دیروز نخستین بخش گفتگو با حمیدرضا فروزانفر، نوه خواهر بزرگ آیتالله خامنهای را در خودنویس خواندید. امشب اما از این عضو خانواده بزرگ خامنهای در باره خانواده و روابط اجتماعی و مالی سید علی خامنهای و خانواده خودش پرسیدهام.
خیلیها از داخل زندگی داخلی خانواده خامنهای خبر ندارند. شنیده شده که مثلا در مهمانیهای داخلی، دختران خانواده کاملا متفاوت از دختران خانوادههای مذهبی لباس میپوشند. البته بحثی بر ستر خوبی یا بدی نیست؛ بر سر تفاوت با دیگران و احیانا درک تغییرات است.
من در عروسی هر چهار پسر آقای خامنهای حضور داشتهام. در قسمت مردانه...خب در قسمت زنانه هم به موازاتش مهمانی برقرار بود. اطلاعاتی که از خانواده خودمان میگرفتیم، عروسی به عروسی تغییر میکرد. مثلا عروسی مصطفی، یک عروسی کاملا معمولی آخوندی بود، هرچه جلوتر آمدیم، این فضا بازتر شد. [این تغییرات تا جایی بود که] در عروسی دخترهای آقای خامنهای، کسی از اعضای خود آن خانواده به من گفت لباسهایی که دخترهای آقا در قسمت زنانه میپوشند من رویم نمیشد دختر خودم بپوشد...میدانید، حرف ممکن است ذاتا از جنس حرفهای «خالهزنکی»باشد، اما در واقع نشان دهنده یک نوع تغییر دیدگاه که لزوما هم بد نیست ولی مرگ خوب است فقط برای همسایه؟ بقیه مردم آدم نیستند؟ دل ندارند؟ نیروی انتظامی فقط باید بریزد عروسیهای مردم؟! میدانید، پوشیدن «مینیژوپ» و لباس باز خیلی امر عادیای است در مهمانیها، اما اینکه در فضای بیت اتفاق بیافتد که مثلا من با یکی صحبت کردم که در آن جمع حضور داشته، مورد عتاب مسعود قرار میگیرد خواهرش که این لباست را برو عوض کن چون متناسب با شان ما نیست. بشدت به سمت فضای مدرن امروزی تهران سوق داده شدهاند و حتی شواهدی وجود دارد که به مراکز خرید تجاری خاص میروند و آنجا را قرق میکنند تا خانواده هرچه را که میخواهند بتوانند بخرند. این چیزهایی بوده که در قبل وجود نداشته. ما قبل از این چنین فضاهایی نمیدیدیم. نمیخواهم ماجرا را خیلی بزرگ کنم، اما همین چیزی که تغییر کرده، قابل توجه است و یک سری چیزها را زیر سوال میبرد. همیشه صحبت از ساده زیستی بوده و «علیوار» زندگی کردن آقای خامنهای [و خانواده] بوده. در عرصه عمومی این خیلی رعایت میشود، اما آیا واقعا در محفلهای خانوادگی این مساله وجود دارد؟ پسر کوچک اقای خامنهای، میثم، با خانواده یکی از خانوادههای بزرگ بازاری وصلت کرده و میدانید که در فضای خانواده پولدار، مسائل طور دیگری است. اساسا قبول کردن چنین وصلتی خودش میتواند زیر سوال باشد.
میخواهم بگویم که تفکری که از طرف «بیت» به جامعه القا میشود، آن تفکری نیست که در خود بیت بهش اعتقاد داشته باشند. این تناقض وجود دارد. این ویترین قشنگی که در بیرون هست، پشت پرده لزوما رعایت نمیشود. این خیلی دردآور است. نسل عوض شده. بچههایی که میآیند، چیزهای جدیدتری میطلبند. وقتی خانمها به دیدار هم میروند، تغییر در دکوراسیون خانه، در نوع پوشش در وضعیت خانه و وضعیت دخترها و پسرها دیده میشود، چیزی نبوده که در سالهای قبل دیده باشیم و توقعاش را داشته باشیم. گفتنیها در این باره زیاد است، منتهی نمیتوان همه جزئیات را طرح کرد چون حتما افرادی دچار مشکل میشوند.
آیا این تناقضها برای فامیلهای دورتر باعث شده که رابطه دورتر شود، یا سعی کردهاند به خاطر حفظ ارتباط، منافع یا هر چیز دیگری آنرا حفظ کنند؟
از یک مقطعی به بعد، از ۳-۴ سال پیش رنگ و بوی رفت و آمد خانوادگی تغییر پیدا کرد. تا قبل از این مثلا اگر در مهمانی افطار، همه اعضای خانواده بودند، درجه یک، دو، سه، همینطور دامادهای خانواده که به ترتیب اضافه شده بودند، از ۳-۴ سال پیش، چیزی که مورد اعتراض خیلی از اعضای خانواده قرار گرفت و دیگر نرفتند، خیلی قبل از ماجراهای انتخابات ریاست جمهوری اخیر، آدمهای بیگانهای در جمع خانوادگی ما حاضر می شدند که آنها را نمیشناختیم، انگار آقای خامنهای دارد خاص بودن اعضای خانوادهاش را به این دلیل که همراهی نمیبیند با خودش را دارد از بین میبرد، یعنی دارد همه را علیالسویه نگاه میکند، همانجوری که دارد در یک دیدار عمومی با یک گروه سر سفره افطار مینشیند، با ما هم دارد همین کار را میکند، در حالیکه آن اوائل اصلا اینطوری نبود. در یک روند بیست ساله، تغییر شخصیت این آدم کاملا مشهود است. از یک «دایی» بزرگی که سعی میکرد به همه بچههای خانواده برسد و محبت کند و پای حرفهای همه بنشیند، شوخی کند و هیچکس را از قلم نیاندازد، تبدیل شده به یک آدمی که حوصله ندارد، اگر قبلا یک ساعت مینشست، الان ده دقیقه مینشیند، نوع ارتباطش خیلی محدود شده، خیلی از بالا نگاه میکند، خیلی از بالا با آدمها برخورد میکند، خیلی حوصله ندارد و خیلی حتی شاید قبول ندارد، برای اینکه جسته گریخته بحثهایی بین پسرها وجود داشته...ما بحث میکردیم که این چه وضعی است...چگونه ممکن است با این دیدگاه، چنین رفتاری سر بزند...نهایتا خیلی دلخوش نبودند از جمع خانواگی که دعوت میکردند، هرچه جلوتر میرفتیم و مخالفتها بیشتر میشد و خانوادهها حرفهایشان را میزدند، عملا ارتباط قطع شد و در موارد خیلی ضروری که به خاطر «صله رحم» قبلا دعوت میکردند، دیگر دعوت نکردند. این شاید به سن آقای خامنهای هم مربوط باشد و بیحوصلهگی و بدخلقی، یک مقدار هم میگردد به اینکه در جمعهای خانوادگی، حرف گفته میشود، ممکن است تند و تیز و آنجوری که در عرصه اجتماع مطرح میشود [در جمع خانوادگی] مطرح نشود اما مسلما چیزی نیست که شنیده نشود اما اقای خامنهای تحملش را ندارد.تصور اینکه من آقای خامنهای را خطاب قرار دهم و سوال منطقیام را مطرح کنم، احتمالش صفر است، چون آنچنان برخورد تند و خشنی با من خواهد شد که خودم از سوال خودم پشیمان خواهم شد.
آیا ممکن است کسی از اعضای خانواده به خاطر انتقادی که از آقای خامنهای میکنند، راهی زندان شوند؟
راهی زندان، نه، اما حذف میشوند. من ندیدم مواردی را که به زندان افتاده باشند. اما آقای خامنهای کلام مخالف و حتی کلامی که در تایید نباشد را تاب نمیآورد. همه چیز باید در تایید آن ماهیت ذهنی باشد که مد نظر اقای خامنهای است. موارد زیادی هست، اگر حافظه یاری دهد، میتوان تک تک برخوردها را ذکر کنم. مثلا مورد خیلی بارزش، اعتراض مهدی، پسر محمد خامنهای به دخالت وزارت بهداشت در انتخاب و ادامه کار اعضای هیات علمی دانشگاه محل خدمتش بود و آقای خامنهای حتی جواب نداد. یعنی یک سوال بسیار منطقی بود در باره کار نادرست آقای احمدینژاد و وزارت مربوطه در حذف پستهای هیات علمی و آدمهایی که دارند میآورند، آدمهای صالحی نیستند، ولی آقای خامنهای اصلا جواب نداد و رویاش را آن طرف کرد و اجازه نداد بحث ادامه پیدا کند.
این اواخر محدود شده بود [حرف زدن در دیدارها] محدود شده بود به این که «نماز روزههای همه قبول» و «انشالله موفق باشید» و همین چیزها، در صورتی که در سالهای گذشته، فضا باز بود و هر کسی که میخواست میتوانست صحبت بکند، نه در چارچوب سیاست، بلکه مستقیما آقای خامنهای را مورد خطاب قرار دهد، حرف بزند، صحبت کند...کاملا این فضا برچیده شده، کاملا این خلقتنگی و عصبانیت و خشم را میتوان در نگاه و نحوه برگزاری همان مهمانی میشود دید. یک جوری از سر رفع تکلیف.
خانواده شیخ علی تهرانی چه موقعیتی دارند؟ بعد از بازگشتشان از عراق، حرف و حدیث فراوان بوده. اطلاعات مشخصی نبوده، اما به هزار و یک دلیل، خیلیها تمایلی ندارد حرفی بزنند به جز پسرشان دکتر مرادخانی که عملا یک مخالف نظام است.
حقیقتش این است که دکتر مرادخانی [پسر خواهر رهبری و فرزند شیخ علی تهرانی] در فرانسه بهشدت فعال هستند و مصاحبه میکنند و مواضعشان را هم اعلام میکنند. مادرشان خاله مادرم هستند. چیزی که از نزدیک دیدهام، این است که جز سختی، جز مرارت و محدودیتهای زیاد اجتماعی، چه برای آقای شیخ علی تهرانی، چه برای خانواده در طول این سالها چیزی وجود نداشته. همه که از بیرون نگاه میکنند، میگویند که خواهر رهبر بوده و هر کس دیگری که بود، باید اعدامش میکردند و باید شرایط خیلی سختتری اتفاق میافتاد این سوالی است که مردم به نظر من باید از خود آقای خامنهای بپرسند که چرا این کار را نکرده. من شنیدهام که آقای خامنهای گفتهاند که «من باید اعدام میکردم، منتهی من آدمی نیستم که خون بین من و خانوادهام قرار بگیرد». این البته در تناقض با حرفهای دیگرشان قرار میگیرد که عین آب خوردن جوانهای مردم را به بهانههای واهی میکشند و از بین میبرند. اگر اعتقاد این است، اگر واقعا جرمی مرتکب شدهاند، شیخ علی تهرانی و خانوادهشان متهماند، باید حکمی از طرف دستگاه قضایی آقای خامنهای صادر شود. اگر اعدامی صورت نگرفته، واقعا به این معنا نیست که دارند در ناز و نعمت دارند زندگی میکنند. من با این خانواده بزرگ شدهام و از نزدیک دیدهام که این خانواده برای طبیعیترین حقوقشان مثل تحصیل، مثل کار چه مشقاتی را در واقع دیدهاند و از هیچگونه حمایت برادر مادرشان استفاده نکردهاند و نخواستهاند، چون با جهانبینیشان اصولا در تضاد است. اما اگر آقای خامنهای میگوید که خونی نباید ریخته شود، خون اینها که رنگینتر از خون جوانان مملکت بوده؟ چه دستگاه عادلی است؟ اگر باید حکم میداد خوب حکم میداد. به نظر من کسی که سو استفاده کرده، اقای خامنهای است نه خانواده آقای تهرانی. آنها یک عقایدی داشتهاند که برای خودشان محترم است. کاری کردهاند که به الان بر نمیگردد و مال سالهای خیلی دور است با شرایط زمانی و مکانی آن دوره. اما بعد از بازگشتشان به تهران، چه خود آقای تهرانی و چه اعضای خانواده درگیر بازجوییهای طویلالمدت، زندانهای طویلالمدت، حصرهای خانگی طویلالمدت قرار گرفتند و زمان زیادی برای «نرمال» شدن مسائل سپری شد. آقای [شیخ علی] تهرانی سناش خیلی بالاست و طبیعتا حضور در کنار خانواده برایشان خیلی راحتتر است تا اینکه بخواهند در جایی جداگانه بخواهند ایشان را نگهداری کنند.
الان شیخ علی تهرانی با خانواده زندگی میکنند، اما در شرایطی بسیار سخت زندگی میکنند. جایی نمیتوانند بروند، پاسپورت ندارند، از شهر نمیتوانند خارج شوند، تحت نظر هستند. این چیزهایی است که درد آور است. برای من که علاقه هم دارم، پسرشان همسن من است و دیدهام با چه مشقتی درس خوانده، پزشک شده، چگونه حقاش را به طرق مختلف خوردهاند، واقعا دردآور است وقتی این را میبینیم. از آن طرف همه میگویند چون خواهر آقای خامنهای بوده، هیچ اتفاقی نیافتاده. واقعا این طور نیست.
این روزها بعد از سخنان آقای مهاجرانی در باره پاکدامنی مالی خانواده آقای خامنهای، بحثهای زیادی مطرح شده. این حرفها را که میشنوید، احساس ویژهای پیدا نمیکنید؟
من سند و مدرک و رقم نمیتوان بیاورم که بگویم چقدر سو استفاده مالی وجود دارد، اما در مرکزی که هم تقدس وجود دارد، هم پول زیادی هست و هم زور سپاه وجود دارد، مگر میشود گفت که حتی اگر پاکترین افراد آنجا کار کنند، در دراز مدت مجموعه سالمی از آب در بیاید. در عین حال شواهد زیادی وجود دارد که مستقیما دخالت میکنند. من دخالت مستقیم آقای خامنهای را در مساله نفت جدی میبینم و پایش هم ایستادهام و حرف دارم. برادر کوچک آقای خامنهای حسن خامنهای سالهاست رییس بازرسی وزارت نفت است. سر چندین وزیر را هم خورده است. آقای خامنهای مستقیما بر پول نفت و قراردادهای نفتی تسلط دارد تا ریال آخرش. چیزی نیست که بدون اطلاع او و مجوعه اش چیزی جابجا بشود. اینکه بگویند آقای احمدینژاد پول را واریز نکرده به این شکل نمیتواند باشد که ایشان بخواهد یا نخواهد واریز کند. اما مبلغی که این وسط «گم و گور» شده خیلی بالاتر از این حرفهاست در همه عرصههای مالی، برای اینکه میدانید که ایشان به عنوان مرجع تقلید، یک سری وجوهاتی دارند که به بیت رهبری واریز میشود، به واسطه مقام حقوقیای هم که دارند، یک سری بودجههایی هست و خودشان و مجموعهشان تصمیم میگیرند که اینها کجاهزینه شود. آقای مهاجرانی دارند زندگی شخصی ایشان را زیر سوال میبرد یا زندگی حقوقیشان را؟ در هر دو بعد به نظر من نه تنها لکههای خاکستری وجود دارد، بلکه شاید در یک انبوه سیاهی بشود تک و توک نقاط روشن و سفیدی پیدا کرد. این تعبیر من است، منتهی من کارشناس مسائل اقتصادی نیستم و نمیتوانم بدون مدرک ثابت کنم، اما امیدوارم کسانی که در جریان واقعیتها هستند بیایند و حرف بزنند. من به عنوان یک عضو خانواده میگویم که حرفهای آقای مهاجرانی به هیچ عنوان قابل تایید نیست، و اگر هم چیزی هزینه شده که شکلش شرعی بوده، بر میگردد به ماهیت بیت که برای هرچیزی میتواند یک سرپوش شرعی درست کند که مثلا این پول در اینجا یا آنجا هزینه شود و خیلیهایش را ما نمیدانیم. کسی نمیداند چه حجم پولی وارد بیت میشود و خارج میشود و آیا این حجم پول دست آدمهای درستکار است و جابجا نمیشود. مسلما اقای خامنهای هفتاد و خردهای ساله نمیآید پولها را در جیبش بگذارد و یا برای اعضای خانواده برود خانه بخرد، اما این مجموعه، مجموعه فاسدی است و فساد این مجموعه به کسی بر میگردد که آنرا درست کرده و مسوولیتاش با آقای خامنهای است. یک عدهای که الان در بیت هستند، از زمان ریاست جمهوری ایشان در کنارشان بودهاند و امین آقای خامنهای محسوب میشوند. اگر پولی قرار شود هزینه شود، از حساب ویژه و وجوهات است و هر جور تشخیص میدهند خرج میکنند. من حرفی را که میزنم بهواسطه آشنایی بیست ساله با آن مجموعه است. بیست سال است آنجا رفتهام و آدمها را میشناسم. موقعیتها را میدانم... فقط یک نمونه بنیاد حکمت اسلامی صدرا زیر نظر برادر بزرگتر آقای خامنهای محمد خامنهای با آن رقم های میلیاردی که ردیف بودجه داشت در زمان وزرات ارشاد آقای مهاجرانی و خود ایشان میآمدند دست بوس محمد خامنهای برای رفع و رجوع که البته قرار بود همه اینها در خدمت فلسفه باشد الان آن مجموعه تبدیل شده به یک کارتل اقتصادی بزرگ. شروع کردند به خریدن مجموعههای صنعتی به ثمن بخس و پول درآوردن از فلسفه. کی میگوبد علوم انسانی پول ساز نیست؟! [برای پسران سید محمد هم] کافی است عموی آدم رهبر فرزانه کشور باشد.
گزارش مخلمباف را حتما خواندهاید که گفته میشود از طرف نزدیکان مهدی هاشمی بهدست مخلملباف رسیده است. وقتی آن گزارش منتشر شد چه احساسی پیدا کردید؟
من آن گزارش پخش شد، خود من یکی از اولین کسانی بودم که با آن مخالفت کردم. نزدیک به ۶۰٪ آن گزارش خلاف واقع است.
از کجا میدانید؟
چیزهایی که اعلام کرده بودند، تعداد اسبها و داراییهایی که گفته بودند، هیچ ارجاعی نداده بودند. من میتوانم با تخیل خودم چیزهایی را در مورد آقای هاشمی رفسنجانی بنویسم. خود من در طول بیست سال، این ابعاد وسیع را ندیده بودم. انتقادم هم در آن مقطع به گزارش آقای مخملباف این بود که چنین گزارشهایی به پتانسیل جنبش سبز آسیب وارد میکنند. چیزهایی در آن گزارش بود که وارد فاز خالهزنکی و زندگی شخصی اقای خامنهای شده بود و دردی را هم دوا نمیکرد. اگر هم سو استفادهای صورت گرفته، در این حد و اندازهها نیست و با ظاهرسازی اتفاق میافتد و افراد واسطه بسیار زیادی هستند که از طریق آنها کار انجام میشود. حجم سو استفاده حتما بسیار زیاد است، اما نه به آن شکل بچهگانه که اقای مخملباف لیست کرده بود دانه دانه... لیست عصاهای آقای خامنهای را گذاشتند و یکی یکی قیمتگذاری کردند. فضا را به این سمت بردن ما را به جایی نمیبرد.
آدمهایی هستند از من آگاهتر و کار کشتهتر که میتوانند نظر بدهند. خود من به عنوان عضوی از خانواده در آن مقطع برآشفته شدم، چون حس کردم که مسیر جنبش سبز را با هدف قراردادن خالهزنکی مسائل جنسی و مالی آقای خامنهای [آن هم غیر واقعی] منحرف کردهاند.
آن گزارش طوری بود که انگار اگر اقای خامنهای همین امشب بمیرد، همه مشکلات حل شود. یک مجموعهای از افراد وجود دارد که منافعی دارند.یک حلقه تنگی هم هست که نزدیکتر و امینتر است نسبت به اقای خامنهای. شما ممکن است یک متر در سراسر کشور به نام ایشان پیدا نکنید. اما آیا این به آن معنا است که این ملک وجود ندارد؟
ادامه دارد
-------
مرتبط:
«خامنهای؛ پادشاهی که لخت است»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر