-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

Latest Posts from Tehran Review for 06/05/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



News sources have reported that former president Hashemi Rafsanjani has not been invited to today’s memorial anniversary service for the founder of the Islamic Republic, Ayatollah Khomeini. Others not invited include Mohammad Khatami, Mir-Hossein Mousavi, Mehdi Karroubi and Mousavi Khoeiniha, all one time close associates and confidants of the enigmatic cleric who died on June 3, 1989. In the past, Khomeini’s memorial service was as a uniting event for the different political factions and views among Iran’s ruling elite and they all participated. Even last year, a day after Rafsanjani was verbally attacked by Mahmoud Ahmadinejad during the presidential elections debate, Rafsanjani still attended Khomeini’s service.
The Arabic television station Al Arabiya reported two days ago that “The Islamic Revolutionary Pasdaran Guards (IRGC) have taken control of this year’s memorial events for ayatollah Khomeini and one of its initial steps has been to filter the invitees to the annual memorial service commemorating the passing of Khomeini.” According to this report, “sources” have declared that, “Khomeini’s house” has excluded the names of some of the most senior guests and heavy weights of the 1979 Islamic Revolution from the invitation list. On the pretext of last year’s turmoil following the June 12 presidential elections, the IRGC has taken over the management of this year’s anniversary events for Khomeini. IRGC commanders have said through interviews that they plan to transport between one to five million people to Tehran to participate in Khomeini’s memorial service. Until last year, the publishing house of ayatollah Khomeini’s work organized and managed the annual event, and all state agencies had to cooperate with it.
This year, reports indicate that security agencies have advised Rafsanjani not to come to Khomeini’s memorial service because some individuals and pro-administration pressure groups intend to chant anti Rafsanjani slogans from the main podium so that national radio and television can relay that across the country.
As has been the practice in the recent past, ayatollah Khamenei will give the keynote speech and lead the congregational Friday prayers. Reports also indicate that all official and religious authorities have been asked to be present at this year’s event. Cleric Taghavi is in charge of the special committee organizing the event and he has made an outreach to leading conservative clerics such as Mehdi Kani and Emami Kashani, who have been absent from public view for the last few months following the post election national protests in Iran, asking them to attend the memorial service.

source: RoozOnline


 


In a letter to the Governor of Tehran province, eight reformist parties have made a formal request to hold rallies on the first anniversary of last June's presidential election. According to the reformist Parleman website, the joint request comes just days after Green Movement leaders Mir-Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi also signed a joint letter requesting authorisation to hold a demonstration on 12 June.
In the letter, the reformist groups and factions including the Islamic Iran Participation Front (Mosharekat) and the Mujahedin of the Islamic Revolution Organisation have referred to article 27 of the constitution of the Islamic Republic which guarantees the right of assembly, provided arms are not used and the assemblies are not detrimental to Islamic principles.

source: The Green Voice of Freedom


 


The White House said Thursday it was confident the UN Security Council would back toughened sanctions on Iran in the next week, despite the anger over Israel’s Gaza flotilla raid. Some Middle East observers have warned that the outrage over the raid by America’s close ally could detract from diplomatic efforts by Washington to finally pass a sanctions resolution against Iran in the Council.
But President Barack Obama’s spokesman Robert Gibbs is positive about progress towards a resolution and said a vote could be coming soon. Asked whether the controversy over Gaza could delay the momentum, Gibbs answered: “I think the president and the team here remain confident that … within the next week, we’ll have a number that will pass that resolution.”
The United States had said on Wednesday that it hoped for a UN Security Council vote by June 21. “The president (Barack Obama) has indicated he wants to see this accomplished by the end of spring,” State Department spokesman Philip Crowley said, later clarifying that he meant a vote on the resolution by June 20 or June 21.
Last month, the United States introduced a draft resolution to impose tough new sanctions on Iran, saying it had the support of the four other permanent veto-wielding Security Council members: Russia, China, Britain and France. The draft would expand an arms embargo and measures against Iran’s banking sector and ban Tehran from sensitive overseas activities like uranium mining and developing ballistic missiles.
Senior US officials said last week they were forging ahead with a resolution without Brazil and Turkey, two non-permanent Security Council members that brokered a nuclear fuel swap deal with Iran aimed at forestalling sanctions. Western powers fear Iran’s atomic program is a cover for a nuclear weapons drive. Tehran denies this, saying it is aimed at peaceful energy use, which it insists it has the right to pursue.
Iran is already subject to three sets of United Nations sanctions for its refusal to suspend uranium enrichment, one of the crucial steps towards the production of nuclear energy for civil or military use.

source: Iran Focus


 


« … گر چه در این سال‌ها نتوانسته‌ام در میدان عمل هم‌گام‌تان باشم، آن چه را که بر شما رفته است لحظه به لحظه با دقت و نگرانی دنبال کرده‌ام: تلاش پی‌گیرتان را، از درون بهتان خوردن و از بیرون دشنام شنیدنتان را، تا لب دره مرگ رفتن‌تان را، در جوار مرگ زیستن‌تان را و مصیبت دیدن‌تان را، آن گاه که هم‌گامان شجاع‌مان میرعلایی و حسینی و مختاری و پوینده قربانی کینه سپاه اندیشان شدند …» (۱)

کنش‌ها و واکنش‌های صنفی ـ سیاسی کانون نویسندگان در ۳۰ سال اخیر را باید با نگاه به ۳ جهت‌دهنده و با توجه به برآیند آنها بررسی کرد. نخست آنکه کانون نویسندگان همواره نهادی خارج از حاکمیت و دارای مرزهای مشخص با جمهوری اسلامی بوده است. دیگر آنکه تنها نهاد صنفی داخلی است که نماینده‌ای رسمی یا غیر رسمی در حاکمیت حتی در جناح سیاسی منتقد آن نداشته است؛ (۲) سوم آنکه سرکوب سیاسی در تمام این سه دهه بر کانون حاکم بوده، اگر در دوره اصلاحات گمان آزادی عمل می‌رفت؛ نباید فراموش کرد که طعم این آزادی نیم‌بند از نخستین سال دولت اصلاحات در کام اهالی قلم، زهر مرگ بود.

با یادآوری این نگاه، بخش پایانی این نوشتار را که به سلب تدریجی و کامل مرجعیت اجتماعی از کانون می‌پردازد پی می‌گیریم. هرچند نمی‌توان دلایل آن را به طور مستقل بررسی کرد و در هر نمونه‌ای که ارائه می‌شود باید بخشی از تاریخ را به آن الصاق کرد. لاجرم باز به گذشته باز گردیم.

جنگ نرم؛ پیچیدن مخاطب ادبی در لفاف فتواهای سیاسی

جنگ نرم جمهوری اسلامی در مقابل جبهه قلم با توقیف مطبوعات آغاز شد. توقیف مطبوعات منطبق بر فرآیند قضایی نبود. مفهوم دشمن با سوءاستفاده حاکمیت از جو ملتهب جامعه انقلابی نهادینه شد. سنگر دشمن فرضی در مطبوعات منتقد و ذهن نویسنده‌های دگر اندیش بود. کسی نمی‌واند بگوید مخاطب مستقیم آیت‌الله خمینی و مستندات او برای ادای تهمتی که در این خطابه نهفته، کجاست: «… سرجای خودتان بنشینید والا به آنجا خواهید رفت که منافقین رفتند … شما چند نفر چه می‌گویید؟ شما چند نفر روشنفکر به اصطلاح خودتان که می‌خواهید کمونیست را در ایران تقویت بکنید یا چند نفر دیگری که می‌خواهید به خیال خودتان آمریکا باز بر گردد، من به شما عرض می‌کنم تا شما زنده‌اید آمریکا بر نمی‌گردد شوروی هم بر نمی‌گردد.» (۳) اما وقتی او ضمن این گفته‌ها با آگاهی کامل جریانی را به برد الکتریکی‌اش، یعنی توده‌ای که مجذوب او بودند و نادانسته باید چراغ استبداد را در ایران روشن نگه می‌داشتند، می‌فرستاد و در گوشه‌ای از این برد مقاومتی از مدار خارج می‌شد. توقیف مطبوعات با همین شیوه و از روزنامه آیندگان آغاز شد.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۸ روزنامه اطلاعات، اطلاعیه دفتر آیت‌الله خمینی را درباره روزنامه آیندگان منتشر کرد. در این اطلاعیه آمده بود: «این روزنامه که از اول انقلاب تاکنون همیشه نقشی انحرافی و برخلاف مصلحت ملت مسلمان داشته است مورد تایید مسلمانان متدین نیست و امام فرموده‌‌اند که این روزنامه را از این پس هرگز نمی‌خوانم و مطالب مندرج در آن هرگز مورد تایید نیست». همین کرشمه کافی بود تا دلباختگان صادق انقلاب در شهرها به دفاتر روزنامه حمله کنند و در کمتر از ۳ ماه بعد روزنامه آیندگان در ۱۷ مرداد ۱۳۵۸ تعطیل شود.

پس از آن و در طول ۳۰ سال، هر نشریه و مطبوعه ادبی که می‌توانست مجرای گردش آزاد اطلاعات و پل ارتباطی اهالی قلم و مخاطبانشان باشد، مورد دست‌اندازی حکومت قرار گرفت. خبرنامه کانون نویسندگان ایران، مجله اندیشه آزاد، کتاب جمعه، گردون، برج، آدینه، دنیای سخن، کارنامه و هر ملجایی که اهالی کانون در ۳۰ سال اخیر می‌یافتند، توقیف می‌شد یا چنان در تنگنا قرار می‌گرفت تا از انتشار باز بماند. اما از سوی دیگر ادبیات حکومتی در نشریات رانتی مثل ادبیات داستانی، شعر سوره و … تبلیغ می‌شد. علاوه بر مبارزه مستقیم، ایزوله کردن مخاطبان یعنی تلاش پنهان برای ربودن مخاطب و سوق دادن او به یک منبع خاص تولید آثار ادبی با انتشار و توزیع رانتی مجلاتی که ایدئولوژی حاکم را تبلیغ می‌کردند، مصادره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و موسسه انتشارات امیرکبیر و …، تسلط بر رادیو و تلویزیون و ایجاد ده‌ا مرکز چاپ و پخش کتاب با رانت‌های دولتی، حذف نویسندگان و شاعران منتقد از صفحات روزنامه‌ها و … شناخت جامعه مخاطب را از نویسندگان و شاعرانی که بنیانگذاران و همراهان دیرسال کانون بودند، روز به روز تحلیل برد و چهره‌های ادبی جوان و منتقد حکومت نیز هرگز از فرصت شناخت مخاطب و شناخته شدن از سوی مخاطب بهره‌مند نشدند. یعنی نویسندگان منتقد هرگز نتوانستند ضریب نفوذ اجتماعی‌شان را به دورانی برسانند که سواد عمومی و مکانیزم‌های نشر و اطلاع‌رسانی بسیار ضعیف‌تر از دوران پس از انقلاب بود.

جنگ نرم با نویسندگان و شاعران به همین جا ختم نشد. تهدید و ارعاب اهالی قلم، منع نوشتن و فعالیت اجتماعی، توقیف کتاب و سانسور باعث شد تا گروه بزرگی از نویسندگان و شاعران به تبعیدی ناگزیر تن در دهند. انفجار بمب مهاجرت در میان ده‌ها شاعر و نویسنده که در طول ۳۰ سال کشور را ترک گفتند ـ اگر همگی به عضویت کانون در آمده بودند یا نه ـ از درون، کانون نویسندگان و جبهه تلاش برای کسب موقعیت حرفه‌ای نوشتن را منهدم کرد.

جنگ سخت؛ افتادن تشت حکومت از بام قتل‌های زنجیره‌ای

سعید سلطان‌پور اولین قربانی کانون نویسندگان در سال‌هایی بود که برای سلطه بر جامعه باید ماشین کشتار وحشیانه دائما کار کند. اما سلطان‌پور آخرین قربانی نبود. سال ۱۳۶۰ سال اعدام سلطان‌پور و تخریب دفتر کانون و تعطیلی آن بود.

از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ کانون ده‌ها اطلاعیه و بیانیه در اعتراض به تحدید آزادی رسانه و بیان منتشر کرده بود و در روزهای آغازین جنگ ایران و عراق در ماموریتی داوطلبانه، عده‌ای از اعضای آن به مناطق جنگی سفر کرده بودند (۴)؛ اما پس از حمله اوباش به کانون تا سال ۱۳۶۷ فعالیت منسجمی از کانون دیده نمی‌شود. کوچ، نشستن در تنهایی و در شکست آرمان‌های بلند پروازانه انقلاب، به استعاره و در پرده چیزی نوشتن، محصول این دوره است.

در این دوران، اعضای کانون نویسندگان تنها چندین جلسه ادبی و غیر صنفی تشکیل دادند و گاهی در مراسم درگذشت دوستی با هم دیدار کردند. سرخوردگی از انقلاب، مهاجرت‌هایی که جمع اهالی قلم را پریشان کرده بود، از بین رفتن پاتوق‌های فرهنگی، فضای جنگ‌زده فرهنگ و ادبیات و هوایی که خالی از ویروس‌های تهمت و تهدید نبود؛ پیشبرد اهداف صنفی و طرح مطالبات کانون را پیچیده کرده بود. در سال ۱۳۶۷ پیشنهاد برگزاری سی‌امین سالگرد مرگ نیما یوشیج، نویسندگان و شاعران را گرد هم آورد و سرانجام بحث فعال کردن دوباره کانون نویسندگان را پیش می‌کشد. اما تا اقدامی جدی برای فعال‌سازی کانون دو سال زمان صرف شد. (۵) در سال ۱۳۶۹، ۱۵۰ نفر از نویسندگان و شاعران «پیش‌نویس منشور کانون نویسندگان ایران» را امضا کردند. انتشار این پیش‌نویس با واکنش تند قلم به دستان حامی حکومت و روحانیون تندرو در رسانه‌های مختلف و به ویژه روزنامه کیهان مواجه شد. واکنش تند اما قابل پیش‌بینی به این پیش‌نویس که چیزی جز اصول روشن کانونیان برای مبارزه با سانسور و آزادی بیان در آن نبود، نشان می‌داد که اولا حکومت تا چه اندازه از فعالیت کانون هراسناک است و ثانیا در دهه‌ای که گذشته بود و پس از آن، اهالی قلم چگونه زیر سرکوب نفس‌گیر گذران می‌کردند. فحاشی و افترای کسانی که جمهوری اسلامی شناسنامه آنها را صادر کرده و نام شاعر و نویسنده بر آنها گذاشته بود، یادآور این بیت مولانا در مثنوی است که: «تا قلم در دست غداری بود/ لاجرم منصور بر داری بود». شاید هنوز زمان برای کانون نویسندگان فرا نرسیده چرا که به قدر کفایت خون بر زمین نریخته بود.

در ۲۳ اسفند ۱۳۷۲ کانون با دفاع از سعیدی سیرجانی بار دیگر حضور و حیات خود را اعلام کرد. (۶) و در ۲۳ مهر ۱۳۷۳ ضمن نامه‌ای سرگشاده که امضای ۱۳۴ نفر از نویسندگان سرشناس به آن شان نمایندگی اهالی قلم را داده بود، تلاش کرد فعالیت کانون را فعالیتی صنفی تعریف کند و مهم‌ترین ضرورت این فعالیت را تشریک مساعی برای مقابله با سانسور و حذف آزادی بیان قلمداد کند. در بخش پایانی این بیانیه آمده بود: «پس اگر چه توضیح واضحات است، باز می‌گوییم: ما نویسنده‌ایم. ما را نویسنده ببینید و حضور جمعی ما را حضور صنفی نویسندگان بشناسیسد». (۷)

اما این نامه نه تنها نتوانست کانون را از تنگنای فشارهای سیاسی آزاد کند، که خود به عاملی برای افزایش فشارها و تهدیدها تبدیل شد؛ چنانکه از میان این ۱۳۴ نفر ۲۱ نفر در سفر به ارمنستان (سال ۱۳۷۵) سوار اتوبوسی شدند که با توطئه حکومت بنا بود تابوت دسته‌جمعی‌شان باشد (۸) و ۴ شاعر و نویسنده دیگر از میان امضاکنندگان این نامه در سال‌های همین دهه که به راستی می‌توان دهه آخرین تلاشی کانون دانست، در فاصله ۳ تا ۵ سال در جریان قتل‌های زنجیره‌ای به فجیع‌ترین شکل کشته شدند. احمد میرعلایی (۲ آبان ۱۳۷۴)، غفار حسینی (۲۰ آبان ۱۳۷۵)، محمد مختاری (۱۲ آذر ۱۳۷۷) و محمد جعفرپوینده (۱۸ آذر ۱۳۷۷) تنها اهالی قلمی از میان امضاکنندگان آن نامه بودند که قتل آنها در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای از پرده برون افتاد.

بعد از انتشار متن «ما نویسنده‌ایم» در سال ۱۳۷۳ که پاسخ حکومت به آن دزدیدن و قتل احمد میرعلایی و ماجرای اتوبوس مرگ بود، کانونیان به تلاش خود ادامه دادند و با برگزاری جلسات متعدد و مشورتی سرانجام در ۱۸ شهریور ۱۳۷۵ پیش‌نویس جدید منشور کانون نویسندگان ایران تصویب و منتشر شد. منشوری که در اصل نخست آن آمده بود: «آزادی اندیشه و بیان و نشر در همه عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی، بی هیچ حصر و استثنا حق همگان است … کانون نویسندگان ایران با هر گونه سانسور اندیشه و بیان مخالف است و خواستار امحای همه شیوه‌هایی است که به صورت رسمی و غیر رسمی مانع نشر، چاپ و پخش آرا و آثار می‌شوند …». پاسخ حکومت به انتشار این منشور، دستگیری فرج سرکوهی، قتل غفار حسینی و چند ناشر بود.

کانون نویسندگان امیدوار به بهبود منش سیاسی حکومت در دوران اصلاحات «فراخوان کمیته برگزاری مجمع کانون نویسندگان ایران» را منتشر کرد. مختاری و پوینده در تلاش برای برگزاری مجمع عمومی نقش محوری داشتند. هیولای مرموزی به نام جمهوری اسلامی با ترور آنها در پاییز، پیامی تلگرافی اما روشن به کانون نویسندگان و رهبران اصلاح‌طلب ارسال کرد: «من اصلاح نمی‌شوم!»

یک سال بعد، دولت اصلاحات بر سر کار آمد. کانون نویسندگان امیدوار به بهبود شرایط و اصلاح ساختار و منش سیاسی حکومت «فراخوان کمیته برگزاری مجمع کانون نویسندگان ایران» را در ۲۰ مرداد ۱۳۷۷ منتشر کرد. محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در تلاش برای برگزاری مجمع عمومی نقش محوری داشتند. هیولای مرموزی به نام جمهوری اسلامی با ترور آنها در پاییز، پیامی تلگرافی اما روشن به کانون نویسندگان و رهبران اصلاح‌طلب ارسال کرد: «من اصلاح نمی‌شوم!». ۱۳ اسفند همین سال نخستین نشست عمومی کانون نویسندگان ایران، پس از ۱۷ سال برگزار شد. اما از ۱۵۰ امضا کننده پیش‌نویس سال ۶۹ که هیچ، حتی از ۱۳۴ نفری که پای نامه «ما نویسنده‌ایم» سال ۷۳ را امضاکردند، خبری نبود. این مجمع با نشستن ۷۰ نویسنده و شاعر بر صندلی‌هایی که پایه‌شان بر موج خون اهل قلم شناور بود، تشکیل شد تا افتادن تشت جمهوری اسلامی از بام قتل‌های زنجیره‌ای به شکست کامل سیاست «النصربالرعب» حکومت تعبیر نشود.

آیا کانون نویسندگان دوران نازایی اجتماعی را از سر خواهد گذراند؟
همانطور که در بخش نخست این مجموعه اشاره کردم، ایجاد نهادهای موازی به ظاهر صنفی اما دولت ساخته، از جمله سیاست‌های جمهوری اسلامی برای سلب اعتبار نهادهای مدنی است. انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان در برابر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران، تحکیم وحدت در برابر تحکیم وحدت و نمونه‌های بسیار دیگر نشانه همین سیاست است. پس از آنکه آزادی نسبی مطبوعات در اوایل دولت اصلاحات و افشای قتل‌های زنجیره‌ای فضا را برای طرح پیشنهاد ثبت رسمی کانون مهیا کرد. جمهوری اسلامی که سیاست تهمت و ارعاب و قتل را آزموده بود، نهاد موازی کانون نویسندگان را در سال ۱۳۷۸ تاسیس کرد. هیات موسس «انجمن قلم» همان جمعی بودند که در سال ۱۳۶۹ بی‌شرمانه‌ترین تهمت‌ها را در پاسخ به انتشار پیش‌نویس منشور کانون در حق دگرنویسان روا دانسته بودند. هر چند این نهاد موازی تنها در حد محفلی برای توزیع رانت‌های دولتی در میان قلم به دست‌های حکومت باقی ماند؛ اما تلاشی برای مقابله با رسمیت احتمالی کانون در دولت اصلاحات بود. فرض محال، محال نیست.

در ۱۹ مرداد همین سال، اساسنامه کانون نویسندگان ایران تصویب شد و در ۴ آذر مجمع عمومی کانون با حضور ۱۲۰ اهل قلم و با پیام احمد شاملو و سیمین دانشور برگزار شد.

اما سال ۱۳۷۹ سال مرگ یک شاعر و یک داستان‌نویس بزرگ است. احمد شاملو و هوشنگ گلشیری که استوانه‌های کانون نویسندگان بودند به فاصله ۲ ماه از یکدیگر قبای ژنده اهل قلم بودن را به جایی ناپیدا در این شب تیره آویختند. قصدم ذکر مصیبت نیست. می‌خواهم برای طرح موضوعی مغفول، مقدمه‌چینی کنم. کانون نویسندگان عقیم شده بود و جمهوری اسلامی این را فهمیده بود. با سرکوب کانون و تعلیق آن تا رسیدن به سن یائسگی اجتماعی و قتل فرزندان جوان‌ترش، عملا کانون را در موقعیتی قرار داد که قدرت نوزایی نداشته باشد. این عقیم‌شدگی با آخرین نشست مجمع عمومی در سال ۱۳۸۰ تکمیل می‌شود. پس از آن تا به امروز جمهوری اسلامی در قامت دادستان‌هایش مقابل تشکیل مجمع عمومی کانون به عنوان تشکیلاتی غیرقانونی ایستاده است؛ تا آنجا که کانون برای انتخاب هیات دبیران در تابستان ۱۳۸۷ رای‌گیری را به صورت پستی برگزار کرد. پیداست از یک نهاد صنفی وقتی اعضایش نتوانند آزادانه و بی‌هراس با یکدیگر دیدار کنند؛ چه باقی می‌ماند.

اگر بخواهیم در دهه ۱۳۸۰ و پیش از کودتای انتخاباتی اخیر فعالیت‌های صنفی ـ سیاسی کانون را رصد کنیم، باید به دو موقعیت خاص نیز بپردازیم.

موقعیت نخست، موقعیتی است که در آن پس از سال‌ها، روشنفکری ادبی به صورت چهره‌های منفرد در فاصله میان دو دور انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ به میدان آمد و مردم را برای دادن رای به اکبر هاشمی رفسنجانی ترغیب کرد.

شاید دلیل اصلی آنها برای این کار ـ آن طور که تحلیل‌گران سیاسی نوشتند ـ همان بود که چند سال قبل در فرانسه اتفاق افتاده و چپ‌ها را وا داشته بود به دشمن همیشگی خود، ژاک شیراک، رای بدهند تا مبادا ژان ماری لوپن نماینده راست افراطی به کاخ الیزه نزدیک شود. اما شاید آنها به این نیز می‌اندیشیدند که این انتخابات می‌تواند شکاف بزرگی در حاکمیت ایجاد کند و از همه مهم‌تر احمدی‌نژاد، به عنوان چهره بی‌نقاب جمهوری اسلامی، خود شمایل و شمایل‌گردان گروهی بود که برای نویسندگان منتقد از نشانی بهشت زهرا اعلامیه ترحیم سعیدی سیرجانی را می‌فرستادند. حرکت دست‌های او حرکت دست‌هایی را تداعی می کرد که پوینده را خفه کرده بود و در یک کلام او جمهوری اسلامی‌ای بود که دیگر شمشیرش را بی‌نیام و از رو بسته است. اما آیا جمهوری اسلامی در دوران هاشمی رفسنجانی با کانون نویسندگان بر سر مهر بود؟ هر چند این موضع رسمی کانون نبود و تنها امضای اعضای موثر آن بی‌ادعای سخن گویی از جانب کانون و در حمایت از هاشمی منتشر شد؛ اما نشان از انهدام چیزی در کانون بود و من آن چیز را سنگ بنای کانون می‌دانم. کانون نویسندگان به عنوان یک نهاد صنفی، قدرت تشکیلاتی‌اش را در بمباران بی‌امان سی ساله از دست داد. قدرتی که در سال‌های پراکندگی دهه ۶۰ با تارهای نامریی‌اش باقی مانده بود.

البته در این میان باید تاثیر تغییر مسیر جریان ادبی در دهه هفتاد را جداگانه بررسی کرد. شکافی که حکومت با ابزار نرم میان اهالی قلم و مخاطبانشان ایجاد کرد با خیز شاعران و نویسندگان جوان در دهه هفتاد، گشاده‌تر شد. کانون نیز در سه دهه تعلیق به نهادی پیر پذیرای شکاف نسلی تبدیل شد. کانون نویسندگان ایران در ادامه فعالیت‌هایش، در آبان ماه ۱۳۸۴ نیز روز سیزدهم آذر را روز مبارزه با سانسور اعلام کرده است. هر چند مشخص نیست با کدام ابزار می‌خواهد این روز را به باور عمومی مردم و حتی آنها که دستی در نوشتن و دلی در کتاب دارند، تبدیل کند.

موقعیت دیگر، مهم‌ترین جبهه گیری کانون پس از قتل‌های زنجیره‌ای در برابر خودکامگی حکومت در پاسخ نوشته محمد قوچانی در شماره‌ ۲۸ مجله‌ شهروند امروز (یک‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۶) است. قوچانی مرگ قیصرامین پور و سکوت کانون را که به زعم او باید تسلیتی در مرگ شاعر صادر می‌کرد بهانه‌ای برای تاختن به کانون می‌بیند. او بدون نگاه به گذشته و حال کانون و بدون نگاه به گذشته و حال شاعر درگذشته محبوبش، کانون نویسندگان ایران را به جزم‌گرایی محکوم می‌کند. کانون نویسندگان پاسخ به محمد قوچانی را که به او لقب «مفتش فرهنگی» داده است به دادنامه‌ای برای بازنمایی هویت خود و بازتعریف اصول خود تبدیل می‌کند تا ضمن پاسخ به یک منتقد فرصت طلب، رابطه‌اش را نیز با حکومت شفاف‌تر از همیشه ترسیم کند. (۹)

اتهام‌زنی و ارعاب کانون از سوی قلم به دستان حکومتی و عیارزن طراری چون رضا رهگذر در راس آنها، رسانه‌های پرونده‌ساز جمهوری اسلامی و در راس آنها روزنامه کیهان با صفحه «نیمه پنهان سیاستگذاران فرهنگ» در نوک پیکان حمله‌شان و دوست‌نماهایی که نبرد سیاسی‌شان نه با بنیاد استبداد که با قدرت سیاسی حاکم برای بازگشت به صحنه قدرت است، نشان می‌دهد که کانون در طول این سال‌ها قربانی مواضع خود و جدال دیگران بر سر قدرت بوده است و جنگی از این فرساینده‌تر نیست.

با این همه، شرایط امروز می‌تواند فرصت تازه‌ای را برای عبور کانون از نازایی و انفعال پیشنهاد کند. آیا هنوز برای کانون آنقدر توان باقی مانده تا فرصت بازگشت به حیات اجتماعی و صنفی را دریابد؟

هر چند در یک سال اخیر و در جریان جنبش اعتراضی مردم ایران تعدادی از اعضای کانون دستگیر و زندانی شدند و کانون در مناسبت‌های مختلف بیانیه‌ای چند صادر کرد؛ اما نفوذ کلام آن در زمین سختی که نهال نازک جنبش اعتراضی مردم از آن جوانه زده، چندان نبود که منشا اثری باشد.

شاید برای بررسی تاثیر و تاثر کانون در وقایع یک سال اخیر بتوان در مجالی دیگر سخن گفت. بر یک سالی که گذشت قطعا حیات سخت گذر کانون نیز اثر گذار بوده است و قطعا ادبیات دیر یا زود تجربه‌های تغییر شکل یافته آن را باز خواهد نمود، اما آیا محتمل است که کانون بتواند در این رهگذر موقعیت و رسالت حرفه‌ای خود و راه ارتباط را با جامعه‌ای که می‌تواند پشتیبان مطالبات صنفی‌اش باشد، باز یابد؟

———————————

پانویس‌ها:
۱- بخشی از پیام احمد شاملو به شاعران و نویسندگان شرکت‌کننده در مجمع عمومی کانون نویسندگان (پنج شنبه ۴ آذر ۱۳۷۸)

۲- حتی اگر در ابتدای انقلاب رحمت‌الله مقدم مراغه‌ای، از اعضای کانون نویسندگان، وارد دستگاه دولت موقت می‌شود، چندی بعد مجبور به فرار از کشور می‌شود. نگاه کنید به: سال‌های بحرانی نسل ما، خاطرات رحمت‌الله مقدم مراغه‌ای، تهران، علم، ۱۳۸۶

۳- صحیفه نور، ج ۱۷، ص ۲۶۰

۴- محمد مختاری، غفار حسینی و تنی چند از اعضا کانون دو هفته بعد از آغاز جنگ در ماموریتی داوطلبانه که پیشنهادش در کانون مطرح شده بود به مناطق جنگی رفتند روایت این دو از جریان جنگ در نامه کانون نویسندگان ویژه جنگ و مجله برج منتشر شده است. کمتر از ۲۰ سال بعد این دو نویسنده در جریان قتل‌های زنجیره‌ای کشته شدند.

۵- صدور فتوای علیه سلمان رشدی و حساسیت دوباره بر اهالی قلم یکی از دلایل تاخیر احیا کانون در این سال هاست.

۶- ماجرای سعیدی سیرجانی ماجرایی غریب و به همان اندازه دفاع کانون از او شجاعانه بود. وزارت اطلاعات چنان که شیوه جمهوری اسلامی در برچسب‌زنی به مخالفان است، پس از بازداشت او در شرایطی که او امکان دفاع نداشت جرمش را در اطلاعیه‌ای رسمی و مفصل «نگهداری و استعمال مواد مخدر و نیز همجنس‌بازی و لواط» اعلام کرد. سعیدی سیرجانی سرانجام در ۴ آذر ۱۳۷۳ به طرز مشکوکی در بازداشت درگذشت.

۷- متن کامل این نامه را اینجا ببینید

۸- منصور کوشان، مسعود بهنود و دیگران ماجرای این سفر و توطئه برای قتل دسته‌جمعی نویسندگان را در روایت‌های مشابهی نوشته‌اند. اگر چه حکومت کاملا منکر چنین واقعه‌ای شده است. سال‌ها پیش من در خانه یکی از اعضای کانون، عکس‌های این سفر و اتوبوس انکار شده را دیده‌ام؛ اما کل این ماجرا هنوز ناگفته‌های بسیاری دارد که شاید روزی بتوان در دادگاهی صالح آنها را شنید.

۹- پاسخ کانون نویسندگان را به نوشته قوچانی با عنوان «پرونده‌سازی‌های یک مفتش فرهنگی» در اینجا بخوانید.
• عنوان این بخش را از متن سخنرانی محمود دولت‌آبادی در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ برداشته‌ام. گرچه او به دعوت ستاد ۸۸ در جمع هواداران میرحسین موسوی سخن می‌گفت؛ اما سخنش بیشتر اعتراض به سه دهه سرکوب اهل قلم بود.

مرتبط:

ـ استحاله رویای پیروزی در واقعیت سربی انقلاب ـ مهدی اورند ـ تهران ریویو

ـ مرزبندی در زمین غصبی ـ مهدی اورند ـ تهران ریویو


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به tehranreview-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به tehranreview@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته