
در حالی که انتقاد از مردان احمدی نژاد این روزها رایج شده است، معاون اول قوه قضاییه نیز از دولت خواست برای نیروهای فاسد حاشیه امن ایجاد نکند.
معاون اول قوهقضاییه بر لزوم هوشیاری در مقابل افرادی که قصد نفوذ به دستگاه قضایی را دارند، تاکید کرد و گفت: دیوانعالی کشور در خط مقدم مبارزه با مفاسد نیست.
به گزارش ایسنا، وی تاکید کرد: در این زمینه بهخصوص دادسراها باید مراقب باشند. دولت نباید برای هیچ نیروی فاسدی حاشیه امن ایجاد کند. اولا و بالذات دولت باید از برخورد با متخلفان اظهار خوشحالی و از دستگاه قضایی به این دلیل تشکر کند.
این اظهار نظر به انتقادات احمدی نژاد از چگونگی رسیدگی به پرونده اختلاس است.
ابراهیم رییسی طی سخنانی در مراسم تودیع و معارفه رییس مرکز حفاظت و اطلاعات قوهقضاییه گفت: ارادهای برای برخورد با مفاسد در دستگاه قضایی وجود دارد و امیدواریم این همت و حساسیت روز به روز افزایش پیدا کند. من توصیه کردهام اگر در جایی فردی حساسیت خود را از دست داده لازم است کنار گذاشته شود. معاون اول قوهقضاییه با تاکید بر اهمیت گسترش احساس مسوولیت در دستگاه قضایی، یادآور شد: سالم ماندن دستگاه قضایی در گرو احساس مسوولیت در مقابل تکتک اعضاست.
در شماره جدید روزنامه کلمه بخوانید از :
سه سال زندان، تاوان اعتراض یک پدر شهید،
تقی رحمانی: حتی به یک مادر بیمار هم رحم نمی کنند،
ملاقات کوتاه مهدی کروبی با خانواده،
اخبار داخل اوین و
ناگفتههایی از فعالیتهای اقتصادی سپاه.
روزنامه کلمه در روزهای زوج منتشر می شود
دیگران را هم از اخبار کلمه با خبر کنیم.
صفحه فیس بوک روزنامه کلمه

چنانچه در دریافت فایل مشکل دارید ابتدا بر روی لینک دانلود کلیک راست نمایید و از منوی باز شده گزینه "Save Link as" در مرورگر های فایرفاکس و کروم و "Save as target" در اینترنت اکسپلورر را انتخاب کنید.
محمدرضا شفیعیکدکنی در گرامیداشت یاد استاد حسن گیوی نوشته است: ۴۷ سال پیش از این از درس دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران بر کلاس درس استاد بدیعالزمان فروزانفر با «دکتر حسن گیوی» آشنا شدم. پیش از آن هم بعضی کارها، از جمله شعرهای او را دیده بودم. حدود نیم قرن با یکدیگر در کمال دوستی زیستیم؛ در جمع یارانی که هر کدام امروز در عرصه ادب فارسی چشم و چراغ زمانهاند.
استاد حسن گیوی روز گذشته دار فانی را وداع گفت و پیکر وی روز ۵ شنبه تشییع می شود.
در این نوشته که در شرق منتشر شد، وی آورده است: در دوستی یگانه بود، چندان که در سراسر عمرش هرگز غباری از او بر خاطر یاران ننشست. عاشق ایران و فرهنگ ایرانزمین بود. در عرصه پژوهشهای دستوری و حوزه واژگان زبان فارسی از مراجع ممتاز عصر به شمار میرفت و در جمع مولفان لغتنامه علامه دهخدا از یاران دیرین راه و رسم آن بزرگوار بود، همچنان که در عشق به دکتر محمد مصدق و آرمان ملی او. دکترحسن احمدیگیوی، در روزگار ما، از آن نوادری بود که «دانش و آزادگی و دین و مروت» را هرگز بنده درم نکرده است. کتابخانه پژوهشهای زبان فارسی هرگز از آثار او تهی نخواهد بود همچنان که جایش در میان یاران و دوستان او و همه عاشقان ایرانزمین.
مهدی تقوی
بانک مرکزی در گزارشی رسمی از نرخ تورم در فروردین سال ۹۱، تورم دوازدهماهه فروردین را ۸/۲۱درصد اعلام کرد. این روزها بسیار درخصوص نرخ تورم شنیده میشود. در واقع هم نهادهای رسمی و هم رسانههای مختلف تلاش میکنند تا رقم اعلام شده از سوی خود را رقم صحیح و رسمی تورم موجود در کشور اعلام کنند و هریک، دیگری را متهم میکند به آنکه نرخ تورم اعلام شدهاش اشتباه است. در واقع، فرمول تعیین نرخ تورم به این شکل است که شاخص قیمتها را با نمونهای از کالاهای موجود در سبد خانوار در سال حساب میکنند.
در هر کشور، معمولا با توجه به شرایط فرهنگی و اقلیمی کالاهایی بیشتر مصرف میشود و کالاهایی کمتر، بنابراین برای محاسبه تورم باید توجه کرد که چه کالاهایی در زندگی افراد یک کشور اهمیت دارد. فرض کنید شیر و گوشت و تخممرغ هریک میتواند در سبد مصرفی خانوار یک کشور اهمیت داشته باشد و براساس این اهمیت، به کالاها وزن میدهند و در نتیجه قیمت کالاها را براساس وزن آن محاسبه میکنند. برای تورم سالانه نیز مقایسه با شاخص در سال قبل اهمیت دارد. در سناریوی تورم چند مساله اهمیت دارد، یکی اینکه این وزنها چقدر درست ارایه شدهاند و از سوی دیگر ثبت قیمتها و همچنین کالاهایی که برای سبد تورم درنظر گرفته میشوند تا چه حد به واقعیتهای اقتصادی نزدیک هستند؟ در ایران معمولا قیمت تورم را مقامات رسمی اعلام میکنند که این نرخ اعلام شده با احساس شهروندان فرق دارد. معمولا شهروندان احساس میکنند بین قدرت خرید آنان و قیمتهای موجود در بازار با رقم تورم اعلام شده تفاوتهایی وجود دارد که البته این میتواند بیشتر ناشی از انتخاب سبد اشتباه، یا وزن و قیمتها از سوی مسوولان باشد. درواقع بانک مرکزی یکسری فرم دارد که در آن سبد کالای خانوارها مشخص شده که آن را به صورت رندوم در میان بعضی خانوادهها پخش کرده و بعد طبق فرمولی که بالاتر توضیح داده شد نرخ تورم را حساب میکند اما مشکل آنجا هست که این فرمهای بانک مرکزی ثابت است و معمولا قیمت و وزن کالاها چندان تغییری نمیکند و میتواند قدیمی باشد و همین نیز سبب میشود تا بعضا نرخ تورم اشتباه محاسبه شود، درواقع متغیرهای تاثیرگذار معمولا با امروز حساب نمیشود و درنتیجه متفاوت میشود و نرخ رسمی اعلامشده با آن قیمتهایی که در جامعه احساس میکند یا دیگر نهادها عنوان میکند، متفاوت میشود و این نقطهضعف اساسی، محاسبه نرخ تورم نیز هست.
البته ضعفهای دیگری هم در غیرواقعیشدن محاسبه تورم دخیل هستند، بهطور مثال ما کالاها را بهصورت خورده میخریم و قیمت آن نیز بر مبنای خردهفروشی حساب میشود در حالی که قیمتها توسط مسوولان مربوطه به صورت عمده حساب شده که این خود نرخ تورم را پایینتر میآورد. نکته دیگر نوع واکنش روانی شهروندان است. بهطور مثال اگر بانک مرکزی نرخ تورم را ۴۰درصد اعلام کند، مغازهها برای آنکه بتوانند سود کنند و به فعالیت خود ادامه دهند قیمتها را سریعا بالا میبرند و در نتیجه کالای فرضی صدتومانی را باید ۱۴۰تومان خریداری کنیم. این تاثیر روانی در شهروندان بازتاب مییابد و میتواند هرج و مرج را رقم زند، از این رو دولتها، معمولا نرخ تورم را پایینتر از واقعیت موجود اعلام میکنند. از طرفی مسوول اعلام نرخ تورم، بانک مرکزی است که براساس فرمها و روش کاری که برایش مشخص شده نرخ تورم را به طور مرتب اعلام میکند و در واقع آمار اعلام شده از سوی این نهاد است که نرخ رسمی تورم در کشور محسوب میشود؛ حتی اگر غلط باشد و نمیتوان رقمهای گفته شده از سوی رسانهها یا نهادهای دیگر را به عنوان سند رسمی محسوب کرد.
حتی اگر آمار غیردرست نیز اعلام کند باز بهتر از آن است که آمار از منابع دیگر منتشر شود و بهتر آن است که دولت از زیر مجموعه خود بخواهد تا در کنار و به موازات بانک مرکزی اقدام به ارایه آمار نکنند؛ امری که مسبوق به سابقه است و پیش از انقلاب نیز رویه بوده است. هنگامی که آمار از چند منبع اعلام شود دوگانگی به وجود میآید و در نتیجه اعتماد عمومی از بین خواهد رفت و میتواند تبعات منفی بسیاری به همراه داشته باشد.
منبع: شرق
حسین صفارهرندی درباره تذکرات قانون اساسی و اعتراضهای احمدینژاد به مجلس گفت: چارچوبهای قانون را به سخره گرفتن، امر ناگواری است که در سالها و روزهای اخیر شاهد آن بودیم. امیدواریم یک مجلسی سامان داده شود که رفتار آنها مجوزی برای تاخت و تازهای این گونه علیه قانون نباشد.
وی افزود: فضای تنشآلودی که بین دولت و مجلس ایجاد شده است در مجلس هشتم به اوج خود رسید. این موضوع هم مانند کسی میماند که تمام سرمایهاش در حال نابودی است و به هر اقدامی دست میزند. نقل میکنند یخ فروشی بود که در خیابانهای داغ شهر فریاد میزد رحم کنید به کسی که همه سرمایهاش زیر تابش آفتاب در حال از بین رفتن است. بعضی اوقات ما نگاه میکنیم میبینیم تمام سرمایهمان در حال ذوب شدن است و تنها کاری که به ذهنمان میرسد این است که به هر طرفی پنجه بکشیم و به همه التماس کنیم که یکی این یخ را از ما بخرد. دولتها و همه کسانی که در مصدر قدرتی هستند وقتی به سالها و ماههای پایانی خود میرسند فکر میکنند باید کاری کنند تا بیشتر جلوه کنند.
صفارهرندی که با عصر ایران گفت و گو می کرد، ادامه داد: اصل انقلاب هم در معرض مخاطره است. اگر ما نتوانیم انقلاب را درست حفظ کنیم ضد انقلاب می آید و حاکم می شود. یعنی چه که دیگر رقیب وجود ندارد این حرف ها خیلی ساده و سطح پایین است.
وی ادعا کرد: اصلاح طلبان در افکار عمومی فعلا افول کرده اند اما آیا به کلی از بین رفته اند؟ آیا می شود گفت این جریانی که بر بستر چند درصد از تمایلات مردم نشسته همیشه اینقدرسهم خواهد داشت. مگر همین اصولگرایان یک روز اقلیت نبودند که الان اکثریت شدند اگر ما این صحنه را درست پاسداری نکنیم احتمال وقوع چنین اتفاقی است؛ مخصوصا اینکه یکی از راه های افتادن از چشم مردم همین تنازع میان اصولگرایان است. دلزدگی مردم از اصلاح طلبان به این خاطر بود که دیدند به جان هم افتادند اگراصولگرایان هم چنین کاری کنند متصور است که مردم از آنها دلزده شوند.
صفار هرندی در خصوص رقابت های انتخاباتی اعتراف کرد: درانتخابات به تیپ هم زدیم. جبهه بندی کردیم دست به تخریب و پنجه بر چهره هم زدیم ، به بزرگان و استوانه های بزرگ علمی و معتبر دینی و اخلاقی جسارت شد در آخر باز هم همان ۷۰ درصد را به دست آوردیم. پس می توانستیم جلوی برخی اتفاقات را بگیریم.
این حامی سابق احمدی نژاد که اینک از هواداران جبهه پایداری است می گوید: من با جبهه سازی ها به این معنا که فاقد نشانه های یک جبهه واقعی است مخالفم و معتقدم از درون یک جبهه نمی توان چند جبهه درست کرد.
مثل این است که ما برویم در جبهه نبرد خودمان در مقابل دشمن بیرونی چند جبهه باز کنیم. آن هم جبهه هایی که با هم هماهنگ نیستند، معلوم است که شکست می خوریم. جبهه ماموریت یافته ما که می خواهد به تیپ دشمن بزند جلو رفته و جبهه دیگر ما که با آن هماهنگ نیست می تواند عقبه جبهه را خالی کند و به خودمان ضربه بزند.
به دنبال میانجیگری مصر، زندانیان فلسطینی که در زندان های اسرائیل دست به اعتصاب غذا زده بودند، موافقت کردند که به اعتصابشان پایان دهند.
هنوز جزئیات این توافق منتشر نشده است، اما به نقل از یکی از مقامات فلسطینی گفته شده که اسرائیل با درخواست های زندانیان اعتصابی موافقت کرده است.
به گزارش بی بی سی، مقامات اسرائیلی تاکنون درباره توافق به دست آمده اظهار نظری نکرده اند.
براساس گزارش های دریافتی این توافق روز دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه ( ۱۴ مه) ودر پی چندین ساعت گفتگو بین مقامات زندان اسرائیل و گروهی از فلسطینیان زندانی در زندان اشکلون بدست آمده است.
بیش از ۱۵۰۰ زندانی فلسطینی در اعتراض به حبس های انفرادی و تقاضا برای پایان بازداشت های بدون محاکمه و بهبود شرایط رفاهی زندان ها ازاواسط ماه گذشته میلادی دست به اعتصاب زده بودند.
گفته شده بود که وضعیت جسمانی بعضی از این زندانیان بسیار وخیم است.
اسرائیل گفته بود که اکثر این زندانیان عضو گروههایی مانند حماس یا جهاد اسلامی هستند، و برخلاف تصور عمومی بی گناه نیستند.
اعتصاب غذای این زندانیان توجه محافل بین المللی را به خود جلب کرده بود و در همین رابطه اتحادیه اروپا و سازمان ملل نسبت به وضعیت سلامت این زندانیان به شدت ابراز نگرانی کرده بودند.
این اعتصاب غذا همچنین با حمایت گسترده فلسطینیان روبرو شده بود و در همین رابطه هزاران فلسطینی در نوار غزه و نواحی اشغالی کرانه باختری، دست به راهپیماییهایی زدند.

جشن و شادمانی فلسطینی ها
مردم شهرهای مختلف فلسطین در پی انتشار خبر تن دادن اسراییل به خواستههای اسرا برای پایان دادن به اعتصاب غذای خود با ابراز شعف و شادمانی، پیروزی اسرای فلسطینی بر سیاستهای غیرانسانی تلآویو را جشن گرفتند.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) مردم در این مراسم با پخش شیرینی و حلوا گوشهای شادی عمیق خود را به نمایش گذاشتند. اسراییل در بیست و نهمین روز اعتصاب غذای بیش از ۲۰۰۰ اسیر فلسطینی در زندانهای اسراییل و در پی تهدید اسرا مبنی بر ادامه این اعتصاب در نهایت پذیرفت به مطالبات اسرا گردن نهد.
مردم غزه در پی اعلام رسمی پذیرش خواستههای اسرا توسط سازمان زندانهای اسراییل به خیابانها ریختند و بین مردم شیرینی و گل پخش کردند. در کرانه باختری نیز رانندههای خودروها با به صدا درآوردن بوق ماشینها ابراز شادمانی کردند.
منازل مربوط به اسرای آزاد شده فلسطینی از جمله شیخ خضر عدنان در جنین و همچنین هناالشلبی در کرانه باختری مملو از فلسطینیهایی بود که برای گفتن تبریک به مناسبت این پیروزی تجمع کرده بودند. گروههای مختلف فلسطینی نیز با صدور بیانیههائی از این توافق استقبال کردند.
محمدامین هادوی زندانی سیاسی حوادث پس ازانتخابات که بیش از ۴ ماه است دربند ٣۵٠ به سر می برد، به جهت فشارهای وارده در دوران بازداشت موقت دربند ٢٠٩ به خدمات درمانی و بیمارستانی نیاز مبرم دارد که به دلیل مخالفت دادستانی از این امکان محروم شده است.
به گزارش خبرنگار کلمه، محمد امین هادوی در مهرماه ٨٩ به دنبال فعالیت هایش از جمله مراجعه به منزل شهدای جنبش سبز، توزیع cdهای مربوط به حوادث پس از انتخابات ارتباط با سایت های سبز و ارتباط و ملاقات با فعالان و رهبران جنبش سبز به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور بازداشت شد.
هادوی در دوران بازداشت به مدت ۶٠ روز دست به اعتصاب غذای تر زد زیرا ماموران امنیتی جهت تحت فشار قرار نهادن وی فرزندش را نیز بازداشت کرده بودند.
هادوی که با وثیقه ٣میلیارد تومانی آزاد شده بود از سوی قاضی پیرعباسی به تحمل ۶سال حبس محکوم شد که این حکم در دیماه ٩٠ اجرا شد. در دوران بازداشت محمد امین هادوی از ناحیه فتق دچار مشکل شده که مسوولان زندان اوین تاکنون اقدامی جهت معالجه وی انجام نداده اند.
این زندانی سیاسی فرزند هادوی اولین دادستان کل انقلاب پس از پیروزی انقلاب است.
یکی از مشکلات فعلی مدارس عشایر وضعیت نامناسب “بهداشت” این مدارس است و معلمان و دانش آموزان این مناطق همچنان از این شرایط رنج میبرند.
به رغم اجرای طرح “همیاران سلامت” و “پیام آوران بهداشت” در مدارس عشایری، هنوز شرایط و امکانات مناسب بهداشتی برای این مدارس و حتی ساکنان این گونه مناطق برقرار نشده است.
به گزارش ایسنا، عبدالرسول شکیبافر ـ مدیرکل امور مدارس عشایری و مناطق کمتر توسعه یافته وزارت آموزش و پرورش با ابراز نگرانی از وضعیت بهداشتی مدارس عشایری و ضمن انتقاد از عملکرد وزارت بهداشت، گفت: علیرغم اینکه به همه استانها ابلاغ کردیم که برای حل مشکلات بهداشتی مناطق از دانشگاههای علوم پزشکی استان کمک بگیرند، اما تاکنون تنها دو استان فارس و خراسان جنوبی توانستند تفاهم نامه همکاری با دانشگاه علوم پزشکی امضا کنند.
وی همچنین خواستار همکاری مراکز بهداشتی استانها جهت ارتقای وضعیت بهداشت مدارس شبانهروزی شد و افزود: لازم است با تخصیص اعتبارات مناسب و اقدامات لازم از سوی دستگاههای ذیربط، امکانات بهداشتی مناسب در اختیار این گونه مناطق قرار بگیرد.
اظهارات و نگرانیهای مدیرکل مدارس عشایر در حالی عنوان میشود که وی مهر ماه سال گذشته عنوان کرده بود که دانشآموزان مناطق عشایری از وضعیت نابسامان و پایین بهداشت و سلامت رنج میبرند و لازم است دستگاهها و ارگانهای متولی وضعیت بهداشت و سلامت این مناطق را ساماندهی کنند.
وی همچنین گفته بود: آموزش و پرورش تا جایی که ممکن است مسئولیت خود را در زمینه بهداشت و سلامت دانشآموزان انجام میدهد، اما لازم است دستگاهها و ارگانهای متولی وضعیت بهداشت و سلامت این مناطق را ساماندهی کنند.
این موضوع تنها مشکل مدارس عشایری نیست، بلکه کمبود امکانات، کوچهای طولانی پراکنده، نبود سرویسهای بهداشتی، تحصیلات پایین معلمان عشایر، بیسوادی و کمسوادی خانوادههای عشایر، نگهداشت نیروی انسانی و ترک تحصیل دانشآموزان در مقطع ابتدایی و راهنمایی نیز از مهمترین چالشهای این مناطق به شمار میرود.
سخنرانی مهندس مهدی بازرگان در سال ۱۳۴۰
غرض از تأسیس «نهضت آزادی ایران»
بسم الله الرحمن الرحیم
لاحول ولاقوه الابالله العظیم
در این ایام و اوضاع و احوال آشفتهای که هر روز کودتا یا شورش یا تلاطم دیگری در دریای سهمگین سیاست دنیا پیش میآید در داخله کشور نیز با سرعت و شدت تغییرات عظیمی روی داده افسانه ادعای» ثابتترین کشور خاورمیانه» را تکذیب میکند.
آری در چنین شرایط حاد و نگرانیهای خاص است که نوزاد ما پا به عرصه دنیا میگذارد خدا عاقتبش را بخیر کند!
تصدیق میکنیم خیلی دیر شده است ولی دیرآمدن به از نیامدن است.
ضمنا اگر ما دیر باین صرافت افتادهایم تنها گناهکار نیستیم. اکثریت ایرانیها از حزب و جمعیت اکراه و امتناع دارند.
چرا ایرانیها از احزاب گریزانند؟
خیلی مهم است علت این واقعیت را بفهمیم.
دودلیل اصلی میتوان پیدا کرد:
اولا ـ احزاب و دستهها و شرکتها و بطور کلی اجتماعات در ایران غالبا و مخصوصا در گذشته امتحان بد دادهاند. مردم سرخوردهاند. چه بسا احزاب و انجمنها که برای اغراض شخصی زودگذر مانند وکیل و رئیس شدن تشکیل و بلافاصله پس از توفیق تعطیل گردیده است. در شرکتها کلاه سر مردم گذاشتهاند. در جمعیتها غرضهای خصوصی، جاه طلبی ها، جاروجنجال ها، دسته بندیها پیش آمده و بی اساسی و بی ثباتی و بی انضباطی حکمفرمایی کرده است…. مجموعه این جریانها وقتی توأم با بدبینیها شده خاطرات تلخی در اذهان بیادگار گذارده است.
ثانیا ـ دلیل اساسی و مهمتر موضوعی است که مربوط به خصلت نژادی و ساختمان فکری یا روحی خودمان میباشد:
خاصیت انفرادی بودن ایرانی وفقدان یا ضعف روحیه اجتماعی.
این خصلت عمیق وسیع، خود ناشی از عوامل قوی و آثار ریشه داری است که باید در پهنای مکان جغرافیای ایران و اعماق زمانی تاریخ خودمان، جستجو نماییم.
به لحاظ جغرافیایی و اقتصادی
ایران کشوری است کشاورزی غالب آن فلات کوهستانی که با قنات یا رودخانههای کم آب مشروب میشود. رویهمرفته خشک و منقسم به مناطق مساعد مجزی است کشاورز چه ارباب باشد چه رعیت با تاجر و صنعتگر اختلاف زیادی پیدا میکند. بطور منفرد در خانواده و قلعه خود دور از سایر آبادیها و اجتماعات زندگی میکند با حاصل زمین و سردرختی و با شیرو پشم و گوشت گاو و گوسفندش با مختصر ریسندگی و بافندگی که در فصول بیکاری انجام میدهد تقریبا کلیه مایحتاج خود را تأمین مینماید. احتیاج چندانی به سایرین ندارد سهل است، از آنها ترس و انتظار زیان هم دارد. قهرا یک حالت بی نیازی و انزواپسندی در او عادت میشود و روحیه انفرادی پیدا کرده رفته رفته از اجتماع دورتر میشود.
اما تاجر و صنعتگر چون قادر به تأمین کلیه احتیاجات زندگی نیست و معاش او توأم با معامله و مبادله و مراوده و گاهی مشارکت با دیگران است خواه ناخواه توجه به سایرین پیدا میکند. نسبت به احتیاجات و تمایلات و روحیات مردم (یعنی مشتریها) کنجکاو و علاقمند میشود. احتیاج به معاشرت و معامله اورا مردم شناس و مردم دار و سازگار و هوشیار میسازد. نه تنها از اجتماع و ازدحام به افراد و برخوردها نمیگریزد بلکه طالب آن میشود. دنیا گرد و اجتماعی صفت وصاحب سعه صدر میگردد. زندگی زراعتی و بیابان نشینی که حد وسط مابین زندگی وحشی متفرق قدیم و زندگی شهری متمدن مجتمع جدید است تاثیرهای فوقالعاده دیگری نیز روی روحیات شخص باقی میگذارد که عوامل بسیار مهمی بلحاظ سرنوشت اجتماعی و سیاسی بوده ودر وضع ایرانیها کاملا آشکار است انتظارو اتکاء به طبیعت و بخت و قسمت از یک طرف ضعف اعتماد و عدم اتکاء بنفس از طرف دیگر (چون عوامل طبیعی و پیش آمدها بیش از کار و کوششهای انسانی در سرنوشت زراعت مؤثرند) بی قیدی و کم دقتی در امور (در کشاورزی خیلی کمتر از تجارت و خصوصا صنعت حساب و دقت و تنظیم در کار میآید). متقابلا در نتیجه چشیدن آفتها ومصیبتها صاحب تحمل زیاد و بردباری میشود. ظرفیت بیشتری در قبال گرسنگی و ناداری یا فراوانی و فراخی پیدا میکند. رویهمرفته قبول فشار و ناملایمات برای او عادی میشود، اعم از آنکه از ناحیه روزگار باشد یا از ناحیه ستمکار.
به لحاظ تاریخی
سرزمین ایران که از اطراف بوسیله سلسله جبال سخت از همسایگان نیمه وحشی جدا میشده در داخل خود اختلافات منطقهای زیاد داشته است. از یکطرف دارای کوهستانها و جنگلها و کویرهایی که مامن و پایگاهی برای ایلات و قبایل فقیر و غارتگر میشده است و از طرف دیگر جلگهها و درههای سرسبز پرنعمتی در برداشته که جایگاه مردم مرفه صلحجوی زراعت پیشه بی دفاع و مطمع نظری برای ایلات گرسنه بشمار میرفته است. این اختلاف محیط و شرایط زندگی ما بین ایران و همسایگان از یکطرف و شهری و کوهستانی از طرف دیگر باعث شده است که تاریخ ایران و زندگی ایرانی پیوسته توام با حمله وهجوم هایی گردیده که بقصد چپاول و غارت کاروانها و آبادیها صورت میگرفته است راهزن قلدری با چند سوار و یاغی بطرف جلگه سرازیر میشده دهاتی را میچاپیده و رعایا را میکشته و بالاخره مالک و ارباب میگشته و گاهی اوقات این ارباب در نتیجه تجاوز و اعمال قدرت تبدیل به امیر میگشته و احیانا کار از امیری به پادشاهی میکشیده است….
بعضی از سلسه سلاطین ایران بدست این قبیل افراد و امیرها تاسیس شده است. پس از استقرار در محل و بسط قلمرو کسان و لشگریان آن راهزن یا خان سالار در لباس فاخر عمال دولتی مالک الرقاب جان ومال و ناموس زیردستان میشده است تا قبل از مشروطیت عمال حکومت و مامورین دولتی نه وظیفه معین و مسوولیتی در قبال مردم داشتند و نه حقوقی میگرفتند بلکه میبایست با اخاذی از مردم و فشار بر پولدارها خرج خود را درمیآوردند و پیشکش هم برای وزیر وصدر اعظم و سلطان بفرستند. باین ترتیب نه تنها مفهوم و معنای (دولت) و (ملت) بمعنای دینی یا دموکراسی وجود نداشته و مامور خود را به هیچ وجه خدمتگذار و مسوول مردم نمیدانسته بلکه دو قطب مخالف متضاد بودهاند. یکطرف غارت و ظلم و چپاول و طرف دیگر فرار و استتار و گوشه نشینی یا تملق و تزویر.
مردم کشور دو دسته میشدند. آنها که نسبتا سالم و صالح بودند کناره گیری و انزوای از دستگاه و اجتماع را در اختیار کرده به دفاع از خود و خانواده میپرداختند و به انتفاع از مختصر سرمایه و اندوخته قناعت میورزیدند. در محیط محقری ناچار به (خودپایی۹ میشدند و بالاخره به خودبینی و خودخواهی میرسیدند.
عده دیگری برای جستجوی معاش ومقام وسیله ساده تملق و تقویت و خدمت اربابان ودولتیان را اتخاذ میکردند و چون در باطن نسبت به آنها کوچکترین ارادت و محبتی نداشتند ناچار مداهنه و تزویر و دوروئی سکه رایج میگشت. در هر دو حال و در نزد هر دو دسته آنچه مسلما انجام میگرفت محو شخصیت و فضیلت و قدرت و اشاعه روح بدبینی و بدخواهی و اخلاق خدمت انفرادی بود ضمنا در برابر غاصب ستمگر حیله و دروغ و مداهنه و فرار از خدمت و عدم پرداخت مقرریها و وظایف بعنوان وسائل دفاعی مشروع تلقی گردید. رذایل اخلاقی خوی متداول ملی میشد.
خلاصه آنکه این اوضاع و احوال جغرافیایی و عوامل تاریخی در طی قرون متمادی دست بدست هم داده ملت فعلی ما را مانند بعضی ملل دیگر با روحیه انفرادی کناره گیری از امور عمومی، بدبینی، خودرایی و فراری از حزب و جمعیت ببار آورده است.
احتیاج و الزام
در هر حال مردم ممکن است حق داشته باشند یا نداشته باشند که از تجمع و حزب بدشان بیاید ولی خوش آمد و بدآمد ما نمیتواند دلیل لزوم یا بدی چیزی بشود. مقتضیات و الزامها تابع تربیت و طبع و سلیقه ما نیست. ما باید تسلیم مقتضیات طبیعت و مشیت خلقت شویم.
اجتماع و اتحاد در دنیای امروز صرفنظر از آنکه اصولا و در همه وقت سبب صحت و قدرت و دقت و وسعت عمل انسان میشود بنا بطرز تشکیل دنیا و شرایط زندگانی جدید و مخصوصا رقابتی که از خارج (خارج مجتمع متحد) اعمال میشود حکم واجبات را پیدا کرده است.
همان ملتی که به میراث زندگی کشاورزی و حکومتهای سلطنتی استبدادی ـ غیر متشکل، غیر مستقل وغیر منظم بود در برابر ضرورتهای اقتصادی و اداری قرن اخیر و در اثر تعلیم و تربیبت جدید موسس ادارات و شرکتها و اجتماعات گشت و توانسته است و بخوبی میتواند خود را جمع و جور کند و صاحب رای و شخصیت گردد.
ما چه در مقابل زورگویان داخلی و هیئتهای حاکمه فاسد که بر سرمان میکوبند و چه در مقابل قوای متشکل نیرومند مرتبط خارج ناچاریم (اگر میخواهیم زندگی کنیم و زنده بمانیم) متحد و متشکل و اجتماعی بشویم و مسلما نتیجه خواهد داشت.
در برابر سختیها و دشمنیها چارهای جز پایداری و ارتباط اجتماعی و دفع مفاسد نیست.
«یا ایها الذین آمنو اصبرواوصابرواورابطوا واتقوالله لعلکم تفلحون"
ای کسانیکه ایمان آوردید صبر و پایداری داشته باشید با یکدیگر ارتباط بگیرید و از خدا بپرهیزید. امید است پیروز شوید.
نمونه زنده
چرا جای دور برویم. دیدید همین ارتباط و اجتماع چند ماهه اخیر که بهمت و بنام (جبهه ملی۹ صورت گرفت منشاء چه آثار عظیمی شد در حالی که ملت در برابر نیروهای مالی و نظامی و اداری و سیاسی و تبلیغاتی دولت ظاهرا وضع نزدیک به صفر و نیستی را داشت! دیدی چگونه دانشگاهی که دانشجویان جرات نداشتند راجع به جابجا کردن ظرف آبخوری تقاضای دسته جمعی بکنند و مردم بازار که سقف را برسرشان خراب میکردند و شهرستانیها که بظاهر مثل موش در مقابل گربه جرات خروج از لانه را نداشتند مملکتی را تکان دادند.
البته زمام اختیار از دست دستگاه فاسد گرفته نشد. اختیار و باصطلاح رل بدست مردم و ملت نیفتاد، رانندهها همانها هستند ولی عینا مانند یک پیاده افتادهای که سوار را وادار به تغییر سرعت و جهت و گاهی هدف مینماید ما نیز آنها را واداشتیم رل ماشین را که هنوز دردست دارند تا حدی به میل ما بگردانند و تا اندازهای با رعایت نظریات ما حرکت کنند.
مشکلات خطیر
البته با طرف خواستن و گفتن و تشکیل حزب و جمعیت دادن کار درست نمیشود. در سر راه احزاب و اجتماعات موانعی هست و مصالحی لازم است.
مانع عمده ناپختگی ها، خودخواهی ها، بی انضباطیها و خدای نکرده سوء نیتها و نادرستی هاست. در معماری هم برای آنکه سنگ روی سنگ بند شود یک ملاط و ارتباط والتیامی که مصالح را بیکدیگر بچسباند لازم است.
در معماری اجتماع آن ملاط لازم دوستی و همکاری و تقوی است. بدون آنها دوام حزب و اجتماع و احراز اثر و قدرت محال است. اما مصالح، کار حزب و سیاست کار ساده بچگانهای نیست. اطلاع و بینایی لازم دارد، تشکیلات و امکانات میخواهد مخصوصا خیلی کار و فعالیت باید بشود.
حزب و سیاست از آن سهل و ممتنعهای روزگار است، نزد ما ایرانیها در مسائل زندگی هر قدر موضوعات بالاتر و عمومیتر باشد مدعیان بصیرت و مهارت در آن زیادتر میشود. شما برای بندکشی و پینه دوزی در میان صدنفر یک داوصلب و مدعی مطلع پیدا نمیکنید اما برای ریاست اداره یا وزارت و بلکه سلطنت کمتر کسی خود را ناتوان تصور میکند.
گود سیاست از تاریکترین و پرمشقتترین میدانها است. محل پیچیدهترین مسائل، دوز وکلک ها، نبرد با کهنه کارها، جای نعل وارنهها، جاسوسیها، اصطکاک شدید منافع، هجوم گرگها و هزاران دشواریها و خطرهاست.
بعلاوه حل مسائل عمومی و جواب مشکلات و پیش آمدهای اقتصادی و فرهنگی و اداری و سیاسی چندان آسان نیست. فقط افراد بی اطلاع و ساده لوح میتوانند چنین تصور یا ادعایی را بنمایند.
وقتی انسان چنین مشکلات و خطرات را میاندیشد حزب ساختن و وارد جمعیت و سیاست شدن مثل کوه عظیمیدر مقابلش قدعلم میکند.
از یکطرف سابقه نامطلوب و بدنامی حزب و سیاست در میان مردم.
از طرف دیگر گرفتاریها و بازماندن از کسب و زندگی گاهی رفتن در قزل قلعه و قلعه طهماسبی و خطرات جانی.
از همه بدتر لاینحلی و غامض بودن موضوعات و کلاف سردرگم شدن یا امکان اشتباه و خطا و مسوولیت خلاصه. خسر الدنیا و الاخره
بنابراین دیده میشود که اشخاص در این مورد پس میزنند. پس میزنند و نفس راحت میکشند فارغ از دغدغهها و دردسرها!
فشار وجدان
انسان پس میزند و موقتا نفس راحت میکشد. اما بزودی میبیند که راحت و راضی نیست. وجدان در برابر هزاران ننگ و نکبتی که میبیند به سر مردم و او میآید مجددا بجوش و خروش میافتد. راضی نمیشود که گوشهای فقط بعنوان ناظر بنشیند و باصطلاح کشک خود را بساید.
اگر مملکت ما از فرشتهها و امام جعفر صادقها درست شده مدینه فاضله است افلاطون و سقراط بود بطوری که بقال بقالی خود را میکرد، نانوا نان خوبی میپخت، معلم درس درستی میداد و سیاستمداران هم سیاست را خوب بازی میکردند هیچ این حرفها و کارها لازم نمیبود. هر یک بدنبال شغل و حال خود میرفتیم.
اما متأسفانه به هیچ وجه اینطور نیست. همانطورکه بقال و نانوا در کار خود غل و غش وارد میکند در دستگاه حکومت و زمامداری و سیاست نیز هر قدر بالاتر میرویم از صلاحیت و امانت کمتر اثر میبینیم و بالعکس مشاهده میکنیم با قدرت و جسارت بیشتری حق ما را میبرند و زیانهای مادی ومعنوی میرسانند. بسیار طبیعی است «ان الانسان لیطغی ان راه استغنی» وقتی بشر مراقب و آقا بالا سری ندید و وقتی پاداش و کیفری در کار نبود سهل است که اختیار و امکاناتی هم داشت و خود را بی نیاز و آزاد از مراقبت و سئوال و جواب دید سرکش میشود. سوء استفاده ها، ظلمها و فسادها میکند. در مقابل آنچه میبرد حق شناس و ممنون که نمیشود هیچ خود را طلبکار میداند و توقع تعظیم و تملق نیز از همه پیدا میکند.
۲۵۰۰ سال کنار نشستیم و اختیار را رها کردیم. حسابمان را کف دستمان گذاردند دائما گرفتاری، خرابی، چپاول تا پشت دروازه شهر، ناامنی، عقب افتادگی و بردگی!
اگر مملکت مال همه است همه باید زحمت بکشیم. بفکر باشیم و غم آن را بخوریم و نظر برآن داشته باشیم. ایران را هیچگاه امریکایی یا عرب یا انگلیسی درست نخواهد کرد. چه مصیبت و چه دنائت طبعی است فکر آن جوانان و مردمانی که به بهانه خرابی اوضاع کشور و سلامت و راحت ممالک اروپا و امریکا اقامت و اشتغال در آن کشورها را بر خدمت در وطن و قبول زحمت ترجیح میدهند!
اگر ما خرابیها را درست نکنیم اگر جبران غفلت یا خیانت پدران و خودمان را ننمائیم و لکههای ننگ را از دامن ایران نزداییم پس کی این کار را بکند؟ معنی و موقع خدمت و فداکاری چیست و کجا است؟
با همه آن مشکلات و خطرات و ابهامها باز وظیفه ملی و فریضه دینی حکم میکند که بیخیال و بی کار در کنار ننشینیم. مملکت صاحبی و مسوولی غیر از ما ندارد…
روزنه امید
یگانه مایه دلخوشی و راه امیدواری یک چیز میتواند باشد.
سیاست هم مثل خیلی چیزها و مخصوصا امور عمومی دارای دو جنبه است:
۱ـ جنبه غریزی و فطری یا مادرزادی و الهامی
۲ـ جنبه فنی و تخصصی.
مثلا معماری و آشپزی و ملک داری هم همینطور است. هر کس به غریزه و فطرت یا احتیاجات و احساسات بشری درک خانه خوب و بد و تشخیص شرایط و لوازم ساختمانی را مینماید ولی ممکن است تخصص و اطلاعی در شناسایی مصالح و فنون بنایی نداشته باشد.
به جنبه غریزی و فطرت پاک آدمیت همه ماها سیاستمدار و صاحب رای و نظر هستیم خوب میفهمیم که باید دارای شرافت و آزادی و احترام باشیم. زیر بار ننگ و ظلم نمیرویم. حسن نیت و سوء نیتها را کم و بیش تشخیص میدهیم. همه طالب ایرانی پاک و آزاد و آباد هستیم و روش کلی نیل به این هدف وموانع آنرا با اتکاء به مرام و اصول عالیهای که اختیار کردهایم حس میکنیم….. این همان جنبه غریزی و خدادادی و عمومی سیاست و حکومت است با یک عنایت و علاقه و مطالعه معتدل برای غالب اشخاص فراهم میشود. افراد عادی احزاب سیاسی ممالک دموکراتیک هم بیش از این ورود به مطلب ندارند: بعلاوه همان توجه و بیداری و حسابرسی موجب جلوگیری از بسیاری از غفلتها و سوء استفادههای مأمورین دولتی میشود از این جهت است که ما میتوانیم و میباید وارد حزب و سیاست بشویم.
اما آن جنبه فنی و تخصصی بعهده کاردانهای کارکشتهای خواهد بود که انشاءاله جمع ما محروم از آنها نخواهد بود.
توکل
در هر حال ما میدانیم و متوجهیم که امروز قدم در کار بسیار خطیر و مسوولیت بس سنگین میگذاریم مشکلات و مجهولات و خطرات فراوان در برابرمان هست. اما چارهای نداریم. در این حالات بیچارگی و درماندگی است که شخص بخود و به خدا میآید. یک تکانی و یک فشاری بخود میدهد یک تعمقی در وجود و در سرمایههای فطری خود میکند اول از اعماق ضمیرش کمک میطلبد. سپس وقتی خود را ناتوان و تنها دید توجهی به خارج و بخالق میکند یک تمنایی، دعایی، توسلی و بلاخره توکلی… کار درست میشود انسانی که ارتباط و اعتقاد به کمالات و به مبانی عالیه خلقت و طبیعت داشته باشد گنجینه سرشار منابع زاینده آنست و راه به بینهایت دارد.
بنابراین ما چون مطمئن به حسن نیت قصد خدمت هستیم به اتکای نیروی خود و هدایت وحفاظت حق وارد کار میشویم. تصمیمی میگیریم و توکلی مینماییم.
فاذا عزمت فتوکل علی الله
بنام خدا و بامید و اتکای باو و در راه او وارد میشویم و میدانیم که با یک عمل و یک روز بلکه یک قرن گورستان تبدیل به گلستان نمیشود. بسیار تأمل و فعالیت و فداکاری و جمعیت و زمان لازم است، باید خود را آماده برای دوران طولانی صبر و زحمت نماییم.
چرا وارد احزاب دیگر نشدیم:
البته نمیگوییم احزاب موجود خدای ناکرده خائناند یا نادان. ابدا در مملکتی که چندین هزارسال خودپائی و خودخواهی فرمانروایی داشته افراد و افکار از هم فرسنگها فاصله گرفتهاند صحبت از حزب واحد و سیستم دو حزبی واقعا مسخره است (مگر اینکه ساختگی و فرمایشی باشد). بسیار طبیعی است که اوایل کار تخرب و تشکل ایرانیها با تعدد و تفرق باشد اگر واقع بین باشیم باید با توجه به روحیات ایرانی همینکه ده نفر صمیمانه برای اجرای عمل مفیدی دور هم جمع شدند و کار کردند دستشان را ببوسیم.
سایر احزاب ملی و اجتماعات صالح قابل احتراماند و موسسین آنها مردمان خوبی هستند اما اکثریت مردم در مرام و روش و سوابق آنها انعکاس عقاید و آمال خود را کاملا نیافتهاند و ممکن است بعضیها در اصول مرامی و مبانی فکری (نهضت آزادی ایران) بهتر و بیشتر جواب مکنونات و معتقدات خود را بیایند.
صحیح است که «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» ظاهرا نمیبایستی حزب یا جمعیت جدیدی تشکیل دهیم ولی مرامنامه و هدف احزاب ریسمان الهی نیست که اختلاف در آن ممنوع باشد. بلکه بعکس چون این مرامنامهها و نظریات کاملا بشری است و افراد ایرانی دارای سلیقهها و نظریات بسیار متفاوتاند اختلاف در مرام وتشخیص هم حقیقت و واقعیتی است.
آنچه باید خواست و بدنبال آن رفت اینستکه در مرحله اول حداکثر کسانی که همفکری نزدیک دارند متشکل و مجتمع گردند. (این خود خدمت بزرگی است) و سپس دستههای مختلف از طریق ایجاد ارتباط و اشتراک مساعی که با توجه به حسن نیت و قصد خدمت وجود دارد برای رسیدن به مقاصد مشترک اساسی همگام شوند و بطور کلی همه در جهتی قدم بردارند که روز بروز امکان همکاری و همراهی و همفکری ما بین افراد و اجتماعات ملت بیشتر شود و روزی برسد که همه ایرانیها اجتماعی و حزبی گردند و تعداد کل احزاب از تعداد انگشتهای دست کمتر شود.
جبهه ملی
این همان کاری است که جبهه ملی انجام داده و باید بدهد و فوقالعاده ضروری و ارزنده است. تصور و یا توقع اینکه بتوان در حال حاضرایران تمام افراد و افکار را در قالب واحدی وارد ساخت و احزاب موجود را منحل نمود و جلوی تشکیل احزاب جدید را گرفت فکر کاملا غیرمعقول و غیرعملی است. اساسنامه جبهه ملی و مقصد موسسین اولین آن نیز چنین نیست بلکه بعکس و بنا به سابقهای که در ممالک دموکراسی عمل شده است جبهه ملی یک اتحادیه و ترکیبی از احزاب و جمعیتهای حزبی و احیانا از افرادی میباشد که هنوز در اجتماعی متشکل نشدهاند و این مجموعه را با استفاده از مشترکات مرام و مقصد در جهت خواستههای عمومی ملت یعنی احراز آزادی و تامین حکومت دموکراسی رهبری مینماید.
نهضت آزادی ایران به هیچوجه من الوجوه درصدد ایجاد دکانی در مقابل جبهه ملی ایران و در عرض آن نیست. بلکه در طول آن و در حکم یکی از عناصر تشکیل دهنده و تکمیل کننده آن است. اگر ما را به عضویت پذیرفتند تشریک مساعی و همکاری صمیمانه خواهیم کرد. اگر نپذیرفتند لجاج و دشمنی نخواهیم کرد. بهرحال ما در طریقی قدم گذاشتهایم که مردم طی چنان طریقی را از جبهه ملی انتظار دارند.
خلاصه مرامنامه
آقای حسن نزیه عضو موسس نهضت آزادی ایران به تفصیل و تشریح کافی از مرامنامه صحبت خواهند کرد بنده بطور خلاصه باید عرض کنم ما مسلمان، ایرانی، تابع قانون اساسی و مصدقی هستیم (کف زدن حضار).
۱ـ مسلمانیم نه باین معنی که یگانه وظیفه خود را روزه و نماز بدانیم. بلکه ورود ما به سیاست و فعالیت اجتماعی من باب وظیفه ملی و فریضه دینی بوده دین را از سیاست جدا نمیدانیم و خدمت بخلق و اداره امور ملت را عبادت میشماریم. آزادی را بعنون موهبت اولیه الهی و کسب و حفظ آنرا از سنن اسلامی و امتیازات تشیع میشناسیم. مسلمانیم باین معنی که به اصول عدالت ومساوات و صمیمیت و سایر وظایف اجتماعی و انسانی قبل از آنکه انقلاب کبیر فرانسه و منشور ملل متحد اعلام نماید معتقد بودهایم…
۲-ایرانی هستیم ولی نمیگوییم که هنر نزد ایرانیان است و بس. ایران دوستی و ملی بودن ما ملازم با تعصب نژادی نیست و بالعکس مبتنی بر قبول نواقص و معایب خود و احترام به فضائل و حقوق دیگران است. نسبت به حیثیت و استقلال و تعالی کشورمان فوقالعاده پافشاری میکنیم ولی مخالف ارتباط و تعادل با سایر ملل و زندگی در جهانی که روز بروز پیوندها و احتیاجات متقابله شدیدتر میشود نیستیم.
۳ـ تابع قانون اساسی ایران هستیم ولی منافی (نومن ببعض و نکفر ببعض) نبوده از قانون اساسی بصورت واحد جامع طرفداری میکنیم و اجازه نمیدهیم اصول و اساس آن که آزادی عقاید و مطبوعات و اجتماعات. استقلال قضات تفکیک قوا و بالاخره انتخابات صحیح است فراموش و فدا شود و اما فروع و تشریفات قانون با سوء تعبیر ان مقام اصلی را احراز نماید و بالنتیجه حکومت ملی و حاکمیت قانون پایمال شود.
۴ـ مصدقی هستیم و مصدق را از خادمین بزرگ افتخارات ایران و شرق میدانیم ولی نه به آن معنی و مقصدی که از روی جهل و غرض تهمت زده مکتب او را مترادف با هرج و مرج و تقویت کمونیسم و تعصب ضد خارجی و جدائی ایران از جهان معرفی کردهاند. ما مصدق را بعنوان یگانه رئیس دولتی که در طول تاریخ ایران محبوب و منتخب واقعی اکثریت مردم بود و قدم در راه خواستههای ملت برداشته توانست پیوند بین دولت و ملت را برقرار سازد و مفهوم واقعی دولت را بفهماند وبه بزرگترین موفقیت تاریخ اخیر ایران یعنی شکست استعمار نائل گردد تجلیل میکنیم و باین سبب از (تز) و (راه مصدق) پیروی میکنیم. از خدا میخواهیم پیمان ما با او و با شما پیوسته برقرار بوده در راه حق و خدمت به ایران همگام و مقضی المرام باشیم.
منبع: ندای آزادی

درین زندان، برای خود هوای دیگری دارم
جهان، گو، بی صفا شو، من صفای دیگری دارم
اسیرانیم و با خوف و رجا درگیر، اما باز
درین خوف و رجا من دل به جای دیگری دارم
*مسعود باستانی و مهسا امرآبادی، زوج جوان روزنامه نگار دربند
محمد سروش محلاتی
در جامعه اسلامی، نمودها و نمونه های فراوانی از «بی قانونی»، به چشم می خورد. از خلاف مقرّرات در رانندگی، تا نقض قانون به شکل کلان در مسائل اقتصادی که به صورت دزدی های چند صد میلیاردی خود را نشان می دهد و تا تخلف از قانون در نظام سیاسی با اعلام رسمی رعایت نکردن قانون توسط رجال عالی رتبه و … .
پژوهش همه جانبه درباره ی علل و عوامل بروز این ناهنجاری ، نیازمند اطلاعات گسترده ای از وضع کنونی جامعه است که این نویسنده به آن دسترسی ندارد. به علاوه که این کار باید توسط گروهی از کارشناسان در رشته های مختلف انجام گیرد تا ریشه های فرهنگی و اجتماعی وسیاسی این فساد شناخته شود و از عهده ی یک کارشناس دینی خارج است. در عین حال، به نظر می رسد که «تفکر دینی ما»، یکی از عوامل تأثیر گذار در پیدایش این وضع تأسف آور است. در اینجا بدون آنکه دربارهی «میزان »این تأثیر در مقایسه با عوامل دیگر، ادعائی داشته باشیم و آن را «کم» ، «نسبتاً زیاد»، یا «خیلی زیاد»، ارزیابی کنیم، صرفاً به تبیین این تأثیر گذاری و اثبات آن می پردازیم:
الف) در ذهنیت فقهی ما، هر دستور و فرمانی که بخواهد«اعتبار» داشته و لازم الاجرا تلقی شود، باید در قالب «فتوا» یا «حکم» باشد . در این تفکر فقهی، اساساً «قانون»، اصالت و اعتباری ندارد و فقط در صورتی که با فتوا یا حکم یک مجتهد جامع الشرایط انطباق پیدا کند، کسب اعتبار می کند.
مهم ترین قانون هر کشور، «قانون اساسی» آن کشور است که نقشه اصلی اداره ی جامعه تلقی می شود، ولی اگر همین قانون در جامعه، توسط گروهی از زبده ترین عالمان تدوین شود و سپس به تأیید اکثریت قاطع ملت برسد، باز هم « بی اعتبار» است و «کاغذ پاره» نامیده می شود، مگر آنکه «حکم» ولی فقیه به آن اعتبار بخشد.
در تفکر رایج فقهی، هیچ توجیهی برای آنکه «قانون» هم می تواند اعتبار داشته باشد و اعتبار آن غیر از اعتبار فتوی و حکم فقیه است، وجود ندارد. در فقه رایج، همه استدلال ها بر محور اعتبار فتوای فقها و حکم آنهاست تا اثبات شود تخلف از آنها جایز نیست. و هیچ فضائی برای قانون در نظر گرفته نمی شود.
ب) نظریه ی تبعیت قانون از فقه (فتوا یا حکم فقیه) آثار و نتایج خاصی دارد و البته پذیرفتن این لوازم، سرنوشت قانون و اعتبار آن را در جامعه اسلامی ، دستخوش تغییر و تحول قرار می دهد، وقتی می پذیریم که قانون، در صورت اتکا به فتوا یا حکم، اعتبار پیدا می کند و در غیر این صورت فاقد پشتوانه و بی اعتبار است، باید به این لوازم ملتزم باشیم:
۱- مصوبات مجلس شورای اسلامی، ذاتاً بی اعتبار است و حتی پس از تأیید شورای نگهبان هم اعتباری ندارد، زیرا فقهای شورای نگهبان، صرفاً بر «عدم مغایرت با شرع» صحه می گذارند و با عدم مغایرت نمی توان«لازم الاجرا بودن» مصوبه را اثبات کرد. و روشن است که آنان از سوی ولی فقیه برای «اعمال ولایت» تعیین نمی شوند تا رأی آنان به منزله ی «حکم» تلقی شود و لازم الاجرا باشد.
۲- با توجه به اختلاف فتوا بین مراجع تقلید و از آن رو که فقهای شورای نگهبان خود را ملزم به رعایت نظر مراجع نمیدانند و بلکه بنابر تصریح خودشان در پاسخ به یک استفساریه، بر اساس «رأی خود» و اجتهاد خویش، نظر میدهند، پس مصوبات مجلس پس از تأیید شورای نگهبان هم، ضرورتاً از «پشتوانه فتوایی» برخوردار نیست تا اعتبار داشته باشد.
۳- علاوه بر اینکه بر طبق هر قانون مصوب،حکمی از سوی ولی امر صادر نمی شود تا به آن اعتبار بخشد. قلمرو اعتبار حکم و شرایط لازم برای آن نیز مسأله ای است که مقلّد به ناچار باید از مرجع تقلید خود به عنوان «فتوی» اخذ کند، از این رو حتی اگر قانون، جنبه ی حکم ولائی هم به خود بگیرد، در نهایت نیازمند فتوای مرجع است و هر مقلّدی بر طبق نظر مفتی خود، درباره ی عمل کردن به آن قانون و حکم تصمیم می گیرد.مثل انکه مرجعی حکم حاکم را در تسعیر و نرخ گذاری نافذ نداند.
۴- از آنجا که طبق نظر مشهور بین فقها، حکم هم در صورت «علم به خطا» و اشتباه در صدور آن، بی اعتبار است، از این رو شهروندانی که قانون و حکم را، یقیناً اشتباه می بینند، مجازند که آن را عملاً نقض نمایند. به خصوص وقتی که افراد آگاه، احیاناً از داد و ستد و معاملاتی که بین جریانات مختلف سیاسی در پشت صحنه تصویب قوانین انجام می شود، آگاه شوند.
البته توجه به این مشکلات به معنای آن نیست که پس قانون نباید از فقه تبعیت کند، زیرا این نظریه دارای مشکلات بیشتر و مفاسد فراوان تری است. بلکه این ابهامات نشان می دهد که برای تنظیم رابطه فقه و قانون باید چاره اندیشی کرد.
ج) در جامعه ای که «قانون» با «فتوا» محک می خورد و فتوا بر آن حاکم می گردد، دست شهروندان برای نقض قانون باز است و حتی متولیان هم می توانند با ارائه یک فتوا که به نحوی با قانون ناسازگار باشد، از چنگال قانون بگریزند. چراکه پیوسته امکان تعارض قانون تصویب شده با فتوای مرجع تقلیدی وجود دارد و وقتی از حضرت آیة الله بهجت استفتاء می شود که در تعارض «قوانین» تصویب شده در مجلس و شورای نگهبان با «فتوای» مرجع تقلید، وظیفه مکلف یا قاضی مقلّد چیست؟ ایشان به صراحت جواب می دهد: «وظیفه مقلّد، رجوع به فتوای مرجع تقلید خود است.» (استفتاءات، ج۱، ص۳۶) و به همین دلیل است که ایشان وام و سپرده های بانکی را حمل بر صحت نمی کند و آن ها را ربوی دانسته و مقلّدان را از آن بر حذر می دارد. (استفتاءات، ج۳، ص۱۸۹)
د) وقتی می پذیریم که «قانون» تابع «فتوا» است، یعنی قلمرو قانون توسط فتوا مشخص می شود و در نتیجه هر قانونی حتی اگر به صراحت بر عموم و شمول آن تصریح شود و قانونگذار بر استثنا ناپذیر بودن آن تأکید کند، بازهم امکان نقض آن با استناد به یک فتوا وجود دارد. مثلاً در اصل سی و هشتم آمده است که «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است» ، و در هنگام بررسی این اصل در مجلس خبرگان، یکی از فقها، با استناد به اصل «دفع افسد به فاسد» می گفت که گاه در مواردی مثل آدم ربائی، به ناچار باید از شکنجه استفاده کرد و اطلاعات را اخذ نمود، ولی در همانجا رئیس مجلس خبرگان ـ آیت الله منتظری ـ و نائب رئیس آن ـ آیة الله بهشتی ـ پاسخ دادند، با قبول این استثنا، راه شکنجه باز می شود و در نهایت ضرر آن برای جامعه بیش از ضرر ربوده شدن چند نفر است. (مشروح مذاکرات، ص۷۷۷ـ۷۷۸)
به هر حال مجلس خبرگان با آوردن «هرگونه شکنجه» در متن قانون، جلوی استثناء را گرفت، ولی وقتی که در سال ۱۳۸۱ طرح منع شکنجه در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید، فقهای شورای نگهبان با استناد به «دفع افسد به فاسد» ، گفتند که قاضی مجاز است گاه برای اخذ اطلاعات، موارد مصوب را رعایت نکند! (مجموعه نظریات شورای نگهبان، ج۵، ص۳۸۳) یعنی معتبر ترین قانون کشور ـ قانون اساسی ـ در شرایطی که در متن قانون بر عموم آن تصریح شده بود، از سوی گروهی که حافظ و نگهبان آن بودند، «نقض» گردید، و البته این نقض مستند به رأی فقهی حضرات آقایان بود. این تلقی به معنای آن است که اگر قانونی در نهاایت صلابت هم تصویب شود ولی چون تابع فتواست، مانند موم در دست ارباب فتواست که بر آن تبصره ها بیفزایند و با در هم شکستن عموم و شمول آن، راه را برای نقض آن باز کنند.
ه) غلبه ی گرایش فرد گرایانه بر استنباط های فقهی، به صدور فتاوایی در جهت تأمین مصلحت فرد حتی با فرض مفاسد اجتماعی می انجامد و اگر قانون هم از اینگونه گرایشات تبعیت کند، نظام اجتماعی با بن بست مواجه می شود و اگر قانون تبعیت نکند که به دلیل عدم تبعیت، با مخالفت ارباب فتوا مواجه می شود. مثلاً فقهای ما از گذشته تاکنون فتوا داده اند که هر چند رشوه دادن حرام است، ولی برای کسی که می خواهد به حق خود برسد و چاره ای ندارد، رشوه دادن جایز است. فقها خواسته اند با این استثنا جلوی متضرّر شدن «فرد» را بگیرند تا او با دادن رشوه بتواند به حق خود دست یابد، ولی چنین فتوائی بر نظام اداری و قضائی کشور ، چه تأثیری دارد؟ و آیا با مصلحت جامعه منطبق است؟ حال اگر همین استثناء به شکل قانون درآید، سیستم قضائی و اداری را به فساد می کشاند و اگر ممنوعیت رشوه دادن به شکل مطلق در قانون بیاید که با رأی فقها انطباق ندارد!
و) مبنای بسیاری از قوانین و مقررات، ایجاد نظم و جلوگیری از هرج و مرج و آشفتگی در زندگی اجتماعی و روابط انسان ها با یکدیگر است. فقها هم با این مبنا کاملاً موافق اند و در استنباط های فقهی شان به آن استناد می کنند، ولی آنان گاه نکته ای را اضافه می کنند که قانوندانان، اصلاً نمی پذیرند. آنها می گویند: اگر شهروندی اطمینان دارد که در شرایط خاص خود با نقض قانون، هیچ گونه اختلالی در نظم اجتماعی رخ نمی دهد و به کسی هم آسیبی نمی رسد می تواند مقرّرات را نادیده انگارد و مثلاً از چراغ قرمز عبور کند. با این حساب، مکلف بر طبق تشخیص خود، حق دارد قانون را نقض کند!
آیت الله حاج میرزا جواد تبریزی که در فتوای خود بر رعایت جانب قانون اهتمام دارد، در پاسخ به این سؤال که آیا مخالفت با قوانین مطلقا جایز نیست؟ همین قید را می آورد که
«لایجوز الاخلال بالنظام المشروع للبلاد کنظام المرور الا مع العلم و الیقین بعدم ترتب خلل علی مخالفته و لاضرر علی نفسه او غیره»(صراط النجاة، ج۶، ص۳۵۸)
آیت الله بهجت هم در پاسخ به یک سؤال مشابه درباره رعایت مقررات راهنمائی و رانندگی، با درآوردن این قیود، مکلف را برای مخالفت در مواردی که می داند نقض قانون مشکلی ایجاد نمی کند، آزاد می گذارد:
«تا به مقداری که اگر تخلف کند سبب بروز تصادف و اختلال نظم می شود، و یا در آن احتمال خطر یا ضرر برای خود یا دیگری می باشد، رعایت آن واجب است.» (استفتاءات، ج۴، ص۵۷۱)
از این رو، رعایت نکردن این گونه قوانین ذاتاً حرام نیست و منافاتی هم با عدالت ندارد و اگر عنوان ثانوی در کار نباشد، این شخص قانون شکن می تواند امام جماعت، یا امام جمعه یا قاضی و یا … هم باشد. لذا وقتی از آیة الله بهجت پرسیدند که : امام جماعتی که قوانین رانندگی را رعایت نمی کند، عادل است؟ ایشان جواب داد:
«اگر عناوین ثانوی دیگر که ضرر به عدالت می زند در میان نباشد، مضر به عدالت نیست.» (همان، ج۲، ص۲۸۰)
ز) از آنجا که در گرایش بسیاری از فقها، اعتبار قانون مشروط به مشروعیت نظام سیاسی حاکم است، از این رو در نظامی که فاقد مشروعیت دینی است، قوانین و مقررات مصوب اعتباری ندارد و چون در سایر کشورها، نه نمایندگان مردم حق قانونگذاری دارند و نه فتوای مرجع و حکم حاکم، پشتوانه قوانین آن هاست، پس شهروند مسلمان تا مجبور نباشد و ظیفه ی تبعیت از قانون ندارد، مگر آنکه در اثر قانون شکنی مسلمانان، اسلام و مذهب، در آن جامعه موهون گردد که به دلیل عنوان ثانوی و در همین حد، با قوانین آنان همراهی می شود. و الا اگر دولت، دولت اسلامی نیست ، می توان اموال دولت را بر خلاف قانون، تصاحب کرد، البته در جائی که به آبروی مسلمانان لطمه ای وارد نشود:
«لایجوز اخذ مال الدولة الکافرة بغیر القانون لانه موجب لتشویه سمعة المسلمین و المؤمین» (صراط النجاة، ج۶، ص۳۵۸)
تعلیلی که در ذیل این فتوا ذکر شده برای آن است که مبادا توهم شود کار خلاف قانون کردن و سرقت اموال در دولت کفر، ذاتاً مانعی دارد، بلکه صرفاً از اقدامی که موجب آبرو ریزی است باید صرف نظر کرد! و لذا اگر او را به عنوان مسلمان نمی شناسند، جایز است که دزدی کند چون به اسلام لطمه نمی خورد!
ح) چون قوانین عرفی در کشورهای غیر اسلامی، ذاتاً فاقد اعتبار است، از این رو ازدواج بر اساس قوانین آن کشورها و طلاق بر مبنای آن ها ـ که خارج از قلمرو و خاص فقه مسحیت یا یهود ـ است، از نظر ما بی اثر است، ما نه آن ازدواج ها را صحیح می دانیم، و نه آن فرزندها راحلال زاده، و نه … ! قاعده ی الزام هم مربوط به کسانی است که بر طبق مذهب خود اقدام کنند، نه بر اساس قانون عرفی کشور . «القوانین المدنیه لا اعتبار بها» (صراط النجاة، ج۱، ص۵۳۲)
بر این اساس مسلمانی که بر سرزمین کفر وارد می شود، نه خود وظیفه قانون مندی دارد، و نه رفتار ساکنان آنجا را که رفتاری مطابق با قانون است، صحیح شمرده و آثار صحت بر آن مترتب میسازد. در آنجا هم قانون فاسد است و هم درباره ی رفتاری که ظاهراً مطابق قانون است، حکم به فساد می شود.
نتبجه آنکه:
به نظر می رسد هنوز «قانون» به حوزه فقه ما وارد نشده است و اگر چه برخی از فقهای بزرگ ما مانند حضرت امام خمینی بر رعایت قانون و حرمت نقض قانون تأکید کرده اند، ولی متأسفانه تاکنون به لحاظ مبانی نظری جایگاه و مبانی اعتبار قانون در فقه مورد بررسی کامل قرار نگرفته است. و در مباحثی که سه دهه اخیر در حوزه و از قلم اساتید حوزه ارائه شده است نیز تلاش و همتی برای گشودن این راه دیده نمی شود، از این رو نه تنها برای متدینان مقلد بلکه برای دینداران صاحب نظر نیز، تأویل و توجیه قانون، یا تقیید و تخصّص بی مورد آن، و یا حتی به مسخره گرفتن قانون رسمی، سخت و دشوار نیست، بلکه بسیارند متدینانی که بین دینداری و قانون شکنی تضادی نمی بینند و معتقدند که با زیر پاگذاشتن قوانین به دینشان لطمه ای وارد نمی شود، بالاتر آنکه برخی هم دینداری را در قانون شکنی می دانند!
اینک سؤال اساسی این است که فقه در این موقعیت می خواهد چه کند؟ و در برابر این پرسش های اساسی که بنیادهای اساسی نظام اجتماعی، سیاسی و اخلاقی را تهدید می کند، چه پاسخی دارد؟ امید است به بررسی این موضوع توفیق یابم.
منبع: وبسایت شخصی نویسنده
حمیدرضا جلائیپور
مقدمه
در بحث اصلاحات دو مفهوم و تعبیر «دورهی اصلاحی» را با «فرایند و راهبرد اصلاحی» نباید یکی گرفت. بعنوان نمونه در دوره اصلاحات (۱۳۸۴-۱۳۷۶) اصلاح طلبان با راهبرد اصلاح طلبی نتوانستند مطالباتی را که به مردم وعده داده بودند محقق کنند. در نتیجه، بعد از آن گروهی از تحلیلگران علاقه نداشتند با منظومهی مفهومی اصلاح طلبی و معطوف به اهداف اصلاحی به بهبود اوضاع بیندیشند و به بررسی پویاییهای جامعه سیاسی ایران بپردازند. اما «راهبرد اصلاح طلبی» همچنان یکی از راهبردهای شناخته شده و مورد توجه برای تغییر ابعاد نامطلوب جامعه است و در ایران کنونی برای اصلاح طلبان در برابر این راهبرد، راهبرد ممکن و قابل دفاع دیگری وجود ندارد. میتوان دورهها و برنامههای اصلاحی گذشته را نقد کرد ولی همچنان از اصلاح طلبی بهعنوان راهبرد و پویشی قابل دفاع در عرصه عمومی دفاع کرد.
البته روشن است همین رویکرد و راهبرد اصلاح طلبی نیز مشمول تفسیرهای گوناگون تحلیلگران قرار میگیرد و نتایج و نسخههای تجویزی، تاکتیکی و حتی استراتژیک متفاوتی میتواند داشته باشد. بهعنوان نمونه پس از انتخابات مجلس نهم (۱۱/۱۲/۹۰) تحلیلگر منتقد و محترم، عباس عبدی، به بررسی این انتخابات پرداخت و «تصمیم اجماعی اصلاح طلبان مبنی برعدم امکان مشارکت جمعی و سازمانی در انتخابات مذکور» را مورد نقد قرار داد، ولی در نهایت و برای آینده همچنان برپایبندی نیروها بر راهبرد اصلاح طلبی تأکید کرد (برای آگاهی بیشتر به گفتگوی قلمی وی با مرتضی کاظمیان رجوع کنید). هدف این نوشته نیز دفاع از راهبرد اصلاح طلبی برای حل مهمترین معضل جامعهی سیاسی ایران است. اما نگاه این نوشته با «روایت مضیق» و محدود از سیاست و اصلاح طلبی متفاوت است که در هفت فراز زیر ارائه میشود.
۱٫ مهمترین معضل سیاسیِ جامعهی ایران هم به لحاظ تاریخی و هم در شرایط کنونی، «اقتدارگرایی» است. انقلاب اسلامی، جنبش اصلاحی و جنبش اجتماعی پس از انتخابات ۸۸ هر کدام به نحوی با بازتولیدشوندگیِ اقتدارگرایی روبرو شدهاند (که میتوان در فرصتی دیگر از کارنامهی آنها سخن گفت)، اما جامعه سیاسی ایران همچنان از مرحلهی پیشامردمسالاری به وضعیت تثبیتشدهی مردمسالاری ارتقا نیافته و استقرار حکمرانی و نظم مردمسالارانه هنوز به خصیصهی اصلی جامعهی سیاسی تبدیل نشده است. ارزیابی فوق به معنای آن نیست که جامعه سیاسی ایران در حرکت به سمت مردمسالاری در جا میزند. خوشبختانه گفتمانِ اصلی اقشار و نخبگان غیرحکومتی در جامعه سیاسی گفتمان مردمسالاری است و این جامعه پویشها و تواناییهای قابل توجهی نسبت به دهههای پیشین برای بسط مردمسالاری کسب کرده است. با این همه از آنجا که همچنان برگزاری انتخابات سالم، آزاد و منصفانه در جامعه با مشکل روبرو است، آزادی تشکلهای سیاسی، مدنی، مطبوعاتی و شهروندی با محدودیت جدی مواجه است، و قضاوت و دادرسی عادلانه برای منتقدان وضع موجود کمیاب است، میتوان پذیرفت معضل اقتدارگرایی همچنان معضلِ اصلی جامعه سیاسی است (ضمناً اگر در آغاز قرن بیستم تصور میشد با حکمرانی اقتدارگرا میتوان جامعه را در مسیر نظم و توسعه اقتصادی قرار داد تا بعدا توسعه سیاسی هم از راه برسد، امروز دیگر اجماع صاحبنظران موید این دیدگاه نیست و همین معضل اقتدارگرایی در جامعه سیاسی در آغاز قرن بیست و یکم یکی از موانع اساسی رشد، پیشرفت و توسعهی عزتمندانه و درونزای جامعهی هفتاد و شش میلیونی ایران است. هزینهی هفتصد میلیارد درآمد ارزی از سوی دولت در شش سال گذشته هم نتوانسته است روند رشد اقتصادی در ایران را در مسیری پایدار و بالای پنج درصد نگاه دارد و تعداد و نسبت بیکاران، افسردگان و معتادان روز به روز بیشتر میشود).
۲٫ دغدغهی علاقمندان به سرنوشت کشور صرفاً نشان دادن و برآفتابافکندن اقتدارگرایی نیست، بلکه چگونگی درمان آن نیز هست. برای درمانِ معضل اقتدارگرایی موجود در عرصه سیاسی کنونی کشور حداقل از سه راهبرد نام برده میشود که یکی از آنها راهبرد اصلاح طلبیست (دو دیگر، راهبرد انقلاب آرام و راهبرد فشار و دخالت خارجی است که در ادامه به آنها میپردازیم). راهبرد اصلاح طلبی سه ویژگی اصلی دارد. اول اینکه این راهبرد برخلاف راهبرد انقلاب آرام برای درمان اقتدارگرایی از سازوکارها و امکانات حکومتی، به این دلیل که حکومت مشروعیت کافی ندارد، غفلت و چشمپوشی نمیکند. لذا اصلاح طلبان معمولاً بهجای مبارزه با کل حکومت مبارزه در حکومت را ترجیح میدهند و فرصتهای انتخاباتی به رغم ابعاد تبعیضآمیز آن برای آنها فرصتهایی آگاهیبخش و تجربهافزا است و برای بهرهگیری بیشتر از آن برنامههای مؤثر دارند.
دوم اینکه هدف نهایی راهبرد اصلاح طلبی تثبیت سازوکار مردمسالاری است و نه جایگزینی یک اقتدارگرایی دیگر به جای اقتدارگرایی موجود. به همین دلیل اصلاح طلبان به شکلدهی تدریجی و خشونتپرهیزانهی جامعه و مطالبات و موجها و پویشهای اجتماعی و وحدت نیروهای طالب تغییر در جهت درمان اقتدارگرایی اهمیت میدهند. اصلاح طلبان همه جنبشها را فقط به این خاطر که نمودی در عرصه عمومی و خیابان دارند به یک چوب نمیرانند و آنها را «تودهای» نمیخوانند و به آنها به دیدهی تمسخر نمینگرند. معمولاً اصلاح طلبان اولویت و علاقهی اولیهشان این است که مطالبات خود را با راهبرد اصلاحی در جامعه سیاسی پی بگیرند، از طریق صندوق رأی سیاستگذاریهای مبتنی بر گفتوگوی جمعی و سازوکارهای دموکراتیک را در ارگانهای رسمی دنبال کنند و امیدوارند که این مجاری با مشکل انسداد روبرو نشود. حتی زمانی هم که جامعه سیاسی بهخاطر انسداد سیاسی با جنبش اجتماعی روبرو میشود معمولاً این جنبشها تودهگرا نیستند و هستهی بسیجگر آنها توسط رهبری کاریزماتیک و تشکیلاتی منسجم رهبری نمیشود (معمولاً دیده شده است نیروهای سیاسی که جنبشهای تودهای را هدایت میکنند، وقتی به پیروزی میرسند نیز همچنان مردم را به شکل توده و ذره میخواهند، نه شهروندانی صاحب حق و نظر و رأی در جامعهای متشکل).
تجربه جنبش اصلاحی درگذشته و دورهی اصلاحات نشان داد اصلاح طلبان به دنبال جنبش تودهای نبودند و به همین دلیل از دیدگاه سیاستِ معطوف به دستاوردهای سیاسی کوتاهمدت و ملموس، جنبشهای مدنی و اصلاحی کمقدرتند، ولی کمقدرتی جنبشهای “اصلاحی” در مقایسه با جنبشهای “تودهای” لزوماً نقطهی ضعف آنها نیست و بعضاً از الزامات مدنی آنها ناشی میشود. راهبرد اصلاحی به فعالیت در چارچوب اخلاق پایبند است، حتی اگر نیل به پارهای اهدافش به تاخیر بیفتد و حرکتش کند شود. به تعبیر دیگر، اصلاح طلبان حاضر نیستند برای اهداف اخلاقیِ خود از هر ابزار غیراخلاقیای که شاید هزینههای سنگینی برای مردم و کشور داشته باشد بهره بگیرند. به همین دلیل اغلب جامعهشناسان جنبشهای اجتماعی برای تبیین جنبشها خامی نمیکنند و خود را صرفاً به توضیح کنش معطوف به احساس یا کنش عقلانی معطوف به هزینه–فایدهی حاملان جنبش محدود نمیسازند. بلکه برای تحلیل انگیزه حاملان اصلی جنبشهای اجتماعی از مفهوم کنش عقلانی معطوف به ارزش نیز استفاده میکنند.
ویژگی سوم راهبرد اصلاح طلبی اینکه با اقدامات آگاهانهای که با خشونت همراه میشود یا با اقداماتی که پیامد روشن آن خشونت است به شدت مخالف است. لذا معمولاً در رویکرد اصلاحی، نیروهای سیاسی حتی وقتی با انسداد روبرو میشوند، به هر دری نمیزنند و به هر روشی تن نمیدهند و جریانی خشونتپرهیز میمانند. آنها بیدلیل به دنبال گزارش عملکرد نیستند، یا وقتی به زمین سفت برخورد میکنند معرکهگیری و خودزنی نمیکنند. جنبشهای اصلاحی معمولاً تدریجی و دیربازدهاند و معمولاً کنشگران عجول از التزام طولانیمدت به راهبردهای اصلاحی سرباز میزنند.
۳٫ حداقل میتوان گفت از نیمه دوم دهه هفتاد رویکرد و راهبرد اصلاحی برای حل معضل اقتدارگرایی در دستور کار پخش قابل توجهی از فعالان اقشار میانی جامعه قرار داشته است. این گرایش و پویش سیاسی فرازهایی داشته است (بهعنوان نمونه این حرکت در سال هفتاد و هشت به یک جنبش اجتماعی تبدیل شد و به درون دولت و مجلس و تشکلهای سیاسی و حزبی راه پیدا کرد) و فرودهایی؛ و به تدریج اقتدارگرایان در برخورد با این جریان اصلاحی رودربایستی را کنار گذاشتند و آن را مهار کردند. اما حتی پس از شکست انتخاباتی اصلاح طلبان در سال هشتاد و چهار رویکرد اصلی این جریان سیاسی اصلاح طلبی ماند. آنها با همین رویکرد در انتخابات سال هشتاد و هشت شرکت کردند و اقتدارگرایان با مهندسی انتخابات در برابر آنها ایستادند.
جنبش اجتماعی برآمده از انتخابات هشتاد و هشت نیز مثل جنبش برآمده از دوم خرداد ۷۶ همچنان اصلاحی بود (هر دو جنبش مبتنی بر نارضایتی سیاسی اقشار متوسط بود؛ راهبرد هر دو اصلاحی و خشونتپرهیز بود؛ افراد تأثیرگذار هر دو به دنبال سرشاخ شدن با مجموعه حکومت نبودند و از نیروهای برآمده از انقلاب اسلامی بودند؛ و هر دو جنبش میخواست در چارچوب قانون حرکت کند و به اهداف و تغییرات سیاسی مطلوبش برسد). اما جنبش اخیر با ابتکارات مردمی بیشتری نسبت به اولی برخوردار بود. به بیان دیگر اگر جنبش اصلاحی در دورهی اصلاحات فقط در چارچوب مردمسالاری غیرمستقیم و پارلمانی حرکت میکرد، انسداد شدیدی که اقتدارگرایان ایجاد کردند این جنبش اخیر را به استفاده از مردمسالاری مستقیم در عرصهی عمومی کشاند و جامعهمحورتر از قبلی کرد.
۴٫ افزون بر این و به رغم تهدید، سرکوب و مهار اصلاح طلبان در دو سال منتهی به انتخابات مجلس نهم در اسفند نود، اصلاح طلبان همچنان به راهبرد اصلاحی و خشونت پرهیز پایبند بودهاند. در این انتخابات اقتدارگرایان همه راهها را بر آنها بستند و سه پیششرط خاتمی را (که شروط حداقلی یک انتخاباتِ حداقلیِ سالم بود) تامین نکردند، و از شرکت جمعی و تشکیلاتی اصلاح طلبان در این انتخابات جلوگیری کردند، اما این عدم امکان شرکت در انتخابات به معنای فاصلهگیری اصلاح طلبان از رویکرد اصلاحی نیست. اتفاقاً وزن و اهمیت نیروی اصلاح طلبی در همین انتخابات هم روشن شد و حداقل سی درصد از مخاطبان اصلاح طلبان در این انتخابات نتوانستند شرکت کنند. شور و شوق مردم در انتخابات که اقتدارگرایان از آن سخن میگفتند شور و شوقی بود که از سوی صدا و سیما تبلیغ و نمایانده میشد. خود اقتدراگرایان در روزهای بعد متوجه شدند فضای انتخاباتی با رکود روبرو بود و انتخابات در مردم شور و شوق مورد انتظار برای مشارکت در حل معضلات جامعه را به وجود نیاورد. اصلاح طلبان و حامیانشان با «شرکت در انتخابات» وداع نگفتند بلکه ناچار شدند در «این» انتخابات بهصورت جمعی و سازمانیافته شرکت نکنند. بنابراین مشکل اساسی جامعه سیاسی ایران این نیست که اصلاح طلبان راهبرد اصلاح طلبی را ترک گفتهاند، بلکه این است که اقتدارگرایان با تمام قوا در برابر مجاری اصلاح و اصلاح طلبی ایستادهاند (ضمناً اقتدارگرایان علاقه داشتند اصلاح طلبان در یک شرایط مهندسیشده با تشکیلات رسمی وارد انتخابات شوند تا اقتدارگرایان بتوانند به نام مردم شکست آنها را اعلام کنند).
۵٫ راهبرد انقلاب آرام نیز یکی دیگر از راهبردهای تغییر است که عدهای از ایرانیان و منتقدان پس از ناکامیهای اصلاح طلبان آغاز دههی ۸۰ به آن امید بستهاند. اصلاح طلبان معتقدند راهبرد انقلابی هزینه سنگینی را بر جامعه تحمیل میکند (آنهم در جامعهای که سه دهه پیش این تجربه عظیم را پشت سرگذاشته است)؛ بنابراین علاقمندان تغییر را همچنان به راهبرد اصلاح طلبی به همراه ایستادگی و صبر مدنی دعوت میکنند. اما در پرهزینه دانستن رویکرد انقلابی اصلاح طلبان فقط خود را محصور در سیاست دولتمحور و نتیجهگرا نمیکنند و جانب انصاف و ضوابط اخلاق «حداقلی»، «اجتماعی»، «فرادینی» و «متوجه به نتیجه» در سیاست را نگاه میدارند. اصلاح طلبان علت قطع امید گروهی از ایرانیان از اصلاحات را اقتدارگرایی و انسداد سیاسی میدانند.
اگر تحلیلگری بخواهد صرفاً از منظر سیاست مبتنی بر هزینه – فایده راهبرد انقلابی را بطور کلی محکوم کند و آن را با چوب براندازی براند، در واقع انتخاب کلیه کسانی را که پس از کودتای بیست و هشت مرداد و در جریان شکلگیری انقلاب اسلامی فداکاری و با رژیم سلطنتی پهلوی مبارزه کردند، بهخاطر اینکه از ضعف عقلانیت عملی و مبتنی بر هزینه-فایده رنج میبردند وجان خود را از دست دادند و پیروزی انقلاب را ندیدند، فاقد عقلانیت دانستهاست. چنین ارزیابی غیر منسجمی از منظر سیاست مبتنی بر ارزش جایی ندارد. باید به یاد داشت اگر سپهرهای زندگی (و در این بحث سپهر سیاست) فقط از دریچه هزینه – فایده ارزیابی شود، جامعه سیاسی تهی از کوششهای انسانی، مدنی، اخلاقی و کنشهای دیگرخواهانه فرض شدهاست. جامعهشناسان در مطالعات پرشماری نشان دادهاند که حتی جوامع سیاسی به شدت بیثبات نیز خالی از تعهدات ارزشی نیستند. در جوامع سیاسی واقعاً موجود هم کنش محاسبهگرایانهی سودمحور داریم و هم کنش ارزشمحور و احساسمحور. لذا نگاه محدود فایدهگرایانه و فارغ از ارزش به پویاییهای جامعه سیاسی، علیرغم این که معمولاً مدعی واقعگرایی است، در واقع مستلزم دوری از واقعنگری است. اتفاقاً افراد مؤثر جریان اصلاح طلبی که در جامعه از پشتوانهی سیاسی و سرمایه اجتماعی بیشتری برخوردارند، بیشتر این سرمایه را از طریق ارزیابیها و کنشهای اخلاقی و معطوف به ارزش کسب کرده و خود را محدود به محاسبات فایدهمحور نکردهاند، بدون اینکه از سیاست «متوجه به نتیجه» غفلت کرده باشند.
اصلاح طلبان محاسبات مبتنی بر عقلانیت عملی و سودمحور را در چارچوب نگاه و ارزیابیهای معطوف و ملتزم به ارزش و اخلاق قرار میدهند و نسبت به هزینهی تغییر انقلابی هشدار میدهند، ولی از منظر ارزشی و اخلاقی اقتدارگرایان و انسداد سیاسی را محکوم میکنند و اقتدارگرایی را عامل اصلی جذب جوانان به رویکرد غیراصلاحی میدانند.
۶٫ اصلاح طلبان صریحاً راهبرد دخالت خارجی برای درمان اقتدارگرایی ایران را محکوم میکنند. طرفداران دخالت خارجی (از جمله حملهی نظامی خارجی) اتفاقاً به شدت تحت تأثیر سیاست مبتنی بر هزینه – فایده و فارغ از ارزش هستند. آنها میگویند حال که قدرت اصلاح طلبان قادر به درمان اقتدرگرایی در ایران نیست و از طرف دیگر مردم آنچنان در صحنه نیستند که با جمعیت انقلابی اقتدارگرایی را مغلوب کنند، پس چه اشکالی دارد قدرت ماشین جنگی دول خارجی این هدف مطلوب را برای ما حاصل کند (مثل تجربه کشور لیبی) تا فایدهی آن به اپوزیسیون برانداز برسد و با تانکهای خارجی وارد کشور شوند و مردمسالاری نوینی را در ایران به پا کنند! حتی اخیراً با ملاحظهی مواضع سازمان مجاهدین خلق در همکاری تروریستی با سازمانهای صهیونیستی در ترور متخصصین انرژی هستهای، مواضع سلطنتطلبان در تقاضای حمایت کشور اسرائیل از اپوزیسیون برانداز، و نیز مواضع هویتطلبانِ تجزیهطلب و جنگطلبِ قومی که صریحاً خواهان مداخله نظامی امریکا شدهاند، به صراحت میتوان گفت این نیروهای برانداز از راهبرد خونین «ایجاد جنگ داخلی» در ایران حمایت میکنند. اصلاح طلبان مواضع این نیروی برانداز را محکوم میکنند و پیشروی آنها را نه به سود مردمسالاری که ویرانکننده میراث ملی و تاریخی ایران در زمینههای فرهنگی، دینی، اقتصادی و سیاسی و عاملِ سختتر شدن زندگی اقوام ایران میدانند.
با این همه از نظر اصلاح طلبان عامل مهمی که باعث میشود راهبرد براندازی خصوصاً در بخشی از جمعیت سرگشته و گرفتار ایران شنونده و هوادار پیدا کند کسانی هستند که تمام همّ خود را صرف تکمیل انسداد سیاسی در ایران کردهاند، نه کسانی که اصلاح طلبانه ایستادگی مدنی کرده و به زندان، حصر و تبعید گرفتار شدهاند و همراه با خانوادههایشان سرفرازانه هزینه میدهند.
۷٫ در مقابل اصلاح طلبیِ قابل دفاعی که در بند دوم این نوشته بر آن تأکید شد و توسط رهبران اصلاح طلب و احزاب و چهرههای کلیدی این جریان حمایت میشود، البته یک اصلاح طلبی قلابی هم قابل شناسایی است که اصلاح طلبان از آن غافل نبودهاند. اصلاح طلبی قلابی همان اصلاح طلبی بیخاصیتی است که اقتدارگرایان خواهان حضور آن در عرصهی عمومی و سیاسی هستند. همانطور که در سالهای گذشته تجربه شده است، اقتدرگرایان ایرانی علاقه دارند عرصه عمومی، جامعه مدنی و نهادها و تشکلهای آنها را محدود و حتی محو کنند، پویش و حرکتهای اجتماعی مردمی را در نطفه خفه یا مهار و انتخابات را مهندسی کنند. با وجود این اقدامات محدودکننده، اقتدارگرایان علاقه ندارند در میان ایرانیان و جهانیان به اقتدارگرایی شناخته شوند، بلکه میخواهند بگویند رفتار ما دموکراتیک است. بنابراین انتظار دارند اصلاح طلبان بهعنوان یک نیروی مؤثر در جامعه ایران اقدامات غیرمردمسالارانهی اقتدارگرایان را به رُخ آنها نکشند، حذفها، زندانها و حصرها را تحمل کنند، در انتخابات مهندسیشده بدون حضور نمایندگان اصلیشان شرکت و نتایجش را کاملاً تأیید کنند و اگر چنین نکنند در دستگاه تبلیغاتی اقتدارگرایان به صفاتی چون برانداز، مخل امنیت ملی، و برباددهندهی دین و ایمان مردم متصف میشوند. اقتدارگرایان به سکوت و حاشیهنشینی اصلاح طلبان نیاز دارند تا با حضور چند غضنفر اصلاح طلب نمایش دموکراسی در ایران بدهند. از این رو تا گشایش سیاسی در جامعه ایران و ایجاد فرصت مجدد تحرک اصلاح طلبانه، بهترین انتخاب سیاسی تداوم «ایستادگی مدنی»، «نقد اقتدارگرایی» و «اصلاح طلبیِ غیرقلابی» است. و اگرنه فرشهای قرمز اقتدارگرایان برای نمایش دموکراسی همواره پیش پای حاملان «اصلاح طلبیِ قلابی» پهن بودهاست و خواهد بود. اصلاح طلبان قلابی بدون اینکه در قدرت سهیم شوند یا بتوانند در جهت تقویت منافع ملی و مردم عمل کنند، یا علاقمندان به تغییر را به صبوری مدنی تشویق کنند صرفاً در برابر اصلاح طلبان صادق فضای افکار عمومی را تیره میکنند.
جمعبندی:
- اصلاح طلبی بهعنوان یک کوشش و پویش جمعی برای درمان اقتدارگرایی با سه جریان سیاسی دیگر مرزبندی روشن دارد. اول با پیروان تغییر از راه دخالت و فشار خارجی یا «براندازی خارجی». دوم با جریان پیروان انقلاب آرام که تغییر در اصول حقوقی نظام سیاسی را پیش شرط اولیه هر تغییر دیگری میداند (براندازان داخلی) و سوم با جریان اقتدارگرایی که در حفظ وضع تبعیضآمیز موجود از اصلاح طلبی قلابی استقبال میکند.
- رخداد انتخابات مجلس نهم خصیصه اقتدارگرایی جامعه سیاسی ایران را تغییر نداده و موجب تجدیدنظر در راهبرد اصلاح طلبی یا خودزنی اصلاح طلبان و رهبران و احزاب و کنشگران محوری این جریان نیز نشده است.
- اصلاح طلبان همچون گذشته بر زیانبار بودن اقتدارگرایی و از درون تهی شدن دستگاه اداری و مدیریتی کشور بر اثر این اقتدارگرایی تأکید دارند و تداوم ایستادگی مدنی اصلاح طلبان و عدم تایید اقتدراگرایی را اقدامی مقدور برای گشایش سیاسی در آینده میدانند و «اصلاح طلبی قلابی» موردنظر اقتدراگرایان را چاره درد نمییابند.
- کسانی که در سالهای گذشته به خاطر ایستادگی مدنی در برابر اقتدارگرایی هزینه دادند و به زندان و حصر گرفتار شدند بر اساس خطای مبتنی بر هزینه – فایده چنین نکردند و رفتار آنها معطوف به ارزشهای اخلاقی مورد نیاز جامعه سیاسی (مثل ضرورت احیاء و تثبیت آزادیهای مصرح در قانون اساسی) بوده و اتفاقا در تقویت سرمایه اجتماعی و شکلدهی به پویشی ریشهدار و اخلاقی کامیاب بودهاند. این نیروها همچنان در قلب و خاطره اصلاح طلبان و دلسوزان کشور زنده و تأثیرگذارند و برای همین از نظر اقتدارگرایان باید در مهار و حصر باشند. این همدلی و سرمایه اخلاقی و اجتماعی در بخشهای مهم جامعه ایران لنگرگاههای اصلی فضای سیاسی پرتلاطم ایران را تشکیل میدهد. این سرمایهها البته در نگاه محدود سودمحور و کوتاهمدت به سیاست به چشم نمیآید و کالایی نیست که همین امروز در جامعه نقد شود. اما در نگاهِ سیاست مبتنی بر ارزش، حیات و بهروزی جامعهی سیاسی به چنین سرمایههایی بستگی دارد. غنای مردمسالاری آینده جامعه ما نیز به محترم شمردن رفتارهای اخلاقی اصلاح طلبان و منتقدانِ صادقی است که در حال هزینه دادناند.
- برای تحلیل پارهای از مسائل سیاسی و اجتماعی (خصوصاً مسائل مربوط به کارآیی کارآفرینان در بازار یا بررسی مسائل سیاست خارجی) اتکاء به سیاست مبتنی بر هزینه – فایده قابل دفاع است، ولی عقلانیت و اخلاق ایجاب میکنند تحلیلگران امور سیاسی-اجتماعی تحلیلهای مبتنی بر هزینه – فایده را در چارچوب وسیعتر سیاست مبتنی بر ارزش (و اخلاق اجتماعی) قرار دهند.
- اصلاح طلبان به هر تقدیر همچون گذشته با ایستادگی مدنی در رخدادهای مهم آینده، از جمله انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، همچون انتخابات مجلس نهم، براساس تصمیم برآمده از گفت و گو و عقل جمعیشان عمل خواهند کرد. سیدمحمد خاتمی، احزاب محوری و شخصیتهای کلیدیِ در فشار و حصر و حبسِ این جریان و بدنهی نخبگان سیاسی اصلاح طلب در اتخاذ این تصمیم کلیدیترین نقش را خواهند داشت، صرف نظر از اینکه اصلاح طلبی قلابی و دکوری چه سازی خواهد زد.
* این متن قرار بود در پرونده اصلاحات این شمارهی مجلهی مهرنامه (شماره ۲۱) منتشر شود که توفیق چاپ نیافته و برای انتشار به سایتها سپرده شده است.
کلمه – گروه بین الملل: اجلاس اخیر سران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس واکنش های زیادی را به دنبال داشت، نمایندگان مجلس شورای اسلامی بیانیه ای اعتراضی منتشر کردند، معترضان بحرینی با آن مخالفت کردند و تحلیلگران آن را بخشی از تلاش عربستان برای مقابله با نفوذ ایران در بحرین و نارضایتی شیعیان این کشور تلقی کردند. البته برخی از تحلیلگران هم این اجلاس را قدم اول حاکمیت عربستان بر بحرین به شمار آوردند.
اما این اجلاس در نهایت بدون رسیدن به توافق به پایان رسید. سران کشورهای عربی حوزه خلیج فارس انتظار داشتند که این اجلاس منجر به پیوندی عمیقتر بین بحرین و عربستان سعودی شود. پس از نشست دوساعته بین سران کشورها، شاهزاده سعود الفیصل، وزیر خارجه عربستان در یک کنفرانس خبری گفت که مذاکره بین این شش کشور درباره اتحاد بیشترشان به تعویق افتاده است. به گفته او این مذاکرات در ماه دسامبر (هفت ماه دیگر) در بحرین برگزار خواهد شد.
او خبر داد که رهبران شورای همکاری خلیج فارس مقرر کردند تا کمیته ای برای بررسی بیشتر طرح پیوندهای عمیقتر کشورهای عضو تشکیل شود. این کمیته بناست پیشنهادهای خود را تا نشست بعدی در ماه دسامبر در اختیار سران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس قرار دهند. وزیر خارجه عربستان گفت که اتخاذ چنین تصمیمی نیازمند زمان بیشتر است: “هدف این است که همه کشورها ملحق شوند و نه فقط دو یا سه کشور. امیدوارم هر شش کشور در جلسه بعدی حاضر شوند.”
اعتراضات شیعیان
روزنامههای محلی بحرین و عربستان سعودی یکشنبه نوشته بودند که این دو کشور در سایه نگرانی از خشم شهروندان شیعه از دو خاندان حاکم در دو کشور و متهم کردن ایران به تحریک معترضان، احتمال دارد یک اتحاد اولیه تشکیل دهند. نیروهای نظامی عربستان سعودی ماه مارس ۲۰۱۱ به منظور کمک به دولت بحرین در مقابله با اعتراضهای شیعیان، وارد این کشور شدند. این اعتراضها را اکثریت شیعه مذهب این کشور رهبری می کنند.
با وجود گذشت بیش از یک سال، اعتراضهای شیعیان بحرین علیه خاندان آل خلیفه حاکم، خاموش نشده است. جمعیت وفاق اسلامی، بزرگترین گروه معترض بحرینی میگوید که دخالت عربستان سعودی در بحرین، با هدف جلوگیری از شکل گیری دموکراسی در این کشور صورت میگیرد. جاسم حسین یکی از مسئولان بلند پایه الوفاق گفته است: «مشکلات بحرین محلی است نه منطقهای. عربستان سعودی توان انجام کار زیادی ندارد. نیروهای خود را به بحرین فرستاد اما در خاموش کردن اعتراضها شکست خورد.» او تاکید کرد که هر معاهدهای باید با توافق مردم بحرین منعقد شود.
اما با وجود ظاهر متحد، اختلافهای عمیقی میان کویت، قطر، امارات متحده عربی، عمان، بحرین و عربستان سعودی، شش کشور تشکیل دهنده شورای همکاری خلیج فارس وجود دارد.
طرحی که شاهزاده سعودی، سعود الفیصل، از آن سخن می گوید برای هماهنگی های اقتصادی، سیاسی و نظامی بیشتر بین کشورهای عضو است. آنها همچنین می خواهند که مرکز تصمیمگیری جدیدی در ریاض تشکیل شود. هنوز به صورت مشخص معلوم نیست که این طرح به چه شکل است و کشورها چطور عمل خواهند کرد. اما یک مقام بحرینی در این خصوص گفته که آنها به دنبال تاسیس تشکیلاتی همچون اتحادیه اروپا هستند. به نظر می رسد که موانعی بر سر این اتحاد وجود داشته باشد. رهبران عمان و امارات متحده عربی در این اجلاس شرکت نکردند. این در حالی است که رهبران دیگر با ملک عبدالله، پادشاه عربستان دیدار کردند.
به گفته وزیر خارجه عربستان، هیچ قدمی برای برقراری رابطه ای مخصوص بین بحرین و عربستان سعودی برداشته نشده است، هر چند هر دو کشور خواستار همکاری نزدیکتری هستند. اکثریت شیعه در بحرین، از بیش از یک سال پیش برای اصلاحات دموکراتیک در این کشور اعتراض ها را رهبری کردند. همین امر باعث ایجاد نگرانیهایی در عربستان سعودی شده بود.
عفو بین الملل می گوید که از شروع اعتراض ها در بحرین ۶۰ نفر، از جمله نیروهای امنیتی، کشته شده اند. صدها نفر از معترضان هم دستگیر شدند، شکنجه شدند و در دادگاه های نظامی به زندان محکوم شدند. همچنین گزارش ها حاکی از این است که بیش از چهار هزار نفر از معترضان از محل کارشان اخراج شده اند.
شورایی علیه ایران
شورای همکاری خلیج فارس (GCC) که از سال ۱۹۸۱ تاسیس شد، واکنشی به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ارزیابی شد. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، قطر، عمان و بحرین که همه از مهمترین تولیدکنندگان نفت و گاز در جهاناند، از موسسان این نهاد منطقهای بودند.
اکنون نیز بحرین، ایران را متهم می کند که اعتراض شیعیان این کشور با هدایت ایران انجام می شود. همزمان با نشست سران کشورهای حوزه خلیج فارس در ریاض، ۱۹۰ نفر از نمایندگان مجلس هشتم، بیانیه ای اعتراضی منتشر کردند. این نمایندگان اقدام احتمالی عربستان را همسو با سرکوب جنبش اعتراضی در بحرین دانسته اند که از بیش از یک سال پیش در آن کشور آغاز شده است. عربستان سعودی در آن زمان، نیروهایش را به کمک دولت بحرین فرستاده بود که همان زمان هم با واکنش تند ایران مواجه شده بود.
در پی اعلام خبری از سوی رسانه ها مبنی بر باز پس گیری شکایت نماینده اراک از یک کاریکاتوریست، رئیس کل دادگستری استان مرکزی توضیحاتی در این باره ارائه کرد.
محمود شکرایه، کاریکاتوریست نشریه «نامه امیر» که پرتیراژترین نشریه استان مرکزی است، به خاطر ترسیم کایکاتور احمد لطفی آشتیانی، نماینده اصولگرای مجلس هشتم از اراک، کمیجان و خنداب، به تحمل ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده بود.
بدنبال انتقاد روزنامه نگاران به این اقدام، احمد لطفی نماینده اراک اعلام کرد: "پیرو شکایت اینجانب از هفتهنامه امیر به دلیل امور ناروایی که در این نشریه به بنده نسبت داده شده بود، دادگاه کاریکاتوریست این هفتهنامه را به تحمل ۲۵ ضربه شلاق محکوم کرده است، چون هدف بنده نفی روشهای غیراخلاقی در نسبت دادن امور ناروا بوده است، نه انتشار کاریکاتور بدین وسیله شکایت خود را نسبت به این هنرمند پس میگیرم."
اما مظفری رئیس کل دادگستری استان مرکزی در گفتگو با باشگاه خبرنگاران با اشاره به اینکه شکایت از این کاریکاتوریست دارای دو جنبه قضایی بوده است گفت: در این پرونده جرائم تقسیم و پرونده تفکیک شده است به طوری که بخشی از پرونده مربوط به مدیر مسئول است که در دادگاه مطبوعات در حال رسیدگی است و بخش دیگر مربوط به شاکی خصوص علیه کاریکاتوریست به اتهام اهانت که در دادگاه جزائی رسیدگی شده و منتهی به صدور حکم شده نیز است.
وی افزود: طبق ماده استنادی ۶۰۹ مجازات اسلامی این پرونده ارتباطی به قانون مطبوعات ندارد و در این پرونده شخص محکوم علیه به اتهام ترسیم کاریکاتور قرار نگرفته و به اتهام اهانت نیز قرار گرفته است و در این میان حکم محکومیت صادر شده ولی این حکم غیر منطقی است و در حال روند قانونی است.
رئیس کل دادگستری استان مرکزی گفت: اگر محکوم علیه اعتراض کند به طور قطع در مرجع تجدید نظر مورد بررسی قرار می گرد.
مظفری یادآور شد: اگر این پرونده اثبات شود رای تایید خواهد شد و اگر اثبات نشود نسبت به نقض حکم قرار نخواهد گرفت.
وی با اشاره به برخی اخبار در مورد باز پس گیری شکایت لطفی نماینده شورای اراک از کاریکاتوریست اراکی افزود: تاکنون لطفی نماینده مردم اراک یا وکیل شان هیچ مراجعه ی به دادگاه نداشته اند و من هم این خبر را در برخی رسانه ها دیده ام.
رییس کل بانک مرکزی معتقد است «جمعآوری ایران چکها فقط در صورتی ممکن خواهد بود که انتشار اسکناس با رقم اسمی بالاتری در دستور کار قرار بگیرد.»
محمود بهمنی که پیش از این حذف ایران چک از روند مبادلات پولی را «چالش برانگیز» خوانده بود، این بار به خبرگزاری فارس عنوان کرده که «افزایش هزینههای انتشار اسکناس یکی از مهمترین دلایلی است که جمعآوری ایران چکها را با چالش روبهرو میکند.» به گفته بهمنی در حال حاضر چاپ هر برگ اسکناس و ایران چک به طور متوسط ۴۸ تا ۵۲ تومان هزینه دارد، بنابراین «جمعآوری ایرانچکها و جایگزین کردن آنها با اسکناس هزینه سنگینی دربردارد.»
رییس کل بانک مرکزی گفت: بر اساس قواعد مدیریت پول باید در صورت جمعآوری ایران چکها، ترکیبی از اسکناسهای موجود را منتشر و جایگزین کنیم، در صورتی که حتی این جایگزینی با اسکناس ده هزار تومانی انجام شود در واقع هزینه چاپ پول ۵ برابر میشود.
به اعتقاد وی، «اگر متوسط هزینه هر برگ ایران چک را ۵۰ تومان هم درنظر بگیریم، در صورت حذف هر برگ ایران چک حداقل باید ۵ برگ اسکناس ۱۰ هزار تومانی چاپ کرد که به معنای ۵ برابر شدن هزینهها است و تاکید میکنم این در حالی است که جایگزینی تنها با اسکناس ۱۰ هزار تومانی انجام شود که قطعا روش درستی هم نیست و باید ترکیبی از اسکناسها را جایگزین کرد.»
در آخرین روزهای فروردین ماه امسال، خبر ممنوعیت انتشار ایران چک رسانهای شد و رییس مجلس با استناد به بررسیهای هیات تطبیق مصوبات دولت با قوانین، انتشار «ایرانچک» توسط بانک مرکزی را ممنوع اعلام کرد. گویا رییس مجلس بیست و هفتم اسفند ماه سال گذشته نامه عدم تطبیق مصوبه بانک مرکزی در مورد انتشار ایرانچک با قوانین را ابلاغ کرده و به دولت یک هفته مهلت داده بود «تا در مدت زمان تعیین شده نسبت به توقف انتشار ایرانچکهای جدید اقدام کند.»
نمایندگانی که مدعی بودند برای مساله ریاست سازمان تامین اجتماعی نباید وقت مجلس را گرفت اینک دو ماه است که مشغول پاسخگویی به متهم جنایت کهریزک هستند.
در همین حال، عبدالرضا شیخالاسلامی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی درباره بحث برکناری مرتضوی از سازمان تامین اجتماعی و احتمال برکنار شدن برخی از گزینهها همچون سید شهابالدین صدر برای در اختیار گرفتن این پست گفت: همیشه چنین حرفهایی مطرح می شود اما تا آنجایی که من میدانم، هیچکدام از آنها صحت ندارد.
وی اظهار کرد که مرتضوی مشغول به کار است. این وزیر در آستانه استیضاح نسبت به قول شرف سعید مرتضوی اظهار نظر نکرد.
بدنبال شکایت سعید مرتضوی از احمد توکلی و ادعای وی مبنی بر اینکه قول شرف نداده است، حداد عادل که می خواست با رایزنی و نامه نگاری زمینه ریاست مجلس را برای خود فراهم کند نیز ناچار شد به ادعاهای اخیر متهم جنایت کهریزک پاسخ دهد.
وی مدعی شد که مرتضوی در همان جلسة دیدار و گفتگوی بنده و آقای زاکانی با ایشان در تاریخ ۲۶/۱/۹۱ ، بعد از آنکه پیشنهاد بنده را پذیرفتند و قول دادند که استعفا کنند و متن استعفای خود را هم نوشتند، به بنده گفتند حال که من تصمیم به استعفا گرفتهام مایلم به قوة قضائیه برگردم و چون در حال حاضر در حالت «تعلیق» قرار دارم، مایلم هر چه زودتر محاکمه شوم.
حدادعادل در بیانیه ای که به همین مناسبت منتشر کرد، ادعای های دیروز مرتضوی را که در نامه ای خطاب به احمد توکلی مطرح شده بود را تکذیب کرد.
وی می نویسد: آقای مرتضوی اظهار داشتهاند که لفظ «قول شرف» را نه در جلسهای که با من داشتهاند و نه در جلسهای که با آقای توکلی داشتهاند بکار نبردهاند. بدیهی است که هر قولی «قول شرف» است، چه کلمة «شرف» به دنبال قول بیاید و چه نیاید. آنچه مسلم است این است که آقای مرتضوی با قبول استدلالهای اینجانب، قبول کردند که استعفا کنند و قول دادند که به هر صورت استعفا کنند و در همان جلسه که آقای زاکانی هم در آن حضور داشتند متن استعفای خود را نوشتند و به رؤیت بنده و آقای زاکانی رساندند. آقای مرتضوی در صحبت با اینجانب، استعفای خود را منوط و مشروط به موافقت وزیر کار و رئیس جمهور محترم نکردند.
حداد ادعای سعید مرتضوی مبنی بر قول و قرار های ناگفته را نیز تکذیب کرده و با اشاره به تمایل متهم جنایت کهریزک برای بازگشت به قوه قضاییه، نوشته است: اینجانب به ایشان قول دادم که برای تأمین مقصود ایشان که تسریع در رسیدگی و محاکمه بود، اقدام کنم و متعاقب آن جلسه تقاضای ایشان را، که معقول و منطقی میدانستم به اطلاع ریاست محترم قوة قضائیه رساندم. این همة آن چیزی بوده که میان بنده و ایشان گذشته است.
یک فعال کارگری در خرمدره از تعطیلی کارخانه ذوب فلزات ابهر و بیکاری ۳۰۰ کارگر خبر داد.
کاظم خلجی در گفت گو با خبرنگار ایلنا ضمن اعلام این خبر افزود: کارخانه ذوب فلزات ابهر که در زمینه تولید قطعات ماشین آلات و ریختهگری از سال ۷۳ فعال است، به علت تغییرات متعدد اعضای هیات مدیره و مسائل مالی این کارخانه از دو سال پیش با مشکلات مالی مواجه شده بود که سرانجام تعطیل و ۳۰۰ کارگر آن بیکار شدند.
دبیر اجرایی خانه کارگر خرمدره با اشاره به اینکه کارگران این واحد تولیدی برای پیگیری و دریافت مطالبات خود به اداره کار شهرستان ابهر شکایت کردهاند، اظهار داشت: مشکلات این واحد تولیدی در دو سال گذشته، با عدم پرداخت حقوق کارگران شروع شد و این کارگران چندین بار برای دریافت حقوق و مزایا و مطالبات خود در مقابل فرمانداری تجمع کرده بودند.
این فعال کارگری گفت: در حال حاضر کارگران این واحد تولیدی بیکار هستند و برای دریافت بیمه بیکاری به سازمان تامین اجتماعی معرفی شدهاند.
به گفته خلجی مشکلات این واحد تولیدی از سوی مالکان کارخانه بدهیهای معوقه و عدم وجود نقدینگی اعلام شده است.
کلمه – زهرا امیری:
ماه مه، ماه مادران است، مادران میدان مایو. مادرانی که ۳۵ سال پیش در برابر دیکتاتوری سرگرد خورخه رافائل ویدلا که با کودتای نظامی قدرت را در دست گرفته بود، ایستادند و آنقدر پنجشنبه های هر هفته دور برج آزادی در بوئنوسآیرس راه رفتند تا حافظه تاریخی ملت شان را زنده نگه دارند و روزی دیکتاتور را به دادگاه بکشانند.
بسیاری از صفحات تاریخ شبیه به هم نوشته شده است چون همیشه بوده اند دیکتاتورهایی که جوانان را می کشتند و مادرانی که در سوگ فرزندانشان سال ها منتظر داد خواهی می مانند.
همانگونه که مادران سهراب و ندا و رامین و … در سوگ فرزندان خود هر شنبه به پارک لاله تهران می رفتند مادران داغدار آرژانتینی نیز ۳۵ سال است که بعدازظهر هر پنجشنبه دور میدان و برج آزادی در پایتخت این کشور جمع می شوند تا حتی پس از فروپاشی دیکتاتوری نیز یاد فرزندانشان را زنده نگه دارند. میدانی که کاخ صورتیرنگ ریاستجمهوری در آن قرار دارد. مادرانی که فرزندانشان بین سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ در دوره رعب و وحشت نظامیان ربوده شدند.
سرگرد خورخه رافائل ویدلا در یک کودتای نظامی دولت ایزابل پرون، را سرنگون کرد و قدرت را در دست گرفت. با برکناری ایزابل پرون جنگ کثیف آرژانتین آغاز شد. جنگ کثیف در واقع کشتار بیرحمانه چندین هزار نفر از چپگرایان، رهبران کارگری و همه مخالفان رژیم نظامی با توجیه مبارزه با تروریسم بود. در مدت هفت سال حکومت نظامی، بین ۹ تا ۳۰ هزار نفر کشته یا مفقودالاثر شدند.
دولت نظامی رافائل ویدلا و جانشین او روبرتو ویولا با حمایت امریکا و با هدف جلوگیری از نفوذ کمونیسم در امریکای لاتین با وحشیانهترین اعدامها، شکنجهها و سربهنیست کردن هزاران هزار نفر از رهبران کارگری، انقلابیون مارکسیست، دانشجویان، کارمندان، نویسندگان و روزنامهنگاران آرژانتینی چنان رعب و وحشتی در جامعه به راه انداختند که به سکوت مردم داخل کشور و مهاجرت بسیاری از مردم منجر شد.
دورانی که رهبران کودتای نظامی به دلیل کمبود جا در زندانها، زندانیان را به بهانه زدن واکسن ضدبیماری، بیهوش میکردند و دستهدسته با هواپیماهای ارتشی هرکولس که برای حمل و نقل وسایل سنگین ارتش مورد استفاده قرار میگرفت به وسط اقیانوس آتلانتیک برده، بعد از در آوردن تمام لباسها و بستن دستها از پشت، در حالت اغما در اقیانوس پرت میکردند. علاوه بر این سالها بعد نیز کسانی که در آن دوران سرباز بودند، از گورهای دستهجمعی خارج از شهرها پرده برداشتند.
یکی از تاثیرگذارترین واکنشها به این جنایات توسط زنان آغاز شد. تنها یک سال پس از آغاز کودتا در سال ۱۹۷۷ چندین نفر از مادرانی که فرزندانشان در زندان بودند برای دریافت خبر درباره فرزندانشان به مراکز دولتی مراجعه کردند اما چون پاسخی دریافت نکردند برای اعتراض جلوی کاخ ریاستجمهوری تجمع کردند و چون تجمع بیش از سه نفر در حکومت نظامی آن دوران خلاف قانون بود، این مادران دور میدان حرکت میکردند.
این مادران روسری سفید بر سر میکردند و روی آن پیامها و شعارهایی مینوشتند. حکومت در ابتدا سعی کرد حرکت این زنان را اقدامی از روی جنون زنانه جلوه دهد اما پس از اینکه سازمانهای حقوق بشر متوجه ماجرا شدند و پس از شهرت این مادران در جهان، حساسیت حکومت نیز افزایش یافت و سه نفر از این مادران و دو تن از هوادارانشان ربوده شدند اما این اقدام نتوانست مانع ادامه اعتراضات شود. آنها شجاعانه بر سر موضع خود که همان اعلام علنی وجود قربانیان بیشمار و قبول مسوولیت آن از سوی دولت آرژانتین بود، باقی ماندند. و اینگونه جنبش مادران ماه می پایه گذاری شد. از آن به بعد، هر پنجشنبه مادران گرداگرد پلازا دو مایو، میدان مرکزی بوئنوسآیرس در نزدیکی ساختمانهای دولتی، جمع میشوند. این سرآغاز جنبشی بود که اندک اندک توجه جهانیان را نسبت به سرکوب دولتی بیرحمانه در آمریکای جنوبی جلب کرد.
یکی از دردناکترین جنایات حکومت کودتایی آرژانتین ربودن کودکان بود و به همین دلیل کمی بعد حرکت اعتراضی دیگری آغاز شد. بسیاری از زنانی که دستگیر میشدند باردار بودند، این زنان در زندان یا بیمارستانهای ارتشی وضع حمل کرده و بعد کشته میشدند. اما کودکان آنها به خانوادهها تحویل داده نمیشد. با اعتراف دکترهای ارتش طی سالهای بعد معلوم شد که بعضی از این زایمانها با پاره کردن شکم مادر انجام شده و نوزادان به خانواده روسای ارتشی سپرده میشد.
افشا شدن این جنایات منجر به ایجاد حرکت اعتراضی دیگری به نام جنبش «مادربزرگان میدان مایو» شد. این جنبش زنانی بود که در جستوجوی نوههای خود بودند. در سال ۱۹۸۳ و پس از روی کار آمدن دولت غیرنظامی، مادران خواستار محاکمه عاملان و آمران قتلها شدند و با وجود پیشنهاد دولت، از قبول غرامت سر باز زدند. سرانجام خورخه رافائل ویدلا، دیکتاتور آرژانتین، تایید کرد که نیروهای حکومت نوزادان را به زور از والدین چپگرا میگرفتهاند. ویدلا اکنون ۸۶ ساله است و در سال ۲۰۱۰ به حبس ابد به جرم قتل، شکنجه و آدمربایی محکوم شد.
اما مادران داغدار سوگ فرزندانشان را هرگز فراموش نخواهند کرد همانگونه که مادران آرژانتینی ۳۵ سال است این درد را در سینه حفظ کرده اند.
تو را چه سود
فخر به فلک بر، فروختن
هنگامی که
هر غباره راه لعنت شده نفرینات میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها، به داس سخن گفتهای.
….
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاهپوش
ـ داغ داران زیبا ترین فرزندان آفتاب و باد ـ
هنوز از سجاده ها
سر بر نگرفته اند!
حمید ولیپور گودرزی، جانباز دفاع مقدس که به عنوان شکارچی تانکهای عراقی شناخته میشد، شب گذشته دعوت حق را لبیک گفت.
او که در دوران دفاع مقدس در اثر اصابت ترکش به ناحیه سرش قدرت تکلمش را از دست داده بود و دچار عارضه شیمیایی نیز شده بود، پس از مدتها درد و رنج به یاران شهیدش پیوست.
پیکر پاک او امروز بر شانه خانواده و دوستداران راهش تشییع و در قطعه ۲۶ به خاک سپرده شد.
روز قبل هم مجید غلامی، از جانبازان قطع نخاعی دفاع مقدس، پس از تحمل ۲۷ سال رنج زندگی بر روی برانکارد، مهمان همرزمان شهیدش شده بود.
در حالی که همه ساله تعداد روزهای پاک تهران کاهش می یابد، معاون عمرانی استانداری تهران گفت: با نظر هواشناسی شدت آلودگی هوا طی روزهای آینده افزایش مییابد و در صورتی که به سلامت شهروندان ضرر برساند احتمالی تعطیلی وجود دارد.
سال گذشته، تعداد روزهای آلوده تهران از ۹۵ روز در سال ۸۹ با ۲/۲ برابر افزایش به ۲۰۸ روز در سال ۹۰ رسیده بود.
محمدرضا محمودی درباره آلودگی هوای تهران اظهار داشت:ریزگردها از کشورهای عربی وارد شهر تهران شدهاند.
در حال حاضر وجود گردو غبار در استان های غربی کشور موجب تعطیلی و لغو پروازها شده است.
به گزارش فارس، وی ادامه داد: امروز جلسهای در محیط زیست شهر تهران در خصوصی آلودگی هوا تشکیل میشود. هرچند شرایط هوا در حالت اضطراری نیست.
معاون عمرانی استانداری تهران گفت: به منظور پیشگیری از افزایش آلودگی هوا این جلسه تشکیل میشود و تصمیمات لازم اتخاذ خواهد شد.
وی بیان داشت: مقدار ریزگردها در برخی مناطق شهر تهران بالاست و امیدواریم مردم رعایت بعضی از موارد را انجام دهند؛ بیماران قلبی کمتر از خانه خارج شوند.
وی با اشاره به اینکه هنوز درباره تعطیلی شهر تهران بر اثر آلودگی هوا اقدامی صورت نگرفته است گفت: براساس نظر هواشناسی شدت آلودگی هوا افزایش مییابد و در صورتی که به سلامت شهروندان ضرر برساند پیشبینیهای لازم برای تعطیلی انجام میشود.
بدنبال اختلافات مجلس و دولت بر سر مساله گرانی، ۲۰۰ نماینده مجلس شورای اسلامی با صدور بیانیه نسبت به افزایش قیمت تولید شیر و وجود مشکلات برای دامداران انتقاد کردند و خواستار کمک دولت در این زمینه شدند.
انتقاد نمایندگان از دولت در حالی صورت می گیرد که افزایش قیمت های ناشی از هدفمندسازی یارانه ها به تصویب مجلس رسیده است.
طی هفته های اخیر موجی از انتقادات از سوی نمایندگان و حامیان سابق احمدی نژاد نسبت به پدیده گرانی ایجاد شده است.
در حال حاضر قیمت شیر یک لیتری کم چرب از ۷۵۰ به ۸۵۰ تومان به فروش می رسد.
به گزارش مهر، در بیانیه ۲۰۰ نماینده با اشاره به افزایش نرخ شیر آمده است: اقدامات و رویه بخشی از دولت می رود تا خسارات جبران ناپذیری به تولید کشاورزی و امنیت غذایی کشور وارد کند.
نمایندگان افزوده اند: تورم ناشی از گرانی محصولات لبنی پذیرفتنی نیست و لیکن تعطیلی عوامل تولید و ایجاد بیکاری به مراتب تلخ تر است تعیین قیمت غیر کارشناسی و عیر منصفانه شیر به هر کیلو ۶۳۰ تومان در حالی تحمیل می شود که قیمت تمام شده حدود ۸۰۰تومان برای هر کیلو است. تعیین مبلغ ۳۹۵ تومان برای خرید تضمینی هر کیلو گندم، در حالیکه قیمت تمام شده حدود۵۵۰ تومان در کیلو محاسبه شده است از مصادیق بارز کار غیر کارشناسی و تحمیلی و خسارت آور بر ضد تولید است.
در این بیانیه تصریح شده است: سیاست های اتخاذ شده در روزهای اخیر دقیقا در راستای نابودی تولید کنندگان بخش کشاورزی و توجیه واردات بی رویه و ایجاد رانت های فراوان اقتصادی است و نشانه آن تصویب ۲۴ میلیارد دلار برای واردات کالاهای اساسی است .
پس از کش و قوس های فراوان در خصوص حذف یارانه های اقشار مرفه، سر انجام بنا بر مصوبههای اخیر مجلس شورای اسلامی و مبانی قانونی، یارانه اقشار مرفه بهزودی حذف خواهد شد.
پس از جلسات متعدد کمیسیون تلفیق درباره لایحه بودجه ۹۱ و اظهار نظر مسؤولان دولتی سرانجام رقم ۶۶ هزار میلیارد تومان برای درآمد ناشی از هدفمندی یارانهها به تصویب رسید و اکنون با توجه به زمزمههای اجرای فاز دوم قانون از خرداد ماه، کمیسیون تلفیق مصوب کرده که یارانه نقدی دهکهای پر درآمد به زودی قطع شود.
از اسفندماه سال گذشته پیامکهایی از شماره ۳۰۰۲۵ به برخی از سرپرستان خانوار ارسال شد که حاوی این پیام بود که نظر به تمکن مالی جهت انصراف از دریافت یارانه به سامانه www.refahi.ir مراجعه کنند. البته مبنای ارسال پیامکها هنوز مشخص نیست اما افرادی که در زمان تعیین شده برای اعلام عدم انصراف خود به این سامانه مراجعه نکردهاند احتمالا جزو افرادی خواهند بود که در فاز دوم از دریافت یارانه معاف خواهند شد. البته کسانی هم که برای اعلام انصراف به این سامانه مراجعه کردهاند، قرار است اطلاعاتشان مورد بررسی قرار گیرد و احتمال قطع یارانه این افراد نیز وجود دارد.
بهمنماه گذشته نیز دبیر ستاد هدفمندسازی یارانهها با اشاره به اینکه از دیدگاه ما حدود ۱۰ میلیون نفر باید از گردونه دریافت یارانه نقدی حذف شوند، گفته بود: هماکنون اسامی این ۱۰ میلیون نفر در حال نهایی شدن است و به زودی در اینباره اطلاعرسانی میشود.
در این راستا سیدکاظم دلخوش – نایب رییس کمیسیون طرح تحول اقتصادی مجلس – به ایسنا گفته است: به نظر میرسد که دعوت به انصراف از سوی سازمان هدفمندسازی یارانهها صرفا برای احترام به دهکهای برخوردار است و این یارانه بهزودی قطع میشود.
وی افزود: تحلیل بنده از تصویب ۶۶ هزار میلیارد تومانی برای هدفمندسازی یارانهها در لایحه بودجه ۹۱ این است که از یک سو بهدلیل محدودیتی که مجلس در افزایش این سقف درآمدی مدنظر داشته است و از سویی قصد دولت برای حذف دهکهای پردرآمد، به قطع یارانه نقدی اقشار مرفه همزمان یا پس از مدتی از اجرای گام دوم قانون هدفمندی یارانهها منجر خواهد شد.
استان های غربی کشور امروز شاهد تعطیلی و اختلال در فعالیت های روزمره به علت آلودگی هوا و افزایش حجم گرد و غبار بودند. در همین حال معاون عمرانی استانداری تهران هشدار داد که ریزگردها به تهران هم رسیده اند، و از احتمال تعطیلی در روزهای آینده سخن گفت.
در کردستان، آلودگی هوا و ورود ریزگردها از شمت عراق، تمام مقطع تحصیلی مدارس این استان را تعطیل کرد. آلودگی شدید هوا در استان کردستان که از صبح روز گذشته آغاز شده بود باعث شد تا نوبت صبح تمام مدارس استان در مناطق شهری و روستایی تعطیل اعلام شود. انجام پروازهای فرودگاه سنندج نیز با احتمال لغو رو به روست.
در کرمانشاه نیز از صبح امروز هوا به شدت آلوده شده و وجود گرد وغبار بر فعالیت روزانه بسیاری از ادارات دولتی و مدارس تاثیر منفی گذاشته است، به گونهای که مدارس شهر کرمانشاه به دستور مدیران استانی تعطیل شده است. جشنواره تولیدات استانی حوزه هنری در کرمانشاه نیز که قرار بود صبح امروز برگزار شود، به دلیل وجود گرد و غبار و آلودگی هوا تعطیل شد.
در همدان نیز به گفته مدیر روابط عمومی آموزش و پرورش استان، مدیریت بحران استانداری همدان در واکنش به آلودگی هوا و به منظور حفظ سلامت دانش آموزان و فرهنگیان، مدارس پیش دبستانی ، ابتدایی و راهنمایی سراسر استان همدان را در نوبت صبح و ظهر تعطیل اعلام کرده است. گزارش هواشناسی، میزان دید افقی در استان همدان را زیر هزار متر گزارش کرده است.
استان زنجان نیز امروز با آلودگی گرد و غبار در هوا مواجه بود و هواشناسی وضعیت را بسیار خطرناک اعلام کرد. هواشناسی غلظت گرد و غبار در هوای زنجان را حدود یک هزار میکروگرم بر متر مکعب اعلام کرد، حال آنکه استاندارد میزان گرد و غبار موجود در هوا ۱۵۰ میگروگرم بر مترمکعب است.
موج جدید ریزگردها از روز گذشته و در حجمی وسیع وارد استان های غربی کشور شد و با گذشت زمان بر حجم ریزگردها در این استان ها افزوده شد به گونه ای که میزان دید در استان های غربی کشور در ظهر امروز به کمترین میزان ممکن کاهش پیدا کرد.
پیکر زندهیاد حسن احمد گیوی پنجشنبه هفته جاری ۲۸ اردیبهشت تشییع میشود.
فرهنگ احمد گیوی فرزند زندهیاد حسن احمد گیوی در این باره به خبرنگار مهر گفت: پیکر پدرم ساعت ۹ صبح روز پنجشنبه هفته جاری ۲۸ اردیبهشت از رو به روی موسسه لغتنامه دهخدا به سمت بهشت زهرا تشییع میشود.
به گفته وی هنوز مشخص نشده که پیکر این استاد فقید زبان و ادبیات فارسی در قطعه هنرمندان و یا نامآوران بهشت زهرا (س) به خاک سپرده خواهد شد یا خیر.
حسن احمد گیوی معروفترین شاگرد بدیعالزمان فروزانفر به شمار میرفت. وی صبح امروز در منزلش در تهران درگذشت.
او دارای دهها عنوان کتاب در زمینه ادبیات فارسی و نیز ادبیات تطبیقی فارسی و ترکی است که از جمله آنها میتوان به «زبان و نگارش فارسی» و «دستور ویرایش زبان فارسی» اشاره کرد. استاد گیوی همچنین ۴ سال متمادی مشغول نگارش کتاب «دستور زبان تطبیقی فارسی و ترکی» بود.
استاد گیوی سالها در تدوین لغتنامه دهخدا با این موسسه همکاری داشت و قریب ۲۰ درصد از آنچه تاکنون از این لغتنامه منتشر شده، حاصل زحمات زندهیاد گیوی است. این استاد فقید زبان و ادبیات فارسی همچنین از استادان همکار حسن انوری در تدوین فرهنگ بزرگ سخن بوده است.حسن احمد گیوی استاد رشته زبان و ادبیات فارسی و بزرگترین شاگرد بدیعالزمان فروزانفر صبح امروز در منزلش درگذشت.
کریم فیضی از شاگردان زندهیاد حسن احمد گیوی ضمن تائید این خبر به خبرنگار مهر گفت: مطابق هر هفته امروز هم با استاد در منزلش قرار داشتم که متاسفانه زمانی که به منزل ایشان رسیدم، متوجه شدم که حدود نیم ساعت قبل از دنیا رفتهاند.
به گفته وی این استاد رشته زبان و ادبیات فارسی ساعت ۹ صبح امروز در منزلش دار فانی را وداع گفته است.
زندهیاد حسن احمد گیوی از معروفترین و به قولی بزرگترین شاگردان استاد بدیعالزمان فروزانفر بوده که در سالهای اخیر نیز دهها عنوان کتاب در زمینه ادبیات فارسی و نیز ادبیات تطبیقی فارسی و ترکی به نگارش درآورده و آنها را به چاپ رسانده است.
زبان و نگارش فارسی، دستور ویرایش زبان فارسی و دستور زبان تطبیقی فارسی و ترکی از معروفترین کتابهای زندهیاد گیوی است.
او همچنین سالها در تدوین لغتنامه دهخدا با این موسسه همکاری داشت و قریب ۲۰ درصد از آنچه تاکنون از این دانشنامه منتشر شده، حاصل زحمات زندهیاد گیوی است. این استاد فقید زبان و ادبیات فارسی همچنین از استادان همکار حسن انوری در تدوین فرهنگ بزرگ سخن بوده است.
این استاد رشته زبان و ادبیات فارسی که به رعایت اخلاق حسنه در میان شاگردانش شهره بود، همواره از دانشجویانش در دانشگاه تهران و دیگر مراکز تحقیقاتی به عنوان فرزندان خود یاد میکرد؛ این عبارت که «من ۷۰ هزار فرزند دارم» از استاد گیوی مشهور است.
ترکیه در ماه گذشته میلادی، آوریل، واردات نفت خود از ایران را نسبت به ماه مارس تا ۱۰۰ هزار بشکه کاهش داده و به رقم ۱۷۷ هزار بشکه در روز رسانده است. این رقم حدود ۲۳ هزار بشکه کمتر از متوسط واردات روزانه نفت ایران توسط ترکیه در سال ۲۰۱۱ است.
این افت ناگهانی در واردات نفت ترکیه از ایران در حالی اتفاق افتاده که این کشور در ماه مارس با واردات ۲۷۰ هزار بشکه در روز بالاترین حجم خرید نفت ایران از سال ۲۰۱۱ را رقم زده بود.
خبرگزاری رویترز با توجه به آمارهای شرکت ملی نفت ترکیه، توپراس، علت افزایش ناگهانی خرید نفت ایران توسط ترکیه در ماه مارس را «تاخیر واردات محمولههای نفتی ایران» در ماه قبل از آن، فوریه، عنوان کرده است.
به گزارش رادیو فردا، ترکیه در ماه فوریه ۲۰۱۲ تنها ۱۰۰ هزار بشکه در روز از ایران واردات نفت داشته و ارسال بقیه محمولههای نفتی خریداری شده از ایران در ماه فوریه به ماه بعد یعنی مارس موکول شده است، به همین دلیل واردات نفت ترکیه از ایران در ماه مارس به بیشترین رقم طی یک سال گذشته رسیده بود.
به گزارش خبرگزاری رویترز، با این حال حجم واردات نفت ترکیه از ایران در ماه آوریل، هنوز با تصمیم مقامات ترکیه برای کاهش واردات نفت از ایران و رساندن آن به سطح ۱۴۰ هزار بشکه در روز فاصله دارد.
تانیز ییلیدیز، وزیر انرژی ترکیه، ۳۰ مارس، یک روز بعد از پایان سفرش در ترکیب هیئتی بلندپایه به ریاست رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، به ایران اعلام کرد که ترکیه قصد دارد در سال جاری واردات نفت خود از ایران را تا ۲۰ درصد کاهش دهد.
ایران، بعد از عراق، بزرگترین صارکننده نفت به ترکیه است و در سال گذشته میلادی بیش از نیمی از ۱۸ میلیون تن نفت وارداتی ترکیه را تامین کرده است.
ترکیه طی سال ۲۰۱۱ خریدار ۷ درصد از کل نفت صادراتی ایران بوده است و روزانه به طور متوسط ۲۰۰ هزار بشکه نفت از ایران وارد کرده است.
خبرگزاری رویترز همچنین از کاهش قابل توجه خرید نفت ایران توسط اتحادیه اروپا خبر داده است.
بر اساس این گزارش، واردات نفت ایران توسط اتحادیه اروپا با احتساب ترکیه در ماه گذشته حدودا روزانه ۳۵۰ هزار بشکه کاهش داشته است. اتحادیه اروپا طی سال گذشته به طور متوسط روزانه ۷۴۰ هزار بشکه نفت از ایران وارد کرده بود.
این در حالی است که اعضای اتحادیه اروپا ۲۳ ژانویه توافق کردند که واردات نفت ایران را قطع کنند و این تصمیم قرار است اول ماه ژوئیه، یک ماه و نیم دیگر، اجرایی شود.
به گزارش رویترز، تصمیم به کاهش واردات نفت ایران توسط شرکتهای اروپایی، تنها به خاطر فشارهای آمریکا نبوده و برخی از آنها به خاطر مشکلات در نقل و انتقالات مالی با بانک مرکزی ایران مجبور به توقف خرید نفت از ایران شدهاند.
در همین زمینه مهرداد عمادی، مشاور اتحادیه اروپا، در گفتوگو با رادیوفردا گفت: «بزرگترین خریداران نفت ایران در این اتحادیه شامل یونان، ایتالیا و اسپانیا خرید نفت از ایران را تا آخر ماه مارس حداقل ۱۸ و حداکثر ۴۸ درصد کاهش دادهاند.»
هم اتحادیه اروپا و هم آمریکا، علاوه بر خرید نفت از ایران، بانک مرکزی این کشور را نیز تحریم کردهاند. تحریمهای آمریکا از ۲۸ ماه ژوئن و تحریمهای اتحادیه اروپا از اول ژوئیه به اجرا گذاشته خواهد شد.
مدیرعامل شرکت فروشگاههای زنجیرهای شهروند از حذف پنج هزار بارکد قلم کالای خارجی در فروشگاههای زنجیرهای شهروند خبر داد و گفت: مشابه داخلی این کالاها جایگزین شده است.
به گزارش همشهری آنلاین، قدرت گودرزی در نشستی خبری خود با خبرنگاران، با بیان اینکه از ابتدای امسال جلسات متعددی با تامینکنندگان کالاها برگزار کردهایم، افزود: فروشگاه شهروند نسبت به بسیاری از بنگاههای اقتصادی در تحقق شعار امسال جلوتر بوده است.
وی با تاکید بر اینکه فروشگاه شهروند آمادگی عرضه تولید داخلی با کیفیت را دارد، اظهار کرد: در عین حال باید به ذائقه مشتریان نیز توجه داشته باشیم و کالاهایی را جایگزین کنیم که از کیفیت لازم برخوردار باشند.
گودرزی با اشاره به اینکه در برخی حوزهها سیاستگذاریهای دولت در عرضه کالاها موثر است، گفت: به عنوان مثال فروشگاه شهروند اعلام کرد که از عرضه گوشت خارجی ممانعت میکند، اما دو روز بعد ورود گوشت خارجی به کشور آزاد شد.
وی با بیان اینکه کل کالاهای عرضه شده در شهروند به سه گروه تولید داخلی، مونتاژ و فرآوری مواد اولیه خارجی در داخل و نیز تولید خارجی تقسیم میشود، ادامه داد: کالاهایی که مواد اولیه آن از خارج وارد شده و در خط تولید داخل فرآوری میشود، کالای خارجی محسوب نمیشود و برنامهای برای حذف آن از فروشگاههای شهروند نداریم.
۸۵ درصد کالاهای شهروند داخلی هستند
مدیرعامل شرکت شهروند با بیان اینکه بیش از ۸۵ درصد فروش این فروشگاههای زنجیرهای شامل کالاهای تولید داخلی است، از اقدامات تبلیغاتی برای استفاده از تولیدات داخلی خبر داد و گفت: بنرهایی مقابل فروشگاهها نصب شده که در آن مردم به خرید تولید داخل ترغیب شدهاند.
وی همچنین از جمعآوری تبلیغات کالاهای خارجی در داخل و اطراف فروشگاههای شهروند خبر داد و در خصوص واگذاری فروشگاههای شهروند به بخش خصوصی اظهار کرد: به این منظور اقداماتی همچون ساماندهی املاک و داراییها و کوچکسازی شهروند انجام شد و شش شرکت زیرمجموعه شهروند نیز منحل شدهاند.
گودرزی با بیان اینکه بخش کوچکی از کار باقی مانده است، گفت: هر چه مدیران درباره سرنوشت شهروند تصمیم بگیرند همان را اجرا میکنیم.
جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی با حضور در منزل آیت الله جلال الدین طاهری، امام جمعه سابق اصفهان، از ایشان عیادت کردند.
به گزارش خبرنگار کلمه، در این دیدار که تعدادی از خانواده های شهدا و ایثارگران و گروهی از فرهنگیان و جوانان اصلاح طلب نیز حضور داشتند، حاضران از شأن و مقام آیت الله طاهری و سوابق وی تقدیر و برای ایشان آرزوی سلامتی کردند.
آیت الله طاهری که در حال حاضر در بستر بیماری است، نیز در این دیدار با ذکر روایتی از امام صادق (ع) برای آزادی زندانیان سیاسی و صبوری و پایداری خانواده هایشان دعا کرد.
مضمون روایتی که توسط رئیس سابق حوزه علمیه اصفهان در ایام ولادت حضرت زهرا(س) برای میهمانان قرائت شد، این بود: به رکوع و سجود طولانی افراد نگاه نکنید که به آن عادت کرده اند و ترک عادت موجب وحشت است، به صداقت و امانتداری آنان نگاه کنید.
حاضران در این دیدار همچنین پس از اقامه نماز مغرب و عشا، دیدار کوتاهی با آیت الله مظاهری رئیس فعلی حوزه علمیه اصفهان داشتند که در ضمن این دیدار گزارشی از وضعیت زندانیان سیاسی و زنان زندانی به خصوص نرگس محمدی و مهسا امرآبادی و همسرش و نیز سید مصطفی تاجزاده که بیش از یک سال و نیم از روزه داری اعتراضی اش و نزدیک به دو سال از قرنطینه و انفرادی اش در زمان اجرای حکم می گذرد، ارائه کردند و با اظهار تأسف از بی قانونی ها و بی عدالتی هایی که در دوران حکومت اسلامی روا داشته می شود، انتظارات خود از علمای متقی و مستقل را بیان داشتند.
آیت الله مظاهری نیز در این دیدار کوتاه با خانواده های زندانیان سیاسی ابراز همدردی و برای دلخوشی هرچه زودتر آنها دعا کرد.
سیدنیما حسینی
درگذشت استاد پرویز شهریاری، ریاضیدان، معلم، مترجم پیشکسوت و مولف بسیاری از کتب علمی در رشته ریاضیات خیلیها را غمگین و عزادار کرد. اکثر افراد او را به واسطه همین عناوین میشناسند و آنچه از او در خاطرشان مانده تدریس ریاضی در دبیرستان و دانشگاه و خواندن کتابهایش در عرصههای مختلف علمی است.
این درست است. دکتر پرویز شهریاری بیشک از مفاخر علم ریاضی بود و در میان چهرههای ایرانی مسلط به این علم استادی یگانه بود، اما او علاوه بر اینکه با علم ریاضیات عجین بود، فراز و نشیبهای گوناگون دیگری را نیز در عمر ۸۶ ساله خود در عرصههای مختلف زندگی پشت سر گذاشت که شاید پر بیراه نباشد که بگوییم هماره زیر سایه چهره علمی او پنهان شد.
پرویز شهریاری دهقانزادهای زرتشتی بود که در دومین روز آذرماه ۱۳۰۵ در محله دولتخانۀ کرمان به دنیا آمد. دولتخانه برخلاف نامش محله فقیرنشین بود. محلهای فقیر با خانههایی ساخته شده از خشت و گل، که مردمانی تهیدست از کیش و آیینهای گوناگون را در مسالمت و برابری در خود جای داده بود و ساکنانش زندگی سخت خویش را در کنار یکدیگر میگذراندند.
زرتشتیها، مسلمانان و یهودیان هر یک شغلی خاص را به خود اختصاص داده بودند. مردان زرتشتی عمدتاً دهقانان بیزمینی بودند که به صورت روزمزد در زمینهای اربابان به کار مشغول بودند، مسلمانان برخی به حلبیسازی و پنبهدوزی اشتغال داشتند و تعدادی دیگر به عنوان کارمند جزء دولت یا پاسبان به انجام وظیفه میپرداختند. یهودیها هم در مغازههایی محقر به فروش انواع و اقسام مایحتاج مردم محل مشغول بودند.
شهریار پدر پرویز شهریاری هم از آن دسته زرتشتیان بیزمینی بود که در قبال دریافت حقوقی اندک روی زمینهای اربابان کارگری میکرد. پدرش در اواخر عمر به خاطر درگیری با اربابش از کار بیکار شد و لاجرم به کارخانۀ ریسندگی خورشید که در همان منطقه واقع بود رفت و به کار مشغول شد. ماجرایی که به عقیده پرویز شهریاری به مرگ پدرش منتهی شد: «کار یکنواخت و دلآزار کارخانه جای فعالیت کشاورزی و کار با بیل و داس را گرفت و هوای خفه و پر گرد و غبار سالن ریسندگی جانشین بوی علف و گندمزار روستا شد و همین پدرم را کشت. در ۴۶ سالگی و در یکی از روزهای سرد زمستان ۱۳۱۷.»
پرویز آن زمان ۱۲ سال بیشتر نداشت و با مرگ پدر زندگی سخت آنان سختتر از پیش شده بود و باید برای گذران زندگی همگی کار میکردند. مادرشان گلستان خانوم در خانه نخریسی میکرد. به کارگاه یک تاجر پشم و پنبه میرفت و همراه با زنان دردمند دیگر باصطلاح آن روز پنبهها را جیقو میکرد. جیقو کردن به معنای جدا کردن پنبهها از هستههای درونی آن بود که با دست انجام میگرفت و به دلیل خاردار بودن هستهها انگشتان کارگران زن را میشکست.
پرویز شهریاری در این باره میگوید: «انگشتان مادرم همیشه خونآلود بود. زنها در کارگاه اغلب با هم با صدای بلند میخواندند: کارها نیکو شود اما به صبر/ پنبهها جیقو شود اما به جبر.»
علاوه بر مادر، پرویز به همراه خواهر بزرگتر و برادر کوچکترشان هرمز هم همزمان با تحصیل کار میکردند. تنها فرزند خانه که کار نمیکرد سهراب کوچک بود که آن زمان تنها ۴ سال داشت.
پرویز و برادرانش روزهای تعطیل و تابستانها کار بنایی میکردند و روزهای دیگر بعد از آمدن از مدرسه به بیرون شهر میرفتند تا با جمعآوری بُته و سرگین سوخت خانه را تهیه کنند. با وجود همه این کارها حتی حداقل غذای روزانه این خانواده پنج نفره هم فراهم نمیشد.
در چنین شرایطی اما تمامی فرزندان تحصیلات خود را ادامه دادند. موضوعی که شهریاری آن را مدیون و مرهون منش مادرشان گلستان خانوم میداند: «این واقعیت را که همۀ ما توانستیم به تحصیل خود ادامه دهیم، مدیون روشنبینی و فداکاری مادرمان هستیم. بارها تاجرهایی از کرمان و بم برای دکان – شاگردی و خانه – شاگردی به سراغ من آمدند؛ من هم در دل ناراضی نبودم چون دستکم امیدی به بدست آوردن تغذیه بهتر بود اما مادرم مقاومت میکرد. او میگفت تا جایی که لازم است جان میکنم ولی اجازه نمیدهم بچههایم درسشان را رها کنند.»
تا سال سوم دبیرستان نظام قدیم را دبیرستان ایرانشهر گذراند و معلمی را نیز از همان سال سوم دبیرستان در ۱۵ سالگی با تدریس حساب و هندسه در کلاس پنجم دبستان که در همان ساختمان دبیرستان ایرانشهر بود آغاز کرد. کاری که تا پایان عمر با وجود همه فراز و نشیبهای زندگیاش هرگز حتی لحظهای از آن جدا نشد.
این دوره از زندگی او همزمان بود با سالهای جنگ جهانی دوم. گرچه ایران در جنگ بیطرف بود و هنوز اندک زمانی به آغاز اشغال مانده بود اما همان زمان هم زندگی مردم فقیر روز به روز دشوارتر میشد. پرویز شهریاری درباره شرایط آن روزها میگوید: «اگر پولی هم بود – که نبود- نان پیدا نمیشد و ما اغلب شکم خود را با چغندر پخته یا هویج نپخته از آن هویجهای بزرگی که با وجود رنگ بنفش نزدیک به سیاه خود در کرمان با نام نوعیشان زردک خوانده میشوند، پُر میکردیم.»
شهریاری بعد از پایان دوره اول دبیرستان به دانشسرای مقدماتی کرمان رفت. یکی برای آنکه کمک خرجی ماهی ۸۰ ریال شاگردان دانشسرا را دریافت کند و دیگر آنکه از امکان آموزگاری و داشتن شغلی معین که پس از دو سال تحصیل در دانشسرا ممکن میشد، برخوردار شود: «در آن زمان دو گروه به دانشسرای مقدماتی میرفتند. آنهایی که دل به کمک خرج و کار بعد از تحصیل بسته بودند و آنها که قدرت تحمل درسهای دبیرستانی را نداشتند. من از گروه اول بودم.»
در خرداد ۱۳۲۳ دوره دانشسرای مقدماتی را به پایان برد اما بجای آموزگاری برای ادامه تحصیل به تهران آمد. آن زمان سه کلاس مقدماتی در محل دانشسرای عالی در نزدیکی میدان بهارستان تهران برای آنها تشکیل شده بود؛ ادبی، طبیعی و ریاضی. پرویز شهریاری نخست به واسطه علاقه وافری که به ادبیات داشت وارد کلاس ادبی شد اما یک ماه بعد کلاس خود را عوض کرد. دلیل این تصمیم شلوغی کلاس ادبی بود که چیزی حدود ۲۰۰ دانشآموز حضور داشتند که امکان یادگیری را از او سلب میکرد.
بدین ترتیب هرچند علاقه نخستش ادبیات و تاریخ بود اما سرنوشت او را به کلاس ریاضی فرستاد، کلاسی که تنها ۶ دانشآموز داشت. با پایان کلاس مقدماتی که نقش سال آخر دبیرستان را داشت میخواست به دانشکده فنی دانشگاه تهران برود اما آن زمان بود که اطلاع یافت تنها میتواند به یکی از دو دانشکده علوم یا ادبیات – آن هم برای دبیری – برود و حق ورود به دانشکده دیگری را ندارد. اینچنین بود که رشته ریاضی دانشکده علوم را انتخاب کرد.
کلاسی که در مجموع تنها ۱۳ نفر از دیپلمهها در آن ثبت نام کرده بودند و کلاسها هم با همین تعداد تشکیل شد. مشکلات زندگی پرویز از جمله فقر مالی و دردسرهای ناشی از مبارزات سیاسی باعث شد دوره تحصیل او در دانشگاه که قاعدتاً باید ۳ سال به طول میانجامید، طولانیتر شود و او سرانجام در خرداد ۱۳۳۲ لیسانس ریاضی خود را گرفت.
در این فاصله او وارد فعالیتهای سیاسی شد. سالهای میانی دهه ۲۰ شمسی بود. گروههای چپگرا آرام آرام با عضوگیری از جوانان طبقات پایین جامعه، پایههای نفوذ اندیشه خود را روی بستر جامعه فقیر ایران مستحکمتر میکردند. پرویز شهریاری هم از جمله همین جوانان بود. جوانی از جامعۀ زرتشتی که کودکی و نوجوانی خود را در فقر و رنج گذرانده بود، شیفته جنبش چپ و ایدههای مارکسیستی شد و در سال ۱۳۲۴ در حالی که ۱۹ سال بیشتر نداشت به عضویت حزب تودۀ ایران پذیرفته شد. او در خلال تحصیل در دانشگاه تهران فعالیتهای دانشجویی خود را گسترش داد و همزمان به همفکرانش در زادگاه خود کرمان نیز یاری میرساند.
بهمن ماه ۱۳۲۷ بود که ماجرای مشکوک سوء قصد به جان شاه فضای سیاسی کشور را با زلزلهای چند ریشتری مواجه کرد. موجی از دستگیریها آغاز شد و دامان بسیاری از نیروهای سیاسی پیر و جوان را گرفت. در جریان همین دستگیریها بود که پرویز شهریاری که آن زمان زیر نظر احسان طبری در یکی از حوزههای حزب در تهران مشغول بود برای اولین بار در فروردین ۱۳۲۸ بازداشت شد و به زندان افتاد. بازداشتی که سه ماه به طول انجامید و او را برای اولین بار با وجهی دیگر از رنجهایش به عنوانی جوانی از طبقه رنجکشیده آشنا کرد. او درباره مبارزات سیاسی و انگیزه پیوستن به حزب توده میگوید: «دغدغه من زندگی آدمها بوده و هست و هر کاری که میکنم حول و حوش آن میچرخد.» شهریاری در دوران زندان، زبان روسی را که یکی از مهمترین زبانهای علمی روزگار بود، به طور کامل فراگرفت و از آن پس ترجمه دهها کتاب ارزشمند از این زبان نیز به مجموعه فعالیتهای علمی و پژوهشیاش افزوده شد.
شهریاری جوان بار دیگر در سال ۱۳۲۹ روانه زندان شد و در همان زندان، یک مجموعه کتاب درسی ریاضی دوره اول دبیرستان را تالیف کرد و نخستین اثر ترجمه خود را که یادگار دوران زندان بود در سال ۱۳۳۱ با عنوان «تاریخ حساب رنه تاتون» منتشر کرد. وی از همان سال، تحصیلات خود در دانشکده علوم را ادامه داد و در کنار آن تا ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۳ سردبیری هفتهنامه «وهومن» را برعهده گرفت.
شهریاری، سرانجام در خرداد ماه سال ۱۳۳۲ لیسانس ریاضی دانشکده علوم و لیسانس دانشسرای عالی را دریافت کرد و با حکم آموزش و پرورش تا خرداد ماه ۱۳۳۳ به تدریس در دبیرستانهای شیراز پرداخت. او در تابستان سال ۱۳۳۴ ازدواج کرد که ثمره این ازدواج پنج فرزند بود که تمامی آنها جز فرزند دومشان مرجان که در هشت سالگی در اثر تصادف فوت کرد، به مدارج عالی علمی و تحصیلی دست یافتهاند. فرزند دوم که پرویز شهریاری به احترام پدرش، نام او را شهریار گذاشت دکترای ریاضیات دارد، فرزند دوم مژده دانشآموخته کارگردانی سینما و علوم اجتماعی است، شروین کامپیوتر خوانده و توکا فرزند آخر نیز مدارج تحصیلی را در رشته زیستشناسی طی کرده است.
شهریاری تا آذرماه ۱۳۳۵ زندگی مخفیانه داشت و در آن مدت با نام مستعار در یک دبیرستان و آموزشگاه شبانه تدریس میکرد تا اینکه دستگیر شد و مدت ۴۰ روز همراه با زن و فرزندش در خانهای در تهران تحت بازداشت قرار گرفت و پس از آن به زندان پادگان قصر و سپس به قزل قلعه منتقل شد. او در فروردین ماه ۱۳۳۷ با قید کفایت آزاد شد و از مهرماه سال ۱۳۳۸ به صورت حقالتدریسی در دبیرستانهای مختلف تهران به آموزش دانشآموزان همت گماشت.
رسول مهربان تاریخپژوه و از همرزمان شهریاری نیز درباره فعالیتهای سیاسی او میگوید: «زندگی سخت بسیاری از زحمتکشان چه در روستاها و چه در جوامع کارگری تاثیر مهمی در شکلگیری شخصیت و منش آن طبقات و افراد داشته اما در میان همین طبقات نیز نظیر شهریاری کم به وجود آمده است. شک نباید کرد که کارهای ارزنده زندهیاد آریانپور در زمینه جامعهشناسی و ادامه آن کارها توسط آقای پرویز شهریاری تاثیرات قابل توجهی در آن طیف از علاقهمندان مرحوم دکتر مصدق گذاشت که علاقهمند به مسائل اجتماعی بودند.»
شهریاری در طول دوران زندگی خود ۷ بار به زندان افتاد که در طولانیترین نوبت آن ۳ سال و در کوتاهترینش ۳ ماه در حبس بسر برد. از جمله این بازداشتها ماجرای دستگیری در سال ۱۳۶۲ است. در آن سال به دنبال انحلال حزب توده شهریاری به همراه بسیاری از همفکرانش به زندان افتاد. او در این دوره حدود یک سال و نیم در زندان ماند و پس از آزادی از تدریس در مدارسی که دوست داشت، محروم شد. شهریاری خود درباره تبعات این دوره زندان میگوید: «سال ۱۳۶۲ که من بازداشت شدم، یک سال و نیم مرا نگه داشتند و بعد هم آزاد کردند به این دلیل که هیچ جرمی مرتکب نشده بودم، اما از همان زمان خبر ندارم که بازنشستگی من چه شد. البته من هم دنبالش نرفتم، برای اینکه این وظیفه دولت است. اما الان من تمام زندگیم را از راه حقالتالیف کتابهایم میگذرانم.»
فعالیتهای سیاسی و وقایعی که برای او پیش آمد، تاثیر زیادی در زندگیاش گذاشت، تاثیراتی جبرانناپذیر که او خود اینگونه بیانش میکند: «همیشه در زندگی خودم در بیم و امید به سر میبردم. همیشه حتی حالا نمیتوانم خودم را آزاد به معنای واقعی احساس کنم. احساس میکنم همیشه کسی یا چیزی مرا میپاید.»
شهریاری را بسیاری به عنوان استاد ریاضی و نویسنده کتب دانشگاهی میشناسند. پر بیراه هم نیست که او با تالیف ۱۱۰ جلد کتاب و ترجمه و تالیف توامان بیش از ۲۰۰ عنوان کتاب از پرکارترین نویسندگان و مترجمان ایرانی است اما او علاوه بر اینها در ساخت نهادهای علمی هم دستی داشته است. تاسیس دبیرستان خوارزمی در سال ۱۳۳۹، مدرسۀ دخترانۀ مرجان در سال ۱۳۴۰ و مدرسه عالی علوم اراک در سال ۱۳۵۳ از جمله کارهای ارزنده اوست. شهریاری، خود تا سال ۱۳۵۶ در این مدرسه عالی که با کمک دکتر عبدالکریم قریب و دکتر حسین گلگلاب راهاندازی کرده بود، تدریس کرد. وی همچنین از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۶۲ مسوولیت نشریههای جانبی دانشگاه آزاد و از سال ۱۳۵۶ تا اسفند ۱۳۷۱، انتشار ۷۰ شماره از مجله «آشتی با ریاضیات» و «آشنایی با ریاضیات» و هفت شماره از نشریه «آشنایی با دانش» را برعهده داشت. شهریاری بعدها دبیرستان خوارزمی را به گروه فرهنگی خوارزمی و مدرسۀ مرجان را به گروه فرهنگی مرجان تبدیل کرد که به عنوان اولین کلاسهای کنکور در ایران شناخته میشوند.
شهریاری، در سال ١٣۴۵ به دلیل سالها فعالیت در ریاضیات، نشان درجه یک علمی دریافت کرد. او همچنین از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۹ در کنار فعالیتهای وسیع آموزشی خود ۹۰ شماره از مجله «سخن علمی و فنی» را منتشر کرد. او از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۴ سرپرست دفتر ترویج علوم وزارت آموزش عالی بود و در آن مدت، نشریهای به نام «مسائل دانشگاهی» برای استفاده استادان دانشگاهها منتشر میکرد.
شهریاری که در طول حدود ۹ دهه عمر خود بیش از ۱۰۰۰ مقاله به رشته تحریر درآورد، در سال ۱۳۴۲ همزمان با تدریس در دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران، به تأسیس انتشارات خوارزمی اقدام کرد. نشری که بعدها به یکی از بهترینها در زمینه نشر کتب دانشگاهی تبدیل شد. انتشارات توکا از دیگر یادگارهای شهریاری است که در سال ۱۳۵۳ توسط او تاسیس شد.
سردبیری نشریه «چیستا» از جملهٔ دیگر فعالیتهای علمی و فرهنگی او بود که از شهریور ماه ۱۳۶۰ تا زمان درگذشت تداوم داشت. علاوه بر این او از سال ۱۳۷۹ تا مهر ماه ۱۳۸۰، ۱۷ شماره از ماهنامه «دانش و مردم» را منتشر کرد.
شهریاری در سال ١٣٨١ از دانشگاه کرمان دکترای افتخاری ریاضیات گرفت و در سال ١٣٨۴ به عنوان چهره ماندگار علمی در رشته ریاضیات برگزیده شد. باید اذعان کرد که پرویز شهریاری در آسمان علم و فرهنگ ایرانی تکستارهای درخشان بود که هرچند حیات خاکی را بدرود گفته اما با توجه به یادگارهایی که از خود برجای گذاشته، پرتوافشانی و تاثیرگذاریاش بر زیست علمی ایرانیان بیوقفه و تمام ناشدنی خواهد بود. یادش گرامی باد.
- در جستوجوی شادی از ژرفنای رنج، گفتوگوی فرجالله صبا با دکتر پرویز شهریاری، ارجنامۀ شهریاری، به کوشش محسن باقرزاده، انتشارات توس
- مولف و مترجم جاودانه، زندگینامه دکتر پرویز شهریاری، نشریه مهرگان کانادا، سال اول، شماره یازدهم
- مستند «فانوس گلستان» مروری بر زندگی، اندیشه، آثار و فعالیتهای دکتر پرویز شهریاری، به کارگردانی میلاد درویش
منبع: تاریخ ایرانی
در حالی که این روزها بحث تفکیک جنسیتی دوباره در رسانه های مطرح شده است، روزنامه قدس نوشت: در زمان مظفرالدین شاه، حاکم تهران دستور داد خیابان لاله زار، زنانه و مردانه شود. اما فروشگاه ها و مکانهایی که خانمها از آن جاها احتیاجات خود را می خریدند در سمت شرقی خیابان بود.
در حالی که پلیس دارالخلافه دستور داشت، اذن عبور از خیابان قسمت غربی را به خانمها بدهد. پس از مدتی خانمها مجاز شدند در قسمت شرقی خیابان تردد کنند و آقایان به قسمت غربی رفتند اما کافه ها و رستورانها و بستنی فروشی ها در شرق خیابان بود و دوباره مقررات تغییر کرد و سرانجام این دستور بی جا لغو شد.
رئیس اتحادیه زنبور داران اعلام کرد: در حال حاضر ۲۰۰ هزار کارگر زنبور دار از بیمه سازمان تامین اجتماعی محروم شدهاند.
عفت رئیسی سرمدی، در گفتگو با ایلنا ضمن بیان مطلب فوق افزود: همزمان با اجرای قانون هدفمندی یارانهها دولت متعهد شد که از محل قانون هدفمندی ۱۰ درصد حق بیمه زنبور داران را پرداخت کند اما همزمان با شروع اجرای این قانون در سال ۸۹ از سوی تامین اجتماعی اعلام شد که براساس ماده ۲۰ زنبور دارانی که قبلا تحت پوشش بیمههای دیگر بودند نمیتوانند تحت پوشش بیمه سازمان تامین اجتماعی قرار گیرند.
به گفته رئیس اتحادیه زنبور داران در حال حاضر ۶۰ هزار واحد زنبور داری با پروانه کار در ایران فعالیت میکنند که سازمان تامین اجتماعی از تحت پوشش قرار دادن کارگران شاغل در دو سوم آنها سرباز میزند.
او همچنین از تعطیلی ۵۰ تا ۶۰ درصد از کارخانجات تولید ابزار آلات عسل خبر داد و گفت: طی دو سال گذشته به علت واردات بیرویه ابزارآلات نامرغوب چینی واحدهای تولیدی فعال در این بخش در حال تعطیلی هستند.
رئیسی سرمدی در بخش دیگری از این گفتگو، میزان تولید عسل طی یک سال گذشته را ۵۰ هزار تن اعلام کرد و گفت: به رغم افزایش هزینهها میزان تولیدات عسل کاهشی نیافته است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر