عباسعلی کدخدایی، بیست و پنجم بهمن را پایان فتنه و یکدست شدن فضای سیاسی کشور دانست و مدعی شد: حوادث ۲۵ بهمن آمریکایی- اسرائیلی بودن فتنه ۸۸ را بر همگان آشکار ساخت و آن تعدادی از نخبگان و چهرههای سیاسی که سکوت کرده بودند اعلام موضع کردند و موجی از وحدت و همگرایی در میان چهرههای جریانهای سیاسی و مردم برای مقابله با فتنهگران و کوتاه کردن دست ایادی داخلی دشمنان نظام و انقلاب به وجود آمد.
سخنگوی شورای نگهبان با بیان اینکه فتنهگری در دوران پس از انتخابات سال ۸۸ جزو معیارهای قانونی انتخابات برای تعیین صلاحیت نامزدهاست، افزود: افراد، گروهها، احزاب یا جریانهای سیاسی که در فتنه ۸۸ نقشآفرینی کردند یا هرگونه ارتباطی با آن داشتند و از حمایت و همراهی خود با جریان نفاق دریغ نکردند نمیتوانند در انتخابات فعالیت داشته باشند.
در آستانه فرا رسیدن نوروز و سال نو، «هسته مرکزی ائتلاف ٢۵ بهمن» از مردم و حامیان جنبش سبز دعوت بعمل آورده اند تا بعد از ظهر ٢۶ اسفند ماه و آخرین پنجشنبه سال را “روز ایستادگی” نامیده و بر سر مزار شهیدان راه آزادی گردهم آیند.
به گزارش جرس، «هسته مرکزی ائتلاف ٢۵ بهمن» در بیانیه ای به همین منظور آورده است:
پایان یک سال دشوار ، آغازی دیگر در راه است…
هموطنان همراه ؛ آخرین روزهای سال صبر و استقامت در حالی به پایان می رسد که خانواده های بسیاری داغدار جوانه هایشان و گروه پرشماری دیگر نیز چشم انتظار عزیزان دربندشان هستند. به غریبی شهید محمد مختاری و خانواده این همراه راهمان نگاه کنید. آن سو تر به بیشمار زندانیان استوار نگاهی بیاندازید. به عبدالله مومنی که چندین ماه است خانواده خود را ندیده تا زندانیان گمنامی که تنها خدا می داند چه بر سر آنها می گذرد. همچنان یادمان نرود که این دو نام تنها دو برگ سبز از میان باغ محصور شده امروز ماست.
ما این چنین به بهاری دیگر از طبیعت نزدیک می شویم . بهاری که شاید برای بسیاری از هموطنانمان معنایی نداشته باشد.اما چه می شود کرد جز اینکه راه سبز را زندگی کرد . ما تصمیم گرفته ایم ٢۶ اسفندماه آخرین پنجشنبه سال را روز ایستادگی بنامیم و قصد داریم در این روز همراه خانواده های شهیدان راه سبز ایران بر سر مزار این عزیزان گردهم آییم.
همچنین می خواهیم از ساعت شش و نیم تا هفت و نیم بر سر هر کوچه و خیابان و محلی شمعی روشن کنیم. و سرانجام نیز راس ساعت ٢٢ درد مشترک را فریاد کنیم. این قدم را به امید همراهی با خانواده های گرفتار ایرانمان بر می داریم و همچنین معنا کردن بهار در راه و استقبال از سال ٩٠ – سال استقامت تا پیروزی- با هدف تحقق حاکمیت ملی. در این میان دست یاری خود را به سوی تمامی رسانه های سبز دراز می کنیم و تمنای همراهی یکایک شان را داریم تا با همراهی یکدیگر یادمانی ماندگار برجا گذاریم.
هموطنان استوار؛
در میانه راه یکدیگر را تنها نگذاریم. که موفقیت هر گامی ، در گرو خواست و برخاست تک تک ماست.این مهم نیز تنها با قدم های مشترکمان جلوه می یابد.
همراه شو عزیز
اینک بهار دیگری، شاید خبر نداری
هسته مرکزی ائتلاف ٢۵ بهمن
*دانشجویان سبز دانشگاه اشرفی اصفهانی
* انجمن اسلامی سبز دانشگاه تهران شرق
*جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران مرکز
* جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران جنوب
*جمعی از دانشجویان دانشگاه علوم تحقیقات
* گروه رسا- راه سبز امید
*جمعی از دانشجویان دانشگاه شیخ بهایی اصفهان
دادستان تهران اعلام کرد که بهاره هدایت و مهدیه گلرو دو فعال دانشجویی از مرخصی نوروزی و ملاقات حضوری با خانواده شان محرومند.
به گزارش خبرنگار کلمه، خانواده این دو زندانی پس از مراجعه به دادستانی در حالی با این خبر مواجه شده اند که سه ماه کامل است که این دو حتی از ملاقات کابینی با همسران و خانواده شان هم محروم شده اند.
یک سال و نیم از حبس این دو نفر می گذرد اما آنها حتی یک روز هم از حق مرخصی استفاده نکرده اند. در آستانه فرا رسیدن عید نوروز تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی چشم به راه از راه رسیدن عزیزان شان هستند اما هر روز خبرهایی از زندان اوین به گوش می رسد که چندان امید بخش نیست و حاکی از آن است که تعداد زیادی از زندانیان سیاسی بهار امسال را نیز پشت دیوارهای بلند و به دور از خانواده هایشان می گذرانند.
مسوولان هنوز درباره امکان مرخصی نوروزی زندانیان سیاسی به جز اظهار نظرهای کلی مطلبی را عنوان نکرده اند، اما برای اعطای یک مرخصی کوتاه به یک زندانی سیاسی نهادهای مختلف از جمله وزارت اطلاعات و سپاه و از همه اینها بالاتر بازجویانی که قدرت شان مافوق قانون است باید با مرخصی زندانی سیاسی موافقت کنند.
بهاره هدایت به نه سال و نیم حبس قطعی و مهدیه گلرو نیز به سه سال حبس قطعی محکوم شده است.
با گذشت دو هفته از بازداشت فخر السادات محتشمی پور، فعال حوزه زنان و همسر مصطفی تاجزاده زندانی سیاسی، خبرهای رسیده به کلمه حاکی از آن است که وی به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات منتقل شده است.
محتشمی پور که روز دهم اسفند ماه در جریان تظاهرات اعتراضی مردم به بازداشت رهبران جنبش سبز در خیابان انقلاب بازداشت شده بود، روز گذشته به خاطر اعتراض به تمدید مدت زمان بازداشتش به دادگاه انقلاب برده شد. در این جلسه، اعتراض محتشمی پور به تمدید قرار بازداشت اش پذیرفته نشد تا او همچنان در زندان اوین باقی بماند. همچنین این فعال اجتماعی و زنان که در ابتدای بازداشتش به بند دو الف سپاه برده شده بود، اکنون به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات منتقل شده است.
به گفته شاهدانی که وی را در دادگاه انقلاب دیده اند، روحیه او بسیار مناسب توصیف شده است، محتشمی پور همچنین در دادگاه با صدای بلند می گفته که به مصطفی تاجزاده و شجاعتش افتخار می کند.
مصطفی تاجزاده، عضو جبهه مشارکت و همسر فخر السادات محتشمی پور، ماه هاست که در زندان به سر می برد. محتشمی پور بارها درباره وضعیت همسر دربندش و اعتراض به این روند نامه هایی را به دادستان تهران و دیگر مقامات قضایی نوشته بود.
این ابرهای تیره که بگذشتهست / بر موجهای سبز ِ کفآلوده
جان ِ مرا به درد چه فرساید / روحم اگر نمیکُنَد آسوده؟

پنجشنبه ۲۸ خرداد، در حاشیهی تجمع یادبود اولین شهدای جنبش سبز
سبز بودن به لباس و نماد نیست؛ به رفتار و اخلاق است. اگر این اصل مهم مورد توجه قرار گیرد و اعضای جنبش یکدیگر را به رعایت آن توصیه کنند، قطعا از آسیبهایی که ممکن است عدهای در لباس جنبش سبز انجام دهند، جلوگیری خواهند کرد. (+)
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی در یادداشتی به موضوع حقوق انسانها و جایگاه آن در دین پرداخته و تاکید کرده که هیچ جامعه و نظامی نمی تواند خود را دینی و الهی بنامد در حالی که به حقوق انسان ها بی توجهی می کند و به راحتی آنها را پایمال می کند. او همچنین معتقد است که عالمان دینی هم اگر نسبت به عدم رعایت ظواهر دینی عبادی یا برخی از جنبه های ظاهری دین مانند نوع پوشش و… حساسیت نشان دهند اما نسبت به تضییع حقوق انسان ها حساسیت نشان ندهند، به طور قطع و یقین از وظیفه دینی خود فاصله گرفتهاند. متن این یادداشت را به نقل از وبلاگ شخصی وی، بخوانید:
قرآن مجید درباره هدف بعثت انبیاء می فرماید: «لقد ارسلنا رُسُلَنا بالبینات و انزلنا معهم الکتابَ و المیزانَ لیقومَ الناسُ بالقسط» به راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنان کتاب و میزان فرود آوردیم تا مردم به عدل و داد برخیزند»(الحدید/۲۵).
در آیات دیگری خداوند با تاکید بسیار به عدل و داد فرمان می دهد: « ای کسانی که ایمان آورده اید، پیوسته عدل و داد را به پا دارید و برای خدا گواهی دهید»(نساء/۱۳۵؛ همچنین مائده/۸). در آیات متعدد دیگری خداوند پس از اینکه به صورت های مختلف بر عدل و داد و قسط فرمان می دهد می فرماید: «خداوند دادگران را دوست دارد» (برای نمونه، مائده/۴۲؛ حجرات/۹؛ ممتحنه/۸). در آیه ای دیگر آمده است که «خداوند به دادگری و نیکوکاری فرمان می دهد» (نحل/۹۰) و باز در آیه ای دیگر خداوند دو انسان را مثال می زند که یکی لال است اما دیگری به دادگری فرمان می دهد. می فرماید آیا این دو انسان مساوی هستند؟(نحل/۷۶). در آیه دیگری می فرماید هیچ چیزی حتی دشمنی نباید باعث این شود که عدالت زیر پا گذاشته شود(مائده/۸).
پس باید نتیجه بگیریم که مطابق تعالیم قرآن مجید عدل و داد هدف اصلی بعثت انبیا و اساس دینداری است.
امام علی(ع) می فرماید: «خداوند سبحان، عدالت را قوام بخش زندگی مردم و مایه دوری از تضییع حقوق و گناهان و وسیله آسانی و گشایش برای اسلام قرار داده است»(غررالحکم، ح۴۷۸۹) و می فرماید: «به راستی دادگری میزان سنجش خداوند سبحان است که آن را در میان مخلوقات قرار داده است و آن را خدا برای بر پا داشتن حق قرار داده است»(غررالحکم، ح۱۶۹۶).
پس دنیا و آخرت مردم به عدالت و دادگری بستگی دارد و مردم همگان وظیفه دارند که در راه اجرای عدالت و جلوگیری از تضییع حقوق مبارزه کنند. و البته وسیله سنجش دینداری مردم نیز میزان توجه به عدالت و تلاش برای برپایی عدل و داد و جلوگیری از حق کشی هاست. پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «وقتی مردم، ستمگری را ببینند و جلوی ستمگری او را نگیرند، بیم آن می رود که خدا همه را به عذاب خویش دچار کند»(نهج الفصاحه، ح۳۳۳۱).
آن حضرت می فرماید: «برادرت را یاری کن چه ستمگر باشد و چه ستم کش، اگر ستمگر است او را از ستمکاری باز دار و اگر مظلوم است او را یاری کن»(همان ح۳۳۴۸ و ۳۳۳۸).
پس وقتی در جامعه ظلمی صورت می گیرد همه مومنان دو وظیفه بسیار مهم دارند و از دو جهت باید با ظلم و ستم مبارزه کنند. هم ظالم را باید یاری دهند و هم مظلوم را. اما یاری ظالم به این است که جلو ظلم و ستم او را بگیرند و او را از این کار باز دارند.
اما اگر ظالم و ستمگر را در ستمگری اش کمک کند که تکلیف روشن است آن حضرت می فرماید: «هر کس به ستمگری کمک کند تا حقی را پایمال کند خدا و رسول او از او بیزاری می جویند»(همان، ح۳۳۳۹). اما این کمک به ظالم و ستمگر چه اندازه که باشد باعث بیزاری خدا و رسول او می شود؟ آن حضرت می فرماید: «هرکس با ستمگری راه رود، گناهکار است»(همان، ح۳۳۴۹). و می فرماید: «چون روز قیامت شود منادی ای ندا دهد: کجایند ستمگران و یاران آنها؟ آن که دواتی برای آنان لیقه کرده، یا سر کیسه ای را برای آنان بسته، یا قلمی برای آنان در مرکب فرو برده است. پس آنان را نیز با ستمگران محشور کنید»(بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۲۲).
به هر حال در روز قیامت ستمگران و یاورانشان در دوزخ هستند(همان، ح۳۳۲۲). اما پیامبر(ص) در سخنی بسیار عبرت آموز برای کمک به ستمگر تاثیر دنیوی عجیبی را بیان می فرماید: «من اعان ظالما سلَّطه الله علیه» هر کس ستمگری را یاری دهد، خدا همان ستمگر را بر او مسلط می کند(همان، ح۳۳۵۸). پس کمک و یاری ستمگر در واقع چاه کندن برای خویشتن است.
پس بنا بر آیات و روایات اسلامی مهم ترین هدف دین آن است که انسان ها به عدل و داد بر خیزند و جامعه ای عاری از بی عدالتی و حق کشی بسازند و جامعه بشری را از ظلم و ستم و تجاوز پاکیزه گردانند. خداوند، انبیای خود را همراه با کتب آسمانی برای همین هدف مقدس نازل کرده است بنا بر این:
۱-جامعه و نظامی دینی تر و مقدس تر و مطلوب خداوند عادل و انبیای اوست که بیش و پیش از هر چیز به این امر توجه کند. هیچ جامعه و نظامی نمی تواند خود را دینی و الهی بنامد در حالی که به حقوق انسان ها بی توجهی می کند و به راحتی آنها را پایمال می کند. یک جامعه و نظام حتی اگر ظواهر عبادی دین را رعایت کند و نسبت به آنها حساسیت نشان دهد و آنها را تبلیغ و ترویج کند، اما دغدغه اول و اصلی او حقوق انسان ها نباشد، دینی و اسلامی و الهی نیست.
۲-کسانی که مدعی درد دین هستند و می خواهند از دین دفاع کنند، بویژه عالمان دین، باید بیش از هر چیز به حقوق انسان ها توجه کنند. اگر عالمی نسبت به عدم رعایت ظواهر دینی عبادی یا برخی از جنبه های ظاهری دین مانند نوع پوشش و… بسیار حساسیت نشان می دهد اما نسبت به تضییع حقوق انسان ها حساسیت نشان نمی دهد یا کم تر نشان می دهد به طور قطع و یقین از وظیفه دینی خود فاصله گرفته است.
۳-معیار دینداری انسان ها بیش از رعایت ظواهر دینی و شرعی و عبادی ، که در جای خود بسیار مهم هستند، رعایت و توجه به حقوق انسان هاست. میان دو کس که یکی نسبت به ظواهر شرعی عبادی و حق الله بی مبالات است اما نسبت به حقوق انسان ها حساس است و آنها را رعایت می کند و دیگری که به عکس است قطعا اولی به تعالیم دین و انبیاء نزدیک تر است.
۴-صدای عدالت خواهی و رعایت حقوق انسان ها صدایی مقدس و آسمانی است و هدف خداوند از فرستادن انبیا این بوده است که این صدا در میان انسان ها طنین انداز شود. این صدا و ندا را باید از هر کجای عالم که بر خیزد غنیمت شمرد و تقویت کرد؛ و البته کاستی های آن را باید با استفاده از پیام نورانی وحی گوشزد کرد. این ثمره تلاش انبیاست که فطرت عدالت خواهی و حق طلبی انسان بیدار گشته است. این صدا و ندا را باید رحمانی انگاشت و نه شیطانی.
ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ موضوعی است که همواره پس از آن و بالاخص در سالهای اخیر محل چالش و نقد و اختلاف نظر بوده است؛ در این میان محققین و اقتصاددانان بسیاری به تجزیه و تحلیل وقایع پیش و پس از آن پرداخته اند. وجه افتراق میان ملی کردن یا دولتی شدن نفت بحثی است که طی چند سال گذشته برخی صاحبنظران را به اظهارنظر واداشته و از پس آن دیدگاهها و نگاههای جدیدی مطرح شده است. سایت “تاریخ ایرانی” در گفتوگویی با سعید لیلاز، اقتصاددان و روزنامه نگار به بررسی این موضوع پرداخته است که در ادامه میخوانید:
چرا پس از ۶۰ سال هنوز درگیر چالش ملی کردن یا دولتی شدن نفت در ایران هستیم؟ دلیل این توقف در بحث چیست؟ تعاریف متفاوت از ملی شدن یا فاصلهای که در ذهنیت تاریخی ایرانیان بین دولت و ملت وجود دارد؟
به نظر من اگر معتقد به توالی باشیم و سیر حوادث و پیوستگی آن را بپذیریم، نیازی به توقف در این بحث به عنوان یک مشکل نداریم و این حوادث نیز طبیعی دانسته میشود و ما میپذیریم که در آن برهه زمانی نیز اتفاقی جز ملی شدن صنعت نفت نمیتوانست رخ دهد. باید فضای آن دوره را در نظر بگیریم. ما تا سال ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ نه نظام اقتصادی داشتیم و نه نظام وصول هزینه و درآمد؛ ایران تا پیش از دوره رضاخان بسیار عقب مانده بود و هیچ شمهای از تمدن و پیشرفتهای غرب را درک نکرده بود. ایران کشوری با ساختار فئودالیته بسیار ضعیف در مسائل گوناگون زندگی و در حال دست و پا زدن در سنتهای کهنهی اداری بود. با روی کار آمدن رضا شاه، تازه ساختار اقتصادی ما شکلی به خود گرفت، ارتش تشکیل شد و این اولین تجربههای ایران در زمینه پیشرفت بود. در سال ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ اولین گروه برای تحصیلات سازمانیافته به غرب فرستاده شد و اولین گروه مشخص علمی در این دوره که تنها ۲۳ سال با ملی شدن صنعت نفت یعنی کمتر از ربع قرن فاصله داشت، پا به عرصه گذاشت.
من با این جمله که صنعت نفت ملی نشده کاملاً مخالفم. به نظر من صنعت نفت ما در آن زمان به بهترین نحو ملی شده است. توجه داشته باشید که در سال ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ افرادی همچون مرحوم بازرگان و مرحوم یدالله سحابی برای تحصیل به کشورهای اروپایی رفتند و این گروه در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشتند و در دانشگاه تهران به تدریس اقتصاد پرداختند، عمر دانشگاه تهران در زمان ملی شدن این صنعت تنها ۱۶ سال بوده است. پس ما به سرعت پیش رفتیم و به سرعت به ملی شدن صنعت نفت رسیدیم و این بهترین تحولی بود که امکان داشت رخ دهد. شرایط آن زمان با رفتن رضا شاه و آزادی نسبی پیش آمده موجب شد همه چیز به سویی سوق پیدا کند که صنعت نفت ملی شود. من اصلاً نمیپذیرم که این تحول بزرگ را به هر دلیل زیر سؤال ببرند. مگر ما در آن زمان شرکت خصوصی داشتیم که نفت را از دست دولت بریتانیا در بیاوریم و به بخش خصوصی بسپاریم؟ این دولتی شدن که من تفاوتی در آن با ملی شدن صنعت نفت نمیبینم، بهترین صورت و یا اینگونه بگویم تنها امکان موجود در آن زمان بوده است. در سال ۱۳۲۹ حداکثر توان به کار گرفته شد که این صنعت ملی شود و شد و اگر بگوییم صنعت نفت ما بهتر بود خصوصی میشد، این را نیز باید در نظر بگیریم که در کشور ما صنعت نفت و هیچ صنعتی مستقیم خصوصی نشده و نمیشود، بلکه ابتدا از دولتی به عمومی تبدیل میشود و سپس خصوصی میشود. این روند خصوصی سازی در ایران بوده و هست و به نظر من بحث بر سر دولتی یا ملی شدن آن چنان موضوع مهمی نیست، بلکه بحث اصلی بر سر چگونگی استفاده و بهرهبرداری از این منبع ملی است.
آقای غنینژاد معتقد است «ملی شدن صنعت نفت نه تنها کار درستی نبوده بلکه تنها دستاورد بزرگ آن ایجاد دشمنی بریتانیا و پرچم داری مبارزه با امپریالیسم بوده است» نظر شما در این زمینه چیست؟
به نظر من در ابتدا باید اگرها را در تاریخ کنار بگذاریم و بپذیریم این روند طبیعی بوده است و در سیر توالی حوادث به این نقطه میرسیدیم، به قول ویل دورانت اگر ما با پسبینی به گذشته نگاه کنیم همواره تمام حوادث و اشخاص قابل انتقادند. من نظر آقای غنینژاد را قبول ندارم و به نظر من ملی شدن صنعت نفت یک واقعهی بسیار بزرگ بوده و تنها گزینهی موجود در آن زمان؛ این گام بزرگ با سرعتی باورنکردنی به وقوع پیوست.
یعنی به نظر شما راه دیگری وجود نداشت مثلاً بهتر نبود سهم مالکیت خود را افزایش میدادیم( مثل عربستان که قرارداد سود ۵۰-۵۰ امضا کرد) به جای اینکه به یکباره آن را از دست شرکت نفت انگلیس خارج کنیم و به دولت تحویل دهیم؟
ما به بهترین نحو به این دستاورد رسیدیم. ما اگر به این شکل به دنبال ملی شدن نفت نمیرفتیم، چه کار میتوانستیم بکنیم؟ بگوییم دولتی نمیشد، که ما شرکت خصوصی نداشتیم، بگوییم رقابت بین دو شرکت ایجاد میشد و ما سهم مالکیت خود را افزایش میدادیم، خود شرکت نفت انگلیس این را نمیپذیرفت. قراردادی بود که بسته شده بود و طرف قرارداد تغییر آن را به هیچ شکلی نمیپذیرفت. بله ما پیش از بسیاری کشورها ارزش نفت را درک کردیم و اولین قرارداد نفتی از آن کشور ما بود؛ ما پیش از جنگ جهانی به ارزش این ماده پی بردیم، چیزی که شاید تا سالها پس از آن بسیاری از کشورهای نفتخیز آن را درک نکردند. بواقع ما از لحاظ ژئوپولتیکی در منطقهی حساسی قرار داریم و همواره در پیشرفتهای بزرگ پیشگام بودهایم، به جز مشروطیت که ترکیه پیش از ما به سمت آن سوق پیدا کرد در بقیهی مسائل از قراردادهای نفتی و ملی شدن صنعت نفت گرفته تا حرکتهای دموکراسیخواهانه و بیداریطلبانه که در حال حاضر در خاورمیانه در حال وقوع است.
به نظر من این دیدگاه که راه دیگری وجود داشته که بهتر از این هم بوده، درست نیست. قبل از ملی شدن صنعت نفت وضعیت ما این چنین بوده است، ما سهم مالکیت خود را میگرفتیم و چون اولین قرارداد را بسته بودیم، درصد مالکیت کمی را پذیرفته بودیم. ما برای افزایش این سهم تلاش کردیم، اما شرکت نفت انگلیس آن را نپذیرفت و آن چه بعد از کودتای ۱۳۳۲ رخ داد موجب شد عملاً همین نتیجه را بدست بیاوریم. سهم ما از نفت به صورت درصد مالکانه بیشتر شد و پس از قرارداد کنسرسیوم ما به همین درصدها و بهره برداری از سهم مالکیت رسیدیم. در زمینه ملی شدن صنعت نفت تمام افراد حتی خود محمدرضا شاه نیز تلاش خود را کردند و موافق آن پیش رفتند. ما با ملی شدن صنعت نفت به همین شکل گام بزرگی برداشتیم و با کودتای ۲۸ مرداد کمی به عقب بازگشتیم اما راه خود را استحکام بخشیدیم.
شما چه نظری درباره دیدگاهی مشابه نظر صادق خرازی دارید که معتقد است: « نفت اگر به معنای واقعی ملی شده بود و در اختیار مردم قرار گرفته بود ما ۲۵ سال بعد از آن گرفتار حاکمیت مستبد نمیشدیم، دولتی که تمام قدرت را از نفت میگرفت و شیر نفت را در جیب خود میدید.»
در ابتدا من میخواهم بدانم منظور از ملی شدن به معنای واقعی چیست، اگر منظورتان از ملی شدن خصوصی شدن است، من فکر نمیکنم این واقعه به این شکل تأثیری بر سیاست دولتهای ما داشته باشد. مردم ما تجربه ۲۵۰۰ سال استبداد را داشتهاند و به نظر من ملی شدن صنعت نفت تأثیری بر استبداد کشور ما نداشته است. این دیدگاه را بهتر است اینگونه بیان کنیم، به طور کلی هرگاه سهم یک عنصر در تولید از میزانی بالاتر رود باعث تمرکز قدرت شده و موجبات استبداد را فراهم میکند. برای نمونه در کشور آمریکا جنرال موتورز با ۰.۳ درصد بیشترین سهم اقتصادی را دارد، این میزان هیچ گاه موجب تمرکز قدرت به نحوی که توانایی فشار بر دیگر بخشها را داشته باشد ندارد، اما سهم نفت ما از اقتصاد ۲۵ درصد است یعنی تقریباً ۹۰ برابر جنرال موتورز آمریکا، در این صورت نوعی بی نیازی از بخشهای اقتصادی دیگر حاصل شده و در پس آن با افزایش قدرت دولت، امکان استبداد حاصل میشود. البته این تنها در نفت نیست، پیش از نفت، در ایران آب این ویژگی را داشت، در برخی کشورها این ماده تأثیرگذار مس و در برخی نقره و طلا است. پس بنا بر میزان وابستگی اقتصادی ممکن است یک ماده موجب استبداد شود.
پس شما معتقدید ملی شدن صنعت نفت تأثیری بر استبداد در ایران نگذاشته است؟
قطعاً، جامعه ما پیش از این هم در استبداد به سر میبرد. مشکل این جاست که چیزی را که رضا شاه در سال ۱۳۱۶ فهمید پس از ۶۰،۷۰ سال تازه داریم به آن میرسیم، که نباید پول نفت سر سفره مردم بیاید، او با تشکیل شورای اقتصاد و دادن طرحی از سوی شورای عالی برنامه به مجلس موجب شد که ایرانیان اولین تجربه برنامه نویسی را به دست آورند اما با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران از سوی متفقین، اجرای این برنامه تا سال ۱۳۲۵ متوقف شد؛ در این سال اولین برنامه اقتصادی با نام «برنامه توسعه و عمران ایران» به دولت تسلیم شد که پس از آن اینگونه برنامهها با چشم اندازهای چند ساله همواره در دستور کار دولت بوده و هست.
البته این نظر هم مطرح شده که اگر انتخابات آزاد که یکی از اهداف مصدق بوده است به وقوع میپیوست، نفت هم به جای پروسه دولتی شدن به مفهوم واقعی ملی میشد.
به نظر من صنعت نفت ملی شده است و همانطور که گفتم تنها گزینه موجود در آن زمان همین بوده است. باز هم از اگرها استفاده کردهایم، نباید پسبینی کنیم؛ انتخابات آزاد اگرچه هدف مصدق بود اما خود او با بستن مجلس اولین گام را علیه آن برداشت. از طرفی وجود انتخابات آزاد در آن زمان و به طور کلی دموکراسی به تنهایی مانع از ایجاد شرایط پس از ملی شدن این صنعت نمیشد. دلیلی وجود ندارد که انتخابات آزاد یا دموکراسی مانع ایجاد اقتصاد نفتی شود. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ما شرایط اقتصادی خوبی را پیش رو داشتیم، بهطوری که در فاصله سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶ متوسط رشد اقتصادی ما ۱۰.۲ بوده است که پیش و پس از آن تاکنون به این رشد نرسیدهایم. این تماماً در دوره ای بوده که صنعت نفت ما ملی شده بود و این حادثه موجب صعود ما از کشورهای جهان سوم به جرگه کشورهای در حال رشد شد. پس این وقایع را نباید منفی در نظر بگیریم و در این جا این پروسه دولتی شدن چندان به ضرر جامعه ما نبوده است.
ولی برخی ملی شدن صنعت نفت را موجب به وجود آمدن اقتصاد فرمایشی میدانند که به موجب آن در کشورهایی مانند ایران پویایی اقتصادی از بین رفته و مسیر صحیح رشد پیموده نشده است. شما با این دیدگاه که صادق خرازی هم با آن همنظر است، موافقید؟
بله من با نظر آقای خرازی موافقم، ملی شدن صنعت نفت و محوریت اقتصادی آن موجب شد که اقتصاد ما بیبرنامه باشد، البته مردم نیز از این بیبرنامگی ناراضی نبودند. اما ملی شدن صنعت نفت به خودی خود موجب این حادثه نشد. توجه داشته باشید در بین سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲ نفت بشکهای ۱ دلار و ۶۵ سنت بود، همزمان با این دوره اقتصاد غیرنفتی ایران در حال پیشرفت بود. همچنان که قبلاً گفتم بیشترین رشد اقتصادی در این دوره بود. اما در سال ۱۳۵۲ و همزمان با جنگ اعراب و اسرائیل بهای نفت به یکباره صعود کرد و ظرف چند هفته به ۱۷ دلار رسید و سود ایران در این زمان به گفته امیرعباس هویدا، نخست وزیر وقت ۲۰۰ میلیارد دلار بوده است. طبیعتاً مردم از این شرایط و افزایش بهای نفت رضایت داشتند و همانطور که میدانید هر پول بادآوردهای موجب فساد میشود. این درآمد هم با ورود به نظام اقتصادی و افزایش روز به روز خود موجب بیتوجهی و بیبرنامگی در این نظام شد.
اما این را نیز باید در نظر داشت که افزایش درآمد نفتی در هر کشوری که بخش عظیمی از اقتصاد آن بر پایه نفت است، لزوما چنین تأثیراتی را نگذاشته، مثلاً کشور نروژ نیز یک کشور نفتی است که ۲۵ درصد از درآمد تولیدی آن کشور از طریق اقتصاد نفت تأمین میشود اما این کشور با تشکیل صندوق تثبیت هزینه و درآمد توانست از اقتصاد غیرنفتی خود حمایت کند. پس از این سوی قضیه هم باید نگاه کنیم. کشور ما خود نیز خواسته که اقتصادش به این شیوه پیش رود؛ برای مثال باید رابطه قیمت با کمیابی کالا را در نظر بگیریم که هر چه کالا کمیابتر شود، قیمتش افزایش مییابد. درباره پول هم همینگونه است که هرچه پول فراوانتر شود، کمارزشتر خواهد شد. در هر زمان که بهای نفت بالا رفته و پول در اختیار دولت قرار گرفته به جای برنامهریزی برای آن، این درآمد در هزینههای جاری مصرف شده، مثلاً در زمان جنگ ما با افزایش درآمد نفتی، واردات چند میلیونی کشک را میبینیم، یا در سال ۸۱ ما واردات ۸۵ درصدی کالاهای مصرفی مردم را میبینیم که در آن زمان خود من به انتقاد از این روند پرداختم و در روزنامه نوروز که حامی دولت نیز بود بارها و بارها به قضیه انتقاد شد، البته تأثیری نگذاشت. پس کشور ما چون اقتصادش را بر اساس درآمد نفتی برنامهریزی کرده بود به بخشهای دیگر توسعهای توجه چندانی نمیشد، دلیل اصلی این روند هم بینیازی از درآمدهای غیر نفتی بوده است.
صادق زیبا کلام معتقد است: «بی نیازی دولتها از مالیات مردم که به موجب اقتصاد نفتی پس از ملی شدن صنعت نفت صورت گرفته موجب بیتفاوتی حکومت به وضع اقتصادی اقشار گوناگون جامعه شده است» به نظر شما این دیدگاه تا چه حد صحت دارد؟
بله. هنگامیکه درآمد دولت از منبعی خاص همچون نفت تأمین میشود طبیعتاً نیاز به مالیات یا بخشهای دیگر کسب درآمد مورد توجه قرار نمیگیرد. اما غیر از توجه به رفتارهای دولتها باید بپذیریم که مردم ایران نیز از این بی نظمی بدشان نیامده و تنها افزایش درآمد برایشان مهم بوده است. در زمان حال هم اگر توجه کرده باشید میبینید که در انتخابات کاندیدایی که به توسعه اقتصادی توجه بیشتری دارد یعنی آقایهاشمی در سال ۱۳۸۴ از محبوبیت کمی برخوردار بود و در دورههای جدید یعنی سالهای ۸۴ و ۸۸ رقابتی بین توزیع عادلانه درآمدها و پرداخت پول بیشتر به مردم پیش آمده بود. مردم ایران شدیداً تحت تأثیر شعارهای اقتصادی قرار میگیرند. پس با صرف دموکراتیک بودن اوضاع اقتصادی ما پیشرفتی نمیکند؛ زیرا چه در این دوره و چه در دوره پس از ملی شدن صنعت نفت، مردم بیشتر به فکر افزایش درآمد بودند تا توسعه و پیشرفت. پس نباید تنها به انتقاد از گذشته بپردازیم.
دکتر صادق زیباکلام این پرسش را مطرح میکنند که “آیا سیاستها و تدابیر ما بعد از ملی شدن اصولی، صحیح و بالاتر از همه واقع بینانه بود؟ پرسش دشواری که ما ظرف قریب به ۶۰ سال گذشته، هرگز درصدد طرح، تجزیه و تحلیل و پاسخدهی به آن بر نیامدهایم. روایت تاریخی ما از این رویداد همواره آن بوده که نه تنها ملی شدن تصمیمی درست بوده بلکه بعد از آن هم اقداماتی که توسط ما صورت میگیرد جملگی درست و در جهت تامین حقوق ایران بوده.” چگونه میتوان در پی پاسخ به این پرسش برآمد؟
حوادثی که طی آن چند سال رخ داده، در زمان خود یگانه راه موجود بوده است، پس ما باید از پس بینی حوادث اجتناب کنیم، چون این پس بینی تنها راه انتقادی را میگشاید که طبیعتاً بر هر انسان و هر حادثه ای در گذشته قابل تعمیم است. من تنها نظر کارشناسی خودم را بیان میکنم؛ برآیند نیروهای عظیم اجتماعی در ایران ما را به سمتی سوق میدهد که در آیندهای نه چندان دور از شرایط فعلی خارج خواهیم شد و برای رفع مشکلات اقتصادی درآمد حاصل از نفت را به جای اینکه صرف هزینههای جاری کنیم آن را در هزینههای توسعهای مصرف میکنیم و به نظر من این فرایند در حال رشدی عظیم است و جامعه ما در حال پوستاندازی است و از نفع گرایی و پوپولیسمی که در شعارها و افکار مردم است به سوی کار و پیشرفت در حرکتیم. البته من همواره وفادار به رأی اکثریتم و اگر باز هم مردم به دولت، به حکومت بگویند باز هم بده ما بخوریم، من تابع نظر مردم خواهم بود. با پایان پوپولیسم در ایران ما شاهد دولتهایی خواهیم بود که به سمت توسعه اقتصادی حرکت خواهند کرد و اگر به همین شکل پیش برویم دولتهای بعدی ما دولت کار خواهند بود نه دولت رفاه. لسترو تارو اقتصاددان آمریکایی در سال ۱۳۷۳ شمسی ابراز کرده اگر رشد اقتصادی آمریکا نسبت به کشورهای اروپایی به همین منوال پیش رود در سده بعدی اروپا نسبت به آمریکا، جهان سوم محسوب میشود؛ رشد اقتصادی در آمریکا در آن زمان همواره ۱ تا ۱.۵ درصد بیشتر از کشورهای اروپایی بوده است؛ زیرا جوامع اروپایی جوامعی پیر هستند و در نتیجه بیشتر به سوی دولت رفاه یا همان بده بخوریم، روی میآورند و نظرشان بیشتر به حقوق بازنشستگی و رفاه اجتماعی است؛ اما جامعه آمریکا، جامعهای جوان است و تمایل آن بیشتر به سوی دولت کار است؛ البته با توجه به شرایط، طبیعی است که جوامع جوان به آینده نظر داشته باشند و جوامع پیر حال را دریابند و همین موجب افزایش و کاهش بازده اقتصادی میشود. برای نمونه در فرانسه با روی کار آمدن سارکوزی مردم به تظاهرات و اعتراض پرداختند و مدت طولانی در خیابانها تجمع کردند، علت اصلی این حوادث آن است که دولت سارکوزی ، دولت کار است نه رفاه، و برنامههایش به گونهای است که حقوق بازنشستگی مردم و بودجه این قبیل هزینههای جاری را پایین آورده است و برنامههای توسعهای دراز مدت را جایگزین آن کرده است که البته اعتراضات مردم تأثیر چندانی برآن نگذاشته و او همچنان مسیر خود را پیش میرود. در رابطه با کشور ما نیز با توجه به این که جامعه ما در حال خروج از پوپولیسم است و جامعهای جوان محسوب میشود به زودی از توجه به دولتهای رفاه خارج خواهد شد و به جای “بده بخوریم”، به توسعه اقتصادی و برنامههای بلند مدت و افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP) سوق پیدا خواهد کرد و در پی آن دولت بعدی، دولت کار خواهد بود. در زمینه نفت و ملی شدن صنعت نفت باید بگویم که من بر عکس بسیاری از دوستان هیچ چیز را صد در صد سفید یا صد در صد سیاه نمیبینم و به نظرم اگر شرایط آن دوره را درک کنیم میبینیم این حادثه نیز روال طبیعی خود را طی کرده و همه چیز در محدوده بین سفید و سیاه یعنی شرایط طبیعیاش پیش رفته است.
گروهی از فعالان و حامیان جنبش سبز در ٣۱ شهر جهان، همزمان با تحصن سراسری خود در روز شنبه دوازدهم مارس (۲۱ اسفند)، نامهای مشترک به دبیر کل سازمان ملل، ریاست دورهای اتحادیه اروپا و دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی نوشته و خواستار اقدامات عملی این مراجع بینالمللی شدند.
حامیان جنبش سبز در این نامه عاملین سرکوب اعتراضات در ایران را «تحت هدایت نهاد رهبری و حمایت دولت غیرمشروع احمدینژاد» دانسته و خواستار «آزادی فوری و بدون قید و شرط» رهبران سبز و همسرانشان شده و از این مراجع بینالمللی خواستهاند که به صورت فوری و مشخص برای پیگیری مستمر نقض حقوق بشر در ایران، و اطلاع از وضعیت میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی و فاطمه کروبی اقدام شود.
نویسندگان این نامه از مراجع بینالمللی درخواست کردهاند «برای روشن شدن شرایط مبهم بازداشتِ بدون حکم مرجع قضایی آنها و رسیدگی به ابهام مکان بازداشت و وضعیت سلامتشان، با فرستادن فیالفور گزارشگر ویژه به ایران از سوی سازمان ملل طبق قوانین موجود منشور حقوقی سازمان ملل اقدام کرده و پیگیر این امر غیرانسانی باشند.»
کمپین حمایت سبز، روز شنبه ۱٢ مارس مراسم جهانی خود را آغاز کرده و پیش از شروع به کارِ اجلاس جهانی حقوق بشر (روز دوشنبه) بیانیه پایانی خود را خطاب به اجلاس و دبیرکل سازمان ملل، ریاست دورهای اتحادیه اروپا و دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی ارسال کرده و قرار است بانکیمون، دبیر کل سازمان ملل، در روزهای آینده گزارشی از موارد نقض حقوقبشر در ایران را در سازمان ملل ارائه دهد.
از جمله شهرهایی که دانشجویان و ایرانیان مقیم در کمپین حمایت از راهبران جنبش و اعتراض سبز شرکت کردند، میتوان به لندن، برلین، کلن، هامبورگ، فرانکفورت، دورتمند، گوتینگن، پاریس، اسلو، کوالامپور، نیویورک، واشنگتن، سن خوزه آمستردام، بوداپست، لیسبون، هوستون، لس آنجلس، ملبورن، رم، وین، تروندهایم، آنکارا، استکهلم، گوتنبرگ، کارلس کرونا، لین شوپینگ، مالمو، مدیسون و ویسکا اشاره کرد.
امضاء کنندگان این نامه عبارتند از:
فعالین سبز ملبورن
نسل آزادیخواه ایران – اتریش
راه سبز ایرانیان مالزی(رسام)
ایرانیان آزاد- کانون دفاع از حقوق بشر،آزادی و دموکراسیآلمان
راه سبز ایرانیان بریتانیا (رساب)
ایرانیان سبز کارلسکرونا
رای من کجاست (لندن)
جمعی از دانشجویان دانشگاه لوند- سوئد
راه سبز اتاوا
جمعی از فعالین سبزهای لینشوپینگ سوئد
حامیان جنبش سبز ایران- استکهلم
سایت راه سبز امید- استکهلم
انجمن نسل سوم – استکهلم
فعالین جنبش سبز لندن
جنبش سبز لندن
کانون دکتر شهید بهشتی (آلمان)
انجمن دموکراتیک ایرانیان استکهلم
حامیان جنبش سبز ایران- گوتنبرگ
کمیته پشتیبانی از جنبش مردم ایران در گوتنبرگ
حامیان جنبش سبز برلین
مادران صلح (کلن)
دانشجویان موج سبز کلن
کانون دکتر شریعتی (فرانسه)
دانشجویان ایرانی حامی جنبش سبز (ایتالیا)
فعالین برای ایران (ایتالیا)
خانه همبستگی کلن
حامیان جنبش سبز مردم ایران (اسن)
راه سبز امید جنوب کالیفرنیا
حامیان جنبش سبز ایران – بوداپست
حمایتگران جنبش سبز ایران- برلین
کلمه – سید مصطفی تاجزاده
تقدیم به سید علی موسوی و دیگر شهدای عاشورای خونین ۸۸
فصل مشترک مشروطه تا کنون
ایجاد انسداد سیاسی، نقض حقوق ایرانیان و سرکوب های خونین یکسال گذشته از یک سو وناکارآ مدی مدیریتی و افزایش روزافزون فساد، بیکاری، گرانی، اعتیاد و… از سوی دیگردفاع کردن از اصل (و نه فقط وضعیت کنونی) جمهوری اسلامی و حتی انقلاب اسلامی و اندیشه امام را بسیار دشوار کرده است. در عین حال همین وضعیت نامناسب امکان آشنایی شهروندان را با دو نگاه به انسان و جامعه و نیز به اسلام و جهان وهمچنین تبار شناسی خشونت و استبداد بیش از همیشه فراهم کرده و فرصت بی نظیری برای بازخوانی دیروز، نقد حال و گفتوگو و اندیشیدن درباره فردا در اختیار همه گذاشته است. نسل انقلاب می تواند در آیینه جنبش دموکراتیک و حقوق بشری امروز، دیروز خود را نقد کند و نگاهی تازه به کارنامه انقلاب با همه دستاوردهای بزرگ و خطاهای انکار ناپذیرآن بیفکند و این افتخار را به خود اختصاص دهد که نخستین نسلی باشد که با نقد عملکرد خویش، سرمایهای گرانبها و کم نظیربرای ساختن ایران فردا در اختیار نسل بعدازخود قرار میدهد.پیشنهاد میکنم اندیشه و عملکرد هر فرد، گروه یا جناحی برای کسب یا حفظ استقلال، یکپارچگی سرزمینی، منافع ملی، رفاه شهروندان و توسعه میهن در دهه های گذشته با معیار دفاع آنان از “حق تعیین سرنوشت” ارزیابی شود؛ حقی که فصل مشترک تلاشهای آزادیخواهانه ایرانیان از نهضت مشروطه تا جنبش سبز بوده است. چنین نقدی به ایرانیان در تحقق آرمانهای یکصد ساله خود یاری خواهد رساند. و” حق تعیین مقدرات”همچنان راه حفظ ثبات، یکپارچگی، وحدت، آزادی، توسعه عادلانه و رفاه شهروندان ایران زمین است.
فطری بودن “حق تعیین سرنوشت”
در عصر” لنین زده” دهه های ۵۰ و ۶۰ خورشیدی که ” مبارزه با استکبار و امپریالسم” و تلاش به منظور “تحقق جامعه بی طبقه” (توحیدی یا مارکسیستی) برای حقوق مدنی و سیاسی و فرهنگی شهروندان جایی باقی نمی گذاشت، گفتمان «نوفل لوشاتو» نه فقط از پذیرش ملی برخوردار شد، بلکه علاوهبر جهان اسلام، در جوامع آمریکایی و اروپایی نیز با استقبال انبوهی از آزادیخواهان رو برو شد. “حق تعیین مقدرات” بر این اساس که “حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم، من میخواهم حرفم آزاد باشد، من می خواهم مستقل ]باشم[، من می خواهم خودم باشم. حرف ما این است.این حرفی است که در هر جا شما بگویید از شما می پذیرند"(۱) نقش زیادی در جلب حمایت ایرانیان و نیز افکار عمومی دنیا و ازجمله غرب از انقلاب اسلامی و در نتیجه درسرعت پیروزی و کاهش هزینه های آن داشت(۲). حتی بعضی دولتمردان امریکایی نتوانستند در قبال جاذبه گفتمان فطری فوق ومطالبات حقوق بشری رهبر فقید انقلاب و نیز در مقابل اسلام خواهی سازگار با دموکراسی و حقوق بشر او احساسات خود را پنهان کنند. همین مسئله موجب تحلیل غلط احزاب خشونت پرست زمانه شد و همچون امروز که گروهی هواداری افکار عمومی جهانی را از جنبش سبز "قرینه" و "نشانه" وابستگی جنبش و رهبرانش به غرب و آمریکا می خوانند، در ابتدای انقلاب نیز طیف متضادی از" استبداد گرایان شاهپرست" تا "مجاهدین خلق" و " مارکسیستهای استالینیست " کوشیدند با استناد به تجلیل یا همدلی این یا آن مقام غربی با آرمان های انقلاب، ردی از "توطئه" و "سازش" در بنیاد انقلاب یا رهبری آن جستجو کنند (۳). جالب آنکه امروز نیز گروهی که خود را مدافع انحصاری انقلاب و امام میخواند همچون توطئه بینان حرفه ای در دوران پیروزی انقلاب، تجلیل افکار عمومی غرب و بسیاری از نخبگان دنیا از جنبش سبز را دلیل "بی اصالتی" آن میخواند، غافل از اینکه تشبیه و نسبت دادن جنبش سبز به "کودتای مخملی آمریکایی" تحقیر و تضعیف انقلاب اسلامی است و اعتقاد استبدادطلبان را نشان میدهد که انقلاب ۱۳۵۷ را ابتر میدانند و اینکه انقلاباسلامی نمی تواند ملهم جنبش های جدید اجتماعی براساس اصل" حق تعیین سرنوشت" باشد و تحول روحی ظلم ناپذیری ملت ایران که رهبر فقید انقلاب از آن سخن می گفت، به پایان رسیده و برای نسل جدید، اعم از دختر وپسر جز الگو گرفتن از سر مشق های برون مرزی و آمریکایی چاره و راهی باقی نمانده است(۴). این ادعا درحالی مطر ح میشود که گفتمان «نوفل لوشاتو» که در "بهشت زهرا" چکیده آن بیان شد و به تأیید ایران رسید نه تنها در آن زمان نجاتبخش و بسیجگر بود و ساکت کننده غرب، بلکه هنوز انرژیبخش و حلال مشکلات داخلی و نیزبرطرف کننده تهدیدهای خارجی است. اینکه"مصباحیون" گفتمان"حق تعیین سرنوشت هر نسل توسط همان نسل" را "جدلی" می خوانند و پس از درگذشت رهبرفقید انقلاب مدعی شدهاند که وی به این حق باور نداشت، به این دلیل است که میخواهند آنگفتمان ضد هرگونه استبداد، ازجمله استبداد دینی را از میدان خارج کنند تا انسداد، فرقهگرایی، بیکفایتی و فساد با اعتراض و مقاومت میلیونی مردمی مواجه نشود که حاکمیت هر نسل برسرنوشت فردی و اجتماعی خویش را "خواست خداوند"و "مشیت الهی"میدانند. به بیان دیگر درصورت حذف آن گفتمان، یکه سالاران به زعم خود خواهند توانست ناکارآمدیها، سرکوب-ها، تبعیض ها و فسادها را به نام "اسلام" توجیه کنند و اعتراضی بر نیانگیزند.
" خداباوری و مردم گرایی" و" نظام دوحزبی"
اگر زمانی" یک پاسبان بر بازار تهران حکومت میکرد" و مقامات کشوری و لشکری در چشمان ایرانیان ترس ویژه ای آفریده بودند، علتش کارآمدی رژیم ستمشاهی نبود بلکه نیروی خودباوری ملت تحلیل رفته و جامعه پذیرای هر ظلم و بی عدالتی و تبعیضی شده بود. انقلاب اسلامی در بستر تغییر این روحیه شکل گرفت. به گونه ای که دیگر نه فقط بازار از یک پاسبان نمی ترسید، بلکه هیچ بازاری و هیچ شهروندی از لشکری که با همه تجهیزات نظامی در خیابان ها مستقر شده بود و هر لحظه احتمال داشت به فرمان یکی از افسران بریده از ملت به سوی مردم تظاهرات کننده آتش بگشاید واهمه نداشت. ملت ایران در سال ۱۳۵۷ خورشیدی ترس را که مادر مرگ است و اساس هر حکومت استبدادی، کشت و به این ترتیب توانست به عمر سلطنت استبدادی پهلوی پایان دهد و بساط سیستم تک حزبی و تک صدایی را برچیند.
وقتی ازپیوند تحول آفرین" خدا باوری "و "مردم باوری "دراندیشه امام سخن می گویم، به روند تحول روحی ملت مینگرم که امکان مشاهده دست خدا را در دست جماعت برای او فراهم میکرد. یعنی بر خلاف آنچه امروز امثال آقای مصباح می گویند و اسلام خواهی و مردمگرایی خود را بر مبنای انکار اراده آزاد شهروندان از مجرای مطبوعات، احزاب، تجمعات و انتخابات آزاد بنا کرده اند، رهبر فقید انقلاب حتی در نقطه اوج تأکید بر جنبه اسلامی انقلاب، هرگز حق تعیین آزاد سرنوشت مردم را منکر نشد و هرگز آنرا "جدلی" نخواند که برای"ساکت کردن غربیها" مطرح کرده باشد. بر عکس میگفت ملت ایران به برکت اسلام سرنوشت خود رامتحول کرد. حق تعیین سرنوشت نزد او یک اصل اساسی به شمار می آمد که اسلام هیچگاه آنرا نفی نمیکرد. دامنه آن نیز محدود به یک مقطع خاص در "نوفل لوشاتو" یا "بهشت زهرا" نبود. به همین علت یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نه درفرانسه بلکه درایران"میزان" را "رأی ملت" خواند و در تمام دوران جنگ انتخابات را برگزار کرد و در سال پایانی حیات خود نیز به جای ایجاد نظام تک حزبی (کاری که شاه در سال ۱۳۵۳انجام داد) دو تشکل روحانی را برای رقابتهای سیاسی و انتخاباتی ایجاد و" جمهوری اسلامی ایران "را عملاً دو جناحی کرد تا"رقابت سیاسی" تداوم آن را تضمین کند.اقدام امام در این زمینه چنان شفاف بود که پس از مرگ او حتی َآقای مصباح هم جرئت نکردهاست دوجناحی بودن و پذیرش رقابت های انتخاباتی راتوسط رهبر فقید انقلاب "جدلی "بخواند که برای ساکت کردن دشمنان انجام شد و به این ترتیب نظام اسلامی را تکحزبی بخواند، اگرچه اخیراً سیستم حزبی را نفی می کند. به دلیل عملکرد شفاف امام در این زمینه است که سخنان اخیر آقای احمدی نژاد درباره "تک حزبی" بودن"نظام ولایی" ونفی"جناحبندی" با محکومیت قاطع و گسترده فعالان سیاسی مواجه شد.
" فساد" و "تعیین مقدرات "؟
ملت ایران با آنکه در عصر گفتمانهای انقلابی غیردموکراتیک و تغییرات بنیادین اجتماعی رژیم ستمشاهی را ساقط کرد، اما به علت تجربیات تاریخی آن مقدارآگاه بود که بداند غلبه بر عقب ماندگی ملی در کوتاه مدت ممکن نیست(۵). نسل انقلاب خودباوری فردی و ملی و عزم خودگردانی و خودمدیری در عرصه های خرد و کلان اجتماعی را جزو دستاوردهای بزرگ انقلابی میدانست که رهبرش تعریفی تاریخی، راهگشا و ملموس از اصل "تعیین سرنوشت هر نسل به دست خود آن نسل" داده بود. استدلالی که امام خمینی علیه فساد و فحشا و اعتیاد در عصر پهلوی اقامه میکرد، به ضدیت این بزه ها و پدیده های منفی اجتماعی با "اصل تعیین مقدرات مملکت توسط مردم" بر می گشت.افزونبرآن مهم ترین اتهام محمدرضا پهلوی علیه روحانیت آگاه شیعه و نیز روشنفکران آزادیخواه و مبارزان عدالت طلب را نیز با توسل به گفتمان «تعیین مقدرات» پاسخ می داد و برای افشای دوگانه کاذب «ارتجاع-ترقی» و برگرداندن لبه تیز این اتهام به خود شاه می گفت: «روحانیت با ترقی مخالف نیست... با این [بی بندوباری و فحشا و اعتیاد] مخالف است روحانیت، نه با این آزادی بیان، نه با آزادی قلم، نه با آزادی گفتار، نه با روشنگری ها»(۶).اکثر براهین رهبر فقید انقلاب علیه عقبماندگی، استبداد، فحشاءوفساد حکومتی- اجتماعی ذیل گفتمان تعیین سرنوشت قرار داشت. او رژیم شاه را به باد انتقاد می گرفت که، «به وسائل مختلفه کوشش می کنند که نسل جوان را به تباهی بکشند که از مسائل روز و از مسائل زندگی کنار باشند. .. تمام اینها برای این است که ملت را عقب برانند و از توجه به مقدرات خودشان غافل کنند، و احیانا بکشانند به طرف خودشان، و آن ها سرگرم به کارهای غیر مقدرات خودشان شوند و آن ها هم منافع خودشان را ببرند»(۷). او راه مبارزه با فساد و فحشاء را افزایش امکان مشارکت جوانان در امور زندگی و محلات و جامعه و سیاست میدانست و نه کوشش برای اعتراف گیری از فعالان سیاسی و تواب سازی آنان و نیز سرکوب و کهریزکی کردن جوانان شرکت کننده در عرصه تعیین مقدرات کشور. رهبر فقید میدانست پس راندن این خواست فطری، یعنی مقابله با خودباوری فردی و ملی و تزریق ترس به اجتماع، مرزهای جامعه انقلابی را با جامعه شاهنشاهی مخدوش میکند و غبار افیون بر کالبد اجتماع میافشاند و نگاه نومیدانه و منفعلانه به “تغییراز بیرون” را در صدر مطالبات شهروندان می نشاند.
طبق منطق رهبر فقید انقلاب باید گفت اگر می خواهیم سن فحشاء و اعتیاد روز به روز پایین نیاید و ایران مقام نخست جهانی را در اعتیاد به خود اختصاص ندهد، خودکشی، فرار از خانه، مهاجرت به خارج از کشور و. .. مهارشود، لازم است جوانان هم در زندگی خصوصی و شخصی خویش و هم در سطح کلان کشوری و هم در محلات و حوزه های زیست و در مکان های مشخصی که شرایط زندگی و شرایط کار و فعالیت برای آنان رقم زده می شود، احساس استقلال و نقش آفرینی کنند و به آینده امیدوار باشند. یعنی هم در حریم شخصی احترام به استقلال و سبک زندگی خود را مشاهده و احساس کنند و هم در سطح کلان مدیریت کشوری نتیجه رأی خود را به چشم خود ببینند. درعینحال در محیط های خرد و کوچک محلی امکان خودگردانی و خودمدیریتی زیست اجتماعی و محلی داشته باشند. در غیر این صورت، یعنی در حالتی که امکان تعیین سبک زندگی و استقلال اندیشه و عمل اجتماعی و نیز تعیین سرنوشت نسل جدید به دست همان نسل از آنان سلب شود، به ویژه اگر کشور گرفتار حاکمانی ناکارامد و تنگ نظر و ریاکار شود جامعه ما به دورانی بدتر از عصر پهلوی بازخواهد گشت.
باکمال تأسف باید گفت اکنون همان دوگانه شاهنشاهی توسط یکه سالاران در حال احیا شدن است. یعنی به جای مبارزه علّی و بنیادی با فقر و فساد و بیکاری و تبعیض، یعنی به جای تأمین حقوق و آزادی های شهروندان و افزایش شرایط و امکان مشارکت هر روزه و بیشتر جوانان در مسائل خرد و کلان سیاسی و اجتماعی از یک طرف و افزایش کارآمدی حکومت و بالا بردن ظرفیت مشارکت پذیری آن و تلاش برای استقرار «حکمرانی خوب» از طرف دیگر، مقابله با آزادی مطبوعات، احزاب، انتخابات وسرکوب اجتماعات آرام شهروندان و تحمیل یک سبک زندگی به آنان در کنار تلاش برای فاسد نمایی فعالانسیاسی انتخاباتی (از طریق اعتراف گیری وتواب سازی و تشکیل دادگاه های نمایشی) در دستور کار حزب پادگانی قرار گرفته است. به این ترتیب گفتمان”حق تعیین سرنوشت”به محاق گفتمان”النصر بالرعب”یا “حکومت بر اساس ترس”رفته است(۸).
اگر می گویم انقلاب ونظام از مسیر خود منحرف شده و مناسبات شاهنشاهی در حال احیا شدن است، به آن دلیل است که امام خمینی در نقد رژیم شاه می گفت مراکز فروش مشروبات الکلی از کتابخانه ها زیادتر بود. امروز چه می توان گفت درباره شیوه مدیریت جامعه ای که بالاترین حد مصرف اعتیاد را در دنیا دارد، در حالی که سطح کتاب خوانی آن در حد نازل ترین آمارهای جهانی است(۹). به همین دلیل میپرسم آیا می توان با تولید و تکثیر و تقویت صنعت اعتراف گیری و حمله هر ده سال یکبار به کوی دانشگاه، کمبود تولید کتاب و علم را جبران کرد؟ آیا می توان علوم و تکنیک های بازجویی را در جهت شخصیت شکنی و تواب سازی متهمان در سلولهای انفرادی جایگزین علوم تجربی و انسانی کرد؟ به راستی چگونه می توان در کشوری راه های تعیین مقدرات را بر جوانان و شهروندان بست و در همان حال توقع داشت فحشاء و اعتیادو مهاجرت فقرا و سرمایهها در آن رکورد جهانی را به خود اختصاص ندهد؟
“کهریزک ” و تضعیف قدرت نرم ملی
تلاش برای تکصدا کردن حکومت موجب شده است که «استقلال» بعنوان یکی از سه شعار اصلی انقلاب اسلامی نه تنها، بلکه در تفسیر موسّع خود در درون واحد ملی در معرض انحطاط قرار گرفته، بلکه در مفهوم “حق حاکمیت ملی”یا همان “حق تعیین سرنوشت” نیز آسیب پذیر شود(۱۰). رهبر فقید انقلاب پیش از پیروزی میگفت: «درد مملکت این است که استقلال ندارد، نه استقلال فرهنگ دارد و نه استقلال ارتش دارد و نه استقلال اقتصاد دارد»(۱۱). این درد هنوز با ماست و هنوز هم کثیری از اهل علم وفرهنگ و هنرکه استقلال محیط کاری و تخصصی شان مخدوش و فضای امنیتی و بعضاً نظامی بر قلمرو فعالیت و کار آن ها حاکم شده است، زیر غلتک سنگین مداخلات خشونت بار حزب پادگانی قرار گرفته اند و استقلال عملشان سلب شده است. به همین ترتیب فرهنگ، البته نه در مفهومی که در داستان به تاریخ پیوسته «تهاجم فرهنگی» و ادبیات کیهانی مراد می شد، بلکه در مفهومی که رهبر فقید انقلاب روزگاری از آن به «فرهنگ استقلالی» تعبیر میکرد و استقلال هرفرد و استقلال حوزه ودانشگاه و استقلال فرهنگ و اداره فرهنگ توسط فرهنگی ها را می گفت، به نحو روزافزونی با دخالتهای نظامیان روبرو و “استقلال”آن با زوال مواجه شده است.(۱۲)
راهبرد نظامی و امنیتی کردن تمام عرصه ها و نیز فرصت های بی حد و حصری که ماجراجویی اقتدارگراها در دیپلماسی هسته ای و نیز ناشیگری در دیپلماسی منطقهای و جهانی در اختیار دولت آمریکا و متحدانش قرار داده است، استقلال در مفهوم”حق حاکمیت ملی” و اینکه مرکز ثقل تصمیم گیریها درباره ایران و ایرانی درداخل کشور و نه در سفارتخانههای خارجی باشد و ملت خود حق حاکمیت خویش را بر سرنوشت خود اعمال کند را نیز به فرسایش کشانده است. تحریمها و تهدیدهای روبه افزایش جهانی علیه کشورمان نیز رقبای ما را در اطراف ایران روز به روز در جایگاه بهتری در مناسبات جهانی و منطقهای قرار دادهاست و ما در موضع ضعیفی قرار گرفتهایم. بر اثر سیاست خارجی نادرست دولت کار به جایی رسیده است که حتی نزدیک ترین دوستان جمهوری اسلامی در عراق که بعضاً دوستی مشخصی با همتایان ایرانی خود دارند، در جریان انتخابات اخیر آن کشور جرأت نزدیک شدن به ما را نداشتند و نزدیکی به جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک امتیاز منفی در معرض بهره برداری تبلیغاتی احزاب و نامزدهای رقیب آنان قرار گرفت.این درحالی است که “جرج بوش” در نقطه اوج غلیان احساسات شهروندان آمریکا در حال و هوای یازده سپتامبر که همه چیز را برای مداخله نظامی ارتش آمریکا مساعد و مناسب جلوه می داد، به علت دیپلماسی موفق دولتاصلاحات نتوانست تهدیدی جدی متوجه ایران کند، اما رفتار و گفتار نسنجیده دولت کنونی موجب شد در شرایطی که همه چیز برای پیشرفت اقتصادی، صنعتی و علمی و نقش آفرینی جمهوری اسلامی ایران در جهت استقرار صلح در منطقه آماده شده بود و به رغم امتیازات زیادی که مقامات کنونی با امضای پیمان سه جانبه با ترکیه و برزیل به قدرتهای بزرگ هدیه کردند، قطعنامه تحریم بین المللی جدیدی به کشورمان تحمیل شود. علاوه بر آن در عصر “اوباما”کنگره آمریکا متشکل از دو مجلس نمایندگان و سنا با اجماع بی سابقه ای تحریم های بیشتری را علیه ایران تصویب کرد. اتحادیه اروپا نیز همین مسیر را پیگرفت به سخن دیگر در حالی که “قدرتنرم” کشورمان در عصر اصلاحات” برنامه تهاجم نظامی به خاک میهن را در سال ۱۳۷۶ خنثی کرد و اجازه اجماع جهانی و تحریم علیه ایران را به جرج بوش نداد، تضعیف زیرساخت های مدنی و سیاسی میهن در دوران پس از اصلاحات و سرکوب های یکسال اخیر، برای مانور قدرت دولت جدید آمریکا علیه کشورمان میدان وسیعی ایجاد کرده است. بهگونه ای که”اوباما” در همان حال که دست مذاکره به سوی ایران دراز کردهاست، کشورمان را تحریم می کند و بدون اینکه امتیازی به ما بدهد، با دستی دیگر امتیاز می گیرد؛ این امتیازهایی است که دستان تمامیت خواه و انسدادطلب مدیریت میهن تقدیم او میکند. همه این فرسایشها در توان و امنیت ملی و عقب ماندگی در مسابقه پیشرفت بدان علت است که حقوق اساسی ملت و در رأس همه “حق تعیین سرنوشت” و “انتخابات آزاد” که بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی است، توسط انسدادطلبان مخدوش شده و”نصر بالرعب” جای آن را گرفته است. عکس آنچه در ترکیه شاهدیم که نظامیان سکولار با برگشت به پادگانها وبا بازگذاشتن دست جامعه مدنی این فرصت و امکان را برای مدیریت سیاسی کشورشان فراهم کردهاند تا رشد وتوسعه اقتصادی، علمی و فنی ترکیه ورفاه بیشتر برای شهروندانشان را در عین کسب جایگاه در منطقه و جهان به ارمغان آورند.
“حق تعیین سرنوشت” مانع بزرگ استبداد
علت اینکه اقتدارگراها به نام”جمهوری اسلامی” حساسیت نشان میدهند و آن را “نظام ولایی” میخوانند آن است که “انتخابات آزاد” و”رأی مردم”را منتفی کنند. این در حالی است که “رأی مردم” عنصر غیرقابل حذف در نظام جمهوری اسلامی ایران است زیرا که نقش تأسیسی داشته و بنیانگذارنظام بر حق تعیین سرنوشت هر نسل به دست خود آن نسل تاکید کرده است. از اولین نهاد دموکراتیک انقلاب یعنی”همه پرسی” تا آخرین نهاد ابداعی رهبر فقید انقلاب یعنی “مجمع تشخیص مصلحت ” رأی مردم در آنها نقشی بنیادین دارد، زیرا منظور از “مصلحت” نیز مصلحت همین مردمی است که در هر عصر و هر نسل برتر از برداشت و نظر اعضای شورای نگهبان از احکام متعارف فقهی قرار می گیرد.(۱۳) امام خمینی حتی بر اصولی از قانون اساسی مشروطیت که در آنها نقش و رأی مردم به اجمال و ابهام ذکر شده است، خرده می گرفت و می گفت: “هرکسی، هر جمعیتی، هر اجتماعی حق اولیش این است که خودش انتخاب بکند یک چیزی را که راجع به مقدرات مملکت خودش است. در قانون اساسی غلط ما این است که سلطنت یک موهبت الهی است که به ملت می دهند. این را کی به ملت داده اند؟ کی ملت اصلاً اختیار در این باب داشتند؟ ایشان [رضا شاه ] کودتا کرد و آمد از قزوین تهران را گرفت “(۱۴). اصل اول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ابهام مذکور در نقش ملت را به کمک همه پرسی رفع می کند. بر این اساس هیچ اصلی به اندازه”حق تعیین سرنوشت” که در همهپرسی و انتخابات آزاد متجلی میشود و مدعای اصلی جنبش سبز را تشکیل میدهد، استبدادطلبان را به چالش نمیکشد و آنان را در مقابل دوراهی تعیین کننده و تاریخی قرار نمیدهد؛ اقتدارگراها مجبورند یا تن به انتخابات شفاف، قانونی، آزاد و متناسب با شأن تاریخی ملت ایران خواهند داد یا مجبورند انتخاباتی یک اسبه، نمایشی و منهای اکثریت ملت برگزار و خود را رسواکنند. در این صورت اختلافات درونی خود را به بالاترین میزان وقدرت دفاعی کشور را به پایینترین حد خود خواهند رساند.علت این دو راهی آن است که جنبش سبز حد وسط را از بین برده و با محور قرار دادن شعار “رأی من کو؟” هزینه انتخابات غیرآزاد و غیر شفاف را چندان بالا برده است که دیگر تکرار عملیات تیره سازی انتخابات به کمک نظارت استصوابیـنظامی و قطع مجاری نظارتی، کنترلی و صیانتی ملت از قلمرو صندوق ها ممکن نیست، مگر اینکه اصل انتخابات را منتفی یا آن را به شکل شاهنشاهی برگزار کنند(۱۵). به همین دلیل شعار جنبش سبز در عین درخواست برای “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” و جامه عمل پوشاندن به “حق تعیین سرنوشت ” برگزاری “انتخابات آزاد” باشد.(۱۶)این عرصهای است که ملت ما در جریان پیروزی انقلاب و سیسال اخیر در آن آزموده شده است.
آینده جنبش سبز
به باور من جنبش سبز پس از یک دوره فراز و نشیب مجدداً در ظرف صندوق های آرا ظاهر میشود، و پیکره دموکراسی را تشکیل خواهد داد. روشن است هر جنبش اصیل و مردمی به همان میزان که در ظاهر به درون جامعه عقب می نشیند، به همان اندازه عمق می یابد و در انتظار فرصت مناسب بروزمی نشیند و سپس با شکوه بیشتری هویدا می شود. سرشت “نامرئی” جنبش مردمی آن را از دسترس پژوهش های امنیتی و مهم تراز آن از دسترس شاخک های سرکوب دولتی خارج می کند. نامرئی ماندن فرایند توسعه و تعمیق جنبش سبز باعث خواهد شد که انسدادطلبان از بازگشت شکوهمند امر سرکوب شده، دچار “حیرت” شود.(۱۷)در روز بازگشت نیرومندتر و گسترده تر، اقتدار گراها خواهند دید که جنبش سبز درصدد نمایش فوران آتشفشانی مطالبات ملت نخواهد بود، بلکه همانگونه که استاد مطهری می گفت، مکانیسم ظهور جنبش اصلاحی از نوع انفجار دیگ عصیان نیست و بیشتر شبیه رسیدن میوه آگاهی است بر شاخسار روشنگری ها و انسان گرایی ها (۱۸). درواقع خصلت قانون گرا و مدنیت رفتاری جنبش سبز آن را در نقطه تلاقی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی قرار میدهد و قادر می سازد با همه جنبشهای اصلاحی معاصر خویشاوندی گفتمانی برقرارکند (۱۹). میعادگاه آن نیز” صندوقهای رأی” است، مگرآنکه انتخابات را شاهنشاهی و نمایشی کنند و گزینه” خیابان”را نه در کنار فراق که در برابر آن قرار دهند(۲۰).
همچنین اگر “کاهش خشونت” یکی از اهداف مهم جنبش سبز است باید به میراثی چنگ زد که قادر است اقتدارگراها را در برابر طرفداران خود و نیز قشرهایی که هنوز تصمیم نهایی را در انتخاب یکی از دو طرف نگرفته اند منفعل کنند و حتی به انشعاب بکشاند. این روش از میزان خشونت خواهد کاست و امکان سیاست ورزی را افزایش خواهد داد. به علاوه “پیوند” را جایگزین “شکست” خواهد کرد.
پانوشتها:
۱٫ صحیفه نور، جلد ۳، ص ۵۱۰٫
۲٫بر مبنای همین آرمان های عام و جهان شمول نظیر “حق تعیین سرنوشت”، انتخابات آزاد و رفراندوم پذیری و مطبوعات و احزاب آزاد و تأکید بر حقوق بشر و حقوق اقلیت ها و حقوق زنان بود که جنبشسبز نیز نظیر انقلاب اسلامی و حماسه دوم خرداد مناسبات یک سویه و نابرابر با امریکا را به هم زد و ایران را به آستانه مناسبات برابر با همان ابر قدرت جهانی رساند؛ فرصتی که متاسفانه از آن استفاده نشد.
۳٫دراین زمینه همسویی و توافق اعلام نشده ای بین سلطنت طلبانی که نشست سران کشور های صنعتی جهان در دی ماه ۱۳۵۷ را در جزیره فرانسوی “گوادلوپ” کانون انقلاب خواندند و گروه خوارجی “فرقان” که در اطلاعیه ترور شهید مطهری به همان نشست اشاره کرد، دیده میشود.
۴٫به این عبارات توجه فرمایید :”وقتی که ملت ما بیدار شد و به برکت اسلام بیدار شد و خودش را تغییر داد، متحول شد؛ یعنی آن کسی که از یک پاسبان می ترسید مقابل امریکا ایستاد. ..این تحول “ما بأنفسکم”، إن الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم”، تغییر دادید به “ما با نفس” خودتان را ؛یعنی آن حال پذیرش ظلم، متبدل شد به حال عدم پذیرش. یعنی حال اینکه دیگر زیر بار این ظلم نمی خواهیم برویم”. نکته مهم آنکه برخلاف نظر کسانی که برداشت “جدلی” و “ماکیاولیستی” خود را بر سخنان امام خمینی در “نوفل لوشاتو” تحمیل می کنند، بنیان گذار انقلاب اسلامی روحیه ظلم ناپذیری را هرگز منحصر به دوران شاه نکرد و از پس سخنان خود بلافاصله نتیجه گرفت : “این حال را حفظ کنید. الآن متوجه باشید که این حال حفظ شود” (صحیفه نور، جلد۱۰، ص۱۳۰ (. روشن است که ظلم ناپذیری در زمان شاه از مجرای شرکت در یک انقلاب سراسری توانست محقق شود و از سد اصلاح ناپذیری شاهانه عبور کند ولی در دوران استقرار نظام این مطبوعات و احزاب و تجمعات و انتخابات آزاد هستند که می توانند ابزارهای مدرن و مؤثر امکان زیر بار ظلم نرفتن و تعیین سرنوشت خود را برای مردم فراهم کنند.
۵٫ راه ۴۸ ساعته حل مسأله کشاورزی که “بابک زهرایی” در مناظره با “بنی صدر” در سال ۱۳۵۸پیشنهاد می کرد یا روش “مسعود رجوی” که در همان سال “ملی کردن یک شبه بانک ها و کارخانه ها و صنایع بزرگ” را “کلید جهش جامعه” به سوی «جامعه بی طبقه توحیدی» می خواند، هر چند امروزه و در این مرحله از رشد شتابان آگاهی های اجتماعی برای اندیشمندان جاذبه ندارد، اما در آن ایام بخشی از نخبگان جامعه را مسحور خود کرد. با وجود این اکثریت مردم آن میزان آگاهی داشتند که فریفته این پیشنهادها نشوند. البته هنگامی که شاه ادعا میکرد با سیاست ها و برنامه های خود کشور را به سطح اقتصادی- صنعتی ژاپن و به سطح عدالت اجتماعی سوئد خواهد رساند، نظر اکثریت ملت کاملاً روشن نیست زیرا اختناق و استبداد حاکم اجازه بروز آزاد عقاید و نظریات را نمیداد، اما رشد آگاهیها از یک سو و فضای نسبتا باز ناشی از انقلاب اسلامی باعث شده است که سه دهه بعد هنگامی که همان وعده ها به شکل «ژاپن اسلامی» تکرار شد، خنده را بر لبان بسیاری از شهروندان نشاند به طوری که گوینده سخن به تکذیب آن پرداخت.شبیه کاری که دیگری کرد یعنی انکار وعده آوردن نفت سر سفره مردم.به نظر من دیر یا زود آقای احمدی نژاد اعلام خواهد کرد منظورش از اینکه”جناح بندیها موجب نابودی آرمانهای انقلاب شد” یا”نظام ولایی یک حزب بیشتر ندارد” آن نیست که جناح بندی ورقابت در انتخابات رانفی و احزاب رامنحل کنند.
۶٫صحیفه نور، جلد ۱۰، ص ۵٫ درواقع رهبر فقید انقلاب تقابل سیاسی « ترقی – ارتجاعی » را که گفتمان اصلی ضد اسلامی و ضد روحانی شاه بود، دروغ خواند و نسبت متضاد “تعیین مقدرات -فساد” را به عنوان پاد گفتمان آن حربه تبلیغاتی-روانی مطرح کرد و با استقبال ملی مواجه شد. نمی دانم امروز همه ارکان حکومت حزب پادگانی به اندازه “داریوش اقبالی” به ریشهکنی اعتیاد همت گماشتهاند یا “اعتراف گیری”و “توابسازی” درسلولهای انفرادی فرصت رسیدگی به این امور را برای آنها باقی نگذاشته است.
۷٫صحیفه نور، جلد ۹، ص۱۹۹٫
۸٫به راستی چند رهبر استقلال طلب را در کشورهای استعمارزده در عصر حاکمیت گغتمان های انقلابی و غیر دموکراتیک می توان سراغ گرفت که هنگام سخن گفتن از ضرورت مبارزه با فساد و فحشاء و اعتیاد، این مبارزه را به اصل تعیین مقدرات نسل جوان توسط خود این نسل مرتبط سازد یا در توضیح ضرورت مشارکت زنان در انتخابات همین اصل را درکار آورد و در عین سخن گفتن از استقلال کشور، استقلال حوزه و دانشگاه و دیگر نهادهای مدنی را از نظر دور نداردو درکنار «استقلال» همواره از «آزادی » سخن بگوید و آن را در قانون اساسی تثبیت کند ؟
۹٫ دلایل آن کم وبیش روشن است؛ چه بسیار کتاب ها که نمی توانند از دالان ممیزی عبور کنند یا راهیابی آنان به نمایشگاههای کتاب با ممنوعیت ارشادی و امنیتی روبرو می شود. به علاوه با خیل جوانان بیکار، معترض و افسرده مواجهیم که شوقی برای مطالعه ندارند. صدا وسیما نیز «نقد» را در اغلب زمینه ها به ابتذال کشانده است.
۱۰٫ به سخنان امام درباره انتخابات دقت کنیدکه چگونه شرکت در انتخابات را حق همه شهروندان میداند، برای روحانیها امتیاز خاصی قائل نیست و کنار رفتن مردم را مساوی با دخالت نظامی میخواند و آن را محکوم میکند؛”همان طوری که مکرر من عرض کردهام و سایرین هم گفتهاند، انتخابات در انحصار هیچ کس نیست، نه در انحصار روحانیان است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروههاست. انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است. و انتخابات برای تأثیر سرنوشت شما ملت است. از قراری که من شنیدهام در دانشگاه بعض از اشخاص رفتهاند گفتهاند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است. تا حالا میگفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حق مجتهدین است، آنجا شکست خوردهاند حالا عکسش را دارند میگویند. این هم روی همین زمینه است، اینکه میگویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاسی هم حق مجتهدین است هر دویش غلط است. انتخابات سرنوشت یک ملت را دارد تعیین میکند. انتخابات بر فرض اینکه سیاسی باشد و هست هم، این دارد سرنوشت همه ملت را تعیین میکند، یعنی آحاد ملت سرنوشت زندگیشان در دنیا و آخرت منوط به این انتخابات است. این طور نیست که انتخابات را باید چند تا مجتهد عمل کنند. این معنی دارد که مثلًا یک دویست تا مجتهد در قم داشتیم و یک صد تا مجتهد در جاهای دیگر داشتیم، اینها همه بیایند انتخاب کنند، دیگر مردم بروند کنار؟!این یک توطئهای است که میخواهند همان طوری که در صدها سال توطئهشان این بود که باید روحانیون و مذهب از سیاست جدا باشد و استفادههای زیاد کردند و ما ضررهای زیاد از این بردیم، الآن هم گرفتار ضررهای او هستیم. حالا دیدند آن شکست خورد، یک نقشه دیگر کشیدند، و آن این است که انتخابات حق مجتهدین است، انتخابات یا دخالت در سیاست حق مجتهدین است. دانشگاهیها بدانند این را که همان طوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند. فرق ما بین دانشگاهی و دانشجو و مثلا مدرسهای و اینها نیست، همهشان با هم هستند. اینکه در دانشگاه رفتند و یک همچو مطلبی را گفتند، این یک توطئهای است برای اینکه شما جوانها را مأیوس کنند.ترفند جدید دشمن در جهت مأیوس کردن ملتبیدار باشید! توجه کنید! اینها با توطئههایشان میخواهند کار را انجام بدهند، نمیتوانند با دخالت نظامی کار بکنند، اینها میخواهند با شیطنتهایشان کار خودشان را انجام بدهند. آن وقت شیطنت این بود که سیاست از مذهب خارج است و بسیار ضرر به ما زدند و ما بسیار ضرر خوردیم و آنها هم بسیار نفع بردند. این مطلب شکست خورده. حالا میگویند که سیاست حق مجتهدین است یعنی، در امور سیاسی در ایران پانصد نفر دخالت کنند، باقیشان بروند سراغ کارشان. یعنی مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کار به مسائل اجتماعی نداشته باشند، و چند نفر پیرمرد ملّا بیایند دخالت بکنند. این از آن توطئه سابق بدتر است برای ایران. برای اینکه، آن یک عده از علما را کنار میگذاشت، منتها به واسطه آنها هم یک قشر زیادی کنار گذاشته میشوند، این تمام ملت را میخواهد کنار بگذارد. یعنی نه اینکه این میخواهد مجتهد را داخل کند، این میخواهد مجتهد را با دست همین ملت از بین ببرد. باید دانشگاهیها متوجه باشند که اگر چنانچه افرادی در دانشگاه هستند که شیطنت دارند میکنند، اینها را باید توجه کنند که گول اینها را نخورند. خودشان دخالت در امور انتخابات بکنند. انتخابات سرنوشت حتی شمایی که در آنجا هستید را تعیین میکند. یک امری که سرنوشت آحاد ملت در دست اوست، وظیفه آحادملت است که در آن دخالت کند، مربوط به یک قشری، دون قشری نیست، همه باید در این دخالت بکنند. و این شیطنتهایی که الآن دارند میکنند، به طوری که به من گفتهاند برای مأیوس کردن بعضی از جوانهای ماست. این شیطنت را خنثی کنید و فعال وارد بشوید در انتخابات. میخواهید خودتان کسانی را تعیین کنید و انتخاب بکنید، میخواهید ببینید هر قشری که میپسندید حرفهای آنها را و کاندیدای آنها را. شما هم با آنها باشید. در هر صورت ما باید از کید این خائنین هیچ وقت غافل نشویم”(صحیفه نور، جلد۱۸، صص ۳۶۷ تا ۳۶۹).
۱۱٫ صحیفه نور، جلد۵، ص ۵۴٫
۱۲٫اگر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران واژه «استقلال» را صرفا در همان مفهومی به کار برده بودکه رهبران کشورهای تازه استقلال یافته در عهد جنگ های ضداستعماری (مانند ترکیه مصطفی کمال پاشا یا آتاتورک) به کار برده بودند و اگر وی معنایی فراتر از حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی در نظر نداشت، رهبران جنبش سبز به سهولت کنونی نمی توانستند به نام خط امام و انقلاب، از انتخابات آزاد دفاع و نقض حقوق بشر و نقض استقلال حوزه و دانشگاه و فرهنگ و هنر را محکوم کنند. علت این سهولت آن است که رهبر فقید انقلاب متفاوت با نوع رهبران استقلال طلب جهان سومی فقط از یک استقلال سخن نگفت و حق حاکمیت ملی و تعیین سرنوشت را به آحاد شهروندان و به نهادهای ملی و فروملی نیز بسط و تعمیم داد. او فقط دخالت مستشاران نظامی آمریکا در ارتش را نقد نمی کرد، بلکه علاوه بر آن از «دانشگاه هایی که مستقل باشد و خودش فکر کند» و از اداره امور محلی و استانی توسط اهالی محل و استان و منطقه سخن گفت. از استقلال حوزههای علمیه و نهادهای مدنی نیز حمایت وبر انتخابات تاکید کرد.
۱۳٫کوشش برای براندازی نهاد مترقی و راهگشای “مجمع تشخیص مصلحت” جدیدترین نمونه ی آن است که در صورت توفیق به همین حد متوقف نمی ماند و تا انحلال یا تشریفاتی کردن کامل مجلس و شوراها و اصل نهاد انتخابات پیش خواهد رفت.
۱۴٫ صحیفه نور، جلد۴، ص ۴۹۳٫
۱۵٫ به دلیل همین چالش حزب پادگانی انتخابات شوراها را در سال جاری به تعویق افکند، اگرچه هرگز قادر نیست نفس انتخابات را منتفی کند.
۱۶٫ “حق تعیین سرنوشت” در کشور ما در رفت و برگشت مستمر میان صندوق انتخابات و اجتماعات مسالمت آمیز و میلیونی مردم درخیابانها تحقق خواهدیافت.به نظر من هیچ راه “میان بر” و معجزه آسای دیگر برای نیل جهش وار به دموکراسی وجود ندارد.
۱۷٫٫ درست است که حزب پادگانی پاسخ بدی به رقابت طلبی و مشارکت جویی سیاسی ایرانیان به ویژه در یکسال گذشته داد و روشن کنندگان چراغ انتخابات را به تاریک خانه ها و انفرادی ها افکند و به امید و رویای ملت برای ایران سازی دموکراتیک جفا کرد، اما امروز عزم و اراده ملی برای تغییر در اعماق ساختارها و سلولهای جامعه بیشتر از دیروز وجود دارد و در اولین فرصت، از جایی که نظامیان مداخلهگر در سیاست و انتخابات گمان نمی برند، سر بر خواهد آورد.
۱۸٫سالها پیش از آنکه ملغمه ای سر هم بندی شده به نام متن کیفر خواست متهمان فعالیت ها ی انتخاباتی۸۸ همسان سازی جنبش سبز با انقلاب های رنگی و مخملی آمریکایی را در کشورهای سابقاً کمونیست در دستور کار عملیات نظامی – قضایی حزب پادگانی قرار دهد، استاد مطهری در کتاب “قیام و انقلاب مهدی (عج) ” و نیز در یادداشت ها و آثار دیگر خود در یک رویکرد کاملا متضاد با کیفر خواست نویسان کنونی، اتصالی گفتمانی بین جنبش های مدنی معاصر با قیام انبیا و نیز قیام قائم برقرار کرد و صرف نظر از درجه تکامل و شدت و ضعفی که بین نهضت های اصلاحی وجود دارد، همه آنها را نهایتاً “مانند” و “نظیر” یکدیگر دانست و گفت: “مانند قیام های آزادی خواهانه شرق و غرب در دو قرن گذشته برای برقراری دموکراسی که نمونه اش نهضت مشروطیت ایران است. ” او در نقد دیدگاه تضادی و انفجاری جنبش ها می گفت: “ممکن است طبقه محروم محرومیت خود را ناشی از عدم اجرای مقررات موجود بداند نه ناشی از اصل این قوانین ” یا ” ممکن است طرفدار تغییر قوانین موجود باشد… نظیر آنچه در مشروطیت ایران رخ داد و نظیر آنچه در انقلابات امریکا و فرانسه رخ داد و نظیر آنچه که در نهضت زن در جهان رخ داده و می دهد” (یاداشتهای استاد مطهری، جلد ۱۰، ص ۳۵۱). به این اعتبار جنبش زنان، جنبش حقوق مدنی سیاهان در امریکا، جنبش های اصلاحی اروپا، جنبش مشروطیت و اساساً تمام جنبش های دموکراتیک نهایتاً از نوعی خویشاوندی گفتمانی برخوردارند. مشروطیت و پاسخگویی قدرت، عدالت، آزادی های مدنی و اجتماعی، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت انسان بدست خود انسان و دیگر حقوق بشری عناصر همسوی همه نهضت های اصلاحی معاصراست که در پس تفاوت های دینی، فرهنگی، جغرافیایی، تاریخی، نژادی، زبانی و… غیر قابل انکار و انحلال هستند و استاد مطهری (به ویژه در کتاب فلسفه تاریخ، جلد ۳) بر آن صحه می گذاشت.
۱۹٫در اهمیت “گفتمان حق تعیین مقدرات “همین بس که امروزه نسل معترض به بی کفایتی، فساد، فقر، بیکاری و رفتارهای غیر قانونی و خشونت بار حزب پادگانی می تواند در عین بهره برداری از ادبیات جهانی حقوق بشر و دموکراسی، به گفتمان “نوفل لوشاتو”و” بهشت زهرا” نیز استناد کند و با سهولتی مشابه، اعتراض خود را به آرمان های تحقق نایافته انقلاب و رهبری فقید آن و در رأس همه نمایشی شدن انتخابات و فرمایشی شدن نهادهای انتخابی مستند کند. اگر خط امام چنین ظرفیتی نداشت حزب پادگانی به برهم زدن سخنرانی” سید حسن خمینی” در مرقد امام و در سالگرد وفات ایشان نیاز نمی دید و هم خونی فکری و معنوی آن روحانی آزاده با پدر و جد بزرگوارش نمی توانست این چنین خواب طرفداران حکومت تک صدا را آشفته کند. همچنان که اگر ۲۲ بهمن ظرفیت الهام بخشی به ایرانیان را نداشت، حزب پادگانی به امنیتی – نظامی و پادگانی کردن میدان آزادی نیاز نمی دید.بنابراین جنبش سبز میتواند و به نظر من باید بیش از پیش بر”حق تعیین سرنوشت” و” انتخابات آزاد” تأکید کند تا ضمن منتفی کردن یا کاهش دادن خشونت ورزی، راهی برای بازی برد-برد پیش پای همه ایرانیان با هر گرایش و عقیده و سلیقه ای قرار دهد.
۲۰٫ دفاع از “حق تعیین مقدرات”یعنی دفاع از این اصلکه ملت خود سرنوشت خود را “تقدیر”کند؛یعنی مردم به آن میزان از بلوغ رسیدهاند که “تقدیرالهی” را با حاکمیت خود برسرنوشت خویش محقق کنند.وقتی این گفتمان در سال ۵۷ موجی آفرید که در تاریخ ایران بی سابقه بود و ملتی را با دستخالی بر یک رژیم تا دندان مسلح و متکی بر قدرتهای بزرگ آنهم با کمترین هزینه ودر سریعترین زمان پیروز و همه تهدیدهای خارجی را برطرف کرد، چرا نبایدنسل جدید با همین گفتمان حقوق فردی و ملی خویش و آزادی های قانونی را مطالبه کند و “حزب پادگانی” را به پادگانها برگرداند!این گفتمان همواره زنده است و گرمابخش و نجاتدهنده، تمسک به آن موجب میشود که نسل جوان ضمن تکیه به تجربیات گذشته، مشکلات جاری را بهتر بتواند برطرف وراه فردا را روشنتر ترسیم کند.
اعضای ستاد آزادسازی امام موسی صدر، عصر امروز با حضور در دفتر یادگار امام در قم، با حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی دیدار و گفتگو کردند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در این مراسم، با ابراز امیدواری برای آزادی امام موسی صدر خاطرنشان کرد: امیدواریم این تلاش ها در ستاد آزادی امام موسی صدر به نتایج مفید و مطلوب برسد.
وی با اشاره به سخنان برخی از اعضای ستاد آزادی امام موسی صدر مبنی بر این که چرا در داخل ایران نسبت به سرنوشت امام موسی صدر توجه کافی و لازم صورت نگرفته است و تنها در این دو هفته اخیر و آن هم پیرو تحولات لیبی واکنش هایی نسبت به آن صورت گرفته است، گفت: در صحبت های دوستان، گله ای بود که از فعالیت نکردن افرادی در زمینه مساله امام موسی صدر که البته کسانی که طرف آن گلایه ها هستند باید پاسخگو باشند.
استاد حوزه علمیه قم، خطاب به اعضای ستاد آزادی امام موسی صدر گفت: البته برخی گلایه های شما مبنی بر اینکه در سال های پس از ناپدید شدن امام موسی صدر، هیچ گونه فعالیت خاصی نسبت به پیگیری این مساله صورت نگرفته است، درست نیست؛ چراکه هرچند محدود، اما کارهایی از سوی گروه هایی از سوی حکومت با افراد مستقل صورت گرفته است و شاید نتیجه ای از آن گرفته نشده است و از این رو باید دانست که نتیجه ندادن، دلیل بر کار نکردن نیست، برای مثال در دولت آقای خاتمی توسط شخص ایشان تلاش های مداومی صورت گرفت اگرچه نتیجه دلخواه از آن استخراج نشد.
وی با بیان اینکه آنچه باید مطلوب ما باشد، خبر آزادی و سلامتی امام موسی صدر است که تاکنون به ما نرسیده است، تصریح کرد: موج جدید اخباری که در چند وقت اخیر و بعضا مرتبط با تحولات لیبی در مورد مسئله امام موسی صدر می رسد، امیدی ایجاد می کند که سرنوشت ایشان از این وضعیت بیرون بیاید و انشاء الله امیدواریم خاطرات تلخی که در طول سال ها دوری از ایشان داریم، با رسیدن خبرهای خوش برطرف شود.
حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی با یادآوری این نکته که خانواده امام راحل علقه نسبی با امام موسی صدر دارند و ایشان دایی مادر من هستند، بیان داشت: طبیعتا آن علقه ای که از امام موسی صدر در میان شما جوانان ستاد آزادی امام موسی صدر می بینم، بسیار خوشحال کننده است که عده ای با شناخت ایشان نسبت به ایشان علاقه پیدا کرده اند.
وی در بخش دیگری از سخنان خطاب به اعضای ستاد آزادی امام موسی صدر گفت: شما که کانون و ستادی با عنوان یاران امام موسی صدر تشکیل داده اید، جدای از مسئله ای که می توانید برای پیگیری آزادی و سلامت امام موسی صدر داشته باشید، باید بحث بیان اندیشه و آثار ایشان را سرلوحه کار خود قرار دهید.
نوه امام راحل با بیان اینکه به نظر من شخصیت امام موسی صدر از دو جهت قابل مطالعه و شناخت است، در بیان آنها گفت: یکی از ابعاد شخصیتی امام موسی صدر سناخت صحیحی زمانه است که باعث شد ایشان بتواند در بزنگاه های تاریخی تصمیمات مهم و تاثیرگذار بگیرند.
وی با بیان اینکه امام موسی صدر نه تنها خودش ایرانی است بلکه همسرشان نیز ایرانی هستند، گفت: اینکه ایشان بتوانند رحل اقامت در لبنان بیفکنند و در جنوب لبنان و در شرایطی که علاوه بر هجمه اسرائیل، فقر شیعیان و دیگر مشکلاتی که برای شیعیان وجود داشت، اثرگذار باشند، نشان از شناخت صحیح زمان از سوی ایشان دارد.
حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی افزود: اینکه آقاموسی صدر، خودشان را از فضای طبیعی زندگی خود خارج و فضای جدیدی را برای خود تعریف کنند، لازم به شناخت صحیح زمان است.
وی خاطرنشان ساخت: ویژگی دوم در زندگی ایشان روحیه مدارا در فضای لبنان آن روز بود؛ اینکه بتوانند با بقیه اقوام در لبنان و به نوعی که حقوق شیعیان را نیز حفظ کنند، زندگی کنند و علاوه بر آن روابطی ایجاد کنند، نشان از نگرش بالای ایشان دارد. این بعد از شخصیت ایشان باعث می شود که ایشان شخصیتی محبوب حتی در میان سنی ها و مسیحیان لبنان شود و البته هنوز هم هستند.
استاد حوزه علمیه قم افزود: بزرگان مسیحیت و اهل سنت، ایشان را به عنوان برادری امین آن هم در شرایطی که لبنان ستیزه گری شدید داشت، قبول داشتند که مجموع این ها نگاه ممتاز و متمایزی را از آقاموسی می ساخت.
وی خاطرنشان ساخت: بسیار افرادی بودند که به ایشان نقد می کردند که ایشان سختتر در مسائل مذهبی دخالت کند اما نوع زندگی ایشان در فضای جامعه لبنان بسیارتاثیرگذار بود و از این رو قابلیت این را دارد که مورد بحث قرار گیرد.
وی در بخش پایانی سخنان خود گفت: امیدواریم تلاشتان در ستاد آزادی امام موسی صدر مثمر ثمر واقع شود و همچنین هدف دومتان که معرفی شخصیت ایشان است که البته آن هم بسیار ارزشمند است نیز نتایح مفیدی را برای جامعه داشته باشد.
لازم به ذکر است که در ابتدای این دیدار، مهدیه پالیزبان دبیر ستاد آزادی امام موسی صدر، از سوی اعضای این ستاد، نکاتی را در خصوص مسئله امام موسی صدر و فعالیت این ستاد برای حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی قرائت کرد.

مسعود بهنود
به گمانم قصه شده ایم. قصه مان شاید با همین تصویر آخر شروع شود، خانه ای که شهری بدان نگاه دوخته و می پایدش، و کسانی بر حسب دستور مامورند تا نگذارند مردمان از آن خانه و صاحبانش خبر گیرند. و چون لحظه ای چراغ در آن خانه روشنا بخشد، خبرش به دنیا برسد. آن خانه که اینکا چشم چراغی دیاری است که بعض شب ها هزارانی در آن یک صدا سر می دهند، یک صدا از هزاران گلو. و این صدا دو کلمه بیش نیست، به ظاهر حرمتی است در این دو کلمه. دو کلمه ای که در قصه ما نقشش به گناه افتاده است: الله اکبر.
وقتی روزگاری و مردمانی اذن ورود به تاریخ می گیرند که قصه شده باشند. به آن چه از انقلاب های جهان در ذهن مانده است چون سری بزنیم روشن است که تاریخ کهن، قصه به تاریخ آغشته است. چهره هائی در کسوت تاریخ در خاطره بشری مانده اند که گاه از نمونه های حقیقی خود بزرگ ترند، الگوترند، اثر بیشتر می گذارند، و چه بگویم، واقعی ترند. اصلا جز آن ها چیزی واقعی نیست. هنوز چیزی نگذشته بچه های انگلیسی به همکلاسی های خود که زبانشان می گیرد می گویند می خواهی پادشاه بشوی یا اسکار بگیری. اشاره به “نطق پادشاه” فیلمی که امسال جایزه ها برد.
پس به آنان که دست کم می گیرند قصه را، و هم از این رو نمی شنوند پیام ها و اشارات این ششصد روزه را نوید ده که روزگار به همین زودی فریادی در گوششان خواهد کشید که پرده اش بدرد. به آنان که نمی دانند قصه را نمی توان بست بگو انسان واقعی را شاید بتوان در حصر برد، اما انسان شعر و قصه در حبس نمی رود. و آن قصه است که راه می سپرد و انتقام می گیرد گاه هاملت وار.
پس بیهوده نیست که در ذهنم نشسته ما داریم قصه می شویم، شاعر گفت باری چو فسانه می شوی ای بخرد، افسانه نیک شو نه افسانه بد، یعنی قصه می شوی نقش گودمن بگیر، آقا خوبه باش. یعنی به شان انسانی خود می توانی در هر لحظه از حیاتت و حتی بعد از رفتنت، قصه شوی. بپا تا افسانه بد [بدمن قصه] نباشی. می توانی در آن خانه باشی که چراغش دیشب ساعتی روشن شد و خبرش به جهان رسید، یا آن باشی که پشت در خانه کمین کرده که کس نظر بدان نیندازد. می توانی آن باشی که شب نمازش را در همین سرما در پشت بام می خواند و الله اکبرش را به صدای بلند به سوی آسمان ها رها می کند و یا آن باشی که از نماز می گذری و پشت بام چشم و گوش در اطراف می چرخانی مبادا کس گفته باشد ای خدای بزرگ.
تو گمان نکن که حتما باید خانه ای بود و در آن خانه کدخدائی تا قصه شود، تو گمان نکن که باید حاتم طائی و فضیل باشد در خانه تا در قلب تاریخ نشیند. چه غافلی، آن فریدون که مردم در خیال در خانه می نشانند، پادشاه قصه آنان است و از همو دستور می گیرند. گو در همه آفاق چنان کس نباشد.
این خانه ها قصه می شوند. قصه مادری که دختر جوانش یک روز با کفش کتانی رفت و برنگشت و در طبقه هشتم یا نهم مجموعه ای در دل شهر بزرگ، دلشکسته نشسته میان عکس های دختر و هر لحظه زنگ به صدا می آید و کسانی به سن و سال فرزندش می آیند. بهانه این، روز زن است و آن یک، روز مادر. محمل این، همسایگی است و توجیه آن یکی، همکلاسی و بازی کودکی.
آن یک خانه دیگر را بگو که تیرانداز ندا در آن است، می گویند آن قدر نامه و پیام و شعار – گاهی به مضمون طعنه آمیز تبریک و تهنیت – به در آن خانه رفته است که تیرانداز اسباب از آن خانه برکشیده، از خانه گریخته. مگر از قصه می توان گریخت. همان حال که سعید عسگر داشت وقتی رفت و التماس کرد ماموریت خارجش بدهند. و سعید عسگر همان کس است که به سبک فیلم های وسترن برای خود برگ ماموریت زد. به جای اسب، پشت موتور روغنی پرید و در شلوغی شب عید آن سال شاد از سال های شاد اصلاحات، سال ضد خشونت، سال گلوله بدست، سال یاس و لبخند، رفت تا ماشهای بچکاند در مغز حجاریان که قتلش به دست عسگر تقدیر نبود. تیراندازان و مشت زنان و گیس کشان فیلم های موبایلی ۲۵ خرداد و عاشورای سال پیش هم چندان که نام و تصویرشان در دنیای مجازی گشت دیگر چاره ندارند و وارد قصه شده اند. پایشان دیگر به بند قصه بسته.
خواهند نوشت قصه مان را. خواهند نوشت. از جمله روزی روزگاری همین قهرمان وسترن برآمده از دخمه شاه عبدالعظیم نادم به صدا در خواهد آمد و خواهد گفت آن روز که رفت تا در خیابان بهشت یکی را به خیال خود راهی جهنم کند هیچ نمی دانست جرم بزرگ حجاریان چیست. نخوانده بود شماره ۵ راه نو مصاحبه گنجی با حجاریان را. آن جا که گفت باید کاری کنیم آن که می خواهد ماشه را بچکاند دستش بلرزد. اما عسگر دستش نلرزید وقت شلیک به گوینده این سخن. قصه ما همین است. سعید مرتضوی هم روزی در مقابل خود، فرزندانش را خواهد دید که می پرسند بابا چطور توانستی . او هم همسرنوشت دیگر کسانی است که همسر بندیان را صبح ها خط می کردند در محکمه، مرتضوی هم باد غروری در سرش بود که وقت گفتگو با خانواده زندانی انگار مارشال پتن سان می بیند از لشکر پیروز قلعه وردن.
همین جوان تاجیک نام که این روزها شرح هنرش و منتهای مردانگی و غیرت ورزی اش همه جا هست. نقشش آلت دست قدرت و سیاست، تا در گوشه ای خلوت زنی را گیر بیندازد و از سویدای وجود بانگ بردارد که جر خواهم داد. جوانک غافل، قصه نخوانده و فقط پای وعظ پناهیان نشسته. تاجیک هم روزی درد مشت یک شقی دیگر را در استخوان خود حس خواهد کرد، گریه فرزندش را خواهد دید و به فغان خواهد آمد و بر خود و دیگران بانگ خواهد زد ما چنان نکردیم که چنین شود. و صدایش در کوزه ای خالی خواهد پیچید و شاید از قلقل آن بشنود که پیرقصه می گوید مگر بزرگ تر از هاشمی رفسنجانی هستی همان که امام گفته باشد تا او زنده است انقلاب هست. تو خیال کرده ای که استثنائی.
روزگاری قصه این شهر و این روزها نوشته خواهد شد. قلمی همچون صاحب لولیتاخوانی آن را خواهد نوشت. یکی خواهد نوشت از خانمی با صورت گرد که عقد ازدواجش را بنیانگذار یک انقلاب بست، و همسرش جوانی که درس و دانشگاه و آمریکا را رها کرده بود راهی وطن شد برای همسوئی با انقلاب، پس آن خانم هم چادر به کمر بست و رفت چون خانواده خودش هم مذهب مدار بودند و در انقلاب جوانی گرفته. قصه آن زن را خواهند نوشت که زبانی و قلمی داشت به برایی الماس، به جسارتی تیز و به یاد ماندنی. وقتی همان انقلاب که فدائی اش بودند هر دو، شوهر را به بند کشید، زن بند از زبان و قلم گشود. شرح شیدائی خود را در شهری که دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم، سر داد. از هجر گفت و از ظلم. ظلم و عشق را به هم دوخت و دلسوز قلمی زد و فرستاد برای کسانی که قصه نمی دانند.

منبع: وبلاگ نویسنده
طرح از: هادی حیدری
کوچه خورشید
دکتر حسین علایى معتقد است انصراف امارات از طرح مسئله جزایر سه گانه موقتى است و ایران باید از فرصتى که در پرتو تحولات در کشورهاى عربى به دست آمده حداکثر استفاده را براى حل این مسئله انجام دهد.
مقاله ی زیر به قلم دکتر حسین علایى، فرمانده سابق نیروى دریایى ایران، در سایت دیپلماسى ایرانى منتشر شده است که با هم می خوانیم:
در شرایط فعلی مسئله مهم برای سران کشورهای عربی، خیزش عمومیمردم این کشورها علیه سران حاکم بر آن کشورها است. ظرف چند ماه گذشته زین العابدین بن علی رئیس جمهور تونس و حسنی مبارک، رئیس جمهور مصر از قدرت کنار گذاشته شده اند و تظاهرات و اعتراضات مردم علیه حاکمانشان در اکثر کشورهای عربی از جمله بحرین، یمن، اردن، مراکش، الجزایر و عربستان ادامه داشته است. بنابراین مسئله فعلی و اولویت کاری سران کشورهای عربی مشکلات داخلی و پرداختن به مطالبات و خواستههای مردم کشورشان است.
علاوه بر این، سرکوب وحشیانه مردم لیبی توسط معمر قذافی، رهبر لیبی، با کمک نیروهای امنیتی و نظامیو از طریق هوا و زمین، باعث شده که فضای همه کشورهای عربی و اسلامیعلیه اقدامات قذافی شکل گرفته و مسائل مربوط به مشکلات جهان عرب در اولویت اتحادیه عرب و سایر مجامع بین المللی نظیر شورای همکاری خلیج فارس باشد. در چنین شرایطی طرح مسائل دیگر از قبیل ادعای مالکیت جزایر سه گانه ایرانی از سوی امارات متحده عربی در اولویت کاری آنها قرار ندارد و برای این اساس است که شاهد هستیم دولت امارات به عنوان یکى از دولتهایى که ممکن است در این کشور نیز همانند دیگر کشورهای عربی اعترضات علیه حاکمان شکل بگیرد، به این نتیجه میرسد که در شرایط کنونی به این مسئله نپردازد و فضای رسانهها و تبلیغات ایران را علیه خود برنیانگیزد.
باید توجه داشت که قیام مردم بحرین و اعتراضات بخشی از مردم عربستان علیه حاکمان این دو کشور که عضو شورای همکاری هستند تمایل سران این کشورها را به دور نگه داشتن ایران از حمایت قیام مردم در این کشورها برانگیخته است و طرح مسائل جزایر ایرانی میتواند انگیزه لازم را به جمهوری اسلامی برای حمایت آشکارتر از اعتراضات مردمی در این کشورها برانگیزد.
بنابراین شاید بتوان گفت شرایط کنونی جهان عرب و وضعیت سیاسی به وجود آمده در اکثر کشورهای عربی که با اعتراضات مردمیمواجه هستند فرصتی را برای ایران ایجاد کرده که کشورهای عربی به جای تداوم اقدامات خصمانه علیه ایران، به فکر حل و فصل مسائل خود با مردم کشورهای خود باشند. ابراز تمایل پادشاه اردن به سفر به ایران و همچنین ابراز تمایل عربستان به سفر رئیس جمهور ایران به آن کشور از علائم چنین وضعیتی است.
بر این اساس من تصور میکنم این یک امر موقتی است و اگر ایران بخواهد این مسئله را حل کند باید اقدامات فراتر وسیعتر، زیربناییتر و گستردهتری را انجام دهد. از جمله این که در شرایطی که مهمترین جزایر خلیج فارس در اختیار ایران قرار دارد و ایران میتواند از این جزایر حد اکثر استفاده را جهت امنیت ملی خود و توسعه امنیت در خلیج فارس ببرد با اقدامات زیربنایی و توسعه اقتصادی این جزایر، شرایط لازم را برای منصرف کردن کشور امارات از طرح مسائل جزایر ایرانی در مجامع کشورهای عربی فراهم سازد.
دولت ایران اگر میخواهد مسئله جزایر را به طور اساسی حل کند راه حل جدی آن این است که تمام جزایر خلیج فارس را تبدیل به محیطی پرنشاط از نظر کار و فعالیت اقتصادی کند. قبلا نیز پیشنهاد کرده ام که در سه جزایر ابوموسی، تنب کوچک و تنب بزرگ، سه شهر جدید فردوسی، حافظ و سعدی احداث شود به گونه ای که ۵۰ هزار ایرانی در آن زندگی و فعالیت اقتصادی مشغول شوند و موضوع جزایر به صورت ریشه ای حل شود. به این ترتیب آن قدر ایرانی در آن مناطق مشغول زندگی، کار و فعالیت باشند که دولت امارات به خود اجازه ندهد ادعاهای سابق را تکرار کند. در این راستا ایران باید سرمایه گذاری جدی اى در جزایر خلیج فارس انجام دهد و آنها را به مراکز فعال اقتصادی گردشگری – تفریحی تبدیل کند و از این طریق حوزه امنیت ایران در خلیج فارس را افزایش دهد.
بنابر این شرایط کنونی بهترین فرصت برای اقدام ایران در راستای حل این موضوع است. در حال حاضر کشورهای عربی درگیر مسائل داخلی بغرنجی هستند. این بدیهی است که مرزهای آبی ایران با کشورهای همسایه مشخص است و ایران و امارات و دیگر کشورها مشکلی در مورد مرزهای آبی ندارند. البته در مورد برخی از مسائل مربوط به مسائل فلات قاره ایران مناقشاتی وجود دارد که قابل حل است.
اما مسئله مهم در مورد این سه جزیره است که در اسناد و نقشههای تاریخی خلیج فارس این جزایر متعلق به ایران دانسته شده اند و در مجامع بین المللی نیز این موضوع ثبت شده است. در طول سالهای گذشته اختلافات کشورهای غربی با ایران فرصتی را برای امارات ایجاد کرد که این ادعا را طرح کند. در حالی که به لحاظ حقوقی مشکل زیادی وجود ندارد. لازم است ایران در فرصت پیش آمده تدابیری را بیندیشد که امارات متحده هر از چندگاهی این مسئله را طرح نکند بلکه آن را تمام شده تلقی کند و یکی از راههای آن تبدیل این جزایر به شهرهای بزرگی است که در آن فعالیتهای جدی اقتصادی تجاری تفریحی و گردشگری صورت میگیرد.
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با بیان اینکه آمار و ارقام ارائه شده از سوی دولت درباره فرصتهای شغلی ایجاد شده در سال ۸۹ با واقعیت تناسبی ندارد، گفت: آنچه در رسانهها اعلام میشود بیشتر آمار آروزهای دولت است نه آمار اقدامات انجام شده.
به گزارش خانه ملت، علیرضا محجوب افزود: بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، آمار بیکاری کشوردر سال جاری بیش از ۱۴ درصد است، یعنی چیزی بیش از دوبرابر رقمی که همین مرکز در سال گذشته اعلام کرده بود.
نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر، در مجلس شورای اسلامی، تصریح کرد: اعلام خبرایجاد یک میلیون و ۸۰۰ هزار فرصت شغلی از رسانه ملی، به گمان من شتاب زده و غیرمستند بود و معاون اول رئیس جمهوری، باید مستندها و شواهد دقیق این خبر را پیش از اعلام رسانهای آن به مراجع رسمی و بهویژه به مجلس شورای اسلامی ارائه میکرد.
محجوب با یادآوری اینکه بر اساس اصول اقتصادی، هر دو درصد رشد مثبت اقتصادی در کشور، زمینه را برای کاهش یک درصدی نرخ بیکاری فراهم میکند، توضیح داد: آنچه دولت به دنبال دستیابی به آن است با رشد اقتصادی بیش از ۲۰ درصدی محقق میشود و این درحالی است که رشد کنونی شاخصهای اقتصادی کشور در بهترین حالت کمتر از ۶ درصد است.
این نماینده بیان کرد: مشکل بیکاری، یکشبه بهوجود نیامده است که یکشبه هم بتوان برطرفش کرد.
نماینده دور هشتم مجلس تأکید کرد: متأسفانه در چند سال گذشته شاهد بودهایم که دولت برای پایین جلوه دادن نرخ رشد و آمار بیکاری، دست به تغییر و تحریف مفهوم بیکاری زده و چرخش خبری رسانهها را به نفع خود تمام کرده است، در صورتی که در عالم واقعیت، بیکارها همان بیکارها بودند و گرسنگان همان گرسنگان.
محجوب تأکید کرد: آنچه در واقعیت مشاهده میشود، نشاندهنده چیزی غیر از ایجاد فرصتهای شغلی میلیونی است.
رئیس کارگروه کمیته روابط کار و اشتغال مجلس با توضیح اینکه تصمیم دولت برای برطرف کردن مشکل بیکاری، قابل توجه و تحسین است، ادامه داد: انتظار ما از دولت این است که بر اساس واقعیتها و آنچه در حقیقت انجام شده است، آمار اعلام کند، چون مردم به تبلیغات احتیاجی ندارند.
۲ نفر به علت سقوط بهمن در بخش بلده نور مفقود شدند.
به گزارش خبرگزاری واحد مرکزی خبر، فرماندار نور گفت: در این حادثه که به علت انفجار مواد ناریه فاسد متعلق به یک شرکت راهسازی در منطقه روستای یانه رود بلده اتفاق افتاد ۳ نفر از کارگران این شرکت در زیر بهمن گرفتار شدند که یکی از آنان با تلاش نیروی انتظامی و افراد حاضر در منطقه نجات یافت.
او افزود: این انفجار به منظور معدوم سازی آنها صورت گرفت.
ملکی گفت : این حادثه دیروز روی داد ولی به سبب تاریک شدن هوا و بارش برف سنگین، عملیات جستجو برای یافتن ۲ نفر دیگر از صبح امروز آغاز شده است.
وی همچنین خاطر نشان کرد: احتمال زنده بودن این افراد بعید به نظر میرسد.
ون جیابائو، نخستوزیر چین گفته است اصلاحات سیاسی در این کشور ضروری است.
به گزارش آفتاب، نخستوزیر چین تاکید کرده اصلاحات تنها راه برای حفظ دستاوردهای اقتصادی به دست آمده طی ۳۰ سال گذشته است.
ون جیابائو در یک کنفرانس مطبوعاتی در پایان نشست سالانه کنگره ملی خلق چین گفت اصلاحات سیاسی باید هماهنگ با اصلاح ساختار اقتصادی و به آرامی صورت گیرد.
او تاکید کرد که بدون اصلاح ساختار سیاسی، اصلاحات اقتصادی به جایی نخواهند رسید و دستاوردهای اقتصادی این سال ها ممکن است از دست بروند.
خبرنگار بی بی سی در پکن میگوید اظهارات نخستوزیر چین، در مغایرت با آن چیزی است که سیاستمداران محافظهکار چینی بیان میکنند.
وو بان گوئو، عضو دایم دفتر سیاسی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست و رئیس کمیته مجلس ملی نمایندگان خلق که فرد شماره دو در ساختار حکومت چین پس از هو جینتائو است، هفته پیش هر نوع تغییر عمده سیاسی در این کشور را رد کرد.
او هشدار داد که دستاوردهای اقتصادی این کشور در صورتی که سیستم دچار تغییرات بیش از حد شود، از بین خواهند رفت.
در نشست سالانه کنگره ملی خلق چین، بر روی برنامه اقتصادی پنج ساله ای توافق شد که در آن به جای رشد سریع اقتصادی به توسعه پایدار، بهبود کیفیت زندگی و توزیع عادلانه تر ثروت تاکید شده است.
ون جیابائو، نخست وزیر چین دو هفته پیش از عزم خود برای بهبود شرایط زندگی مردم کشورش سخن گفته و تاکید کرده بود که با فساد مقابله میکند.
نخستوزیر چین تاکید کرده که او قصد دارد ضمن مبارزه با تورم، رشد اقتصادی را حفظ کند، با فساد مقابله کرده و محیط زیست را حفظ کند.
مقامات چینی اخیرا بر لزوم بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی این کشور تاکید کردهاند که به گمان برخی تحلیلگران، نشانه نگرانی دستگاه رهبری چین است.
آنها از این که عمران و بهبود وضع اقتصادی در تمام مناطق کشور به طور یکسان پیش نمیرود و این امر ممکن است منجر به نارضایتی مردم شود و در درازمدت حکومت چین را به خطر بیاندازد، نگران هستند.
مائده قادری وکیل دادگستری و عضو کانون وکلای تهران از ۱۲ اسفند تا کنون در بازداشت به سر می برد.
به گزارش تحول سبز، مائده قادری که چندی پیش همسرش علی پرندیان از فعالین جنبش سبزتوسط نیروهای اداره اطلاعات در مشهد بازداشت شده بود خود نیز درتاریخ ۱۲ اسفند ماه ۸۹ توسط نیروهای اداره اطلاعات مشهد دستگیر و درحال حاضر نیز تحت بازجویی می باشد.
بنا به گزارش خبرنگار تحول سبز، مائده قادری که از وکلای کرد و از اعضای کانون وکلای تهران می باشد بعد دستگیری همسرش در دی ماه ۸۸ برای پیگیری وضعیت پرونده او بارها به دادگاه مراجعه کرده بود تا به عنوان وکیل همسرش پرونده او را بررسی کند.
اما پس از مراجعات فراوان و عدم همکاری و برخورد نامناسب مسئولین قضائی مشهد خود نیز دستگیر و روانه بازداشتگاه شده است.
همچنین، همسر ایشان علی پرندیان در دی ماه سال جاری توسط نیرو های اداره اطلاعات بازداشت و تا کنون تحت بازجویی می باشد.
در حالی که زمین لرزه و در پی آن سونامی اخیر ژاپن، علاوه بر تلفات گسترده انسانی، خسارات های فراوانی را نیز به تاسیسات صنعتی آن کشور وارده کرده بود، گزارش های تازه حاکی است که صبح روز دوشنبه ۱۴ مارس، انفجاری جدید در نیروگاه اتمی فوکوشیما در شمال شرقی ژاپن رخ داده است و در جریان آن شش نفر مجروح شده اند.
به گزارش جرس به نقل از خبرگزاری فرانسه، با اینکه مقام های ژاپنی گفته اند که این انفجار به هسته اصلی این نیروگاه آسیب وارد نکرده است، اما گزارش ها حاکی از آن است که “در اثر انفجار در راکتور شماره سه تاسیسات فوکوشیما، ذوب جزئی در یکی از این راکتورها رخ داده است.”
گفتنی است به دنبال وقوع زلزله و سونامی روز جمعه در ژاپن که ویرانی های گسترده ای به بار آورده است، در یکی از راکتورهای تاسیسات اتمی فوکوشیما انفجاری رخ داد که نگرانی های فزاینده ای در جهان از تکرار فاجعه اتمی چرنوبیل ایجاد کرده است.
بنابر گزارش ها، سه راکتور از شش راکتور این مجتمع در خطر افزایش شدید حرارت و انفجار هستند و مدیران نیروگاه هسته ای فوکوشیما هشدار داده اند که آنها نمی توانند احتمال ذوب میله های سوخت در رآکتور شماره دو را رد کنند.
تاسیسات فوکوشیما در ۲۴۰ کیلومتری شمال توکیو، پایتخت، قرار دارد و سیستم های خنک کننده آن با مشکل روبرو شده اند.
کارگران این نیروگاه تولید برق در حال خنک کردن راکتورهای شماره یک و سه آن برای جلوگیری از ذوب هسته ای هستند که می تواند مواد رادیو اکتیو را در اطراف خود پخش کند.
ذوب هسته ای به معنای ذوب شدن میله های سوخت هسته ای در اثر حرارت بیش از حد است که در نتیجه آن مواد مرگبار رادیو اکتیو به محیط بیرون نشت خواهند کرد.
مقامات اتمی ژاپن گفته اند که با افزایش دمای راکتورها، خطر ذوب شدن محفظههای اصلی و در نتیجه انفجار وجود دارد، که در آن صورت تشعشعات هستهای منطقه را فرا خواهد گرفت. مسئولان نیروگاه مذکور نیز گفتند این احتمال وجود دارد که آب خنک کننده در رآکتور شماره دو تبخیر شده باشد و میله های سوخت، عایقی در برابر حرارت بالای این رآکتور نداشته باشد.
به دنبال هشدار سازمان برق منطقه ای توکیو در باره نشست رادیو اکتیو از تاسیسات فوکوشیما، هزاران نفر از ساکنان منطقه تخلیه شده اند.
خبرگزاری ها گزارش داده اند که ارتش آمریکا که به اقدامات امدادرسانی در ژاپن کمک می کرده است، گفته که پس از آن که یکی از هواپیماهای این نیروها میزان پایینی از مواد رادیواکتیو را در صد و هشتاد کیلومتری ساحل ردیابی کرده، عملیات خود را از منطقه فوکوشیما دور کرده است.
در تحولی دیگر، شرکت نیروی برق توکیو می گوید سرگرم آماده سازی برای پمپاژ آب دریا به رآکتور دوم است تا سعی کند که از افزایش حرارت بیش از اندازه در آن که ممکن است بالقوه باعث انفجار سوم در این نیروگاه شود، جلوگیری کند.
از آغاز بحران در این نیروگاه، بیست و دو نفر به دلیل تاثیرات مواد رادیواکتیو تحت درمان قرار گرفته اند.
در اثر این فاجعه دست کم صدها نفر کشته و هزاران نفر ناپدید شده اند.
عملیات نجات وسیعی در منطقه آغاز شده است و دهها هزار نفر از مناطق اطراف نیروگاه هسته ای فوکوشیما دائیچی رفته اند.
خبرگزاری رسمی ژاپن، کیودو، گزارش داده است که دو هزار جسد در دو شهر ساحلی آسیب دیده از زلزله و سونامی پیدا شده است و بیش از پانصد هزار نفر به دلیل بروز زمین لرزه، سونامی و خطر انتشار مواد رادیواکتیو آواره شده اند.
بر اساس گزارش خبرگزاری رویترز، آسیب های ناشی از زلزله روز جمعه ژاپن بسیار بالا بوده و در یکی از برآوردها آمده است که ۱۷۰ میلیارد دلار فقط به صورت مستقیم به مناطق آسیب دیده خسارت وارد شده است.
کارشناسان اتمی و همچنین فعالان محیط زیستی جهان، نسبت به وقوع رخدادی همانند انفجار اتمی چرنوبیل در زمان شوروی سابق، در ژاپن نیز ،ابراز نگرانی کرده اند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر