-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

Lastest News from Shahrgon for 12/12/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



آقای کريس دی برگ
سلام

سعی می کنم حرف‌هايم [را] مختصر بگويم ،زيرا اين روزها حرف زيادی برای‌مان نمانده است و بيشتر بغض و اشک است و فريادی در گلو شکسته شده. اما گويا شما آنچه که من در ترانه ام گفته‌ام را بد برداشت کرديد و يا ترجيح داديد که بد برداشت کنيد. پس با عرض پوزش و احترام، لازم می دانم نکاتی را عرض کنم. ما از نسلی هستيم که پس از انقلاب سال ۱۹۷۹ متولد شدند و تمامی دوران کودکی مان در خاطرات جنگ و آژير و کشته‌های گمنام و نام آور و فقر و سرکوب توامان گذشت. نوجوانی ما مصادف بود با دوران به اصطلاح "سازندگی" که جز بدبختی و فقر بيشتر برای طبقات پايين جامعه و سقوط بيش از پيش طبقه‌ی متوسط و مرفه تر شدن طبقه‌ای خاص، سود ديگری برای مان نداشت. ما به اميد دست يافتن به آزادی،امنيت و عدالت، خاتمی را باور کرديم و او نتوانست شعارهای خود را عملی کند و ما مانديم و ۱۸ تير و کوی دانشگاه و دانشجويان بی پناهی که ميان بازی سياسی سياستمداران له شدند و سرخورده. يا فرار کردند يا در زندان مردند و يا آنقدر تحت شکنجه‌های روحی و جسمی قرار گرفتند که چيزی از وجودشان باقی نماند. دقيقن در دوران خاتمی که اوج سخاوت جمهوری اسلامی و رافت اش بود، ما و بسياری از همکاران مان در عرصه ی ادبيات و موسيقی مورد نوازش دستگاه اطلاعاتی رژيم قرار گرفتيم. کسانی چون من ناگزير به ترک سرزمين مادری مان شديم تا کار خود را در جايی امن و به دور از سانسور و شکنجه و توهين ادامه دهيم و کسانی ديگر ماندند و ستم کشيدند و درد خوردند و شجاعانه ايستادند و بيش از ما، در دوره ی احمدی نژاد نابود شدند و عده‌ای ديگر نيز همچون گروه آريان با سيستم سانسور، مذهب و ديکتاتوری سياسی همخوان شدند و چشم را بر روی فجايعی که در ايران اتفاق می‌افتد بستند و تنها به نام و نان خويش انديشيدند. به اين دوستان هيچ ايرادی نيست، چرا که تاريخ ما پر است از کسانی که برای نام و نان، خود را فروختند و البته پر است از کسانی که در برابر زور خم نشدند و سرشان را برای آزادی و شرف و انسانيت بر باد دادند. اما طبيعی ست که از همه نمی توان انتظار داشت که برای انسان و آزادی هزينه کنند. شما بوديد که ترانه‌ی انقلاب را خوانديد و آن را دوباره در کنسرتی در جمع کثيری از هواداران يک سازمان مخالف رژيم ايران اجرا کرديد. اما وقتی در ايران آنگونه در مصاحبه‌های خود امنيت ايران را توصيف کرديد، توصيفات شما غير واقعی و عجولانه بود و متاسفانه در مصاحبه‌ی خود با بی بی سی فارسی، سوال خبرنگار را با فتنه گر خواندن ما پاسخ داديد. آيا آزادی خواهی، مبارزه با خشونت و سرکوب و سانسور و تبعيض يعنی فتنه گر؟ چه کسی به شما گفته است که ما راه حل آزادی ايران را در انقلابی کلاسيک می بينيم که گمان می کنيد تنها بايد با خون و قيام به خواست هايمان برسيم؟ چرا با ادبيات جمهوری اسلامی و رهبران آن با ما سخن می گوييد و مارا فتنه گر می ناميد؟ ما چه زمانی صحبت از قيام مسلحانه کرده‌ايم؟ مگر همين اتفاقات سال پيش در ايران به شما نشان نداد که نسل ما خواهان آزادی و برابری و عدالت و امنيت و حقوق مدنی و شهروندی خويش است، اما بدون خشونت. مگر ما در خيابان تظاهرات سکوت برگزار نکرديم و با مشت و باتوم و تفنگ جواب مان را ندادند؟ مگر نمی دانيد که جمهوری اسلامی اتفاقن از مخالفت‌های مسلحانه استقبال می کند تا بهانه‌ای بهتر برای حذف مخالفين داشته باشد؟ ما با شناخت درست از تاريخ سی ساله‌ی مبارزات در ايران، از مبارزه‌ی بدون خشونت حرف زديم. اما يک قدم از خواست هايمان کوتاه نمی آييم. يک روز بهانه‌ی ما شعار "رای من کجاست؟" است ولی آنچه ما با آن مخالفيم کليت اين سيستم ديکتاتوری و توتاليتری ست و شک نداريم که اين نظام اصلاح شدنی نيست. آقای کريس دی برگ، شما با ايرانيان سرتاسر جهان حرف می زنيد، ولی بايد بدانيد که قسمت اعظم اين ايرانيان به دليل بد بودن وضعيت سياسی و اجتماعی ايران مجبور به ترک وطن خويش شده اند، وگرنه چرا بايد بيش از شش ميليون انسان ايرانی طعم زندگی در غربت را به جان بخرد و از سرزمين ثروتمند خود دور شود و حتی آرزوی بازگشت به وطن را با خود به گور ببرد؟ چرا بايد بسياری از متفکرين و دانشمندان و هنرمندان ما از کشور فراری شوند و در غربت بميرند؟ آيا اين چيزها را می دانيد؟

آقای کريس دی برگ
من امروز يک جوان سی ساله ام. من نيمی از عمر خود را صرف ادبيات و موسيقی کرده‌ام و فقط و فقط به دليل اينکه آنچه که می‌خوانم به عقيده‌ی حکام ديکتاتور ايران، سياسی و بر خلاف منافع آنان است، بايد از وطن خويش دور باشم. چرا بايد خانواده‌ی من در ايران به دليل آنچه که من در خارج از ايران می خوانم و محتوای آنها عمومن درباره ی فرهنگ، اجتماع، سياست، زن‌ستيزی، اعتياد وفقر است، بارها مورد بازجويی و آزار قرار بگيرند؟ فقط شش روز در هتل و خيابان‌های اطرف اش قدم می‌زنيد و بوی زخم‌های روحی و جسمی‌ای که بر پيکر مردم سرزمين ام وارد شده است را، نمی شنويد. می‌خواستيد به هر ترتيبی با کمک دستگاه ضد فرهنگ و سانسورچی ايران يعنی "وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی" کنسرتی در ايران داشته باشيد و با آنها همکاری کنيد، ولی نمی دانيد که بهترين استعدادها، بهترين نوازندگان و خوانندگان و شاعران ايران، حتی اجازه‌ی انتشار کارهای خود را ندارند، چه برسد که کنسرتی را اجرا کنند، و شما يا نمی دانيد و يا می دانيد و چشم بر روی همه‌ی اينها می‌بنديد. مگر ما و اين هنرمندان در ترانه‌هايمان از قيام و آشوب و فتنه و انقلاب حرف زديم؟ "ندا"ها نمونه‌ی کسانی هستند که تمام حرف‌شان همين بود: ايران بدون خشونت وسرکوب.

ما با ترانه‌های شما بزرگ شديم و شما برای ما غريبه نيستيد و چون آشناييد انتظار داشتيم که حقيقت را بگوييد و يا اگر نمی‌دانيد بپرسيد و تحقيق کنيد. آقای رجب پور يقينن کسی نيست که بتواند در اين زمينه به شما کمک کند. شما يک انسان فرهنگی هستيد.

اين را حداقل بر اساس آثارتان می گويم. پس انتظار بيجايی نيست اگر از شما بخواهيم که مسائل روز جهان را پيگير باشيد. امروز هنرمندانی چون جون باونز، گروه يوتو، جان بون جووی و بسياری از هنرمندان ديگر و حتی خود شما به پشتيبانی از جنبش صلح جويانه و آزادی خواهانه‌ی مردم ايران پرداخته‌ايد و اين نشان می‌دهد که شما امروز در جايگاهی ايستاده‌ايد که ايرانيان می توانند بيش از پيش شما را دوست داشته باشند. من نيز ترانه‌ی"ندا " را شنيدم و آن را تحسين کردم. ما زمانی را آرزو می‌کنيم که با تغيير نظام ديکتاتوری و مذهبی ايران مردان وزنان ايرانی در آزادی کامل در کنسرت شما فرياد شادی سر بدهند. روزی که هيچکسی را برای فکر و اعتقاد و مرامش زندانی نکنند و هيچ اداره‌ای ترانه ها را قيچی نکند.

آقای کريس دبرگ
ما جز حقوق انسانی خويش چيزی نمی‌خواهيم . سلاح ما تنها قلم و کاغذ و فرياد‌مان است. آنها ما را می‌کشند و ما برای‌شان دعا می کنيم چون آنها بيمارند.

هيچ انسان سالمی انسانی ديگر را تنها برای اعتقادش حذف نمی کند.

ما بيشماريم.

شاهين نجفی
کلن

مصاحبه بی‌بی‌سی فارسی با کریس‌دی‌‌برگ:
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/12/101208_chris_de_burg_mehdi_beigi.shtml

منبع: گویانیوز


 


ما نویسندگان ایرانی که به خاطر مخالفت با هر گونه سانسور سال‌های بسیاری است در تبعید هستیم و آزادی بیان را از مهم‌ترین ارکان یک جامعه‌ی دموکراتیک می‌دانیم، بازداشت آقای جولین آسانژ و هر توطئه‌ای را محکوم می‌کنیم و خواستار آزادی او و رفع هر گونه محدودیتی در راه انتشار سایت ویکی لیکس هستیم.*

خسرو باقرپور، روشنک بیگناه، کوشیار پارسی، فریدون تنکابنی، ملیحه تیره‌گل، نسیم خاکسار، جلیل دوستخواه، حسین دولت‌آبادی، محمد ربوبی، سهراب رحیمی، ناصر زراعتی، علی‌رضا زرین، اکبر سردوزامی، فرج سرکوهی، اسد سیف، عباس شکری، بهروز شیدا، شیما کلباسی، منصور کوشان، محمود کویر، هادی کیکاووسی، رباب محب، عباس معروفی، پرتو نوری‌علا، علی نگهبان، حسین نوش‌آذر، محمدرضا نیکفر، سعید هنرمند،

* کسانی که علاقه‌مند به امضا هستند، با mansourkoushan@yahoo.no تماس بگیرند.

Freedom of Expression the Most Important Foundation in a Democratic Society

The freedom of expression is the achievement of freedom-lovers of the world after their many years of struggle. The progressive and democratic countries of the world cannot forget that what they have today is the direct result of the endeavors of those who gave their lives in their fight against suppression and censorship. The democratic govenmensts of the world cannot deny that their supprt for censorship is both againt the Universal Declaration of Human rights and also an obvious approval of the suppression of the freedom of expression as well as a shameful approval of the dictatorial regimes in the other countries of the world.

We the Iranian writers who have lived for many years in exile becuase of our opposition to censorship, recognize the freedom of expression as the moust important foundation of a democratic society and condemn the arrest of Mr. Julian Assange and oppose any plot to block his activities and demand his freedom as well as the lifting of any ban for the publication of the website of Wikileaks.

Khosrow Bagherpor, Rooshanak Bigonah, Hossein Dolatabadi, Jalil Dustkhah, Saeed Honarmand, Sheema Kalbasi, Mahmoud Kavir, Hadi Kekawosi, Nasim Khaksar, Mansour Koushan, Abbas Maroufi, Robab Moheb, Ali Negahban, Mohammad Reza Nikfar, Partou Nouriala, Hossein Noushazar, Koushiar Parsi, Sohrab Rahimi, Mohammad Rubobi, Akbar Sardozami, Faraj Sarkohi, Asad Seif, Behrouz Sheida, Abbas Shokri, Malihe Tiregol, Fereidon Tonokaboni, Ali Reza Zarin, Naser Zeraati,


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به shahrgon-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به shahrgon@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته