-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 06/10/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



به باورِ توبیاس اِرلِر که دوچرخه سوارحرفه ای است تصویر ایران در رسانه های غربی با واقعیت های این کشور هم پوشانی ندارد. وی که از شش ماه پیش برای تیم ایرانی پتروشیمی تبریز می راند در گفتگو با تسایت آن لاین از تجربه های خود در ایران می گوید.

تسایت آن لاین: آقای ارلر، حالا چطور تصمیم گرفتید برای یک تیم حرفه ای ایرانی دوچرخه برانید؟

توبیاس ارلر: مدیون دوستی هستم که با او در تیم تایوانی جیانت ایژیا آشنا شدم. در سال ۲۰۰۶ در این تیم بودم که برای آلمانی چندان هم معمول نیست. به هرشکل، دو ایرانی هم رکاب من بودند و بدن سازم هم ایرانی بود. خیلی با این بدن ساز جور شدم، همیشه به من می گفت: «توبی، اگر ایران بیایی به پول احتیاج نداری، هرکسی با تو دوسته.» می دانستم که وقتی به ایران می روم تا دوستانم را ببینم.

تسایت آنلاین: و انجام این سفر تا سال ۲۰۱۰ به درازا کشید؟

ارلر: بر اثر مؤفقیت هایم با جیانت ایژیا چند قرارداد حرفه ای در اروپا نصیبم شد و بعد هم که باید دانشگاه را تمام می کردم. ایرانی ها در سال ۲۰۰۸ یک تیم حرفه ای تشکیل دادند و از آن به بعد هر سال از من پرسیدند آیا نمی خواهم به آنها بپیوندم. آخر سال پیش به خودم گفتم:«خوب، حالا می خواهم با دوستان ایرانیم رکاب بزنم.» و کارآموزی معلمی خود را یک سال تعویق انداختم.

تسایت آنلاین: از مشکلات سیاسی ترسی نداشتید؟ همینطوری به دوستانتان اعتماد کردید و به ایران رفتید؟

ارلر: به فرودگاه که رسیدم کمی هیجان داشتنم. اما ظرف نیم ساعت حالم سرجا آمد. البته دور و بری هایم در آلمان نگران بودند:«بعد می دزدنش و باید برای آزادیش پول بدهیم». بعضاً مردم از ایران چنین تصوری دارند. اما وقتی برگردم می خواهم بگویم ایران واقعاً چطور جایی است. زیرا ایران با آنچه در رسانه ها درباره اش می گویند متفاوت است. باید همیشه بین مردم و سیاست تفاوت گذاشت. من رفتم تا مردم را بشناسم نه اینکه وارد سیاست شوم. دوست دارم در پاییز با دوست دخترم برای تعطیلات به ایران بروم. سرپرست و هم تیمی هایم گفته اند خیلی دلشان می خواهد با کاتارینا آشنا بشوند.

تسایت آنلاین: در تیم شما تقریباً همه ایرانیند- فارسی حرف می زنید؟

ارلر: خود آموز فارسیم را در شلوغی قبل از اولین پرواز در کنار کوله پشتیم جا گذاشتم. بعد از طریق اینترنت کوشیدم تا جایی که می شد فارسی یاد بگیرم. کمی بلدم اما می بایستی بیشتر یاد بگیرم. در اردو اشتیاقم برای یادگیری بیشتر بود. اما مسابقه که شروع می شود آدم فکرش مشغول است و خیلی چیزها را دوباره فراموش می کند. مشکل اینجاست: تیم از شمال غرب ایران است و در آنجا ترکی حرف می زنند. بنابراین فارسی که یاد بگیرم زبانی را آموخته ام که در ایران به آن صحبت می شود اما در تیم من کسی آن را نمی فهمد.

تسایت آنلاین: در ایران چه چیزهایی دیدید؟ بعنوان رکاب زن حرفه ای تمام روز روی زین نمی نشینید – و وقتی هم فصل تمام می شود که به آلمان برمی گردید؟

ارلر: به ایران که می رفتم فکر می کردم همه چیز آنجا جدی است. همان تصوری که اینجا همه دارند. قبلاً احساس عجیبی داشتم: در ایران همه چیز بد است و نظامیان همه جا حضور دارند. هیچگاه فکر نمی کردم با چه سبکبالی از من استقبال می شود. در این باره نیز می اندیشیدم که زیر ساخت ها در ایران چگونه است. به خود می گفتم: «چطور می خواهی دوچرخه برانی؟» فکرش را نمی کردم که خیابان هایی در ایران وجود دارد که بعضاً از اردوگاه های تمرینی در آلمان یا اسپانیا بهترند. موقع دوچرخه سواری می توان منظره ها را خوب دید و ایران واقعاً زیباست. کوهستان، شهرها، دریا – هر مترش تجربۀ زیبایی است. در شمال ایران در ارتفاع۲۰۰۰ متری می رانی و در کنار آن آتش فشانی است که ۵۰۰۰ متر ارتفاع دارد. چنین چیزی را قبلاً ندیده بودم.

تسایت آنلاین: پس کلی منظره دیدید؟

ارلر: نه فقط منظره. هم اتاقیِ ایرانی داشتم که به نسبت خوب انگلیسی حرف می زند و من به انگلیسی سؤال پیچش می کردم. می خواستم همه چیز را بدانم: خانه چند است، در آمد یک مهندس چقدر است، کارگر ساده چقدر می گیرد، نظام آموزشی چگونه است؟ بعد از مسابقه هم به خیابان می رفتم زیرا نمی دانستم آیا بار دیگر به آنجا بر می گردم. آدم فکر می کند همۀ زن ها در ایران از سرتا پا (چادر) دارند اما من به ندرت چنین زنانی دیدم. برحسب اعتقادات مذهبی روسری جلوی سر یا کاملاً عقب است، کمی مانده که بیفتد. با پرسه زدن توی خیابان آدم با کشور بیشتر آشنا می شود.

تسایت آنلاین: خاطرات خوشی دارید. فکر می کنید ایران را همانگونه که هست دیدید؟

ارلر: از منظره ها و اوضاع اقتصادی ایران خیلی چیزها دیدم. اما مطمئنم بویژه چیزهای خوب ایران را دیده ام. در موضوع آزادی بیان طبیعتاً برداشتم کم بوده است. اما می دانم به آن خوبی نیست که دیده ام.

تسایت آنلاین: چه چیزی در ایران بیشتر شما را به حیرت انداخت؟

ارلر: علاوه بر منظره ها، مهمان دوستی باورنکردنی بویژه در برابر آلمانی ها. بزرگترین چیز برای ایرانی ها این بود که کسی آلمانی باشد. یکی حتی گفت: «دوستت دارم.» با مردمان زیادی آشنا شدم که کمی آلمانی حرف می زدند، برخی حتی بی نقص. وقتی مردم می شنیدند رکاب زنان آلمانی هم وجود دارند، گروه گروه می آمدند و با ما صحبت می کردند. می خواستند با ما آلمانی حرف بزنند، می خواستند در مورد ایران برای من توضیح دهند و ما را به خوردن غذا دعوت می کردند. چنین چیزی را هیچگاه ندیده بودم. تصوراتی که آدم از یک کشور دارد اصلاً با واقعیت ها هم پوشانی ندارد.

تسایت آنلاین: نگاهتان به نحوۀ خبر رسانی دربارۀ ایران عوض شده است؟

ارلر: با جدیت بیشتری خبرها را پی می گیرم. هر وقت چیزی دربارۀ ایران می خوانم فکر می کنم: می توانم به آنچه در روزنامه آمده اعتماد کنم؟ نگاه مردم در ایران اغلب بگونه ای دیگر است. آدم خبرهای ایران را در روزنامه های ما با نگاهی دیگر می خواند.

تسایت آنلاین: پدرتان نیز با پنج نفر از دوستان که رکاب زن حرفه ای هستند آنجا بود. چطور چنین تصمیمی گرفت؟

ارلر: قبل از اینکه تبریز به من پیشنهاد بدهد در اصل به تیم اراس وی ایرشن برگ قول داده بودم، زیرا می خواستیم در مسابقات راه آهن در رشتۀ چهار نفره شرکت کنیم. بعد سرپرست ایرانیم از دو تور در ایران گفت و من پرسیدم آیا می توانم از یک تیم آلمانی برای شرکت سؤال کنم. هر دو طرف علاقه داشتند و بدین ترتیب پدرم و دوستانش آمدند. همه خیلی تحت تأثیر بودند.

تسایت آنلاین: و پنج نفر دیگر سال آینده برای تبریز رکاب می زنند؟

ارلر: نه، اما ۹۹ درصد در این تور شرکت می کنند. متأسفانه نتوانستم از ایرانی ها برای بازدید از آلمان دعوت کنم زیرا در آلمان تقریباً دیگر توری برگزار نمی شود. از هفت تور گذشته فقط تورِ بایرن مانده است، اما در این تور بویژه تیم های درجۀ اول پرو تور(مجموعه ای از ۲۷ مسابقۀ مهم دوچرخه سواری جاده ای – م ) و تیم های آلمانی شرکت دارند.

مصاحبه از: دانیل دِرِپِر

عکس از:تسایت آنلاین


 


گفت و گوی روزنامه لوموند با عزت الله سحابی:

چند روز دیگر ۱۲ ژوئن، ۲۲ خرداد و سالگرد انتخاب پرحاشیه احمدی‌نژاد به سمت ریاست جمهوری است. یک سال اعتراض که اکنون ساکت و سرکوب شده است. در ایران واقعا چه اتفاقی دارد می‌افتد؟

ما شاهد سرکوب و فشار از سوی حکومتی نظامی- امنیتی و نفتی بر ملتی کهن هستیم! «استقلال ملی» و «آزادی» همواره از زمان انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ ایده‌آل‌های دموکرات‌ها و وطن‌پرستان ایرانی بوده است. در سال ۱۹۷۸، انقلابیون از جمله آیت‌الله خمینی نیز همین شعارها را انتخاب کردند که با «جمهوری اسلامی» گره خورده بود.

اما قدرتی که از دل آن چه من کودتای ۱۲ ژوئن می‌ناممش، بیرون آمد شعار «استقلال ملی» را مترادف استبداد و عقب رفتن کرده است. این حکومت به بهانه مبارزه با «دخالت خارجی» خودسرانه عمل می‌کند و هر گونه ارزش ملی و اخلاقی را له می‌کند. با وجود تمام تواناییش، ایران عقب مانده‌ترین، منزوی‌ترین و حقیرترین حکومت در خاورمیانه و آسیا است و در جایگاهی مانند کره شمالی قرار دارد.

بله، امروز آینده‌ای ایران سیاه است. آقای احمدی‌نژاد انرژی بسیاری برای نابود کردن ظرفیت‌های اقتصادی و سرمایه‌های انسانی و متخصص ما مصرف می‌کند. و به طور مداوم در روز روشن به دلیل فساد همکارانش، که در جبهه خودشان هم از سوی بنیادگرایان مهم محکوم می‌شوند، رسوایی به بار می‌آورد. من قبلا خواستار کنار گذاشتن محمود احمدی‌نژاد از راه قضایی یا از سوی مجلس شده بودم، مساله‌ای که نیاز به موافقت رهبر، علی خامنه‌ای، دارد. این راه حل برای نجات ایران و جمهوری اسلامی حیاتی است.

شما که یکی از فعالین مهم سیاسی در ایران هستید، موقعیت «جنبش سبز» را چگونه تحلیل می‌کنید؟

«جنبش سبز» از زمان تولدش یک جنبش خودجوش، درونی، خلاق و راحت در استفاده از فن‌آوری و شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات بود. بر خلاف انقلابیون سال ۱۹۷۸ و مبارزان جنگ علیه صدام- ۱۹۸۸-۱۹۸۰، این جنبش به دنبال ایده‌آل‌های دور و «آسمانی» نیستند. این جنبش خواسته‌هایی «زمینی‌تر» دارد: حق بیان آزادنه خود و زندگی در شرایط مناسب. این حرکت آماده است فداکاری کند و برای باقی ماندن خون بدهد اما صلح‌آمیز و شکبیا باشد.

از زمان جنگ جهانی دوم، در حرکت‌های اجتماعی و سیاسی در ایران ما به ندرت این مساله را دیده بودیم : «جنبش سبز» سنت‌های قدیمی را شکست. در زمان تظاهرات روز ۱۵ ژوئن سال ۲۰۰۹ و تظاهرات‌های روزهای بعد، ما شاهد همدلی شخصیت‌های مذهبی و غیر مذهبی و مخلوط شدن شعارهایشان بودیم. این همان تازگی و قدرت جنبش است که خواسته‌های جامعه مدنی: تحمل، پس زدن تعصب و سنت عدم خشونت را نمایش می‌دهد.

همین‌طور جنبش تا حدی رهبران خودش، آقایان موسوی و کروبی و خاتمی را هدایت کرد و تغییرشان داد و در نهایت موفق شد که لایه‌های گسترده‌ای از مردم عادی را بسیج کند و حتی قسمت بزرگی از شخصیت‌های مذهبی و سیاسی جبهه بنیادگرا را تبدیل به مخالف دولت احمدی‌نژاد بکند.

اما ضعفش آن است که بدون یک رهبری متمرکز ممکن است بین راست و چپ پخش و پلا شود یا در مقابل خستگی و سکون تسلیم شود. من قبلا در همین باره از آقایان موسوی و کروبی خواسته بودم که یا شخصا یا گروهی بیشتر به امر رهبری جنبش بپردازند.

به نظر می‌رسد که جنبش ساکت شده؟

درست است، ولی ما در موقعیت‌های مختلف نشانه‌هایی دیدیم که این حرکت ادامه دارد. و بعد، نفرت از جبهه مقابل آن قدر زیاد است که هر چند وقت یکبار، «جنبش سبز» باید دوره‌های سکوت را بپذیرد تا از ضربه‌های بیشتر پرهیز کند و خود را برای نمایان کردن حیاتش با قدرت بیشتر آماده کند. این یک روش درست در مقابل خشونت سرکوب، مخصوصا در تظاهرات‌هاست و به نفع جنبش بوده.

طیف بزرگی از مرجعیت از نزدیکان آیت‌الله خمینی، شخصیت‌ها و مسئولان حاضر از سی سال گذشته در حیات سیاسی جمهوری اسلامی، رئیس جمهوران سابق، روسای سابق مجلس، خانواده‌های شهدای به رسمیت شناخته‌شده از سوی حاکمیت، اکنون منتقدان حکومت هستند که هر روز بیش از پیش منزوی می‌شود. زمان به نفع منطق «جنبش سبز» عمل می‌کند.

شما چند روز قبل با آقای موسوی دیدار کردید. آیا این اولین جوانه‌های یک اتحاد میان دو جنبش تان است؟

من همیشه از آقایان موسوی و کروبی حمایت کرده‌ام. آنها همیشه مرا با ایستادگی و پشتکارشان شگفت‌زده کرده اند. آقای موسوی موضع گیری‌های بسیار محکم و بی سابقه‌ای در پرونده خود دارد. شجاعت و روح فداکاری آقای کروبی مثال زدنی است.

میان ما، اپوزیسیون ملی صلح‌ طلب که مدتهاست خواستار اصلاحات و یک تغییر در سیستم هستیم و اصلاح‌طلبانی که از دل حاکمیت اسلامی می‌آیند که آقای موسوی هم به آن پیوند خورده است، همواره تبادل وجود داشته است. اما سرکوب، تشکیل یک اتحاد سیاسی را بسیار مشکل کرده است. اما این مساله نتوانسته مانع ما برای طرح خواسته‌های مشترکمان بشود، مثل آزادی تمامی زندانیان سیاسی، حذف نظارت شورای نگهبان، که تبدیل به محلی برای گزینش کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری شده است، خواست انتخابات آزاد، آزادی بیان و مطبوعات، احزاب سیاسی مستقل و غیره.

«جنبش سبز» آیا باید تحول پیدا کند و طبقات تهیدست را تحت تاثیر قرار دهد؟

نارضایتی عمومی در ایران را نمی‌توان به تظاهرات‌های خیابانی و اعتراض به نتیجه انتخابات تقلیل داد. اما اگر منظور شما از «جنبش سبز»، «اعتراض» است، من می‌گویم که این اتفاق بیشتر در شهرهای بزرگ روی داد، جاهایی که وجود طبقه متوسط رو به بالا تجمعات را راحت‌تر کرده بود. در شهرهای کوچک و متوسط، کنترل نیروهای نظامی- امنیتی بسیار شدیدتر است و اعتراضات مردمی نمی‌تواند به راحتی ظهور پیدا کند.

سرکوب همین طور نگذاشت که اعتراضات به لایه‌های فقیر و شکننده‌تر جامعه و محروم از امکانات ارتباطات مستقل منتقل شود. اکنون در فضای سرکوب، هیچ‌گونه اظهار وجودی امکان پذیر نیست. حتی من هم اجازه قانونی ندارم به مقامات حکومتی شکایت نامه بنویسم. این قضیه زمانی پر رنگ‌تر می‌شود که بدانیم حاکمیت، ما، ملی‌گرایان مذهبی از نهضت ملی مذهبی را رقیب خود می‌داند. و این دیدار ساده با آقای موسوی از نگاه آنها یک تهدید است. و رهبر انقلاب، کاملا از سیاست‌های مخرب احمدی‌نژاد دفاع می‌کند که قدرتش تنها بر سلاح و تبلیغات استوار است. اما نارضایتی در تمامی کشور و تمامی لایه‌های جامعه گسترش می‌یابد. سرکوب خشن می‌تواند جلوی تظاهرات‌های خیابانی را بگیرد ولی نمی‌تواند نارضایتی را از میان ببرد. این سرکوب تنها وضعیت را بدتر می‌کند و به سمت انفجار سراسری هل می‌دهد. اما این مساله «جنبش سبز» را از وظیفه سنگینش معاف نمی‌کند: وظیفه «بیدار و آگاه کردن» عامه مردم نسبت به حقوق اصلی شان.

با خبرنگاران و روشنفکران در زندان و سرکوب در دانشگاه‌ها چه باید کرد؟

با زمان و بدون محاسبه کوتاه مدت ما می‌توانیم راه حل‌های تدریجی برای این مشکلات پیدا کنیم. تغییرات اساسی در جامعه ایران، آن را سیال و پرتکاپو کرده است: ۷۰٪ ایرانیان کمتر از سی سال سن دارند. آنها با مشکلات بیکاری دست و پنجه نرم می‌کنند ولی عشق آنها به آزادی و انرژیشان فرصت‌هایی مغتنم است. متاسفانه حاکمیت در ایران جامعه را تنها خطر به حساب می‌آورد. من با تجربیات شخصیم به عنوان سردبیر یک مجله، به ضعف رسانه‌های نوشتاری و شنیداری که تحت کنترل هستند و کمبودشان در شهرهای متوسط و کوچک، آگاه هستم. اما می‌توانیم تا حدودی به مدد رسانه‌های مدرن مثل اینترنت و کانال‌های ماهواره‌ای این مشکل را درمان کنیم. ولی باز هم، همه به این ابزارها دسترسی ندارند.

تاریخ دموکراسی در ایران همان داستان زورآزمایی همیشگی میان حاکمیت و نخبگان است. در عین حال، یک نسل جدید از روزنامه نگاران، با وجود آنکه بعضی هایشان متاسفانه مجبور به ترک کشور شده‌اند- هم چنان حضور دارند. مطبوعات دانشجویی، زنان و اتحادیه‌ها فعال هستند و آینده کشورمان را به تصویر می‌کشند.

شما در تدوین قانون اساسی شرکت داشتید. سی سال بعد، آیا این متن برای برآورده کردن آزادی‌های طلب شده از سوی بسیاری از ایرانیان کافی است؟

پیش‌نویس قانون اساسی ایران هیچ بندی درباره ولایت فقیه نداشت. این فکر- که برتری مذهبیون را بر سیاست ممکن می کند- با وجود مخالفت گروهی که من هم جزوشان بودم، به آن افزوده شد. سی سال است که من هم چنان از بند ۱۱۰ قانون اساسی انتقاد می‌کنم که تمامی قدرت‌های فراوان که تنها خداوند لایقش است در اختیار یک مرد، رهبر، قرار می‌دهد؛ شناختی که من از مذهب دارم، با این بند تناقض دارد.

اما بندهای دیگری در قانون اساسی وجود دارد مثل فصل سوم که حقوق ملت را به رسمیت می‌شناسد. یا اصل ۳ قانون اساسی که استبداد و تک قطبی شدن قدرت را رد می‌کند. انتقاد اصلی ما به حاکمیت زیرپاگذاشتن حقوق و آزادی‌های شهروندان است که قانون اساسی آن را به رسمیت می‌شناسد، در حالی‌که از آنها می‌خواهد تحت سلطه باشند. همه قانون اساسی یک قرارداد است میان حاکمیت و شهروندان: نمی‌توانیم بدنبال اجرای مفادش تنها از سوی یکی از طرفین قرارداد باشیم.

بعد از بیش از ۵۰ سال مبارزه در زندگی سیاسی ایران، من مطمئنم که برای تغییر رابطه قدرت با حاکمیت، باید به دنبال گردهمایی جنبش‌های مختلف مخالفان باشیم. و برای رسیدن به آن باید هم چنان بر روی ظرفیت قانون اساسی‌مان تاکید کنیم و از همه مهمتر بر روی این موارد درباره حقوق بنیادین، مثل آزادی انتخابات، احزاب سیاسی، نفی کردن شکنجه و غیره. من می‌دانم که بعضی از موارد این قانون اساسی قشر تحصیل‌کرده و نخبگان شهرنشین را راضی نمی‌کند. ولی این متن می‌تواند یک مبدا مثبت برای شروع عمل ما باشد. این متن قابل اصلاح است ولی باید این عمل را در زمان مناسبش انجام داد.

چه کسی در ایران حکومت می‌کند؟ آیا سپاه پاسداران و سازمان‌های اطلاعاتی بر بازی سیاسی مسلط شده‌اند؟

همان طور که توضیح دادیم، چند سالی است که این جریان نظامی-امنیتی قدرتش را در تمام کشور گسترش می‌دهد. این حرکت نماینده راست سنتی جامعه ایران نیست و ریشه‌های اقتصادی در کشور ندارد، بلکه کاملا به رانت نفتی وابسته است. راست سنتی برای روبرویی با جریان اصلاح‌طلب از محافظه‌کاران نو حمایت کرد. اما از زمان انتخاب احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور، وی به سرعت هدف اصلی انتقادات قسمت اعظم راست محافظه‌کار قرار گرفت. منش ماجراجویانه او در سیاست خارجی، تکبرش، مدیریت اقتصادی فاجعه‌بارش و علاقه‌اش به تک قطبی کردن قدرت نظر راست را نسبت به او تغییر داد. امروز می‌توان آشکارا گفت که اگر رهبر دیگر از او حمایت نکند، دولت با رای عدم اعتماد مجلس سقوط خواهد کرد. بعد از انتخابات ماه ژوئن، به شکاف اجتماعی شکاف در دل قدرت نیز اضافه شده است.

در زمینه اقتصادی نیز با وجود درآمدهای نفتی بی‌سابقه که نصیب حکومت احمدی‌نژاد شد، مردم بیش از گذشته فقیر شدند. پروژه حذف سوبسیدها، وضعیت بیکاری، تورم و فقر را وخیم‌تر کرد. همین طور بحران دیپلماتیک، اقتصادی و بحران در مشروعیت داخلی، آینده‌ای دستخوش بحران فراگیر را به تصویر می‌کشند. این موقعیت حاکمیت بر سر کار را وادار به یک تغییر استراتژیک می‌کند: وی باید روابطش با مردم و اعتراضات داخلی را اصلاح کند و سیاست خارجی‌اش را برای پاسخ‌گویی سریع به بحران اقتصادی تغییر دهد.

امسال سالی مهم به شمار می‌رود: انتخاب‌های مهمی در پیش روی حاکمیت و همین طور ما قرار دارد. ما طرفدار راه حلی تدریجی هستیم. باید چندگانگی فرهنگی، ایدئولوژیک، مذهبی و نژادی جامعه‌مان را در نظر بگیریم و استراتژی خودمان را بر روی این حقیقت چند وجهی بنا کنیم. همه ایرانیان باید بتوانند درباره سرنوشتشان تصمیم بگیرند. اما با توجه به برنامه‌های پیشنهادی، و نه بر اساس خط ایدئولوژیک یا مذهبیشان. و برای حل این مشکلات حکومت باید بی‌طرف باشد.

به عنوان عضوی از نهضت ملی مذهبی من معتقدم که اکثریت جامعه ایران شاهد شکست حکومت مذهبی و خواستار جدایی این دو جز هستند. اما اگر در گذشته، سلطنت و مذهبیون، با جنبه‌های مثبت و منفی دو محور کشور ما را تشکیل داده و خواستار امتیازات ویژه بودند، جامعه اکنون دیگر تسلط هیچ قدرت مادام العمر و بی‌مسئولیت را نمی‌پذیرد. پروژه ما برای آزادی و زندگی بهتر ایرانیان که در نهایت همگی حقوقی برابر خواهند داشت، پایان یافتن این امتیازات است.

مصاحبه کننده: مری- کلود دکام


 


پریسا دقیقا لحظه ای که برای اولین بار ترانه ای از شاهین نجفی، ترانه سرای رپ ایرانی که در آلمان زندگی می کند را از ماهواره در کرج شنید، به یاد می آورد:«اشعارش مانند کاردی در بدنم فرو رفت.»

پریسای ۲۴ ساله و دانشجو یک شب تا دیروقت بیدار ماند تا سرعت اینترنت بیشتر شود و بتواند برای شش ساعت آهنگ های شاهین نجفی را دانلود کند.

از زمانی که مقامات نظام جمهوری اسلامی تلاش کرده اند هرگونه اعتراض پس از انتخابات را سرکوب کنند، شمار زیادی از موسیقی های اعتراضی تهیه و تولید شده است. هرقدر که شاید به نظر بیاید اعتراض های خیابانی کمتر شده، موسیقی اعتراضی بلندتر و خشمگین تر و بیشتر شده است.

دولت تمامی تلاش خود را به کار برده تا هرگونه موسیقی که از آن به عنوان موسیقی مقاومت یاد می شود را خاموش کند. تمامی وب سایت های دانلود آهنگ بسته و فیلتر شده و سایت های مخالفان هم مسدود است. در ماه آوریل، دو ماه پیش، گروهی که خود را ارتش سایبری نامید، به وب سایت آقای نجفی حمله کرد. این گروه که سال گذشته هم توییتر را هک کرده بود، نوشت که توسط سربازان گمنام امام زمان این حمله انجام شده است.

اواخر ماه دسامبر سال گذشته، مقامات ایران شهرام ناظری، موسیقیدان مطرح و به نام را چون آهنگی به نام «ما خس و خاشاک نیستیم» را ضبط و تولید کرده بود، احضار کردند. گذرنامه شهرام ناظری ضبط شده و خودش تحت فشار قرار گرفت و بعد از آن چیزی (اثری) از او منتشر نشده است.

اما سرکوب موزیک دیجیتال در عصر حاضر، مانند تلاش برای خشکاندن اسفنج است. آهنگ های اعتراضی از اینترنت دانلود و با بولوتوث و وایرلس روی موبایل ها پخش می شود و از هرگونه مانعی می گذرد. خیلی از طرفداران هم ویدئوهای خودشان را ساخته اند و آن را آنلاین به نمایش می گذارند.

پریسا اولین بار شاهین نجفی را روی شبکه پارس تی وی که از لس آنجلس پخش می شود، دید و به رغم بسته شدن اینترنت، هنوز سایت آقای نجفی در اختیار اینترنت بازان حرفه ای در ایران است که می توانند از هر مانعی عبور کنند.

عباس میلانی، مدیر بخش مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد می گوید: «موسیقی به ابزاری برای مقاومت تبدیل شده است و هیچ گاه مانند امروز متفاوت و متنوع و جدی نبوده است.»

موسیقی اعتراضی همین طور در حال گسترش است و مقیاس یا جدولی برای آن نمی توان فرض کرد که بهترین و پرطرفدارترین موسیقی ها را نشان دهد. یک وب سایت مخالف تاکنون یکصد ترانه اعتراضی را از زمان ناآرامی های انتخاباتی آپلود کرده است. خیلی از آنها درباره ندا آقا سلطان است، دختر ۲۷ ساله ای که در خیابان به ضرب تیر از پا درآمده و کشته شد و صحنه مرگ او در سرتاسر جهان دیده شد.

در خیابان هم سی دی های قاچاق با قیمت ارزان به فروش می رسد که همه در ماشین ها به آن گوش می کنند. موسیقی اعتراضی که از ماشین ها به گوش می رسد نشان می دهد که روحیه مقاومت هنوز در مردم وجود دارد.

موسیقی حتی در مکان هایی که خیلی قابل باور نیست، رو به گسترش است. نیکی، ۲۵ ساله که نخواست فامیل خود را فاش کند می گوید در محله های جنوب شهر، مرد ۶۰ ساله ای را دیده که به اهنگ شجریان، تنفگت را زمین بگذار گوش می دهد. این آهنگ در حالی ساخته شد که بیش از ۷۰ تن در جریان اعتراضات پس از انتخابات کشته شدند و این ترانه بسیار غمگین و سیاه است. نیکی می گوید: «خیلی ها را دیدم که در اعتراض ها این پلاکارد را با خود داشتند که روی آن نوشته شده بود، برادر، تفنگت را زمین بگذار. صحنه های این چنینی بسیار متاثر کننده و تاثیرگذار است.»

هرقدر سرکوب حکومت بیشتر شده، لحن عصبانی در اشعار آقای نجفی هم بالاتر رفته است. هر قدر اشعار محسن نامجو در قشر مسن تر طرفدار داشته، اشعار آقای نجفی در قشر جوان ایران طرفداران بیشتری پیدا کرده است.

اشعار او زندان سیاسی اشاره می کند که پشت میله های زندان گرفتار هستند و زندگی سگی ما، حکایت هر روز نسل جوان ایران است. به نظر آقای نجفی، بالارفتن خشم یک واکنش طبیعی به مردمی است که شاهد کتک، کشتار و اعدام ناراضیان از سوی دولت هستند.

آقای نجفی در یک گفت وگوی تلفنی از کلن در آلمان گفت: «خشم موسیقی من از اعماق من می آید. من همواره با فریاد بلند و عصابی داد می زنم.»

شاهین نجفی متولد بندر انزلی است و اولین گیتار خود را در ۱۸ سالگی خرید و در سن ۲۵ سالگی به دلیل آهنگی که ساخت و در آن روحانیون را مورد انتقاد قرار داد، از کشور خارج شد. هرچند از ده سال پیش و در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی موسیقی پاپ به شکل محدود اجازه کار یافت، با این حال هنوز سختی ها و محدودیت های زیادی در موسیقی وجود دارد.

ترانه من ریش دارم، برای آقای نجفی محکومیت سه سال زندان و یکصد ضربه شلاق را در پی داشت که اگر به ایران برگردد در انتظارش است. او به مانند دیگر کسانی که به اجبار ایران را ترک گفته اند، در آلمان آزادی دارد اما دلش ایران است. نظاره کردن وقایع سال گذشته حتی از فاصله دور، او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.

شاهین نجفی می گوید: «هنوز به کشورم تعلق دارم و درد را می فهمم. با وجود اینترنت فاصله معنی ندارد. ما نسلی هستیم که همیشه سرکوب و تحقیر شدیم که مرا ناراحت و خشمگین می کند.»

اعمال خشونت بار حکومت، دیگر هنرمندان را هم به خشم آورده است. آرش سبحانی از گروه کیوسک هم در آهنگی، روحانیون ناظر بر انتخابات را دایناسور خوانده و می گوید ما زیر ضربه های باتوم، عدالت شما را دیدیم.

حتی نامجو هم در آلبوم اخیر خود در ترانه ای رهبر انقلاب آیت الله علی خامنه ای را به بالاترین مقام قدرت تشبیه کرده است. با این که اشعار نامجو بیشتر استعاری است اما لحن خشمگین آن مانند آقای نجفی است.

او می گوید: «مردم ایران شجاعند چرا که از موتورسواری در ترافیک گرفته تا اعتراض به حاکمیت، کاری ریسکی و خطرناک است و همه همیشه با هراس زندگی می کنند.»

نامجو در پالو آلتو در کالیفرنیا زندگی می کند اما می گوید این هراس را هیچگاه نمی تواند از دست بدهد.

* عکس از حسن سربخشیان منتشر شده در نیویورک تایمز/ شاهین نجفی در حال اجرای موسیقی در دانشگاه جورج تاون واشینگتن


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته