-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

Latest News from Mizan Khabar for 12/13/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



mosavi

میر حسین موسوی:

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت، ۳۰)

اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرن‌ها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشان‌ترین نمونه‌ی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنج‌هایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلت‌بار ترجیح داد. حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت و ذبح دین در پای برج و باروی کاخ ستمگری و خودکامگی مشاهده کرد. حسین (ع) می‌دید که باطل را لباس حق می‌پوشانند و حق را باطل جلوه می‌دهند. حسین (ع) می‌دید که این بار اراده‌ی قدرت‌طلبان، نه تنها دستیابی به تمامیت قدرت، بلکه نگه‌داشت آن به هر قیمت و با تکیه بر زر و زور و تزویر است، که اینجا خود دین است که هدف آماج خودکامگان قرار گرفته، که دیگر سکوت نیست که می‌تواند به بقای کورسوی نور ایمان کمک کند، که زمانه‌ی ایستادگی در مقابل همه‌ی کسانی است که به نام جانشینی پیامبر (ص) و امارت بر مؤمنان، چوب حراج بر دین و دینداری زده اند تا دمی بیش بر مسند قدرت تکیه زنند.

حسین (ع) می‌دانست که ملات سنگ‌های کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقت‌خواهی است که به زوال آن می‌انجامد. حسین (ع) می‌دانست که در این راه چه رنج‌های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد، خاندان پیامبر (ص) را در محاصره‌ی تنگناها و بی‌حرمتی‌های پیاپی قرار خواهند داد، و او را بر سر دوراهی انتخاب میان زندگی ذلت‌بار یا ایستادگی برای حق‌خواهی قرار خواهند داد؛ و او ایستادن را برگزید. حسین (ع) سکوت را شکست تا دین نیای خویش را از هلاکت نجات دهد و رهبری قیامی را برعهده گرفت که نه در هوای قدرت و شهرت، که در کوشش برای راست کردن کجی‌ها و پاک کردن پلیدی‌ها هویت می‌یافت. و چنین شد که آزادزنان و آزادمردانی که پس از او آمدند، از هر مذهب و دینی که بودند، حسین (ع) را سرمشق جاودانه‌ی آزادی‌خواهی دانستند.

قرن‌ها بعد، انقلابی اسلامی در سرزمینی با فرهنگ و تمدنی دیرینه و مردمانی که در شناخت مصالح خود در جهانی دگرگون‌شده در این بخش از دنیا، پیشتاز بودن خود را پیش از آن با انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و قیام پانزده خرداد و تولید گفتمان آزادی‌خواهی، عدالت و استقلال‌طلبی برای پیشرفت و دستیابی به جامعه‌ای که در آن انسان‌ها به آسایش مادی و سعادت معنوی برسند به اثبات رسانده بود، رخ داد. همه‌ی ما به یاد داریم که سیل خروشان معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ چگونه طومار نظامی مستبد را درهم پیچید که همه راه‌های اصلاح را بسته، امکان هرگونه انتقاد و مخالفت از راههای مسالمت‌آمیز را از میان برده و در واپسین سالهای عمر خود، دچار خیالبافی‌هایی شده بود که بیش از هرچیز ناشی از دور ماندن از واقعیت های موجود در جامعه بود.

حاکمان مستبد آنچنان در حلقه‌ی محدود متملقان و ثناگویان خود محصور بودند که بجای آن که صدای ترک‌خوردن‌های فزاینده‌ی مشروعیت حاکمیت خود را بشنوند، در اوهام خویش به دنبال شنیدن صدای حمایت از قدرت‌های ماورایی بودند، غافل از آن که بزرگترین سرمایه‌ی هر کشور، پشتیبانی مردم آن از دولتمردان از طریق مشارکت آزادانه و آگاهانه‌ی آنهاست، غافل از آن که اعتبار را باید در ارتقای زندگی روزمره‌ی مردم جستجو کرد،و غافل از آن که اقتدار را از راه قلوب مردم باید یافت، نه از طریق رزمایش‌ها و نمایش زرادخانه‌ها. و چنین شد که مردمان این دیار روی از صاحبان قدرت گرداندند و بزرگترین انقلاب مسالمت‌آمیز مردمی قرن، پدیدار شد.

میلیون‌ها مردمی که در روزهای تاسوعا و عاشورا به میدان آمدند، خواسته‌های بیش از صدساله‌ی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردی‌اش در راه را آزموده بودند. در راهپیمایی‌های آن روزها، هرکس با باور و ایمان و رنگ و بوی خود حضور می یافت، بیگانه‌های دیروز به دیرآشنایان امروز تبدیل می‌شدند، خودخواهی‌ها به دیگرخواهی، و من‌ها به ما. از فردای پیروزی در شوق ساختن و آباد کردن ویرانه‌ای که پیش چشمانشان بود، دست در دست یکدیگر دادند به مهر. حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی‌شان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همه‌جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین‌گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی‌اعتقادی، که از سر درایت و آینده‌بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزله‌ی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک می‌سازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور می‌دیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد.

اما صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود می‌دانند، این بار به این خواسته‌های برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانه‌ها در مقابل خواست اکثریت صف‌آرایی کرده بودند، زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و افترا را به سینه‌ی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بی‌سابقه‌ی مردم از شیوه‌های معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأی‌گیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزی‌شان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره‌های فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمت‌جویانه به خیابان‌ها ریختند تا مطالبه‌ی حق مسلم‌شان در احترام به رأی‌هایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.

به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست‌نشانده‌ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن‌زیاد؟ پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخورده‌ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک‌تر از فریادهای تظلم‌خواهی آنها خواهد بود.

همراهان سبز‌اندیش. دین و دین‌داری در این روزها دوران سختی را می‌گذراند و بسیاری از شما در این روزها می‌پرسید چگونه می‌توان با این همه سیاه‌کاری‌ها که به نام دین انجام می‌شود، جوانان روشن ضمیر این مرز و بوم را از امواج پی‌در‌پی دین‌گریزی نجات داد؟ پاسخ این همراه کوچک شما این است که دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دین‌داری دست به جنایات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از میدان به‌در کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه‌ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی‌سابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیده‌های عادی تلقی شوند؛ و در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده‌ی دروغ در همه‌ی صحنه‌هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش‌های اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره‌ی اصلی دین که چهره‌ی محبت رحمانی است، با چهره‌ی عبوسی که جز خشونت‌ورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبه‌روست. او شاهد است که چگونه حقوق مردم بدان‌گونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته می‌شود، و تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض می‌شود، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان می‌رود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار می‌گیرد، ماجراجویی‌های بی‌خردانه در سیاست خارجی باب می‌شود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصه‌های سوداگری و مال‌اندوزی در می‌آورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمی‌شود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمی‌تابند.

بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.


 


saharkhiz19

عیسی سحرخیز در نامه ای به دادستان تهران به حرفهای این مقام قضایی درباره علت ندادن مرخصی به او چند تن از دیگر زندانیان سیاسی پاسخ داد.

این روزنامه نگار در بند در نامه ی خود خطاب به جعفری دولت آبادی نوشته است:«مشكل ندادن مرخصي به امثال ما، هيچكدام از اين موارد نيست؛ علت اصلي همان‌گونه كه دوبار مستقيم خدمت شما مطرح كردم اين است كه مقام‌هاي سياسي و امنيتي كه حرف آخر را مي‌زنند، ما را به گروگان گرفته‌اند. علت‌اش هم روشن است؛ آن‌ها مي‌ترسند؛ بيم دارند وقتي از زندان بيرون آمديم، نكند حرفي از دهانمان بيرون بيايد و بگوييم كه در مراحل مختلف «دستگيري، بازجويي، بازپرسي و شركت در دادگاه» زير فشار روحي و رواني بوده‌ايم، و از آن بدتر، مورد ضرب و شتم و شكنجه قرار گرفته‌ايم.»


به نام خداوند جان و خرد

نقد صوفي نه همه صافي بي‌غش باشد/  اي‌بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان/ تا سيه‌روي شود هر كه در او غش باشد

جناب آقاي جعفري دولت‌آبادي
دادستان محترم تهران

در اخبار و گزارش‌هاي رسمي آمده بود كه جنابعالي درخصوص سه تن از زندانيان مطبوعاتي تبعيد شده به زندان رجايي‌شهر، ايشان (عيسي سحرخيز، احمد زيدآبادي و مسعود باستاني) را «ساختارشكن» و «اصلاح‌ناپذير» خوانده و براين اساس، آنان و خانواده‌هايشان را از «مرخصي» _كه از نگاه ما «حق»، و از ديد شما «امتياز» تلقي مي‌شود_ محروم دانسته و مي‌دانيد.
اقدامي «تبعيض‌آميز» كه در آن جنايتكاران و قاچاقچيان حائز شرايط بهره بردن از مرخصي هستند اما زندانيان سياسي ، عقيدتي، مطبوعاتي و... به‌دلايل سياسي و جناحي بايد محروم بمانند و حتي در ميان خودشان نيز رفتاري دوگانه ببينند!

جناب دادستان
اين مايه‌ي شگفتي فراوان من و دوستانم است كه چگونه يك فرد مسئول طي مدت يك‌سال مي‌تواند اين ميزان دگرگون شود كه براساس مستندات يك پرونده قضاوت‌هاي متفاوتي انجام دهد و احكام مختلفي صادر كند!
خود بهتر از من به‌ياد داريد كه پارسال وقتي در همين ايام در شروع مسئوليت جديد، در بازداشتگاه 209 اوين به ديدارم آمديد چه در سر داشتيد و چه وعده‌هايي داديد؛ چگونه با توجه به اتهام‌هاي ساختگي، و به‌ويژه ضرب و جرح و شكنجه‌ي زمان دستگيري‌ام، درپي آزادساختن سريع من، يا برگزاري فوري دادگاه بوديد. آن هم دادگاهي كه با توجه به تاكيد شما 382 روز پس از دستگيري به‌صورت غيرقانوني در پشت درهاي بسته تشكيل شد و به‌صورت آشكار يك جرم مطبوعاتي، معجزه‌آسا به جرم امنيتي تبديل گرديد تا اصل 168 قانون اساسي زير پا گذارده شود!
شما حدود شش ماه بعد، در ديدار دوم، و اين بار در زندان رجايي‌شهر كرج، وقتي كه درپي يافتن «تواب» در ميان زندانيان سياسي بوديد تا شادي از اين طريق بتوانيد بالاترين منافع سياسي را براي يك جريان سياسي حداقلي به‌دست آوريد، به‌خوبي متوجه شديد كه اين برنامه در ميان زندانيان شاخص جنبش سبز، از ابتدا محكوم به شكست است.
جناب آقاي جعفري دولت‌آبادي
آن زمان بود كه تغيير سياست داديد، راه ديگري برگزيديد و حتي اجازه نداديد تا امثال من براي درمان _در بدترين شرايط جسمي_ به بيمارستان منتقل شوند. به اين دليل است كه اكنون بيش از سه ماه از درخواست‌هاي مكرر پزشكان متخصص زندان مي‌گذرد اما هنوز اجازه نداده‌ايد تا يك عكس‌برداري ساده‌ي «ام.آر.آي» از من به‌عمل آيد تا امكان بازگشت به شرايط زندگي بر روي صندلي چرخدار به حداقل برسد و باز زمينگير نشوم. از آن بدتر، طي هفته‌ي جاري، وقتي نياز به يك عمل جراحي اضطراري پيدا كردم تا خون‌ريزي داخلي چندماهه‌ام پايان يابد، باز ضرورت تخصصي پزشكان معالج براي عمل در خارج از زندان را رد كرديد، تا تبعيت از يك فرمان سياسي به اوج خود برسد.

جناب دادستان محترم
در برابر پرسش مربوط به مرخصي ما سه نفر (سحرخيز، زيدآبادي و باستاني) مي‌فرماييد: «از نظر من مرخصي وقتي امكان‌پذير است كه آن‌ها اصلاح شده باشند. اگر كسي محكوم شده باشد، بيايد بيرون دوباره مرتكب جرائم جديد شود، مبناي منطقي ندارد. مرخصي كه بعضي‌ها مي‌گويند حق زنداني است، به‌نظر ما يك امتياز است و ما زماني امتياز مي‌دهيم كه يا در قبالش اصلاح صورت گرفته باشد يا مغايرتي با محكوميت نداشته باشد.»
اكنون اين پرسش مطرح است كه مگر شما به اصل 37 قانون اساسي باور نداريد كه تصريح مي‌كند: «اصل، برائت است و هيچ‌كس از نظر قانون مجرم شناخته نمي‌شود...»
جناب جعفري دولت‌آبادي
بفرماييد كه شما از كجا مي‌دانيد كه ما درصورت كسب مرخصي، چون آن معدود افرادي عمل خواهيم كرد كه به‌قول شما «آمدند بيرون و عليه نظام بيانيه داده و خود را اسير نظام معرفي كرده و جرم امنيتي ديگري مرتكب شدند...»
جناب دادستان محترم تهران
شما چرا به بيش از 90درصد ديگر زندانيان استناد نمي‌كنيد كه با قرار كفالت، وثيقه و ... مرخص شدند و به‌زعم شما مشكلي هم ايجاد نكردند؟
از آن بدتر، شما ما را «ساختارشكن» خوانده‌ايد و به‌صراحت گفته‌ايد: «اسامي مذكور نيز به‌طور مرتب ساختارشكني مي‌كنند. ما چطور به اين افراد امتياز بدهيم...»

جناب جعفري دولت‌ابادي
درخواست من از جنابعالي اين است كه يك‌بار و براي هميشه بفرماييد چه نهادي، چه زماني، و چگونه «ساختارشكني» را فعل جرم معرفي كرده است كه مستحق مجازات باشد؟
به‌گمان من، حال كه چنين قانوني در كشور وجود ندارد و چنين جرمي تعريف نشده است، براساس آنچه به شما «آموخته‌اند» يا از شما «خواسته‌اند» اكنون هر آن كس كه نقد و انتقادي به رهبري نظام داشته باشد «ساختارشكن» معرفي مي‌شود. درصورتي‌كه از ديد فرد موردنظر، گفتار و نوشتار او اقدامي شرعي و قانوني در چارچوب اصول «امر به معروف و نهي از منكر» و «نصيحه المولوك» است. حتي به فرض وقوع جرم نيز ميزان مجازات آن در قانون تعيين شده و حتي دادگاه‌هاي فرمايشي بيش از حد مجازات، احكام سنگين صادر كرده‌اند.

جناب دادستان
حال بفرماييد بر چه اساسي شما اين حق را به‌خود مي‌دهيد كه خانواده‌هاي اين زندانيان را از ديدار عزيزانشان بابت جرمي فرضي كه انجام داده و مجازات شده‌اند، محروم سازيد؟
بر چه اساسي براي اين «ساختارشكني» استمرار قائل شده‌ايد و آن را در درون زندان هم درحال تكرار مي‌بينيد؟

جناب دادستان
من در مورد خودم بحث زيادي مطرح نمي‌كنم؛ چون بارها به‌صراحت گفته و نوشته‌ام كه اگرچه به قانون اساسي التزام دارم اما از نظر شرعي، زير بار «حاكم جائر» و «غيرمتقي» نمي‌روم؛ چون براساس اصل 109 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، شرط رهبري «عدالت»، «تقوا» و «بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير، شجاعت، مديريت و...» است.
اما در مورد دو نفر ديگر، شما بايد بفرماييد به‌عنوان مثال آقاي مسعود باستاني كي و كجا عليه آقاي خامنه‌اي صحبتي كرده و مطلبي نوشته است كه بتوان آن را ساختارشكني خواند؟
مگر اينكه نقد صريح رقيب اصلي اصلاح‌طلبان در سايت خبري «جمهوريت» يا حمايت مستقيم و غيرمستقيم از مواضع آيت‌الله هاشمي رفسنجاني را در انتخابات 88 هم‌رديف ساختارشكني بخوانيد و بدانيد!
اين موضوع درمورد آقاي زيدآبادي هم صادق است؛ با اين تفاوت كه او حمايتش را از اصلاح‌طلبان و شيوه‌هاي مسالمت‌جويانه بيان داشته است.
بفرماييد آيا حمايت از آقايان كروبي و موسوي و خاتمي مصداق ساختارشكني است؟ چون زيدآبادي در دوران زندان 18 ماهه‌ي خود نه حرف جديدي زده و نه بيانيه‌اي صادر كرده است. تنها سخن او، گفت‌وگو با معاون شما بوده است كه اخيرا" تاكيد داشته است: «من اگرچه حكم خود را غيرعادلانه و غيرقانوني مي‌دانم، اما به اين حكم التزام عملي دارم.»

جناب آقاي جعفري دولت‌ابادي
اجازه دهيد كه اندكي صادق باشيم! مشكل ندادن مرخصي به امثال ما، هيچكدام از اين موارد نيست؛ علت اصلي همان‌گونه كه دوبار مستقيم خدمت شما مطرح كردم اين است كه مقام‌هاي سياسي و امنيتي كه حرف آخر را مي‌زنند، ما را به گروگان گرفته‌اند. علت‌اش هم روشن است؛ آن‌ها مي‌ترسند؛ بيم دارند وقتي از زندان بيرون آمديم، نكند حرفي از دهانمان بيرون بيايد و بگوييم كه در مراحل مختلف «دستگيري، بازجويي، بازپرسي و شركت در دادگاه» زير فشار روحي و رواني بوده‌ايم، و از آن بدتر، مورد ضرب و شتم و شكنجه قرار گرفته‌ايم.

جناب دادستان محترم
اين سخني است كه مي‌تواند هرچه بيشتر مقام‌هاي تحت رهبري آيت‌الله خامنه‌اي و حتي شخص ايشان را دست‌اندركار نقض گسترده‌ي حقوق بشر، به ايرانيان و جهانيان معرفي كند و در آينده‌ي نه چندان دور، در محكمه‌اي منصفانه، مجازاتي عادلانه نصيب آنان كند!

والسلام
عيسي سحرخيز
17 آذر 1389


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به mizankhabar-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به mizankhabar@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته