-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

Posts from Khodnevis for 06/10/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



کنفرانس مطبوعاتی پست مدرن
 


آقای رهبری؛ اینم «موضع» هاشمی که دوست داشتی ببینی!

در راستای اینکه اتفاقات مربوط به ۲۲ خرداد از الآن دارد خیلی هیجان انگیز می‌شود و در پهنای آنکه رفسنجانی با انتشار نامه‌ای «موضع»اش را دوباره به رهبری که خیلی دوست دارد این چیزها را ببیند از پهنا نشان داد، آن دفتر معظم میمون (با اوران‌گوتان فرق دارد) جوابیه‌ای به هاشمی ارسال کرد که متن آن برای اولین بار بعد از اختراع بوق دوچرخه اینجا می‌آید:

از: منی که خودت به اینجا رساندی

به: توئی که لعنت بر خودت باد

شنیده‌ایم بعد از اینکه دادیم حسن آقا را در مرقد بطور خودجوش گچی بنمایند جنابعالی دم درآورده‌ای. ما یک عکس از وسط دعوای آنروز که نمی‌دانیم کدام هیچی نداری آنرا منتشر نمود روئیت کردیم، توی عکس جنابعالی همچی بی‌توجه داری از کنار ما رد می‌شوی که انگار از بغل سنده رد شده باشی. حسن آقا هم که کنار تو است کاملاً معلوم است یکجوری دارد راه می‌رود که یک مشتش این مصطفی نجار را دراز میکند بیمارستان. ببینم جنابعالی در اوقات فراغت به حسن آقا بوکس یاد می‌دهی؟ بنده آنموقع از ناتمام ماندن سخنرانی حسن آقا خ.ر کیف بودم درست ملتفت اوضاع نشدم، اصلاً چرا همچی چپ چپ بما نگاه می‌کردی؟ تو انگار خوشت می‌آید ما هر چند وقت یکدفعه بدهیم بطور خودجوش بریزند سر فائزه. حالا آن آقا مهدی‌ات که در رفت، هیچی.

ببینم چاقال! تا حالا فقط وقتی منافع خودت و بر و بچ به خطر می‌افتاد صدات درمی‌آمد، چی شده که حالا از بقیه دفاع می‌کنی؟ تو به خانواده‌ی بهشتی و رجائی و مطهری و طالقانی چیکار داری؟ به خانواده‌ی سرداران جنگ چیکار داری؟ برو خانواده خودت را جمع کن تا نداده‌ام بطور خودجوش جمعشان بکنند. معلوم است که ما دوازده سال قبل احساس می‌نمودیم در انتخابات تقلب شده است. فقط اشتباهی تقلب شد؛ ما گفته بودیم چهل میلیون تا بگذارند روی رأی ناطق، یارو چهار میلیون‌تا گذاشت. دوره‌ی بعد هم تقلب شد: گفته بودیم بطور خودجوش فلاحیان یا نهایتاً همین توکلی کچل رئیس جمهور بشود، تو یک کاری کردی که نشد. ما هم دوره‌ی بعد زدیم دهنت را سرویس کردیم این قزمیت مموتی را کشیدیم بالا.

باز هم می‌گوئی احساس ما بر تقلب بوده؟ ما کلاً بر تقلبیم. خود تو با تقلب ما را ولی فقیه کردی. دوست داری بروم به همه بگویم آن قصه‌هائی که از امام درباره‌ی ما گفتی همه‌اش چاخان بوده؟ معلوم است که میزان بودن رأی مردم ما را برآشفته می‌کند. اگر قرار بود میزان رأی این ملت باشد که ما الآن رفته بودیم واتیکان داشتیم خارج عیسی مسیح تلاوت می‌کردیم. معلوم است که ما سکوت مصلحتی می‌کنیم. عین تو که همیشه جیغ و داد مصلحتی می‌کنی!


 


تنفسی و مبارزه‌ای دوباره

اساس جنبش‌های باز مانند جنبش سبز‌، گستردگی طیف شرکت کنند گان در آن است. اگر این گستردگی  همراه باشد با رهبرانی که منافع عام مردم را نمایندگی کنند‌، می‌تواند به بهترین شکل باز هم گسترش یافته و به قدرتی تعیین کننده تبدیل شود .‌ 

شرکت مردم در چنین جنبش‌هایی نه بر اساس روشنفکری و آگاهی دقیق از مسائلی مانند حقوق بشر و یا در ک عمیق دمکراسی‌، که بر اساس منافع اقشار و طیقات گوناگون امکان پذیر است .‌ 

هر گروهی از مردم با توجه به نارضایتی از شرایط حاکم بر کشور که بوسیله حکومت دیکته می‌شود، بر علیه حکومت موضع گیری می‌کند. ولی جذب مردم در اعتراضات ضد حکومتی تنها بر اساس نارضایتی امکان پذیر نیست (مگر در شرایطی که کارد به استخوان مردم رسیده باشد‌) بلکه شعار‌های تعیین شده از طرف رهبران جنبش است که می‌تواند نقش تعیین کننده داشته باشد‌، اگر مردم دریابند که جنبش موجود توان تامین خواست‌های آنان را دارد‌، به شرطی که رهبران جنبش هم بتوانند اعتماد مردم را رخود جلب کنند در آن جنبش شرکگت خواهند کرد .‌ 

البته مسائل دیگر هم موثر است. مانند ضعف حکومت‌، که اگر مردم دریابند که حکومت در حال فروپاشی است نیز به جنبش‌ها خواهند پیوست و بسیاری از مسائل دیگر هم وجود دارد ولی مهم‌ترین شاخصه همان تامین منافع است .‌ 

انتقاد از رهبران جنبش سبز نیز در همین راستا معنی می‌یابد. که در واقع خواست منتقدین، توجه به عام بودن جنبش و در نتیجه انتخاب شعار‌های عام مانند مردم سالاری بود که منافع عام مردم را تامین می‌کند .‌‌

اما در انتقاد هم نباید امر برما مشتبه شود که با تضعیف جنبش سبز‌، امکان رسیدن به دمکراسی فراهم خواهد شد‌. این اشتباهی بود که در زمان اکتر مصدق  بخشی از نیروهای سیاسی مرتکب شدند و نتیجه آن توفق دیکتاتوری بود .‌ 

امروز اگر بتوان گذشته را چراغ راه قرار داد باید دید که انتقاد  در زمان تنفس جنبش می‌توانست بسیار هم خوب باشد ولی اکنون دیگر زمان عمل است و همانگونه که در سال گذشته همه مردم با هر عقیده ای در این جنبش شرکت داشتند. امروز نیز همه باید با تمام قدرت در این جنبش شرکت کنند .‌ 

این بسیار اشتباه خواهد بود که نیروهای دمکرات بپندارند که چون جنبش سبز به همه درخواست‌های آنان پاسخ نمی‌دهد،‌ پس باید از آن جدا شوند . 

دمکرات‌ها باید بدانند که آیا توان ایجاد و رهبری جنبشی دمراتیک آنچنان که خواسته آنان است را دارند‌؟ اگر ندارند‌، باید به این سئوال پاسخ دهند که اگر جنبش سبز شکست بخورد با چه چیز روبرو خواهند شد‌، آیا دیکتاتوری بعد از پیروزی بر جنبش سبز قابل تسخیر خواهد بود‌؟ در واقع اگر جنبش سبز شکست بخورد کشور با وضعیتی روبرو خواهد شد که بد‌ترین نوع دیکتاتوریست و برای سال‌ها کسی قادر به سرنگونی این حکومت نخواهد بود. هنوز حکومت نتوانسته جنبش سبز را سرکوب کند که شاهد اینهمه دیکتاتوری در جامعه هستیم‌.‌ 

این تصور خام و باطلی است که بعضی گروه‌ها پیش خود می‌پندارند که هرچه حکومت بد‌تر شود شانس آنها برای رسیدن به قدرت بیشتر خواهد شد‌. هرگز چنین نخواهد شد .‌ 

در ریاضی در واقع دوراه اصلی وجود دارد. یکی راه اثبات مستقیم و دیگری راه برهان خلف است. در واقع از برهان خلف استفاده شده تا اثباط شود که در صورت شکست جنبش سبز همه شکست خواهند خورد. بنابراین تنها شانس دمکرات‌های  ایران همین جنبش سبز است که باید با تمام توان در آن شرکت کرد و تا رسیدن به نتیجه آن را ادامه داد. اینکه رهبران جنبش سبز از چه شعار‌هایی استفاده می‌کنند، با توجه به اینکه آنها هیچ کدام شخصیت کاریزماتیک ندارند و هرگز هم نمی‌توان تعیین کرد که چه نیرویی دست بالا را دارد، خود یک امتیاز برای مردمسالاری است .

مختصر اینکه باید دست از انتقاد‌ها بر داشت. در زمان تنفس به اندازه کافی انتقاد‌ها مطرح شد. اینکه پاسخ‌ها  قانع کننده بود یا نه‌، امروز روز دیگری است و نمی‌توان با چنین مسائلی مرتکب همان اشتباهی شد که در زمان مصدق به آن فاجعه انجامید .‌ 

امروز مانند سال گذشته همه باید دست به دست هم و دوش به دوش هم در مبارزه شرکت کنیم‌. روز ۲۲ خرداد روز ماست و روز مردمسالاری است و روز مردم ایران است .‌ 

یک نکته را هم باید همیشه در نظر داشت. این مبارزه‌ای بر علیه دیکتاتوری است و آنهم با روشی مردمسالارانه و مترقی‌، نتیجه چنین مبارزه‌ای با توجه به شرایط امروز دنیا و توجه جهانی به ایران وایرانیان‌، هرگز یک دیکتاتوری دیگر نخواهد بود .‌ 


 


احمدی نژاد: قطعنامه شورای امنیت پشیزی ارزش ندارد = رنج مردم ایران و آینده فرزندان ایران پشیزی اهمیت ندارد

قطعنامه‌های شورای امنیت سند حقوقی و لازم الاجرا برای همه اعضاء سازمان ملل متحد است، حتی اگر کشوری با مفاد آن مخالف باشد باز هم ملزم به اجرای آنها می‌باشند و در صورت تخطی ممکن است خود آن کشورمورد مجازات قرار بگیرند.

این قطعنامه‌ها مشمول مرور زمان نمی‌شوند حتی اگر رژیم ایران تغییر کند، قطعنامه‌ها به قوت خود باقی خواهد ماند و تنها راه رفع آنها، در دستور کار قرار گرفتن مجدد آنها در شورای امنیت و رای آوردن القاء بخشنامه است و این اتفاق بسیار دور از ذهن بنظر می‌رسد، و تحقق آن حتی در صورت تغییر رژیم ایران نیاز به فعالیت قوی دیپلماتیک و صرف وقت و هزینه بسیار دارد.

با هر کدام از این قطعنامه‌ها رابطه ایران با دنیای خارج بسیار محدود و تحت کنترل می‌شود و امکان پیشرفت ایران در تمام عرصه‌های علمی و صنعتی مخصوصا در بخش نفت و گاز و پتروشیمی را با اختلال جدی روبرو می‌شود و هزینه‌های جبران ناپذیری را به مردم نه فقط در این زمان بلکه در آینده و بر نسل‌های بعدی تحمیل خواهد کرد. در واقع اثرات اصلی این تحریم‌ها در سال‌های آینده که صنایع زیربنایی ایران فرسوده‌تر می‌شوند نمود بارزتری پیدا خواهد کرد.

اثر ویران‌گر این قطعنامه‌ها بر روند پیشرفت و اقتصاد ایران بطور قطع از عواقب جنگ ۸ ساله ایران و عراق بسیار وخیم‌تر خواهد بود.

اسم این تحریم‌ها را هرچه که بگذاریم تنها کسانی که هدف قرار می‌گیرند مردم ایران هستند، این رژیم ابزار قدرت طلبی خود را با دور زدن محدودیت‌ها و با صرف هزینه‌های هنگفت از جیب ملت ایران همانگونه که تا حالا فراهم کرده از این پس هم فراهم خواهد کرد، محدودیت‌های ناشی از قطعنامه صنایع ایران را در بخش زیر ساختی و بخش نفت وگاز و پتروشیمی هدف گرفته، که منجر به متوقف شدن نوسازی صنایع زیر ساختی ایران می شود و در آینده نچندان دور با فرسودگی صنایع زیرساختی مردم دچار فلاکتی غیر قابل وصف خواهند شد.


 


تحریم چهارم هم تصویب شد

شورای امنیت سازمان ملل متحد، ساعت ۱۰ صبح به وقت نیویورک، تشکیل جلسه داد و چهارمین قطعنامه تحریمی علیه ایران را به رای گذاشت که با ۱۲ رای تصویب شد. 

رادیو فردا به نقل از خبرگزاری فرانسه آورده است که جواد رحیقی، رئیس مرکز فن آوری هسته‌ای سازمان انرژی اتمی ایران که مسئولیت سایت نطنز را بر عهده دارد، تنها فردی است که نامش در لیست تحریم‌ها قرار گرفته است . 

با تصویب قطع‌نامه، دارائی‌های این شرکت‌ها در بانک های خارجی باید مسدود شود. 

همچنین امروز اعلام شد که آمریکا و روسیه و فرانسه، به نامه ایران در مورد بیانیه تهران، پاسخ دادند.

به گزارش فارس، این نامه در ساعت یک بعد از ظهر به وقت تهران ، امروز (چهار شنبه ) تحویل ایران شد و هر سه کشور بطور جداگانه پاسخ های خودرا ارائه کردند.

همچنین نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد، در مورد صدور قطعنامه شورای امنیت علیه ایران گفت :« طی چند روز گذشته بویژه ایروز و امروز ، چند کشور عضو دائم شورای امنیت به طور فعالی در تدارک تشکیل جلسه شورای امنیت برای صدور قطعنامه علیه ایران می باشند، این در حالی است که بیانیه تهران که با همکاری دو عضو شورای امنیت صادر شده بود، می رفت تا راهی برای تعامل باز کند ... اما متاسفانه ... این اقدام عجولانه، راه تعامل را از مسیر طبیعی خود منحرف کرده است و این نشان دهنده آنست که طرف‌های متقابل راه تقابل را برگزیده‌اند، در این صورت جمهوری اسلامی راهی بجز بر خورد مناسب با راه دوم را نخواهد داشت.»

دیروز علاء الدین بروجردی، نماینده مردم بروجرد و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای ملی، در گفتگو با خبرگزاری فارس ضمن توضیح در باره چگونگی و تاثیر بیانیه تهران در سطح جهانی گفت: « انتظار این بود که هم کشورهای 5+1 و هم مجموعه شورای امنیت سازمان ملل متحد از این بیانیه استقبال کنند.» 

بروجردی به حمله اسرائیل به کشتی های حامل کمک اشاره کرد و برخورد آمریکا در این مورد را در جهت حفظ و تقویت اسرائیل دانست و آنرا مورد نکوهش قرار داد و و صدور قطعنامه بر علیه ایران را در این شرایط برای پوشاندن رفتار به گفته او( جنایتکارانه ) اسرائیل دانست . 

بروجردی به تجدید نظر ایران در رابطه با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اشاره کرد و گفت: «اگر این اقدام ( صدور قطعنامه بر علیه ایران ) در شورای امنیت صورت گیرد، ما در مجلس طرحی دوفوریتی را برای تجدید نظر در رابطه بین ایران و آژانس انرژی اتمی، دنبال خواهیم کرد.»

محمود احمدی‌نژاد نیز در سفر دو روز قبل به ترکیه ودر مصاحبه با شبکه ۲۴ تلویزیون ترکیه گفت: «اگر تحت فشار و بر مبنای بی عدالتی و زور گوئی، تصمیمی علیه ملت ایران در شورای امنیت به امضاء برسد، این تصمیم از هیچ اعتباری برخوردار نیست، البته در این میان بیش از همه آمریکا و گروه وین ضرر خواهند کرد.» 

 

احمدی نژاد در مورد اینکه این ضرر چه خواهد بود توضیحی نداد ولی گفت که قطعنامه شورای امنیت کاغذد پاره ای بیش نیست .


 


مسئله «انسانی» فلسطین



حمله خشونت بار ارتش اسرائیل به کشتی ترکیه‌ای، اعتراض جهان را بر انگیخت. ویدیویی که توسط ارتش اسرائیل ساعاتی بعد نشان از درگیر شدن مسافرین کشتی با ارتش و پرتاب اشیا و به زیر انداختن یک سرباز اسرائیلی می‌داد هم نتوانست اسرائیل را در نگاه افکار عمومی تبرئه کند.

در این بین اما واکنش دنیا به شکل تراژیکی به دو دسته تقسیم شد: دسته‌ای که مسلمانند و اعتراض می‌کنند، و دسته ای که متمدنانه اعتراض می‌کنند. سردمدار معترضین اسلامی مدرسه‌های مذهبی کشورهای اسلامی و رهبران جمهوری اسلامی بودند. اعتراض متمدنانه هم به صورت جدی و پیگیر با احضار سفرای اسرائیل در کشورهای مختلف و خارج کردن اعضای سفارت از ترکیه پیش رفت. همچنان می‌بایست منتظر ظهور «مسلمان بشردوست» باشیم: کسی که بشر را به کرامت نفسش می‌شناسد نه تشهد خواندنش.

در این بین واکنش اصلاح طلبان سابقا حکومتی که خود را در راس اعتراضات مدنی مردم ایران می‌دانند هم بسیار جالب بود. نگارنده باور نمی‌کند این گروه این قدر دلشان برای یک میلیون نفری که در کمپ های آوارگان لبنان گیر افتاده‌اند یا ۳ میلیون نفری که در غزه در بزرگترین زندان دنیا به سر می‌برند بسوزد. بلکه با «سیاست غریزی» فهمیده‌اند که می‌شود با کارت آنها بازی کرد. به همین دلیل تمام تلاششان را کردند که جنبش سبز را به آن پیوند بزنند وانواع و اقسام استدلالات خنده‌دار به هم بافتند که غزه در اولویت هست. مشابه واکنشی که میرحسین به شعار مردم ( نه غزه نه لبنان ، جانم فدای ایران) نشان داده بود. این گروه می‌دانند که در صورتی که از موضوع قدیمی خاورمیانه دست بشویند می‌بایست در صف پیروان ابرقدرت، بروند در آخر بایستند، چون در تمام سه دهه گذشته ایران موجودیت سیاسی‌اش را در مخالفت صلح اعراب و اسرائیل، حمایت از انتفاضه‌ها، کمک به تروریست‌های اسلامی و خلاصه هر کاری که بتواند مخالفت تمام قد با برنامه ایالات متحده برای بحران فلسطین تعبیر شود بنیان گذاشته است. در صورتی که ایران از چنین موضعی کوتاه بیاید، کارتی برای بازی مقابل ابرقدرت توسعه طلب منطقه نخواهد داشت و برتری استراتژیکش را در منطقه به شدت به خطر خواهد انداخت. اینها همه در شرایطی ست که انسداد سیاسی موجود در ایران به نفع جنبش سبز به اتمام برسد، در این صورت با انتقال قدرت، این گروه خود را به حق ترین گروه برای قبضه قدرت می‌دانند. و از همین حالا خود را برای استفاده ایدئولوژیک و همه جانبه از وقایع منطقه آماده می‌کند. کنایه آمیز خواهد بود ولی می بایست یادآوری کنیم که بسیاری از رهبران جمهوری اسلامی که در حال حاضر در قدرت هستند، این گروه امروز مهجور را به قدرت طلبی متهم می‌کنند و می‌گویند که ایشان می‌خواهند همان کاری را بکنند که ما می‌کنیم اما می‌خواهند به نام خودشان تمام شود.

جنبش سبز، یک جنبش فراگیر است، به این معنا که از مذهبی و غیر مذهبی را شامل می‌شود، با توجه به سابقه تیره گروه‌های مذهبی در اعمال فشار و سرکوب مخالفین به هنگام به دست گرفتن قدرت، توجه به برنامه سیاسی گروه‌های مذهبی اهمیتی دو چندان دارد. حتی اگر این برنامه‌های سیاسی در قالبی خوش پوش مانند بشردوستی ارایه شود.

این نوشته با الهام از مجمع دیوانگان نوشته شده است



 


نوار ویدویی سوم شهرام امینی هم منتشر شد

تاکنون ‌ویدویی مونتاژ شده‌ای ‌از سوی سیا برای تضعیف روحیه مردم ولایت زده و  ویدویی هم از سوی  جمهوری اسلامی  برای تقویت ولایتمدارن منتشر شده است‌. دریکی از  نوارها آمده است که برای تحصیل و گردش به آمریکا سفر کرده است و درنوار دیگر آمده است که توسط تیم ترور و ربایش عربستان و آمریکا ربوده شده است ولی نوار سوم یا اصلی از شهرام امیری که به صورت اختصاصی دست ما افتاده استآ. شهرام امیری افشا‌گری دیگری در این فیلم کرده است که به صورت زیر از روی ویدیو پیاده شده است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

من شهرام امیری دانشمند هسته‌ای بهداشتی ساکن جمهوری اسلامی فرزند بابام در عربستان توسط تیم‌های ربایش آدم فضایی‌ها ربوده شده‌ام‌. الان هم دارم از مریخ با وب کم یکی از مریخی‌ها که دلش برایم سوخت ولب تابش را در اختیارم گذاشت صحبت می‌کنم .

موش لاک پشت وکرم هم در اینجا هستند و مریخی‌ها این قهرمانان ملی ما را هم در گروگان خود  گرفته‌اند و خواستار مبادله با تاسیسات فضایی و هسته‌ای جمهوری اسلامی هستند  .‌‌فضایی‌ها به من گفتند :

دشمن اصلی ما نه آمریکا و روسیه بلکه جمهوری اسلامی است که پیشرفت شگرفی در عرصه‌های فضا و اتم  داشته است و به زودی به ابر قدرت منظومه شمسی و کل کائنات می‌شود‌. بعد هم به برنامه صلح آمیز هسته‌ای جمهوری اسلامی اشاره کردند که بزودی از آمریکا هم جلو می‌زند و به رهبر معزز انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه‌ای و دکتر احمدی نژاد محبوب در توده ملیت‌های مریخ  پرداختند و گفتند که اگر ایشان نبود ایران به این جایگاه رفیع نمی‌رسید.

من در عربستان داشتم دور خونه خدا می‌چرخیدم که یه دفعه سرم گیج رفت وقتی چشم باز کردم یک موجود ژله‌ای دیدم که از تیم‌های ترور و ربایش استخبارات سیاره مریخ بود  که منو به داخل سفینه‌ای که از فضا امده بود می‌کشید .‌

هرکاری کردم دعا خوندم قسمش دادم که من را ول کنه که برم‌. می گفت : ح ر ف ن ب ا ش ه 

یک بار هم با اعمال خشونت منو هل داد تو سفینه و با یک آمپول گنده ‌منو بیهوش کردند که مسیر سیاره مریخ را یاد نگیرم‌. ولی من که بیهوش نشده بودم و خودم را به بیهوشی زده بودم و مسیر رفتن به مریخ را یاد گرفتم .

وقتی رسیدیم به مریخ منو تو سلولی انداختند که کرم موش ولاک پشت عزیز هم دران بودند که قهرمانان فضایی به من گفتند :

پیشرفت‌های بزرگ و فرا سیاره‌ای و در سطح کهکشانی جمهوری اسامی خواری شده در یک چشم فضایی‌ها (‌یادم رفت بگم این مریخی‌ها یک چشمی هستند‌) اینها با ربودن دانشمندان ایرانی می‌خواهند جلوی پیشرفت جمهوری اسلامی در ابرقدرت شدن

جمهوری اسلامی در ابرقدرت کهکشانی و فرا فضایی شدن را بگیرند‌. لاک پشت هم  شکنجه‌هایی که بروی بدنش شده بود ‌را نشانم داد . ‌

اینجا ساعت ۴۵:78 دقیقه روز ۷۰ ماه  ۳۴  سال ۵۶۷۸۱  مریخی میلادی است‌. من در راکتور هسته‌ای بهداشتی مریخ مشغول تحصیل هستم‌. راستی سلام مرا هم به زن و بچه‌ام برسانید ....

(‌‌دراینجا نوار با هجوم فضایی‌ها به شهرام امیری قطع شد و صداهای ضرب وشتم به گوش می‌رسید مشخص نیست چه بلای سر شهرام امیری آمده است‌‌)


 


راز چرخش آقا مجتبی در هفته آخر تبليغات انتخابات ۸۴ از قاليباف به احمدی نژاد

اصول گرایان سنتی دلیل ارادت آقا به احمدی نژاد را عقب راندن و حذف اصلاح طلبان و كم اثر كردن هاشمی رفسنجانی ارزیابی می‌كردند و بر این پایه پیش بینی می‌كردند كه با تضعیف هر چه بیشتر اصلاح طلبان و خاموش شدن تدریجی جنبش سبز، می‌توانند حمله‌های خود به  احمدی نژاد را آغاز كنند و از چندی پیش حملات خود را- برای تضعیف احمدی نژاد‌ در مجلس آغاز كردند. بعد از دیدار چند روز پیش نمایندگان مجلس با رهبری، حال و روزِ امروزِ اصول گرایان سنتی- بعد از توبیخ  شدید الحن رهبر فرزانه و فرمان او به همكاری تمام و كمال با احمدی نژاد-‌ باید بسیار دیدنی باشد. امروز این دست از اصول گرایان گیج و سر در گم مانده اند كه: «آقا! این دلقک مگر چه دارد كه دل شما را برده است؟ آیا واقعا می‌خواهید از این به بعد با تكیه بر پوپولیسم مملكت را بگردانید؟»

بادكنك پوپولیسم معیشتی احمدی نژادی؛ بادكنكی با ظرفیت نامتناهی كه با یک سوزن نیست و نابود می‌شود

این كشف بسیار میمون و مباركی است برای روشنفكران ما- نظیر محمد رضا نیكفر (+) كه بالاخره پی بردند، احمدی نژاد هم طرفدارانی در میان مردم ایران دارد و نباید آنها را دست كم گرفت. مشكل آن جاست كه از طرفی وزن طرفداران احمدی نژاد را خیلی دست بالا محاسبه می‌كنند و از طرف دیگر نظریه شان در توجیه ارادت تام و تمام رهبر فرزانه به احمدی نژاد ناتوان است.

آن «طرفدار اصیل احمدی نژاد» كه از اكبر شاه (هاشمی) متنفر است، البته جیگرش حال می‌آید آنگاه كه پیچ تلویزیون جمهوری اسلامی را باز می‌كند و می‌بیند رییس جمهورش در تلویزیون نشسته، چشمانش را بسته، و دهانش را باز كرده و در حال به لجن كشیدن اكبر شاه است. برای او مهم نیست كه احمدی نژاد چقدر دروغ می‌گوید-‌ مگر بقیه آقایان در جمهوری اسلامی در این سی سال راست گفته‌اند؟!-. برای او مهم نیست كه احمدی نژاد دزدی می‌كند- مگر بقیه آقایان دزدی نمی‌كردند؟!-. حتی برای او مهم نیست كه آیا واقعا احمدی نژاد در مورد  ِله كردن اكبر شاه راست می‌گوید یا نه؛ اگر تا هزار سال دیگر هم هاشمی آنجا باشد و احمدی نژاد هم‌، احمدی نژاد با همین بازی، جیگر طرفداران اصیلش را حال خواهد آورد.‌

این دروغ شیرین و بزرگ پوپولیسم معیشتی احمدی نژادی است كه- به مدد سر ریز پول نفت در سال‌های گذشته-‌ مخالفین محروم جمهوری اسلامی را در كنا

 


 


اصلاح در يک سيستم مبتنی بر ولايت فقيه تقویت آن سیستم است

پرسشها از ایرانیان و پاسخ‌ها از ابوالحسن بنی صدر

سلام

سئوالی از خدمت شما دارم كه مدت‌ها وقت پرسیدنش را پیدا نكردم. تا جائیكه من می‌دانم شما منتقد راه حل اصلاح طلبی برای وضعیت ایران بوده و هستید. اصلاح در یک سیستم مبتنی بر ولایت فقیه را تقویت آن می‌دانید و تلاش در جهت عكس را افساد معنا می‌كنید. محدوده رژیم را مناسب فعالیت نمی‌دانید و سایر تحلیل‌هایی از این دست كه اكثر آن ها را مطالعه كرده‌ام و با شما موافقم. اما مسائلی تاریخی هست كه برای من نیازمند توضیح است:

شما بر تجربه مصدق تاكید فراوانی دارید و به نظر می‌رسد از مشی او حمایت می‌كنید (كه البته من هم همینطور). درحالیكه مصدق در نظام مبتنی بر سلطنت فعالیت می‌كرد و در مجلس وابسته به دربار نماینده بود و از همه مهم‌تر نخست وزیر شاه بود. در عكس‌ها هست كه در مقابل شاه و ملكه تعظیم می‌كند (مقصود این نیست كه بگویم درباری بود بلكه برعكس می‌خواهم بگویم مصدق از درون نظام شروع به اصلاح در جهت آزادی و استقلال کرد که افساد از نظر استبداد بود) آیا این روش مصدق از نظر شما نادرست بود؟

همین سئوال در مورد امیركبیر هم قابل طرح است.

نمونه دیگر خود شما هستید كه در نظام مبتنی بر قانون اساسی كه در آن علیرغم تلاش امثال شما ولایت فقیه گنجانده شده بود، كاندیدای ریاست جمهوری شدید و این معنایش پذیرش عملی همه بندهای قانون اساسی است. یعنی عملا و نظرا پذیرفتید كه قوه قضائیه زیر نظر ولی فقیه اداره شود. آیا تلاش شما در دوران ریاست جمهوری برای پررنگ كردن ولایت جمهور مردم و كم رنگ كردن ولایت فقیه كه تلاشی است از درون نظام، یک فعالیت اصلاح طلبانه به معنای مصطلح آن نیست؟ یا به این روش خود هم منتقدید؟

سپاسگزارم. ارادتمند ایرانی آزاد

 

❊قیاس صوری میان وضعیت‌های بظاهر مشابه و به واقع نایکسان:

۱ - دوران مصدق، بدین خاطر که جنبش ملی کردن صنعت نفت بیرون رفتن از روابط مسلط – زیر سلطه و بنا بر این تغییر ساخت دولت استبدادی وابسته و تغییر رابطه دولت با ملت بود، یک دوران انقلابی بشمار می‌رفت. این دوران، در سیاست داخلی تحولی را بخود دید که گذار از مرحله تغییر ساخت در درون کشور، در تابعیت با تغییر رابطه مسلط – زیر سلطه با انگلستان و روسیه و امریکا، بحساب است:


در مرحله اول، مجلسی که اکثریت نمایندگانش فرمایشی بودند، زیر فشار نهضت مردم، بعد از قتل رزم آرا، در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ با ملی شدن نفت موافقت می کند. مصدق نخست وزیر و بر آن می شود که در جبهه داخلی اتحادی را پدید آورد که شاه و دربار او را نیز در بر گیرد. هیأت وزیرانی را بر می‌گزیند که در وصف آن، خود او می‌گوید: عوامل انگلیس، در همه جا از جمله در هیأت وزیران، هستند.


حادثه ۱۴ آذر و سپس مداخله دربار در انتخابات مجلس، بر مصدق معلوم می‌کند کسان و گروه بندی‌هایی که قدرت خود را از رابطه مسلط – زیر سلطه دارند، حاضر نمی‌شوند در اتحاد، بر ضد قدرت حامی خود، شرکت کنند. اینست که هیأت وزیران را تغییر می‌دهد و بهنگام معرفی هیأت وزیران، سرپرستی وزارت دفاع را نیز خود برعهده می‌گیرد. شاه نمی‌پذیرد. مصدق استعفاء می‌کند. جنبش ۳۰ تیر شاه را ناگزیر می‌کند تقاضای مصدق را بپذیرد. از آن پس، مصدق، اصل «شاه سلطنت می‌کند و نه حکومت»، را به اجرا می‌گذارد. و می‌گوید: من نخست وزیر شاه و مجلس نیستم. من نخست وزیر ملتم.

 
بنا بر اسناد، شاه به سفارت امریکا پیشنهاد کودتا بر ضد مصدق را می‌کند. در ۹ اسفند، او، باتفاق مسئولین سفارت امریکا، توطئه قتل مصدق را به اجرا می‌گذارند. اطلاع بموقع یکی از کارکنان دربار و هوشیاری مصدق، سبب شکست توطئه می‌شود. به دنبال آن، رئیس شهربانی، سرتیپ افشارطوس ربوده و کشته می‌شود. رابطه شاه و مصدق وارد مرحله سوم می‌شود. در این مرحله، تغییر ساخت دولت و دستگاه اداری و قطع رابطه دربار بمثابه کانون تمرکز قدرت، با ارتش و دستگاه اداری، بخشی از برنامه گذاری استقلال یا بیرون رفتن از روابط مسلط – زیر سلطه، می‌شود و در دستور کار قرار می‌گیرد. کار به کودتای ۲۸ مرداد می‌کشد و شاه گریخته از ایران به ایران باز می‌گردد و ساخت دولت وابسته را باز می‌سازد.


درس تجربه مصدقی اینست که دو تغییر، یکی تغییر رابطه با قدرت مسلط (استقلال) و دیگری تغییر ساخت دولت و رابطه‌اش با جامعه ملی، به قصد استقرار ولایت جمهور مردم، از یکدیگر جدائی ناپذیر هستند. نظری که من پیشنهاد کردم – جدائی ناپذیری استقلال از آزادی - از این تجربه مایه می‌گرفت.


بدین قرار، کار مصدق و نهضت ملی ایران، نه در سیاست داخلی و نه در سیاست خارجی، اصلاح نبود، تغییر ساخت (انقلاب ) بود. جز این که انطباق روش با هدف زمانی دراز برد و فرصت را بسوخت. در سوختن فرصت، حزب توده و یک چند از شخصیت‌ها و تمایل‌های شرکت کننده درنهضت ملی، نقشی تعیین کننده داشتند. بعد از کودتا، حزب توده از خود انتقاد کرد اما آن شخصیت‌ها و گرایش‌هایی که به خدمت قدرت‌های سلطه‌گر درآمدند و در کودتا نقش اول را بازی کردند، انتقاد از خود بجای خویش، از طلبکاری نیز دست برنداشتند.

۲ – تجربه‌های قائم مقام و امیرکبیر یک تجربه‌اند: قائم مقام، به محمد شاه نوشت: روزی که قرار شد شما سلطنت بجوئید، سه ورق کاغذ، برگرفتم. با یکی ترتیب استقرار سلطنت شما را دادم و با دومی ترتیب بازپس گرفتن سرزمین‌های از دست رفته را به نگارش آوردم و با سومی، در کار سازمان دادن شوراندن هند و آسیا بر ضد سلطه انگلستان شدم. وابستگی مقام سلطنت به قدرت‌های نوخاسته، او را به کشتن قائم مقام برانگیخت.


 امیر کبیر نیز تغییر رابطه با قدرت‌های نوخاسته را، برای بازیافتن استقلال، هدف کرده بود.


اما هر دو، در سیاست داخلی، از جهتی اصلاح طلب (در درون دولت) و از سوی دیگر، (تغییر ساختار اقتصادی و اجتماعی‌) انقلابی بوده‌اند. هر دو تجربه ناکام شدند زیرا تغییر ساخت دولت از تغییر رابطه مسلط – زیر سلطه و این دو از باز و تحول پذیر کردن نظام اجتماعی، جدائی ناپذیر هستند.


 توضیح این که از صفویه بدین سو، ایران، در رابطه با دنیای خارج، موقعیت متوفق خویش را از دست می‌داد و در موقعیت زیر سلطه قرار می‌گرفت. در این موقعیت، کانون قدرت و گروه بندی‌های وابسته به آن، در حفظ موقعیت و قدرت خویش، وابسته به قدرت‌های خارجی می‌شدند. گنجاندن حمایت روسیه از سلطنت قاجار در قرارداد ترکمن چای و امتیاز فروشی به دو قدرت انگلستان و روسیه، گزارش‌گر جدا شدن دولت از جامعه ملی و وابسته شدنش به قدرت‌های خارجی بودند.


باوجود این، دانش و فن را بکار سازمان دادن دولت و اداره کشور و نیز تحول اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، بردن، تغییری اساسی بود. این تغییر با رشد دادن اقتصاد شهری از سوئی و تغییر ساخت بودجه دولت و نقش دادن به دولت در رشد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی همراه بود. سه ستون داخلی (‌سلطنت و روحانیت و بزرگ مالکی و بخشی از بازار وابسته به اقتصاد مسلط) و ستون خارجی که دو قدرت روس و انگلیس با موقعیت مسلط بودند، نه اصلاح در دولت و نه انقلاب آرام در جامعه را نمی‌توانستند تحمل کنند. نتیجه این شد که امیر کبیر نیز کشته شد. رفتار او در واپسین دقایق عمر بس گویا است:


 میر غضب رگ‌های دو دست او را گشود. او برخاست و پنجه‌های خونین خویش بر دیوار حمام چسباند و بر روزگار سیاهی که در انتظار ایران، وطن او بود، گریست و می‌دانیم که به زیر سلطه رفتن ایران و خارجی شدن دولت نسبت به جامعه ملی شتاب گرفت.

۳ –انقلاب ۵۷ تغییر بنیادی دولت استبدادی وابسته بود. زیرا پایه سلطنت را برداشت و پایه خارجی نیز توان پیشین را از دست داد. بنا بر این، دولت یا می‌باید بر ولایت سازمان یافته جمهور مردم، حقوقمدار می‌گشت و ثبات و دوام می‌جست و یا دولتی استبدادی وابسته و یک پایه می‌شد. هرچند اصل راهنمای طرز فکرهای گرایش‌های سیاسی ولایت برمردم و نه ولایت مردم بود، اما هرگاه روحانیت (آقای خمینی و دستیاران و موافقان او) به عهد خود وفا می‌کرد، ستون داخلی سوم دولت استبدادی نیز از میان می‌رفت و امکان سازمان دادن به ولایت جمهور مردم و استوار شدن بنای دولت حقوقمدار بر این ولایت، پدید می‌آمد. اما او و دستیارانش درپی شالوده گذاری دولت تک پایه شدند.

 پس تقابل، تقابل دو اندیشه راهنما، یکی بیان قدرت بر اصل ولایت برمردم و دیگری بیان آزادی، بر اصل ولایت جمهور مردم شد. در طول ۳۱ سال، بطور مداوم، این دو اندیشه راهنما در تقابل هستند. همانطور که مکرر توضیح داده‌ام، جمع ما به این نتیجه رسید که برای جلوگیری از استقرار دولت استبدادی تک پایه که به ضرورت رﮊیم جنایت و خیانت و فساد می‌گشت، نامزد ریاست جمهوری بگردم. در همان حال، در سطح جامعه، ولایت جمهور مردم سازمان بجوید تا که دولت حقوقمدار امکان استقرار بیابد. مقایسه‌ای که شما میان وضعیت بعد از استقرار ولایت مطلقه فقیه و پیش از آن می‌کنید، مقایسه صوری و نه واقعی میان دو وضعیت نا یکسان است. توضیح این که

۳-۱ در قانون اساسی که بنا بر آن، مردم ایران مرا به ریاست جمهوری برگزیدند، رهبر اختیارات اجرایی نداشت. پیش از انتخابات، نزد آقای خمینی رفتم و به او گفتم: با اینکه می دانم هرگاه نامزد بگردم، انتخاب می شوم، اما زمان را برای انجام انتخابات مناسب نمی دانم. زیرا وضعیت بحرانی است و شما کسی نیستید که قانون اساسی را اجرا کنید. قانون اساسی که شما آن را نقض کنید، مقبولیت نمی یابد و دولت مستند بدان، ثبات و دوام نمی جوید. او قول داد که قانون اساسی را رعایت کند و گفت: انتخابات ریاست جمهوری انجام بگیرد و انتخابات مجلس بماند به بعد از رفع بحرانها. در عمل، هر دو قول را نقض کرد. اگر برعهد خود وفا می کرد، دولت قانونمدار، در خدمت رشد جامعه و متکی به ولایت جمهور مردم، ثبات و دوام می جست. بدین قرار،

۳-۲ وضعیت، از کودتای خرداد ۶۰ بدین سو، وارونه وضعیت در دوران مرجع انقلاب است. در آن دوران، بنا بر «ولایت با جمهور مردم است» (قول آقای خمینی در نوفل لوشاتو) و «میزان رأی مردم است»، بود. می‌باید از استقرار دولت استبدادی تک پایه جلوگیری می‌شد. این آقای خمینی و دستیاران او بودند که با نقض قانون اساسی، کودتا کردند و دولت استبدادی را، بر یک پایه، بازساختند. حال اینکه از کودتای خرداد ۶۰ بدین سو، بخصوص پس از آنکه در کودتای دیگری، ولایت مطلقه فقیه را جزء قانون اساسی کردند، وضعیت وارونه شد.

 در وضعیت جدید، اصلاح طلبی، زندانی شدن در حصار ولایت مطلقه فقیه و بناگزیر، آلت فعل آن گشتن بود و هست. مشاهده می‌کنید که قیاس صوری چه سان دو وضعیت نایکسان را در دید عقل، یکسان می‌کند و در این یک سان کردن، وضعیتی که در آن، قدرت ولایت مطلقه دارد، همان وضعیتی تصور می‌شود که «رهبر» ناظر بود. خوشبختانه شما پرسیده اید یعنی فریب قیاس صوری را نخورده‌اید.


۳- ۳ آن زمان، ستون پایه‌های دولت تک پایه (سپاه و نیروهای انتظامی و انحصار تبلیغات و دستگاه قضایی در خدمت استبداد و واواک و مجلس دست نشانده و...) توان نجسته بودند. در نوشته‌ای، ستون پایه‌ها و تدبیرهایی که برای برداشتن آنها سنجیده و بکار برده‌ایم، را تشریح کرده‌ام. آن نوشته بکار نسل‌هایی که از پی هم می‌آیند و می خواهند مستقل و آزاد زندگی کنند، می‌آید.


باری، با وجود هشدارها، آقای خمینی کودتا کرد. بسا قانع نشد که ستون پایه‌ها سرانجام صاحب دولت تک پایه می‌شوند و دین و دولت را تباه می‌کنند و ایران را در ظلمات استبداد فرو می‌برند. در موقعیت کنونی، ستون پایه‌ها صاحب دولت و اقتصاد و دین و فرهنگ گشته‌اند و جامعه جوان را از رشد بازداشته‌اند. در این وضعیت که با وضعیت آن روز نایکسان است، کار دیگر جلوگیری از استوار شدن ستون پایه نیست، زیرا نظام دولت یکسره دیگر شده است و اصلاح طلبی در واقع از میان برداشتن موانع ولایت مطلق این ستون پایه‌ها می‌تواند باشد. هر عملی ناسازگار با این ولایت مطلقه، بنا بر این قانون اساسی، نه مجاز است و نه قابل توجیه .

۴ – با اینهمه، فرض می‌کنیم دو وضعیت، نه تنها در صورت بلکه در محتوا و واقعیت خود، نیز، یکسانند. پس اگر اصلاح طلبی هر بار که تجربه شده نتیجه نبخشیده است، آیا جز بدین خاطر بوده است که نیک فهم نشده است که اصلاح چیست و چه وقت و در کدام محل ممکن است؟


 به سخن دیگر، دانسته نبوده و نیست که اصلاح در درون نظام (سامانه) ممکن است اما بکار تغییر آن نمی‌آید. بدیهی است هر سامانه‌ای مرتب نیاز به اصلاح دارد تا که عناصر فرسوده آن جانشین شوند و رابطه‌های این عناصر پیوسته سامان بجویند تا کارآئی سامانه به حداکثر رسد.


 در یک سامانه قدرتمدار، اصلاح به معنای بی نقش کردن و یا کم نقش کردن مرکز قدرت، ناممکن است. اما در سامانه‌ای که قدرت مدار نیست، همچون سامانه‌ای که اعضای بدن را تشکیل می‌دهند، هر تغییری بسود یک عضو و به زیان اعضای دیگر، وارد کردن زور در تنظیم رابطه اعضاء است و عامل تباهی سامانه می‌شود. در عوض، انقلاب تغییر سامانه است و این دو کار را به جای یکدیگر نمی‌توان انجام داد و هرگاه به جای یک کار، کار دیگر انجام بگیرد، به شکست می‌انجامد.

 امیدوارم این توضیح که بخاطر فایده تکرار، باز دادم، بکار آن می‌آید که بپذیریم آزموده (اصلاح طلبی بقصد بی نقش و حتی کم نقش کردن عضوی که مرکز تمرکز قدرت است) را آزمودن خطا است و هر کس آزموده را بیازماید، پشیمان می‌شود.

شما و همه ایرانیان این پرسش را می‌باید از خود بکنید؟ چرا به رغم شکست مکرر یک راه کار، باز اصرار بر تکرار آنست؟ هرگاه این پرسش را از خود بکنید و در مقام پاسخ به آن برآئید، از دو واقعیت آگاه می‌شوید که هردو بیکدیگر ربط دارند:

۴-۱ ما ایرانیان عادت کرده‌ایم تجربه را در نیمه رها کردن و تجربه دیگری را آغاز کردن که باز در نیمه رها می‌شود.


۴-۲ وقتی قدرت هدف می‌شود، مدار اندیشه و عمل بسته می‌گردد. در مدار بسته، جانشین زمامداران گشتن، بیشتر از یکی از دو راه کار ندارد: کودتا و اصلاح طلبی بمعنای وارد کردن مردم به صحنه تقابل قوا، بمثابه عامل فشار.

طرز فکری که مردم را بعنوان عامل فشار وارد تقابل قوا می‌کند، بنایش بر ولایت برمردم است و نه ولایت خود مردم. هرگاه گروه بندی‌های حاکم قوا را از دست داده باشند، به رقیبی که مردم را بعنوان عامل فشار بکار می‌برد، فرصت تصدی بخشی از دولت را می‌دهد. تا که ضعف خود را جبران کند و از نو، تمام دولت را قبضه کند.

دو واقعیت با یکدیگر ربط دارند زیرا، در محدوده رﮊیم، راه حل سومی وجود ندارد. پس تجربه «فشار از پائین و معامله در بالا»، تجربه شکست خورده و نیمه تمامی است که مرتب تکرار می شود.

راه حل، بیرون رفتن از مدار بسته و درآمدن به مدار باز و بنا را بر ولایت جمهور مردم گذاشتن و سازمانمند کردن این ولایت است.

منبع:


سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت


 


سریال دو قسمتی شهرام امیری

 

اما انتشار دو فیلم از شهرام امیری، ما را با دو امیری مواجه می‌سازد: امیری اول یک دانشمند هسته‌ای است که توسط نهادهای اطلاعاتی آمریکا و عربستان دزدیده شده است و امیری دوم دانشمندی است که برای ادامه تحصیل به آمریکا رفته است. امیری اول تحت شکنجه است و فردی است که نگران ادعاهای آمریکا علیه جمهوری اسلامی است وامیری دوم، فردی است که علاقه ای به سیاست ندارد و می خواهد وی را به حال خود رها کنند.

با دیدن این دو فیلم، شاید این سوال برای بینندگان ا یجاد شود که واقعیت شهرام امیری کدام است؟

روز دوشنبه صدا و سیمای جمهوری اسلامی فیلمی را پخش کرد که مدعی بودند به «روشی خاص» به دست مقامات امنیتی جمهوری اسلامی رسیده است.

 

 

در این فیلم، «شهرام امیری» ادعا می کرد که :«در تاريخ ۱۳ خرداد ۸۸ در يك عمليات مشترك بين تيم‌هاي ترور و ربايش سازمان اطلاعات آمريكا (CIA) و استخبارات عربستان سعودي در مدينه منوره دزديده شدم. سپس من را به يك خانه در يك جايي نامعلوم در عربستان بردند و در داخل آن به من آمپول بي‌هوشي زدند و وقتي به هوش آمدم در راه انتقال به سمت كشور آمريكا بودم.»

امیری در این فیلم اضافه می کند که برای مصاحبه تحت شکنجه قرار گرفته است:«در طي ۸ ماه كه در آمريكا نگهداري شدم تحت شديدترين شكنجه‌ها و فشارهاي روحي گروه‌هاي بازجويي سازمان اطلاعات آمريكا قرار گرفتم... هدف اصلي از اين قضيه فشار سياسي به جمهوري اسلامي ايران و در واقع محكوم كردن و اثبات دروغ‌هايي است كه آمريكا مدام عليه جمهوري اسلامي ايران مطرح مي‌كند.»

شهرام امیری در این فیلم از سازمان های حقوق بشری درخواست کمک می کند و خطاب به خانواده اش می گوید:«از خانواده‌ام مي‌‌خواهم اگر روزي اين سخنراني من را ديدند و صحبت‌هاي آخر من را شنيدند، صبور باشند.»

خبرگزاری فارس نوشته است که :«اين فيلم به عنوان سندي منحصربه‌فرد نشان مي‌دهد كه مجموعه ادعاهاي آمريكا در مورد برنامه هسته‌اي جمهوري اسلامي ‌ايران، سندسازي بي‌ارزشي بيش نيست.»

از سوی دیگر، رامین مهمان پرست سخنگوی وزارت امورخارجه نیز در نشست مطبوعاتی خود، چنین درباره این فیلم اظهارنظر کرد:«این فیلم و اظهارات آقای امیری در آن، تاییدكننده مباحثی است كه ما از گذشته آن را مطرح می‌كردیم مبنی بر اینكه این تبعه ایرانی با همكاری سرویس‌های امنیتی آمریكا و عربستان ربوده شده است.آمریكایی‌ها برای رسیدن به اهداف خود به اقدامات غیرانسانی و خلاف مقررات بین‌المللی توسل می‌جوید و ما نیز به صورت جدی آن را از مجاری قانونی پیگیری خواهیم كرد.»

اما با گذشت حدود یک روز از پخش فیلم اول، فیلم دیگری از شهرام امیری منتشر شد.

 

این فیلم در سایت یوتیوب آپلود شده است،و «شهرام امیری» در این ویدئو ضمن ابراز خرسندی از فرصتی که برای سخن گفتن مستقیم با جامعه جهانی به دست آورده، خاطرنشان می کند «هدف من از انتشار این پیام، پایان بخشیدن به شایعات و اتهاماتی است که طی سال گذشته» علیه او مطرح شده و تاکید می کند هرگز علیه میهن خود اقدامی نکرده و البته از نظر سیاسی نیز صاحب نظر نبوده و به سیاست هم علاقه ندارد. وی همچنین صراحتا می گوید «اعتقادی به تحقیقات تسلیحاتی ندارد و در این زمینه هم فعالیتی نداشته است.»

امیری در یوتیوب، خود را «پژوهشگر فیزیک بهداشت» معرفی کرده و خاطرنشان می سازد «به منظور ادامه تحصیل و کسب درجه دکترا در همین رشته به ایالات متحده» آمده است و به همسر و فرزندش اطمینان می دهد که آنان را ترک نکرده و آرزوی دیدار آنان را دارد و در انتظار است تا به محض خاتمه تحصیلات در آمریکا، به خانواده اش ملحق شود.»

شهرام امیری در پایان تاکید می‌کند «از همه درخواست می کنم از ارائه تصویر غلط از من خودداری کنند.»

سعید قاسمی نژاد از نویسندگان سایت «روز آنلاین» در این باره می‌نویسد:

« در نگاه اول صرفنظر از آنکه حقیقت چیست، فیلم اول واقعی تر به نظر می‌رسد. در فیلم اول امیری مضطرب است که با شرایطی که ادعا می‌کند همخوانی دارد. در سخن گفتن امیری نوعی عجله و اضطراب حضور دارد که حرف او را باورپذیر می‌کند، به این مسئله تپق زدن گهگاه او را اضافه کنید. در ویدئوی دوم امیری مدام به گوشه به سمت راست بالا و روبروی خود نگاه می‌کند و آشکار است که در حال خواندن متن از روی یک صفحه است. رفتار امیری در این ویدئو همچنان حاوی نوعی اضطراب و ترس است که با شرایطی که مدعی آن است، همخوانی ندارد. در این ویدئو امیری به شکلی کتابی و مصنوعی سخن می‌گوید، لحنی که در فرهنگ ایرانی تداعی کننده نوعی تحت فشار بودن است.» وی می نویسد:« در حالیکه صحنه پس‌زمینه ویدئوی اول بیانگر آن است که فیلم توسط شهرام امیری گرفته شده است، صحنه پس زمینه ویدئوی دوم که اشکارا حالت تئاتری و حرفه‌ای دارد بیانگر حضور قدرتمند دیگری در آن سوی دوربین است. اگر فرض را بر صحت ادعای جمهوری اسلامی بگذاریم، می‌توان این نکته را از ویدئوی دوم استخراج کرد که شهرام امیری با استفاده از آشنا نبودن بازجویانش به گوشه ها، زاویه ها و نکات ریز فرهنگ مردم ایران پیام خود مبنی بر اینکه این سخنان را تحت فشار می گوید به گوش مردم رسانده است.»

برخی دیگر نیز هستند که معتقدند که هر دوی این ویدئو ها، دچار تناقضاتی هستند:«در رابطه با ویدئو اول، سوال اصلی‌ این است که آقای امیری، چگونه پس از دستگیری توسط سیا به اینترنت و لپ‌تاپ دسترسی داشته که بتواند آن کلیپ را ضبط کرده و به ایران ارسال کند؟

در رابطه با ویدئوی دوم، یک ساختگی عامدانه در سر تا سر ویدئو مشهود است:

الف- اینکه فرد، به صورت کتابی‌ ، با نگاه‌های گاه و بی‌ گاه به جایی غیر از دوربین، مشغول به خواندن یک متن از پیش نوشته شده است.

ب-  و اینکه فرد ادعا می‌کند در کامل آزادیست، و برای تحصیل به خارج رفته است، ولی‌ درخواست می‌کند که به خانواده‌اش خبر بدهند که به فکر آنهاست و همسر و فرزندش را ترک نکرده.»

گرچه بسیاری از صاحب نظران بر این عقیده‌اند که در صورت پذیرش بحث ربودن شهرام امیری، اساسا امکان ضبط و انتشار فیلم اول وجود ندارد و به همین دلیل به مظر می‌رسد این فیلم جعلی باشد، اما درباره فیلم دوم هنوز حدس و گمان‌ها متفاوت است. تنها نقطه مشترک درباره این فیلم این است که همه معتقدند فیلم دوم در شرایط عادی ضبط و پخش نشده است.

اما در میان گمانه‌زنی های مختلف درباره جعلی بودن فیلم اول یا دوم، برخی از آگاهان سیاسی مساله سومی را مطرح کرده‌اند: احتمال حضور شهرام امیری در ایران و بحث رابطه با با دکتر مسعود علی محمدی، استاد ترور شده دانشگاه تهران.

این افراد معتقدند که با توجه به موضع گیری محکم مقامات جمهوری اسلامی درباره فیلم اول و همچنین سکوت مقامات آمریکایی تاکنون، احتمال آن که امیری اصولا ایران را ترک نکرده باشد یا آن که در معامله ای پنهانی به ایران بازگردانده شده باشد، بسیار زیاد است. به خصوص آن که اگر ادعای جمهوری اسلامی را مبنی بر این که وی «دانشمند هسته‌ای» بوده است بپذیریم و سپس به رابطه وی با «مسعود علی محمدی» دقت کنیم، می‌توان تکه‌های پازل را کنار هم جور کرد. تکه‌هایی که حکایت از این دارد که «مسعود علی‌محمدی» از شرایط دشوار «شهرام امیری» خبر داشته است و ماموران امنیتی این چهره مطلع را ترور کرده‌اند.

اما حقیقت پیش کدام گروه است؟ تنها زمان به این سوال پاسخ خواهد گفت.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته