-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/
درست همان زمانی که احمد زید آبادی در سلول قبرمانند خود، همچنان امید را تصویر می کرد و ما تنها و تنها به صفحه یکی می اندیشیدیم که سکینه محمدی آشتیانی بر تارک آن نشسته بود.
ما بازی خورده ایم درست از زمانی که وزاری خارجه کشورهای اروپایی خود را آماده می کردند تا از دولت جمهوری اسلامی بخواهند سکینه محمدی را آزاد کند و نسرین ستوده خود را برای اعتصاب خشک آماده می کرد.
ما بازی خورده ایم وقتی بان کی مون در پیش نویس مصاحبه خود، به خاطر میسپرد تا نامی از سکینه محمدی آشتیانی ببرد، و محسن صفایی فراهانی، تنها خاطره ای شیرین بود از برنامه نود. محسن امین زاده، سایه ای بود از یک مسوول وزارت خارجه دولت خاتمی و عیسی سحرخیز، یادواره ای از مدیری شجاع در وزارت ارشاد که روزگاری محسنی اژه ای به سویش قندان پرتاب کرده بود و حال با درد دنده های شکسته اش به رجایی شهر تبعید شده بود.
من گمان می کنم ما بازی خورده ایم، وقتی تمام توانمان را برای آن به کار می بردیم تا فقط و فقط از سنگسار سکینه محمدی آشتیانی بگوییم، حال آنکه ضیا نبوی، هزار کیلومتر دورتر از تهران طعمی تلخ از زندانی غریب را تجربه می کرد. بازی امان دادند، وقتی محمود احمدی نژاد در برابر خبرنگار فرنگی تها زحمتش آن بود که باید حکم سنسگسار سکینه را تکذیب می کرد اما خیالش آسوده بود که لازم نیست چیزی درباره هتک حرمت به عبدالرضا تاجیک بگوید.
ما بازی خورده بودیم وقتی که بهمن احمدی، کیوان صمیمی اعتصاب غذا کرده بودند تا زندانبان کمی مهربان تر باشد، و ما مصاحبه های زنی را دنبال می کردیم تا گافهایش را بگیریم، فیلمی که صدا و سیما به خوردمان می داد.
ما بازی خورده بودیم وقتی پیرمرد که میزاث زخم صد ساله آزادی را از مصدق، طالقانی و بازرگان بر روح خود داشت و ما برای تسلیم شدن جمهوری اسلامی به فشارهامان پیام تبریک برای هم می فرستادیم.
من هم دوست داشتم همچون خیلی های دیگر خبر آزادی سکینه را بشنوم، هنوزهم. بیش از آن دوست داشتم خبر محاکمه او را در دادگاهی عادل و بی طرف با حضور وکیل، هیات منصفه و در شرایطی آزادانه و انسانی بشنوم.
من هم دوست داشتم باور کنم حاکمان جمهوری اسلامی تسلیم فشارهای من و تو شدهاند.
اما در عین حال به این می اندیشم، چرا این موج آفرینی و تلاش رسانه ای و کمپین بین المللی من، تو و ما برای آنها که نه به خیانتی اندیشیده اند نه نقشه قتل کسی را کشیده اند، نه فریب خورده اند نه مباشر بوده اند، نه مشاور و نه هیچ چیز دیگر، نباشد.
اگر اجازه بدهید، من کمی هم به عماد بهاور، مصطفی تاجزاده، مسعود باستانی، فرید طاهری و دیگرانی هم می اندیشم که رسانه میلی حاضر نیست یا جرات آن را ندارد، هیچ فیلمی از آنها بسازد.
امـــروز: ماشاءالله شمس الواعظین، رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران وسخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، توسط دادگاه انقلاب تهران به تحمل ۱۶ ماه زندان محکوم شد.
به گزارش هرانا اتهام او توهین به رئیس جمهوری و تضعیف نظام جمهوری اسلامی اعلام شده و محکومیت او قابل تجدیدنظر خواهی است.
آقای شمس الواعظین روز جمعه ۱۹ آذر (۱۰ دسامبر) در مورد اتهام نخست خود به بی بی سی فارسی گفت که در حکم شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران آمده است که او در مصاحبه ای با شبکه عربی زبان العربیه، محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران را "سرکوبگر" و "مجنون" خوانده است.
او گفت که این اتهام از اشتباهی ناشی شده که در ترجمه سخنان او از زبان عربی به فارسی اتفاق افتاده است: "من از عبارت جنون عظمت استفاده کردم که به عربی به معنای خودبزرگبینی است. بله! من گفته ام که ایشان خودبزرگبین است، ولی نگفتم دیوانه است".
آقای شمس الواعظین در مورد اتهام دوم خود که تحت عنوان "تضعیف نظام" از او یاد شده گفت که این اتهام به مصاحبه های او با شبکه های تلویزیونی بی بی سی و العربیه، سایت روز آنلاین و مجله اشپیگل مربوط است.
به گفته او، در حکم دادگاه آمده است که آقای شمس الواعظین در این مصاحبه ها علیه حکومت جمهوری اسلامی "سیاه نمایی" کرده، این حکومت را "سرکوبگر" دانسته و روزنامه نگاران ایرانی را "طعمه ای گرفتار شده در چنگال رژیم" خوانده است.
دادگاه آقای شمس الواعظین را متهم کرده است که با گفتن این سخنان و همچنین دفاع از یک متهم زندانی که کارمند سفارت فرانسه در ایران بوده است، به "تضعیف نظام" پرداخته و به همین دلیل برای او یک سال حبس در نظر گرفته است.
آقای شمس الواعظین، سردبیری روزنامه های توقیف شده جامعه، توس، نشاط و عصر آزادگان بوده است.
او پس از اعتراضات عاشورای سال گذشته تهران بازداشت اما حدود دو ماه بعد آزاد شده بود.
امـــــروز: پیش شماره هشتم روزنامه تکصفحهای اعتمادملی گفتگو تفصیلی خود با مهدی کروبی را منتشر کرد. به گزارش تحول سبز متن کامل این گفتوگو در پی میآید:
آقای کروبی، با فرا رسیدن ایام محرم بعضی از خطیبان نمازجمعه از مبلغین و مداحان خواسته اند فتنه یزیدی را با جنبش اعتراضی مردم در سال ۸۸ گره بزنند. تحلیل شما از این سخنان ظالمانه و هتاکانه چیست؟
قبل از پاسخگویی به این پرسش فرا رسیدن ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر، ماه رشادت و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم را به همه مسلمانان تسلیت عرض می کنم. محرم ماهی است که در آن حضرت اباعبدالله به همراه خاندان و یاران اندک، جان عزیز خود را فدا کردند تا با انحرافی که در دین خدا ایجاد شده بود مقابله کنند.حکومت بنی امیه در مقام حاکم آن زمان، مدعی دفاع از اسلام بود و درمقابل اما امام حسین (ع) به صراحت فرمودند که برای اصلاح امور جامعه قیام می کنند. متاسفانه داستان اینگونه شده است که امروزه هر فرد یا گروهی بر اساس دیدگاه خود، مسائل و مشکلاتی که در اداره کشور با آن مواجه می شوند را با شبیه سازی به واقعه عاشورا به ابزاری برای سرکوب مخالفین سیاسی خود تبدیل می کنند. لذا حتی مسئول امور مساجد نیز بخشنامه ای را برای مبلغین مساجد صادر کرده است که حوادث تلخ سال ۸۸ را با حوادث کربلا مشابه سازی کنید.
در همین راستا اخیراً نیز یکی از امامان جمعه موقت تهران مطالبی ذکر کرده اند که گویی متوجه عواقب و اثرات تخریبی آن به خصوص در باور مردم ساده اندیش و سطحی نگر نبوده است. این خطیب بی پروای جمعه ادعا کرده اند که مردم ایران به همان اندازه که از سران طاغوت نفرت داشتند، به همان میزان نیز از سران فتنه متنفر هستند و لذا مبارزین قبل از انقلاب و مسئولین خدمتگزار در سطح عالی جمهوری اسلامی را با طرفداران شاه یعنی امثال نصیری و هویدا مقایسه می کنند. از طرفی این خطیب جمعه در سخنرانی خود در دانشگاه قزوین خطاب به مداحان و مبلغان سراسر کشور گفته است:« جبهه یزید و جبهه امام حسین را در زمان حاضر برای مردم بیان کنید و فتنه یزیدی را با فتنه اخیر گره بزنید. مداحان باید احساس وظیفه کرده و گره زدن دیروز و امروز هنر بزرگ مداحی است. و برای پیدا کردن جبهه یزیدیان در داخل باید جبهه فتنه گران را ببینیم که شمشیرشان را علیه نظام ولایی از رو کشیدند و تهمت ها به نظام اسلامی زدند. انتظار از مداحان بسیجی این است که در خط مقدم این روشنگری ها باشند.»
با مرور سخنان ایشان باید گفت که متاسفانه این خطیب غیر مسئول! گویی متوجه نیستند که مقایسه ها و گره زدن های اینچنینی مجوزی می شود برای وقوع هر جنایتی در باور برخی افراد سطحی نگر در جامعه و چه بسا باعث اغفال و انحراف فکری برخی از نوجوانان معتقد و مذهبی کشور می شوند.
مدعیان دروغین جبهه حسینی در محافلی همچون روزنامه کیهان بی پروا مخالفین خود را به جبهه یزیدیان گره زده و به عنوان مثال مرا عمرسعد خطاب می کنند و البته بنده نسبت های ناروایی را که به برخی از بزرگان همچون جناب آقای مهندس موسوی می دهند نه تنها آنها را بیان نمی کنم، بلکه به دلیل برخورداری ایشان از خصوصیات بارزی چون سیادت و ایمان و انقلابی بودن از تکرار آن نسبت های ناصواب نیز پرهیز دارم.
در حالیکه در این شبیه سازی ها و مقایسه کردن های هدفمند معترضین به نتایج انتخابات را یزید و یزیدیان خطاب می کنند! لابد آقای احمدی نژاد را امام حسین ، آقای حسین شریعتمداری را حضرت ابوالفضل و خانم رجبی را حضرت زینب می بینند و خود را با آنها قیاس می کنند!!! البته با این تفاوت که در آن زمان حکومت در اختیار یزید وعبیدالله بود و حسین و یارانش در اقلیت و غربت اما اکنون آنهایی حاکمیت را دراختیار دارند که جنایتهای بی نظیری در کهریزک، اوین و کف خیابانها و حمله به مجتمع های مسکونی به نام یاران و جانشینان واقعی امام حسین درحق مردم مظلوم و بی دفاع ایران انجام دادند.
ما بر اساس اعتقاد و منش سیاسی و فکری، دعوا را داعوای انتخاباتی می دانیم و معتقدیم همه باید در چارچوب قانون اساسی حرکت کنیم و به آن پایبند باشیم. چنین شبیه سازی هایی که می تواند جامعه را دچار تشتت و بحران های متعدد سازد را نه به مصلحت نظام می دانم و نه الحمدالله جرات چنین جسارتی را بر مسلمانان و ارادتمندان خاندان نبوت و امامت از هیچ یک از طرفین ندارم ولکن یک نفر را بدون واهمه تشبیه می کنم. وی سید احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران و عضو خبرگان رهبری است که اخیراً در مقام شبیه سازیهای تاریخی صدر اسلام و گره زدن آن با حوادث غیر انسانی سال گذشته برآمده است تا شاید از این طریق، مقبولیت از دست رفته را با برانگیختن احساسات مذهبی و بوجود آوردن انحرافات فکری در سطحی از تودۀ جامعه برای دولت مطبوع خود بازگرداند. بنده ایشان را به دلیل ایجاد انحرافات مذهبی، دین فروشی، بی تقوایی، تملق و چاپلوسی اربابان قدرت «شریح قاضی» خطاب می کنم. اما ترس من هم از آن است که در آن دنیا شریح قاضی یقه ام را بگیرد که چرا بعد از ۱۴۰۰ سال مطلبی از من خواندی و ناگهان مرا با این خطیب جمعه مقایسه کردی درحالیکه این شخص در زمان خودتان زندگی کرده و سخنان و رفتارش را دیده و شنیده اید.
دولت اخیراً مدعی شده است که اقدامات مثبتی در عرصه مدیریت کشور انجام داده است؛ چگونه می شود صحت و کذب این ادعا را تحلیل و بررسی کرد؟
دولت مستقر مدعی است که با اقدامات مدیریتی خود، به سمت قله پیشرفت حرکت کرده است و اکنون حتی زمان آن رسیده که از بالای قله، فکری هم برای مدیرت جهان داشته باشد. اما با بررسی سیاست های دولت مستقر در سه حوزه سیاست خارجی، اقتصاد و فرهنگ تحلیل خواهم کرد که نه تنها قله های تعالی و پیشرفت را طی نکرده ایم که به قهقرا رفته و از کاروان توسعه و پیشرفت عقب مانده ایم.
۱- در حوزه سیاست خارجی دستاورد دولت این بوده است که معاون رییس جمهور کومور وعده می دهد که در صورت انتخاب شدن، روابط کشورش را با ایران قطع کند و حتی کار به آنجا می رسد که سفیر این کشور در ایران می گوید که بازگشایی سفارت در ایران کشورش را با هزینه های گزافی مواجه کرده است. از طرف دیگر کشور کوچک گامبیا ارتباط خود با ایران را قطع کرده و به کلیه ایرانیان و شهروندان ایرانی که از طرف دولت ایران در کشور گامبیا خدمت می کردند ۴۸ ساعت مهلت داد تا خاک این کشور را ترک کنند.
شکست ایران در انتخاب به عنوان عضو هیات مدیره شورای زنان سازمان ملل نمونه دیگری از موفقیتهای مدعی شدۀ دولت است! در این انتخابات که ۵۴ کشور شرکت داشتند، ایران نتوانست از میان ۱۱ کشور آسیایی، بر یکی از ۱۰ کرسی هیات زنان سازمان ملل تکیه زند. جالب این است که ایران در رقابت با کشور کوچک تیمور شرقی که تنها هشت سال است به استقلال رسیده و جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر را درخود دارد شکست خورد و با ۱۹ رای در مقابل ۳۶ رای تیمور شرقی به کرسی هیات مدیره شورای زنان سازمان ملل نرسید!
آنچه به عنوان نمونه ذکر شد اما تمام ماجرا نیست که باید به قضیه نیجریه هم اشاره ای کرد. هنوز هیچ مقام مسئولی درباره گزارش نیجریه به سازمان ملل مبنی بر ارسال تسلیحات و گزارش جامعی علی الخصوص درباره ارسال محموله مواد مخدر از جانب ایران به این کشور توضیحی نداده است. بهتر این است که مسئولان حداقل زبان بگشایند و درباره این مسئله توضیح بدهند، در زمان حکومت پهلوی هم اگر اشرف که به همه مفاسد زبانزد عام و خاص بود از مقام خود استفاده می کرد و محموله های مواد مخدر به کشور وارد می کرد، ذکری از نقش شاه معدوم و اطرافیانش نمی شد و همه می پذیرفتند و می دانستند که اشرف مواد مخدر رد و بدل می کند.
از همه این بدبختی ها و بی آبروهایی که بگذریم، هر روز نیز قطعنامه ای علیه ایران صادر می شود و آقایانی که قطعنامه را کاغذ پاره می خوانند و ارزشی برای آنها قائل نمی شوند و حتی خواهان افزایش قطعنامه هم می شوند گویا فراموش کردند که بعد از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران این قطعنامه سازمان ملل بود که صدام را متجاوز شناخت و حقوق ایران را احقاق کرد و ما را نیز بابت این احقاق حق خوشحال و راضی ساخت ولو با تاخیر. پس چگونه است که اکنون قطعنامه هایی که اثرات اقتصادی زیانباری برای ایران دارد به راحتی فراموش شده و کنار گذاشته می شود؟ معلوم است که از درد و رنج مردم بی اطلاعند.
۲- در زمینه اقتصادی برای دولتی که مدعی ایستادن در قله پیشرفت است نیز بنده ابرهای سیاهی را می بینم. مطابق آمار رسمی در برخی استان های کشور نرخ بیکاری به ۳۰ درصد رسیده است.رییس اتاق بازرگانی نیز یک سال قبل اعلام کرد:« در بیشتر مناطق صنعتی کشور حدود ۵۰ درصد از واحدهای تولیدی در حال تعطیلی هستند و بقیه واحدهای تولیدی نیز با کمتر از ۳۰ درصد ظرفیت اسمی خود مشغول کار هستند.» و نیز همین مقام چندی قبل اعلام کرد که تعداد چک های برگشتی در ماه های اخیر از بعد انقلاب سابقه نداشته جز سال ۵۷ که وضعیت خاصی داشت. و از هر ۱۱ برگ چک یک برگشتی داریم.
مجموع اخبار مخابره شده رسمی و غیر رسمی از وضعیت برخی صنایع و اعتصاب کارگران در کارخانجات مختلف حاکی از آن است که کارگران چندین ماه است حقوق دریافت نکرده اند. مصیبت کارفرمایان اما به دلیل غلبه رکود اقتصادی از کارگران بیشتر است. تحمل گرانی بعضی از اقلام و مایحتاج ضروری زندگی روزمره که به صورت وحشتناک بالا رفته برای مردم سخت است. مضاف براینها ضوابط قانونی برای ارائه تسهیلات بانکی رعایت نمی شود و به گفته عضو کمیسیون اصل ۹۰ مجلس :« در یکی از بانک های دولتی ۲۵ درصد مطالبات معوقه در اختیار ۸ نفر است و ۷۵ درصد باقیمانده هم مربوط به مابقی افراد جامعه است.» این وضعیت اقتصادی درحالی حادث شده است که در سالهای اخیر با گران شدن قیمت نفت، درآمدهای بی سابقه نفتی به دست آمده که درآمدهای نفتی این دولت بالاتر از تمام دولت های پیشین بوده است.
۳- اما کارنامه فرهنگی این دولت نیز جای خود دارد. لازم به گفتن نیست و با گشتی در خیابان های شهر هویدا است که درصد اعتیاد بالا رفته و دامنه آن حتی به مدارس نیز کشیده است بطوریکه در برخی استان ها بنا به گزارش رسانه های داخلی سن اعتیاد به ۱۴ سال رسیده است. طبق آمار رسمی سازمان ثبت احوال کشور میزان طلاق افزایش چشمگیری یافته است و خشونت اجتماعی به بالاترین حد خود در سالهای اخیر رسیده است. البته غالب شدن چنین وضعیت فرهنگی چندان هم جای تعجب ندارد وقتی که دولت به فرهنگ سازی دروغ در جامعه دست زده است و تملق و چاپلوسی را به عنوان یکی از روش های مدیریت کشور جا انداخته اند دیگر چه انتظاری می توان از افراد عادی جامعه داشته باشیم. بدیهی است دولت الگوی رفتاری شهروندان یک جامعه است لذا می بینیم به چه میزان اعتمادها بین مردم کمرنگ شده و فرهنگ دروغ و تزویر و ریا در جامعه پررنگ تر شده است و به فرهنگ غالب جامعه مبدل گشته است. ای کاش به همین زودی سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران فراموش نمی شد که می فرمودند: « هیچ وقت کاری نکنید که اعتماد مردم سلب شود هر کاری می کنید آن را صادقانه با مردم در میان بگذارید».
امروز: خانواده دکتر ابراهیم یزدی نامه ای خطاب به بیت آیت الله منتظری ارسال نموده اند. متن کامل این نامه در پی می آید.
بیت محترم مرجع عالیقدر، فقیه فقید حضرت آیتالله حسین علی منتظری
والا مقام حجتالاسلام احمد منتظری
نامه پر مهر شما به خانواده دکتر ابراهیم یزدی، زندانی رژیم استبداد، واصل گردید. از خانواده محترم و شجاع آن مرجع آزاده و آزادیخواه انتظاری کمتر از این نمیرفت که در این زمان بیاد و یاور ستمدیدگان بوده و در غم آنان شریک باشند.
قصه و درد ما و شما قصه و درد مشترکیست. فقیه عالیقدر و پدر ما از زمانی مغضوب مردان قدرت و خودکامه قرار گرفتند که به نقض حقوق بشر در این دیار اعتراض نموده و مردان خودکامه را برای عدم احترام به قانون نکوهش کردند. دکتر یزدی و معلم اخلاق او مهندس مهدی بازرگان از اولین کسانی بودند که زبان اعتراض به اعدامهای فلهای و ناقض ابتدایئترین حقوق به بندکشیده شدگان گشودند. پدر ما به درستی واقف بود که زمانی که جامعه به عدالت پشت کند و مردانی بخاطر قدرت به اصول ابتدایی شهروندی مردم بی اعتنا گردند، استبداد بر جامعه مستولی گردیده و صاحبان قدرت به حریم اصول، ایمان، حقوق، و اعتقادات مردم تجاوز خواهند نمود. جای بسی تاسف است که در رژیم ستم شاهی پهلوی، خسرو گلسرخی، مبارزی که قامت شجاع و صدای بلندش از البرز نیز فراتر میرفت اجازه یافت تا در تلویزیون اعتراضات خود را به رژیم استبداد پهلوی بی پرده بازگو نموده و انزجار خودرا از نظام خودکامه بی پروا بیان دارد. در این رژیم، که نامش اسلامیست و مردانی بنام دین بر آن حکومت میکنند، زندانیان از کمترین و ابتداییترین حقوق خود محرومند. ما در غصّه پدر با درد اجینیم اما چگونه چهره معصوم عبدالله مومنی، نسرین ستوده، و عماد بهاور شجاعت بینظیر عیسی سحرخیز و مصطفی تاجزاده، بزرگی اخلاق محمد نوریزاد و فرید طاهری را میتوان از یاد برد. چگونه میتوانیم در غصه به اسارت کشیدن بهاره هدایت، مجید توکلی، لیلا توسّلی و صدها زندانی دیگر که قربانی خودکامگی این رژیم ضدّ عدالت و مردان زور و تزویر شده اند دمی آسوده و آرام گرفت.
پدر پیرما و ستمی که بر او میرود تصویری از بی عدالتی مطلق در جامعه ایست که مردان قدرتش بجای تأسی به عدالت و ایمان، به زور، تعدی، فساد، و ستمگری متوسل گردیده اند. پدر ما شصت و چهار سال عمر پر برکت خود را در راه آزادی وطن مصروف داشته است. او از پایه گذاران این نظام بوده و با نیت و عزم اینکه فردای انقلاب روز آزادیست در این راه گام برداشته است. چگونه مردان زور که از خدا و خلق او ترس و ابایی ندارند با این سیاستمدار خادم این مرز و بوم و پایه گذار این نظام که نان به مسند نشینی آن را میخورند چنین میکنند. ظلم به او درجه میزان شقاوت این مردان خودکامه را به همه به اسارت کشیده شدگان نشان میدهد. اگر رژیمی به مردی خادم، هشتاد ساله و مریض رحم نکند چگونه میتوان توقع داشت که شلاق شکنجه بر گردهٔ عبدالله مومنی و حمزهٔ کرمی نکوبد. اما هرگز مشگل نیست که دریابیم این همه قساوت، بیرحمی و ظلم از طرف مردان زور و تزویر از کجا سر چشمه میگیرد. مردان قدرت و خود کامه طاقت اعتراض پذیری و تمیز بین حق و باطل را از دست داده اند. از این رو تمامی حق طلبان را دشمنان خود تلقی میکنند. چگونه رژیمی که ناظر بر حضور میلیونی مردم در تشییع جنازه مطهر فقیه عالیقدر حضرت آیتالله منتظری است میتواند از برگذاری سالگرد وفات او سر پیچد. این بجز روی گرداندن از حق و حقیقت میتواند چیز دیگری باشد؟ این به جز ترس از مردمیست که حق مطالبه میکنند؟ زمانیکه رژیمی حقیقت را تلخ بیابد، چارهٔای بجز توسل به زور و تزویر نمیابد.
ما امروز با افتخار به زندگی مبارزاتی پدر خود نگاه میکنیم. او را اهل اصول، دیانت، و پایبندی به اعتقاداتای عمیق و ایمان به مردم این سرزمین مییابیم. به او افتخار میکنیم که لحظهای بعد از این انقلاب طرف قدرت را بزیان عدالت نگرفت. از ابتدای انقلاب و در طول این سی سال گذشته فریاد اعتراض خودرا زمانی بتنهایی و با گروه خود و زمانی با گروهی که بعدها همفکر او شدند سرداد. از یاران بعدی که ابتدا به او جفا نموده بودند غصّهای بدل نگرفت. اعتقاد عمیق او به راهش بخشیدن و گذشت را برای او ساده نموده بود. هرگز در خود یأس راه نمیداد. با ایمانی خالص همگان را به ادامه راه ترغیب و تشویق مینمود. امروز با احترام به سنت مبارزاتی او و با سربلندی با او پیمان میبندیم که راه او را ادامه میدهیم. با استعانت از خدای او، از توجهی که جامعه بینالمللی به او مبذول داشته است نهایت استفاده را خواهیم نمود تا به اسارت همه زندانیان اعتراض نموده و برای آزادی همه این عزیزان از هر کوششی دریغ ننماییم. میدانیم که از درون سلول خود فریاد میزند که بر این ظلم و جفا اعتراض کنید. مطمئنیم که در این راه از حمایت بیت آن فقیه عالیقدر که عشق و ایمان به او در قلب میلیونها انسان آزاده دنیا جای گرفته است بی نصیب نخواهیم ماند.
با احترام و استعانت از ایزد پاک برای آزادی وطن و همه اسیران
در ادامه مسابقات فوتبال هفته هجدهم ليگ برتر عصر امروز (جمعه) چهار بازي برگزار شد.
در اين ديدارها ذوبآهن، قهرمان دور رفت در قزوين مقابل پيکان با تساوي بدون گل متوقف شد. در کرمان هم ديدار تيمهاي مس و پاس با همين نتيجه به پايان رسيد.
در ديگر بازي عصر جمعه صنعت نفت با يک گل ميهمانش شاهين بوشهر را شکست داد. تکگل اين بازي را روحالله عرب (33) وارد دروازه حريف کرد.
در قم نيز بازي صبا مقابل سايپا به تساوي يک بر يک رسيد. گلهاي اين بازي را مرتضي هاشميزاده (45) براي صبا و کريم انصاريفرد (27) براي سايپا به ثمر رساندند.
آخرين بازي اين هفته که قرار بود بين تيمهاي استقلال تهران و شهرداري تبريز در ورزشگاه آزادي برگزار شود، به دليل آلودگي هواي تهران، 24 ساعت به تعويق افتاد. روز گذشته نیز چهار بازی انجام شد که در این بازی ها استیل آذین ، فولاد را با نتیجه 2ب1 شکست داد .تراکتور سازی هم در تبریز طلسم 17 ساله را شکست و پیروزی را با یک گل شکست داد در دو بازی دیگر سپاهان در ورزشگاه فولادشهر مقابل راه آهن با نتیجه دو بر دو متوقف شد و نفت تهران و ملوان انزلی به تساوی بدون گل رضایت دادند
مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ حسينعلى منتظرى بی شک یکی از چهره های ماندگار روحانیت شیعه در دوران معاصر است كه به دليل نقش موثرش در انقلاب اسلامى ايران و موضع گيريهاى علمى و سياسى اش تاثیر قابل توجهى در نيم قرن اخير داشته است. اين مرجع آزاده كه جمع كثيرى از شيعيان ايران و جهان در احكام اسلام از او پيروي میكنند، بيش از ساير مراجع تقليد در معرض قضاوت عمومى قرار گرفت و دارد . ایشان که از بنیانگذاران نظام جمهوری اسلامی بود در نهایت به دستور شاگردان ناسپاس خويش به جرم نصيحت و خيرخواهى بيش از پنج سال در منزل مسكونى اش زندانى بود و در طي دو دهه اخير بيشترين محدوديت ها نسبت به او اعمال شده است . پرداختن به زندگی آیت الله حسینعلی منتظری ، نقش فقهی و علمی ایشان و همچنین تلاش های این مرجع عالی قدر در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی و پایه ریزی جمهوری اسلامی ؛ حصر خانگی و نا ملایماتی که به ایشان روا داشته شد و بسیاری دیگر از نقاط پر رنگ زندگی پر برگ وی که بی شک بخشی از تاریخ معاصر ایران است مباحثی است که در این متن نمیگنجد ، از این رو گریزی کوتاه بر عملکرد ایشان زده ایم ،تا شاید بیش از گذشته و پس از گذشت یک سال از وفات ایشان یاد و تقدیری کنیم از مجاهدت های این مرجع مردمی. مبارزات آزادى خواهانه مرحوم آيت الله العظمى منتظرى از ابتدا بدون هيچ گونه ترديد و با عزمى راسخ با نهضت امام خمينى همراه گرديد ؛ در حالى كه بسيارى از علما و بزرگان حوزه ، نسبت به ماهيت و آينده اين نهضت ترديد داشتند و حتى در موارد بسيارى با آن مخالفت نیز میکردند، ايشان با جديت تمام مبارزه را شروع كرد و در همه صحنه هاى مبارزه حضورى مستمر و موثر داشت و در اين مسير، تبعيدها، زندانها و شكنجه هاى بسيارى را تحمل کرد. چكيده اى از اين مراحل عبارتند از: 1 - تثبيت مرجعيت آيت الله العظمى خمينى و بازداشت در سال 1342 پس از رحلت آيت الله العظمى بروجردى (در سال 1340 شمسى ) نظر بسيارى از بزرگان و اساتيد حوزه علميه متوجه آيت الله العظمى خمينى گرديد، از جمله آيت الله منتظرى و آيت الله مطهرى قائل به اعلميت ايشان بوده و زعامت آيت الله خمينى را به صلاح اسلام و مسلمين تشخيص دادند. پس از بازداشت آيت الله خمينى در جريان قيام پانزده خرداد 1342؛ ساواك قصد داشت به منظور خاموش كردن قيام و نهضت مردمى ، آيت الله خمينى را اعدام نمايد ، لذا آيت الله منتظرى ابتدا در مسجد جامع نجف آباد به عنوان حمايت از امام خمينى و اعتراض به بازداشت ايشان يك هفته تحصن عمومى برقرار کرد و سپس در جريان مهاجرت مراجع و علماى شهرستانها به تهران در اعتراض به بازداشت معظم له فعالانه شركت كرد و جلسات علماى مهاجر را تنظيم و پربار نمود و در يكى از اين جلسات تلگرامى مبنى بر حمايت از امام خمينى با عنوان "مرجعيت " تنظيم و با اصرار و درايت ايشان تمامى علماى حاضر در جلسه آن را امضا نمودند. اين موضوع موجب خنثى شدن طرح ساواك و خشم رژيم گرديد. رژيم پهلوی با شناسايى آيت الله منتظرى و با توجه به نقش موثر ايشان در مسأله ، در صحن حضرت عبدالعظيم وى را دستگير و پس از مدتى آزاد ایشان را آزاد کرد. آيت الله منتظرى با وجود خطرات امنيتى و مخالفت هاى بعضى از علما در حوزه علميه قم با آيت الله خمينى و بى تفاوتى عده اى ديگر نسبت به نهضت اسلامى ، طرفدارى و حمايت همه جانبه خويش را از ايشان در همه حال اعلام می نمود و در اين راه مشكلات بسيارى را به جان خريد 2- تبعيد به نجف آباد در سال 1349: آيت الله منتظرى پس از سپرى كردن دوران محكوميت ، در ارديبهشت 1349 آزاد و راهى قم شد ، ولى رژيم پهلوی كه از حضور ايشان در ميان طلاب و فضلاى حوزه علميه قم هراسناك بود برای دومین بار وى را به زادگاه خود تبعيد نمود. ايشان در نجف آباد به فعاليت هاى خود ادامه داده و در ضمن ايراد خطبه هاى نمازجمعه و سخنرانى هاى خود جنايات رژيم را نیز افشا می کرد. هجوم جمعيت در روزهاى جمعه از شهرهاى دور و نزديك به نجف آباد به اندازه اى بود كه اين شهر به عنوان دومين پايگاه انقلاب بعد از قم درآمده بود و گزارش ساواك اصفهان در مورد آن این چنين بود: "نمازجمعه منتظرى يك پايگاه سياسى براى مبارزه با رژيم است ". گفتنیست مدت تبعيد به نجف آباد مجموعا حدود سه سال به طول انجاميد. 3- تبعيد به شهر كويرى طبس در سال 1352: بار ديگر رژيم پهلوی حضور آيت الله منتظرى در زادگاه خود را تحمل نكرد و ايشان را به سه سال تبعيد در طبس محكوم نمود. حضور ايشان در طبس باعث اجتماع مبارزين گرديد. طبق گفته مقامات امنيتى شهر طبس ، در طول اقامت ايشان علاوه بر مردم شهر، نزديك به پنجاه هزار نفر از مردم شهرهاى ديگر ايران نیز براى ديدار با آیت الله وارد طبس شدند كه همين رقم بزرگ ديداركننده موجب وحشت ساواك و انتقال ايشان از طبس پس از گذشت يك سال گرديد. از جمله اقدامات مهم آيت الله منتظرى در طبس ، نامه سرگشاده به علما و مردم مسلمان ايران در مورد اتحاد عليه امپرياليسم و صهيونيسم بود، كه خشم رژيم را برانگيخت و طبق اسناد به جاى مانده از ساواك عده زيادى - از جمله حجة الاسلام والمسلمين خامنه اى - به جرم توزيع اين اعلاميه دستگير و يا تحت تعقيب قرار گرفتند. 4 - بازداشت از تبعيدگاه سقز و انتقال به زندان اوين در سال 1354: در تيرماه 1354 آيت الله منتظرى که در تبعيدگاه سقز سکونت داشتند توسط ساواک بازداشت و روانه زندان شدند. نیرو های امنیتی رژیم پهلوی ابتدا وی را به بازداشتگاه كميته مشترك تهران بردند و فرداى آن روز ایشان روانه زندان اوين كردند. آیت الله حسینعلی منتظری مدت شش ماه را در سلول انفرادى گذراند. ایشان در اين بازداشتگاهها با شديدترين فشارهاى روحى و جسمى روبرو گرديدند. در زير همين فشارها و شكنجه ها بود كه شكنجه گر بيرحم "ازغندى " به ايشان گفته بود: "علت اين كه تو را از حوزه دور نگه می داريم و از اين طرف به آن طرف میفرستيم اين است كه يك خمينى ديگر به وجود نيايد! پس از شش ماه بلاتكليفى در زندان اوين بالاخره در يك دادگاه نظامى و فرمايشى ایشان به اتهام كمك به جنبش اسلامى و خانواده زندانيان سياسى و اقدام براى تشكيل حكومت اسلامى ، به ده سال زندان محكوم شدند.
زندانيان سياسى دوران آخر رژيم پهلوى از تقواى سياسى آيت الله العظمى منتظرى سخن هاى فراوان دارند در ازاى هر حرف حقى كه می زد هيچ گونه پرده پوشى نمى كرد، اما در مورد آنچه مربوط به ديگران بود" نهايت كوشش را در رازدارى می نمود". در گوشه ای از خاطرات فقیه عالی قدر آمده است که هنگامى كه تعدادى از حقوق بشريهاى اروپا از كشور بلژيك براى بازديد زندانهاى ايران به كشورمان آمده بودند و ساواك آنها را به زندان اوين برده بود، آنها با تعداد انگشت شمارى از زندانيان از جمله آيت الله منتظرى ديدار كردند، مسئولين زندان مصرانه از آيت الله منتظرى خواستند كه در مقابل خارجى ها صحبت از شكنجه نكند تا آبروى ايران محفوظ بماند. وقتى هيأت بازديد كننده در مورد وجود شكنجه سوال می كردند، عموما يا سكوت كردند و يا شكنجه را تكذيب نمودند، اما آيت الله منتظرى در پاسخ به زبان انگليسى جايى كه مترجم و بسيارى از سران ساواك هم حاضر بودند گفت : "من اين سوال را نمى توانم پاسخ بگويم " و بدين وسيله و با اين جمله كنايه آميز از چهره ساواك و جنايت هاى آن پرده برداشت.
سرانجام با اوجگيرى مبارزات ملت ايران و عقب نشينى هاى پى درپى رژيم شاه ، آيت الله منتظرى پس از گذراندن حدود سه سال ونيم از دوران محكوميت به همراه مرحوم آيت الله طالقانى در هشتم آبان 1357 از زندان آزاد شدند و مورد استقبال چشمگير مردم قرار گرفتند. در پيامى كه امام خمينى خطاب به آيت الله العظمى منتظرى به مناسبت آزادى ايشان صادر كردند آمده است: "هيچ از دستگاه جبار جنايتكار تعجب نيست كه مثل جنابعالى شخصيت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سالها از آزادى ، ابتدايى ترين حقوق بشر محروم ، و با شكنجه هاى قرون وسطايى با او و ساير علماى مذهب و رجال آزاديخواه رفتار كند. خيانتكاران به كشور و ملت از سايه مثل شما رجال عدالتخواه می ترسند. بايد رجال دين و سياست در بند باشند تا براى اجانب و بستگان آنان هرچه بيشتر راه چپاول بيت المال و ذخائر كشور باز باشد". ميزان مقبوليت و محوريت آيت الله منتظرى در دوران مبارزه و انقلاب تا آنجا بود كه آيت الله خمينى در زمان تبعيد، ايشان را به عنوان نماينده تام الاختيار خويش در ايران منصوب كرد و در نامه اى از ايشان خواستند كه بر جريانات بيت معظم له اشراف داشته باشند و همواره درباره ايشان با تعابيرى همچون "فقيه عاليقدر"، "مجاهد بزرگوار"، "حاصل عمر من "، "ذخيره انقلاب " و "برج بلند اسلام " ياد می كردند و حيثيت ايشان را "واجب المراعات " دانسته و پس از پيروزى انقلاب بسيارى از مسائل فقهى و سياسى مربوط به قوه قضائيه و وزارتخانه ها را به ايشان ارجاع می دادند و در آخرين نامه اى كه به ايشان منسوب شده است نیز فرمودند: "همه می دانند كه شما حاصل عمر من بوده ايد و من شديدا به شما علاقه مندم ... من صلاح شما و انقلاب را در اين می بينم كه شما فقيهى باشيد كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند". نقش آيت الله العظمى منتظرى در پيروزى انقلاب اسلامى
نقش آيت الله العظمى منتظرى را در طول سالهاى نهضت اسلامى را میتوان در ابعاد گوناگون مورد اشاره قرار داد، كه به طور مختصر عبارتند از: 1 - بعد فكرى و سياسى آيت الله منتظرى در بعد فكرى همواره می كوشيد در شرايطى كه انديشه جهاد و مبارزه با طاغوت در جامعه و حوزه هاى علميه متروك شده بود، فرهنگ مبارزه و جهاد را در اقشار مردم بخصوص قشر جوان ، اعم از روحانى و دانشگاهى ، ريشه دار و عميق گرداند و از اين رو پيوسته به قشر تحصيل كرده و روشنفكران مذهبى و نقش مهم اين قشر در بيدارى و رشد فكرى جامعه توجه خاصى داشت و همواره تلاش می نمود بدبينى و فاصله موجود بين اين دو قشر را كه رژيم گذشته روى آن سرمايه گذارى زيادى نموده بود از بين برده و تبديل به اخوت و برادرى و به صورت يك جبهه در برابر استبداد نمايد. تأسيس نمازجمعه در نجف آباد و سپس در اصفهان و بعضى نواحى آن و در تبعيدگاهها و زندانها و طرح مسائل حكومت اسلامى در خطبه هاى نمازجمعه در آن شرايط خفقان ، نشانه بارزى از توجه ايشان به بعد فكرى و عقيدتى نهضت اسلامى است . از نظر سياسى نيز حمايت ایشان از نهضت اسلامى به رهبرى امام خمينى اثر عميقى در بين حوزه ها و اقشار مردم داشت زيرا در آن شرايط كه اكثر روحانيون و بويژه سالخوردگان روحانى و معمرين حوزه ها از ادامه نهضت و گسترش آن چندان استقبال نمى كردند، حمايت شخصيتى علمى و فقهى همچون آيت الله العظمى منتظرى كه مراتب علمى ايشان مقبول تمام علما و جوامع حوزوى و دينى بود، آثار غيرقابل انكارى در مشروعيت و مقبوليت و گسترش نهضت اسلامى داشت . 2 - حمايت از مرجعيت و رهبرى امام خمينى در شرايط خفقان آن زمان تثبيت مرجعيت و رهبرى امام خمينى يكى از اهداف مهم آيت الله العظمى منتظرى بود. ايشان پس از توجه و عنايت به بعد علمى و فقهى امام و شروع درس خارج اصول نزد ايشان به همراه مرحوم آيت الله مطهرى و تثبيت موقعيت علمى و تدريسى امام در حوزه علميه قم ، همزمان با شروع نهضت اسلامى به همراه مرحوم آيت الله ربانى شيرازى و جمعى از علما و فضلاى مبارز حوزه علميه قم به بعد مرجعيت ايشان توجه نمودند و با تأييد كتبى آن و دادن اعلاميه قدم بزرگى در اين راه برداشتند كه منجر به بازداشت و تبعيد آنان به نقاط بد آب و هوا شد. اقدامات مهم آيت الله منتظرى در جريان مهاجرت مراجع و علماى شهرستانها به تهران در اعتراض به بازداشت امام خمينى و تلاش ايشان و نيز آيت الله امينى جهت تهيه مقدمات تنظيم و ارسال تلگراف از طرف مراجع و علماى مهاجر به امام به عنوان "مرجع تقليد شيعيان " در تثبيت مرجعيت و رهبرى رهبر فقيد انقلاب نقش زيادى داشت . همچنين در آن مقطع حساس از تلاش آيت الله منتظرى در مورد تعطيل نشدن شهريه امام در دوران تبعيد نیز نبايد غفلت كرد. 3 - حمايت هاى مالى از نهضت اسلامى و افراد مبارز نقش حمايت هاى مالى در هر نهضتى و تداوم آن قابل ترديد و انكار نيست . فقيه عاليقدر حمايت مالى از نهضت اسلامى و افراد مبارز و خانواده هاى زندانيان را يكى از وظايف اصلی خود میدانست. در شرايطى كه رهبر نهضت اسلامى در حال تبعيد به سر میبرد و بيت ايشان در قم زير نظر و كنترل شديد مأموران ساواك قرار داشت و عملا ارتباط مبارزين با رهبرى نهضت به كلى قطع يا بسيار ضعيف بود، نقش آيت الله العظمى منتظرى در تأييد و حمايت مالى نهضت اسلامى و مبارزان مسلمان كاملا محسوس بود و ساواك نيز آن را به خوبى میدانست و لذا يكى از موارد اتهامى ايشان در محاكم فرمايشى ، حمايت از نهضت اسلامى و كمك به خانواده زندانيان سياسى بود. با توجه به موارد فوق به خوبى در می يابيم كه آيت الله العظمى منتظرى پس از امام خمينى بالاترين نقش را در پيشبرد نهضت اسلامى ايفا كرده است و در حقيقت می توان گفت معظم له پس از امام خمينى "معمار بزرگ انقلاب اسلامى " به شمار می آيد. همراه با انقلاب پس از پيروزى پس از پيروزى انقلاب آيت الله العظمى منتظرى همواره محل مراجعه اقشار مختلف مردم و فضلا و طلاب حوزه هاى علميه بود، و پيوسته گروهى از خبرنگاران خارجى و رسانه هاى جهانى با ايشان در مورد اهداف انقلاب و برنامه هاى آن مصاحبه می کردند. در همان روزهاى نخستين انقلاب ، اقامه رسمى نمازجمعه در سراسر كشور مورد توجه ايشان قرار گرفت و طى ديدارى با امام خمينى خواستار تعيين ائمه جمعه شهرستانها توسط معظم له شدند و امام مايل بودند فقيه عاليقدر شخصا متصدى آن شوند. آنگاه مرحوم آيت الله طالقانى از طرف امام خمينى به امامت جمعه تهران منصوب شد و براى مراكز استانها نيز ائمه جمعه تعيين و بتدريج در اكثر نقاط كشور اين سنت بزرگ احيا و اقامه شد. با شروع مقدمات انتخابات خبرگان قانون اساسى و به دنبال تقاضا و اصرار عده اى از نيروهاى اصيل انقلاب و فضلاى حوزه ، ايشان نامزد شركت در انتخابات خبرگان از تهران شد و پس از انتخاب با رأى بالا از سوى مردم تهران ، به رياست مجلس خبرگان برگزيده شد. همزمان با كار خبرگان آيت الله طالقانى به لقاءالله پيوست و فقيه عاليقدر به امامت جمعه تهران منصوب شد و تا پايان كار خبرگان اين امامت ادامه يافت و پس از آن هنگام مراجعت به حوزه علميه قم ، مراتب را به استحضار امام رساند و معظم له تعيين امام جمعه تهران را به نظر و صلاحديد خود ايشان موكول فرمودند ايشان نيز حجة الاسلام والمسلمين خامنه اى را به امام معرفى کردند و امامت جمعه تهران از سوى امام (ره ) به مشاراليه محول شد. آيت الله العظمى منتظرى پس از بازگشت به حوزه علميه قم بنابر نظر و تأكيد امام خمينى امامت جمعه شهرستان قم را براى مدتى به عهده گرفت و سپس از آيت الله مشكينى خواست تا ايشان متصدى آن شود. فقيه عاليقدر در تمام مراحل و مسائل از ارائه تذكرات و پيشنهادات مفيد و لازم دريغ نمى ورزيد، و با آنكه در حوزه علميه قم اشتغال كامل به تدريس و تحقيق و تأليف كتب علمى داشت ولى چون بيت ايشان محل مراجعه مسئولين مملكتى و اقشار مختلف مردم بود معظم له عملا مطمئن ترين وسيله ارتباط مردم با امام و نظام شده بود و در ديدارها يا مكاتبات و مراسلات خود با امام و مسئولين نظام خواسته ها و نظريات مراجعين و احيانا كمبودها و يا خطاها و اشتباهات را منعكس می نمود. ايشان بر مشاركت همه مردم و گروههاى سياسى و استفاده از همه تفكرات و قابليت ها - اعم از موافق و مخالف - تأكيد می ورزيد و حتى نسبت به جريانات منحرف و ضد انقلاب ، اعتقاد به جذب و هدايت آنان داشت و بر رعايت حقوق آنان - بويژه زندانيان - اصرار می ورزيد. آيت الله العظمى منتظرى بر خلاف رويه معمول قدرتمندان كه در زمان تصدى قدرت ، يا كمتر به حقوق مخالفان می پردازند و يا آن را قربانى مصالح روبنايى و داد و ستدهاى سياسى می نمايند، در همان هنگامه قدرت بالاترين مصلحت را دفاع از حقوق و آزاديهاى اساسى انسانها می دانست و در اين راه حاضر به مسامحه و مصالحه نبود، و براى دفاع از حقوق كسانى كه اعتقاد آنان را قبول نداشت قدرت و موقعيت خود را از دست داد. با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران ، آيت الله العظمى منتظرى كمك ها و حمايت هاى فراوانى را نسبت به جبهه ها مبذول می داشت و مكررا توصيه و سفارشهاى لازم را در جلسات خصوصى و عمومى به مسئولين و فرماندهان ارتش و سپاه گوشزد می كرد و عملا نيز بسيارى از بستگان خود را راهى جبهه هاى نبرد کرد. حضور نزديكان آيت الله منتظرى در جبهه ها و كمك هاى ايشان مانع از آن نمى گرديد كه ايشان نظرات و انتقادات خود نسبت به روند جنگ را ابراز ندارد و بر اشتباهات و كاستى هاى آن سرپوش گذارد. آيت الله منتظرى پس از فتح خرمشهر در سال 1361 مصرانه بر خاتمه جنگ تأكيد می ورزيد، كه اين نظر در ابتدا با موافقت امام خمينى همراه بود ولى متأسفانه با اصرار و گزارشات نادرست برخى از فرماندهان سپاه و مسئولان جنگ نظر امام خمينى بر ادامه جنگ قرار گرفت ، و در نهايت موجب از دست رفتن فرصت ها و بروز خسارت هاى فراوان گرديد و امام خمينى ناچار به پذيرش قطعنامه در سال 1367 شدند. فقيه عاليقدر با هوشيارى خاص خود و احساس همبستگى شديد با مردم و انقلاب و حوزه هاى علميه و دانشگاهها، در هر فرصت امور مهمى را عملى و يا راهكارهايى را در رابطه با موضوعات مختلف پيشنهاد می داد كه در تاريخ انقلاب ثبت شده است ديدگاهها و نقطه نظرها در رابطه با حكومت اسلامى با اندك توجه به اظهارات و نقطه نظرات فقيه عاليقدر در طول ده سال بعد از پيروزى انقلاب و نيز سالهاى پس از آن ، درخواهيم يافت كه ايشان در مسائل گوناگون حوزه و انقلاب و نظام و شكل مديريت كشور نقطه نظرها و ديدگاههاى مفيدى داشته اند. هرچند امورى كه به طور خيلى فشرده و مجمل برشمرده شد در اثبات اين معنا كفايت می كند، ولى با تأمل در گفتارها و رهنمودهاى مردمى ايشان در طول سالهاى قائم مقامى و پس از آن - كه اكثرا توسط رسانه هاى گروهى منتشر شده است - نقطه نظرهاى ديگرى نيز به دست می آيد كه اجمالا به پاره اى از آنها که شاید با حال و اوضاع امروز ایران نیز همخوانی بیش تری دارد اشاره می شود.
1- حفظ شمول و سعه صدر ائمه جمعه نسبت به جناحها و افراد مختلف معظم له در ملاقاتهاى خود با ائمه جمعه - چه در سمينارها و يا در ديدارهاى ديگر - همواره تأكيد داشت كه چون ائمه جمعه از طرف امام امت منصوب شده اند در حقيقت نمايندگان معنوى و فكرى مقام رهبرى می باشند و قهرا بايد همچون امام كه نسبت به جريانات و جناحها و افراد مختلف شمول و سعه صدر دارند آنان نيز چنين باشند و از گرايش و تمايل به جناح خاص يا افراد معينى پرهيز نمايند. 2- تأكيد بر آزادى رسانه هاى جمعى - اعم از صدا و سيما و مطبوعات - و امكان استفاده همه جناحها و گروههاى سياسى و فكرى از رسانه هاى جمعى ايشان كرارا در بيانات و ديدارهاى خود با مسئولين مربوطه ، آزادى بيان و قلم را مورد تأكيد قرار می داد و يادآور می شد: بدون چنين آزادى و تضارب افكار و انديشه ها ملت ما به استقلال و شخصيت فكرى و سياسى - كه يكى از آرمانهاى انقلاب است - نمى رسد. 3- تأكيد بر آزادى احزاب پس از تصويب قانون احزاب ، ایشان همواره بر اجراى آن به دور از ملاحظات سياسى اصرار داشت و در پاسخ اينكه چگونه آزادى احزاب با ولايت فقيه منطبق می شود، اظهار می داشت: اختيارات ولى فقيه در قانون اساسى مشخص است و احزاب مردمى و ملى در امور مربوط به مقدرات كشور و انقلاب حق اظهارنظر و دخالت دارند. ايشان در اين رابطه يادآور می شد: اگر در جامعه ما احزاب سياسى طبق قانون اساسى آزاد نباشند، قهرا گرايشهاى سياسى موجود در جامعه به شكل غيرقانونى و باندبازى و جريانهاى مخفى درمى آيند و از طرفى روحانيت نيز از آثار منفى آن مصون نمى ماند و طبعا انسجام لازم در جامعه و قداست روحانيت در معرض خطر قرار می گيرد. 4 - تأكيد بر حذف ارگانهاى مكرر و ادغام در مشابه خود ايشان در مورد ادغام نيروهاى مسلح طرحى تنظيم نمود و در اختيار مسئولين بلندپايه كشور قرار داد; بر اساس اين طرح بيش از دو نيروى مسلح نياز نيست : يكى "نيروى نظامى " براى حفظ مرزها و حدود و ثغور كشور، و ديگرى "نيروى انتظامى " براى تأمين امنيت داخلى ، و نام هر كدام هر چه باشد مهم نيست . و قهرا ژاندارمرى ، كميته و شهربانى در هم ادغام می شوند و يك نيروى واحد انتظامى به وجود می آيد، و بسيج زير نظر امام خواهد بود و به صورت ذخيره و پشتوانه مردمى و معنوى در مواقع ضرورى با فرمان امام خمينى به پشتيبانى نيروهاى نظامى و انتظامى خواهد رفت . بعدها قسمت زيادى از طرح مزبور تصويب و مورد عمل قرار گرفت . مرحوم منتظری در مورد ساير ارگانهاى مكرر نظام ، نظير "صنايع نظامى ارتش و سپاه "، "سازمان تبليغات و دفتر تبليغات " و برخى از وزارتخانه ها نيز همين ديدگاه را ارائه می نمود. 5- تأكيد فراوان بر عمل همه ارگانهاى نظام به قانون اساسى ايشان همواره يادآور می شد اگر نسل معاصر و موسس انقلاب به قانون اساسى كه دستاورد مهم انقلاب است پايبند نباشند، چه توقعى از نسلهاى آينده خواهيم داشت ؟ 6- كيفيت اصلاح و تتميم قانون اساسى فقيه عاليقدر كه خود رياست خبرگان تدوين قانون اساسى را به عهده داشت ، وجود برخى نواقص و ابهامات را در قانون اساسى قبول داشت ولى نسبت به زمان اقدام جهت تتميم و تكميل آن با توجه به شرايط سياسى ، اجتماعى بعد از پايان جنگ و نيز مواد مورد اصلاح ، نظريات و ديدگاههايى داشت كه كتبا به اطلاع امام خمينى رساند. 7 - تأكيد بر عدم تصدى پست هاى اجرايى توسط روحانيت ايشان طى گزارشات زيادى از حساسيت مردم نسبت به روحانيت به علت به دست گرفتن پست هاى چشمگير نظير رياست جمهورى ، رياست مجلس ، وزارت ، وكالت و امثال آن و بدبينى تدريجى به آنان مطلع بود و در فرصتهاى گوناگون رشد اين حساسيت و عواقب منفى آن را گوشزد می نمود و معتقد بود در صورت وجود فرد غير روحانى كه داراى لياقت و تعهد لازم باشد، ضرورتى ندارد كه اين گونه مسئوليت ها را افراد روحانى در دست داشته باشند. 8 - تأكيد بر اصلاح ساختار سياسى نظام ايشان همواره نسبت به اصلاح ساختار سياسى كشور و رفع نواقص و تضادها و كارآمد ساختن آن تأكيد داشته اند. از نگاه ايشان توازن ميان "قدرت " و "مسئوليت " در واگذارى اختيارات به افراد و نهادها رعايت نشده است و اين عدم توازن بويژه در دو نهاد رهبرى و رياست جمهورى به چشم می خورد. از يك سو اختيارات فراوان به رهبرى واگذار شده و مسئوليت و پاسخگويى او در برابر مردم يا نمايندگان آنان تعريف و تضمين نشده است ، و از سوى ديگر وظايف و مسئوليت هاى زيادى بر عهده رئيس جمهور گذاشته شده ولى اختياراتى متناسب با اين مسئوليت به او اعطا نشده است. در مورد نهاد ولايت فقيه ، آيت الله منتظرى در سالهاى قائم مقامى نظريه "انتخاب " را در درس خارج خود مطرح نمود كه بر اساس آن فقيه - هرچند جامع الشرايط باشد - بدون آراى مردمى هيچ گونه مشروعيتى نخواهد داشت و اساسا حكومت يك قرارداد لازم ميان مردم و حاكم يا حاكمان به شمار می آيد كه هر شرط معقول و مشروع در ضمن اين قرارداد پذيرفتنى است . لذا چنانچه مردم بخواهند می توانند هنگام بيعت با حاكم يا حاكمان خود، اختيارات او را محدود، موقت و يا تفكيك نمايند و حاكم يا حاكمان واجد شرايط منتخب از سوى مردم موظف به رعايت اين شروط می باشند. بنابراين شكل حكومت اسلامى و ساختار نظام سياسى در هر زمان بايد بر اساس نيازها و شرايط - بنابر تشخيص كارشناسان و تصويب مردم - اصلاح گردد. 9 - توجه ويژه نسبت به نهادهاى برخاسته از مردم انديشه سياسى آيت الله منتظرى بر اهميت دادن به نقش مردم در همه اركان نظام اسلامى استوار است ; نقشى كه نه تنها در تحقق نظام بلكه در مشروعيت آن ضرورى و شرط لازم به شمار م آيد. از اين رو ايشان از همان زمان قائم مقامى بر اين مهم تأكيد می ورزيد و نيز بر نقش نهادهاى برخاسته از آراى عمومى - بويژه مجلس شوراى اسلامى - تصريح داشت . در اين راستا قراردادن هر نهاد موازى با حق قانون گذارى مجلس يا هرگونه تفسير يا تأويلى در اين زمينه ، مورد اعتراض ايشان و بر خلاف هدف و روح قانون اساسى قلمداد می گردید 10 - اصرار بر حذف ارگانهاى غيرقانونى ايشان از همان ابتدا بر حذف ارگانهايى كه با اهدافى خاص و يا بر اساس ضرورتهاى اوليه انقلاب تشكيل شده و اكنون در چارچوب قانون نمى گنجند تأكيد فراوان داشتند. ارگانهايى نظير دادگاه انقلاب ، دادگاه ويژه روحانيت و شوراى عالى انقلاب فرهنگى از ديدگاه آيت الله منتظرى برخلاف قانون اساسى و در تضاد با اهداف آن است. 11- اصرار بر رعايت حقوق مخالفان در حكومت دينى ويژگى برجسته انديشه سياسى آيت الله العظمى منتظرى و نيز سيره عملى ايشان ، رعايت حقوق مخالفان - اعم از مخالفان عقيدتى يا سياسى - بويژه حقوق زندانيان بوده است . از نگاه ايشان اولا زندانى سياسى در اسلام سابقه ندارد و ثانيا بر فرض پذيرش جرم سياسى ، اين جرم بايد در دادگاهى صالح و بى طرف و با رعايت حق دفاع براى متهم و داشتن وكيل ثابت گردد و بى طرفى دادگاه در صورتى تضمين می گردد كه يا آن دادگاه منتسب به حكومت - كه يك طرف دعوا در جرايم سياسى است - نبوده و مرضى الطرفين باشد، و يا اگر منتسب به حكومت است حكم آن مبتنى بر رأى و نظر هيأت منصفه اى برخاسته از اقشار مختلف مردم و غيرمنصوب از سوى حاكميت باشد. قائم مقامى رهبرى و پيامدهاى آن آيت الله العظمى منتظرى از همان آغاز نهضت اسلامى در ميان مبارزان و مردم مسلمان ايران به عنوان جانشين امام خمينى مطرح بود. حتى اكثر كسانى كه با مطرح شدن اصل ولايت فقيه در قانون اساسى مخالف بودند به طور ضمنى شايستگى و رويكرد عمومى مردم به آيت الله منتظرى را می پذيرفتند. پذيرش جانشينى آيت الله منتظرى براى رهبرى انقلاب اسلامى در حالى از سوى مردم صورت پذيرفت كه شخصيت هاى بزرگوارى همچون آيت الله مطهرى و آيت الله بهشتى در قيد حيات بودند، و خود آنان نيز مويد اين مطلب بودند آنجا كه آيت الله بهشتى در نامه خود به امام خمينى دلايل مخالفت خود با برخى گروهها در ابتداى انقلاب را برمى شمرد، يكى از آن دلايل را مخالفت آنان با رهبرى آينده آيت الله منتظرى می داند. از همين روست كه مجلس خبرگان رهبرى اول نيز هنگام اعلام رسمى قائم مقامى ايشان اين نكته را مورد نظر داشته و در مصوبه خود آن را به صراحت بيان می دارد و تصريح می كند: "حضرت آيت الله منتظرى دامت بركاته در حال حاضر مصداق منحصر به فرد قسمت اول از اصل 107 قانون اساسى است و مورد پذيرش اكثريت قاطع مردم براى رهبرى آينده میباشد، و مجلس خبرگان اين انتخاب را صائب میداند" بنابراين پذيرش رهبرى آينده آيت الله منتظرى - همچون پذيرش رهبرى امام خمينى - نه امرى انتصابى و از سوى مجلس خبرگان يا ديگر نهادها بلكه مستقيما توسط توده هاى مردمى صورت گرفت ، و مصوبه خبرگان فقط جنبه اعلامى داشته و مهر تأييد بر آن بود. از آنجا كه آيت الله منتظرى در سالهاى مبارزه صادقانه و با ايمان و اخلاصى عميق نسبت به اسلام مبارزه را ادامه داده بود و به آزادى و حريت انسان اعتقادى راستين داشت ، پس از پيروزى انقلاب نيز همين سير و سلوك را پى گرفت و مقام و قدرت نتوانست او را از عقايدش دور سازد، لذا در برابر انحرافات و كج رويهاى برخى مقامات خصوصا برخوردهاى ناشايست و غيرانسانى با زندانيان سياسى و اعدامهاى بى رويه نمى توانست سكوت كند و ارزشهاى والاى اسلام و انقلاب را در ازاى قائم مقامى رهبرى قربانى نمايد. آنان كه انقلاب را وسيله اى جهت رسيدن به اهداف دنيوى خويش (قدرت و ثروت ) می دانستند، توان تحمل انتقادات و برخوردهاى شفاف ايشان را نداشته و با لطايف الحيل و به كارگيرى آخرين توان در پى حذف كامل آيت الله منتظرى از صحنه هاى سياسى و اجتماعى انقلاب برآمدند. اين برنامه با جوسازى و دروغ پراكنى نزد امام خمينى عليه آيت الله منتظرى شروع گرديد، و پس از دو سال ادامه اين روند با ارسال نامه اى از بيت مرحوم امام با محتوايى بيگانه با فرهنگ ايشان در تاريخ 1368/1/6 به آيت الله منتظرى وارد مرحله تازه اى شد، و سپس جواب ايشان در جهت واگذارى رهبرى به انتخاب مجلس خبرگان به وسيله نامه اى در تاريخ 1368/1/7 و نهايتا اعلام بركنارى آيت الله منتظرى از قائم مقامى رهبرى (تحت عنوان استعفاى ايشان) توسط رسانه هاى جمعى همزمان با نامه امام در تاريخ 1368/1/8 منتشر شد. به دنبال اين مسأله بلافاصله ادامه اقدامات به شكل تخريب ديوار و حصار اطراف بيت ، محو و حذف نام و عكس هاى ايشان از كتب درسى ، ادارات دولتى و معابر عمومى ، تغيير نام خيابانها و اماكنى كه به نام آيت الله منتظرى نامگذارى شده بود و جمع آورى رساله و تأليفات ايشان و مزاحمت هاى ناروا نسبت به بسيارى از شاگردان و علاقه مندان ايشان ادامه يافت . علاوه بر فعاليت هاى فيزيكى فوق ، تخريب شخصيت آيت الله العظمي منتظرى نيز با نوشتن "رنجنامه " و "خاطرات سياسى "، مقالات توهين آميز در روزنامه ها، سخنرانى ها و بيانيه هاى اهانت آميز از طريق راديو و تلويزيون و در مجالس و خطبه هاى نمازجمعه به طور مكرر صورت می گرفت ; همه اين موارد در حالى صورت می گرفت كه كوچكترين دفاع از ايشان سركوب میشد و هيچ نشريه اى جرأت نمى كرد جمله اى در حمايت از ایشان بنويسد. در اواخر سال 1368 با مطرح شدن مسأله استقراض خارجى ، آيت الله منتظرى در سخنرانى اعتراضى اين مطلب را عنوان كردند كه "استقراض خارجى به ضرر مملكت است و به استقلال سياسى و اجتماعى ما لطمه می زند" اين انتقاد موجب شد كه عده اى معلوم الحال به سوى بيت ايشان هجوم آورند و پس از دادن شعارهاى توهين آميز و كندن تابلوى دفتر آيت الله منتظرى محل را ترك كنند. در 21 بهمن 1371 در سخنرانى به مناسبت سالگرد پيروزى انقلاب اسلامى در اعتراض به جو ارعاب و خفقانى كه براى برخى از نيروهاى مخلص و انقلابى پيش آورده و عده اى - از جمله فرمانده شهيد حاج داوود كريمى - را دستگير و زندانى نموده بودند، ايشان در دفاع از آنان اظهاراتى را در حدود يك ربع ساعت ابراز داشتند. دو روز بعد عده اى در برابر بيت تجمع كرده و با سنگ پرانى و شعارهاى توهين آميز ايجاد اغتشاش نمودند، و سپس صبح روز بعد به محل درس حمله كرده و عده اى از شاگردان ايشان را مضروب و دستگير كردند، و شب هنگام در ساعت ده شب حدود هزار نفر نيروى نظامى با قطع برق و تلفن ها و با محاصره كامل منطقه با كندن دربها به وسيله جرثقيل و شكستن شيشه ها به دفتر و حسينيه ايشان حمله كرده و پس از اين تهاجم وحشيانه آرشيو دفتر و اموال زيادى را به غارت بردند. در سال 1373 (پس از درگذشت آيت الله اراكى ) بار ديگر مسأله مرجعيت آيت الله منتظرى توسط عده اى از علماى حوزه عنوان گرديد پس از سخنرانى رهبرى در واكنش به اين موضوع ، حمله گروههاى فشار به بيت ايشان همراه با دادن شعارهاى توهين آميز و شكستن و تخريب صورت گرفت ، و فرداى آن روز يورش مجدد به محل درس و شكستن تريبون و لوازم حسينيه و تهديد شاگردان انجام شد. در روز 23 آبان سال 1376 مصادف با سيزده رجب - به دليل احساس خطر در رابطه با مسأله مرجعيت شيعه و حكومتى شدن مرجعيت و دخالت ارگانهاى دولتى در آن - ايشان سخنرانى مهمى ايراد داشته كه در آن راجع به استقلال كامل قواى سه گانه ، مسئول بودن كليه افراد در برابر قانون و رد فراقانونى بودن رهبرى و تأكيد بر محدود بودن قدرت آن طبق قانون اساسى ، آزادى عمل در انتخاب مرجعيت شيعه ، و آزادى تشكل هاى حزبى و گروهى مطالبى را بيان كردند. اين بار مخالفين با قدرت نمايى كامل و اعزام نيروهايى از سپاه ، اطلاعات و بسيج شهرستانهاى مختلف ضمن حمله به حسينيه و تخريب و اشغال آن ، به منزل مسكونى و دفتر ايشان نيز يورش برده و هرچه در دسترس بود شكستند و پاره كردند و يا به غارت بردند. در حمله به منزل و محل سكونت ايشان ، تعدادى از مسئولين سپاه اصرار داشتند آيت الله منتظرى را به بهانه حفظ جان به مكان نامعلومى انتقال دهند كه با مقاومت ايشان طرح آنان خنثى گشت . حسينيه پس از چند روز كه محل استقرار و مانور دادن اشغالگران بود، در حالى كه به شكل مخروبه اى درآمده و هنوز هم به همان صورت باقى است به حكم دادگاه ويژه روحانيت پلمب گرديد و پس از چند روز در يورشى مجدد و باز بنا به حكم دادگاه ويژه روحانيت - در زمان دادستانى آقاى رى شهرى - دربهاى ورودى به منزل آيت الله منتظرى مسدود و جوش داده شد و تنها درب ورودى به قسمت داخلى منزل ايشان را باز گذاشتند كه اين درب نيز به وسيله قراردادن كيوسك و گماردن نيروهاى سپاه پاسداران در جلوى آن به طور شبانه روزى كنترل میشد و بيش از پنج سال ايشان جز با فرزندان و خواهر و برادران و نوه هاى خويش با شخص ديگرى اجازه ملاقات نداشت ، و به جرم نصيحت و تذكرات خيرخواهانه در منزل مسكونى اش زندانى شد . در اين مدت بارها از سوى مراجع معظم تقليد و علما و اساتيد و فرهيختگان حوزه و دانشگاه و مقلدين و علاقه مندان ايشان به شكل ارسال نامه يا انتشار اعلاميه و طومار نسبت به اين حصر غيرقانونى اعتراض گرديد، و فعالان و احزاب سياسى و نمايندگان مجلس شوراى اسلامى به دفعات رفع حصر از فقيه عاليقدر را خواستار شدند، اما نه تنها از سوى حاكميت ترتيب اثر داده نمى شد بلكه بعضا درخواست كنندگان مورد .تعقيب قضايى قرار می گرفتند حصر آيت الله منتظرى همچنان ادامه داشت اما اقبال عمومى و توجه رسانه هاى جهانى به فقيه عاليقدر روز به روز افزايش می يافت ، تا آن كه سرانجام با شدت يافتن بيمارى ایشان از يك سو، و فشار علما و مراجع تقليد و مجامع داخلى و بين المللى از سوى ديگر، همچنين نامه نمايندگان مجلس شوراى اسلامى با بيش از يكصد و ده امضا در اعتراض به ادامه اين حصر ظالمانه ، و نيز بيانيه آيت الله طاهرى اصفهانى ، بالاخره در دهم بهمن ماه 1381 (24 ذي الحجة 1423) - پس از گذراندن بيش از پنج سال حصر - آيت الله العظمى منتظرى آزاد گشته و علما و مردم و علاقه مندان امكان ديدار با ايشان را باز يافتند. اما با كمال تأسف حسينيه شهدا (محل تدريس ايشان و محل برگزاري نماز جماعت و مجالس سوگواري) همچنان توقيف، و درسهاى حضرت آيت الله منتظرى در محل دفتر ايشان برگزار می گرديد. واکنش به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ ایران این مرجع عالی قدر با تمام نا ملایمتی ها پس از کودتای انتخاباتی هم سکوت نکرد و همچنان صدای مردم ایران بود ، آیت الله حسینعلی منتظری در واکنش به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری (۱۳۸۸) از مسئولان خواست نسبت به «اشتباهات انجام شده در رویدادهای اخیر»، از مردم عذرخواهی کنند و گفت: «اینکه عدهای نسبت به حکومت خودی بوده و بتوانند دست به هر جنایتی بزنند، به خوابگاه دانشجویان حمله کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و از طبقه بالا به پایین پرتاب کنند، قتلهای زنجیرهای را انجام دهند و فرهیختگان این ملت را وحشیانه ترور کنند و از مجازات مصون باشند، با هیچ دین و آئینی سازگار نیست.» در همین حال و در پی کشته و زخمی شدن برخی از مردم در روزهای پایانی خرداد ماه ۸۸ این مرجع عالی قدر بیانیه ای صادر کرد, ایشان در بیانیه خود نوشت: «با حمایت قاطع خود از حرکتهای غیر خشونت بار ملت مسلمان برای دفاع از حقوق حقه خود در چارچوب قانون متقن اساسی جمهوری اسلامی که جمهوریت را رکن اصلی نظام میداند، هرگونه اقدامی که منجر به ضرر غیر قابل جبران به جمهوریت نظام گردد را جایز نمی دانم. هریک از برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه خود یاری دهد. بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و کشتار ملت را مصداق بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود دانسته و حرام شرعی اعلام می کنم.» آیت الله منتظری در این دوران رهبر معنوی جنبش سبز ایران و نیز مرجع سبز نامیده شد. وفات آیت الله حسینعلی منتظری ساعت ۱ بامداد روز یکشنبه ۲۹ آذر سال ۱۳۸۸ درگذشت. ناصر منتظری یکی از نوادگان ایشان در گفتگو با آسوشیتدپرس گفت که وی در خواب فوت کردهاست. به گفتهٔ یکی از فرزندانش او به مرگ طبیعی وفات کرده است مراسم تشییع پیکرمرجع عالی قدر این مراسم با حضور صدها هزار نفر از مردم که از سراسر ایران به قم آمده بودند برگزار شد. گزارش ها حاکی از حضور میلیونی مردم در مراسم تدفین ایشان بود. بعد از تدفین آیت الله منتظری جمعیت در خیابانهای اطراف به ویژه خیابان ارم مشغول راهپیمایی و سردادن شعارهای سیاسی شد. مردم با توجه به پیام تسلیت سید علی خامنه ای شعار میدادند «تسلیت کینه ای نمی خوایم، نمی خوایم» ، «منتظری نستوه راهت ادامه دارد، حتی اگر دیکتاتور بر ما گلوله بارد» ، «منتظری مظلوم ، آزادیت مبارک» ، «منتظری نمرده ، این دولته که مرده» ، «دیکتاتور دیکتاتور ، منتظری راهش ادامه دارد» ، «موسوی کروبی تسلیت تسلیت» نیروهای «امنیتی و انتظامی» پس از پایان مراسم تشییع پیکرآیت الله منتظری «با مردم درگیر» شدند. ساعتی پس از دفن ، «گروههای از بسیجیان وطلاب» با شعارهایی درحمایت از رهبر جمهوری اسلامی و علیه معترضین به سمت بیت منتظری حرکت کردند. از سوی دیگر معترضین و و هواداران آیت الله منتظری متقابلا شعارهایی سر می دادند در ادامه هتک حرمت مرجع عالی قدر بار دیگر و بعد از نماز مغرب طلاب با حمله به مسجد اعظم حرم حضرت فاطمه معصومه از برگزاری مراسم ختم آیت الله منتظری جلوگیری کردند. این افراد ساعتی بعد با یورش به سمت بیت و دفتر ایشان و آیتالله یوسف صانعی (دیگر مرجع تقلید طرفدار جنبش سبز در قم)، با سنگ پرانی اقدام به شکستن شیشههای بیت آیتالله منتظری و آیتالله صانعی کردند. مراسم چهلمین روز درگذشت در آستانهٔ چهلمین روز درگذشت آیتالله منتظری، بیت آن مرحوم در تاریخ ۴ بهمن با انتشار اطلاعیهای از برگزاری مراسم چهلم منتظری در روز ۹ بهمن در بیت آن مرحوم خبر داد. در همین حال در روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸، بازار شهر نجف آباد به نشانهٔ احترام به آیتالله منتظری تعطیل شد. در روز جمعه ۹ بهمن مراسم چهلم با حضور گستردهٔ مردم در قم تحت تدابیرشدید امنیتی برگزار شد که در آن جمعی از علمای سرشناس، روحانیون مشهور و فعالان سیاسی نیز حضور داشتند، طی این مراسم بیش از ۴۰ نفر بازداشت شدند. حمله به دفتر در تاریخ ۲۳ خرداد ۸۹ عدهای از لباس شخصی ها در قم به دفتر حسینعلی منتظری و یوسف صانعی ، دیگر مرجع تقلید منتقد حمله کردند و اموال این دفاتر را تخریب کردند. احمد منتظری رئیس دفتر منتظری در بیانیه ای این حمله را در حضور نیروی انتظامی و با آگاهی آنان ولی بدون ایستادگی در مقابل حمله کنندگان دانسته و گفته است فردای آن روز با حکم دادگاه ویژهٔ روحانیت دفتر آیت الله منتظری پلمب شد. آیت الله حسینعلی منتظری در طول زندگی پر بار خود همواره خوار چشم مستبدان بود ، وفات ایشان نیز همانند حیات ایشان وحشت در دل مستبدان انداخت به طوری که همچنان و پس از گذشت یک سال از فوت ایشان حاکمیت کودتا همچنان از نام حسینعلی منتظری هراس دارد. پس از گذشت یک سال از فوت ایشان مراسم سالگرد وی با تدابیر شدید امنیتی برگزار شد ، مامورین انتصابیِ حرم حضرت معصومه و همچنین مامورین وزارت اطلاعات و سپاه، در سالگرد وفات این فقیه عالی قدر حتی اجازه حضور خانواده بر سر آرامگاه ایشان در محوطه حرم را ندادند، با این حال از بامداد پنجشنبه، درب خانه فقیه عالیقدر در شهر قم باز بود و مردم برای عرض تسلیت در این مکان حضور داشته اند و در سالگرد وفات فقیه عالی قدر همراه خانواده آیت الله مردمی بودند
امــــروز : میرحسین موسوی، به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم، با نگارش یادداشتی ضمن مرور کوتاه فلسفه عاشورا نوشت: «حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازماندهی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیتطلبی تشنگان قدرت یافت. حسین (ع) میدانست که در این راه چه رنجهای بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد.» نخست وزیر دوران دفاع مقدس در همین نوشته تاکید میکند که «دین و دینداری در این روزها دوران سختی را میگذراند» و «دینگریزی هنگامی زمینهی گسترش پیدا میکند که دینی که ترویج میشود، با بدیهیترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد.» موسوی این پرسش را مطرح میکند که «در چنین شرایطی، یک جوان چگونه میتواند تشخیص دهد اینهمه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبونهای رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی میشود، ربطی به اسلام ندارد؟» موسوی از همراهان سبزاندیش خود درخواست کرده است «که در این دوران بحرانزده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهرهی فطرتپسندانهی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی که در این دیار به نام دین برپا شد را برای نسلی که آنچه میداند یا از طریق رسانههای تحریفگر رسمی و یا از طریق روایتگران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی از نقد منصفانهی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم.» وی در پایان توصیه کرده است که همراهان جنبش سبز با شرکت در مجالس بزرگداشت حماسهی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنند. به گزارش کلمه، متن کامل یادداشت میرحسین موسوی به شرح زیر است: یسم الله الرحمن الرحیم ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت، ۳۰) اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرنها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشانترین نمونهی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنجهایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلتبار ترجیح داد. حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازماندهی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیتطلبی تشنگان قدرت یافت و ذبح دین در پای برج و باروی کاخ ستمگری و خودکامگی مشاهده کرد. حسین (ع) میدید که باطل را لباس حق میپوشانند و حق را باطل جلوه میدهند. حسین (ع) میدید که این بار ارادهی قدرتطلبان، نه تنها دستیابی به تمامیت قدرت، بلکه نگهداشت آن به هر قیمت و با تکیه بر زر و زور و تزویر است، که اینجا خود دین است که هدف آماج خودکامگان قرار گرفته، که دیگر سکوت نیست که میتواند به بقای کورسوی نور ایمان کمک کند، که زمانهی ایستادگی در مقابل همهی کسانی است که به نام جانشینی پیامبر (ص) و امارت بر مؤمنان، چوب حراج بر دین و دینداری زده اند تا دمی بیش بر مسند قدرت تکیه زنند. حسین (ع) میدانست که ملات سنگهای کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقتخواهی است که به زوال آن میانجامد. حسین (ع) میدانست که در این راه چه رنجهای بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد، خاندان پیامبر (ص) را در محاصرهی تنگناها و بیحرمتیهای پیاپی قرار خواهند داد، و او را بر سر دوراهی انتخاب میان زندگی ذلتبار یا ایستادگی برای حقخواهی قرار خواهند داد؛ و او ایستادن را برگزید. حسین (ع) سکوت را شکست تا دین نیای خویش را از هلاکت نجات دهد و رهبری قیامی را برعهده گرفت که نه در هوای قدرت و شهرت، که در کوشش برای راست کردن کجیها و پاک کردن پلیدیها هویت مییافت. و چنین شد که آزادزنان و آزادمردانی که پس از او آمدند، از هر مذهب و دینی که بودند، حسین (ع) را سرمشق جاودانهی آزادیخواهی دانستند. قرنها بعد، انقلابی اسلامی در سرزمینی با فرهنگ و تمدنی دیرینه و مردمانی که در شناخت مصالح خود در جهانی دگرگونشده در این بخش از دنیا، پیشتاز بودن خود را پیش از آن با انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و قیام پانزده خرداد و تولید گفتمان آزادیخواهی، عدالت و استقلالطلبی برای پیشرفت و دستیابی به جامعهای که در آن انسانها به آسایش مادی و سعادت معنوی برسند به اثبات رسانده بود، رخ داد. همهی ما به یاد داریم که سیل خروشان معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ چگونه طومار نظامی مستبد را درهم پیچید که همه راههای اصلاح را بسته، امکان هرگونه انتقاد و مخالفت از راههای مسالمتآمیز را از میان برده و در واپسین سالهای عمر خود، دچار خیالبافیهایی شده بود که بیش از هرچیز ناشی از دور ماندن از واقعیت های موجود در جامعه بود. حاکمان مستبد آنچنان در حلقهی محدود متملقان و ثناگویان خود محصور بودند که بجای آن که صدای ترکخوردنهای فزایندهی مشروعیت حاکمیت خود را بشنوند، در اوهام خویش به دنبال شنیدن صدای حمایت از قدرتهای ماورایی بودند، غافل از آن که بزرگترین سرمایهی هر کشور، پشتیبانی مردم آن از دولتمردان از طریق مشارکت آزادانه و آگاهانهی آنهاست، غافل از آن که اعتبار را باید در ارتقای زندگی روزمرهی مردم جستجو کرد،و غافل از آن که اقتدار را از راه قلوب مردم باید یافت، نه از طریق رزمایشها و نمایش زرادخانهها. و چنین شد که مردمان این دیار روی از صاحبان قدرت گرداندند و بزرگترین انقلاب مسالمتآمیز مردمی قرن، پدیدار شد. میلیونها مردمی که در روزهای تاسوعا و عاشورا به میدان آمدند، خواستههای بیش از صدسالهی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردیاش در راه را آزموده بودند. در راهپیماییهای آن روزها، هرکس با باور و ایمان و رنگ و بوی خود حضور می یافت، بیگانههای دیروز به دیرآشنایان امروز تبدیل میشدند، خودخواهیها به دیگرخواهی، و منها به ما. از فردای پیروزی در شوق ساختن و آباد کردن ویرانهای که پیش چشمانشان بود، دست در دست یکدیگر دادند به مهر. حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادیشان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همهجای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنهی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنجدیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدینگونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بیاعتقادی، که از سر درایت و آیندهبینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی میدانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمیکاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر میکند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزلهی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک میسازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور میدیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد. اما صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود میدانند، این بار به این خواستههای برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانهها در مقابل خواست اکثریت صفآرایی کرده بودند، زهرآگینترین تیرهای تهمت و افترا را به سینهی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بیسابقهی مردم از شیوههای معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأیگیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزیشان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهرههای فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمتجویانه به خیابانها ریختند تا مطالبهی حق مسلمشان در احترام به رأیهایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند. به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پلها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بیدفاع آنان گذشتند، سینهی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بیشرمانه عکسالعمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانههایشان، شورش دستنشاندههای استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دستنشاندهی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابنزیاد؟ پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخوردهی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناکتر از فریادهای تظلمخواهی آنها خواهد بود. همراهان سبزاندیش. دین و دینداری در این روزها دوران سختی را میگذراند و بسیاری از شما در این روزها میپرسید چگونه میتوان با این همه سیاهکاریها که به نام دین انجام میشود، جوانان روشن ضمیر این مرز و بوم را از امواج پیدرپی دینگریزی نجات داد؟ پاسخ این همراه کوچک شما این است که دینگریزی هنگامی زمینهی گسترش پیدا میکند که دینی که ترویج میشود با بدیهیترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دینداری دست به جنایات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از میدان بهدر کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همهی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بیسابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیدههای عادی تلقی شوند؛ و در چنین شرایطی، یک جوان چگونه میتواند تشخیص دهد اینهمه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبونهای رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی میشود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گستردهی دروغ در همهی صحنههاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزشهای اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهرهی اصلی دین که چهرهی محبت رحمانی است، با چهرهی عبوسی که جز خشونتورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبهروست. او شاهد است که چگونه حقوق مردم بدانگونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته میشود، و تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض میشود، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان میرود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار میگیرد، ماجراجوییهای بیخردانه در سیاست خارجی باب میشود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصههای سوداگری و مالاندوزی در میآورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمیشود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمیتابند. بر ماست که در این دوران بحرانزده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهرهی فطرتپسندانهی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه میداند یا از طریق رسانههای تحریفگر رسمی و یا از طریق روایتگران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانهی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گرانقدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفهی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسهی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.
امروز : سازمان گزارشگران بدون مرز، عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار زندانی در ایران، را به عنوان برنده جایزه امسال بهترین روزنامهنگار سال خود اعلام کرده است. به نوشته میزان خبر، سازمان گزارشگران بدون مرز که از آزادی بیان در سراسر جهان حمایت میکند، روز پنجشنبه عبدالرضا تاجیک، روزنامهنگار زندانی در ایران را به عنوان بهترین روزنامهنگار سال ۲۰۱۰ انتخاب کرده است. عبدالرضا تاجیک که به دنبال رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه سال گذشته خورشیدی در ایران دو بار بازداشت و با قید وثیقه آزاد شده بود، یک بار دیگر در روز ۲۲ خرداد سال جاری و پس از مراجعه به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات بازداشت شد و از آن زمان تاکنون همچنان در زندان به سر میبرد. آقای تاجیک علاوه بر همکاری با روزنامههای اصلاحطلبی مانند فتح، بنیان، بهار و شرق، در زمینه حقوق بشر نیز فعالیت داشت و از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر نیز بود. ژان فرانسوا ژولیار، دبیرکل سازمان گزارشگران بدون مرز، در باره اعطای جایزه بهترین روزنامه نگار سال به عبدالرضا تاجیک گفته است: «امیدواریم از طریق اعطای این جایزه موجبات آزادی این روزنامهنگار را فراهم کنیم.»
فخرالسادات محتشمی پور در نامه ای خطاب به دادستان از او به دلیل رفتارهایی که با یاران و شاگردان امام و انقلاب می شود انتقاد کرد . وی در این عریضه خطاب به جعفری دولت آبادی می نویسد: « عرض من مطوّل است و قرار دارم هم چنان برایتان مرقومه ارسال کنم تا یادتان بیاورم که مولایمان علی (ع) که به گفته خاتمی عزیز، محبوب همه ایرانیان فارغ از هر گرایش و دین و آئین و سلیقه ای است به دلیل عدالتش، آن گاه که حکومت را به دست گرفت، رعیت را برده خویش ندانست و از آنان نخواست تا بی اراده و تفکر گوش به فرمانش باشند و رعیت را از پرستش خویش بازداشت و به پرستش خداوندگار عالمیان خواند که بری از هر عیب و نقصی و منشأ همه فضائل و خوبی ها و نعمات و برکات است و به مالک اشتر یکی از کارگزارانش، فرمانی داد که فصل الخطاب حکومتداری و سیاست ورزی حاکمان است »
متن کامل این عریضه که نسخه ای از آن در اختیار امروز قرار گرفته است به شرح زیر است:
عریضه بیست و نهم به : دادستان تهران از : همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا اباعبدالله. السلام علیک یابن رسول الله. السلام علیک یا خیرة الله وابن خیرته سلام آقای دادستان اعظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بالحسین (ع) روزهای تیره ای است به واقع این روزها! روضه ها و ذکر مصیبت ها در هوای آلوده پایتخت و دل هایی که گاه باید دنبال نقطه های سپید گشت در آن برای حک کردن دوباره واژه عشق. عشق به اسلام و به پیامبر رحمت و اهل بیت او که هیچ گاه منافع خود را بر منافع مردم برتری ندادند، با شیر مادر به ما منتقل شد و در همه عمر سعی در نگاه بانی آن داشتیم و عشق به میهن که از ایمان است و عشق به مردم که موجب رضای خداست. ما همۀ دلمان را فروختیم به بهای محبت اهل البیت. چرا؟ چون انسان هایی بودند در خدمت هم نوعانشان و در برابر حاکمان جابر و جائر زمانه شان. در همیشه تاریخ آنان به صداقت و سلامت نفس مهر تأیید خوردند که مردمشان را دوست داشتند و مردم آنان را دوست داشتند نه آنان که برای خوش آمد حاکمان خوش رقصی کردند و صله و انعام گرفتند و اتفاقا در همیشه تاریخ این نیک مردمان پاداش نیک از حاکمان نگرفتند و نخواستند که بگیرند چون با دیگری معامله کرده بودند. آقای دادستان! حکایت های تاریخی می گویم برایتان در این عریضه ها نه؟ آخر این تاریخ سخت درس آموز است و متأسفانه در مکتب و مدرسه و دانشگاه خوب به ما نیاموختندش یا شاید ما خوب نخواندیمش و عبرت نگرفتیم که داریم این گونه پای در جای پای گذشتگانی می گذاریم که عاقبت کارشان افسوس و خسران واندوه بود. کاش ما پیش از پایان کار خود لختی به خود می آمدیم و اندیشه می کردیم. ما و بیش از ما شما و همه قدرت به دستان که اینک شمشیر را به جای قلم که خداوند به آن سوگند خورده است، برگزیده اند. این تذهبون! براستی این راه به کجا ختم می شود؟ راه انکار مردم و پایمال کردن حقوق انسانی آن ها. راه مقابله با جماعت و نادیده گرفتن خواسته های آنان. راه هواپرستی و انکار آیات الهی. آری انکار آیات الهی و بلکه مقابله با آنان. من امروز در سومین روز از محرم الحرام ۱۴۳۱ درحالی که عزادار سرور آزادگانم، در بارگاه خدای حسین (ع) و پروردگار خویش گواهی می دهم که شما با آیه ۲۱ از سوره روم به مقابله برخاستید و آرامش را از زندگی ما ربودید آقای دادستان. خداوند اسباب آرامش را برای بندگانش فراهم کرده بوسیله زوج یا زوجه و کودتاگران این آرامش را از ما سلب کردند و به خیال خام خود مودت و رحمت حاصل از آن را و شما بر آن منش و روش غیرانسانی و غیرالهی آنان صحّه گذاشتید به جای آن که داد ما بستانید!و شما با امام راحل که بنیانگذار نظامی بود که ما برایش خطر می کنیم و کودتاگران با آن دشمنی دارند و غافلان از آن فاصله گرفته اند، مقابله می کنید که هنگام خواندن خطبه عقد من و همسرعزیزتر از جانم ما را به سازش با یکدیگر سفارش کرد. شما با ما فرزندان دردمند انقلاب مقابله می کنید و از کسانی که از ایراد هیچ تهمت و افترایی برما ابا ندارند عملاً حمایت می کنید. از دین فروشان دنیاپرست. شما ما را تهدید می کنید و دشمنان ما را مصونیت می بخشید. ما را که تنها اجرای بدون تنازل قانون اساسی را طلب می کنیم و آنان را که قانون را ابزاری برای زورمداری و تزویر و زرپرستی خویش می دانند و می خواهند و فرا و ماورای قانونند! آقای دادستان! عرض من مطوّل است و قرار دارم هم چنان برایتان مرقومه ارسال کنم تا یادتان بیاورم که مولایمان علی (ع) که به گفته خاتمی عزیز، محبوب همه ایرانیان فارغ از هر گرایش و دین و آئین و سلیقه ای است به دلیل عدالتش، آن گاه که حکومت را به دست گرفت، رعیت را برده خویش ندانست و از آنان نخواست تا بی اراده و تفکر گوش به فرمانش باشند و رعیت را از پرستش خویش بازداشت و به پرستش خداوندگار عالمیان خواند که بری از هر عیب و نقصی و منشأ همه فضائل و خوبی ها و نعمات و برکات است و به مالک اشتر یکی از کارگزارانش، فرمانی داد که فصل الخطاب حکومتداری و سیاست ورزی حاکمان است. بیایید تنها آن بخش را که مربوط به قضاوت و داوری است بازخوانی و بازنگاری کنیم: برای داوریدر میان مردم، یکی از افراد رعیت را بگزین که در نزد تو برتر از دیگران بود.از آنکسان، که کارها بر او دشوار نمیآید و از عهده کار قضا برمیآید.مردی که مدعیان باستیزه و لجاج، رای خود را بر او تحمیل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطایی شد، بر آناصرار نورزد و چون حقیقت را شناخت در گرایش به آن درنگ ننماید و نفسش بهآزمندی متمایل نگردد و به اندک فهم، بیآنکه به عمق حقیقت رسد، بسنده نکند. قاضی تو باید، از هر کس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه بهدلیل متکی باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و درکشف حقیقت، شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد، قاطع رای دهد. چربزبانی و ستایش به خودپسندیش نکشاند.از تشویق و ترغیب دیگران به یکیاز دو طرف دعوا متمایل نشود.چنین کسان اندک به دست آیند، پس داوری مردیچون او را نیکو تعهد کن و نیکو نگهدار.و در بذل مال به او، گشاده دستی بهخرج ده تا گرفتاریش برطرف شود و نیازش به مردم نیفتد.و او را در نزد خود چنانمنزلتی ده که نزدیکانت درباره او طمع نکنند و در نزد تو از آسیب دیگران در امانماند. در این کار، نیکو نظر کن که این دین در دستبدکاران اسیر است.از روی هوا وهوس در آن عمل میکنند و آن را وسیله طلب دنیا قرار دادهاند. حالا دوست دارم یک پرسش را از شما داشته باشم که مدعی قضاوت مسلمانی و عدالت علوی هستید: چرا در نظام قضائی ما کسی که فسادش محرز و جنایاتش آشکار و سوء اخلاقش بارز است وقتی از دادستانی عزل می شود به معاونت دادستانی کل منصوب می شود؟ خطاکار کیست؟ کسی که این فعل مجرمانه را مرتکب می شود یا کسی که این فعل مجرمانه را فریاد می کند برای اصلاح ؟ آقای دکتر! نیک می دانید که همسرآزاده دربند من تنها برای اصلاح، زبان سرخش را در دهان روزه دارش به گردش درمی آورد و تنها برای اصلاح، قلم برنده اش را به کار می گیرد و جرم و گناه او روشنگری است که شیوه پیامبران و اولیاء خدا بوده و بندگان صالح او بوده است. سلاح تاجزاده نه به گفته ارگان کودتا و اذناب کودتاگران سلاح گرم و سرد بلکه «قلم» است. همسر من رنج زندان را علیرغم همه بیماری ها بر راحت عافیت طلبی برتری داده و به جان می خرد تا اثبات کند این نظام اصلاح پذیر است و دشمنان کینه توز او که شما را فرمان می دهند و شما هم مجبور به اطاعتید و اجرای فرامین آنان، همان گونه که در بازجویی ها اصرار داشته اند، می خواهند به تاجزاده و تاجزاده ها و همه ما بباورانند که از نظام موردنظرشان جز دیکتاتوری واستبداد بیرون نخواهد تراوید. شما را بار دیگر به جزوه پدر، مادر، ما باز هم متهمیم ارجاع می دهم تا بی طرفانه بخوانید و منصفانه داوری کنید که مدافع واقعی نظام مورد نظر امام و شهیدان راه آزادی کیست. و شما را بار دیگر به فرمان مولای متقیان ارجاع می دهم تا اگر اسباب عدالت در نظام قضائی موجود مهیا نیست لااقل در ظلم جاری شریک و سهیم نشوید. والعاقبة للمتقین فخرالسادات محتشمی پور سوم محرم الحرام ۱۴۳۱ برابر با هجدهم آذرماه ۱۳۸۹
امــروز : عیسی سحرخیز که به دنبال خونریزی داخلی در بهداری زندان رجایی شهر تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، در شرایط نامساعد جسمی به سر می برد و زیر چادر اکسیژن است. به گزارش جرس، سحرخیز که پیش از این نیز دچار نوسان فشار خون بود، دیروز فشار خون این زندانی سیاسی برای ساعاتی روی بیست گزارش شد و به رغم شدت بیماری، دادستان با خروج وی از زندان و انتقال به بیمارستان موافقت نکرد. بر اساس این گزارش، محل عمل جراحی عفونت کرده و سحرخیز به مراقبتهای ویژه پزشکی احتیاج دارد. گفتنی است این عضو زندانیِ شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات که بالغ بر یکسال است که در زندانهای اوین و گوهردشت و در شرایط بسیار سخت نگهداری می شود، وی طی روزهای اخیر از درد شدید و ازکارافتادگی نسبی پای راست در رنج بوده، و بنا به گزارش منابع خبری حقوق بشری، همچنان بدون هیچ مرخصی در زندان رجاییشهر کرج در حبس است. سحرخیز پس از اعلام دادستانی مبنی بر معرفی خود، در دوزادهم تیرماه دستگیر شد و به زندان اوین انتقال یافت. پس از مدتی او را به زندان رجایی شهر کرج، تبعید کردند. سلامت وی مدتی است که به دلیل شرایط جسمی نامناسب و بیماری در خطر است. تلاش وکیل این زندانی برای مرخصی استعلاجی نیز بارها با شکست رو به رو شده است.
امـــروز : حجت الاسلام علیاکبر محتشمی پور، رئیس کمیته صیانت از آرای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، طی فیلم ویدئویی کوتاهی، داشتن هرگونه صفحه ای در سایت فیس بوک را تکذیب نمود.
محتشمی پور گفت: "اخیرا مطلع شدم که از فضای مجازی فیس بوک، صفحه ای به نام اینجانب باز شده، ضمن تکذیب چنین صفحه ای از طرف اینجانب، به اطلاع همه دوستان و هم وطنان عزیزم می رسانم که مواظب سوء استفاده احتمالی که افراد پشت پرده از این صفحه دارند، باشند."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر