-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه

Latest Posts from Tehran Review for 03/19/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



Amnesty International wants an independent investigation of the conflict at Qezel Hessar Prison on Tuesday night which led to death of at least 14 inmates and left many more injured.

"Such a high death toll is extremely worrying," said Hassiba Hadj Sahraoui, the Deputy Director of Amnesty International’s Middle East and North Africa Programme. Noting the overcrowded conditions at the prison, she added that “prison officials have a responsibility to maintain order and to protect the lives of prisoners, but must exercise restraint."

Iranian prison authorities claim the incident occurred when a group of condemned prisoners and convicted drug traffickers committed arson and other acts of destruction in an attempt to escape. They contend that the incident was brought under control by the "strong presence of prison officials and other prisoners." The report on state television also stated that a number of inmates died from "sustained injuries as well as smoke inhalation."

"A prompt inquiry into these deaths is essential," insists Hadj Sahraoui. "But it must be independent and transparent, as international human rights standards require."

Gholamhossein Esmaili, the head of the Iranian prison system, announced that the incident is under judicial investigation, and the "perpetrators of the disturbances at Qezel Hessar Prison in Karaj have been identified."

But Amnesty International maintains: "Unfortunately, the Iranian Judiciary has routinely failed to carry out such investigations, so we are once again calling on the international community to use the current session of the UN Human Rights Council to create a Special Rapporteur to monitor and report on human rights in Iran."

Human rights activists have told Amnesty International that the prisoners were in fact protesting against poor conditions and multiple attempts to transfer several inmates for execution.

One activist informed Amnesty International of a phone conversation with one of the prisoners on Wednesday morning: "I was told that armed guards had stationed themselves on the roof of the prison and outside the doors to the section, and the prisoners set fire to bedding to try to stop the guards from entering. The prisoner told me that the guards were shooting at everyone."

According to Amnesty International, six people died from gunshot wounds and more than 100 may have been injured. Some later died later at medical treatment centres or on the way there.

Iranian authorities confirmed that 14 people died and were 33 injured. According to state television reports, some prison guards were among those killed.

Hassiba Hadj Sahraoui adds: "We know that the Iranian authorities are on a killing spree at the moment, having executed well over 100 people – mainly alleged drugs offenders – since the start of the year. This is yet one more reason why they should immediately order a moratorium on all executions."

source: Radio Zamaneh


 


هنگامی که در سال 1985 میخاییل گورباچف در اتحاد جماهیر شوروی به قدرت رسید، سکان هدایت کشوری را در دست گرفت که دست کم چهل سال بود زیر چکمه‌های استبداد استالینی نفسش به شماره افتاده بود. وی بدون اینکه از طرف مردمش هدف فشار سختی قرار گرفته باشد، سیاست معروفش موسوم به گلاسنوست را در پیش گرفت تا میوه این سیاست را تنها شش سال بعد با سقوط و فروپاشی ابرقدرت شرق بچیند.

اتفاقاتی که این روزها در کشورهای عربی رخ می‌دهد و به تبع آن، دنیا را تکان داده است؛ نوعی تحول تاریخی است. گویی تاریخ ورق خورده و دیگر بازگشت به گذشته نزدیک به محال است. ده‌ها سال بعد از معاهده سایکس ـ پیکو، این بار مردم کشورهای عربی عزم خود را جزم کرده‌اند تا سرنوشت را با دست‌های خود رقم بزنند و دیگر اجازه ندهند، قلم خارجی مرزهای آنها را ترسیم و رهبرانشان را تعیین کند، اما این همه ماجرا نیست؛ چرا که جهان نیز دیگر جهان قدیم نیست. ما در دهکده‌ای جهانی زندگی می‌کنیم. دیگر سایکس و پیکو نمی‌توانند در خلوتی نشسته و سرنوشت چندین و چند ملت را رقم بزنند، بدون اینکه این ملت‌ها در جریان بوده یا رضایت داشته باشند.

همه چیز از تونس شروع شد. جریانی که با خودسوزی یک جوان دوره‌گرد تونسی آغاز شد، رهبر این کشور را بعد از بیست سال تکیه بر اریکه قدرت به سرعت به زیر کشاند تا پس از آن طوفان میدان تحریر و سقوط حسنی مبارک را شاهد باشیم و سپس نوبت به یمن، بحرین و لیبی برسد. در این گردونه قطعا نوبت به عربستان، کویت و دیگران نیز خواهد رسید. همه جلوی شبکه‌های خبری میخکوب شده و منتظر سقوط رهبر فاسد عربی دیگری به دست ملتش هستند.

اما در این بین سوالاتی جدی وجود دارد. چرا جنبش‌های تونس و مصر به سرعت به نتیجه رسید و لیبی و بحرین تا این حد به درازا کشیده است؟ چرا برخورد غرب با این جنبش‌ها تا این حد سرشار از دوگانگی و تضاد است؟

به جرات می‌توان گفت که تاریخ کشورهای عربی پس از راه‌اندازی شبکه خبری الجزیره تغییر کرد و آنچه از همبستگی و پیوستگی انقلاب‌های عربی شاهد هستیم، ناشی از حضور بسیار قدرتمند این شبکه محبوب در هر خانه از خانه‌های اعراب است. الجزیره با پیگیری سیاستی مستقل و شفاف و بسیار حرفه‌ای موفق شد خیلی سریع مخاطبان خود را افزایش داده و در این مسیر دولت قطر را نیز به عنوان یکی از کوچک‌ترین و بی‌تاثیرترین کشورهای عربی، به یک قطب سیاسی بلامنازع تبدیل کند.

حضور یک شبکه خبری فعال و حرفه‌ای توانست جنبش را از تونس به یمن منتقل کند و سر راه خود تمام اعراب را نیز به تکاپو وادارد. این مشخصه، چیزیست که دقیقا جنبش‌ مردمی ایران از آن بی‌بهره است. صفحه فیس‌بوک یا توئیتر هر چند در بسیج بدنه مردم نقش موثری دارد، اما این صفحه فیس‌بوک وقتی به اشکال مستقیم و غیرمستقیم در الجزیره تبلیغ می‌شود، نتیجه‌اش جز این نیست که عرب بدوی صحرانشین در جنوب یمن که از دنیای ارتباطات تنها یک تلویزیون دارد نیز آن را دیده و متوجه می‌شود

الجزیره با پوشش خبری فعال و 24 ساعته خود به تحولات تونس و با به‌کارگیری شیوه‌هایی که مخاطب را به هیچ وجه از پیگیری خبر و مشاهده میزگردها خسته نمی‌کند، توانست ملت عرب را به حرکت درآورده و آنها را متوجه این واقعیت بکند که با همبستگی و الگوبرداری از یکدیگر می‌توانند در برابر حاکمان مستبد خود بایستند. در واقع آنچه هرگز میان اعراب وجود نداشت، یک حلقه وصل بود تا آنها را به هم مرتبط کند و آنچه همیشه وجود داشت، نوعی حس نزدیکی میان تمامی آنها بود. اعراب اهل مراکش و تونس در غربی‌ترین نقطه آفریقا همواره و به خصوص پس از تلاش‌های ملی‌گرایانه جمال عبدالناصر رهبر مصر در دهه شصت و هفتاد، با اعراب ساکن یمن در شرقی‌ترین نقطه جهان عرب احساس قرابت و نزدیکی می‌کنند و الجزیره تنها این حلقه را تبدیل به زنجیری پیوسته میان اعراب کرد.

بدین ترتیب حضور یک شبکه خبری فعال و حرفه‌ای توانست جنبش را از تونس به یمن منتقل کند و سر راه خود تمام اعراب را نیز به تکاپو وادارد. این مشخصه، چیزیست که دقیقا جنبش‌ مردمی ایران از آن بی‌بهره است. صفحه فیس‌بوک یا توئیتر هر چند در بسیج بدنه مردم نقش موثری دارد، اما این صفحه فیس‌بوک وقتی به اشکال مستقیم و غیرمستقیم در الجزیره تبلیغ می‌شود، نتیجه‌اش جز این نیست که عرب بدوی صحرانشین در جنوب یمن که از دنیای ارتباطات تنها یک تلویزیون دارد نیز آن را دیده و متوجه می‌شود.

حجم اطلاع‌رسانی و سپس تکیه بر همبستگی عربی و دلخوری ریشه‌دار در سال‌ها استبداد حاکمان عرب کافیست تا جرقه در انبار کاه افتاده و خرمن چندین و چند ساله را بسوزاند. در این بین، برخورد حکام با جنبش‌های مردمی که علیه آنها به راه افتاد تفاوتی اساسی و ماهوی با یکدیگر دارد. در تونس، این تنها ترس و شوکه شدن زین‌العابدین بن‌علی بود که سبب شد جنبش مردمی این کشور خیلی زودتر از تصور به نتیجه برسد. حاکمی که سال‌ها با این باور حکومت می‌کند که مردم دوستش دارند و پیشرفت اقتصادی و مالی کشور را نیز دیده و مدیون سیاست‌های مدبرانه او می‌دانند؛ وقتی با سیل جمعیت مواجه شود، نخستین کاری که می‌کند، صرف فعل «رفتن» است، دقیقا همان کاری که محمدرضا پهلوی انجام داد. در تونس حتی کار به جلب حمایت جهانی از جنبش نیز نرسید و جهان در شوک این سقوط سریع فرو رفت.

در مصر شرایط اندکی فرق کرد. حسنی مبارک 84 ساله، تمام چشم امیدش به آمریکا دوخته شده بود. اگر بدانیم که آمریکا بیشترین کمک مالی خود در جهان را چندین سال است به مصر اختصاص داده، این تکیه بیش از حد به آمریکا بیش از پیش روشن می‌شود. مدتی که طول کشید تا آمریکا به این نتیجه برسد که ناآرامی در مرزهای اسراییل در حالی که گروه‌هایی مثل حماس نیز وجود دارند و مصری‌ها نیز از اسراییل دل خوشی ندارند، نباید به طول بیانجامد؛ باراک اوباما بر صفحه تلویزیون ظاهر شده و پیام شفاف و واضح خود را صادر کرد: «حسنی مبارک باید برود» و مبارک رفت.

این بدان معنی نیست که جنبش مردم مصر هیچ تاثیری بر رفتن مبارک نداشته و این تنها آمریکا و غرب بودند که او را از تخت سلطنت سی ساله‌اش پایین کشیدند؛ بلکه آن مردم بالقوه توان این را داشتند که مبارک را با تاج و تختش به آتش بکشند و میدان تحریر را هرگز تخلیه نکنند، اما در نهایت پیام تمامی کشورهای غربی نیز بیش از انتظار صریح و روشن بود. رهبری که متوجه شود، ملتش و هم‌پیمانانش دیگر او را نمی‌خواهند دو راه بیشتر ندارد: راه حسنی مبارک و راه معمر قذافی.

قذافی با گذشت چهار هفته از شروع حرکت قدرتمند و بسیار ناگهانی مردمش، راه رفتن را انتخاب نکرده و دست به سرکوب وحشیانه ملت لیبی زد. دلیل آن جدا از شخصیت پیچیده و عجیب خود قذافی به تشتت و تزلزل در تصمیم‌گیری غرب در قبال بحران لیبی نیز باز می‌گردد، گویی کشورهای غربی باید منتظر می‌ماندند تا ده‌ها هزار نفر از مردم لیبی کشته و زخمی و آواره شوند تا سرانجام قطعنامه‌ای جدی را علیه لیبی در شورای امنیت تصویب کنند.

این باور که آمریکا و هم‌پیمانان اروپایی‌اش، بنگاه توزیع دموکراسی در بسته‌بندی‌های زیبا هستند؛ باوری به غایت اشتباه است. در جهان امروز همه چیز بر اساس منافع ملت‌ها تعریف می‌شود و دولت‌هایی موفق هستند که بتوانند هر چه بیشتر رضایت مردمشان را جلب کنند. این نکته طبیعتا در مورد کشورهایی که با سیستم دموکراتیک اداره می‌شوند بیش از دیگر کشورها صدق می‌کند، چون ساز و کار تغییر دولت در آنها بسیار ساده و انسانی بوده و نیازی به جان‌فشانی و خون ریختن ندارد.

دولت نیکلا سارکوزی که متوجه شد مالیات‌دهنده فرانسوی از او انتظار داشته در بحران تونس، جانب مردم را بگیرد و چون نگرفت، از محبوبیتش کاسته شد؛ پس در بحران لیبی به تکاپو افتاده و یک تنه جهان را علیه قذافی بسیج کرد. این موضوع در مورد آمریکا نیز صدق می‌کند با این تفاوت که آگاهی مردم آمریکا از آنچه در جهان می‌گذرد به مراتب کم‌تر از مردم فرانسه یا بریتانیا است.

بدین ترتیب، آمریکا تا زمانی که به نتیجه نرسد جانشین مناسبی برای قذافی در لیبی وجود دارد که منافع نفتی مردم آمریکا را مانند آنچه در تجربه انقلاب ایران رخ داد به خطر نمی‌اندازد، این ریسک را نمی‌کند که به بهانه دفاع از دموکراسی در کنار مردم لیبی بایستد. پژوهشگران و متخصصان آمریکایی قطعا به این نتیجه رسیده‌اند که سقوط قذافی برای آمریکا سود بیشتری دارد تا زیان و رسیدن به این نتیجه چهار هفته به طول انجامید.

این اتفاق عینا در بحرین نیز در حال رخ دادن است. در کشوری که 75 درصد جمعیت آن را شیعیان تشکیل می‌دهند و این جمعیت شیعه از قضا احساس نزدیکی زیادی با ایران می‌کند؛ سقوط دولت این کشور قطعا منافع غرب را تامین نمی‌کند. سقوط بحرین به دست شیعیان، جای پای ایران حاضر به یراق را در این کشور محکم می‌کند و درس از تجربه عراق نیز قطعا برای غرب کافیست تا چنین اجازه‌ای را برای بار دوم در منطقه استراتژیک خاورمیانه ندهد. این بازی، شباهت زیادی به بازی دومینو دارد؛ چرا که سقوط بحرین، شیعیان تحت فشار عربستان را که محل تجمعشان در نزدیکی مرزهای عربستان و بحرین قرار دارد را نیز تحریک می‌کند و سپس چه کسی می‌تواند جلوی شیعیان کویت و «بدون»‌های این کشور (گروهی از مردم کویت که تابعیت این کشور را نداشته و با شیعیان احساس نزدیکی زیادی دارند) را بگیرد که تحت تاثیر شیعه جنوب عراق قرار نگیرد! سقوط بحرین، کویت و تنش در عربستان و سرنوشت تلخ حمله آمریکا به عراق منطقه را به شکل کامل به ایران واگذار می‌کند و این برای غرب قابل تحمل نیست. بنا بر این برای اینکه نفت مالیات‌دهنده آمریکایی و اروپایی تامین شود، چشم‌ها بر قتل عام در میدان لولو بحرین و بنغازی در لیبی بسته می‌شود تا اطلاع ثانوی که یا تفاهمی با ایران ایجاد شود و یا سرکوب به نتیجه برسد و یا اینکه مانند نمونه لیبی، اطمینان‌خاطری نسبت به آینده ایجاد شود.

به اخبار و تصاویر الجزیره عربی از آنچه امروز در میدان تغییر یمن و میدان لولو بحرین می‌گذرد نگاه می‌کنم. هلی‌کوپترها چادرهای معترضان را در میدان لولو بمباران می‌کنند و سربازان باران گلوله را بر سر متحصان این میدان می‌ریزند؛ اما آنها همچنان ایستاده‌اند. در یمن تصاویر بسیار دلخراش است. 28 نفر کشته ظرف دو ساعت از شروع حمله نظامی نیروهای علی عبدالله صالح. آنچه مشخص است، اینکه اعراب آن شجاعت لازم برای جان‌فشانی در راه آرمانشان را به دست آورده‌اند و حاکمان عرب، با یا بی حمایت غرب راهی جز سقوط پشت سر هم ندارند.

اگر گورباچف با دست خود سیاست گلاسنوست را در پیش گرفت، اینک ماهواره‌ها و الجزیره‌ها این سیاست را بر خلاف میل حاکمان عرب در پیش گرفته‌اند. چه کسی است که در صحت این معادله تردید کند که فضای باز سیاسی برای مردمی در خفقان، به سقوط حاکمان می‌انجامد؟


 


بحرین روز پنج‌شنبه از آنچه «لابی‌گری» ایران علیه منامه نامید به شدت انتقاد کرد و ایران را متهم کرد که در امور داخلی بحرین دخالت می‌کند.

به گزارش رادیو فردا، حمد العامر، معاون وزیر خارجه بحرین، روز پنج‌شنبه گفت: «این لابی‌گری ایران دخالت در امور داخلی پادشاهی بحرین و رفتاری عجیب است که به مثابه نقض حاکمیت بحرین به‌شمار می‌آید.»

وی افزود: «این حرکت ایران به امنیت و ثبات منطقه کمکی نمی‌کند.»

اشاره معاون وزیر خارجه بحرین به نامه‌ای است که وزارت خارجه ایران درخصوص امور بحرین به سازمان ملل متحد، اتحادیه عرب، و سازمان کنفرانس اسلامی، فرستاده ‌است.

علی‌اکبر صالحی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در این نامه از «مداخله نظامی در بحرین» ابراز نگرانی کرده و خواهان توقف آن شده ‌است.

به گزارش خبرگزاری بحرین، «بی‌ان‌اِی»، در نامه‌ای که ایران به این نهادها فرستاده از سازمان‌های بین‌المللی خواسته شده تا «اقدامات مؤثری» درخصوص اوضاع بحرین انجام دهند.

سازمان ملل متحد روز پنج‌شنبه سرکوب‌ها در بحرین را «شوک‌آور و غیرقانونی» خواند و نسبت به این سرکوب‌ها هشدار داد. سازمان عفو بین‌الملل نیز در همین روز به سرکوب معترضان در بحرین اعتراض کرد و گفت که «حکومت پادشاهی این کشور آشکارا می‌کوشد تا هر گونه آزادی بیان را سرکوب نماید.»
فعالان اپوزیسیون بحرین اعلام کردند با وجود سرکوب‌های شدید روز چهارشنبه، قصد دارند هم‌چنان به «راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز به طرفداری از دموکراسی» ادامه دهند.

گزارش‌ها حاکی است که مقام‌های بحرینی هم‌اینک هفت تن از فعالان سرشناس اپوزیسیون را بازداشت کرده‌اند و می‌گویند که دو تن از آنها جزو گروه ۲۵ نفره‌ای از فعالان شیعه هستند که برای براندازی پادشاهی سنی این کشور «قصد کودتا» دارند.

با این‌حال بنا بر گزارش‌ها، فعالان اپوزیسیون بحرین روز پنج‌شنبه اعلام کردند که با وجود سرکوب‌های شدید روز چهارشنبه، اپوزیسیون این کشور قصد دارد هم‌چنان به «راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز به طرفداری از دموکراسی» ادامه دهد.

اعتراضات ضد حکومتی در بحرین از یک ماه پیش آغاز شده و نیروهای امنیتی بحرین روز چهارشنبه نیز به سرکوب تظاهرات معترضانی از اکثریت شیعه این کشور دست زدند.

به منظور کمک به کنترل اوضاع در بحرین، از دو روز پیش یک هزار نیروی نظامی از عربستان سعودی و حدود ۵۰۰ نیروی نظامی از امارات متحده عربی در بحرین مستقر شده‌اند.

به گزارش خبرگزاری رویترز، در حالی که پیشتر بحرین سفیر خود را در اعتراض به آن چه «دخالت جمهوری اسلامی در امور داخلی خود» خواند از تهران فراخوانده بود، ایران هم روز پنج‌شنبه در اقدامی که مقابله به مثل تلقی شده، سفیرش از منامه را فراخوانده‌است.

برخی تحلیل‌گران می‌گویند اعزام نیرو از سوی عربستان سعودی، نشان هراس ریاض از هرگونه نارضایتی و اعتراض و تظاهرات اقلیت شیعه در این کشور است. حاکمیت اقلیت بحرین سنی است و حدود دو سوم جمعیت بحرین را شیعیان تشکیل می‌دهند.


 


در پی انتشار خبر صدور دستور اخراج کامران نجف زاده، خبرنگار واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی از پاریس، یک دیپلمات فرانسوی که نخواست نامش فاش شود به بهمن کلباسی، خبرنگار بی بی سی فارسی در نیویورک گفت که دولتش در پاسخ به اخراج سردبیر خبرگزاری فرانسه از ایران، در حال بررسی وضعیت همه خبرنگاران رسانه های وابسته به دولت ایران در فرانسه است و ممکن است به زودی آنها را از فرانسه اخراج کند.

به گزارش بی‌بی‌سی، این دیپلمات فرانسوی تایید کرد که نام کامران نجف‌ زاده، خبرنگار واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هم در این فهرست قرار دارد.

آقای نجف زاده پیش از سفر به فرانسه، در برنامه خبری “بیست و سی” در تلویزیون ایران مشغول به کار بود.

جی دشموخ، سردبیر خبرگزاری فرانسه در تهران، جمعه گذشته به دستور مقامات دولتی ایران از این کشور اخراج شده بود.

کارت خبرنگاری آقای دشموخ و ۱۰ نفر دیگر از نمایندگان رسانه های خارجی، در فردای روز ۲۵ بهمن ضبط شده بود. آقای دشموخ در سال ۲۰۰۱ به خبرگزاری فرانسه پیوست و بین سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۸ در دفتر این خبرگزاری در بغداد کار می کرد.

دولت ایران رسانه های بین المللی را به دامن زدن به “اغتشاشات” در ایران و تبلیغ علیه حکومت این کشور متهم می کند.

رسانه ها و روزنامه نگاران ایرانی و خارجی در ایران پس از انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری این کشور در بهار سال ۱۳۸۸، توسط حکومت تحت فشارهای فزاینده قرار گرفته اند.

این فشارها به ویژه برای جلوگیری از انتشار اخبار و تصاویر تجمع های اعتراضی مخالفان دولت اعمال می شود.

فشار حکومت ایران بر رسانه ها از جمله مواردی است که مورد انتقاد مکرر نهادها و سازمان های مدافع حقوق بشر و چهره های منتقد حکومت قرار گرفته است.

سازمان خبرنگاران بدون مرز ایران را “بزرگترین زندان جهان برای روزنامه نگاران” معرفی می کند و می‌گوید که در حال حاضر ۳۳ روزنامه نگار در این کشور زندانی هستند.


 


کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران به نقل از منابع موثق خبر داد، بار دیگر در زندان وکیل‌آباد مشهد اعدام‌های «مخفیانه و دسته‌جمعی» صورت گرفته و ۱۰ نفر اعدام شده‌اند.

به گزارش زمانه، این منابع موثق به کمپین بین‌المللی حقوق بشر گفته‌اند ۱۰ زندانی فوق از «زندانیان عادی» بودند و آن‌ها را بدون اطلاع خانواده و وکلایشان و به صورت پنهانی اعدام کرده‌اند.

بر اساس این گزارش اعدام‌شدگان که اتهام آن‌ها قاچاق مواد مخدر بود، تا ساعاتی پیش از اعدام از زمان اجرای حکم‌شان بی‌خبر بوده‌اند.

به گفته این کمپین اعدام این ۱۰ زندانی مانند صدها زندانی دیگر که در زندان وکیل‌آباد مشهد اعدام شده‌اند بدون اعلام رسمی از سوی دستگاه‌های رسمی حکومت ایران بوده است.

همچنین این اعدام‌ها بدون ابلاغ تأیید حکم از سوی دیوان عالی کشور به وکلای متهمان اجرا شده است. این در حالی است که بر اساس قوانین ایران احکام اعدام باید به تأیید دیوان عالی کشور برسد.

روز گذشته احمد محسنی گرکانی، رئیس دیوان عالی کشور گفت حکم‌های قطعی اعدام از سوی دادگاه کیفری در کمتر از ۱۰ روز در دیوان عالی کشور رسیدگی می‌شود.

وی افزود: «رسیدگی به این پرونده‌ها بعد از چند ماه هیچ‌گونه تأثیری در اجتماع ندارد لذا زمانی اجرای حکم تأثیرگذار است که پرونده به سرعت رسیدگی شده و حکم اجرا شود.»

آیت‌الله صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران نیز در روز چهارم اسفندماه جاری گفته بود: «وجود برخی تأخیرها در برخورد با افراد شرور و متجاوزان به نوامیس، آسایش و امنیت مردم موجب نشود که این افراد شرور احساس کنند حاشیه امن دارند و قوه قضائیه باید با شدت عمل، دقت و سرعت به این موارد رسیدگی کند.»

وی تأکید کرده بود که قوه قضائیه در کمتر از یک ماه به پرونده آن‌ها رسیدگی می‌کند و «بدون شک حکم‌شان اعدام است.»

به نوشته کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، برخی از زندانیان سابق و چند تن از خانواده اعدام‌شدگان زندان وکیل‌آباد مشهد پیش از این از روند شتاب‌زده و غیرعادلانه تشکیل دادگاه، صدور و تأیید حکم اعدام خبر داده بودند.

آن‌ها همچنین گفته‌اند به جز زندان وکیل آباد مشهد ، در زندان‌های بیرجند و تایباد نیز افرادی اعدام شده‌اند که بیشتر اعدام شده‌ها در زندان تایباد را شهروندان افغان تشکیل می‌دهند.

جمهوری اسلامی ایران هیچ‌گاه به‌شکل رسمی آمار اعدام‌شدگان این چند زندان را اعلام نکرده‌اند.

صدور حکم اعدام در ایران در یک سال اخیر به‌شکل کم‌سابقه‌ای افزایش یافته است. آمار اعدام ایران در سال ۲۰۱۰ میلادی، ۵۴۶ مورد و بالاترین رقم پس از اعدام‌های سالانه‌ دهه ۶۰ خورشیدی بود.

در سال ۲۰۱۱ میلادی، اجرای اعدام‏ در ایران شتاب چشمگیری یافته است. تنها در ماه ژانو‏یه‌ ۲۰۱۱، طبق گزارش منابع رسمی جمهوری اسلامی، ۸۵ نفر در ایران اعدام شده‏اند که سه نفر از آن‌ها در پیوند با رخدادهای پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران دستگیر شده‏ بودند.

در گزارش بان کی‌مون، دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای حقوق بشر این سازمان در ژنو که روز دوشنبه ۱۵ مارس منتشر گردید از اعدام زندانیان سیاسی، نوجوانان و قاچاقچیان مواد مخدر در ایران شدیدأ انتقاد شد و تأکید گردید که این‌ اعدام‌ها افزایش یافته‌اند.

بنا به گزارش‌های سازمان‌های مدافع حقوق بشری بین‌المللی، ایران با جمعیت ٧٠ میلیون از نظر تعداد اعدام‌ها پس از کشور چین با جمعیت یک میلیارد و ٣٠٠ میلیون نفر قرار دارد اما با مبنا قرار دادن جمعیت در رتبه «نخست» قرار می‌گیرد.


 


من در سده ای که گذشت به عنوان یک خبرنگار، اخبار مربوط به دو تن از بزرگ ترین بازندگان را پوشش دادم. صفت عالی «بزرگترین» در مقیاس باخت اطلاق می شود به شخص میخاییل گورباچف، که روسیه و تمام ایالاتش را باخت و شخص ف. و. دکلرک، که غنی ترین کشور آفریقا را باخت، و نیز به شیوه باخت شان.

طبیعتا دل مان برای شهامت آن هایی که سد راه قدرت شدند می تپد، چه در میدان تیان آن من یا میدان تحریر و چه در تمام خیابان هایی که امروز مملو از جوانان و تشنگان آزادی اند؛ اما گونه دیگری از تهور نیز هست که ندید گرفته می شود و عاید معدود افرادی می شود که می دانند چگونه دست از قدرت بشویند.

کاری که گورباچف و دکلرک کردند چندان خوشایند نبود و امروزه هیچیک از این دو در کشور خود مورد تمجید قرار نمی گیرد. اما هر دو بی آن که کشورشان را گرفتار حمام خون نزاع های داخلی کنند، قدرت سوء استفاده گر سران را تسلیم کردند. بعدتر نیز به آسایش حاصل از حساب های بانکی سوئیس پناه نبردند. بلکه شاهکاری به هم زدند که برای تمامیت خواهان طغیان زده امروزی کمابیش غیرقابل تصور است: پس از این که در برابر دموکراسی به زانو درآمدند با نامزد شدن برای رأس دولت در مشروعیت دموکراسی مشارکت کردند و مرد و مردانه باختند. دکلرک آخرین رئیس جمهور سفید آفریقای جنوبی که قرن ها سیاهان را سرکوب کرده بود، با ابراز نوعی از روابط شهروندی که به گمان من آن را از روی واقع بینی دریافته بود، در شهرهای سیاه نشین برای مردم دست تکان داد و جلب حمایت کرد. دکلرک و گورباچف مشترکا پیروز میدان باخت و در نتیجه پیروزی کشورهای شان بودند.

همیشه مشکل بتوان تجربیات کشوری را با کشور دیگری مقایسه کرد، اما در مثال این بازندگان بزرگ آموزه های آشکاری است برای همه کشورهایی که اکنون در تشنج روح انقلابی به سر می برند و برای آن دسته از ما که این کشورها را به نظاره و ارزیابی نشسته اند و البته حرفی از آن هایی که این کشورها را از نظر مالی و تسلیحات پشتیبانی می کنند، نمی زنم.

آزادی ریسمان لغزنده ایست

هم گورباچف و هم دکلرک با اصلاحات شروع به کار کردند، به این معنی که تلاش شان را به این امر اختصاص دادند که از هول انگیزی یک سیستم مخوف بکاهند و در واقع موجب براندازی آن نشدند.

تصادفی نیست که نوک پیکان آشوب های سیاسی رایج متوجه تدفین هاست، مرگ چون شاهدی بر ستم یک رژیم به حیات خود ادامه می دهد. و فرهنگ هایی چند شهیدان شان را عزیز می دارند چنان که در اسلام به آن ایمان دارند

شاید به دلیل فشار ناشی از سال ها تحریم بین المللی و دهه ها شورش داخلی، دکلرک سریع تر از گورباچف دریافت که طرح طویل المدت حزب حاکمش، یعنی آفریقای جنوبی تقسیم شده به ایالت های مستقل و مجزایی از سیاه های فقیر و سفیدهای مرفه، اساسا پوچ و غیرقابل اجراست. زمانی که من در سال ۱۹۹۲ به آن جا رسیدم، دکلرک شروع کرده بود به کشاندن حزبش و برخی از تجزیه طلبان سفید مرتجع در اصل آشوب و بی نظمی اقلیت ها، نژادها و قبایل به سوی نوشتن یک قانون اساسی جدید. دوره حاکمیت سفیدها آشکارا به سرمی آمد و مساله بر سر این موضوع بود که این پایان چگونه می توانست باشد. گرچه گورباچف تا روزی که طرفداران پروپاقرص حزب کمونیست سعی کردند او را از قدرت ساقط کنند حزب کمونیست را نجات داد.

آن دسته از رژیم های مجاور دریای مدیترانه که سعی می کنند موج خشم را با بازسازی و تغییر در کابینه یا وعده و وعیدهای به اصطلاح اصلاحاتی فروبنشانند – مانند اردن، مراکش، عربستان سعودی- شاید بتوانند وقت بیشتری بخرند اما انقلاب ها هم راهی برای دورزدن این اصلاحات دارند.

اندکی فضای باز سیاسی چیز خطرناکی است

رژیم هایی که تبهکاران شان را برای مقابله با مطبوعات فرستاده اند و سعی کرده اند اینترنت را قطع کنند به راستی که رسانه ها را می ترسانند. تنم از باتوم پاسدارهای دولت ایران لرزیده و هر روزه نگران جان روزنامه نگارانی هستم که در مصر، بحرین، لیبی و جاهای دیگر وارد میدان کرده ایم. اما خوب می فهم چرا روزنامه نگاران را هدف گرفته اند.

مشاهده این موضوع که نشت خبر چطور مردم عادی روس را آرام آرام از ترسی فلج کننده به حرکت درآورد یکی از لذت های واقعی پوشش خبری من در مسکو بود. صدای جنگ سرد از رادیو آزادی، نسخه های زیرزمینی نوشته های سولژنیتسین و به خصوص تلاش خود گورباچف با به عهده گرفتن نمایندگی خبرگزاری روسیه و باز گذاشتن دست آن در نمایش انحطاط و بی کفایتی شوروی، همه و همه منجر به تضعیف وجهه شکست ناپذیر اتحاد جماهیر شوروی شد. امروز هم نوبت الجزیره است، رابط های ویکیلکسی که زندگی اسرافکارانه و خوش گذران سران حاکم را برملا می کنند، و رسانه های اجتماعی که به شورش های مردمی سوخت رسانی می کنند. از همین راه است که معترض می آموزد اعتراضش قابل توجیه است و این که در این راه همراه دارد. و فیس بوک و توییتر، مانند چاپخانه های زیرزمینی تمام عیار روس، با آن گستردگی و سرعت شان نه تنها منبع اطلاعاتند بلکه ابزارسازی هم می کنند.

بعضی از بهترین هم پیمانان شما در زندانند

گورباچف، آندری ساخاروف را از تبعید آزاد کرد، دکلرک هم نلسون ماندلا را. سپس هر دو رهبر رقبای آزادشده شان را به عنوان طرف های مذاکره منظور کردند و شهرتی چند در داخل و خارج از کشورهای شان برای خود کسب کردند. این مشارکت به ناچار گرفتار سوء ظن شد اما اطمینان خاطری ایجاد کرد که این دستورکار قدیمی بیش از این که فاجعه بار باشد پایانی حساب شده دارد.

ارتش هم جزء ملت است

ما غالبا فکر می کنیم ارتش ها ابزارند. اما هرچه نباشد آن ها هم بخشی از بدنه خانواده هایی هستند که باید غذای شان داد، مشاغلی که باید حمایت شان کرد، سرمایه ای برای آینده و آرزویی که باید احترامش گذاشت. اگر رهبری تنها با تهدید مداوم ارتش به اعدام یا با گروگان گرفتن خانواده شان بتواند به آن ها دستور بدهد، چنان که امروز بنابر گزارش حاکم جبار لیبی معمر قذافی می کند، قطعا می توانید شرط ببندید که روزگارش به شمارش افتاده است.

یکی از هوشمندانه ترین کارهایی که دکلرک برای اجتناب از جنگ داخلی در آفریقای جنوبی که بسیاری از آن وحشت داشتند کرد، مذاکره بر سر امنیت شغلی ارتش آپارتاید بود و یکی از هوشمندانه ترین کارهایی که نلسون ماندلا کرد رضایت دادن به همین ضرورت بود، طوری که وقتی اولین رییس جمهور آفریقای جنوبیِ آزاد شد، ارتشی به او رسید که او را کارفرمای خود می دانست.

مزاحمی که این می کشد، شهید آن دیگری است

تصادفی نیست که نوک پیکان آشوب های سیاسی رایج متوجه تدفین هاست، همان طور که در آفریقای جنوبی و جمهوری های ناراضی چندی در شوروی بود. از قتل عام دسته جمعی شارپویل تا معترضانی که زیر چرخ تانک های ارتش رذل لیتوانی متحد له شدند، از میوه فروش دوره گردی که به ستوه آمد و خود را قربانی کرد تا جمعیتی که در لیبی به گلوله بسته شدند، مرگ چون شاهدی بر ستم یک رژیم به حیات خود ادامه می دهد. و فرهنگ هایی چند شهیدان شان را عزیز می دارند چنان که در اسلام به آن ایمان دارند.

برد قسمت ساده ماجراست

تبریک می گویم، شما دیکتاتور را عزل کردید، در انتخابات برنده شدید، خطاب تان در نطق آغاز به کارتان قلب مردم تان را به هیجان آورد. حالا کیسه بدبختی بزرگی پیش روی شماست -مصر!- ارتش بخش خصوصی را اداره می کند، ملاها شاید و شاید هم نه از وضعیت سوء استفاده کنند و احکام شریعت را تحمیل کنند، جهانگردان وحشتزده شده اند و بیکاری و فقر بیداد می کند و یک روز امتیازبندی شروع می شود.

امروزه روسیه و آفریقای جنوبی دموکراسی های سرخورده ای هستند. فقر و فلاکت، جرم و مملکت داری نادرست آفریقای جنوبی را گرفتار کرده است. روسیه به انحطاط افتاده و نسبت به مخالفان سیاسی، گاه به طرزی وحشیانه، کم تحمل است. با این حال قشر متوسط در هر دو کشور رشد کرده، بر آزادی های فردی افزوده شده و تا حدی ارتش در آرامش به سر می برد. و اگر ملت روسیه یا آفریقای جنوبی از دست رهبران ناکارامد شان به ستوه بیایند، امید به راه چاره دیگری جز خیابان ها خواهند داشت.

گورباچف اوایل این ماه پا به ۸۰ سالگی گذاشت و دکلرک هم به زودی ۷۵ ساله خواهد شد. تولد هر دوشان مبارک و این تبریک به آن هایی است که با وقار تسلیم موقعیتی تاریخی می شوند و تاریخ را رقم می زنند.

منبع: نیویورک تایمز


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به tehranreview-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به tehranreview@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته