-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

Latest News from 30Mail for 05/07/2012

این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

1391/2/17
  •  

    بهمن هدایتی
    کلاشینکف دیجیتال

    اهالی سیاست ،همیشه "مردم" را مورد خطاب قرار می دهند، خود را نماینده  مردم می دانند  به وسیله رسانه ها با مردم حرف می زنند و مردم هم راضی یا ناراضی، ساکت یا گویا، شاهد این سخنگویی ها هستند، ولی در مقاطع "انتخابات" این مردم هستند که با اهالی سیاست حرف می زنند و از همه مهمتر "قضاوت" می کنند..

    صبر برای شنیدن این  پاسخ و قضاوت مردم، تصمیم کبرایی(!)  که تنها روی یک "برگه رای" نوشته می شود، جذابیت پنهان این دیالوگ معکوس بین مردم و اهالی سیاست است، تصمیمی که همه خواص و نخبگان منتظر شنیدن نتیجه  آن هستند و در بسیاری از موارد تا دقیقه نود هم از آن بی خبر هستند.

    برای تهرانی ها اما در این وادی حکایت دیگری دارد، رای دهندگان تهرانی شاید جزو معدود شهرهای کشور باشند که انتخابات مجلس برایشان صرفا وسیله ای برای حل مشکلات معیشتی و  مسائل عمرانی نیست، مردم تهران سیاسی تر -و کمتر اقتصادی- رای می دهند، همانطور که اصفهانی ها هم منطق بسیار خاص خود در انتخابات را دارند.

    مشارکت بالا در انتخابات و شکست ایده تحریم-علیرغم تبلیغات فراوان رسانه های خارجی- نشان تمایل مردم برای استفاده از حق انجام این دیالوگ معکوس است، مردم ما باور کرده اند که انتخابات، "حق" آنها است و دلیلی نمی بینند -حتی در  بدترین شرایط - از این حق لذت بخش و بی هزینه خود چشم پوشی کنند.

    از سوی دیگر، در کشور ما که فعالیت احزاب و گروهها مقطعی و فصلی است، سیاست و همزادش، قدرت، سوژه ای قابل دسترس و ملموس برای مردم نیست و  انتخابات فرصتی مغتنم است، به طوری که  فوران این جذابیت  به خوبی در برهه های انتخابات به چشم می آید و عملا انتخابات -علاوه بر کارکردهای معمول سیاسی و رسمی- به صورت یک جشنواره مردمی و فرصتی برای کنشگری های اجتماعی هم دیده می شود.

    "ریش سفیدهای مردمدار و آرامش بخش، زنان جسور، نخبه های معترض با صدای بلند، کسانی که مظلومیت واقعی یا حتی کاذب رسانه ای-سیاسی پیرامون آنها شکل گرفته باشد، افراد  فعال و مطرح  در رسانه -که البته مرز ظریفی با اشباع حضور در رسانه دارد- و ..."  کاراکترهای مورد پسند مردم در انتخابات هستند والبته نباید فراموش کرد مردم در هر دوره از انتخابات، منتظر نامزدهایی هستند که "حرف جدید" و "متفاوت" بزنند.

    در انتخابات دور دوم تهران،دبیرکل و قائم مقام دو حزب پرسابقه و متنفذ کشور یعنی "موتلفه اسلامی" و "جمعیت ایثارگران" موفق نشدند آرای مردم تهران را به ورود به مجلس جلب کنند، این را باید قطعا به حساب شگفتی های انتخاب پانزدهم اردیبهشت 91 گذاشت، شگفتی قابل توجهی که حتما ذهن دبیرکل ها راه نیافته به مجلس را به خود مشغول کرده است.


     
     

    1391/2/17

     

     
    خبرگزاری محیط زیست گزارش داده که در جای جای جاده چالوس -که به عنوان چهارمین جاده زیبای جهان به شمار می‌آید- تراکم زباله مشاهده می‌شود. بر اساس این گزراش بیشتر زباله‌ها توسط مسافران در این منطقه رها می‌شود.
     
    عضو شورای شهر توریستی آسارا واقع در جاده چالوس در این رابطه گفته است: از اردیبهشت ماه سال جاری بر اساس مصوبه فرمانداری کرج و قرارداد منعقده بین شهرداری آسارا و شورای اسلامی، جمع آوری و ساماندهی پسماند و زباله از بیلقان تا کندوان بر عهده شهرداری منطقه گذاشته شد. 
     
    رسول احدی افزود: از آن زمان، میزان آتش زدن زباله در سکوهای کنار جاده چالوس به طرز چشمگیری افزایش یافته است که این امر موجب ایجاد خلل در خدمات‌ رسانی بهینه به شهروندان و مسافران این منطقه توریستی شده است.
     
    به گفته آقای احدی «عده‌ای مجهول الهویه به منظور ناکارآمد جلوه دادن شهرداری منطقه، اقدام به آتش زدن زباله‌های دپو شده در سکوهای مستقر در محدوده شهر آسارا کرده و چهره این منطقه را برای مسافران نازیبا کرده‌اند.»
     
    او افزوده که «متاسفانه ادارات متولی جاده تا کنون واکنشی نشان نداده‌اند و تلاشی برای شناسایی عوامل این موضوع نکرده‌اند.»
     
    از سوی دیگر محسن محمدی بخشدار آسارا در این رابطه گفته است: «کار حمل و نقل و جمع آوری زباله در بخش آسارا بر عهده شهرداری است. سال گذشته 300 میلیون تومان به جمع آوری زباله در بخش آسارا اختصاص داده شد و امسال فرماندار کرج 500 میلیون تومان برای این امر پیش بینی کرده‌است.» 
     
    وی بیان داشت: متاسفانه مقداری بی سلیقگی از طرف شهردار آسارا دیده می شود چرا که شهردار معتقد است اول باید اعتبار اختصاص داده شود تا بتوان کار انجام داد ولی از آنجاکه روند دریافت اعتبارات همیشه دیرتر از موعد مقرر است پرداختن به این امر نباید به تعویق افتد و خدمت رسانی را ادامه دهند.
     
    در همین رابطه اصغر جوادیان مسئول محیط زیست بخش آسارا نیز گفته که مشکل اصلی جمع آوری زباله‌ها در رودخانه کرج به مدیریت ناکارآمد شهری بر می گردد.
     
    وی افزوده است:  هزینه‌هایی که از تولیدکنندگان زباله و پسماند مانند واحدهای اقامتی برای جمع آوری زباله گرفته می‌شود جوابگوی نیاز شهرداری نیست و این باعث شده که خدمات به درستی ارائه نشود.
     
     محور کرج –چالوس یکی از بهترین محورهای گردشگری ایران، در حال حاضر دست خوش مدیریت ناکارآمد منطقه و استان شده است و اگر بدین گونه ادامه یابد قطعاً جاده چالوس در مدتی کم تبدیل به کثیف ترین محور زیبای جهان می‌شود و به جز یک نام و عکس‌های آرشیوی دیگر هیچ چیزی از آن باقی نمی ماند.
     

     
     

    1391/2/17

     

     
    مجلس شورای اسلامی پرونده تخلف‌های دولت در اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها و همچنین برداشت شبانه از حساب بانکها را به قوه قضائیه فرستاده است تا بر اساس قانون، خارج از نوبت به آنها رسیدگی شود.
     
    از مجموع ۱۹۶ نماینده حاضر ۱۱۸ نفر موافقت خود را  با ارسال این گزارش به قوه قضاییه اعلام کردند در حالی که ۱۰ نماینده با آن مخالف بودند و ۱۵ نفر هم نظر ممتنع داشتند.
     
    نمایندگان در گزارش ارسالی به قوه قضاییه تاکید کردند که با گذشت یک سال از آغاز طرح هدفمندی یارانه‌ها دولت مواد ۷، ۸ و ۱۱ قانون هدفمند کردن یارانه‌ها را رعایت نکرده است.
     
    گزارش کمیسیون طرح تحول اقتصادی که توسط غلامرضا مصباحی مقدم رئیس این کمیسیون در صحن علنی مجلس خوانده شد، تخلفات دولت در پانزده ماه اول اجرای قانون حذف یارانه ها از زمستان سال ۱۳۸۹ تا پایان سال گذشته خورشیدی را در بر می گیرد.
     
    این گزارش نشان می دهد که کل منابع مربوط به حذف یارانه ها در پانزده ماه اول بیشتر از ۵۱ هزار میلیارد تومان بوده که کمتر از نصف آن از محل افزایش قیمت حامل های انرژی و کالاها و خدمات به دست آمده است.
     
    این در حالی است که بنابر قانون، دولت موظف بود تمام هزینه های خود را از محل درآمدهای ناشی از افزایش قیمت ها تامین کند.
     
    گزارش کمیسیون طرح تحول اقتصادی نشان می دهد که دولت برای تامین منابع مالی مورد نیاز، از بخشی از بودجه عمومی خود (به میزان ۲۲.۷ درصد) استفاده کرده و بقیه منابع را از محل فروش نفت خام (به میزان ۱۱ درصد)، منابع بانک مرکزی (به میزان ۱۷.۶ درصد) و سایر منابع (نزدیک به ۸ درصد) استفاده کرده است.
     
    کمیسیون طرح تحول تاکید دارد که دولت مبالغی که از بانک مرکزی به عنوان تنخواه در ابتدا گرفته بود را تا به حال تسویه نکرده و مبالغی هم که پرداخت کرده از محل ارز حاصل از صادرات نفت بوده است.
     
    بخشی از این گزارش به تخلفات دولت در ماههای اولیه اجرای قانون حذف یارانه ها اختصاص دارد و دولت در آن متهم شده است که به صورت غیرقانونی پولهایی را از منابع مختلف به پرداخت یارانه نقدی اختصاص داده است و حتی پول فروش شرکت فولاد هرمزگان را نیز به این کار اختصاص داده است.
     
    ارسال گزارش برداشت شبانه از بانک‌ها به قوه قضاییه
     
    گزارش دیگری که در صحن علنی مجلس قرائت و نمایندگان رای به ارسال آن به قوه قضایه دادند برداشت شبانه دولت از بانک‌ها بود.
     
    بعد از قرائت گزارش کمیسیون اقتصادی مجلس از برداشت بانک مرکزی از حساب بانک‌ها طبق ماده ۲۳۳ آیین نامه داخلی مجلس، نمایندگان رای به ارجاع این پرونده به قوه قضاییه دادند.
     
    بر اساس این گزارش برداشت بانک مرکزی از حساب بانک‌ها در اسفندماه سال گذشته یعنی زمانی که بانک‌ها حساب‌های پایان سال خود را صفر کردند و تعطیلات آغاز شد و هیچکس در بانک‌ها حضور نداشت، انجام شده است.
     
    در این گزارش آمده است از آنجایی که این برداشت یک شب قبل از پرداخت یارانه‌‌های نقدی صورت گرفته این شبهه ایجاد شده است که دولت برای تامین نقدینگی یارانه‌های نقدی دست به این کار زده است.
     
    گزارش مجلس به موارد دیگری هم نظیر "واریز فوری ۵۳ میلیارد دلار منابع و دریافت های" حاصل از صادرات نفت خام و واریز فوری مبالغی از مالیات معوق و بدهی های بانک مرکزی نیز ایراد وارد کرده است.
     
    کمیسیون اقتصادی مجلس در گزارش خود نوشته است که "این گونه اقدامات در حالی که اقتصاد کشور با تحریم های متعددی مواجه است، زیان های جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت."
     

     
     

    1391/2/17

     

     
    خبرگزاری ايلنا گزارش داده که محمود شکرايه، کاريکاتوريست نشريه «نامه امير» که در استان مرکزی منتشر می شود، به خاطر ترسيم کايکاتور احمد لطفی آشتيانی، نماينده اراک به تحمل ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است.
     
    بر اساس این گزارش پس از برگزاری مراسم «تحلیف اعضای منصفه مطبوعات استان مرکزی» جلسه رسیدگی به اتهام هفته‌نامه «نامه امیر» به مدیرمسوولی ابوالفضل نیک‌عهد برگزار شد. 
     
    در این جلسه اعضای هیت منصفه پس از شنیدن دفاعیات وکیل شاکی و مدیرمسوول هفته‌نامه «نامه امیر» وارد شور شدند و در ‌‌نهایت هفته‌نامه نامه امیر را در زمینه درج کایکاتور احمد لطفی‌آشتیانی مجرم شناخته اما نشریه را مستحق تخفیف در مجازات دانستند.
     
    همچنین بنابر اعلام قاضی عدالت‌خواه رییس دادگاه مطبوعات استان مرکزی اتهام ترسیم کایکاتور توسط محمود شکرایه کاریکاتوریست نشریه نامه امیر در دادگاه دیگری به صورت مجزا مورد بررسی قرار گرفته و آقای شکرایه به خاطر ترسیم کایکاتور به تحمل ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است.
     
    نشريه «نامه امير» دهمين سال فعاليت مطبوعاتی خود را می‌گذراند و به گفته خود این نشریه و همچنین برخی از سايت های داخل ايران، پرتيراژترين نشريه استان مرکزی و نشريه‌ای با مشی انتقادی است.
     
    مطبوعات در ایران با سانسور روزافزون روبرو هستند و اخیرا گزارشگران بدون مرز به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات بار دیگر ایران را در زمره کشورهای دشمن آزادی و اطلاع‌رسانی قرار داد.
     
    برخی از کاریکاتوریست های ایرانی از جمله مانا نیستانی و نیک آهنگ کوثر، در گذشته به دلیل ترسیم کاریکاتور به زندان افتاده اند.
     

     
     

    1391/2/17
  •  

    آرمان امیری
    مجمع دیوانگان

    1- خبر: خبر نخست اینکه سرانه مصرف شیر در ایران ۶ برابر کمتر از میانگین جهانی است. مشاور انجمن صنایع لبنی ایران اعلام کرده است سرانه کنونی مصرف شیر در ایران ۷۰ تا ۸۰ کیلوگرم است که در مقایسه ۳۵۰ تا ۵۰۰ کیلوگرم برای کشورهای توسعه یافته رقم ناچیزی محسوب می‌شود. این مقام مسوول افزوده است: «بی‌توجهی به سلامتی موجب شده که سالمندان ایران ۲۰ تا ۲۵ سال زودتر از موعد زمین گیر شوند». (+) خبر دوم اینکه امسال نیز بار دیگر سبد خرید خانوار ایرانی شاهد کاهش ۱۴ درصدی مصرف شیر و 20درصدی لبنیات بوده است!(+)

     
    2- ناسیونالیسم مصدقی: در دوره مبارزات ملی‌شدن صنعت نفت، دولت ایران با فشارهای انگلستان در نوعی تحریم جهانی فرو می‌رود. اولویت نخست جنبش ملی ایران حفاظت از دستاورد ملی‌شدن صنعت نفت است و انگلستان تلاش می‌کند با اعمال فشار به جامعه ایرانی دولت ملی را زمین‌گیر کند. در این شرایط دولت، برنامه‌ای ریاضتی را در دستور قرار می‌دهد تا بحران را سپری کند. بنابر این برنامه، یک جدول غذایی برای شهروندان ایرانی تهیه می‌شود و دولت تلاش می‌کند تا مواد لازم برای این جدول غذایی را در اختیار شهروندان قرار دهد. «ماهی» یکی از ملزومات این جدول است که دولت تشخیص می‌دهد ایرانیان باید برای حفظ سلامتی خود آن را به صورت هفتگی دریافت و مصرف کنند، حال آنکه پیش از آن بخش‌های عمده‌ای از جامعه ایرانی (به ویژه در مناطق مرکزی کشور) اساسا ماهی نمی‌خوردند! لطف‌الله میثمی در کتاب «از نهضت آزادی تا سازمان مجاهدین» خاطره شیرینی از این برنامه غذایی تعریف می‌کند. خاطره‌ای که در آن کودکان اصفهانی در بازی‌های خیابانی خود به شوخی می‌خواندند: «مصدق عزیزم – ماهیت رو خوردم و مریضم»!

    3- میهن‌پرستی شجریان: از سیاه‌ترین سپیده‌دم‌های تاریخمان بود صبحی که روی گیشه‌ها خواندیم «بم فرو ریخت»! ایران‌زمین بود و موج سوگواری، بهت، ماتم و اشک. در آن میان بودند گروهی که پیش از هرچیز به یاد «ارگ بم» افتادند. میراث کهن و جاذبه گردش‌گری و البته بازمانده‌ای نمایانگر فرهنگ و تمدن. دیگر معلوم نبود چه کسی در کدام سوگ اشک می‌ریزد، اما یک نفر بود که تکلیف خودش را خیلی زود روشن کرد. استاد محمدرضا شجریان که آن روزها بی‌تاب و ناآرام به کمک هم‌وطنان زیر خاک مانده‌اش شتافته بود جایی فریاد زد: «هزاران ارگ بم فدای يك تار موی مردمان غمديده بم باد».(+) آن روزها من مدام از خودم می‌پرسیدم «آیا این درست است؟ آیا این ایرانیان هستند که باید جانشان را فدای این خاک کنند و یا این خاک است که باید گهواره آرامش مردمان باشد؟ کدام یک میهن‌پرستی واقعی است؟ عشق ورزیدن به خاک ایران‌زمین یا جان ایرانیان؟»

    4- ایرانی با «غیرت»: همین امروز من چندین ای-میل مختلف دریافت کردم که به اقدام گوگل در تغییر نام مالکیت جزایر ایران اعتراض داشتند و با جملاتی نظیر این شروع می‌شدند: «اگر ایرانی هستید – اگر میهن پرست هستید» و ... به نظر می‌رسد این‌روزها «میهن‌پرست بودن»، «ایرانی بودن» و البته «غیرت داشتن» تنها در گروه اعتراض به «گوگل» یا حمله سایبری به صفحات فیس‌بوک عربی خلاصه شده است، اما من سال‌هاست که تصمیم خودم را گرفته‌ام و دیگر اینچنین فکر نمی‌کنم.

    5- خاک‌پرستی یا مردم پرستی؟ مدت‌ها پیش من یادداشت «از ناسیونالیسم مصدقی تا ناسیونالیسم متعفن» را نوشتم و هنوز گمان می‌کنم باید به تفاوت این دو شیوه از تعابیر «ناسیونالیسم» دقت کنیم. میهن‌پرستی برای من سینه‌چاک دادن بر سر نام «خلیج همیشگی فارس» نیست. من وظیفه امروز خودم را کلیک کردن و تومار نوشتن برای تعیین مالکیت جزایر سه‌گانه نمی‌دانم. آن میهنی که من بدان عشق می‌ورزم مشتی خاک و گل نیست. برای من این انسان‌ها هستند که اهمیت دارند. زنان و مردان، کودکان و سالمندان. از نگاه من آنچه «ایرانی» را تهدید می‌کند ادعاهای گاه و بی‌گاه بر سر خط‌کشی‌های مرزی یا اسامی نقشه‌های جغرافیا نیست. جامعه ایرانی را بی‌تدبیری حاکمیتی تهدید می‌کند که ماحصل سیاست‌هایش کاهش سلامت عمومی جامعه است. کودکانی هستند که نسل به نسل کمتر به مواد مورد نیاز خود دست‌رسی دارند و نسل به نسل جامعه ایرانی را بیمارتر، ضعیف‌تر، معلول‌تر و کم‌هوش‌تر می‌کنند. سالمندانی هستند که زودتر زمین‌گیر می‌شوند و انسان‌هایی هستند که زندگی را با نارسایی‌های جسمانی سپری می‌کنند.

    اگر حاکمیت اینجا ترجیح می‌دهد وقت خودش را صرف چانه‌زنی بر سر مراکز غنی‌سازی اورانیوم کند و برای ماجراجویی‌های حاکمان خودکامه‌اش از کیسه سلامت و عمر و جان و مال شهروندانش هزینه کند، این چه جور انسانیت و مروت و کرامتی است که من کودکان کشورم را مجبور کنم همچنان تحت قیمومیت این نادان‌سالاری زندگی کنند؟ میهن‌پرست آن کسی است که حتی در سخت‌ترین شرایط به فکر خورد و خوراک و سلامت هم‌وطنانش باشد و میهن‌پرستی عشق ورزیدن به انسان‌هایی است که در کنار ما زندگی می‌کنند. اگر کودکان ابوموسی بر سر این دو راهی قرار دارند که یا در زیر حاکمیت ناکارآمدی که نام «ایران» را یدک می‌کشد از دست‌رسی به بهداشت و سلامت محروم شوند، یا تحت حاکمیت شیخ‌نشین‌های خلیج در ناز و نعمت فرو روند، انسانیت، وجدان و شرافت شما را به کدام تصمیم راهنمایی می‌کند؟

    من می‌گویم دست از سر خلیج بردارید، مشکل ایرانی امروز قانون خانمان‌سوز یارانه‌هاست.
     
    پی‌نوشت:
    من پیش از این نیز در مورد گزارش‌های رسمی از تاثیرات منفی طرح حذف یارانه‌ها بر مصرف شیر و سلامت جامعه نوشته بودم. یادداشت «یک سالگی حذف یارانه‌ها و فاجعه‌ای که با دروغ پنهان نمی‌شود»

     
     

    1391/2/17
  •  

    مسعود برجیان
    پیام ایرانیان

    دیروز که میانه‌ی اردیبهشت و موعد کوتاه دوهفته‌ای شکفتن لاله‌های واژگون بود، راهی دشتِ لاله‌های استان چهارمحال و بختیاری شدیم. از شهرکرد به فارسان و از آنجا به منطقه‌ی چِلگِرد رفتیم و پس از بازدید از آبشار زیبای کوهرنگ، رهسپار چشمه دیمه و دشت لاله‌های واژگون شدیم.

    در میانه‌ی راه از شهرهای کوچک و روستاهای متعددی عبور کردیم. روز جمعه بود و زمان برگزاری دور دوم انتخابات مجلس نهم. جای‌جای دیوارهای شهرها و روستاها از قطار عکس‌های نامزدها پوشیده شده بود و در فواصلی کوتاه، عکس‌های پارچه‌ای بزرگ آنها بر روی پشت‌بام‌ها خودنمایی می‌کرد. ستادهای انتخاباتی که بیشترشان مغازه‌های اجاره‌شده بودند، باز بود و مردان بسیاری در چهارچوب ورودی و پیاده‌روی جلوی ستادها، ایستاده بودند. گاهی گپ می‌زدند، گاهی بحث می‌کردند و گاهی می‌خندیدند. پشت شیشه‌ی عقب خودروهای سواری و روی در وانت‌بارها هم عکس‌های نامزدها خودنمایی می‌کرد. اتومبیل‌ها در سطح شهر یا روستا می‌چرخیدند و خیابان و چهارراهی نبود که دیوارها و آدم‌ها و خودروهایش، چهره‌ی انتخاباتی نداشته باشد.

    در تراکم انسان‌ها و خودرو، گاهی جلوی درب مدرسه یا مسجدی متوقف می‌شدیم. مردم را می‌دیدم که شناسنامه-در-دست وارد حوزه‌ی رأی‌گیری می‌شوند یا خندان و در حال گفت‌وگو از آن بیرون می‌آیند. شور و نشاط انتخاباتی به معنای واقعی کلمه، بر کل منطقه حاکم بود.

    «مسأله‌ی شهرهای کوچک و روستاها» و سیطره‌ی رقابت‌های محلی و قومی و بی‌تأثیری رقابت‌های نظری و فکری جریان‌های سیاسی در فضای این مناطق، بارها و بارها مطرح شده است. سومین سال تولد جنبش سبز نزدیک می‌شود و این جنبش تا کنون به این مسأله نیز چونان بسیاری دیگر از پرسش‌های کلیدی پیشاروی خود، پاسخ درخوری نداده است. زمان مناسبی است تا بار دیگر کارنامه‌ی حاملان و حامیان و راهبران و نظریه‌پردازان این جنبش را بازبینی کنیم و برخی از پرسش‌های کلیدی را مرور کنیم.

    این جنبش در کجای سپهر سیاست ایران قرار دارد (یا قرار داشت)؟ در پی چه بود؟ به کجا رفت؟ و آیا باید می‌رفت؟ آیا سرنوشت این جنبش و مسیری که پیمود، یک انتخاب بود یا به آن تحمیل شد؟ این جنبش با خیل عظیم مدعیان مالکیت و طیف وسیع و ناهمگون – و البته ناهمساز! – طرفداران و دوستداران، در مقابل موانع راه پیش رو چه تدارکی دیده است؟ آیا اصلاً موانع را می‌شناسد؟ آیا هرگز در پی عبور و گذر ایمن و سلامت و موفق از این موانع بوده است؟

    برای این پرسش که چرا جنبش جز در میان طبقه‌ی متوسط شهری و آن هم فقط در برخی شهرهای بزرگ (و نه همه‌ی شهرهای بزرگ) حتی حضوری نامحسوس و رقیق هم نداشت، چه پاسخی داده شده است؟ چرا تبریز در تمام این مدت ساکت و بی‌اعتنا بود؟ میرحسین موسوی، تُرک نبود؟ یا آنچنان در نظام سیاسی حاکم حل شده بود که ویژگی قومی‌اش، انگیزه‌ای در مردمان مناطق تُرک‌نشین ایجاد نمی‌کرد؟ یا ویژگی قومی قطب مقابلش، نقطه‌ی ثقل این خاموشی بود؟ چه شد که تعصب‌های قومی، برای کاریکاتور «نمنه» شعله‌ور شد اما در حوادث چند سال پیش نه؟

    انتخابات مجلس و شوراها، همواره عرصه‌ی قدرت‌نمایی نخبگان قومی و محلی بوده است. انتخابات ریاست‌جمهوری هم که به خاطر کم‌تعدادی نامزدها و سراسری بودن انتخابات، تا حدی از رقابت‌های قومی به دور بوده است، به دلیل تسلط بی‌رقیب حاکمیت بر فضای سیاسی و رسانه‌ای و دسترسی‌اش به پول نفت و انواع امکانات تشویقی و... عرصه‌ی فضاپردازی حاکمیت بوده است. جنبش سبز برای مشکل بی‌تأثیری نخبگان سیاسی در فضای قومی و محلی مناطق قومیتی و روستایی چه راهکارهایی اندیشیده است؟ آیا به دنبال نخبگان قومی همسو با خود رفته است؟ یا تدبیر دیگری در آستین دارد؟ اصلاً دارد...؟!

    و اصولاً مگر این مسأله‌ای جدید و تازه است؟ جنبش سبز یعنی عکس جان‌باختگان و دربندان و اشک و ماتم در حصر میرحسین و کروبی و یادآوری ما بی‌شمار بودیم؟! همین...؟! این است یک جنبش «سیاسی» و «تاریخ‌ساز»...؟!


     
     

    1391/2/17

     

    تنهایی‌های کرگدن و آنی‌شرلی

    حیاطِ دبیرستانِ قدیمی دور تا دور نرده‌کشی بود. فقط آسمان گوشه‌ای از دیوار که به مرکز مخابرات مجاور دبیرستان راه داشت، راه راه نبود. شده بود محل رفت و آمد بچه ها به دنیایِ آزاد بیرون. یکی می‌رفت به امید دیدار معشوقه‌اش نزدیکی‌های مدرسه دخترانه‌ای که همان حوالی بود، دوری بزند و برگردد. یکی دیگر می رفت نان داغی می خرید و بر می‌گشت. من هم فرار می‌کردم با دستانی پر از روزنامه برمی‌گشتم.

    مهم برای ما فرار از جهنم دبیرستان بود، به هر بهانه ای. در جریان یکی از همین فرارها همین که از ارتفاع دومتری پریدم تویِ حیاطِ مرکز مخابرات، دستانی برزگ لباسم را گرفت. برگشتم، نگهبان مرکز بود با نگاهی خشمگین که فریاد می‌کشید:«پدرتان را در می‌آورم..کره خرها... بی پدر و مادرها...» پاهایم از ترس می‌لرزید، بغضی از ترس تهِ گلویم گره خورده بود. التماس می کردم. به تمام مقدسات قسمش می دادم. اما فایده‌ای نداشت. بی محابا من را می‌کشید به سمتِ اتاقکِ نگهبانی‌اش. انداختم توی اتاقک و در را بست. با خودم گفتم کار تمام است. الان مدیر مدرسه و ناظم و ... را خبر می‌کند و چند سیلی و تلفن به خانه و دادهای پدر و محرومیت از فوتبالِ عصرگاهی. تویِ همین فکرها بودم که پیرمرد آمد با صورتی برافروخته. حالا که خوب که فکر می‌کنم قیافه‌اش خیلی شبیه جک نیکلسون بود. تویِ چشمهایم زل زد. چند تا فحشِ چارواداری حواله‌ام کرد و گفت:« برو گورت را گم کن. دفعه بعد اگر اینجا ببینمت به خاطر همه جنس‌هایی که توی این مدت از انبار مرکز مخابرات دزدیده شده، تویِ ریغور را تحویل پلیس می‌دهم.» هر فحشی که ‌می‌داد دریچه‌ی امیدی در دلم گشوده می‌شد. چون می‌دانستم پیرمرد همین بد و بیراه‌ها را تاوان ورود غیر مجاز من به محدوده‌اش قرار داده بود و عقوبتی بزرگتر در انتظارم نبود.

    هفته‌ی بعد از آن اتفاق تنها راه فرار از دبیرستان را مسدود کردند. همیشه خدا یک نفر باید باشد که دلخوشی های کوچک را از دستت برباید. آن پیرمرد نگهبان یکی از آنها بود. در تمام سالهایی که گذرانده ام حضور این افراد را در زندگی‌ام حس کرده ام. شما چند نفر از این ربایندگان دلخوشی را از نزدیک ملاقات کرده‌اید؟


     
     

    1391/2/17

    مدیرعامل اتحادیه سراسری زنبورداران ایران زمین می‌گوید که برخی از شرکت‌های دارویی و مواد غذایی سالانه ۴ تا ۵ هزار تن عسل بی‌کیفیت از چین وارد می‌کنند.

    عفت رئیسی سرحدی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری مهر افزود با اینکه بر اساس قانون افزایش بهره وری، واردات عسل به ایران ممنوع شده اما این شرکت‌ها در لوای مکمل‌های دارویی و غذایی به واردات عسل مشغولند.

    خانم رئیسی پیشتر در مصاحبه ای درباره عسل های وارداتی گفته بود که «آب استفاده شده برای تولید این عسل از پسماند کارخانجات صنایع نساجی کشور چین است که موجب عفونت‌های روده‌ای و کبدی می‌گردد.»

    خانم رئیسی همچنین از کمبود نظارت بر بازار عسل انتقاد کرده و خواستار اعطای اختیارات بیشتری از سوی دولت برای انجام این کار شد.

    به گفته خانم رئیسی، اتحادیه زنبورداران پس از تولید عسل نظارتی بر آن ندارد و نمی‌تواند از ورود عسل‌های تقلبی به بازار جلوگیری کند.

    در سال گذشته حدود ۵۰ هزار تن عسل در ایران تولید شده که ۲۵۰۰ تن آن به کشورهای حاشیه خلیج فارس و ترکیه صادر شده است.

    ایران علاوه بر این کشو‌ها، در سال‌های اخیر سالانه حدود ۶ هزار کندوبا زنبور عسل را نیز به کشورهای عراق، افغانستان و لبنان صادر کرده است.

    منبع: مهر


     
     

    1391/2/17

    قائم مقام خانه کشاورز اعلام کرد در پی واردات گسترده میوه، هزاران کارگر در بخش کشاورزی در آستانه بیکاری قرار گرفته‌اند.

    عنایت الله بیابانی، که با خبرگزاری مهر گفت‌و‌گو می‌کرد، افزود: «هم اکنون ایران به دلیل تنوع آب و هوایی میوه‌های مختلف فصلی تولید می‌کند و نیازی به واردات مرکبات به داخل کشور نیست.»

    به گفته اقای بیابانی، ۴۰ هزار شغل ثابت و هزاران شغل حاشیه‌ای در بخش تولید مرکبات فعال است که با واردات گسترده میوه از بین خواهد رفت.

    آقای بیابانی ادامه داده واردات بی‌رویه میوه به خصوص مرکبات سبب انتقال بیماری‌های نباتی می‌شود و تولید کنندگان نیز بار‌ها مخالفت خود را با واردات گسترده میوه به داخل کشور اعلام کرده‌اند.

    در ایران سالانه چهار میلیون و ۵۰۰ هزار تن مرکبات تولید می‌شود.

    منبع: ایلنا


     
     

    1391/2/17

    نوآم چامسکی، نظریه‌پرداز، مورخ و فیلسوف آمریکایی می‌گوید که از مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ استقبال می‌کند اما به نظر او پیش بینی آینده این مذاکرات دشوار است.

    آقای چامسکی که در مصاحبه‌ای با روزنامه شرق شرکت کرده بود، افزود: «ما امیدواریم که مسیر بهبود مذاکرات ادامه پیدا کند، اما باید پذیرفت که متاسفانه همچنان موانع سخت و محکمی پیش‌رو است.»

    نزدیک به یک ماه پیش، ایران و گروه ۱+۵ در استانبول ترکیه نشستی را برگزار کردند و پیرامون برنامه هسته‌ای ایران مذاکره کردند.

    مذاکره کنندگان این نشست را مثبت ارزیابی کردند و قرار است دور دوم و پایانی این مذاکرات را خردادماه در بغداد ادامه دهند.

    آقای چامسکی ادامه داده که «موارد جایگزین در صورت ادامه نیافتن مذاکرات آنقدر سخت و خطرناک خواهند بود که بهتر است هر دو سوی مذاکره از هر فرصتی استفاده کنند.»

    به گفته آقای چامسکی، اسرائیل به دنبال آن است که آمریکا به ایران حمله کند و به این ترتیب آن‌ها خسارت کمی را تحمل شوند اما «این مساله در دنیای واقع برای اسراییل دست‌یافتنی نیست.»

    این نظریه‌پرداز بزرگ، همچنین گفته که کانال ارتباطی مستقیم میان آمریکا و ایران تضمینی برای کاهش تنش در روابط این دو کشور نخواد بود «اما شاید بتواند درهای امید را برای کاهش نقش‌ها باز بگذارد.»

    پیش‌تر مطبوعات آمریکا از طرحی به نام "خط قرمز" برای تماس مستقیم آمریکا با ایران خبر داده بودند که اجرای این طرح پیش از درخواست رسمی از سوی آمریکا با مخالفت ایران روبرو شد.

    منبع: شرق


     
     

    1391/2/17

    ایرج قادری، کارگردان و بازیگر سینمای ایران، بامداد امروز ۱۷ اردیبشهت در بیمارستانی در تهران در گذشت.

    ایلنا گزاش داده که ایرج قادری از ابتدای سال ۹۱ به دنبال تشخیص سرطان ریه در بیمارستان مهراد بستری بود و به همین علت نیز درگذشته است.

    آقای قادری در هنگام مرگ ۷۶ ساله بود.

    منابع خبری گزارش داده بودند که این کارگردان شناخته شده سینمای ایران، چند روز پیش هشیاری خود را نیز از دست داده بود.

    ایرج قادری با فیلم چهار راه حوادث به کارگردانی ساموئل خاچیکیان در سن ۳۰ سالگی وارد سینما شد. او که از سینماگران سرشناس فیلمهای قبل از انقلاب در حوزه فیلمهای موسوم به «فیلمفارسی» بود در سالهای پس از انقلاب نتوانست در عرصه سینما فعالیت چندانی انجام دهد. ولی در دوره اصلاحات مجدد فعال شد و در دهه 80 توانست در چند فیلم بازی کند.

    ایرج قادری کارگردان و بازیگر پرکاری بود و در کارنامه هنری او فیلمهای خشم عقابها، کوچه مردها، بت، موسرخه، و دهها فیلم دیگر ثبت شده است. تاراج و برزخی ها نیز از شمار کارهای او در سالهای آغاز انقلاب است.

    منبع: ایلنا


     


    شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به 30mail-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به 30mail@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

    هیچ نظری موجود نیست:

    ارسال یک نظر

    خبرهاي گذشته