-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه

Posts from Khodnevis for 03/14/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



پیشنهاد به اصلاح‌طلبان: در چهارشنبه سوری از روی آتش بپرید!

همیشه که قرار نیست مردم برای نشان دادن وحدت همانی را بکنند که سیاسیون می‌خواهند! چرا این بار سیاسیون به راه مردم نیایند؟ چرا چهارشنبه سوری امسال با همه سال‌های فرق نداشته باشد؟ از روی آتش پریدن جرم است؟ کدام ماده قانونی می‌گوید جرم است؟ اگر فرض می‌کنید با پریدن از روی آتش روزنامه‌های کیهان و رسالت شما را تکفیر می‌کنند، بگذارید بکنند. از چه می‌ترسید؟ از ترس‌تان عبور کنید!

در ایران، همه چیز سیاست ما برعکس است. مردم باید هنوز با کاندیدایی بیعت کنند، مقلد سیاسیون باشند و انگاری نباید سیاسیون را دنبال خود بکشند. بازی دموکراسی اینچنین نیست! کاندیدای من باید مرا راضی نگاه دارد، حزب سیاسی من باید راهی را برود که با منافع و خواسته‌های من هم‌گام باشد. من این بهانه عقب‌افتاده را قبول ندارم که تا ابد باید بگوییم ایران با بقیه نقاط دنیا فرق می‌کند! باید یک روزی درست بشویم دیگر! کدام کاندیدا را در ایران دیده‌اید که در خانه مردم را بزند تا ببیند چه نیازهایی دارند و چه می‌خواهند؟ این از لوازم دموکراسی است! در مملکت ما، به مردم فخر می‌فروشند و انتظار دارند مردم همراه شوند...آهنگ شجریان را می گذارند که می‌گوید :« ...همراه شو عزیز...همراه سو عزیز...»، که چه؟ که باید با چه کسی همراه شود؟ همراه شدن یعنی اینکه اصلاح‌طلبان در چهارشنبه سوری، به احترام مردم جلو بیایند و بازی حکومت را با شکست روبرو کنند. بازی ترس. بازی وحشت! آقای سیاست‌مدار! آیا اگر در خیابان یاسر از روی آتش بپری، با آن همه محافظ که داری، می‌آیند سراغت؟ نمی‌توانی ۱۰-۲۰ تا از دوستانت را دعوت کنی؟ نمی‌توانی بگویی که از تو و دوستانت عکس بیاندازند و پخش کنند تا مردم هم‌دلی تو و دوستانی را ببینند که ۳۲ سال است از روی آتش نپریده‌اند؟

-----

طرح؛ روزآنلاین


 


چرا در خودنویس می‌نویسم؟


 چند روز است شایعات منتصب به طائب یکی‌ از بد نام و منفور‌ترین مسئولین رژیم برای بدنام کردن سایت‌های غیر وابسته به اصلاح‌طلبان و اصول‌ گرایان در خارج منتشر شده است که در این میان عده معدودی انگشت اتهام را به سوی‌  خودنویس دراز کردند. به عنوان یکی‌ از نویسندگان آماتور که در چند ماه گذشته بالای ۸۰% از مقاله‌های ارسالی‌ اینجانب که مخالف همه جناح‌های اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، مشارکتی و... در جمهوری اسلامی هستم، بدون آنکه شخصاً اعضای هیئت تحریریه آنرا بشناسم یا دیده باشم، فقط با آثار آقای نیک‌ آهنگ کوثر در چند سال اخیر آشنا شده‌ام، اکثرا بدون سانسور در خودنویس چاپ شده است (کمأاینکه قبل از خودنویس  بسیاری از سایت‌های به اصطلاح آزاد و بی‌طرف از چاپ آنها خودداری کردند). خودنویس را رسانه‌ای بیطرف دیدم که حتی به نظر من تعداد مطلب و خبرهای چاپ شده توسط نویسندگان اصلاح‌طلب و یا متمایل به به جناح‌های اصلاح‌طلبی بسیار بیشتر از مقاله‌های مخالفین اصلاح‌طلبان می‌باشد.

بنابراین ضمن سپاس از خودنویس برای درج مقالات، تا زمانی‌که این رویه توسط خودنویس ادامه یابد و در مقابل فشار انحصار‌طلبان از هر جناحی همچنان مقاومت نماید، به نوشتن در آن ادامه خواهم داد.

برای آگاهی‌ آن کسانی‌ که فکر می‌کنند اصلاح‌طلبان حکومتی تافته جدا بافته از رژیم هستند و برای آزادی و رهایی ملت و کشور ایران از دست دیکتاتوری به پا خاسته‌اند و خدایی ناکرده قصد آن ندارند که جناحی از حکومت را کنار زده و خود بر جای آنان نشینند، بدون آنکه به مبانی اصلی‌ حکومت اسلامی خدشه‌ای وارد آید، مطالبی را از تاریخ ۳۲ ساله حکومت اسلامی و سران آن‌را یاد آوری می‌نمایم.


۱- آقای منتظری که در این اواخر به عنوان یکی‌ از مخالفین اصول گرا‌ها و خامنه‌ای «ولی‌ فقیه» نامیده شده و حتا از طرف خانم شیرین عبادی به عنوان «پدر حقوق بشر» نیز مفتخر گردید از بنیانگذاران «ولایت فقیه» در جمهوری اسلامی بود؛ به نقل از ویکی پدیا:


منتظری از شاگردان برجسته روح‌الله خمینی و نماینده تام‌الاختیار وی در ایران بود. او بدلیل مخالفت با حکومت پهلوی سال‌ها در زندان به سر برد. وی پس از پیروزی انقلاب به ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی رسید و اصل ولایت فقیه به پیشنهاد او وارد قانون اساسی ایران شد.

۲-آقای یوسف صانعی  که به مرجع اصلاح‌طلب معروف شده است از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ دادستان کل کشور در جمهوری اسلامی بود، در گزارش ایرنا به نقل از نامه یکی‌ از خوانندگان آمده است:


در سال‌هاي نخست بعد از پيروزي انقلاب، نام دو نفر لرزه بر اندام منافقين و ضد انقلاب مي‌انداخت؛ اول آيت الله خلخالي و دوم آيت الله صانعي. آيت الله صانعي كه از سال ‪  ۱۳۶۱‬تا ‪ ۱۳۶۴‬دادستان كل كشور بود، با قاطعيت هرچه تمام تر در برابر گروهك‌هاي منحرف ايستاد و با حكم ايشان بسياري از عناصر منحرف گروهكي مانند منافقين، چريك‌هاي به اصطلاح فدايي اكثريت و اقليت، حزب توده، كمونيست‌هاي به اصطلاح سربدار و ... دستگير و به زندان افتادند.


صانعی  در جایی دیگر می‌گوید:

ضدانقلاب بايد با موازين دادگاه انقلاب مجازات شود و نمي‌شود ضدانقلاب را با مجازات جرم‌هاي عادي مجازات كرد (روزنامه جمهوري اسلامي بيست و نهم دي ماه ‪.(۱۳۶۱‬


با اينها قاطعانه برخورد كنيد. بايد اينها از شما بترسند... ضدانقلاب بايد آن قدر از شما بترسد كه عكس شما را ببيند فرار كند و اگر اين جور شد ، مسلمان صددرصد هستيد (روزنامه جمهوري اسلامي يازدهم اسفندماه ‪.(۱۳۶۱‬


۳-محمد موسوی خوئینی‌ها که نقش مهمی‌ در پیروزی خاتمی در انتخابات داشت و در جرگه اصلاح طلبهای دوم خردادی در آمده بود،  ویکی پدیا می‌گوید:


موسوی خوئینی‌ها رهبر معنوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در جریان اشغال سفارت آمریکا و از نزدیکان روح‌الله خمینی پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود. او در دوران رهبری خمینی پست‌های مهمی همچون نایب رئیسی دوره اول مجلس شورای اسلامی، عضویت در شورای سرپرستی صدا و سیما (۱۳۵۹)، دادستانی کل کشور، ریاست سازمان حج ایران، و نمایندگی دورهٔ اول مجلس خبرگان رهبری، نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی و عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی را برعهده داشت.


خوئینی‌ها معمولاً از سوی مخالفان خود در ایران به جاسوسی برای شوروی، داشتن اعتقادات کمونیستی،  و ............ متهم می‌شود.


۴- علی‌ اکبر محتشمی پور اصلاح‌طلب ، رئیس ‌ستاد ائتلاف دوم خردادی،رئیس ‌ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در ۸۴ و رئیس کمیته صیانت آرا موسوی بود ، در ویکی پدیا آمده است:


وزیر کشور کابینه دوم میر حسین موسوی (دوره کشتار گروهی ۶۷)، نماینده دوره‌های سوم و ششم مجلس شورای اسلامی، از بنیانگذاران حزب الله لبنان و تا ۱۵ فروردین ۸۹ دبیرکل کنفرانس بین‌المللی حمایت از قدس بوده است.


۵- عطااله مهاجرانی  اصلاح‌طلب معروف که جمیله کدیور  زن رسمی‌ او و برادر زنش محسن کدیور ( تحریف کننده شعار «نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران» مردم ایران)  از بنیان گذاران سایت جرس و از اعضای اتاق فکر سبز بود و حتما مصاحبه اخیرش و ابراز بندگی او را به درگاه ولی‌ فقیه خوب به خاطر دارید، او نماینده مجلس، معاون رفسنجانی‌ و وزیر ارشاد دولت خاتمی  و طراح تئوری  ریاست جمهوری مادام العمر رفسنجانی‌ بود.


اینها تعدادی از اصلاح‌طلبان هستند که با حفظ قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی و التزام و بندگی به «امام راحل» و «دوران طلایی» او می‌خواهند گروه سوار بر قدرت را کنار زده و خود بر صندلی آنان نشینند که اکثر آنها جزو سران تراز اول در ۳۲ سال حکومت اسلامی خصوصأ دوران دهه مخوف و خونبار  خلافت خمینی بوده‌اند.


حال بعضی‌ می‌خواهند که ملت ایران که ۳۲ سال است در ته چاه حکومت ولی‌ فقیه گرفتار آمده است به ریسمان پوسیده این آقایان تکیه کرده تا آنان با تکیه به مردم گروهی را از حکومت کنار زده و خود دوباره بر قدرت نشینند تا پست‌های طلایی دوران طلایی امام راحل را مجدد به دست آورند و این ملت سالیان سال دیگر گرفتار آنان باشند


 


اشاعه فضای تهمت و اتهام



دزدیدن جنازه ساختن پدر قلابی و نوشتن سناریوهای عجیب و غریب جلوگیری از جریان ازاد اطلاع رسانی، تنها کاری که جناح حاکم نکرده تنها حمله به خاک کشور ایران و یا بمباران شیمیایی شهروندان می‌باشد.

خوب تا قبل از راه پیمایی و تجمع بیست و پنجم بهمن ماه امسال جناح حاکم ادعای سرکوب جنبش سبز را داشت ولی این روز ثابت کرد که نه تنها این جنبش سرنگون نشده بلکه تنومند‌تر و رادیکالتر شده است. دیگر موسوی و کروبی نمی‌توانند خواسته‌های کف این جنبش را تعیین کنند، بلکه این مردم هستند که در حال هدایت جنبش می‌باشند.

این روز نشان داد که جنبش سبز گسترده شده است و حتی تظاهرات نمایشی مانند نهم دی نیز نمیتواند کارساز باشد.

سرنگونی بن علی و مبارک روحیه‌ای مضاعف به معترضان داده و البته باعث ترس اقتدارگرایان ترسو.

و اما چگونه می‌شود این حرکات را از بین برد و این جنبش را سرنگون کرد؟

به قول خانم رهنورد سرکوب‌ها باعث زیرزمینی شدن این جنبش و البته گسترش ان شده است.

خوب یک ضرب المثل می‌گوید تفرقه بنداز و حکومت کن

مطمئنا برای طائب و هم پیمانان او نظام معنای دیگری دارد؛ از نظر آنها این نظام یعنی اینکه ایران ارث پدری آنهاست و شیرهای نفت بر سرسفره هایشان باز، و اگر غیر از این باشد این نظام دیگر ارزش حفظ کردن ندارد و بودن و نبودنش فرقی نخواهد کرد، برای همین حسین شریعتمداری پا بر روی پدال گاز و بدون فرمان می‌تازد ولی آیا راه باز است؟

از قرائن و شواهد پیداست که این اتوموبیل به زودی با دیواری محکم روبرو خواهد شد که چاره‌ای جز برخورد نیست.

پس چگونه می‌شود از این دیوار عبور کرد؟

اگر این دیوار ضعیف شود پس از برخورد تخریب شده و می‌توان از ان گذشت.‏

حال سوال اساسی چگونگی تخریب و یا تضعیف این دیوار که ملاطی است از عقاید گوناگون که می‌تواند باعث سفتی ان شود و هم باعث شکنندگی و تضعیفش است؟

راه حل ساده است؛ از بین بردن پیوند دهنده‌های اجزای این دیوار که همان طرفداران جنبش سبز و یا بهتر بگویم خواستاران جامعه‌ای دموکراتیک هستند.

طایب با این سخنان هیچ زیانی به خود و همدستانش نمی‌تواند بزند ولی می‌تواند به هردو طرف دعوای اعدام‌های دهه ۶۰ ضرباتی وارد کند که در صورت عدم توجه حتی می‌تواند کشنده باشد.

خوب، جناب نیک اهنگ درست یا نادرست این بحث را مطرح کرد. یکسال و چندی پیش که جنبش سبز بسیار سرزنده‌تر و شاداب‌تر بود و البته متعصبتر.

مطمئنم که موسوی و یا کروبی هیچوقت به امام خمینی انتقاد نخواهند کرد که حتی موسوی در یکی از بیانیه‌هایش یا مصاحبه‌هایش به این امر اشاره کرده بود. پس در اینجا موسوی موضع خود را روشن کرده بود و گفته بود که من یک همراهم نه بیشتر و باقی ماجرا.

ولی سوال اینجاست که چرا طایب الان یادش افتاده است که نیک اهنگ عامل نفوذی است و به عمد این ماجرا را مطرح کرده است؟

ماجراهای اعدام‌های دهه ۶۰ امری کوچک نیست و پاشنه اشیل به شمار می‌آید و می‌شود گفت که تا سالیان سال تابو بوده و حال چگونه یک مقام رسمی امنیتی این ادعا را مطرح می‌کند و کل نظام را با این حرف به چالش می‌کشد؟

واقعابه این موضوع اندیشه اید؟چرا طایب این ریسک را می‌کند و این سخنان را مطرح می‌کند و چرا اجازه انتشار می‌دهد و بعدا یک سایت دیگر انرا تایید می‌کند؟

این ادعا می‌تواند بسیاری از مسئولان را به چالش بکشد و آنهارا روانه دادگاه کند و باقی ماجرا. نگاهی به پینوشه بیاندازید تا بدانید تایید ضمنی این جنایت توسط یک مسئول امنیتی حکومت از نوع رده بالا چه تبعاتی خواهد داشت.

اما کسانی که فضایی و یا گوشه حتی کوچک برای ابراز عقیده دارید. قبل از اینکه نظری یا سخنی را تایید یا رد کنید کمی بیاندیشید و جلوتر از نوک دماغتان نگاه کنید و بدانید و اگاه باشید بزرگترین نقطه ضعف و قوت این جنبش همانا تکثر آن است و بر تک‌تک هواداران و دوست‌داران آزادی بیان و اندیشه است که بجای نشانه گرفتن انگشت اتهام به همدیگر فضارا به گونه‌ای طراحی کنند که این اتوموبیل بدون فرمان قبل از برخورد با دیوار سبز به دره جهالت و خودخواهی و تکبر راننده خود سقوط کند و ایران برای همه ایرانیان باشد. که چیزی غیر از این نیست و نخواهد بود...‏


 


باز نگری  نامه محرمانه آیت‌الله بهشتی خطاب به آیت‌الله خمینی: «ما در اقلیتیم»

در واقع، آیت الله بهشتی به آیت الله خمینی در این نامه پیشنهاد کودتا بر ضد اکثریت می‌دهد تا اقلیت بتوانند حاکم شوند، اقلیتی که ۳۰ سال است حاکم است.  این نامه از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که روحانیتی که از زمان جمشید تا زمانی که آقای بهشتی این نامه را به آقای خمینی نوشته در جامعه ایرانی در اکثریت بودند، خود اعتراف می‌کند که در اقلیت است آن هم با در اختیار داشتن قوه‌ی مقننه، قوه قضاییه، نهادهای انقلابی، نماز جمعه، دستگاه تبلیغاتی و رادیو و تلویزیون و قوه ی مجریه(نخست وزیر و هیات وزیران و دستگاه اداری) به غیر از رئیس جمهوری....



آیت الله بهشتی در این نامه که اوائل تیرماه ۱۳۸۹ از سوی سایتهای اصولگرا از جمله جوان آنلاین منتشر شده است می نویسد:



بسم الله الرحمن الرحیم


تهران-جمعه۲۲/۱۲/۵۹


استاد و رهبر بزرگوار


السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سنگینی وظیفه، فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایقی را به عرضتان برساند.

دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن باید سخت ملتزم به وحی و تعبد در برابر کتاب و سنت باشد.

بینش دیگر در پی اندیشه ها و برداشت های بینابین، که نه به کلی از وحی بریده است و نه آنچنان که باید و شاید در برابر آن متعبد و پای بند، و گفته ها و نوشته ها و کرده ها بر این موضع بینابین گواه است.

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی و نظامی آنها سخت به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان امت اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری ها یا دلسوزی های بیگانگان معتقد و ملتزم.


بینش دیگر، هر چند دلش همین را می خواهد و زبانش همین را می گوید و قلمش همین را می نویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد در عمل لرزان و لغزان.

بینش اول به نظام و شیوه ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به سوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمان ها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزشی اصیل و مستقل اسلام استوار دارد.

بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزش های آن جامعه رابه راهی می کشاند که خود به خود درها را به روی ارزش های بیگانه از اسلام و بلکه ضد اسلام می گشاید.

بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می کند که جامعه را به سوی امامت متقین و گسترش این امامت بر همه سطوح راه می برد.


بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه می کند که خود به خود راه را برای نفوذ بی مبالات ها یا کم مبالات ها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار می سازد.

شاید برای شما شنیدن این خبر تلخ و دشوار باشد، که بسیاری از کسانی که در طول سال های اخیر در راه حاکم شدن اسلام اصیل بر جامعه ما کوشیده و رنج ها برده اند و در طول این سال ها به مقتضای طبیعت و ماهیت نظام اداری رژیم شاهی، در همه سازمان های لشگری و کشوری همواره در اقلیت بوده و زیر فشار اکثریت غرب گرا یا شرق گرای حاکم بر این سازمان ها به سر برده اند، هم اکنون در جمهوری اسلامی هم که امام در رأس آن است و تنی چند از فرزندان امام نیز بخشی از مسؤولیت ها را بر عهده دارند و مردم عزیز ما نیز در صحنه ها حضور دارند، دوباره تحت فشار همان اکثریت قرار گرفته اند، ولی این بار زیر حمایت همه جانبه رئیس جمهور و فرمانده نیروی مسلح .

با کمال تأثر و تأسف این اقلیت مومن که اگر حمایتش کنند، می رود که اکثریت شود، امروز ذلت و خذلان مؤمنان را در جمهوری اسلامی با پوست و گوشت و استخوان لمس می کنند که با چماق ارتجاع می کوبندشان و با کارشکنی های رنگارنگ سد راه حرکت اسلامی و اصلاحی آنها می شوند، با استظهار به ستون پنجم دشمن که درهمه این سازمان ها جاخوش کرده اند و با اطمینان به حمایت گروهی از مسئولان امروز و دیروز.

برادران گفتند که نوارهای مربوط به سخنان رئیس جمهور در اصفهان را خدمتتان داده اند که دانش آموزان و کارمندان را به مقاومت در برابر اقدامات دولت که با نظرات شخصی رئیس جمهور منطبق نیست، تشویق می کند. نوارهای مربوط به ارتباط مستقیم برخی از کارگردانان اعتصاب اخیر شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با دفتر رئیس جمهور و آقای زنجانی، دستیار رئیس جمهور نیز در اختیار مسئولان قضایی است.

با کمال تأسف، نواقص موجود در این انجمن های اسلامی وبرخی از اعضای آنها و نفوذ عناصر ناخالص در این انجمن ها و نهادها را وسیله ای برای سرکوبی کل نهادها و خارج کردن آنها از صحنه قرار داده اند تا همین چند قدم کوتاه نیز که در راه حاکمیت اسلام بر سازمان های لشکری و کشوری جلو رفته ایم، خنثی شود.

امروز در بیشتر دستگاه های نظامی و انتظامی و مؤسسات و سازمان های دیگر، جریان هایی می گذرد که عناصر متدیّن و دلسوخته را بسیار افسرده کرده و می کند. اینها احساس می کنند به جرم اینکه در راه حاکم شدن اسلام تلاش کرده و با مخالفان حاکمیت اسلام بر ارتش و شهربانی و ژاندارمری و نهادهای دیگر دولتی درگیری و ستیز داشته اند، امروز در جمهوری اسلامی با حمایت رئیس جمهور وهمفکران ایشان در جبهه ملی و نهضت آزادی و با همدستی خلقی ها همه جا سرکوب می شوند و می روند که به سرنوشت مؤمنان در جنگ اصحاب اخدود دچار گردند و ما نقموا منهم الّا ان یومنوا بالله العزیز الحمید.

امام عزیز،

به خدا سوگند که تحمل این وضع برای این فرزندان بسی دشوار است که چهره افسرده اینها را ببینیم و ندای یاللمسلمین آنها را بشنویم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید، من هم صبر می کنم و فی العین قذی و فی الحلق شجی.

این روزها مکرّر با خود می اندیشم که ای کاش زیر بار این مسئولیت سنگین که با تأکید بر عهده ام نهادید نبودم، تا می توانستم به کمک آنها لااقل فریادی برآورم، زیرا فریاد از یک طلبه زیبنده است اما از یک مسئول انتظار اقدام می رود، نه فریاد و اگر اقدام کنم با این شائبه جگرسوز روبه رو می شوم که دفاع از مظلومان نیست، جنگ قدرت است میان سران، از روی هواها.


با استفاده از حمایت های مکرّر شما اینک همه نهادها کوبیده می شوند، مجلس، دولت، دستگاه قضایی و نهادهای انقلاب و هر چند در کوبیدن اینها موفق نشده اند، ولی نه خطرشان را می توان نادیده گرفت، نه ضررشان، که همه را از خدمت گسترده تر به مردم محروم و ایثارگرمان باز می دارند.

آقای رئیس جمهور در کارنامه شان که پریروز به صورت سرمقاله در روزنامه شان منتشر شده و رسماً دستگاه قضایی را به ایجاد یک بلوای جدید در جامعه تهدید می کند که اگر دستگاه قضایی بخواهد ایشان را با کسانی که در حوادث روز چهاردهم اسفند دانشگاه تهران زخمی و مصدوم شده و در دادسرای تهران از ایشان شکایت کرده اند از نظر رسیدگی قضایی در دو کف مساوی بگذارد، از ریاست جمهوری کناره گیری خواهد کرد، آیا ایشان خواهان آن نوع دستگاه قضایی هستند که اگر کسی از رئیس جمهور شکایت کرد با دو طرف شکایت یکسان رفتار نکند؟

لازم است به اطلاع حضرتعالی برسانم که طبق سندی که به مقامات قضایی داده شده و مربوط به دستور کار مراسم چهاردهم اسفند است صریحاً گفته شده است که اگر درگیری پیش آید، مأموران انتظامی موظف اند افرادی را که دستگیری می کنند به گارد ریاست جمهوری تحویل بدهند.

ما در دیدار روز دوشنبه یازدهم اسفند در منزل آقای موسوی اردبیلی آنقدر با محبت و گرمی با ایشان برخورد کردیم و در حل مشکل وزیران دارایی و بازرگانی جلو رفتیم که امید داشتیم بر تفاهم ها افزوده شده است و هرگز باور نمی کردیم که آقای بنی صدر سه روز بعد از این دیدار چنین رفتاری از خود نشان خواهند داد.

امام بزرگوار، به حکم وظیفه عمومی النصیحه لائمه المسلمین، عرض می کنم:

۱-در ماه های اخیر صدای پای آمریکای توطئه گر و همدستان و همداستانان او گسترده تر از پیش شنیده می شود.


۲- دنباله زنجیروار توطئه های غرب و شرق که متأسفانه خود را پشت سر رئیس جمهور پنهان کرده اند بیش از پیش نمایان است.


۳- پناه دادن رئیس جمهور به مخالفان حاکمیت اسلام، عرصه کار را بر همه کسانی که شب و روز در این راه تلاش کرده و می کنند، روز به روز تنگ تر می کند.


۴- در تلاش های اخیر رئیس جمهور و همفکران او این نکته به خوبی مشهود است که برای حذف مسئله رهبری فقیه در آینده سخت می کوشند. اینها در مورد شخص جنابعالی این رهبری را طوعاً یا کرهاً پذیرفته اند، ولی برای نفی تداوم آن سخت در تلاش اند. در سخنان اخیر آقای مهندس بازرگان در امجدیه در برابر شعار، درود بر منتظری امید امت و امام، این مطلب بخوبی مشهود است.

۵- ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنی صدر و آقای یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند.

در آبان سال گذشته، پس از استعفای دولت موقت پیام دادید که قم بیاییم تا مسئله فوری اداره کشور در خدمتتان بررسی شود، صحبت از ترکیب جدید شورای انقلاب بود، نظر حضرتعالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد. بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هر چه بیشتر نیروها و نفی هر نوع تنگ نظری و انحصارطلبی پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالی هم موافقت کردید و در همین مرحله بود که مسئولیت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارایی و وزارت امور خارجه به آقای بنی صدر داده شد. اینها و نظایر اینها دلیل روشنی است بر این که شرکت فعال این آقایان در اداره امور کشور مطلوب ما بوده است و با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم.

۶-بنابراین اختلاف این آقایان با ما بیش از هر چیز به مسائلی مربوط می شود که برای حضرتعالی و ما و همه نیروهای اصیل اسلامی یکسان مطرح است. این اختلاف به خصوص در مورد رعایت یا عدم رعایت کامل معیارهای اسلامی در گزینش افراد برای کارها و در برخورد قاطع با جریان های انحرافی است . خود شما به یاد دارید که اینها در مورد آقای امیر انتظام و آقای فرید و تأکید جنابعالی بر کنار گذاردن آنها چگونه عمل کردند.

۷- برای حضرتعالی در مقام رهبری روشن است که اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا می کند، نه مشکلات موجود دینی و فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی این مردم رنجدیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل می شود، و نه می توان برای آینده طرح های اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل آورد.

۸- برای اینکه نقطه نظرهای تفصیلی بینش اول در همه زمینه های معنوی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، دفاعی و سیاسی با صراحت کامل روشن شود ما این نقطه نظرها را تنظیم و منتشر کردیم ، تا برای امت و امام اصول برنامه پیشنهادی صاحبان بینش اول برای اداره امور جمهوری اسلامی بر پایه قانون اساسی روشن باشد.

۹- نظر ما این است که رشد کمی و کیفی دارندگان بینش اول به لطف الهی به آن درجه رسیده است که نهادهای لشکری و کشوری به وسیله صاحبان این نوع بینش اداره شوند و اداره جمهوری اسلامی بر پایه یک بینش استوار گردد.

۱۰- با همه این احوال چندی است که این اندیشه در این فرزندتان و برخی برادران دیگر، قوت گرفت که اگر اداره جمهوری اسلامی به وسیله صاحبان بینش دوم را در این مقطع اصلح می دانید، ما به همان کارهای طلبگی خویش بپردازیم و بیش از این شاهد تلف شدن نیروها در جریان این دوگانگی فرساینده نباشیم.

این بود خلاصه ای از آنچه لازم دانستم با آن پدر بزرگوار و رهبر عزیز در میان بگذارم تا مثل همیشه با تصمیم پیامبرگونه تان راه را برای ما و همه مردم مشخص کنید و دعایم این است که خدایا امام عزیزمان را در این تصمیم گیریهای دشوار یار و رهنما باش.

با بهترین درود در پایان


فرزندتان. محمدحسینی بهشتی



 


کیهان قهوه‌ای‌: میرحسین موسوی، خامنه‌ای را مضروب کرد

 

حضرت ایت الله خامنه‌ای به هنگام  بازگشت از کوهنوردی سحرگاهی، به راننده خودرو دستور داد به منزل موسوی که همسایه بیت رهبری است مراجعه کند که با تعجب تیم محافظان روبرو شد. پس از حضور در منزل  میرحسین موسوی، خامنه‌ای دستور ملاقات با میرحسین را صادر کرد که دربان  منزل موسوی پس از مطلع کردن میرحسین موسوی گفت: « اقا (میرحسین ) تمایلی ندارند با کسی که  ارای مردم را دزدیده است ملاقات کند .»

این سخن با واکنش سیدعلی مواجه شد و به زور وارد منزل میرحسین شدند و سید علی  در راهرو با میرحسین مواجه شد که از شدت خشم  سرخ شده بود.

 

خامنه ای به زبان ترکی سلام کرد ولی میر حسین در جواب سید علی سکوت کرد. سپس خامنه‌ای برای نشان دادن حسن نیت خود، دستور داد محافظان از منزل خارج شوند.

 

یکی از نزدیکان سید علی نخواست نامش فاش شود به کیهان قهوه‌ای گفت: پس از خروج  محافظان از پشت پنجره شنیده است  حضرت آیت الله خامنه‌ای در جلسه  خصوصی از میر حسین خواهش کرده بود نسبت به وقایع اخیر توبه کند و از درگاه خدواند طلب مغفرت نماید و فتنه‌گری را تمام کند و به اغوش نظام برگردد که همین جملات باعث شده آتش خشم میرحسین لبریز شود  و به سید علی حمله ور شود و سید علی را مورد ضرب وشتم قرار دهد. با سر وصدای سید علی محافظان بلافاصله به داخل منزل وارد می‌شوند و ضمن جدا کردن میرحسین سید علی را به مرکز لویی پاستور برای مداوا می‌برند .

 

ولی رافت اسلامی و صعه صدر مقام معظم رهبری مانع از شکایت ایشان از میر حسین موسوی شد و دستور دادند میر حسین  را ازاد کنند و اعلام کردند چون به شخص ایشان حمله شده  است از شکایت خود صرف نظر کرده اند .

 

 پزشکان حال سید علی را متوسط ارزیابی کرده اند و صورت ایشان به صورت کامل باند پیچی  شده است .


 


نوه خواهر رهبری: رفتار امروز خامنه‌ای، نتیجه کودکی تحقیر آمیز اوست

سید علی خامنه‌ای مانند هر انسان دیگر، نتیجه شرایط اجتماعی و خانوادگی و محیطی است. انسانی است که واکنش‌ها و رفتارش می‌توانسته ریشه در گذشته‌های دوری داشته باشد که بسیاری از محکومین به حکومت او، از آن بی‌اطلاع بوده‌اند. شایعات در باره کودکی او آنقدر زیاد است که نمی‌توان به سادگی به همه آنها توجه کرد.

حمیدرضا فروزانفر اما این اطلاعات را از مادربزرگش، خواهر بزرگ‌تر سید علی خامنه‌ای و دیگران جویا شده. از منابع دست‌اولی که دسترسی به آنها برای کمتر کسی امکان‌پذیر است. او در سفرش به ایران، که شاید آخرین سفرش هم بوده باشد، هر آنچه توانسته جویا شده. اولین قسمت گفتگوی من با حمیدرضا فروزانفر در باره گذشته کسی است که نمی‌خواهد «شماره ۲» باشد. کسی که کودکی و نوجوانی چندان دل‌چسبی را تجربه نکرده، کسی که نتوانسته حتی دیپلم بگیرد...بر خلاف برادر بزرگ‌تر، سید محمد خامنه‌ای که لیسانس حقوق گرفت و به سینما می‌رفته و ...

 

آقای فروزانفر! منبع مهم شما برای شناخت سید علی خامنه‌ای که بود؟

مادر بزرگم. از افراد و منابع دیگری هم بوده. مادر بزرگم بزرگ‌ترین فرد از خانواده خامنه‌ای است که در قید حیات‌اند. بزرگ‌تر از سید محمد و سید علی.

مادر بزرگم یک علاقه درونی به برادرانش دارد، با توجه به اینکه اصلا آدمی سیاسی نیست و تا حدود زیادی هم مذهبی است و مثل یک خواهر بزرگ که برادرانش را دوست دارد از برادرانش صحبت می‌کند. در مقابل ممکن است خواهرشان که همسر آقای شیخ علی تهرانی هستند، یک چنین دیدگاهی را نداشته باشند.

 

حالا با عنایت به همین شناخت، آقای خامنه‌ای چگونه تبدیل به چیزی شدند که امروز شاهدش هستیم؟ آیا می‌تواند ریشه در دوران کودکی شان داشته باشد؟

اصلا یک دفعه‌ای اینجوری نشدند. چیزی که الان آقای خامنه‌ای هست، حاصل یک روند تدریجی چندین ساله است. و این تغییرات را ما سال به‌سال می‌دیدیم، کاملا واضح و آشکار بود در طول این بیست سالی که ما هر دفعه برای دیدن ایشان می‌رفتیم. مسلما ریشه در دوران کودکی دارد. ایشان را در رقابت با برادرشان محمد  باید ارزیابی کرد. محمد خامنه‌ای پسر شیطانی بود که سینما می‌رفت، قرتی بود دور از چشم خانواده مطابق مد روز لباس می‌پوشید. علی رغم فضای خانوادگی و مخالفت پدر «حقوق» خواند، و کسی که همیشه مورد عتاب بود، محمد بود، در مقابل «علی» یک آدم ظاهرساز و دورو و ریاکار که برای آنکه خودش را عزیز بکند و خودش را در دل پدر جا بکند خیلی کارها می‌کرد که لج بقیه اعضای خانواده را هم در می‌آورد. در یک فضای پادگانی [بزرگ شد] که آدم‌ها تبدیل به «آدم خوبه» و «آدم بده» می‌شوند، یعنی تو خوبی به خاطر آنکه همه چیزهایی که پدرت می‌خواهد را رعایت می‌کنی و تو بدی به خاطر اینکه داری شیطنت می‌کنی.

اگر معتقد باشیم که اینها همه‌اش از محیط به انسان منتقل می‌شود، باید یک روان‌شناس برجسته بیاید با اطلاعات دقیق‌تر، رفتار آقای خامنه‌ای را روانکاوی کند، مسلما  به نکات خیلی خیلی زیادتری از دوران کودکی‌اش خواهد رسید که به شخصیت الانش دارد معنا می‌دهد.

آقای خامنه‌ای تا دوران ابتدایی در  مدرسه مشکل بینایی داشتند بدون اینکه خودشان یا خانواده در جریان باشند.این را یک بار خودشان در جمع تعریف کردند برای ما. حتی آن طرف خیابان را تیره و تار می‌دیدند، تا یک روزی که از جلوی عینک فروشی رد می‌شده و تصادفا عینکی را می‌زند و می‌گوید فضا برای من روشن شد و انگار دوباره متولد شدم. تصور کنید یک آدم در خانواده با چشم‌های ضعیفش چقدر می‌توانسته مورد تمسخر قرار گیرد و او را مثلا «دست و پا چلفتی» خوانده باشند، تحقیر شده باشد و اعتماد به نفس‌اش زیر سوال رفته باشد...این‌ها اتفاقاتی هست که می‌افتد...حتی در مورد یک حادثه کوچک در بزرگ‌سالی، می‌آیند به گذشته نقب می‌زنند به دوران کودکی که چه اتفاق خاصی در دوران کودکی افتاده که این آدم الان این‌جوری شده. به نظر من این اتفاق خیلی مهمی بوده.

به نظر من سید علی خامنه‌ای تحت تاثیر یک حس تحقیر در درون مانده از سنین نوجوانی به خاطر نبود اعتماد به نفس و عزت نفس است، که آنرا تا مقطع مهمی نداشته...آقای خامنه‌ای همیشه دلش می‌خواسته در محافل ادبی و روشنفکری در آن مقطع (جوانی) شرکت کند که با مخالفت همیشگی خانواده روبرو می‌شده...هیچوقت نتوانسته تحصیلات دبیرستانی‌اش را تمام کند و از یک مقطعی مجبور بوده به حوزه علمیه برود. یک موجود پا در هوا. یک علاقه‌ای در این بچه از بین رفته و وقتی بعدها رهبر می‌شود، خود را رهبر فرزانه می‌بیند که روشنفکرها و شعرا و سینماگران را دعوت می‌کند نمود پیدا می‌کند. سواد آکادمیک ندارد و هر چه دارد از شنیده‌هاست، یک غم بزرگ هم دارد که چرا نتوانسته برود دنبال این فضاها، در عین حال هم نمی‌خواهد خود را از تک و تا بیاندازد. وقتی ما همیشه با او صحبت می‌کنیم، چون کار من هم علوم انسانی هست و افراد زیادی را دیده‌ام که در این زمینه کار می‌کنند، همیشه یک جوری صحبت می‌کنند که انگار کارشناس آن موضوع هستند، در صورتی که مثلا فردی که واردتر باشد، متوجه می‌شود که نه، این سواد نیست، این یک اشتیاق فروخفته تحقیر شده است در دوران کودکی، چون از طرف پدر تایید نمی‌شده. ارجاع همیشگی‌اش به ادبیات جهان بینوایان ویکتور هوگوست و دشمن خونی احمد محمود و احمد شاملوست. علت شور و شوق آقای خامنه‌ای به عرصه هنرهم واقعی نیست. بیشتر یک جور ارضای آن حس فروخفته درونی خودش است.

 

یعنی ایشان حس می‌کنند بر همه حوزه‌ها ولایت دارند؟

به نظر من از یک عقده فروخفته می‌آید. برای اینکه با مخالفت پدر و مادرش روبرو می‌شده، نهی می‌کردند از حضورشان در عرصه‌های روشنفکری، یک بچه چهارم-پنجم ابتدایی دائما توی سرش می زده‌اند که «تو دست و پاچلفتی هستی، استکان می‌شکنی، لیوان می شکنی»...چون نمی‌دیده. می‌خواهم یک تصویری را برای شما شکل بدهم که همه اینها در دوران کودکی شکل گرفته و حالا وقتی وارد عرصه اجتماع می‌شود، شناخته می‌شود، وارد مبارزات انقلابی می‌شود، همه اینها [مشکلات و عقده‌های روانی] با او همراه است. بعدها که می‌شود رهبر انقلاب، یک عرصه کاملا وسیع را در اختیار دارد که بتواند آن عقده‌های فروخفته را باز کند. این البته تعبیر من است چون بارها دیده‌ام. با دعوت از نویسندگان و قشر روشنفکر جامعه دارد یک جوری آن عقده فروخفته را ارضا می‌کند. یعنی می‌گوید اگر چه من نتوانستم این کار را انجام بدهم، ولی آنهایی که من آرزوی دیدنشان و خواندن کتاب‌هایشان را داشتم، الان می‌آیند دست‌بوس و به سمت من. فکر می‌کنم [آقای خامنه‌ای] ارضا می‌شود به این شکل. من یک جور ارضای روحی را دارم می‌بینم.

 

به عبارت بهتر، شما آقای خامنه‌ای را تحت تاثیر عوامل مختلف می‌بینید...مثل اعتیاد به مواد مخدر...

بله، از سنین جوانی

 

یعنی کسی که به خاطر مشکلات روحی آمده سراغ مواد مخدر و تحت تاثیر اطرافیان هم قرار می‌گیرد.

درست است.

اما از عوامل دیگر تاثیرگذار، اگر تاریخچه زندگی ایشان را ورق بزنیم به علی اکبر هاشمی رفسنجانی می‌رسیم که قبل از انقلاب با ایشان در ارتباط بوده، کمک‌شان کرده و به عبارتی عامل رهبر شدن سید علی خامنه‌ای است. ما در روزهایی هستیم که آن دوستی در بازی قدرت، رنگ دیگری گرفته و انگار آقای هاشمی از قدرت کنار گذاشته شده. افراد خانواده شما چه نگاهی به خانواده هاشمی داشته است؟

چیز که من خبر دارم این است که خانواده‌های خامنه‌ای و هاشمی رابطه‌ای معمولی بوده و همدیگر را تحمل می‌کرده‌اند. مثلا اگر در مراسم عروسی یکی از پسرها بوده، و آقای هاشمی با خانواده دعوت می‌شده، رابطه بین خانم آقای خامنه‌ای و خانم آقای رفسنجانی چیز دل‌چسبی نبوده است. یعنی حاضر بوده‌اند چون دعوت شده بودند، ولی رابطه صمیمانه‌ای نداشته‌اند. اما اگر روند حذف آقای هاشمی رفسنجانی را در طول این سال‌ها در نظر بگیرید، بعد از بیست سال رهبری آقای خامنه‌ای، به یک نکته مهمی می‌رسید. از دیدگاه من آقای خامنه‌ای نمی‌توانسته عقده دوم بودن را تحمل کند. عقده‌ای که به او بگویند «از عهده کاری بر نمی‌آیی». این روند بیست ساله برای من اینچنین تحلیل می‌شود که «آقای هاشمی آمده مرا رهبر کرده، اما من یک آدم گردن‌کلفت قوی و محبوب مثل هاشمی رفسنجانی را نمی‌توانم تحمل کنم. من دارم مسیری را می‌چینم که او خود به خود حذف شود». اگر شما مسیر بیست ساله را نگاه کنید، می‌بینید که پایه‌های این مسیر مستحکم‌تر شده. با آنکه در منظر عمومی با هم رفیق‌اند، اما ببینید تا همین انتخاب آقای احمدی‌نژاد و بعد از آن که می‌گویند «نظر من به ایشان[احمدی‌نژاد] نزدیک‌تر است».

یک عقده‌ای این وسط وجود دارد که آقای خامنه‌ای نمی‌تواند کسی را بالاتر از خودش بپذیرد و در راس ببیند. و نمی‌تواند ببیند کلام کسی از او موثرتر و نافذتر باشد. این با روند «ولی امر مسلمین» شدن ایشان هم تطبیق می‌کند. یعنی تمام عوامل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه را شما بگیرید و بیایید جلو، به علاوه، خصوصیات اخلاقی خود آقای خامنه‌ای که از دوران کودکی به همراه آورده، یک پسری که توی سرش می زدند، سرخورده بوده به خاطر کارهایی که می‌کرده، در عین حال برای کسب محبوبیت مجبور بوده جلوی پدرش خیلی کارها را انجام بدهد که بگوید «من دارم به حرف شما گوش می‌دهم» و همیشه نفر دوم خانواده بوده، محمد(برادر بزرگتر) خیلی موفق‌تر از علی توی زندگی خانوادگی‌اش جلو آمده...لیسانس گرفته توی آن مقطع، آقای خامنه‌ای اما،  حتی دیپلمش را نگرفته و وارد حوزه علمیه شده...تمام اینها را بگذارید کنار همدیگر، نتیجه‌اش می‌شود این که خیلی راحت دارد تلاش می‌کند که این آدم [هاشمی] را حذف کند، و تلاش می‌کند که خودش نفر اول همه چیز باشد، احمدی‌نژاد این وسط چه‌کاره است؟ احمدی‌نژاد یک ابزار است برای اینکه این مسیر را برای اقای خامنه‌ای هموار می‌کند. این تحلیل من است. چیزی که من از نزدیک با توجه به خصوصیات اخلاقی این آدم دارم می‌بینم و تحلیل می‌کنم.

ادامه دارد

----------

مطلب مرتبط:


 


بنی صدر: شعار «مرگ بر دیکتاتور یا ولایت فقیه» ابراز کینه و خشم است نه ابراز اراده!

فایل صوتی کامل مصاحبه

ابولحسن بنی‌صدر در گفتگوی جمعه ۲۰ اسفند با رادیو عصرجدید به سوال‌های مختلفی درباره جنبش اعتراضی مردم ایران پاسخ گفت:

 

 پرسش: اگر تصور می کنید مردم از اصلاح طلبی گذشته‌اند، چگونه است که با یک بیانیه آنها در تمام ایران به خیابان‌ها می‌آیند ولی صدها بیانیه مخالفان راه مسالمت آمیز و مخالفان موسوی و کروبی حتی یک نفر را برنمی‌انگیزاند؟

 

 بنی صدر: من هیچوقت نگفتم که مردم از اصلاح‌طلبی عبور کرده‌اند. من همواره گفتم که مردم به تصمیم روشن و قاطع نرسیده‌اند و این مشکل کار است. این مشکل است که باید طی کرد. حتی آنهائی که شعار می‌دهند مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر ولایت فقیه، اینها یک بغضی، کینه ای ابراز می‌کنند نه یک اراده‌ای. مرگ بر اظهار خشم است، اظهار اراده نیست، چه می‌خواهی در آن نیست. حتی چه نمی‌خواهی در آن نیست، یک خشمی است که اظهار می‌شود.

 

 اگر قرار است نسل امروز بنشیند و خود را انتقاد بکند، آنوقت این گفتگوها بکارش می‌آید، می‌تواند بنشیند و ببیند که تونسی و مصری هم جنبش کرد، «مرده باد، زنده باد» هم نگفت، به آقای مبارک و بن علی گفتند برو، ایستادند سر این که حاکمیت حق ما است. دنیا می‌دانست اینها چه می‌خواهند، خودشان هم می‌دانستند چه می‌خواهند، پیروز هم شدند. پس مشکل اول این است که آن جامعه، هدف دقیق، روشن و شفاف را معین نکرده است. بارها در باب عوامل جنبش صحبت کردم که مهمترینش همین است.

 

 چرا برای اعلامیه اینها، یک جمعیتی می‌آید؟

 

حالا تعدادش، فرض کنیم ده‌ها هزار باشد. اولا ده‌ها هزار، جامعه ایران نیست. تمام شهرهای ایران هم نیست. نتیجه، جنبش همگانی نیست. دوما، آنهائی که می‌آیند دایره را دایره ممکن تصور می‌کنند. چون اگر شما بیرون آمدید و «نه به ولایت فقیه، آری به حاکمیت جمهور مردم» را گفتید، آنوقت وارد مرحله تعیین سرنوشت شدید، وضعیت در آن موقع بکلی با وضعیت کنونی فرق می‌کند. پس باید آن تصمیم را بگیری تا صدای آن کسی که شما را مثلا به «جنبش همگانی برای نه به ولایت فقیه، آری به حاکمیت جمهور مردم» دعوت می کند را بشنوی.


 


از تظاهرات خیابانی تا اعتصابات سراسری
می گویند انسان عاقل (مؤمن) از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود؛ ولی ما بارها گزیده شدیم! باید باور کنیم که دیگر تظاهرات میلیونی ۲۵ خرداد در مسیر امام حسین تا آزادی امکان پذیر نیست! این مسیر نزدیک به دو سالی که از جنبش می‌گذرد، صحنه اعتراضات ما بود، اما الان حکومت خشن‌ترین تجهیزات و امکانات را در این مسیر بکار گرفته، استفاده از ساختمان ‌های دولتی برای استقرار نیروها سرکوب‌گر (وزارت کار در آزادی، سفارت آمریکا در طالقانی، ورزشگاه شیرودی در مفتح و...) دوربین های مخفی کار گذاشته شده در طول مسیر، بازداشتگاه های مخفی فراوان، بهره گیری از خط BRT برای جابجایی نیروهای سرکوب و ... از معایب این مسیر هست. اگر به گذشته نگاه کنیم همه اعتراضات حداقل بعد از روز قدس  به صورت پراکنده بود، حتی تظاهرات روز عاشورا. پس باید از فکر تظاهرات میلیونی ۲۵ خرداد خارج بشویم و واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم. خوشبختانه مردم در این مدت با تظاهرات پراکنده و برق آسا آشنا شده‌اند و سریع  با پیدا کردن همدیگر یک تجمع تشکیل می‌دهند.

خوشبختانه تشکیلات راه سبز امید که میرحسین موسوی سال گذشته از آن گفته بود تشکیل شد، و از ۲۵ بهمن تا به امروز تقریبا کارنامه قابل قبولی ازخودش به جا گذاشته، اگر چه می‌تواند فعالیت بهتری داشته باشد. اما من یه عنوان یک عضو کوچک از این جنبش احساس می‌کنم این تشکیلات به یک برنامه هدفمند، مداوم و برنامه‌ریزی با انعطاف بیشتر نیاز دارد.

یکی از برنامه‌هایی که این تشکیلات برنامه‌ریزی کرد، تظاهرات خیابانی است، اما به نظر می‌رسد باید با یک برنامه‌ریزی دقیق و استفاده به موقع از زمان و مکان اعتراضات را گسترده‌تر کرده تا با فرسایش نیروهای سرکوبگر، مردم را به سمت اعتصابات سراسری تشویق کرد. اردشیر امیرارجمند، مشاور موسوی در کنفرانس خبری خود در پاریس گفته بود که تظاهرات خیابانی تنها راه اعتراض نیست و باید به دنبال راه‌های جدیدی مانند اعتصاب، تحصن و مقاومت مدنی بود و مطالبات حداقلی مشترک را هم مد نظر داشت. اما  به نظر می‌رسد همه اینها نیازمند یک برنامه‌ریزی دقیق و تمرین هست. مردم ما هنوز با اعتراضاتی مانند اعتصاب و یا نافرمانی مدنی آشنا نیستند، و نمی توان یک شبه به چنین شیوه های اعتراضی دست یافت؛ اما باید گام به گام به سمت آن حرکت کرد. از قدیم گفته اند، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود...

 

پیشنهاداتی برای تظاهرات پراکنده در چهارشنبه سوری

برای مراسم چهارشنبه سوری که آخرین سه شنبه اعتراضی هم هست، می توان تمامی شهرهای ایران را دعوت به تظاهرات و در تهران نیز ۲۰ نقطه را برای تجمع مشخص کرد، اما ابتدا حرکت جدید ارزیابی شود که آیا پراکندگی موثر خواهد بود یا نه؟ دوم اینکه اعتراضات را به محلات و مناطقی که هیچ وقت اعتراضی در آن نبوده کشاند، مخصوصا شرق و جنوب تهران.

از مزایای گسترش نقاط برای تظاهرات این است که به پخش شدن و پراکندگی نیروهای سرکوبگر در ۲۰ نقطه شهر منجر می شود که همین حضور و پراکندگی، امکان حمایت نیروهای سرکوبگر را نسبت به هم کمتر می کند و اگر این راهپیمایی در زمان اوج ترافیک یعنی ساعت ۵-۴ عصر برگزار شود، دیگر امکان تردد نیروها نزدیک به صفر خواهد شد و امکان سرکوب  فقط منحصر به همان نیروهایی همان خواهد بود که قبلا در مناطق مستقر شده اند.  در عین حال جمعیت خاموشی که در مناظق مختلف حضور دارند و معمولا حاضر نیستند در این تجمعات شرکت کنند ناخواسته وارد بازی می شوند. مزیت دیگر جلب توجه افرادی است که همیشه دور از ماجرا بوده اند. شاید خیلی از خانواده های سنتی و مذهبی که دسترسی یه اینترنت و ماهواره ندارند و اخبار را از صدا و سیما یا روزنامه ها پیگیری می کنند، اگر نیروهای ضد شورش را در خیابان محل سکونت خود ببینند برایشان سوال پیش می آید که حضور این نیروها برای چیست؟! نظر یکی از خوانندگان یادداشت صمیمانه با سردار* در سایت الف: "کاملا درست گفتید من و همسرم دیروز برای خرید بیرون رفته بودیم و با مشاهده  این صحنه ها همسر من که از قضایا بی اطلاع بود کنجکاو شد که از ماجرا سر در بیاورد آن هم به نحوی که تقریبا حق را به مخالفان میداد".

خیلی از افراد برای اینکه تظاهرات نسبت به محل زندگی آنها دور است و یا نسبت به مناطق دیگرشناخت ندارند، حاضر به ریسک نمی شوند. اما اگر تظاهرات پراکنده باشد خیلی از این افراد حتی برای تماشا هم که شده از خانه خود بیرون می آیند و گشتی در محل می زنند و اگر شرایط را مناسب ببینند چه بسا به معترضین بپیوندند، در عین حال اگرهم مشکلی پیش بیاید به خانه نزدیک خواهند بود و لذا با اطمینان خاطر بیشتری حضور پیدا می کنند.

اما از آنجا هیچ کاری بدون عیب نخواهد بود، به سبب گستردگی مناطق امکان اینکه تظاهرات در خیلی از جاها شکل نگیرد، دور از انتظار نخواهد بود، اما همین حضور سنگین نیروی نظامی در سطح بیشتری از شهر برای ما یک پیروزی خواهد بود. 

یکی ازعلل موفقیت تظاهرات عاشورا پراکندگی آن بود، نیروها در مناطق مختلف سرگردان شده بودند و قادر نبودند جمعیت را کنترل کنند! و شاید یکی از دلایلی که حکومت مجبور شد به خشونت دست بزند،  ناتوانی در کنترل این پراکندگی تظاهرات بود. دلیل دوم حضور جمعیت خاموش بسیار بود که برای گرفتن نذری یا تماشای مراسم عزاداری بیرون بودند! روز عاشورا اگر چه تبلیغ زیادی بر علیه جنبش شد اما من خودم به عینه شاهد بودم چه کسانی که از معتمدین محل بودند، روز عاشورا از نیروهای نظامی و لباس شخصی کتک خورده بودند و یا مراسم عزاداری هیئت هایشان را بر هم زده بودند، آنها به چشم خود دیدند حرفهایی که در صدا و سیما گفته می شود، دروغ است! و همین افراد در محل و مسجد سخنگوی جنبش شدند. یا تظاهرات شب تاسوعا که از جماران شروع شد و تا نزدیکی تجریش ادامه پیدا کرد، که اعتراضی پراکنده ولی برق آسا بود. چرا که مردم در جماران جمعیتی حدود 300 نفر را شامل می شد اما وقتی  به خیابان نیاوران رسید و شعار داد، جمعیت خاموشی را که در خیابان بود به خود ملحق کرد و یک تظاهرات حداقل هزار نفری به راه انداخت.

اعتراضات روزانه تا شب عید و در ایام عید

شاید هیچ چیز بدتر از آماده باش  مداوم  برای یک سرباز نباشد آن هم در تعطیلات! پس باید تا قبل از تعطیلات عید نهایت استفاده را برد. اگر روز اول عید یک فراخوان برای قدم زدن و پیاده روی در سطح شهر داده شود، با ترسی که حکومت دارد فضا را قطعا پادگانی خواهد کرد و ما بدون هیچ گونه درگیری، از تعطیلات و پیاده روی  روز اول عید لذت خواهیم برد.

همچنین اگر بعد از تظاهرات چهارشنبه سوری، اعتراضات روزانه و پراکنده را در ایام عید هم ادامه دهیم، اگر راهپیمایی هم انجام نشود، اولا نیروها دچار فرسایش می شوند و دوم اینکه افرادی که از شهرستان به تهران می آیند و فضای نظامی شهر را ببینند حتما نگران خواهد شد و در عین حال سوالات بیشماری به ذهنشان خطور خواهد کرد.

تظاهرات روزانه اگر حتی بدون انجام یک تجمع هم باشد، باز به نفع ماست چون نیروها به حد کافی درگیر و خسته می شوند و احتمالا بعد از چندین روز تظاهرات  روزانه، می توان یک تظاهرات رسمی و گسترده تر اعلام کرد تا از خستگی نیروها بیشترین استفاده را برد. یادمان نرود اولین هفته از راهپیمایی های بعد از انتخابات که هر روز از ساعت ۳ عصر به بعد برگزار می شد، در اوج گرما بود و واقعا سخت. اما چون برای همه هدف مهمتر بود، خستگی را به جان خریدند. اما نیروهای سرکوبگر که تمام این مدت در حال آماده باش بودند با لباس های سیاه در گرمای آفتاب کاملا خسته وعصبی شده بودند!! یادم هست که بارها با اعتراض به مردم می گفتند چه می خواهید؟ بروید دیگر خسته مان کردید!! این خستگی و عصبانیت ها هم به نفع ما خواهد بود و تا حدودی تمرد و عدم دستور پذیری و کارآیی پایین نیروها و ... در پی خواهد داشت.

ادامه تظاهرات و شروع اعتصابات سراسری

اما درحال حاضر و در شرایطی که هر روز وضع اقتصادی بدتر می شود، بهترین راه اعتراضی برگزاری تظاهرات با شعارهای اقتصادی است. شعار با موضوع دمکراسی و آزادی با قشر متوسط رو به پایین جامعه چندان سرو کاری ندارد؛ مثلا شعاری مثل "رفراندوم رفراندوم؛ این است خواست مردم" برای یک خانواده ساده و فقیر جامعه اصلا معنا ومفهومی ندارد، چرا که آنان هیچ درکی از رفراندوم ندارند! اما شعار اقتصادی در حمایت از حقوق پایمال شده کارمندان، کارگران، معلمان، رانندگان و دیگر اقشار جامعه مثل، "یارانه ها چی شده خرج فلسطین شده یا خرج بسیجی شده"  شعاری هست که همه متوجه آن می شوند و برای عموم قابل فهم و قابل درک تراست. در این حالت مغازه داران و فروشندگان و یا مردمی که در مسیر شاهد شعارها هستند تا حدودی با شعارها همذات پنداری می کنند،  و احتمالا نگاه و دیدشان نسبت به مطالبات جنبش بهتر خواهد شد!

بی تردید زمانی که شعارها صورت اقتصادی پیدا کند، و طرح این مسئله که اعتراض به گرانی جزو حقوق اولیه مردم است و یا برگزاری راهپیمایی مسالمت آمیز جزو حقوق اولیه آنهاست، کمک می کند که سطح آگاهی مردم نیز افزایش یابد؛ متاسفانه مردم هنوز نمی دانند که چه حقوقی دارند و اینکه طرح این مطالبات از حقوق اولیه آنهاست. و یا اعتصاب که یک نافرمانی مدنی است و درهمه دنیا مردم برای گرفتن حقوق اولیه خود از آن استفاده می کنند و تا زمان دستیابی به نتیجه نیز دست از اعتصاب نمی کشند.

به نظر می رسد باید برخی از این نافرمانی های مدنی را تمرین کرد. گاه می توان آن را از خانه و یا محل کار شروع کرد، تحریم و نگاه نکردن برنامه‌ها صدا و سیما، تحریم و نخریدن کالاهای تبلیغ شده در تلویزیون دولتی یا شرکتهای وابسته به سپاه و دولت، شعار نویسی بر روی اسکناس و اموال دولتی، دیر پرداختن قبوض آب، برق و گاز و ... از نافرمانی های مدنی است که می توان با تمرین به دست آورد. همانطور که شعار و تکبیر گفتن شبانه پیش از هر راهپیمایی در ذهن مردم نهادینه شد، این را هم می توان به مردم آموخت و تمرین کرد، تا زمانی که مردم به آن کاملا آشنا شوند. سپس می توان اعتصابات را کلید زد شاید چندین بار هم شکست بخوریم ولی پیروزی از آن ماست.

می گویند، جهان عرصه عبرت آموزی است، شکست اولین گام پیروزی است.

دیدگاه دو نویسنده حامی  و منتقد دولت از پادگانی شدن شهر در سه شنبه های اعتراض

*یادداشتی با عنوان "صمیمانه با سردار" در وبسایت الف متعلق به احمد توکلی

حضور تقریبا انبوه برادران ضدشورش بهت آور است. در چهره تک تک اتوبوس سواران همراه خود دقت می کنم، احساسی آمیخته با تعجب، بهت، نگرانی و وحشت به وضوح نمایان است.... و من ناراحت تر به خاطر انبوه مسافرانی که در اتوبوس ها و تاکسی هایی مشابه، با انبوهی از نگرانی و تحلیل ها و تفاسیر متفاوت، امشب به خانه می روند و فضای خانه های شهر را عوض می کنند.

یادداشتی با عنوان "مرده که ترس ندارد!" از وبسایت مهدی خزعلی

مروز یکی از روحانیون میهمان من بود، خاطره ی دوران کودکی با عمویش را می گفت، وقتی عزیزی از بستگان فوت کرده بود و این کودک می ترسید، عمویش به او گفته بود: "محمد جان؛ مرده که ترس ندارد، از زنده باید ترسید!"

می گفت: حکایت حال ماست، مگر نمی گویند جنبش سبز مرده است، پس چرا اینقدر می ترسند؟ چرا هر سه شنبه تهران حکومت نظامی می شود؟ این همه لشکر برای مردگان صف آرایی می کنند؟! دیدم راست می گوید، مرده که ترس ندارد!

 


تقدیم به میر حسین!‏
عطر ِ اسپند، بلا گردانت،
تو که عطر وجودت، چون دود،
چشم عدو، خون کرده، و دل لات و هبل را لرزان؛
تو که پیکان شده‌ای تا در سبزترین باغ، در صولت ِ سرما، نمایان سازی
هیچ می‌دانی؟
تو همان چلچله‌ی‌ ِ خوشرنگی که به آوای خوشت در گوش فلک، نغمه‌ی ِ سور ِ بهار می‌خوانی،
تو که روی پرچین دلت همه رنگ، بنفشه، رقصان داری،
در بزنگاه زمان، سید سبز و عزیز، عطر بهار می دهی و آزادی!

 


متــرس از مترسک!
کنار بخاری ی ِ خواب آلود ِ بیهودگی
خفته بر بستر سپید ِ تقویم  ِ روزمرگی
چرا من یخ می‌زنم از این تکرار؟
چرا من نمی‌خندم حتی یکبار؟
چرا روی سرخی لب‌ها، جای بوسه، خمیازه‌ای پلید و مهیب می‌روید؟
چرا کسی در گوش معصوم عشق، چون گذشته، شعر نمی‌گوید؟
چرا فانوس این خانه خاموش است؟
چرا متــرسک جالیز نیز در این ایام، سیــاهپــــوش است؟!

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته