرای قانون ایم… ما خواستار حرمت قلم ایم و از شما به عنوان دو متولی دو قوه از قوای سه‌گانه جمهوری اسلامی ایران انتظار داریم در این حیطه، قدرتی برای عمل و عزمی برای اعمال قانون و اجرای عدالت داشته باشید.

اسامی امضا کنندگان:

بهروز صمدبیگی- مهرداد ابوالقاسمی- بهداد بردبار- آسیه امینی- کامبیز توانا- شهرام رفیع زاده- مرتضی کاظمیان- ملیحه محمدی- شهرزاد همتی- سحر بیاتی- رضا حاجی حسینی- سید سراج الدین میردامادی- مریم جعفری- حمید مافی- نگین بهکام- مژگان مدرس علوم- حنیف مزروعی- امید ایران‌مهر- احمد جلالی فراهانی- مرتضی ناعمه- نازنین کاظمی- میترا شجاعی- ساجده عرب سرخی- جواد منتظری- ریحانه طباطبایی- ارشاد علیجانی- لیدا ایاز- دلبر توکلى- سولماز ایکدر- رضا صدیق- فرهمند علیپور- حسین علوی- نعیمه دوستدار- آرش بهمنی- سعید شمس- مانا نیستانی- آرش حسینی پژوه- مسیح علی نژاد- علی خردپیر- امید کشتکار- آیدا قجر- محمدرضا یزدان پناه- مولود حاجی زاده- پژمان موسوی- اردوان روزبه- فرنوش تهرانی- احسان محرابی- مینو بدیعی- لیلا ملک محمدی- احمد رافت- سعیده امین- بیژن صف سری- سعیده خدابخش- علی بزرگیان- مجتبی نجفی- احسان مازندرانی- محمد رهبر – ارشاد علیجانی- سعید شمس- محمد آقازاده- فرنوش تهرانی- حنیف شعاعی- مهرداد عمادی- علیرضا خامسیان- ساسان آقایی- مهدی تاجیک- فرید حائری نژاد- سامان رسول پور- رضا رفیعی- ژیلا بنی یعقوب- حمید جعفری- طاهره ریاحی- حمید مافی- رضا غیبی- علی دهقان- صبا آذرپیک- مریم شبانی- امیر متقی- نزهت امیرآبادیان- مسعود بهنود- جواد حیدریان- پوریا عالمی- کاوه قریشی- نفیسه مطلق- آرزو دیلمقانی- محمدحسین نجاتی- روزبه میرابراهیمی- محمد تنگستانی- ترانه بنی یعقوب- مجید آل ابراهیم- بی تا بختیاری- مازیار خسروی- سونیتا سراب پور- محبوبه حسین زاده- پویان فخرایی- میلاد بهشتی- مهرداد ابوالقاسمی- همایون خیری- افشین امیرشاهی- سروش فرهادیان- رضا شجاعیان- مینو مومنی- رضا خانکی- عبدالرضا تاجیک- محسن احمدی- رضا حقیقت نژاد- علی رضوی- غزل حضرتی- حسین نورانی نژاد- بابک ذاکری- مهراوه خوارزمی- نیوشا صارمی- پرستو سرمدی- فیروزه رمضان زاده- نرگس رسولی- علیرضا لطیفیان- حسن محمدی- علی رستگار- بنیامین صدر- شاهین نوربخش- ماهرخ غلامحسین پور- احسان قلمچی- رضا گنجی- نیما راد- نوشابه امیری- فرشته قاضی


 


هدی میری فرزند زندانی سیاسی احمد میری عضو جبهه مشارکت در نامه ای به پدر نوشته است: دیروز تو را «فرماندار نمونه نظام» در یکی از زیباترین شهرهای دنیا (رامسر) دیده ام و امروز تو را زندانی همان نظام می بینم؛ دیروز برای استقلال در جبهه و امروز برای آزادی در زندان، دیروز با دانشجویان در دانشگاه و امروز میان سارقان و قاتلان در زندان، دیروز قلم ات در دست و امروز زندگیت بسته به صد زنجیر… روزگار تو چقدر «در مدار تغییر» است و «راه دشوار آزادی» در ایران چقدر در نوسان!

سید احمد میری، پژوهشگر، مدرس دانشگاه و از جانبازان (۳۵%) جنگ هشت ساله است که فرمانداری شهرستانهای بابلسر- رامسر و معاونت استانداری مازندران در دوران اصلاحات را در کارنامه فعالیت های پربار خود دارد وی نویسنده کتاب “دیباچه ای بر تاریخ استبداد در ایران” است که ده سال پیش با مقدمه دکتر حسین بشیریه توسط انتشارات نگاه معاصر در تهران منتشر شد.

او از اعضای ستاد انتخابات میر حسین موسوی در مازندران بود که به دلیل فعالیت در انتخابات ۸۸ از تدریس در دانشگاه محروم شد. سید احمد میری به همراه ۸ تن از فعالان حامی جنبش سبز در بابل بازداشت و به اتهام فعالیت های انتخاباتی در دادگاه بدوی به بیست ماه حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر به دوازده ماه کاهش یافت.

سید احمد میری قائم مقام جبهه مشارکت استان مازندران در حوادث پس از انتخابات ۸۸ پس از تحمل نزدیک به دوماه بازداشت انفرادی، به ۱۲ ماه حبس تعزیری به اتهام اقدام علیه امنیت کشور محکوم و ششم دی ماه ۱۳۹۰ جهت گذراندن محکومیت خود راهی زندان متی کلای بابل شد.

ماه گذشته، این جانباز دوران جنگ به رغم قول شفاهی رئیس زندان متی کلای بابل، با لباس زندان و دستبد به دادگاه آورده شد و با وجود آسیب‌دیدگی دست راست وی در دوران جنگ و درخواست او مبنی بر زدن دستبند به دست چپ، ماموران از این درخواست نیز سرباز زدند و او با دستبد به دست راست آسیب‌دیده‌اش به دادگاه رفت.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

سلام پدر عزیز!
سلامی آمیخته با دلتنگی، حیرت و امید
می دانم روزهای سختی را در بندی می گذرانی که برای مجازات سارقان، قاتلان و معتادان بنا کرده اند؛ فشار روحی و روانی در آن فضای غیرمتعارف، تنها برای کسی قابل تحمل است که خود همیشه می گفت باید سوخت و ساخت و گاهی جز با سوختن، جامعه را نمی توان به سمت روشنایی برد؛ کسی که در مقابل پیشنهاد دوستان خارج نشین جهت پناهندگی گفت زندان خاک وطن را بر آزادی در خاک بیگانه ترجیح می دهد… اگر کسی به بزرگی تو می تواند این فشار را تحمل کند ما اما به شرایط تو عادت نکرده ایم…

وقتی بهمن سال گذشته تو را با دست بند و لباس زندانی در دادگستری بابل دیدیم که بر دست مجروحت دست بند زدند زخم و درد را تحمل کردی امّا هرگز حاضر نشدی به سرباز بگویی دست بند به دست مجروحت نزند، از زندان تا دادگستری، درد این رنج را تحمل کردی، ولی بعداً در جمع دوستان گفتی، آن روز، سخت ترین روزهای زندانم بود زیرا مرا مدتها به فکر فرو بُرد، دستی که برای استقلال کشور جنگید همان دست، برای آزادی، به بند کشیده شده است.

همیشه می گفتی: دیروز برای استقلال کشور به جبهه ها رفتی و امروز برای آزادی به «زندان»! نه به استقلال رسیدیم نه به آزادی، نه جمهوری داریم نه اسلام، چقدر این واژه ها در جمهوری اسلامی مظلومند و برای حاکمان بیگانه!

هرگز یادمان نرفته چقدر گریه کردی آنجا که استاد محمد نوری، آن آهنگ ایران را می خواند که:
«ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهر تابان شود
خون دل ها خورده ایم خون دل ها خورده ایم…
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
خون دل ها خورده ایم، خون دل ها خورده ایم،
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه سفرها کرده ایم…
چه خطرها کرده ایم…»

راستی پدر! امروز آن خون دل ها چه شد؟ زندان و آوارگی بهترین نخبگان و فرزندان این مملکت و زندانی شدن نخست وزیر پاک سرشت هشت سال دفاع مقدس، حاصل آن خون دلهاست؟! حکومتی که مدیران سابق ۳۳ ساله خود را یا در زندان، یا آواره، یا خانه نشین، یا در انزوا دارد و نظامی که چنین ارزان، سرمایه های خود را حراج کرده حاصل همان خون دلهاست؟ آیا شبیه چنین حکومتی در دنیا هست؟ این روزها «بر هر کسی که می نگرم در شکایت است؛ در حیرتم که کشور ایران به کام کیست»؟!

پدر جان! همیشه می گفتی: «…چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد»؛ دیروز تو را «فرماندار نمونه نظام» در یکی از زیباترین شهرهای دنیا (رامسر) دیده ام و امروز تو را زندانی همان نظام می بینم؛ دیروز برای استقلال در جبهه و امروز برای آزادی در زندان، دیروز با دانشجویان در دانشگاه و امروز میان سارقان و قاتلان در زندان، دیروز قلم ات در دست و امروز زندگیت بسته به صد زنجیر… روزگار تو چقدر «در مدار تغییر» است و «راه دشوار آزادی» در ایران چقدر در نوسان!

با این همه اما، این دوران، پر بارترین دورانِ تاریخ توست پدر! و شکست ها، امید های یک افق روشن است. چون اراده من و تو پُر از تلاشی ست که نا ممکن ها را ممکن می سازد و آن روز نزدیک است و من به پنجره امید به آزادی ملت ام و بُعد آزادی تو به انتظار نشسته ام همیشه… که می گفتی: شب را پایانی و صبح سحر نزدیک است.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته