-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

Latest News from Kaleme for 12/11/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



بدنبال وخامت حال عیسی سحرخیز فرزندش با درخواست از سازمانهای جهانی برای نجات زندانیان بیمار، اظهار داشت که من و خانواده ام نگران حال پدرم هستیم و هر اتفاقی برای پدرم رخ دهد مسئولیتش با مسئولان جمهوری اسلامی است.

عیسی سحر خیز به علت تنگی نفس و افزایش شدید فشار خون از ۱۱ به . ۱۹ به بهداری زندان اوین منتقل و تحت مراقبت ویژه قرار گرفت . بنا به این گزارش ضربان قلب وی نیز به ۴۵ رسیده که تا زمان ارسال این گزارش پزشکان در بهداری کاری نتوانسته اند انجام دهند و اعلام کرده‌اند برای ادامه درمان، سحر خیز باید به بیمارستان منتقل شود.

مهدی سحر خیز فرزند این روزنامه نگار دربند در گفتگو با خبرنگار تحول سبز با اعلام این خبر گفت:با اینکه پزشک پدرم دستور جراحی وی را در بیمارستان داده بود ولی باز هم مسئولین سر باز زدند و وی را در داخل زندان عمل کردند.

وی همچنین در ادامه خاطرنشان کرد: با آنکه پزشک معالج سحرخیز ۴ ماه پیش درخواست ام آر ای داده است ولی مقامات امنیتی این اجازه را نداده‌اند که وی را برای عکس برداری ببرند.

مهدی سحر خیز در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینکه فکر می کنید علت چنین برخورد های با پدر شما چیست، گفت : مسئولان کشور نسبت به پدر من کینه دارند. امیدوارم که به زودی این جنایتکاران در دادگاهی عادل مورد محاکمه قرار بگیرند.

مهدی سحرخیز در ادامه از سازمان پزشکان بدون مرز به عنوان ارگانی مستقل و غیر سیاسی خواست تا به وضعیت زندانیان بیمار سیاسی ایران از جمله پدرش، ابراهیم یزدی، نسرین ستوده، هنگامه شهیدی، مهدی محمودیان و.. بپردازند و می خواهیم به دلیل وخیم بودن وضعیت جسمی زندانیان سیاسی به‌  ایران فشار آورده و به این کشور بیایند و وضعیت زندانیان سیاسی را پیگیری نمایند.


 


مهدی کروبی در گفت‌وگویی با پیش‌شماره هشتم روزنامه تک‌صفحه‌ای اعتمادملی که به منظور تکثیر مردمی در فضای اینترنت قرار گرفته است، از عملکرد دولت احمدی نژاد در حوزه های سیاست خارجی، اقتصادی و فرهنگی نیز به شدت انتقاد کرد و گفت “دولت به فرهنگ سازی دروغ در جامعه دست زده است و تملق و چاپلوسی را به عنوان یکی از روش های مدیریت کشور جا انداخته” و “اعتمادها بین مردم کمرنگ شده و فرهنگ دروغ و تزویر و ریا در جامعه پررنگ تر شده است.”

وی در این گفت‌وگو که سایت تحول سبز نیز متن آن را منتشر کرده، همچنین با اشاره به بخشنامه اخیر مرکز امور مساجد برای مشابه سازی حوادث سال ۸۸ را با حوادث کربلا و نیز سخنان یکی از امام جمعه تهران در همین راستا، هشدار داد که: “مقایسه ها و گره زدن های اینچنینی مجوزی می شود برای وقوع هر جنایتی در باور برخی افراد سطحی نگر در جامعه و چه بسا باعث اغفال و انحراف فکری برخی از نوجوانان معتقد و مذهبی کشور.”

متن کامل این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌خوانید:

آقای کروبی، با فرا رسیدن ایام محرم بعضی از خطیبان نمازجمعه از مبلغین و مداحان خواسته اند فتنه یزیدی را با جنبش اعتراضی مردم در سال ۸۸ گره بزنند. تحلیل شما از این سخنان ظالمانه و هتاکانه چیست؟

قبل از پاسخگویی به این پرسش فرا رسیدن ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر، ماه رشادت و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم را به همه مسلمانان تسلیت عرض می کنم. محرم ماهی است که در آن حضرت اباعبدالله به همراه خاندان و یاران اندک، جان عزیز خود را فدا کردند تا با انحرافی که در دین خدا ایجاد شده بود مقابله کنند.حکومت بنی امیه در مقام حاکم آن زمان، مدعی دفاع از اسلام بود و درمقابل اما امام حسین (ع) به صراحت فرمودند که برای اصلاح امور جامعه قیام می کنند. متاسفانه داستان اینگونه شده است که امروزه هر فرد یا گروهی بر اساس دیدگاه خود، مسائل و مشکلاتی که در اداره کشور با آن مواجه می شوند را با شبیه سازی به واقعه عاشورا به ابزاری برای سرکوب مخالفین سیاسی خود تبدیل می کنند. لذا حتی مسئول امور مساجد نیز بخشنامه ای را برای مبلغین مساجد صادر کرده است که حوادث تلخ سال ۸۸ را با حوادث کربلا مشابه سازی کنید.

در همین راستا اخیراً نیز یکی از امامان جمعه موقت تهران مطالبی ذکر کرده اند که گویی متوجه عواقب و اثرات تخریبی آن به خصوص در باور مردم ساده اندیش و سطحی نگر نبوده است. این خطیب بی پروای جمعه ادعا کرده اند که مردم ایران به همان اندازه که از سران طاغوت نفرت داشتند، به همان میزان نیز از سران فتنه متنفر هستند و لذا مبارزین قبل از انقلاب و مسئولین خدمتگزار در سطح عالی جمهوری اسلامی را با طرفداران شاه یعنی امثال نصیری و هویدا مقایسه می کنند. از طرفی این خطیب جمعه در سخنرانی خود در دانشگاه قزوین خطاب به مداحان و مبلغان سراسر کشور گفته است:« جبهه یزید و جبهه امام حسین را در زمان حاضر برای مردم بیان کنید و فتنه یزیدی را با فتنه اخیر گره بزنید. مداحان باید احساس وظیفه کرده و گره زدن دیروز و امروز هنر بزرگ مداحی است. و برای پیدا کردن جبهه یزیدیان در داخل باید جبهه فتنه گران را ببینیم که شمشیرشان را علیه نظام ولایی از رو کشیدند و تهمت ها به نظام اسلامی زدند. انتظار از مداحان بسیجی این است که در خط مقدم این روشنگری ها باشند.»

با مرور سخنان ایشان باید گفت که متاسفانه این خطیب غیر مسئول! گویی متوجه نیستند که مقایسه ها و گره زدن های اینچنینی مجوزی می شود برای وقوع هر جنایتی در باور برخی افراد سطحی نگر در جامعه و چه بسا باعث اغفال و انحراف فکری برخی از نوجوانان معتقد و مذهبی کشور می شوند.

مدعیان دروغین جبهه حسینی در محافلی همچون روزنامه کیهان بی پروا مخالفین خود را به جبهه یزیدیان گره زده و به عنوان مثال مرا عمرسعد خطاب می کنند و البته بنده نسبت های ناروایی را که به برخی از بزرگان همچون جناب آقای مهندس موسوی می دهند نه تنها آنها را بیان نمی کنم، بلکه به دلیل برخورداری ایشان از خصوصیات بارزی چون سیادت و ایمان و انقلابی بودن از تکرار آن نسبت های ناصواب نیز پرهیز دارم.

در حالی که در این شبیه سازی ها و مقایسه کردن های هدفمند معترضین به نتایج انتخابات را یزید و یزیدیان خطاب می کنند! لابد آقای احمدی نژاد را امام حسین ، آقای حسین شریعتمداری را حضرت ابوالفضل و خانم رجبی را حضرت زینب می بینند و خود را با آنها قیاس می کنند!!! البته با این تفاوت که در آن زمان حکومت در اختیار یزید و عبیدالله بود و حسین و یارانش در اقلیت و غربت اما اکنون آنهایی حاکمیت را در اختیار دارند که جنایتهای بی نظیری در کهریزک، اوین و کف خیابانها و حمله به مجتمع های مسکونی به نام یاران و جانشینان واقعی امام حسین در حق مردم مظلوم و بی دفاع ایران انجام دادند.

ما بر اساس اعتقاد و منش سیاسی و فکری، دعوا را دعوای انتخاباتی می دانیم و معتقدیم همه باید در چارچوب قانون اساسی حرکت کنیم و به آن پایبند باشیم. چنین شبیه سازی هایی که می تواند جامعه را دچار تشتت و بحران های متعدد سازد را نه به مصلحت نظام می دانم و نه الحمدالله جرات چنین جسارتی را بر مسلمانان و ارادتمندان خاندان نبوت و امامت از هیچ یک از طرفین ندارم ولکن یک نفر را بدون واهمه تشبیه می کنم. وی سید احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران و عضو خبرگان رهبری است که اخیراً در مقام شبیه سازی های تاریخی صدر اسلام و گره زدن آن با حوادث غیر انسانی سال گذشته برآمده است تا شاید از این طریق، مقبولیت از دست رفته را با برانگیختن احساسات مذهبی و بوجود آوردن انحرافات فکری در سطحی از تودۀ جامعه برای دولت متبوع خود بازگرداند. بنده ایشان را به دلیل ایجاد انحرافات مذهبی، دین فروشی، بی تقوایی، تملق و چاپلوسی اربابان قدرت «شریح قاضی» خطاب می کنم. اما ترس من هم از آن است که در آن دنیا شریح قاضی یقه ام را بگیرد که چرا بعد از ۱۴۰۰ سال مطلبی از من خواندی و ناگهان مرا با این خطیب جمعه مقایسه کردی، در حالی که این شخص در زمان خودتان زندگی کرده و سخنان و رفتارش را دیده و شنیده اید.

دولت اخیراً مدعی شده است که اقدامات مثبتی در عرصه مدیریت کشور انجام داده است؛ چگونه می شود صحت و کذب این ادعا را تحلیل و بررسی کرد؟

دولت مستقر مدعی است که با اقدامات مدیریتی خود، به سمت قله پیشرفت حرکت کرده است و اکنون حتی زمان آن رسیده که از بالای قله، فکری هم برای مدیرت جهان داشته باشد. اما با بررسی سیاست های دولت مستقر در سه حوزه سیاست خارجی، اقتصاد و فرهنگ تحلیل خواهم کرد که نه تنها قله های تعالی و پیشرفت را طی نکرده ایم که به قهقرا رفته و از کاروان توسعه و پیشرفت عقب مانده ایم.

۱- در حوزه سیاست خارجی دستاورد دولت این بوده است که معاون رییس جمهور کومور وعده می دهد که در صورت انتخاب شدن، روابط کشورش را با ایران قطع کند و حتی کار به آنجا می رسد که سفیر این کشور در ایران می گوید که بازگشایی سفارت در ایران کشورش را با هزینه های گزافی مواجه کرده است. از طرف دیگر کشور کوچک گامبیا ارتباط خود با ایران را قطع کرده و به کلیه ایرانیان و شهروندان ایرانی که از طرف دولت ایران در کشور گامبیا خدمت می کردند ۴۸ ساعت مهلت داد تا خاک این کشور را ترک کنند.

شکست ایران در انتخاب به عنوان عضو هیات مدیره شورای زنان سازمان ملل نمونه دیگری از موفقیتهای مدعی شدۀ دولت است! در این انتخابات که ۵۴ کشور شرکت داشتند، ایران نتوانست از میان ۱۱ کشور آسیایی، بر یکی از ۱۰ کرسی هیات زنان سازمان ملل تکیه زند. جالب این است که ایران در رقابت با کشور کوچک تیمور شرقی که تنها هشت سال است به استقلال رسیده و جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر را در خود دارد شکست خورد و با ۱۹ رای در مقابل ۳۶ رای تیمور شرقی به کرسی هیات مدیره شورای زنان سازمان ملل نرسید!

آنچه به عنوان نمونه ذکر شد اما تمام ماجرا نیست که باید به قضیه نیجریه هم اشاره ای کرد. هنوز هیچ مقام مسئولی درباره گزارش نیجریه به سازمان ملل مبنی بر ارسال تسلیحات و گزارش جامعی علی الخصوص درباره ارسال محموله مواد مخدر از جانب ایران به این کشور توضیحی نداده است. بهتر این است که مسئولان حداقل زبان بگشایند و درباره این مسئله توضیح بدهند، در زمان حکومت پهلوی هم اگر اشرف که به همه مفاسد زبانزد عام و خاص بود، از مقام خود استفاده می کرد و محموله های مواد مخدر به کشور وارد می کرد، ذکری از نقش شاه معدوم و اطرافیانش نمی شد و همه می پذیرفتند و می دانستند که اشرف مواد مخدر رد و بدل می کند.

از همه این بدبختی ها و بی آبروهایی که بگذریم، هر روز نیز قطعنامه ای علیه ایران صادر می شود و آقایانی که قطعنامه را کاغذ پاره می خوانند و ارزشی برای آنها قائل نمی شوند و حتی خواهان افزایش قطعنامه هم می شوند گویا فراموش کردند که بعد از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران این قطعنامه سازمان ملل بود که صدام را متجاوز شناخت و حقوق ایران را احقاق کرد و ما را نیز بابت این احقاق حق خوشحال و راضی ساخت ولو با تاخیر. پس چگونه است که اکنون قطعنامه هایی که اثرات اقتصادی زیانباری برای ایران دارد به راحتی فراموش شده و کنار گذاشته می شود؟ معلوم است که از درد و رنج مردم بی اطلاع اند.

۲- در زمینه اقتصادی برای دولتی که مدعی ایستادن در قله پیشرفت است نیز بنده ابرهای سیاهی را می بینم. مطابق آمار رسمی در برخی استان های کشور نرخ بیکاری به ۳۰ درصد رسیده است.رییس اتاق بازرگانی نیز یک سال قبل اعلام کرد: « در بیشتر مناطق صنعتی کشور حدود ۵۰ درصد از واحدهای تولیدی در حال تعطیلی هستند و بقیه واحدهای تولیدی نیز با کمتر از ۳۰ درصد ظرفیت اسمی خود مشغول کار هستند.» و نیز همین مقام چندی قبل اعلام کرد که تعداد چک های برگشتی در ماه های اخیر از بعد انقلاب سابقه نداشته جز سال ۵۷ که وضعیت خاصی داشت. و از هر ۱۱ برگ چک یک برگشتی داریم.

مجموع اخبار مخابره شده رسمی و غیر رسمی از وضعیت برخی صنایع و اعتصاب کارگران در کارخانجات مختلف حاکی از آن است که کارگران چندین ماه است حقوق دریافت نکرده اند. مصیبت کارفرمایان اما به دلیل غلبه رکود اقتصادی از کارگران بیشتر است. تحمل گرانی بعضی از اقلام و مایحتاج ضروری زندگی روزمره که به صورت وحشتناک بالا رفته برای مردم سخت است. مضاف براینها ضوابط قانونی برای ارائه تسهیلات بانکی رعایت نمی شود و به گفته عضو کمیسیون اصل ۹۰ مجلس: « در یکی از بانک های دولتی ۲۵ درصد مطالبات معوقه در اختیار ۸ نفر است و ۷۵ درصد باقیمانده هم مربوط به مابقی افراد جامعه است.» این وضعیت اقتصادی درحالی حادث شده است که در سالهای اخیر با گران شدن قیمت نفت، درآمدهای بی سابقه نفتی به دست آمده که درآمدهای نفتی این دولت بالاتر از تمام دولت های پیشین بوده است.

۳- اما کارنامه فرهنگی این دولت نیز جای خود دارد. لازم به گفتن نیست و با گشتی در خیابان های شهر هویدا است که درصد اعتیاد بالا رفته و دامنه آن حتی به مدارس نیز کشیده است بطوریکه در برخی استان ها بنا به گزارش رسانه های داخلی سن اعتیاد به ۱۴ سال رسیده است. طبق آمار رسمی سازمان ثبت احوال کشور میزان طلاق افزایش چشمگیری یافته است و خشونت اجتماعی به بالاترین حد خود در سالهای اخیر رسیده است. البته غالب شدن چنین وضعیت فرهنگی چندان هم جای تعجب ندارد وقتی که دولت به فرهنگ سازی دروغ در جامعه دست زده است و تملق و چاپلوسی را به عنوان یکی از روش های مدیریت کشور جا انداخته اند دیگر چه انتظاری می توان از افراد عادی جامعه داشته باشیم. بدیهی است دولت الگوی رفتاری شهروندان یک جامعه است لذا می بینیم به چه میزان اعتمادها بین مردم کمرنگ شده و فرهنگ دروغ و تزویر و ریا در جامعه پررنگ تر شده است و به فرهنگ غالب جامعه مبدل گشته است.

ای کاش به همین زودی سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران فراموش نمی شد که می فرمودند: « هیچ وقت کاری نکنید که اعتماد مردم سلب شود هر کاری می کنید آن را صادقانه با مردم در میان بگذارید».


 


محمدحسن غفوری‎فرد بی اطلاعی مجلس از نحوه اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‏ ها را ناشی از بی‎اطلاعی خود دولت از این اقدام دانست!

این نماینده تهران در پاسخ به سوال خبرآنلاین مبنی بر اینکه آیا نمایندگان از نظر دولت نامحرمند که از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‏ ها چیزی نمی‏ دانند، گفت: این به شیوه رفتار متفاوت آقای احمدی ‏نژاد به نسبت رؤسای جمهور گذشته برمی‎گردد و به نظر من به معنی محرم ندانستن مجلس و یا مقابله با نمایندگان نیست.

وی افزود: ایشان بر این باورند که باید مسائل را مستقیماً با مردم در میان بگذارند که البته این با عرف قبلی فاصله دارد. این سبک ایشان است دیگر. البته در مورد اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‏ها به نظر می‏رسد که خود دولت هم دقیقاً نمی‏داند که چه می‏خواهد بکند.

این عضو کمیسیون انرژی مجلس با اشاره به روند تصویب قانون هدفمند کردن یارانه‏ ها در مجلس، اظهار داشت: ما تصویب کردیم که دولت در سال اول اجرا باید بین ۱۰هزار تا بیست هزار میلیارد تومان درآمد کسب کند و منظور هم این بود که این درآمد را در ۱۲ ماه کسب کند. اما دولت خواست که دستش برای زمان اجرا باز باشد و مجلس هم برای همراهی با دولت موافقت کرد اما دولت در نیمه پایانی سال هم این قانون را اجرا نکرد و به نظر می‎رسد که آن را در سه ماه آخرسال می‏ خواهد اجرا کند.

غفوری‎فرد ادامه داد: این در حالی است که ما معتقدیم به این ترتیب فشار زیادی در قبال افزایش قیمت حامل‏ های انرژی به مردم وارد می‌شود. مثلاً اگر از اول سال بنزین لیتری ۳۰۰ تومان می شد، برای مردم قابل پرداخت‌تر بود تا اینکه یکباره در آخر سال آن را لیتری ۸۰۰ تومان اعلام کنند. به این ترتیب یکباره شوک تورمی زیادی ایجاد خواهد شد.

به گفته وی، احمدی نژاد معتقد است که با اجرای قانون هدفمندکردن یارانه‎ها، تورم زدایی خواهد شد. چون از نظر ایشان، نقدینگی مهمترین عامل تورم است و با افزایش قیمت حامل‏های انرژی می‏توان این نقدینگی را جمع کرد. اما اقتصاددانان نظر دیگری دارند و معتقدند که با افزایش قیمت حامل‏های انرژی و افزایش قیمت دیگر کالاها به تبع آن، تورم در کوتاه مدت رشد خواهد یافت و یا به بیان بعضی از اقتصاد دانان دولت، که نمی خواهند از لفظ تورم استفاده کنند، شاهد یک جهش قیمت ها خواهیم بود.


 


ماشاءالله شمس الواعظین، نایب رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران و سخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، توسط دادگاه انقلاب تهران به تحمل ۱۶ ماه زندان محکوم شد. اتهام آقای شمس الواعظین، توهین به رئیس جمهوری و تضعیف نظام جمهوری اسلامی اعلام شده است.

آقای شمس الواعظین در مورد اتهام نخست خود به بی بی سی فارسی گفته است که در حکم شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران آمده است که او در مصاحبه ای با شبکه عربی زبان العربیه، محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران را “سرکوبگر” و “مجنون” خوانده است. اما به گفته وی، این اتهام از اشتباهی ناشی شده که در ترجمه سخنان او از زبان عربی به فارسی اتفاق افتاده است: “من از عبارت جنون عظمت استفاده کردم که به عربی به معنای خودبزرگ‌بینی است. بله! من گفته ام که ایشان خودبزرگ‌بین است، ولی نگفتم دیوانه است”.

او در مورد اتهام دوم خود که تحت عنوان “تضعیف نظام” از او یاد شده هم گفته که این اتهام به مصاحبه های او با شبکه های تلویزیونی بی بی سی و العربیه، سایت روز آنلاین و مجله اشپیگل مربوط است. به گفته وی، در حکم دادگاه آمده است که آقای شمس الواعظین در این مصاحبه ها علیه حکومت جمهوری اسلامی “سیاه نمایی” کرده، این حکومت را “سرکوبگر” دانسته و روزنامه نگاران ایرانی را “طعمه ای گرفتار شده در چنگال رژیم” خوانده است. دادگاه، شمس الواعظین را متهم کرده است که با گفتن این سخنان و همچنین دفاع از یک متهم زندانی که کارمند سفارت فرانسه در ایران بوده است، به “تضعیف نظام” پرداخته و به همین دلیل برای او یک سال حبس در نظر گرفته است.

ماشاءالله شمس الواعظین، سردبیری روزنامه های توقیف شده جامعه، توس، نشاط و عصر آزادگان بوده است. او پس از اعتراضات عاشورای سال گذشته تهران بازداشت اما حدود دو ماه بعد آزاد شده بود.


 


پس از انتشار اخبار مربوط به بازداشت دانشجویان سه دانشگاه رازی کرمانشاه، صنعتی امیرکبیر و صنعتی شیراز در روز ۱۶ آذر، اکنون خبری که سایت ادوارنیوز منتشر کرده، نشان می‌دهد که دانشگاه هنر تهران را نیز باید به فهرست دانشگاههای فوق اضافه کرد، چرا که شش تن از دانشجویان آن نیز بازداشت شده‌اند .

به گزارش کلمه، این شش دانشجو به نامهای وحید نصرتی، هومن جعفری، سوین شیوا، مجید صادقی، حجت صحرایی و سعیدی در “روز دانشجو” بازداشت شده‌اند و طبق گزارش ادوارنیوز، وحید نصرتی یکی از دانشجویان بازداشت‌شده در تماس تلفنی کوتاهی با خانواده خود، خبر داده که او و پنج دانشجوی دیگر دانشگاه هنر تهران، بازداشت و به زندان اوین منتقل شده‌اند.

گفتنی است پیش از این هم گزارش‌هایی در خصوص بازداشت احمد غیاثوند و سید قاسم محمودی، دو دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه رازی کرمانشاه که به حضور صفار هرندی در این دانشگاه اعتراض کرده بودند؛ افشین کشتکاری، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شیراز که پس از احضار به بازداشتگاه اداره اطلاعات شیراز معروف به «پلاک ۱۰۰» بازداشت شده بود و نیز پنج دانشجوی دانشگاه پلی‌تکنیک (صنعتی امیرکبیر) که در مراسم ۱۶ آذر این دانشگاه بازداشت و به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات منتقل شده بودند، منتشر شده بود.


 


کلمه – آل طاها:

روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران با ارسال نمابری به خبرگزاری ها، علت اصلی دستگیری علی شکوری راد را « انتشار اظهارات علی شکوری‌راد در برخی از سایت‌ها و انتساب اظهارات کذب و خلاف واقع وی به ریاست قوه قضاییه » ذکر کرده است.

ماجرا از این قرار است که علی شکوری راد در مناظره ای که در آستانه ی روز دانشجو در دانشگاه لرستان داشته است، گویا در خصوص تبریک علی لاریجانی رئیس قوه ی مقننه و صادق لاریجانی عضو سابق شورای نگهبان – و رئیس فعلی قوه ی قضائیه – به میرحسین موسوی در روز ۲۲ خرداد مطالبی گفته است که به زعم دادستان تهران، مصداق نشر اکاذیب بوده است. مطالبی که احتمالاً از فرط اهمیت، منجر به واکنش سریع و تند دادستانی شده است؛ به گونه ای که در کمتر از ۴۸ ساعت علی شکوری راد را روانه ی زندان ساخته و دادگاه انقلاب را وادار به صدور بیانیه و دادستان را مجبور به توضیح در مصاحبه ی خود کرده است.

فارغ از این که آنچه رسانه ها منتشر کرده اند تا چه حد با اظهارت شکوری راد انطباق دارد و جدا از آن که محتویات اصلی این مطالب تا چه اندازه واقعیت دارد، این واکنش سریع دادستانی به نشر اکاذیب، موضوع نسبتاً تازه و مهمی است که به صورت جداگانه نیاز به بررسی دارد.

حقیقت این است که قسمت مهمتر خبری که شکوری راد بر اساس آن دستگیر شده، به تبریک رئیس قوه ی مقننه در روز ۲۲ خرداد به میرحسین موسوی بر می گردد و قسمت دومِ آن که به تبریکِ یکی از اعضاِ شورای نگهبان مربوط می شود از اهمیت کمتری برخوردار است و اگر در « این زمان » این « قسمت دوم » انعکاس وسیع تری در رسانه ها داشته است، ناشی از استعدادی است که برای « خبر شدن » داشته است. بدیهی است اگر قسمت اول نیز تازه بود و پیش از این در رسانه ها منعکس نمی شد، چه بسا انعکاس خبری بیشتری یافته بود و حتی به صورت طبیعی، خبر مربوط به یکی از اعضای شورای نگهبان ذیل خبرِ یکی از رؤسای قوه قرار می گرفت.

واقعیت این است که قسمت مهم و اصلی گفته های منسوب به شکوری راد، بارها توسط رسانه ها مطرح شده و « بیات شدن » آن ناشی از این است که ماهها پیش توسط یکی از رسانه های منتسب به اقتدارگرایان منتشرشد. سایت رجا نیوز، از حامیان دولت، در ۱۹ مرداد ۱۳۸۸ نوشته بود: «کاری که ایشان (علی لاریجانی) بعد از ظهر روز اخذ رأی کرد و تلفنی به موسوی، به بهانه حتمی شدن ریاست جمهوری‌اش تبریک گفت، قابل گذشت نیست.»

بدیهی است کسانی چون دادستان تهران که دانش آموخته ی حقوق اند، به خوبی می دانند که خبر بودن یا نبودنِ یک موضوع، مستقل از ارزش حقوقی آن است. با این وصف در حالی که هفده ماه از انتشار « خبر اصلی » توسط رسانه های اقتدارگرا می گذرد، دادستان تهران لازم است برای افکار عمومی توضیح دهد: چه واکنشی نسبت به انتشار آن خبر داشته است؟ چه برخوردی با ناشرین آن انجام شده و تاریخ و نحوه ی دستگیری آنان کی و چگونه بوده است؟ آیا سکوت دستگاه قضایی درباره آن خبر (تبریک علی لاریجانی) و واکنش آنها به این خبر (تبریک صادق لاریجانی) را باید به معنای تایید خبر اول از سوی مراجع قضایی دانست؟ و اگر این طور است، آیا مقامات قضایی به تبعات این موضعگیری خود پایبندند؟

توضیح دادستان از آنجا اهمیت دارد که خبر دست دوم ِ منتشر شده در خصوص یکی از اعضای شورای نگهبان، طبیعتاً بار اجتماعی کمتری به نسبت خبری مشابه و دست اول در خصوص یکی از روسای قوای سه گانه دارد و از این بابت مسئولیت متفاوتی متوجه ی قوه ی قضائیه خواهد بود. برخلاف صادق لاریجانی که پس از آن زمان به ریاست قوه قضاییه رسیده، علی لاریجانی در آن زمان هم رئیس قوه مقننه بوده و تبریک او به معنای نفی نتیجه ی اعلام شده برای انتخابات از سوی دست کم یکی از دو رئیس قوه ی کشور است. با توجه به این که شنیده ها حاکی از موضعگیری مشابه رئیس وقت قوه قضاییه درباره انتخابات است، و سومین رئیس قوه (یعنی رئیس دولت فعلی) نیز خود متهم تقلب مورد ادعای انتخاباتی است، در نتیجه همه ی سران کشور همراه و همصدا با ادعای تقلب به نظر می رسند؛ ادعایی که در یک سال و نیم گذشته، دست کم دهها نفر به اتهام طرح آن به زندان رفته و یا مورد تعقیب قرار گرفته اند. آیا جناب دادستان تهران به تبعات موضع و رفتار اخیر خود – که طبق بیانیه ی صادر شده، ظاهرا به خواست رئیس فعلی دستگاه قضایی و عضو سابق شورای نگهبان صورت گرفته – و تناقض آن با رفتار قبلی دستگاه قضایی آگاهی دارد؟ و آیا او توجه کرده است که با سکوت درباره ی خبر اول و برخورد با افشای خبر دوم، عملا وقوع تقلب انتخاباتی در گذشته و تلاش برای انکار آن در شرایط امروز را تایید می کند؟

و علاوه بر این، عدم توضیح دادستان در این باره، می تواند وجود حاشیه ای امن برای سایت هایی چون رجانیوز را تائید کرده و شائبه ی برخوردهایِ یک بام و دو هوا را در خصوص دادستان فعلی نیز تقویت کند و خدای ناکرده نامبرده نیز چون دادستان سابق تهران به تضییع حقوق شهروندان و سوء استفاده از موقعیت شغلی در نزد افکار عمومی متهم شود. آیا دادستان چنین عاقبتی را می پسندد؟


 


گروه معارف:

السلام علیک یا اباعبدالله

برق فریاد رعدآسای حسین‌بن علی، به عظمت عرش، همه‌جا را روشن ساخت و باعث واژگونی زندگانی سیاه و ننگین ظالمان و مستکبران شد، و همانا راه سعادت، راه رسیدن به آزادگی را برای شیعیان حقیقی هموار ساخت. شایسته است که ما نیز بیش از پیش برای درک معنویت الهی او تلاش کنیم و هدف از قیام سرور و سالار شهیدان را که همانا اصلاح تخریب‌های به وجود آمده در زمان حکومت امویان بود، دریابیم.

حسین علیه‌السلام احیاگر آیین ناب محمد (ص) است، چنان‌که آن حضرت هنگام حرکت از مدینه به مکه، در وصیت‌نامه خود که به برادرشان محمد‌بن حنفیه سپرده بودند، در رابطه با ظلم‌ستیزی چنین فرمودند: «همانا من به منظور تباه‌گری و خودخواهی، فساد و ستم‌گری قیام نکردم. تنها برای اصلاح امت جدم محمد (ص) قیام کردم.»

ایشان در مسیر قیام شکوهمند خود، پیوسته این شأن را یادآور شده است تا رنگ عدالت‌خواهانه و ظلم‌ستیزانه قیام او، بر چهره‌ی تاریخ بماند و هرگز فراموش نشود.

ایشان، در سخنرانی خود در جایی از سرزمین عرب فرمودند: «مردم، همانا رسول خدا فرموده است هرکس حاکم ستمگری را مشاهده کند که حرام‌های خدا را حلال کرده، عهد و پیمان الهی را زیر پا می‌گذارد، با سنت و قانون پیامبر مخالفت می‌کند، با بندگان خدا با دشمنی و از سر گناه رفتار می‌نماید، ولی در برابر چنین حاکمی با زبان و عمل نشورد و قیام نکند، بر خداوند است که او را با همان ستمگران در یک جایگاه عذاب کند.»

و این‌چنین است که حسین‌بن علی با ثابت‌قدمی بر رسالت جد بزرگوارش، این‌چنین فریاد برآورد که مبارزه، امری است ممکن و لازم؛ و آنجا که نتوان خون دشمنان حق و عدالت را ریخت، باید خون پاک و عدالتخواه خویش را بر سر راه او ریخت و او را به زانو درآورد تا با لغزش‌های فروانی که دارد، سرنگون گردد؛ زیرا که این اصل «مبارزه با ظلم و ستمگری» لازمه‌ی تحقق دین خداست.


 


آیت‌الله علی‌محمد دستغیب، در سخنرانی سومین شب ماه محرم، با تفسیر فرازی از دعای عرفه امام حسین (ع) به موضوع لزوم خودسازی انسان پرداخت و با اشاره به اینکه قیام امام سوم شیعیان و استقامت او تا اخرین لحظه، ناشی از فضل و عنایت خداوند است، تاکید کرد که راه اتصال به خدا و رشد در مسیر او، داشتن اعتقادات صحیح و نیز عمل به واجبات و پرهیز از محرماتی همچون دروغ، تهمت، ظلم و … است.

به گزارش کلمه، ایشان همچنین گفت: اگر در اعماق قلب خود کسی را اهل حق دیدید، احترامش بگذارید و بی‏احترامی نکنید، همین کارگشا و دستگیر است و چه بسا اگر ظلمی هم مرتکب شدید، همان احترام نجاتتان دهد، به شرط آنکه اهل حقی را که از درون خود تشخیص می‏دهید، خطاکار نشمارید.

این مرجع تقلید همچنین در چهارمین شب از ایام عزاداری حسینی، با اشاره به اینکه هرکس در راه خدا و علیه ظلم و ستم قدم بردارد، خدا یاری‌اش می‌کند، تاکید کرد که امام حسین (ع) و یارانش نیز با آنکه مظلوم واقع شدند و ستمهای بسیاری در حقشان روا داشته شد، اما در نهایت موفق شد دست یزید را رو کند و بنی‌امیه را رسوا سازد تا مردم حساب خلافت آنها را از رسالت جدا کنند و این را امتداد آن نپندارند.

ایشان افزود: هر مؤمنی ممکن است در مدت عمر خود دستخوش ظلمهای بسیاری شود؛ غیبتش کنند، تهمتش بزنند، این همه نسبتهای زشت که به طلاب حوزه و اصحاب این مسجد دادند؛ عکسهایشان را چاپ کردند و به در و دیوار آویختند و هنوز هم ادامه می‏دهند، اما در عوض برای اکثریت دوستان، خدای تعالی چنین قرار داد که مستقیماً متوجه خدای تعالی شوند، روز به روز درونشان تلألؤ دیگری یافته.

آیت‌الله دستغیب ادامه داد: اینها واقعیاتی است که به روشنی احساس می‏شود. ما نه دیوانه‏ایم و نه لجباز. حرفی را که می‏زنیم کاملاً برایمان روشن است و با هیچکس غرض ورزی نداریم.

متن خلاصه‌ی سخنرانی ایشان در مراسم‌های این دو شب که در سایت حدیث سرو منتشر شده، به شرح زیر است:

سخنرانی آیت‌الله دستغیب در شب سوم محرم‌الحرام

الهی مِنّی ما یَلیقُ بِلُؤمی و مِنک ما یَلیقُ بِکَرَمِک الهی وَصَفتَ نَفسَک باللُطفِ و الرَأفَةِ لی قَبلَ وُجودِ ضَعفی أفَتَمنَعُنی مِنهُما بَعدَ وُجودِ ضَعفی الهی ان ظَهَرَتِ المَحاسِنُ مِنّی فَبِفظَلک و لَکَ المِنَّةُ عَلَیَّ و ان ظَهَرَتِ المَساوی مِنّی فَبِعَدلِک و لَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ

خدایا از جانب من آن است که سزاوار خردی و کوچکی و لئامت من است و از جانب تو آن است که سزاوار کرم و لطف تو است. خدایا تو خود را وصف کردی به لطف و رأفت نسبت به من، قبل از آنکه ضعفی بر من عارض شود آیا این لطف و رأفت را پس از پدید آمدن ضعف در من، از من دریغ می‏داری؟ خدایا اگر خوبی و حسنی از من ظاهر شود، از فضل تو است و تو منت بر من داری و اگر بدیها و زشتیها از من ظاهر شود، از عدل تو است و حجت بر من تمام است.

اگر انسان منهای فضل و کرم پروردگار به خود بنگرد، جز کثافات ظاهری و باطنی چیزی نمی‏یابد؛ از جهت ظاهری، زیر این پوست، خون نجس و بدن متعفن دارد. اگر چند روزی جسدش بر زمین بماند بوی تعفنش همه را آزار می‏دهد. از جهت باطنی، اگر صفات حسنای پروردگار کنار روند، جز جهات حیوانی و صفات رذیله چیزی باقی نمی‏ماند، غضب و بخل و کینه و حسد و کبر و… اینها همه لئامت و پستی بشر است. اما اگر انسان هدایت پروردگار را پذیرا باشد و خویش را متصل به او کند، هم از جهت باطنی و هم از جهت ظاهری رشد می‏کند و تبدیل به انسان واقعی می‏شود بطوری که می‏توان او را «خلیفه پروردگار» یا «خداگونه» یا «صاحب اسماء و صفات او» نامید.

راه اتصال به پروردگار و رشد در مسیر او، ابتدا داشتن اعتقادات صحیح و سپس انجام واجبات و ترک محرمات است یعنی بی‏هیچ توجیهی، مطابق دستورات شرع رفتار نماید؛ دروغ نگوید، تهمت نزند، ظلم نکند و… در این صورت به تدریج درونش با اعمالش تطابق می‏یابد و در راه تهذیب قرار می‏گیرد به این معنی که در صدد برمی‏آید تا همزمان با انجام واجبات و ترک محرمات، بخلش را نیز زائل کند، حسدش را هم نابود کند کینه و کبر و کذبش را نیز بزداید و منیّتش را بتراشد.

همواره از داشتن این صفات زشت ناراحت و شرمگین است و سعی در ازاله آنها می‏نماید. خدای تعالی هم راه را نشانش می‏دهد و به صراط مستقیم و سبیل هدایت خویش واردش می‏سازد. چنین کسی رنگ خدایی می‏گیرد و روحش متعالی می‏گردد و در ظاهر و باطن یکدست و یک رنگ می‏شود. اگر چه خونش طاهر و پاک نمی‏شود اما بدنش متاثر از صفای روح می‏گردد بطوری که حتی پس از مرگ نیز نمی‏پوسد و متعفن نمی‏شود، همچنانکه اجساد بعضی بزرگان و اولیاء که بر اثر حوادثی، پس از سالها یا قرنها از دل خاک بیرون افتادند، سالم و دست نخورده بودند. هر چند که این امر جزء اعتقادات قطعی شیعه به حساب نمی‏آید.

بنابراین مقصود حضرت اباعبداللَّه الحسین‏علیه السلام در این فراز از دعای عرفه این است که اگر آدمی به خود توجه کند و دم از «من» بزند، هیچ نیست جز کثافت و لئامت اما اگر به خدا توجه نماید و نعمت را از او ببیند و در راه او صرف کند، به خدا متصل می‏شود و خداگونه می‏گردد. اگر چشم و گوش و اعضاء و جوارح را از خود ببیند و هر طور که بخواهد از آنها استفاده کند و آلوده گناهشان سازد، فرومایگی کرده است.

الهی وَصَفتَ نَفسَک باللُطفِ و الرَأفَةِ لی قَبلَ وُجودِ ضَعفی أفَتَمنَعُنی مِنهُما بَعدَ وُجودِ ضَعفی؛ آدمی از زمانی که در رحم مادر و در پرده‏های ظلمت سه‏گانه است، بهره‏مند از الطاف خدای تعالی است. خداوند در آنجا هر آنچه را که لازمه زندگی او است برایش مهیا ساخته. پس از شکل‏گیری اعضاء و جوارح، او را به شکل بشری کامل به این عالم وارد می‏کند. البته اگر بعضی افراد ناقص به دنیا می‏آیند اولاً بخاطر اشکالی است که از جهت پدر و مادر داشتند و ثانیاً بخاطر آن است که عبرتی باشد برای دیگران تا افراد سالم بدانند که اگر خدا می‏خواست اینگونه خلقشان می‏کرد و آنها هیچ قدرتی بر او نداشتند پس باید که شاکرش باشند. علاوه بر اینکه مطابق روایات، در عوض نعمتی که از آنها دریغ داشته در عالم برزخ و قیامت چنان برخوردار از عطا و مرحمت خویش می‏گرداندشان که شرمنده درگاهش می‏شوند.

پیش از ورود انسان به این عالم، پروردگار تمامی حوائج و نیازهای او را برآورده کرده؛ از هوا، از غذایی که در پستان مادر آماده کرده، از مادری که با مهر کامل شیره جان خویش را به او می‏نوشاند و تا پای جان حمایتش می‏کند، از غریزه مکیدن پستان مادر که در او قرار داده و انسان هنوز متوجه هیچکدام از این نعمتها نیست چرا که سراپا ضعف و خردی است.

در زمانی که به بلوغ و رشد می‏رسد و نیرومند می‏شود باز هم با میکروبی ناچیز زمین‏گیر می‏شود و از پا می‏افتد. گاه خیالی به ذهنش رسوخ می‏کند و او را به مرز جنون می‏کشد و هر چه می‏کند نمی‏تواند از شرّش خلاص شود. بعضی اوقات چنان شاد یا غمگین می‏شود که نمی‏تواند جلوی خود را بگیرد؛ یا همچون دیوانگان می‏خندد یا چون ابر بهار اشک می‏ریزد. چون به صفت زشتی معتاد می‏شود به هیچ طریق نمی‏تواند خود را از آن خلاص کند. اینها همه از سر ضعف و ناتوانی آدمی است که در اوج توانایی و اقتدار نیز آسیب‏پذیر است. پروردگاری که قبل از ظهور ضعف و در دوران به ظاهر توانایی انسان، او را به لطف و رأفت خویش نواخته آیا در هنگام بروز ضعف حقیقی رهایش می‏کند؟

بادِ ما و بود ما از داد توست
هستی ما جمله از ایجاد توست

لذت هستی نمودی نیست را
عاشق خود کرده بودی نیست را

لذت انعام خود را وا مگیر
نقل و باده و جام خود را وا مگیر

گر بگیری کیت جستجو کند
نقش با نقاش چون نیرو کند

منگر اندر ما مکن در ما نظر
اندر اکرام و سخای خود نگر

ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ما می‏شنود

نقش باشد پیش نقاش و قلم
عاجز و بسته چو کودک در شکم

اکنون نیازمند آنیم که پروردگار یکتا دو بال علم و عمل به ما عطا کند، آنهم علم باطنی، تا متوجه شویم غیر از او خالق و رازق و مالک و مدبری نیست و همه چیز از او است.

الهی ان ظَهَرَتِ المَحاسِنُ مِنّی فَبِفظَلک و لَکَ المِنَّةُ عَلَیَّ؛ هر فضیلت و نیکویی که در هر جاست، از فضل خدای تعالی است؛ اوست که در کلام تأثیر می‏گذارد، اوست که محبّت را در قلبها رسوخ می‏دهد، اوست که این همه فضل و بزرگی و رحمت در وجود مقدس پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام قرار داده، آنها را رهبر مؤمنین و سرور آزادگان عالم گردانده است. اگر حسین در راه امر به معروف و نهی از منکر و برای برپایی دین جدش قیام کرد و تاآخرین قطره خون استقامت ورزید، از فضل پروردگار بود؛ «و لَکَ المِنَّةُ عَلَیَّ».

و ان ظَهَرَتِ المَساوی مِنّی فَبِعَدلِک و لَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ؛ اگر زشتی و بدی از ما ظاهر می‏شود، از عدل خداست چرا که او در همه انسانها معادن خوبیها را قرار داد و قدرت تشخیص آنها را عطا فرمود لکن اگر کسی خوبیهای خود را بپوشاند، بدی ظاهر می‏کند همچنانکه اگر نور نباشد، تاریکی خواهد بود. اما حجت پروردگار بر بندگانش تمام است چرا که او با فطرت درونی و هادیان بیرونی (انبیاء و ائمه) راه صلاح و فساد را نمایاند و صراط مستقیم را نشان داد لذا در روز قیامت انسان را مورد بازخواست قرار می دهند که چرا بیراهه رفتی و چرا به دستورات خدا عمل نکردی؟ اگر بگوید نمی دانستم می گویند چرا نیاموختی؟

حرّ بن یزید ریاحی‏رحمه الله

امام (علیه السلام) در منزل شراف دستور داد جوانان تمام ظرفهای خود را آبگیری کنند، وسط روز بود شنید مردی از یارانش تکبیر می‏گوید.

امام (علیه السلام) پرسید: به چه مناسبت تکبیر می‏گویی؟ جواب داد: نخلستانی را مشاهده کردم به این مناسبت تکبیر گفتم. همراهیان همه منکر شدند و گفتند: در این مواضع از بیابان نخلستانی وجود نداشته است. پس از آنکه دقت کردند فهمیدند اینها همه نیزه‏ها و ابزار جنگ و گوشهای اسبها است. و امام حسین (علیه السلام) همین را تأیید فرمود.

حر ریاحی با هزار سوار هنگام ظهر از راه رسید و در مقابل اصحاب ابی عبدالله توقف کرد. ابن زیاد او را فرستاده بود هر کجا حسین را دید یا به کوفه بیاورد و یا همان جا نگهدارد و نگذارد به مدینه برگردد. امام (علیه السلام) دید لشکریان حر به شدت تشنه‏اند، به اصحاب خود دستور داد آنان را سیرآب کنند و به اسبها نیز آب بدهند. تمام لشکریان و همه اسبها را سیرآب کردند. این ظهور حسن در حسین بن علی از خدای تعالی است و به همین جهت است که حتی به کفار نیز روزی می رساند و امورش را اصلاح می کند

علی بن طعان محاربی که از لشکریان حر بود می‏گوید: من آخرین نفر بودم که به محل رسیدم و از شدت عطش بی تاب شده بودم، امام (علیه السلام) به من فرمود: أنخ الراویه. روایه به زبان حجاز به معنای شتر و به زبان عراقیها، به معنای مشک بود.

می‏گوید: من منظور حضرت را نفهمیدم لذا حضرت متوجه شد و به زبان عراقی فرمود: أنخ الجمل یعنی شتر را بخوابان. وقتی که خواستم آب بیاشامم آب از لبه مشک می‏ریخت، ریحانه رسول الله فرمود: أخنث السقاء از شدت تشنگی که بی تاب شده بودم نفهمیدم چه باید بکنم حضرت ابی عبدالله خودشان بلند شدند و دهانه مشک را برگرداندند و تا زدند و شخصاً من و اسبم را سیرآب کردند. این ظهوررحمت واسعه پروردگار است که ولی اعظم او با دست خود آب به کسی می نوشاند که می داند چند روز دیگر قرار است با او بجنگد.

پس از آنکه همه آب آشامیدند و اسبها را نیز سیرآب نمودند ابو عبدالله (علیه السلام (رو به آنان کرد و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود:

مردم سخنان من برای شما اتمام حجت و در پیشگاه خدا رفع مسئولیت و انجام وظیفه است. من به سوی شما حرکت نکرده‏ام مگر آنگاه که دعوتنامه‏های شما و پیکهایتان به سوی من سرازیر شد که دعوت ما را بپذیر و به سوی ما حرکت کن زیرا ما امام و پیشوا نداریم و می‏خواهیم بوسیله تو رهبری و هدایت شویم، اگر به این دعوتها وفادار و پایبندید، اینک که من به سوی شما آمده‏ام باید پیمان محکم با من ببندید و از اطمینان بیشتری برخوردارم سازید، و اگر از آمدنم پشیمان و ناخرسندید، من حاضرم به همانجایی که از آنجا آمده‏ام برگردم همه سکوت کردند و هیچ کس سخنی نگفت.

حجاج بن مسروق جعفی به دستور امام اذان گفت، پس از اذان امام (علیه السلام) به حر فرمود: اتصلی بأصحابک؟ آیا تو با لشکریانت نماز می‏خوانی؟ حر گفت: نه، بلکه همگی به شما اقتدا می‏کنیم و با شما نماز می‏خوانیم. و همه با هم به امام (علیه السلام) اقتدا کردند و نماز جماعت برگزاردند.

پس از اتمام نماز امام مجدداً ایستاد و رو به آنان کرد و برایشان سخن گفت. پس از سخنان حضرت، حر گفت: من جزء دعوت کنندگان نبودم بلکه از طرف ابن زیاد مأمورم دست از شما برندارم تا اینکه در کوفه به وی تحویلتان دهم! امام (علیه السلام) فرمود: مرگ به تو نزدیکتر است از اینکار. و دستور داد اصحاب سوار شوند و زنها نیز سوار شدند همین که خواستند از آن محل حرکت کنند و به سوی مدینه برگردند حر مانع شد و نگذاشت برگردند. امام (علیه السلام) به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند از ما چه می‏خواهی؟ حر در پاسخ حضرت امام (علیه السلام) گفت: اگر کس دیگری غیر از تو این سخن را به من می‏گفت، من تلافی به مثل می‏کردم و هر کی بود پاسخش را می‏دادم ولی به خدا سوگند من حق ندارم نام مادر تو را جز به بهترین وجه ممکن، بر زبان جاری سازم. (والله ما لی الی ذکر امک من سبیل الا بأحسن ما یقدر علیه(.

هر کس اندک محبّتی به خدا و اولیای خدا داشته باشد، سرانجام اهل نجات و سعادت می‏شود. هر کس سخن بنده را می‏شنود تا آخر عمر در گوش کند: اگر در اعماق قلب خود کسی را اهل حق دیدید، احترامش بگذارید و بی‏احترامی نکنید، همین کارگشا و دستگیر است و چه بسا اگر ظلمی هم مرتکب شدید، همان احترام نجاتتان دهد، به شرط آنکه اهل حقی را که از درون خود تشخیص می‏دهید، خطاکار نشمارید.

حر گفت ولی راه میانه‏ای را اختیار کن که نه به کوفه برود و نه به مدینه تا من نامه‏ای به ابن زیاد بنویسم و کسب تکلیف کنم، شاید خداوند وسیله‏ای درست کند که من از این کار نجات یابم و مبتلای به امر شما نشوم. حسین (علیه السلام) پیوسته به راه خود ادامه داد تا اینکه پس از نماز صبح به نینوی رسیدند. در آنجا با مرد مسلحی که بر اسب تندوری سوار بود برخورد کردند. او فرستاده ابن زیاد و حامل نامه‏ای از سوی او به حر بود. در آن نامه نوشته بود: با رسیدن این نامه کار را بر حسین سخت بگیر و در بیابانی بی آب و علف و بی پناه او را فرود آور. حر متن نامه را برای امام (علیه السلام) خواند و او را در جریان امر قرار داد.

در این هنگام زهیر بن قین گفت: یابن رسول الله در شرائط فعلی برای ما جنگ با این تعدا اندک به مراتب آسانتر است از جنگ با افراد بسیاری که بعد از این خواهند آمد. به جان خودم سوگند آنقدر لشکر به پشتیبانی آنها بیاید که ما نتوانیم با آنها مقابله کنیم، پس اجازه بفرمائید هم اکنون که افرادشان کمتر است جنگ را شروع کنیم و کار را یکسره نمائیم. امام (علیه السلام) در جواب پیشنهاد او فرمود: ما کنت ییدأهم بالقتال. من هرگز آغازگر جنگ نخواهم شد.

این بود تا آنکه حر تا روز عاشورا با سپاهیان عمر سعد بود اما پس از آن همه ممانعتها از امام حسین علیه السلام و پس رویها، ناگهان در روز عاشورا به سوی حسین علیه السلام آمد و امام او را پذیرفت چرا که او مظهر رحمت و مغفرت خدای تعالی است و حتی اگر حر، کسیکه شاید بتوان او را مسبب تمام مصائب دانست، خالصانه پیش آید و در راه حسین علیه السلام قرار گیرد، قبولش می کند.

حر آمد درحالیکه سپر را وارونه کرد، آرام آرام نزدیک شد، خود را از اسب پائین انداخت، به پاهای حسین افتاد و عرض کرد: من همانم که راه را بر شما بستم آیا توبه من قبول است؟ امام در جواب حر فرمود: آری خداوند توبه تو را قبول می کند.

همه ما میدانیم که بی لطف و عنایت پروردگار، هیچ نداریم و هیچ نیستیم. عرض کنیم یا حسین! حربن یزید ریاحی خود را به پاهای شما انداخت، ما نیز خود را به پاهای شما می اندازیم تا توبه ما را قبول کنی.

سخنرانی آیت‌الله دستغیب در شب چهارم محرم‌الحرام

الهی کَیفَ تَکِلُنی و قد تَکَفَّلْتَ لی و کَیف أضامُ و أنتَ الناصِرُ لی‏

بار الها چگونه مرا به خود وا می‏گذاری حال آنکه تویی متکفل من و چگونه به من ظلم شود در حالی که تویی یاورم.

الهی کَیفَ تَکِلُنی و قد تَکَفَّلْتَ لی؛ تکفل خدای تعالی مر بندگانش را از دو جهت می‏باشد: اول از جهت مادی و دنیوی دوم از جهت باطنی و معنوی.

از جهت مادی؛ خدای تعالی هر جنبنده‏ای را که خلق فرمود، متکفل روزیش نیز گردیده است؛ «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُها: هیچ جنبنده‏ای در زمین نیست مگر آنکه روزیش بر عهده خداست». (هود/۶)

«إنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ: خداوند روزی دهنده و صاحب قدرت و اقتدار است». (ذاریات/۵۸)

«وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ * فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إنَّهُ لَحَقُّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ: و روزی شما و نیز آنچه وعده داده شدید در آسمان است به پروردگار آسمان و زمین سوگند که این وعده حق است همانند سخن گفتنتان». (ذاریات/۲۲ و ۲۳)

کسانی که ایمان به رازقیت خدای تعالی دارند، همواره شاکر درگاه اویند و یقین دارند که اولاً رازق تنها او است و ثانیاً فراخی و تنگی روزی به دست او است؛ «اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ: خداوند روزی هر که را بخواهد، وسیع و هر کس را بخواهد، تنگ می‏کند». (رعد/۲۶)

در کلام معصومین، روایات بسیاری در باب روزی و حکمت وسعت و تنگی آن وارد شده است.

بنابراین شخص مؤمن، به تقدیر پروردگار و تقسیم رزق بوسیله او اعتقاد دارد و غصّه روزی را نمی‏خورد. اما در کنار آن می‏داند که برای تحصیل رزق باید تلاش کند؛ امام صادق‏علیه السلام فرمودند: «أبَی اللَّه أن یَجری الاشیاء الّا بأسبابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَی‏ءٍ سَبَباً: خداوند امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد پس برای هر چیزی سبب و وسیله‏ای قرا داده». (کافی/ج‏۱، ص ۱۸۳، کتاب الحجّة)

بر همه واجب است که برای کسب روزی حلال، تلاش کنند البته کار منحصر به فعالیتهای فیزیکی نیست؛ فعالیتهای فکری، تدریس و تحصیل علوم دینی و تبلیغ دین خدا نیز مصداق «کار و تلاش» است. همچنانکه اسباب وسعت رزق نیز تنها تلاش بیشتر و کار مضاعف نیست بلکه دعا کردن نیز مؤثر است. گاه کار زیادی و همّ و غمّ بیش از حد انسان را به دردسرهای بزرگ می‏اندازد و حاصلی جز بدهکاری برایش ندارد.

تکفل خدای تعالی‏

خدای تعالی در بشر امتیازی ویژه قرا داده که او را از دیگر موجودات متمایز ساخته است. این امتیاز ویژه، نفخه روح خدایی در وجود او است؛ «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی: و از روح خود در او دمیدیم». (حجر/۲۹)

این روح خدایی یا «فطرت اولیه» قوه‏ای است که همچون نطفه، استعداد بارورشدن و به فعلیت رسیدن دارد و می‏تواند انسان را خلیفه خدا گرداند و خدای تعالی متکفل شده تا راه به فعلیت رسیدن این قوه و بارورشدن این استعداد را به انسان نشان دهد. در همین راستا عقل را به عنوان هادی درونی و انبیاء و ائمه‏علیهم السلام را به عنوان هادی بیرونی برای هدایت او و به ثمر نشاندن استعدادش تعیین کرده است؛ «ادْعُ إلی‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ: با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با بهترین طریق با آنها مباحثه کن». (نحل/۱۲۵)

بنابراین همچنانکه خداوند روزی بندگانش را بر عهده گرفته، هدایت آنان را نیز ضامن گردیده است و امام حسین‏علیه السلام در این فراز دعا به این وعده پروردگار توجه می‏دهد و بر آن تأکید می‏کند؛ وعده رساندن به درجات عالی معنوی و جای دادن در جوار رحمت خویش؛ «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ: در منزلگاه صدق، در جوار فرمانروای مقتدر». (قمر/۵۵)

حال اگر کسی این هدایت را رد کرد و آن را نخواست آیا تکفل پروردگار رها می‏شود؟ خیر؛ او هرگز بندگان خویش را رها نمی‏کند و درهای هدایت و رحمت را به روی کسی نمی‏بندد، حتی آنانکه به او پشت کرده‏اند و رسماً منکر اویند؛ «لو عَلِمَ المُدبِرونَ کَیف اشتیاقی بِهِم لَماتوا شوقاً: اگر آنانکه پشت کردند می‏دانستند چگونه مشتاق آنهایم، از شدت شوق می‏مردند». (کلمات حدیث قدسی)

اما بعضی افراد با وجود همه اشتیاق پروردگار و حتی نازکشیدن‏های او، حاضر به بازگشت به سوی او نیستند و نه تنها نمی‏آیند بلکه دست به کارهایی می‏زنند که موجب غضب او نیز می‏شود. اولین چیزی که غضب پروردگار را به جوش می‏آورد دست یازیدن به خون انبیاء، ائمه و اولیای خداست. در این صورت است که عذاب الهی قطعی می‏شود، البته نه به خاطر آنکه درهای رحمت پروردگار بسته می‏شود بلکه از آن جهت که این عمل موجب ناامیدی از رحمت پروردگار می‏گردد و لذا کسانی همچون شمر، عمر سعد، عبیداللَّه بن زیاد و یزید بن معاویه لعنة اللَّه علیهم که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در شهادت حضرت اباعبداللَّه الحسین‏علیه السلام نقش داشتند، کاملاً از رحمت پروردگار ناامید گشتند و حتی در آخرین لحظات عمر و در اوج اضطرار، نامی از خداوند نمی‏بردند.

در میان اعضای گروهکهای منافق، بعضی کسانی که دست به ترور مؤمنین می‏زدند و به دام می‏افتادند و محکوم به اعدام می‏شدند، در آخرین لحظات اعدام زبان به فحاشی و ناسزا می‏گشودند. اینجاست که خداوند این افراد را به خود وا می‏گذارد؛ «وَ ذَرِ الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا: و رها کن آنان را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفته‏اند و زندگی دنیا فریبشان داده است». (انعام/۷۰)

کسانی که با گناهان بزرگ و معاصی عظیم همه طیّبات خویش را زائل می‏سازند، دیگر راهی به سوی خود برای انبیاء و ائمه باقی نمی‏گذارند؛ «أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا: پاکیزگیهای خود را در زندگی دنیا تباه ساختید». (احقاف/۲۰)

البته گناه مراتب مختلف دارد، گاه ظلم به نفس است که با وجود زشتی آن، امید بازگشت قطع نمی‏شود اما گاهی ظلم به دیگران و مخصوصاً اولیای خداست که نفس این گناه، اعلان جنگ به پروردگار است و موجب ناامیدی از درگاه پروردگار می‏شود؛ «مَن أهانَ لی وَلیّاً فَقَد بارَزَنی بالمُحارَبَةِ و أنا أسرَعُ شی‏ءٍ الی نُصرَةِ اولیائی: هر کس به دوستی از من اهانت کند آشکارا به جنگ من آمده و من به یاری دوستانم از هر چیز شتابانترم». (کافی، ج‏۲، ص‏۳۵۲، کتاب ایمان و کفر)

پاسخ به یک اشکال

در این فراز دعا امام حسین‏علیه السلام از بُعد واگذار کردن خداوند مر انسان را به خویش سخن می‏گوید و در روایتی دیگر پیامبرصلی الله علیه وآله می‏فرماید: «رَبِّ لا تَکِلنی الی‏ نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبداً: پروردگارا مرا چشم بر هم زدنی به خود وا مگذار». (کافی، ج‏۲، ص‏۵۸۱، کتاب الدعا)

اگر رها کردن انسان به خود توسط خداوند بعید است پس چگونه اشرف افراد بشر این همه از آن واهمه داشتند و مرتباً این دعا را می‏خواندند؟

پاسخ: بطور قطع و یقین تکفل از جانب پروردگار همواره موجود است اما چه بسا کارهایی از انسان صادر شود که مقدمه واگذار شدن به خویش گردد. این مقدمه برای معصومین و خاصّان درگاه الهی که بشر مافوق – و نه مافوق بشر – هستند، غفلت جزیی از توحید کامل پروردگاراست.

و کَیف أضامُ و أنتَ الناصِرُ لی؛ «أضام» از ریشه «ضیم» به معنای ظلم است. خدای تعالی به مؤمنین و دوستان خویش وعده نصرت داده است؛ «إنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ: ما رسولان خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و در روزی که گواهان به پا خیزند، یاری می‏دهیم». (غافر/۵۱)

اما نصرت پروردگار بر انسان معلق به نصرت انسان بر پروردگار است؛ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ: ای کسانی که ایمان آورده‏اید خدا را یاری کنید خداوند نیز شما را یاری می‏کند و گامهایتان را استوار می‏سازد». (محمدصلی الله علیه وآله/۷)

آدمی اگر گوهر گرانقدر فطرت خویش را آلوده گناه نسازد یاری خدا کرده؛ «تَنْصُرُوا اللَّهَ» گشته است.

آنکه می‏خواهد در زندگی دنیا همه اسباب برایش مهیا باشد، خوب بخورد، خوب بیاشامد، خوب شهوترانی کند، خوب تفریح کند و هیچ مانعی بر سر راهش نیاید هرگز نمی‏تواند خدا را یاری کند چرا که با اطاعت از هوای نفس و شیطان، دشمنان خدا را یاری کرده است. برای یاری خدا باید اولاً پا بر هوای نفس بگذارد و به شیطان «نه» بگوید. ثانیاً بر عهد خویش با پروردگارش وفادار بماند؛ «أَ لَمْ أَعْهَدْ إلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ: ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید، که او دشمن آشکار شماست». (یس/۶۰)

مهمترین راه پا گذاشتن بر هوا و وفاداری بر میثاق خداوند، انجام واجبات و ترک محرمات است، آن هم مو به مو و بدون توجیه و تفسیر.

ثالثاً وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را به حساب شأن اجتماعی و تکلیفی که دارد انجام دهد رفتار حضرت اباعبداللَّه الحسین‏علیه السلام در زمان حیات برادر بزرگوار خویش و پس از آن در دوران معاویه مصداق کامل یاری دین خدا بود. پس از مرگ معاویه و آغاز حکومت یزید، این یاری شکل دیگری یافت و ایشان با قیام و شهادت خویش کاملاً به تکلیفی که داشتند عمل کردند لکن کسانی که از یاری حضرت ابا کردند، در حقیقت از یاری خدا امتناع ورزیدند.

اما چگونه ایشان با وجود آنکه به کاملترین مصداق، دین خدا را یاری کردند، مظلوم واقع شدند و ستمهای بی‏شمار در حقشان روا شد در حالی که در این فراز دعا عرضه داشتند: «و کَیف أضامُ و أنتَ الناصِرُ لی: چگونه به من ظلم شود درحالی که تو یاور من هستی»! مگر نه آن است که در زیارت عاشورا می‏خوانیم: «لَقَد عَظُمَتِ الرَزیَّةُ و جَلَّت و عَظُمَتِ المُصیبَةُ بِک عَلَینا و علی جَمیعِ أهلِ السَماواتِ و الأرض: ای اباعبداللَّه‏علیه السلام عزای شما بزرگ است و مصیبت وارده بر شما بر ما و بر تمام اهل آسمانها و زمین گران است». نه تنها بر ایشان بلکه بر پدر و مادر و برادر ایشان نیز ظلمهای فراوان رفت در حالی که آنان نیز یاور دین خدا بودند. چگونه می‏توان این دو را با هم جمع کرد؟

حقیقت این است که حضرت اباعبداللَّه الحسین‏علیه السلام اگر چه از ناحیه مردم ستمهای فراوان دید اما از آن جهت که به مقصد و مقصود خود رسید، بهره‏مند از یاری پروردگار شد که بی‏یاری او رسیدن به مقصد محال است. حسین‏علیه السلام می‏خواست دست یزید را رو کند و بنی‏امیه را رسوا سازد تا مردم حساب خلافت آنها را از رسالت جدا کنند و این را امتداد آن نپندارند و در این راه موفق شد از جهت دیگر می‏خواست دین خدا را آنچنان که خدا دوست می‏دارد حفظ کند و آن را برای دورانی که مردم عالم با اقبال خود بدان روی می‏آورند به ارث بگذارد و موفق شد.

همچنین از جهت سوم حسین‏علیه السلام می‏خواست تا رحمت واسعه پروردگار را حتی برای کسانی که راه دشمنی او را در پیش گرفتند، ظاهر سازد هر چند که این اشخاص خود دشمن خویش شدند و تیشه به ریشه خود زدند. بی‏شک هر کس به حسین‏علیه السلام توجه کند اهل نجات می‏گردد چرا که خداوند اراده فرموده بوسیله او و دیگر مؤمنین، رحمت خویش را ظاهر کند و به جهت همین اراده است که حضرت صدیقه طاهره‏علیها السلام، در روز قیامت همچون مرغی که دانه می‏چیند، دوستان خویش را جدا می‏کند و به بهشت می‏برد و یا ذره‏ای از حبّ علی‏علیه السلام اگر در قلب کسی باشد آتش جهنم بر او حرام می‏شود.

قطره اشکی که از چشم می‏ریزد اگر چه به خودی خود هیچ ارزشی ندارد اما از آن جهت که نشانه شکسته شدن دل در محبت مولا اباعبداللَّه‏علیه السلام است، قیمت می‏گیرد و قرار خدای تعالی این است که هر کس متوجه حسین‏علیه السلام شود، در اقیانوس تطهیر حسینی قرار گیرد و پاک شود.

کسانی که در مقابل امام حسین‏علیه السلام ایستادند و عظیم‏ترین مصائب را بر ایشان وارد ساختند قطعاً ظالمترین افراد هستند. اما چون حسین‏علیه السلام خواسته‏ای جز اصلاح دین پیامبر و امر به معروف و نهی از منکر نداشت و در خواسته خویش موفق گشت، از ناحیه خداوند یاری شد و شکست خورده و ستمدیده واقع نشد.

هر مؤمنی ممکن است در مدت عمر خود دستخوش ظلمهای بسیاری شود؛ غیبتش کنند، تهمتش زنند، این همه نسبتهای زشت که به طلاب حوزه و اصحاب این مسجد دادند؛ عکسهایشان را چاپ کردند و به در و دیوار آویختند و هنوز هم ادامه می‏دهند، اما در عوض برای اکثریت دوستان، خدای تعالی چنین قرار داد که مستقیماً متوجه خدای تعالی شوند، روز به روز درونشان تلألؤ دیگری یافته. اینها واقعیاتی است که به روشنی احساس می‏شود. ما نه دیوانه‏ایم و نه لجباز. حرفی را که می‏زنیم کاملاً برایمان روشن است و با هیچکس غرض ورزی نداریم.

شهید آیت‏اللَّه دستغیب ‏رحمه الله‏

آیت‏اللَّه دستغیب‏رحمه الله در اویل زندگی دست به گریبان سختیهای بسیاری از ناحیه بعضی افراد خاص بود. در زمان رضاخان مصائب دیگری دید، محمّد رضا که آمد مشکلاتشان به شکل دیگری درآمد. ناراحتی‏هایی در همین شیراز دید و به ناچار کنار نشست. اما آماج تهمتها و فحشهای بسیار قرار گرفت. در اوائل انقلاب به شکل دیگری در سختی و شدت بود. بخاطر جهات معرفتی و رفتن به نزد حضرت آیت‏اللَّه نجابت‏رحمه الله و آیت‏اللَّه انصاری همدانی‏رحمه الله، مورد اتهام و تهمت قرار می‏گرفت. عده‏ای جمع شده بودند و هر کدام دست ده نفر را می‏گرفتند و از مسجد جمعه خارج می‏کردند. خود ایشان می‏گفت: «بسیاری را بردند اما خداوند جایش را پر کرد».

ظلمهای بسیاری دید اما نزدیکی‏های شهادت، چیزی که سالها به دنبالش بود، خداوند برایش مهیا ساخت و معنی لا اله الا اللَّه را به شهود، ملتفتش کرد. سالهای بسیاری در میان کسانی که ادعای عرفان داشتند، گشت اما کسی را که با قرآن و سنت منطبق باشد ندید تا آنکه خدمت آیت‏اللَّه قاضی‏رحمه الله و آیت‏اللَّه انصاری‏رحمه الله رسید و با آیت‏اللَّه نجابت‏رحمه الله رفاقت نمود. وقتی گمشده خویش را پیدا کرد، استقامت به خرج داد.

ما از برکت خود اباعبداللَّه‏علیه السلام، او را دوست می‏داریم، اگر در وقت شنیدن مصیبت، دل شکسته نشویم و اشک نریزیم، ناراحت می‏شویم و خود را سرزنش می‏کنیم. گاهی بعضی جوانان از شدت این ناراحتی بر سر خود می‏زنند اینها همه از شدت عشق و علاقه به حسین (علیه السلام) و نشانه اخلاص است.


 


مهدی محمودیان، عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی که  در زندان  رجایی‌شهر کرج، در اسارت به سر می برد  به مناسبت فرا رسیدن  روز جهانی حقوق بشر، نامه‌ای  از داخل زندان  خطاب به فعالان این عرصه نوشت

به گزارش کلمه، محمودیان در این نامه با تاکید بر اینکه نمی تواند در وضعیتی که بسیاری از فعالان سیاسی، روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشری ایران در زندان هستند و جوانان بسیاری در این یک سال و نیم به دلیل دفاع از آزادی شهید شده‌اند، روز جهانی حقوق بشر را تبریک بگوید، نوشت: “وقتی اشکهای دختران و پسرانی که پدرانشان بخاطر فعالیت های بشر دوستانه در زندان هستند را به یاد می آورم، وقتی غم همسران و پدران و مادران روزنامه نگار در بند را به یاد می آورم، وقتی ناله های زنان و مردان هموطنم را در زیر فشارهای جسمی و روحی سلول های انفرادی به یاد می آورم؛ به جای شادمانی برای فرا رسیدن این روز خجسته اشک در چشمانم حلقه می زند و درد سینه ام را می فشارد.”

روز دهم دسامبر، برابر با بیستم آذر، در تقویم سازمان ملل متحد به عنوان روز جهانی حقوق بشر نام‌گذاری شده است. شصت سال پیش در چنین روزی، سال ۱۹۴۸ میلادی (۱۳۲۷ خورشیدی) مجمع عمومی سازمان ملل اعلامیه جهانی حقوق بشر را تصویب کرد. دو سال بعد، از کشورهای عضو این سازمان خواسته شد تا این اعلامیه را امضا کنند. ایران نیز یکی از کشورهای امضا کننده اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

به گزارش کلمه، متن نامه مهدی محمودیان خطاب به فعالان حقوق بشر به شرح زیر است:

قصد داشتم روز جهانی حقوق بشر را به شما تبریک بگویم؛ اما وقتی اشکهای دختران و پسرانی که پدرانشان بخاطر فعالیت های بشردوستانه در زندان هستند را به یاد می آورم، وقتی غم همسران و پدران و مادران روزنامه نگار در بند را به یاد می آورم، وقتی ناله های زنان و مردان هموطنم را در زیر فشارهای جسمی و روحی سلول های انفرادی به یاد می آورم؛ به جای شادمانی برای فرا رسیدن این روز خجسته اشک در چشمانم حلقه می زند و درد سینه ام را می فشارد.

اشک به خاطر خون صدها نفری که در سال ۸۸، نهال آزادی را در ایران آبیاری کردند، اشک به خاطر هزاران نفری که روزها و حتی ماه های زیادی را دور از عزیزانشان در بازداشتگاه های وحشت آور گذراندند. اشک به خاطر صدها نفری که بیشتر از یک سال است که در زندان به سر می برند. اشک به خاطر جوانانی که طی سه سال اخیر در بازداشتگاه کهریزک و بازداشتگاه های غیر قانونی دیگر زیر وحشتناک ترین شکنجه های روحی، جسمی و حتی جنسی قرار داشته اند. اشک به خاطر جوانان برومندی که سال گذشته در بازداشتگاه کهریزک به شهادت رسیدند. اشک به خاطر مادران و پدرانی که ماه ها پس از شهادت فرزندانشان حتی نتوانستند بر سر قبر عزیزانشان بگریند.

دوستان عزیز، فعالان حقوق بشر، اینجا کسانی هستند که حقوق انسان ها را در بازداشتگاه ها و خیابانها نقص کردند، کسانی که شهروندان بی گناه وهموطنان را به خاک و خون کشیدند و در عین حال از مدیریت جهانی سخن می گویند و برای نقض حقوق بشر در اروپا و آمریکا اشک تمساح می ریزند.

امسال کبوتران سفیدتان را به یاد شهدا و اسرای در بند با ربانهای مشکی به پرواز در آورید. باشد تا به پاس خونهای عزیزان در گذشته یمان، مردم ایران نیز طعم آزادی، دموکراسی،  صلح و حقوق بشر را به معنای واقعی تجربه کنند.

به امید پیروزی آزادی

سربلند و پیروز باشید

مهدی محمودیان
زندان رجایی شهر


 


به گفته مدیر کل بهداشت محیط و کار وزارت بهداشت «آلودگی هوا سال گذشته جان ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ نفر را گرفته است، طی روزهای اخیر میزان آلودگی هوا کم نشده و اگر این روند ادامه یابد برای کنترل وضعیت احتمالاً دوباره در تهران تعطیلی خواهیم داشت.»

کاظم ندافی با اعلام این که وزارت بهداشت هر سال مطالعاتی را درباره اثرات آلودگی هوا بر سلامت مردم انجام می‌‌دهد، افزود: «بیشتر افرادی که بر اثر آ‌لودگی هوا جان خود را از دست دادند به بیماری‌های قلبی، عروقی، تنفسی مثل آسم مبتلا بودند یا افراد سالخورده بودند.»

آنگونه که وی گفته این مطالعات فقط بر اساس آ‌لودگی ذرات معلق (pm10) و گاز مونوکسید کربن است اما «برای کاهش آلودگی هوا برنامه جامعی در ۱۰ محور تصویب شده که دستگاه‌های مختلف برای اجرای آن دخیل هستند.»

وی معتقد است «در برخی محورهای این برنامه مانند اصلاح سوخت موفقیت داشته‌ایم اما برخی محورهای آن مانند خارج کردن خودروهای فرسوده و همچنین توسعه شبکه حمل و نقل عمومی مانند مترو و اتوبوسرانی نیز موفقیت‌های مورد انتظار را نداشته است.»

به گفته ندافی وضعیت آ‌لودگی هوا در تهران به علت پایداری جوی طی روزهای گذشته بهتر نشده و بیشترین میزان این آلودگی نیز ناشی از خودورها و وسایل حمل و نقل عمومی است و اگر این روند ادامه یابد این احتمال که دوباره در تهران تعطیلی اعلام شود وجود دارد.

وی در پایان تاکید کرده: «تعطیل شدن تهران به کاهش آلودگی هوا کمک نمی‌کند بلکه فقط کمک می‌کند که وضعیت از این که هست بدتر نشود.»

دولت دلیل تعطیلی هفته پیش در شهر تهران را آلودگی هوا اعلام کرده بود.


 


براساس گزارش بانک مرکزی در سه ماهه اول سال جاری صادرات نفت ایران به زیر ۲میلیون بشکه در روز رسید.

آخرین گزارش بانک مرکزی از صادرات نفت خام کشور نشان می دهد که طی سه ماهه نخست امسال صادرات نفت ایران به طور متوسط به روزی ۱٫۹۹۷ میلیون بشکه رسیده است این رقم نشان از کاهش ۲٫۹ درصدی صادرات نفت خام و فراورده های نفتی ایران نسبت به سه ماهه پایانی سال ۸۸ دارد.

قابل ذکر است که در سال گذشته نیز در فصل پاییز که معمولا زمان رشد تقاضای نفت خام در بازارهای جهانی محسوب می شود متوسط صادرات نفت خام ایران با کاهش به زیر ۲ میلیون بشکه به روزی ۱٫۹۸۴ میلیون بشکه رسیده بود که البته در سه ماهه زمستان با افزایش ۳٫۶ درصدی به رقم روزانه ۲٫۰۵۵ میلیون بشکه افزایش پیدا کرده بود.

البته نکته قابل توجه در گزارش بانک مرکزی کاهش نیم میلیون بشکه ای تولید نفت خام کشور طی سالهای ۸۴ تا ۸۹ است. بر اساس آمارهای منتشره بانک مرکزی میزان تولید نفت خام ایران در سال ۸۴ به طور متوسط روزانه ۴٫۰۵۲ میلیون بشکه بوده که در سال ۸۸ به رقمی معادل ۳٫۵۵۷میلیون بشکه رسیده است و در سه ماهه نخست سال ۸۹ این افت ادامه داشته و به رقم ۳٫۵۲۲ میلیون بشکه کاهش داشته است بخشی از یان کاهش تولید ناشی از بالا رفتن عمر مخازن نفتی کشور و ورود تعداد زیادی از مخازن اصلی به دوره افت فشار است و از سوی دیگر می توان این امر را ناشی از توقف طرحهای جبران فشار مخازن از طریق تزریق گاز به مخازن دانست که متاسفانه با تعویق در توسعه میدان گازی پارس جنوبی و عدم اجرای دیگر طرحهای تزریق همزمان با افزایش مصرف گاز در کشور باعث افت توان تولید نفت خام شده است.


 


همسر مطصفی تاجزاده معاون سیاسی وزیر کشور اصلاحات عریضه سی ام خود را خطاب به دادستان تهران منتشر کرد. فخرالسادات محتشمی پور در این عریضه با اشاره به وضعیتی که هم اکنون محمد نوری زاد در آن به سر می برد خطاب به جعفری دولت آبادی می نویسد: ” مرد بزرگی که هم سلولی مصطفای من است گذراندن چهار ماه قرنطینه را برای همسرم آسان کرده لابد با بازکاوی حکایت های بشاگردی و بازخوانی روایت های فتحش. خدای را سپاس که چنین مصاحب حرّ مسلکی برای برگزیده ای دیگر از خیل بندگان خوبش اختیار کرد. و خدا را سپاس که آرامش را در هر همه حال و همه وجه به این دو عطا نمود که بتوانند در همان حصر و بند نیز خوب بیندیشند وبخوانند و بنگارند و زبان حقیقت گویشان را با وارستگی تمام در راه پروردگار بی نیاز بی انبازشان به کار برند. شنیده ام قاضی مؤدب دادگاه های فرمایشی ایشان را خوب نواخته اند! شنیده ام ایشان را به القاب نیکو خوانده اند و شنیده ام که یاردربند همسرم بنای اعتصاب غذا دارد به اعتراض همه مظالمی که بر او رفته و نیز تاجزاده شاکی از آقای جنتی و شاکی از کودتاگران نیز که مظلومانه در چنگال بی عدالتی بندگان عاصی خدا گرفتار است تا رفع ممنوعیت ملاقات و رسیدگی به وضعیت نا به هنجار و اعمال فراقانونی در زندان روزه دار باقی خواهد ماند.”

به گزارش کلمه متن این عرضه به شرح زیر است:

عریضه سی ام

به : دادستان تهران

از : همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یابن امیرالمؤمنین وابن سیدالوصیین. السلام علیک یابن فاطمة سیدة نساء العالمین.

سلام آقای دادستان!

شنیده ام این روزها و شب ها سخت گرفتارید. کارتان خیلی زیاد شده و باید پشت سر هم حکم بازداشت صادر کنید! ولی چرا؟؟؟ تا ۱۳ آبان می گفتند این هجمه ها و دستگیری ها از خوف این مناسبت است بعد نوبت بگیرو ببندهای فله ای دانشجویان شد گفتند بعد از ۱۶ آذر تمام می شود و حالا که آن مناسبت را هم پشت سر گذاشته ایم باز هم ادامه دارد که این رفتارهای نابخردانه! ؟ عجیب است نکند با شروع محرم شوری در دل ها افتاده و هوایی در سرها که باید با داغ و درفش همه را سرکوب کرد؟؟؟ نکند همان طور که سوم ها و هفتم ها و چلّه ها که در ایام انقلاب محملی برای پرشورشدن انقلاب بود اینک محملی برای تشدید فشار بر روی مردم آزادی خواه و اصلاح طلب است که از خشونت و نظامی گری و حکومت حزب پادگانی بیزاری می جویند؟! و این ماه ماهِ حسین است. ماهِ آزادگی ماهِ شرف. ماه حسین است و ماهِ یاران حسین و اصحاب حسین که هرکدامشان فصلی از کتاب عشقند و درخشش این ستارگان و ماه های منیرِ ماه محرم از عاشورا تا کنون دل های حق طلب را روشن کرده است. ما هر سال به محرم که می رسیم سردرجیب تفکر فرو می بریم و بازخوانی می کنیم تاریخ را و کتاب های مقتل را. نه آن روایات سخیفی که برخی مداحان بی سواد سودجو برای بازارگرمی خود و سرگرمی مردم می خوانند و اشک می خرند بلکه روایات ثقه بی پیرایه ای که شاهدان عینی نقل کرده اند و دهان به دهان گشته تا شده کتاب مقتل.

آقای دادستان!

مقتل نویسان می نویسند و مقتل خوان ها می خوانند حتی اگر سرب مذاب در دهان هاشان بریزند و مذمتشان کنند و منعشان کنند. آفتاب درخشان حقیقت را هرگز هیچ پوششی مانع از روشنی بخشی نیست و بیچارگی ستمگران در استتار ظلم و جنایت هایشان در کتاب تاریخ ثبت است. شاهدان عینی مأموران خدا هستند برای افشای حقیقت و بندِ گران ستم بر دست و پا و دهان بند ها را قدرت مقابله با اراده الهی نیست. خون که ریخته شد، بوی خون جویندگان حقیقت را به مقتل خواهد کشاند و مقتل نویسان خواهند نوشت و مقتل خوان ها خواهند خواند بی تردید. ظلم را باید مانع شد نه افشای آن را از هراس روشنگری در میان عوام الناسی که با تبلیغات دجّال گونه می شود فریبشان داد. والله خیرالماکرین.

در کتاب مقتل از حرّ هم خوانده ایم و شنیده ایم بسیار و چقدر دوستش داشته ایم. آری حرّ! هم او که هیچ قدرتی در کربلای حسین نتوانست اندیشه اش را مهار کند آن گاه که به حقیقت دست یافت. و چه زبونند آنان که تصور می کنند با تشدید رنج و تعب بر مردمان آزاده و فزونی فشارها بر خانواده هایشان می توانند آنان را از راه خدا بازگردانند.

آقای دادستان!

مرد بزرگی که امروز هم سلولی همسر آزاده من است، حرّ صفت و حرّ مسلک از گذشته خویش پشیمان و به آینده ایران سبز امیدوار در رکاب ملتی پای گذاشته که جز عدالت و آزادی نمی خواهند. نفت و نان و نام جمله ابزار بازی شومی است که دغلبازان به راه انداختند برای دو روزی بیشتر تکیه بر کرسی قدرت و وارستگی و صداقت و خدمت همه آن چیزی است که سربازان امروزین حسین(ع) به آن مفتخرند. بازی انقلاب مخملین کیهان ساخته که ملاحسین ها ته دلشان هنوز به آن وفادارند خوب آبرویی از این نظام اسلامی برد با تطهیر دیکتاتورهای همسایه و به جای آبروریزان هنوز وفاداران به نظام و دلسوزان آرمان های انقلاب و شهیدان در بندند. حالا که حنای انقلاب مخملین رنگ باخته است، بازی جدید را سخت می توان به میدان آورد حتی برای هواداران اصولگرا که روز به روز سایه تردید در صداقت قدرت پرستان مدعی مسلمانی بر دل هاشان گسترده تر می شود.

آقای دادستان!

مرد بزرگی که هم سلولی مصطفای من است گذراندن چهار ماه قرنطینه را برای همسرم آسان کرده لابد با بازکاوی حکایت های بشاگردی و بازخوانی روایت های فتحش. خدای را سپاس که چنین مصاحب حرّ مسلکی برای برگزیده ای دیگر از خیل بندگان خوبش اختیار کرد. و خدا را سپاس که آرامش را در هر همه حال و همه وجه به این دو عطا نمود که بتوانند در همان حصر و بند نیز خوب بیندیشند وبخوانند و بنگارند و زبان حقیقت گویشان را با وارستگی تمام در راه پروردگار بی نیاز بی انبازشان به کار برند. شنیده ام قاضی مؤدب دادگاه های فرمایشی ایشان را خوب نواخته اند! شنیده ام ایشان را به القاب نیکو خوانده اند و شنیده ام که یاردربند همسرم بنای اعتصاب غذا دارد به اعتراض همه مظالمی که بر او رفته و نیز تاجزاده شاکی از آقای جنتی و شاکی از کودتاگران نیز که مظلومانه در چنگال بی عدالتی بندگان عاصی خدا گرفتار است تا رفع ممنوعیت ملاقات و رسیدگی به وضعیت نا به هنجار و اعمال فراقانونی در زندان روزه دار باقی خواهد ماند. روزه داری هرچند طولانی که شود به ضعف بنیه آن هم در سن و سال همسر بیمار من منجر خواهد شد اما صافی دل و صیقل روح را به بار می آورد و اعتراض مستتر در آن به ظلم جاری را ما پیام رسان خواهیم بود. اما اعتصاب غذا آخرین راه در برابر زندانیان مظلومی است که صدایشان شنیده نمی شود و استمرار ظلم در حقشان جانشان را به مخاطره می اندازد. حالا که قرار است در این ماه حسینی بازداشت های فله ای ادامه یابد و همه زندان ها پر شود از شاگردان مکتب آزادگی حسین (ع) لااقل هم به حرمت خون پاک سید شباب اهل جنت کمی دست از تعدی بیشتر به اسرا بردارید و جانشان را به مخاطره نیندازید. این جان ها عزیزند به حرمت این ماه و شهید و شهدای این ماه از ظلم افزون دست بردارید و ما و عزیزانمان را به خود واگذارید و بیش از این کارنامه اعمال خود را سیاه و سیاه تر نکنید که آه مظلوم به خواست خدا بدفرجامی برای ستمکاران تقدیر خواهد کرد.

والله لا یحب الظالمین.

فخرالسادات محتشمی پور

چهارم محرم الحرام ۱۴۳۱ برابر با نوزدهم آذر ماه ۱۳۸۹


 


در حالی که وزیر ارشاد گناه پایین آمدن ۱۷ درصدی چاپ کتاب در ایران را به گردن نویسندگان انداخته است و آن‌ها را به نوشتن کتاب‌های نامناسب متهم می‌کند؛ روز به روز گلایه نویسندگان و مترجمان از روند فرسایشی ممیزی در ارشاد بیش‌تر می‌شود.شاید با وجود سیاست‌های موجود در زمینه نشر کتاب و ممیزی، هیچ گاه جدال بین نویسنده و وزارت ارشاد پایان نپذیرد. وزارت ارشاد ممیزی را حق خود می‌داند و نویسنده نیز آن را توهین به خلاقیتی عنوان می‌کند که لازمه پدید آمدن کتاب و ادبیات است.

به گزارش ندای سبزآزادی، طی سال‌های گذشته وزارت ارشاد کارهای کمیتی خود را افزایش داده است، اما این‌گونه کارها نظیر برپایی نمایشگاه‌های مختلف و خرید کتاب‌ از سوی ارشاد، هنوز نتوانسته که حتا بر شمارگان کتاب‌ها تأثیری بگذارد، چه برسد به آمار کتابخوانی در ایران. نویسندگان و منتقدان، یکسونگری و برداشت‌های سیاسی و امنیتی از فرهنگ را مهم‌ترین اشکال کار مسئولان وزارت ارشاد می‌دانند.

وقتی ارشاد نویسنده را متهم می‌کند

سیدمحمد حسینی در حاشیه‌ی مراسم تقدیر از برگزار‌کنندگان هفته‌ی کتاب و بیست‌وسومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در پاسخ به پرسشی مبنی بر این‌که با توجه به آمار خانه‌ی کتاب، با کاهش ۱۷درصدی تیراژ چاپ کتاب‌ در سال جاری روبه‌رو بوده‌ایم، گفت: کاری که از ما برمی‌آید، این است که کتاب‌ها را تهیه و حمایت و به کتابخانه‌ها ارسال کنیم و در اختیار افراد قرار دهیم که این اقدامات دارد انجام می‌شود.

او به برگزاری نمایشگاه کتاب اشاره و تصریح کرد: نمایشگاه‌ها باعث می‌شوند مردم به کتاب روی بیاورند. ما داریم وظیفه‌ی خود را انجام می‌دهیم؛ اما بخشی هم به خود نویسندگان برمی‌گردد که کتاب‌های‌شان را به گونه‌ای تدوین کنند که پاسخی باشد به نیاز جامعه و بیش‌تر مورد استفاده قرار گیرد.

حسینی با اشاره به نقش رسانه‌ها در معرفی کتاب گفت: رسانه‌ها در این زمینه می‌توانند مؤثر باشند. گام‌هایی برداشته شده است؛ اما هنوز از همه‌ی ظرفیت‌ها استفاده نکرده‌ایم. من فکر می‌کنم اگر در معرفی کتاب‌ها بیش‌تر تلاش کنیم، شاید استقبال بیش‌تر شود و تیراژ هم بالا برود.

این اظهارات وزیر ارشاد در حالی صورت می‌گیرد که رئیس جهاد دانشگاهی مشهد دیروز با اشاره به جمعیت ۷۰ میلیونی ایران که حدود ۵۰ میلیون آنها قادر به مطالعه هستند، گفت: جای تاسف دارد که برخی کتاب‌های ما در تیراژ ۲ یا یک‌هزار و ۵۰۰ جلد منتشر می‌شود.شمسیان افزود: این تعداد کتاب نیز گاهی فروش نرفته و برخی تمام‌شان به فروش نمی‌رود و باید تبدیل به خمیر شوند.

نظر نویسندگان

اما نویسندگان نظر دیگری دارند. آن‌ها مقصر اصلی وضعیت کتاب را در شرایط کنونی وزارت ارشاد می‌دانند. همچنین در سال‌های اخیر تقریبا تمامی جوایز خصوصی در بیانیه‌های خود به وضعیت اسف‌بار نشر کتاب پرداخته‌اند و وزارت ارشاد را مقصر اصلی دانسته‌اند.

مهدی غبرایی عضو کمیته فنی ترجمه چهارمین دوره جایزه ادبی روزی روزگاری، در مراسم این جایزه که روز گذشته برگزار شد در سخنانی درباره دشواری‌های کار نوشتن در ایران امروز گفت: وضع کتاب اظهر من الشمس است، روز به روز بدتر می‌شود. فقط با پوست کرگدن می‌نویسیم که بعدا به چاپ نرسد.

همچنین امیر احمدی آریان عضو هیأت داوران چهارمین دوره جایزه ادبی روزی روزگاری نیز یکی از علل نوشتن نشدن رمان در شرایط کنونی ایران را وضع عجیب و غریب ممیزی در حوزه رمان دانست که طی سال‌های اخیر به این مساله دامن زده است.

آمار عجیب کانون پرورش فکری

در حالی که همه نهادها و مقام‌های مسئول در ایران از آمار پایین کتابخوانی ایرانیان خبر می‌دهند، سیدصادق رضایی مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در نشستی خبری اظهار داشت: استقبال کودکان و نوجوانان ایرانی از کتاب بسیار خوب است و بر اساس برآوردهای انجام شده در سال ۸۸، کتابخوان‌ترین کودکان دنیا شناخته شده‌اند از این‌رو در سال جاری با نویسندگان ۴۰ رمان کودکان قرارداد منعقد کرده‌ایم.

مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به هیچ وجه نحوه انجام این آمارگیری را توضیح نداد و مشخص نیست سند و مدرک این ادعا بر چه اساسی است.

دورنمای کتاب در ایران

با هدف‌مند کردن یارانه‌ها، محصولات فرهنگی بیش از پیش از سبد خرید خانوار حذف می‌شود و مردم کالاهای ضروری را در اولویت قرار‌می‌دهند. در این حالت، به نظر می‌رسد وضعیت کتاب و کتابخوانی در ایران و آمارهایی که در این زمینه گه‌گاهی منتشر می‌شود سیر نزولی خود را با شتاب‌ بیشتری طی کند.


 


عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه استفاده‌ از راهکارهایی نظیر آب‌پاشی فقط سبب تحمیل هزینه بسیاری می‌شود، گفت: « اعمال محدودیت‌های ترافیکی نظیر طرح زوج و فرد»،« جلوگیری از تردد خودروهای فرسوده و دودزا»،« استانداردسازی سوخت مصرفی»،« تقویت سیستم حمل و نقل عمومی» و« خروج صنایع آلاینده از تهران» باید به عنوان راهکارهای اصلی مدنظر قرار گیرد.

محمدرضا رضایی در گفت‌وگو با ایسنا درباره راهکارهای جدید به کار گرفته شده برای کاهش آلودگی هوای تهران گفت: راهکارهایی نظیر آب‌پاشی و نصب دستگاه تهویه راهکارهایی موقت است ضمن اینکه کلی هزینه به کشور تحمیل می‌کند.

نماینده مردم جهرم در خانه ملت ادامه داد: باید علت‌یابی کنیم که چرا این اتفاق برای تهران می‌افتد و سپس به دنبال حل ریشه‌ای آن باشیم، نه اینکه برای کاهش آلودگی هوا مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات و به طور کلی پایتخت را تعطیل کنیم. البته این تعطیلات تا حدی موثر است اما نمی‌تواند همیشه مورد استفاده قرار گیرد چراکه هر روز تعطیلی ضربه‌ای به اقتصاد کشور می‌زند که جبران آن کار بسیار مشکلی است.

به گفته وی علت اصلی بلایی که امروز سر تهران آمده، تردد حجم بسیار زیاد خودروها در شهر تهران است به نحوی که تهران به شکل یک پارکینگ درآمده و در خیابان‌ها، کوچه‌ها، پس کوچه‌ها و هر جایی که فکرش را هم نمی‌کنی خودرو تردد می‌کند، بنابراین علت نخست حجم بسیار بالای خودرو در خیابان‌هاست که حتما باید توسط دولت کنترل شود و در این زمینه انصافا اجرای طرح زوج و فرد تاثیر بسزایی در کاهش بار ترافیک داشته است.

عضو کمیسیون بهداشت مجلس همچنین خاطرنشان کرد: اگرچه یکی از دلایل عمده آلودگی هوا تردد حجم بسیار بالای خودروهای شخصی و تک سرنشین است، اما وقتی می‌توانیم انتظار داشته باشیم مردم با خودروی شخصی در خیابان‌ها تردد نکنند که برای رفت و آمد آنها تدابیری بیندیشیم، مثلا مترو و اتوبوس‌های درون شهری را تقویت و وسایل حمل و نقل عمومی را گسترش دهیم.

رضایی با تاکید بر اینکه شهرداری باید بیشترین توجه، تاکید و تمام توانش را بر توسعه و تقویت حمل و نقل عمومی متمرکز کند، اظهار کرد: مردم خیلی جاها می‌خواهند اتوبوس سوار شوند اما اتوبوس نیست، می‌خواهند مترو استفاده کنند اما جا ندارد به همین دلیل مجبور می‌شوند از خودروی شخصی استفاده کنند و وضعیتی مانند امروز رقم بخورد که نفس کشیدن در شهر تهران غیرممکن باشد، لذا باید وسایل حمل و نقل عمومی را تقویت کنیم تا مردم کمتر از وسایل نقلیه شخصی استفاده کنند.

وی گفت: در تهران غیر از آلودگی‌ هوا مباحث دیگری نظیر آلودگی صوتی وجود دارد که به وضوح دیده نمی‌شود و قابل اندازه‌گیری نیست اما می‌تواند مشکلات روحی و روانی بسیاری در آینده برای مردم ایجاد کند.

عضو کمیسیون بهداشت بخش اعظمی از آلودگی هوای تهران را به واسطه استاندارد نبودن سوخت مصرفی در کشور دانست و تاکید کرد: وزارت نفت باید سوخت استاندارد در اختیار مردم قرار دهد تا این مشکلات کاهش یابد.

وی با اظهار تاسف از تداوم احداث و فعالیت صنایع آلاینده‌ در اطراف تهران گفت: صنایعی در اطراف تهران احداث شده‌اند که بر آلودگی تهران دامن می‌زنند بنابراین سازمان حفاظت از محیط زیست باید وارد عمل شده و برای خارج کردن این صنایع و کارخانجات از اطراف تهران تدابیری بیندیشد، ضمن آنکه ممنوعیت احداث صنایع در شعاع ۱۲۰ کیلومتری تهران مدت‌هاست که مطرح شده اما متاسفانه به صورت جدی دنبال نمی‌شود.

رضایی درباره تاثیر تعطیلات برای کاهش آلودگی هوا گفت: تعطیلات از این جنبه که سبب خروج مردم از تهران می‌شود مقداری موثر است اما تا چه زمانی می‌توان پایتخت کشور را تعطیل کرد، این تعطیلات هزینه‌های بسیاری به نظام و کشور تحمیل می‌کند، البته اگر دولت از تعطیلات استفاده نمی‌کرد به شرایط اضطرار می‌رسیدیم.

عضو کمیسیون بهداشت اعمال محدودیت زوج و فرد را بسیار موثر دانست و تاکید کرد: ممکن است شرایط بهتر نشده باشد اما همین که با استفاده از این راهکارهای موقت نگذاشتند آلودگی هوا به سمت اضطرار برود و در هشدار متوقف شده است، یک توفیق محسوب می‌شود.

به گفته وی، برای کاهش آلودگی هوای تهران همه دستگاه‌ها اجرایی باید به همدیگر کمک کرده و مردم نیز مانند همیشه همکاری کنند، البته باید از مردم به خاطر همکاری خوبی که تاکنون داشتند تقدیر و از آنها درخواست کنیم با وسایل نقلیه شخصی تردد نکنند، سالمندان و کودکان را اصلا در هوای آزاد نیاورند و اگر برایشان امکان دارد از تهران خارج شوند تا وضعیت بهتر شود.

رضایی در خاتمه یکی از دلایل آلودگی هوای تهران را تاخیر در بارش باران دانست و خاطرنشان کرد: باید برای نزول رحمت آسمانی دعا کنیم، لذا از مداحان می‌خواهیم که در شب‌های عزاداری سرور و سالار شهیدان در تکایا و هیات‌ها دعای باران هم بخوانند، امیدواریم خداوند به برکت آقا امام حسین(ع) باران تفضل بفرماید.


 


این روزها نگرانی از افزایش یکباره قیمت ها پس از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها و شایعات مربوط به آن، بازار مسکن را نیز تحت شعاع خود قرار داده است، به نحوی که به اذعان رئیس اتحادیه املاک کشور در برخی از نقاط شاهد افزایش ۲۰ درصدی قیمت اجاره بها هستیم.

به نوشته خبر آنلاین، در حالی که در مراجعه به اکثر دفاتر مشاوران املاک افزایش یکباره قیمت ها به شدت محسوس است و اغلب مشاورین حاضر در این دفاتر از افزایش قیمت ها بیش از رقم فعلی در روزهای آتی خبر می دهند، قلی خسروی معتقد است: این اظهارنظرها بیشتر از سوی مشاورین حاضر در این دفاتر مطرح می شود و اگر مراجعه کنندگان مستقیما با صاحب جواز این دفاتر صحبت کنند، قطعا این شایعه که در ماه های آتی قیمت مسکن به شدت افزایش می یابد، کاملا رد خواهد شد.

به گفته قلی خسروی، در همه نقاط قیمت اجاره بها و خرید، ۲۰ درصد افزایش نیافته است. وی می گوید: علت اصلی افزایش قیمت اجاره بها مربوط به کاهش قدرت خرید مردم است به نحویکه تقاضا برای اجاره بالا رفته و همین امر باعث شده صاحب خانه ها، قیمت ها را افزایش دهند.

رئیس اتحادیه املاک کشور، پیش بینی می کند که از اردیبهشت ماه امسال قیمت خانه کاهش یابد چرا که قیمت مصالح چون آهن در شرایط فعلی با ۵ درصد کاهش مواجه شده است که این امر طی ماه های آتی برروی قیمت مسکن تاثیرگذار خواهد بود.

این در حالی است که شواهد عینی خبرنگار ما (خبر آنلاین) حاکی از آن است که در حال حاضر کمترین افزایش قیمت در تهران معطوف به مناطق شمالی این شهر است که این امر نیز نشات از کاهش قدرت خرید مردم دارد.

براساس این گزارش، در شرق و جنوب تهران افزایش قیمت اجاره بها و خرید به شدت محسوس است. ضمن آنکه خرید و فروش در این مناطق از رونق بیشتری به نسبت شمال و غرب تهران برخوردار است.چرا که در مناطق شمالی تهران قیمت مسکن به شدت بالاست و مردم قدرت خرید ملک در این مناطق را ندارند. اما در مناطق شرق و جنوب تهران متراژ خانه ها پایین تر و قیمت آنها نیز کمتر است و همین امر باعث رونق خرید و اجاره در این مناطق شده است.

براساس اظهارات قلی خسروی، در حال حاضر شاهد افزایش ۵ تا ۲۰ درصدی قیمت ها در مناطق مختلف تهران هستیم که امید می رود این امر تا اردیبهشت ماه امسال فروکش کند و قیمت ها روند نزولی را در پیش بگیرد.

این در حالی است که در شرایط فعلی اغلب مشاورین املاک در مراجعه متقاضیان از افزایش یکباره قیمت ها پس از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها می گویند و تاکید دارند در صورت آنکه در شرایط فعلی خانه خریداری نشود، پس از اجرای این قانون باید خواب خانه دار شدن را دید. همین امر باعث شده تا این روزها بازار مسکن شاهد افزایش بی رویه قیمت باشد.


 


میرحسین موسوی، به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم، با نگارش یادداشتی ضمن مرور کوتاه فلسفه عاشورا نوشت: «حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت. حسین (ع) می‌دانست که در این راه چه رنج‌های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد.»

نخست وزیر دوران دفاع مقدس در همین نوشته تاکید می‌کند که «دین و دین‌داری در این روزها دوران سختی را می‌گذراند» و «دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود، با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد.»

موسوی این پرسش را مطرح می‌کند که «در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد؟»

موسوی از همراهان سبزاندیش خود درخواست کرده است «که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی که در این دیار به نام دین برپا شد را برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم.»

وی در پایان توصیه کرده است که همراهان جنبش سبز با شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنند.

به گزارش کلمه، متن کامل یادداشت میرحسین موسوی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت، ۳۰)

اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرن‌ها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشان‌ترین نمونه‌ی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنج‌هایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلت‌بار ترجیح داد. حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت و ذبح دین در پای برج و باروی کاخ ستمگری و خودکامگی مشاهده کرد. حسین (ع) می‌دید که باطل را لباس حق می‌پوشانند و حق را باطل جلوه می‌دهند. حسین (ع) می‌دید که این بار اراده‌ی قدرت‌طلبان، نه تنها دستیابی به تمامیت قدرت، بلکه نگه‌داشت آن به هر قیمت و با تکیه بر زر و زور و تزویر است، که اینجا خود دین است که هدف آماج خودکامگان قرار گرفته، که دیگر سکوت نیست که می‌تواند به بقای کورسوی نور ایمان کمک کند، که زمانه‌ی ایستادگی در مقابل همه‌ی کسانی است که به نام جانشینی پیامبر (ص) و امارت بر مؤمنان، چوب حراج بر دین و دینداری زده اند تا دمی بیش بر مسند قدرت تکیه زنند.

حسین (ع) می‌دانست که ملات سنگ‌های کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقت‌خواهی است که به زوال آن می‌انجامد. حسین (ع) می‌دانست که در این راه چه رنج‌های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد، خاندان پیامبر (ص) را در محاصره‌ی تنگناها و بی‌حرمتی‌های پیاپی قرار خواهند داد، و او را بر سر دوراهی انتخاب میان زندگی ذلت‌بار یا ایستادگی برای حق‌خواهی قرار خواهند داد؛ و او ایستادن را برگزید. حسین (ع) سکوت را شکست تا دین نیای خویش را از هلاکت نجات دهد و رهبری قیامی را برعهده گرفت که نه در هوای قدرت و شهرت، که در کوشش برای راست کردن کجی‌ها و پاک کردن پلیدی‌ها هویت می‌یافت. و چنین شد که آزادزنان و آزادمردانی که پس از او آمدند، از هر مذهب و دینی که بودند، حسین (ع) را سرمشق جاودانه‌ی آزادی‌خواهی دانستند.

قرن‌ها بعد، انقلابی اسلامی در سرزمینی با فرهنگ و تمدنی دیرینه و مردمانی که در شناخت مصالح خود در جهانی دگرگون‌شده در این بخش از دنیا، پیشتاز بودن خود را پیش از آن با انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و قیام پانزده خرداد و تولید گفتمان آزادی‌خواهی، عدالت و استقلال‌طلبی برای پیشرفت و دستیابی به جامعه‌ای که در آن انسان‌ها به آسایش مادی و سعادت معنوی برسند به اثبات رسانده بود، رخ داد. همه‌ی ما به یاد داریم که سیل خروشان معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ چگونه طومار نظامی مستبد را درهم پیچید که همه راه‌های اصلاح را بسته، امکان هرگونه انتقاد و مخالفت از راههای مسالمت‌آمیز را از میان برده و در واپسین سالهای عمر خود، دچار خیالبافی‌هایی شده بود که بیش از هرچیز ناشی از دور ماندن از واقعیت های موجود در جامعه بود.

حاکمان مستبد آنچنان در حلقه‌ی محدود متملقان و ثناگویان خود محصور بودند که بجای آن که صدای ترک‌خوردن‌های فزاینده‌ی مشروعیت حاکمیت خود را بشنوند، در اوهام خویش به دنبال شنیدن صدای حمایت از قدرت‌های ماورایی بودند، غافل از آن که بزرگترین سرمایه‌ی هر کشور، پشتیبانی مردم آن از دولتمردان از طریق مشارکت آزادانه و آگاهانه‌ی آنهاست، غافل از آن که اعتبار را باید در ارتقای زندگی روزمره‌ی مردم جستجو کرد،و غافل از آن که اقتدار را از راه قلوب مردم باید یافت، نه از طریق رزمایش‌ها و نمایش زرادخانه‌ها. و چنین شد که مردمان این دیار روی از صاحبان قدرت گرداندند و بزرگترین انقلاب مسالمت‌آمیز مردمی قرن، پدیدار شد.

میلیون‌ها مردمی که در روزهای تاسوعا و عاشورا به میدان آمدند، خواسته‌های بیش از صدساله‌ی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردی‌اش در راه را آزموده بودند. در راهپیمایی‌های آن روزها، هرکس با باور و ایمان و رنگ و بوی خود حضور می یافت، بیگانه‌های دیروز به دیرآشنایان امروز تبدیل می‌شدند، خودخواهی‌ها به دیگرخواهی، و من‌ها به ما. از فردای پیروزی در شوق ساختن و آباد کردن ویرانه‌ای که پیش چشمانشان بود، دست در دست یکدیگر دادند به مهر. حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی‌شان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همه‌جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین‌گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی‌اعتقادی، که از سر درایت و آینده‌بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزله‌ی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک می‌سازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور می‌دیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد.

اما صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود می‌دانند، این بار به این خواسته‌های برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانه‌ها در مقابل خواست اکثریت صف‌آرایی کرده بودند، زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و افترا را به سینه‌ی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بی‌سابقه‌ی مردم از شیوه‌های معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأی‌گیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزی‌شان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره‌های فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمت‌جویانه به خیابان‌ها ریختند تا مطالبه‌ی حق مسلم‌شان در احترام به رأی‌هایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.

به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست‌نشانده‌ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن‌زیاد؟ پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخورده‌ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک‌تر از فریادهای تظلم‌خواهی آنها خواهد بود.

همراهان سبز‌اندیش. دین و دین‌داری در این روزها دوران سختی را می‌گذراند و بسیاری از شما در این روزها می‌پرسید چگونه می‌توان با این همه سیاه‌کاری‌ها که به نام دین انجام می‌شود، جوانان روشن ضمیر این مرز و بوم را از امواج پی‌در‌پی دین‌گریزی نجات داد؟ پاسخ این همراه کوچک شما این است که دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دین‌داری دست به جنایات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از میدان به‌در کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه‌ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی‌سابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیده‌های عادی تلقی شوند؛ و در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده‌ی دروغ در همه‌ی صحنه‌هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش‌های اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره‌ی اصلی دین که چهره‌ی محبت رحمانی است، با چهره‌ی عبوسی که جز خشونت‌ورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبه‌روست. او شاهد است که چگونه حقوق مردم بدان‌گونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته می‌شود، و تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض می‌شود، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان می‌رود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار می‌گیرد، ماجراجویی‌های بی‌خردانه در سیاست خارجی باب می‌شود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصه‌های سوداگری و مال‌اندوزی در می‌آورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمی‌شود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمی‌تابند.

بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.


 


رئیس دیوان عدالت اداری با انتقاد از بی‌توجهی بنیاد شهید به شکایات جانبازان گفت: میزان شکایت‌هایی جانبازان از این نهاد در این دیوان افزایش یافته که به تمامی آنها دقیقا رسیدگی می‌شود.

حجت الاسلام محمد جعفر منتظری از افزایش پرونده‌های جانبازان علیه بنیاد شهید در دیوان عدالت اداری خبر داد و افزود: متاسفانه بنیاد شهید حقوق برخی از جانبازان را رعایت نمی‌کند.

وی افزود: اگر بنیاد شهید همانند بسیاری از ادارات دولتی قوانین و مقررات را در مورد حقوق جانبازان رعایت کند قطعا میزان شکایات آنها در دیوان عدالت اداری کاهش می‌یابد.


 


نجفقلی حبیبی در خصوص آموزه‌های اخلاقی قیام عاشورا ، به روحیه انتقادی امام حسین (ع) دربرابر وارونگی اسلام در زمان بنی امیه اشاره کرد و گفت: مسوولیت اجتماعی گاهی آدمی را دچار غفلت می‌کند که لازم است در رفتار خود بازنگری و اعمال سیاسی و اجتماعی خود را نقد کنند .

این عضو انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها در گفت و گو با ایلنا ، با بیان اینکه مدعیان راه اسلام نباید از خط آن امام بزرگوار تخطی کنند، گفت: با توجه به روش امام حسین (ع) باید با مخالفین همانگونه رفتار کرد که ایشان رفتار می‌کردند.

وی با اشاره به سخن امام حسین (ع) خطاب به دستگاه خلافت آن روزگار مبنی بر اینکه چنانچه مسلمان نیستید لااقل آزاده باشید گفت: آزادگی مبنایی دارد که در مقابل شخص و جایگاه مطرح نیست بلکه در ابتدا به سوی حق است.

این عضو جامعه اسلامی مدرسین دانشگاه تاکید کرد: آدمی نباید مغرور شود که تمام اعمال او حق است و رقبا حتما باطل هستند.

نجفقلی‌ حبیبی در ادامه گفت: ایام سوگواری ماه مبارک فرصت مناسبی است که همه با انصاف به رفتار خود نگاه کنیم و آن را با آموزهای قیام امام حسین(ع) محک بزنیم.

وی با انتقاد از برخی خطابه‌ها که تنها به بیان ویژگی‌های سطحی از یزید ملعون می‌پردازد ، گفت: امام حسین (ع) در بیانات خود همواره از نقض حقوق مردم و احکام اسلام و مظالم در جامعه اسلامی انتقاد کرده است و به رفتار شخصی طرف مقابل اهمیت نمی‌دهد اما امروز برخی از مداحان و واعظین موضوعات سطحی و پیش پا افتاده را برای مردم بیان می‌کنند و این امر باعث می‌شود تا اشاره‌ای به هدف اصلی امام حسین درمواجهه با دستگاه فاسد اموی نشود .


 


عاطفه خلفی: «حقوق بشر میراث مشترک بشریت است » ، این جمله ایست که بارها شنیده ایم و بیان این نکته است که تمام افراد بشر در تحقق و پیشرفت این میراث گرانبها نقش داشته اند، اما بعضی افراد دغدغه و آرمان زندگی خود را پیشرفت حقوق بشر انتخاب کرده اند و برای بالندگی آن هزینه های گزافی پرداخته اند .

این روزها جستجو گر شده ام ، تمام تو را کاویده ام ، خاطراتمان را ، نوشته هایت را ، نظر دوستان، نزدیکان و برخی از اساتیدت را و خلاصه هر آنچه که از تو داشته ام را جستجو کرده ام تا بیابم دلیل این همه ناملایمات و حکم ناعادلانه ۵ سال حبس که بر تو رفته است چیست ؟ هر چه افکار و گفتارت را با مواد قانونی مطابقت دادم هیچ جرمی نیافته ام به جز آنکه دغدغه ات اعتلای وضعیت حقوق بشر در کشورمان بود . تو حقوق بشر را آموختی تا با علم و آگاهی قدم در راهی بگذاری که تحقق و اعتلای آن، بزرگترین آرزوی بشر بوده و هست.

عجیب سر در گمم که چکونه با جوانانی چون تو چنین معامله ای می کنند؟ چرا آنها که تو را متهم می کنند یک بار فقط یک بار در خلوت خود، تو را مرور نمی کنند؟ چرا یک روز بدون آنکه آن پرونده ساختگی را ورق بزنند تو را مرور نمی کنند؟ می دانم اگر چنین کنند در وجدان خود قضاوتی دیگر خواهند داشت و کاش روزگار چنین فرصتی را فراهم آورد.

دهم دسامبر برابر با ۱۹ آذر روز جهانی حقوق بشر است . روزی است که تمام آرزوی بشر در اعلامیه ای جهانی تصویب شد و همانگونه که در مقدمه این اعلامیه آمده است: «مجمع عمومی سازمان ملل متحد این اعلامیه جهانی حقوق بشر را آرمان مشترکی برای تمام مردم و کلیه ملل اعلام می کند تا جمیع افراد و همه ارکان اجتماع ، این اعلامیه را دایما مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که به وسیله تعلیم و تربیت، احترام این حقوق و آزادی ها توسعه یابد ….» . من هیچ گاه نمی توانم چون تو درباره این روز بگویم بنابراین نوشته ای از تو را با عنوان « حقوق بشر پاسدار می خواهد» که سال ۱۳۸۷ و به مناسبت همین روز در ویژه نامه کارگزاران منتشر شده است را در صد و دهمین روز بازداشتت، دوباره مرور می کنم. باشد که تک تک خوانندگان این یادداشت تو را دوباره مرور کنند.

«حقوق بشر پاسدار می خواهد»

حسن اسدی زیدآبادی

گزارش هایی که خبر از نقض حقوق بشر در کشورهای گوناگون دنیا می دهند، هر روز از سوی رسانه های محلی و جهانی مخابره می شوند و نهادهای غیردولتی که خود را مدافع حقوق بشر می نامند در بیانیه ها و اطلاعیه های خود نسبت به وقوع چنین وقایعی اعتراض می کنند. این روند به ویژه در کشورهای کمتر توسعه یافته به امری روزمره تبدیل شده و گویی نبود زبان و درک مشترک از حقوق بشر موجب شده است که نه ناقضان توجهی به این داد و فریادها بکنند و نه مدافعان حقوق بشر انتظار چندانی نسبت به ثمربخش بودن نامه ها و شکواییه های داشته باشند که محکمه ای جز افکار عمومی جهت رسیدگی نمی یابند. اما مشکل چیست؟ و معضل اساسی که موجب بروز چنین دور و تسلسل باطلی شده است در کجا قرار دارد؟

مطالبه حقوق بشر در سطوح مختلف اجتماعی و در میان ملت ها و مردمان، امری تاریخی است. جنبش های اجتماعی زیادی مبتنی بر شعارهای حقوق بشرخواهانه شکل گرفته است و «حقوق بشر» در یک کلام مطالبه اساسی و بنیادی اکثریت قریب به اتفاق حرکت های اجتماعی انسان بوده است. چه آنکه مگر می شود تصور کرد انسان بدون انگیزه ای برای کسب منفعت و احراز شرایط بهتر، قدم از قدمی بردارد. میزان توفیقات اما بیش و کم بوده است. در جوامع مختلف سطح بهره مندی از حقوق و کرامت انسانی متفاوت است. اما اگر به مقوله حقوق بشر فراتر از مرزهای سیاسی- جغرافیایی نگاه کنیم، در عرصه بین المللی می توان مراحل مختلفی را که حقوق بشر به ویژه در قرن گذشته در راه تعالی خود سپری کرده است، شناسایی نمود.

فارغ از مباحثات نظری و جنبش های خونین تاریخی، اولین مرحله از روند تکامل حقوق بشر امروزین، مرحله شناسایی و تحقق قانونی حقوق بشر بوده است. در این مرحله آنچه بیش از همه مورد توجه قرار می گیرد، «استاندارد سازی» مطالبات و مباحثات نظری است. ایده ها باید مکتوب شوند و در مقام کتابت مورد توافق قرار گیرند. آنچه در این مرحله از اهمیت اساسی برخوردار است توجه به این نکته می تواند باشد که ابتدا باید مطالبه حقوق بشر به عنوان خواستی جمعی «شناسایی» شود و دیگر عبور از پرسش «حقوق بشر، برای چه و برای که؟» رسما اعلام شود. در این مرحله این نکته مورد توافق نسبی قرار گرفت که «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید با یکدیگر با روح برادری رفتار کنند» (ماده اول از اعلامیه جهانی حقوق بشر) بر این اساس اولا «کرامت ذاتی انسان» که در هر ساختار فیزیولوژیکی انسانی موجود است به عنوان پایه و اساس برخورداری از حقوق مفروض گرفته شد و سپس بر آن بنیان تلاش شد تا حدود و ثغور این حقوق تبیین و تعریف گردد.
دهم دسامبر ۱۹۴۸(که امروزه سالگشت آن روز جهانی حقوق بشر نام گرفته است) را می توان نقطه آغاز این مرحله دانست. مجمع عمومی سازمان ملل با تدوین و تصویب این اعلامیه کوشید تا مفاهیم حقوق بشری را در چارچوبی حقوقی نظام مند کرده و طی یک سند بین المللی آن را منتشر سازد. این اولین گام بود، همزمان و متعاقب این رویداد تاریخی، دیگر اسناد بنیادین حقوق بشر تدوین و یا به صورت اعلامیه منتشر و یا به شکل معاهدات بین المللی در معرض تصویب و امضای تعهدآور دولتها قرار گرفتند.
دومین مرحله اما شامل توسعه و نیرومند سازی اسناد بین المللی به منظور تامین منافع حقوق بشر برای تمام مردمان جهان بود. در این مرحله بر پایه آنچه در کلیات گفته شده بود، تلاش شد تا مفاهیم توسعه یابد و حقوق انسانها به شکل تفصیلی تری در اسناد بین المللی مورد تصریح قرار گیرند. تدوین میثاق های حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (۱۹۶۶) از جمله مهمترین اقدامات در این زمینه هستند. این معاهدات بعلاوه اسنادی چون کنوانسیون حقوق کودک یا کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان، اولا کوشیدند تا مفاهیم ارائه شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر را به تفکیک موضوع یا مخاطب حق تقسیم بندی کرده و با ارائه جزییات آنها را توسعه دهند و ثانیا با ساختار حقوقی خود اقدام به توانمند سازی این حقوق کردند. همگان می دانند که اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب ۱۹۴۸ مجمع عمومی ملل متحد در وهله اول تنها یک اعلامیه غیر الزام آور بود (گرچه امروزه برخی معتقدند مفاد آن به قواعد آمره بین المللی بدل گشته و لازم الاجرا هستند) که اگر چنین نبود شاید از اقبال اندکی برای تصویب برخودار می بود. اما اسنادی که در مرحله دوم تکامل حقوق بشر مورد تصویب قرار گرفتند در قالب معاهدات بین المللی لازم الاجرا تنظیم گشتند تا دولتهایی که آنها را امضا می کنند، قانونا ملزم به اجرای این اسناد تعهدآور باشند.

هر دو این مراحل اولیه نیازمند و پذیرای تعهد، تخصص، علاقه و فداکاری افراد بیشماری بود که در نقش و موقعیت های مختلفی خدمت می کردند. فعالان غیردولتی حقوق بشر، مقامات سیاسی، اتحادیه های صنفی، نهادهای مدنی و … که دلیرانه و با عزم جدی خود برای تحقق حقوق بشر و عدالت تلاش می کردند.

با تصویب و الزام آور شدن حجم قابل توجهی از معاهدات بین المللی در زمینه حقوق بشر، امیدهای فراوانی برای بهبود شرایط حقوق بشر در جهان پدید آمد، اما با گذشت چند سال و با پایان یافتن کار گروه هایی که مرتبا در حال تولید استانداردهای جدید حقوق بشری بودند، جهان یکباره با توده ای از اسناد حقوق بشری مواجه شد که گرچه ابعاد مختلفی از حقوق انسانها را نظام مند و متشکل ساخته بودند، اما علیرغم تدوین و تصویب نتوانسته بودند وضعیت حقوق بشر در کشورهای مختلف را آشکارا بهبود بخشند. فعالان حقوق بشر در پایان مرحله دوم کوشش های خود دریافتند که تا دستیابی به جهانی که در آن تمامی انسان ها از حقوق ذاتی خود کامیاب شوند راه طولانی در پیش است. آغاز مرحله سوم در واقع ابتدای راه بود، استانداردها تدوین شده و قول ها برای اجرا کمابیش گرفته شده بود، اما آیا تمامی دولتها به تعهدات خود پایبند بودند؟ بدیهی است که خیر.
معضل ضمانت اجرا یا وقتی قاضی و متهم یکی می شوند

«دولتها عمده ترین ناقضان حقوق بشر اند» این جمله به لحاظ نظری و تجربی تقریبا ثابت شده است. این عبارت لزوما در ذم این دولت یا آن دولت و یا حتی نهاد دولت نیست، بلکه اشاره به یک واقعیت تاریخی – فلسفی است. به طور کلی دولت و حاکمیت بر مبنای ستاندن یکسری از حقوق و آزادی های افراد شکل می گیرند. خواه در وجه مستبدانه آن که توام با زور است و خواه در وجه دموکراتیک آن که در پوشش قرارداد اجتماعی و دلبخواه است، دولت همزاد نقض حقوق بشر است. این نوع از نقض حقوق البته به خودی خود امروزه مساله ساز و مشکل آفرین نیست و کمتر کسی آن را نقض حقوق بشر می نامد. آنچه که دولتها را به عمده ترین ناقضان حقوق بشر معروف ساخته است، رویه هایی است که آنها در اجرای قرارداد اجتماعی جاری می سازند. حاکمیت که زر و قدرت را یکجا در دست دارد، یکسره مستعد نقض حقوق شهروندانی است که جز همان دولت ملجا و پناهگاهی ندارند. شهروندانی که «قانون» تنها پشتیبان آنهاست، اما قانونی که تا از سوی قوای حاکمه به صحنه عمل درنیاید، جز ورق پاره ای بیش نیست.

به باور حقوقدانان، «قاعده حقوقی» که با اندکی تسامح می توان از آن تحت عنوان قانون یاد کرد، دارای اوصافی است. قاعده حقوقی باید اولا فراگیر باشد، یعنی آنکه مخاطب آن یک یا چند فرد از جامعه نباشد، به دیگر سخن مخاطب قانون بایستی کلی باشد نه جزیی. هم از این روست که بسیاری از قوانین معمولا با این عبارات آغاز می شوند: هرکس، همه افراد، هیچ کس و… . ثانیا قاعده حقوقی باید الزام آور باشد، این ویژگی مهمترین وجه ممیزه قواعد حقوقی از اصول اخلاقی است. باید و نباید و امر و نهی وجه مشترک تمام قانون های این عالم است. با این همه این دو ویژگی به تنهایی برای آنکه یک عبارت را قانون بدانیم کافی نیست. شرط لازم آن است که قانون «ضمانت اجرایی» داشته باشد. الزام قاعده حقوقی بایستی تضمین شده باشد، مخاطبان قانون یعنی شهروندان عادی و مسئولان حکومتی (افراد جامعه) باید بدانند که تخلف از مفاد قانون پی آمدهای ناگواری برای آنان به همراه دارد. جرم بودن سرقت تنها هنگامی واقعا قانونی است، که به موجب قانون مجازاتی برای آن در نظر گرفته شده باشد.

قواعد حقوق بشر نیز امری مستثنا از اوصاف لازم برای پذیرش یک قاعده حقوقی نیستند. دولتها گرچه ممکن است به معاهدات حقوق بشری بسیاری پیوسته باشند، اما تا زمانی که به تعهدات خود عمل نمی کنند نمی توان انتظار چندانی جهت بهبود وضعیت حقوق بشر در داخل مرزهای آنها داشت. دو ویژگی اول مذکور برای هر قاعده حقوقی چنانکه آمد عموما برای قواعد حقوق بشری قابل شناسایی است، قواعد حقوق بشری فراگیراند و از قضا این نکته را بیش از هر قاعده حقوقی دیگری می توان در موازین حقوق بشر ردگیری کرد. از منظر قواعد حقوق بشری انسان به ماهو انسان و فارغ از هرگونه تبعیض و تفاوت حق بهره مندی از حقوق مذکور را دارست، این بالاترین درجه فراگیری است. بعلاوه عمده موازین حقوق بشر نیز امروزه الزام آور شده اند. چنانکه شرح داده شد، پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر که سندی توصیه ای و غیرالزام آور تلقی می شد، با تدوین میثاق ها و معاهدات حقوق بشری متعدد و در زمینه های مختلف دولتها مختار بودند که در مورد الحاق یا عدم الحاق به این معاهدات اتخاذ تصمیم کنند، تمامی آنها می توانستند با تکیه بر اصل آزادی اراده دولتها در عرصه بین المللی از پذیرش این موازین سرباززنند، اما بیشتر معاهدات عمده حقوق بشری مورد تصویب و پذیرش دولتها قرار گرفت و آنها خود را متعهد به اجرای این موازین ساختند.

اما آنچه تا به امروز موجب شده است، علیرغم تدوین و تصویب معاهدات، وضعیت حقوق بشر در برخی کشورها همچنان نامطلوب باشد و موازین این معاهدات همچون یک قاعده حقوقی تمام عیار عمل نکنند، در مساله ضمانت اجرایی قواعد حقوق بشری است. این معضل را می توان در دو مساله ریشه ای سراغ گرفت.

گرچه برخی از حقوقدانان با کج فهمی معتقدند حقوق بشر به لحاظ تقسیمات دانش حقوق، زیر مجموعه ای از حقوق بین الملل است، اما واقعیت این است که حقوق بشر بنا به مقتضیات تاریخی و سیاسی تنها از ابزارهای حقوق بین الملل همچون معاهدات بین المللی برای تجلی بهره جسته است. به دیگر سخن، حقوق بین الملل در مسیر تحولات حقوق بشر در مقطعی تاریخی تنها ابزار شکل دهی به آن بوده است. این مسیر نیز موجب شده است که آفات حقوق بین الملل گریبان گیر حقوق بشر نیز بشود. عمده ترین آسیب و چالش حقوق بین الملل نیز مساله ضمان اجرای آن است. این مساله با اما و اگر های فراوان و با پذیرش شرایط خاص حاکم بر جامعه بین الملل و تفاوت های آشکار آن با جوامع انسانی در چارچوب مباحث حقوق بین الملل توجیهات خاص خود را دارد، با این حال از آنجا که قرار بر آن است حقوق بشر در حق افراد انسانی اجرایی شود، تجلی و انعکاس آن در معاهدات حقوق بین الملل یکی از مهمترین موانع پیش روی حقوق بشر برای اجرایی شدن و بهره مندی از ضمانت اجرای موثر است.

اما دیگر مشکل ریشه ای که مانع از اجرایی شدن حقوق بشر و تکیه آن بر ضمانت های اجرایی می شود، مساله تداخل نقش قانونگذار و قاضی و متهم است. پیش از این گفته شد که موازین کنونی حقوق بشر که در معاهدات بین المللی مورد تصویب قرار گرفته است، حاصل کوشش نمایندگان دولتها در نهادهای بین المللی از جمله سازمان ملل متحد است. از دیگر سو، هنگامی که مامور یا وابسته دولت مرتکب نقض حقوق شهروندان می شود، چه کسی مسئول رسیدگی به این امر است؟ اینجا جایی است که مامور دولتی (به نمایندگی از دولت) بایستی در برابر نقض حقوق یک شهروند یا گروهی از شهروندان (که من غیر حق آنها را بازداشت کرده یا مثلا روزنامه آنها را بر خلاف موازین آزادی بیان توقیف کرده است) پاسخگو بوده و عدالت – در اینجا مجازات نقض حقوق بشر به مثابه یک ضمانت اجرایی موثر- در حق او اعمال شود. اما واقعیت این است که به ویژه در کشورهای کمتر توسعه یافته که حقوق بشر به مثابه امری فرهنگی نهادینه نشده است، چندان پایان خوشی برای این قصه نمی توان تصور کرد، چرا که تجربه نشان داده است که حاکمیت در نهایت بیش از آن که بخواهد در چنین دعوایی طرف شهروندان را بگیرد تمایل دارد که از مامور خود جانبداری کند.

جان کلام این نوشتار نیز در واقع در همین نکته نهفته است. اجرای حقوق بشر تا زمانی که از سوی دولت به مثابه یک سیاست کلان و یک منفعت همگانی نگریسته نشود، متاسفانه همواره با معضل ضمانت اجرا درگیر خواهد بود. مساله ای که مدافعان حقوق بشر همواره باید به آن توجه داشته باشند این است که آنچه باید در اولویت قرار گیرد لزوما نقض حقوق بشر نیست. چرا که بخش زیادی از قانون شکنی ها می تواند همراه با نقض حقوق یک یا گروهی از شهروندان باشد و این البته امری تاریخی و قطعا تکرار پذیر و گریز ناپذیر است. آنچه در این میان از اهمیت برخوردار است، «رسیدگی» به موارد نقض حقوق بشر است، نقض حقوق بشر در بسیاری از کشورهایی که به درستی پیش قراول حقوق بشر در جهان نام گرفته اند نیز قابل ردیابی و اخبار آن، چنانکه سردمداران دولتهای ناقض حقوق بشر ادعا می کنند به شکل روزانه قابل ارائه است، اما نکته در اینجاست که آیا اولا برنامه ای برای نقض حقوق بشر در آن کشورها وجود دارد (نقض نظام مند) و ثانیا تا چه میزان قربانیان نقض و مدافعان حقوق بشر در آن کشورها چشم انداز مطلوبی در مورد رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر پیش رو دارند و اصولا حاکمیت در چنین وضعی تا چه میزان خود را متعهد به رسیدگی و کشف حقیقت می داند؟ این همان مساله ای است که برخی از صاحبنظران دانش حقوق بشر از آن تحت عنوان «تعهد به تضمین» حقوق بشر یا «پاسداری از حقوق بشر» فارغ از تحقق و اجرای آن یاد می کنند.

تعهد به تضمین و راهکارهای پاسداری

حکومت ها در قبال حقوق بشر متعهد اند. اما این تعهد چه ابعاد و ویژگی هایی دارد؟ حدود و ثغور آن کجاست؟ آنچه در ابتدای امر به ذهن متبادر می شود آن است که دولت موظف است که حقوق بشر را اجرا کند. حکومت ها بایستی کاری کنند که عموم مردمان و خصوصا اتباعشان از بیشینه حقوق بهره مند شوند. این در واقع یک جزء تعهد دولتهاست که از آن تحت عنوان «تعهد به تحقق حقوق بشر» می توان یاد کرد.

برای تبیین این تعهد می توان به انواع گوناگون حقوق بشر رجوع کرد و بر مبنای تفاوت های ذاتی آنها انواع مختلفی را نیز بر شمرد. می دانیم که حقوق و آزادی های عمومی را به یک معنا به «حقوق و آزادی های منفی» و « حقوق و آزادی های مثبت» تقسیم می کنند. آنچه تحت عنوان حقوق و آزادی های منفی از آنها یاد می شود بیشتر مربوط به حقوق بنیادین بشر و حقوق مدنی و سیاسی است. حقوقی مانند، حق حیات، منع شکنجه، آزادی بیان، عدم تبعیض در برابر قانون، آزادی تجمعات و احزاب و… در این قسمت تعهد دولت آنجا محقق می شود که «کاری نکند». «رهایم کن»؛ این عبارت را می توان عمده ترین مطالبه شهروندان در موارد نقض این گونه حقوق دانست. در این مورد کافی است حاکمیت، بازداشت شدگان و سایر شهروندان را تحت هیچ عنوان شکنجه نکند، مانع از برگزاری تجمعات و نشر آزادانه عقاید و افکار نشود، عده ای را تحت قوانین تبعیض آمیز قرار ندهد و عده ای دیگر را از شمول یک قانون خارج نسازد. به صرف این «نکردن»ها شهروندان خود به خود از حقوق خود بهره مند خواهند شد. اما آنچه به حقوق یا آزادی های مثبت شهرت دارد، آن دسته از حقوق است که برای بهره مندی شهروندان از آنان لازم است تا دولتی «کاری کند». حقوقی مانند بخش عمده ای از حقوق کارگران، حقوق فرهنگی، حق مسکن، حق بهداشت، حق آموزش و … حقوقی هستند که نیازمند زمینه سازی و مدیریت دولتی هستند. دولت برای تحقق حق آموزش همگانی بایستی مدرسه بسازد و برای حفظ میراث فرهنگی موظف به ایجاد موزه و ممانعت از غارت و تخریب آنهاست. «کاری بکن» نیز در اینجا ترجیع بند خواسته مدافعان حقوق بشر است. به این شکل مشاهده می کنیم که جزء اول تعهد دولتها به حقوق بشر، که ما از آن تحت عنوان تعهد به تحقق یاد کردیم، گاه با عدم مداخله و گاه با مداخله و زمینه سازی دولت اجرایی و ایفا می شود.

اما آیا همه تعهد دولت به موازین حقوق بشر با ایفای تعهد به تحقق حقوق بشر عملی می شود و آرزوها محقق می شود؟ به نظر می رسد که صرف تحقق این وضعیت نمی تواند رافع کلیه مسئولیتها و تعهدات حقوق بشری دولتها باشد. دولتها در ضمن تعهدات بین المللی خود همچنین متعهد شده اند که بایستی نسبت به جاری بدون اجرای تعهدات حقوق بشر خود «اطمینان» حاصل کنند. در ماده دوم از میثاق حقوق مدنی و سیاسی آمده است: «۲- هر دولت عضو این میثاق در جائیکه قوانین و تدابیری پیش بینی نشده است، متعهد می باشد که اقدامات لازم را بنابر روند قانونگذاری خود و مقررات این میثاق بعمل آورد. اتخاذ چنین قوانین و تدابیری بمنظور اجرای حقوق شناخته شده این میثاق می باشد.۳- هر یک از اعضای عضو این میثاق متعهد است که: الف: تضمین نماید، فردی که حقوق و آزادیهایش که در این میثاق به رسمیت شناخته شده است، نقض گردد، باید وسیله ای جهت جبران خسارت موثر داشته باشد، هرچند این نقض بوسیله افرادی انجام گرفته باشد که در سمت رسمی خود قرار داشته اند. ب: تضمین نماید، فردی که درخواست جبران خسارت می کند، باید بوسیله مقامات صالح قضائی، اداری و قانونگذاری و یا بوسیله هر مقام دیگری که به واسطه نظام قانونی کشور مقرر میگردد (مورد رسیدگی قرار گیرد) و همچنین امکانات جبران خسارت قضائی و حقوقی ( تظلم خواهی) توسعه یابد. ج: تضمین نماید که مقامات صالحه در صورت محرز شدن چنین خساراتی وادار به جبران شوند».

این ماده از میثاق اول، آشکارا به دولتها گوشزد می کند که تعهدات آنها صرفا با تحقق حقوق بشر ایفا نمی شود، بلکه شاید صحیح تر آن باشد که بگوییم اصولا تحقق و اجرای حقوق بشر با عدم تضمین حقوق بشر کاملا محقق نمی گردد. همین ماده نیز البته تا حدی راهکارهای تضمین و پاسداری از حقوق بشر را به ما نشان می دهد. این راهکارها را می توان به صورت خلاصه اینگونه تشریح کرد:

الف) تقنین و سیاستگذاری

بند دوم از این ماده دوم میثاق حقوق مدنی و سیاسی تذکر می دهد که به منظور « اجرای حقوق شناخته شده این میثاق» لازم است که دولتها « در جائیکه قوانین و تدابیری پیش بینی نشده است» اقدام به قانونگذاری نمایند. این شیوه البته از راهکارهای تحقق حقوق بشر نیز محسوب می شود. چنانکه گفته شد، موازین حقوق بشر عمدتا در اسناد بین المللی منعکس شده اند، گرچه در برخی از کشورها بحث توفق تعهدات بین المللی بر قوانین داخلی پذیرفته شده است، اما به نظر می رسد در این کشورها نیز مانند جوامعی که برای تعهدات بین المللی خود ارزش چندانی در نظام حقوق داخله خود قایل نیستند، تا زمانی که حقوق بشر در قوانین داخلی و عادی وارد نشود نهادهای اجرایی و قضایی تمایل چندانی برای عمل به آنها ندارند. بر این اساس دولتها بایستی موازین حقوق بشر را از طریق نهادهای تقنینی خود در روند قانونگذاری قرار دهند.

این مساله البته تنها منحصر به تصویب قوانین عادی نیست، لازم است تا قوانین اساسی و سیاست های کلان کشورها نیز آراسته به اهداف و قواعد حقوق بشری شوند. به طور مثال در کشوری مانند کشور ما ایران که اخیرا سند چشم انداز بیست ساله خود را تصویب کرده و دولت آن تلاش می کند تا کشور را در چارچوب برنامه های پنج ساله به پیش ببرد، باید دید نقش اهداف حقوق بشری در سیاست های کلان و جهت گیری های کلی جامعه در کجاست و به چه میزان شاخص هایی برای اندازه گیری ارتقای وضعیت حقوق بشر در آنها در نظر گرفته شده است.

ب) حق جبران خسارات موثر

یکی دیگر از شیوه های اطمینان از اینکه آیا حقوق بشر به درستی در یک جامعه تحقق یافته است یا خیر، میزان محکومیت مقامات دولتی به اتهام نقض حقوق بشر است. چنین شاخصی با فرض اینکه به هر حال نقض حقوق بشر توسط ماموران دولتی اتفاق می افتد، نشان می دهد که تا چه حد حاکمیت خود را به جبران خسارات وارده به شهروندان متعهد می داند.

وجود قوانین، آیین نامه ها و رویه های قضایی که به موجب آن شهروندان بتوانند با آسودگی خیال و اطمینان از سرانجام کار، در مواردی که حقوق شان نقض می شود به دادگاه یا دیگر مراجع قضایی و اداری مراجعه کرده و خواستار رسیدگی آن مراجع شوند در ایفای تعهد به تضمین دولت نسبت به حقوق بشر از اهمیت اساسی برخوردار است.

در اینجا شیوه های اجرایی نیز حایز اهمیت هستند. در واقع، وقتی در یک محکمه اداری یا قضایی نقض حق یک شهروند توسط ماموری دولتی ثابت می شود، بایستی رویه های مشخصی برای جبران خسارات وارده به قربانی در نظر گرفته شده باشد. مثلا اگر شهروندی اثبات کرد که به طور خودسرانه ایامی را در بازداشت به سر برده است، باید از راهکار قابل اعتنایی برای جبران خسارات مالی و معنوی این شهروند موجود باشد، این نکته در واقع تاکید بر «موثر» بودن جبران خسارات است. چرا که صرف دارا بودن حق شکایت از دولت نمی تواند موثر بودن جبران خسارات را نیز تضمین نماید.

ج) آموزش

از دیگر راهکارهای پیشنهادی به منظور ایفای تعهد دولت به تضمین حقوق بشر می توان از موضوع «آموزش حقوق بشر» یاد کرد. این مساله البته تا حدی به نقش حقوق بشر در سیاستگذاری دولتها نیز بر می گردد. دولتها می توانند در نظام آموزش های رسمی جامعه، با گنجاندن مباحث حقوق بشری، کودکان و نوجوانان را نسبت به حقوق و آزادی های خود و نیز شیوه های مطالبه آن آگاه سازند و از این طریق مطمئن شوند که شهروندان می توانند از زمینه های موجود برای بهره مندی از حقوق و ارتقای موقعیت خود بهره جویند. چرا که این نکته اصلی بدیهی است که «سطح آگاهی با میزان مطالبه حقوق بشر رابطه ای مستقیم دارد».


 


عیسی سحرخیز به دنبال خونریزی داخلی در بهداری زندان رجایی شهر تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، در شرایط نامساعد جسمی به سر می برد و زیر چادر اکسیژن است.

به گزارش جرس، سحرخیز که پیش از این نیز دچار نوسان فشار خون بود، دیروز فشار خون این زندانی سیاسی برای ساعاتی روی بیست گزارش شد و به رغم شدت بیماری، دادستان با خروج وی از زندان و انتقال به بیمارستان موافقت نکرد.

بر اساس این گزارش، محل عمل جراحی عفونت کرده و سحرخیز به مراقبتهای ویژه پزشکی احتیاج دارد.

گفتنی است این عضو زندانیِ شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات که بالغ بر یکسال است که در زندانهای اوین و گوهردشت و در شرایط بسیار سخن نگهداری می شود، طی روزهای اخیر از درد شدید و ازکارافتادگی نسبی پای راست در رنج بوده، و بنا به گزارش منابع خبری حقوق بشری، همچنان بدون هیچ مرخصی در زندان رجایی‌شهر کرج در حبس است.

سحرخیز پس از اعلام دادستانی مبنی بر معرفی خود، در دوزادهم تیرماه دستگیر شد و به زندان اوین انتقال یافت. پس از مدتی او را به زندان رجایی شهر کرج، تبعید کردند. سلامت وی مدتی است که به دلیل شرایط جسمی نامناسب و بیماری در خطر است. تلاش وکیل این زندانی برای مرخصی استعلاجی نیز بارها با شکست رو به رو شده است.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به kaleme-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به kaleme@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته