-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

Lastest News from Shahrgon for 12/18/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



مجموعه تلویزیونی «زیر تیغ» به کارگردانی محمدرضا هنرمند همه روزه ساعت ۳۰ دقیقه بامداد روی آنتن شبکه یک می رود و تکرار آن نیز روز بعد ساعت ۱۰ پخش می شود.

فیلمنامه سریال «زیر تیغ» را علی اکبر محلوجیان نوشت و حسین علیزاده نیز آهنگسازی آن را بر عهده داشت. در این سریال پرویز پرستویی، فاطمه معتمدآریا، هوشنگ توکلی، آتیلا پسانی، سیاوش تهمورث، فریبا جدی کار، کورش تهامی، رامین راستاد، الهام حمیدی و ... ایفای نقش کرده اند.

در همین حال به نقل از روزنامه آفتاب یزد، خبر می رسد که: ‌»آشپزباشی» به جشنواره رم می‌رود. ‌

مجمـوعـه "آشپـزباشی" به كارگردانی محمدرضا هنرمند در جشنواره فیلم‌های تلویزیونی رم حضور دارد. ‌اداره كل تامین برنامه و رسانه بین‌الملل عرضه بین‌المللی اعلام كرد این مجموعه كه از محصولات گروه فیلم ‌و سریال شبكه یك است در جشنواره فیلمهای تلویزیونی رم‌ كه از 14تا19 تیر برگزار ‌می‌شود، حضور دارد. "آشپزباشی" در بخش مسابقه سریالهای تلویزیونی به نمایش درخواهد آمد. این دومین ‌حضور سریال‌های ایرانی در این جشنواره است. به گزارش مهر، قبلاً مجموعه "زیر تیغ" ضمن شركت در ‌این جشنواره، موفق به كسب ‌‌جایزه شد.


 


خواب های هیچ قطبی

لحظه هایت را خنجر نمی زند

امشب

هر چه شنیدم

رازی تازه بود از کتیبه های خاک سیاهی

که روی آن

هیئتی از خدایان سومر و بابل

عهد نامه های پاییزشان را امضاء کرده اند

باید به گوش قاره های انتظار برسانم

من

در بکر ترین چشمه های اورانوس

غسل شاعرانه گی ام را تعمید داده ام

یکی از خدایان پرسید:

حالا سفیدی موها و رگ های آبی ات

چه دخلی به جاودانه گی رنگ ها دارد؟

خیلی محترمانه ولی بی اعتنا

زبان قدیمی برگ ها را

بر پنجه ی دو دستم خال کوبیدم

آرامشی بی سبب

شهود آن لحظه ام را قلقلک می داد

به رقص که درآمدم

آسیاب های آبی آسمان

بی بهانه کوچیدند

همان لحظه

صدایی آهسته از لای همهمه ها

گوشم را پیچاند و گفت:

بعضی خواب ها

بی تعبیر دنیا می آیند...


 


در نوشته‌هایتان، شما تشیع را «مذهب اعتراض» می‌نامید. با نگاهی به تجربه سی ساله استقرار جمهوری اسلامی، نظامی سیاسی مبتنی بر قطاعی از باور فقهی در شیعه، به نظر شما این وجهه اعتراضی مذهب شیعه را در کدام بخش از حیات دینی و اجتماعی و سیاسی ایرانیان می‌توان سراغ گرفت؟

ریشه های نظری من درباره تشیع، بر می‌گردد به رساله دکتری من که بعد به صورت اولین کتابم یعنی «قدرت موجه (اتوریته) در اسلام: از ظهور محمد تا تاسیس امویه» منتشر شد.
بر اساس این نظریه، من به تشیع در واقع به صورت یک «نماد شناور» در صدر اسلام نگاه می‌کنم که منبعث شده است از تلفیق متشنج و همواره ناپایداری از کیفیت اوتوریته پیامبر اسلام که اوتوریته‌ای کاریزماتیک بود با ضرورت تاریخی آنچه ماکس وبر به آن «عادی‌شدن» اوتوریته می‌گوید.
من کل تاریخ تشیع را در واقع سعی بر احقاق یک امر احقاق‌ناپذیر می‌دانم؛ امری احقاق‌ناپذیر که جذابیت و جلا و امید و رویا و تخیل قوی احقاق آن به نسل بعد از نسل شیعیان، «موضوعیت» (به معنی فلسفی آن یعنی «فاعلیت دانایی و عمل») داده است.

صفت «احقاق‌ناپذیر» را از آن جهت به کار می‌برم که من در واقع کل پدیده تشیع را مبتنی بر یک پارادوکس نظری-تاریخی می‌دانم؛ پارادوکسی که بر اساس آن تشیع فقط موقعی از مرجعیت و حقانیت برخوردار است که در موضع اعتراض به قدرت است و به محض آن‌که خودش به قدرت می‌رسد، خود به خود و بر اساس ماهیت این پارادوکس، مرجعیت و حقانیتش را از دست می‌دهد.

حالا بعد از همه این مقدمات برگردیم به سوال مهم شما که بعد از این تجربه سی ساله استقرار جمهوری اسلامی که همان‌طوری که به‌دقت می‌گویید «دولتی است مبتنی بر قطاعی از باور فقهی در شیعه»، این وجهه اعتراضی مذهب شیعه را در کدام بخش از حیات دینی و اجتماعی و سیاسی ایرانیان می‌توان سراغ گرفت.

جواب من بسیار ساده و روشن است: الان سی سال است (یعنی از آن لحظه‌ای که تشیع از حالت اعتراضی قیام علیه قدرت و ظلم، خودش به مقام قدرت و ظلم رسید) که «روح تشیع» از نظام جمهوری اسلامی رخت بر بسته و به خیابان‌ها و میادین اعتراض مردم ما به حکومت ظلم و زور جمهوری اسلامی کوچ کرده است.

دو نکته را هم همین جا باید اضافه کنم: یکی اینکه با وضع مفاهیم مجردی مثل «دشمن» و یا «استکبار جهانی» و یا با کمک به ایجاد جنبش حزب‌الله در لبنان و یا به هسته‌های مقاومت شیعی در عراق تحت اشغال امریکاییان، زعما و ایدئولوگ‌های جمهوری اسلامی سعی کرده‌اند که میدان جدیدی برای قیام شیعیان در معیاری جهانی‌تر برای خودشان باز کنند، ولی چون به‌وضوح و در انظار جهانی خودشان در موضع ظلم به مردمانی شیعه هستند - یعنی به مردم ایران - این سعی‌یی باطل است و من فکر می‌کنم که کسانی مثل مرحوم آیت‌الله منتظری حداقل در اواخر عمرشان به‌خوبی به این بحران پی برده بودند.

نکته دوم این است که جمهوری اسلامی امروز کاملا به یک «دولت پادگانی» تبدیل شده و به اصطلاح خودمان، شمشیر را از رو بسته است؛ یعنی به صراحت و عیان هیچ ابایی از حفظ قدرت به هر قیمتی که شده نداشته و ندارد.

بنا بر این همان‌طوری که «روح تشیع» امروز در خیابان‌ها و میادین اعتراض به جمهوری اسلامی بیشتر مشهود است تا در خود نظام جمهوری اسلامی، خود نظام جمهوری اسلامی در ساختار اندیشه و عملکرد نظامی‌امنیتی‌اش دیگر اصلا اعتنایی به مشروعیت و حقانیت شیعی ندارد و آقای خامنه‌ای عملا و به‌صراحت به روحانیون شیعه در قم می‌گوید که این نظام، تنها راه حفظ منافع جمعی کل طبقه روحانیت شیعه است. یعنی این طبقه امروز از یک دایره هرمنوتیک فقه شیعی تبدیل شده است به یک «حزب سیاسی تمام» مثل همه احزاب توتالیتر دیگر.

چه‌قدر از وجهه اعتراضی مذهب شیعه برای امروز ِ جامعه ایرانی باقی مانده است؟

نماد شناور شیعه، بخش مهمی از فرهنگ جهان‌شهری ماست و از مشخصات آن این است که مثل هر نماد شناور دیگری مرتب در حال تبیین و تعیین و تغیر است و هیچ نهاد و یا حرکت اجتماعی واحدی (در عین برخورداری کامل از آن)، امکانات تمثیلی و استعاری آن را تخلیه سمبولیک نمی‌کند. بنا بر این طبیعی است که به صورت تمام و کمال، امکانات اعتراضی این نماد شناور همچنان در فرهنگ ما ممکن و میسر است. تنها نهادی که امروز به هیچ وجه من الوجوه کوچک‌ترین دسترسی و ادعایی به خاصیت اعتراض و طغیان ضد ظلم تشیع ندارد، دولت و نظام جائر جمهوری اسلامی است.

چه نگاهی به امکان تاثیر «روشنفکری دینی» بر این جنبه از تشیع دارید یا این گروه، چه‌قدر می‌تواند از این وجهه نیرو بگیرد؟ این سوالم را به‌خصوص با توجه به انتقادها و تردیدها درباره امکان اثرگذاری این گروه از «روشنفکران دینی» بر آینده ایران (از هر حیث: سیاسی یا اجتماعی) مطرح می‌کنم.

چون من اصولا این مقوله «روشنفکری دینی» را مقوله‌ای کاذب و محصول سی سال استبداد دینی می‌دانم، طبیعی است که برای آن هیچ حقانیت انحصاری برای دسترسی و یا استفاده از نهاد شناور تشیع قائل نیستم.

این‌طور بگویم که به نظر من فقط یه فقره عکس جمشید بایرامی از احمد باطبی در جریان خیزش دانشجویی 18 تیر، سهم تصویری و سمبولیک بیشتری از آن نماد شناور دارد تا تمام رسالات و کتب این «روشنفکران دینی» که صرف قدرت روایی‌شان در طول و عرض سی سال گذشته، دربست بر گرده شکسته به قول خودشان «دگر اندیشان» داشته و دارد.

چون‌که این «روشنفکران دینی» خودشان محصول این جمهوری جائر ناقص‌الخلقه ناقض فرهنگ چندساحتی و جهان‌شهری ما هستند؛ و حتی و یا دقیقا همان مواقعی هم که با این جمهوری اختلاف نظر داشته‌اند، این فرهنگ جهان‌شهری را بیشتر مخدوش کرده‌اند.

طبیعی است که نه تنها نمی‌توانند از وجهه اعتراضی نماد شناور تشیع استفاده کنند (چون خودشان در موضع ظلم به «دگر اندیشان» بوده‌اند)، بلکه باید نقش بنیادی خود در تصفیه‌های دانشگاهی ظالمانه و انقلابات خانمان تفکر آزاد و خلاق برانداز فرهنگی سی سال گذشته را به صراحت و شفافیت برای مردم ما توضیح بدهند.

در نتیجه من با همه «انتقادها و تردیدها درباره امکان اثرگذاری این گروه از 'روشنفکران دینی' بر آینده ایران» کاملا موافقم و معتقدم که قدم اول برای آینده‌ای سالم و برخورداری دموکراتیک همه ما از فرهنگ جهان‌شهری ما به طور اعم و نماد شناور تشیع به طور اخص، تعطیل‌کردن همین مقوله کاذب «روشنفکری دینی» است؛ چرا که در صرف بیان آن نوعی تفکر استبدادی و انحصارطلبانه مستتر است که «دین» را از آن خودش و «ضد دین» را از آن دیگران خودش می‌پندارد.

از این گذشته چون من تشیع را «نمادی شناور و متغیر» می‌دانم، طبیعی است که بیان و نمود این نماد را در انحصار هیچ طبقه و گروه خود بر ساخته‌ای هم نمی‌دانم. خسرو گلسرخی مارکسیست‌لنینیست که شاید در تمام عمرش هم یک‌بار نمازی نخواند و احرامی هم نبست و روزه‌ای نگرفت، در آن دفاعیه معروفش سهم موجه بسیار بیشتری از نماد شناور «سید الشهدا» دارد تا جمیع نمازهای جماعتی که جمله این «روشنفکران دینی» با هم خوانده و یا می‌خوانند.

برای درک این ادعا هم باید استنباط متفاوتی از کل ماهیت «فرهنگ» و خاستگاه‌های نظری من از آن داشت که جوانب متفاوت منشوری آن در کارهای سی سال گذشته من مستتر است که جملگی آنها هم به برکت سانسور جمهوری اسلامی، نزد خوانندگان کارهای من از هند گرفته تا ژاپن بیشتر معلوم است تا نزد جماعت روشنفکر تک‌زبانه ایرانی که بطور قطع فقط بخشی از تقصیر آن متوجه من و قضای روزگار من است که می‌بینم بعد از عمری کار، شخصی اخیرا به‌حق نوشته بود «این اواخر هم یک دباشی پیدا شده که ...»

در زمانه‌ای که یکی از اصلی‌ترین چهره‌های دولت مستقر، اسفندیار رحیم‌مشایی، گفتمان تبلیغاتی این دولت را از اسلامی‌شیعی به سمت ایرانی‌اسلامی برمی‌گرداند، گروهی بر این داوری‌اند که آن‌چه فرهنگ اعتراضی شیعه برای حرکت‌های اجتماعی و سیاسی داشته است، در جریان انقلابیکه در بهمن 57 به نتیجه نشست و حکومت پهلوی را بر انداخت و پس از آن در طول استقرار جمهوری اسلامی و از جمله در هشت سال جنگ ایران و عراق، «مصرف» شده است و این گفتمان دیگر نمی‌تواند اثربخش باشد.

اولا حساب این جناب مشایی را از این حرف‌ها جدا کنید. ایشان امروز عمله ظلم است و حرف‌ها و کردار ایشان جملگی در جهت تثبیت و تحکیم پایه‌های ظلم. چه به نمادهای اسلامی اشاره کند و چه به نمادهای ایرانی. هر نوع اشارتی که امروز به نمادهای شیعی، ایرانی، و حتی جهانی از جانب حکومت ناموجه حاکم بر ایران صورت بگیرد، از بیخ و بن از درجه اعتبار ساقط است چرا که برای تثبیت پایه‌های ظلم است و نه در مقابله با آن. ملاک، قدرت است و لوله تفنگ؛ و این‌که شما در کدام سوی این لوله تفنگ قرار گرفته‌اید.

این «جمهوری جائر» فکر می‌کند اگر با ملعبه قرار دادن عواطف ملی و یا مذهبی و یا حتی تهدید زندگی روزمره مردم عده ای را سوار اتوبوس و قطار کرد و با سلام و صلوات به میادین شهر آورد، برای خودش مشروعیتی ایجاد کرده است. اما این‌ها مشروعیتی ایجاد نمی‌کند. ایران اسلامی یا اسلام ایرانی یا منشور کورش کبیر و یا هر گونه نماد و سمبل تاریخی و فرهنگی مردم ما، به مردم ما متعلق است و نه به حاکمان جائر جبار.

این همان قدر در عصر پهلوی صادق بود که امروز در عصر جمهوری اسلامی و فردا در هر عصر دیگری.

ضمن این‌که اصولا خاستگاه و رستنگاه «کهن الگو»ها، مستتر در یک فرهنگ شعور جمعی مردمان است و نه ملعبه حکام. این «کهن الگو»ها، خواب و بیداری دارند و چون نمادشان شناور است معلوم نیست اگر آنها را از دری بزنید، از کدام پنجره بر می‌گردند.

این امکانات اعتراضی نماد شناور شیعه هم همچنان به صورت تمام و کمال ممکن و میسر است؛ گاهی بالفعل و گاهی بالقوه. چرا که این‌گونه درختان هر بیدی نیستند که به هر بادی بلرزاند. شما امروز فقط به همین نهاد روحانیت شیعه نگاه کنید: چه بخشی که در قدرت است و ظالم و چه بخشی که مخالف قدرت حاکم است و معترض و چه بخشی که ساکت است و چه بسا به‌حق تقیه می‌کند.

ما امروز ممکن است با روحانیت ِ حاکمْ مخالف باشیم، با روحانیت ِ مخالفْ موافق باشیم، و از درک سکوت روحانیتی که تقیه می‌کند عاجز و حتی دل‌گیر باشیم. ولی این تصور باطل که کل روحانیت شیعه در ایران تضعیف شده و یا جامعه جوان و «سکولار» شده و تنها راه نشان‌دادن اعتراض به ظلم حاکم هم آن است که روحانیون شیعه جملگی دست‌بند سبز بگذارند و همه با هم «یار دبستانی» بخوانند، از درک ماهیت و قدرت و بنیادهای عقیدتی و حتی ضرورت تداوم این نهاد در جامعه فردای جمهوری جائر اسلامی از بیخ و بن بی‌اطلاع است.

شما تا حدی درست می‌فرمایید که «آن‌چه فرهنگ اعتراضی شیعه برای حرکت‌های اجتماعی و سیاسی داشته است، در جریان انقلابی که در بهمن 57 به نتیجه نشست و حکومت پهلوی را بر انداخت و پس از آن در طول استقرار جمهوری اسلامی و از جمله در هشت سال جنگ ایران و عراق، مصرف شده است»، ولی نه به صورت کامل. چرا که همان فرهنگ اعتراضی شیعه امروز بخشی از همین جنبش آزادی‌خواهی و ظلم‌ستیزی امروز مردم ما را (نه تمامی آن را) شکل می‌دهد.

ضمن آن‌که جمله آنچه در بهمن 57 هم اتفاق افتاد منبعث از فرهنگ اعتراضی شیعه نبود و جنبه‌های متفاوت دیگری از فرهنگ جهان‌شهری ما هم مثل ناسیونالیسم ضد استعماری و سوسیالیسم جهان سومی هم در آن بسیار دخیل بود و فقط با ضرب چوب و چماق و پنجه بوکس و زندان و کشتارهای دسته‌جمعی و تصفیه‌های دانشگاهی و انقلابات فرهنگی بود که آن را صد در صد «اسلامی» کردند.

بنا بر این نه جمله آن انقلاب شیعی بود و نه تشیع به عنوان یک نماد شناور نهادینه‌ شده در تار و پود فرهنگ سیاسی ما همه توان‌های سمبولیک اعتراضی خود را جملگی «مصرف» کرده و از دست داده است.

یک بی‌اعتنایی آیت‌الله وحید خراسانی به آقای خامنه‌ای در سفر اخیر ایشان به قم و اهمیت نمادین‌اش از یک سال و نیم نوشته‌های این «روشنفکران دینی» در سایت محترم جرس اهمیتش بیشتر است.

درست می‌گویید که «گفتمان» اسلام سیاسی آن‌چنان که ما طی سی سال گذشته آن را تجربه تلخ کرده‌ایم، عمرش به سر آمده است (خیلی وقت هم هست که به سر آمده، نه فقط از سر انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته)، ولی به سر آمدن عمر این «گفتمان» به معنی به سر آمدن نماد ماندگار ولی شناور تشیع و به خصوص خصلت ظلم‌ستیزی آن که در بطن تجربه تاریخی آن و اهمیت نمادین «فاجعه کربلا» مستتر است، به سر نیامده است.

شما همین امروز به نوشته‌های میر حسین و یا نامه‌های تاریخی آقایان تاج‌زاده و یا نوری‌زاد به اعتراض به ظلم توجه کنید که آکنده از نمادهای شیعه است. خصیصه تشیع که همیشه به سود مردمان ما و به ضرر حکام جائر است، همان پارادوکسی است که عرض کردم: مادام که در مقام اعتراض به قدرت ظالمانه است موجه است و برخوردار از قدرت معنوی و به محض آن‌که خودش به قدرت سیاسی رسید، قدرت معنوی‌اش را از دست می‌دهد و می‌شود انکار خودش.

تفصیل این حرف هم در همین کتاب «شیعه: یک مذهب اعتراض» است که به‌زودی از زیر چاپ بیرون می‌آید.

درباره بروز نمادهای اعتراضی شیعه در «جنبش سبز»، جز ادبیات چهره‌های برجسته این حرکت اعتراضی اخیر، از جمله بیانیه‌های آقای موسوی یا نامه‌های آقایان نوری‌زاد و تاج‌زاده، چه بروز دیگری از زنده‌بودن توانایی‌های اعتراضی تشیع می‌بینید؟

مثلا در نگاه به نشانه‌هایی که در هنر اعتراضی این دو سال گذشته حاضر شده است یا در نگاه به شعارها و همین‌طور تک‌نویسی‌هایی از معترضان که در وب در دسترس است، چه بروزی از این می‌بینید که مذهب تشیع همچنان می‌تواند به کار آید و - به مسامحه می‌نویسم - شکل «الهیاترهایی‌بخش» به خود بگیرد؟

قبل از این‌که جواب این سوال را بدهم، صبح زود داشتم سایت بالاترین را نگاه می‌کردم که چشمم افتاد به این توییت: «هم از شب قبل به استقبال راهپیمایی ظهر عاشورا می‌رویم و هم قدرت جنبش سبز را به کودتاچیان نشان خواهیم داد. وعده ما ظهر عاشورا حد فاصل میدان‌های امام حسین تا انقلاب. رسانه شمایید!» این هم شاهد از غیب!

سوال شما سوال بسیار خوبی است و دو جواب دارد. یکی خیلی آسان است و دیگری قدری ریشه‌دارتر.

اول جواب آسان: شما توجه کنید به بعضی از ماندگارترین شعارهای سال گذشته: «برادر شهیدم، رأی‌ات‌ رو پس می‌گیرم»، «ای خواهر شهیدم، رأی‌‌ات رو پس می‌گیرم»، «مرگ بر ستم‌گر؛ چه شاه باشه، چه رهبر»، «معاویه حیا کن؛ سلطنت‌و رها کن»، «یاحجت ‌ابن الحسن؛ ریشه ظلم‌و بکن»، «دانشجو؛ به پا خیز! مذهب شده دستاویز!»، «بسیجی واقعی، همت بود و باکری»، «روحانی واقعی؛ منتظری، صانعی»، «ما اهل کوفه نیستیم؛ پول بگیریم بایستیم»، «ما اهل کوفه نیستیم، پشت یزید بایستیم»، «مراجع! مراجع! هیات من ‌الذله»، «این ماه، ماه خونه؛ یزید سرنگونه».

این‌ها البته فقط بخشی از شعارهایی است که بلافاصله از نمادهای ماندگار شیعه نشات می‌گیرد؛ در جنبشی که با فریاد «الله اکبر» بر سر بام‌ها در دل شب‌های تاریک شروع می‌شود و به خودش وعده می‌دهد که «نصر من الله و فتح قریب؛ ننگ بر این دولت مردم‌فریب»، و بعد هم با فریاد «یا حسین؛ میر حسین» به میدان می‌رود، و یا دعای ربنا با صدای استاد شجریان را می‌کند فریاد دادخواهی‌اش، و یا مرد و زن و پیر و جوان در کنار هم در آن نماز جمعه معروف به امامت آقای هاشمی رفسنجانی به صحن دانشگاه تهران می‌رود. همین را می‌توان در نشانه‌شناسی پوسترها و دیوار نوشته‌ها و اسکناس‌نوشته‌ها و کلیپ‌های یوتیوب و همانند آن ردیابی کرد.

ولی همان طور که گفتم، این جواب ساده‌ای است و باید به عمق مطلب دیگری پی برد. این شعار ها را نمی‌توان دست‌چین کرد و بعضی‌ها را بر بعضی دیگر ترجیح داد. شعارهای شیعی در این جنبش همان قدر مهم است که شعارهای ملی و یا سوسیالیستی و یا از همه این شعارها هم حتی مهم‌تر، شعارهایی مثل «تغیر برای برابری» مربوط به نهضت حقوق زنان، و یا «دانشجو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد» از جنبش دانشجویی، و یا شعارهای به طرفداری از حقوق کارگران. چرا که این سه جنبش، ریشه‌های اصلی جنبش سبز است.

ولی حتی اگر از شعارهای غیر شیعی هم صرف‌نظر کنیم، هیچ‌یک از شعارهای شیعی و حتی جملگی آنها با یک‌دیگر هم به این معنی نیست که ما ضرورتا شاهد شکل‌گیری یک «الهیات رهایی‌بخش» شیعی جدیدی باشیم. اجزای متناوب و مختلف و رنگارنگ یک فرهنگ را با استعاره‌های زیادی می‌شود شناخت و شناسند.

از منظر تئوریکی که من این‌جا می‌بینیم و ترسیم می‌کنم، با خصلت منشوری و حالت جهان‌شهری یک فرهنگ، نمی‌توان به آن انگ «دینی» و «سکولار» و «ملی‌گرا» و غیره بست. نماد شناور شیعه بخشی از (نه همه) دستور زبان عمیق فکری و عاطفی و فرهنگی و تاریخی ماست. مثل هر کس دیگری که زبان مادری‌اش را با فصاحت صحبت می‌کند و هر لحظه هم واقف به گرامر آن زبان نیست. و فقط کسانی که یک زبان را تازه یاد گرفته و فقط مکانیکی آن را حرف می‌زنند و به همین دلیل هم مرتب حواس‌شان هست که مبتدا و خبر جمله‌ها کجاست و همین دقت هم باعث می‌شود که آن زبان را خوب و سلیس صحبت نکنند.

ما هم در تفکر و عملکرد فرهنگی‌مان دقیقا نمی‌دانیم که جزء به جزء جملات فکر و ذکر و رفتار ما از کجای آن دستور زبان نشات می‌گیرد و به همین دلیل هم آن زبان را خوب صحبت می‌کنیم. یعنی باز هم یک پارادوکس: یعنی شما باید گرامر را فراموش کنید تا با فصاحت صحبت کنید. مساله جامعه استبداد‌زده ما این است که مثل کودکان ترسیده که به پتویی، عروسکی، بالشتکی، چیزی که به آنها یک احساس امنیت کاذب می‌دهد، چسبیده‌ایم؛ یکی به پتوی دین، یکی به عروسک سکولاریسم و دیگری به بالشتک ملی‌گرایی. و توان ریشه اعتماد دواندن در کل فرهنگ جهان‌شهری خودمان در بستر دنیایی تاریخش را نداریم.

اندیشه و عملکرد رهایی‌بخشی هم که امروز به میمنت و مبارکی و علی‌رغم همه خباثت‌ها و خشونت‌ها دارد در میان ما شکل می‌گیرد، معلوم نیست که بتوان به آن نام «الهیات» داد، و اگر هم تبدیل به «الهیات» شد، اشکالی ندارد. ما در عصری که ظلم، شمایلی آریامهری داشت و عصای مرصع در دست و تاج کیانی بر سر، به نمادهای شیعه و عبا و عمامه‌ای که ما را به یاد ردای پیامبر اسلام می‌انداخت پناه آوردیم. امروز هم که از زیر همان عبا و عمامه، ظلم و ستم بر کشور ما جاری است، می‌بینید که در خیابان‌ها فریاد می‌زنند «نه غزه؛ نه لبنان؛ جانم فدای ایران»، و یا «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی».

ولی اگر این شعارها را ما دست‌چین نکنیم و به سبد گلی که همه آنها با هم به وسط خیابان‌ها آورده‌اند توجه کنیم، می‌بینیم که روح جمعی ما یک بار دیگر در کارناوالی «باختینی» در شعف و شادی است تا ببینیم از این سبد چه تاج گلی قرار است ما بر سر کشورمان بزنیم.

بنا براین من نماد شناور شیعه و خصلت ستم‌ستیزی آن را نه فقط در ادبیات چهره‌های برجسته این حرکت اعتراضی و یا بعضی شعارها و یا تک‌نویسی‌های فرد فرد معترضان، که حتی در رپ شاهین نجفی و موسیقی محسن نامجو و استقامت جعفر پناهی و کاریکاتورهای مانا نیستانی و کله‌شقی‌های نیک‌آهنگ کوثر و خلوص نیت اکبر گنجی که می‌بینید مرتب هم «سکولار سکولار» می‌کند، می‌بینم و می‌شنوم و صد البته این به آن معنی نیست که این‌ها همه در خفا و در تحلیل نهایی، «شیعه» هستند. بلکه به آن معنی که نماد شناور شیعه در خفای ذهن و زبان و ضمیر همه ما هنوز که هنوز است در فغان و در غوغاست.

در پاسخ‌تان به سوال اولم گفتید که «با وضع مفاهیم مجردی مثل "دشمن" و یا "استکبار جهانی" و یا با کمک به ایجاد جنبش حزب‌الله در لبنان و یا به هسته‌های مقاومت شیعی در عراق تحت اشغال آمریکاییان، زعما و ایدئولوگ‌های جمهوری اسلامی سعی کرده‌اند که میدان جدیدی برای قیام شیعیان در معیاری جهانی‌تر برای خودشان باز کنند».

گروهی از منتقدان جمهوری اسلامی، این نظام را متهم می‌کنند که به نحوی برای مصادره ارزش‌های مقاومت و استکبارستیزی و استعمارستیزی تلاش کرده است.

تمام حرف من این است که «ارزش‌های مقاومت و استکبارستیزی و استعمارستیزی» را نمی‌شود مصادره کرد. این‌ها همه خودجوش‌اند و پنهان و آشکار در ضمیر و زبان مردم.

بیشتر این حرف‌ها را دستگاه‌های تبلیغاتی جمهوری اسلامی به قدری مورد سوء استفاده قرار داده و کلیشه‌ای کرده و از بیخ و بن از معنی و معرفت خالی کرده است که دیگر امروز اصلا برد معنوی و یا حتی عاطفی هم برای کسی ندارند.

هر حرف و حرکتی هم که امروز جمهوری اسلامی برای مصادره این «ارزش‌ها» بکند، چون از موضع ظلم و قدرت می‌کند، طبیعی است که برد معنوی و عاطفی برای مردم ما و یا حتی مردم منطقه ندارد.

رابطه بین جمهوری اسلامی و به اصطلاح «حزب‌الله» لبنان هم یک رابطه قدرت و به سود هر دو طرف است؛ سود سیاسی. هم برای جمهوری اسلامی که بتواند چوب لای چرخ اسرائیل بگذارد و جبهه‌ای بغل گوش آن داشته باشد؛ و هم برای «حزب‌الله» برای آن‌که برای شیعیان لبنان در معادلات سیاسی داخل لبنان اهرم قدرت بسازد.

تا جایی که به نمادهای شیعه و تشیع به عنوان یک مذهب اعتراض مربوط می‌شود، این اعتراض همیشه در مقابله با قدرت و ظلم است و نه در جهت تحکیم و تثبیت آنها. به دلیل پارادوکس تاریخی و ماهوی شیعه، امروز هر حرکتی که قدرت حاکم در جمهوری اسلامی بکند در جهت نفی حقانیت و مشروعیت آن است.

خصلت ستم‌ستیزی شیعه، امروز در میان مردمی که در مقابل لوله تفنگ قرار گرفته‌اند و درون سلول‌های زندان و شکنجه است؛ نه در میان کسانی که به هر بهانه‌ای لشکرکشی می‌شوند و پشت آن لوله تفنگ یا این سوی قفل سلول‌های زندان و شکنجه قرار می‌گیرند. این از نظر سیاسی قضیه.

از نظر ایدئولوژیکی هم جمهوری اسلامی کف‌گیرش به ته دیگ خورده است. «ایدئولوژی اسلامی» اوج خطابه‌اش را در زمان علی شریعتی داشت و خوب هم داشت و موثر هم بود در تهییج بخش مهمی از مردم ما (نه همه مردم) در جریان انقلاب بهمن 57. ولی همان‌طور که اشاره کردید، این جمهوری این سی سال گذشته را صرف خرج این ایدئولوژی کرده است؛ مثل کسی که همه حساب پس‌اندازش را بی‌محابا خارج کند و منبع درآمدی هم نداشته باشد.

این سی سال را جمهوری اسلامی یا با خرج بی‌محابای «ایدئولوژی اسلامی» سر کرده است؛ و یا با خلق بحران‌های داخلی و خارجی و یا با سوء استفاده از بحران‌های منطقه، بر قدرت مانده است.

بی‌کفایتی‌ها و بی‌لیاقتی‌های زعمای آن هم امروز منجر به شکل‌گیری سه جنبش ریشه‌دار اجتماعی شده است: جنبش کارگری، جنبش زنان، و جنبش دانشجویی. و بیان سیاسی این جنبش‌ها هم در جنبش سبز است. و جمهوری اسلامی تنها راه مقابله با این جنبش‌ها را بگیر و ببند و زندان و سانسور و به قول وزیر آموزش عالی‌شان «با خاک یکسان کردن صحن دانشگاه‌ها» می‌داند.

جنبش سبز همان‌طوری که من بارها گفته‌ام، بازگشت آن فرهنگ جهان‌شهری ماست که جای جهان مردم ما را بین جهان‌های مردمان دیگر باز خواهد کرد و در شکل‌گیری آن فرهنگ جهان‌شهری، نمادهای شناور شیعه از جمله نمادهای ماندگار است.

در پرتو شعور و شعف این جهان، «جمهوری اسلامی» و هر سعی باطلی که برای مصادره ایدئولوژی‌های ورشکسته بکند، شروع‌نکرده بازنده است. حرف زور و قلدری و دروغ و دغل و بگیر و ببند و بی‌حرمتی بی‌پروا به حرمت و کرامت ذاتی مردمان ما، بازنده است.

همین جا هم اضافه کنم که فقط جمهوری اسلامی نیست که در این معادله باخته است. دشمنانی را هم که همین نظام طی این سی سال گذشته مثل خودش و از جنس خودش ساخته است هم بازنده‌اند. مجاهدین خلقی که علیه برادران و خواهران خودشان لشکرکشی کرده‌اند و هنوز هم با پلیدترین جنگ‌افروزانی مثل «جان بولتن» هم‌نوازند، باخته‌اند. سلطنت‌طلبانی که می‌خواهند ما را به قهقرای تاریخ برگردانند، باخته‌اند. «احمد چلبی»های وطنی که پنهانی به کنگره آمریکا می‌روند و سناتورهای آمریکایی را به «تحریم کمر شکن» علیه مردم ما تشویق می‌کنند، باخته‌اند. نیروهای به اصطلاح اپوزیسیونی که به‌کل منکر استقلال و تمامیت ارضی ما هستند و در دفاع از تحریم‌های اقتصادی که چه بسا حتی به حمله نظامی به ایران منجر بشود، از کالیفرنیا شعار میدهند که مردم ما برای رسیدن دموکراسی «باید هزینه بدهند»، باخته‌اند. کسانی که در اتاق‌های فکر «نئو لیبرال‌ها» و «نئو کان‌ها»ی آمریکایی، فکر صدور افکار اقتصادی خانمان‌برانداز «نئو لیبرالی» را به ایران دارند و سر سوزنی به مسائل میلیون‌ها کارگر زحمت‌کش در ایران اعتنا ندارند، بازنده‌اند.

دفاع از جنبش‌های ریشه‌دار و نهضت آزادی‌خواهی مردم ما به خصوص از آمریکا و اروپا، مستلزم هوش و دقت بسیاری است تا مبادا آب به آسیاب نیروهایی بریزد که سال‌هاست قصد حمله نظامی به ایران را در سر دارند تا آخر قضیه ایران را جزو اقمار نئو لیبرالی آمریکا درآورد.

پرهیز از خشونت، گذار مسالمت‌آمیز به دموکراسی، احقاق حقوق مدنی تک‌تک آحاد ما در بازنویسی قانونی اساسی که حق حاکمیت را فقط و فقط در انحصار نهادهای دموکراتیک می‌داند، جملگی در ذات جهان‌شهری فرهنگی است که امروز ما شاهد بازیابی آن هستیم.

این روزها از درخشان‌ترین روزهای تاریخ ملت مصمم ماست. فرهنگ سیاسی ما بار دیگر به تبخیر و تقطیر رسیده است. همه اجزای زیبا و زندگی‌ساز آن در فضای کشور ما و در میان همه ما در چهار گوشه عالم به رقص اند. خصلت ستم‌ستیز شیعه بخشی از این فرهنگ ولی نه همه آن فرهنگ است. و همه هرچه که هست و نیست هم در اختیار مردم ماست و نه در انحصار هیچ دولت و نظامی. حنای رسوبات دیرینه ایدئولوژیکی دیگر رنگی ندارد. برای همین است که امروز مردم ما فقط گوش شنوا برای کسانی دارند که به قول نیما «گوش پنهان جهان دردمند ما» هستند و بسته‌اند در راه گلویشان داستان مردمشان را؛ نشان از روز بیدار ظفرمندی می‌دهند، با نهان تنگنای زندگانی دستی دارند.

و باز هم به قول همان شاعر بینای بیدار حی یقظان ما نیما: «هر آن اندیشه در ما مردگی آموز، ویران!» و «زبان آن‌که با درد کسان پیوند دارد باد گویا!»

منبع: مردمک


 


می‌گویند اندیشه، زمانی که به نیروی مادی بدل شود، می تواند نظم حاکم را به چالش کشد و بر آن فائق آید. از این رو، قدرت مادی را با نیروی مادی می‌توان تغییر داد. و این جوهر کلام مارکس است که در کتاب مسئله یهود و نقد فلسفه حق هگل می گوید: «...اسلحه انتقاد البته نمی‌تواند جای انتقاد با اسلحه را بگیرد. نیروی مادی باید با نیروی مادی برانداخته شود، ولی تئوری هم همین که توده‌ها را فراگیرد به نیروی مادی بدل می شود.» اندیشه که خود حاصل و نتیجه نیروی مادی است وقتی كه به منتهای رشد و اوج برسد، خواستار نشاندن زندگی واقعی و انسانی، به مناسبات بردگی مدرن و سرمایه سالاری می‌شود که همواره در اشکال متفاوت بر روی روابط ظالمانه خویش پرده ساتری از ریا و تزویر و دروغ می کشد و بدین وسیله ماهیت واقعی خویش را پنهان می سازد. پوپولیسم مذهبی، سوسیال دمکراسی، سوسیالیسم مسیحی، نظام‌های جمهوری یا پادشاهی، چه در قالب ایدئولوژی بنیادگرای دینی و مذهبی و چه در اشکال متعدد نئولیبرالیستی آن، تنها پوششی بردنیای درون و شکلی از محتوای نظام چرکین و دستان آغشته به خون هزاران هزار انسانی است که در تلاش دریدن چهره نظام پلید حاكم، لحظه‌ای از آوردگاه کار و سرمایه، دموکراسی و استبداد، برابری و استثمار، غافل نمانده و پاپس نکشیده‌اند.

این گونه است که اندیشه هرگاه كه از واقعیت زندگی انسان‌ها جدا مانده و تنها درگیر امور ذهنی و تجریدی شده، فارغ از شناخت شرایط اجتماعی راه به جایی نبرده؛ اما همواره اصالت و حقانیت خویش را زندگی واقعی بازیافته است. می‌توان گفت كه اندیشه در آینه زندگی و پراتیک همواره به خود می نگرد و در بازکاوی مسیرهای پر پیچ و خم مبارزه، درگیرودار انحراف‌ها و کژراهه‌ها، پالایش می پذیرد و بر درستی و حقانیت راهی پا می فشارد که درجریان مبارزه اجتماعی گشوده شده‌است.

1. بدین سان، نیرویی مادی که در ایران به حرکت درآمد، از اندیشه تجریدی و به دور از زندگی و جامعه ریشه نمی‌گرفت. این نیرو ریشه درخود زندگی و در روابطی داشت که در تقابل با قطب متضاد خویش، یعنی قدرت اهریمنی استبداد، به مثابه عامل اساسی فقر، محرومیت، بهره‏کشی، خفقان، واپس‌ماندگی، و رکود پس از شکست انقلاب 22بهمن، به حرکت درآمد. همین نیرو است که با تداوم حرکت خویش و در هم شکستن سکون و سکوت جهنمی حاكم برجامعه، میدانی به فراخنای ایران و حتی فراتر از آن در مقابل اندیشه‌ها گشود و اندیشمندان مومن و وفادار به خویش را به تکاپو واداشت و بسیاری از انسانها را به ادامه راه فراخواند و بسیاری دیگر را از سکون و خستگی و خواب زمستانی بیرون آورد تا این چنین آتش خویش را همچنان برافروخته نگه دارد.

2- اندیشمندانی که در طول یک سال و نیم گذشته به تکاپو درآمدند، سرود مبارزه خویش را از همین نیرو برگرفتند که هم اکنون ذهن و روح جامعه و فکر و زبان آن را تسخیر کرده است. جنبش مردمی با کنار زدن سایه سنگین استبداد، روزنه‌های امید و روشنایی بر دل‌ها گشود، در آسمان تیره و سیاه کشورمان آذرخشی پرتوافشانی کرد که همه را در زیرپرتو درخشان خودگرفت. چهره‌های نظام استبدادی، با تابش این پرتو آشكار شدند. و اهداف و انگیزه‌های پلید و شیطانی دیکتاتور و مهره‌های ریز و درشت او در مقابل دید همگان قرار گرفت. با راه انداختن کشتار در خیابان‌ها و شکنجه و تجاوز به زنان و مردان آزادی خواه در زندان‌ها، چهره کریه استبداد بیشتر آشکار شد و شکاف عمیقی میان مردم آزادی خواه و حاکمیت تمامیت خواه ایجاد شد. جنبش، مرز بین اصلاح طلب و اصول گرا را در نوردید و اختلاف از دایره حکومت به خارج از آن کشانده شد تا این بار در پهنه واقعیت، به تئوری اصلاح پذیری حکومت برای همیشه خط بطلان كشد. اطلاق واژه‏ی " فتنه" آنهم به با شکوه‏ترین جنبش مردمی که حیرت و تحسین مردم جهان را برانگیخت، چهره دیکتاتور را که در رأس هرم دولت قرار داشت، باز هم عریان‏تر ساخت و نقشه‌های نفرت انگیز او برای به بند کشیدن ملت و تداوم حکومت تمامیت خواه، برملا شد. نفرت مردم زمانی اوج گرفت که احمدی نژاد، کسی که از طریق کودتای انتخاباتی به نام رئیس جمهور منتخب بر مردم تحمیل شد، با خس و خاشاک خواندن مردم معترض، آشکارا جنبش اعتراضی مردم را مورد تمسخر و توهین قرار داد. آمرین و طراحان کودتای انتخاباتی با به میدان آوردن همه نیروی نظامی- امنیتی خود، عزم و اراده خود را در سرکوب جنبش اعتراضی با قاطعیت یک حکومت فاشیستی دنبال کردند. نظامی کردن فضای جامعه و توسل به ابزار زور از سوی دولتیان، همگرایی را در صفوف مردم به بار نشاند و«اتحاد» را در جنبش عظیم مردمی به صورت یک اصل انکارناپذیر درآورد. به قول لنین: «نیاز به اتحاد به همان نسبتی که زیر فشار و دستخوش فشار پیگرد بوده است، اینک با شدت بیشتری رخ می نماید». تجربه و آزمون سترگ جنبش دموکراتیک، حول محور «اتحاد» بار دیگر تکرار شد و همه جریان ها و تشکلهای مردمی که برای پیشبرد دمکراسی و آزادی تلاش می‌کردند در پیوند و همبودگی با جنبش، جایگاه واقعی خویش را بازیافتند و این چنین بود که تپش قلبشان با ضرباهنگ موزون جنبش تپیدن گرفت.

جنبش گفتمان جدیدی را در پیش روی نخبگان و فرهیختگان جامعه قرار داد که مرز آن از فاصله سکون و تلاطم و رکود و اعتلا می گذشت. و در همین خط فاصل بود که خودآگاهی همراه با زدودن سستی از خویشتن خویش، بر جسم و جان نخبگان مرتبط با جنبش مردمی رخنه کرد. فرایند گسترش، تعمیق و پویایی جنبش در عبور از هر مرحله، به عنوان امری مسلم، خود را بر هر ذهنیت واخورده و بیگانه با زندگی و هر اندیشه که با واقعیت فاصله داشت، تحمیل کرد. پالایش فکر و تحلیل اندیشه در تلاقی واقعیت با گرایش از تفكر خودآگاه به پندارش ناخودآگاه در هم آمیخت و حقیقت همچون آفتاب درخشان بر قلب جامعه روشنفکری تپش گرفت که هنوز در باور به ظهور جنبش مردمی، ناباورانه تردید روا می داشت، و در آستانه حضور پی درپی مردم در خیابان‌ها، در درون پهنه وجود خویش به مرزهای یقین رسید. نقطه باور آن با گفتمانی که از مضمون و پیام جنبش بیرون می تراوید، تلاقی كرد؛ پهنه جامعه را از نو سیرآب كرد و صفوف آن را از نو آراست. و این چنین بود که جنبش روشنفکری جایگاه واقعی خود را بازیافت و پیوند تنگاتنگ با بدنه جنبش را، هم به انگیزه تأثیرپذیری از آن و هم برای اثرگذاری بر آن، به پیش برد.

3- برخلاف تصور برخی تحلیل گران سیاسی، جنبش دموکراتیک به پایان راه خود نرسیده است. واقعیت این است: جنبشی که در ابعاد فراگیر خلوص كامل خویش را به نمایش گذاشت، پدیده‌ای خلق الساعه نبود که ناگهان از بین برود. این جنبش مانند هر جنبش اجتماعی قائم به وجود خویش است از قوانینی پیروی می کند که ازدرون وجودش بر می‌خیزد و حرکت و مکانیسم آن را شکل و جهت می‌دهد. مطابق با این قوانین، تا زمانی که جنبش اجتماعی به مطالباتی که با وجودش در آمیخته و در گوهر آن درهم تنیده است، جامه عمل نپوشاند، از پا نمی نشیند. سرکوب و فشار، تنها این مطالبات به حق همچون خود زندگی را به تعویق می اندازد، اما نخواهد توانست آنها را از بین ببرد. از این رو، بر خلاف تصور رهبران ج- ا که حکومت فاشیستی را برای بقاء و تداوم سلطه خویش مستقر ساختند، هر روز که از عمر جنبش دموکراتیک بگذرد، بر میدان عمل آن افزوده می شود. گستره آن به سراسر کشورمان تسری می‌یابد و لایه های اجتماعی بسیاری را با خود همسو و همراه می كند. مسئله مهم این نیست که رژیم هم چون تمامی رژیم‌های ضد مردمی خود را فاتح میدان نشان می‌دهد و این ادعایی است که حتی بسیاری از جریان ها و افراد «خودی» هم به آن باور ندارند. آنچه اهمیت محوری دارد این است که تأثیر جنبش دموکراتیک بر لایه‌های اجتماعی که همواره خود را با آن همسو می سازند و نیز بر سطوح روشنفکرانی که به درک واقع بینانه‌ای از جنبش رسیده‌اند بدون وقفه ادامه می‌یابد. تلاش این روشنفکران، چه در دایره تشکل های اجتماعی یا سیاسی و چه در خارج از آن، در سایتهای اینترنتی که در صدد بازکاوی پیام و محتوای جنبش هستند، به گونه‌ای بسیار موثر و چشمگیر، نمایان است. بحث، بررسی و نقد جنبش و روشن ساختن اهداف کوتاه (تاکتیکی) و همچنین تعیین آماج های بلند مدت (استراتژیک) آن و جستجوی راهکارها و شیوه‌های نوین مبارزه، به رغم محدودیت و سانسور خبری و آگاهی رسانی از وظایف مهم جنبش است که نمی توان و نباید نادیده انگاشت.

4- در این راستا، و در مسیر استمرار و نیز ارتقاء جنبش، دو دیدگاه وجود دارد که هر چند هر دو با صمیمیت و خلوص نیت خواستار تداوم جنبش با پیگیری سیاست و روش‌های خویش‌اند، دیدگاه‌هایشان و بازتاب آنها در جامعه بسیار متفاوت است. یک دیدگاه براین باور استوار است که چون سرکوب فاشیستی جنبش را به ركود كشانده، باید از راه های تبلیغی و تهیجی، هر چه سریعتر مردم را بسیج کرد و آنها را به خیابانها کشاند. براساس این تحلیل، ادامه رکود، باعث تسلط کامل حاكمیت بر جامعه خواهد شد و در نتیجه شکست جنبش قطعی است. بنا براین نگاه، باید هر چه سریعتر مرحله رکود را پشت سر گذاشت و راه حضور مردم در تظاهرات خیابانی را هموار کرد. یکی ازنقص‌های این تحلیل این است که تنها شکل و شیوه مبارزه را حضور مردم در خیابان‌ها می‌داند و به شیوه‌های دیگر مبارزه مانند، اعتصاب، تحصن، نافرمانی مدنی و تلاش جهت سازماندهی و آگاهی رسانی و... را چندان مورد توجه قرار نداده و یا آن را در دستور کار فعالین سیاسی قرار نمی دهد. نقص دیگر این نگاه این است که بدون توجه به حضور گسترده نیروهای امنیتی- نظامی رژیم در شهرهای بزرگ که از آمادگی لازم جهت سرکوب هرگونه تجمع خیابانی برخوردارند، مداوم به ترویج و تشویق حضور مردم در خیابان‌ها می پردازد. آیا ترغیب و تشویق مردم برای رفتن به خیابانها آنهم در شرایطی که پلیس سیاسی تا به دندان مسلح، هر حرکتی را زیر نظر گرفته و می تواند با شدت تمام با آن برخورد کند، ریشه در اندیشه انقلابی گری شتابنده و بدون برنامه دقیق و محاسبه شده ندارد که نتیجه آن چیزی جز به انزوا کشیدن مردم نخواهد بود؟ لنین در همین مورد می گوید:« ما باید به خاطر بسپاریم که هر جنبش خلق اشکالی بی نهایت متنوع به خود می گیرد. بدین معنی که پیوسته اشکال نو پدید می آورد و اشکال کهنه را به دور می افکند، تغییراتی در آنها وارد می کند و یا اشکال نو و کهنه را به گونه‌ای تازه با هم در می آمیزد. وظیفه ماست که در ساختن و پرداختن این اسلوب‌ها درروند مبارزه شرکت فعال داشته باشیم». شکل تجمع و اعتراض خیابانی مردم یکی از اشکال موثر مبارزه است که در شرایط مقتضی، هم از حیث حضور گسترده و عینی توده ها جهت طرح مطالباتشان و هم از جهت به چالش کشیدن مستقیم رژیم بسیار كارساز است؛ اما، پر واضح است، نباید از مردم گوشت دم توپ ساخت تا نظامیان و لباس شخصی‌های رژیم با به راه انداختن حمام خون هزینه جبران ناپذیری را بر جنبش مردمی تحمیل كنند.

تحلیل دیگر، نگاه جامع تر و دقیق تری به تداوم جنبش مردمی دارد و با بازبینی و نتیجه گیری از تجربه سترگ جنبش مردمی در یک سال و نیم گذشته، باور به ادامه جنبشی دارد که هم اکنون به زعم آن نمی تواند خود را در معرض نمایش قرار دهد، و عظمت راهپیمایی پس از انتخابات را هم اینک، باز تولید کند. براساس این نگاه، اولاً نمی توان جنبش را به صورت تصنعی و مکانیکی ایجاد کرد و سپس آنرا تازاند و فراگیر کرد. ثانیاً حرکت مردمی بیش از هر چیز متکی به اراده و خواست مردم به ویژه توده‌های محروم است و عوامل بیرونی مانند رهبری سیاسی و سازمانی و تاثیرگزاری فکری در مرحله بعد قرار دارد و طبیعی است چنانچه جنبش حضور نداشته باشد، رهبری سیاسی در خلاء کاری ازپیش نخواهد برد. ثالثاً همه عوامل و شرایط لازم را، چه به لحاظ کیفیت و عزم و روحیه اعتراضی مردم و چه به لحاظ موقعیت رهبری سیاسی، و نیز نیروهایی را که رژیم متشکل و منسجم و آماده جهت سرکوب نگه می دارد، و همه عوامل دیگر را باید در نظر گرفت. و بدون توجه به آنها نمی توان تاکتیک مناسبی را اتخاذ کرد.

بدین ترتیب، نمی توان گفت که دیگر جنبش وجود خارجی ندارد و یا در اثر سرکوب خشن از بین رفته است. جنبش اعتراضی مردم وجود دارد و در اشکال متفاوت نمود خویش را آشکار و باز تولید می كند و در فرصت مناسب به شکل اعتراض خیابانی فراگیر، حضورش را به نمایش خواهد گذاشت.

برای حصول این هدف، باید فعالیت تبلیغی و ترویجی و سازمانی را به موازات هم به پیش برد و آگاهی رسانی لازم را، همان گونه که آقای موسوی در پیام 16 آذر بر آن انگشت نهاده است، از طرق متفاوت چه به دست نخبگان و فعالین سیاسی و چه به همت احزاب و سازمانهای سیاسی و مردمی، با دقت و ظرافت و سازماندهی مناسب انجام داد و از وظایف اساسی در چارچوب جنبش دموکراتیک، غافل نبود. هم اکنون زمان آن رسیده است كه همه درس‌هایی را که از جنبش سبز مردمی آموخته‌ایم در راه شکوفایی آن بکار بندیم و از هرگونه انقلابی‏گری شتابان و حرکت جدا از مردم که لطمات جبران ناپذیری بر جنبش مردمی وارد می‏کند، پرهیز کنیم.

27/10/89


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به shahrgon-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به shahrgon@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته