-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 12/11/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

نمایشگاهی از کارهای مریم صادقیان، هنرمندی که از ایران آمده، در انجمن فرهنگی پویا در پاریس برپا شده است که تا ۱۴ دسامبر ادامه دارد.

Download it Here!

در این نمایشگاه جواهرات تزیینی، سنتی و معاصر ایران با نشانه‌هایی از فرهنگ اقوام ایرانی و نیز لباس‌هایی با الهام از پوشش‌های قدیمی و جدید ایران به نمایش درآمده‌اند.

در پوستر مربوط به نمایشگاه می‌خوانیم: «آثار به نمایش درآمده، آمیزه‌ای است از ظرافت دیدگاه هنرمندانه و دانش متکی بر پژوهش‌های زیباشناسی.»

مریم صادقیان در دانشگاه هنر تهران تحصیلات خود را در زمینه‌ی هنر به پایان رسانده است. تجربه‌ی نقاشی، مجسمه‌سازی و رشته‌ی صنایع دستی دارد.

او در پژوهش‌هایش در زمینه‌ی آرایه‌ها یا زینت‌آلات عصر آهن در فلات ایران و نیز در تأثیر باورهای قومی بر زیور زن بلوچ به ابتدایی‌ترین زیورهای ساخته‌شده‌ی دست بشر برخورد می‌کند و تصمیم می‌گیرد با استفاده از تکنیک‌های جدید و با استفاده از فلزاتی چون نقره، طلا و نیز سنگ‌های با ارزش ایران بار دیگر این آرایه‌ها را تولید کند که نشان‌دهنده‌ی نوع نگرش و درک عمیق انسان دست‌نخورده‌ی دیروز است.


از مریم صادقیان، درباره‌ی انگیزه‌اش از بازتاب فرهنگ ایران و هویت ایران در کارهایش پرسیده‌ام.

کار طراحی و ساخت زیورآلات را از سال ۱۳۷۳ شروع کردم. هم‌زمان با تجربه‌ی عملی در ساخت زیورآلات، کار پژوهشی را هم در مورد زیورآلات قدیمی ایرانی آغاز کردم. نتیجه‌ی این پژوهش و کار عملی چندین نمایشگاه در گالری‌های تهران بود.

به نظر این هنرمند ایرانی گویی چیزی در زیورهای امروزی که با پیچیده‌ترین تکنیک‌ها یا گران‌بهاترین سنگ‌ها ساخته شده‌اند، گمشده است و در دست و ذهن انسان دیروز جا مانده‌اند.

در واقع در مطالعات تاریخ هنر به صورت کاملاً اتفاقی برخورد کردم به آرایه‌های خیلی خیلی قدیمی ایرانی. حتی از عصر مفرغ. برای من به قدری این فرم‌ها جذاب بودند، به قدری ساده و مسحورکننده بودند که فکر کردم قابلیت این را دارند که همچنان تأثیرات زیباشناسی‌شان را در انسان امروز هم داشته باشند. این بود که کارم از مقطع پژوهش شروع شد. خوشبختانه فرم‌ها این پتانسیل را داشتند که اگرچه به نظر به شدت مدرن می‌رسند، ولی همچنان متکی به آن هویت فرهنگی کارهای گذشته باشند.

انگشترهایی که روی آنها شعرهای زیبای ایرانی نقش بسته تا گردنبندهایی با نشانه‌های فرهنگی ایران همه دست‌سازند و روی بسیاری از آنها فیروز‌ه‌ی نیشابور زیبایی ویژه‌ای به آنها می‌بخشد.

در واقع به چیزی که دوست دارم قبل از این اشاره کنم، این است که من بی‌هیچ‌وجه کارهایم را در زمره‌ی کار جواهرسازی قرار نمی‌دهم. اینها ترکیبی هستند از کار مجسمه‌سازی و در کنار آن نقا‌شی یا حالا کار روی فلز. اساساً تکنیک به کار گرفته شده، تکنیک بسیار ساده‌ای است. منتهی به تمامی دست‌ساز است. من از مقطع ذوب فلز را خودم انجام می‌دهم تا فرم‌دهی. جنس اکثر کارها طلا و نقره است. در تکنیک آن، گاهی قلم‌زنی وجود دارد، روی فلزها کنده‌کاری است. اکثر سنگ‌ها فیروزه‌ی‌ نیشابور هستند. عقیق سلیمانیه و در نجف است و در واقع در انتخاب سنگ‌ها سعی شده که از بهترین نوع سنگ‌ها استفاده شود. چون بخشی از فرهنگ استفاده از زیورآلات در اعتقاد به خاصیت جادویی سنگ‌ها نهفته است.

این هنرمند باور دارد که برخی سنگ‌ها خاصیت جادویی دارند، به‌ویژه سنگ‌های با ارزش و قدیمی که از مارلیک، قیطریه و نقاط باستانی دیگر ایران به‌دست آمده‌اند.

اعتقادی که به خاصیت جادویی و نیروی اعتقادی به سنگ‌ها وجود دارد، چیزی نیست که فقط در فلات ایران وجود داشته باشد. این یک اعتقاد عمومی است، اما به طور اساسی تمرکز من روی فلات قاره ی ایران بوده در عصر آهن. بیشترین الهام من نیز از زیورآلات منطقه‌ی قیطریه، مارلیک و سیلک بوده است. تمرکز من بیشتری روی اینها بوده ، منتهی به شکل خاص این اعتقاد به هیچ وجه متمرکز بر فلات ایران نیست.


علاوه بر اینها شعر قدیم و معاصر ایران جابه‌جا روی آثار زینتی ساخته شده توسط مریم صادقیان دیده می‌شوند.

به هرحال علاقه‌ی زیادی دارم به شعر ایرانی. چه شعر کلاسیک چه شعر مدرن من را به شدت متأثر می‌کنند. اول که تمام کارها بداهه ساخته شده است. علی‌رغم این که من پشتوانه ی نقاشی دارم، به‌هیچ وجه کارهایم از پیش طراحی نشده، بلکه در زمان ساخته شده است. هر چیزی که در لحظه به ذهن من رسیده از آن ابیات، به سرعت منعکس روی کار شده است.

چقدر این زینت‌آلات فرهنگی در خود ایران مورد توجه قرار گرفته است؟

خوشبختانه علی‌رغم این که فکر می‌کردم چون کارها جفت نیستند- و حتی دوتا گوشواره شبیه به هم نیستند و هر دو یک موضوع دنبال شونده است- کسی آنها را خریداری نخواهد کرد، اما بسیار بسیار مورد توجه قرار گرفتند. تقریبا ۸۰ درصد کارها همان روز اول گشایش نمایشگاه رفت و خیلی خوشحالم که مخاطبان اصلی کارهای من تقریبا همه‌شان خودشان هنرمند هستند. در گرایش‌های مختلف هم هستند؛ یا فیلمسازند، یا نقاش‌ و مجسمه‌سازند. این باعث خوشحالی من است.

این نخستین نمایشگاه زیورآلات و لباس‌های ابریشمی شماست که در پاریس برپا شده است. چطور شد که به فکر برپایی این نمایشگاه در خارج از ایران افتادید؟

بیشتر کسانی که کارهای مرا می‌خریدند، می‌خواستند آنها را به صورت هدیه به خارج از کشور بیاورند. ضمن این‌که وقتی خودم می‌آمدم و تعدادی از آنها را با خودم می‌آوردم، می‌دیدم خیلی برای‌شان جالب است. در واقع چون این کارها یک تم شرقی و ایرانی دارند، حالا به علت تحریک آن حس نوستالژیک یا چیز دیگر نمی‌دانم، ولی خیلی تحت تأثیر قرار می‌گرفتند. چیزی که خیلی دوست داشتم، این بود که تصویری بدهم از زن‌های ایرانی که اساساً در ایجاد طرح‌های نوین خیلی از مد فاصله ندارند. چون همیشه معتقدم که محدودیت‌ها گاهی خلاقیت‌های جدیدی در آدم ایجاد می‌کند. هم‌چنین در فرم‌های لباس‌هایی که طراحی کردم، خیلی سعی کردم که هم مدرن باشند، هم قوانین کشور در آنها رعایت شده باشد و هم در فرم آنها تأثیرات زیباشناسی وجود داشته باشد. خیلی دوست داشتم کارهایم در بیرون از مرزهای ایران هم به شکلی معرفی شود.


قسمت دیگر نمایشگاه که روی دیوارهای مرکز فرهنگی پویا در پاریس خودنمایی می‌کند، لباس‌هایی است که به گفته‌ی مریم صادقیان مورد توجه خانم‌هایی است که در ایران به رنگ‌های مختلف‌ علاقه‌مند هستند. با توجه به محدویت‌های پوشش زنان در مراکز عمومی در داخل ایران، لباس‌های مریم صادقیان به توصیف خودش چند منظوره است.

دقیقا انگیزه همین بوده است. به دلیل این‌که خود این محدودیت‌ پوششی برای خانم‌ها الگوهای خیلی کلیشه‌ای، مثلا مانتوهای شبیه به‌هم را تولید می‌کند. متأسفانه لباس‌های زنان گاه هیچ هویتی ندارند. من هروقت از محل کار و منزل بیرون می‌آیم، به‌عنوان زنی که به‌هرحال سواد بصری دارد، دلم می‌خواهد رنگ ببینم، دلم می‌خواهد فرم ببینم. دلم می‌خواهد یک چیزی که نشانه‌ی هویتم باشد را ببینم. از این نظر پوشش در ایران فقیر است. من فکر کردم این بهترین کار است برای این که هم قوانین رعایت شده باشد و هم یک یادآوری باشد نسبت به هویت فرهنگی‌مان و هم کمی رنگ توی این جامعه بیاید.

لباس‌هایی که طراحی کرده‌ام البته نسبت به زیورآلات خیلی مدرن‌تر هستند. منتهی در جاهایی از لباس‌ها، همان‌طور که مشاهده می‌کنید، از صنایع دستی ایرانی استفاده شده است. مثل پارچه‌های قلمکار که بخشی از آن را خودم انتخاب کردم و خودم کار قلمکاری آن را را انجام داده‌ام یا در استفاده از نوع پارچه‌ها مثلا اگر از مخمل استفاده کردم، به شدت علاقه‌مند بودم که مخمل ایرانی باشد و فرم‌ها قطعا تأثیرپذیرند. حتماً از فرم لباس‌های ترکمن هم استفاده شده است. یک‌مقداری هم این که چند منظوره هم باشد. یعنی این که بشود آنها را سر کار پوشید و آدم در آنها احساس راحتی کند برایم مهم بود و تمام این‌ چیزها را در نظر گرفتم.

مریم صادقیان خود در نوشته‌ای پیرامون این نمایشگاه می‌نویسد: «گرایش عمده‌ی من در مطالعه، درگیرشدنم در تجربه‌ی عملی ساخت آرایه‌ها، ارجاع تاریخی و یادآوری اشاره‌وار به فردیت روحی است که در آرایه‌های قدیمی ایرانی موج می‌زند و نشان‌دهنده‌ی نوع نگرش و درک عمیق انسان دست‌نخورده‌ی دیروز است.»

Share/Save/Bookmark

 
 

دژخویی آدم‌کشی از فجیع‌ترین و غیر انسانی‌ترین محصولاتی است که در تار و پود یک اجتماع، فرهنگ و سیاست بیمار متولد می‌شود و در بستری از توجیهات خودپایانه‌ی بیمارتر به رشد، تکامل و بازتولید خود ادامه می‌دهد.

اگر آدم‌کشی در ایران امروز توانسته است در جایگاه یک سرگرمی روزانه (و گاهی مفرح) و نیز یکی از کارزارهای کانونی در هماوردی فرهنگ ما با دیگر فرهنگ‌ها به حیات ننگین خود ادامه دهد، شاید از آن رو است که هریک از ما به نوعی در این انبوه جنایت‌ها نقش ایفا می‌کنیم و هنوز نخواسته‌ایم یا نتوانسته‌ایم از این ننگ بزرگ که بر پیشانی و پیشگاه ما قرار گرفته است، فاصله بگیریم.

با در نظر گرفتن دینامیسم حاکم بر عوامل و دلایل و نیز چگونگی فرایند تبدیل و تبدل آنها، می‌توان اصلی‌ترین دلایل این انبوه آدم‌کشی‌ها را در این فرهنگ هرز، در دو تصور پایه‌ای از آدم کشی، «آدم‌کشی هم‌چون نوعی خودپایی جمعی» و نیز «آدم‌کشی هم چون نوعی اجرای عدالت» خلاصه کرد.

از این منظر، تفاوت قابل ملاحظه‌ای بین آدم‌کشی‌های قانونی و آدم‌کشی‌های غیر قانونی دیده نمی‌شود و حتی به نظر می‌رسد این دو گونه از دژخیمی، یکدیگر را تقویت و تشدید می‌کنند.

آدم‌کشی و خودپایی جمعی

بی‌شک خودپایی (صیانت نفس) هسته‌ی تمام رفتارهای آدمی است؛ به عبارت دیگر، تمامی رفتارهای آدمی را می‌توان به فرآیندهای خودپایانه و واکنش‌های دفاعی فروکاست. از این منظر، تفاوت‌های فردی را نمی‌توان به خودخواهی یا عدم خودخواهی آدمیان مربوط کرد. حتی نمی‌توان آدمیان را در درجه‌ی خودخواهی با یکدیگر متفاوت قلمداد کرد.

خودخواهی موتور حرکت آدمی است و تا زمانی که آدمی زنده است، خودخواه است و حرکاتش با خودخواهی‌ها و منافعش معنا می‌شود. ریشه‌ی تفاوت‌های فردی را باید در اطلاعات (تعیین‌کننده‌ی منافع) و نیز سامانه‌های پردازش‌گر اطلاعات (که سکان کشتی وجود آدمی است) جست‌وجو کرد. به عبارت دیگر، آدمیان، از آن‌جا که منافع و اطلاعات مختلفی دارند و نیز تخمین و درک مختلفی از منافع خود و پی‌آمدهای دیرآیند رفتارها و انتخاب‌های خود دارند، با یکدیگر متفاوتند.

از این منظر، اتهام اخلاقی خودخواهی به هیچ روی قابل دفاع نیست و بر نوعی انسان‌شناسی ماقبل علمی استوار است. به این ترتیب، اگرچه هر رفتاری خودپایانه است، اما هر رفتاری نمی‌تواند به پایش از خود بیانجامد؛ هم چنان که اگرچه هر معامله‌ای با انگیزه‌ی نوعی سود بردن انجام می‌شود، اما هر معامله‌ای به سوددهی نمی‌انجامد. در نتیجه، می‌توان انتظار داشت که در جهان پس از اخلاق، تفاوت‌های فردی نه به تفاوت‌های اخلاقی که به تفاوت‌های اطلاعاتی (خزانه‌ی ژنی و خزانه‌ی محیطی) و رشدی قابل تحویل باشد.1

فرایندهای توسعه‌ی (رشد و نمو) فردی و نیز فرایندهای توسعه‌ی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی یک اجتماع، در واقع فرایندهایی هستند در کاربرد موثر رفتارهای خودپایانه‌ی موثر و نیز پیوند بهینه‌ی رفتارهای خودپایانه‌ی فردی و جمعی. این نکته، چهره‌ی دیگری از فرایند سازش در انگاره‌ی تکامل است که سرنوشت یک رفتار، یک فرد، یک نوع یا یک تغییر را رقم می‌زند.

آدمکشی با هر دلیل و توجیهی، بی‌شک نوعی رفتار خودپایانه و خودخواهانه است؛ اما مسئله‌ی زمانه‌ی ما این است که آیا هنوز هم می‌توان از آدمکشی دفاعی خودپایانه کرد؟ به عبارت دیگر، آیا در اجتماعات امروزی هم، آدمکشی - دست کم در شرایطی محدود- با توجیهات خودپایانه قابل دفاع است؟ یعنی آیا آن‌طور که برخی از موافقین مجازات اعدام می‌گویند: با آدمکشی‌های قانونی می‌توان فرایندهای آدمکشی‌های غیر قانونی را به گونه‌ای معنادار کنترل و محدود کرد؟

اگر خرد و توسعه را بتوان نوعی مهارت فردی و جمعی در استفاده‌ی بازخوردی از اطلاعات تلقی کرد، آیا آدمکشی- دست کم به صورت قانونی و محدود- در انبوه مطالعات، تحقیقات و داده‌های جدید، می‌تواند خردمندانه، مترقی و در نتیجه خودپایانه معنا شود؟

آدمکشی و اجرای عدالت

عدالت برای اجتماع ما- با آن که به شدت از فقر گفتمان عدالت رنج می‌برد- واژه‌ای دیرآشناست؛ در نتیجه با آن که ایرانیان درک مناسبی از مفهوم عدالت و انگاره‌های مربوط به آن ندارند، در کمال تاسف، در این پندار که اعدام (آدمکشی قانونی) جنایتکاران، رفتاری عادلانه است، کمتر تردید به خود راه می‌دهند و به راحتی آب خوردن به آدمکشی در برابر آدمکشی تن می‌سپارند. داستان آدمکشی در فرهنگ ما اگرچه از این جا شروع می‌شود اما به همین جا ختم نمی‌شود و آدمکشی در مراحل پسین، در برابر هر رفتاری که به زشتی آدمکشی تصور شود نیز، توصیه می‌شود. بنابراین مجموعه‌ای طولانی از رفتارهای ناپسند شخصی، وجدانی (عقیدتی)، سکسی، ملی و ... به مرگ منتهی می‌شود. از این منظر، دست باز جلادان در توزیع مرگ را می توان نماد دست باز صاحبان قدرت و برهانی قاطع از توسعه نایافتگی و استبداد تلقی کرد.

با این همه فریاد زندگی هنوز در ایران خاموش نشده است و می‌رود که آرام آرام توزیع برابر زندگی را به جای توزیع برابر مرگ مطالبه کند. برخی از دلایل شنیدنی مخالفان مجازات اعدام عبارتند از:

۱- مطالعات آماری.
مطالعات آماری پندار کهن عبرت آموزی و عبرت آمیزی مجازات اعدام و نیز مجازات‌های خشن را در کاهش جنایت، محسوس و معنادار نمی‌داند.2
۲- پرهیختن از قربانی کردن دوباره‌ی قربانی‌ها.3
٣- غیرقابل برگشت بودن مجازات اعدام.4
۴- تقبیه آدم‌کشی و تبدیل آدم‌کشی به یک تابو.5
۵- انگاره‌های رفتارگرایانه و جبرباور.6

گفتمان فربه و درازدامن «جبر و اختیار» دست کم به ما آموخته است که شخصیت آدمی، رفتارها و انتخاب‌های او نتیجه‌ی نهایت تلاش‌های وی در سازگاری با محیط منحصر به فرد خود است. مطالعات بسیاری نشان داده‌اند که بدون تغییر در پارامترهایی که در تکوین اطلاعات سازنده‌ی یک فرد دخالت دارند یا بدون تغییر در اطلاعات سازنده‌ی او با دخالت پارامترهای تازه، نمی‌توان انتظار تغییر در رفتارهای آدمی را داشت.

فلسفه‌ی اعمال مجازات‌های انسانی برای برخی از رفتارها در نظام‌های حقوقی مدرن در همین دریافت نوآیین نهفته است. با این وجود- از آن رو که انسان به تعبیر اسکینر «رفتار خوب ‌و بد را به‌ ارث ‌نمی‌برد و افراد پاک ‌و شریر هر دو رفتار خود را در محیط ‌می‌آموزند‌»- عبور از رویکردهای پیشامدرن، استحقاقی و انتقام جویانه در اعمال مجازات به رویکردهای مدرن رفتارگرایانه، تربیتی و آموزشی الزامی و بخشی از حقوق بشر محسوب می‌شود.

۶- استفاده‌های نابه‌جای فراوان در اجرای قانون مجازات اعدام و سوءاستفاده‌های گسترده از این قانون.7
۷- تحول در مفهوم عدالت.

بسیاری از مجازات‌ها، از جمله اعدام، در نظام‌های حقوقی سنتی از درکی پیشامدرن، اختیارگرا و ذات باور از مفهوم عدالت ریشه می‌گیرند. اینگونه داوری‌ها در پوشش مطلق‌انگاری، بنیادگرایی و توهم پایان تاریخ، خود را از گزند داوری‌های بازخوردی و خردمندانه دور نگاه می‌دارند و در نتیجه امکان به روز شدن را از خود دریغ می‌دارند. عدالت در مفهوم مدرن زاییده‌ی آخرین توافق‌ها و قراردادهای دمکراتیک و خودپایانه‌ی آدمیان است؛ بنابراین، عادلانه بودن یک حکم به مبادی اولیه‌ی آن حکم، یعنی توزیع برابر آزادی در شروع هر توافقی باز می‌شود. به عبارت دیگر، رفتاری عادلانه است که مطابق با قوانین باشد؛ تنها و تنها اگر آن قوانین دمکراتیک و مطابق با موازین حقوق بشری باشد. آزادی و برابری اطرافیان یک توافق و انعطاف‌پذیری و باز بودن آن شرط عدالت است.

۸- قتل و جنایت در باور مخالفان مجازات اعدام، جرمی عمومی و اجتماعی است و نه خصوصی؛ بنابراین، داوری در مورد آن- تا حد بسیاری- به عهده‌ی جامعه است و نه اولیای دم. به عبارت دیگر و در این چشم‌انداز، جانی و جانباز هر دو قربانی یک اجتماع بیمارند و قربانی کردن مجدد جانی، نمی‌تواند مرحمی مناسب و مسئولانه بر این زخم‌ها تلقی شود.
۹- باید توجه داشت که مجازات اعدام نیز، مجازاتی جمعی است که افراد بسیاری را فراتر از مجرم درگیر و مبتلا می‌کند. آدمکشی‌های قانونی با دامن زدن به چرخه‌ی معیوب خشونت در بازتولید جنایت سهم بسزایی دارند.
۱۰- همچنین باید توجه داشت که قانون مجازات اعدام یا لغو آن، مربوط به آینده است و مانند هر قانون مدرن دیگری عطف به ماسبق نمی‌شود؛ یعنی در این قانونگذاری‌ها در مورد قتل‌های احتمالی و جنایت‌هایی تصمیم گرفته می‌شود که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند. در واقع قانونگذاری در جهت لغو مجازات اعدام، آن گونه که برخی از اسلام‌گراها از مفهوم قصاص استنباط می‌کنند، داوری در مورد حق حیات از دست‌رفته‌ی یک مقتول نیست که بتواند در وسوسه‌ی پندار حق و حقوق مقتول، خانواده‌ی او یا اولیای دم، بلرزد و بریزد. داوری در مورد مجازات اعدام و یا لغو آن، داوری در مورد حق حیات خودمان است که ممکن است در آینده تهدید شود.8

در واقع مخالفان مجازات اعدام بر این باورند که مردم می‌توانند در فرآیندی دمکراتیک به دلایلی که ذکر شد، در جهت ارتقای کرامت و منزلت خود، تضمین حق حیات و کاهش سطح خشونت در جامعه، رای به عدم اعدام قاتل خود در آینده بدهند و بدین طریق با کاهش خشونت، احتمال قربانی شدن خود را بکاهند! در واقع، لغو مجازات اعدام، شکستن چرخه‌ی خونین و بسته‌ی خشونت است. بازشدن به بخت خوش آزادی و دوستی است. وقتی قربانیان آینده با صدایی بلند به مهربانی و عطوفت در مورد قاتلان خود بانگ برمی‌آورند، طبیعی است که فریاد آنها که صدای زندگی است، بی جواب نخواهد ماند.9

۱۱- دلایل متعددی وجود دارد که می‌توان به اعتبار آنها حتی مسئله‌ی فقهی قصاص را حل کرد و آخرین توجیهات آدمکشی قانونی را نیز ناکام گذاشت:

- رویکرد فقه به پدیده‌ی قتل، تاکنون به صورت گذشته‌نگر بوده است و در نتیجه، در برابر حقی که در فقه برای صاحبان خون در نظر گرفته شده است متوقف شده و همه چیز را به گردن آنها نهاده است. همچنان که در بالا اشاره شد می‌توان این رویکرد را آینده‌نگرانه تعریف کرد و از مردم خواست که در یک رفراندم در مورد حق حیات خود در آینده قضاوت کنند و داوری بر قاتل خود را خود بر عهده بگیرند.

- جمهوری اسلامی- به مقتضای انگاره‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه و نیز انگاره‌ای که حفظ نظام و اسلام را از اوجب واجبات می‌داند- نه تنها می‌تواند که باید به تعطیل حکم ماقبل مدرن قصاص بپردازد و با پایان دادن به دژخویی آدمکشی‌های قانونی از وهن دین و ایران بپرهیزد.

به باور من، همه چیز برای پایان دادن به ننگ آدمکشی قانونی در جهان جدید مهیاست. اگر فقها نمی‌خواهند و نمی‌توانند به الزامات جهان جدید تن دهند، مسئله جای دیگری است!

پی‌نوشت‌ها:

۱- من این نگاه را در مقاله‌ی «اخلاق در جهان پس از اخلاق»، قابل دسترسی در سایت‌های «اخبار روز» و «رادیو زمانه» کاویده‌ام.

۲- مقایسه‌ی بسامد جنایت و حتی جرم و جنحه در کشورهایی که چنین مجازات‌هایی در آنها لغو شده است با دیگر کشورها و نیز همان کشورها در شرایط پیش از لغو اعدام، آشکارا لغو بودن چنین پندارهایی را به نمایش می‌گذارد. البته باید توجه داشت که مکانیسم‌ها و استانداردهای غربالگری و نیز تفاوت در عناوین مجرمانه در سیستم‌های حقوقی مختلف باید در اینگونه مقایسه‌ها به دقت لحاظ شود. به عنوان نمونه، شاخص‌های کودک آزاری، حساسیت نظام حقوقی کشورهای اسکاندیناوی به مسئله‌ی کودک آزاری و نیز چگونگی گزارش، کشف و رسیدگی به مسئله‌ی کودک‌آزاری در این دست کشورها به شدت با کشورهای خاورمیانه متفاوت است؛ در نتیجه، صرف یک مقایسه‌ی ساده نمی‌تواند به وخامت مسئله‌ی کودک‌آزاری در کشورهای خاورمیانه ره ببرد.

باید توجه داشت که مسئله‌ی مجازات در نظام‌های حقوقی مدرن به عنوان روشی در تغییر، کنترل و بازدارندگی رفتار مجرمانه توجیه می‌شود؛ در نتیجه مجازات اعدام که فرصت تغییر رفتار را از مجرم می‌ستاند، نمی‌تواند در فهرست مجازات‌های قابل قبول قرار گیرد. طرح این موضوع که مجازات اعدام شاید بتواند در کنترل رفتار مجرمان بالقوه‌ی دیگر موثر باشد، وجاهت لازم برای آدمکشی را به ارمغان نمی‌آورد؛ چه در این صورت آدمی دیگر فی‌نفسه غایت نیست و به ابزاری صرف تبدیل شده است. چنین تصویر و تصوری از آدمی البته در انسان‌شناسی‌های مدرن جایگاهی ندارد.

٣- جنایتکاران- مثل کودکان و شاید بیشتر- اقشار آسیب‌پذیر یک اجتماع نابه سامان‌اند و حضور آنها به این معناست که نظام اجتماعی خوب عمل نمی‌کند و یک جایی ایراد وجود دارد. وقتی سامانه‌ی اجتماع بد کار می‌کند و در خودپایی جمعی دچار مشکل است، به نقاط آسیب‌پذیر سامانه فشاری بیش از آستانه‌ی تحمل آنها وارد می‌شود؛ در نتیجه، دیر یا زود گروه‌های آسیب‌پذیر توان خود را در خودپایی بهینه با شرایط از دست می‌دهند. جنایت در این چشم‌انداز مدرن و هوشیارانه، نتیجه‌ی شکست تلاش‌های خودپایانه‌ی هم هنگام یک فرد و یک اجتماع است.

با اعدام جنایتکاران ممکن است صورت مسئله پاک شود، اما مسئله حل نمی‌شود و ماشین مولد جنایت و جنایتکار خاموش نمی‌شود. آنان که به فرایند تکامل و راز و رمز انتقال اطلاعات از طریق ژن‌ها آگاهی دارند، خوب می‌دانند که با حذف افراد بیمار نمی‌توان ژنوم آدمیان را پالود و از انتقال اختلالات ژنی به نسل‌های بعد جلوگیری کرد. بر همین قیاس، حذف جنایتکاران از طریق اعدام، نمی‌تواند به خشکیدن باتلاق جرم و جنایت در یک اجتماع بیانجامد. اعدام جنایتکاران با هر توجیهی چیزی فراتر از قربانی کردن سبعانه و از سر استیصال دوباره‌ی قربانیان یک اجتماع بیمار نیست.

اگر آدم‌کشی عملی ناصواب است که هست، پس از یک انسان سالم و به هنجار انتظار نمی‌رود که در شرایط طبیعی، اقدام به قتل و آدم‌کشی نماید. آدم‌کشی نوعی اختلال رفتاری و انتخاب بیمارگونه است. این بیماری نوعی آسیب زیستی، رفتاری، روانی، شناختی، فرهنگی و اجتماعی است که بیمار را به انتخاب قتل و آدمکشی به عنوان نوعی واکنش دفاعی می‌کشاند. تفاوت‌های رفتاری در آدمیان به تفاوت‌های آن‌ها در اطلاعات سازنده‌شان (خزانه‌ی ژنی و خزانه‌ی محیطی) بازمی‌گردد؛ بنابراین، جرم و جنایت نتیجه‌ی فقر اطلاعات و محرومیت‌های ژنی یا محیطی است که امکان آموختن و کاربستن روش‌های مناسب سازش با محیط را از مجرم می‌ستاند.

از این منظر، اعمال هرگونه مجازاتی را نمی‌توان با توضیح‌های استحقاقی مرسوم توجیه کرد. به عبارت دیگر، نه تنها هیچ مجرمی مستحق مجازات نیست که هیچ جرمی، جرم فردی و انفرادی نمی‌تواند باشد. در هر جرمی اگر دقت‌های لازم بکار رود، همیشه رد پای ژنتیک، خانواده، اجتماع، سیاست، فرهنگ و ... قابل ملاحظه است!

مجازات در نظام‌های حقوقی مدرن، رفتارگرایانه و از سر استیصال در مدیریت و کنترل مناسب و بهینه‌ی اطلاعات و منابع پذیرفته شده است؛ در نتیجه می‌توان انتظار داشت که در آینده‌ای نزدیک با توسعه‌ی نظام‌های حقوقی و نیز دستاوردهای جدید در پهنه‌ی علوم انسانی، تدابیر درمانی و پروتکل‌های بازتوانی جایگزین مجازات‌های مرسوم شود.

۴- مطالعات تاریخی و حقوقی در برخی از پرونده‌های منتهی به اعدام نشان می‌دهد که حتی در نظام‌های حقوقی مدرن و توسعه یافته نیز همواره احتمال خطا و اشتباه وجود دارد؛ در نتیجه وجود مجازات‌هایی که امکان بازگشت و اصلاح احکام در آنها منتفی است، نمی‌تواند خردمندانه و خودپایانه محسوب شود.

۵- وقتی مجازات اعدام پذیرفته می‌شود، به واقع آدمکشی، دست کم در شرایطی توصیه و رسمیت پیدا می‌کند. بخش شناختی، اجتماعی و فرهنگی اختلالی که به آدمکشی به عنوان نوعی رفتار دفاعی قابل قبول و قابل دفاع نگاه می‌کند، فصل مشترک مجرمین و نظام‌های حقوقی‌ای است که هنوز مجازات اعدام را در دستور کار خود قرار داده‌اند. تفاوت این‌گونه نظام‌ها با این دست از مجرمین، تنها در مرجع داوری و اجرای مجازات اعدام خلاصه می‌شود؛ و گرنه در این که مجارات اعدام قابل دفاع است داستان مشترکی دارند.

۶- جبرباوری مدرن می‌گوید:
الف- آدمی مجموعه‌ای از اطلاعات است.
ب) هر رفتاری در یک مجموعه از اطلاعات پی‌آمد برآیند اطلاعات قبلی است. در نتیجه هیچ مجموعه‌ای از اطلاعات، در گرفتن یا نگرفتن اطلاعات آزاد نیست؛ گرفتن یا نگرفتن اطلاعات به پذیرش (کامپلیانس) آن مجموعه (برآیند اطلاعات قبلی) بازمی‌گردد. به این ترتیب و به تعبیر جی.اف.اسکینر در کتاب «فراسوی آزادی و شان» «اگر شرایط‌ مناسب ‌اجتماعی فراهم آید، هرکس می‌تواند انسان خوبی باشد.‌»

۷- به‌طور معمول سیاستمداران مدافع مجازات اعدام در تحلیل و توجیه این انتخاب خود با طرح جنایت‌های هولناک و پیش کشیدن مثال‌های وحشت آفرین، تلاش می‌کنند مخاطبان خود را قانع کنند که اعدام، حداقل مجازاتی است که این‌گونه مجرمان استحقاق آن را دارند، اما واقعیت آن است که در مجموع اعدام‌هایی که انجام شده است یا می‌شود، سهم اندکی به این دسته از جنایتکاران متعلق است. بخش قابل ملاحظه‌ای از اعدامیان در این‌گونه از نظام‌ها دگراندیشان، دگرباشان، مخالفان سیاسی، رقبا، منتقدین و کسانی‌اند که از بد حادثه در این دام افتاده‌اند و هیچ گونه سنخیتی با مثال‌های ادعایی بالا ندارند.

مجازات اعدام یکی از سازوکارهای حقوقی نظام‌های پیشامدرن است؛ در این نظام‌ها، چنان‌چه مراکز قدرت بخواهند کسی را از سر راه خود بردارند، کافی است در تاریکی‌هایی که همزاد آنان است برایش پاپوش و بهانه‌ای بتراشند، آنگاه ابزاری که قرار بود مجرمان حرفه‌ای و جنایتکاران زنجیره‌ای از سر راه بردارد، خود به دستگاهی برای جنایت‌آفرینی تحول پیدا می‌کند، اما نظام‌های حقوقی پیشامدرن فراتر از این نوع استفاده‌ی وارونه در چمبره‌ی بدکاربردهای سامانه‌ی قضایی و حقوقی خود نیز گرفتارند؛ به عبارت دیگر در این نظام‌های قضایی به علت مشکلات مختلف در سطوح گوناگون قانونگذاری و اجرا، فرایند دادرسی برخلاف ادعاهای حقوقی به گونه‌ای مختل است که گاهی نتیجه‌ی رسیدگی‌های حقوقی نه تنها به بسط احساس امنیت در جامعه نمی‌انجامد که به ناامنی در جامعه دامن نیز می‌زند.

٨- به نظر می‌رسد دعوای اصلی در این‌جا به این نکته‌ی اساسی مربوط است که صلاحیت داوری در قانونگذاری با کیست؟ انسان یا خدا؟ و به تعبیر دقیق‌تر آیا همه‌ی آدمیان می‌توانند در مقام داوری برای قانونگذاری قرار بگیرند یا تنها برخی از آنها به عنوان نمایندگان خداوند از چنین حقی برخوردارند؟ این نکته را من پیشتر، در مقاله‌ی «پرو بالی در عرصه‌ی سیمرغ»- قابل دسترسی در سایت‌های «اخبار روز»، «رادیو زمانه» و «گویا نیوز»- با نگاهی انتقادی به رساله‌ی حقوق حضرت آیت‌الله حسین علی منتظری کاویده‌ام. در بخشی از آن مقاله آمده است: «به نظر می‌رسد، طرح خداوند یا هر عامل شناخته و ناشناخته‌ی دیگر، در چالش منشا حقوق، بی‌تاثیر و فاقد وجاهت لازم است؛ زیرا آن‌چه در این پرسمان، قابل پی‌گیری و تبارشناسی است، نه منشا گردآوری حقوق که منشا داوری بر حقوق است. به عبارت دیگر، اگرچه خداباوران می‌توانند در مقام گردآوری به میراث دینی خود چنگ بزنند و با الهام از آن، به پیشنهاد مناسبات حقوقی دست بیازند، اما نباید انتظار داشته باشند که دیگران به داوری آنها گردن بگذارند. حتی در یک جامعه‌ی دینی فرضی نیز که آدمیان صددرصد دینی و خداباورند، نمی‌توان به داوری دین در دیگر پهنه‌های انسانی (ازجمله پهنه‌ی حقوق)، دل خوش ساخت؛ زیرا اگرچه ممکن است خداباوران در مقام گردآوری مناسبات حقوقی به متن یا متون دینی خاصی ایمان و اعتماد داشته باشند- و حتی این نیز قابل تصور است که در این جامعه‌ی فرضی، ممکن است مومنان به داوری دین‌پژوهان اعتماد بورزند- اما حتماً، فقیه عالیقدر با من موافق خواهند بود که حتی در چنین جامعه‌ای نیز، چنان‌چه اختلافی بین مومنان یا دین پژوهان به وجود بیاید، راه برونشد از آن نمی‌تواند کلام خداوند باشد؛ چه خود موضع، موضوع و عامل اختلاف است.

«همچنان که برخی از نواندیشان دینی نشان داده‌اند دژخویی آدمکشی ریشه در فقر و محرومیت دارد، از این رو نباید گذاشت چنین ننگی با پوشش قرار دادن اراده‌ی خداوند در عرض اراده‌ی آدمی که در اساس انگارهای پاگانیستی و بت‌پرستانه است، تقدیس و پاک شود.

۹- با این‌همه، تلاش خستگی‌ناپذیر قضات دادگاه‌های جمهوری اسلامی در صدور فرمان آدمکشی و نیز اراده‌ی مدیران این شبکه‌ی مخوف و بسته به ادامه‌ی این روند- به‌ویژه در مورد اعدام کودکان - مشکوک و غیر قابل درک است! ایران از جمله امضاکنندگان اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و نیز کنوانسیون های حقوق کودک است؛ ایران می‌تواند با توقف اعدام کودکان خود را از حجم وسیعی از انتقادها و سرزنش‌های ملی و بین‌المللی دور کند؛ اما در اقدامی عجیب و غیر قابل درک دادگاه‌های جمهوری اسلامی مجرمان کودک را تا پایان دوره‌ی کودکی در بند نگاه داشته و با ورود به ۱٨ سالگی آنان را به چنگال مرگ می‌فرستند! در آسیب‌شناسی این رفتارهای دژخویانه چند نکته‌ی مهم به چشم می‌خورد:

الف) آدمکشی هم چون نوعی رفتار مذهبی: آدم‌کشی در باور لایه‌هایی از مذهبی‌ها نوعی از مناسک مذهبی و دینی است، در نتیجه عدول از آن می‌تواند به عدول از مذهب و خواست الهی ترجمه شود.

ب) آدمکشی هم چون نوعی لجبازی: آدمکشی با این تفاصیل نوعی خط قرمز برای لایه‌هایی از مذهبی‌ها برای پایان دادن به فرایند رقت‌بار عقب‌نشینی‌های پی‌درپی مذهبی‌ها از ادعاها و اداهای خود است؛ این مسئله به‌ویژه با دنبال کردن تاریخی سنگرهای پیشین نیاکان و اسلاف مذهبی‌ها به خوبی آشکار می‌شود.

ج) آدمکشی همچون نوعی تاکتیک: برخی از مدافعان این آدمکشی‌ها بر این باورند که اگر در برابر این درخواست‌های مدرن تسلیم شوند، با سیل درخواست دیگر روبه‌رو خواهند شد!

د) آدمکشی همچون نوعی راهبرد: به نظر می‌رسد مجموعه‌ی هیاهویی که در سایه‌ی این نوع از آدمکشی‌ها نهفته است به برخی از صاحبان قدرت این امکان و پوشش را می‌دهد که با آسودگی بیشتر به برخی از اقدامات و برنامه‌های خود بپردازند.

Share/Save/Bookmark

 
 

مراسم اهدای جايزه صلح نوبل به ليو شيائوبو، ناراضی چينی، امروز در اسلو برگزار شد. نمايندگان کميته نوبل و مقامات کشورهای مختلف در اين روز خواهان آزادی هر چه سريع‌تر وی شدند. ليو شيائوبو در زندان به‌سر می‌برد و همسر و دوستانش تحت کنترل قرار دارند.

بعد از ظهر امروز (آدينه، ۱۰ دسامبر)، هنگامی که برنامه‌های سخنرانی و اعلام اهدای جايزه به ليو شيائوبو به شکل زنده از شبکه‌های خبری پخش می‌شد، به فاصله کوتاهی گروه‌هايی از دوستداران او و نمايندگان رسانه‌ها به محل زندگی اين نويسنده و فعال حقوق بشر هجوم آوردند. به گزارش آسوشيتدپرس، پليس پکن جمعيت را پراکنده کرده است.


اعضای کميته نوبل در کنار صندلی خالی ليو شيائوبو

اين خبرگزاری همچنين گزارش داده است: «تمام ورودی‌ها به منطقه محل زندگی ليو شيائوبو توسط پليس مسدود شده و مأموران با شدتی بی‌سابقه از هرگونه تماس او با دنيای خارج جلوگيری می‌کنند. مدارک شناسايی همه افرادی که به مجتمع آپارتمانی رفت و آمد می‌کنند بازرسی می‌شود و از پنجره‌های خانه او هيچ نشانه‌ای از حيات ديده نمی‌شود.»

ليو شيا، همسر ليو شيائوبو از زمان اعلام خبر در اکتبر ۲۰۱۰ در حبس خانگی به‌سر می‌برد. ارتباط اينترنتی و تلفنی او با دنيای خارج قطع شده است. بسياری از بستگان، دوستان و همکاران ليو شيائوبو نيز در حبس خانگی به‌سر می‌برند و مقام‌های چينی تعدادی از هنرمندان، فعالان حقوق بشر و انديشمندان را از بيم شرکت در مراسم در اسلو، ممنوع‌الخروج کرده‌اند.

کاترين اشتون، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا و باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا، خواهان آزادی هر چه سريع‌تر ليو شيائوبو شدند

در مراسم اهدای جايزه صلح نوبل صندلی ليو شيائوبو خالی بود. هيچ نماينده‌ای از سوی او امکان حضور در مراسم را نيافت. اين دومين بار در تاريخ نوبل است که يک برنده امکان دريافت جايزه را ندارد. پيش از اين نيز کارل فون اوسيتزکی، نويسنده و روزنامه‌نگار صلح‌طلب آلمانی و برنده نوبل صلح، به دليل زندانی بودن در حکومت نازی آلمان نه خود و نه کس ديگری توانست در مراسم اهدای جايزه در سال ۱۹۳۶ به اسلو برود.

ليو شيائوبو در دسامبر ۲۰۰۹ به اتهام فعاليت عليه دولت چين بازداشت و به ۱۱ سال زندان محکوم شد. او در ۸ اکتبر ۲۰۱۰ به دليل مبارزه پيگير و به دور از خشونت، برنده جايزه صلح نوبل اعلام شد. وی خواستار اصلاحات دمکراتيک در چين و لغو قانون تک‌حزبی در اين کشور شده است.

پس از اين‌که کميته نوبل، نامزد شدن ليو برای دريافت جايزه صلح نوبل را اعلام کرد، دولت چين به کميته هشدار داد که از اهدای جايزه به وی خودداری کند و اين کار بر خلاف اصول نوبل است.

بر اساس خبری که کميته نوبل منتشر کرد، ۱۹ کشور، از جمله ايران، روسيه، کوبا، ونزوئلا، عراق و خود چين دعوت کميته برای شرکت در مراسم اهدای جايزه صلح نوبل را رد کردند. با اين حال ۴۴ کشور ديگر اين دعوت را پذيرفتند؛ از جمله کشورهای اتحاديه اروپا، ژاپن، هندوستان، کره جنوبی و برزيل. از سوی آمريکا، نانسی پلوسی، رئيس مجلس نمايندگان اين کشور در مراسم حضور داشت.

در مراسم امروز توربیورن یاگلاند، رئیس نروژی کمیته جایزه نوبل، به شکل نمادين جایزه نوبل را روی صندلی خالی لیو شیائوبو قرار داد. او در سخنانی گفت: «لیو تنها به حقوق شهروندی خود عمل کرده و کار اشتباهی صورت نداده است. او باید آزاد شود.»

کاترين اشتون، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا نيز امروز آزادی هر چه زودتر ليو شيائوبو را خواستار شد.

در واشنگتن باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا نيز خواهان آزادی هر چه سريع‌تر اين مخالف چينی شد.

در مراسم اهدای جايزه صلح نوبل، ليو اولمن، بازيگر نامدار نروژی نوشته‌ای از ليو شيائوبو را خواند که درست پيش از دستگيریش در آغاز سال ۲۰۰۹ آن را نوشته بود.

ليو نوشته است: «نه دشمنی با کسی دارم و نه نفرت.» وی افزوده است: «هيچ يک از مأمورانی که مرا تحت نظارت داشتند و دستگير و بازجويی کردند؛ هيچ يک از دادستان‌هايی که مرا متهم کردند؛ و هيچ يک از قاضی‌هايی که مرا مورد قضاوت قرار دادند، دشمن من نيستند.»

Share/Save/Bookmark

 
 

در اسناد محرمانه‌ی ویکی لیکس، پای مباحث زیست‌محیطی نیز به میان کشیده شده است. اسناد منتشر شده توسط این سایت، تنها پشت پرده‌ی روابط سیاسی کشورها را آشکار نمی‌کند، بلکه بخشی از آنها به طور مستقیم به تلاش دولت ایالات متحده‌ی آمریکا برای تاثیر گذاری بر موافقت‌نامه‌های مربوط به تغییرات آب و هوایی می‌پردازد.

Download it Here!

در میان هزاران صفحه سند محرمانه، اکنون نشانه‌های آشکاری از این‌که چگونه آمریکا سعی کرده است بر نتیجه‌ی گفت‌وگوهای زیست محیطی و به‌خصوص کنفرانس‌ها و نشست‌های تغییرات آب و هوایی تاثیر بگذارد و آن را به نفع خواسته‌های خود تغییر دهد، وجود دارد.

بیشترین تلاش‌های آمریکا در خصوص نشست کپنهاگ صورت گرفته که در سال ۲۰۰۹ برگزار شد. اسناد نشان می‌دهد آمریکا موفق شده است چندین و چند کشور را با خواسته‌های خود همراه کند و در این راه تنها با چند کشور از جمله برزیل و نروژ رو‌به‌رو بوده است که به سادگی به خواسته‌های آمریکا تن در نداده‌اند.

آمریکا خواهان افزایش حداکثر حمایت‌ها از موافقت‌نامه‌ی کپنهاگ بوده است؛ موافقت‌نامه‌ای ضعیف و کم‌اثر که از نشست تقریباً به شکست انجامیده‌ی سال گذشته حاصل شد.


نشست جهانی کپنهاگ

با این حال در دید سیاستمداران آمریکایی، این موافقت‌نامه می‌توانست منافع کشور آنها را تامین کند. از این‌رو آنها خواهان جلب حمایت کشورهای بیشتری از این موافقتنامه‌ی نه چندان موثر و کارساز بوده‌اند. مطابق این اسناد، آمریکا یک عملیات وسیع جاسوسی، تطمیع و فشار را برای همراه کردن هرچه بیشتر هیئت‌های نمایندگی کشورها انجام داده است و در نتیجه‌ی آن در نهایت ۱۴۰ کشور از این موافقت‌نامه حمایت کردند که به رقم مورد نظر آمریکا نزدیک بوده است.

در این راه، آمریکا سعی کرده است به اطلاعات شخصی تعدادی از هیئت‌های نمایندگی در سازمان ملل دست پیدا کند.

دیپلمات‌های کشورهایی که اطلاعات شخصی آنها مورد توجه آمریکا بوده‌اند عبارتند از چین، روسیه، فرانسه، ژاپن، مکزیک و نماینده‌ی اتحادیه‌ی اروپا. همچنین افرادی که قرار بوده در طول نشست‌های مربوط به تغییرات آب و هوایی، بر هدایت گفت‌وگوها و مذاکرات تاثیر بگذارند و یا در تنظیم اسناد نقش داشته‌اند نیز مورد توجه دولت آمریکا بوده‌اند.

جلوگیری از انتخاب یک دانشمند ایرانی

هم‌چنین بنا بر اسناد ویکی‌لیکس، آمریکا در سال ۲۰۰۸ تلاش‌های وسیعی کرد تا از انتخاب یک متخصص محیط زیست ایرانی به سمت ریاست مشترک در یکی از کارگروه‌های هیئت میان دولتی سازمان ملل متحد برای تغییرات آب و هوایی IPCC جلوگیری کند.

در ادامه‌ی این تلاش‌ها، دکتر راجندرا پاجوری، رئیس هیئت میان دولتی سازمان ملل یا IPCC نیز تحت فشار بوده تا از انتخاب مصطفی جعفری جلوگیری کند.

IPCC که در سال ۱۹۸۸ تشکیل شده، بالاترین مرجع بین‌المللی در مورد تغییرات آب و هوایی است. دکتر مصطفی جعفری از سوی دولت جمهوری اسلامی، برای ریاست در کارگروه مشترکی پیشنهاد شده بود که در آن هیئت آمریکایی نیز حضور داشت.

آمریکا به جز مذاکره با رئیس IPCC با نمایندگان اتحادیه‌ی اروپا، آرژانیتن و کشور مالی نیز در این زمینه گفت‌وگوهایی داشته و سفیران خود را از برزیل تا ازبکستان به فعالیت واداشته تا از انتخاب مصطفی جعفری به این سمت جلوگیری شود.


مصطفی جعفری، متخصص ایرانی

دکتر جعفری در صورت انتخاب شدن به این سمت می‌بایست به طور مشترک با همتای آمریکایی خود پروفسور کریستوفر فیلد در مدیریت یک کارگروه زیست محیطی همکاری می‌کرد.

به اعتقاد وزارت امور خارجه‌ی آمریکا در زمان وزارت کاندولیزا رایس، از آن‌جا که ریاست مشترک این کار گروه به معنای رفت‌وآمدهای فراوان و اقامت در کشورهای طرف مقابل است، انتخاب یک دانشمند ایرانی برای همکاری مشترک با آمریکا، می‌توانست مشکل‌آفرین و با رویکردهای کلی این کشور در قبال جمهوری اسلامی در مغایرت باشد.

در اسناد درز کرده از ویکی‌لیکس، دیپلمات‌های آمریکایی آقای جعفری را به صراحت دانشمندی با توانایی‌های بالای علمی ذکر کرده، اما در همان حال از او به عنوان یک کارمند عالی‌رتبه‌ی دولت ایران نیز نام برده‌اند؛ نکته‌ای که برای این دیپلمات‌ها، همکاری علمی با او را دشوار می‌ساخته است.

در نهایت، آقای جعفری نتوانست رای لازم را به دست آورد و یک دانشمند آرژانتینی به جای او انتخاب شد.

پس از افشای فشارهای آمریکا برای کنار زدن نماینده‌ی ایران، روز دوشنبه ششم دسامبر، دکتر راجندرا پاچوری، رئیس IPCC، هرگونه تبانی با ایالات متحده را برای کنار گذاشتن این متخصص ایرانی رد کرد.

آقای جعفری پیش از این اتفاق‌ها، یکی از نویسندگان اصلی گزارشی برای هیئت پژوهشی سازمان ملل در زمینه‌ی تغییرات آب و هوایی در سال ۲۰۰۷ بود؛ گزارشی که توانست بسیاری از کشورهای جهان را متقاعد کند که گرم شدن کره‌ی زمین و تغییرات آب‌وهوایی به احتمال بسیار زیاد بر اثر فعالیت‌های انسانی است.

این گزارش همچنین توانست به IPCC کمک کند که در همان سال به همراه ال‌گور، معاون پیشین رئیس‌جمهور آمریکا، برنده‌ی مشترک جایزه‌ی صلح نوبل شود.


راجندرا پاچوری رییس IPCC

اما به جز جلوگیری آمریکا از انتخاب دانشمند ایرانی، بحث‌های دیگر همچنان بر سر نفوذ آمریکا در توافق‌نامه‌ی کپنهاگ ادامه دارد. تعدادی از نهادهای غیر دولتی فعال در زمینه‌ی محیط زیست، از جمله سازمان «دوستان زمین» با انتقاد از عملکرد ایالات متحده اعلام کرده‌اند اسناد ویکی‌لیکس نشان می‌دهد چگونه کشورهای ثروتمند از تاکتیک‌های پنهانی برای جلب نظر و موافقت کشورهای در حال توسعه و یا فقیر با معاهداتی نظیر کپنهاگ استفاده می‌کنند؛ موافقت‌نامه‌هایی که در عمل کار چندانی در برابر خطرات زیست محیطی و انتشار گازهای گلخانه‌ای انجام نمی‌دهند و باعث فرار کشورهای پیشرفته از زیر بار مسئولیت خودشان در این زمینه می‌شوند.

بازتاب جلوگیری آمریکا از انتخاب نماینده‌ی ایران، در برخی رسانه‌های جهان

گاردین

تلگراف

صدای آمریکا

Share/Save/Bookmark

 
 

دیروز بخشنامه‏ای از جانب «مرکز رسیدگی به امور مساجد» در ده ماده، خطاب به امامان جماعت صادر و از آنان خواسته شد که این موارد را در مراسم و مجالس عزاداری ماه محرم رعایت کنند.در ماده‏ی چهار این بخشنامه که روی سایت اینترنتی مساجد ایران قرار گرفته، آمده است که «در تبیین فلسفی نهضت عاشورا، ابعاد فتنه‏ی سال ۸۸ و بصیرت‏‏بخشی در مقابله با جنگ نرم دشمن» را در نظر داشته باشند.

Download it Here!

شاید این اولین باری باشد که در یک بخشنامه‏ی رسمی، از قشری از روحانیت خواسته می‏شود تا نوعی رقابت سیاسی را در عزاداری ماه محرم وارد کند.برای تحلیل بیشتر این مسئله با دکتر حسن فرشتیان، روحانی و دین‏پژوه ساکن پاریس گفت‏وگو کرده‌ام.

دکتر حسن فرشتیان: این‏که ما مرکز امور مساجد را یک نهاد دولتی یا شبه‏دولتی بدانیم و بپرسیم اگر دولت در امور هیئت‏های مسجدی و مساجد دخالت کند، آیا امر پسندیده‏ای است یا خیر، من فکر می‏کنم چون کلیات امر مربوط به فضاهای عمومی می‏شود و بخشی از عزاداری‏‏ها در فضاهای عمومی و اجتماعی صورت می‏گیرد، بنابراین دولت حق دارد در این فضاهای عمومی به‏نوعی اظهار نظر کند. نه تنها حق دارد، بلکه وظیفه و تکلیف دارد که فضاهای عمومی را تلطیف و نظم عمومی را در اجتماع رعایت کند.


بنابراین، اگر ما فرض کنیم مرکز امور مساجد، حتی نهادی دولتی باشد، امر خلافی انجام نداده که چنین بخشنامه‏ای را به هیئت‏های مذهبی و به مساجد صادر و به آنها توصیه کرده که برخی مسائل را رعایت کنند. مانند این‏که به فرض صدای بلندگوها از حدی بیشتر نباشد. این اصلاً از وظایف دولت است که چنین امری را انجام بدهد.

به‏نظر می‏آید مطالبی که در این بخشنامه آمده است، کمی فراتر از اموری است که شما به آن اشاره می‏کنید. تعیین میزان بلندی صدای بلندگوهای مساجد که در بند دهم این بخشنامه آمده، مشخص است که برای حفظ آسایش و امنیت روانی جامعه است، اما مثلاً آن‏چه در بند چهارم آمده است، نوعی دخالت حکومت یا دولت در مضمون سخنانی است که توسط سخنرانان بیان می‏شود. آیا این مسئله استقلال نهاد دین را از حکومت خدشه‏دار نمی‏کند؟

نکته‏ای که به آن اشاره می‏کنید کاملاً درست است. در این بخشنامه سایر موارد، به نظم عمومی اجتماع مربوط می‏شود و همان‏طور که گفتم، دولت وظیفه دارد و مکلف است که آنها را کنترل کند، اما شاید تنها مشکلی که اشاره کردید، همان ماده‏ی چهارم بخشنامه باشد که به مداحان و هیئت‏های مذهبی خط داده شده که در این جریان عزاداری، بحث فتنه را روشن کنند.

به‏نظر من، این کار در شأن مرکز رسیدگی به امور مساجد نیست. چون نهادی شبه‏دولتی است اتفاقاً باید حالتی پدرانه‏تر داشته باشد و اگر نهادی مردمی بود، دیگر باید کاملاً حالت پدرانه‏ای نسبت به مساجد داشت.
به‏نظر می‏رسد در فقدان احزاب فعال سیاسی، تلاش می‏کنند تا هیئت‏های مذهبی را به صورت یک حزب سیاسی دربیاورند. در جریان انتخابات پنج‏ونیم سال پیش هم همین اتفاق افتاد. یعنی هیئت‏های مذهبی بسیج شدند تا به نامزد مورد نظر رأی داده بشود.

الان هم این امر، امری است که در شأن مرکز امور مساجد نیست که به عنوان یک حزب سیاسی، به این هیئت‏ها خط داده شود که به فتنه‏ای که گفته می‏شود توسط رقیبان اینها ایجاد شده، بپردازند.در حالی که مجلس عزای حسینی، همیشه مجلسی مردمی بوده است. این‏که ما این مجالس را شکاف بدهیم و دولت بخشنامه صادر کند که در این مجالس چه مطالب سیاسی‏ای گفته شود، به‏نظر من، نه چندان اخلاقی است و نه امری چندان مذهبی. بعید می‏دانم که روحانیون هم وارد چنین کاری بشوند.

پرسش دیگری که به‏ویژه با توجه به شایعات و انتقاداتی که نسبت به رابطه‏ی دولت محمود احمدی‏نژاد با مجامع روحانی و به‏ویژه مراجع وجود دارد، این است که آیا این بخشنامه زیر نظر دولت و حامیان دولت تهیه شده و یا به‏نوعی صلا‏حدید نهاد رهبری است؟


بخشنامه را مرکز امور مساجد صادر کرده است، اما شما اشاره کردید به نگاه دولت کنونی به روحانیت؛ جالب توجه این است که رئیس رادیو و تلویزیون ایران اعلام می‏کند که «روحانیون در این فتنه‌ی اخیر، نسبت به مداحان کمتر بصیرت داشتند». یعنی مداحان بصیرت بیشتری داشتند. چرا؟ چون روحانیون تلاش می‏کنند به‏نحوی استقلال خود را حفظ کنند.

مسئله‏ی استقلال روحانیت به مداحان برنمی‏گردد؟

البته؛ نه این‏که مداحان این‏گونه نباشند، بلکه در بین مداحان، چند مداحی وجود دارند که حامی محکم دولت هستند. لذا گفته می‏شود که آنها بصیرت بیشتری نسبت به روحانیت دارند. چون بدنه‏ی کلی روحانیت هنوز حاضر نشده به عنوان یک حزب برای رئیس دولت کنونی عمل کند و این است که اعلام می‏شود مداحان نسبت به روحانیون بصیرت بیشتری دارند.

در حالی‏که با حفظ احترام به مداحان، به شغل آنها و به کار نیکی که انجام می‏دهند، با حفظ همه‏ی احترام، می‏دانیم مداحان در حقیقت، شاگردان روحانیون هستند. این علما و روحانیون هستند که به مداحان می‏گویند چه امر و واقعه‏ی تاریخی درست بوده و کدام امر غلط بوده و شما چه چیزی را بگویید یا چه چیزی را نگویید.
در منابع، شرعیت یا غیرمشروع بودن مطالب مداحان توسط روحانیون بررسی می‏شده، نه این‏که برعکس، ولی امروز گفته می‏شود که مداحان بصیرت بیشتری از روحانیون دارند.

دلیل این، همان آن است که روحانیت هرچند موضعگیری رسمی نمی‏کند، ولی تلاش می‏کند که در کنار ستمدیدگان قرار بگیرد. تلاش می‏کند پناهگاهی باشد و به‏هرحال رعایت مسائل شرعی و مذهبی را انجام بدهد و خود را دربست در اختیار دولت کنونی قرار نمی‏دهد.

سئوال دیگری که طرح آن در این‌جا مورد پیدا می‏کند، به‏ویژه در شرایط خاص سیاسی کشور، این است که با توجه به تهدیدهایی که همیشه به‏صورت لفظی، از جانب مقامات مختلف متوجه مهدی کروبی و میرحسین موسوی بوده است، آیا صدور چنین بخشنامه‏ای، نوعی زمینه‏سازی در جهت تهدید امنیت آنها محسوب نمی‏شود؟

بدون شک، این زمینه‏سازی و مقدمه‏ای برای برخوردهای بعدی خواهد بود، ولی من فکر می‏کنم شاید به صلاح مداحان است که قاعدتاً این مجالس را به نام همان موضوعی که برگزار می‏شود، ادامه بدهند. افرادی که در این مجالس شرکت می‏کنند، از گروه‏های مختلف هستند. بسیاری از جوانانی که به رهبران جنبش سبز تمایل دارند به عشق اباعبدالله در این مجالس شرکت می‏کنند.

حال اگر در این مجالس نسبت به کسانی که مورد علاقه‏ی آنها هستند، با الفاظ نامناسب و گاهی با الفاظ رکیک و توهین‏هایی که نه در شأن مداحان است و نه در شأن این آقایان است یاد شود، من فکر می‏کنم سبب دل‏سردی و یأس بخشی از نسل جوان خواهد شد؛ نسلی که فعلاً تنها ارتباطی که با مذهب و منابع مذهبی دارند، همین مجالس اباعبدالله و همین ایام تاسوعا و عاشورا است. این برخوردها موجب یأس و دل‏خوردگی آنها هم خواهد بود.

شاید اصلاً خود روحانیت هم با این امر چندان موافق نباشد. چون عزای حسین مال همه‏ی مردم بوده و حتی غیرمذهبی‌ها نیز درعزای حسین شرکت می‏کنند. خیلی از افراد در سال فقط یک روز با اسلام ارتباط دارند و آن تاسوعا و عاشورا است و این ارتباط را باید تقویت کرد، حتی از دیدگاه علمای مذهبی.

با توجه به این‏که امروز سالگرد رحلت آیت‏الله منتظری است و اشاراتی که شما به استقلال مراجع دینی از حکومت کردید، به‏نظر می‏رسد که سرنوشت آیت‏الله منتظری به نوعی در رابطه با این حفظ استقلالی که ایشان مایل بودند، رقم خورد.

بله؛ با این‏که یک سال از درگذشت مرحوم آیت‏الله‏ العظمی منتظری می‏گذرد، ما می‏بینیم که ایشان به نوعی حیات مجددی پیدا کرده و به نوعی بعد از مرگ، تولد دیگری پیدا کرد. چشمان خویش را بست، اما چشمان دیگران را باز کرد. چشمانی را به سوی حقایقی باز کرد و نگرش جدیدی را به اسلام، به حسین، به علی و نهج‏البلاغه‏ی علی برای ما نشان داد.

ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد، چشم خود بربست و چشم ما گشاد. لذا او بعد از مرگ، حیات مجددی پیدا کرده و یک زندگی جدیدی را آغاز کرده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

«شیکاگا، شیکاگا» سفرنامه یا گزارش سفر مریم رییس دانا به شیکاگو، پس از سفرنامه‌ی ارمنستان سهیلا بسکی دومین سفرنامه یا گزارش سفری‌ست که در دفتر خاک منتشر می‌شود.
با وجود آن‌که سفرنامه‌نویسی در ادبیات کلاسیک ایران سنتی دیرپا دارد، اما در سال‌های پس از انقلاب ضدسلطنتی در ایران، با زمین‌گیر شدن و خانه‌نشین شدن نویسندگان متأسفانه سفرنامه‌نویسی نیز همپای ادبیات تجربه‌گرا به حاشیه رانده شد و فضایی فراهم آمد برای ادبیات ذهنی و آپارتمانی. هدف ما از انتشار چنین سفرنامه‌هایی یادآوری این نکته است که در زندگی جاهای به مراتب زیباتر و جالب‌تری از کنج نیمه‌تاریک اتاق نویسندگان یافت می‌شود. از شما نیز دعوت می‌کنیم اگر به شهری یا روستایی یا کشوری سفر کرده‌اید، ما را از آن‌چه دیده و تجربه کرده‌اید بی‌بهره نگذارید. دفتر خاک با کمال میل سفرنامه‌ها و گزارش‌های سفر شما به مناطق مختلف ایران و جهان را منتشر می‌کند. گزارش مریم رییس‌دانا از سفرش به شیکاگو را می‌خوانیم:

دفتر خاک

شیکاگو، که به زبان محلی مردم این شهر شیکاگا گفته می‌شود بعد از نیویورک دومین شهر بلند ایالات متحده آمریکاست. بلندی البته نه ازنظر داشتن پستی و بلندی‌های شهر مانند رشته‌ کوه‌های البرز به دور تهران یا کو‌‌ه‌های سان گابریل به دور لس‌آنجلس، بلکه بلند است به‌دلیل ساختمان‌های به آسمان کشیده‌اش. عمارت‌هایی با معماری‌های بسیار مدرن. ماده‌ی اصلی این ساختمان‌‌های آسمان‌بوسیده سنگ است و آهن و شیشه. طرح‌های حجمی از دایره، مکعب، لوزی و ... که سایه به سایه هم در مرکز شهر، یا به قول آمریکایی‌ها داون‌تاون Down Town ، در کناره‌ی دریاچه میشیگان یکی از زیباترین معماری‌های مدرن را به نمایش می‌گذارند.


آکواریوم شد در شیکاگو که هر روز یک نوع سرگرمی برای بازدیدکنندگان خود به وجود می‌آورد

برای رفتن از جنوب ایالت کالیفرنیا، لس‌آنجلس، به شیکاگو، بزرگ‌ترین شهر ایالت اِلِنوی، با هواپیما باید از پنج ایالت عبور کرد: ایالت‌های نوادا، یوتا، کولورادو، کانزاس، آیووآ. شیکاگو دو ساعت با کالیفرنیا اختلاف زمان دارد، یعنی دو ساعت زودتر آفتاب طلوع و غروب می‌کند، و با ۸/۲ میلیون جمعیت سومین شهر پرجمعیت کشور است، به اضافه‌ی جمعیت حومه این رقم به ۷/۹میلیون می‌رسد، به این ترتیب شیکاگو می‌شود بیست و ششمین شهر شلوغ دنیا. این شهر با بیش از ۱۱۱مایل مسیر برای دوچرخه‌سواری تبدیل شده به یکی از شهرهای دوست‌داشتنی جهان. شیکاگو سال ۱۸۳۳ در مجاورت بندری بین پنج دریاچه‌ی بزرگ (میشیگان، آنتریو، سوپریور، ایری، هرن) و رودخانه‌ی می‌سی‌سی‌پی ساخته شد.

شیکاگو شهری‌ست با زمستان‌های سرد، گاهی ۱۵درجه فارنهایت زیر صفر. این شهر بسیار بادخیز است، به همین دلیل اکثر ورودی‌ها و خروجی‌های اماکن عمومی مانند فروشگاه‌ها، هتل‌ها، رستوارن‌ها، گالری‌ها، موزه‌ها و ... مجهز به درهای چرخان است تا فشار باد به هنگام ورود و خروج موجب ناراحتی و افزایش سرما برای افراد داخل سالن‌ها نشود.


برج سرز در شیکاگو: معماری ما حقیقی‌ترین انعکاس درون ماست، بسان آینه‌ای

از جذابیت‌های معروف و دیدنی شیکاگو، آکواریوم شِد (Shedd) است که هر روز یک نوع سرگرمی برای بازدیدکنندگان خود به وجود می‌آورد. گالری‌های متنوعی دارد از حیوانات مناطق قطبی تا آمازون. شِد، خانه‌ای‌ست با ۵۰۰۳۲ نوع حیوان آبی، خاکی، خزنده و پرنده: سمورهای دریایی، اختاپوس‌ها، مارها، نهنگ‌ها و دلفین‌ها، ژله دریایی و لاک‌پشت‌های غول‌پیکر دریایی. البته همه‌ی این‌ وحوش در طبقه‌بندی منظمی قرار دارند مثلاً در رسته‌ی آبزیان از ماهیان رنگارنگ ریز دریایی درمعرض دید است تا کوسه‌های عظیم‌پیکر، به‌اضافه‌ی دکمه‌ای در پایین هر محفظه‌ی شیشه‌ای تا در صورت علاقه صدای این آبزیان نیز قابل شنیدن باشد و نیز توضیحات مختصر، لازم و کافی درباره‌ی نژاد و محل زندگی‌ آبزیان؛ درباره‌ی دیگر حیوانات نیز به همین صورت اطلاع‌رسانی شده است. می‌شود چهره به چهره‌ی وال‌ها شد و نهنگ‌های سفید بلوگا را لمس کرد. همه این‌ها زیر یک گنبد هشت ضلعی.

دو پارک بزرگ این شهر یکی ملنیوم است واقع در خیابان میشیگان و دیگری گرانت پارک که یک ضلع آن به موازات مسیر دوچرخه‌سواری، لِیک شور درایو و ضلع دیگرش خیابان کولومبوس است. از روزهای تاریخی گرانت پارک برگزاری جشن پیروزی ریاست‌جمهوری باراک اوباماست.


سفر به شیکاگو تجربه‌ی کاملی نخواهد بود اگر از برج سیِرز یا وِلِس Sears Tower or Willis Tower دیدن نشود. در طبقه‌ی ۱۰۳ این برج بلند یک بالکن تمام شیشه‌ای ـ دیواره‌ها، سقف، کف ـ وجود دارد که بی‌دغدغه می‌توانی رویش بایستی و عکس یادگاری بگیری و برای آنی هم که شده خیال کنی می‌شود دنیا را زیر پاهایت ببینی. بر فراز این برج، با زاویه ۳۶۰ درجه، چشم‌اندازی می‌توان داشت از چهار ایالت، میشیگان، النوی، ایندیانا و ویسکانسن.


شیکاگو با موزه‌ها، برج‌ها، بناهای معروفش، آدم‌های مشهورش، رستوران‌ها، هتل‌ها، ساختمان‌های حجمی، دریاچه، رودخانه، کانال‌ها، کشتی‌ها، و تمام اسرارش

این برج تا سال ۱۹۷۴ بلندترین ساختمان دنیا بود، هم اکنون نیز از تمام آسمان‌خراش‌های نیویورک بلندتر است اما درحال حاضر مقام ششم را دارد از میان ۵۷ ساختمان بلند دنیا. مقام اول متعلق است به برج خلیفه در امارات متحده عربی که ژانویه ۲۰۱۰ به اتمام رسید. برج میلاد تهران، در رتبه هجدهم قرار گرفته که هنوز به پایان نرسیده است. در سالن‌های برج وِلِس جمله‌هایی درباره‌ی اهمیت و ارزش هنر معماری از قول بزرگان معماری آمریکا قاب تابلوها شده‌اند. لویی سالیوان: «معماری ما حقیقی‌ترین انعکاس درون ماست، بسان آینه‌ای». فرانک لایود رایت: «مادر تمام هنرها معماری است، بدون معماری مخصوص خود، تمدن ما جان ندارد.»

بیش از همه‌ی این‌ها باید گفت شیکاگو، هالیوود است. سال ۱۹۰۷ وقتی هالیوود معروف بود به باغ‌های لیمویش، جورج اسپور و برانکا بیلی اندرسون استودیوهای اِسِنِی را در شیکاگو تاسیس کردند. به مدت ده سال صدها فیلم تولید کردند، ازجمله کلاسیک‌های چارلی چاپلین.

شگفتی شیکاگو این است که تا زیر زانوهایش نویسنده و شاعر و هنرمند داشته و دارد: ارنست همینگوی، نویسنده و ژورنالیست (برنده جایزه پولیتزر، سال ۱۹۵۴)، ادنا فربر، نویسنده (برنده جایزه پولیتزر، سال ۱۹۲۴)، دیوید مامت، نویسنده و کارگردان ( برنده جایزه پولیتزر سال ۱۹۸۴در بخش نمایشنامه‌نویسی)، کارل سندبرگ، شاعر و نویسنده ( دو بار برنده جایزه پولیتزر، یک بار برای شعرهایش و یک بار برای نوشتن بیوگرافی ابراهام لینکلن)، ریچارد رایت، نویسنده (صاحب چندین جایزه)، نلسون الگرن، نویسنده، گندلون بروکز، شاعر (برنده جایزه شعر پولیتزر سال ۱۹۵۰)، هاریت مونرو، شاعر و منتقد ادبی و بنیان‌گذار مجله شعر «ورس»، فرانک بوم (نویسنده و شاعر). نویسندگان و شاعران اسپانیایی‌زبان نیز بخش دیگری از این جریان سیل‌آسای فرهنگ و ادبیات در شیکاگو هستند: دیوید هرناندز، کارلوس کامپیان، آنا کاستلو، کارلوس کورتز و ...

شیکاگو فقط اسم شهری در آمریکا نیست، «شعرهای شیکاگو» سال ۱۹۱۶ از شاعر آمریکایی، کارل سندبرگ، منتشر شد. جودی شیکاگو، هنرمند فمینیست، سال ۱۹۳۶در این شهر متولد شد. یک گروه موسیقی راک ، سال ۱۹۶۷نیز با نام شیکاگو بنیان گذاشته شد و بالاخره فیلم موزیکال شیکاگو، تولید سال ۲۰۰۲به کارگردانی راب مارشال، فیلمی که فساد و رسوایی طبقه‌ی مشهور جامعه را به تصویر کشید. اولین فیلم موزیکال بعد از فیلم اولیور (۱۹۶۸) که توانست ۲۰۰۳ جایزه بهترین فیلم را بگیرد.


شگفتی شیکاگو این است که تا زیر زانوهایش نویسنده و شاعر و هنرمند داشته و دارد

موزه تاریخ طبیعی فیلد در شیکاگو دربرگیرنده ۲۱ میلیون نمونه حیوانی است که فقط بخش محدودی از آن تا به حال درمعرض دید عموم قرار گرفته. یکی از با ارزش‌ترین مجموعه دیدنی این موزه دایناسور «سو» است، که نام یابنده‌اش را بر خود دارد و سال ۲۰۱۰ جشن ده سالگی‌اش است. فقط سر این بزرگ‌ترین اسکلت دایناسوری از تیره Tyrannosaurus پنج تُن وزن دارد. اسکلت بی‌خطر «سو» با ۴متر ارتفاع و ۱۳متر طول در سالن ورودی به بینندگان خود خوشآمد می‌گوید، در حالی‌که سرش ماکتی بیش نیست. در واقع سر واقعی‌ این کامل‌ترین فسیل یافته شده را به دلیل سنگین بودن روی تنه‌اش قرار نداده‌اند و در طبقه‌ی دوم موزه با لبخندی از نوع دایناسوری منتظر دیدار طرفداران خود است. «سو»، فقط ۲۹سال عمر داشته و زن بوده و متعلق به ۶۷ میلیون سال پیش است که ماه می سال ۲۰۰۰کشف شد.

شیکاگو چهار فرودگاه دارد که اولین و بزرگ‌ترین‌شان O'Hare است، دومین فرودگاه شلوغ دنیا. این فرودگاه درست مانند شهرش اما در ابعاد کوچک‌تر دارای انواع رستوارن‌ها ـ فست فود، غذاهای گرم با پخت‌های مختلف از نقاط مختلف دنیاست: مکزیکی، چینی، ژاپنی، ترکی، ویتنامی، مدیترانه‌ای، ایتالیایی، اسپانیایی، آمریکایی. جای غذای ایرانی در این فرودگاه خالی ا‌ست، اما این نقص را شهر شیکاگو با چلوکبابی معروف ایرانی «رضا» جبران می‌‌کند.

جاده‌های شیکاگو بسیار صاف‌تر و راحت‌تر از لس‌آنجلس است. کالیفرنیا معروف است به جاده‌های خراب، پر از چاله. این چاله‌ها محدود به جاده‌های زمینی نمی‌شوند، در مسیرهای هوایی نیز هواپیما بسیار دچار دست‌انداز می‌شود و اگر از قبل مطلع از این وضعیت نباشی این خیال پیش می‌آید که هواپیما دچار نقص فنی شده و عنقریب سقوط خواهی کرد.


اهالی شیکاگو از اهالی کالیفرنیا خوش‌لباس‌تر و خوش‌اندام‌تر هستند. یکی از مشکلات مردم جامعه آمریکا، به‌طور کلی و کالیفرنیا به‌طور چشم‌گیرتر، چاقی‌ است. این مشکل را نه فقط در خوش‌اشتهایی مردم، چه مهاجرین و چه خود آمریکایی‌ها، می‌توان ملاحظه کرد، که با دست و دل‌بازی از سس‌های چاق‌کننده، کره و پنیر داغ‌شده در غذاها استفاده می‌کنند، بلکه می‌توان مشکل را ناشی از دو دلیل دیگر هم دانست، یکی نبود وسایل نقیله عمومی، به طوری که هر کسی تقریباً مجبور است یک اتومبیل داشته باشد؛ بنابراین کوتاه‌ترین مسافت‌ها با اتومبیل طی می‌شود، دلیل دیگر ایجاد برقراری توازن میان عرضه و تقاضای مواد غذایی است. تهیه غذا برای ۴۵۰ میلیون نفر و لاجرم استفاده از هورمون (حتی برای گیاهان) به منظور رشد سریع‌تر و آماده‌سازی سریع‌تر برای مصرف، می‌تواند یکی از دلایل مشکل چاقی محاسبه شود.

شیکاگو با موزه‌ها، برج‌ها، بناهای معروفش، آدم‌های مشهورش، رستوران‌ها، هتل‌ها، ساختمان‌های حجمی، دریاچه، رودخانه، کانال‌ها، کشتی‌ها، و تمام اسرارش و تمام عجایبش و تمام زیبایی‌ها و زشتی‌هایش فقط یک ستاره از ۵۰ ستاره پرچم ایالات متحده آمریکاست. پرچم آمریکا ۵۰ ستاره و سیزده خط به رنگ‌‌های قرمز، سفید و آبی دارد. قرمز نشان شهامت است، سفید، افتخار و آبی، عدالت. سیزده خط سفید و قرمز، یادآور سیزده ایالت نخستین آمریکا هستند (دِلِور، پنسیلوانیا، نیوجرسی، جورجا، کانِدیکت، ماساچوست، کارولینای جنوبی، نیوهمشیر، نیویورک، کارولینای شمالی، رُد آیلند، مریلند، ویرجینیا). به این ترتیب ایالت النوی و بالطبع شهر شیکاگو جزو اولین ایالت‌های آمریکا نبوده‌ است. گوشه‌ی چپ پرچم، ۵۰ ستاره نقش شده، نشان از ۵۰ ایالت امروز آمریکا. آمریکایی‌ها روز ۱۴ جون را جشن می‌گیرند و آن را به نام روز پرچم نام‌گذاری کرده‌اند. در این روز مردم بر سردر خانه‌ها، ادارات و ساختمان‌های شهر پرچم آمریکا را برافراشته نگاه می‌دارند. چهارم جولای نیز تعطیل بزرگ کشور است، زادروز تولد کشور، یادمان ۴جولای ۱۷۷۶باز هم اهتزار پرچم در هر کوی و برزن. آمریکایی‌ها عجیب علاقه دارند به حضور پرچم بر سردر خانه‌هایشان. موضوعی که در فرانسه و پاریس دیده نمی‌شود. در ایالات متحده تصویر رییس‌جمهور تقریباً هیچ جا به چشم نمی‌آید.

Share/Save/Bookmark

 
 

آيت‌الله احمد جنتی، در نماز جمعه تهران گفت: «ما حادثه تلخ عاشورای ۸۸ را نمی‌توانيم فراموش کنيم.» وی افزود در اين روز مظاهر دين و اسلام مورد «اهانت» قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران آيت‌الله احمد جنتی، دبير شورای نگهبان و عضو مجلس خبرگان در مورد وقايع روز عاشورای سال گذشته گفت: «عده‌ای که از نظام، اسلام، انقلاب، ولی فقيه و امام و رهبری عقده داشتند برای خودشان احساس کردند که در اثر حرکت لعنتی اغتشاشات ايجاد شده، زمينه برای‌شان فراهم است.»


جنتی افزود: «تصور می‌کردند نظام در سراشيبی سقوط قرار گرفته است و مسأله براندازی برای آن‌ها مطرح بود.»

وی به نقل از آيت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی گفت در حوادث پس از انتخابات مسأله انتخابات و ولايت فقيه نبود بلکه مسأله «اسلام و نظام» مطرح بود.

جنتی: مسأله ماورای ولی فقيه است، مسأله، مسأله‌ خدا، پيامبر و امام حسين است

احمد جنتی گفت در روز عاشورای سال گذشته «بهايی‌ها، منافقين، احزاب گوناگون منحرف و ضدانقلاب»، هدف مشترک «مخالفت با اسلام» که وی آن را «براندازی» خواند، دنبال می‌کردند.

وی افزود: «مسأله ماورای ولی فقيه است، مسأله، مسأله‌ خدا، پيامبر و امام حسين است؛ مسأله اين نيست که ولی فقيه نباشد.»

در روز عاشورای سال گذشته، معترضان به نتايج انتخابات بحث‌برانگيز دهمين دوره رياست جمهوری در ايران و مخالفان حکومت اين کشور با وجود برگزاری مراسم‌های مذهبی رسمی، به خيابان‌ها آمدند و درگيری‌هايی نيز با مأموران انتظامی و امنيتی رخ داد که طی آن گروه‌های بسياری از مخالفان در اين روز و روزهای بعدی بازداشت شدند.

آيت‌الله جنتی در بخش ديگری از سخنان خود در نماز جمعه اين هفته تهران در مورد مشکل «کم‌آبی و خشکسالی» سخن گفت.

آيت‌الله جنتی با بيان اين‌که «ما اکنون گرفتار کم‌آبی و خشکسالی هستيم» افزود: «در قرآن آمده است، مصيبت‌هايی که بر شما وارد می‌شود به خاطر کارهايی ا‌ست که انجام می‌دهيد. يکی از اين مصيبت‌ها خشکسالی است.»

دبير شورای نگهبان گفت: «اگر توبه کنيم خداوند باران رحمت خود را می‌فرستد.» وی افزود: «خداوند تاکنون خيلی بزرگواری کرده و ما را مواخذه شديد به خاطر گناهان نکرده است وگرنه تا حالا مصيبت‌ها و مشکلات زياد‌تری داشتيم. خداوند از خيلی از گناهان می‌گذرد، ولی مقداری نيز می‌ماند که اين مصيبت‌ها را به بار می‌آورد.»

در روزهای اخير به‌دليل آلودگی شديد هوا در تهران و نباريدن باران در اين شهر، مشکلات متعددی پيش آمده که مسئولان کشور را مجبور اتخاذ تصميم‌های غيرمترقبه‌ای کرده است.

يکی از اين اقدامات آبپاشی آسمان تهران با هواپيماهای سمپاش و با هدف کاهش غلظت آلاينده‌ها در روز سه‌شنبه گذشته بود که با پرواز پنج هواپيما صورت گرفت اما هيچ تغييری در کيفيت هوای اين شهر به وجود نياورد.

Share/Save/Bookmark

 
 

عبدالرضا تاجيک روزنامه‌نگار زندانی در ايران برنده جايزه بهترين روزنامه‌نگار سال ۲۰۱۰ شد.

به گزارش راديو زمانه از پاريس، اين جايزه شب گذشته از سوی سازمان گزارشگران بدون مرز طی مراسمی با حضور شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل و گروهی از چهره‌های مطبوعاتی و سياسی فرانسه اهدا شد.


عبدالرضا تاجيک

اين مراسم که نوزدهمين دوره اهدای جوايز آزادی مطبوعات به‌شمار می‌رفت در مرکز پذيرش رسانه‌های خارجی در پاريس برگزار گرديد.

جايزه بهترين روزنامه‌نگار سال از ميان شش روزنامه‌نگار از کشورهای ايران، افغانستان، چين، هاييتی، آذربايجان و تونس به عبدالرضا تاجيک، روزنامه‌نگار ايرانی که در حال حاضر در زندان اوين در بند است تقديم گرديد.

شيرين عبادی: در حال حاضر ۴۴ روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نويس ايرانی نيز در زندان‌های ايران به‌سر می‌برند

خانم شيرين عبادی که جايزه عبدالرضا تاجيک را از سوی وی دريافت کرد گفت: «کاش اين روزنامه‌نگار شجاع خود اين‌جا حاضر بود و جايزه‌اش را دريافت می‌کرد.»

شيرين عبادی افزود: «نزديک به يک سال پيش وی برای سومين بار توسط مأموران امنيتی دستگير شد و همچنان در بند انفرادی به‌سر می‌برد چون وی حاضر به مصاحبه بر عليه خودش نشده برای فشار بيشتر به او، خواهرش را که در باره وی اطلاع‌رسانی کرده بود به يک سال و نيم زندان محکوم کرده‌اند.»

شيرين عبادی گفت: «عبدالرضا تاجيک تنها روزنامه‌نگار در بند در ايران نيست، در حال حاضر ۴۴ روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نويس ايرانی نيز در زندان‌های ايران به‌سر می‌برند.»

شيرين عبادی از سازمان گزارشگران بدون مرز و گروه داوران به‌خاطر اهدای جايزه به روزنامه‌نگار ايرانی و دفاع از آزادی بيان در ايران سپاسگزاری کرد.


شيرين عبادی جايزه عبدالرضا تاجيک را دريافت کرد

در همين مراسم ژان ژوليارد، دبيرکل سازمان گزارشگران بدون مرز ابراز اميدواری کرد که از طريق اهدای اين جايزه بين‌المللی موجبات آزادی عبدالرضا تاجيک فراهم شود.

جايزه بهترين رسانه سال ۲۰۱۰ به راديو شابل در سومالی داده شد. راديو شابل، راديوی غيردولتی سومالی است که اسلام‌گرايان افراطی برای خاموش کردن صدای آن بارها به روزنامه‌نگاران و کارکنان اين راديو حمله کرده و سه تن از آن‌ها را کشته‌اند.

ژان ژوليارد افزود: «ما افتخار می‌کنيم که امسال اين جايزه را به يک روزنامه‌نگار شجاع و يک رسانه زير فشار تقديم می‌کنيم. اين برندگان در کشورهايی فعاليت می‌کنند که در آن‌ها اطلاع‌رسانی يک نوع مبارزه است.»

خانم ژيزل حليمی، وکيل دادگستری، سفير سابق فرانسه در يونسکو و نماينده سابق مجلس ملی فرانسه نيز طی سخنانی گفت: «آزادی اطلاع‌رسانی و حق شهروندان برای اطلاع‌يابی، بيش از هر زمان ديگری زير پا گذاشته می‌شوند. پشتيبانی و ترويج آزادی مطبوعات، همچون دفاع از زنان، کمک به پيشبرد کل يک جامعه است.»

عبدالرضا تاجيک در پی رويدادهای پس از دهمين دوره انتخابات بحث‌برانگيز رياست جمهوری در ايران دو بار بازداشت و با قيد وثيقه آزاد شده بود.

وی سومين بار در روز ۲۲ خردادماه سال جاری، پس از مراجعه به دفتر پيگيری وزارت اطلاعات، بازداشت شد و از آن زمان تاکنون در زندان به‌سر می‌برد.

عبدالرضا تاجيک در روزنامه‌های بنيان، فتح، شرق، بهار و کارگزاران به‌عنوان نويسنده يا دبير بخش سياسی فعاليت می‌کرد. وی از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر درايران نيز بود که شيرين عبادی و تعدادی از وکلای هوادار حقوق بشر در سال ۱۳۸۱ آن را بنياد گذاشتند.

جايزه آزادی مطبوعات سازمان گزارشگران بدون مرز، از سال ۱۹۹۲ هر سال به يک روزنامه‌نگار و يک رسانه اهدا می‌شود. با اهدای اين جايزه تلاش می‌شود تا از آزادی مطبوعات در هر کشوری در جهان، پشتيبانی شود.

برندگان هر دوره بر اساس نظر هيئت داوران، متشکل از دست‌اندرکاران حرفه‌ای رسانه‌ها و مدافعان حقوق بشر، انتخاب می شوند.

اين مراسم با همکاری مؤسسه فرهنگی «فنک» در فرانسه برگزار می‌شود.

Share/Save/Bookmark

 
 

۵۹. گزاره‌های بنیادی اسلام‌ آن دو تایی هستند که در شهادتین آمده‌اند:

− خدایی جز الله وجود ندارد.
− محمد، فرستاده‌ی الله است.

در این گزاره‌های بنیادی هیچ حکمی داده نمی‌شود که راه را بر تفکر در مورد هستی ببندد. از گزاره‌های دسته‌ی یک نمی‌توان امتناع تفکر را استنتاج کرد.

مدار دوم گزاره‌های دینی

مدار دومی وجود دارد که در آن گزاره‌های مهمی قرار می‌گیرند که معمولاً کارشان توصیف مفهوم‌هایی است که در گزاره‌های مدار یکم معرفی شده‌اند. در این مدار، تاریخ به طور مشخص‌تری حضور دارد.

در دین‌های اهل کتاب، که دین‌های رسولان یا رسالت نیز می‌توانند خوانده شوند، نحوه‌ی رسیدن کتاب به دست آدمیان، به سخن دیگر ماجرای رسالت، ماجرایی تاریخی است. الاهیاتِ محضِ ناآعشته به تاریخ وجود ندارد. نحوه‌ی نازل شدن پیام الاهی، تاریخی را می‌گشاید که هر حرکتی در ادامه‌ی آن صورت می‌گیرد، از جمله اعتلادهی به خدا برای دور ساختن آن از زمین و نیز میراندن وی.

در مدار دوم، مسیر تاریخ بعدی به شکل آشکاری ترسیم شده است. گزاره‌های دسته‌ی دوم از گزاره‌های دسته‌ی یکم استنتاج نمی‌شوند، مثلاً نمی‌توان صفاتی را که اسلام به خدا نسبت می‌دهند، از این گزاره‌ی بنیادی که "خدایی جز الله وجود ندارد" استنتاج کرد. به همین صورت نمی‌توان گزاره‌های مربوط به آل محمد را از گزاره‌ی بنیادی شهادت در مورد رسالت بیرون کشید.

دسته‌ی دومی‌ها اما در همسازی با دسته‌ی یکمی‌ها هستند. تعداد آنها و جهت و محتوای آنها نامعلوم است. به سخن دیگر مثلاً این حکم را داد که اسلام به لحاظ نظری می‌تواند تعدادِ کثیر از پیش غیرقابل شمارشی مذهب داشته باشد، چنان‌که با برداشتهای مختلف از آل محمد می‌توان به مذاهب مختلفی رسید. نقش کتاب − در مورد اسلام، قرآن − این است که حدود و ثغور گزاره‌های درجه‌ی۲ و با شدت کمتری گزاره‌های مدارهای بعدی را تعیین کند.

با وجود قرآن باز نمی‌توان گزاره‌های درجه‌ی ۲ را از پیش متعین دانست. به این نیز بایستی توجه کرد که این گزاره‌ها در اسلام، هم توسط قرآن متعین می‌شوند، هم توسط احادیث. در عین حال می‌توان گزاره‌های رد‌‌ه‌ی دوم را یکسر آیه و حدیث تصور کرد.

مدار دوم، مدار بروز اختلاف است. در اسلام، شیعه و سنی در اینجا از هم جدا می‌شوند. این مدار در مسیحیت عرصه‌ی بحث در مورد نحوه‌ی الاهی بودنِ وجودِ عیسی است و نیز نحوه‌ی تعریف کلیسا به عنوان اجتماع خاصی برای برخورداری از مرحمت الاهی.

دین در مدارهای اول و دوم معمولاً چنان به خود مشغول است که در آن عرصه‌های نزدیک به هسته‌ی آن به حکمی برنمی‌خوریم که به نوعی تکلیف اندیشه و علم را در فرهنگ زیر سلطه‌ی دین یک بار برای همیشه تعیین کند.

احکام دین در حوزه‌ی کانونی، معرفیِ خداست، معرفی اقربای اوست، تعیین ارج ایمان و کیفر بی‌ایمانی است و سرانجام تا حدی تعیین شکل سازمانی دین و پیش‌گذاشت راه‌های بسط نفوذ آن است. در اینجا هنوز دین جهان‌شناسی خود را معرفی نکرده، تا چه برسد به اینکه احکامی را صادر کند که هنجار معرفت را تعیین کند.

مدار سوم

به حکم‌های جهان‌شناختی دین از مدارهای گزاره‌ای سوم به بعد برمی‌خوریم. این گونه نیست که این حکم‌ها از گزاره‌های بالاتر استنتاج شده باشند. اعتبار آنها به این برمی‌گردد که در بسته‌ای عرضه می‌شوند که حاوی گزاره‌های رده‌ی یکم و دوم نیز هستند. تلاش‌هایی صورت می‌گیرد، در کلام و نیز فلسفه‌ی دینی، برای آنکه بسته‌ی دینی را منسجم و دارای یک ساختار منتظم استدلالی جلوه دهند. دین، در واقعیت زنده‌ی خود از این گونه سیستم‌ها نیست. این سیستم‌ها خاص نخبگان هستند و معمولاً در مراکز دینی شکل می‌گیرند. بر سر آنها توافق تاریخی درازمدت وجود ندارد.

مذاهب مختلف بسته‌های مختلفی عرضه می‌کنند. در چارچوب هر مذهبی نیز امکان عرضه‌ی بسته‌های مختلفی وجود دارد. دین در مورد این که جهان چیست، پاسخ آماده و منسجمی ندارد. انبوهی از آیه‌ها و حدیث‌ها و تفسیرهای ناهمخوان وجود دارد که ناهمخوانی‌شان شکاف‌هایی پرناشدنی را ایجاد می‌کنند.

رندی تفکر

تفکر، همواره این رندی را داشته است که از تناقض‌ها بهره برد و دوبه‌هم‌زنانه راه خود را بگشاید. تناقض‌ها بستر اندیشه‌اند. منسجم‌ترین دین‌ها نیز حامل انبوهی از تناقض‌هایی حل‌ناشدنی هستند. دوستدار به این موضوع توجه ندارد که تاریخ دین، نه تاریخ یگانگی، بلکه تاریخ چندگانگی و ستیز است. بسته‌های دینی به دلیل شکاف‌های درونی‌شان از درون گسیخته می‌شوند. بسته‌ها در برابر هم قرار می‌گیرند. ستیز آنها، خون‌آلود است. اما چه بسا این برکت را دارد که به نفع اندیشه تمام ‌شود.

نکته‌ی تناقض اندیشه‌انگیز در درون و میان بسته‌های اعتقادی دینی، در تکه‌ای از یک متن کهن، که بسی مورد علاقه‌ی آرامش دوستدار است1، به زیبایی و صراحت تمام گشوده شده است: در باب "برزویه‌ طبیب" کلیله و دمنه.

دوستدار معتقد است آنکه در این باب تجربه‌ی زندگی خود را به بیان درمی‌آورد، نه برزو، سرپزشک دربار انوشیروان ساسانی ، بلکه عبدالله روزبه (ابن مقفع) است. این موضوع برای بحث اهمیت ندارد. گیریم که این عبدالله روزبه است که در این باب شرح حال می‌گوید. مهم، نکته‌ای اساسی در این شرح حال است. عبدالله روزبه، مشهور به ابن مقفع، که از نظر دوستدار «نخستین پرسنده در فرهنگ دینی ما»ست، در فرهنگی دینی، یعنی در فرهنگی که زیر سلطه‌ی دین است، پرورش می‌یابد. دوستدار، فرهنگی دینی را فرهنگی منسجم، راکد و ظلمانی تجسم می‌کند که درخشش‌های اندکی هم که در آن وجود دارند، تیره‌اند.

نمونه‌ی برزو

برزو در دوره‌ای پرادبار می‌زید که در آن «خیرات بر اطلاق روی به تراجُع نهاده است و همت مردمان از تقدیم حسنات قاصر گشته».

او در چنین زمانه‌ای پس از آنکه دچار بحران معنایی می‌شود، به دین رو می‌کند، تا شفای جان در آن یابد، شفایی که در کتب طب نیافته است. او خود می‌گوید که برای غلبه بر بحران معنایی «همت و نَهْمَت بر طلب دین مصروف گردانیدم، والحق راه آن دراز و بی پایان یافتم، سراسر مخاوِف و مضایق، و آنگاه نه راهبری معیّن و نه شاهرایی پیدا».

برزو خود را با اختلاف‌ها و تناقض‌ها مواجه می‌بیند؛ می‌بیند که «اختلاف میان ایشان در معرفت خالق و ابتدای خلق و انتهای کار بی‌نهایت» است و از آن طرف "رأی هر یک بر آن مقرر که من مصیبم و خصم من مبطل و مخطی». او به سران ادیان رو می‌آورد تا حرف آنان را بشنود: «هر طایفه‌ای که دیدم، در ترجیح دین و تفضیل مذهب خویش سخنی می‌گفتند و گرد تقبیح ملت خصم و نفی حجت مخالفان می‌گشتند. به هیچ تأویل درد خویش را درمان نیافتم و روشن شد که پای سخن ایشان برهوی بود، و هیچ چیز نگشاد که ضمیر اهل خرد آن را قبول کردی.»

آنچه برزو را تکان می‌دهد، نه محتوای این یا آن پاسخ دینی به مسائلش، بلکه ستیز میان پاسخ‌هاست.

به هر حال برزو می‌اندیشد، نه به دلیل اینکه در یک محیط فرهنگی غیر دینی ممکن‌ساز اندیشیدن می‌زد، بل به این دلیل که در محیط دینی‌اش تناقض‌ها را می‌بیند و به فکر فرو می‌رود.

دوستدار، در تفسیرش از داستان، نقش ستیزهای دینی را ندیده و در نتیجه در توضیح پدیده‌ی برزوی طبیب، تنها چاره را در آن می‌بیند، که او را تک و استثنائی تصور کند. دوستدار، اگر به شکاف‌های فرهنگ دینی توجه می‌کرد، دین را تام و در تمامیت‌خواهیش موفق نمی‌دید و در نتیجه به فکر تقریر حکم فرسخت امتناع تفکر نمی‌افتاد. داستان برزوی طبیب، پس‌زننده‌ی حکم دوستدار است.

پانویس:

[۱] بنگرید به: امتناع تفکر در فرهنگ دینی، ص. ۱۸۳ به بعد.

Share/Save/Bookmark

بخش پیشین
هماهنگی و همستیزی گزاره‌های دینی

 
 

عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار زندانی پس از خون‌ریزی داخلی و عمل جراحی در شرایط نامساعد جسمی قرار دارد و زیر چادر اکسیژن است.

به گزارش وب‌سايت جنبش راه سبز (جرس)، روز گذشته فشار خون اين روزنامه‌نگار برای ساعاتی روی بيست گزارش شد اما با وجود شدت بيماری، دادستان با خروج وی از زندان و انتقال به بیمارستان موافقت نکرد.


روز شنبه ۱۳ آذرماه، عيسی سحرخيز پس از خون‌ريزی داخلی در بهداری زندان رجايی‌شهر کرج تحت عمل جراحی قرار گرفته بود.

چون اجازه خروج از زندان برای سحرخيز صادر نشده بود، اين عمل جراحی توسط تيم پزشکی خارج از زندان در بهداری زندان رجايی‌شهر صورت گرفت.

گفته می‌شود که محل عمل جراحی اين زندانی عفونت کرده و وی به مراقبت‌های ویژه پزشکی نياز دارد.

مخالفان دولت ايران گزارش داده‌اند که عيسی سحرخيز بيش از يک سال است که در زندان‌های اوين و رجايی‌شهر در شرايط دشوار جسمی نگهداری می‌شود

وب‌سايت‌های مخالف دولت ايران گزارش داده‌اند که عيسی سحرخيز بيش از يک سال است که در زندان‌های اوين و رجايی‌شهر در شرايط دشوار جسمی نگهداری می‌شود. وی از درد شديد کمر و از کارافتادگی نسبی پای راست نيز در رنج است اما همچنان مسئولان قضايی به وی مرخصی نداده‌اند و تلاش‌های وکيل وی نيز در اين راه، بی‌نتيجه بوده است.

عیسی سحرخیز، از بنیان‌گذاران انجمن دفاع از آزادی مطبوعات در ایران، تابستان سال گذشته در رويدادهای پس از انتخابات بحث‌برانگیز دهمين دوره ریاست جمهوری، بازداشت و سپس در دادگاه به سه سال حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی و یک سال ممنوع‌الخروجی از کشور محکوم شد.

وی در طول بازداشت خود بارها در مورد «شکنجه‌ها» در زندان سخن گفته است. سحرخيز ٢٧ تیرماه ٨٩ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران گفت که از آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران به اتهام «سکوت در برابر شکنجه زندانیان» شکایت خواهد کرد.

سحرخیز همچنین افزود که آیت‌الله خامنه‌ای به دلیل این‌که در حق مردم ایران «ظلم» کرده باید «برکنار» شود.

وی در آخرين نامه خود به تاريخ ششم آذر ٨٩ خطاب به عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران عليه غلامحسين محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائيه که شکنجه در زندان‌های ايران را تکذيب کرده بود، شکايت کرد.

وی در اين نامه محمود احمدی‌نژاد، رئيس‌جمهور ايران و آيت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوی اسلامی ايران را به عنوان «عاملان مستقيم و غير مستقيم شکنجه‌ در زندان‌ها» معرفی کرده بود.

Share/Save/Bookmark

 
 

عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران نسبت به اظهارات محمد حسينی وزير ارشاد در مورد پرونده روزنامه ايران و موضوع مهدی هاشمی، واکنش نشان داد.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) جعفری دولت‌آبادی گفت: «مطالبی به نقل از وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص رسيدگی به موضوع پرونده روزنامه ايران مطرح شده است که اميدواريم اين اظهارات صحت نداشته باشد.»


دادستان تهران همچنين اين اظهارنظرها را «بدون در نظر گرفتن قوانين و مقررات» دانست.

وی گفت: «چون در مورد روزنامه‌ ايران پرونده قضايی تشکيل شده و رسيدگی به آن در حال انجام است انتظار می‌رود مقامات اجرايی و تقنينی به نحوی اظهارنظر نکنند که شائبه تلاش آنان برای تأثيرگذاری در فرآيند قضايی به اذهان متبادر شود.»

جعفری دولت‌آبادی: در صورت تکرار اين قبيل اظهارنظرها، در مورد مرتکب يا مرتکبان وفق مقررات اقدام لازم به عمل خواهد آمد.

چهارشنبه، ۱۷ آذرماه جاری، محمد حسينی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به سخنان عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران در مورد انتشار دفاعيات مدير مسئول روزنامه ايران عليه مهدی هاشمی، واکنش نشان داد.

حسينی در اين رابطه اظهار داشت: «شايد انتقاداتی به انتشار اين مطلب وارد باشد اما مانع‌تراشی برای اين مسئله اشتباه است.»

وزير ارشاد با مناسب ندانستن اين رفتار گفت: «اين موضع‌گيری از سوی دستگاه‌ها و افراد، حمايت [از مهدی هاشمی] تلقی ‌شده و اشتباه است.»

يک روز پيش از اين اظهارنظر، دادستان تهران در مورد دادگاه کاوه اشتهاردی، مديرمسئول روزنامه‌ ايران که در پی شکايت مهدی هاشمی، فرزند علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، برگزار شد، گفته بود رسانه‌هايی که متن لايحه‌ دفاعيه‌ اشتهاردی را به‌طور کامل منتشر کرد‌ه‌اند، مورد پيگرد قانونی قرار خواهند گرفت.

کاوه اشتهاردی، مدير مسئول روزنامه ايران در دفاعيه طولانی خود ضمن وابسته خواندن مهدی هاشمی به «استعمار پير انگليس» و بررسی گذشته وی پای چندين نفر از مسئولان حکومتی را نيز به‌ميان کشيده بود.

جعفری دولت‌آبادی در ادامه واکنش خود نسبت به سخنان وزير ارشاد افزود: «بارها تأکيد شده است که قوه قضاييه مدعی مهدی هاشمی است، بنابراين ارتباط دادن اقدام مدير مسئول يک نشريه که در مورد آن اعلام جرم شده است با پرونده‌ مهدی هاشمی محلی از اعراب نداشته و به نوعی خلط مبحث است.»

وی تأکيد کرد که دستگاه قضايی در مورد پرونده مهدی هاشمی اقدامات لازم را انجام داده و با وی در صورت ورود به ايران طبق مقررات اقدام خواهد شد.

جعفری دولت‌آبادی افزود: «در صورت تکرار اين قبيل اظهارنظرها، در مورد مرتکب يا مرتکبان وفق مقررات اقدام لازم به عمل خواهد آمد.»

مهدی هاشمی، که در انتخابات جنجالی سال گذشته رياست‌ جمهوری ايران از حاميان ميرحسين موسوی به‌شمار می‌رفت، پس از انتخابات به بريتانيا سفر کرد و هم‌اکنون در خارج از ايران به‌سر می‌برد.

اين فرزند رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان، از سوی حاميان دولت به «دخالت در فتنه سال ٨٨ و ارتباط با بيگانگان» متهم شده است. حکومت ايران از اعتراض به نتيجه انتخابات سال گذشته رياست‌جمهوری ايران به عنوان «فتنه» ياد می‌کند.

مقامات قضايی ايران در يک سال گذشته از «احضار مهدی هاشمی و توجه نکردن او به احضار» خبر داده بودند اما مهدی هاشمی می‌گويد که اين احضاريه ايراد قانونی داشته است.

Share/Save/Bookmark

 
 

مراسم پایانی چهارمین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی «روزی روزگاری»، دیروز چهارشنبه ۱۷ آذر ماه ۱۳۸۹برگزار شد و تندیس‏های این جایزه به برندگان بخش‏های پنج‏گانه‌ی جایزه اهداء شد. به گزارش روابط عمومی این جایزه، در ابتدای این مراسم که از ساعت ۱۷ شروع شده بود، مدیا کاشیگر عضو هیات امنای جایزه و دبیر سابق به ارائه‌ی گزارشی پرداخت.

حامیان مالی جایزه‌ی «روزی روزگاری» امسال کمک مالی نکردند

مدیا کاشیگر گفت: «جایزه‌ی روزی روزگاری برای ارتقای کتاب و کتابخوانی برپا می‌شود و طبیعی است که باید جایزه به شکل عمومی برگزار شود و کتابخوان‌ها و کتاب‌دوستان بتوانند از نزدیک با نویسندگان دیدار داشته باشند؛ اما امسال هم برای سومین سال پیاپی جایزه به‌طور خصوصی برگزار شد و از این بابت از کتابخوانان و نویسندگان پوزش می‌خواهم.

همچنین بر اساس اساس‌نامه‌ی جایزه، مصوبات باید از تصویب هیأت امنا بگذرد و این برای دومین سال است که دبیرخانه به اجبار برخلاف آیین‌نامه عمل کرده است و از این جهت از اعضای هیات امنا نیز پوزش می‌خواهم. از سویی به دلیل محدودیت منابع مالی و به دلیل این‌که حامیان سنتی جایزه‌ی روزی روزگاری در این دوره، از جایزه حمایت نکردند، از تمامی داورانی که طی این مدت بدون دریافت اجر مادی کار طاقت‌فرسای داوری را انجام دادند، پوزش می‌خواهم.»

او در ادامه‌ی سخنانش افزود: «برای ماها که سن و سالی داریم، بهتر این است که تا وقتی زنده هستیم خودمان جانشین‌مان را انتخاب کنیم، از این رو بود که در دوره‌ی اول سعید طباطبایی را به‌عنوان جانشین دبیر انتخاب کردیم که از دوره‌ی دوم عملاً بیشتر کارها را او انجام داد، دوره‌ی سوم هم دبیر اسمی جایزه شد. فکر می‌کردیم که دوره‌ی چهارم مشکلات کمتر خواهد بود، اما متأسفانه این‌طور نشد و در این دوره هیچکدام از حامیان مالی جایزه یک ریال به جایزه کمک نکردند.»

امسال جایزه‌ی «روزی روزگاری» وضعیتی دوگانه داشت

در ادامه‌ی این مراسم سعید طباطبایی، دبیر چهارمین دوره‌ی جایزه ادبی «روزی روزگاری» نیز در سخنانی به دشواری‌های برپایی این دوره از این جایزه اشاره کرد و یادآور شد: «متأسفانه در این دوره شرایط و کار برای برپایی جایزه بسیار دشوارتر از دوره گذشته بود؛ مراسم پایانی جایزه شش بار متوالی به تعویق افتاد، و این به تاخیر افتادن‏ها خیلی بهتر از امسال بود که شرایط نامتعینی را برای برگزاری جایزه داشتیم.»


سعید طباطبایی متذکر شد: «امسال جایزه وضعیت دوگانه‌ای داشت، از طرفی کاهش منابع مالی را داشتیم و از طرف دیگر با گسترش بخش‌های جایزه مواجه شدیم که امیدواریم که این وضعیت دوگانه برطرف شود.»

با توجه به ممیزی برگزیدگان نمره‌ی متوسط می‌گیرند

در ادامه‌ی این مراسم تندیس مجموعه داستان برگزیده توسط پیمان اسماعیلی داستان‏نویس برگزیده‌ی دوره قبل به پیمان هوشمندزاده برای مجموعه داستان «شاخ» اهدا شد و امیرحسین خورشیدفر عضو هیأت داوران این جایزه در ارائه‌ی گزارشی درباره وضعیت داستان کوتاه در سال ۸۸ با برشمردن نام داستان‏نویسان پیش‌کسوت، جوان‌تر و تازه‌کار که در این رقابت اثرشان مورد بررسی قرار گرفته است، اظهار کرد: «با در نظر گرفتن وضعیت ممیزی غیرعادی در سال‌های اخیر در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌توان به آثار بررسی شده در این دوره از رقابت جایزه روزی روزگاری نمره‌ی متوسط داد.»

وی در ادامه به انتقادات جدی که طی سال‌های اخیر به شیوه‌ی داستان‏نویسی متاثر از نویسندگان آمریکای شمالی و داستان‏نویسی موسوم به کاروری اشاره کرد و گفت: «در این دوره ما شاهد آن بودیم که داستان‌ها کمتر تمایل به فضاهای آپارتمانی و بسته داشتند و از تنوع خاصی برخوردار بودند و این مسأله را در مجموعه داستان‌های سال ۸۷ شاهد بودیم که در سال ۸۸ نیز استمرار پیدا کرده بود و این ویژگی را دو تا از کاندیداهای این دوره از جایزه یعنی کتاب‌های مهدی ربی و مرتضی کربلایی‌لو داشت.»

در قلمرو ترجمه‌ی ادبیات داستانی تنوع زیاد بود

در ادامه‌ی این مراسم، اثر برگزیده در بخش نظرسنجی جایزه روزی روزگاری معرفی شد و سینا دادخواه به خاطر رمان «یوسف آباد خیابان سی و سوم« به‌عنوان اثر برگزیده‌ی بخش نظرسنجی کتاب‌فروشان جایزه‌ی خود را از دست بلقیس سلیمانی دریافت کرد و همچنین نغمه دانش که نظرسنجی را به عهده داشت به ارائه‌ی توضیحاتی درباره‌ی این بخش پرداخت. او گفت: «نظرسنجی از بین ۶۶ کتابفروش در تهران و شهرهای شیراز، اصفهان و دیگر شهرهای شمالی کشور انجام شده است. ۵۰ عنوان کتاب از طرف کتابفروشان عنوان شد و سرانجام کتاب «یوسف آباد خیابان سی و سوم» به‌عنوان اثر برگزیده‌ی این نظرسنجی انتخاب و معرفی شد و به دلیل این‌که حجم مطالعه‌ی بخش نخبگان غیرنویسنده بسیار کم بود و عملا امکان جمع‌بندی در این حوزه فراهم نبود نظرسنجی در این بخش انجام نشد.

نغمه دانش یادآور شد: «در حوزه‌ی ترجمه تنوع و تکثر بسیار بود و تمرکز بر روی یک اثر به دست نیامد و در حوزه‌ی ادبیات نمایشی کتاب‌فروشی‌ها، کتابی را معرفی نکردند.

مدیا کاشیگر: به دوستی با بابک احمدی مفتخرم

در ادامه‌ی این مراسم، تندیس بخش ادبیات نمایشی توسط حمید امجد به محمد رضایی‌راد تقدیم شد. قرار بود که در این بخش جلال تهرانی سخنرانی کند، اما به دلیل این‌که در مراسم حضور نداشت سخنرانی انجام نشد.
در بخش دیگری از این جایزه که به تقدیر از بابک احمدی اختصاص داشت، مدیا کاشیگر لوح تقدیر بابک احمدی را به وی تقدیم کرد و در سخنانی درباره بابک احمدی گفت: «برای بابک احمدی و هنر خواندن سپیدی و سکوت. اجازه می‌خواهم به جای سخن گفتن درباره بابک احمدی منتقد، فیلسوف، نظریه‌پرداز و فعال دموکراسی، درباره بابک احمدی دوست حرف بزنم. یکی از بزرگترین افتخارهای زندگی‌ام دوستی با بابک احمدی است. هنگامی که اولین نوشته‌ی بابک احمدی را خواندم، از آن لذت فراوانی بردم، این کتاب تردید نام داشت. آن موقع احمدی را نمی‌شناختم، شور خواندن این کتاب من را بر آن داشت که شماره‌اش را پیدا کنم و با او تماس بگیرم و به خاطر کتاب تردید از او تشکر کنم. من پیش از این‌که کتاب تردید را بخوانم، شیفته‌ی دانش گسترده و نگاه وسیع احمدی بودم. پس از مکالمه شیفته وجه دیگری از او شدم که دست کم در این مملکت استثنایی است. افق تردید- دست کم از نوع تردیدهای کتاب تردید- مطلقاً افق بابک نیست، اما ضمن حفظ و دفاع از افق خودش، آن‌چنان منصفانه افق تردید را معرفی کرده بود که منی که مهم‌ترین افقم تردید است، توانستم از تردیدهای کتاب تردید، یکی از ناب‌ترین لذت‌های زندگی‌ام را ببرم. بابکی که دوستش دارم، دقیقا همین بابک است.

وی یادآور شد: «کسانی که آثار من و بابک احمدی را خوانده باشند، درمی‌یابند که افق دید من با بابک احمدی تفاوت زیادی دارد، اما بابک احمدی که شیفته‌ی مارکس، بارت و دریدا است هیچ وقت با توی نامارکسیست، نابارتی و نیمه‌‌دریدایی مشکلی ندارد، در واقع اندیشه را دشمن اندیشه نمی‌داند. بزرگ‌ترین دشمن اندیشه را جهل و نادانی می‌داند.»

بابک احمدی: بخشی از فرهنگ ایران زیر سایه‌ی اختناق است

در ادامه بابک احمدی لوح تقدیر جایزه روزی روزگاری را از مدیا کاشیگر گرفت و در سخنانی با یادی از بیژن الهی که اخیراً درگذشته است و تأثیر عمیق او بر نسل وی، اظهار کرد:‌ «خیلی ممنونم، من با افتخار این جایزه را می‌پذیرم. نخست این‌که این جایزه از طرف بخش خصوصی است و صدای آن بخشی از فرهنگ و خلاقیت و هنر این سرزمین است که در زیر سایه‌ی اختناق است. دلیل دیگر این‌که این جایزه برایم پرافتخار است به خاطر داوران این جایزه است. آدم‌هایی که در رشد نقد ادبی تلاش کرده‌اند و انتخاب آن‌ها برای من محترم است. همچنین خوشحالم جایزه‌ای را می‌گیرم که آدم‌های بزرگی چون شمیم بهار، جمال میرصادقی، بهرام بیضایی و رضا سیدحسینی این جایزه را گرفته‌اند و از این‌که با جوان‌ها هم هستم خوشحالم و آرزو می‌کردم کاش در نسل آن‌ها زیسته بودم.»
او ادامه داد: «در حوزه‌ای که من کار کردم فصل مشترک همه‌شان اندیشه انتقادی است. بر خلاف نظر کاشیگر من هم اهل تردید هستم، اما جاهایی که باید یقین داشته‌ باشی، تردید را کنار گذاشتم.»

وضع طراحی جلد اسفناک است

بخش دیگر اهدای تندیس جایزه روزی روزگاری به طرح جلد کتاب اختصاص داشت و ایمان راد عضو کمیته فنی طرح جلد این جایزه به ارائه‌ی گزارشی اجمالی پرداخت و گفت: «از بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ طرح جلدی که در سال ۸۸ بررسی کردیم، دیدیم که وضع طراحی جلد اسفناک است. بررسی کردیم تا بدانیم دلیل آن چیست. یک بحثی که در گرافیک وجود دارد این است که این هنر وابسته با اقتصاد، اجتماع و سیاست است.»

او با اشاره به عدم ارتباط ناشر، نویسنده و طراح در کشور، این موضوع را یکی از ضعف‌های طراحی جلد ضعیف دانست.

در ادامه امید روحانی جایزه‌ی فرهاد فزونی را به وی تقدیم کرد. فرهاد فزونی برنده‌ی تندیس بخش طرح جلد در سخنانی به پیوند دادن مقوله‌ی گرافیک با ادبیات در جایزه روزی روزگاری اشاره کرد و آن را به فال نیک گرفت. او گفت: «وقتی می‏گوییم دارم کتاب خوب می‏خوانم منظورمان باید این باشد که دارم کتابی با کاغذ خوب، صفحه‏بندی خوب، حروفچینی خوب، طراحی جلد خوب و محتوای خوب می‏خوانم.»

علی محمد افغانی نتوانست اثری بهتر از شوهر آهوخانم بیافریند

بخش دیگر این مراسم تقدیر از علی‌محمد افغانی نویسنده پیش‌کسوت بود. مشیت علایی در سخنانی درباره‌ی این نویسنده با مروری اجمالی بر تاریخ ادبیات داستانی معاصر ایران تصریح کرد: «وجه شاخص ادبیات معاصر ما، ادبیات رئالیستی است که بی‌شک علی‌محمد افغانی در این عرصه سهم بسیار بزرگی دارد. هنگامی که رمان شوهر آهوخانم منتشر شد تکانه‌ای در گستره‌ی ادبیات داستانی ما ایجاد شد و کسانی مانند نجف دریابندری، سیروس پرهام و محمدعلی اسلامی ندوشن نقدهایی درباره‌ی این اثر نوشتند و آن را در کنار آثار بزرگ رئالیستی نویسندگان روس قرار دادند.

مشیت علایی در ادامه یادآور شد: «دیگر آثار داستانی علی‌محمد افغانی نتوانستند در طراز رمان اول این نویسنده‌ی پیش‌کسوت قرار بگیرند. شوهر آهوخانم تبدیل به قله‌ای شد که حتی خود نویسنده هم دیگر نتوانست آن را فتح کند، اما این هرگز از ارزش کار و تلاش افغانی نمی‌کاهد و اگر وی فقط همین یک رمان را خلق کرده بود، کافی بود که در گستره تاریخ ادبیات داستانی معاصر ایران حضوری پررنگ داشته باشد.»

در ادامه علی‌محمد افغانی هنگام دریافت لوح تقدیر چهارمین دوره جایزه روزی روزگاری از مشیت علایی در سخنانی اظهار کرد: «کاش شوهر آهوخانم را ننوشته بودم، یعنی اول کتاب‌های دیگرم را تالیف می‌کردم و بعد شوهر آهوخانم را می‌نوشتم. این اثر مانند فرزند بزرگی شده است که والدین همه‌ی توجه و محبت‌شان را به او داشتند و سایر آثار دیگر من در سایه‌ی این اثر قرار گرفته است. ضمن این‌که هر کتابی مثل درخت میوه خاص خودش را دارد.»

مردم با عوامل پشت صحنه کاری ندارند

در بخش دیگری از چهارمین دوره جایزه ادبی روزی روزگاری که به تقدیر از حروفچین نمونه اختصاص داشت، ناصر بزرگمهر، مدرس حوزه چاپ و نشر و روزنامه‌نگار به ارائه‌ی توضیحاتی درباره‌ی مراحل مختلف چاپ و نشر پرداخت و بر اهمیت توجه به عوامل پشت پرده تولید و عرضه‌ی کتاب تأکید کرد.

او گفت: «کسانی که در حوزه‌ی چاپ و نشر فعالیت می‌کنند سوپراستار نمی‌شوند، مردم با عوامل پشت صحنه کاری ندارند. این رسم خوبی است که از پشت صحنه نشر هم تقدیر شود.»و سرانجام لوح تقدیر امیر توکلی حروفچین پیشکسوت را به وی تقدیم کرد.

وضع کتاب روز‌به مردم با عوامل پشت صحنه کاری ندارندوز بدتر می‌شود

در بخش دیگری از این مراسم نوبت به اهدای تندیس جایزه تندیس داستان غیرایرانی رسید. مهدی غبرایی عضو کمیته فنی ترجمه در سخنانی کوتاه، دشواری‌های کار نوشتن و برپایی جایزه ادبی را یادآور شد.
او گفت: «همه می‏دانند که برای برگزاری این جایزه چه زحمت‌هایی کشیده شده است و حتی مساله‌ای مثل مکان برگزاری چند ماه طول کشید. وضع کتاب که اظهرمن‌الشمس است، روز به روز بدتر می شود. فقط با پوست کرگدن می‌نویسیم که بعدا به چاپ نرسد.»

این مترجم متذکر شد: «جایزه روزی روزگاری با سخت‌جانی مانده است، همت کنیم همین‌طور بماند.»
تندیس بخش ادبیات داستانی غیرایرانی به محمود حسینی‌زاد به خاطر ترجمه رمان «آلیس» اثر یودیت هرمان تقدیم شد و وی نیز در سخنانی بر اهمیت نویسندگان قرن بیست و یک ادبیات آلمانی تاکید کرد و متذکر شد: «من هنگامی که یودیت هرمان را ترجمه می‌کنم در واقع توماس مان را با شکل و شمایل دیگر در قرن بیست و یکم ترجمه می‌کنم.»

او متذکر شد: «با ترجمه‌ی ادبیات روز آلمان می‌خواستم این دید را گسترش دهم که غیر از زولا و ادبیات قرن نوزدهم ادبیات دیگری هم هست.»

یودیت هرمان از مهم‌ترین نویسندگان آلمان است

محمود حسینی‌زاد علت عدم حضور یودیت هرمان نویسنده برگزیده‌ی غیرایرانی در مراسم پایانی جایزه روزی روزگاری را سفر طولانی وی به روسیه اعلام کرد و متذکر شد که وی در بهار سال آینده به تهران سفر خواهد کرد و همچنین مژده دقیقی تندیس بهترین اثر داستانی غیرایرانی را برای کتاب آلیس یودیت هرمان، به دلیل عدم حضور وی به نماینده‌ی ناشر، امیرحسین خورشیدفر تقدیم کرد و در ادامه محمود حسینی‌زاد پیام بخش فرهنگی سفارت آلمان در تهران را به دلیل برگزیده شدن یودیت هرمان در این رقابت خواند که در آن ضمن تبریک به برگزار کنندگان جشنواره‌ی خصوصی ادبی روزی روزگاری آمده بود: «جهان ادبیات حیاتش را مدیون کنجکاوی نسبت به ناشناخته‌ها و غرایب است. آن چه غریب است، مجذوب می‌کند و الهام می‏بخشد. یک جایزه‌ی بین‌المللی ادبی توجه همگان را معطوف به چندگانگی و چندصدایی موجود در ادبیات معاصر جهان کرده و معطوف به کار مهم مترجم به عنوان واسطه‌ای بین دو ادبیات.»

در ادامه‌ی این پیام آمده است: «بر این باوریم که درک ادبیات بین‌الملل، گفت‌وگوی انسان‌ها را ماورای عالم سیاست پیش می‌برد و نه فقط به این خاطر که ادبیات به ژرف‌ترین انگیزه‌های انسانی نهفته در تک تک ما روی کرده و همه‌ی انسان‌ها را مورد خطاب قرار می‏دهد بی‌توجه به این‌که در کجای جهان سکونت دارند، این یعنی جادوی زبان. ما معتقدیم که نویسندگان معاصر بین‌الملل امکانی را برای تبادل نظر و فهم فرهنگ‌ دیگری فراهم می‌آورند. یودیت هرمان یکی از برجسته‌ترین نویسندگان معاصر ادبیات آلمان است.»

در سال گذشته اتفاق مهمی در رمان فارسی نیفتاد

سرانجام در بخش پایانی این جایزه تندیس رمان برگزیده به کتاب «آفتاب‌پرست نازنین» اثر محمدرضا کاتب اهدا شد که به دلیل عدم حضور جعفرمدرس صادقی، نویسنده‌ی برگزیده دوره پیشین روزی روزگاری، سعید طباطبایی تندیس رمان برگزیده را به وی تقدیم کرد.

امیر احمدی آریان عضو هیات داوران چهارمین دوره جایزه ادبی روزی روزگاری گفت: «رمان فارسی در سال ۸۸ هیچ اتفاقی نداشت. در واقع در یک جمله می‌خواهم بگویم اتفاق مهمی در مجموع نیفتاد. بخشی از این مسأله دلایل تاریخی دارد و بخش دیگر هم دلایل کاملاً امروزی دارد. دلایل تاریخی ادبیات فارسی به این برمی‌گردد که ادبیات فارسی سنت رمان‌سازی نداشته است و از چهره‌های مطرح و پیشگام ادبیات ما تا همین روزگار که نگاه می‌کنیم کسانی مانند صادق هدایت، محمدعلی جمالزاده، غلامحسین ساعدی و دیگر نویسندگان همواره نویسندگان داستان کوتاه بوده‌‌اند و کمتر رمان خلق کرده‌اند و از سویی رمان‌های بزرگ فارسی بسیار اندک است و فواصل انتشار آنها بسیار طولانی است و رمان‌های بزرگ و تاریخ‌ساز در ادبیات ما کم خلق شده است.»

او تصریح کرد: «وضع عجیب و غریب ممیزی در حوزه‌ی رمان طی سال‌های اخیر به این مسأله دامن زده است و همچنین برای تألیف رمان شرایط فیزیکی خاصی لازم است. استمرار بر کار نوشتن و امکان‌های حداقلی برای تألیف رمان از ضرورت‌های اصلی است در حالی‌که در جامعه‌ی ما روزمرگی درصد زیاد استهلاک و فشار و استرس را به همراه دارد و با اتفاقاتی که در سال ۸۸ رخ داد، عملاً این امکان‌ها از دست رفت.»

سرانجام محمدرضا کاتب پس از دریافت تندیس بخش رمان چهارمین دوره جایزه ادبی روزی روزگاری در سخنانی کوتاه از هنر، ادبیات و خلاقیت به عنوان روشنایی و مایه‌ی حیات یاد کرد و در نثری توصیفی- ادبی بر اهمیت کار نوشتن و ارتقای سطح آگاهی عمومی تأکید کرد.

در این مراسم شخصیت‏های فرهنگی، هنری و ادبی زیادی حضور داشتند که از آن جمله می‏توان به سیمین بهبهانی، علی‏محمد افغانی، بابک احمدی، ناصر بزرگمهر، مشیت علایی، مهدی غبرایی، رضا نجفی، مهشید نونهالی، امید روحانی، حسن شهسواری، حسن بنی‏عامری، مژده دقیقی، فرخنده آقایی، حسین سناپور، علیرضا زرگر، بلقیس سلیمانی، مهسا محب علی، علیرضا سیف الدینی، حمید امجد و... اشاره کرد.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته