نمیدانم شما تابحال نام رمان فرانکشتین را شنیده اید یا نه . این رمان وحشتناک در سال ۱۸۱۸ به وسیله یک نویسنده زن انگلیسی به نام مری شلی نوشته شد . یک بار در سال ۱۹۱۰ و بار دیگر در در سال ۱۹۹۴ به صورت فیلم با بازیگری روبرتو دنیرو در آمد.
فرانکشتین دانشمند جوان و جاه طلبی است که با قرار دادن تکه هایی از مرده های مختلف و دوختن آنها در کنارهم و اعمال الکتریکی جانور زنده ای به شکل انسان با ابعادی بزرگتر از انسان معمولی می سازد , با صورتی مخوف و ترسناک که همه جای بدنش جای بخیه های ناشی از دوختن را میتوان دید.
این موجود به حدی ترسناک است که حتی خالقش از دست شرارت های او فرار میکند . هیولایی که آفرینند ه اش هم قادر به کنترل او نیست و مقهور او میشود . سرانجام این هیولای بی نام به اسم آفریننده اش فرانکشتین نامیده میشود منظور من از آوردن این اطلاعات این است که قصد دارم توجه شما را به یک واقعیت جلب کنم .. درست است که این رمان کاملا تخیلی است اما اگر به دقت بنگریم متوجه خواهیم شد که این اتفاق در صحنه سیاسی ایران در سی و دو سال پیش به وجود آمد.
همین آقایانی که برخی از آنها خود امروز مثل خیاط در کوزه افتاده اند و امروز قیافه حق به جانب و ژست آزادیخواهی به خود گرفته اند، همان کسانی هستند که در آن زمانها یعنی سی و دو سال پیش با جمع آوری تکه پاره های متعفنی هیولای سپاه پاسداران و بسیج را ساختند و با کمک این هیولا و دستهای درازو آلوده اش بود که سی و دوسال زندگی مردم ایران دستخوش هراس و نابسامانی است.
پایه گزاران رژیم اسلامی پس از دستیابی به ارکان قدرت و منابع ثروت سرزمین ما , با آنکه مملکت هم دارای ارتش بود و هم ژاندارمری و شهربانی , با سرعت بی سابقه ای برای چنگ اندازی و حفظ دست آوردها یا بهتر بگوییم گنجهای نابرده رنج اقدام به تشکیل نیروهایی نامنظم و موازی با نیروها و نهادهای قانونی کشور کردند و در مدت بسیار کوتاهی با به دست گرفتن سازمان رادیو و تلویزیون و از طریق تبلیغات دایمی رفته رفته تمامی ادارات و موسسات اعم از آموزشی و صنعتی و اجتماعی را زیر سیطره جهنمی خود گرفتند دردناک تر از همه دانشگاهها و موسسات آموزشی و دادگستری و سیستم قضایی کشور بود که این آخری با همه آنکه مثل هر کشور دیگر ی گاهی تبعیض و بی عدالتی هم پیش میآمد ولی براساس قوانین مدرن قضایی اروپایی و بیشتر ملهم از قوانین قضایی فرانسه کاملا مدرن و توسط قضات تحصیلکرده و عدالتخواه با کادرهایی مجرب و آزموده اداره میشد و ناگهان موجودی به نام حاکم شرع که نام حاکم شر بیشتر به او میخورد بر جایگاه قضات تکیه زد برای چنگ اندازی و حفظ اینهمه ثروت و مکنت باد اورده چه میبایست کرد ؟
آیات عظام و حجت الاسلام های آن دوره مثل مرحوم آقای منتظری و پسرشان , آقای رفسنجانی , بهشتی , مطهری , مهدوی کنی , محسنی اژ ه ا ی فلاحیان , خامنه ای و آقایان موسوی و کروبی جزو کسانی بودند که در جمع آوری و سازماندهی سپاه پاسداران و بسیج از میان لایه های پایینی جامعه که یا اصلا فاقد اخلاق و مروت بودند و یا تعصبهای کورکورانه مذهبی جلوی هر گونه واقع بینی را از آنها گرفته بود و باین ترتیب هیولای فرانکشتین اسلامی از میان فرو مایه ترین آحاد جامعه و متعفن ترین تکه مرده های آنها جمع آوری و بهم دوخته شد و با کمال تاسف این هیولا ی اسلامی در تجاوز به حقوق و آزادیهای مردم دستی دراز داشت و هیچگونه حد و مرزی برای خود نمیشناخت و به جرات میتوان گفت که شاید نتوان کسی را در این بلاد مصیبت زده پیدا کرد که از دست و زبان این هیولا در امان بوده باشد , البته ناگفته نماند که بعدها در طول دوام این رژیم , از آنجا که راه دیگری برای ادامه زندگی و امرار معاش باقی نمانده بود , بسیاری از مردم عادی نیز به این نیروها پیوستند.
اما هیچکس از یاد نبرده است که در اولین روزهای قدرت گرفتن این رژیم پسر بچه های کم سن و سال را با سلاحهای خوکار و گاهی سنگین بر سر چهار راهها و خیابانها گمارده بودند که به ماشین های مردم ایست میدادند و هنگامی که ایست آنها شنیده نمیشد به درون ماشین ها شلیک میشد به بیانی دیگر همین آقایانی که برخی از آنها خود امروز مثل خیاط در کوزه افتاده اند و برخی دیگر هر لحظه احتمال ترور و دستگیری شان میرود , و امروز قیافه حق به جانب و ژست آزادیخواهی به خود گرفته اند که البته اگر واقعی باشد اشکالی ندارد بسیار هم خوب است , همان کسانی هستند که در آن زمانها یعنی سی و دو سال پیش با جمع آوری تکه پاره های متعفنی مثل سعید مرتضوی , سعید امامی , محمد علی جعفری , مسعود ده نمکی , محمد حجازی , فیروز آبادی , همدانیان و بسیاری دیگر که نامهای جعلی شان در خاطرم نیست ولی در کردار همه مثل یکدیگرند , را به هم دوختند و با آنها هیولای سپاه پاسداران و بسیج را ساختند و با کمک این هیولا و دستهای درازو آلوده اش بود که سی و دوسال زندگی مردم ایران دستخوش هراس و نابسامانی است.
کافی است نگاهی به هیات دولت , نمایندگان و قضات دادگستری اسلامی بیندازید که به لحاظ جنایات بیشتر به این مقامات رسیده اند و گفته میشود که رییس جمهور تیر خلاص زن بوده است و براستی که همانطور که قیافه رهبر بیشتر به یک رهزن شبیه است تا رهبر , قیافه این رییس جمهور هم به همه چیز میخورد جز رییس جمهور این تکه پاره های مرده و متعفن که از آنها هیولای فرانکشتین اسلامی ساخته شد و در اینجا تنها به نام تنی چند و انگشت شمار از آنها اشاره شد اینک خود کفا شده اند و نیازی به آفرینندگان خود یعنی آقای رفسنجانی و موسوی و کروبی و دکتر یزدی که اینک خود جزو قربانیان است , ندارند چون وقتی قادر هستند به تنهایی به حقوق مردم تجاوز کنند و کشتارو شکنجه کنند چرا حاصل ثروت ناشی از آن را با دیگران تقسیم کنند بنابراین طبق قانون تولید به مصرف همه را از آن خود میدانند و اما برای اگاهی آن دسته از هم میهنانی که مثل آن زمان ما ساده دل اند و به آقای موسوی دل بسته اند , خوب است بدانند بالاترین رقم فراریان از دامن میهن را دوران صدارت ایشان تشکیل میدهد , البته من موقعیت خطیر ایشان را درک میکنم اما آنچه مورد انتقاد است این است که ایشان در یکی از سخن رانیهای پس از انتخابات جنجالی سال ۸۸ فرمودند .. ( نقل به مضمون ) از همه هموطنان مقیم خارج از کشور که به پشتیبانی از من در تظاهرات و راه پیمایی ها شرکت کردند , بسیار سپاسگزارم ولی باید مواظب باشند که خط خود را از ضد انقلاب جدا کنند. شما از این پیام آقای موسوی چه برداشتی دارید ؟
آیا با این کارنامه سیاه رژیم و دستهای آلوده همه دست اندر کاران آن شما باز هم انتظار دارید که مردم طرفدار انقلاب باشند ؟ اگر انقلاب این است که در ایران اتفاق افتا د من با کمال افتخار اعلام میدارم ای هموطنان من ضد انقلابم.
نگارنده در پاسخ به ایشان میگویم ما در درجه اول برای همدلی با مردم هم میهنمان و بخصوص جوانان بی گناه بی آینده مان و همچنین برای باز پسگیری میهن از دست رفته مان به خیابان ها رفتیم و از سر آزادگی در کنار طرفداران مشروطه و مشروعه شما هم ایستادیم و لابد همه به این نکته پی برده اند که آن ملک و سرزمین متعلق به همه ماست چه انقلابی و چه ضد انقلاب نکته حایز اهمیت دیگر که آقای موسوی از آن غافلند این است که ما مردم ایران قبل از جلوس منحوس رژیم اسلامی همدل و همزبان بودیم اینهمه نفرت و اختلاف عقیده که منجر به شمشیر کشیدن بر روی بشود نداشتیم و این همه از برکات جمهوری اسلامی است که مردم را تا این حد نسبت به یکدیگر بد بین و متنفر کرده است سی سال طول کشید تا ما ایرانیان خارج از کشور یاد گرفتیم که برای جارو کردن این رژیم ویرانگر میبایست در کنار هم بایستیم بنابراین پیام شما خلاف مصالح و منافع میهنی و بوی تفرقه و جدایی می دهد و اما من امیدوارم آقای موسوی این سوال مرا بخوانند.
آیا با این کارنامه سیاه رژیم و دستهای آلوده همه دست اندر کاران آن شما باز هم انتظار دارید که مردم طرفدار انقلاب باشند ؟ اگر انقلاب این است که در ایران اتفاق افتا د من با کمال افتخار اعلام میدارم ای هموطنان من ضد انقلابم . آقای موسوی و جناب کروبی میدانم که شما هشیارید و عملا رهبری مردم را پذیرفته اید اما انتظار نداشته باشید که مردم به شکلهای گوناگون در خیابان و , در خانه هایشان و در زندانهای شناخته شده و ناشناس خونشان بر زمین بریزد و پس پیروزی بر این هیولای اسلامی تازه شما آنها را به دوران شکوهمند انقلاب , یعنی آغاز توهین به انسان و انسانیت ببرید آقای موسوی اگر شما خودتان را قبل از آنکه مسلمان بدانید یک ایرانی بدانید میتوانید به نام سرزمین خود افتخار کنید که در دو هزار و پانصد سال پیش پادشاهی به نام کورش نخستین منشور حقوق بشر را ثبت و به مورد اجرا در آورد و اینک موجود نازینی بنام زن , مادر , همسر , خواهر , به صورت یک موجود توسری خورده و تحقیر شده در آمده که یا نماینده نمیشود یا اگر نماینده بشود بیشتر به یک گونی ذغال شبیه است تا یک زن که برای دفاع از همنوعانش انتخاب شده و زنان هموطن ما بیشترین ضررو زیان را از نمایندگان زن میخورند.
نگاهی بیندازید به اینهمه گورستان , از گورستان خاوران گرفته تابقیه گورهای ناپیدا و نهان که در همه این گورها جوانان بیگناهی خفته اند که تنها گناهشان داشتن آرمانی در حد خواب و خیال برای سرافرازی میهن شان بوده و نگاهی بکنید به این هیات حاکمه حکومت اسلامی که تبلور همان هیولای فرانکشتین که اینهمه جوان بی گناه را در کارنامه زندگی ننگین خود دارند و اگر حیات این هیولا بیش از این به درازا بکشد با آنکه در همه جای دنیا جنایت هرگز شامل مرور زمان نمیشود ,دیگر کسی باقی نخواهد ماند تا برای دادخواهی خون فرزند , برادر , خواهر و پدر و مادر را بخواهد . من از صمیم قلب دلم میخواهد باور کنم که آقایان کروبی و موسوی حسن نیت دارند ولی در عین حال اینان باید بدانند که جمهوری اسلامی قبای ژنده ای است که برازنده قامت ما نیست.
باز انتشار و نقل قول مطالب و محتوای سایت آزادی بیان تنها با ذکر منبع مجاز است
به مناسبت ۸ مارس وب سایت فارسی بی بی سی طی تماسی تلفنی با آذر ماجدی از او درخواست کرد که مقاله ای برای وب سایت بمناسبت ۸ مارس بنویسد.
آذر ماجدی گفت بشرط آنکه نوشته اش سانسور نشود، مقاله ای خواهد نوشت. در همین رابطه به سیاست راست حاکم بر بی بی سی، دفاع آن از رژیم اسلامی، اصلاح طلبان حکومتی و سیاست ضد کمونیستی بنگاه اشاراتی کرد و درخواست کرد که این نکات به مسئولین بی بی سی فارسی انتقال داده شود.
پس از آنکه قول داده شد که سانسوری انجام نخواهد گرفت، آذر ماجدی قول داد که در تاریخ معین مقاله را ارسال کند. مقاله ای تحت عنوان “ایران: انقلاب زنانه، مصافی مهم علیه اسلام” برای بی بی سی ارسال شد.
روز دوشنبه ۷ مارس سردبیر وب سایت فارسی با آذر ماجدی تماس گرفت. این تماس تلفنی بیش از نیم ساعت بطول انجامید. سردبیر وب سایت به آذر ماجدی گفت که نثر مقاله اش “خشن” است و بی بی سی نمیتواند چنین نثری را منتشر کند و خواهان تعدیل مقاله بود. (سه نمونه در خشونت نثر از طرف سردبیر بعنوان مثال نام برده شد: استفاده از صفت “مخوف” برای توصیف زندان های رژیم؛ عقب مانده و مرتجع خواندن محمد رضا پهلوی، رئیس اسبق حکومت ایران؛ “مذبوحانه” نامیدن تلاشهای جریانات ملی – اسلامی و اصلاح طلب حکومتی در دفاع از حقوق زن.)
آذر ماجدی به او گفت که مساله آنها نه “خشونت نثر” بلکه تندی نقد به رژیم اسلامی، جریانات ملی – اسلامی و اصلاح طلبان حکومتی و سیاست ضد کمونیستی بی بی سی است. آذر ماجدی اعلام کرد که پرنسیپ هایش به او اجازه خودسانسوری نمی دهد. او گفت: “اگر قرار بود که بخاطر چاپ مقاله ام در یک وب سایت پرنسیپ هایم را زیر پا گذارم، الان جای دیگری بودم. الان یک انجمن ان جی او طرفدار حقوق بشر زده بودم، از دموکراسی حرف میزدم و با دلارهای آمریکا زندگی میکردم.”
آذر ماجدی بمنظور اثبات نقطه نظرش در مورد سانسور جریانات چپ رادیکال و کمونیست، به ایشان گفت که بطور نمونه علیرغم اینکه رادیوهای مختلف بی بی سی انگلیسی با وی هر چند ماه یکبار مصاحبه می کنند، رادیو بی بی سی فارسی فقط یکبار با او پس از مرگ همسرش، منصور حکمت مصاحبه کرده است و تلویزیون فارسی بی بی سی سال گذشته در برنامه ای در رابطه با موقعیت حقوق بشر در زمان حکومت سلطنتی گفتگو کرد. (که اتفاقا با استقبال بسیار از جانب بینندگان، بویژه در ایران روبرو شد.)
وی همچنان افزود که برنامه “پرگار” سال گذشته با او تماس گرفته است و از او پرسیده است که آیا تمایل دارد بعنوان کارشناس در لیست کارشناسان این برنامه باشد، اکنون پس از یک سال هنوز با او تماسی گرفته نشده است. و زمانی که به یکی از اپیزود های این برنامه در مورد جنبش کمونیستی در ایران نقدی برای تولید کنندگان می نویسد، حتی به نقدش پاسخ هم نمی دهند.
اسم آذر ماجدی، یکی از چهره های سرشناس کمونیست در اپوزیسیون ایران، از رهبران حزب اتحاد کمونیسم کارگری، رئیس سازمان آزادی زن، صرفا قرار است بعنوان تزئین چهره “بیطرفی” بی بی سی در لیست قرار داشته باشد. نام آذر ماجدی در لیست کارشناسان قرار است برای “دموکرات” نمایی استفاده شود. این تمام بضاعت بی بی سی در بیطرفی و تعهد به دموکراسی است.
این حرکت بی بی سی و مکالمه تلفنی آذر ماجدی با سردبیر سایت فارسی بی بی سی یکبار دیگر سیاست راست حاکم بر این بنگاه خبری، دفاع آن از وضع موجود در ایران، از نظام اسلامی و حداکثر از “اپوزیسیون” درباری رژیم را نشان می دهد. صحبت از بیطرف بودن، دفاع از حق ابراز نظر تمام نظرات و گرایشات یک لاف و گزاف پوچ بیشتر نیست. ما بارها این واقعیت را نقد و افشاء کرده ایم و یکبار دیگر در عمل آنرا شاهد شده ایم.
آزادی بیان: این نوشته توسط آذر ماجدی به دست ما رسیده است و از آنجا که به موضوع سایت یعنی آزادی بیان مربوط می شود درج شده است.
مطلب مرتبط:
بیبیسی فارسی خط قرمزهای رسانهای حکومت ولایت فقیه را رعایت میکند: مجید محمدی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر